خانه - آرشیو نویسنده: مازیار یگانه

آرشیو نویسنده: مازیار یگانه

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

The Burning of the Ships by Ted Nasmith

این مقاله برگرفته از ترجمه ضمیمه بخش دوم از جلد دوازدهم تاریخ سرزمین میانه: مردمان سرزمین میانه می‌باشد. محتویات مقاله شامل اسامی پدری و مادری پسران فئانور و نیز در ادامه روایتی منتشر نشده در سیلماریلیون را داریم: تقدیر شوم آمرود؛ کوچک‌ترین پسر فئانور در لوسگار.

  1. [مایدروس] نلیافینوه «فینوه سوم» در جانشینی (نلیو)
  2. [ماگلور] کانافینوه «صوت توانا یا ؟سردار» (کانو)
  3. [کله‌گورم] تورکافینوه «توانا،قدرتمند (در بدن)» (تورکو)
  4. [کوروفین] کوروفینوه، نام خود فئانور که به پسر مورد علاقه‌اش داد، از این روی که تنها او بود که نشان داد مرتبتی مشابه در استعداد و مزاج دارد و نیز سیمایش بسیار به فئانور برده بود. (کوروُ)
  5. [کارانتیر] موریفینوه «تاریک» – او همانند پدربزرگش تیره‌موی بود (موریو)
  6. [آمرود] (پیتیافینوه) «فینوه کوچک» (پیتیو)
  7. [آمراس] تلوفینوه «آخرین فینوه» (تلوُ)
The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

نام مادری آنها چنین نگاشته شده:

(هرچند در روایات هرگز استفاده نشد)

۱- مایتیمو «خوش قواره»: او دارای اندامی زیبا بود. اما او و کوچک‌ترینِ (فرزندان فئانور) موی سرخ‌قهوه ای خویشان نردانل را به ارث بردند. پدرش اپه‌سهٔ (نام پسین یا همان نام مستعار) روباه را داشت. همینطور مایتیمو اپه‌سهٔ روساندول «مسین سر» را از طرف برادرانش و دیگر خویشان به ید میکشید.

۲- ماکالائوره دارای معنایی نامشخص.

معمولا به «سازندهٔ طلا» ترجمه می‌شد. اگر چنین باشد احتمالاً اشاره ای شاعرانه به توانایی او در چنگ‌نوازی است. صدایی که زرین است. ( لائوره واژه ای برای نور طلایی یا رنگ بود هیچ‌گاه به پندار فلز استفاده نشده )

۳- تایلکورمو «تند خیز» تایلکا کوئنیایی تند است. احتمالاً حکایت از تند مزاجی او و عادتش از قیام کردن موقع عصبانیتی ناگهانی دارد.

۴- آتارینکه «کوچک پدر» به شباهت جسمانی به فئانور اشاره دارد. بعد ها پیدا گشت که در خلق و خوی نیز شباهت دارند.

۵- کارنیستیر «سرخ‌سیما» او تیره موی(قهوه‌ای) بود اما صورت سرخ گل‌گون مادرش را داشت.

۶- آمبارتو

۷- آمباروسا

بدیهی است این دو نام دوقلو ها قرار بود یکسان باشند. آمباروسا «سرحنایی» میبایستی به موها ارجاع داشته باشد: نخستین و آخرین فرزندان نردانل موهای سرخ خویشان او را داشتند.

موثق‌ترین روایت به نظر می‌رسد چنین باشد:

دو برادر توامان سرخ‌موی بودند و نردانل به هر دو نام آمباروسا را داد زیرا بسیار شبیه به هم بودند و تازمانی که زنده بودند اینگونه هم باقی‌ماند. زمانی که فئانور به تمنا خواسته بود که دست‌کم نام‌ های‌شان باید متفاوت باشند نردانل بیگانه نمود و پس از مدتی گفت: «پس بگذار یکی اومبارتو نامیده شود، اما کدامین را، زمان مشخص خواهد کرد.»

Amras and Amrod by Jenny dolfen

Amras and Amrod by Jenny Dolfen

فئانور از این نام بدشگون («منحوص») پریشان شد و آن را به آمبارتو تغییر داد و یا در برخی از روایت‌ها اندیشید که نردانل «آمبارتو» را به زبان‌ آورده، با استفاده از ارکان اولی که در آمباروسا وجود دارد. (یعنی آمبا + کوئنیا آرتا «ارجمند و برین») اما نردانل گفت: «اومبارتو بر زبان آوردم؛ باز هر چه می‌خواهی بکن. تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.» بعداً، زمانی که فئانور هر چه بیشتر و بیشتر پلید و جابر شد و علیه والار طغیان کرد؛ نردانل پس از کوشش های طولانی برای تغییر دادن مزاج او، با او بیگانه شد. (خویشان او از وفاداران آئوله بودند، او به پدرش پند داد که در بلوا شرکت نکند. «در انتها تنها فئانور و تمام فرزندانتان را به مرگ خواهد رساند» او به خانه پدری‌اش بازگشت، اما زمانی که به وضوح مشخص شد که فئانور و پسرانش تا ابد والینور را ترک خواهند کرد، پیش از آنکه سپاهیان به سمت شمال پیش‌روی کنند به نزد او رفت، و به التماس خواست فئانور باید دو جوان‌ترین پسرانش، دو‌قلو ها را باقی بگذارد یا دست کم یکی از آنان را. او پاسخ داد: «اگر تو همسری حقیقی بودی چنانچه پیش از اینکه آئوله تو را گمراه سازد؛ بودی، تمام‌شان را نگاه می‌داشتی چرا که با ما می‌آمدی. اگر مرا ترک کنی، تمام فرزندانمان را نیز ترک کرده‌ای. چراکه آنان مصمم‌اند با پدرشان بروند.» سپس نردانل خشمگین شد و او پاسخ داد: «تمام تمام‌شان را نگه نخواهی داشت. یکی دست‌کم هیچ‌گاه پای در سرزمین میانه نخواهد گذاشت.»

فئانور گفت: «پیش‌گویی های شریرانه خود را برای والار ببر که مایه مسرت‌شان خواهد بود.»

«آنان را دریغ می‌کنم» سپس آن‌ها جدا شدند. آورده‌اند که چگونه فئانور کشتی‌های تله‌ری را دزدید، و به فین‌گولفین خیانت کرد و با آنان که وفادار بودند به سوی سرزمین میانه بادبان درکشیدند، باقی خیل را رها کردند تا راه‌شان را پیاده و با رنج و تلفات بسیار بگذرانند. کشتی‌ها در سواحل شاخابه درنگیست لنگر انداختند و تمام خیل فئانور پای در خشکی نهادند و آنجا اردو زدند.

شب‌هنگام فئانور، غرق در خباثت، کوروفین را بیدار کرد و با او و تنی چند از نزدیک‌ترین ملازمان فئانور، او به سمت کشتی‌ها رفت و همه را غرق حریق‌ کرد؛ و آسمان تیره سرخ شد و به همراهش سپیده‌دمی وحشتناک. همه اردوگاه بیدار شدند و فئانور آنگاه که بازمی‌گشت گفت: «حال دست‌کم مطمئنم میان شما هیچ جبون و خائنی نخواهد توانست حتی یک کشتی را برگیرد و برای مساعدت فین‌گولفین و مردمانش اقدامی کند. »

اما همه جز اندکی هراسان شدند، زیرا بسیاری از چیز ها بودند که باز داخل کشتی ها جای داشتند و هنوز به کرانه ها نیاورده‌ بودند، و نیز کشتی‌ها می‌توانستند برای سفر های پیش‌رو مفید واقع شوند. آنان هنوز در شمال دور بودند و قصدشان این بود تا به بندرگاه های بهتری در جنوب بادبان بکشند. صبح‌هنگام بود که خیل بسیج شده بود، اما از هفت پسر فئانور تنها شش تایشان پیدا گشته بودند. سپس آمباروسا (۶) رنگ‌پریده‌ گشت و آکنده از ترس شد. او گفت: « آیا تو برادرم آمباروسا را بیدار نکردی؟! (اویی که تو آمبارتو نامیده بودی) او با ناراحتی گفته بود که برای خوابیدن به سواحل نخواهد آمد» اما گمانه زده می‌شد (بدون شک فئانور این را نیز حدس زدن بود) که در اندیشهٔ آمبارتو این بود که کشتی خود را پس از ان برای برگشت بادبان بکشد و به نردانل باز بپیوندد چرا که او از کردار پدرش بسیار متحیر شده بود.

فئانور (با پنهان ساختن ترس خود) گفت: «آن کشتی را نخست نابود ساختم.»

آمباروسا گفت: « پس به درستی آن نام را ازآن جوان‌ترینِ فرزندانِ خود کردی و اومبارتو «منحوص» شکل حقیقی او بود. تو پلید و مجنون شده‌ای.» و پس از آن هیچ‌کس در این باب جرئت صحبت با فئانور را نداشت.

Nerdanel the Wise by suzyelorn.loften

Nerdanel the Wise by suzyelorn

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

Gothmog vs Ecthelion by Sander Agelink

بسیاری از مایار در روزگار عظمت او مجذوب شکوه و جلالش گشته، و تا به‌گاه سقوط‌اش در تاریکی همچنان سرسپردهٔ او  مانده بودند؛ و باز گروه دیگری را پس از آن گمراه گردانیده و با دروغ‌ها و هدیه‌های غدارانه به خدمت خویش آورده بود. هولناک‌ترین در میان این اهریمنان والارائوکار بودند، تازیانه‌های آتش که در سرزمین میانه بالروگ نامیده می‌شدند، دیوهای دهشت.

سیلماریلیون، والاکوئنتا، در باب دشمنان

بالروگ‌ها، دیوان دهشت، همانند سائورون، گندالف، سارومان از نژاد مایار اند، بالروگ‌ها در روزگار شکوهِ نخستین ارباب تاریکی، ملکور، مجذوبش شدند و بدل به یکی از وحشتناک‌ترین خادمان او شدند، آن مینویان ملبس به تاریکی بودند و دهشت از پیشاپیش‌شان روان بود، تازیانه‌هایی از آتش داشتند. بالروگ‌هایی که در رشته افسانه با آنان روبرو شدیم می‌توان به گوتموگ: ارباب بالروگ‌ها و سرفرمانده آنگباند، بالروگی که گلورفیندل با آن روبرو شد و موجب هلاکتش شد و در نهایت به بلای جان دورین که در اعماق کارادراس پناه گرفته بود اشاره کنیم، اما در نخستین نوشته‌های جی.آر.آر. تالکین سخن از بالروگ دیگری به نام «لونگورتین» به میان آمده، لونگورتین از مهترین خادمان ملکور است چنانچه در سروده‌های بلریاند در پیشگاه مورگوت به هنگام مباحثه با هورین تالیون حضور دارد، او نیز در کنار اربابش مشغول بازجویی فرمانروای ثابت قدم دور-لومین است حتی به وقت مقاومتش و ناسزا گفتن به مورگوت تودهانی‌ای به هورین می‌زند:

دل هورین و غرور والایش باز هم گردن ننهاد

اما دهانش را به ضربه گرفت: آن «لونگورتین»، ارباب بالروگ‌ها، و مورگوت را تبسم آمد.

 جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده‌های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین،صفحه ۹۹

«کیای مورگوت» که دهان وی را به ضربه گرفت (ورژن اول) حالا بدل به لونگورتین، ارباب بالروگ‌ها گشته؛ که احتمالاً باید به عنوان «یک ارباب بالروگ» تعبیر شود چرا که گوتموگ، ارباب یا فرمانده بالروگ‌ها در «سقوط گوندولین»، عن‌قریب در روایات سیلماریلیون باز نمایان شد.

جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین، صفحات ۱۰۳-۱۰۲

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

در سروده بالا لونگورتین ارباب یا فرمانروای بالروگ‌ها خطاب می‌شود که ما در نسخه فعلی سیلماریلیون می‌دانیم این لقب برای گوتموگ سرفرمانده مورگوت است. کریستوفر تالکین برای این در همین جلد توضیحاتی داده و عنوان کرده که لقب فرمانروای بالروگ برای آن امکان دارد که به عنوان «یک فرمانروای بالروگ» تفسیر شود، چرا که گوتموگ این لقب را در روایت سیل و سقوط گوندولین داشت. پندار بر این است که سالاری کل بالروگ‌ها برای گوتموگ است اما لونگورتین می‌تواند ارباب چند بالروگ باشد. احتمالاً ایدهٔ ارباب بالروگ بودنش برگرفته از نوشته‌های اولیه و تصحیح نشده تالکین برای کانسپت بالروگ‌هاست، در کانسپت اولیه بالروگ‌ها چیزی مانند اورک‌ها بودند و با کانسپت نهایی بالروگ‌ها که جز مینویان قدسی به حساب می‌آمدند بسیار تفاوت داشتند توضیحات کریستوفر تالکین در این باب:

کانسپت اولیه بالروگ‌ها نسبت به آنچه که بعدها بدل به آن شدند کمتر دهشتناک‌تر و مخرب‌تر بودند: آنان در شمار صدها وجود داشتند و توسط تور و گوندولینی‌ها به تعداد زیادی کشته می‌شدند: «بدینسان پنج [بالروگ] جلوی تبر بزرگ تور درامبورلگ، سه تن روبروی شمشیر اکتلیون و دو تن توسط جنگاوران خاندان پادشاه کشته شدند.

جلد دوم تاریخ سرزمین میانه، کتاب قصه‌های گمشده بخش دوم

شرح و تفاسیر کریستوفر تالکین در کتاب «سقوط گوندولین»

در حاشیه‌ای پدرم نوشت: نباید وجود بیشتر از سه یا حداکثر هفت تن از بالروگ‌ها را متصور شد.

جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت

بنابراین بر اساس اطلاعات و داده‌های کانسپت نهایی می‌توانیم فرمانروای بالروگ بودن لونگورتین را تا حد بسیاری نادیده بگیریم چرا که تعداد بالروگ‌ها از هفت تن تجاوز نمی‌کند اما از اهمیت لونگورتین چیزی کاستی نمی‌کند، اهمیت لونگورتین در آنگباند را می‌توان تا حد زیادی دانست زیرا مینویانی که تحت نام بالروگ در سرزمین میانه مشهور بودند جز مهم ترین خادمان ارباب تاریکی قرار می‌گرفتند و جی. آر. آر. تالکین نسخه بالروگ نبودن ضربه زننده به هورین را شخصاً به لونگورتین تغییر می‌دهد و شخصیت سازی او را تا حد بسیاری بالا می‌برد. مانند دیگر بالروگ‌ها برای نجات ملکور از تارهای اونگولیانت به لاموت رفت. بی گمان لونگورتین مانند گوتموگ و سائورون در اعمال ارباب تاریکی و شرارت‌های او سهیم بوده است و مردمان آزاد سرزمین میانه توسط وجود او وحشت داشتند.

Balrog vs Ent by lain McCaig

Balrog vs Ent by lain McCaig

لونگورتین بالروگی با شعله های آبی؟

در باقی کتاب‌های رشته افسانه تالکین دیگر اسمی از لونگورتین دیده نمی‌شود، به عقیده بسیاری از تالکینیست‌ها لونگورتین بالروگیست با شعله‌های آبی، اما این گمانه‌زنی از کجا آمده؟! می‌دانیم بسیاری از نام‌هایی که در بین شخصیت‌ها وجود دارند معنای ویژه ای دارند به عنوان مثال مورگوت در زبان الفی به معنای «خصم سیاه» است یا سائورون را به پندار «منفور» داریم، ریشه شناسی لونگورتین نیز باید به ما معنای دیگری بدهد. اما جی. آر. آر. تالکین هیچ‌گاه ریشه شناسی نام لونگورتین را بازگو نکرده است از این رو طرفداران تالکین بر طبق اندک اطلاعات خودشان از دیکشنری الفی، نام را معنا کرده‌اند:

در بخش اول نام لونگورتین واژه Lune را داریم که می‌توانیم آن را «آبی» ترجمه کنیم، برای مثال Luin در ساختار کلماتی مثل سیر ‌لوین (رود آبی) ایترلوین (جادوگران آبی) و اردلوین (کوهستان آبی) ترجمه آبی را مشاهده کنیم. بخش دوم واژه Gorth را داریم که در سینداری «وحشت» ترجمه می‌شود، و ترکیب آن دو لونگورتین را می‌سازد که یعنی «وحشت‌آبی» بالروگی متفاوت با دیگر هم نوعان خود!

