جدول امتیازات

  1. 3DMahdi

    3DMahdi

    Administrators


    • امتیاز

      36

    • تعداد ارسال ها

      9,618


  2. الوه

    الوه

    Administrators


    • امتیاز

      28

    • تعداد ارسال ها

      22,571


  3. اله سار

    اله سار

    Administrators


    • امتیاز

      22

    • تعداد ارسال ها

      433


  4. Nienor Niniel

    Nienor Niniel

    Moderators


    • امتیاز

      22

    • تعداد ارسال ها

      2,762



ارسال های محبوب

نمایش محتوا با بیشترین امتیاز از 03/23/2017 در همه بخش ها

  1. 55 امتیاز
    کاربر barclona به دلیل ایجاد مزاحمت برای سایر کاربران از طریق فروش محصولات تجاری و تبلیغات در محیط فروم و پیغام خصوصی و همچنین مزاحمت از طریق درخواست وجه از کاربران در پیغام خصوصی و استفاده از فروم به عنوان محلی برای کسب درآمد و عدم توجه به هشدارهای قبلی، برای همیشه مسدود شد. از سایر کاربران هم تقاضا دارم اگر در آینده موارد مشابهی رو دیدن حتما گزارش بکنن. آردا هیچ گونه مسئولیتی در قبال محصولاتی که از این طریق خریداری میشه یا وجوهی که از این طریق رد و بدل میشه نداره.
  2. 36 امتیاز
    با نظر دوستان در گروه مدیریت، اله‌ماکیل عزیز به کادر همکاران ما در فروم اضافه شد. ضمن تشکر از قبول مسئولیت توسط ایشون، امیدوارم همه دوستان عزیز با ایشون همکاری مناسبی داشته باشند.
  3. 34 امتیاز
    دسترسی کاربر mitrandile به فروم، به دلیل توهین برای همیشه مسدود شد.
  4. 30 امتیاز
    دوستان، واقعا مراسم خوبی بود و به نحو کاملا قابل قبولی پیش رفت، گرچه خیلی طول نکشید و یاران به زودی پراکنده شدند. بعد از پایان سخنرانی و پرسش و پاسخ که قریب به اندکی بیش از نیم ساعت طول کشید عازم اتاقی برای دریافت کتاب و امضا شدیم. من از آقای علیزاده خواستم که دو بیت آخر ناماریه رو برام بنویسن(متنش رو در گوشیم داشتم و انگلیسی بود)، نکته جالبش اینه که آقای علیزاده گوشی رو از من گرفت، کمی با خودش فکر کرد و بعد آن دو بیت را برای من ترجمه کرد و نوشت.
  5. 28 امتیاز
    کاربر بانوگالادریل به دلیل ارسال پست ناخوانا، استفاده از الفاظ نامناسب و توهین آمیز در پیغام خصوصی، تکرار و اصرار بر تخلف از قوانین سایت و فروم و عدم توجه به تذکرات داده شده به مدت یک هفته مسدود شد.
  6. 24 امتیاز
    ردیف بالا از سمت راست به چپ : نریچ -mou - ؟ - جناب علیزاده - لگولاس گرینلیف - همراه یکی از دوستان آردایی - هالباراد- مهدی - کرونیر - Gandalf the Gray ردیف پایین از سمت راست به چپ : گلورفیندل - خودم - turambar - بگینز پ ن : آقا چقدر من بد عکسم ! =)) در حقیقت موهای بلند و بلوند الفیم تو این تصویر نیفتاده اصلا! =))
  7. 24 امتیاز
    به دلایل تکنیکی تغییراتی در دیتابیس فروم داده شده. و مهم ترین اثر قابل مشاهده ی اون، از دست رفتن همه ی اعلامیه های همه ی کاربرانه. این تغییر هرچند ناخواسته بوده اما یک ایراد در سیستم فروم نیست.
  8. 21 امتیاز
    شجاعت، وفاداری، قدرت، سخنوری و زیرکی. اینها برخی از ویژگی های مهمی است که انتظار داریم در وجود قهرمان یک روایت حماسی بیابیم. این تلقی از حماسه نخستین بار توسط هومر ارائه شد که قهرمانهایی را به ما معرفی می کند که مزیت های عمده ای نسبت به مردم عادی دارند و یک رهبر ذاتی هستند و مورد احترام مردم خود هستند نه تنها به دلیل خصوصیات فردی آن ها بلکه از آن رو که مردم احساس می کنند آن ها شایسته رهبری هستند. قهرمان هومری اگر چه در میان هم نژادان خود فردی متواضع نیست اما می داند آن چه که به آن دست یافته است هدیه ای از جانب خدایان است و او می باید همواره به آن ها خدمت کند. «هابیت یا آنجا و بازگشت دوباره» اثر «جی.آر.آر تالکین» را مطمئنا می توان یک حماسه در نظر گرفت اما بیلبو بگینز قطعا یک قهرمان کلاسیک نیست. بیلبو بگینز را به علت تفاوت های آشکارش با قهرمان های کلاسیک، گاهی یک ضد قهرمان در نظر می گیرند. بیلبو در طول داستان تغییرات زیادی را تجربه می کند و در پایان روایت نسبت به آن چه که در ابتدای داستان بود، به یک قهرمان حماسی نزدیک تر می شود. به این ترتیب بزرگترین تفاوت بیلبو با شخصیت هایی نظیر اودیسه و یا آشیل هومر در فصول اول هابیت آشکار می گردد. در این فصل ها به آسانی در می یابیم که این هابیت آن قهرمانی که ما می پنداریم نیست. خواننده بلا فاصله متوجه می شود که او اگر چه کنجکاو است اما تمایلی ندارد عازم ماجراجویی شود که ممکن است خطرناک باشد. در حقیقت ریشه های شخصیتی او(خانواده پدری او مردمی آرام شناخته می شدند.)، او را به نرفتن ترغیب می کند. در نهایت بیلبو تصمیم می گیرد به این جستجو بپیوندد و اگر چه این سفر، سفری بنیادین برای بیلبو است اما خیلی زود در می یابیم این هابیت تا چه اندازه با قهرمان های کلاسیک متفاوت است. او خیلی زود برای خانه اش دلتنگ می شود و این احساس نه فقط در مواقع ترس،خطر و خستگی بلکه در لحظاتی که در شرایط جسمانی خوبی نیز قرار دارد(مانند خانه بئورن)، همراه اوست. پ.ن: گفتگو پیرامون مطالب این تاپیک در پادکست شماره 21! https://arda.ir/podcast-21/
  9. 21 امتیاز
    ضمن عذرخواهی، در طول بیست و چهار ساعت آینده، به علت پاره‌ای تغییرات، دسترسی به سایت مادر و فروم آردا بسته خواهد شد و بنا بر تخمین من، این تعطیلی تا ۴۸ ساعت پس از آن ادامه خواهد داشت.
  10. 19 امتیاز
    با جست و جو در سایت میشه فهمید که یک دوگانگی بنیادین بین دوستداران دنیای تالکین موجود است. اینکه بعضی از دوستان دنیای تالکین را اساطیری می‌دانند و آن را هم ردیف آثار بزرگ ادبیات مانند ایلیاد و اُدیسه قرار می‌دهند و گروه دیگری از دوستان که به زعم بنده به اشتباه سرزمین میانه را دنیایی فانتزی و از آن اشتباه‌تر علمی-تخیلی طبقه بندی می‌کنند. دیدگاه شما دوستان چیست؟ با بحث در زمینه اینکه ادبیات تالکین و سرزمین میانه او اساطیری است یا فانتزی/علمی-تخیلی، به تعریفی واحد برسیم.
  11. 18 امتیاز
