خانه - کتابخانه - تاریخ سرزمین میانه

تاریخ سرزمین میانه

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

The Burning of the Ships by Ted Nasmith

این مقاله برگرفته از ترجمه ضمیمه بخش دوم از جلد دوازدهم تاریخ سرزمین میانه: مردمان سرزمین میانه می‌باشد. محتویات مقاله شامل اسامی پدری و مادری پسران فئانور و نیز در ادامه روایتی منتشر نشده در سیلماریلیون را داریم: تقدیر شوم آمرود؛ کوچک‌ترین پسر فئانور در لوسگار.

  1. [مایدروس] نلیافینوه «فینوه سوم» در جانشینی (نلیو)
  2. [ماگلور] کانافینوه «صوت توانا یا ؟سردار» (کانو)
  3. [کله‌گورم] تورکافینوه «توانا،قدرتمند (در بدن)» (تورکو)
  4. [کوروفین] کوروفینوه، نام خود فئانور که به پسر مورد علاقه‌اش داد، از این روی که تنها او بود که نشان داد مرتبتی مشابه در استعداد و مزاج دارد و نیز سیمایش بسیار به فئانور برده بود. (کوروُ)
  5. [کارانتیر] موریفینوه «تاریک» – او همانند پدربزرگش تیره‌موی بود (موریو)
  6. [آمرود] (پیتیافینوه) «فینوه کوچک» (پیتیو)
  7. [آمراس] تلوفینوه «آخرین فینوه» (تلوُ)
The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

نام مادری آنها چنین نگاشته شده:

(هرچند در روایات هرگز استفاده نشد)

۱- مایتیمو «خوش قواره»: او دارای اندامی زیبا بود. اما او و کوچک‌ترینِ (فرزندان فئانور) موی سرخ‌قهوه ای خویشان نردانل را به ارث بردند. پدرش اپه‌سهٔ (نام پسین یا همان نام مستعار) روباه را داشت. همینطور مایتیمو اپه‌سهٔ روساندول «مسین سر» را از طرف برادرانش و دیگر خویشان به ید میکشید.

۲- ماکالائوره دارای معنایی نامشخص.

معمولا به «سازندهٔ طلا» ترجمه می‌شد. اگر چنین باشد احتمالاً اشاره ای شاعرانه به توانایی او در چنگ‌نوازی است. صدایی که زرین است. ( لائوره واژه ای برای نور طلایی یا رنگ بود هیچ‌گاه به پندار فلز استفاده نشده )

۳- تایلکورمو «تند خیز» تایلکا کوئنیایی تند است. احتمالاً حکایت از تند مزاجی او و عادتش از قیام کردن موقع عصبانیتی ناگهانی دارد.

۴- آتارینکه «کوچک پدر» به شباهت جسمانی به فئانور اشاره دارد. بعد ها پیدا گشت که در خلق و خوی نیز شباهت دارند.

۵- کارنیستیر «سرخ‌سیما» او تیره موی(قهوه‌ای) بود اما صورت سرخ گل‌گون مادرش را داشت.

۶- آمبارتو

۷- آمباروسا

بدیهی است این دو نام دوقلو ها قرار بود یکسان باشند. آمباروسا «سرحنایی» میبایستی به موها ارجاع داشته باشد: نخستین و آخرین فرزندان نردانل موهای سرخ خویشان او را داشتند.

موثق‌ترین روایت به نظر می‌رسد چنین باشد:

دو برادر توامان سرخ‌موی بودند و نردانل به هر دو نام آمباروسا را داد زیرا بسیار شبیه به هم بودند و تازمانی که زنده بودند اینگونه هم باقی‌ماند. زمانی که فئانور به تمنا خواسته بود که دست‌کم نام‌ های‌شان باید متفاوت باشند نردانل بیگانه نمود و پس از مدتی گفت: «پس بگذار یکی اومبارتو نامیده شود، اما کدامین را، زمان مشخص خواهد کرد.»

