رفتن به مطلب

جدول امتیازات

  1. 3DMahdi

    3DMahdi

    Administrators


    • امتیاز

      13,698

    • تعداد ارسال ها

      9,619


  2. تور

    تور

    Retired Moderators


    • امتیاز

      9,191

    • تعداد ارسال ها

      6,199


  3. R-FAARAZON

    R-FAARAZON

    Members


    • امتیاز

      8,799

    • تعداد ارسال ها

      13,429


  4. الوه

    الوه

    Administrators


    • امتیاز

      7,858

    • تعداد ارسال ها

      22,577



ارسال های محبوب

نمایش محتوا با بیشترین امتیاز از 11/20/2011 در همه بخش ها

  1. 83 امتیاز
    کاربر راداگاست سرمه ای و اکانت های تکراریش Ali vashghany و alivashghany به دلیل مزاحمت برای سایر کاربران برای همیشه مسدود شد. آردا سایت همسر یابی نیست.
  2. 68 امتیاز
    خب, من یه خبر بزرگ براتون دارم و اینکه تونستم در افتتاحیه فیلم هابیت در توکیو شرکت کنم که یک روز بعد از نیوزلند بود, و در فرش قرمز هم شرکت کردم و از نزدیک پیتر جکسون, الیجاه و اندی سرکیس و خود بیلبو و بقیه رو هم دیدم! تا اینجا بگم که اینقدری که من اون روز گریه کردم... تو عمرم نکرده بودم! و جای همه شما بچه های آردا خالی بود... مهم تر از همه.. لحظه تاریخی من که تا آخر عمر فراموش نمی کنم, موقعی بود که من با پرچم بنر الفی ام رفته بودم و پیتر جکسون عزیز منو با اون دید و برام یه کف زد و اونو نشون داد... من همه که داشتم از هیجان سکته می کردم, همونطور که با یه دست پرچم رو گرفته بودم دست دیگه ام رو روی قلبم گذاشتم و از ته دل از دور بهش گفتم : تنک یو... پیتر هم در همون حالت دستشو متقابلا روی سینه اش گذاشت و تعظیم کوچکی به سمتم کرد و همون تنک یو رو تکرار کرد... ... و در آخر سورپرایز ویژه اینه که بلیط ویژه فیلم رو که فقط به شصت نفر در کل ژاپن رسید رو از طریق دوستم در شرکت وارنر, دریافت کردم و فیلم رو بعد از فرش قرمز دیدم :سکته: شاهکار بود... فعلا عکس ها رو می فرستم و توضیحات رو هم آروم آروم می دم. اولین عکس از آرون ذوق زده پس از اتمام فیلم هستش به همراه عده دیگری از مرمان سرزمین میانه! اون پرچم الفیه هم همونیه که ذکرش اون بالا رفت! باقی عکس ها رو به ترتیب از شروع فرش قرمز میدم... جوری که انگاری اونجا هستین و دارین می بینین. لحظه تاریخی در سالن سینما پیش از شروع فیلم. عینک فیلم :دی
  3. 67 امتیاز
    بیش از 9 سال از تاسیس فروم می گذرد و در این مدت قوانین فروم روز به روز کامل تر، جامع تر و منطبق تر بر سلایق و فضاي فروم می شود. و پست ها و مطالبی که در طی این مدت در این تالارها ارسال می شدند در مقاطع مختلف با قوانین زمان خود انطباق داشتند. از طرفی با رشد روزافزون مطالب در تالاري مثل شوراي خردمندان کاربران تازه وارد از شرکت در بحث هاي قدیمی همواره دلهره داشتند. و نیز تاپیک هاي زیادي ارسال شده اند که بحث مشابه آن در گذشته انجام شده است. همچنین ایجاد تاپیک هاي جامعی مانند "سوالات ارباب حلقه ها" ، "سوالات سیلماریلیون" و... و صفحات زیاد این تاپیک ها موجب مطرح شدن چندین باره بحث ها و پاسخ هاي تکراري شده اند. تهیه و ایجاد یک فهرست از بزرگترین و مهم ترین تالار فروم یعنی شوراي خردمندان با توجه به اشکالات مذکور می تواند مزایاي زیر را داشته باشد: اطلاع از موضوع تاپیک هاي موجود ارسال پست در تاپیک صحیح کم تر شدن حجم تاپیک هاي کلی مانند سوالات ارباب حلقه ها و... راهنمایی براي تازه وارد ها رونق گرفتن مطالب گذشته جلوگیري از طرح موضوعات تکراري آشنایی کاربران جدید با عقاید و بحث هاي کاربران قدیمی و سابقه دار فروم صدرنشین شدن بحث هاي داغ براي بار دوم دسترسی کامل به تمام محتواي تالار شوراي خردمندان جلوگیري از رشد فزاینده و ناموزون تالار نکات: در زیر فهرست شورای خردمندان قرار دارد که توضیحات هر تاپیک ذیل نام اون تاپیک قرار داره و هر عنوان به تاپیک مربوطه لینک شده است. در بحث ها سعی کردم تمام طرف ها رو با دلایلی که ذکر کردند مشخص کنم تا کاربری که میخواد در بحث شرکت کنه لازم نباشه تمام تاپیک رو بخونه. در طی فهرست برداری، کلمات کلیدی به تمام تاپیک ها اضافه شد بنابراین در "جستجو" ی فروم میتونید به راحتی مطلب مورد نظرتون رو پیدا کنید. همچنین در قسمت برچسب های محبوب در صفحه اصلی فروم. اما راه پیشنهادی ما که راحت تر هست اینه که شما با استفاده از قابلیت "find" مرورگرتون کلمه یا موضوعی رو که مد نظرتون هست سرچ کنین و در همین صفحه تاپیک های مربوطه رو پیدا کنین. انتظار می رود با توضیحاتی که ذیل هر تاپیک آمده است شاهد از سر گیری دوباره بحث های داغ قدیمی در بین کاربران باشیم. تمام عنوان تاپیک ها، کلمات کلیدی و توضیحات بر اساس ترجمه "رضا علیزاده" قرار گرفته بنابراین بهتره ملاک هاتون رو مخصوصا در سرچ این ترجمه قرار بدید. در صورت مشاهده هرگونه مغایرت در اطلاعات زیر حتما اطلاع دهید. بسم الله الرحمن الرحیم .:فهرست شورای خردمندان:. آتش زوال ناپذیر آغاز شده توسط NiNe, دوشنبه ۱ خرداد ۹۱ تاپیکی در باب ماهیت آتش فناناپذیر که در خلقت آردا نقش داشته است آداب زندگي نولدور آغاز شده توسط الانور, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب فرهنگ نولدور بخصوص نحوه نام گذاری فرزندان آردا پایدار است. آغاز شده توسط مونت آو سائرون, يكشنبه ۱۸ خرداد ۹۳ تاپیکی در رابطه با رستاخیز اردا و هدف از خلق نژاد ها توسط ارو و یا بازگشت آن ها آردا؛ دنیایی واقعی ؟ آغاز شده توسط Halbarad, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب مشابهات دنیای تالکین و دنیای واقعی آهنگ آینور، نوای سرنوشت آردا؟ آغاز شده توسط آرتاس منتیل, يكشنبه ۱ مرداد ۹۱ بحثی در مورد وقایع آهنگ آینور و بررسی تاثیرات آن ها بر تاریخ آردا و حوادث سرزمین میانه آرتاس منتیل معتقد است، ارو با فرستادن آینور به آردا قصد داشت به آن ها نشان دهد که هیچ کاری خارج از اراده ی او و آهنگ آینور نمی توانند انجام دهند. آيا والار توانايي نبرد با آر-فارازون را نداشتند؟ آغاز شده توسط آناتار, دوشنبه ۹ دي ۸۷ پرسشی مبنی بر اینکه چرا والار کاری را که می توانستند بکنند از ارو خواستند؟! آیا الفها ترسو هستند؟ آغاز شده توسط 3DMahdi, شنبه ۲ آبان ۸۸ بحثی پیرامون اثبات وجود صفاتی چون ترس، غرور و حماقت در الف ها 3DMahdi معتقد است که بر خلاف انسان ها صفاتی چون ترس در الف ها بارز است و با آوردن مدارک و مثال هایی از کتاب ها سعی در قانع کردن طرف مقابل دارد که معتقدند احتیاط ناشی از خرد در الف ها وجود دارد. آیا تالکین از مرگ می ترسیده است؟ آغاز شده توسط arw leg ara gan gim, پنجشنبه ۲۱ دي ۹۱ تاپیکی در مورد انعکاس عقاید تالکین در مورد مرگ در آثارش arw leg ara gan gim معتقد است تالکین از مرگ میترسیده است. آیا داستان های تالکین مردانه اند ؟ آغاز شده توسط Elvenking, شنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۲ تاپیکی درباب بررسی نقش زن در حماسه آفرینی و داستان های تالکین آیا سرخپوست ها همان الفها هستند؟ آغاز شده توسط MAS, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب سرنوشت الف ها در والینور پس از دوران چهارم و زندگی در کنار والار MAS با واقعی فرض کردن رشته افسانه های تالکین سرخپوست های آمریکای شمالی را باقیمانده الف های والینور می داند و شهر گمشده آتلانتیس و مثلث برمودا را شاهد ادعای خود گرفته است. آیا می توان ملکور را به آردا برگرداند؟ آغاز شده توسط hellboy, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در مورد توانایی یا عدم توانایی ملکور در بازگشت به آردا Hellboy معتقد است با جایگزین کاراکتر دیگری چون ملکور برای ادامه راه پلیدی به داستان آن را جذاب تر می کند. آیا وقتی حلقه نابود شد سائورون و سواران سیاه نابود شدند؟ آغاز شده توسط بورومیر, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باب نابودی سائورون یا نابودی سواران سیاه با از دست دادن حلقه. آینولینداله آغاز شده توسط Peredhil, شنبه ۸ فروردين ۹۴ تاپیکی درباره چرایی نسبت دادن موسیقی به آفرینش آردا استحکامات آنگباند آغاز شده توسط آناتار, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باب استحکامات آنگباند و ورود برن و لوتین به آن اشتباهات تالکین در متن داستان آغاز شده توسط امیر فارامیر, يكشنبه ۸ دي ۸۷ سوالی در مورد یک اشتباه احتمالی تالکین در کتاب ارباب حلقه ها اشتباه بزرگ تالکین آغاز شده توسط Melkor Morgoth, شنبه ۴ مهر ۸۸ بحثی در مورد اشکالات نام بردن و طرح خالقی به نام ارو ایلوواتار در رشته افسانه های تالکین، وحدانیت و خالقیت ارو و امکان مقایسه با الله Melkor Morgoth معتقد است که طرح خالق برای آردا توسط تالکین بزرگترین اشتباه در آثار اوست. اشتباه بزرگ والار آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب گریختن نولدور و نقش والار در آن است. Haldir of Lorien معتقد است اشتباه والار در تحریم نولدور جریان ساز اتفاقات بعدی شد. افراد ناشناخته آغاز شده توسط بورومیر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در مورد اشخاص و افرادی که در کتاب ها کمتر به آن پرداخته شده یا اصلا اشاره ای به آن نشده است. همانند دهان سائورون، گان بوری گان، مالبت و ... افسانه های اسکاندیناوی و آردا آغاز شده توسط Halbarad, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باره تاثیر افسانه های اسکاندیناوی بر داستان های تالکین و الهامات تالکین از آن ها. Halbarad معتقد است که اساطیر شمال اروپا به آردا ربط دارند و در این تاپیک به بررسی آن ها پرداخته است. اقتصاد آردا آغاز شده توسط 3DMahdi, شنبه ۲۲ اسفند ۸۸ تاپیکی در باب پول و خرید و فروش در آردا اگر حلقه سوم به سارومان سپرده می شد... آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باره بررسی سرنوشت سرزمین میانه اگر حلقه سوم، ناریا به سارومان داده میشد. اگر سائورون پیروز می شد... آغاز شده توسط MAS, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب اتفاقات احتمالی پس از پیروزی فرضی سائورون و به چنگ آوردن حلقه اگر سم نبود... آغاز شده توسط fallkon, يكشنبه ۱۲ خرداد ۹۲ تاپیکی در باره اهمیت سم وایز گمجی و تاثیر او در سفر حلقه اگر گولوم به دست بیلبو کشته میشد چه اتفاقاتی می افتاد؟ آغاز شده توسط هورین, چهارشنبه ۱۵ خرداد ۹۲ بحثی در باره نقش و تاثیر گولوم در سفر حلقه اگر های سرزمین میانه آغاز شده توسط Aslan, شنبه ۱۶ شهريور ۹۲ تاپیکی جامع درباره دگرگونی اتفاقات در داستان های آردا و سرزمین میانه و بررسی پیامد های احتمالی آن ها الداریون وارث پادشاهان آغاز شده توسط ویلوارین, دوشنبه ۲۲ مهر ۹۲ تاپیکی درباره بررسی خط وراثت الداریون، فرزند آراگورن و آرون و بحث پیرامون انگیزه احتمالی تالکین از خلق این کاراکتر الهام های تالکین از انجیل آغاز شده توسط hamid stormcrow, جمعه ۱۰ خرداد ۹۲ تاپیکی در باره تاثیر عقاید مذهبی تالکین در داستان های او hamid stormcrow معتقد است تاثیر از مفاهیم و آموزه های مسیحیت در داستان های تالکین مشهود است و در این تاپیک به بررسی مصادیقی از داستان های تالکین که با الهام از مفاهیم و داستان های انجیل نوشته شدند پرداخته است. انت بانو ها آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در مورد امکان وجود انت بانو ها اندوه فراوان سیلماریلیون آغاز شده توسط LObeLia, چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۲ بحثی درباره بررسی عوامل اندوه بار در داستان سیلماریل ها و چرایی فضای غم بار داستان انسان ها، بلای جان اژدهایان! آغاز شده توسط 3DMahdi, یکشنبه ۱۰ فروردین ۹۳ بحثی درباره این که چرا کشندگان اژدهایان نام برده در داستان ها از نژاد انسان هستند. اونگولیانت آغاز شده توسط smaug, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحث در باب ماهیت اونگولیانت اثر حلقه ها آغاز شده توسط aratorn, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب اثر حلقه های مختلف بر نژاد ها از اعماق آغاز شده توسط سارون کبیر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب موجودیت موجوداتی در نقب های زیر زمین در موریا با محوریت این جمله دوبرج "...موجودات مجهولی دنیا را می جوند" بازگشت سائورون آغاز شده توسط آرین, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در مورد وضعیت سائورون در روز بازپسین باشلق چیست؟ آغاز شده توسط پرنسس ایووین, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب پوشش دورف ها در کتاب هابیت برن و لوتین آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی پیرامون سرنوشت برن و لوتین بسط ارو! آغاز شده توسط LObeLia, پنجشنبه ۱ خرداد ۹۳ تاپیکی در رابطه با بیشتر شناختن ارو ایلوواتار و گسترش ابعاد وجودی او بئورن آغاز شده توسط تراندویل, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در مورد نژاد و ماهیت بئورن بیلبو بگینز؛ یک قهرمان غیر منتظره آغاز شده توسط hamid stormcrow, پنجشنبه ۳ اسفند ۹۱ بحثی در باره بیلبو بگینز در مقام قهرمان یک روایت حماسی Hamid stormcrow در این تاپیک به بررسی و تحلیل ویژگی های رفتاری و شخصیتی بیلبو بگینز در جریان داستان سفرش به تنها کوه می پردازد. پاسخ مناسب برای یک سوال قدیمی آغاز شده توسط Rezio.niki, جمعه ۱۱ فروردين ۹۱ بحثی در مورد ما***ی بودن و یا ضد اسلامی بودن آثار تالکین و سه گانه ارباب حلقه ها Rezio.niki معتقد است هدف تالکین در راستای اهداف یهود و دشمنان اسلام قرار دارد. و نیز در پی آن اندکی از اعضا از استاد تالکین به عنوان فردی ضد دین نام برده اند. در مقابل، جمیع اعضای سایت نظر به این دارند که آثار تالکین ابدا نمادگرایانه نیست، خود او فردی مذهبی است و هیچ دلیل منطقی ای در سخنان طرف مقابل وجود ندارد. پایان آردا آغاز شده توسط Melkor Morgoth, پنجشنبه ۱۲ آذر ۸۸ سوالاتی درمورد پایان تاریخ آردا پسران فیانور آغاز شده توسط الانور, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باره نقش پسران فیانور در حوادث مربوط به سیلماریلی و گریختن نولدور الانور نفرین ماندوس را مسبب کرده های نولدور می داند. پیشرفت علم در آردا آغاز شده توسط Melkor Morgoth, جمعه ۲۴ مهر ۸۸ سوالاتی در باب عدم پیشرفت علم در آردا پیشی گرفتن سیلماریلیون آغاز شده توسط LObeLia, دوشنبه ۲۵ شهريور ۹۲ بحثی درباب جامعیت و اختصار کتاب سیلماریلیون تالکین از که الهام گرفته؟ آغاز شده توسط گولوم, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب تاثیر کتب دیگر، داستان ها و یا اشخاص خاص بر روی آثار تالکین تالکین و ارعاب آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در مورد عدم آزادی تالکین در شکل دادن به اسطوره های داستان هایش Haldir of Lorien معتقد است که تالکین تحت فشار دستگاه حکومتی اروپا در سالهای 1890 به بعد جهت زشت نشان دادن چهره شرق قرار گرفته است. تالکین و اعداد آغاز شده توسط Assassin Creed, دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۱ بحثی در باب فلسفه استفاده تالکین از اعدادی خاص در داستان هایش تالکین و تناسخ آغاز شده توسط اله ماکیل, شنبه ۱۵ فروردين ۹۴ بحثی درباره علت استفاده تناسخ در جهان آردا و احتمال بازگشت مردمان سرزمین میانه پس از مرگ به آن تام بامبادیل آغاز شده توسط hellboy, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحث در مورد نژاد، قوا و سرگذشت تام بامبادیل همچنین چرایی عدم نفوذ شر در او و نیز شخصیت او در نوشته های تالکین تثلیث در جهان آردا آغاز شده توسط Aslan, پنجشنبه ۱۶ خرداد ۹۲ تاپیکی در باره وجود تثلیث به معنای سه قدرت برتر در آردای تالکین تجسم مایار آغاز شده توسط agarwaen, شنبه ۲۵ خرداد ۹۲ تاپیکی در باب کالبد های مایار و محدودیات آن تغییر شکل اسمیگل به گولوم آغاز شده توسط بورومیر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ سوالاتی در مورد تاثیر حلقه در گولوم و تحلیل رفتن جسم او تلفظ درست آغاز شده توسط narich, دوشنبه ۲ اسفند ۸۹ تاپیکی در باب تلفظ صحیح اسامی خاص کتاب های تالکین تمثیلی یا تخیلی؟ آغاز شده توسط anarion_d, يكشنبه ۳ مرداد ۸۹ بحثی در مورد ژانر نوشته های تالکین و نیز درون مایه داستان های او anarion_d معتقد است داستان های آردا از مرز ادبیات فانتزی فراتر می روند. توصیف والینور و سرنوشت الفها آغاز شده توسط MAS, يكشنبه ۸ دي ۸۷ تاپیکی در باب توصیف والینور و زندگی در آنجا، همچنین سرنوشت الف ها در آنجا توك پير آغاز شده توسط آناتار, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب توک پیر، جد بیلبو بگینز آناتار معتقد است که توک پیر هابیت مورد علاقه تالکین بوده است. جاده مردگان آغاز شده توسط Halbarad, دوشنبه ۹ دي ۸۷ سوالاتی در مورد جاده مردگان و نقاط تاریک آن در داستان جاذبه حلقه آغاز شده توسط مالبت پیر, يكشنبه ۸ دي ۸۷ سوالاتی در مورد نزگول و تعقیب فرودو و حلقه جایگاه الف ها آغاز شده توسط LORD LOSS, شنبه ۲۹ تير ۹۲ سوالاتی در باب مقامات الف ها و موروثی بودن پادشاهی جای یک "منجی" توی آردا خالیه؟؟ آغاز شده توسط LObeLia, چهارشنبه ۱۰ فروردین ۹۳ تاپیکی درباره وجود یک منجی در آردا که در آن نقش منجی و لزوم وجود آن در آردا بررسی شده است. بیشتر کاربران در این تاپیک روی عدم نیاز آردا به منجی به توافق رسیده اند. جزیره آلمارن آغاز شده توسط نیمه الف, دوشنبه ۹ دي ۸۷ سوالاتی در مورد جزیره آلمارن جمعیت آردا آغاز شده توسط LORD LOSS, جمعه ۲۸ تير ۹۲ تاپیکی در باره جمعیت نژاد های مختلف الف، دورف و انسان در آردا، بررسی ویژگی های جمعیتی و زیستی اقوام چرا پیمان شکنان در جنگ آخر نبودند؟ آغاز شده توسط Elrohir, دوشنبه ۹ دي ۸۷ سوالاتی در باب این که چرا آراگورن پیمان شکنان را برای جنگ آخر نگه نداشت. چرا تالكين دوران چهارم را پايان دوران الفها و...قرار داد؟ آغاز شده توسط آناتار, يكشنبه ۸ دي ۸۷ پرسشی در باب این که چرا دوران چهارم پایان نژاد های مختلفی چون الف ها و دورف ها قرار گرفته است؟ چرا چهار دوره ؟ شروع شده توسط رایت ساحر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در مورد این که چرا تالکین تاریخ داستان های سرزمین میانه را به چهار دوران (و نه بیش یا کمتر) تقسیم کرده است؟ چرا دورف ها به كمك گوندور نيامدند؟ آغاز شده توسط استرايدر, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باب عدم حضور دورف ها در جنگ بزرگ دوران سوم چرا شاه جادوپیشه آنگمار از بین رفت؟ آغاز شده توسط الوه, شنبه ۲۱ شهريور ۸۸ بحثی در مورد مرگ شاه جادوپیشه آنگمار توسط یک تیغه (معمولی یا غیر معمولی) شمشیر توسط مری و ائووین چرا مایار حق فرمانروایی ندارند؟ آغاز شده توسط LORD LOSS, چهارشنبه ۱۴ خرداد ۹۳ تاپیکی درباره بررسی علل نبود حکومت های مستقل مایار و بررسی حق آن ها در فرمانروایی بر سرزمین هایشان چشم سائورون شروع شده توسط Elrohir, يكشنبه ۸ دي ۸۷ تاپیکی پیرامون ماهیت چشم سائورون و ظاهر فیزیکی او چه اتفاقي براي انسان ها بعد از مرگ در دنياي تالكين پيش مي آید ؟ آغاز شده توسط آناتار, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی پیرامون سرنوشت انسان ها پس از مرگ و ارتباط آن با عقاید مذهبی تالکین چهره ظاهری سائورون آغاز شده توسط بورومیر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب تغییر کالبد سائورون به عنوان یک مایا حلقه ی باراهیر آغاز شده توسط torambar, چهارشنبه ۱ مهر ۸۸ تاپیکی در باب سرنوشت حلقه باراهیر حلقه سارومان آغاز شده توسط Elrond, شنبه ۲۱ بهمن ۹۱ تاپیکی در باره حلقه سارومان حلقه ي قدرت کجا بود ؟ آغاز شده توسط آناتار, دوشنبه ۹ دي ۸۷ سوالی پیرامون مکان حلقه یگانه خروج گولوم از موریا آغاز شده توسط Captain Of The White Tower, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باب نحوه خروج گولوم از موریا دايناسور هاي سرزمين ميانه آغاز شده توسط آناتار, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی درباره گونه های جانوری، گیاهی و زمین شناسی آردا در اعماق بله گایر آغاز شده توسط baradil soldier of dale, دوشنبه ۱۰ تير ۹۲ تاپیکی پیرامون موجودات آبزی و دریایی ساکن در دریای بزرگ که گندالف درشورای الروند به آن اشاره می کند. در گذشتن به غرب آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی پیرامون سفر به والینور، چگونگی آن و ورود فانیان به آن جا در مورد والار آغاز شده توسط مَنوه سلیمو, يكشنبه ۸ دي ۸۷ سوالاتی در باب والار درياچه نورنن آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی درباب چرایی سالم ماندن دریاچه نورنن از پلیدی در مجاورت باراد-دور دنیای تالکین و مطاقبت با علم آغاز شده توسط آلپانیانوس, شنبه ۲۳ دي ۹۱ بحثی پیرامون پیداکردن مصداق های علمی در داستان های تالکین دوران اول؛ افتخار؟ اضمحلال؟ آغاز شده توسط اله ماکیل, چهارشنبه ۲۶ فروردين ۹۴ بحثی در باب این که آیا دوران اول را می توان مصداقی از افتخار و شکوه دانست یا اضمحلال و اندوه و یا ترکیبی از هر دو؟ راه راست آغاز شده توسط برن, دوشنبه ۲۳ شهريور ۸۸ بحثی پیرامون راه راست و انطباق آن با مفاهیم اسلامی برن معتقد است میان راه راست مطرح شده در پایان کتاب سیلماریلیون و صراط مستقیم در آموزه های اسلام رابطه ای برقرار است. گویا الهامی از اسلام توسط تالکین صورت گرفته است. رد پای جنگ جهانی دوم در آثار تالکین آغاز شده توسط Joker, پنجشنبه ۳۰ مرداد ۹۳ تاپیکی درباره بررسی آثار جنگ جهانی دوم بر نگارش کتاب ارباب حلقه ها با توجه به این که نگارش کتاب ارباب حلقه ها در زمان جنگ جهانی دوم بوده Joker معتقد است که نمادها و تمثیل های زیادی از جنگ جهانی در ارباب حلقه ها موجود است که مشخصا بر روی کاراکتر ها و مکان های داستان تاثیر گذاشته است. رفتن فرودو آغاز شده توسط Arwen undomiel, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باب لزوم رفتن فرودو و سم به والینور روابط میان والار آغاز شده توسط تور, پنجشنبه ۲۹ بهمن ۸۸ پرسشی در باب روابط میان والار ریشه یابی کلمه ی هابیت آغاز شده توسط دلاگورن, شنبه ۱۱ آذر ۹۱ بحثی در باب ریشه یابی کلمه هابیت و بررسی آن با توجه به نژاد های مختلف هابیت ها و عادات آن ها دلارگون معتقد است کلمه "هابیت" در واقع از "هبیت" یا عادت گرفته شده است. ریشه یابی نام های نژادها و موجودات و اشخاص آغاز شده توسط amir18, جمعه ۲۷ بهمن ۹۱ تاپیکی در باره پیداکردن ریشه و اصلیت نژاد ها و یا اشخاص داستان های تالکین در اسطوره ها زبان شناسی تالکین آغاز شده توسط amir18, سه شنبه ۱ بهمن ۸۷ تاپیکی در باره بررسی زبان های مختلفی که تالکین اختراع کرده، کلیت قواعد و کاربرد آن ها amir18 معتقد است تالکین در حقیقت آمیزه ای از زبان های عبری، مصری و حتی ترکی و اسپانیولی است. زمين مدور آغاز شده توسط تور, دوشنبه ۲ فروردين ۸۹ تاپیکی پبرامون جغرافیای ائا و همچنین مسطح یا کروی بودن جهان آردا زندگی پادشاه نزگول آغاز شده توسط برگوند, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی پیرامون سرگذشت پادشاه آنگمار و علت سقوط او در دام قدرت حلقه زنده ماندن گندالف آغاز شده توسط تالکین, يكشنبه ۸ دي ۸۷ تاپیکی در باب چرایی سقوط گندالف، مرگ و دوباره زنده شدن او در قضیه بالروگ سائورون و ملكور آغاز شده توسط آناتار, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی درباب سائورون و اربابش ملکور و مقایسه صفات این دو ساخت حلقه های قدرت آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب ساخت حلقه های قدرت ستاره سرخ سائورون آغاز شده توسط Curunir-Poirot, شنبه ۱۷ دي ۹۰ تاپیکی درباره ستاره سرخ سائورون که در کتاب سارومان آمده سرانجام کورونیر آغاز شده توسط امیر فارامیر, يكشنبه ۸ دي ۸۷ تاپیکی در باره سارومان سرانجام و مرگ او به عنوان یک مایا سرگذشت سائورون آغاز شده توسط الندیل پادشاه انسان ها, پنجشنبه ۳۱ تير ۸۹ تاپیکی جامع در باب سائورون، سرگذشت و سرانجام او و همچنین سوالات شما در رابطه با او، هم در کتاب و هم در فیلم سرنوشت آغاز شده توسط aratorn, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی درباب عقیده تالکین در مورد سرنوشت، تقدیر و جبر و اختیار و نمود آن در داستان هایش سرنوشت دورف ها آغاز شده توسط hamid stormcrow, چهارشنبه ۲۹ آذر ۹۱ تاپیکی درباب سرنوشت دورف ها پس از دوران سوم سرنوشت دورفها بعد از مرگ آغاز شده توسط aratorn, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی درباره دورف ها، خلقت و سرنوشت آن ها پس از مرگ سرنوشت ماگلور، خنیاگر بزرگ آغاز شده توسط luckystrider, شنبه ۳۰ خرداد ۸۸ تاپیکی در باب سرنوشت ماگلور پس از انداختن سیلماریل به دریا سرنوشت مایار آغاز شده توسط luckystrider, جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ تاپیکی درباره سرنوشت و مرگ مایار سفر به موردور آغاز شده توسط Aragorn elessar, سه شنبه ۲۱ آبان ۹۲ تاپیکی درباره بررسی مسیر انتخاب شده توسط یاران حلقه و تصمیم گندالف در مسیر سفر گروه بعد از موریا سفری غیر منتظره برای هابیت ها [درباب سرنوشت هابیت ها پس از مرگ] آغاز شده توسط undomiel, جمعه ۲۱ فروردين ۹۴ تاپیکی در باره سرنوشت نژاد هابیت پس از مرگ آن ها سوالات ارباب حلقه ها مکانی برای مطرح کردن پرسش های شما پیرامون مباحث کتاب ارباب حلقه ها و جنگ حلقه سوالات جاها و مکان ها و اطلس سرزمین میانه مکانی برای مطرح کردن پرسش های شما پیرامون مکان ها و جغرافیای آردا و اطلس سرزمین میانه سوالات سیلماریلیون مکانی برای مطرح کردن پرسش های شما پیرامون مباحث کتاب سیلماریلیون و حوادث دوران اول سوالات شخصیت های آردا مکانی برای مطرح کردن پرسش های شما پیرامون شخصیت های کتاب و داستان ها سوالات قصه های ناتمام مکانی برای مطرح کردن پرسش های شما پیرامون مباحث کتاب قصه های ناتمام و دوران دوم سوالات هابیت مکانی برای مطرح کردن پرسش های شما پیرامون مباحث کتاب هابیت و سفر بیلبو به تنها کوه سیلماریل ها، پلیدتر از حلقه یگانه؟ آغاز شده توسط الوه, جمعه ۱۹ ارديبهشت ۹۳ بحثی در رابطه با شباهت ها و تفاوت های سیلماریلی و حلقه یگانه در پدید آوردن خرابی ها و بدبختی ها الوه معتقد است وسوسه انگیز بودن سیلماریلی و سرنوشت های سیاه و پلیدی که به وجود آوردند همانند اثر حلقه سائورون است و نباید آن ها را اشیا پاکی بدانیم و سعی در متقاعد کردن تور بهمراه عده ای دیگر از کاربران دارد که فکر می کنند سیلماریلی بخاطر ذات پاک و حلقه به خاطر ذات بد با هم تفاوت های بسیار دارند و صرف نتایج بدی که هر دو به بار آوردند نمی توان این دو شی را مانند هم در نظر گرفت. سیلماریلیون، الهام یا تخیل ؟ آغاز شده توسط anarion_d, پنجشنبه ۱۴ آبان ۸۸ بحثی در باره خلق جهان آردا و تصورات تالکین. این که آیا سیلماریلیون تخیل صرف نویسنده بوده یا الهام anarion_d معتقد است جهان آردا و ارو و داستان های سیلماریلیون الهامی بوده است به تالکین. نه از نوشته یا کتابی بلکه از دنیایی که درش زندگی می کرده. در مقابل Melkor Morgoth معتقد است الهام مخصوص پیامبران و امامان است. گروهی نیز اعتقاد دارند اگر الهام بوده الهام درست و کاملی نبوده، دیگری معتقد است الهام تالکین از ماورای طبیعت بوده و گروهی نیز به ساخته و پرداخته بودن داستان های آردا توسط تخیل تالکین اعتقاد دارند. سیمای ظاهری الف ها آغاز شده توسط R-FAARAZON, سه شنبه ۱ مرداد ۹۲ بحثی درباره ویژگی های ظاهری الف های آردا، توصیفات تالکین و تفاوت های آن با "الف" در سایر داستان ها شخصیت گندالف به عنوان یک پیامبر آغاز شده توسط L.Dwarf, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باره بررسی شخصیت گندالف به عنوان یک راهنما یا پیامبر صفات الوهیت آغاز شده توسط الروس, چهارشنبه ۲۲ مرداد ۹۳ تاپیکی برای بررسی علل نقلی و صفات الهی ارو ایلوواتار بعنوان خدای یگانه آردا بسیاری از صفات الهی ارو ایلوواتار مانند وحدانیت، غفوریت، رحیمیت، عدالت و... مورد بررسی قرار گرفته است. صفحه 786 آغاز شده توسط تور, يكشنبه ۷ شهريور ۸۹ بحثی در باره قدرت حلقه ها مخصوصا حلقه یگانه و چرایی باز شدن دید شخصی که حلقه به دست میکند. صلاحیت والار در حکم راندن به انسان ها آغاز شده توسط R-FAARAZON, پنجشنبه ۱۴ فروردین ۹۳ بحثی درباره تبعیض والار در حمایت و کمک رسانی به انسان ها R-FAARAZON معتقد است به دلیل این که والار نسبت به نژاد انسان تبعیض قائل شدند هیچ حقی بر گردن انسان ها ندارند. در مقابل گروهی بر این باورند که رسالت والار کمک رسانی و تضمین سرنوشت نژاد ها نیست و اصولا چیزی که بتوان آن را تبعیض نامید اتفاق نیفتاده است. همچنین بحث های زیر موضوعی و جزئی در مصادیق این تبعیض مانند سقوط نومه نور در این تاپیک جریان گرفته است. صنعت الف ها آغاز شده توسط MAS, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی درباب علم، صنعت و قدرت الف ها عصای 5 جادوگر آغاز شده توسط K I N G, پنجشنبه ۲۸ اسفند ۹۳ تاپیکی درباره عصای ایستاری و قدرت ها و مراتب آن ها عصر جاهلیت آغاز شده توسط تور, چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱ بحثی درباب غفلت از پرستش خدای یگانه، ارو ایلوواتار در دوران سوم آردا در عوام بخصوص انسان ها و هابیت ها تور معتقد است در دوران سوم جاهلیت و غفلت از خدای یگانه، ارو ایلوواتار بر مردمان سرزمین میانه خصوصا انسان ها و هابیت ها حاکم است و جایی از متن داستان را مدرک خود قرار داده است. در مقابل 3DMahdi معتقد است که دوران دوم را میتوان دوران جاهلیت نامید و طغیان آر-فارازون را شاهد مدعای خویش قرار داده است. علامت روی در خانه بیلبو بگینز آغاز شده توسط Elendil322, جمعه ۲۹ دي ۹۱ تاپیکی درباره حرفی که گندالف روی در خانه بیلبو بگینز می نویسد. فراتر از یک داستان آغاز شده توسط undomiel, يكشنبه ۳ اسفند ۹۳ تاپیکی درباره تاثیرات کتاب های تالکین بر روی زندگی ما و تصمیماتمان فرزندان دوران سوم، قهرمانان دوران چهارم آغاز شده توسط مالبت پیر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باره فرزندان یاران حلقه و قهرمانان آینده و ماجراهای دوران چهارم فرودو بگینز، جامی سرشار از نور زلال شروع شده توسط arven, شنبه ۲۱ مرداد ۹۱ بحثی در باب فرودو، مفهوم شفاف شدن او، اثر زخم خنجر مورگولی و سرانجام آن قدرت تکلم بالروگ ها آغاز شده توسط Elrond, جمعه ۲۹ دي ۹۱ تاپیکی در باب قدرت صحبت کردن بالروگ ها به سبک سایر نژاد ها که در داستان های تالکین به آن اشاره شده است قدرت حلقه یگانه آغاز شده توسط استرايدر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی در باب اثر حلقه قدرت بر اشخاص مختلف و قدرت و اراده حلقه در تسلط به افراد قدرت گندالف آغاز شده توسط سارون کبیر, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی است در مورد آسیب دیدن و شکست خوردن گندالف ساحر قسمت جنوبی سرزمین میانه آغاز شده توسط MAS, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در رابطه با انطباق دنیای تالکین بر دنیای واقعی و نژاد برتر آریا قوی تر از سائورون آغاز شده توسط LObeLia, چهارشنبه ۳ مهر ۹۲ بحثی درباره احتمال ساخت حلقه ای قدرتمندتر از حلقه یگانه سائورون، برای تحت کنترل گرفتن اعمال او توسط والار LObeLia معتقد است والار می توانستند از طریق حلقه ای دیگر فعالیت های سائورون را در اختیار داشته باشند و سرزمین میانه را از تاریکی نجات دهند. کالبد ملکور آغاز شده توسط LORD LOSS, دوشنبه ۸ مهر ۹۲ تاپیکی درباره کالبد و جسم ملکور، شکل اصلی او و احتمال آسیب دیدن آن. کمبود عنصر عشق آغاز شده توسط LObeLia, سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۱ تاپیکی در باب بررسی احساسات و روابط عاشقانه در داستان های تالکین LObeLia معتقد است از عشق در داستان های تالکین غفلت شده است. کوتاهی والار و نقش آن در مصائب نولدور آغاز شده توسط hamid stormcrow, پنجشنبه ۲۸ شهريور ۹۲ بحثی در باره نقش والار در نابودی دو درخت و اتفاقات بعدی نولدور hamid stormcrow معتقد است کوتاهی والار در مراقبت از والینور باعث نابودی دو درخت و حوادث بعدی در والینور شد، در حالی که می توانستند با مراقبت و هوشیاری بیشتر سرنوشت نولدور را طور دیگری رقم بزنند. گالادریل در دوران اول آغاز شده توسط 3DMahdi, دوشنبه ۲ آذر ۸۸ تاپیکی در باره مکان و وضعیت گالادریل در دوران اول گالادریل شلوب بود؟ آغاز شده توسط آرون, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب مقایسه گالادریل و شلوب بعنوان دو عنصر از داستان و بیان شباهت ها آرون معتقد است در آثار تالکین، خیر، به همان میزان که خیر است میتواند شر نیز باشد و سارومان و گولوم را شاهد مدعای خود قرار داده است. گریز سائورون و حلقه از سقوط نومه نور آغاز شده توسط hamid stormcrow, يكشنبه ۱۱ فروردين ۹۲ تاپیکی درباره نحوه انتقال حلقه از نومه نور به موردور و قدرت سائورون در این کار گندالف و ماجراهای نا تمام آغاز شده توسط آلپانیانوس, جمعه ۱۵ دي ۹۱ تاپیکی در باب نحوه ورود گندالف به دول گولدور و فرارش از آنجا گیملی جد کبیر الفها ! آغاز شده توسط luckystrider, چهارشنبه ۳ تير ۸۸ تاپیکی در باب سفر گیملی به والینور و نیز دشمنی الف ها و دورف ها مالورن آغاز شده توسط Haldir of Lorien, دوشنبه ۹ دي ۸۷ تاپیکی درباره گونه های گیاهی در سرزمین میانه و شباهت ها با دنیای واقعی خصوصا درخت مالورن مباحثه فینرود و آندرت [Athrabeth Finrod Ah Andreth] آغاز شده توسط 3DMahdi, چهارشنبه ۸ مرداد ۹۳ بحثی در رابطه با بررسی فلسفه مرگ برای الف ها و انسان ها مدرنیته در آثار تالکین آغاز شده توسط Aslan, پنجشنبه ۳۰ تير ۹۰ تاپیکی درباره پیشرفت علم و فناوری و مدرنیته در آردا مراقبان خاموش آغاز شده توسط Elrohir, يكشنبه ۸ دي ۸۷ تاپیکی در باره مراقبان خاموش مردگان در آب آغاز شده توسط Elrohir, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باره تصاویر مردگان در باتلاق های مرگ و جادوی سیان سائورون مرکب های نزگول آغاز شده توسط الندیل پادشاه انسان ها, شنبه ۸ آبان ۸۹ تاپیکی در باره موجوداتی که نزگول بر آن ها سوار می شدند مرگ جهان معلول نابودی والار آغاز شده توسط آناتار, يكشنبه ۸ دي ۸۷ بحثی در باره وابستگی وجود جهان آردا به گرادنندگان آن یعنی والار مرگ سائرون آغاز شده توسط تور, دوشنبه ۲ فروردين ۸۹ بحثی در باب نحوه و چرایی مرگ سائورون و نابودی حلقه مکان های ناشناخته آغاز شده توسط agarwaen, پنجشنبه ۸ دي ۹۰ تاپیکی در باره معری و بررسی مکان هایی که در کتاب ها کنمتر به ان پرداخته شده است. ملکور ، قربانی جمع؟ آغاز شده توسط ققنوس آبی, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب مقصر بودن یا نبودن ملکور در ایجاد پلیدی هایش ققنوس آبی معتقد است ملکور به خاطر وجود و نفس خود مذموم شد نه به خاطر پیامد کرده هایش. ناگفتنی های تالکین آغاز شده توسط آرون, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب ناگفته های تالکین در داستان هایش و یا مطالبی که توسط خود او یا پسرش حذف شد آرون معتقد است مطالبی در نوشته ها و متن داستان های تالکین توسط پسرش، کریستوفر تالکین به عمد سانسور شده اند. نبرد روز بازپسين آغاز شده توسط تور, دوشنبه ۲ فروردين ۸۹ تاپیکی در باب نبرد روز باز پسین نقش چند جانبه ی انسان ها در آردا آغاز شده توسط The secret wizard, چهارشنبه ۶ اسفند ۹۳ بحثی در باره نقش گسترده و مهم انسان ها در دوران های مختلف و حوادث آردا نکات اخلاقی پنهان در داستانهای تالکين آغاز شده توسط teoden, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باب ارزش های اخلاقی و نکات ارزشی پنهان در داستان های تالکین از جمله شجاعت – امید و... نمادشناسی در ارباب حلقه ها آغاز شده توسط bard, يكشنبه ۳۰ مرداد ۹۰ بحثی در باره وجود نماد های فرق و حتی ادیان مختلف در داستان های تالکین Bard با مدرک قرار دادن صحنه هایی از فیلم ارباب حلقه ها و معرفی نماد هایی مربوط به اسرائیل و آخرالزمان سعی در انتقال این نمود ها به کتاب دارد. در حالیکه در مقابل جمع کثیری از اعضا فیلم ارباب حلقه ها را جدا از کتاب می دانند و معتقدند این نمادشناسی به این صورت گسترده وجود ندارد. برخی البته منکر وجود هرگونه نماد در فیلم و کتاب هستند و گروهی وجود این گونه نماد ها را تحت تاثیر هالیوود می دانند. واقع گرایی تالکین و دنیای خیالی ایشان آغاز شده توسط رضائی.استل, جمعه ۱۱ فروردين ۹۱ تاپیکی در باب واقع بینی تالکین در خلق داستان ها و توجه به نکات ریز در داستان بهمراه برشماری و بررسی آن ها والار، خالق یا مخلوق آغاز شده توسط مَنوه سلیمو, دوشنبه ۹ دي ۸۷ بحثی در باره توانایی خلق توسط ارو و والار والار کمرنگ می شوند ؟ آغاز شده توسط LObeLia, جمعه ۲۹ شهريور ۹۲ تاپیکی در باب نقش والار در دوران سوم و بررسی علل عدم دخالت مستقیم آن ها در حوادث سرزمین میانه و جنگ حلقه هفت سوال من آغاز شده توسط Melkor Morgoth, يكشنبه ۱۲ مهر ۸۸ بحثی در باره جبر و اختیار در داستان های تالکین و همچنین روابط میان خیر و شر و ملکور و ارو Melkor morgoth معتقد است که فرصت ها و عرصه های باز فراوانی در اختیار ملکور برای کرده ها و به ثمر رسیدن عقاید باطلش قرار گرفته است. چه از سوی ارو چه از سوی والار.
  4. 66 امتیاز
