• اطلاعیه ها

    • الوه

      برخورد با اسپویل و فصل جدید سریال «بازی تاج و تخت»   07/15/2017

      با توجه به شروع فصل جدید سریال بازی تاج و تخت، از آنجایی که عنصر پیشبینی ناپذیری داستان نغمه یخ و آتش از اهمیت زیادی برای بینندگان برخوردار است، با هرگونه لوث سازی (اسپویل) داستان با جدیت برخورد خواهد شد. در صورتی که مایل به بحث و گفتگو در مورد وقایع فصل 7 سریال هستید (چه قسمت های جدید و چه قسمت هایی که خواهند گذشت)، از ابزار مخفی کننده  استفاده کنید. این قانون در تمامی بخش های تالارهای شورای ماهاناکسار تا زمان وجود این اطلاعیه معتبر خواهد بود.

جدول امتیازات

  1. ILMARE

    ILMARE

    Members


    • امتیاز

      223

    • تعداد ارسال ها

      64


  2. Eruyeganeh

    Eruyeganeh

    Members


    • امتیاز

      187

    • تعداد ارسال ها

      76


  3. Nienor Niniel

    Nienor Niniel

    Moderators


    • امتیاز

      125

    • تعداد ارسال ها

      2,795


  4. lord of gondolin

    lord of gondolin

    Members


    • امتیاز

      108

    • تعداد ارسال ها

      88



ارسال های محبوب

نمایش محتوا با بیشترین امتیاز از 06/23/2017 در همه بخش ها

  1. 18 امتیاز
    سلام دوستان بعد از یه وقفه کوتاه دوباره در خدمتتون هستم با #قسمت_دوم مقاله راز ترسناک‌ تام بامبادیل: #قسمت_دوم الروند، بزرگ ترین حکیم و عالم دوران سوم، هرگز چیزی از تام بامبادیل نشنیده است. الروند تنها اطلاعات مبهمی دارد که بر اساس آن زمانی فردی به نام ارواین بن ادار (پیر ترین و بی پدر) بوده که ممکن است همان بامبادیل باشد. و با این حال، جاده اصلی بین ریوندل و لنگرگاه های خاکستری از کمتر از بیست مایلی خانه بامبادیل میگذرد، که در کنار کهن ترین جنگل سرزمین میانه قرار دارد. آیا در این هزاران سالی که از عمر جهان میگذرد هیچ الفی تا به حال از روی کنجکاوی وارد جنگل قدیمی نشده یا با تام بامبادیل برخورد نداشته؟ ظاهرا نه. اینطور که به نظر میرسد گندالف چیز های بیشتری میداند، اما او دانشش را نزد خود نگه می دارد. در شورای الروند، وقتی که دیگران پیشنهاد می کنند که حلقه را نزد بامبادیل بفرستند، گندالف به طرز غیر منتظره ای لیست بلند بالایی از دلایلی که چرا نباید چنین کنند ارائه می دهد. مشخص نیست هیچکدام از دلایلی که ارائه می دهد دلیل واقعی او باشد. و اما در گفتگویی که تام با فرودو دارد، او اشاره می کند (اما از بیان صریح پرهیز می کند) که آمدن آنها را از ماگوت دهقان، و همچنین الف های گیلدور شنیده است (که هر دو را قبل از آن فرودو برایش توصیف کرده بود). ولی این نیز اصلا با عقل جور در نمی آید. ماگوت دهقان در غرب برندی واین زندگی می کند. هنگامی که فرودو او را ترک گفت همان جا بود، و حتی نمی دانست که فرودو قصد دارد شایر را ترک کند. و اگر الروند نیز چیزی از تام بامبادیل نمی داند٬ چگونه ممکن است از دوستان گیلدور باشد؟ ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او دروغ می گوید. یک سؤال: خطرناک ترین مکان سرزمین میانه کجاست؟ جایگاه اول در اختیار معادن موریا قرار دارد. و اما جایگاه دوم چه؟ قلمرو تام بامبادیل. در مقایسه، موردور سرزمینی امن است که به خوبی نیز اداره می شود. جایی که دو هابیت با کمترین تجهیزات دفاعی می توانند روز ها سرگردان باشند، و هنوز با این حال چیزی خطرناک تر از خودشان ملاقات نکنند. با این حال جنگل قدیمی و بلندی های گورپشته که همگی بخشی از قلمرو تام بامبادیل هستند، با چنان خطرات و دهشت های پر شده اند که که تقریبا هر کسی را بین یاران حلقه به جز احتمالا گندالف به وحشت می اندازد. و حالا، در جهان تالکین رسما تایید شده که موجدات جادویی قدرتمند، ردپایی از ذات و فطرت خود در خانه هایشان به جا می گذارند. لورین در سایه گالادریل مکان نور و صلح و آسایش است؛ موریا بعد از بیدار شدن بالروگ، همواره مکان ترس و دهشت بود که موجودات تاریک و اهریمنی به سوی آن کشیده می شدند. همچنین وقتی که سارون در سیاه‌بیشه زندگی می کرد، تبدیل به مکانی شیطانی و خانه ای برا هیولا ها‌ شد. و بعد نوبت قلمرو تام بامبادیل است. هابیت ها می توانند نفرت را در تک تک درختان جنگل قدیمی احساس کنند. هر درخت در آن مکان یک هورن خشن است ( میخواهد به بقیه آسیب بزند) که از بشر متنفر است. تک تک درختان. بلندی های پادشاهان باستانی که در آن نزدیکی قرار دارند توسط موجودات گورپشته فاسد شده و در آنها سکونت گزیده اند. بامبادیل این قدرت را دارد که‌ تمام این موجودات را کنترل و یا آن ها را تبعید‌ (Banish) کند، اما چنین نمی کند. به جای آن، برای آنها به عنوان یک پناه دهنده در برابر انسان ها و دیگر قدرت ها عمل می کند. موجودات شیطانی - و تنها موجودات شیطانی- قلمرو او را پر کرده اند. گلدبری می گوید: «او ارباب است» . و رعیت هایش هورن های سیاه و موجودات گورپشته‌ اند. ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او آن نماد خیرخواه دلسوزی که به آن تظاهر می کند، نیست. پایان #قسمت_دوم خب دوستان این قسمت یکم طولانی تر بود همونطور ک قول داده بودم. اگر نظری و انتقادی دارین بگین. همچنین اگر به نظرتون جایی اشتباه هست هم بگین تا بحث کنیم. لطفا سعی کنید بحث ها زیادتر باشه. قسمت بعد هم در یکی دو روز اینده قرار میدم. ممنون. چاکر شما، سموایز.
  2. 12 امتیاز
    با سلام خدمت همه من نمیدونم چرا همه چشمشون رو الفا گیر کرده ؟ به نظر من که خیلی هم مالی نیستن حالا در ادامه میگم چرا . اولن که سوال داره میگه کدام نژاد از همه برترند ، پس این یعنی میشه همه نژاد ها رو در نظر گرفت همه نژاد ها فقط به الفا و انسان ها و دورف ها ختم میشه ؟؟ پس آینور ها کشکن این وسط . دومن که اگه منظور این بوده باشه از همون اول خلقت قوی تر باشن خب مسلم که الفا از همون اول اینقدر قوی نبودن همه مهارت هاشون بخاطر درس هایی بوده که از والار آموزش گرفتن . نولدور پیرو آئوله بودن و خداییش بخاطر اون بود که تونستن این همه در صناعت پیشرفت کنن اگه والار نبودن و برای اونها دعوت نامه نمیفرستادن که ملکور همشونو تبدیل به ارک میکرد همش از هرچی که میدیدن فرار میکردن اونقدر خنگ بودن که دوست رو از دشمن تشخیص نمیدادن دروغ های ملکور رو به سادگی باور میکردن حتی خردشون رو هم از والار به دست آورده بودن و تازه الف های آواری مثل ائول هم هرچی بلد بودن از کوتوله ها یاد گرفته بودن کوتوله ها هم این استعدادشون رو مدیون آئوله بودن اصلا این آئوله بود که اینقدر جسم اون ها رو جون سخت و لجباز ساخت تا از بدی ها و پلیدی های ملکور گزند چندانی نخورن . من کاری به این ندارم که الفا چابک بودن و زخم هاشون زود التیام پیدا میکرده و ....... اگه قرار بود بین همه نژاد ها درگیری پیش بیاد در بهترین شرایط مسلما آینور ها دخل همرو میاوردن البته از اونجایی که ذات و فطرت خوبی داشتن همچین کاری نمیکردن و معمولا اگه از چیزی ناراحت میشدن یا پای ارو وسط بود یا سکوت اختیار میکردن . تینگول و ملیان هم که نمیدونم چی دربارشون بگم اون شاه الوه میترسید حتی یه لشکر کوچیک هم به خارج از قلمروش اعزام کنه چون خودش خوب میدونست استحکامات دفاعی و قدرتش اونقدری نیست که بتونه با کسی درگیر بشه . زیبایی تالار هاشم همش بخاطر صناعت کوتوله ها بود ناسلامتی اونا براش طرح میدادن و میساختن تینگول هم به عنوان دست مزد بهشون چهار دونه مروارید میداد بدبخت کوتوله ها خبر نداشتن چه کلاهی داره سرشون میره خیال میکردن مروارید چی هست. درمورد انسان ها هم حرفی ندارم اونها بیشتر از نظر روحی قدرتمند بودن تا جسمی . اعتماد به نفسم خیلی داشتن تا یکمی قدرت میومد دستشون دیگه خدا رو بنده نبودن. ارک ها هم که ورژن خشن شده الف ها هستن . پس بی خیالشون انت ها هم که کلا کم داشتن بابا بهتر بود برن همون چوپانیشون رو بکنن . اژدها هم که روح و پلیدی ملکور رو داشتن و بخاطر همون اونقدر قدرتمند بودن . و در جنگ ها کارشون عالی بود بیشترشون از رو بدشانسی کشته میشدن . البته جمع کردن یه هیکل گنده کار راحتی هم نیست . فکر کنم یکم زیاده روی کردم نه ؟؟ میگم ای کاش سوال یه جور دیگه بیان میشد مثلا میگفتید کدام نژاد از بین فرزندان الیوواتار از همه برترند. اونوقت میشد راحت بین سه نژاد مقایسه انجام داد
  3. 12 امتیاز
    دوستان سلام اکثر کامنت هارو خوندم . من کلا توی یوتیوب در e3 اکثر کامنت ها و لایو استریم های shadow of war رو دیدم و می خوام بعضی چیز هارو بگم . شخصیت قابل کنترل بازی 100 در 100 talion است. یکی از چیزهای جالب و جدیدی که بازی اضافه شده بود نژاد olog ها بود در ضمن حیوانات جنگی با حیوانات سواری جدا اند.. در جنگ می توان 6 جنگ سالار یا warchief را با خود برد که در گیم پلی های نشان داده شده 4 نفر نشان داده شده بود دشمن اصلی در بازی صد در صد سائرون هستش و ویچ کینگ و نازگول ها هم در باس فایت بازی قرار میگیرند. اژدها های کوچک یا ( دریک ها ) به سادگی تمام دومنیت نمی شوند ، بقیه موجودات یا گراگ ها هم اینطور به نظر می آیند . نمسیس سیستم بسیار بسیار پیشرفته شده است !! خیانت در دوستانتن به شما ، کمین برای حمله به شما و..... در بازی وجود دارند . به نظر من این بازی سنگ تموم گذاشته و همه چیز داره عالی کار میشه ولی تنها چیزی که من رو بسیار ناراحت کرد نا خیر بازی بود که تا 18 مهر تاخیر خورد ، با اینکه زیاد تاخیر نخورد ولی من خیلی منتظر عرضه سریع این عنوان بودم اون زنه هم در تریلر های بازی اسمش Lady of spiders بود و شخص دیگری هم به اسم spirit of forest وجود دارد که می تونه به هر چیزی که می خواد تبدیل بشه ، در تریلر بازی هم اژدهایی که talion با آون به بالروگ حمله کرد او بود . و اون همون انت مؤنث است که در واقع انت نیست روح جنگله یا همچون چیزی !! خیلی عالی میشه اگه سپاه انسان ها هم بشه کنترل کرد ، همکاری با هاشون در یکی از تریلر ها برای آزادی میناس ایثال بود ولی بر علاوه یاری و کمک ای کاش کنترلشون هم وجود داشت . بر علاوه امیدوارم army of the death هم کنترل بشه کرد . اوروک ها کلاس های متفاوت دارند . overlord ها هم خوب کار شده اند . دوستان همین چند لحظه پیش فهمیدم اسم spirit of forest اینه ( Carnan ) دوستان اگر چیزی اشتباه گفتم به بزرگی خودتون ببخشید و اطلاع بدید . سوالی هم داشتید در خدمتتونم ، ممنونم .
  4. 12 امتیاز
    برای اینکه بشه بحث کرد باید این مطلب بیشتر پیش بره. برای خودم صحنه ای که شب میشه و اینا ناخواسته به سمت گورپشته ها میرن و همدیگه رو گم می کنن و بعدش شعر اشباح که به طلسم تبدیل میشه ترسناک ترین قسمت ارباب حلقه ها بوده. فرودو هم وقتی توی خونه ی تام به یاد می یاره که چه قدر نزدیک گورپشته ها هستن، وحشت زده میشه. ولی از اونجایی که تام به هرحال به هابیت ها کمک کرد، من هیچ وقت احتمال شرور بودنش رو در نظر نگرفتم. در اصل تام بامبادیل رو به چشم شخصیتی متعلق به داستان ندیدم هیچ وقت. برای من، تام خود نویسنده بوده که به داستانش وارد میشه و شخصیت ها رو از خطری زودهنگام نجات میده. تاثیر نداشتن حلقه رو هم به همین شکل توجیه می کردم. چون ظاهرا تام توانایی کمک به حل مسئله ی حلقه رو داره، ولی نمی خواد این کار رو بکنه.(نویسنده س که نمی خواد مسئله راحت حل بشه.) اما اینکه چرا اون ارباب یه قلمروی تاریک و طلسم شده س سوال خیلی خوبیه. و خوشحال میشم اگه جوابش بتونه برای تام بامبادیل جایگاهی در دل داستان پیدا کنه. بی صبرانه منتظر ادامه ایم.
  5. 11 امتیاز
    خب اگه بخوایم از لحاظ جسمی در نظر بگیریم، به نظر من الف ها برترند. به چند دلیل: 1. الف ها سریع و چابک ترند. خیلی زود می تونند عکس العمل نشون بدن. 2. دید الف ها بهتره. 3. الف ها در حالت کلی خرد و هوش بهتری دارند. این می تونه خوندن عکس العمل و حرکات حریف رو براشون آسون کنه. 4. یک الف تجربه ش از نژادهای دیگه بیشتره که مسلما تجربه تو جنگ هم کاربرد داره. 5. بدن الف ها قدرت التیام سریع تری داره. 6. شاید دلیل حساب نباشه اما به هر حال الف ها کارنامه ی جالبتری دارند. مثلا انسان ها اژدها کش هستند اما معمولا هوش و تشخیص نقطه ضعف به دادشون رسیده و نه نبرد تن به تن. اما الف ها تو سابقه ی جنگشون با بالروگ ها و هیولاهای مورگوت نشون دادن یه تنه هم می تونند قدرتی برابر چند بالروگ داشته باشند. دورف ها در جنگ استقامت دارند اما قد کوتاهشون و سنگینی شون نسبت به الف ها آسیب پذیرشون می کنه. انسان ها هم بیشتر می تونند به مهارت و تمرینشون اتکا کنند و البته سرسخت بودنشون. انسان هایی که جنگ جوهای بزرگی بودند رو اگه ببینید همه به نوعی سرسخت یا در حالت عامیانه تر بی کله بودن اعصابشون که خراب می شده کسی جلودارشون نبوده و کمتر از قدرت و زور بازشون یاد میشه. البته اگه بحث استراتژی باشه انسان ها برترین نژاد هستند و الف ها در رده ی آخرن به نظرم. چون انسان ها عادت ندارند به پنهان شدن و صبر کردند. به حمله و دفاع و در هر صورت کشمکش و جنگ معتقدند. میگن بشینیم دشمن هر کاری دوست داره بکنه که چی بشه؟! در کل ترجیح میدم سپاه خاصی رو اسم نبرم اما اینطور جمع بندی می کنم که تو جنگ ها و سیستم استراتژیک انسان ها بهترند. تو نبرد تن به تن الف ها و تو استقامت به نظرم دورف ها. در مورد این که در کل کی قدرتمندتره، من هیچ سپاهی رو نتونستم قدرتمندتر از سپاه آر-فارازون و مائدروس (در نبرد نیرنایت آرنودیاد ) تصور کنم. در مورد آر-فارازون که دلیلم رقباش بودن، سائورون... والار...! فارازون فرد باهوشی بود. تا قدرتش رو نداشت این ریسکای وحشتناک رو نمی کرد و نتایج هم به نفعش بود حتی در آخرین حمله ش! که خود ارو مداخله کرد. در مورد مائدروس هم که میشه گفت اگر خیانت و تفرقه در سپاهش نبود مورگوت رو شکست داده بود. بهترین فرمانده ها و افراد و بالاترین تعداد سپاهیان رو داشت، از تمام نژادها. اگر هم بخوام فقط یک فرد رو قدرتمندتر از همه اسم ببرم، از نژاد الف ها اکتلیون فرمانروای چشمه ها تو ذهنمه که بیشتر از چهار بالروگ رو کشت و از انسان ها هورین که یک تنه و تو اوج خستگی هفتاد اورک از پا در آورد و بعدم زیر اجساد موند و بالروگ ها گرفتنش وگرنه می تونست تعداد بیشتری هم بکشه. با تشکر
