تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروز می شود   

  1. امروز
  2. کاملا باهات موافقم. لی تیان درقالب یکی از ترانه های قدیمی افسانه ای فرهنگ عامه ی سرزمین میانه نه تنها پذیرفتنی بلکه خیلی هم زیباست. جایگاه اصلی برن و لوتین همینه. مثل خیلی از ترانه های دیگه که متعلق به فرهنگ عامه اند لی تیان رو هم باید به همون شکل تصور کرد که احتمالا ریشه اش از یک ماجرای واقعی و تاریخی در آرداست و پس از سالهای زیاد با آب و تاب گرفتن و مخلوط شدن با وجه های افسانه ای، و شاخ و برگ هایی که در گذر زمان به طور طبیعی بهش اضافه شده، حالا به این شکل، به شکل یک ترانه ی کهن به فرهنگ عامه راه پیدا کرده. اما چیزی که این کار رو سخت میکنه و ما رو توی یک برزخ تصمیم گیری در موردش قرار میده اینه که در حدیث برن و لوتین، افسانه با اتفاقات مستند و تاریخی گره میخوره. ما نمیفهمیم که آیا به استناد بقیه ی سیلماریلیون و به استناد پیوند با شخصیت ها و رویدادهای تاریخی مثل تین گول و فلاگوند و سرنوشت بلریاند، باید با داستان مواجهه ی تاریخی داشته باشیم، یا به اعتبار ترانه ی لی تیان مواجهه ای از منظر افسانه های فرهنگ عامه. این موضوعه که جایگاه این داستانو "در سیلماریلیون" به مخاطره میندازه به نظر من. خیلی خیلی ممنونم ورنوه، این توضیحات عالی ای که راجع به پیشینه ی هوآن و لی تیان دادی رو نمیدونستم. خیلی بهم کمک کرد.
  3. دیروز
  4. خیلی کامل بود. با همه ش موافقم. درباره هوان: هوان جزء کاراکترای قدیمی داستانه. از همون نسخه های ابتدایی برن و لوتین حضور داشته.(یعنی داستانی که به جای سائورون در کالبد گرگ، یه گربه ی اهریمنی داریم.) درباره ی ماهیتشون دو تا نظر هست. یکیش اینه که هوان و عقاب های مانوه رو از مایار در نظر بگیریم. یکی دیگه ش (که توی بعضی از ویرایشای تالکین هست.) اینه که اونا رو حیوانات هوشمند و با توانایی خاص بدونیم که به دست والار پرورش داده می شدن. از اونجایی که فقط سه بار بهش اجازه ی صحبت دادن، همون حیوان بودن انتخاب بهتریه. برای حضور در والینور پرورش دادنش اما به انتخاب خودش همراه کله گورم به سرزمین میانه می یاد.به همین خاطر هم به تقدیر نولدور گرفتار شده و محکوم به مرگ بوده. از شگفتی های دیگه ی داستان یکی اینه که قدرت لوتین از خود ملیان فراتر می ره. و جادو های متنوع تری رو اجرا می کنه. یکی تحت تأثیر قرار دادن والای سخت گیری مثل ماندوس با آواز خوندنه. در حالی که سرزمین میانه غرق در گرفتاری هاست، مانوه برای سرنوشت این دو تا با ایلوواتار مشورت می کنه. حتی روح برن به فرمان لوتین در تالارهای ماندوس منتظر می مونه. این داستان رو فقط میشه در قالب ترانه پذیرفت. چیزی که نسل به نسل بین مردم سرزمین میانه خونده بشه و به معجزه امیدوارشون کنه. ترانه ی لیتیان برای تالکین از دو نظر مهمه: یکی ارزش نمادینش که عشق می تونه مرگ رو هم شکست بده و جاودانه بشه.(و می خواسته پیوندی که نقش تعیین کننده ای در ادامه ی داستان ها داره رو خیلی خاص نشون بده.) دوم هم علاقه ی شخصی بوده. این که برن و لوتین رو برگرفته از شخصیت خودش و خانمش می دونه.(مخصوصا نحوه ی آشناییشون رو که از زندگی خودش وارد داستان کرده.) و وقتی نویسنده به شخصیتی خیلی علاقه داشته باشه همه جوره براش استثنا قائل میشه.