 

سرانجام لونگورتین:

در جنگ بزرگ خشم که در پایان دوران اول واقع شد، سپاهیان غرب علیه مورگوت صف آرایی کردند و او را شکست دادند. اندک نیروهایی از ارباب تاریکی که کشته نشدند فرار کردند و گریختند از جمله بالروگ‌ها، با این‌حال به طور دقیق نمی‌توان گفت که بلای‌جان دورین آخرین بازمانده بالروگ‌ها در دوران اول است:

بالروگ‌ها جز آن تعداد انگشت شمار که گریختند و در مغاره‌های دور از دست‌رس بن خاک پنهان شدند، جملگی از پا در آمدند…

سیلماریلیون، حدیث سفر ائارندیل و جنگ خشم

نقل قول بالا دلالت می‌کند که حداقل بیش از یک بالروگ از تانگورودریم گریخته‌اند، با اینحال نمی‌توان مطمئن بود زیرا ممکن است کانسپت این بالروگ‌ها مربوط به نسخه اولیه باشد و نیز هیچوقت تالکین داستان‌های خود را تمام نکرد و به قطعیت نمی‌توان از آن سخن گفت، در یکی از نامه‌های متاخر جی. آر. آر. تالکین البته عنوان شده تنها «یکی» از آنان گریخته اما دو پهلو بودن آن باز نمی‌تواند به ما اطلاعات دقیقی بدهد ممکن است صرفاً اشاره به یکی از بالروگ‌ها باشد تا اینکه به ما دال این را بدهد که فقط یک بالروگ زنده مانده باشد.

بالروگ [بلای جان دورین] یک بازمانده از سیلماریلیون و افسانه‌های دوران نخست است. همانند شلوب. بالروگ‌ها آنان که شلاق سلاح اصلی‌شان بودند، مینویان بدوی آتش از بین برنده، مهترین خادمان باستانی قدرت تاریک دوران اول بودند. گمان می‌رفت که همه‌شان در ویرانی تانگورودریم -دژ او در شمال- نابود گشته اند. اما اینجا پیدا گشت یکی از آنان گریخته و در زیر کوهستان هیتائگلین (کوهستان مه) پناه گرفته است.

نامه ۱۴۴ از مجموعه نامه‌های جی. آر. آر. تالکین

به هر حال به طور دقیق چیزی از سر انجام لونگورتین بالروگ در دسترس نداریم اما می‌توانیم گمانه زنی کنیم که شاید همراه با بلای جان دورین گریخته است و در مغاره های دور از دست‌رس سرزمین میانه پنهان گشته است، شاید در اعماق کوهستان سرخ، کوهستان سایه، کوهستان سپید، کوهستان آبی، کوهستان خاکستری و یا دیگر مغاره سکنی گزیده باشد . گفتنی‌ است که در نسخه های اولیه و رد شده نیز همچین چیزی را ما می‌بینیم بالروگ هایی که در موردور پنهان شده ‌اند و همچنین در بازی Middle Earth: Shadow of War بالروگی خفته در موردور بیدار می‌شود که از فن‌فیکشن‌های بازی‌است، اما در کل امکان دارد لونگورتین در یکی از مغاره‌های عمیق سرزمین میانه پنهان شده باشد!

و نیز می‌توان احتمال مرگ او را داد، شاید در نبردهای بزرگ جنگ خشم به دست سپاهیان غربی‌ای که والار بسیج کرده بودند، نابود شده باشد در هر حال حکایت‌های لونگورتین بالروگ به پایان رسیده است.

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Said the dread Lord of Hell:

‘Dauntless Hurin,

stout steel-handed,

stands before me

yet quick a captive,

as a coward might be!

Then knows he my name,

or needs be told

what hope he has

in the halls of iron ?

The bale most bitter,

Balrogs’ torment!’

Then Hurin answered,

Hithlum’s chieftain –

his shining eyes

with sheen of fire

in wrath were reddened:

O ruinous one,

by fear unfettered

I have fought thee long,

nor dread thee now,

nor thy demon slaves,

fiends and phantoms,

thou foe of Gods!’

His dark tresses,

drenched and tangled,

that fell o’er his face

he flung backward,

in the eye he looked

of the evil Lord –

since that day of dread

to dare his glance

has no mortal Man.

had might of soul.

There the mind of Hurin

in a mist of dark

neath gaze unfathomed

groped and foundered,

yet his heart yielded not

nor his haughty pride.

But Lungorthin

Lord of Balrogs

on the mouth smote him,

and Morgoth smiled:

‘Nay, fear when thou feelest,

when the flames lick

and the whistling whips

thy white body

and wilting flesh

HoMe – The Lays of Beleriand – The Lay of the Children of Húrin

حدیث نبرد گدارهای آیزن و سرنگونی تئودرد، شاهپور روهان

حدیث نبرد گدارهای آیزن و سرنگونی تئودرد، شاهپور روهان

روهیریم اثر Gellihana-art

-نوشته: مازیار یگانه

پسرتان تئودرد در مرزهای غربی کشته شده است: دست راست شما، ارتشبد دوم چابک‌سواران.

-دو برج، پادشاه تالار زرین

در ارباب حلقه ها نقل حکایت مرگ تئودرد تنها در همین جمله خلاصه شده است، که بسیار از روایت کتاب قصه‌های ناتمام کوتاه‌تر است. در این مقاله روایت کامل نبرد گدارها را به طور مفصل آورده‌ایم.

تئودن تنها صاحب یک فرزند به نام تئودرد‌ بود. او در سال ۲۹۷۸ د.س چشم به جهان گشود، مادرش شهبانو الف‌هیلد هنگام به دنیا آمدن او درگذشت، تئودرد که وارث شاه محسوب می‌شد عنوان ارتشبد دوم سرزمین چابک‌سواران را به پیش می‌کشید و فولد-غربی زیر لوای او در گودی‌هلم بود. تئودرد به عنوان ارتشبد دوم وظیفه دفاع از آن سرزمین‌ها را برعهده داشت. به هنگام جنگ حلقه و خیانت سارومان، او برای دفاع از سرزمین روهان مبارزه‌ها کرد. در ۲۵ فوریه نبردی موسوم به نبرد گدارها به وقوع پیوست و او بدست نیروهای درنده خوی‌ سارومان کشته شد.

سارومان سفید اثر جان هو

سارومان اثر John Howe

خیانت‌پیشگی سارومان برای روهان بسیار فاجعه‌آمیز و ناگوار بود. او به وضوح اغراضی پلید نسبت به سرزمین چابک‌سواران داشت، روهان را از آن خود می‌دانست و اقدامات بسیاری در جهت استیلا بر آن انجام داد. یکی از تمهیدات شریرانه او هلاک ساختن وارث تئودن بود؛ با مرگ تئودرد روهان در سوگ‌ او به لرزه درآمد. در زیر حکایت سرنگونی تئودرد به تفصیل آمده. گردآوری روایت نبرد گدارها برگرفته از ترجمه بخشی از فصل نبرد گدار های آیزن در کتاب قصه‌های ناتمام است.

مهم‌ترین موانع پیش‌روی سارومان برای فتح آسان روهان عبارت بودند از: تئودرد و ائومر. آنان مردانی قوی‌بنیه و وفادار شاه بودند و نزد او مهر زیادی داشتند چرا که تنها پسر و خواهرزاده‌‌ وی محسوب می‌شدند. و آنان برای کاستی دادن نفوذ بدست آمده توسط گریما به‌هنگام افول سلامت شاه، تمام تلاش‌شان را کردند. این واقعه در بدو سال ۳۰۱۴، به هنگام شصت و شش سالگی تئودن رخ داد، بنابراین بیماری او ممکن است ناشی از امری طبیعی باشد، گرچه روهیریم معمولاً قریب به هشتاد سال یا فراتر از آن زندگی می‌کردند. اما به گمان بسیار سبب بیماری یا تشدیدش به وسیلهٔ زهر مهلک گریما میسر واقع شده است. احساس ضعف و وابستگی تئودن به گریما عمدتاً نتیجهٔ نیرنگ بازی و درایت پیشنهادهای این مشاور اهریمنی بود. سیاست او این بود که مهم‌ترین حریفانش را نزد تئودن بی‌اعتبار سازد و اگر مقدور بود از شر آن‌ها خلاص شود. اما در نهایت ثابت شد که ایجاد تنش میان آن دو امری غیرممکن است. تئودن پیش از بیماری میان خویشان و مردمان خود بسیار محبوب بود و وفاداری تئودرد و ائومر حتی به هنگام فرتوتی شاه استوار باقی ماند. نیز ائومر فردی جاه طلب نبود و عشق و احترامش برای تئودرد (که سیزده سال از او بزرگتر بود) تنها در جایگاه دوم پس از پدر خوانده اش بود. از این رو گریما تلاش کرد آنان را در ضمیر تئودن بازیچه خود کند. یکی علیه دیگری، ائومر را فردی همیشه خواهان افزودن اختیارات خود و شخصی که بی‌مشورت پادشاه و وارثش اقدامی می‌کند، نمایاند. در این مورد هم به موفقیت دست یافت، و ثمره‌اش وقتی به زمین نشست که سارومان سرانجام مرگ تئودرد را رقم زد.

گریما مارزبان

زمانی که در روهان حکایات دقیق نبرد گدارها به وضوح آشکار شد، مسلم گشت که سارومان فرامینی معین داده بود: تئودرد به هر قیمتی باید کشته شود. در نخستین نبرد تمام جنگجویان درنده‌‌خوی او بی‌توجه به دیگر رویدادهای نبرد که می‌توانست شکستی پرتلفات‌تر برای روهیریم به بار بیاورد؛ بی پروا بر تئودرد و محافظانش حمله‌ور شدند. وقتی که تئودرد سرانجام کشته شد، سرکردهٔ سارومان در آن لحظه بسنده کرد و آن‌طور که پیداست سارومان مرتکب خطایی مهلک شد؛ چون بی‌درنگ نیروهای بیشتری را به قصد یورشی عظیم و فوری به فولد غربی نفرستاد، گرچه رشادت‌های گریمبولد و الف‌هلم بر تاخیر او دخیل بود.

اگر یورش به فولد غربی پنج روز زودتر آغاز گشته بود، با تردید کمی می‌توان گفت قشون کمکی ادوراس هرگز به نزدیکی گودی‌هلم نمی‌رسیدند، بلکه در دشت باز همگی محاصره و هزیمت می‌گشتند، و چه بسا حتی خود ادوراس نیز پیش از رسیدن گندالف مورد حمله قرار می‌گرفت و تصرف می‌شد.

نقل است که دلاوری گریمبولد و الف‌هلم بر تاخیر سارومان دخیل بودند، چه، آن‌طور که به اثبات رسانیده شد برایش فاجعه‌آمیز بود. حکایت فوق شاید اهمیت والای آن را دست‌کم گرفته باشد.

آیزن از سرچشمه‌اش بر فراز آیزنگارد به تندی جاری می‌شد اما در زمین پست شکاف، جریان آهسته‌تر می‌شد تا آن‌که به غرب می‌پیچید و با شیب تندی از میان اقلیم به دورترین سرزمین‌های ساحلی گوندور و اِندویت می‌ریخت، اینجا نهر عمیق و تند می‌شد. درست بالای این پیچ غربی، گدار آیزن قرار داشت. در این سو رودخانه عریض و کم‌عمق بود و پیرامون جزیره‌ای بزرگ، روی یک پشتهٔ سنگی‌ که پوشانیده از ریگ‌ها و سنگ‌هایی که شمال بدین سوی آورده بود، به دو شاخه انشعاب می‌یافت. تنها در این‌سو و جنوب آیزنگارد، عبور فوج بزرگ نیروها از رودخانه علی‌الخصوص پیاده‌نظام و سواره‌نظام سنگین میسر بود. بنابراین سارومان از این مزیت برخوردار بود: او می‌توانست قشونش را در هر طرف رودخانه آیزن روانه سازد. اگر علیه او گدارها را نگاه می‌داشتند از دو طرف رودخانه توانایی یورش را داشت. به هر روی، نیروی شرق آیزن سارومان به هنگام نیاز امکان عقب‌نشینی به آیزنگارد را داشتند. از طرفی دیگر اگر تئودرد با قدرتی بسنده جهت پیکار با قشون سارومان یا دفاع از موقعیت غربی، مردانی را آن سوی گدارها گسیل می‌کرد و با شکست مواجهه می‌شدند؛ نمی‌توانستند عقب‌نشینی کنند مگر آنکه به گدارها برگردند در حالی که خصم سایه به سایه دنبال آنان است و به احتمالی نیز در ساحل شرقی منتظر آنان باشد. آنان در جنوب و غرب کنار آیزن هیچ راهی به سوی خانه نداشتند، مگر آن‌که آذوقه کافی برای سفری طولانی از درون گوندور غربی مهیا می‌شد.

یورش سارومان غیرمنتظره نبود اما زودتر از انتظار سر رسید. دیده‌وران تئودرد او را از صف‌آرایی قشون ها در مقابل دروازه های آیزنگارد که عمدتاً (آنگونه که به نظر می‌رسید) در طرف غربی آیزن قرار داشتند، مطلع ساختند. از این رو او نیروهایش را در راه‌های ورود به گدارها، هم شرق و هم غرب، مستقر کرد با مردان خوش بنیه پیاده‌ای که از فولد غربی بسیج شده بودند. او سه دسته از سواران همراه با رمهٔ اسبان و مرکب‌هایی یدکی در کرانه شرقی باقی گذاشت و شخصاً همراه با عمده نیروی سواران خود که شامل هشت دسته و یک دسته کماندار با قصد در هم شکستن نیروهای سارومان پیش از آمادگی کامل‌شان روانه شدند. اما سارومان نه اغراض خود را آشکار گردانیده بود و نه تمام قدرت قشونش را. آنان همان‌گاه که تئودرد عزیمت کرد در حال پیش‌روی بودند. قریب به بیست مایل شمال گدارها تئودرد با طلایه‌داران آنان رویارو شد و با تلفات آنان را هزیمت کرد. اما وقتی برای یورش به قوای اصلی تاخت؛ مقاومت دشوار شد. دشمن در حقیقت برای این واقعه داخل موقعیت‌های خود کاملاً آماده بودند، پشت خندق‌ها نیزه‌داران مستقر شده بودند و تئودرد با ائورد پیشتاز بر سر جای متوقف شد و ایشان تقریباً محاصره شدند چراکه نیروهای جدیدی از آیزنگارد از سوی غرب او را دور می‌زدند.

او از این مخصمه به وسیلهٔ تازش دسته هایش که از پشت سر رسیدند رهایی یافت، اما همچنان که شرق را می‌نگریست بیمناک شد. صبح تیره و مه‌آلودی بود اما نسیمی از سوی غرب مه را از شکاف عقب راند، و او در آن سوی شرق رودخانه نیروهای دیگری را مشاهده کرد که به طرف گدارها می‌شتافتند، گرچه شمار قدرت‌شان قابل حدس نبود. تئودرد بی‌درنگ دستور عقب‌نشینی سواران را داد که رزمایش خوبی دیده بودند و توانستند با اندک تلفاتی دیگر و آرایش خوبی عقب نشینی را سامان دهند. اما نه از شر دشمن خلاص شده بودند و نه زیاد آنان را پشت سر گذاشتند چراکه عقب‌نشینی‌شان دچار معطلی شده بود وقتی که عقبه سپاه زیر لوای گریمبولد با تعقیب‌کنندگان ملزم به رویارویی شدند و بیشتر آنان را عقب راندند. وقتی که تئودرد به گدارها رسید روز داشت سپری می‌شد. او گریمبولد را به سرکردگی نیرو ها در کرانهٔ غربی همراه با پنجاه سوار پیاده‌شده بر جای گذاشت. باقی سواران و توسن‌ها را فوراً به آن سوی رودخانه راهی کرد، مگر دسته خودش: با اینان، نیروهای پیاده‌اش را در جزیره مستقر کرد، تا چنانچه گریمبولد عقب رانده شد، عقب‌‌نشینی‌اش را پوشش دهد. وقتی که فاجعه نازل شد این تدبیر به ندرت کارساز شد. قوای شرقی سارومان با سرعتی غیرمنتظره سرازیر گشتند؛ که بسیار کوچکتر بودند از قوای غربی‌اش، منتها بسیار نیز خطرناک‌تر.