Amras and Amrod by Jenny dolfen

Amras and Amrod by Jenny Dolfen

فئانور از این نام بدشگون («منحوص») پریشان شد و آن را به آمبارتو تغییر داد و یا در برخی از روایت‌ها اندیشید که نردانل «آمبارتو» را به زبان‌ آورده، با استفاده از ارکان اولی که در آمباروسا وجود دارد. (یعنی آمبا + کوئنیا آرتا «ارجمند و برین») اما نردانل گفت: «اومبارتو بر زبان آوردم؛ باز هر چه می‌خواهی بکن. تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.» بعداً، زمانی که فئانور هر چه بیشتر و بیشتر پلید و جابر شد و علیه والار طغیان کرد؛ نردانل پس از کوشش های طولانی برای تغییر دادن مزاج او، با او بیگانه شد. (خویشان او از وفاداران آئوله بودند، او به پدرش پند داد که در بلوا شرکت نکند. «در انتها تنها فئانور و تمام فرزندانتان را به مرگ خواهد رساند» او به خانه پدری‌اش بازگشت، اما زمانی که به وضوح مشخص شد که فئانور و پسرانش تا ابد والینور را ترک خواهند کرد، پیش از آنکه سپاهیان به سمت شمال پیش‌روی کنند به نزد او رفت، و به التماس خواست فئانور باید دو جوان‌ترین پسرانش، دو‌قلو ها را باقی بگذارد یا دست کم یکی از آنان را. او پاسخ داد: «اگر تو همسری حقیقی بودی چنانچه پیش از اینکه آئوله تو را گمراه سازد؛ بودی، تمام‌شان را نگاه می‌داشتی چرا که با ما می‌آمدی. اگر مرا ترک کنی، تمام فرزندانمان را نیز ترک کرده‌ای. چراکه آنان مصمم‌اند با پدرشان بروند.» سپس نردانل خشمگین شد و او پاسخ داد: «تمام تمام‌شان را نگه نخواهی داشت. یکی دست‌کم هیچ‌گاه پای در سرزمین میانه نخواهد گذاشت.»

فئانور گفت: «پیش‌گویی های شریرانه خود را برای والار ببر که مایه مسرت‌شان خواهد بود.»

«آنان را دریغ می‌کنم» سپس آن‌ها جدا شدند. آورده‌اند که چگونه فئانور کشتی‌های تله‌ری را دزدید، و به فین‌گولفین خیانت کرد و با آنان که وفادار بودند به سوی سرزمین میانه بادبان درکشیدند، باقی خیل را رها کردند تا راه‌شان را پیاده و با رنج و تلفات بسیار بگذرانند. کشتی‌ها در سواحل شاخابه درنگیست لنگر انداختند و تمام خیل فئانور پای در خشکی نهادند و آنجا اردو زدند.

شب‌هنگام فئانور، غرق در خباثت، کوروفین را بیدار کرد و با او و تنی چند از نزدیک‌ترین ملازمان فئانور، او به سمت کشتی‌ها رفت و همه را غرق حریق‌ کرد؛ و آسمان تیره سرخ شد و به همراهش سپیده‌دمی وحشتناک. همه اردوگاه بیدار شدند و فئانور آنگاه که بازمی‌گشت گفت: «حال دست‌کم مطمئنم میان شما هیچ جبون و خائنی نخواهد توانست حتی یک کشتی را برگیرد و برای مساعدت فین‌گولفین و مردمانش اقدامی کند. »

اما همه جز اندکی هراسان شدند، زیرا بسیاری از چیز ها بودند که باز داخل کشتی ها جای داشتند و هنوز به کرانه ها نیاورده‌ بودند، و نیز کشتی‌ها می‌توانستند برای سفر های پیش‌رو مفید واقع شوند. آنان هنوز در شمال دور بودند و قصدشان این بود تا به بندرگاه های بهتری در جنوب بادبان بکشند. صبح‌هنگام بود که خیل بسیج شده بود، اما از هفت پسر فئانور تنها شش تایشان پیدا گشته بودند. سپس آمباروسا (۶) رنگ‌پریده‌ گشت و آکنده از ترس شد. او گفت: « آیا تو برادرم آمباروسا را بیدار نکردی؟! (اویی که تو آمبارتو نامیده بودی) او با ناراحتی گفته بود که برای خوابیدن به سواحل نخواهد آمد» اما گمانه زده می‌شد (بدون شک فئانور این را نیز حدس زدن بود) که در اندیشهٔ آمبارتو این بود که کشتی خود را پس از ان برای برگشت بادبان بکشد و به نردانل باز بپیوندد چرا که او از کردار پدرش بسیار متحیر شده بود.

فئانور (با پنهان ساختن ترس خود) گفت: «آن کشتی را نخست نابود ساختم.»

