خانه - آرشیو نویسنده: R-FAARAZON

آرشیو نویسنده: R-FAARAZON

هشدار در مورد فوران آتشفشان معروف سری فیلم های ارباب حلقه ها

160512135256-mount-doom-exlarge-169

طی هشدار اخیر ‏GNS Science‏ کوهنوردان در نیوزلند از نزدیک شدن به دهانه کوه آتشفشان ‏Ruapehu‏ به دلیل افزایش فعالیت منع شده اند.‏‎ ‎این کوه که محل فیلم برداری فیلم سه قسمتی ارباب ‏حلقه ها نیز بود، اخیرا فعال شده است و درجه هشدار به سطح ۲ رسیده است یعنی «نا آرامی متوسط تا ‏زیاد آتشفشان». ‏‏ ‏ ‏‏‏‏

برد اسکات، متخصص آتشفشان در GNS Science در این باره می گوید: «تا به حال شاهد تعداد زیادی نا آرامی از این ‏کوه بوده ایم اما هنوز خیلی فورانی نداشته است. به کوهنوردان هشدار داده ایم حد اقل دو کیلومتر از ‏دهانه آتشفشان دور باشند و به محوطه آن وارد نشوند. شرکت های راهنمای گردشگری هم باید به این ‏هشدار توجه کنند و بازدید کنندگان را به آنجا نبرند. ما لرزه ها و گازهای آتشفشانی و گرما را مرتب اندازه ‏گیری می کنیم تا بتوانیم سطح هشدار را کنترل کنیم. در طول دو و نیم هفته اخیر دمای هوا در دهانه آتشفشان ۲۵ درجه افزایش یافته است و از ۲۰ درجه به ‏‏۴۵ درجه رسیده است. از سال ۲۰۱۰ تا کنون ۸ بار با افزایش دما در این کوه مواجه شدیم اما انفجار یا ‏فورانی رخ نداده است.»

بعد از استقبال جهانی از مجموعه فیلم ارباب حلقه ها، مکان های مورد استفاده در این سه گانه مورد استقبال جهانگردان و یا دوست داران ارباب حلقه ها قرار گرفت و همین امر منجر به رشد قابل ملاحظه ای در صنعت گردشگری نیوزلند شد. این کوه آتشفشانی که شهرت خود را از فیلم محبوب ارباب حلقه ها دارد، بخش های متعددی دارد از ‏جمله پیست اسکی که تحت تاثیر این هشدار نیستند و گردشگران میتوانند همچنان از بخش های دیگر ‏بازدید کنند.‏

تصاویری از این کوه آتشفشان:

اعتراف عجیب کارگردان «هابیت»

peter-jackson

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، پیتر جکسون کارگردان برنده جایزه اسکار اعتراف کرد که فیلم‌های «هابیت» را بدون آمادگی لازم و خط داستانی از پیش تعیین‌شده ساخته است.

این کارگردان نیوزیلندی در این‌باره گفت: موقع ساختن «هابیت» نمی‌دانستم چه غلطی دارم می‌کنم. به آن پروبال می‌دادم و داستان را همان‌طور که جلو می‌رفتیم، پردازش می‌کردم.

او همچنین اعتراف کرده که در بسیاری موارد، فیلمبرداری صحنه‌های این سه‌گانه سینمایی بدون فیلمنامه کامل ساخته می‌شده و او در جریان کار، آن را تکمیل می‌کرده است. این فیلمساز در دی‌وی‌دی پشت‌صحنه‌ای که همراه با فیلم «هابیت: نبرد پنج سپاه» ‌منتشر شده، از تفاوت فاحش بین نحوه ساخت سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» گفته و اشاره کرده که برای تولید اولین مجموعه فیلمش، سه سال و نیم صرف تحقیق و فراهم‌آوری شرایط مناسب کرده بود.

جکسون علاوه بر این اظهار کرد: من پس از کناره‌گیری «گیلرمو دل‌تورو» از پروژه، کارگردانی «هابیت» را پذیرفتم و تقریبا هیچ زمانی برای آمادگی پیش از شروع فیلمبرداری نداشتم و به یک‌باره وارد روزهایی با ۲۱ ساعت کار سر صحنه شدم. نمی‌توانستم زمان را به یک سال و نیم قبل برگردانم و به طراحی فیلم بپردازم، چون آنچه من در ذهن داشتم با آنچه دل‌تورو در حال انجامش بود فرق داشت. این کار غیرممکن بود، بنابراین من فقط شروع کردم به فیلمبرداری، بدون تقریبا هیچ‌گونه آمادگی.