    خط سیر داستان و دورانهای مختلف: آفرینش: تالکین برای دنیای فانتزی خود یک خدای واحد و یکتا رو در نظر گرفت به نام «ارو»(ایلوواتار)، ایلوواتار در ابتدا «آینور» را آفرید، قدسیانی که از اندیشه ارو آفریده شدند، سپس به فرمان ایلوواتار، آینور آهنگ عظیمی نواختند و از آن موسیقی عظیم، جهان شکل گرفت. سپس آینوها به کالبد جسمانی وارد شدند تا جهان را آنگونه که باید، بسازند. بزرگترین و قدرتمند ترین آینور پانزده تن بودند، «ملکور» به همراه هفت آینور مذکر و هفت آینور مونث. ملکور که بعد ها به علت کارهای خبیثش «مورگوت» نام گرفت همواره در ساخت آردا خلل ایجاد میکرد و دست مایه دیگران را خراب میکرد تا جایی که آنها به ستوه آمده و در نبردی ملکور(مورگوت) را فراری دادند. چهارده آینو قدرتمند «والار» نامیده میشوند، نیروهای آردا، والار مسئول آماده کردن آردا برای حضور مخلوقات ایلوواتار بودند و به امورات آن رسیدگی میکردند. مابقی آینور که مرتبه ای پایین تر از والار داشتند و از قدرت و حکمت کمتری نسبت به آنان برخوردار بودند «مایار» نام گرفتند که در امور به والار یاری میرساندند. گندالف، بالروگ موریا (موجود آتشینی که به همراه گندالف به اعماق سقوط کرد)، سائرون و سارومان نمونه ای از مایار هستند . حرف «ر» در آخر والار، مایار و آینور علامت جمع در زبان الفی هستند. صورت مفرد این کلمات بدون «ر» است. بهار آردا: بعد گریختن مورگوت ، والار دو فانوس بزرگ را یکی در شمال و یکی در جنوب پدید آوردند، در زیر نور این دو فانوس گیاهان از خاک در آمدند و رودخانه ها جاری گشتند، اما زمانی که والار از ساخت آردا فارغ گشته و در حال استراحت بودند، مورگوت بازگشت و دو فانوس عظیم را سرنگون کرد، بعد سرنگونی فانوس ها بهار آردا به اتمام رسید و والار سرزمین میانه را ترک کردند و به غربی ترین سرزمین جهان (والینور، مقصد الف هایی که به غرب سفر میکردند) رفتند . دوران دو درخت: والار در والینور مسکن گزیدند و به قدرت ایشان دو درخت شکوهمند به بار آمد، درختانی که عامل روشنایی بودند. در این میان الف ها در شرق سرزمین میانه بیدار گشتند و والار از بیدار شدن الف ها بی خبر بودند، مورگوت که هموراه در پی حکومت کردن و به خدمت در آوردن دیگران بود عده ای از الف ها را دزدیده و با شکنجه آنها را به اورک تبدیل کرد، سرانجام والار از بیداری الف ها و طرح مورگوت باخبر گشتند و به مورگوت هجوم آوردند، او را شکستش داده و به بند کشیدنش. سپس به دعوت والار بسیاری از الف ها به والینور کوچ کردند تا در پناه والار از گزند پلیدی ها در امان باشند، اما عده ای از الف ها که دلبسته سرزمین میانه گشته بودند از دعوت روی گرداندند و در سرزمین میانه باقی ماندند. سالهای بسیاری گذشت و الف ها در حکمت و هنر بالیدند و سیلماریل ها(سه جواهر درخشان) با بهره از نور دو درخت ساخته شد. دوران اسارت مورگوت به پایان رسید، نفرت روز افزون مورگوت از الف ها و والار منجر به حمله ای مخفیانه شد که طی آن مورگوت به همراه آنگولیانت (جد شلوب) دو درخت را نابود و سیلماریل ها را دزدید و به شمال سرزمین میانه گریخت. با نابودی دو درخت، این دوران به یایان میرسد . دوران اول : پس از نابودی دو درخت و ربوده شدن سیلماریل ها، الف ها بر خلاف میل والار برای باز پس گرفتن سیلماریل ها راهی سرزمین میانه شدند. سرتاسر دوران اول که در حدود ششصد سال به طول انجامید صحنه نبرد میان نیروهای متحد الف ها با نیروی عظیم مورگوت است که اغلب با شکست سپاهیان الف همراه بوده اند. در این دوران، هم زمان با اولین طلوع خورشید از غرب، انسانها در شرق سرزمین میانه چشم به جهان گشودند، تعدادی از ایشان با مکر مورگوت به او پیوستند و عده ای تا پایان دوران در زیر پرچم پادشاهان الف با دشمن جنگیدند. در این دوران نیروی مورگوت پیوسته در گستره سرزمین میانه افزوده میشد، پادشاهان الف یک به یک کشته میشدند و قلمرو ها و شهرهایشان زیر گام های سپاهیان خصم فتح میگشت. در نهایت نا امیدی، سپاهیان والار از والینور به سرزمین میانه آمدند و در نبرد خشم، مورگوت را در اوج اقتدار شکست دادند. با نبرد خشم، دوران اول به پایان رسید و مورگوت دست و پای بسته، زندانی پوچیِ آنسوی دروازه های شب شد. در نتیجه جنگ خشم، سرزمین های غربی سرزمین میانه ، به نام «بلریاند» به زیر آب رفتند و عده کثیری از الف ها به غرب بادبان کشیدند. دوران دوم : اتفاقات دوران دوم در بازه زمانی قریب به 3500 سال بر روی طیفی از وقایع روی میدهد که ابتدایش، پایان نبرد خشم و سقوط مورگوت و انتهایش آخرین اتحاد و برافتادن سائرون است. پس از شکست مورگوت در نبرد خشم، تعدادی از نیروهایش فرار کرده و از نبرد جان سالم به در بردند که مهمترین آنها سائرون، نایب مورگوت بود. والار به پاس خدمات انسانهایی که در جنگ های دوران اول، یاریگر الف ها و فادار بودند جزیره ای تنها، ما بین سرزمین میانه و والینور به ایشان هدیه کردند، که نومه نور نام گرفت، انسان های ساکن در این سرزمین به برکت هدیه والار از دیگر انسانها بیشتر عمر میکردند (آراگورن از بازماندگان نژاد نومه نور بود ، از این رو بسیار عمر کرد). مردمان سرزمین نومه نور به صنعت و نیرو رشد یافتند، اما مغرور گشته و افکار و وسوسه های پلید سائرون بر رویشان سایه افکند، تا جایی که اکثرشان قدرت والار را به چالش کشیده و نابود گشتند. در خلال این سالیان، سائرون حلقه های قدرت را ساخت و نیروی خود را دم به دم بر گستره سرزمین میانه می افزود، در نهایت پیمان اتحادی بین الف ها و انسانها بر ضد سائرون شکل گرفت که از آن به عنوان آخرین اتحاد یاد میشود، نتیجه این اتحاد نبرد عظیمی بود که به شکست سائرون انجامید. (دقایق نخستین فیلم یاران حلقه به این رویداد میپردازد). دوران سوم: دروان سوم با شکت سائرون در نبرد آخرین اتحاد آغاز و با سقوط سائرون در جنگ حلقه و هجرت فرودو به همراه سه دارنده حلقه های الفی به غرب، پایان می یابد. دوران سوم 3021 سال به طول انجامید، این دوران برای الف ها عصر انتظار بود و آنها بیش از پیش سرزمین میانه را به قصد والینور ترک میکردند. سائرون بخش اعظم و ابتدایی این دوره را پنهان بود، با این وجود، نیروها و دست نشانده هایش مکررا ویرانی بر جای می گذاشتند و زمینه را برای بازگشتش فراهم میکردند. حلقه یگانه زمان وسیعی از دوران را مفقود و در تمام دوران دور از چنگال قدرتمندان بود، با این حال طمع دستیابی به آن مخصوصا در سالهای پایانی، موجب اتفاقات کثیری شد. وقایع کتاب سه گانه ارباب حلقه ها و هابیت در اواخر این دوره اتفاق می افتد.
  5. 64 امتیاز
    کاربر barclona به دلیل ایجاد مزاحمت برای سایر کاربران از طریق فروش محصولات تجاری و تبلیغات در محیط فروم و پیغام خصوصی و همچنین مزاحمت از طریق درخواست وجه از کاربران در پیغام خصوصی و استفاده از فروم به عنوان محلی برای کسب درآمد و عدم توجه به هشدارهای قبلی، برای همیشه مسدود شد. از سایر کاربران هم تقاضا دارم اگر در آینده موارد مشابهی رو دیدن حتما گزارش بکنن. آردا هیچ گونه مسئولیتی در قبال محصولاتی که از این طریق خریداری میشه یا وجوهی که از این طریق رد و بدل میشه نداره.
  6. 63 امتیاز
    کاربر datalife به دلیل فحاشی و توهین های مکرر به کاربران و با توجه به اخطار و تذکرات قبلی برای همیشه مسدود شد.
  7. 62 امتیاز
    کاربر emad_323 به دلیل استفاده از الفاظ رکیک در بخش نمایه ها برای همیشه مسدود شد. کاربر راداگاست قهوه ای به دلیل توهین های مکرر به کاربران در بخش نمایه ها به مدت دو هفته مسدود شد. متاسفانه در چند وقت اخیر لحن و گفتار برخی کاربران(خصوصا کاربران جدید الورود) در بخش نمایه ها تغییر کرده و مدام به هم دیگه توهین و از الفاظ زشت برای خطاب همدیگه استفاده میکنن، استفاده از این نوع ادبیات چه به قصد شوخی و چه به قصد جدی اکیدا ممنوعه و فارغ از اینکه مخاطب ناراحت بشه یا نه، اخطار در بر داره. همچنین توجه داشته باشید که هر مطلبی جاش در آردا نیست. آردا یک شبکه اجتماعی نیست و مطالبی که در اون سایت ها قرار میگیره نمیتونه مناسب فضای فرهنگی فروم آردا باشه. همچنین مشکلات شخصی کاربران در دنیای واقعی و خارج از آردا به هیچ وجه نباید در سایت مطرح بشه. هرگونه رد و بدل شدن شماره تلفن و اقدام به دوست یابی در فروم ممنوعه و از کسانی که از چنین فعالیت هایی خبر دارن حتما و حتما اونو گزارش کنن و توجه داشته باشن که با گزارش نکردن این موارد به کسی لطف نمیکنن و تنها در جهت از بین بردن محیط سالم و صمیمی آردا فعالیت کردن و راه رو برای فرد فرصت طلب باز گذاشتن. لذا تیم نظارت و مدیریت برای جلوگیری از همه گیر شدن این ادبیات و فرهنگ ناشایست، به طور جدی با اینجور موارد برخورد میکنه و از همه کاربران میخوایم که نهایت همکاری رو داشته باشن تا مشکلی پیش نیاد. با تشکر از همه
  8. 60 امتیاز
    درباره نویسنده: جان رونالد روئل تالکین (John Ronald Reuel Tolkien) (زاده ۳ ژانویه سال ۱۸۹۲ در بلوم‌فونتین، آفریقای جنوبی - درگذشته ۲ سپتامبر سال ۱۹۷۳ میلادی)، نویسنده و زبان‌شناس بریتانیایی است که کتاب‌های هابیت و ارباب حلقه‌ها از آثار اوست. او از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۹، استاد زبان‌شناسی تاریخی در دانشگاه آکسفورد بود. تالکین علاوه بر کتاب‌های یاد شده که معروف‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند، آثار داستانی دیگری به نام‌های سیلماریلیون، ماجراهای تام بامبادیل و می‌رود راه پیوسته تا آن سو و کتاب دیگری با نام شهرت پس از مرگ در مورد موضوعی که آن‌ها را رشته افسانه (Legendarium) می‌نامید و در اصل یک اسطوره‌شناسی خیالی برای گذشتهٔ دور زمین است، نوشته‌ است. وی علاقهٔ وافری به ساختن زبان‌های علمی یا فرا ساخته داشت. او شاید تنها کسی باشد که ۱۵ زبان ساخته است. با این وجود، توصیهٔ او به کسانی که علاقه‌مند به زبان بین‌المللی هستند، این است که: «از اسپرانتو پشتیبانی کنید». تالکین در جایی گفته است که انگیزه او از نگارش کتاب‌های تخیلی‌اش (مانند ارباب حلقه‌ها) و به وجود آوردن سرزمین میانه (Middle earth) این بوده است که زبان‌های فرا ساختهٔ او در آن صحبت شود. برای دیدن زندگی نامه کامل تالکین به لینک زیر بروید: https://arda.ir/biography آثار تالکین: آیا داستان‌های تالکین فقط محدود به کتاب ارباب حلقه‌هاست؟ خیر؛ تالکین کتاب‌های زیادی نوشته که البته همشون مربوط به این مجموعه داستان‌های فانتزی نیستند. مثل داستان‌های کوتاه و کتب و مقالات زبان شناسی و ... ولی کتاب‌های تالکین که مربوط به دنیای فانتزی هستند، عبارتند از : ارباب حلقه‌ها (مجموعه سه جلدی: 1-یاران حلقه 2-دو برج 3-بازگشت شاه)، هابیت (یا آنجا و بازگشت دوباره)، سیلماریلیون و فرزندان هورین این داستان‌ها که به سری داستان‌های تالکین معروف هستند، به صورتی اسطوره وار شروع میشن، از آغاز آفرینش، و بعد ادامه پیدا میکنه و داستان‌های جالبی در لا به لای این اتفاقات وجود داره. در آخرین قسمت این رشته افسانه‌ها، نبرد حلقه به وقوع میپیونده که کتاب ارباب حلقه‌ها در مورد این موضوع حرف میزنه. هابیت (به زودی فیلم این داستان نیز اکران می‌شود) هم در مورد ماجرای بیلبو بگینز عموی فرودو بگینز هست که به مسافرت طولانی بیلبو و رویدادهایی که برای او به اتفاق میافته صحبت میکنه. سیلماریلیون، وقایع از شروع آفرینش شروع می‌شوند و به ماجراهای الف‌ها و انسان‌ها می‌رسد. بیشتر تکیه‌ی این کتاب بر روی وقایع دوران اول هست که بیشتر در نواحی بلریاند میگذره. البته گریزی هم به وقایع دوران دوم و دوران سوم هم میزنه و در مورد اونها هم اطلاعاتی در اختیار خواننده قرار میده. این کتاب هم با ماجرای جنگ حلقه تموم میشه. فرزندان هورین، این کتاب به شرح داستان فرزندان هورین (تورین تورامبار و نیه نور) می پردازه. این داستان به صورت خلاصه در سیلماریلیون آمده است اما در این کتاب با شرح و تفصیل بیشتر به اون پرداخته است. در انتهای کتاب نیز ضمیمه‌ای با نام «حدیث تور و آمدن او به گوندولین» چاپ شده. خواندن این کتاب بعد از سیلماریلیون توصیه میشه. البته کتاب‌های دیگری هم تالکین نوشته که به «رشته افسانه‌های تالکین» مربوط هست. مثل داستان‌های ناتمام، و تاریخ سرزمین میانه. البته خواندن این کتاب‌ها رو به تازه واردان دنیای تالکین توصیه نمی‌کنیم. پیشنهاد می‌کنم اگر قصد خواندن «رشته افسانه‌های تالکین» را دارید، با چهار کتابی که در بالا اشاره شد شروع کنید. هنگامی که آشنایی بیشتری با کارهای تالکین پیدا کردید، خواندن کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه و داستان‌های ناتمام هم خالی از لطف نیست. لینک : کتاب‌شناسی تالکین https://arda.ir/books آیا کتاب‌های تالکین به فارسی برگردانده شده است؟ آیا کتاب‌های تالکین در ایران قابل تهیه هست؟ بله، تعدادی از کتاب‌های تالکین به فارسی برگردانده شده‌اند. معروف‌ترین آن‌ها مجموعه‌ی سه جلدی ارباب حلقه‌هاست که با ترجمه‌های متعددی پیدا می‌شود. پیشنهاد می‌کنم که از ترجمه‌ی آقای رضا علیزاده استفاده کنید. اکثر تالکین دوستان بر این باورند که ترجمه‌های آقای علیزاده شیواتر و بسیار نزدیک به متن اصلی هست. لیست کتاب‌های تالکین که به فارسی برگردانده شده : 1- مجموعه ارباب حلقه‌ها: ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه (یاران حلقه، دو برج، بازگشت شاه) 2- هابیت (یا آنجا و بازگشت دوباره): ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه 3- سیلماریلیون: ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه 4- فرزندان هورین: ترجمه رضا علیزاده و سید ابراهیم تقوی(هالباراد سایت آردا)، نشر روزنه 5- اطلس سرزمین میانه: این کتاب نوشته‌ی کارن وین فونستاد هست و این فرد نقشه‌هایی از نواحی مختلف دنیای تالکین تهیه کرده است. که مشاهده‌ی آن‌ها کمک بسیاری به فهمیدن مناطق و سرزمین‌های «رشته افسانه‌های تالکین» می‌کند. این کتاب هم منتشر شده.(ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه) 6- درخت و برگ: این کتاب مجموعه‌ای از سه داستان کوتاه از تالکین هست که ارتباطی با دنیای فانتزی «سرزمین میانه» ندارد. مقدمه‌ی این کتاب که توسط مترجم نوشته شده و در مورد داستان‌های فانتزی هست رو به تمام علاقه مندان به داستان‌ها فانتزی پیشنهاد می‌کنیم. این کتاب با ترجمه‌ی آقای مراد فرهادپور و توسط انتشارات طرح نو به چاپ رسیده است.
  9. 55 امتیاز
    فکر میکنم دو سالی میگذره از زمانی که اولین بار قول ترجمه این مطلب رو دادم(اگه بیشتر نباشه)، توی این مدت هم بارها توی تاپیکهای مختلف بحث به سرنوشت انسان ها و تفاوت اون با الفها و نحوه برخورد والار با الف ها و انسانها و فلسفه مرگ و زندگی پس از مرگ و پایان آردا پیش اومده و تقریبا توی همه شون هم باز این وعده رو تکرار کردم. آخرین بار هم همین اردیبهشت امسال بود که دیگه تصمیم گرفتم کار ترجمه رو شروع کنم اما باز هم روند ترجمه طولانی شد اما از اونجا که کارهای من دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره بالاخره این ترجمه معهود رو به سرانجام رسوندم. حالا بریم سر اصل مطلب. داستان مباحثه فینرود و آندرت(به انگلیسی: The Debate of Finrod and Andreth و به سیندارین: Athrabeth Finrod Ah Andreth) داستانی هست که تالکین قصد داشته به عنوان آخرین ضمیمه سیلماریلیون منتشر کنه. این داستان در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه با عنوان «حلقه مورگوت» اومده. آندرت یکی از زنان فرزانه خاندان بئور هست و فینرود در یکی از سفرهاش به دورتونیون با آندرت در مورد مرگ و فلسفه اون برای الف ها و انسانها یه صحبت خیلی مفصلی میکنن. توی این مباحثه خیلی مسائل از دیدگاه هر دو نژاد بررسی میشه که خوندنشون رو به همه توصیه میکنم. یه جاهایی از متن خیلی فلسفی میشه و سعی کردم به شیواترین شکل ممکن منظور رو برسونم که امیدوارم تونسته باشم. از همه دعوت میکنم بعد از خوندن این مطلب بیان و اون بحثهای قدیمی در مورد سرنوشت الفها و انسانها با توجه به مطالب جدید داخل این مباحثه پیگیری بکنن. هر پیشنهاد و انتقادی هم در مورد ترجمه دارید همینجا یا از طریق پیغام خصوصی به من بدید تا اعمال بکنم. این مباحثه فینرود و آندرت تقدیم شما: Athrabeth Finrod Ah Andreth.pdf با تشکر
  10. 55 امتیاز
    سلام به همه. با وجود همه یادآوری ها در مورد قوانین کاربری و زحمت ناظران و مدیران برای تمیز کردن فروم، بعضی از دوستان اصرار دارند که ما رو به دردسر بندازند، پس: برای آخرین بار اخطار می کنم، از هرگونه بحث سیاسی، مذهبی، (و به مناسبت اوضاع روز) اقتصادی، هر بحثی که امکان ایجاد مشکل برای مجموعه ی سایت و فروم بکنه، هر بحثی که منجر به حساسیت بشه، و هر بحثی که از دایره موضوعه این سایت خارج باشه، چه در خود فروم، یا کامنت های سایت، یا نمایه ها و...بشدت خودداری کنید! برای صحبت هایی از این دست هزاران سایت و فروم فارسی موجوده که با یک جستجوی ساده می تونید اونها رو پیدا کنید و حس ماجراجویی یا فعالیت مدنی خودتون رو در مکان مناسب تر تسکین بدید! و همیشه هم این امکان براتون فراهم هست که برای رد و بدل کردن نظر در هر مورد خارج از دستوری از مسنجرها و یا ایمیل هاتون استفاده کنید! لطفا قبل از اینکه چیزی بنویسید در مورد مشکلاتی که ممکنه بوجود بیاره فکر کنید چون از این به بعد هر کسی به هر شکل یا هر زبان، بخواد پیگیر این موضوع باشه، بلافاصله و بدون اخطار دسترسیش به سایت و فروم بسته میشه و یوزر کاربریش پاک میشه.
  11. 51 امتیاز
    درود بر همه ی آرداییانِ محترم! من محمدرضا ایاز هستم و خوشحال هستم که میتونم "فَن آرت"هامو در باب شش گانه ی هابیت و ارباب حلقه ها با شما در میان بگذارم! در واقع شروعِ درست کردنِ این فن آرت ها متغلق به گروهی در فیسبوک به نام " The HalflinG : Iranian Tolkien Fans " هست که بنده یکی از ادمین هاش هستم. خوشحال میشیم اگه به اونجا هم سر بزنید... البته اونجا بیشتر فضای فیسبوکی روش حاکمه و مثل این سایتِ آردا اینقد جدی و حرفه ای نیس! (یا هنوز نشده :دی) ... به همین خاطر ممکنه نامِ این گروه در اکثر کارها حاضر باشد. چهار نکته درباره ی این تاپیک و فن آرت ها : این فن آرت ها شامل تصویر سازی، عکس های کُلاژِ پوستر گونه، طراحی و نقاشی هست. عکس های کُلاژِ پوستر گونه، از یک عکس اولیه شروع میشن که از دوستانم یا خودم گرفته میشه و بعد روش با فتوشاپ کار میشه. (سعی کردم کیفیتِ کارها نزدیک به پوستر های رسمی فیلم باشه) از هر عکسی که گذاشته میشه، بعد از مدتی یک پشت صحنه در غالب عکس منتشر میشه که نحوه ی چگونگی ساخت این عکس بوده. (این موضوع اغلب شامل عکس های کُلاژِ پوستر گونه میشه) لطفا هر کسی که تونست، نظر بده راجع به کیفیت کار ها... خوشحال میشم که نظراتتونو بدونم. خب، به عنوان اولین کار بنظرم جالب اومد که تصویری از خادمان تاریکی رو بذارم! یکی از نُه نفر!! معرفی میکنم: کاربر آردا، نریمان معروفی در کالبد "ویچ کینگ آو آنگمــار"!
  12. 51 امتیاز
    قوانین سایت و فروم آردا متن این توافقنامه متعلق به سایت و فروم آردا(که از این پس به اختصار آردا نامبرده می‌شود) است و کلیه حقوق انتشار آن محفوظ بوده و علاوه بر مفاد زیر، آردا به عنوان یک سایت ایرانی از قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران تبعیت می‌نماید. الف - شرط عضویت حداقل سن برای بهره برداری مفید از سایت 15 سال میباشد. اگر زیر 15 سال هستید، "پیشنهاد" میشود که ثبت نام نفرمایید. در غیر این صورت عواقب آن بر عهده خود کاربر میباشد. ب – اطلاعات خصوصی اعضاء نباید اطلاعاتی را که فکر می‌کنند حساس هستند بر روی سایت و فروم قرار دهند. آردا مسئولیت سوء استفاده از این اطلاعات را نمی‌پذیرد. آدرس‌های ایمیل شما برای عموم قابل مشاهده نیست. ما ایمیل شما را به هیچ شخص یا گروه یا شرکت دیگری فاش نمی‌کنیم. اطلاعات اعضاء به غیر از آن قسمت از اطلاعات که به طور معمول در پروفایل کاربر قابل دیدن می‌باشد، محرمانه نگهداری می‌شود. اعضاء مجاز به انتشار اطلاعات محرمانه مملکتی ، اطلاعات محرمانه اشخاص دیگر، مطالب نفرت آمیز، غیر اخلاقی و غیر قانونی بر روی آردا نیستند. تحت هیچ شرایطی آردا مسئول خسارت‌های وارده در اثر اعتماد و اتکا به اطلاعات قرار گرفته روی این سایت یا انتقال یافته توسط این سایت نمی‌باشد. همچنین آردا مسئولیتی را در مورد از بین رفتن اطلاعات قرار گرفته روی این سایت نمی‌پذیرد. آردا خود را مجاز به کنترل مطالبی که بطور عمومی بر روی سایت قرار داده شوند می‌داند ولی خود را ملزم به این مسئله نمی‌داند. مسئولیت کلی مطالب قرار داده شده روی سایت به عهده عضو قرار دهنده اطلاعات است و اشخاص نباید مطالب نامناسب را بر روی آردا قرار دهند. تمامی اعضا باید توجه کافی را برای نگه داری از پسورد خود داشته باشند. عواقب سهل انگاری در این مورد به عهده خود کاربر است. ج – شرایط استفاده آردا می‌تواند هر قسمتی از این قرارداد را در هر موقع تغییر دهد. متن قرارداد همیشه بر روی سایت قابل مشاهده است. در صورتی که در هر زمانی با این قرارداد مخالف بودید می‌توانید عضویت خود را از سایت حذف کنید. آردا گاها برای اطلاع یافتن شما از مطالب مهم به شما ایمیل‌هایی ارسال می‌کند. شما بدین وسیله موافقت خود را با دریافت اینگونه ایمیل‌ها اعلام می‌دارید. در صورتیکه کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید با استفاده از لینک «بازیابی کلمه عبور» می‌توانید آنرا دریافت کنید. مسئولین آردا به هیچ عنوان نسبت به ارسال دستی این اطلاعات اقدام نخواهند کرد. سایت آردا می‌تواند در صورت تخلف از قوانین سایت، عضویت اعضاء متخلف را حذف یا تحریم کند. آردا خود را موظف به توضیح علت این موارد نمی‌داند. آردا سرویس حاضر را به همان شکلی که هست و بدون هرگونه تعهدی ارائه می‌کند. ما در مورد عدم قطع شدن سایت، خالی از اشکال بودن آن، رفع اشکالات یا تطابق آن با نیازهای شما تعهدی نداریم. د- حقوق مالکیت معنوی کلیه محتویات، ابداعات، مقالات و طرح‌های سایت آردا متعلق به این سایت بوده و کلیه حقوق آنها(اعم از چاپی، الکترونیکی، صوتی، تصویری، چندرسانه‌ای و ...) متعلق به این سایت می‌باشد. سایت مجاز است به هر نحوی که بخواهد از مطالب قرارگرفته بر روی سایت و فروم که قانونا متعلق به شخص یا نشریه یا سازمان دیگری نباشد استفاده نماید (مثلا آنها را به صورت برگزیده در قسمت دیگری از سایت نمایش دهد) مسئولیت درج بدون مجوز کلیه مطالبی که حقوق مالکیت معنوی آن متعلق به اشخاص حقیقی یا حقوقی است، بر عهده کاربر می‌باشد. ه- قوانین حاکم بر فروم آردا در صورت مشاهده هر گونه تخلف از قوانین می‌توانید از طریق دکمه‌های "گزارش" که به همین منظور در بخش‌های مختلف سایت قرار داده شده است، تخلف را به مدیران و ناظران گزارش کنید. این قوانین بر تمام بخش های سایت و فروم(اعم از تمام تالارها، تاپیکها و پستها، پروفایل‌های کاربران، نمایه‌ها، پیغامهای خصوصی و کامنتها در فروم و نظرات مربوط به مطالب و مقالات