رفتن به مطلب
  • اطلاعیه ها

    • الوه

      برخورد با اسپویل و فصل جدید سریال «بازی تاج و تخت»   07/15/2017

      با توجه به شروع فصل جدید سریال بازی تاج و تخت، از آنجایی که عنصر پیشبینی ناپذیری داستان نغمه یخ و آتش از اهمیت زیادی برای بینندگان برخوردار است، با هرگونه لوث سازی (اسپویل) داستان با جدیت برخورد خواهد شد. در صورتی که مایل به بحث و گفتگو در مورد وقایع فصل 7 سریال هستید (چه قسمت های جدید و چه قسمت هایی که خواهند گذشت)، از ابزار مخفی کننده  استفاده کنید. این قانون در تمامی بخش های تالارهای شورای ماهاناکسار تا زمان وجود این اطلاعیه معتبر خواهد بود.

جدول امتیازات

  1. 3DMahdi

    3DMahdi

    Administrators


    • امتیاز

      100

    • تعداد ارسال ها

      9,618


  2. Nienor Niniel

    Nienor Niniel

    Moderators


    • امتیاز

      70

    • تعداد ارسال ها

      2,830


  3. R-FAARAZON

    R-FAARAZON

    Members


    • امتیاز

      67

    • تعداد ارسال ها

      13,417


  4. اله سار

    اله سار

    Administrators


    • امتیاز

      51

    • تعداد ارسال ها

      435



ارسال های محبوب

نمایش محتوا با بیشترین امتیاز از 09/23/2017 در همه بخش ها

  1. 12 امتیاز
    نومه نوری سیاه با زرهی نقره ای و کلاهخودی درخشان که داخلش چیزی پیدا نبود از دل تاریکی بیرون زد و سوار بر اسب خود به کوه های پوشیده از برف نگاهی انداخت. سواری دیگر که از پشت او می آمد و باشلق ساده سیاهی برتن داشت گفت: جای خوبی برای شروع کارمون به نظر میاد. دو سوار شروع به حرکت کردند و پس از مدتی، صدای جنگ و داد بیداد به گوششان رسید کمی که جلوتر رفتند، یک ترول زره پوش بزرگ با شمشیری عظیم در دستش و پنج نیزه دار آرنور را دیدند. چیزی به شروع درگیری نمانده بود. دو سوار بی آنکه چیزی بگویند با نهایت سرعت شروع به تاختن کردند. سربازان که تمام حواسشان به ترول پرت بود متوجه آمدن آنها نشدند. ناگهان سوار زره دار شمشیر مهیبش را بر روی سر یکی از سربازان بیچاره فرود آورد و سوار سیاه پوش بر سر یکی دیگر، ترول از این حواس پرتی استفاده کرد و شمشیر عظیمش را با تمام قدرت از راست به چپ حرکت داد. لحظه بعد سه سرباز باقیمانده نصف شده بودند و خون با برف درآمیخت. ترول رو به سواران کرد و گفت: متشکرم ای نومه نور های سیاه ، این انسانهای کثیف تمام خانواده و هم نژادان مرا در بند گرفته اند و از آنها بیگاری میکشن ، من جمجمه همشان را خورد خواهم کرد. سوار سیاهپوش گفت: ای ترول جنگجو، نامت چیست؟ ترول گفت: راگاش سوار گفت: نگران نباش راگاش با هم آنان را از بند خواهیم رهاند و خون انسانها را خواهیم ریخت. به سوار زره پوش که تا الان ساکت مانده بود اشاره کرد و گفت: ایشان سرورم هستند، جادو پیشه، من هم مشاورش هستم. سواران و ترول از تپه ای که به منطقه مشرف بود بالا رفتند و به سرزمین های ناهموار زیرشان نگریستند. راگاش گفت: آنجا. و با دست به سمت دامنه کوهی در شرق اشاره کرد که ترول هایی با پاها و دست های زنجیر شده مشغول کندن کوه بودند و چند سرباز با نشان آرنور بر روی لباسشان پشت آنها ایستاده بودند و نگهبانی میدادند. سوار سیاهپوش گفت: این ترولهای احمق چرا چنین میکنند؟ آنها دو برابر سربازان هستند و بازهم برایشان کار میکنند. راگاش گفت: دست و پایشان بسته است، و همچنین امیدی برای مبارزه ندارند پس از سقوط سرورمان سائرون برای مدتی طولانی در کوه ها پنهان میشدیم و فقط برای شکار بیرون میزدیم تا اینکه مخفیگاه هایمان را یکی پس از دیگری پیدا کردند و ... مکثی کرد و گفت: لعنت بر آرنور و دونه داین. جادو پیشه بالاخره لب به سخن گشود و با صدای پر ابهت و ترسناکش گفت: سرورت هنوز سقوط نکرده ای ترول، ما از طرف او می آییم، اگر ما را در برانداختن آرنور یاری دهی یقینا از تو خشنود خواهد شد. راگاش گفت: همانا که این خوش ترین خبر تمام عمرم بود. اگر به دوستانم بگویم همه به یاری تو خواهند آمد. آنها از تپه پایین آمدند و به سربازان از همه جا بی خبر یورش بردند و ترول ها را آزاد کردند. مقصد بعدیشان پایگاهی بود که مردان کوهستان در آن اسیر بودند. آنها با ترول های کوهی خشمگین که به تازگی خبر بازگشت سائرون به گوششان رسیده بود همچو رعد بر سرشان نازل شدند. ترولها حصار های دور پایگاه را به کمک هم از جا کندند و نعره زنان یورش بردند. سربازان با دیدن جادوپیشه ترسی به دلشان افتاد که با دیدن همه آن ترولها آنرا احساس نکرده بودند. پس فرار را بر قرار ترجیح دادند و همان چندتنی هم که تاب مقاومت داشتند جمجه هاشان خورد و اجزا بدنشان قطعه قطعه شد. پس از آزاد کردن مردان کوهستان مشاور جادوپیشه از بازگشت سائرون برایشان گفت و اینکه مردان کوهی و ترولها و اورکها باید درگیری هایشان را کنار گذاشته و همگی بر علیه آرنور متحد شوند. و اینگونه شد که جادوپیشه چند تن از آن مردان را برای رساندن این پیام به باقی مردان کوهنشین آنگمار و اورک های خزیده در تاریکی فرستاد و بقیه را با سلاح های درون پایگاه مسلح کرد. هنگام جست و جوی پایگاه با یک خانه بسیار بزرگ چوبی مواجه شدند. پس از وارد شدن به آن با انبار بزرگی از سنگ و آهن روبرو شدند. راگاش گفت: اینها همه حاصل چندین سال بردگی ترولهاست. مشاور جادوپیشه یعنی همان سوار سیاهپوش گفت: در این حوالی باز هم از این انبار ها پیدا میشود؟ راگاش گفت: بله در این کوه ها چند پایگاه دیگر نیز وجود دارد که پر از سنگ و آهن و فولاد است و همچنین زندانی های بیشتر. مشاور گفت: عالی است میتوانیم از آنها برای ساختن یک پایگاه مستحکم استفاده کنیم . جادوپیشه گفت: اول باید شر انسان های درونشان را کند . به زودی سربازان فراری خبر ما را به پایگاه های دیگر میدهند و آنان نیرو هایشان را به سمت ما گسیل میکنند . مشاور گفت: بله سرورم . این سرزمین پر از کوه و دره است و آنها فکر میکنند که فقط با یکسری ترول وحشی و زندانیان شورشی طرف هستند. بنابراین بی احتیاط به این سو میرانند . میتوانیم با سازماندهی این نیرو ها سخت شکستشان دهیم. جادوپیشه گفت: همین حالا اینجا را ترک میکنیم ممکن است جاسوس بفرستند. چند دیده بان به تپه ها و قله ها بفرستید تا مسیر آمدنشان را بیابیم. آنوقت آنگمار را با خونشان سیراب میکنیم. و اینگونه شد که دویست مرد و ده ترول کوهی و جادوپیشه و دو همراهش پایگاه را غارت کرده و به سمت دره های پوشیده از برف حرکت کردند. ادامه دارد.... اگه این داستانو جای نامربوطی گزاشتم ببخشید نفهمیدم کجا باید بزارم
  2. 10 امتیاز
    چون هیچدوم این پیوندها صورت نگرفتن تاثیر احتمالیشون رو فقط با تاثیر اتفاقی که با شکل نگرفتنشون رخ داده میشه سنجید، و دامنه ی این اتفاقات هم چندان قابل تعیین نیست. برای همین به نظر میاد چاره ای جز مقایسه ی تاثیر پیوندی که جایگزین هر کدوم از این گزینه ها شدن نباشه و در این زمینه به نظرم پیوند لوتین و دایرون انتخاب بهتریه، چون تاثیر پیوند برن و لوتین بر سرنوشت کلی داستان از همه چشمگیرتره، از اونجایی خود پیوند نقش اساسی رو در داستان برن و لوتین بازی میکنه و نه نتایج بعدی اش.[گزینه ی آخر هم در همین راستاست اما یجوری انگار به اندازه ی دایرون مطرح نیست] پیوند تورین و فیندویلاس هم به نظر من نمیتونست تاثیر چشمگیری خارج از داستان فرزندان هورین بذاره و فقط تراژدی خانواده ی هورین رو از بین میبرد.[به نظرم با توجه به خصوصیات اخلاقی تورین، خیلی نمیشه انتظار منجی شدن از فرزندش داشت :دی ] این ویژگیها با قضیه ی آراگورن و آرون بیشتر جور در نمیاد؟!
  3. 9 امتیاز
    چند وقت پیش مطلبی رو توی سایت زومجی خوندم که دیدم بد نیست یکم در موردش صحبت کنیم.لینک مطلب رو هم میذارم: https://www.zoomg.ir/2017/3/17/159200/lord-of-the-rings-worst-changes/ مورد ۱۵-درسته که فیلم بعضی جاها در نشون دادن ضعیف بودن فرودو مقابل دشمنانش زیاده روی کرده ولی همون طور که خود پیتر جکسون هم گفته هدف فیلم تمرکز روی فرودو و حلقه بوده پس لازمه با کدهایی به مخاطب فهمونده بشه که این شخصیت ارزشمنده و حتما نیاز به یار و یاور داره تا بتونه این بار سنگین رو تحمل بکنه مورد ۱۴-شخصیت فارامیر توی فیلم دوم خیلی خودخواه و یک دنده نشون داده میشه که البته دلیل داره.تهیه کننده ها گفته بودن که چون صحنه های مربوط به شلوب رو به قسمت بعد منتقل کرده بودن پس باید یک مانع جلوی فرودو وسام میتراشیدند که این نقش به فارامیر سپرده شده.با این حال توی فیلم سوم شخصیت حقیقی فارامیر خیلی خوب خودش رو نشون میده وقتی که جلوی دنه تور،فرمانروای گوندور و پدرش، از خودش دفاع می کنه و تاوان نیاوردن حلقه به میناس تی ریت رو حتی با جونش میده.گفتگوهایی هم که با پی پین میکنه نشان دهنده شخصیت مهربان تر و عاقل تر فارامیره مورد ۱۳- من که ضعفی توی ائووین فیلم ندیدم چه بسا اینکه بعد از ۷بار دیدن فیلم باز هم وقتی فریاد to death!اش رو می شنوم اشکم درمیاد!فقط به نظرم رابطه یک طرفه عاشقانه اش با آراگورن توی بعضی جاهای فیلم خیلی مصنوعی(ولی باب میل هالیوود!)از کار دراومده مورد ۱۲-با این مورد که ۲۰۰درصد مخالفم!! به نظر من حتی ترک کردن سام که توی مطلب بهش اشاره شده باعث تاکید بیش تر روی دوستی جادویی این دو نفره مورد ۱۱-پیتر گفته علت حذف کردن وقایع ابتدایی فیلم(جنگل قدیمی،گور پشته،دهقان ماگوت،...)حفظ ریتم فیلم و پر رنگ تر نشون دادن خطر سواران سیاه بوده که به نظرم به شدت تغییر به جایی بوده.با این وجود که من خودم عاشق شخصیت اسرار آمیز تام بامبادیل ام و فصل "درخانه تام بامبادیل" یکی از به یادموندنی ترین فصل های کتابه ولی باید توی فیلم حذف میشد. مورد ۱۰-توی این مورد نمیتونم نظری بدم هر چند که به نظرم کار هوگو عالی بود مورد ۹-این مورد نمیتونه تحریف باشه بلکه بیشتر یه عنصر برای تراژدی تر کردن خروج الف ها از سرزمین میانه است....وقتی که توی آخرین جنگ شون دوشادوش برادران شون(فرزندان ارو) و اونها وسط مصایب سرزمین میانه تنها نمیذارن حتی وقتی که دوران شون تموم شده. مورد ۸-با این مورد تا حدی موافقم.با وجود اینکه قرار دادن ترانه هایی مثل مرد ماه نشین یا ترول سنگی وقتی که تهدید و خطر داره از فیلم می باره مضحکه(هر چند که توی کتاب به شدت دل نشین اند و نه فیلم)ولی حداقل باید ترانه تینوویل که آراگورن میخونه یا ترانه چوب ریش خطاب به انت بانوها بیشتر بهش بها داده میشد مورد ۷- میشه گفت چون انت ها قدیمی ترین و باتجربه ترین ساکنان سرزمین میانه اند و وقتی که تصمیم یه کنگره دو سه روزه شرکت نکردن توی جنگه پس چطور با دیدن منظره درخت های بریده شده ایتقدر سریع احساساتی میشن؟ مورد ۶ و۱- در مورد مری و پی پین وقایعی که اول کتاب باعث وارد شدنشون به داستان میشه اگه توی فیلم قرار می گرفت دیگه زمانی برای فصل های حماسی مثل موریا و پارت گالن و اینها نمی موند همین جوری اش هم مدت زمان فیلم زیاده. شوخ طبعی شون هم به شدت لازمه تا با یه فیلم خشک و عبوس روبه رو نشیم.گیملی هم بعضی مواقع مثل راه مردگان زیادی احمق نشون داده شده ولی در کل خوبه که شخصیت فان و متفاوت با بقیه ی شخصیت های جدی فیلم داره مورد۵-بر عکس با این ۲۰۰درصد موافقم!!.گندالفی که تونسته سهمگین ترین خادم ملکور،منشا شر و پلیدی دنیا،رو شکست بده چرا باید جلوی ویچ-کینگ اینجوری تحقیر بشه؟ مورد ۴- آراگورن ویگو مورتنسن بهتر از این نمیتوست باشه چه بخواد وارث ایزیلدور باشه چه نخواد مورد ۳و۲-تهیه کننده ها توضیح دادند که قرار دادن فصل پاکسازی شایر در آخر فیلم اون هم وقتی که در یک سکانس حماسی برج باراد-دور فرو میریزه و زمین دهن باز می کنه و اورک ها رو می بلعه anti-climaticاه و من هم با نظرشون موافقم.با وجود اینکه منطق پشت این فصل درسته ولی صادقانه بخوام بگم شخصا از این فصل خوشم نمیاد!ولی سرنوشت سارومان که واقعا یکی از خفن ترین آنتاگونیست های سینماست باید مشخص بشه که خداروشکر توی نسخه اکستندد به فکرش بودن. در آخر باید بگم من هم مثل خیلی از دوستای آردایی با دیدن فیلم رفتم سراغ کتاب و کار پیتر جکسون بیشتر از این که یه اقتباس سینمایی باشه برای من یه مکمل تصویریه.اصلا نمیتونم تصور کنم بدون فیلم چه جوری میتونستم شخصیت ها و مکان ها و رویداد های خارق العاده این داستان رو درک کنم
