رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • الوه

      برخورد با اسپویل و فصل جدید سریال «بازی تاج و تخت»   07/15/2017

      با توجه به شروع فصل جدید سریال بازی تاج و تخت، از آنجایی که عنصر پیشبینی ناپذیری داستان نغمه یخ و آتش از اهمیت زیادی برای بینندگان برخوردار است، با هرگونه لوث سازی (اسپویل) داستان با جدیت برخورد خواهد شد. در صورتی که مایل به بحث و گفتگو در مورد وقایع فصل 7 سریال هستید (چه قسمت های جدید و چه قسمت هایی که خواهند گذشت)، از ابزار مخفی کننده  استفاده کنید. این قانون در تمامی بخش های تالارهای شورای ماهاناکسار تا زمان وجود این اطلاعیه معتبر خواهد بود.

آخرین ارسال های تالار

در حال نمایش موضوع در اخبار,تازه واردین,حلقه سرنوشت,سوالات کتاب‌ها,کتابخانه‌های آردا,کتاب‌ها,نژادها و شخصیت‌ها,مکان‌ها,اشیاء,تالارهای دایرون,سینمای تالکین,سوالات فیلم‌ها,موسیقی,بازی‌ها و سرگرمی‌ها,نظرسنجی ها,مربوط به طرفداران,زبان‌ها,سرزمین میانه,کتاب سرخ سرحد غربی,ادبیات فانتزی,وارکرفت,هری پاتر,نغمه یخ و آتش و موجودات فانتزی ارسال شده در 365 روز گذشته.

این جریان به طور خودکار بروز می شود     

  1. دیروز
  2. سکانس منتخب شما از سه گانه ارباب حلقه ها

    سکانس منتخب ،درست مثل قطعه موسیقی برتر از ارباب حلقه هاست اینقدر سکانس موسیقی های جذابی وجود داره که واقعا نمیشه انتخاب کرد مگر انتخابو در حد قسمت به قسمت محدود کرد از یاران حلقه شروع کردم و جذاب ترین سکانس هاش: 1) سقوط گندالف: سقوط گندالف، ناله دلخراش فرودو و یابهت آراگورن وقتی با موسیقی دلکشی که شبیه به ناله و سوگ بود همراه میشد فراموش نشدنی بود. 2) عبور شاپرکی که گندالف می فرسته از فراز آیزنگارد وتضاد بین خشونت و معصومیت : واقعا عبور شاپرک از فراز ایزنگارد، تعلیقی موسیقی از سمتی که تداعی کننده تضاد بین معصومیت از دست رفته سرزمین میانی و ترکیب خشم و صنعت سارومانه واقعا حیرت انگیزه. موسیقی، جلوه های ویژه و بخصوص زوایه دوربین در بهترین حالت اند. 3) مرگ برومیر: فضای دلمرده و غمگین جنگل، برومیر ناامید و مرگ که قدم به قدم میاد وسعی داره برومیر رو که برای اعاده حیثیت می جنگه رو درو کنه. کار پیترجکسون در این سکانس حرف نداره، از اکشن عالی، طراحی صحنه و چهره، موسیقی که انگار با مخاطب حرف می زنه و خبر از مرگ برومیر میده همه و همه در بهترین فرم خودشونن. 4) روبرو شدن یاران با نزگول در ودر تاپ: موسیقی این سکانس واقعا حماسی و درگیر کنندس، طراحی صحنه و تدوین و اضافه شده لحظه به لحظه حس ترس ناشی از روبرو شدن با نزگول واقعا عالیه. تجربه پیترجکسون در ژانر وحشت بخصوص در یاران حلقه باعث خلق سکانس هایی فراموش نشدنی شده، پیترجکسون نحوه غافلگیری و تحت تاثیر قرار دادن مخاطبو به خوبی بلده و اونو به بهترین وجه انجام میده. 5) تقابل سارومان و گندالف در اورتانک: نحوه بیان عالی دیالوگ ها توسط سارومان، فضای داخلی رعب آور اورتانک، موسیقی ای که مثل بقیه سکانس ها نیازی به توصیف نداره و بازی خوب کریستوفر لی و یان مک کلن این تقابل رو به یکی از بهترین سکانس در یاران حلقه تبدیل کرده. 6) نریشن جادویی کیت بلانشت: واقعا پیترجکسون بهتر از این نمی تونست مختصر و مفید یه پیش درآمد از سرزمین میانی بگه، استفاده درست و متعادل از شخصیت ها، صدای با صلابت کیت بلانشت، موسیقی مرموز و فوق العاده قدرتمند آغازین و وحشتی که پیترجکسون از همون ابتدای کار به جون مخاطب می اندازه، المان هایی هستند که باعث میشن مخاطب تا پایان کار از پای فیلم جم نخوره! 7) عبور از موریا: واقعا قبل این فیلم ندیدم اینقدر طراحی صحنه یه فیلم فانتزی اینقدر جذاب باشه، ممکنه بعد چندین سال از اکران یاران حلقه خیلی جلوه های ویژه اش مطابق با تکنولوژی روز نباشه ولی استفاده خوب پیترجکسون از طراحی صحنه، گریم و ترکیب اون با جلوه های ویژه در کنار بازی های خوب بازیگران، عدم کشدار بودن سکانس و تدوین درست و موسیقی دلهره آور پس زمینه همه طوری اند که باعث میشن مخاطب واقعا فکر کنه در موریا است. این طراحی و نحوه استفاده درست از جلوه های ویژه و ترکیب اون با دیگر عواملو می رسونه وگرنه فیلم های زیادی هست که در اون جلوه های ویژه عالیه ولی بخاطر مچ نبودنش با عوامل دیگه باعث شده باور پذیر و درگیر کننده نباشن ولی پیترجکسون در یاران حلقه بخصوص کارش عالیه. 8) تعقیب آرون توسط نزگول: اینکه این صحنه چقدر به منبع اصلی وفادار بود ( نبود گلورفیندل، تاثیر بر جریان آب از طریق الروند و...) بماند ولی واقعا پیترجکسون انگار چندین و چندبار قبلش این صحنه هارو در ذهن مرور کرده بخاطر همین واقعا در اکثر قریب به اتفاق لحظه های ارباب حلقه ها سکانس های حاضر بهترین چیزیه که میشد عرضه بشه. تعقیب آرون و فرودو هم از دست قاعده مستثنی نیست و واقعا ریزه کاری ها و نکات جالبی رو داره. شکل اضافه شدن نزگول، اون موسیقی وحشتناک پس زمینه و نوع فیلمبرداری و تدوین که به بیننده حس نزدیک بودن به واقعه رو می داد. 9) عبور از کنار دو مجسمه آناریون و الندیل قبل از آبشار رائوروس: استفاده ریز پیترجکسون از نکاتی که باعث بسط داستان و زمینه روایی و پرداخت بهتر شخصیت ها میشه عالیه. این نوع استفاده از آناریون و الندیل جدای از پرداخت با حوصله و تدرجی شخصیت آراگورن خیلی خوب به عنوان مقایسه گذشته پرشکوه گوندور و وضع کنونی سرزمین میانی رو نشون میده.
  3. هفته گذشته
  4. داستان ویچ کینگ