سایت و سایر قسمتهایی که اعضا میتوانند مطلب ارسال کنند) حاکم است. قوانین مربوط به کلیه اعضا کاربرانی که نسبت به قوانین زیر بی توجهی نمایند، از طرف مدیرت آردا با آنها برخورد خواهند شد. بیان عقاید مختلف با احترام به اصول فکری و اخلاقی دیگران و با پرهیز از توهین و فحاشی مجاز می‌باشد بکار بردن کلمات و یا تصاویر زشت و زننده و خلاف شئونات اخلاقی و مذهبی ممنوع می‌باشد. مطالب مستهجن، افترا آمیز، دشنام و خارج از اخلاق و یا بی حرمتی به مقدسات فرهنگی و مذهبی در هیچ یک از بحث‌ها پذیرفته نخواهد شد. بیان مطالبی که منجر به اهانت به شخص، نژاد، قوم و زبانی شود ممنوع است. از آنجائیکه اینجا یک فروم تخصصی فرهنگی - ادبی - هنری و مرتبط با تالکین است، هرگونه بحث‌های غیر مرتبط از جمله بحث‌های سیاسی، مذهبی، ورزشی و ... ممنوع می‌باشد و با کاربران خاطی برخورد خواهد شد. در هنگام عضویت در سایت از نام کاربری مناسب استفاده کنید. استفاده از نام شخصیت‌های سیاسی و مذهبی و یا استفاده از الفاظ نامناسب و رکیک در نام کاربری ممنوع است و اکانت شخص خاطی مسدود خواهد شد. توجه داشته باشید که نام کاربری بعد از ثبت نام قابل تغییر نخواهد بود. از ایجاد چندین نام کاربری جدا خودداری کنید. در صورت مشاهده تمامی اکانتهای شخص خاطی حذف خواهد شد. قرار دادن پیغام‌های خصوصی رد و بدل شده بین افراد، در تاپیک‌هایی عمومی فروم ممنوع است. اگر کسی با مطالب نامناسب در پیغام خصوصی باعث رنجش شما شد این مسئله را فقط با گزارش کردن آن پیغام خصوصی با مدیران سایت در میان بگذارید. در هنگام نوشتن پست‌ها فقط و فقط از زبان و رسم‌الخط فارسی استفاده نمایید. پست‌هایی که به صورت فینگلیش نوشته شوند بدون اطلاع حذف خواهند شد و با کاربر خاطی برخورد خواهد شد. پستها باید خوانا، مفهوم و بدون غلط املایی و نگارشی باشند. قبل از ایجاد تاپیک جدید به خوبی در انجمن‌ها جستجو و از ایجاد تاپیک جدید برای مباحثی که قبلا در فروم وجود دارد جدا خودداری کنید. تاپیک‌های تکراری بدون اطلاع حذف و با کاربر خاطی برخورد خواهد شد. برای مباحث جدید تاپیک جدیدی ایجاد کنید. از ارسال مباحث جدید در تاپیک‌هایی غیر مرتبط جدا خودداری کنید. در هنگام ایجاد تاپیک جدید به توضیحات انجمنی که قصد ارسال در آن را دارید دقت کنید و تاپیک‌ها را در مکان مناسب ایجاد کنید. نام تاپیک ایجاد شده باید کاملا گویای مطلب باشد. از ایجاد تاپیک‌هایی با عنوان‌هایی نظیر «یک سوال» یا «درخواست کمک» و غیره جدا خودداری کنید. یک موضوع را فقط در یک جای فروم مطرح کنید و از ارسال یک مطلب در تاپیک‌هایی مختلف خودداری نمایید. پست‌های تکراری بدون اطلاع حذف و با کاربر خاطی برخورد خواهد شد. مطالب خود را در تاپیک‌هایی مرتبط با موضوع بیان کنید. پست‌هایی که با موضوع تاپیک مرتبط نباشد و مسیر بحث را منحرف کند حذف خواهند شد. لطفاً در هنگام جواب دادن به سوالات از به کار گیری الفاظ و جملاتی که باعث دلسردی کاربر سوال کننده شود خودداری فرمایید. این را بدانید که این سایت محل آموزش است و کسانی هستند که سوالهایشان بسیار ابتدایی می‌باشد. یاد روزهای اولیه عضویت خودتان در این سایت بیافتید! در صورتی که جوابی برای گفتن ندارید٬ سکوت کنید! ارسال مطالب تجاری و یا تبلیغاتی در فروم یا استفاده آنها در نام کاربری و امضا ممنوع است و با کاربر خاطی برخورد خواهد شد. از ارسال پست‌های متوالی با موضوع یکسان خود داری کنید اگر بعد از پست شما کس دیگری پستی ارسال نکرده و خواستید چیزی به مطلب خودتان اضافه کنید از گزینه‌ی ویرایش استفاده کنید. فرستادن پستهایی که تنها شامل شکلک و تصویر هستند ممنوع است ارسال پست‌های زائد و بی محتوا(اسپم) و احوال پرسی در فروم ممنوع است. از ارسال پست برای تشکر کردن جدا خودداری کنید و فقط از دکمه های امتیاز دهی استفاده نمایید. در صورتی که مایل به ارسال مطلبی از یک سایت دیگر می‌باشید، حتماً منبع آن را ذکر نمایید. در صورتی که مطلب یا موضوع مذکور نوشته شده توسط شخص خاصی بود، حتماً نام وی را ذکر نمایید. مسئولیت تمامی فایل‌ها و یا تصاویر و ... که از طریق سایت رد و بدل می‌شوند بر عهده کاربر فرستنده می‌باشد و سایت در قبال این گونه مسایل هیچ تعهدی در زمینه سالم بودن آنها، ویروسی نبودن آنها و ... ندارد. ما به شما پیشنهاد می‌کنیم حتما پس از دریافت فایل‌ها و ... آنها را قبل از استفاده توسط نرم افزارهایی که کار ویروس یابی و اسکن فایل‌ها را بر عهده دارند، چک نمایید. در صورت مشاهده نوشته نامناسب با استفاده از دکمه «گزارش» آن پست را به مدیران اطلاع دهید و از برخورد شخصی جدا خودداری کنید. در غیر این صورت با هر دو کاربر برخورد خواهد شد. چنانچه تاپیک و یا پست شما توسط ناظران حذف و یا ویرایش شد جهت جویا شدن علت موضوع لطفا برای ناظر آن انجمن یک پیغام خصوصی ارسال کرده و سوال خود را به صورت خصوصی مطرح کنید تا وی نیز در این مورد شما را راهنمایی و جواب سوالات شما را به طور کامل بدهد. در صورت مطرح کردن سوال در این رابطه و یا جویا شدن علت موضوع در انجمن‌های عمومی، آن پست و یا تاپیک زائد سریعا حذف خواهد شد و شما نیز جواب سوال خود را دریافت نخواهید کرد. در صورتی که می‌خواهید از مباحث و مطالبی که در این انجمن‌ها ذکر شده است در جایی دیگر و یا در سایت خود استفاده کنید علاوه بر رضایت نویسنده ذکر نام سایت آردا و نام نویسنده مطلب الزامیست و در صورت امکان لینک مطلب را هم برای اطلاعات بیشتر ذکر نمایید. مدیران و ناظران حق هرگونه دخل، تصرف و ویرایش در متون واصله را برای خود محفوظ می‌دارند. در هنگام ارسال مطلب دقت لازم را به خرج بدهید، وقتی مطلب را نوشتید و شخص دیگری به مطلب شما پاسخ داد شما حق ویرایش و حذف مطلب خود را ندارید. در صورت مشاهده مطلب حذف شده بازگردانده شده و با کاربر خاطی برخورد میشود. برخی از تاپیکها دارای قوانین خاصی هستند که معمولا در پست اول توسط ایجاد کننده تاپیک و یا مدیران و ناظران سایت نوشته میشود. رعایت قوانین هر تاپیک(هرچند این قوانین در قوانین کلی سایت وجود نداشته باشد) الزامیست و با کاربران خاطی برخورد خواهد شد. افشای اطلاعات شخصی و خصوصی کاربران، در فروم مجاز نیست. در صورت مشاهده با کاربر خاطی برخورد خواهد شد. فروم به صورت خودکار و به صلاحدید مدیران برخی از کلمات را پالایش می‌کند(مانند: فی***). کاربران نباید با قراردادن کاراکترهای اضافی(از قبیل نقطه، فاصله، نیم فاصله، خط تیره و ...) مانع عملکرد این سیستم شوند. با کاربران خاطی برخورد خواهد شد. تکرار و اصرار بر تخلف از قوانین سایت و فروم، تخلفی جداگانه محسوب می‌شود. با خواندن این قوانین شما مسئولیت رفتار و مطالب خود را در سایت به عهده خواهید گرفت. در صورتی که از قوانین مذکور حمایت نکنید به شما اخطار داده خواهد شد و در صورت تکرار حساب شما مسدود و از سایت حذف خواهد شد . با امید به اینکه با بکارگیری قوانین سایت و دستورالعمل‌هایی که احتمالا در آینده به آنها اضافه خواهد شد بتوانیم رضایت شما کاربر گرامی را جلب کنیم و- قوانین تنبیهی میزان امتیازات منفی مربوط به هر یک از تخلفات: توهین به مقدسات و نظام جمهوری اسلامی: 20 امتیاز منفی و مسدود شدن بلافاصلهتوهین و درگیری با سایر کاربران: 3 امتیاز منفیارسال مطالب و استفاده لحن نامناسب: 2 امتیاز منفیارسال پست بدون محتوا: 1 امتیاز منفیبه هم ریختن نظم تاپیک ها: 1 امتیاز منفیمشکلات املایی و نگارشی و نوشتن به صورت فینگلیش: 1 امتیاز منفیدر صورتی که مجموع امتیازات منفی هر شخص به حدود زیر برسد به صورت خودکار محرومیت متناظر برای وی اعمال می گردد: 3 امتیاز منفی: محدودیت ارسال پست برای 24 ساعت7 امتیاز منفی: مسدود شدن به مدت یک هفته10 امتیاز منفی: مسدود شدن به مدت دو هفته15 امتیاز منفی: مسدود شدن به مدت یک ماه20 امتیاز منفی: مسدود شدن برای همیشه با تشکر مدیریت سایت و فروم آردا
  13. 51 امتیاز
    در این تاپیک قصد دارم ترجمه خودم از سری رمان های فانتزی سقوط امپراطوری مالازان نوشته نویسنده کانادایی استیون اریکسون براتون قرار بدم. من در حال حاضر مشغول ترجمه جلد اول کتاب هستم و ترجمه ها رو به صورت هفتگی براتون می ذارم. شما می تونید نظرات خودتون رو درباره خود کتاب و ترجمه من تو این تاپیک مطرح کنید. در پایان باید اضافه کنم حق استفاده از ترجمه رایگان کتاب صرفا مخصوص اعضای فروم آردا ست بنا بر این از همه دوستان صمیمانه خواهش می کنم از قرار دادن این فایل ها در سایت ها و فروم های دیگر و همچنین وبلاگ های شخصی جدا خودداری کنید. جلد اول این مجموعه با نام باغ های مهتاب در سال 1999 منتشر شد و نامزد دریافت جایزه جهانی ادبیات فانتزی گردید. بخش اول باغ های مهتاب.pdf
  14. 51 امتیاز
    سلام! همونطور که همه میدونین از هفته پیش مسابقه بزرگ «یافتن بهترین طرفداران هابیت» در سراسر جهان آغاز شده و به مدت یک ماه ادامه داره. و جایزه بزرگ این مسابقه, سفر به نیوزلند و دیدن تمام صحنه های فیلم و سرزمین میانه ساخت پیتر جکسون از نزدیکه به همراه دیدن خود فیلم هابیت زودتر از همه جای دنیا! :) و از تمام دنیا هفتاد نفر انتخاب میشن و هر کس می تونه یه همراه با خودش ببره. این برای همه ماها مثل یه رویای دست نیافتنی می مونه نه؟ :| قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازم بهتره خلاصه ای از جریان این مسابقه رو براتون بگم. این مسابقه به این صورته که هر کس اول تو پرتال سایت آنلاین "مربوط به کشور خودش" ثبت نام می کنه و باید تو این یک ماه چهار تا امتحان اصلی رو بده. مهمترین امتحان هم یکیه که باید یه ویدئو زیر دو دقیقه درست کنید و بذارین تو یوتیوب و توش دلیل اینکه چرا شما خفن ترین طرفدار تالکینی هستین رو ثابت کنید. در کنار این چهار تا کار اصلی, یه سری کارهای حاشیه ای هستن که با انجام دادن اونها, امتیاز شما به صورت "سکه" بالا میره و هرکی سکه بیشتری داشته باشه به همراه ویدئوی بهتر, می تونه این مسابقه رو ببره. حالا شما فقط با آدمهای پرتال آنلاین مربوط به کشور خودتون مسابقه می دین. برای کشورهایی مثل جایی که من هستم ژاپن, و انگلستان و آمریکا و استرالیا و غیره, هرکدوم یک پرتال مخصوص دارند و هرکشور فقط مقدار محدودی می تونه برنده انتخاب کنه (از ژاپن که من باشم سه نفر.) اما برای سایر جاهای دنیا از جمله ایران و خیلی از کشورهای اروپایی و آسیایی و آمریکای جنوبی, فقط یک پرتال واحد هست که از طریق سایت حلقه یگانه وارد میشین و اینجاس و میتونین امتحان کنین. توضیحات مربوطه رو هم به انگلیسی اینجا بخونید. اما مشکل اینه که این یه پرتال که اونهمه کشور رو شامل می شه محدودیت فقط شش نفر برنده داره و برای همین احتمال بردن خیلی سخته. این از این! حالا, من هم که معلومه از همچین مسابقه ای نمیگذرم و خودمو بکشم هم باید برم اونجا, اومدم و تو این مسابقه شرکت کردم و فعلا که مرحله اوله و کاری نداره, توی لیست اول ها ام از پرتال ژاپن [-(و برای همین احتمال برنده شدنم خیلی زیادتر از پرتال عمومی ایه که ایران جزوشه. ولی تو این یه ماه خیلی ها میان, و امتیازها از این به بعد هی بالاتر می ره, و باید جای خودمو محکم کنم! :دی برای منی که یکی از مهمترین ویژگی های تالکینی بودنم همین آردا هستش, و همین بچه های آردا, این یه نقطه قوت خیلی بزرگیه! و برای همین تصمیم گرفتم ازش استفاده کنم! :)(یه جورایی دسترنج زحماتم و این حرفا :دی:دی) برای همین اومدم و از شما بچه های آردا درخواست دارم که به من کمک کنید تا امتیازمو بالا ببرم و برنده شم و جای همتون و از طرف آردا برم اونجا! قول می دم کلی عکس و فیلم براتون بگیرم و هر لحظه آپدیت کنم و اینا! :دی خب حالا کمک چی میتونه باشه؟ فعلا یکی از راه های جمع کردن امتیاز بیشتر, اینکه که بقیه بیان و توییت های مربوط به مسابقه تورو retweet کنن. اینطوری هربار که یکی منو ریتوویت می کنه 30 امتیاز می گیرم. این ژاپنی ها هم که خوره توییتر هستن و از این میترسم که کلی دوست پیدا کنن که توییترهاشون رو ریتووت کنه و من جا بمونم. برای همین لطفا هرکسی که توییتر داره بره منو فالو کنه و این پست منو ریتوییت کنه! دست شما درد نکنه! (توجه: توییت هاتون نباید مخفی شده باشن وگرنه فکر کنم حساب نمیشن) هنوز امتحان ها و مسابقه ها و درخواست ریتوییت های بیشتری در راهه و برای همین اگر آپدیت یا خبری بود تو پست های بعدی می زارم! پیشاپیش دست همگی درد نکنه! ----------------------------------------------------------- ویرایش: ببخشید لینک توییتری که داده بودم اشتباه بود الان ویرایش کردم لطفا قبلیو پاک کرده و یه بار دیگه توییت کنید :دی . دستتون درد نکنه. راستی اگه کسی نظری در مورد اینکه چه ویدئویی در مورد "بهترین خاطره من از سرزمین میانه" بسازم داره بگه!
  15. 50 امتیاز
    به بهانه‌ چهل و یکمین سالگرد درگذشت ج.آر.آر تالکین، جمعه ۱۴ شهریور مراسمی با حضور مترجمان برجسته آثار وی، «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» در محل «شهر کتاب پارس» برگزار می‌شود. در این مراسم «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» پیرامون جهان داستانی ج.آر.آر تالکین سخن خواهند گفت و سپس نشست پرسش و پاسخ برگزار می شود. در حاشیه این مراسم جشن سالگرد ده‌سالگی وب‌سایت آردا و برسی تاریخچه‌ی فعالیت اینترنتیِ فارسی زبان در این زمینه در نظر گرفته شده است. مرادفرهادپور اولین بار «درخت و برگ» شامل سه داستان خیال‌پردازانه از تالکین را به فارسی برگرداند که توسط نشر طرح نو منتشر شده‌است. رضا علیزاده نیز سه گانه ارباب حلقه ها، هابیت، سیلماریلیون، نارن ای هین هورین، قصه‌های ناتمام نومه نور و سرزمین میانه را به فارسی ترجمه کرده که همه آنها توسط نشر روزنه طی سالهای اخیر منتشر شده است. درانتهای این نشست مراسم امضای کتاب توسط رضاعلیزاده و مرادفرهادپور در شهرکتاب پارس برگزار می شود و همه کتاب های موجود در شهر کتاب با ۲۰ درصد تخفیف به علاقه مندان عرضه خواهد شد. از همه علاقمندان به آثار ادبیات فانتزی، خصوصا مجموعه کتاب‌های تالیکن دعوت می شود که در روز جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۳ از ساعت ۶ تا ۸ بعد از ظهر، در محل شهر کتاب پارس میهمان این گردهمایی باشند. آدرس: اتوبان تهران- کرج، گرمدره، پارک آبی پارس، مرکز خرید اکواگالریا (برای دیدن نقشه در ابعاد بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید). مسیر دسترسی از طریق مترو: برای رسیدن به شهرکتاب از طریق مترو، در ایستگاه اتمسفر از خط ۵ پیاده شده و در درب ایستگاه مترو، تاکسی‌های به مقصد پارک‌آبی‌پارس را جستجو کنید (برای دیدن نقشه‌ی مترو در ابعاد بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید).
  16. 50 امتیاز
    اهم...اهم... خب فرارسیدن ایام پر حرارت و پر شهادت چارشنبه سوری رو به تمام آردایی های عزیز تبریک و تسلیت عرض می کنم... کمیک زیره میزه ای به مناسبت همین ایام فرخنده آماده شده، باشد که پند گیرید!:دی {از چپ به راست بخوانید} ارادتمند... ت.ت
  17. 49 امتیاز
    یکی از بهترین دیالوگ های فیلم هابیت ؛ بک سفر غیرمنتظره گالادریل : چرا آن هابیت ؟! گندالف : نمیدونم! سارومان معتقد است که تنها قدرت زیاد می تواند جلوی اهریمن را بگیرد، ولی این چیزی نیست که من بهش رسیدم، من پی بردم که این چیز های کوچک... و کردار روزانه ی افراد عادی است... که تاریکی را مهار می کند. کارهایی ساده، از روی مهربانی و عشق، چرا بیلبو بگینز! خب شاید به خاطر اینکه من می ترسم و اون بهم شجاعت میده.
  18. 49 امتیاز
    متاسفانه با توجه به مسائل اخیر و بی توجهی کاربران به قوانین مجبور به ایجاد چنین تاپیکی شدیم. در این تاپیک نام افرادی که به دلیل پر شدن سقف مجاز اخطارها مسدود می شوند اعلام می شود تا عموم کاربران سایت آردا مطلع شوند. با تشکر تیم مدیریت سایت و فروم آردا
  19. 49 امتیاز
    دیروز از سمت وارنر دعوت شده بودم فیلم هابیت رو توی پیش نمایش ویژه ببینم (فیلم تازه دو هفته دیگه اکران رسمی میشه) بهترین فیلم هابیت تا الان بود... یکی اینکه استفاده از جلوهای ویژه به طرز عجیبی کمتر به نظر میومد و اکثر اورک ها رو تا جایی که میشد واقعی استفاده کرده بودن. داین رو هم من نمیدونستم جلوهای ویژه اس و تازه الان کامنت های شما رو دیدم و فهمیدم ! یعنی حتا واسه منی که شغلم اینه واقعیی به نظر می آمد. تمام خاطرات ارباب حلقه ها برام زنده شد و با این که یکی دو صحنه داشت که دوست نداشتم ولی تمام مدت شکرگزار پیتر بودم که این خاطرات خوب رو برامون ساخت... دیگه ٢٠ - ٣٠ دقیقه آخر تمام سینما گریه میکردند هم از ذوق هم از قصه هم از اینکه این آخرین فیلمه... پیتر هم کم نزاشته و دائم تو فیلم بهمون یاداوری میکنه که دیگه کارش تو سرزمین میانه به پایان رسیده ... یک شاهکار زیبا و غم انگیز و پر از نوستالژی بود. --------------------------------- خطر اسپویل: .
  20. 48 امتیاز
    طبق خبری که اینجا نوشته جیمز نزبیت بازیگر نقش بوفور تایید کرده که قراره امسال هم برن برای فیلمبرداری قسمتهای جدید برای فیلم سوم! http://www.theonerin...-may-this-year/ امیدوارم نخوان چهار قسمتیش بکنن. قوانین تاپیک: 1- این تاپیک فقط و فقط مربوط به فیلم «هابیت: نبرد پنج سپاه» میباشد. 2- تنها اخبار و مطالب مرتبط با اخبار باید در این تاپیک قرار گیرد. 3- گذاشتن اسکرین شات از تریلرها و پشت صحنه هایی که در دسترس همه قرار دارد ممنوع است. 4- عکسها حتما و حتما باید پیوست شوند. 5- عکسها حتما و حتما باید توضیح داشته باشند. عکسهای بدون توضیح بلافاصله حذف میشوند. 6- جای نقاشی ها، کاریکاتورها، پوسترهای طرفداری و فن آرتها در این تاپیک نیست. 7- درمورد اسپویل ها: فقط متونی که سیر داستانی هابیت را لو میدهند باید در اسپویل گذاشته شوند. گذاشتن تصاویر پیوستی به دلیل کوچکی ابعاد در تگ اسپویلر لازم نیست توضیحات و تذکرات مربوط به محتوای اسپویل خارج از تگ قرار گیرند.
  21. 48 امتیاز
    به همت دوستان گروه مدیریت، مجموعه سایتهای آردا دستخوش تغییرات و بهینه سازی شد. سایت arda.ir که پیشخوان خبری مجموعه بود دوباره به آدرس مادر arda.ir برگشت و حالا می تونید مستقیما از اون مسیر بهش دسترسی داشته باشید. شکل و شمایل سایت اصلی هم تغییر کرده و برای بهتر در دسترس قرار دادن محتوا، مجددا بازسازی شده. آدرس فروم هم از forum.arda.ir به arda.ir/forum تغییر کرده. ممکنه تا چند روز آینده مشکلاتی هم در سایت و هم در فروم پیش بیاد که به مرور زمان رفع خواهند شد و پیشاپیش بابتشون عذرخواهی می کنیم. در طی روند انتقال اعلامیه های فروم هم بدلایل تکنیکی پاک شدند که اینهم اجتناب ناپذیر بود. از همه ی دوستان گروه مدیریت که با زحمت زیاد این تغییر رو ممکن کردند، تشکر می کنم. و همینطور از دوست عزیز baggins که زحمت طراحی و ساخت بخش هایی کار را به عهده گرفت. امیدوارم از سایت جدید لذت ببرید.
  22. 48 امتیاز
