خانه - کتابخانه - مقالات - رویارویی شاه جادوپیشه و گندالف سفید، برنده میدان چه کسی می‌بود؟

رویارویی شاه جادوپیشه و گندالف سفید، برنده میدان چه کسی می‌بود؟

رویارویی گندالف سپید و شاه جادوپیشه آنگمار

رویارویی گندالف سپید و شاه جادوپیشه آنگمار – اثر Angus McBride

-نوشته: آرش شامرادلو

در کتاب بازگشت شاه ما شاهد یک مواجهه و تقابل بزرگ هستیم، شاه جادوپیشه آنگمار در برابر گندالف سفید: نبردی که هیچگاه به وقوع نپیوست. اما در یک نبرد رو در رو، کدام یک از این دو نیروی قدرتمند واقعا می‌توانسته است دیگری را به زیر بکشد؟ در کتاب بازگشت شاه چنین می‌خوانیم:

گندالف گفت: «نمی‌توانی وارد اینجا شوی.» و سایهٔ عظیم برجا ایستاد. «به مغاکی بازگرد که از برایت مهیاست! بازگرد! سرنگون شو در نیستی، آن نیستی که در انتظار تو و ارباب توست. برو!»

سوار سیاه باشلق‌اش را کنار زد، و اینک بنگر! تاجی شاه‌وار داشت؛ و با این حال، تاج بر روی سری نبود که به چشم دیده آید. آتشی سرخ میان تاج و شانه‌های پهن و تاریک رداپوش می‌درخشید. از دهانی نادیدنی خنده‌ای مرگبار به گوش رسید.

گفت: «پیر ابله! پیر ابله! ساعت من فرا رسیده است. به هنگام دیدن مرگ آن را نمی‌شناسی؟ اکنون بمیر و بیهوده دشنام بگوی!» و با گفتن این شمشیرش را بالا برد و شعله‌ها از تیغ پایین جست.

گندالف بی‌حرکت ماند. و درست در آن لحظه، آن پشت‌ها در یکی از حیاط‌های شهر خروسی بانگ زد. تیز و واضح خواند، بی‌آن که جادو یا جنگ را به چیزی شمارد، و فقط آمدن صبح را در آسمان خوشامد گفت، صبحی که دور از سایه‌های مرگ، با سپیده از راه می‌رسید.

در تاریخ سرزمین میانه ما شاهد رویارویی‌ها و نبردهای نظامی و جادویی بسیاری بوده‌ایم که تا سال‌های‌سال می‌شود در وصف آنها حماسه‌سرایی کرد. هر خواننده خلاق و خوش ذوقِ فانتزی دوست گهگاهی به مقایسه این قدرت‌ها می‌پردازد، این قیاس‌ها محدود به یک جهان فانتزی نمی‌شوند و گاهی حتی قدرت‌های چندین جهان فانتزیِ مختلف با یکدیگر مورد مقایسه قرار می‌گیرند. همچون سنجش ملکور و سارگراس، گندالف و دامبلدور، اسماگ و بالریون و… . طرفداران پر و پا قرص این دگرجهان‌ها نیز به طرفداری از کاراکترهای محبوب خود به تقابل از یکدیگر برمی‌خیزند و اگر در انتخاب طرف مقابل با احتیاط نباشیم، به زودی خود را در میان بحثی متعصبانه، غیرمعقولانه و عبث خواهیم یافت.

این مقاله دنباله‌ای بر مبحث قدرت اولایری، محدودیت‌های ایستاری و مقایسه آنها با یکدیگر می‌باشد که چندی پیش در گروه تلگرامی ماهاناکسارِ آردا مطرح شد و برخی مطالب نیز از آن گفتگو قرض گرفته شده است. به نظرم رسید که بهتر است یک بار برای همیشه در این مقاله، از همه جهات و به طور مفصل به این موضوع بپردازیم.

