یه سوال
پدر ایووین در کدام جنگ کشته شد .
اسم اون جنگ چی بود و توسط چه کسانی کشته شد؟
اسم پدرش چی بود؟
یه سوال
پدر ایووین در کدام جنگ کشته شد .
اسم اون جنگ چی بود و توسط چه کسانی کشته شد؟
اسم پدرش چی بود؟
یه سوالپدر ایووین در کدام جنگ کشته شد .
اسم اون جنگ چی بود و توسط چه کسانی کشته شد؟
اسم پدرش چی بود؟
آئووین فرزند اِئوموند و تئودوین(خواهر تئودن) بود. پدر او اِئوموند از فولد شرقی ، شهسوار ارتش پادشاهی روهان بود. اِئوموند در سال 3002 دوره سوم در حمله گروهی اورک در امین مویل کشته شد و مادر آئووین یعنی تئودوین هم بعد از مدت کوتاهی از دنیا رفت.
موفق باشید.
دوست عزیز .
از جواب کاملتان متشکرم .
اينطور كه من يادمه توي كتاب ارباب حلقه ها هيچ جا از سرزمين هاي ديگه اي به غير از سرزمين ميانه نام برده نشده.ميخواستم بدونم در آن زمان چه سرزمين هاي ديگه اي وجود داشتند؟
الف هايي كه سرزمين ميانه رو ترك ميكردند و براي هميشه ميرفتند به چه سرزميني كوچ ميكردند؟
واينكه آيا تالكين سرزمين ميانه رو خودش خلق كرده؟
اينطور كه من يادمه توي كتاب ارباب حلقه ها هيچ جا از سرزمين هاي ديگه اي به غير از سرزمين ميانه نام برده نشده.ميخواستم بدونم در آن زمان چه سرزمين هاي ديگه اي وجود داشتند؟الف هايي كه سرزمين ميانه رو ترك ميكردند و براي هميشه ميرفتند به چه سرزميني كوچ ميكردند؟
واينكه آيا تالكين سرزمين ميانه رو خودش خلق كرده؟
گالادریل عزیز , به نظر میرسه شما حتی تلاش نمی کنید که برید دنبالش و بفهمید و فقط می پرسید تا راحت بهتون جواب داده بشه. اگه کمی در بخش های اطلاعاتی آردا می گشتید -مثل تاریخچه ها- و یا حتی خودتون با یه کم جستجو چیزای زیادی پیدا کنید حتی در وبلاگ های من یا رینگیتور.
در هر صورت همین آردایی که شما توش عضوید اسم دنیای کامل تالکینه که سرزمین میانه فقط یه بخش کوچیکشه. والینور قلمرو قدسی و سرزمین های بسیار دیگه مثل سرزمین های سیاه هم در آردا -زمین- وجود دارند. بله همه این دنیا و چیزای توش الهام گرفته از دنیای واقعی ما و اوریجینال خود تالکینه. قاره آمان -والینور- همان سرزمین های جاویدان و قلمرو قدسی , جاییه که الفها بهش کوچ می کنن و الان از روی آردا برداشته شده و راه مخفی ای داره تا کسی جز الفها بلد نباشه و نتونه بره.
بانو آرون عزيز
مطمئن باشيد اگر ميدونستم كجا بايد دنبالش بگردم يه تاپيك جديد نميزدم.
به هر حال از اينكه جوابمو دادين و راهنماييم كردين خيلي متشكرم.
قاره آمان -والینور- همان سرزمین های جاویدان و قلمرو قدسی , جاییه که الفها بهش کوچ می کنن و الان از روی آردا برداشته شده و راه مخفی ای داره تا کسی جز الفها بلد نباشه و نتونه بره.
حالا كه صحبت از الف ها شد بذاريد يه سوال ديگه هم بكنم.من الفباي الفي رو طبق دستور تالكين ياد گرفتم.ميخوام بدونم چه طوري ميشه زبانش رو هم ياد بگيرم؟؟در قسمت زبان ها فقط گفته ها ي الفي توي فيلم و توضيحات مخصوص به اون زبان ها رو نوشته.
و در ضمن من در قسمت آرشيو هم دنبالش گشتم .فقط يك ديكشنري پيدا كردم . كه اون هم فقط جمله هايي رو كه توي فيلم گفته شده بود ترجمه ميكرد.
حالا كه صحبت از الف ها شد بذاريد يه سوال ديگه هم بكنم.من الفباي الفي رو طبق دستور تالكين ياد گرفتم.ميخوام بدونم چه طوري ميشه زبانش رو هم ياد بگيرم؟؟در قسمت زبان ها فقط گفته ها ي الفي توي فيلم و توضيحات مخصوص به اون زبان ها رو نوشته.
و در ضمن من در قسمت آرشيو هم دنبالش گشتم .فقط يك ديكشنري پيدا كردم . كه اون هم فقط جمله هايي رو كه توي فيلم گفته شده بود ترجمه ميكرد.
جاي سؤالت اينجا نيست. به هرحال مي توني توي نت با عبارت هاي Sindarin Course و يا Quenia Course دنبال جزوه هاي آموزشي اين دو گويش الفي بگردي.
دستتون درد نكــــــــــــــــــنه!واقعا ازتون ممنونم Mass عزيز!
با همين نامي كه گفتين تونستم آموزش كاملش رو پيدا كنم.بازم ممنون!
دوستان دقت فرمایند.در این تاپیک شما می توانید هر سؤالی درباره ی ارباب حلقه ها دارید بپرسید.هر چه سؤال سخت تر باشد بهتر است چون من و دیگر دوستان آردا می توانیم جواب قانع کننده تری بدهیم.
ارادتمند........
ت.ت
با درود
سوال سخت من :
چرا شاه جادوپیشه ی آنگمار نابود شد ؟؟
مگه نه زندگی اونا به حلقه بسته هست
مگه نه گندالف و استرایدر گفتن نزگول ها نمی میرن
من می تونم زخمی رو که توسط شمشیر وسترنس بهش زده شد رو قبول کنم چون شمشیر قدرتمندی بود
اما شمشیر ائووین قدرتی نداشت که اونو نابود کنه
و یک سوال دیگه
اون جادو رو کی روی شاه جادوپیشه ی آنگمار گذاشته بود که نمیره ؟؟؟
با تشکر
دوستان این سوالات اکثرشون تو بحثای قبلی پاسخ داده شده!
نیازی نسیت که دوباره مطرح بشن به نظرم
راستی الوه جان،امضات با پیش بینی ها همخونی نداره ها!ملکور بر میگرده اما ایندفعه هم بد به فنا میره
یه سوال خوب;)که البته شایدم سوال نباشه!)
به نظر شما تالکین می تونسته همه این داستان ها و اتفاقات رو از ذهن خودش خلق کنه؟
یا واقعا یه همچین چیزایی بودن.
بد به فنا میره
الان که تقریبا پیروز هستش
اون گفت رهبری آخرین نسل انسان ها رو مردانی پست به عهده می گیرن و نژاد انسان ها در تپه های فراموش شده ماوا خواهند گزید تا همگی آن ها شکار شوند
الان هم فقط تعداد کمی باقی موندیم
من الف
شما یکی از والار
یک یوروک هی جنگی
لگولاس بازم الف و چند تا دیگه
چطوری می خواهیم جلوشو بگیریم ؟؟؟
تولکاس جان آره مطرح شده
اما دلیل مرگش با شمشیر ائووین رو ننوشته بود
منم گفتم
شمشیر مری رو قبول دارم اما شمشیر ائووین ...
در ضمن پیش بینی هم ممکنه به خطا بره
یک الف هیچ وقت نمیگه آره و نمیگه نه
در ضمن الوه نام اصلی تین گول کبود ردا هست :دی
چرت می نویسم
خب اینکه اسم تینگوله،چه ربطی به بحث داشت؟
برن عزیز،این داستان ها با الهام از اساطیر نوشته شده،بخصوص اساطیر نورث
هیچی
اما گفتم چرا ائووین تونست اونو بکشه ؟
:دی
بله تولکاس جان،و اونا هم بالاخره یه گوششون به وا
قعیت میرسه.
کیا؟ ;)
اینا
این داستان ها با الهام از اساطیر نوشته شده،بخصوص اساطیر نورث
در ضمن سوال من مونده ها ؟؟؟ ;)
با سلامي دوباره پس از مدت ها! ;)
(دلايل نبودنم هم نيست جايش اينجا!فقط در همين حد بگم كه اشكال،فني هست!!! )
اول از همه يه تذكر بدم كه ويچ كينگ(جادو پيشه) با شمشير ائووين نمرد.بلكه فقط از اون شبه جسمي كه داشت خارج شد.مرگ و زندگي تموم نزگول ها به وجود حلقه بستگي داره و تنها در صورت نابودي حلقه ي يگانه هست كه اونا هم نابود ميشن.
در واقع نزگول ها شبح هايي هستن كه بدون اون شبه لباس هاشون قابل ديدن نيستن و اگه هم لباسي مي پوشن فقط به خاطر اينه كه پر ابهت تر و مهيب تر نمايش داده بشن.
در مورد ويچ كينگ قضيه واسه خودم هم يكم مشكوكه.ولي به نظر ميرسه همونطور كه هركي اصولا يه نقطه ضعفي داره،اون شمشير هم با اصابت به سرش كه قسمت مهمي از بدن ويچ كينگ هست،باعث نابوديش شده.ولي نه به اون معنا كه كاملا نابود بشه.فقط خيلي ضعيفش كرده به شكلي كه ديگه از اون كالبد و لباس خارج شده.البته قبل از اون،شمشير مري ضعيفش كرده بود كه ضربه ي ائووين كارشو تكميل كرد.
در مورد اينكه چه كسي اون جادو رو روي ويچ كينگ قرار داده بود هم بايد بگم كه اين جادو يا طلسم يا چيزي شبيه به اين نبوده.البته اصولا اشباح حلقه به علت قدرتي كه حلقه بهشون ميده ناميرا مي شن،ولي احتمال ضعيف شدنشون هست.همون اتفاقي كه واسه ويچ كينگ بعد از ضربه ي ائووين افتاد.اين هم كه ويچ كينگ گفته هيشكي نميتونه منو بكشه،بيشتر يه بلف بوده!بلفي كه واقعيت هم داشته ولي نه به اون معنا كه هيچوقت قدرتش هم كم نشه.شايد اگه حلقه به دست سائورون مي افتاد و نابود نميشد،ويچ كينگ دوباره مي تونست خودش رو تقويت كنه و به شكل سابق يا شايد هم شكل ديگه اي برگرده.
دوستان عزیز...
انقدر از پیش بینی نگین..
ملکور که حتما بر میگرده..
و با برگشتنش..
سائرون رو حتما بر میگردونه...
و با برگشتن سائرون...
حتما یک حلقه ساخته میشه.
و با قدرت گرفتن هر دو طرف...
حتما میان اینا جنگ روخ میده..
چرا؟
چون هر دوی اینا میخوام آردا مال خودشون یاشه..
سائرون هم به خاطر این که ملکور یه والا هست و والا هیچ وقت نمیتونه فیزیولوژیکی عمل کنه..
و همش پی قدرت و جادو هست.....و بر ساختار بنیادی هر چیز دلالت داره...
پس سائرون براش با خیال راحت علمی رو که از آئوله یاد گرفته بود...یادش میده..
کی خیلی خیلی بعد ها.....در جایی که خیییلی خلاصه کردم..
براش دردسر درست میشه..
لطفا داستان رو از آینه ی گلادریال یا از گوی سارومان نبینین.....خودتون با چشم خودتون ببینین...و آینده هر چی که هست رو بسازین.....حتی اگر انسان ها و الف ها و تمام موجودات سرزمین میانه نابود بشن...
که نمیشن....
لطفا برای کسب اطلاعات در مورد دوره ی پنجم...
حتی...دوره ی ششم...و فصل جدید....
از شروع جدید...به تاپیک بازگشت ملکور مراجعه کنین...
و اون داستان رو بخونین..
و قبل از ایراد گذاری... و قبل از بی عرضش جلوه دادنش... ;) ;)
از من مشکلتونو بپرسین.. ;)
ممنون... :D
سوال:
چطوری شد که سائرون مرده و ملکور از همه جا بی خبر توانستند جلوی پیش بینی رو بگیرن؟
جواب:
سائرون پس از مرگش...به تالار ماندوس رفت..و در آنجا به انتظار نشست
وقتی دید ارواح پلید و پیش بینی ها داره حقیقت پیدا میکنه و ملکور زنجیر ائوله رو داره پاره میکنه.
وارد عمل میشه..
و به فکر یک جور خلل در میان ماندوس و ارواح میشه..
تا که فکری به زهنش میرسه..
اونم اینه:
در میان تمام ارواح شایعه پراکنی میکنه که ماندوس شمارو برای خودش میخواد...برای لشکر کشی به ملکور و بعد نابودی اون..
و آلوده کردن روح شما و نابودی کامل شما..
اگر میخوایین جان سالم به در ببرین...باید نزارین اون به شکل خود خواهانه عمل کنه.
انها سائرون رو میشناختند که حیله گره...
ولی چرا؟
چرا پس از مرگ...و پس از این که راهی برای برگشتن نیست اون داره این حرفا رو میزنه؟
برای همین...راستی حرف اون تا حدی میان ارواح معلوم شده و همه ی ارواح به ماندوس خشم گرفتند..و یا که از حرف های اون..
تا حدی روی گردان شدن...
سائرون در میان تالار بود که در این خلل و اعتراضات اون از تالا فرار کرد.
مایا از مرکوود در گویی که داشت..متوجه شد که سائرون از تالار فرار کرده..
ولی متوجه نشد که ملکور بنا به پیش بینی بر میگردد و کشته میشود...
برای همین...اون بدون حرف و یا خبر..و یا اطلاع دادن کسی..
اونو به پشت دیوار های شب میفرسته..
جایی که ملکور نیز آنجا بود..
سائرون به ملکور پیوست و هر دو برای گذر از مشکلات و موانع بعدی... همکاری کردن..
سائرون بنا به چیز هایی که شنیده بود..
و میدانست ملکور چگونه میمیرد.
پس اشتباهاتی را که ملکور امکان مرتکب شدن به آن را داشت...
یا در پیش بینی آمده بود..
سائرون مانع آن شد..
و سائرون همانند یک راهنما برای ملکور
اونو به شرطی که سائرون را برگرداند..
به زمین فرستاد و از درهای آردا که میخواست بگذرد..
سائرون بنا به اسرار بیش از حدی که به ملکور کرده بود.....ملکور بعد از عبور دریچه ها و ورود او به آسمان اردا..
با تولکاس که راه او را سد کرده بود....نجنگید...و تولکاس که از پیش بینی آگاه بود... به اون اجازه ی رفتن داد..
و بد ترین عمل عمر خود را مرتکب شد.
چون فکر میکرد با کشتن ملکور مانع پیشبینی میشود...
در صورتی که این طور نبود..
ملکور به هاراد آمده و در انجا به سفارش سائرون ... اونو به زمین برگردوند و جسمی رو برای اون ساخت...از آینور سارلس..
که نه ارک...نه انسان...شبیه اون نبود...در واقع جسمی عجیب زشت برای او در نظر گرفت..که قابل انعتاف و قابل پذیرش تغییرات بود...از جمله روشنایی و تاریکی.
که البته در صورتی که اون آینور...با حلقه و یا چیزی...اسیر میشد....دیگر راهی برای خیانت..و یا انعتاف و یا تغییر نداشت..
همچون ارک ها پلید میشد...
و سائرون با همین جسم پلید..(بدون حلقه..بدون اسیری...بدون هیچ چیز)
برگشت..ولی قدرت کمی داشت..
ولی نیرو های زیادی توسط ملکور..از جمله بالروگ...گابلین ارک و غیره تشکیل شد...
و زخم شمشیری که در پایش بود و باعث لنگیدن اون بود...شروع به التیام کرده بود..و داشت بهبود پیدا میکرد.
ولی جای سوختگی سیلماریل ها...در دستش...
هنوز آزار دهنده بود...
(میان دوره ی چهارم تا پنجم)
با سلامي دوباره پس از مدت ها! ;)(دلايل نبودنم هم نيست جايش اينجا!فقط در همين حد بگم كه اشكال،فني هست!!! )
اول از همه يه تذكر بدم كه ويچ كينگ(جادو پيشه) با شمشير ائووين نمرد.بلكه فقط از اون شبه جسمي كه داشت خارج شد.مرگ و زندگي تموم نزگول ها به وجود حلقه بستگي داره و تنها در صورت نابودي حلقه ي يگانه هست كه اونا هم نابود ميشن.
در واقع نزگول ها شبح هايي هستن كه بدون اون شبه لباس هاشون قابل ديدن نيستن و اگه هم لباسي مي پوشن فقط به خاطر اينه كه پر ابهت تر و مهيب تر نمايش داده بشن.
در مورد ويچ كينگ قضيه واسه خودم هم يكم مشكوكه.ولي به نظر ميرسه همونطور كه هركي اصولا يه نقطه ضعفي داره،اون شمشير هم با اصابت به سرش كه قسمت مهمي از بدن ويچ كينگ هست،باعث نابوديش شده.ولي نه به اون معنا كه كاملا نابود بشه.فقط خيلي ضعيفش كرده به شكلي كه ديگه از اون كالبد و لباس خارج شده.البته قبل از اون،شمشير مري ضعيفش كرده بود كه ضربه ي ائووين كارشو تكميل كرد.
در مورد اينكه چه كسي اون جادو رو روي ويچ كينگ قرار داده بود هم بايد بگم كه اين جادو يا طلسم يا چيزي شبيه به اين نبوده.البته اصولا اشباح حلقه به علت قدرتي كه حلقه بهشون ميده ناميرا مي شن،ولي احتمال ضعيف شدنشون هست.همون اتفاقي كه واسه ويچ كينگ بعد از ضربه ي ائووين افتاد.اين هم كه ويچ كينگ گفته هيشكي نميتونه منو بكشه،بيشتر يه بلف بوده!بلفي كه واقعيت هم داشته ولي نه به اون معنا كه هيچوقت قدرتش هم كم نشه.شايد اگه حلقه به دست سائورون مي افتاد و نابود نميشد،ويچ كينگ دوباره مي تونست خودش رو تقويت كنه و به شكل سابق يا شايد هم شكل ديگه اي برگرده.
خدا رو شکر برگشتی
اما اگه به حرفاشون دقت کرده باشی اینا رو می گفتن
از پا در اومدن فرمانده ی بزرگش
به نظرم اون نابود شد
چون اگه نمی مرد و ضعیف نمی شد چرا از دست آرنور و ارتشش فرار می کرد ؟؟؟
گلورفیندل هم گفت : او به دست مردان از پای در نخواهد آمد
پس یعنی میمیره
البته نظر منه
--------------------------------------------------------------------------------------------------
ما رو یادت نره ها
;)کیا؟
ببخشید متن پایین رو کپی زدم و دارم تن تن مینویسم..واسه اینه که برام یکمی مهمه..خیلی براش زحمت کشیدم...
سوال:
چطوری شد که سائرون مرده و ملکور از همه جا بی خبر توانستند جلوی پیش بینی رو بگیرن؟
جواب:
سائرون پس از مرگش...به تالار ماندوس رفت..و در آنجا به انتظار نشست
وقتی دید ارواح پلید و پیش بینی ها داره حقیقت پیدا میکنه و ملکور زنجیر ائوله رو داره پاره میکنه.
وارد عمل میشه..
و به فکر یک جور خلل در میان ماندوس و ارواح میشه..
تا که فکری به زهنش میرسه..
اونم اینه:
در میان تمام ارواح شایعه پراکنی میکنه که ماندوس شمارو برای خودش میخواد...برای لشکر کشی به ملکور و بعد نابودی اون..
و آلوده کردن روح شما و نابودی کامل شما..
اگر میخوایین جان سالم به در ببرین...باید نزارین اون به شکل خود خواهانه عمل کنه.
انها سائرون رو میشناختند که حیله گره...
ولی چرا؟
چرا پس از مرگ...و پس از این که راهی برای برگشتن نیست اون داره این حرفا رو میزنه؟
برای همین...راستی حرف اون تا حدی میان ارواح معلوم شده و همه ی ارواح به ماندوس خشم گرفتند..و یا که از حرف های اون..
تا حدی روی گردان شدن...
سائرون در میان تالار بود که در این خلل و اعتراضات اون از تالا فرار کرد.
مایا از مرکوود در گویی که داشت..متوجه شد که سائرون از تالار فرار کرده..
ولی متوجه نشد که ملکور بنا به پیش بینی بر میگردد و کشته میشود...
برای همین...اون بدون حرف و یا خبر..و یا اطلاع دادن کسی..
اونو به پشت دیوار های شب میفرسته..
جایی که ملکور نیز آنجا بود..
سائرون به ملکور پیوست و هر دو برای گذر از مشکلات و موانع بعدی... همکاری کردن..
سائرون بنا به چیز هایی که شنیده بود..
و میدانست ملکور چگونه میمیرد.
پس اشتباهاتی را که ملکور امکان مرتکب شدن به آن را داشت...
یا در پیش بینی آمده بود..
سائرون مانع آن شد..
و سائرون همانند یک راهنما برای ملکور
اونو به شرطی که سائرون را برگرداند..
به زمین فرستاد و از درهای آردا که میخواست بگذرد..
سائرون بنا به اسرار بیش از حدی که به ملکور کرده بود.....ملکور بعد از عبور دریچه ها و ورود او به آسمان اردا..
با تولکاس که راه او را سد کرده بود....نجنگید...و تولکاس که از پیش بینی آگاه بود... به اون اجازه ی رفتن داد..
و بد ترین عمل عمر خود را مرتکب شد.
چون فکر میکرد با کشتن ملکور مانع پیشبینی میشود...
در صورتی که این طور نبود..
ملکور به هاراد آمده و در انجا به سفارش سائرون ... اونو به زمین برگردوند و جسمی رو برای اون ساخت...از آینور سارلس..
که نه ارک...نه انسان...شبیه اون نبود...در واقع جسمی عجیب زشت برای او در نظر گرفت..که قابل انعتاف و قابل پذیرش تغییرات بود...از جمله روشنایی و تاریکی.
که البته در صورتی که اون آینور...با حلقه و یا چیزی...اسیر میشد....دیگر راهی برای خیانت..و یا انعتاف و یا تغییر نداشت..
همچون ارک ها پلید میشد...
و سائرون با همین جسم پلید..(بدون حلقه..بدون اسیری...بدون هیچ چیز)
برگشت..ولی قدرت کمی داشت..
ولی نیرو های زیادی توسط ملکور..از جمله بالروگ...گابلین ارک و غیره تشکیل شد...
و زخم شمشیری که در پایش بود و باعث لنگیدن اون بود...شروع به التیام کرده بود..و داشت بهبود پیدا میکرد.
ولی جای سوختگی سیلماریل ها...در دستش...
هنوز آزار دهنده بود...
(میان دوره ی چهارم تا پنجم)
دوستان عزیز...
انقدر از پیش بینی نگین..
ملکور که حتما بر میگرده..
و با برگشتنش..
سائرون رو حتما بر میگردونه...
و با برگشتن سائرون...
حتما یک حلقه ساخته میشه.
و با قدرت گرفتن هر دو طرف...
حتما میان اینا جنگ روخ میده..
چرا؟
چون هر دوی اینا میخوام آردا مال خودشون یاشه..
سائرون هم به خاطر این که ملکور یه والا هست و والا هیچ وقت نمیتونه فیزیولوژیکی عمل کنه..
و همش پی قدرت و جادو هست.....و بر ساختار بنیادی هر چیز دلالت داره...
پس سائرون براش با خیال راحت علمی رو که از آئوله یاد گرفته بود...یادش میده..
کی خیلی خیلی بعد ها.....در جایی که خیییلی خلاصه کردم..
براش دردسر درست میشه..
لطفا داستان رو از آینه ی گلادریال یا از گوی سارومان نبینین.....خودتون با چشم خودتون ببینین...و آینده هر چی که هست رو بسازین.....حتی اگر انسان ها و الف ها و تمام موجودات سرزمین میانه نابود بشن...
که نمیشن....
لطفا برای کسب اطلاعات در مورد دوره ی پنجم...
حتی...دوره ی ششم...و فصل جدید....
از شروع جدید...به تاپیک بازگشت ملکور مراجعه کنین...
و اون داستان رو بخونین..
و قبل از ایراد گذاری... و قبل از بی عرضش جلوه دادنش... ;) :D
از من مشکلتونو بپرسین.. ;)
ممنون... :D
غلط املایی زیاد داری ;) ;)
ببین ما هیچ کدوم خودمون رو در حد تالکین نمیدونیم که بخوایم بگیم قطعا این اتفاق میافته یا نه.چیزی که تالکین گفته اون چیزیه که ما ها به قول تو بهش میگیم پیش بینی و هیچ کدوم از این اتفاقاتی که تو میگی توش نمیفته
ما مشکلی با این داستان ها نداریم و همونطور که بهت قبلا هم گفتم،فن فیکشن خوبیست.اما هیچ وقت و در هیچ جا نمیشه فن فیکشن رو با داستان اصلی و واقعیت داستان مقایسه کرد.فن فیکشن یه جور ادای احترام به داستان اصلیه
خدا رو شکر برگشتی
اما اگه به حرفاشون دقت کرده باشی اینا رو می گفتن
از پا در اومدن فرمانده ی بزرگش
به نظرم اون نابود شد
چون اگه نمی مرد و ضعیف نمی شد چرا از دست آرنور و ارتشش فرار می کرد ؟؟؟
گلورفیندل هم گفت : او به دست مردان از پای در نخواهد آمد
پس یعنی میمیره
البته نظر منه
--------------------------------------------------------------------------------------------------
ما رو یادت نره ها
در مورد این جمله هم اتفاقا تو همین سایت قبلا بحث شده.خیلی ها میگن منظور تالکین از men نژاد انسان ها بوده و مریادوک به عنوان یک غیر انسان،ضربه مهلک رو به ویچ کینگ زده،خیلی ها هم میگن منظور از men مرد ها بوده و ائووین به عنوان یک زن اینکارو تموم کرده.این بحث نه فقط بین ما ها که اتفاقا یکی از بحثای جنجالی تو همه فروم های جهانی تالکینه
پس بیخیالش
اما به نظرم تالکین از عمد این کارو کرد
برای به تفکر وا داشتن ما
( دوستان من کمتر به سایت سر می زنم ( هفته ای 4 بار حدودا ) علتشم همه می دوینی )
خیلی ناراحتم
میدونی جواب من بهت چیه؟
ئ.ست عزیز من و تو با تالکین فرق دارم،ما هنوز هم نگارش صحیح جملات تو زبان مادری خودمون رو نمیدونیم،تالکین زبان های مختلف خلق کرده.
ما درس دانشگاهیمون که به احتمال زیاد هم بی ربط به ادبیاته رو درست و حسابی نمیدونیمفتالکین استاد تمام کرسی آنگلو ساکسون بوده.ما اساطیر خودمون رو درست نمیشناسیم(چه برسه به اساطیر نورث و ...) و تالکین با استفاده از همین اساطیر دنیا ساخته.آره دوست عزیز من و شما با تالکین فرق داریم.
ما میتونیم داستان خودمون رو بگیم،اما بیس همه داستانامون همون داستان اصلیه تالکینه
اینه فرق ما و تالکین
حتی کوچک ترین شخص هم میتونه سرنوشت رو عوض کنه. ;)
ملکور
صد در صد
سلام.
ببخشید یه سوال دارم..
اگر زبان مردور...فقط خادمانش بلد بودن...
و از اون استفاده میکردن..
و اگر گاندولف الروند و چند تا دیگه که یادم نیست...
زبان مردور رو میدونن..
چطور میدونن؟
ایا از سائرون یاد گرفتن؟
(در صورتی که گاندلف نمیتونه اون زبان رو به زبون بیاره)
خوب توضیح بدین..
اینا چرا..از کجا و چطوری این زبان رو میدونن؟
دونسته شدن زبان موردور توسط خردمندان،کاملا منطقی به نظر میرسه،اونا باید این زبون رو بدونن که بتونن از دنیای زبون باخبر بشن.
سارون هم به هیچ وجه نمیخواست که یه زبان مخفی بسازه و دوست داشت که اونو بسط بده،پس اینکه این زبون به گوش خردمندن رسیده باشه هم منطقیه.از سارون یاد گرفتن؟به نظرت گاندالف رفته تا باراد دور و گفته،آقای سارون لطف میکنی زبونتو به من یاد بدی؟ ;)
احتمالا در دوران تارکی قبل از نبرد آخرین اتحاد این زبان انقدر گسترش پیدا کرده بوده که خردمندان برن یاد بگیرن
احتمالا در دوران تارکی قبل از نبرد آخرین اتحاد این زبان انقدر گسترش پیدا کرده بوده که خردمندان برن یاد بگیرن
با عرض پوزش
اینجاشو مطمئن نیستم درست باشه
گندالف گفت توی این کار شکست خورد
فقط خودشو نزگول ها و خادمان نزدیکش می دونستن ( فکر کنم خادم نزدیکش زبانش بود :دی )
چرا پوزش؟منم در مورد چیزی که گفتم حدس زدم فقط.خیلی وقته که کتابو نخوندم.
اگه مطمئنی که اینطوره....خب حتما همینطوره!هر چند که من یادم نمیاد کجای کتاب این حرفو زده
آها پیدا کردم
گندالف نگفت
توی ضمیمه بود
ضمیمه ی ج صفحه ی 805
ارباب حلقه ها - بازگشت شاه
انتشارات روزنه
ترجمه ی آقای رضا علیزاده
چاپ دوم 1383
خط سوم از آخر :
گفته اند که زبان سیاه در طی سال های توسط سائورون ابدا شد و او می خواست این زبان را به زبان همه ی کسانی تبدیل کند که در خدمت او بودند، اما در این کار شکست خورد.با این حال تعداد زیادی واژه مانندگاش به معنی آتش از زبان سیاه اخذ شده بودکه در دوران سوم بین اورک ها رواج داشت، اما پس از نخستین سقوط سائورون همه به استثنای نزگول این زبان را به شکل باستانی فراموش کرده بودند
توضیحات دیگه هم داره خودتون می تونین بخونینش
ببخشید نشانی و اسم و ناشر و مولف اون کتاب رو خوب معرفی کنین..
تا منم یکی بگیرم...خیلی دلم میخواد.
دادش يعني شما كتابهارو نخوندي؟!!!!
چجوري پس اينقدر تو بحث ها صاحب نظري؟! ... نكنه في البداهه مي گي اينارو؟:دي!!!
خيلي جالبه بود...
آدرس و نشاني نمي خواد ... اكثر كتاب فروشي هاي معتبر دارن...
ت.ت
من اون جزئیات رو میگم...جزئیاتی که تو خیلی از داستانا نیست..
من اون بخش های ریزی رو میخوام که اصلا ننوشتن...و اسمش نیومده..من شجره نامه میخوام..
من انجی انجی هستم که با اکانت دیگری بالا اومدم..
ببخشید با من بودین؟
در مورد چی حرف میزنین؟
مای بد!!پست اشتباه زده بودم.مال یه بحث دیگه بود.
سلام.من میخوام بدونم بعد از رفتن الف ها از سرزمین میانه چی به سر گلدبری اومد؟اون هه به غرب درگذشت یا نه؟
گلدبری الف نبود که سرنوشتش وابسته به رفتن الفها باشه. اینکه بعد از رفتن الفها تام بامبادیل و گلدبری کجا رفتن گفته نشده(تا اونجایی که من میدونم).
گلدبری الف نبود که سرنوشتش وابسته به رفتن الفها باشه. اینکه بعد از رفتن الفها تام بامبادیل و گلدبری کجا رفتن گفته نشده(تا اونجایی که من میدونم).
الف نبود؟خب مگه توکتاب ننوشته زن الف...؟
نه که بخوام حرفت رو رد کنم اما دوباره رفتم به کتاب نگاه کردم.
یعنی اینجا فقط من به اشتباه فکر میکردم گلدبری یه الفه؟
اما گذشته ازاین دوتا سوال دیگه هم دارم:
1)چرا فرودو به گالادریل گفت اگه حلقه رو بخواد بهش میده؟اون در حضور بیلبو حتی از بیرون اوردن حلقه هم اکراه داشت.
2)ایا رفتن به لورین در مرگ بورومیر تاثیر داشت؟
چرا فارامیر در ماتم برادر از دست رفته به این اتفاق اشاره میکنه؟
منظور اراگورن ازاین حرف چیه(اگر کسی بدی را با خودش به لورین بیاورد پس وای به حال خودش...)
بورومیر که بدیی تو دل نداشت.
1.چون طرف مقابلش گالادريله،نه بيلبو! :D
گالادريل قدرتي داشت كه حتي سارون از مواجحه با اون ميترسيد.همونطور كه خودش ميگه،ارباب تاريكي نميتونه به اين جنگل راه پيدا كنه و يا:من چيزايي رو ميبينم كه ارباب تاريكي از ديدنش عاجزه.
خب البته فرودو تحث تاثير قرار گرفته بود.
2.من ياران حلقه رو خيلي وقته كه نگاه نكردم.واسه همين جواب خيلي درستي نميتونم بدم.
اما حرف اراگورن و يا فارامير ميتونه لزوما در مورد برومير صدق نكنه.
در ضمن برومير بدي نداشت،اما ميبينم كه در يك زمان دچار جنون شد.پس نبايد لزوما شخصي بد باشه تا نتيجه عملش بد باشهو
ممنونtulkas.......بزرگ ما..
منظور من مقایسه ی بیلبو وگالادریل نبود. فکر میکردم فرودو از صحنه های داخل آینه ترسیده. و حلقه هم این وسط ارام نبود.
ایا در چنین شرایطی کار بر فرودو سختتر نشد؟ بالاخره وابستگی اون به حلقه چیزی بیشتر از یک تعلق خاطر ساده بود.
اما در مورد بورومیر......... از کلام اراگورن که بگذریم حرف فارامیر بیشک در باره ی برادرشه.
این طور نیست؟
چرا فرودو به گالادریل گفت اگه حلقه رو بخواد بهش میده؟اون در حضور بیلبو حتی از بیرون اوردن حلقه هم اکراه داشت.
گالادریل خودش صاحب یکی از سه حلقه بود یعنی شایستگی داشتن حلقه رو از نظر فرودو داشت. اما بیلبو نه چون به حلقه وابسته شده بود و نمیتونست ازش دل بکنه.
2)ایا رفتن به لورین در مرگ بورومیر تاثیر داشت؟چرا فارامیر در ماتم برادر از دست رفته به این اتفاق اشاره میکنه؟
منظور اراگورن ازاین حرف چیه(اگر کسی بدی را با خودش به لورین بیاورد پس وای به حال خودش...)
بورومیر که بدیی تو دل نداشت.
نه رفتن بورومیر به لورین ربطی به مرگش نداشت. دلیل اشاره فارامیر شاید به خاطر این بود که از اون جنگل میترسیدن(مثل گیملی که فکر میکرد گالادریل یه جادوگر بد جنسه)
برومیر بد نبود. بورومیر میخواست حلقه رو به میناس تریث ببره، این فکرش بد بود چون باعث هلاکت همه میشد. اون میخواست از قدرت حلقه استفاده کنه(البته برای حفاظت از مردمش) اما اونم حتما به سرنوشت ایسیلدور دچار میشد.
امیدوارم جواب خوبی داده باشم
خب اون جمله اول من هم شوخي بود.
دليلم رو در خط دوم آوردم.نظر تو هم كاملا ميتونه درست باشه.در واقع از زيبايي ترسناك گالادريل،فرودو ميترسيد.ولي فكر كنم اعتماد به گالادريل و احساس كوچك بودن در مقابلش فرودو رو به اين كار ترغيب كرد.
همونطور كه گفتم من خيلي وقته كه كتابا رو مطالعه نكردم و حرف فارامير دقيق يادم نمياد.اگه لطف كني و بگيش خيلي ممنون ميشم.
گرچه كه به نظر من شخصيت بورومير در داستان به شدت صادق تر از شخصيت فاراميره.
بورومير جنجال داشت اما قابل اعتماد بود ولي فارامير.....به نظر من خيلي شخصيت پيچيده اي براي كشف شدن داره
جوابم رو گرفتم. از هر دوی شما بزرگواران ممنونم.
چطور گاندولف و الروند و بزرگانی که در این سطح بودن...زبان مردور را یاد گرفتند؟
زبان مردور زبان تازه ای بود که توسط سائرون اختراع و با خط الف ها یکمی زینت داده شد...
این زبان مردور را که سیاهی بر دلها می افکنه...آنها چطور یاد گرفتند؟
آیا اونو تکرار نکردن؟
آیا از قبل میدونستند؟
چطور چیزی را که هنوز مطرح و یا ساخته نشده از قبل میدونستند؟
معمولا برای آموختن چیزی باید اونو تکرار کرد..یا یک بار گفت...تا ثابت بشه..
ولی با تکرار این زبان بلک اسپیچ سیاهی وارد دل میشه...
پس چطور آنها بدون خواندن...و شنیدن...به این زبان دانایی دارن...و از که یاد گرفتن...و چطور بدون تکرار کلمات...اونو یاد گرفتن..
اگر تکرار نکردن..
پس چطور ممکنه که چنین شخص پاکی...زبانی به این پلیدی را بداند؟
اصلا چرا باید میدانستند؟
نیازی بود؟
صد در صد نياز بود.در جنگ شما اگه نفهمي كه طرف مقابلت چي ميگه،چه طور ميخواي با هاش مقابله كني؟در بعضي مواقع اسيراني از ميرك وود يا لوگبورز به دست مياوردن كه براي فهميدن نقشه هاي سارون به فهميدن اين زبان نياز داشتن.
زبان موردور هم زبان جديدي نبود.يك زبان باستاني بود كه سارون اون رو ميخواست گسترش بده و عملا پايه هاي زبان از زمان ملكور نهاده شده.
علاوه بر اين گاندالف و الروند زماني به برين ها تبديل شدند كه نبرد آخرين اتحاد به پايان رسيده بود و دوران گسترش اين زبان قبل از نبرد آخرين اتحاده.پس اونا با نوع گسترش يافته اش در گير شده اند.
اين زبان رو به موقعش تكرار هم ميكردن.در زمان نبرد حلقه،با توجه به تابو هايي كه روي زبان بود،ممكن بود دشمن متوجه مكان حضورشون بشه اگه از زبان استفاده ميكردن.
اونا ترسي از سياهي اي كه اين زبان بر دلشون مينداخت نداشتن و به موقع لزوم ازش استفاده ميكردن
خب باید زبون دشمنشونو میدونستن تا بتونن علیه اون جاسوسی کنن و از نقشه هاش باخبر بشن.
گاندولف و الروند تا حد امکان از این زبون استفاده نمیکردن پس دلیلی نداره که پلیدی در اونا نفوذ کنه در ضمن اونا خیلی قویتر از این بودن که با دو کلمه به این زبون پلید بشن.
میشه بپرسم بحث ورد حلقه کی به میان آمد؟
و ورد حلقه کی شروع شد؟
جواب اين سوال رو ميتوني تو فرهنگ نامه آردا كه تو صفحه اصلي سايت قرار داره پيدا بكني.
ولي جوابت اينه:از همون زمان ساخت حلقه.
حلقه در سال 1600 دوران دوم ساخته شد و در روز 25 مارچ سال 3019 از دوران سوم از بين رفت.يعني حدود 4860 سال حلقه دوام داشت و وردش هم در كل اين مدت وجود داشت.
تاريخ ها رو هم گفتم كه ببيني تالكين با چه دقت نظري داستان رو پرداخته.
پي نوشت:همونطور كه گفتم جواب سوالاي مثل اين(تاريخ ورود جادوگران،افراد ،مكان ها و نام ها و...) رو ميتوني تو فرهنگ نامه آردا پيدا بكني.لطفا اونجا رو نگاه كن.اون فرهنگ نامه حاصل تلاش سه ماهه گروهي از دوستانه كه ميخواستن اين سوالات ديگه تو فروم پرسيده نشه :D
جواب اين سوال رو ميتوني تو فرهنگ نامه آردا كه تو صفحه اصلي سايت قرار داره پيدا بكني.ولي جوابت اينه:از همون زمان ساخت حلقه.
حلقه در سال 1600 دوران دوم ساخته شد و در روز 25 مارچ سال 3019 از دوران سوم از بين رفت.يعني حدود 4860 سال حلقه دوام داشت و وردش هم در كل اين مدت وجود داشت.
تاريخ ها رو هم گفتم كه ببيني تالكين با چه دقت نظري داستان رو پرداخته.
پي نوشت:همونطور كه گفتم جواب سوالاي مثل اين(تاريخ ورود جادوگران،افراد ،مكان ها و نام ها و...) رو ميتوني تو فرهنگ نامه آردا پيدا بكني.لطفا اونجا رو نگاه كن.اون فرهنگ نامه حاصل تلاش سه ماهه گروهي از دوستانه كه ميخواستن اين سوالات ديگه تو فروم پرسيده نشه
جستجو گر سایت شما خیلی رازداره...میدونستین؟ :D
میبینم که نتیجه ی سه ماهه هم خیلی تاثیر داشته..
ببخشید..
چه کسایی در آردا از همه با هوش تر بودن؟
منظورم اینه که پلیدی رو قبل از این که ببینن حسش میکردن
و یا آینده را قبل از وقوع خبر داشتن..
کسی از آینده خبر نداره اما بعضی ها مثل گاندولف و الروند و گالادریل به خاطر عقل و حکمتی که داشتن آینده رو پیش بینی میکردن.
جالبه مصیبتی به این گندگی رو فقط ندونستن...
اينا ادامه همون سوال اولته؟
اگه آره،پس كتابو كه بخوني جوابو پيدا ميكني.
فرهنگ نامه اصلا رازدار نيست به قول شما.
سرچ داخلش توسط گوگل انجين انجام ميشه كه فكر كنم قبول داري كاملترين سرچ انجين موجوده.(اگه هم نداري،برو خودتو اصلاح كن،چون 6 ميليارد نفر قبول دارن :D )
مهم نحوه سرچ كردن ماست.كه ميتونه جواب درست بهمون بده يا نه.كه اون هم فقط نياز مند تجربه است.
اينا ادامه همون سوال اولته؟اگه آره،پس كتابو كه بخوني جوابو پيدا ميكني.
فرهنگ نامه اصلا رازدار نيست به قول شما.
سرچ داخلش توسط گوگل انجين انجام ميشه كه فكر كنم قبول داري كاملترين سرچ انجين موجوده.(اگه هم نداري،برو خودتو اصلاح كن،چون 6 ميليارد نفر قبول دارن
مهم نحوه سرچ كردن ماست.كه ميتونه جواب درست بهمون بده يا نه.كه اون هم فقط نياز مند تجربه است
تولکاس جا آمار اشتباه میدی؟
درستش اینه:
شش میلیاد نفر - یک نفر
و سوال سوال دیگه این جا هم فروم..از این بحث یه سوال در اومده...یا به ذهن آدم میاد...
خوب باید جوابش بدیم...
وگر نه مجبوریم واسه هر نکته سوال یه تاپیک بزنیم..
بد نمیشه اینجوی؟
واسه هر چيزي نياز به نبايد تاپيك زد.چيز هايي كه تاپيكش وجود داره،يا خود داستان مستقيما بهش اشاره كرده،كار خود فرده كه بره ببينه و جوابش رو بفهمه.در واقع پرسيدن اين سوالات كم كاري فرد در قبال سوالشه.
اول شما ببين ميتوني جواب سوالت رو با منابعي كه در اختيار داري پيدا كني يا نه.بعد سوال رو در فروم مطرح كن
شوراي خردمندان مربوط به ويگي هاي ناشناخته دنياي تالكينه،نه ويژگي هاي تابلو و گل درشتش!
فقط یک چیز
الروند اینو پیش بینی کرده بود
گالادریل هم همین طور
الروند موقعی که ایزیلدور حلقه رو ننداخت می دونست دوباره این جوری میشه
قبلش هم ...
خوب چرا اینجا یکی ویچکینگ رو نگرفت؟
خوب چرا اینجا یکی ویچکینگ رو نگرفت؟
خب خواستن این کارو بکنن اما زورشون نرسید و در ضمن یه پیشگویی بود که ویچکینگ به دست هیچ مرد/انسانی(Man) کشته نمیشه.
ويچ كينگ انسان(موجود) مقتدري بود حتي بدون داشتن حلقه.وبعد از اون هم قدرت فزاينده يافت.به علاوه اون ديگه از جنس انسان نبود كه بشه به راحتي نابودش كرد و يا دستگيرش نمود.پيشگويي هم كه وجود داشت.
همه اينا باعث ميشه كه كار گرفتنش خيلي سخت تر از تفكر باشه
سلام بر آرداییان گرامی
از بس سوال پرسیدم دیوونتون کردم :D
من چند تا سوال پراکنده داشتم که شما باید جوب بدین !!!
1- چرا میگن آتش اژدها می تونه حلقه های قدرتو نابود کنه در حالی که گندالف گفت حتی آنکالاگون سیاه ( قدرتمند ترین اژدهای بالدار مورگوت ) نمی تونه اونو ذوب کنه ؟
2- راستی قدرت حلقه های قدرت از کجا اومده ؟؟؟ مال سائورون تکه ای از قدرت و عظمت خودش بود که به اون منتقل کرد. بقیشون چی ؟
حالا چند تا سوا در مورد بعضی نژاد ها و شخصیت ها :
1- هابیت ها از کجا اومدن ؟؟؟
2- بئورن چه بود و همین طور تام بامبادیل و گلدبری ؟؟؟
3- موجودات گورپشته چه چیز هایی بودن ؟؟؟
ممنون از همتون
خدا رو شکر برگشتی
اما اگه به حرفاشون دقت کرده باشی اینا رو می گفتن
از پا در اومدن فرمانده ی بزرگش
به نظرم اون نابود شد
چون اگه نمی مرد و ضعیف نمی شد چرا از دست آرنور و ارتشش فرار می کرد ؟؟؟
گلورفیندل هم گفت : او به دست مردان از پای در نخواهد آمد
پس یعنی میمیره
البته نظر منه
--------------------------------------------------------------------------------------------------
ما رو یادت نره ها
خوشبختانه هنوز آلزايمر بهم فايق نيومده! :D
در مورد سوال بالا بايد بگم كه از نظر من ويچ كينگ يه شبح حلقه هست و يك شبح حلقه هم امكان مردنش وجود نداره،جز با نابودي حلقه.
غرق شدن سائورون در قضيه ي نابودي نومه نوري ها هم همچين حالتي داشت.درسته كه سائورون ديگه خيلي ضعيف شد و هرگز نتونست كالبد قبليش رو بدست بياره،ولي هيچ وقت نابود نشد،چون حلقه اي وجود داشت كه قسمتي از وجود خودش رو درون اون قرار داده بود.
ويچ كينگ هم همينطور.وجود ويچ كينگ به حلقه بستگي داره و فقط نابودي اون هست كه مي تونه به طور كلي ويچ كينگ رو از توانايي هاي فيزيكي خلع سلاح كنه.
و اينكه چرا از دست ارتش آرنور فرار كرد...
خب،به هرحال ويچ كينگ نمي خواست همين تيكه از قدرت جسمانيش رو هم كه در نبرد با با اونا كه نتيجه اي جز شكستش نداشت رو از دست بده...
از پاي در اومدن از نظر كساني كه در دنيا هستن،عدم توانايي فرد در استفاده از توانايي هاي جسميش هست.خب مسلما ويچ كينگ بعد از ضربه ي ائووين از نظر فيزيكي كاملا ناتوان شده...ولي آيا ديگه امكان بازگشتش وجود نداشته...؟ :D
خوشبختانه هنوز آلزايمر بهم فايق نيومده! :D
در مورد سوال بالا بايد بگم كه از نظر من ويچ كينگ يه شبح حلقه هست و يك شبح حلقه هم امكان مردنش وجود نداره،جز با نابودي حلقه.
غرق شدن سائورون در قضيه ي نابودي نومه نوري ها هم همچين حالتي داشت.درسته كه سائورون ديگه خيلي ضعيف شد و هرگز نتونست كالبد قبليش رو بدست بياره،ولي هيچ وقت نابود نشد،چون حلقه اي وجود داشت كه قسمتي از وجود خودش رو درون اون قرار داده بود.
ويچ كينگ هم همينطور.وجود ويچ كينگ به حلقه بستگي داره و فقط نابودي اون هست كه مي تونه به طور كلي ويچ كينگ رو از توانايي هاي فيزيكي خلع سلاح كنه.
و اينكه چرا از دست ارتش آرنور فرار كرد...
خب،به هرحال ويچ كينگ نمي خواست همين تيكه از قدرت جسمانيش رو هم كه در نبرد با با اونا كه نتيجه اي جز شكستش نداشت رو از دست بده...
از پاي در اومدن از نظر كساني كه در دنيا هستن،عدم توانايي فرد در استفاده از توانايي هاي جسميش هست.خب مسلما ويچ كينگ بعد از ضربه ي ائووين از نظر فيزيكي كاملا ناتوان شده...ولي آيا ديگه امكان بازگشتش وجود نداشته...؟ :D
البته من فکر کنم از بین رفت چون توی کتاب نوشته شده اون دیگه در این جهان نیست
( یه چیزی شبیه به این :دی )
الته فکر کنم شمشیر ائووین کمتر کاری کرد چون طلسم جادوپیشه رو مری با شمشیر وسترنس باستان از بین برد وگرنه شمشیر درش نفوذ نمی کرد.
ولی سائرون پس از نابودی حلقه هم ازبین نرفت
فقط کوچیک شد
روحی که در تاریکی خود را می فرساید و از شکل گرفتن نا توانه
اما مثل ملکور هنوز وجود داره
اما جادوپیشه رو فکر نکنم
چون از پا دراومد
امان از امتحانات که نمیه بهار آردا رو به نابودی کشوند :D
عمرا نمیذارم دوباره آردا نابود بشه :D
1- حساب حلقه یگانه با بقیه جدا بود اون توی آتش کوه هلاکت ساخته شده بود که آتشش از اعماق زمین میاد و فقط توی اون از بین میرفت اما بقیه رو کلبریمبور توی کوره های معمولی ساخته بود پس با آتش اژدها از بین میرفتن
2- کلبریمبور نوه فئانور بود وقتی فئانور تونسته بود سیلماریلها رو بسازه خب نوه اش هم میتونسته یه چیزی مثل حلقه ها رو بسازه اینکه قدرتش از کجا اومده خب ما نمیدونیم فئانور که از آئوله یاد گرفته بود و حتما یه رمزی داشته که فقط اونا میدونستن
بقیه
1- هابیتها از نسل انسانها بودن که در شمال زندگی میکردن وقتی مردم روهان در شمال بودن با اونا آشنایی داشتن اما بعد اونا کوچ کردن به شایر
2- بئورن هم از نژاد انسانها بود اما این قدرت رو داشت که به شکل خرس در بیاد.
در مورد تام بامادیل و گلدبری اختلاف نظر زیاده خود تالکین هم چیز زیادی نگفته اما به نظر من به احتمال زیاد از مایار بودن
3- کتاب اولو من انگلیسی خوندم و اعتراف میکنم از این بخش هیچی نفهمیدم :D هنوز فرصت نکردم فارسیشو بخونم. در کل چیزی نمیدونم
چه جالب!
واسه پاسخ به سوال الوه(در مورد موجودات گور پشته) توي گوگل جست و جو(!)زدم و ديدم دقيقا تاپيكي با همين موضوع در آردا وجود داره.واسه همين هم لينك تاپيك رو ميدم وهم پست اون زمان شاه اله سار رو هم كه فكر كنم توضيح جامع و كاملي باشه رو نقل قول مي كنم.
سلام به همه. برومیر عزیز در مورد گورپشته ها گفته شده که اونها آرامگاه ها و مقبره های متروک اجداد آدمیان در دوران اول جاهان بودند حتی قبل از از بین رفتن بلریاند برای همین دونه داین به اونها احترام زیادی می گزاشتند و حتی خیلی از پادشاهانشون رو اونجا دفن کرده بودند اما در مورد اون موجوداتی که در زمان گذشتن فرودو از جنگل قدیمی در گور پشته ها ساکن بودند بصورت کلی گفته شده موجودات پلیدی بودند که توسط شاه نزگول به اونجا فرستاده شدند که در ارامگاه های متروک پناه بگیرن و برای از بین بردن قلمور پادشاهی شمالی به پادشاه آنگمار کمک کنند اما اینکه اونها دقیقا چی بودند مشخص نشده و چندین نظر هست : گفته شده که اونها ارواحی بودند که در خدمت سارون بودند و از مایار ضعیف تر بودند و توسط ملکور فاسد شدند و با اون متحد گشتند . نظر خیلی جالب دیگه ای که در این مورد هست اینه که اونها ارواح الف بودند ، شاید از الفهای آواری یا از الفهای سیلوان که توسط سارون با حلقه های قدرت اسیر شدند ، در حقیقت تالکین در ابتدا تعداد بیشتری از حلقه های قدرت و به تبع اون اشباح حلقه رو مد نظر داشت که بعضی از اونها هم الف بودند ولی با قدرت کمتر که در خدمت نزگول بودند و موجودات گورپشته هم در جرگه همین اشباح حلقه شمرده شده بودند ، اما بعد ها تالکین نظرش رو تغییر داد و تعدادحلقه های قدرت رو به 20 حلقه تقلیل داد و ثابت در نظر گرفت و به همین دلیل این موضوع که موجودات گورپشته اشباح الفی حلقه باشند کنار گذاشته شد در جای دیگه هم گفته شده که ممکنه اونها ارواح اورکهای تحت فرمان سارون بوده باشند . در مورد اینکه اونها ،موجودات( اشباح یا ارواح) ،شیطانی بودند که در خدمت شاه نزگول بودند هیچ شکی نیست اما در مورد اینکه سر منشا اونها چی بوده به علت تغییر نظر خود تالکین و دستنوشته های متفاوتی که ازش در زمانهای مختلف باقی مونده اختلاف نظر هست.
لينك تاپيك مربوطه:
در مورد تام بامباديل و گلدبري هم چيز خاصي غير از كهن بودنشون از كتاب برداشت نميشه و خود تالكين هم احتمالا ترجيح داده تا به صورت مجهول باقي بمونن! :D
(ولي به نظر من هم اونا از مايار بودن...)
ممنون Ugluk
این تاپیکی که نشون دادی خیلی خوب بود، یه نقطه تاریک برام روشن شد.
منم یه چیزایی در همین حدود برای خودم تصور میکردم اما از منشاء اونا اطلاعی نداشتم.
خودمم در مورد تام همین فکرو می کدرم که از مایارباشه
چون پدر نداشت و قدرتمند بود
برای همین می تونه مایار باشه
اما گلدبری رو تام کنار رودخونه پیدا کرد اون ؟؟؟؟
در مورد موجودات گورپشته تا حدی فهمیدم که نفهمیدم :D
اما در مورد هابیت ها فکر نمی کنم
یعنی نمی تونم فکر کنم
چون خیلی کوچیکن و شبیه انسان ها نیستن
در هر حال..
من بالاخره وقت كردم سر بزنم!
در مورد گور پشته كه همون تاپيك رو معرفي ميكردم.در مورد تام بام باديل هم بسيار بسيار زياد در اينجا و در پست هاي قديمي بحث شده.
البته ناگفته نمونه كه كسي به نتيجه اي هم نرسيد.در نامه هاي تالكين هم هست كه"تام بام باديل بزرگترين راز دنياي منه".
من خودم به شخصه فكر ميكنم ميتونه حتي خود ارو باشه!(گر چه كه همين الان مدير و ناظر ديگر روي سرم خراب ميشن كه دارم حرف تالكين رو نقض ميكنم!تالكين تنها نكته صريحي كه در مورد تام مشخص كرده اينه كه اون ارو نيست!) :D
زماني كه ميگه من خيلي قبل تر از اون كه حتي اولين والا (ملكور) پاشو تو آردا بزاره اينجا بودم.وقتي كه حلقه رو دستش ميكنه و براش هيچ جذابيتي نداره و حتي وقتي كه ميتونه دنياي سايه ها رو ببينه(فرودو رو در هنگام دست كردن حلقه تشخيص ميده) به نظر ميرسه كه فقط ميتونه ارو باشه!!!!! مگه اينكه بخوايم تجسمي از روح طبيعت بودن تام رو بپذيريم
به اين تاپيك هم مراجعه كن:
تاپيك مشخصا در مورد تام بام باديل بحث ميكنه
خدا رو شکر :D
آره می دونم
اون از همه قدیمی تر بود
قبل از اومدن و بیدار شدن الف ها و ملکور اونجا بوده
حالا کی بوده هم توی کتاب پیدا نکردم
بریم تالکینو از توی قبر در بیاریم ازش بپرسیم :D :x
موافقین ؟؟؟
من که موافقم !تا نظر جمع چی باشه!
ولی من فک می کنم تام بامبادیل منوه باشه اون که قدرتشو داشت! چی میکین؟
منوه بودنش رو قبول نميكنم.به همون دليل كه قبلا گفتم:اون ميگه قبل از منوه اينجا بوده،شما ميگيد خودشه!!!!
در مورد صحبت با تالكين هم بعيده كه چيزي گيرتون بياد!
خودش از قصد نخواسته در موردش صحبت كنه،شما ميخوايد از زير زبونش بكشيد بيرون؟ :D
من که میگم به احتمال 99 درصد مایا بوده. اگه به احتمال 1 درصد مایا نباشه یه چیزیه بین مایا و والا که تالکین اسمی ازت نبرده تا ما تو خماریش بمونیم.
ارو که عمرا نیست اینو دیگه خود تالکین گفته.
منوه هم نیست لابد میخوای بگی گلدبری هم واردا بوده؟ دختر رودخانه همون ملکه ستاره ها؟ یا شایدم منوه شلوارش دوتا شده :D
نميتونه مايا هم باشه!
چون از زمان موسيقي بزرگ در آردا وارد شده!يعني زماني كه داشتن والار با موسيقيشون آردا رو شكل ميدادن،تام بامباديل هم بوده!اون موقع مايا ها داشتن خونه والار رو آب و جارو ميكردن! :D
سلام
دوباره سوال داشتم :D ( الانه که دنبالم کنین :دی )
داشتم کتاب دو برج رو ورق می زدن چشمم به یک چیزی افتاد :
گندالف وقتی داشت در مورد نبردش با بالروگ تعریف می کرد این گفت :
« زمان درازی زیر دنیای زندگان با هم جنگیدیم، جایی که زمان حساب ندارد.مدام به من می چسبید، و مدام به او ضربه زدم تا ان که سرانجام در نقب های تاریک گریخت. این نقب ها ساخته ی مردم دورین نبود، گیملی پسر گلوین. بسیار بسیار عمیق تر از مسکن دورف ها، موجودات مجهولی دنیا را می جویند. حتی سائورون نیز از آن ها خبر ندارد. آنها پیرتر از او هستند. »
این دو بخش که برام سواله :
موجودات مجهول کین ؟؟؟؟
از سائورون مایا قدیمی تر ؟؟؟ فقط والار از مایار قدیمی تر اند
این برام عجیبه
ممنون میشم جواب بدین
خب وقتی گندالف اونارو نمیشناسه من از کجا بشناسم؟ مجهولا دیگه :D
دقیق یادم نمیاد اما زمانی که ارو ائا رو ساخت آتش فناناپذیر رو در قلب اون قرار داد شاید اونا محافظان آتش فنا ناپذیر باشن.
شاید یا نشاید، مسئله این است !!!
مگه مرکز ائا ، آردا بود ؟؟؟
راستی مگه نمیگی فناناپذیر
اگه فناناپذیره محافظاش چی کارن ؟؟؟
الوه جان, شما اگه لطف کنی و اون پست تام بامبادیل من تو اینجا http://lordoftherings.persianblog.ir/post/15/ رو بخونی جواب خیلی از همین سوالاتو میگیری! حالا تو هی بپرس! همین سوال آخریتم اونجا جوابش هست!
:D
ببخشید از همتون
نمی دونم چرا هر وقت بانو آرون برام پست میده باید اخطار باشه
شانس نداریم دیگه :D
با سلام دوباره
سلام
متنو کامل خوندم
خیلی خوب بود
اما جواب دارم برای بعضی قسمتاش ( جواب که نه نظر بهتره )
من نمی گم تام الفه ( مشخصا نیست ) اما الف ها برای نشان دادن خودشون میگن الف ها نمیگن ما یا خودمون
قبل از این که هم الف ها ( نولدور ) با کشتی بیان اقوام الف ها بعضی هاشون اون جا بودن
بازم میگم تام الف نیست
چون حلقهباید غیبش می کرد اون طوری ...
در مورد مایار :
آیا اگه بالروگ مورگوت ( با توجه به این که یک مایار است ) حلقه رو به دست می آورد نامرئی میشد ؟؟؟
هرگز
چون خودش به دنیای تاریکی تعلق داشت و لازم نبود حلقه اونو ببره به دنیای تاریکی
اینم به یاد داشته باشین بالروگ ها از سائورون قدرتمندتر بودن
چون سرفرمانده ی آنگباند گوتموگ یک بالروگ بود
یا این نکته ای که تولکاس جان در یکی از سوالام برام گفتن : یکی از مایار اون قدر درخشنده بود که حتی خود مانوه هم نمی تونست به اون نگاه کنه ( کشتیبان خورشیدو می گم )
اما از اون جا که تام ارباب خودش بود برای همین مرز بدی و خوبی برای اون وجود نداره
چون خودش از خودش پیروی می کنه نه از نشانه های خوب و بد مشخص شده در جهان.
اینم گفته شده که حلقه توانایی اعمال قدرتشو بر بروی تام نداره
در مورد والار بودن اون منم ردش می کنم
وگرنه سائورون کیه که بتونه اونو از بین ببره
در ضمن هیچ کدوم از والار این قدر حواس پرت به قول ما نبودن
اما فکر من
به این حرفا دقت کنین :
توی فیلم ماتریکس
به نئو گفته شد : من ماتریکس رو 6 بار خلق کردم اما تو همیشه به عنوان یک نقص ( از نظر سازنده نقص اما از نظر ما نه - تصحیح کننده بود )
تو خود ماتریکسی
اگه ماتریکسی وجود داره تو هم هستی
تو چیزی به عنوان پدر ماتریکسی
این نشونه ی اینه که این ذات ماتریکسه
طبق نظر من آتش زوال ناپذیر یک جورایی تجسمش شده تام
اگه اشتباه میگم بگین
با تشکر
در ضمن سوال آخرم :
سلامدوباره سوال داشتم :D ( الانه که دنبالم کنین :دی )
داشتم کتاب دو برج رو ورق می زدن چشمم به یک چیزی افتاد :
گندالف وقتی داشت در مورد نبردش با بالروگ تعریف می کرد این گفت :
« زمان درازی زیر دنیای زندگان با هم جنگیدیم، جایی که زمان حساب ندارد.مدام به من می چسبید، و مدام به او ضربه زدم تا ان که سرانجام در نقب های تاریک گریخت. این نقب ها ساخته ی مردم دورین نبود، گیملی پسر گلوین. بسیار بسیار عمیق تر از مسکن دورف ها، موجودات مجهولی دنیا را می جویند. حتی سائورون نیز از آن ها خبر ندارد. آنها پیرتر از او هستند. »
این دو بخش که برام سواله :
موجودات مجهول کین ؟؟؟؟
از سائورون مایا قدیمی تر ؟؟؟ فقط والار از مایار قدیمی تر اند
این برام عجیبه
ممنون میشم جواب بدین
چیزی ازش نفهمیدم
منظورت لپرکان ها و موجودات افسانه ای انگلیسی هاست ؟؟؟
شما که گفتین تالکین از اونا استفاده نکرده
در هر حال توش چیزی پیدا نکردم
اما اگه منظورت سوال آخر بخش اولمه :
موجودات گورپشته چه چیز هایی بودن
توی همون تاپیک خوندم
تقریبا چیزی بود اما قطعا نه
خب من دیشب یه نگاه دقیق تر به آینولینداله و والاکوئنتا انداتم یه چیزی نظرمو جلب کرد.
توی آینولیداله نوشته که: همراه والار کسان دیگری هم وارد آردا شدند که برخی تقریبا هم تراز آنها بودند و برخی فروتر.
توی والاکوئنتا هم نوشته: آراتار با هم هم تراز بودن ولی از بقیه والار یا مایار یا هر دسته دیگری که به آردا آمدند بالاتر بودند.
فکر کنم این نظر که آینور=والار+مایار اشتباهه و غیر از اینا کسانی هستند که جزء آینور محسوب میشوند و از مایار قویترند و از والار ضعیفتر.
شاید تام هم جزء اونا باشه. اون موجوداتی هم که گندالف میگه احتمالا جزء اونا باشن.
نه نیستن
اینو بخون
از آینولینداله درش آوردم :
« چنین واقع شد که گروهی از آینور با ایلوواتار در ورای مرزهای جهان ماندند. اما گروهی دیگر، و در میانشان برخی از بزرگ ترین و زیبا ترین آینور از ایلوواتار جدا گشتند و در آن جهان فرود آمدند. اما ایلوواتار، یا ضرورت عشق، چنین مقرر داشت که قدرتشان از آن هنگام محدود و منحصر به دنیا باشد، و تا به در درون آن بمانند، تا کمال فرا رسد، پس آن گروه از آینور جان جهانند و جهان از ایشان است. و از همین روی والار نام گرفته اند، قدرت های جهان.
این نشون میده آینور همون والار هستن
بابا همون پست هاي آرون كافيه ها!
الوه جان نظر مهدي درست تر از شماست.غير از اين دو گروه موجودات ديگري هم پاي بر اردا نهادند
نه الوه جان آينور فقط والار نيستند. اينا عين عبارات سيلماريليونه که ميذارم ميتوني بري و ببيني(نتونستم پست قبلي رو ويرايش کنم):
و والار دوستان بسياري را بر خود گرد آوردند، گروهي فروتر، و گروهي در بزرگي کمابيش همپايهي خود. سيلماريليون صفحه 20
(آراتار)به لحاظ شکوه و عظمت هم ترازند، در فراسوي قياس با جمله ديگران، خواه والار يا مايار، يا هر رسته ديگري که ايلوواتار به ائا فرستاده است. سيلماريليون صفحه 33
تمام اينايي که وارد ائا شدند آينور هستند.
آره
وقتی خوندم دوباره فهمیدم
پست های قبلی رو هم نمیشه ویرایش کرد وقتی کسی پستی روش داده باشه
فقط بگم بالروگ ها مایار نبودن ( یک جایی توی سایت نوشته بود مایارن :دی )
دلیلت چیه که میگی بالروگها مایار نیستن؟ من به چیزی که اینو بشه ازش برداشت کرد بر نخوردم. ولی مطمئنا جزو آینور هستن چون جایی گفته نشده که ارو غیر از آینور و الفها و انسانها موجود دیگه ای آفریده باشه.
اینجا :
والاکوئنتا
صفحه ی 36 سیلماریلیون
باز گروه دیگری را پس از آن گمراه گردانید و با دروغ ها و هدیه های غدارانه به خدمت خویش آورده بود. هولناک ترین این اهریمنان والارائوکار بودند، تازیانه های آتش که در سرزمین میانه بالروگ نامیده می شدند، دیو های دهشت
من از روی این بخش گفتم
نمیشه از این چیز زیادی نتیجه گرفت. نگفته که اونا آینور نبودن. قبلش گفته گروهی از مایار رو فریب داد و بعدش گفته باز گروهی دیگر. شاید منظورش گروهی دیگر از آینر بوده.
بالروگ ها مايار هستن.همونطور كه مهدي هم اشاره كرد.مايار ميتونن شيطان باشن
راستی سارومان هم یک مایاره
همین طور هم سائورون
فقط چیز هایی که اموختن فرق می کنه
درسته ؟؟؟
بله،هر دو مايارن.همونطور كه گاندالف !
نميشه در مورد آموزش هاشون صحبت كرد.تنها چيزي كه ميشه گفت اينه كه هر دو براي اومدن روي آردا،نقاب زميني بر خودشون افكندند.
عمرا نمیذارم دوباره آردا نابود بشه
مهدی هر چیزی را پایانیست...
مانده به اراده ی خدایتان...
من ىه نظرىه دادم تام نگهبان درخت هاست با انتها بىدار شده فقط انت نىست
محافظ درخت ؟؟؟
نه نه نه
هر چی هست انت ها از اون قدیمی ترن
چون گندالف وقتی می خواست چوب ریش رو معرفی کنه گفت تو الان صدای قدیمی ترین موجود زنده ی سرزمین میانه رو میشنوی
خب انتها بعد از اومدن والار و قبل از بقىه بىدار شدن ولى تام مى گه من اولىن قطره باران رو به ىاد مى ارم بس تام باىد پير تر باشه
آره تام از انتها پيرتره اون که گندالف ميگه درسته چوب ريش قديمي ترين موجود سرزمين ميانه است اما تام (اگه) مايار باشه اهل سرزمين ميانه نيست و با حرف گندالف هم در تضاد نيست.
من همچنان اون رو مايا نميدونم
بله من هم به نتیجه رسیدم که تام یکی از اون موجودات هم تراز با والار هست همون طوری که قبلا گفتین چون که نمی تونه چیز دیگه ای باشه
100% یکی از والار نیست
هم تراز هم نیست
وگرنه یک مایا نمیتونه اونو شکست بده ( چون سائورون می تونست )
الوه!اينو از كجا در آوردي؟حلقه حتي تام رو غيب نميكرد.تام ميتونست دنياي سايه ها رو بدون در دست داشتن حلقه ببينه.اونوقت چرا سارون ميتونست شكستش بده؟
علاوه براين،اين قضيه اگر هم صحت داشته باشه نميتونه ملاك خوبي باشه.نومه نوري ها انسان بودن ولي اربابان غرب از لشكركشيشون وحشت كردن و دست به دامن اروشدن.
من فک کنم تالکین تجسم تام بامبادیل رو به عهده خواننده گذاشته همون طوری که در هر داستانی یه شخصیت مرموز پیدا میشه که تا آخر داستان مرموز می مونه
الوه!اينو از كجا در آوردي؟حلقه حتي تام رو غيب نميكرد.تام ميتونست دنياي سايه ها رو بدون در دست داشتن حلقه ببينه.اونوقت چرا سارون ميتونست شكستش بده؟
علاوه براين،اين قضيه اگر هم صحت داشته باشه نميتونه ملاك خوبي باشه.نومه نوري ها انسان بودن ولي اربابان غرب از لشكركشيشون وحشت كردن و دست به دامن اروشدن.
چرا نمی تونست ؟؟
وقتی گندالف گفت پس از سقوط همه ی مکان ها اون تنها جا مثل یک جزیره میان تاریکی میمونه و سائورون تمام قدرتشو گسیل اونجا می کنه تا بامبادیل اونی که اول بود آخرین باشد ( اینو دقیق یادمه )
در مورد والار وحشت نکردن
به نظرت اونا قدرت ملکور رو داشتن ؟؟
نه
حتی نصفشم نداشتن
برای این که نمی خواستن سرزمین میانه رو نابود کنن
وگرنه اگه این والار از یک سری انسان می ترسیدن ملکور خیلی ضعیف بود
اره ملكور ضعيف بود و هر چه بيشتر در قالب زمينيش فرو ميرفت ضعيف تر ميشد.به طور مشخص ذكر شده كه ملكور از نبرد با فين گولفين ميترسيد و فقط براي اينكه جلوي وحشت سربازاش رو بگيره به نبرد اومد.
برتري ملكور در اين بود كه ميتونست همه كاراي اونا رو تا يه حدي بفهمه.فرضا تولكاس خيلي قوي تر از ملكوره در زورآزمايي ولي هرگز نميتونه اندازه ملكور فكر كنه يا بسازه!و همين ملكور رو قوي تر ميكنه.
تو پست قبليم هم گفتم:به نظر نميرسه كه قدرت در نبرد رويا رو دليل بر برتري يا ضعف باشه.
خود منم در پست بالايي به طور ضمني اشاره كردم كه اربابان غرب از انسان ها قوي ترن.و اتفاقا منظورم اي بود كه يك والا كه لزوما قوي تر از انسانه و يا حتي يك مايا ميتونه از انسان شكست بخوره!پس بر عكسش هم صادقه.يك ابر قدرت(تام ) ميتونه از يك مايا شكست بخوره.
آره نه اون قدر ها هم
من منظورم قبل از این کاراش بود
وقتی تمام والار با هم ( تولکاس به کنار ) نتونستن جلوشو بگیرن تا تولکاس اومد شکستش داد
و این که تام بتونه شکست بخوره منم گفتم که می خوره :دی
اصلا هیچی دارم پرت و پلا میگم :D :D
چند سؤال با موضوع هاي مختلف زماني بود كه ذهن مرا به خود مشغول كرده بود.
براي راحتي جواب و دسترسي آسان تصميم گرفتم كه همه آن ها را با هم مطرح كنم.
گرچه ممكن است ربطي به هم نداشته باشند.
اگر بتوانيد همه را جواب دهيد من شما را به عنوان يك خردمند قبول دارم.
و سخن آخر اين كه اگر مرز مشخصي بين جوابهايتان وجود داشته باشد ممنون مي شوم.
1) آيا به لگ الف خاكستري بود؟
آيا اصالتاً اهل دوريات بود؟
ضمن پاسخ به اين پرسش ها مي خواهم بدانم اصلاً آيا سيندار همان الف هاي دوريات هستند؟
اگر بله پس الف هاي خاكستري اهل كدام سرزمين بودند؟
2) در كتب تالكين هيچ صحبتي از اخلاف و پدران لگولاس نشده است؟
آيا واقعاً شجره نامه اي ندارد؟ اگر دارد چگونه است؟
حداقل نام پدرش چه بود؟
3) در فيلم ارباب حلقه ها صحبتي اندك از پلان تير ها شده است و در كتاب آن از چند پلان تير صحبت شده است؟
اما مي خواهم بدانم كه مبدأ و منشأ و سرانجام پلان تير ها چگونه بود؟ چه تعداد بودند؟
و چرا برخي نابود و برخي باقي ماندند؟ و سرانجامِ آخرين پلان تير كه دست شاه اله سار بود، چه شد؟
4) سرانجامِ سه حلقه اي كه سائرون به الف ها داد را مي دانيم. اين كه راهي غرب شدند.
اما سرانجامِ هفت حلقه دورف ها و نُه حلقه آدميان چگونه شد؟ آيا برايشان باقي ماند، نابود شد يا سائرون آن ها را پس گرفت؟
و سوال ديگر مربوط به همين بخش اين كه چرا نه تن توسط حلقه سقوط كردند و الف ها و دورف ها نَه؟
و در آخر مي خواهم نام اين 19 تن كه حلقه هاي مختلف از سائرون هديه گرفتند را بدانم؟
درست است كه اين سؤال كمابيش به بخش بازي هاي سرزمين ميانه تعلق دارد اما جواب دادن به آن ها تخصص مي خواهد. براي همين آن را در اين بخش مطرح مي كنم.
5) در بازي the rise of the witch-king اقوام نومه نور را به چند بخش تقسيم كرده است و نومه نور هاي سياه را به دامْ افتادهِ شاهِ جادوپيشه مي داند.
بر اين اساس چند سؤال دارم:
الف)اقوام نومه نور به چند بخش تقسيم شدند؟علت اين تقسيم چه بود؟چه اقوامي به دام دشمن افتادند؟
ب) شاه جادوپيشه آنگمار قبل از اين كه با پذيرفتن حلقه سائرون به تاريكي سقوط كند از شاهان نومه نور هاي سياه بود يا از شاهان گوندور؟ آن هشت تن ديگر چه طور؟
ج)اگر از شاهان نومه نور هاي سياه بود آيا به همين دليل نومه نور هاي سياه را با خود عليه شاهان اريادور همراه ساخت ؟ و اگر نه چرا نومه نور هاي سياه به دام دشمن افتادند؟
د) مي دانيم كه شاهان گوندور و شاهان فورنوست و اريادور از نومه نور ها بودند. اما اقوام كوه نشين شمال يا همان دونه داين چه طور؟
6) آيا لشگر گيل گالاد(همانطور كه در ابتداي فيلم ارباب حلقه ها ديده ايد، آخرين اتحاد ميان الدار و اداين عليه سائرون ، سربازاني كه زرهي سرتاسر يكدست و به رنگ زرد متمايل به سبز به تن داشتند) شامل سربازان نولدور بود يا خير؟
اگر خير پس چرا زره هاي لشگريان گيل گالاد( در فيلم الروند) شبيه رزه سربازان نولدور بوده و در ضمن در بازي the rise of the witch-king نيز از آن ها به عنوان سربازان نولدور ياد شده است؟
اهم... اهم...
به به تور پسر هور! {به سبك گلائورونگ خوانده شود!} بسي از ديدار شما خاطرمان منبسط گرديد!
1) آيا به لگ الف خاكستري بود؟
آيا اصالتاً اهل دوريات بود؟
ضمن پاسخ به اين پرسش ها مي خواهم بدانم اصلاً آيا سيندار همان الف هاي دوريات هستند؟
اگر بله پس الف هاي خاكستري اهل كدام سرزمين بودند؟
تا آنجا كه اطلاعات بنده قد مي دهد {كه زياد قد بلند هم نيست!} بله ... بهلگ از الف هاي خاكستري بود ... و چون از فرماندهان سپاه تينگول بود قائدتن بايد اصالتن از خود دوريات باشه ... مخصوصن كه در نيرنايت آرنويدياد هم به عنوان نماينده اي از دوريات در جنگ حضور داشت...
فكر ميكنم الف هاي خاكستري همان سيندار هستند ... گروهي از خيل تلهري كه در بلرياند ماندند ... پس فرقي بين الف هاي خاكستري و سيندار نيست...
2) در كتب تالكين هيچ صحبتي از اخلاف و پدران لگولاس نشده است؟
آيا واقعاً شجره نامه اي ندارد؟ اگر دارد چگونه است؟
حداقل نام پدرش چه بود؟
بهع! لگولاس! پسر تراندويل شاه ... پادشاه سياه بيشه ي شمالي ... از الف هاي جنگلي محسوب مي شد...
3) در فيلم ارباب حلقه ها صحبتي اندك از پلان تير ها شده است و در كتاب آن از چند پلان تير صحبت شده است؟
اما مي خواهم بدانم كه مبدأ و منشأ و سرانجام پلان تير ها چگونه بود؟ چه تعداد بودند؟
و چرا برخي نابود و برخي باقي ماندند؟ و سرانجامِ آخرين پلان تير كه دست شاه اله سار بود، چه شد؟
هوووف! اين يه الف سوال خودش كلي سواله!
تعدادش كه هفت تا بود ... توي كتابم گفته شده ... سازنده ـشونم كه فئانور بود...
كه النديل و برو بچه هاش قبل از سقوط نومهنور با خودشون به سرزمين ميانه آوردند و بين خودشون يعني قلمروه هاشون تقسيم كردند ... سه تا در قلمرو شمالي يا اريادور نگه داري ميشد ...
كه عبارتند از:
سنگ النديل، كه در تپه هاي برج در نزديكي شاير قرار داشت و احتمالا به آمان برگردونده شد ...
سنگ آنوميناس و سنگ آمون سول ... كه هر دو در خليج فروخل گم شدند...
چهار تا هم در قلمرو جنوبي نگه داري ميشد ...
كه عبارتند از:
سنگ اصلي، كه در اوسگيليات نگه داري ميشد و در محاصره ي اوسگيليات و آتش سوزي مفقود شد ...
سنگ ايتيل، كه در ميناس ايتيل توسط ايسيلدور نگه داري ميشد و پس از متروك شدن ميناس ايتيل و اومدن نزگول به اونجا تصاحب شد . يحتمل همون سنگي بود كه سائورون ازش استفاده مي كرد...
سنگ آنور، كه در ميناس تيريت نگه داري ميشد و در كتاب ديديم كه دنهتور ازش استفاده كرد ... و بعد از سوخته شدن دنهتور تقريبن بلا استفاده شد ...
و سنگ اورتانك، كه در برج اورتانك نگه داري ميشد و سارومان بوسيله ي اون با سائورون ارتباط بر قرار كرد و اغوا شد و هموني بود كه به دست شاه الهسار رسيد و تنها سنگ سالم باقي مونده در سرزمين ميانه بود...
4) سرانجامِ سه حلقه اي كه سائرون به الف ها داد را مي دانيم. اين كه راهي غرب شدند.
اما سرانجامِ هفت حلقه دورف ها و نُه حلقه آدميان چگونه شد؟ آيا برايشان باقي ماند، نابود شد يا سائرون آن ها را پس گرفت؟
و سوال ديگر مربوط به همين بخش اين كه چرا نه تن توسط حلقه سقوط كردند و الف ها و دورف ها نَه؟
و در آخر مي خواهم نام اين 19 تن كه حلقه هاي مختلف از سائرون هديه گرفتند را بدانم؟
خب سر انجام نه حلقه كه مشخصه تا زمان حيات نزگول در دست اونا بود و با نابودي اونها حلقه هاشونم نابود شدند ...
و از هفت حلقه ي دورف ها سه تاي اون ها توسط سائورون پس گرفته شد و چهار تا هم بوسيله ي اژدهايان نابود شد...
خب در مورد اينكه چرا فقط انسان ها به تاريكي فرو رفتند ... اولن كه اراده ي آدميان نسبت به ساير مخلوقات آردا متزلزل تر بود به راحتي اسير شهوت و ميل به قدرت شدند و نه حلقه رو پذيرفتند ... دومن سه حلقه ي الف ها پس از آشكار شدن خيانت سائورون پنهان شد و عملن استفاده نمي شد پس سائورون نمي تونست بر الف ها تسلط پيدا كنه و دورف ها هم كه نژاد بسيار سرسخت و مقاومي هستند و به راحتي اسير و گرفتار نمي شدند ... و از حلقه هاشون بيشتر در كار معدن و... استفاده مي كردند ....
دو سوال بعدي رو هم چون اين بازي كه شما گفتي رو بازي نكردم ازش مي گذرم ... البته راسشو بخواي حسس تايپ نيست :ديي!!!
ارادتمند...
ت.ت
تور عزيز،چن تا از سوالات شما در مورد تبار شناسي الف ها و يا شجره نامه ها به طور كامل در بحث هاي قديمي آردا در موردشون صحبت شده.
اگر لطف كني و بحث هاي قديمي رو مطالعه كني و بعد اقدام به پست زدن كني بسيار بسيار ممنون خواهم شد.
پا نوشت:احتمالا ظرف دو سه روز آينده اين تاپيك و تاپك هاي مشابه (بررسي سوالات عمومي دوستان) رو به يك تاپيك مشترك انتقال خواهم داد.
در جريان باشيد
اهم... اهم...به به تور پسر هور! {به سبك گلائورونگ خوانده شود!} بسي از ديدار شما خاطرمان منبسط گرديد!
نمیگی پسر عمو تورین جان :D
میگی پسر هور !!!
اون که نزدیک تره :D
3- کاملا درست نیست درست ترش :
یکی از سنگ ها توی نومه نور مونده بود
الندیل هر وقت دلش تنگ میشد می تونست اره سیا رو ببینه
اما وقتی نومه نور رفت زیر آب فقط آب میدیدن
اما سنگ دنه تور با سوختن دنه تور هیچیش نشد
اگه میخواستی بگی باید می گفتی با نابودی سائورون که اون هم غلطه
میشد باهاش دید فقط باید اراده ای قدرتمند داشته باشی وگرنه دو دست خشکیده ای رو میبینی که در آفتاب خشک شده
4- جواب کمی کامل تر : چون دورف ها اولا ساخته ی خود ارو نبودن و آئوله ساخته بودشون برای همین با انسان ها و الف ها تفاوت داشتن
و چون سرسخت تر بودن تبدیل به شبح نمیشدن برای همین سائورون عصبانی شد و حلقه هارو می خواست پس بگیره
مال الف ها هم سائورون چون جتی لمسشونم نکرده بود نمی تونست الف ها رو از راه به در کنه فقط می تونست ذهنشونو بخونه
5- الف) به دو بخش
نومه نوری ها و نومه نوری های سیاه
اون کسایی که توی پلارگیر و اومبار فکر کنم به عنوان مردان شاه بودن بعد از امیختنشون با مردم سرزمین میانه و از بین رفتن هبه های نومه نوری ...
ب ) اینو نمیشه گفت. توی انجمن یک چیزی دیدم اما درست یادم نیست
ج ) اینم هم به دلیل بالایی
د ) اریادور اسم سرزمین آرنور هست دیگه :دی همون کوه نشینان شمال که آراگورن از نسلشونه ...
6- نولدور !!!
اونا از کجا اومدن !!!!
توی بازی شبیه اونا درست کردن اما اونا توی جنگ نولدور نبودن
خیلی از نولدور زمان آخرین سقوط مورگوث رفتن آمان
6- نولدور !!!اونا از کجا اومدن !!!!
توی بازی شبیه اونا درست کردن اما اونا توی جنگ نولدور نبودن
خیلی از نولدور زمان آخرین سقوط مورگوث رفتن آمان
خود الروند نولدور بوده احتمالا بقیه بر و بچ نودور که به آمان نرفته بودن رو دور خودش جمع کرده بود.
بقیه رو هم که تورین تورامبار و الوه گفتن.
سلام دوستان
خداییش تالکین باید تو ایران به دنیا میومد
اینقدر تالکینولوژی ما ایرانیا خوبه که حتی استادای دانشگاه اکسفورد باید برامون بوق بزنند!!!!
بچه ها انقدر قشنگ به سوالا جواب دادید که بجز تایید این جوابا جواب دیگه ای ندارم
این "دی" قضیه اش چیه؟!
,واقعا از جواب هاي نسبتا كاملت ممنونم پسر عمو جان.اما باز هم جواب سوال 5 كه مهم ترين آن ها بود را نگرفتم.
و اما جناب tulkas astaldo من با اينترنت ديال آپ وقت ندارم تمام پست ها را مطالعه كنم اگر كپي يا نقل قولي از آن ها راارجاع دهي ممنون مي شوم.
و بقيه جواب ها هم نسبتا مكمل بود.
سوال بي جواب را تكرار مي كنم. لطفا اين را براي من بسط دهيد.(در ضمن اصلا لازم به آشنايي با بازي مذكور نيست.)
5) در بازي the rise of the witch-king اقوام نومه نور را به چند بخش تقسيم كرده است و نومه نور هاي سياه را به دامْ افتادهِ شاهِ جادوپيشه مي داند.
بر اين اساس چند سؤال دارم:
الف)اقوام نومه نور به چند بخش تقسيم شدند؟علت اين تقسيم چه بود؟چه اقوامي به دام دشمن افتادند؟
ب) شاه جادوپيشه آنگمار قبل از اين كه با پذيرفتن حلقه سائرون به تاريكي سقوط كند از شاهان نومه نور هاي سياه بود يا از شاهان گوندور؟ آن هشت تن ديگر چه طور؟
ج)اگر از شاهان نومه نور هاي سياه بود آيا به همين دليل نومه نور هاي سياه را با خود عليه شاهان اريادور همراه ساخت ؟ و اگر نه چرا نومه نور هاي سياه به دام دشمن افتادند؟
د) مي دانيم كه شاهان گوندور و شاهان فورنوست و اريادور از نومه نور ها بودند. اما اقوام كوه نشين شمال يا همان دونه داين چه طور؟
و اما جناب tulkas astaldo من با اينترنت ديال آپ وقت ندارم تمام پست ها را مطالعه كنم اگر كپي يا نقل قولي از آن ها راارجاع دهي ممنون مي شوم.
دوست عزيز تالار هاي گفتگو متاسفانه مسووليتي مبني بر نوع اينترنت مورد استفاده كاربران نداره.و باز هم متاسفانه،از وظايف ناظر انجمن(كه بنده يكيشون باشم) اينه پست هاي تكراري رو حذف كنه.
البته پيدا كردن اين پست ها واقعا وقتي نميگيره.كمي آشنايي باي نحوه تاپيك بندي فروم و همچنين گالري و آرشيو باعث ميشه كه در كمتر از پنج دقيقه به چيزي كه ميخواي برسي.راستي فروم ،چون تكست محوره نيازي به بارگذاري طولاني نداره و با ديال آپ هم راحت بالا مياد.اگر باز هم مشكل داشتي،ميتوني با استفاده از يك مرور گر مناسب(فاير فاكس يا اوپرا) از مرورگر بخواي كه عكس ها رو باز نكنه و اين هم به بالاتر رفتن سرعت بالا اومدن پيج كمك ميكنه
الروند نولدور نبوده :D
نیم الفه
اما تور جان جوابتونه که کمیشو دادم :دی
الروند نولدور نبوده :Dنیم الفه
خب نصف همون نصفه اش نولدوره :D
همون نصفش هم باز نصفش تله ری هست چون نسلش به لوتین بر می گرده و نصف دیگه اش هم مال ملیان مایا هست ! تازه یه نصف دیگه اش هم از اون نصف ها هم مال انسان هاست و دوباره نصف انسان بودنش بر می گرده به برن و نصف دیگه اش هم مال خاندان هادور هست ! :D :D :D)
اصلا چه طوره بگیم الروند نصفه نیمه ؟!!
:D
اساس پدر است.
نام خانوادگي او به شما مي رسد.
پدران الروند را بگير بيا بالا(بيا يعتي يكم بالاتر به من ميرسي كه ما هم در درگاه تورگون واسه خودمون كسي بوديم ;:D )
حالا جداي از اين نصف ها
جواب سؤال 5 چه شد؟ :D
البته من فکر کنم از بین رفت چون توی کتاب نوشته شده اون دیگه در این جهان نیست
( یه چیزی شبیه به این :دی )
الته فکر کنم شمشیر ائووین کمتر کاری کرد چون طلسم جادوپیشه رو مری با شمشیر وسترنس باستان از بین برد وگرنه شمشیر درش نفوذ نمی کرد.
ولی سائرون پس از نابودی حلقه هم ازبین نرفت
فقط کوچیک شد
روحی که در تاریکی خود را می فرساید و از شکل گرفتن نا توانه
اما مثل ملکور هنوز وجود داره
اما جادوپیشه رو فکر نکنم
چون از پا دراومد
به نظر من هم ملکور هم ویچ کینگ و هم سائورون از بین نرفتن فقط ضعیف شدن
و دوباره منتظر فرصتی برای قدرت گرفتن هستن
_____________________________________________
سائورون دوباره برمی گردد و دوره جدیدی را آغاز می کند
کجا بر میگرده ؟؟ :D
مگر این که جناب تالکین تو دنیای دیگه بخواد ادامه داستان رو بنویسه !! :D
جدا بچه ها .............. اگه تالکین الان تو بهشت نشسته باشه و در حال نوشتن ادامه ارباب حلقه ها باشه چی !!!؟؟ :D
شاید تا حالا ده تا جلد نوشته باشه !!!! :D
من با حوری و بر و بچه های دیگه بهشت کاری ندارم ، چند سال اول اقامتم می خوام ارباب حلقه ها بخونم ، اینجوری مرگ هم شیرین تره ! :D
مگه نه؟؟؟
در کل منظور من از بازگشت ملکور
اینه که اگه سرزمین میانه بخواد تا ابد تو صلح باشه یکم ناجور میشه پس باید بدی هم در کنار خوبی باشه
اما اگه ملکور برگرده چه فازی میده
:D)
البته اگه بزارن :D
طبق پیشگویی ملکور قدرتمندتر از گذشته بر میگرده و سپاه بزرگش در نبرد نبردها(داگور داگورات) شکست میخوره و توسط تورین تورامبار کشته میشه.
طبق پیشگویی ملکور قدرتمندتر از گذشته بر میگرده و سپاه بزرگش در نبرد نبردها(داگور داگورات) شکست میخوره و توسط تورین تورامبار کشته میشه.
اگه پیشگویی درست باشه بلاخره ملکور نابود میشه
پس چه کسی راه اونو ادامه می ده
نمیشه گفت که سیاهی کاملا نابود میشه
خدا رو چه دیدی شاید من راهشو ادامه بدم :D
به حق چیزای ندیده! :D
بابا سائرون جان ، تو مردی ، دیگه هیچکی دوست نداره ، الان از یه پشه هم کمتری ، تو دنیای سایه ها میتونی غاز بچرونی! :D
تالکین عزیز هم عروج کرده بهشت ، و تا وقتی تو هم پیشش نرفتی :D .........نمتونی بفهمی ادامه داستان چی میشه!! :D
البته اگه واست سخت نباشه! :D
ا راست می گی ؟
تا حالا فکر می کردم شماها مردید :D
بعد از مرگ ملکور پلیدی به کل از بین میره و موسیقی دوم آینور نواخته میشه و آردا با شکوه تر از قبل میشه.
برات متاسفم اون موقع جایی برای تو نیست.
یس!
همین الانم جایی نداره به جز در خاطره ها!
اگه قرار باشه بدی برگرده ، همون بهتر که یه لایقش بیاد ، ملکور بزرگ ، که قابل احترامه و جنگیدن در مقابلش افتخار داره! :D
ملکور که از رهبر ما سائورون شکست خورد اونم نه 1 بار - 2 بار
بازم بیاد شکستش می دیم
زنده باد سائورون کبیر
:D) :D :D) اگه به داستان تخیلیه که معلوم نیس از کجا در آوردیش ، منم بلدم پز الکی بدم ، :D
اگه نمیدونی بدون ((تو تخیلات من)) پایان داستان لوتر اینجوریه>>>>>> بانو آرون میره جلوی دروازه سیاه ، وقتی سخنگوی سائرون میاد بیرون ، قبل این که حرف
بزنه طلسمش میکنه و اون دود میشه ، ارتش موردور میترسه و دروازه سیاه رو میبنده ، بانو آرون هم یه آبشار اسبی را میندازه و بعد شکسته شدن دروازه سیاه تمام
موردور رو سیل میبره ، بعد از باراد دور بالا میره و شمشیرش رو تو چشم سائرون میکنه و اون رو میکشه ، بعد حلقه رو میکنه تو دستش و میشه سرور تمام
سرزمین میانه. :D
داستان من از تخیلات تو به واقعیت نزدیکتره ، سائرون با ملکور بجنگه!!!! :D :D :D :) :)
اگه فکر کردی من کم میارم سخت در اشتباهی
:D
آقا چه خبره؟ دارید از بحث منحرف میشید. در چهارچوب تاپیک حرکت کنید و تخیلاتتون رو وارد اینجا نکنید. اونا جاش تو قسمت "مربوط به طرفداران"ه.
ببخشید ، مهدی جان ، ولی من نمی خواستم باعث اختشاش بشم ، مگه این جا در مورد سوال ها نیست ، خوب پس لطفا یکی به من جواب بده :
آیا امکانش هست سائرون که داغون شده برگرده ؟
امکانش هست که با ملکور دشمن بشه ؟ یعنی جرعات این کار رو داره ؟
میتونه اون رو شکست بده؟؟ :D
جواب سوالات:
خیر
خیر-خیر
خیر
چه واضح و روشن :D
حالا سائرون میشینه سر جاش و انقدر در مقابل ملکور کور کوری نمیخونه :) :D :) :) :)
ولی فکر کنم حسابی اعصاب مهدی رو خورد کردیم :) :D
همین روزهاست که عذرمون رو بخواد :D :D :D :D
میگم سائرون ، اگه خواست بر علیه ما کاری بکنه ، ناراحت نشو ، من در کنارتم ولی زیاد انتظار نداشته باش. :D :D :D :)
حالا ببین
من دارم کتاب های رو که خوندم باز خوانی می کنم شاید بتونم راهی برای بازگشت خودم پیدا کنم
100% تالکین یه راه گذاشته
چقدر امیدواری پسر ، من هنوز 100 % واقف نشدم که شوهرم مرده ، اونوقت تو از بازگشت حرف میزنی؟؟؟ :D)
به پیر به پیغمبر اگه بازم ادامه بدی ، خود سائرون میاد تو خابت بهت میگه (( امیییییییییییییییییررررر ، بیخییییییییییییییییییال)) ( البته با صدای ترسناک بخونش) :D :D :D
اقايون محترم:با هر دو نفرم:لطفا اسپم نزنيد.حداقل تو شوراي خردمندان اسپم نزنيد.
دفعه آخره كه خواهش ميكنم
من یک سوال بپرسم !؟ باید این رو همون روزی که عضو شدم میپرسیدم !! نمیدونم چرا فراموش کرده بودم .
شما, ترجمه ها رو مطالعه کردید و همچنین اثار اورجینال رو .. .
در ترجمه ها ممیزی و سانسور هم هست !؟ حالا به هر نحوی . و سوال دیگم در این ارتباط اینه که کلا تالکین برای به تصویر کشیدن علاقه و جاذبه و دافعه مربوط به اون از قلم سحرامیزش استفاده میکرده یا در انتها برای نشون دادن شدت علاقه و تحت تاثیر قراردادن مخاطبش رو به تصویر سازی از تماس فیزیکی هم میاورده !؟ یکم فلسفی شد . ببخشید .. .
کلا, ترجمه ها ممیزی و سانسور دارن یا نه !؟ البته منظور ترجمه های رضا علیزاده هست ..
ممنونم :D
نه خيلي.اتفاقا ادبيات تالكين تقريبا نيازي به مميزي نداره.اگه هم باشه به اون چيزي كه تو فكر ميكني مربوط نيست.يه سري گير هاي وزارت ارشاد در مورد دين و اين حرفا ممكنه باشه
ممنونم , راستی رفتم دنبال کتاب های " آنتوني هوروويتس " به نظرم جالبن :D
شما حتما بارها و بارها کارهای تالکین رو مطالعه کردید و حتما شده برای تغییر و تنوع هم شده برید سراغ کتاب های دیگه .. .
سوالم اینه . چه کتاب های دیگه ای رو پیشنهاد میکنین که عطش یه طرفدار کارهای تالکین رو هم سیراب کنه و همون جذابیت و کشش رو هم داشته باشه !؟
کلا تاپیکی اینجا هست که توش در مورد دیگر کارهای فانتزی یا هر چیزی که بشه بهش لقب داد بحث شده باشه !؟
ممنون :D
این قانون 10 دقیه داره میره رو اعصاب من :D
میخواستم بگم, شما اینطور که مشخص در دسته ی کاربرای سطح بالای سایت دسته بندی میشین بنابراین میخواستم خواهشی کنم
در مورد فروشگاه که الان به سرنوشت ملکور دچار شده !! میشه من لیست محصولات رو داشته باشم !؟ من دی اس الم, دانلود کتاب ها و موسیقی متن و سایر مواردی که زحمت کشیدید و در سایت اصلی قرار دادید برام میسر اما جدا میخوام بدونم محصولات فروشگاه چیه !؟ مثلا یه تیشرت که روش نوشته باشه " I LOVE TOLKIEN " یا فیلم ها با کیفیت بالا بالا بالا " الان از نردبوم می افتم !! " . نه حالا, جدا از شوخی .. .
میشه من لیست محصولات رو کامل داشته باشم !؟ ممنونم :D
پ ن : واقعیت اینه که که من دنبال چیزی نمیرم نمیرم نمیرم, حالا که میرم .. . گرفتین منظورم رو که !؟ :D
دوباره احساس میکنم برگشتم به 7 سالگیم که با هری پاتر اشنا شدم ولی این بار حسش قوی تر چون دنیای تالکین سنگین تر . منم دارم خودم رو میکشم تا بیشتر بیشتر بدونم !!
ايده فروشگاه سايت،مربوط به زماني بود كه سايت فعاليتش معلق نشده بود!سايت بين سالهاي 85 تا اول 88 فعاليت نميكرد.وخب ايده فروشگاه مال قسمت اول سايته!:دي
ايده خيلي خوبي بود ولي خب نشد كه روش كار بكنيم.ميشه دوباره راه اندازيش كرد فقط اگه يك آدم پايه و مسوول پيدا بشه:دي
در مورد كتاباي كاروان:من كه چند تاشو نام بردم.غير از اونا هم كلا بگم كه من داستان هاي كاروان رو خيلي كم پيش ميومد كه بخونم ولي نقد هاش رو خيلي ميپسنديدم.به عنوان مثال اديسه بامداد(كه فكر كنم كلا چاپش قبل از تعطيلي ،لغو شد ) و يا وصيت نامه ققنوس و يا چرا بايد كلاسيك ها را خواند؟ و امثالهم رو دوست داشتم.راستي:مرد بي وطن با ترجمه شهرابي رو حتما حتما و باز هم حتما از يكي از اين فروشگاه هاي كاروان تهيه كن(البته اصلا فانتزي نيست ها!اتو بيوگرافيه تقريبا!:دي)
مرد بی وطن, باشه ممنونم . میرم سراغش .. .
بازم ممنون برای راهنمایی ها :D
فعلا :D
پ ن : اگه فروم یک گزینه ی تشکر داشت خیلی خوب میشد !! اونوقت میشد از اعضا تشکر کرد :D
بچه ها ، تو این مدتی که تونستم از شما و کتابخونه آردا یه سری اطلاعات جور کردم و به یه سوال باحال رسیدم !!
اطلاعات مسئله :
گندالف یه مایاره / سائرون یه مایاره / بالروگ در / ویچ کینگ خادم سائرونه/ ویچ کینگ دوبار گندالف رو شکست داده
مسئله :
گندالف در نبرد با بالروگ پیروز میشه => بنابر این از او قویتره
بالروگ همسطح سائرون بوده => بنابر این گندالف از او هم قویتره
ویچ کینگ ( خادم سائرون به راحتی گندالف رو شکست میده (( هم در میناس تریت و هم در ودرتاپ))=> پس ویچ کینگ از گاندلف هم قویتره
نتیجه کلی : ویچ کینگ از ارباب خودش سائرون هم قویتره
اطلاعات جدید ========> آراگورن ویچ کینگ و 4 نزگول دیگر رو در ودرتاپ فراری میده
نتیجه جدید => آراگورن از ویچ کینگ هم قویتره
رده بندی قدرت.
آراگورن
^
ویچ کینگ
^
گندالف
^
سائرون/بالروگ
نظرتون در مورد این طبقه بندی قدرت چیه؟ دوست دارید تمام شخصیت ها رو با کمک هم اینجوری طبقه بندی کنیم ؟
بچه ها ، تو این مدتی که تونستم از شما و کتابخونه آردا یه سری اطلاعات جور کردم و به یه سوال باحال رسیدم !!
اطلاعات مسئله :
گندالف یه مایاره / سائرون یه مایاره / بالروگ در / ویچ کینگ خادم سائرونه/ ویچ کینگ دوبار گندالف رو شکست داده
مسئله :
گندالف در نبرد با بالروگ پیروز میشه => بنابر این از او قویتره
بالروگ همسطح سائرون بوده => بنابر این گندالف از او هم قویتره
ویچ کینگ ( خادم سائرون به راحتی گندالف رو شکست میده (( هم در میناس تریت و هم در ودرتاپ))=> پس ویچ کینگ از گاندلف هم قویتره
نتیجه کلی : ویچ کینگ از ارباب خودش سائرون هم قویتره
اطلاعات جدید ========> آراگورن ویچ کینگ و 4 نزگول دیگر رو در ودرتاپ فراری میده
نتیجه جدید => آراگورن از ویچ کینگ هم قویتره
رده بندی قدرت.
آراگورن
^
ویچ کینگ
^
گندالف
^
سائرون/بالروگ
نظرتون در مورد این طبقه بندی قدرت چیه؟ دوست دارید تمام شخصیت ها رو با کمک هم اینجوری طبقه بندی کنیم ؟
به ترتیب جوابا:
بالروگ تا بالروگ فرق می کنه
گوتموگ از سائورون برتر بوده
وقتی هر 9 نفر باشن کسی یارای مقاومت نداره
در ضمن قدرت که به این چیزا نیست
وا پس به چیه ؟؟
قدرت اگه بدرد جنگ نخوره که دیگه قدرت نیست ! ;))
بیچاره 9 یار نزگول ، خوبه خود گاندلف هم تو فیلم اقرار کرد که از دست ویچ کینگ کم میاره!
کجای معادله من اشتباه بود؟؟ ;)) ;)) :D ;))
وا پس به چیه ؟؟
قدرت اگه بدرد جنگ نخوره که دیگه قدرت نیست ! ;))
بیچاره 9 یار نزگول ، خوبه خود گاندلف هم تو فیلم اقرار کرد که از دست ویچ کینگ کم میاره!
کجای معادله من اشتباه بود؟؟ ;)) ;)) :D ;))
اگه آتیش نداشتن که آراگورن حتی نمی تونست باهاشون شمشیر بزنه
در ضمن به خاطر شمشیرشم بود
در اصل شمشیر الندیل ( نارسیل ) همون اول کار دستشه
نه این که الروند میره براش میاره ( توی فیلم هست این قسمت )
ميدوني مقايسه ات چه ج.ري بود؟ مث اينه كه بگيم ملوان ،تراكتور رو مبره!بعد تراكتور ساپاهانو ميبره و در نتيجه بايد ملوان به جاي سپاهان قهرمان ميشد!!!!
اين چه وضع مقايسه است؟
خب دوست عزیز فوتبال با جنگ تک به تک فرق داره ، تازه اینجا فاصله انقدر زیاده که شکی توش نیست . ;)) ;))
سپاهان((ویچ کینگ)) دو بار تراکتور ((گندالف)) رو میبره بعد با چهار برابر تعداد اعضا یعنی با 44 نفر (( 4 تا نزگول دیگه )) میرن جنگ استقلال (( آراگورن)) اونم با وجود اینکه یک چهارم اونها نیرو داره شکستشون میده ، خب کی قویتره ؟؟؟؟ ;))
این روش مقایسه کاملا غلطه! خب منم میگم ایوون ویچ کینگ رو شکست داد پس از همه قوی تره! اصلا میخوای همینجوری نتیجه بگیرم فرودو از ارو هم قوی تره؟!
خب در مجموع نمیشه گفت معادله خیلی هم درسته .
میگم یه کاری کنیم ، 10 نفر از شخصیت ها رو انتخاب کنیم و بعد با یه نظر سنجی از بچه ها بخوایم که که به ترتیب از 10 نمره تا 1 نمره به این شخصیت ها بدن ، در آخر امتیازات هر شخصیت رو جمع میکنیم و به اجماع 10 شخصیت قدرت مند رو به ترتیب مشخص میکنیم .
چطوره؟ ;))
يعني كسي فكر ميكنه از تولكاس قويتره!؟(چه تو دنياي تالكين چه اينجا!؟ :D ;)) ;)) ;)) ;)) )
جداي از شوخي،كلا اين مقايسه ها سليقه اي ميشه!هر كسي تو يه ويژگي شخصيتي از بقيه بالاتره و نميشه اينطور مقايسه كرد
میشه من یه سوال بپرسم !؟ با چند بار خوندن همه ی کتاب های تالکین و ضمیمه ها و مطالعه اطلس و نقشه ها انقدر اطلاعات از دنیای تالکین کسب کردید !؟
یعنی الان من بشینم فقط این کتاب ها و ضمیمه های همراه اونها که تو ایران فارسی شده رو مطالعه کنم و موقع مطالعه اطلس رو هم بزارم جلوم که گم نشم !!! میتونم همه ی این کاراکترها رو بشناسم !؟
مثلا الان من از اون تقویم که تو صفحه اصلی سال رویدادهای روزانه رو اعلام میکنه هیچی نمیفهمم !!!
اینجا تاپیکی هست برای مبتدی های اردا که توش حرفه ای ها بیان و منابعشون رو, رو کنن !؟ ;))
من سیلماریلیون رو 3،4 بار خوندم اما هابیت و ارباب حلقه ها و فرزندان هورین رو فقط یه بار! البته یه سری گشت و گذار تو اینترنت داشتم و منابع خوبی پیدا کردم که اطلاعاتم رو خیلی زیاد کرد. از شما چه پنهان که زمانی که من سیلماریلیون رو پیدا کرم هنوز به فارسی ترجمه نشده بود و مجبور شدم که PDF انگلیسیش رو بخونم که میشه گفت 30درصدش رو نفهمیدم! به همین خاطر مجبور شدم تو اینترنت بچرخم. یادش بخیر چه دورانی بود اون موقع که برای دفعه اول سیلماریلیون رو خوندم.