    یا ارو! بعد از مدت ها درست در اوج بیزی بودن اومدم آردا رو چک کردم و گرفتار شدم! از دیروز هرجا تونستم نشستم پست ها رو خوندم! اگه کار پیدا نکنم خونش می افته گردن همه شماها :ymapplause:( خب, اول از همه بچه ها واسه توضیحاشون تشکر ویژه دارم, کلی هم ذوق مرگ شدم که ما قدیمی های آردا چقدر محبوب شدیم و مثل قهرمانان اسطوره ای ازمون صحبت می شه! :دی مطمئنم اله سار و رینگی هم اگه بیان همین حس رو می کنن توضیح تاریخ آردا خیلی طولانیه. یه چیزهایی هم هست که اشتباه جا افتاده و باید اونها رو هم بگم. سعی می کنم تا جایی که میشه تو یه پست خلاصه کنم. بعد هم اینو بگم که من مدت هاس به فارسی پست ندادم به اون صورت, لحن نگارشیم اگه یه جوری بود ببخشید :دی همه چی از وبلاگ های ماها شروع شد. من اوایل یعنی سال 80, که هنوز لوتر رو نخونده بودم, هری پاتریست بودم و دومین وبلاگ فارسی رو در این زمینه زدم -لینک اینجاس, با اینکه تم و عنوان سایت عوض شده ولی اگه برگردین به آرشیو متوجه میشین. با اینکه همزمان وبلاگ ارباب حلقه هامو هم سال 80 زدم ولی از اونجا که تو هری پاتریست بیشتر فعال بودم از همین جا بود که کم کم با آدمای دیگه ای مثل خودم آشنا شدم که خیلی هاشون الان اینجا هم هستن و بهترین دوستام شدن. اوایل سال 82 بود که یه بار پستی در مورد تالکین تو وبلاگ هری پاتر دادم و از اونجا که من همیشه تو وبلاگم به عنوان یه جادوگر صحبت می کردم تالکین رو از جادوگران باستانی ای نامیدم که تاریخ گذشته ما رو همه رو به صورت کتاب در آورده. رینگیتور اومد و کلی گله کرد چون اول فکر کرد قصد مسخره کردن دارم و بالاخره اینطوری با رینگیتور آشنا شدم, تنها کسی که عین خودم شیفته تالکین بود نه فقط فیلم هاش... و جالبتر که اسممون هم یکی بود! من اون روزها سایت ناروگ (به نشانه حفره های فراوان رود ناروگ که سرزمین نارگوتروند رو ساختن) رو طراحی کرده بودم چون دلم میخواست همه دوست داران تالکین رو یه جا بیارم و هم اینکه یه سایت درست حسابی و نه فقط یه فروم, بسازم که در خور تالکین باشه... بعد با رینگیتور دیدیم جفتمون کلی مطالب ترجمه شده و نشده از تالکین داریم و اطلاعات فراوان که میتونن یه سایت رو تامین کنن و بهتره با هم کار کنیم. اما نه من حاضر بودم از سایت ناروگ دست بگشم, نه رینگیتور به سمت ناروگ می اومد چون آقای علیزاده هم از یه سمتی پیشنهاد زدن یه سایت جدید رو داده بود. آخر من رو ناروگ کار کردم و رینگیتور هم رفت سایت حلقه رو ساختن که خیلی سایت خوشگل و با کلاسی هم بود. اما یه هفته نکشید هردومون بستیمشون و با اندرز آقای علیزاده که "تالکین اینجور نفاق و جدایی ها رو نمیخواست" تصمیم گرفتیم یه سایتش کنیم. آقای علیزاده و شرکت سگال هم تصمیم به پشتیبانی ما گرفتن. طرح اولیه سایت و فروم رو که من طراحی کردم این شد: اگه تو عکس های بقیه دیده باشین یه چیزهایی مثل رهگذر و رهنما و رهبان و اینا هم حتما دیدین. این سیستم جالبی بود که ما ابدا کرده بودیم مثلا تازه وارد ها رهگذر آردا بودن و با توجه به فعالیت و همکاریشون کم کم ارتقا پیدا می کردن به رهنما و غیره, و در اون صورت به بخش هایی از سایت مثل دانلود مقاله های مهمتر سایت و موسیقی های کمیاب تالکینی دسترسی پیدا می کردن. اینطوری از اونجایی که با تلاش و زحمت خودشون این دسترسی رو پیدا کرده بودن, اون ها رو جایی کپی نمی کردن و به این ترتیب اطلاعات سایت هم حفظ میشد. بالاترین درجه هم رهبان بود که فقط من و رینگیتور و اله سار و منداس داشتیم فکر کنم... اون موقع من بودم و رینگیتور و منداس -بهروز- که برنامه نویس سایت بود و خدای برنامه نویسی. طراحی گرافیکی آردا و بخش های مختلف رو من انجام دادم و بهروز سرهم بندی کرد-چقدر منداس خوبی بود خدایش من هر ایده غیرممکنی هم داشتم یا زور می گفتم همه رو ممکن می کرد:دی- و رینگیتور همه جا کارو توسعه داد و کیفیت ها بهتر شد و هرچی ترجمه ها و مقاله ها از خودم و رینگیتور بود به همراه یارانی که یکی یکی به ما پیوستن و به درخواستمون قسمت هایی رو که می گفتم رو لطف می کردن و ترجمه می کردن, آردا کم کم شکل گرفت. بخشی از نقشه قابل چاپ آردا به همراه لوگوی سایت به طراحی خودم و ادیت و مرتب سازی توسط خواهر رینگیتور هم سایت آردا هم تالارهای شورای سایت همزمان با هم اومدن. اله سار هم تو همون دوران جنگ ناروگ و حلقه از یه وبلاگ دیگه تالکینی پیداش شد! البته اون روزها خیلی مرموز بود و هیچ چیز از خودش لو نمیداد :دی وای که چقدر طراحی می کردم برای سایت. حتی واسه هر اتفاق تالکینی, بنر وسط سایت -زیر بنر بالایی- عوض می شد. مثلا این بنر رو برای سالگرد فوت تالکین زده بودم... یادش کلی بخیر... تاریخ دقیق بازگشایی رو از اونجا که من هم بک آپ سایت رو ندارم نمیدونم -سایت بعدها بک آپش گم شد -شما بخونین هک شد :دی- و بخش عظیمی از مطالب اولیه به فنا رفت- اما حدود اواخر 82 یا اوایل 83 باید باشه. سایت حلقه یگانه همه مربوط به همین قضیه هک هستن... درست یادم باشه مدیرشون یه نفر بود که مثل ملکور دچار نفرت ابدی از آردا... و اکثر مطالب ما دزدیده شد و اونجا رفت و هرگز آردا به شکل اولیه خودش باز نگشت! اینجا به بعد اکثر اطلاعات رو آقای مهدی و تولکاس گفتن. ولی در مورد خبر خوب واستون اینه که گشتم یه چیزایی از همایش پیدا کردم! این مقاله در مورد همایش به زبان یکی از دوستان خوب آرداییه که تقریبا کل همایش رو میگه! یه کم از عکسا هم اینجاس. وقت کنم عکسهای دیگه رو هم میزارم. اختیار دارین, اگه یه پسر رو حتی تو رول پلینگ بانو صدا بزنن فکر می کنی خوشش بیاد؟ :دی رینگی الان اتریش هستش. بعد هم من قول می دم دفعه بعد اومدم ببینمتون! گرچه ترجیح میدم وسوسه تون کنم همتون پاشین بیاین اینجا مهمون من :دی همایش هم درسته, بالای 150 نفر بود آخه من 150 تا چوب الف آردایی درست کرده بودم ولی حتی یه دونه هم برام نموند! البته بماند که آقایونی مثل شما و هالباراد جان چهار تا چهار تا برمیداشتین :دی:دی:دی این طراحی که گذاشتی مال بعد از به فنا رفتن سایته که حدود سال 86 میشه. اما هیچوقت نشد که عین خودش درست کنیم. چون دیگه منداس هم رفت از آردا و برنامه نویسی نداشتیم که مثل منداس بیشه همه رو از اول بنویسه. مقاله ها فقط تولکاس نبودن. اکثر کسانی که اون دوران ادمین شدن لطف کرده کمک کردن و برای پربار تر شدن آردا بیوگرافی ها رو ترجمه کردن -فکر کنم با تولکاس 5-6 نفری می شدن. البته مقاله های زندگی تالکین و کتاب ها و فیلم ها و کاراکتر ها و زبان الفی و چندتا از داستان ها تو صفحه اول کار منه :دیـــــــی آاا یادش بخیر. آره همش درسته فقط یه خواهش, من و رینگی رو به اسم اصلیمون صدا نزن! من که یجوریم میشه! من چه اینجا چه بین دوستان همیشه آرون بودم و می مونم! مرسی . ویرایش: ببخشید دوستان من یه اشتباه کردم که اسم سایت سیاه بیشه رو با یه سایت دیگه اشتباه گرفتم. ایشون از دوستان آردا هستن و به اون قضیه شوم ربطی ندارن. امیدوارم منو ببخشید.
  23. 46 امتیاز
    سلام به همه. همونطور که می دونید مدتی پیش مشکلی در راه دسترسی به بعضی از پیوستهای قدیمی بوجود اومد. و اون پیوست‌ها فعلا از طریق پستها در دسترس نیستند. اما راهی جایگزین و کمی پرزحمت برای دسترسی دوباره بهشون وجود داره. این تاپیک رو برای این زدم تا اگر کسی به پیوست لیست شده در پستی احتیاج مبرم داره، اینجا لینک اون پست رو بگذاره تا من برسی کنم و اگر از نظر فنی بود ممکن بود اون فایل رو مجددا در دسترس قرار بدم. لطفا بدون نیاز فوری به فایل‌ها، از لیست و گوشزد کردن پیوستهای خراب خودداری کنید، چون فهرست کامل اونها رو در اختیار دارم. فقط در صورتی که به فایل خاصی احتیاج داشتید اینجا درخواست بدید تا برسی بشه و هدف از این تاپیک کمک به شما در این زمینه‌ست. فایلهای موجود در پیغامهای خصوصی استثنا هستند و امکان دسترسی بهشون نیست. پی‌نوشت: لطفا برای درخواست هر پیوست، لینک مربوط به پستی که فایل بهش پیوست شده رو اینجا بگذارید.
  24. 46 امتیاز
    به نام یکتا اولین فن فیکش کوتاه بنده در سایت آردا که لحظه ی قبل جنگ سائرون و الف ها را حکایت می کند . این داستان صد در صد نقاط ضعفی دارد ، خوشحال می شم که با پست های سبزتون مشکلاتش را در معرض دید بگذارید تا در فن فیکشن های بعد آنها رو تکرار نکنم :) با تشکر از شما و امیدوارم از داستان لذت ببرید. انتقام بی پایان بر تکه ای سنگ تکیه داده است . از پهلویش خون جاریست ، درد تیر های درون پایش به رنجی که می برد می افزود ولی چاره ای جز سکوت نداشت و فریادی نمی توانست بزند که درد هایش کمی التیام یابد. شمشیرش در کنار دست بی جانش افتاده است و قلمش در دست دیگرش حکایت از اتفاقی ناگهانی می کرد . نیمه هشیار است وبا نیم نگاهی اطرافش را برانداز می کند . دوستانش را که مانند تلی بر روی یکدیگر افتاده اند را با عذاب می نگرد . می خواهد بایستد ولی توانی در بدنش نیست. سنگ تکیه گاهش از شدت جراحت الف زخمی ، گلگون گشته بود ، گویا خون وی را برای تقدس بر پیشانی اش مالیده بود . نسیمی خنک از جانب شرق می وزید و پر تیر های فرو رفته در درون پای الف را به رقص وا داشته بود . لرزیدن علف های اطراف اجساد ، جنگ بزرگی را حکایت می کرد که تاریکی چهره ی نور را خواهد پوشاند و برای نور راهی جز تسلیم نخواهد ماند . درختان کهن به صورت پراکنده از هم شاهد جنگی خونی با تلفاتی وحشتناک بودند و در آن دشت پرخون برگ هایشان همچون اشک بر پیکر بی جان سربازان سرازیر بودند . الف نگاهش را به صخره ای که کنار چند تپه جا خوش کرده بود دوخته بود و گاهی نیز به تل های سربازان می نگریست ولی دگر جز صخره هدفی برای دیدن برنگزید . ارتفاع آن ، وی را یاد برادر بلند قامتش می انداخت که همیشه میوه هایش را می گرفت و به بالای سر خود می برد تا برادر کوچکش بپرد و آن میوه را از بالای سرش بردارد . لبخندی تلخ بر روی چهره اش نقش بست و یک غرولندی در ذهنش کرد اما درد پهلو هایش آنرا به فریادی خفیف تبدیل کرد که آرامش را در درونش ساکت کرد . دیگر نفس هایش هم دردناک بود و باری سنگین بر روی کوله بار وی بود . یاد مادرش افتاد که در غربت درد هایش را تسکین می داد . او را بر روی پاهایش می نشاند وبا لبخند گرم جاودانه ای با او همراهی می شد . همیشه اسباب بازی مورد علاقه او را در دستانش می فشرد و بر گونه های فرزندش بوسه می زد . چشمانش را بست تا بتواند خودش را بشناسد . چرا اینجا آمده است ؟ آه ، او پدرش است که در خیالش با اسب سیاه به سمت وی می آید که بر لبانش لبخندی از روی رضایت بسته شده است . به یاد آورد . به یاد آورد روزی را که پدرش با شمشیر اجدادی و زرهی پولادی از دره ی ایمیلادریس با فرزند و همسر خود خداحافظی جاودانه کرد و دگر هیچ وقت فرزند کوچکش چهره او را ندید و در آرزوی دیدار دوباره ی او هر شب سر بر بالین می گذاشت . او وقتی تبدیل به یک الف جوان شده بود ، با خود عهد کرد تا زمانی که انتقام خون پدرش را از ارک ها نگیرد شمشیرش را در نیام نخواهد گذاشت . شبی مخفیانه بر پیشانی مادرش بوسه زد و ریوندل را بدرود گفت و به سوی سرنوشت خود به حرکت درآمد . در ارتش الف ها به عنوان پیش قراول لشکر الف ها منصوب شد و با عده ای از الف های پیش قراول به محل موعد رهسپار شد . ارتش پهناور ارک ها در مقابل چشمانشان خودنمایی کرد . با یک قلم پردار و به همراه مقداری مرکب گزارش تهیه می کردند تا به ستاد فرماندهی ارسال کنند ، او با خود تصمیم گرفت که در بین ارتش الف ها قرار گیرد و به سمت قاتلان پدرش حمله ور شود ، اما اتفاقی دور از انتظار افتاد . آسمان به حالت گرگ و میش درآمده بود و ستارگان شروع به جان دادن کرده بودند ولی جنگجوی الف همچنان زنده بود و خاطراتش تداعی می شد . درد هایش را فراموش کرده بود و به لبخند پدرش می نگریست . ارک ها از هر سو به پیش قراولان یورش بردند و دریایی از خون به پا کردند . رحمی در قلب های سنگیشان راه ندادند و هر آنچه که مورگوث در درونشان نهاد را خرج کردند تا اثری از الفیان باقی نگذارند . پیش قراولان جنگیدند و التماس نکردند . آنها سرزمین میانه را بدرود گفتند و یادگاریشان ، اجسادشان و یک انتقام بی پایان بود که در درون قلبی ناکام ماند و در حال خاموش شدن است . تصویر پدرش آرام محو شد ، از شادی پدرش فهمید که توانسته است ماموریتش را به اتمام برساند . تبسمی بر لبانش آمد . درونش آرام گرفته بود ولی هنوز بدنش آتش سوزان جراحت را به دوش می کشید . کور سوی امیدی در وجودش نور افشانی کرد و تلنگری به جان بی جان الف زد . امید وی به فرار نبود ، رهایی را در ذهن خود پروراند . وی امیدی جز رستگاری در خود پیدا نکرد اما همان امید ، التیام بخش روح خروشانش بود . الف ، اورا با تمام وجودش حس می کرد و ندا هایش را مرتب می شنید . ندایی که هر بار همچون دوستی ، او را شاد می کرد . آری ، ایلوواتار وی را به عروج فراخواند . این پیام ، به قدری الف را شاد کرد کرد که می خواست برخیزد و به پایکوبی بپردازد ، اما بدنش فقط تاب چند خنده از ته دل را داشت . در کودکی ، پدر همیشه برایش زیبایی های تالارها ی ماندوس را توصیف می کرد و الف کوچک در رویا هایش مرگی شرافتمندانه را خواستار بود تا روزی با خالق خود دیدار کند . از پاکی ها می شنید و از نسیم صبحگاهی لطیف ، از باغ های انبوه رویا می دید و از دشت های سرسبز و حالا فقط چند قدم با آنها فاصله داشت . دیگر دردی حس نمی کرد . آرام نشسته و دیگر انتقام برایش معنایی ندارد ، قلبش را از خشم و نفرت تهی کرد و منتظر سرنوشت روشن خود ماند . *** فرمانده ی ارک با فریادی بلند به سربازانش فرمان تفتیش داد . لگدی نثار ارک تنبل کرد ، او را به سمت صخره ی بزرگ هل داد و امر به جست و جو در آن ناحیه کرد . ارک ها با اهانت های زیر لبی با بی میلی به جست و جو پرداختند . یکی از ارک ها پاک بودن حوالی مرداب را گزارش دادند و همچنین اشاره کردند که دو تن از الفیان پیش قراول گریخته اند . فرمانده غرولندی از روی عصبانیت کرد و شمشیر نخراشیده خود را به درون تن بی جان الف زیر پایش فرو کرد ، او فهمیده بود که جنگی بزرگ در انتظار آنهاست . ارک نامه بر را برای فرستادن گزارش به مقر فرماندهی فراخواند . حال فقط دو ارک مانده بودند که پاک بودن منطقه خود را گزارش دهند . صدای ناله مانند یک ارک به گوش رسید که خبر از پاک بودن منطقه خود را داد ، اما ارک تنبل ، کنار صخره همچنان درحال جست و جو بود که ناگهان رایحه ای از موجودی زنده به مشامش رسید روی برگرداند و سنگی گلگن دید که الفی نیمه جان به آن تکیه داده است . تلو تلو خوران از روی اجساد گذشت تا خود را به الف برساند . *** هوا کم کم روشن می شد و روشنایی روز جای سیاهی شب را پر می کرد . الف در لحظه اورک را در مقابلش دید که زل زده بود به چشمان ضعیف الف . الف در حال خودش بود و هیچ ترسی از آیندش نداشت و اهمیت نمی داد که حالا چه اتفاقی برایش خواهد افتاد ، نگاه می کرد . ارک فریاد زد و منتظر ماند . همچنان به چشمان الف خیره بود ، نگاهی آکنده از ترس که باعث آن آرامش الف بود . کمی عقب رفت و دوباره با صدای گرفته فریاد زد . نور خورشید بر چهره ی الف تابید و پوست شفاف او را به رخ ارک کشید . صخره ای که الف به آن دل بسته بود بسیار زیباتر به نظر می رسید . موجودی بر روی الف سایه افکند ، الف برای آخریبار به دوستانش نگریست ، گویا باز می خواهد با آنان ملاقات کند . چشمانش را بست همچون خوابی شیرین . ارک با چشمانش به زیر دست خود که شمشیری بزرگ بر دست داشت اشاره کرد . آرامش الف ترسی بر دل آنها انداخته بود . ارک جلو آمد و با لرز شمشیرش را بلند کرد و به بالای سر آورد . با تمام قدرتش به شمشیر فشار آورد و انتقامی را بی پایان کرد.
  25. 46 امتیاز
    کاربر لگولاس سبز برگ به دلیل فحاشی و ایجاد آشوب در فروم پس از رفع مسدودیت اکانت، با توجه به سابقه ی قبلی برای همیشه مسدود شد.
  26. 46 امتیاز
    کاربر barclona به دلیل رعایت نکردن بند 18 قوانین در فروم و پیغامهای خصوصی و پر شدن سقف مجاز اخطارها به مدت یک هفته مسدود شد.
  27. 46 امتیاز
    نژادها: رویدادهایی که در سه کتاب ارباب حلقه‌ها اتفاق میافته و در فیلم‌های سه‌گانه دیده میشه بخش کوچکی از تاریخ دنیای ترسیم شده تالکین رو به تصویر میکشه، قبل از ماجرای جنگ حلقه (اتفاقات موجود در سه فیلم) رویدادها، حوادث و جنگ‌های متعددی شکل گرفته و همگی اونها بر ماجرای جنگ حلقه تاثیر گذاشتند، به اختصار به نقاط پر اهمیت و سوال بر انگیز اونها می‌پردازیم. دنیایی که این اتفاقات بر روی اون اتفاق می افته آردا نام داره که درست مثل کره زمین ما است با این تفاوت که قاره‌ها در اون شکل‌های دیگری دارند، و سرزمین میانه که بارها ازش نام برده میشه محدوده‌ای هستش که اتفاقات مهم در اون رخ میده، سرزمین میانه به وسیله دریا از آمان (سرزمین مقدس) جدا شده، (سرزمین مقدس یا والینور همان جایی هستش که در فیلم الف‌ها به آن سوی رهسپار می‌شوند و در جهت غرب سرزمین میانه قرار داره). بهتره اول به نکاتی که ممکنه با دیدن فیلم سوال برانگیز باشند بپردازیم. نژادها: نژادهایی که در ارباب حلقه‌ها حضور دارند شامل : انسان‌ها، الف‌ها، دورف ها، هابیت ها، انت ها و اورک ها و ... هستند. الف‌ها(Elves): الف‌ها موجوداتی هستند در قالب، همانند انسان، اما بسیار زیبایند و ویژگی اصلی اونها عمر جاودان میباشه، الف‌ها هرگز نمی‌میرند مگر به زخم‌هایی که بسیار کشنده است یا بر اثر اندوه شدید، در چنین مواقعی روح اونها جسمشان رو ترک میکنه و به تالارهای ماندوس در سرزمین مقدس (والینور) میره. از ویژگی‌های دیگه الف‌ها میشه به صدای زیبا، هنرمند بودن، علاقه به طبیعت مخصوصا ستارگان و ضمیری پاک اشاره کرد. لگولاس(کماندار گروه یاران حلقه) و آرون(دختر الروند و همسر آراگورن) نمونه‌هایی از این نژاد هستند. دورف ها(Dwarfs) : قد و قامتی کوتاه دارند به اندازه هابیت ها، اما پر تر و قوی‌تر از هابیت ها هستند و ویژگی اصلی اونها ریش است، علاقه شدیدی به صنعت، آهنگری، حفر تونل و معدن و استخراج منابع دارند و با سنگ به راحتی کار می‌کنند و می‌توانند بناهای باشکوه و قصرهای سنگی زیبایی در دل کوه ایجاد کنند، دورف ها در حدود 250 سال عمر می‌کنند و رابطه چندان صمیمی با الف‌ها ندارند. گیملی نمونه‌ای از این نژاد است. هابیت ها(Hobbits) : موجودات کوتاه قدی هستند مانند دورف ها، اما ظریف‌تر و تن پرور تر، موهای مجعد و پریشانی دارند که حتی روی پاهایشان می‌روید و کف پایشان آنچنان ضخیم است که نیازی به کفش ندارند، هابیت ها در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که در دل تپه‌ها کنده‌اند و علاقه شدیدی به خوردن غذاهای لذیذ دارند، در ترانه گویی توانا هستند و اغلب ماجراجویی را امری ناپسند و به دور از خرد میدانند، هابیت ها موجوداتی شاد و شکم پرور هستن اما قلب‌هایشان پر از صفا و صمیمیت است، عمر متوسط یک هابیت احتمالا به اندازه یک انسان است و بیلبو بگینز در سن 111 سالگی رکورد دار سن هابیت ها شد. فرودو بگینز (حامل حلقه)، سم وایز گمجی (باغبان و همراه فرودو)، مری و پیپین نمونه‌هایی از این نژادند. اورک ها(Orcs) : این موجودات تنه اصلی سپاه پلیدی را در سراسر تاریخ آردا تشکیل میدن، اورک ها در اصل الف‌هایی بودند که به وسیله ارباب سائرون (مورگوت) دزدیده شدند و با شکنجه و عذاب به این شکل تبدیل شدند، اورکها موجودات قدرتمندی نیستند و به راحتی در نبرد تار و مار می‌شوند، چشمان اورکها زرد رنگ بوده و اغلب کج و معوج است، از روشنایی روز به شدت بیزار هستند، احتمالا از عمر بسیار طولانی همانند الف‌ها برخوردار هستند، اورک ها به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کنند، جنس مذکر و مونث داشته و همانند سایر پستانداران زاد و ولد می‌کنند(برخلاف چیزی که در فیلم نشان داده می‌شود!). به اورک های درشت اندام یورک(Uruk) گفته می‌شود، سارومان (جادوگر سفید ساکن در برج آیزنگارد) با پیوند انسان و اورک و جادوی خود، نوع سومی از این نژاد به نام یورک-های(Uruk-Hai) را به وجود آورد که تنومند، قوی و بی اعتنا به نور خورشید بودند. گابلین ها نیز از وابستگان نزدیک اورک ها هستند، با این تفاوت که در اعماق زمین و در تالارهایی که در زیر کوه‌ها وجود دارند زندگی می‌کنند و احتمالا ریز جثه تر هستند. سربازان سپاه محاصره کننده میناس تیرت (شهر سفید هفت طبقه) نمونه‌ای از اورک ها و یورک ها هستند. افرادی که در معادن موریا به یاران حلقه حمله کردند نمونه گابلین ها هستند، سربازان سپاهی که به گودی هلم هجوم آوردند نمونه نژاد یورک-های هستند. انتها(Ents) : موجوداتی هستند که برای نگهبانی و حفاظت از طبیعت، به خصوص جنگل و درختان خلق شده‌اند، قد و قامتشان بلند است و به شکل درختان متفاوتند، خلق و خویی آرام دارند و اعمالشان به کندی انجام می‌شود، عمر انتها همانند الف‌ها نامتناهی است، اما شمارشان به علت زاد و ولد کم و گم شدن انت های مونث بسیار کم است. انتها بسیار نیرومند هستند و می‌توانند سنگ‌ها را همانند پنیر در دست خرد کنند، زبان را ابتدا از الف‌ها آموخته و علاقه زیادی به سرودن اشعار طولانی دارند، از اورک ها بیزارند اما به وقایع جهان بی توجه بوده و اغلب در جنگ‌ها شرکت نمی‌کنند. چوب ریش (درخت متحرکی که دو هابیت را در جنگل حمل می‌کرد) نمونه یکانت است. ترول ها(Trolls) : ترول ها موجوداتی بلند قامت و تنومند هستند که به تقلید ازانت ها ساخته شده‌اند، تنها در تاریکی می‌توانند زندگی کنند و در نور خورشید تبدیل به سنگ می‌شوند، ترول ها موجودات کم خردی هستند موجود عظیم الجثه ای که در معادن موریا به گروه یاران حلقه حمله کرد و پیکر زره پوش تنومندی که در مقابل دروازه‌های سیاه آراگورن را به زمین زد نمونه‌ای از ترول ها هستند.