  5. سلام لینک سالم از بازی دارین بزارین دوستان.برای سیستم با گرافیک 1 ورم دو بالا میاد
  6. من هم موافقم، خواندن كتاب در كنار اطلس خيلى حس خوبى داره و واقعا تالكين تمام جزييات رو نشون داده، واقعا مكان ها به طور كامل توصيف شدن، همچنين نقشه ها هم مو به مو از روى متن رسم شدن، فصل جغرافياى سيلماريليون كه اسم دقيقشو يادم نيست رو اگه بخونيد كاملا متوجه ميشيد، واقعا نقشه ها كاملا دقيق رسم شدن، همچنين مناطق هم به طور كامل و با جزييات كامل توصيف شدن توسط استاد! واقعا دنياى شگفت انگيزيه.
  7. این دومین باره که دارم سیلماریلیون رو میخونم. بار اول تا قبل از ورود آدمیان خوندم و وقفه افتاد و نشد. و من هم فقط متن رو میخوندم. این بار ولی یک چیز خیلی مهم یاد گرفتم که بهتون پیشنهاد میکنم حتما انجام بدید شما هم موقع خوندن سیلماریلیون و بقیه ی کتاب های تالکین. کاری که بار دوم کردم این بود که تمام مسیر ها و مکان ها رو از روی نقشه چک میکردم و هر چند فصل به کتاب اطلس سرزمین میانه سر میزدم و مفصل مکان یابی میکردم رویداد هارو. بعد فهمیدم چه قدر جغرافیا توی آثار تالکین نقش اساسی داره. به حدی که یکی از بزرگترین اشتباهات در مطالعه ی آثارش، غافل شدن از نقشه ها و جغرافیای داستانه. تالکین مثل یک معمار تمام جزئیات مکانی دنیاش رو توصیف میکنه و میسازه. انقدر که میشه با جزئیات اونها رو تصور کرد. پیوند داستان و رویداد ها با جغرافیا پیوند بسیار تنگاتنگیه. خیلی موقع ها به یاد آوردن رویداد ها بدون تصور داشتن از جغرافیاشون غیر ممکن میشه. بدون مکان یابی رویداد ها، کل رویداد های کتاب های تالکین مثل یک سری اتفاق بی شکل و در هم بر هم به نظر میاد. اما مکان یابی و نقشه ها به داستان های تالکین عمق میدن، بُعد میدن و اونهارو ژرف تر میکنن. خود تالکین به نقش این قضیه کاملا آگاه بوده و به نظرم این علت اصرار و وسواسش روی جغرافیاست. از طرفی پیوند رویداد ها و مکان ها در کتابهای تالکین یک پیوند کاملا پویاست. کاراکتر ها و مردم ناحیه های مختلف متناسب با ویژگی های محیطی محل زندگیشون، ویژگی های رفتاری و شکل زندگی منحصر به فردی پیدا می کنن. مثلا الف های اوسیریاند رو مقایسه کنید با الف های هیت لوم. الف های اوسیریاند چون در مناطق دورتری از درگیری ها حضور دارن، و چون مناطقشون به وسیله ی رود ها مرزبندی و حاصلخیز شده، بسیار مستقل و آرام زندگی میکنن و اتفاقات کمی رو رقم میزنن. در جنگ ها کمتر شرکت دارن. ریسک پذیریشون پایینه و نمیخوان آرامششون به هم بخوره (زمانی که آدمیان رو از مناطق خودشون طرد کردن تا با مخاطراتشون رو به رو نشن). اما الف های هیت لوم در خط مقدم نبرد با مورگوت، بسیار تایین کننده تر و بی باک ترن. یا ویژگی های الف های نارگوتروند و الف های قلمرو محروس رو در نظر بگیرید. یا از ارباب حلقه ها هابیت ها رو در نظر بگیرید که اون ویژگی