آره اون سیلماریلیون رو بخونی خیلی چیزا دستگیرت میشه حتما اطلس رو هم نگاه کن اما از همه مهمتر اون نمایه آخر سیلماریلیونه چون تعداد اسمها زیاده آدم اولش قاطی میکنه. هر اسم جدیدی دیدی برو آخر کتاب ببینش تا هم تلفظشو ببینی هم یادت بیاد که اون کی بود!
منابع هم توی قسمت مالتی مدیا هست. مثلا من خودم شجره نامه ها رو درست کردم و گذاشتم شخصیت ها رو میتونی اونجا بهتر بشناسی
اینجا رو میگم:
راهنمایی کامل و اساسی بود مهدی خان . دمت گرم ;))
پس این کاری که میکنم 1.سیلماریلیون 2.فرزندان هورین 3.هابیت 4.ارباب حلقه ها
سیلماریلیون قبل فرزندان هورین اتفاق می افته دیگه !؟
هابیت و ارباب حلقه ها رو تقریبا 2 سال پیش مطالعه کردم البته منهای ضمیمه اخر کتاب 3 !! چون رفته بودم کتاب 3 رو برای بار سوم تمدید کتابخونه کنم که متصدی کودن و خودشیرین اردا نشناس !!! حالمون رو گرفت .. . حالا مهم نیست تا 10 روز دیگه کتاب ها میرسه به دستم .. .
در مورد شجره نامه ها, اتفاقا دلیل اینکه پست قبلی رو دادم همین شجره نامه ها بود پسر !!! اینا چی بود !؟ گیج شدم کامل رفت واسه خودش .. .
حالا دارم رو پروژه ی پرینت کردن تک تکشون کار میکنم !! اینم واس بزارم کنار اطلس که گم نشم ..
منم شناسایی رابطه فامیلی ها کلا برام سخت !! فک و فامیل خودمم قاطی میکنم !! چه برسه به اینجا !!
" این داستان واقعی ;)) "
این تقویم صفحه ی اول رو با استنداد به کدوم منبع طراحی کردین !؟
داستان فرزندان هورین به طور خلاصه در سیلماریلیون اومده
در مورد شجره نامه ها هم یه مقداری اش تو کتابا مثل ضمیمه بازگشت شاه و سیلماریلیون اومده یه مقدار دیگه اش هم با جمع کردن اطلاعات مختلف از گوشه کنار کتاب ها بدست میاد
البته تمام افراد یک شجره نامه رو شناختن کار حضرت فیله!(حداقل من که نمیتونم) فقط مهم هاشو حفظ میکنم و اینکهمثلا فلانی عموی بابای فلانی بوده
داستان فرزندان هورین به طور خلاصه در سیلماریلیون اومده
ممنونم ;))
پس اینطوری شد .. .
1.فرزندان هورین 2. سیلماریلیون 3.هابیت 4.ارباب حلقه ها
پ ن : یک سوال خیلی خیلی بی ربط و شرمنده برای انحراف !؟ فقط یک جمله بگین !!
کسی اینجا توایلایت رو مطالعه کرده !؟ و به نظرش ارزش مطالعه داره یا نه !؟ http://www.stepheniemeyer.com/gear.html
براي صحبت در مورد ساير داستان هاي فانتزي به بخش ياران حلقه سر بزنيد و تاپيك مورد علاقه خودتون رو ايجاد كنيد.فقط توجه داشته باشيد كه براي هر نويسنده ،فقط يك تاپيك بوجود آوريد.پس در انتخاب اسم تاپيك دقت كنيد.
اما جوابتون:من قسمت اول رو نصفه خوندم.و وقت نكردم ادامه بدم.گر چه اكثر افرادي كه خوندن نظرات منفي در موردش نداشتن.
من خودم به شخصه،مجموعه سرزمين كهن يا درياي زمين رو بيشتر سنديدم و توصيه ميكنم
من اینجوری پیشنهاد میکنم:
1-سیلماریلیون 2-هابیت 3-ارباب حلقه ها 4-فرزندان هورین
فرزندان هورین به طور خلاصه تو فصل "حدیث تورین تورامبار" اومده و چون جزء فصلهای آخر سیلماریلیونه اگه فصل های قبلی رو نخونده باشی ممکنه گیج بشی.
این تقویم رو نمیدونم از کجا آوردن البته من برنامه تقویم رو به انگلیسی دارم اما نمیدونم از روی اون ترجمه شده یا نه ولی خیلی شبیه به اونه. احتمالا هر دو از یه منبع استفاده کردن.
Tulkas Astaldo + 3DMahdi ممنونم ;))
پس اینطوری شد .. .
1-سیلماریلیون 2-هابیت 3-ارباب حلقه ها 4-فرزندان هورین
فکر میکنم قاعده ی کلی هم همینطوری باشه !؟
من خودم به شخصه،مجموعه سرزمين كهن يا درياي زمين رو بيشتر سنديدم و توصيه ميكنم
استفانی میر !؟
این تقویم رو نمیدونم از کجا آوردن البته من برنامه تقویم رو به انگلیسی دارم اما نمیدونم از روی اون ترجمه شده یا نه ولی خیلی شبیه به اونه. احتمالا هر دو از یه منبع استفاده کردن.
من میتونم این تقویم رو داشته باشم مهدی خان !؟
پ ن : شرمنده, میدونم که باید تاپیک جدا زده بشه ولی !!
احتمالا کسی قصه های سرزمین اشباح رو هم مطالعه کرده !؟ نویسنده : دارن شارن !!
خب آقا جان تاپيك جدا بزن ديگه.بله بنده مطالعه نمودم.جواب بعدي رو در تاپيك مربوطه خواهم داد!:دي
تقويم رو هم خير!نميشود كه داشته باشيد ;))
خوب اخه تاپیک زدن راست کارم نیست !!!
جوان تر که بودم !! تاپیک میزدم راست و چپ ولی الان دیگه نیستم تو کار تاپیک مجزا زدن ;))
از اینا گذشته, پست نمیخوره توشون که !!!
دادا, این هر 12 کتاب دارن شان رو میخوام !! زحمتش رو بکش حداقل یه PM بده " چقدر رو دارم من !! " ;))
تقویم رو بدین بیاد دیگه, اذیت نکنین بابا .. .
منو نیگااااا ;))
تقويم رو كه نميتونم.
در مورد دارن شان هم تا زماني تاپيك زده نشه صحبت نميكنم!شما تاپيك بزن،پست خوردنش با من
1. اینم تاپیک viewtopic.php?uid=1407&f=7&t=716&start=0
2. حالا که اینطور شد باید پی دی اف فارسی + انگلیسی و صوتیش رو بزاری تو تاپیک " کاملا جدی گفتم ;)) "
3. این جریان تقویم رو همتون کلا مشکوک میزنین !؟ جریانش چیه !؟
:-$ :-$ :-$ :-$
در مورد مسائل سری حرف نزنید .....
تقویم!!!!!!!!! ;)) ;)) :D ;)) ;)) :x ;) :D ;)) ;)) :D :x
لطفا اگه کسی میخواد تقویم ر به کسی بده منم دوست دارم داشته باشمش. ;) ;) :D
من اومدم یه سوال بپرسم برم . از اونجایی که تالکین احتمال بازگشت مورگوت رو گذاشته بود ، آیا اگه حضرت عجل بهش عمر میداد ، ممکن بود داستانی رو در همین زمینه بنویسه ؟؟؟
یا از فرزندان ایشون کسی قصد نوشتن چنین چیزی رو کرده ؟؟ :D :x :-?
به الی:
پی دی اف فارسی رو به خاطر کپی رایت نمیتونم بذارم(چیزی رو هم از دست نمیدی ترجمه اش خیلی مزخرفه) تازه تو که قراره کتابا به دستت برسه. انگلیسی رو هم میتونی از تو وبلاگم دانلود کنی(تو بخش مالتی مدیا هم باید باشه) صوتیش رو هم باشه باید بگردم لینکش رو پیدا کنم(البته میدونم کجاست). این تقویمی که تو سایته رو نمیدونم کی درست کرده اون موقع من نبودم. اما انگلیسی رو براتون آپلود میکنم. نمیدونم چرا تولکاس میگه نه! لینک همه رو تا فردا میدم.
به داداش آرون:
بله میتونی داشته باشی!
فکر نمیکنم به طور کامل شرح میداد فقط شاید یکم پیشگویی رو بیشتر توضیح میداد. پسرش هم فکر نکنم دیگه جون این کارا رو داشته باشه باید ببینیم نوه اش چیکار میکنه.
PDF انگلیسی سیلماریلیون:
http://mahdimehr.uuuq.com/The_Silmarillion_(Ilustrated)%20EDITED%20%20[www.3dmahdi.persianblog.ir].zipکتاب صوتی سیلماریلیون(دزدیده شده از والیمار ;)) ):
http://rapidshare.com/files/81622806/The_Silmarillion.part1.rar
http://rapidshare.com/files/81626780/The_Silmarillion.part2.rar
http://rapidshare.com/files/81630481/The_Silmarillion.part3.rar
http://rapidshare.com/files/81634225/The_Silmarillion.part4.rar
http://rapidshare.com/files/81638548/The_Silmarillion.part5.rar
http://rapidshare.com/files/81642664/The_Silmarillion.part6.rar[/code]
تقویم:
http://mahdimehr.uuuq.com/LoTR/calendar.zip
این فایلهای رپیدشر رو با rapidbaz دانلود کن خیلی ارزونتر از rapidgo هستش.
ممنون برای تقویم و معرفی Rapid baz . ;))
مگه سیلماریلیون تو قسمت مولتی مدیا نیست !؟ اون چیه !؟ این چه جوری !؟
آیا کسی به جز خاندان تالکین حق داره کتاب های تالکین رو ادامه بده ، مثلا من تو نمایشگاه کتاب دیدم که کتاب بازگشت شازده کوچولو به بازار اومده و نویسندش هم آنتوان ....... ، نویسنده شازده کوچولوی اصلی نیست . خیلی تعجب کردم .
اگه مشگل قانونی نداره چرا هیچ کس داستان های سرزمین میانه رو ادامه نداده ؟؟؟ اگه اماکنش باشه ، میتونیم ما این کار رو کنیم ؟؟
مگه سیلماریلیون تو قسمت مولتی مدیا نیست !؟ اون چیه !؟ این چه جوری !؟
خودت گفتی سیلماریلیون رو بده! فرق این نسخه با نسخه ای که تو سایته اینه که چندتا از عکسهای Ted Nasmith رو بهش اضافه کردن.
راستی یه سر به سایت این بابا بزن نقاشی هایی که برای کتاب کشیده فوق العاده است توی تصویر سازی خیلی به آدم کمک میکنه:
مهدی جان جدا گل کاشتی ، واقعا عکس های زیباییه .
اگه بازم از این آدرس ها داری از این بینوا دریغ نکن !!!
ای کاش تو کوشه از این سایت آدرس چنین جاهایی رو قرار میدادین تا بتونیم ازشون استفاده کنیم .
آیا کسی به جز خاندان تالکین حق داره کتاب های تالکین رو ادامه بده ، مثلا من تو نمایشگاه کتاب دیدم که کتاب بازگشت شازده کوچولو به بازار اومده و نویسندش هم آنتوان ....... ، نویسنده شازده کوچولوی اصلی نیست . خیلی تعجب کردم .
اگه مشگل قانونی نداره چرا هیچ کس داستان های سرزمین میانه رو ادامه نداده ؟؟؟ اگه اماکنش باشه ، میتونیم ما این کار رو کنیم ؟؟
تالکین قبل از مرگش تمام حقوق کتابهاش رو به پسرش داد و غیر از اون کسی نمیتونه کتابهای تالکین رو ادامه بده.
خودت گفتی سیلماریلیون رو بده! فرق این نسخه با نسخه ای که تو سایته اینه که چندتا از عکسهای Ted Nasmith رو بهش اضافه کردن.
راستی یه سر به سایت این بابا بزن نقاشی هایی که برای کتاب کشیده فوق العاده است توی تصویر سازی خیلی به آدم کمک میکنه:
عالی, ممنون ;))
اتفاقا میخواستم خواهش کنم جایی یا جاهایی رو سراغ ندارین که بشه توش یک دنیا تصویر باحال و با کیفیت خیلی خیلی بالا از کارهای تالکین و فیلم ها داشته باشیم . بخش گالری سایت اردا که به دلم نچسبید و کلا وال پیپر فیلم ها هم متاسفانه اونی که من بخوام بزارم تصویر ضمینه در نیومد ... .
پی دی اف فارسی رو به خاطر کپی رایت نمیتونم بذارم(چیزی رو هم از دست نمیدی ترجمه اش خیلی مزخرفه) تازه تو که قراره کتابا به دستت برسه. انگلیسی رو هم میتونی از تو وبلاگم دانلود کنی(تو بخش مالتی مدیا هم باید باشه) صوتیش رو هم باشه باید بگردم لینکش رو پیدا کنم(البته میدونم کجاست). این تقویمی که تو سایته رو نمیدونم کی درست کرده اون موقع من نبودم. اما انگلیسی رو براتون آپلود میکنم. نمیدونم چرا تولکاس میگه نه! لینک همه رو تا فردا میدم.
آقای مهدی, به عنوان یکی از سازنده های قدیمی و مدیر سابق آردا, دلم می خواد بهتون دوستانه بگم که اینکه دائم تو آردا تبلیغ وبلاگتون رو می کنید و تا یه چیزی میشه بهش ارجاع میدید, اصلا جالب نیست. فکر کنم همینکه تو امضاتون باشه کافیه شاید, ولی اینکه, تو خود آردا, دائم بیاید حتی چیزایی رو که خود ما اومدیم تو سایت گذاشتیم و براش هزینه میدیم رو بخواید به جاهای دیگه ارجاع بدید, واقعا درست نیست.
و باید بگم که آردا تا جایی که شده کاملترین مجموعه رو داره, جز یه سری چیزهای کوچیک که هنوز فرصت آپلود پیش نیومده.
انگلیسی رو هم میتونی از تو وبلاگم دانلود کنی(تو بخش مالتی مدیا هم باید باشه)
باید باشه!!؟؟!؟ این یعنی چی!؟ خیلی ساده میتونستی یه لینک بدی به کتابش تو خود سایت!! ناسلامتی شما ناظر فروم آردا هم هستی!
این فقط یه نمونه اس, تا الان ده ها نمونه اینطوری از پست های دیگه شما دیدم... همین کارهای تد ناسمیت, مجموعه کامل کارهای ایشون هست تو سایت!!! حتی چیزایی که تو سایت خود نقاش پیدا نمیشه! سر زدین شما؟
این تقویم صفحه ی اول رو با استنداد به کدوم منبع طراحی کردین !؟
تقویم آردا ترجمه شده یه برنامه تقویم انگلیسی سرزمین میانه با استناد به وقایع دنیای تالکین هستش که اون قدیما رو نت پیدا کرده بودیم و الانم شما اگه بگردید تو گوگل باید هنوز باشه...
اتفاقا میخواستم خواهش کنم جایی یا جاهایی رو سراغ ندارین که بشه توش یک دنیا تصویر باحال و با کیفیت خیلی خیلی بالا از کارهای تالکین و فیلم ها داشته باشیم . بخش گالری سایت اردا که به دلم نچسبید و کلا وال پیپر فیلم ها هم متاسفانه اونی که من بخوام بزارم تصویر ضمینه در نیومد ... .
ای کاش تو کوشه از این سایت آدرس چنین جاهایی رو قرار میدادین تا بتونیم ازشون استفاده کنیم
فکر می کنم بی لطفی می کنید یه کم! سر زدید به همه جای گالری های سایت؟ بالای پنجاه هزار عکس توشه! همین کارای TED NASMITH که شما میگید کاش تو سایت بود, اسمشون تو لیست اسامی نقاش های توی گالری هست, کارهاشون به طور کامل اونجا قرار داده شده! حتی کارهایی که تو سایت خود تد ناسمیت پیدا نمیشه!! و یا از هر نقاش دیگه ای که بخواید! اگه تصاویر رو تو یه صفحه جدید باز کنید, تصویر با کیفیت اصلی و بزرگتر میاد.
اینجا کارهای تد ناسمیت
فعلا
آرون
ای کاش تو کوشه از این سایت آدرس چنین جاهایی رو قرار میدادین تا بتونیم ازشون استفاده کنیم
کاربر آرون, این جمله مال پست های من نیست !! لطف کنید از زیر اسم من ورش دارید . اول با یوزر من نقل قول زدید و بعد زیرش از جمله ی یکی از دوستان دیگه نقل قول جداگانه دادید ولی برای مخاطب این اشتباه پیش میاد که جمله ی دوم هم مال من .. .
کاملا مشخص مال من نیست چون غلط املایی داره " گوشه = کوشه !! " . پست های من هیچوقت غلط املایی نداره . شاید مورد ساده ای باشه ولی من رو این موارد حساسیت عجیبی دارم ...
ولی در مورد سو تفاهمی که برای شما پیش اومده !!!
اتفاقا میخواستم خواهش کنم جایی یا جاهایی رو سراغ ندارین که بشه توش یک دنیا تصویر باحال و با کیفیت خیلی خیلی بالا از کارهای تالکین و فیلم ها داشته باشیم . بخش گالری سایت اردا که به دلم نچسبید و کلا وال پیپر فیلم ها هم متاسفانه اونی که من بخوام بزارم تصویر ضمینه در نیومد ... .
فکر میکنم این اشتباه بزرگی باشه که کسی بخواد ارزش کار شما و کلا همه ی بروبچه های کادر مدیریتتون رو در نظر نگیره ولی منظور من اینی نبود که شما بهش اشاره کردید منظور زاویه ی دیگه ای بود که فکر میکنم با خوندن 2باره ی نقل قول و این بار با های لایت کاملا مشخص باشه . اگر چه نقل قول من یه نظر شخصی - سلیقه ای بود .. .
موفق باشید .. .
دوستان !
اون جمله ای که الیاس گفت که غلط املایی داره و مال اون نیست از من بود.
من سایت آردا رو خیلی دوست دارم و جدا از زحماتی که براش کشیدید درشگفتم!
چه جوری میشه این تلاش ها رو نادیده گرفت .
درسته این سایت کامل ترین سایتیه که در مورد تالکین دیدم ولی این به این معنی نیست که دیگه هیچ کس تو این زمینه فعالیت نداشته !
اگه گفتم آدرس سایت های دیگه رو هم قرار بدیم برای سبک شمردن و نادیده گرفتن زحمات مدیران سایت نبود و فقط برای این بود که با فضای دوستاران تالکین در دیگر سایت ها آشنا بشیم.
چون من دوست داران تالکین و ارباب حلقه ها رو افراد محدود به این سایت نمیدونم.
آقای مهدی, به عنوان یکی از سازنده های قدیمی و مدیر سابق آردا, دلم می خواد بهتون دوستانه بگم که اینکه دائم تو آردا تبلیغ وبلاگتون رو می کنید و تا یه چیزی میشه بهش ارجاع میدید, اصلا جالب نیست. فکر کنم همینکه تو امضاتون باشه کافیه شاید, ولی اینکه, تو خود آردا, دائم بیاید حتی چیزایی رو که خود ما اومدیم تو سایت گذاشتیم و براش هزینه میدیم رو بخواید به جاهای دیگه ارجاع بدید, واقعا درست نیست.و باید بگم که آردا تا جایی که شده کاملترین مجموعه رو داره, جز یه سری چیزهای کوچیک که هنوز فرصت آپلود پیش نیومده.
بانو آرون
من هیچ وقت نخواستم وبلاگم رو تبلیغ کنم! و کلا دو بار بیشتر به وبلاگم ارجاع ندادم یکبار اینجا بود و یه بار هم زمانی که یکی از دوستان لینک پی دی اف فارسی رو میخواست و من اجازه نداشتم اون رو توی آردا بذارم و بعد از تذکر شما اون لینک رو هم از وبلاگم برداشتم. تا اونجایی که من یادم میاد شما هم قبلا دوستان رو به وبلاگ خودتون ارجاع داده بودین، نمونه اش در تاپیک مربوط به تام بامبادیل:
الوه جان, شما اگه لطف کنی و اون پست تام بامبادیل من تو اینجا http://lordoftherings.persianblog.ir/post/15/ رو بخونی جواب خیلی از همین سوالاتو میگیری! حالا تو هی بپرس! همین سوال آخریتم اونجا جوابش هست!
یا اینجا:
فیانور؟ بورومیر؟ صد دفعه گفتم اون پست وبلاگم رو بخونید اگه اون رو خونده بودید با دقت اینها رو نمی گفتید یا حدااقل می دونستید که تکرارین !!!http://lordoftherings.persianblog.com
اینجوری که میگید مجبور میشم همه رو همینجا paste کنم اما خیلی زیاد هستن , من اونها رو برای اینجا نوشته بودم که مطلع شید اما چون زیاد بودن گذاشتمشون توی وبلاگم که برید از اونجا بخونید.
خب اگه قرار دادن آدرس وبلاگ درست نیست چرا خودتون این کار رو انجام دادین؟
باید باشه!!؟؟!؟ این یعنی چی!؟ خیلی ساده میتونستی یه لینک بدی به کتابش تو خود سایت!! ناسلامتی شما ناظر فروم آردا هم هستی!این فقط یه نمونه اس, تا الان ده ها نمونه اینطوری از پست های دیگه شما دیدم... همین کارهای تد ناسمیت, مجموعه کامل کارهای ایشون هست تو سایت!!! حتی چیزایی که تو سایت خود نقاش پیدا نمیشه! سر زدین شما؟
اینجا هم من دیدم که الیاس پی دی اف انگلیسی رو میخواد و چون دیدم به اونی که تو سایت هست راضی نشده گفتم این نسخه که به همراه نقاشی ها هست رو بهش بدم. در کل حرفتون رو قبول دارم و از این به بعد اگه خواستم به کسی بگم بره تو وبلاگم بهش پیغام خصوصی میزنم. در مورد لینک دادن کتاب تو قسمت مالتی مدیا هم اگه پست من رو دقیق بخونید میبینید که من آپلود کردن رو هم به روز بعد موکول کردم چون اون رو اصلا فرصت نداشتم.
من دقت نکردم که همه نقاشی های تد ناسمیت توی قسمت گالری هست یا نه ولی قطعا کارهای جدیدش توی گالری نیست.
برادر آرون و الی؟, ممنون از محبتتون!
ببخشید منم یه کم تند رفتم, آخه نسبت به زحمت های بچه ها برای سایت خیلی حساس ام...
در هر صورت امیدوارم همیشه خاطرات تالکین رو زنده نگه دارید.
من هیچ وقت نخواستم وبلاگم رو تبلیغ کنم! و کلا دو بار بیشتر به وبلاگم ارجاع ندادم.
خیلی بیشتر از دوبار بوده! تقریبا اکثر وقتایی که خوندم پستاتون رو, این ارجاع ها یادم مونده... فرصت کنم میام پستاتون رو می گردم بهتون نشون میدم...
تا اونجایی که من یادم میاد شما هم قبلا دوستان رو به وبلاگ خودتون ارجاع داده بودین، نمونه اش در تاپیک مربوط به تام بامبادیل:
مثله اینکه شما منو نمیشناسید!
همین کافیه که بگم فرقی بین وبلاگ سازنده سابق یه سایت و خود سایت نیست وقتی که ریشه خیلی چیزای همین سایت از اونجا بوده باشه...
و چیزهایی که تو آردا نتونستیم بذاریم رو تو وبلاگ من یا رینگیتور خودمون قرار می دادیم. پس ارجاع بهش به عنوان بخشی از سایت مشکلی نداشت! اون پست هم مال قدیم بود وقتی که هنوز مدیر بودم!;))
خیلی بیشتر از دوبار بوده! تقریبا اکثر وقتایی که خوندم پستاتون رو, این ارجاع ها یادم مونده... فرصت کنم میام پستاتون رو می گردم بهتون نشون میدم...
نه مطمئن باشید که نبوده من حرفی رو بدون مدرک نمیزنم. شما یه زحمت بکش تو کادر جستجو کلمه وبلاگ یا آدرس وبلاگ منو بزن و بر اساس نویسنده مرتب کن ببین بیشتر پیدا میکنی یا نه!
مثله اینکه شما منو نمیشناسید!همین کافیه که بگم فرقی بین وبلاگ سازنده سابق یه سایت و خود سایت نیست وقتی که ریشه خیلی چیزای همین سایت از اونجا بوده باشه...
و چیزهایی که تو آردا نتونستیم بذاریم رو تو وبلاگ من یا رینگیتور خودمون قرار می دادیم. پس ارجاع بهش به عنوان بخشی از سایت مشکلی نداشت! اون پست هم مال قدیم بود وقتی که هنوز مدیر بودم!;))
چرا میشناسمتون اما نمیدونم چرا نمیتونستید داستان تام بامبادیل رو توی آردا بذارید!
اون پست اول هم مال سایت جدید بود نه قدیمی!
در هر حال نمیخوام این قضیه رو کش بدم. از این به بعد هر وقت خواستم وبلاگم رو تبلیغ کنم به افراد پیغام خصوصی میزنم!
سوال سوال سوال سوال سوال سوال سوال .. . !!
[ فیلم 1 - فرودو / سم - جنگل های اطراف شایر - اتفاقی به الف های جنگل برمیخورن ] ترانه ای رو الف ها ذمذمه میکنن !؟ 1. این ترانه به چه زبانی !؟ 2 . معنی اشعار برگردونش به نثر فارسی چی میشه !؟
شعر رو اینجا میتونین گوش بدین تو مالتی مدیا موجود / DISC 1 - 10 - The Passing Of The Elves
همین کافیه که بگم فرقی بین وبلاگ سازنده سابق یه سایت و خود سایت نیست وقتی که ریشه خیلی چیزای همین سایت از اونجا بوده باشه...
این وبلاگ شما جالب توجه بود !! من چند بار مطالبتون در مورد تام بامبادیل رو خوندم . سوال !؟ اون الفی که با تام بود و تو خونه ی تام زندگی میکرد کی بود !؟ اسمش رو هم بدین میتونم تو فرهنگ اردا بگردم .. .
راستی لینک بلاگتون در معرفی اون سایت امتحانات ایلتس هم مفید بود ...
از این به بعد هر وقت خواستم وبلاگم رو تبلیغ کنم به افراد پیغام خصوصی میزنم!
من شخصا به لینک های خارجی که ادم رو با مطالب جدید اشنا میکنه علاقه دارم نمونش لینکی که منو با بلاگ شما اشنا کرد و همچنین بلاگ ارون که فکر میکنم الان دیگه به روز نمیشه .. . ولی بیشتر به لینک های خارجی که منو میبره و با نمونه های زبان اصلی اشنا میکنه علاقه دارم . نگین که میتونی با گوگل کردن پیداشون کنی چون خودتونم میدونین معرفی یک سایت به دیگران تا اینکه طرف بین چند هزار سایت بخواد بگرده چقدر بهتر رو مفید تره . بنابراین امیدوارم گفتگویی که در این صفحه و بین بزرگان بود مانع از این نشه که لینک به خارج که گاهی برای فهموندن مطلب به طرف مقابل لازم و اساسی, دیگه دیده نشه یا ممیزی بشه ..
سوال سوال سوال سوال سوال سوال سوال .. . !![ فیلم 1 - فرودو / سم - جنگل های اطراف شایر - اتفاقی به الف های جنگل برمیخورن ] ترانه ای رو الف ها ذمذمه میکنن !؟ 1. این ترانه به چه زبانی !؟ 2 . معنی اشعار برگردونش به نثر فارسی چی میشه !؟
شعر رو اینجا میتونین گوش بدین تو مالتی مدیا موجود / DISC 1 - 10 - The Passing Of The Elves
این ترانه به احتمال زیاد ترجمه سیندارین شعریه که تو کتاب اومده. چون تنها قسمتی که ازش میفهمم A Elbereth Gilthoniel هستش که دوبار تکرار میشه و تو این شعر هم دوبار تکرار شده و چون البرت نام واردا در زبان سیندارینه این شعر هم به همون زبونه.
ترجمه انگلیسی احتمالی متن شعر:
Snow-white! Snow-white! O Lady clear
O Queen beyond the Western Seas
O Light to us that wander here
Amid the world of woven trees
Gilthoniel! O Elbereth
Clear are thy eyes and bright thy breath
Snow-white! Snow-white! We sing to thee
In a far land beyond the Sea
O stars that in the Sunless Year
With shining hand by her were sawn
In windy fields now bright and clear
We see your silver blossom blown
O Elbereth! Gilthoniel
We still remember, we who dwell
In this far land beneath the trees
Thy starlight on the Western Seas
ترجمه فارسیش هم که تو کتاب هست.
اگه به روندل حمله میشد
چه اتفاقی میفتاد ؟
بر سر حمله شوندگان همون بلایی میومد که بر سر 9 سوار سیاه اومد ، البته این اولشه ، شاید هم تا اون موقع که ارتش موردور به اونجا برسه ، همه الف ها به والینور رسیده باشن.
من یه سوال بهتر دارم .
اگه حلقه پیدا نمیشد و جدا در اقیانوس گم میشد ، چه اتفاقی می افتاد ؟
چه سوالات عجیبی می پرسین شماها !!!
خاطرات بچگیم زنده شد, من از مدرسه به خونه از یک خیابون رد میشدم که همه ی اطرافش درخت های گاج و چنار کار کرده بودن اون اوایل اول - دوم ابتدایی سر مامانه یا بابای بیچارم, سیر - پیاز میکاشتم که اگه فرضا این درخت بیفته رو این خونه چی میشه !؟ یا اگه اون درخت بزرگ بیفته روی دیوار فلان جا چی میشه !؟ یا این درخت ها اگه نصف شب بیفته سر یه عابر چی میشه !؟ یا اگه بیفته سر من چی میشه !؟ ;)))
خب جواب همش = مرگه ، این که دیگه زیاد حدس زدنش سخت نیست!
شوخی کردم ، خوب سواله دیگه ، سوال پرسیدن که گناه نیست ، ندونستن گناهه ;)) ;))
منم سوال دارم
میخواستم بدونم رابطه بین پسر مرگوت با گیردان چرا شکر اب شد یکی بهم جواب بده در ضمن اون زمان چطور پسر مرگوت که از
بیگانگان هابیتون متنفر بود و حتی سوار سیاه رو هم داشت کتک میزد با الفی پادشاه مثل گیردان دوست شد
بعدش میخواستم بدونم ریشه علف چپق رو که میگن در شایر بود ایا در گاندور چطور بود و علف چپق کدوم بهتر بود و کدوم بدتر
در ضمن میخواستم بدونم فره چرا به جنگل قدیمی نرفت و مشکلش با جنگل ها قدیمی چی بود و میخواستم بدونم چرا پسران فیانور بی رغبت بودن
بعدش میخواستم بدونم رابطه اواتار تالکین با فیلم اواتار چی و توضیح خلاصه ای میخوام و بهم بگید چرا سارون که در برابر اراگورن نابود شد
نقشه واسه نومینوها طراحی میکرد در ضمن میخوام بدونم چرا کارچاروت شرور شد و چرا مثل سگ از لوتین میترسید
و چرا اردهیل در کتاب جستجو فرزندان فیانور با پسرش دعوا کرد و میخوام بدونم از نظر استراتژیکی خاندان برگور قوی بودن یا خاندان فینو
در کل من قوی تر بودم
1:پسر مورگوت ديگه كيه؟مورگوت پسر نداشت.به علاوه گيردان كلا با مورگوتيان هيچ وقت رابطه نداشته
2.تو كتاب نوشته كه علف چپق شاير(لانگ باتم) بهترين علف كل سرزمين ميانه بود
3.فره كيه؟بعد پسران فئانور چه ربطي به فره و جنگل قديمي دارن؟:دي
4.بقيه سوالاتت هم به طور واضح تو كتابا هست.گرچه اكثر سوالاتت براي من يكي كه نامفهومه
اقا شما اون مرد تیکه کی بود وقتی فرودو رفت ازش میترسید و قارچ هاش رو دزدیده بود همونی که داشت سوار سیاه رو میترسوند
فره مگه نبود که با فرودو نرفت و ترسید که درختان جنگل قدیمی پدرش رو در بیارن در ضمن اگه الف چپق شایر بهترین علف شایر بود چرا گاندالف
در کتاب سرخ نسخه اصلی میگه که علف ها چپق شایر بهش ضرر میکنه پسر فئانور که جریانش از فره جداست در ضمن پنچ سال بیشتر که کتاب رو خوندم
اسماشون دقیق یاد ادم نیست در ضمن میخواستم بدونم بیلبو چرا اسماگ رو به مسخره کشانده بود در ضمن عقابی که در دزدی کمک کرد چرا در نابودی
حلقه به زور کمک کرد در ضمن چرا بگ اند را در فیلم اشتباهی ساخته بودند و میخواستم بدونم چرا در ضمن چرا لابادور و سادور مخالف بودند
بهم جواب کامل بدهید
ولی در کل میخواستم بدونم چند بار دیگر باید اون کتاب رو بخونم تا جواب سوالات رو بگیرم هر بار که کتاب رو میخونم صفحات رو ده بار میخونم تا متوجه بشم
فکر کنم باید اول برم مغز بخورم
ببين شايد بهتر باشه سوالاتت رو با شماره بنويسي كه متوجه بشم.من واقعا متن پستت رو نميتونم بخونم.ولي اگه درست نوشته بشه،تا اونجاييش كه بلد باشم رو مطمئنا جواب خواهم داد.
شما كتاب سرخ رو خوندي؟فكر ميكنم تا اونجايي كه ميدونم اين يه كتاب خياليه كه تالكين ميگفت داستانها رو از تو اون پيدا كرده و هيچ كتاب سرخي در واقعيت وجود خارجي نداره....نميدونم شايد من اشتباه ميكنم.
تا جایی هم که من میدونم کتاب سرخ وجود خارجی نداره
در ضمن توی کتاب سرخ کسی درباره ی دوران باستان و فئانور و شرکا چیزی ننوشته
به جرئت میگم که چیزی از این پستهای شما نفهمیدم! خواهشا سوالها رو یکی یکی و با توضیح کامل بپرسید، ما هم تا جایی که بلد باشیم جواب میدیم. اول بگو کدوم کتابها رو خوندی؟ اینایی که میپرسی هر کدومش مال یه کتابه و برای فهمیدن همه باید همه کتابها رو بخونی.
هر چی پست ها رو میخونم بیشتر از ارون متنفر میشوم و بیشتر تولکاس رو دوست دارم ولی سوالات رو ول کنید سوالات جدید رو منظم میپرسم
میخواستم یکی جوانی درخت بید پیر رو برام تعریف کنه
میخواستم یکی رابطه بین پسر دهقان ماگوت رو با گیردان بگه
میخواستم یکی در مورد پیدا کردن گلدبری توسط تام رو به طور کامل توضیح بده که اون در کنار اب چکار میکرد و به طور کلی تاریخ پیدا کردن گلبری
و سن دقیق تام رو بهم بگه
میخواستم یکی مشخصات سیزده دروف رو به طور کامل بهم بگه که سنشون چقدر بود
میخواستم یکی به طور کامل بگه که اون تصاویر کتاب هابیت رو کی نقاشی کرد
میخواستم یکی بگه که چرا تورین جملات زیبا میگفت و گاندالف نمی گفت که کیفیتش بیشتر شود
میخواستم بدونم که چرا وقتی بیلبو فرار کرد اژدها بلند نشد
میخواستم بدونم تخت پادشاهی مانوه که میگن الکی ارباب هواست دقیقا بگویید
میخواستم بدونم تولکاس که خیلی میخندد چرا در سایت اردا انقدر خشن حرف میزند
میخواستم بدونم چرا وقتی در برابر والار ها پشه نیستید اسم اونا رو گذاشتید
میخواستم بدونم وظیفه کی که دست و پا و بحث ها ارون رو جمع کنه و پست ها الکی اون رو پاک کنه
میخواستم بدونم وظیفه کی که تشخیص بده ارون جاسوس طرفداران هری پاتر
میخواستم بدونم لورین کجاست بریم یکم حالمون خوب بشه
میخواستم بدونم چرا نینا با تولکاس ازدواج نمیکنه
میخواستم بدونم چرا تولکاس اراتار نیست
میخواستم بدونم وقتی اصلا وقتی مانوه بود حلقه گلادریل چه کار میکرد و دیگر حلقه ها رو توضیح بدید
خلاصه میخواستم بدونم کی انشاالله کی جناب روهانی مهدی رو اخراج میکنید
وای دیگه دارم دیونه میشم. ;))
اعصابم دیگه نمیکشه .... :x
ترو خدا یکی از بزرگان کمکم کنه ... ;))
هرچی کتاب ارباب حلقه ها و فرزندان هورین روشن بود ، در عوض سیلماریلین داره رو اعصابم عربی میرقصه ... ;))
با کمک تری دی مهدی جان 4 الی5 تا نقشه پیدا کردم که احتمال میدادم واسه دوران های اولیه باشه و تو درک داستان میتونه کمک کنه ، رو نقشه ها نوشته بلریاند و برخی جاهاش مثل دوریات و نارگوتروند توش با کتاب مطابقت داره ، ولی دیگه تفاوت فاحش رو توش نمیتونم با نقشه دوران سوم تحمل کنم .
مثلا به اینجا توجه کنید: ((به مدت دو سال بعد از داگورباگولاک ، نولدورها هنوز از گذرگاه غربی اطراف سرچشمه های سیریون دفاع میکردند ، زیرا نیروی اولمو در آن آب بود ، و میناس تریت در برابر ارک ها ایستادگی میکرد.))
در صورتی که میناس تریت تو جنوب کوه هایی واقع شده بود که رو به روی موردور بود ، ولی تو نقشه های من جاهای این کوه ها خالیه و خبری هم از گوهستان های اطراف موردور نیست ، مسلما عمر میناس نمیتونسته از کوهستان ها بیشتر باشه ، یا مگه طول دوران ها چقدر بوده .که تمام رشته کوهای شمالی تا دوران سوم غیب میشن و سر از جنوب و موردور در میارن ؟ ;))
مگر این که بلریاند از بن با سرزمین میانه تفاوت داشته باشه ، ولی بازم با این وجود میناس تریت متن همه چیز رو خراب میکنه ! :D
کمکم کنید من به شدت سردرگم شدم. :D(
نمیتونم سرزمین مسخره مورگوت رو پیدا کنم و فقط اسم برخی جاها تو نقشه من هستش مثل محل زندگی هورین ، قلمرو بانو ملیان و ...
;)) ارون عزيز خيلي خوبه كه انقدر با دقت ميخوني!ولي فكر كنم يهو پريدي وسط كتاب!!!
ميناس تريت در دوران اول،همون ميناس تريت در دوران سوم نيست!دو تا ساختمون كاملا جدا گانه اند.
در ضمن بله:نقشه بلرياند با سرزمين ميانه در دوران سوم كاملا متفاوته!دليلش هم نبرد خشمه كه باعث ميشه خشكي ها به زير دريا برن و خشكي هاي جديد از دريا سر بر آورند.
مورگوت دو تا سرزمين داشت!يكي جنوبي بود فكر كنم(اوتومنو) و ديگري در شمال بود(آنگباند) البته اين دوتايي كه نوشتم اسم دژهاي مورگوت بود! ;))
پس یعنی سرزمین میانه هیچ ربطی به داستان های قبلی ندارن ، پس واسه چی تو خیلی از جاهای کتاب فرزندان هورین اسم سرزمین میانه ذکر میشه ؟
وقتی سرزمین ها نابود شدند ، پس چه جوری همه موجودات خودشون رو به سرزمین میانه رسوندند ؟ با کشتی سفر کردند ؟
در مورد نقشه ها من کاملا گیج گیجم ، خیلی از اسم هایی که میاد تو نقشه نیست یا فقط شبیه اونه ، نقشه جامعی وجود نداره ؟
اهم...سر انجام شر كنكور را از سر خويشتن باز نموديم و باز اندر ميان آردايان هستيم! {البته ناگفته نماند كه بعد از كنكور نزديك بود خودمو بندازم رو نوك مداد و خودكشي كنم!}
خب راجع به گره هاي ذهني پيش آمده براي برادر آرون {!} بايد بگم تا اونجايي كه اطلاعات من قد ميكشه:
پس یعنی سرزمین میانه هیچ ربطی به داستان های قبلی ندارن ، پس واسه چی تو خیلی از جاهای کتاب فرزندان هورین اسم سرزمین میانه ذکر میشه ؟
به گمانم بلرياند خود بخشي از سرزمين ميانه است، يعني بخش غربي كوهستان آبي به اينور را بلرياند ميناميدند، لكن آن نيز قسمتي از سرزمين ميانه بوده ... كلن به سرزمين هاي شرق درياي بزرگ سرزمين ميانه ميگفتند ... و اينكه در سيل نام سرزمين ميانه را ميبينيد منظور همان بلرياند و حومه ميباشد يحتمل...
وقتی سرزمین ها نابود شدند ، پس چه جوری همه موجودات خودشون رو به سرزمین میانه رسوندند ؟ با کشتی سفر کردند ؟در مورد نقشه ها من کاملا گیج گیجم ، خیلی از اسم هایی که میاد تو نقشه نیست یا فقط شبیه اونه ، نقشه جامعی وجود نداره ؟
خب اينجوري كه من استنباط نمودم {كه احتمال خطايش نيز كم نيست!} بلرياند فرتي به زير آب نرفت! يعني مدتي طول كشيد تا اراضي كاملن زير آب روند و ساكنين مهلت براي ترك آنجا را داشتند ... عده اي با كشتي به اونور {اره سئا} رفتند و عده اي هم رفتند به قسمت شرقي كوهستان آبي كه سالم باقي مانده بود ...
نقشه به نظرم تقريبن راهگشا بود ... من كه باهاش مشكلي نداشتم ...
حدسي كه ميزنم اينه كه شما {با توجه به متني كه بر پست قبلي چسبانده بوديد} از ترجمه اي غير از ترجمه ي آقاي عليزاده داريد ميخونيد... و احتمال اختلاف در نام هاي خاص وجود داره ... عليزاده ايش بيشتر توصيه ميشه ...
پ.ن:
مورگوت دو تا سرزمين داشت!يكي جنوبي بود فكر كنم(اوتومنو) و ديگري در شمال بود(آنگباند)
بنده عمري ميپنداشتمي هر دو دژ ملكور در شمال بود ... في الواقع دژ جديد را ملكور در همان بقاياي دژ كهن خويش ساخته بود ... {كه البته به خاطر حافظه نيم كيلو بايتي خود بر گفته ي خويش اطمينان ندارم!}
پ.ن2:
واقعن از اين صميميتي كه بين برادر آرون و برادر تجاوزگر موج ميزنه بسي مشعوف شدم!
ارادتمند...
ت.ت
درود فراوان بر تورین
گویا نبردت با جانور کنکور سختر از نبردت با گلارونگ بوده که چنین از آن مینالی!
هیچ در دلت تزلزلی راه مده ، بنده در تابستان گذشته با آن رو در رو شدم و درنبردی نابرابر به همراه اوج نا امیدی به پیروزی شگرف نائل گشتم . ;))
may It BE تو هم به چنین تقدیر روشنی دست یابی ، ای ارباب تقدیر. ;))
در مورد توضیحات گفته شده در اپتدا ممنونم و بعد سوالی دارم : سرزمین میانه ای که ما در نقشه لوتر میبینیم ، شامل کدوم قسمتی میشه که در سیل میبینیم؟ ;))
نقشه ای وجود داره که محل شهرها و دژها رو روی نقشه نشون بده ( دوران های اولیه ) ؟ نمیتونم رو نقشه پیداشون کنم ! :D
در مورد عمق رابطه من با دوستان غبطه بیجا نخورید ، هرگز به این مقام دست نخواهید یافت ! ;))
تقريبا نميشه كه نقشه سرزمين ميانه در دوران سوم رو با دوران اول مقايسه كرد!با يه سري حدسيات ميشه جلو رفت كه البته راهگشاي چنداني هم نيستن
البته مسلم ميدونم كه فصل مربوط به دوران دوم رو در اطلس سرزمين ميانه بخوني ،قطعا به نتيجه خواهي رسيد!فصلي كه من هنوز بهش نرسييدم! ;))
خب مشگل اساسی هم اینجاست . واسه فهمیدن سیلماریلین باید اطلس رو خوند و واسه اطلس اون رو ، من اطلس رو ندارم ، تازه حالا که دارم سیل رو میخونم ، چیز زیادی ازش یادم نمیمونه خیلی اسم هاش سختن و احتمالا باید از جعبه لایتنر استفاده کنم ، بجز جاهایی که خیلی قشنگه و برام جذابه. ولی یه سری چیزا هست که قبلا از بچه ها شنیدم ولی توش نیست ، مثلا به مرگ گلروفیندل در هنگام نبرد با بالروگ اشاره کرده ولی بازگشتش رو نگفته !! ;)) ;))
آیا سیل های متفاوت داریم ؟
مثلا تو سیل من خیلی از قسمت های فرزندان هورین رو داره.
خیر!سیل های متفاوت نداریم ولی فقط هم سیل نیست که وجود دارد!بچه ها اطلاعاتی که میدن بعضی وقاها از افسانه های ناتمام و حتی نامه های تالکینه!سیلماریلیون مقدمه ای برای حرفه ای شدن تو این دنیاست!!
گرفتم.
خدا کنه اونها انقدر سخت نباشن.
از کجا میتونم دانلودشون کنم ، میشه یه آدرس بهم بدین؟
آرون جان قبول دارم یکم اسمها زیاده ولی نه تا اون حد که آدم چیزی ازش نفهمه.
ا.ن کتابها رو از آرشیو سایت میتونی دانلود کنی(اینا ترجمه نشدن و فقط نسخه انگلیسیش موجوده)
دوستان توضیحاتی دادن و من هم یه چیزایی اضافه میکنم.
بلریاند بخشی از سرزمین میانه است اون نقشه هایی که من بهت دادم فقط نقشه بلریانده که در پایان دوران اول همشون زیر آب میرن. سرزمین میانه در شرق کوهستانی که الان روی نقشه در شرق میبینی قرار داره و تو سیلماریلیون در مورد بقیه قسمتهای سرزمین میانه چیز زیادی گفته نشده چون قسمت مرقوبش بلریاند بود! بعد که اونجا رفت زیر آب مجبور شدن برن به اریادور و گوندور.
میناس تریت دوران اول رو فینرود فلاگوند ساخت و فکر نکنم بعد از رهایی برن از اونجا و جنگ با سائرون چیزی ازش باقی مونده باشه(گرچه اگر باقی مونده باشه الان زیر آبه). میناس تریت دوران سوم رو الندیل و پسراش ساختن و ربطی به اون نداره.
مورگوت دو تا سرزمين داشت!يكي جنوبي بود فكر كنم(اوتومنو) و ديگري در شمال بود(آنگباند)
تورین جان دچار تناقض نشو اوتومنو در منتهی الیه شمال شرقی سرزمین میانه قرار داست نه در جنوب!
من اون موقع که برای اولین بار کتابو خوندم دیدم نوشته مورگوت برای اینکه از والار دور باشه دژش رو در منتهی الیه شمال شرق سرزمین میانه ساخت، به خودم گفتم خب اینجوری که از اونور دو قدم راهه(فکر کنی بگی ژاپن از آمریکا خیلی دوره در حالی که از اونور کره زمین دو قدم راهه!) بعد که رسیدم به سقوط نومه نور دیدم میگه "حالا زمین مدور شد!" و با یک تناقض جدی با چیزایی که فکر میکردم مواجه شدم و مجبور شدم دوباره کتابو بخونم ;))
خطاب به تجاوزگر:
اولا که ما خودمون وظایف نظازت رو میدونیم و وقتی لازم بشه با شخص مورد نظر برخورد میکنیم.
به به چشممان به حمال تورین تورامبار هم روشن شد ( یاد خودت افتادم که به گلائرونگ گفتی : به به، خزنده ی مورگوت! چه سعادتی که به هم برخوردیم!حال بمیر و در ظلمات گم شو! چنین است انتقام تورین پسر هورین {این از اون سخناست که هیچ وقت یادم نمیره - در کل تکه سخن های جالب و زیابیی توی کتاب یافت میشه} )
خودتو ننداز رو مداد نوکی
باید باهاش مورگوت ( دروس زیبای دانشگاه !! ) رو بعدا بکشی
اون جوری اگه بشکنه طول می کشه برات درستش کنن ;)) ;))
سرزمین میانه ای که ما در نقشه لوتر میبینیم ، شامل کدوم قسمتی میشه که در سیل میبینیم؟ ;))
برای این کار نقشه ی سرزمین میانه توی کتاب های فرمانروای حلقه ها رو بگذار کنار سیلماریلیون
میبینی که کوهستان اردلوین توی دو طرف تقریبا مشترکه ( تفاوتشون به واسطه ی زمان ها و فرسایش و ... هستش )
این نقشه ی بلریاند هست
الان کامل زیر آبه
http://www.glyphweb.com/arda/b/beleriand.html
اینم نقشه ی سرزمین میانه
http://www.glyphweb.com/arda/m/middleearth.html
این دوتا رو به هم وصل کنی تکه هایی از آردا رو میبینی
http://www.glyphweb.com/arda/a/arda.html
اگه اطلس رو بگیری که عالی میشه
باشه , مثل اینکه هیچ کس تو کار کاور کتاب ها نیست !!
حالا من یه سوال رو تجدید کنم .. .
بچه ها ترتیب خوندن کتاب ها رو مطمینین به این شکل قطعی !؟
1.سیلماریلیون 2.هابیت 3.یاران حلقه 4.دوبرج 5.بازگشت پادشاه 6.فرزندان هورین
پی نویس : این فرزندان هورین جاش جای دیگه نیست !؟ مثلا بعد از سیلماریلیون !؟
چون فکر میکنم داستانش قبل از هابیت باشه !؟
ممنون ;))
خوب اونجوری که من یادمه اول هابیت چاپ شد بعد ارباب حلقه ها بعد سیل و وفرزندان هورین
اما ترتیب زمانی داستان همونجوریه که نوشتی فقط فرزندان هورین بعد سیل میشه.
کاور اصلی کتاب های تالکین رو کجا میتونم پیدا کنم !؟ دقیقا همون کاوری که کتاب هاش با اونا چاپ شده !؟ با کیفیت بالا .. .
ببخشید من نبودم
قبلا چندتا کاور دیده بودم الان برات می گذارم
کیفیتشون عالیه
1200 × 1855
http://timenerdworld.files.wordpress.co ... -thumb.jpg
1725 × 2657
http://www.tolkienlibrary.com/press/ima ... _Hurin.jpg
اینم مال Unfinished Tales هست که قبلا پیدا کرده بودم گفتم بگذارم :دی
1216 × 800
ممنونم ارون و تشکر ویژه از شما الوه خان بابت کاورها, راستش میخوام پرینت رنگی بگیرم و بزنم به دیوار اتاق, بالای تخت !! روانی تالکین شدیم دیگه ;))
اما ترتیب زمانی داستان همونجوریه که نوشتی فقط فرزندان هورین بعد سیل میشه.
بچه ها, با نظر ارون همه موافقین !؟ هورین بعد از سیلماریلیون !؟
پی نویس : در حال حاضر رضا علیزاده روی کدوم یکی از کتابهای تالکین کار میکنه !؟ مثلا تا این نمایشگاه کتاب سال دیگه کتاب جدیدی میاد یا نه !؟
ممنون ;))
پی نویس : در حال حاضر رضا علیزاده روی کدوم یکی از کتابهای تالکین کار میکنه !؟ مثلا تا این نمایشگاه کتاب سال دیگه کتاب جدیدی میاد یا نه !؟
فوق تخصص اطلاعات انتشارات اینجا فعلا جناب تولکاس هستن
اما به نظرم کتاب دیگه ای نمونده که بیاد
فقط داستان های ناتمام هست که درحال ترجمه ..............( توی یک مبحث نیمه قدیمی سایت دیدم )
کتاب دیگه مثل تاریخ سرزمین میانه هم باید معجزه بشه تا ترجمه بشه چون حجم خیلی بالایی داره
بچه ها, با نظر ارون همه موافقین !؟ هورین بعد از سیلماریلیون !؟
من که این طوری خوندم:
چون توی شهرمون فقط بازگشت شاه بود و من با بازگشت شاه با تالکین آشنا شدم
بازگشت شاه
شش ماه بعد : یاران حلقه - دوبرج - سیلماریلیون ( اینو توی مسافرت وسط راه خوندم برای بار اول :دی ) - بازگشت شاه
کلی بعد از طریق آدینه بوک: هابیت
با فاصله ی کمتر به کمک یکی از دوستان آردایی : فرزندان هورین
بازم از طریق آدینه بود در زمان نمایشگاه کتاب : اطلس سرزمین میانه
یکم عجیب غریبه نه ؟؟ ;)) ;))
بچه ها ترتیب خوندن کتاب ها رو مطمینین به این شکل قطعی !؟1.سیلماریلیون 2.هابیت 3.یاران حلقه 4.دوبرج 5.بازگشت پادشاه 6.فرزندان هورین
پی نویس : این فرزندان هورین جاش جای دیگه نیست !؟ مثلا بعد از سیلماریلیون !؟
چون فکر میکنم داستانش قبل از هابیت باشه !؟
شاید بهتر باشه که این طوری بخونی:
1.یاران حلقه 2.دو برج 3. بازگشت شاه 4. هابیت 5. سیلماریلیون 6. فرزندان هورین
ارباب حلقه ها یه داستان کامل هست که اگه اول بخونی با زیبایی های داستان های تالکین آشنا میشی در حالی که اگه اول سیلماریلیون رو بخونی ممکنه یه کم گیج بشی
من که این طوری خوندم:چون توی شهرمون فقط بازگشت شاه بود و من با بازگشت شاه با تالکین آشنا شدم
بازگشت شاه
شش ماه بعد : یاران حلقه - دوبرج - سیلماریلیون ( اینو توی مسافرت وسط راه خوندم برای بار اول :دی ) - بازگشت شاه
کلی بعد از طریق آدینه بوک: هابیت
با فاصله ی کمتر به کمک یکی از دوستان آردایی : فرزندان هورین
بازم از طریق آدینه بود در زمان نمایشگاه کتاب : اطلس سرزمین میانه
عجب ماجراجویی بزرگی بوده اشنایی شما با تالکین, الوه خان ;))
ارباب حلقه ها یه داستان کامل هست که اگه اول بخونی با زیبایی های داستان های تالکین آشنا میشی در حالی که اگه اول سیلماریلیون رو بخونی ممکنه یه کم گیج بشی
ممنونم, من هابیت و ارباب حلقه ها رو تابستون پارسال خوندم . البته نه اونطوری که شماها مطالعه کردین .. .
از اونجایی که کتاب ها امانتی بود و مدتش رو تمدید هم نمیکردن این بود که سریع السیر تمومش کردم و فرصت مطالعه ی ضمیمه ها رو هم نداشتم !! ولی حالا که همه ی کتاب ها رو خودم تهیه کردم دیگه مشکلی نیست .. .
از نظر زمانی فرزندان هورین بعد از سیلماریلیون قرار میگیره پس !؟
پی نویس : من اصلا نمیدونستم که اطلس مال تالکین نیست !! عجیب که اصلا حواسم نبود !! وگرنه شاید قبل خریدنش یه تحقیقاتی میکردم !! به هر حال, تو سایت رسمی خود تالکین هم اشاره ای به اطلس ندیدم !! این یعنی .. .
کارن وین فونستاد، کیه !؟ در ضمن میخواستم بدونم این قانون کپی رایت و این حرفا چی شده این وسط !! حق کتاب ها برای کریستین محفوظ بود فکر میکنم !!
راستی, خود این انتشارات روزنه, ناشر رسمی کتاب ها تو ایران !؟ یعنی اجازه ی رسمی برای انتشار کارهای تالکین داره !؟
و یه سوال دیگه ای که داشتم اینه که انتشارات رسمی بریتانیایی و امریکایی کتاب های تالکین کیان !؟ خاطرم هست برای هری پاتر ناشرای رسمی به ترتیب بلومزبری و اسکولاستیک بودن .. .
سوالا یکم زیاد شد, شرمنده ;))
پاسخ سوال اول :
شما داستان فرزندان هورین رو به صورت خلاصه بعد از میانه سیلماریلین میخونی ، یعنی فرزندان هورین در بطن سیلماریلین اتفاق می افته .
تورامبار راست میگه شاید سیل همون کاری رو که با من کرد با شما هم بکنه ولی چون اطلس دم دستت هست فکر نکنم چنین اتفاقی بیفته.
من خودم به نحو ديگه اي خوندم.ولي پيشنهادم اينه:ارباب حلقه ها،هابيت،سيل،فرزندان هورين
براي آشنايي با داستان ،بهتره با همون ارباب حلقه ها و هابيت شروع كني.
ناشر رسمي كتابا رو نميدونم كيه ولي كار كارن فونستاد هم بعيد ميدونم احتياج به اجازه داشته باشه.اين كار يه كار هواداريه و هيچ جا براي كار هواداري،اجازه گرفته نميشه
ممنون ارون و تولکاس خان .. .
تورامبار راست میگه شاید سیل همون کاری رو که با من کرد با شما هم بکنه ولی چون اطلس دم دستت هست فکر نکنم چنین اتفاقی بیفته.
منم با تورامبار خان موافقم, ولی در مورد فهرست طولانی اسامی و جزییات که اشاره کردی امیدوارم اطلس واقعا کمک کنه هر چند سر این کتاب های الکساندر دوما انقدر اسامی عجیب و غریب و بدون پیش ضمینه تو سرم فرو رفته که غمی برای تالکین ندارم !!
ناشر رسمي كتابا رو نميدونم كيه ولي كار كارن فونستاد هم بعيد ميدونم احتياج به اجازه داشته باشه.اين كار يه كار هواداريه و هيچ جا براي كار هواداري،اجازه گرفته نميشه
جالب که تو سایت خود تالکین هم اشاره ای به ناشرای رسمی نیست !!
ولی تولکاس, جریان رولینگ رو یادت رفته !؟ یکی از طرفدارها داشت اطلس " فرهنگ نامه ی هری پاتر " رو منتشر میکرد !؟ یادت رولینگ بریتانیا رو گذاشت روی سرش اخرشم دادگاه به نفع مولف رای داد !؟
پی نویس : یکی برای من ترجمه کنه این چیه !؟ اخه ویرایش با ویرایش چه توفیقی داره که سایت تالکین مدعی هر ویرایش یک کتاب جدید !؟
http://www.tolkienlibrary.com/collecting/list.htm
پی پی نویس : پس از نظر تاریخی " به تاریخ سرزمین میانه " فرزندان هورین قبل دوران سوم دیگه !؟ یعنی قبل هابیت و یاران حلقه !؟
جواب پی پی نویس :
در موردش شک نداشته باش ، چون مورگوت تو داستان هستش و بلریاند هم پا بر جاست ، اصلا افراد یا منطقه مسکونی مهمی در سرزمین هایی که ما تو دوران سوم می بینیم وجود ندارن ، و داستان تو سرزمین های غربی دوران سوم ، که بعد از نبرد خشم زیر آب رفتن اتفاق می افته .
در اون زمان حتا گندالف یا سارومان هم هنوز وارد سرزمین میانه نشدن .
اقایون اقایون اقاااااااااااااااااااااااااااااایون, این یعنی چی !؟ الان که کلم رو بکوبم به سقف فروم !!
از 7 جلد فقط 2 جلد اطلس و سیلماریلیون کیفیتش مناسب !! بقیه ی جلدها همه کاهین !! این یعنی چی !؟ ناراحتی من از این که همه ی کتاب ها جلد اخرشونم هست !! مال شماها هم برگ کاهیه !؟ حالا من نمیدونم کاهی یا هر چی .. .
این رو میدونم که با کیفیت سیلماریلیون از زمین تا اسمون فرق میکنه .. .
پی نویس : اطلس رو باید چه طور مطالعه کرد که مفید باشه !؟ \ بچه ها, یه تاپیک برای غلط های املایی و .. . ایجاد میکنین تا ما بدونیم غلط های چاپی اطلس کجاست !؟ من میخواستم بزنم ولی جلوی بزرگان جرات نکردم . ممنون میشم یکی از بزرگان تاپیک رو ایجاد کنه .
پی پی نویس : کتاب درخت و برگ از مراد فرهادی پور, چون من یه جورایی مجموعه جم کنم !! میخوام کتابش از نظر اندازه مثل چاپ روزنه باشه که بشه تو کتابخونه شخصی کنار هم گذاشتشون !! من یکی دیدم منتهی اندازش خیلی بزرگ تر از اندازه ی کتابهای علیزادست ضمن اینکه جلدش هم کاغذی بود در صورتی که توی اینترنت جلدش فرق میکرد !؟ چطوری این موضوع !؟
ممنونم بچه ها .. .
اي كاش سيل هم مث بقيه جلد ها بود!!موقع خوندن متوجه ميشي كه كاهي خيلي خيلي بهتره.چشمو اذيت نميكنه.
اطلي مث يه رفرنسه.نميشه نشست پاشو خوندش.بايد يا با سيل بخونيش.يا اينكه به صورت موضوعي دنبالش كني.مثلا ميخواي نحوه حركت الف ها در نبرد اشكاي بيشمار رو بفهمي،بري همون پنج صفحه رو بخوني
ناشر درخت و برگ روزنه نيست كه بخواد شبيه كتاباي روزنه در بياره
ببخشید دیروز من نبودم. من میگم همون ترتیبی که خودت گفتی خوبه، چون قبلا هابیت و ارباب حلقه ها رو خوندی. فرزندان هورین به طور خلاصه تو سیلماریلیون هست اگه بلافاصله پشت سرش بخونی ممکنه دلت رو بزنه چون خیلی جاهاش تکراریه. در ضمن داستان فرزندان هورین مال دوران اوله.
کتابهای تالکین بارها و توسط ناشران مختلفی چاپ شده لیست کاملش رو میتونی اینجا ببینی:
http://www.xs4all.nl/~xelag/quenya_tables_editions.html
یادم نمیاد تو اطلس اشتباهی دیده باشم اما توی سیلماریلیون چرا یه جا در مورد ماندوس اشتباه ترجمه کرده، فکر کنم تو والاکوئنتا بود که Doomsman رو ستاننده جانها ترجمه کرده بود در حالی که اونجا منظور صادر کننده احکام بود، چون توی خط قبلی ستاننده جانها رو گفته بود(نیست که من روی ماندوس حساسم به همین خاطر یادم مونده!) یا تو قسمتی که فئانور تو تونا بر ضد والار سخنرانی میکنه فینارفین رو فینگولفین نوشته بود اما دو سه خط پایین تر نوشته بود پسرش اورودرت مانند پدرش صحبت کرد! توی فرزندان هورین هم چند جا جای تورین و هورین رو اشنباه نوشته بود(حتی بعد از مرگ تورین!)
ممنونم مهدی خان / ترتیب بندی خودم اینه .. .
1.سیلماریلیون 2.هابیت 3.یاران حلقه 4.دوبرج 5.بازگشت فرمانروا 6.فرزندان هورین
ولی اینطور که متوجه شدم از پستهای شما و بچه ها, اگه بخوایم از روی تاریخ بریم جلو اینطوری میشه .. .
1.سیلماریلیون 2.فرزندان هورین 3.هابیت 4.یاران حلقه 5.دوبرج 6.بازگشت فرمانروا
اي كاش سيل هم مث بقيه جلد ها بود!!موقع خوندن متوجه ميشي كه كاهي خيلي خيلي بهتره.چشمو اذيت نميكنه.
راستی تولکاس خان, عجیب که یه موضوعی از وقتی که کتاب ها رو گرفتم اذیتم میکنه !! اونم اینه که کتاب های ارباب حلقه ها رو از اول نشر روزنه تو 3 جلد زد دیگه !؟ نمیدونم چرا همش میاد تو ذهنم که 6 جلدی بود !!
ناشر درخت و برگ روزنه نيست كه بخواد شبيه كتاباي روزنه در بياره
در جریان هستم که ناشر, طرح نو هستش .. .
ولی من میگم چرا به این موضوع که کتاب ها هم اندازه ی شیپ کتاب های روزنه باشن توجه نشد !! کلا پیشنهاد دیگه !! ;))
راستی قیمت کتاب چند !؟ 6000 تومن بود فکر میکنم !؟ طرح جلدشم یه منظره ی جنگل و جلد کاغذی ولی من توی نت یه طرح جلد دیگه دیدم !!
ایلواتار مقدس, انطور مقدر فرما که هر خانواده ی ایرانی در کتابخانه ی خود شاهد چنین صحنه ای باشد !! ;))

حسابی کتابخونتو مزین کردی ها !
چه رنگ های شادی دارن ، دلم به لرزه افتاده !
فقط اطلس و هابیت رو میتونم تشخیص بدم ، به ترتیب عکس اسماشونم بگو!
من تا اونجایی که حافظم یاری میکنه به یاد دارم ، بازگشت شاه رو تو یه جلد خوندم ، ولی در مورد یاران حلقه چیزی یادم نمیاد ، تنها چیزی که یادمعه اینه که کتاب یاران حلقه ، چند تا عکس رنگی داشت ، یکی از عکس هاش هم از همسر تام بامبادیل بود .
رو درخت و برگی که من خوندم نوشته بود سه داستان تخیلی ( با اینکه تازه خوندمش ولی جلدش یادم نیست ) ( من داستان برگ و داستان آخری رو بیشتر دوست داشتم)
کتاب سبزا چیه ؟ افقی ها رو میگم ! زیسته؟
فقط اطلس و هابیت رو میتونم تشخیص بدم ، به ترتیب عکس اسماشونم بگو!
1.سیلماریلیون 2.فرزندان هورین 3.هابیت 4.یاران حلقه 5.دوبرج 6.بازگشت فرمانروا 7.اطلس
ولی در مورد یاران حلقه چیزی یادم نمیاد ، تنها چیزی که یادمعه اینه که کتاب یاران حلقه ، چند تا عکس رنگی داشت ، یکی از عکس هاش هم از همسر تام بامبادیل بود .
تازه یادم افتاد !! عکس گلدبری کجاست !؟ نیست !! ای بابا, همه ویرایش جدید میدن بیرون که بهتر بشه ولی مثل اینکه اینا ویرایش 88 تشون بدتر تموم شده برای کتاب !!
کتاب سبزا چیه ؟ افقی ها رو میگم ! زیسته ؟
یه سری کتاب اموزش زبان, یادش بخیر .. .
به قد یک اموزشگاه کتاب خریدم ولی بعدش متوجه شدم اکثرش وقت تلف کردن ;))
والار خود را در قلمرو والینور به الدار معرفی کردند .. .
الدار کیه / چیه !؟ ;))
پی نویس : چرا تو سیلماریلیون کنار هر پاراگراف یا گاهی هر چند پاراگراف شماره بندی شده !؟
ممنون .. .
منم کتاب زبان ها رو دوست دارم ولی چون عاشق زیستم فکر کردم اون کتاب ها ، کتابای زیستن.
چند تا داستان منم واسه زبان گرفتم ولی هیچکدوم رو نخوندم .
عجب ماجراجویی بزرگی بوده اشنایی شما با تالکین, الوه خان ;))
کجاشو دیدی :D
از نظر زمانی فرزندان هورین بعد از سیلماریلیون قرار میگیره پس !؟
دقیقا
حق کتاب ها برای کریستین محفوظ بود فکر میکنم !!
تا زمانی که من یادم میاد کریستوفر اسمش بود ;))
در ضمن این یک تاب همون طور که جناب تولکاس گفتن کاری از تالکین نیست ( یعنی نوشته ی خود تالکین نیست که ایشون بیان چاپش کنن )
از 7 جلد فقط 2 جلد اطلس و سیلماریلیون کیفیتش مناسب !! بقیه ی جلدها همه کاهین !! این یعنی چی !؟ ناراحتی من از این که همه ی کتاب ها جلد اخرشونم هست !! مال شماها هم برگ کاهیه !؟ حالا من نمیدونم کاهی یا هر چی .. .
پی نویس : اطلس رو باید چه طور مطالعه کرد که مفید باشه !؟ \ بچه ها, یه تاپیک برای غلط های املایی و .. . ایجاد میکنین تا ما بدونیم غلط های چاپی اطلس کجاست !؟ من میخواستم بزنم ولی جلوی بزرگان جرات نکردم . ممنون میشم یکی از بزرگان تاپیک رو ایجاد کنه .
در کل توی سیل غلط های بیشتری وجود داره
مخصوصا موقع اشاره به مکان ها
نوگرود رو به نارگوتروند عوضی نوشتن و یه همچین چیزایی
توی اطلس هم تنها غلطی که یادم میاد این بود که توی صفحات اولیه نوشته شده داگورلاد اما یکم جلوتر بری نوشته شده داگورلد
املای کمله : Dagorlad
ستاننده جانها
درسته
ستاننده ی جان والار به فرمان ارو نوشته شده بود
، تنها چیزی که یادمعه اینه که کتاب یاران حلقه ، چند تا عکس رنگی داشت ، یکی از عکس هاش هم از همسر تام بامبادیل بود .
من که چاپ چهارم رو دارم مال سال 86 هست که من ندیدم
چاپ دوم یا سوم رو ( مال دوستم بود ) که دیدم هم همچین چیزی نداشت
مگه شما مال کدوم مترجم رو خوندین ؟؟؟
الدار کیه / چیه !؟ ;))
مردم ستارگان
الف ها دیگه ;)) :x
چرا تو سیلماریلیون کنار هر پاراگراف یا گاهی هر چند پاراگراف شماره بندی شده !؟
اینا شماره ی کتاب اصلی هستن
برای جلوگیری پرهیز از اشتباه در تهیه ی دوباره ی چنین نمایه ی موضوعی نسیتا دقیق
اطلاعات بیشتر توی صفحه 510 سیلماریلیون
نوشته آقای علیزاده
منم کتاب زبان ها رو دوست دارم ولی چون عاشق زیستم فکر کردم اون کتاب ها ، کتابای زیستن.چند تا داستان منم واسه زبان گرفتم ولی هیچکدوم رو نخوندم .
پیشنهاد میکنم کتابهای تالکین رو به انگلیسی بخونین، خیلی مفیده.
الدار کیه / چیه !؟
الدار نامی بود که اورومه در زبان الفها به الفها داد اما بعد ها فقط به الفهایی که به والینور رفتن اطلاق شد.
در مورد شماره ها هم الوه کاملا درست گفت اینا شماره صفحه های کتاب انگلیسیه. یعنی وقتی تو نمایه نوشته صفحه 100 تو نباید به صفحه 100 کتاب بری باید بری شماره 100 رو در حاشیه پیدا کنی.
پسر, الان که پست های تابستونم رو مطالعه میکنم میبینم عجب سوالایی میپرسیدم !! مثلا الدار کیه !؟ :D
بگذریم .. . بچه ها, انتهای کتاب بازگشت پادشاه از ترجمله ی علیزاده یک ورق ضمیمه شده که شجره نامست !! بخش " توک های سمیال بزرگ " فرودو رو با خط وصل کرده به سیگیسموند و بعدشم سرشون شلوغ میشه و صاحب رزاموند میشن !! این یعنی چی !؟ فکر میکردم فرودو با الروند به غرب رفت !! از طرفی زیر کلمه ی فرودو نوشته فردیناید و زیر اون نوشته فردیبراند !! این دو نفر کین !؟ تواریخ به تقویم شایر هستن !؟
ممنون :D
:D
دورانی بود که من فرق سارومان با سائورون رو نمدونستم (البته زمانی بود که اولین بار فیلم ارباب حلقه هارو دیده بودم :D )
اما در مورد سوالت
اون فرودو با فرودو بگینز ما تفاوت داره
به نام پدر و مادرش نگاه کن
پدر و مادر فرودو بگینز داستان دروگو بگینز و پریمولا برندی باک هستن...
فقط شباهت اسمیه که توی هابیت ها خیلی خیلی زیاده
در مورد تاریخ هم بر اساس گفته های خود تالکین
بله
براساس تقویم شایر هست...
ممنون الوه . .. :D
کتاب سرخ, 3 بخش باید باشه !؟ 1.هابیت " که بیلبو روش کار کرده " 2.ارباب حلقه ها " که فرودو نگارش کرده " 3.کاری که سام وایز روش کار کرده !؟
اینطوری !؟ در مورد کتاب سرخ چیز دیگه ای هست که باید اضافه کنم !؟
سم روی چی کار کرده دقیقا .. .
ممنون ;:D
نه آقا اون فرودو همون فرودوی خودمونه فقط یه اشتباه چاپی رخ داده به جای اینکه خطی از پریمولا به فرودو وصل بشه اشتباها از فرودو به فردیناند وصل شده. اگه دقت کنید بالای اسم فرودو اسم مادرش(پریمولا) نوشته شده . فرودو نه بچه داشته و نه ازدواج کرد و ربطی هم به سیگیسموند نداره(فقط همونطور که میبینید یه نسبت دور از طرف مادرش)
یه نگاه به شجره نامه های توکها و بگینزها هم بندازی معلوم میشه:
https://arda.ir/multimedia/downloads/cat ... ogies.html
درباره کتاب سرخ:
سم ارباب حلقه ها رو کامل کرد جاهایی که فرودو بیهوش بود مثل جنگیدن با شلوب و نجات دادن فرودو در موردور. چیز دیگه ای نبود.
ممنون مهدی ... . :D
این دو اسم فردینلند و فردیبراند .. . !! متوجه نمیشم !؟
اشتباهات چاپی دیگه ای هم تو کتاب های نشر روزنه هست !!؟ مخصوصا تو نمودارها !؟
قبلا خاطرم هست گفته شده بود که اطلس هم چند جا اشتباه چاپی داره !؟ بچه ها, این برام مهم, میشه یه دستی بدین و بگین دقیقا کجاش !؟
قبلا خاطرم هست گفته شده بود که اطلس هم چند جا اشتباه چاپی داره !؟ بچه ها, این برام مهم, میشه یه دستی بدین و بگین دقیقا کجاش !؟
اینجا گفتم
بفرما
در کل توی سیل غلط های بیشتری وجود داره
مخصوصا موقع اشاره به مکان ها
نوگرود رو به نارگوتروند عوضی نوشتن و یه همچین چیزایی
توی اطلس هم تنها غلطی که یادم میاد این بود که توی صفحات اولیه نوشته شده داگورلاد اما یکم جلوتر بری نوشته شده داگورلد
املای کمله : Dagorlad
اقا یه سوال...چرا گاندولف تو جنگ گوندور اونقدر برای رفتن به میدان دست دست می کنه ؟ بیرون شهر قیامته و گاندولف راه می افته همراه سربازها که فارامیر و ببره شفاخانه . نمی تونست کارو بده دست همون سربازها؟و می گه شاید باز هم در شهر کاری باشه که من انجام بدم...اینکه مری رو کول بکنه و ببره شفاخانه؟تازه با اینکه جنگ تا عصر ادامه داره باز هم نمی ره بیرون.چرا؟اگه میرفت که کار بیشتری برای انجام دادن داشت
گندالف کارش جنگیدن نبود. وظیفه گندالف متحد کردن انسانها در برابر سائرون بود و حتی یه جا خوندم که اجازه نداشت از قدرت مایاییش در جنگ استفاده کنه.(البته به دلیل نزدیکی بیش از حد به کنکور زیاد نمیتونم به حافظه ام مطمئن باشم! :ymapplause: )
دقیقا
حق به چالش کشیدن قدرت سائورون توسط خودشو نداشته...
فقط برای متحد کردن اومده بودن...
به حافظت اعتماد داشته باش :ymapplause:
ببخشید ! L-)
این خیلی برام عجیب بود ؟
گندالف که تو نبرد پنج سپاه و هلمز دیپ علنا دخل دشمن رو آورد و حسابی هم اورک تا ر و مار کرد ! تازه اگه سپاه روهان نمیرسید باید یه پیکار حسابی هم با ویچ کینگ میکیرد ! که با تمام وجود میخوام بدونم نتیجش چی میشد ! :ymapplause:
اونوقت میگید اجازه شرکت در جنگ رو نداشت !
وا عجبا!!!! :D
گندالف اجازه نداشت از قدرت مایاییش در جنگ استفاده کنه :
قدرت مایایی که می گی یعنی چی می شه بیشتر توضیح بدید :ymapplause:
قدرت مایایی که می گی یعنی چی می شه بیشتر توضیح بدید :ymapplause:
قدرت دیگه ! شما به قدرت چی میگی ؟ L-)
مثلا ملیان با قدرت خودش دیوار بزرگی دور تا دور دوریات کشید یا مثلا اوسه میتونست که توفان های شدید ایجاد کنه . و یا خیلی چیزای دیگه . منظور اینه که قدرتی فراتر از یک الف یا انسان داشته باشه و بخواد رو کنه .
به الوه :
گندالف تو هلمز دیپ فقط باقیمانده های فولد رو متحد کرد و حمله رو با انت ها هماهنگ کرد . و بقیش هم عین یه آدم معمولی با شمشیرش جنگید . کجا از قدرت مایاییش (!) استفاده کرد ؟
البته در مورد نبرد پنج سپاه برای خود منم سواله . قضیه این صاعقه ها چی بود ؟ :D
از اینجایی که من یک طرز فکر کاملا اشتباه دارم !! میخوام طرز فکرم رو اینجا مطرح کنم و شما هم بهم بگین که اشتباه فکر میکنم !! ;:ymapplause:
حقیقتش من فکر میکنم این 5 تا ایستاری درست که از مایار بودن ولی از دسته ای از مایار بودن که از قدرت خیلی خیلی .. !! کمتری نسبت به دونه درشت ها برخوردار بودن !! منظورم اینه که فکر نمیکنم قیاس میتراندیر با ملیان اصلا درست باشه !!
از اینجایی که من یک طرز فکر کاملا اشتباه دارم !! میخوام طرز فکرم رو اینجا مطرح کنم و شما هم بهم بگین که اشتباه فکر میکنم !!
آرزویت را برآورده می سازم !
ببخشیدا !!!! تو سیل در تعریف از ایستاری ها چیزی کم نذاشته !
ایستاری در هیئت آدمیان ظاهر شدند . پیر ، اما نیرومند ، و گذشت سال ها کمتر تغییری در آنان پدید می آورد و پیر می شدند ، اما آهسته ، هر چند وظایفی سنگین به دوش می کشیدند از حکمتی سترگ و نیرو های عقلانی و جسمانی بسیار برخوردار بودند
کلا" هر کدوم از آینور ، چه والا و چه مایا ، در زمینه ی خاصی استعداد داشتن . مثلا درست نیست که مثلا" خرد اولورین رو با خباثت اونگولیانت مقایسه کرد . ولی میشه که خرد اولورین رو با خرد اونگولیانت مقایسه کرد که مطمئنا اونگولیانت کم میاره :ymapplause:
اونگولیانت, مگه مایار بود !؟ دیگه چی هست که من ازش بی خبرم .. .
فکر میکردم کسی نمیدونه این موجود از کجا اومده اصلا .. .
ای بابا چقدر من طرز فکرای اشتباهی دارم که واس درست کنم ;:D
پی نویس : ملکور, ارباب تقدیرهای اردا L-)
چطور از یک مایار اینطور حساب می برد پس !؟ منظورم رو در رو !! اونگولیانت رو میگم .. .
نمونه ی حلقه ی ملیان درست ولی ملکور خودش هیچ وقت مستقیم نیومد خراب بشه سرشون که !! حالا کلا به خاطر بندی زمین شدن و از این موارد ولی موقع فرار با اونگولیانت که از این چیزا خبری نبود بعد ملکور اینطور از اونگولیانت حساب می برد .. .
پی پی نویس : و اینکه اصلا چرا من این پست رو الان میزنم که در مورد یک عنکبوت/رتیل/نمیدونم چی چی !! صحبت کنیم !! بهتر بود در مورد دوشیزدگان الفی در حال رقص روی چمن ها صحبت میکردیم و به جزییات می پرداختیم !! تاپیک بزنم !؟ دوشیزگان الفی و راه های تجدید پیمان ادم ها " یعنی ما !! " با ان ها شوخی کردم :ymapplause:
کی گفته اونگولیانت مایا بوده!! :ymapplause:
کسایی که می گن اونگولیانت مایا است می شه منبعشون رو بگن؟
تا جایی که من بدونم اون فقط یه عنکبوته L-)
ببخشید ! L-)این خیلی برام عجیب بود ؟
گندالف که تو نبرد پنج سپاه و هلمز دیپ علنا دخل دشمن رو آورد و حسابی هم اورک تا ر و مار کرد ! تازه اگه سپاه روهان نمیرسید باید یه پیکار حسابی هم با ویچ کینگ میکیرد ! که با تمام وجود میخوام بدونم نتیجش چی میشد ! :ymapplause:
اونوقت میگید اجازه شرکت در جنگ رو نداشت !
وا عجبا!!!! :D
توی هلمز دیپ که کار ینکرد همون طور که دوستان گفتن
تازه
من گفتم اجازه ی به چالش کشیدن قدرت سائورون رو نداشتن
ویچ کینگ که یک انسان تباه شده بود
اون موقع باید بگیم بالروگ مورگوت رو هم نباید میکشت
منظورش اینه که نباید بره روبروی سائورون سرشو بزاره توی دستش :D
البته در مورد نبرد پنج سپاه برای خود منم سواله . قضیه این صاعقه ها چی بود ؟ :x
یکم جادوجنبل کوچولو
کار سختی که نبود
ایستاری که نمیتونن وایسن فقط حرف بزنن
چوب دستیشون واسه درخت کاشتن که ساخته نشده بود :D
حقیقتش من فکر میکنم این 5 تا ایستاری درست که از مایار بودن ولی از دسته ای از مایار بودن که از قدرت خیلی خیلی .. !! کمتری نسبت به دونه درشت ها برخوردار بودن !! منظورم اینه که فکر نمیکنم قیاس میتراندیر با ملیان اصلا درست باشه !!
درسته نمیشه گندالف (اولورین) رو با ملیان مقایسه کرد
چون گندالف صبوری رو از ملیان فراگرفت و خیلی چیزای دیگه رو
اما نمیشه که بگیم کی برتره
هرکی جایگاه خودشو داره
اونگولیانت, مگه مایار بود !؟
به صورت مستقیم ذکر نشده که مایا هست
اما اینو از این متن میشه فهمید:
« اما برخی گفته اند که در ادوار کهن تخمه اش از تاریکی گرداگرد آردا پدید آمد، آنگاه که ملکور نخست بار حسودانه در قلمرو مانوه نگریست، و این که او در آغاز یکی از همان موجوداتی بود که ملکور تباه گرداند و به خدمت خویش گماشت »
میدونیم که ملکور گروهی از مایار رو فریفت
پس با توجه به اون بخش bold میشه گفت که اون مایا بوده
اما اونگولیانت رو دست کم نگیرین
جناب تولکاس وقتی این اونگولیانت باد کرده بود نتونست بگیردش و از پا افتاد :x
چطور از یک مایار اینطور حساب می برد پس !؟ منظورم رو در رو !! اونگولیانت رو میگم .. .نمونه ی حلقه ی ملیان درست ولی ملکور خودش هیچ وقت مستقیم نیومد خراب بشه سرشون که !! حالا کلا به خاطر بندی زمین شدن و از این موارد ولی موقع فرار با اونگولیانت که از این چیزا خبری نبود بعد ملکور اینطور از اونگولیانت حساب می برد ..
ملکور با اون همه کاری که کرده بود و این همه که از قدرتش استفاده میکرد
بیشتر بندی خاک میشد و قدرت هاشو کم کم از دست میداد
واسه همین میشه گفت اونجاها کاری از پیش نبرد
اما در مورد حلقه ی ملیان سکوت میکنم
چون خود ملکور پا پیش نگذاشت
(همون طور ایزنگار غیرقابل نفوذ و ناشکستنی در برابر قدرت سائورون ممکن بود تاب نیاره)
کی گفته اونگولیانت مایا بوده!! :xکسایی که می گن اونگولیانت مایا است می شه منبعشون رو بگن؟
تا جایی که من بدونم اون فقط یه عنکبوته :D
مطالب بالا رو بخونید دوست عزیز
کامل و جامع بود, ممنون " الوه " :ymapplause:
جناب تولکاس وقتی این اونگولیانت باد کرده بود نتونست بگیردش و از پا افتاد
این متن رو از سیلماریلیون نقل کردی !؟ من متوجه نشده بودم که تولکاس با اونگولیانت روبرو شده باشه و نتونسته باشه بگیردش .. .
پی نویس : گاهی وقت ها شما, مهدی و شاهین به مواردی اشاره میکنین که من تو سیلمارلیون ندیدم یا بهتر بگم متوجهش نشدم !! اینا رو از منابع دیگه ای برای نمونه تاریخ سرزمین میانه نقل میکنین !؟ برای نمونه جریان پیشگویی پایان کار اردا توی کدوم یکی از اثار تالکین مکتوب شده !؟ ممنون .. .
خلقت او قبل از آردا بوده.
در نمایه هم نوشته عنکبوت بوده. در ضمن معنی اسم اون یعنی عنکبوت سیاه
فقط این جا یه مسئله ای است که نوشته اون خودش رو کالبد عنکبوت در آورد
آیا می شه مایایی که به شکل عنکبوت در اومده تولید مثل کنه؟
بعد این bold چیه؟
به نظر من نژاد اون هم مثل تام بامبادیل نامعلومه. :ymapplause:
اگه منبع دیگه ای دارید بگید ما هم بدونیم
بعد این bold چیه ؟
قسمت پررنگ جمله را اصطلاحا Bold میگیم .. .
برای نمونه در جمله ای که الوه خان در پستشون اوردن " و در آغاز یکی از همان موجوداتی بود که ملکور تباه گرداند و به خدمت خویش گماشت " به صورت پررنگ " های لایت " نشون داده شده, Bold شده .. .
کامل و جامع بود, ممنون " الوه " L-)
خواهش الیاس جان
خوشحالم در کنارمونی
این متن رو از سیلماریلیون نقل کردی !؟ من متوجه نشده بودم که تولکاس با اونگولیانت روبرو شده باشه و نتونسته باشه بگیردش .. .
آره
البته نه این که دستش بهش برسه
اینطوری بود
« آنگاه تعقیب آغاز شد و سرزمین میانه زیر سم ضربۀ اسبان سپاه اورومه لرزید، و آتشی که از ضربت سم ناهار بدر میجست، نخستین روشنایی بود که به والینور بازگشت. اما هرکس از سواران والار که به ابر اونگولیانت رسید، کور و مظطرب گشت، و سواران پراکنده شدند بی آن که بدانند به کدام سو می رانند؛ و صدای والاروما به لرزه افتاد و ناکام ماند، و تولکاس چونان کسی بود که شبانه در توری سیاه گرفتار آید، و از توش و توان افتاده بر جای ماند، و بیهوده هوا رازیر ضربت خویش گرفت. »
البته به خاطر این ابری اونگولیانت رو در بر گرفته بود چون شیره ی دو درخت + آب چاه های واردا رو خورده بود.
خلقت او قبل از آردا بوده.
کسی همچین چیزی نگفته
در نمایه هم نوشته عنکبوت بوده. در ضمن معنی اسم اون یعنی عنکبوت سیاه
خب کالبدش عنکبوت بوده دیگه
واسه همین این اسمو روش گذاشتن
فقط این جا یه مسئله ای است که نوشته اون خودش رو کالبد عنکبوت در آوردآیا می شه مایایی که به شکل عنکبوت در اومده تولید مثل کنه؟
ملیان خودشو به کالبد الف در آورد و لوتین رو برای تین گول زاد
به نظر من نژاد اون هم مثل تام بامبادیل نامعلومه. :ymapplause:
نه
اونگولیانت به صراحت مشخصه کیه و چیه
اما تام بامبادیل
چیزی ازش نداریم
هر چیزی هم که داریم
یکی از یکی پیچیده تره...
اگه منبع دیگه ای دارید بگید ما هم بدونیم
منبع واسه چی؟
در مورد اونگولیانت به صراحت اشاره نشده که مایا است. اما مطمئنا از ارواحی بوده که قبل از بوجود اومدن آردا توسط ارو خلق شده و جزء آینور محسوب میشه و بعد از بوجود اومدن آردا وارد اون شده و به کالبد عنکبوت در اومده. مشکلی هم در تولید مثل وجود نداره همونطور که الوه اشاره کرد یه نمونه اش ملیانه.
اینکه ملکور ازش حساب میبره برای این نیست که اونگولیانت ازش قوی تره، به خاطر اون بود که توری از تاریکی دورش پیچیده بود و ملکور چیزی نمیدید و وقتی دشمنت چیزی نمیبینه تو هر کاری میتونی باهاش بکنی.
در معتبرترین سایت هایی که درمورد دنیای تالکین و آردا است. نوشته شده: خلقتش قبل از آرداست و نژاد اون نامعلومه (شاید آینور)
حالا الوه چطور با این قاطعیت می گه مایا است؟
در ضمن توی فرهنگ نامه آردا هم نوشته مایا بوده که باید تصحیح بشه
در معتبرترین سایت هایی که درمورد دنیای تالکین و آردا است. نوشته شده: خلقتش قبل از آرداست
دوست عزیز
آروم
نمیخوایم که همدیگه رو بکشیم L-)
(راستی، منابعو بده یه نگاه بندازیم ببینیم چه خبره اونجا)
اینم متن کتاب که نوشته بودم:
اما برخی گفته اند که در ادوار کهن تخمه اش از تاریکی گرداگرد آردا پدید آمد
اگه از تاریکی گرداگرد آردا پدید اومده باشه که نمیشه قبل از به وجود اومدن آردا از تاریکیش ساخته شده باشه
اما با توجه به این که بحث سر قبل از آردا بودنه
پس میشه جزیی از آینور
آینور هم فقط دودسته اند
والار
مایار
والار که 100% نیست
پس یکی از مایاره
حالا الوه چطور با این قاطعیت می گه مایا است؟
براساس اون چیزی که نوشته بودم و الان نوشتم + انگشتام که روی کیبرد ضربه وارد می کنه :ymapplause:
اینو من به اندازه ی سایت دومی قبول ندارم (حرفمو خصمانه نگیر، بزرگان باید نظر اصلی رو بدن)
اما در همین سایت دومی که من از اونجا بهت گفتم چیزی ازش یافت نمیشه گه کفته باشه مشخص نیست منبعش کجاست
حالا به متن کتاب چرا توجه نمیکنی؟
(تخمه اش از گرداگرد آردا پدید آمد)
منظور از تخمه اش چیه؟ تخم که مال حیوان ها و جانوراست.
واقعا که چه بحثی شده
(تخمه اش از گرداگرد آردا پدید آمد)منظور از تخمه اش چیه؟ تخم که مال حیوان ها و جانوراست.
نگفته که تخمش
این ترجمه ی فارسیه
منظورش این بوده که از اینا به وجود اومده
(اما خودش تخم گذار بوده، شاید به این علت این واژه به کار رفته، من متن اصلی رو نخوندم و نمیتونم نظری بدم)
Race
Apparently an ancient spirit akin to the Ainur
اینو از ایساکلوپدیا آوردم.
اونگولیانت مشخصا از آینوره و البته آینور فقط به دو دسته والار و مایار تقسیم نمیشوند.
تحمه هم معنای نطفه میدهد.(حالا اگه گیر ندید که نطفه هم مال پستاندارانه!من زیستم همیشه ضعیف بوده :ymapplause: )
الوه جان قبلا هم بحث مفصلی درباره آینور کردیم. آینور به چندین دسته تقسیم میشن که دوتاش والار و مایاره اما دسته های بیشتر دیگه ای هم وجود داره. توی تاریخ یرزمین میانه بعضی از این دسته ها رو نام برده اما توضیحی درباره شون نداده از جمله brownies, fays, pixies, leprawns.
الوه جان قبلا هم بحث مفصلی درباره آینور کردیم. آینور به چندین دسته تقسیم میشن که دوتاش والار و مایاره اما دسته های بیشتر دیگه ای هم وجود داره. توی تاریخ یرزمین میانه بعضی از این دسته ها رو نام برده اما توضیحی درباره شون نداده از جمله brownies, fays, pixies, leprawns.
آره
اما از بقیشون نامی برده نشده که وارد ائا شدن...
واسه همین گفتم
با این وجود این حرف ها به این نتیجه می رسیم که اونگولیانت نژادش نا معلومه یا شاید جز آینور باشه( البته مایا نیست :ymapplause: )
قطعا حز آینوره.ولی از کدوم رسته،هنوز مشخص نیست
چند سوال در مورد ویچ-کینگ ^:ymapplause:^
اول مری از پشت خنجر رو تو پشتش فرو میکنه بعد ائووین شمشیر رو توی سرش فرو میکنه و بعد ویچ-کینگ نابود میشه.
اصلا خنجر که هدیه گالادریل بود چه خاصیتی داشت؟
بعد از اینکه خنجر وارد پشتش شد دیگه کار ائووین به نظر بیهوده میاد چون شمشیر معمولی که رو اون اثر نداره؟
توی صحنه ی تقابلش با گاندالف آیا واقعا می تونست گاندالفو بکشه؟
...................
اسامی انسان ها و دوارف هایی رو که حلقه ها بهشون داده شد مشخصه؟
مثلا همین ویچ-کینگ اسمش چی بوده؟
اول مری از پشت خنجر رو تو پشتش فرو میکنه بعد ائووین شمشیر رو توی سرش فرو میکنه و بعد ویچ-کینگ نابود میشه.
به صورتی که توی کتاب ذکر شده
بله
میتونیم بگیم از بین رفت
اصلا خنجر که هدیه گالادریل بود چه خاصیتی داشت؟
گالادریل خنجری هدیه نداد
فقط غلاف هدیه داد
خود خنجر ها از بلندی های گورپشته برداشته بودنش
تیغی ساخته ی وسترنس که برای جنگ با آنگمار و خادمان سائورون آب دیده بود
بعد از اینکه خنجر وارد پشتش شد دیگه کار ائووین به نظر بیهوده میاد چون شمشیر معمولی که رو اون اثر نداره؟
:ymapplause:
خنجر به پشتش که وارد نشد
مری خنجرو به پشت پاش، و زردپی پاش زد که اون شمشیر تونست از زره بگذره و طلسمی رو بشکنه که زردپی هاشو به ارادش پیوند میداد
در مورد شمشیر معمولی کسی نگفته که روی اون اثر نداره
اگه اثر نداشت توی آنگمار فرار نمیکرد
توی صحنه ی تقابلش با گاندالف آیا واقعا می تونست گاندالفو بکشه؟
من که فکر نکنم بتونه حریف یه حلقه ی قدرت بشه
گندالف خاکستری تونست بالروگ مایا رو شکست بده
ویچ کینگ که خیلی از اون ضعیفتر بود...
اسامی انسان ها و دوارف هایی رو که حلقه ها بهشون داده شد مشخصه؟
انسان ها خیر
فقط بعضی از اسامی که بعدا روی 9 شبح حلقه گذاشتن وجود داره
دورف ها هم به نظرم اسماشون هست
من حافظم یار نمیده
تو اینسایکلوپدیا پیدا میکنی اسم دورفها رو به احتمال زیاد.اسم های انسان های هم آورده نشده و از نزگول ها هم اسم خامول آورده شه که البته ویچ کینگ نیست.
تو یه پک بازی ارباب حلقه ها،اسم مورازور برای ویچ کینگ به کار رفت که استقبال شده از این اسم.
بنده به شخصه حدس میزنم که ویچ کینگ قدرت نابودی گاندالف با نقاب زمینیش رو داشت.
در مورد مرگ ویچ کینگ هم بحص زیاده.به خاطر ایهامی که در پیشگویی مرگ اون وجود داره(هیچ انسانی(مردی) نمیتونه اونو بکشه).خب بعضی ها معتقدا مری به عنوان یک هابیت با خنچر وسترنس تونست طلسمو از بین ببره و برخی دیگر هم معتقدن ائووین به عنوان یک مونث این کار رو انجام داد.
نمیشه هم به قطع و یقین گفت.
تو یه پک بازس ارباب حلقه ها،اسم مورازور برای ویچ کینگ به کار رفت که استقبال شده از این اسم.
یک سری کارت بازی فک کنم
بنده به شخصه حدس میزنم که ویچ کینگ قدرت نابودی گاندالف با نقاب زمینیش رو داشت.
:ymapplause:
بالروگ مایا قدرت و توان جادویی بیشتری در برابر ویچ کینگ، ساخته دست یک مایا داشت
خب بعضی ها معتقدا مری به عنوان یک هابیت با خنچر وسترنس تونست طلسمو از بین ببره و برخی دیگر هم معتقدن ائووین به عنوان یک مونث این کار رو انجام داد.نمیشه هم به قطع و یقین گفت.
همین جاست که بخث در هم میپیچد L-)
ببخشید من انقدر فیلم رو دیدم و کتابو یه بار خوندم همه رو قاطی کردم :ymapplause: :D L-)
خب اگه شمشیر معمولی روش اثر داشت چرا گلورفیندل گفت که هیچ مردی نمیتونه اون رو از بین ببره؟
منظورت از طلسم چیه؟
بالروگ مایا یعنی چی؟
راستش من فکر میکنم دلیل کشته شدن ویچ کینگ رو نمیشه تو شمشیر و به کار برنده ی شمشیر جستجو کرد . من یه زمانی این برام سوال بود و خیلی فکرم رو مشغول کرده بود . در نهایت به این نتیجه رسیدم { که شاید غلط باشه} که دلیل نابودی ویچ کینگ ، سرنوشت بوده که باعث شده خبیث ترین فرمانده ی موردور ، در مهم ترین حمله ی موردور ، به دست کسی کشته بشه که قوی ترین اراده رو در بین روهیریم ها داشت . یعنی دلیل نابودیش ، خود ائووین بود که بدون هیچ دهشتی از نزگول ، و بدون هیچ باکی از مرگ خودش ، و به عشق به تئودن ، حاضر شد که در برابر ویچ کینگ وایسه .
فکر کنم یکی از حلقه های دورف ها ، به ترور از نسل دورین رسید . (پدربزرگ تورین) البته دقیقا" نمیدونم ترور بود یا پدرش یا ... ولی میدونم در نهایت به ترین پرد تورین ارث رسید که ترین به حلقه مغرور شد و تنها به اره بور رفت تا اسماگ رو شکست بده . که در نهایت هم تو دول گولدور اسیر میشه و حلقه به دست سائورون میفته
خب اگه شمشیر معمولی روش اثر داشت چرا گلورفیندل گفت که هیچ مردی نمیتونه اون رو از بین ببره؟
خب قضیه ی جالب اینجاست که تالکین با کلمات بازی کرده
این پیشگویی گلورفیندل هست
"Far off yet is his doom, and not by the hand of man will he fall"
که بخش اخرش که مهمه ترجمش این میشه:
او به دست مردان از پای در نخواهد آمد
Man اینجا میتونه مجاز از آدمیان باشه و هم میتونه به جنسیت مذکر
بازهم بعد از فریاد روح ویچ کینگ پس از شکستش نمیشه گفت که کاملا از بین رفته باشه
بر اساس نوشته ی کتاب که گفته هرگز در این دنیا ازش شنیده نشد
براساس متن اصلی من نظرمو تغییر دادم (قبلا معتقدر بودم واقعا مرده)
...never heard again in that age of this world
گفته شده در اون دوران جهان دیگه چیزی ازش شنیده نشد
ممکن هست کاملا از بین نرفته بود و توان بازگشت داشت
اما دیگه چیزی نوشته نشده که بشه روش تصمیم گرفت...
منظورت از طلسم چیه؟
اون جادوگر بود
ویچ کینگ جسم داشت
در معرض آسیب میتونست باشه
برای همین روی خودش جادویی قرار داده بود که هر آسیبی رو ترمیم کنه
بالروگ مایا یعنی چی؟
یعنی بالروگ یکی از مایار بوده
از نژاد والای آینور
از گروهی که به دیوهای قدرت مشهور بودن
یکیشون که در طرف خوب داستان به سر میبره
سکان دار کشتی خورشیده
این بحث کشته شدن گامدالف به دست ویچ کینگ رو نمیشه خیلی منطقی در موردش صحبت کرد و البته اینکه ویچ کینگ ساخته دست مایاست نمیتونه دلیل موجهی باشه.
همون ارابه ران خورشید رو واست مثال میزنم:زمانی که نقابشو افکند حتی منوه هم نمیتونست بهش خیره بشه از نوری که ساطع میشد.
قدرت ها متفاوته.نظر من اینه که میتونست وگرنه شورای سفید مدتها زمان داشت که اونا رو از بین ببره.
اکثلیون هم تونست گوتموگ رو بکشه ولی این دلیل نمیشه که ویچ-کینگ رو هم بتونه نابود کنه.
یعنی بالروگ ها مایار بودن؟ خب چطور این قیافه های آتشین و تازیانه و اینا رو دارند؟
می شه بیشتر توضیح بدین.
توضیح خاصی نداره.تو والاکوئنتا در باب دشمنان آورده شده(فصل اول سیلماریلیون رو بخونی متوجه میشی)
همون ارابه ران خورشید رو واست مثال میزنم:زمانی که نقابشو افکند حتی منوه هم نمیتونست بهش خیره بشه از نوری که ساطع میشد.
نه نه نه
اشتباهه
توی کتاب بدین سان ذکر شده:
« چشمان آری ین درخشان تر از آن بود که حتی الدار در آن بنگرند »
صفحه ی 156 سیلماریلیون
من جایی ندیدم نوشته شده باشه والار...
قدرت ها متفاوته.نظر من اینه که میتونست وگرنه شورای سفید مدتها زمان داشت که اونا رو از بین ببره.
میتونست اما فرصت نداشت
همون طور که گندالف گفت
هیچ مردی توان برابری با 9 تن رو نداره
اونا با هم بودن و دیده نشده که در فاصله های دور از هم باشن (ویچ کینگ به کنار)
همیشه با ارتش بودن و یا در میناس مورگول و باراد-دور به سر میبردن...
توی کوچه بن بست که گیرشون نیاوردن ایستاری که بریزن سر یکیشون :ymapplause:
خب چطور این قیافه های آتشین و تازیانه و اینا رو دارند؟
هر یک از مینویان کالبدی خاص به خود رو داشت و بر اساس تفکراتش تجسم می یافت (مثل ملکور که چگونه تجسم یافت)
اشتباه از من بود!خیلی وقت بود نخونده بودم و این طور در ذهنم نقش بسته بود
اسم دورفها فکر نکنم جایی اومده باشه. 7تا حلقه بود و 7 خاندان دورف داریم. احتمال میدم که به هر خاندان یکی داده باشه و ما چیزی از 6تا خاندان دیگه اطلاعات زیادی نداریم.
در باب جنگ ویچ کینگ و گندالف نمیشه دقیق نظر داد. اما با نظر من هم میتونست گندالف رو شکست بده. اینکه گندالف مایا بود دلیل نمیشه که کشته نشه. سارومان هم به دست مارزبان کشته شد در حالی که قدرتشون قابل مقایسه نبود خود ویچ کینگ هم به دست ائووین کشته شد.
در مورد پیشگویی هم من این نظریه رو دارم: پیشگویی نمیگه که ویچ-کینگ کشته نمیشه یا نامیراست یا حتی اینکه هیچ انسانی(یا مردی) نمیتونه اونو بکشته. میگه مرگ ویچ-کینگ در زمان دوری رخ میده و مرگش به دست انسان(یا مرد) نخواهد بود. یعنی در زمان بسیار دور یک غیر انسان(یا زن) اونو میکشه. و از نظر من ویچ-کینگ قدرت خارق العاده ای در این زمینه نداشت.
سارومان هم به دست مارزبان کشته شد
سارومانی که هیچ قدرت جادویی ای نداشت
کاملا خلق ید شده بود
مارزبان هم گلوشو برید
ویچ کینگ هم به دست ائووین کشته شد.
ویچ کینگ اول طلسمش توسط شمشیر ساخته ی وسترنس از بین رفت
درسته یکی از اشباه حلقه بود
اما جسم داشت و در معرض نابودی...
ویچ کینگ اول طلسمش توسط شمشیر ساخته ی وسترنس از بین رفت
درسته یکی از اشباه حلقه بود
اما جسم داشت و در معرض نابودی...
خب این جواب سوالیه که من اول پرسیدم.
مری طلسمو شکست و ائووین ضربه ی آخر رو زد
خب این جواب سوالیه که من اول پرسیدم.مری طلسمو شکست و ائووین ضربه ی آخر رو زد
تقریبا
نمیشه گفت ضربه ی آخر
اما میشه گفت ضربه ای که باعث شد ویچ کینگ قالبشو از دست بده اون موقع
اقا پلانتير يعني چيه؟ اصلا چند تا هستن؟
فكر كنم يه جا نوشته بود گوي سارومان هم جزء پلانتير ها بوده؟ اخرش چي بلاي سر گوي مياد؟
پلان تیر یعنی چیزی که دورها را میبیند. در اصل هدیه الفهای تول اره سئا بود به مردم نومه نور تا با اونا ارتباط برقرار کنن. تعدادشون در اصل 7 تا بود(اونایی که هدیه داده بودن) اینکه چندتا توی والینور هست رو نمیدونیم ولی 7تاش توی سرزمین میانه بود و در تمام قلمرو گوندور و آرنور پخش شده بودن. اونی که توی آیزنگارد بود به دست سارومان افتاد.
پلان تیر یعنی چیزی که دورها را میبیند.
سال نو شده، میخوام اذیت کنم :ymapplause:
پلان تیر
یعنی آن چه به دوردست ها می نگرد L-)
تعدادشون در اصل 7 تا بود(اونایی که هدیه داده بودن) اینکه چندتا توی والینور هست رو نمیدونیم ولی 7تاش توی سرزمین میانه بود و در تمام قلمرو گوندور و آرنور پخش شده بودن. اونی که توی آیزنگارد بود به دست سارومان افتاد.
توی والینور که مشخص نیست (یا من ندیدم)
اما میدونم سنگ اصلی توی اره سئا هست...
اخرش چي بلاي سر گوي مياد؟
شکستنی که نیستن
اما بعضی هاشون غرق شدن، بعضی هاشون توی ویرانه ها گم شدن و...
یکیش همون طور که مهدی جان گفتن توی ایزنگارد بود، یکیش توی برج گوندور، یکیش دست سائورون
بقیشم همون بلایی به سرشون اومد که گفتم...
اگه سائورون یکی از پلان تیر هارو داشت، پس راحت می تونست حرکت حلقه رو به سمت موردور ببینه.
به نظر شما این سوتیه تالکینه یا من اشتباه می کنم؟ :ymapplause:
وقتی سائرون میناس مورگول رو میگیره پلانتیر اونجا رو بدست میاره و با اون میتونسته بقیه پلانتیرها رو هم ببینه. همونجوری ذهن دنه تور رو مسموم کرد. اما گندالف باهوش بود و همیشه روی سنگ رو میپوشوند و اجازه نمیداد کسی ازش استفاده کنه، قضیه حلقه رو هم فقط عده کمی میدونستن، که اونا هم به پلانتیر دسترسی نداشتن.
پلانتیر جام جهان بین نیست، فقط میتونه جایی رو که سنگهای دیگه هستن ببینه(یه چیزی مثل ویدئو کنفرانس!) بنابراین سائرون نمیتونست حلقه رو ببینه، در ثانی آراگورن با استفاده از پلانتیر با سائرون روبرو شد و طوری وانمود کرد که حلقه پیش اونه و میخواد بره میناس تریت و ازش برای براندازی سائرون استفاده کنه.
به نظر من اصلا سوتی نیست.
وقتی سائرون میناس مورگول رو میگیره پلانتیر اونجا رو بدست میاره و با اون میتونسته بقیه پلانتیرها رو هم ببینه. همونجوری ذهن دنه تور رو مسموم کرد. اما گندالف باهوش بود و همیشه روی سنگ رو میپوشوند و اجازه نمیداد کسی ازش استفاده کنه، قضیه حلقه رو هم فقط عده کمی میدونستن، که اونا هم به پلانتیر دسترسی نداشتن.پلانتیر جام جهان بین نیست، فقط میتونه جایی رو که سنگهای دیگه هستن ببینه(یه چیزی مثل ویدئو کنفرانس!) بنابراین سائرون نمیتونست حلقه رو ببینه، در ثانی آراگورن با استفاده از پلانتیر با سائرون روبرو شد و طوری وانمود کرد که حلقه پیش اونه و میخواد بره میناس تریت و ازش برای براندازی سائرون استفاده کنه.