  28. 45 امتیاز
    آیا می دونستین Bret McKenzie که تو فیلم هابیت نقش لیندیر( همون الفی که تو ریوندل به استقبال گندالف میاد) همون الفیه که تو فیلم بازگشت پادشاه مسئول همراهی آرون تا بندرگاه های خاکستری بود. ایشون کار اصلیش خوانندگییه و سال گذشته برای ترانه فیلم The Muppets برنده جایزه اسکار شد..
  29. 45 امتیاز
    سلام در گفتگویی که جمعی از دوستان با آقای علیزاده در نمایشگاه کتاب داشتن در مورد ترجمه این مجموعه با آقای علیزاده صحبت شد. ایشون هم از خود بچه ها خواستن که کار ترجمه رو انجام بدن و ایشون سرپرستی کار رو انجام بده. چون کتاب کم مخاطب هست احتمالا امکان چاپ نداره برای همین دوستان تصمیم گرفتن که تاپیکی زده بشه و ببینیم چه کسانی مایل به همکاری هستن و یه نمونه کاری تهیه بشه و به آقای علیزاده بدیم تا ایشون ببینن کیفیت کار چطور هست. توضیحات بیشتر رو بقیه دوستان میگن. کسانی که در خودشون این توانایی رو میبینن که بتونن توی ترجمه کمک کنن لطفا اعلام کنن. دانلود جلد اول مجموعه تاریخ سرزمین میانه: کتاب داستان های گمشده - بخش اول The Book of Lost Tales, Part 1 - J. R. R. Tolkien.pdf
  30. 45 امتیاز
    با سلام در اخبار سایت دیدم که نشر روزنه داره این کتاب چاپ میکنه ولی دوستان در نظرها نوشته بودند که فقط عصر دوم ترجمه شده . حالا تا کتاب بیاد من عصرسوم ترجمه می کنم. ولی دوستان در نظر داشته باشند که این یک ترجمه اماتوری هستش و خواهشن با ترجمه اقای علیزاده و مترجم های حرفه ای مقایسه اش نکنید بخش اول شامل : مصیبت دشتهای گلادن ، منابع مرگ ایسیلدور و ضمیمه ها هستش. در مورد اسامی خاص از فرهنگ سایت استفاده کردم( انهایی که بود ) و کلمه لاتین رو هم جلوی تلفظم نوشتم . در اخر اینکه متن این کتاب خیلی سخته مثل سیلماریلیون ، و توان من هم همین قدر بود پس اگر اگر جایی غلط ترجمه کردم ، از همه عذر خواهی میکنم ولی اگر دیدید ترجمم خیلی بد هم نیست بگید که ادامه بدم بخش دوم ما بین مصیبت دشتهای گلادن و افسانه ائرول ،یک متن دو صفحه ای در مورد مقیاسهای نومه نوری هستش که ربطی به داستان این بخش نداره و بیشتر مربوط به عصر دوم کتاب هستش اون به احتمال زیاد وقتی این عصر تمام شد میزارم(هنوز دارم روش کار میکنم) . اما افسانه ائرول حجم زیادی داره تقریبا سه برابر مصیبت دشتهای گلادن ، برای همین در دو بخش میزارمش . مصیبت دشتهای گلادن.pdf ائورل.rar
  31. 45 امتیاز
    اهم... اهم... خب ما یه زمانی یه قولی به دوستان {اسم نمی برم: مهدی و تام بامبادیل!} داده بودیم و قرار شده بود مجموعه ی تام بامبادیل رو که در عهد شباب به معیت یکی از دوستان قدیمی {اسم نمی برم،جان کریستوفر} برگردانیده بودیم{!} رو توی آردا بکوبیم تا بقیه ی اهالی هم به این اشعار دسترسی داشته باشن... منتها اون دوست قدیمی که اسمشو نبردم{:دی} مدتی بدلیل مشغله ای که داشت زیاد آفتابی نمی شد تا اینکه چند روز پیش چشممون به جمال این رفیق شفیق روشن شد و قضیه رو باهاش در میان گذاشتم و وی موافقت خویش را اعلام نمود و در ادامه افزود که ترجمان کذا مملو از غلط و ایرادات ترجمه ای و نگارشیست و ما با نگاهی اجمالی به آن نسخه متوجه شدیم که کاملن حق با اوست، پس تا آنجا که سواد و وقت ما قد می دهد آن ها را تصحیح می کنیم و بقیه دست شما اهالی محترم را می بوسد {منظورمم شخص خاصی نیست: جناب تضاد!:دی} ... و چند نکته هم متذکر بشم که چون این مجموعه شعر هست و ترجمه هم ترجیحن باید موزون و نسبتن با قافیه باشه در برخی موارد زیاد مته به خشخاش نذاشته ایم و متعاقبن در برخی موارد ترکیب ترجمه شده با ترکیب بندی متن اصلی اندکی متفاوته و در معدود مواردی مفهوم عبارات بجای ترجمه ی دقیقشون بکار رفته که اگه دوستان جایگزین های بهتری دارن ممنون میشم که بگن {ترجیحن با پخ} و نکته ی آخر اینکه چون مجموعه زیاد بلند بالا نیست و همینطور به دلیل اینکه باید قبل از قرار دادن یه دستی به سر و گوش داستان کشیده بشه و این کار نیازمند وقت هستش، این کتاب بصورت فصل به فصل تقدیم دوستان می شه... و سعی میکنم زیاد وقفه بین قرارگیری فصول نیفته: ) و باز هم تاکید میکنم حتمن هر نظر و پیشنهاد و انتقاد و فوحش و بد و بیراهی که دارید با بنده در میون بذارید تا در پایان کاری یک دست و قابل قبول از آب در بیاد تا توی سایت قرار بدیم. با تشکر... ت.ت
  32. 45 امتیاز
    اهم...اهم... خب قبل از اینکه قسمت اول رو بخونید جا داره از مهدی عزیز تشکر کنم که زحمت کشید و امکان قرار گیری متن به همین حالتی که این زیر می بینید رو برام فراهم کرد تا متن اصلی و ترجمه شده رو مقابل هم داشته باشیم...[table] [th]فصل نخست-Chapter One[/th][th][/th] تام بامباديل پير مرد شوخ و شاديست چكمه هايش زرد و پيراهنش لاجوردیست كمربندش سبز و شلواركش چرمين؛ كلاه بلندش به پر قو آراستين او زندگی می کرد زير تپه اي كه بر آن ويتي ويندل از چمنزار به سوي دره جاري بود و روان تام پير هنگام تابستان در ميان علفزار؛ مي دويد از پي سايه ها به دنبال آلاله ها در گشت و گذار قلقلك می داد زنبور ها را که وز وز می کردند ميان گلها در كنار آب مي نشت ساعت ها و ساعت ها ریش بلندش آویزان بود آنجا گلد بري، دختر بانوی رودخانه آمد از آب بالا گيسوي تام را كشيد كه بود آويزان. فرو رفت در آب به زير نيلوفرها، حباب كنان، شلب شلاب گلدبری زیبا گفت: " هی تام بامبادیل به کجا رهسپاری؟" . با حباب هايي كه تركاندي ماهي و سمور آبي را ترساندي مرغابيان را از جا پراندی و كلاه پردارت را تو خیساندی! تام بامباديل گفت: تو ريشم را ول کن ای بانوی زیبا! که از به آب زدن ندارم من هیچ پروا پایین برو ! به آنجا كه آبگیرها مرموزاند و بخواب آنسو تر از ریشه های بيدبن، بانوي کوچک آب به خانه ي مادرش در عمیق ترین آبگیر برگشت گلدبری جوان شناکنان.اما تام، او از پی اش نرفت؛ بر ريشه های گره خورده ی بيد، زير آفتاب نشست، مشغول خشكاندن پر خيس و چكمه هاي زردش بيد پير شد بيدار،شروع به خواندن کرد بالاي سرش تام فورا به خواب رفت زير شاخسار رقصانش تام را بلعيد او فوري: بسته شد با صدای تق گرفتار شدند تام بامبادیل، کت و کلاه و پر. "آهای تام بامباديل! چه خيال كردي، تنه ي مرا دید مي زدي، نوشيدنم را مي پاييدي در اعماق خانه ي چوبيم،با پرت قلقلكم دادی صورتم را خيس كردي مانند روز باراني؟ اي بيد پير! بگذار باز بيرون بيام سفت شدم اينجا،بالشي نيست برام، ریشه هایت کج اند و سفت، از رود خانه ات بنوش ! همچو دختر رودخانه ، تو بشو باز خموش ! بید تا صدایش را شنید او را کرد رها بی درنگ در خانه ی چوبیش قفل کرد ، با کلی سر و صدا پچ پچ کنان در میان درختان . بدور از بید زار تام قدم زنان، به بالای ویتی ویندل رهسپار زیر رخبام جنگل او نشست و مدتی گوش داد : بر روی نی ها چلچله ها بودند آواز خوان ، چه چه زنان پروانه ها اطراف سرش بودند چرخان و درخشان تا ابرهای خاکستری آمدند بالا و خورشید شد پنهان پس تام شد دستپاچه . شروع شد باران حلقه ها گستردند بر رود روان بادی وزید ، قطره ها چکیدند، برگ ها از سرما لرزان تام پیر رفت بسوی سرپناهی ورجه ورجه کنان بیرون آمد گورکن با پیشانی سفید و چشمان سیاه با زن و بچه های بسیارش داشت در آن تپه ماوا بیرون آمدند و تام را از لبه ی کتش گرفتند به داخل نقبشان، به طرف حفره هاشان بردند در خانه ی مخفیشان نشستند و زیر لب من من کنان که اوهوی ،تام بامبادیل ، از کجا می آمدی جست وخیز کنان که شکستی در جلویی را؟ گرفتند تو را گورکن جماعت نمیابی راه خروج را ، راهی که ما آوردیمت! اکنون ای گور کن پیر ، حرفم را می شنوی ؟ در بیرون را بی درنگ نشانم ده ! باید بزنم گشتی در مخفی زیر گل های رز را نشانم بده بعد تمیز کن دماغ خاکی و آن پاهای آلوده! برگرد و دوباره روی بالش کاهیت بخواب مثل بید مرد پیر و زیبا بانوی آب! پس همه گورکنان گفتند: "عفو کن تو ما را" نشان تام دادند در خروح باغ خاردارشان را برگشتند و کردند خود را پنهان، جنبان و لرزان بستند با هم تمام درها، با خاک پوشاندند تمام درزها باران بند آمد و صاف بود آسمان، در گرگ و میش تابستان . راهی خانه شد تام پیر خندان در را دوباره باز کرد و پرده را زد کنار در آشپزخانه شب پره ها میزدند بال بال تام خیال کرد از میان پنجره، چشمک میزند ستاره هلال باریک ماه، داشت غروب می کرد دوباره تاریکی آمد به زیر تپه. تام روشن کرد یک شمع غژغژكنان رفت بالاخانه، چرخاند دستگیره ی در هوو. ببین شب برات چی آورده ست تام! حالا من پشت درم، بدست آوردمت سر انجام! تو فراموش کرده ای موجود گورپشته را؛ که دارد در تپه ی پیر سکنا آنجا بر فراز تپه با حلقه ای از سنگ ها او دوباره شده آزاد، می برد تو را به زیر زمین بی درنگ تام بیچاره، او می کند تورا سرد و پریده رنگ! بیرون شو و هرگز دوباره باز نگرد، در را ببند پشت سرت! خنده ی مصنوعیت را فرو خور ، ببر سوسوی چشمانت! برگرد به تپه پوشیده از چمن ، بر روی بالش سنگیت مانند بید مرد پیر ، بخوابان سر استخوانیت مانند گلدبری جوان ، و گورکنان در سرپناه برگرد به مدفون طلا و اندوهی که رفته از خاطره ها موجود گورپشته بیرون پرید از پنجره از میان حیاط بر روی پرچین، تند همچون سایه بالاي تپه، به ميان حلقه ي سنگي كج بازگشت ناله کنان برگشت زیر تپه ی تنها ، حلقه هایش را بصدا در آورد،تق تق کنان تام بامبادیل پیر بر روی بالشش دراز کشید شیرین تر از گلدبری ، آرام تر از بید دنج و خلوت تر از ساکنین تپه یا گورکنان خوابید مثل یک فرفره، مثل گاوی خر پف کنان برخاست در روشنایی صبح ، همچو ساری سوت زنان بیا ، دری دول ، مری دول ، عزیز من ! آوازخوان برداشت او چکمه ها و کت و پر و کلاه خمیده اش را فوری گشود پنجره را به روی روز آفتابی بامبادیل پیر دانا ، او مرد هشیاریست چکمه هایش زرد و پیراهنش لاجوردیست هیچ کس تا به حال تام پیر را نگرفته چه روی زمین چه توی دره وقتی که در جاده های جنگل ، یا نزدیک ویتی ویندل قدم میزنه یا بیرون بر برکه ی نیلوفران آبی، درون قایق، شناور بر آب اما روزی تام، رفت و گرفت دختر بانوی آب با جامه ی سبز و گیسوان لختش، نشسته بر جویبار ها مشغول خواندن ترانه ی کهن آب برای پرنده ها، بر فراز بوته ها. گرفت او را ، و نگهش داشت سریع! سمورهای آبی این سو و آن سو شدند روان نی ها هیس کشیدند، حواصیل ها جیغ کشیدند، قلب او شد لرزان تام بامبادیل گفت :دیگر پیشمی ای بانوی زیبا! تو باید با من به خانه بیای! همه ی میزها پر شده اند با : خامه زرد ، شانه ی عسل ، نان سفید و کره رزها زیر پنجره و دزدکی دید می زنند از کنار پرده به زیر تپه تو با من بیا ، مادرت را کن رها در آبگیر عمیق و باربکش: عاشقی نخواهی یافت آنجا تام بامبادیل پیر داشت یک عروسی شاد هوا شد کلاه و پر باران ، تاجی از آلاله بر سر نهاد بر سرعروسش تاجی نهاد از گل فراموشم مکن و زنبق های پرچم دار و جامه ی بلندش همه از نقره ی شاد . او خواند همچون سار مثل زنبورعسل می کرد او سر و صدا، دم می زد با صدای کمانچه دور کمر باریک بانوی رودش می زد حلقه تخت خواب سپید بود و چراغ های خانه بودند سوسوزنان در آن ماه عسل درخشان، گورکنان همه بودند پا زنان رقصیدند پایین تپه و بید مرد پیر می کوبید به جام پنجره آهسته و مدام وقتی که آن ها بر بالش گرفته بودند آرام بر کنار ساحل درون نی ها همسر رودخانه آهی کشید گريه ي موجود گور پشته را زير پشته‌اش شنيد تام بامبادیل پیر به صدا ها نکرد گوش تق و توق ها و پای کوبی ها و با وجود صدا های خموش خوابید تا طلوع صبح ، سپس خواند همچون ساری هی بیا ! دری دول ، مری دول ، عزیز من ! نشسته بر آستانه در، خورد می کرد هیزم بید را و شانه می کرد گلدبری زیبا، گیسوان همچون طلا [/td][td=50] Old Tom Bombadil was a merry felow; bright blue his jacket was and his bloots were yellow, green were his girdle and his breeches all of leather; he wore in his tall hat a swan-wing feather. He lived up under Hill, where the Withywindle ran from a grassy well down into the dingle. Old Tom in summertime walked about the meadows gathering the buttercups, running after shadows, tickling the bumblebees that buzzed among the flowers, sitting by the waterside for hours upon hours . There his beard dangled long down into the water: up came Goldberry, the River-woman's daughter; pulled Tom's hanging hair. In he went a-wallowing under the water-lilies, bubbling and a-swallowing . 'Hey, Tom Bombadil! Whither are you going?' said fair Goldberry. 'Bubbles you are blowing, frightening the finny fish and the brown water-rat, startling the dabchicks, and drowning your feather-hat!' 'You bring it back again, there's a pretty maiden!' said Tom Bombadil. 'I do not care for wading. Go down! Sleep again where the pools are shady far below willow-roots, little water-lady!' Back to her mother's house in the deepest hollow swam young Goldberry. But Tom, he would not follow; on knotted willow-roots he sat in sunny weather, drying his yellow boots and his draggled feather. Up woke Willow-man, began upon his singing, sang Tom fast asleep under branches swinging; in a crack caught him tight: snick! it closed together, trapped Tom Bombadil, coat and hat and feather. 'Ha. Tom Bombadil! What be you a-thinking, peeping inside my free, watching me a-drinking deep in my wooden house, tickling me with feather, dripping wet down my face like a rainy weather?' 'You let me out again, Old Man Willow! I am stiff lying here; they're no sort of pillow, your hard crooked roots. Drink your river-water! Go back to sleep again like the River-daughter!' Willow-man let him loose when he heard him speaking; locked fast his wooden house, muttering and creaking, whispering inside the tree. Out from willow-dingle Tom went walking on up the Withywindle. Under the forest-eaves he sat a while a-iistening: on the boughs piping birds were chirruping and whistling. Butterflies about his head went quivering and winking, until grey clouds came up, as the sun was sinking. Then Tom hurried on. Rain began to shiver, round rings spattering in the running river; a wind blew, shaken leaves chilly drops were dripping; into a sheltering hole Old Tom went skipping. Out came Badger-brock with his snowy forehead and his dark blinking eyes. In the hill he quarried with his wife and many sons. By the coat they caught him, pulled him inside their earth, down their tunnels brought him. Inside their secret house, there they sat a-mumbling: 'Ho, Tom Bombadil' Where have you come tumbling, bursting in the front-door? Badger-folk have caught you. You'll never find it out, the way that we have brought you!' 'Now. old Badger-brock, do you hear me talking? You show me out at once! I must be a-walking. Show me to your backdoor under briar-roses; then clean grimy paws, wipe your earthy noses! Go back to sleep again on your straw pillow, like fair Goldberry and Oid Man Willow!' Then all the Badger-folk said: 'We beg your pardon!' They showed Tom out again to their thorny garden, went back and hid themselves, a-shivering and a-shaking, blocked up all their doors, earth together raking. Rain had passed. The sky was clear, and in the summer-gloaming Old Tom BombadH laughed as he came homing, unlocked his door again, and opened up a shutter. In the kitchen round the lamp moths began to flutter: Tom through the window saw waking stars come winking, and the new slender moon early westward sinking. Dark came under Hill. Tom, he lit a candle; upstairs creaking went, turned the door-handle. 'Hoo. Tom Bombadil' Look what night has brought you! I'm here behind the door. Now at last I've caught you! You'd forgotten Barrow-wight dwelling in the old mound up there on hill-top with the ring of stones round. He's got loose again. Under earth he'll take you. Poor Tom Bombadilt pale and cold he'll make you!' 'Go out! Shut the door, and never come back after! Take away gleaming eyes, take your hollow laughter! Go back to grassy mound, on your stony pillow lay down your bony head, like Old Man Willow, like young Goldberry, and Badger-folk in burrow! Go back to buried gold and forgotten sorrow!' Out fled Barrow-wight through the window leaping, through the yard, over wall like a shadow sweeping, up hill wailing went back to leaning stone-rings, back under lonely mound, rattling his bone-rings. Old Tom Bombadil lay upon his pillow sweeter than Goldberry, quieter than the Willow, snugger than the Badger-folk or the Barrow-dwellers; slept like a humming-top, snored like a bellows. He woke in morning-light, whistled like a starling, sang, 'Come, derry-dol, merry-dol, my darling!' He clapped on his battered hat, boots, and coat and feather; opened the window wide to the sunny weather. Wise old Bombadil, he was a wary fellow; bright blue his jacket was, and his boots were yellow. None ever caught old Tom in upland or in dingle, walking the forest-paths, or by the Withywindle, or out on the lily-pools in boat upon the water. But one day Tom, he went and caught the River-daughter, in green gown, flowing hair, sitting in the rushes, singing old water-songs to birds upon the bushes. He caught her, held her fast! Water-rats went scuttering reeds hissed, herons cried, and her heart was fluttering. Said Tom Bombadil: 'Here's my pretty maiden! You shall come home with me! The table is all laden: yellow cream, honeycomb, white bread and butter; roses at the window-sill and peeping round the shutter. You shall come under Hill! Never mind your mother in her deep weedy pool: there you'll find no lover!' Old Tom Bombadil had a merry wedding, crowned all with buttercups, hat and feather shedding; his bride with forgetmenots and flag-lilies for garland was robed all in silver-green. He sang like a starling, hummed like a honey-bee, lilted to the fiddle, clasping his river-maid round her slender middle. Lamps gleamed within his house, and white was the bedding; in the bright honey-moon Badger-folk came treading, danced down under Hill, and Old Man Willow tapped, tapped at window-pane, as they slept on the pillow, on the bank in the reeds River-woman sighing heard old Barrow-wight in his mound crying. Old Tom Bombadil heeded not the voices, taps, knocks, dancing feet, all the nightly noises; slept till the sun arose, then sang like a starling: 'Hey! Come derry-dol, merry-dol, my darling!' sitting on the door-step chopping sticks of willow, while fair Goldberry combed her tresses yellow. . [/td] [/table] ارادتمند... ت.ت
  33. 44 امتیاز