  6. 11 امتیاز
    سلام به همه ی دوستان آردایی چه چیزی باعث شد که بعد از خواندن کتاب های پرفسور تالکین به خصوص ارباب حلقه ها به کتاب ها علاقه مند بشید یا بهتر بگم علاقه مند بمونید و بخواید بار دیگه کتاب ها رو بخونید اونهم در شرایطی که فیلم ها و بازی های رایانه ای زیادی از سرزمین میانه هست؟ لطفا دلیلتون را کامل شرح بدید چون سوال در عین سادگی مفهومیه😊 من خودم به خاطر نگارش متفاوت کتاب باسایر کتاب های فانتزی بود که بعد از خواندن تمام کتابها بار دیگه سراغشون رفتم و در آینده اگه وقت بشه بار دیگه هم میخونم چونکه پرفسور خیلی نثر سختی داره و واقعا خوندن کتابها نیاز به حوصله و حتی تجربه در مطالعه رمان داره و دلیل دیگه ای هم که داشتم یادگرفتن نویسنده گی بود چون معتقدم کتاب های بزرگ (حالا در ژانر های مختلف)جدای از جذابیتی که دارند یه جور کلاس نویسنده گی و ادبیات در سطح پیشرفته هم هستن.
  7. 11 امتیاز
    هر گلی بویی داره، کتاب جذابیت خاص خودشو داره، فیلم ها بسته به کیفیتشون جذابیت خودشونودارن، موسیقی اثر خودشو داره و همچنین بازی. هرکدوم یه گوشه از ذهنو فعال می کنن و در کل این وادی رو تبدیل به خاطره و یه نوستالژی می کنن که هراز گاهی انسان به این باغ خاطره سرک می کشه و گلی می چینه.در مورد دنیای تالکین اولین تجربه دیدن فیلم ارباب حلقه ها بود. اون دوستانی که وقتی برای اولین بار که ارباب حلقه ها سال 81 از تلویزیون پخش شد این فیلمو دیدن مسلما دیدن این اثر برای اونا تجربه ای خاص بوده چون این فیلم نظیری از جهات مختلف در سینمای فانتزی نداشت. طراحی صحنه بی نظیر، جلوه های ویژه خارق العاده، کارگردانی و تدوین عالی بخصوص در یاران حلقه، فیلمنامه ای دقیق و حساب شده. اینا این فیلم رو تبدیل به یه جادو کرد. بهرحال از دو راه خارج نبود یا طرف ارتباط برقرار نمی کرد با این دنیا یا اگه می کرد به سرش می زد. فانتزی بخصوص از جهاتی و بنابه شرایطی که گفتنی نیست ذهن مارو پرواز میده و برای ما بالی کمکیه برای گذر از بعضی تنگناها و محدودیت ها. خب فرد تحت تاثیر قرار گرفته، احتمالا مرحله بعدی یورش به سمت هر گونه اطلاعاتیه که به این دنیا مربوطه. اون زمان یا سایت های اطلاع رسان و کلا فضا اینقدر آماده نبود و یا اصلا اطلاعاتی به زبان فارسی وجود نداشت. جزئیاتش در خاطرم نیست ولی فکر کنم یکی دو سال بعد ترجمه ارباب حلقه ها هم وارد بازار شد( احتمالا با نام فرمانروای حلقه ها ). فضای کتاب با سه گانه جکسون فرق داره. سه گانه جکسون تاریکه ولی ارباب حلقه های تالکین در اکثر لحظات شاد. همیشه روایت سینمایی و اون زبان جادویی و پر از ایجاز جکسون رو بیشتر از کتاب دوس داشتم ولی طراحی داستان و ایده پردازی ارباب حلقه ها بخصوص عالی بود و از نظر بیان و زبان روایتی هم قابل قبول بود. بخصوص از نیمه اول یاران حلقه خیلی لذت بردم واز ابتدای کتاب یاران حلقه تا رسیدن فرودو به ریوندل رو شاید بهترین فصل های کار شده توسط تالکین بدونم. ادامه داستان هم خوب بود. اگرچه روایت دوپاره دوبرج و یا پایان کشدار بازگشت پادشاه کمی اذیت می کرد ولی برای همیشه محبوب ترین کتاب تالکین برای من ارباب حلقه ها موند بخصوص یاران حلقه. تجربه بعدی هابیت بود. هابیت کلا داستانی نیست که بشه با ارباب حلقه ها مقایسه اش کرد ولی مثل لوتر پیدا کردن این یکی هم شانسی بود. کتاب های ارباب حلقه هارو موقع کنکاش برای پیدا کردن ژان کریستف و بابا گوریو. اتفاقی پیدا کردم. در مورد هابیتم فکر نکنم به قصد خرید رمان رفته بودم ولی هابیتو دیدم که نو بود و یه گوشه از یک کتابفروشی افتاده بود و انگار صاحبش باهاش ارتباط برقرار نکرده بود و اونو نخونده فروخته بود منم معطل نکردم و قاپیدم کتابو و سریع خریدمش( فکر میکردم الانه که پشت سرش یکی اونو بخره هرچند شرط می بندم اگه نمی خریدمش تا سالها شاید خریداری پیدا نمی کرد) .دوباره اون لذت غرق شدن در اون دنیا تکرار شد. دوباره جم نخوردن از پای کتاب. از وقتی یادمه رمان دستم بوده ولی رمانی که مربوط به سبکی که دوس داشتم رنگ و بوی دیگه ای داشت. اون فضای شاد ارباب حلقه هارو هم هابیت داشت ولی چند صفحه که خوندم کرکره انتظاراتو پایین کشیدم و همین باعث شد که ازش لذت ببرم. فیلم ارباب حلقه ها بین فامیل گاها پرطرفدار بود پس وقتی برای یکی از پسرخاله هام یه تصادف دلخراش رخ داد( نمیدونم از طریق من یا یکی دیگه از پسرخاله هام) این کتاب به دستش رسید و وقتی دیدمش مستقیم رفع سر کتاب و گفت واقعا حواس نبود زمان رو چطور می گذروندم . در مورد دو پسرخاله دیگه ام هم همین تجربه رخ داد چه اینکه بخاطر روابط نزدیک می نشستیم و مفصل در مورد این دوتا کتاب صحبت می کردیم. نیمی از دنیایی که ساخته بودیم تصویر و موسیقی و صدا و کلمه بود و نیمه دیگه اش تخیل ما. همچنین تاریک بودن برخی از زوایای داستان و دنیای تالکین مارو گرایش داد به سمت لذت بردن از این گنگی و اوقات ما به فکر و خیال در مورد این موارد می گذشت. بعد از این نوبت سیلماریلیون رسید و فرزندان هورین. سیلماریلیون اطلاعات زیادی رو به طور فشرده و کلی به مخاطب می داد. انتظار دیگه ای از سیلماریلیون و فرزندان هورین داشتم ولی شاید به خاطر فضا تاریخ نگاری سیلماریلیون و روایت ساده و بیشتر گزارش گونه فرزندان هورین تا حدودی ناامید شدم. بعدا هم که سرکی در بعضی سایت ها می کشیدم و بخصوص بخاطر موسیقی به همین سایت خودمون میومدم بیشتر بحث هارو حول و حوش سیلماریلیون می دیدم و این چیزی نبود که خیلی خوشم بیاد. برای من دنیای تالکین از دریچه دنیایی پر از وهم و به پرواز در آمدن خیال جذاب بود و ترجیح می دادم این مواردو از دید بقیه ببینم که فکر کنم اصلا ندیدم. همین باعث شد که به نوعی خوندن ارباب حلقه هارو در ترکیب با دیدن ارباب حلقه ها بازگشتی به اون دنیای رویایی بدونم بخصوص یاران حلقه. البته اومدن هابیت هم به بازار اومد و در کنارش کارای دیگه در مورد دنیای تالکین. قصه های ناتمام، اطلس سرزمین میانی کارن ون فونستاد و.... داستان های تالکین همیشه برای من بخاطر اون طراحی مفصل در مورد زبان ها، اسامی، سرزمین ها و .. استفاده درست از عنصر تخیل قابل احترام بود و از ساختار داستان های تالکین لذت بردم بخصوص از بهترین شون که همین ارباب حلقه ها بود که در میان آثار تالکین هم بهترین پیرنگ و کشش داستانی رو داشت و هم بهترین روایت. واقعا برای کسانی که قصد نوشتن داستان های فانتزی دارن اون ساختار دقیق و جالب دنیای تالکین و تلفیق المان های ارجینال با اقتباس و وارد کردن خیلی از مفاهیم به زبان ساده و بدور از پرطمطراق بودن روایی و از تعادل بین عنصر تخیل، زندگی، نبرد و حماسه و... میتونه آموزنده باشه و میشه گفت داستان های تالکین بخصوص در ارباب حلقه ها بهترین طراحی و البته زبان روایی رو داره. در کنارش اون زبان روایی هابیتم با توجه به گروه هدفش خوبه. در مورد بقیه آثار هم تالکین دو ایده خوب داشت حدیث ملکور و فئانور و جواهرات سیل و جنگ های متعاقب اون و...، داستان تورین تورامبار . وقتی چند بار این ایده هارو مخاطب مرور میکنه شاید به اون فکر و حوصله زیاد در طراحی اونا پی ببره. خیلی از کتاب های فانتزی بعد از خوندن کسالت آور میشن و یا سریعا ایرادشون به چشم میاد ولی در دنیای تالکین به نظرم بخاطر طراحی خوب و با تاکید بر سه ایده ( جنگ حلقه، سیلماریل ها و داستان تورین) باز اون لذت و کشش وجود داره.
  8. 11 امتیاز
    خیلی ممنون از وقتی که صرف میکنید و مطالعه می کنید. بله دقیقا هم هدف ما همینه که نشون بدیم تام میتونه بیشتر از یه پیام بازرگانی باشه، و یه کاراکتری که متعلق به جهان آرداست. اینجوری نیست که نخواد مسئله حل بشه راحت، بلکه اینا همش نقشس (توی این تئوری حداقل) پیشاپیش‌ یه چیزی بگم اینکه دلیل مهم نبودن حلقه براش اینه که نیازی بهش نداره، و این خودش دلیلیه که به هابیتا کمک میکنه. بیشتر توضیح خواهم داد و باز بابت وقتی که گذاشتید تشکر میکنم. در ضمن او صحنه ترسناک هم گمونم اینیه که زیر زمینن و دست یک موگود پلید میاد طرفشون و فردو با شمشیر میزنه روش:
  9. 10 امتیاز
    با سلام خدمت همه دوستان خیلی عالی بود سام من تک تک مقاله هات رو مطالعه کردم و این ذهن پیر پاتال به ناگاه فعال گشت. تا قبل از اینکه بیام سراغ این تایپک اصلا به شخصیت تام پیر هیچ توجهی نداشتم یا بهتر بگم اصلا از نظرم مهم نبود بیشتر تام رو مثل یه امداد غیبی از طرف ارو در نظر میگرفتم . اما امروز با خوندن مقاله هات و اینکه چقدر منطقی به نظر میان یکم تو ذهنم به تام شک کردم . واقعا اصلا معلوم نیست حرفایی که بقیه دربارش میزنن راسته یا دروغ کلا تام موجود منزوی هست و بیشتر تو حال و هوای خودشه یا به قول معروف سرش تو لاک خودشه و زیاد به دنیای اطرافش و اتفاقاتی که در اون رخ میده کاری نداره . اما این قضیه که بین این همه جا تو دنیا واسه سکونت جنگل قدیمی رو انتخاب کرده واسه منم عجیب و ترسناکه اینجور که تو یکی از مقاله های شما خوندم عرض کرده بودید که جادو همیشه یه ردی از خودش به جا میزاره . و چند مورد مثل قدرت سائرون در سیاه بیشه ، گالادریل در لورین و .... رو مثال زده بودید. اما خب توجه داشته باشید که قدرت های جادویی موجودات از ذات اون ها نشأت میگیره . برای مثال سائرون پلید بود و نیروهاش هم از پلیدی نشأت میگرفت ، گالادریل موجود پاکی بود و قدرت هاش از نور و روشنایی نشأت میگرفت ؛ اما با این حال درمورد تام نمیشه اینقدر قاطع گفت که موجود پلیدی هست چون ما اطلاعات زیادی از ذات و فطرت تام نداریم ، حتی به درستی معلوم نیست که طرف کی هست ، نور یا تاریکی ؟ برخی نظریه ها که مطرح میکنه تام خوده ارو هست و ...... از نظر من کلا بیخود و بی جهته همونجور که خودتون عرض کردید هیچ خدایی نمیتونه نسبت به آفریده هاش تا این حد بی خیال باشه . اما درمورد اینکه تام نوعی روح طبیعته میشه یکم تأمل کرد ، از اونجایی که جنگل قدیمی مکان بسیار مخوفی از دید تمام نژاد ها بوده هیچ الف و انسانی جرأت پا گذاشتن به اونجا رو نداشتن ، حالا گه گاهی پیش میومده که گذر یه آدم بدبخت و بیچاره ای از روی بدشانسی به این مکان پر خطر میوفتاده ، شاید تام عمدا اونجا رو به عنوان محل زندگیش انتخاب کرده تا به افرادی که در دام هیولا های جنگل قدیمی گرفتار میگشتن کمک کنه ؛ چون اونقدری قدرت داشته که بتونه جلوی اونا وایسه و درمورد اینکه گلدبری به فردو میگه او ارباب است منظورش ارباب این مکان بوده همونجور که از گفته های تام پیداست اون قبل از موجودات گورپشته و...... در اونجا حضور داشته و از قدیم هرکی زود تر خودشو به جایی میرسونده ارباب و پادشاه اون مکان میشده موجودات گورپشته خیلی سال بعد تام وارد اون قلمرو که متعلق به تام بوده شدن و چون وارد محدوده او شدن چه بخوان چه نخوان برای ادامه زندگی در اونجا باید تام رو به عنوان ارباب و پادشاه خود بپذیرن چون بی اجازه وارد شدن ، تام حق تبعید اونها رو از قلمروش داره چون مال خودشه و اون بوده که از اول اونجا رو به عنوان خونه خودش و محل زندگیش انتخاب کرده ، حتی در عالم واقعیت هم شما وقتی وارد خونه کسی بشی باید از قوانین صاحب خونه اطاعت کنی و واسه انجام هر کاری اول ازش اجازه بگیری . هیچ کس مانع از کار تام نمیشه چون تام پادشاه اونجا هست ؛ و همونطور که میدونید تو سرزمین های معمولی ام کسی مانع کار شاه مملکت نمیشه و اون میتونه آزادانه هر کجا که میخواد بره به هر کسی هم که بخواد میتونه در محدوده قلمرو خودش دستور بده . و درباره گلدبری هم راستش نظر خاصی ندارم ، خوده گلدبری دسته کمی از تام نداره ؛ والا اونم باز یه معمای دیگه هست ، اما به نظرم خیلی جالب نیست که اون رو با پری های دریایی مقایسه کنید چون همنطوری که اطلاع دارید پری های دریایی بیرون از آب مدت زیادی نمیتونن زنده بمونن شاید تا یه مدتی به سطح آب بیان اما نمیتونن به صورت کامل از آب خارج بشن اما گلدبری به آسونی پا به خشکی میزاره و با خیال راحت زندگی میکنه . اما در رابطه با تئوری که اشاره میکنه گلدبری نوعی روحِ متعلق به آب است تا قدری موافقم . با تشکر از زحمات شما واسه زدن این تایپک عالی
  10. 10 امتیاز