به نظر من اصلا سوتی نیست.
اگه جام جهان نما نیست پس چرا دنه تور از همه چی خبر داشت. همه شو که سائورون بهش نگفته. تازه دنهتور هم از قضیه حلقه خبر داشت.
خب عزیزم ، سائرون بد جنس برای این که ذهن دنتور رو مسموم کنه ، با استفاده از پلانتیر تمام عظمت خودش رو بهش نشون میداد تا امیدی به پیروزی نداشته باشه ، اون نا امیدی و ترس رو ذره ذره به ذهن دنتور تزریق کرد .
خبر داشتن دنتور ربطی به پلانتیر نداره ؟ چون در این صورت سارومان هم از حلقه باخبر میشد ! :ymapplause:
از موقعی که دنتور ، برومیر رو فرستاد تا در شورای الروند شرکت کنه ، در مورد حلقه یه حدث هایی زده بود ! موقعی هم که فارامیر فرودو رو رها کرد تا بره به موردور ، از موضوع مطمئن شد .
گه جام جهان نما نیست پس چرا دنه تور از همه چی خبر داشت. همه شو که سائورون بهش نگفته. تازه دنهتور هم از قضیه حلقه خبر داشت.
دنه تور چیزایی رو میدید که سائرون بهش نشون میداد. دنه تور فقط خبر داشت که حلقه پیدا شده اما نمیدونست که قراره باهاش چیکار کنن. تصمیم این کار توی شورای الروند گرفته شد و خبرش به هیچ جا نرسید.
ارباب حلقه ها بازگشت شاه
ص 150 پاراگراف آخر
دنه تور:ymapplause:( اما در این ساعت فرستادن آن (حلقه) به دست هافلینگی نا آگاه به خود سرزمین دشمن، چنان که تو و این پسر من کرده اید دیوانگی است))
یادت نیست وقتی فارامیر داشت فرودو رو راهی موردور میکرد ، خودش در مقابل سرباز ها مسئولیتش رو قبول کرد ، فکر میکنی واسه چی ؟ واسه خاطر این که سرباز ها این خبر رو به گوش دنتور می رسوندن که فرماندشون قدرتمند ترین سلاح دشمن رو داره میفرسته طرفش .
یادت نیست وقتی فارامیر داشت فرودو رو راهی موردور میکرد ، خودش در مقابل سرباز ها مسئولیتش رو قبول کرد ، فکر میکنی واسه چی ؟ واسه خاطر این که سرباز ها این خبر رو به گوش دنتور می رسوندن که فرماندشون قدرتمند ترین سلاح دشمن رو داره میفرسته طرفش .
خب! :ymapplause:
می خواستم بدونم انت ها، ترول ها، گابلین ها از کجا اومدن؟ یعنی خالقشون کیه؟
انت ها رو جناب ایلوواتار مقدس خلق کرد ، بعد مورگوت به تقلید از اونها ترول ها رو ساخت ، گابلین ها که همون اورک ها هستن هم رو مورگوت با شکنجه دادن الف هایی که اسیر کرده بود به وجود آورد .
گابلین ها یکم فرق می کنن. از در و دیوار بالا میرن.
گابلینها نژاد خاصی از اورکها هستن که در کوهستان و در داخل غارها زندگی میکنن و جثه کوچکتری دارند.
آقا مهدی جریان دنه تور رو جواب ندادی :ymapplause:
انت ها رو جناب ایلوواتار مقدس خلق کرد ، بعد مورگوت به تقلید از اونها ترول ها رو ساخت
ببخشید خرده گیری میکنم ، ولی تا جایی که یادم میاد انت ها رو یاوانا بوجود آورد . در رقابت با آئوله در آفرینش دورف ها .
آقا مهدی جریان دنه تور رو جواب ندادی
اونو که آرون گفت!
من خیلی وقته کتابو نخوندم دقیق یادم نیست الان هم کتابو به یکی امانت دادم. دنه تور حدس زده بود که حلقه پیدا شده اما نمیدونست میخوان باهاش چیکار کنن. قضیه رو فکر میکنم بعدا از فارامیر شنید، اما بازم میگم دقیق یادم نیست. حالا مهم اینه که بعد از اینکه قضیه رو فهمید بازم رفت سراغ پلانتیر یا نه؟ اگه نرفته باشه سائرون هم نفهمیده.
ببخشید خرده گیری میکنم ، ولی تا جایی که یادم میاد انت ها رو یاوانا بوجود آورد . در رقابت با آئوله در آفرینش دورف ها .
نه، هیچکدوم از والار قدرت خلق کردن ندارن. آئوله فقط جسم دورفها رو ساخت (مثل مجسمه) اما روح و اختیارشون رو ایلوواتار خلق کرد. انتها هم توی آهنگ ارو بودن و اگه یادت باشه خود یاوانا هم نمیدونست که اونا خلق شدن، وقتی رفت پیش مانوه تا ازش کمک بخواد، مانوه بهش گفت خیالت راحت باشه انتها هستن!
دنه تور چیزایی رو میدید که سائرون بهش نشون میداد.
یعنی مثلا تصویر اومدن مردمان هاراد برای کمک به موردور رو نشونش میداد.
یعنی مثلا تصویر اومدن مردمان هاراد برای کمک به موردور رو نشونش میداد.
آره، اینا رو برای تضعیف روحیه دنه تور نشون میداد. علاوه بر اون چیزایی رو به دروغ نشونش میداد(چیزایی که هرگز اتفاق نیافتاده بود) و اینجوری اونو نسبت به روهان، گندالف و آراگورن بدبین میکرد. در واقع بیشتر چیزایی که نشونش میداد واقعی نبودن اما با قدرت خودش این توهمات رو واقعی جلوه میداد.
طبیعیه که یادت نباشهمنم چون دوباره دارم کتاب سوم رو می خونم یادم مونده بود :ymapplause:
سراغ پلان تیر رفته چون چند روز بعدش از وقایع روز قبل خبر داشت.
حالا می شه گفت سوتی؟
بازم نمیشه گفت سوتی! سائرون پیپین رو هم توی پلانتیر میبینه و باز هم متوجه اینکه حلقه داره میره سمت موردور نمیشه. یعنی اینجوری هم نیست که هرچی بخواد رو بتونه ببینه. دنه تور هم به مراتب قوی تر از پیپین بود و در اصل هدفش از دست زدن به پلانتیر این بود که به نقشه های سائرون پی ببره و بتونه در برابرش مقاومت کنه، پس مطمئنا حتی اگه از ماجرای حلقه خبر داشت باز هم نمیومد اونو کف دست سائرون بذاره. قدرت سائرون هم به اون حد نبود که بتونه به زور از دنه تور چیزی بیرون بکشه. نمیدونم درست منظورم رو رسوندم یا نه؟! منظورم اینه که قدرتش یکطرفه بوده، یعنی میتونسه دروغ به خورد دنه تور بده اما نمیتونسته چیزی ازش بیرون بکشه.
در مورد گابلین، جاهای مختلف خوندم که تالکین توی هابیت به جای کلمه اورک از گابلین استفاده کرده ولی بعدا دیگه از این اسم استفاده نکرده. ولی توی فیلم اینطور نیست.
درسته. گابلینها در هابیت توی کوهستان مه آلود بودن. توی فیلم هم گابلینها رو در زیر کوهستان مه آلود(موریا) نشون میده پس نمیشه ازش ایراد گرفت. همونطور که توی فیلم اورک و یوروک-های رو متفاوت نشون داده(که واقعا هم ظاهرشون متفاوته) گابلینها رو هم از نظر ظاهری متفاوت نشون داده، ولی هرگز نگفته که اونا اورک نیستن.
خب اول خودش اینارو دیده که بعد به اون نشون بده. یعنی تصویر حرکت هارادریم رو دیده و بعد اون رو به دنه تور نشون داده
این جمله ی گاندالف این رو می رسونه که گابلین ها با اورک ها فرق دارن
(( در نقاط عمیق و تاریک دنیا موجوداتی نفرت انگیز تر از اورک ها هستن))
پلانتیر جام جهان بین نیست،
فکر کنم هست
به شرطی که اراده ی شخص اونقدر قوی باشه که بتونه اراده ی سنگو منحرف کنه و هرجایی رو که میخواد ببینه
چون درباره ی سارومان و سقوظش گفته شده بود که اینقدر دورواطرافو با پلان تیر گشت تا نگاهش به باراد-دور و عظمتش افتاد و بقیه ی ماجرا...
اما در مورد دیدن حلقه:
مگه پلان تیر یه سیستم دریافت کننده ی فرکانس های خاصه که حلقه منتشر میکنه رو میتونه از فضا ردیابی کنه؟؟؟ :ymapplause:
سوزنو بخوای توی انبار کاه پیدا بکنی، آسون تر از یه حلقه ی ریزه میزه توی سرزمین میانه به اون بزرگیه...
به بقیه هم موافقم L-)
مهمتری دغدغه فکری سائورون پیدا کردن حلقه بود و آخرین بار هم اونرو نزدیک ریوندل دیده بود(منظورم نزگول هاس) پس فقط روی ریوندل فوکوس میکنه و وقتی یاران بیرون می یان دنبالشون می کنه :D
با این اوصاف ، سائرون وقتی فرودو حلقه رو بدست میکرد باید میتونست با پلانتیر ردیابیش کنه ! درسته !؟ چون دیگه سرزمین سایه ها رو که خوب میتونسته ببینه ، یا اصلا به جای روانه کردن 9 سوار به شایر ، چرا وقتی اخبار رو از گالوم گرفتن ، با پلانتیر شایر رو زیر نظر نگرفت ؟
مگه جناب سارومان با پلانتیر با سائرون چت نمیکرد؟ پس اتفاقی نگاهش به باراددور نیفتاده ! سائرون نشونش داده !
پس فرضیه جام جهان بین بودن رد میشه .... با این حال :
اگه جام جهان بین نبوده ، پس پیپین چطور تونسته بوده حرکت ارتش موردور یا درخت شهر سفید رو ببینه ؟ :ymapplause:
راستی ، حلقه هشیاری داشته ؟
خب اول خودش اینارو دیده که بعد به اون نشون بده. یعنی تصویر حرکت هارادریم رو دیده و بعد اون رو به دنه تور نشون داده
نه، خیلی چیزای غیر واقعی رو نشون داده و واقعیت رو هم تغییر داده بود، مثل کاری که مورگوت با هورین کرد.
فکر کنم هستبه شرطی که اراده ی شخص اونقدر قوی باشه که بتونه اراده ی سنگو منحرف کنه و هرجایی رو که میخواد ببینه
چون درباره ی سارومان و سقوظش گفته شده بود که اینقدر دورواطرافو با پلان تیر گشت تا نگاهش به باراد-دور و عظمتش افتاد و بقیه ی ماجرا...
این سنگها برای ارتباط بین خودشون ساخته شده بودن، سارومان هم به کمک پلان تیر میناس مورگول که دست سائرون افتاده بود باراد-دور رو میبینه. اگه سنگها همه جا رو میتونستن ببینن که نیازی نبود 7 تا از اونا باشه! یکیش هم بس بود. اینجا رو ببینید:
http://www.glyphweb.com/arda/p/palantiri.html
اینجا هم میگه که برای ارتباط با سنگهای دیگه بوده.
مهمتری دغدغه فکری سائورون پیدا کردن حلقه بود و آخرین بار هم اونرو نزدیک ریوندل دیده بود(منظورم نزگول هاس) پس فقط روی ریوندل فوکوس میکنه و وقتی یاران بیرون می یان دنبالشون می کنه
پلانتیری نزدیک ریوندل نبوده که بخواد روش فوکوس کنه، ریوندل رو سپرده بود به سارومان و خودش مشغول درست کردن سپاه و جنگ با گوندور و جمع کردن متحدان از شرق بود.
اگه جام جهان بین نبوده ، پس پیپین چطور تونسته بوده حرکت ارتش موردور یا درخت شهر سفید رو ببینه ؟
اونا رو سائرون نشونش میداد، اگه یادت باشه نشون داد که درخت سفید آتش گرفته، اما این اتفاق هرگز نیافتاده. پس هر چیزی که سائرون نشون میداده واقعیت نبوده.
راستی ، حلقه هشیاری داشته ؟
بله، تا حدودی. چون سائرون قسمتی از روحش رو در اون قرار داده بود. حلقه میتونست صاحبش رو اغوا کنه تا از اون حلقه استفاده کنه و جاش رو به سائرون نشون بده. اما هوشیاری به اندازه ای نبوده که بخواد شخص رو کنترل کنه.
این که سائرون سعی میکرده دشمناش رو با استفاده از دروغ فریب بده ، البته به نفع خودش ، معقوله ! اما این که خودش به پیپین نشون داد میخواد به شهر سفید حمله کنه تقریبا قبر خودشو کند ! چه نیازی بوده به پیپین چنین چیزی رو نشون بده !
مگر این که توی ارتباط پلانتیری تسلط کامل به اطلاعاتی که قراره داده بشه وجود نداره ! همونطوری که گندالف تو فیلم گفت : پیپین ناخواسته گوشه ای از افکار پلید سائرون رو دیده ! شاید سائرون قصد نشون دادن چنین اطلاعاتی رو نداشته !؟
در مورد هشیاری حلقه ! منظورم اینه که حلقه توانایی تفکر داشته !؟ یا به نوعی دارای هویت بوده ؟ طوری که استراتژی بچینه که از دست ایزیلدور کی خارج بشه !
و گرنه این که بتونه تنها اغوا کننده باشه دلیلی بر هشیاریش نیست ، درست مثل داروهای روان گردان و مواد مخدر که بشدت وسوسه انگیزن !
هابیتها نشون دادن که میتونن در مقابل اراده سائرون مقاومت نشون بدن، قطعا سائرون نمیخواسته که نقشه هاش رو به پیپین بگه اما پیپین در مقابلش مقاومت کرد و تونست یه چیزایی ببینه. گرچه حمله کردن سائرون به میناس تریت بدیهی بود.
حلقه هم یه هدف داره و اونم رسیدن به دست صاحبشه. نمیتونسته خودش رو به دست سائرون برسونه و تنها کاری که میکرده این بوده که صاحبش رو راضی کنه تا از حلقه استفاده کنه و اگر ضاحب حلقه این کار رو نکرد از دست اون خلاص بشه و به دست کس دیگه ای بیافته. حلقه مثل داروی روان گردان نیست، اغوا کنندگیش برای رسیدن به هدفشه، برای رسیدن به دست سائرون.
هابیتها نشون دادن که میتونن در مقابل اراده سائرون مقاومت نشون بدن، قطعا سائرون نمیخواسته که نقشه هاش رو به پیپین بگه اما پیپین در مقابلش مقاومت کرد و تونست یه چیزایی ببینه. گرچه حمله کردن سائرون به میناس تریت بدیهی بود.حلقه هم یه هدف داره و اونم رسیدن به دست صاحبشه. نمیتونسته خودش رو به دست سائرون برسونه و تنها کاری که میکرده این بوده که صاحبش رو راضی کنه تا از حلقه استفاده کنه و اگر ضاحب حلقه این کار رو نکرد از دست اون خلاص بشه و به دست کس دیگه ای بیافته. حلقه مثل داروی روان گردان نیست، اغوا کنندگیش برای رسیدن به هدفشه، برای رسیدن به دست سائرون.
نقشه ها تو ذهن سائورون اند توی پلان تیر که نیست. یعنی مقاومت پیپین از دنه تور بیشتر بوده؟ خیلی پیچیده س :ymapplause:
پس در این صورت پیپین تونسته با پلانتیر به ذهن سائرون رسوخ کنه !!! چون افشای نقشه از خواسته های سائرون نبوده ! اما چطور این ممکنه دنه تور یا سارومان نتونستن در ارتباط پلانتیری مقابل سائرون چنین کاری کنند ، اما یه هابیت این کار رو کرده .... :ymapplause:
احتمال این وجود داره که پلانتیری آینده رو نشون داده باشه ؟! میدونم که سوختن درخت سفید هرگز اتفاق نیفتاد ، اما بردگی هابیت ها هم که تو آینه گالادریل در غالب پیشگویی نشون داده شد هیچ وقت اتفاق نیفتاد ! در اصل هردو عاقبت شکست رو نشون دادن ، همون طور که اگه فرودو شکست میخورد ، هابیت ها برده میشدن و اگه روهان با کمک این نشونه پلانتیری به کمک میناس نمیرفت ، درخت سفید قطعا در آتش میسوخت . میشه این رو در نظر گرفت که پلانتیری درچه ای داره به آینده ؟
درسته حلقه اغوا گره و یه هدفی هم این وسطه ، اما این دلیل خوبی برای هشیار بودنش نیست ، چون میشه از زاویه دیگه به این اغوا گری نگاه کرد ، شاید برعکس اغواگری حلقه هدف سائرون باشه ... اون یه وسیله ای ساخته و یه (( ویژگی )) داخلش گذاشته تا اگه زمانی گم شد ، از این طریق پیداش کنه ، مثل این که من به ماشینم یه ردیاب وصل کنم .
اما دلایل دیگه ای هست که میشه از طریق اون به هشیاری حلقه پی برد :
1 - حلقه بلافاصله بعد شکست سائرون کوچیک شد درست به اندازه دست ایزیلور ( البته بر اساس فیلم ) و نوشته های موردوریش محو شد ، که به نظرم با این کار یه جورایی مظلوم نمایی کرده تا در کوه هلاکت نابود نشه .
2 - حلقه درست زمانی از دست ایزیلدور خارج شد ، که اون توانایی پس گرفتنش رو نداشت .
3 - گالوم رو وقتی ترک میکنه که بیلبو نزدیکشه .
4 - درست وقتی اربابش قدرت میگیره ، روی بیلبو تاثیرات سوء میذاره .
5 - وقتی نزگول ها نزدیک میشن حلقه سعی میکنه تا به دست بشه .
6 - وقتی سم اون رو حمل میکنه ، با رو یاهای ((خود )) سم میخواد اون رو اغفال کنه ...
7 با نزدیک شدن به کوه هلاکت ، نابودی خودش رو نزدیک میبینه و سعی میکنه با سنگین شدن در مقابل عزم فرودو وایسته ...
یعنی حلقه نه تنها وسیله شیطانی نبوده ...بلکه خودش یه شیطان بوده .
نقشه ها تو ذهن سائورون اند توی پلان تیر که نیست. یعنی مقاومت پیپین از دنه تور بیشتر بوده؟ خیلی پیچیده س
پس در این صورت پیپین تونسته با پلانتیر به ذهن سائرون رسوخ کنه !!! چون افشای نقشه از خواسته های سائرون نبوده ! اما چطور این ممکنه دنه تور یا سارومان نتونستن در ارتباط پلانتیری مقابل سائرون چنین کاری کنند ، اما یه هابیت این کار رو کرده ....
گندالف که مایاست به حلقه دست نمیزنه چون میدونه نمیتونه در برابرش مقاومت کنه اما اونو به بیلبو یا فرودو میده. پس یعنی اونا مقاومتشون دربرابر نیروی حلقه بیشتر از گندالف بوده. سارومان هم یک مایا بود و دنه تور یک انسان، پس قدرت هابیتها در این مورد از اونا بیشتر بوده.
چی حلقه یگانه رو از بقیه حلقه ها متمایز میکنه؟ قسمتی از روح سائرون که داخلشه. وقتی هابیتها میتونن در برابر یه قسمت از روح سائرون مقاومت بیشتری نشون بدن میشه نتیجه گرفت که در برابر خود سائرون هم مقاوم تر هستن. یه مورد دیگه هم هست سائرون همیشه هابیتها رو دست کم میگرفت، احتمال داره که در برابر پیپین زیاد افکارش رو پنهان نکرده باشه و پیپین تونست افکارش رو ببینه.
1 - حلقه بلافاصله بعد شکست سائرون کوچیک شد درست به اندازه دست ایزیلور ( البته بر اساس فیلم ) و نوشته های موردوریش محو شد ، که به نظرم با این کار یه جورایی مظلوم نمایی کرده تا در کوه هلاکت نابود نشه .
2 - حلقه درست زمانی از دست ایزیلدور خارج شد ، که اون توانایی پس گرفتنش رو نداشت .
3 - گالوم رو وقتی ترک میکنه که بیلبو نزدیکشه .
4 - درست وقتی اربابش قدرت میگیره ، روی بیلبو تاثیرات سوء میذاره .
5 - وقتی نزگول ها نزدیک میشن حلقه سعی میکنه تا به دست بشه .
6 - وقتی سم اون رو حمل میکنه ، با رو یاهای ((خود )) سم میخواد اون رو اغفال کنه ...
7 با نزدیک شدن به کوه هلاکت ، نابودی خودش رو نزدیک میبینه و سعی میکنه با سنگین شدن در مقابل عزم فرودو وایسته ...
همه اینا برای حفظ خودش و صاحبش بوده. هوشیاری حلقه بیشتر از این نیست. به هر نحوی میخواد سالم به دست صاحبش برسه. حلقه نمیتونه به کسی که داره حملش میکنه صدمه بزنه فقط میتونه از دستش در بره.
یعنی حلقه نه تنها وسیله شیطانی نبوده ...بلکه خودش یه شیطان بوده .
دقیقا، چون قسمتی از روح سائرون توشه.
یه فرضیه : وسوسه حلقه متناسب با رویا ها و مسئولیت های هر فرده ! مثلا چرا ما این وسوسه رو بیشتر تو گالادریل و گندالف و سارومان میبینیم ؟! به خاطر این که برای تحقق رویاهاشون نیاز به قدرتی دارن که تو حلقه نهفته است ، اما هابیت ها هیچ وقت چنین قدرتی رو نیاز نداشتن ، و این وسوسه تنها زمانی سراغ سم رفت که سعی داشت فرودو رو نجات بده !
یعنی هابیت ها تنها به این دلیل در مقابل حلقه مقاوم بودند که تشنه قدرت نبودند .
صدمه نمیرسونه ! بله ، مستقیم این کار رو نمیکنه اما در اصل مثل توری عمل میکنه که عنکبوت حوادث رو بر آدم مسلط میکنه . :ymapplause:
اما واقعا قدرت حلقه چیه ؟ ما بجز نامرئی شدن چیزی در مورد قدرت دقیقش نمیدونم! L-) فرضا گالادریل الف حلقه رو قبول میکرد ، چه جور قدرتی نصیبش میشد که میتونست با نیروی سائرون مقابله کنه؟
ایستاری اجازه نداشتن که از قدرت مایایی شون استفاده کنند؟
یعنی هابیت ها تنها به این دلیل در مقابل حلقه مقاوم بودند که تشنه قدرت نبودند .
دقیقا، هابیتها یه جای گرم و نرم و آروم با غذای خوب رو به حکومت کردن به جهان ترجیح میدن.
صدمه نمیرسونه ! بله ، مستقیم این کار رو نمیکنه اما در اصل مثل توری عمل میکنه که عنکبوت حوادث رو بر آدم مسلط میکنه
کسی به صرف داشتن حلقه صدمه ای بهش نمیرسه، اینکه سائرون به هر قیمتی میخواد اونو به دست بیاره بحثش جداست. وگرنه چندین و چند سال دست بیلبو بود بدون اینکه صدمه ای بهش بزنه.
اما واقعا قدرت حلقه چیه ؟ ما بجز نامرئی شدن چیزی در مورد قدرت دقیقش نمیدونم! :ymapplause: فرضا گالادریل الف حلقه رو قبول میکرد ، چه جور قدرتی نصیبش میشد که میتونست با نیروی سائرون مقابله کنه؟
میشد یه سائرون مونث! همونجوری که گندالف گفت حلقه یه صاحب داره و اونم خود سائرونه و هیچکس نمیتونه از اون بر علیه سائرون استفاده کنه.
ایستاری اجازه نداشتن که از قدرت مایایی شون استفاده کنند؟
نه نمیتونستن از قدرتشون استفاده کنن. وظیفه شون این بود که انسانها رو در برابر سائرون متحد کنن، اما اجازه نداشتن اونا رو به زور به کاری وادار کنن یا مستقیما از قدرتشون در برابر سائرون استفاده کنن.
همه این حرف ها درست ، ولی واقعا قدرت حلقه بجز غیب کردن و کنترل حلقه های دیگه در چی بود ! ؟
سوالم در مورد گالادریل این بود که فرضا اون انگشتر رو بدست میکرد ، چی کار میتونست کنه ، خوب شمشیر میزد ؟ باد و بارون به دستش می افتاد ، میتونست جان بگیره ..... حلقه چه جور قدرتی به فرد میده ؟؟؟؟
سائرون قبل خلق حلقه چه قدرتی نداشت که بعدا با حلقه بدست آورد ؟؟؟؟ (( به جز کنترل کردن حلقه ها ی دیگه ))؟
اینکه چه قدرتی پیدا میکرد رو نمیدونم. گالادریل حلقه آب (ننیا)، که خاصیت محافظت و پنهان کردن از دید دشمن رو داشت، در اختیار داشت، حلقه احتمالا قدرت اونو افزایش میداد. سائرون قسمتی از روح مایایش رو در حلقه گذاشته بود و اگه کسی مثل گالادریل اونو دست میکرد ممکن بود قدرت مایایی رو بگیره. بیلبو تا زمانی که اونو دست میکرد جاودانگی مایار رو داشت و پیر نمیشد. اما کنترل باد و بارون رو بعید میدونم چون خود سائرون هم همچین قدرتی رو نداشت(البته توی جنگ برای محافظت از اورکها ابرها رو میفرستاد). تو کارهای تالکین اینجور قدرتها توی اشخاصه نه اشیاء.
حلقه قدرت خاصی رو به سائرون اضافه نمیکرد، هدف سائرون از ساختن حلقه، کنترل بقیه حلقه ها و اسیر کردن اونا بود، همونطور که انسانها رو اسیر خودش کرد و نزگول وحشتناکترین خدمتکارانش شدن. حالا فرض کن اگه الفها و دورفها هم تسلیمش میشدن چی میشد!
اینکه چه قدرتی پیدا میکرد رو نمیدونم. گالادریل حلقه آب (ننیا)، که خاصیت محافظت و پنهان کردن از دید دشمن رو داشت، در اختیار داشت، حلقه احتمالا قدرت اونو افزایش میداد.
در این صورت گالادریل تنها به امید محافظت و پنهان کاری ، شوق داشتن حلقه رو داشته ، در صورتی که تا جایی که یادمه تو فیلم از خودش به عنوان قرینه سائرون یاد میکنه !
سائرون قسمتی از روح مایایش رو در حلقه گذاشته بود و اگه کسی مثل گالادریل اونو دست میکرد ممکن بود قدرت مایایی رو بگیره. بیلبو تا زمانی که اونو دست میکرد جاودانگی مایار رو داشت و پیر نمیشد. اما کنترل باد و بارون رو بعید میدونم چون خود سائرون هم همچین قدرتی رو نداشت(البته توی جنگ برای محافظت از اورکها ابرها رو میفرستاد). تو کارهای تالکین اینجور قدرتها توی اشخاصه نه اشیاء.!
ولی این قدرت ها بیشتر بسته به نژاد افراد اعطا میشده ، مثلا والا ها میزان بیشتری دارن و بعد مایا ها و بعد الف ها !
اما نمیدونم ، چرا افرادی در الف ها صاحب قدرت های خاصی شدن ! مثلا گالادریل ، تو فیلم اشاره میکنه که همواره در حال خواندن ذهن سائرون هستش و ذهن اون رو منحرف میکنه ، و از افکار برومیر مطلع میشه و برای لگولاس پیشگویی مرغان دریایی رو میکنه ، و در آخر دول گولدور رو ویران میکنه !!!! الروند سیل به راه می اندازه و... چرا چنین قدرت هایی به این چند نفر خاص داده شده ؟
حلقه قدرت خاصی رو به سائرون اضافه نمیکرد، هدف سائرون از ساختن حلقه، کنترل بقیه حلقه ها و اسیر کردن اونا بود، همونطور که انسانها رو اسیر خودش کرد و نزگول وحشتناکترین خدمتکارانش شدن. حالا فرض کن اگه الفها و دورفها هم تسلیمش میشدن چی میشد!
پس یعنی اگه حلقه دوباره به دست سائرون می افتاد ، اوضاع وخیم تر از قبل نمیشد ! چون قدرت خاصی به اون اضافه نمیشه ، ربابط میان حلقه ها هم درست برمیگرده به دوران قبل شکست سائرون ! با این حال چه طور میشه شوق سائرون رو در پیدا کردن حلقه یگانه توجیه کرد ؟ و یه سوال دیگه : با این که سائرون دیگه حلقه یگانه رو نداشت ، پس چرا نزگول ها هنوز مثل دورانی که سائرون حلقه رو در اختیار داشت ازش پیروی میکردند ؟؟؟ میشه اینجوری گفت که تنها حضور حلقه برای فرمانروایی کافی بوده ! چه در اعماق دریا ، چه در انگشت سائرون ؟
ولی این قدرت ها بیشتر بسته به نژاد افراد اعطا میشده ، مثلا والا ها میزان بیشتری دارن و بعد مایا ها و بعد الف ها !
اما نمیدونم ، چرا افرادی در الف ها صاحب قدرت های خاصی شدن ! مثلا گالادریل ، تو فیلم اشاره میکنه که همواره در حال خواندن ذهن سائرون هستش و ذهن اون رو منحرف میکنه ، و از افکار برومیر مطلع میشه و برای لگولاس پیشگویی مرغان دریایی رو میکنه ، و در آخر دول گولدور رو ویران میکنه !!!! الروند سیل به راه می اندازه و... چرا چنین قدرت هایی به این چند نفر خاص داده شده ؟
قدرت پیشگویی رو همه الفها داشتن، اما قدرتش فرق میکرد. منحرف کردن ذهن سائرون هم همون محافظت و پنهان کاری بود که نمیذاشت سائرون روی لوتلورین متمرکز بشه.
گالادریل دول گولدور رو به تنهایی ویران نمیکنه! سپاه لورین اینکارو میکنه.
پس یعنی اگه حلقه دوباره به دست سائرون می افتاد ، اوضاع وخیم تر از قبل نمیشد ! چون قدرت خاصی به اون اضافه نمیشه ، ربابط میان حلقه ها هم درست برمیگرده به دوران قبل شکست سائرون ! با این حال چه طور میشه شوق سائرون رو در پیدا کردن حلقه یگانه توجیه کرد ؟ و یه سوال دیگه : با این که سائرون دیگه حلقه یگانه رو نداشت ، پس چرا نزگول ها هنوز مثل دورانی که سائرون حلقه رو در اختیار داشت ازش پیروی میکردند ؟؟؟ میشه اینجوری گفت که تنها حضور حلقه برای فرمانروایی کافی بوده ! چه در اعماق دریا ، چه در انگشت سائرون ؟
قبل از قضبه نومه نور قدرت خاصی بهش اضافه نمیکرد، اما توی نومه نور جسمش و بخش بزرگی از قدرتش رو از دست داد و بی نهایت به حلقه وابسته شد، با داشتن حلقه میتونست بخشی از قدرتی رو که از دست داده بود به دست بیاره.
بندهای اسارت نزگول بسیار محکم شده بود که نمیتونستن ازش فرار کنن. مثل همون بندی که مورگوت باهاش سائرون رو اسیر کرده بود و سائرون حتی بعد از سقوط مورگوت نمیتونست ازش رها بشه.
چرا گوتموگ توی فیلم عقب افتاده بود؟ یعنی منظورم اینکه توی کتاب همین جوریه؟ چرا اون وارث باراد-دوره؟ از اون بهتر نداشتن؟
دهان سائورون چی؟ اون چه جور موجودیه؟ می شه گفت یکی از جادوگران آبیه که اینطوری شده؟(نظریه خودم) /:ymapplause:
دهان سارون که انسان بوده قبلا و تو کتاب آورده شده.گوتموگ هم نمیدونم حتما دلشون خواسته بود اونطوری بسازن!تو کتاب تا حایی که من یادمه در مورد ظاهرش صحبتی نشده.
چرا گوتموگ توی فیلم عقب افتاده بود؟ یعنی منظورم اینکه توی کتاب همین جوریه؟ چرا اون وارث باراد-دوره؟ از اون بهتر نداشتن؟/:ymapplause:
ببخشید !
تو کدوم فیلم گوتموگ به تصویر کشیده شده ؟؟؟
گوتموگ همون ارک سفیده است دیگه.توی بازگشت شاه،سوار یه وارگه و رهبر حمله به میناس تریته.
همونی که تف میندازه رو سنگی که پرت شده سمتش :ymapplause:
چرا گوتموگ توی فیلم عقب افتاده بود؟ یعنی منظورم اینکه توی کتاب همین جوریه؟ چرا اون وارث باراد-دوره؟ از اون بهتر نداشتن؟دهان سائورون چی؟ اون چه جور موجودیه؟ می شه گفت یکی از جادوگران آبیه که اینطوری شده؟(نظریه خودم) /L-)
وارث میناس مورگوله. اشتباه گفتم :ymapplause:
برای اولین بار با ADSL به آردا وصل شدم ::D :D( :ymapplause: L-) یعنی خواب نمی بینم :x( :D(
:D
سوال: اورک ها چطوری تولید مثل می کنند؟ وقتی اول به دنیا می یان بالغ و بزرگن؟ اون چیزی که توی فیلم در مورد به وجود اومدن ارک ها از گل نشون می ده واقعیته؟
مبارکه :ymapplause:
اورک ها در اصل الف بودن و مثل الفها زاد و ولد میکنن، چیزی که توی فیلم نشون میده واقعیت نداره. توی فیلم هیچ اشاره ای به اورک مونث نمیکنه در حالی که اورکها هم مذکر بودن و هم مونث.
مبارکه :ymapplause:اورک ها در اصل الف بودن و مثل الفها زاد و ولد میکنن، چیزی که توی فیلم نشون میده واقعیت نداره. توی فیلم هیچ اشاره ای به اورک مونث نمیکنه در حالی که اورکها هم مذکر بودن و هم مونث.
مرسی L-)
یعنی وقتی به دنیا می یان نوزادن؟
چقدر طول می کشه بزرگ شن؟
البته تو فیلم تولد یورک- های رو از گل نشون میده ! که ما میذاریمش به حساب این که برخی حقایق رو نمیشه نشون داد :ymapplause:
از اونجایی که این موجودات کریه یه سری الف دگر گون شده اند ، و مثل اونها عمر لایزال دارند ! یتیم هاشون هم احتمالا دوران طفولیت میگذرانند ! با این حال نمیدونم چقدر طول میکشه این صغیر ها بزرگ شن ؟!!
اگه عینا مثل الف ها باشن که تعداد زیادشون سوال بر انگیز میشه ؟؟؟؟ L-) مگر این که برعکس الف ها هر پدر مادر اورکی صاحب چندین و چند فرزند بشه ....
دوران کودکی الفها طولانی تر از انسانهاست، احتمالا اوکها هم همینطور باشن. اطلاع دقیقی در این مورد ندارم.
يعني اورك ها هم دوران بچگي دارن فكرش رو بكن تو بچگي چه كارهايي مي كنن :D :ymapplause: L-)
آیزنگارد چه قدر وقت داشت که یوروک های بسازه؟ برای اینکه یه اورک بتونه بجنگه حداقل 20 سال وقت لازم بود تا بزرگشه :ymapplause:
سائرون خیلی وقت بود که داشت این کارها رو مخفیانه انجام میداد.
سارومان سال2759 در اورتانک ساکن میشه و در سال 2851 با پیشنهاد گندالف در مورد حمله به دول گولدور مخالفت میکنه. یعنی از سال 2851 هدفش رو تغییر داده بود و تا سال 3018 حداقل 259 سال فرصت داشته.
توی فیلم همه چیز رو نشون نداده و وقایع رو هم نزدیک به هم توصیف کرده. مثلا گندالف در سال 3001 به حلقه بیلبو مشکوک میشه و حرکت فرودو سال 3018 بود. یعنی بینشون 17 سال فاصله است اما توی فیلم اینطور نشون نمیده.
سائرون خیلی وقت بود که داشت این کارها رو مخفیانه انجام میداد.سارومان سال2759 در اورتانک ساکن میشه و در سال 2851 با پیشنهاد گندالف در مورد حمله به دول گولدور مخالفت میکنه. یعنی از سال 2851 هدفش رو تغییر داده بود و تا سال 3018 حداقل 259 سال فرصت داشته.
توی فیلم همه چیز رو نشون نداده و وقایع رو هم نزدیک به هم توصیف کرده. مثلا گندالف در سال 3001 به حلقه بیلبو مشکوک میشه و حرکت فرودو سال 3018 بود. یعنی بینشون 17 سال فاصله است اما توی فیلم اینطور نشون نمیده.
تو این 259 سال اورک ها رو کجا می ذاشت؟
نیازی نبود اونارو پیش خودش در ملا عام نگه داره، میتونست تو دخمه های زیر زمین یا غارهای کوهستان مه آلود مخفیشون کنه. چوب ریش هم میگفت که اورکها به فنگورن هم میرفتن. سارومان نیازی نداشته مخفیشون کنه. اونا رو اصلاح نژادی کرده بود و فرستاده بود همونجایی که قبلا بودن. وقتی بهشون نیاز داشت صداشون میکرد. اورکها حتی به زمین های روهان هم نفوذ کرده بودن و سارومان با افسون خودش و همچنین کمک مار زبان نمیذاشت روهان بر ضد اونا کاری بکنه.
سوال: می شه یه توضیحی در مورد گربه های ملکه برتویل بدید :ymapplause:\ L-)\
ملکه بروتیل(beruthiel) همسر فالاستور دوازدهمین شاه گوندور بود. اصلیتش به نومه نوری های سیاه میرسید. 10 تا گربه داشت که 9تاشون سیاه و یکیشون سفید بودن. 9تا سیاه رو برای جاسوسی به اینور و اونور میفرستاد و به کمک گربه سفید چیزایی که اونا میدیدن میدید. شاه و ملکه به هم علاقه ای نداشتن و هیچ وقت بچه دار نشدن و در نهایت شاه، ملکه رو تبعید کرد. آخرین بار اونو همراه با گربه هاش سوار بر کشتی و در حال سفر به جنوب دیدن.
يه سري سوال:
1- بعد از پايان جنگ حلقه و رفتن الف ها به غرب چه بلايي سر ريوندل يا سياه بيشه و شهر هاي ديگه الف مياد؟
2- موريا يا شهر دورف ها دوباره ساخته مي شه؟
3- ميناس اتيل يا همون فكر كنم جايي كه سائرون توش بود اون هم باز سازي مي شه؟
3-زماني كه آراگورن دوم مي ميره و پسرش جانشينش مي شه فكر كنم الف ها به يه افسانه تبديل شده بودن؟ ( البته نظر شخصيه منه)
4-راستي يه جا خوندم اينو هايي كه وارد والينور شدند از قدرتشون كم شد اگر چه اون ها قدرت مند ترين اينو ها بودن در ضمن اين اينو ها چند تا از اون اينوهايي بودن كه از پيش اياوواتار به والينور اومدن پس مثلا لرد مانوه كه قدرتمند ترين اينو ها بود قدرتش نسبت به اون اينو هايي كه پيش ايلوواتار موندن كمتر شد
1- متروک میمونن و از بین میرن
2- بله
3- سائرون توی باراد-دور بود که بعد از سقوطش اونجا هم نابود شد. میناس ایتیل اسم قبلی میناس مورگول بود که به دست ویچ کینگ افتاد. بعد از جنگ حلقه اوجا رو پاکسازی کردن.
3 دوم!- این سوال بود یا نظر؟! فکر نمیکنم اینطور باشه چون مادر الداریون(آرون) الف بوده و به این زودی نمیشه الفها رو فراموش کرد.
4- آینور وقتی پا به آردا گذاشتن مقید به قوانین اونجا شدن و کالبد جسمانی به خودشون گرفتن و از قدرتشون کاسته شد. اما اینکه از بقیه آینور که به آردا نیومدن هم کمتر شدن رو نمیشه گفت.
خب دوتا سوال دیگه:
1- بعد از جنگ حلقه اورک ها به تور کامل نابود می شن؟
2- بازم تو سرزمین میانه یا هر جای دیگه بالروگی وجود داشت البته بعد از اونی که بدست گاندوالف کشته می شه؟
1.نه.همشون پنهان میشن ولی هنوز بودن.یه کار خیلی مهم آراگورن در هنگام پادشاهی هم امن سازی راه ها از دست اونا بوده
2.گفته میشه که اون بالروگ آخرین بالروگ باقیمانده از هفت بالروگ اعظم بوده و دیگه بالروگ اعظمی وجود نداره ولی کوچیکاش رو بنده اطلاعی ندارم
توضیحی در مورد هشت پای جلو دروازه موریا بدید (watcher)
اله سار اینجا به طور کامل توضیح داده:
میخواستم اطلاعات وسیعی در مورد دین مردم گاندور بهم بدید .
یا علی _
میخواستم اطلاعات وسیعی در مورد دین مردم گاندور بهم بدید ._
داداش mahdi شما ديگه به ريش ما نخنديگه :-? :D
اخه تو كدوم كتاب فانتزي تا بحال به دين مردم اشاره شده كه اين دوميش باشه با اين سوال من فكر كنم كه يك قصد و قرضي داريد كه خواهشا تمام افكارتون رو براي سايت هايي بذاريد كه در اونجا به اين حماسه هاي بزرگ به چشم كفر و خوانندگان اون رو بذار راحت بگم يه نوع ك ا ف ر مي دونن
ما همگي داريم خود داستان رو مي خونيم و از اتفاقات داستان لذت مي بريم حاا بياييم بينيم اراگورن دينش چيه و يا گاندالف چه ديني رو قبول داره يا فلاني چه عقايدي داره و ...... خواهشا با اجازه از مديران سايت مي خواستم بگم از ين سوالات در اين جا مطرح نكنيد :D
میخواستم اطلاعات وسیعی در مورد دین مردم گاندور بهم بدید .
یا علی _
دوست عزیز می شه به همه چی به دید مذهبی نگاه نکنی؟ :-?
میخواستم ریشه افکار مذهبی تالکین رو بدست بیارم .
افکار مذهبی تالکین در داستان هاش نمد زیادی نداره،اگه نخوایم مته به خشخاش بزاریم.ولی اگه کلی بخوای:یه کاتولیک خشکه مقدس مذهبی بوده
چند وقت بعد از نبرد پنج سپاه، بالین به موریا برگشت؟ چطور گابلین ها رو شکست داد؟ ( کامل توضیح بدبد)
میخواستم ریشه افکار مذهبی تالکین رو بدست بیارم .
این حرفها خونمو به جوش میاره. :-? :D :D
خواهشآ تو آردا ازین بحث ها نباشه وگرنه ممکنه جوابی بدم که همه چیزو به هم بریزه... :D
این حرفها خونمو به جوش میاره. :- ;) :D
خواهشآ تو آردا ازین بحث ها نباشه وگرنه ممکنه جوابی بدم که همه چیزو به هم بریزه... :-?
Galadril جون شما خودتو حرص نده ببخشش :D :D) :D)
چند وقت بعد از نبرد پنج سپاه، بالین به موریا برگشت؟ چطور گابلین ها رو شکست داد؟ ( کامل توضیح بدبد)
کسی نیست جواب بده؟ :-?
اصلا در این مورد چیزی یادم نیست. کلا با دورفها زیاد حال نمیکنم. توی ضمیمه بازگشت شاه هست اما به کسی امانت دادم و دسترسی ندارم. باید تو اینترنت بگردم.
اصلا در این مورد چیزی یادم نیست. کلا با دورفها زیاد حال نمیکنم. توی ضمیمه بازگشت شاه هست اما به کسی امانت دادم و دسترسی ندارم. باید تو اینترنت بگردم.
تو ضمیمه نیست. خودم نگاه کردم
تو ضمیمه نیست. خودم نگاه کردم
هست هست هست
یه شعر بود به علت این که کتاب دین و زندگی3 ( :-? ) خوندم، یادم نمیاد
چشم دل باز کن تا جان بینی / آن که نادیدنیست آن بینی
یا یه همچین چیزایی :D
ضمیمه ی ب، صفحه ی 725 کتاب بازگشت شاه نوشته توی سال 2941 د.س. نبرد پنج سپاه انجام میشه
یه برگه بعد توی صفحه ی 727 نوشته:
2989 بالین اره بور را ترک می گوید و وارد موریا می شود
توی اون Family Tree مال دورف ها هم اومده زیرش
خودت محاسبشو انجام بده
هنوز مغزم هنگه... :D
در مورد نحوه ی پیروزیش هم Keep digging
به نظر شما بردن پیپین به نبرد مورانون کار عاقلانه ای بود؟ :-?
يه سوال گالادريل چه جوري مي ميره كسي مي دونه :-?
يه سوال ديگه ميگه برومير از جنم شاه آرنور اوكي حالا يه جا ديگه مي گه شاه آرنور ازدواج نكده پس حالا تكليف چي مي شه :D
يه جا خوندم اونگليات پدر جد شلوب زماني كه بچه دار مي شه بچه هاش رو مي خوره و در اخر سر هم خودشو رو از فرط گرسنگي مي خوره حالا اين شلوب چه جوري چشم به جهان گشوده :D
1- گالادریل نمیمیره. میره والینور و به خوبی و خوشی زندگیش رو ادامه میده.
2- گفته شده جنمش مثل ائارنور(Earnur) بوده نه اینکه از نسل اونه! یعنی روحیات و اخلاق و رفتارش شبیه به اونه. ائارنور فردی شجاع و دلیر بود و یک تنه به جنگ ویچ کینگ رفت و کشته شد.(توی ضمیمه ارباب حلقه ها اسما متفاوت نوشته شده مثلا ائارنور، آرنور نوشته شده و ائارندیل،آرندیل اما بعدا توی سیلماریلیون درستش کرده)
3- همه بچه هاش رو که نخورد. یه مدت در دره نان دونگورتب در جنوب کوه ارد گورگوروت و شمال مرزهای دوریات ساکن بود و اونجا رو با بچه هاش پر کرد(دلیل نامگذاری این مناطق هم همینه) اما بعدش به جنوب میره و اونجا هم بچه دار میشه و مرگش در اونجا رخ میده. پس نسلش در شمال ادامه پیدا میکنه.
جواب منم بدید
اِ ببخشید یادم رفت.
مشکلش چیه؟ بودنش که ضرری نداشت به علاوه پیپین به خاطر فرودو این کار رو کرد و فکر نمیکنم کسی میتونست جلوشو بگیره(همونطور که توی شورای الروند نتونستن) رفاقت بینشون خیلی قوی بود و شاید از لحاظ قوه جسمانی از بقیه کمتر بود اما از نظر انگیره از خیلی ها با انگیزه تر بود.
اِ ببخشید یادم رفت.مشکلش چیه؟ بودنش که ضرری نداشت به علاوه پیپین به خاطر فرودو این کار رو کرد و فکر نمیکنم کسی میتونست جلوشو بگیره(همونطور که توی شورای الروند نتونستن) رفاقت بینشون خیلی قوی بود و شاید از لحاظ قوه جسمانی از بقیه کمتر بود اما از نظر انگیره از خیلی ها با انگیزه تر بود.
آخه تو خیلی از قسمت ها میگن که هابیت ها برای جنگ ساخته نشدند. ولی پیپین رو جنگی بردند که احتمال پیروزی در اون 0.1% بود
1- گالادریل نمیمیره. میره والینور و به خوبی و خوشی زندگیش رو ادامه میده..
مردن گالادریل رو تو ضمیمه ی بازگشت پادشاه زده بود زمانی که ارون بعد از مرگ اراگورن می ره تو جنگل هایی که گالادریل اون جا زندگی می کرده و بعد می گه گالادریل مرده و کلبورن هم فکر کنم همین اسم باشه رفته به والینور
منظور از درگذشته این نیست که مرده ! :-?
بلکه مقصود اینه که از لورین و سرزمین میانه گذشته ( عبور کرده ، رد شده ) و به غرب رفته !
به نریچ:
کسی پیپین رو مجبور به رفتن نکرد خودش خواست که بره. اگه نقشه شکست میخورد همه دیر یا زود یا کشته میشدن یا برده. پیپین هم حتما حضور در جنگ رو به اون سرنوشت ترجیح داده و کسی هم جلوشو نگرفته.
به اصلان:
جوابو آرون داد.
اقا الدان و الروهیر پسرای الروند به والینور می رن یا تو سرزمین میانه می می مونن
در ضمن معلوم چند تا الف تو سرزمین میانه باقی می مونن در ضمن اونهایی که باقی می مونن تو ریوندل زنگی می کنن
یه سوال کلی چرا الف هایی که تو سرزمین میانه موندن دیگه الف نموندن و فانی شدن
اقا الدان و الروهیر پسرای الروند به والینور می رن یا تو سرزمین میانه می می مونندر ضمن معلوم چند تا الف تو سرزمین میانه باقی می مونن در ضمن اونهایی که باقی می مونن تو ریوندل زنگی می کنن
یه سوال کلی چرا الف هایی که تو سرزمین میانه موندن دیگه الف نموندن و فانی شدن
به فرزندان الروند هم حق انتخاب داده شد بود. بعد از جنگ حلقه پسران الروند به ریوندل برگشتند و همراه با کشتی الروند نرفتند. اونها حداقل برای مدتی در سرزمین میانه موندن به دلایل نامعلومی ولی درباره انتخابشون چیزی معلوم نیست.
اما درباره الف های دیگه ای که تو سرزمین میانه موندن (اگه مونده باشن بقیه هم ممکنه دیر یا زود رفته باشن) خوب اون ها نمی تونستن فانی بشن چون این حق انتخاب فقط به نیم الف ها داده شد الروس، الروند و فرزندان الروند. و این حق انتخاب هم برای این بود که تکلیف نژادها معلوم بشه.
آخرین الف سرزمین میانه لگولاس بود که به همراه گیملی از دریا گذشت و رفت به سمت والینور .یعنی بعد اون هیچ الفی تو سرزمین میانه وجود نداشته ، سرزمین میانه باعث تحلیل رفتن الف ها میشد ، تقدیری که نتیجه معکوس برای انسانها داشت ( انسانها در غرب تحلیل میرفتند ) .
رفيق آرون،لگولاس آخرين فرد از گروه ياران حلقه بود كه به غرب رفت، نه آخرين الف... هنوز الف هايي بودن كه توي سرزمين ميانه زندگي ميكردن و تحليل رفتن و فنا رو به از دست دادن خاطرات سرزمين ميانه ترجيح ميدادن... بعضي از الف ها براي هميشه توي سرزمين ميانه موندن...
ت.ت
یک سوالی شدیدا" ذهن منو مشغول کرده اونم اینه که الفها با چشم باز می خوابن؟ :-?\ اصلا" می خوابن؟؟؟
:-?
تا اونجایی که من میدونم عین بچه آدم میخوابن. چرا این فکر به ذهنت رسیده که نمیخوابن یا با چشم باز میخوابن؟
یادم نمیاد تو کتابا به نحوه خوابیدن الفها اشاره شده باشه. ولی تو ریوندل تخت خواب بود! :D
فکر کنم این سوال به این دلیل برای دوشیزه لگولاس شکل گرفته که قسمت تعقیب یورک های توسط سه یار حلقه رو خونده ! درسته ؟
به گمانم اونجا لگولاس به اقتضای شرایط بیدار مونده بوده و البته قوای خودش رو با تماشای آسمان و ستاره ها تجدید کرده ، در این صورت این فرض مطرح میشه که تفاوت آدمیان و الف ها ورای زیبایی و عمره و یکی از منابع نیروهای این موجودات درک و تماشای زیبایی ها ست . چه بسا لگولاس ستاره های ساخت والار رو به دنبال امید تمشا میکرده و چه چیزی بهتر از امید ...
تاحدودی بله اخوی آرون! :D
در جواب اخوی مهدی باید عرض کنم که بنده داشتم تو این فن فیکشنهای خارجکی فر می خوردم- توصیه می کنم در اوقات بیکاری این کارو بکنید،خیلی خوش میگذره! - بعد تو بعضی داستاناش به خوابیدن الفها با چشمهای باز اشاره شده بود بعد من رفتم سراغ دو برج و اون تیکه ای رو که اخوی آرون بهش اشاره کردنو خوندم بعد دیدم هیچ ربطی نداره...گفتم شاید من اشتباه متوجه شدم این شد که گفتم بیام اینجا بپرسم ببینم چی باعث شده این رفقای فن فیکشن نویس همچین فکری بکنن؟!با تشکر از اخوی آرون عزیز حالا یه سوال دیگه می پرسم.
کلا" این داستان ارباب حلقه ها و سیلماریلیون و اینا همه باهم کلا" تو چه برهه ی زمانی دارن اتفاق میوفتن؟منظورم نسبت به زمان خودمونه...گذشته ست؟ آینده ست؟؟یا اصلا" تو این دنیا اتفاق نمیوفته...یا اگه میوفته کجا میوفته...خطه ی میانی کجای کره ی زمینه؟اصلا" رو زمینه؟رو زمین نیست؟پس کجاست؟ الان اصلا" نفهمیدم تونستم منظورمو برسونم یا نه...اینو تو والیمار پرسیدم ولی قانع نشدم زیاد...لطفا" این سوالمم جواب بدین که من امشب دیگه راحت بخوابم. :-?
پ.ن: امممم...راستش نمی دونم کسی قبلا" اینو پرسیده یا نه...یه کم تعداد صفحه ها زیاد بود دیدم نمیشه همه رو نگاه کنم گفتم بیام بپرسم فوقش بهم شماره صفحه رو بگید می رم می بینم جوابو.
کلا" این داستان ارباب حلقه ها و سیلماریلیون و اینا همه باهم کلا" تو چه برهه ی زمانی دارن اتفاق میوفتن؟منظورم نسبت به زمان خودمونه...گذشته ست؟ آینده ست؟؟یا اصلا" تو این دنیا اتفاق نمیوفته...یا اگه میوفته کجا میوفته...خطه ی میانی کجای کره ی زمینه؟اصلا" رو زمینه؟رو زمین نیست؟پس کجاست؟ الان اصلا" نفهمیدم تونستم منظورمو برسونم یا نه...اینو تو والیمار پرسیدم ولی قانع نشدم زیاد...لطفا" این سوالمم جواب بدین که من امشب دیگه راحت بخوابم. :-
این سواله کسیه که تازه فیلم ارباب حلقه ها رو دیده و می خواد کتابو بخونه(تازه با این دنیا آشنا شده) :-? ;) :D\ :D\
:D :D :D مث اینکه مارو ....
خب معلومه این یک دنیای خیالیه.
نریچ بهتر بود جوابشو میدای به حای اینکه تو پرش بزنی.
تاریخ سقوط باراد دور 6000 سال پیش گفته شده(نقل تالکین از کتاب سرخ که ادعا میکنه از روش داستانا رو نوشته)
هر دوره آردا بین هزار تا چهار پنج هزار سال بوده.
کل دوران آردا ایناست:
بهار آردا(کوتاه ترین دوره،در مورد سالش خیلی دقیق نمیشه صحبت کرد)
دوران دو درخت(طولانی ترین دوره)فک کنم خودش دوازده هزار ساله(دقیقش رو یادم نیست)
بعد از نابودی دو درخت و پدید آمدن ماه و خورشید،دوران شمارشی آردا شزوع میشه:
دوران اول:دوره ای که با اولین طلوع ماه شروع میشه و با جنگ خشم و نابودی ملکور به پایان میرسه.دوره نسبتا طولانیه و وقایع سبلماریلیون در این دوره میگذره.
دوران دوم:دوره ای که بعد از نبرد خشم آعاز میشه و با نبرد آخرین اتحاد(که اول فیلم ارباب حلقه ها به نمایش در میاد) و سقوط اول سارون به پایان میرسه.دوره ایه که نوشته مکتوب در موردش کم هست نسبتا و معمولا به دوران تاریکی معروفه.نومه نور ها ،مهاجرتشون و بنا شدن پادشاهی های آرنور و گندور تو این دوره صورت میگیره.
دوران سوم.از نبرد آخرین اتحاد شروع میشه و با نبرد حلقه پایان پیدا میکنه.
دوره چهارم هم با پادشاهی اله سار آغاز میشه و در مورد پایانش من اطلاعی ندارم.
اینکه تو این دنیا اتفاق میفته یا نه،کاملا به زیرکی تالکین بر میگرده.از طرفی پایان دوران چهارم رو مشخص نمیکنه(یعنی دوره سلطنت انسان) و از طرف دیگه هم میگه باراد دور 6000 سال پیش نابود شده که این مطابقه با آفرینش جهان بر طبق عهد عتیق و حدید.خیلی زیرکانه از کنارش رد میشه
پس جوابی که من دادم کوش! :-?
احتمالا یادم رفته دکمه ارسال رو بزنم یا یه ایرادی موقع ارسال پست بوده به هر حال جواب تولکاس کامل تر از مال منه و نیازی به ارسال مجدد نیست.
درود به دوستان عزیز . من عضو جدید هستم. مطالب وبسایت خیلی جالبن. جالبتر اینکه "آرون" تو یکی از پست های خودش اینو نوشته بود"در حال حاضر,خرابههای سرزمين موردور «جايی که سايهها آرميدهاند» , در يک منطقه حفاظت شده نگهداری ميشه و هرساله پیروان واقعی تالکین برای ديدن قلمرو شکست خورده یکی از بزرگترین فرمانروایان سیاه قديم «سائرون» و بقايای «درخت سفيد» گوندور , به آنجا سفر ميکنند."
آدرس پست: https://arda.ir/news/97-2005-09-02.html
میشه بیشتر در این مورد صحبت کنید؟. یعنی این اتفاقا افتادن؟
سپاس
مسلما ارباب حلقه ها داستانه و هیچ وقت اتفاق نیافتاده. این مطلبی هم که بانو آرون اشاره کردن مربوط به نمایشگاههاییه که توسط هواداران تالکین برگزار میشه و سرزمین میانه رو بازسازی میکنن.
برای اطلاعات بیشتر این پست بانو آرون رو بخونید(مطالعه کل تاپیک هم پیشنهاد میشه اگه وقت دارید):
پ.ن: تاپیک به انجمن مربوطه منتقل شد
سلام
میخواستم ببینم ویچ کینگ چه فرقی با نزگول ها داشت؟؟
:-
احتمالا همه از من و الوه انتظار دارن که جواب بدیم :-?
از نظر قدرت و جنگاوری که از بقیه سرتر بود و ارباب بقیه نزگول ها بود
همچنین جادوگر بود و به وسیله جادو کاری کرده بود که فنا ناپذیر شده بود و شمشیر های معمولی توان آسیب زدن به اون رو نداشتند و فقط شمشیر های وسترنس که برای مقابله با ویچ کینگ ساخته شده بود توان آسیب زدن به اون رو داشتند
از نظر خرد مندی و زیرکی هم باز از بقیه بالاتر بود.
واژه کینگ و تاجش نمایان گر اینه که زمانی پادشاه بوده و احتمالا اهل نومه نوره
:-احتمالا همه از من و الوه انتظار دارن که جواب بدیم :-?
از نظر قدرت و جنگاوری که از بقیه سرتر بود و ارباب بقیه نزگول ها بود
همچنین جادوگر بود و به وسیله جادو کاری کرده بود که فنا ناپذیر شده بود و شمشیر های معمولی توان آسیب زدن به اون رو نداشتند و فقط شمشیر های وسترنس که برای مقابله با ویچ کینگ ساخته شده بود توان آسیب زدن به اون رو داشتند
از نظر خرد مندی و زیرکی هم باز از بقیه بالاتر بود.
واژه کینگ و تاجش نمایان گر اینه که زمانی پادشاه بوده و احتمالا اهل نومه نوره
ویچ کینگ رئیس نزگول ها بود؟؟؟
و با نزگول اصلای اشدها سوار چه فرقی داشت؟؟
بله. رئیسشون بود
اشدها؟ اژدها
اصلای؟
اینارو درست تا بفهمم چی میگی؟ :-?
بله. رئیسشون بوداشدها؟ اژدها
اصلای؟
اینارو درست تا بفهمم چی میگی؟ :-?
توی فیلم که ما اثری از ویچ کینگ ندیدیم جز صحنه ای که اراگورن کلشو میزنه که اون هم توی نسخه های دانلودی حذف شد؟؟
:- :| X( :| X( :(
چطور ندیدیم :D :D :D
مث اینکه فیلمو اصلا خوب ندیدی.
پس این بابا کیه من برای عکس آواتارم گذاشتم؟ ویچ کینگه دیگه
http://images.wikia.com/lotr/images/5/59/Witch-king.jpg
ویچ-کینگ جز 9 نزگوله
اونیکه آراگورن کلشو زد ویچ کینگ نبود. اون اسمش دهان سائورونه یا سخنگوی سائورون :D
ویچ-کینگ انقدر حلوا نیست که آراگورن کلشو بزنه :-?
ویچ-کینگ در یاران حلقه و دوبرج هم بود ولی تاج رو نداشت (توی یاران حلقه همونی که فرودو رو با تیغ مورگولی زخمی کرد)
در قسمت سوم تاجشو میذاره
:- :| X( :| X( :(چطور ندیدیم :D :D :D
مث اینکه فیلمو اصلا خوب ندیدی.
پس این بابا کیه من برای عکس آواتارم گذاشتم؟ ویچ کینگه دیگه
http://images.wikia.com/lotr/images/5/59/Witch-king.jpg
ویچ-کینگ جز 9 نزگوله
اونیکه آراگورن کلشو زد ویچ کینگ نبود. اون اسمش دهان سائورونه یا سخنگوی سائورون :D
ویچ-کینگ انقدر حلوا نیست که آراگورن کلشو بزنه :-?
ویچ-کینگ در یاران حلقه و دوبرج هم بود ولی تاج رو نداشت (توی یاران حلقه همونی که فرودو رو با تیغ مورگولی زخمی کرد)
در قسمت سوم تاجشو میذاره
نریچ جون شما خودت رو عصبانی نکن جدی این حرف رو جدی گفتم
بعضی ها خیال می کنن ویچ کینگ همون سایرونه متوجه ای چی می گم
دلیلشم اینه که اول فیلم رو دیدن بعدش هم مسلما در اخر فیلم نقش بده باید نابود بشه دیگه خوب بعدشم
خیال می کنن در این جا ویچ کینگ همون سایرونه افتاد :x
پ.ن:
دوست عزیز اصلا قصد جسارت به شمت ندارم اما یه بار ارباب حلقه ها رو خوب نگاه کن
قسمت سوم فیلم اونجایی که فکر کنم پپین بود با گاندالف تو میناس تریت هستن و موقه ای که پپین داره لباس سرباز های گاندور رو می پوشه گاندالف بهش می گه: سایرون فرمانده ای این جنگ رو به یکی از سیاه ترین خادمامش جادو گر انگمار می ده " فکر کنم همین جوری بود" رو می گه که در حین صحبت کردن گاندوف داره ااده شدن ویچ کینگ واسه جنگ رو می گه :D :x
راستش من فکر کردم ویچ کینگ باید همون دهان سائرون باشه
http://images.wikia.com/lotr/images/5/59/Witch-king.jpg
این عکس توی کدوم قسمت فیلم بود ؟؟؟ من این عکسو تا حالا ندیدم
این جز صحنه های حذف شده فیلمی است که در سینما نشون داده میشه
ولی یکسال بعد از اکران، نسخه ای با عنوان The Special Extended Edition منتشر میشه که تمام اون صحنه های حذفی رو داره
اینم جز حذفی هاست
من يك سوالي داشتم در واقع سوال نيست ولي حالا
اقاما توي داستان سيليمارليون كل سرزمين هارو كلا قاطي كردم لطفا يكي از اعضاي سايت كمكم كنه :-?
اقا هابیت چیه یعنی چه نژادیه چرا تو سیلیماریلیون در مورد خلقتشون چیزی نگفته ؟؟؟ :-?
هابیتها نژاد جداگانه ای نیستن. هابیتها از نسل انسانهایی هستن که در دوران اول به بلریاند نیومدن و در دره آندویین ساکن شدند. اونا ارتباط نزدیکی با انسانهای شمال (اجداد روهیریم) داشتن (همونطور که تئودن توی کتاب بهش اشاره میکنه). به خاطر شرایط محیطی و نوع زندگیشون در سوراخها قد و قامت کوتاهتری نسبت به سایر انسانها پیدا کردن.
هابیت یه نژاد از انسانه. کلاً تالکین در مورد هابیت ها خیلی روشن صحبت نکرده ولی یه مقاله ی جالب در همین مورد به دستم رسید برای ویرایش. اگر بتونم صاحبش رو راضی کنم میگذارم روی سایت.
پ.ن.
در همین حالی که من داشتم می نوشتم مهدی خان یه توضیح جانانه دادن ولی برای من سوال ایجاد کرد. چطوری به این نتیجه رسیدین که قد و قامت هابیت ها به خاطر زندگی در سوراخ کوتاه شده؟ منظورم اینه که تا جایی که من فهمیدم هابیت ها از اول نیم قد بودن.
یه چیز جالب هم خوندم تو اون مقاله راجع به موجوداتی به اسم (were-worm). تو دانشنامه هم هست. شاید بشه نتیجه گرفت که هابیت ها از اول سوراخ نشین نبودن. :-?
روهیریم هابیتها رو با اسمهای، holbytla به معنای سازنده سوراخ(hole-builder) و kûd-dûkan به معنی سوراخ نشین (hole-dweller) خطاب میکردن. این مال زمانیه که اجداد هابیتها و اجداد روهیریم(مردان شمال) در کنار هم و در شمال سرزمین میانه زندگی میکردن. این قدیمی ترین اطلاعاتیه که از هابیتها داریم پس معلومه که از اون موقع اونا سوراخ نشین بودن. حالا قبلش رو نمیدونم به هر حال در ابتدا اونا مانند سایر انسانها بودن، هم قد بلند بودن و هم روی زمین زندگی میکردن اما از یه زمانی زندگیشون رو تغییر دادن و به زیر زمین رفتن. دلیل محکمی ندارم که سوراخ نشینی باعث کوتاهی قدشون شده این استنباطی بود که خودم انجام دادم و احتمال داره غلط باشه.
درباره were-worm تا حالا چیزی نشنیدم. اینا چی هستن؟
متأسفانه تنها جایی که در مورد (were-worm) ها بهمون اطلاعات میده کتاب هابیته. جایی که بیل بو بهش برخورده و داره مقابل دورف ها از حیثتش دفاع می کنه. فصل اول کتاب. میگه حاضره بره تا آخرین بیابان -نه آخر بیابان- و با (were-worm)ها بجنگه. متأسفانه آقای علیزاده این جا رو اشتباه ترجمه کردن. این طوری که از اسمش برمیاد باید مثل (werewolf) باشه. یعنی چیزی بین اژدها یا کرم عظیم و انسان. یه بخشی از ادبیات فولک هابیت هاست.
خیلی وقته کتاب هابیت رو نخوندم این تیکه اصلا یادم نمیاد. ممنون بابت اطلاعاتت.
در مورد اون بحثی که در مورد مرگ ویچ کینگ نوشته شده،من حدس میزنم منظور تالکین "به دست انسان ها از پای در نخواهد آمد"باشه چون حتی با وجود تیغ وسترنس مری که (خودتون هم میدونین که تیغ وسترنس توی جنگ های شمالی ویچ کینگ توسط انسان ها برای نابودی آنگمار ساخته شده) حفاظ جادویی ویچ کینگ رو از بین برده و ائوین که ضربه آخر رو زده،ویچ کینگ به مقدار بسیار کمی حالت فیزیکی داره پس ضربه شمشیر نمیتونسته اونو به طور کامل از بین ببره.حالا،چرا میگه که به دست انسان ها اینکه زندگی ویچ کینگ به حلقه ی خودش و حلقه ی خودش هم به حلقه یگانه وابسته هست پس با نابودی حلقه یگانه توسط گولوم(یا فرودو-مهم اینجاست که هر دو هابیت هستند البته گولوم هابیت بوده!)حلقه ویچ کینگ از بین رفته و اون به طور کامل نابود شده.پس در واقع هابیت ها از پای در آورنده اصلی ویچ کینگ بودن!!! :-?
در مورد اون بحثی که در مورد مرگ ویچ کینگ نوشته شده،من حدس میزنم منظور تالکین "به دست انسان ها از پای در نخواهد آمد"باشه چون حتی با وجود تیغ وسترنس مری که (خودتون هم میدونین که تیغ وسترنس توی جنگ های شمالی ویچ کینگ توسط انسان ها برای نابودی آنگمار ساخته شده) حفاظ جادویی ویچ کینگ رو از بین برده و ائوین که ضربه آخر رو زده،ویچ کینگ به مقدار بسیار کمی حالت فیزیکی داره پس ضربه شمشیر نمیتونسته اونو به طور کامل از بین ببره.حالا،چرا میگه که به دست انسان ها اینکه زندگی ویچ کینگ به حلقه ی خودش و حلقه ی خودش هم به حلقه یگانه وابسته هست پس با نابودی حلقه یگانه توسط گولوم(یا فرودو-مهم اینجاست که هر دو هابیت هستند البته گولوم هابیت بوده!)حلقه ویچ کینگ از بین رفته و اون به طور کامل نابود شده.پس در واقع هابیت ها از پای در آورنده اصلی ویچ کینگ بودن!!! :-?
من چند روز نبودم از قافله عقب موندم انگار. هر چی فکر کردم این که گفتید به دست انسان ها از بین نمیره یادم نیومد کجای داستانه. تنها یه مورد یادم بود، کتاب بازگشت شاه، فصل نبرد دشت های پله نور، متن اصلی اینه:
A sword rang as it was drawn. "Do what you will; but I will hinder it, if I may."
"Hinder me? Thou fool. No living man may hinder me!"
البته یادمه تو فیلم سوم هم جایی گندالف در مورد پادشاه جادوپیشه ی آنگمار حرف میزنه و میگه گفتن که هیچ مرد زنده ای نمی تونه اون رو از پا دربیاره. که خب البته دوستان بهتر از من می دونن کلمه ی «man» به معنی انسان هم گرفته میشه. به خاطر همین، فکر می کردن که هیچ کس نمی تونه با او مبارزه کنه. البته، الان دقیقاً حضور ذهن ندارم ولی فکر می کنم جایی تو کتاب بازگشت شاه، دنه تور به گندالف طعنه میزنه که فرمانروای نزگول، هماورد خود گندالفه. چون ما میدونیم که گندالف هم از نژاد انسان ها نیست. این که بودن در کالبد انسانی چقدر توانایی های گندالف رو محدود می کنه مبحثیه که صحبت در موردش خارج از توان منه.
پرت افتادم، اگر «man» رو همون مرد معنی کنیم نابودی فرمانروای نزگول به دست ائوین -که زنه- و مری -که هابیته- منطقی به نظر میاد. علاوه بر اون همون طور که جناب تار-ایزیلمو اشاره کردن وجود نزگول به حلقه ی یگانه وابسته بود و با از بین رفتن اون، نزگول هم به طور کامل از بین رفتن.
حالا میشه یه بحث دیگه هم این میون مطرح کرد. اگر بپذیریم که هابیت ها از نژاد انسان ها هستن این مسأله ی نابودی فرمانروای نزگول به دست مری باز هم مشکل دار میشه. میشه گفت که دست آخر ائوین اون رو کشت یا حتی هر دو فقط به او ضربه زدن و با نابودی حلقه بود که فرمانروا به طور کامل از بین رفت. یا شاید بشه به این استناد کرد که چون هابیت ها رو «هافلینگ» هم می گفتند و هافلینگ یعنی نیم قد، خیلی اون ها رو قاطی آدم حساب نمی کردن! :-
اینکه گفته شده ویچ کینگ به دست man از پای در نخواهد آمد پیش گویی گلورفیندل هستش.
من فکر می کنم منظور تار ایسیلمو اینه که مری و ائووین فقط تونستن حالت فیزیکی نادیدنی ارباب مورگول رو از بین ببرن،و در نهایت کسی که باعث شد ویچ کینگ به طور کامل به سایه ها بپیونده فرودو بوده که هابیت هستش.البته،اگر از اون نظر نگاه کنیم که هابیت ها به نوعی انسان محسوب می شن نتیجه اینه که کار نهایی به دست ائووین هست.اما اونوقت این یه ضعف در داستان به حساب می آد چون ویچ کینگ با اون همه خباثت که فقط جسم نیست...شبح و روح مستقلی داره که مستقیما به حلقه ی یگانه وابسته ست.
منظور تار-ایسیلمو پیشگویی گلورفیندله که توی ضمیمه بازگشت شاه اومده. وقتی که شاه ائارنیل به جنگ ویچ کینگ میره گلورفیندل هم به کمکش میاد. اسب ائارنیل از صدای نعره ویچ کینگ فرار میکنه و ائارنیل رو از صحنه نبرد دور میکنه و ویچ کینگ به طعنه میگه که فرار کردی وقتی اسب آروم میشه، برمیگرده و میخواد به جنگ ویچ کینگ بره که این بار اون فرار میکنه وقتی ائارنیل میخواد دنبالش کنه. گلورفیندل جلوش رو میگیره و با بصیرت الفیش میگه:
the witch king will not fall by the hand of man
man هم به معنای انسان و هم مرد هست و تالکین از این ایهام به نحوی زیبا استفاده میکنه. حالا اینکه ائووین که زن بوده اونو کشته یا مری که هابیته هر دو قابل قبوله و هیچ تناقضی با پیشگویی ایجاد نمیکنه.(گرچه اگه هابیتها رو گونه ای از انسانها بدونیم یکم مشکل ایجاد میشه). من به شخصه با این ایده که ائووین اونو کشته بیشتر موافقم اما به هیچ وجه نمیشه هیچ کدوم رو با قطعیت اعلام کرد.
پ.ن: کیاکسار پیش دستی کرد و وقتی داشتم این پست رو مینوشتم برخی از نظرات منو گفت. به همین خاطر بعضی از حرفهای من تکراریه.
متأسفانه تنها جایی که در مورد (were-worm) ها بهمون اطلاعات میده کتاب هابیته. جایی که بیل بو بهش برخورده و داره مقابل دورف ها از حیثتش دفاع می کنه. فصل اول کتاب. میگه حاضره بره تا آخرین بیابان -نه آخر بیابان- و با (were-worm)ها بجنگه. متأسفانه آقای علیزاده این جا رو اشتباه ترجمه کردن. این طوری که از اسمش برمیاد باید مثل (werewolf) باشه. یعنی چیزی بین اژدها یا کرم عظیم و انسان. یه بخشی از ادبیات فولک هابیت هاست.
tazad جون یه جای کار داره می لنگه ( البته به نظر من )
کلمه ی اولی رو که گفتی درستش همون were-wohf ( که البته به معنی گرگینه است ) یعنی بیلبو حاضر با گرگینه ها بجنگه اما در مورد کلمه ی اول were-worm نباید همین جوری نوشتش چون باید در نظر بگیریم که احتمال این که این کلمه به صورت old English نوشته شده باشد ؟؟ :-
البته راستش وقت ترجمه نداشتم :| و گرنه ترجمه می کردم و هم اینکه شاید بحث یه ذره بی ربط بشه در این تاپیک :
دو تا آدرس هست که در مورد این کلمه توضیح می ده :
http://en.wikipedia.org/wiki/Werewolf تو این قسمت Etymology رو بخونید :|
http://en.wikipedia.org/wiki/Were و تو این قسمت کلش رو X(
پ.ن:
1- یه سوال بی ربط چرا تزاد Tar-Isilmo رو تار ایزیلمو می گه اما کیاکسار تار ایسیلمو می گه X(
البته تا جایی که بنده می دونم تار ایزیلمو برگردان فرانسوی اون باشه چون فرانسوی ها معمولا s رو " ز " تلفظ می کنن :(
البته جهت مزاح بود
2- در مورد ویچکینگ صحبت می کنید :D
الان باید بگم جای نریچ خالیه ؟؟
3-
الان دقیقاً حضور ذهن ندارم ولی فکر می کنم جایی تو کتاب بازگشت شاه، دنه تور به گندالف طعنه میزنه که فرمانروای نزگول، هماورد خود گندالفه. چون ما میدونیم که گندالف هم از نژاد انسان ها نیست. این که بودن در کالبد انسانی چقدر توانایی های گندالف رو محدود می کنه مبحثیه که صحبت در موردش خارج از توان منه.
یعنی چی ؟؟؟ :-?
اگه این جوری باشه که فکر کنم فرمانروای نزگول ها بتونه با خود سائرون هم مبارزه کنه :D
اصلان جان، من یه نسخه از هابیت بیشتر ندارم، ولی چون سایتی که دانشنامه رو به اتکای اون ترجمه می کنیم هم یه مدخل در این مورد داره قطعاً اینجا پای (were-WOLF) در میون نیست و (were-worm) هستش.
http://www.glyphweb.com/arda/w/wereworms.html
اگر درست یادم باشه اصلاً (were) از انگلوسکسن میاد به معنی انسان. لینک هایی دادین اگرچه کامل هستن ربطی به اشکالی که من گرفتم نداره. حرف من این بود که استاد علیزاده یه موجود فولکور هابیتی رو که می تونه اصل و تبار و ریشه ی هابیت ها رو روشن تر کنه اشتباه متوجه شدن و اژدها فرض کردن.
در مورد تلفظ این اسم من حس کردم باید تلفظش مثل ایزیلدور باشه. هیچ دلیل موجه دیگه ای ندارم. اگر اشتباهه ببخشید و روشنم کنید :- ای بابا، ما همه اش دو زار سفات فنارسه داریم. اون قدر نمیشه که حتی از کتاب بچه ها بیشتر بتونیم بخونیم، بی خیال :-?
در مورد فرمانروای نزگول منظورم رسیدن به این استدلال نبود. احساس می کنم اونقدر اطلاعاتم کامل نیست که بتونم وارد این بحث بشم ولی از نظر سلسله مقامات یادت باشه که نزگول، هر چقدر هم که قوی و جادوپیشه بودن باز هم از نژاد انسان بودن نه مایا. نتیجه ی آخرین اتحاد و مبارزه ی رو در رو با سائورون چی بود؟ مرگ الندیل و گیل گالاد! چنان پیروزی تلخی که الروند با صفت بی ثمر ازش یاد می کنه!
اصلان جان، من یه نسخه از هابیت بیشتر ندارم، ولی چون سایتی که دانشنامه رو به اتکای اون ترجمه می کنیم هم یه مدخل در این مورد داره قطعاً اینجا پای (were-WOLF) در میون نیست و (were-worm) هستش.http://www.glyphweb.com/arda/w/wereworms.html
اگر درست یادم باشه اصلاً (were) از انگلوسکسن میاد به معنی انسان. لینک هایی دادین اگرچه کامل هستن ربطی به اشکالی که من گرفتم نداره. حرف من این بود که استاد علیزاده یه موجود فولکور هابیتی رو که می تونه اصل و تبار و ریشه ی هابیت ها رو روشن تر کنه اشتباه متوجه شدن و اژدها فرض کردن.
بله کاملا حق با شماست چون بنده این قسمت رو ندیده بودم گفتم :|
چون بنده یادم نمی یاد از were-worm ها صحبت کرده باشه و حتی تو متن بالا هم ذکر شده که تالکین اطلاعاتی نداه :-?
اما خوب , بنده در حقیقت زیاد رو دائره المعارف بالا زیاد حساب نمی کنم ( حالا بدتون نیاد من با همون ویکی پدیای خودمون کار می کنم ) به یه دلیل اینکه زیاد منبع نداره :- ( البته دانش نامه هایی مثل این قبیل تاکین گیت و....) منبع ندارن :(
بنده این کلمه رو تو ویکی سرچ می کنم اگه داشت مسلما منبع هم داره و منبع اون هم تاریخ سرزمین میانه است اگه پیدا کردم در خدمتیم
البته به نظر بنده اقای علیزاده هم خود این جوری ترجمه کرده تا به داستان لطمه نخوره :|
البته این مشکل رو هم فکر کنم تو ترجمه ی doom در پیشگویی یا نفرین ماندوس داشت X(
بادبان کشیدن به غرب یعنی چی چرا بعضی از یاران حلقه به غرب رفتن
در غرب دریای جدایی افکن ، سرزمین والینور قرار داره ، سرزمین نامیرایان و میعاد گاه الف هاست ، جاییی که اونها رو از تحلیل رفتن باز میداره ، الف ها مدتی بعد از بیدارشدنشون در سرزمین میانه ، به وسیله والار به غرب( والینور) دعوت شدند ، عده ای رفتند و عده ای نرفتند ، الف های باقی مانده در سرزمین میانه به مرور زمان فرسوده میشدند ، در دوران سوم ( فیلم ارباب حلقه ها ) بیشترشون که از جنگ و خونریزی خسته شده و در حال فرسوده شدن بودند به غرب کوچیدند ، البته نابودی حلقه مهاجرت رو تسریع کرد ( اگه بخوای علتش رو برات توضیح میدم) .
فرودو به خاطر وظیفه سنگینی که با حمل کردن حلقه متحمل شده بود و برای التیام زخمی که از شمشیر ویچ کینگ برداشته بود به غرب رفت . گندالف در اصل و در ابتدا در والینور زندگی میکرد و در دوران سوم به منظور ماموریت مقابله با سائرون و راهنمایی دیگران به سرزمین میانه اومده بود ، با سرنگونی سائرون ماموریت گندالف تموم شد و سرزمین میانه رو ترک کرد .
لگولاس یک الف بود ولی تا زمانی که آراگورن حکومت میکرد در سرزمین میانه ماند ، بعد مرگ آراگورن اون هم رهسپار غرب شد ، گیملی دورف هم به دلیل عشق عمیقش به بانو گالادریل و در آرزوی دیدن دوباره روی وی با لگولاس همسفر شد .
در مرود اینکه چرا نابودی حلقه مهاجرت اون ها رو تسریع کرد هم توضیح بدید
حلقه های قدرت الفی تا زمان نابودی حلقه از فرسوده شدن الف ها جلوگیری میکردند .
یک حلقه در دست گالادریل ، شهبانوی لورین بود و حلقه ای در دستان الروند ، ارباب ریوندل ، قدرت این حلقه ها الف ها رو در مقابل فرسودگی در این مناطق که از معدود مکان های تجمع الف ها در دوران سوم بود ، حفظ میکرد . با نابودی حلقه یگانه ، قدرت این حلقه ها از بین رفت ، درنتیجه الف هایی که در معرض فرسودگی قرار میگرفتند بیشتر به مهاجرت به غرب متمایل شدند .
ضمنا سومین حلقه از حلقه های سه گانه الف ها در دستان گندالف بود .
گابلین های موریا بعد از نابودی حلقه چه بلایی سرشون اومد؟؟
منم یه سوال برام پیش اومده.
چشم سائرون فقط تو فیلم بود یا تو کتاب هم بود؟
فقط تو فیلم بود.
تو کتابم هست
ایناها
بازگشت شاه صفحه 415
((اما از نوعی پنجره عظیم در ارتفاعی بی حد و اندازه، پرتو سرخ رو به شمال جستن کرد: سوسوی چشمان نافذ و سپس سایه ها از نو هم آمدند و این منظره موحش برطرف شد. چشم متوجه آنها نشده بود: به شمال جایی که فرماندهان غرب بر ضد مهاجمان موضع گرفته بودند خیره گشته...))
به مهدی : چرا می گی نیست؟؟
یه سوال برام پیش اومده ولی اول این قسمت رو بخونید :
"... شاید برای مدتی در سرزمین میانه مانده باشد تا بر بازسازی سرزمینها بعد از نبرد، نظارت کند. حتی ممکن است او منتظر جادوگران آبی نشسته باشد که در شرق بر علیه سائورون فعالیت میکردند، زیرا با آنها وارد سرزمین میانه شد و از همان ابتدا ترکشان کرد... "
این متن در مورد آخر عاقبت گلورفیندل اما در کل به نظرتون گلورفیندل آخرش چی می شه ؟؟؟
در مورد این جادوگران آبی , اگه می شه یه ذره در موردشون توضیح بدید ( البته در مورد اهدافشون و نقش اون ها در دوران سوم ;) )
به نریچ:
من که نمیگم سائرون چشم نداشت! چشم سائرون بود توی متن کتاب هم میگه که یه لحظه از پنجره بیرونو نگاه کرد.
ایده گذاشتن چشم بالای برج کار پیتر جکسون بود. توی پشت صحنه فیلم هم به این مورد اشاره کرده بود.
به اصلان:
این متن مال کجاست؟ آدرسشو بده که بریم جملات قبل و بعد رو ببینیم و جواب درست بدیم الان معلوم نیست که این قضیه مال چه زمانیه(قبل از نبرد حلقه؟ بعدش؟ قبل از روی کار آمدن مجدد سائرون؟)
جاد.گران آبی(آلاتار و پالاندو) به همراه گندالف و سارومان و راداگاست برای کمک به انسانها در برابر سائرون به سرزمین میانه اومدن. این دو به همراه سارومان به شرق رفتن اما سارومان تنها برگشت. در موردشون اطلاعات زیادی نیست خود تالکین حدس میزنه میشه که اونا هم مثل سارومان از هدف اصلی منحرف شدن و بنیانگذار سنتهای جادویی در شرق شدن(نامه شماره211 در سال 1958). این دو نفر از مایاهای اورومه بودن و بنابراین با شرق سرزمین میانه آشنا بودن.
تالکین چندبار نقش این دو رو عوض کرده(پالاندو در متن اولیه از مایاهای ماندوس و نیه نا بود اما بعدا ترجیح داد اونو دوست آلاتار و از مایاهای اورومه معرفی کنه). توی متن دیگه ای که تالکین در دو سال آخر عمرش نوشته این دو به همراه گلورفیندل در حدود سال 1600 دوران دوم و همزمان با ساخت حلقه ها به سرزمین میانه اومدن نه در دوران سوم(متنی که نوشتی هم به این موضوع اشاره میکنه). توی این متن این دو چهره بهتری دارن و مثل گندالف که در غرب موفق بود اونها هم در شرق موفق بودن.
به نریچ:توی این متن این دو چهره بهتری دارن و مثل گندالف که در غرب موفق بود اونها هم در شرق موفق بودن.
شرق منظورت کجاست ؟؟؟؟ ;)
شرق همونجایی هستش که شرقی ها زندگی میکردند ! دی
ارابه سواران و آدم های سیاه چرده از کجا میان ؟ همونجا !
سلام من فایل PDf ارباب حلقه ها ترجمه رضا علیزاده رو گرفتم در بخش اول هستم که تقریبا به معرفی شایر میپردازه و لی نمیدونم چرا مثل اینکه یه چیزی تو مایه های نقل قوله یعنی نمیدونم چطور بگم ولی تالکین داره داستان رو نقل میکنه یعنی اینکه انگار از کسی شنیده و یا اینکه بیلبو خودش واقعیت داره و توی کتاب هابیت ماجرای خودش رو نوشته
سوالت به اینجا منتقل شد.
تالکین میگه که داستان رو از کتاب سرخ سرحد غربی (Red Book of Westmarch)روایت میکنه. همون کتابی که بیلبو اول فیلم توش مینویسه و آخر فیلم فرودو به سم میده.
بیلبو توی اون کتاب وقایع کتاب هابیت رو مینویسه و فرودو وقایع ارباب حلقه ها رو نوشته، همچنین سایر مطالب رو هم بیلبو در هنگام اقامت در ریوندل از الفها پرسیده و توی کتاب نوشته.
وسط این همه کار یه سؤال برام پیش اومد که پرسیدنش خب... یه ذره آدم این شکل میشه :(( ولی خوبی بچه های آردا به اینه که حتی به سؤال های ساده هم نمیخندن و آدم رو دست نمیندازن.
تو کتاب یاران حلقه، صفحه ی 537 وقتی که فرودو قبول می کنه حلقه رو ببره الروند میگه:
«اما این باری است گران. چنان که هیچ کس نمیتواند آن را بر دوش کس دیگری بگذارد. من آن را بر دوش تو نمیگذارم. اما اگر به طیب خاطر میپذیری، میگویم که انتخابات صحیح است؛ و اگر همهی دوستان قدیم و مقتدر الفها هادور و هورین و تورین و خود برن، گرد هم میآمدند، جایگاه تو در میان آنان میبود.»
سوالم اینه که این هادور، همون هادور لوریندوله دیگه؟ هادورِ کارگزار گوندور که نیست؟ ;)
آره همون هادور ، جد تورین
وقتی که به هورین ، تورین برن اشاره میکنه حتما اون هم هادور زرین مو هست دیگه !
این آقایون کارگزار چقدر اسم های نا جوری دارن ! تالکین واقعا اسم کم آورده بود برای اینا ؟
یادم میاد اسم یکیشون هم تورامبار بوده ;)
اینهمه پادشاهان تاریخ از اسم پادشاهان گذشته استفاده کردن. جورج ششم و هنری هشتم و داریوش سوم و یزدگرد سوم. اسم کم نیاورده، میخواسته نشون بده که کارگزاران گوندور که خودشون اصل و نسب پادشاهی نداشتن سعی میکردن با انتخاب نامهای الفی خودشون رو مهم جلوه بدن و به حکومتشون مشروعیت ببخشن.
اراگورن چندمین نسل از ایسیلدور بوده؟
یه سوال
آراگورن چرا از اول شاه نبود؟ بعدا شاه شد؟ فیلم و کتابو قاتی کردم. حافظه ام در حد 4 بیت. یه جواب کوچیک بدین ممنون
آراگورن از نسل پادشاهان آرنور بود، بعد از اینکه ائارنور شاه گوندور کشته میشه و وارثی به جا نمیذاره پادشاه آرنور ادعای تخت و تاج گوندور رو میکنه اما شورای حکومتی گوندور قبول نمیکنه و یکی از سرداران رو به عنوان شاه انتخاب میکنه بعد از مرگش هم کارگزاران روی کار اومدن تا گوندور رو تا بازگشت شاه اداره کنن. در زمان جنگ حلقه آراگورن میاد و دوباره ادعای حکومت بر سرزمینهای متحد شمال و جنوب رو میکنه. توی ضمیمه بازگشت شاه به طور کامل توضیح داده.
اراگورن چندمین نسل از ایسیلدور بوده؟
من دقیقا باید کدوم شجره نامه رو ببینم ؟؟
شجره نامه ی شاهان آرنور :
https://arda.ir/multimedia/downloads/cat ... s-of-arnor
آراگورن میشه سی و نهمین وارث ایسیلدور
از زمان تحویل حلقه به فرودو در تولد بیل بو تا زمان شروع سفر فرودو که حدودا 20 سال میشه گاندالف کجا رفته بوده؟؟
این زمان توی فیلم خیلی سریع میگذره. میره به کتابخونه گوندور و نوشته های ایسیلدور رو میخونه به آیزنگارد میره و با سارومان مشورت میکنه با آراگورن به دنبال گولوم میگردن(وقایع فیلم Hunt for gollum همین موقع است). کلا توی این مدت گندالف داشته درباره حلقه تحقیق میکرده تاببینه که همونیه که دست فرودو هست یا نه. در این مدت رنجرها از شایر محافظت میکردن.
سلام.کسی لینک فیلم Hunt for gollum را ندارد؟ظاهرا اتفاقات مهمی در اون افتاده درسته؟
سلام.کسی لینک فیلم Hunt for gollum را ندارد؟ظاهرا اتفاقات مهمی در اون افتاده درسته؟
چرا هست . یکم میگشتی خوب بود : ;)
به به برن عزیز کم پیدا شدی!
اتفاقا چیز زیاد مهمی توش نیست فقط دنبال گولوم میگردن. لون تاپیک فیلم رو خود لگولاس زده بود خواستم به چیزی که دیده ارجاعش بدم.
مهدیییییییییییییییی [-(
چرا هرجا میرم جواب میدی من میخوره توی ذوقم فقط اسپم میدم ;)
غلط املایی هم داری :((
مهدیییییییییییییییی :-?چرا هرجا میرم جواب میدی من میخوره توی ذوقم فقط اسپم میدم ;)
غلط املایی هم داری :((
نکنه انتظار داری ملت رو 6 ماه منتظر بذارم تا شما پیدات بشه؟! [-(
یه عمر ما غلط املایی گرفتیم یه بار هم تو بگیر. گهی پشت به زین و گهی زین به پشت!
یه سوال:قدرت های حلقه دقیقا چی بود؟توی کتاب که خیلی توضیح نداده بود و توی فیلم هم تنها چیزی که از حلقه دیدیم پرت شدن انسان ها توی اخرین اتحاد توسط سائورون بود...دقیقا قدرت هاش چیه؟ ;)\ :((
البته دوستان آگاه تر باید جواب این سوال رو بدن ولی نظر شخصی من اینه که بخش اعظم قدرت حلقه، برای غلبه بر سه حلقه ی الف ها و کنترل اونها به کار می رفت. یا به عبارت بهتر، برای خنثی کردن قدرت اونها به کار می رفت.
پ.ن.
برداشت من این بود که قدرت حلقه در دست خود سائورون رو پرسیدین وگرنه به نظر میومد که روی دیگران، بیشتر بحش سایه ی درونشون رو تحریک بکنه تا چیز دیگه. ;)
چیز زیادی ازش نمیدونیم. شاید اصلا حلقه قدرتی از خودش نداشته باشه و همه قدرتش همون چیزهایی باشه که سائرون از وجود خودش درون حلقه قرار داده بود. سائرون با حلقه میخواست سایر حلقه ها رو کنترل کنه و اونا رو به دنیای سایه بکشونه. با حلقه میتونست دنیای سایه ها رو ببینه و سواران سیاه رو کنترل کنه.
من تازه شروع کردم به خوندم یاران حلقه که با مقدمه مازیار میرهادی زاده روبرو شدم. البته مترجم کتاب علیزاده هست.
من هیچی این مقدمه که از شاهنامه فردوسی، روانشناسی و کیمیاگری، دوره کامل آثار افلاطون، ... نفهمیدم. ;)(
لازم بود یه همچنین مقدمه ای بنویسند. :(( اگه با تالکین آشنا نبودم کتابو می انداختم دور. [-(
من تازه شروع کردم به خوندم یاران حلقه که با مقدمه مازیار میرهادی زاده روبرو شدم. البته مترجم کتاب علیزاده هست.من هیچی این مقدمه که از شاهنامه فردوسی، روانشناسی و کیمیاگری، دوره کامل آثار افلاطون، ... نفهمیدم. ;)(
لازم بود یه همچنین مقدمه ای بنویسند. :(( اگه با تالکین آشنا نبودم کتابو می انداختم دور. :-?
ببخشیدا، اما این سوال نیست [-(
خب این همچین مقدمه ای شاید برای کسی که نخواد خیلی توی دنیای تالکین فرو بره لازم نباشه، اما اگه بخوای تحقیق کنی سرنخ هایی داری تا بتونی از جایی درست تحقیقتو شروع کنی
اگه اون قسمت باعث تشدد خاطرت شده ازش بگذر ، به همین راحتی . از اونجایی که کتاب هابیت رو خوندی و فیلم رو هم دیدی ، نیازی به معرفی نژادها نداری ، یه راست برو سر داستان .
شاید بعد این که همه کتاب ها رو خوندی ، مشتاق مقدمه و هرچی مربوط به موشکافی دنیای تالکینه بشی .
درود به همگی
یه سوال : دوران کودکی و نوجوانی الف ها و دورف ها چند سال طول میکشه؟
یعنی هیچ کس نمیدونه؟
آخه به چه دردی میخوره وقتی تاریخ الفا رو میدونیم ولی نمیدونیم چند سال بچه ان. :-o
جواب نخواستم. :ymsmug:
نه اصلا برای من سه سوالی پیش اومده!اگه اونها جاودانه ان پس باید در یه سن خاصی دیگه پیرنشن!اگه اینجوری باشه پس چرا گیل گالاد مو هاش سفید بود؟!با این حساب اونها میمیرن که!
کسی اینجا نیست جواب بده :ymsmug:
یه جا در این مورد خونده بودم اما عدد دقیقش یادم نیست. تالکین به صراحت اینو بیان نکرده. باید بگردم پیداش کنم.
دوران کودکی الفها طولانی تر از انسانهاست اما نه خیلی(به ماجرای تورین و همبازی کودکیش در دوریات رجوع کنید)
گیل گالاد که موهاش سفید نبود! اون گیردان بود که سفید بود.
الفها پیر نمیشن وقتی به بلوغ میرسن رشدشون متوقف میشه و تغییری نمیکنن اما به زمین وابسته هستن و با پیر شدن زمین اونها هم زو به زوال میرن اما هرگز نمیمیرن.
ویرایش:
توی جلد دهم تاریخ سرزمین میانه در فصل آداب و روسم الدار اینجوری نوشته:
الفها در یک سالگی شروع به حرف زدن، راه رفتن و حتی رقصیدن میکنن. بلوغ اونها در بین 50 تا 100 سالگی رخ میده. در 50 سالگی جثه اونا به نهابت رشدش میرسه.
الفها چند دوران مختلف زندگی دارن. مدت این دورانها معلوم نیست. توی دوران سوم زندگیشون ریش در میارن. تنها موردی که ما میشناسیم گیردانه. البته ماهتان تنها الفیه که توی دوران دوم زندگیش ریش در آورد.
الفها در حالت عادی پیر نمیشن اما در سرزمین میانه به دلیل غم و اندوه ممکنه چهره شون پیر بشه و همچنین میدونیم که گویندور بر اثر شکنجه ها و سختی هایی که کشیده بود به قدری پیر شده بود که الفهای نارگوتروند نمیشناختنش.
منظورتون رو از دوران سوم متوجه نمیشم!اگه بر حسب سال های یرزمین میانه باشه،که تعداد سال های هر سال به هم مساوی نیست،پس چیجوری این اتفاق میفته؟!
به پست ارزشمند مهدی دقت کن ! نوشته : ((الفها چند دوران مختلف زندگی دارن. مدت این دورانها معلوم نیست)) .
این کاملا مشخص میکنه که دوران زندگی الف ها هیچ ربطی به دوران های تاریخی آردا نداره .
اقا این قایق اراگورن و بجه ها چطور تا پشت اوزگیات رسیده اخه توی اطلس که نگاه میکردم دریایی نبود
رودخانه بزرگ آندوین از وسط اوزگیلیات رد شده ، عرض این رودخونه انقدر زیاد بوده که فتح اوزگیلیات برای عبور ارتش بزرگ میناس مرگول لازم باشه. آراگورن با استفاده از همین رودخونه به اوزگیلیات رسید .
اگه به اطلس توجه کرده باشی این رودخونه در نهایت به دریا منتهی میشه .
دوستان یه سوال :
بعد این گه گروه یاران حلقه وارد موریا میشوند ، دروازه دورفی به دست حیوان مخوف دریاچه نابود میشه و راه با سنگ ها بسته میشه ! پس گالوم چطور به دنبال یاران حلقه وارد موریا میشه ؟
حالا فرض میکنیم جواب سوال بالا پیدا شد و گالوم به طریقی وارد موریا شده ، گالوم چطوری از پل ویران شده خزد - دوم عبور میکنه در حالی که این پل تنها راه موجود بوده و به وسیله گندالف و بالروگ نابود شده ؟
جواب دقیقی ندارم اما میدونیم که گولوم سالهای زیادی تو کوهستان مه آلود بوده و حتما راه دیگه ای برای نفوذ پیدا کرده. مثل همون راهی که به موردور میرفت و فقط گولوم ازش خبر داشت.
سلام
تا حالا فکر کردین چرا تالکین جهت شرق رو برای جایگاه موردور در نظر گرفت؟ یا چرا در ادبیات انگلیسی از باد شرقی دل خوشی ندارن؟
من یه فرضیه دارم و البته هیچ ربطی هم شرق ستیزی نداره ولی قبل از طرحش دوست دارم نظر بقیه رو هم بدونم.
با سلام.
راستش این سوال من هم هست. یا این که مثلا چرا والینور در غرب هست. :ymblushing: اگه اجازه هست من چرت و پرتامو بگم. نظر من اینه که شاید به این دلیل باشه که در فرهنگ غرب یه ترس و نگرانی از شرق وجود داره که فکر کنم مربوط به تاریخ باشه. قبل از اسلام یونانی ها و رومی ها با ایرانی ها جنگ داشتن یا بعد اسلام مسلمان ها که شام رو تسخیر کردن و با اروپایی ها جنگیدن.( التبه من هیچ سررشته ای از تاریخ ندارم و اساتید تصحیح کنن.) خوب تالکین هم یه غربی هست و همین ترس پنهان که تو فرهنگ غربه بهش رسیده.
طبیعیه که شخصی که خودش در غرب زندگی میکنه غرب رو مظهر شر قرار نمیده. قبلا هم تو فروم این قضیه بحث شده بود و یکی از دوستان گفت که اروپای شرقی معمولا به تاریکی و شر بودن معروف بوده. توی آثار دیگه مثل دراکولا هم میبینیم که اروپای شرقی جایگاه این موجوده.
اروپایی ها بعد از کشف قاره آمریکا اونجا رو بهشت میخوندن و اینکه تالکین والینور رو در غرب قرار داده منطقیه.
حرفهای میرنوروزی هم درسته. جنگهای صلیبی میتونه دلیل دیگه ای برای این قضیه باشه.
منتظر فرضیه تضاد هستم.
البته اشاره ی استاد مهدی در مورد بهشت خوندن قاره ی امریکا کاملاً درسته و باز البته بدیهیه که جهت بندی غرب و شرق کاملاً بستگی به موقعیت قرارگیری فرد داره. چیزی که آقای میرنوروزی هم بهش اشاره کردن چندان بی محل نیست ولی من شخصاً دوست دارم مبنای کار تالکین رو عقب تر از مبحث جنگ های صلیبی ببرم.
شما اگر تاریخ افسانه های ایرانی رو بررسی کنید -مخصوصاً شاهنامه رو- می بینید که همه جا از شمال به عنوان جایگاه دیوان یاد می کنه. داستان مبارزه ی رستم و دیو سپید رو به یادتون هست؟ این که دلسوزان کاووس بهش گفتن حتی جمشید با همه ی قدرتش به سمت مازندران نرفت؟ این داستان در اصل، قدرت و اهمیت بیشتری داشته ولی متأسفانه منابع اتکای اون در گذر سالها از دست رفته.
پرت افتادم. غرض این بود که بشر اگر از جایی کوچ کرده باشه و به هر دلیلی میل داشته باشه که اون گذشته رو انکار کنه، از محل سابق به عنوان جایگاه پلیدی یاد می کنه. پایه ی ادعای من، کوچ تبار سازننده ی ایران از مناطق مرتفع شمالیه.
شاید تالکین که در مورد افسانه های فرهنگ خودش اطلاعات خوبی داشته بیشتر تحت تأثیر چنین افکاری شرق رو منبع پلیدی گرفته تا شمال یا جنوب. البته بنده در زمینه ی شناخت تالکین ادعایی ندارم و اگر مابقی دوستان اطلاعات بیشتری بدن استفاده می کنیم.
پ.ن.
اگر سؤال رنگ و بوی تکرار داشت معذرت میخوام. برداشتم این بود که صحبت در مورد اروپای شرقی در پست های قبلی دوستان محدودیت زمان و مکان داره :ymblushing:
فرضیه جالبیه. خود تالکین هم در مورد انسانهایی که به غرب کوچ میکنن میگه اونا از تاریکی شرق فرار کردن. میتونه دلیل خوبی باشه چون اگه جایی که اول هستن خوب باشه دلیلی نداره که کوچ بکنن و به جای دیگه برن.
در مورد شاهنامه علاوه بر اون میتونیم به جنگهای طولانی هخامنشیان با اقوام شمالی(فکر میکنم سکاها بود اسمشون) هم اشاره بکنیم. کوروش در جنگ با این قوم کشته میشه و گفته میشه که زرتشت هم در همون جنگها کشته شده.
البته توی لوتر شرق مظهر شر هست. توی سرتاسر سیلماریلیون شمال مظهر شره، جایی که مورگوت در آنگباند حکومت میکنه. شرق محل بیدار شدن الفهاست و در ابتدا جای قشنگی بوده اما قرار گیری اوتومنو در اون ناحیه باعث شد پلیدی اونجا ظاهر بشه. مورگوت اوتومنو رو اونجا بنا کرد تا در دورترین نقطه نسبت به والار باشه.
خب بزارین اول یه رازی رو فاش کنم:من برای بار اول شروع به دیدن فیلمای ارباب حلقه ها کردم:دی(قدیما هر وقت تلویزیون میزاشت نمیتونستم ببینمش)
اما موقع دیدن فیلم سه تا سوال برام پیش اومد:
1.از یکی از دوستان مطلع شنیدم که میگفت شورای خردمندان شامل 5 نفر بود.خب اینا میومدنو راجع به مسائل مهم صحبت میکردنو تصمیم میگرفتن.فکر کنم اعضاش هم اینا بودن:گندالف-الروند-گالادریل-سارومان-یکی دیگه هم بود فکر کنم.خب این تا اینجا:تو فیلم اول وقتی که دارن راجع به حلقه حرف میزنن فقط الروند و گندالف اونجا بودن..یعنی موضوع به این مهمی جاش نبوده که بقیه هم در موردش تصمیم بگیرن(حداقل گالادریل که میتونست اونجا باشه)..چون اگه گروه شکست میخورد و حلقه به دست سائورون میفتاد که فاجعه عظیمی رخ میداد.
2.تو اول فیلم دوم:اونجایی که گندالف با بالروگ سقوط میکنه....بالروگ مگه از آتیش نبود...چطوری گندالف طوریش نشد؟یعنی هیچ اثری از سوختگی درش دیده نشد...یه بار دیگه اون قسمت فیلمو ببینین.به نظرم باید جزقاله میشد.
3.تو اواخر فیلم دوم...نزدیکای جنگ...یهو میبینیم که نیرویی از الف ها از جانب الروند برای کمک فرستاده میشه....یکم قبل ترش نشون میده که انگار گالادریل یه جورایی با الهامات با الروند صحبت میکنه و قانعش میکنه که نیرو بفرسته....چطوری ممکنه؟یعنی از راه دور میتونستن با هم ارتباط داشته باشن؟اگه جواب مثبته پس چرا تو سوال اولم گالادریل حضور نداشت؟
1 : شورایی که تو یاران حلقه تشکیل شد اسمش شورای الروند بود ، شورای سفید متشکل از چند نفر خاص بوده ! وقتی شورای الروند تشکیل میشه ، خیانت سارومان که رئیس شورای سفید بوده برملا شده و علنا شورا از هم پاشیده !
تو شورای الروند ، الروند از هر نژادی نمایندگانی رو دعوت کرده بود تا تصمیم مبنی بر رخداد های سرزمین های میانه بگیره ! اما تا زمانی که فرودو بیاد اونجا خبر نداشت که حلقه قراره بیاد ریوندل ، پس وقت کافی رو برای خبر کردن گالادریل نداشت .
2 : گندالف یه آدم معمولی نیست ، یه مایاره ، هرچند تو جسم محدود شده ! و سر همین محدودیت بعد از جنگ با بالروگ میمیره !
3 : نه ! تا جای که من میدونم ارتباط ذهنی ای بین هیچ کس وجود نداشته ، تنها وسیله ارتباطات این چنین دور به وسیله پلانتیر ها بوده که اصلا دست الف ها نبود ! اون صحنه ها منحصر به فیلمه و تو داستان هیچ الفی برای کمک به هلمز دیپ نمیاد .
جوابهاي آرون كامل بود فقط دوتا نكته رو بايد اشاره بكنم.
شوراي سفيد 5 نفر نبود، گندالف، سارومان و راداگاست به همراه الروند، گالادريل، گيردان و گلورفيندل توش بودن. احتمالا اعضاي ديگه اي هم توش بوده.
گندالف ماياره و از حيث مرتبه با بالروگ در يك مرتبه قرار داره. گندالف حلقه آتش رو داشت و موقع رويارويي با بالروگ خودش رو نگه دارنده آتش پنهان معرفي ميكنه. اينا ميتونه دلايل خوبي براي اين باشه كه آتش بالروگ تاثيري روش نداشته باشه.
arven گفت:"گندالف یه آدم معمولی نیست ، یه مایاره ، هرچند تو جسم محدود شده ! و سر همین محدودیت بعد از جنگ با بالروگ میمیره !"
