سوال و جواب

تعداد پست‌ها: 632

خوب این تاپیک را برای این باز کردم که هر کس برای هر سوال یک تاپیک باز نکنه... پس هر سوالی دارید همین جا بپرسید که با همراهی هم جواب بدیم... بگذارید اولین سوال را خودم بکنم.. روح آدمیان بعد از مرگ مانند الف ها به تالارهای مندوس می رود یا نه ؟ در مورد بقیه موجودات سرزمین میانه چطور ؟ مانند دورف ها و هابیت ها و حتی اورک ها...

الفها : میرن تالارهای منداس تا دوباره با بدن جدید بازگردن.

آدمیان: میرن اونجا ولی چون سرنوشتون با الفها فرق داره و هدیه مرگ رو ارو بهشون داده از اونجا میرن جایی که کسی جز ارو نمیدونه.

دورفها: اونا چون فرزندان ایللواتار نیستن نبایستی به اونجا برن و الفها میگن اونا بعد از مرگ به سنگی که ازش ساخته شدن برمیگردن اما خودشون میگن که آئوله براشون تو تالارهای منداس جا گرفته که برن اونجا جمع شن و بعد از نبرد واپسین و خرابی دنیا با آئوله دنیا رو از نو بسازن.

هابیت ها: تالکین تو نامه هاش گفته که هابیت ها از نژاد آدمیان بازمانده آرنور بودن که عاشق درخت ها و گیاهان و طبیعت و زندگی راحت و باغبانی بودن و جایی دور از دردسر پیدا میکنن و به شکل دلخواهشون زندگی میکنن و کم کم به نژادی خاص تبدیل میشن. پس در این صورت اونها هم مثل آدمیانه سرنوشتشون.

اورکها: اونها رو به نظر میان تالکین مرگ بهش مهلت نداده تعین کنه و از اونجا که هم گفته اونها آدمیانی بود که شکنجه شدن و هم الفهایی بودن,واسه همین درهم آمیختگی به وجود میاد و کلا این بخش خیلی ناقصه.

پس از پایان جهان چه اتفاقی می افته دوباره آدم ها یکدیگر را می بینند و مثلا آرون، آراگورن را دوباره می بیند یا خیر آیا به نظر شما تالکین به رستاخیز معتقد است؟ممنون

و اما سوال دوم:

چرا آراگورن پیمان شکنان را برای جنگ آخر نگه نداشت؟

پس از پایان جهان چه اتفاقی می افته دوباره آدم ها یکدیگر را می بینند و مثلا آرون، آراگورن را دوباره می بیند یا خیر آیا به نظر شما تالکین به رستاخیز معتقد است؟ممنون

سلام.در مورد اینکه انسانها به کجا میرن همونطور که آرون عزیز توضیح داد هیچکس بجز ایلواتار نمی دونه . حتی والار هم نمی دونن و این قسمت از ذهن و افکار و موسیقی ارو برای اونها ناشناخته و غیر قابل درکه ، اما این معلومه که اونها به جایی ورای مرزهای آردا می رن تا به زندگی جاودانه حقیقی برسن،زندگی که وابسته به موجودیت آردا نیست.پس مطمئن باش که کسایی مثل آرون و آراگورن هم بعد از مرگ باهمن.

در مورد اینکه آیا تالکین به رستاخیز معتقده؟ اگه از نظر شخص خود تالکین می خوای بدونی که صد در صد همینطوره! تالکین یه مسیحیه بسیار معتقد و به شدت پایبند مذهب بوده. (روی اون کلمات تاکیدی دقت کن،چون اگه زندگینامه تالکین رو ببینی متوجه میشی برا چی!)