های رفتاری رو به خاطر دور افتادگی بیش از حد از مرکز اتفاقات دارن. از اونور روهیریم ها و گوندور رو در نظر بگیرید که به خاطر شرایط مکانیشون، چه به دلیل قرار گیری بین گوندور و آیزنگارد و چه به دلیل وجود دشت ها، ویژگی هاشون متفاوت میشه. نکته ی جالب دیگه تغییر کردن نقشه ها و شکل زمین در دوران های مختلفه. که باز هم مسئله رو مهم تر میکنه. به نظرم حتما تمام جزئیات نقشه رو در طول داستان دنبال کنید. تصورتون از کل داستان بسیار متفاوت تر میشه. یک چیز دیگه هم که این دفعه فهمیدم و انجامش دادم این بود که تلفظ صحیح و درست هر اسمی داخل کتاب رو از واژه نامه ی پشت کتاب سیلماریلیون چک کردم. این رو هم پیشنهاد میکنم. با این که خیلی سخته! ولی بسیار اسامی زیبا هستن که حیفه به شکل اصلی تلفظ نشن. مثلا حیفه که maedhros رو مایدروس تلفظ کنید! dh مثل حرف "د" معمولی تلفظ نمیشه بلکه یک جور "د" رقیق شده ست. مثل صدای th در کلمه ی the انگلیسی ( و نه مثلا در thing). کلمه با احتساب این "د" رقیق شده، مائِدرُس تلفظ میشه. به هر حال تالکین استاد زبان شناسیه و قبل از هرچیز، زبان رو خلق کرد. بعد دنیایی رو برای به کار گیری این زبان ساخت. زبان های آردا بسیار پویان، متحول میشن با تاریخ و زمان، و سیر تاریخی دارن و حتی بعضاً شخصیت دارن! زبان ها و تلفظ ها خیلی مهمن چون همه چیز از زبان شروع شد. "در آغاز کلمه بود".
  8. اگه دوستان تمایل داشته باشن که این تاپیک ادامه پیدا کنه من هررزو قسمتی از وقایع رو با استفاده از علم کیهان شناسی و بیولوژی و علوم اساطیر اسکاندیناوی و ژاپن براتون پست میکنم البته بنده کوچکتر از اونم که بخام نظر بدم صرفا پیش اساتید درس پس میدم
  9. هفته گذشته
  10. سیلماریلیون بی اندازه زیباست. و زیباییش نفس گیره. اما در این بین یه بخشی هست که وقتی خوندمش مثل یه استخون بود که وسط یه غذای خوشمزه توی گلوم گیر کرد: حدیث برن و لوتین به این داستان نقد دارم. من از عقبه و سابقه ی ساخته و پرداخته شدن این داستان در ذهن تالکین آگاه نیستم ( و خوشحال میشم اطلاعاتی به دست بیارم) اما این داستان از نظر محتوایی با بقیه ی سیلماریلیون فرق داره. به نظرم میاد که ایده و کلیت اولیه ی این داستان کاملا به طور جداگانه و نه در ارتباط با بقیه ی سیلماریلیون در ذهن تالکین پا گرفته. برن و لوتین به سبک افسانه های مربوط به ادبیات رمانتیک کهن اروپا و داستان های پریان فولکلور اروپاییه که تالکین از قضا خیلی هم روی اونها اشراف داشته و ترجمه های بسیار ارزشمندی هم از چند تا از اونا داره مثل ترجمه ی سر گواین. درسته که این داستان های اروپایی بن مایه ی خیلی از بخش های داستان های تالکین هستن (که پر رنگ ترین بخشش همون استفاده از دورف و الف و ترول و ساحر و ... توی کارهاشه) اما چیزی که راجع به برن و لوتین متفاوته منطق حاکم بر اتفاقات و منطق ارتباطی بین