اینو میشه بیشتر توضیح بدید؟من فکر نمیکردم مرده باشه...فکر میکردم به کما:دی رفته و بعد دوباره برگشته
و با توجه به صحبت arven میشه اینطوری نتیجه گیری کرد که گندالفی که برگشته دیگه جسم انسانی نداره؟و اگه این حرفم درسته پس چیه؟یه تجسم از گندالف تو جسم انسانی؟
البته تو دیالوگای گندالف تو فیلم دوم یه نکته مبهم دیگه هم هست:بعد از اینکه برگشت گفت وقت زیادی ندارم....این یعنی چی؟یعنی فقط تا مدت محدودی زنده میمونه؟
(راستی من هنوز فیلم 3 رو ندیدم...اگر جواب سوالام تو فیلم سوم هست اول جوابتون اینو بگین..چون امشب قراره 3 رو ببینم:دی)
گندالف در جنگ با بالروگ، بالروگ رو میکشه و خودش هم نابود میشه اما چون هنوز ماموریتش تموم نشده بود والار دوباره اونو برگردوندن(در غالب گندالف سفید) تا کارش رو تموم کنه. این که میگه وقت زیادی ندارم برای اینه که فرودو داره به موردور نزدیک میشه و باید هرچه سریعتر کارهاش رو انجام میداد. این عجله ربطی به خودش نداشت به جنگ حلقه مربوط میشد.
تام تجسم خود تالکین در سرزمین میانه است
از کجا به این نتیجه رسیدی ؟
تام بامبادیل میتونه هرکسی باشه ، یا فقط میتونه خودش باشه . کی میدونه ، شاید تام یه والار ، یه مایار یا حتی خود ارو باشه ، اما در هر حال دلیلی بر اثباتشون وجود نداره .
دلیل خاصی برای حرفش وجود نداره.غیر از اینکه اکثر سایتها و بلاگ ها و تالکین گیک ها تام رو خود تالکین دونسته اند
دلیل خاصی برای حرفش وجود نداره.غیر از اینکه اکثر سایتها و بلاگ ها و تالکین گیک ها تام رو خود تالکین دونسته اند
این تالکین گیگ ها کین؟میشه توضیح بدی؟
من از این جا به این نتیجه رسیدم که تام مادون ارو و مافوق والار هست من که موجود دیگه ای رو با این مشخصات نمی شناسم
در ضمن تالکین به عنوان یک خالق ثانی دوست داشته که اثری از خودش توی داستان باشه مثل نیگل(درخت وبرگ) که میره توی تابلو خودش
آره خب. این نظریه که همون وبلاگ ها میدن و البته متقن تر از بقیه نظرات در مورد تامه.اما خود تالکین هم بارها از جواب دادن بهش طفره رفته و میخواسته تام یک راز باقی بمونه.
به بادیل: گیک تو هر زمینه ای به علاقه مندان افراطی اون زمینه گفته میشه که یه جورایی لغت معادل براش تو ادبیات ما میشه خوره فلان چیز.با این تفاوت که گیک خیلی بیشتر از یه خوره،خوره است!:دی
با توجه به درخت وبرگ به این نتیجه میرسیم که تالکین حتما" یک چیزی شبیه خودش توی داستان هاش گذاشته .یک از احتمالات قوی هم تامه
کلا" هم نیگل خیلی شبیه به تالکین بوده اینکه اون همه سال طول کشید تا لوتر رو بنویسه اینکه این جزئیات زیاده اینکه اون وقت ها کسی به فانتزی محل نمی ذاشته (مردم شبیه پریش بودند) واسه ی همین هم میگم برگ اثر نیگل در واقع یک جورهایی زندگی نامه دوران نویسندگی تالکینه و چون نیگل آخر می ره تو تابلو خودش پس حتما"تالکین هم تو کتاب خودش هست
اینکه چرا خود تالکین حرفی در این مورد نزده شاید بدلیل تواضع باشه
این نتیجه گیریت رو نمیتونم قبول کنم. برگ اثر نیگل سال 1938 و 39 نوشته شده و 1945 منتشر شده. یعنی قبل از ارباب حلقه ها(1953 و 54) پس نمیتونی نتیجه بگیری که 13 سال کار کردن تالکین روی لوتر باعث شده بیاد نیگل رو بنویسه.
تالکین چندین جا خودش رو بیلبو معرفی کرده نه تام(نه اینکه بگه من بیلبو هستم، خودش رو جای بیلبو تصور کرده). شایر بیش از اندازه به انگلستان شبیه هست(حتی اسمش انگلیسیه) و بیلبوی کتاب دوست که در زمان بیکاری چپق میکشه خیلی خیلی بیشتر از تام به تالکین شبیهه.
این فقط یه نظریه ی من درآوردی بود
باشه من تسلیم شدم
آگاروین عزیز،جنگ نیس که تسلیم بشی قربان!:دی
من با اینکه تام خود تالکین باشه هم مشکل دارم(به همون دلیلی که مهدی میگه) .اما این دلیل متقن تر از بقیه دلایل میتونه باشه
تولکاس جان شما هم گیر دادین ها!ایشون فقط عقیده شون رو بیان کردن.من یه وبلاگ پیدا کردم که مطالب مفید زیادی داره از جمله در مورد تام بامبادیل.این هم ادرسش:
تولکاس جان شما هم گیر دادین ها!ایشون فقط عقیده شون رو بیان کردن.من یه وبلاگ پیدا کردم که مطالب مفید زیادی داره از جمله در مورد تام بامبادیل.این هم ادرسش:
http://lordofthering...blog.ir/1384/6/
رضایی جان این آدرسی که داده بودی رو آرون کبیر وقتی ما داشتیم دروس ابتدایی رو میخوندیم :ymblushing: تو وبلاگ خودش نوشته بود و آدرسشو تو صفحه اول همین تاپیک داده بود!!!!
البته اون دروس ابتدایی رو واسه شما گفتم...چون میدونین که...این تاپیک داره در مورد عظمت من حرف میزنه :-*
یافتم ! یافتم ! الان فهمیدم بامبادیل کیه بزارید براتون بگم
تام بامبادیل پیرمرد شوخ و شادی است
چکمه هاش زرد و پیراهنش آبی است
دقیقا بادیل همینه:دی
سلام,وقتی تام بامبادیل میگه من باریدن اولین قطره بارونو دیدم,حتما از مایار بوده دیگه!نبوده؟
این صحبت دلیلی بر مایار بودن نیست. در همون جا میگه قبل از اینکه لرد سیاه وارد آردا بشه من اونجا بودم. یعنی قبل از ملکور و بقیه والار و مایار توی آردا بوده. موضوع اینه که آینور فقط به دو دسته والار و مایار تقسیم نمیشه و موجودات ناشناخته دیگری هم هستن.
در تأیید فرمایش جناب تولکاس باید بگم تالکین یه جا تو نامه هاش نوشته که فلسفه پردازی در مورد تام بامبادیل کار درستی نیست. تام همینه که هست و با همین شکلی که هست معنی داره!
چه جالب!من نامه هارو دارم ولی فعلا وقت خوندنشونو ندارم.اگه یادتون هست که در کدوم نامه اینو گفتن,لطفا به ما هم بگین.
چه جالب!من نامه هارو دارم ولی فعلا وقت خوندنشونو ندارم.اگه یادتون هست که در کدوم نامه اینو گفتن,لطفا به ما هم بگین.
از فایل کتابخونه ی خودمون، نامه شماره ی 153، آخر صفحه ی 208، در کل این نامه خیلی نکته داره. حتماً بخونید :ymblushing:
سلام. من چند تا سوال دارم .1-در دوران چهارم همه ی الف ها از سرزمین میانه رفتند؟2-سرنوشت تراندویل چی شد؟3-دورف ها چی شدند؟
نه ، الف های سیاه بیشه همون جایی که بودند ماندند ، تراندویل هم ، هم شاهشون بود و هم جزئشون ، اونها به غرب نرفتند . سرنوشتشون رو به تباهی رفتن بود ، سرزمین میانه محل مناسبی برای الف ها نیست .
دورف ها هم جای خاصی رو نداشتند برن ، بنابر این تو سرزمین میانه ماندند . البته عده ای به مناطق جدید مهاجرت کردند ( در خود سرزمین میانه ) ، مثل همون هایی که به غارهای گودی هلم آمدند .
سلام دوستان
من یه سوال برام مطرح شد در زمینه سلاح های نژادهای مختلف. سلاح دورف ها تبر بود، سلاح الف ها -حداقل سلاح محبوب الف ها- کمان بود و انسان ها از نیزه و دشنه و کمان و شمشیر، از همگی اینها استفاده می کردن.
با توجه به قد و قواره ی دورف ها این سلاح به خصوص، اگر چه حتی به چشم آراگورن هم عجیبه خیلی دور از منطق نیست. ولی تاریخ میگه که کمان، سلاح اقوام کوچگرد و شکارچی بوده که در ذهن من با خصلت الف ها جور نیست. به نظر شما چرا تالکین، کمان رو برای الف ها انتخاب کرده؟
همه الفها از کمان استفاده نمیکردن. تله ری کمانهای کوچک داشتن اما نولدور از شمشیرهای بلند استفاده میکردن. توی توصیف سلاح مردم گوندولین به شمشیرها و نیزه های بلند اشاره میشه و اصلا حرفی از کمان به میان نمیاد. کمان فقط مخصوص الفهای دوریات و سیاه بیشه بوده. احتمالا فقط الفهایی که توی جنگل زندگی میکردن از کمان استفاده میکردن.
توی جنگل راحت میتونستن برن بالای درخت و به راحتی دشمن رو از پا دربیارن. طبیعی هم هست، وقتی اورکها به لورین حمله میکنن عقل سلیم میگه به جای اینکه تن به تن باهاشون بجنگی بهتره از بالا با تیر بزنیشون.
کلا انسانها و الفها از همه سلاح ها استفاده میکردن. مردم هالت تبر داشتن، روهان و گوندور با نیزه و شمشیر مردم دیل رو یادم نیست اما بارد که کمان گیر بود.
فقط دورفها بودن که خیلی از تبر استفاده میکردن. شاید کمان برای اونا که قد کوتاهی داشتن مناسب نبوده، نیزه و شمشیر هم به همین ترتیب.
هابیتها هم که کمان و فکر کنم فلاخن داشتن.
این تصویر از کیه؟برای رعایت کپی رایت اسم طراح رو بنویسید.
آره فرق که میکنه اما تو جزئیات. بلاخره شمشیر و نیزه هستن. به این تصویر که نمیشه استناد کرد، به نظر کاراکترهای بازی هستن.
به رضایی:
کپی رایت مال زمانیه که بخوایم از تصویری استفاده کنیم. موقع گذاشتن تصویر تو فروم نیازی به گفتن اسم طراح نیست.
خیلی ممنون مهدی عزیز.نمیدونستم.
اما به تار-ایسیلمو:
طراح تصویر کیه؟
من توی گوگل سرچ کردم...نمیدونم. بزنید Elvish Spear واستون میاره...
به مهدی: توی آخرین اتحاد فیلم هم سلاح هاشون فرق میکنه...شبیه قداره هست.
با سلام به دوستان
راستش برای ششمین بار شروع به خوندن داستان های تالکین کردم و در حین خوندن یه نکته ای نظرم رو جلب کرد که به قولی باز کردن قبر کهنه است و اون هم این موضوع :
یاران حلقه - شوارا الروند - ص 527 اون جایی که گلورفیندل در مورد تام داره نظر می که که می گه " ... آیا تام بامبادیل به تنهایی می تواند در مقابل ان نیرو مقاومت کند ؟ فکر نمی کنم . به گمانم در اخر کار, هنگامی که همه جا فتح شد, تام با مبادیل, او که اولین بود, آخر از همه سقوط می کند و آن گاه شب فرا می رسد. "
گفتم شاید این گفته ی گلورفیندل یه سرنخ دیگه ای باشه برای شناختن بیشتر تام و از طرفی خود گلورفیندل هم مشکوک می زنه نظرتون در مورد گلوروفیندل چیه ؟؟
منظورت فانی بودن تام هستش ؟! خب تام هم مثل بقیه نیروهای آردا به جسم مادی تنزل کرده ، پس با هر قدرتی که میخواد باشه ممکنه جسمش در نبرد از بین بره ، مثل سارومان .
گلورفیندل هم یه الف هستش ، که به روایتی همونیه که در سقوط گوندولین با فدا کردن جانش ، تور و اهل بیتش رو نجات داد ، چیز بجز الف بودنش نداره تو چنته .
به ارون :
منظور من از گفته ی گلورو این بود که شاید این گفته ی اون یه ذره پرده از اسرار آمیز بودن تام ور داره و یه سرنخ هایی بده
در مورد خود گلورو هم می خواستم بگم که یه ذره مشکوم می زنه چون فکر کنم بیشتر پیشگو تا یه الف چون فکر کنم در مورد کشته شدن ویچ کینگ هم خود گلورو بود که پیش گویی کرد ( اگه اشتباه نکرده باشم )
نکته ی دوم :
کتاب یاران حلقه - ص 73 و 74 - فصل دیر زمانی به انتظار مهمانی :
" مسئول اتش بازی گاندوالف بود ; نه این که فقط وسایلش را به آن جا اورده باشد بلکه .... : فشفشه, ترقه, موشک ,مشعل ,شمع دورفی, فوراره الفی, نعره ی جن و صدای رعد ... . "
شاید نظرم رو یه چیز الکی جذب کرده باشه اما گفتنش خالی از لطف نیست :دی
فواره ی الفی و نعره ی جن نظر من رو به خودش جذب کرده
مگه تو سرزمین میانه جن هم داریم ؟؟
البته کلمه ی elf رو بعضی ها جن ترجمه می کند که اگه این جوری باشه باید کل داستان های تالکین الف ها رو جن بگیم اگه هم این جوری نباشه پس کلمه جن رو می تونست الف ترجمه کنه پس می شد :
نعره ی جن = نعره ی الف اما مگه الف ها هم نعره می کشند ؟؟ البته شاید منظوره مترجمش صدای زیبای الف ها باشه
کلا این که ایا تو سرزمین میانه جن هم بود ؟؟
یعنی چی گلورفیندل بیشتر پیشگو بوده تا الف؟ (گلورو چیه؟ درست اسمش رو بنویس) گلورفیندل الفی بوده که پیشگویی هم کرده. خیلی از الفها و انسانها میتونستن پیشگویی کنن. اون متن هم چیز زیادی از تام برامون روشن نمیکنه.
اصل کلمه goblin-barkers بوده و نمیدونم چرا علیزاده اونو جن ترجمه کرده! (PDF رو که داری. اون قسمت رو نگاه کن)
تو سرزمین میانه که جن نداریم. منظور نعره هایی بوده که گابلینها میزدن
در دوبرج (البته فیلم) در باطلاق مرده ها میبینیم که وقتی سم به اجساد درون باطلاق اشاره میکنه,گالوم میگه:" که همه مردن - همه گندیدن - الفها,انسانها,اورکها.در جنگ بزرگی که مدتها پیش رخ داد.دنبال نور نرین."
من چون کتاب دو برج رو هنوز ندارم این قسمت برام نامفهومه.اول میخواستم بدونم که اون کدوم جنگ بوده و در چه تاریخی اتفاق افتاده.و ثانیا چرا گالوم گفت که نباید دنبال نور نرن؟
و ثالثا اون اشباح چرا میخواستن که حلقه رو بگیرن و سوار سیاه از کجا متوجه حضور حلقه در باطلاق مرده ها شد؟
اون مرده ها متعلق به نبرد آخرین اتحاد در سال های پایانی دوران دوم بودند . حدود سه هزار سال قبل از زمانی که فرودو و گالوم از اون باتلاق ها عبور می کردند .
اشباه حلقه جذب حلقه می شدند ، اما زمانی بهتر می تونستند این کار رو بکنند که فرودو حلقه رو به دست می کرد . تا جایی که یادم میاد از حضور حلقه در باتلاق بویی نبرده بودند ، وگرنه که حلقه رو از چنگ فرودو در می آوردند .
فیلم منبع کاملا مطمئنی نیست ، چون در قسمت هایی از داستان دست برده ، مثلا حظور الف ها در هلمز دیپ ، تیراندازی فارامیر به نزگول و نجات فرودو و ...
منظورم از اشباح,اون شبح داخل آب بود که وقتی فرودو تو باطلاق افتاد دستش رو بطرف حلقه دراز کرد.نه اشباح حلقه.
اما تو فیلم سوار سیاه میاد و جای زخم فرودو درد میگیره میخواستم بدونم که اون از کجا متوجه حضور فرودو شد؟شاید داشت تنها پرسه میزد!
سوار سیاه متوجه حضور فرودو نشد! همینطوری داشت رد میشد! یا شاید گشت می زد!:دی
سلام به همه ی دوستان.
1-سرنوشت شاه تراندویل پدر لگولاس چی شد؟
2-الف های اواری چه الف های هستند؟
1- تراندویلو نمی دونم ولی می دونم که با الف های دیگه به والینور نرفت اما مطمئن نیستم
2- و اما الف های آواری. فکر نکنم سیلماریلیون رو خونده باشین درسته؟ خب باید بگم که اون اوایل که نه هنوز الف ها نیومده بودن نه انسان ها و نه هیچ نژاد دیگه، والار(می تونیم بگیم خدایان ولی فرقش تو اینه که تو دنیا تالکین یه خدا بیشتر وجود نداره و والار مخلوق او و مامور آماده کردن جهان اند) با ملکور(نقش شیطان رو داره و از همون نژاد آینوره که والار هم از همون نژادن) جنگیده بودن و ضعیف شده بودن. پس در رفتن آمان در غرب و اون جا برای خودشون زندگی کردن و سرزمین میانه رو ول کردن. تا این که الف ها در کنار دریاچه کوئینی وینن چشم به جهان گشودند. اول از همه ملکور فهمید و سعی کرد در اون ها ترس بوجود بیاره. مثلا اگه تنها می رفتن بیرون می گرفتشون. به همین دلیل در میان الف ها ترسی از یه سایه هولناک بود که اونارو اذیت می کرد. تا این که اورومه ، والای شکارچی که داشت تو سرزمین میانه ول می گشت آواز الف ها رو می شنوه و ازشون خوشش میاد. سریع می پره به بقیه والار میگه. اونا هم جمع می شن تا تصمیم بگیرن که چی کار کنن و در نهایت تصمیم می گیرن که الف ها رو بیارن پیش خودشون. پس اورومه دوباره می ره پیش الف ها تا از اون ها بخواد باهاش به آمان برن. همون اول یه سری از الف ها فکر می کنن که اورومه همون سایه ای که اونارو آزار میده و در میرن( اینا یه سری از آوارای ها بودن) یه سری می مونن و می فهمن که نه بابا این اورومه بچه خوبیه و اورومه اونا رو دعوت می کنه ولی اونا قبول نمی کنن چون جایی که داشتن رو پسندیده بودن. پس اورومه سه تا از رئیساشونو بر می داره و با خودش به آمان می بره و اونجارو بهشون نشون میده و بر میگردونشون. اونا که از دیدن جمال آمان خر کیف شده بودن الف ها رو تشویق می کنن و این جوری مهاجرت الف ها به غرب شروع می شه. تو راه یه سری از الف ها خسته میشن و بر میگردن به الف های آواری ملحق میشن.
درست نمی گم؟
1- تراندویل و مردمش در سرزمین میانه ماندند ، سرنوشت الف ها در سرزمین میانه ، رو به زوال رفتنه و این تقدیری هستش که بر سر تراندویل و مردمش میاد .
2- میرنوروزی عزیز به زیبایی جواب داد / در خلاصه ، الف های آواری رو میشه اینطور معرفی کرد : الف هایی که دعوت والار رو برای هجرت به والینور ، رد کردند .
راستی چرا همون اول حلقه رو به غرب نبردند
می خواستم بگم شاید اون موقع تالکین هنوز دنیاش رو کامل نکرده بوده ولی یادم اومد که همون اوایل داستان (قبل از اینکه گندالف بیاد به فرودو بگه حلقه یگانه دست توئه) چند جا اشاره می شه که الف ها به سوی غرب بادبان می کشن و دیگه بر نمی گردند
البته اگه حلقه رو به غرب می فرستادند دیگه ماجرایی بوجود نمی اومد وکسی ماجراهایی رو که بوجود نیومده رو نمی نویسه
البته حلقه پلید بود و باید نابود میشد.از طرفی با رفتن حلقه به غرب,حلقه کاملا از دسترس خارج نمیشد چون ما تجربه ی حمله به آمان- سرزمین قدسی - رو هم داریم.
در ادامه توضیح رضایی عزیز : از طرفی واقعا نمیشد با اطمینان گفت که حلقه اجازه ورود به غرب رو پیدا میکنه یا نه ، همچنین هیچ الفی توانایی حمل حلقه به آمان رو نداشت . بیلبو از توان افتاده بود و فرودو هم هنوز شایستگی لازم برای سفر به غرب رو کسب نکرده بود ( این شایسته گی رو به واسطه سفر مخاطره انگیزش به موردور و حمل درد و رنج حلقه یگانه کسب کرد ) . همچنین حلقه نقش شیشه عمر سائرون رو بازی میکرد ، مسلما گندالف و یا هیچ خردمند دیگه ای اجازه نمیدادند این فرصت از دست بره ، سائرون با حلقه یا بدون اون در نهایت سرزمین میانه رو با خاک یکسان میکرد اما به شرطی که حلقه نابود نمیشد . در وضعیت وخیم اواخر دوران سوم ، تنها راه شکست واقعی نیروهای موردور و متحدانشون ، نابودی حلقه بود .
«الروند گفت: «ولی گندالف برای ما روشن کرده است که نمی توانیم آن را با هیچ وسیله ای که اینجا در اختیار داریم، نابود کنیم. و کسانی که در آن سوی دریا ساکن اند، آن را نخواهند پذیرفت: خوب یا بد، این شئ متعلق به سرزمین میانه است. ما کسانی که هنوز در اینجا ساکنیم، باید خود از عهده آن برآییم.» یاران حلقه، شورای الروند، صفحه 528
گمانم موضوع رو روشن میکنه :-?
به نظرشما راحت تر نبود که حلقه رو ببرن به خلنگ زارهایی که اژدها زندگی میکنه تا با آتیش اژذها حلقه نابود شه یا قدرت الفهای غرب در اندازه ای نبود که بتوننن حلقه را نابودکنن تا سرزمین میانه از شر جانشین مورگوت-بزرگترین دشمن الف ها- راحت شه
هر چند که اطلاعات من به قدر کافی در این زمینه نیست ولی فکر کنم جواب این سوالو بدونم.
اون حلقه فقط و فقط با آتش کوههای هلاکت در موردور نابود میشد و هیچ آتش دیگه ای(حتی آتش اژدها)توان نابود کردن اون رو نداشت.(حتی اگه اژدهایی مثل اسماگ داوطلبانه حاضر میشد آتیشش رو در اختیار بذاره:دی)
در مورد الفها هم فکر نمیکنم قدرت اون الفها به قدری بود که بتونن اون رو نابود کنن.چون حلقه هایی هم که الف ها ساخته بودن در مقایسه با این حلقه اصلا قابل قیاس نبودن.این حلقه یگانه رو سائرون برای خودش ساخته بود و مسلما فقط خودش میتونست اون رو نابود کنه یا آتش کوههای هلاکت(فکر کنم حلقه هم همونجا درست شده بود).(امیدورم جوابام درست باشه)
با الفهای غرب کاری نداریم ولی فکر کنم مانوه قدرتش رو داشت ولی خیلی خودخواه تر از این حرفاست
راستش تنها جایی که من کم پست می دم همین تالار شوراست :دی
این تالار مخصوص مهدی و آرونه چون اون ها بیشتر بر سرزمین میانه وارد هستند تا من :دی
اما فکر کنم بتونم جواب این سوال رو بدم :دی
اول این که در دوران سوم فکر کنم ازدهایی دیگه باقی نمونده باشه که دم آتشین داشته باشه و ا طرفی حلقه ی یگانه رو نمی شه با آتش اژدها نابودش کرد حتی با اتش آنکالاگون سیاه یه نگاهی به یاران حلقه ص 140 بنداز
در مورد الف های غرب فکر کنم حرف تام درست باشه اون ها این قدرت رو نداشتند تا این حلقه رو نابود کنند از طرفی الف های غرب از اول شروع دوران سوم دیگه به نژاد های سرزمین میانه کاری نداشتند ( در کل به نظرم از همون اول که الف ها رفتند غرب اون الف هایی غربی دیگه کاری به این وری ها نداشتند و در زیر نظر اینو مخصوصا مانوه زندگی کردند و ... )
مسلما مانوه قدرتش خیلی زیاد تر از اینه که بخواد با یه مایار بجنگه اما بعد از سقوط ملکور در واقع اینو ها خواستند تا نژاد های سرزمین میانه خودشون برای خودشون تصمصم بگیرند و فقط برای کمک به اون ها ایستاری ها رو فرستادند به سرزمین میانه برای کمک به سرزمین میانه ای ها
شاید مانوه نتیجه کار رو میدونسته که دست به هیچ کاری نزد چون در غیر این صورت نسل آدمی(از نوع خوبش:دی)نابود میشد و ایلوواتار رو خوش نمیومد:دی
ولی در هرصورت به نظرم با راه حل های دیگه ای میشد حلقه رو نابود کرد ماگه چنتا از مایا های دیگه به کمگ هم حلقه رو نابود میکردن چون فکر نکنم قدرت سائورون اونقدرها زیاد باشه
تا جایی که من یادمه در دوران سوم هیچ ازدهایی در سرزمین میانه نداشتیم حتی اگه داشتیم از کجا معلوم که قبول میکردن تا حلقه رو نابود کنن یا اینکه خود سائورون خطر رو پیشبینی میکرد و ازدهاها رو میکشت.اینکه الفها قدرت نابودی حلقه رو نداشتن درسته (تضاد هم در پست آخر صفحه ی قبل چیزای خوبی نوشته بودن).
اما راجع به منوه سولیمو:اون و واردا بر فراز تانیکوئتیل همه چیز رو میدیدن و از ساکنان سرزمین میانه غافل نبودن.ولی من فکر میکنم که حتی اگه سرزمین میانه نابود میشد باز هم چیزی از ساکنان آمان کم نمیشد!
[چيزي كه براي من خيلي عجيب است وجود برخي تنا قضا ت در داستان است مثلا در ياران حلقه آراگورن به تنهايي در برابر نزگول مقاومت ميكند و آنها مي گريزند در حالي كه در آستانه بدست آوردن حلقه بودند و در جاي ديگر گفته مي شود هيچ مردي توانايي نابود كردن آتها را ندارد و آنها به ويژه ويچ كينگ قدرت عظيمي دارند و يا وجود عقابها در داستان . چرا براي سفر به موردور و نابودي حلقه از آنها استفاده نشد و تنها در پايان ماجرا براي آوردن فرودو و سام آمدند . كليپي در يوتيوب ديدم به نام ارباب حلقه ها در 15 دقيقه كه بصورت طنز به اين موضوع مي پرداخت كه از ابتدا با همين عقابها فرودو و حلقه را مي بردند
[چيزي كه براي من خيلي عجيب است وجود برخي تنا قضا ت در داستان است مثلا در ياران حلقه آراگورن به تنهايي در برابر نزگول مقاومت ميكند و آنها مي گريزند در حالي كه در آستانه بدست آوردن حلقه بودند و در جاي ديگر گفته مي شود هيچ مردي توانايي نابود كردن آتها را ندارد و آنها به ويژه ويچ كينگ قدرت عظيمي دارند و يا وجود عقابها در داستان . چرا براي سفر به موردور و نابودي حلقه از آنها استفاده نشد و تنها در پايان ماجرا براي آوردن فرودو و سام آمدند . كليپي در يوتيوب ديدم به نام ارباب حلقه ها در 15 دقيقه كه بصورت طنز به اين موضوع مي پرداخت كه از ابتدا با همين عقابها فرودو و حلقه را مي بردند
به نظر میاد که شما آثار تالکین رو مطالعه نکردید. اگه پیدا کردن جواب کامل برای سوالاتون براتون اهمیت داره. خوندن کتاب ها رو توصیه میکنم.
درباب نابودی فرمانروایان تاریکی(نزگول ها) :اونها نه مرده اند و نه زنده. تا جایی که به یاد دارم(اگه اشتباه میکنم دوستان بگن) وجود اونها به حلقه وابسته بود و تنها با نابودی اون از بین میرفتن. راجع به پادشاه جادو پیشه ی آنگمار هم تو یک روایت قدیمی (فکر کنم از زبان گلور فیندل) گفته شده بود که هیچ مردی نمیتونه اونو از بین ببره.(نه تمامی نزگول ها)
راجع به استفاده از عقاب دلایل زیادی میشه ارائه داد. اونها میخواستند اینکارو بدون اینکه سائرون متوجه بشه به انجام برسونن درحالی که استفاده از عقاب ها توجه همه رو جلب میکرد. در آخر فیلم حلقه نابود میشه و درنتیجه نیروی تاریکی هم به پایان میرسه و عقاب ها میان فرودو و سم رو از دامنه ی کوه هلاکت بر میدارند.یعنی وقتی کارشون به پایان رسیده.
وقتی نزگول ها به فرودو حمله میکنن فرودو نام البریت (اسمی که نزگول ها به شدت ازش متنفرن) را فریاد می زنه وشمشیرش رو به پای ویچ کینگ میزنه به همین دلیل ویچ کینگ (شاید از ترس پیشگویی) فرار می کنه
در کتاب آراگورن به نزگول ها حمله نمیکنه
ببخشید دوستان!یک سوالی برای من پیش اومده. بنده که در حال حاضر دارم پست میزنم کاملا مطمئنم که زنده و خوشحال دارم در والینور زندگی میکنم!ولی امروز که یه سر به دانشنامه ی و-ل-م-ر زده بودم با کمال تاسف دیدم که نوشته: سن گالادریل در هنگام مرگ 8300 سال!مگه رفتن به والینور مرگ محسوب میشه؟!اگه اینطوره چرا برای الروند تو قسمت سن در هنگام مرگ نوشته نامیرا؟!
نه گالادریل زنده است و نمرده. رفتن به والینور هم مردن محسوب نمیشه
با اینکه برای دانشنامه والیمار خیلی زحمت کشیده شده اما اشتباه توش هست. خیلی از این اشتباهات هم توی سورسشون تالکین گیت وی هست.
نصف عمر گالادریل تو زمان دو درخت بوده و نمیشه اونو با سالهای خورشیدی تخمین زد.
درود بر همه ی دوستان.
دو تا سوال داشتم.
1-سرنوشت دورف ها پس از مرگ چیه؟
2-دورف ها اجازه ی رفتن به امان را دارند؟ اگر ندارند گیملی چطور به امان رفت؟
صفحه ی 58 سیلماریلیون :" در روزگاران کهن الف های سرزمین میانه بر این باور بودند که دورف ها پس از مرگ به همان خاک وسنگی باز می گردند که از ساخته شده اند، اما این باور خود ایشان نیست. زیرا خود می گویند آئوله صانع ، که در زبان ایشان ماهال نام دارد ، حامی شان است، و آنان را در تالارهایی جداگانه در ماندوس گرد می آورد "
جواب سوال دوم رو نمی دونم
خوب و خوش و خرم باشی
گیملی تنها دورفی بود که که رفت
یه جا خوندم یادم رفته
بازگشت شاه، صفحه ی 707، (ضمیمه ی الف)
«شنیده ایم که می گویند لگولاس، گیملی پسر گلوین را به سبب دوستی عمیقی که مابین آن دوبرقرار بود، یعنی عمیق ترین دوستی ها میان الف ها و دورف ها تا به اکنون، همراه خود برد. اگر این سخن راست باشد، به راستی واقعه ای عجیب است: این که یک دورف به خاطر دوستی مایل به ترک سرزمین میانه شود، یا این که الدار او را بپذیرند، و یا فرمانروایان غرب اجازه ی این عزیمت را صادر کنند. اما نقل است که گیملی بدین سبب سرزمین میانه را ترک گفت که آرزومند دیدار دوباره ی زیبایی گالادریل بود؛ و شاید گالادریل که از بزرگان الدار به شمار می آمد، این امتیاز را برای او کسب کرده باشد. سخنی بیش از این در این باب نمی توان گفت.»
جواب سوال اول رو آگارواين داد.
2- گالادريل اجازه گيملي رو براي ورود به آمان از والار گرفت. والار هم به خاطر اينكگه جزو ياران حلقه بود و از خودگذشتگي زيادي از خودش نشون داده بود اين اجازه رو دادن.
ويرايش:
موقع دادن پست جواب تضاد رو نديدم. الان كه ديدم متوجه شدم نيازي به پست من نبوده!
ساری من تاپیک سوالات فرزندان هورین ندیدم ...
اونجایی که ( آخرای کتاب ) فرستاده های تینگول به تورین می رسن و ازش می خوان برگرده چرا تورین نشانه های عجیب و غریبی از خواهرش به اونها میده ؟
چرا میگه : دختری با چهره ی آفتاب سوخته و گیسوان سیاه و قد کوتاه ؟؟
من این تیکه رو خوب نگرفتم ...
معناش چیه ؟
و دیگه ...
تکلیف لمباس هایی که ملیان برای تورین فرستاد چی شد ؟
در مورد پلکان بی پایان:
این بنا(یا بناها) چجوری نابود شدن؟ و طی چه مدت و دقیقا با چه هدفی و به دستور چه کسی ساخته شدن؟
در مورد جنگ گاندالف و بالروگ,کسی میتونه جزئیات بیشتری بگه؟ اینکه چجوری و چه مدت و چند روز با همدیگه جنگیدن و در چه مکان یا مکانهایی؟
در مورد پلکان دیمریل هم اگه کسی اطلاعاتی داره بگه.اینکه هدف از ساختشون چی بوده و جغرافیایی مکانیشون چجوریه؟
در مورد گذرگاههای کوههای مه آلود (گذرگاه کارادراس و ...):چرا به اینا میگن گذرگاه ؟ چون مناطقی بودن که فقط از طریق اونا میشد که به طرفین کوههای مه آلود رفت؟ یعنی از جاهای دیگه (به جز معادن) نمیشد که به دو طرف کوههای مه آلود رفت؟ چرا؟
همچنین راجع به محل قرار گرفتن این گذرگاهها توضیح بدین و اینکه از کجا شروع میشدن و به کجا خاتمه میافتن؟
ممنون
این پلکان به دست دورف ها و احتمالا به دستور دورین ساخته شده ، چون به همین نام ازشون یاد شده . هدف هم احتمالا برقراری ارتباط میان قله کوه و برج دورین با موریا و بن کوه بوده .
گندالف و بالروگ بعد از سقوط به درون مغاک با هم مبارزه کردند ، احتمالا ( با توجه به چیزی که تو فیلم دو برج نشون داده شده ) آتش بالروگ بر اثر سقوط در آب خاموش میشه ، و زمانی که از پلکان بالا می اومده و گندالف رو به همراه خودش به برج ( قله ) می برده ، دوباره در این مسیر شعله ور میشه . گندالف با بالورگ بر فراز قله به مدت دو شبانه روز می جنگند و در نهایت بالروگ کشته میشه .
طبق چیزی که تو دانشنامه والیمار اومده : ((مهمترین گذرگاهها، گذرگاه فوقانی و گذرگاه ردهورن بود. همچنین گذرگاه دیگری وجود داشت که از سرچشمه رودخانه گلادن آغاز می شد.))
البته تنگه روهان هم وجود داشته ، اما به علت نزدیکی به آیزنگارد ، در اواخر دوران سوم برای عبور یاران حلقه مناسب نبوده .
کدوم مغاک آرون عزیز؟بیشتر توضیح بده.
و یه سوال دیگه:به نظر شما اطلاعات دانشنامه ی والیمار معتبره؟
منظورم از مغاک همون جایی هستش که گندالف و بالروگ از روی پل خزد-دووم به درون اون سقوط کردن .
مطمعنا اطلاعات والیمار از مطالبی که تو ذهن میگنجه معتبر تره ، شاید برخی جاها یکم عامیانه مطالب رو بیان کرده باشه اما اطلاعاتش دستخوش نوسانات حافظه انسانی نیست .
آره من تو بعضی از مطالبش تناقض دیدم.اما در کل,به صورت کلی و برای کسانی که دنبال تحقیقن مرجع مناسبیه.
ممنون
همون مغاکی که زیر پل خزد-دوم بود. گندالف از اونجا به بالای برج دورین در زیراک زیگیل میره. این پلکان بی پایان رو دورین ساخته بود و در زمان نبرد حلقه کسی نمیدونست درش کجاست.
دانشنامه والیمار از روی تالکین گیت وی ترجمه شده. دانشنامه خوبیه اما در تهیه اش از منابع مطمئن و کاملا موثق استفاده نشده و برخی مسائل که به صورت قطعی مشخص نیست رو خیلی مطمئن بیان میکنه.
برای آشنایی خوبه اما برای استناد کردن باید یکم بیشتر تحقیق کرد.
من نگرفتم.زیراک زیگیل پائین پل,یعنی توی دره بود؟یا یکی از قلل مرتفع موریا؟
یکی از قلل بوده.
گندالف و بالروگ از ته دره با استفاده از پلکان دورین بالا میرن و به زیراک زیگیل میرسن و در اونجا نبرد نهایی رو انجام میدن.
پس در پلکان ته مغاک بوده؟درسته؟و نمیتونستن که از روی قله وارد پلکان بشن و از اونجا به ته مغاک برسن و درها رو پیدا کنن؟
روی قله هم نمیتونستن برن. صندلی دورین رو کسی ندیده. اونجا یه جای مخفی بوده. صعود به قله غیر ممکن بوده.
خب موقعیت این پله ها چجوری بوده؟
مهدی جان هر چی بیشتر توضیح میدی بیشتر گیج میشم!
صندلی دورین چیه و چرا صعود غیر ممکن بوده؟حتی توسط عقابها؟
من در مورد صندلی دورین چیزی نشنیدم ، اما میدونم بالای کوه ، برجی به نام دورین وجود داشت ، اگه به فیلم دو برج مراجعه کنی ، میتونی تصویر قابل قبولی از اون رو ببینی که بالای قله ساخته شده بود و بالروگ و گندالف در کنار اون با هم مبارزه میکنند .
به نظرم علت نانتوانی برای رسیدن به پله ها از طریق برج روی قلعه ، ارتفاع و سختی راه بوده ، توجه داشته باش که گندالف و یاران حلقه نتونستن از یه گذرگاه ( که از اسمش پیداست ، محل عبوره ) و کوهستان عبور کنن ، حالا فکر کن کسی بخواد اون قله رفیع رو فتح کنه ، مسلما غیر ممکن به نظر میرسه .
اتفاقا عقاب ها به اون ارتفاع میتونستن برن ، وقتی گندالف دوباره به زندگی برگشت توسط یکی از عقاب ها از قله کوه به لوتلورین برده شد و اونجا اون لباس و عصای جدید رو اختیار کرد .
توضیحات آرون کامله.
عقابها میتونستن برن، اما هیچ کس با عقابها در تماس نبود(مخصوصا دورفها). اون امدادهایی که عقابها میکردن به دلیل وجود راداگاست بود که باهاشون دوست شده بود و میتونست از اونها بخواد به یاران حلقه کمک کنن.
وقتی بالروگ از خواب بیدار شد دورفها تا مدتها باهاش به مقابله پرداختن.این چطور ممکنه؟بالروگ نمیتونست که تو یه چشم بر هم زدن اونا رو نابود کنه؟یعنی اینکه وارد دارودلف میشد و از اونجا تکون نمیخورد.
وقتی که یاران وارد موریا میشن گاندالف با اینکه از وجود بالروگ و اورکها خبر داشت باز هم وارد شد.یعنی اینکه احتمال شکست خودش رو صد در صد نمی دید این چطور ممکنه؟نمی ترسید که با بالروگ روبرو بشه؟یا حداقل اورکها و ترولها؟
در ضمن از کجا احتمال میداد که پس از این همه سال بالین باز هم مقاومت کرده باشه و زنده باشه؟و یا اینکه دورفی در دارودلف زنده مونده باشه؟
بالروگ یه مایار بود و بسیار توانا ، اما به این معنی نیست که هر وقت اراده کرد بتونه همه همرزمانش رو به خاک بندازه . ما نمونه اکتلیون و گلورفیندل رو در تاریخ آردا داریم که مثل گندالف مایا نبودن اما تونستن بالروگی رو به درک بفرستن ، بنابر این اگه مقاومتی از سوی دورف ها صورت گرفته ، جای تعجبی نیست .
گندالف خردمندترین مایار بود ، پس بی گدار به آب نمیزنه . تمام سفر یاران حلقه از ابتدا به مویی بند بود و خطر همواره به دنبال اونها . گندالف هم تا جایی که ما فهمیدیم از رفتن به موریا پرهیز داشت و تا موقعی که مجبور نشده بود مخالف عبور از موریا بود . گندالف در جمله معروفش میگه (( حتی خردمند هم نمیتواند به درستی فرجام کار را ببیند )) یا یه چیزی تو این مایه ها :D ، این حرف نشون میده که هیچ احتمال صد در صدی در انتخاب های گندالف وجود نداشته ، بعد از ناامید شدنش از گذرگاه کوهستان ، تنها دو راه برای یاران میمونده : شکاف روهان شامل خطر حتمی قدرت سارومان و ارتشش ( این گزینه تقریبا شانسی برای انتخاب شدن نداشته ) و موریا ( خطر احتمالی بالروگ ) .
بازم یه سوال دیگه:
وقتی که بورومیر توی شورا میگه :"این یه هدیه ست...هدیه ای به دشمنان موردور!چرا از این حلقه استفاده نکنیم؟...اجازه بدین که از این علیه سائورون استفاده بکنیم!"
منظورش چی بوده؟اهالی سرزمین میانه چطوری میتونستن که از سلاح خود دشمن علیه خودش استفاده کنن؟فرض کنیم که هدف بورومیر فقط همین بوده و نه چیز دیگه ای.اونوقت چطوری میتونست که از حلقه علیه دشمنانش استفاده کنه؟آیا از قدرت حلقه کمک میگرفت و به قدرت آن احتیاج داشت؟چون یه جای دیگه خودش یا پدرش میگه که من قدرتی رو میخوام که باهاش از مردمم حفاظت کنم.اگه این مطلب درست باشه چجوری امکان پذیره؟آیا با در انگشت کردن حلقه این قدرت به اون فرد داده میشد؟(از اون بحثی که اسیر سائورون میشه بگذریم.میخوام بدونم که هر کسی که حلقه رو دستش کنه اون قدرت حلقه بهش منتقل میشه یا نه؟)
آیا هر کسی که این حلقه رو دستش کنه دارای نیرو یا ارتشی میشه که با اون جلوی دشمنش بایسته؟و مثلا بورومیر یا اکثلیون میخواستن که صاحب همون قدرت بشن و به جنگ موردور برن؟
حلقه یگانه ، شی بسیار مرموزی هستش و میتونه تاثیرات متفاوتی روی افراد متفاوتی بذاره ، برای مثال دیدیم که عمر بیلبو رو تا چه حد زیاد کرد و چطور شکل و شمایل گالوم رو تعغیر داد ، همچنین میتونست انسان ها و هابیت ها رو از نظر ها پنهان کنه ، در صورتی که این قابلیت رو برای سائرون و تام بامبادیل نداشت . از این رو میشه گفت که عملکرد دقیق حلقه خیلی پیچیده است ، یا به تعبیر دیگه ، خیلی رمزآلوده . هیچ کس به غیر از خود سائرون از قدرت واقعی حلقه سود نجسته ، بنابر این میشه گفته های برومیر رو به عنوان یه پیش فرض در نظر گرفت ( البته استدلال معقولی داشت ، همه میدونستن که سائرون به واسطه حلقه دوباره قدرت مند میشه و حلقه سلاح اصلی سائرونه ، بنابر این وسوسه میشدن که این سلاح رو برعلیه دشمنانشون به خدمت بگیرن ) .
در واقع برومیر توانایی استفاده از حلقه رو به شکلی که میخواست نداشت ، در نهایت با حلقه به چیزی میرسید که ایزیلدور به اون دست پیدا کرده بود ... تاریکی و مرگ !
اما گویا این قضیه استفاده از قدرت حلقه در مورد بانو گالادریل فرق میکنه ، اون به اندازه ای قدرت مند بود که میتونست از قدرت حقیقی حلقه استفاده کنه ( هرچند به چیزی همانند سائرون تبدیل میشد ) . شاید بشه این طور تعبیر کرد که هرکس به واسطه نیروی خودش میتونسته از حلقه نیرو بگیره .
اکتلیون عمرش کفاف نداد که دوران حلقه ها رو ببیننه ، اون در نبرد گوندولین در دوران اول کشته شد .
منظور من اینه که همون طوری که در یاران در مطلع میبینیم که سائورون با یه گرز به دشمنانش حمله میکرد و اونها رو در هوا پرتاب میکرد,اگه این قدرتش به واسطه ی حلقه باشه(یعنی بدون حلقه نتونه که تا اون ارتفاع شی ای رو در هوا پرتاب کنه)بورومیر میخواست که از حلقه به همون صورت علیه موردور استفاده کنه؟یعنی همین قدرت رو میخواست؟و به همین صورت میخواست که دشمنانش رو شکست بده؟
پ.ن:
ببخشین منظورم از اکثلیون,دنه ثور-پدر بورومیر و فارامیر-بود.
به احتمال قریب به یقین اون یه برداشت سینمایی بود ، من شخصا چنین متنی رو به خاطر ندارم که چنین چیزی رو توصیف کرده باشه ( منظورم سبک جنگیدن سائرون هستش ). صحنه شکست خوردن سائرون هم در اینجا دستخوش کمی تحریف شده ، چرا که در اصل تنها یک انگشت سائرون می بایست قطع می شد و این کار رو ایزیلدور در حین نبرد انجام داده ، نه بر حسب شانس و اتفاق ( اونچیزی که در فیلم نشون میده ) !
در واقع سوال شما اینه : (( قدرت حلقه چیه که انقدر در موردش صحبت می شه ؟)) درسته ؟ منم قبلا همین سوال برام پیش اومده بود . چیزی که من دستگیرم شد این بود : هدف اصلی حلقه یگانه کنترل نیرو و ارادی مابقی حلقه ها و کنترل صاحبان اونها است ، چون از ابتدا به همین منظور ساخته شده ، حلقه نیروهایی دیگه ای هم داشته ، مثل افزایش طول عمر و مخفی کردن فردی که اون رو به دست میکنه ، این ها قدرت هایی هستش که ما از حلقه میشناسیم ، چه بسا حلقه قدرت های متفاوت و بسیار زیاد دیگه ای هم داشته که ما از اون بی اطلاع ایم .
لزوما نبرد سائورون با الندیل وگیل گالاد نبرد با شمشیر نیست و همانطور که در سیلماریلیون با یک الف که الان اسمش یادم نمیاد ممکنه اون ها رو با جادو کشته باشه و در کتاب اشاره ای به کیفیت انجام مبارزه نشده و همینطور به اتفاقی بودن یا نبودن قطع شدن انگشت سائورون
فکر کنم که قدرت حلقه باعث افزایش قدرت و ویژگی های دارنده حلقه میشه به طور مثال برای هابیت ها که علاقه به پنهان شدن وپنهان کاری دارند باعث نامرئی شدن صاخب حلقه میشه (چیزی از نامرئی شدن ایزیلدور در کتاب گفته نشده)
فقط میخوام بدونم که بورومیر چگونه میخواست از حلقه علیه سائورون استفاده کنه؟
احتمالان حداقل از نظر روحی باعث افزایش اعتماد به نفس وبالا رفتن روحیه در سربازان گوندور و ترس سائورون از استفاده از حلقه علیه خودش (که باعث برخی اقدامات عجولانه از طرف سائورون،مثل حمله پیش از موعد به میناس تیریت شد )که بار ها در کتاب اشاره شده، میشد در مراحل بعدی تسلط به نه سوار سیاه پوش سائورون (که بخش اعظمی از قدرت نظامی سائورون رو در اختیار داشتند( به دست می اومدو قدرت های منحصر به شخص صاحب حلقه هم که جداست
بورومير در حالي توي شوراي الراند هاف لون حاضر ميشه كه تنها براي گرفتن پاسخ يك سوال و در خواست مشاوره از گاندور راهيه ايملادريس شده بود و اصلا از وجود حلقه آگاهي نداشت چون اكثر مردم گاندور(البته به جزء اندك دوناداين شمال) وجود حلقه رو افسانه و شايعه اي بيش نميدونستن و فكر كنم به خاطر همين مسئله بود كه فارامير و بورومير يه همچين خواب و رويايي رو تجربه كردن-پس از همه ي اينا ميشه به اين نتيجه رسيد كه بورومير هيچ اطلاعاتي در رابطه با حلقه نداشته و در نتيجه مضمون سوال و پيشنهادي كه توي شورا مطرح كرد هم اشتباه بوده
بعید میدونم که اگه آراگورن یا هر کس دیگه ای حلقه رو به دست میکرد ، میتونست بر نزگول ها کنترل داشته باشه . حلقه ی یگانه قدرت این رو داشت که افکار صاحبان دیگر حلقه ها رو برملا کنه ، فکر نکنم میتونست اون ها رو مثل روبات تحت کنترل خودش در بیاره . نزگول ها با دریافت حلقه به تاریکی رفتند و جذب اراده ی سائورون شدند . ( البته همه میدونید که نفس ضعیف انسان ها رو نمیشه از قلم انداخت )
گفته شده که سائورون با ساختن حلقه ، بخشی از قدرت خودشو به اون منتقل کرده . ولی این که با به دست کردن حلقه توسط یکی غیر از سائورون ، چه قدرتی بهش انتقال داده میشه ؟ خب من یادم نمیاد جایی از اینکه این قدرت چی هست و از چه نوعی ، صحبتی شده باشه . ولی خب میشه حدس زد ! مطمئنا زور بازو نیست ، (این حدس کاملا احمقانه ای هست ! ) توانایی لو دادن افکار صاحب بقیه حلقه ها رو داشته ، ولی این قدرت سائورون نبوده که بخواد به حلقه منتقل بشه ، این خاصیت ذاتی خود حلقه یگانه بود ؛ بصیرت و بینش جنگی هم نبوده ، چون سائورون وقتی میخواسته این حلقه رو برای خودش بسازه ، نیازی بهش نداشته (اونقدر داشته که نیازی بهش احساس نکنه ! )
و حدس من اینه که ، این قدرت ، فقط قدرت اراده بوده . سائورون اون چیزی رو که به حلقه اضافه کرده ، اراده اش بوده . به نظر من اراده ، قدرتمند ترین هست . و این رو هم میدونیم که هر کسی اعم از گالوم ، بیلبو ، آراگورن ، بورومیر ، گالادریل و ... اگه حلقه رو به دست میکرده ، هر چقدر هم که قوی بود و بر اون هدف خودش پافشاری می کرد (هدفی بر مبنای مبارزه با سائورون) ، در نهایت این اراده ی سائورون بود که اون رو به سمت تاریکی سوق می داد و حتی اگه موفق می شد که باراد-دور رو هم از بین ببره ، باز هم این "اراده ی سائورون" در حلقه باقی می ماند و حتی با وجود نابودی سائورون ، اراده ی اون باز هم بر دنیا از سریق شخص دیگه ( یا بهتره گفت از طریق خود حلقه ) اعمال می شد
فکر می کنم پلیدی حلقه هم ناشی از پلیدی افکار و اراده س سائورون بوده
سائورون وقتی که حلقه اش رو دستش میکرده میتونسته که افکار بقیه ی صاحبان حلقه رو هم بخونه در همه ی حالاتشون؟یا نه فقط وقتی قادر به خوندن افکارشون بوده که اونا هم حلقه هاشون دستشون بوده؟
نه ، فقط وقتی میتونست افکار اون ها رو بخونه که از حلقه استفاده می کردند . به خاطر همین وقتی الف ها فهمیدن بهشون خیانت شده ، دیگه از حلقه هاشون استفاده نکردند و وقتی که سائورون از ایسیلدور شکست خورد ، دوباره حلقه هاشون رو بدست کردند .
من هم با نظر الدا موافقم بورومیر هیج ایده ای از میزان ونحوه ی قدرتی که به صاحب حلقه داده میشه نداشته و فقط طبق اوصافی که شنیده خواهان استفاده از حلقه است
به تورامبار : احتمالا امثال گالادریل یا خود تام توانایی در دست کردن حلقه رو داشتند ولی در مورد فردی مثل تام حلقه تاثیری روش نداره لی در مورد گالادریل تاثیر متقابل روی هم می گذارند (گالادریل می تونست حلقه رو کنترل کنه ولی خودش تبدیل به یک مستبد عادل میشد)
2 تا سوال :
1.اگه حلقه از کف دریاچه توسط دوست اسمیگل پیدا نمیشد احتمال داشت که یاران سائورون اون رو پیدا کنن یا یه جوری ردیابیش کنن؟
2.نمیشد از ارواح خائن داخل کوهستان به عنوان محافظ حلقه استفاده کرد و مستقیما با استفاده از اون ها حلقه رو به کوه نابودی برد و نابودش کرد ، اون ها که صدمه ای نمیدیدند ؛ وقتی هم که نیاز به دفاع از صاحب حلقه میشد دشمن رو می کشتن و حلقه رو هدایت می کردن؟
به mou : همه میتونستن حلقه قدرت رو به دست بکنن ، مختص تام یا گالادریل نبود ، اما اگه گالادریل حلقه رو به دست میکرد به چیزی مانند سائرون در دوران قبل سقوطش تبدیل میشد ، بنابر این خبری از عدل و داد در بساط گالادریل حلقه به دست ، نبود .
به لگولاس : 1. چیزی که میدونیم اینه که سائرون به دنبال حلقه بود و سارومان رودخانه رو برای پیدا کردن حلقه جستجو میکرده ، بعید نیست که به دست یکی از اینها پیدا میشد .
2. فرودو و سم فاصله خیلی زیادی از جاده مردگان داشتن و موقعیتشون برای آراگورن مشخص نبود ، همچنین آراگورن می خواست شهر سفید رو نجات بده و ناگزیر بود ناوگان دریایی دشمن رو با کمک اونها از بین ببره ، با این کار دین اونها برطرف شده و صحنه سرزمین میانه رو ترک میکردن . از هر جهت که نگاه کنی امکان این قضیه وجود نداشته .
چه طوریه که حلقه وقتی توی آتش می افته داغ نمیشه ، همون طور که گندالف وقتی حلقه رواز توی شومینه در آورد و به فرودو گفت دستتو بیار بهش گفت کاملا سرده؟
یکی از ویژگی های دیگه حلقه که اون رو از مابقی حلقه های قدرت متمایز میکنه ، همینه . حلقه یگانه تنها حلقه ای بود که تو کوه هلاکت ساخته شد و بجز نیروی خود کوه هیچ نیروی دیگه ای نمیتونست اون رو نابود کنه ، گرمایی بجز گرمای اورودروین برای حلقه ناچیز بود.
چند تا سوال دیگه:
وقتی گولوم یا بیلبو یا فرودو حلقه ی یگانه رو دستشون میکردن میتونستن که ذهن صاحبان سه حلقه رو بخونن؟(حتی اگر سالیان دراز به طور مداوم از اون استفاده میکردن؟مثل گولوم؟)
آیا معادن موریا عمیقترین مغاکها در سرتاسر آردا یا لااقل در سرزمین میانه بودن؟(با توجه به توصیفات گاندالف پس از سقوطش؟) و آیا دورفها اینقدر قدرت داشتن که تا اعماقی پیش برن که با موجودات مجهولی روبرو بشن که هیچکس تا کنون اونا رو ندیده و ازشون بی خبریم؟(که احتمالا آفریده ی ارو بودن و البته فکر نکنم که حتی دورفها هم پس از حفاریها اونا رو دیده باشن) و اینکه بالروگ پس از جنگ خشم که اربابش شکست خورد و او گریخت,چطور و از چه مسیری به زیر خزددوم راه یافت؟
فکر کنم وقتی کسی قدرت کنترل واعمال نفوذ بر حلقه رو داشته باشه میتونه که ذهن صاحب حلقه های دیگه رو بخونه و وفتی که سمه آگول وفرودو به قدری تحت تاثیر حلقه قرار می گرفته مسلما توانایی تمرکز وبه دست گرفتن ذهن حلقه ودر نتیجه اعمال نفوذ بر روی حلقه رو نداشتنند و به همین دلیل نمی تونستند افکار دارنده ی حلقه های دیگرو بخونند ودر آخر توانایی به قدرت اراده شخص بستگی داره وهمچنین در کتاب وقتی به توصیف زمان هایی که حلقه در دست فرودو وسم قرار داره اشاره ای به این کار نشده
وقتی به آثار دورف ها در زیر زمین( مثل ستون های موریا وپلی که یاران از روش رد شدن ) دقت کنیم متوجه میشیم که تواناییش را در اختیار داشتند
یک سری از مریدان ملکور پس از شکست ملکور در غارهای غیر قابل دسترس در زیر دژ ویران مورگوث پس از ویرانی پنهان شدند و در فرصت مناسب گریختند و فکر کنم بالروگ یا از طریق همون راه های زیر زمینی یا با بیرون آمدن از ویرانه های دژ به موریا مهاجرت کرد
به جز دروازه های سیاه و پلکان کنار میناس مورگول,گذرگاههای دیگری برای ورود به سرزمین میانه وجود داشته؟
در سرزمین میانه به جز کوه هلاکت,آتشفشان دیگه ای وجود داشته؟
طبق نقشه ی ص 92 اطلس سرزمین میانه تنها سه راه برای ورود به موردور وجود داره :دروازه سیاه پلکان میناس مورگولو ویا دورزدن رشته کوه های اطراف موردور و ورود از طرف شرقه البته اطلس در ص 180 نوشته که کوه های موردور دارای سه گذرگاهند : کیریت اونگول،گذرگاه مورگول ،کیریت گورگور که من فرق دو تای اولی رو متوجه نشدم
در مورد سوال دوم اطلس چیز خاصی نگفته ولی حداقل طبق توصیفات سقوط گندالف و علم زمین شناسی می شه گفت چون در اعماق موریا نه تنها گدازه وجود نداره بلکه به شدت سرده پس در کوه های مه آلود آتشفشان وجود ندارد
در مورد کوه های سپید هم چون همواره دارای برفن میشه گفت که حداقل آتشفشان فعال نداره
سوال اول رو که Mou جواب داد.
سوال دوم:
آنگباند هم آتشفشان داشت و در جنگ داگور براگولاخ آتش تمام آرد-گالن رو سوزوند. کلا آتش و آتشفشان مخصوص نیروهای پلیدی بود و اطراف اونها زیاد بود.
در جنگ خشم هم مایدروس به همراه سیلماریل در گودالی از گدازه سقوط میکنه.
موقعیت دقیق کنام گولوم در کوهستان مه آلود کجا بود؟همونجائی که بیلبو حلقه رو دزدید(برنده شد؟)
و گولوم که در موریا یاران رو تعقیب میکرد,از کجا شروع به تعقیب کرده بود؟یعنی اینکه وقتی یاران از ریوندل عازم شدن از همونجا دنبالشون بود؟و بعد هم کارادراس و بعد هم موریا؟یا نه,در موریا به اونها برخورد و فهمید که حلقه همراهشونه و به تعقیبشون پرداخت.
و گولوم بعد از اینکه از باراددور آزاد شد(فرار کرد؟),ابتدا به کجا رفت؟به کنام خودش در کوههای مه آلود یا به شایر(چون اسم بگینز و شایر رو میدونست؟)
سلام.یه سوال درآخرچه بلایی سر سارومان اومد؟توی کتاب تا اونجاکه یادمه چوب ریش می گه اون مثل یه حیوون ضعیف شده بود ومن گذاشتم بره.ونمی گه عاقبت سارولان چی شده.راستی دلیل ضعفیش چی بود؟
سارومان فرار میکنه و با گریما به شایر حمله میکنه و اوضاع اونجا رو به هم میریزه. فرودو و بقیه در بازگشت به شایر اونجا رو از دست سارومان نجات میدن و در نهایت سارومان به دست گریما کشته میشه.
دلیل ضعف سارومان این بود که از مقامش به عنوان رئیس ایستاری خلع شده بود.
ممنون.خب چراچوب ریش اجازه داد اون بره؟راستی عاقبت گریماچی شد؟
پره گرین توک جایی خاطره ای از کیفیت سواری خود با شدوفکس تعریف کرده است؟
الداریون چند سال پادشاهی کرد و موفق به دیدار ارباب الروند شد؟و زن و فرزندانش چه کسانی بودند؟
ممنون.خب چراچوب ریش اجازه داد اون بره؟راستی عاقبت گریماچی شد؟
چوب ریش موجود دلرحمی بود و سارومان با استفاده از همین نقطه ضعف از اورتانک فرار کرد. گریما، سارومان رو کشت و کمان های هابیتی هم به خدمت اون رسیدن. برای دیدن جزئیات، فصل پاکسازی شایر در کتاب بازگشت شاه رو مطالعه کنید. :D
بچه ها یه سوال جالب....
دیروز داداش کوچولوم ازم پرسید سرنوشت آرون چی شد-منم گفتم: هیچی دیگه بعد از یه مدت زندگی مشترک با آراگورن وقتی شوهرش میمیره اونم سال بعدش فوت میکنه
پرسید چرا مگه اون الف نبود و نمیتونست بره به آمان و اونجا زندگی کنه؟
منم گفتم چرا بود و اتفاقا آراگورن لحظات آخر اینو ازش خواست ولی آرون بهش گفت که دیگه خیلی دیره و توی بندرگاه ها هیچ کشتی نیست که منو ببره
ولی این بار داداش کوچولوم ازم یه سوالی کرد که به خاطرش تا الان هنگ کردم-پرسید اگه کشتی ای نبود پس چطور لگولاس اینا رفتن یا چرا آرون با لگولاس اینا نرفت؟ مگه باهاشون قهر بود؟
واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟ :D :D :D :D :D
آرون وقتی قبول کرد با آراگورن ازدواج کنه سرنوشتت تغییر کرد و فانی شد و دیگه نمیتونست بره آمان(مثل لوتین). الفها هر زمان که میخواستن میتونستن راه مستقیم به آمان رو پیدا کنن. لگولاس هم یک کشتی ساخت و به همراه گیملی عازم سفر شد.
نمیشد از ارواح خائن داخل کوهستان به عنوان محافظ حلقه استفاده کرد و مستقیما با استفاده از اون ها حلقه رو به کوه نابودی برد و نابودش کرد ، اون ها که صدمه ای نمیدیدند ؛ وقتی هم که نیاز به دفاع از صاحب حلقه میشد دشمن رو می کشتن و حلقه رو هدایت می کردن؟
آراگورن اونارو به زور برای یک ماموریت آورد که اونم کشتن اونهایی بود که از دریا میخواستن به میناس تریت حمله کنن.
که بلافاصله بعد از کشتن اونا درخواست آزادی کردن به نظر من که محال بود ارواح خائن داخل کوهستان دیگه به حرف آراگورن گوش بدن چون دیگه آزاد شده بودن و روحشون هم خبیث بود و این کمک رو نمیکردن.
آراگورن اونارو به زور برای یک ماموریت آورد که اونم کشتن اونهایی بود که از دریا میخواستن به میناس تریت حمله کنن.
که بلافاصله بعد از کشتن اونا درخواست آزادی کردن به نظر من که محال بود ارواح خائن داخل کوهستان دیگه به حرف آراگورن گوش بدن چون دیگه آزاد شده بودن و روحشون هم خبیث بود و این کمک رو نمیکردن.
نه منظور من این بود که به جای این که بخواد ازشون توی دفاع از میناس تریت استفاده کنه از همون اول ازشون برای محافطت از صاحب حلقه و رسوندنش به کوه نابودی استفاده می کرد
نه منظور من این بود که به جای این که بخواد ازشون توی دفاع از میناس تریت استفاده کنه از همون اول ازشون برای محافطت از صاحب حلقه و رسوندنش به کوه نابودی استفاده می کرد
فقط توی فیلم ارواح به میناس تریت میان. توی کتاب بعد از جنگیدن با دزدان دریایی و تصاحب کشتی ها اونا رو آزاد میکنه.
از طرفی قدرت حلقه ممکن بود ارواح رو وسوسه کنه و اونا بخوان برای رهایی از بدبختی که گرفتارش بودن حلقه رو بدست بیارن و اصلا نمیشد بهشون اطمینان کرد. تازه با توجه به خیانتی که به ایسیلدور کرده بودن کسی حاضر نبود این ریسک رو بکنه.
ارواح در كتاب با دزدان دريايي ميجنگند يا فقط مي ترسونند و باعث فرارشون ميشند بعد آراگورن باهمراه هانش او نها رو قلع وقمع مي كنه؟
چون فكر كنم أرواح توانايي جنگيدن ندارند و در فيلم اين توانايي بهشون نسبت داده شده
ارواح در كتاب با دزدان دريايي ميجنگند يا فقط مي ترسونند و باعث فرارشون ميشند بعد آراگورن باهمراه هانش او نها رو قلع وقمع مي كنه؟
چون فكر كنم أرواح توانايي جنگيدن ندارند و در فيلم اين توانايي بهشون نسبت داده شده
منم با mou موافقم توی کتاب که ارواح اصلا دست به کشتار نمیزنن و پاشون به میناس تریت نمیرسه -حالا چه برسه که وارد موردور بشن و مقابل سائرون صف بکشن و نزارن دستش به حلقه برسه.
اگه نمیتونستن کسی رو بکشن که جاده مردگان انقدر مخوف نمیشد ! هیچ کس بجز وارث حقیقی ایزیلدور نمیتونست از اون عبور کنه ، این چه معنی میده ؟ احتمالا به خاطر این که میتونستن دست به کشتار بزنن .
خوب لازم نیست با توانایی فیزیکی یک نفر رو بکشن وقتی یکنفر از جاده مردگان رد میشده یا از ترس میمرده یا ازتوهم ویا شاید از فضای جادویی اونجا
اگه نمیتونستن کسی رو بکشن که جاده مردگان انقدر مخوف نمیشد ! هیچ کس بجز وارث حقیقی ایزیلدور نمیتونست از اون عبور کنه ، این چه معنی میده ؟ احتمالا به خاطر این که میتونستن دست به کشتار بزنن .
پس چرا تو کتاب هیچ اشاره ای به جنگ اونا نشده و یه چیز دیگه اونا تا حالا چند نفر از روهیریم ها یا مردم گوندور کشته بودن؟
اونها ميتونستن به صورت فيزيكي بجنگن و دشمن رو بكشن. اين ارواح با بقيه ارواح متفاوتن. ارواح دره مردگان نفرين شدن تا زماني كه بتونن در جنگ به عهدشون وفا كنن. اگه نميتونستن بجنگن كه هيچوقت نميتونستن از بند سوگند رها بشن.
برای اینکه از بند اون نفرین خلاص شن نیاز بود به عهدشون به ایزیلدرور یا وارثش عمل کنندونظر وارث ایزیلدور یا خودشو جلب کنند جنگیدنشون هم به صورت همون ترسی که در دشمنانان آراگورن ایجاد کرده( وطبق گفته کتاب جلوه) پیدا کرده و جز ترسوندن فایده دیگه ای نداشتن اگه درست یادم باشه در پله نور اشاره به جنگیدنشون نشده و اگر توانایی کشتن داشتتند واقعا آراگورن کار غیر عاقلانه کرده که اون ها رو از نفرینشون آزاد کرده
در دانشنامه تالکین گیت وی هم روی این موضوع تاکید شده که آن هدا دشمنان آراگورن رو با ترسوندن آن ها فراری دادند کسی رو مثلا با شمشیر نکشتندد و آراگورن هم آن ها رو قبل از پله نور ازاد می کنه
خب ما هیچ وقت به نوشته های تالکین گیت وی استناد نمیکنیم چون برای چیزهایی که توش مینویسه سند و منبع نمیاره.
تو سطر آخر صفحه 279 بازگشت شاه(تو چاپهای جدید ممکنه فرق کنه) گیملی تعریف میکنه:
"شمشیرهای رنگ پریده از نیام بیرون آمد؛ اما نمیدانم که ضربت تیغ آنها به کسی اصابت کرد یا نه، چون مردگان به هیچ سلاحی جز بیم احتیاج نداشتند. هیچ کس یارای ایستادن در مقابل آنها را نداشت"
این تنها توصیف از صحنه نبرده و چیز زیادی نمیگه. گیملی ضربه زدن اونها رو دیده اما نمیدونه که مردگان به دزدان دریایی که فرار میکردن رسیدن و ضربه شمشیرهاشون به اونا خورده یا نه.
اما نمیشه نتیجه قطعی گرفت که آیا میتونستن بجنگن یا نه. من عقیده ام اینه که میتونستن چون باید با جنگیدن به سوگندشون وفا میکردن و نفرین ایسیلدور اونا رو باید جوری نگه میداشت که توانایی این کار رو داشته باشن.
ارواح گورپشته مگه نمیتونستن برخورد فیزیکی بکنن؟ من اون تیکه رو یادم نمیاد، اگه کسی یادشه بگه
من اینجا خواستم یه مطلب درباره همین ارواح خائن داخل کوهستان بگم و ریشه ی دشمنیشون با نومه نوری ها و دون اداین ها با اینکه باهاشون خویشاوند بودن.
ریشه و نژاد اونا دون لندی بود و در دوران دوم در جنگلهای اریادور زندگی میکردن و موقعی که نومه نوری ها برای ساختن کشتی این جنگلهارو خراب کردن دشمنیشون آغاز شد وتا زمان جنگ حلقه هم ادامه داشت که دون لندیها به خدمت سارومان در اومدن و تو جنگ گودی هلم نیز شرکت داشتن.
برای اینکه از بند اون نفرین خلاص شن نیاز بود به عهدشون به ایزیلدرور یا وارثش عمل کنندونظر وارث ایزیلدور یا خودشو جلب کنند جنگیدنشون هم به صورت همون ترسی که در دشمنانان آراگورن ایجاد کرده( وطبق گفته کتاب جلوه) پیدا کرده و جز ترسوندن فایده دیگه ای نداشتن اگه درست یادم باشه در پله نور اشاره به جنگیدنشون نشده و اگر توانایی کشتن داشتتند واقعا آراگورن کار غیر عاقلانه کرده که اون ها رو از نفرینشون آزاد کرده
در دانشنامه تالکین گیت وی هم روی این موضوع تاکید شده که آن هدا دشمنان آراگورن رو با ترسوندن آن ها فراری دادند کسی رو مثلا با شمشیر نکشتندد و آراگورن هم آن ها رو قبل از پله نور ازاد می کنه
خب ما هیچ وقت به نوشته های تالکین گیت وی استناد نمیکنیم چون برای چیزهایی که توش مینویسه سند و منبع نمیاره.
تو سطر آخر صفحه 279 بازگشت شاه(تو چاپهای جدید ممکنه فرق کنه) گیملی تعریف میکنه:
"شمشیرهای رنگ پریده از نیام بیرون آمد؛ اما نمیدانم که ضربت تیغ آنها به کسی اصابت کرد یا نه، چون مردگان به هیچ سلاحی جز بیم احتیاج نداشتند. هیچ کس یارای ایستادن در مقابل آنها را نداشت"
این تنها توصیف از صحنه نبرده و چیز زیادی نمیگه. گیملی ضربه زدن اونها رو دیده اما نمیدونه که مردگان به دزدان دریایی که فرار میکردن رسیدن و ضربه شمشیرهاشون به اونا خورده یا نه.
اما نمیشه نتیجه قطعی گرفت که آیا میتونستن بجنگن یا نه. من عقیده ام اینه که میتونستن چون باید با جنگیدن به سوگندشون وفا میکردن و نفرین ایسیلدور اونا رو باید جوری نگه میداشت که توانایی این کار رو داشته باشن.
ارواح گورپشته مگه نمیتونستن برخورد فیزیکی بکنن؟ من اون تیکه رو یادم نمیاد، اگه کسی یادشه بگه
ولی من یه جورایی با mou موافقم؛ شاید ارواح مرده ها ,دزدان دریایی رو فقط ترسونده باشه و دست به کشتار مستقیم نزده باشن ولی اینجا یه ابهام پیش میا اونم اینه که پس بقیه کشتی ها چی شدن و اونایی که توش بودن کجا رفتن و آراگورن به تنهایی با چند تا دوناداین و سه الف و یه دورف چه جوری اون همه کشتی رو تا پله نور هدایت کرده؟
به مهدی:فرودو توی گورپشته ها بعد از این که توی تاریکی و مه یه هیکل و دو تا چشم میبینه یه دفعه احساس میکه یه چیزی بهش چنگ زد که خیلی سرد و قوی بود ولی بعد از اون دیگه چیزی یادش نمیومد چون برای یه مدتی بیهوش شده بوده ( پس شاید چون خیلی ترسیده بوده توهم برش داشته بوده) و یه جایی فرودو یه بازو رو میبینه که داشته میومده طرف سم وایز که بعدش اونو بایه شمشیر از مچ قطع میکنه و یه صدای جیغ میشنوه.
اولی در کل رواح مردان کارن-دوم تو گور پشته ها فرودو و دوستاشو طلسم کرده بودن نه این که بهشون ضربه فیزیکی وارد کنن.
آراگورن و یارانش وقتی به دزدان دریایی حمله کردند که آن ها در حال محاصره و حمله یه یکی از شهر های حاشیه رودخانه بودند ک هقرار بود سربازانش رو برای کمک به گوندور و میناس تیریت بفرستد و وقتی آراگورن وارواح دزدان دریایی رو متواری کردند، سربازام مذکور به کشتی های دزان دریایی وارد شدند و با اراگورن وارد دشت پله نور شدند
ارواح گورپشته توانایی فیزیکی داشتند ، در غیر این صورت چه کسی فرودو و بقیه هابیت ها رو به داخل دخمه ها کشید و دشنه ها رو در کنارشون قرار داد ؟ !
نیروی دریایی عظیم دزدان دریایی به قدری بوده که آراگورن برای نجات گوندور مجبور به طلب یاری از ارواح شده ، اگه مردم بندر مذکور ، توانایی مقابله با اونها رو داشتند که آراگون چنین ریسکی نمیکرد که پای در جاده مردگان بذاره ، به شخصه عقیده دارم این ارواح توانایی جنگیدن برای ادای قرض خودشون رو داشتند .
همچنین mou عزیز ، همونطور که قبلا هم اشاره شده بود ارواح هرگز به پله نور نرفتند ، و اون تغیر به دست عوامل فیلم بود . پیروزی پله نور یقینا به واسطه وفای به عهد توسط تئودن به دست اومد .
خوب حالا یه سوال دیگه که هرچی خودم نتونستم جوابی براش پیدا کنم:
لگولاس چرا انقده به این امیر ایمراهیل ارادت داشت و بزرگش میکرد؟؟؟یا بین لتولورین و فنگورن به غیر از الدار چه قومی زندگی میکردن که قرار بود خودشون رو برسونن به دریا؟؟؟
من فقط سوال اولت رو می تونم جواب بدم. شاید به خاطر این بود که گرچه امرای دول امروت از تبار انسان ها بودند باز هم خون الفی در رگ هاشون جریان داشت.
«در شمار همراهان نیمرودل، بانوی الفی به نام میترهلاس بود که در سفرشان به لنگرگاههای خاکستری در جنوب گم شد. ایمرازور نومهنوری او را یافت. آن دو با یکدیگر ازدواج کردند و میترهلاس دو فرزند، گالادور و گیلمیت به دنیا آورد. در همین اثنا، آمروت، در لنگرگاه الفی ادهللوند، در حاشیهی غربی بلفالاس به انتظار نیمرودل بود. وقتی کشتی بدون نیمرودل حرکت کرد، آمروت در امواج خلیج نزدیک کاخ امرا بر سنگپوز پرید و بدین ترتیب بود که دول آمروت خوانده شد. چنین بود که پسر ایمرازور، گالادور اولین امیر دول آمورت شد و نسلی به جای گذاشت که تا زمان جنگ حلقه و پس از آن ادامه یافت. گالادور و اخلافش نژادی را به ارث بردند که از دو جانب نجیب بود: خود ایمرازور از تبار ناب نومهنوری بود ولی به واسطهی میترهلاس، گالادور از تبار الفهای سیلوانِ لورین نیز بود. او و نژادش که بدون انقطاع تا دورهی سوم ادامه یافت به جهت قامت بلند و چشمان خاکستری خود برجسته بودند. پس از شاهان و کارگزاران حاکم، امرای دول آمورت مهمترین نجبای سرزمین گوندور بودند.»
منبع:
من فقط سوال اولت رو می تونم جواب بدم. شاید به خاطر این بود که گرچه امرای دول امروت از تبار انسان ها بودند باز هم خون الفی در رگ هاشون جریان داشت.
«در شمار همراهان نیمرودل، بانوی الفی به نام میترهلاس بود که در سفرشان به لنگرگاههای خاکستری در جنوب گم شد. ایمرازور نومهنوری او را یافت. آن دو با یکدیگر ازدواج کردند و میترهلاس دو فرزند، گالادور و گیلمیت به دنیا آورد. در همین اثنا، آمروت، در لنگرگاه الفی ادهللوند، در حاشیهی غربی بلفالاس به انتظار نیمرودل بود. وقتی کشتی بدون نیمرودل حرکت کرد، آمروت در امواج خلیج نزدیک کاخ امرا بر سنگپوز پرید و بدین ترتیب بود که دول آمروت خوانده شد. چنین بود که پسر ایمرازور، گالادور اولین امیر دول آمورت شد و نسلی به جای گذاشت که تا زمان جنگ حلقه و پس از آن ادامه یافت. گالادور و اخلافش نژادی را به ارث بردند که از دو جانب نجیب بود: خود ایمرازور از تبار ناب نومهنوری بود ولی به واسطهی میترهلاس، گالادور از تبار الفهای سیلوانِ لورین نیز بود. او و نژادش که بدون انقطاع تا دورهی سوم ادامه یافت به جهت قامت بلند و چشمان خاکستری خود برجسته بودند. پس از شاهان و کارگزاران حاکم، امرای دول آمورت مهمترین نجبای سرزمین گوندور بودند.»
منبع:
https://arda.ir/prince-of-dol-amroth
پس با این حساب میشه اونا رو هاف لون دونست؟
نه نميشه. نيمه الف لقب الروند بود. در واقع به الفي كه نيمه انساني دارن ميگن نيمه الف، نه انساني كه نيمه الفي داشته باشه.
در راستای حرف مهدی عزیز :
(( نیمه الف )) تنها یک لقبه که به الروند و الروس و فرزندان الروند داده شده .( به کسانی که توانایی انتخاب سرنوشت خودشون رو از بین انسان بودن و الف بودن داشتن ).
در طرف مقابل فرزندان هیچ کدام از زوج های : برن و لوتین، تور و ایدریل، و آراگورن و آرون ، با این که مشخصا ؛ خونی مشترک داشتند ، نیمه الف نامیده نمی شدند.
به مهدی و آرون: من دقیقا متوجه نشدم، در واقع خودم میخواستم مثال هایی رو که آرون زده رو بگم-دقیقا چرا فرزندان این افراد (برن و لوتین، تور و ایدریل، و آراگورن و آرون) نمیتونن نیمه الف باشن یا این که سرنوشتشون رو از بین دو نژاد انتخاب کنن؟
هیچ انسانی حق نداره پا به قلمرو قدسی بذاره. وقتی ائارندیل به والینور میره ماندوس اینو میگه و میخواد اونو به مجازاتش برسونه اما مانوه جلوش رو میگیره و یکی دیگه(که الان یادم نیست کی بود! :دی) میگه از کجا معلوم که اینا انسان باشن؟ ائارندیل فرزند تور و ایدریل و الوینگ نوه برن و لوتین بود و خود لوتین هم فرزند الف و مایا بود. بنابراین وضعیت مشخصی نداشتن. به الوینگ و ائارندیل و فرزندانشون این امکان داده شد که انتخاب کنن که سرنوشتشون جزو کدوم نژاد باشه و فقط الروس قبول کرد که انسان باشه و ائارندیل و الوینگ و الروند الف بودن رو انتخاب کردن.
دیور که مال قبل از این قضیه است. ائارندیل هم که اینجوری مشخص شد. آرون هم این امکان رو داشت که انسان بودن رو انتخاب کنه و وقتی با آراگورن ازدواج کرد انسان شده بود و فرزندشون هم انسانه و والار نمیتونن موهبت ارو رو از انسانها بگیرن.
در واقع چون انسانها نمیتونستن الف بشن بنابراین برای ازدواج، الفها مجبور بودن انسان بشن و فرزندانشون هم انسان میشدن به همین دلیل الروند تنها نیمه الف بود. این نیمه الف هم فقط یک لقبه و از لحاظ الف بودن الروند با بقیه الفها هیچ فرقی نداشت.
آرون هم این امکان رو داشت که انسان بودن رو انتخاب کنه و وقتی با آراگورن ازدواج کرد انسان شده بود و فرزندشون هم انسانه و والار نمیتونن موهبت ارو رو از انسانها بگیرن.
در واقع چون انسانها نمیتونستن الف بشن بنابراین برای ازدواج، الفها مجبور بودن انسان بشن و فرزندانشون هم انسان میشدن به همین دلیل الروند تنها نیمه الف بود. این نیمه الف هم فقط یک لقبه و از لحاظ الف بودن الروند با بقیه الفها هیچ فرقی نداشت.
من متوجه نشدم.یعنی آرون وقتی با آراگورن ازدواج کرد انسان شد؟
مگه انسانها و الفها از لحاظ جسمی و ظاهر با یکدیگر متفاوت نبودن؟یعنی آرون پس از ازدواج با آراگورن قیافش هم کلا تغییر کرد یا فقط ذاتش عوض شد.
و اینکه میخواستم بدونم یک انسان معمولی شد یا یکی از دون اداینی ها که عمری سه برابر انسان معمولی داشتن.
خیلی وقته که کتاب رو نخوندم و نمیتونم درست جوابت رو بدم. تا اونجا که یادمه انسان شد اما نمیدونم ظاهرش هم فرق کرد یا نه. اینو بعید میدونم چون وقتی لوتین بازگشت ملیان از چشمهاش قضیه رو فهمید نه از روی گوشش! :دی
آرون یک سال بعد از آراگورن مرد و خب عمرش برابر با عمر دونه داین بود.
به نظر من آرون هم مثل مادر آراگورن به خاطر غصه زودتر از حالت طبیعی مرد.
چون اگه شروع زندگی آرون رو پس از انسان شدنش حساب کنیم،یعنی پس از ازدواجشان که اون موقع آراگورن حدود 90 سال سن داشت.و پس از حدودا 120 سال که آراگورن مرد آرون هم یک سال بعد مرد.
یعنی آرون به خاطر غم از دست دادن آراگورن تو 121 سالگی مرد درحالی که باید حدود 210 سال عمر میکرد و یا بیشتر چون آراگورن با انتخاب خودش چند سال زودتر مرد تا حالت فرسودگی و پیری مفرط اونو کسی نبینه چون یه دون اداینی اصیل بود.
من حساب کردم که مادر آراگورن هم خیلی جوون مرد (البته به نسبت دون اداینی بودنش)و حدود 90 سال عمر کرد.
کسی میتونه برام مشخص کنه منظور دقیق این سخن چیه ؟
نگذاريد سرتان زياد بزرگتر از کلاه تان بشود! چون خيلی زود اگر دست از بزرگ شدن بر نداريد، آن وقت می بينيد کلاه و لباس برايتان گران در می آيد.
من دو سوال دارم اگه تکراری بودند به تازه وارد بودنم ببخشید
آیا نوشته ای به قلم خود پروفسور تالکین در مورد حوادث دوران چهارم به بعد وجود داره؟
سرنوشت فرودو بعد از مهاجرت از سرزمین میانه چی شد؟ چون اون یک موجود فانی بود واصولا نمیتونست به والینور بره آیا سرنوشتش مثل ائارندیل بود و از نخست زادگان به شمار اومد یا مثل برن به سرزمین میانه بازگردانده شد
من دو سوال دارم اگه تکراری بودند به تازه وارد بودنم ببخشید
آیا نوشته ای به قلم خود پروفسور تالکین در مورد حوادث دوران چهارم به بعد وجود داره؟
سرنوشت فرودو بعد از مهاجرت از سرزمین میانه چی شد؟ چون اون یک موجود فانی بود واصولا نمیتونست به والینور بره آیا سرنوشتش مثل ائارندیل بود و از نخست زادگان به شمار اومد یا مثل برن به سرزمین میانه بازگردانده شد
سلام عین همین سوال رو من هم پرسیدم
لطفا قبل ار ارسال پست جستجو کنید
کسی میتونه برام مشخص کنه منظور دقیق این سخن چیه ؟
نگذاريد سرتان زياد بزرگتر از کلاه تان بشود! چون خيلی زود اگر دست از بزرگ شدن بر نداريد، آن وقت می بينيد کلاه و لباس برايتان گران در می آيد.
صد رحمت به خودم
این مال کجای کتابه؟
باید ببینیم که تو چه موقعیتی گفته شده
الان دقیق نمیدونم که بیلبو کجا این حرف رو زده. با سرچ تو PDF انگلیسی هم نتونستم پیداش کنم. اگه کسی میدونه این متن کجا بود بگه
فکر کنم ماله اول های کتاب هابیت باشه ،جایی که بیلبو داره با کوتوله ها حرف میزنه
مطمئن نیستم...
اصلا این جمله تو هابیت نیست. تو بازگشت شاه (ترجمه رضا علیزاده) صفحه 506 رو نگاه کنید.
اصلا این جمله تو هابیت نیست. تو بازگشت شاه (ترجمه رضا علیزاده) صفحه 506 رو نگاه کنید.
آره agarwaen راست میگه منم گشتم یه همچین جمله ای از بیلبو تو هابیت نیست ولی بیلبو تو بازگشت پادشاه، تو فصل جدایی های بسیار کتاب این جمله رو به عنوان پند و نصیحت به پره گرین توک و مریادوک برندی باک میگه.
ممنون آگارواین جان.
خب اونجا بیلبو داره اینا رو به مری و پیپین میگه و بلافاصله اونا برمیگردن و میگن: "چه اشکالی داره مثل بالروئر بشیم؟"
بالروئر توک به ماجراجویی معروف بود. احتمالا منظور بیلبو این بوده که دست از ماجراجویی بردارید و یه هابیت معمولی باشید!
البته فکر کنم پی پین بخاطر این بال روئر رو مثال زد چون اون تنها هابیتی بوده که اینقدر قد بلند بود که می تونسته سوار اسب بشه
ممکنه.
شاید هم منظورش نوشیدنی انتی بود که باعث بلند قد شدن هابیتها میشد. در اینصورت حرف آگارواین درسته
سلام لگولاس جانم! عزیزم فقط بهم بگو چرا در تمام فیلم ارباب حلقه ها، چرا آرون مدام عذاب می کشید؟ چرا عمرش رو به پایان بود؟ یعنی چه که آرون توان ایستادگی در برابر نیروهای اهریمنی مردور را ندارد. اصلاً فلسفه وجود آرون در فیلم چه بود؟
فقط یکی به من بگه چرا عمر آرون در حال اتمام بود. برای چه عذاب می کشید؟؟؟؟؟ کسی نیست اینو به من بگه؟؟؟؟!!!!!
؛
فقط یکی به من بگه چرا عمر آرون در حال اتمام بود. برای چه عذاب می کشید؟؟؟؟؟ کسی نیست اینو به من بگه؟؟؟؟!!!!!
حالا تو حساس نشو یکی پیدا میشه میاد میگه!!!
ولی در کل فکر نکنم اون جوری که تو میگی عذاب میکشید اما تا اون جایی که یادمه چون آرون تقدیر آدم ها رو پذیرفت و از این رو زندگیه جاویدان الدار داشت اونو ترک میکرد یکم حالش بد بود.
چون آرون بعد از ازدواج با آراگورن انسان بودن رو انتخاب کرد،پس عمرش هم بالطبع کم میشد.
و اینکه در اواخر دوران سوم همه الفها باید هر چه زودتر سرزمین میانه رو ترک میکردن چون دورانشون تموم شده بود.حالا چون آرون با آراگورن نامزد بود به انتخاب یکی از این دو راه هم فکر میکرد.
باورم نمی شه چقدر زود جواب آدمارو می دن. خوشحالم که عضو شدم. دوست دارم.هه :D
خیلی جالب بود من خودم هم کلی خندیدم. :D نه این قضیه فرق میکرد استثنائا ما دوتا یعنی الدا و من با هم کل انداختیم که جلو بزنیم حالا از شانس تو اینطور شد.
ما هم مثل شما کاربر جدید هستیم
سوال دیگر درباره ارباب حلقه ها اینست. که آیا سائرون به آن سه الف و هفت کوتوله و نه انسان حلقه می دهد یا خودشان می سازند یا به گفته ی تالکین آهنگرهای بزرگ برای آنان حلقه می سازند؟؟؟؟؟؟
سوال دیگر درباره ارباب حلقه ها اینست. که آیا سائرون به آن سه الف و هفت کوتوله و نه انسان حلقه می دهد یا خودشان می سازند یا به گفته ی تالکین آهنگرهای بزرگ برای آنان حلقه می سازند؟؟؟؟؟؟
همه ی حلقه ها به جز اون سه حلقه الفی(ناریا، ویلیا، ننیا) که سازنده شون کله بریمبور پسر کوروفین و نوه فئانور نولدو بوده توسط سائرون پخش شدن.
ضمنا دوست عزیز جای این سوال ها تو بخش سولات ارباب حلقه هاست؛ لطفا سولاتون رو اونجا مطرح کنین.
سوال دیگر درباره ارباب حلقه ها اینست. که آیا سائرون به آن سه الف و هفت کوتوله و نه انسان حلقه می دهد یا خودشان می سازند یا به گفته ی تالکین آهنگرهای بزرگ برای آنان حلقه می سازند؟؟؟؟؟؟
حالا یه پاسخ کاملتر از الدا:
حلقه های قدرت یا حلقه های بزرگ بیست حلقه بودند. الفهای اره گیون نوزده عدد از آن حلقه ها ( و بسیاری از حلقه های کوچک تر) را با دانشی که از سائورون کسب کرده بودند ساختند و در ساخت بسیاری از آنها سائورون نقش داشت. سائورون بیستمین حلقه قدرت را به صورت مخفیانه در کوه مجازات ساخت و آنرا حلقه یگانه یا حلقه حاکم نامید.
چند وقت پیش یه مطلبی در مورد تام می خوندم که می گفت تام آئوله است گلدبری هم یاواناست استدلالش هم این بود که چون آئوله خودش آهنگر بوده حلقه بر او تاثیری نذاشته و حتی تونسته بر حلقه اعمال قدرت کنه در مورد گلد بری هم اینو گفته بود که چون در والاکوئنتا گفته لباس اون سبزه و ما گلد بری رو اولین بار با لباس سبز می بینیم
در ضمن تاپیکی که در مورد تام باشه نداریم؟
در مورد هویت تام بامبادیل قبلاً خیلی بحث شده و هیچ جواب قطعی هم در کار نیست. تالکین به عمد شخصیتش رو مرموز و پنهانی نگه داشت. شاید چون همون طور که در نامه هاش اومده اون رو روان طبیعتی می دید که در حال از دست رفتنه و انسان شاید هرگز به کنه اون پی نبره. :D
این تاپیک در مورد تام بامبادیل هست:
تو اینهارو میدونی؟ چطور؟!!!!!!!!!!!!!!!
تو اینهارو میدونی؟ چطور؟!!!!!!!!!!!!!!!
منظورت از چطور؟ چی بود؟
اولا باید یاد بگیری که دیگه پست یک خطی ننویسی.
ثانیا :آره اینهارو میدونم که نوشتم البته از کتابها و سایت آردا و سایر سایتهای مفید هم استفاده میکنم تا پاسخ خوبی بهت بدم.
اگر راجب صلیب ایون استار چیزی می دونی بهم پیام کن. من فکر می کنم که او زندگی بخشه.
سلام لگولاس جانم! عزیزم فقط بهم بگو چرا در تمام فیلم ارباب حلقه ها، چرا آرون مدام عذاب می کشید؟ چرا عمرش رو به پایان بود؟ یعنی چه که آرون توان ایستادگی در برابر نیروهای اهریمنی مردور را ندارد. اصلاً فلسفه وجود آرون در فیلم چه بود؟
فقط یکی به من بگه چرا عمر آرون در حال اتمام بود. برای چه عذاب می کشید؟؟؟؟؟ کسی نیست اینو به من بگه؟؟؟؟!!!!!
اجازه هست که من هم به همراه لگی جون جواب بدم؟
اگه حلقه نابود نمیشد الفها اجبارا با عجله سرزمین میانه رو ترک میکردن.و آراگورن-عشق آرون-هم احتمالا زودتر و در بدبختی میمرد.اگه حلقه نابود میشد اله سار پادشاه سرزمین میانه میشد.از طرفی الفها از سائورون تنفر داشتن و همچنین در سرزمین میانه تحلیل میرفتن و حضور پلیدی رو تحمل نمیکردن.بنابرابن سرنوشت آرون به حلقه وابسته بود.
خیلی ممنون اله سار عزیز پس سرنوشت آرون به حلقه وابسته بود یعنی اینکه اگر حلقه نابود می شد می توانست در روندل پیش پدرش بماند و با آراگور وصلت کند و اگر حلقه نابود نمی شد یا امیدی به نابودی اش نبود آرون مجبود بود سرزمین میانه را ترک کند و به سرزمین فناناپذیر بروند. اگر درست گفتم اعلام کن. ممنون
اجازه هست که من هم به همراه لگی جون جواب بدم؟
اگه حلقه نابود نمیشد الفها اجبارا با عجله سرزمین میانه رو ترک میکردن.و آراگورن-عشق آرون-هم احتمالا زودتر و در بدبختی میمرد.اگه حلقه نابود میشد اله سار پادشاه سرزمین میانه میشد.از طرفی الفها از سائورون تنفر داشتن و همچنین در سرزمین میانه تحلیل میرفتن و حضور پلیدی رو تحمل نمیکردن.بنابرابن سرنوشت آرون به حلقه وابسته بود.
خیلی ممنون اله سار عزیز پس سرنوشت آرون به حلقه وابسته بود یعنی اینکه اگر حلقه نابود می شد می توانست در روندل پیش پدرش بماند و با آراگور وصلت کند و اگر حلقه نابود نمی شد یا امیدی به نابودی اش نبود آرون مجبود بود سرزمین میانه را ترک کند و به سرزمین فناناپذیر بروند. اگر درست گفتم اعلام کن. ممنون
دو سوال:
1- قضیه صلیب ایون استار، هدیه ای از آرون به آرگور چیه؟
2- چرا الفها در دوران سوم باید سرزمین میانه را ترک کنند؟
سرنوشت همه مردم سرزمین میانه به حلقه وابسته بود ، نه فقط آرون ، البته الف ها کمتر چون میتونستن به غرب مهاجرت کنند ، اگه حلقه نابود نمی شد ، تمامی مردمان آزاد در خطر بودن ، نابودی حلقه به نابودی قدرت سه حلقه الفی انجامید که منجر به فرسایش الف ها میشد ، سرنوشت آرون زمانی رقم خورد که با آراگون دیدار کرد و دل به یک فانی بست .
الف ها تو سرزمین میانه رو به فرسودگی داشتن و تحلیل میرفتن ، سرزمین ابدی اونها به نام والینور در غرب سرزمین میانه و آنسوی دریای جدایی افکن هستش ، الف ها سه دوران تو سرزمین میانه حظور داشتن و تحلیل میرفتن ( بجز اونهایی که سرورانشون حلقه های قدرت رو داشتن ) ، با نابودی حلقه یگانه و حلقه های الفی ، سرزمین میانه بیش از پیش محیط نامناسبی برای الف ها بود .
منظورت از صلیب ایون استار، همون اله ساره ؟ اگه اونه :
اله سار یک گوهر الفی بود که به دست یک صنعت گر بزرگ در والینور ساخته شد ، و بعد ها به دست گندالف به گالادریل رسیده ( البته روایات متعدده و میگن کلبریمبور هم ممکنه اون رو ساخته باشه ) . در هر حال این جواهر به گالادریل میرسه و اون هم اون رو به دخترش میده و دخترش هم اون رو به آرون میده .
آرون جواهر رو پیش گالادریل میذاره و گالادریل اون رو به آراگورن هدیه میده .
سرنوشت همه مردم سرزمین میانه به حلقه وابسته بود ، نه فقط آرون ، البته الف ها کمتر چون میتونستن به غرب مهاجرت کنند ، اگه حلقه نابود نمی شد ، تمامی مردمان آزاد در خطر بودن ، نابودی حلقه به نابودی قدرت سه حلقه الفی انجامید که منجر به فرسایش الف ها میشد ، سرنوشت آرون زمانی رقم خورد که با آراگون دیدار کرد و دل به یک فانی بست .
الف ها تو سرزمین میانه رو به فرسودگی داشتن و تحلیل میرفتن ، سرزمین ابدی اونها به نام والینور در غرب سرزمین میانه و آنسوی دریای جدایی افکن هستش ، الف ها سه دوران تو سرزمین میانه حظور داشتن و تحلیل میرفتن ( بجز اونهایی که سرورانشون حلقه های قدرت رو داشتن ) ، با نابودی حلقه یگانه و حلقه های الفی ، سرزمین میانه بیش از پیش محیط نامناسبی برای الف ها بود .
منظورت از صلیب ایون استار، همون اله ساره ؟ اگه اونه :
اله سار یک گوهر الفی بود که به دست یک صنعت گر بزرگ در والینور ساخته شد ، و بعد ها به دست گندالف به گالادریل رسیده ( البته روایات متعدده و میگن کلبریمبور هم ممکنه اون رو ساخته باشه ) . در هر حال این جواهر به گالادریل میرسه و اون هم اون رو به دخترش میده و دخترش هم اون رو به آرون میده .
آرون جواهر رو پیش گالادریل میذاره و گالادریل اون رو به آراگورن هدیه میده .
خیلی ممنون بابت توضیحات ، یک سوال دیگر: گلادریل که آنقدر داناست چطور نمی دانست حلقه قدرت فقط روی سائرون جواب میده از این رو هنگامی که فردو به او پیشنهاد پذیرفتن حلقه را داد. وسوسه شد و توان از کف داد؟؟؟
سوال دیگر: چرا گالوم آنقدر به حلقه عشق می ورزید؟
بلگ جان گفتی که نابودی حلقه به نابودی قدرت سه حلقه الفی انجامید که منجر به فرسایش الف ها میشد در این صورت زمانی که حلقه نابود بشه هم آرون نمی تونه با آراگور وصلت کنه و باز هم باید به سرزمین فناناپذیر بره، چون نابودی حلقه به نابودی الفها و فرسایش آنان منجر می شه!
بلگ جان گفتی که نابودی حلقه به نابودی قدرت سه حلقه الفی انجامید که منجر به فرسایش الف ها میشد در این صورت زمانی که حلقه نابود بشه هم آرون نمی تونه با آراگور وصلت کنه و باز هم باید به سرزمین فناناپذیر بره، چون نابودی حلقه به نابودی الفها و فرسایش آنان منجر می شه!
قضیه و سرنوشت آندومیل با سایر الف ها فرق میکرد چون اون میتونست سرنوشت خودش رو از بین انسان بودن و الدا بودن انتخاب کنه که اون هم سرنوشت انسان ها رو انتخاب کرد
خیلی ممنون بابت توضیحات ، یک سوال دیگر: گلادریل که آنقدر داناست چطور نمی دانست حلقه قدرت فقط روی سائرون جواب میده از این رو هنگامی که فردو به او پیشنهاد پذیرفتن حلقه را داد. وسوسه شد و توان از کف داد؟؟؟
سوال دیگر: چرا گالوم آنقدر به حلقه عشق می ورزید؟
با اجازه ی آرون عزیز، از نظر من، خردمندانی مثل گالادریل، مثل گندالف اون قدر قدرت داشتن که بتونن حلقه رو زیر اراده ی خودشون بگیرن ولی از طرفی شئ این همه نیرومند وسوسه کننده است! ببین گالادیل چی میگه؟ میگه به جای خداونگار تاریکی، ملکه ی نور میاد. یا گندالف میگه میل داره از حلقه به نیت خوبی کردن استفاده کنه و در عین حال می بینیم که هم گندالف و هم گالادریل در نهایت بر این وسوسه غلبه می کنن.
و در جواب سوال دومت این طور می تونم بگم که هر کسی صاحب حلقه میشد بهش عشق پیدا می کرد. شاید چون بخشی از سائورون در حلقه بود و سائورون هم توانایی زیادی در فریبکاری و خوب جلوه دادن خودش، در چرب زبانی داشت. حتی فرودو هم وقتی اولین بار داره با گندالف در مورد حلقه حرف میزنه از انداختن اون در آتش اکراه داره. بخشی رو که در کتاب یاران حلقه هست ببین :)
و در جواب سوال دومت این طور می تونم بگم که هر کسی صاحب حلقه میشد بهش عشق پیدا می کرد. شاید چون بخشی از سائورون در حلقه بود و سائورون هم توانایی زیادی در فریبکاری و خوب جلوه دادن خودش، در چرب زبانی داشت. حتی فرودو هم وقتی اولین بار داره با گندالف در مورد حلقه حرف میزنه از انداختن اون در آتش اکراه داره. بخشی رو که در کتاب یاران حلقه هست ببین :)
به اراده ی هر فرد بستگی داره درسته؟
چون بیلبو حالا نه خیلی راحت ولی بالاخره تواانست توی بگ اند حلقه رو رها کنه ولی می بینیم که گالوم یا حتی فرودو دیوونه ی حلقه شدن
به اراده ی هر فرد بستگی داره درسته؟
چون بیلبو حالا نه خیلی راحت ولی بالاخره تواانست توی بگ اند حلقه رو رها کنه ولی می بینیم که گالوم یا حتی فرودو دیوونه ی حلقه شدن
کاملاً درسته. بسته به اراده و نیت فرد از تصاحب حلقه، تأثیر اهریمنی حلقه خودش رو نشون میداد :) چندان که گندالف به دنه تور میگه اگر بورومیر حلقه رو به دست میاورد وقتی که به گاندور برمیگشت حتی پدرش هم اون رو نمی شناخت!
علاوه بر اراده افراد ، خود حلقه هم نقش مهمی در وسوسه شدن افراد بازی میکنه ، همونطورکه هرچقدر به کوه هلاکت نزدیکتر می شدن وزن و تاثیر بیشتری روی فرودو میذاشت . زمان هم اینجا خیلی مهمه و هر چه زمان بیشتر با حلقه میگذشته ، دلبستگی به اون هم بیشتر میشده . وسوسه حلقه به نژاد ها هم بستگی داشته ، اینطور که به نظر میرسه انسانها بیشترین وسوسه و هابیت ها کمترین وسوسه رو در نژادها نسبت به حلقه داشتن .
فرسوده شدن الف ها حتما به این معنی نیست که عمرشون به پایان میرسه ، منظور از فرسودگی میتونه از دست دادن نیرو ، خرد ، دانش و ... باشه ( تفاوت محسوسی بین الف های تاریک و نولدور دیده میشه ) ضمنا مرگ تنها هدیه انسانهاست ، سرزمین میانه ، با تمام قدرت فرسایشش نمیتونه الف ها رو از سرنوشتشون منحرف کنه .
سرنوشت آرون به یک چیز وابسته بود ، عشق به اله سار !
وسوسه حلقه به نژاد ها هم بستگی داشته ، اینطور که به نظر میرسه انسانها بیشترین وسوسه و هابیت ها کمترین وسوسه رو در نژادها نسبت به حلقه داشتن.
:) مگه هابیت ها از از نژاد انسان ها نیستن!!؟
چرا ولی وسوسه های هابیتی، اهدافشون و ایده آل اشون خیلی ساده تر از بقیه ی انسان هاست و حلقه ی مورد نظر ما، حلقه ی قدرته. مردمان کوچک بر خلاف مردمان بزرگ خیلی طرفدار سروری نیستن. نه این که بگم هیچ کدومشون ولی بیشترشون از چنین وسوسه ای دور می مونن. نگاه کن گالادریل چطوری سام رو امتحان می کنه؟ و برومیر رو چطور؟ :)
هابیتها از خویشاندان نژادی انسانها هستند. در جایی دیگر تالکین می گوید آنها رستهای جدا از انسانهایند. در داستان بنظر میرسد که هابیتها و دیگر نژادها از این خویشاندی آگاه هستند. ولی در کل معلومه که اونا از نژاد انسانها هستن چون فرودو و بیلبو بعد از رسیدن به والینور و پس از گذشت سالها میمیرن
همین سئوالو من هم دیروز تو یه تاپیک دیگه پرسیدم که مهدی جواب داد میتونی ببینی
https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=825&hl=&fromsearch=1
هابیتها از خویشاندان نژادی انسانها هستند. در جایی دیگر تالکین می گوید آنها رستهای جدا از انسانهایند. در داستان بنظر میرسد که هابیتها و دیگر نژادها از این خویشاندی آگاه هستند. ولی در کل معلومه که اونا از نژاد انسانها هستن چون فرودو و بیلبو بعد از رسیدن به والینور و پس از گذشت سالها میمیرن
من خیلی راجب این مطلب که میگی(مرگ فرودو و بیلبو) تحقیق کردم ولی اصلا به نتیجه ای نرسیدم تو از کجا کجا فهمیدی که اونا مردن یعنی منظورم اینه که از کجا خوندی؟
اگه انسان بودن پس سرنوشتشون اینه .و اونها هدیه زیبای مرگ رو با هیچ چیز عوض نمیکردن ،چون حتی الفها و والار هم در حسرت این هدیه مرگ هستند که ایلوواتار به انسانها داده.و پس از زندگی طولانی در والینور همه موجودات احساس میکردن که در دنیا زندانی شدن .
قبلا در باره این موضوع خیلی بحث شده که مهدی هم تو تاپیک بالایی که من گفتم بهش اشاره کرده.
میتونی ببینی:
اینایی رو که میگی رو منم میدونم ولی در کل اصلا با عقل جور در نمیاد که برن اونجا و بمیرن؛ ضمنا یکی از خواسته هایی که مردم نومه نور داشتن این بود دیگه، اونا میخواستن برن و زیبایی اونجارو ببینن ولی والار بهشون پیغام میدادن که یا مرگ یا زیبایی و حق شما مرگه و نمیتونین هر دویشون رو داشته باشین و حتی روایته که سم وایز و گیملی هم میرن ولی سوال اینجاست که برای چی فرودو و بیلبو و حتی سم میتونن برن ولی والار بهشون چیزی نمیگن ولی در رابطه با دوناداین اونقدر سخت گیری میکنن که اون طوری بشه؟
یکی از خواسته هایی که مردم نومه نور داشتن این بود دیگه، اونا میخواستن برن و زیبایی اونجارو ببینن ولی والار بهشون پیغام میدادن که یا مرگ یا زیبایی و حق شما مرگه و نمیتونین هر دویشون رو داشته باشین و حتی روایته که سم وایز و گیملی هم میرن ولی سوال اینجاست که برای چی فرودو و بیلبو و حتی سم میتونن برن ولی والار بهشون چیزی نمیگن ولی در رابطه با دوناداین اونقدر سخت گیری میکنن که اون طوری بشه؟
اولا برای اینکه حتی والار هم طعم زیبای مرگ رو نچشیدن و فکر میکنن که مرگ چیز بدیه.
ثانیا نومه نوریها قصد حمله به والینور رو داشتن و والار از این کار اصلا خوششون نمیاد.
ائرندیل جان! حرف هایی رو که میزنی بر اساس مستنداته ؟! کجا والار فکر میکنن مرگ چیز بدیه ؟ کجا گفته شده الف ها و والار درحسرت مرگ هستن ؟!
به الدا : نومه نوری ها به خاطر زیبایی به والینور حمله نکردند ، بلکه طلب جاودانگی میکردند ، قضیه فرودو و سم از بنیان با ماجرای نومه نور فرق داره ، نومه نوری ها برای کسب کردن چیزی که برای اونها نبود به آمان لشکر کشیدن، در حالی که فرودو به خاطر زخمش و زحماتی که به همراه سم کشید اجازه رفتن به والینور رو پیدا کرد .