گریمبولد اثر لوکاس دورهام

گریمبولد اثر Lucas Durham

در طلایهٔ آن سواران دون‌لندی و دسته بزرگی از گرگ‌سواران وحشتناک اورکی مستقر بودند که از اسب‌ها می‌هراسیدند. عقبهٔ آنان شامل دو گردان قدرتمند یوروک-هایِ سرتاپا مسلح بودند که آموزش دیده بودند مایل‌های بسیار با سرعت زیادی حرکت کنند. سواران و گرگ‌سواران به رمهٔ اسبان و توسن‌های افساربسته هجوم آوردند و آنها را سلاخی و پراکنده ساختند. یورش ناگهانی یوروک-های فراوان نیروی کرانهٔ شرقی را غافل‌گیر کرد و آنان را از میان برداشت، و سوارانی که به تازگی از غرب گذشته بودند گرچه به سختی پیکار می‌کردند، جملگی گرفتار و مضمحل گشتند و از گدارها در حالی به امتداد آیزن عقب رانده شدند که یوروک‌ها به تعقیب‌شان می‌شتافتند.

همین که خصم به مرز شرقی گدارها تسلط یافت، گروهی از آدم‌ها یا اورک-آدم‌های دهشتناک زره‌پوش که مجهز به تبر بودند، ظاهر شدند (پیداست که با مقصودی اعزام شده بودند). آنان شتابان از دو طرف به جزیره هجوم آوردند. در آن هنگام گریمبولد در کرانهٔ غربی به وسیلهٔ قوای سارومان در آن سوی آیزن با تازشی مواجه شده بود. و وقتی شرق را نگریست صدای پیکار و بانگ پیروزی اورک‌های کریه او را بیم‌ناک ساخت. گریمبولد متوجه تبر زنانی شد که افراد تئودرد را از پستیِ ساحل جزیره به مرکز پشته می‌راندند و او بانگ بزرگ تئودرد را شنید: پیش به سوی من، ائورلینگاس! گریمبولد بی‌درنگ تنی چند از افرادش را که نزدیکش ایستاده بودند برگزید و به سوی جزیره دوید. تازش‌شان به عقبهٔ مهاجمان بسی پرصلابت بود، چه، گریمبولد مردی بسیار توانا و پرمنزلت توانست راهش را به همراه دو تن دیگر به تئودرد سرپا، بر فراز پشته بشکافد. ولی بسیار دیر بود. هنگامی که داشت به کنار او می‌رفت تئودرد با ضربت تبر اورک‌-آدمی عظیم به زمین افتاد. گریمبولد او را کشت و کنار پیکر تئودرد ایستاد و گمان برد او مرده و به زودی خودش هم خواهد مرد، اگر به خاطر رسیدن الف‌هلم نبود چنین نیز می‌شد.

تئودرد اثر WermoongRey

تئودرد اثر WermoongRey

الف‌هلم از ادوراس در امتداد جاده-ستور در حال عزیمت بود و سرکردگی چهار دسته در پاسخ به فراخوان تئودرد را برعهده داشت. او انتظار نبردی را می‌کشید ولیکن نه در چند روز آینده. اما در نزدیکی دوراهی‌ در جاده-ستور که پایینش به گودی می‌رسید ملازمانش در جناح راست به او گزارش دادند که دو گرگ‌سوار در نزدیکی دشت‌ها دیده‌ شده‌اند. او به طرف گودی‌هلم روی برنگرداند آن‌طور که مقصودش بود بلکه با تمام سرعت به گدارها تاخت، چرا که احساس می‌کرد اوضاع روبه‌راه نیست. جاده-ستور پس از رسیدن به جاده-گودی به شمال‌غرب می‌چرخید و وقتی که هم‌سوی گدارها قرار می‌گرفت با شیب تندی به غرب می‌پیچید که با راهی مستقیم به طول دو مایل رهنمود می‌شد. بنابراین الف‌هلم در جنوب گدارها نه چیزی از نبرد بین یوروک‌ها و نیروی عقب‌نشینی‌کرده شنید و نه چیزی دید. وقتی که به آخرین پیج جاده رسید خورشید افول کرده بود و نور رو به نقصان بود و آنجا با اسبان لگام گسیخته و عده‌ای فراری مواجهه شد که با او از فاجعه سخن گفتند. گرچه مردان و اسبانش خسته بودند، او با تمام سرعت ممکن راه مستقیم را تاخت، و وقتی که به دیدرس کرانهٔ شرقی رسید به قشون خود فرمان یورش داد.

اینبار نوبت آیزنگاردی‌ها بود که غافلگیر شوند. آنان صدای سم‌های رعدآسا را شنیدند و آمدن خیل‌ بزرگ‌شان را (آنگونه که به نظر می‌رسید) شبیه سایه‌های سیاه در برابر شرقی که به تیر‌گی گراییده بود، دیدند. با الف‌هلمی که نوک فوج قرار داشت و کنار او درفشی سپید حمل می‌شد که رهنمود آنانی باشد که دنبالش می‌کردند. عده قلیلی از خود ایستادگی نشان دادند. اکثراً به سوی شمال گریختند در حالی که دو دسته از قوای الف‌هلم دنبالشان می‌کردند. الباقی را او پیاده برای محافظت از کرانهٔ شرقی گمارد، اما بی درنگ با مردان دسته خودش شتابان سوی جزیره روانه شد. هم‌اکنون، تبرزن‌ها میان مدافعین بازمانده و حملهٔ بی‌امان الف‌هلم گرفتار شدند، دو کرانه باز هم در دست روهیریم افتاد.

آنان به پیکار ادامه دادند اما پیش از پایان تئودرد به دست آدمی کشته شده بود. خود الف‌هلم به سوی فراز پشته جست و آنجا گریمبولد را در حالی یافت که با دو تبرزن عظیم بر سر تسلط پیکر تئودرد پیکار می‌کرد. یکی را الف‌هلم به چالاکی کشت و دیگری به وسیلهٔ گریمبولد از پای درآمد. آن دو خم شدند تا جنازه را بردارند اما پی بردند که تئودرد باز نفس می‌کشد، منتها او تنها به قدری زنده ماند که کلام آخرش را به زبان بیاورد: «بگذارید اینجا بیاسایم – تا آنگه که ائومر آید از گدارها پاسداری کنم!» شب حکمفرما شد. شیپوری دل‌خراش به صدا درآمد و سپس جملگی سکوت کردند. جلوی حمله به کرانهٔ غربی گرفته شده بود و آنجا خصم به داخل تاریکی مضمحل شده بود. روهیریم گدارهای آیزن را ستاندند اما ضایعهٔ آنان هنگفت بود علی‌الخصوص از فقدان اسب‌ها. شاهپور مرده بود و آنان بی‌رهبر بودند و نمی‌دانستند چه بر سرشان خواهد آمد.

– قصه‌های ناتمام، بخش سوم، نبرد های گدار آیزن

حدیث نبرد گدارهای آیزن و سرنگونی تئودرد، شاهپور روهان

«در آن روزگار سائورون بار دیگر قیام کرده و سایهٔ موردور تا به سرحد روهان رسیده بود. اورک‌ها در نواحی شرقی دست به چپاول، و کشتن یا دزدیدن اسبان گشوده بودند. اورک‌های دیگری از کوه‌های مه‌آلود به سرزمین روهان سرازیر می‌شدند و بسیاری از آن‌ها یوروک‌-های بزرگی بودند که در خدمت سارومان قرار داشتند، هر چند در آن هنگام کسی به سارومان مظنون نبود. مسئولیت عمدهٔ ائوموند در مرزهای شرقی بود؛ و او اسبان را بسیار دوست می‌داشت و او از اورک ها متنفر بود. هرگاه خبر چپاول به او می‌رسید غالباً از حد خشم، دور از احتیاط و با شماری اندکی از سواران برای مقابله می‌راند، و چنین شد که او در سال ۳۰۰۲ از پا درآمد؛ گروه کوچکی از اورک‌ها را به سوی مرزهای امین مویل تعقیب می‌کرد، و وقتی به آنجا رسید سپاهی بزرگ از میان صخره‌ها بر او کمین گشود و غافلگیرش کرد.»

– بازگشت شاه، ضمیمه الف، خاندان ائورل

 

با خواندن متن بالا درمی‌یابیم که ماجرای کشته شدن تئودرد بسیار شبیه به هلاکت ائوموند در مرزهای شرقی روهان است، به گمان نگارنده سارومان در کشته شدن او نیز دخیل بود، با خواندن مقاله بالا متوجه اهمیت و ارزشی که خاندان ائورل در روهان داشتند شدیم. آنان موانعی بزرگ در برابر راه پیروزی سارومان بودند و او تمام تلاشش را برای براندازی آنان کرد؛ پس علت و انگیزه کشتن ائوموند عاری از منطق نیست و با عقل جور در‌می‌آید.

روهیریم اثر woutart

تمهیدی که برای کشتن هر دو به کار رفته به یک نوع است: غافلگیری و محاصره. تئودرد با صف‌آرایی آیزنگاردی‌ها تحریک به حمله به آنان شد، همانطور که چپاول روهان ائوموند را بی‌تاب‌ می‌ساخت و در نتیجه با نیروی اندکی بر آنان هجوم آورد. تعقیب اورک‌ها او را به کمین‌گاه کشاند و به قساوت در امین‌مویل توسط اورک ها درگذشت.

آیا هلاکت ائوموند در مرز های شرقی می‌تواند سارومان را از دخیل بودنش مبرا سازد؟ چرا که او در مرزهای غربی روهان قرار داشت و نه در مرزهای شرقی، همچنین سخن از اورک‌هایی جدا از اورک های سارومان به میان آمده که ملتزمان سائورون بودند. می‌توانیم سارومان را پشت پرده این قضیه نبینیم؟ در پاسخ باید گفت: خیر. سارومان فردی بسیار محتاط بود. او در لو نرفتن خیانت خود احتیاط فراوانی نشان داد که تا گاه جنگ‌حلقه آن را علنی نساخت. پس گمان اینکه در جایی ائوموند را بکشد که مظان اتهام قرار بگیرد خیالی واهی است. او به زیرکی این عملیات را در مرزهای شرقی‌ روهان با کمک اورک‌ها انجام داد تا شکی به سمت او جلب نشود و بتواند به آسودگی از شر سپه‌سالار آسوده شود. شاید ائوموند به خیانت‌پیشگی سارومان پی برده بود که این بلاها بر او نزول کرد، و انگیزهٔ پنهان سارومان برای هلاک ساختنش در این بوده باشد. اگر بخواهیم واکاوی دقیقی در ماجراهای روهان کنیم، گمانه‌زنی ما امر بعیدی به نطر نمی‌رسد.

۲۹۵۷-۸۰ – آراگورن عهده‌دار سفرها و مأموریت‌های بزرگ می‌گردد. وی با هویت مبدل به تنگل اهل روهان و اکتلیون دوم اهل گوندور خدمت می‌کند.

– بازگشت پادشاه – ضمیمه ب، حکایت سالیان

…از طرفی من بیگانه نیستم؛ چون قبلاً بارها در این سرزمین بوده‌ام و همراه فوج چابک‌سوارها، اسب تاخته‌ام، هر چند با اسمی دیگر و قیافه‌ای دیگر. تو را قبلاً ندیده‌ام، چون جوانی، ولی با پدرت ائوموند هم کلام شده‌ام و با تئودن پسر تنگل.

– دو برج، سواران روهان

…تورونگیل غالباً اکتلیون را از اعتماد به سارومان سفید در آیزنگارد بر حذر می‌داشت.

– بازگشت پادشاه، ضمیمه الف، کارگزاران

آراگورن با هویت مبدل خود یعنی تورونگیل سال‌های بسیار در کنار روهیریم بود و به پادشاه تنگل، پدر تئودن خدمت‌های ارزنده کرد، و همانگونه که خود می‌گوید با ائوموند هم مراوده داشته، پس بعید نیست که او تنگل یا ائوموند را از شک خود به سارومان آگاه سازد، همانگونه که به اکتلیون توصیه‌ای مشابه کرد.

نخستین ضربت او بر روهان با حمله به سپهسالار بزرگ چابک‌سواران آغاز شد، با مرگ ائوموند پاره‌ای از قدرت پادشاه درهم شکسته شد و راه پیروزی سارومان هموارتر شد.

 

مرثیه تئودرد:

Nú on théostrum licgeth Théodred se léofa

hæ´letha holdost.

ne sceal hearpan sweg wigend weccean;

ne winfæ´t gylden guma sceal healdan,

ne god hafoc geond sæ´l swingan,

ne se swifta mearh burhstede beatan.

Bealocwealm hafað fréone frecan forth onsended

giedd sculon singan gléomenn sorgiende

on Meduselde thæt he ma no wære

his dryhtne dyrest and maga deorost

اکنون تئودرد عزیز در تاریکی می‌آرمد،

وفادارترینِ سلحشوران.

آوای چنگ سلحشور را بیدار نخواهد ساخت،

و نه آن مرد جام زرین شراب را نگه‌ خواهد داشت،

و نه نیک شاهین دور تالار می‌گردد،

و نه توسن در حیاط پای می‌کوبد.

مرگی اهریمنی مقدر سلحشور نجیب گشته،

خنیاگران اندوهگین، ترانه‌‌ای خواهند سرود

در مدوسلد که او دیگر نیست،

نزد فرمانروایش، عزیزترینش، و نزد خویشانش مجبوب‌ترین.

Simbelmynë

ماهیت رمزآلود کوهستان بی‌رحم؛ در کارادراس چه گذشت؟

نوشته: مازیار یگانه

کارادراس بلندترین قلهی کوهستان مهآلود است که یاران حلقه در مسیر حرکت به سمت کوه نابودی از آن عبور کرده و با سختیهای زیادی روبرو میشوند. در این مقاله میخواهیم به بررسی ماهیت کارادراس بپردازیم.

توجه: این مقاله بر پایهی برداشتهای شخصی نویسنده از محتوای در دسترس نوشته شده است و تضمینی نسبت به صحیح بودن مطالب ارائه شده وجود ندارد.

موقعیت

کوهستان مهآلود دارای سه قله مرتفعِ سر به فلک کشیده است. نام آنها در میان مردمان سرزمین میانه بدین شرح است: کارادراس یا شاخ سرخ؛ کلبدیل، یا سیم کوه؛ و فانویدول، یا همان اَبْرسر. کارادراس بلندترین و شمالیترین میان این قلههاست، درون این قله، رگههای میتریل به طور فراوان یافت میشود. در جنوب کارادراس، دروازه شاخ سرخ یا همان گذرگاه شاخ سرخ قرار دارد؛ که به خیانتپیشگی معروف است؛ گذرگاهی با یک راه پرپیچ و خم شیبدار که مسافران از طریق آن از کوههای مهآلود میگذشتند.

«…کارادراس در برابرشان قد برافراشت: قله ای پر صلابت، و روی نوک آن برف مثل نقره، اما با دیوارههای جانبی پرشیب به رنگ سرخ مات، گویی که آن را به خون آغشته باشند

یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

تاریخچه

در هزارهی اول دوران سوم بود که هابیتها دست به مهاجرت زدند و بیشترشان از کارادراس عبور کردند، استورها (دستهای از هابیتها) در سال ۱۱۵۰ با گذشتن از گذرگاه شاخسرخ به اریادور وارد شدند.

در اواسط دوران سوم، یعنی سال ۱۹۸۰ دورفها در پی میتریل که فلزی بسیار گرانبها بود زیر کارادراس را بسیار عمیق حفاری و کندوکاو کردند که مایه تباهی آنها شد. دورفها اینک اهریمنی باستانی را آزاد یا بیدار کردند که از زمان آمدن ارتش غرب دیده نشده بود؛ یک بالروگِ مورگوت! که در زیر کارادراس و نقبهای تاریکش برای سالیان سال آرمیده بود. در آن زمان، او دورین ششم را کشت و با عنوان «مایهٔ هلاکت دورین» معروف شد، بالروگ دورفها را به طرز دهشتناکی از خزددوم بیرون کرد و از آن پس نام خزددوم به سیاهچال یا همان موریا تغییر پیدا کرد.

