آرگونات

ترجمه و تنظیم: علی نوروزی

یکی از باشکوه ترین قسمتها درمسیر سفر گروه حلقه در ارباب حلقه ها، هنگام عبور از رودخانه آندوین بود. آنها چندین روز بر روی رودخانه از میان یک آبراه سنگی در میان باتلاقهای پهناور عبور کردند .بتدریج زمینهای اطراف ارتفاع گرفت و پرتگاهها به کناره مسیر رود خزیدند در حالیکه پاهاشان در آب پر شتاب قرار داشت با سرعت به سمت سرنوشت مبهم و ترسناک خودشان رفتند.

تالکین در وصف این لحظات می نویسد:

«بارش باران زیاد طول نکشید آسمان بالای سرشان آهسته آهسته روشن تر شد و ابرها ناگهان ازهم گسیختند و حاشیه بریده بریده آنها به سوی شمال به طرف بالای رودخانه حرکت کرد.بخار و مه کنار رفته بود در مقابل مسافران دره عمیق عریضی قرار داشت با دیواره های عظیم صخره ای که به برآمدگی های طاقچه مانند آن چند درخت کج و کوله چسبیده بود . تنگه باریکتر و رودخانه سریعتر شد. اکنون با سرعتی پیش می رفتند که اگر در پیش رو به چیزی بر می خوردند امیدی به ایستادن یا برگشتن نبود. بالای سرشان نوار باریکی از آسمان رنگ پریده آبی دیده می شد. در دوروبرشان رودخانه تیره و در مقابل کوههای سیاه امین مویل که مانع تابش نور خورشید می شد و هیچ روزنه ای در آنها به چشم نمی خورد . فرودو که به پیش رو چشم دوخته بود در دوردست دو صخره عظیم را دید که نزدیکتر می شند : همچون دو مناره عظیم یا دو ستون سنگی به نظر میرسیند. بلند و صاف بشکلی تهدید آمیز در دو سوی رودخانه ایستاده بودند .شکافی در میان آنها نمایان شد و رودخانه قایقها را با سرعت به آن سو برد.»

در سطرهای بالا دورنمایی ناخوش آیند و تهدید کنندهاز مسیری بدون بازگشت برای مسافران ارائه می شود.آنها وارد منطقه ای می شدند که قدرت بزرگی در گذشته، دست توانای خود را از آنجا به سمت شمال دراز می کرد. و ما به همراه مسافران به سمت دروازه باشکوهی می رویم که سبب ترسی عظیم در دل مردان ناآگاه؛ اما نشانه ای از خانه برای آراگورن وارث ایزیلدور است:

«آراگورن فریاد زد : نگاه کنید! آرگونات!ستونهای پادشاهان!بزودی از آنها میگذریم. قایقها را توی یک خط نگاه دارید و تا جایی که ممکن است دورازهم، و وسط رودخانه بمانید!»

با این اشاره ظریف، تالکین تا اندازه ای شکوه و قدرت آراگورن را برای ما نمایان می کند. او یک تکاور و سلحشور بزرگ و فرزند راستین شاهان است که برای باز پس گرفتن حق خویش و دفاع از دودمان و مردمش در برابر لشگر سارون بازگشته است . در مرزهای باستانی گوندور، آراگورن همچون نمادی از شکوه و عظمت است که ارائه آن از عهده و توان هر کس دیگری خارج است. او با این نمایش هر گونه شک و تردید در مورد حقانیت و حقیقت وجود خویش را از میان می برد. در حالیکه فرودو و دیگر مسافران با دیدن تصویری از قدرت دونه داین در سرزمین میانه دچار بهت و وحشت می شوند:

«فرودو همچنان که به سوی آنها رانده می شد، ستونهای عظیم همچون برجهایی قد برافراشتند و به استقبال او آمدند . در نظر او به غولهایی می مانستند، پیکره هایی خاکستری و عظیم، ساکت اما تهدید آمیز،آنگاه دید که به راستی آنها را بریده و شکل داده اند، هنر قدرت دوران باستان در آنها تجلی یافته بود و این پیکره های پر صلابت از زمان حجاری شدنشان در دل کوه، از آفتاب و بارانهای سالیان فراموش شده جان سالم بدر برده بودند؛ روی پایه های کار گذاشته شده در آبهای عمیق دو پادشاه سنگی عظیم ایستاده بودند، هنوز با چشمان تار و پیشانی چین خورده اخم کنان رو به شمال می نگریستند کف دست چپ هر دو رو به بیرون به حالت هشدار بالا آمده بود و در دست راست هریک تبری به چشم می خورد؛ روی سر هر یک کلاه خود و تاجی دندانه دار قرار داشت، نگهبانان این پادشاهی از دیر باز ساقط شده هنوز از قدرت و شکوهی عظیم برخوردار بودند! بهت و ترس بر فرودو مستولی شد و یک جا کز کرد و چشمانش را بست همچنان که قایق نزدیک می شد جرات نگاه کردن نداشت، حتی برومیر نیز به محض آنکه قایقها با سرعت به زیر سایه جاودان قراولان نومه نوری رسیدند سرش را خم کرد بدین سان وارد شکاف تاریک دروازه شدند ،صخره ها در دو سو راست و مستقیم تا ارتفاعی دور از حدس و گمان سر بر افراشته بودند، آسمان رنگ پریده بسیار دور بود، آب تاریک می خروشید و طنین انداز می شد و باد بالای سرشان زوزه می کشید؛ فرودو روی زانوهایش جمع شد و شنید که سام زیر لب چیزهایی غرغر می کند : چه جای وحشت انگیزی!بگذار از این قایق پیاده شوم، غلط میکنم که پایم را توی چاله آب بگذارم !رودخانه که جای خود دارد»

سام بیان کننده احساس دیگر افراد گروه در این نقطه است و با یک تامل به خواننده نیز فرصت سنجیدن واکنش خودرا می دهد . کلمات توانایی آن را ندارند که شکوه و عظمت آرگونات را بطور کامل بیان کنند.