آمباروسا گفت: « پس به درستی آن نام را ازآن جوان‌ترینِ فرزندانِ خود کردی و اومبارتو «منحوص» شکل حقیقی او بود. تو پلید و مجنون شده‌ای.» و پس از آن هیچ‌کس در این باب جرئت صحبت با فئانور را نداشت.

Nerdanel the Wise by suzyelorn.loften

Nerdanel the Wise by suzyelorn

حدیث فینوه و میریل – برگرفته از جلد دهم کتاب تاریخ سرزمین میانه

حدیث فینوه و میریل - Death of Miriel by Qistina Khalidah

جسم و جان میریل هنگام به دنیا آوردن فرزندش تحلیل رفت و پس از زادنش می‌خواست که از بار گران زیستن رها شود. و آنگاه که نامی بر فرزند نهاد، به فینوه گفت: «دیگر هرگز فرزندی نخواهم زاد؛ زیرا نیرویی که می‌توانست جان‌های بسیاری را بپروراند، به یک‌باره صرف پروراندن فئانور گشته است.»

اگرچه به ظاهر خفته بود، روحش کالبد او را ترک گفت و خاموش به تالارهای ماندوس درگذشت. دوشیزگان استه به پرستاری از جسم میریل مشغول شدند، و جسم همچنان ناپژمرده باقی ماند؛ اما بازنگشت. آنگاه فینوه در غم و اندوه می‌زیست؛ به کرات به باغ‌های لورین می‌رفت و در زیر بیدبن‌های نقره‌گون، کنار جسم زن می‌نشست و او را به نام می‌خواند. امّا بیهوده بود؛ و در تمام قلمرو قدسی او بود که محروم از شادی و نشاط می‌زیست.

سیلماریلیون، حدیث فئانور و رهایی ملکور از بند

از این رو مانوه متأثر گشت و نسبت به فینوه ابراز همدردی کرد؛ لیکن از آنجا که در نظرش موضوعی مهم می نمود، و درگذشتن (هرچند با اراده‌ی آزاد) در قلمرو قدسی یک نشانه شوم تلقی می‌شد که در باب آن نمی‌شد به آسانی داوری کرد، والار را به شورا فرا خواند، و فرمود تا سران و بزرگان الدار نیز حضور یابند. الدار تاریخچه ای از مباحثه طولانی والار نوشتند، و آن را «نامنا فینوه میریلو» نامیدند، اساسنامه فینوه و میریل، و آن را در میان کُتب حقوقی خود حفظ کردند؛ زیرا در آن مباحثه بسیاری از مسائل مربوط به الدار، سرنوشت آنها در آردا و مرگ و تولد مجدد آنها مورد برسی و قضاوت قرار گرفت.

این داستانی است که در مجموعه کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه حدیث فینوه و میریل نامیده می‌شود، از جلد دهم آن، حلقه مورگوت، توسط «علی مهرنگ» به فارسی بازگردانی شده است و در دسترس بازدیدکنندگان عزیز قرار دارد:

لینک دانلود:

اکتلیون اهل گوندولین و خاندان چشمه

اکتلیون اهل گوندولین از خاندان چشمه

در باب اکتلیون و خاندان او در سیلماریلیون سخنان بسیاری نیامده و تنها از او به عنوان کشنده‌ی گوتموگ یاد کرده شاید بسیاری از شما با شنیدن نام خاندان چشمه تعجب کنید زیرا از آنان در سیلماریلیون آنچنان که گفت سخنان اندکی آمده.

در حقیقت خاندان چشمه یکی از دوازده خاندان که گوندولین است که در سیلماریلیون تنها از خاندان گل زرین و چشمه یاد می‌شود. در کتاب «تاریخ سرزمین‌میانه: کتاب قصه های فراموش شده قسمت دوم» هر دوازده خاندان به صورت مختصر توضیح داده شده اند اما همانطور که پیشتر نیز گفته‌ شده است این کتاب به دلیل تخصصی بودن مورد ترجمه قرار نمی‌گیرد از این رو سعی شده بخش هایی از آن به صورت خلاصه یا ویرایش شده در اختیار شما همراهان عزیز قرار گیرد.

در متن زیر که از جلد دوم تاریخ سرزمین میانه ترجمه و ویرایش شده است به توصیف خاندان چشمه و فرمانروای آن اکتلیون به اضافه‌ی یاداشتی در باب ترجمه و ویرایش آن می‌پردازیم.