    با سلام من قبل از عضو شدنم تو این سایت بال بال میزدم که تو این نظر سنجی شرکت کنم و بالاخره کردم . خب گزینه اول که تورین تورامبار و فیندویلاس رو نشون میده : این دو نفر اگه به هم میرسیدن تاثیرات خیلی زیادی روی داستان ها میگذاشتند . علت اینکه گفتم داستان ها بخاطر این هست که تورین یک انسان و فیندویلاس یک الف هست و هر دوی اینها در بیت نژاد خود اصیل و شریف بودن و اگه وصلت میکردم مطمئنن فرزندانشون در آینده تأثیرات زیادی بر جهان آردا میگذاشتند چه بسا به پای فرزندان لوتین و برن هم میرسیدن . براندیر و نیه نور : نه ، این دوتا اگرم با هم ازدواج میکردن حالا جدا از اینکه خیلی از جذابیت های داستان فرزندان هورین رو از بین میبردن ، خیلی به هم نمیومدن درسته نیه نور میتونست زندگی خوبی با براندیر رقم بزنه اما اینجور زندگی ساده و بی سختی و هیجان درخور فرزندان هورین و مورون نیست . نیه نور یک دنده و گاهی اوقات تند مزاج و عجول بود اما براندیر آرام و سر به زیر بود . فرزندان این دو تن نمیتونستن در تاریخ به نظرم خیلی در مقابل سایر گزینه ها بدرخشن . گویندور و فیندویلاس : هعی ، اگه میشد خوب پیوندی از آب در میومد هر چند خیلی نمیتونم سرنوشت فرزندان این دو نفر رو مجسم کنم . ممکن بود در جنگ ها شجاعت های زیادی از خودشون نشون میدادن و شاید تا دوران سوم در کنار گیل-گالاد حضور داشتن اما خب نشد که بشه . مائگلین و ایدریل: اه اه اه ، چقدر از این مائگلین بدم میاد ، اصلا پیوندش با ایدریل میتونست کلی خرابی به بار بیاره ، اگه ائارندیل متولد نمیشد که دیگه واویلا ، بچه های این دو نفر اگه به پدر جونشون میرفتن گند های زیادی مطمئنن میزدن که حتی روی ملکور رو هم سفید میکردن . پیوند این دوتا با هم میتونست سرنوشت بدی رو برای آردا رقم بزنه و تأثیرات منفی زیادی بزاره ولی خب در برابر بقیه خط میخوره . فینرود و آماریه : نچ ، نمیتونست خیلی اثر بزاره ، نهایتش میشدن یک جوان مرد مثل پدرشون . آیگنور و آندرت : به به ، این دوتا اگه به هم میرسیدن میشدن نخستین پیوند بین الدار و اداین و حسابی تأثیر گذار میشدن چه بسا فکر داستان برن و لوتین رو هم از سر تالکین مینداختن . ممکن بود فرزندان این دو جای فرزندان لوتین رو در دوران های بعدی میگرفتن و به جای الوه و ملیان و باراهیر نام برومیر از خاندان بئور و فینارفین در دوران های بعدی بیشتر مطرح میشد . و تازه ممکن بود بچه هاشون فرزانه تر بچه های برن و لوتین میشدن. لوتین و دایرون : گزینه انتخابی خودم بود از اونجایی که پیوندی قبل از این دو بین الفها و انسان ها برقرا نشد ازدواج این دو میتونست کلا یک فصل از کتاب سیلماریون رو از بین ببره . لوتین اصلا بین مردم در دوران های بعدی معروف نشه و برن هم بیچاره حتما شکار سائرون میشده و دیگه بعد پس گرفتن انگشتر بابا جونش هیچ کاره بزرگ دیگه ای انجام نمیداده و همینجوری از دنیا میرفته. آخه بدبخت خیلی دم آخری پلاسیده شده بود اگه لوتین رو پیدا نمیکرد پس حتما سرنوشتش مرگ میشده . و خلاصه کله داستان به هم میریخت و خیلی از شخصیت های محبوب در دوران های بعدی حذف میشدن و شاید از اشخاص دیگری متولد میشدن . خیلی مزه نمیداد . آراگون و ائووین : کاش کسانی که به این گزینه رأی دادن دلایلشون رو هم واضح تر بیان میکردن . تو دوران چهارم همچین خبری نبود . فرزندان آراگون چه از آرون متولد میشدن چه از ائووین خیلی تأثیر گذار نمیشدن چون دیگه دوران جنگ و خودی نشون دادن تموم شده بود . لوتین و کله گورم : بچه هاشون زیبا از آب درمیومدن اما فکر نکنم همچین تأثیر گذار میشدن . نهایتش میشدن یکی مثل کلمینبور . تازه اگه شانس میاوردن و استعداد پدربزرگشون فئانور رو به ارث میبردن . البته بعید میدونم هوآن اجازه میداد این دو با هم وصلت کنن . خدا وکیلی رو لوتین از برن هم بیشتر غیرتی بود .
  11. 10 امتیاز
    با سلام خب مثل اینکه من جدید ترین عضو این سایت هستم میرم سره اصل مطلب نام:زهرا سن : داره میشه 18 علاقه مندی ها : شنا ، سوار کاری ، کتاب خوانی ، آتیش سوزوندن و گاهی اوقات شیطنت، حل مسائل فیزیک ، پیانو زدن ، خواندن رمان های فانتزی و طرفدار دو آتیشه تالکین و البته رولینگ ، کارآگاه بازی و حل معما رو هم خیلی دوست دارم به عبارتی قدری فضول تشریف دارم، طبیعت گردی ، ماهی گیری ، مطالعه فیلنامه و......... رشته تحصیلی: علوم تجربی سایر موارد هم در تایپک های دیگه عرض کردم . با تشکر از زحمات مسئولین
  12. 10 امتیاز
    با سلام خدمت همه دوستان راستش اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم . من از بچگی علاقه خاصی به جادو و جادوگری داشتم و دنیا های فانتزی رو خیلی دوست داشتم . اولین باری که من با اثار پرفسور تالکین اشنا شدم در پنج سالگیم بود . از اونجایی که خیلی بچه لوسی بودم پدرم رو مجبور میکردم تا هر شب برام یه سی دی کارتون جدید بخره . خب از اونجایی که دختر بودم بیشتر به کارتون های باربی علاقه داشتم تا انیمیشن هایی مثل هابیت و ارباب حلقه ها وقتی پدرم سی دی ارباب حلقه ها رو واسم خرید خیلی ناراحت شدم اصلا از طرح جلدش خوشم نمیومد . احساس میکردم از این ماجراهای پسرانه اس واسه همین بدون اینکه نگاش کنم انداختمش یه گوشه اما روزه بعد نمیدونم چی شد انگار خود به خود دستم به سمت سی دی رفت و گذاشتمش تو کامپیوتر و شروع کردم به نگاه کردنش حتی خودم هم تعجب کرده بودم . اولش از صحنه هاش خیلی ترسیدم مخصوصا سکانس های اولش که داشت داستان حلقه ها رو تعریف میکرد یه جورایی یه اهنگ ترسناک داشت اما بازم به خودم جرأت دادم و نگاش کردم و زمانی که انیمیشن تموم شد حس کردم انگار خودم وارد داستان شده بودم و درست در کنار گاندولف و فردو سفر میکردم چنان شیفته این دنیا شدم که تصمیم گرفتم بقیه سری های این کارتون رو هم بخرم . بعد از اون که بزرگ تر شدم متوجه شدم که این انمیشن ها رو از رو یک رمان ساختن و کلاس دوم دبستان بودم که واسه اولین بار به کتاب خونه رفتم همه قفسه ها رو زیر و رو کردم تا بالاخره کتاب هابیت رو پیدا کردم با شور و شوق خریدمش و از تو هم ماشین موقع برگشتنا شروع کردم به خوندن کتاب با اینکه اون زمان یک بچه بودم از اینکه دوباره گاندولف و هابیت های بامزه رو ملاقات میکردم خیلی خوشحال بودم احساس میکردم خودم همراه با تورین و شرکا درحال سفر در بیشه زار ها هستم . تا قبل از اون به علت تک فرزند بودن و نداشتن هم بازی در خانه احساس تنهایی میکردم اما حالا یه دنیای خیالی تو ذهنم از هابیت ها ساخته بودم که میتونستم هر وقت دلم خواست بهش سفر کنم و در کنار اونا شاد باشم اون زمان ها شخصیت مورد علاقم ائووین بود من بعضی اوقات که تو خونه تنها میشدم ، شمشیرمو «منظورم این شمشیر های پلاستیکی که احتمالا همه یادشونه » رو ور میداشتم و شروع میکردم با ویچ کینگ جنگیدن . بعضی اوقات هم پدر گرامی رو مجبور میکردم نقش ویچ کینگو بازی کنه دلیل اصلی علاقه مندی من به این داستان ها حتی واسه خودم هم نا مفهوم هستش . فقط احساس میکردم که در ذهنم ارتباط عمیقی با این جهان پر از رمز و راز برقرار کردم . دوست داشتم جزوی از این دنیا باشم . یکم بعد که بزرگ تر شدم و بالاخره اجازه پیدا کردم از اینترنت استفاده کنم شروع به تحقیق درباره سایر کتاب های پروفسور کردم و کتاب سیلماریون رو خریدم . بعد از خوندن این کتاب دیگه جوری عاشقش شدم که در دورانی که مدرسه میرفتم این کتاب رو همراه خودم میبردم و در مواقع زنگ تفریح یه گوشه از حیاط میشستم و شروع به خواندن این کتاب میکردم . واقعا باید از استاد تالکین متشکر باشم چون خواندن این کتاب ها باعث شد من در دوران دبستان درس فارسیم از همه بهتر باشه در خوانش متن ها همیشه عالی بودم و در امتحان های املا حتی یک غلط املایی هم نداشتم و در درس انشا بی نظیر بودم . به طوری که در مسابقات کتاب خوانی همیشه نفره اول بودم . پس از سیلماریون داستان فرزندان هورین رو خوندم و حسابی تا یه مدت روح و روانم تحت تاثیر این داستان قرار گرفت من اون زمان کلاس پنجم دبستان بودم و این داستان من رو یاده خواهر دوقلوی بیچارم انداخت علتش هم این بود که زمانی که مهد کودک میرفتم در یک تصادف خواهرم رو از دست دادم و از اون زمان خیلی تنها شدم . داستان فرزندان هورین و ماجرای مرگ لایلات همون خواهر کوچیک تورین باعث میشد من یاده اون حادثه غم انگیز بیوفتم . البته من یکم دیر فیلم هایی که پیتر جکسون ساخته بود رو دیدم . چون بیشتر دوست داشتم از طریق کتاب با دنیای تالکین ارتباط برقرار کنم تا از طریق فیلم . از اونجایی که اول کتاب ها رو خونده بودم زیاد از فیلم خوشم نیومد چون به نظرم خیلی از صحنه هاش با حقیقت کتاب متفاوت بود ولی بالاخره فیلم هارو مشاهده کردم و راستش من بیشتر از آهنگ های فیلم ها خوشم اومد تا صحنه هاش . و خلاصه اینکه اثار استاد از نظر من با هیچ یک از نویسندگان انگلیسی قابل مقایسه نیست . چون من تا به الان رمان های زیادی خوندم اما به نظرم هیچ یک از انها به پای این دنیای پر از اسطوره های فوق العاده نمیرسه . و درس انسان دوستی و خردی که در سطر به سطر این داستان ها موج میزنه واقعا بی نظیر هست . با تشکر از تمامی دوستان
  13. 10 امتیاز
    حلقه ناریا با نابودی حلقه عملا همه قدرت های جادویی شو از دست داد و دیگه کسی قادر نبود با اون حلقه کاری انجام بده . در اون زمان حلقه ناریا فقط یک شی معمولی بود یک حلقه کاملا معمولی که نمیتونست به کسی که صاحب اونه هیچ نیرویی ببخشه . منظور از نابودی شاید نابودی جسم اون شی نبوده بلکه منظور از بین رفتن قدرت های خاصی بوده که تا پیش از نابودی حلقه یگانه اونا رو داشته . برای مثال همین حلقه ناریا که کلمبریمبور آهنگر در اون قدرت آتش رو دمیده بود این قابلیت رو داشت که به صاحبش قدرت شجاعت و جسارت رو ببخشه اما پس از نابودی حلقه سائرون دیگه دارای چنین قدرت هایی نبود . اون حلقه ای هم که هنوز در دست گاندولف بوده فقط یک لاشه بوده و هیچ نیرویی نداشته و به درده هیچ کاری هم نمیخورده .
  14. 10 امتیاز
    تا حالا نظریات متفاوت و خیلی زیادی درباره تام گفته شده است . برخی از مواردی هم که خیلی بین طرفداران رایج بوده است را میشود با دلایلی قانع کننده رد کرد . ولی برخی از اون ها هم جا داره که مورد برسی قرار بگیره . من بیشتر شواهدم رو از روی نامه های خوده استاد تالکین برداشت کرده ام . در یکی از یادداشت های استاد تالکین متوجه شدم که ایشون الهام اولیه تام بامبادیل رو از روی عروسکی هلندی که از نظر ظاهر و لباس خیلی شبیه بامبادیل بوده است و متعلق به پسرشون بوده برداشت کرده اند . همچنین ایشون اول قصد داشتن گلدبری رو دختر تام معرفی کنن اما بنا به دلایلی نظرشون رو تغییر دادن و اون رو به عنوان همسر تام معرفی کردن . تئوری های نقص شده توسط خوده تالکین ما میدونیم که تام بامبادیل در قلمرو خودش قدرت زیادی داره . اما آیا این قدرت رو خارج از قلمرو هم داره ؟ برخی بیانیه ها در شورای الروند و برخی متون دیگر روشن میسازد اگرچه حلقه روی او اثری ندارد اما قدرت او از سائرون کم تر است . که همین کمک میکند تا بسیاری از نظریه ها رد شود . برای مثال همین نظریه ای که تام IIUVATAR است . این مطلب قبلا توسط طرفداران تالکین مطرح شده بود و خوده ایشون اظهارات داده شده رو مستقیما رد کرده است . نظریه دیگری هم وجود دارد که میگوید امکان دارد تام یک والا باشد . چگونه همچین چیزی ممکن است درحالی که والا ها در والینور اقامت داشتند . تنها یکی از والا ها در سرزمین میانی بود که آن هم اولمو والای دریا ها و آب هاست . طبق مطالب گفته شده توسط شخص تالکین اولمو هیچ تمایلی به نشان دادنه خودش به فرزندان ایلوواتار ندارد و هیچ گاه دریا و آب ها را ترک نمیگوید حتی به این منظور که خودش را از چشم الف ها و انسان ها پنهان کند همواره شنلی از امواج بر تن دارد . تنها دو نظریه باقی میماند . 1- او یک مایا است 2- او نوعی روح طبیعت است . او یک مایا است . این نظریه کمی مشکل دارد چرا که ما در کتاب میخوانیم که حلقه هیچ اثری روی تام ندارد . درحالی که گاندولف که خردمند ترین مایا بوده است هم از پذیرش حلقه میترسد چرا که مطمئن هست توسط آن شی مورد وسوسه قرار میگیرد . و یا حتی امکان این موضوع را هم میداده که ممکن است فرمانروایی تاریک به نوبه خود شود . نظریه دوم هم که میگوید تام نوعی روح طبیعت است . اثبات کردنه این نظریه قدری مشکل است . انجام این کار شامل تشکیل طبقه ای دیگر از موجودات است . طبقه ای کاملا جدید که تالکین هرگز در متون کنونی آن را ذکر نکرده است . این نظریه اولین بار توسط یکی از طرفداران تالکین مطرح شد و گویا آن را از روی برخی گفته های گیلدور برداشت کرده است . همچینن ازدواج تام با گلدبری نیز کمی جای تامل دارد شاید او تنها به این دلیل او را به همسری گرفته است چون برای زنده ماندن و بقای رودخانه های خود به او نیاز داشته است .
  15. 10 امتیاز