    اگر دقت کرده باشيد بخش گالري سايت يه تغييراتي کرده و دسته بندي شده. همچنين بخشي با عنوان آثار اعضا به گالري اضافه شده که به آثار شما عزيزان اختصاص داره. فعلا آثار «ت.ت» عزيز رو در اون بخش قرار داديم. دوستان ديگه اي هم که آثاري در زمينه دنياي تالکين دارن ميتونن اونها رو با کيفيت مناسب و اسکن شده به ما بدن تا در اون بخش قرار بگيره. همچنین بخش «آیا میدانستید؟» به منوی فیلمها اضافه شده که گلچینی از مطالب تاپیک مربوطه در فروم هست. به علاوه در ستون سمت چپ سایت نیز بخشی به این عنوان اختصاص داده شده و در هر بار لود کردن صفحه یکی از این مطالب نمایش داده میشه.
  34. 44 امتیاز
    اهم...اهم... خب طبق معمول داستان از جستجوی بنده در فایل های قدیمی که مربوط میشه به فعالیت های درون بیشه ای{!} شروع میشه که باز چشممون به جمال ترجمه ای افتاد که اون روزها از داستان اسمیت آو ووتن میجر کرده بودم تا توی سیاه بیشه بذاریم و الان به کلی فراموشم شده بود، چرا که سیاه بیشه ی مرحوم زیر آب رفت و ما متوجه شدیم که این داستان توی کتاب درخت و برگ فرهادپور قبلن ترجمه و چاپ شده، منتها قبل از شروع ترجمه این کتاب هنوز تجدید چاپ نشده بود و تقریبن نایاب بود و ما از وجود این ترجمه بی خبر بودیم، و اینجوری بود که ما این داستان کوتاه رو ترجمه کردیم و هیچ وقت منتشر نکردیم! و مقصود از ما صرفن خود بنده است چرا که احترام ویژه ای برای خود قائلم!:دی و حالا که چندین سال از اون ماجرا میگذره و سیاه بیشه خیلی وقته در دسترس نیست و کتاب درخت و برگ هم تجدید جاپ شده، ما تصمیم گرفتیم که ترجمه ی کذا رو روی آردا قرار بدیم تا دوستانی که هنوز این داستان رو به فارسی نخوندند ازش استفاده کنن و اون هایی هم که خوندند به ریش ما بخندند! و مقصود از ما این بار بنده و مهدی سه بعدی هستش، چرا که با مشورت با مهدی قرار شد ترجمه رو قرار بدیم و توی ویرایش کار هم به من کمک کرد... پس بی هیچ مقدمه ای {پس این بالایی ها پشم بود؟!} ترجمه ی آهنگر از ووتن میجر _که قدیما با عنوان آهنگری از شنگول تپه ی علیا{!} ترجمه کرده بودیم اما به زیادی لوس بودن این نام پی برده و از این نام صرف نظر کردیم_ رو تقدیم شما اهالی محترم می کنیم... آهنگر از ووتن میجر متعاقبن از تمامی دوستان خواهش میکنم که اگر انتقاد یا پیشنهادی در رابطه با ترجمه دارن، یا اینجا یا توی پخ به من بگن... باشد که مقبول واقع گردد... ارادتمند... ت.ت
  35. 44 امتیاز
    داشتم چند صفحه ی اخیر تاپیک رو میدیدم، متوجه شدم بیش از نیمی از دوستانی که اینجا خودشون رو به تازگی معرفی کردن فعالیتی ندارن... امیدوارم این دوستان جدید که بهمون پیوستن و در آینده هم بهمون می پیوندن در آردا فعالیت داشته باشن و بتونیم در کنار هم اتفاقاتی خوب رو رقم بزنیم. پس aramd، Heaven، m.sedaghat1993، mahan، Indis، اخرین دورف، Black_Art، HellHound، تائوریل 67، durf، آلیس، تکاور شمال، آرتکروس، گیلدور اینگلوریون، K I N G، مایدروس، King LeBron James، Tauriel، mccroft، ادموند پونسی، کریستوفر، niloo.elf، بانو گالادریل، sheyda، DAIN ll IRONFOOT، امپراطور اردوان، edwarken، تولکاس آستالدو، *LuThien *، السار، Arven، daemon master، Bain، linda، thranduil، شهریار، عیار، ارسطو، Mardil، Aranel، فروید، ceristofer، skyshield، king.nezgul، Peter Jackson، slytherin، undomiel، شاهدخت، BISKIVIT، فاطمه، تراندویل 2001، تئودن شاه اسبها، ُSamanVanquish، Bilbings، Khamul of Dul Guldur، Lady Oakenshield، ایوانا، لرد الکساندر سان، bellatrix، Samwise Gamgee the Brave، mansoore، ♥boromir♥، mvp2361372، VARDA Elentari، THORIN، بلگ کوتالیون، الانور السار، star372، mi6، THORIN OKENSHIELD، eay، فرمانروای انگمار، xmasta، بومبور، Arlen، تراندوییل، ayda_m، شاه تراندویل کبیر، گیلمیت، amirali از طرف تیم مدیریت آردا بهتون خوش آمد میگم :| سوای اینکه عجب لیستی شد (:|) و تا کجاها برای این اسامی رفتم، بعضی از دوستان توی لیست شاید تازه وارد یجورایی حساب بشن اما در همین زمان کوتاه امتیازهای مختلفی از سیستم گوهر آرکن گرفتن، همکاری های زیادی در بخش های مختلف داشتن، در بحث های مختلف گوشه و کنار تاپیک ها شرکت کردن و شخصا امیدوارم بیشتر از پیش بتونم در کنارشون فعالیت داشته باشم و اون دوستانی هم که حالا فعالیت نداشتن یا کم فعالیت داشتن، فکر کنم همه ی اعضا خوشحال میشن که فعالیتشون رو در بخش های مختلف در کنار خودشون ببینن :|
  36. 44 امتیاز
    در راستای افتتاح رسمی صفحه اینستاگرام وب‌گاه آردا، لینک مربوط برای دسترسی راحت تر کاربران در هدر و فوتر صفحه اصلی سایت قرار گرفت.
  37. 44 امتیاز
    برای پاکیزه و چشم نوازتر شدن تاپیکها و برای کمک به آسان‌تر خوانده شدن محتوای فروم، مجموعه ای از پیشنهادات در قالب یک راهنما برای رسم الخط تهیه شده است. امیدواریم استقبال دوستان از این مبحث به بهتر شدن فضای نوشتاری در سایت کمک کند. 1- استفاده صحیح از جلوه های فونت: توصیه شده: بهتر است در نوشته های خود به مقدار معقول از حالت درشت(Bold) و مورب(Italic) و زیرخط دار و رنگی استفاده کنید و این موارد تنها برای تاکید بر کلمات خاص استفاده شود. توصیه نشده: استفاده از اندازه فونت بزرگ یا بولد کردن و رنگی کردن تمام متن که باعث القای حس پرخاشگرانه در خواننده میشود و نیز مخاطب را در خواندن آن به زحمت میاندازد پسندیده نیست. 2- انسجام و پشت سر بودن خطوط: توصیه شده: متون خود را به صورت کامل و پشت سر هم بنویسید تا خواندن آن برای مخاطب راحت باشد. نیازی نیست که در آخر هر جمله دکمه Enter را بزنید. خود فروم با توجه به ابعاد مرورگر متون را از قسمتهای مختلف جدا کرده و ادامه متن را به سطر بعد میبرد. جملات مرتبط به هم را در یک پاراگراف بنویسید و تنها زمانی که مبحث عوض میشود کلید Enter را زده و به پاراگراف بعدی بروید. توصیه نشده: از گذاشتن سطور خالی در داخل متن خودداری کنید. این کار باعث طولانی شدن پستها و صفحات تاپیک میشود. انسجام متن را با وارد کردن یک جمله در هر سطر به هم نزنید. گذاشتن نقاط برای هدایت کردن مخاطب به . . . . . . انتهای متن به هیچ عنوان صحیح نمیباشد. 3- استفاده نکردن از کلمات و اصطلاحات SMSـی ومغایر با دستور زبان فارسی سایت آردا یک سایت فرهنگی، ادبی است که به بحث در مورد یک کتاب و نکات پیرامونی آن میپردازد. بنابراین از مخاطبان کتاب خوان انتظار میروند که رسم الخط و دستور زبان فارسی را به درستی رعایت کنند. استفاده از عباراتی مثل «عه، عاقا این ج ک دادی ب من چ ربطی داره» به جای «اِ، آقا این جوابی که دادی به من چه ربطی داره» به هیچ عنوان صحیح و پذیرفته شده نیست. 4- پیوست کردن تصاویر تصاویر بزرگ حتما پیوست شده و از قرار دادن آنها با تگ img در پست که باعث کند شدن بارگزاری صفحه و به هم ریختن قالب صفحه می شود خودداری کنید. برای پیوست کردن کافیست دکمه «ویرایشگر پیشرفته» را بزنید و با استفاده از دکمه زیر ویرایشگر، فایلهای مورد نظر خود را آپلود کنید. فرمتهای پشتیبانی شده برای آپلود در فروم از این قرار هستند: aiff, bmp, css, doc, docx, gif, gz, hqx, htm, html, ico, jpeg, jpg, mov, mp3, mpg, pdf, php, png, ppt, ps, ram, rar, rtf, srt, tar, tiff, txt, viv, wav, wmv, xls, xlsx, xml, zip [/CODE] اگر فایل شما فرمتی غیر از این فرمتهای بالا دارد برای آپلود کردن آنرا به فرمت zip فشرده و سپس آپلود کنید. [b]5- قرار دادن لینک های خارجی در داخل تگ کد:[/b] برای درج صحیح لینکهایی که به بیرون از سایت ارجاع می دهند از تگ کد استفاده کنید. به این ترتیب علاوه بر نمایش صحیح، این لینکها از دید روباتهای جستجوگر مخفی میشه و فی*** بودن لینکها یا لینکهای دانلود غیر قانونی برای سایت مشکلی ایجاد نمیکنه. [CODE] http://google.com http://wikipedia.com 6- بهتر است در جایی که نیازی به استفاده از تصویر نیست از تصویر استفاده نشود. توصیه شده: دانلود ماهنامه آردا کوئنتا توصیه نشده: 7- بهتر است در هنگام نقل قول پست های طولانی تنها بخش مورد نظر را نقل قول کنید نقل قول کردن کل پست باعث طولانی شدن صفحه می شود. همچنین خواننده متوجه نمیشود که پاسخ داده شده در جواب کدام بخش از صحبتهای کاربر است.
  38. 44 امتیاز
    بعد از رایزنی های بسیار و زحمات دوستان در تیم نظارت و مدیریت، مسابقاتی با زمینه آثار تالکین راه اندازی شد. هدف از اینکار بوجود آوردن انگیزه و تشویق کاربران و حتی رهگذران به بیشتر و بهتر خواندن ادبیات فانتزی و آثار جذاب اونه. و امیدوارم جنبه ی نشاط آور و مفرح ماجرا بیشتر از جنبه ی رقابتی اون مورد توجه دوستان قرار بگیره. مسابقات شامل تست های چند گزینه ای و سوالات تشریحی هست و ملاک برای پاسخگویی به اونها نحوه نگارش اسامی و موضوعات در کتب چاپ شده فارسی ست. و بصورت دوره ای به دارندگان بالاترین امتیازها، لوگوهایی اهدا میشه که در زیر نام کاربریشون نمایش داده خواهد شد. امیدوارم از این بخش جدید لذت ببرید. صفحه ی شروع مسابقه: معما در تاریکی
  39. 43 امتیاز
    نظرسنجی 70: به نظر شما صورت گرفتن کدام یک از پیوندهای مطرح شده بیشترین تاثیر را بر داستان می گذاشت؟ 1. تورین تورامبار و فیندویلاس 2. براندیر و نیه نور 3. گویندور و فیندویلاس 4. مایگلین و ایدریل 5. فین رود و آماریه 6. آیگنور و آندرت 7. لوتین و دایرون 8. آراگورن و ائووین 9. لوتین و کله گورم لطفا نظر خود را در مورد چرایی گزینه منتخب خود و باقی گزینه ها بیان کنید. این نظرسنجی بر مبنای یک نظرسنجی مشابه به پیشنهاد Nienor Niniel طراحی شده است.
  40. 43 امتیاز
    کاربر نولوفینوه به دلیل استفاده از الفاظ نامناسب و توهین آمیز در بخش نمایه ها و با توجه پر شدن سقف اخطار ها و در نظر گرفتن سابقه مسدودیت قبلی به مدت دو هفته مسدود شد.
  41. 43 امتیاز
    "...موی سر و ریش اش سفید و بلند بود، اما راست راه می رفت و چوبدستی بزرگ و سیاه به دست گرفته و شمشیری به کمر بسته بود. هورین بدین سان وارد هیت لوم شد..." این جمله و این آهنگ {چشمک به فنگورن:دی} حاصلش شد اون کار پایینی:دی 128_2.mp3 باشد که مقبول واقع گردد... ارادتمند... ت.ت
  42. 43 امتیاز
    کاربر اخرین دورف به خاطر توهین به کاربران و قومیت ها در نمایه و پیغام خصوصی و عدم توجه به اخطارات و تذکرات داده شده، به مدت یک هفته مسدود شد. کاربر نولوفینوه هم به دلیل توهین به کاربران در بحش نمایه ها و پر شدن سقف مجاز اخطارها به مدت یک هفته مسدود شده بود. یک چیزی رو که لازم دونستم بگم اینه که حتما قوانینی که هنگام عضویت باهاش موافقت کردید رو چندین بار بخونید و اگه کسی توهینی کرد یا موضوع مشکل داری رو دیدید، به جای برخورد کردن توسط خودتون فقط و فقط از دکمه ی گزارش استفاده کنید و باقی مراحل اون رو به تیم مدیریت بسپارید تا جو بیش از چیزی که بوده ملتهب نشه (بند 25 قوانین). در غیر این صورت ممکنه نتیجه ی کار چیزی نشه که انتظارش رو داشتید.
  43. 43 امتیاز
    خب مراسم به خوبی سپری شد. جای همه دوستان خالی بود. با اینکه مکان برگزاری دور از تهران بود اما استقبال خوبی شد و جمعیتی بین 60 تا 70 نفر اومده بودن. دوتا از عکسهای یادگاری اعضای آردا با آقای علیزاده رو براتون میذارم. باقی عکسها بماند برای گزارش مفصل که در چند روز آینده میره رو سایت. ممنون از همه دوستانی که اومدن
  44. 42 امتیاز
    با سلام خدمت همه اعضای محترم سایت و فروم آردا. از همه دوستان تقاضا میکنیم که توی این نظرسنجی شرکت کنن تا ما اطلاعات خوبی در رابطه با نحوه و دلیل عضویت اعضا داشته باشیم. پاسخ های شما در نحوه فعالیت آینده ما در جنبه های تبلیغاتی و نیز محتوای سایت و فروم تاثیر مهمی خواهد داشت. هدف از این نظرسنجی اینه که ببینیم توی چه زمینه هایی بهتره فعالیت کنیم و از چه طریقی سایر طرفداران دنیای تالکین رو با این سایت آشنا کنیم. این تاپیک مخصوص همه اعضاست(نه فقط تازه واردین) و تنها به این دلیل توی این بخش قرار گرفته که در آینده تازه واردین راحت تر این تاپیک رو پیدا کنن. اگر گزینه مورد نظر شما در میان گزینه ها نبود و یا نیاز به توضیحات اضافی داشت می توانید آنها را بیان کنید. پیشاپیش از همکاری شما تشکر میکنیم.
  45. 42 امتیاز
    اهم...اهم... " یکی بود یکی نبود یه آقا ت.ت ای بود که توی یه جایی به اسم فروم آردا زندگی می کرد، این ت.ت یه دوست داشت که مهدی بود اسمش، مهدی سه بعدی بود اما ت.ت دو تا بعد بیشتر نداشت... طفلکی...یه روزی مهدی سه بعدی میره پیش ت.ت و میگه آهای ت.ت بیا ببین یه کتاب پیدا کردم، ت.ت رفت و کتاب رو دید، به مهدی گفت ایول مهدی چه کتاب باحالیه چقد عسک داره! یه دفه مهدی عصبانی شد و زد تو گوش ت.ت... ت.ت گفت چرا میزنی؟ مهدی بهش گفت عسک نه و عکس! چند بار بهت بگم غلط ننویس تو فروم آردا! ت.ت هم گفت باشه مهدی دیگه تکرار نمیشه اما مهدی دوباره ت.ت رو زد، ت.ت پرسید چرا دوباره زدی؟! مهدی سه بعدی هم گفت اسم من مَهدی ـه ــَــ داره مرتیکه نفهم! ت.ت گفت مگه من حرکت گذاشتم که میزنی مرد حسابی! از کجا میدونی اشتباه گفتم؟! مهدی هم گفت همینه که هست ...بعله بچه ها این مهدی ما یه مقدار زورش زیاد بود... بعد مهدی به ت.ت گفت موافقی این کتابو ترجمه کنیم؟ ت.ت هم گفت آره موافقم! بالا اومدیم دوغ بود پایین اومدیم سمند بود قصه ی ما چرند بود!: | " *** بعله کلیه ی چرندیات فوق الذکر از این جهت نقل گردید که اهالی با محتوای سنی و مضمونی کتاب نامبرده از همان بدایت امر آگاه شوند، داستان از این قرار است که مهدی خان سه بعدی مدتی پیش این کتاب رو به بنده معرفی کرد و مارا قلقلک نمود تا اگر کالیبر اجازه داد، ترجمه اش کنیم، از قضا بعد از تغییر و تحولات سایت ما احساس دینی نسبت به این آقای بلیس نمودیم و دیدیم حیف است بنده خدا ترجمه نشده باقی بماند و حالا که به تنگی فصلی دچار شده ایم چه خوب است که ناخنکی هم به این کتاب کم حجم بزنیم...پس با مهدی سه بعدی پاچه هایمان را بالا زدیم و ما ترجمه کردیم و ایشان ویرایش کار را به عهده گرفت و نسخه ی نهایی را تنظیم کرد... خلاصه چیزی که اکنون تقدیمتان می شود حاصل همان بحث های پیامکی و صحبت هایی هست که بین بنده و مهدی جان سه بعدی صورت گرفت . .:آقای بلیس:. پی نوشت: الان یه جوری صحبت کردم انگار تاریخ بیهقی رو بازنویسی کردیم، نه دوستان، کتاب فوق الذکر صرفن داستانی ست نه چندان جدی و نه چندان شناخته شده از پروفسور تالکین که بعد از مرگ ایشون در سال 1982 منتشر شده، داستان به صورت مصور هستش که ماجرای آقای بلیس پس از خریدن اتومبیلش رو باز گو می کنه، که اینجوری که از ویکی پدیا بنده متوجه شدم، بیس اصلی داستان از اولین تجربه ی بد سواری تالکین در سال 1932 الهام گرفته شده. بعله، همین... باشد که مقبول واقع گردد {هرچند به درد شما ها نمی خوره با این ریش و پشماتون!:دی، شاید در آینده به درد فرزندان و نوادگانتون خورد!:دی} ارادتمند... ت.ت
  46. 42 امتیاز
    سلام بر همگی...نماز و روزه هاتون قبول.. . منم جرعت خودم رو جمع کردم تا آثارم رو در بین این آثار واقعا زیبای دوستان بزارم.... مرک وود در پاییز...این نقاشی رو با مداد رنگی کشیدم و اگه این نقاشی رو روی بوم با رنگ روغن میکشیدم خیلی قشنگ از آب درمیومد ..با مداد رنگی واقعا سخت بود چون رنگ هاش به خوبی رنگ روغن قاطی نمیشدن ... ..
  47. 42 امتیاز
    کاربر لگولاس سبز برگ به دلیل توهین های مکرر به کاربران و عدم توجه به اخطار و تذکرات قبلی به مدت دو هفته مسدود شد.
  48. 42 امتیاز
    اینم عجب سوژه ای شده ها http://uupload.ir/files/rops_untitled222.jpg و این شد که گندالف هم از تاکسی راک خیری ندید!! خدا بیامرزتشون
  49. 42 امتیاز
    داستان آراگورن و آرون برگردان: رضا علیزاده ----- آرادور پدربزرگ شاه بود. پسر او آراتورن در صدد ازدواج با گیلراین زیبا، دختر دیرهایل که از اعقاب آرانارت بود، برآمد. دیرهایل با این پیوند زناشویی مخالف بود; زیرا گیلراین جوان بود و هنوز با سن و سال مرسوم ازدواج برای زنان دونه داین فاصله داشت. دیرهایل گفت: "آراتورن عاقله مردی است با خلق و خوی جدی و زودتر از آن چیزی که مردم پیش بینی می‌کنند به سرکردگی خواهد رسید; با این حال دلم گواهی می‌دهد که عمرش کوتاه خواهد بود." اما ایوورون که او نیز دوراندیش بود، پاسخ داد: "پس شتاب لازم است! روزگار، پیش از توفان رو به تیرگی می‌گذارد، و وقایعی عظیم در راه است. اگر این دو با هم وصلت کنند، ممکن است امیدی برای مردم ما زاده شود; اما اگر تعلل کنند، تا این دوران ادامه دارد، امید هرگز از راه نخواهد رسید." یک سالی از ازدواج آراتورن و گیلراین نگذشته بود که قضا را آرادور به دست ترول‌های‌ کوه نشین شمال ریوندل اسیر و کشته شد; و آراتورن سرکرده دونه داین گشت. سال بعد گیلراین برای او پسری به دنیا آورد، و او را آراگورن نام دادند. آراگورن دو ساله بود که آراتورن همراه با پسران الروند سواره به جنگ اورک‌ها رفت، و با تیری اورکی که در چشمش نشست از پای درآمد; و بدین ترتیب معلوم شد که در مقایسه با نژاد خود به راستی عمرش کوتاه بوده است، اما وقتی کشته شد شصت ساله بود. آن‌گاه آراگورن را که اکنون وارث ایزیلدور بود به همراه مادرش برای اقامت به خانه‌ی الروند بردند; و الروند جای پدر او را گرفت و آراگورن برای او همچون پسر بود. او را استل می‌نامیدند، که به معنی "امید" است و نام راستین و تبار او را به فرمان الروند پنهان نگاه می‌داشتند; چرا که خردمندان در آن هنگام می‌دانستند دشمن درصدد است بداند که آیا وارثی از ایزیلدور بر روی زمین باقی مانده یا نه، و این وارث کیست اما استل هنوز بیست ساله بود که پس از انجام کارهای قهرمانانه بسیار به اتفاق پسران الروند به ریوندل بازگشت; و الروند نگاهی به او انداخت و خشنود گشت، چه، می‌دید که او زیبا و شریف است، و اگر چه از نظر جسم و عقل هنوز جای رشد بسیار داشت، در همین سن و سال کم به مردانگی رسیده است. از این رو الروند از آن روز به بعد او را با نام راستین صدا زد و به او گفت که کیست و فرزند چه کسی است; و میراث‌های خانوادگی را به خود او تحویل داد. گفت: "این حلقه‌ی باراهیر است، نشانه‌ی خویشاوندی ما از دیرباز و این تکه‌های نارسیل است; با قطعات این شمشیر ممکن است از پس کارهای بزرگ برآیی; زیرا پیش گویی می‌کنم که دوران عمر تو دورانی عظیم خواهد بود، چندان که عظمت آن در تصور آدمیان ‌نمی گنجد، مگر آن که اتفاق بدی برای تو رخ دهد، و یا تو در آزمون شکست بخوری. اما این آزمون سخت و طولانی خواهد بود. از دادن چوگان آنومیناس به تو خودداری می‌کنم، چه هنوز باید شایستگی خود را برای به دست آوردن آن به اثبات برسانی." روز بعد آراگورن هنگام غروب تنها در بیشه‌ها قدم می‌زد، و بسیار سرخوش بود; و سرشار از امید ترانه می‌خواند و جهان زیبا بود. و به یک باره همچنان که می‌خواند چشمش به دوشیزه‌ای افتاد که در چمنزار لابه لای تنه‌های سفید درختان غان گام برمی داشت; و او شگفت زده ایستاد و فکر کرد که در خواب قدم برمی دارد، یا از قریحه‌ی خنیاگران الفی نصیبی برده است که هر چه را می‌سرایند در برابر چشم شنوندگان مجسم می‌شود. زیرا آراگورن بخشی از ترانه‌ی لوتین را می‌خواند که از دیدار لوتین و برن در جنگل نلدورت می‌گوید. و اینک لوتین آن‌جا بود و در مقابل چشمانش در ریوندل گام برمی داشت، و جامه‌اش قبایی آبی -نقره ای، زیبا به سان شامگاه در میهن الفی; گیسوان سیاهش در بادی که ناگهان برخاست پریشان شد و پیشانی او با جواهرهای نیم تاج‌اش ستاره آجین بود آراگورن لحظه‌ای در سکوت به او چشم دوخت، اما از ترس آن که مبادا بگذرد و چشمش هیچ گاه بر او نیافتد، صدایش زد و به بانگ بلند گفت تینوویل، تینوویل ! همان گونه که برن مدت‌ها قبل در روزگار پیشین چنین کرده بود. آن‌گاه دوشیزه رو به او کرد و لبخندی زد و گفت: "تو کیستی; و چرا مرا به این نام صدا می‌زنی؟" و او پاسخ داد: "چون به تصور من تو به راستی لوتین تینوویل هستی که من ترانه‌اش را می‌خواندم، اما اگر او نیستی، پس در راه رفتن بدیل اویی." دختر جدی گفت: "بسیاری این را گفته‌اند. اما نام من این نیست. هر چند که شاید تقدیر من بی‌شباهت به تقدیر او نباشد. اما تو کیستی؟" گفت: "مرا استل می‌خوانند، اما