مقدمهٔ مترجم: «آیزاک آسیموف» یکی از چهرههای بزرگ و ماندگار تاریخ ادبیات علمی-تخیلی است. اگر ادعا کنم که بخش قابل توجهی از ما به واسطه خواندن آثار آسیموف در نوجوانی، بعدها به سمت تحصیل در رشتههای مرتبط با دانش حرکت کردیم، پُر بیراه نگفتهام.
هر سال روز دوم ژانویه مصادف با تولد آسیموف و به بهانه تجلیل از آثار و تاثیر او بر این شاخه از ادبیات، به عنوان «روز علمی تخیلی» از طرف علاقهمندان زیادی در سراسر دنیا جشن گرفته میشود.
از طرفی آسیموف از خوانندگان و طرفداران دائمی آثار تالکین بود؛ پس بد ندیدم که به این مناسبت، مقالهای از او با محوریت آثار تالکین را ترجمه کنم.
در سال ۱۹۸۰ از آسیموف خواسته شد تا یادداشتی به بهانه پخش بخش پایانی اقتباس تلویزیونی از جهان تالکین، ساخته کمپانی انیمیشنسازیِ آمریکاییِ رنکین-بَس[۱] بنویسد. این کمپانی در سال ۱۹۷۷ اقتباسی در قالب انیمیشن از «هابیت»[۲] و در سال ۱۹۸۰ اقتباسی از «بازگشت پادشاه»[۳] ساخته بود. آسیموف این متن را قبل از دیدن اقتباس «بازگشت پادشاه» نوشت و قرار بود که متنِ او همزمان با اکران این انیمیشن چاپ شود، اما این یادداشت به طور خاص نقد این انیمیشن تلویزیونی نبود بلکه بر روی یکی از جنبههای نمادپردازانهٔ اثر از دیدگاه آسیموف متمرکز شده بود.
اگرچه بین ایدهها و جهانبینی تالکین و خوانش آسیموف از آثار او تعارضاتی وجود دارد، اما خواندن این یادداشت به قلم نویسندهای چیرهدست در زمینهٔ خیالپردازی به نشانهٔ ادای دِینی به این دو اسطورهٔ ادبیات گمانهزن، خالی از لطف نیست.
در انتها نتوانستم از وسوسهٔ نوشتن این توضیح خودداری کنم که به نظر من آسیموف در جایی از نوشته پیش رو، بر روی نکته مهمی انگشت میگذارد که: سرانجام این شرّ است که شرّ را نابود میکند و به قول گفتهای قدیمی، تنها دفاع در مقابل شرّ، مردمانی خشن اما درستکار هستند که در «شرّ-ورزیدن» مهارت بیشتری دارند.
۱۲ دیماهِ (پُر از بیم و امیدِ) ۱۴۰۴.
حلقهٔ شرّارت
ارباب حلقهها حماسهای سهجلدی بر پایهٔ نبرد میان خیر و شرّ است. جلد اول «یاران حلقه» است، جلد دوم «دو برج» و جلد سوم «بازگشت پادشاه».
بومِ این روایت گسترده است، شخصیتها بسیارند و مسیر داستانی پُرتعلیق و هیجانبرانگیز. و مرکز پرگارِ این حماسه، که همهچیز گِرد آن میچرخد، «حلقهٔ یگانه» است. در مجموع بیست حلقهٔ قدرت ساخته میشود، اما سائورون، «ارباب تاریکی»، تجسم شرّ، چهرهای شیطانی در حدّ و اندازهٔ ابلیس، اربابِ همهٔ این حلقههاست. او یک حلقه ساخته تا همهٔ حلقههای دیگر را مرعوب کند و تحت کنترل قرار دهد.
«حلقهای است از برای حکمراندن،
حلقه ای است برای یافتن،
حلقهای است از برای آوردن،
و در تاریکی به هم پیوستن،
در سرزمین موردور و سایههای آرمیدهاش[۴]» .
تا زمانی که این حلقهٔ یگانه وجود دارد، شرّ شکستناپذیر است. موردور سرزمین ویرانشدهای است که سائورون در آن فرمان میراند و جایی که در آن همهچیز کج و معوج و فاسد شده و در خدمت او درآمده است. حلقهٔ یگانه [فعلا] در اختیار سائورون نیست، اما وقتی دوباره به او بازگردد، موردور ابرِ مسموم خود را بر سراسر جهان خواهد گسترد. در گذشتهای دور، سائورون کنترل حلقهٔ یگانه را از دست داد و در پی زنجیرهای از رویدادها که بخشی از آنها در [کتاب] «هابیت» (پیشدرآمدی کودکانه برای ارباب حلقهها)، روایت شده، حلقهٔ یگانه به دست بیلبو بگینز، هابیتی که از اون در عنوان کتاب نام برده شده، افتاد.