به گزارش گاردین، وی علت تأخیر چهارماهه اکران سومین بخش «هابیت» در دسامبر ۲۰۱۴ را نیز همین موضوع عنوان کرده است.

گرچه فیلم‌های «هابیت» در گیشه بین‌المللی به فروشی سه میلیارد دلاری رسید، اما هیچ‌وقت از لحاظ محبوبیت به «ارباب حلقه‌ها» نرسید. «نبرد پنج سپاه» در سایت‌های سینمایی «بدترین فیلم مورد نقد» لقب گرفت و ۶۰ درصد شرکت‌کنندگان در نظرسنجی‌ها آن را «به ندرت حاوی ایده‌ای تازه» خواندند.

سه‌گانه «هابیت» که قسمت سوم آن در سال ۲۰۱۴ روی پرده سینماهای جهان رفت، به صورت سه‌بعدی و با سرعت بی‌سابقه ۴۸ فریم بر ثانیه ساخته شد. طبق آمار ارائه‌شده، هزینه تولید این سه فیلم سه برابر بیش از سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» بود.

سه‌گانه «هابیت» در سبک حماسه‌ای فانتزی – ماجرایی براساس رمانی به همین نام نوشته «جی.آر.آر تالکین» بود. «یان مک‌کلن»، «اندی سرکیس» و «هیوگو ویوینگ» که در سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» حضور داشتند، نقش‌های خود را در «هابیت» تکرار کردند. دو قسمت اول این سه‌گانه سینمایی به صورت یک‌جا در نیوزیلند و بیشتر بخش سوم نیز در همین کشور فیلمبرداری شد.

هنگامی که خبر ساخت مجموعه دوقسمتی «هابیت» در سال ۲۰۰۷ مطرح شد، هزینه ساخت این دو فیلم ۱۵۰ میلیون دلار تخمین زده شد، اما پیتر جکسون این دو پروژه را به صورت پیاپی در نیوزیلند ساخت و کمپانی «برادران وارنر» را به ساخت قسمت سوم نیز متقاعد کرد.

اولین قسمت از این مجموعه با عنوان «هابیت: سفر غیرمنتظره» بالغ بر یک میلیارد دلار در گیشه جهانی فروخت و قسمت دوم «هابیت: نابودی اسماگ» در نهایت به فروش جهانی ۹۵۸ میلیون دلار دست یافت. قسمت سوم و نهایی این فیلم نیز با عنوان «هابیت: نبرد پنج سپاه» با بودجه ۲۵۰ میلیون دلاری در نهایت بیش از ۹۵۵ میلیون دلار فروخت.

۱۰ زبان ساختگی برتر که نویسندگان در رمان‌هایشان خلق کرده‌اند

در طول تاریخ ادبیات، نویسندگان بزرگی وجود داشته‌اند که با خلق زبانی جدید و با حروف جدید به نگارش بخش‌هایی از داستان‌های خود، به ویژه در گونه علمی-تخیلی اقدام کرده‌اند. آن‌ها با کمک این زبان‌های ساختگی توانسته‌اند جهان‌های تخیلی را در رمان‌های خود ترسیم کنند و از طریق این زبان‌ها خوانندگان را به درون این دنیاهای خیالی ببرند. در این میان ۱۰ رمان وجود دارند که نویسندگان آن‌ها توانسته‌اند از نظر ساختار زبانی بهترین نوع آن را بسازند که حتی در دنیای واقعی نیز بتوان آن را استفاده کرد.

زبان «دوتراکی[۱]» در «نغمه ای  از یخ و آتش» نوشته «جورج مارتین»

در این رمان‌ها دنیایی خلق شده است که به طرز باورنکردنی کامل به نظر می‌رسد و مردمان آن به زبان‌های مختلف سخن می‌گویند. «دوتراکی» زبانی است که توسط مردمانی به همین نام در داستان به‌کار برده‌اند. سازندگان مجموعه تلویزیونی «بازی تاج و تخت» پیش از تولید فیلم زبانشناسی را به خدمت گرفتند تا زبان «دوتراکی» را از روی نوشتار، قابل تکلم و از آن در این سریال استفاده کنند.