گندالف تا چه اندازه قدرت دارد؟

تالکین در رشته افسانه و نامه ها تایید میکند که والار و مایار در اصل «مینویان» و خدمت گزاران خداوند میباشند. به قول خود تالکین، ارباب حلقه‌ها اثری کاتولیکی میباشد و او همانند انجیل، سلسله مراتبی را میان مینویانی که به طور مستقیم علاقه‌مند به هبوط بودند برقرار میکند. والار سردسته این مینویان بودند اما حتی میان این والار نیز برخی با مراتبی بالاتر و با عنوان آراتار: بلند پایگان آردا وجود داشتند. مایار نیز  – همانطور که در قدرت و توانایی در رده های مختلف قرار میگیرند – به دسته هایی متفاوت چون روان آتش، روان آب و… تقسیم میشدند. والار و مایار در سرزمین میانه وظایف و نقش های متعددی را مرتبط با فرزندان ایلوواتار به عهده داشته اند. مانند نفرین و پیشگوییِ شومِ شمال که نولدور معتقد بودند شخص ماندوس آن را بر ایشان تحمیل کرده است. همچنین ائونوه بود که لشکریان والینور را در هنگام جنگ خشم رهبری کرد و نفرین را – با تایید والار – شکست و به نولدور اجازه بازگشت داد. اولورین در آغاز از طرف والار و پس از سقوطش نیز از طرف شخصِ ایلوواتار برای به پایان رساندن ماموریت اش در سرزمین میانه ظاهر میشود. تالکین در نامه ۱۵۶ میگوید:

گندالف به معنای واقعی «فوت کرده»، و تغییر یافته بود: از این رو تنها هنگامی به نظر من واقعاً تقلب خواهد بود، که هرچیزی به عنوان «مرگ» بیان شده اما هیچ تغییری را حاصل نشده باشد. «بنگر، من گندالف خاکستری نیستم که تو به او خیانت روا داشتی. من گندالف سفیدم که از مرگ بازگشته است.»  و کمی قبلتر نیز شاهد این گفتگوی گندالف با مارزبان هستیم: «من از میان آتش و مرگ نگذشته ام که تا وقتی صاعقه میزند با مردی دون پایه که حرف های یاوه میگوید دهان به دهان شوم.» مثال های بسیاری میتوان زد اما این تنها میتواند توضیحِ (شاید خسته کننده) تفکرات اسطوره شناسانه من باشد. بازگشت گندالف به اینگونه که در نسخه فعلی شاهد آن هستید، یک نقص است که من نسبت به آن آگاه بودم اما احتمالا به اندازه کافی روی آن کار نکردم تا اصلاح شود و می هراسم که هیچگاه از فکر کردن به آن خلاصی نیابم. البته که گندالف از نژاد بشر (انسان یا هابیت) نبود و به طور دقیق نمیشود گفت که او چه بود. اما من این خطر را میپذیرم و میگویم که او یک «مینویِ» دارای شکل جسمانی – دقیقا برگردان کلمه یونانی «γγελος» و معادل کلمه «angel» در انگلیسی میباشد که خود آن نیز از زبان یونانی باستان و کلمه «angelos» به معنای «پیغام‌رسان» برگرفته شده است. – میباشد که به همراه دیگر ایستاری، جادوگران، به عنوان پیغامبرانی از طرف پادشاهان غرب برای مقابله با بحران های عظیم سائورون به سرزمین میانه فرستاده شدند. منظور از «دارای شکل جسمانی» این است که آنها در کالبدی فیزیکی و واقعی مجسم شدند که درد، خستگی، فرسودگی و رنج را احساس میکردند و امکان “کشته” شدنشان نیز وجود داشت، هر چند این فرسودگی به علت موجودیت روحانی و معنویشان به طول می انجامید.