 

کتاب این خاندان را اینگونه معرفی می‌کند:

 از جنوب شهر مردمان چشمه آمده بودند. فرمانروای‌ آنها اکتلیون بود و نقره و الماس آرایه‌شان. شمشیرهای‌شان بلند، درخشان و پریده‌رنگ می‌نمود و با نغمه‌ی فلوت به کارزار می‌رفتند.

و پس از این از آنان نام نبردند تا به هنگامه‌ی نبرد گوندولین:

نغمه‌ای دل‌انگیز شنیدند که میان سپاه گوندولین پیچید و معنای آن هراسان ساخت. و بنگر! اکتلیون می‌آمد و از پی او مردمان چشمه که تورگون،در عقبه نگاه داشته بود،او که بیشتر نبرد را از فراز برج خود می‌نگریست. هم اکنون این مردم با آوای شکوهمند فلوت‌های خود پیش می آمدند. نقره و بلور، آرایه‌هایشان، میان پرتو سرخ شعله‌ها و سیاهی ویرانه‌ها چشم‌نوازترین بود. ناگاه موسیقی باز ایستاد و اکتلیون با صدای زیبا برای کشیدن شمشیرها بانگ برداشت.

و پیش از آنکه اورک ها هجوم او را پیش بینی کنند، برق آن تیغ‌های رنگ پریده در میان‌شان بود. آمده است که شمار اورک‌هایی مردم اکتلیون در آن یورش هلاک کردن بیش از تمام نبردهای الدالیه و این نژاد بوده است. و نام او تا به امروز نیز در میان اورک‌ها هراس می‌افکند و غریو نبردی برای جنگاوران الدار است.

اکتلیون اهل گوندولین اثر Lady Susan

اکتلیون اهل گوندولین اثر Lady Susan

و در باب خاندان چشمه بیش از این سخن نرفته اما در باره‌ی اکتلیون سخنان دیگری نیز نقل شده است. کتاب قصه‌های ناتمام اکتلیون را هنگامی که تور با او دیدار کرد او را اینگونه توصیف کرده است:

اکتلیون، فرمانروای چشمه‌ها و در آن هنگام سرپرست دروازه بزرگ از اله‌ماکیل متشخص‌تر و شاهوارتر بود.

سرتاپا سیم پوش بود و بر روی کلاهخود درخشانش گل میخی پولادین با نک الماس داشت و آنگاه که مهترش سپر او را گرفت، سپر تو گویی خیس از قطره‌های باران که در واقع هزار ترصیع بلورین بود، درخشیدن گرفت.

اما در اینجا به گونه‌ای دگر او را معرفی می‌کند:

اکتلیون، فرمانروای خاندان چشمه بود. او که لطیف‌ترین صدا و بیشترین مهارت در خنیاگری را میان مردمان گوندولین داشت با کشتن گوتموگ فرمانروای بالروگ‌ها، شهرتی ابدی یافت. گرچه تور از مرگ رهایید، اکتلیون همراه خصم در چشمه‌ی شاهی غرق گشت.

اما در حقیقت آنگونه که نقل شد آنچه برای اکتلیون شهرت ابدی به همراه آورد کشتن گوتموگ بود که متأسفانه در سیلماریلیون تنها اشاره‌ی کوچک به آن شده است:

از کارزار اکتلیون با گوتموگ فرمانروای بالروگ ها در میدان شاهی بسیار گفته‌اند.

اما چه گفته‌اند در کتاب قصه‌های گمشده روایت این نبرد به صورت زیر آمده است:

اما اکنون سپاهیان ملکور نیروهایشان را گرد می‌آوردند و هفت اژدهای آتشین در حلقه‌ی اورک‌‌ها و بالروگ‌ها از همه‌سو، شمال، مشرق و مغرب هجوم آورده میدان شاه را می‌جستند. و چه قتل عامی در سنگرها رخ داد. اگالموت و تور از سنگری به سنگر دیگر می‌رفتند اما اکتلیون در کنار چشمه ماند و این سرسختانه‌ترین و دلاورانه‌ترین موضعی است که ترانه‌ها و داستان‌ها از آن یاد می‌کنند. اندک زمانی بعد اژدهایی موضع شمالی را به آتش کشید و  از مکانی که زمانی کوچه‌ی رزها و محلی دلنشین برای گذر و تماشا بود چیزی جز باریکه‌ای سیاه و پر فغان باقی نماند.