زبان «اسپرانتو[۲]» در «موش آهنی ضدزنگ» نوشته «هری هریسون»

«اسپرانتو» با دیگر زبان‌های ساخته شده در این فهرست متفاوت است زیرا  توسط یک نویسنده ساخته نشده است. این زبان توسط زبانشناس لهستانی «لودویک زامنهوف» ساخته شد که می‌خواست زبانی جهانی و ساده را رواج دهد؛ هرچند این زبان آن طور که سازنده‌اش انتظار داشت مورد استقبال قرار نگرفت؛ ام با وجود این در رمان تخیلی آینده‌نگر «هری هریسون» کاربرد بسیاری پیدا کرده است.

زبان «فریمن[۳]» در «تلماسه[۴]» نوشته «فرانک هربرت»

freman
این زبان توسط مردمان سیاره صحرایی «آراکیس» در جهان ساختگی «فرانک هربرت» به کار برده می‌شود. در این مجموعه رمان‌ها زبان «فریمن» را از نظر زبانشناسی می‌توان نسلی از زبان عربی دانست. «هربرت» توانسته است به طرزی حیرت‌انگیز گویش‌های مختلفی را از این زبان خلق کند.

زبان «لاپین[۵]» در «واترشیپ داوون[۶]» نوشته «ریچارد آدامز»

lapine
قهرمان‌های این رمان همگی خرگوش هستند که زبان، اصطلاحات و ادبیات ویژه خود را دارند. «آدامز» گفته است که هدف او از این کار ساختن زبانی بر مبنای آواهای «پیف‌پیف»گونه خرگوش‌ها بوده است. در این زبان به‌جز آواهای خرگوش‌ها، از آواهای عربی و «گالیک» (زبان باستانی ایرلند) نیز استفاده شده است.

»نادست[۷]» در «پرتقال کوکی» نوشته «آنتونی برگس»

nadsat
شخصیت‌های جهان ویران‌شهری «برگس» به انگلیسی سخن می‌گویند اما نه آن‌گونه ما می‌شناسیم. زبان «نئوانگلیسی» این رمان پر از است از اصطلاحات عامیانه که به شخصیت‌های خشن داستان، آواهایی ناآشنا و شوم می بخشد. «برگس» خود زبانشناس بود و به‌خوبی توانسته است از تخصص خود برای ساخت زبانی شبه‌انگلیسی متاثر از لهجه روسی بهره گیرد.

«نئوسخن[۸]‌» در «۱۹۸۴» نوشته «جورج اورول»

زبان به‌کار رفته در این رمان بیش از یک زبان سرگرم‌کننده با لهجه‌ای آینده‌بین برای یک داستان تخیلی است. این زبان بخشی جدایی‌ناپذیر و نقطه عطف کتاب محسوب می‌شود. «نیوسخن» زبانی است که توسط دولت تمامیت‌خواه منطقه« اوشانیا» به‌گونه‌ای ساخته شده تا آزادی تفکر را سرکوب کند.

«زبان کهن[۹]» در «چرخ زمان[۱۰]» نوشته «رابرت جردن»

مجموعه رمان‌های «چرخ زمان» از بسیاری جهات یک اثر حماسی تمام‌عیار است. جهان ساخته شده در این رمان در بخش‌های زیادی از این مجموعه حضور دارد؛ به‌ویژه زبان آن. «زبان کهن» یک زبان مرده است که در زمان راوی داستان «جردن» توسط اندیشمندان استفاده می‌شده است.

«پارسل‌تانگ[۱۱]» در «هری پاتر» نوشته «جی‌کی رولینگ»

در یکی از صحنه‌های آغازین این مجموعه داستان‌های جادوگری، «هری» با یک مار سخن می‌گوید. در کتاب دوم، «رولینگ» افشا می‌کند که این زبان «پارسل‌تانگ» نام دارد که جادوگران برای مکالمه با تمامی گونه‌های مارها استفاده می‌کنند. همان‌گونه که انتظار می‌رود، این زبان برای کسانی که به آن آشنایی ندارند آوایی «هیس»گونه دارد. اگرچه «هری» آن را هم‌چون انگلیسی می‌شنود.