    داستان خوبی بود بخصوص اون قسمت اولش. ایده خوبی داره و اگه خوب پرداخته بشه می تونه داستان جذابی از آب در بیاد البته چند تایی مسئله هم بیشتر باید روش فکر بشه: 1) بجز قسمت اولش قسمت های بعدی بیشتر حالت تاریخچه ای داره و چندان شکل داستان نداره. با اضافه کردن توصیفات لازم، دیالوگ و مونولوگ میشه به داستان جان داد. 2) یه مقدار ویچ کینگ و حتی ترول ها اون صلابت و مهیب بودنو ندارن
  5. شاه جادو پیشه آنگمار: سخته انتخاب بین شاه جادوپیشه آنگمار و سائورون. دو شخصیت سیاس و مکار دنیای تالکین . ولی شاه جادوپیشه آنگمار قهقهه اش وقتی که اسب ائارنور رم می کنه جالبه و به خوبی شخصیت مهیبشو نشون میده. نمونه دیگرش برخوردش با گندالف در بازگشت پادشاه که دیالوگ قدرتمندی رو خطاب به گندالف میگه: پیر ابله!پیر ابله! ساعت من فرارسیده است .به هنگام دیدن مرگ آنرا نمی شناسی؟اکنون بمیر و بیهوده دشنام بگوی.و با گفتن این شمشیرش را بالا برد و شعله ها از تیغ پایین جست. این طنز سیاه که در پس پرده ای از خشونت و وحشته جالبه. سائورون: یه صحبت مختصر نمی تونه به خوبی زوایای این شخصیت رو نشون بده. اگه بخوام مقایسه ای داشته باشم سائورون رو مشابه رستم دستان در شاهنامه فردوسی می دونم به خاطر همین سائورون رو بزرگترین شخصیت منفی، بزرگترین شخصیت و محور داستان های حول محور دنیای آردا می دونم. اسمیگل: تقابل دو وجه شخصیت متضاد اسمیگل و اوج و فردوهایی که این شخصیت داره جالبه. وجود اسمیگل با اینکه در هابیت خیلی نیست ولی همون مقدار حضور هم کلیدی و براش معرفی خوبیه تا شاهد حضور این شخصیت در ارباب حلقه ها باشیم. در ارباب حلقه ها اسمیگل از شخصیت های محوریه که بسیار خوب پرداخت شده.
  6. تام بامبادیل