    خب ، این نظریه که نظریه معروفیه. خیلی هم دربارش بحث شده. همچنین ما در این تاپیک زیاد به دنبال یافتن «چیستی» تام نیستیم، و بیشتر و به دنبال یافتن «کیستی» او هستیم. اما میتونید اطلاعات مفیدی و همچنین نظریه های زیادی درباره چیستی تام در اینجا پیدا کنید. که بر اساس ان میتوان گفت تام یا ارو است، یا خود تالکین است. چیزی هم که واضح است این است که او روان طبیعت است. همچنین نظریه اتش زوال ناپذیر در همان یکی دو صفحه اول رد می شود. در پایان قسمت اول گفتیم که او چیزی که به نظر میرسد نیست. همچنین در مورد گندالف و تام بامبادیل هم خواهیم گفت. هر چند اندک. خب اون یه سری اطلاعات رو چجوری از ماگوت گرفته، وقتی ماگوت هنوز تو مزرعه ش بود؟ ماگوت باید برای اینکه این خبرا رو میداد باید همرا فرودو و رفقا میرفت جنگل که خب نرفت. گیلدور و الفا رو هم قبل از رسیدن به تام و حتی ماگوت دیده بودن(فک کنم) که خب غیر منطقی گیلدور دور بزنه و بره جنگل برای اینکه با تام گپ بزنه . من میگم تام دروغ میگه. در ضمن عجیب نیس که دقیقا همون دو نفری که فرودو دربارشون حرف زده بود بهش خبر داده بودن؟ این رو من هم موقع مطالعه یاران حلقه گمان کردم منظورش دروازه های شبه، هر چند که بعید میدونم. الان که منطقی فک میکنم. در مورد پاراگراف اول اینکه، بنده متن کتاب رو دقیق یادم نیس، ببخشید. اما گمان میکنم منظورش از همه هورن های جنگل قدیمی باشه، چون که تا جایی که یادمه اونا به نوعی از طریق زمزمه کردن با هم ارتباط برقرار میکردن. که تقریبا مطمئنم شبیه جنگل فنگورنه. و به این صورت همه از اخبار مطلع میشدن. اطلاعات ارباب مریادوک هم کاملا قابل اعتماده نگران نباشید :دی مری به خوبی منطقه باکلند رو میشناخت ( که مشرف به جنگل قدیمی بود) و همچنین درباره تاریخ و افسانه های قدیمی و اینا هم اطلاعات کاملی داشت. نکته بعدی هم خب به این خاطره که کلا بید ها در کنار آبگیر ها و رود ها رشد میکنند و همینطور گیاه نی. بید ها هم ارتباط قوی با رودخانه دارند، چرا که وجودشان از انهاست و منبع تغذیه شان رودخانه ست. پس : ۱- با دختر رودخانه هم ارتباط قوی دارند (درختان بید) ۲-یا اینکه خود اون یه بیده، چون هر چند وقتی به آب تنی (تغذیه) نیاز داره که فک کنم خودتون متوجه منظورم میشین.
  16. 10 امتیاز
    خب دوستان. دوباره سموایز دانا اومده با قسمت جدید مقاله راز ترسناک تام بامبادیل همونطور که میدونید ما در این تاپیک سعی داریم مطالب بیشتری رو درباره تام پیر برای شما روشن کنیم و همچنین به شما ثابت کنیم که تام اون موجود خوبی که فکر میکنید نیست و احتمالا موجودی پلید تر و شیطانی ترهپس این شما و این هم #قسمت_سوم مطلبمون: #قسمت_سوم تام در پوششی دوستانه و شاد مقابل حامل حلقه ظاهر می شود، برای اینکه آن ها را سؤال پیچ کند و امتحان نماید و به او و همراهانش شمشیر هایی بدهد که با آن ها خادمان نیروی شیطانی دیگری را بکشند. اما او انگیزه های خود را دارد. در نظر داشته باشید: بیشتر از یک بار گفته شده است که بید ها قدرتمند ترین و پلیدترین درختان در تمام جنگل قدیمی هستند. با این حال شعری که بامبادیل به هابیت ها یاد می دهد تا در احضار او استفاده کنند شامل مصراع زیر است: ”.By the reed and willow“ (Willow همان بید خودمان است) بید ها بخشی از قدرت تام بامبادیل هستند و همچنین از عوامل احضار او استفاده هستند. آنها قدرت خود را از رودخانه نفرین شده ویتی ویندل به دست میاورند. یعنی مرکز تمام پلیدی ها در جنگل‌. و چشمه های ویتی ویندل درست کنار خانه تام بامبادیل هستند. و بعد هم نوبت گلدبری است، دختر رودخانه. او به عنوان همسر بامبادیل معرفی می شود، موجودی بی اندازه زیبا و شاهوار که هابیت ها را مسحور و شیفته خود می کند. اینگونه بیان می شود که او یک اسپیریت آب است، و می نشیند و مو های بلوند و بلند خود را شانه می کند. درست مانند رفتار یک پری دریایی. (همچنین ارزش یادآوری دارد که پری های دریایی در اصل به عنوان هیولا شناخته می شدند، زیبا در بالای آب، و لیز و لزج و زننده و مخوف در زیر آب، که دریانوردان را فریب میدانند و آنها را جذب میکردند که آنها را غرق کنند و بخورند) اما ما میگوییم که این نام (دختر رودخانه) به این معنی است که او در حالت واقعی خود توسط رودخانه تغذیه می شود. که درواقع همان ویتی ویندل پلید باشد. در افسانه‌ های قومی و بومی (که تالکین به خوبی به آن آشناست) داستان های بسیاری از موجوداتی وجود دارد که میتوانند شکل و کالبد انسانی به خود بگیرند اما در ظاهر انسانی آنها همیشه سرنخی به ذات طبیعی آنها وجود دارد. خب، گلدبری چه میتواند باشد؟ او بند و باریک است، -به طور دقیق تر او به باریکی یک شاخه بید است. - او لباسی سبز می پوشد، در میان جام هایی از آب رودخانه می نشیند و توسط پرده ای از موهای بلند خود محصور شده است. می توان احتمال داد که او بیدی باشد که به ظکل انسانی در آمده، یک هورن خشن مانند بیدمرد پیر که هابیت ها به تازگی از او گریخته اند. البته اگر حقیقتا خود او نباشد. خب، پس اگر این حقیقت داشته باشد، چرا تام بامبادیل حامل حلقه و همراهانش‌ را نجات می دهد و به آنها کمک می کند؟ زیرا آنها میتوانند سقوط سارون را رقم بزنند؛ کسی که ارباب تاریک فعلی سرزمین میانه است. درست است، اکر سارون سقوط کند، حلقه های دیگر بی استفاده می شوند و الف ها و جادوگران نیز سرزمین میانه را ترک می کنند، و آنگاه تنها قدرت بزرگی که در سرزمین میانه باقی می ماند (از حیث جادو و قدرت های فرابشری)، تام بامبادیل خواهد بود! پایان #قسمت_سوم خب دوستان #قسمت_سوم هم تموم شد! باز هم مثل همیشه ازتون تشکر میکنم که وقت گذاشتید و مطلب اینجانب رو مطالعه فرمودید. اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید بگید و در ضمن #قسمت_چهارم متاسفانه یا خوشبختانه #قسمت_آخر خواهد بود اما تاپیک را ادامه خواهیم داد و مدتی همچنان پس از پایان این مقاله سر پا نگه خواهیم داشت. از شما هم خواهش میکنم که همینطور پست بزارین و تاپیک رو زنده نگه دارین :دی چاکر شما سموایز
  17. 9 امتیاز
    اهم اهم قبل این که شروع کنم بگم من دو ساله تو آردا عضوم هزار تا پست دیدم که اولش نوشتن اهم اهم به قول کاربر ت.ت...بعد دو سال من هنوز نفهمیدم این کاربر ت.ت کیهظاهرا استانداردش اینه خب ماهم از سر قانون مداری از همین تریبون اعلام میکنیم به قول کاربر ت.ت(متوجه شدین که امروز دومین سالگرد عضویتمه که) آقو ما دو سال پیش ایجا عضو شدیم یادمون رف تو ای تاپیکو پست بزاریمگفتیم خــــــب حالا عیب نداره بزار یه کم معروف بشیم لایکای پستمو بره بالااز قضاااا...چند ماه گذشت دیدیم به ابهتمون بر میخوره تو تالار تازه واردین پست بزاریم..گفتیم خــــب عب نداره سر یه سال که شد اون وخت پست میزاریمآقو یه سال گذشت ما یادمون رفتگفتیم خــــب عیب نداره ایشالا سال بعد(لازم به ذکره که بگم آلارم گذاشتم که یادم نره امروز پست بزارم) خب حتما تا الان متوجه شدین که چه کاربر باشخصیت و صبور و خوش استایلو منطقـــــی و با درک و شوخ طبع و قانون مدار و فوق العاده ای هستم...درست فهمیدین خیلی گلماصن یه دونم راستی یه وقت فکر نکنین به خاطر اون لهجه شیرازی اول پست شیرازی ام...بنده در غرب اهلی(نکنه انتظار دارین بگم وحشی؟) به سر میبرم نسبتی ام با سایر مناطق کشور ندارمرشتم تجربی ه و هنوز از دبیرستان خلاص نشدم دلی دیگه نفسای آخرشو میکشه...باشد که رستگار شویم خب دیگه چیزای باقی مونده هم ک تو پروفایل هست همونجا ببینین دیگه تا یادم نرفته بگم ناظرای محترم بیان ریپلای کنن از همینچیزا هست که واسه کاربر جدیدا میگین؟؟خوش اومدین و لحظات خوبی رو در دنیای خودتون سپری کنید و از اینجور چیزا...واسه منم بگین فقط پر و پیمون تر باشه پلیـــز ناسلامتی دو ساله عضوم و چه خطر ها کرده ام دیگه از این بیشتر مورد لطف و عنایات خودم قرارتون نمیدم مرسی اه
  18. 9 امتیاز
    با سلام بنده از نام کاربریم کاملا راضی هستم من عاشق دریا ها و خلاصه محیط های آبی هستم و وقتی داشتم سیلماریون واسه اولین بار میخوندم احساس کردم که انگار خود Uinen هستم. به نظرم این آینو بسیار دلسوز و مهربان هستش و درست مثل ارباش اولمو والا عشق زیادی به فرزندان الیوواتار داره به خصوص الف های تلری.
  19. 9 امتیاز
    گمان نمیکنم که موجودات گورپشته و هورن های جنگل قدیمی بتونن طبیعت رو «آلوده» کنن. منظورتون از آلوده چی هست؟ در ضمن برای همچین کاری (طلسم گذاشتن و فریب دادن موجدات) به نظر بنده باید تام یک ماموریتی از طرف والار یا اگر شروع عملیاتش‌ قبل از افرینش والار بدونیم، از ارو باید ماموریت میداشت. در ضمن اگر بخواد طلسم بزاره دلیلی نمیبینم که لازم باشه به این شکل مث نفوذی وارد جمعشون بشه :دی در ضمن تام خودش ارباب اوناس و قدرت کنترلشون داره و دلیلی نداره که بخواد نفوذ کنه و چنین قدرتی پس از نفوذ به وجد نمیاد. ایکاش یکم بیشتر توضیح میدادید. والا من بارها گفتم که قصدم متصل کردن تام به یک نژاد نبوده. بیشتر به دنبال هویتش هستم. البته تاپیک یکم خلوت شده درسته تقصیر منه اما خب به هر حال ادم که نمیتونه همش پست بزاره و تئوری جدید هم کلی فکر و تحقیق میخواد. بسیار عالی... بنده به شخصه از پست های شما لذت میبرم. درباره بخشی که ساکنین سرزمین میانه از چاله به چاه افتادن، همونطور که خودتونم اشاره کردین، با یه پایان خوش و اینا نیمخونه، و دوباره هم همونطور که اشاره کردین، نویسنده ادعای نداره که این حقیقت داستانه و و در ذهن تالکین میگذشته و صرفا یه تئوری هس که براش دلیل و مدرک هم هست و خیلی هم همونطور که گفتین صرفا هیجان انگیزه. ولی نباید فراموش کرد که بالاخره بعد از سارون و حلقه، باز هم مشکلاتی پیش میاد و نمیخوام تکراری حرف بزنم اما بدون شر هیچ خیر و خوبی هم وجود نداره.( گفتمش) و بالاخره اگر نیروی تاریکی هم نباشه، بین انسان و ها و دورفا، و گاندور و روهان، یا بین فرزندان خاندان استرایدر ، بین آرنور و روهان یه جنگی چیزی رخ میده. و در ضمن از چاله به «چاه» نمیفتن، چرا که مطمئنا خطر احتمالی تام به بزرگی خطر سارون نخواهد بود، چرا که سارون در روزگار زوال گاندور به جنگ برخاست اما تام که به مراتب ضعیف تره (حداقل از لحاظ ارتش و قوا نظامی) با قلمرو متحد گاندور و آرنور باید بجنگه (شایر هم بخشی از قلمرو گاندور در دوران چهارم). در باب گلدبری هم که بنده بین «پری دریایی= فریب ظاهری و سیرت پلید در سیمای زیبا» و «بید= سیرت پلید در ظاهر زیبا» گزینه دوم رو محتمل تر میدونم، به دلایل همون توضیحاتی که‌ از رودخانه تغذیه میکنه و اینا و در کل همونطور ک اشاره کردین در جهان تالکین سیرت پلید در کالبد زیبا‌ مث اساطیر اسکاندیناوی و اینا وجود نداره. و این هم که فرمودین گلد بری بجای اینکه بیدبن «تغییر شکل دهنده» باشه روح فراریش باشه هم بسیا قابل تامله. به این صورت که افکار بید بن و روح فراریش مشترکه و از هم اطلاع دارن. و یا الان اصن‌ ذهنم رسید که یک روح در دو بدنم میتونن باشن! که البته حال ندارم براش دنبال مدارک بیشتر بگردم. اینی که میگید تام ازلی نیس، مربوط به دوران فانوس هاس، خودش به پارادوکسه! دوران فانوس ها خودش با افرینش جهان فاصله زیادی نداره، اونم در جهانی که دوران دوم دوران باستان هست( و حتی تا اواسط دوران سوم). اون بخش پوشش گیاهی رو قبول دارم. بخش ماگوت دهقان رو نیمدونم خعلی وقته یاران حلقه رو نخوندم :دی این مورد نمیتونه یه تئوری باشه، چون هیچ مدرکی نیاوردید و صرفا خیال پردازی هس.و بهتره که همه جا با مدرک حرف بزنیم. البته بنده کاملا تحسین میکنم که به این تاپیک فکر میکنید و مدام پست میزارین، و حداقل افکارتونو به اشتراک میزارین. پ.ن: دلیل اینکه زیاد به این تاپیک نمیرسم اینه که دارم بازگشت شاه رو میخونم، و بعدش احتمالا یه تاپیک درباره امیر ایمراهیل اهل دول آمروت خواهم زد ( البته با اجازه مدیران سایت و تایید ایشان :دی) و بعد هم یه تئوری دیگه از تام همینجا میزارم. البته احتمالا بخوام سیلماریلیون رو در این میان بخونم شاید نرسم.
  20. 9 امتیاز
    سلام. با توجه به علاقتون به این کار نمیخوام ذوقتون رو کور کنم اما برای خودتون فکر می کنم واقعیت رو بهتون بگم بهتره مخصوصا که با توجه به استقبال نشدن از ترجمه تون فکر کنم خودتون هم متوجه اید. من مطمئن نیستم که شما دقیقا چطوری ترجمه کردین و چقدر وقت گذاشتین و یا حتی خودتون این متن رو که ترجمه کردین دوباره خوندین یا نه. اما این چیزی که اینجاس هیچ معنی ای نمیده و کوچکترین قوائد دستور زبان فارسی حتی توش رعایت نشده و شما اگه سعی کنید می تونین بهتر از این جمله بندی ها رو مرتب کنید. به نظرم میاد اینجا فقط تو گوگل ترنسلیتی جایی متن رو گذاشتین و اصلا حتی وقت نذاشتین قابل خوندنش کنید و این به نظرم یه کم بی احترامی به کسانیه که حتی با وجود خوب نبودن در ترجمه اینجا وقت می ذارن و سعی می کنن حدااقل متن قابل خوندنی در بیارن... امیدوارم دفعه بعد حدااقل یه دستی به کارتون بکشید که خودتون هم متوجه بشین متن رو. ممنون و حال ادامه متن من از کتاب : ---------------------------------------------------------------------------------------------- ...اینک سعادت دایرون و تینوویل در دور گشتن از دخمه های قصر پدرشان تینوه-لینت بود, و با همديگر زمانی مدید را به میان درختان سپری نمودن. آنجا اغلب دایرون بر روی پشته ای از چمن یا یا ریشه درختی می نشست و آهنگ می ساخت, در حالی که تینوویل به نواي آن رقص خود آغاز می نمود. و آنگه که تینوویل همگام با نواختن دایرون می رقصید، ظرافت اش بسي ورای گوئندلینگ بود, و جادویی تر از تینفانگ واربل به زیر ماه, و هيچكس ندیده چنین خوشنوایی را مگر در باغ های گل رز والینور آن جا که نسا بر روی چمن های همواره سبز می رقصد. حتی به هنگام شب نیز, آنگه که درخشش ماه رنگ ميباخت, آن دو به نواختن و رقص مشغول بودند, و هنوز ایشان را هراسي نبود, نه آن چنان كه مرا بايد. چرا که فرمانروایی تینوه-لینت و گوئندلینگ اهریمن را ورای بیشه ها نگه می داشت, و هنوز ملکور آن چنان مایه آزارشان نبود, و آدمیان در ورای تپه ها محدود گشته بودند... *گوئندلینگ: ملیان *تینوه لینت: الو تینگول *تینفانگ واربل: به نظر میاد مردی خنیاگر و نیمه پری (مایایی از مردمان یاوانا) و نیمه الف بود. و هنر او در نواختن فلوت بود که در زیبایی به جادو شهره بود. ---------------------------------------------------------------------------------------------- برام جالبه که از همون اولین متونی که تالکین نوشت, والار و مایار بودند. یعنی از قبل از نوشتن برن و لوتین به شکل بندی تقریبا جامعی از چیزی که میخواد بنویسه و شخصیت هاش داشت. یک نکته اینه که ما یه شخصیت داریم که بعد ها حذف شد و اون هم مردی نیمه الف و نیمه مایار بود. یاوانا هم اون زمان بود اما به اسم دیگری شناخته می شد. و الف ها تو داستان هاشون برای هم از او می گفتن و کودکان الفی اونو به اسم تینفانگ واربل می شناختن. این داستان توی cottage of lost play از زبان الفی به نام وایره گفته می شه. اسم او به معنی "ریش ستاره ای" هستش و به نظر میاد یکی از معدود الف های سرزمین میانه است که ریش داشت. نکته جالبی که اینجا می بینیم اینه که تالکین به زبان روایت کننده مستقیما حرف زده و "من" رو اورده. این طرز نوشتن رو بعدها توی بقیه کتابهاش نمی بینیم. تا بعد.