و اما سوال دوم:

چرا آراگورن پیمان شکنان را برای جنگ آخر نگه نداشت؟

خوب اگه بخوایم غیر اصولی به این سوال جواب بدیم بهترین جواب اینه که اونا به وارث ایسیلدور یه جنگ بدهکار بودن نه بیشتر چون از یه جنگ شونه خالی کرده بودن!! اما اگه بخوایم یه جور دیگه بگیم بنظر من جواب اینه که باید ببینیم که در فرجام کار چی قرار بوده در مقابل چی باشه؟!؟ توی اون نبرد آخر قرار بوده که تمام سیاهی و پلیدی در مقابل تمام سفیدی و نیکی قرار بگیره ، قرار بوده که تکلیف بین خوبی و بدی مشخص بشه ، ما توی اون صحنه پادشاه سفید رو داریم با تمام عاشقانش در مقابل فرمانروای سیاه با تمام بندگانش ؛در حقیقت اگه آراگورن می خواست از سلاحی شبیه ارتش سارون در مقابل اون استفاده کنه دیگه صحنه به این صورت نمی شد و شرافت و اصالتش خدشه دار میشد و ارزش اون فداکاری که فرودو یا آراگورن ممکن بود بخاطرش بمیرن کم رنگ می شد..

البته این نظر (خیلی خیلی !)شخصیه من.

موفق باشید

چرت سارومان برای خودش حلقه نساخت ؟

تو کتاب او را سارومان حلقه ساز لقب داده اند.

ار کجا میگی حلقه نساخت؟! اینکه حلقه ای داشت شکی نیست چون گندالف تو شورای الروند میگه که :و حلقه ای بر دست داشت...

خب, حالا ببینیم سارومان حلقه ساخته ؟ سارومان یه مایار از مردم آئوله بود و آئوله والاری بود که هنر حلقه سازی بلد بود و مردمانش هم از اون یاد گرفتن. و همچنین الف های نولدور که خیلی از آئوله چیز آموختن این هنر رو بلد بودن.

حالا هررجا توی دنیای تالکین برید, تا توی سیلماریلیون و داستانهای ناتمام و تاریخ های سرزمین میانه رو بخونید , تمام حلقه ها یا ساخته دست الف های نولدور هستن, یا مایایی از مردم آئوله بوده! میخواید سازنده های حلقه ها رو بگم ؟ :

حلقه یگانه: سائورون (مایا از مردم آئوله)

3حلقه الف ها : (کلبریمور الف نولدور)

7حلقه دورف ها: الف های اره گیون (نولدور)

9 حلقه آدمیان: الف های اره گیون (نولدور)

حلقه باراهیر : هدیه از طرف فینرود فلاگوند بود (الف نارگوتروند - که همون الف های نولدور هستن)

حلقه آراگورن: همون حلقه باراهیره که بهش ارث رسیده (الفهای نولدور)

حلقه دست سارومان: (اون رو الان پایین میگم, ولی الف های نولدور ساختن)

خب ! این از این. حالا وقتی سارومان میاد میگه : من سارومانم سازنده حلقه. باید بدونیم اول که Ring Maker لقب خود سائورون بوده و سارومان اونو برای خودش هم استفاده کرده! الکی که این کارو نمیکنه ! حتما سعی بر ساخت حلقه ای داشته که جای سائورون رو بگیره. در ضمن سارومان سالها روی تاریخ حلقه و ساختش تحقیق کرده بوده و از میناس تیریت و کتابخونش هم برای همین تحقیقاش بازدید کرد و از همه بیشتر اطلاعات داشت تا جایی که آرزوی ساخت حلقه کم کم وسوسه اش کرد که مثل سائورون بره یه حلقه بسازه. اما موفق نشد!!

پس اینجا ممکنه بپرسید این حلقه هه که تو دستش بود چی؟؟

خب خلاصه این مطالب اینه که سارومان تونسته آخرین حلقه از حلقه های یگانه رو به چنگ بیاره و دستش کنه!!!!

توی تاریخ سرزمین میانه جلد هفتم (که به اسم تاریخ ارباب حلقه ها بخش دوم معروفه) به نام خیانت ایزنگارد, توی بخش IV به نام از هامیلکار, گندالف و سارومان تالکین گفته:

لیک سارومان مدتی مدید در باب کارهای دشمن برای شکستش مطالعه کرده بود, و طرز ساخت حلقه ها دانش خاص و اصلی او بود, آخرین آن 19 حلقه را صاحب بود ....

و آخرین آن 19 حلقه کجا بود که سارومان اونو داشت ؟

آخرین حلقه ای که به دست سائورون افتاد همان حلقه ترور (از دورف ها) بود, که سرانجام نکرومانسر(سائورون جادوگر) ازش گرفت و صاحبش شد!