لطفا انقدر ماجرا رو مصادره به مطلوبت نکنید .
ثانیا نومه نوریها قصد حمله به والینور رو داشتن و والار از این کار اصلا خوششون نمیاد.
اولا: آرون راست میگه هیچ کجا نیومده والار و الدار در حسرت مرگ بودن
دوما: اولش که قصد حمله نداشتن!!!حمله مال زمون دستگیریه گورتائور و پادشاهی آر-فارازونه
اولا: آرون راست میگه هیچ کجا نیومده والار و الدار در حسرت مرگ بودن
اتفاقا من همین جمله رو از آرون دیدم (آرون قدیمی) که توی تاپیک والینور و سرنوشت الفها نوشته بود، که هبه مرگ که خدا به انسانها داده و والار و الفها در حسرت اون هستند.
خیلی ممنون اله سار عزیز پس سرنوشت آرون به حلقه وابسته بود یعنی اینکه اگر حلقه نابود می شد می توانست در روندل پیش پدرش بماند و با آراگور وصلت کند و اگر حلقه نابود نمی شد یا امیدی به نابودی اش نبود آرون مجبود بود سرزمین میانه را ترک کند و به سرزمین فناناپذیر بروند. اگر درست گفتم اعلام کن. ممنون
نه اینطور نیست.چه حلقه نابود میشد وچه حلقه نابود نمیشد انتظار میرفت که آرون با مردمش باشه و بره به والینور.برداشتی که از فیلم میشه(ضمن اینکه باز هم باید با مردمش باشه)اینه که آرون پلیدی رو نمیتونست تحمل کنه(مانند بقیه ی الفها و انسانها).اما سرنوشت آرون به این دلیل شاخصتره که سرنوشت عشقش با حلقه گره خورده.نظر من اینه.لیکن باز هم جای بحث داره.اما مطلب مجهولی نیستش.
بابا آخرش نفهمیدیم که چرا والار اینقده بند پ رو (پارتی) مورد لحاظ قرار میدن!!!!؟
این دیگه انده پارتی بازیه که یکی از نژاد فانی پاشه بره والینور و بعد چندی زندگی بمیره و بره یه دنیای دیگه!!!
اگه این جوری باشه که یه سرزمینو با اون همه زن و مرد و بچه برلی این که مردمش از حس کنکاوی و سخت گیری والار و استفاده سائرون از این فرصت طلایی برای گول زدن پادشاهشون برای حمله به والینور؛ غرق میکنن ولی اون ور دو سه تا هابیت خیلی راحت میرن و سال ها به خوبی و خوشی تو قلمروی قدسی زندگی میکنن و بعدش خیلی راحت از هبه ی مرگ استفاده میکنن از بند جهان آزاد میشن؛ واقعا اگه این جوری باشه، به نظر من ارو اصلا خدای عادلی برای اییا نبوده.
به قول امضای یکی از دوستان که بزرگمهر گفته:
همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زائیده نشده اند.
شاید یه حکمتی داشته.شاید این هدیه مضاغف ارو به فرودو و بیلبو بوده ،اصلا ما که نمیدونیم تحمل حلقه چقدر سخت بوده و خیلی چیزای دیگه هم که ما نمیدونیم...
به قول امضای یکی از دوستان که بزرگمهر گفته:
همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زائیده نشده اند.
شاید یه حکمتی داشته.شاید این هدیه مضاغف ارو به فرودو و بیلبو بوده ،اصلا ما که نمیدونیم تحمل حلقه چقدر سخت بوده و خیلی چیزای دیگه هم که ما نمیدونیم...
چی چی رو زاده نشده!؟چی میگی ائرندیل جون همین جوری واسه خودت؟من میگم ولار داشتن همین جوری واسه خودشون پارتی بازی میکردن، اونوقت تو میگی حکمته!!؟؟؟
ضمنا چه رنجی؟همه توی آردا رنج کشیدن و سختی دیدن؛ مگه همین هورین و خونوادش یادت رفته یا خود سمه آگول؟ خود سمه آگول چقده زجر کشید و چه شکنجه هایی رو که تحمل نکرد، ولی آخرش چی شد؟ اگه سمه آگول هم یه دو تا دوست و راهنما مثل سم وایز و گندالف و آراگورن داشت شاید خیلی راحت تر و زود تر از فرودو حلقه رو نابود کرده بود.
یا بر فرض مثال همین بیلبو جز دزدیدن حلقه از گالم و نگه داشتنش برای خودش چی کار کرده بود که شایسته ی اون همه لطف والار بود؟ به نظر من شخص شخیص بیلبو بگینز مف خور ترین موجود توی همه ی دوران سومه :)
به الدا:
در مورد بیلبو باهات موافقم :)
چه میدونی شاید اگه سمه آگول داخل کوه هلاکت نمی افتاد ،اونم دستشو میداد به دست بانو گلادریل و سوار کشتی میشد. :)
برای فرودو هم اون دلیل حلقه هست و همینطور اون درد دشنه ی ویچ کینگ
بابا آخرش نفهمیدیم که چرا والار اینقده بند پ رو (پارتی) مورد لحاظ قرار میدن!!!!؟
این دیگه انده پارتی بازیه که یکی از نژاد فانی پاشه بره والینور و بعد چندی زندگی بمیره و بره یه دنیای دیگه!!!
اگه این جوری باشه که یه سرزمینو با اون همه زن و مرد و بچه برلی این که مردمش از حس کنکاوی و سخت گیری والار و استفاده سائرون از این فرصت طلایی برای گول زدن پادشاهشون برای حمله به والینور؛ غرق میکنن ولی اون ور دو سه تا هابیت خیلی راحت میرن و سال ها به خوبی و خوشی تو قلمروی قدسی زندگی میکنن و بعدش خیلی راحت از هبه ی مرگ استفاده میکنن از بند جهان آزاد میشن؛ واقعا اگه این جوری باشه، به نظر من ارو اصلا خدای عادلی برای اییا نبوده.
عزیز جان ، همونطور که قبلا دوستان و من گفتیم ، عزیمت فرودو و بیلبو به خاطر خدمات و رنجی که کشیده بودن میسر شد ، اما آرفارازون و مردمش تنها برای کسب جاودانگی و به منظور جنگ ، با عظیم ترین ناوگان جنگی به سمت والینور حرکت کردن ، واقعا فرقی بین این دو مشاهده نمیکنی ؟ اتفاقا والار به خاطر علاقه ای که به فرزندان ارو داشتن خودشون هیچ اقدامی بر علیه نومه نور انجام ندادن ( بجز رعد و برق و طوفان که بیشتر برای هشدار بود ) .
چی چی رو زاده نشده!؟چی میگی ائرندیل جون همین جوری واسه خودت؟من میگم ولار داشتن همین جوری واسه خودشون پارتی بازی میکردن، اونوقت تو میگی حکمته!!؟؟؟
ضمنا چه رنجی؟همه توی آردا رنج کشیدن و سختی دیدن؛ مگه همین هورین و خونوادش یادت رفته یا خود سمه آگول؟ خود سمه آگول چقده زجر کشید و چه شکنجه هایی رو که تحمل نکرد، ولی آخرش چی شد؟ اگه سمه آگول هم یه دو تا دوست و راهنما مثل سم وایز و گندالف و آراگورن داشت شاید خیلی راحت تر و زود تر از فرودو حلقه رو نابود کرده بود.
یا بر فرض مثال همین بیلبو جز دزدیدن حلقه از گالم و نگه داشتنش برای خودش چی کار کرده بود که شایسته ی اون همه لطف والار بود؟ به نظر من شخص شخیص بیلبو بگینز مف خور ترین موجود توی همه ی دوران سومه :)
فرودو میتونست چنین رنجی رو تحمل نکنه ، اما به انتخاب خودش ، از روی شجاعت ، حمل حلقه رو به کوه هلاکت انتخاب کرد ، کاری که نه گندالف ، نه گلادریل و نه هیج خردمند دیگه ای توان این کار رو نداشت / همین بیلبویی که شما ازش به عنوان مفت خور یاد میکنی ، حلقه رو از چنگ گالوم خارج کرد ( اگه این کار رو نمیکرد که حلقه هیچ وقت به فرودو و گندالف نمیرسید و سائرون نابود نمیشد ) !
ائرندیل جان! حرف هایی رو که میزنی بر اساس مستنداته ؟! کجا والار فکر میکنن مرگ چیز بدیه ؟ کجا گفته شده الف ها و والار درحسرت مرگ هستن ؟!
در صفحه 54 سیلماریلیون اومده:
«مرگ، تقدیر ایشان است، موهبت ایلوواتار، و هر چه زمان میگذرد، حتی قدرتها نیز بر آن رشک میبرند»
قضیه بیلبو و فرودو هم کاملا با بقیه فرق میکنه. اونا به دلیل اینکه حامل حلقه بودن و کمک زیادی به نابودی سائرون کردن به غرب رفتن. اینکه به والینور رفتن یا در تول اره سئا توقف کردن معلوم نیست اما بلاخره میمیرن.
نکته دیگه هم اینکه قضیه دوران اول و دوران سوم فرق میکنه. نمیشه اینا رو با هم مقایسه کرد.
در صفحه 54 سیلماریلیون اومده:
«مرگ، تقدیر ایشان است، موهبت ایلوواتار، و هر چه زمان میگذرد، حتی قدرتها نیز بر آن رشک میبرند»
قضیه بیلبو و فرودو هم کاملا با بقیه فرق میکنه. اونا به دلیل اینکه حامل حلقه بودن و کمک زیادی به نابودی سائرون کردن به غرب رفتن. اینکه به والینور رفتن یا در تول اره سئا توقف کردن معلوم نیست اما بلاخره میمیرن.
نکته دیگه هم اینکه قضیه دوران اول و دوران سوم فرق میکنه. نمیشه اینا رو با هم مقایسه کرد.
منم که بار اول ارباب حلقه ها بودم واقعا نگران سرنوشت فرودو و بیلبو بودم یعنی فکر میکردم ارباب حلقه ها فقط همینه دیگه ولی بعد از اشنایی با دنیای تالکین فکر میکنم بضی ها باید برن و بعضی درگیر جای اون ها رو بگیرن فقط این جمله مرگ تقدیر ایان است
مرگ مگر چه موهبتی میتونه داشته باشه که بقیه به اون رشک ببرن
البته این سوال سیلماریلیونی بود
مرگ مگر چه موهبتی میتونه داشته باشه که بقیه به اون رشک ببرن
البته این سوال سیلماریلیونی بود
چون الفها و والار که تا ابد باید در دنیا و والینور باشن، تا هزاران سال دیگه هم نمیتونن ازش خارج بشن و این زیبایی کم کم تبدیل به نوعی قفس میشه که الفها و والار توی اون زندانی شدن.و به نظر من اگه اول سیلماریلیون رو ببینی اونجا نوشته که همه موجودات از ذهن ارو خارج شدن و این عشق و محبت به ارو در همه موجودات هست که میخوان دوباره به همون جایی که ازش اومدن به اونجا برگردن که این کار فقط برای انسانها میسر بود ،یعنی مرگ و بازگشت به سوی ارو.(این یک تحلیل شخصی بود و شاید در مورد آثار تالکین صدق نکنه)
فکر کنم تونسته باشم جوابتو بدم.
یه سئوال از همون اول برای من ایجاد شده بود که چرا سیر تمدن در آثار تالکین زیاد با ذهنیت ما نمیخونه.
مثلا همون سلاحهایی که توی جنگ آخرین اتحاد در اواخر دوران دوم استفاده میشه پس از گذشت 3000 سال بازم همون اسلحه ها توی جنگ ها استفاده میشه.و یا حتی قبل از اونا تورین هم از اونا استفاده میکرد و خیلی افراد دیگه در دوران دو درخت ،اول ،دوم،سوم و شاید چهارم.
چرا تمدن در بین الفها که این همه عمر میکنن و این قدر به کتاب خوندن علاقه دارن ، رشد پیدا نکرده؟چرا همون جواهراتی که فئانور میساخت 5000 سال بعدش هم همونارو میسازن.
وچرا فانتزی و حماسه همیشه با شمشیر و کمان و تبر توصیف میشه؟
یادمه یه بار مهدی این حقیقت رو مطرح کرد که تو آثار تالکین مثل برخی آثار دیگه ، تمدن رو به افوله و همه بیشتر حسرت گذشته رو میخورن ، پلانتیر ها ، سیلماریل ها ، گورتانگ و خیلی آثار بینظیر دنیای آردا در دوران های اول خلق شده بودند .
البته در مورد الف ها چنین مسئله ای رو میشه اینطور تبیین کرد : خلاقیت زاده نیازه ، الف ها زیبایی ، عمر جاویدان و ... رو داشتن ، بیشتر ذوقشون رو در هنر ، موسیقی ، زبان و ... خرج میکردن تا علم .
چیزهایی مثل جواهرات و پلانتیرها همیشه رو به افول بوده اما توی اسلحه ها اینطور نیست. ما توی دوران سوم منجنیق داریم اما توی دوران اول حرفی ازشون نیست، یا اون برجهایی که برای ورود به میناس تریت ازشون استفاده شد و یا حتی موماکیلهای هاراد رو میشه نوعی ادوات جنگی حساب کرد. در ساخت ادوات جدید جنگی پیشرفت وجود داشت اما توی ساخت یک وسیله جنگی(مثلا شمشیر) اینطور نیست و شمشیرهای دوران اول خیلی از دوران سوم بهتره. این بهتر بودن هم به دلیل نیروهای جادویی داخل اونهاست.(مثلا درخشش استینگ و گورتانگ و اینکه گورتانگ هرکس رو زخمی میکرد اون شخص میمرد).
اما در باب جواهرات حرف شما درسته. اکثر اینها رو الفها درست کردن و با تحلیل رفتن الفها در سرزمین میانه و همینطور کم شدن تعداد اونا در دوران سوم باعث میشه که دیگه شاهد همچین اتفاقاتی نباشیم.
البته الفها از همون ابتدا هم زیاد به دنبال پیشرفت نبوده اند شاهد این قضیه هم اینست که ما در جنگهای دوران اول می بینیم که مورگوت از نیروهای جدید مثل اژدهایان استفاده می کند در حالی که الف ها هیچ در تغییری در جنگ افزار های خود نمی دهند. در ضمن به نظر من طولانی بودن عمر ربطی به پیشرفت نکردن نداره چون ما در دوران دوم می بینیم که با اینکه عمر اداین طولانی هست اما پیشرفت های بی نظیری می کنند.
درود
یه سئوال از همون اول برای من ایجاد شده بود که چرا سیر تمدن در آثار تالکین زیاد با ذهنیت ما نمیخونه.
اگه قرار بود که با ذهن ما بخونه که اسمش رو نمی زاشتن فانتزی :دی
اما در مورد سیر تکاملی سلاح در سرزمین میانه فکر کنم جناب مهدی و آرون ( از پستش این جوری بو میاد که داره الف ها رو به رخ می کشه باز ؟؟ ) توضیحات تکمیلی رو دادن و فکر نکنم باز خوانی سخنان این دو به نحوی دیگر جایز باشد اما
چرا فانتزی و حماسه همیشه با شمشیر و کمان و تبر توصیف میشه؟
اولش باید بگم که هممون می دونیم که فانتزی گونه ای از حماسه است !
و همه می دونید که حماسه یعنی چی !!
حال با دونستن این سوال به نظر من جواب حرف شما می تونه تو واقع گرایی انسان ها و پیشرفت علم دونست !!
انسان با پیشرقت علم دیگه دوست نداره مسائل ماورایی رو بزرگ جلوه بده !!
یه زمانی انسان از رعد و برق می ترسید و می گفت زئوس رعد و برق رو فرستاده و به همین خاطر زئوس رو بزرگ جلوه می داد و این قدر داستان براش می گفت که شکوهش رو می تونیم در کتاب های قدیم ببینیم اما با پیشرفت علم انسان دیگه می دونه رعد و برق کاره زئوس نیست و ...
البته می تونیم کتاب ایزاک آسیموف و یا کتاب های ژول ورن رو در چندین هزار سال دیگه بگیم که عجب حماسه ای گفتن !!
مسلما تو هزار سال پیش علم چنان پیشرفتی کرده که به کتاب بیست هزار فرسنگ زیر دریا به یک داستان حماسی نگاه می کنه ( البته می دونم شاید اغراق باشه ) اما امکان این هست که با پیشرفت علم کتاب های امروزی که در مورد علوم فضایی نوشتند رو یه حماسه بدونند
می خوام این رو بگم که هر وقت انسان از چیزی علم نداشته باشه برای نظریه پردازی هم که شده اون رو خوب توصیف می کنه اما با پیشرفت علم و دونستن اصل ماجرا اون چیز دیگه از توصیف می افته !!
در واقع در داستان های حماسه ای نویسنده خودش رو آزاد تر می دونه و می تونه بیشتر همه چیز رو توصیف کنه !!
اصلان جان، این رو که گفتی فانتزی زیر مجموعه ی حماسه است بنده چندان قبول ندارم. با این اوصاف مثلاً دست چپ تاریکی ارسلا له گویین فانتزی نیست چون هیچ خبری از سلاح و مبارزات قهرمانی و مابقی فاکتورهایی که ما برای حماسه در نظر میگیریم درش نیست! از طرفی به عنوان یه هوادار جدی آسیموف :) با این که بگیم مثلاً آسیموف تو غارهای پولادی عجب حماسه ای گفته موافق نیستم. اصلاً sci-fi رو قاطی این بحث نکن. sci-fi یه تفاوت بزرگ و تأثیرگذار با فانتزی داره و اون هم بخش علمی داستانه که باید با حداقل های علمی پذیرفته شده ی زمان خودش مطابقت داشته باشه.
بهت پیشنهاد می کنم کتاب dune رو بخونی. متأسفانه این کتاب بخت زیادی برای چاپ در ایران نداره ولی یه نمونه ی خیلی خوب فانتزی هست که فرق فانتزی و sci-fi رو نشون میده. در این داستان سفینه هایی داریم که فضای کهکشان رو خیلی ساده طی می کنن. چطوری؟ به من خواننده ربطی نداره. طی می کنن دیگه. علم و توضیحی نداره. تو هری پاتر هم جادوگرها apperate می کنن. چطوری؟ باز هم به من خواننده ربطی نداره. این کار رو می کنن. باز هم علم و توضیحی نداره و این مرز بسیار مشخص فانتزی و sci-fi محسوب میشه.
زیاده از حد گفتم و جای این بحث اینجا نیست پس فعلاً بگذریم. گرچه چیزی که شما گفتی در مورد منشأ کلی خیلی از افسانه های قدیمی، چیزی که عموماً به اسم myth می شناسیم مصداق داره فانتزی امروز کمتر سعی می کنه به پایه ی اون افسانه ها برسه. شما هری پاتر رو به عنوان یه نمونه موفق فانتزی امروز در نظر بگیر. سعی نمی کنه مثل تالکین برات توضیح بده این که در آسمون به عنوان ستاره ی صبحگاهی می شناسی چی هست. در عوض میگه که ماهی که ما به عنوان قمر زمین میشناسیم هست و کامل میشه و چه بلایی به سر لوپین میاد و الخ. :)
سه سوال:
1- آیا حلقه ی قدرت سائرون بر دیگر حلقه های جادویی که جز 19 حلقه نیستند هم غلبه دارد یا خیر؟
2- آیا زمانی که حلقه سائرون نابود شد. قدرت تمام حلقه های جادویی نیز پایان یافت؟
3- آـیا گلادریل و ارلاند حلقه های جادویی داشتندیا خیر؟
1- منظورت از حلقه هاي جادوييه ديگه چيه؟ حلقه هايي مثل حلقه باراهير قدرت جادويي ندارن. حلقه يگانه فقط روي 19 حلقه ديگه اثر داشت.
2- بله
3- بله. گالادريل حلقه ننيا رو داشت وحلقه ويليا بعد از مرگ گيل-گالاد به الروند رسيد.
سؤال دوم و سوم رو که استاد مهدی کامل جواب دادن ولی شاید منظور دوستمون از سؤال اول اشاره به حلقه هایی باشه که گندالف تو یاران حلقه بهش اشاره میکنه. این که حلقه های اولیه به قول خودش تنها بازیچه های فلزکاران الف بودن ولی باز هم به گمان اون برای موجودات فانی خطرناک قلمداد می شدن :)
در باره سوال اول مونت :
اینک الفها حلقه های بسیار ساختند ،اما سائورون حلقه یگانه را ساخت تا بر دیگر حلقه حکمرانی کند،قدرت این حلقه ها به آن حلقه پیوسته بود تا یکسره تابع آن باشند، و تا زمانی پایدار بمانند که حلقه یگانه پایدار است.
سیلماریلیون صفحه 473 و 474
به تضاد :
در همون صفحه 474 نوشته که بعد از اینکه سائورون حلقه را به دست کرد الف ها متوجه خطر شدند و از حلقه هایشان دیگر استفاده نکردند. سائرون هم در خواست کرد که حلقه ها را به او پس بدهند اما الف ها امتناع کردند ولی فقط توانستند سه حلقه خود را نجات دهند. پس به نوعی می شه گفت که مابقی حلقه ها نابود شده اند.
پس بعد از نابودی حلقه ی قدرت باید سرزمین بانو گلادریل و نومنور با خاک یکسان شود. چون طبق گفته ی خود گلادریل، بعد از نابودی حلقه ی قدرت تمامی کار هایی که با 19 حلقه انجام گرفته نابود می شوند.
حتی در کارتون ارباب حلقه ها گلادریل به فرودو می گوید: " به هر حال تو باعث نابودی اینجا هستی!
نومه نور؟ منظورت ریوندل هست؟
دقیقا، لوتلورین و ریوندل به کمک نیروی حلقه زمینه رو برای موندن الفها مهیا کرده بود و یکی از دلایل کوچ الفها از سرزمین میانه این بود که دیگه جایی برای موندن نداشتن. منظورم جایی هست که در اون دچار فرسایش نشن(یا حداقل سرعت این فرسایش کم بشه)
پس بعد از نابودی حلقه قدرت سرزمین های
لوتلورین و ریوندل نابود شدند و الفها به سرزمین فناناپذیر کوچ کردند.
من یه سئوال درباره گلورفیندل داشتم.
چرا با وجود اینکه گلورفیندل در دوران دو درخت در والینور به دنیا آمده بود و یکی از یاران فئانور بود ،یعنی یکی از قدیمیترین الفها .و داستانهای زیادی از رشادتهای او در دفاع از گاندولین و مبارزه با بالروگها وجود دارد.
پس چگونه هست که او پس از زنده شدن دوباره ، به خدمت الروند که بسیار از او کوچکتر بود و حتی فرزند یک نیمه الف (بچه خودم بود دیگه :) )بود،در آمد و حتی الروند او را به کارهای کم ارزش می فرستاد؟
اگه کسی جواب قانع کننده ای داره بده چون این مسئله بد جوری ذهنمو مشغول کرده.
دو مسئله اینجا هست:
1- اینکه آیا واقعا این دو گلورفیندل یکی هستن یا فقط تشابه اسمیه.
2- تو آثار تالکین خط وراثت بسیار مهمه. الروند در خط مستقیم وراثت شاهان نولدور قرار داره در حالی که گلورفیندل اینطور نیست.
من متوجه نمیشم که این گلورفیندل یکی دیگه است.چون بعد از کشته شدنش در نبرد گاندولین روح گلورفیندل به تالارهای ماندوس رفت، و به اتفاق ارواح دیگر نولدور که در نبرد مقابل مورگوت کشته شده بودند، منتظر ماند. اما به خاطر اعمال باشکوه گلورفیندل در زندگیاش مانند بیمیلی به گریختن از والینور، و کمک کردن به اهداف والار با نجات دادن جان تور و ایدریل، روح او بعد از مدتی کوتاه دوباره در جسمش دمیده شد. او دوباره رها شد و از هرگونه گناه پاک گشت. فداکاری اش نه تنها باعث مورد عفو قرار گرفتنش شد، بلکه از آن پس قدرتهای عظیمی بدست آورد، بطوری که تقریبا با مایار برابری میکرد.
در مورد خون و خط وراثت الروند هم قبول که الروند هم خون مایار رو از ملیان داشت ،هم خون تلری و نولدور و هم وانیا.ولی اینها دلیل نمیشه که الروند گلورفیندل رو به عنوان یک سروان به کار ببره.همینطور در دوران سوم که دیگه بحث فرمانرایی الفها از بین رفته بود.
به مهدی: در مورد خط وراثت تا یه حدودی موافقم .
ولی من جواب دو تا پست بالای خودم رو هنوز نگرفتم،یعنی قانع نشدم.
کسی نیست؟
ببین توی رسم و رسوم الفها این وراثت خیلی مهمه. شاید در بین انسانها قدیمی ترها و به قول معروف ریش سفیدها از احترام بالاتری برخوردار باشن اما در بین الفها که نامیرا هستن سن و سال مهم نیست. الروند جانشین و وارث فینوه است. گلورفیندل به شاهان خاندان فینوه خدمت میکرد که آخرینش تورگون بود. بعد از مرگ تورگون گیل گالاد شاه برین نولدور میشه و بعد از مرگ گیل گالاد این عنوان به الروند میرسه. وقتی گلورفیندل به سرزمین میانه بر میگرده باز هم به خدمت کردن به شاه نولدور ادامه میده.
این کار برای گلورفیندل مایه افتخار بود نه کسر شان.
یه سئوال برام پیش اومده.اگه قبلا در این مورد بحث شده نمیدونم، ولی دوستان اگه میدونن جواب بدن.
من نفهمیدم قدیمی ترین موجود زنده در سرزمین میانه در اواخر دوران سوم، حالا از هر جنسی(انسان،الف،انت،مایارو...)کدوم شخصیت هست؟تام بامبادیل،کیردان ،چوب ریش ویا یکی دیگه...
تو ارباب حلقه ها گندالف در یک جایی میگه که چوب ریش(treebeard ) قدیمیترین موجود در سرزمین میانه هست و قبل از هرچیزی در اینجا زندگی میکرد.
همینطور چوب ریش گفت که در زمان بیدار شدن الفها یا قبل از اون من بودم (دقیقا یادم نیست).کیردان در زمان بیداری الفها که بدنیا نیومد،یعنی قبل از اون هم وجود داشت.
در حالی که تام بامبادیل در یه جایی میگه که من قبل از هر چیزی در سرزمین میانه بودم قبل از اولین بلوط!
توضیح بیشتر میخواستم.
با تشکر.
از اونجا که کلا حرف گالادریل برای من سنده و گالادریل چوب ریش رو کهن ترین خطاب می کنه اصولا باید قدیمی ترین موجود چوب ریش باشه اما تام هم مشکوکه چون اگر اون رو از آینور به حساب بیاریم خیلی قدیمی می شه اما در سرزمین میانه به نظر من بی شگ چوب ریش کهن ترینه
شاید بشه گفت چوب ریش پیرترین موجود سرزمین میانه است ولی مطمعنا" در کل آردا تام از همه قدیمی تره .
پ.ن : به ائارندیل و hamid stormcrow لطفا آدرس این حرفهایی که میگید گندالف و گالادریل زدند رو بگید.
به agarwaen: یعنی چی آدرس حرفام رو بگم!؟ یعنی کدوم صفحه کتاب؟ دقیقا یادم نیست که از کجا شنیدم یا دیدم ،ولی یا از توی کتاب یا محیط نت خوندم ویا تو فیلم لوتر دیدم.
از کجا میگی که ((ولی مطمعنا" در کل آردا تام از همه قدیمی تره .)) چون هیچ جا نگفته که تام از والار هست.(نمیخوام بحث نژاد تام رو دوباره باز کنم)ولی میخوام جواب سئوال بالاییم رو پیدا کنم که کدوم موجود در اواخر دوران سوم از همه قدیمیتره.
دوستان خیلی عذر می خوام الان یک بار دیگه کتاب رو نگاه کردم دیدم کله بورن چوب ریش رو کهن ترین خطاب می کنه در هنگام وداع یاران حلقه در اورتانک اما خوب گالدریل هم اونجا بود کله بورن هم که جلوی خانمش الکی یه چیزی نمی گه
به ائارندیل : تام والا نیست یه چیز دیگست که ما نمی دونیم چیه ولی کهن ترین موجود آردا هست به این دلیل که در صفحه 277 یاران حلقه فردو از تام می پرسد تو که هستی ارباب؟ و تام در جواب مگوید :
"هان!چه؟هنوز شما اسم مرا نمی دانید؟تنها جواب من همین است.بگویید شما که هستید،تنها،خودتان وبدون اسم؟اما شما جوانید ومن پیرم. پیر ترینم ، این چیزی است که هستم ."در ادامه هم چیزاهایی در مورد خودش میگه که ما متوجه می شیم تام قبل از آمدن والار در آردا بوده.
به Hamid stormcrow :ممنونم . اما شاید منظور کله بورن کهن ترین در بین اون جمع بوده وگرنه این واضحه که چوب ریش هم مثل بقیه درختان توسط یاوانا ساخته شده پس نمی تونه کهن ترین باشه چون حداقل یک نفر از اون قدیمی تر وجود داره (یاوانا).
تام از چوب ریش قدیمی تره. تام میگه من اولین بارش باران را قبل از اینکه لرد تاریک وارد آردا بشه به یاد دارم. انت ها(و به تبع اون چوب ریش) بعد از ناراحتی یاوانا از اینکه دورفهای آئوله ممکنه جنگلها رو ویران کنن به وجود اومدن. بنابراین تام از چوب ریش قدیمی تره.
در بین الفهای دوران سوم هم گیردان، کله بورن و گالادریل از همه قدیمی تر هستن.
ویرایش:
البته گیردان خیلی پیرتر از گالادریل و کله بورنه و میشه با احتمال زیاد اونو پیرترین الف سرزمین میانه در دوران سوم لقب داد. گیردان در کوچ بزرگ الفها به غرب حضور داشت اما وسط راه به دلایلی منصرف شد و در فالاس مستقر شد و به والینور نرفت. گیردان تنها الفیه که میدونیم ریش داره. الفها بعد از اینکه سه دوران از زندگیشون بگذره ریش در میارن.(این سه دوران ربطی به سه دوران سرزمین میانه نداره)
امشب داشتم فیلم لوتر 3 رو یه بار دیگه میدیدم یه سوالی برام پیش اومد که شاید خیلی مهم نباشه اما یهو فکرمو مشغول کرد اینکه چرا زره میتریل فرودو جلوی نیش شیلاب رو نگرفت؟
اون اشتباه فیلمه. توی کتاب، شلوب نیشش رو به گردن فرودو میزنه که زره نداره.
در مورد سوال ائارندیل در مورد گلورفیندل باید بگم.
در اصل گلورفیندل به گونه ای هم پای ایستاری ها است. همراه دو جادوگر آبی به سرزمین میانه اومد. و قدرت مایاری به دست آورد. انتظار نمی ره که گلورفیندل شاه باشه. چرا چون گندالف هم شاه نشد بلکه مثل دوره گرد ها سفر می کرد. با اینکه حتی از گلورفیندل هم قوی تر بود.
مورد بعدی هم هونه که مهدی گفت. الروند از خاندان فین گولفین هست. به شجره نامه اش تو سیلماریلیون نگاه کنید. ولی گلورفیندل توی این شجره ها هیچ جایی نداره. فقط رئیس یکی از قبیله های گوندولین به اسم گل طلایی هست.
بعد اگه شورای الروند رو بخونین می بینین که گلورفیندل خیلی خرد منده ولی در همون جا حرفهای الروند خردمندانه تر هست. در اصل خرد الروند بالاتره.
با همه ی این موضوعات الروند همیشه گلورفیندل رو بزرگ می دونسته. و گلور به عنوان فرمانده جنگ های الروند بود. این توی دنبال کردن آنگمار کاملا مشهود هست.
در اصل گلورفیندل به گونه ای هم پای ایستاری ها است. همراه دو جادوگر آبی به سرزمین میانه اومد. و قدرت مایاری به دست آورد. انتظار نمی ره که گلورفیندل شاه باشه. چرا چون گندالف هم شاه نشد بلکه مثل دوره گرد ها سفر می کرد. با اینکه حتی از گلورفیندل هم قوی تر بود.
بر چه اساسی میگی گلورفیندل قدرت مایاری بدست آورد؟
چون که خیلی جاها نوشته گلورفیندل بعد از بازگشت به سرزمین میانه تقریبا هم پای مایار بود. پس میشه گفت به نوعی قدرت مایاری بدست آورد. بعدشم قدرت مایار ها درجه بندی داره. این از درجه های پایینش بود. شاید همپای راداگاست the fool
منظورم این بود که منبعت کجاست؟ من تا حالا جایی ندیدم که بگه گلورفیندل قدرت مایاری داشت. گلورفیندل یه الف بود و قدرت خاصی هم نداشت. اگه منظورت پیشگویی هست که اکثر الفها و حتی انسانها داشتن. نمونه اش مالبت پیر، آندرت و هور در میان انسانها و اکثر الفها مثل فئانور، ائول، فینرود، الروند و ... در میان الفها.
راداگاست هم کم کسی نبود. درسته که کارهاش مثل گندالف تو چشم نبود اما چندین بار با فرستادن عقابها به یاران حلقه کمک کرد.
توی تالکین گیت وی نوشته تقریبا با مایار برابری میکرد.بعدشم به همراه ایستاری ها اون رو به سرزمین میانه فرستادن.حاجی این کجاش شبیه بقیه الفهاست. متاسفانه من خیلی انگلیسیم خوب نیست و به کتابهای انگلیسی دسترسی ندارم. تالکین گیت وی یه سری منابع گذاشته و متاسفانه به دلایل فوق من به این منابع دسترسی ندارم.
من نگفتم که گلورفیندل مایار هست. گفتم با مایار برابری می کنه.
درسته راداگاست کم چیزی نبود ولی گلورفیندل هم کم چیزی نبود.
( راستی من مالبث پیر رو نمی دونم ولی الروند بیشتر قدرتهاش از حلقه ناشی میشد.)
نباید چنین مقایسه ای بین مایار و یک الف صورت بگیره ، این ها از دو نژاد متفاوت اند ، و برابر شمردنشون امری اشتباهه . مایار به ذات دارای نیروی بیشتری هستند ، البته به شرطی که این نیرو رو در جادو و فعالیت های ویژه بدونیم . در قدرت گلورفیندل شکی وجود نداره ، اون کسی بود که تونست یه بالروگ رو به هلاکت برسونه ، کاری که حتی گندالف مایا هم به جان کندن تونست این کار رو انجام بده ، گلورفیندل به قدری قدرتمند بوده که ویچ کینگ از دستش فرار میکنه ، اما همین ویچ کینگ ، گندالف رو به مبارزه دعوت میکنه ! همه این ها نشان از قدرت عظیم این الف هستند ، اما باز این ها دلیلی بر برابر بودنش با مایار نیست ( منظور کلیم اینه که قیاس این ها ، مع الفارقه) .
اما با این حرف مهدی که الف ها نیروی خاصی ندارن مخالف ام ، نمونه اش هم کاریه که گلادریل با دول گولدور کرد در قسمتی از مقاله ای در باب گالادریل گفته میشه (( بعد از نابودی سائرون ، کلبورن با نیروهایی از رودخانه گذشت و دول گولدور را گرفت، و گالادریل دیوارهای آن را تخریب کرد و ... )) ، البته این متن رو من تو مقالات سایت خودمون که در باب گالادریل بود دیدم و نتونستم متن کتابش رو پیدا کنم .
اگه این متن رو که صحبت از نابود کردن دیوار ها و گودالهای دول گولدور توسط گالادریل میشه ، در کتاب پیدا کنیم ، میتونیم اطمینان داشته باشیم که الف ها یا حداقل برخی از اونها از قدرت های ویژه ای برخوردار بودند .
پ ن : نابودی دول گولدور بعد از سقوط سائرون اتفاق می افته ، بنابر این گالادریل نمیتونسته تو تخریب این دژ از قدرت حلقه اش استفاده کنه .
arven جون اصلا بحث مقایسه مایار با الفها نبود که.
من یه سئوالی واسم پیش اومد که توی صفحه قبلی همین تاپیک مطرح کردم.وجناب مهدی هم جوابهای خوبی بهم دادن.
ولی خواستم نظر بقیه رو هم درباره این موضوع بدونم از جمله گلورفیندیل که شخصیت خودشه.
اگر شما و بقیه دوستان هم در این مورد نظری دارن ،دریغ نکنن
با تشکر...
من یه سئوال درباره گلورفیندل داشتم.
چرا با وجود اینکه گلورفیندل در دوران دو درخت در والینور به دنیا آمده بود و یکی از یاران فئانور بود ،یعنی یکی از قدیمیترین الفها .و داستانهای زیادی از رشادتهای او در دفاع از گاندولین و مبارزه با بالروگها وجود دارد.
پس چگونه هست که او پس از زنده شدن دوباره ، به خدمت الروند که بسیار از او کوچکتر بود و حتی فرزند یک نیمه الف (بچه خودم بود دیگه ;) )بود،در آمد و حتی الروند او را به کارهای کم ارزش می فرستاد؟
اگه کسی جواب قانع کننده ای داره بده چون این مسئله بد جوری ذهنمو مشغول کرده.
به گلورفیندل:
گلورفیندل قوی بود. در این شکی نیست اما قدرتی بالاتر از الفها نداشت.(اما الفی بسیار قدرتمند بود). اون متن تالکین گیت وی رو دیدم. نمیدونم منبعش کجاست. باید بگردم و پیدا کنم.
به آرون:
فکر کنم اون موقع هنوز حلقه گالادریل قدرت داشت. فقط سه روز از نابودی سائرون گذشته بود. یه جا خوندم که نیروهای الفها دول-گولدور رو محاصره میکنن اما نمیتونن وارد بشن. گالادریل به آرامی جلو میره و حلقه اش اونو از تیر اورکها محافظت میکنه. بعد به آرامی دستش رو به دروازه میزنه و در باز میشه و دول-گولدور سقوط میکنه. البته نمیدونم سند این مطلب کجاست. توی ضمیمه ب ارباب حلقه ها بعد از وقایع 25 مارس فقط نوشته که دول-گولدور تسخیر میشه و توصیفی از نبرد نمیده. توی داستان های ناتمام هم یادم نمیاد باشه. باید تاریخ سرزمین میانه رو نگاه کنم.
من نگفتم که الفها قدرت خاصی نداشتن. گفتم گلورفیندل قدرت خاصی نداشت. مثال بهتر از گالادریل لوتین هست که آجر به آجر میناس تریت رو از هم جدا میکنه. و یا نبرد ترانه های قدرت سائرون و فینرود در همون مکان. الفها قدرت های خاصی داشتن که در مواقع خاص ازشون استفاده میکردن. اما گلورفیندل اینجوری نبود. بالروگ رو با زور شمشیر و تهور خودش میکشه و در نبرد با ویچ کینگ از نیروی خاصی استفاده نمیکنه فقط شجاعت و دلاوریشه. حتی از لحاظ وجود قدرتهای خاص از برخی الفها هم کمتر بود چه برسه به مایار.
این حرف شما برای دوران اول صدق می کنه. ولی تا اونجایی که من می دونم این مطلب تو دوران سوم صدق نداره.که آرون هم بهش اشاره کرد.
به ائرندیل : من بحث رو دنبال میکردم ، مهدی جواب کامل و جامعی به این سوال داد ، تهور ، افتخار ، سن ، قدرت و ... دلیل بر تخت نشستن نیست ، در همه سلسله های پادشاهی ، وراثت تاج و فرمانروایی به واسطه خون به اقوام بعدی پادشاه منتقل میشه و مابقی افراد ، کوچیک و بزرگ ، خرد و کلان و ... به وارث تخت خدمت میکنند . در دنیای واقعی هم همین جوره .
به مهدی : در مورد گلورفیندل مقصودم به حرفت خیلی نزدیکه ، گلورفیندل قدرتمنده ، اما نه به واسطه نیروهای خاص و جادو !
منم روزشمار بازگشت پادشاه و ضمیمه ها برسی کردم ، اما نتونستم به متن خاصی برسم ، اما اون متنی که در باب ویران کردن دیوارها و گودال های دول گولدور توسط گالادریل ، آوردم ، به کرات تو نت دیده میشه و یه جورایی روایت متواتر هستش :دی منبع مقاله سایت خودمون مشخص نیست ؟!
به گلورفیندل : گالادریل واسه هر سه دوران بود ، نابود کردن احتمالی دیوارهای دول گولدور هم واسه اواخر دوران سومه .
منم در مورد گلورفیندل باهات موافقم. منبع مقاله سایت همون ضمیمه ب بازگشت شاهه. چون مقاله قبل از ترجمه کتاب نوشته شده جمله بندیش متفاوته. توی کتاب من در صفحه 736 بعد از وقایع 25 مارس 3019.(نابودی سائرون) آخر پاراگراف اول نوشته:
"هنگامی که سابه رخت بربست، کله بورن پیش آمد و سپاه لورین را با قایقهای بسیار از آندوین گذراند. آنان دول گولدور را تصرف کردند، و گالادریل باروها را ویران و دخمه های آنرا را برهنه ساخت، و جنگل از پلیدی ها پاک شد."
آرون جان منظورم از گلورفیندل بود. گلورفیندل توی دوران اول فقط مثل یک الف بود. هیچ قدرت خاصی نداشت. اماا با بازگشتش در دوران سوم نیروهای زیادی داشت که باعث می شد تقریبا با مایار برابری کنه.( راستش این موضوع رو توی همه ی ویکی های ارباب حلقه نوشته.توی کتاب ندیدم.) گالادریل هم این قدرت های زیاد رو از حلقه ننیا بدست می اورد. به همین دلیل هم تیرها بهش اثابت نمی کرد.
من حرف مهدی رو رد نمی کنم. توی پستهای قبلی هم گفتم گلورفیندل برا این شاه نشد چون از تبار فین گولفین نبود.و حتی خرد الروند هم از گلورفیندل بیشتر بود.بعد مثال زدم که گندالف هم خیلی قوی بود ولی شاه ادم ها نشد. در اصل گلورفیندل و ایستاری ها بدون دلیل به سرزمین میانه نیومدن. و وظیفه ای داشتن که این وظیفه شاه شدن نبود.
توی اون ویکی ها به این نیروها اشاره نکرده؟ بلاخره این نیروها باید یه نمود خارجی داشته باشه.
خوب اینم حرفیه.تا اینجاش حق با شماست. اما خیلی از افراد قدرتمند نیروهاشون هیچ نمود خارجی نداشت. شما یکی از نیروهای الروند رو بگو که تو داستان اومده باشه. همه جا نوشته که والیا قوی ترین حلقه بود و کلی قدرت داشت. ولی تو تریلوژی ما یکبار هم ندیدیم الروند کاری بکنه. ( البته به جز طغیان رودخانه )
من حرف مهدی رو رد نمی کنم. توی پستهای قبلی هم گفتم گلورفیندل برا این شاه نشد چون از تبار فین گولفین نبود.و حتی خرد الروند هم از گلورفیندل بیشتر بود.بعد مثال زدم که گندالف هم خیلی قوی بود ولی شاه ادم ها نشد.
من الان داشتم شورای الروند رو میخوندم.که یک جا الروند میگه:
پس از آخرین نبرد خونین ایسیلدور تنها جانشین پدرش بود و جانشین گیل گالاد، کیردان و من بودیم.اما ایسیلدور به اندرز ما گوش نکرد.
پس چطور کیردان میتونسته جانشین گیل گالاد باشه درحالی که از نسل فین گولفین و تبار پادشاهان نبود.
در ضمن گاندالف که نمیتونسته شاه آدمیان بشه حتی اگه والار هم بود.
ببین توی رسم و رسوم الفها این وراثت خیلی مهمه. شاید در بین انسانها قدیمی ترها و به قول معروف ریش سفیدها از احترام بالاتری برخوردار باشن اما در بین الفها که نامیرا هستن سن و سال مهم نیست. الروند جانشین و وارث فینوه است. گلورفیندل به شاهان خاندان فینوه خدمت میکرد که آخرینش تورگون بود. بعد از مرگ تورگون گیل گالاد شاه برین نولدور میشه و بعد از مرگ گیل گالاد این عنوان به الروند میرسه. وقتی گلورفیندل به سرزمین میانه بر میگرده باز هم به خدمت کردن به شاه نولدور ادامه میده.
این کار برای گلورفیندل مایه افتخار بود نه کسر شان.
الروند که پادشاه همه الفها نبود.حتی پادشاه همه نولدور هم نبود،چون گلادریل و کله بورن مقام و منزلت بیشتری داشتند.
الروند فقط ارباب ایملادریس یا ریوندل بود و چون جلسات شورا در ریوندل برگزار میشد همه بهش احترام میذاشتن حتی گندالف و گلورفیندل (درست مثل این که در روهان ،گندالف و آراگورن به تئودن احترام میذاشتن و یا در گاندور به دنه تور)و تعجب من اینجا بود که گلورفیندل که هم پای کیردان تا حدودی بود، با اون وضعیت زیردستی به خدمت الروند در اومده بود.
مثلا الروند هیچ قدرت و سروری نسبت به نولدوری های لورین نداشت و همینطور بقیه مناطق اریادور و روانیون.
خوب اینم حرفیه.تا اینجاش حق با شماست. اما خیلی از افراد قدرتمند نیروهاشون هیچ نمود خارجی نداشت. شما یکی از نیروهای الروند رو بگو که تو داستان اومده باشه. همه جا نوشته که والیا قوی ترین حلقه بود و کلی قدرت داشت. ولی تو تریلوژی ما یکبار هم ندیدیم الروند کاری بکنه. ( البته به جز طغیان رودخانه )
خب خودت که داری میگی یکبار استفاده کرده. دلیل اینکه زیاد نمود نداره اینه که الروند از ویلیا زیاد استفاده نمیکرد. الفها وقتی متوجه مکر سائرون شدن حلقه هاشون رو کنار گذاشتن و تنها برای کارهای اضطراری(مثل طغیان رودخانه) استفاده کردن.
من الان داشتم شورای الروند رو میخوندم.که یک جا الروند میگه:
پس از آخرین نبرد خونین ایسیلدور تنها جانشین پدرش بود و جانشین گیل گالاد، کیردان و من بودیم.اما ایسیلدور به اندرز ما گوش نکرد.
پس چطور کیردان میتونسته جانشین گیل گالاد باشه درحالی که از نسل فین گولفین و تبار پادشاهان نبود.
منظورش از جانشینی در نبرد بود. بعد از مرگ گیل-گالاد، الروند و گیردان فرماندهی جنگ آخرین اتحاد رو به دست گرفتن. گیردان از تلری بود و نمیتونست جانشین گیل گالاد باشه.
الروند که پادشاه همه الفها نبود.حتی پادشاه همه نولدور هم نبود،چون گلادریل و کله بورن مقام و منزلت بیشتری داشتند.
الروند فقط ارباب ایملادریس یا ریوندل بود و چون جلسات شورا در ریوندل برگزار میشد همه بهش احترام میذاشتن حتی گندالف و گلورفیندل (درست مثل این که در روهان ،گندالف و آراگورن به تئودن احترام میذاشتن و یا در گاندور به دنه تور)و تعجب من اینجا بود که گلورفیندل که هم پای کیردان تا حدودی بود، با اون وضعیت زیردستی به خدمت الروند در اومده بود.
مثلا الروند هیچ قدرت و سروری نسبت به نولدوری های لورین نداشت و همینطور بقیه مناطق اریادور و روانیون.
آخرین شاه برین نولدور گیل-گالاد بود. بعد از مرگ گیل گالاد(پسر فینگون) چون پسری نداشت فرمانروایی به خاندان تورگون(الروند) رسید. الروند هیچ وقت ادعای پادشاهی نولدور رو نکرد اما حق پادشاهی رو داشت. کله بورن که از نولدور نبود. گالادریل هم از خاندان فینارفین بود نه خاندان فینگولفین. پس حقی برای حکومت بر همه نولدور نداشتن.
بازم یه سئوال دیگه (ناراحت نشین که هر روز یه سئوال جدید به ذهنم میرسه ،چون دوباره وقت کردم لوتر رو بخونم)
راستش میخواستم محل دقیق شکنجه گالوم توسط افراد سائرون رو بدونم.واینکه گاندالف توی یاران حلقه میگه که هرکس به اونجا (سرزمین سیاه و یا بارادور) رفته دیگه زنده بیرون نیومده.در حالی که گالوم این حرف گندالف رو نقض میکنه.
بازم یه سئوال دیگه (ناراحت نشین که هر روز یه سئوال جدید به ذهنم میرسه ،چون دوباره وقت کردم لوتر رو بخونم)
راستش میخواستم محل دقیق شکنجه گالوم توسط افراد سائرون رو بدونم.واینکه گاندالف توی یاران حلقه میگه که هرکس به اونجا (سرزمین سیاه و یا بارادور) رفته دیگه زنده بیرون نیومده.در حالی که گالوم این حرف گندالف رو نقض میکنه.
فکر کنم محل شکنجه سمه آگول همون توی بارادور بوده و در مورد سوال دومت هم باید بگم که آزادی گالوم هدف دار بود (گالوم فرار نکرده، بلکه آزاد شده) به طوری که سائرون میخواست اگه بشه توسط گالوم خود حلقه یا حداقل حاملش (بیلبو بگیتز) رو پیدا کنه.
دوستان من هم یک سوالی دارم
مدت هاست که این موضوع ذهن من رو مشغول کرده , من علاقه بسیار زیادی به کتاب های تالکین و در کل ادبیات فانتزی دارم و خوب مدافع سرسخت داستان های سرزمین میانه هستم
اما این چیزی که شدیدا برام سوال شده اینه
چرا تالکین از شرق سرزمین میانه اینقدر بد میگه؟
چرا در داستان های ایجاد شده شرق نقطه شروع تاریکی و به نوعی وحشیگری است؟
یکمسئله ای که اینجا هست پیدایش آدمیان در شرق سرزمین میانه و در تاریکی اتفاق میافته ولی با سفر تدریجی به سمت غرب کم کم رستگار می شوند
جالب اینجاست که سرزمین موعود هم در غرب قراردارد و دردوران سوم هم هیچ یک از گروه های شرقی انسانهای متمدنی نیستند
همه ظاهری بربر گونه و وحشی دارند
حالا بگذریم از معدود شرقی هایی که در مواردی از داستان آدم شدند!
نظر شما دوستان چیست؟
چرا از نظر تالکین شرق اینقدر دچار مشکل بوده البته در مورد آدمیان منظورم هست چرا که دورف ها در شرق سرزمین میانه خیلی هم فعال بودند
من این سوال رو از آقای علیزاده هم پرسیدم ولی جواب خاصی نداشتند وتنها گفتند این یکجهت قراردادی در دنیای تالکین هست .
ممنون
چرا تالکین از شرق سرزمین میانه اینقدر بد میگه؟
چرا در داستان های ایجاد شده شرق نقطه شروع تاریکی و به نوعی وحشیگری است؟
دوست عزیز استاد تالکین توی اثر خودهیچ وقت مناطق شرقی آردا رو محل تاریکی و شر و پلیدی قلمداد نکرده بلکه تاریکی اول از همه در خود آمان بیدار میشه و به سمت شمال غربی جهان (آنگباند یا اوتومنو) میره؛ نه به شرق!
یکمسئله ای که اینجا هست پیدایش آدمیان در شرق سرزمین میانه و در تاریکی اتفاق میافته ولی با سفر تدریجی به سمت غرب کم کم رستگار می شوند
باید یادآور بشم که با اولین طلوع خورشید، در سرزمین هیلدورین، در نواحی رو مشرق سرزمین میانه، انسان ها بیدار شدند
جالب اینجاست که سرزمین موعود هم در غرب قراردارد و دردوران سوم هم هیچ یک از گروه های شرقی انسانهای متمدنی نیستند
همه ظاهری بربر گونه و وحشی دارند
سرزمین آمان(والینور)، به هیچ وجه سرزمین موعود ی برای انسان ها نبوده و هیچ انسانی حق پا گذاشتن به اونجا رو نداشت(البته به جز بعضی استثناء ها که اون ها هم سرنوشتشون تغییر کرد و از زمره ی الدار شدند) و در ادامه باید بگم که آمان یا همان والینور، میهن الف ها بود، نه انسان ها!
و در مورد بخش دوم سوالت باید بگم که انسان هایی که به غرب اومدند و متمدن تر از بقیه شدند، در واقع بر اثر همنشینی با الدار و صاحبان حکمت و خرد، به این پیشرفت دست یافتند، نه چیز دیگه ای!
ممنون دوست عزیز
در مورد تاریکی منظور من بدی و بیدادگری مورگوت نبود بلکه نا متمدن بود انسان هایی است که در شرق سرزمین میانه زندگی می کنند
در مورد والینور هم بله , میهن الفی است و اطلاع دارم بنده اساس موضوع رو پرسیدم
چرا بهترین نقطه سرزمین میانه یا بهتر است بگوییم دنیای تالکین چون در حیطه جغرافیایی این سرزمین نیست در غرب است.
البته خوب می شود این موضوع رو به شکل دیگری هم برداشت کرد , این یکجهت قراردادی در داستان است و مورد دیگری نیست
با این حال من جواب خودم رو گرفتم
قبلا این بحث تو فروم شده بود و یادمه تضاد هم دلایل خوبی آورده بود از جمله اینکه در فرهنگ اروپایی از اروپای شرقی به بدی و تاریکی یاد میشه. مثل دراکولا که در شرق اروپاست. در هری پاتر میبینیم که ولددمورت بعد از اینکه نمیتونه هری نوزاد رو بکشه به جنگلهای آلبانی(شرق اروپا) میره و اونجا رو تاریک میکنه. تالکین هم از همین تفکرات قرون وسطایی الهام گرفته. اون زمان هنوز آمریکا کشف نشده بود و غربی ترین نقطه اروپا بود. برای مردم جاهای دوردست همیشه مرموز و ترسناک بوده، وقتی خودشون در منتهی الیه غرب قرار دارن پس جاهای دوردست میشه شرق و این ترس از شرق از اینجا ریشه میگیره. برعکس این قضیه در شرق حاکمه مثل مصریان غرب رو جهان مردگان میدونستن.
برای مردم اروپا شرق مرموز و ناشناخته و شمال یخبندان و جنوب گرم چیزهای عجیب و در نتیجه ترسناک بوده اما چون در غربشون چیزی نبوده ازش ترس نداشتن. عین همین در کارهای تالکین دیده میشه، سرمای طاقت فرسای شمال، گرما و صحرای هاراد و شرق ناشناخته.
بسیار عالی هست مهدی جان
من هرچی گشتم تاپیک این موضوع رو پیدا نکردم , عالیه اگه آدرس اون رو قرار بدید که بخونم
یک زمانی گفته میشد که سرزمین میانه در اصل همان اروپای فعلی هست و کوهای مه آلود همان رشته کوهای اورال سیبری هستند ولی خوب تالکین این موضوع رو رد کردهدر حالی که این مطلب به واقعیت نزدیک هست
در فرهنگ خودمون هم این موضوعات هست چون هر کشوری یک جهت قراردادی رو در نظر میگیره.
با این حال جای خوشحالی هست که انجمنی وجود داره و من می تونم سوالات خودم رو در اون بپرسم چرا که با توجه به علاقه ام به سرزمین میانه و دنبال کردن راه های مختلف برای افزایش سطح دانشم بازهم اول راهستم
خوش باشید
متاسفانه اون تاپیک رو پیدا نکردم. البته این بحث قبلا توی همین تاپیک هم شده بود. بحث از این پست شروع میشه:
https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=566&view=findpost&p=17892
سلام
چرا در شورای الروند که از هر نژادی قرار شد یه نماینده تو فلوشیپ باشه از طرف الف ها لگولاس اتنخاب شد(البه با احترام به کلیه لگولاس های عزیز) منظورم اینه که چرا الروند یه الف برین مثل گلروفیندل یا حداقل یه الف نولدوری(که در جنگ با نیروهای مورگوت وسائورون حق آب و گل دشتن) و یا از همه دم دست تر پسرانشو همراه یاران حلقه نکرد
راستش من عالم نیستم اما.
گلورفیندل و الروند توی ریوندل موندن که اگه کسی به ریوندل حمله کرد. قدرت الروند و گلورفیندل جلوشون رو بگیره . در مورد پسران الروند هم باید بگم که اونها رنجر وار زندگی می کردن و شاید اصلا اون موقع توی ریوندل نبودن و لگولاس هم اونجا بود که فرار گالوم رو گذارش بده. و چون زمان کمی وجود داشت. لگولاس به عنوان نماینده ی مردمش همراه یاران حلقه رفت.
باز اگه اشتباه گفتم مدیران عزیز جواب درست رو به شما می گن.
توی کتاب چیزی در این مورد ننوشته. فقط یه جا گندالف در برابر شک الروند در انتخاب پیپین میگه: «حتی اگر یکی از نجیبزادگان الف را مثل گلورفیندل انتخاب کنی، نمیتواند به برج تاریک شبیخون بزند یا جاده ای را که به سوی آتش میرود با نیرویی که در اختیار اوست بازکند.»
یعنی توی این سفر قدرت افراد مهم نیست. هر چقدر هم گلورفیندل قدرتمند باشه اما نمیتونه یه تنه کاری از پیش ببره اما دوستی پیپین بیشتر میتونه موثر باشه.
خود الروند هم نمیتونست بره چون غیبتش مشخص بود و ممکن بود سائرون شک بکنه. لگولاس هم پسر تراندوییل ارباب میرک وود بود و کم کسی نبود. در واقع لگولاس از قبل انتخاب شده بود و الروند میخواست دو نفر رو از خاندان خودش انتخاب کنه که با اصرار گندالف منصرف میشه و مری و پیپین عازم سفر میشن.
چیزی هم که گلورفیندل میگه درسته. خیانت سارومان تازه مشخص شده بود و با توجه به نزدیکی آیزنگارد و ریوندل احتمال حمله از جانب آیزنگارد وجود داشت
سنگی که سپاه مردگان در محضرش قسم خوردند که به ایزیلدور خدمت کنن چه خاصیتی داشت که اون بلا رو سر اونها آورد؟ منشا سنگ کجا بود ؟خود ایزیلدور توانایی خاصی در زمینه جادو داشنت؟
سنگ اِرِخ(Erech) رو ایسیلدور از نومه نور آورده بود(حتما باید چیز مهمی بوده باشه که اونو در اون شرایط سخت با کشتی آورده باشن به سرزمین میانه). اهالی منطقه از این سنگ دوری میکردن چون فکر میکردن از آسمان افتاده و ارواح اونو تسخیر کردن. جایی گفته نشده که خاصیت خاصی داشته.(به نظرم بیشتر یه نماد بوده). پادشاه کوهستان در کنار این سنگ سوگند وفاداری به ایسیلدور میخوره اما بعدش سوگندش رو میشکونه و ایسیلدور هم اونا رو نفرین میکنه. ایسیلدور قدرت خاصی نداشت. این سوگندشون بود که بلا رو سرشون آورد.
توی آثار تالکین وفای به عهد و سوگند خیلی مهمه. نمونه بارزش هم سوگند فئانور و هفت پسرشه که هم خودشون و هم کل الفهای سرزمین میانه رو نابود کرد.
من الان یه سوال به ذهنم رسید؛ در دوران دوم یا سوم در نواحی شرقی سرزمین میانه اصلا الفی وجود داشت؟ منظورم همون آواری ها هستن یا اونایی که از سفر بزرگ سر باز زدند.
آره.من فکر میکنم همون الفهایی عجیبی که توی کتاب هابیت در میرک وود زندگی میکردن از همون الفهایی هستند که در شرق موندند و هیچ گاه از کوههای مه آلود و کوهستان آبی رد نشدند.
به ائرندیل: آره اونا (اکثر الف های سیاه بیشه) فک کنم از همونایی باشن که از کوه های مه آلود نگذشتن؛ ولی تراندوئل فک کنم خودش اهل دوریات بود.
ولی منظور من از شرق، شرق دوره، نه طرف شرقی هیتا یگلیر(اون ور تر از دریاچه ی رون)
یه سئوال دیگه:
چرا الروند محل اقامت و خانه خود را در ریوندل یا همان ایملادریس درست کرده بود.؟
چون ریوندل روی کوههای مه آلود ساخته شده بود. کوهستانی که توسط ملکور ایجاد شده بود و نیروی شیطانی داشت.
ایملادریس در سال 1697 دوران دوم توسط الروند برای اسکان پناهندگان اره گیون ساخته شد. دلیلش هم این بود که هم نزدیک اره گیون بود و هم دره ریوندل یه سری استحکامات طبیعی داشت که اجازه نمیداد دشمن به راحتی اونجا رو تسخیر کنه.
مورگوث کوهستان آهن رو شکل داد. دقیق یادم نیست اما تا اونجایی که یادم میاد دستی توی کوهستان مه آلود نداشت. از طرفی این کوهستان نیروهای شیطانی هم نداشت.
مورگوث کوهستان آهن رو شکل داد. دقیق یادم نیست اما تا اونجایی که یادم میاد دستی توی کوهستان مه آلود نداشت. از طرفی این کوهستان نیروهای شیطانی هم نداشت.
خیر دوست عزیز.این کوهستان در سالهای درختان توسط ملکور به عنوان مانعی برای اورومه که موجودات اهریمنی او را شکار میکرد ساخته شد. بعدها در زمان سفر بزرگ این کوهستان مانعی برای الفها نیز به شمار میرفت و باعث شد که برخی از آنان به سمت جنوب تغییر مسیر بدهند.
و در مورد نیروهای شیطانی هم همون بالروگ دوران سوم خودش کفایت میکنه.حتما نیروهای دیگه ای هم داشت چون ملکور اونو ساخته بود و حتما یه چیزایی در اون بکار رفته بود که شیطانی بودند
.مورگوث کوهستان آهن رو شکل داد. دقیق یادم نیست اما تا اونجایی که یادم میاد دستی توی کوهستان مه آلود نداشت. از طرفی این کوهستان نیروهای شیطانی هم نداشت.
,ولی مهدی جون، من یادمه تو سیل خوندم ملکور خودش کوه های مه آلود(هیتا یگلیر) رو ساخت تا جلوی پیش روی ها و تاخت وتاز و شکارهای های اورومه و افرادش رو بگیره.
(فک کنم تو بخش حدیث آمدن الف ها و بندی شدن ملکور باشه "بخشی که ناندور از تلری جدا میشن" ؛ البته تو ترجمه ی آقای علیزاده)
حق با شماست. این مورد رو فراموش کرده بودم. ملکور یه مانع طبیعی برای اورومه ساخته بود و فکر کنم نیروی شیطانی ای اونجا وجود داشت. احتمالا بالروگ هم بعد از ویرانی آنگباند به اونجا فرار کرده بود. چون دشمنان مورگوث در بلریاند بودن و مورگوث هم همه نیروهاش رو اونجا متمرکز کرده بود.
حق با شماست. این مورد رو فراموش کرده بودم. ملکور یه مانع طبیعی برای اورومه ساخته بود و فکر کنم نیروی شیطانی ای اونجا وجود داشت. احتمالا بالروگ هم بعد از ویرانی آنگباند به اونجا فرار کرده بود. چون دشمنان مورگوث در بلریاند بودن و مورگوث هم همه نیروهاش رو اونجا متمرکز کرده بود.
خوب جواب سوال اصلی چی شد؟
پرسیده بود واسه چی الروند اون جا ساکن شده؟
اونو که گفتم. اونجا نزدیک اره گیون بود و میشد راحت آوارگان آره گیون رو اسکان داد. دره هم یک سپر دفاعی براشون بود. باز هم میگم از نظر من کوهستان شیطانی نبود.
چرا همه آدمای خوب توی غربن و بدا توی شرق ؟
چرا گاندالف آناگرامش میشه 12 مقدس و آراگورن نماد مسیحه ولی در حقیقت آراگورن دوم محمد دومه یعنی امام زمان ولی گاندالف نماد مسیح پیره ؟
در ضمن به مظر من تالکین مطالعات عمیق اسلامی داشته چون فیلالوجیست بوده یعنی استاد الهیات.
در سیلماریلیون روی یکی از خطبه های نهج البلاغه اسکی رفته ! (تو بخش داستان خلقت فقط اسم جبرئیل و میکائیل و ... عوض کرده و الا اگه اون خطبه رو بخونید انگار سیلماریلیون خوندید )
دوستان عزيز عاشق تالكين... كجايين؟! من حريفش نمیشم!
آقا؛ شما خيلی مسائلو بزرگ میكنی! من كه تالكينو كافر و داستاناشو كفرآميز میدونم، يه اشكال ازش گرفتم؛ ولی شما... .
راستی، يه سؤال... تو تاپيک سيلماريليون بهش جواب بدين. (خواستم پستم اسپم نباشه!)
امان از گور پشته ها !
توی بازی جنگ در شمال بیچارم کردن !
در ضمن آینور به معنی
والار +مایار + ارواح متفرقه مثل بالروگ ها و ... هستتن .
چون بالرگ ها هم توی سرود آینور بودن !
چرا همه آدمای خوب توی غربن و بدا توی شرق ؟
چرا گاندالف آناگرامش میشه 12 مقدس و آراگورن نماد مسیحه ولی در حقیقت آراگورن دوم محمد دومه یعنی امام زمان ولی گاندالف نماد مسیح پیره ؟
در ضمن به مظر من تالکین مطالعات عمیق اسلامی داشته چون فیلالوجیست بوده یعنی استاد الهیات.
در سیلماریلیون روی یکی از خطبه های نهج البلاغه اسکی رفته ! (تو بخش داستان خلقت فقط اسم جبرئیل و میکائیل و ... عوض کرده و الا اگه اون خطبه رو بخونید انگار سیلماریلیون خوندید )
اولا که تالکین philologist بوده یعنی زبان شناس! نه استاد الهیات! تالکین 35 سال استاد زبان شناسی آکسفورد بوده و هیچ مطالعه ای در مورد اسلام نداشته. قبل از اینکه چیزی رو بگی در موردش مطمئن شو.
میشه توضیح بدی که چه جوری آناگرام گندالف میشه 12 مقدس؟! و کی گفته که این نمادهایی که میگی هست که حالا میخوای دلیلش رو بپرسی؟
کجای نهج البلاغه گفته شده که خدا جهان رو با موسیقی که به آینور داده بود ساخته؟ میشه بگی خطبه چنده؟
گفته هر کدام از فرشته در آفرینش یک چیز توسط خدا به کار گرفته شدن و بعد نقش هر کدوم رو گفته .
در ضمن وایسین مقاله تحلیلم رو بنویسم تا بعد بهتون ثابت بشه .
من کل امسال رو با این مسائل ور رفتم .
زبان شناس هم میشه linguist فیلالوجیست میشه استاد الهیات
عزیز من دیکشنری داری؟ بزن ببین برای philologist چه معنی ای میاره!
اینم چندتا نمونه:
http://www.merriam-w...onary/philology
http://dictionary.re...rowse/philology
http://www.thefreedictionary.com/philologist
http://en.wikipedia.org/wiki/Philology
اینم ویکی پدیای فارسی:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C
شما زحمت یه سرچ ساده رو به خودت نمیدی!
بعد از یه سری بحث بی فایده برگردیم به سوالات اصلی
در صحنه ای از فیلم (الان یادم نمیاد تو کتابم بود یا نه ) گندالف بالروگ خزد دوم رو شعله اودون (flame of udun) خطاب می کنه در حالی که می دونیم بالروگ ها مایا بودند و خلقتشون به قبل از آردا بر می گرده و بعد از اینکه به خدمت ملکور در اومدن در استحکامات او در تانگودریم وآنگباند زندگی می کردند بعد از چنگ خشم هم اکثرا کشته شدند و این یه دونه هم به اعماق موریا رفت و تا اواخر دوران سوم که دورف ها بیدارش کردند همونجا بود ولی اودون بخشی از سرزمین موردوره میخواستم بدونم این هم جزء عدم تطابق های فیلمه یا قضیه دیگه ای داره
نه توی کتاب هم همینه. اودون اسم اوتومنو در زبان سیندارین هست. اوتونو اولین دژ مورگوث و سائرون و بالروگها بود. برای همین گندالف بالروگ رو به این اسم صدا میکنه و سائرون هم به یاد اون اسم بخشی از موردور رو اودون میذاره.
در ادامه سوال قبلیم (لبته اینبار کتابو نگاه کردم که مطمئن باشم ) این قضیه آتش مخفی که گندالف می گه چیه؟
اشاره به شعله فنا ناپذیر داره که ایلوواتار با استفاده از اون دست به خلقت زد ، همون شعله ای که مورگوت همواره به دنبالش بود تا با استفاده از اون بتونه موجودات باب میلش رو خلق کنه .
البته یه بحث خاک خورده قدیمی بوده که میگفتن این حرف گندالف به حلقه اش که یکی از حلقه های قدرت الفی بوده اشاره میکنه . اما اگه اشتباه نکنم بیشتر اون قسمتی که میگه (( شعله آنور )) به حلقه اش میتونه مربوط باشه و منظور از شعله پنهان ، همون آتش فنا ناپذیر خلقت هستش .
در ضمن آینور به معنی
والار +مایار + ارواح متفرقه مثل بالروگ ها و ... هستتن .
چون بالرگ ها هم توی سرود آینور بودن !
دوست عزیز بالروگ ها جزو مایار اند و قبل از آهنگ آینور وجود داشتن.
آیا در سرزمین میانه مفهومی به نام پول وجود داشته؟ اگه جواب مثبته واحدش چی بوده؟ یا اینکه مردم به صورت پایاپای معامله می کردند؟
آیا در سرزمین میانه مفهومی به نام پول وجود داشته؟ اگه جواب مثبته واحدش چی بوده؟ یا اینکه مردم به صورت پایاپای معامله می کردند؟
بله، مفهوم پول و معاملاتی مشابه اونچه ما امروز می شناسیم کاملاً جا افتاده بوده اما این که همه جا واحد مشخصی به کار میرفت یا نه من جواب خاصی ندارم. مثلاً نگاه کنید به کتاب یاران حلقه، فصل دشنه ای در تاریکی و ماجرای خرید اسبچه از بیل فرنی. باتربار دوازده سکه ی نقره پرداخت میکنه و هجده سکه هم به جبران خسارت به مری میده. یا نگاه کنین به کتاب بازگشت شاه و فصل پاکسازی شایر، از اینجا می بینیم که صادرات و فروش علف چپق مطرحه و ابتدای کار، وقتی که حرامی ها خرابکاری می کردن «آبله رو پول جنس ها و خرابی ها را می داد» ;)
آیا در سرزمین میانه مفهومی به نام پول وجود داشته؟ اگه جواب مثبته واحدش چی بوده؟ یا اینکه مردم به صورت پایاپای معامله می کردند؟
تضاد توضیحات خوبی داد. به تاپیک اقتصاد آردا هم یه نگاهی بندازی بد نیست:
من کتاب لوتر رو به صورت ای بوک خوندم ومتاسفانه اون فایلی که من داشتم فصل شورای الروندش ناقص بود و قسمتی که گندالف ماجرای اسارتش در اورتانک رو تعریف میکنه نداشت به این دلیل منبع من در این مرد فقط فیلمه
توی فیلم وقتی سارومان گندالف رو اسیر کرد عصاش رو ازش گرفت و وقتی گواهیر گندالف رو نجات داد عصا دستش نبود اما تو شورا یهو می بینیم گندالف همون عصا دستشه می خواستم بدونم اصل ماجرا چی بود؟ آیا اینم یکی دیگه از شاهکارای پیتر جکسون در خراب کردنه کتابه یا داستان چیز دیگه ایه؟
من کتاب لوتر رو به صورت ای بوک خوندم ومتاسفانه اون فایلی که من داشتم فصل شورای الروندش ناقص بود و قسمتی که گندالف ماجرای اسارتش در اورتانک رو تعریف میکنه نداشت به این دلیل منبع من در این مرد فقط فیلمه
توی فیلم وقتی سارومان گندالف رو اسیر کرد عصاش رو ازش گرفت و وقتی گواهیر گندالف رو نجات داد عصا دستش نبود اما تو شورا یهو می بینیم گندالف همون عصا دستشه می خواستم بدونم اصل ماجرا چی بود؟ آیا اینم یکی دیگه از شاهکارای پیتر جکسون در خراب کردنه کتابه یا داستان چیز دیگه ایه؟
من الان رفتم و چک کردم ولی چیزی دستگیرم نشد؛ کسی نیس جوابش رو بدونه!!؟
این موضوع رو درست به خاطر نمیارم ، اما چون این ماجرا دوباره بعد از زمان نبرد با بالروگ اتفاق می افته ، میشه چیزی مشابه اون رو براش در نظر گرفت .
پس از زنده شدن مجدد گندالف ، عقاب ها گندالف رو به لورین میبرند و اونجا عصا و جامه جدید اختیار میکنه . بعدی نیست که گندالف چوبدستی جدیدش رو در ریوندل تهیه کرده باشه . ( البته این فقط در حد یه حدسه ) .
من یه سوال در رابطه با راداگاست داشم، آخرش چی به سر اون میاد؟ یعنی منظورم اینه که آخر و عاقبت راداگاست قهوه ای چی میشه؟(برمیگرده به آمان یا اینکه موندنی میشه؟)
به خاطر نمیارم گفته باشن که راداگاست به امان سفر کرده باشه ! با این حال ماموریتش بعد از سقوط سائرون به پایان میرسه .
تو دانشنامه والیمار اومده : ((از سرنوشت راداگاست قهوهای در دوران چهارم اطلاعات دقیقی موجود نیست. ممکن است که او اجازه داشته به والینور بازگردد یا شاید در سرزمین میانه مانده و در میرکوود زندگی کرده تا روحش با حیوانات، جنگل و درختان یکی شده باشد. )) .
اینم لینک مربوط به صفحه راداگاست :
http://wiki.valimar.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA
این موضوع رو درست به خاطر نمیارم ، اما چون این ماجرا دوباره بعد از زمان نبرد با بالروگ اتفاق می افته ، میشه چیزی مشابه اون رو براش در نظر گرفت .
پس از زنده شدن مجدد گندالف ، عقاب ها گندالف رو به لورین میبرند و اونجا عصا و جامه جدید اختیار میکنه . بعدی نیست که گندالف چوبدستی جدیدش رو در ریوندل تهیه کرده باشه . ( البته این فقط در حد یه حدسه ) .
با احترام
یه خورده غیر منطقی به نظر می رسه چون این جوری گالادریل یا الروند باید یه انبار چوب دستی داشته باشند هر وقت نیاز شد یه دونه بدن به گندالف البته در مورد داستان بالروگ قضیه فرق داره چون گندالف سطحش بالا رفته بود و طبیعی بود که چوب دستش عوض بشه
اما حالا جدا از این بحث این سفید بودن سارومان و خاکستری بودن گندالف صرفا به دلیل ریاست سارومان بر شورا بود یا اصولا سارومان مایای قوی تری بود؟ چون تو سیلماریلیون تو فصلی که والار و مایار رو معرفی میکرد از اولورین نام می بره که معلومه مایای مهمی بوده ولی اسمی از کرونیر نبود(البته تا جایی که یادمه)
من جوابی برای چوبدست ندارم ولی در رابطه با رنگ لباس سارومان استاد مهدی یک بار در تاپیک جادوگران نظریه ی جالبی مطرح کردن:
لباسی که آینور به تن میکردن نشون دهنده خلق و خو و قدرتشون بود.
سارومان سفیده چون به عنوان رهبر ایستاری انتخاب شده وقتی هم که خیانت میکنه و از این مقام عزل میشه گندالف بازگشته از مرگ جامه سفید میپوشه و رهبر ایستاری میشه.
در مورد راداگاست هم میشه این دلیل رو آورد که چون اون از مایاهای یاوانا بوده و یاوانا هم قهوه ای به تن میکرده این رنگ براش انتخاب شده. چون نزدیکترین رنگ به طبیعته.
آلاتار و پالاندو هر دو آبی بودن و هر دو در خدمت اورومه. آبی رنگی بود که مانوه و واردا به تن میکردن. هیچ دلیلی برای این نمیتونم پیدا کنم.
گندالف سومین نفری بود که والار انتخاب کردن. رنگ خاکستری ترکیبی از سفید و سیاهه. شاید به عنوان کسی که بعدا سفید شد این رنگ برازنده اش باشه. علاوه بر اون موقع انتخاب گندالف توسط مانوه، گندالف اول این ماموریت رو قبول نمیکنه چون تازه از سفر برگشته و خسته بود اما وقتی مانوه به جای درخواست بهش دستور میده اون قبول میکنه. شاید عدم رضایت اولیه دلیل این رنگ باشه. و دلیل سوم(و شاید مهمتر از همه) اینکه گندالف در خدمت لورین و نیه نا بود. و میدونیم نیه نه و استه(همسر لورین) خاکستری به تن میکردن.
این چیزاییه که من برای خودم تحلیل کردم
من توی کتاب
The Book of Lost Tales
جایی خوندم
که سائورون بعضی مواقع به شکل یک گربه هم در می اومد
واقعا این موضوع صحت داشت
؟
فکر می کنم به شخصیتی اشاره میکنه که در ابتدای کار نگارش به جای ملکور بوده. گمانم این عبارت مد نظر شماست:
In The Book of Lost Tales the princes of the Noldor have scarcely emerged, nor the Grey-elves of Beleriand; Beren is an Elf, not a Man, and his captor the ultimate precursor of Sauron in that role, is a monstrous cat inhabited by a fiend; ...اگر این طور باشه باز هم به تغییر شکل سائورون اشاره نمی کنه ;)
نه این نبود جملشو پیدا می کنم و بعد اینجا می نویسم
البته من می خواستم یه ارتباطی بین بروتیل و سائورون رو بگم اما شما تاپبک رو عوض کردید
یه سئوال داشتم.الروند توی فیلم درباره خون نومه نوریه خودش حرف میزنه،و میگه که خون نومه نور دیگه در رگهای ما جریان نداره.(یعنی یه موقعی داشت)
اولا:این مطلب تو کتاب هم هست یا نه؟
ثانیا:اگه هست،مگر الروند اصلا به نومه نور رفته بود.این الروس بود که انسان بودن رو انتخاب کرد و اولین پادشاه نومه نور شد،در حالی که الروند بعد از جنگ خشم به سواحل سرزمین میانه آمد و پیش کیردان به گیل گالاد خدمت کرد.
الروند اونجا می گه خون نومه نوری داره قدرتش و از دست میده و انسانها پراکنده و بی رهبر موندند در باره حودش حرف نمی زنه
من که توی کتاب همچین چیزی رو ندیدم
الروند جز نومه نوری ها حساب نمیشه
البته با خاندان الروس نسبت خونی که داره
اما نومه نوری حساب نمیشه
سوالات فیلم رو اینجا مطرح نکنید. اینجا مربوط به مباحث کتابه.
اون اشتباه توی دوبله فیلمه. الروند میگه خون نومه نوری در رگهای انسانها(Men) جریان نداره. نمیدونم چرا «ما» ترجمه شده.
من یه سوال برام پیش اومده. مگه ریوندل یا ایملادریس خودمون ( با ارادت به اصلان ;) شهر الفها نبوده. پس چرا تو اطلس فقط خونه الروند رو کشیده با یه اصطبل و یه آهنگری؟
توی توضیحاتش میگه که تو کتاب تنها از تالارهای الروند و سه جای دیگه(اتاق خواب فرودو و ...) صحبت شده. چون اطلاعی در دست نیست اونها رو نکشیده.
یه سئوال،آیا در جایی به کشاورزی و باغ و پرورش گاو و گوسفند توی جاهای مختلف آردا اشاره شده،(به استثنای شایر)
مثلا توی فیلم تو کل گاندور و روهان ،ویا حتی سرزمینهای الفی مثل لورین و ریوندل،ما اطراف شهرها و کلا توی مسیر یاران حلقه وبقیه هیچ مزرعه ای نمی بینیم.مثلا اطراف شهرهای بزرگی مثل میناس تریت یا ادوراس،معلوم نیست مردمشون چی میخورن،معلوم نیست اون میوه های خوشمزه ای که دنتور میخورد از کجا اومده بودن،شاید پی پین از شایر آورده بود :دی
اون نون لمباس که الفها به یاران حلقه دادن معلوم نیست از چی تهیه شده بود.از آرد؟ من که اصلا نمیتوننم مزارع گندم یا جو ویا ذرت رو توی لوثلورین تجسم کنم،ویا نانوایی الفها رو. فرض کنید بانو گلادریل با لباس محلی داره با ساج و یا تنور نون میپزه :دی
چرا داریم. توی کتاب هم هست. اگه اشتباه نکنم داخل دشتهای پله نور(بیرون میناس تریت) روستاها و مزارع بود و تنها موقع حمله موردور بود که مردم اون روستا ها وارد شهر شدن.
الفها هم کشاورزی داشتن و اتفاقا گالادریل هم نون میپخت(البته نون نه لمباس! :دی) دانش پختن لمباس دست ملیان بود و اونو به گالادریل یاد داد و تنها زنان بلندمرتبه الفها توانایی و اجازه پخت این نون رو داشتن.
در دو برج هم اشاره ای شده که لشگر سارومان مزارع رو آتش میزنه و جلو میاد. به خاطرم نیست اشاره ی واضحی به این موضوع داشته باشیم که الف ها «کشاورزی» داشتن. دوستان مطلع یاری کنن. یه جورایی در تصورم بود که الف ها از این حیث روحیه ی سرخپوستی دارن. ;) به نوعی با طبیعت هماهنگ هستند و ازش بهره جویی نمی کنن. اما ممکنه کاملاً اشتباه کرده باشم.
در زمینه ی لمباس هم ائارندیل جان این تاپیک هم شاید به نظرت جالب بیاد :)
لازمه شهر نشینی و شکل گیری تمدن ناشی از یک جا گزینی به شدت وابسته به کشاورزی هستش ، شاید بشه امرار معاش الف های ساکن بندر گاه ها رو با صنعت دریانوردی و ماهی گیری مربوط دونست اما یقینا شهر های مرکزی الف ها برای رفع نیاز هاشون به کشاورزی محتاج بودند ، مخصوصا زمانی که امکان تجارت و داد و ستد برای برخی از شهر ها غیر ممکن باشه ، مثل شهر گوندولین .
تو دوران سوم هم ما به روشنی انزوای لوتلورین رو از جامعه سرزمین میانه میبینم :دی ، تا جایی که در موردش شایعه های مرموزی شکل میگیره ، بنابر این میشه نتیجه گرفت که الف های لورین نمیتونستن از طریق داد و ستد غذا بدست بیارن ! از طرفی به نظرم یه جورایی به دور از مسلک الف هاست که برای امرار معاش شکار کنند یا به اون وابسطه باشند( اصلا مگه چقدر میشد شکار کرد ؟! ) و از طرفی ما میدونیم که لمباس تو لورین تولید میشد و تقریبا میتونیم یقین داشته باشیم که لمباس از فراورده های گوشتی تولید نمیشده ;) با وجود این دلایل من به کشاورز بودن الف ها رای میدهم .
یه سوال
تو کتاب اومده که نه حلقه برای نه پادشاه انسانها مگه به غیر از روهان و گاندور انسانها چه سرزمینیو در اختیار داشتن که نه پادشاه داشتن
سوالت به این تاپیک منتقل شد.
در دوران سوم تقریبا همه سرزمینها دست انسانها بود(به جز ریوندل و لوتلورین و سیاه بیشه). هاراد، خاند، دونلند، رون، فروچل و خیلی سرزمینهای دیگه وجود داشتن.
به مهدی: به غیر از ویچ کینگ هویت اون یکی اشباح حلقه معلومه؟ (منظورم اینه که، مشخصه که کیا بودن؟)
به مهدی: به غیر از ویچ کینگ هویت اون یکی اشباح حلقه معلومه؟ (منظورم اینه که، مشخصه که کیا بودن؟)
تا جایی که یادمه فقط اسم خامول که شاه رون بود به صراحت اومده بود در مورد ویچ کینگ هم فقط حدس هایی بود شاید همون تار ایسیلمو باشه
گندالف که دانا بود و دوهزار سال بود که به سرزمین میانه اومده بود، و تنها دروازه موریا در شرق به اریادور همون دروازه دورین بود که از زمان کله بریمبور تنها راه ارتباط اره گیون و خازاد دوم بود و برای ارتباط این دو ساخته شده بود.پس در این مدت باید گندالف رمز ورود اون رو میدونست دیگه،این جزو حداقل اطلاعات ضروری بود که باید یاران میدونستند،حتی اگه مسیرشون از قبل اونجا نبود،حداقل الروند که در اره گیون بود و دانا بود و تقریبا میتونست آینده رو پیش بینی کنه باید رمز رو به یاران حلقه میگفت.
البته یه نظریه دیگه هم هست، اینه که دروازه مثل یک کامپیوتر هر سال اسم رمزشو بصورت رندوم و اتوماتیک عوض کنه.
من که سر در نمیارم.
بعد از نابودی اره گیون و کشته شدن کله بریمبور و به دلیل اختلافات الفها و دورفها و همینطور اومدن گابلینها به کوهستان مه آلود، دروازه غربی مویا بسته شد. و خب کسی از اونجا رفت و آمد نمیکرد و احتمالا افراد زیادی رمز عبور رو نمیدونستن. گندالف یکبار از اونجا عبور کرده بود اما مال مدتها پیش بود و احتمالا اون موقع در باز بوده و نیازی نبوده که رمز رو بگه. الروند هم احتمالا میدونسته اما چون فکر نمیکرده که یاران حلقه از اونجا برن بهشون نگفته بود.
مهدی شرمنده ولی اصلا قانع نشدم.جسارتا همه اونایی که گفتی رو میدونستم،یعنی تاریخ اریادور،تاریخ خزد دوم و زندگینامه کله بریمبور رو خونده بودم.ولی...
سئوال من این بود که تنها راه ارتباط اریادور و رووانیون در شمال به غیر از گذرگاه کارادراس،همین دروازه بود ،پس خیلی خنده داره که الروند و گاندالف به فکرشون نرسه که شاید از اونجا برن.در ضمن بسته شدن دروازه به 1300 سال قبل برمیگرده،زمانی که سائرون به اره گیون حمله میکنه،پس گندالف باید تو این مدت طولانی به این فکر میکرده(وگرنه سارومان حق داشته که بگه گندالف احمق)
در
الروند هم احتمالا میدونسته اما چون فکر نمیکرده که یاران حلقه از اونجا برن بهشون نگفته بود.
درباره این که توضیح دادم.
این جزو حداقل اطلاعات ضروری بود که باید یاران میدونستند،حتی اگه مسیرشون از قبل اونجا نبود،حداقل الروند که در اره گیون بود و دانا بود و تقریبا میتونست آینده رو پیش بینی کنه باید رمز رو به یاران حلقه میگفت.
ارندیل جان ، اجازه بده منم در جواب سوالت مطلبی اضافه کنم ! ;) مهدی به روشنی توضیح داد که گندالف تنها یک بار از اون دروازه عبور کرده ، بنابر این نیازی نبوده که رمز ورود اون رو آموخته باشه ( شما برای دری که بازه دنبال کلید میگردی ؟! :دی ) همچنین گندالف به هیچ وجه راضی به عبور از موریا نبود و یقین داشت که میتونه از گذرگاه عبور کنه .
الروند قابلیت پیش بینی داشت ؟! معمولا عده کمی از الف ها در شرایط خاصی و در مورد مسائل خاصی میتونستن پیشگویی کنن . الروند هم از وجود خبر عظیم نهفته در موریا مثل گندالف خبر داشت و همچنین اصلا انتظار نداشت سارومان بتونه جلوی عبور یاران رو از کوهستان بگیره .
مسیر اولشون تنگه روهان بود که به دلیل وجود پرنده های جاسوس صرف نظر کردن. مسیر جایگزین گذرگاه کارادراس بود که سارومان با یک حرکت غیر قابل پیشبینی جلوی اونا رو گرفت و مجبور شدن از موریا برن.
موریا مسیر رفت و آمد نبود. درهای موریا مدتها بود که بسته بود و گندالف و الروند بعد از 25 سال از کشته شدن بالین و ویرانی موریا از این وقایع خبر نداشتن(بالین در سال 2994 کشته شد اما یاران حلقه 3019 وارد موریا شدن). یعنی توی این 25 سال حتی یک نفر هم از اونجا عبور نکرده بود که خبر کشته شدن دورفها رو بده. بنابراین الروند و گندالف فکر نمیکردن که مسیرشون به اونجا بیافته چون میدونستن درها به روشون باز نمیشه. تنها به دلیل اصرارهای گیملی بود که گفت چون بالین از فک و فامیلشونه میتونه اونا رو از موریا رد کنه.
زمانی که سارون حلقه هارو میساخت مگر انسانها بجز روحان و گاندور حاکم چه سرزمینهایی بودن که نه تا پادشاه داشتن؟
ناظر :
1 - این پست به تاپیک مربوطه انتقال پیدا کرد ، لطفا پست هایتان را در تاپیک مناسب بنویسید .
2- شما قبلا همین سوال رو در این تاپیک پرسیده بودید .
زمانی که سارون حلقه هارو میساخت مگر انسانها بجز روحان و گاندور حاکم چه سرزمینهایی بودن که نه تا پادشاه داشتن؟
البته فکر نکنم جای این سوال تو این تاپیک باشه
اما در پاسخ وقتی حلقه ها ساخته شدند اصلا گاندور و روهان وجود نداشتند چون پیدایش گاندور بعد از سقوط نومه نور بوده و روهان هم در دوران سوم تشکیل شد اما در اون دوران قلمرو های دیگری در سرزمین میانه در اختیار انسان ها بود مثل رون یا هاراد و همین طور سرزمین هایی که به نوعی مستعمره نومه نور بودند
چرا حلقه بلایی رو که بر سر گالوم آورد(از نظر ظاهری) بر سر بیلبو نیاورد؟
فکر نکنم شکل ظاهری گالوم ربطی به حلقه داشته باشه. حلقه فقط عمرش رو زیاد می کرد و گالوم در اثر سن زیاد ،زندگی در زیر کوهها و تغذیه نامناسب به اون روز افتاده بود
احتمالا مدت زمانی که حلقه همراه فرد هستش هم مهمه ، حلقه 500 سال در دست گالوم بود ، در صورتی که بیلبو تقریبا یک دهم این مقدار ، حلقه رو در اختیار داشت .
به نظر من به خاطر حلقه بود که این شکلی شد. فرق بیلبو و گالوم در نحوه به دست آوردن حلقه بود. گالوم دوستش رو برای به دست آوردن حلقه کشت اما بیلبو اونو تصادفی پیدا کرد و در نهایت دزدیدش.
به نظر من به خاطر حلقه بود که این شکلی شد. فرق بیلبو و گالوم در نحوه به دست آوردن حلقه بود. گالوم دوستش رو برای به دست آوردن حلقه کشت اما بیلبو اونو تصادفی پیدا کرد و در نهایت دزدیدش.
به نظر من نمی تونه تاثیر خاصی روی اون فرد داشته باشه ، مگر این که طرد شدنش از قبیله اش رو هم حساب کنیم ...
ولی دوست من حلقه حتی روی بیل بو هم تأثیر کرده بود. و روی فرودو هم. کثلاً صفحه ی 462 یاران حلقه، فصل ملاقات های بسیار. ولی به قول گندالف، بیل بو تنها فرد در طول تاریخ بود که با میل خودش از حلقه دست کشید. من شخصاً فکر می کنم تمامی عواملی که دوستان ذکر کردند در تغییر گالم مؤثر بود به ویژه این که خود گالم، طبق چیزی که گندالف اوایل کتاب یاران حلقه میگه برای کسب دانش مضر اشتیاق داشت و حلقه، مطابق میل او بهش قدرت میداد. در حالی که بیل بو و فرودو به دلایل دیگه ای مالکیت حلقه رو پذیرفتن و این قدری از تأثیر حلقه کم میکرد:)
من بلاخره سر از کار این گالوم موذی در نیاوردم!میشه تفاوت نژادیش رو حامل حلقه تاثیر بزاره؟ازاون طرف ایزیلدور یه انسانه(راستی ایزیلدور چند سال حلقه رو در اختیار داشته) گالومم یه الف و بیلبو یه هابیت. چنین چیزی میشه؟
گالوم یک هابیت بود نه الف... از تیره استورها
من بلاخره سر از کار این گالوم موزی در نیاوردم!میشه تفاوت نژادیش رو حامل حلقه تاثیر بزاره؟ازاون طرف ایزیلدور یه انسانه(راستی ایزیلدور چند سال حلقه رو در اختیار داشته) گالومم یه الف و بیلبو یه هابیت. چنین چیزی میشه؟
حلقه میتونسته هر کسی رو تحت تاثیر خودش قرار بده و به نظرم نژاد افراد تاثیر کمی توی کل این قضیه داشته :)
اگه اشتباه نکنم ایسیلدور بایستی بعد از جنگ آخرین اتحاد حلقه رو برای سه یا دو و نیم سالی در اختیار داشته باشه و همچنین یادآور میشم که سومه آگول یک هابیت بوده (اگه درست یادم باشه باید از نژاد استور ها بوده باشه) و بیلبو هم از نژاد فالوهاید ها (هابیت های شایر) بود.
نمیدونم گالوم قبلش چی بوده،ولی اگه اولای فیلم بازگشت پادشاهو ببینید متوجه میشید که گوشهای اسمیگول مثه گوش الف هاست!
نمیدونم گالوم قبلش چی بوده،ولی اگه اولای فیلم بازگشت پادشاهو ببینید متوجه میشید که گوشهای اسمیگول مثه گوش الف هاست!
خوب دوست عزیز توی پست بالا من و گندالف خاکستری گفتیم دیگه:دی
"گالوم یک هابیت از نژاد استور ها بود که حدود پونصد سال قبل از پیدا شدن حلقه توسط بیلبو؛ اونو (حلقه رو) از آب های آندویین بزرگ پیدا کرد (البته روایته که دوستش اول پیداش کرد و بعد سمه آگول حلقه رو ازش گرفته"
ًضمنا؛ مگه هرکی گوشهاش شارپ باشه، جزء الف ها محسوب میشه!!؟ :)
خوب دوست عزیز توی پست بالا من و گندالف خاکستری گفتیم دیگه:دی
"گالوم یک هابیت از نژاد استور ها بود که حدود پونصد سال قبل از پیدا شدن حلقه توسط بیلبو؛ اونو (حلقه رو) از آب های آندویین بزرگ پیدا کرد (البته روایته که دوستش اول پیداش کرد و بعد سمه آگول حلقه رو ازش گرفته"
ًضمنا؛ مگه هرکی گوشهاش شارپ باشه، جزء الف ها محسوب میشه!!؟ :)
میشه لطف کنی اینایرو که گفتی منبع و شماره صفحشونو بگی.
عزیز جان توی فیلم چیزی رو الکی نمیزارن،مگه گوشهای اندی سرکیس(بازیگر نقش گالوم)اینقد درازن!!!همین درازی گوش یکی از مشخصه های الف هاست دیگه. :)
میشه لطف کنی اینایرو که گفتی منبع و شماره صفحشونو بگی.
عزیز جان توی فیلم چیزی رو الکی نمیزارن،مگه گوشهای اندی سرکیس(بازیگر نقش گالوم)اینقد درازن!!!همین درازی گوش یکی از مشخصه های الف هاست دیگه. :)
آره عزیزم چرا نمیشه؛
"یاران حلقه، سرآغاز، قسمت اول (درباره ی هابیت ها)"
"بازگشت پادشاه، حکایت سالیان، دوران دوم و دوران سوم"
این که گالوم یه هابیت بوده هیچ شکی درش نیست ولی من باب این که الف ها دارای گوش های شارپ و نوک تیز هستند باید عرض کنم که، این چیزی نیست که تالکین تو کتاب ها به اون اشاره کرده باشه بلکه از باور ها و فرهنگ مردم اسکاندیناوی و جامعه غربی نشات گرفته (جای اصلان خالی:دی)
الدا جان. چرا تالکین اشاره نکرده. پس چرا گیملی به لگولاس می گفت الف گوش دراز.
لطفا بدقت. عزیزم. بدقت.
( با تشکر از آگار عزیز)
به دوست عزیزمون هم باید بگم. که گولوم هابیت بود. البته در سالهای خیلی قبل که هابیتها کنار آندوین زندگی می کردن بود. میشه گفت. اجداد هابیتها.
الدا جان. چرا تالکین اشاره نکرده. پس چرا گیملی به لگولاس می گفت الف گوش دراز.
لطفا بدقت. عزیزم. بدقت.
( با تشکر از آگار عزیز)
به دوست عزیزمون هم باید بگم. که گولوم هابیت بود. البته در سالهای خیلی قبل که هابیتها کنار آندوین زندگی می کردن بود. میشه گفت. اجداد هابیتها.
گلور جون میشه دقیقا بگی کجا (منظورم منبعش هست) گفته این حرف رو!!؟
راستش من همچین چیزی یادم نیست.
متقاعد شدم هابیته دیگه به زور که نمیشه الفش کرد!البته اینو دیگه قبول ندارم که الفها گوش دراز نیستند،واضحه که الف ساخته تالکین با دیگر الفها فرق داره.در بیشتر فرهنگها الف ها موجوداتی شرور بودن ولی تالکین چنین خصوصیاتی رو برای اونها قاعل نبوده(میتونی فرهنگ لغت دهخدا روببینی)
...ولی من باب این که الف ها دارای گوش های شارپ و نوک تیز هستند باید عرض کنم که، این چیزی نیست که تالکین تو کتاب ها به اون اشاره کرده باشه بلکه از باور ها و فرهنگ مردم اسکاندیناوی و جامعه غربی نشات گرفته (جای اصلان خالی:دی)
از این جهت که خود تالکین به طور مستقیم در متن کتاب های اصلی، همون طور که مثلاً هابیت ها رو با پاهای پشمالو توصیف کرده، الف ها رو هم با گوش های نوک تیز توصیف کرده باشه حق با توست الدا جان ولی اگر ذهنم درست یاری کنه تالکین شکل خاص گوش الف ها رو در یکی از نامه ها یا شاید هم در مجموعه ی تاریخ سرزمین میانه تأیید کرده. :)
از این جهت که خود تالکین به طور مستقیم در متن کتاب های اصلی، همون طور که مثلاً هابیت ها رو با پاهای پشمالو توصیف کرده، الف ها رو هم با گوش های نوک تیز توصیف کرده باشه حق با توست الدا جان ولی اگر ذهنم درست یاری کنه تالکین شکل خاص گوش الف ها رو در یکی از نامه ها یا شاید هم در مجموعه ی تاریخ سرزمین میانه تأیید کرده. :)
پس یعنی این فقط تفاوت ظاهری الف ها و انسان هاست ؟ و در این صورت آینور ، دورف ها و نیم-الف ها چه شکلی اند ؟!
در مورد هابیت ها هم به نظر من این اشکال فیلمه که اون ها رو جزو نژاد انسان ها حساب نکرده ...
این دیگه چه بحثی هستش ؟؟؟
خیلی از نژاد ها گوشهای نوک تیز دارن فقط شکلشون فرق میکنه
گوش نوک تیز نشان گر یه نژاد جادویی هستش توی اسطوره ها
که مربوط به قلمرو نه گانه می شه
شما اول باید بدونید که قلمرو نه گانه چیه
پس یعنی این فقط تفاوت ظاهری الف ها و انسان هاست ؟ و در این صورت آینور ، دورف ها و نیم-الف ها چه شکلی اند ؟!
در مورد هابیت ها هم به نظر من این اشکال فیلمه که اون ها رو جزو نژاد انسان ها حساب نکرده ...
حال و هوای کلی که برای الف ها به دست میاد، قامت های برازنده و بلندبالاست ولی این که بگم تک تک تفاوت های بین نژادها رو میدونم خلاف حقیقته. در مورد آینور و ظاهر اونها در سیلماریلیون توضیحات نسبتاً کاملی هست. دورف ها هم موجوداتی نیستن که با نژاد دیگه ای اشتباه بشن ولی تا جایی که میدونم چیزی تحت عنوان «نژاد» نیم-الف نداریم. این یه اصطلاح بود که بیشتر بخشی از تاریخ رو بازگو می کرد :)
تالکین توی نامه شماره 27 هابیتها رو به این شکل توصیف میکنه:
I picture a fairly human figure, not a kind of 'fairy' rabbit as some of my British reviewers seem to fancy: fattish in the stomach, shortish in the leg. A round, jovial face; ears only slightly pointed and 'elvish'; hair short and curling (brown). The feet from the ankles down, covered with brown hairy fur. Clothing: green velvet breeches; red or yellow waistcoat; brown or green jacket; gold (or brass) buttons; a dark green hood and cloak (belonging to a dwarf).
در مورد گوش هابیتها میگه که تا حدودی نوک تیز و "الفی"ـه! یعنی هم هابیتها و هم الفها گوشهای نوک تیز داشتن اما تیز بودن گوش هابیتها کمتره.
فکر میکنم این متن تمام شبهات رو از بین ببره.
1_ ارباب حلقه ها رو خود تالکین چاپ کرده یا بعد از مرگش با ترتیب خاصی جمع آوری شده ؟؟
این ترتیب ادوراس و دانهیلف چطوریه توی فیلم یه طوری بودش توی کتاب یه طور دیگه
تارک چیه که در موردش توی کریت آنگول صحبت میکردن
و اینکه با وجود پیدا شدن میتریل سائرون چطور حاضر شد کل موردور رو خالی کنه؟؟
حال و هوای کلی که برای الف ها به دست میاد، قامت های برازنده و بلندبالاست ولی این که بگم تک تک تفاوت های بین نژادها رو میدونم خلاف حقیقته. در مورد آینور و ظاهر اونها در سیلماریلیون توضیحات نسبتاً کاملی هست. دورف ها هم موجوداتی نیستن که با نژاد دیگه ای اشتباه بشن ولی تا جایی که میدونم چیزی تحت عنوان «نژاد» نیم-الف نداریم. این یه اصطلاح بود که بیشتر بخشی از تاریخ رو بازگو می کرد :)
منظورم از این نظر بود که مثلا والار ( یا دورف ها ) جسم ظاهریشون شبیه الف هاست یا انسان ها ؛ و گرنه چیز های کلی رو خودم می دونم ...
در مورد نیم الف ها هم شاید نباید اونو در کنار نژادها می نوشتم ! :)
این مطلب رو آرون تو وبلاگش گذاشته بود در مورد ویژگی الفها ولی نمیدونم نوشته خود تالکین هست و یا نه.:
«درون من بسان الفهاست! نگرش من به دنيا مثل الفهاست! هنرهاي من درباره الفهاست! زبانی که ياد ميگيرم زبان الفهاست! عمر من جاويدان اندازه الفهاست! آرايش صورتم مدل الفهاست! سر گوشام نوک-تيز عین الفهاست! حالا من يه اِلفم!!!!»
1_ ارباب حلقه ها رو خود تالکین چاپ کرده یا بعد از مرگش با ترتیب خاصی جمع آوری شده ؟؟ این ترتیب ادوراس و دانهیلف چطوریه توی فیلم یه طوری بودش توی کتاب یه طور دیگه تارک چیه که در موردش توی کریت آنگول صحبت میکردن و اینکه با وجود پیدا شدن میتریل سائرون چطور حاضر شد کل موردور رو خالی کنه؟؟
1 - سه گانه ارباب حلقه ها و کتاب هابیت در زمان حیات تالکین چاپ شدند ، اما بعد مرگ ایشون کتاب های سیلماریلیون ، داستان های ناتمام ، تاریخ سرزمین میانه و فرزندان هورین به چاپ رسیدند .
2 - منظورت رو از دانهیلف نفهمیدم ؟! املاش رو درست نوشتی ؟! کجای فیلم رو میگی ؟
3 - اورک ها وقتی سایه سم رو دیدند فکر کردن یه جنگ جوی بزرگ هستش که به اونجا نفوذ کرده ، به همین علت از این کلمه استفاده کردن. اله سار در متنی به توضیح مفصل تارک پرداخته :
(( سلام به همه.واژه تارک ، مسالما انگلیسی نیست و این کلمه یک کلمه اورکی هست .من سعی می کنم که یک توضیح کامل و جامع از ابتدا در این مورد بدم چون احتمالا تا مدتها دیگه دستم به نوشتن نره ، پس امیدوارم بدردتون بخوره.
کلمه Tarkil یک کلمه کوئنیا با سرمنشا حقیقی tára-khil . خود کلمه tára-khil متشکل از دو بخش می باشد که khil در زبان کوئنیا به معنی دنبال کردن( follow) است و این ترکیب روی هم و بصورت تحت الفظی به معنی :تالیان بلند مرتبه( high follower) که نامیست برای دومین دسته از فرزندان ایلوواتار یعنی انسان ها. این اسم بعدا اختصاصی تر شد و تنها به معنی انسانهای غربی بکار برده شد و معادل با Númenórean یا Dúnedain گردید.در این حالت Tarkil به معنی مجرد مرد بلند مرتبه شد که معادلی دقیق و هم ارز با کلمه Dúnadan هست . اگه به سری تاریخ سرزمین میانه جلد 7 ، بخش 1 ، بزنید ، اونجا توضیحاتی کامل و مبسوط از کریستوفر تالکین می بینید که شرح داده که این اسم(تارکیل) در دست نوشته های اولیه تالکین برای کتاب ارباب حلقه ها نامی برای آراگورن بوده و بارها برای اون بکار رفته و توی اغلب پیش نویسهای یاران حلقه ، از اسم تارکیل برای نامیدن آراگورن استفاده شده که بعدها خود تالکین همه اونها رو به دون آدان تغییر داده که ما الان باهاش روبرو هستیم و دیگه اثری از تارکیل دیده نمی شه.
اما در مورد کلمه تارک این کلمه همین کلمه تارکیل هست که از زبان الفی به زبان غربی و از اونجا به زبان اورکی وارد شد ، که با وارد شدن به زبان اورکی تغییر شکل یافته و اینطور تلفظ و نوشته می شده(تارک).
تارک در زبان اورکی (به تمسخر یا بر اثر ترس) به انسانها بزرگ و جنگجو و اغلب به جنگجویان بزرگ گوندوری(نومه نوری) گفته می شد.))
اینم آدرس تاپیکش : https://arda.ir/forum...p?showtopic=643
4 - نهایت چیزی که سائرون میتونست از اون متوجه شده باشه اینه که یکی از دشمنان به موردور نفوذ کرده و به احتمال زیاد فکر کرده که طرف جاسوس بوده . مطمئن بود که یک نفر تنها نمیتونه علیه اون اقدام مهمی انجام بده ، همچنین یک درصد هم احتمال نمیداد حلقه به منظور نابودی وارد موردور شده .
چرا هیچ یک از اجداد آراگورن بعد از نابودی آرنور و مرگ آخرین پادشاه گاندور به گاندور نیامدند و ادعای میراث ایسیلدور رو نکردند ؟
آرودوی آخرین پادشاه آرتداین این ادعا رو کرد اما از طرف گوندور پذیرفته نشد.
آرودوی با فیریل دختر شاه اوندوهر ازدواج کرد، بعد از مرگ اوندوهر و هر دو پسرش، آرودوی به عنوان وارث مستقیم ایسیلدور و همسر فیریل(تنها فرزند بازمانده اوندوهر) پیغامی به گوندور فرستاد و ادعای تاج و تخت گوندور رو کرد. اما پلندور، کارگزار گوندور، این ادعا رو نپذیرفت و ائارنیل رو به عنوان پادشاه گوندور انتخاب کردن.
ضمایم ارباب حلقه ها همراه کتاب نیست ؟؟
ضمایم ارباب حلقه ها همراه کتاب نیست ؟؟
قسمت ضمایم ارباب حلقه ها در آخر کتاب بازگشت پادشاه (جلد سوم لوتر) موجوده...
توی فیلم بانو گالادریل میگه که سه تا حلقه به الف ها رسید ؟؟ اون سه تا حلقه همون ننیا و ناریا و ویلیا بودن ؟؟؟
توی فیلم بانو گالادریل میگه که سه تا حلقه به الف ها رسید ؟؟ اون سه تا حلقه همون ننیا و ناریا و ویلیا بودن ؟؟؟
بله! حلقه ی ننیا دست خود گلادریل هست و الروند حلقه ی ویلیا رو داره و فکر کنم به احتمال زیاد حلقه ی ناریا هم به گاندلف رسیده باشه!