رویداد هاست. منطقی که بر پیوند و ارتباط بین رویداد های آردا حاکمه تا حد زیادی واقع گرایانه س. واقع گرایی ای که بر بستر و شالوده ی فانتزی حکم فرماست. مثال اگر بخوام بزنم از این روابط واقع گرایانه، تالکین ابتدا شرح میده که آینور از اندیشه ی ایلوواتار خلق شدن و صورت و فرم فیزیکی ندارن. وقتی دسته ای از آینور که والار نامیده میشن به آردا وارد میشن بر اساس اون خاطره ای که از فرزندان ایلوواتار در ذهن دارن و به فراخور اقتضای جهان بصری که مادیست و مادی بودن رو ایجاب میکنه، یک صورت فیزیکی شبیه جسم فرزندان ایلوواتار برای خودشون انتخاب میکنن. ولی هر زمان که اراده کنن میتونن از اون حالت در بیان و جسم فیزیکی برای والار به مثابه لباس برای ماست. این قضیه باعث میشه که تغییر شکل والار در برحه های مختلف، حرکتشون از نقطه ای به نقطه ی دیگه خارج از حالت فیزیکی و خیلی چیز های دیگه منطقی باشه. و بعد علت اینکه ملکور به عنوان یکی از والار دیگه نمیتونه از فرم فیزیکی خارج شه و این یکی از دلایل آسیب پذیر شدنش میشه طوری که مثلا فین گولفین با شمشیر میتونه به اون آسیب وارد کنه هم کاملا در بافت منطقی داستان جا میوفته. این یه مثال کوچیک بود که نشون بدم تالکین چطور روابط بین علت ها و معلول ها رو در داستان میچینه تا ساختار رویداد ها باور پذیر و منطقی و بسیار منسجم باشن. اما در برن و لوتین این اتفاق خیلی کمتر میوفته. انگار ایده ی ابتدایی این داستان در ذهن تالکین چیزی شبیه و الهام گرفته از افسانه های پریان بوده و بعدا تلاش کرده در قالب داستان های آردا بگنجونتش. خط کلی داستان رو ببینید: پسری معمولی که عاشق دختر زیبای یک فرمانروای بزرگ میشه. فرمانروا برای منصرف کردن پسر براش شرط غیر ممکنی میذاره و اون شرط هم دزدیدن و آوردن جواهرات یک دیو بسیار بد ذات و نیرومنده. پسر قبول میکنه و به تنهایی به جنگ دیو میره. داستان کاملا همون فضای داستان های پریان رو داره. حدس میزنم تالکین حتی بخشی از اشعار مربوط به این داستان رو سرایش میکنه. و بعدا تصمیم میگیره این کاراکتر ها و این خط داستانی رو در کدوم بازه ی زمانی آردا قرار بده. اما مشکل اینجا به وجود میاد که منطق رویداد های داستان برن و لوتین هم بسیار به منطق حاکم بر داستان های پریان نزدیک میشه و از مقدار واقع گرایی اون به شدت کم میشه. این باعث میشه که بافت برن و لوتین با بافت بقیه ی سیلماریلیون به شدت فرق کنه و اینطور به نظر بیاد که این داستان جاش اینجا نیست! یا حتی به نظر بیاد که ضعیف تر از بقیه ی قسمت هاست! در صورتی که اگر مستقل و جداگانه شنیده بشه منطقش رو مستقل و منحصر به فرد در نظر میگیریم. برای مثال رویارویی برن و لوتین با مورگوت و دزدیدن سیلماریل بسیار کودکانه س. اینکه برن توی بارگاه مورگوت که بزرگترین والای آرداست میتونه جایی قایم شه و کسی نبینتش و ملکورم نفهمه. این دو