گذرگاه شاخ سرخ در سال ۲۵۰۹ دوران سوم، خیانتپیشگی خود را نشان داد؛ این بار زمانی که کلهبریان از آنجا میگذشت. کلهبریان دخت گالادریل و همسر الروند بود. او هنگامی که قصد سفر به لورین، سرزمین مادریاش، را داشت میخواست از گذرگاه شاخسرخ بگذرد اما در مسیر آن مورد کمین اورکها قرار گرفت و از سلاحی زهرآلود زخم مهلکی برداشت.

پس از سقوط خزددوم الفها برای عبور به مقصدشان که معمولاً بین لوتلورین و اریادور بود از این گذرگاه استفاده میکردند. یاران حلقه در پویششان به سوی کوههلاکت، سعی کردند از این مسیر عبور کنند اما به خاطر آب و هوا و خواست شوم کوهستان، مجبور شدند از زیر آن یعنی معادن موریا بگذرند.

ریشه شناسی نام کارادراس

این قله در زبان مشترک، میان آدمیان «شاخسرخ» نامیده میشود. در زبان سینداری به آن «کارادراس» میگویند که ترجمه سینداری شاخ سرخ و ریشهی آن به صورت زیر است:

  • Carnan: سرخ
  • Ras: شاخ

و نتیجه ادغام آنها به صورت کارادراس در میآید.

در زبان خوزدول، یعنی میان دورفها به «بارازینبار» معروف است که احتمالاً ریشه آن به شرح زیر است:

  • Baraz: سرخ
  • Inbar: شاخ

تالکین توجه زیادی به نام کارادراس نشان داده است و بارها نام آن را در رشتهافسانه ویرایش کرده، اسمهایی که در ابتدا برای این کوه در نظر گرفته شده به صورت ذیل است. کریستوفر تالکین در این باب توضیح میدهد:

«در ابتدا نام «کوه شاخسرخ» پیدرپی تغییر پیدا میکرد: نخست «بلیسکارن» بود، بعد «کارنبِلِگ» و «رودیهورن (شاخ سرخ، سپس «تارگائر». همچنین پدرم در حاشیهی صفحه این را نوشته است:

کارادراس: رودیهورن و راسکارون.

همهی این نامها در نقشهای قدیمی نمایش داده شدهاند. در تغییر بعدی نامی که در ابتدا کارادراس بود با تارگائر جایگزین شد و نهایتاً تارگائر باقی ماند. در این مرحله من کلاً تارگائر را در نظر گرفتم که ظاهراً نام ارجح بود. تغییرات با جوهر قرمز اعمال میشد و در چند مرحله بعد این نام به کارادراس برگشت.

تاریخ سرزمین میانه، جلد ششم بازگشت سایه، سفر حلقه به سوی جنوب

همانطور که [گیملی] در یاران حلقه میگوید:

«آن طرف بارازینبار، یا همان شاخ سرخ و کارادراسِ «بیرحم» واقع است

«بیرحم» به هنگام نوشتن به جای صفت «طوفانی» آمده و خود طوفانی هم جایگزین نام «مرتفع» بود.

تاریخ سرزمین میانه، جلد هفتم خیانت آیزنگارد، سفر حلقه به سوی جنوب

در این جا میخواهم به نکتهای در باب تلفظ صحیح کارادراس اشاره کنم. آقای علیزاده در برگرداندن واژه Caradhras در ترجمه یاران حلقه به پارسی، آن را «کارادهراس» نگاشتهاند که این اشتباه آشکار مترجم است، چون بازنمایی صدای DH به «د» نزدیک است، بنابراین این واژه به صورت «کارادراس» کتابت و تلفظ میشود. شرح بیشتر را میتوانید در ضمیمه «ث» بازگشت شاه دنبال کنید. البته مترجم در همین ضمیمه به برگردانی اشتباهش در مورد کارادراس اقرار کرده است.

قبل از خواندن مقاله پیشنهاد میکنیم فصل «سفر حلقه به سوی جنوب» که در جلد اول ارباب حلقهها یعنی یاران حلقه قرار دارد را بازخوانی کنید. بیشتر نقل قولها برگرفته از ترجمه جناب رضا علیزاده از انتشارات روزنه است؛ باقی متنها که از کُتُب ترجمه نشده استخراج شده را اینجانب ترجمه کردهام.

اما گمانهزنیهای در مورد کارادراس چیست؟

در شورای الروند تصمیم بزرگی گرفته شد، تصمیم خردمندان این بود که حلقه باید عازم قلب قلمرو دشمن شده و در کوه هلاکت و آتشش افکنده شود. با این کار حلقه یک بار برای همیشه نابود و قدرت سائورون بیمقدار میگردد؛ پویشی دشوار برای یاران حلقه، پویشی پر از خصمهای آشکار و پنهان. در ابتدا مسیر گروه برای عبور از کوهستان مهآلود چنین بود: گذشتن از گذرگاه شاخ سرخ و در نهایت رسیدن به دره دیمریل.

صبح روز سوم مباحثهای در مورد مسیر سفر بین گندالف و آراگورن ایجاد میشود، هر دو تاکید دارند که مسیر کارادراس، مسیری است اهریمنی، پر از خطرهای شناخته و ناشناخته و خادمان اهریمنی در مسیر کمین کردهاند. رای گندالف این بود از مسیر تاریک و پنهان موریا بروند، در حالی که آراگورن مخالف آن بود و نهایتاً آنها گذرگاه کارادراس را برای عبور انتخاب کردند.

آسمان گرفته به نظر میرسید و خورشید رنگ پریده بود. باد اکنون از شمال شرق میوزید. گندالف هوا را بو کشید و به عقب نگاه کرد. آهسته به آراگورن گفت: «زمستان پشت سر ما شدت پیدا میکند. ارتفاعات شمال در آن دورها سفیدتر از قبل شدهاند؛ برف روی دامنههای پایین آنها را پوشانده. امشب مسیرمان به طرف دروازه شاخسرخ است. ممکن است جاسوسها در جادهٔ باریک ما را ببینند و موجودات اهریمنی سر راهمان کمین کرده باشند؛ اما آب و هوا ممکن است از هر دشمنی برای ما بدتر باشد. حالا راجع به مسیرت چه فکر میکنی آراگورن؟»

آراگورن جواب داد: «گندالف خودت خوب میدانی که نسبت به این مسیر، از اول تا آخرش نظر خوبی ندارم. و خطرهای شناخته و ناشناخته هر چه جلوتر برویم، بیشتر میشود. ولی باید ادامه بدهیم؛ و خوب نیست در گذرگاه کوهها معطل بشویم. تا آن دورها در جنوب گذرگاهی نیست، مگر این که برسیم به شکاف روهان. من بعد از آن خبرت راجع به سارومان، دیگر اعتمادی به آن مسیر ندارم. کسی چه میداند که سپاه چابک سواران در خدمت کدام طرف هستند؟»

گندالف گفت: «راستی که چه کسی میداند! اما راه دیگری هم هست، نه از گذرگاه کارادراس؛ راه تاریک و پنهانی که قبلاً راجع به آن صحبت کردیم. ولی اجازه بده دیگر راجع به آن صحبت نکنیم! لااقل هنوز. خواهش میکنم چیزی به بقیه نگو تا مطمئن شویم راه دیگری وجود ندارد

و در ادامه راهشان به گذرگاه شاخسرخ، ترس گندالف از آبوهوا به حقیقت پیوست. بارش برف و وزیدن باد به طرز شدیدی در ارتفاع پایین آنها زیاد شده بود، که مایهٔ تعجب آراگورن شد:

گندالف مکث کرد. برف ضخیمی روی باشلق و شانههاش نشسته و چکمههایش از هماکنون تا قوزک پا در برف فرو رفته بود.

گفت: «از همین میترسیدم، حالا چه میگویی آراگورن؟»

آراگورن پاسخ داد: «من هم از اینمیترسیدم و کمتر از چیزهای دیگر. من هم میدانستم که خطر بارش برف هست، هر چند که به ندرت در جنوب این قدر سنگین میبارد، جز در ارتفاعات کوهها. ولی ارتفاع ما هنوز آن قدرها زیاد نیست، ما هنوز خیلی پایین هستیم. جایی که راهها معمولاً تمام زمستان باز هستند

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

اما ماجرای کارادراس عجیبتر هم میشود. چنانچه به هنگام عبور یاران از کارادراس، صداهای بسیار ترسناک و زوزههای خندهٔ وحشتناکی به گوششان میرسد و انگار کوه آنها را هدف گرفته و سنگها را به طرفشان پرتاب میکند.

در تاریکی پیرامونشان، صداهای خوفانگیزی میشنیدند. شاید فقط بازی باد در شکافها و آبکندهای دیوارهٔ صخرهای بود، اما به صدای فریادهای گوشخراش و زوزههای خندهای وحشیانه شباهت داشت. سنگها از جانب کوه شروع به ریختن کرد و صفیرکشان از بالای سرشان گذشت و یا در کوره راه سقوط کرد. گاه و بیگاه صدای غرش خفهای را میشنیدند که به صدای غلتیدنِ سنگهای آبسوده از ارتفاعات پنهان بالای سرشان شباهت داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

اگر آن نالههای مخوف پژواک و طنین آب و هوای ناخوشایند بر فراز کارادراس نباشد، پس چه کسی آن بلاها را بر سر یاران حلقه نازل کرد؟ به نظر نگارنده قدرتی شوم مانع از عبور یاران از این مسیر شد. اما آن قدرت چه بود؟ گمانهزنیها از اینجا شروع میشود.

۱مورگوت؛ خصم سیاه

ملکور، تواناترین آینور و خصم سیاه جهان، برای سلطه و حکمرانی خود بر دنیا بیشترِ وجود خود را در تار و پود آردا نهاد و بذری که او در آردا کاشت هرگز قابل ترمیم نخواهد بود و تا ابد بر هستی تاثیر میگذارد، مگر با نابودی کل آردا در بازپسین روز جهان.

«مورگوت برای به دست آوردن سلطه روی آردا، بیشتر وجود خودش را روی عناصر فیزیکی زمین گذاشت، بنابراین تمام چیزهایی که در زمین بدنیا آمده بودند و در آن زندگی میکردند، ددان یا رستنیها یا روحهای متجسم، لکهدار شده بودند. …کل سرزمین میانه حلقه مورگوت بود

حلقه مورگوت، یادداشتی بر انگیزهها در سیلماریلیون

در دوران آغازین آردا این مورگوت بود که کوهستان مهآلود (یا با نام سینداریاش، هیتایگلیر) را ضد اورومه بر افراشت.

«اما کوهستان، هیتایگلیر بود، برجهای مه بر فراز مرزهای اریادور؛ ولی این کوهها در آن روزگار بلندتر و موحشتر بودند، و ملکور آنها را برافراشته بود تا مانع از تاخت و تاز اورومه شوند

سیلماریلیون، حدیث آمدن الفها و بندیشدن ملکور

«اما دروغهایی که ملکور توانا و نفرینشده، مورگوت بائوگلیر، نیروی دهشت و کین در دل الفها و آدمیان نشانده است، بذری است که نمیمیرد و نابود نمیشود؛ و پیوسته و از نو جوانه میزند، و ثمرەی پلیدش تا روز بازپسین به بار مینشیند

سیلماریلیون، حدیث سفر ائارندیل و جنگ خشم

ملکور کوهستان مهآلود را برای جلوگیری از عبور و تاخت و تاز والار، علی الخصوص اورومه برافراشت و ما نیز میدانیم که ملکور بخش اعظم قدرت خود را در آردا پخش کرد. به عقیده نگارنده، کارادراس میتواند بخشی از ملکور باشد که خباثت و نفرت وی را در خود نهفته و به هنگام عبور یاران حلقه، بیرحمی خود را به گروه نشان میدهد.

نشانهی دیگری که میتواند احتمالِ بخشی از ملکور بودنِ کارادراس را تقویت کند، عقیدهای است که میان دورفها ایجاد شده. دورفها کارادراس را از دیرباز و دورانهای پیشین «بیرحم» مینامیدند، حتی پیش از آنکه نام شوم سائورون در سرزمین میانه شایع شود. چنانچه گیملی همین را میگوید و قبل از سائورون ارباب تاریکی جهان مورگوت بود. البته این مسئله میتواند اشارهای به اراده داشتن خود کارادراس باشد:

گیملی گفت: «کارادراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعهی سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

و یکی از محکمترین شواهد ما متن زیر در سیلماریلیون است و ارتباط بسیار زیادی با کارادراس ایجاد میکند، همانطور که میدانید کارادراس در دورانهای نخست به بیرحمی معروف بود و دقیقا همین توصیف از برای ملکور آورده شده، توجه شما را به خواندن این متن جلب میکنیم:

«…ملکور در تاریکی مسکن گزیده بود، و گاه و بیگاه در کالبدهای گوناگونِ بیم و قدرت بیرون میآمد، و سلاح او سرما و آتش بود، از قلههای کوهستان تا کورههای زیر کوه؛ و هرآنچه را بیرحم و ستمگر و مرگبار بود در آن روزگار از چشم او دیدهاند

سیلماریلیون، حدیث آغاز روزگاران

هر آنچه که در قله کوهستان بیرحم بود به مورگوت نسبت داده میشد: این وضعیت دقیقا شبیه به کارادراس است که هم قله است و هم بیرحم. نکته جالب دیگر متن، سلاح مورگوت یعنی سرما است؛ یاران حلقه نیز در کارادراس با سرمای گزنده مواجه شد.

توصیفات زیر یادآور کارادراس است، پس چنین کالبدی برای او بعید نیست:

«و او بر آردا فرود آمد، با نیرو و شکوه و جلالی عظیمتر از دیگر والار، همچون کوهی که دل دریا را میشکافد و سر به ابرها میساید و جامهای از یخ بر تن دارد و تاجی از دود و آتش بر فراز سر؛ و برق چشمان ملکور بهسان شعلهای بود که گرمایش میپژمراند و سرمای گزندهاش میشکافت

سیلماریلیون، آینولینداله

نکته قابل ملاحظهی دیگری که میشود به آن پرداخت و آن را در نظر داشت، وجود یک بالروگ در زیر کارادراس است. بعد از ویران شدن تانگورودریم و جنگ خشم نیروهای تاریکی من جمله بالروگ گریختند و به اعماق کوهها پناه بردند. اما آیا انتخاب کوهستان مهآلود، آن هم زیر کارادراس اتفاقی بود؟ شاید بالروگ به قسمتی از کوههای مهآلود پناه برده که قدرت مورگوت خداوندگار تاریکی در آن زیاد است.

۲سائورون

«در میان پیشکارانش که صاحب آوازهاند، اهریمنی بود که الدار او را سائورون، یا گورتائورِ سنگدل نام داده بودند. در آغاز یکی از مایاهای آئوله بود، و در روایتهای آن مردم، همچنان نیرومند. در تمام اعمال ملکورِ مورگوت بر روی آردا، در کردههای بسیار و در نیرنگ بازیهای زیرکانهاش، سائورون نیز سهمی داشت، و در پلیدی، از حیث این که زمانی دراز در خدمت دیگری بود و نه در خدمت خویش، تنها از اربابش کمتر بود

سیلماریلیون، حکایت والار و مایار بنا به روایات الدار

بی شک از قدرتمند ترین مایا، میتوان سائورون را نام برد که یک گزینه مناسب دیگر برای ناآرامیهای کارادراس است. زمانی که بارش برف به طور عجیبی در ارتفاع پایین آنها افزایش مییابد، بورومیر شک میکند که مسبب اینها خود سائورون باشد، که راه را برای یاران حلقه سخت کرده است و سعی در تصاحب حلقه دارد:

بورومیر گفت: «بعید نمیدانم که این یکی از تمهیدات دشمن باشد. در سرزمین من میگویند که او حتی میتواند در کوههای سایه که در درون مرزهای موردور قرار دارد، توفان به پا کند. او قدرتهای عجیب و متحدان بیشمار دارد

گیملی گفت: «اگر بتواند برف را برای به زحمت انداختن ما از سیصد فرسنگی شمال به اینجا بکشاند، به راستی که نیرویش تا دوردستها گسترش یافته

گندالف گفت: «بله، نیروش تا دوردستها گسترش یافته

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

گندالف خاکستری که قطعاً از خردمندان سرزمین میانه به حساب میآید و دانشی عظیم دارد، حرف گیملی را نه تنها رد نمیکند، بلکه تایید هم میکند و احتمال اینکه خود سائورون آورنده کولاک باشد را در نظر میگیرد.