فکر کنم به احتمال زیاد حلقه ی نایرا هم به گاندلف رسیده باشه!
بله؛ درسته. حلقهی ناريا، ابتدا دست گيردان، فرمانروای الفهای منطقهی فالاس (فالاتريم) بود كه بعدها اون رو به ميتراندير يا همون گندالف داد.
بله! حلقه ی ننیا دست خود گلادریل هست و الروند حلقه ی ویلیا رو داره و فکر کنم به احتمال زیاد حلقه ی نایرا هم به گاندلف رسیده باشه!
پس چرا اول فیلم گالادریل میگه سه حلقه به الف ها رسید ؟
پس چرا اول فیلم گالادریل میگه سه حلقه به الف ها رسید ؟
مگه نرسيد؟!
الان سؤال شما نامفهومه. يعنی میگی گالادريل اشتباه گفته؟ اما مونت كه توضيح داد و حرف گالادريل رو اثبات كرد... . ننيا به گالادريل رسيد كه يه الف دوخاندانیـه؛ يعنی از اينديس به خاندان وانيار و از فئانور به خاندان نولدور میرسه. ويليا هم به الروند رسيد كه يه نيمالف هست و گالادريل هم اونو يه الف به شمار آورده. ناريا هم اول مال گيردان بود كه الفی از گروه تلهری و فرمانروای الفهای فالاتريمه؛ اما بعداً اونو به گندالف داد كه با وجود مايابودنش، گالادريل اونو يه الف محسوب كرده؛ چون در كالبد الفها ظاهر میشده و توی كتاب هم اومده:
«...اگرچه الفها را دوست میداشت، نامرئی يا در كالبد يكی از الفها، در ميانشان میگشت...»
(سيلماريليون، والاكوئنتا، ص35)
اگه بازم ابهامی هست، بپرس.
مگه نرسيد؟!
الان سؤال شما نامفهومه. يعنی میگی گالادريل اشتباه گفته؟ اما مونت كه توضيح داد و حرف گالادريل رو اثبات كرد... . ننيا به گالادريل رسيد كه يه الف دوخاندانیـه؛ يعنی از اينديس به خاندان وانيار و از فئانور به خاندان نولدور میرسه. ويليا هم به الروند رسيد كه يه نيمالف هست و گالادريل هم اونو يه الف به شمار آورده. ناريا هم اول مال گيردان بود كه الفی از گروه تلهری و فرمانروای الفهای فالاتريمه؛ اما بعداً اونو به گندالف داد كه با وجود مايابودنش، گالادريل اونو يه الف محسوب كرده؛ چون در كالبد الفها ظاهر میشده و توی كتاب هم اومده:
«...اگرچه الفها را دوست میداشت، نامرئی يا در كالبد يكی از الفها، در ميانشان میگشت...»
(سيلماريليون، والاكوئنتا، ص35)
اگه بازم ابهامی هست، بپرس.
الان گالادریل چی کاره بود ؟! اون که همون اول حلقش رو برداشت و رفت ، بقیشم دست ارنیون بود که یکیشو داد به کیردان و اونم داد به گندالف ، خودشم حلقشو داد به الروند .
در ضمن فکر نکنم منظورش این باشه ...
الان گالادریل چی کاره بود ؟!
اگه يادت باشه، اول فيلم ياران حلقه، گالادريل به عنوان راوی، داستان حلقه رو تعريف میكنه و میگه كه سه حلقه به الفها، نه حلقه به آدمها و هفت حلقه به دورفها رسيد و سائورون هم حلقهی يگانه رو ساخت. فكر كنم پرهگرين توک حرفای گالادريل رو قبول نداره و ما هم داريم براش توضيح میديم. در واقع گالادريل رو راوی داستان فرض كن؛ اون وقت كارش خيلی مهم میشه!
قدرتمند ترین حلقه های ساخته شده در اره گیون شامل سه حلقه الفی میشد که تحت مالکیت کله بریمور بودند . یه نکته ای که لازمه در مورد صحبت کیت بلانشت در اول فیلم یاران حلقه ، بدم .
در اول فیلم یاران حلقه ، راوی جوری اطلاعات رو میگه که آدم فکر میکنه که سائرون همه حلقه ها رو ساخته و اونها رو همزمان به سه نژاد هدیه داده ، اما در واقع چنین برداشتی صحیح نیست ، الف ها به کمک سائرون و با همکاری هم حلقه های قدرت ( بجز حلقه یگانه ) رو در اره گیون ساختند ( البته سه حلقه قدرتمند الفی رو کله بریمور به تنهایی ساخت و سائرون هرگز دستش هم به این حلقه ها نخورده بود)، بعد سائرون مخفیانه حلقه یگانه رو ساخت تا بتونه از این طریق حلقه های دیگه قدرت و صاحبان اونها رو کنترل کنه ، اما الف ها وقتی سائرون حلقه اش رو به دست میکنه از این موضوع مطلع میشن و حلقه هاشون رو از دست بیرون میارن ، سائرون خشمگین میشه و با الف های اره گیون وارد جنگ میشه تا حلقه ها رو پس بگیره ، سه حلقه قدرت مند شامل ننیا ، ویلیا و ناریا از دست سائرون در امان میمونه اما مابقی حلقه ها یا بیشترشون به دست سائرون می افته ، بعد این اتفاقات سائرون که از الف ها نا امید شده ، حلقه ها رو به انسان ها و دورف ها میده تا نقشش رو روی انها پیاده کنه ، که در مورد انسان ها کاملا موفق میشه . در مورد این که حلقه ها چطور به دست گالادریل ، الروند و گیردان رسید زیاد خاطر جمع نیستم ، اما کله بریمور مالک اصلی اونها بود و گیل گالاد بعد اون آخرین پادشاه بود ، به احتمال زیاد حلقه های گیردان و الروند از طریق گیل گالاد به دستشون رسیده ، اما فکر کنم حلقه گالادریل رو خود کله بریمور به گالادریل هدیه داده ، اما مطمئن نیستم .
يه سؤال:
مگه گندالف مايا و يه آينو نبود؟ پس اين جوری، خودش هيچ كالبدی نداره و بايد توی يه كالبد مادی و فيزيكی ظاهر بشه و طبق گفتهی سيلماريليون، توی كالبد يه الف ظاهر میشده. اما توی كتاب، ظاهرش اصلاً مثل يه الف نيست و اينو از روی نوکتيزنبودن گوشهاش میشه فهميد. اين اشتباه پيتر جكسونه يا گريمكنندهی مکكلن يا تالكين؟
توی کتاب نوشته شده بود که سه حلقه الف ها رو سائرون نساخته ؟!
يه سؤال:
مگه گندالف مايا و يه آينو نبود؟ پس اين جوری، خودش هيچ كالبدی نداره و بايد توی يه كالبد مادی و فيزيكی ظاهر بشه و طبق گفتهی سيلماريليون، توی كالبد يه الف ظاهر میشده. اما توی كتاب، ظاهرش اصلاً مثل يه الف نيست و اينو از روی نوکتيزنبودن گوشهاش میشه فهميد. اين اشتباه پيتر جكسونه يا گريمكنندهی مکكلن يا تالكين؟
کدوم قسمت کتاب رو میگی؟ اوایل سیلماریلیون میگه که آینور خودشون رو به شکل فرزندان ایلوواتار در آوردن. آخرش هم میگه که ایستاری در هیئت پیرمرد بودن. الان حضور ذهن ندارم که آیا از لفظ "الف" استفاده کرده یا نه. اما باز هم فرقی نمیکنه. منظور تالکین از اینکه شبیه الفها(یا در حالت کلی فرزندان ارو) هستن اینه که دوتا پا دارن، دوتا دست دارن، دو تا چشم دارن و .... یعنی خودشون رو به اون شکلی که از الفها و انسانها در پیش نمایش ارو دیده بودن درآوردن. این شباهت هم فقط تا حدودی بود. منظور این نیست که دقیقا شبیه الفها باشه. اونم با موی سپید و ریش!
توی کتاب نوشته شده بود که سه حلقه الف ها رو سائرون نساخته ؟!
حلقه ها رو کله بریمبور ساخت اما هیچ کدوم رو به کسی نداد. سائرون به اره گیون حمله کرد و کله بریمبور فقط تونست سه حلقه رو حفظ بکنه و بقیه به دست سائرون افتاد و اون هم اونا رو بین انسانها و الفها تقسیم کرد. شاید منظور این باشه که کله بریمبور حلقه ها رو به اون سه الف داده و یا شاید توی فیلم این قسمت رو تغییر داده باشن و منظورشون سائرون باشه. اما تو کتاب اینجوری نیست.
یه چنتا سوال داشتم
اول این که چرا تالکین ریتم داستان رو تا کوه اتش خیلی پایین اورد بعد یهو توی کوه اتش ریتم انقد تند شد که ما نفهمیدیم چطور گالوم پاش لیز خورد افتاد توی کوه
بعدش هم این قسمت پاک سازی شایر هستش که فکر میکنم واقعا اضافس برای ادای نقش هابیت ها در ماجرای حلقه بهانه های بهتری هم میشد پیدا کرد
سوال سوم اینکه چرا دورف ها توی ارباب حلقه ها نقشی نداشتن البته به جز گیملی منظور به صورت کلی هستش مثلا تنها کوه که به موردور نزدیکتر بود میتونستن توی اخرین نبرد به کمک انسان ها باشن
دوست عزیز میشه سوال دومت رو بهتر توضیح بدی تا کمکت کنم؟!
کدوم قسمت کتاب رو میگی؟ اوایل سیلماریلیون میگه که آینور خودشون رو به شکل فرزندان ایلوواتار در آوردن. آخرش هم میگه که ایستاری در هیئت پیرمرد بودن. الان حضور ذهن ندارم که آیا از لفظ "الف" استفاده کرده یا نه. اما باز هم فرقی نمیکنه. منظور تالکین از اینکه شبیه الفها(یا در حالت کلی فرزندان ارو) هستن اینه که دوتا پا دارن، دوتا دست دارن، دو تا چشم دارن و .... یعنی خودشون رو به اون شکلی که از الفها و انسانها در پیش نمایش ارو دیده بودن درآوردن. این شباهت هم فقط تا حدودی بود. منظور این نیست که دقیقا شبیه الفها باشه. اونم با موی سپید و ریش!
«در كوئنتا سيلماريليون از مليان سخن بسيار رفتهاست؛ اما آن قصه از اولورين چيزی نمیگويد؛ زيرا اگرچه الفها را دوست میداشت، نامرئی يا در كالبد يكی از الفها، در ميانشان میگشت...»
(سيلماريليون، والاكوئنتا، صفحهی 35)
بعدش هم این قسمت پاک سازی شایر هستش که فکر میکنم واقعا اضافس برای ادای نقش هابیت ها در ماجرای حلقه بهانه های بهتری هم میشد پیدا کرد
فكر نكنم به اين دليل باشه ؛ بيشتر به نظرم براى مشخص كردن پايان كار سارومانه ...
به گندالف :
موقعی که گندالف تو والینور میگشت ، هنوز ایستاری نشده بود :) ممکنه شکل و شمایل گندالف و سایر ایستاری ها در زمانی که ماموریت بهشون داده شد تغییر کرده باشه .
به فامیل دور :
جواب سوال 3 : اتفاقا دورف ها در جنگ حلقه شرکت داشتند ، همزمان با نبرد حلقه ، ارتش سائرون به دیل و تنها کوه حمله میکنه و شاه براند و شاه داین پا آهین و خیلی از دورفهای دیگه کشته میشن و به اره بور پناه میبرن و تا سقوط سائرون تو محاصره میمونن .
«در كوئنتا سيلماريليون از مليان سخن بسيار رفتهاست؛ اما آن قصه از اولورين چيزی نمیگويد؛ زيرا اگرچه الفها را دوست میداشت، نامرئی يا در كالبد يكی از الفها، در ميانشان میگشت...»
(سيلماريليون، والاكوئنتا، صفحهی 35)
اینجا داره میگه در كوئنتا سيلماريليون اسمی از اولورین نیست. كوئنتا سيلماريليون مربوط به دوران اوله. در دوران اول ما اثری از گندالف نمیبینیم اما میدونیم که حضور داشته و ماموریتهایی رو انجام میداده اما این کارها رو به صورت نامرئی و بدون جسم یا به شکل یک الف(نه اون چیزی که ما تو دوران سوم میبینیم) انجام میداده. یعنی اون موقع هم گوش نوک تیز داشته و هم جوان به نظر میرسیده، ریش نداشته و موهاش هم سفید نبوده.
زمانی که مانوه میخواد اونو در دوران سوم به سرزمین میانه بفرسته قبول نمیکنه چون تازه از یک ماموریت برگشته و خسته است اما مانوه بهش اصرار میکنه و گندالف هم قبول میکنه. در دوران سوم برای اینکه بیشتر ساکنین سرزمین میانه انسان بودن(برخلاف دوران اول که بیشتر الف بودن) اینبار در ظاهر یک پیرمرد وارد میشه و دیگه گوش نوک تیز و ... نداره.
ببخشيد كه هی سؤال میپرسم؛ ولی چیكار كنم؟! دست خودم كه نيست... .
1. توی شعری كه دوبيتش روی حلقهی يگانه (مال سائورون) نوشتهشده، اومده كه «حلقهای سه برای پادشاهان الف در زير گنبد نيلی»؛ درحالی كه گندالف نه پادشاه بود و نه الف. البته قبلاً هم پره گرين توک (فاميل دور) چنين سؤالی پرسيد؛ ولی من اون موقع فكر میكردم كه گندالف در دوران سوم هم با كالبد الف ظاهر شده و بهش جواب میدادم؛ اما حالا... .
2. اگه يادتون باشه؛ يه جايی توی فيلم بازگشت پادشاه، گندالف با پیپين (در پشت دروازههای ميناس تیريت و در دفاع از اون) گفتگويی میكنه و توش میگه كه بعد از مرگ، «کرانه های سپید؛ و فراتر، طلوع گرمابخش خورشید بر دشت های سرسبز بیانتها» رو خواهيمديد؛ درحالی كه نژادهای غير الف، بعد از مرگ به تالارهای ماندوس میرن و اونجا تا روز بازپسين، انتظار میكشن. مايار هم كه فكر نكنم اصلاً بميرن و در اين صورت، فقط الفها هستن كه بعد از مرگ، برمیگردن به آردا و به سرزمين ميانه میرن يا در والينور میمونن. پیپين و گندالف هم كه الف نيستن. خوب؛ پس اينجا يه مشكلی هست. تالكين اشتباه كرده؟
گندالف عزیز این سوالات از اونجا سرچشمه میگیره که فیلم سند گفته های شما است . فیلم به هیچ عنوان به عنوان منبع و سند دنیای تالکین شناخته نمیشه چون تحریفات و تغییرات زیادی داره ، ملاک کتاب های تالکینه . پاسخ سوال :
1 - این قسمت فیلم با کتاب همخوانی نداره ، سائرون اون سه حلقه الفی رو نساخته ، قبلا هم گفتم ، کله بریمور سه حلقه رو ساخت و اون مالک اونها بود تا زمانی که حلقه ها به دست گالادریل ، الروند و گیردان و از طریق گیردان به گندالف رسید .
2 - بازم میگم که فیلم منبع خوب و قابل اتکایی نیست ، اول ببین این جملات تو کتاب هست یا نه ! .
همچنین الف ها کسانی هستند که در والینور و تالارهای ماندوس ماندگار هستند نه انسانها ، انسانها تنها برای مدت کوتاهی تو تالار های ماندوس اقامت دارن و پس از اون به جایی که شناخته شده نیست ، میرن .
1 - این قسمت فیلم با کتاب همخوانی نداره ، سائرون اون سه حلقه الفی رو نساخته ، قبلا هم گفتم ، کله بریمور سه حلقه رو ساخت و اون مالک اونها بود تا زمانی که حلقه ها به دست گالادریل ، الروند و گیردان و از طریق گیردان به گندالف رسید .
اون شعر توی كتاب هم هست. توی شعر میگه كه سه حلقه به سه پادشاه الف رسيد. منظور چه كسانی بوده؟ گيردان و الروند و گالادريل؟ اگه اونجوری باشه، پس همهچی درسته.
2 - بازم میگم که فیلم منبع خوب و قابل اتکایی نیست ، اول ببین این جملات تو کتاب هست یا نه ! .
همچنین الف ها کسانی هستند که در والینور و تالارهای ماندوس ماندگار هستند نه انسانها ، انسانها تنها برای مدت کوتاهی تو تالار های ماندوس اقامت دارن و پس از اون به جایی که شناخته شده نیست ، میرن .
مگه الفها به آردا برنمیگردن؟ ممنون اگه توضيحات كامل و جامعتری دراين مورد بدی.
اون شعر توی كتاب هم هست. توی شعر میگه كه سه حلقه به سه پادشاه الف رسيد. منظور چه كسانی بوده؟ گيردان و الروند و گالادريل؟ اگه اونجوری باشه، پس همهچی درسته.
با اجازه ی آرون جان، در مورد سوال اولت گندالف خان باید بگم که سه حلقه ی الفی(نینیا، ویلیا و ناریا) به ترتیب به گالادریل، گیل گالاد و گیردان رسید که بعدا ها گیل گالاد حلقه اش رو به الروند و گیردان حلقه اش رو به اولورین داد و در بین این حلفه ها، "ویلیا" از بقیه قوی تر بود.
مگه الفها به آردا برنمیگردن؟ ممنون اگه توضيحات كامل و جامعتری دراين مورد بدی.
گندالف جان سرنوشت الف ها این جوری هستش که وقتی میمیرن، روحشون کالبدشون رو ترک میکنه و به تالار های ماندوس میره و در اونجا به انتظار میشینن و بعدش(بنا به اعمالشون یا تا روز بازپسین در تالار های ماندوس منتظر میمونن و یا دوباره به کالبدشون برمیگردن و میان پیش بقیه) ولی سرنوشت انسان ها فرق میکنه، به طوری که وقتی اونا میمیرن اول برای مدتی در تالارهای ماندوس میمونن ولی بعدش اونجا رو ترک میکنن و به جای ناشناخته ای میرن که برای والار معلوم نیست و فقط ارو میدونه.
سلام دوستان.امروز توی یکی از وبلاگ های طرفداران فانتزی بودم که به مطلبی برخوردم که سخت ذهن منو به خودش مشغول کرد.قضیه از این قرار بود که توی یک تاپیک راجع به لوتر و هری پاتر دو نفر از کاربرا با همدیگه بحثشون شده بود و کاربری که طرفدار هری پاتر بود سوالی رو پرسید که دونستن جوابش برای من جالب بود.این هم از سوال:
یک شخصیت ضعیف {فرودو} بدون کوچکترین قدرتی در شمشیرزنی و جادو از هزاران هزار نفر از نیروهای دشمن و هزاران خطر بالقوه بگذره و تمام تعقیب کنندگانش رو هم ناکام بذاره و در آخر ماموریتشو در غیر ممکن ترین حالت با موفقیت به اتمام برسونه اصلا عجیب نیست ... ولی اگر هری پاتر دوبار از دست ولدمورت فرار کنه خیلی عجیبه! یعنی این سائورون قدرتمند شما به عقلش نرسید حالا که داره کل موردور رو برای مبارزه بسیج میکنه در حالی که تعدادشون ده ها برابر نیروی دشمنه ... فقط دو نفر رو برای مراقبت از دروازه ورود به آتشفشان در داخل موردور نگه داره؟ کدوم جنگی رو دیدید که حاکمی برای جنگیدن صددرصد نیروهاشو برای جنگ اعزام کنه و حتی 0.0000001 از نیروهاشو برای نگهبانی باقی نذاره؟
سوال بعدی:
حتی برای من عجیبه که چرا به مخ سائورون با اون همه مشاور و عمله و اکره یک درصد هم قد نداده که ممکنه دوستان قصد نابودی حلقه رو داشته باشند ...
مطلب بعدی:
همچنین ... اون لونه عنکبوته هم به طرز احمقانه ای بی محافظ بود ... و اصلا استدلال قوی ای نبود که خود عنکبوته هر مزاحمی رو که از راه میرسه شکار میکنه و پس احتیاج به نگهبان دیگه ای نداره ... اونجوری که سام وایز باهاش مبارزه کرد که اگر چندتا مرد آزموده بودن شکارش میکردن برای شب کباب میکردن میخوردنش و در مجموع برخلاف ادعای کتاب به نظر من گذرگاه بسیار خوبی هم برای عبور بود ... کلا این قسمت کتاب طوری نوشته شده بود که ورود دوستان رو به داخل موردور و پایان موفقیت آمیز داستان هموار کنه.
ممنون
به فامیل دور :
جواب سوال 3 : اتفاقا دورف ها در جنگ حلقه شرکت داشتند ، همزمان با نبرد حلقه ، ارتش سائرون به دیل و تنها کوه حمله میکنه و شاه براند و شاه داین پا آهین و خیلی از دورفهای دیگه کشته میشن و به اره بور پناه میبرن و تا سقوط سائرون تو محاصره میمونن .
توی ضمیمه داستان اومده ؟ چون من توی کتاب چیزی ندیدم
یعنی این سائورون قدرتمند شما به عقلش نرسید حالا که داره کل موردور رو برای مبارزه بسیج میکنه در حالی که تعدادشون ده ها برابر نیروی دشمنه ... فقط دو نفر رو برای مراقبت از دروازه ورود به آتشفشان در داخل موردور نگه داره؟ کدوم جنگی رو دیدید که حاکمی برای جنگیدن صددرصد نیروهاشو برای جنگ اعزام کنه و حتی 0.0000001 از نیروهاشو برای نگهبانی باقی نذاره؟
این سوال من رو هم توی صفحه های قبلی پرسیدم ولی قانع نشدم
رضایی عزیز اجازه بده با شما و اون دوستان با دلایل موجه مخالفت کنم . در زمان جنگ حلقه هزاران سال از گم شدن حلقه میگذشت ، در سال هایی که موردور قابل دسترس و تحت سلطه گوندور بود بیشترین احتمال برای نابودی حلقه میرفت اما اینطور نشد ! چرا ؟! چون مهر حلقه یگانه به دل صاحبانش میشست و نمیتونستن نابودش کنن ، درست مثل ایزیلدور . همچنین سائرون یقین داشت که اگه حلقه توسط کسی پیدا بشه حلقه اون رو طوری وسوسه میکنه که خودش رو برملا کنه ، فکر نمیکنم سائرون از ویژگی عجیب هابیت ها ، یعنی مقاومت بالاشون در مقابل حلقه مطلع بوده باشه . فرودو برخلاف هری با ابر اهریمن داستان نجنگید ! فرودو فقط حلقه رو داخل جایی که باید می انداخت رها کرد ( همین کار رو هم با دخالت گالوم انجام داد وگرنه ...) ، فرودو به طور مشخص وارد جنگ نشد و کوچیکی و کم قدرت بودنش تو مخفی موندنش خیلی کمکش کرد .
به اون شخص بگید ولدمورتی که به خاطر بی توجهی به ترتیب و پشت سر هم 7 جانپیچش رو از دست میده ، درحالی که از ساختشون بیش از چند ده سال نمیگذره تعجب آور تره ، یا غفلت سائرون از یگانه راه نابود کردن حلقه ای که هزاران سال مفقود بوده و برخلاف جان پیچ ها توانایی عجیبی در اغفال کردن دیگران (دفاع از خود )داره ؟!
علنا گفته شده که قدرتمند ترین افراد تاریخ از برن گرفته تا تورین تورامبار نمیتونستن با ضربه شمشیر تن شلوب رو پاره کنن ، سرکار علیه کم کسی واسه خودش نبود . همچنین راه عبور از کیریت آنگول به قدری دشوار بوده که هرگز گروه بزرگی از دشمن نمیتونستن بدون جلب توجه از اون عبور کنن ! از پله کان بی انتها گرفته تا خود برج کیریت آنگول که از ورودی موردور محافظت میکرد ، وجود شلوب و ... همه و همه مانع از ورود دشمن به موردور میشدند .
گالوم یک هابیت بود نه الف... از تیره استورها
سلام دوست عزیزم فکر کنم اون گالوم(اسمیگل )بود که یه هابیت از رده استورها بود گندالف یه مایا بود.موفق باشید
بچه ها ، تو این مدتی که تونستم از شما و کتابخونه آردا یه سری اطلاعات جور کردم و به یه سوال باحال رسیدم !!
اطلاعات مسئله :
گندالف یه مایاره / سائرون یه مایاره / بالروگ در / ویچ کینگ خادم سائرونه/ ویچ کینگ دوبار گندالف رو شکست داده
مسئله :
گندالف در نبرد با بالروگ پیروز میشه => بنابر این از او قویتره
بالروگ همسطح سائرون بوده => بنابر این گندالف از او هم قویتره
ویچ کینگ ( خادم سائرون به راحتی گندالف رو شکست میده (( هم در میناس تریت و هم در ودرتاپ))=> پس ویچ کینگ از گاندلف هم قویتره
نتیجه کلی : ویچ کینگ از ارباب خودش سائرون هم قویتره
اطلاعات جدید ========> آراگورن ویچ کینگ و 4 نزگول دیگر رو در ودرتاپ فراری میده
نتیجه جدید => آراگورن از ویچ کینگ هم قویتره
رده بندی قدرت.
آراگورن
^
ویچ کینگ
^
گندالف
^
سائرون/بالروگ
نظرتون در مورد این طبقه بندی قدرت چیه؟ دوست دارید تمام شخصیت ها رو با کمک هم اینجوری طبقه بندی کنیم ؟
سلام دوست عزیزم.راستش شازده جادوپیشه و سائورون باهم دعوا که نکردند که زورشون نسبت به هم مشخص شه.ولی مشخصه که ویچ کینگ اغوا شد و شاید خودشم نمی دونست اولا .اون شاه سرزمین های سرد شمالی بوده.شاید اگه بخواهیم یه چیزی شبیه این رو یگیم میشه به مولانا و شمس اشاره کرد که مولانا از شمس بالاتر بود ولی جذب صفا و عمق وجودی شمس تبریزی شد.موفق باشید
ناظر : لطفا پست هاتون رو به صورت متوالی وارد نکنید ، برای اضافه کردن مطلب به پست قبلی ( قبل از اینکه به اون جواب داده بشه) از دکمه ویرایش استفاده کنید .
دوستان یه سوال دیگه:
همونطوری که میدونیم در رشته افسانه ی تالکین تناقض و ضایع بازی تقریبا در حده صفره.ممکنه مواردی پیش بیاد که نتونیم توجیهشون کنیم اما به نظر من همین موارد به پنج مورد هم نمیرسه.گاهی وقتها هم وقتی که مسئله ای توجیه نشد مشکل از خود داستان نیست بلکه به اطلاعات اون فرد از دنیای تالکین برمیگرده.اما دو مورد هستن که من نمیتونم توجیهشون کنم.از شما دوستان میخوام که در این مورد به من اطلاعات بدین.
مورد اول که به نظر من چندان اهمیت زیادی هم نداره برمیگرده به اطلس سرزمین میانه.همونطوری که میدونیم رشته کوههای کوهستان سفید پوشیده از برف بودن اما خانم فونستاد میگن بنابر اینکه این کوهها در عرض جغرافیایی پائینی قرار دارن(در نقاط جنوبی و گرمسیری سرزمین میانه هستن) برای اینکه دائما قللش پوشیده از برف باشه،نیازه که حداقل ارتفاعی 9500 پایی داشته باشن.خب به نظر من این چندان موضوع پراهمیتی نیستش.خب از این مسئله بگذریم.به قول مهدی تالکین زبان شناس بوده نه زمین شناس! اما مسئله ی دوم که فکر منو زیاد به خودش مشغول کرده راجع به سارومان هستش.سارومان با تمام دانش و خردی که داشت نمیدونست که حلقه فقط به سائورون جواب میده و سعی کرد که حلقه رو برای خودش تصاحب کنه.موضوعی که الفها به اون واقف بودن اما سارومان ازش غافل بود.آیا واقعا خرد سارومان در این مورد کم بود و علی رغم دانشی که در زمینه ی ساخت و قدرت حلقه ها داشت این موضوع رو نمیدونست؟اما الفها میدونستن؟این موضوع چگونه توجیه میشه؟
یه سوال دیگه:فرضا اگه سارومان حلقه رو به دست می آورد میخواست که باهاش چیکار بکنه؟یعنی اینکه قدرت حلقه رو برای چه کاری نیاز داشت و این قدرت رو چرا خودش در اختیار نداشت و حتما باید از قدرت حلقه کمک میگرفت و نه مثلا شئ دیگری؟
یه سوال دیگه:اگه سارومان حلقه رو بدست می آورد و ازش استفاده میکرد وارد دنیای سایه ها میشد و نهایتا تسلیم سائورون؟راجع به بانو گالادریل چطور؟سایر افراد قدرتمند سرزمین میانه از جمله تام بامبادیل و گلورفیندل و لرد الروند و گاندالف چطور؟
ممنون
در مورد سوال دومت : این عدم توانایی گندالف یا گالادریل در استفاده از حلقه نبود که اونها رو از دست زدن به اون منع میکرد ، بلکه اونها میدونستن با حلقه به تاریکی سقوط میکنن ، هرچند قدرتمند خواهند بود اما همراه آن تاریک و دهشتناک میشدند یه چیزی در حد سائرون. برخلاف این دو سارومان ترسی از تاریکی و سقوط نداشت ، چون قبلا تشنه قدرت شده بود و به تاریکی پیوسته بود . به نظرم استفاده از حلقه بستگی به نیروی استفاده کننده اون داره و هرچه قدر فردی که اون رو به دست میکنه قدرتمند تر باشه ، بهره بیشتری از قدرت حلقه میبره ، دلیل این گفته ام مقایسه حرف های سام و گالادریل هستش ، سام وقتی حلقه رو به دست میکنه در خودش این قدرت رو میبینه که دشت بزرگی رو تبدیل به گلستان و یک باغچه عظیم کنه ، در حالی که وقتی گالادریل در مورد این که اگه صاحب حلقه بشه چه اتفاقی می افته میگه :
(( به جای فرمانروای تاریکی یک ملکه را خواهی نشاند . من تاریک نخواهم بود بلکه زیبا و هولناک خواهم بود ، مثل صبح و شب ، زیبا مثل دریا و خورشید و برف های روی کوهستان ! هولناک مثل توفان و آذرخش ! قوی تر از شالوده زمین ، همه مرا دوست خواهند داشت و در عین حال مایوس خواهند بود )) .
این متن نشون میده که به واقع گالادریل میتونسته از قدرت حلقه به میزان زیادی استفاده کنه .
همچنین گالادریل در جواب فرودو که پرسید (( چرا من نمیتوانم افکار خود و کسانی را که این حلقه ها را به انگشت داشته اند بخوانم یا ببینم ؟ )) ، پاسخ میده : (( آیا گندالف به تو نگفت که حلقه ها قدرت را مطابق حد واندازه هریک از صاحبان آن حلقه ها اعطا میکنند . پیش از آن که بتوانی از قدرت آن استفاده کنی لازم است که خیلی قوی تر بشوی و اراده ات را چنان پرورش بدهی که بر اراده دیگران مسلط شود . ))
این متن هم از دلایلی هستش که نشون میده هرکس به اندازه قدرتش توانایی بهره بری از حلقه و نیروهای اون رو داره .
در قسمت دیگه ای سام به منظور اسرار کردن برای دادن حلقه به بانو میگه : (( کاش شما حلقه او را میگرفتید ، شما میتوانستید اوضاع را روبه راه کنید ، میتوانستید جلوی ریشه کن کردن درختان و آواره شدن استادم را بگیرید ، میتوانستید کاری کنید که بعضی ها تاوان کارهای کثیفشان را بدهند )) و گالادریل در پاسخ میگه : (( میتوانستم ، قضایا معمولا همینطور شروع میشود . اما همینجا خاتمه پیدا نمیکند .))
یاران حلقه - صفحات 716-718
به نظر میرسه قدرت اراده و تسلط بر دیگران و حلقه های دیگه و صاحبان اونها ، قدرت مند ترین وجه حلقه یگانه بوده ، بنابر این سارومان یا هر فرد قدرتمند دیگه ای مثل گالادریل احتمالا از همین ویژگی و قدرت استفاده میکردن .
با سلام به همه دوستان
یک سوال داشتم که مدت ها فکرم رو مشغول کرده
سام در صحبت های خودش با تد سندی من در فصل دوم کتاب یاران حلقه چنین مطلبی را بیان می کند که پسر عمویش مردان درختی که شبیه نارون هستند و با هر قدم مسافت زیادی رو طی می کنند در اتن مورز دیده است .
این موضوعی اشاره به چه چیزی دارد؟
انت ها؟
یا نکنه این ها همان معشوقه های انت ها یا بهتره بگیم همان انت بانوهایی است که فنگورن در صحبت با مری و پی پین به آنها اشاره کرد؟
ممنون.
غير از سرزمين Middle Earth چه سرزمين هايي وجود داره كه توي نقشه نيست؟
غير از سرزمين Middle Earth چه سرزمين هايي وجود داره كه توي نقشه نيست؟
اول لازمه كه به تو عضو جديد آردا، خوشآمد بگم. خوش اومدی؛ Agandaûr جان.
اما درمورد سؤالت:
ببين؛ توی آثار تالكين، كلاً سهتا جهان وجود داره:
1. جايی كه ارو (خدای آثار تالكين) توشه؛
2. "ائا" (مثل كهكشان راه شيری)؛
3. "آردا" (كه مثل زمينه و تالكين، اونو قلمرويی در ائا توصيف میكنه).
آردا هم خودش به دو بخش تقسيم میشه:
1. "آمان"؛
2. "سرزمين ميانه" (Middle-Earth)
بين اين دوتا هم دريای "بلهگاير" قرار داره. سرزمين ميانه كه توی فيلم هست و خودتم خوب میدونی كجاست و چيه؛ ولی درمورد آمان:
آمان، سرزمينيه در غرب آردا و بلهگاير؛ و پشت كوهستانی به اسم "پلوری" كه در آمان هست، منطقهای موسوم به "والينور" قرار داره كه شهر "واليمار" و "تالار شورای ماهاناكسار" هم اونجان و والار و اغلب مايار (فرشتگان يا قدسیها) هم اونجا زندگی میكنن. البته اينا تا جاييه كه من توی سيلماريليون خوندم و فكر كنم بعد از اون، يه تغييراتی به وجود مياد و زمين (آردا) از اون موقع به بعده كه گرد میشه و... .
البته يادت نره كه در اين مورد هم نقشه پيدا میشه:
پس اگر سارون Middle Earth رو تصاحب ميكرد يعني ديگه نميتونست به آمان حمله كنه؟
چون الف هاي جنگل داشتند به غرب ميرفتند...
فرودو و ببيلبو در آخر فيلم با كشتي به كجا سفر كردن؟
غير از سرزمين Middle Earth چه سرزمين هايي وجود داره كه توي نقشه نيست؟
پس اگر سارون Middle Earth رو تصاحب ميكرد يعني ديگه نميتونست به آمان حمله كنه؟
چون الف هاي جنگل داشتند به شرق ميرفتند...
فرودو و ببيلبو در آخر فيلم با كشتي به كجا سفر كردن؟
سلام دوست عزیز.
برای راهنمایی بیشتربا اطلس و نقشه های آردا بهتره به این پست و فروم سر بزنی.https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1058&st=20
https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1058&view=findpost&p=22229
فرودو و بیلبو در آخر فیلم به غرب میدل ارث یعنی والینور سفر کردن.
پس اگر سارون Middle Earth رو تصاحب ميكرد يعني ديگه نميتونست به آمان حمله كنه؟
فرشتگان (كه اسمشون در داستانهای تالكين، "آينور" هست)، يه ترتيب قدرت، يه دودستهی "والار" و "مايار" تقسيم میشن. بزرگترين موجود پليد آردا، "ملكور" يا "مورگوت" بود كه از والار بود. سائورون، از زيردستان نزديک ملكور و يه مايا (مفرد "مايار") بود. ملكور كه چندين بار با بقيهی آينور درگير شد و در آخر هم شكست خورد و به خارج از آردا انداختهشد. احتمالاً اون ترسی از والار و مايار ديگه نداشته و میخواسته علاوه بر سرزمين ميانه، آمان رو هم تصرف كنه؛ اما نمیدونم سائورون هم چنين كاری میخواسته كنه يا نه. آخه اون از مايار بود و مايار هم دستهی كهتر و ضعيفتر فرشتگان يا آينور هستن. برای همين، شايد سائورون از خير آمان گذشتهبود و اين به دليل ترسش از والار بود؛ ولی شايد با قدرت حلقهی يگانه و به زير سلطه آوردن الفها و آدميان و دورفها كه بهشون حلقه دادهبود، میتونست بر والار غلبه كنه و قصد تصرف آمان رو هم داشت. من در اين مورد، شک دارم.
فرودو و ببيلبو در آخر فيلم با كشتي به كجا سفر كردن؟
همون طور كه ائرنديل گفت، به والينور. گندالف هم يه مايا بود و خونهش هم يه باغ در والينوره. اون به عنوان يه ايستار يا جادوگر، مأموريت مقابله با سائورون و سرنگونی اون رو داشت كه پس از نابودی سائورون، احتمالاً به باغ خودش در والينور ("لورين") و پيش بقيهی آينور برگشت. فرودو و بيلبو رو هم احتمالاً به عنوان دوتا دوست با خودش برد تا دلش براشون تنگ نشه!
درمورد كوچ الفهای جنگلی به شرق هم هنوز چيزی نخوندم و اطلاعی ندارم. انشاءالله بقيهی دوستان جوابتو بدن.
فرودو و بيلبو رو هم احتمالاً به عنوان دوتا دوست با خودش برد تا دلش براشون تنگ نشه!
مطمئن نیستم ولی فکر کنم فرودو و بیلبو رو به دلیل این که کار بزرگی انجام داده بودند و در سرنوشت سرزمین میانه نقش داشتند به والینور برد
فردو و بیلیو به ااین دلیل به غرب برده شدند که اثرات حلقه بر روح و جسم اونها از بین بره
یه سوالی داشتم:
سارومان وقتی که خیانت میکنه و از هدفی که به خاطرش به سرزمین میانه فرستاده شده سرباز میزنه،و سعی میکنه که حلقه رو بدست بیاره تا بر سرزمین میانه حکمرانی کنه،نمیترسه که والار و حتی ارو مجازاتش کنن؟آیا اگر واقعا پیروز میشد و حلقه رو بدست می آورد والار مجازاتش میکردن(اگه مجازاتی بدتر از اغوا شدن توسط سائورون وجود داشته باشه)؟آیا واقعا در انتهای دوران سوم والار در کل، سرزمین میانه رو رها کرده بودن و با سرنوشتش کاری نداشتن؟
یه سوال دیگه هم دارم:
سارومان سفید وقتی که میفهمه که حلقه در شایر هستش چرا همون زمان به شایر حمله نمیکنه؟در حالی که سائورون به محض اینکه فهمید که حلقه در شایر هستش نازگول رو به سمت شایر روانه کرد؟
یه سوال دیگه هم میپرسم:
سارومان قصد داشت که ابتدا به سائورون بپیونده و بعدش با کمک گاندالف سائورون رو دور بزنه و حلقه رو برای خودش تصاحب کنه؟چون توی صفحه ی 115 یاران حلقه به مواردی اشاره میکنه مثل:خردمندانی همچون من و تو میتوانند با صبر وحوصله سمت و سوی آن را مشخص کنند و رهبری آن را به دست گیرند.میتوانیم منتظر فصت بمانیم،میتوانیم اندیشه هامان را در دلمان نگهداریم ... .
ممنون
یه سوالی داشتم:
سارومان وقتی که خیانت میکنه و از هدفی که به خاطرش به سرزمین میانه فرستاده شده سرباز میزنه،و سعی میکنه که حلقه رو بدست بیاره تا بر سرزمین میانه حکمرانی کنه،نمیترسه که والار و حتی ارو مجازاتش کنن؟آیا اگر واقعا پیروز میشد و حلقه رو بدست می آورد والار مجازاتش میکردن(اگه مجازاتی بدتر از اغوا شدن توسط سائورون وجود داشته باشه)؟آیا واقعا در انتهای دوران سوم والار در کل، سرزمین میانه رو رها کرده بودن و با سرنوشتش کاری نداشتن؟
والار كه دخالت چندانی در سرنوشت سرزمين ميانه نداشتن؛ يعنی بيشتر كارهاشون در اوايل آفرينش آردا (آباد كردن اون) و يه كم هم در دورانهای ديگه (مثل دوران سوم و فرستادن ايستاری) بود. افراد زيادی هم بودن كه به پليدی روی آوردهبودن؛ ولی فكر نكنم مجازاتی جز انتظار كشيدن در تالارهای ماندوس و پيوستن به لشكر ملكور در نبرد روز بازپسين و شكست خوردن همراه اون در انتظارشون باشه. البته ممكنه سارومان به اين دليل كه از آينور و مخصوصاً ايستاری (كه مثل بستههای پستی والار میمونن) بود، عذاب بيشتری بكشه.
یه سوال دیگه هم میپرسم:
سارومان قصد داشت که ابتدا به سائورون بپیونده و بعدش با کمک گاندالف سائورون رو دور بزنه و حلقه رو برای خودش تصاحب کنه؟چون توی صفحه ی 115 یاران حلقه به مواردی اشاره میکنه مثل:خردمندانی همچون من و تو میتوانند با صبر وحوصله سمت و سوی آن را مشخص کنند و رهبری آن را به دست گیرند.میتوانیم منتظر فصت بمانیم،میتوانیم اندیشه هامان را در دلمان نگهداریم ... .
فكر كنم درست باشه. سارومان علاوه بر خيانت به شورای سفيد، مصمم بود تا به سائورون هم خيانت كنه و فكر میكرد قدرتش كافيه تا بزرگترين فرمانروای سياهیهای آردا بشه و از قدرت حلقه برای خودش (و نه سائورون) استفاده كنه. به گندالف هم پيشنهاد داد تا بهش بپيونده (كه با هم سر اين قضيه در اورتانک درگير هم شدن و آخرش گندالف در نوک برج اسير شد)؛ شايد به اين خاطر كه ازش برای رسيدن به اهداف شيطانیش استفاده بكنه. حتی وقتی هم كه به ايزنگارد حمله شد و چوبريش اونو بالای برجش اسير كرد، در همون اول ازهمون بالا برای چندمين بار به گندالف پيشنهاد داد: «بيا حرف همديگر را بفهميم؛ و فكر اين مردمان پستتر را از سر بيرون كنيم. بيا آنان را منتظر تصميمات خود بگذاريم!» (دوبرج؛ فصل 10 كتاب سوم؛ صفحهی 359) كه منظورش پيوستن گندالف به خودشه.
در سیر نوشتن ارباب حلقه ها بازنگری هایی در کتاب اعمال شده؟چون یه جا دیدم که به جمله ای از ادیتیشن دوم کتاب اشاره کرده بود
نوشتن ارباب حلقه ها 13 سال طول کشید. وقتی کتاب تموم شد تالکین دوباره از اول کتاب رو بازنگری کرد تا متن اول کتاب رو که 13 سال قبل نوشته بود با متن آخر کتاب هماهنگ بکنه. اینکه چه تغییراتی اون موقع داده شده نمیدونم چون اون نسخه اولیه هرگز منتشر نشد. در سال 1965 تالکین دوباره کتاب رو بازنگری میکنه و مقدمه رو از اول مینویسه و سرآغاز کتاب رو طولانی تر میکنه و چندتا از تناقضات موجود در کتاب رو که خواننده ها گفته بودن تصحیح میکنه. از این بیشتر من اطلاعی ندارم. سال 1997 هم کریستوفر تالکین یه سری بازنگریهای جزئی در کتاب انجام میده.
این ربطی به موضوع نداره اما گفتنش خالی از لطف نیست. تالکین فصل "معما در تاریکی" کتاب هابیت رو بعد از نوشتن ارباب حلقه ها عوض میکنه تا با اون هماهنگ بشه. حلقه توی نسخه اولیه هابیت چیز بدی نبوده اما توی ارباب حلقه ها معلوم میشه مظهر پلیدی هست. توی اون فصل در کتاب اولیه گولوم با میل خودش حلقه رو به عنوان جایزه بردن بازی به بیلبو میده. همچنین یه تغییراتی توی شخصیت گولوم هم داده میشه تا با ارباب حلقه ها هماهنگ بشه.
سوالی در مورد دورفها داشتم:
توی ضمایم بخش خاندان دورین ص 699 میخونیم:
"اما از همان ابتدا جنم شان به گونه ای بود که به شکلی راسخ در برابر هرگونه سیطره ای مقاومت میکردند و اگرچه ممکن بود کشته شوند یا درهم بشکنند،هیچج گاه به حد سایه هایی که مطیع اراده ی دیگری باشد تنزل نمیکردند؛و درست به همین دلیل زندگانیشان تحت تاثیر هیچ حلقه ای قرار نمیگرفت،و طول عمرشان به سبب آن بلندتر یا کوتاهتر نمیشد.از این رو سائورون کینه ی مالکان حلقه را به دل گرفته بود و می خواست این مالکیت را از انان سلب کند.
حالا سوالم اینه که اگه حلقه ی یگانه به دست دورفها میافتاد واقعا تاثیری پلید و سیاه بر روی اونها نمیذاشت و اونا رو وارد دنیای سایه ها نمیکرد؟حتی اگه مدتهای زیادی ازش استفاده میکردن؟یکم توضیح بدین.
ممنون
نه ، این جملات در باب حلقه های هفت گانه ای هستش که سائرون به دورف ها میده تا اونها رو به زیر سلطه خودش دربیاره ، نه حلقه یگانه و اون حلقه ها به مراتب خیلی ضعیفتر از حلقه ی یگانه هستند ، حلقه یگانه هیچ وقت به دست یک دورف نیافتاد اما از اونجایی که حتی مایایی مانند گندالف نمیتونست جاذبه اون رو نادیده بگیره ، میشه چنین استدلال کرد که دورف ها هم مجذوب حلقه میشدند .
اما این جذب شدن میتونست متفاوت و با انگیزه های دیگه ای باشه .
درسته حلقه های هفتگانه دورف ها اراده اونها رو از بین نبرد و سائرون نتونست بهشون فرمان بده یا اونها رو وارد دنیای سایه ها کنه، اما همین حلقه ها به شکل دیگه ای منجر به نابودی یا ضعف دورف ها شدن ، دورف ها با این حلقه ها به دنبال گنجینه ها و طلا در معادن میگشتند و این هفت حلقه طمع بسیار قدرتمندی رو در دل دورف ها ایجاد میکرد تا طلای بیشتری اختیار کنند و همین باعث شد اتفاق هایی بی افته که به سود سائرون بوده . در نهایت اژدها ها این گنجینه ها رو که با قدرت این حلقه ها جمع شده بود ، بلعیدند و بعضی از همین حلقه های قدرت تو آتش سوختند .
فکر کنم خیلی توضیح دادم :دی
در نهایت میتونم بگم که حلقه های قدرت و به خصوص حلقه یگانه قطعا تاثیر پلید روی دورف ها میذاشتن اما به شکل دیگه ای ( به شکل طمع و نیازمندی زیاد) ، همچنین گفته شده دورف ها رو نمیشه به سایه تبدیل کرد اما هرگز گفته نشده اونها نمیتونن وارد دنیای سایه ها بشن ( مثل زمانی که فرودو حلقه یگانه رو به دست میکرد ) .
يه سؤال:
چرا آخر فيلم (من كتابو نخوندم و ممكنه آخر كتاب هم اينجوری باشه)، گندالف دوباره لباس خاكستری میپوشه؟ مگه بعد از زنده شدن دوبارهش، گندالف سفيد نشد؟ پس چرا دوباره گندالف خاكستری میشه؟ من فكر میكردم لباس سفيد میپوشه و برای هميشه میشه يه گندالف موقر و متين و سفيدپوش كه اخلاقيات بد گذشته رو ترک كرده؛ ولی مثل اين كه اين تغيير چند دقيقهای بوده... . :ymapplause:
برو فیلم رو با دقت ببین...لباس زیرش همون لباس سفیده فقط یه شنل یا بهتر بگم ""رو لباس"" خاکستری انداخته بود...حالا اینکه چرا انداخته بود...خب دلش خواسته بود:دی
ببخشید چن تا سوال داشتم که اگه می شه جواب بدید
1-چرا توی شجره نامه لگولاس وپدرش وگلور فیندل نیستن؟
2-اسم گیل گالاد واقعا همینه یا این لقبشه ؟اگه آره اسمش چیه؟
میشه لطفا جواب بدید؟
والان هنوز کتاب های ارباب حلقه ها توی بازار هست ومیشه سفارش اینترنتی داد و از کدوم سایت؟
ممنون
ببخشید چن تا سوال داشتم که اگه می شه جواب بدید
1-چرا توی شجره نامه لگولاس وپدرش وگلور فیندل نیستن؟
2-اسم گیل گالاد واقعا همینه یا این لقبشه ؟اگه آره اسمش چیه؟
میشه لطفا جواب بدید؟
والان هنوز کتاب های ارباب حلقه ها توی بازار هست ومیشه سفارش اینترنتی داد و از کدوم سایت؟
ممنون
سوالتون به اینجا منتقل شد
1- کدوم شجره نامه ها؟ شجره نامه هایی که ما ساختیم؟ لگولاس، تراندوییل، گیردان، کلبورن و چندتا الف دیگه که جزو خاندانهای معروف نبودن و چیزی از پدر و مادر و اجدادشون نمیدونیم توی شجره نامه ها نیومدن. ما نمیدونیم که اجداد لگولاس کیا بودن و باید به کجا وصل بشن. فقط باید لگولاس و پدرش نشون داده میشدن یا اینکه گیردان رو همینجور
2- اسم واقعی گیل گالاد، ارینیون (Ereinion) هست
کتابها هم تو بازار موجوده اما سفارش اینترنتی نداره
کسی میتونه به سؤالی که مدتهاست ذهنم رو مشغول کرده، جواب بده؟ این که افراد مختلف با به دست کردن حلقه چی میشن؟ همه میرن دنیای سایهها؟ و مهمتر از اون، دنیای سایهها دقیقاً چیه؟ سیارهای دیگه از ائا؟ و در اون چه رخ میده؟
ممنون.
گندالف سفید عزیز، تا حدی راجع به این موضوع در تاپیک مربوط به فرودو صحبت کردن دوستان. من هم اطلاعات بیشتری ندارم که اضافه کنم ولی تا جایی که دیدم مفهوم اخترشناسی به شکلی که ما می شناسیم در دنیایی که تالکین خلق کرده وجود نداره. خورشید و ماه بیشتر یک جور زینت، یک جور ابزار هستن تا یک جرم آسمانی با گرانش معلوم و الخ. پس شاید بشه بر همین مبنا استدلال کرد که دنیای سایه، یک سیاره ی جداگانه نیست. من شخصاً فکر میکنم تالکین یک جور حالت اثیری برای این به اصطلاح دنیای سایه تصور می کرده و شاید فرزندان ایلوواتار همگی سایه داشتند. -به قول آرون چیزکی شبیه مبحث سایه و من و اینها که در روانشناسی یونگ مطرحه- بعضی سایه ها -بخون بخش های پنهانی- به تیرگی گرایش داشتند و برخی به روشنایی. البته این صرفاً نظری شخصی هست و پایه ی استدلال محکمی هم نداره :ymapplause:
ممنون؛ استاد. اما من هنوز نفهمیدم این نزگولها دقیقاً چی هستن و هرکسی میتونه با حلقه ها یه نزگول بشه؟ الان من فعلاً اینو میدونم که هرکسی یه سایه در دنیای سایه ها داره که وقتی حلقه رو به دست کنه، سائورون میتونه به کمک حلقه یگانه، اون رو ببره پیش سایه اش و هردو رو با هم ادغام و پلید کنه.
اون وقت این مشکل پیش میاد که وقتی فرودو حلقه یگانه رو به دست کرد، چه چیزی رو دید. اون جسم ادغام شده ی نزگولها رو که شنل از سر برداشتن یا...؟
...اما من هنوز نفهمیدم این نزگولها دقیقاً چی هستن و هرکسی میتونه با حلقه ها یه نزگول بشه؟
(در حاشیه: نزگول اسم جمع هست دوست من :ymparty: ) «کلمهای در زبان سیاه، که معمولاً به «اشباح حلقه» ترجمه میگردد. نام نه انسانی که توسط حلقههای نهگانهی سائورون تباه و فاسد شدند و به خادمین پلید و نامیرای او بدل گشتند.» نقل قول از دانشنامه ی آردا. این پیوند به دانشنامه هم ممکنه به روشن شدن مطلب کمک کنه. ولی قطعاً هر کسی که حلقه داشت به نزگول تبدیل نخواهد شد. چون می دونیم که در اصل، حلقه رو بسته به قدرت فرد به اون اعطا می کردند. مثلاً حلقه ی آتش ابتدا در اختیار گیردان بود و وقتی که گندالف خاکستری به سرزمین میانه آمد، گیردان برای این که گندالف در انجام وظایفش موفق تر باشه حلقه رو به او داد. یا دو حلقه ی الفی دیگه یا حلقه های دورفی که صاحبان اینها قطعاً محو نشدن.
گندالف سفید عزیز (ای بابا ما چقدر گندالف داریم!)، چیزی که میگم کاملاً برگرفته از تصور خودم نسبت به دنیای تالکین هست و ممکنه کاملاً در اشتباه باشم. بنابراین اینها رو فرض مسلم نگیر. فکر میکنم اگر دنیای سایه ها رو، همون shadow یونگ بگیریم و معتقد باشیم که هر کسی سایه ای داره اون وقت می بینیم که برخی مثل گلورفیندل حتی بدون حلقه هم در هر دو دنیا هستند و در آن واحد هر دو رو می بینند. پس شاید این امری باشه بسته به قدرت روان فرد.
حالا ما حلقه های قدرت رو داریم. حلقه هایی که بسته به ظرفیت افراد به اونها داده میشد. سه حلقه ی الفی داریم که پاکند و تنها برای نیات خیر کاربرد دارند. اینها برای اهداف جنگی بی فایده اند.
هفت حلقه ی دورفی داریم که سائورون ساخت و قصد داشت که با دادن اونها، دورف ها رو برده ی خودش کنه ولی دورف ها به این دنیای سایه که سائورون -به گمان من با کمک حلقه ی یگانه اش- بر اون تسلط داشت نیفتادند. تنها حرص و آزشون نسبت به طلا بیشتر شد.
تا اینجا به نظر میاد که سائورون کم و بیش شکست خورده تا وقتی که نُه حلقه رو به انسان ها میده و انسان ها ظرفیت این قدرت رو ندارن. (البته باز هم به پندار من) اینها کاملاً به دنیای اثیری سقوط می کنند و حالت مرئی خودشون رو از دست میدن. تنها کسانی که می تونن دنیای سایه رو ببینن قادر به دیدن اینها به شکل مرئی هستند. کما این که وقتی نزگول بالای ودرتاپ به گروه هابیت ها و آراگورن حمله می کنن دیگران فقط اشباحی می بینند و باشلق های سیاه. فرودو که حلقه به دست داره و وارد دنیای سایه ها شده «پادشاه رنگ پریده»1 رو می بینه.
اما تبدیل شدن به شبح سیاه کاری نیست که یکباره رخ بده. ببین بیل بو رو که مدت ها حلقه ی یگانه رو در اختیار داشت اما آهسته و به تدریج زیر نفوذش می رفت. می گفت: «نازک شده ام.»2 و البته نمی دونست که تأثیر حلقه است. و گندالف که برای فرودو توضیح میده: «فرودو، هر موجود فانی که یکی از این حلقه های مهین را نگه دارد، هرگز نمی میرد، اما عمر و زندگی بیشتر نیز به دست نمی آورد، فقط باقی می ماند، تا سرانجام هر لحظه برایش فرساینده می شود. و اگر برای ناپدید کردن خودش اغلب از آن استفاده کند، محو می شود: سرانجام برای همیشه نامرئی می شود و پا به برزخ تحت امر نیروی تاریکی می گذارد که بر حلقه ها فرمان می راند. بله، دیر یا زود- دیر اگر چنانچه قوی یا در ابتدا دارای نیت خیر باشد، اما نه قوتی می ماند و نه نیت خیری- دیر یا زود نیروی تاریکی او را در خود فرو می برد.»3
کمکی کرد؟ :ymapplause:
---
1-یاران حلقه
2-همان
3-همان
ممنون؛ استاد. عالی بود!
اما اون اشباح با لباسهای سیاه چی بودن (که بقیه -مثل آراگورن و سم- نزگول رو به این شکل می بینن)؟ یعنی جسم آدم ها زیر سلطه ی حلقه ها رفته توی دنیای سایه ها و شبحشون اومده توی آردا؟
راستی، دنیای سایه ها فرمانروای خاصی نداره؟ یعنی مال ملکور -یا سائورون- ـه یا ارو آفریدش تا همه یه سایه اونجا داشته باشن؟
(وااای! چه قدر من سؤال می پرسم! خیلی شرمنده شدم! :ymapplause: به بزرگواری خودتون ببخشید؛ دیگه!)
دشمنت شرمنده دوست من، منتها من نمی رسم مرتب جواب بدم. از این بابت معذرت.
اشباح سیاه، نُه انسان مقتدری بودن که سائورون با دادن حلقه های قدرت به اونها، اونها رو زیر قدرت خودش گرفت. دقیقاً بلایی که گندالف در مرجع بالا اشاره میکنه به سر اینها میاد. این اشباح که سردسته اشون همون شاه جادوپیشه ی معروف (ویچ کینگ) هست بدون جسم نیستن. می بینیم که ردا می پوشند و شمشیر به دست می گیرن ولی جسم مرئی ندارن. به خاطر همین وقتی با دنیای معمول و با زنده ها سر و کار دارن ردای سیاه به تن میکنن تا به نیستی خودشون شکل بدن.
آراگورن در توصیف دنیای اونها و خودشون این طور میگه: «آنها خودشان دنیای روشنایی را آن طور که ما می بینیم، نمی بینند. ولی شکل های ما روی ذهن آنها سایه می اندازد، سایه ای که فقط آفتاب ظهر می تواند زایلش بکند؛ و توی تاریکی خیلی از نشانه ها و شکل را می بینند که از دید ما پنهان است: پس در تاریکی باید بیشتر از آنها ترسید. و همیشه می توانند بوی خون موجودات زنده را بشنوند که هم عاشق آنند و هم از آن متنفرند...» (یاران حلقه، صفحه ی 385)
در مورد دنیای سایه و سؤال هایی که پرسیدی جواب قانع کننده ای ندارم. ان شالله اگر فرصتی دست داد تا آخر هفته منابع رو میگردم ببینم چیز قابلی پیدا میکنم یا نه ولی از اونجا که دوستان آگاه تر از من -از جمله استاد مهدی و آرون عزیز- هم اشاره کردن که در این مورد نمیشه با قطعیت اظهار نظر کرد زیاد امیدوار نباش :ymapplause:
ممنون؛ استاد تضاد.
حالا اگه اجازه بدید، سؤالاتی رو که مدت هاست (یه چندساعتی میشه! :دی) ذهنم رو مشغول کرده بپرسم. امیدوارم زحمتی به شما ندم! با سپاس و پوزش فراوان!
1. گالادریل وقتی که یاران حلقه از اونجا رفتن، با کی خداحافظی میکرد؟ یاران رو بدرقه میکرد و خطاب وداعش اونا بودن یا خودش قصد سفر به لورین (در آمان) رو داشت؟ آخه یادمه بعد از وسوسه ای که با دیدن حلقه شد، گفت توی امتحان قبول شدم و باید برم درمان شم... .
2. افراد مختلف با به دست کردن حلقه یگانه چی میشن؟ من فکر میکردم همه میرن دنیای سایه ها؛ ولی بیلبو نامرئی شد و رفت خونه اش، گولوم رفت توی یه کوهستان، و... .
3. چرا در ابتدای فیلم، سپاهی برای سرگرم کردن سائورون فرستاده نشد؟ همون سپاهی که آخر فیلم فرستادن رو میگم؟
4. اون باتلاقی که فرودو و سم و گولوم بهش برخورد کردن و مرده هایی رو توش دیدن، چی بود و اون افراد توی آب (مخصوصاً اون روح ها) کی بودن؟
5. چرا پادشاهی آرنور و گوندور مختل شده بود و این دو سرزمین همراه با ساکنانش از بین رفته بود؟
6. قضیه ی رسیدن یاران حلقه به لوتلورین چی بود؟ خودشون میخواستن برای استراحت برن اونجا؟ در این صورت، چرا روابطشون اونقدر سرد بود؟ گیملی به گالادریل توهین میکرد (ساحره ای که نباید بهش نزدیک شد) و نگهبان ها هم قصد جونشون رو داشتن؟
7. چرا مردمان و سپاهیان روهان از تئودن و گریما فرمان می بردن؟ مگه نمی دونستن که این دونفر به پلیدی کشونده شدن؟ آخه آخر که گندالف تئودن رو خوب کرد، واکنشی انجام ندادن و خوشحال شدن؛ پس یعنی خودشون هم دوست نداشتن از تئودن فرمان ببرن و آرزومند شفایافتنش بودن. پس می تونستن از اون فرمانبرداری نکنن و یه شاه دیگه برای خودشون بذارن!
ممنون.
ممنون؛ استاد تضاد.
حالا اگه اجازه بدید، سؤالاتی رو که مدت هاست (یه چندساعتی میشه! :دی) ذهنم رو مشغول کرده بپرسم. امیدوارم زحمتی به شما ندم! با سپاس و پوزش فراوان!
3. چرا در ابتدای فیلم، سپاهی برای سرگرم کردن سائورون فرستاده نشد؟ همون سپاهی که آخر فیلم فرستادن رو میگم؟
4. اون باتلاقی که فرودو و سم و گولوم بهش برخورد کردن و مرده هایی رو توش دیدن، چی بود و اون افراد توی آب (مخصوصاً اون روح ها) کی بودن؟
5. چرا پادشاهی آرنور و گوندور مختل شده بود و این دو سرزمین همراه با ساکنانش از بین رفته بود؟
7. چرا مردمان و سپاهیان روهان از تئودن و گریما فرمان می بردن؟ مگه نمی دونستن که این دونفر به پلیدی کشونده شدن؟ آخه آخر که گندالف تئودن رو خوب کرد، واکنشی انجام ندادن و خوشحال شدن؛ پس یعنی خودشون هم دوست نداشتن از تئودن فرمان ببرن و آرزومند شفایافتنش بودن. پس می تونستن از اون فرمانبرداری نکنن و یه شاه دیگه برای خودشون بذارن!
ممنون.
گندالف جان فکر کنم کتاب لوتر رو نخوندی و سولاتتو بر مبنای فیلم می پرسی
خوب اول داستان که روهان تحت نفوذ سارومان بود دنه تور هم که دل خوشی از آراگورن نداشت خوب آراگورن بیچاره سپاه از کجا بیاره سر سائورون رو گرم کنه
پادشاهی آرنور که در چنگ با آنگمار از بین رفت گوندور هم که بر اثر جنگ های مداوم با هارادریم ها و ایستر لینگ ها وهمچنین طاعون سیاه فرسوده شده بود
اینکه مردم چرا از تئودن فرمان می بردند هم بر می گرده به اینکه بالاخره تئودن شاهشون بود و مردم مجبور بدند از پادشاه فرمان ببرند
اون باتلاقی هم که می گی یکی از صحنه های نبرد آخرین اتحاده و اون چیزی که فرودو دید اشباح کشتگان اون نبرده که یکیش پدر بزرگ لگولاس بود برای اطلاع بیشتر یه سر به تاپیک مردگان در آب بزن
مرسی؛ ستوان! توضیحاتتون خیلی مختصر و مفید و رسا بود. جواب بقیه ی سؤالاتم رو هم خودم پیدا کردم. پس لطفاً دوستان فقط اگه اشکالی می بینند، تصحیح کنند! ممنون.
1. گالادریل اون موقع داشت با یاران حلقه خداحافظی می کرد. بعد از نابودی حلقه ی یگانه و سائورون و ارتشش ـه که می ره به والینور.
2. خب؛ بیلبو و گولوم هم رفتن به دنیای سایه ها! منتها چون به برج سائورون نزدیک نبودن، سائورون اونا رو مثل فرودو یا پیپین بازجویی نکرد!
3. این رو که حمیدجان توضیح داد. تئودن که زیر سلطه ی سارومان بود؛ دنه تور هم که وضعش خراب بود؛ چون کلاً پلیدی در ذات ریاکارشه! بقیه هم که به تنهایی چندان مقتدر نبودن... .
البته اینجا یه سؤال پیش میاد. چرا اون موقع گندالف خاکستری نرفت و سارومان رو از کالبد تئودن بیرون نکرد؟ اگه اون موقع الروند و آراگورن به خاطر بیماری و پلیدشدن تئودن و عدم اتحاد با روهان سپاهی به موردور یا ایزنگارد نفرستاد، پس از وضع تئودن خبر داشتن و باید کمکش می کردن!
4. تاپیکش کجاست؟!
5. اینو حمید گفت. به بیانی دیگه، به خاطر طاعون آنگمار، آرنور از بین رفت و نسل پادشاهی الندیل هم منقرض شد و به جاش کارگزاران اومدن روی کار و گوندور رو زیر سلطه ی خودشون بردن که آخر آراگورن اثبات کرد از نسل ایسیلدوره و فرمانرواییش رو پس گرفت.
6. نگهبان ها که حق داشتن به اونا مشکوک بشن؛ چون کارشون اینه!
گیملی هم شاید به خاطر شایعاتی که دورف ها از الف ها درست می کنن، به گالادریل توهین کرد.
7. چون دوستش داشتن و همینطور عادت کرده بودن که ازش فرمان ببرن! همین!
البته اینجا یه سؤال پیش میاد. چرا اون موقع گندالف خاکستری نرفت و سارومان رو از کالبد تئودن بیرون نکرد؟ اگه اون موقع الروند و آراگورن به خاطر بیماری و پلیدشدن تئودن و عدم اتحاد با روهان سپاهی به موردور یا ایزنگارد نفرستاد، پس از وضع تئودن خبر داشتن و باید کمکش می کردن!
4. تاپیکش کجاست؟!
خوب معلومه چون گندالف خاکستری زورش به سارومان سفید نمی رسید
اون تاپیک هم تو همین شورای خردمندانه فکر کنم
یه نکته ی دیگه هم هست که منو خیلی مشغول و مجذوب به خودش کرده:
چرا هیچ سپاهی از نژادهای دیگه به کمک انسان ها در جنگ های حلقه (دفاع از روهان و هلمزدیپ و میناس تی ریت، و یا برای سرگرم کردن سائورون جلوی دروازه های سیاه و...) نیومد؟ البته انت ها ایزنگارد رو خراب کردن؛ اما این فقط برای یه بار و از روی خشم بیش از حد بود. اون روح های حبس شده در غار (که آراگورن نفرینشون رو خنثی کرد) هم همکاری کردن، از آمان هم نماینده بود (گندالف)، گالادریل هم هالدیر رو با ارتش لوتلورین فرستاد؛ اما این دفعاتش خیلی کم بود و خیلی ها مثل الروند یا دورف ها کمک نکردن.
واقعاً چرا؟؟؟؟؟؟!!!!
اینکه گالادریل،هالدیر رو میفرسته در واقع زاییده ذهن پیتر جکسون هستش که برای زیباتر کردن فیلم همچین کاری رو کرده و الا توی کتاب،نفرات تئودن توی هلمزدیپ به مقاومت میپردازن تا زمانی گندالف همراه با ارکن براند به کمکشون برسه
گندالف ، مگه شما کتاب ها رو مطالعه نکردی ؟ این موضوع رو قبلا بارها دوستان خاطر نشان کردن که فیلم مبنای مناسبی واسه قضاوت نیست چون در داستان تحریفاتی ایجاد کرده .
اگه یه بار کتاب ها رو با دقت مطالعه کنی دیگه این سوالات و اشتباهات برات شکل نمی گیره .
تعداد الف های سرزمین میانه در جنگ حلقه رو به کاهش بود با این حال تحرکات نظامی داشتن ( البته نه اونهایی که تو گفتی ). گالادریل هیچ وقت برای نبرد هلمزدیپ نیروی کمکی نفرستاد و این یکی از تحریفات فیلم بود .
اتفاقات جنگ حلقه تنها به چیز هایی که تو فیلم نشون داده شده محدود نمیشه و ارتش های سائرون در سرزمین های مختلف سرزمین میانه مشغول نبرد با سایر نژادها بودن .
در میان الف ها بیشتر از همه الف های لورین و سیاه بیشه در جنگ شرکت داشتن . لورین سه بار مورد حمله قرار گرفت ، بعد دفع حملات الف های لورین به دولگولدور حمله کردن و نابودش کردن . الف های سیاه بیشه تحت امر تراندویل(بابای لگولاس) هم شدیدا درگیر جنگ در زیر درختان سیاه بیشه بودن .
دورف ها در شمال شرق در کنار آدم ها دوشادوش هم می جنگیدن تا جایی که هر دو پادشاه متحدین دورف ها و انسان ها بعد از سه روز نبرد پای تنها کوه کشته شدن ( داین و براند ) .
گندالف ، مگه شما کتاب ها رو مطالعه نکردی ؟ این موضوع رو قبلا بارها دوستان خاطر نشان کردن که فیلم مبنای مناسبی واسه قضاوت نیست چون در داستان تحریفاتی ایجاد کرده .
اگه یه بار کتاب ها رو با دقت مطالعه کنی دیگه این سوالات و اشتباهات برات شکل نمی گیره .
چرا؛ من کتاب ها رو دارم!! اما چون چندوقتی ـه که رفتم سفر (الان دارم از شهرستان میام تو فروم)، از برنامه ام جا افتادم. الان من کتاب ها رو فقط تا اوایل فصل حلقه های قدرت (سیلماریلیون) پیش بردم. فرزندان هورین رو هم تا آخر خوندم. لوتر رو هم دارم؛ ولی هابیت رو تموم کرده بودن... ببخشید؛ دارم چی میگم؟! :دی
تعداد الف های سرزمین میانه در جنگ حلقه رو به کاهش بود با این حال تحرکات نظامی داشتن ( البته نه اونهایی که تو گفتی ). گالادریل هیچ وقت برای نبرد هلمزدیپ نیروی کمکی نفرستاد و این یکی از تحریفات فیلم بود .
اتفاقات جنگ حلقه تنها به چیز هایی که تو فیلم نشون داده شده محدود نمیشه و ارتش های سائرون در سرزمین های مختلف سرزمین میانه مشعول نبرد با سایر نژادها بودن .
در میان الف ها بیشتر از همه الف های لورین و سیاه بیشه در جنگ شرکت داشتن . لورین سه بار مورد حمله قرار گرفت ، بعد دفع حملات الف های لورین به دولگولدور حمله کردن و نابودش کردن . الف های سیاه بیشه تحت امر تراندویل(بابای لگولاس) هم شدیدا درگیر جنگ در زیر درختان سیاه بیشه بودن .
پس یعنی میگی که علاوه بر این که الف ها خودشون مشغول جنگ با سائورون بودن، سپاه چندانی هم نداشتن که بفرستن کمک دیگران. یعنی الف ها این قدر تعدادشون کم بود و وقت سر خاروندن هم نداشتن؟! :دی
من فکر میکنم که الف ها مغرور بودن و به این دلیل به دیگران کمک نمی کردن یا کمکشون رو نمی پذیرفتن. اونا می تونستن با آدم ها و دورف ها متحد بشن و همیشه با هم و در کنار هم بجنگن. هیچ مشکلی هم سر راهشون نبود! برای مثال، اینجا تعداد کم سربازها یا درگیری های پیاپی و متعدد مانعی برای کمک انسان ها و دورف ها ایجاد نمیکنه. همچنین توی فیلم (شاید توی کتاب فرق داشته باشه) نشون می داد که گالادریل و الروند بیکار بودن. چرا به کمک روهان یا گاندور نرفتن؟
دورف ها در شمال شرق بدر کنار آدم ها دوشادوش هم می جنگیدن تا جایی که هر دوپادشاه متحدین دورف ها و انسان ها بعد از سه روز نبرد پای تنها کوه کشته شدن ( داین و براند ) .
پس بقیه ی دورف ها چی؟ چرا اونا با آدم ها یا الف ها متحد نشدن؟ (البته می دونم که دورف های موریا چی شدن؛ ولی فکر نکنم دورف ها فقط شامل موریایی ها و فرمانبرداران داین و براند بشن! :دی)
پ.ن: اگه سؤالاتم دوباره از نخوندن کتاب ها منشأت می گیره، لطفاً منو عفو کنید! همچنین تشکر میکنم از همه تون به خاطر توجهی که به من داشتید و وقتی که برای جواب دادن به من گذاشتید؛ مخصوصاً گلورفیندل عزیز که حرفی برای گفتن باقی نذاشت! :دی
پس یعنی میگی که علاوه بر این که الف ها خودشون مشغول جنگ با سائورون بودن، سپاه چندانی هم نداشتن که بفرستن کمک دیگران. یعنی الف ها این قدر تعدادشون کم بود و وقت سر خاروندن هم نداشتن؟! :دی
خب شما اگه خودت فرمانده یه ارتش باشی که موجودیت سرزمینت به خطر افتاده باشه قاعدتا ریسک شکست رو با پراکنده تر کردن افرادت بیشتر نمیکنی
الف ها هم به سهم خودشون نماینده فرستادن برای اسکورت حلقه به سمت موردور(همون لگولاس)
همچنین توی فیلم (شاید توی کتاب فرق داشته باشه) نشون می داد که گالادریل و الروند بیکار بودن. چرا به کمک روهان یا گاندور نرفتن؟
گالادریل که همچینم بیکار نبود و همونطور که دوستمون گفت سرزمینش که لورین باشه بارها مورد حمله قرار گرفت و همراه با همسرش کلبورن تونستن دول گالدور رو نابود کنن
الروند هم بعدا به رنجرهای دونه داین که از قبیله آراگورن بودن کمک کرد تا به آراگورن ملحق بشن برای نبرد در دشت های پله نور
پس بقیه ی دورف ها چی؟ چرا اونا با آدم ها یا الف ها متحد نشدن؟ (البته می دونم که دورف های موریا چی شدن؛ ولی فکر نکنم دورف ها فقط شامل موریایی ها و فرمانبرداران داین و براند بشن! :دی)
یادم نیست اینو دقیقا کجای کتاب خونده بودم ولی فکر کنم الروند بود((شایدم یکی دیگه)) که گفت مشکلات دیگر نژاد ها برای اکثر دورف ها اهمیتی نداره و اونا فقط به فکر استخراج طلا و جواهرات از اعماق زمین هستن
یادم نیست اینو دقیقا کجای کتاب خونده بودم ولی فکر کنم الروند بود((شایدم یکی دیگه)) که گفت مشکلات دیگر نژاد ها برای اکثر دورف ها اهمیتی نداره و اونا فقط به فکر استخراج طلا و جواهرات از اعماق زمین هستن
نميدونم ولي فكر كنم يه جا خوندم دورف هاي اره بور هم مشغول جنگ بودن .
ضمن اينكه فاصله بسيار زياد بود !شما اگه نقشه رو ببري تو مقياس ميبيني فرضا از اره بور تا ميناس تيريت چقدر راه هست !
-----------
يه سوال برام پيش اومد .نميدونم ولي فكر نكنم زياد در مورد گلدبري صحبت شده باشه !يه سري اطلاعات ميخواستم .كسي ميدونه ؟ميخواستم تاپيك بزنم گفتم بزار همينجا بگم !
در مورد گلدبری یه تاپیک مستقل تو فروم هست ولی الان جاش یادم نییستنميدونم ولي فكر كنم يه جا خوندم دورف هاي اره بور هم مشغول جنگ بودن .
ضمن اينكه فاصله بسيار زياد بود !شما اگه نقشه رو ببري تو مقياس ميبيني فرضا از اره بور تا ميناس تيريت چقدر راه هست !
-----------
يه سوال برام پيش اومد .نميدونم ولي فكر نكنم زياد در مورد گلدبري صحبت شده باشه !يه سري اطلاعات ميخواستم .كسي ميدونه ؟ميخواستم تاپيك بزنم گفتم بزار همينجا بگم !
راستی، یه دلیل دیگه هم برای متحدنشدن نژادها (علاوه بر وقت نداشتن، اهمیت ندادن و غرور، و...) با همدیگه هست:
این که اگه یه سپاه رو می فرستادن برای کمک به بقیه، ممکن بود سائورون مطلع بشه و نابودش کنه. مثلاً در فیلم می بینیم که شورای الروند، یه شورای سری بود؛ آرون و کاروان ریوندل که به سمت بندرگاه ها می رفتن، یواشکی و با تعداد کم کوچ کردن؛ نگهبانان لوتلورین، در جنگل مخفی شده بودن و یاران حلقه رو پنهانی به پیش گالادریل بردن و... . یعنی راه ها خطر زیادی داشتن.
یه سؤال: اون شیشه ای که گالادریل به فرودو داد، چی بود؟ همونی که گفت اسمش "نور ائارندیل" ـه؟ نکنه مقداری از نور سیلماریل بود که ائارندیل ریخته بود تو شیشه؟!!!
چه کاربردهایی داشت؟ دورکردن پلیدی؟
ممنون.
نميدونم ولي فكر كنم يه جا خوندم دورف هاي اره بور هم مشغول جنگ بودن .
ضمن اينكه فاصله بسيار زياد بود !شما اگه نقشه رو ببري تو مقياس ميبيني فرضا از اره بور تا ميناس تيريت چقدر راه هست !
بله دورف ها و انسان های شهر دیل با ایسترلینگ ها مشغول جنگ بودن که داین ironfoot و براند پادشاه دیل جفتشون کشته شدن
یه سؤال: اون شیشه ای که گالادریل به فرودو داد، چی بود؟ همونی که گفت اسمش "نور ائارندیل" ـه؟ نکنه مقداری از نور سیلماریل بود که ائارندیل ریخته بود تو شیشه؟!!!
چه کاربردهایی داشت؟ دورکردن پلیدی؟
ممنون.
شیشه ی گالادریل، یک جور جام بود و نورش، نور ستاره. در واقع بازتاب نور ستاره در آب بود. «...روشنایی ستاره آرندیل را ریخته اند که در میان آب های فواره من قرار دارد.» (یاران حلقه، صفحه ی 738) و نور این ستاره تا جایی که من خاطرم هست برگرفته از سیلماریلی بود که ائارندیل داشت.
قاعدتاً نمیشه از چنین چیزی به عنوان سلاح استفاده کرد اما موجوداتی که از نور گریزان باشن از این جام نورانی هم دل خوشی نخواهند داشت و می بینیم که از این حیث، روی شیلاب -همون عنکبوت عظیم کیریت آنگول- مؤثر واقع میشه :ymapplause:
سلام من یک سوالی برام پیش اومده....
گندالف اینقدر خودشو کشت، اینقدر خون دل خورد تا سارون از بین بره و آخرم سرزمین میانه رو ترک کرد!!!
خوب اگر می خواست بره چرا فاتحه خوند تو نقشه های سارون؟
کارش همین بود. گندالف و بقیه ایستاری از طرف والار فرستاده شدن تا به انسانها و الفها در برابر سائرون کمک بکنن. وقتی ماموریتش تموم شد برگشت به خونه اش!
ممنون
راستی فرودو برای چی رفت، برای درمان زخم شمشیر؟ یا دیگه برنمی گرده؟
راستی فرودو برای چی رفت، برای درمان زخم شمشیر؟ یا دیگه برنمی گرده؟
عزیز من؛ این سؤال صد و یک بار پرسیده و پاسخ داده شده. جوابش هم اینه که فرودو و بیلبو به دلیل این که از حاملان حلقه بودن و حلقه تأثیرات بدی بر اون ها گذاشته بود، به سرزمین آمان (نقطه ای پنهان و مرموز در غرب سرزمین میانه که محل سکونت فرشتگان است) رفتن تا خودشون رو درمان کنن. به علاوه، فرودو به طور کامل از زخم دشنه ی ویچ کینگ شفا نیافته بود.
این که بلأخره روزی به شایر برمیگردن یا نه رو کسی نمی دونه؛ ولی این که سم وایز گمجی هم روزی به سرزمین آمان کوچ میکنه رو تالکین توی نامه هایی به طرفدارانش بیان کرده.
ببخشید نکرو مانسر کیه ؟
ببخشید اگه اشتباه نوشته شده مطمئن نیستم.
ببخشید نکرو مانسر کیه ؟
ببخشید اگه اشتباه نوشته شده مطمئن نیستم.
اینجا رو ببینید:
درود
ببخشید ما آخر نفهمیدیم این سایرون پس از شکست اول و بازگشت دوباره کجا بود یا چه شکلی بود؟اون تک چشم خود سایرون بود؟یا سایرون از اون تک چشم جدا بود؟
درود
ببخشید ما آخر نفهمیدیم این سایرون پس از شکست اول و بازگشت دوباره کجا بود یا چه شکلی بود؟اون تک چشم خود سایرون بود؟یا سایرون از اون تک چشم جدا بود؟
دوست عزیز اگه منظورتون از شکست اول شکست در نبرد آخرین اتحاده سائرون مدتی پس از اون شکست به قلعه اش در سیاه بیشه برگشت و با نام جادو پیشه یا نکرومانسر شناخته می شد و تونست دوباره شکل فیزیکی بدست بیاره اما وقتی شورای سفید متوجه شدند که نکرومانسر همون سائورونه قبل از اینکه جنگ در بگیره به موردور فرار کرد و دژ باراد دور رو دوباره بازسازی کرد اون تک چشم که تو فیلم هست زاییده تخیل کار گردانه و جایی تو کتاب بهش اشاره نشده .
البته یک چشم هم تو کتاب هست که به نظر من اون قدرت و نفوذ سائورونه و خودش نیست ، حالا درست یادم نیست که هر کس حلقه رو حمل می کرد اون چشم رو احساس می کرد یا اورک ها و هرکس که تو موردور بود ...
دوست عزیز اگه منظورتون از شکست اول شکست در نبرد آخرین اتحاده سائرون مدتی پس از اون شکست به قلعه اش در سیاه بیشه برگشت و با نام جادو پیشه یا نکرومانسر شناخته می شد و تونست دوباره شکل فیزیکی بدست بیاره اما وقتی شورای سفید متوجه شدند که نکرومانسر همون سائورونه قبل از اینکه جنگ در بگیره به موردور فرار کرد و دژ باراد دور رو دوباره بازسازی کرد اون تک چشم که تو فیلم هست زاییده تخیل کار گردانه و جایی تو کتاب بهش اشاره نشده .
من یه فضولی بکنم در کار حمیدخان :D ، چشم به اون شکل مستقل و ایستاده بر دو شاخ تا حدی زاییده ی تخیل کارگردان بود ولی این طور هم نبود که اصلاً در کتاب نباشه. مثلاً نگاه کنین به بازگشت شاه، سرزمین سایه، صفحه ی 374، «...قدرت تاریکی سخت غرق افکار خود بود، و چشم، متوجه درون بود و در خبرهای تردید و خطر غور می کرد: شمشیری درخشان و چهره ای عبوس و شاه وار می دید، و برای مدتی اندیشه اش را کمتر به چیزهای دیگر مشغول می داشت...» در دانشنامه ی خودمون هم مدخلی در این مورد داریم با عنوان روزن چشم.
این که چشم رو میشه شاهدی بر وجود سائرون گرفت من چندان اعتقادی ندارم. فکر میکنم جایی اشاره شده بود که در این مرحله سائرون هنوز شکل فیزیکی به خودش نگرفته. پس شاید بشه این چشم رو تنها بازتابی از نگاه خیره و سوزان ارباب تاریکی گرفت. نگاهی که تحت قدرت اراده ی او تا اعماق سرزمین میانه نفوذ می کرد ولی در عین حال محدودیت داشت و در آن واحد تنها می تونست به یک جهت معطوف باشه. یا شاید به دلیل سنگ بینایی بود که تقریباً با اطمینان میشه گفت در اختیار برج سیاه بود. این که کدوم یکی از دو احتمال کذایی درسته من نمی دونم. ;)
در مورد شکل فیزیکی سائرون در زمان جنگ حلقه اگه اشتباه نکنم تو تاپیک چشم سائرون توضیح دادم و مرجعش در فصل آخر سیلماریلیون رو هم ذکر کردم ( صفحه 494 سطر 5) دوستان می تونند به اون پست مراجعه کنند
درود
دوستان ما آخر نفهمیدیم این سایرون کلا در داستان ارباب حلقه ها کجا بود و چه شکلی داشت
آیا اون شکل فیزیکی داشته؟
و رابطه سایرون با اون چشم چی بوده؟
من فقط فیلم ارباب حلقه ها رو دیدم و نفهمیدم بلاخره این سایرون کجا بود و چه شکلی داشت.
دوست عزیز پس بنده و جناب تضاد داشتیم آب در هاون می کوبیدم خوب تا جایی که می تونستیم توضیح دادیم شما هم به همون پست که آدرس دادم یه سر بزن فکر کنم جوابتو بگیری
اینجا هم توضیحات خوبی داده :
يه سؤال هم برای بنده پيش اومده:
چرا با جدا شدن حلقه يگانه از سائورون، قدرت اون كم شد؟ يعنی سائورون چقدر به حلقه وابسته بود كه جدايی اون باعث تضعيف و نابودی حلقه باعث نابودی خودش شد؟
اين موضوع برای من خيلی عجيبه و نمی تونم دركش كنم. يه حلقه كه اندازه قلب و مغز آدم مهم نيست!
ممنون.
يه سؤال هم برای بنده پيش اومده:
چرا با جدا شدن حلقه يگانه از سائورون، قدرت اون كم شد؟ يعنی سائورون چقدر به حلقه وابسته بود كه جدايی اون باعث تضعيف و نابودی حلقه باعث نابودی خودش شد؟
اين موضوع برای من خيلی عجيبه و نمی تونم دركش كنم. يه حلقه كه اندازه قلب و مغز آدم مهم نيست!
ممنون.
اینم از اولین فعالیتم :دی
سائورون به خاطر اینکه بتونه بر 3 حلقه ی قدرت الف ها فرمانروایی کنه به نیرویی فراتر از اون سه حلقه لازم داشت که مجبور شد بخش اعظم قدرتشو توی حلقه بگذاره (چون اون سه حلقه ی قدرت الفی خیلی قدرتمند بودن)
حلقه مثل جاودانه سازهای هری پاتر نیست که فقط یک تکه روح رو نگه داره
ببخشید امیر ایمراهیل کی هستش؟
و در یاران حلقه (کتاب) جایی که گرگ ها به گروه حمله می کنند و لگولاس ببا تیرهاش اونا رو می زنه چرا آخرش تیر هاش سالمن جز یکی؟
ببخشید امیر ایمراهیل کی هستش؟
و در یاران حلقه (کتاب) جایی که گرگ ها به گروه حمله می کنند و لگولاس ببا تیرهاش اونا رو می زنه چرا آخرش تیر هاش سالمن جز یکی؟
فرمانروای دژ دول آمروت در زمان جنگ حلقه (قبل و بعدش هم بودا :دی)
سوال جالبی پرسیدی
از نظر من که هیچ منبعی نداره! به این خاطر همه ی تیر ها سالم بودن که اون ها گرگ های معمولی نبودن، درواقع جادویی بودن احتمالا!
اون یکی هم که پیکانش مفقود شده بود به احتمال زیاد به یکی از گرگ های واقعی خورده بوده (احتمالا اون رئیسشون)
فرمانروای دژ دول آمروت در زمان جنگ حلقه (قبل و بعدش هم بودا :دی)
سوال جالبی پرسیدی
از نظر من که هیچ منبعی نداره! به این خاطر همه ی تیر ها سالم بودن که اون ها گرگ های معمولی نبودن، درواقع جادویی بودن احتمالا!
اون یکی هم که پیکانش مفقود شده بود به احتمال زیاد به یکی از گرگ های واقعی خورده بوده (احتمالا اون رئیسشون)
اگه این سوالو بپرسم نمی گید خلم؟
دول آمروت کجاست؟
اگه این سوالو بپرسم نمی گید خلم؟
دول آمروت کجاست؟
نه
فقط میگم بازگشت شاه رو نخوندی :دی
جنوب غربی میناس تریت در کنار دریا
یک دژ بوده که به گفته ی قدیمی ها خون الفی (؟) درون رگ هاشون جریان داره
خوندم ولی چون از روی کامپیوتر بود نمی تونستم زیاد دقت بکنم
و در یاران حلقه (کتاب) جایی که گرگ ها به گروه حمله می کنند و لگولاس ببا تیرهاش اونا رو می زنه چرا آخرش تیر هاش سالمن جز یکی؟
سلام
راجع به اینکه چرا همه سالم بودن اطلاعی ندارم اما اینکه چرا پیکان یکی از تیرها مفقود شده بود فک کنم به این خاطر که وارگ ها اونو با خودشون برده بودن تا هوینشون رو تشخیص بدن.مرجعی ندارم نظر خودمه.
یه سوال داشتم:
راجع به وقابع دول گولدور و تشکیل شورای سفید و فرار سائورون از اونجا و کلا وقایعی که رخ داد کجا میتونم که بیشتر بخونم؟کلا میخوام که همۀ چیز رو بدونم.از اینکه سائورون چجوری و در چه تاریخی و چرا و با چه نیتی و ... اونجا رفت و کلا همه چیز.مطالب پراکنده ای خوندم اما جواب همۀ سوالاتم رو نگرفتم.
ممنون
این پست رو بخون:
https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=755&view=findpost&p=11084
یه سوال دوستان... من تو توصیف این گولوم به مشکل برخوردم...
از طرفی نمیتونم چیزی جز اونکه تو فیلم دیدم رو تصور کنم واز طرفی توی کتاب دو برج, در بخش ورود گولوم اون یک موجود سیاه رنگ مثل شب توصیف میشه...
حالا رنگ پوست گلوم چی بوده؟
و اینکه با توجه به اینکه خیلی پیر بود و با قدرت حلقه زنده میموند بعد از دست دادن حلقه تا برخوردنش به فرودو این پیری و گذر عمر تاثیری روش نداشته؟
یعنی بعد از دست دادن حلقه روند پیریش تندتر نشد؟ و با چه نیرویی زنده بود؟
تورامبار کجاست مهدی؟؟؟
سلام. اونطور كه من توی دانشنامه واليمار خوندم، آراگورن از آرون صاحب دو دختر و يه پسر به اسم الداريون شد. حالا لطفاً يكی به من بگه كه اسم دخترهاش چی بود؟ توی واليمار ننوشته بود! ممنون.
تنها اسم پسر آرون رو میدونیم . "الداریون" .
تو سایت شجره نامه های خاندان های مختلف به همت مهدی عزیز ، ساخته و قرار گرفته . اگه چنین سوالی باز هم برات به وجود اومد ، میتونی از اونها کمک شایانی بگیری .
سلام. اونطور كه من توی دانشنامه واليمار خوندم، آراگورن از آرون صاحب دو دختر و يه پسر به اسم الداريون شد. حالا لطفاً يكی به من بگه كه اسم دخترهاش چی بود؟ توی واليمار ننوشته بود! ممنون.
تنها اسم پسر آرون رو میدونیم . "الداریون" .
تو سایت شجره نامه های خاندان های مختلف به همت مهدی عزیز ، ساخته و قرار گرفته . اگه چنین سوالی باز هم برات به وجود اومد ، میتونی از اونها کمک شایانی بگیری .
حدوداً 6 ماه پیش یه نقاشی پیدا کردم که زیرش نوشته بود دختر آراگورن و آرون و گذاشتم توی سایت https://arda.ir/forum...indpost&p=21059
ولی مطمئن نیستم نقاشی معتبری بود یا نه.
همونطور که arven گفت اسم دختران آراگورن هیچ جا ذکر نشده. و در جمله های پایانی مقاله ("آراگورن از استل تا اله سار" https://arda.ir/ar...tel-to-elessar/) که توسط تضاد عزیز گردآوری و ترجمه شده نیز این نکته تایید شده :
"او تا سن ۲۱۰ سالگی حکومت کرد و سپس به اختیار خویش، تاج را به پسرش، آلداریون سپرد و هدیهی ایلوواتار به آدمیان را پذیرا شد. آرون که به خاطر آراگورن در شمار فانیان درآمده بود یک سال بعد، در سن ۲۹۰۱ از زندگی دست شست.
آراگورن، خاندان تله کونتار را بنا نهاد و پسرش، الداریون راه وی را ادامه داد. دخترانی نیز داشت که نامشان ذکر نشده است."
به نظر شما ضمیمه بازگشت شاه بعد از انتشار سیل منتشر شد یا قبلش ؟؟
چون در حقیقت بخش اعظم ضمیمه بازگشت شاه چکیده ای از سیل هستش...
خب ، بازم من اومدم با كلي سؤال كه همش هم ناشي از اينه كه من كتاب ها رو نخوندم.
اونايي كه كتاب ها رو به طور دقيق خوندند. جواب بدند.
توي فيلم ما مي بينيم كه موجوداتي معدن موريا رو تصرف كردند كه به قول گندالف از ارك ها هم چندش آور ترند. سؤال من اينه:
1.چنين چيزي توي كتاب هاي تالكين گفته شده ؟ اين كه موجوداتي بد ريخت معدن موريا رو تصرف كرده باشند؟
2. اگه گفته ، آيا در مورد نژاد اين موجودات حرفي زده و آيا گفته اين موجودات از كجا اومدند و چرا به معدن موريا حمله كردند و از همه مهمتر چرا در معدن موريا موندند؟
خب. اين بحث كاملا به تايپيك "پاسخ به يك سؤال قديمي " مربوط بود كه فكر كنم مديران تالار منظور منو متوجه نشدند و جاش رو عوض كردند. به هر حال..
این موجودات بدریخت که میگی کابلین ها هستند که با اورک ها فرق دارند.
بله گفته شده که گابلین ها متصرف موریا بودند. کلا گابلین ها در جاهای غار مانند و زیر زمین هستند. در هابیت هم چشممان به جمالشون روشن خواهد شد!
البته در نژادشون منم یکم شک دارم. این که آیا تیره ای از اورک ها بودند یا نه.
ولی به نظرم همون لشگری بودند که سائورون برای تصرف موریا فرستاد. به رهبری آزوگ...این گابلین ها همین ها هستند.
و کلا از لحاظ ظاهر گابلین ها خیلی بدریخت ترند.
پس اينجور كه من متوجه شدم ، فيلم و كتاب تا اينجا كاملا مطابقت دارند. ولي به جواب يكي از سؤال هام نرسيدم: اون گابلين ها توي موريا چي كار ميكنند و اصلا چرا اونجا موندند . كه اميدوارم توي پست هاي بعدي يه نفر جوابمو بده.
اما در مورد بحث : موريا كه مي دونيد كجاست؟ : موريا نام كوهي است در فلسطين كه حضرت ابراهيم براي قرباني كردن حضرت اسماعيل به آنجا رفت. همچنين به اعتقاد يهوديان معبد سليمان در اين مكان بنا شده است. گفتني است كه اين كوه براي تمام اديان مكاني مقدس است.
با مورد اولي كاري نداريم. اما در مورد گزينهي دوم ، يعني معبد سليمان. همونطور كه در فيلم نشان داده شده ، معدن موريا شباهت بسيار زيادي به معبد سليمان داره .اين شباهت از اون لحظه به بعدي مشخص تر ميشه كه گندالف ميگه "خدا رو شكر به نور رسيديم".
تا اين جا از سليمان و معبد سليمان حرف زديم كه همه از مقدسات هستند و مشكلي ندارند. البته نمي دونم تالكين معدن موريا رو همون طوري ترسيم كرده كه فيلم اون رو به تصوير كشيده . ولي يه موضوعي ذهن منو خيلي درگير كرده : چرا در داستان مكاني به نام موريا وجود داره و در اين مكان سازه اي بر پا شده كه به معبد سليمان شباهت داره و از همه مهمتر يك سري موجود چندش آور اونجا رو تصرف كردند و معلوم هم نيست دنبال چي هستند. اميدوارم منظورم رو متوجه شده باشيد.
لشگرشون به فرماندهی آزوگ از طرف سائورون اعزام شدن دیگه...برای تصرف موریا.
فکر کنم قسمت دوم سوالت مربوط به اون تاپیک قبلی میشد. خوب بود این دوتا سوالت رو جدا مطرح میکردی...
آخه سؤال اولم رو به اينجا انتقال دادند منم بحث رو همين جا دنبال كردم.
حالا اينا رو ولش كن . منظورمو كه متوجه شدي.
پس اينجور كه من متوجه شدم ، فيلم و كتاب تا اينجا كاملا مطابقت دارند. ولي به جواب يكي از سؤال هام نرسيدم: اون گابلين ها توي موريا چي كار ميكنند و اصلا چرا اونجا موندند . كه اميدوارم توي پست هاي بعدي يه نفر جوابمو بده.
اما در مورد بحث : موريا كه مي دونيد كجاست؟ : موريا نام كوهي است در فلسطين كه حضرت ابراهيم براي قرباني كردن حضرت اسماعيل به آنجا رفت. همچنين به اعتقاد يهوديان معبد سليمان در اين مكان بنا شده است. گفتني است كه اين كوه براي تمام اديان مكاني مقدس است.
با مورد اولي كاري نداريم. اما در مورد گزينهي دوم ، يعني معبد سليمان. همونطور كه در فيلم نشان داده شده ، معدن موريا شباهت بسيار زيادي به معبد سليمان داره .اين شباهت از اون لحظه به بعدي مشخص تر ميشه كه گندالف ميگه "خدا رو شكر به نور رسيديم".
تا اين جا از سليمان و معبد سليمان حرف زديم كه همه از مقدسات هستند و مشكلي ندارند. البته نمي دونم تالكين معدن موريا رو همون طوري ترسيم كرده كه فيلم اون رو به تصوير كشيده . ولي يه موضوعي ذهن منو خيلي درگير كرده : چرا در داستان مكاني به نام موريا وجود داره و در اين مكان سازه اي بر پا شده كه به معبد سليمان شباهت داره و از همه مهمتر يك سري موجود چندش آور اونجا رو تصرف كردند و معلوم هم نيست دنبال چي هستند. اميدوارم منظورم رو متوجه شده باشيد.
درسته که جای این بحث اینجا نیست و از ناظران محترم arven و تضاد جان عذر میخوام که این پست رو اینجا میذارم... ~o)
در جواب شما دوست عزیز باید بگم که واژه "موریا" کلا یه واژه ثانویه ی ترکیبی الفی هستش که از دو بخش "مور" که یعنی سیاه و تاریک و "ایا" {تور جان کمک کن واژه های الفی رو درست ادا کنم} در همان زبان به معنای مغاک و گودال هستش که در کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه (مور+ ایا = موریا) معنی مغاک تاریک رو میده که...این از اینجا :(
موریا اسم اصلی اون معادن و ماندگاه عظیم دورف ها نیست، بلکه اسم اصلی یا بهتره بگم اولیه اش خازاد-دوم یا دارادولف هستش ولی الف ها پس ظهور دوران تاریک و بیدار شدن بالروگ به دست مردم دورین در خازاد-دوم بهش لقب "موریا" یا همون مغاک تاریک رو دادن که بعد ها هم به این نام مشهور شد.....موریا به خاطر داشتن معادن عظیم میتیریل که فلزی بس گرانبها و پر ارزش بود، مشهور بود و طمع سائرون نیز به خاطر همین ثروت عظیم خازاد-دوم بود که متصرف اونجا شد!
قیاس ماندگاه و معادن موریا با معبد سلیمان نبی اصلا مقایسه ی بجا و درستی نیست چون هیچ گونه مسئله مرتبطی بین این دو مکان وجود نداره و لطفا هر چیزی رو سریع به دنیای واقعی ربط ندین....!
در جواب شما دوست عزیز باید بگم که واژه "موریا" کلا یه واژه ثانویه ی ترکیبی الفی هستش که از دو بخش "مور" که یعنی سیاه و تاریک و "ایا" {تور جان کمک کن واژه های الفی رو درست ادا کنم} در همان زبان به معنای مغاک و گودال هستش که در کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه (مور+ ایا = موریا) معنی مغاک تاریک رو میده که...این از اینجا :(
کاملا درسته. morë به معنای تاریک و تاریکی و iá به معنای شکاف و گودال می باشد. و از ترکیب اینها موریا یعنی مغاک تاریک به وجود می آید...
در جواب شما دوست عزیز باید بگم که واژه "موریا" کلا یه واژه ثانویه ی ترکیبی الفی هستش که از دو بخش "مور" که یعنی سیاه و تاریک و "ایا" {تور جان کمک کن واژه های الفی رو درست ادا کنم} در همان زبان به معنای مغاک و گودال هستش که در کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه (مور+ ایا = موریا) معنی مغاک تاریک رو میده که...این از اینجا :(
موریا اسم اصلی اون معادن و ماندگاه عظیم دورف ها نیست، بلکه اسم اصلی یا بهتره بگم اولیه اش خازاد-دوم یا دارادولف هستش ولی الف ها پس ظهور دوران تاریک و بیدار شدن بالروگ به دست مردم دورین در خازاد-دوم بهش لقب "موریا" یا همون مغاک تاریک رو دادن که بعد ها هم به این نام مشهور شد.....موریا به خاطر داشتن معادن عظیم میتیریل که فلزی بس گرانبها و پر ارزش بود، مشهور بود و طمع سائرون نیز به خاطر همین ثروت عظیم خازاد-دوم بود که متصرف اونجا شد!
قیاس ماندگاه و معادن موریا با معبد سلیمان نبی اصلا مقایسه ی بجا و درستی نیست چون هیچ گونه مسئله مرتبطی بین این دو مکان وجود نداره و لطفا هر چیزی رو سریع به دنیای واقعی ربط ندین....!
يه سؤال دارم : زبان الفي رو چه كسي اختراع كرده. جوابش رو كه دادي ، جوابتو ميدم.
يعني چي هيچ شباهتي بين معبد سليمان و معدن موريا وجود نداره ؟ پس اون ستون هاي بلند چيه؟
مخترع زبان الفی خود تالکین بوده دیگه!
خب. مگه تالكين نميتونسته اصطلاح مغاك تاريك رو يه جوري به زبان الفي تبديل كنه كه بشه موريا؟ مي تونسته ديگه.
زبان رو که بر اساس کلماتش نمینویسن!
کلمات رو بر اساس قواعد زبان مینویسن! :دی
تالکین استاد زبان بود. میدونست چطور باید اینکارو بکنه
نمیشه که ما بگیم مثلا درمورد واژه cirdan ! تالکین بی ادب بوده. مگه نمیتونسته به جای کلمه cirya به معنای کشتی یک کلمه دیگه بذاره! :دی
این که نشد کار...
خب . ميشه بگي در ساخت كلمهي موريا از چه قواعدي استفاده شده؟
يه سؤال دارم : زبان الفي رو چه كسي اختراع كرده. جوابش رو كه دادي ، جوابتو ميدم.
يعني چي هيچ شباهتي بين معبد سليمان و معدن موريا وجود نداره ؟ پس اون ستون هاي بلند چيه؟
صرفا از روی ستونهای بلند به این نتیجه رسیدی؟
یعنی هیچ بنای دیگه ای غیر از معبد سلیمان و موریا ستون بلند نداره؟
مثلا چرا از ستونهای میناس تریت به این نتیجه نرسیدی که اونجا معبد سلیمانه؟ یا مثلا ریوندل؟
توی معبد سلیمان چندتا ستون هست؟ همون چندین هزارتایی که توی تالارهای موریا هست؟
ستونهای معبد سلیمان سطح مقطع دایره ای دارن یا مربعی؟
چه شباهتی بین ستونهای معبد سلیمان و ستونهای موریا هست(غیر از اینکه هر دو ستون هستن!)؟
نمیدونم چرا افراد به خودشون اجازه میدن با تنها پیدا کردن یک شباهت(که البته فقط خودشون اون رو شباهت میدونن) بیان در مورد یک نفر که دستش از دنیا کوتاهه اینجوری حکم قاطع بدن!
پ.ن:
همونجور که بچه ها گفتن اسم اونجا خزد-دوم هست. وقتی به دست دشمن افتاد و تاریک شد اسمش به موریا تغییر پیدا کرد. مثل سبز بیشه بزرگ که بعد از تاریک شدن اسمش شد سیاه بیشه! (برای این نمادی سراغ ندارید؟)
به 3Dmahdi
من كجا حكم صادر كردم؟ من فقط چند تا سؤال ساده پرسيدم.
من هيچ وقت نميام با يه شباهت چيزي رو زير سؤال ببرم. من سه تا شباهت آوردم.1.اسم كوه 2.ظاهر داخلي معدن 3.مكان كوه . چهارميش هم كه تا حالا نگفتم ، در معدن هستش.
من با سليمان و معبد سليمان كاري ندارم. اينها همه از مقدسات هستند. مشكل من با موجوداتي كه اونجا رو تصرف كردند.
من خيلي خوشحال ميشدم اگه يه نفر يه جواب منطقي به من ميداد . چون از طرفدارهاي لوتر هستم . ولي مثل اينكه هيچ جواب منطقي واسه اين سؤال وجود نداره.
اقا ببخشید من یه سوال دارم توی فیلم ارباب حلقه ها 3 بازگشت پادشاه .........الروند میگه الف ها دارن میرن کجا میرن یعنی سرزمین میانه از وجود الف ها عاری میشه
نه مهدی جان این بنده خدا که هنوز حکمی نداده و سوالشو نپرسیده (به زبان ریاضی فرض رو گفته، حکم رو هنوز نگفته!)
خب. سوال هاتون که جواب داده شد. اما بقول خودت شما فقط چندتا شباهت گفتی...
حالا شما به چی میگی جواب منطقی. به فرض که شباهت ها درست. یک نتیجه گیری باید بکنی و یک سوالی باید بپرسی که ما جواب منطقی بدیم!
به dirman: بله. سرزمین میانه با رفتن الف ها در ابتدای دوران چهارم(البته پروسه اش از ابتدا دوران سوم شروع میشه) عاری از الف و مهیا برای انسان ها میشه...
پس این جمله چه معنی ای داره؟
خب. مگه تالكين نميتونسته اصطلاح مغاك تاريك رو يه جوري به زبان الفي تبديل كنه كه بشه موريا؟ مي تونسته ديگه.
در مورد شباهت هات:
1- اسمش رو که گفتم این نیست. بعدش هم اون کوهه و این غار و معدن
2- ظاهرش هم هیچ ربطی نداره. تو موریا هزاران ستون با سطح مقطع مربعی و معماری دورفی وجود داره اما توی تمام نقاشی ها توی معبد سلیمان دوتا ستون باریک با سطع مقطع دایره دیده میشه. اگه تالار صد ستون تخت جمشید رو میگفتی شاید قبول میکردم. غیر از ستون شباهت این دوتا چیه؟ یعنی انتظار داشتی که اونجا رو بدون ستون بسازن و سقف رو سرشون خراب بشه؟ چرا بقیه جاها رو نمیگی شبیه معبد سلیمانه؟ شباهت تالار شاهان میناس تریت خیلی به معبد سلیمان بیشتره.
3- شباهت مکانی چی بود؟
شما جواب سوالات منو بده و من هم جواب منطقی بهت میدم.
به دیرمان:
بله، اونها از سرزمین میانه به والینور میرفتن.
اين كه گفتم " مگه تالكين نميتونسته اصطلاح مغاك تاريك رو يه جوري به زبان الفي تبديل كنه كه بشه موريا؟ مي تونسته ديگه." منظورم اين بود كه تالكين احتمالا مي خواسته اين معدن رو به معبد تشبيه كنه . نه اينكه حتما منظور بدي داشته.
شباهت مكاني هم اينه كه هردو در سرزمين هاي ميانه قرار دارند.