نیروهای بسیاری برای خیر میجنگند و میکوشند سائورون را شکست دهند، اما در میان همهٔ آنها، هابیتها کوچکترین و ضعیفترینند. آنها تقریباً به اندازهٔ کودکانند و به همان اندازه ساده و بیآلایش. با این حال، این وظیفه بر دوش هابیتی دیگر به نام «فرودو» برادرزادهٔ بیلبو، میافتد تا حلقهٔ یگانه را نابود کند و اطمینان یابد که هرگز دوباره به دست سائورون نخواهد افتاد.
فرودو ابتدا بهعنوان عضوی از گروهی کوچک و در حال تقلا در جهانی مرگبار و خصمانه و سپس تنها با همراهی خدمتکار وفادارش «سم»، باید راهی بیابد تا از همپیمانان سائورون بگریزد و حلقهٔ یگانه را به خودِ موردور ببرد. و آنجا، در آشیانهٔ سائورون، آن را به کوه هلاکت برساند؛ آتشفشانی جوشان که حلقهٔ یگانه در آن ساخته شده و تنها در گرمای آتشِ آن میتواند ذوب و نابود شود. با این نابودی، اگر بتوان آن را به انجام رساند، قدرتهای سائورون پایان خواهند یافت و دستکم برای مدتی خیر پیروز خواهد شد.
این نبرد نمادین روایتگر چه چیزی است؟ چه چیزهایی در ذهن تالکین به ساخت آن ختم شد؟ شاید حتی خود تالکین، اگر زنده بود، نمیتوانست پاسخ کاملی بدهد. چنین ساختارهای ادبیای ماهیت مستقل خود را پیدا میکنند و هیچگاه پاسخ سادهای برای «این یعنی چه؟» وجود ندارد. از آنجا که تالکین دانشآموختهٔ افسانههای کهنِ توتونی[۵] بود این تلقی بهوجود میآید که حلقهٔ یگانه شاید اقتباسی از «حلقهٔ نیبلونگن» باشد و پشت چهرهٔ سائورون، سیمای شرور و در عین حال زیبای لوکی، خدای خائنِ آتش در اسطورههای نورس، پنهان شده است.
از سوی دیگر، «هابیت» در دههٔ ۱۹۳۰ نوشته شد و «ارباب حلقهها» در دههٔ ۱۹۵۰. میان این دو، جنگ جهانی دوم قرار داشت و تالکین سال سرنوشتساز ۱۹۴۰ را تجربه کرد، زمانی که بریتانیای کبیر بهتنهایی در برابر نیروهای هیتلر ایستاده بود.
در نهایت، هابیتها ساکنان «شایر» هستند که بازنماییِ شفاف و بیپردهای از بریتانیای کبیر در ایدهآلترین حالت روستاییاش است و شاید پشت چهرهٔ سائورون، هیولای شیطانی آدولف هیتلر پنهان باشد.
اما نمادپردازی [این آثار] گستردهتر از اینهاست. تام بامبادیل شخصیتی رازآلود است که به نظر میرسد نمایندهٔ طبیعت بهمثابهٔ یک کُلیت باشد. اِنتها، با پیکرهای درختگونهشان، جنگلهای سبز را تصویر میکنند و دورفها نمایندهٔ کوهستانها و معادنند. و اِلفها، قدرتمند اما متعلق به دوران گذشته، نمایندگان عصر رو به افول که حتی اگر سائورون نابود شود نیز، دوام نخواهند آورد.
با این همه، همواره به حلقهٔ یگانه بازمیگردیم. این حلقه نماد چه چیزی است؟ در حماسه، حلقه قدرتی نامحدود را کنترل میکند و منشا آرزوهایی بیپایان است، هرچند بهشدت فاسدکننده. کسانی که آن را به دست میکنند، زیر بار سنگینش خم میشوند و بر اثر شکنجههایی که حلقه بر زندگی آنها تحمیل میکند هم رهایش نمیکنند، حتی وقتی جسم و جانشان را فرسوده کند. گندالف، که بهترین و نیرومندترین شخصیت در میان نیروهای خیر است، حاضر نیست آن را لمس کند، زیرا میترسد [وسوسهٔ] حلقه او را نیز فاسد کند.