کمی که جلوتر برویم کولاک و باد به قدری شدید میشود که یاران توانایی ادامه دادن مسیر را ندارند و گفتگویی میان آنها ایجاد میشود؛ آراگورن و گیملی توافق نظر دارند که نیروی خبیث کوهستان میتواند سائورون نباشد، چه بسا قبل از او کارادراس به بیرحمی معروف بود.

بورومیر گفت: «امشب نمیتوانیم جلوتر برویم. بگذار هر که دلش میخواهد بگوید که صدای باد است؛ صداهای خطرناکی در هوا موج میزند؛ و این سنگها ما را نشانه گرفتهاند

آراگورن گفت: «من میگویم صدای باد است، اما حرفم به معنی این نیست که تو راست نمیگویی. موجوداتی اهریمنی و نامهربان در دنیا هست که از موجودات دو پا چندان خوششان نمیآید و با این حال متحد سائورون هم نیستند و اهداف خودشان را دنبال میکنند. بعضیها در این دنیا حتی از او قدیمی تراند

گیملی گفت: «کارادراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعهی سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

در بخشی از رشته افسانه جی.آر.آر. تالکین گفته میشود احتمالاً این خباثت سائورون بوده است که باعث بیداری بالروگ «بلای جان دورین» شده است.

«یا [دورفها] آن را از زندان آزاد ساختند؛ [یا] ممکن است این موجود در آن هنگام خود بر اثر خباثت سائورون از خواب بیدار شده باشد

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، ضمیمه الف، مردم دورین

اگر فرض بر آن بگیریم که سائورون از محل اختفا و آرمیدن بلای جان دورین با خبر بوده است، احتمالاً او با گردآوردن کولاک و آب و هوای بد خواسته آنها را ناچاراً وارد موریا کند و آنجا یاران را در هم بشکند و حلقه را تصاحب کند. البته گمانهزنی بسیار بزرگی است و ما هیچ مدرکی مبنی بر پیروی یا همکاری بالروگ موریا با سائورون در دست نداریم و گفتههای گیملی و آراگورن پذیرش این احتمال را سخت میکند‍‍، اما با این حال میتوان احتمال آن را در نظر گرفت.

۳شاه جادوپیشه آنگمار

پادشاه جادوپیشه آنگمار یکی از اشباح حلقه، فرمانروای نزگول مخوف ترین خادمان سائورون است. جادوپیشه از قدرتمندترین موجودات سرزمین میانه بوده و ممکن است ارباب مورگول مسبب ناآرامیهای به وجود آمده برای یاران حلقه در کارادراس باشد و شواهد بسیاری نیز برای این احتمال وجود دارد.

اشباح حلقه زمانی که فرودو را در گدار بروآینن دنبال میکردند با امواج رودخانه روبرو شدند که به دستور الروند بالا آمده بود، گندالف نیز امواج را به شمایل اسبهای سپید درآورد و امواج رودخانه به نزگول یورش آوردند و به کمک گلورفیندل و آراگورن، اشباح همراه اسبهایشان در آن غرق شدند.
گندالف معتقد بود که اشباح حلقه بدون اسب هایشان و با از بین رفتن نقابشان فلج میشوند و برای مدتی از خطر آنها در اماناند، او میگفت برای شروع پویش میبایست از سرانجام سوارها با خبر شد و قبل از آن شروع پویش حلقه را به صلاح نمیدید. گویی اگر سواری بتواند از آن مهلکه با اسبش بگریزد، خطری بزرگ میآفریند و چنین هم شد. دیدهورانی به دستور الروند به سرزمینهای اطراف فرستاده شدند تا آماری از دشمن بگیرند و اینجا به نکته جالبی بر میخوریم:

لاشهی غرقشدهی سه تا از اسبهای سیاه را بلافاصله در نزدیکی گدار سیلآلود یافته بودند. روی صخرههای تندآب پایین دست رودخانه، گروه تجسس لاشه پنج اسب دیگر را پیدا کردند و نیز بالاپوش بلند سیاهی که چاک خورده و پارهپاره شده بود. از سواران سیاه هیچ رد دیگری دیده نشد و حضورشان در هیچ کجا احساس نمیشد. چنین مینمود که آنان از منطقه شمال ناپدید شدهاند.

گندالف گفت: «دستکم هشت اسب از نه اسب هلاک شدهاند. نمیتوان شتابزده مطمئن بود، با این حال فکر میکنم میشود امیدوار بود اشباح حلقه متفرق و مجبور شده اند که به هر شکل ممکن خودشان را تهی و بیشکل به نزد اربابشان در موردور برسانند.

اگر قضیه از این قرار باشد، مدتی طول میکشد که بتوانند دوباره شکارشان را شروع کنند. البته دشمن خادمان دیگر هم دارد، ولی مجبور هستند قبل از اینکه رد ما را بگیرند، تمام این مسیر را تا مرزهای ریوندل بیایند. و اگر مراقب باشیم پیدا کردن رد مشکل میشود. ولی دیگر نباید بیشتر از این تاخیر کنیم.

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

طبق گفته دیدهوران هشت لاشه اسب پیدا شد. پس تکلیف آخرین اسب چه شد؟ به گمان نگارنده مقاله جادوپیشه توانست همراه اسب سیاه خود که زنده مانده بود، در حوالی دسامبر به سمت موردور بگریزد. جادوپیشه زودتر از دیگر نزگول به باراددور رسید، و سائورون در این زمان پرندهای دهشتناک یا همان فلبیست را به او اعطا کرد که ماموریتی سری را برایش انجام دهد. گندالف اصلاً به این موضوع اندیشه نکرده بود و گمان میکرد نزگول سواره باز به سمتشان میآیند و به خاطر این حس میکرد زمان خریده است. این گونه جادوپیشه توانست خودش را در زمان مناسب به یاران حلقه برساند. البته باید نکتهای را در مورد جادوپیشه متذکر بشویم. در قصههای ناتمام من باب قدرت نزگول و جادوپیشه به نکته جالبی بر میخوریم:

«همهی [نزگول] به جز شاه جادوپیشه، به هنگام تنهایی در روشنایی روز به طور مستعد سرگردان میشدند؛ و باز هم همه نزگول به جز شاه جادوپیشه از آب میهراسند

قصههای ناتمام، بخش سوم، شکار حلقه

پس جادوپیشه با سرعتی به مراتب بیشتری میتوانست خودش را به باراددور برساند.

وقتی پویش یاران شروع شد، فرودو در سپیدهروزی، سایهای را برفراز آسمان دید که برای ما تنها یادآور نزگول و مرکب مخوف خودش است:

ساعت سرد و یخ زده‌ی پیش از نخستین سپیده‌ی صبح بود و ماه پایین آمده بود. فرودو به آسمان نگاه کرد. ناگهان دید یا احساس کرد که سایه‌ای از روی ستارگان بالای سرش می‌گذرد، و انگار که ستارگان لحظه‌ای محو و بار دیگر به نورافشانی مشغول می‌شوند، لرزید.

نجواکانان به گندالف که پیشاپیش می‌رفت،گفت: «دیدی که چیزی از بالای سرمان می‌گذشت؟»

پاسخ داد: «نه، ولی هرچه بود احساس‌اش کردم. شاید چیزی نبود جز کمی ابر رقیق.»

آراگورن زیر لب گفت: «ولی با سرعت می‌رفت و در جهت باد نبود.»

ارباب حلقه‌ها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

توصیفاتی که از نزگول با مرکبهای بالدارش شده بسیار مشابه به چیزی است که در بالا نقل قول کردیم؛ توصیفی که در متن کتاب برای «نزگول بالدار» آمده، را جهت مقایسه در پایین میآوریم:

«…شبحی تاریک شبیه ابراما نه ابر، چرا که بسیار سریعتر حرکت میکرداز درون سیاهی جنوب پدیدار شد و شتابان به سوی گروه پیش آمد و همچنان که نزدیک میشد، روی تمام روشناییها را پوشاند. طولی نکشید که به شکل موجودی بالدار درآمد و مثل چاهی در شب تاریک بود. فریادهای وحشیانه از آن سوی آب به استقبال بلند شد، فرودو ناگهان سرمای گزندهای را که در تنش میدوید و به قلبش چنگ میانداخت، احساس کرد. سرمایی مرگبار در شانهاش احساس میکرد که مثل خاطرهی زخمی کهنه بود. مچاله شد و نشست انگار میخواست پنهان شود

ارباب حلقهها، یاران حلقه، رودخانه بزرگ

همانطور که میبیند توصیف این دو نقل قول بسیار شبیه به یکدیگر است، مخصوصاً در مورد تشبیه شدن آن پرنده به ابر اما درعین حال ابری پرسرعت. و البته تاریکی پیرامونش.

اوضاع به جایی میرسد که حتی کریستوفر تالکین در تاریخ سرزمین میانه به این سیاهی شک میکند و میگوید شبیه به نزگول بالدار است.

«این واقعه در یاران حلقه توضیحدادهنشده باقی ماند. نزگول بالدار هنوز از رودخانه نگذشته بودند

تاریخ سرزمین میانه، بازگشت سایه، سفر حلقه به سوی جنوب

در جلد بعدی تاریخ سرزمین میانه این شک تشدید میشود و کریستوفر تالکین ضمن مقایسه توصیفات نزگول بالدار (همانطور که ما نیز بالاتر آوردیم) نظر نهایی خودش را اعلام میدارد:

«…اما از دیدگاه من محتمل است که آن سایهای که از اطراف ستارهها در نزدیکی هولین گذشت، اولین ظهور نزگول بالدار باشد

کریستوفر «لرزیدن» فرودو در نقل قول اول را همانند جمله «سرمایی مرگبار در شانهاش احساس میکرد» در نقل قول دوم میداند.

پس ما تلویحاً تایید کریستوفر تالکین، پسر نویسنده، را در موضوع نزگول بالدار داریم و میتوانیم بگوییم نزگول پرنده آن زمان پیرامون یاران حلقه گشتی میداده است.

باور عمومی میان اورکها بر این است که نزگول بالدار اجازه رفتن به آن سوی رودخانه را ندارند در همین باب سخن گریشناخ را میآوریم:

«…نزگول بالدار: هنوز زود است، هنوز زود است. او نمیگذارد که آنها خودشان را اینطرف رودخانه نشان بدهند، به این زودیها نه. آنها برای جنگو منظورهای دیگرهستند

ارباب حلقهها، دو برج، یوروکهی

شاید اینجا پندار از «منظورهای دیگر» ماموریت ویچکینگ بر فراز کارادراس بوده است، چون میبینیم که صحت این اطلاعات برای یک اورک زیر سوال میرود! چرا یک اورک اطلاعاتی با این قطعیت را میداند؟ یعنی او از افکار سائورون با خبر بوده؟ بسیار بعید است و نمیتوانیم به حرف گریشناخ تکیه کنیم، و اطلاعات گریشناخ با اطلاعات واقعی در تضاد است، ولی ما گمان میکنیم که نزگول بالدار از رودخانه بزرگ گذشته است.

گندالف سپید، رو به سه شکارچی سخنی مشابه گفتهی بالا را میگوید و بر این باور است که نزگول بالدار اجازه ندارند از رودخانه بگذرند.

«…اما آنها هنوز اجازه ندارند که از رودخانه بگذرند

ارباب حلقهها، دو برج، سوار سپید

با این حال اگر بپذیریم شاه جادوپیشه در آن زمان بخصوص بر فراز آسمان، سوار بر مرکب مخوفش بوده پرسشی برای خواننده پیش میآید. آیا جادوپیشه آنچنان قدرتی دارد که راه را برای یاران حلقه سد کند؟ قریب به یقین میتوانیم بگوییم بله! ارباب نزگول همانطور که از نامش پیداست به ساحرگی مشهور است و ارتباطش با جادو هویداست. جادوپیشه بارها هنرنمایی خودش را نشان داده؛ برای مثال همو بود که با افسونهایی مهیب دروازهی میناس تیریت را گشود. در ادامه متن کتاب را در این خصوص میآوریم:

«گروند آهسته پیش خزید. طبلها دیوانهوار غریدند. روی کوههای اجساد شبحی موحش پدیدار شد؛ سواری بلند قامت و باشلق بر سر، ملبس به شنلی سیاه. آهسته با زیر پا گذاشتن کشتگان، بیاعتنا به تیرها پیش راند. ایستاد و شمشیر بلند رنگ پریدهای را بالا گرفت. و وقتی چنین کرد، وحشتی عظیم بر همه، بر مدافعان و خصم به یکسان مستولی گشت؛ و دست و بال مردان سست شد و در پهلوی آنان آویخته ماند و هیچ کمانی نغمهساز نکرد. لحظه ای همه جا ساکت بود.

طبلها غریدند و نواختند. دستهای بزرگ با شتابی عظیم گروند را پیش راندند. دژکوب به دروازه رسید. به نوسان درآمد. صدای غرشی عظیم همانند غرش رعد در میان ابرها، در سرتاسر شهر پیچید. اما درهای آهنین و تیرهای فولادی ضربه را تاب آورد.

آنگاه فرمانده سیاه پوش در رکاب برخاست و به صدایی موحش بانگ زد و با زبانی فراموش شده افسون قدرت و دهشت را برای شکافتن دلها و سنگها خواندن گرفت. سه بار بانگ زد. سه بار دژکوب عظیم غرید و ناگهان با ضربه آخر دروازه گوندور شکست. تو گویی دروازه بر اثر ضربت انفجارآمیز افسون متلاشی شد: برق آذرخشی سوزنده پدیدار گشت و درها به شکل تکههایی از همگسسته روی زمین ریخت

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، محاصرهی گوندور

قابل توجه است که «غرش رعد میان ابرها» بسیار مشابه وضعیتی است که در کارادراس، برای یاران رخ داد. جادوپیشه قدرت درهم کوبیدن دروازهی استوار میناس تیریت را داشت، اما این بار هنرنمایی خود را در کارادراس نشان داد؛ با جادو کوهستان را هدف گرفت و صخره را به سوی یاران حلقه هدایت کرد و همانطور که بورومیر گفت سنگها عامداً آنها را نشانه گرفته بودند.

نمونهی دیگر از قدرتنمایی شاه جادوپیشه زمانی اتفاق میافتد که او در تعقیب فرودو در گدار بروآینن دشنه وسترنس فرودو را با جادو شکاند.

فرودو با آخرین تلاش گفت: «به یاری البریت و لوتین زیبا، نه دستتان به حلقه میرسد و نه منو شمشیرش را بالا آورد.

آنگاه فرمانده که تا نیمه گدار پیش آمده بود روی رکاب اسبش به طرزی تهدیدکننده ایستاد و دستش را بالا آورد. صدای فرودو برید. احساس کرد که انگار زبان به کامش چسبیده است و قلبش به شدت میزند. شمشیرش شکست و از دست لرزانش پایین افتاد.

ارباب حلقهها، یاران حلقه، گریز به سوی گدار

اما کولاک و آب و هوای برفی و ناخوشایند را چطور میشود به جادوپیشه نسبت داد؟ نخست باید گفت چنین آب و هوایی در کارادراس معمول است اما تشدید آن در این زمان بهخصوص میتواند کار جادوپیشه باشد. شواهدی از ارتباط او و کنترل عناصر آب و هوا موجود است، چنانچه در ضمیمه بازگشت شاه میخوانیم یخبندان و یخگشایی به اراده جادوپیشه بوده است:

«…[مردان برفی فروخل] از شاه جادوپیشه بیمناک بودند که (به نقل از مردم لوسوت) یخبندان و یخگشایی به ارادهی او بود

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، ضمیمه الف، پادشاهی شمالی و دونهداین

البته میتوان قدرت جادوپیشه را فراتر از اینها دانست، چون پس از برگشت جادوپیشه به باراددور، سائورون قدرت او را ارتقا داد:

«…به [جادوپیشه] یک نیروی اهریمنی افزوده شد

نامه ۲۱۰ از سری نامههای تالکین

اما مسئله بعدی صداهای وحشتناکی است که از آسمان به گوش میرسد و باعث میشود که گروه ناگهانی متوقف شوند:

«گروه یکباره ایستاد، گویی بدون آنکه کلامی با هم رد و بدل کنند به توافق رسیده بودند. در تاریکی پیرامونشان، صدای خوفانگیزی میشنیدند. شاید فقط بازی باد در شکافها و آبکندهای دیوارهی صخرهای بود، اما به صدای فریادهای گوشخراش و زوزههای خندهی وحشیانه شباهت داشت. سنگها از جانب کوه شروع به ریختن کرد و صفیرکشان از بالای سرشان گذشت و یا در کوره راه سقوط کرد. گاه و بیگاه صدای غرش خفهای را میشنیدند که به صدای غلتیدن سنگهای آبسوده از ارتفاعات پنهان بالای سرشان شباهت داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

آیا میشود این را هم با جادوپیشه تطبیق داد و توجیه کرد؟ بله. از دیگر مشخصههای نزگول و شاه جادوپیشه میتوان به خندههای هولناکشان اشاره کرد. آنان به موقع چیرگی بر دشمن معمولا میخندیدند در ادامه چند متن برای اثبات ادعایمان میآوریم:

«…[نزگول] با قهقههای بی رحمانه و دلهرهآور به او خندیدند

ارباب حلقهها، یاران حلقه، گریز به سوی گدار

«سوار سیاه باشلقش را کنار زد، و اینک بنگر! تاجی شاهوار داشت؛ و با این حال، تاج بر روی سری نبود که به چشم دیده آید. آتشی سرخ میان تاج و شانههای پهن و تاریک رداپوش میدرخشید. از دهانی نادیدنی خندهای مرگبار به گوش رسید

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، محاصرهی گوندور

جادوپیشه وقتی مشکلی سترگ برای یاران حلقه درست کرد خنده سر داد و آنان را به باد تمسخر گرفت و براستی او سایه نومیدی است چرا که با خود ناامیدی آورد و گندالف، ایستاری همیشه امیدوار، را نا امید کرد و در هم شکست.