نفر به آنگباندی میرن که پر از نیروئه و به همین دلیل در محاصره ی شدید الف هاست. اما به راحتی بدون مواجه شدن با حتی یک اورک کنار تخت مورگوت میرن. فرار کردن لوتین از زندانی که تین گول براش فراهم کرده هم همینطور. افزودن و کاستن نیروی کاراکتر های داستان توسط نویسنده به صورت دلبخواهی و بدون وجود هیچ قرینه ی منطقی، لطمه ی بزرگی به داستان میزنه. در اینجا قدرت مورگوت عمداً در حدی کم نشون داده میشه که برن و لوتین بتونن سیلماریل رو بدزدن. و قدرت لوتین بدون هیچ قرینه ی منطقی ای اونقدر زیاد میشه که مثل یک ساحر میتونه موهاش رو در کسری از ثانیه بلند کنه و اون جادو های محیر العقول رو انجام بده و از زندان فرار کنه (رشد مو و بافتن شنل). وجود هوآن یکی دیگر از این مشکلات هست. چرا هوآن باید بتونه حرف بزنه؟ چون صرفا از والینور اومده؟ اسب فین گولفین یعنی روخالور هم از والینور آمده بود. چرا اون حرف نمیزد؟ اگر میتونه حرف بزنه چرا فقط سه بار؟ اجازه ی حرف زدن هوآن در اختیار چه کسیه؟ اگر هم هوآن یکی از مایار هست که به شکل سگ در اومده و در خدمت اورومه بوده پس جایگاهش در خدمت کله گورم و در سرزمین میانه، به عنوان یه سگ معمولی برای شکار غیر منطقی نیست؟ بیشتر به نظر میاد هوآن برای پر کردن یکباره ی خلاء های داستان توسط تالکین نوشته شده. لوتین سرباز نداره و نمیتونه با همون چهار پنج تا گرگی که از دژ سائرون دفاع میکنن بجنگه. پس تالکین یه سگ از والینور رو در کنارش قرار داده که هم حرف میزنه تا کاراکتر ها رو هدایت کنه هم بتونه بجنگه. به همین صورت فرار لوتین از زندان کله گورم و همچنین پوشیدن لباس خفاش و گرگ توسط برن و لوتین، فتح دژ سائرون صرفاً با خوندن ترانه، شکست مورگوت به وسیله ی ترانه و مسحور کردن قدرت مند ترین موجود آردا، کسی که از زیبایی بیزاره، به وسیله ی زیبایی لوتین. حضور بی رویه و معجزه آسای عقاب های توروندور. رفتن و بازگشتن برن و لوتین از والینور. بازگشت از مرگ. همین رو مقایسه کنید با ارباب حلقه ها، تصور کنید فرودو رو در روی سائرون قرار میگرفت، با او درگیر میشد و شکستش میداد. چه قدر غیر قابل باور میشد و چه قدر به منطق روایت ضربه میزد. در عوض فرودو با رو در رویی "غیر مستقیم" با سائرون اون رو شکست میده. برن و لوتین اما با ملکور مورگوت روبه رو میشن (در دژ خودش!) و بیهوشش میکنن، و سیلماریل رو میدزدند. کاری که تولکاس هم نمیتونه به این راحتی انجام بده. یا مقایسه کنید با بخشی که تام بامبادیل در ارباب حلقه ها هست. اون بخش کاملا مثل داستان های پریانه و شامل کمترین روابط منطقی بین عناصر ماجرا! همه چیز انگار در رویا میگذره. کمتر چیزی در این بخش ساختار منطقی ای داره. اما این هیچ ضربه ای به داستان نمیزنه و برعکس یکی از جذاب ترین بخش های کتاب اوله. به این دلیل که تالکین در اینجا تام بامبادیل و بیلبو و دوستانش رو از