حالا سارومان این وسط چیکارس؟

از برای دانش و اطلاعات زیاد سارومان درباره سارون و حلقه ها, شورای خردمندان از سارومان کمک گرفت و تونست نکرومانسر رو بیرون کنه! (تو یاران حلقه گندالف وقتی با راداگاست روبرو میشه اینو میگه)

خب پس اینجوری تونسته صاحبش بشه(و شورا ازش اطلاعی نداشته) پس حتما خودش کش رفته از نکرومانسر(سائورون).

امیدوارم کافی باشه!

یه سوال ولی می شه در مورد حلقه ی آراگورن بیشتر توضیح بدید من واقعا گیج شدم.توی کتاب حرفی از اون حلقه زده نمی شه(کتاب ارباب حلقه ها)بعد از سائورون چه بلایی سر این حلقه می آد؟

یه سوال ولی می شه در مورد حلقه ی آراگورن بیشتر توضیح بدید من واقعا گیج شدم.توی کتاب حرفی از اون حلقه زده نمی شه(کتاب ارباب حلقه ها)بعد از سائورون چه بلایی سر این حلقه می آد؟

سلام به همه. خوب با اجازه من یه توضیح کوچولو بدم که فارامیر جان هرکدوم از شخصیت ها رو اگه نشناختی بگو تا اونا رو هم من یا اساتید دیگه بگیم...

این حلقه ساخته شده از نقره و میتریل بوده با نقش دوتا مار درهم پیچیده با چشمهایی از جواهر زمرد. که ماله فینرود پادشاه نولدور بوده . بعد از جنگهای بلریاند باراهیر که از مردم اداین بود بخاطر خدماتی که تو اون جنگ کرد ، فینرود این حلقه رو بهش هدیه داد و بعد از باراهیر به برن رسید بعد به دیور همینطور دست به دست میشه تا آرندیل و بعد به الروس اولین شاه نومه نوری از اونجا به بعد این حلقه یکی از نشانه های شاه اصیل نومه نور بوده باز هم همینطور دست به دست میشه تا به الندیل و ایسیلدور و دست به دست میشه و میرسه به آردوی از پادشاهی آرتداین از پادشاهی شمال...وقتی آرودوی از حمله پادشاه آنگمار فرار کرد و به شمال رفت و مردم شمال بهش پناه دادن به عنوان قدر دانی اونو به سرکرده مردمان برفی داد ....بعدها دونه داین شمال با پرداخت فدیه گزاف اونو از مردم برفی پس گرفتن و دردست سرکردگان دونه داین دست به دست شد تا به آراگورن رسید.این حلقه هیچ خاصیت جادویی نداشت اما بخاطرخاطره دلیری های باراهیر و برن ارزشمند ترین شی خاندان پادشاهی نومه نوری بود.و همونطور که فلاگوند موقع دادن اون به باراهیر بهش گفت از دیر باز نشانه دوستی بین الفها و اداین بود .

درباره حلقه ساورون توضیحات بانو آرون واقعا کامل بود ولی یک جمله کوچولو توی آردا هست که فکر کنم غلط باشه

درباره سارومان Saruman revealed that he had made a Ring of his own

اما سارومان میگه حلقه ای داده نه اینکه حلقه ای رو ساخته.,

اینم لینکش : http://www.glyphweb.com/arda/s/saruman.html

درباره حلقه ساورون توضیحات بانو آرون واقعا کامل بود ولی یک جمله کوچولو توی آردا هست که فکر کنم غلط باشه

درباره سارومان Saruman revealed that he had made a Ring of his own

اما سارومان میگه حلقه ای داده نه اینکه حلقه ای رو ساخته.,

اینم لینکش : http://www.glyphweb.com/arda/s/saruman.html

تالکین جان ، در مورد اینکه سارومان وانمود می کرد که حلقه ای ساخته من جاهایی دیدم که بحث شده...جمله آردا غلط نیست ، این جمله بکار رفته چون سارومان وانمود می کرده که یک حلقه قدرت ساخته ، در حقیقت اون بلف می زده برای گندالف تا مقهورش کنه.