    هل هاوند عزیز منم راستش از تصمیم مدیریت جا خوردم. خودم خیلی دوست داشتم که فاصله رو برای بچه هایی که نمیتونن حضور داشته باشن از بین ببریم (یعنی ببرین، من که کاری نکردم، همه زحمتا پای شما بود). اما خب فکر میکنم این تصمیم برخواسته از پیش بینی همه جانبه ی مشکلات احتمالی این پروسه بود. نمیخوام تصمیم مدیریت رو تفسیر به رای کنم (اگه همچین برداشتی شد پیشاپیش عذر میخوام) ولی ابراز مخالفت اله سار و مهدی عزیز نسبت به این موضوع کمی طول کشید. تصورم اینه که این عزیزان هم این موضوع رو تا مدت ها بعد از زمانی که شما تصمیم به این کار داشتین و اعلام کردین، به قول معروف سبک سنگین کردن تا اینکه دیروز مهدی عزیز اون پست رو گذاشت. خب این مسئله کمی تازگی هم داره که یه مراسم رو آنلاین برای بقیه کاربرا بذاریم رو سایت. طبیعتا تصمیم در این مورد برای ما کاربران که مسئولیتمون در این فروم فقط نسبت به پست هایی هست که میداریم، با دغدغه های مدیران که نسبت به تمام مسائل این فروم باید پاسخگو باشن فرق میکنه. حتما و بلاشک مسائلی مطرح هست که به قول تور ما ازش بیخبریم که این تصمیم رو به دنبال داشته. مجددا بابت زحمات بی شائبه تون از تو و توروندور عزیز ممنونم و ازت درخواست دارم که در مورد اون بخش "اولین و آخرین فعالیتم در این فروم" تجدید نظر کنی. آخه ما تازه تو رو پیدا کردیم! :)
  12. 17 امتیاز
    نظرسنجی شماره 36 با دیدن فیلم هابیت بیشتر دلتنگ کدام یک از شخصیت های فیلم ارباب حلقه ها می شوید؟ 1. سم وایز گمجی 2. مری و پیپین 3. شاه تئودن 4. آراگورن 5. برومیر 6. گیملی 7. آرون 8. فارامیر 9. ائووین 10. چوب ریش 11 . سایر لطفا نظرتون رو در مورد تک تک گزینه ها بیان کنید . این نظر سنجی رو جناب R-FAARAZON طراحی کرده .
  13. 17 امتیاز
    دوستان عزیز توجه کنید. خیلی از فیلمهایی که اسم میبرید فانتزی نیستن. اکثرا تاریخی و علمی-تخیلی هستن. تعریف ژانر فانتزی اینه که داستانی در دنیایی فراتر از دنیای خودمون اتفاق بیافته یا اتفاقات خارق العاده در همین دنیا داشته باشیم که با روابط حاکم بر دنیا و علم قابل توصیف نباشه. برای همین فیلمی مثل مرد عنکبوتی یا جنگ ستارگان که مبناهای علمی ندارن توی این ژانر قرار نمیگیرن یا مثلا تروا و آرتور شاه. و نکته دوم اینکه تاکید تاپیک روی فیلمهای ساخته شده بعد از سال 2000 هست. پس لطفا این دو مورد رو مد نظر داشته باشید تا پستهاتون بتونه به مقاله ای که فارازون میخواد بنویسه و به خاطرش این تاپیک رو زده، کمک بکنه. فیلمهای فانتزی که من در این سالها بهترین میدونم اینها هستن(ارباب حلقه ها رو دیگه نیاوردم): Charlie and The Chocolate Factory Pirates Of The Caribbean Mr. Magorium's Wonder Emporium The Secret Life of Walter Mitty Shinobi
  14. 17 امتیاز
    سلام و درود بر دوستان آردایی و تشکر ویژه بابت این تاپیک اگه توی آثار انیمیشنی دنبال آثار فانتزی میگردین حتما آثار "هایائو میازاکی"کارگردان توانمند ژاپنی رو ببینید خب اول معرفی آثار فانتزی رو با آثار این کارگردان شروع میکنم... •انیمیشن مونونوکه(mononoke):کارگردان :هایائو میازاکی ...سال تولید:1997 شاهزاده مونونوکه نبردی شگفت انگیز میان خدایان حیوانات در جنگل و انسان ها رو شرح میده..نبردی میان اهالی جنگل و معدنداران...به محض شروع داستان موسیقی انتخاب شده بیننده رو به سمت ماجراهای درهم تنیده راهنمایی میکنه..داستان درباره ارواح و دیوارهایی ست که سالها از آنها خبری نبود اما به یکباره تمام آن ها زندگیشان را از سر میگیرند.مخاطبان این انیمه اکثر بزرگسالان هستن و ترسی که در پلانهای آن وجود داره این انیمیشن رو جذابتر میکنه...این انیمیشن بدون افکت های خاص ساخته شده و نزدیک به (اگه اشتباه نکنم) 16 یا 15 سال قبل عنوان پرخرج ترین انیمیشن رو بدست اورد . •شهر اشباح:کارگردان:هایائو میازاکی محصول:2001 شاهکار هیجان انگیز هایائو همچون (شاهزاده مونونوکه) قهرمانش را وارد ماجرایی میکند که سرشار از افسون و یا وحشت است... در جشنواره فیلم برلین ،شهر اشباح اولین نمایشی بود که جایزه برتر جشنواره خرس طلایی را بدست آورد ..کسانی که انیمیشن مونونوکه را دیدند میدانند که این انیمیشن ژاپنی کاملا متفاوت از انیمیشین های آمریکایی است،سبکی مبتکی بر حس نقاشی دارد..برخلاف داستان های درباره ارواح ،در این داستان ارواح با ملایمت خاص و دوست داشتنی خودشون بیننده رو به خود جذب میکنن ..صداها در شهر اشباح بلند و خشن نیستند و دیالوگ های کاملا محاوره ای و با حرکت لب قابل تطبیق اند..موسیقی (جو هیسایشی) تلاش میکند که دنیای واقعی و غیر واقعی را برای داستان هماهنگتر بسازه.. •قلعه متحرک هاول:2004 یکی دیگر از آثار برگزیده کارگردان لایق هایائو میازاکی میباشد و برای جایزه اسکار بهترین فیلم انیمیشن 2006 نامزد گردید..واقعا یه شاهکاره هایائو این انیمیشن را برمبنای دایان واین جونز سال 2004 ساخت..این انیمیشین نامزد اسکار بهترین انیمیشن بلند سال 2006 نامزد شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز 2004 و برنده جایزه بهترین فیلم انیمیشن از جوایز انجمن منتقدان فیلم نیویورک و سن دیه گو شده است..ابتدا قرار بود مامورا هوسورا کارگردان دو فصل و یک فیلم از مجموعه"دیجیمون"بسازد اما بی مقدمه کار را رها کرد و هایائو میازاکی کارگردانی را به عهده گرفت..این داستان از آن آثاری است که بیننده را به راحتی به خود جذب میکند.داستانهایی که در آن جادو و جادوگری نقش دارد.. •قلعه ای در آسمان:محصول 1986 داستان انیمیشن از ماجراهای گالیور الهام گرفته و سومین کار هایائو میازاکی انیمیشن ساز معروف ژاپنی است..این اثر برنده جایزه بهترین تیم سازنده از جشنواره فیلم مینیچی 1987 شده است..طبیعت و ارزشهای انسانی عناصری هستند که در تمامی فیلمهای پویانمایی هایائو میازاکی مورد تایید قرار میگیرد....قلعه ای در آسمان روایتگر تلاش دو نوجوان برای رسیدن به قلعه ای به نامlaputa است.قلعه ای که باقی مانده از سرزمین معلق در آسمان است که انسانها زمانی با آرامش در آن زندگی میکردند.. •خانه هیولا:کارگردان:gil kenan خانه تاریک و مرموز آن طرف خیابان شروع خوبی برای به تصویر کشیدن این داستان است .این فیلم دارای فوت و فن های پالایش شده است..برای تولید تصاویر متحرک سازی شده از تصاویری که به طور دیجیتالی از حرکات بازیگران واقعی گرفته شده اند ساخته شده نه از الگوریتم های کامپیوتری...مانند بسیاری از داستان ها،عامل ترس جانشین احساسات دیگری چون اندوه ،ناامیدی و تنهایی میشود و سکانس اوج فیلم ،احساس ترسی فراوان را با عوامل ترحم انگیز ظریف و رویاگونه در هم می آمیزد •سه گانه ارباب حلقه ها:توضیحات کافی رو که دوستان زحمتش رو کشیدن و من فقط میتونم بگم که هرچی بگیم بازم کمه... •نارنیا •water horse (اسب آبی) •مجموعه هری پاتر با تشکر
  15. 16 امتیاز
    نظر سنجی 55: به نظر شما شوربخت ترین شخص در سرزمین میانه کیست؟ 1- هورین تالیون 2-دنه تور کارگزار گوندور 3-گولوم 4-فین دویلاس 5-برومیر 6-نیه نور 7-سایروس 8-گورباگ 9-ایسیلدور 10-به لگ 11-گریما 12-میم دورف 13-فئانور 14-تورین تورامبار 15-سایر لطفا نظرتون رو در مورد گزینه ها بیان کنید. در صورتی که به گزینه سایر رای می دهید حتما نام فرد منتخب خود را در این تاپیک بنویسید. این نظر سنجی توسط LObeLia طراحی شده .