کل رویداد ها و زمان و مکان ها و شخصیت های دیگر داستان جدا کرده و حالا میتونه با خیال راحت این مرد مرموز رویایی که همه ش ترانه میخونه و مثل یک جنِ عجیب و غریب رفتار میکنه رو توی جزیره ی جدا افتاده ای که ساخته، تصویر کنه. ارتباط رویداد های این بخش با بخش های دیگه و رویداد های دیگه قطع میشه و به همین دلیل شما اون رو در کل ماجرا مثل یک رویا یا یک برخورد جادویی در نظر میگیرید. اما در حدیث برن و لوتین بسیاری از بخش های داستان که فاقد بافت باور پذیر و منطقیه، درهم تنیدگی شدیدی با رویداد های اساسی دیگرِ سیلماریلیون و شخصیت های مهم سیلماریلیون دارن. و مقایسه ی آخر رو با بخشی از سیلماریلیون انجام میدم که به نظر خودم درخشان ترین گیرا ترین و هولناک ترین بخش کتابه. حدیث تورین تورامبار. در این بخش با اینکه تقریبا تمام اتفاقاتی که برای تورین پیش میاد و چینش رویدادها اونقدر از روی بخت بده که قاعدتاً باید غیر منطقی به نظر برسه. این که تمام این اتفاقات و بد شانسی ها برای یک نفر و پشت سر هم پیش میاد قاعدتاً به منطق واقع گرایانه ی اتفاقات باید ضربه بزنه. اما این اتفاق به هیچ وجه نمیوفته. چون تالکین یک توجیه بسیار قابل قبول برای این موضوع داره: نفرین مورگوت. اینجا همه چیز قانع کننده ست. تالکین ابتدا "تقدیر" رو مثل یک شبکه ی گسترده همه جای داستان قرار میده و بعد تورین رو در بافت این تقدیر که یکی از عناصر اصلی دنیای تالکینه میتنه. نتیجه این میشه که تمام اتفاقات غیر منطقی، به وسیله ی تقدیرِ به خصوص و منحصر به فرد تورین برای ما توجیه میشه، و نه تنها لطمه ای به بافت کتاب وارد نمیکنه بلکه یکی از درخشان ترین داستان های کل آردا خلق میشه. چیزی که به شدت یاد آور تراژدی های یونانی به خصوص "ادیپوس شاه" هست. در مقایسه با این، اتفاقات خارج از قاعده ی برن و لوتین رو قرار بدید که بعضاً هیچ توجیه منطقی ای براش طراحی نشده. از طرف دیگه حتی عشق و بار رمانتیک ماجرا هم به نظر من خیلی خوب پرداخت نشده و بهش به اندازه ی کافی پرداخته نشده. نظر شما در مورد این قضیه چیه؟
  11. نه منظورم اتفاقا این بود که دیگه رندوم نباشه ولی فقط پیشنهاد بود و هر جوری که همه موافقن بازی کنیم که احتمالا همه با رندوم موافقن.
  12. با عرض اجازت من چاپ جدید را در نمایشگاه کتاب پارسال دیده بودم، تا جایی که یادم می آید چیزی حذف نشده بود اما به دلیل عوض شدن نوع کاغذ چاپی(که کمی نازکتر شده بود) قطر کتاب خیلی کمتر شده بود. تعجبی ندارد که در دو چاپ مختلف یک کتاب، با کمی اختلاف صفحه روبرو شویم.
  13. سلام دوستان جلد سوم سه گانه تو چاپ جدید حذفیاتی داشته؟ http://www.jeihoon.net/بازگشت-شاه-(فرمانرواي-حلقه‌ها-3)_4306 http://www.30book.com/book/21591/ارباب-حلقه‌ها-3بازگشت-شاهروزنه به این سایت ها نگاه کنین، تعداد صفحات رو زدن 600 ولی باید بالای 800 باشه!