    البته این پست، بیشتر بیانگر دغدغه‌های درونی ممکنه باشه تا برداشتی دقیق و مستقیم از دنیای تالکین. مثل آزمون رورشاخ پنداره ای که به ذهن میاد، گره زده میشه به نشانه هایی که از دنیای تالکین در پس زمینه فکری شخص هست. تالکین ظرف زمان خودشه و باید برای بررسی تام بامبادیل مقداری به شرایط زمانی و مکانی زندگی خود تالکین هم توجه کنیم. تالکین شاید همون نسبتی رو در مقایسه با ارول، بایرون و یا شکسپیر داره که ژول ورن در مقابل هوگو، بالزاک، زولا و یا آناتول فرانس. ویژگی جالب تالکین به نظر من بر خلاف نویسندگان بزرگی مثل ارول و ویلیام گولدینگ که تاثیر جنگ جهانی دوم اونارو به سمت نوعی هشدار، نگاهی تلخ و بدبینانه (و البته انسانی و بسیار قابل ستایش) و در مورد ارول به نوعی دیدی پیامبروار داشت، تالکین قرائت دیگری از این نوع اندیشه رو داره. تالکین به تعبیر من اصراری برای جهان شمول و همگانی شدن نظرش نداره بلکه اگه مخاطبش زمینه فکری و شرایطتش مهیا می کنه در داستانش مضمونی رو ارائه میده که به سمت نوعی مثبت گرایی، ساده و شاد زیستنه. تالکین در کنار به تصویر کشیدن جهانی که جنگ، خودخواهی و خشونت و حتی صنعت اونو به ورطه نابودی می کشونه در ارائه تصویری از لذت و معنای زندگی کارش خوبه و صرفا در توصیف شرایط نمی مونه. آرمانشهری که رو هم تالکین به تصویر می کشه، جدای از دلنشین بودن ریوندل یا لورین شایره. شایری که شاید عظمت خاصی نداشته، شاید تاریخچه طولانی و پرافتخاری نداشته باشه، ممکنه مردمانش و روش زندگی و رفتاری شونو جدی نگیرن ولی نوعی روح زندگی، توقف زمان در شایر حاکمه. این از نمود اجتماعی موردپسند تالکین ولی اگه نمود فردی این موضوع رو بهش نگاه کنیم شاید شخصی که علی رغم در سایه و پس پرده بودن می تونه نماد این شاد زیستی و ساده زیستی باشه تام بامبادیله. گمانه های زیادی در مورد تامی می تونه صدق کنه اینکه تام یکی از والار، مایار و یا حتی خود ایلوواتار باشه. اون حدسی که تخیل رو تحریک می کنه همینه که تام بامبادیل خود ایلوواتار باشه که وسط مخلوقاتش اونم در دوران سوم که حلقه تمام نژادهارو به جون هم انداخته داره با گلدبری شوخ و شنگ روزگار می گذرونه ( البته این فرض دلیل خاصی برای تاییدش وجود نداره و کلا با پیش فرض های داستان های تالکین هم نمی خونه). جدا از اینکه ماهیت تام بامبادیل روند حرکتی زندگی اش مهمه. در داستانی های تالکین فئانور و آر فارازون شکوه و عظمت فراوانی داشتند ولی در نهایت خودشون و افراد بی شماری رو خاطر خودخواهی شون به باد فنا دادند. الوه سالیان سال برای زعامت بر الف ها تلاش کرد ولی در نهایت قربانی جواهری و اسیرتحقیر و بد زبانی خودش شد. گالادریل سالها راه بازگشت از مسیر اشتباهی رو که رفته بود رو طی نکرد و زمانی پای در این جاده گذشت که کوچک بودن خودشو قبول کرد. مورگوت و در مرتبه ای پایین تر سائورون عظمت وجودی خودشونو فراموش کردند و با خودخواهی و قدرت طلبی که در پوششی از زرق و برق و نفرت و خشونت پنهان شده بود سالها از عظمت مطلقی که به خاطر ماهیتی بود که داشتند فاصله گرفتند چنانکه مورگوت حقیرانه کمر به نابودی خاندانی بست که هم مرتبه و هم جایگاه نبودند، سائورون به دست کسی از قومی سرنگون شد که اصلا اونارو در محاسبات و به عنوان عامل خطری در نظر نمی گرفت. اینها وجوهی هستند که وقتی به تام بامبادیل می رسن بی اهمیت و ناچیز میشن. قدرت طلبی، زرق و برق و خودخواهی ( و به تعبیری زور و زر و تزویر) نمی تونه اثری رو تام داشته باشه. حلقه چه قدرتی فوق العاده ای به صاحبش بدهف چه بصیرت و ادراکشو قوی کنه و چه صاحبشو ناپدید کنه هیچ کدام وسوسه قابل قبولی برای تام بامبادیل نیستند چه تام بامبادیل نیازی به بزرگتر شدن ظاهر یا غیب شدن نداره. تام بامبادیل چیزیه که باید باشه نه کم نه زیاد! نیازی به بزرگ نشون داده شدن نداره چون به حد کافی بزرگه، تام بامبادیل به جای اینکه ادعای بزرگی کنه تا همین امر زمینه ای بشه برای کوچک و حقیر شدن آهسته و پیوسته اش، راه کوچکی رو انتخاب می کنه، کوچک بودن و انتخاب این مورد که عملا به حساب آورده نشه . کوچک باش و عاشق که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را همین امر اتفاقا تام رو بزرگ و خاص نشون میده، بی اعتنا به حوادث و تلخی های سرزمین میانی، بی نیاز به عطش قدرت و ارضای روحی از طریق غرق شدن در زرق و برق. تام با گلدبری شاده و همین امر براش کافیه. چون عاقبتِ کار جهان نیستی است، انگار که نیستی، چو هستی خوش باش تام بامبادیل سرخوش از بی خیالی در اکثر معادلات سرزمین میانی ( نیستی) غرق در شادی و لذت زندگیه و همین باعث میشه معیار سنجش تام چیزی ورای رفتارهای دیگر شخصیت های رشته افسانه تالکین باشه. رندی و سبک بالی تام چنان این شخصیتو متمایز می کنه که در قیاس با ایشون مثل گالادریل اندر خم یک کوچه درگیر چالش خواستن یا نخواسته. تام محدودیت هارو پشت سر ، نه نیازی به جایی برای بازگشت و نه زمانی برای طی کردن یا افسوس از دست رفته رو داره. تام زمان حال و مخلوقات اطرافش از گلد بری تا انت ها و هابیت ها ( و بقیه) رو مغتنم می شماره. اگه گلد بری دختر و روح رودخانه است تام روح زندگی و بهتر بگیم خود زندگی. خود زندگی که ساده و لذت بخشه ولی ما انسان ها اونو سخت و عذاب آور کردیم. تام از درخشان ترین شخصیت های کتاب یاران حلقه و مجموعه داستان های تالکینه. نزدیک ترین شخصیتی که به تام بامبادیل شبیه دیدم، روح جنگل در فیلم قابل ستایش شاهزاده خانم مونونوکه هایائو میازاکی اه.
  7. مولدور؟ یا موردور؟