تالکین چیزهای بیشتری در مورد این اثر باستانی گوندوری در نامه ای که در سال ۱۹۵۸ به «رون بیر»[۱] نوشته بیان کرده:

«نومه نوریهای گوندور، باشکوه مغرور و باستانی بودند و من فکر می کنم بهترین تصویر از آنها مصریان باستان هستند! از جهات بسیاری آنها شبیه مصریان هستند: در توانایی و عشق برای ساختن بناهای(و آرامگاه های و …)سنگی بزرگ و بزرگتر ! من حتی فکر می کنم که تاج بلند پادشاهی گوندور شبیه تاج فراعنه مصر است ولی به انضمام یک جفت بال بزرگ که در پشت تاج بهم متصل می شوند!مصریان باستان نیز مجسمه های عظیمی ساختند :مجسمه رامسس دوم در کارناک که هنوز هم پابرجاست و مجسمه نیمتنه رامسس بزرگ در ابوسمبال!»

اندازه عظیم و بزرگ ساخته هایی از این دست بنظر میرسد که تاثیر زیادی بر تالکین گذاشته بودند !اواگرچه به مصر نرفت اما در اکسفورد اطلاعات کاملی در این زمینه در دسترس داشت! نومه نوری ها بناهای بزرگ و شگفت انگیز زیادی از این دست ساختند: درآرگونات؛ در آگلارند؛ در میدان آنگرنست که آدمیان آن را ایزنگارد می نامند برج بلند اورتانک از سنگهای نفوذ ناپذیرو …

آرگونات در اصل نه بدست ایسیلدور و آناریون بلکه به دست مینالکار(۱۲۴۰-۱۳۰۴ ) پس از جنگ سال ۱۲۴۸ با مردم شرقی[۲] بنا شد . مینالکار ساحل غربی آندوین را سنگر بندی کرد و گذر هر غریبه ای به سمت پایین رودخانه و تپه های امین مویل را ممنوع کرد . این کار شاید خشن و ناگوار بنظر بیاید ولی بنظر می رسد منظور از غریبه ها کسانی بجز مرمان اداین بوده است و با توجه به عده بسیاری که در دره های آندوین ساکن بوده اند و شرایط آندوره از تاریخ این کار او لازم می نماید.روایت مبهم و قدیمی در میان هابیتهای شایر در مورد زمانی قبل از آنکه به علت زیاد شدن تعداد مردمان بزرگ و پدیدار شدن سایه و از دست رفتن آسایششان از مدتها پیش آنجا را ترک کنند و راه خود را از میان یا دور و اطراف کوهستان بزرگ به سمت غرب بیابند و در کنار رودخانه بزرگ ساکن شوند، باقی مانده است و در این روایت گوشه ای از مشکلات گوندور در آن مقطع از دوران سوم بیان میشود. مشکلاتی مانند افزایش مردمان مهاجم شرقی در مرزهای گوندور. هرچند آنها بعد از جنگهای بسیار و طولانی تاحدودی بوسیله گندور مهار شدند ولی کسانی هم بودند که دور از محدوده مرزهای گوندور تهدیدی دائمی بشمار میرفتند. بنظر می رسد که مینالکار هم نتوانسته بود مردمان استرلینگ را در محدوده میان آندوین و روهان کنونی ریشه کن کند و عده ای از آنها در جنوب شرقی سیاه بیشه و نزدیک دول گولدور باقی مانده بودند. با آنکه آنها به اندازه کافی قوی نبودند، ولی بسیار محتمل بود که عده بسیار بیشتری از بالای رودخانه به آنها ملحق شوند؛ و استحکامات اطراف آندوین برای سد کردن راه این عده بنا شده بود؛ و شکوه دروازه آرگونات تا زمانی که قلعه های سواحل پابرجا بود از ورود مردان بیگانه ممانعت می کرد.

پس نباید تعجب کرد که آراگورن اینچنین مغرور و با شکوه از دروازه عبور کرد زیرا این قدرت باستانی گوندور قسمتی از میراث او بود:

«او باشلقش را کنار زده بود و باد در موهای تیره اش می پیچید و برقی عظیم در نگاهش نمایان بود چه: شاهی بزرگ از تبعید به وطن باز می گشت.»



[۱] – Rhon Beare

[۲] – Easterlings

۲ دیدگاه

  1. واقعا که یکی از بزرگترین حماسه سراهای نه تنها قرن بیستم بلکه تاریخه!!!!!!

  2. باسلام
    خیلی خیلی مطلب مفیدی بود. برای بالابردن اطلاعات عمومی خیلی عالی بود.
    مرسی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.