
یک خاطره از لوتر:
“یکی از خاطراتی که یادم می مونه مربوط میشه به زمانی که از یک کوه بالا می رفتیم و در همین حال من تماشا می کردم که دو تا مرد داشتند سبدی رو که لباسای نقشم توش بود , دو نفر دیگه زره و تبرم رو ,یک زن هم کلاه خودم رو و یکی دیگه هم داشت چکمه های سنگینم رو که مخصوص این بود که مثل یه دورف به نظر بیام به بالا حمل می کردند…..بعد همشون هر چیزی دستشون بود تن من کردند
و بعد کارگردان گفت از اون تپه بدو بالا ..”
“یکی از خاطراتی که یادم می مونه مربوط میشه به زمانی که از یک کوه بالا می رفتیم و در همین حال من تماشا می کردم که دو تا مرد داشتند سبدی رو که لباسای نقشم توش بود , دو نفر دیگه زره و تبرم رو ,یک زن هم کلاه خودم رو و یکی دیگه هم داشت چکمه های سنگینم رو که مخصوص این بود که مثل یه دورف به نظر بیام به بالا حمل می کردند…..بعد همشون هر چیزی دستشون بود تن من کردند
و بعد کارگردان گفت از اون تپه بدو بالا ..”
«فرستاده شده از طرف Lycanthrope»