  16. 16 امتیاز
    با نظر دوستان در گروه مدیریت، @Nienor Niniel عزیز به کادر همکاران ما در فروم اضافه شد. ضمن تشکر از قبول مسئولیت توسط ایشون، امیدوارم همه دوستان عزیز با ایشون همکاری مناسبی داشته باشند.
  17. 16 امتیاز
    درباره اون مورد آخر قبلا هم خیلی بحث شده .میشه گفت یجورایی شاه بیت کل داستان همین قضیه است.سائورون اونقدر به قدرتش غره است که تفکر دشمنش رو هم مثل خودش میبینه و فقط میتونه تصور کنه که دشمنش از حلقه در نبرد استفاده کنه،نه اینکه بخواد چنین سلاحی رو از بین ببره.تنها نگرانی اش اینه که چه کسی و چطور از حلقه استفاده خواهد کرد.به قول گندالف:"اینکه بخواهیم او را از تخت پایین بکشیم و کسی را جانشینش نکنیم، فکری است که به ذهن او نمی رسد.اینکه بخواهیم خود حلقه را نابود کنیم،هنوز به تاریکترین خوابهای او هم راه پیدا نمی کند....فرمانروای ابله،چون اگر تمام نیرویش را به کار میبرد که موردور را حفاظت بکند، به نحوی که دیگر کسی نتواند وارد موردور شود، و تمام ترفندهای خودش را صرف پیدا کردن حلقه میکرد،آنوقت امید از دست میرفت"[دو برج-سوار سفید-ص185و186] در نهایت هم وقتی آراگورن به جنگش میاد بیش از پیش این فکرش تقویت میشه. در مورد پیدا شدن زره میتریل هم صراحتا گفته میشه که زبان سائورون(و خود سائورون) فکر میکردند هابیتها برای جاسوسی فرستاده شده بودند،چون نه اثری از حلقه دیده بودند و نه طبق چیزایی که گفته شد انتظارش رو داشتن. بعدش یه جورایی بهشون یه دستی میزنه و وقتی میبینه خیلی ناراحت شدن میگه حتما ماموریتشون خیلی مهم بوده که اینقد ناراحتین و اگه زنده میخواینشون باید این شرایط رو بپذیرین و ....
  18. 16 امتیاز
    دیالوگ هایی که عاشقشونم خیلی زیادن. اما من به اون هایی اشاره میکنم که ممکنه کمتر طرفدار داشته باشن :ymapplause: یاران حلقه: جایی که برومیر می خواد حلقه رو از فرودو بگیر و میگه: (حالا دلیل اینکه چرا این دیالوگ رو دوست دارم بماند.) it is noy yours.save by unhappy chance .it could have be mine دیالوگی که بین گندالف و سارومان پیش میاد: there is only one lord of the ring.only one who can bend it to his will.and he dose not share power متاسفانه الان به دوبرج و بازگشت پادشاه به زبان اصلی دسترسی ندارم و دوبله ی فارسی هم دقیق یادم نیست. به بزرگی خودتون ببخشید. دو برج: بورومیر به دنه تور(اکستندد): این پیروزی متعلق به هردویمان است(اشاره به خودش وفارامیر) فارامیر: شما از دوستان بورومیر بوده اید؟ یعنی ناراحت می شوید اگر بشنوید او مرده؟ او برادرم بود. شیپورش را در کنار رودخانه پیدا کردیم. دو روز بعد زورقی شکسته او را با خود آورد. بازگشت پادشاه: گندالف به فارامیر: در از دست دادن جان خود شتاب مکن. پدرت دوست داره فارامیر. دیالوگ فارامیر به دنه تور: شما دوست داشتید جای ما عوض میشد!من می مردم و بورومیر زنده می ماند.
  19. 15 امتیاز
    نظرسنجی شماره 41 نظر سنجی شماره 41 : از چه طریقی بیشتر با آردا؛ جهان تالکین، ارتباط برقرار می کنید؟ مطالعه کتاب های تالکین مشاهده فیلم ها گوش دادن موسیقی صحبت کردن به زبان های تالکینی فعالیت در تالار گفتگوی ماهاناکسار مشاهده نقاشی های دنیای آردا رویا، مکاشفه و خواب قوه تخیل و خیال پردازی سایر این نظرسنجی توسط جناب تور پیشنهاد شده . لطفا نظرتون رو نسبت به تک تک گزینه ها بیان کنید .
  20. 15 امتیاز
    تاریخچه ی آردا سال ۵۸۳ دوران اول: «جنگ خشم»، نابودی و تغییر قسمتهای بسیاری از سرزمین میانه و ویرانی بلریاند. شکست مورگوت. پایان دوران اول سال ۳۴۳۰ دوران دوم: شکل گیری «آخرین اتحاد» میان الف ها و آدمیان. سال ۳۴۴۱ دوران دوم: شکست سارون در جنگ آخرین اتحاد. باراد-دور نابود می شود. گیل-گالاد و الندیل کشته می شوند. نزگول ها به سایه ها می روند.حلقه از آن ایسیلدور می شود. پایان دوران دوم سال 3019 دوران سوم: 25 مارس:سقوط باراد دور و نابودی سائورون بر این اساس بین شکست ملکور تا آخرین اتحاد 3430 سال و بین نبرد آخرین اتحاد تا نابودی سائرون 3019 سال فاصله بود.
  21. 15 امتیاز
    آره امکانش هست خیلی هم آسون هل هاوند طبق معمول نبوغ ویژه به خرج داده و الان مشکلمون فقط اینترنته. اگر بشه اینترنت رو اوکی کرد برنامه ما یه پخش ویژه زنده خواهد داشت. پیش پیش از هل ممنونم حتی امکان تهیه گزارشم داریم از بروبکس خودمون. گندالف د گری شما مودم یو اس پی داری ؟؟؟
  22. 15 امتیاز
    سلام دوستان اول ماجرا، اصلان به نکته ی مهمی اشاره کرد که انگار متأسفانه همه ازش غافل شدیم. یه وقت ما یه صحبتی داشتیم با اصلان در مورد کلمه ی myth که در فارسی -متأسفانه- برابر اسطوره رو براش آوردن. از نطر من، مشکل اینجاست که ما با این کلمه ی جعلی خواستیم تکلیف خودمون رو از legend انگلیسی جدا کنیم و ماجرا شد ماجرای کلاغی که خواست راه رفتن کبک رو یاد بگیره و راه رفتن خودش هم از یادش رفت! چون حالا دیگه ما نمی تونیم فرق ظریف بین افسانه های امروزی رو با افسانه های باستانی تمییز بدیم. حالا بیایین این بحث رو به دنیای تالکین ببریم. یکی از دوستان در بالا به درستی اشاره کردن که تالکین زمینه ی بحث خودش رو با چیزی که ما اصطلاحاً بهش میگیم داستان های پریان شروع میکنه. به عبارتی کار خودش رو ادامه ی myth یونان و روم معرفی نمیکنه. ولی از طرف دیگه هر جا که صحبت از دلیل نوشتن لوتر هست گفته که چون انگلستان myth نداشت دست به این کار برد. تا اینجای کار شاید بشه یک جوری بحث رو جمع کرد. چون ریشه های مشترک بین این دو زیاد هست و تالکین ویژگی های هر دو رو حفظ میکنه. با این اوصاف بحث فعلی وقتی به جایی می رسه که ما اول به یک تعریف مشترک بر سر فانتزی برسیم. همیشه تأکید کردم که اگر تاریخ ادبیات فانتزی رو مطالعه کنید می تونید گیل گلمش رو هم فانتزی بگیرید. و البته این موضوع به مذاق خیلی ها خوش نمیاد چون فانتزی رو از اصل مساوی با مهمل، ادبیات گریز (در معنی منفی)، ادبیات مقطعی و به قول دوستان دارای تاریخ مصرف میگیرن! منتها من برای جدا گرفتن گیلگمش دلیل کاملاً متفاوتی دارم. تا قبل از دوران تالکین و لوییس، آثاری که عناصر فانتزی داشتن در شمار آثار mainstream بودن نه که طبقه بندی متفاوتی براشون قائل باشن. حداکثر، میشه گفت مخاطب بود که به کار جهت میداد نه نویسنده. از زمان تالکین و از اون موقع به بعد، فانتزی تعریف و زیرشاخه های خودش رو پیدا میکنه و داستان پریان هم به نوعی زیر شاخه ی فانتزی قرار میگیره. از این مقطع تاریخی به بعد، هر کاری که عناصر mythical هم داشته باشه زیر شاخه ی فانتزی قلمداد میشه. حتی از نظر من، چیزی که با عنوان کلی «واقعیت جادویی» شناخته میشه، وقتی عناصر mythical داره درسته که فانتزی خونده بشه ولی خوب، از طرفی، تا جایی که فانتزی در دیدگاه غالب، معادل نوشته های کودکانه باشه کمتر کسی چنین طبقه بندی رو می پذیره. مثل همیشه زیاده گویی من رو ببخشید. جمع بندی بکنم مطلب رو، از نظر من، به جهت مقطع تاریخی که تالکین در ادبیات ساخت و فانتزی در واقع به واسطه ی او معنی درست خودش رو پیدا کرد باید اثر او رو فانتزی حماسی گرفت. یا شاید بشه اصطلاحی براش ساخت و اون رو mythical فانتزی خوند که البته نباید با اصطلاح mythic fiction قاطی اش کرد که دومی بیشتر بر استفاده از کهن الگوها به شکل مستقیم تأکید داره. پ.ن. میشه یه مرزی هم قائل بشیم بین fantasy و fantastic! هر کسی سرش درد میکنه بسم ا...! :-)