تور بر سر راه آن اهرمن ایستاد اما از اگالموت جدا افتاد و او را تا میانه‌ی میدان، نزدیک چشمه عقب راندند. گرمای خفقان آور  کم‌رمقش ساخت و دیو مهیب ضربه‌ای بر او فرود آورد. فرمانروای بالروگ‌ها، گوتموگ و اکنون اکتلیون، که چهره‌اش چون فولاد خاکستری رنگ پریده می‌نمود و دست سپرش از پهلو آویزان بود؛ آن دم که تور از پای می‌افتاد به بالای سرش شتافت. آن نولدو، دیو را پس کشید اما او را نکشت. بلکه زخمی به دست شمشیرش زد و سلاح را از چنگش انداخت. اکتلیون، فرمانروای چشمه، خوش‌سیماترین نولدور، در آن هنگام که گوتموگ شلاقش را بالا می‌آورد به سمت او خیز برداشت و  کلاه خود میخ دارش را به سینه‌ی آن اهرمن فرو برد، و پا های خصم را مابین پاهای خود گرفت.

بالروگ نعره زد و فرو افتاد، اما هردو به آبگیر ژرف چشمه‌ی شاهی سقوط کردند. جایی که آن مخلوق به هلاکت رسید و اکتلیون، پوشیده از فولاد در ژرفناها غرق گشت. و فرجام فرمانروای چشمه‌ها چنین رقم خورد، پس از نبردی آتشین، غرق شده در آب‌های سرد.

 

یاداشتی در باب ترجمه و ویرایش:

درباره‌ی ترجمه تاریخ سرزمین میانه آنچنان که بارها گفته شده به دلیل تخصصی بود به زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌شود زیرا باعث گیج شدن مخاطبین می‌شود. مطالبی که پیشتر هم گفته شده و نیازی به تکرار مجدد ندارد با این وجود هنوز مخاطبین هستند که درباره‌ی چرای عدم ترجمه‌ی این آثار سوال می‌پرسند، که این را به دلیل اشتیاق بیش از حد مخاطبین به خواندن کتاب های استاد تالکین امری کاملا طبیعی می‌توان دانست اما آنچه باعث تعجب من می‌شود آن دسته افرادی است که با وجود اصرار داشت به ترجمه‌ی ای مجموعه حتی حاضر به خواندن بخش های کوچکی که از تاریخ که ترجمه شده‌ است نیست که البته این دسته افراد محدود هستند.

البته آنچه می‌خواهم در حقیقت می خواهم به آن بپردازم مطالب هستن که مورد ویرایش قرار گرفته‌اند. تمامی مطالب بالا از بخش سوم جلد دوم تاریخ سرزمین میانه مورد ترجمه قرار گرفته‌اند.

این داستان از سقوط گوندولین بسیار قدیمی است و نام‌های در آن آمده‌اند که بعدها مورد استفاده قرار نگرفته و در کتاب سیلماریلیون آورده نشده‌اند از این رو من نیز آنها را تحت‌تأثیر کتاب سیلماریلیون مورد ویرایش قرار دادم اولین مثال نام «ملکو» است که در ابتدای داستان مرگ اکتلیون آمده است. ملکو نام پیشین ملکور است. در ادامه‌ی داست گوتموگ فرمانروای بالروگ ها و فرزند ملکو (نام پیشین ملکور) نامیده می‌شود اما بعد ها درباره‌ی آن تجدید نظر می‌شود و تصمیم گرفته می‌شود که ملکور و والار صاحب فرزند نباشند. (در جلد دهم تاریخ آمده که آینور سه دسته اند: «والار»، «والاریندی» و «مایار». ایلماره (در ابتدا اریندی) و ائون‌وه (در ابتدا فیونوه) در دسته والاریندی: فرزندان والار قرار می‌گرفتند که از لحاظ قدرت از والار ضعیف‌تر و از مایار قوی‌تر بودند اما در نسخه‌های بعدی تبدیل به مایار شدند.) در ادامه‌ی داستان اکتلیون گنوم و نولدولی می‌نامد که هر دو نام پیشین نولدو هستن. این داستان بسیار قدیمی است و توضیح دادن این مطالب به‌طور کلی ضرورتی ندارد اما به‌شخصه سعی کرده‌ام با قرار دادن این مطالب هم متن اصلی را به شما نشان داده باشم هم گیج کنندگی مجموعه‌ی تاریخ سرزمین میانه.