در نهایت، این فرودوست که باید بارِ آن را به دوش بکشد. اگرچه اون نیز از فساد و آسیب حلقه مصون نیست، زیرا وقتی سرانجام بر قلهٔ کوه هلاکت میایستد و تنها با یک حرکت دست میتواند حلقه را نابود و پایان شرّ را تضمین کند، درمییابد که اینکار از عهدهٔ او خارج است. او بردهٔ حلقهٔ یگانه شده است. (و در پایان، این شرّ است که شرّ را نابود میکند، جایی که فرودوی نیک شکست میخورد).
پس حلقهٔ یگانه چیست؟ چه چیزی را نمایندگی میکند؟ چیست که اینچنین خواستنی و اینچنین فاسدکننده است؟ چیست که نمیتوان رهایش کرد، حتی وقتی ما را نابود میکند؟
خب…
من و همسرم جنت، گاهی از بزرگراه نیوجرسیترنپایک عبور میکنیم، از میان بخشی پر از پالایشگاههای نفت، جایی که ساختار متصلبِ ساختمانها در برابر آسمان قد علم کردهاند و گازهای زائد در شعلههایی ابدی میسوزند و بویی به مشام میرسد که ما را وادار میکند شیشههای ماشین را بالا بکشیم. یکبار که به آنجا نزدیک میشدیم، جنت شیشهها را بالا داد، آهی کشید و گفت: «این هم از موردور».
حق با او بود. موردورِِ ارباب حلقهها، همان جهان صنعتی است که بهآرامی در حال رشد و تسلط بر کل سیاره است؛ جهانی که آن را میبلعد و مسموم میکند. الفها نمایندهٔ فناوری پیشاصنعتیاند که از صحنه خارج میشوند. دورفها، انتها و تام بامبادیل نمایندهٔ جنبههای گوناگون طبیعتاند که در حال نابودی هستند. و هابیتهای شایر نمایندهٔ گذشتهٔ ساده و روستاییِ بشر.
و حلقهٔ یگانه؟
وسوسهٔ فناوری است، اغوای انجام آسانتر کارها، تولید کالاها در حجم بیشتر و ابزارهایی که تنوع آنها وسوسهبرانگیز است. حلقه باروت است و اتومبیل و تلویزیون، همهٔ چیزهایی که مردم اگر نداشته باشند، برای بهدستآوردنشان حتی دست به دزدی میزنند و همهٔ چیزهایی که وقتی به دستشان آوردند، دیگر نمیتوانند رهایشان کنند.
آیا میتوانیم [از فناوری] دست بکشیم؟ اتومبیل هر سال پنجاه هزار آمریکایی را میکشد. اما آیا میتوانیم بهخاطر این موضوع اتومبیل را کنار بگذاریم؟ آیا اصلاً کسی واقعا چنین پیشنهادی میدهد؟
شیوهٔ زندگی آمریکاییِ ما مستلزم سوزاندن مقادیر عظیمی از زغالسنگ و نفت است که هوای ما را آلوده میکند، ریههایمان را بیمار میسازد و خاک و آبمان را مسموم میکند، اما آیا میتوانیم این سوزاندن را متوقف کنیم؟ برای تأمین نیازهای جامعه به نفتی بیش از آنچه خودمان تولید میکنیم نیاز داریم، بهطوریکه ناچاریم تقریباً نیمی از آن را از خارج [از کشور] تهیه کنیم. و این مصالحه بر سر روش تهیه نفت از سرزمینهای دیگر، دستوپای ما را طوری میبندد که جرئت رنجاندن صاحبان نفت را نداریم. اما آیا میتوانیم نیازهایمان را طوری کاهش دهیم تا آن زنجیرها را بشکنیم؟
ما حلقهٔ یگانه را در دست داریم و این حلقه ما و جهان را نابود میکند و هیچ فرودویی نیست که بار نابودی آن را به دوش بکشد و هیچ کوه هلاکتی نیست که آن را به آنجا ببریم و هیچ چشماندازی وجود ندارد که نابودی حلقهٔ یگانه را تضمین کند. آیا همهٔ اینها اجتنابناپذیر است؟ آیا سائورون پیروز شده؟ آیا سایههای سرزمین موردور بر سراسر جهان افتادهاند؟
ممکن است چنین بیندیشیم، اگر فقط بدترین جنبههای جهان صنعتی را ببینیم و بهترینِ جنبههای جهان پیشاصنعتی را در ذهن مجسم کنیم، بهترینی که هرگز واقعا وجود نداشت. واقعیت این است که جهان روستاییِ شادِ شایر هرگز وجود نداشته، مگر در نوستالژی آدمها. شاید طبقهٔ کوچکی از زمینداران و اشرّاف زندگیِ خوشایندی داشتند، اما آن زندگیها [ی خوشایند] فقط به بهای کار بیوقفهٔ خدمتکاران، دهقانان و بردگانی ممکن بود که زندگیشان سراسر خشونت و رنج بود. کسانی که میراثدار سنتهای طبقهٔ حاکماند (همانگونه که تالکین بود)، بیش از حد از خوشیهای گذشته آگاهاند و بیش از حد از کابوسی که درست آنسوی دیوارهای عمارت جریان داشت، ناآگاه.