  21. 9 امتیاز
    سلام. ببخشید اگه‌ دیر شد امروز دوباره اومدم اما ایندفعه با‌‌ #قسمت_چهارم راز ترسناک تامبادیل. امروز بخش آخر رو پست میکنم و چند وقت دیگه کل فایل ورد مقاله رو هم یه جا قرار میدم. بعد از اون هم مقاله های دیگه درباره تام تو همین تاپیک براتون قرار میدم. که باز هم مقاله هایی متفاوت خواهد بود ( مثل همین مقاله چهار قسمتی ) بیشتر از اینم وقتتون رو نمیگیرم و #قسمت_چهارم که #قسمت_پایانی هم هست رو براتون قرار میدم: #قسمت_چهارم #قسمت_پایانی در اطراف قلمرو تام بامبادیل، مرزی هست که او نمی تواند، یا نمی خواهد از آن بگذرد. چیزی که او را به منطقه ای تنگ محدود می کند. و در عوض هیچ الفی یا جادوگری نیز به قلمرو او نمی آید که ببیند چه کسی بر آن حکومت می کند، یا مزاحم موجودات شیطانی تحت محافظت او شود. هنگامی که هابیت ها بعد از سفرشان به موردور، به شایر باز می گردند، گندالف آن ها نزدیک به بری رها می کند و به سوی قلمرو تام بامبادیل می رود تا با او صحبت کند. ما نمی دانیم که آنها به یکدیگر چه می گویند؛ اما می دانیم که گندالف برای مقابله با سارون به سرزمین میانه فرستاده شده است و حالا باید برود. به او هیچ ماموریتی برای مقابله با تام بامبادیل داده نشده و بزودی باید با رفتنش سرزمین میانه را به دست انسان ها و هابیت ها بسپارد، در حالی که تام بامبادیل می ماند، در انتظار انجام خواسته اش. آیا ما گمان می کنیم که تالکین اینگونه داستان را طرح ریزی کرده بود؟ اصلا! اما به هر حال آن را احتمال جذابی می دانیم. اگر بخواهیم بیشتر احتمال پردازی کنیم و پا را فراتر بگذاریم: طلسمی که تام بامبادیل را به قلمرو کوچکش محدود می کند، قرن ها پیش توسط والار آنجا گذاشته شده، برای اینکه انسان ها و الف ها را محافظت کند. ممکن است چند دهه دیگر باقی بماند، شاید چند نسل از زندگی هابیت ها، اما وقتی که آخرین الف لنگرگاه ها را ترک کند و آخرین طلسم ها و جادو های حلقه ها و جادوگران از بین برود، آنگاه طلسم والار نیز از بین خواهد رفت. و ارواین بن آدار، پیرترین و بی پدر که قبل از سارون فرمانروای تاریکی در سرزمین میانه بود، قبل از اینکه مورگوت آنجا پا بگذارد، قبل از اولین طلوع خورشید، دوباره قدرت خود را به دست خواهد آورد؛ و در یک شب تاریک، درختان قدیمی به سوی غرب، به شایر لشکر خواهند کشید، تا نفرت دیرینه شان را سیر کنند. و بامبادیل در میان آنها خواهد رقصید، در حالی که بالاخره به شکل حقیقی خود در آمده، و در حالی که شعر های به دور از درک خود را میخواند و در حالی که درختان‌ نفرین ها و دشنام هایی خود را بر زبان می آورند و موجودات سیاه و ترسناک گورپشته دور او می رقصند و ور میزنند و می خندند. و آنگاه است که او لبخند می زند. پایان #قسمت_چهارم #قسمت_پایانی خب دوستان این مقاله هم تموم شد. امیدوارم لذت برده باشین اگه جایی هم عیبی داشت بگین. مقاله کامل رو هم به صورت فایل ورد بزودی در پست اول همین تاپیک و‌ همین پست قرار میدم. یه مقاله دیگه هم درباره تام بامبادیل میزارم به زودی که اون هم شخصیت شناسی خواهد بود. تاپیک رو آنفالو نکنید اگرم فالو نکردید فالو کنید چون مطالب جدیدی براتون تدارک دیدم که به زودی میزارم براتون (همین جا). چاکر شما، سموایز‌.
  22. 9 امتیاز
    ببخشید یه جای کتاب خوندم که فرودو از گلدبری میپرسه که تام بامبادیل کیست؟ و در اون لحظه گلدبری یه حالته خاصی به خودش میگیره و میگه اون همان است . خب اینجا منظورش یعنی چی مثلا این چه جوابی بود که به فرودوداد؟ اون همان است! تازه فرودو هم تعجب کرد و بعدش گلدبری گفت که اون ارباب بیشه ها و آب و تپه است! خب تا اینجا نظریه اینکه میگن تام روح طبیعته کاملا درست از اب در میاد اما من یه نظریه دارم البته یکم خنده داره اما میگم نکنه تام همون اتش زوال ناپذیره ارو هستش ! خب ارو آینور رو از همون آتش آفرید و دیدیم که اینور ها توانایی جسم گرفتن و اینا داشتن خب بعدشم که ارو اتش رو به جهان میفرسته تا دنیا زنده بشه و ادامه پیدا کنه . این اتش دقیقا کجاست ؟ بعضیا میگن در قلبه جهانه اما به نظرم خیلی درست نیست اگر در قلب جهان بود چرا ملکور نرفت اون اتشو به دست بیاره اونکه تو حفاری و دخمه درست کردن کارش خوب بود و تازه اشتیاق زیادی هم داشت . پس نمیتونه در قلب جهان باشه . شاید تام همون اتش زوال ناپذیره که به اراده ارو از جهان مراقبت میکنه . تازه فرودو میپرسه که ایا این سرزمین عجیب مال اوست؟ و گلدبری میگه راستش نه! اگه مال اون نیست پس چطوری ارباب بیشه ها و دریاچه هاست آخه؟ و تازه گلدبری میگه این نوعی مسئولیت سنگینه! کی این مسئولیتو به تام بامبادیل داده؟ در حالی که باز گلدبری میگه هرچیزی که در هرجایی میرویه و رشد میکنه متعلق به همان سرزمین هست نه به کسی یا چیزی. و یه چیزه دیگه ما تو سیلماریون می خونیم ملکور اولین کسی بوده که به دنیا وارد شده اما باز تام داره میگه من قبل از آمدن فرمانروای تاریکی از جهان بیرون به اینجا اومدم. ما در طول تاریخ دو تا فرمانروای تاریکی بیشتر نداشتیم یکیش ملکور بود و یکی دیگش سائرون اینجا منظورش دقیقا کدومشون بوده؟ فکر کنم منظورش ملکور بوده چون در جملات قبلیش میگه که من اولین دانه بلوط رو یادمه من سفر الف ها به غرب رو یادمه، نخستین قطره باران و... پس با این حساب حتما یه آینور بوده دیگه نه؟ من که مغزم به جایی خط نمیده خوشحال میشم اگه یکی اطلاعاته کاملی داره در اینجا قرار بده خیلی این چیزایی که گفتی جالب بود سام عزیز ولی خب آخه اصلا به تام نمیومد که موجوده پلیدی باشه. تازه اخر کتاب من یه جایی خوندم که گندالف قبل از رفتنش به غرب با تام خداحافظی میکنه که این نشون میده دوستی زیادی بینشون بوده. فکر نکنم گندالف با افراده پلید دوستی بکنه ها.
  23. 8 امتیاز
    به نام خدا همین اول من یه توضیح بدم که چرا این مطلبو تو تاپیک‌ تام بامبادیل پست نکردم: ۱-این مطلب یک مقاله کامل است و نسبتا طولانی است. ۲- یک ترجمه کامل است. ۳-این مطلب برخلاف مطالب مطرح شده در تاپیک مذکور به دنبال یافتن نژاد تام پیر نیست و از دیدی جدید به او نگاه‌ میکند و انگیزه او از کمک به هابیت ها را مورد بررسی قرار می دهد. ۴-قصد داریم که در این تاپیک فقط‌ در‌باره انگیزه او و این تئوری بخصوص بحث شود. ۵- در این مطلب ما تمامی اطلاعاتی که در کتاب آمده را حقیقت نمیدانیم و بعضی از آنها را زیر سوال میبریم. ۶- خلاصه اینکه یه مطلب خیلی گنده ای هست که بنده در چند قسمت بنا بر توصیه دوستان قرار میدم برای اینکه بین اونها درباره هر قسمت بحث بشه و بعد هم قسمت بعد رو قرار بدم که به این صورت تعداد پست ها هم بالا بره و فعالیت بچه ها در فروم بیشتر بشه. همچنین چند قسمتی بودن باعث میشه حوصله خواننده سر نره. ۷- بنده با تاپیک کردن این مطلب ترجمه ای که کار خودم نیز هست قصد دارم نامم رو در فروم آردا جاودان کنم. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- و خب به این صورت بنده قسمت اول رو براتون قرار میدم: #قسمت_اول تام پیر. کاراکتری که احتمالا بین کاراکتر های ارباب حلقه ها کمترین محبوبیت را دارد. کاراکتری کودکانه که کمتر کسی به غیبت او از اکثر اقباس های داستان خرده می گیرد. اما با این حال شیوه دیگری برای نگرش به او هست (بر اساس آنچه ما از او در کتاب می خوانیم) که تصویری بسیار متفاوت از این کاراکتر شاد و شنگول در ذهن ما پدید می آورد. ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او کاراکتری چاق و چله است که همیشه خندان است. او رفتاری دوستانه بامزه دارد که همیشه آماده است به مسافرانی که در دردسر افتاده اند کمک کند. به جز اینکه احتمالا هیچکدام از این ها حقیقت ندارد! در نظر داشته باشید: بر اساس گفته خودش ( و دانش فوق العاده عجیب الروند) او از قبل از اینکه هابیت ها به شایر بیایند در جنگل قدیمی سکونت داشته؛ قبل از اینکه هابیت ها به شایر بیایند، قبل از اینکه الروند به دنیا بیاید و قبل از اولین روز های دوران اول. و با این حال هیچ هابیتی تا به حال چیزی از او نشنیده است! پوششی که او در آن فرودو و هابیت ها را ملاقات میکند بسیار شبیه به یک هابیت بزرگ تر است. او عاشق غذا و آواز و قافیه های بی معنی و نوشیدن و رفقایش است. هر هابیتی که چنین فردی را ملاقات کند درباره او داستان ها و قصه ها خواهد گفت. هر هابیتی که توسط تام نجات داده شود درباره او آواز می خواند و برای دیگران نیز ماجرا را تعریف می کند. اما مری که تمام تاریخ باکلند را از بر است و بار ها وارد جنگل قدیمی شده تا به حال نام تام بامبادیل را نشنیده است. فرودو و سم که داستان های بیلبوی پیر را خوانده اند هم روحشان خبر ندارد که چنین موجودی وجود دارد، تا موقعی که شخصا او را ملاقات میکنند. تمام هابیت های شایر جنگل قدیمی را مکان ترس و وحشت میدانند، نه خانهٔ پیرمرد شاد و شنگولی و چاقی که به طرز عجیبی در مورد غذایش سخاوتمند و دست و دلباز است! اگر تام پیر حقیقتا تمام عمر خود را در جنگل قدیمی گذرانده، آن هم در خانه ای که کمتر از بیست مایل با باکلند فاصله دارد، پس این خلاف منطق است که او تا به حال توسط هیچ هابیتی دیده نشده است، یا اینکه مطمئنا یکی را از مرگ نجات نداده است. آن هم در ۱۴۰۰ سالی که شایر به وجود آمده است. ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او کسی که به نظر می رسد، نیست. پایان #قسمت_اول خب دوستان این قسمت که مقدمه بود اگه کوتاه بود ببخشید سوالی هم دارین بپرسین تا قسمت های بعدی رو قرار میدم.
  24. 8 امتیاز
    سلام من میثاق هستم خیلی وقت هست سایت آردا رو دنبال میکنم حدود سه سالی میشه تا بالاخره امروز ثبت نام کردم و خیلی خوشحال عضو این انجمن شدم😊....خوب ببخشید سرتون رو درد نیارم....میخواستم از گذشته زبان سائرون اطلاع پیدا کنم که کی بوده..چه جوری به سایرون پیوسته؟ و اینکه اصلا چرا تو فیلم سه گانه ارباب حلقه ها اصلا ازش صحبتی نشده و اگرم شده خیلی کم!!! ممنون میشم پاسخ بدین
  25. 8 امتیاز
    من واقعا با دنیای تالکین حال میکنم از این دنیا هاس که آدم واقعا میتونه خودش و روحیاتشو درون داستان و شخصیت های کتاب ها پیدا کنه . از نظر من با سایر دنیا های فانتزی خیلی فرق داره و دارای تاریخ و ریشه هست . وقتی داشتم درباره مباحثه فینرود و آندرت تحقیق میکردم با این سایت عالی آشنا شدم و جریان اون مباحثه رو از همین جا دانلود کردم . وقتی دیدم چه سایت عالی و پر مطلبی هست تصمیم گرفتم عضوش بشم تا بتونم از تک تک امکانات خوبش بهره ببرم . ارادتمند همه دوستان آردایی
  26. 8 امتیاز
    چطور ممکنه تام یکی از فرستادگان یاوانا باشه وقتی خودش داره میگه قبل از ملکور در زمین حضور داشته ؟ چنین موجودی با این همه افاده و ادعا نباید خیلی به دستورات والار اهمیت بده . تازه اگه فرستاده یاوانا واسه مراقبت از طبیعت بود مگه خل بود که بهش بگه فقط از یه قسمت طبیعت مراقبت کن باقیشم در امان ارو . و تازه چه دلیلی داشت اونو با یه طلسم محدود کنن. و تازه چرا امکان اینکه تام موجود پلیدی باشه و توسط ملکور فاسد شده باشه باید به صفر برسه ؟ خیلی از آینور ها از جمله بالروگ ها پیش از آمدنشون به جهان آردا فاسد شدن . امکان داره که تام توسط ملکور فریفته شده باشه . شایدم تام دوست داشته خودش ارباب تاریکی باشه شاید غیر از ملکور آینور های دیگه ای هم بودن که چنین توطئه هایی در سر میپختن . منتها تام صبر میکنه چون از نظر قدرت پایین تر از ملکور و سائورون بوده جرات مقابله با این دو نفر رو نداشته واسه همین صبر میکنه تا الف ها و انسان ها این دو مزاحم رو از سر راه بردارن و بعد که الف ها فلنگو بستن و رفتن دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نکردن . شروع کنه به جمع آوری نیروهای پلیدش . تام اگه واقعا یک موجود خوب و بی ریا هست پس چرا اینقدر نسبت به جهان اطرافش بی تفاوته ! حداقل انت ها یه حرکتی زدن . اون چی؟ حتی تلاش هم نکرد موجودات گور پشته رو از محل زندگیش دور کنه . یه کاسه ای زیر نیم کاسش هست
  27. 8 امتیاز
    خب منم از نام کاربریم راضی هستم . ایلماره نام یکی از مایا های قدرتمند هستش که خدمتکاره واردا هست . من از اول عاشق این اینور شدم اما خب اصلا تو کتاب به جز چند جمله استاد تالکین توضیح دیگه ای دربارش نداده . ولی به هر حال راضی هستم .
  28. 8 امتیاز