امیدوارم از این مطالب لذت برده باشید.

کوتاه: آداب و رسوم نام گذاری در میان الدار

آداب و رسوم نام گذاری در میان الدار

Tarnin Austa, Gondolin. They are coming. by Alystraea

در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه: حلقه‌ی مورگوت توضیحات بسیاری درباره‌ی آداب زندگی الدار وجود دارد. اما متأسفانه و خوشبختانه هیچ یک از کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه به هیچ زبانی از جمله فارسی ترجمه نشده‌اند، زیرا متن آنها بسیار تخصصی است و باعث گیج شدن مخاطبین می‌شود؛ و از این رو تنها کسانی که قصد تحقیق در زمینه‌ی دنیای تالکین را دارند به آن مراجعه می کنند. اما در کنار این‌ها بخش‌های وجود دارد که واقعا حیف است که خوانده نشود مانند داستانِ «مباحثه فینرود و آندرت» یا «افسانه‌ی بیدار شدن کوئندی» که در سایت آردا نیز ترجمه شده از این رو امروز بخشی دیگر از فصل آداب و رسوم در میان الدار به عنوان آداب نام‌گذاری در میان الدار را به صورت خلاصه برای شما آماده شده است:

در باب نام گذاری الدار گفته شده که هر یک از نولدور تا چهار نام داشتند: نام پدری، نام مادری، لقب و نام که توسط خود آن الدار انتخاب شده باشد.

پدر کودک بلافاصله پس از تولد یا مدتی پیش از آن اولین نام را برای او انتخاب میکند که نام پدری نامیده میشود، پدر در جشن اسکارمه (جشن نامگذاری) نام فرزند خود را برای خویشاوندان بازگوی می‌کند.

نام پدری معمولا از نام والدین گرفته می‌شود گاهی اوقات از همان نام استفاده شده، گاهی نیز با اضافه کرد پیشوند و پسوند به نام والدین و بعضی اوقات هم از ترکیب اسم پدر و مادر گرفته می‌شود برای مثال نام کوروفینوه دقیقا از نام پدری فئانور گرفته شده است یا مثلا نام تمامی پسران فینوه از ترکیب اسم او با پیشوند مثل آرافینوه و نولوفینوه یا نام دختر او فیندیس که ترکیب نام فینوه و ایندیس است.

نام دیگر نامی بود که توسط مادران به الدار داده می‌شد گاهی پس از تولد و گاهی نیز بعد از گذشت زمانی طولانی به او داده می‌شد. این نام‌ها که به وسیله خود مادران انتخاب میشدند بر دو دسته بود: نام بینشی و نام آینده‌نگری.

این نام‌ها بعضی خصوصیات اخلاقی و بعضی دیگر آینده‌ی الف را فاش می‌کردند و به نوعی پیش بینی در سرنوشت کودک بودند. برای مثال نام فئانور که به معنای روح آتش است و به روح آتشین فئانور اشاره دارد یا نام مادری کله‌گورم تییل‌کورمو به معنی تند مزاج که به شخصیت تند کله‌گورم اشاره دارد.

لقب چیزی بود که براساس دستاوردها در آینده به الف داده می‌شد و همه الدار از آن بهره‌مند نبودند.

نام چهارم نامی بود که هر نولدور حق داشت برای خودش انتخاب کند. این نام در جشنی که اسه‌کیلمه نامیده می‌شد انتخاب میشد. این جشن زمان مشخصی نداشت اما معمولا پس از آنکه کودک واژه‌ها و بکارگیری آنها را فرا میگرفت برگزار میشد و این اتفاق اغلب بعد از ده سالگی می‌افتاد. البته لازم به ذکر است کودکان الدار در ۱ سالگی توانایی سخن‌گفتن به صورت کامل و نظیر بزرگسالان را داشتند.