  14. با سلام خدمت دوستان بنده از اول تا الان پیامارو خوندم نظرات زیاده و قابل احترامه ولی باتوجه به تحقیقاتی که بنده کردم این موضوعات میتواند درست باشد ولی نه همه انها بلکه بیشتر اغراق صورت گرفته توسط استاد تالکین و برخی موجودات به هیچ عنوان نمیتواند وجود داشته باشد ولی مطالعات کیهان شناسی و بیولوژیکی من باعث میشه بگم که قسمتی از این میتونه حقیقت داشته باشه بازم جای تامل و بحث داره
  15. قدیمی‌تر
  16. خب بازی ها که احتمالا به همون صورت کاپ هست . چون تعداد اونقدری نیست که لیگش کنیم . زمانشم همه گفتن تابستون بهتره منم میگم چشم امتحانارو رد کنیم تابستون یه سری مسابقات میذاریم .wotr هم اصلا با bfme 2 حال نمیده و اگه میخواین بازی کنین باید تو rotwk بازی کنین ( که من فقط میتونم bfme2 رو بازی کنم و rotwk برام آنلاین نمیاره ) . بازیش هم کلا با کامپیوتر بهتره و شاید کسی نیاد . ازینا که بگذریم منظورتونو از حالت خوب و بد نفهمیدم . مگه شما رندوم بازی نمیکنین D: و بگم که صد درصد اگه مسابقات برگزار شه هم تکی هست و هم تیمی . خودم تیمی بیشتر میپسندم چون تکی میبازم :/ آخر هم بگم ممنون واسه استقبال :)))
  17. سلام اگر زمانش در تابستون باشه بنده هم بازی میکنم. فقط یه سری پیشنهاد: به جای لیگ همون حالت حذفی قبلنا باشه و دوم هم اینکه شرکت کننده ها قبل از شروع مسابقات به دو دسته جدا good و evil تقسیم بشن و تنها بتونن از همون فکشن ها انتخاب کنند وتیمی کار کنن و بازی ها هم فقط دو نفره نباشند و اگه (اگه) میشه حالت wotr هم بازی کنید- منظورم war of the ring هستش.
  18. بله البته. من این فیلم رو از طریق یوتیوب دیدم و به نظرم ارزش دیدن داره. اگر چه کار چندان حرفه ای نیست اما به نسبت بودجه و زمانی که صرف شده کار قابل قبولیه. طرفداران تالکین هیچ موقعیت رو برای دیدن و استفاده بردن از کارهای منتشر شده بر اساس آثار تالکین از دست نمیدن 
  19. آره ولی بازی هر چقدر سخت تر بشه باحال تره حتی اگه سختیش غیر منطقی باشه چون با خودش هیجان به همراه میاره و برای بردن باید زیاد تلاش کرد....ضمنا نشون میده هوش مصنوعیش خوب طراحی شده که کلا این بازی این پوان مثبت رو داره.... راستی اگه عکسی از گرافیک داگورات و سربازاش داری بفرست...
  20. بنظر من حتما حتما کارهای میازاکی رو باید دید {شهراشباح ,قلعه متحرک هاول و... }و بین فیلمهام قطعا لوتر جز برترین فانتزیهاست .هزاری توی پن -جیسون و آرگوناتها - ادیسیوس !و لازم به ذکره که پیتر پن و نورلند هم جای خاصی برام داره. یه سری سریال فانتزی هم دیدم اینجا اسم میبرم شاید بدردتون خورد -Once upon a time که فک نکنم کسی که عاشق فانتزی باشه عاشق این سریال نشه همچنان پخشش ادامه داره. -سریال کنستانتین {من فیلمشو ندیدم ولی این سریال دوسیزنی بشدت جالب بود برام از اونجایی که دوفصله زیادم طولانی نخواهد بود } - سریال emerland city از اونجایی که نصف کودکیم با دوروتی و توتو و ماجرا جویی هاشون گذشته و کم خاطرات با دوروتی ندارم این سریال بشدت جذبم کرد و بنظرم قشنگ برای فردی که به جادوگر شهر از علاقه داره!
  21. باسلام خدمت علاقمندان دنیای تالکین. خواستم بدونم آیا این فیلم (born Of Hope) ارزش دیدنو داره؟؟
  22. سلام ، برو به این لینک https://arda.ir/azog/
  23. البته چیزی که همیشه برام عجیب بوده اینه که تو داگور داگورات طرف همون اول بازی بدون ساختن قلعه دوران اول فرماندشو احظار میکنه :// این دیگه خیلی مسخرست . حالا باز بدترش اینه فرمانده ای رو احظار میکنه که اصلا وجود نداره :((( تورگون ) یسری مشکلات دارن هم اداین و هم داگورات که شاید زیر سر سازنده ها باشه . اینم بگم که نه این دو تا مشکلشون یکی نیست ٬ چون از ریشه فرق دارن .