اینکه چرا آنها باید در چنین کالبد هایی هبوط میکردند به اسطوره شناسی قدرت های آسمانی و روحانی در جهان سرزمین میانه مربوط میشود. هدف از این کار، به طور دقیق محدود کردن و منع نمایش گذاری «قدرت» در سطح جهان فیزیکی بود. در قدم اول آنها برای: مشاورت، تعلیم و تربیت، راهنمایی، برانگیختن و بیدار کردن قلب و ذهن افرادی بودند که توسط سائورون تهدید میشدند. (با اتکا به نیروی خود مردم سرزمین میانه، نه اینکه ایستاری این مقابله را به جای آنها انجام دهند). آنان در هیئت سالخوردگانی خردمند ظاهر شدند. اما در این جهان اسطوره شناسانه، تمام قدرت های آسمانی و روحانیِ درگیر در سرزمین میانه امکان لغزش در درجات مختلفی از شر و طغیانِ اهریمنِ مورگوت و دست نشانده او سائورون را دارند. جادوگران نیز از این قاعده مستثنی نبودند و در واقع با تجسم گرفتن، احتمال گمراهی و لغزششان بیشتر هم میشد. تنها گندالف به طور کامل – حداقل در سطح اخلاقی – از آزمون عبور میکند. (او در قضاوت هایش اشتباه میکند). در آن شرایط برای گندالف یک فداکاری به حساب می آمد که روی پل، برای محافظت از گروه جان اش را فدا کند. از آنجایی که گندالف نسبت به یک انسان یا یک هابیتِ فانی دارای قدرت روحی و معنوی بسیار بیشتری بود شاید این فداکاریِ او کمتر به چشم آید، اما از طرف دیگر باید توجه داشته باشیم که گندالف برای پایبند ماندن و پیروی از «قوانین» جانش را فدا میکند. تمام چیزی که گندالف در آن لحظه میدانست این بود که او، تنها شخصی بود که میتوانست با موفقیت مقاومت علیه سائورون را رهبری کند و حالا تمام ماموریت او بر باد رفته بود. گندالف تسلیم قوانین شد و امید های شخصی اش برای موفقیت را نادیده گرفت.

او به عنوان جانشین سارومان نیازمند نیرویی بیشتر بود. فرقه جادوگران شکست خورده بود؛ یا اگر اینگونه دوست دارید: بحران ها بیش از اندازه بزرگ شده بودند و نیاز به افزایش قدرت و نیرو بود. پس فداکاری گندالف پذیرفته شد و با قدرتی افزایش یافته به جهان فیزیکی بازگشت. «بله، اسم همین بود. من گندالف بودم.» البته که او از نظر اخلاقی و شخصیتی مانند گذشته بود، اما هم دانایی و هم قدرت او به شدت افزایش یافته بود. در هنگام صحبت دستور به نزاکت و توجه میدهد؛ گندالف خاکستری توانایی سر و کله زدن با تئودن یا سارومان را نداشت. با این حال گندالف هنوز پایبند به قوانین، و آموزش پیش از اجبار و تسلط بر روی اراده ها بود. اما در مواقعی که قدرت فیزیکی دشمن بیش از اندازه باشد او میتواند در زمان ضرورت مانند یک «فرشته» عمل کند. ( نه خشونت آمیزتر از آزاد کردن سنت پیتر از زندان)[۱] که به ندرت این موارد پیش می آید. اما در یکی دو موارد در جنگ، او قدرتی ناگهانی از خودش نشان میدهد: او دو مرتبه فارامیر را نجات میدهد. در مقابل وحشت آفرینیِ شاه جادوپیشه – با اینکه شجاعت و مقاومت انسان هایی که خود گندالف آنها را تعلیم داده و سازماندهی کرده بود، بسیار مقتدر بود – تنها گندالف باقی ماند تا از ورود پادشاه نزگول به میناس تریت جلوگیری کند.

در حقیقت نبردی میان آن دو رخ نمیدهد: این نبرد به دستان فانیِ دیگری واگذار میشود. در آخر، گندالف پیش از آنکه برای همیشه عزیمت کند در تعریف از خودش میگوید: «… من دشمن سائورون بودم.» و شاید اضافه کرده باشد: «به همین علت به سرزمین میانه فرستاده شدم.» اما منظور او بیش از چیزیست که در ابتدا به نظر میرسد. او توسط برنامه ای محتاطانه توسط والار و فرمانروایان غرب به سرزمین میانه فرستاده شد: اما هنگامی که این نقشه ی والار شکست میخورد، قدرتی که از او گرفته شده بود، اضافه و بازگردانده میشود. «برهنه بازم گرداندند – برای زمانی مختصر، تا آن که کارم به انجام برسد.» بازگردانده توسط چه کسی و از کجا؟ نه توسط والار، چون آنها تنها در این جهان فیزیکی نقش و دخالت دارند و گندالف، از خیال و زمان عبور کرده بود. و به معنای واقعی، برهنه بود! مانند کودکی بدون لباس و بسیار آماده برای دریافت لباس سفید. قدرت گالادریل، قدرتی الهی نیست و منظور از بهبود او در لورین چیزی جز بهبودی و شادابی جسمی نمیباشد…