    من این صحنه رو بارها و بارها گوش کردم پشت سر هم . نه گفت موردور نه گفت مولدور. دقیقا مثل افرادی که تازه میخوان با لهجه بریتانیایی حرف بزنن حرف «ر» رو خیلی خفه تلفظ کرد یه چیزی مثل مودور، ولی یه جوری شد چون در این حالت زبان تا میشه به سمت بالا و به سقف میچسبه و شبیه ل میشه. در واقع نه مولدور و نه موردور بلکه مودور. خودتون فکر کنم همین الان تمرین کنین متوجه میشین چی میگم. همش مشکل لهجه ست. احتمالا دیدین که بعضی از افراد فارسی زبان هم حرف ر رو مثل ل بیان میکنن که یه جور مشکل گفتاری هست که با تمرین حل میشه.
  8. سریال بازی تاج و تخت

    البته همون طور که در بالا هم گفتم فصل هفتم بخصوص نسبت خاصی با کتاب های مارتین نداره ( که البته اون کتابها هم نقاط قوت و ضعف خودشونو دارن). هنوز کتاب ششم نیومده که بتونیم مقایسه کنیم ولی چیزی که من در فصل هفتم می بینم یه فانتزی سر راست، باسمه ای و یه فن فیکشنه که با مشتی زرق و برق قصد داشتن فیلمنامه ضعیفشو خوب جلوه بدن. کلا دنیای وستروس دنیایی نیست که کسی در اون فاقد مشکل باشه، هرکدوم درگیر ضعف و مشکلی اند. ولی اینکه به خواجه ها، افراد نامشروع، کوته قدان و برده ها امید داده بشه اصلا چیز بدی نیست بلکه هم خوبه بهرحال این افراد هم انسان هستند و حق زندگی و بالطبع امید به زندگی دارن و تاجایی که من دیدم در اون نقصی که دارن قربانی اند تا عامل به وجود آورنده. چندان انسانی نیست که مثلا فردی رو بخاطر نقص مادرزادی که باعث شده کوتوله به دنیا بیاد تحقیر کرد، صد البته همین کوتوله و یا اون خواجه کچل از بهترین سیاستمداران وستروس بودند و هستند.
  9. تفاوت های کتاب و فیلم ارباب حلقه ها: خوب یا بد؟

    تو فیلم هابیت هم حرکت هوشمندانشون اضافه کردن خط دولگولدور و شورا هستش ، چون هم میشه یه فلش بک به لوتر ، هم به جذابیت فیلم و بهتر فهمیدن برای کسانی آشنایی ندارند با دنیای تالکین کمک میکنه .
  10. آنگمار

    این خلاصه ترین جوابه : در دومین هزاره از دوران سوم، سائرون مخفیانه برای تاسیس دول گولدور بازگشت و نه خادمش، نزگول، دوباره در سرزمین میانه ظهور کردند. گوندور در آن زمان فوق العاده قوی بود، اما پادشاهی شمال آرنور ضعیف شده و حالا دیگر به سه پادشاهی تقسیم شده بود. در حدود سال ۱۳۰۰ دوران سوم، بزرگترین خادم سائرون، ارباب نزگول، به دنبال انتقام از دشمنان اربابش، به شمال سفر کرد. آن ساحر بزرگ، قلمرویی جدید در حیطه ی شمالی کوهستان مه آلود بنا نهاد، قلمرویی که حتی درون سرزمین هایی که در محدوده ی آن نبودند، کشیده می شد. او شهر کارن-دوم را برای پایتختی انتخاب کرد. آنجا بود که انسان ها و اورک ها و همچنین موجوداتی عجیب تر و شیطانی تر را برای خدمت به خویش جمع کرد؛ و اینگونه بود که او پادشاهی آنگمار را شکل داد و خود شاه جادوپیشه ی آن قلمرو شد. با استقرار این پادشاهی جدید، شاه جادوپیشه، به چالش کشیدن دونه داین شمالی را آغاز کرد. پادشاهی شرقی آنان، رودائور، به مرزهای آنگمار نزدیک بود و آنجا، دونه داین، پادشاهی را از دست داده بود. ارباب رودائور، که یکی از مردان تپه بود، متحدی برای آنگمار شده بود؛ بنابراین خطوط نبرد به سمت غرب کشیده شد، جایی که دونه داینِ آرتداین و کاردولان بودند و در شرق پادشاه جادوپیشه ی آنگمار و متحدش رودائور حضور داشتند. حالا دیگر تپه های ودر، مرز میان این دو قدرت شده بود و بیشتر استحکامات این