  4. 8 امتیاز
    قسمت دوم همانطور که مورگومیر مشاور ویچ کینگ پیشبینی کرده بود نیرو هایی از پایگاه ها اعزام شدند اما با بی احتیاطی تمام مسیر دره را پیش گرفتند و کمین خوردند و تار و مار شدند. ویچ کینگ و سربازانش به باقی پایگاه ها نیز یورش بردند و کل منطقه را در دست گرفتند. آنها به دستور ویچ کینگ راه کارن دوم را در پیش گرفتند ، شهر باستانی و محل زندگی نومه نوری های سیاه . حالا فقط خرابه هایی از آن باقی مانده بود. ویچ کینگ دستور داد تا شهر را ترمیم کنند و در همین حال مردان تپه و اورک ها و نومنور های سیاه بیشتری که بعد از شکست سائرون مخفیانه به زندگی خود ادامه میدادند به او ملحق شدند. جنگ های داخلی و شورش های پی در پی مانع از این شد که توجه پادشاهی آرنور به آن منطقه و حوادثش جلب شود. بنابراین سالهای سال گذشت و پادشاهی تازه تاسیس آنگمار روز به روز قویتر شد. حالا زمان آن فرا رسیده بود که ویچ کینگ قدمی در راستای هدفش بردارد. حالا همه چیز آماده بود تا ضربه خود را به رودئور،ضعیف ترین بخش پادشاهی آرنور وارد کند . در آنجا آتش شورش و جنگ بیشتر شعله ور بود. اما هنوز نمیتوانست آشکارا به جنگ برود چون باعث میشد سه حکومت رودئور و کاردولن و آرتادین که پادشاهی آرنور را تشکیل میدادند ، کینه ها و مشکلاتشان را کنار گذاشته و باهم بر علیه پادشاهی آنگمار متحد شوند. در رودئور ، رهبر شورشیان در بند افتاده بود و در نزدیکی شهر زندانی بود و حالا مردانش سرگردان و بدون فرمانده شکار خوبی برای سربازان بودند. ویچ کینگ مورگومیر را گسیل کرد که شورشیان را نظم و ترتیب بدهد و خودش چند روز بعد همراه با راگاش و ارتش جدید و مجهز شده ی آنگمار به سمت رودئور هزیمت کرد. در آنجا مورگومیر شورشیان را سامان داد و خشم آنان را بر انگیخت. او گفته بود:«ای مردان کوهنشین ، سالهاست که آنها ، آن سربازان کثیف ، آن دست نشانده های پلید ، سرزمین ها و خانه های شما را صاحب شده اند ، سالهاست که دانه ای از گندمشان را به شما نداده اند ، سالهاست که با شما همچون حیوانات رفتار میکنند و من میترسم ،میترسم از آن روزی که ادعای مالکیتشان بر زنان و کودکان شما هم سایه اندازد، اما دیگر کافیست ، امروز تمامش میکنیم، امروز قدرت مردان کوه را نشانشان میدهیم و پادشاه آنگمار نیز که شما را همچون مردمان خودش میداند برای کمک به شما خواهد آمد.» با شنیدن این حرف ها مردان شورشی انگار که از هفت نسل قبلشان با آرنور دشمنی داشته اند همچون تیری که از کمان رها شود بر سر دشمنانشان فرود آمدند. اول رهبرشان را آزاد کردند و شهر را به محاصره در آوردند ، در طی این محاصره سربازان شهر چندبار سعی بر شکستن حلقه کرده بودند ولی با حضور مورگومیر و رهبر شورشیان در خطوط دشمن ناکام ماندند. درواقع پادشاه رودئور خیالش بیش از اندازه آسوده بود . چون شورشیان چنان مجهز نبودند و بدون منجنیق و یا دژکوب دست به این محاصره زده بودند و با نزدیک شدن زمستان آذوقه هاشان ته میکشید و مجبور به عقب نشینی میشدند، بنابراین هیچ درخواست کمکی به حکومت های دیگر فرستاده نشد. اما پادشاه بیخبر از همه جا نمیدانست که تا دو روز دیگر ترسناک ترین مردی که دنیا به خود دیده با ارتشی در پشتش به آنجا می آید. روزها گذشتند و به جز چند درگیری کوچک اتفاق دیگری رخ نداد. در روز چهارم محاصره، در اوایل صبح، صبحی که واقعا دلگیر بود و ابر های سیاه نم نم باران اواخر پاییز را به زمین میریختند ، بیرق هایی در روبروی شهر نمایان شد. بیرق هایی که تابحال هیچکس ندیده بودشان . آتشی سرخ بر پس زمینه ای تاریک و سیاه .بله ، پادشاه جادوپیشه آنگمار اینجا بود. ارتش منظم و مجهزش بر پشتش حرکت میکرد که عبارت بود از : نومه نور های سیاه با اسب های مخوفشان و لباس های سیاه که آتشی سرخ بر روی سینه هایشان بافته بودند و زره های نقره ایشان که در قسمت های سر و پهلو و ساق دست و پا میدرخشید، مردان تپه با تبر های کوچک در دو دست و لباس ها و شنل های پشمی شان و اورک ها با زره های سیاهشان و نیزه های بلندشان و ترولهای غول پیکر که با خود منجنیق ها و دژکوب ها و برجهای متحرک عظیم را میکشیدند. این پایان کار رودئور بود و شروع نابودی آرنور و دونه داین... ادامه دارد
  5. 8 امتیاز
    انگاه او به نشانه بيزاري از اورك ها كه هنوز در سياه چاله هاي تاريك زيرزمين پنهان شده بودند چنگ خود را بيرون اورد و ترانه اي از والينور خواند كه نولدور مدت ها قبل پيش از انكه نزاع ميان پسران فينوي درگيرد ساخته بودند و اواي او در ان دره هاي ملال انگيز كه پيش از ان جز فريادهاي اندوه بار و وحشت زده چيز ديگري نشنيده بودند طنين انداخت.
  6. 8 امتیاز
    فیلم رو 5 سال پیش شبکه نمایش دیدم و با دستگاه دیجیتال ضبط کردم. فیلم که تموم شد عاشقش شده بودم و داشتم دیوونه میشدم {در حد افسردگی} بعد از چند ماه بابام فیلمارو پاک کردو همه چی یادم رفت. چند سال گذشت و به فکر دانلود کردن فیلم افتادم لحظه شماری میکردم و دان شد و نگاه کردم سوالایی پیش اومد برام تو اینترنت زدم سایت اردا رو اورد و کم کم باهاش آشنا شدم الان هم که کتاب هارو به ترتیب آفرینش آردا دارم میخونم و هنوز سیلماریلیون هستم
  7. 7 امتیاز
    1. تورین تورامبار و فیندویلاس: خیلی جالب میشد و راستش از مورد علاقه هامه .چون اگه تورین با فین دویلاس ازدواج میکرد شاید هرگز نادانسته با نیه نور ازدواج نمیکرد و تقدیر شوم خانواده ی هورین طور دیگری رقم میخورد،همونطور که گویندور قبل از مرگ پیش بینی کرد.اما دامنه ی تاثیر گذاریش به همون خانواده ی هورین محدود میشد.شاید اگه اوضاع تورین و نیه نور تا اون حد وخیم نمیشد هورین هم پس از آزاد شدن حوالی گوندولین نمیگشت یا با بردن نائوگلامیر به دوریات جرقه های نابودی الوه رو بوجود نمی آورد.اما این احتمالات ضعیف تر از اون هستند که این پیوند رو "تاثیر گذار ترین" بنامیم . 2. براندیر و نیه نور:نه این هم واقعا زیاد تاثیر گذار نمیبود . 3. گویندور و فیندویلاس:تفاوت چندانی نداشت با زمانی که ازدواج نکردن .در هر صورت هر دو کشته میشدند و اگه فرزندی هم میداشتند فکر نمیکنم تاثیر خاصی در داستان میگذاشت. 4. مایگلین و ایدریل:خب این از گزینه های قابل تامله .ایدریل و تور دومین پیوند الدار و آتانی بودند و ثمره ی ازدواجشون ائارندیلی بود که به نمایندگی از این دو نژاد سرزمین میانه رو نجات داد.اگه ائارندیلی نبود ای بسا والار هیچ وقت اقدامی علیه ملکور نمیکردند تا زمانی که سرزمین میانه رو کاملا نابود کنه.اما ائارندیل فقط نصف قضیه بود:دی از طرفی با ازدواج مایگلین و ایدریل ممکن بود گوندولین از خظر نابودی حفظ بشه یا حداقل دیر تر نابود بشه .اما پایداری قلمرو الدار بدون وجود ناجی چه سودی داره؟ 5. فین رود و آماریه:اینجا فرزندانشون میتونستن تاثیر گذار باشن .فینرود از خردمندترین الفها بود و فرزندانش میتونستن کار های مهمی انجام بدن برای سرزمین میانه 6. آیگنور و آندرت:ازدواج الف و انسان چیز غیر معمولی هست در داستان و هر وقت اتفاق میوفته و معمولا شخصیت های خیلی مهم و تاثیر گذار شاملش میشن .اگه آیگنور و آندرث با هم ازدواج میکردن اتفاق مهمی نمیوفتاد و فرزندانشون هم کار مهمی {به اندازه ی وارثین لوتین} انجام نمیدادن . 7. لوتین و دایرون:کلا گزینه هایی که لوتین داره خیلی مهم هستند.چون وقایع سیلماریلیون و بعد از اون یه جورایی در ادامه ی داستان برن و لوتین اتفاق میوفتن و انگار یه جورایی طرح استاد این بوده که این داستان در تمام داستان های مهم بعد از خودش همچنان جاری باشه.همونطور که یه جا سم به فردو میگه که نور ائارندیل باعث میشه که ما همچنان در ادامه ی داستان لوتین باشیم .حالا اگه به هر دلیلی لوتین با برن ازدواج نکنه طرح داستان به خاطر اثر پروانه ای این پیوند بهم میریزه .نیمه ی مهم ائارندیل الوینگ و سیلماریلش هست .نسل نومه نور از الوینگ و ائارندیله و شاهان گاندور و آرنور هم در ادامه شون قرار دارن .بدون برن و لوتین عملا ما داستانی نداریم :دی 8. آراگورن و ائووین:واقعا اون قدر ها مهم نبود.ازدواج آراگورن و آرون یه جورایی سمبولیک بود برای زنده شدن داستان برن و لوتین در دوران سوم و رسیدن دوباره ی این دو نسل به هم .اگه تعداد زیادی الف بواسطه ی این ازدواج با آراگورن متحد میشدن شاید یه کم جنبه ی استراتژیک پیدا میکرد اما به طور کلی واقعا تفاوت چندانی در داستان بوجود نمیومد . تنها مسئله ش این بود که ائووین بدون دلشکستگی دیگه به میدان جنگ نمیرفت و ویچ کینگ رو شکست نمیداد. 9. لوتین و کله گورم:اینم دوباره جز گزینه های لوتین داره با این تفاوت که اگه لوتین با کله گورم ازدواج میکرد تازه فاجعه رخ میداد.الوه و پسران فئانور وارد جنگ میشدن و جدای از اینکه کدوم برنده میشه با جنگ داخلی و ضعیف شدن ملکور خیلی راحت الف های سرزمین میانه رو نابود میکرد. با اینحال اگه لوتین با دایرون ازدواج میکرد اصلا داستان تینوویل شروع نمیشد پس اون تاثیر گذار تر از همه ست به نظر من
  8. 7 امتیاز