با وجود همهٔ بدبختیها و وحشتهایی که صنعتیشدن، اما برای نخستین بار، سواد و آسودگی برای صدها میلیون نفر در دسترس است، فرآیند صنعتی شدن سهمی هر چند بیکیفیت و ناچیز از کالاهای مادی جهان را به آنها داده است و فرصتی برای پرداختن به هنر، حتی اگر فقط در سطح کتابهای کمیک و هارد راک باشد و فرصتی برای لذت بردن از زندگیای که میانگین طول آن بیش از دو برابر دوران پیشاصنعتی شده است.
سخن گفتن از پنجاه هزار آمریکایی (۱ نفر از هر ۴۴۰۰ نفر) که هر سال در تصادفات کشته میشوند، ساده است اما فراموش میکنیم که در گذشته، بخشهای بسیار بزرگتری از جمعیت هر سال بر اثر همهگیریِ بیماریهای عفونی و بیماریهای ناشی از کمبود و اختلالات هورمونیای میمردند که امروز کاملاً قابل پیشگیری یا درماناند.
دلیل خوبی وجود دارد که نمیتوانیم حلقهٔ یگانه را کنار بگذاریم. اگر حلقهٔ یگانه ما را به سوی نابودی میکشاند، به این خاطر است که آن را با حرص و حماقت خود بد به کار میگیریم. قطعاً راههایی برای استفادهٔ معقولانه از آن وجود دارد. آیا آنقدر از انسانیت ناامید هستیم که انکار کنیم اگر مجبور شویم، میتوانیم عاقل و خردمند باشیم؟
نه، حلقهٔ یگانه بهتمامی شرّ نیست. این ما هستیم که آن را چنین میکنیم و باید بخشهای خوب آن را جدا کنیم و گسترش دهیم.
بگذریم…
میتوان «ارباب حلقهها» را خواند بیآنکه در نمادپردازیهایش غرق شد. این داستانی ماجراجویانه و شگفتانگیز است که خواننده را در خود فرو میبرد. خود من آن را چهار بار خواندهام و هر بار بیشتر دوستش داشتهام. فکر میکنم وقت آن است که بار پنجم هم بخوانمش.
و این بار، مراقب خواهم بود که به حلقهٔ یگانه فقط به عنوان یک حلقه نگاه کنم.
آیزاک آسیموف
[۱] Rankin/Bass Animated Entertainment
[۲] https://www.imdb.com/title/tt0077687/
[۳] https://www.imdb.com/title/tt0079802/
[۴] یاران حلقه، ترجمهٔ رضا علیزاده
[۵] گروهی نژادی-زبانی، که از مردمان هندواروپایی و از اروپای شمالی سرچشمه میگیرند و به زبانهای ژرمنی از شاخه زبانهای هندواروپایی سخن میگویند. این زبانها از نیای مشترکشان یعنی زبان نیاژرمنی در دوره آهن به وجود آمدهاند. این زبان در بسیاری از مناطق با کمک گروههای قومی شمال اروپا گسترده شد. از آن جمله: اسکاندیناویاییها (سوئدیها، نروژِیها، دانمارکیها، جزایر فاروییها اما نه فنلاندیها و سامیها)، آلمانیها (شامل اتریشیها و تمام آلمانیزبانان سوئیس و آلمان) هلندیها و انگلیسیها.
آردا، دنیای تالکین سایت طرفداران تالکین در ایران. جایی برای گفتگو در مورد ارباب حلقه ها و دیگر آثار تالکین به زبان فارسی