رویارویی گندالف و نزگول بالدار در میناس تی‌ریت

رویارویی گندالف و نزگول بالدار در میناس تی‌ریت – اثر Ted Nasmith

این نامه از تالکین به خوبی همه چیز را توضیح میدهد. گندالف با خرد و قدرتی افزایش یافته به جهان باز می گردد، و ما شاهد شفاعت و مداخله ای کم سابقه در کل رشته افسانه هستیم. اگر ما پیش از مرگ گندالف نمیتوانستیم قدرت او را برآورد کنیم، پس از مرگ او، قدرت او کاملا شرح داده شده است و تالکین صریحا میگوید که او قدرت کافی و (مجاز) برای مداخله را دارا بود.

احتمالا گندالف میتوانسته است در صورت آزاد کردن قدرتِ کاملش، تاثیری وحشتناک و ویرانگر در اطراف داشته باشد. نابودی دژ ها و استحکامات در پی نابودی حلقه به خوبی گواه بر تاثیر رها شدن قدرت مایای قدرتمندی چون سائورون است که در فیلم پیتر جکسون نیز به زیبایی هر چه تمام تر به تصویر کشیده شد. یا از آن بهتر میتوانیم به نابودی کامل بلریاند در پی رها کردن قدرت کامل آینور اشاره کنیم.

با این همه، هیچ معیاری برای اندازه گیری دقیق قدرت مایار و والار – حتی مقایسه کردن آنها با یکدیگر – وجود ندارد و مشخص کردن توانایی ها و قدرت آنها غیر ممکن است. گندالف پس از مرگش توانایی مقابله با سارومان یا سائورون را پیدا میکند، چیزی که پیش از مرگ برایش ممکن نبود.

به هر حال، برویم سر اصل مطلب:

آیا پادشاه جادوپیشه می‌توانست گندالف را شکست دهد؟

جواب کوتاه من «بله» است: شاه جادوپیشه میتوانست گندالف سفید را شکست دهد. خب در واقع من مطمئن هستم که او میتوانسته گندالف خاکستری را شکست بدهد، در مورد گندالف سفید اطمینان ندارم. اما خود گندالف نیز در نتیجه این نبرد شک داشت و من میگویم که او به هیچ عنوان در تعریف از قدرتِ جادوپیشه تعارف نداشته است:

گندالف گفت: «با این حال اکنون زیر لوای فرمانروای باراد-دور هولناک ترین فرماندهان او از هم اکنون بر دیوارهای بیرونی شما استیلا یافته است: پادشاه جادوپیشه پیشین آنگمارِ یکی از اشباح حلقه، فرمانروای نزگول، زوبین وحشت در ید سائورون، سایه نومیدی.»

دنه‌تور گفت: «پس، میتراندیر تو خصمی پیش رو داشته ای که هماورد تو بوده است. چه، من خود مدتهاست میدانم که فرمانده کل لشکریان برج تاریک کیست. باز گشته ای که فقط همین را بگویی؟ یا شاید عقب نشسته ای چرا که حریفت زورمندتر از تو بوده؟»

پیپین از بیم این که گندالف به سبب خشمی ناگهانی از جا در برود، بر خود لرزید، اما ترسش بیجا بود. گندالف با لحنی نرم پاسخ داد: «شاید چنین باشد، اما هنوز هنگام زورآزمایی ما نرسیده است. و اگر پیشگویی های قدیم راست باشد به دست مردان از پای در نخواهد آمد و تقدیری که در انتظار اوست، از خردمندان پوشیده است.»