  23. 14 امتیاز
    راستش من زیاد اهل فیلم نیست اما چند تا از اونایی که واقعا لذت بردم و میدونم از آثار برجسته ان رو میگم: 1.مشخصا ارباب حلقه ها 2.اراگون اژدها سوار 3.شهراشباح (یا چیهیرو) 4.در جستجوی اژدها (البته مربوط به زمان بچگیم هست) 5.ادیسه و پشم زرین 6.هری پاتر و محفل ققنوس
  24. 14 امتیاز
    دوست عزیز این بحث در چند تاپیک دیگه هم مطرح شده و جوابش هم تا حدودی داده شده.به هر حال هر کس عقیده و دیگاه خودش رو داره و ممکنه نظر بنده هر چه قدر هم منطقی باشه شما یا فرد دیگه ای که نظرش مخالف منه قبول نکنه یا برعکس. با این وجو باید نکاتی رو یادآور بشم: 1-در آثار تالکین شخصیت های آزاد همیشه "حق انتخاب" دارند.یعنی برخلاف نظر نظریه پردازان آپارتاید،ژن و اصل و نصبشون" الزاما" تعین کننده سرنوشتشون نیست.مثلا سم وایز گمجی از خاندان مهمی نبود ولی نقش مهمی در نابودی حلقه داشت. 2-در مقابل ضعف های جسمانی که انسان ها در برابر الدار،موهبت هایی دارن که تمامی موجدات از اونها بی بهره ان.گرچه تالکین مشخصا به این که این مواهب چی هستن اشاره نمی کنه و همین باعث جالب تر شدن موضوع میشه.همین که سرنوشتت فقط برای مهمترین و والا ترین افراد آشکار باشه!نه این که مثل الدار سرنوشت بعد از مرگ از پیش تعیین شده و مشخصی داشته باشی! 3-انسان ها به هیچ وجه بیچاره نبودند...در دوره هایی حتی از الدار هم برجسته تر هستن(دوره اوج نومه نور) و در نهایت هم وارثان نهایی سرزمین میانه می شن...در حالی که الدار باید "فراموش کنند و فراموش بشند".
  25. 14 امتیاز
    چه سوال خوبی! به نظرم اگه دانشی که از جانب والار اومده رو جدا کنیم، در سرزمین میانه چندان علم در زندگی روزمره کاربرد نداشته،(مثل گذشته ی دنیای خودمون)و بیشتر فن و مهارت وجود داشته،مثل کشاورزی،آهنگری،حفاری و ....حتی ساخت ابزار جنگی هم تو همین فنون قرار می گیره( و مثلا اون ماده ی منفجره ی سارومان رو نباید به حساب مردم سرزمین میانه بذاریم) و این مهارتها هم معمولا از طریق استاد و شاگردی منتقل میشده. (در مورد محتوای کتابخونه هایی مثل کتابخونه ی گاندور چیزی گفته شده؟که چیزی غیر از تاریخ و شجره نامه و ... توش بوده؟ چیزی که میمونه توانایی خوندن و نوشتن ه که بین عوام هم وجود داشته و جای بحث داره.در مورد هابیتها با قطعیت بیشتری میشه صحبت کرد.چیزایی که من پیدا کردم اینا هستند: 1-در مقدمه ی ارباب حلقه ها،در باب هابیتها: الف)"...عشق به آموختن ، جز دانش تبار شناسی ، زياد در ميان آنان معمول نبود، اما هنوز تنی چند را در ميان خانواده های قديمی تر می شد يافت که به مطالعه ی کتاب های خويش مشغول بودند و حتی گزارش های زمان باستان و سرزمين های دوردست را از طريق الف ها و دورف ها وآدم ها گرد می آوردند." ب)"... همه هابيت ها خواندن و نوشتن نمی دانستند اما آنان که نوشتن بلد بودند، پيوسته به دوستان يا مجموعه ای از خويشاوندان که در فاصله ای دورتر از يک قدم زدن بعد از ظهر مسکن نداشتند، نامه می نوشتند." 2-اشاره هایی که به مدرسه میشه: الف)مدرکی که به ظاهر قویترینه اما باز هم مشکل داره:بازگشت شاه،میناس تیریت،ص25: "...ببین ارباب پی‌پین وقت نداریم که حالا تاریخ گوندور را به تو تعلیم بدهیم،هرچند خوب بود این چیزها را وقتی یاد می گرفتی که هنوز داشتی توی بیشه های شایر دنبال لانه‌ی پرنده میگشتی و از مدرسه فرار میکردی..."(ترجمه ی and playing truant....) ب)جایی که سم جلوی ترولهای سنگ شده شروع به شعر خوندن میکنه:" بلند شد و انگار كه در مدرسه دستانش را به پشتش زده باشد، شروع به خواندن آهنگي قديمي كرد." البته به نظر میرسه که این بیشتر توصیف خود راویه و دلیلی بر اینکه سم زمانی به مدرسه میرفته نیست. حالا با توجه به این مثالها و اینکه فرودو هم از طریق بیلبو آموزش دیده،میشه باز مدعی شد که آموزش سواد هم نیازی به وجود مدرسه به شکل نوینش نداشته.یعنی میتونسته باز هم آموزشی درون خانواده و یا در عالیترین شکلش به صورت مکتب‌خونه های ما باشه.بزرگترین مخالف این نتیجه گیری، مثال 2-الف ه.چون عبارت playing truant تقریبا تو تمام دیکشنری ها فرار از مدرسه معنا شده.اما یه معنای کلی تر بعضی جاها براش ذکر شده که ترجمه اش میشه:"شونه خالی کردن از مسئولیت"(1).با این معنا میتونیم در نظر بگیریم که پی‌پین از آموزشی که براش مقرر شده فرار کرده(چه در منزل چه به صورت عمومی تر،یه چیزی مثل مکتب). در مورد بقیه‌ی نژادها هم فکر میکنم وضعیت همین شکلی باشه،اگه چیزی یادتون میاد اضافه کنین. پ.ن.1)در دو برج،فصل جاده ی آیزنگارد،ص310:گیملی به هابیتها میگه: !You rascals, you woolly-footed and wool-pated truants "رذلها،پا پشمالوها، زیرکار درروهای کله پشمی! منابع: اینجا و اینجا رو هم میتونین ببینین.البته چیز دیگه ای غیر مطالب بالا توش نیست! روز دانشجو هم بر تمام دانشجوهای آردا خجسته باد! :)) ;) :D
  26. 14 امتیاز
    داریم گزارش کامل مراسم رو تهیه میکنیم و فکر کنم حداکثر تا آخر هفته گزارش رو به همراه همه ویدئو ها و سخنرانی ها و کلیپ های پخش شده رو بذاریم.
  27. 14 امتیاز