    من امشب چند فصل تام بامبادیل و حومه! رو خوندم ببینم دیگه چیا داریم. نوشته بود یه سری اطلاعات رو ظاهرا از ماگوت گرفته و آمدنشون رو به طریقی از گیلدور. و با الف ها مراوده داره. مسئول خبر آمدن هابیت ها ماگوت نیست، فقط گیلدور . الف ها هستن و شاید مستقیما گیلدور رو نشناسه. البته همینم با توجه به اینکه الروند تام رو درست نمی شناسه به اندازه ی کافی عجیبه. یه بیت جالب هست توی شعری که موقع تبعید شبح گور پشته می خونه: "گم باش و فراموش شو تاریک تر از تاریکی/آنجا که دروازه ها تا ابد بسته است تا روز بازپسین" وقت نشد اصلش رو نگاه کنم. این الان شبح رو کجا فرستاد دقیقا؟ پشت دروازه های شب؟ یا فقط شعره؟ بعیده همچین قدرتی. انسان ها(و الف ها) رو ارو با نغمه ی سوم ساخت. که بعد از پارازیت های ملکور حساب میشه. چون در نغمه ی اول و دوم آینور نقش داشتن و ارو در آفرینش فرزندانش شریک نمی خواسته. خودش وقتی بعد از ماجرای گورپشته ها از هابیت ها خداحافظی می کنه میگه : سرزمین تام اینجا تمام می شود. او از مرز نخواهد گذشت. گندالف هم موقع خداحافظی با هابیت ها در آخر بازگشت شاه گفته که: او از آنهاست که خزه گرفته و من از آن سنگ هایی که تقدیر محکومشان کرده به غلتیدن، تا هیچ وقت خزه نگیرند. اما روزگار سرگردانی من تمام می شود. و الان خیلی چیزها داریم که به هم بگوییم. جمله ی خودش این تصور رو به وجود می یاره که مجبوره در سرزمین خودش بمونه. یا شاید محکومه؟ جمله ی گندالف هم به نظر می یاد معنیش اینه که دل مشغولی ها و رفت و آمد های تام محدودن. پس علاوه بر تام لازمه که گندالف هم دروغ گفته باشه. که البته ازش بر می یاد. من اعتراضی ندارم. بید بن پیر رو میگه ارباب بادها و ترانه س. بعید نیست که اخبار سرزمین از شبکه ی اون به گوش تام برسن. مری در توصیف جنگل قدیمی اینطور گفته که: برخلاف شایر، همه از آنچه اتفاق می افتد با خبر می شوند. حالا اینکه منظورش از همه کیه و خودش اینو از کجا می دونه رو نمی دونم. نکته ی بعدی در مورد رودخونه س. درخت های جنگل خیلی متنوع هستن، منتها نزدیک رودخونه که میشیم تنوع گیاهی به نی و بید محدود میشه: در میان آن[دو دیواره ی پرشیب]، رودخانه ای تیره، با آبی به رنگ قهوه ای، کاهلانه پیچ و تاب می خورد. با بیدبنان کهن حاشیه اش، با بیدهایی که بر آن سقف زده بودند. با سدهایی از بیدهای افتاده. و نقش خورده از هزاران برگ بید رنگ پریده. هوای دور و اطرافشان سنگین بود، و از میان شاخه ها رنگ زردی در آن پرپر می زد. زیرا نسیم گرم و ملایمی آرام در دره می وزید و نی ها خش خش می کردند و شاخه های کلفت بید غژ غژ به صدا در می آمدند. این همه توصیف بید باعث شد که دنبال معنی اسم "ویتی ویندل" بگردم. که خب نتیجه این شد که به معنی "بید پیچان" هست. این اسم هم به پیچ و خم رودخانه اشاره داره و هم به انبوه بید های حاشیه ش. یعنی ارتباط رودخانه و طبعا دختر رودخانه با درخت ها قوی تر از چیزیه که در نگاه اول به نظر می یاد. اولین شعری که تام می خونه(قبل از اینکه هابیت ها ببیننش)، بخشیش مربوط (یا خطاب)به گلدبری هست و بخشیش خطاب به بیدبن پیر. و اون شباهت با ترکه ی بید هم قانع کننده س. جدا از راوی، خود فرودو هم گلدبری رو اینطور خطاب قرار میده: ای چون ترکه ی بید، باریک!ای زلال تر از آب زلال!/ای نی رسته در کنار آبگیر، دختر زیبای رود! ولی خب پذیرفتن گلدبری به عنوان یک هورن کار سختیه، علتش هم اینه که به گفته ی چوب ریش هورن ها انت هایی هستن که روحشون به خواب فرورفته. ولی گلدبری توی این حالت بیشتر شبیه روحی هست که وجود یک انت رو ترک کرده باشه.(یعنی یه کم با فرایند "درختی شدن" در تقابل قرار می گیره انگار.) وصف فرودو از احساسش نسبت به گلدبری هم جالبه: سرانجام، فرودو در حالی که احساس می کرد قلبش از نوعی شادی وصف ناپذیر مالامال شده است، گفت: «بانوی زیبا، گلدبری.» چنان مسحور ایستاده بود که بارها در برابر صدای زیبای الف ها. اما اکنون افسونی دیگر بر او چیره شده بود، لذتش شور و رفعتی کمتر داشت، اما ژرف تر بود و نزدیک تر به قلب فانیان. شگفت آور، اما نه بیگانه. از این نظر برام جالبه که اگه ما اینا رو مثل همیشه اسپیریت فرض کنیم، از نظر دسته بندی نزدیک به مایار، چرا باید احساسی که به فرودو دست داده نزدیک به قلب فانی باشه و نه بیگانه؟ اسپیریت ها که از الف ها فانی تر و عادی تر نیستن! ولی تا اینجای کار تام هنوز برای من یه موجود بی طرفه که به بازی خودش سرگرمه.(یعنی بدی خاصی ازش ندیدم.) پی نوشت: یه نکته ی بی ربط، فرودو توی خونه ی تام خواب فرار گندالف از اورتانک رو می بینه. موقع خوندن کتاب متوجه این موضوع نشده بودم.: )
  29. 8 امتیاز
    اگر ما بخوایم حرف الروند رو ملاک بگیریم، بر اساس گفته اش جنگل قدیمی در نهایت سقوط میکنه. هر چقدر که مقاومت کنه. و اگه تام قدرتش اندازه یک والا یا حداقل مایای قوی باشه باید بتونه به تنهایی جنگل رو نگه داره. درسته که سارون لشکر و ارتش داره اما تام هم هورن های جنگل قدیمی داره که درسته تکون نمیخورن اما حداقل میتونن سربازا رو از پا در بیارن( با خفه کردن اینا) و شاید تام موجودات تاریک دیگه هم داشته باشه. من خودم به شخصه مطالعات زیادی درباره تام داشتم و به نظر من این تئوری (تالکین=تام) بعد از اینکه تام روح و روان طبیعته از همه معتبر تره. اما ما تو این تاپیک داریم تام یه شخص متلعق به داستان میدونیم که اون هم خودش برنامه و اینا داره برا زندگیش. اره ولی به نظر خودم به بدی جنگل قدیمی نیست. چون که شما تو جنگل قدیمی تنهای تنهایی واقعا اما تو سیاه بیشه الفای زیادی دارن نگهبانی میدن مخصوصا تو بخش های شمالی‌ تر. موقعی هم که شما هابیتو میخونین یه گروه نسبتا بزرگ که مسلح هم هستن و در استفاده از سلاح هم مهارت دارن رو همراهی میکنید اما در جنگل قدیمی چهارتا هابیت که هیچکدوم نه سلاح دارن و بلدن استفاده کنن رو دنبال میکنید و به همین خاطر اظطراب بیشتری دارید.در کل بدون شک بعد از موریا دهشتناک ترین مکانه. همچنین تشکر میکنم که وقت میگذارید و مطالعه میکنید
  30. 7 امتیاز
    بازم میگم فکر میکنم حداقل در دوران سوم برتری نژادی مطلق با انسانهاست ارنور گاندور روهان دول امروت - دیل - رون - خاند - هاراد به علاوه دزدان دریایی و بلک نومه نوری ها همگی انسان هستند فرض کنید حتی توی اوج زوال تک تکشون اینها با هم متحد باشن بذارید یه حساب سر انگشتی بکنیم! بر اساس تخمین ها دیل در اوج احتمالا تا حدود 2000 سربازی داشته اماده نبرد ک نیروهای نسبتا زبده ای هم حساب میشدن و بارها تنهایی جلوی رون ایستادگی کردن! نیروهای روهان در بهترین حالت شاید چیزی حدود 8000 تا 10000 سوار اماده از ایستفولد و وستفلد و سایر مناطق روهان باشه. گاندور اگه تک تک مناطق تحت امر رو در نظر بگیریم در دوران نسبتا با شکوه احتمالا حدود 1000 سوار دول امروت و از سایر مناطق مثل لمدان و لینهیر و ایتیلین و بقیه مناطق شرق و جنوبی گاندور روی هم رفته حدود 3000 نفری نیروی جنگی داشتن که اگه ترکیب اینها با سواران پینات گلین و اون چندصد تیراندازی که نبرد پله نور کمک گاندور رفتن(منطقشو یادم نمیاد:دی) بگیم 1000 تا هم ازین دو به علاوه حداقل 5000 سرباز انورین سرتا پا مسلح خود گاندور که البته این رو فقط با تخمین نیروهای خود میناس تریس و ازگیلیات گفتم احتمالا در دوران اوج و زمانی که هنوز میناس ایتیل هم بخشی از گاندور بود راحت بالای 10000 تا 12000 سرباز میشد! خب در کنار اینها هاراد و رون تخمین نیروهاشون خیلی سخته اما قطعا دوتاشون با هم بالای 10000 سرباز داشتند شاید حتی اگه نیروی کامل هردو با نیروی خاند رو در نظر بگیریم نزدیک به بیست هزار سرباز زبده! تعداد بلک نومه نوری ها و بازماندگان کارن دوم های شمالی و دونه داین ها و مردان عادی مثل بری لند ها و...هم تازه نمیدونیم! دقت کنید این اعداد تقریبی فقط مربوط به اواخر دوران سوم یکم قبل از نبرد حلقه هست طبق اعدادی که تالکین توی نبرد پله نور میگه و با یه تخمیم تقریبی و یک و نیم تا دو برابر کردن تعداد برای بدست اوردن تعداد حدودی در دوران اوج ، اگر بخوایم مردان کارن دوم در اوایل دوران سوم و کل سربازای تحت امر ارنور رو در نظر بگیریم مجموع سربازان انسانی که درقالب یک ارتش منظم در دوران سوم میتونستند شکل بگیرن راحت به بالای صد هزار سرباز هم میرسیده. فکر نمیکنم جز ارتشی از اینورها و خلاصه چیزی فراتر از نژادهای اصلی سه گانه و ارکها و... نیرویی که بتونه با این اتحاد مقابله کنه باشه. اما مشکل اصلی همیشه عدم اتحاد و مشکلات زیاد بین نژادی یا بحث خون نومه نور و انسانهای عادی و...بوده که انسانها رو به ده ها منطقه متفاوت گاها دوست و گاها دشمن تبدیل میکنه خیلی خیلی مشابه به دنیای واقعی خودمون! بعضی از دوستان فراموش میکنن امثال الراس-تورین تورامبار و اراگورن انسان به حساب میان کسانی که از امثال فیانور و فینگولفین و دورین و...به مراتب نقش مهمتر و تاثیرگذارتری در دنیای تالکین دارند یا فراموش نکنیم ایزیلدور بود که در نبرد تن به تن حالا به شکل مسخره هم شده ساعرون رو مغلوب کرد نه اربابان دورف یا الراند و مرحوم گیل گالاد ک زنده زنده سوخت. فراموش نکنیم ویچ کینگ به عنوان یک انسان پلید به مرحله چالش کشیدن خردمند ترین مایارها رسید یا از اونطرف اراگورن به مرحله کمال و زیر پا گذاشتن کامل نفسش کاری که حتی گاندلف به سختی انجامش میداد! نبردهایی که سرانجامش جز شکست نیست بارها از انسانها شکل میگیره مثل مقاومت های نهایی ارنور یا حمله ائارنور و سوارانش به میناس مورگول اینها کارهایی بودن که نه الفها و نه دورفها مثالش رو خیلی کم انجام دادند . نومه نوری ها در اوج هم در دریانوردی از الفها پیشی گرفتن و در اهنگری و سازندگی هم با امثال نولدور و دورفهای اولیه برابری میکردن همه اینها از پتانسیل بالای نژاد انسان خبر میده ضمن عشق خاص افریدگار به انسانها هم اضافه بر این مسائل. در نهایت اگر همین انسانها نبودند سرزمین میانه به منطقه کامل حکمرانی تاریکی تبدیل میشد و خود ارو میدونه با تسلط ساعرون بر کل سرزمین میانه بعدها چه عواقبی گریبان گیر بقیه اردا خصوصا والینور دست نیافتنی میشد! نیروی کامل هاراد در اواخر دوران سوم اگر راهی میناس تریس میشد شکست گاندور و روهان با اون اتحاد نصفه نیمه و امدادهای غیبی قطعی میشد انسانهای پلیدی چه در شمال و چه در جنوب کار خودشون رو کردند به نظرم در نبرد حلقه ساعرون به ارکهای بی مصرف خودش باخت فقط. البته یکمم دارم از شرق و خاور میانه دفاع میکنم چون حس میکنم در حقشون کم لطفی شده وگرنه سخته بگیم کی قویتر بوده. اقا بادیگاردهای گونداباد به بازی چه ربطی داره تو هابیت میگه خود تالکین که تورین و فیلی و کیلی وقتی در نبرد تن به تن با بادیگاردهای گونداباد میجنگیدن تا پای مرگ و میمیرن...کم نیست این حرف! در اینکه ارکها و اروکها و گابلین و کلا هرچی که ملکور و ساعرون از الف و ادم جماعت درست کرد بدرد نخور درومدن که شکی نیست اما بین اون ارکی که توی موریا از اراگورن جا خالی داد و فرودو رو زد با اون یارو گریشناخ بود چی بود ینی هیچ فرقی نیست؟ ایسترلینگا بایدم یاد چینیا و ژاپنیا بندازنت یجور یاد اور همون مناطقن به نوعی به نظرم در اینکه میگی گاندور و روهان از رون قویتره کاملا مخالفم نبرد اره بور ثابت کرد ایسترلینگها کاملا میدونن چیکار میکنن توی داستانهای نا تمام هم اشاراتی به تاثیر و خدمات مردان ایسترلینگی از همون دوران اول تا اواخر دوران سوم به تاریکی میشه تکنولوژی ارابه ها که کل شرقی ها از خاند و هاراد و رون داشتن مردان غربی ازش بی بهره بودن از یک طرف در وصف تکنولوژی شهر سازی و فرهنگ شاید ولی تکنولوژی جنگی به نظرم حداقل در نیمه دوم دوران سوم برتری خاصی نسبت به شرقی ها ندارن ارفارازون احمق بودنش رو بخاطر گرفتن حق وارث حقیقی نومه نور میگم دیگه اسم نمیبرم دوستان میگن بخاطر توصیفات زیباییش ازش حمایت میکنی مارا با بزرگان انجمن در نینداز من با ارفارازون بیشتر مشکل ناموسی دارم تا چیز دیگه غاصب که بود گول ساعرون رو که خورد نومه نور هم به فنا داد در اینکه قوی و با ابهت و زرنگ و...بود شکی نیست ولی .... راجع به ویچ کینگم فکر میکنم جادو و طاعون و تفرقه ارنور باعث سقوطش شد وگرنه لشکر ویچ کینگ هرچی بود نمیتونست در مقابل یک ارنور متحد موفق باشه. خلاصه یادمون نره پیشگویی بزرگ رو که تورین ملکور رو میکشه نه هیچ الف یا دورف یا مایار یا والاری! به انسان بودن خود ببالیم!
  31. 7 امتیاز
    به نظرم الف ها به خصوص الف های نولدور به غیر از نبرد تن به تن در استراتژی و دفاع و هم قوی هستند . سواره نظام قدرتمند. یونیت های جنگی مختلف (شمشیر های بلند داسی شکل_نیز داران _کمان های بلند _شمشیر های جادویی _گرز ) در جنگیدن با آرایش های نظامی عالیشون و سرعت و قدرت بدنی عالیشون به بهترین ارتش ها تبدیلشون میکنه و سابقه جنگی و زور بازوشون ام خیلی معروفه و معمولا از نژاد های دیگه در ارتششون میارند که یه کمک خیلی خوبه از اشک بی شمار تا نبرد آخرین اتحاد. ........ و در دفاع هم بهترین دژ ها میساختند و بهترین شهر ها در سخت ترین شرایط جغرافیایی .خود انسان ها هم از رو دست الف های نولدور ساخت و ساز یاد گرفتند و الف های نولدور به جای مخفی کاری (به غیر از گاندولین _نارگوترند ) رو در رو با دشمن هاشون میجنگیدن قبل از این که با الف های سیندار بقیه الف ها یکی بشند و نمونه پیروزی الف های نولدور نبرد های بلریاند از نبرد زیر ستارگان گرفته تا حتی خود نبرد شعله های سوزان هر چی از دست دادن دوباره پس گرفتن و توی نبرد اشک های بی شمار نصف ارتش مورگوت نابود شد و نمونه دیگرش متاسفانهخویشاوند کشی فرزندان فئانور بود که هم الف های سیندار تو دوریات شکست دادن هم دورفهای نوگرد در نوگرد و انسان ها و الف ها رو در سیریون پس به نظرم الف های نولدور قوی ترین ارتش دارند در مقابل الف های سیندار علاقه به مخفی شدن به جای جنگیدن داشتن از لحاظ خودش برتری داره حالا از جادو قدرت روحانی گرفته برا آین کار تا استفاده از قدرت های طبیعت و جغرافیای زمین به نظرم دورف ها با الف های سیندار در یه رده بودند قدرت تیر اندازی الف ها سیندار و سیلون در مقابل قدرت و استقامت دورف ها و هر کدوم تو سرزمین های هم دیگر به مشکل بر میخورند اما اگر توی یه زمین باز بخوان بجنگن به نظرم هر دو احتمال برنده شدن دارن چون الف های سیندارقدرت تیر و کمان و. بستن جادو بر روی دورف ها دارند و دورف ها هم وسیله های جنگی و در مقابل نیروی های تاریکی بخوام بگم به نظرم توی دوران سائرون قوی ترین حالت داشتن در دوران اول معمولا مورگوت با فتنه و جاسوس و دورغ پیروز میشد با اون تعداد زیاد و قدرت اژدهایان اما دوران سائرون ارتش اورک ها خیلی بهتر عمل میکرد شاید چون یکدست شده بودند و فرمانده های بهتری داشتند و متحدان قوی و در مورد انسان ها زمان نومه نور یه سرزمین امن به دور از خطر ثروت و جمعیت زیاد ناوگان دریایی قدرتمند که هر جا دلشون میخواست نیرو هاشون پیاده میکردند