نام پدری نام اصلی بود و همه شخص را با نام پدریاش می‌شناختند در حالی که نام که توسط خود شخص انتخاب شده بود فقط توسط خانواده و دوستان نزدیک او مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

در جدول زیر نام‌های مختلف برخی از الف‌ها به تفکیک آمده است:

نام پدری نام مادری لقب نام انتخابی/نام رایج
نلیافینوه مایتیمو روساندُل مایدروس
آرتانیس نِزوِن آلاتاریل گالادریل
فین‌داراتو اینگولدو فلاگوند فین‌رود
رودنور(س)/آرتانارو(ک) گیل-گالاد اِرِنیون
کانافینوه ماکالائوره خنیاگر ماگلور
کوروفینوه فئانارو فئانور
تورکافینوه تییِل‌کورمو کله‌گورم
موری‌فینوه کارنیستیر تاریک کارانتیر
کوروفینوه آتارینکه کاردان کوروفین
پیتیافینوه آمباروسا (بعدا: اومبارتو) آتیاروسا آمرود
تلوفینوه آمباروسا مینیاروسا آمراس
نولوفینوه آراکانو فین‌گولفین

 

برای کسب اطلاعات بیشتر و ترجمه اسامی از الفی به بخش آیا می‌دانستید صفحه اینستاگرام آردا مراجعه فرمایید.

کوتاه: آداب و رسوم ازدواج در میان الدار

آداب و رسوم ازدواج در میان الدار

در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه: حلقه‌ی مورگوت توضیحات بسیاری درباره‌ی آداب زندگی الدار وجود دارد. اما متأسفانه و خوشبختانه هیچ یک از کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه به هیچ زبانی از جمله فارسی ترجمه نشده‌اند، زیرا متن آنها بسیار تخصصی است و باعث گیج شدن مخاطبین می‌شود؛ و از این رو تنها کسانی که قصد تحقیق در زمینه‌ی دنیای تالکین را دارند به آن مراجعه می کنند. اما در کنار این‌ها بخش‌های وجود دارد که واقعا حیف است که خوانده نشود مانند داستانِ «مباحثه فینرود و آندرت» یا «افسانه‌ی بیدار شدن کوئندی» که در سایت آردا نیز ترجمه شده از این رو امروز بخشی از فصل آداب و رسوم در میان الدار به عنوان آداب ازدواج الدار را به صورت خلاصه برای شما آماده شده است:

الدار معمولا در دوران جوانی و اقلب بعد از پنجاه سالگی پیوند زناشویی می‌بستند. فرزندان اندکی داشتند اما فرزندان‌شان نزد آنها بسیار گرامی بودند. خانواده‌های آنها پر از عشق بود و احساس عاطفی عمیقی نسبت به یکدیگر داشتند که روح و جسم آنها را به به یکدیگر پیوند می‌داد.

فرزندان‌شان به تعلیم و تربیت اندکی نیاز داشتند و بیشتر مسائل را خود فرا می گرفتند.

به ندرت پیش می‌آمد که خانه‌ای بیش از چهار فرزند یافت شود که با گذشت زمان این تعداد کاهش نیز یافت. اما در روزگار کهن زمانی که هنوز الدار جوان، کم تعداد بودند و به افزایش تعداد خود اشتیاق داشتند، فئانور به عنوان پدر هفت فرزند شناخته شده بود و هیچ کس در تاریخ الدار نتوانست به تعداد او فرزند داشته باشد.

الدار فقط یکبار در طول زندگی‌شان ازدواج می‌کردند و این ازدواج از روی عشق و یا با رضایت طرفین صورت می‌گرفت. حتی در دوران‌های بعدی، آنچنان که تاریخ نویسان نقل کرده‌اند در زمانی که بسیاری از الدار در سرزمین میانه اسیر گشته بودند و دل‌هایشان بر اثر سایه‌ای که در آردا نهفته شده بود تاریک شده گشته بود، به ندرت قصه‌ای از روی آوردن آنان به شهوت یا خیانت نقل شده است.

ازدواج، به غیر از افراد نادری که بیمار بودند یا سرنوشتی عجیب داشتند یک از فرآیندهای طبیعی زندگی الدار به شمار می‌آمد. کسانی که بعدها ازدواج می‌کردند، یکدیگر را در‌ سنین جوانی یا حتی گاهی دوران کودکی انتخاب‌ می‌کردند (‌و در واقع این امر غالباً در ایام صلح صورت می‌گرفت).

اما اگر هر دو نفر می‌خواستند به سرعت ازدواج کنند و حتی اگر به سن قانونی پنجاه سال نیز رسیده بودند، نامزدی وابسته به قضاوت و تصمیم‌گیری والدین هر یک از طرفین بود .