    بیلبو در داستان دچار تحول شخصیت میشه ولی باز حتی در اخر داستان خستگی در کاراکتر اون واقعا پیداست اون کار خودشو به نحواحسن انجام داده و کسی انتظار دیگه ای ازش نداره پس بارشو میبنده و راهی خونش میشه.به نظرم بیلبو یه قهرمان نیست کسیه که توی موقعیت های قهرمانانه افتاده حالا گاهی وجه توکی اون پررنگ میشه و گاهی وجه بگینزی اون .چیزی که در مورد فرودو متفاوته و اون واقعا آگاهانه رهسپار یه سفر میشه سفری که هر نوع خطری رو ممکنه براش ایجاد کنه و از مقطعی خود فرودو میدونه که دیگه بازگشتی در کار نیست فرودویی که سفر حلقه برگشته دیگه اون فرودوی قبلی نیست گاهی شخصیت اون مثل عارفی میمونه که تو مراحل آخر راهشه ولی بیلبو حتی آخر داستان باز شیطونی خودشو داره و بنظرم تفاوت ارباب حلقه ها و هابیت تفاوت بیلبو و فرودو هست . به نظرم مرگ دلخراش تورین در آخر داستان میتونه اشاره ی خوبی به اسطوره و اسطوره های کلاسیک باشه که دیگه نسلشون رو انقراضه قهرمانان نسل کنونی قهرمانانی هستند که برای هر تصمیمشون دچار شک و تردید میشن شاید بیلبو یه الگوی مناسب برای شخصیت پردازی آثار نوین فانتزی باشه چیزی که به نظرم دارن شان اینو برای دارن شان و گرابز گریدی در سرزمین اشباح و سرزمین شیاطین و رولینگ برای خلق شخصیت هری پاتر مد نظر داشته و سعی کردند که مدلی شبیه به شخصیت بیلبو رو برای قهرمان داستانشون در نظر میگیرن مثلا گرابز و هری در مواجهه با خیلی موقعیت ها به جای اینکه شجاع باشند از کوره در میرن فکر کنم جناب جرج مارتین با قربانی کردن ادارد استارک و خال دروگو نوعی اینو رسونده که دیگه شاید روایت کلاسیک نتونه خیلی باعث همذات پنداری مخاطب بشه
  28. 13 امتیاز
    قدرت بدنی انسانها از الف ها بیشتره. شاید مهارت الفها در بکارگیری سلاح بیشتر باشه اما اگه نبرد طولانی بشه انسانها پیروز میشن. توی لوتر هم میبینیم که هرجا نیاز به زور بازو هست آراگورن و بورومیر جلو میرن نه لگولاس. مثلا زمانی که توی کارادراس توی برف گیر میکنن. آراگورن و بورومیر هابیتها رو توی دو مرحله روی دوش میبرن و تا اونجا که یادم میاد لگولاس همچین کاری نمیکنه.
  29. 13 امتیاز
    ببين اورك ها اول الف بودن ... مورگوت هم صرفا با شكنجه كارشون رو به اونجا كشوند{حالا فقط شكنجه نه ... در هر صورت شق القمر نكرد چون آفرينش مستقل دست ارو بود و بس} ... پس سيستم زاد و ولدشون هم نبايد جزو(همزه ندارم) تغييراتشون باشن پ.ن: راستي اون "تخم و تركه" رو جدي نگير ... صرفا يه دشنام و تحقير بود برا اورك ها ... مثلا{صرفا مثاله ها جدي نگير;) } وقتي بچه هاي يك شخصي كه سن و سالشون كمه ميان شيطوني مي كنن از عصبانيت به پدرشون مي گي "بيا توله هاتو جمع كن" {يا مفاهيمي مثل اين} ... همون طور كه ديدي اين صرفا يه تشبيه و تحقيره!
  30. 13 امتیاز
    هوان خودش سگ شکاری والار بود و یک مایا حساب میشد نه گرگنما
  31. 13 امتیاز
    البته توجه داشته باشید این مرگ که شما ازش اسم میبرید نصف این هدیه است! هدیه ایلوواتار به انسانها اینه که روح اونها بندی زمین نیست(بر خلاف الفها) و پس از مرگ به جای دیگه میرن. از این زاویه که نگاه بکنیم انقدرا هم بد نیست. زندگی الفها مثل یک حبس ابد میمونه. اونها تا ابد مجبورن در آردا بمونن و هیچ جای دیگه نمیتونن برن. اما انسانها میتونن برن به جای دیگه که فقط خودشون اونجا میتونن برن و دو دنیا رو تجربه میکنن و چه بسا این دنیای دوم خیلی خیلی بهتر از آردایی باشه که الف ها محکومن تا ابد توش بمونن.
  32. 13 امتیاز
    فکر میکنم این رو با قاطعیت میشه گفت که همه‌ی تیغهای الفی اینجوری نبودن. از سه تیغ الفی که میدونیم این ویژگی رو داشتن-استینگ،گلامدرینگ و ارک‌ریست- همه جا به صورت خاص صحبت میشه و به اینکه ساخت گوندولین بودند تاکید میشه. یه مثال خیلی صریحش وقتیه که بیلبو درخشش استینگ(البته هنوز این نام رو نداشت) در نقب گابلین ها میبینه و بدون تردید میگه که"پس این هم تیغ الفی است" و "همراه داشتن تیغی که در گوندولین برای جنگ با گابلینها ساخته بودند ... البته باشکوه بود" (هابیت-109). اینکه از درخشش استینگ بلافاصله ساخت گوندولین بودنش نتیجه گیری میشه میتونه نشون دهنده‌ی این باشه که فقط تیغهای ساخت گوندولین چنین ویژگی داشتند. اما اینکه همه‌ی تیغهای گوندولین اینجوری بودند یا نه خیلی معلوم نیست.اینکه تمام شمشیرهای یک شهرچنین ویژگی داشته باشن خیلی معقول نیست. دو شمشیر دیگه شمشیرهای بلندمرتبه ای بودند. استینگ هم میتونه خنجر پادشاه یا فرد والامقام دیگه ای باشه و بگیم فقط تیغهای خاصی در گوندولین اینجوری بودند.یا اینکه کلا این فرض غلط باشه.1و2 در مورد اون قضیه‌ی عنکبوتها هم، ممکنه در کتاب هابیت فرضی در مورد شمشیر شده باشه که در کتابهای دیگه در نظر گرفته شده باشه. اما در نهایت خارج از این دو حالت نیست که یا ارکی در اون نزدیکی بود(که اگه اینجوریه باید راوی هم از درخشش استینگ تعجب میکرد!) و یا فرض بر این بوده که استینگ در نزدیکی تمام موجودات اهریمنی که اون عنکبوتها هم شاملش میشدند میدرخشه. در لوتر هم یه نمونه داریم که گلامدرینگ در مواجهه با بالروگ میدرخشه.اما خب، بالروگ کجا و اون عنکبوتها کجا! خیلی طولانی شد :D ---------------------------------------- 1- گویا آندوریل هم در درخششی داشته،اما اینکه نورش از خودش بوده یا بازتاب بوده، و یا اینکه مربوط به ساخت دورفهاست یا بازسازی الفها، بحثش رو پیچیده میکنه. 2-این بحث هم در همین راستاست و جالبه.الیته سعی کردم همه‌ی حالتهای بحث شده رو تو نوشته‌ام بیارم :دی
  33. 13 امتیاز
    میگم به صورت زنده رو سایت نشون بدید. یا گزارش لحظه به لحظه شو بنویسید. :!! ما که نمیتونیم بیایم فکر کنیم الان اونجاییم. :)
  34. 12 امتیاز
    سلام به دوست داران آردا خوشبختانه در دنياى بازى آردا رو هنوز فراموش نكردن، طبق خبرى رسمى كه كمپاني برادران وارنر داده استوديو قبلى كه سايه موردور رو ساخته بود، حالا بازى جديدى با عنوان Shadow of War رو منتشر ميكنن كه تقريبا ادامه سايه موردور هست و از سيستم جنگ و نوآورى هاى اون بازى حتى كامل تر و پيشرفته تر استفاده ميكنه. داستان بازى زمانى بين هابيت و ارباب حلقه ها هستش و دربازى به مقابله با سائرون و نزگول ميپردازيم. بازى در تاريخ ٣١ مرداد براى پلى استيشن و ايكس باكس و پى سى منتشر ميشه، اميدواريم بازى خوبى باشه. تريلر بازى http://as3.cdn.asset.aparat.com/aparat-video/7c9feb4e5a305df15336b203fbee88496585891-720p__72212.mp4?direct=1
  35. 12 امتیاز
    @The Witch-King @Vána @فین رود فلاگوند ممنون از لطفتون دوستان... امیدوارم همه مون در هر زمینه یی که ازمون برمیاد بتونیم مفید باشیم
  36. 12 امتیاز
    هورین همین چند روز پیش بود که سیلماریلون و تموم کردم (البته هنوز فرزندان هورین و نخوندم). به قسمتی از داستانی رسیدم که هورین بعد از بیست و هشت سال از آنگباد توسط مورگوت آزاد میشه، بی پناه به گوندولین میره و خسته و خشمگین به دوریات و در نهایت خسته و درمانده به مزار پسرش تورین میره و همسرش که آخرین لحظه در آغوشش جون میده و دختری که هرگز معلوم نشد چه اتفاقی برایش افتاد ... . و اینکه در نهایت درماندگی خودشو میشکه... خیلی سخته، خیلی... درحالی که دست و پاش بسته بود، نابودی و مرگ تک تک عزیزانش و دید. دلم نیومد این تصویر و از هورین و مورون نذارم.