از لحاظ فنی – و تا جایی که ما میدانیم –  گندالف تنها یک مایاست و از آنجا که برخی مایا های ملکور در دوران اول توسط الف ها کشته شدند، ما این را میدانیم که مایار میتوانند توسط موجودات کهتر به قتل برسند. البته که آن داستان ها مربوط به افسانه های دوران پیش از ارباب حلقه‌ها بوده است و جهان آن، تا حدی متفاوت با جهانیست که جریان ارباب حلقه‌ها در آن شرح داده میشود. تالکین همیشه قصد داشته داستانی از فداکاریِ بزرگ گلورفیندل برای پناهندگان گوندولین را حفظ کند، اما اگر تالکین موفق به بازنویسی داستان میشد، آیا باز هم گلورفیندل مجبور به کشتن بالروگ بود؟ بالروگی که توسط گلورفیندل در روایت های پیشین کشته شد، قابل مقایسه با بالروگ موریا که گندالف خاکستری آن را از پا در آورد نبود و ما نمیتوانیم به سادگی بگوییم و تصدیق کنیم که گلورفیندل یا هر الف دیگری در دوران اول بالروگ کشته است. داستان گوندولین بسیار غم انگیز است و فداکاری های قهرمانانش عظیم، اما باید توجه داشته باشیم که تالکین در نهایت تصمیم گرفته بود که تعداد بالروگ ها از هفت عدد بیشتر نباشد (که ظاهرا تنها یک عدد از آنها از جنگ خشم جان سالم به در برده بود.)

رویارویی گندالف خاکستری و بالروگ

رویارویی گندالف خاکستری و بالروگ – اثر Matt Ferguson

اما از طرف دیگر اگر مقاله «گوتموگ کیست و چه نژادی دارد؟» را خوانده باشید، حتما با نام «بولدوگ» آشنایی کافی را دارید. بولدوگ، میتواند نامی برای دسته ای کهتر از مایار باشد که در دوران اول به ملکور خدمت میکردند. در یکی از جنگ ها بولدوگ با هدف اسیر کردن لوتین، شهدخت دوریات و زیباترینِ جمله فرزندان ایلوواتار، به قلمرو الوه یورش میبرد که توسط خود الو تینگول نیز کشته میشود.[۲] پس ما میتوانیم این را تقریبا با اطمینان بگوییم که مایار میتوانند توسط نژاد های ضعیف تر کشته شوند، به ویژه ایستاری که دارای محدودیت هایی نیز میباشند. محاسبه قدرت گندالف در برابر پادشاه نزگول بسیار پیچیده خواهد بود. اگر شما معتقد باشید که در دوران اول الف ها و انسان ها موفق به کشتن مایار شده اند پس شاه جادوپیشه نیز به راحتی با قدرتی که سائورون به او اعطا کرده است تواناییِ انجام این کار را دارد.

از طرف دیگر پادشاهِ نزگول از قبل مرده بود، منظورم این است به اندازه کافی مرده بود که ترسی از کشته شدن دوباره نداشته باشد. مرگ او در نبرد پله نور بیشتر از این که بخاطر ائووین باشد، بخاطر دشنه وسترنسی مریادوک بود که افسون نابودی آنگمار بر روی آن نوشته و خوانده شده بود و بدین وسیله طلسم رویین‌تنی شاه جادوپیشه آنگمار شکسته شد. آیا گندالف نیز چنین سلاحی را دارا بود؟ عده ای خواهند گفت گندالف گلامدرینگ را داشت، شمشیر شاه گوندولین! آیا این تیغه ی نولدوری کمتر از یک دشنه پیدا شده در گورپشته هاست؟ متاسفانه در برابر جادوپیشه پاسخ «بله» میباشد. به گفتگوی فرودو و گندالف در فصل سایه گذشته در کتاب یاران حلقه دقت کنید. گندالف میگوید که هیچ آتشی حتی آتش آنکالاگون سیاه نمیتواند به حلقه یگانه آسیبی برساند و تنها راه نابودی حلقه انداختن آن در کوه نابودیست. و حالا سوالی که پیش می آید این است که آیا آتش اورودروین قدرتمند تر از آتش آنکالاگون است؟ خیر، اما برای نابودی هر چیزی باید مراتب خاصی طی شود و مراتب نابودی شاه جادوپیشه؛ در ابتدا شکستن طلسم اوست که این تنها توسط تیغه مخصوص وسترنسی که افسون نابودی آنگمار برای آن نوشته شده باشد ممکن است و گندالف نیز در آن هنگام چنین تیغی را دارا نبود. در طرف دیگر، همزمان با اینکه سلاح گندالف در برابر جادوپیشه تا حدی ناکارآمد بود، جادوپیشه میتوانست با افسون و طلسم، تاثیری شگفت انگیز و فوق العاده بر دیگر اشیاء داشته باشد، او با خواندن ورد دروازه های میناس تیریت را ویران کرد، در مقابل گدار بروآینن با خواندن افسون دشنه مخصوص وسترنسی فرودو را میشکند تا هیچ جای شکی در قدرتش برای ما باقی نگذارد و شاید هم همین موضوع، پایه سکانس خرد شدن عصای گندالف توسط جادوپیشه در فیلم پیتر جکسون باشد. پس از نظر من جادوپیشه در هر صورت پیروز میدان بود: اگر از گندالف شکست میخورد، باز هم فرصت بازگشت و انتقام را داشت، چون طلسم رویین تنی او شکسته نشده بود. در واقع هر دوی آنها از این امتیاز رویین تنی برخوردار بودند و گندالف نیز در صورت شکست باز هم روحش به عنوان یک اسپریت باقی میماند، همانطور که روح سائورون و سارومان پس از مرگ باقی ماند، اما شاه جادوپیشه به راحتی با قدرت سائورون جسمش را پس میگرفت که چنین چیزی برای گندالف ممکن نبود مگر با دخالت مستقیم ارو ایلوواتار!