    با سلام من قبل از عضو شدنم تو این سایت بال بال میزدم که تو این نظر سنجی شرکت کنم و بالاخره کردم . خب گزینه اول که تورین تورامبار و فیندویلاس رو نشون میده : این دو نفر اگه به هم میرسیدن تاثیرات خیلی زیادی روی داستان ها میگذاشتند . علت اینکه گفتم داستان ها بخاطر این هست که تورین یک انسان و فیندویلاس یک الف هست و هر دوی اینها در بیت نژاد خود اصیل و شریف بودن و اگه وصلت میکردم مطمئنن فرزندانشون در آینده تأثیرات زیادی بر جهان آردا میگذاشتند چه بسا به پای فرزندان لوتین و برن هم میرسیدن . براندیر و نیه نور : نه ، این دوتا اگرم با هم ازدواج میکردن حالا جدا از اینکه خیلی از جذابیت های داستان فرزندان هورین رو از بین میبردن ، خیلی به هم نمیومدن درسته نیه نور میتونست زندگی خوبی با براندیر رقم بزنه اما اینجور زندگی ساده و بی سختی و هیجان درخور فرزندان هورین و مورون نیست . نیه نور یک دنده و گاهی اوقات تند مزاج و عجول بود اما براندیر آرام و سر به زیر بود . فرزندان این دو تن نمیتونستن در تاریخ به نظرم خیلی در مقابل سایر گزینه ها بدرخشن . گویندور و فیندویلاس : هعی ، اگه میشد خوب پیوندی از آب در میومد هر چند خیلی نمیتونم سرنوشت فرزندان این دو نفر رو مجسم کنم . ممکن بود در جنگ ها شجاعت های زیادی از خودشون نشون میدادن و شاید تا دوران سوم در کنار گیل-گالاد حضور داشتن اما خب نشد که بشه . مائگلین و ایدریل: اه اه اه ، چقدر از این مائگلین بدم میاد ، اصلا پیوندش با ایدریل میتونست کلی خرابی به بار بیاره ، اگه ائارندیل متولد نمیشد که دیگه واویلا ، بچه های این دو نفر اگه به پدر جونشون میرفتن گند های زیادی مطمئنن میزدن که حتی روی ملکور رو هم سفید میکردن . پیوند این دوتا با هم میتونست سرنوشت بدی رو برای آردا رقم بزنه و تأثیرات منفی زیادی بزاره ولی خب در برابر بقیه خط میخوره . فینرود و آماریه : نچ ، نمیتونست خیلی اثر بزاره ، نهایتش میشدن یک جوان مرد مثل پدرشون . آیگنور و آندرت : به به ، این دوتا اگه به هم میرسیدن میشدن نخستین پیوند بین الدار و اداین و حسابی تأثیر گذار میشدن چه بسا فکر داستان برن و لوتین رو هم از سر تالکین مینداختن . ممکن بود فرزندان این دو جای فرزندان لوتین رو در دوران های بعدی میگرفتن و به جای الوه و ملیان و باراهیر نام برومیر از خاندان بئور و فینارفین در دوران های بعدی بیشتر مطرح میشد . و تازه ممکن بود بچه هاشون فرزانه تر بچه های برن و لوتین میشدن. لوتین و دایرون : گزینه انتخابی خودم بود از اونجایی که پیوندی قبل از این دو بین الفها و انسان ها برقرا نشد ازدواج این دو میتونست کلا یک فصل از کتاب سیلماریون رو از بین ببره . لوتین اصلا بین مردم در دوران های بعدی معروف نشه و برن هم بیچاره حتما شکار سائرون میشده و دیگه بعد پس گرفتن انگشتر بابا جونش هیچ کاره بزرگ دیگه ای انجام نمیداده و همینجوری از دنیا میرفته. آخه بدبخت خیلی دم آخری پلاسیده شده بود اگه لوتین رو پیدا نمیکرد پس حتما سرنوشتش مرگ میشده . و خلاصه کله داستان به هم میریخت و خیلی از شخصیت های محبوب در دوران های بعدی حذف میشدن و شاید از اشخاص دیگری متولد میشدن . خیلی مزه نمیداد . آراگون و ائووین : کاش کسانی که به این گزینه رأی دادن دلایلشون رو هم واضح تر بیان میکردن . تو دوران چهارم همچین خبری نبود . فرزندان آراگون چه از آرون متولد میشدن چه از ائووین خیلی تأثیر گذار نمیشدن چون دیگه دوران جنگ و خودی نشون دادن تموم شده بود . لوتین و کله گورم : بچه هاشون زیبا از آب درمیومدن اما فکر نکنم همچین تأثیر گذار میشدن . نهایتش میشدن یکی مثل کلمینبور . تازه اگه شانس میاوردن و استعداد پدربزرگشون فئانور رو به ارث میبردن . البته بعید میدونم هوآن اجازه میداد این دو با هم وصلت کنن . خدا وکیلی رو لوتین از برن هم بیشتر غیرتی بود .
  9. 7 امتیاز
    تورین تورامبار و فیندویلاس vs لرد آراگورن و لیدی ائووین سیلماریلیون vs لوتر به نظر من گزینه اول
  10. 6 امتیاز
    کلا ویچ کینگ کشته نمیشه که نیازی باشه در رودائور به همراه متعلقاتش دفن بشه. این جز تغییراتی بوده که پیترجکسون برای پر پروپیمان تر کردن روایت هابیت و ایجاد تعلیق از طریق بیان دو روایت موازی انجام داده ( به نظرم اصلا نیازی به اشاره و اضافه کردن مرگ و دفن ویچ کینگ نبود ). کل خط داستانی مربوط به نکرومانسر در کتاب در حد اشاره ای بهش پرداخته میشه که اگه همون هم بهش پرداخته نمیشد به نظر میومد که هیچ فرقی در روایت نمی کرد ولی از اونجایی که هابیت به نوعی پیش درآمد ارباب حلقه هاست صرفا در کتاب اشاره ای گذرا میشه ( تا شاید به نوعی در ذهن مخاطب آمادگی برای حوادث حول محور سائورون ایجاد شه) اشاره ای که پیترجکسون اونو تبدیل به خطی مفصل و پرماجرا می کنه که عملا قسمت سوم هابیت حول محور این خط اصلی با تلفیقی از قصه گنج اجدادی تورینه.
  11. 6 امتیاز
    مریم راستگار ۲۵بهمن ۷۷ الکی مثلا دانشجوی روانشناسی -_- علاقیات هم ک نوشتم دیگ تو پروفایل همرو نوشتم . شهر هم تبریز موسیقی هم سنتی پاپ راک رپ
  12. 6 امتیاز
    در بحث مقایسه فیلم و کتاب باید در نظر گرفت که هر هنری مدیوم خاص خودشو داره. سینما موجزتر و ساده شده تر و کاربردی تر از دنیای ادبیات بالاخص رمانه و شرایط خاص خودشو داره. مضاف بر این دید کارگردان فیلم جنبه هایی از منبع اصلی رو کمرنگ یا پررنگ میکنه. همین امر به علاوه نیازی که در نکته بالای گفتم زمینه ساز زاویه دید کارگردان در روایته. پیترجکسون کارگردانی بوده که عمده کارهاش در حوزه سینمای وحشته به خاطر همین روایت بخصوص در یاران حلقه رنگی از وحشت داشت. این با هدف بخصوص کتاب یاران حلقه که تا حدود زیادی شوخ و شنگ بود فرق داشت یا در قسمت دوم و سوم هم روایت حماسی و مثل قسمت دوم تا حدود زیادی تاریک بود در صورتی که کتاب اینطور نبود با این مقدمه میرم سر موارد بحث شده در زومجی: ۱۵- نادیده گرفتن جنبه‌های قهرمانی فرودو بگینس درسته کوچک ترین و ضعیف ترین اشخاص گاهی بزرگ ترین کارهارو می کنن ولی دلیل نمیشه اون فرد کوچیک رو زیادی بزرگ کرد طوری که شجاعت یا حرکت فرد رنگی از احمق بودن بگیره. شاید دلیل اینکه فرودو شاید ترسو به نظر میومد یا خیلی در روایت به چشم نمیومد این بود که بازی الیجا وود در نقش فرودو علی رغم تناسبش با نقش خوب نبود ولی شاید خودمونو جای شخصیت فرودو بگینز بزاریم. اگه هرکس جای ایشون بود در مواجه با نزگول خیلی طبیعی تر بود که فرار رو بر قرار ترجیح میده اتفاقا اون قضیه گورپشته و گاها مثلا سر رسیدن تام بامبادیل چندان جالب در نیومده بود. ولی اون شوک و بهتی که به فرودو وارد شد و عملا باعث استیصالش شد در یاران حلقه تا حدود زیادی بهتر بود. ۱۴- تحریف شخصیت فارامیر فارامیر از جمله شخصیت هایی بود که کلا پتانسیل زیادی برای تک بعدی و بی رنگ و بی بو بودن داشت. پیترجکسون هم زورشو زد که این شخصیتو همراه با روایت و باور پذیر کنه. سیر درگیر بودن این شخصیت در روایت خوب بود و البته واقعا بیشتر از این نمیشد روش فوکوس کرد.فارامیر همون برومیر بود که باید می بود و علی رغم ضعیف بودن از برادرش عملکرد بهتری داشته باشه .اینکه فارامیر عاشق کتاب و موسیقی بود اینا بر می گرده به زمینه های روایی داستان و مسلما یه روایت که حماسی و بر مبنای عنصر تعلیق باشه مگر خیلی گزیده شاید بتونه از این عنصر استفاده کنه وگرنه به بیراهه می زنه که در دوبرج و بازگشت پادشاه اصلا جایی برای این ایده وجود نداشت. ۱۳- تبدیل کردن اِئووین به دختری ضعیف تالکین در رمانش چند ضعف رو داشت که به چشم میومد یکی اون عنصر عشق واقعا در کتابش وجود نداشت یا خیلی سرسری بهش پرداخته بود و دوم اینکه زنان عملا در حاشیه بودند. اینکه پیترجکسون تصمیم به ایجاد یه مثلث عشقی داره یا نقش آرون در ساخت آندوریل تاکیدی بر همینه امره که البته مورد اول به نظرم ناموفق در اومد و مورد دوم تا حدودی زیادی موفق. بجز این ائووین فیلم جوندار، مصمم، شجاع و سرکش و البته در عین حال معصوم به تصویر کشیده بود . اتفاقا همین ابراز علاقه اش به آراگورن خیلی بهتر بود ( هرچند اون مثلث عشقی ناکارآمد در آمد) تا اینکه گوشه ای بشینه و ترحمی بهش بشه.در مورد تقابل با گوتموگ ائووین در کنار سپاه روهان می تازه، در دفاع از تئودن شاه جادو پیشه آنگمار رو که هیچ مردی قادر به کشتنش نبود رو می کشه و کتفش هم زخمی میشه ولی وقتی گوتموگ به سمتش میاد به سراغ شمشیرش میره تا باهاش مقابله کنه. اون صحنه حس تعلیق جالبی داشت و خود ائووین می تونست گوتموگو بکشه ولی به نظر میومد کارگردان سعی داشت حس تعلیقو بالاتر ببره. ۱۲- ضعیف نشان دادن رابطه دوستی فرودو و سم این مورد به نظرم بجای ضعف یه نقظه قوته چون علی رغم دوستی همیشگی سم و فرودو باعث میشه فرودو خیلی بیشتر قدر سم رو بدونه و وقتی در کنار سامات نائور فرودو و سم رو می بینیم اون عمق نشون داده میشه نه وقتی که در ابتدای روایت سم باغچه بونه و تنش و اوج و فرودی که در سه فیلم رخ میده خیلی جالب این گذار دوستی از سطح به عمق رو نشون میده. ۱۱- نادیده گرفتن تام بامبادیل تام بامبادیل از درخشان ترین شخصیت های داستان و یکی از جالب ترین و بهترین شخصیت های طراحی شده در دنیای تالکینه. ولی از نظر پتانسیل سینمایی و کاربرد در روایت به نظرم وجود تام بامبادیل بجز به هم زدن ریتم روایتی و مشغوش کردن روایت فیلم و در کنار گذرا و تک بعدی در اومدن این شخصیت چیز دیگه به همراه نداره. ۱۰- ایفای نقش الروند توسط هوگو ویوینگ البته هوگو ویوینگ در فاصله کوتاهی قبل از یاران حلقه نقش مامور اسمیت رو در قسمت اول داشت و همین امر در این ذهنیت موثر بوده و منم موافقم. ولی اینکه هوگو ویوینگ مثل یه پادشاه دورف مهربان باشه( مگه پادشاهان دورف مهربانن؟) یا خصوصیات دیگه اینا سلیقه شخصیته. هوگو ویوینگ در فیلم یه مورد خیلی مهم داشت در شورا که به نظرم از پسش بر اومد. ۹- حضور الف‌ها در نبرد هلمز دیپ اینکه مردمان بی روحیه روهان بدون تغییر خاصی و با حداقل نیرو و امکانات یهویی تغییر فاز بدن و دمار از لشکر ارتقا یافته و تا دندان مسلح سارومان در بیارن به نظر منطقی در نمیومد. اینکه الف ها به کمک روهان بیان هم باعث میشد الف ها صرفا روی منبر نباشند و واقعا در پیشبرد روایت نقش داشته باشن و به جز این در پررنگ کردن وجه ترایک ماجرا بخصوص اون مرگ تاثیرگذار هالدیر جالب بود و نقششو که در یاران حلقه شروع شده بود کامل کرد. ۸- نادیده گرفتن اکثر ترانه‌ها و اشعار کتاب در فیلم یاران حلقه زمینه روایتی بر اساس تعلیق داره ، دوبرج و بازگشت پادشاه زمینه پررنگ حماسی. وجود شعر و ترانه زیاد این روایت رو به حاشیه می بره هرچند تا جایی که ممکنه پیترجکسون از این اشعار استفاده کرده مثلا در سوگ گندالف سم شعر میخونه ، بعد از پیروزی در هملز دیپ مری و پیپین حسابی آواز می خونن و محفلو گرم می کنن.مثلا در هابیت این استفاده کاربرد خودشو داره بخصوص در مهمانی غیر منتظره ولی در ارباب حلقه ها با توجه به ریتم روایتی بیشتر از این نمیشه از این عنصر استفاده کرد. ۷- احمق جلوه دادن اِنت‌ها به جز این موارد میشه در مورد انت ها یه مورد دیگه رو هم اضافه کرد: جلوه های ویژه ضعیف به کار رفته در قسمت هایی از فیلم که انت ها حضور دارن. در مورد احمق جلوه دادن و تهدید سارومان به نظر میاد انت ها در نوعی خواب زمستانی بودند و داشتن تبدیل به درختانی ساکن می شدند و اون غریو تری بیرد در اوج دو برج اونارو بیدار کرد. ۶- کم‌اهمیت جلوه دادن مری و پیپین این مورد محلی از اعراب نداره. پیپین در قسمت اول با انداختن اون اسکلت به چاه تقریبا مسبب سقوط گندالف خاکستری بود. وقتی سارومان افرادی رو به تعقیب یاران می فرسته مری و پیپین حواس اونارو پرت می کنن تا فرودو به سلامت فرار کنه. در دو برج باعث انگیزه دادن به انت ها و سقوط سارومان میشن. در بازگشت پادشاه پیپین باعث اعلام پیام به روهان و اومدن اونا میشه، مری ضربه اولو به شاه جادو پیشه آنگمار می زنه و جونشو نجات میده. پیپین هم باعث نجات دادن جان فارامیر میشه. واقعا بیشتر از این چه انتظاری از دو هابیت میره و اصلا این انتظار طبیعی هست یا نه؟ ۵- تحقیر گاندلف در برابر ویچ کینگ بجز جنبه بصری این قضیه که خوب بود با این مورد کاملا موافقم. در کتاب قضیه روبرو شدن ویچ کینگ با گندالف در پای دروازه میناس تیریث خیلی جالب تر و بهتر در اومده بود. بجز این با توجه به زمینه ای که از نژادها و پتانسیل شخصیت ها وجود داره این صحنه جالب نبود و تغییری بی مورد و غیر ضروری بود. ۴- تبدیل آراگورن به قهرمانی که انگار از خودش ناراضی است! شخصیتی که آراگورن در فیلم داره کلا یه سروگردن از شخصیت آراگورن کلا سرتر و بهتر در اومده. آراگورن فیلم متواضع، عملگرا و خیلی مفیده ولی در کتاب آراگورن کتاب خیلی رو منبر و مغرور تر به نظر میاد. یه جا آراگورن در کتاب با ائومر صحبت می کنه کلی از خودش میگه و به اصطلاح رجز میخونه آخرش ائومر( نقل به مضمون) میگه اصلا نفهمیدم چی گفتی. آراگورن فیلم اینطور نیست مختصر و مفید صحبت می کنه. خیلی در کنش روایتی موثره و اگه حقی رو به طور پیش فرض مخاطب ( و نه خودش) برای ایشون قائله با تلاش زیاد به اون می رسه. آراگورن در فیلم بخاطر وجود خون ایسیلدور در کالبد ایشون بدرستی دچار تردید و عملا دوگانگی شخصیته و اون عمیق بودن شخصیتش و قوی بودنش باعث میشه وجه ناامید و مستاصل شخصیتشو کنار بزاره. پله به پله آراگورن در روایت از یه تکاور به یه شاه ارتقا پیدا میکنه و به نظرم این امر در روایت خوب در اومده. فقط یه جا که در پرداخت شخصیتش ضعف دیدم بار اول بود که فرودو با نزگول برخورد داشت و باعث تعجبم بود که چرا آراگورن 4 هابیتو تنها گذاشته بود و در روایت سینمایی این امر جالب در نیومده بود. ۳- مشخص نشدن سرانجام سارومان ۲- نادیده گرفتن پاکسازی شایر این امر دو وجه داره . سرنوشتی براساس روایت فیلم و یا سیر روایت کتاب. در مورد اولی موافقم و اون صحنه ای که سارومان کشته میشه به نظرم وجودش واجبه و می تونست در پایان دو برج یا ابتدای بازگشت پادشاه استفاده بشه ( البته شاید ترس از اینکه دو برج یا بازگشت پادشاه درجه R بگیره باعث شد پیترجکسون قید استفاده از این پایان رو برای شخصیت سارومان بزنه). البته بعدا این اضافات به نسخه توزیعی دی وی دی اضافه شد ولی در مورد دوم یعنی پاکسازی شایر و مرگ سارومان در شایر به نظر کل این قضیه در خود کتاب هم زیادی بود. اگه تام بامبادیل در یاران حلقه شخصیت درخشانی داشت و فقط در روایت سینمایی کاربردی نمیشد براش تصور کرد این قضیه پاکسازی شایر و در نتیجه مرگ سارومان حتی در کتاب بی مورد و غیر ضروری به نظر میاد. مخاطب آماده است که از کتاب یا فیلم خداحافظی کنه و اونوقت منطقی به نظر نمیاد دوباره درگیر یه ماجرای دیگه بشه . ماجرایی که دوباره باید شخصیت هایی به کار اضافه شن و ممکنه همین ماجرا روایتو کلا عوض کنه و پایان روایت کش داده بشه. اتفاقا به نظر روایت سینمایی کمی کشدار بود. اگه در همون لنگرگاه های خاکستری فیلم به پایین می رسید خیلی موجز تر و بهتر از اون پایانی بود که در حال حاضر وجود داره. ۱- تبدیل گیملی به یک دلقک و جُک! این مورد هم به نظر در روایت فیلم خوبه. جکسون در ارباب حلقه ها چندین دورف نداره تا مثل هابیت خصوصیات مختلفی رو بینشون تقسیم کنه مثلا بمبور جنبه طنز، ثورین جدی و قدرتمند بودن، بالین شخصیتی خردمند، دوالین جنگجو، کیلی جنبه عشقی ماجرا. پیترجکسون تنها یه دورف در دستانش هست و مجبوره خیلی از این مواردو از جمله جنبه طنز، نشون دادن تقابل بین الف ها و دورف ها، عمیق شدن تدریجی شخصیت گیملی و دوستی بین ایشون و لگولاس رو نشون بده. گیملی به وقتش لجبازه و به وقتش مثلا مهربان و قدرشناس و فهمیده( همون قضیه هدیه گالادریل)، به وقتش شوخه ( مهمانی بعد از هلمز دیپ) و به وقتش غمگین ( در هنگام مرگ برومیر) و در هنگام کارزار با اضافه کردن رقابت گیمیلی با لگولاس و شجاعت و نترس بودن گیملی کارجالب در اومده.
  13. 6 امتیاز
    من چند سال قبل که سیمای جمهوری اسلامی سه گانه ارباب حلقه ها رو پخش کرد فیلم رو دیدم ولی هیچ درکی نداشتم که قضیه چیه و اصلا داستان فیلم از کجا میاد و بعد از پخش اون فیلم به یکی از بچه های کلاس که خیلی شبیه اسمیگل بود همینطوری میگفتیم اسمیگل تا اینکه بعد از گذشت چند سال که مدرسه و درس و دانشگاه تموم شد توی خیابون همون دوستمون اسمیگل رو دیدم و یک وسوسه عجیبی در من بوجود اومد که هر چه سریعتر برم تو ویکی پدیا بزنم اسمیگل چیه به همین خاطر سریع خودمو به خونه رسوندم و اسمیگل رو سرچ کردم ازون لینک داد به ارباب حلقه ها ازون لینک داد به ج .آر.آر .تالکین اونجا فهمیدم سرزمین میانه ای تصور شده در ذهن این آقا و وقتی سرزمین میانه رو سرچ کردم به این سایت هدایت شدم و بعدش افتادم تو دام خریدن کتابهاش(البته من خیلی کتاب میخریدم و میخوندم ولی نه این مدلی)و تا الان سه تا کتابشو خوندم ولی در حال حاضر به خاطر پاره ای مشکلات وقفه افتاده توی خوندن کتابهای تالکین عزیز ولی مطمئنم تا اواخر امسال دوباره شروع میکنم به خریدن کتاب ویا حتی اگر شده سیلماریلیون رو دوباره یا سه باره خواهم خوند.در ضمن طی این حدود یک سال که با استاد تالکین و این سایت آشنا شدم و کتابهاشو خوندم سه چهار نفری رو هم به دنیای تالکینی ها وارد کردم با دادن کتابهام بهشون و.....
  14. 6 امتیاز
    برداشت من از حادثه ی نومه نور یه کم متفاوته. البته منبعم فقط سیلماریلیونه و اگر افسانه های ناتمام، توضیحاتی داره که خلاف این برداشت باشه حرفی ندارم. فکر می کنم نومه نوری ها مدت ها بود که خشم ایلوواتار رو متوجه خودشون کرده بودن. کتاب اینطور می گفت که بعد از دعای مانوه، والار از سرپرستی خودشون بر آردا دست کشیدن. این جمله می تونه اینطور تفسیر بشه که والار از سر راه اراده ی ارو کنار رفتن و نیروی اون، به جای این که تعدیل شده و به واسطه ی والار بر دنیا اثر کنه، بی واسطه و ویرانگر جاری شده. شاید نه به این خاطر که والار نمی خواستن مستقیم درگیر بشن، بلکه به این دلیل که خود ارو تصمیم به مداخله در این کار گرفته بوده. چون والار همون طوری غیر مستقیم هم داشتن حساب نومه نور رو می رسیدن، اختلاف و درگیری و مریضی و مرگ زودرس بین مردم افتاده بود. آب و هوا تغییر کرده بود و به عنوان آخرین نشانه ها زمین لرزید و دود از منل تارما بیرون زد. خب این حوادث طبیعی همه شون کارهای والار بودن. کافی بود آخرش به جای اینکه باد در جهت موافق بیاد و ناوگان آرفارازون رو سریع تر به والینور برسونه، با شدت و در جهت مخالف می وزید. پس والار می تونستن به طور غیرمستقیم و بدون مبارزه نومه نور ی ها رو تضعیف کنن به شکلی که از ادعاهاشون دست بر دارن. نیازی به نابودی کاملشون نبود. به نظرم نیازی نیست دخالت ایلوواتار رو به معنی پیروزی نهایی خوبی بگیریم و حالت آخرالزمانی بهش بدیم. ارو می تونه به نفع اراده ی آزاد وارد میدان بشه، یعنی تنها حالتی که میشه معنای زندگی رو حفظ کرد. نه اینکه شانس پیروزی بدی رو از بین ببره. برای این که امید به پیروزی خوبی رو زنده نگه داره. شباهت نبرد حلقه و ماجرای نومه نور ، بیش از جنگ خشمه. ملکور هر چند اولش با ادعای مالکیت بر سرزمین میانه و تلاش برای جعل کردن نقش خالق کار خودش رو شروع کرد، اون اواخر دیگه این اقتدار رو نشون نمی داد. فقط مثل هر ضد قهرمان معمولی ای با سرزمین های باقی مونده ی دشمن وارد جنگ شد و شکستشون داد. به قلمرو والار در آمان چشم نداشت و به قلمرو ی خودش در سرزمین میانه بسنده کرده بود. و سعی نمی کرد باقی مونده ی الف ها و آدم ها رو تحت امر خودش در بیاره. گذاشته بود که خودشون حساب هم دیگه رو برسن. اما آرفارازون و سائورون در نومه نور داشتن دو مسئله رو به چالش می کشیدن. یکی وجود ارو، خدا بودنش و مالکیتش بر هستی و اراده ی مخلوقات و دیگری پادشاهی مانوه بر آردا. ویژگی جنگ های سائورون در دوران دوم و سوم همین بوده که ادعای خداوندگاری بر زمین رو مدام تکرار می کرد. و این بار اگه پیروز می شد می تونست خدایی کنه و مردمان آزاد سرزمین میانه قدرت برگردوندن آزادیشون رو نداشتن.(اینو با توجه به صحبت های شورای الروند میگم.) ارو یه بار در سیر طبیعی نبرد حلقه مداخله کرد.(با زنده کردن گندالف در قالب گندالف سپید که بهش قدرت عزل سارومان و حذف قطب سوم رو داد.) پس مداخله ی دوباره ش هم محتمل بود، باز نیاز نبود که مقیاس کار به اندازه ی غرق کردن نومه نور باشه. فقط با سائورون و حلقه ش طرفیم. راستی همه نمی تونن به اینکه ایلوواتار نجاتشون میده امیدوار باشن. ارو خدای"نزدیک تر از رگ گردن" نیست. خداوندگار "عرش اعلی " ست و از بیرون نظاره گر دنیاشه. بنابراین دخالتش در مسائل داخلی آردا چندان با ظرافت همراه نبوده و نخواهد بود. جغرافیا رو عوض می کنه و چه بسا تر و خشک رو با هم می سوزونه. همون طورlord of the moonتوضیح دادن،طبق گفته ی خود ارو همه چی بر اساس برنامه پیش می ره و همه ی دست و پا زدن های ملکور هم در راستای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده س. هرچند گاهی وقت ها این حرف ارو بلوف به نظر می یاد و مثلا همون قضیه ی به وجود اومدن اورک ها و نیمه اورک ها وقتی توی طرح ارو باشن-که هستن- برهان شر رو پیش می کشه و خیرخواه بودنش رو زیر سؤال می بره، ولی طبق اصول داستان باید باورش کنیم. توی اون داستان آرفارازون بَده شده به اصطلاح. زرق برقش زیاده، در صورتی که رفتنش به سمت والینور فقط جلوی چشم قرار دادن کالبد پوسیده ایه که چند نسل از پادشاهان و اهالی نومه نور به علاوه ی سائورون و البته منع بی توضیح والار در زوالش نقش داشتن. و به جز این تهدید و ضرر جدی ای رو متوجه کسی نمی کنه اون لشکر کشی. به طور کلی با اینکه موافق دخالت ارو نیستم،( به همون دلیل خالق بودنش و اینکه نباید در دعوای مخلوقات دخالت کنه.) اما چون سائورون هم یه شخصیت شرور عادی نیست و قدرت جا زدن خودش یا ملکور به عنوان خدا و همینطور تحت کنترل درآوردن اراده ی موجودات در معنای واقعیش رو داره، این اقدام رو نامحتمل نمی دونم.
  15. 6 امتیاز
    آشنایی من هم به اولین نمایش فیلم های ارباب حلقه ها از تلویزیون برمی گرده. ولی خب نمی تونم بگم که فیلم ها به خوندن کتاب ها ترغیبم کردن. یه بازه ی 12 ساله بین این دو تا اتفاق هست. که 8 سال از این فاصله با آگاهی از اقتباسی بودن فیلم ها، خوندن یه فصل از سیل(آینولینداله) و یه فصل از لوتر(در خانه ی تام بامبادیل) و دو سه بار سر زدن به آردا گذشته. گذشت تا همین چندسال پیش گذرم به صفحه ی اول آردا افتاد که اون موقع بیشترش به بخش ویژه ی هابیت اختصاص داده شده بود. احتمالا در آستانه ی اکران نبرد پنج سپاه. این که یه سری فیلم دیگه از اون "مجموعه ی فانتزی معروف که ای بابا من هنوز نخوندمش" ساختن، باعث شد به صرافت خوندن کتاب ها بیفتم. که باز این مرحله ی صرافت! چند ماهی طول کشید تا به شکل تصادفی یاران حلقه رو توی کتابخونه ی خوابگاه دیدم. بعد که متوجه شدم دو جلد دیگه و هابیت رو هم دارن؛ بالاخره! خوندن مجموعه رو شروع کردم و بقیه رو هم از کتابخونه ی دانشگاه گرفتم.(به خاطر شلوغ بودن کتابخونه ی دانشگاه ارشد؛ تا اون لحظه خجالت می کشیدم ازش کتاب غیر درسی بگیرم و بیرون پریدن از اونجا با سیلماریلیون و فرزندان هورین و درخت و برگی که بغل کرده بودم برا خودم یه حرکت انقلابی به شمار می اومد.) در نتیجه مشوق من تبلیغ فیلم هابیت توی آردا و عامل تعیین کننده هم وجود کتابا توی کتابخونه بوده. همین قدر اصولی!