  37. 12 امتیاز
    مصاحبه ای از تالکین با رادیو بی بی سی در این باره : دنیس گرولت : من فکر می کردم میدگارد ممکنه سرزمین میانه باشه یا ارتباطاتی با هم داشته باشند؟ تالکین : بله میدگارد و میدل ارث یک واژه اند اکثریت مردم به اشتباه فکر می کنند سرزمین میانه شکل خاصی از زمین است یا سیاره ای دیگر از گونه علمی تخیلی اما سرزمین میانه یک واژه بسیار قدیمی برای جهانی است که در آن زندگی می کنیم زمانی که تصور می شد توسط اقیانوس احاطه شده است . دنیس: برای من اینطور به نظر میرسه که سرزمین میانه همونطور که شما گفتید تا اندازه ای همین جهانی است که برآن زندگی می کنیم اما در عصری دیگر ؟ تالکین : نه... در مرحله ای متفاوت از تخیل ...بله
  38. 12 امتیاز
    اینم از کار بنده.امیدوارم خوشتون بیاد.
  39. 11 امتیاز
    1) به طور کلی بنا به شرایطی گرایش به کتاب و کتابخوانی در ایران کمه. دلایلی مثل فشار اقتصادی که باعث میشه سهم کتاب و محصولات فرهنگی در سبد خانوار به حداقل برسه. همین باعث شده ریسک انتخاب کتاب بالا بره و با انتخاب اولین کتاب که به مذاق خواننده خوش نیاد ممکنه به سمت اون سبک کتاب نره. جدای از این اینترنت و فیلم های سینمایی باعث شدن که به نوعی مخاطب تنبل و کم حوصله بار بیاد 2) مخاطب هدف فانتزی عموما کودک و نوجوانانه در صورتی آثار علمی -تخیلی گستره زیادی رو شامل میشن که از کودک و نوجوان گرفته تا مخاطب بزرگسال و جدی رو در بر می گیره و محتوا و زبان روایتی اش بخاطر همین گسترده تره . خیلی از کتاب های علمی -تخیلی لحن و محتوایی گزنده دارن و کاستی ها و دغدغه های انسان امروزی رو در بر می گیرن و نقش هشدار دهنده دارن در صورتی که فانتزی این وجه رو به صورت کمرنگ تر داره یعنی محتوا و لایه زیرین داستان ها یا وجود ندارن یا اون کشش رو در مخاطب ایجاد نمی کنه. افزون بر این عموما شرط وارد شدن به خیلی از دنیاهای فانتزی دست شستن از واقعیت و منطق دنیای کنونیه و همین ممکنه باعث پیش فرض منفی و ریسک نکردن برای ورود به ادبیات فانتزی بشه. اگه فانتزی می خواد طیف و گستره ی بیشتری از مخاطبان رو شامل باشه مجبور به استفاده تعدیل شده از فانتزیه که اتفاقا تجربه های موفقی هم داشته .نمونه اش به نظرم شازده کوچولوئه که رنگی از تخیل داره و یکی از تحسین شده ترین کتاب های تک جلدی در دنیای ادبیاته که هم میتونه کودک نوجوان رو سرگرم کنه و هم مخاطب بزرگسال را با پیام های داستان جذب کنه. نمونه های قبل ترش هم سفرهای گالیور جانتان سوئیفت که جدا از جنبه خیال پرداز بودن محتوای خوبی داشت و تونست در هر دو جنبه موفق عمل کنه. حال 50 سال اینده باز ممکنه سفرهای گالیور که چند صد ساله مخاطب جذب میکنه ،مخاطبشو آروم آروم پیدا کنه ولی مثلا کتابی مثل هری پاتر یا آثار دیگه این پتانسیل رو دارن ؟ به نظرم خیر و خیلی زود مثل خیلی از ستارگان وقتی از صدر اخبار به پایین بیان به فراموشی سپرده میشن 3) در مورد فانتزی و کلا ادبیاتی که سطح بالایی از تخیل داشته باشه در میان طرفداران جدی ادبیات یه دید و پیش فرض منفی وجود داره و اونو بچه گانه، سطحی و... میدونن. در مورد وحشت و فانتزی متاسفانه حجم عظیمی از کتاب ها مبتنی بر سرگرمیه و همین در تداوم این تفکر نقش داشته. جدای از این معرفی دنیاهای فانتزی در ایران با یه اشکال روبروئه. خیلی از سایت های معرفی یا انجمن های طرفدار محور جذب ادبیات یا تخیلصرف میشن و صرفا محلی برای ابراز احساسات یا ریز شدن در موضوعاتی جانبی میشه. سینمای غالبا پر از زرق و برق فانتزی که خیلی از اثارش متاسفانه فقط مجموعه ای از جلوه های ویژه ان و زودم فراموش میشن توی این امر کم موثر نیست نمونه اش همین هابیت . نگاه طرفدار محور شاید برای خود طرفدار جذاب باشه ولی تا جایی من دیدم نمی تونه یه توصیفی حداقلی از نویسنده یا کتاب ها یا خلاصه داستان ها یا محتوای داستان ارائه بده. متاسفانه اینم تبیه که بعدا خیلی زود عرق میکنه، ممکنه طرف دیروز طرفدار هری پاتر بوده، امروز طرفدار تالکین باشه ، فردا طرفدار مارتین و.... آخر سر ممکنه وقتی که سن و سالش بالاتر رفت کل اون دوران رو که سپری کرده عصر جاهلیت بدونه و ازش دل بکنه. 4) جدا از معرفی نشدن خوب توسط طرفداران ممکنه ترس در معرفی فانتزی در خیلی از چهره های هنری خوب ( البته اشنا به ادبیات فانتزی) که می تونن در جذب مخاطب موثر باشن وجود داشته باشه. خیلی ها که ممکنه دلشون نخواد توی ذهن مخاطبشون اینکه فانتزی جز مواردی مورد علاقه اوناست ثبت بشه و گاها دوس دارن واکنششون نسبت به مسائل روز باشه تا قشر بیشتری از مخاطب رو همراه خودشون کنن و.. اگه بر عکس این رخ بده در دراز مدت حداقل در ایران میتونه باعث جذب مخاطب بخصوص مخاطب جدی بشه. نمونه ی این صحبت مراد فرهاد پوره. خیلی از کتاب های فرهاد پور محبوب اند و ازشون استقبال میشه. با یه دوستی صحبت بر سر کتاب تجربه مدرنیته فرهادپور بود وسط بحثمون بهش گفتم فلانی ایشون یه کتاب رو ترجمه کرده به نام درخت و برگ بخون شاید پسندیدی ایشونم گفت اگه ایشون ترجمه کرده واقعا کار ارزشمندیه و باید خوندش!. اگه امثال فرهاد پور به این سمت بیان ممکنه شرایط تغییر کنه و محفل ها هم به خاطر استقبال این قشر پیشرو که نقش کاتالیزور و تابو شکن رو دارن از این آثار استقبال کنن و اونارو مورد تحلیل قرار بدن و معرفی کنند
  40. 11 امتیاز
    ببخشید، گندالف کجای کتاب ارباب حلقه ها همچین حرفی میزنه؟ اگه درست یادم باشه واژه ی تخم و ترکه توی کتاب وجود داره (حالا در مورد اورک ها بود یا چیز دیگه یادم نیست دقیق) که اگه یه لغت نامه رو چک کنید میتونید معنیش رو ببینید که به هیچ عنوان معنی اون تخم گذاری نیست! درسته توی ارباب حلقه ها کاراکترهایی که کتاب بهشون بیشتر پرداخته بود زیاد کشته نشدن اما کم کشته وجود نداشت! کشته هایی که همگی اسامی خاص داشتن و مهم بودن و فقط خیلی هاشون در اون بازه ی زمانی نبرد حلقه بهشون نمیتونست پرداخته بشه، توصیه میکنم فصل نبرد میدان های پله نور کتاب بازگشت شاه و به خصوص بخش های انتهایی اون رو هم بخونید؛ به علاوه بار غم و ناامیدی درون داستان چیزی هست که اثراتش از مرگ گران تره. حلقه نابود میشه، سائورون شکست میخوره، اله سار آرنور رو احیا میکنه و به گوندور پیوند میده و به نوعی خیر پیروز میشه اما حلقه های الفی هم قدرتشون رو از دست میدن، الف ها کوچ میکنن و عجایب سرزمین میانه هم باهاشون میره، زمین اینقدر آسیب دیده که سال های برای بازسازیش زمان لازمه، دورف ها انقراضشون بیشتر میشه، فرودو اینقدر آسیب دیده که برای التیام زخم هاش شاید فقط در والینور بتونه آرامش پیدا کنه و... نمیدونم شما کتاب سیلماریلیون رو خوندید یا نه اما در انتها چقدر از شخصیت هایی که میشناسیم زنده میمونن؟ تقریبا کمتر از انگشتان دست! شخصیت موثر در دو کتاب نگاه کنیم هیچکس! به قول دوستی: «کلا تالکین سابقه درازتری تو کشتن کاراکترها داره و اتفاقا خیلی راحت تر هم نسبت به مارتین میکشدشون». با مثال خودتون حرف خودتون رو نقض کردید که! نتیجه ی ساخت آدم آهنی توسط انسان یک چیز بدون اراده از خود هست که حالا میتونه برنامه ریزی برای یک کاری اما از خودش هیچ اراده ای نداره (بحث AI و چیزهای دست یافته نشده اینجا نیست)، برخلاف کار ملکور که نتیجه اش موجوداتی با اراده ی کامل و از خودشون بوده! شما چطور به همچین نتیجه ای رسیدید و با اطمینان ازش صحبت میکنید؟ :/ لطفا بیشتر در مورد این بخش صحبت کنید اگه میشه... تا جوابتون رو آماده میکنید باید بگم که نه تنها هیچ چیزی در تمامی کتاب برای پشتیبانی و تایید نظر شما وجود نداره، به نظر شما تالکینی که در نامه هاش از شانس بسیار پایین موفقیت پیوند بین الف و انسان برای بچه دار شدن میگه و به این مسائل دقت داره و قانون های منطقی بسیاری در دنیاش وجود داره، میاد یکهو یک موجود رو از پستاندار به تخم گذار تغییر بده؟ ;) بعد این موجود تخم گذار شما چطور بعدا با انسان ها زاد و ولد میکنن و نسل جدیدی به وجود میارن؟ :/ لطفا پاسخ بدید!
  41. 11 امتیاز
    حلقه‌ی یگانه رو سائرون تنها ساخته، حلقه‌های الفی رو کله‌بریمبور تنها، باقی حلقه ها رو با هم ساختن. زمانی که این حلقه ها توزیع شد الف ها متوجه شدن با در دست کردن حلقه تحت سلطه ی سائرون قرار می گیرن به همین خاطر تا نابودی سائرون دیگه حلقه ها را به دست نکردند. مطمئنا هدف سائرون از ساخت حلقه ها گسیل دادن سیطره ی خودش به همه ی نژادها و مکان های سرزمین میانه بود. البته باید بدونید که سوالات فیلم رو فقط در انجمن سینمای تالکین بپرسید ولی در کل توی فیلم ظاهراً می خواد نشون بده که گالادریل از ستاره‌ی ائارندیل استفاده می کنه! حالا این که نور ائارندیل (سیلماریل) چه طوری همچین قدرتی داره بحثش جداست و ربطی هم به این جا نداره!
  42. 11 امتیاز
    استریم 640*480 هست به صورت نرمال اچ دی که نمیشه خودمونم مشکل میخوریم اما من هنوز منتظر تایید طرحمون از جانب مسئولین هستم
  43. 11 امتیاز
    اینجا میخوام شما رو با ابعاد تازه ای از این موجود روبرو کنم که شاید تاحالا بهش توجه زیادی نمی کردید. به نظر من و طبق اونچه از متن کتاب استخراج کردم، اونگولیانت نه یک عنکبوت، نه یک موجود، و نه یک کاراکتر داستان است. اونگولیانت یک مفهوم است. مفهومی که تالکین سعی کرده با طرح کردن صفاتش و ذاتش به ما اونو بشناسونه. گرچه در مقام و کالبد یک عنکبوت در داستان ظاهر شده... اول از خود متن کتاب بهتون ثابت میکنم که اونگولیانت یک کاراکتر معمولی در داستان نیست. به متون زیر دقت کنید: "آنجا هرچه روشنایی یافت، مکید" «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 110» "و اونگولیانت هنوز عطشناک بر سر چاه های واردا رفت و آب شان را چنان نوشید که خشک شدند." «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 114» "و اونگولیانت جمله گوهر ها را بلعید و جهان برای همیشه از زیبایی آن ها محروم گشت." «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 122» "اما برخی گفته اند که روزگار او مدت ها پیش به سر رسید و او سرانجام از شدت گرسنگی خود را بلعید." «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 123» بنابراین اونگولیانت یک عنکبوت ساده، یا حتی از نژاد های مختلف آردا، حتی جاندار نبود. آب های چاه های واردا را کجا جا داده، یا گوهر ها را که از سنگ و بلور بودند چرا خورده. همچنین در تاریخ سرزمین میانه هم به همین ها منتها با جزئیات بیشتر اشاره کرده. حالا با دقت در مقاهیم زیر که تالکین در باب اونگولیانت در متن داستان ها آورده خواهیم فهمید این چه مفهومیست... "تخمه اش از تاریکی گرداگرد آردا پدید آمده بود...تشنه روشنایی بود و در عین حال از آن نفرت داشت...به کالبد عنکبوتی غول آسا در آمد...او پیوسته گرسنه بود" «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 110» "...و اونگولیانت با آن ها [موجودات عنکبوت سان] جفت می شد و سپس می بلعیدشان" «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 122» "اونگولیانت به گاه عزیمت خرقه ای تاریک بر گرد خود و ملکور تنید؛ نوعی خرقه روشنایی گریز که چیز ها اندرون آن نابود می نمودند و نگاه در آن رخنه نمی کرد زیرا که تهی بود." «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 111» "و چنان هیئت متورم و متوحشی به خود گرفته بود که ملکور هراسان شد" «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 114» "...مورگوت نمی توانست از چنگ او بگریزد" «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 120» "اما هر کس از سواران والار که به ابر اونگولیانت رسید، کور و مضطرب گشت" «سیلماریلیون، چاپ روزنه، ص 115» به نظرتون چه مفهومی میتونه به این ذات و صفات نزدیک تر باشه؟! تالکین می خواسته با این وجود چه ذاتی رو برای ما به تصویر بکشه؟!
  44. 11 امتیاز
    کاربر گندالف خ.س به دلیل دریافت 5 اخطار نوع 3 از سه شنبه شب مورخ 20 تیر 91 به مدت یک هفته مسدود شد.
  45. 10 امتیاز
    سلام من کتاب The road to middle earth نوشته تام شیپی که با تالکین هم شخصا ملاقات کرده رو از آمازون خریداری کردم. انشاالله در ماه های آتی صفحات جالبشو در سایت میذارم. وبعد از کنکور ارشدم با شتاب بیشتری صفحات ترجمه شده شو میذارم. تا سایتمون دوباره جون اساسی بگیره. این کتاب برترین کتاب در زمینه نقد آثار تالکین هست. خوشخال میشم نظراتتونو بشنوم.
  46. 10 امتیاز