مقایسه تقابل گندالف سفید و شاه جادوپیشه در مقابل دروازه های ویران شده میناس تریت، با اتفاقی که در ودرتاپ افتاد و گندالف خاکستری مقابل نه نزگول مقاومت کرد مقایسه جالبی نمیتواند باشد. در آن زمان مبارزه با گندالف واقعا جزو ماموریت نزگول نبود و معقولانه نبود که وقتشان را برای او هدر بدهند و در هر صورت، نزگول غیر از جادوپیشه در روشنایی روز حواس شان را به کلی از دست میدهند و در تاریکیِ شب هم که موفق به عقب راندن گندالف شدند. در هنگام نجات فارامیر نیز نزگول از مقابله با گندالف پرهیز میکنند و این نبرد را به رهبرشان میسپارند. (که به علت رهبری لشکریان موردور در میانشان حضور نداشت.) شاه جادوپیشه در زمان مناسب دروازه های میناس تریت را ویران کرده و گندالف سفید را به سختی به مبارزه فرا میخواند. ما میدانیم که گندالف سفید از گندالف خاکستری قدرتمند تر بود اما هنوز هم محدودیت هایی داشت، همچنین گندالف در آن لحظه مایل نبود که  قدرت کاملش را نشان دهد و احتمال ویرانی های عظیم و خطر نابودی جان هرکسی که در اطرافش وجود داشت را بپذیرد. (البته که گندالف در مقابل بالروگ قدرتی بیش از اندازه ی مجاز آزاد کرد وگرنه مبارزه با بالروگ به صورت شبانه روزی و در محدودیت هایی که والار مقرر کرده بودند ممکن نبود. اما نکته قابل توجه این است که گندالف در زمان آزاد کردن قدرت اش چه در ودرتاپ و چه در برج دورین، جز نزگول و بالروگ کسی در اطرافش وجود نداشت.) گندالف احتمالا بار دیگر شانس خود در موفقیت شخصی را فدای جان دیگران و پایبند ماندن به قوانین میکرد.

مبارزه گندالف و شاه جادوپیشه در ودرتاپ

مبارزه گندالف و شاه جادوپیشه در ودرتاپ اثر – Andrzej Grzechnik

پس من فکر میکنم که گندالف پیش از آزاد کردن قدرت کاملش، در مقابل جادوپیشه مستعد شکست است. از نظر من گندالف یکی از قدرتمندترینِ مایار بوده است، او بالروگ، یکی از قوی ترین مایا ها را شکست داد و او زمانی این کار را انجام داد که گندالف خاکستری بود. اما آیا این بدین معناست که پیروزی همیشه با نیروی بالاتر است؟ اونگولیانت به عنوان یک اسپریت و فینگولفین به عنوان یک الدا به سختی قدرتمندترین والا را به چالش کشیدند.

توجه داشته باشید که نه من، و نه هیچ فرد دیگری نمیتواند با قطعیت بگوید که شاه جادوپیشه یا گندالف پیروز میدان است. تنها نویسنده داستان میتواند این را تعیین کند که او هم بسیار زیرکانه، توسط دیوانگی دنه تور و تلاشش برای به قتل رساندن فارامیر از رویارویی دوباره گندالف و شاه جادوپیشه جلوگیری میکند.