۴سارومان خردمند

مایار، آن دسته مینویانی هستند که پیدایش آنها به پیش از پدید آمدن جهان باز میگردد و قدرتی شگرف در خود دارند. یکی از آنان کورومو بود؛ نامی که سارومان در دوران آغازین در آمان داشت، او و مایرون (سائورون) خادم آئولهی والا بودند.

در والینور شورایی به دستور مانوه برپا شد و در آن شورا تصمیم گرفته شد ۵ تن به سرزمین میانه برود و کمکحال مردمان آزاد سرزمین میانه باشد. آنان ایستاریاند، همتایان سائورون و ملبس به کالبد آدمیان پیر. مهترین و بزرگترین آنها سارومان بود. اما با گذشت سالیان افکارش به پلیدی گرایید و آرزوی حلقه یگانه را داشت تا به قدرتی برسد که جهان را مطابق اراده خویش به سامان درآورد.

سارومان سالیان سال به دنبال حلقه گشت به امید اینکه آن را بیابد ولی قرنها ناکام ماند. اما آیا واقعا با قدرت حلقه میتوانست با سائورون پیکار کند و او را شکست دهد؟ بله. سارومان اگر حلقه را پیدا میکرد به قدرت بزرگی دست مییافت، و چه بسا میتوانست سائورون را شکست دهد. پاسخ این پرسش در متن زیر به طور گسترده، به نقل از الروند آورده شده است:

الروند گفت: «افسوس که نمیشود. ما نمیتوانیم حلقه حاکم را به کار ببریم. این موضوع را خوب میدانیم. حلقه متعلق است به سائورون و خود به تنهایی آن را ساخته و سرتاپا اهریمنی است. قدرت آن بیش از آن است که کسی آن را به ارادهی خود به کار ببرد، جز کسانی که از پیش نیروی عظیم در خود سراغ داشته باشند. اما برای چنین کسانی خطر آن حتی مرگبارتر است. همان اشتیاق آن قلب را فاسد میکند. سارومان را ببین. اگر هر یک از خردمندان به یاری این حلقه و با به کار بردن هنرهای خود فرمانروای موردور را بر اندازند، خود بر تخت سائورون خواهد نشست، و باز فرمانروای تاریکی دیگری سر برخواهد آورد. و این دلیل دیگری است که حلقه باید نابود شود: تا زمانی که حلقه در این دنیاست، این خطر نیز خردمندان را تهدید میکند. هیچ چیز از ابتدا اهریمنی نیست. حتی سائورون نیز چنین نبود. من از گرفتن حلقه برای پنهان کردن بیم دارم و نیز حلقه را نخواهم گرفت تا آن را به کار ببرم

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

سارومان مدتها جاسوسی شایر را میکرد و بعد از ارتباطش با سائورون پی برد که حلقه را نژاد هافلینگ حمل میکند او این موقعیت را فرصتی مناسب برای کسب قدرت دید و درصدد تصاحب حلقه شد در این راه همانطور که حدس زده میشد به سائورون دروغ گفت و هدف فردی خود را پیش گرفت و تمام تلاشش را کرد. یکی از اقدامات او یورش یوروکهی ایزنگارد به یاران حلقه بود که از روی آن، کاملا دستور و قصد سارومان برای اورکها و ما مشخص است: گرفتن هافلینگها و آوردنشان به آیزنگارد. چرا که میپنداشت حلقه را هافلینگها حمل میکنند. در اینجا گفتگوی اورکها را میآوریم:

سومی غرولندکنان با صدای بم گفت: «دستور است. همه را بکشید جز هافلینگ ها؛ آنها را باید هرچه سریعتر زنده به اینجا بیاورید. این دستوری است که به من داده اند

چند صدا با هم پرسیدند: «آنها را میخواهند چه کار کنند؟ چرا زنده؟ جان میدهند برای تفریح

«نه! شنیدهام که یکی از آنها چیزی با خودش دارد، چیزی که آن را برای جنگ میخواهند، یک وسیله توطئه الفی یا چیزی مثل این. در هر حال باید تک تک آنها بازجویی بشوند

صدایش ملایمتر، اما اهریمنیتر از صدای بقیه بود. «باید این موضوع را گزارش بکنم. زندانیها را نباید بگردید یا چیزی از آنها غنیمت بگیرید. این دستوری است که به من دادهاند

صدای بم گفت: «به من هم همینطور، زنده، همانطور که اسیرشان کردهاید؛ بدون گرفتن غنیمت. به من این دستور را دادهاند

ارباب حلقهها، دو برج، یوروکهی

بنابراین میدانیم سارومان از گروه حلقه و حاملاش با خبر بوده است و اقداماتی نیز پیرامون آن کرده، پس بی گمان میتوانیم در نظر بگیریم که پیش از این رویداد نیز کارهایی برای تصاحب حلقه انجام داده و دست روی دست نگذاشته و البته شواهد زیادی نیز برای این احتمال وجود دارد. شاید سارومان عامل ناآرامیهای کارادراس بوده است؛ این احتمال را هم میشود در نظر گرفت. بگذارید نخست به جاسوسان سارومان بپردازیم.

وقتی یاران حلقه در اطراف هولین بودند با فوجی از گروههای کربین (پرندگانی بزرگ از نژاد کلاغ) روبرو شدند که آراگورن معتقد بود برای جاسوسی به آن اطراف آمده بودند. در ادامه متن مربوط به این واقعه را میآوریم.

سام نجواکنان به آراگورن گفت: «استرایدر آن چیست؟ شبیه ابر به نظر نمیرسد. آراگورن جوابی نداد، با دقت به آسمان چشم دوخته بود؛ طولی نکشید که سام خودش توانست چیزی را که نزدیک میشد ببیند. گلههای پرندگان که با سرعت در پرواز بودند و چرخ میخوردند و دور میزدند و تمام زمینها را گویا در جستجوی چیزی زیر بال میگذاشتند؛ و پیوسته در حال نزدیک شدن بودند.

آراگورن پچ پچ کنان گفت: «دراز بکش و حرکت نکنو سام را به طرف سایهی یک بوته راج کشید، زیرا ناگهان فوج برگی از پرندهها که از لشکر اصلی جدا شده بودند، با پرواز در ارتفاع کم، مستقیم به سوی پشته آمدند. سام فکر کرد که آنها نوعی کلاغ درشت هستند. وقتی با جمعیت انبوه، به شکلی چنان متراکم از بالای سرشان گذشتند که سایهی آنها در آن پایین روی زمین کشیده میشد، صدای قارقاری خشن به گوشرسید.

تا در دوردست شمال و غرب از نظر محو نشدند و آسمان دوباره صاف نشد، آراگورن از جا برنخاست. سپس از جا جست و رفت و گندالف را بیدار کرد.

گفت: «فوج کلاغهای سیاه روی زمینهای بین کوهها و گریفلاد در حال پرواز هستند و از روی هولین هم گذشتند. بومیِ اینجا نیستند؛ کربین هستند که از فنگورن و دونلند میآیند. نمیدانم چرا این طرفها آمدهاند: شاید مشکلی در جنوب پیش آمده که دارند از آن فرار میکنند؛ اما فکر میکنم داشتند زمینها را تجسس میکردند. همینطور چند تا شاهین هم دیدم که در ارتفاع زیاد پرواز میکردند. به گمانم امشب باید دوباره حرکت کنیم. هولین دیگر برای ما امن نیست: آن را تحت مراقبت گرفتهاند

گندالف گفت: «در این صورت اوضاع دروازهی شاخسرخ هم همین است، و ما چطور بدون آن که دیده بشویم میتوانیم به آنجا برسیم، ذهنم به هیچ جا قد نمیدهد

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

این جا میبینیم که گندالف معتقد است بدون دیده شدن نمیتوانند به کارادراس برسند، در نتیجه اخبار تحرکات یاران حلقه به سارومان میرسد. آیا گمان میکنید سارومان با شنیدن اخبار کربین برای تصاحب حلقه هیچ کاری نخواهد کرد؟ اگر اینطور فکر کنیم حماقت کردهایم. سارومان از نظر نگارنده دست به اقداماتی شریرانه زده است. اما چرا فکر میکنیم کربینها را سارومان کنترل میکرده؟ دلایل را بیان خواهیم کرد. نخست اینکه این پرندگان بومی سرزمین دونلند و جنگل فنگورن هستند، جایی در نزدیکی قلمرو تحت نفوذ سارومان. سپس پیشینه سارومان را باید بررسی کرد. او پیش از این واقعه نیز از پرندگان و دیگر موجودات به عنوان جاسوس استفاده کرده است. در سدههای آخر دوران سوم سارومان گردآوری جاسوس را آغاز کرد که بیشترشان پرنده بودند و این را به کمک راداگاست فریب خورده انجام داد:

«…[سارومان] گروهی بزرگ از جاسوسان را گرد آورد، و بسیاری از اینها پرندگان بودند؛ زیرا راداگاست دستِ یاری به او داده بود و از خیانت او هیچ نمیدانست، و گمان میداشت که این بخشی از کار مراقبت دشمن است

سیلماریلیون، حدیث حلقههای قدرت و دوران سوم

و بعدتر نیز این پرندگان را در شایر دیدیم، چنانچه گندالف نیز به آن در شورای الروند اشاره میکند:

«هفده سال پیش بود. به زودی پی بردم که جاسوسانی از هر دست، حتی چارپایان و پرندگان، در دور و اطراف شایر گرد آمدهاند و هراسم بیشتر شد. از دونه داین کمک خواستم، و مراقبت آنان دو چندان شد؛ و راز دل را با آراگورن وارث ایزیلدور در میان گذاشتم

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

و این دقیقا با جاسوس گماشتن سارومان برای گندالف مطابقت دارد.

«[سارومان] که نسبت به گندالف احساس حسادت میکند و بیمناک است، جاسوسانی را میگمارد تا همهی اقدامات او را تحت نظر بگیرند؛ و علاقه گندالف به شایر نظرش را جلب میکند. طولی نمیکشد که جاسوسانی را نیز به کار در بری و فاردینگ جنوبی میگمارد

«…جاسوسان سارومان گزارش میدهند که شایر سخت تحت مراقبت تکاوران قرار دارد

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، ضمیمه ب، حکایت سالیان

پس تا اینجا قریب به یقین مطمئن شدیم که کربین، فوج کلاغها، از جاسوسان سارومان در هولین و حوالی آن بودند و سارومان از تحرکات یاران حلقه توسط آنان با خبر شده؛ حال وقتی متوجه اخبار میشود اقداماتش را آغاز میکند. سارومان گذشتن یاران حلقه را از گذرگاه شاخ سرخ به صلاح نمیدید زیرا گذشتن از آن، راهی به مراتب بهتر برای یاران بود و او گمان میکرد رد شدن از این مسیر حامل حلقه را به سائورون نزدیک خواهد کرد و خطر پیدا شدن حلقه توسط سائورون در میان بود و این برای سارومان خوشایند نیست. برگ برنده او در مقابل سائورون حلقه است، پس نباید آن را به او تسلیم کند:

گندالف گفت: «…اما آیزنگارد نمیتواند با موردور بجنگد، مگر این که سارومان اول حلقه را به چنگ بیاورد

ارباب حلقهها، دو برج، سوار سفید

از نظر نگارنده او در صدد کشاندن گروه به گدار آیزن یا نزدیکی شکاف روهان بود و میخواست ناچاراً یاران حلقه را بدان سوی هدایت کند. برای سارومان گدار آیزن جایی است که به راحتی میتوانست آنها را شکار کند. پیش از این در گدار آیزن دو نبرد میان سارومان و چابک سواران رخ داده؛ که در یکی تئودرد، شاهزاده روهان، جانش را از دست داد و دیگری با شکست فجیع روهیریم ختم شد. سارومان با قدرت و تمهیدات مخصوص خود در کارادراس برای همراهان ناامیدی به بار آورد. از نظر ما داشتن چنین قدرتی برای او اصلا بعید نیست. برای مثال سارومان توانست با تمهیدی جادویی باروهای گودی هلم را منفجر سازد. در کارادراس نیز او با آوردن آذرخش و دیگر تمهیدات نامعلوم راه را برای یاران حلقه بست. شرح انفجار باروها را به نقل از آراگورن در پاراگراف زیر میآوریم:

آراگورن گفت: «اما اورکها با خودشان از اورتانک تمهیدی شریرانه آوردهاند. نوعی آتش انفجاری دارند، و با آن دیوار را تصرف کردند

ارباب حلقهها، دو برج، گودی هلم

و نقشه سارومان پیرومندانه پیش رفت. در نظر سارومان یاران حلقه پس از این واقعه بهترین راه را در شکاف روهان میدیدند و آن موقع سارومان سپید میتوانست حلقه را باز یابد اما این نقشه شکست خورد، چنانچه خرد گندالف و خیانت سارومان، باعث شد این راه برای یاران بسته بنماید.

«تا آن دورها در جنوب گذرگاهی نیست، مگر این که برسیم به شکاف روهان. من بعد از آن خبرت راجع به سارومان، دیگر اعتمادی به آن مسیر ندارم. کسی چه میداند که سپاه چابک سواران در خدمت کدام طرف هستند؟»

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

بورومیر گفت: «حتی نام آنجا [موریا] بدشگون است و من نیازی نمیبینم که آنجا برویم. اگر نمیتوانیم از کوهها عبور کنیم، بگذار سفرمان را به طرف جنوب ادامه بدهیم، تا به شکاف روهان برسیم که مردمانش دوست مردم من هستند، همان جادهای را در پیش بگیریم که من خودم را از آن به اینجا رساندم. میتوانیم از روی رودخانهی آیزن عبور کنیم و به لنگاستراند و لهبهنین وارد شویم و از نواحی نزدیک به دریا خودمان را به گوندور برسانیم

گندالف جواب داد: «اوضاع از زمانی که تو به شمال آمدهای، عوض شده، بورومیر. نشنیدی که من دربارهی سارومان چه گفتم؟ باید قبل از فرجام کار تکلیف خودم را با او یکسره کنم. اما حلقه نباید نزدیک آیزنگارد برود و به هر طریق ممکن باید از این امر اجتناب کرد. شکاف روهان تا وقتی با حامل حلقه هستیم، به روی ما بسته است

«و اما راههای طولانیتر: ما وقت کافی نداریم. ممکن است در سفری مثل آن، یکسال وقت تلف کنیم، و مجبور به گذشتن از سرزمینهایی بشویم که خالی و بیپناهگاهاند. با این حال ممکن است آنجا هم امن نباشد. چشمان مراقب سارومان و هم دشمن، روی آنهاست. وفتی تو به شمال آمدی بورومیر، در چشم دشمن، چیزی بیشتر از یک موجود سرگردان نبودی و در نظر او زیاد اهمیت نداشتی: ذهن او مشغول تعقیب حلقه بود. اما تو الان به عنوان یکی از اعضای گروه حلقه بر میگردی، و تا زمانی که با ما بمانی خطر تهدیدت میکند. هر فرسنگی که زیر آسمان بدون حفاظ به طرف جنوب برویم خطر بیشتر میشود

«متاسفانه باید بگویم از زمانی که سعی کردیم بیپرده از گذرگاه کوهها عبور کنیم، وضع ما اسفناکتر شده است. در حال حاضر اگر هر چه زودتر مدتی از دید آنها خارج نشویم و رد گم نکنیم، امید کمی برای خودمان متصورم. بنابراین پیشنهادم این است که نه از روی کوهها برویم و نه آنها را دور بزنیم، بلکه از زیر آنها عبور کنیم. این جادهای است که در هر حال دشمن کمتر انتظار دارد آن را انتخاب کنیم

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفری در تاریکی

همانطور که از توصیفات گندالف پیداست، شکاف روهان راه امنی نیست و سارومان میتواند با یک شبیخون آنها را به مشکل بیندازد و نکتهای که قابل توجه است قابل پیشبینی نبودن راه موریاست. به گمان نگارنده، این اندیشه از دیدگاه سارومان هم دور بود و فکر نمیکرد راه موریا را برای گذشتن از کوهستان مهآلود انتخاب کنند. حال او خشمگین از این که نقشهاش برای کشاندن گروه به گدار آیزن بر باد رفته، وارگهای جنگجویش را برای کشتن یاران حلقه روانه میسازد که شرح واقعه در فصل سفری در تاریکی وجود دارد. اما آیا سارومان وارگ داشت؟ منبعی برای این ادعا وجود دارد یا خیر؟ جواب آن به طور قطع بله است. سارومان در قلمرو آیزنگارد، تعداد زیادی وارگ داشت. در ادامه متن کتاب را برای این ادعا میآوریم.