تپه ها در آن زمان شکل گرفتند. دورتر در شرق، ریوندل نیز تحت محاصره ی نیروهای آنگمار قرار گرفته بود. بعد از یک قرن طرح ریزی و زد و خورد، آنگمار اولین حمله ی جدی خود به استحکامات دونه داین را ترتیب داد. برج باستانی آمون سول بر روی ودرتاپ نابود شد و شاه آرولگ اول در این حمله کشته شد. سپاه آنگمار کاردولان را غارت کرد و بازماندگان کمی زنده ماندند، اما شاه جادو پیشه الف ها را فراموش کرده بود. به درخواست الروند، الف ها از لیندون و لورین، نیروهای آنگمار را عقب راندند و در نهایت بر آنان احاطه یافتند. ارباب نزگول حالا دیگر به هدفش نزدیک شده بود: با شیوع طاعون، اندک بازماندگان کاردولان نیز از بین رفتند و دونه داین شمال به تنها یک پادشاهی، پادشاهی آرتداین، کاهش پیدا کردند. با کمک متحدشان، الفها، نمی شد فورا آنها را شکست داد و اینگونه شد که شاه جادوپیشه، تقویت نیروهای خود برای آخرین ضربت خوردکننده اش به دونه داین شمال را آغاز کرد. در این زمان بود که روح های شیطانی از آنگمار بیرون آمدند و به سرزمین های غربی داخل شدند و تپه ماهورهای خاکسپاری در بلندی های گورپشته حالا دیگر به مکانی آکنده از ترس و وحشت تبدیل شده بود. سرانجام بعد از بیش از پانصد سال، سپاه عظیم آنگمار آماده شده بود. مردان آرتداین، اخطار یورش شاه جادوپیشه را دریافته بودند و برای گوندور در جنوب درخواست کمک ارسال کردند، اما گوندوری ها در آن زمان خودشان مشغول حمله ی ارابه سواران بودند و نمی توانستند کمکی برای آرتداین بفرستند؛ بنابراین سرانجام وقتی شاه جادو پیشه آماده ی نبرد شد، با کمی دشواری توانست باقی مانده ی دونه داین را نیز سرنگون کند. بازماندگان یا به سمت غرب رودخانه ی لون یا در سرمای شمال، به همراه آخرین پادشاه ناامیدشان، آرودویی، رانده شدند. با تصور اینکه شاه جادوپیشه آخرین پیروزی مطلق خود را بدست آورده بود، وی در پایتخت آرتداین، فورنوست، جلوس کرد و آنجا را مکانی برای پیروان شیطانی خودش قرار داد. دورتر در جنوب، گوندور در نهایت تهدید ارابه سواران را خنثی کرد و برای کمک به متحد شمالی اش، ناوگانی از نیروهایش را فرستاد. آن نیروی عظیم برای نجات پادشاهی شمال دیر رسیده بود، اما با الف ها برای انتقام از شاه جادوپیشه عازم شدند. شاه جادوپیشه نیروهایش را از فورنوست بیرون آورد و گوندوری ها را در دشت های غرب بلندی های شمال ملاقات کرد و آنجا بود که آخرین نبرد آنگمار رخ داد. سپاه گوندور منکوب کننده بود و نیروهای آنگمار، که به راحتی آرتداین را شکست داده بودند، تار و مار شدند. شاه جادوپیشه نیز خود از آن دشت فرار کرد و به موردور رفت و در آنجا بود که او شروع به جمع آوری دیگر نزگول کرد. اینگونه بود که آنگمار در همان لحظه که پیروزی بر دونه داین به نظرش حتمی می رسید، خود نیز مغلوب شد. شاه جادوپیشه قلمروهای شمالی را ریشه کن کرده بود و سرزمین های اریادور برای هزار سال آتی، وحشی و بدون پادشاه شدند، اما دونه داین زنده ماندند. مردمی پراکنده و فراموش شده، در طول سرزمین پهناور اریادور جایی که زمانی آنجا حکم می راندند، به حرکت در آمدند و نسل فرزندان ایسیلدور پسر الندیل مخفیانه ادامه یافت. در آخرین نبرد، همه ی نیروهای شیطانی آنگمار شکست نخوردند و بعضی مانند اشباح گورپشته از تایرن گورتاد، حتی تا زمان نبرد حلقه نیز باقی مانده بودند. منبع : https://arda.ir/angmar/
  11. پیشنهادات و انتقادات