پاورقی:

[۱] – آزاد شدن پطرس از زندان:

یک شب، قبل از آن روزی که هیرودیس میخواست پطرس را به دادگاه بیاورد پطرس در زندان بین دو سرباز با دو زنجیر بسته شده و به خواب رفته بود و نگهبانان جلوی در زندان نگهبانی میدادند. ناگاه فرشته خداوند در کنار پطرس ایستاد و نوری در آن اتاق تابید. فرشته به پهلوی پطرس زد و او را بیدار کرد و گفت: «زود برخیز.» فورأ زنجیرها از دستهایش به زمین افتاد. سپس فرشته به او گفت: «ردایت را به خودت بپیچ و به دنبال من بیا». پس به دنبال او رفت و هیچ فکر نمیکرد آنچه فرشته انجام میداد حقیقت داشته باشد. او گمان میکرد این وقایع را در رؤیا می بیند. وقتی از پاسگاه های اول و دوم گذشتند به دری آهنی که به طرف شهر باز میشد رسیدند. در خود بخود به روی آنان بازشد. آنها بیرون رفتند و از کوچه ای میگذشتند که ناگاه فرشته ناپدید شد.

پطرس به خود آمد و گفت: «حالا دیگر یقین دارم که خداوند فرشتۀ خود را فرستاده است که مرا از دست هیرودیس و از آنچه یهودیان انتظار آن را داشتند برهاند.»

[۲] – «بولدوگ، نامی است که در بسیاری از داستان‌های جنگ گفته شده، اما ممکن است نام یک شخص نباشد بلکه لقب یا نامی برای گونه‌ای از موجودات باشد: مایار اورک-شکل»…«احتمال دارد که کوچک‌ترین مایار تبدیل به اورک شوند؟ بله؛ قبل از سقوط اوتومنو، چه در خارج و چه در داخل آردا، ملکور بسیاری از ارواح را، چه قدرتمند مثل سائورون و چه ضعیف‌تر مثل بالروگ‌ها، فریفت و آنها را گمراه کرد. کهترین آن ها ممکن است اورک‌های اولیه بوده باشند.» حلقه مورگوت، اسطوره تغییر یافته. ترجمه: مازیار یگانه.

منابع: وبلاگ سرزمین میانه – مایکل مارتینز – [۱] [۲]

درباره آرش شامرادلو

من آرش شامرادلو هستم، لقبم ماشین کار هست :) از بهمن 98 عضو آردا هستم. کاراکتر آرداییم آگارواین هست و با دکستر مورگان احساس همذات‌پنداری دارم.

۴ دیدگاه

  1. عالی بود مقاله، خسته نباشید واقعا

  2. عالی بود. این که تالکین جواب مستقیم رو نداده و راه تحلیل و تفسیر رو باز گذاشته خیلی خوبه :دی

  3. همونطور که به خودت هم گفتم هم موضوع جالب و چالش برانگیز بود (شمار کسایی که در مورد این نبرد ازمون سوال میپرسن دیگه از دستم در رفته :دی) و هم نثر و انتخاب کلمات زیبایی داشتی.
    موقع خوندنش احساس کردم نویسنده چند بار خودش رو جای مخاطب گذاشته تا مطمئن باشه محتمل ترین حالات رو از زاویه دید خواننده در نظر گرفته. اینطوری تقریبا تونستی از راه های مختلف به تشریح و تفسیر این رویارویی بپردازی که این خیلی خوبه 🙂

  4. به نظرم چنین مقایسه هایی را اگر به عنوان فان بودن در نظر بگیریم به جاست اما همانطور که می دونیم تقدیر در داستان های تالکین نقش موثری داره و اینکه هر اثر هنری بزرگی همیشه یک بخش رمزآلود داره که شاید حتا خود آفریننده هم پاسخی براش نداشته باشه.
    بهرحال گاندولف یکبار در برابر بالروگ نشان داد که حاضره برای شکست نخوردن یا پیروزی، هزینه شو بپردازه
    بنابراین: احتمال پیروزی گاندولف به خاطر دلایل و اهداف و … ممکن نبود منتها اگر هم شکست بود مطمئنن آقای آنگمار هم با او تو این زمینه شریک می شد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.