آراگورن‌ام پسر آراتورن، وارث ایزیلدور، فرمانروای دونه داین"; و وقتی این را می‌گفت احساس کرد که دودمان والایش که دل به آن خوش کرده بود، اکنون به چیزی ‌نمی‌ارزد و هیچ چیزی با وقار و جذابیت دختر برابری ‌نمی کند." اما دختر شادان خندید و گفت: "پس ما از دیرباز خویشاوندیم. چون من آرون هستم، دختر الروند، و مرا آندومیل می‌نامند" آراگورن گفت: "مرسوم است که مردمان در روزگار خطر گنجینه های ‌باارزش خود را پنهان کنند. اما من از الروند و برادران تو در شگفتم; چه، با این که من از کودکی در این خانه مقیم بوده‌ام، هیچ سخنی از تو نشنیده بودم چطور شده است که ما قبلا به هم برنخورده ایم مطمئناً پدرت تو را در خزانه‌اش پنهان نکرده بود." دختر گفت: "نه" و نگاهی به کوه‌ها انداخت که در شرق سر به آسمان کشیده بودند." من زمانی در سرزمین خویشان مادریم، در لوتلورین دوردست ساکن بودم. و تازه برای دیدار دوباره با پدرم مراجعت کرده‌ام سال‌های سال بود که پا به ایملادریس نگذاشته بودم" آن‌گاه آراگورن شگفت زده ماند، زیرا دختر مسن‌تر از او به نظر‌نمی رسید، و گویی که هنوز بیست سال از عمرش در سرزمین میانه ‌نمی‌گذشت. اما آرون چشم به چشم او دوخت و گفت: "متحیر مباش ! چه فرزندان الروند از عمر الدار برخوردارند." آن‌گاه آراگورن شرمسار شد، چه، او نور الفی و حکمت روزگاران را در چشمان دختر دید; اما از همان ساعت عاشق آرون آندومیل دختر الروند شد. در طی روزهایی که از پی آمد، آراگورن سکوت پیشه کرد، و مادرش دریافت که حادثه‌ای غریب برای او رخ داده است; و سرانجام آراگورن تسلیم پرسش‌های مادر شد و از ملاقات با آرون در تاریک و روشن میان درختان برای او گفت. گیلراین گفت: "پسرم اگر چه تو از تخمه‌ی‌ شاهانی، آرزوی تو بلندپروازانه است. چه، این بانو نجیب‌ترین و زیباترین بانویی است که اکنون در سرزمین میانه می‌زید. و فانیان را وصلت با نژاد الف نشاید" آراگورن گفت: "با این حال اگر قصه‌های آبا و اجدادی ما راست باشد، ما را نیز از آن خویشاوندی بهره‌ای هست." گیلراین گفت: "راست است، اما این قصه‌ها به مدت‌ها پیش و به دورانی دیگر از جهان مربوط است، پیش از آن که نژاد ما رو به زوال رود. از این رو نگرانم; چه، اگر نظر عنایت ارباب الروند نبود، کار وارثان ایزیلدور خیلی زود به پایان می‌رسید. اما فکر‌نمی کنم بتوانی در این مورد موفق به جلب نظر موافق او شوی." آراگورن گفت: "پس روزگار من تیره و تلخ خواهد بود، و من بی یار و یاور در بیابان سرگردان خواهم شد." گیلراین گفت: "به راستی تقدیر تو همین است"; و اگر چه گیلراین بسیار دوراندیش تر از آن بود که در گمان مردم او می‌گنجید، از پیشگویی خود چیزی بیش از این با پسر نگفت، و از آنچه پسر با او گفته بود با کسی سخن به میان نیاورد اما الروند بسیار چیزها می‌دید و از کنه دل‌ها با خبر بود. از این رو یک روز پیش از خزان آن سال آراگورن را به اتاق خویش فراخواند و گفت: "آراگورن، پسر آراتورن، فرمانروای دونه داین، به سخنم گوش فرا ده تقدیری بزرگ انتظارت را می‌کشد، خواه برآمدن به ذروه‌ای که پدرانت از روزگار الندیل تا کنون به آن دست یافته اند، یا در غلتیدن به تاریکی با هر چه از خویشان برای تو باقی مانده است. سال‌هایسال راه برای پیمودن پیش روی تو هست. و تا تو در راهی، نه زن خواهی گرفت و نه هیچ زنی ملزم به پیوند با تو خواهد بود، تا عهد تو. فرا رسد و شایستگی‌ات به اثبات رسد." آن‌گاه آراگورن ناراحت و غمگین گفت: "آیا مادرم از این موضوع سخنی گفته است؟" الروند گفت: "حقیقت‌اش را بخواهی، نه. چشمان خود تو پرده از رازت برداشته است. اما من فقط از دختر خود سخن ‌نمی گویم. هیچ آدمیزادی نیز تا به آن‌گاه نامزد تو نخواهد بود. اما آرون زیبا، بانوی ایملادریس و لورین، ستاره‌ی شامگاه مردم خویش، از دودمانی است بزرگ‌تر از دودمان تو، و تا به این هنگام زمانی طولانی در این جهان زیسته، است چندان که قیاس تو و او قیاس نهالی نورسته است با درخت غان جوانی که تابستان‌هایبسیار بر او گذشته باشد. مرتبت او بسیار بالاتر از توست. و از این رو به تصور من نظر خود او نیز همین است. اما حتی اگر چنین نبود و دل او به تو مایل می‌گشت به سبب تقدیری که بر سرما سایه انداخته است، اندوهگین می‌بودم." آراگورن گفت: "تقدیری که می‌گویی کدام است؟" الروند پاسخ داد:" این است که تا هنگامی که این‌جا به سر می‌برم، زندگانی الدار در شباب شامل او باشد، و وقتی عزیمت می‌کنم اگر دوست داشت با من همراه شود." آراگورن گفت: "چنان که پیداست چشم به گنجینه‌ای دوخته‌ام که ارزش آن کمتر از گنجینه‌ی تینگول نیست که زمانی برن دل به آن بست. امان از تقدیر من. " آن‌گاه ناگهان نوعی قدرت پیشگویی که مختص خاندانش بود در او سر برداشت، و گفت: "هان‌ای ارباب الروند! سال‌های انتظارت سرانجام کوتاه شده است، و فرزندان تو به زودی در برابر این انتخاب قرار خواهند گرفت که یا تو را وداع گویند، یا سرزمین میانه را." الروند گفت: "راست گفتی. ما آن را کوتاه می‌شماریم، هر چند در نظر آدمیان هنوز سال‌های سال باید بگذرد. اما در برابر آرون محبوب من گزینه‌ای جز تو آراگورن پسر آراتورن نخواهد بود و او در میان ما قرار خواهد گرفت و یکی از ما دو تن ناگزیر به این جدایی تلخ تن در خواهد داد که تا ورای پایان جهان طول خواهید کشید. تو هنوز‌ نمی‌دانی که از من چه خواسته‌ای." آهی کشید و اندکی بعد نگاهی سنگین به چهره‌ی مرد جوان انداخت و دوباره گفت: "دستاور سال‌ها هرچه باشد همان خواهد بود. و ما از این موضوع بیش از این سخن نخواهم گفت تا سال‌های سال بگذرد. روزگار تیره و تار می‌شود و مصیبت‌های بسیار در راه است." آن‌گاه آراگورن مالامال از محبت از الروند برای رفتن رخصت خواست; و روز بعد، مادر و خانه‌ی الروند و آرون را بدرود گفت و رو به بیابان گذاشت. و نزدیک به سی سال از جان و دل بر ضد سائورون کوشید; و با گندالف خردمند دوستی به هم زد و از او حکمت بسیار آموخت. با او دست به سفرهای خطرناک بسیار زد، اما با گذشت سال‌ها غالباً تنها به سفر می‌رفت. راه هایی که می‌پیمود سخت و طولانی بود، و سیمایش عبوس و خشن به نظر می‌رسید، مگر هنگامی که تصادفاً لبخندی بر آن می‌نشست; با این حال وقتی چهره‌ی راستین‌اش را پنهان ‌نمی کرد در نظر مردم شایسته‌ی احترام می‌نمود، به سان پادشاهی که در تبعید روزگار می‌گذراند. با قیافه‌های مبدل گوناگون به این سو و آن سو رفت و صیت شهرتش با نام‌های مختلف همه جا پیچید. در سپاه روهیریم‌ها اسب تاخت و برای فرمانروای گوندور در زمین و دریا جنگید; و سپس به گاه پیروزی رفت و مردمان غرب را از خود بی خبر گذاشت و تا دوردست‌های غرب و اعماق جنوب سفر کرد و دل مردمان نیک و بد را کاوید و از نقشه و دسیسه‌های‌ خادمان سائورون پرده برگرفت. بدین ترتیب سرانجام به پرطاقت‌ترین آدم دوران خود بدل گشت که در هنرها و معرفت خبره، و بلکه سرآمد دیگران بود; چه، او از خردی الفی بهره داشت و فروغی در چشمانش بود که هر گاه بر می‌افروخت اندک کسانی تاب تحمل آن را داشتند. به سبب تقدیری که بر سر او سایه انداخته بود، سیمایی عبوس و افسرده داشت، اما امید همیشه در اعماق قلب او مسکن کرده بود، امیدی که شادی و نشاط از آن همچون چشمه‌ای که از صخره بجوشد، گاه و بی گاه به بیرون فوران می‌کرد. زمانی بر این منوال سپری شد تا سرانجام آراگورن چهل و نه ساله از خطرات مرزهای تاریک موردور که سائورون اکنون در آن مسکن گزیده و در کار شرارت بود، بازگشت. خسته و فرسوده بود و دلش می‌خواست به ریوندل بازگردد و پیش از سفر به سرزمین‌های دوردست زمانی در آن‌جا بیاساید; بر سر راه خود به مرزهای لورین رسید و به لطف بانو گالادریل در سرزمین پنهان پذیرفته شد. از این موضوع آگاه نبود، اما آرون آندومیل نیز برای مدتی بار دیگر برای اقامت در نزد خویشان مادری به آن‌جا آمده بود. علی رغم سال‌های سختی که بر دختر گذشته بود، تغییر زیادی در او به چشم ‌نمی‌خورد; با این حال چهره‌اش عبوس‌تر از پیش بود و صدای خنده‌اش اکنون به ندرت شنیده می‌شد. اما آراگورن از لحاظ جسم و عقل به کمال رسیده بود، و گالادریل به او فرمود که جامه‌های‌ فرسوده‌ی سفر از تن به در آورد و جامه‌ای به رنگ سفید و نقره‌ای و شنل خاکستری الفی به او پوشاند و گوهری درخشان به پیشانی‌اش بست. آن‌گاه آراگورن چیزی فراتر از آدمیزادگان به نظر رسید، و بیشتر شبیه فرمانروایان الف جزیره‌های غرب بود. و بدین ترتیب آرون پس از آن جدایی طولانی او را نخستین بار بدین شکل و شمایل دید; و همچنان که آراگورن از زیر درختان کاراس گالادون که پوشیده از گل‌های زرین بود به سوی او گام برمی داشت، دختر تصمیم خود را گرفت و تقدیر او مشخص شد. آن‌گاه مدتی با هم در فضاهای بی درخت لوتلورین به گشت و گذار مشغول بودند، تا نوبت جدایی رسید. و در شامگاه نیمه‌ی تابستان آراگورن پسر آراتورن، و آرون دختر الروند به سوی تپه‌ی زیبا، به کرین آمروت در میانه آن سرزمین رفتند و پابرهنه گام در میان الانورها و نیفردیل‌های سبزه و ابدی گذاشتند. و آن‌جا از روی تپه، به سایه‌های مشرق و شفق مغرب نگاهی انداختند، و سوگند نامزدی یاد کردند و شادمان شدند. و آرون گفت: "سایه‌ها تاریک‌اند، و با این حال دل من مالامال از شادی است; چه، استل تو در میان بزرگانی جای داری که تهورشان آن را نابود خواهد ساخت." اما آراگورن پاسخ داد: "افسوس ! من از پیشگویی آن عاجزم، و اتفاقاتی که رخ خواهد داد از دید من پنهان است با این حال به امید تو امید خواهم بست. من سایه‌ها را به کلی از خود می‌رانم. اما بانو، شفق نیز از آن من نیست; زیرا من فانی‌ام، و اگر با من وفادار بمانی‌ای ستاره‌ی شامگاه، آن‌گاه تو نیز باید از شفق چشم بپوشی." آن‌گاه دختر به سان درختی سپید بی حرکت ایستاد و چشم به غرب دوخت و سرانجام گفت: با تو وفادار می‌مانم دونادان و روی از شفق می‌گردانم. اما سرزمین مردم من آن‌جاست، و خانه‌ی تمام خویشانم از دیرباز." دختر، پدر خویش را از ته دل دوست می‌داشت. هنگامی که الروند از تصمیم دخترش آگاه شد، اگر چه دلش از اندوه مالامال گشت و در برابر همان تقدیری قرار گرفت که از آن بیم داشت و تحمل آن به هیچ وجه آسان نبود، لب از لب نگشود. اما وقتی آراگورن به ریوندل بازگشت، او را نزد خود خواند و گفت: "پسرم روزگاری که در آن امید رنگ می‌بازد، نزدیک است، و در ورای آن چیزهای اندکی برای من روشن است. و اکنون سایه‌ای میان ما افتاده. شاید چنین مقدر شده باشد که با لطمه دیدن من پادشاهی آدمیان ترمیم شود. از این رو اگر چه تو را دوست می‌دارم، به تو می‌گویم: آرون آندومیل موهبت زندگانی‌اش را بر سر هیچ و پوچ از کف نخواهد داد. او عروس هیچ آدمیزادی نخواهد شد که کمتر از شاه گوندور و آرنور باشد. برای من حتی پیروزی ما جز اندوه و جدایی به ارمغان ‌نمی‌آورد - اما برای تو مدتی شادمانی خواهد آورد. دریغا، پسرم ! می‌ترسم که در پایان، تقدیر آدمیان در نظر آرون دشوار جلوه کند." پس سخن به همین منوال میان الروند آراگورن معوق ماند و آن دو دیگر از این موضوع هیچ سخنی نگفتند; اما آراگورن بر سر خطر و کوشیدن باز شد. و در آن هنگام که جهان رو به تاریکی گذاشت و قدرت سائورون فزونی گرفت و بر ارتفاع و استحکام باراد-دور افزود، بیم بر سرزمین میانه مستولی گشت، و آرون که در ریوندل اقامت کرده بود، به گاه دوری آراگورن در دل مراقب او بود; و امیدوارانه بیرقی بزرگ و شاه وار برای او ساخت، بیرقی چنان یگانه که دعوی او را بر فرمانروایی نومه نوری‌ها و وراثت ایزیلدور بنمایاند. پس از چند سال گیلراین از الروند رخصت خواست و به میان مردم خویش در اریادور بازگشت و آن‌جا تنها زیست; از آن پس به ندرت پسرش را می‌دید، زیرا آراگورن سال‌های‌ زیادی را در سرزمین‌های دور گذراند. اما یک بار هنگامی که آراگورن به شمال بازگشته بود، نزد مادر آمد، و مادر پیش از رفتن به او گفت: "استل پسرم این آخرین دیدار ماست. دلواپسی مرا همچون یکی از مردمان کهتر پیر و سالخورده کرده است; و اکنون که گاه آن فرا می‌رسد توان مواجه شدن با تاریکی زمانه را ندارم که بر سرزمین میانه سایه می‌افکند; طولی نخواهد کشید که رخت برخواهم بست." آراگورن کوشید که او را دلداری دهد، و گفت: "با این حال‌ای بسا که روشنایی از پس تاریکی فرا برسد; و اگر چنین شود، می‌خواهم که شاهد آن باشی و شاد شوی." اما زن در پاسخ فقط این لینود را بر زبان آورد: "اونن‌ای -استل اداین، او-که بین استل آینم[1]." و آراگورن دل نگران آن‌جا را ترک گفت. گیلراین پیش از بهار سال بعد درگذشت بدین ترتیب سال‌ها سپری شد و زمان جنگ حلقه که از آن در جای دیگر سخن گفته‌ایم، نزدیک شد: این که چگونه وسیلتی غیرمنتظره در اختیار قرار گرفت، و سائورون با استفاده از آن به زیر کشیده شد، و چگونه امید در نهایت نومیدی به حقیقت پیوست. و چنین واقع شد که در ساعت شکست آراگورن از دریا رسید و بیرق آرون را در نبرد میدان‌های‌ په‌له‌نور به اهتزار درآورد، و آن روز برای نخستین بار او را در مقام شاه خوشآمد گفتند. و سرانجام وقتی همه چیز قرار گرفت وارد مؤلک پدرانش شد و تاج گوندور و چوگان آرنور را به دست آورد; و در روز نیمه‌ی تابستان سال سقوط سائورون، دست آرون آندومیل را در دست گرفت، و آن دو در شهر پادشاهان عقد زناشویی بستند. دوران سوم بدین ترتیب با پیروزی و امید به پایان رسید; و از غصه‌های ‌دردناک آن دوران یکی وداع الروند و آرون بود، که دریا و تقدیری در ورای پایان جهان میان آن دو جدایی افکند. هنگامی که حلقه‌ی بزرگ نابود گشت و سه حلقه، قدرت خود را از دست دادند، الروند سرانجام خسته، به قصد آن که هرگز باز نگردد، از سرزمین میانه دست شست. اما آرون از زمره‌ی فانیان شد، و با این حال سرنوشت او این نبود که پیش از ازدست دادن هر آنچه به دست آورده است، بمیرد. او که ملکه‌ی الف‌ها و آدمیان بود یکصد و بیست سال همراه آراگورن در کمال عزت و سعادت زیست، با این حال آراگورن سرانجام نزدیک شدن سن و سال پیری را احساس کرد و دانست که دوران زندگانی‌اش اگر چه طولانی، به پایان خود نزدیک می‌شود. آن‌گاه خطاب به آرون گفت: "بانو ستاره‌ی شامگاهی، زیباترین در این جهان، و‌ای دوست داشتنی، سرانجام جهان من اندک اندک پژمرده می‌شود. بنگر! خوشه چیده‌ایم و صرف کرده ایم، و اینک زمان بازپرداخت نزدیک است." آرون نیک می‌دانست که مقصود او چیست، و از مدت‌ها قبل، این واقعه را پیش‌بینی کرده بود; با این حال اندوه او را از پای درآورد. گفت: "پس سرورم آیا پیش از هنگام مردم خود را ترک می‌گویی، مردمی که به وعده‌های ‌تو زنده‌اند؟" آراگورن گفت: "پیش از هنگام، نه.چه، اگر اکنون نروم آن‌گاه طولی‌نمی کشد که مجبور به رفتن می‌شوم الداریون پسر ما برای پادشاهی مردی بالغ و رسیده است." و آن‌گاه آراگورن با رفتن به خانه‌ی پادشاهان در خیابان خاموش، بر بستری بلند که از برای او آماده کرده بودند، دراز کشید. آن‌جا الداریون را وداع گفت و تاج بالدار گوندور و چوگان آرنور را به دست او سپرد; و سپس همه، جز آرون او را ترک گفتند، و زن، تنها در کنار بستر شوی ایستاد. آرون علی رغم کمالات و اصل و نسب خویش، شکیبایی آن را نداشت که از او به استغاثه نخواهد که اندکی بیشتر بماند. زن هنوز از زندگانی دلزده نبود و تلخی میرا بودن را می‌چشید که خود آن به اختیار پذیرفته بود. آراگورن گفت: "بانو آندومیل، این ساعت به راستی ساعتی دشوار است، اما حتی از همان روز که در زیر درختان غان سفید باغ الروند به هم برخوردیم، باغی که دیگر هیچ کس بر آن گام نخواهد نهاد، این امر مقدر بود." و بر روی تپه‌ی کرین آمروت، هنگامی که سایه و شفق هر دو را وانهادیم، این تقدیر را پذیرفتیم. با خویشتن خویش رایی بزن، ‌ای دوست داشتنی، و ببین که آیا به راستی می‌خواهی که بمانم و پژمرده شوم و از جایگاه رفیع‌ام بی یار و یاور و عقل باخته به زیر افتم. نه، بانو، من آخرین بازمانده‌ی نومه نوری هایم و آخرین پادشاه روزگار پیشین; و نه تنها به من عمری سه برابر عمر آدمیان سرزمین میانه، که رفتن به اراده‌ی خود و بازپس دادن این موهبت، اعطا شده است. پس از این رو است که می‌خوابم اینک هیچ سخنی برای تسلی دادن تو ‌نمی گویم، چه، برای این درد، هیچ تسلایی در محدوده‌ی مدارات این جهان یافت ‌نمی‌شود. اکنون آخرین فرصت در اختیار توست: توبه کردن و رفتن به لنگرگاه‌ها و بردن خاطره‌ی ایامی که با هم گذراندیم به غرب، جایی که این خاطره ماندگار خواهد ماند، اما چیزی بیش از خاطره نخواهد بود; و یا برتافتن تقدیر آدمیان." آرون گفت: "نه، سرور گرامی‌ام، این فرصت دیری است که از دست رفته. اکنون هیچ کشتی نیست که مرا از این‌جا ببرد، و من به راستی که خواه ناخواه باید تقدیر آدمیان را برتابم: مرگ و خاموشی را. اما سخن من با تو این است ‌ای شاه نومه نوری ها، تا به اکنون قصه‌ی مردمان تو و راز سقوط آنان را در نیافته بودم. همچون ابلهان رذل تحقیرشان می‌کردم، اما سرانجام دل بر آنان می‌سوزانم. چه، به راستی اگر مرگ به گفته‌ی الدار هبه آن یگانه است به آدمیزادگان، پس پذیرفتن این هبه بسیار دشوار می‌نماید." شاه گفت: "چنین می‌نماید. اما بگذار ما که از دیرباز سایه و حلقه را به هیچ انگاشته‌ایم، از آخرین آزمون سربلند بیرون آییم. اندوهگین می‌رویم، اما نومید نه. بنگر! ما تا ابد بسته‌ی مدارات این جهان نیستیم، و در ورای آنها چیزی بیش از خاطره وجود دارد، بدرود." آرون بانگ زد: "استل، استل!" و با این بانگ به محض آن که شاه دست او را گرفت و بر آن بوسه زد، در خواب فرو شد. آن‌گاه زیبایی عظیمی در او آشکار گشت، و بدین سان همه‌ی سانی که بعد به آن‌جا آمدند مبهوت به او خیره ماندند; چه، می‌دیدند که ظرافت دوران نوجوانی، تهور دوران بزرگ سالی، و حکمت و شکوه دوران کهن سالی در او به هم آمیخته. و او زمانی دراز آن‌جا آرمید، تصویری از شکوه پادشاهان آدمیان، غرق در جلال و عظمتی پرفروغ پیش از فروپاشی دنیا. اما آرون از خانه بیرون رفت، و فروغ چشمانش افسرد، و در نظر مردمانش، به سان شامگاهی زمستانی که در آن از دمیدن ستاره خبری نیست، سرد و رنگ پریده شد. آن‌گاه الداریون و دخترانش و همه یکسانی را که دوست داشت، بدورد گفت; و از شهر میناس تی ریت بیرون آمد و به سوی سرزمین لورین روان گشت و تنها در زیر درختانی که اندک اندک پژمرده می‌شدند، اقامت گزید، تا سرانجام زمستان از راه رسید. گالادریل درگذشته و کلبورن نیز رفته بود، و سرزمین لورین خاموش بود آن‌جا، سرانجام هنگامی که برگ‌هایمالورن از شاخه فرو می‌ریخت، و بهار هنوز از راه نرسیده بود[2]، برای آسودن بر روی کرین آمروت آرمید; و گور سبز او آن‌جاست، تا آن که جهان دگرگون شد، و آیندگان، تمام روزهای زندگانی او را یکسره فراموش کردند، و الانور و نیفردیل دیگر در شرق دریا گل نداد. این حکایت چنان که از جنوب به ما رسیده است، در این‌جا به پایان می‌رسد; و با درگذشت ستاره‌ی شامگاهی دیگر در این کتاب سخنی از روزگار باستان سخنی گفته نشده است.
  50. 41 امتیاز
    خب بهتره اینو تولکاس جواب بده که بیشتر اطلاع داره. اگه بخوام به طور خلاصه بگم اینجوریه: کار اول با وبلاگهای بانو آرون و رینگیتور شروع شد و علاقه مندان به تالکین میرفتن و توی این وبلاگها فعالیت میکردن. بعدش اومدن و سایتهای ناروگ و حلقه رو تاسیس کردن و کار رو ادامه دادن. در تابستان سال 83 رضا علیزاده یه جلسه مشترک بین آرون و رینگیتور گذاشت تا دوتا سایت با هم ادغام بشه و یک سایت تخصصی تشکیل بشه. در همین راستا سایت آردا مرداد سال 83 بازگشایی شد. اواخر سال 85 سایت آردا به دلیل مشکلات فنی از دسترس خارج میشه و اعضا به آکادمی فانتزی کوچ میکنن. در سال 87 سایت دوباره به همت اله سار بازگشایی میشه. آبان سال 90 سایت و فروم به جهت تغییرات چند روز بسته میشه و این سایت و فروم فعلی(که نسخه سوم میشه) بازگشایی میشه. سایت سیاه بیشه(یا همون میرک وود) هم یکی از سایتهایی بود که در این وسط بوجود اومد و در زمانی که آردا بسته بود علاقه مندان تالکین اونجا میرفتن، خود من هم اونجا عضو بودم اما فعالیت فرومی توش نداشتم. متاسفانه خیلی وقته که اون سایت دیگه وجود نداره. این تاریخچه مختصری از سایت آردا بود. جواب بقیه سوالات و نکات جا افتاده رو باید تولکاس بگه.
This leaderboard is set to تهران/GMT+04:30
×
×
  • جدید...