    چرا سایت دو ماهه که توی کما رفته نه پادکستی منتشر میشه نه مجله ای فعالیت فروم هم که کمه
  12. Middle-Earth: Shadow of War

    بهترین جا برای دانلود سایت downloadha.com هستش. این سایت مطمئنه و لینک دانلود مستقیم هم میزاره
  13. کدام نژاد قدرتمندتر است؟

    سلام اول از همه از جناب آرفارازون یه تشکر ویژه ای داشته باشم که تو این بحث شرکت کردن. من هر چی تو این مدت گفتم رو ایشون بهتر از من گفتن. دقیقا منم موافقم کاملا با شما! و یه معذرت خواهیم بکنم که من یکی دو هفت‌ست نبودم واسه همین نتونستم جواب بدم! درسته! الفا پتانسیل بالایی دارن و رو برگه برترین هستن! (تو اکثر چیزها) بهتره دوستان تو این مورد تعصب الفی و کنار بذاریم و واقع بین باشیم. به آثار پیتر جکسون توجه نکنیم که کتاب ملاکه. خصوصیات الف ها توی همه چیز برتر نبود. شاید زیبا یا جاودان بودن ولی حداقلش جنگجو های خوبی نبودن. به قول جناب آرفارازون زاد و ولد نمیکردن زیاد. اکثرا هم تو کارای مهم تری مشغول بودن تا جنگ. خصوصیات انسان ها جنگی تره بخوایم حساب کنیم. و این مهم که تو ناز و نعمت بزرگ شی یا شرایط سخت هم خودش مهمه. الفا واسه جنگ ساخته نشده بودن. برعکس اینکه ارو همه‌ی نژاد هارو هم‌سطح میدونست و کلا تو داستانای تالکین نژاد نفی میشه، می‌بینیم الفا خودشون رو بالاتر همه میدونن. و آخرش کلی بخوام بگم من تو جنگ انسان ها رو برتر و بهتر میدونم تا الف ها. آدما شرایط شون واسه تسلط کلی به سرزمین میانه خیلی بیشتر از الفا بود. دیگه این تاپیک تقریبا بسته‌ شد و بازم یه تشکر بکنم از همه ی دوستان که اومدن و اینجا نظرشونو گفتن و آردا رو شلوغ تر کردن
  14. قدیمی‌تر
  15. مقبره های نزگول