  16. 6 امتیاز
    سلام خدمت همه خب راستش من فکر نمیکنم ملیان از سر دلسوزی واسه سرزمین میانه اونجا مونده باشه و به قلمروی قدسی نرفته باشه . همونطور که میدونیم از اولش به اختیار خودش اونجا رو ترک کرده چون احساس میکرده یکجا موندنش نه واسه خودش سودی داره نه واسه الف ها که در اون زمان تازه از خواب ایلوواتار بیدار شده بودن حالا جدا از اینا به الوه تینگول برخورد میکنه و عاشقش میشه و باهاش ازدواج میکنه ولی خوب آیا خودش از اول خبر داشته که قراره در سرزمین میانی چه اتفاقی براش بیوفته ؟به نظر منکه دلیل موند ملیان و الوه این بوده که هر دو احساس میکردن موندن در سرزمین میانی براشون بهتره و اونجا میتونن آزادانه تر زندگی کنن ملیان از همون اول به همین قصد والینور رو ترک کرد تا مدتی در سرزمین میانی بمونه احتمالا وقتی میبینن قدرتشون در سرزمین میانی درحال رشد کردنه و افزایش پیدا میکنه و خیلی از الفای آواری الوه رو فرمانروای خودشون میدونن و تازه الوه نور دو درخت رو هم دیده بوده و چشم دلش سیر بوده دیگه دلیلی ندیده که به والینور برگرده با خودش گفته بزار همینجا یک پادشاهی توپ راه بندازم که فقط تحت قدرت خودم باشه . ملیان هم بخاطر الوه و سرزمینشون میمونه دیگه . بعدشم که لوتین به دنیا میاد و اون قضایا پیش میاد .
  17. 6 امتیاز
    نظرسنجی 70: به نظر شما صورت گرفتن کدام یک از پیوندهای مطرح شده بیشترین تاثیر را بر داستان می گذاشت؟ 1. تورین تورامبار و فیندویلاس 2. براندیر و نیه نور 3. گویندور و فیندویلاس 4. مایگلین و ایدریل 5. فین رود و آماریه 6. آیگنور و آندرت 7. لوتین و دایرون 8. آراگورن و ائووین 9. لوتین و کله گورم لطفا نظر خود را در مورد چرایی گزینه منتخب خود و باقی گزینه ها بیان کنید. این نظرسنجی بر مبنای یک نظرسنجی مشابه به پیشنهاد Nienor Niniel طراحی شده است.
  18. 6 امتیاز
    کاربر barclona به دلیل رعایت نکردن بند 18 قوانین در فروم و پیغامهای خصوصی و پر شدن سقف مجاز اخطارها به مدت یک هفته مسدود شد.
  19. 6 امتیاز
    منم مخالفم, نکنین از این کارا تو رو هر کی رو دوست دارین !! تشکرم نه !! باز من با تشکرم مخالفم !! یک فروم سینمایی خیلی باحال عضو بودم . تخصصی تخصصی بود ولی همین گزینه ی تشکر و اعتبارات, به خاک سیاه نشوندش .. . خیلی عالیه که مشورت میکنیم. ممنونم torambar :ymapplause: پی نویس : دانشنامه سایت فانتزی که الان مدتی بالا نمیاد !؟ نکنه دومین جدید گرفتن !؟ اگه پاسخ مثبت هست میشه لطف کنی و ادرس جدیدشون رو برام PM بزنی !؟ ممنون .. .
  20. 5 امتیاز
    سکانس منتخب ،درست مثل قطعه موسیقی برتر از ارباب حلقه هاست اینقدر سکانس موسیقی های جذابی وجود داره که واقعا نمیشه انتخاب کرد مگر انتخابو در حد قسمت به قسمت محدود کرد از یاران حلقه شروع کردم و جذاب ترین سکانس هاش: 1) سقوط گندالف: سقوط گندالف، ناله دلخراش فرودو و یابهت آراگورن وقتی با موسیقی دلکشی که شبیه به ناله و سوگ بود همراه میشد فراموش نشدنی بود. 2) عبور شاپرکی که گندالف می فرسته از فراز آیزنگارد وتضاد بین خشونت و معصومیت : واقعا عبور شاپرک از فراز ایزنگارد، تعلیقی موسیقی از سمتی که تداعی کننده تضاد بین معصومیت از دست رفته سرزمین میانی و ترکیب خشم و صنعت سارومانه واقعا حیرت انگیزه. موسیقی، جلوه های ویژه و بخصوص زوایه دوربین در بهترین حالت اند. 3) مرگ برومیر: فضای دلمرده و غمگین جنگل، برومیر ناامید و مرگ که قدم به قدم میاد وسعی داره برومیر رو که برای اعاده حیثیت می جنگه رو درو کنه. کار پیترجکسون در این سکانس حرف نداره، از اکشن عالی، طراحی صحنه و چهره، موسیقی که انگار با مخاطب حرف می زنه و خبر از مرگ برومیر میده همه و همه در بهترین فرم خودشونن. 4) روبرو شدن یاران با نزگول در ودر تاپ: موسیقی این سکانس واقعا حماسی و درگیر کنندس، طراحی صحنه و تدوین و اضافه شده لحظه به لحظه حس ترس ناشی از روبرو شدن با نزگول واقعا عالیه. تجربه پیترجکسون در ژانر وحشت بخصوص در یاران حلقه باعث خلق سکانس هایی فراموش نشدنی شده، پیترجکسون نحوه غافلگیری و تحت تاثیر قرار دادن مخاطبو به خوبی بلده و اونو به بهترین وجه انجام میده. 5) تقابل سارومان و گندالف در اورتانک: نحوه بیان عالی دیالوگ ها توسط سارومان، فضای داخلی رعب آور اورتانک، موسیقی ای که مثل بقیه سکانس ها نیازی به توصیف نداره و بازی خوب کریستوفر لی و یان مک کلن این تقابل رو به یکی از بهترین سکانس در یاران حلقه تبدیل کرده. 6) نریشن جادویی کیت بلانشت: واقعا پیترجکسون بهتر از این نمی تونست مختصر و مفید یه پیش درآمد از سرزمین میانی بگه، استفاده درست و متعادل از شخصیت ها، صدای با صلابت کیت بلانشت، موسیقی مرموز و فوق العاده قدرتمند آغازین و وحشتی که پیترجکسون از همون ابتدای کار به جون مخاطب می اندازه، المان هایی هستند که باعث میشن مخاطب تا پایان کار از پای فیلم جم نخوره! 7) عبور از موریا: واقعا قبل این فیلم ندیدم اینقدر طراحی صحنه یه فیلم فانتزی اینقدر جذاب باشه، ممکنه بعد چندین سال از اکران یاران حلقه خیلی جلوه های ویژه اش مطابق با تکنولوژی روز نباشه ولی استفاده خوب پیترجکسون از طراحی صحنه، گریم و ترکیب اون با جلوه های ویژه در کنار بازی های خوب بازیگران، عدم کشدار بودن سکانس و تدوین درست و موسیقی دلهره آور پس زمینه همه طوری اند که باعث میشن مخاطب واقعا فکر کنه در موریا است. این طراحی و نحوه استفاده درست از جلوه های ویژه و ترکیب اون با دیگر عواملو می رسونه وگرنه فیلم های زیادی هست که در اون جلوه های ویژه عالیه ولی بخاطر مچ نبودنش با عوامل دیگه باعث شده باور پذیر و درگیر کننده نباشن ولی پیترجکسون در یاران حلقه بخصوص کارش عالیه. 8) تعقیب آرون توسط نزگول: اینکه این صحنه چقدر به منبع اصلی وفادار بود ( نبود گلورفیندل، تاثیر بر جریان آب از طریق الروند و...) بماند ولی واقعا پیترجکسون انگار چندین و چندبار قبلش این صحنه هارو در ذهن مرور کرده بخاطر همین واقعا در اکثر قریب به اتفاق لحظه های ارباب حلقه ها سکانس های حاضر بهترین چیزیه که میشد عرضه بشه. تعقیب آرون و فرودو هم از دست قاعده مستثنی نیست و واقعا ریزه کاری ها و نکات جالبی رو داره. شکل اضافه شدن نزگول، اون موسیقی وحشتناک پس زمینه و نوع فیلمبرداری و تدوین که به بیننده حس نزدیک بودن به واقعه رو می داد. 9) عبور از کنار دو مجسمه آناریون و الندیل قبل از آبشار رائوروس: استفاده ریز پیترجکسون از نکاتی که باعث بسط داستان و زمینه روایی و پرداخت بهتر شخصیت ها میشه عالیه. این نوع استفاده از آناریون و الندیل جدای از پرداخت با حوصله و تدرجی شخصیت آراگورن خیلی خوب به عنوان مقایسه گذشته پرشکوه گوندور و وضع کنونی سرزمین میانی رو نشون میده.
  21. 5 امتیاز
    من این صحنه رو بارها و بارها گوش کردم پشت سر هم . نه گفت موردور نه گفت مولدور. دقیقا مثل افرادی که تازه میخوان با لهجه بریتانیایی حرف بزنن حرف «ر» رو خیلی خفه تلفظ کرد یه چیزی مثل مودور، ولی یه جوری شد چون در این حالت زبان تا میشه به سمت بالا و به سقف میچسبه و شبیه ل میشه. در واقع نه مولدور و نه موردور بلکه مودور. خودتون فکر کنم همین الان تمرین کنین متوجه میشین چی میگم. همش مشکل لهجه ست. احتمالا دیدین که بعضی از افراد فارسی زبان هم حرف ر رو مثل ل بیان میکنن که یه جور مشکل گفتاری هست که با تمرین حل میشه.
  22. 5 امتیاز
    حالا دو ارتش در روبروی هم صف کشیده بودند و جنگ فقط به یک علامت بند بود. هوا به شدت سرد بود و برف و باد شدیدی میبارید و دید سربازان به شدت کاهش یافته بود و این اتفاق فرماندهی جنگ را مشکل میکرد. اوضاع برای مردان تپه نسبتا بهتر بود زیرا آنان در دامنه کوه و بالاتر از ارتش آرتادین قرار داشتند و لباس های پشمی شان در این هوا به کارشان آمده بود. والدار در تعجب بود که چرا آرگلب با توجه به برتری نفراتش فرمان حمله را صادر نمیکند. کمی قبل به آرگلب پیغامی رسیده بود که او را سخت غمگین و دو دل کرده بود ، پادشاه مالوگیل در اثر پیری درگذشته بود و حالا او پادشاه بود . میترسید که شورشیان در نبود پادشاه دوباره طغیان کنند ، پس برای پسرش ،آرولگ که حالا شاهزاده بود پیام فرستاد و کنترل امور و فرماندهی شهر را به او سپرد تا خودش باز گردد. اما بالاخره غم از دست دادن پدر فروکش کرد و فرمان حمله صادر شد . سربازان با آرایش های بسته به سمت دامنه پیشروی کردند . در بین مردان تپه کمانداران زیادی وجود نداشت چرا که سلاح اصلی آنها تبر های کوچک بود که میشد در مواقعی که دشمن نزدیک است آنها را به سمتشان پرتاب کرد. جنگ آغاز شد و مستطیل هایی که سربازان آرنور تشکیل داده بودند با صف های دراز مردان تپه برخورد کرد. خود والدار هم در وسط صف قرار داشت و چندین نفر را زخمی کرد و کشت. یک ساعت ازجنگ میگذشت و با وجود سرما و برف و بوران و زمین های نا هموار ، وضعیت به نفع آرنور بود. تعداد مردان تپه به شدت کاهش یافته بود و حالا کم کم عقب منشستند و یک نیم دایره تشکیل میدادند ، چون پشتشان کوه بود و خیالشان از بابت پشت راحت بود و زخمی ها را در وسط خودشان گزاشتند، اما نمیدانستند که با جمع شدن در یک منطقه هدفی عالی برای کمانداران میشوند ، والدار هم که چند زخم برداشته بود دیگر ذهنش کشش کافی برای فکر کردن به این مسائل را نداشت . شاه آرگلب پیشروی شمشیرزنان را متوقف کرد و همه کماندارانش را راهی کارزار کرد.