رفتن به مطلب

جدول امتیازات


ارسال های محبوب

نمایش محتوا با بیشترین امتیاز از 03/12/2021 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    البته این پست، بیشتر بیانگر دغدغه‌های درونی ممکنه باشه تا برداشتی دقیق و مستقیم از دنیای تالکین. مثل آزمون رورشاخ پنداره ای که به ذهن میاد، گره زده میشه به نشانه هایی که از دنیای تالکین در پس زمینه فکری شخص هست. تالکین ظرف زمان خودشه و باید برای بررسی تام بامبادیل مقداری به شرایط زمانی و مکانی زندگی خود تالکین هم توجه کنیم. تالکین شاید همون نسبتی رو در مقایسه با ارول، بایرون و یا شکسپیر داره که ژول ورن در مقابل هوگو، بالزاک، زولا و یا آناتول فرانس. ویژگی جالب تالکین به نظر من بر خلاف نویسندگان بزرگی مثل ارول و ویلیام گولدینگ که تاثیر جنگ جهانی دوم اونارو به سمت نوعی هشدار، نگاهی تلخ و بدبینانه (و البته انسانی و بسیار قابل ستایش) و در مورد ارول به نوعی دیدی پیامبروار داشت، تالکین قرائت دیگری از این نوع اندیشه رو داره. تالکین به تعبیر من اصراری برای جهان شمول و همگانی شدن نظرش نداره بلکه اگه مخاطبش زمینه فکری و شرایطتش مهیا می کنه در داستانش مضمونی رو ارائه میده که به سمت نوعی مثبت گرایی، ساده و شاد زیستنه. تالکین در کنار به تصویر کشیدن جهانی که جنگ، خودخواهی و خشونت و حتی صنعت اونو به ورطه نابودی می کشونه در ارائه تصویری از لذت و معنای زندگی کارش خوبه و صرفا در توصیف شرایط نمی مونه. آرمانشهری که رو هم تالکین به تصویر می کشه، جدای از دلنشین بودن ریوندل یا لورین شایره. شایری که شاید عظمت خاصی نداشته، شاید تاریخچه طولانی و پرافتخاری نداشته باشه، ممکنه مردمانش و روش زندگی و رفتاری شونو جدی نگیرن ولی نوعی روح زندگی، توقف زمان در شایر حاکمه. این از نمود اجتماعی موردپسند تالکین ولی اگه نمود فردی این موضوع رو بهش نگاه کنیم شاید شخصی که علی رغم در سایه و پس پرده بودن می تونه نماد این شاد زیستی و ساده زیستی باشه تام بامبادیله. گمانه های زیادی در مورد تامی می تونه صدق کنه اینکه تام یکی از والار، مایار و یا حتی خود ایلوواتار باشه. اون حدسی که تخیل رو تحریک می کنه همینه که تام بامبادیل خود ایلوواتار باشه که وسط مخلوقاتش اونم در دوران سوم که حلقه تمام نژادهارو به جون هم انداخته داره با گلدبری شوخ و شنگ روزگار می گذرونه ( البته این فرض دلیل خاصی برای تاییدش وجود نداره و کلا با پیش فرض های داستان های تالکین هم نمی خونه). جدا از اینکه ماهیت تام بامبادیل روند حرکتی زندگی اش مهمه. در داستانی های تالکین فئانور و آر فارازون شکوه و عظمت فراوانی داشتند ولی در نهایت خودشون و افراد بی شماری رو خاطر خودخواهی شون به باد فنا دادند. الوه سالیان سال برای زعامت بر الف ها تلاش کرد ولی در نهایت قربانی جواهری و اسیرتحقیر و بد زبانی خودش شد. گالادریل سالها راه بازگشت از مسیر اشتباهی رو که رفته بود رو طی نکرد و زمانی پای در این جاده گذشت که کوچک بودن خودشو قبول کرد. مورگوت و در مرتبه ای پایین تر سائورون عظمت وجودی خودشونو فراموش کردند و با خودخواهی و قدرت طلبی که در پوششی از زرق و برق و نفرت و خشونت پنهان شده بود سالها از عظمت مطلقی که به خاطر ماهیتی بود که داشتند فاصله گرفتند چنانکه مورگوت حقیرانه کمر به نابودی خاندانی بست که هم مرتبه و هم جایگاه نبودند، سائورون به دست کسی از قومی سرنگون شد که اصلا اونارو در محاسبات و به عنوان عامل خطری در نظر نمی گرفت. اینها وجوهی هستند که وقتی به تام بامبادیل می رسن بی اهمیت و ناچیز میشن. قدرت طلبی، زرق و برق و خودخواهی ( و به تعبیری زور و زر و تزویر) نمی تونه اثری رو تام داشته باشه. حلقه چه قدرتی فوق العاده ای به صاحبش بدهف چه بصیرت و ادراکشو قوی کنه و چه صاحبشو ناپدید کنه هیچ کدام وسوسه قابل قبولی برای تام بامبادیل نیستند چه تام بامبادیل نیازی به بزرگتر شدن ظاهر یا غیب شدن نداره. تام بامبادیل چیزیه که باید باشه نه کم نه زیاد! نیازی به بزرگ نشون داده شدن نداره چون به حد کافی بزرگه، تام بامبادیل به جای اینکه ادعای بزرگی کنه تا همین امر زمینه ای بشه برای کوچک و حقیر شدن آهسته و پیوسته اش، راه کوچکی رو انتخاب می کنه، کوچک بودن و انتخاب این مورد که عملا به حساب آورده نشه . کوچک باش و عاشق که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را همین امر اتفاقا تام رو بزرگ و خاص نشون میده، بی اعتنا به حوادث و تلخی های سرزمین میانی، بی نیاز به عطش قدرت و ارضای روحی از طریق غرق شدن در زرق و برق. تام با گلدبری شاده و همین امر براش کافیه. چون عاقبتِ کار جهان نیستی است، انگار که نیستی، چو هستی خوش باش تام بامبادیل سرخوش از بی خیالی در اکثر معادلات سرزمین میانی ( نیستی) غرق در شادی و لذت زندگیه و همین باعث میشه معیار سنجش تام چیزی ورای رفتارهای دیگر شخصیت های رشته افسانه تالکین باشه. رندی و سبک بالی تام چنان این شخصیتو متمایز می کنه که در قیاس با ایشون مثل گالادریل اندر خم یک کوچه درگیر چالش خواستن یا نخواسته. تام محدودیت هارو پشت سر ، نه نیازی به جایی برای بازگشت و نه زمانی برای طی کردن یا افسوس از دست رفته رو داره. تام زمان حال و مخلوقات اطرافش از گلد بری تا انت ها و هابیت ها ( و بقیه) رو مغتنم می شماره. اگه گلد بری دختر و روح رودخانه است تام روح زندگی و بهتر بگیم خود زندگی. خود زندگی که ساده و لذت بخشه ولی ما انسان ها اونو سخت و عذاب آور کردیم. تام از درخشان ترین شخصیت های کتاب یاران حلقه و مجموعه داستان های تالکینه. نزدیک ترین شخصیتی که به تام بامبادیل شبیه دیدم، روح جنگل در فیلم قابل ستایش شاهزاده خانم مونونوکه هایائو میازاکی اه.
This leaderboard is set to تهران/GMT+04:30
×
×
  • جدید...