    آره. اتفاقا می خواستم همین رو بگم که شماگفتی زودتر. با این روایت هابیت پیش بینی گلورفیندل به باد فنا رفت! اشباح حلقه کشته نشدن بلکه بخاطر تاثیر حلقه و سائورون بر روی اونها در زمانی طولانی تبدیل به اشباحی شدند که تنها کالبدی خالی و بدون حیات بودند، یه جورایی مرز بین زنده و مرده بودن
  16. 5 فیلم برتر فانتزی هزاره ی سوم

    در بین مجموعه فیلم هری پاتر در ابتدا هری پاتر و زندانی آزکابان رو می پسندم چرا که جا از فضای خوبی که آلفونسو کوارون در فیلم طراحی کرده بود خوشم اومد، همچنین این فیلم برام یادآور بازی گری اولدمن بود. بعد از اون هری پاتر، یادگاران مرگ: قسمت اول رو خوشم اومد. فضای تیره وتار و تا حدودی غمگین این فیلم با موسیقی خوب الکساندر دسپلات و مرگ تاثیر گذار دابی از ویژگی های مثبتش بود.
  17. موجودات فانتزی در ایران

    یه توصیه به فانتزی باز های وطنی اگر علاقه دارین که یه خورده قوه خوندن فانتزی های ایرانی تون تحریک بشه بازی هشت خوان رو بهتون پیشنهاد میکنم که توش پر از موجودات فانتزی و اسطوره های ایرانی هست.یه داستان جالب هم داره سبک ماجراجویی اونم خیلی قشنگه.یه ساله بازی میکنم
  18. اعضای سایت خودشان را معرفی بکنند

    سلام مریم جونی خوش اومدی:) امیدوارم اوقات خوشی در آردا داشته باشی:)
  19. آخرین ملکه

    فصل پنجم داستان آخرین ملکه-5.pdf
  20. افسانه های ناتمام و رضا علیزاده

    خوندن رمان به زبان اصلی بیشتر از سطح بالای زبان انگلیسی به علاقه به خوندن و کنارش داشتن صبر و حوصله در درک مطالب بر می گرده. البته پیش نیازش اینه قبلش خواننده، ترجمه های فارسی رو خونده باشه تا به موضوع مسلط باشه و در موقع مطالعه دچار سردرگمی نشه.
  21. کتاب و فیلم ها

    سلام من کلا کتاب ترجیح میدم و اگر شد زبان اصلی . خیلی کوچک که بودم با کتابهای نجوم ایزاک آسیموف از طریق خانواده آشنا شدم . کتاب ها در مورد نجوم و ساده بود . یکی از دلمشغولیام خوندن کتابهای آسیموف بود . سری بنیاد رو که خوندم خیلی کیف کردم . فکر میکردم بهترین کتاب فانتزی دنیاست که البته طبق آرا بود. توی یه نقد سه گانه دوم که ارباب حلقه ها بود را برتر شمرده بود.من که سنم کم بود و از علاقه به داستانهای آسیموف پر بودم ناراحت شدم و به هر بدبختی بود کتابها را گیر آوردم و .......
  22. آیا از نام کاربری خود راضی هستید؟

    اکانت رو که نمیشه حذف کرد. اما اسم رو میشه یک بار عوض کرد به جناب اله سار پیام بدید اگه اسم مورد نظرتون توی سایت تکراری نیست.
  23. ستاره ی جدید

    سلام دوستان عزیز ضمن خسته نباشید به نویسنده ی گرامی و تشکر از داستان خوبشون تمام پست هایی که حاوی نقد و نظرات در باب این داستان بودند، به تاپیک "حلقه داوری (نقد فن فیکشن)" منتقل شدند. از شما دوستان خواهشمندیم که برای پیوستگی بیشتر تاپیک های داستان و یک جا بودن نقدهای انجام شده، تمام نظرات و نقدهاتون رو برای هر کدوم از داستان های این تالار، در این تاپیک که مختص این پست هاست، ارسال کنید باتشکر|تیم مدیریت آردا
  24. دیگر فیلم های بازیگران ارباب حلقه ها