  32. 7 امتیاز
    والله چهار سال پیش اولین بار عضو شدم سایت:))) اونموقع طفلی بیش نبودم از محیط های تاریک و نمناک میترسیدم :دی بنده با نام کاربری فارامیر اومدم توی سایت فعالی نکردم و بعو چند وقت رمزم هم یادم رفت!🤣 دیگه ولش کردم برنگشتم به این مکان ترسناک و نفرین شده!🙄 تا دوسال پیش که عضو شدم میخواستم اسم بورومیر رو بزارم اما دیدم یجورای شاید تکراری باشه:] برای همین سرباز گاندور رو انتخاب کردم و حتی از بعضی دوستان خواستم اگه دیدن بنده خیلی بچه ی خوب و ساکتیم و شبا زود میخوابم بهم بگن که تغییرش بدم به بورومیر یا کاپیتان برج سفید :دی(چون من برای این اسامی یا القاب احترام خاصی قائلم مثلا کاپیتان برج سفید یک مقام بالاییه میدونی که چی میگم :دی)و اینکه اره میدونم نمک زیادی ضرر داره😅.
  33. 7 امتیاز
    نام: محسن سن:۲۰ شهر:قزوین تحصیلات: دانشجوی مهندسی پزشکی من توی نوجوانی و بچگی خیلی رمان میخوندم و همش کتابخونه بودم ولی از یه جایی به بعد هیچ کتاب غیر درسی نخوندم تا اینکه چیزی حدود ۸ سال بعد من فیلم سه گانه هابیت رو دیدم و یه روز داشتم با یکی از دوستام توی امریکا حرف میزدم و میگفتم که چقد شیفته هابیت شدم و ازش پرسیدم که فیلمش رو دیدی؟ و اون جواب داد که اره حتی قبلش کتابش رو خوندم .من حتی نمیدونستم که هابیت یک کتابه و هابیت و ارباب حلقه ها رو( که من توی بچگی دیده بودم و چیزی ازش یادم نبود) از روی کتاب ساختن به خاطر همین از دوستم درباره نویسندش و همچنین فیلم های دیگه ای که ازش ساخته شده بود پرسیدم و اون برای من توضیح داد و اسم چندتای دیگه از کتاب هاش رو گفت و من کتاب سیلماریلیون ها رو خوندم و واقعا عاشقش شدم طوری که من امتحان ترم داشتم و به جای اینکه درس بخونم اونو میخوندم و الان هم کتاب های ارباب حلقه ها رو میخوام بخونم و بعدش پسران هورین . مرسی از این سایتتون خیلی خوشحال شدم که دیدم کسای دیگه هم هستن که توی کشور خودمون طرفدارای سر سختشن و اینجا میتونیم باهم حرف بزنیم ممنون
  34. 7 امتیاز
    نام : محمد معروف به : ارو یگانه سن : داره میشه 17 موقعیت : بروجرد علایق : خواندن رمان های فانتزی از جمله نغمه یخ و آتش هری پاتر نارنیا مسابقات عطش و ... و تالکین فن به شدت زیاد و زیاد تر و تحلیل بخش های هر کتاب فانتزی مخصوصا جهان آردا , شطرنج بازی کردن شنا گیمر مخصوصا بازی های تالکینی و آردایی معما حل کردن ترجمه بعضی از کتاب ها و ... سریال های مورد علاقه : شرلوک و بازی تاج و تخت سوپر نچرال و وایکینگ لاست آشنایی با مادر و ... شغل : ندارم آرزو : زندگی بر آردا موسیقی مورد علاقه : هاوارد شور هانس زیمر جوادی کلینت منسل و ... کلا با این سبک موسیقی متن ارباب حلقه ها رشته : علوم تجربی رنگ مورد علاقه : مشکی دین : آزاد داستان نویسی تالکینی و فانتزی مینویسم کاراکترم : بیشتریا میگن با ادبیات کامل حرف می زنم و منطقی امیدوارم روز های خوبی رو داشته باشیم و امید به احیای آردا
  35. 7 امتیاز
    بله در جريان هستم منظورم اينه دوباره راه اندازي شه تعداد آنلاين ها مياد بالا و آردا احيا ميشه
  36. 7 امتیاز
    اینجور که من تو این سایت خوندم بیشتر دوستان با ارباب حلقه ها و هابیت ارتباط خودشون رو با دنیای تالکین برقرار کردن . ولی خب من اولین بار توسط داستان فرزندان هورین بود که با آثار تالکین آشنا شدم . پس از اون از طریق مقدمه کتاب و یکی از دوستانم متوجه کتاب سیلماریون شدم و با کلی شخصیت و اسامی مختلف آشنا شدم که باعث شد حسابی قاطی کنم . اما خب بالاخره کتاب رو به هر زحمتی بود خوندم و تک تک اسامی رو از طریق شجره نامه های آخر هر کتاب یاد گرفتم . پس از اون هم با دیدن فیلم های سه گانه پیتر جکسون کتاب های ارباب حلقه ها و هابیت رو خوندم . این باعث شد که درک بهتری از سیلماریون پیدا کنم و دو مرتبه شروع به خواندنش کنم با کمال تعجب متوجه شدم که خیلی چیز هایی که در بار اول خوانش متوجه نشده بودم برام روشن و قابل درک بشه. پس از اون هم کتاب درخت و برگ و اطلس رو مطالعه کردم . برن و لوتین هم به صورت فایل Pdf دارم اما خب چیزه زیادی ازش سر در نمیارم .
  37. 7 امتیاز
    خب سوالم همینه، "قبل از آمدن فرمانروای تاریکی از بیرون" فقط یه تفسیر داره؟ ممکنه منظورش قبل از "دوباره آمدن فرمانروای تاریکی از بیرون باشه." ولی کل قضیه انقدر قدیمی و مربوط به مبدأ زمانه که لزومی نداره کلمه ی دوباره یا برگشت رو بگه، شاید حتی نبوده و نمی دونه که ملکور یه بار قبل از اون هم در آردا بوده. چون قبلش میگه " با تاریکی در زیر ستارگان آشنا بود، وقتی که تاریکی ترسی نداشت." خب تاریکی در زیر ستارگان فقط وقتی که ملکور رو گرفتن و به دژ ماندوس انداختن ترسناک نبوده. یعنی حتی ممکنه این آمدن فرمانروا مربوط به فرار ملکور و اونگولیانت باشه(که دیگه میشه اومدن سه باره)اون وقت از اولین قطره ی باران و اولین دانه ی بلوط که تام یادشه خیلی جدیدتره. در این صورت افاده ی تام به گرد والار نخواهد رسید. :پی سالم بودن یا نبودن عقل والار، خودش می تونه موضوع تاپیک دیگه ای باشه.(داریم چنتاشو) ولی دلیل نداره اولین باری که وارد سرزمین میانه شده همین قدر محدود بوده باشه که. خودش میگه رفتن الف ها رو یادشه، قبل از آدم ها راه درست کرده و رسیدن هابیت ها رو دیده. خب همه ی اینا رو از جنگل قدیمی دیده؟ ممکنه حوزه ی مسئولیتش قبلا وسیع تر بوده یا اصلا به قصد دیگه ای اومده باشه. مثلا ملیان هم اسمش این بود که یه زمانی خدمتگزار والار بوده. اومد برای خودش در سرزمین میانه پرسه زد، ازدواج کرد، قلمرو تشکیل داد، کسی بهش اعتراضی کرد؟ اینم شاید به قصد کاری اومده و به دلیل دیگه ای مونده. محدودیت با طلسم هم یکی از گزینه هاست. هم می تونه بعدا اعمال شده باشه و هم می تونه محدودیت خودخواسته باشه بدون طلسم. به خاطر اینکه اونا همراه ملکور بودن. قبل از ورود به آردا یا بعدش به هرحال باهاش برخورد داشتن. تام اگه از اول داخل آردا بوده نمی تونسته تحت تاثیر ملکور باشه. (ساخته ی نغمه ی ملکور هم بعیده چون ملکور قراره هستی بخش نباشه.) پس اگه فریفته شده باشه این اتفاق بعد از اومدن ملکور افتاده و قبلش به یه قصد دیگه توی آردا حضور داشته. من هنوز مطمئن نیستم که از نظر قدرت پایین تر از سائورون باشه. شاید فقط از قدرتش استفاده نمی کنه. چون که جهان اطرافش نسبت به اون بی اعنتاس. این برای اثبات بد بودن کسی کافی نیست. چوب ریش هم اگه طرف حسابش به جای سارومان، سائورون بود، فکر نمی کنم کاری می کرد. وقتی هابیت ها از تام بامبادیل پرسیدن که چی شد از اونطرف اومدی میگه مأموریتی داشتم که نمی تونستم به تأخیر بندازم. بعدش یه شعر می خونه که براساس اون، مأموریتش جمع کردن نیلوفر برای گلدبریه! این جواب بیشتر شبیه حرف عوض کردنه. شاید مأموریتی داره که نمی خواد درباره ش توضیح بده. شاید تا موجودات گورپشته دست به عمل شریرانه ای نزنن اجازه یا قدرت طرد کردنشون رو نداره. نمی دونم.
  38. 7 امتیاز
    سلام خب دوستان گفتن همه چیز رو پس زیاده گویی نمی کنم بخاطر‌ داستانش و نوع روایتش نتونستم بیخیالش بشم ، کنجاوی در مورد شخصیت ها ش و وقایع گذشته در آردا منو بیشتر به تالکین وابسته تر کرد ،از همه بیشتر سائرون و فئانور شخصیت هایی بودن که بیشترین علاقه برای فهمیدن داستان زندگیشون داشتم و حلقه و انگشتر باراهیر ، و نارسیل و سیماریل و بیشتر طرز ساختن اینها همیشه من روبه تخیل فرو برده .
  39. 7 امتیاز
    باز هم سلام به همه دوستان خوبه آردایی: با عرض پوزش سوال دیگری هم دارم چرا سائورون با وجوده روح نیرومندش مثل لرد ولدمورت چندتا حلقه قدرته دیگه نساخت تا در صورت نابودی یکی از اونا بازم هنوز چند حلقه دیگه داشته باشه ؟ چرا تا این حد خودشو آسیب پذیر کرد ؟ آیا تواناییش رو نداشته ؟ یعنی سائورون که یک آینو بوده از لرد ولدمورت هم ضعیف تر بوده ؟
  40. 7 امتیاز
    با سلام خدمت همه اساتید محترم. راستش من میخوام بدونم که در اصل کی ویچ کینگو شکست داد مری و یا ائووین ؟ چون اگه دقت کنیم بر اساس یک پیش گویی یک زن ویچ کینگو میکشه اما در داستان اصلی ضربه کاری رو مری میزنه اگه اون هابیت با خنجر به پای ویچ کینگ نمیزد مطمئنن ضربه ائووین برای کشتن ویچ کینگ کافی نبود. حالا در اصل قاتل واقعی کیه این وسط؟
  41. 7 امتیاز
    با سلام خدمت همه دوستان من ماندانا هستم ۱۷ سالمه عاشق آثار استاد تالکین بودم از بچگی همیشه کتاب های ایشون رو در وقته ازادم مطالعه میکردم و از داستان هاش لذت میبردم . رنگ مورد علاقم مشکی هست درحالی که داشتم درباره فینرود فلاگوند تحقیق میکردم با این سایت اشنا شدم و تازه عضوش شدم چون به نظرم فوق العاده پر بار و خوب بود . با تشکر از همه دوستان
  42. 6 امتیاز
    بخش نامربوط به سوال:من که هنوز اعتراضی به تئوری هات نکردم:) ولی کلا وقتی یه ایده ای رو مطرح می کنی خودت از قبل نگو بیخود، بیشتر از اینکه نشونه ی تواضع یا دعوت به مدارا باشه نشونه ی اینه که خودت به اندازه ی کافی قبولشون نداری، و این توی قضاوت طرف مقابل تأثیر منفی می ذاره. اینو فقط برای اینجا نمی گم، و فقط برای شما هم نمی گم. بخش مربوط به سوال:اراده داشتن از گورتانگ بعید نیست. جمله هایی که ملیان به کار می بره می تونه نشونه ی وجود اراده و قدرت تصمیم گیری شمشیر(دست کم در مورد مالکیت خودش) باشه. ولی شبیه دونستنش به حلقه ی قدرت زیاده رویه به نظرم. تنها شیطنتی که گورتانگ، اون هم زمانی که آنگلاخل بوده می کنه، همون پریدن بی جاییه که به مرگ به لگ منجر شد.ولی بعد از اون واقعا به تورین خوب خدمت کرد.(تالکین توی لیتیان هم یه جا میگه تیغ خیانتکار دورفی شکست، درصورتی که تقصیر تیغ نیست، صرفا داره از زبون راوی توضیح میده.) اون همه ارکی که کشته چی پس؟ کشته شدن براندیر رو نمی شه گردن شمشیر انداخت، حاصل بی تدبیری خود تورین(و اونم بیشتر ناشی از نفرین مورگوت) بود. و تورین هم که برای خودکشی به اندازه ی کافی دلیل داشت. اگه خودش رو نمی کشت باید تعجب می کردیم. بعد اینکه به نظرم بهتره منشأ خباثت شمشیر رو از اراده و توانایی تکلمش(در صورت وجود) جدا کنیم. ملیان به وضوح میگه که تاریکی قلب آهنگر درون شمشیره. و از dark heart استفاده می کنه که نسبت به ترجمه ی فارسیش معنی منفی تری داره.(فارسیه منفی نیست اصلا:/) خب اینکه در وجود بعضی اشیا اثری از سازندگان یا مالکانشون می مونه خیلی ناشناخته نیست. اما ائول قدرت اینو نداره که به شمشیر اراده ببخشه. هرچی باشه یه الفه فقط. وقتی تورین شمشیر رو میده از نو بسازن، ظاهرا وابستگیش به احساسات ائول از بین میره. اما قدرتش همچنان باقیه. شاید منشاء اراده ی شمشیر در ماده ی خام اون باشه. آهن فروافتاده از آسمان، متعلق به یک شهاب. سازنده ی این یکی به احتمال زیاد ملکور یا آئوله باشن. و شاید در زمان نبردهای والار از آسمون افتاده باشه.(این دو تا جمله ی آخری دیگه زیادی حدس به حساب می یان) شهاب سنگی که یکی از والار، شاید به عنوان سلاحی جنگی، ساخته باشه می تونه تا حدی اراده و هوشمندی داشته باشه. و اشتیاق گورتانگ به کشتار و ارباب نشناختنش رو می تونه توضیح بده. احتمال کمی نیست، ولی احتمالیه که توی ذوق آدم می زنه:/(دست کم توی ذوق من) برای همین یه کم گشتم، توی داستان های گمشده(تاریخ، جلد2) یه داستان تورامبار قدیمی هست. دو تا نقل قول از اون می یارم که به نفع حرف زدن شمشیره.( وبه نفع اراده ش) توی این داستان شمشیر قبلش متعلق به به لگ یا کس دیگه ای نبوده. برای خود تورین می سازن و راجع به سازنده هم چیزی گفته نشده. این هم صحنه ی آخره، فرقش اینه که توی سیلماریلیون میگه صدا از شمشیر برخاست، اینجا راحت میگه شمیر گفت! دیگه اینکه توی داستان کولروو، که به نوعی نمونه ی اولیه ی فرزندان هورین هست هم، کولروو با شمشیرش مشورت و بعد خودکشی می کنه. به نظر می یاد ایده ی صحبت کرد شمشیر از همون اول وجود داشته و حفظ شده. منتها عبارات استعاری تر و دوپهلوتر بیان شدن که به جادوی منطقی شده ی سیلماریلیون آسیب وارد نشه. خب منم موافق نیستم:دی ائول شاید بدذات نباشه، ولی کینه توز و حسوده. دفعه ی اول آره دل رو به کمک افسون گیر می ندازه توی قلمروی خودش. درسته که آره دل بعدش خیلی ناراضی هم نبود. اما معنیش این نیست که راضی بوده. هیچ وقت یه موجود عاقل و بالغ رو برای امنیت خودش اسیر و محدود نمی کنن. ائول رفت و آمدش رو با بیشتر نولدور ممنوع کرده بود. خودت میگی پناه آوردن به تورگون. این چه حمایت و امنیتیه که اعضای خانواده ازش به جای دیگه پناه می برن؟ و برای چی باید قدرشناس می بودن؟ مگه چه لطفی در حقشون صورت گرفته بود؟ درسته که نولدور نسبت به سیندار و آواری تحقیر آمیز برخورد می کردن، ولی تورگون وقتی فهمید ائول فامیلشه حرف بدی نزد. در عوض اون تصمیم گرفت پسرش رو بکشه. این رفتار نرمال و دوستانه ایه؟ عاقبتشون هم اگه باباهه اونطوری نمی کرد چه بسا اون نمی شد.