اين رو هم بگم كه بار اول "در معدن" توجه منو جلب كرد. بعدش داخل معدن
من هر كاري كردم نتونستم خودم رو قانع كنم كه هيچ شباهتي بين اين معدن و معبد سليمان وجود نداره.
سؤال من در مورد موجوداتي هست كه اونجا رو تصرف كردند. خب . دوتا احتمال وجود داره:
1. اينكه اين موجودات همون هم كيشان ما هستند كه جاي معبد يه مسجد ساختند. 2.اينكه اين موجودات يهودياني هستند كه يه جورايي دين سليمان رو با تحريفاتشون به گند كشيدند. و حالا دارند به اسم دين سليمان اونجا حكومت مي كنند.
من هيچ حكمي صادر نكردم و نخواهم كرد . اين يك موضوع دو پهلو هست . اگه فقط مسلمانان اونجا ساكن بودند ، ميگفتم گزينهي اول درسته . اما اونجا هم يهودي ها ساكنند و هم مسلمانان . پس نميشه حكم قطعي داد.
هدف من از طرح اين سؤال اين بود كه دوستان با استفاده از اطلاعاتي از كتاب هاي تالكين به اين سؤال پاسخ دهند . حالا اگه با استفاده از كتاب هم نميشه به اين سؤال پاسخ داد و اين موضوع كاملا مبهمه ، خب . من فرض رو ميذارم روي گزينهي دوم
به 3Dmahdi
هيچ وقت يك داستان كاملا فانتزي نمي تونه 60 سال اون هم به شكل جهاني زنده بمونه. داستان هاي تالكين چيزي فراتر از تخيل هستند. همه جاي اين داستان ها رو ميشه به دنياي واقعي ربط داد.
به 3Dmahdi
هيچ وقت يك داستان كاملا فانتزي نمي تونه 60 سال اون هم به شكل جهاني زنده بمونه. داستان هاي تالكين چيزي فراتر از تخيل هستند. همه جاي اين داستان ها رو ميشه به دنياي واقعي ربط داد.
به استناد چه سندی این حرف رو میزنید؟
داستان بئوولف یک فانتزی هست که هزار ساله زنده مونده. چه پشت پرده ای داره؟ شاهنامه خودمون هزار ساله که زنده مونده! فانتزی نیست؟ به چی ربط داره؟
یه نکته مهمی اینجا وجود داره که از همه میخوام خوب بهش توجه کنن.
ربط دادن با ربط داشتن زمین تا آسمون تفاوت داره!
من میتونم هر چیزی رو به هر چیزی ربط بدم. حتی میتونم یک چیز رو به دوتا چیز متضاد ربط بدم و در هر دو وضعیت کلی نشانه و نماد بیارم. این کار من اهمیت نداره. مهم اینه که اون چیز واقعا به چه چیزی ربط داره.
من متوجه نميشم چرا شما هيچ رابطه اي بين اين داستان ها و دنياي واقعي پيدا نمي كنيد. به نظر شما هيچ رابطه اي در چگونگي خلقت جهان بين داستان و دنياي واقعي وجود نداره ؟
داستان بئوولف رو كه نميدونم چيه. شاهنامه رو هم خيلي نخوندم ولي با اين حال يكي از ربط هاش به دنياي واقعي همون گذر سياوش از آتش هست .
من متوجه نميشم چرا شما هيچ رابطه اي بين اين داستان ها و دنياي واقعي پيدا نمي كنيد. به نظر شما هيچ رابطه اي در چگونگي خلقت جهان بين داستان و دنياي واقعي وجود نداره ؟
داستان بئوولف رو كه نميدونم چيه. شاهنامه رو هم خيلي نخوندم ولي با اين حال يكي از ربط هاش به دنياي واقعي همون گذر سياوش از آتش هست .
نه؛ من هیچ ربطی نمی بینم!
آخه عزیز من؛ تالکین رابط که نبوده! یه نویسنده بوده. حالا شاید یه شباهاتی بین داستان هاش و دنیای واقعی وجود داره؛ ولی اونا همه اتفاقی اند. چون تالکین وقت اضافه نداشته که پا شه بره اسم معبد سلیمان به زبان مغول رو دربیاره و بعد یه پیشوند لعنت الله علیه از زبان مقدونی بهش اضافه کنه و آخرش دوتا حرف انگلیسی هم روش بذاره تا معلوم نشه و با تلفظ آفریقایی بخونه تا مثلاً به مقدسات ما توهین کنه!
حالا بالفرض که تالکین شیاد؛ تو داستان رو بدون در نظر گرفتن جنبه های توهین آمیز بخون و لذت ببر! بی خیال این حرفا!
نه؛ من هیچ ربطی نمی بینم!
آخه عزیز من؛ تالکین رابط که نبوده! یه نویسنده بوده. حالا شاید یه شباهاتی بین داستان هاش و دنیای واقعی وجود داره؛ ولی اونا همه اتفاقی اند. چون تالکین وقت اضافه نداشته که پا شه بره اسم معبد سلیمان به زبان مغول رو دربیاره و بعد یه پیشوند لعنت الله علیه از زبان مقدونی بهش اضافه کنه و آخرش دوتا حرف انگلیسی هم روش بذاره تا معلوم نشه و با تلفظ آفریقایی بخونه تا مثلاً به مقدسات ما توهین کنه!
حالا بالفرض که تالکین شیاد؛ تو داستان رو بدون در نظر گرفتن جنبه های توهین آمیز بخون و لذت ببر! بی خیال این حرفا!
چي ميگي گندالف سپيد . يك دفعه از راه ميرسي و همين جوري يه پست ميزني. اون مشكلي كه ميگي حل شد. موضوع الآن سر اينه كه بين دنياي تالكين رابطه اي هست يا نه. كه من ميگم هست. مثل همون آتش زوال نا پذير
چي ميگي گندالف سپيد . يك دفعه از راه ميرسي و همين جوري يه پست ميزني. اون مشكلي كه ميگي حل شد. موضوع الآن سر اينه كه بين دنياي تالكين رابطه اي هست يا نه. كه من ميگم هست. مثل همون آتش زوال نا پذير
اقای web کلید کردیا اقا اره هست نه حدودی تازه مگه تالکین از این کار سودی بهش میرسه که نمیدونم به حرف مغول به مقدونی به اینا اضافه کنه بعد پنجاه ساله بعد شما ببینی به این نتیجه برسی زیاد توهم میزنی توی اینترنت هم دکتر لمب گفت چون داستان ها زیاد شباهت دارن علت اینه که منبع انسان هست و ذهن براساس خود ان محیط داستان رو می سازه
مثل کلمه ای که هر زبانی به کلمه ی خودش ترجمه می کنه تالکین هم برای دنیای انسان ها و براساس محیطی که خودش دیده بود نوشت اما سرشار از الهاماتش بود دیگه کلید نکن رو این چیزا
ببین! تالکین اومده یه دنیای خیالی رو خلق کرده. بله شباهت بین دنیای تالکین و دنیای خودمون وجود داره. آدما روی زمین راه میرن نه روی هوا یا مثلا یه ماه و خورشید داره! اینا برای ملموس کردن داستان هست.
در مورد مکان یادم رفت اینو بگم. اینکه سرزمین میانه و خاور میانه هر جفتشون "میانه" دارن دلیل نمیشه که تالکین منظورش خاور میانه بوده باشه. middle-earth در میان مسیحیان یه معنای دیگه داره و متاسفانه افرادی که توی ایران اظهار نظر میکنن از این قضیه بی خبر هستن و تنها چیزی که به ذهنشون میاد middle-east هست. و خب هرچی به ذهنشون میاد رو هم بدون دلیل بیان میکنن و توی جامعه بسط میدن.
middle-earth در باور مسیحیت همین زمینه(کل زمین) که بین heaven(آسمان یا بهشت) و undeworld(جهان زیرین یا جهنم) قرار داره و محل آزمایش انسانه. کسانی که توی آزمایش سر بلند باشن به بهشت میرن و کسانی که شکست بخورن به جهنم. تالکین از این اسم استفاده کرده تا بگه که سرزمین-میانه، بوته آزمایش برای نولدور هست و اگه بتونن پیروز بشن به والینور بر میگردن و اگه شکست بخورن میمیرن یا مثل مایدروس خودشون رو در گودالی از آتش(underworld) پرت میکنن!
حالا اینکه الان اینو به خاور میانه ربط دادن دلیل میشه که تالکین غرضی داشته؟
حالا من گفتم که middle-earth به چی ربط داشته و به چی ربط دادن. خودتون قضاوت کنید که چی درسته.
حالا آتش زوال ناپذیر چی؟
یه سوال: شما کتابها رو خوندید؟
اقای web کلید کردیا اقا اره هست نه حدودی تازه مگه تالکین از این کار سودی بهش میرسه که نمیدونم به حرف مغول به مقدونی به اینا اضافه کنه بعد پنجاه ساله بعد شما ببینی به این نتیجه برسی زیاد توهم میزنی توی اینترنت هم دکتر لمب گفت چون داستان ها زیاد شباهت دارن علت اینه که منبع انسان هست و ذهن براساس خود ان محیط داستان رو می سازه
مثل کلمه ای که هر زبانی به کلمه ی خودش ترجمه می کنه تالکین هم برای دنیای انسان ها و براساس محیطی که خودش دیده بود نوشت اما سرشار از الهاماتش بود دیگه کلید نکن رو این چیزا
دوستان من موضوع قبلي رو ولش كردم . مغول و مقدوني و آفريقايي چيه؟ من كي در مورد اينا حرف زدم ؟ من دارم در مورد جنبه هاي مثبت داستان حرف ميزنم. شباهت دنياي تالكين با دنياي واقعي. به نظر شما مشكلي داره؟
ببین! تالکین اومده یه دنیای خیالی رو خلق کرده. بله شباهت بین دنیای تالکین و دنیای خودمون وجود داره. آدما روی زمین راه میرن نه روی هوا یا مثلا یه ماه و خورشید داره! اینا برای ملموس کردن داستان هست.
در مورد مکان یادم رفت اینو بگم. اینکه سرزمین میانه و خاور میانه هر جفتشون "میانه" دارن دلیل نمیشه که تالکین منظورش خاور میانه بوده باشه. middle-earth در میان مسیحیان یه معنای دیگه داره و متاسفانه افرادی که توی ایران اظهار نظر میکنن از این قضیه بی خبر هستن و تنها چیزی که به ذهنشون میاد middle-east هست. و خب هرچی به ذهنشون میاد رو هم بدون دلیل بیان میکنن و توی جامعه بسط میدن.
middle-earth در باور مسیحیت همین زمینه(کل زمین) که بین heaven(آسمان یا بهشت) و undeworld(جهان زیرین یا جهنم) قرار داره و محل آزمایش انسانه. کسانی که توی آزمایش سر بلند باشن به بهشت میرن و کسانی که شکست بخورن به جهنم. تالکین از این اسم استفاده کرده تا بگه که سرزمین-میانه، بوته آزمایش برای نولدور هست و اگه بتونن پیروز بشن به والینور بر میگردن و اگه شکست بخورن میمیرن یا مثل مایدروس خودشون رو در گودالی از آتش(underworld) پرت میکنن!
حالا اینکه الان اینو به خاور میانه ربط دادن دلیل میشه که تالکین غرضی داشته؟
حالا من گفتم که middle-earth به چی ربط داشته و به چی ربط دادن. خودتون قضاوت کنید که چی درسته.
حالا آتش زوال ناپذیر چی؟
یه سوال: شما کتابها رو خوندید؟
اولا كه من ديگه در مورد موضوع قبلي حرف نمي زنم. من دارم در مورد شباهت دنياي تالكين با دنياي واقعي حرف مي زنم.
كتاب سيل رو فقط مروركردم. نه درست نخوندم. از پست هاي دوستان يه چيزهايي متوجه شدم.
به نظرم ، منظور از آتش زوال ناپذير همون آتشي هست كه خدا به وسيلهي آن جهان را خلق كرد.
خطاب به web عزیز سلام.
من چند تا نکته رو میخوام براتون توضیح بدم و استدعا میکنم صبوری کنید و تا آخر مطلب رو با حوصله بخونید.
اول این که شرط مقایسه ی دو موضوع با هم، شناخت کامل از این دو موضوع هست. ما هر کدوم فکر میکنیم شناخت خوبی از واقعیت داریم. این که تا چه اندازه چنین فکری قابل اتکا هست مسأله ای هست جداگانه اما دوست من، شما که خودت میگی سیل رو کامل نخوندی نباید بر مبنای شباهت های ظاهری، اون هم چیزی که در فیلم جلوه کرده دست به مقایسه بزنی. حالا هدف از این مقایسه چه این باشه که مثل بسیاری از کسانی که ما اطراف خودمون داریم در صدد به قول معروف کوبیدن ارباب حلقه ها باشی، چه این باشه که فقط دوست داشته باشی مقایسه ای بکنی و از این کار لذتی ببری و چیزکی هم یاد بگیری.
دوم این که قیاس مع الفارغ که نمیشه کرد دوست من. شما نمی تونی بیای یه اثر فانتزی رو حتی با یه اثر ادبی دیگه مقایسه کنی که متعلق به یک ژانر دیگه است چه برسه که بخوای اون رو در رابطه ی یک به یک با دنیای واقعی بگیری.
ببین یه نکته ی ظریف هست این میون که اگر اون رو رها کنی کل اسلوب مقایسه ات کن فیکون میشه.
هیچ نویسنده ای نمی تونه ادعا کنه چیزی به طور صد در صد از تخیل ناب خودش سرچشمه گرفته. اصلاً انسان رو ارتباط با دنیای اطرافش هست که میسازه. پس قدر مسلم هم تالکین، مثل هر آدمیزاد طبیعی دیگه ای از واقعیت های زندگیش الهام گرفته. شما می تونی بیای بحث کنی و ببینی مثلاً حوادث جنگ جهانی چه تأثیری داشته روی تالکین در وهله ی اول و در وهله ی دوم چه نمودی داشته در کارش. مثلاً باتلاق های مرگ رو شاهد بگیری در این امر و هیچ مویی لای درز استدلال شما نخواهد رفت.
ولی این که بر اساس یک شباهت ظاهری، اون هم در فیلمی که تالکین در ساختش به نسبت کارگردان و بقیه عوامل تأثیری نداشته بخوای به نتیجه گیری برسی اساس کارت اشتباه خواهد بود. حالا چه ما نتیجه رو دلخواه بدونیم و چه نه. ما شما رو دوست خودمون میدونیم و فرض رو بر این میگذاریم که شما نمی خواهی چشم بسته چیزی رو محکوم کنی. پس حتماً حتماً سیل رو به شکل جدی مطالعه کن که بسیاری از نکات نامفهوم در اون روشن خواهد شد. بئولف، متأسفانه مرجعی نیست که بتونی به فارسی کامل اون دسترسی داشته باشی ولی از تأثیراتش روی لوتر نمیشه صرف نظر کرد و به عنوان یک ایرانی، بهترین اثر ادبیات فانتزی رو -میدونم که بابت این اظهار نظر یک روز به دردسر می افتم :( - شاهنامه رو از دست نده. ~o)
ممنون از حوصله ی همگی.
اقا یه درخواست
متن شعری که اراگورن توی مراسم تاجگذاری اش میخونه کشی داره؟ (به علاوه تلفظ )
Et Eärello Endorenna utúlien
Sinome maruvan ar Hildinyar tenn' Ambar-metta
Eht Ay-are-ell-loh ehn-dore-ehn-nah oo-tool-ee-ehn
See-no-may mar-oo-vahn are Heel-deen-yar tehn Ahm-bar meht-tah.
Out of the Great Sea to Middle-earth I am come.
In this place I will abide, and my heirs, unto the ending of the world.
البته به صورت کامل تر در تاپیک آموزش زبان الفی قرار خواهد گرفت اگر پیگیری کنید.
فک کنم که این ترانه رو هم برای اولین بار الندیل - جد شاه آراگورن - پس از فرودش به سرزمین میانه خوند.درسته؟
ممنون تور جان
فک کنم که این ترانه رو هم برای اولین بار الندیل - جد شاه آراگورن - پس از فرودش به سرزمین میانه خوند.درسته؟
کاملا...از متنش هم میشه فهمید. چون الندیل و فرزندانش بودند که به عنوان مومن واقعی از نومه نور گریختند و برای اولین بار به سرزمین میانه و گوندور آمدند.
چرا در زمانی که فرودو به طرف کوه هلاکت میرفت نژاد های دیگه چرا از حلقه هاشون استفاده نکردند؟اصلا حلقه هاشون قدرتی داشت؟یا برای دکور بودند؟بعد از جریان حلقه حلقه های دیگه چی شدند؟کسی جوابی داره؟
چرا در زمانی که فرودو به طرف کوه هلاکت میرفت نژاد های دیگه چرا از حلقه هاشون استفاده نکردند؟اصلا حلقه هاشون قدرتی داشت؟یا برای دکور بودند؟بعد از جریان حلقه حلقه های دیگه چی شدند؟کسی جوابی داره؟
حلقه های ديگه يعنی كدوم حلقه ها؟ نه تا حلقه انسان ها كه دست نزگول بود و زير دستور ويچ كينگ و سائورون كار ميكردن. هفت حلقه دورف ها هم كه بعضی هاشون نابود و بعضی هاشون پس گرفته شد. سه تا حلقه الف ها هم دست خودشون بود؛ ناريا دست گندالف، ننيا دست الروند و ويليا به دست گالادريل.
بعد از نابودی حلقه يگانه، همه اين حلقه ها نابود شدن.
بچه ها بازم یه سوال : چرا تو ارباب حلقه ها گاندالف خواست فرودو و سم برن حلقه رو نابود کنه؟! خودش که میتونست با عقاب ها بره. چرا خودش با عقاب ها نرفت؟!
بچه ها بازم یه سوال : چرا تو ارباب حلقه ها گاندالف خواست فرودو و سم برن حلقه رو نابود کنه؟! خودش که میتونست با عقاب ها بره. چرا خودش با عقاب ها نرفت؟!
ديگه موردود اينقدر هم بى در و پيكر نبوده كه راحت هر جورى بشه رفت توش :دى و عقاب ها هم بالاخره آسيب پذير بودن . ( اون هم باوجود مركب هاى نزگول ... )
از اون طرف هم شايد بشه از كمتر احساس سبكى كردن گندالف سپيد توسط عقاب ها تا حدودى چشم پوشى كرد ولى بايد مسافت رو هم در نظر گرفت .
بچه ها بازم یه سوال : چرا تو ارباب حلقه ها گاندالف خواست فرودو و سم برن حلقه رو نابود کنه؟! خودش که میتونست با عقاب ها بره. چرا خودش با عقاب ها نرفت؟!
اينا همش داستانه. :D
علاوه بر چيزهايی كه الروند گفت، سه تا دليل ديگه هم هست كه از متن كتاب عيناً برات نقل قول ميكنم:
{فرودو:} «ولی من از اين چيزهايی كه گفتی خيلی كم در خودم سراغ دارم! حكمت و قدرت تو زياد است. نميخواهی حلقه را خودت برداری؟»گندالف فرياد زد: «نه!» و از جا جست. {گندالف:} «با نيروی آن ممكن است قدرت من خيلی عظيم و مهيب شود. و حلقه ممكن است روی من نيروی عظيم تر و مرگبارتری را اعمال بكند.» چشمانش برقی زد و چهره اش از آتشی درونی گداخت. {گندالف:} «وسوسه ام نكن! نميخواهم مثل خود فرمانروای تاريكی بشوم. با اين حال تأثير حلقه بر دل من، از راه ترحم است، ترحم بر ضعيفان و ميل به قدرت برای خوبی كردن. وسوسه ام نكن! جرأت گرفتن آن را ندارم، حتی برای آن كه محفوظ نگهش دارم و نگذارم كسی از آن استفاده كند. وسوسه استفاده از آن بيشتر از تاب تحمل من است. خيلی زياد به آن احساس نياز خواهم كرد. خطرات بزرگی پيش روی من قرار دارد.»
{گندالف:} «به گوايهير گفتم تا كجا ميتوانی مرا با خودت ببری؟گفت فرسنگ ها، ولی نه تا آخر دنيا. مرا فرستاده اند كه خبر ببرم، نه بار.»
{الروند:} «... تعداد بايد اندک باشد، چرا كه اميدتان به سرعت و پنهان كاری است. ...»
خب؛ با توجه به اين سه نقل قول ميشه سه تا نكته رو فهميد:
1. گندالف نميتونسته حلقه رو خودش برداره، برای همين اونو به فرودو داده. هابيت ها دل های معصوم و پاكی داشتن و برای همين بهتر از هر نژاد ديگه ای ميتونستن حامل حلقه باشن.
2. عقاب ها تاكسی تلفنی نبودن كه بخوان اون همه مسافت از ريوندل يا شاير تا موردور رو با يه نفر كه پشتشون سوار شده، پرواز كنن! اونا فقط خبررسانی ميكنن. مشابه اش رو در داستان های سيلماريليون، وقتی كه عقاب های تورندور به تورگون خبر می رسوندن می بينيم. (و همچنين به مانوه)
3. همونطور كه تالكين از زبان الروند ميگه، سرعت و مخفيانه حمل كردن حلقه خيلی مهمه. اگه عقاب ها اين كار رو ميكردن، سائورون اونا رو می ديد و راحت با يک سپاه نابودشون ميكرد. جبهه خوب ها هم سپاه و اتحاد چندانی نداشتن تا بتونن به كمک عقاب ها و فرودو و سم يا گندالف بيان، چرا كه در اون زمان سائوورون اغلب سرزمين ها رو تصرف كرده بود.
----------------------------------------
پ.ن به وب: يعنی چون آثار تالكين داستان هستن، نه مستند؛ بايد همينطوری چرت و پرت و بی در و پيكر باشن؟!؟!
پ.ن به وب: يعنی چون آثار تالكين داستان هستن، نه مستند؛ بايد همينطوری چرت و پرت و بی در و پيكر باشن؟!؟!
نه داستان هاي تالكين بي در و پيكر نيستند. ولي مشكل اينجاست كه ما گاهي وقتها اونقدر غرق در داستان ميشيم كه انتظار داريم همه چي طبق منطق پيش بره. داستان هاي تالكين به هر حال داستان اند .
ولي من اصلا با اينجور بحث ها مخالفم. داستان نويس ، داستان نمينويسه تا ما در مورد اعضا و جوارح داستان بحث كنيم.
مثلا شما فرض كنيد تالكين زنده باشه و اين تاپيك رو ببينه:"آيا الفها ترسو هستند."
يعني داستان هاي تالكين هيچ مفهوم ديگه اي رو در بر ندارند كه ما مجبور بشيم در مورد چنين موضوعاتي بحث كنيم؟
من از شما مي پرسم: واقعا تالكين كلي وقت گذاشته و داستان نوشته تا به ما يك سري موجود خيالي رو معرفي كنه. يعني هيچ هدف ديگه اي نداشته؟
چند نکته رو لازم میدونم که بگم.
فرودو فقط حامل حلقه از شایر به بری و سپس به ریوندل بود. و اون هم باز دلیلش صحبت های گندالف در مورد لزوم امن ماندن حلقه است که باور دارد حلقه باید به جای امنی منتقل شود و چون در منطقه شایر پس از بیلبو حلقه به فرودو رسیده بود، این ماموریت به گردن فرودو افتاد. اما در شورا، هیچ اصراری از سمت گندالف برای پذیرفتن ماموریت نابودی حلقه توسط فرودو نبود. فقط پیشنهاد گندالف بود. و اون هم دو دلیل عمده داشت. یک: این که فرودو مدتی حامل حلقه بوده و تاثیرش رو گرچه اندک روی فرودو گذاشته و باز به نسبت مثلا سم وایز آمادگی بیشتری برای حمل حلقه را داشت. دو: به گفته گندالف هابیت ها به نسبت بقیه نژاد ها در مقابل تاثیرات حلقه مقاوم تر هستند. تمام این دلایل دست به دست هم دادند تا فرودو ماموریت حلقه را به گردن گرفت و در پایان ماجرا به همراه دیگر حاملان حلقه (بانو گلادریل، لرد الروند، گندالف، کیردان، بیلبو و ...) به آنسوی دریاها و قلمرو قدسی رهسپار شد.
به وب:
داستان بودن، عاملی نمیشه که ما در موردش بحث نکنیم و نکات اخلاقی و ارزش های فطریش رو ازش استخراج نکنیم دوست من :D
این تاپیک مخصوص سوال کردن و جواب دادن در همین موارد است...
چند نکته رو لازم میدونم که بگم.
فرودو فقط حامل حلقه از شایر به بری و سپس به ریوندل بود. و اون هم باز دلیلش صحبت های گندالف در مورد لزوم امن ماندن حلقه است که باور دارد حلقه باید به جای امنی منتقل شود و چون در منطقه شایر پس از بیلبو حلقه به فرودو رسیده بود، این ماموریت به گردن فرودو افتاد. اما در شورا، هیچ اصراری از سمت گندالف برای پذیرفتن ماموریت نابودی حلقه توسط فرودو نبود. فقط پیشنهاد گندالف بود. و اون هم دو دلیل عمده داشت. یک: این که فرودو مدتی حامل حلقه بوده و تاثیرش رو گرچه اندک روی فرودو گذاشته و باز به نسبت مثلا سم وایز آمادگی بیشتری برای حمل حلقه را داشت. دو: به گفته گندالف هابیت ها به نسبت بقیه نژاد ها در مقابل تاثیرات حلقه مقاوم تر هستند. تمام این دلایل دست به دست هم دادند تا فرودو ماموریت حلقه را به گردن گرفت و در پایان ماجرا به همراه دیگر حاملان حلقه (بانو گلادریل، لرد الروند، گندالف، کیردان، بیلبو و ...) به آنسوی دریاها و قلمرو قدسی رهسپار شد.
به وب:
داستان بودن، عاملی نمیشه که ما در موردش بحث نکنیم و نکات اخلاقی و ارزش های فطریش رو ازش استخراج نکنیم دوست من :D
این تاپیک مخصوص سوال کردن و جواب دادن در همین موارد است...
منم همينو ميگم ديگه. من ميگم در مورد ارزش هاي فطري داستان بايد بحث بشه. ولي كجا؟ يه تاپيك هم در اين مورد زده نشده.
منم همينو ميگم ديگه. من ميگم در مورد ارزش هاي فطري داستان بايد بحث بشه. ولي كجا؟ يه تاپيك هم در اين مورد زده نشده.
بله من با پست دومیت موافق بودم اما اشتباهی منفی شد. ببخشید!
شما یکم بیشتر در تالار شورای خردمندان بگردید اونقدر از این طور بحث هایی که شما دوست داری پیدا میکنی که نمیدونی کدومشو اول بخونی...فقط گذر زمان یکم بردشون پایین های تالار...
هدف شورای خردمندان بیان نقاط تاریک داستان و نکات ارزشی کتاب هاست. یکی که چه عرض کنم...ده ها تاپیک در این مورد زده شده.
منم همينو ميگم ديگه. من ميگم در مورد ارزش هاي فطري داستان بايد بحث بشه. ولي كجا؟ يه تاپيك هم در اين مورد زده نشده.
اینم تاپیک برای شما:
https://arda.ir/forum...?showtopic=1129
تاپیکهای مشابه این هم توی فروم زیاده، فقط باید یکم بگردید
اینم تاپیک برای شما:
https://arda.ir/forum...?showtopic=1129
تاپیکهای مشابه این هم توی فروم زیاده، فقط باید یکم بگردید
اين تاپيك رو قبلا ديده بودم. به هر حال دستت درد نكنه.
ولي بيشتر منظور من اين تاپيك بود كه تازه پيداش كردم.
https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1189
ولي خب چرا اين تاپيك ها اينقدر كم بارند؟ من خودم دانش چنداني نسبت به كتاب هاي تالكين ندارم ، وگرنه در اين باره تا حالا يه عالمه پست زده بودم. از بقيه انتظار ميره توي اين تاپيك ها بيشتر فعاليت كنند.
مگه سارومان تحت نظر سائورون كار نميكرد؟ پس چرا سائورون نزگول رو ميفرسته ايزنگارد تا جاسوسی كنن؟
و اگر هم كه سارومان مخفيانه سپاه ميخواست، چطور از پلانتير استفاده ميكرد؟ گندالف ميگه اينقدر توی پلانتير نگاه كرد كه چشمش به باراد-دور افتاد و اسير شد؛ پس قطعاً سائورون با اين وجود از سارومان مطلع ميشه و نيازی به جاسوسی نداره!؟ :ymapplause:
این لفظ «تحت نظر» کار کردن خیلی در مورد سارومان کاربرد نداره. سارومان با اراده ی مستقل کارهاش رو شروع کرد. میشه گفت می خواست خودش جای سائورون بشینه ولی کم کم گرفتار شد. نگاه کن ارک هایی که مری و پی پین رو اسیر کرده بودن میرن سمت آیزنگارد نه موردور. دستورهاشون از سارومانه نه سائورون :ymapplause:
استاد تضاد منظورتون از این که سارومان گرفتار شد چیه ؟! و اینکه به نظرم سارومان در ظاهر با سائورون متحد شده بود ولی در اصل نقشه ی حاکمیت توسط حلقه رو داشت . ( و از اون طرف هم سائورون غافل نشده بود : " ... اما چشم بزرگ او را تحت نظر دارد . " )
به گندالف : سارومان سپاهش رو از سائورون نگرفت : " ... گرگ ها و اورک ها در آیزنگارد لانه کرده بودند ، چرا که سارومان نیروی عظیمی برای همچشمی با سائورون که هنوز در خدمت او نبود ، بسیجیده بود ... " و پلانتیر هم برای ایجاد یه ارتباط ذهنیه ؛ که سارومان هم به راحتی می تونست افکارش رو از بقیه پنهان نگه داره ...
سارومان تشنه قدرت حلقه شد و این خود نیز گرفتار شدن در دام سائورون را در پی داشت...
به الروند عزیز، نقل مستقیم از کتاب:ymapplause:
(دو برج، صفحه ی 392- پلان تیر) «...تردیدی نیست که خیلی به درد سارومان می خورده؛ ولی ظاهراً او را راضی نمی کرده. آن قدر به دورها و دورها خیره شده تا آن که چشمش به باراد-دور افتاده. بعد گرفتار شده!...الان خیلی راحت می شود حدس زد که چشم طماع سارومان چقدر زود به دام افتاده و تصاحب شده؛ و این که چطور بعد از آن همیشه از دور اغوا شده، و هر وقت که اغوا چاره ساز نبوده، مرعوبش کرده اند. چاه کنی که خودش توی چاه افتاده، شاهینی زیر پای عقاب، عنکبوتی در تارهای فولادی!...»
با درود ببخشید دوستان من سه سوال دارم:
من الان هیچی از این موضوع یادم نیست میشه بپرسم که هابیت ها چطور و از کجا به وجود اومدن؟!
سلام
این که یک سوال بود! (با ارفاق دو سوال :دی)
هابیت ها ذکر نشده که چطور و از کجا به وجود اومدن!
یعنی توی کتاب های ترجمه شده من ندیدم
فقط ذکر شده که سه نوع بودن و تفاوت هاشون ذکر شده...
توی ضمیمه ی بازگشت شاه در باب هابیت ها نوشته شده
درهرحال
اینجا اطلاعات خیلی خوبی میتونی به دست بیاری
به گندالف : سارومان سپاهش رو از سائورون نگرفت : " ... گرگ ها و اورک ها در آیزنگارد لانه کرده بودند ، چرا که سارومان نیروی عظیمی برای همچشمی با سائورون که هنوز در خدمت او نبود ، بسیجیده بود ... "
مثل اينكه اشتباهی به جای "ميساخت" نوشتم "ميخواست"؛ وگرنه خودم هم ميدونستم كه سارومان خودش سپاه ميساخته.
پس يعنی سارومان در حقيقت ميخواست حلقه مال خودش بشه؛ ولی در ظاهر داشت به سائورون كمک ميكرد (با گزارش دادن از طريق پلانتير) تا حلقه بدست سائورون بيفته.
ولی پس چرا نزگول سوار بر مركب بالدار دور و بر ايزنگارد می پلكيد؟ اگه يادم باشه، يه جايی نوشته بود برای جاسوسی بوده؛ و همينطور سارومان دور ايزنگارد رو لايه ای از ابر و دود كشيده بود تا كسی كارهاش رو نبينه. (فكر كنم اينو گندالف در شورای الروند ميگه)
خب اينجا چندتا مشكل هست! (يا چندتا سؤال)
اگه سارومان به ظاهر با سائورون متحد و زير خدمت اون بود (هرچند كه 100% حلقه رو برای خودش ميخواست، نه برای سائورون) چرا سائورون نزگول ميفرسته ايزنگارد و چرا سارومان منطقه رو با ابر و دود مخفی ميكنه؟ يعنی سائورون به سارومان شک داشت؟ و سارومان با ابر و دود ميخواست كاری كنه تا سائورون نفهمه كه قصد اصلیش چيه؟
(قضيه پلانتير حل شد.)
سلام
این که یک سوال بود! (با ارفاق دو سوال :دی)
هابیت ها ذکر نشده که چطور و از کجا به وجود اومدن!
یعنی توی کتاب های ترجمه شده من ندیدم
فقط ذکر شده که سه نوع بودن و تفاوت هاشون ذکر شده...
توی ضمیمه ی بازگشت شاه در باب هابیت ها نوشته شده
درهرحال
اینجا اطلاعات خیلی خوبی میتونی به دست بیاری
بخش ویژه هابیت | آردا، دنیای تالکین
درود
ممنون دوست من
منظورم یه سوال بود. اشتباه تایپی بود :دی
فقط این مقاله لینک دانلودش برا من محوه!! یعنی نوشته دانلود مقاله اما نمیشه روش کلیک کرد و هیچ ایکون و چیزه دیگه ای نیست که روش کلیک کنیم. بقیه مقاله ها درستن برام. مشکل از سیستمه منه؟ مرورگره بستم دوباره باز کردم اما بازم کار نکرد.
ممنون میشم کمک کنید.
راستی دوستان نظرتون چیه که شاید هابیت ها دورگه های حاصل از الف و دروف باشن؟: دی مثل الف ها گوش دراز مثل دروف ها قد کوتاه. مثل الفها کم مو مثل دروفها خونه سازی زیر زمین!
فقط این مقاله لینک دانلودش برا من محوه!! یعنی نوشته دانلود مقاله اما نمیشه روش کلیک کرد و هیچ ایکون و چیزه دیگه ای نیست که روش کلیک کنیم. بقیه مقاله ها درستن برام. مشکل از سیستمه منه؟ مرورگره بستم دوباره باز کردم اما بازم کار نکرد.
ممنون میشم کمک کنید.
راستی دوستان نظرتون چیه که شاید هابیت ها دورگه های حاصل از الف و دروف باشن؟: دی مثل الف ها گوش دراز مثل دروف ها قد کوتاه. مثل الفها کم مو مثل دروفها خونه سازی زیر زمین!
چک کردم مشکلی نداره. این لینک مستقیم فایله:
https://arda.ir/wp-content/uploads/downloads/2013/01/hobbits-an-explanation.pdf
شما کدوم لینک رو نمیبینید؟
https://arda.ir/downloads-archive/?did=669
یا
https://arda.ir/hobbits-an-explanation/
؟
این لینک بود
اما الان درست شده. مشکل احتمالا از من بوده شرمنده.
ممنون بابت لینک مستقیم
اگی اشتباه نکنم هابیت ها همون نژاد انسان های معمولی (نه نومه نور) بودن که در اطراف آندوین زندگی میکردن و از سایر اقوام جدا شدن و رسوم و شیوۀ زندگی جدیدی اتخاذ کردن و این اینقدر طول کشیده تا اینکه کلا با سایر اقوام انسان ها متفاوت شدن.از جمله در مورد قدشون (بر خلاف نظریۀ داروین).بعد ها هم به شرق مهاجرت میکنن و وارد منطقۀ اریادور میشن که شایر هم بخشی از اونه.
به الروند عزیز، نقل مستقیم از کتاب :ymapplause:
(دو برج، صفحه ی 392- پلان تیر) «...تردیدی نیست که خیلی به درد سارومان می خورده؛ ولی ظاهراً او را راضی نمی کرده. آن قدر به دورها و دورها خیره شده تا آن که چشمش به باراد-دور افتاده. بعد گرفتار شده!...الان خیلی راحت می شود حدس زد که چشم طماع سارومان چقدر زود به دام افتاده و تصاحب شده؛ و این که چطور بعد از آن همیشه از دور اغوا شده، و هر وقت که اغوا چاره ساز نبوده، مرعوبش کرده اند. چاه کنی که خودش توی چاه افتاده، شاهینی زیر پای عقاب، عنکبوتی در تارهای فولادی!...»
آقا من هنوز شیرفهم نشدم :دی آخه این گرفتار شدن برای پلان تیر برای اون اول بود که تازه فرودو و سم از شایر راه افتاده بودن ؛ چون وقتی سارومان با گندالف حرف میزنه اول از این میگه که ما باید با سائورون متحد شیم و بعد میگه اگه حلقه رو بدست بیاریم می تونیم قدرت رو بدست بگیریم . و به نظرم سارومان با سائورون متحد شده بود ؛ مثل وقتی که ما تو اورک هایی که مری و پیپین رو بردن هم اورک های سائورون ، و هم یوروک-هی های سارومان رو می بینیم .
ولی پس چرا نزگول سوار بر مركب بالدار دور و بر ايزنگارد می پلكيد؟ اگه يادم باشه، يه جايی نوشته بود برای جاسوسی بوده؛ و همينطور سارومان دور ايزنگارد رو لايه ای از ابر و دود كشيده بود تا كسی كارهاش رو نبينه. (فكر كنم اينو گندالف در شورای الروند ميگه)
خب اينجا چندتا مشكل هست! (يا چندتا سؤال)
اگه سارومان به ظاهر با سائورون متحد و زير خدمت اون بود (هرچند كه 100% حلقه رو برای خودش ميخواست، نه برای سائورون) چرا سائورون نزگول ميفرسته ايزنگارد و چرا سارومان منطقه رو با ابر و دود مخفی ميكنه؟ يعنی سائورون به سارومان شک داشت؟ و سارومان با ابر و دود ميخواست كاری كنه تا سائورون نفهمه كه قصد اصلیش چيه؟
(قضيه پلانتير حل شد.)
راستش جاسوسی نزگول بالدار رو یادم نمیاد ، و تنها چیزی که یادمه اینه که یکی از نزگول تو پلان تیر به پیپین میگه : ما الان به آیزنگارد میاییم . اون دود و بخار هم برای کوره ها و معادن بود که "گندالف" نمی تونست از بالا دقیق کارشون رو ببینه ...
نه؛ فكر كنم جاسوسی نزگول بالدار توی ياران حلقه بود! يه جاهايی بعد از سقوط گندالف خاكستری... ولی اونی كه تو ميگی اواسط دوبرجه!
ولی فكر نكنم سارومان با سائورون متحد شده بود. اون به ظاهر متحد و زير فرمان سائورون بود، ولی در باطن حلقه رو برای خودش ميخواست.
"اگر تو به من بپيوندی، آنگاه من و تو، ما خواهيم شد. قدرت جديدی ظهور ميكند."
اينو سارومان خطاب به گندالف ميگه. پس در ابتدا سارومان از پيش خودش (بعد از كسب اطلاعات درباره حلقه ها) يه پليدی كشيده ميشه و تصميم می گيره با كمک گندالف، حلقه يگانه رو مال خودش بكنه. (احتمالاً اگه گندالف بهش كمک ميكرد، وقتی حلقه رو بدست مياورد، گندالف رو سربه نيست ميكرد. چون همونطور كه گندالف ميگه، حلقه نميتونه در عين واحد به انگشت دونفر باشه.) ولی سارومان بعداً با پيدا كردن پلانتير، در اون به باراد-دور نگاه ميكنه تا سائورون رو ميبينه و به اين دليل كه سائورون باهاش كاری نداشته باشه، ميگه متحد سائورون خواهدبود؛ ولی همه اش دروغه. سارومان نه حلقه رو برای گندالف ميخواست و نه سائورون، بلكه فقط و فقط برای خودش ميخواست. ولی اينو به كسی نميگفت.
حالا منم سؤال بپرسم! :دی
اول اينكه سارومان بعد از اينكه ميفهمه گروه 9نفره ياران حلقه دارن حلقه يگانه رو به سمت موردور حمل ميكنن، چندجا با جادو و ابر و باد و طوفان و اينا بهشون ضربه ميزنه. (تا حلقه رو تصاحب كنه.) خب اگه محل اونا رو ميدونست (كه مثلاً الان نزديک فلان كوه اند) چرا لشكر نميفرستاد اونجا؟!
يكی ديگه هم اينكه با نابودی حلقه سائورون همه موجودات پليدی نابود شدن؟ يعنی همه اوركها و ترول ها و بالروگ ها و وارگ ها و گابلين ها و نزگول و...؟ اگه نه، پس تكليفشون چی شد؟
سارومان بعد از اينكه ميفهمه گروه 9نفره ياران حلقه دارن حلقه يگانه رو به سمت موردور حمل ميكنن، چندجا با جادو و ابر و باد و طوفان و اينا بهشون ضربه ميزنه. (تا حلقه رو تصاحب كنه.) خب اگه محل اونا رو ميدونست (كه مثلاً الان نزديک فلان كوه اند) چرا لشكر نميفرستاد اونجا؟!
اگه منظورت طوفانیه که تو کارادهراس رخ داد، اون قضیه ربطی به سارومان نداره تو یاران حلقه (صفحه 573) گیملی میگه: «کارادهراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعه سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت.»
با نابودی حلقه سائورون همه موجودات پليدی نابود شدن؟ يعنی همه اوركها و ترول ها و بالروگ ها و وارگ ها و گابلين ها و نزگول و...؟ اگه نه، پس تكليفشون چی شد؟
اکثر موجودات پليد یا کشته شدند یا به سمت شرق فرار کردند، توضیحات کامل رو تو ضمیمه ب بازگشت شاه (صفحات 736 و 737) میتونید بخونید.
نه؛ فكر كنم جاسوسی نزگول بالدار توی ياران حلقه بود! يه جاهايی بعد از سقوط گندالف خاكستری... ولی اونی كه تو ميگی اواسط دوبرجه!
ولی فكر نكنم سارومان با سائورون متحد شده بود. اون به ظاهر متحد و زير فرمان سائورون بود، ولی در باطن حلقه رو برای خودش ميخواست.
"اگر تو به من بپيوندی، آنگاه من و تو، ما خواهيم شد. قدرت جديدی ظهور ميكند."
اينو سارومان خطاب به گندالف ميگه. پس در ابتدا سارومان از پيش خودش (بعد از كسب اطلاعات درباره حلقه ها) يه پليدی كشيده ميشه و تصميم می گيره با كمک گندالف، حلقه يگانه رو مال خودش بكنه. (احتمالاً اگه گندالف بهش كمک ميكرد، وقتی حلقه رو بدست مياورد، گندالف رو سربه نيست ميكرد. چون همونطور كه گندالف ميگه، حلقه نميتونه در عين واحد به انگشت دونفر باشه.) ولی سارومان بعداً با پيدا كردن پلانتير، در اون به باراد-دور نگاه ميكنه تا سائورون رو ميبينه و به اين دليل كه سائورون باهاش كاری نداشته باشه، ميگه متحد سائورون خواهدبود؛ ولی همه اش دروغه. سارومان نه حلقه رو برای گندالف ميخواست و نه سائورون، بلكه فقط و فقط برای خودش ميخواست. ولی اينو به كسی نميگفت.
اونو اگه تونستی پیداش کن ...
در اون مورد هم که این حرف منم هست :دی :
و اینکه به نظرم سارومان در ظاهر با سائورون متحد شده بود ولی در اصل نقشه ی حاکمیت توسط حلقه رو داشت . ( و از اون طرف هم سائورون غافل نشده بود : " ... اما چشم بزرگ او را تحت نظر دارد . " )
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز
یه چند تا سوال داشتم راجع به کتاب و فیلم ارباب حلقه ها از دوستانی که حالشو دارن خواهشمندم لطفی کنن بی پاسخ نمونم :ymapplause:
1-تو قسمت اول فیلم اونجاش که سارومان روی برج آیزنگارد داره گندالف رو چپ و راست میکنه(اونجایی که گندالف با عقاب فرار میکنه) سارومان میگه: یا قدرته حلقه رو بپذیر یا شاهد خرد شدنت باش. گندالف میگه:ymapplause:(فقط یک ارباب حلقه وجود داره و فقط یک نفره که حلقه رو در اراده ی خودش داره و اون قدرتشو با کسی قسمت نمیکنه))) بعدشم فلنگو میبنده!!
منظور گندالف چه کسیه؟؟
2-این یکی سوالم یکم جنبه خصوصی داره.عزیزانی که کتاب رو خوندن (آخه من نخوندم) آیا الف ها دستشویی هم میرورند؟؟زاد و ولدشون مثل آدمهاست؟؟بدنه الفها خون داره؟؟آیا همشون بالقوه میتونن اتفاقات رو حس کنن یا پیش بینی کنن؟؟جایی تو کتاب هست که مردهاشون رو بخاطر لطافت ظاهریشون مورد تمسخر قرار بدن بقیه ی نژادها؟؟
3-گندالف سپید بعد از پادشاهی اله سار چند سال زنده میمونه؟؟اصلا آخرش بر میگرده به حالت مایاری یا همینجوری میمونه؟؟؟
4-تالکین توی داستانش روح و آگاهی برای طبیعت در نظر گرفته یعنی یه جورایی طبیعت حتی کوه آب و غیره تو داستانش زنده هستن و تصمیم میگیرن(مثل اون تیکه ی فیلم که توش سارومان داره خشم کوه رو بیدار میکنه و گندالف میخواد آرامش کوه رو حفظ کنه که نریزه رو سرشون!! عشقه منه این تیکه!!واقعا زیباس!!! البته نمیدونم توکتاب هم همینجوریه یا نه)
این موضوع حتی تو دین ما هم هست و خداوند تو قرآن صریح میفرماید هرچی در آسمان و زمین هست تسبیح خدا رو میگن...
آیا اعتقاد تالکین همین بوده یا صرف جنبه ی رازگونه و افسانه ای مانندش تو داستانش آورده؟؟
در پایان پرچانگیه من رو میبخشید اگه کسی حوصله ی جواب دادن داشت خدا خیرش میده!!
وویی ماشاالله! :ymapplause: خب شما اگر کتاب ها رو بخونی یقیناً سه سؤال اولتون کاملاً به جواب می رسه. من خلاصه وار توضیح میدم تا فرصت باشه و شما اصل ماجرا رو که بسیار جذاب تر و زیباتر از فیلم هست دنبال کنین.
1-فکر میکنم منظور خود سائورون باشه. ولی در کل، کسی که بر فرض می تونست اراده ی خودش رو بر حلقه تحمیل کنه شریکی تحمل نمی کرد. کما این که می بینیم حتی کسانی که برای مدتی صاحب حلقه هستند میلی به اشتراک اون با دیگر ندارن. در کتاب بازگشت شاه، وسط بحث های گندالف و دنه تور میخونیم که گندالف به دنه تور میگه اگر بورومیر حلقه رو داشت تو دیگه پسرت رو نمی شناختی. نقل به مفهوم هست نه نقل مستقیم. ولی به اندازه ی کافی گویای ماهیت حلقه هستش :ymapplause:
2-من راجع به سؤال های فیزیولوژیک متأسفانه جوابی ندارم ولی در کل الف ها نژادی هستن که با طبیعت هماهنگی بیشتر نشون میدن. حالا با توجه به این که پیوندهای ازدواج میان الف ها و آدم برقرار شده شاید بشه به این نتیجه رسید که این دو از نظر ساختار بدنی نزدیک بهم هستن. نه، همه ی الف ها نمی تونن بالقوه اتفاقات رو پیش بینی کنن. ولی در کل شاید به خاطر همون هماهنگی بیشتر با طبیعت، ضمیری تیزبین تر از آدم ها دارند. من به خاطرم نیست کسی الف ها رو به خاطر ظاهرشون مورد تمسخر قرار داده باشه. دون لندی ها، مردم روهان رو مسخره می کردن ولی بقیه، من نمی دونم. دوستان لطف کنن و توضیح بدن.
3-مدت زیادی نبود. همراه با فرودو و بیل بو و شماری دیگه به غرب کوچید.
4-تالکین مسیحی مؤمنی بود. در تمام ادیان الهی به نقش طبیعت اشاره شده و هیچ دینی، انسان ها رو به سمت تخریب طبیعت سوق نمیده. پس می تونین این رو وابسته به اعتقاد بدونین. در عین حال هم می تونین بگین چون تالکین در جریان صنعتی شدن انگلستان مرگ طبیعت رو دیده بود و از این ماجرا ناراحت بود این تصویر رو در داستانش ساخت.
امیدوارم توضیح ها مفید بوده باشه :-?
چه عالی که وقت گذاشتی.کامل و بی نقص :ymapplause:
ضمنن من عاشق این آواتار تایجیتوتم از این نظر که تو هنرهای رزمی مخصوصا وینگ چون مصداق داره!!تضاد در عینه یگانگی
در کل یک دنیا ممنون :ymapplause:
دو سه روزی هست یه سؤال ذهنم رو مشغول کرده دوستان، فکر می کنید ماجرای Beorhtnoth چقدر در شکل دادن به شخصیت بورومیر مؤثر بوده؟ :ymapplause:
تضاد جان ، ای کاش توضیحی در مورد Beorhtnoth بدی . چه بسا عده ای از دوستان مثل من از جریان داستان مطلع نباشن .
به آرون: اینجور وقتا زرنگ باش و سریع سرچ کن!! :دی
لینک دانلود مقاله: http://www.csun.edu/~dar04956/literature/lordoftherings/tolkien_homecoming.pdf
تا اونجا که من فهمیدم گویا داستانی است خارج از فضای ائا و جنبه تاریخی داره. حالا شاید منظور جناب تضاد اینه که این داستان تاثیر گذاشته رو کاراکتر بورومیر. و به نوعی تالکین در شکل دادن این شخصیت از این واقعه کمک و یا الهام گرفته...
ای داد بر من، ببخشید که درست توضیح ندادم. :-?
تالکین در یکی از مقاله های قابل توجه خودش که تو سایت هم داریم به این شخصیت تاریخی اشاره میکنه. و البته داستانش هم اینجا اومده. این شخصیت با اسم سختش (!) به نظر من تأثیر زیادی روی شخصیت بورومیر داشته. دقیقاً همون طور که تور عزیز گفتن. او هم مثل بورومیر، نوعی سودای مبارزه و مبارزه طلبی داره. برای دوستانی که نمیخوان کل مقاله ی تالکین رو بخونن توضیح بدم که ماجرا به نبرد ملدن و حیله ی وایکینگ ها اشاره میکنه. وایکینگ ها که در گذشتن از یک تنگه ی باریک دچار مشکل شده بودن و شکست رو پیش روی خودشون می دیدن از برت نات میخوان که اجازه بده جوانمردانه (!) مبارزه کنن. برت نات می پذیره و در نتیجه نه فقط خودش بلکه تمام افرادش کشته میشن! تالکین به شدت از چنین تصمیمی انتقاد کرده و میگه برت نات زیادی ادبیات حماسی خونده!
من احساس میکنم این عقیده ی راسخ به سپاهی گری در شخصیت بورومیر نمود پیدا کرده. البته پای استدلال محکمی ندارم بنابراین دوست دارم نظر دوستان رو هم بدونم :D
دوستان یه سوال
از 5 تا ایستاری(که گندالف و راداگاست و سارومان سه تاش بودن)
دو تای دیگش چه کسایی بودن؟و توی کتاب ها ازشون چی گفته شده؟
ممنون
دوستان یه سوال
از 5 تا ایستاری(که گندالف و راداگاست و سارومان سه تاش بودن)
دو تای دیگش چه کسایی بودن؟و توی کتاب ها ازشون چی گفته شده؟
ممنون
اون دو تا جادوگران آبی بودن با نامهای آلاتار و پالاتار
قبلاً توی چندین تاپیک در مورد اونا بحث شده که جدیدترینشون این تاپیک هست.
البته اون یکی پالاندو بود و با سارومان به شرق رفتند ...
دوستان
1.چرا در ورودی کوه نابودی هیچ اورکی برای نگهبانی نبود
یا اصلا دری نداشت
یعنی اصلا سارومان یا سائورون احتمال نابودی حلقه رو نمیدادن؟
2.وقتی که سم و فرودو و گالوم وارد کوه نابودی شدن و اون صحنه که فرودو حلقه رو به دستش کرد و چشم بزرگ متوجه شد توان جلوگیری از نابودی حلقه رو نداشت؟(یعنی کاره دیگه ای بجز اینکه چشمشو به کوه برگردونه نمیتونست بکنه؟)
3.برج سائرون یا باراد دور کی چه موقع ساخته شد؟ورودی به داخلش داشت؟سائورون برج رو چه شکلی ساخت(با کمک اورک ها یا سارومان یا....؟)
این سوالات رو چند ماهه که میخواستم بپرسم
ممنون
دوستان
1.چرا در ورودی کوه نابودی هیچ اورکی برای نگهبانی نبود
یا اصلا دری نداشت
یعنی اصلا سارومان یا سائورون احتمال نابودی حلقه رو نمیدادن؟
2.وقتی که سم و فرودو و گالوم وارد کوه نابودی شدن و اون صحنه که فرودو حلقه رو به دستش کرد و چشم بزرگ متوجه شد توان جلوگیری از نابودی حلقه رو نداشت؟(یعنی کاره دیگه ای بجز اینکه چشمشو به کوه برگردونه نمیتونست بکنه؟)
3.برج سائرون یا باراد دور کی چه موقع ساخته شد؟ورودی به داخلش داشت؟سائورون برج رو چه شکلی ساخت(با کمک اورک ها یا سارومان یا....؟)
این سوالات رو چند ماهه که میخواستم بپرسم
ممنون
سلام
امیدوارم جوابام کامل باشن :-?
جواب 1:
سارومان؟
اون کوه مال سرزمین موردور و سائورون بود
علت نداشتن درش، توی کتاب هست
کوه گه گاه فوران میکرد و اون دریچه رو میبست و با مشقت فراوان اونو دوباره باز میکردن اورک ها
نداشتن نگهبان دم در هم میتونه از همین نشأت بگیره
اما جمع کردن قطره قطره ی ارتش موردور برای نبرد دروازه های سیاه هم باعث شد اونجا نگهبانی نداشته باشه
همچنین حماقت خودِ سائورون هم بود
اعتماد به قدرت زیادش و اینکه در تاریک ترین خیال هاش هم فکر نمیکرد کسی بخواد حلقه رو نابود کنه...
جواب 2:
چرا، داشت
دیدیم که فرودو نمیخواست حلقه رو بندازه
سائورون داشت از تمام قدرتش استفاده میکرد که با کمک اراده ی حلقه نگذاره نابود بشه
اما اونجا حتی اگه سائورون پیشین هم میبود بازم احتمالی برای رسیدن سریع به اونجا وجود نداشت، جز همون قدرت بازی فکرش
برای همین نزگول های سوار بر مرکبشو صدا زد
جواب 3:
به صورت تقریبی سال 1000 دوران دوم، سال شروع ساخت باراد-دور هست و حدودا 600 سال بعد ساخت بنای باراد-دور به پایان میرسه
اونم یه برج بود
ورودی داشت و پر از تالار و زندان و دخمه و اقسام اینجور چیزا
به صلابت اورتانک نمیشه حسابش کرد اگه قدرت حلقه رو ازش برداشت
سلام
امیدوارم جوابام کامل باشن :-?
جواب 1:
سارومان؟
اون کوه مال سرزمین موردور و سائورون بود
علت نداشتن درش، توی کتاب هست
کوه گه گاه فوران میکرد و اون دریچه رو میبست و با مشقت فراوان اونو دوباره باز میکردن اورک ها
نداشتن نگهبان دم در هم میتونه از همین نشأت بگیره
اما جمع کردن قطره قطره ی ارتش موردور برای نبرد دروازه های سیاه هم باعث شد اونجا نگهبانی نداشته باشه
همچنین حماقت خودِ سائورون هم بود
اعتماد به قدرت زیادش و اینکه در تاریک ترین خیال هاش هم فکر نمیکرد کسی بخواد حلقه رو نابود کنه...
جواب 2:
چرا، داشت
دیدیم که فرودو نمیخواست حلقه رو بندازه
سائورون داشت از تمام قدرتش استفاده میکرد که با کمک اراده ی حلقه نگذاره نابود بشه
اما اونجا حتی اگه سائورون پیشین هم میبود بازم احتمالی برای رسیدن سریع به اونجا وجود نداشت، جز همون قدرت بازی فکرش
برای همین نزگول های سوار بر مرکبشو صدا زد
جواب 3:
به صورت تقریبی سال 1000 دوران دوم، سال شروع ساخت باراد-دور هست و حدودا 600 سال بعد ساخت بنای باراد-دور به پایان میرسه
اونم یه برج بود
ورودی داشت و پر از تالار و زندان و دخمه و اقسام اینجور چیزا
به صلابت اورتانک نمیشه حسابش کرد اگه قدرت حلقه رو ازش برداشت
خیلی ممنون از جواب کاملتون
در مورد اینکه گفتم سارومان احتمال نمیداد حلقه نابود بشه
چونکه دو برج با هم اتحاد داشتن برای همین گفتم که یک وقت سارومان هم که متحد با سائرون بود هیچوقت این فکر به سرش نزد چون در هر صورت هر دو از نابودی حلقه میترسیدن
خیلی ممنون از جواب کاملتون
در مورد اینکه گفتم سارومان احتمال نمیداد حلقه نابود بشه
چونکه دو برج با هم اتحاد داشتن برای همین گفتم که یک وقت سارومان هم که متحد با سائرون بود هیچوقت این فکر به سرش نزد چون در هر صورت هر دو از نابودی حلقه میترسیدن
اتحاد؟
درسته اتحادی بود اما هیچکدومشون به اون یکی اعتماد نداشت
حتی سارومان اگه حلقه رو بدست میاورد، تحویل سائورونش نمیداد
علت درست کردن حلقه ی دود بالای ایزنگارد و خیلی چیزا دیگه هم همین بود
درهرحال
هرکسی یک نقطه ضعفی داره
چه سائورون و چه سارومان تفکر نابودی حلقه رو نمیکردن
چه سارومان و هر خردمند دیگه ای اون ماموریت رو یک خودکشی میدونست
و چه سائورون که فکرشم نمیکرد کسی بجای استفاده از اون بخواد نابودش کنه...
درهرحال این یه ماموریت غیرممکن بود و آخرین احتمال
دوستان آردایی من چندتا سوال داشتم. :D
1: سرنوشت راداگاست قهوه ای و اون 2تا مایا (که تصویری ازشون نشون داده نشد) در سرزمین میانه چی میشه آخر؟
2: اون صحنه ای که سارمان توسط گریما کشته میشه یعنی کلا این مایا از بین رفته یا زندگیش در سرزمین میانه به پایان میرسه؟
3: سرانجام معبد موریا چی میشه؟ یعنی تا آخر گالبین ها اونجا میمونند؟ یا دوباره دورفی مثل بالین میاد و اونجا رو پس میگره؟
4: این سوال واسم مضلی شده که هیچوقت جواب منطقی پیدا نکردم! :-? چرا سایرون یکی از مقرهاشو در نزدیکی کوه نابودی نساخت یا چرا 10تا ارک اونجا مستقر نکرد تا خیالش از راحت باشه؟ البته جواب اینو باید شخص تالکین یا پیتر جکسون بده! :دی
دوستان آردایی من چندتا سوال داشتم. :D
1: سرنوشت راداگاست قهوه ای و اون 2تا مایا (که تصویری ازشون نشون داده نشد) در سرزمین میانه چی میشه آخر؟
2: اون صحنه ای که سارمان توسط گریما کشته میشه یعنی کلا این مایا از بین رفته یا زندگیش در سرزمین میانه به پایان میرسه؟
3: سرانجام معبد موریا چی میشه؟ یعنی تا آخر گالبین ها اونجا میمونند؟ یا دوباره دورفی مثل بالین میاد و اونجا رو پس میگره؟
4: این سوال واسم مضلی شده که هیچوقت جواب منطقی پیدا نکردم! :-? چرا سایرون یکی از مقرهاشو در نزدیکی کوه نابودی نساخت یا چرا 10تا ارک اونجا مستقر نکرد تا خیالش از راحت باشه؟ البته جواب اینو باید شخص تالکین یا پیتر جکسون بده! :دی
1-از سرنوشت جادوگران آبی اطلاعی در دست نیست راداگاست هم تو همون سرزمین میانه موند.
2-اصولا مایار و والار نامیرا وغیر جسمانی هستند با از بین رفتن جسمشون روحشون از بین نمی ره هر چند سارومان و سائورون بعد از جنگ حلقه اونقدر ضعیف شدند که دیگه نمی تونند کالبدی داشته باشند
3-معبد؟ موریا اولین شهری بود که دورف ها ساختند بعد از جنگ حلقه دورین هفتم موریا رو باز پس گرفت و تا مدتها اونجا سلطنت کرد.
4- کوه نابودی در واقع کوره آهنگری سائورون و محل جادوگری های او بوده اصولا کسی رو اونجا راه نمی داده
1-از سرنوشت جادوگران آبی اطلاعی در دست نیست راداگاست هم تو همون سرزمین میانه موند.
2-اصولا مایار و والار نامیرا وغیر جسمانی هستند با از بین رفتن جسمشون روحشون از بین نمی ره هر چند سارومان و سائورون بعد از جنگ حلقه اونقدر ضعیف شدند که دیگه نمی تونند کالبدی داشته باشند
3-معبد؟ موریا اولین شهری بود که دورف ها ساختند بعد از جنگ حلقه دورین هفتم موریا رو باز پس گرفت و تا مدتها اونجا سلطنت کرد.
4- کوه نابودی در واقع کوره آهنگری سائورون و محل جادوگری های او بوده اصولا کسی رو اونجا راه نمی داده
آها اکی... ممنون بابت پاسختون.
ولی موندن رادگاست توو سرزمین میانه یکمی واسم عجیبه!!! چون بنظرم تالکین میخواست دوره چهارمو با رفتن الف ها و نابودی ارکها و ... و باقی موندن انسانها یجورایی این دوره رو مثل الان خودمون جلوه بده یعنی هیچ چیز غیر طبیعی باقی نمونه و فقط نسل انسانها به نسل دیگهی انتقال داده بشه تا برسه به الان ما (با توجه به اینکه آدم میتونه توو تخیلش بگه که نسل هابیت ها هم از بین رفته) ولی موندن رادگاست نامیرا معادلات منو بهم زد!
ولی موندن رادگاست توو سرزمین میانه یکمی واسم عجیبه!!! چون بنظرم تالکین میخواست دوره چهارمو با رفتن الف ها و نابودی ارکها و ... و باقی موندن انسانها یجورایی این دوره رو مثل الان خودمون جلوه بده یعنی هیچ چیز غیر طبیعی باقی نمونه و فقط نسل انسانها به نسل دیگهی انتقال داده بشه تا برسه به الان ما (با توجه به اینکه آدم میتونه توو تخیلش بگه که نسل هابیت ها هم از بین رفته) ولی موندن رادگاست نامیرا معادلات منو بهم زد!
ابدا تالکین نمیخواسته دوران چهارم رو مثل الان خودمون جلوه بده! اصلا این حرف یعنی چی؟!
از ابتدا هم هدف آماده سازی زمین برای از پی آمدگان بود که ملکور معادلات رو بهم ریخت و این امر به تعویق افتاد. لازم به ذکره که راداگاست هم به خاطر عشقش به گیاهان و حیوانات در سرزمین میانه ماند.
تنها نامیرایی که موند راداگاست نبود الف های سیاه بیشه و پادشاهشون تراندویل هم موندند به علاوه پسران الروند و بنا به روایاتی کله بورنآها اکی... ممنون بابت پاسختون.
ولی موندن رادگاست توو سرزمین میانه یکمی واسم عجیبه!!! چون بنظرم تالکین میخواست دوره چهارمو با رفتن الف ها و نابودی ارکها و ... و باقی موندن انسانها یجورایی این دوره رو مثل الان خودمون جلوه بده یعنی هیچ چیز غیر طبیعی باقی نمونه و فقط نسل انسانها به نسل دیگهی انتقال داده بشه تا برسه به الان ما (با توجه به اینکه آدم میتونه توو تخیلش بگه که نسل هابیت ها هم از بین رفته) ولی موندن رادگاست نامیرا معادلات منو بهم زد!
پست خودتو پاک نکن ناظر جان :-?
:دی
کله بورن تا وقتی که خسته شد توی سرزمین میانه موند، بعدش راهشو کشید رفت :دی
تام رو هم فراموش نکنید
اصلا حواسم به تام و صد البته همسر گرامیشون نبود در ضمن جناب چوب ریش هم نامیرا به حساب میاد و با اون هیبت فکر نکنم سوار کشتی شده باشه:دی
چوب ریش و گلدبری رو یادم رفت :-?
البته گلدبری رو نمیدونستم
چون تام پیداش کرده بود :دی
درهرحال
انت ها میشه گفت نامیرا نیستن ها
درختی میشن
دیگه انت نمیمونن!
:دی
پست خودتو پاک نکن ناظر جان :-?
چیه؟! ناظر شدیم ممکن نیست اشتباه کنیم و بعد پست خودمونو پاک کنیم؟! :دی
در باب ترک سرزمین میانه در دوران چهارم {اوایلش} در سیل آمده:
"...و جهان برای نخست زادگان پیر و خاکستری گشته است. در آن زمان، آخرین بازمانده ی نولدور از بندرگاه ها بادبان کشید و سرزمین میانه را برای همیشه ترک گفت"
این تیره برین الف ها یا همان نولدور بودند که همگی به والینور، منزل اصلیشون بازگشتند در حالی که الف های سبز و یا دیگر الف هایی که از ابتدا از هجرت بزرگ جاماندند در سرزمین میانه ماندند.
و در پایان بازگشت شاه، فرودو در جواب بیلبو در ترک سرزمین میانه میگوید:"...همه ی حاملان حلقه با هم می روند"
و از اینجا هم دلیل رفتن فرودو و سم و بیلبو و ... رو در میابیم.
حرفت درسته ولی تا جایی که این حافظه هندلی ما یاری می کنه انت هایی که درختی شدند رو می شه احیا کرد یعنی یه جور چرخه دگردیسی دارنددرهرحال
انت ها میشه گفت نامیرا نیستن ها
درختی میشن
دیگه انت نمیمونن!
:دی
داشتم با یکی از اجنبی ها تو the one ring صحبت می کردم. بحث مون کشید به.......بعدش بهم گفت:
numenorean and gondorian culture was based in part on ancient egypt
راست میگه؟
این لینک هم داد که چیزی ازش نفهمیدم..
این هم بود.
درود
به نظر من الگوی گوندور بیشتر از هر چیزی با تمدنهای جنوب و جنوب شرق اروپا رابطه داره. مثل بیزانس و روم.
راستی این عکسه که از موریسات نه گوندور.
سلام به همگی
راستش من هربار که کتاب لوتر رو میخونم یا فیلمشو میبینم یه عالمه سوال و ابهام برام به وجود میاد که سعی می کنم هر بار یه تعدادیشونو با شما دوستان عزیز در میان بگذارم:
1-) از میان حلقه هایی که ساخته شد، 9 تاش به شاهان انسان و 7 تاش به شاهان دورف داده شد.... خوب می دونیم که اون 9 انسان به خدمت تاریکی درآمدن و بشکل همون 9 نزگول معروف درآمدن... ولی به سر اون 7 دورف چه اومد؟؟ سرنوشت اونها به کجا رسید؟ آیا اونها هم به موردور رفتن یا جایی در غار هابی خودشونن و ...؟؟
2-) در سراسر ماجراهای ارباب حلقه ها و جنگ ها و فراز و نشیب های فراوان اون، چرا هیچ نقشی از دورف ها نمی بینیم؟ ( به جز گیملی که خوب اون جز یاران حلقه بود) منظورم اینه که حتی انت ها هم که شاید گوشه نشین ترین و فراموش شده ترین موجودات خطه ی میانی بودند، به موقع گوش به زنگ بودن و در این حماسه ی بزرگ برای نجات جهان شرکت کردن، ولی دورف ها؟؟؟ الان یاد یه جمله ای از مری توی فیلم افتادم که به انت ها می گفت: (( شما هم بخشی از این دنیایید!)) و انت ها را راهی جنگ کرد... ولی هیچکس پیدا نشد که حرف مشابهی رو به دورف ها بزنه و اونها رو راهی جنگ کنه؟؟!! هرچی باشه از غرب تا شرق کوه های شمال خطه ی میانی تحت کنترل دورف ها بوده و کم قدرتی به حساب نمیومدن...
1-) از میان حلقه هایی که ساخته شد، 9 تاش به شاهان انسان و 7 تاش به شاهان دورف داده شد.... خوب می دونیم که اون 9 انسان به خدمت تاریکی درآمدن و بشکل همون 9 نزگول معروف درآمدن... ولی به سر اون 7 دورف چه اومد؟؟ سرنوشت اونها به کجا رسید؟ آیا اونها هم به موردور رفتن یا جایی در غار هابی خودشونن و ...؟؟
2-) در سراسر ماجراهای ارباب حلقه ها و جنگ ها و فراز و نشیب های فراوان اون، چرا هیچ نقشی از دورف ها نمی بینیم؟ ( به جز گیملی که خوب اون جز یاران حلقه بود) منظورم اینه که حتی انت ها هم که شاید گوشه نشین ترین و فراموش شده ترین موجودات خطه ی میانی بودند، به موقع گوش به زنگ بودن و در این حماسه ی بزرگ برای نجات جهان شرکت کردن، ولی دورف ها؟؟؟ الان یاد یه جمله ای از مری توی فیلم افتادم که به انت ها می گفت: (( شما هم بخشی از این دنیایید!)) و انت ها را راهی جنگ کرد... ولی هیچکس پیدا نشد که حرف مشابهی رو به دورف ها بزنه و اونها رو راهی جنگ کنه؟؟!! هرچی باشه از غرب تا شرق کوه های شمال خطه ی میانی تحت کنترل دورف ها بوده و کم قدرتی به حساب نمیومدن...
1- دورف ها موجودات مقاومی بودن وبه این راحتی نمی شد بهشون نفوذ کرد به همین خاطر اون ها به نزگول تبدیل نشدند. بعدها سائورون موفق شد سه حلقه رو پس بگیره که یکیش رو از تراین دوم پدر تورین سپر بلوط در سیاهچال های دول گولدور گرفت. چهارتای ما بقی توسط اژدهاها خورده و یا نابود شدند.
2- همزمان با جنگ حلقه سائورون ارتشی رو به شمال فرستاد تا دیل و اره بور رو تصرف کنند بنا بر این دورف ها خودشون درگیر جنگ بودند. توی فیلم هم ,وقتی سپاه روهان داشت بسیج می شد لگولاس به گیملی می گه خویشاوندان تو نیازی نیست که به جنگ بیایند چون نگرانم که جنگ به سوی آن ها برود.
سپاس از پاسختون... این که سائرون سپاهی رو هم زمان به سوی شمال هم میفرسته توی ارباب حلقه ها چیزی ازش گفته نشده بود ممکنه رفرنستونو براش بگید ( داستان های ناتمام؟) ولی درسته الان اون صحنه ای رو که لگولاس به گیملی گفت را بخاطر آوردم ولی تو کتاب یادم نمیاد چیزی خونده باشم...1- دورف ها موجودات مقاومی بودن وبه این راحتی نمی شد بهشون نفوذ کرد به همین خاطر اون ها به نزگول تبدیل نشدند. بعدها سائورون موفق شد سه حلقه رو پس بگیره که یکیش رو از تراین دوم پدر تورین سپر بلوط در سیاهچال های دول گولدور گرفت. چهارتای ما بقی توسط اژدهاها خورده و یا نابود شدند.
2- همزمان با جنگ حلقه سائورون ارتشی رو به شما فرستاد تا دیل و اره بور رو تصرف کنند بنا بر این دورف ها خودشون درگیر جنگ بودند. توی فیلم هم فقطی سپاه روهان داشت بسیج می شد لگولاس به گیملی می گه خویشاوندان تو نیازی نیست که به جنگ بیایند چون نگرانم که جنگ به سوی آن ها برود.
اگر الان درست یادم باشه این مطالب تو ضمیمه دوم بازگشت پادشاه بود.
داشتم با یکی از اجنبی ها تو the one ring صحبت می کردم. بحث مون کشید به.......بعدش بهم گفت:
numenorean and gondorian culture was based in part on ancient egypt
راست میگه؟
این لینک هم داد که چیزی ازش نفهمیدم..
http://ferrebeekeepe...-ancient-egypt/
این هم بود.
http://p30up.ir/up/b...sku2ahkuxl9.jpg
سلام
در مورد نومه نور حق با ایشون بوده. می دونیم که حتی اسم آر فارازون از اسم فرعون گرفته شده. ولی در مورد گوندور خیر. همون که طور دوستمون به درستی در پست بعدی اشاره کردن حال و هوای معماری گوندور به روم شباهت نشون میده نه به مصر :)
از تاپيك مربوط به گريز سائورون و حلقه بنده رو ارجاع دادن اينجا.
درباره عقاب ها، مهدي جان ناسلامتي گوايهير و بقيه عقابها نواده همون توروندوري هستن كه بدن فينگولفين رو از چنگ مورگوت كه هزار برابر سائورون قلمروش و رقم اوركهاش گنده تر بود و خودش ده برابر سائورون گنده تر بود ،نجات داد . شرايط توروندور نسبت به مورگوت مثل شرايط گوايهير نسبت به سائورونه!
بعد هم فقط يكي دوتا عقاب نبود كه، خوب يكي حلقه رو ميذاشت تو منقارش و كلي پرنده هم ميشد از دور و بر ساپورتش كنن(تازه سواي عقابها!) بعد ميريختن تو موردور ! تا بيان بفهمن اصلا اينا براي چي اومدن و حلقه دست كيه، عقابه اونقدري اوج ميگرفت كه تير بهش نرسه و حلقه رو مينداخت توي كوه، اصلأ خودش با حلقه از دودكش كوه ميرفت تو آتيش و جانفشاني ميكرد!
براي خواننده خلاق و يا حتي تجزيه تحليلگر اين امر خيلي عجيبه!
توروندور میخواست در بره نه اینکه بره تو قلب دشمن. بیرون بردن یه جنازه که راحت توی پنجه هاش جا میشه با بردن یه حلقه که نه تو پنجه و نه منقارش جا میشه(تازه اگه بشه سائرون متوجه میشه - از اثرات حلقه روی عقابها هم صرف نظر بکنیم) و بردن اون به کوه هلاکت از میان 9 نزگول و چندین هزار اورک و رد شدن از سامات نائور و نسوختن پرهای عقاب. خیلی فرق داره. ریسک این کار خیلی بالاست. بارد با یه تیر اسماگ رو ناکار میکنه فکر میکنی کشتن یه عقاب سخت تر از کشتن اژدهاست؟
تازه بماند اینکه خود عقابه هم باید قبول کنه که چنین کاری بکنه. یادمه مهدی یه جایی گفتن که اونجا که گوایهیر به کمک گاندالف میاد، به خاطر راداگاست بوده که دوست پرندگانه و بهش سفارش خبررسانی به گاندالف رو میکنه. تازه اونجا هم اگه یادتون باشه توی کتاب دوبرج گوایهیر یه عالمه منت سر گاندالف هم میزاره. گذشته از اینا نقش پرندگان توی لوتر یه خورده نسبت به هابیت متفاوت تره و میبینیم که مثل کتاب هابیت هر جا که یه غریبه ای میبینن که به چنگ اورکها افتاده به کمکش نمیان. بعد من نمیدونم که چطور ممکنه یه فردی یا شخصی جرات بکنه و بر فراز موردور پرواز کنه؟ یعنی از جونش سیر شده و واقعا منظرۀ موردور اونو نمیترسونه؟ در هر حال این کار وظیفۀ عقاب ها هم نبوده و نیست و یادمه که الروند توی شورا میگه که انگار ما همه از سر تصادف دور هم اینجا جمع شدیم و این وظیفه به ما محول شده که راجع به سرنوشت حلقه تصمیم بگیریم.
1-) از میان حلقه هایی که ساخته شد، 9 تاش به شاهان انسان و 7 تاش به شاهان دورف داده شد.... خوب می دونیم که اون 9 انسان به خدمت تاریکی درآمدن و بشکل همون 9 نزگول معروف درآمدن... ولی به سر اون 7 دورف چه اومد؟؟ سرنوشت اونها به کجا رسید؟ آیا اونها هم به موردور رفتن یا جایی در غار هابی خودشونن و ...؟؟
البته دوستمون یه پاسخی به این سوال دادن ولی من کامل ترش میکنم
پادشاهان دورف از حلقه ها صرفا برای دستیابی به طلای بیشتر استفاده کردن و حلقه فقط باعث زیادتر شدن حرصشون نسبت به ثروت شد و نه چیزی بیشتر و سائورون هم که ناامیدشد از کنترلشون اونا رو سعی کرد پس بگیره
درود
دوستان تو برخی نقشه های middle earth در شمال غرب لیندون جزیره ای هست به اسم ((Tol fuin)) در حالی که تو برخی دیگه از نقشه ها نیست!!(همشون هم نقشه های وفادار به کتاب بودن) حالا سوالم اینه که بلاخره این جزیره وجود داره و اگر وجود داره در چه فاصله ای از ساحل هست؟
مثلا تو این نقشه عملا میوفته رو بخش جنوبی Taur nu fuin در بلریاند(دقیقتر بگم به نظر میرسه میشه گوندلین!) :
در حالی که تو این نقشه رسم نشده:
راستی چه اطلاعاتی از این جزیره هست؟ مسکونیه؟ من به شخصه هیچی از کتابها در مورد این جزیره یادم نمیاد.
ممنون میشم دوستان راهنمایی کنن.
تول فوئین در واقع از جزایر جدید هستش اگه اشتباه نکنم :) زمانی که کرانه ها و سواحل جهان غربی دگرگون گشتند و به زیر آب رفتند و جزایر پیشین غرق گشتند و جزایر نو سر برآوردند.
اگه اشتباه نکنم تول فوئین جزو این جزایر محسوب میشه. :)
و در صفحات 38و52 کتاب اطلس سرزمین میانه کاملا مشخص شده...
هیم لینگ و تول مورون(مکانی که سنگ یادبود تورین تورامبار و نیه نور نی نیل و مورون بر روی آن قرار داشت)از این دست هستند.
بله این جزیره جزو جزایری هست که پس از زیر آب رفتن بلریاند به وجود اومده. در واقع باقیمانده تار-نو-فوئین هست.
اینجا اطلاعات بیشتری هست:
دوستان من داشتم در سایت http://www.john-howe.com چند تا عکس از ارباب حلقه ها میدیدم که به همچین اسم و عکسی برخوردم
zirak_zigil
لینک تصویر :http://www.john-howe.com/portfolio/gallery/details.php?image_id=1473
میشه یک توضیح از اسم و تصویر بدید
ممنون
زیراک زیگیل کوهی بود که گندالف و بالروگ ( بعد از گذشتن از پلکان بی پایان ) در بالای اون ( در برج دورین ) با هم جنگیدند و گندالف در آخر بالروگ رو از بالای کوه انداخت .
درود
دوستان تو بخش یادداشتهای حدیث تور و امدن او به گوندلین صفحه 367 بخش 2 اونجا که کریستوف تالکین داره در مورد چراغهای الفی ابی رنگ صحبت میکنه یک اشاره ای میکنه نقاشی های پدرش.
یکم اطلاعات از این نقاشی های میخواستم. جایی هست که ارشیوی ازشون داشته باشه؟ این تصاویر کتاب هابیت کارای خوده تالکین هستند؟
توی گالری سایت داریم:
https://arda.ir/gallery/tolkien-gallery/?album=4&gallery=110
وقتی که فروردو حلقه رو به دستش میکرد، میتونست که فکر صاحبان سه حلقه و نه حلقه رو بخونه؟ و آیا اون ها هم متوجه میشدن که یکی حلقۀ یگانه رو به دستش کرده؟
اونها که قطعا متوجه میشدن. یکی از دلایلی ام که فرودو زیاد حلقه رو دستش نمیکرد همین بود که روند تعقیب اونها رو سریع تر نکنه. و همین اینکه اسیر اون نشه.
اما اینکه فرودو میتونست که فکر اونها رو بخونه من بعید میدونم.
دوستان یک سوال.... این درسته که گلورفیندل کسی بود که فرودو را از دست نازگول ها نجات داد وبه روندل برد ؟؟؟ اگه درسته پس در چه زمانی با بالروگ درگیر شد؟؟؟؟
دوستان یک سوال.... این درسته که گلورفیندل کسی بود که فرودو را از دست نازگول ها نجات داد وبه روندل برد ؟؟؟ اگه درسته پس در چه زمانی با بالروگ درگیر شد؟؟؟؟
بله گلروفیندل فرودو رو نجات داد.
گلورفیندل از الف های برین دوران اول و رئییس خاندان گل طلایی در گوندولین بود و در جریان سقوط شهر با بالروگ مبارزه کرد. و اونجا کشته شد. می گویند که بعدها به پاس خدماتش اجازه پیدا کرد تالارهای ماندوس رو ترک کنه و به زندگی برگرده ودر آمان ساکن بشه و در دوران سوم به همراه ایستاری به سرزمین میانه فرستاده شد و به خدمت الروند در اومد البته تشکیک هایی درباره اینکه این گلورفیندل همون گلورفیندل دوران اول باشه وجود داره
سلام دوستان. یه سوال داشتم. حلقه باراهیر چه فایده ای برای آراگورن داشت؟
اگه منظورت از فایده قدرت جادویی خاصیه؛ نه حلقه باراهیر چنین قدرتی نداشت. اما این حلقه به عنوان یکی از میراث های شاهان نومه نور بود و هر کس این حلقه رو داشت نشان دهنده این بود که وارث حقیقی ایسلدورهسلام دوستان. یه سوال داشتم. حلقه باراهیر چه فایده ای برای آراگورن داشت؟
سلام. 6 تا سوال دارم از دو برج که ممنون میشم راهنمایی ام کنید.
1. موها و ریش های گندالف سفید چه رنگی بود؟ یه جا در وصف گندالف سفید نوشته شده که نقاب داشت و کلاه لبه پهنی که فقط دماغ و ریش خاکستریش رو نشون میداد، ولی از طرفی یه جا تالکین میگه موهاش مثل برف در مقابل خورشید می درخشید. البته به نظرم دومی میتونه تشبیه از براق و تمیز بودن موهاش باشه و به رنگش ربطی نداشته باشه...
2. در ص 183 گندال میگه که در ارتفاعات با چشم سائورون جنگیده و از این طریق به سفر فرودو کمک کرده. منظورش چیه؟ اتفاقات آمون هن؟
3. گندالف در ص 197 میگه که برای زمانی مختصر به سرزمین میانه برگشت (بعد از کشته شدنش) تا وقتی که ماموریتش تموم بشه. پس طبق این تعریف باید بعد از نابودی سائورون اون هم بمیره، ولی برمیگرده به والینور که!!
4. چی شد که گندالف بعد از اینکه به لورین رفت و سفیدپوش شد به فنگورن اومد؟ به خاطر مری و پیپین یا لگولاس و گیملی و آراگورن نبود؟ یا میخواست از اونجا به ادوراس بره؟
5. فکر کنم توی خود کتاب گفته شده که سائورون نمی دوسنت حلقه یگانه دست هابیت هاست و اونا به طرف کوه هلاکت حرکت میکنن تا حلقه رو نابود کنن بلکه فقط به فکر جنگ با میناس تی ریت و ایزنگارد بود. پس در این صورت چرا میخواست با ایزنگارد و سارومان بجنگه؟ فکر کنم یه جا هم گفته بود به این خاطر بود که فهمیده بود اورک ها رو دنبال هابیت ها فرستاده ولی اگه نمی دونست این کار رو برای گرفتن حلقه کرده، چرا می خواست بهش حمله کنه؟
6. ادوراس و شکاف روهان دقیقا کجا هستن؟ من فکر میکردم جفتشون یکی و پایتخت روهان باشن، ولی فکر نکنم روهان چندتا شهر داشته باشه که باز یکیشون پایتخت باشه. همش یه شهر بود دیگه. در ضمن گندالف میگه ادوراس بارگاه ها هستن. یعنی چی؟
ممنون.
ج1. خب تفاوت بین گندالف سفید و خاکستریه دیگه :دیــ
ج2. سائورون و گندالف هردو مایا هستن با قدرت های مختلف که مشخصا اینجا از طریق ذهن با سائورون نبرد کرده
ج3. جسم گندالف شکسته شد، نه روح مایایی اون، یک مایا از آتش زوال ناپذیره، چطور میخواد نابود بشه؟ بعد بهش یه کالبد دیگه دادن (کالبد جادوگر سپید رو) که اونم دلیلی بر از بین رفتنش نیست!
ج4. توی نقشه نگاه کنی از جای سقوط گندالف نزدیکترین جا برای رسیدن به روهان عبور از فنگورن هست
ج5. شایر، بگینز! از گولوم همه چیز رو فهمیده بود... فقط فکر نابود سازی به ذهنش خطور نمیکرد.
ج6. شکاف روهان به فاصله ی بین آیزنگار و گودی هلم میگن که بین دو رشته کوه فاصله افتاده. برای رسیدن به ادوراس باید از شکاف روهان بری سمت میناس تریت. در کل روهان شهرهای دیگه هم داشته، مثل دون هارو یا ولد یا بقیش یادم نیست :دیــ
مرسی برادر الوه، ایشاالله دوباره بری حج :دی
ولی من هنوز جواب سوال 1 و 3 رو نگرفتم. بلاخره مو و ریش گندالف سفید چه رنگی بود؟ سفید یا خاکستری؟
منظورم از سوال 3 این بود که خود گندالف میگه وقتی در جنگ با بالروگ مرد، بهش جسم دیگه ای دادن تا وقتی که ماموریتش تموم بشه. پس وقتی ماموریتش تموم بشه باید جسمش هم از بین بره. اون وقت یعنی فقط روحش میره والینور؟ اگه فقط روحش بره والینور دیگه نمیتونه جسم درست کنه؟ چون قبلا یه بار مرده و اگه قرار باشه روح مایار بتونن بعد از مردن دوباره جسم درست کنه که سائورون و سارومان و بالروگ ها و... باید دوباره زنده بشن!
سوال 1 که خیلی واضح هست! یکجا تعریف گندالف خاکستری هست با ریش خاکستری، یکجا تعریف گندالف سفید هست با یال و کوپال سفید دیگه :دیــ
اما جواب سوال 3: چرا باید جسمش از بین بره؟ کجا نوشته شده؟ والار دلشون خواست کالبد جادوگر سفید رو به اولورین بدن، تاریخ انتقضا که نداره و هیچ کجا هم درج نشده...
سائورون هم اگه هنوز اونقدر زمینی نشده بود میتونست مثل سقوط نومه نور دوباره تجسد کنه
یا اگه هنوز قدرتشو توی حلقه نریخته بود، مثل در هنگام شکستش از هوآن میتونست جسمی (هرچند پست تر) به دست بیاره.
بالروگ ها نوع مایارشون فرق داره دیگه
دوستان من داشتم در سایت http://www.john-howe.com چند تا عکس از ارباب حلقه ها میدیدم که به همچین اسم و عکسی برخوردم
zirak_zigil
لینک تصویر :http://www.john-howe.com/portfolio/gallery/details.php?image_id=1473
میشه یک توضیح از اسم و تصویر بدید
ممنون
درود zirak_zigil اسم یکی از 3 قلعه قدیمی بر فراز کوه های مه آلود است و Celebdil نام الفی آن است . اسم zirak_zigil از دو قسمت zirak , zigil
ساخه شده کاملا کلمه به زبان دورف هاست - zirak به معنی میتریل ( نقره ) و zigil به معنی میخ است - اسم اصلی قلعه میخ نقره ای است
که گفته میشه توسط دورین ساخته شده و آخرین نبرد مهم آن نبرد بین یک ایستاری به نام گاندالف و یک والارائوکار ( بالروگ )
اگر ببینم دوست پیگیری می کنند در آینده نزدیک آموزش زبان دورف ها رو شروع می کنم
( آموزش زبان موردور رو انجام ندادم چون یکی از دوستان گویا می خواد شروع کنه پس بنده فقط نکات به آن اضافه می کنم )
سائورون هم اگه هنوز اونقدر زمینی نشده بود میتونست مثل سقوط نومه نور دوباره تجسد کنه
یا اگه هنوز قدرتشو توی حلقه نریخته بود، مثل در هنگام شکستش از هوآن میتونست جسمی (هرچند پست تر) به دست بیاره.
بالروگ ها نوع مایارشون فرق داره دیگه
با نظر شما در مورد سائورون موافقم پس حلقه 2 تا اسم داره - حلقه تباهی - حلقه قدرت - حلقه ای که ندانسته موجبات نابودی خود سائورون رو فراهم کرد
اما من متوجه نشدم که فرق بالروگ با سائورون چیه هر 2 مایار هستند
خب ما انواع مایار داریم
یکیش آتشه مثل بالروگ و شرکا
یکیش میشه مثل ملیان که میتونه یه حلقه غیرقابل نفوذ درست کنه
یکیش میشه انواع ایستاری
یکیش میشه ائون وه جاووش مانوه و ...
به الوه: برای سوال یک اینجا رو بخون:
"نمی توانستند چهره اش را ببینند؛ نقاب داشت و از روی آن نقاب، کلاه لبه پهنی روی سر، چنان که تمام چهره اش تحت الشعاع آن قرار گرفته بود، جز انتهای بینی و ریش خاکستری اش."
این چیزیه که در صفحه 177 دوبرج -فصل سوار سفید- و در وصف گندالف سفید توی فنگورن نوشته شده.
از طرفی نگاهی به امضام هم بنداز:
«موهایش مثل برف در مقابل آفتاب میدرخشید؛ ردایش به رنگ سفید درخشان بود؛ چشمانش در زیر ابروان پرپشت مثل پرتو خورشید روشن بود و نافذ. دستانش توانا بود.»
این هم در وصف گندالف سفید و در صفحه 181 دوبرج اومده.
برای سوال 3: من میگم گندالف خاکستری وقتی که در جنگ با بالروگِ موریا کشته شد، به این دلیل که هنوز مأموریتش یعنی نابودی سائورون تموم نشده بود ارو دوباره یه جسم بهش داد. خود گندالف سفید میگه:
"برهنه بازم گرداندند، برای زمانی مختصر، تا آن که کارم به انجام برسد." (دوبرج، صفحه 197)
در مواقع عادی والار و مایار مثل روح می مونن، درسته؟ ولی وقتی به آردا اومدن هرکدوم برای خودشون یه جسم انتخاب کردن که به آدم ها و بیشتر الف ها شباهت زیادی داشت. همینطور هروقت خواستن می تونن جسم دیگه ای انتخاب کنن یا بدون جسم بمونن، مثل گندالف که در جوونی و در والینور جسم شبیه الف ها رو داشت و بعضی وقتا بدون جسم می چرخید، ولی به عنوان ایستاری و در سرزمین میانه در جسمی شبیه آدم ها ظاهر شد. ولی اگه اشتباه نکنم مایار و والار بعد از از بین رفتن جسمشون دیگه نمیتونن برای خودشون جسم انتخاب کنن مگر اینکه مثل سائورون قدرتشون رو قبلا یه جایی ذخیره کرده باشن. ولی گندالف قدرتش رو قبلا یه جایی ذخیره نکرده بود، برای همین بعد از اینکه جسم جادوگر خاکستریش رو از دست داد، باید مثل بقیه مایار و والار بدون جسم می موند و طبیعتاً یا به تالارهای ماندوس-باغ های لورین میرفت یا توی والینور-سرزمین میانه سرگردان میشد. ولی طبق گفته خودش ارو اجازه داد دوباره جسم بگیره تا وقتی که مأموریتش یعنی نابودی سائورون به انجام برسه. پس بعد از نابودی سائورون باید ارو جسم جادوگر سفید رو ازش پس بگیره و گندالف سفید هم مثل بقیه مایار و والار که قدرتشون رو جایی ذخیره نکردن، بدون جسم بمونه و یا برگرده به والینور یا توی سرزمین میانه سرگردان بشه. ولی آیا اینطوری شد؟
خب، پس مشخص شد گندالف با ریش خاکستری بوده و موهای سفید، ممنون از چیزی که کشف کردی :Ring:
در مورد سوال 3 هم بگم تکه ی اول که توضیح دادی درست، اما ربطی نداره که همه ی مایار مثل هم باشن
مثلا سائورون جسمشو در نبرد با هوآن از دست میده با اینکه حلقه رو نداشته اما برمیگرده پیش مورگوت و ... تازه بعدش آناتار میشه به اون خوشگلی!
درکل به نوع مایا و میزان زمینی شدنشون بستگی داره. این برای تجسم مجدد
و درکل چرا ارو باید جسم گندالف رو پس بگیره؟ چه تفکری پشت اینه؟ واسه ارو حرف در نیار دیگه :دیــ
درمورد سوال 1: یعنی ریشش یه رنگ بوده و موش یه رنگ؟ آخه چرا تالکین:Ring: فکر کنم منظور تالکین از برف، براقی موهاش بوده باشه. یعنی مو و ریش خاکستری ولی براق. عوضش لباسش سفید بوده برای همین بهش میگفتن گندالف سفید.
درمورد سوال 3: یه بار دیگه جمله ای که نقل قول کردم رو بخون؛ به نظرم کالبد گندالف سفید مثل امانت پیش گندالف می مونه و بعد از اتمام مأموریتش باید پس گرفته بشه.
یه سوال دیگه: گندالف از اون دسته مایار بود که میتونستن بعد از مرگ دوباره جسم بسازن یا نه؟ راستی والار بعد از مردن چی میشدن؟ روح سرگردان یا دوباره جسم میساختن؟
نوچ، وگرنه واسه براقی میتونست از چیزای دیگه که استفاده کرده اونجا هم استفاده کنه، درکل متن انگلیسی رو هم باید نگاه کنم :دیــ و فقط به خاطر سفید پوش بودنش بود که به گندالف سفید معروف شد، خودشم میگه من سفید پوشم و گندالف سفیدم و این حرفا
در مورد سوال 3 به هیچ عنوان موافق نیستم، هیچ جا و هیچ توجیهی برای امانتی بودن جسمش نداره. و کلا همه ی ایستاری ها بعد از سقوط سائورون ماموریتشون تموم میشد و باید برمیگشتن!
و جواب یه سوال دیگه: نمیدونم! اما احتمالا بعد از ایستاری شدنش نبوده! چون خیلی زمینی شده بود، مثل علاقه اش به علف چپق و ...
اما در مورد والار هیچ اطلاعی در دسترس نیست چون کشته نشدن
حداکثر ما ملکور رو داریم که از شدت زیاد زمینی شدن به دست ت.ت با آنگلاخل کشته میشه، و فلز اون خیلی خاص بوده (مثل نزگول که کشته نمیشه و ام تیغه ی وسترنس + دست ائووین، یکیشون رو از پا درمیاره)
و بعد از اون واقعه هم نفمه ی سوم (دقیق مطمئن نیستم :پی) شروع میشه و هیچی از ملکور باقی نمیمونه و روز از نو و روزی از نو :دیــ
من میخواستم بدونم گاندلف چیتو گوش اون پروانه میگه و از کجا اینکارویاد گرفتهو همه پروانهه هاگاندلف رومیشناسن؟
در ابتدا باید بگم که توی کتاب چنین چیزی وجود نداره. یعنی موقعی که گندالف بالای برج سارومان اسیر بوده، گوایهیر به دستور راداگاست میاد تا به گندالف خبررسانی کنه که می بینه گندالف اسیر شده و نجاتش میده. هابیت رو هم نخوندم و درمورد گندالف و پروانه اطلاعی ندارم.
در ثانی گندالف یه "ایستار" بود. ایستاری یا ساحران از قدرت بالایی برخوردارند و مسلمه که میتونن با حیوانات ارتباط برقرار کنن. فکر کنم توی سیلماریلیون هم به صراحت نوشته شده که حیوانات برای گندالف احترامی حتی بیشتر از راداگاست میذارن.
سلام. دوتا سوال دارم از دو برج که یکیشون رو میخواستم از دو سه هفته پیش بپرسم ولی یادم میرفت. پس زود بپرسم تا دوباره فراموش نکردم. :Ring:
اولین سوالم اینکه وقتی تئودن و سواران شاه به گودی هلم میرسن، می بینن بعضی از مردم حومه اون سرزمین توی غارها پناه گرفتن (یعنی خونه ها و مزارع رو ترک کردن) و از طرفی به دستور ارکنبراند چندتایی سرباز هم اونجا مستقر شدن. ولی این امکان وجود نداشت که ارکنبراند بعد از شکست خوردن توی جنگ به گودی هلم و اطرافش پیک فرستاده باشه (چون پیک رو لشکر سارومان می کشتن)، در صورتی که ارکنبراند قبل از جنگ با ایزنگارد هم نمیدونست شکست میخورن و به گودی هلم عقب می نشینند، پس چطور سربازان گودی هلم و مردمش رو مطلع کرده بود که قراره ایزنگارد به اونجا حمله کنه تا آماده بشن و به گودی هلم پناه ببرن؟
سوال دومم اینکه چرا گندالف میگه اگه به جای پیپین من توی پلان تیر اورتانک رو نگاه میکردم فاجعه رخ میداد و نقشه مون لو میرفت؟ من خودم حدس میزنم سائورون فکر میکرده حلقه افتاده به دست سارومان، ولی اگه گندالف رو می دیده، می فهمیده که به سارومان حمله شده و حلقه هم دیگه دست اون نیست و به اطراف ایزنگارد لشکر میفرستاده تا حلقه رو پیدا کنن. ولی بعد از اینکه پیپین توی پلان تیر نگاه کرد هم سائورون به ایزنگارد نزگول فرستاد. پس لطفا توضیح بدید.
ممنون
سلام. دوتا سوال دارم از دو برج که یکیشون رو میخواستم از دو سه هفته پیش بپرسم ولی یادم میرفت. پس زود بپرسم تا دوباره فراموش نکردم. :Ring:
اولین سوالم اینکه وقتی تئودن و سواران شاه به گودی هلم میرسن، می بینن بعضی از مردم حومه اون سرزمین توی غارها پناه گرفتن (یعنی خونه ها و مزارع رو ترک کردن) و از طرفی به دستور ارکنبراند چندتایی سرباز هم اونجا مستقر شدن. ولی این امکان وجود نداشت که ارکنبراند بعد از شکست خوردن توی جنگ به گودی هلم و اطرافش پیک فرستاده باشه (چون پیک رو لشکر سارومان می کشتن)، در صورتی که ارکنبراند قبل از جنگ با ایزنگارد هم نمیدونست شکست میخورن و به گودی هلم عقب می نشینند، پس چطور سربازان گودی هلم و مردمش رو مطلع کرده بود که قراره ایزنگارد به اونجا حمله کنه تا آماده بشن و به گودی هلم پناه ببرن؟
سوال دومم اینکه چرا گندالف میگه اگه به جای پیپین من توی پلان تیر اورتانک رو نگاه میکردم فاجعه رخ میداد و نقشه مون لو میرفت؟ من خودم حدس میزنم سائورون فکر میکرده حلقه افتاده به دست سارومان، ولی اگه گندالف رو می دیده، می فهمیده که به سارومان حمله شده و حلقه هم دیگه دست اون نیست و به اطراف ایزنگارد لشکر میفرستاده تا حلقه رو پیدا کنن. ولی بعد از اینکه پیپین توی پلان تیر نگاه کرد هم سائورون به ایزنگارد نزگول فرستاد. پس لطفا توضیح بدید.
ممنون
واسه جواب سوال اولت باید کتاب رو بخونم!
اما جواب سوال دمت میتونه این باشه که اگه هرکسی جز سارومان یا هابیت ها که سائورون فکر میکرد سارومان به گروگان گرفته، میفهمید که سارومان سقوط کرده و نقشه ی متفاوتی میکشید
هم اینکه همه توانایی مقابله با اراده ی سائورون رو ندارن
خود گندالف هم میترسید!
حالا این آراگورن به کنار!
خب مدت ها بود سارومان به سائورون خبر نداده بود، بعد یهو یه هافلینگ رو میاره جلو پلان تیر میزاره، واسه گرفتن اطلاعات فرستاده بود اون نزگول رو...
این یه معما شده واسه من که چرا فقط الوه به سوالام جواب میده؟! :ymapplause: :دی
یعنی من باید تا یه سال برای جواب سوالم صبر کنم؟ هیچ کس دیگه ای نیست جواب بده؟ اگه سوال نامفهومه بگید توضیح بدم چون خودم هم که الان سوالم رو میخونم هیچی نمی فهمم! :دی
این یه معما شده واسه من که چرا فقط الوه به سوالام جواب میده؟! :ymapplause: :دی
یعنی من باید تا یه سال برای جواب سوالم صبر کنم؟ هیچ کس دیگه ای نیست جواب بده؟ اگه سوال نامفهومه بگید توضیح بدم چون خودم هم که الان سوالم رو میخونم هیچی نمی فهمم! :دی
اخيرا خيلي اسپم ميزني :)
چه فرقي ميكنه كي به سؤالت جواب ميده ؟؟ مهم اينه كه بالاخره يه نفر جواب ميده .
حالا اگه الوه هم جواب نميداد خوب بود؟؟
به جای این اسپمت گندالف، می تونستی از الوه بابت وقتی که برای سوالای تو گذاشته تشکر کنی.
این سوالای مفهومی تو رو فقط اندکی در فروم میتونن فی البداهه جواب بدن.
البته این اشکال هم به برخی وارده که چرا اعضا رو از علمشون محروم کردند اما کاریش نمیشه کرد و این گفته ها هم کمکی نمیکنه.
بنابراین میخوام این بحث خاتمه پیدا کنه یا در نمایه ادامه داده بشه...
یعنی از این همه اسپم فقط اسپم منو دیدید؟ :ymapplause:
من به الوه نگفتم که چرا به سوالام جواب میدی. گفتم چرا وقتی الوه جواب سوال رو نمیدونه کس دیگه ای نمیاد جواب بده. آیه ای حدیثی چیزی در این باره داریم که من نمیدونم؟! در ضمن تشکر هم کردم اگه دقت کنید. شاید هم باید مثل خیلی ها پست بزنم و توش بگم "الوه ممنونم"!؟
این سوالات هم خیلی مفهمومی نیستن که فقط الوه جوابشون رو بدونه!
یه سوال در مورد اسم گالوم که در فیلم بهش میگن اسمیگل ولی در کتاب یاران حلقه سمه اگول نوشته بود
در مورد معنی این اسمهام برام توضیح میدید
یه سوال در مورد اسم گالوم که در فیلم بهش میگن اسمیگل ولی در کتاب یاران حلقه سمه اگول نوشته بود
در مورد معنی این اسمهام برام توضیح میدید
دراصل باید اِسمایگُل خونده بشه (گ خیلی خفیف ادا میشه و تقریبا گ نیست)
که به معنی تونل زن، درواقع عمل تونل زدن
ببخشید جایی که مری یا پپین توی گورپشته بلند می شه میگه آه مردانی از کارن دوم حمله کردن و نیزه ای در قلبم فرو رفت(یه چیزی تو این مایه ها!)این چیزی بوده که برای اون فرد توی قبر اتفاق افتاده بوده؟
ببخشید جایی که مری یا پپین توی گورپشته بلند می شه میگه آه مردانی از کارن دوم حمله کردن و نیزه ای در قلبم فرو رفت(یه چیزی تو این مایه ها!)این چیزی بوده که برای اون فرد توی قبر اتفاق افتاده بوده؟
من فكر مي كنم آره. چون مري تا قبل از خروج از ورود به گورپشته. قطعا نمي دونست كه كارن دوم كجاست. فكر مي كنم اون توي خواب دقيقا چيزي چيزي رو ديده كه فرد مدفون تو واقعيت ديده بوده.
احتمال: من الان به باران حلقه دسترسي ندارم ولي فك مي كنم تام بامباديل يه چيزايي در مورد داستان آنگمار و آرنور به هابيت ها گفته بوده.( يادم نمياد توي خونه اش به هابيتا گفت يا بعد از جريان گورپشته) اگه قبلش گفته باشه شايد اين موضوع از بس ذهن مري رو مشغول كرده، خوابشو ديده. ولي خودم بيشتر با شما موافقم كه مري خواب سرگذشت اون شخص رو ديده
سلام دوستان،سوالي دارم. ميخوام بدونم سرنوشت هارادريم ها و ايسترلينگ ها چي شد؟
آيا نابود شدند يا شخصي رو پيدا كردند كه به اونها سروسامان بده يا...؟؟؟
سلام دوستان،سوالي دارم. ميخوام بدونم سرنوشت هارادريم ها و ايسترلينگ ها چي شد؟
آيا نابود شدند يا شخصي رو پيدا كردند كه به اونها سروسامان بده يا...؟؟؟
صلح کردند.شاه اله سار اونارو بخشید و اون طور که پیداس دیگه مشکل ایجاد نکردند.توی ضمیمه ی بازگشت پادشاه , قسمت پادشاهی روهان ,گفته شده ائومر بعد از سقوط سائورون هم توی جنگ ها اله سار رو همراهی می کرد.معلوم نیست جنگ با کی.شاید با همینا باشه شایدم با اورک های باقی مانده.ولی خودم فکر می کنم که صلح کردند.
آره، خامول فرمانده ی ایسترلینگ ها بود.
میتونید برای جواب سوالتون مدخل خامول در دانشنامه آردا رو ببینید : https://arda.ir/khamul/
ممنونم برانديل.
يه سوال ديگه:آيا در زمان جنگ حلقه شهر ديل و پرنش براند نابودشدند؟
در ضمن خوشحال ميشم اگه بگيد يوروك هي چگونه به وجود اومدند.به وجود اومدن گابلين ها اورك ها را خوندم اما چيزي از يوروك هي دستگيرم نشد.
از مديران عزيز تقاضا دارم تا اين پست و پست آخر وايت مانتين ويزارد عزيز رو به يه تاپيك ديگه منتقل كنند تا راحت تر بشه پاسخ داد
جواب سوال ١ : نه نابود نشد. اونطور كه معلومه فتح شد ولي نابودش نكردن. براند هم توي اون جنگ كشته شد.
جواب سوال ٢: اطلاعات زيادي دسترس نيست. اما ظاهرا سائورون نيز يوروك - هي داشته. بعضيا مي گن كه يورك - هي هيبريد اورك ها و انسان ها هستن اما نظر من متفاوته:
به نظر من اورك ها و انسان ها يه بارتركيب شدن و نيمه اورك ها رو به وجود آوردن. بعد با تركيب نيمه اورك ها و اورك ها ، نژاد يوروك-هي به وجود آمد. يعني اورك ها دوبار اصلاح نژاد شدن نه يه بار.
(به نيمه اورك ها يا گابلين- مرد ها توي كتاب اشاره شده ولي منظورش روشن نيست)
اگر کسی میخواد راحت تر به سوالش پاسخ داده بشه و بحث کنه باید سوالشو در تاپیک مورد نظر بپرسه نه هر تاپیکی که پیدا کرد.
وقتی هم چند سوال در یک پست قرار میگیره کار برای ما سخت میشه. (چون محوریت واحدی برای انتقال به تاپیک مورد نظر نداره) بنابراین این دو پست فوق رو به این تاپیک منتقل کردم.
ببخشيد ميشه الفها يا انسان ها توي مثلا سرزمين ميانه جادوگر مي شدن؟نه مثل گندالف يا سارومان که کلا با همين هدف جادوگري به سرزمين ميانه اومده باشن،(مثلا ،مثلا، براي واضح شدن منظورم مثل آندريل توي جنگ در شمال يه الف بود ولي يه جادوگر هم بود که قدرتاش از الفهاي معمولي بيشتره هوم؟؟؟؟؟)؟؟؟؟؟
با تچکر!