«کوئنیا[۱۲]» در «ارباب حلقه‌ها» نوشته «جی‌.آر.آر. تالکین»

Quenya_Example

تمامی زبان‌های تخیلی در داستان‌های نوشته شده پس از «تالکین» با محک و عیار زبان‌های ساختگی «ارباب حلقه‌ها» سنجیده می‌شوند. او شاید تنها کسی باشد که ۱۵ زبان ساخته‌است. با این حال، توصیه او به کسانی که علاقه‌مند به زبان بین‌المللی هستند این است که از اسپرانتو پشتیبانی کنید. تالکین در جایی گفته است که انگیزه‌اش از نگارش کتاب‌های تخیلی‌اش (مانند ارباب حلقه‌ها) و به وجود آوردن سرزمین میانه این بوده ‌است که زبان‌های فراساخته او در آن صحبت شود. تالکین در مجموعه رمان‌هایش چندین زبان اختراع کرده است اما «کوئنیا»، زبان الف‌های سرزمین میانه از همه شهرت و کاربرد بیشتری دارد. این زبان به اندازه‌ای خوش‌ساخت است که حتی برای مکالمه روزمره نیز می‌توان از آن استفاده کرد. این زبان به وسیله‌ی الف های والینور و نولدور در صحبت به کار گرفته  میشد و از تحول و تکامل آن زبان سینداری به وجود آمد که زبان الف های خاکستری بلریاند بود سپس تینگول که مردمش به زبان سینداری صحبت می کردند، استفاده از آن را در قلمرو تحت فرمان خود منع کرد. به همین علت کمتر به عنوان زبان محاوره‌ای بین مردم سرزمین میانه استفاده می شد؛ اما تاریخ نویسان و دانشمندان سرزمین میانه ترجیحا از این زبان بهره می بردند. این زبان شاید کامل ترین زبان ساختگی باشد چرا که دستور زبان کامل و مجموعه لغاتی بالغ بر ۲۵۰۰۰ لغت دارد.

«آرلیه‌هیان[۱۳]» در نوشته‌های «اچ‌پی لاوکرافت»

سرتاسر داستان‌های ترسناک «لاوکرافت»، نویسنده امریکایی پر است از ابداعات خلاقانه که زبان ساختگی از جمله آن‌هاست. این زبان برای سپاسگزاری از «کتهول‌هو[۱۴]»، هیولای مشهور چهره‌شاخکی به‌کار می‌رود. این زبان در بسیاری از داستان‌های کوتاه «لاوکرافت» استفاده شده است.

منابع:

پانوشت ها:

[۱] Dothraki

[۲] Esperanto

[۳] Fremen

[۴] The Dune

[۵] Lapine

[۶] Watership Down

[۷] Nadsat

[۸] Newspeak

[۹] Old Tongue

[۱۰] Wheel of Time

[۱۱] Parseltongue

[۱۲] Quenya

[۱۳] R`lyehian

[۱۴] Cthulhu

تاثیر «ارباب حلقه ها» بر پایان «نغمه ای از یخ و آتش»

gty_game_of_thrones_sk_140606_16x9_992

اگر سریال «بازی تاج و تخت» را دیده باشد، می‌دانید این سریال سرشار از صحنه‌های خشن و پر از خون‌ریزی است. بر همین اساس بسیاری انتظار دارند، نویسنده کتاب نغمه ای از آتش و یخ، پایانی مرگبار و خشن برای مجموعه کتاب نغمه ای از آتش و یخ و متعاقب آن سریال بازی و تخت در نظر گرفته باشد. با تمام این تفاسیر جرج آر.آر. مارتین گفت که پایان «بازی تاج و تخت» این گونه نخواهد بود و داستان این سریال با تاثیر از پایان «ارباب حلقه‌ها» پایانی تلخ و شیرین خواهد داشت.

جورج آر. آر. مارتین در مصاحبه اختصاصی با آبزرور در مورد یک پایان تلخ برای داستان می گوید:

«من هنوز پایان داستان را ننوشته‌ام، پس نمیدانم که چطور می شود، اما نه. قصد من اینطور نیست. من پیش از نیز گفته‌ام که پایانی که برای این کار در نظر گرفته‌ام، به نوعی تلخ و شیرین است. همه می‌دانند که جی.‌آر.‌آر تالکین اثر زیادی روی من داشته است و من نیز شیوه‌ او را برای پایان دادن به داستان «ارباب حلقه‌ها» می‌پسندم. داستان با پیروزی تمام می شود، اما یک پیروزی تلخ و شیرین. فرودو هیچ وقت آن آدم کامل نیست و به سرزمین نامیرایان می رود. فصل «پاکسازی شایر» یک شاهکار است، چیزی که من در ۱۳ سالگی وقتی کتاب را خواندم متوجه نشدم. با خودم میگفتم «چرا این اینجاست؟ داستان که تمام شده؟» اما هر دفعه که دوباره آن را میخوانم بیشتر عظمت آن را درک میکنم. تمام چیزی که می توانم بگویم این است که قصد دارم پایانی این چنین برای کتاب بنویسم. قضاوت اینکه توانسته ام از عهده اش بر بیایم یا نه با خوانندگان خواهد بود.»
مارتین در ادامه حرف‌هایش گفت : «داستان با پیروزی به پایان خواهد رسید، اما نه یک پیروزی کاملا شیرین.»