کمانداران پشت شمشیرزنان توقف کردند و شروع به نشانه گیری دشمن کردند. تازه والدار به خودش آمد و فهمید که در چه مخمصه ای گیر کرده ، اما دیگر دیر شده بود ، حالا کمانداران فقط به یک دستور از فرمانده های گردان هایشان نیاز داشتند و فرماندهان به یک دستور از شاه. اما هیچوقت این دستور داده نشد. وقتی سربازان دیگر طاقتشان به سر آمد و پشت سر نگاه کردند از تعجب خشکشان زد. سواره نظام انگمار به فرماندهی خود ویچ کینگ از پشت به شاه و شهسوارانش و چنصد نفر باقی مانده حمله کرده بودند و مورگومیر و راگاش همراه با ترولها و اورک ها و نومه نور هایی که اسب هایشان را در جنگ قبلی از دست داده بودند از سمت چپشان به آنها یورش بردند و والدار نیز از روبرو . در طی مدت کوتاهی ارتش آرتادین از هم پاشیده شد و آرایش سربازان به هم خورد و پا به فرار گزاشتند. شاه آرگلب نیز به دست یک نومه نور سیاه به قتل رسید . آن شب را همه در آنگمار و رودئور جشن گرفتند و از غنیمت ها لذت بردند ، ترولها هم از این همه گوشت انسان که نصیبشان شده بود خوشحال بودند. والدار هم به فرمانروایی رودئور منتصب شد و برای ویچ کینگ قسم خورد. اما جنگ هنوز تمام نشده بود و آرنور با وجود شکست سنگینی که خورده بود هنوز هم قوی بود . شاه آرولگ نیز از الف ها درخواست کمک کرد و نیرو هایی از الف ها به کمکش شتافتند. سالها گذشت و جنگ در مرز های رودئور یا پادشاهی آنگمار و آرنور ادامه داشت ، در طی این سالها جنگهای مرزی کوچک و بزرگی رخ میداد که در اکثرشان آرنور پیروز بود . آن هم به دلیل آنکه شاه آرولگ از پلانتیر موجود در آمون سول استفاده میکرد. اکنون که دوباره جمعیت ارتش انگمار بالا رفته بود ویچ کینگ که از این نبرد های فرسوده کننده خسته شده بود دست به یک حمله اساسی زد. آمون سول در مرز بین سه حکومت آرتادین و کاردولن و رودئور بنا شده بود . بنابراین ویچ کینگ ارتشش را به دو قسمت کوچک و یک قسمت بزرگ و اصلی تقسیم کرد. یکی را به سمت ریوندل روانه کرد و دیگری را به اعماق کاردولن ، پس الف ها و سربازان کاردولن مجبور شدند برای محافظت از شهر هایشان از مرز ها برگردند ، و خودش با ارتش اصلی به سمت آمون سول که حالا فقط سربازان آرتادین و پادشاه و پلانتیر در آنجا بودند حرکت کرد. نبرد ، نبردی سخت و تا پای جان بود ، سربازان با تمام توانشان از پادشاه و شهر دفاع میکردند اما بالاخره دیوار ها فرو ریخت و ویچ کینگ و سربازانش وارد شدند . آمون سول یک قلعه نظامی بود و مردم زیادی در آن زندگی نمیکردند ولی همان هایی هم که بودند تا نفر آخر کشته شدند اما پادشاه و گروهی از سربازانش موفق به فرار از شهر شدند و پلانتیر را هم با خود بردند. ویچ کینگ عصبانی از اینکه تنها چیز با ارزش آن شهر یعنی پلانتیر را از دست داده بود ، گروه های گرگ سواران و سواره نظام هایش را راهی کرد تا پادشاه را بیابند و همچنین جایزه ویژه ای برای سرش گزاشت . آن شئ باید از آن ویچ کینگ میشد . ... ادامه دارد دوستان اگه نظری هست استقبال میکنیم . داستان رو دوست دارین؟ نکته ای که بخواین گوشزد کنید؟ یا اصلا اگه مزخرفه دیگه ادامه ندیم؟ یا حق
  23. 5 امتیاز
    با آمدن ارتش آنگمار زمستان نیز همراهشان آمد ، ویچ کینگ آنروز دستور حمله نداده بود و تصمیم داشت فردا و با دقت و احتیاط خمله را آغاز کند ، تمرکزش بیشتر بر روی نابودی کامل شهر و کشتن مردم تا آخرین نفر بود. اکنون زمین پوشیده از برف بود و هر ساعت که میگذشت بر ارتفاع آن افزوده میشد. برفی که پس از پدیدار شدن ارتش آنگمار در امروز صبح و بعد از اتمام بارانی که نم نم میبارید نوبتش فرا رسیده بود ولی در فصل پاییز و این باعث تاریک شدن امید ها در شهر شده بود. اکنون اوایل شب بود. مورگومیر که دیگر باشلق سیاهش را بر تن نداشت و به جای آن زره و لباسی همانند نومه نوری های سیاه پوشیده بود و تاجی برسر داشت که شاخ های کوچکی در دور آن رو به بالا میرفتند وارد چادر فرماندهی شد. در آنجا والدار، فرمانده شورشیان و ویچ کینگ نشسته بودند و درباره ی حمله فردا بحث میکردند در واقع ویچ کینگ دستور میداد و والدار آنها را با « بله سرورم» تصدیق میکرد. مورگومیر بی آنکه منتظر اجازه باشد گفت : « دیده وران ما سپاه بزرگ آرتادین را دیده اند که به این سمت می آیند سرورم ، آنها تا دو روز دیگر به اینجا میرسند» ویچ کینگ برای مدتی سکوت کرد و چشمان نامرئیش را که در دل تاریکی صورتش بودند را به زمین دوخت. داشت با خود فکر میکرد : همان بلایی که بر سر پادشاه رودئور آمده بود الان دارد بر سر خودش می آید ، حتی اگر زودتر از رسیدن ارتش آرتادین شهر را هم تصرف میکرد باز هم احتمال شکست بسیار زیاد بود. و در آخر رو به آن دو کرد و گفت:« آیا این اولین و آخرین نبرد ماست؟» مورگومیر و والدار فقط با نگرانی به سیاهی درون کلاهخود نگاه میکردند . ویچ کینگ خودش پاسخ خودش را داد:«نه، هرگز ، سرورم سائرون دستور دادند که آرنور باید نابود شود ، پس آرنور نابود میشود، همین حالا حمله را آغاز کنید ، تا فردا صبح هیچکس نباید در آن شهر زنده باشد » فرماندهان عزشمان را جزم کرده و بیرون رفتند . چندین دقیقه بعد صدای منجنیق ها در آمد و صدای برخورد سنگ با سنگ و شیون زنان و فریاد های مردان زمین های رودئور را پر کرد. ویچ کینگ در نبرد شرکت نمیکرد و به دنبال حیله ای از حیله های تمام نشدنی اش برای ارتشی بود که به زودی میرسید. درواقع ویچ کینگ نمیدانست که شاهزاده آرگلب فرزند شاه مالوگیل پادشاه آرتادین و وارث برحق ایزیلدور برای چه می آید . یک هفته قبل از حرکت ارتش آنگمار به سمت رودئور ، شاه مالوگیل خود را وارث بر حق ایزیلدور معرفی کرد و بر سر هر سه حکومت ادعای پادشاهی کرد . حکومت کاردولن ادعای او را پذیرفت اما پادشاه رودئور در مقابل این ادعا مقاومت کرد. حال پادشاه فرزندش را گسیل کرده بود تا تاج و تخت رودئور را برایش بگیرد و شاهزاده آرگلب کوچکترین اطلاعی از حضور ارتش آنگمار و ویچ کینگ در آنجا نداشت. اکنون در دیوار ها شکاف هایی ایجاد شده بود و سپاهیان انگمار از سه جهت به درون شهر هجوم میبردند ، تعدادی با برجهای متحرک به سمت دیوار های سالم هجوم برده بودند و کسانی که دژکوب ها را حل میدادند بدون توجه به اینکه دیوار ها ریخته اند و راه برای ورود به شهر باز است با تمام قوا به دروازه میکوبیدند. مورگومیر و والدار به سربازان گفته بودند که دوست دارند صبح ردی از شهر به جا نمانده باشد. نومه نور های سیاه که عقلشان از سه گروه دیگر بیشتر بود در جنگ با سربازان بودند و آنها را بیشتر و بیشتر به مرکز شهر و به سمت کاخ پادشاه میراندند ، اورکها دیوانه وار نعره میزدند و هرکه را که میدیدند میکشتند حتی چند نفر از افراد خودی را به اشتباه کشتند، ترولها به جان دیوار ها و ساختمان ها افتاده بودند و با تنه درخت و دست و سنگ، همه چیز را خورد میکردند و در آخر مردان تپه و شورشی که از همه بیشتر دلشان از مردم شهر پر بود دست به غارت و آتش زدن شهر و اعمال کثیفی مثل تجاوز و کشتن کودکان زدند. حقیقتا تا صبح به جز خاکستر و دود های سیاه و سنگ هایی که در تمام زمین پخش شده بود و دیواری که در هر چند قدم فرو ریخته بود و خون هایی که از همه طرف جاری بود و اجسادی که مثل سنگفرش کف شهر را پر کرده بودند چیزی از شهر باقی نمانده بود. اورک ها و شورشیان هنوز هم همچون یاغی ها در شهر بودند و به اجساد بی احترامی میکردند تا اینکه مورگومیر به سراغشان آمد و با کشتن چند نفر بقیه را آرام کرد آن هم نه به خاطر اجساد بلکه به دلیل آنکه وقت تنگ بود . ویچ کینگ دستور داده بود که والدار همراه با مردان تپه در آنجا بمانند و بیرق هایشان را بر روی خرابه های شهر به اهتزاز در آورند ، خودش با سپاه آنگمار آنجا را ترک کرد و از نقشه اش چیزی نگفت اما والدار به او ایمان داشت و اینکه شب گذشته قبل از آمدن مورگومیر، ویچ کینگ به او قول فرمانروایی بر رودئور را داده بود،پس بهتر بود که بدون سوال کردن و سرپیچی به دستور عمل کند. تا شب استراحت کردند و فردا ظهر دیده وران پیام آوردند که شاهزاده آرگلب وارد رودئور شده و تا چند ساعت دیگر به اینجا میرسد. والدار از سپاهی که چند برابر مردان خودش بود نترسید، ولی نمیدانست که باید چکار کند . تنها دستور این بود :«اینجا بمانید» مردانش را در دامنه کوه های شمالی به خط کرد و منتظر سرنوشت شد ، سرنوشتی که شمشیر به دست با مردانش می آمد. .... ادامه دارد
  24. 5 امتیاز
    فصل پنجم داستان آخرین ملکه-5.pdf
  25. 5 امتیاز
    فقط سه روز دیگه مونده! البته الان یه خبری اومده که حجم بازی روی pc حدودا 98 گیگابایت هستش.
  26. 5 امتیاز
    با عرض سلام من اول یکم راجع به فیلم ارباب حلقه چیزایی شنیده بودم اما هیچوقت ندیدمش تا اینکه فیلم هابیت اومد و شروع به دیدن سه گانه هابیت کردم وحشتناک عاشق داستانش شدم بعدش که فهمیدم لوتر دنباله هابیت اونم دیدم . به مرور اطلاعاتم راجع به تالکین و دنیاش زیاد شد ( و در همین رابطه بسیار از سایت آردا کمک گرفتم) بعدش شروع کردم به خواندن کتاب های هابیت و ارباب حلقه ها .
  27. 5 امتیاز
    درود پس از دیدن فیلم ها مانند اکثرا دوستان ... کنجکاوی و علاقه ای شگفت پس از دیدن این فیلم ها در ذهنم خطور کرد و باعث شد که تحقیق کنم و پی ببرم کتاب هایی به این نام نیز هستند به نویسندگی جی . آر. آر تالکین . گفتم فیلم اگه انقدر خوب باشه , ببین کتابش چه شاهکاره . این شد که شروع به خوندن اون کردم , از اون لذت ببرم و به جایی برسم که الان هستم...
  28. 5 امتیاز
    مثل بیشتر طرفداران ایرانی تالکین و آثارش، من اول فیلم ها رو دیدم. البته وقتی که بچه بودم. سال ها بعد دوباره با یادآوری این فیلم رفتم در موردش نحقیق کردم و فهمیدم که اقتباسی از یک سری کتابه و کم کم متوجه شدم یک رشته افسانه پشت این سه گانه ست و نوشته ی جی.آ.آر تالکینه. منم در کل کتابخون بودم و کنجکاو شدم برم این کتاب ها رو امتحان کنم. قبلش هم با آردا آشنا شدم و توسط بچه های اینجا هم ترغیب شدم.
  29. 5 امتیاز
    با عرض سلام خدمت دوستان آردایی در این تاپیک قراراست که نگاهی کوتاه داشته باشیم بر تجهیزات ، سلاح ها ، هدایا و لوازم ضروری که یاران حلقه با خود همراه داشته اند . هرچند به برخی اشیا همچون آندوریل قبلا پرداخته شده اما اینک سعی میشود تمامی آنچه که یاران حلقه باخود داشته اند یکجا گفته شود : فرودو بگینز : استینگ ( شمشیر کوتاهی که بیلبو آنرا در غار ترول ها یافته بود ) / میتریل ( زره ای هدیه از تورین به بیلبو که نام آن از فلزی به همین نام گرفته شده که به نقره موریا یا نقره واقعی معروف است چراکه سبکی ،مقاومت زیاد و شفافیت دائمی آنها از ویژگی های آن است) / ستاره آرندیل (هدیه بانوگالادریل ، شیشه بلورین کوچکی که با تکان دادن آن به زیبایی می درخشید ) گندالف خاکستری : عصای ساحری / گلامدرینگ ( شمشیری که گندالف آن را در غار ترول ها در طی ماجرای کتاب هابیت یافت و به مدت هشتاد سال گندالف آنرا بر کمر خویش بسته بود)/ میروور ( شربتی که گندالف از الروند گرفته بود و نوشیدن آن به اعضای گروه در میان برف و سرمای کارادهراس نیرویی تازه میبخشید و به آن شربت ایملادریس نیز میگفتند ) آراگورن : آندوریل ( به معنی شعله غرب ، این شمشیر همان نارسیل هست که پس از بازسازی این نام بر آن گذاشته شد ) / نیامی تحکیم بخش برای آندوریل با طرح های به شکل گل و برگ از طلا و نقره که تبار شمشیر به خط رونی روی آن نوشته بود (هدیه بانو گالادریل)/ جواهر بزرگ و سبز رنگی که در آن گل سینه ای نقره ای به شکل یک عقاب با بال های گسترده بود (هدیه بانو گالادریل ) / آتلاس ( برگ های گیاهی که باعث بهبود زخم میشدند و آراگورن آنها را از ودرتاپ جمع آوری کرده و با خود آورده بود ) لگولاس : کمان / ترکش / دشنه بلند و سفید / کمانی دیگر از نوع گالادریم ها با ترکشی پر تیر ( هدیه بانو گالادریل ) گیملی : زره حلقه ای کوتاه / تبرزین / سه تار موی طلایی بانو گالادریل (هدیه بانو گالادریل ) بورومیر :شمشیری به سبک آندرویل / شاخ جنگی گوندور / سپر / کمربندی از طلا (هدیه بانو گالادریل) سام : شمشیری از گورپشته / جعبه ای از چب خاکستری رنگ با نقش نقره ای تک حرف گ به زبان رونی که درون آن خاک باغ لورین بود و میتوانست در هر باغچه ای که پاشیده شود آن را تبدیل به باغی بی نظیر کند (هدیه بانو گالادریل ) مری : شمشیری از گور پشته /کمر بندی نقره ای با سگک به شکل گلی زرین (هدیه بانو گالادریل ) پیپین : شمشیری از گور پشته / کمر بندی نقره ای با سگکی به شکل گلی زرین ( هدیه بانو گالادر) در صورتی که برخی موارد از قلم افتاده ضمن بخشش از کوتاهی این جانب لطفا یادآوری بفرمایید. با سپاس