Faerie Magazine - Issue #42 - The Tolkien Issue

Faerie Magazine – Issue #42 – The Tolkien Issue

در موعد مقرر نامزدی در مراسمی که هر دو خاندان‌ در آن شرکت می‌کردند اعلام می‌شد و در طول مراسم هر یک نامزدها حلقه‌ای نقره‌ را به دیگری می‌دادند. بر طبق قوانین الدار این نامزدی حداقل می‌بایست یک سال طول بکشد اما معمولا بیشتر نیز طول می‌کشید. در طول این مدت این نامزدی می‌توانست به هم بخورد در این صورت دو نامزد حلقه‌ها را در مقابل دیگران به یکدیگر بازپس میدادند، این حلقه‌ها ذوب میشدند تا دیگر هیچ‌وقت از آنها برای نامزدی استفاده نشود.

اما از حق فسخ نامزدی به ندرت استفاده میشد زیرا الدار در چنین انتخاب‌هایی به آسانی اشتباه نمی‌کردند و آنها به آسانی از هم نوعان خویش فریب نمی‌خوردند یا خویشاوندان را فریب نمی‌دادند. روح آنها بر جسمشان فرمانروایی می‌کند، به ندرت تحت تاثیر خواسته‌های جسمانی خود قرار می‌‌گرفتند و ذاتا پارسا و ثابت‌قدم بودند.

با این وجود حتی در میان الدار و حتی در آمان آرزوی ازدواج همیشه برآورده نمی‌شد، عشق غیر قابل بازگشت بود و ممکن بود کسی بیش از یک همسر برای خود آرزو کند. این تنها علت غم و اندوه است که به سرزمین سعادتمند آمان وارد شده است که خود باعث تردید والار گشته است. برخی معتقدند که این به دلیل سایه‌ای است که در زمان بیداری الدار بر آردا افتاده بوده است زیرا اندوه و بی‌نظمی فقط از آنجا می‌آید و برخی نیز عقیده داشتند که این ناشی از خود عشق و وجود آزاد هر یک از آنها است و این خود یکی از رمز و رازهای سرشت فرزندان ارو است.

بعد گذشت حداقل یک سال از مراسم نامزدی زمان ازدواج تعیین می‌کردند، سپس در طی یک ضیافت که هر دو خاندان در آن شرکت می کردند ازدواج جشن گرفته میشد. در پایان ضیافت هر دو در جلو می‌ایستادند و مادر عروس و پدر داماد دست آنها را در دست یکدیگر قرار می‌دادند و برای آنها دعای خیر میخواندند.

برای این دعا یک حالت رسمی وجود داشت اما هیچ انسانی تاکنون آن را نشنیده است هر چند که الدار گفته‌اند که در آن از واردا بعنوان مادر و از مانوه به عنوان پدر نام برده میشود و علاوه بر آن نام ارو نیز به زبان آوردند (که به ندرت از آن استفاده می‌شد). پس از آن نامزدها حلقه‌های نقره را به هم دیگر بازپس می دادند (آنها را نگه می‌داشتند) و در عوض آن حلقه‌های طلای ظریفی به یکدیگر می‌دادند، هر فرد این حلقه را به انگشت اشاره‌ی دست راست خود می‌کرد.

همچنین در میان نولدور رسم بوده است که مادر عروس به داماد جواهری بر زنجیر یا بر یقه می‌شود هدیه بدهد و پدر داماد نیز باید هدیه‌ای مشابه آن را به عروس بدهد. گاهی اوقات این هدایا قبل از مراسم ازدواج ردوبدل میشد. (مانند جواهری که گالادریل به آراگورن هدیه داد، زیرا او در مقام مادر آرون بود، او قبل از ازدواج این هدیه رو به آراگورن داد و مراسم ازدواج بعدها صورت گرفت). البته این مراسم برای ازدواج ضروری نبود و تنها به منظور جلب رضایت والدین و در ازای محبت آنان برگزار میشد و با ازدواج اتحادی نه تنها بین دو نامزد بلکه بین دو خاندان شکل میگرفت. البته این پیوند جسمانی بود که مراسم را به پایان می‌رساند و پس از آن بود که این پیوند ناگسستنی کامل می‌شد.

در دوران صلح این بسیار اهانت آمیز بود که خویشاوندان از رفتن به ضیافت ازدواج خودداری کنند، اما در عین حال هر یک الدار حق داشتند تا ازدواج خود را بدون هیچ یک از تشریفات برگزار کنند. در روزگاران بعدی، زمان گرفتاری، جنگ، تبعید و سرگردانی اغلب چنین ازدواج هایی صورت می‌گرفت.