  24. به نظرم میتونه تو یه شیش قسمتی یا سه قسمتی بسازتش . نیاز نیست مثل کتاب لفتش بده . همونطور که تو فیلم ارباب حلقه ها یه پیش زمینه از گذشته نشون داد که سوال واسه تماشاگر پیش نیاد اینجا هم همین کارو میتونه بکنه . مثلا به طور خلاصه آینولینداله و فلان و ... رو نشون بده و یدفه ای بپره رو قیام نولدور .از یه طرف دیگه تو قسمت دومش جنگ های مهم و چیزای مهم دیگه رو بسازه . عجب تحلیلی کردماااا ؛ تحلیل گر نبودیم که شدیم
  25. لاک پشت سرخ(2016)، محصول همکاری فرانسه و ژاپن-البته با کارگردان هلندی- احتمالا توی لیست 5 تایی به جایی نمی رسه، شاید حتی در مقایسه با انیمیشنایی که اینجا اسمشون اومده فانتزی هم نباشه. ولی وجود دست کم یک اتفاق توضیح ناپذیر به علاوه ی فضاسازی وهم انگیزش، به خصوص اوایل کار، من رو علاقه مند کرده درباره ش پُست بزنم. به نظرم کار خوبی از آب در اومده. شروع انمیشین و اون مقیاس های عظیم، صداهای فوق العاده ی طبیعت و در مقابلش سکوت کاراکتر(ها) و رویاهاشون همه از موارد شایان توجه اند. تا نیم ساعت اول کاملا مجذوبش شده بودم. منتها با اضافه شدن به شخصیت ها به نظر می رسه که جنبه ی داستانی فدای پیام و بُعد نمادین شده و روایت هم یه مقدار کلیشه ای میشه و با کمرنگ شدن تعلیق و به حاشیه رفتن راز جزیره(انگار که از اول مهم نبوده) جذابیت داستان کم میشه.(شاید فقط نظر من اینطور باشه). که البته توی بخش های پایانی تا حدی به قدرت اولیه ش برمی گرده. لاک پشت سرخ انمیشین بی پیرایه و باوقاریه. حال و هواش دو تا داستان رو توی ذهنم تداعی کرد. یکی "آژیر دریا" ی ری بردبری، که بخشیش به خاطر فضاسازی اولیه ی فیلم بود و شاید همون انتظارم رو بالا برد. و دیگری "زوال فرشته" ی یوکیو می شیما که البته هرقدر اون داستان تاریک می شد و راه به جایی نمی برد، این می خواست روشن و امیدوارکننده باشه.
  26. بنظر من حتی اگر هم بخواد بسازه نمیشه یک فیلم تکی ساخت بلکه باید یا در قالب سریال باشه یا اینکه مثلا یکی از شخصیت ها رو انتخاب کنه و داستان همون شخصیت رو بنویسه و فیلمشو بسازه یا یکی از داستانهاشو فقط در قالب یک فیلم بسازه.چون این کتاب مثل هابیت فقط یک سیر داستانی نداره بلکه چندین داستان مختلفه که به هم مرتبط هستن....
  27. دوستان سلام. من اول فیلم هابیت رو دیدم و بعد کتابش رو خوندم. چیزی که من رو متعجب کرد این بود که توی فیلم آزوگ خیلی مهمه ولی توی کتاب من فقط یک بار اونم توی پاورقی اسم جناب آزوگ رو دیدم. میخواستم بدونم کجا درباره آزوگ بیشتر نوشته؟
  28. سلام.ببخشید اگر ممکنه اسم کتابهایی که مثلا همین الفهایم توش اومده رو بگید ما هم بخونیمشون.
  1. نشان دادن مطالب بیشتر