«…[سارومان] برای دنبال گیری بیهودهی گندالف، گرگها و اورکها را اعزام کرد…»

قصههای ناتمام، بخش سوم، شکار حلقه

«رفتن دشمن را دیدم: صف بیپایان پیاده نظام اورکها؛ و گروهان سوارشان که پشت گرگهای عظیمالجثه سوار شده بودند

ارباب حلقهها، دو برج، خرت و پرتهای آب آورده

«…جلودارشان، عدهای دونلندی سواره و دسته بزرگی از دهشتناک ترین اورکهای گرگسوار بودند…»

قصههای ناتمام، بخش سوم، نبردهای گدار آیزن

«گرگها و اورکها در آیزنگارد لانه کرده بودند، چرا که سارومان نیروی عظیمی برای همچشمی با سائورون که هنوز در خدمت او نبود، بسیجیده بود

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

تا اینجا دانستیم که سارومان وارگهایی داشته و امکان فرستادن وارگها به سوی یاران حلقه وجود دارد، اما چگونه یاران را پیدا کردند؟ اصلا چنین قابلیتی دارند؟ سارومان میتوانسته موقعیت دقیق یاران را برای آنان بر ملا سازد، اما سوای از این، کار گندالف باعث شد ردگیریشان آسانتر شود، چنانچه در متن خود کتاب نیز به این اشاره شده است.

«[گندالف] هیزمی را برداشت و آن را بالا نگه داشت و افسونی بر آن خواند، نائور ان ادریت آمن! و انتهای چوبدستیاش را به میان آن فرو کرد. به یک باره فوارهای بزرگ از شعلهی سبز و آبی بیرون جست و چوب گر گرفت و زبانه کشید.

گفت: «اگر کسی باشد که ببیند، دست کم من یکی از چشمشان پنهان نیستم. نوشتهام گندالف اینجاست با نشانههایی که از ریوندل تا آندوین میتوانند آن را بخوانند

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

پس ردگیری آنها بسیار آسانتر از چیزی است که میپنداریم، البته باید متذکر شد که ویژگی وارگها نیز به این ردگیری کمک میکند؛ با استناد به متن کتاب هابیت:

«…گرگهایی از این دست حس شامهشان خیلی تیزتر از گابلینهاست و برای گرفتنات لازم نیست که تو را ببینند

هابیت، از چاله به چاه

گندالف گرگی را «سگ سائورون» خطاب میکند و در جملهای الفی میتوان واژه «گائوروت» را دید که یادآور جزیره گرگخویان (تولاینگائوروت) سائورون در دوران اول است. احتمالا این گرگها از نژاد آن دسته از گرگخویان هستند.

از مهارتهای سارومان ایجاد دودهای ابرمانند است؛ او میتوانست این دودها را دور اورتانک ایجاد کند:

«ابری از دود سیاه که به شکل معلق گرداگرد اورتانک را گرفته بود، فعالیتهای او را از چشم پنهان میداشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

در نهایت میتوان گفت احتمال اینکه سارومان باعث ناآرامیهای کارادراس بوده باشد زیاد است، شاید آن صدای وحشتناک بر فراز کارادراس، صدای سارومان بوده که با ورد کوهستان را بر سر یاران حلقه منفجر میکند.

۵کارادراس اهریمنی

کارادراس را بیرحم مینامند و از دیرباز شهرت بدنامی داشت. به عقیده دورفها این بدنامی به پیش از دوره سائورون بر میگردد، موقعی که شهرت سائورون بدین جای سرزمین میانه نرسیده بود. موجودات اهریمنی در رشته افسانه تالکین بسیارند؛ بسیاری از آنها ناشناخته و خطرناکاند. کارادراس را میتوانیم در این دسته قرار دهیم، کوهستانی که از خود اراده دارد و ارادهاش خطر میآفریند، و جان مردمان سرزمین میانه را میگیرد. تالکین بارها به موجودات عجیب جهان خود اشاره کرده و تاکید بسیاری رویشان داشته است:

«گذشته از آن [آردا] جهانی پر از موجوداتِ عجیبِ بی شمار است…»

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سرآغاز

پس در نظر گرفتن این فرضیه، که خود کوه دارای اراده اهریمنی باشد برای مخاطب بعید نیست و نمیتوانیم آن را با قاطعیت رد کنیم؛ گذشته از آن ما در رشتهافسانه با چنین موجوداتی روبرو شدهایم، میتوانیم غولهای سنگی در هابیت را مثال بزنیم. به توصیفات پیکار غولهای سنگی دقت و آن را با ناآرامی کارادراس مقایسه کنید:

«گندالف میدانست که احتمال اتفاقهای غیرمنتظره وجود دارد، و اصلاً زیاد امیدوار نبود بدون برخورد با ماجراهای هولناک از روی این کوههای بلند عظیم با قلهها و درههای پرتافتاده بگذرند، قلهها و درههایی که روی حکمرانی هیچ پادشاهی را به خود ندیده بود. و همین طور هم شد. همه چیز داشت به خوبی میگذشت که یک روز به توفان رعد و برق خوردندتوفان رعد و برق کجا این جا کجا، بیشتر جنگ رعد و برق بود. خبر دارید که توفانهای رعد و برق گنده و حسابی آن پایین روی زمین توی درهی رودخانه چقدر هول و هراس به دل آدم میاندازد؛ مخصوصاً موقعی که دو توفان رعد و برق بزرگ به هم بر میخورند و سر شاخ میشوند. باز وحشتناکتر از این، رعد و برق شبانه در کوه است، وقتی که دو توفان از شرق و غرب میرسند و با هم دست و پنجه نرم میکنند. صاعقه به قلهها میزند و صخرهها میلرزد، و غرشهای مهیبش هوا را میشکافد و گرومب گرومب توی هر غال و سوراخی میپیچد؛ و تاریکی پر از صدای کوبنده و برق نور میشود.

بیلبو حتا در خواب هم چیزی مثل این ندیده بود. آن بالا توی ارتفاعات، در جای تنگ و باریکی بودند و یک طرفشان پرتگاهی رو به یک درهی تاریک قرار داشت. شب را آنجا زیر یک صخرهی آویزان پناه گرفته بودند و بیلبو زیر یک پتو خزیده بود و سر تا پا میلرزید. هر وقت دزدکی از گوشهی چشم نگاهی به برق صاعقه میانداخت،غولهای سنگی را آن طرف دره میدید که بیرون آمدهاند و تختهسنگهای بزرگ را از روی بازیگوشی به طرف هم پرتاب میکنند و باز آنها را میگیرند و توی تاریکی رها میکنند که آن دورها در پایین لابلای درختها زمین میافتد یا گرومب خرد و خاکشیر میشود

هابیت، فراز و نشیب

کارادراس بین دورفها به شهرت شومش معروف است و این شهرت به زعم آنان پیش از آمدن سائورون بوده، پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که خود کارادراس بیرحم بوده و این بیرحمی به روزگار پیشین باز میگشته است . کارادراس ممکن است یکی از مخلوقات ارو یا اومایار (مینویان شیطانی) باشد. او کار خود را میکند و لزوما با سائورون متحد نیست، چرا که شاید از او قدیمیتر باشد. در این باب سخنان گیملی و آراگورن میتوانند معیار خوبی باشند:

آراگورن گفت: «من میگویم صدای باد است، اما حرفم به معنی این نیست که تو راست نمیگویی. موجوداتی اهریمنی و نامهربان در دنیا هست که از موجودات دو پا چندان خوششان نمیآید و با این حال متحد سائورون هم نیستند و اهداف خودشان را دنبال میکنند. بعضیها در این دنیا حتی از او قدیمی ترند
گیملی گفت: «کارادراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعهی سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

در دنیای تالکین اشارات زیادی به موجودات ناشناخته شده که از خود سائورون هم پیرتر هستند، مانند موجودات مجهولی که زیر مسکن دورفها بودند:

«…این نقبها ساختهی مردم دورین نبود، گیملی پسر گلوین. بسیار بسیار عمیقتر از مسکن دورف ها، «موجودات مجهولی» دنیا را میجوند. حتی سائورون نیز از آنها خبر ندارد. آنها پیر تر از او هستند

ارباب حلقهها، دو برج، سوار سفید

و ما لزوما نباید پلیدی کارادراس را به سائورون نسبت بدهیم، چون خود کارادراس میتواند در آن دخیل باشد.
در دستنوشتههای پیشین ارباب حلقهها به اراده داشتن کارادراس اشارهی مستقیمی شده است. در اینجا آراگورنی در داستان نیست و جایگزین او هابیتی به نام «تروتر» است، اینجا تروتر به جای برومیر به نالههای وحشتناک کوه اشاره میکند. پاسخ گندالف نکته قابل توجهای دارد، اما تالکین آن را تغییر داده، شاید برای راز آلود نگه داشتن کوهستان!

تروتر گفت: «امشب نمیتوانیم جلوتر برویم. بگذار هر که دلش میخواهد بگوید که صدای باد است؛ صداهای خطرناکی در هوا موج میزند؛ و این سنگها ما را نشانه گرفتهاند

گندالف گفت: «من میگویم صدای باد است، اما حرفم به معنی این نیست که تو راست نمیگویی. همهی خادمان دشمن هم جسم و دست و پا ندارند

تاریخ سرزمین میانه، بازگشت سایه، سفر حلقه به سوی جنوب

دنیای تالکین پر از موجودات عجیب است. چرا کارادراس نمیتواند یکی از اینها باشد؟ آراگورن معتقد است این موجودات اهداف خودشان را دنبال میکنند. شاید کارادراس پلید خودش مانع گذر یاران شده و خباثت خود را بار دیگر نشان داده و واقعا این شهرت شوم سزاوار اوست: کارادراس بیرحم!

در نهایت باید گفت قلم تالکین رمزگونه است و او در آردا معماهای پیچیدهی زیادی گنجانیده که برای آن هرگز پاسخی قطعی نخواهیم داشت، یکی از این معماها همین شاخ سرخ است.

نگاهی به اقتباس سینمایی جکسون

در فیلم «ارباب حلقهها: یاران حلقه» یاران سعی میکنند در میان کولاک از کارادراس بگذرند، اما سختیهای راهشان فزونی مییابد، چرا که سارومان در بالای برج اورتانک، افسونهایی را به زبان کوئنیایی روانه کارادراس میکند. در ادامه به نقلقولی بخش از این سکانسها توجه کنید.

«لگولاس: صدای ضعیفی شنیده میشه.

گندالف: سارومانه! لوستو کارادراس! سذو! هودو! نویثو ای رویث! (معنی: بخواب کارادراس، آرام باش، آرام دراز بکش، جلوی خشمات را بگیر.)

سارومان: کیوا نوالکا کارنیراس! نایا یاواسی راسیلا! تالتووا نوتوکارنینار! (مهنی: ای شاخسرخ بیرحم، از خواب بیدار شو! بادا که شاخ خونآلودت بر سر دشمنان فرود آید.)

در اقتباس جکسون این سارومان است که با تمهیدات خود آب و هوا را در کارادراس دشوارتر میکند و با صاعقه باعث ریخته شدن سنگها از کوهستان میشود. او نهایتاً در این امر موفق شد و توانست یاران را در کولاک کارادراس گیر بیندازد و آنها را مجبور به گذر از موریا کند.

گوتموگ کیست و چه نژادی دارد؟

-نویسنده: مازیار یگانه

در این مقاله به گمانه زنی در باب نژاد و هویت شخصیت گوتموگ در داستان ارباب حلقه‌ها خواهیم پرداخت.

توجه: مقاله بر پایه‌ی برداشت‌های نویسنده از محتوای در دسترس نوشته شده است و تضمینی نسبت به صحیح بودن مطالب ارائه شده وجود ندارد.

خباثت ارباب تاریکی اینک متوجه گوندور شده بود و لشکریان سائورون به فرماندهی «شاه جادوپیشه» به میناس تیریت هجوم بردند که بزرگ‌ترین و سرنوشت‌ساز‌ترین نبرد دوران سوم را رقم زد. هنگامی که شاه جادوپیشه به دست ائووین و با کمک مریادوک کشته شد، فرماندهی نیرو‌ها به عهده‌ی فردی به نام «گوتموگ نایب مورگول» رسید، گوتموگ شرقی‌ها و مزدوران ‌هاراد را وارد میدان نبرد کرد و نبرد را برای روهیریم و گوندوری‌ها در آستانه‌ی شکست قرار داد.

اما پرسش اصلی مقاله این است که «گوتموگ نایب مورگول» کیست؟

در کتاب تقریبا هیچ اطلاعاتی در مورد او نداریم؛ تنها چیزی که در مورد وی می‌دانیم به پاراگراف زیر خلاصه می‌شود:

«آن‌ها برای غارت شهر و انهدام گوندور بسیج شده و در انتظار پیغام فرمانده خود بودند. او اکنون به دیار عدم شتافته بود؛ اما گوتموگ نایب مورگول با شتاب آنان را وارد صحنهٔ کارزار کرد؛ شرقی‌های تبر به دست، واریاگ‌های خاند، جنوبی‌های سرخ پوش و از‌ هارادِ دور، مردان سیاه پوستی شبیه نیم‌ترول‌ها با چشمانی سفید و زبان قرمز.»

بازگشت شاه‌، نبرد میدان‌های پله‌نور

پ.ن: گفتنی است که در بازگشت شاهِ ترجمه‌ی آقای علیزاده نام این شخصیت به اشتباه گوتموگ «نایب گوندور» عنوان شده، در حالی که شکل درست آن گوتموگ «نایب مورگول» است.

در مورد سرانجام گوتموگ نیز چیزی نمی‌دانیم اما این‌که او پس از شکست در نبرد پله‌نور زنده مانده باشد بعید نیست. چنان‌چه در پاراگراف زیر عنوان شده معدود کسانی بودند که به مورگول رسیدند!

«سپس خورشید در پس میندولوین فرو رفت و تابش بی‌نظیر آن آسمان را یکسره آکند، چندان که تپه‌ها و کوه‌ها تو گویی رنگ خون گرفت؛ آتش بر رودخانه پرتو انداخت، علف‌زار پله‌نور در آستانهٔ شب به رنگ سرخ درآمد. و در آن ساعت، نبرد عظیم دشت گوندور پایان گرفته، و حتی یک تن از دشمنان نیز در محدودهٔ حلقهٔ راماس زنده برجای نمانده بود. همه به قتل رسیدند، جز کسانی که به سوی مرگ یا به سوی غرق شدن در کف‌های سرخ‌رنگ رودخانه می‌گریختند. معدود کسانی پایشان به مورگول یا موردور رسید؛ و به سرزمین هارادریم‌ها فقط قصه‌هایی از سرزمین‌های دور؛ شایعهٔ خشم و دهشت گوندور.»