خب جادوگر شدن که بله، میشده، اما با توجه به پروسه ای که نیاز داشته به نظرم پلید بوده اون روش ها! چون الف ها به طرفش نمیرفتن، البته خودِ الف ها توی خودشون چیزی شبیه به جادو دارن (بهتره بگیم هماهنگی با طبیعت مثل درویدها) یا حاصل پیوند یک آینور با یک الف میشه لوتین که از قدرت هاش باخبریم...
تنها کسانی که داریم جادوگری یاد گرفتن یکیش شاه جادوپیشه ی آنگمار و دهان سائورون بوده...
خب به نظرم اول باید بیام جادو رو تو سرزمین میانه تعریف کنیم که چی هست بعد بیایم بگیم به کی می گن جادوگر و چه کسانی می شن جادو اموز { همون شاگرد جادوگر }
اگه به خواهیم جادو در سرزمین میانه رو مثل جادو در دنیای خودمون تلقی کنیم و بگیم یه دانش بالاتری از سایر دانش هاست پس یه شخص می تونه به دنبال این دانش بره و اون رو یادبگیر اما این طوری نیست !
تو دنیای تالکین جادو و جادوگری یه تعریف دیگه ای داره { اشاره به مقاله ای که فکر کنم جناب اله سار یا هالباراد نوشته بودن }
به نظر بنده الف ها به دلیل عمر طولانی که داشتند راه ها و روش هایی رو بلد بودن که انسان ها به اون ها جادو می گفتند در صورتی که شاید این ها همش در اثر عمر طولانی و تجربه های متنوع الف ها به دست امده بود و همین موضوع در باب لرد آنگمار و دهان سائرون هم صدق می کنه که در اثر عمر طولانی و با همنشینی با یک سری از افراد تونسته بودن جادو یاد بگیرند
البته یه سری افراد که گفتم معمولا افراد بزرگی هستند که به نوعی جادو تو وجودشونه نظیر سائرون و یا مایار و ...
که البته باز می گم جای بحث داره این جادو که باید بررسی بشه :دیـ { به الوه : شروع کنیم }
دوستان اگه لطف كنيد در باره ي كشته شدن سارومان اطلاعاتي بديد ممنون ميشم.تا جايي كه يادمه در يكي از سايت ها خوندم كه در شاير كشته شد ولي منطقي نيست.
آخه جادوگر به اون عظمت چطور به دست شبه نظاميان هابيت كشته ميشه؟داستان از اين قراره كه تعدادي از مردان وحشي دونلند همراه با سارومان به شاير ميرن كه در نهايت منجر به كشته شدن سارومان ميگرده.اگه اطلاعاتي بديد ممنون ميشم.
دوستان اگه لطف كنيد در باره ي كشته شدن سارومان اطلاعاتي بديد ممنون ميشم.تا جايي كه يادمه در يكي از سايت ها خوندم كه در شاير كشته شد ولي منطقي نيست.
آخه جادوگر به اون عظمت چطور به دست شبه نظاميان هابيت كشته ميشه؟داستان از اين قراره كه تعدادي از مردان وحشي دونلند همراه با سارومان به شاير ميرن كه در نهايت منجر به كشته شدن سارومان ميگرده.اگه اطلاعاتي بديد ممنون ميشم.
سارومان در شایر کشته شد ولی نه به دست شبه نظامیان هابیت بلکه گریما (مارزبان) که از تحقیرهای سارومان به ستوه اومده بود اونو کشت وبعدا خودش توسط کمانداران هابیت کشته شد!
در مورد قدرت سارومان هم به طور خلاصه بگم که بعد از سقوط آیزنگارد اکثر قریب به اتفاق قدرت های جادویی سارومان از بین رفت و او در برج اورتانک و تحت نظر چوب ریش زندانی شد اما تونست با کمک اندک سحری که در صداش باقی مونده بود چوب ریش رو فریب بده و از اورتانک فرار کنه!
ببخشید گیل گالاد مگه زمانی که زنده بود حلقه ویلیا رو به الروند داد؟
فکر می کنم بعد از کشته شدنش چون که وارثی نداشت الروند حلق رو تحویل گرفت مگه نه؟
(در مورد فکر می کنم ها :من کلا خیلی فکر می کنم :?)
ببخشید گیل گالاد مگه زمانی که زنده بود حلقه ویلیا رو به الروند داد؟
فکر می کنم بعد از کشته شدنش چون که وارثی نداشت الروند حلق رو تحویل گرفت مگه نه؟
(در مورد فکر می کنم ها :من کلا خیلی فکر می کنم :?)
حلقه به وارث نمیرسید از نظر من، گرچه چیز زیادی وجود نداره روش بحث کنیم... ولی میدونیم حلقه به خردمندان رسیده!
از نظر من چون درهنگام نبرد آخرین اتحاد، گیل-گالاد نمیتونست از حلقه استفاده کنه و مطمئنا آخرین شاه برین نولدور اونقدر خردمند هست که یه نفر رو واسه داشتن حلقه در آینده انتخاب کرده باشه، وقتی زنده بوده به الروند مثلا گفته بوده حلقه رو برداره :/
توی سایت نوشته بود هنگام درست شدن ریوندل توسط الروند گیل گالاد حلقه رو میده بهش،خوب آخه چرا تا آخرین نبرد نگه نداشته؟باید بگردم ببینم کجا خونده بودم بعد از مرگش بهش میرسیده :?
خب، گیل گالاد بهش حفاظت از دو حلقه ی ناریا و ویلیا داده شده بوده که بعدا یه حلقه رو میده به گیردان (که به گندالف میرسه) و یکی دیگه رو میده به الروند
علتش رو هم بزاریم به حساب دوربینی آخرین شاه برین نولدور!
سلام یه سوالی داشتم.
وقتی روی بلندی های گورپشته، تام یه سنجاق سینه بر می داره و به هابیت ها در مورد داستان این سنجاق می گه، می گه که این سنجاق مربوط به زنیه که ....
حالا سوالم اینه که به نظرتون مربوط به کیه؟
شاید فین دویلاس (که البته فقط حدسه)
درباره این موضوع قبلا در سایت بحث شده(کجا یادم نیست) و نتیجه این شد كه منظور تالکین از این جمله نشون دادن دانش و اگاهی تام بامبادیل بود نه چیز دیگه. حالا چرا فین دویلاس؟ من كه از حدس زدن در این مورد عاجزم!
سلام یه سوالی داشتم.
وقتی روی بلندی های گورپشته، تام یه سنجاق سینه بر می داره و به هابیت ها در مورد داستان این سنجاق می گه، می گه که این سنجاق مربوط به زنیه که ....
حالا سوالم اینه که به نظرتون مربوط به کیه؟
شاید فین دویلاس (که البته فقط حدسه)
چیزی مشخص نمیشه و توی تاپیک «گلدبری» میتونید در مورد این احتمالات بخونید. درهرصورت بگم که آرنور و اگه به قبل تر نگاه کنیم نومه نور هیچ ارتباطی به نارگوتروند و فین دویلاس ندارن...
لطفاً یه توضیحی در باره لوتر برام میدین؟
:((
لطفاً یه توضیحی در باره لوتر برام میدین؟
:((
لوتر به انگلیسی LOTR که خلاصه شده ی The Lord of the Rings به معنی ارباب حلقه ها هست
آها یعنی همون کتاب ارباب حلقه ها.آره
آها یعنی همون کتاب ارباب حلقه ها.آره
نه صرف کتاب شامل فیلمهام میشه کلا یعن ارباب حلقه ها
سه تا سوال داشتم:
1- راجع به زندگی الداریون، پسر شاه اله سار و بانو اوندومیل جایی چیزی نوشته؟
2- راجع به پیش گویی اسم اله سار بر روی آراگورن، چه کسی این پیش بینی رو می کنه؟ من یه چیزایی توی قصه های نا تمام خوندم اما ناقص بودن.
3- احتمالا اینو دوستان قبلا جواب دادن اما بازم می پرسم: باتلاق های مردگان توی لوتر، از چه سالی و طبق چه حادثه ای به اون وضع متعفن و کثیف تبدیل شدن و در زمان دوران چهارم تحت ملاکیت و فرمانروایی گوندور بودن؟
ممنون
سه تا سوال داشتم:
1- راجع به زندگی الداریون، پسر شاه اله سار و بانو اوندومیل جایی چیزی نوشته؟
2- راجع به پیش گویی اسم اله سار بر روی آراگورن، چه کسی این پیش بینی رو می کنه؟ من یه چیزایی توی قصه های نا تمام خوندم اما ناقص بودن.
3- احتمالا اینو دوستان قبلا جواب دادن اما بازم می پرسم: باتلاق های مردگان توی لوتر، از چه سالی و طبق چه حادثه ای به اون وضع متعفن و کثیف تبدیل شدن و در زمان دوران چهارم تحت ملاکیت و فرمانروایی گوندور بودن؟
ممنون
سوال اولتون رو توی پست اخیرتون در همین تاپیک جواب داده بودم! البته الان منتقلش کردم به تاپیک «الداریون» و اگه بازم سوالی بود، میتونید اون تاپیک رو بخونید و همونجا بپرسید: https://arda.ir/forum...indpost&p=50517
در مورد سوال دوم هم توی همون داستان های ناتمام براساس یکی از داستان های گوهر اله سار که اولورین که حالا کالبد گندالف خاکستری رو داره، اون رو از والینور برای گالادریل میاره و همونجا پیشگویی این اسم رو به همراه چندتا چیز دیگه همراهش انجام میده
سوال سوم هم توی تاپیک «مردگان در آب» پست شماره 7 (پست جناب اله سار) به طور کامل توضیح دادن
فقط قسمت قلمرو میمونه که بله، باید جزو قلمرو گوندور بوده باشه
یه سوال
سرنوشت فرودو بعد از ارباب حلقه ها چی میشه؟
کجا میره ؟
چرا میره؟
یه سوال
سرنوشت فرودو بعد از ارباب حلقه ها چی میشه؟
کجا میره ؟
چرا میره؟
توی تاپیک «رفتن فرودو» فکر کنم بتونید به جوابتون برسید.
دوستان در صفحه 479 در شورای الروند گلوین جمله ای داره که به نقل از سفیر موردور میگه:
«زیرا سائورون می داند زمانی یکی از اینها (هابیت ها) را شما می شناختید...»
و در ادامه میگه که سائورون حتی از دزدیده شدن حلقه توسط یک هابیت آگاهه...
حالا سوال من اینه که سائورون چطوری متوجه شد که در گروه تورین و شرکا یک هابیت بوده و این هابیت حامل حلقه بوده؟!
کجا جاسوس گذاشته بود که اینقدر دقیق با خبر شده من چیزی به یاد نمیارم...
و اینجا شاید بشه کار پیتر جکسون رو که اسماگ رو (که از حمل حلقه توسط یک هابیت اون هم در گروه تورین آگاه بوده) مرتبط با سائورون نشون داده توجیه کرد. :((
دوستان در صفحه 479 در شورای الروند گلوین جمله ای داره که به نقل از سفیر موردور میگه:
«زیرا سائورون می داند زمانی یکی از اینها (هابیت ها) را شما می شناختید...»
و در ادامه میگه که سائورون حتی از دزدیده شدن حلقه توسط یک هابیت آگاهه...
حالا سوال من اینه که سائورون چطوری متوجه شد که در گروه تورین و شرکا یک هابیت بوده و این هابیت حامل حلقه بوده؟!
کجا جاسوس گذاشته بود که اینقدر دقیق با خبر شده من چیزی به یاد نمیارم...
و اینجا شاید بشه کار پیتر جکسون رو که اسماگ رو (که از حمل حلقه توسط یک هابیت اون هم در گروه تورین آگاه بوده) مرتبط با سائورون نشون داده توجیه کرد. :((
خب گولوم بوده دیگه! از زیر زبون اون کشیده!
آره درسته من اصلا حواسم به گولوم نبود.
اما دو مسئله هست:
یک اینکه گولوم از کجا از هم سفران بیلبو اطلاع داشته؟!
دو این که گولوم هم نام بیلبو و هم محل زندگیشو میدونسته و به موردوری ها لو داده...چرا سفیر موردور میاد و نام و مکان زندگی اون هابیت رو از دورف ها میپرسه؟!
دوستان در صفحه 479 در شورای الروند گلوین جمله ای داره که به نقل از سفیر موردور میگه:
«زیرا سائورون می داند زمانی یکی از اینها (هابیت ها) را شما می شناختید...»
و در ادامه میگه که سائورون حتی از دزدیده شدن حلقه توسط یک هابیت آگاهه...
حالا سوال من اینه که سائورون چطوری متوجه شد که در گروه تورین و شرکا یک هابیت بوده و این هابیت حامل حلقه بوده؟!
کجا جاسوس گذاشته بود که اینقدر دقیق با خبر شده من چیزی به یاد نمیارم...
و اینجا شاید بشه کار پیتر جکسون رو که اسماگ رو (که از حمل حلقه توسط یک هابیت اون هم در گروه تورین آگاه بوده) مرتبط با سائورون نشون داده توجیه کرد. :((
توسط اسمیگل
اسمیگل بسیار زیرک و دقیق بوده ناسلامتی خودش هابیتی از رده استور ها بوده
اعتراف های اسمیگل که مثل بقیه نبوده . یحتمل مجموعه ای از هذیان و گفتگوهایی با خودش بوده که نشانی بیلبو رو از اونجا در آوردن ولی اطمینانی بهش نبوده
پس نیاز بوده که بیشتر تحقیق کنند
آره درسته من اصلا حواسم به گولوم نبود.
اما دو مسئله هست:
یک اینکه گولوم از کجا از هم سفران بیلبو اطلاع داشته؟!
دو این که گولوم هم نام بیلبو و هم محل زندگیشو میدونسته و به موردوری ها لو داده...چرا سفیر موردور میاد و نام و مکان زندگی اون هابیت رو از دورف ها میپرسه؟!
نیازی نبود حتما از گالوم در مورد دورف های همراه بیلبو چیزی بپرسه ، سفر دورف ها بعد از سقوط اسماگ عالم گیر میشه و همچنین خیلی از اورک ها در طول سفر بیلبو و وقایع هابیت اینها رو با هم میبینن که میتونن منبع خوبی برای سائرون باشن .
فکر کنم سائرون شناخت کاملی نسبت به جغرافیا و بخصوص قسمت هابیت ها نداشته و با دو کلمه بگینز و شایر امیدی نداشته به راحتی بتونه پیداش کنه به خاطر همین هم بود که گالوم رو آزاد میکنن تا یه جورایی راهنماشون باشه برای پیدا کردن حلقه .
دقیق نمیدونم سیر زمانی رو اما فکر کنم مدت کوتاهی بعد از شکنجه، گالوم رو آزاد میکنن و گالوم می افته به دست گندالف و آراگورن و گندالف میفهمه حلقه لو رفته و مابقی جریانات به سرعت اتفاق می افته .
مطمئنا خبر از اسماگ به سائرون نرسیده چون اسماگ بلافاصله بعدش میمیره. اصلا شک دارم که از وجود حلقه آگاه شده باشه.
گولوم فقط اسم شایر رو میاره. شایر اسم جدیدی بوده و فقط برای هابیتها آشنا بوده. سائرون نمیدونسته که شایر یه جایی توی اریادور هست. سائرون بیشتر به بالادست آندوین مشکوک بود. جایی که ایسیلدور کشته شد و حلقه گم شد و اجداد هابیتها ساکنش بودن. سائرون خیلی دیر میفهمه که شایر کجاست و سریع نزگول رو میفرسته اما دیر شده بود.
یه سوال عکسی که روی پروفایل منه پرچم کیه؟
ببخشيد تو ياران حلقه تمامي فك و فاميلاي گيملي!(منظورم دورف هاي اربور و مورياست)منقرض شده بودن؟
ببخشيد تو ياران حلقه تمامي فك و فاميلاي گيملي!(منظورم دورف هاي اربور و مورياست)منقرض شده بودن؟
البته نه همشون فقط یه سری از اونا که در موریا ساکن بودن
من سوال خیلی داشتم اما اونی که الان به ذهنم میرسه در مورد فیلم دوم هست وقتی که قرار بود جنگ هلمز دیپ اتفاق بیفته زنان و کودکان رو فقط به دهلیز ها منتقل میکنن اما احتمال سقوط قلعه دربرابر هجوم ده هزار از ارک های میرفت که در نتیجه این امکان داشت جان آنها به خطر بیفتد و بعد سقوط دیوار ها تازه یکی از فرماندهان تئودن میگه که راهی بین کوهستان ها برای انتقال اونها وجود داره و به نظر میرسه خود تئودن خواهان اعلان این موضوع نبوده و در این زمینه از سوی تئودن دیر اقدام میشه و کوتاهی میشه گویی قصد مخفی کردن اون راه رو داشتن و امکان داشته برای اونا خطرناک باشه وبهتر نبود اول از همه پیش از جنگ اونها به دهلیز ها فرستاده نشن و از راه کوهستانی راه خودشون رو آغاز کنن؟
دوست عزیز توجیهی که کتاب در این مورد داشته منطقی تر به نظر میرسه.در داستان زنان و بچه ها به هلمز دیپ نمی رن.تو ادوراس می مونند و ائووین سرپرستیشون رو بر عهده می گیره.با این وجودحتی اگر مبنا رو بر فیلم هم بگذاریم باز به نظر نمی رسه زن ها و بچه ها در صورت خروج از شاخ آواز هم شانس زیادی داشته باشند.
چند تا سوال داشتم :
1_ زمانی که ویچ کینگ به مورگول رفته بود و دیگه شمال نبود باز اورک ها اونجا با دونادان می جنگیدند یا نه؟ منظورم مثلا حوالی انتقال حلقه از بیلبو به فرودو و و این سال هاست
2_وقتی آرنور شکست خورد چرا اورک ها دیگه پایین تر نیومدن که برسن به شایر؟
3_خویشاوند های آراگورن تو کدوم قسمت شمال زندگی می کردن نام منطقشون یا روستاشون چی بود
4_مادر آراگورن کی میمیره و کجا میمیره؟
5_در مورد آنگمار می خوام بیشتر بدونم
بسی ممنان
چند تا سوال داشتم :
1_ زمانی که ویچ کینگ به مورگول رفته بود و دیگه شمال نبود باز اورک ها اونجا با دونادان می جنگیدند یا نه؟ منظورم مثلا حوالی انتقال حلقه از بیلبو به فرودو و و این سال هاست
2_وقتی آرنور شکست خورد چرا اورک ها دیگه پایین تر نیومدن که برسن به شایر؟
3_خویشاوند های آراگورن تو کدوم قسمت شمال زندگی می کردن نام منطقشون یا روستاشون چی بود
4_مادر آراگورن کی میمیره و کجا میمیره؟
5_در مورد آنگمار می خوام بیشتر بدونم
خب جواب همه ی سوال هاتون رو تقریبا میشه گفت میتونید در ضمیمه ی بازگشت شاه پیدا کنید و من هم دارم از همونجا میگم یا به یاد دارم. اما خب به صورت خلاصه اینهاست:
1- اون زمان با شکست سنگین جادوپیشه و نابودی تقریبا همه ی موجودات پلید، تا مدتی اونجا اورک ها ساماندهی نداشتن و نقش تکاوران یا همون دونه داین بیشتر شبیه به شکارچی بود (چیزی شبیه به گروه تورین تورامبار هم میتونید فرض کنید) تا زمان قدرت گرفتن سائورون در دول-گولدور که اورک ها دوباره در اریادور جولان خودشون رو شروع و باعث مشکلاتی شدن. درهرحال بین شکست جادوپیشه (و قبل از اون) تا سفر تورین و شرکا بسیار فاصله هست. اما میشه گفت در اون زمان هنوز تکاوران مشغول شکار (جنگ کلمه ی سنگینیه) بودن در اریادور (البته میتونید مقاله ی تاریخچه آردا رو هم بخونید و از وقایع با خبر بشید)
2- همونطور که بالاتر گفتم، پیروزی جادوپیشه که به نابودی پادشاهی شمال انجامید، خیلی طولانی نبود و با شکست سنگینی که از الف ها و انسان ها خورد، نتونست نقشه هاش رو عملی کنه (در این پست میتونید در مورد این واقعه بخونید) درهرحال شایر یک جای تقریبا مخفی و همچنین تا حدی تحت حمایت تکاوران بود، جای خیلی خاصی هم نبود که نیروی تاریکی بخواد زیاد به اونجا سرک بکشه. البته در سال 2747 دوران سوم به رهبری باندوبراس توک یک فوج از اورک ها در فاردینگ شمالی شکست میخورن
3- تا جایی که من اطلاع دارم محل مشخصی وجود نداره اما کلا اون منطقه به اریادور معروفه
4- چقدر این دیالوگ های بین آراگورن و گیلراین منو ناراحت میکنه :) بگذریم! همونطور که در «حکایت آراگورن و آرون» میخونیم گیلراین پیش مردمش (دونه داین) در سال 3007 دوران سوم درگذشت.
5- علاوه بر اینکه مثل همه ی جواب ها میتونید به ضمیمه ی بازگشت شاه مراجعه کنید، مدخل آنگمار در فرهنگنامه بزرگ آردا هم حاوی اطلاعات بسیار خوبی هست که میتونید بهش نگاهی بندازید. البته تاپیک «آنگمار» هم وجود داره که بازهم درش مطالبی هست یا میتونید در اون به سوالات تخصصی تر بپردازید
ببخشید تو ارباب حلقه ها اورک ها از توی گل در میومدن. قضیه چیه؟
ببخشید تو ارباب حلقه ها اورک ها از توی گل در میومدن. قضیه چیه؟
قضیه ابتکار پیتر جکسونه!
الف هایی که توسط خادمان مورگوت{ارباب سائرون} دزدیده و اسیر میشدن طی شکنجه هایی روح و جسمشون تغییر میکرده. روحی موحش درون جسمی کریه جای داده میشده. که البته این روح الهامات و تزریقات غیرمادی خود ارباب تاریکی بوده. بعد ازون هم اسم اورک روشون گذاشته شد. اورکهای اولیه هم مانند دیگر موجودات زنده از طریق تولید مثل نژادشون رو زیاد میکردن.
پس اون چیزی که شما دیدین فقط ساخته و پرداخته ی ذهن سینمایی کارگردان بوده:)
یه سوال که نمیدونم قبلا مطرح شده یا نه!
چرا بانو گالادریل وقتی یاران حلقه رو بدرقه میکنه،به همشون یه هدیه میده الا به برومیر ؟
یه سوال که نمیدونم قبلا مطرح شده یا نه!
چرا بانو گالادریل وقتی یاران حلقه رو بدرقه میکنه،به همشون یه هدیه میده الا به برومیر ؟
بانو به برومیر هم کمربندی از طلـا هدیه میکنه.
توی فیلم که نشون نمیده این قضیه رو؟
توی فیلم که نشون نمیده این قضیه رو؟
دوست عزیز توی فیلم وقایع به طور دقیق نشون داده نمیشه ، به عنوان مثال میبینید وقایع گورپشته یا دیدار با تام بامبادیل حذف میشه ، توی فیلم تا اونجایی که من به یاد دارم خیر نشون داده نشده
توی فیلم که نشون نمیده این قضیه رو؟
توی فیلم بانو به پی پین و مری خنجر میده. اما در اصل یعنی اونچه توی کتاب اومده بانو به ایشان کمربندهایی از نقره با گلهای تزیینی طلـا میده. یا به سام یه جعبه از خاک لورین میده اما توی فیلم طناب میده.گرچه که طناب سام در ادامه ی سفر به جنوب متعقل و دست ساخته ی الف ها بود اما هدیه ی خاص بانو به سام، خاک لورین بود.
اما درسته. توی فیلم چیزی از هدیه ی گالادریل به بورومیر نشون نمیده.
سلام یک سوال داشتم بیلبو و فرودو جزو کدام نژاد از هابیت ها هستند هارفوت ها-استورها-فالوهایدها ؟
سلام یک سوال داشتم بیلبو و فرودو جزو کدام نژاد از هابیت ها هستند هارفوت ها-استورها-فالوهایدها ؟
مطمئنم که از نژاد استور نیستند ولی دیگه این دو نژاد را نمی دانم :D
سلام یک سوال داشتم بیلبو و فرودو جزو کدام نژاد از هابیت ها هستند هارفوت ها-استورها-فالوهایدها ؟
فکر کنم که فرودو و بیلو از نژاد فالوهاید ها بودند که روابط دوستانه تری نسبت به دیگر هابیت ها با الف ها داشتند و هم چنین توی آوازخوانی و آموختن زبان، مهارتشون بیشتر از بقیه هابیت ها بود.
البته این نژاد بعد ها با نژادهای دیگه ای از هابیت ها، آمیخته شدند و احتمال میره که بیلو و فرودو هم مخلوطی از هارفوت ها و فالوهایدها باشند. مخصوصا که بیلبو یک رگه اش، توک هست و مشخصه که توی تاریخ شایر، این دو گروه با هم قاطی شدند.
خصویاتی مثل زندگی در سوراخهای تمیز داخل تپه برای مدت طولـانی، اقامت زیاد و اتراق کردن در یک مکان، نپوشیدن چکمه ، بلند قامت تر بودن از بقیه ی نژادهای هابیتی و دیگر خصوصیات بیلبو نشون میده که مخلوطی از هر دو تیره ی هارفوت ها و فالوهاید ها بوده.
سلام
بچه ها
تو اخرایومیر شاه روحان میشه؟
فارامیر چه بلایی سرش میاد؟
سلام
بچه ها
تو اخرایومیر شاه روحان میشه؟
فارامیر چه بلایی سرش میاد؟
اره ایومر شاه روهان میشه
اراگورن فارامیرو کارگزار خودش میکنه و اونو به ایتیلین میفرسته. و فارامیر با ایووین ازدواج می کنه.
سلام دوستان من تازه عضو شدم یه سوال دارم از وقتی فیلم ارباب حلقه ها را دیدم ذهنم درگیر شده که چرا الف ها به غرب مهاجرت کردن و اینکه بعد از آغاز دوره چهارم دیگه هیچ نیروی پلیدی در سرزمین میانه و جود نداشت؟؟ خیلی ممنون و خوشحالم که عضو شدم
سلام دوستان من تازه عضو شدم یه سوال دارم از وقتی فیلم ارباب حلقه ها را دیدم ذهنم درگیر شده که چرا الف ها به غرب مهاجرت کردن و اینکه بعد از آغاز دوره چهارم دیگه هیچ نیروی پلیدی در سرزمین میانه و جود نداشت؟؟ خیلی ممنون و خوشحالم که عضو شدم
اول از اینکه خیلی خوشحالم که روز به روز دوستای خوبی به جمعمون اضافه میشن!
خوش آمد میگم خدمتتون :D
امیدوارم لحظات خوبی رو در سایت داشته باشین و بتونین اطلاعاتتون رو بالا ببرین و به تدریج مارو هم از دانسته های خودتون بهره مند کنید
خب تا اونجایی که ذهن من میرسه کمکت میکنم تا به جواب سوالات برسی!
الف ها و انسان ها دو نژاد اولیه دنیای فانتزی تالکین یعنی آردا هستند که در ارباب حلقه ها این دو نژاد و سایر نژاد ها ( همونطور که میدونی مثل انت ها ، اورک ها هابیت ها و دروف ها و ..) به شکل زیبایی به تصویر کشیده شدند ، در ابتدای آفرینش دنیای آردا سرزمین میانه ( جایی که اتفاقات فیلم ارباب حلقه ها و سایر اتفاقات کتاب ارباب حلقه ها و هابیت در اون اتفاق می افته) و آمان ( مامن و جایگاه قدرت های آردا یا والار ) با یکدیگر در ارتباط بودند به طوری که آمان در غرب وجود داشت و به اختصار به اون غرب میگفتند ( مثل چیزی که شما گفتین) و سر زمین میانه در شرق . الف ها در ابتدای آفرینش از شرق بر خواستند و چون جایگاه اصلیشون نزد قدرت های آردا یعنی والار بوده پس باید مهاجرت میکردند و به غرب میرفتند ..! ولی وقایعی موجب نرفتن عده ای از این الف ها به غرب شد ، به طوری که عده ای از اونها مایل در سرزمین میانه بودند ، عده ای هم تن به مهاجرت دادند و راهی دیار آمان شدند... پس از چندی بنا به اتفاقاتی یکی از اقوام الف ها ( الف های نولدور ) به رهبری فئانور تن به بر گشتن دادن و راهی سرزمین میانه شدند... بعد از اتفاقات فراوانی و پس از گذشتن چند دوره و هزاران سال زمان به جنگ حلقه و نابودی حلقه رسید ، که میرسیم به اصل موضوع ! الف ها چندین سال در سر زمین میانه زندگی کردند ولی جسم اونها برای سر زمین های پست ساخته نشده بود ( بر خلاف انسان ها که برای موندن در سر زمین میانه ساخته شده اند)بلکه برای زندگی در آمان و سر زمین خجسته( غرب ) ساخته شده بود ، موندن الف ها در سرزمین میانه لازمش شرایطی بود که این شرایط حلقه ها ی قدرت بودند .! که سه حلقه ی قدرت الفی شرایط لازم برای موندن الف هارو در سر زمین میانه فراهم میکرد! یعنی زمانی که الف ها این سه حلقه ی الفی رو در اختیار داشتند غم کمتر به سراغشون میومد و کمتر پژمرده میشدند ، با نابودی حلقه ی سائرون ( ارباب حلقه ها ) حلقه های الفی هم قدرتشون رو از دست داده بودند! و باید سر زمین میانه رو ترک میکردند تا غم ها و پژمردگی های جسمی و روحیشون کاسته بشه! پس به طرف غرب ( آمان که در آن سوی دریاهای بزرگ قرار دارد) بادبان کشیدند و راهی دیار غرب شدند.!
پیشنهاد میشه برای بالا بردن اصلاعاتتون تاپیک هارو مورد مطالعه قرار بدین ، صد در صد جواب سوالتون رو میگیرین :D
موفق باشی :|
خیلی ممنون فقط در مورد سوال دومم پس از آغاز دوره چهارم دیگه هیچ نیروی پلیدی در سرزمین میانه نبود؟؟؟بازهم ممنون
خیلی ممنون فقط در مورد سوال دومم پس از آغاز دوره چهارم دیگه هیچ نیروی پلیدی در سرزمین میانه نبود؟؟؟بازهم ممنون
از اینکه ناقص جواب دادم پوزش ، نیرو های پلید که شما میگین باید بدونیم منظورتون چیه اما اگر کل نیرو های پیلیدی مد نظرتون هست خیر ، نابودی برای نیرو های شر به هیچ وجه اتفاق نمیافته مگر در زور نهایی دنیا! ، در روز باز پسین ( آخر دنیا ، داگور داگورات ) دوباره سپاه خیر و شر در مقابل هم صف آرایی میکنند و پس از نبردی طولانی خصم دنیا ( یا همون نیروی اصلی پلیدی در دنیا ، والایی به نام ملکور ) نابود میشه
اما در مورد ارباب حلقه ها باید بگم اونطور که فیلم نشون میده نیست درست ، مثلا همون عنکبوتی که فرودو رو زخمی کرد (شلوب ) زنده میمونه ، این یک نمونه از پلیدیه ، علارغم نابود شدن سائرون و رفتن سواران سیاه به پوچی و تاریکی ،تعدادی اورک باقی میمونن ، نیرو های انسانی پای بند به سائرون و سیاهی باقی میمونن ، به طور کلی نیروی شر نابود نمیشه ، بلکه در پس ِ روشنایی مخفی میشه تا روز انتقام فرا برسه ( نبرد در آخر دنیا)
یعنی دیگه فرماندهی مثل مورگوت یا سایرون ندارن؟؟
یعنی دیگه فرماندهی مثل مورگوت یا سایرون ندارن؟؟
دوست عزیز طبق قوانین سوال احتمالا به تاپیک مربوطه ارجاع داده میشه توسط مدیران که موجب به هم ریختگی مطالب فروم نشه!
ولی برای روشن ، ابتدا بهتون توصیه میکنم کتاب های سیلماریلیون و ارباب حلقه ها رو یک بار دا دقت مطالعه کنید تا با ذهنی باز تر و گویا تر سوالاتتون رو مطرح کنید، دوم اینکه سوالات رو در تاپیک مربوطه ی خودش مطرح کنید اما اینبار با ارفاق پاسخ میدم ،
خیر همینطور که میدونی مورگوث یکی از والار به عنوان خصم آردا و یا دشمن اصلی شناخته میشه ، و سائرون هم یکی از فرماندهان ارشد مورگوث هست ، پس از جنگ خشم ( آخرین جنگ در دوران اول ) مورگوث توسط والار به بند کشیده میشه و به فضایی خارج از مرز های آردا فرستاده میشه جایی که نتونه از بند رها بشه! پس از اون در جنگ حلقه سائرون با نابود شدن حلقه به طور کامل تقریبی کامل نابود میشه ( ولی مقداری هوش و داره ، اما قدرتی برای پیش برد مقاصد پلیدش نداره و عملا نابود شده حساب میشه)
امید وارم پاسخ سوالت رو داده باشم
بهت پیشنهاد میکنم این لینک رو یه نگاه بندازی
https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1037
:D
بنظرم استاد تالکین دوران چهارم رو به ما سپرد
سلام
یک سوال وقتی گندالف به بالروگ می گه به سایه ها برگرد شعله ی اودون اینجا شعله ی اودودن چیه؟
با عرض اجازتسلام
یک سوال وقتی گندالف به بالروگ می گه به سایه ها برگرد شعله ی اودون اینجا شعله ی اودودن چیه؟
شعله منظور خود بالروگ است و اودون دژ ملکور در منتهی الیه شمالی جهان است.
سلام
یک سوال وقتی گندالف به بالروگ می گه به سایه ها برگرد شعله ی اودون اینجا شعله ی اودودن چیه؟
زياد مشخص نيست چرا اين اسم بكار برده شده. اينجا رو ببينيد:
به نظرم این خطاب فقط به منشا،کنام یا زیستگاهش اشاره میکنه و نه نامی برای اون و کمی اون مدخل گنگه
وقتی به لورین حمله می شه از ریوندل کمکی به اونجا نمی یاد مثلا گلورفیندل با ارتشی راهی بشه
الان این سواله دیگه؟ :پی
یک چیزی که به نظرم مهم میاد رو بگم، خوبه. درسته ریوندل محل زندگی الف ها بوده و حالا توی فیلم هابیت یک شکل نظامی هم ازش نشون داده میشه اما اونجا واقعا یه قلمرو به اون شکلی که فکر میکنیم نبوده، در توصیف ریوندل کلمه ی پناهگاه (توی نسخه ی انگلیسی Refugee Camp) واسش به کار میره، برعکس لورین که همیشه یک قلمرو حساب میشده. حالا درسته توی این پناهگاه نیروی نظامی هم بوده اما کلا اونجا رو یک ماندگاه برای آسایش بیشتر حساب کنید تا زمانی که الف های اونجا بخوان به غرب سفر کنن تا قملرویی مثل لورین که به خاطر موقعیتش اون همه مراقبت ازش میشه و به اون صورت مرزبان داره و از طرفی ارتش کامل تر...
در بازگشت شاه صفحه 29 وقتی دنه تور میگه:از زمانی که ووروندیل پدر ماردیل رمه وحشی اراو را در دشت های دوردست رون شکار کرد.
رمه وحشی اراو چیه؟
در بازگشت شاه صفحه 29 وقتی دنه تور میگه:از زمانی که ووروندیل پدر ماردیل رمه وحشی اراو را در دشت های دوردست رون شکار کرد. رمه وحشی اراو چیه؟
خب توی فرهنگنامه میتونستید جستجو کنید و به این نتایج برسید:
درهرحال آراو (Araw) یکی از نام های اورومه والا بوده که این یکی از رمه (گاو) های او
(پا نویس صفحه ی 615 و 616 ضمیمه ی بازگشت شاه رو بخونید هم در موردش نوشته)
خب توی فرهنگنامه میتونستید جستجو کنید و به این نتایج برسید:
درهرحال آراو (Araw) یکی از نام های اورومه والا بوده که این یکی از رمه (گاو) های او
(پا نویس صفحه ی 615 و 616 ضمیمه ی بازگشت شاه رو بخونید هم در موردش نوشته)
به چه دلیل اورومه همچنین گاوهایی رو به شرق سرزمین میانه اورد؟
و ایا قبلا در امان بودند یا در غرب سرزمین میانه؟
به دلیل اینکه میخواست سرگرم باشه؟ خب بر طبق افسانه ها میگن که این رمه ها از نسل رمه هایی هست که اورومه آورده بود و نگه داری میکرد (یعنی خیلی اندک هست اطلاعاتش و خیلی هم موثق نیست) و کلا هرکدوم از والار یک سری سرگرمی در حیطه ی کار خودشون داشتن و حالا علاوه بر سگ های شکاری و اسب، اورومه حتما بهشون علاقه داشته دیگه :D
در مورد محل اصلی زندگیشون هم یادم نمیاد چیزی ذکر شده، اما خیلی بعید میدونم چون این ها هم مثل بقیه ی موجودات در سراسر آردا پراکنده باید بوده باشن...
البریت گیلتونیل دقیقا چیه؟؟؟
این عبارت توسط فرودو گفته شد در لحظه ای که با شمشیر جادوپیشه در ودر تاپ زخمی شد!
البریت گیلتونیل دقیقا چیه؟؟؟
این عبارت توسط فرودو گفته شد در لحظه ای که با شمشیر جادوپیشه در ودر تاپ زخمی شد!
لقب واردا همسر مانوه یکی از وانیار
خب چه ربطی داشته به اون لحظه؟:D
البریت گیلتونیل دقیقا چیه؟؟؟
این عبارت توسط فرودو گفته شد در لحظه ای که با شمشیر جادوپیشه در ودر تاپ زخمی شد!
درستش اینه که بگید البرت گیلتونیل که بود! درهرحال لطفا قبل از پرسیدن یک سوال اندکی در فروم و فرهنگنامه جستجو کنید، خیلی راحت میتونید به جوابتون برسید...
https://arda.ir/forum...findpost&p=6410
...
همون ربطی که مثلا یک مسلمان میگه با علی، با یک مسیحی میگه Jesus Christ (نه البته به نشانه ی تعجب) یا...
لقب واردا همسر مانوه یکی از وانیار
وانیار یکی از گروه های الف ها بوده، منظورتون والیر بود؟
وانیار یکی از گروه های الف ها بوده، منظورتون والیر بود؟
بله اشتباه شد منظورم والیر بود :D
به دلیل اینکه میخواست سرگرم باشه؟ خب بر طبق افسانه ها میگن که این رمه ها از نسل رمه هایی هست که اورومه آورده بود و نگه داری میکرد (یعنی خیلی اندک هست اطلاعاتش و خیلی هم موثق نیست) و کلا هرکدوم از والار یک سری سرگرمی در حیطه ی کار خودشون داشتن و حالا علاوه بر سگ های شکاری و اسب، اورومه حتما بهشون علاقه داشته دیگه :Dدر مورد محل اصلی زندگیشون هم یادم نمیاد چیزی ذکر شده، اما خیلی بعید میدونم چون این ها هم مثل بقیه ی موجودات در سراسر آردا پراکنده باید بوده باشن...
کشتن گاو های اورومه باعث ناراحتی او نمی شد چون حیوان های مورد علاقه او بودند؟
خب در این مورد چیزی توی کتاب ها ذکر نشده، نکته ی مهمی هم نبودن، پس نمیشه در موردش گفت یا حتی بگیم که نحوه ی علاقه اش به اون ها چطور بوده!
سلام
یک سوال
اقا چطور شد وقتی سم حلقه رو کرد دستش نزگول ها نیومدن سراغش مگه جذب قدرت حلقه نمیشن و اینکه چطور سایرونم هیچ عکس العملی نشون نداد ینی نفهمید حلقش تو موردوره و سم کرده انگشتش؟
باسلام.سلام
یک سوال
اقا چطور شد وقتی سم حلقه رو کرد دستش نزگول ها نیومدن سراغش مگه جذب قدرت حلقه نمیشن و اینکه چطور سایرونم هیچ عکس العملی نشون نداد ینی نفهمید حلقش تو موردوره و سم کرده انگشتش؟
یادم نمیاد جایی تو کتاب بازگشت شاه سم حلقه رو دستش کرده بوده(واقعا دستش کرده بود؟)
اگه دستش کرده بود حتمن میفهمیدن.همون طور که تو فیلم هم شاهدش بودیم که فرودو حلقه رو دستش کرد و نزگول جذبش شدن.
باسلام.
یادم نمیاد جایی تو کتاب بازگشت شاه سم حلقه رو دستش کرده بوده(واقعا دستش کرده بود؟)
اگه دستش کرده بود حتمن میفهمیدن.همون طور که تو فیلم هم شاهدش بودیم که فرودو حلقه رو دستش کرد و نزگول جذبش شدن.
در کتاب دو برج صفحه 667 سم وقتی صدای اومدن اورک ها رو میشنوه حلقه رو دستش می کنه. اون هم در کیریت انگول پس باید نزگول می فهمیدن که البته اون ها راهی نبرد در دشت های پله نور شده بودند ولی عجیبه چطور سائورون چیزی نمی فهمه؟
اگر به حکایت سالیان از ضمایم ارباب حلقه ها نگاه بندازیم بین 12 تا 14 مارس 3019 این اتفاقات رخ می ده :
12: گولوم فرودو را به کنام شلوب راهنمایی می کند، عقب نشینی فارامیر به دژهای جاده میان ابگیر. تئودن در زیر مین ریمون اردو می زند. آراگورن دشمن را به پلارگیر عقب می راند. انت ها متجاوزان به روهان را شکست می دهند.
13: دستگیری فرودو به دست اورک های کریت آنگول . دشمن پله نور را در می نوردد . مجروح شدن فارامیر . رسیدن آراگورن به پلارگیر و غنیمت گرفتن ناوگان . تئودن در جنگل دروادان.
14: سم وایز فرودو را در برج می یابد . به محاصره در آمدن میناس تریت و...
این ها وقایعی بودند که در که در نزدیکی ماجرایی که شما ذکر کردید اتفاق افتادند و تمامی این ها سبب یک انحراف شده و همین ها موجب منحرف شدن چشم و نادیده گرفتن سم وقتی که در در پشتی موردور ( کریت آنگول ) حلقه رو به دست کرد شد .
در فصل 9 بازگشت شاه ، آخرین رایزنی ، آراگورن میگه که او از قصد خود را در پلانتیر به سائورون نشون داده و با فاش کردن این که وارث ایزیلدوره او را به چالش کشیده . از اونجایی که گندالف در همون جا میگه : سائورون به اینکه حلقه ی گم شده اش پیدا شده واقف بوده و همچنین می دونسته که کسانی در اون جمع هستند که قادر به بکار بردنش هستند پس سائورون در دامی از پیش تعیین شده می افته و به مشاهده ی نیروه های گاندور و متحدانش می پردازه و منتظر حرکت بعدیشون می مونه :
« تردید او حتی در این اثنا که ما مشغول گفت وگو هستیم هر دم افرون تر می شود. نگاه او عاجز از دیدن هر حرکت دیگری اکنون به سوی ما کشیده می شود پس ما باید این نگاه را به خود مشغول نگه داریم امید ما یکسره اینجاست . پس این است توصیه من . حلقه در دست ما نیست از روی خرد یا حماقتی بزرگ روانه اش کردیم تا نابودش کنند، تا مبادا که خود نابود شویم . بدون این حلقه شکست نیروهایی او به دست ما امکانپذیر نیست اما ما باید به هر بهایی که شده نگاه او را از خطری که واقعا تهدیدش می کند منحرف کنیم و...»
و در ادامه وقتی پیشنهاد شد که میناس موگول حمله کنند گفته شد که : اگر حامل حلقه واقعا این راه را در پیش گرفته بود به ویژه نباید چشم موردور را متوجه اش می کردند.
پس از این نقل قول ها مشخص میشه که سائورون خود به خود متوجه کسی که حلقه را در دست می کرد نمی شده حتی در خود موردور که در نزدیکی او زیر دماغش بود وقتی که تمام حواس و توجه اش معطوف به جای دیگری بود . به همین خاطر بود که ارتش گاندور با دونستن اینکه می دونستند این کار خودکشی محضه خود را به دروازه های سیاه رسوندند.
ممکنه بگید پس چرا بعدا در شکاف کوه هلاکت وقتی فرودو حلقه را در دست کرد سائورون فورا متوجه شد ؟!!!
خوب این مورد کمی فرق می کنه فرودو فقط حلقه رو به انگشت نکرد اون رو از آن خود خوند و ادعا کرد که قدرت سائورون که در حلقه نهفته اس به اون تعلق داره
بازگشت شاه فصل 3 کتاب ششم :
« و به محض اینکه فرودو حلقه را به انگشت کرد و درست در سامات نئور یعنی قلب قلمرو فرمانروای تاریکی حلقه را از آن خود خواند آن دورها قدرت حاکم در باراد-دور به لررزه در آمد و برج او از پایه تا تاج مغرور و برآشفته ی ان لرزید . فرمانروای تاریکی بلافاصله از حضور او آگاه شد و چشم او با رخنه در سایه ها دشت را درنوردید و به دری دوخته شد که خود ساخته بود»
خوب پس چطور وقتی فرودو حلقه رو در پارت گالن به انگشت کرد سایرون متوجه اون شد؟ :(( :D اونجا نه حلقه رو برای خودش خوند ونه سایرون ذهنش درگیر جایی بود
<<دانست چشم متوجه نگاهش شده است>> یاران حلقه ص 787
یه سوال:
وقتی که از حلقه استفاده می کردند سائورون متوجه میشد اما زمانی که بیلبو آخرین بار(تو تولدش) از حلقه استفاده کرد سائورون متوجه نشد؟
یه سوال:
وقتی که از حلقه استفاده می کردند سائورون متوجه میشد اما زمانی که بیلبو آخرین بار(تو تولدش) از حلقه استفاده کرد سائورون متوجه نشد؟
والا منم گیج شدم در مورد این متوجه شدن و نشدن سایرون و نزگول ها وقتی حلقه رو به انگشت میکنی
فکر کردم کامل توضیح دادم
چون سائورون الزاما فقط با به انگشت کردن حلقه متوجه استفاده از اون نمی شد در حالی که قدرت سائورون روز به روز افزایش پیدا می کرد اما هنوز قدرت کافی برای تشخیص موقعیت حلقه رو نداشت اگرچه حلقه سعی می کرد که به دست ارباب خود برسه
وقتی که از دست برومیر میخواست فرار کنه اونجا نه حلقه رو برای خودش خوند و سایرونم ذهنش درگیر جایی نبود
در آمون هن وقتی نگاه فرودو به سمت موردور و بارادور کشیده شد و فرودو چشم رو احساس کرد در اون زمان بود که سائورون متوجه حضورش شد . به همین دلیل چند دقیقه بعد که باز حلقه رو به دست کرد سائورون متوجه نشد
وقتی که از حلقه استفاده می کردند سائورون متوجه میشد اما زمانی که بیلبو آخرین بار(تو تولدش) از حلقه استفاده کرد سائورون متوجه نشد؟
اگه اشتباه نکنم کلا سائورون 2 بار متوجه استفاده از حلقه شد
نه در خانه تام بامبادیل نه در بارو نه در اسبچه نه در ودرتاپ اون هم در حضور نزگول و نه حتی وقتی که سم در کیریت آنگول حلقه رو به دست کرد سائورون متوجه نشد ...
می خواستم بدونم از نظر شما زمانی که آراگورن جوان بود یعنی حدودا سی چهل ساله و اون زمانی که از دیدار آرون در لورین به اریادور برگشته بود
امکان اینکه گروهی اورک در کوهپایه های کوهستان مه آلود پرسه بزنن وجود داشت؟
می خواستم بدونم از نظر شما زمانی که آراگورن جوان بود یعنی حدودا سی چهل ساله و اون زمانی که از دیدار آرون در لورین به اریادور برگشته بود
امکان اینکه گروهی اورک در کوهپایه های کوهستان مه آلود پرسه بزنن وجود داشت؟
در اون زمان خب هنوز اورک ها در رشته کوه های مه آلود زندگی میکردن، چه از طرف ابتدای اون که کوه گونداباد باشه نگاه کنیم (درسته زمان نبرد پنج سپاه بیشتر اورک هایی که از اونجا اومده بودن کشته شدن، اما هنوز وجود داشتن تا پایان دوران سوم و خب احتمال پرسه زدن هم هست) و چه به میانه ی اون که موریا باشه و خبر داریم از قضیه ی ورود بالین و داستانی که در کتاب مزلبور ذکر شده بود (که در حدود همون 50 و خرده ای سال حساب کنیم آراگورن داشته) و تعداد اورک ها اونجا بسیار زیاد بوده و قبل از اون هم حتما اورک هایی درش اون اطراف زندگی میکردن...
یه سوال دارم مگه موریا کوهستانی نبود؟مگه جمعیت سرباز ها زیاد نبود خب بعدا چه جوری یه شاخه از درخت بلوط در اونجا بود؟
نبرد در منطقه کوهستانی شکل نگرفت بلکه روبه روی دروازه شرقی موریا در دره (بهتره بگیم دشت) ـی به همین نام یعنی آزانول بیزار شکل گرفت. و خب اونجا هم طبیعتا پر از درخت بود. تعدد سربازان هم گویای این نیست که اونجا شاخه ای از درخت روی زمین نباشه.
درود
تو بازگشت شاه هیرگون چاپار گوندور
تیری رو برای تئودن میاره(تیر سرخ)
چی بوده این تیر سرخ؟ چیزه مهمی بوده؟
چون تئودن میگه (((سرزمین چابک سواران تا کنون در سال های سلطنت من تیر سرخ را ندیده بود! واقعا کار به این جا کشیده است؟)))
درود
تو بازگشت شاه هیرگون چاپار گوندور
تیری رو برای تئودن میاره(تیر سرخ)
چی بوده این تیر سرخ؟ چیزه مهمی بوده؟
چون تئودن میگه (((سرزمین چابک سواران تا کنون در سال های سلطنت من تیر سرخ را ندیده بود! واقعا کار به این جا کشیده است؟)))
اون تیر به معنای درخواست کمک برای گوندور بوده و این که اوضاع وخیمه و باید به سرعت نیروی کمکی اعزام بشه
ببخشید من میخواستم بدونم:1. سفر بیلبو از شایر تا تنها کوه چند کیلومتره ؟
2-آیا تالکین در مورد اندازه کشورهای سرزمین میانه چیزی گفته است یا نه؟
3-آیا تالکین در مورد اینکه چرا الفها نامیرا هستند ولی انسانها و دورف ها سن کمتری دارند چیزی گفته است. دلیل برتری الفها نسبت به بقیه موجودات مثلا انسانها چیه ؟ مگه اونها هم نباید نقه ضعفی داشته باشند لطفا جواب بدید تو سایت های دیگه گفتند تو سایت آردا جواب میدند
ببخشید من میخواستم بدونم:1. سفر بیلبو از شایر تا تنها کوه چند کیلومتره ؟
2-آیا تالکین در مورد اندازه کشورهای سرزمین میانه چیزی گفته است یا نه؟
3-آیا تالکین در مورد اینکه چرا الفها نامیرا هستند ولی انسانها و دورف ها سن کمتری دارند چیزی گفته است. دلیل برتری الفها نسبت به بقیه موجودات مثلا انسانها چیه ؟ مگه اونها هم نباید نقه ضعفی داشته باشند لطفا جواب بدید تو سایت های دیگه گفتند تو سایت آردا جواب میدند
1.دوست عزیز از تعداد روزهای سپری شده از بگ ایند تا ریوندل تنها میتوان به روش محاسبه معکوس به دست آورد.در 27 آوریل گروه بگ ایند را در 27 آوریل و ریوندل را در روز نیمه سال ترک کرد و لااقل 14 روز در ریوندل به سر برد پس میشه گفت گروه 57 روز در راه بوده است . فاصله میان بگ ایند تا ریوندل کمی بیشتر از 400 مایل بوده,بنابراین گروه به طور متوسط هر روز هشت مایل راه پیموده,که مسافتی است اندک.
هشتاد و چهار روز از ترک ریوندل درروز نیمه سال تا رسیدن به شهر دریاچه در 22 سپتامبر سپری شد.صعود از ریوندل تا در جلوی گابلین ها بیست و پنج روز طول کشید.در سیاه بیشه هم در شرق رودخانه سفرشان یک هفته وقت لازم داشت ,پس گذشتن از جنگل چهار هفته طول کشید که به طور متوسط کمی بیش از شش و نیم مایل در روز بود.در مغاره های تراندویل برای بیلبو یک یا 2 هفته طول کشید تا تورین را پیدا کند و دو هفته ی دیگر احتمالا طول کشید تا نقشه ی فرار رو آماده کنند. گروه برای آخرین مرحله سفر مقدمات را آماده کرد و پس از دو هفته از ارباب شهر دریاچه یاری خواست.دو روز هم برای تدارک آذوقه وقت لازم بود.آنها روز 9 اکتبر راهی شده اند.سه روز به طرف بالادست دریاچه لانگ و رودخانه ی روان پارو زدند و بعد به طرف کوه راندند.مدتی کوتاه در غرب تپه زاغ اردو زدند و سپس اردوگاهشان را به دره میان بازوهای غربی کوه منتقل کردند و بعد به تورفتگی پنهان در دامنه کوه رفتند.آنجا تا روز دورین صبر کردند تا گشودن در مخفی و ورود امکان پذیر شد.
2.در کتاب اطلس سرزمین میانه میتونی از کل جغرافیایه دنیای تالکین خبردار شی.با نویسندگیه :کارن وین .فونستاد.https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=809
با عرض اجازت2-آیا تالکین در مورد اندازه کشورهای سرزمین میانه چیزی گفته است یا نه؟
3-آیا تالکین در مورد اینکه چرا الفها نامیرا هستند ولی انسانها و دورف ها سن کمتری دارند چیزی گفته است. دلیل برتری الفها نسبت به بقیه موجودات مثلا انسانها چیه ؟ مگه اونها هم نباید نقه ضعفی داشته باشند لطفا جواب بدید تو سایت های دیگه گفتند تو سایت آردا جواب میدند
باتشکر از سوالات خوبتان!!
2- کتاب اطلس سرزمین میانه همه ی این موارد را دارا است که توسط رضا عیلزاده نیز ترجمه شده.
3- در این داستان https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1870&hl=&fromsearch=1 که توسط مدیر مهدی سه بعدی ترجمه شده فین رود یکی از بزرگترین الف ها با آندرت یک زن در این باره گفت و گو می کند. در ضمن باید بگویم این جا بهترین جا برای پاسخ به سوالات است و این که انسان ها مانند الف ها خرد زیادی ندارند پس از روی همین دست به کار هایی نظیر خیانت می زنند ولی در بعضی مواقع این خرد کم نقطه ضعف محسوب نمی شود و این که عمر طولانی نیز بدی هایی دارد.
3-آیا تالکین در مورد اینکه چرا الفها نامیرا هستند ولی انسانها و دورف ها سن کمتری دارند چیزی گفته است. دلیل برتری الفها نسبت به بقیه موجودات مثلا انسانها چیه ؟ مگه اونها هم نباید نقه ضعفی داشته باشند لطفا جواب بدید تو سایت های دیگه گفتند تو سایت آردا جواب میدند
علاوه بر مطالعه ي داستان فينرود و آندرت كه فينرود فلاگوند گفتنش،به طور خلاصه ميشه گفت: ايلوواتار الفها رو از نعماتي مانند خرد،زيبايي و جاوداني بهره مند كرده بود اما هديه اي كه به آدميان بخشيده شده بود" مرگ "بود.يعني شايد در نظر اول اين طور به نظر بياد كه انصاف در مورد انسان ها رعايت نشده، اما در حقيقت يك هبه ي بزرگ ايلواتار به انسانها مرگ و توانايي رفتن به وراي مدارات جهانه،هبه اي كه حتي بعد از مدتي مخلوقات جاودان هم حسرتش رو ميخورند. به هر حال اينكه الفها و آدميان برابرند،هر كدوم ويژگي ها و توانايي هاي خاصي دارند كه اگر به دقت همه ي جوانب رو در نظر بگيريم، نميشه يكي رو به ديگري برتري داد.
اين يك جواب كلي بود،اگر كه كتاب سيلماريليون رو بخونيد كاملا موضوع رو متوجه ميشيد:D
سوالی دارم، قدرت و کاربرد ارباب حلقه ها یا همون حلقه سائرون چی بود ؟
با سلام خدمت دوستان
اسم هفت ارباب دورفی که هفت حلقه رو دریافت کردند چی بوده؟؟؟؟ چیزی در این مورد گفته شده؟؟؟؟؟
سوالی دارم، قدرت و کاربرد ارباب حلقه ها یا همون حلقه سائرون چی بود ؟
قدرت که زیاد داشته ;)
شاید اصلی ترین هدفش یجورایی کنترل و تسلط دیگر حلقه ها و به واسطه اونها اشخاص اونارو در دست داشتن، بوده
نمونه بارز آثار حلقه ها نزگول ها هستن که شاهان انسان ها بودن و هرکدوم یه حلقه گرفتن و به همین واسطه کم کم در تاریکی سقوط کردن
یا دورف ها که با داشتن حلقه ها حریص تر شدن و همین یکی از دلایل سقوطشون بود
البته خاصیتای دیگریم داشته! مثلا دید خارق العاده ای به کسی که اونو در دست داشت میداد و نیز برای کسایی که از اون به قولی دنیا خارج بودن، غیر قابل دید میشد .
حالا اینکه واقعا اونطور که تو فیلم میبینیم زور شمشیر هم میداد یا نه بنده اطلاعی ندارم دوستان یاری کنن!
با سلام خدمت دوستان
اسم هفت ارباب دورفی که هفت حلقه رو دریافت کردند چی بوده؟؟؟؟ چیزی در این مورد گفته شده؟؟؟؟؟
به نظر میرسه تنها چیزهایی که در مورد این هفت حلقه میدونیم اینه که به هفت پادشاه از هفت خاندان دورفها داده شده،و معروفترینشون حلقه ی تروره که به شاه خاندان دورین ، دورین سوم داده شده بود.در نهایت هم دو حلقه رو سایرون بدست میاره، چهار حلقه توسط اژدهایان نابود میشه و حلقه ی ترور در جریان اتفاقاتی که میدونیم به دست سایرون میفته.
(حالا که بحثش پیش اومد،مثل اینکه دورفها نمیدونستن که ترور حلقه رو قبل از جنگ به تراین داده و فکر میکردن با کشته شدن ترور ، حلقه هم در موریا مونده.برای همین بالین به قصد پس گرفتن حلقه عازم موریا میشه)
قدرت که زیاد داشته ;)
شاید اصلی ترین هدفش یجورایی کنترل و تسلط دیگر حلقه ها و به واسطه اونها اشخاص اونارو در دست داشتن، بوده
نمونه بارز آثار حلقه ها نزگول ها هستن که شاهان انسان ها بودن و هرکدوم یه حلقه گرفتن و به همین واسطه کم کم در تاریکی سقوط کردن
یا دورف ها که با داشتن حلقه ها حریص تر شدن و همین یکی از دلایل سقوطشون بود
البته خاصیتای دیگریم داشته! مثلا دید خارق العاده ای به کسی که اونو در دست داشت میداد و نیز برای کسایی که از اون به قولی دنیا خارج بودن، غیر قابل دید میشد .
حالا اینکه واقعا اونطور که تو فیلم میبینیم زور شمشیر هم میداد یا نه بنده اطلاعی ندارم دوستان یاری کنن!
دستتون درد نکنه که جواب دادید، شما جایی سراغ ندارید که بتونم مشخصات حلقه هارو و اینکه چه نیرویی داشتند، مطالعه کنم ؟
دستتون درد نکنه که جواب دادید، شما جایی سراغ ندارید که بتونم مشخصات حلقه هارو و اینکه چه نیرویی داشتند، مطالعه کنم ؟
من سراغ دارم، کتاب های تالکین و آردا :وی
علاوه بر اینکه تمامی اطلاعات در کتاب ها وجود داره و میتونید بهشون مراجعه کنید، در فروم و سایت هم میتونید از ابزار جستجویی که داره استفاده ببرید و به دنبال هرچیزی که میخواید باشید. به طور مثال چندتا از نتایج جستجو رو میتونید در ادامه ببینید:
سلام به همه
در صفحه ي ٣٦٨ كتاب ياران حلقه وقتي چهار هابيت همراه آراگورن در حال خارج شدن از بري هستن فرودو راجع به يك غريبه ي جنوبي ميگه: "پس آن مرد جنوبي اينجا پنهان شده است! قيافه اش بيشتر شبيه اجنه است"
سوالي كه داشتم اين بود كه چيزي به نام جن در دنياي تالكين تعريف شده است؟ هيچ جا ذكر نژاد مشخصي به اين نام نرفته! يعني جن يك برداشت هابيتي از موجودات نفرت انگيزه؟ چون تابحال اصلا نديدم توي كتاب ها از اين واژه استفاده بشه! واژه ي انگليسي كتاب چي ميتونه باشه كه به عنوان جن ترجمه بشه؟
سلام به همه
در صفحه ي ٣٦٨ كتاب ياران حلقه وقتي چهار هابيت همراه آراگورن در حال خارج شدن از بري هستن فرودو راجع به يك غريبه ي جنوبي ميگه: "پس آن مرد جنوبي اينجا پنهان شده است! قيافه اش بيشتر شبيه اجنه است"
سوالي كه داشتم اين بود كه چيزي به نام جن در دنياي تالكين تعريف شده است؟ هيچ جا ذكر نژاد مشخصي به اين نام نرفته! يعني جن يك برداشت هابيتي از موجودات نفرت انگيزه؟ چون تابحال اصلا نديدم توي كتاب ها از اين واژه استفاده بشه! واژه ي انگليسي كتاب چي ميتونه باشه كه به عنوان جن ترجمه بشه؟
واژه جن معنی تحت الفظی کلمه ی Elf هست شاید منظور خود کلمه ی الف بوده که به اشتباه ( ویا به قصد ایجاد تنفر) اینطوری ترجمه شده.
ولی در آردا موجودی به نام جن وجود نداره در صورتی که پری ها ( به معنی عامه ی جن و پری نه ، به معنی روح ها یا اسپریت ها) وجود دارند، گمانه زنی هایی در مورد شخصیت تام بامبادیل هست که یه نوع اسپریته ، یک روح طبیعت که میتونید با رفتن به تاپیک تام بامبدیل در شورای خردمندان اطلاعات زیادی در مورد روح ها و اسپریت ها کسب کنید
ولی تا اونجایی که من میدونم موجودی به نام جن (مثل جنی که مردم در دنیای ما بهش اعتقاد دارن) وجود نداره.
واژه جن معنی تحت الفظی کلمه ی Elf هست شاید منظور خود کلمه ی الف بوده که به اشتباه ( ویا به قصد ایجاد تنفر) اینطوری ترجمه شده.
ولی در آردا موجودی به نام جن وجود نداره در صورتی که پری ها ( به معنی عامه ی جن و پری نه ، به معنی روح ها یا اسپریت ها) وجود دارند، گمانه زنی هایی در مورد شخصیت تام بامبادیل هست که یه نوع اسپریته ، یک روح طبیعت که میتونید با رفتن به تاپیک تام بامبدیل در شورای خردمندان اطلاعات زیادی در مورد روح ها و اسپریت ها کسب کنید
ولی تا اونجایی که من میدونم موجودی به نام جن (مثل جنی که مردم در دنیای ما بهش اعتقاد دارن) وجود نداره.
من هم قبل از خوندن اين قسمت به همين امور معتقد بودم!
ولي وقتي فرودو قبل از اون با الف هاي ديگري ( الف هاي دسته ي گيلدور ) برخورد كرده و مدت زيادي در كنار بيلبويي بوده كه مدتي رو در ايملادريس گذرونده ديگه نبايد از اين واژه استفاده شده باشه. پس كلا نبايد واژه ي نبايد واژه ي الف به كار رفته باشه چون فرودو قصدي جز ابراز تنفر نداشته.( دنبال كتاب زبان اصل ميگردم ببينم واژه ي اصلي چيه) چيزي كه احتمال ميدم اين هست كه اين چيزي كه جن ترجمه شده به طور كل به انواع چيز هاي نامطلوب گفته ميشه يا يك برداشت كلي از تمامي موجودات شرور هست.
من هم قبل از خوندن اين قسمت به همين امور معتقد بودم! ولي وقتي فرودو قبل از اون با الف هاي ديگري ( الف هاي دسته ي گيلدور ) برخورد كرده و مدت زيادي در كنار بيلبويي بوده كه مدتي رو در ايملادريس گذرونده ديگه نبايد از اين واژه استفاده شده باشه. پس كلا نبايد واژه ي نبايد واژه ي الف به كار رفته باشه چون فرودو قصدي جز ابراز تنفر نداشته.( دنبال كتاب زبان اصل ميگردم ببينم واژه ي اصلي چيه) چيزي كه احتمال ميدم اين هست كه اين چيزي كه جن ترجمه شده به طور كل به انواع چيز هاي نامطلوب گفته ميشه يا يك برداشت كلي از تمامي موجودات شرور هست.
در متن اصلی جمله ای که گفته میشه اینه:
'So that's where that southerner is hiding!' he thought. 'He looks more than half like a goblin.'
و چون در ارباب حلقه ها (برخلاف هابیت) بیشتر از کلمهی ارک برای توصیف ارک=گابلین استفاده میشه،خیلی نمیشه به مترجم خرده گرفت.چون بیشتر به نظر میاد گابلین به معنای "موجود زشت و شرور فرهنگ عامه" اینجا مد نظره،تا اشاره به ارک=گابلین.
پ.ن:متن انگلیسی کتاب رو تو این لینک میتونین ببینین:
http://www.ae-lib.org.ua/texts-c/tolkien__the_lord_of_the_rings_1__en.htm
میخواستم بدونم کتاب بازگشت پادشاه چندتا ضمیمه داره؟
میخواستم بدونم کتاب بازگشت پادشاه چندتا ضمیمه داره؟
دارای 6 ضمیمه است
الف: تواریخ پادشاهان و حکمرانان
ب: حکایت سالیان
پ: شجره نامه ها
ت: تقویم شایر
ث: کتابت و خط نویسی
ج: زبان ها و مردمان دوران سوم
همه این ضمینه ها تو خود کتابشن؟(نشر روزنه)
بله آخر کتاب بازگشت پادشاه بخش ضمائم هست که در حدود 220 صفحه هست.
همه این ضمینه ها تو خود کتابشن؟(نشر روزنه)
بله همگی توی خود کتاب هستن و جمعا 225 صفحه هست
الف: تواریخ پادشاهان و حکمرانان که شامل هفت بخش است:
1-شاهان نومه نوری 2-قلمروهای در تبعید 3-اریادور،آرنور،و وارثان ایزیلدور 4-گوندور و وارثان آناریون 5-حکایت آراگورن و آرون 6-خاندان ائورل 7- مردم دورین
ب: حکایت سالیان که شامل گاه شماری وقایع سرزمین های غرب و دوران دوم و سوم است
پ: شجره نامه ها که در اخر کتاب 4 صفحه ضمیمه شده و توضیحاتی در مورد شجره نامه های توک های سمیال های بزرگ و برندی باک های باک لند و اجداد ارباب سام وایز و بگینز های هابیتون هست.
ت: تقویم شایر که شامل توضیحاتی در مورد چگونگی تقویم شایر و تقویم های الف هاست.
ث: کتابت و خط نویسی که دارای توضیحاتی در باب چگونگی تلفظ نام ها و کلمات است و توضیحاتی هم در مورد خط های مختلف مثل فئانوری و ... داده شده است.
ج: زبان ها و مردمان دوران سوم که شامل توضیحاتی در باب زبان الف ها،ادم ها،هابیت ها و نژاد های دیگر است. و توضیحاتی درباب ترجمه هم داده شده است.
ی سوال برام پیش اومده چرا الف ها باید میرفتن به والینور برن و دختر لرد الروند ک برگشت داشت میمرد؟
هیچ کجا در مورد چگونگی راه رفتن لگولاس (یا به طور کلی الفها) روی برف توضیحی داده نشده؟یه توانایی خارج از قوانین طبیعته یا صرفا به چابکی و سبک گامی الفها مربوط میشه؟ یا اینکه الفها اونقدر نسبت به انسانها سبکترند که تو برف فرو نمیرن؟
هیچ کجا در مورد چگونگی راه رفتن لگولاس (یا به طور کلی الفها) روی برف توضیحی داده نشده؟یه توانایی خارج از قوانین طبیعته یا صرفا به چابکی و سبک گامی الفها مربوط میشه؟ یا اینکه الفها اونقدر نسبت به انسانها سبکترند که تو برف فرو نمیرن؟
من شنیدم که الف ها در تمام افسانه ها مردم سبک وزن و چابکی بودن کلا توی الف ها چاق پیدا نمیشده و چابکی انها سه برابر انسانها بوده.
هیچ کجا در مورد چگونگی راه رفتن لگولاس (یا به طور کلی الفها) روی برف توضیحی داده نشده؟یه توانایی خارج از قوانین طبیعته یا صرفا به چابکی و سبک گامی الفها مربوط میشه؟ یا اینکه الفها اونقدر نسبت به انسانها سبکترند که تو برف فرو نمیرن؟
سبک راه رفتن الف ها بین جان به نوعی زبانزد و حتی ضرب المثل شده! مثلا همین جمله معروف که خود لگولاس به بورومیر میگه تو مرحله گذر از کارادراس در کتاب یاران حلقه:
«خرمن کوفتن را به کشاورز بسپارید.شنا کردن را به سمور آبی و سبک دویدن را روی علف و برگ یا برف به الفها!»
همچنین تو همون یاران حلقه در کتاب اشاره میشه به این که لگولاس خیلی سبک روی برف ها راه میره نه تنها پاش به داخل برف نفوذ نمیکنه بلکه رد کمی هم روی برف به جای میذاره.
بنظر من بیشتر مربوط به چالاکی و چابکی و سبک گامی شون هست.
سبک راه رفتن الف ها بین جان به نوعی زبانزد و حتی ضرب المثل شده! مثلا همین جمله معروف که خود لگولاس به بورومیر میگه تو مرحله گذر از کارادراس در کتاب یاران حلقه:
«خرمن کوفتن را به کشاورز بسپارید.شنا کردن را به سمور آبی و سبک دویدن را روی علف و برگ یا برف به الفها!»
همچنین تو همون یاران حلقه در کتاب اشاره میشه به این که لگولاس خیلی سبک روی برف ها راه میره نه تنها پاش به داخل برف نفوذ نمیکنه بلکه رد کمی هم روی برف به جای میذاره.
بنظر من بیشتر مربوط به چالاکی و چابکی و سبک گامی شون هست.
اتفاقا بیش از همه چیز همین نقل قول( و یا ضربالمثل!) باعث سوالم شده بود، که برای چیزی که دقیقا روش تاکید شده توضیحی آورده شده یا نه.
دیشب که یکم گشتم خیلی جاها رو همین سه تا توجیه که گفتم بحث کرده بودن، اما سبک بودن نمیتونه منطقی باشه، چون اگر قرار باشه که تا این حد سبک باشند عملا نمیتونن بجنگن.
از همه دلایل منطقی تر همین چابکیشونه، مخصوصا که بیشتر از کلمهی دویدن استفاده میکنه تا راه رفتن(اگرچه تو فیلم آروم راه میره)، و مشابه همچین کاری رو یوزپلنگها هم تو برف انجام میدن.
سلام به همه اعضای سایت خوب آردا،شرمنده چند تا سوال داشتم که جواب بدید چون ذهنم خیلی وقته درگیرشونه.اول اینکه توی آخر فیلم ارباب حلقه ها وقتی فرودو و بیلبو همراه الفها به آمان رفتند یعنی دیگه تا آخر عمرشون اونجا موندن؟دوم اینکه همین سوالی که پرسیدم درباره گندالف هم هست یعنی اونم باهاشون رفت و دیگه برنگشت؟سوم اینکه لگولاس و گیملی آخر داستان چی میشن؟؟؟؟
خوب سوال اول بله,سوال دوم بازم بله , وسوال سوم لگولاس وفکر می کنم گیملی هم در سال های دوران چهارم به طرف والینور عزیمت کردند.
سلام بر پوریای عزیز. خیلی مختصر جواب میدم، ببخشید.
سوال اول: بله، فرودو و بیلبو، مخصوصا فرودو برای درمان کامل زخمی که برداشته بود و مرارت هایی که تو مسیر حفظ و نابودی حلقه کشیده بودن، همراه الف ها به آمان رفتن و تا آخر عمرشون همونجا موندن.
سوال دوم: بله گاندالف هم که یکی از مایار محسوب میشد، کارش تو سرزمین میانه تموم شد و به خواستگاه اصلی خودش برگشت.
سوال سوم: بله، به لگولاس هم در دوران چهارم رخصت داده شد تا به همنوعان خودش در آمان بپیونده. گیملی هم به خاطر دوستی عمیقش با لگولاس، و هم به خاطر ارادت بسیار زیادش به بانو گالادریل ( @};- :-h ) همسفر لگولاس شد و باهاش به آمان رفت و تا آخر عمرش همونجا موند.
خیلی ممنون از پاسخت داداش.یعنی اون آخرین دیدار یاران حلقه بود؟؟والینور همون آمانه؟ببعدش جواب سوالام تو کتابه؟؟چون تو فیلم نیست
بله آخرین دیدار یاران ابدی حلقه,وسپس یاران از همدیگر برای همیشه جدا می شند وخاطره این وقایع عظیم برای ما به یادگار می مونه.
و جواب این سوال رو در بازگشت شاه و ضمیمه های اون میتونید پیدا کنید.
خیلی ممنون از پاسخت داداش.یعنی اون آخرین دیدار یاران حلقه بود؟؟والینور همون آمانه؟ببعدش جواب سوالام تو کتابه؟؟چون تو فیلم نیست
دوست عزیز،بهترین و کامل ترین اطلاعات درباره سرزمین های مختلف سرزمین میانه،در متن کتاب سیلماریلیون موجوده.گرچه پیشنهاد می کنم همونطور که دوستان هم گفتن اول ارباب حلقه هارو بخونید.
یه سوال چرا چرا عقاب ها نرفتن که حلقه رو بندازن توی کوه؟یه جایی خوندم به خاطر این بوده که خودشون تحت تاثیر حلقه قرار می گرفتند، و اینکه نمی تونستن وارد موردور بشن،دلیل دیگه ای یا بهتره بگم بهتری نداره؟
با عرض اجازتیه سوال چرا چرا عقاب ها نرفتن که حلقه رو بندازن توی کوه؟یه جایی خوندم به خاطر این بوده که خودشون تحت تاثیر حلقه قرار می گرفتند، و اینکه نمی تونستن وارد موردور بشن،دلیل دیگه ای یا بهتره بگم بهتری نداره؟
تمام موردور تمام وقت نگهبانی می شد و این کار بسیار تو چشم بود و عقاب ها هم آسیب می دیدند.
یه سوال چرا چرا عقاب ها نرفتن که حلقه رو بندازن توی کوه؟یه جایی خوندم به خاطر این بوده که خودشون تحت تاثیر حلقه قرار می گرفتند، و اینکه نمی تونستن وارد موردور بشن،دلیل دیگه ای یا بهتره بگم بهتری نداره؟
یک مدخل فرهنگنامه در همین زمینه ترجمه کردم که ظاهراً هنوز روی سایت نرفته! توی اون مطلب چندین دلیل گفته شده بود.
اول این که اصلاً راضی کردن عقابها برای انجام چنین ماموریت خطرناکی همراه با حمل طولانی مدت و با چنین مسافت زیادی کار بسیار سختی بود. البته در حدس و گمانی گفته شده مامورانی به سوی راداگاست فرستاده شده بودند تا با کمک اون عقابها رو راضی کنن ولی در اون زمان راداگاست رو پیدا نکردن و بعداً هم به کل این نظریه رد شد.
دوم عبور عقابها از سرزمین موردور با اون همه توصیفات دهشتناکی که ازش میشه تقریبا غیر ممکنه تلفی میشه و پیش بینی میشه که عقابها نتونن از میان خاکسترهای سوزان اطراف کوه نابودی عبور کنن.
سوم هم این که خطر برجهای دیده بانی و احتمال دیده شدن عقابها در آسمون و در ادامه تعقیب شدن توسط نزگول یا تیراندازها زیاد بوده.
در آخر همون مدخل هم نکتهای که به نقل از تالکین میاد به این صورته: «عقابها ماشینهای خطرناکی هستند و من هم فقط در حد نیاز ازشون استفاده کردم» به علاوه مهم ترین نکته به نظرم اینه که اگر از عقابها استفاده میشد دیگه داستان حماسی به نام ارباب حلقهها نداشتیم.
یه سوال چرا چرا عقاب ها نرفتن که حلقه رو بندازن توی کوه؟یه جایی خوندم به خاطر این بوده که خودشون تحت تاثیر حلقه قرار می گرفتند، و اینکه نمی تونستن وارد موردور بشن،دلیل دیگه ای یا بهتره بگم بهتری نداره؟
دلایل زیادی هست... یکی اینکه عقاب ها جلب توجه زیادی میکردن و خیلی زود شناسایی و نابود میشدن. روی حساب امتیاز قافل گیری که در جنگ نهایی عقاب ها داشتند و تونستند با استعانت از برتری تعدادشون نازگول ها رو بزنن(اونم نه دقیقا) نکن... نازگول ها راحت قورتشون میدادن.
دوم این که عقاب ها موجوداتی مقرور و آزاد بودند و تحت فرمان کسی نبودند. راضی کردنشون برای این کار یه جورایی ناممکن بود. کمک هایی که به گاندولف میرساندن هم دیوس ایکس(امداد غیبی) به حساب میان....
مهم تر از همه... دلیلی که در ابتدا خود گاندولف برای فرودو اورد(( اینجوری دیگه خیلی بهتون خوش میگذره)) در واقع اگر چنین چیزی ممکن می شد دیگه سه گانه ارباب حلقه هایی به وجود نمی امد.
بازم هست... اما فکر کنم همینا بس باشه دیگه...
گندالف چجوری عصای سارومان رو شکست و قدرتهاش رو ازش گرفت؟
منظورم اینه که در زندگی دوباره اونقدر قدرتمند شده بود که شخصا قدرتهای سارومان رو ازش بگیره؟(صرف نظر از قدرت،عجیب نیست بین دو مایا؟چون به هر حال بحث کشتن جسمانی نیست،خلع قدرته)
یا به نوعی مامور اجرای حکم والار (یا ارو ایلوواتار) بود؟ مخصوصا اینکه چند صفحه قبل از رخ دادن این وقایع، در توصیف گندالف میگه:"مانند کسی که صبورانه منتظر ندایی است که هنوز نرسیده"
اگر این حالت درسته چه نیازی بود که اونها با واسطه اینکار رو انجام بدن؟
یه سوال، توی کتاب، حوادثی که توی آینه گالادریل بود، چه جوری توصیف شده؟ چی نوشته دربارش؟
برای یافتن جواب بهترین کارمراجعه خودت به کتاب یاران حلقه است
فصل 7- آینه ی گالادریل
درود دوستان
اقا سوال من این هستش که اراگورن و گندالف و یاران چطوری فهمیدن فرودو و سم زندن و الان تو موردورن که لشکر کشی کردن به دروازه های سیاه تا واسه فرودو وقت بخرنو حواس سائرونو پرت کنن از کجا فهمیدن در حین این عملیات حتما فرودو و سم میرن ارودورین و حلقه رو نابود میکنن؟
اگه فرودو و سم مرده یا با تاخیر میرفتن موردور اونوقت چی؟لشکرشون نابود نمیشد؟قطعا میشد
میدونین مشکلم زمان بندیه ، ممکن بود اراگورن که لشکر کشیده بود به دروازه های سیاه؛ فرودو مثلا تازه یه هفته بعد به موردور میرسید و اراگورن اینا هم به فنا میرفتن ;)
[امیدوارم تکراری نباشه :)]
اقا سوال من این هستش که اراگورن و گندالف و یاران چطوری فهمیدن فرودو و سم زندن و الان تو موردورن که لشکر کشی کردن به دروازه های سیاه تا واسه فرودو وقت بخرنو حواس سائرونو پرت کنن از کجا فهمیدن در حین این عملیات حتما فرودو و سم میرن ارودورین و حلقه رو نابود میکنن؟
اگه فرودو و سم مرده یا با تاخیر میرفتن موردور اونوقت چی؟لشکرشون نابود نمیشد؟قطعا میشد
میدونین مشکلم زمان بندیه ، ممکن بود اراگورن که لشکر کشیده بود به دروازه های سیاه؛ فرودو مثلا تازه یه هفته بعد به موردور میرسید و اراگورن اینا هم به فنا میرفتن :)
گندالف وقتی جریان ملاقات فارامیر و فرودو رو شنید، سؤالای زیادی در مورد زمان و مسافت ازش پرسید. گمونم در مورد زمان بندی تونسته باشه تخمین بزنه. در مورد کشته شدن فرودو هم، بعد از جدا شدن از فارامیر 3 روزه می رسیدن کیریت آنگول، یعنی انقدر نزدیک موردور بودن که اگه کشته می شد حلقه دست سائورون می افتاد و توی پله نور شکست نمی خورد.
دیگه راهی هم واسه به دست آوردن اطلاعات نداشتن و اگه معطل می کردن و متفرق می موندن سائورون تک تک به قلمرو هاشون حمله می کرد. عملاً چاره دیگه ای به جز سپاه جمع کردن نداشتن. الروند هم همین توصیه رو کرده بود.
وگرنه خود آراگورن هم تصمیمشون رو انتحاری می دونست.
این آخرین حرکت در بحبوحه ی خطر است و با یک سویه کردن کار خواه به این طرف یا آن طرف، بازی را تمام خواهد کرد.
الان داشتم تاپیک آموزش زبان الفی رو میخوندم و به نوشته های روی تیغه ی آندوریل برخوردم.
خورشید اول عبارت و ماه آخر عبارت چه معنی دارن؟
الان داشتم تاپیک آموزش زبان الفی رو میخوندم و به نوشته های روی تیغه ی آندوریل برخوردم. خورشید اول عبارت و ماه آخر عبارت چه معنی دارن؟
نارسیل که نام آندوریل قبل از بازسازی بود، از دو کلمه تشکیل شده: nar و thil که اولی به معنای آتشه و دومی به معنای نور سپید و معنای نارسیل شعلهی سرخ و سپید میشده.به همین جهت نمادی از خورشید (Anar) و ماه (Ithil) بوده. در سیلماریلیون هم گفته شده با نور ماه و خورشید میدرخشید.
با توجه به اینکه اون متن هم در مورد پیشینهی آندوریله و میگه "من آندوریل هستم، زمانی نارسیل بودم"، احتمالا اون دو کلمه برای اشاره به همین موضوع نوشته شدند.
اگه کسی توضیح دیگهای در این مورد دیده ما رو هم در جریان بذاره !
پ.ن. یه ماه پیش یه سوالی اینجا پرسیدم که بیپاسخ موند :D به جواب یه کلمهای هم قانعم ;)
سلام خسته نباشید
من چند تا سوال دارم
1- همون طور که میدونید دهن ساورون زره فرودو رو به آراگورن میده,یعنی ساورون میدونسته که فرودو تو موردوره,پس چرا یه نگهبان نمیزاره دم در کوه؟ یه nazgul هم کافی بود
2-آراگورن و...به بلک گیتز حمله کردن تا برا فرودو زمان بخرن دیگه...پس چرا انقد عجله داشتن؟ بهتر نبود یکم لفتش بدن؟ چرا سرِ دهنِ ساورونو برید؟ و چرا زود تر از حمله ارک ها به نیروهاش فرمان حمله داد؟
3-به نظرتون اگه fellowship از روحان میرفتن چی میشد؟!
سلام خسته نباشید
3-به نظرتون اگه fellowship از روحان میرفتن چی میشد؟!
مشکل اینک روحان بیش از حد به ایزنگارد نزدیک بود و اورک های سارومان دهن یاران حلقه رو سرویس میکردن...
سلام خسته نباشید
من چند تا سوال دارم
1- همون طور که میدونید دهن ساورون زره فرودو رو به آراگورن میده,یعنی ساورون میدونسته که فرودو تو موردوره,پس چرا یه نگهبان نمیزاره دم در کوه؟ یه nazgul هم کافی بود
2-آراگورن و...به بلک گیتز حمله کردن تا برا فرودو زمان بخرن دیگه...پس چرا انقد عجله داشتن؟ بهتر نبود یکم لفتش بدن؟ چرا سرِ دهنِ ساورونو برید؟ و چرا زود تر از حمله ارک ها به نیروهاش فرمان حمله داد؟
3-به نظرتون اگه fellowship از روحان میرفتن چی میشد؟!
سوالا جواب قطعی فککنم ندارن
سوال اولتان فککنم همین چند روز پیشه تو تاپیک جواب داده شد توسط دوستان
در هر حال، سارون اصلا فکرش رو نمیکرد حلقه دست یه هابیت افتاده باشه و سوای اون، بخوان حلقه رو توی کوه نابود کنند
و البته به نظرم سارون بیشتر از همه روی قدرت حلقه تکیه داشت ینی به نظرم یجور ایی مطمعن بود که اگه حلقه پیدا شه و حامله زنده باشه بلخره در مقابل وسوسه حلقه، اون رو به دست میکنه
درباره دومی... فکر نکنم اونا عجله ای داشتند!
ینی زمان بندی دقیقی برای این کار نبود کلا اونا فقط میخواستن یک جوری توجه سارون رو جلب کنن تا فرودو راحت تر نزدیک بشه
اونجا هم کاملا مشخصه آراگورن تو فیلم از شدت خشمش این کارو میکنه. و البته فکر نکنم تفاوت زمانی زیادی داشته باشه که صبر میکردن اورکا اونارو محاصره کنند کامل یا اینا برن جلو!
سوال سوختن رو دقیقا نفهمیدم راستش
منظورتون کجای داستان دقیقا!؟
و البته فکر نکنم باز جواب خصوصی بهش داد!
و فکر میکنم یه سری به این تاپیک زدن براشون جالب باشه!
سلام خسته نباشید
من چند تا سوال دارم
1- همون طور که میدونید دهن ساورون زره فرودو رو به آراگورن میده,یعنی ساورون میدونسته که فرودو تو موردوره,پس چرا یه نگهبان نمیزاره دم در کوه؟ یه nazgul هم کافی بود
2-آراگورن و...به بلک گیتز حمله کردن تا برا فرودو زمان بخرن دیگه...پس چرا انقد عجله داشتن؟ بهتر نبود یکم لفتش بدن؟ چرا سرِ دهنِ ساورونو برید؟ و چرا زود تر از حمله ارک ها به نیروهاش فرمان حمله داد؟
3-به نظرتون اگه fellowship از روحان میرفتن چی میشد؟!
درود
در مورد سوال اول: سائرون اصلا روحشم خبر نداشت که فرودو تو موردوره :| وقتی که فرودو توسط شلوب زخمی میشه و میبرنش به برج کیریت انگول اونجا اورکا وسایلشو غارت میکنن و زره میتریلیشو برای گزارش فک کنم میفرستن به باراد دور، که زبان سائرون بدستش میاره و به گندالف و بروبکس نشون میده که جاسوستونو گیر اوردیم کشتیم.یعنی فکر میکردن فقط یه جاسوس داشتنو گیر اوردنش ولی از سم خبری نداشتن.
در مورد سوال دوم :پست #1143 رو مشاهده کنید در حقیقت با عجله حمله نکردن شانسی حمله کردن و ریسک کردن اکه دیر یا زود حمله میکردن ممکن بود فرودو و سم لو برن همونطور هم که یک بار لو رفتند_در حقیقت تو کتاب سر زبان سائرون بریده نمیشه و در فیلم به خاطر عصبانیت آراگورن اینطوری نشون دادن_در مورد حمله کردن سریعش یادمه وقتی دروازه ها باز میشن سائرون به آراگورن تیکه میندازه تو دوبله ی فیلم(نسخه اصلیو یادم نیس :| ) سائرون گفت:آراگورن!آراگورن!وارث ایسیلدور میراثتو به گور میبری این حرفم به غیرتش خورد و گفت:به خاطر فرودو و بعد حمله کرد
در مورد سوال سومتون : همونطور که شاه تراندویل پاسخ دادن روهان زیادی به آیزنگارد نزدیک بود به خصوص الانم که سارومان بهشون خیانت کرده بود بار ها هم این مطرح شد که از تنگه ی روهان برن ولی نرفتند حتی تو فیلم وقتی کارادهراس داشت رو سرشون خراب میشد برومیر میگه که باید از تنگه ی روهان میرفتیم ولی آراگورن گفت :روهان زیادی به آیزنگارد نزدیکه
پ.ن:
اشتباه یا اگه ناقص پاسخ دادم دوستان تصحیح کنند :|
آراگورن وارث ایسیلدور میراثتو به گور میبری این حرفم به غیرتش خورد و گفت:به خاطر فرودو و بعد حمله کرد
یه نکته به صحبتت اضافه کنم
وقتی اله سار بر میگرده و به لشکریان اینو میگه به وضوح میشه دریافت که کل این حمله یه فداکاریه و اله سار هم این فداکاری رو با عبارت بخاطر فرودو به لشکریان گوشزد میکنه (چون خودش با توجه به نسبت دو لشکر متخاصم میدونه که تقریبا مرگ همشون قطعیه)
آیا الف های تراندویل که از سیندار ها بودند با الروند به غرب رفتند؟
یه نکته ای که میتونه کل داستان رو زیر سوال ببره:
گالوم مگه بواسطه ی حلقه نتونست عمری طولانی داشته باشه؟خوب پس بعد از اینکه بیلبو حلقه رو ازش گرفت باید در عرض چند روز از بین میرفت.چرا اینطور نشد؟
(توی فیلم هم دیدیم که بیلبو پس از گرفته شدن حلقه ازش چقدر پیریش شدت گرفت.گالوم پس از اونهمه عمر بی حلقه زنده نمیموند)
آیا الف های تراندویل که از سیندار ها بودند با الروند به غرب رفتند؟
فکر نمیکنم دقیقا با الروند.اما بعضیاشون به غرب رفتن.فکر میکنم وقتی لگولاس کشتی ساخت و به سمت غرب رفت یه سری از مردمشم باهاش رفتن
یه نکته ای که میتونه کل داستان رو زیر سوال ببره:
گالوم مگه بواسطه ی حلقه نتونست عمری طولانی داشته باشه؟خوب پس بعد از اینکه بیلبو حلقه رو ازش گرفت باید در عرض چند روز از بین میرفت.چرا اینطور نشد؟
(توی فیلم هم دیدیم که بیلبو پس از گرفته شدن حلقه ازش چقدر پیریش شدت گرفت.گالوم پس از اونهمه عمر بی حلقه زنده نمیموند)
حتما دلیلی وجود داره.راستش من جواب دقیقی ندارم اما اگه زبانتون خوبه این شاید کمکی بکنه بهتون:
یه نکته ای که میتونه کل داستان رو زیر سوال ببره:
گالوم مگه بواسطه ی حلقه نتونست عمری طولانی داشته باشه؟خوب پس بعد از اینکه بیلبو حلقه رو ازش گرفت باید در عرض چند روز از بین میرفت.چرا اینطور نشد؟
(توی فیلم هم دیدیم که بیلبو پس از گرفته شدن حلقه ازش چقدر پیریش شدت گرفت.گالوم پس از اونهمه عمر بی حلقه زنده نمیموند)
درود دوست عزیز
نکته اینجاس که حلقه گولوم رو زنده نگه نداشته بود که تا وقتی از دستش داد سریع بمیره :) این روی بیلبو هم صدق میکنه وقتی بیلبو حلقه رو رها کرد آیا چند روز بعد مرد؟ تازه چند سالم عمر کرد حتی بعد از نابودی حلقه :) به قول گندالف حلقه عمر رو طولانی میکرد و پیری رو به عقب مینداخت. یعنی میشد به جای 100 سال 400 سال عمر کرد
در مورد پیر شدن بیشتر بیلبو نسبت به گولوم شاید به این دلیل باشه که گولوم حلقه رو بیشتر نزد خودش داشته و اثرش رو گولوم بیشتر بوده :)
آیا الف های تراندویل که از سیندار ها بودند با الروند به غرب رفتند؟
راستی الفای سیاه بیشه که اصالتا سیلوان بودن مگر اینکه بعدا قاطی شده باشن.خود تراندویل سیندا بود.
دوست گرامی لفظ سیندارها هم درست نیست :)
سیندا کلمه ی مفرده و تو زبان الفی برای جمع "ر" بهش اضافه میشه که بشه سیندار که خودش کلمه جمعه و نیاز به ها نداره ;)
سلام .چند تا سوال داشتم. ك بيشتر مربوط ب فيلمه
اول اينكه مگه همونطور ك نو دو برج نشون داد گالوم يا اسميگل اول هابيت نبود؟پس چرا وقتي بيلبو با گالوم تو كوه گابلينا روبرو شد گالوم بهش گفت تو از كدوم نزادي و نفهميد هابيته؟؟؟؟؟؟
دوم اينكه اسميگل ك حلقه رو برداشت تغيير ماهيت داد شد گالوم!چرا بيلبو اينطور نشد يا ايسيلدور!!!
سومين سوالم مربوط ب سا ئرونه!! اينكه اگه حلقه اي در كار نبود چجوري ميشد سائرونو نابود كرد!!؟!؟
البته ي سوال تو بخش در مورد والار پرسيدم ك بيربط ب سوال سومم نيست !ولي كسي ج نداده متاسفانه
مگه وقتي فرودو حلقه رو دستش ميكرد سايرون نميديدش!!!؟!؟!؟ مگه وقتي فردو رو نزگول زخمي كرد حلقه تو دستش نبود؟ پس چطور ميگين روحشم خبر نداش حلقه دست يه هابيته !؟!؟!؟ اون دقيقا ميدونست دست فرودوست.!پس چرا مثلا نگهبان جاي كوه نذاشت؟چرا يچ كاري نكرد ك جلوشو بگيره!!!؟؟
سلام .چند تا سوال داشتم. ك بيشتر مربوط ب فيلمه
اول اينكه مگه همونطور ك نو دو برج نشون داد گالوم يا اسميگل اول هابيت نبود؟پس چرا وقتي بيلبو با گالوم تو كوه گابلينا روبرو شد گالوم بهش گفت تو از كدوم نزادي و نفهميد هابيته؟؟؟؟؟؟
دوم اينكه اسميگل ك حلقه رو برداشت تغيير ماهيت داد شد گالوم!چرا بيلبو اينطور نشد يا ايسيلدور!!!
سومين سوالم مربوط ب سا ئرونه!! اينكه اگه حلقه اي در كار نبود چجوري ميشد سائرونو نابود كرد!!؟!؟
البته ي سوال تو بخش در مورد والار پرسيدم ك بيربط ب سوال سومم نيست !ولي كسي ج نداده متاسفانه
مگه وقتي فرودو حلقه رو دستش ميكرد سايرون نميديدش!!!؟!؟!؟ مگه وقتي فردو رو نزگول زخمي كرد حلقه تو دستش نبود؟ پس چطور ميگين روحشم خبر نداش حلقه دست يه هابيته !؟!؟!؟ اون دقيقا ميدونست دست فرودوست.!پس چرا مثلا نگهبان جاي كوه نذاشت؟چرا يچ كاري نكرد ك جلوشو بگيره!!!؟؟
1-گولوم دقیقا هابیتی مثل هابیت های شایر نبود، یادمه یه جا تو کتاب گفته میشه ( البته یادم نیست کجا و مجبورم از حافظم استفاده کنم که شاید خیلی دقیق نباشه) که اون از نژاد مردمان کوچک کنار رودخانه بوده که قرابت نزدیکی با مردم شایر داشتند پس ممکنه مردمان سرزمینی که گولوم توش زندگی میکرده خودشون رو هابیت صدا نمیزدن و به خودشون یه چیز دیگه میگفتن مثلا مردان رودخانه یا هر چیز دیگه ای، و احتمالا به همین خاطر بوده که اسم هابیت برای گولوم نااشنا بوده. البته اینم اضافه کنم که توی کتاب هابیت وقتی گولوم بیلبو رو میبینه از اون میپرسه: تو چی هستی؟ و بیلبو میگه: بنده بیلبو بگینز هستم..... و اسمی از نژاد خودش نمیاره و گولوم هم نمیپرسه، حالا میدونسته یا نه رو دیگه نمیدونم.
2-خب طول مدتی که اسمیگل حلقه رو داشت خیلی بیشتر بود، اسمیگل حلقه رو از سال 2463 تا 2941 دوران سوم داشت ( یعنی حدود 478 سال) ، بیلبو از سال 2941 تا 3018 ( حدود 77 سال ) و ایسیلدور حدود یک یا دو سال ( سال دوم دوران سوم کشته شد ). بحث زمان به کنار ، ماهیت افراد هم خیلی بر تاثیری که حلقه بر اون ها میگذاشت موثر بوده و دیگه اینکه گولوم حلقه رو از اول با خباثت به دست آورد و دوستش رو به قتل رسوند ولی بیلبو در اولین استفادش از حلقه ترحم نشان داد و گولوم رو نکشت و این خیلی در تاثیر حلقه مهم بود.
3-اصولا سائورون و هیچ مایار دیگه ای رو نمیشد کاملا نابود کرد و سائورون هم بعد از نابودی حلقه تبدیل به شبحی شد که قادر به کاری نبود. اما اگه حلقه نبود و سائورون قسمتی از نیروش رو به اون منتقل نمیکرد احتمالا توی همون نبرد آخرین اتحاد که شکست خورد و جسمش رو از دست داد این اتفاق براش میافتاد.
يك سوال ديگه.
اول اينكه گاندالف ي ماياره ولي وقتي ب خونه بئورن ميرن ميگه شايد ما رو بكشه! يعني قدرت مبارزه با هاشو نداشته!؟!؟يا نميتونسته با اسماگ بجنگه!؟!؟
دوم اينك گفتين 9 تا نزگول ك با هم باشن كسي ياراي مبارزه نداره!!پس چرا اراگورن تو وردتاپ و سارومان و الروند تو دولگولدور خيلي راحت باهاشون مبارزه كردن!؟!؟كلا اين بحث قدرت خيلي گيج كنندست
ممنون ميشم جواب بدين
با عرض اجازتيك سوال ديگه.
اول اينكه گاندالف ي ماياره ولي وقتي ب خونه بئورن ميرن ميگه شايد ما رو بكشه! يعني قدرت مبارزه با هاشو نداشته!؟!؟يا نميتونسته با اسماگ بجنگه!؟!؟
دوم اينك گفتين 9 تا نزگول ك با هم باشن كسي ياراي مبارزه نداره!!پس چرا اراگورن تو وردتاپ و سارومان و الروند تو دولگولدور خيلي راحت باهاشون مبارزه كردن!؟!؟
معلوم است که گندالف قدرت مبارزه با او را دارد اما آن موقع به صلاح گروه نبوده. و همان طوری که در فصل دوم سیل نوشته گندالف از همه خردمند تر بود.
آراگورن هم فقط ضربات آنان را دفع می کند ولی نمی تواند آن ها را بکشد.بعد هم اینکه خود سارومان و الروند هم صاحب قدرت هایی بودند و مبارزه ی آنان هم خیلی راحت نبود و اینکه اگر منظور شما به فیلم است بگویم خیلی به فیلم های جکسن اعتماد نکنید.
مگه وقتي فرودو حلقه رو دستش ميكرد سايرون نميديدش!!!؟!؟!؟ مگه وقتي فردو رو نزگول زخمي كرد حلقه تو دستش نبود؟ پس چطور ميگين روحشم خبر نداش حلقه دست يه هابيته !؟!؟!؟ اون دقيقا ميدونست دست فرودوست.!پس چرا مثلا نگهبان جاي كوه نذاشت؟چرا يچ كاري نكرد ك جلوشو بگيره!!!؟؟
کی گفته سائورون روحشم خبر نداشته حلقه دست یه هابیته؟! از ابتدا که با اعترافات گالوم مشخص شده بود حلقه دست هابیتی به نام بگینز در شایره. بعدش هم که هم از طریق نه سوار و هم از طریق خودش میفهمید هابیتی حامل حلقه است. نکته مهم اینه که به هیچ وجه فکر نمیکرد مقصد حلقه موردور باشه ( اینجا و اینجا یکم صحبت شده در این مورد)
پ.ن.جدا از بحث کتاب، در فیلم هم آخرین اطلاع سائورون از وضعیت حلقه همونجاییه که یکی از نزگول در اوزگیلیات با فرودو روبرو میشه و در نتیجهی این دانش محدود، سائورون حملهاش رو بر میناستیریت متمرکز میکنه،جایی که همچنان و بیش از پیش بیشترین پتانسیل رو برای مقصد حلقه بودن داره.
يك سوال ديگه.
اول اينكه گاندالف ي ماياره ولي وقتي ب خونه بئورن ميرن ميگه شايد ما رو بكشه! يعني قدرت مبارزه با هاشو نداشته!؟!؟يا نميتونسته با اسماگ بجنگه!؟!؟
نکته اول و اساسی اینه که کتاب هابیت بسیاری از پیشفرضهای ارباب حلقهها مثل همین ماهیت گندالف رو نداره و یا چندان درگیرشون نمیشه. مثلا گندالف در معرفی خودش به بئورن خودش رو پسرعموی راداگاست معرفی میکنه. در کنار این فرض، در کل اون جمله در مورد بئورن هم بیشتر حالت هشدار داره و مطمئنا قرار نیست مبارزهای بین گندالف و بئورن رخ بده که بگیم زور کدوم بیشتره.
اما در مورد اسماگ فکر میکنم با معیارهای لوتر هم نمیشه گفت گندالف میتونست شکستش بده(یا میشه گفت نمیتونست شکستش بده! :دی) در آردا اژدهایان همیشه به دست انسانها هلاک شدند اما به نظرم نمیشه گفت کار یه مایا در مبارزه با اونها آسونتره.
دوم اينك گفتين 9 تا نزگول ك با هم باشن كسي ياراي مبارزه نداره!!پس چرا اراگورن تو وردتاپ و سارومان و الروند تو دولگولدور خيلي راحت باهاشون مبارزه كردن!؟!؟
در ودرتاپ فقط 5تا از نزگول حضور داشتند. نبرد سارومان و الروند با نزگول هم که از ابداعات پیتر جکسون بوده و مثل نبرد گالادریل با سائورون بر درست و منطقی بودنش اجماع وجود نداره :دی
پ.ن. حدود 70% پست رو نوشته بودم که وقفهای طولانی در ارسال پیش اومد،اما دیگه پاکش نکردم. از پاسخ به پرسشهای پاسخ داده شده عذر میخوام :)
سلام دوستان،
توی فیلم ارباب حلقه ها، بازگشت پادشاه ، اونجایی که فرودو می خواد حلقه را نابود کنه، منصرف میشه، همین اتفاق برای ایسیلدور هم میفته.
به نظرم اومد هیچکس موفق به نابودی حلقه نشد، حتی فردو که قدرت زیادی داشت، نتونست حلقه را نابود کنه، و حلقه یه جورایی اتفاقی نابود شد(البته من فقط فیلمو دیدم و داستان اصلی رو نخودندم).
می خواستم نظرتون رو در این مورد بدونم.
سلام دوستان،
توی فیلم ارباب حلقه ها، بازگشت پادشاه ، اونجایی که فرودو می خواد حلقه را نابود کنه، منصرف میشه، همین اتفاق برای ایسیلدور هم میفته.
به نظرم اومد هیچکس موفق به نابودی حلقه نشد، حتی فردو که قدرت زیادی داشت، نتونست حلقه را نابود کنه، و حلقه یه جورایی اتفاقی نابود شد(البته من فقط فیلمو دیدم و داستان اصلی رو نخودندم).
می خواستم نظرتون رو در این مورد بدونم.
به نظرم نمیشه قطعا گفت هیچکس نمیتونه نابودش کنه.شاید اگه یه کسی اراده ش قویتر از فرودو بود میتونست.سخته! اما خب ناممکن نیست...
همون طور که بنظر من فرودو قویتر از ایسیلدور بود.ایسیلدور خیلی زودتر به حلقه دل بست و جا زد.اما شاید کسی هم باشه که اراده ش قویتر از اراده ی حلقه و سائرون باشه.تو کتابم گفته شده که گالم پاش لغزید و افتاد پایین :)
سلام دوستان،
توی فیلم ارباب حلقه ها، بازگشت پادشاه ، اونجایی که فرودو می خواد حلقه را نابود کنه، منصرف میشه، همین اتفاق برای ایسیلدور هم میفته.
به نظرم اومد هیچکس موفق به نابودی حلقه نشد، حتی فردو که قدرت زیادی داشت، نتونست حلقه را نابود کنه، و حلقه یه جورایی اتفاقی نابود شد(البته من فقط فیلمو دیدم و داستان اصلی رو نخودندم).
می خواستم نظرتون رو در این مورد بدونم.
خب اون اتفاق افتاد تا دو چیز رو اثبات کنه
1- تاثیر پذیری گالوم در نابودی حلقه یعنی چیزی که گاندولف به صورت استعاره ای به اون اشاره کرده بود
2- اراده ای که با شیطان ستیز می کند حتماً نباید از شیطان قوی تر باشد بلکه زمانی که افراد به سمت هدف حرکت کنند سرنوشت هم ، هم پای آنان خواهد آمد تا در تنگنا ها خود به داد افراد برسد. از نظر من این دست غیب بود که حلقه را نابود کرد تا ثباتی برای این اصل که شیطان فانی است باشد
در این راه تالکین از دو فرد واجد شرایط که بهترین گزینه هایش یعنی فرودو و گالوم بود نیز استفاده کرد
یه سوال داشتم در کتاب دوم ارباب حلقه ها اونجاش که روهان در محاصره ی اورک هاست گندالف با یه ارتش از راه میرسه و اورک هارو از بین میبره ولی در کتاب هیچ اشاره ای نشده که ارتشی که گندالف میاره از کجا و چه کسانی هستنند لطفا سریع جواب بدید
یه سوال داشتم در کتاب دوم ارباب حلقه ها اونجاش که روهان در محاصره ی اورک هاست گندالف با یه ارتش از راه میرسه و اورک هارو از بین میبره ولی در کتاب هیچ اشاره ای نشده که ارتشی که گندالف میاره از کجا و چه کسانی هستنند لطفا سریع جواب بدید
اونها همون طوری که توی کتاب ذکر میشه نیروهای وستفولد به رهبری ارکنبراند بودند.
همونطور که لگولاس پاسخ دادن، توی کتاب ارکنبراند، ارباب فولد غربی بود و نیروهای پیاده ش که از سمت غرب نیروهای سارومان رو محاصره کردن. اتفاقاً چندبار توی فصل گودی هلم بهش اشاره میشه و همون کسیه که انتظار دارن سر برسه.
ارکنبراند همراه تئودرد پسر تئودن می جنگید و با کشته شدن اون، تعدادی از نیروهاش رو جمع کرد و رفت تا از استحکاماتش در گودی هلم دفاع کنه. و گندالف به سرعت رفت که خبر بده و از نیروهای اون کمک بگیره.
ولی توی فیلم دو برج به جای نقش ارکنبراند از خود ائومر استفاده شد.
سلام ي سوالي برام پيش اومد:{البته بيشتر براي من حالت نظرسنجي داره تا سوال}
تو بازگشت شاه وقتي اينگولد به دنه تور گزارش دشمن رو ميده مي گه كه يك گروه جديدي از سپاه دشمن هستن كه مشخصاتشون اينطوريه:
١- تبر به دست هستن ٢- قد كوتاهي دارن ٣- ريشو هستن ٤- از شرق اومدن
خود اينگولد هم مي گه شبيه دورف ها هستن {البته خود اينگولد احتمالا تو عمرش دورف نديده}
حالا ب نظر شما اين ها مي تونن دورف باشن يا نه؟
*****************
پ.ن: اين چيزا هم شايد كمك كنه:
١- چهار تا از قبايل دورف تو شرق بودن
٢- در جنگ آخرين اتحاد دورف ها تو سپاه سائورون هم بودن...
**********************
پ.پ.ن: اين چار تا قبيله يكي از مرموز ترين نقاط كار هاي استاد هست