  30. 5 امتیاز
    به نظر من ازدواج تورین و فیندویلاس بیشترین تاثیر را در داستان میگذاشت اگه تورین با اون ازدواج میکرد شاید خیلی از بدبختی هایی که بعد از مرگ اون سرش اومد دیگه براش اتفاق نمیوفتاد .
  31. 5 امتیاز
    سلام میخواستم جواب ندم دیدم حیفه سنگ مفت گنجیشک مفت ما هم الکی راه بندازیم فقط احمق ها نیستن که حماقت میکنن .(این جمله رو باید رو آب طلا قاب کرد )گاهی خردمند ترین ها هستن که حماقت هایی بزرگ تر انجام میدن . نمونشو زیاد دیدیم ‌مثل کار فینگولفین که درسته شجاعانه بود اما ده برابرش حماقت بود . احمق نبودن اما احمق شدن که من مقصر اصلیو والار میدونم . بدترین ظلمی که در حق نومه نوری ها شد این بود که بیای شرایط براشون فراهم کنی بعد بیای نصفشون کنی :/ بازم دلیلشو والار میدونم . چرا باید راه آمان بسته باشه ؟!؟ خب راه باز باشه بگن اونجا نرید برین اوف میشین بعد هر کی رفت خودش میفهمه به نسل بعد انتقال میده و کسی نمیره و میفهمن نتنها اونجا عمر رو جاوید نمیکنه تازه بدترش عمرو کم میکنه . و انسان ها میفهمیدن راهی برای فرار از مرگ نیست و احتمالا شورشی صورت نمیگرفت ... هر گردی گردو نیست ! ( نمیدونم شاید ربطی نداشته باشه :دی ) نسل تورین با تور فرق داره و مسلما نسل فیندویلاس هم با ایدریل فرق داره ! منم گفتم اگه اونطور میشد خریت ( فارسیش میشه حماقت :دی ) تورگون رو به ارث نمیبردن . شما که باید بیای از داداشت طرفداری کنی بگی آره نسلشون شجاع تر میشد !! و همین نفرینه که اگه نبود خیلی اتفاقا میافتاد و نمیافتاد ... کلا از کمبود بحث این پست رو ارسال کردم زیاد جدیش نگیر
  32. 5 امتیاز
    نومه نوری ها به نظر من به هیچ وجه احمق نبودند. اگه خودتون رو در شرایط اونا مجسم کنید دلایلشون احمقانه نیست. اونا موجوداتی جاودان رو دیده بودند و اولین سوالی که پیش میاد اینه که خب چرا ما با هم تفاوت داریم؟ چرا ما باید بمیریم؟ این زندگی شیرینه و ما نمی خوایم به هیچ دلیلی ازش دست بکشیم. اما فکر نمی کنم این کاراشون با خاطر وراثت باشه. چون نومه نوری ها به هر حال خون این نسل ها رو دارند. ایدریل و تور از خاندان نولدو و هادورن. دقیقا مثل تورین و فیندویلاس. و احمق هم نیستند! به نظرم مهم ترین نکته ش اینه! گویندور میگه این ازدواج مانعی برای نفرین میشه که متاسفانه صورت نگرفت. و همین نفرین این خانواده خیلی به کل سرزمین میانه خسارت زد. موافقم البته آلداریون هم شخص مهم و قابلیه اما فکر نمی کنم به اندازه ی خود آراگورن تاثیر گذار باشه
  33. 5 امتیاز
    اگه تورین و فیندویلاس ازدواج میکردن نومه نوری ها میشدن از نسل تورین و شجاعت و زکاوت خاندان هادور و نولدور رو به ارث میبردن و خیلی از داستانا تغییر میکرد فک کنین که بهترین خاندان انسان ها و بهترین خاندان الف ها که با هم ترکیب شن چی میشه و احتمالا حماقت به ارث نمیبردن ! که نومه نوری ها همچین کاری کنن شایدم حماقت بیشتری به ارث میبزدن . بیخیال . البته همه این ها به شرط از بین رفتن نفرین تورین هست بقیه هم مهم هستن و هر کدوم جایگاهو خودشو داره و میتونه مسیر داستان و عوض کنه اما به نظرم اراگورن و ائووین تاثیر چندانی تو داستان نداشت چون به هر حال اراگورن واسه دفاع از مردم سرزمینش همین غیرتو به خرج میداد و ارون فقط تاثیرشو بیشتر کرد
  34. 5 امتیاز
    سلام بعد از1.5سال برگشتم!!!!به خونه خوش اومدم! امیدوارم بخاطر این مدت غیبتم بحث تکراری رو شروع نکرده باشم تا به آقایون مدیران عزیز بر بخوه!!!!!!دی! و اما این بحث......... دوستان هم سن و سال من مطمئنا به یاد دارند اون روزهای اولی که خبر پخش سه گانه ارباب حلقه ها تو دنیا پیچید حدود4سال بعد از اولین باری که بازگشت پادشاه رو دیدم کتاب2برج رو خریدم که بخونم!! ( از اونجایی که بعنوان کسی که حدود200بار3گانه رو نگاه کرده بودم تو فامیل و دوست و آشنا و در و همسایه به خودم بچشم یک صاحب نظر در مورد این کتاب نگاه میکردم!!!!!!!!!!!!!!دی! دی! دی! دی!!!!) تو این چهار.پنج سالی که کتاب ها رو نخونده بودم و" فکر میکردم صاحب نظرم(!!!!!!!!!!!!)"برا بقیه کلی از سرزمین میانه میگفتم و بعضی وقتها هم که میومدم منابعم رو معتبرتر کنم اسم چندتا وبلاگ که تو وب دیده بودم رو میگفتم(نمیدونی چ حالی میداد اون روزا ! یکم دیگه پیش میرفت داستان رو میزدم به اسم خودم!!!!!!!) اما با خوندن کتاب روز به روز نظرم بیشتر عوض شد جوری که الان تو هر مجلسی بحث این فیلم یا کتاب میشه سکوت میکنم و اجازه میدم بقیه اطلاعات ناقص وکم خودشون رو به رخ بکشند! به نظرم موقعی که هابیت بیاد بیرون بهتره که دوستان اساتید(ارادت داریم آقا)که اکثرا تو این سایت هم فعالیت دارند نگذارند اتفاقاتی که سر سه گانه اومد سر این هابیت کوچولو بیاد یا حداقل کمترش کنن پیشنهاد من اینه که از الان تا7ماه ذیگه 1معرفی نامه کوتاه و مختصر از تالکین و کتاباش وسایر مواردمربوط به اون تهیه کنیم و حدود10روز قبل از بیرون اومدن هابیت تو سایت بذاریم یا دوستانی مثل من که شرایط وحوصله اش رو دارند تو دانشگاه ها یا مدارس یا هر اجتماع دیگه ای به گوش کسانی که چیزی از تالکین نمیدونن برسونن تا دوباره نیان و تالکین رو به شیطان پرستی ربط ندن یا حد اقل کمتر ربط بدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکر کنم تونسته باشم مفهوم حرفم رو بیان کرده باشم در واقع میخوام که ما در حد بضائت خودمون جلوی سوئ تفاهم های فرهنگی رو بگیریم!!!!!!!!! نظر دوستان سرزمین میانه ای من چیه؟! آناریون دونه داین19 اکتبر 2011.........
  35. 5 امتیاز
    به نظرم داستان ارباب حلقه ها به پیوند های انسانی توجه ی نداشته است از آن جهت که ژانر این کار فلسفی-فانتزی است و بعد فلسفی کار صد برابر بالاتر از قسمت فانتزی اش است تالکین سعی کرده است که به عشق هایی فراتر از حد انسانی بپردازد ولی آن را به طور کل حذف نکرده است و تنها از ارزش آن کم کرده به نظرم عشق میان آراگورن و آرون بیشترین معنا را داشت به دلایل زیر 1- پیوند دو نژاد مختلف 2- نمایش گذشت در عشق 3- نمایش انتظار 4- نمایش وفاداری 5- نمایش وصال 6- نمایش ارامش حاصل از عشق پاک انسانی 7- ازدواج 8- سوز و گذاز عاشق برای معشوق 9- اشاره به این که اگر آراگورن بمیرد دیگری چیزی برای درمان زخم قلب آرون وجود نخواهد داشت دیگر دوستان به تاثیر داستانی این عشق ها پرداختند ولی به نظرم آن عشقی بیشترین تاثیر در داستان را دارد که بیشترین معنا را داشته باشد پ.ن به نظرم اگه عشق و ازدواج در جمعه ای مانند این دو نفر باشه طلاق از فرهنگ لغت آن ملت حذف خواهد شد
  36. 5 امتیاز
    سلام به همه دوستانم من کتاب رو دارم فقط باید برم تا اونجا که امضا بشه
  37. 5 امتیاز
    چه عجب یکی اینجا جواب داد! :دی ممنون، خوب یکیش رو مشخص کن و انجام بده. اینکار رو حئاکثر 2 هفته ای میخوایم جمع کنیم پس لطفا هرچه سریعتر مشخص کنید که چه کمکی میتونید بکنید. مرسی
  38. 5 امتیاز
    شاید این پست برادر ت.ت مناسب حال اینجا باشه :
  39. 4 امتیاز
    البته این پست، بیشتر بیانگر دغدغه‌های درونی ممکنه باشه تا برداشتی دقیق و مستقیم از دنیای تالکین. مثل آزمون رورشاخ پنداره ای که به ذهن میاد، گره زده میشه به نشانه هایی که از دنیای تالکین در پس زمینه فکری شخص هست. تالکین ظرف زمان خودشه و باید برای بررسی تام بامبادیل مقداری به شرایط زمانی و مکانی زندگی خود تالکین هم توجه کنیم. تالکین شاید همون نسبتی رو در مقایسه با ارول، بایرون و یا شکسپیر داره که ژول ورن در مقابل هوگو، بالزاک، زولا و یا آناتول فرانس. ویژگی جالب تالکین به نظر من بر خلاف نویسندگان بزرگی مثل ارول و ویلیام گولدینگ که تاثیر جنگ جهانی دوم اونارو به سمت نوعی هشدار، نگاهی تلخ و بدبینانه (و البته انسانی و بسیار قابل ستایش) و در مورد ارول به نوعی دیدی پیامبروار داشت، تالکین قرائت دیگری از این نوع اندیشه رو داره. تالکین به تعبیر من اصراری برای جهان شمول و همگانی شدن نظرش نداره بلکه اگه مخاطبش زمینه فکری و شرایطتش مهیا می کنه در داستانش مضمونی رو ارائه میده که به سمت نوعی مثبت گرایی، ساده و شاد زیستنه. تالکین در کنار به تصویر کشیدن جهانی که جنگ، خودخواهی و خشونت و حتی صنعت اونو به ورطه نابودی می کشونه در ارائه تصویری از لذت و معنای زندگی کارش خوبه و صرفا در توصیف شرایط نمی مونه. آرمانشهری که رو هم تالکین به تصویر می کشه، جدای از دلنشین بودن ریوندل یا لورین شایره. شایری که شاید عظمت خاصی نداشته، شاید تاریخچه طولانی و پرافتخاری نداشته باشه، ممکنه مردمانش و روش زندگی و رفتاری شونو جدی نگیرن ولی نوعی روح زندگی، توقف زمان در شایر حاکمه. این از نمود اجتماعی موردپسند تالکین ولی اگه نمود فردی این موضوع رو بهش نگاه کنیم شاید شخصی که علی رغم در سایه و پس پرده بودن می تونه نماد این شاد زیستی و ساده زیستی باشه تام بامبادیله. گمانه های زیادی در مورد تامی می تونه صدق کنه اینکه تام یکی از والار، مایار و یا حتی خود ایلوواتار باشه. اون حدسی که تخیل رو تحریک می کنه همینه که تام بامبادیل خود ایلوواتار باشه که وسط مخلوقاتش اونم در دوران سوم که حلقه تمام نژادهارو به جون هم انداخته داره با گلدبری شوخ و شنگ روزگار می گذرونه ( البته این فرض دلیل خاصی برای تاییدش وجود نداره و کلا با پیش فرض های داستان های تالکین هم نمی خونه). جدا از اینکه ماهیت تام بامبادیل روند حرکتی زندگی اش مهمه. در داستانی های تالکین فئانور و آر فارازون شکوه و عظمت فراوانی داشتند ولی در نهایت خودشون و افراد بی شماری رو خاطر خودخواهی شون به باد فنا دادند. الوه سالیان سال برای زعامت بر الف ها تلاش کرد ولی در نهایت قربانی جواهری و اسیرتحقیر و بد زبانی خودش شد. گالادریل سالها راه بازگشت از مسیر اشتباهی رو که رفته بود رو طی نکرد و زمانی پای در این جاده گذشت که کوچک بودن خودشو قبول کرد. مورگوت و در مرتبه ای پایین تر سائورون عظمت وجودی خودشونو فراموش کردند و با خودخواهی و قدرت طلبی که در پوششی از زرق و برق و نفرت و خشونت پنهان شده بود سالها از عظمت مطلقی که به خاطر ماهیتی بود که داشتند فاصله گرفتند چنانکه مورگوت حقیرانه کمر به نابودی خاندانی بست که هم مرتبه و هم جایگاه نبودند، سائورون به دست کسی از قومی سرنگون شد که اصلا اونارو در محاسبات و به عنوان عامل خطری در نظر نمی گرفت. اینها وجوهی هستند که وقتی به تام بامبادیل می رسن بی اهمیت و ناچیز میشن. قدرت طلبی، زرق و برق و خودخواهی ( و به تعبیری زور و زر و تزویر) نمی تونه اثری رو تام داشته باشه. حلقه چه قدرتی فوق العاده ای به صاحبش بدهف چه بصیرت و ادراکشو قوی کنه و چه صاحبشو ناپدید