بازگشت شاه، نبرد میدان‌های پله‌نور

۱-ریشه‌شناسی نام گوتموگ

به نظر می‌رسد تالکین در باب معنای نام گوتموگ مطمئن نبوده است و چندین معنا برای آن به کار برده، که می‌توان به «صدای مورگوت»، «جبار ترسناک»، «ارباب سیاه» و «ستیز و کینه» اشاره کرد.

مبهم بودن شخصیت گوتموگ باعث شده که تنی چند از طرفداران تالکین در مورد نژاد او به گمانه‌زنی بپردازند که برخی از ایده‌های جالب در مورد نژاد گوتموگ از قرار ذیل است.

۲-نزگول

گوتموگ می‌تواند یکی از نزگول باشد، یکی از آن نُه انسان فانی که سالیان پیش توسط سائورون فریفته و به اشباح حلقه بدل شدند. سه تن از نزگول نومه‌نوری‌اند که شاه ‌جادوپیشه جزو این‌ها، و خامول نیز ایسترلینگ سیاه است؛ این تنها اطلاعاتی است که در مورد اشباح حلقه می‌دانیم؛ جی.آر.آر تالکین در رشته‌افسانه‌اش پیشینه‌ی دیگری از سایر نزگول نگفته است. میناس مورگول ملقب به «شهر نزگول» است؛ آنها اربابان این شهر هستند، نزگول مخوف‌ترینِ خادمان سائورون‌اند، چرا نایب مورگول نباید یکی از نزگول باشد؟ چه کسی بهتر از یک نزگول برای نایب مورگول بودن؟ رابرت فاستر نویسنده‌ی کتاب «راهنمای کامل سرزمین میانه» در بخش معرفی گوتموگ عنوان کرده که او میتواند یک نزگول باشد.

۳-نومه‌نوری سیاه

انسان‌هایی که دلباخته‌ی دانش اهریمنی سائورون شدند، او را پرستیدند؛ از جمله‌ی مرتدان می‌توان به زبان سائورون اشاره کرد که به یکی از فرماندهان سائورون بدل شد؛ او هم نایب باراد-دور بود. چرا یک نومه‌نوری سیاه دیگر نتواند مانند زبان سائورون به قدرت برسد؟ گوتموگ نامی ایده‌آل برای یک نومه‌نوری سیاه به نظر می‌رسد؛ نام افسر ارشد آنگباند کاملاً مناسب یک نومه‌نوری سیاه است. استفاده از چنین نام‌هایی در جبهه‌ی تاریکی معمول بوده؛ مانند نام دژکوب سائورون که برگرفته از «گروند»، پتک جهان زیرین مورگوت، بود و با آن دروازه‌های میناس تیریت را خورد کردند.

۴-زبان سائورون

کریستوفر تالکین در یکی از بخش‌های تاریخ سرزمین میانه عنوان می‌کند که «نایب باراد-دور به عنوان نایب مورگول معرفی شده ولی این اتفاق به احتمال زیاد یک اشتباه ساده از طرف پدرم بوده» اما اگر اشتباه نبوده باشد، چه؟ اگر زبان سائورون ما همان نایب مورگول باشد، چه؟ در نامه ۱۸۳ از مجموعه نامه‌های تالکین، گفته می‌شود که در اواخر دوران سوم، سائورون ادعا می‌کند که مورگوت برگشته و گویی خود او مورگوت است. به نظر می‌آید وی برای جمع کردن پیروان و قدرت و هیبت بیشتر این را گفته است. به هر حال اگر معنای نام گوتموگ را همان‌طور که در بخش ریشه‌شناسی گفتیم «صدای مورگوت» در نظر بگیریم، شباهت بسیار زیادی بین او و دهان سائورون ایجاد می‌شود. این‌ها به عقیده‌ی برخی از طرفداران تالکین می‌تواند دلیلی بر یکی بودن گوتموگ و دهان سائورون باشد.

۵-اورک

همان‌طور که در سه‌گانه‌ی جکسون گوتموگ را به صورت یک اورک خونریز و مکار می‌بینیم، عده‌ای هم بر این معتقدند که گوتموگ یک اورک است. اما آیا یک اورک صلاحیت لازم را برای فرماندهی دارد؟ اورک‌های بسیاری طی دوران‌های سرزمین میانه فرماندهی بخشی از نیرو‌های ارباب تاریکی را برعهده داشتند؛ در دوران اول بولدوگ فرماندهی نیرو‌های مورگوت را برعهده داشت و به دوریات حمله کرد. بولدوگ شخصاً توسط تین گول کشته شد.

آزوگ، بولگ و گُلفیم‌بال دیگر فرماندهان اورک در دوران سوم هستند. اما آیا این استدلال برای نایب مورگول بودن مناسب است؟ احتمالا نه. چون اورک‌ها از یکدیگر پیروی نمی‌کردند و سر هر چیزی با هم بحث می‌کردند؛ مثل نزاعی که بین گورباگ و شاگرات بر سر غنیمت گرفتن فرودو رخ داد و کشتار عظیمی را به همراه داشت. علاوه بر این، هیچ اورکی تا به‌حال چنین ارتش بزرگی، مخصوصاً از دیگر نژاد‌ها، را رهبری نکرده است. فراموش نکنیم که گوتموگ انسان‌ها را وارد نبرد کرد. نکته‌ی قابل ملاحظه‌ی بعدی نام الفی گوتموگ است که هیچ سابقه‌ای برای استفاده از چنین نام‌هایی برای اورک‌ها وجود ندارد.

۶-بولدوگ

گوتموگ می‌تواند یک بولدوگ باشد. بولدوگ‌ها ممکن است در نوشته‌های تالکین همان مایار اهریمنی باشند که کالبد اورک به خود گرفته‌اند. آن‌ها در دوران اول در خدمت مورگوت بودند و در یکی از نبرد‌ها بولدوگ برای دستگیری لوتین به دوریات حمله می‌کند، گرچه توسط تین‌گول کشته می‌شود. آن‌ها برای فرماندهی ارتش تاریکی مناسب به نظر می‌آیند.

«بولدوگ، نامی است که در بسیاری از داستان‌های جنگ گفته شده، اما ممکن است نام یک شخص نباشد بلکه لقب یا نامی برای گونه‌ای از موجودات باشد: مایار اورک-شکل»

حلقه مورگوت، اسطوره تغییر یافته

«آیا احتمال دارد که کوچک‌ترین مایار تبدیل به اورک شوند؟  بله؛ قبل از سقوط اوتومنو، چه در خارج و چه در داخل آردا. ملکور بسیاری از ارواح را، چه قدرتمند مثل سائورون و چه ضعیف‌تر مثل بالروگ‌ها، فریفت و آنها را گمراه کرد. کهترین آن ها ممکن است اورک‌های اولیه بوده باشند.»

حلقه مورگوت، اسطوره تغییر یافته

۷-اولوگ-هی

گوتموگ نمی‌تواند یک ترول ساده باشد، زیرا ترول‌ها موجوداتی کندذهن، خنگ و اغلب ضعیف بودند که اصلاً برای فرماندهی نیرو‌های بزرگ سائورون دارای صلاحیت لازم نیستند. اما در اواخر دوران سوم نژادی از ترول‌ها دیده می‌شد که در زبان سیاه به آنها اولوگ-هی می‌گفتند؛ سائورون آنها را پرورده بود. اولوگ-هی نژادی مهیب، قوی، چالاک، درنده‌خو و مکار بود، و گفته می‌شود زمانی که آن‌ها در نفوذ سائورون هستند حتی می‌توانند نور خورشید را تاب بیاورند. گرچه تا به‌حال در رشته‌افسانه چنین فرمانده‌ای نداشته‌ایم و وجود نامی الفی برای این شخصیت عجیب است‌، اما به هر حال می‌توان چنین احتمالی را در نظر داشت.

۸-بالروگ

بالروگ‌ها، دیوان دهشت، که در گذشته‌های بسیار دور ملکور آنها را اغوا کرد و به خدمت خویش در آورد. در پایان دوران اول، طی جنگ خشم، بسیاری از بالروگ‌‌ها به هلاکت رسیدند اما تعدادی از آن‌ها از کوهستان‌های آبی به سرزمین میانه گریختند. یکی از آن‌ها بلای جان دورین بود که دورف ها را از موریا بیرون انداخت.

بدون شک به غیر از «بلای جان دورین» بالروگ‌های دیگری هم در سرزمین میانه می‌زیستند و پنهان شده بودند. اینکه سائورون می‌توانسته آنها را بیدار کند محتمل است، چنان‌چه در ضمیمه‌ی بازگشت شاه در مورد بیداری بالروگ‌ها گفته شده:

«یا [دورف‌ها] آن را از زندان آزاد ساختند؛ [یا] ممکن است این موجود در آن هنگام خود بر اثر خباثت سائورون از خواب بیدار شده باشد.»

و با استناد به نامه ۱۸۳ حتی احتمال فریب آن‌ها نیز وجود دارد. گوتموگ هم‌نام ارباب بالروگ‌هاست که در دوران اول افسر ارشد ملکور بود و برای او پیروزی‌های زیادی به ارمغان آورد. آیا هم‌نامی او با ارباب بالروگ‌ها می‌تواند تصادفی باشد، یا می‌تواند اشاره‌ای به این باشد که گوتموگ یک بالروگ است؛ بالروگی که در دوران سوم خود را گوتموگ می‌نامد و می‌خواهد مانند گوتموگ دوران اول به افتخار و قدرت برسد. آیا امکان ندارد بالروگی دیگر دوباره توسط سائورون بیدار شده باشد و در صف لشکر خصم قرار گرفته باشد؟

البته ما می‌دانیم که تالکین استاد توصیف‌هاست و با خواندن آثارش پی می‌برید که از هر موجودی چقدر توصیف‌های زیبا و بلند می‌کند اما اگر گوتموگ بالروگ باشد، آیا این یعنی تالکین موجودی به آن دهشتناکی و مخوفی را جا انداخته است؟ به‌علاوه، ما هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر پیروی بالروگ‌ها از سائورون در دوران سوم نداریم؛ این نکته باعث می‌شود که احتمال بالروگ بودن گوتموگ بعید به نظر برسد.

۹-اقتباس‌ها

شخصیت گوتموگ در بازی‌ها و فیلم‌ها مورد توجه سازندگان قرار گرفته و مبهم بودن این شخصیت باعث شده هرکس نژاد وی را به سلیقه‌ی خودش تعیین کند. در ادامه به اقتباس‌هایی که از گوتموگ انجام شده اشاره می‌کنیم.

۹-۱-بازی‌ها

۹-۱-۱-‎بازی The Lord of The Rings Online

پیشینه گوتموگ بسیار مرموز و جالب است. نام او در دوره‌ی شاه جادوپیشه آنگمار «موردیریث» است اما در طی بازی متوجه می‌شویم که او زمانی بزرگ‌ترین دشمن شاه جادوپیشه بوده. موردیریث در واقع ائارنور، آخرین شاه گوندور، است که دو بار از طرف شاه جادوپیشه به دوئل دعوت شد و بار دوم تاب نیاورد و به قصد نبرد به میناس مورگول رفت. او فریب شاه جادوپیشه را خورد و به یک شبح بدل گردید. بعدها ائارنور، که حال نام موردیریث را روی خود گذاشته، به کارگزار و یکی از قدرتمندترین افراد شاه جادوپیشه تبدیل می‌شود. موردیریث در آنگمار شکست می‌خورد و کشته می‌شود اما باز این انتهای زندگی او نیست. روح وی دوباره در جنگ حلقه به میناس مورگول برمی‌گردد و جسم جدیدی را گرفته و این بار گوتموگ می‌شود. او اوزگیلیات را فتح و میناس تیریت را محاصره می‌کند.

۹-۱-۲-بازی Middle-Earth Role Playing

گوتموگ این بار به عنوان یک نیمه-ترول معرفی شد؛ دورگه‌ای از ترول و واریاگ‌ها که ارتش موردور را رهبری می‌کند.

۹-۱-۳-سایر بازی‌ها

در یک بازی تخته‌ای به نام «جنگ حلقه» که در سال ۱۹۷۷ وقایع ارباب حلقه‌ها را روایت می‌کند؛ گوتموگ پس از شاه جادوپیشه قدرتمندترین میان نزگول است و او عنوان نایب مورگول را دارد!

در سال ۱۹۹۵ نیز یک بازی کارتی به سبک سرزمین میانه منتشر شد که گوتموگ را به صورت یک نیمه-ترولِ شلاق به دست به تصویر کشیده بود.

گوتموگ در بازی‌های استراتژیک الکترونیک آرتز مانند بازی «نبرد برای سرزمین میانه: ظهور شاه جادوپیشه»، «ارباب حلقه‌ها: تاکتیک‌ها»، «ارباب حلقه‌ها: دوران سوم در نگهبانان سرزمین میانه» و در «ارباب حلقه‌ها: پیروزی» نیز حضور دارد که شمایل شخصیت او در این بازی‌ها از سری فیلم‌های ارباب حلقه‌های جکسون اقتباس گرفته است.

۹-۲-فیلم‌ها

‎۹-۲-۱-ارباب حلقه‌ها: بازگشت شاه به کارگردانی پیتر جکسون

‎نقش گوتموگ توسط لارنس مکور و با صدای کریگ پارکر، بازیگر ‌هالدیر لورین، به تصویر کشیده شد. گوتموگ اورک رنگ پریده‌ای با چشمان آبی و زرد است. او یکی از آنتاگونیست‌های اصلی این فیلم است که فرماندهی اورک‌ها برای فتح اوزگیلیات و وظیفه‌ی محاصره‌ی میناس تیریت را برعهده دارد. جکسون و سازندگان فیلم او را به صورت اورکی بدریخت و با دستی معلول به تصویر می‌کشند. گوتموگ فرماندهی بی‌رحم و بسیار خونریز است؛ و این را می‌توانیم در سکانسی ببینیم که به گوریتز دستور رهایی زندانی‌ها را می‌دهد؛ او دستور داده بود تا سر‌ گوندوری‌ها را با منجنیق به سوی شهر پرتاب کنند! جکسون معتقد است که وقتی او ارتش بزرگ سائورون را در اختیار دارد احساس قدرتمندی می‌کند، در حالی که در واقعیت او تنها یک اورک فلج است که این را می‌توانیم در ناتوانی‌اش در پیاده شدن از وارگ خود ببینیم. پیتر جکسون از طراحان وتا ورکشاپ خواسته بود گوتموگ را مریض نشان بدهند. او تاکید داشت که اورکی وحشتناک را به تصویر بکشند که بتواند زشتی موردور را بیان کند. آنها نیز گوتموگ را به شکل یک اورک مبتلا به پیل‌پایی به تصویر کشیدند که با موافقت جکسون رو‌به‌رو شد. در این فیلم گوتموگ ابتدا دستور می‌دهد که گروند را بیاورند و با آن دروازه میناس تیریت را خورد می‌کند. اما بعد در میانه‌ی نبرد پله‌نور، وقتی شاه جادوپیشه توسط ائووین و مری کشته می‌شود، گوتموگ سعی می‌کند انتقام اربابش را در آن هنگام بگیرد. او گرز بر دست نزدیک به ائووین می‌شود و قصد کشتن وی را دارد. اما در آن لحظه آراگورن با آندوریل دستش را قطع می‌کند و سپس گیملی با تبرش سینه و شکم او را می‌شکافد.

۹-۲-۲-هابیت: نبرد پنج سپاه به کارگردانی پیتر جکسون

‎گفته می‌شود که سازندگان هابیت در ابتدا می‌خواستند برای گوتموگ یک کامئو (تک‌جلوه) بسازند. او قرار بود در نقش یک اورک جوان و یکی از سرداران آزوگ در این فیلم حاضر شود. کار تا جایی پیش رفت که حتی طراحی شخصیت او تایید شد اما به خاطر محدودیت زمانی تمام صحنه‌هایی که قرار بود گوتموگ در آن‌ها باشد از برنامه‌ی فیلمبرداری حذف شد.

در نهایت، نژاد «گوتموگ نایب مورگول» مانند یک معما در دنیای تالکین باقی خواهد ماند و هیچوقت پاسخ این سوال را نخواهیم دانست.