خوب منم يه سوال دارم و اون درباره اوركهاست كه هميشه توش شك دارم:

اوركها فنا ناپذيرن؟؟از اونجايي كه از نسل الفهان؟؟

در مورد حرف بانو آرون اينكه قطعا يوروكهاي سرنوشتشون با آدميان يكي بود نه همه اوركها.

اگر خود اله سار عزیز نگفته بود من که دیگه روم نمی شد سوال کنم ولی چون همه اینجا با آدم های کنجکاو و کم اطلاعی مثل من با لطف زیاد برخورد می کنن سوالم رو می پرسم:می شه برای من در مورد آرندیل کمی صحبت بکنید من شیفته ی شعر بیلبو هستم ولی نتونستم روابط را به درستی درک کنم.

خوب در مورد اورک ها , تالکین توی اکثر نامه هاش گفته که : اورک ها تجسم مسخ شده ای از آدمیان به صورتی وحشتناک و نفرت انگیز اند.

جای دیگه ای هم گفته : در داستانهای دوران پیشین نقل شده که موجودات شیطانی عده ای از الف های اولیه را که هنوز چیزی درباره خدا نمی دانستند بنده خود کرده و ذهنشان را فاسد می کردند.(نامه های تالکین,191)

حتی توی سیلماریلیون گفته که اورک ها همون الف های آواری هستند که توسط مورگوت شکنجه شده و اسیر شدند(صفحه 50 و 94)

خوب, حالا در مورد عمر اورکهایی که به نظر میان از شکنجه الف ها پدید اومدن, فکر میکنم که عمر اونها جاویدان باشه. ولی سرنوشتشون از مرگ, مثل الف ها نخواهد بود. جاویدان بودن اونها به این دلیله که تو کتاب دو برج صفحه 678 که اون دو تا اورک گورباگ و شاگرات باهم حرف میزدن, از روزگار بد گذشته و محاصره بزرگ یاد می آوردن. و اینمحاصره بزرگ هم چیزی جز جنگ آخرین اتحاد الف ها و آدمیان نیست که دو هزار سال پیش بود. پس عمر اونها قاعدتا باید جاویدان باشه که حدااقل از دوهزار سال پیش هستن.

مجبورم جواب بعدیم رو که در مورد آرندیله تو یه پست جدا بدم که با مبحث اورک ها اشتباه نشه.

منم به شدت عاشق آرندیل که باید خوند ایارندیل و شعر مشهورشم که بیلبو سروده!

اگر میخواهید متن کاملی درباره زندگی آرندیل با ترجمه الانور جان بخونید که خیلی هم زیاده باید 4روز صبر کنید تا بخش داستانها درست شه و تمام ترجمه های ایشون توی سایت قرار بگیره که داستانهای دست چین شده سیلماریلیون هستند.

پدر آرندیل یه انسان فانی بود به اسم تور دریانورد که عاشق موسیقی و الف ها بود, فرمانروای آبها اولمو بهش دستور میده که به گوندولین شهر مخفی صخره های سنگی بره و بهش اخطار بده که مورگوت به زودی گوندولین رو کشف و نابود میکنه. تور به گوندولین میره و این خبر رو به تورگان فرمانروای گوندولین میگه, اما تورگان قبول نمیکنه که اونجا رو ترک کنه. از اون طرف مائگلین (پسر آردهل و ائول که داستانش تو داستانهای سایت هست) عاشق دختر تورگان, ایدریل ـه ولی ایدریل دوستش نداشته. تور هم عاشق ایدریل الف میشه و با اون ازدواج میکنه و سال بعدش آرندیل به دنیا میاد. ایدریل که دوراندیش بود یه راه مخفی تو گوندولین میسازه که بشه ازش فرار کرد.

از اون طرف مائگلین که سرخورده شده زیر شکنجه مورگوت محل گوندولین رو فاش میکنه و خیانت میکنه, و وقتی که آرندیل هفت ساله بود مورگوت با بالروگ ها و اژدهایان و گرگ ها به گوندولین حمله میکنه و واقعه معروف سقوط گوندولین در همین زمانه. تور میاد و میبینه که مائگلین میخواد ایدریل رو بدزده و باهم میجنگن و مائگلین کشته میشه. تور ایدریل رو پیش الفی به اسم وورونوه میذاره و به جنگ میره و با یاراش میتونه اورک ها رو فراری بده اما با اومدن اژدهایان و بالروگ ها همه چی عوض میشه و تور که پنج تا بالروگ رو میکشه مجبور به عقب نشینی میشه. تور به دستور شاه تورگان, ایدریل و مردم رو از راه مخفی خارج میکنه اما شاه و آدماش تو شهر میمونند و گوندولین و فرمانرواش سقوط میکنه.