بر خلاف فیلم «ارباب حلقه‌ها» که هابیت‌ها پس از نبرد حلقه به سرزمین خود بازمی‌گردند، در کتابِ تالکین، که تاثیر بسیار زیادی روی مارتین گذاشته است، سارومان جادوگر سفید، بر سرزمین شایر مسلط می‌شود و تنها زمانی سرزمین آنها به حالت طبیعی بازمی‌گردد که سارومان از میان برداشته می شود.
چگونه می‌توان از پایان این کتاب، انتهای سریال «بازی تاج وتخت» را حدس زد؟ می‌بایست منتظر بمانیم و ببینیم، هرچند زمان زیادی تا پایان کار پیش روی تماشاگران این مجموعه است.

هدف فانتزی

statue_of_turin_turambar_by_gtmais-d5m7sr1

مجموعه آثار تالکین به همراه تعدادی دیگر از آثار فانتزی را می‌توان آثار فانتزی کلاسیک دانست. اگر بخواهیم برای این دسته از آثار فانتزی ویژگی ای قائل باشیم، می‌توان به مفاهیم و تمثیل‌های مستتر در لایه‌های داستانی و روایات ساده و سنتی داستان اشاره کرد. در این داستان‌ها عمدتاً نویسنده با توجه به عقاید، اساطیر و مفاهیم و رسومات گذشته و ایده آل‌های خودش سعی در اشاره به آن‌ها و زنده کردن حقیقت‌های مدنظرخود باتوجه به نقش آن‌ها در داستان داشت. به همین خاطر می‌توان نویسندگانی مثل تالکین و لوییس را نویسندگانی حقیقت گرا دانست اما دسته ای دیگر از آثار عملاً در تضاد با آثار فانتزی حقیقت گرا قرار دارند، این آثار جدای از اینکه وجه غالب آن‌ها سرگرمی و مفاهیم و پیام‌های انتقالی در این داستان از کمرنگ تر از آثار تالکین است بیشتر در مورد غدغه های شخصی و کنکاش در مورد ماهیت انسان هستند.

از جمله‌ی این آثار می‌توان به نغمه ای از آتش و یخ اثر جی.آر.آر مارتین اشاره کرد. نغمه دارای روایتی مدرن است که مخاطب را بیشتر به قهرمان و احوالات درونی آن نزدیک می‌کند ولی این به نوعی به دور از رمانتیسم غالب در آثار فانتزی و حتی نزدیک ادبیات ناتورال و کارهای نویسنده‌ی بزرگی مثل زولا است، می‌توان نغمه ای از آتش و یخ را ترکیبی از داستانی در بستر قرون وسطی دانست که مایه ای از فانتزی به آن اضافه شده است.

در آثار تالکین این حقیقت است که ارزش دارد این گونه است که تورین تورامبار به خاطر پی بردن به حقیقت تلخ تن به خودکشی شرافت مندانه می‌دهد و نیه نور نگون بخت مرگ را انتخاب می‌کند ولی مثلاً در نغمه نه صرفاً حقیقت بلکه این واقعیت و نحوه استفاده از این واقعیت است که حائز اهمیت است. هرچند که این واقعیت زشت و غیر قابل پذیرش باشد ولی چون ممکن است باعث ارتقا شود دارای ارزش است. نمود این وجه را می‌توان در سخنی که پتایر بیلیش به لرد می‌گوید، یافت:

پتایر بیلیش: آشوب یه چاه نیست، آشوب یه نردبونه! خیلی از کسایی که سعی کردن ازش بالا برن شکست خوردن سقوط اونا رو خرد کرد؛ و بعضی‌ها شانسی برای بالا رفتن دارن اما اونا قبول نمیکنن اونا به مملکت می چسبن یا به خدایان یا به عشق. دروغ‌هایی کنایه آمیز! فقط نردبونه که واقعیه، بالا رفتن تنها چیزیه که وجود داره!