کنه هیچ کدام وسوسه قابل قبولی برای تام بامبادیل نیستند چه تام بامبادیل نیازی به بزرگتر شدن ظاهر یا غیب شدن نداره. تام بامبادیل چیزیه که باید باشه نه کم نه زیاد! نیازی به بزرگ نشون داده شدن نداره چون به حد کافی بزرگه، تام بامبادیل به جای اینکه ادعای بزرگی کنه تا همین امر زمینه ای بشه برای کوچک و حقیر شدن آهسته و پیوسته اش، راه کوچکی رو انتخاب می کنه، کوچک بودن و انتخاب این مورد که عملا به حساب آورده نشه . کوچک باش و عاشق که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را همین امر اتفاقا تام رو بزرگ و خاص نشون میده، بی اعتنا به حوادث و تلخی های سرزمین میانی، بی نیاز به عطش قدرت و ارضای روحی از طریق غرق شدن در زرق و برق. تام با گلدبری شاده و همین امر براش کافیه. چون عاقبتِ کار جهان نیستی است، انگار که نیستی، چو هستی خوش باش تام بامبادیل سرخوش از بی خیالی در اکثر معادلات سرزمین میانی ( نیستی) غرق در شادی و لذت زندگیه و همین باعث میشه معیار سنجش تام چیزی ورای رفتارهای دیگر شخصیت های رشته افسانه تالکین باشه. رندی و سبک بالی تام چنان این شخصیتو متمایز می کنه که در قیاس با ایشون مثل گالادریل اندر خم یک کوچه درگیر چالش خواستن یا نخواسته. تام محدودیت هارو پشت سر ، نه نیازی به جایی برای بازگشت و نه زمانی برای طی کردن یا افسوس از دست رفته رو داره. تام زمان حال و مخلوقات اطرافش از گلد بری تا انت ها و هابیت ها ( و بقیه) رو مغتنم می شماره. اگه گلد بری دختر و روح رودخانه است تام روح زندگی و بهتر بگیم خود زندگی. خود زندگی که ساده و لذت بخشه ولی ما انسان ها اونو سخت و عذاب آور کردیم. تام از درخشان ترین شخصیت های کتاب یاران حلقه و مجموعه داستان های تالکینه. نزدیک ترین شخصیتی که به تام بامبادیل شبیه دیدم، روح جنگل در فیلم قابل ستایش شاهزاده خانم مونونوکه هایائو میازاکی اه.
  40. 4 امتیاز
    اتفاقا به نظر من یکی از اهداف و هنرهای مارتین! برداشتن چنین نگاهی از روی آدما بود. کوتوله! کلاغ! کچل! چلاق! دو تا زن جوون! خب؟ اینا که گفتید یکی از صفت هاشونه و اسمشون نیست. در نهایت همه ی اینا آدمن و آدمای قوی هم هستند که تا الان دووم آوردند. آدم قدرتمند کیه؟ کسی که یه نقطه ی قوت داره و همون رو پررنگ می کنه و تو چشم خودش و بقیه می کنه؟ مارتین نشون داد چنین آدم های تک بعدی خیلی زود از بازی تاج و تخت کنار میرن و من به این خاطر تحسینش می کنم. الان چه تو کتاب و چه تو سریال، به نظرم خط داستانی داره طبق اون دیالوگ معروف تیریون جلو میره: هیچوقت فراموش نکن چی هستی. چون دنیا فراموش نمی کنه! اون رو مثل یه زره تنت کن و دیگه هیچ وقت نمی تونه وسیله یی برای آسیب زدن بهت بشه. آدم هایی که گفتید تا الان موندن و قوی ترین ها محسوب میشن چون مارتین دقیقا نقاظ ضعفشون رو به ما نشون داده و اونا نقاط ضعفشون رو برای خودشون زره کردند. شما هیچ وقت دیدید تیریون کوتوله بودنش رو رد کنه؟ یا جان اسنو بگو من اسنو نیستم. من تو نگهبانان شب نبودم؟ یا دنریس بگه من دختر شاه دیوانه نیستم. همشون صفات بدی که بهشون میده رو می پذیرند. و این باعث میشه دیگه نگرانی بابتش نداشته باشند.
  41. 4 امتیاز
    سلام فکر می کنم دو یا سه سالی هست در آردا عضو هستم. در حال حاضر مشغول نوشتن داستان و زبان هستم و از عزیزانی که علاقه به دنیا ی دیگری دارند می خواهم که خودشان را معرفی کنند و با هم آشنا شویم و دنیای شیرین خودمان را بسازیم
  42. 4 امتیاز
    پوزش فراوان! به خاطر این تاخیر طولانی یه توضیحی در مورد راوی ها بدم: در کل سه راوی وجود داره و زاویه ی دید این داستان سوم شخصه. یعنی در هر قسمت به بخشی از زندگی یکی از این راوی ها پرداخته میشه اما در ادامه ی قسمت های قبل و گاهی هم در برخورد با یک راوی دیگه. که راوی ها هم به صورت چرخشی میشن: النتیر، فارازون، میریل. این قسمت هم قسمت چهارم و از دید النتیره. آخرین ملکه-4.pdf
  43. 4 امتیاز
    سایت افسانه ها اقدام به انتخاب بهترین کتاب و ترجمه فانتزی در سال 93 کرده است. توضیحات تکمیلی به نقل از این وبسایت از این قراره: نظر به تصمیم دبیر سومین دوره مسابقه داستان نویسی افسانه ها، امیر مهدی عاطفی نیا ( با شناسه جک ریچر ) در آیین اختتامیه سومین دوره مسابقه، امسال در بخش جنبی علاوه بر انتخاب ناشر افسانه ای، جوایزی برای بخش های دیگری نیز در نظر گرفته شده است. یکی از این جوایز، جایزه کتاب محبوب سال و تقدیم آن مشترکاً به مترجم/مؤلف و ناشر اثر است و دیگری جایزه مترجم محبوب سال ۱۳۹۳ است که به مترجم اثر تقدیم می شود. از این رو از شما عزیزان دعوت می شود سه کتاب محبوب خود را در حوزه فانتزی یا علمی تخیلی یا وحشت ( یا هر سه ) که در سال ۱۳۹۳ به چاپ رسیده اند ( تاریخ چاپ اول در کتاب باید سال ۱۳۹۳ ذکر شده باشد ) به ترتیب اولویت معرفی کنید. لازم به ذکر است که کتاب باید حتماً حداقل در یکی از ژانر های فانتزی، علمی تخیلی یا وحشت باشد. - اولویت اول؛ نام کتاب: (………..) / مترجم: (……………….)/ در صورتی که کتاب فارسی است، مؤلف: (……………….)/ نام انتشارات: (……………) -اولویت دوم؛ نام کتاب: (………..) / مترجم: (……………….)/ در صورتی که کتاب فارسی است، مؤلف: (……………….)/ نام انتشارات: (……………) - اولویت سوم؛ نام کتاب: (………..) / مترجم: (……………….)/ در صورتی که کتاب فارسی است، مؤلف: (……………….)/ نام انتشارات: (……………) نظر به اینکه این اولین دوره برگزاری این جایزه است، ذکر کردن اسامی مترجمانی همچون ” ویدا اسلامیه ” یا ” رضا علیزاده” که پیش از این سابقه مفصلی در زمینه فانتزی داشته اند اما در سال ۱۳۹۳ ” اثر فانتزی” نداشته اند، به عنوان یکی از گزینه ها ایرادی ندارد. از این رو از شما عزیزان دعوت می شود سه مترجم محبوب خود را در حوزه فانتزی یا علمی تخیلی یا وحشت ( یا هر سه ) به ترتیب اولویت معرفی کنید. لازم به ذکر است که کتاب باید حتماً حداقل در یکی از ژانر های فانتزی، علمی تخیلی یا وحشت باشد. - اولویت اول؛ مترجم: (……………….)/ نام انتشارات: (……………) -اولویت دوم؛ مترجم: (……………….)/ نام انتشارات: (……………) - اولویت سوم؛ مترجم: (……………….)/ نام انتشارات: (……………) لینک خبر در سایت افسانه ها
  44. 4 امتیاز
    :-) خب دیدم همه ی برو بچه ها دارن تبریک میگن:/ حالا بذار ما هم یه اسپم بدیم دیگه:دی اصلا چرا انقدر به قضیه اسپم ها و اسپمر ها حساسین دوستان :دی ما یه سایتی داشتیم حدودا روزی بیست سی تا اسپمر بن میکردیم :دی نزدیک هشتاد در صد بچه ها با اسپمر ها دوست ودن( اسپمر اتوماتیک بود و برنامک بود) چرا انقدر اسپمر هارو با چوب میزنید بابا :دی ---- جدا از شوخی امروز که صدای الوه عزیزمون رو شنیذن نوعی شیفتگی در من بوجود اومد! ^ـ^ صداش خیلی خوب بود کاکان دیدم که خیلی زود جوشه با همه ( اصولا همه بچه های اینجا عالی هستن) به قول الوه جان بچه ها اینجا همه استادن و نیازی به نظارت و این حرفا نیست اما برای کاربرانی همچون من (!) لازمه:دی به هر حال خیلی تبریک! مبارکه! اسکرول موست واست بچرخه :دی (بابت شوخی ها هم منو ببخشید دیگه )
  45. 4 امتیاز
    کاربر گندالف سپید به دلیل توهین به سایر کاربران و پر شدن سقف مجاز اخطارها و با توجه به سابقه مسدود شدن قبلی، به مدت دو هفته مسدود شد.
  46. 4 امتیاز
    الان من یه انتقادی میکنم از جنسی متفاوت، شایدم گلایه... از مهدی و arven عزیز یادتون میاد 20 روز پیش من یه همچین پستی گذاشتم. خیلی منتظر موندم تا یکی از شما جواب بدین چون ناظر سایت هستین.ولی هنوز هم که هنوزه هیچ پستی بعد از اون داده نشده... https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1247&view=findpost&p=27238 کاش مینوشتین مخالف هستین، اصلا مینوشتین که وقت نداریم و... ولی بعد از گذشت 20 روز هیچ جوابی ننوشتین.در حالی که بعد از پست مشابه بگینز کمتر از یک روز پستشو تحویل گرفتین. منم همینارو نوشته بودم دیگه.منتها با تاکید بر تاپیک مربوطه : "در مورد تاپیک فیلم هابیت بنظرم الان دیگه وقتش رسیده تا یه سر و سامونی به این تاپیک بدیم.اصلا ما که میخوایم پس از اکران فیلم مهمترین سایت تو ایران باشیم که به این فیلم میپردازه، چه اشکالی داره یه تالار جداگانه واسش باز کنیم این کار توی این زمان خاص خیلی به نفع سایت هست. الان تو تاپیک مربوطه حدود1400 تا پست هست که مابینشون پستهای بسیار مفید و بدرد بخور وجود داره ولی یه جورایی همشون از بین رفتن،چون دیگه تقریبا امکانش نیست اونارو مشاهده کرد. مثلا ما که الان تو آردا هستیم به زور میتونیم یه مطلب درباره فیلم تو اون تاپیک پیدا کنیم چه برسه به اونی که بعد از دیدن فیلم میاد عضو سایت میشه. اگه امکان تالار مجزا وجود نداره حداقل مطالب اون تاپیک رو به 4-5 تاپیک جداگانه تقسیم کنین.مثلا عکس و پوستر(که این روزا بازارش داغ شده)، جلوه های ویژه فیلم، معرفی کاراکترها و بیوگرافی بازیگران ،اخبار فیلم،نقد فیلم و فیلمنامه و... همینطور این بخش و یا تاپیکها رو موقع اکران علاوه بر جای خودشون، بیایم تو صفحه اول فروم هم یه لینک بذاریم بغل روزشمار فیلم و پادکست. البته میدونم این کار خیلی فرسایشی هست و وقت مدیران سایت رو میگیره ولی اگه از همین الان به فکر باشیم همه میتونن توی دسته بندی و طبقه بندی مطالب کمک کنن.و اسامی و موضوعات تاپیک رو با نظر همه درست کنن." حالا اگه دوست ندارین اون پست من باشه اجازه بدین حذف کنم تا موازی کاری نشه چون هر دو پست یک منظور رو میرسونن. البته از بگینز هم تشکر میکنم که از اون پست من خوشش اومده بود..:دی
  47. 4 امتیاز
    تاپیکهای مشکل دار رو اینجا بگید
  48. 4 امتیاز
    سلام بر همگی من با این که نه سر پیازم و نه ته پیاز خواستم بچه های آردا اگر حرفی ،انتقادی و یا پیشنهادی دارند با مدیر سایت در میان بذارند. ارادتمند....... ت.ت ــیه تیغ
  49. 4 امتیاز
    داشنامه اقماری رو کاملا قبول دارم که کار نشده روش.متاسفانه از حدود پنج سال پیش که طرحش رو شروع کردیم،خیلی از دوستان جدا شدند و دیگه فعالیت نمیکنن.تو اون زمینه باید کار بشه.مسوولیتشو میسپارم به هر کسی که وقتشو داره.به من پخ بزنید و قانعم کنید که این کارو میتونید به سرانحام برسونید وتیم هم زیر نظرتون کار کنه. در مورد تشکر و اعتبار هم نظر من به الیاس نزدیکتره اما میشه در مورد تشکر حداقل بحث کرد. پیروز عزیز ممنون بابت پیشنهادت.طراحی گرافیکی سایت مسئله مهمیه که باید وقت بیشتری براش گداشته بشه هر چند که واقعا تلاش شده گرافیک در عین سادگی تالکینی باشه
  50. 4 امتیاز
    :x تبریک میگویم مهدی جان ، به حق انتخاب شایسته ای بود ( احسنت به حسن انتخاب تولکاس). ولی یه سوال بپرسم ؟ ;)) سلسله مراتب قدرت تو آردا چه جوریه ؟ مصداقش کیان ؟ :-? بلاخره باید بدونیم به کی باید شکایت کنیم! ;)) :x ;)) ;)) ;)) :D جناب ملکور مورگوت : گویا از افراد بلند مرتبه دوران نخست هستید !؟ ;)) حیف که از حضور گرمتون بی بهره ایم ، در جو مستحکم آردایی که ما دیدیم ، این گونه شوخی ها ، خللی ایجاد نمیکند. :D
This leaderboard is set to تهران/GMT+03:30
×