تو راه مخفی , گلورفیندل در نبرد با بالروگ کشته میشه.

اونها به دهانه سیریون میرسن و به مردم الوینگ الف میپیوندن.

آرندیل از نسل سه خاندان اداین بود و همچنین از طرف مادرش به نسل فینگولفین و فین وه نولدور میرسید. خیلی زیبا بود و نوری تو صورتش میدرخشید. بعد اینکه اونها به دهانه سیریون فرار کردند, راحت در کتاره های دریا که مورگوت اهمیت کمی بهشون میداد زندگی کردن. آرندیل از دریانوردان گیردان بسیار آموخت و یاد گرفت که چطوری کشتی بسازه. بعدها پدر آرندیل, تور , به دلیل خدماتش و عشقش به الف ها , والار او را در زمره الف های نولدور گذاردند, و آن دو توانستند با هم برای همیشه به غرب سفر کنند.

پس از آن, آرندیل رهبر مردمش شد و با الوینگ ازدواج کرد و پس از مدتی فرزندانشان الروند و الروس به دنیا امدند.

آرندیل با گیردان کشتی ساز آشنا شد و او به آرندیل کمک کرد تا کشتی زیبا و مشهورش را بسازد و با آن به سفرهای زیادی رود.

از آن طرف الوینگ دختر دیور بود , و دیور فرزند برن و لوتین, و به الوینگ یکی از سیلماریل ها در میان گردنبندی به نام ناگلامیر به ارث رسیده بود. پسران فیانور از این آگاه شدند و از او خواستند تا سیلماریل را تسلیم کند, آرندیل در سفر بود و الوینگ درخواست مدهراس را نپذیرفت چون فکر میکرد که مالکیت سیلماریل باعث در امان ماندن همسرش در دریاها میشود. پسران باقیمانده فیانور خشمگین شدند و به سیریون حمله کردند و همه را کشتند و الروند و الروس را اسیر کردند و الوینگ خود را در حالی که سیلماریل در دستش بود به دریا افکند. اولمو او را در دربا پیدا کرد و از میان امواح بیرون کشید و به یک پرنده بزرگ و سفید تبدیل کرد که سیلماریل بر روی سینه اش میدرخشید. و او به جستجوی آرندیل پرواز کرد و شبی آرندیل پرنده سفید و بزرگی را دید که پروازکنان بر عرشه کشتی اش افتاد و آرندیل آنرا در آغوش گرفت و هنگام صبح الوینگ به شکل واقعی اش بازگشت و ماجرا را برای آرندیل گفت.از آن سو ماگلور پسر فیانور به الروند والروس رحم کرد و آنها را پرورش داد و محبتی مابین آنها به وجود آمد که احتمالش کم بود ، اما قلب ماگلور از تحمل آن بار سوگند ترسناک خسته و بیزار بود.

آرندیل تصمیم گرفت به غرب برود و از والار تقاضای کمک برای فرزندان ایلوواتار کند.این قدرت سیلماریل بود که توانست آرندیل را از آبهایی بگذراند که هیچ کشتی جز کشتی های تلری از آن به سلامت نمیگذرند . در آخر آرندیل اولین آدم زنده پا بر روی ساحل های جاودانه گذاشت . او از الوینگ و همراهانش خواست تا در کشتی بماند زیرا هیچ کس به غیر از او نباید پا بر ساحلهای ممنوع بگذارد. اما الوینگ با او رفت ولی هنگامی که آرندیل به پیش والار رفت, الوینگ سرگردان شد و در میان الف های تلری بود. آرندیل از والار بخشش برای نولدور طلب کرد و ترحم برای دردهای جانگدازشان . و رحمت برای الفها و آدمیان و کمک در هنگامه ی نیازشان . پس دعایش مستجاب شد .ما منوه امر کرد چون آرندیل و الوینگ قدم بر سرزمینهای آمان گذاشتند ، دیگر مجاز نیستند میان آدمیان و الفهای آن سوی دریا زندگی کنند . اما او این قانون را وضع کرد که آرندیل و الوینگ و پسرانشان میتوانند آزادانه انتخاب کنند که از آدمیان باشند یا از الف ها.