در فانتزی‌های کلاسیک، شخصیت‌ها بر مبنای ارزش و ضد ارزش به شخصیت منفی و مثبت تقسیم می‌شوند ولی مثلاً نغمه آتش و یخ تا حدودی وجه تفریق دهنده فرصت و تهدید است یعنی عملاً قهرمانانی بیشتر محبوب‌اند که از فرصت‌ها با توجه به کیاست و فراست خود استفاده کنند مثل تایوین و سرسی لنیستر، لیتل فینگر و واریس و در این میان مهم نیست که چقدر به اصول اخلاقی و انسانی پایبنداند و اصلاً آن‌ها را قبول دارند (که ندارند) و تنها برای آن‌ها ارتقا مهم است و برای این گونه شخصیت‌ها هدف، وسیله را توجیه می‌کند چون خود را محور همه چیز و برتر از همه می‌دانند و واقعیت در سازگاری با خواسته آن‌ها امکان وجود می‌یابد ولی در آثار تالکین این گونه نیست و هدف به هر وسیله ای امکان پذیر نیست.

حتی شخصیت‌های منفی دنیای تالکین دلیل سقوط عمیق تر و موجه تری دارند مثلاً ملکور و سائورون بخاطر قدرت طلبی و میل به برتر بودن و نامحدود بودند عصیان می‌کنند یا فئانور (البته اگر اورا شخصیتی منفی بدانیم) بیشتر بخاطر خشم، آتش درون و میل به عصیان و سرکشی که در نهاد آدمی است ولی اگر به کنکاش در اندیشه شخصیت‌های منفی نغمه آتش و یخ به پردازیم به دلایل سطحی یا بی اهمیت تری می‌رسیم.

در دنیای تالکین ارزش و ضد ارزش ملاک است و زایش تراژدی از زیرپاگذاشتن حقیقت و ارزش و دوری از فطرت آغاز می‌شود ولی در دنیای مارتین نادیده گرفتن فرصت و غفلت از آن سبب سقوط است (البته منظور من شکست است و نه سقوط معنوی و روحی) این گونه است که قهرمانانی از دنیای مارتین که بیشترین شباهت را به قهرمانان دنیای تالکین دارند عملاً از همان ابتدا در معرض تباهی قرار می‌گیرند چون شاید نمی‌توانند خود را با واقعیت موجود تطبیق و سازگاری دهند:

کال دروگو: جنگ سالاری ساده که شاید بخاطر نداشتن تدبیر و نیرنگ جان خود و تاج و تخت خود را از دست می‌دهد

ادارد استارک: شخصیتی والا که چوب ترحم به دشمن خود (سرسی لنیستر که همسر دوست او رابرت باراثیون بود) و قانع بودند (ادعا نداشتن نسبت به تاج و تخت و تصاحب نکردن آن در زمانی که فرصت تصاحب بود) را می‌خورد و در نهایت آبرویش بر باد، سرش به دست جلاد و دخترانش به اسیری گرفته می‌شوند (البته آریا فرار می‌کند).

داستان‌های مدرن فانتزی دارای کنش، سرگرمی و حس همذات پنداری بیشتری برای مخاطب هستند ولی شاید بعد از رسیدن به این هدف کارکرد خود را از دست می‌دهند.

ویژگی اصلی فانتزی از نظر مصحف این سطور، زنده کردن ارزش‌ها و ایده آل‌های فراموش شده در واقعیت پلشت بیرون است، واقعیت تا دم در فانتزی می‌آید ولی وارد نمی‌شود ولی مثلاً در نغمه چنان عرصه تنگ، فضا تاریک و حقیقت خوار می‌شود که باید شخصیت‌های داستان برای نیل به موفقیت پست تر و بی رحم تر از ددان دنیای واقعی باشند و این گونه است که گاهی این داستان‌ها به بجای اینکه نوید دهنده امید و روشنی باشند بذر ناامیدی و یاس را د دل خواننده می‌پراکنند، چنانچه باید از این فانتزی سیاه به واقعیت موجود پناه برد!

این گونه آثار این پیام را دارند که حقیقتی وجود ندارد و اگر دارد جز مشتی باورهای ذهنی و سد راه موفقیت نیست بلکه این واقعیت هرچند پست و سازگاری و بهره برداری از آن است که ارزش دارد.

اگر مثلاً در سیلماریلیون (و به عنوان مثال الف‌ها در بازگشت الف‌ها به خانه اولیه) مسئله شدن و حرکت دوباره به سمت منشأ و روشنی است در نغمه مسئله بودن است، بودن به هر قیمتی و به قیمت مرگ ایده آل‌ها و ارزش‌ها و این هشداری برای ادبیات فانتزی که چیزی می‌تواند نوید دهنده‌ی روشنی ست هرچند با قالبی نو و جذاب، به ضد خود و ضد اهداف فانتزی تبدیل نشود.