  43. 6 امتیاز
    دوستان اگه قسمتی برای چت دوستانه بود خیلی عالی میشد
  44. 6 امتیاز
    با سلام و خوش آمد به شما زبان سائورون یکی از نژاد نومه نوری های سیاه بود که توسط سائورون اغوا و گمراهشون کرد و به پرستش مورگوت تشویقشون کردم و خادم سائورون شدند یکی از اونها دهان سائورون بود که توجهت رو به چند بند زیر از بازگشت شاه رو که در مورد او بود جلب می کنم پیشاپیش فرستادگان شبحی بلند و اهریمنی بر اسبی سیاه سواربود اگر میشد این موجود را اسب خواند زیرا عظیم الجثه و مخوف بود و بر صورتش نقابی ترسناک داشت بیشتر شبیه جمجمه تا سر موجودی زنده و از چشم خانه ها منخرین آتشی سوزان شعله می کشید . سوار یکسره سیاه پوش بود و کلاه خود بلندش سیاه بود و با این حال نه یکی از اشباح بلکه آدمی زنده بود . نایب برج باراد_دور و نامش در هیچ داستانی به یاد نمانده است چه او خود آن را فراموش کرده بود و میگفت : من زبان سائورون ام . اماگفته اند از جمله مرتدان بود از نژاد کسانی که نومه نوری های سیاه نام گرفته اند و در سال های سلطه یسائورون در سرزمین میانه مسکن گزیدند و چون دلباخته ی دانش اهریمنی شدند او را پرستیدند و او هنگام نخستین قیام سائورون به خدمت برج تاریک درآمد و به سبب زیرکی خود با عنایت فرمانروا مدام بر مقامش افزود و ساحری آموخت و تا حد زیادی بر ضمیر سائورون اشراف داشت و بی رحم تر از هر اورکی بود. این ها از فصل باز شدن دروازه سیاه از بازگشت شاه بود که براتون تایپ کردم خب بعضی از چیز ها رو نمیشه در فیلم بیان کرد و راوی در کتاب این سخنان گفته و نمایش دادنش سخته . ارو یگانه
  45. 6 امتیاز
    بی تفاوت بودنش نسبت به دنیا دلیل به این نمیشه که از نیروهای پلیدی باشه یا نیروهای خوبی چرا میخوایم به یک جا پیوندش بزنیم اون فقط زندگی میکنه همین به همین سادگی :دی خود تالکین در نامه هاش اشاره کرده : ... حتی توی یه دوره اسطوره ای باید معماهایی وجود داشته باشه, که هست, و تام بامبادیل هم یکیشونه. ((نامه های جی.آر.آر.تالکین .شماره 144 سال 1954- پاراگراف چهارم)) از نظر من بعضی چیز ها رو تالکین از عمد اینطور کرده . تا حس معمایی در دنیایش وجود بیاره
  46. 6 امتیاز
    یه خسته نباشید کلی میگم به @Samwise Gamgee the Brave عزیز. من تمام مدت تاپیک رو می خوندم و باید اعتراف کنم ایده و تئوری جدیدی بود برام. ما قبلا هر نمادی که برای تام در نظر گرفته بودیم تقریبا مثبت بود: والا، مایا، اسپیریت، تالکین و... اما این بار با این مقاله سعی کردیم کمی به وجهه ی منفی که تام می تونه داشته باشه هم فکر کنیم که واقعا جالب بود. حتی راجع به گلدبری. با نکته های ظریف و جالبی که سم و دوستان دیگه گفتند. واقعا میشه به این توجه کرد که اگه موجودات زیر فرمان تام شیطانی هستند چطور می تونیم خودش رو یک خوب مطلق در نظر بگیریم و هیچ جنگ و جدال خاصی بین تام و اهالی شیطانی اون جنگل پیش نیاد! یا این موضوع که گلدبری شبیه به بید تشبیه شده و به آب تنی نیاز داره. این که می تونه روح فراری یک هورن باشه به نظرم تئوری قویه. اما در کل نمی تونم تصور کنم تام بخواد به شایر یا هابیت ها آسیب جدی بزنه. جدا از اینکه اون با سحر و افسون تو اون محدوده یا نه.
  47. 6 امتیاز
    سلام من هم از نام کاربریم راضی هستم این اسم لقبی بود که ارک های موردور به talion رنجری که توسط روح celebrimbor دوباره به زندگی بازگشته بود تا انتقام مرگ خانواده اش رو از کاپیتان های سیاه سائرون بگیره بود ، بنده کلا از این کاراکتر خوشم اومد این کاراکتر در بازی middle -earth shadow of mordor است ، گرچه در داستان های تالکین شخصی به اسم talion وجود نداشته و celebrimbor هم هیچ وقت پس از مرگش به حالت undead نرفته بود. این بازی کلا داستان پردازی زیبایی داشت و من خیلی از لقب grave walker خوشم اومده . راستی خواهشا نژاد undead رو هم به نژاد ها اضافه کنید.ممنون می شم
  48. 6 امتیاز
    امسال مسابقه برگذار نمیکنین؟فکر کنم وقتش رسیده که کم کم شروع کنیم دوستان اعلام امادگی کنن(در صورت تمایل به اولین پست تاپیک رجوع شود) ...
  49. 6 امتیاز
    بعد از حدود دو سال تجربه اداین بلخره میتونم نظرم رو راجع به فکشنها و ضعفها و قوت هاشون خلاصه بگم:دی اول از همه patch 2.7 fix رو سعی کنید بگیرید یکم بازی رو بالانس تر میکنه و اکثر انلاین گیمرها دارنش الان این هم لینکش: LINK dwarves به طور مشترک منجنیق ها و کلا siege قوی و اپگریدهای عالی و همینطور قویترین هیروها رو دارن دورفها خصوصا تورین سوم و تورین سپربلوط که بهترین هیروهای بازی هستن. Iron Hills فکشن خیلی خوب یکم اوایل بازی مشکل داره اما به محض رسیدن به اواسط فوق العاده میشه واقعا قویه تو اواخر بازی اون ارمور اضافی و buff های مربوطه باعث میشن مثل تانک عمل کنن همینطور tower shields ها هم خیلی کاربردی هستن. ram rider ها برای از میانه بازی به بعد فوق العاده کاربردی و ضعف سرعت فکشن رو میگیرن در کل به نظرم فکشن کم نقصیه شاید تنها مشکلش کم بودن هیروها و مشکل رینگ هیروش باشه. Ered Luin بحث ارمور ایرون هیلز اینجا به سرعت میرسه سرعت خیلی بالای این فکشن و بونوس های سرعتی که میگیرن باور نکردنیه جوری که توی اکثر مسابقات انلاین ban هستن تا جایی که میدونم از یه طرف یکی از قویترین لیست هیروها رو داره و Unburnt(؟) ها هم فوق العاده هستن. در کل این فکشن با اختلاف بهترین فکشن برای انلاین هست بخاطر سرعت خیلی خیلی بالاشون ولی چون اکثرا بن هستن معمولا حساب نمیشن:دی Erebor بجای ارمور یا سرعت بونوس دمیج دارن که در ظاهر خوبه ولی در واقعیت به مراتب پایین تر از دو فکشن دیگه هستن دو تا ویژگی مثبتشون به نسبت دوتای دیگه یکی هیروهای فوق العاده خوب(سپربلوط رو فاکتور بگیریم بهترین هیروها رو دارن) و یکی هم تبراندازهای فوق باگشون هستن که خیلی خیلی قوین البته باز هم ضعف نیروهای اصلیش قابل چشم پوشی نیست توی انلاینها خیلی کارایی نداره مگه در 3v3 ها 4v4 ها. Imladris ترکیب لیندون گاردین ها و دونه داین رنجر ها با نیروهای زمینی ایملادریس فوق کشنده هستن اما باز هم ضعف اصلی این فکشن که در مقابل سربازان دور زن و تیر اندازها هست قابل چشم پوشی نیست. اگه lore master ها رو اضافه کنیم این فکشن قشنگ overpower هست خصوصا قدرتهای ترکیبی باد و نور. هرچند توی مسابقات انلاین اکثرا loremaster ها رو بن میکنن برای بالانس بیشتر. توی انلاین در کل فکشن خیلی خوبیه اما بدون لورمستر ها شانسشون پایین میاد در بیشتر موارد.از بقیه نقاط قوتشون heal های زیاد و spellbook اولیه قوی و ضعفها هم که گفتم+spellbook پایانی ضعیف همینطور siege ضعیفی هم دارند.رینگ هیروشون هم که بی نظیره هر هیرویی رو میشه کشت باهاشون و خیلی خیلی هم سخت میشه همشون رو کشت وقتی بکشید هم خبری از حلقه نیست. Rohan برای 1v1 ها قشنگ باگ هست این فکشن شاید تنها ضعف هاش یکی نداشتن ساختمانهای خیلی قوی و یکی هم siege ضعیف مثل ایملادریس هست. اما هیروهای خوب و کاربردی بازی اولیه قوی و سواره نظام قوی و پیاده نظام سنگین گرون به علاوه توانشون برای کنترل مپ خصوصا بخاطر سواره نظامش فوق العادست روهان هم ململ عالی تو بازی های چند نفرست هم بهترین یا یکی از بهترین ها برای تک به تک ها این قابلیت سوارکردن تمام هیروها و همینطور رویال گارد فوق العادش هم اضافه کنید به لیست بالا. رینگ هیروی کاربردی هم داره حالت glorious ـش هرچند حالت corrupted تعودن همینطوریشم قویه. Gondor راحت ترین و متنوع ترین فکشن بعد از موردور، سواره نظام قوی، رنجرهای عالی، سربازان دول امروت هم که خیلی خوبن اینا رو اضافه کنید به طولانی ترین وکاربردی ترین لیست هیروها بعد از موردور و در کنار انگمار! دو رینگ هیروی مختلف که هر دو عالین خصوصا بدید بارومیر بعد که مرد بدید گاندلف سفید:دی این قابلیت ترمیمشون فوق العاده نجات بخشه اسپلبوک های پایانیشون هم فوق العاده قوی! workshop هم فوق العاده کابردیه برای اواخر بازی! در کل ترکیب tower guard ها(روی حالت فورمیشن) و سوارا و رنجرهای گاندور بهترین ترکیب بازیه. siege خیلی قوی هم دارند در کل این فکشن کاملترین فکشن بازی هست. Mordor دیگه راحت ترین فکشن برای بازی کردن که شاید ضعفهای کمش یکی نه چندان کاربردی بودن ترول ها تو پچ های فعلی یکی نداشتن cavalry و یکی دیگه هم لگ دار کردن بازیه:دی واقعا فکشن عالی هست ارک های فری که همیشه از اول تا اخر بازی هستند و بخش اصلی لشکرتون رو شامل میشن اضافه کنید به علاوه کلی یونیت متنوع که موردور میگیره و لیست ده تایی هیرو ها و یه اسپلبوک نه خیلی ولی خوب + بهترین رینگ هیروی بازی. مشکل اصلی موردور جلوی روهان هست تا حدی فقط اون هم پلیر حرفه ای میتونه از عهدش بر بیاد. البته راحت مردن ارکها رو با مجانی بودنشون باید تحمل کرد. Lothlorien اگه یه سری ضعفهاش رو فاکتور بگیریم قویترین فکشن بازی همچنان! انت ها که عالی هستند بیورنینگها مثل سابق نیستند و توی انلاینها هم کاربرد زیادی ندارن اما همچنان خوبن + هیروهای خیلی خوب و مناسب + سیستم منابع متفاوت که با اختلاف بیشترین منابع رو بهتون میده! تازه رینگ هیروی فوق العاده(منظورم dark queen نیست بیشتر منظورم blessed galladriel و بونوس هایی که میده از درخت کاشتن سم تا هیل کردن و ارمور دادن به یونیتهای نزدیکش هست) silvertorn arrows بدون بحث باگ ترین اپگرید بازی هستند . ترکیب Palace Guards ها (که فوق العاده هستن) با گالادریم ها و انت ها هرچیزی رو میتونه نابود کنه. مشکل اصلی دیگش ضعف بیس و ساختمون هاش هست و راحت مردن یونیت هاش بخاطر نداشتن ارمور که با مسایل بالا قابل جبران هستند. Angmar فکشن مورد علاقه من دیگه کاربرد سابقش رو نداره یه زمانی direwolf ها و barrow wight ها خیلی قویش کرده بودن اما الان که تضعیفشون کردن زیاد مثل سابق نیست هرچند هنوز گرگها تو بعضی موارد کاربردی هستند اما تکیه اصلی انگمار الان به سربازای رودار برای اوایل بازی(خصوصا تبراندازها) برای اوایل بازی و سربازان کارن دوم برای اواخر بازی هست . هیروهای خیلی خوبی دارند اگر ویچ کینگ رو فاکتور بگیریم. siege عالی نداره ولی به بدی روهان و ایملادریس هم نیست snow arrow ها اگه انتهارو فاکتور بگیریم هرچیزی رو میکشن. در کل فکشن خوبیه حتی الان هم اما ویژگی فوق العاده انچنانی نمونده براش جز تا حدی همین تیرهای یخیش. isengard قویترین بازی اواخر بازی رو میشه با این فکشن داشت تنها ضعف هاش یکی هیروهای نه چندان عالی و یکی شروع نسبتا ضعیفشه(نه به بدی ایملادریس ولی خیلی هم جالب نیست اوایل بازی باهاش) اما هرچی جلوتر برید باهاش کارتون راحتتر میشه. کشتن ارتش ها باهاش خیلی راحته اما نابودی بیس ها نه به این راحتی هرچند siege نسبتا خوبی داره. چیز انچنانی نیست اضافه کنم بهش فکشن نسبتا بالانسیه رینگ هیروی فوق العاده ای هم داره خصوصا سارومان blessed سعی کنید موقع بازی با انگمار اولویتتون توی هیروها گرفتن اوگلوک و لورتز و بعد سارومان باشه بقیشون خیلی مهم نیستن البته مارزبان هم بدک نیست. wildman توی مسابقات تک به تک و اوایل بازی خوبه کلا این فکشن بعد از لوتلورین قویترین فکشن بازیه به نظرم. خب این هم ازین ممنون که نخوندید:دی
  50. 6 امتیاز
    خیلی ممنون از بانو آرون عزیز که بارقه‌های امید رو دوباره در ما روشن کرد. خیلی خوشحالم که بعد از مدت‌ها یه کتاب دیگه داریم که می‌تونیم درباره‌اش حرف بزنیم. اگه ترجمه بشه هم که دیگه خیلی عالی میشه! در مورد این داستان ظاهراً از همین ابتدا باید انتظار تفاوت‌های زیادی رو با سیلماریلیون خودمون داشته باشیم. دوستان قبلاً تو تاپیک‌های دیگه به تعدادی از تفاوت‌های موجود در نسخه‌های مختلف اشاره کردند (مثل این پست خوب ورونوه)، ولی در کل همین تفاوت‌ها به نظرم قضیه رو جالب‌تر میکنه. توی عکسی که بانو آرون از صفحه‌ی دوم داستان گذاشتند دو تا نکته توجه من رو جلب کرد. اول این که این جا برن به عنوان یک گنوم (Gnome) معرفی میشه. تا جایی که من می‌دونم گنوم تو افسانه‌های اروپایی بیشتر به موجوداتی شبیه به دورف‌ها اتلاق می‌شده، ولی این جا تالکین برن رو گنوم معرفی می‌کنه. بعد از یه خورده جستجو فهمیدم از این عنوان در کتاب داستان‌های گمشده (The Book of Lost Tales) استفاده شده و در اون جا مقصود تالکین از گنوم در واقع نولدولی یا در نهایت همون نولدور بوده! حالا این که چه چیزی در ذهن تالکین بوده که از عنوانی با پس‌زمینه‌ی دورفی برای الف‌ها استفاده کرده رو نمی‌دونم. با این حساب در ایده‌ی اولیه‌ی استاد برن و لوتین در واقع هر دو الف بودن. دوم اسم اونگولیانت، که ظاهراً در ابتداً اونگولیانته بوده! در واقع Ungoliant و Ungweliante! احتمالاً تالکین هم از مشکل تلفظ «و» در زبان فارسی رنج می‌برده! :دی
This leaderboard is set to تهران/GMT+04:30