    سلام در این تاپیک می خواهیم در مورد تفاوت های روانی و اخلاقی شخصیت های انیمیشنی با فیلم ارباب حلقه ها باهم گفتگویی داشته باشیم: فرودو: در فیلم ارباب حلقه ها، شخصیت فرودو دارای آرامش خاصی است. او خیلی نسبت به بعضی مسائل احساس پرخاشگری زیاد نشان نمی دهد. اما در انیمیشن می بینیم حتی زمانی که گندالف حلقه را درون اجاق بیلبو می اندازد، فرودو آشوب می کند، تسلط بر خود را از دست می دهد و حتی به طرف اجاق می رود تا حلقه را از درون آتش بردارد. یا حتی زمانی که گندالف در مورد سائرون می گوید، فرودو دستانش را به سرش می زند و واکنش های خاصی انجام می دهد. مانند بالا و پایین پریدن از روی ترس و شکایت و دیگر واکنش ها تا پایان انیمیشن. سم: در انیمیشن ارباب حلقه ها شخصیت سم به یک بچه ی خنگ، مسخره، کودن و مچل و حتی نفرت انگیز یا دلقک بیشتر شبیه است اما در فیلم برداشتی که از سم می شود: یک بچه با لیاقت و با اراده و همراهی و نترس است که در بسیاری مواقع به یاری فرودو می شتابد و به او کمک می کند و اصلا شبیه هابیت های بی دست و پا نیست. گیملی: در فیلم ارباب حلقه ها، نمونه هایی از طنز در رفتار گیملی دیده می شود. گیملی حرف ها یا کارهایی می کند که ممکن است لبخند به لب بیننده بیاید. اما در انیمیشن، گیملی نه تنها به هیچ وجه روحیه طنز ندارد بلکه کمی غمگین و افسرده هم به نظر می آید و اصلا اقدام به کار بامزه ای در طول انیمیشن نمی کند. گندالف: زمانی که شخصیت گندالف را در انیمیشن نظاره می کنیم، برداشت هایی از اینکه او بی نهایت وهم انگیز، کمی هم کم حوصله، بداخلاق و نچسب است صورت می گیرد، نوع و حرکات راه رفتن او به نظر می رسد که جنبه ی عصبی دارد و این موارد باعث پرهیز از شخصیت او شده و بین بیننده و شخصیت گندالف هم حسی زیادی برقرار نمی شود. مثلا: زمانی که در انیمیشن، گندالف به درون سایه سقوط می کند، کمتر حزن و اندوه وجود بیننده را دربرمی گیرد تا در فیلم! گندالف در فیلم، جادوگری دوست داشتنی و محبوب است. این تفاوت ها نشان داده که هم حسی با شخصیت گندالف در فیلم بی نهایت بیشتر از هم حسی بیننده در در انیمیشن آن است. گالادریل: در انیمیشن گالادریل کمی نگاه های مهربانانه دارد و صمیمیت بیشتری با یاران حلقه برقرار می کند اما شخصیت گالادریل در فیلم، کمی دست نیافتنی و بی نهایت سنگین است. و تنها در یک صحنه مهربانیت خود را نشان می دهد: زمانی که فرودو در غار به زمین می افتد و احساس می کند که در جنگل گالادریل حضور دارد. برومیر: برومیر در فیلم ارباب حلقه ها لبریز از احساس بود اما در انیمیشن کمتر صفت خوش قلبی و با احساس بودنش را نشان داد. گالم: زجری که گالم کشیده بود و تاثیر عذابی که از حلقه بر جسم و روان او باقی مانده بود، در فیلم بی نهایت بهتر به بیننده منتقل می شد و بیننده زمانی که گالم را در فیلم مشاهده می کند به این مسئله، عمیق تر پی می برد. تئودن: شخصیت تئودن در فیلم، دارای جنب و جوش بیشتری بود، انرزی بیشتری نشان می داد و جنگجو و حماسه طلب بود. اما در انیمیشن گویی تفاوت چندانی میان شخصیت تئودن و گیملی وجود ندارد.
  47. 10 امتیاز
    1-سری ارباب حلقه ها 2-سری هابیت 3-سری هری پاتر 4-سری اونجرز 5-سری جنگ ستارگان
  48. 10 امتیاز
    قرار نیست حتما ویژگی خاصی داشته باشه. مثلا صدای فریادهای مانوه ازش به گوش برسه یا صدای چکاچک سلاح های اورومه. این قسمت تخیل نویسنده بوده که به روح سارومان تجسد میبخشه و اونو به شکل ابر یه مه تیره ای توصیف میکنه. در نتیجه هر ابر و مهی میتونن با وزش باد جابجا و پراکنده بشن. حالا اون باد اگه از سمت غرب اومده باشه که دیگه فبهاالمراد و نعم المقصود... :)
  49. 10 امتیاز
    سه حلقه توسط کله بریمور نوه فئانور در دوران دوم ساخته شد. حلقه ویلیا، ننیا و ناریا. حامل ویلیا الروند بود، حامل ننیا گالادریل و حامل ناریا در ابتدا گیردان کشنی ساز بود. بعد از اومدن گاندالف و بقیه ایستاری از اون سوی دریا، گیردان حلقه ناریا رو به گاندالف داد تا بهش قدرت بیشتری برای مبارزه با پلیدی و مصونیت از خستگی و فرسودگی بده. جمله ی "من خادم آتش پنهان هستم" که گاندالف به بالروگ میگه، یه جورایی به همین قضیه اشاره داره. حلقه های سه گانه توسط صنعت و دانش خود الف ها ساخته شده بود و دست سائورون بهشون نرسیده بود. به همین دلیل دارای قدرت زیاد و تاثیرگذاری زیادی بود. امیدوارم جواب کامل بوده باشه. @};-
  50. 10 امتیاز
    ار کجا میگی حلقه نساخت؟! اینکه حلقه ای داشت شکی نیست چون گندالف تو شورای الروند میگه که :و حلقه ای بر دست داشت... خب, حالا ببینیم سارومان حلقه ساخته ؟ سارومان یه مایار از مردم آئوله بود و آئوله والاری بود که هنر حلقه سازی بلد بود و مردمانش هم از اون یاد گرفتن. و همچنین الف های نولدور که خیلی از آئوله چیز آموختن این هنر رو بلد بودن. حالا هررجا توی دنیای تالکین برید, تا توی سیلماریلیون و داستانهای ناتمام و تاریخ های سرزمین میانه رو بخونید , تمام حلقه ها یا ساخته دست الف های نولدور هستن, یا مایایی از مردم آئوله بوده! میخواید سازنده های حلقه ها رو بگم ؟ : حلقه یگانه: سائورون (مایا از مردم آئوله) 3حلقه الف ها : (کلبریمور الف نولدور) 7حلقه دورف ها: الف های اره گیون (نولدور) 9 حلقه آدمیان: الف های اره گیون (نولدور) حلقه باراهیر : هدیه از طرف فینرود فلاگوند بود (الف نارگوتروند - که همون الف های نولدور هستن) حلقه آراگورن: همون حلقه باراهیره که بهش ارث رسیده (الفهای نولدور) حلقه دست سارومان: (اون رو الان پایین میگم, ولی الف های نولدور ساختن) خب ! این از این. حالا وقتی سارومان میاد میگه : من سارومانم سازنده حلقه. باید بدونیم اول که Ring Maker لقب خود سائورون بوده و سارومان اونو برای خودش هم استفاده کرده! الکی که این کارو نمیکنه ! حتما سعی بر ساخت حلقه ای داشته که جای سائورون رو بگیره. در ضمن سارومان سالها روی تاریخ حلقه و ساختش تحقیق کرده بوده و از میناس تیریت و کتابخونش هم برای همین تحقیقاش بازدید کرد و از همه بیشتر اطلاعات داشت تا جایی که آرزوی ساخت حلقه کم کم وسوسه اش کرد که مثل سائورون بره یه حلقه بسازه. اما موفق نشد!! پس اینجا ممکنه بپرسید این حلقه هه که تو دستش بود چی؟؟ خب خلاصه این مطالب اینه که سارومان تونسته آخرین حلقه از حلقه های یگانه رو به چنگ بیاره و دستش کنه!!!! توی تاریخ سرزمین میانه جلد هفتم (که به اسم تاریخ ارباب حلقه ها بخش دوم معروفه) به نام خیانت ایزنگارد, توی بخش IV به نام از هامیلکار, گندالف و سارومان تالکین گفته: لیک سارومان مدتی مدید در باب کارهای دشمن برای شکستش مطالعه کرده بود, و طرز ساخت حلقه ها دانش خاص و اصلی او بود, آخرین آن 19 حلقه را صاحب بود .... و آخرین آن 19 حلقه کجا بود که سارومان اونو داشت ؟ آخرین حلقه ای که به دست سائورون افتاد همان حلقه ترور (از دورف ها) بود, که سرانجام نکرومانسر(سائورون جادوگر) ازش گرفت و صاحبش شد! حالا سارومان این وسط چیکارس؟ از برای دانش و اطلاعات زیاد سارومان درباره سارون و حلقه ها, شورای خردمندان از سارومان کمک گرفت و تونست نکرومانسر رو بیرون کنه! (تو یاران حلقه گندالف وقتی با راداگاست روبرو میشه اینو میگه) خب پس اینجوری تونسته صاحبش بشه(و شورا ازش اطلاعی نداشته) پس حتما خودش کش رفته از نکرومانسر(سائورون). امیدوارم کافی باشه!
This leaderboard is set to تهران/GMT+04:30