    یکی از سریال های جدید شان بین که من تازه تمومش کردم، سریال broken (شکسته) هست. یه مینی سریال 6 قسمتیه که از شبکه ی انگلیسی بی بی سی پخش شده (محصول سال 2017) و خود من با اینکه زیاد به ژانر درام علاقه ندارم، خیلی جذبش شدم. ریتش در IMDb؛ 7.9 هست و درصد محبوبیتش 91% داستان سریال حول محور زندگی کشیشی به نام مایکل می گذره که درگیر مشکلات مردم میشه و در این بین، مشکلاتی که توی گذشته و حال خودش هم هستند، قد علم می کنند و گاهی باعث خلل در وظایفش در کلیسا میشند. اون سعی می کنه برای تمام این ها راه حلی پیدا کنه. از ساخته شدن فصل های بعدی سریال خبر خاصی نیست اما نکته ی جالبش اینه که یکی از تهیه کنندگان سریال خود شان بینه. http://www.imdb.com/title/tt6078644 این چند تا عکس هم صحنه هایی از سریاله و اسپویل هم نیست
  25. ترجمه کتاب های تالکین در ایران، معرفی و بررسی انتشارات

    ایشون چند سالی هست که میگن ترجمه می کنند، اما زمان دقیقی براش نگفتند
  26. زبان سیاه در فیلم هابیت

    بله یه سری منابع هست مثلا میتونید یه سری به لینک زیر بزنید : http://www.thelandofshadow.com/mordorgate/darkdownloads/blackspeech/speech3.htm یا اینکه داخل خود همین سایت سرچ کنید آموزش زبان موردور چون یه تاپیک قبلا با همین هدف ایجاد شده بود. مطمئناً زبان سیاه منبع تالکینی داره و همینطور که گفته شد چون زیاد خوشش نمیومده در جهت توسعه این زبان تلاش چشمگیری نکرده.
  27. آثار شما ...

    انگاه او به نشانه بيزاري از اورك ها كه هنوز در سياه چاله هاي تاريك زيرزمين پنهان شده بودند چنگ خود را بيرون اورد و ترانه اي از والينور خواند كه نولدور مدت ها قبل پيش از انكه نزاع ميان پسران فينوي درگيرد ساخته بودند و اواي او در ان دره هاي ملال انگيز كه پيش از ان جز فريادهاي اندوه بار و وحشت زده چيز ديگري نشنيده بودند طنين انداخت.
  28. آشیل ، اسفندیار و این بار اسماگ

    ماجرای جالبیه ! کمتر به این موضوع دقت کرده بودم ! جدائی از اینکه روئین تنین در موارد مختلف در سرزمین های مختلف وجود داشتن و اینکه نقطه ضعفشون رو بیانگر ضعف داخلی اونها بدونیم ، یا اینکه مثالی از تکبر و هر چیزه دیگری ! نکته مهمی که منو درگیر خودش می کنه این هستش که همیشه در داستان های بزرگ و عظیم ، شخص یا موجودی روئین تن بوده ، که یا شکست خورده یا شکار شده و یا غیره ، شاید به جای پرداختن به اینکه چطور شدن که مردن یا دلیلو امثالهم ، باید به این بحث توجه کرد همیشه عنصری غیرقابل دستیابی وجود داره ، که عزم راسخ و امید و تلاش و تحقیق و تفکر فراوان میتونه در آخر فرصتی برای شکست اون غیر ممکن ها فراهم بکنه ! شاید باید از منظر یک درس بزرگ بهش توجه کرد با تلاش و مشقت و نا امید نشدن ، میشه کارهائی کرد که در ظاهر غیرقابل انجام هستن . شکست اسفندیار ، به قتل رسوندن زیگفرید ، شکار اسماگ ، کینه جوئی از آشیل و امثال هم از منظر دیگر کارهایی است غیر ممکن که در نهایت شدنی شدن . شاید درس بزرگ تالکین ، توانائی نابودی موجودیست که در مخیله ما هم نمی گنجه شکستش مخصوصا وقتی مذاب طلا هم این توانائی رو نداشته ! یک تمثال عظیم از این مهم که توانائی هر کاری رو میتونیم به دست بیاریم ! و هیچ چیز ابدی نیست !
  1. نشان دادن مطالب بیشتر
×