الوینگ و آرندیل هردو از الف ها شدند و سپس والار وینگیلوت کشتی آرندیل را تقدیس کردند و آن را به دورترین کناره ی دنیا بردند و در آنجا وینگیلوت از دروازه های شب گذشت و در آسمان به گردش در آمد...

بخش های بعدی این ماجرا رو که خیلی هم طولانیه میتونید سه روز صبر کنید تا داستان کاملش رو با ترجمه الانور جان بخونید, مخصوصا وقتی که جنگ با مورگوت میشه و آرندیل بزرگرتین اژدها رو میکشه و ...

خیلی ممنونم در مورد مادربانو آرون و مادر خودم هم نیازی به توضیح نیست من دیشب کتاب ضمیمه را خریدم و دیگه مجبور نیستید به سوال های من جواب بدهید.باز هم از همه ی شما دوستان عزیز تشکر می کنم.

چي ؟؟ آرنديل بزرگترين اژدها رو مي كشه. مطمئني ؟ من چرا يادم نمياد. بزرگترين اژدها مگه Glaurung نبود ؟ اون رو هم كه تورين تورامبار كشت.آرنديل بعد از اينكه به والينور رفت كه ديگه اصلا بر نگشت كه اژدها بكشه.

چي ؟؟ آرنديل بزرگترين اژدها رو مي كشه. مطمئني ؟ من چرا يادم نمياد. بزرگترين اژدها مگه Glaurung نبود ؟ اون رو هم كه تورين تورامبار كشت.آرنديل بعد از اينكه به والينور رفت كه ديگه اصلا بر نگشت كه اژدها بكشه.

سلام.اژدهایی که آرندیل کشت آنکلاگون بود که منم فک کنم بزرگترین اژدها بوده چون عبارت greatدر موردش بکار رفته ، همچنین در موردش گفته شده که وقتی به پرواز در می اومد گستره بالهاش نور خورشید رو تیره و تار می کرد و وقتی که مورگوت اونو به مصاف لشگر والار فرستاد ،اونقدر قوی و وحشتناک بود که لشگر والار با برخورد به اون کاملا عقب نشست ،تا زمانی که بدست آرندیل کشته شد و جنگ ادامه پیدا کرد که بعد از اون لشگر ملکور تو مدت خیلی کمی نابود شد ، گندالف هم یه جا تو یاران حلقه میگه که آتش آنکلاگون داغتر از آتش هر اژدهایی در تاریخ بوده و گندالف تصور می کرده که احتمالا می شده که با آتیش اون حلقه قدرت رو آب کرد...با این تفاصیل منم فک می کنم که اون بزرگترین و قوی ترین اژدها بوده.

مرسی اله سار خیلی خوب گفتی, راستی محسن عزیز در مورد اینکه میگی آرندیل بعد اینکه به والینور رفت اصلا برنگشت که اژدها رو بکشه, درست نیست چون بعد اون سوار بر کشتی اش به نام وینگیلوت به شکل ستاره ای تو آسمونها با سیلماریل پرواز میکرد و بعد به والینور بازمیگشت, اولین باری که وینگیلوت در آسمانها پرواز کرد ، مردم سرزمین میانه آن رانشانه امید تلقی کردند و نامش را گیل_استل گذاشتند ، ستاره ی امید بزرگ . و غم آنها به درازا نکشید ، چرا که مورگوت نیز آن را دیده و شک کرده بود. والار برای جنگ علیه مورگوت آماده شدند و وانیار ، مردمان اینگ وه و آن دسته نولدوری که در آمان بودند و فرمانروایشان فینگولفین بود نیز به آنها پیوستند . مردمان تلری راضی به رفتن نبودند زیرا هنوز خویش کشی را از یاد نبرده بودند ، اما به ندای الوینگ ، که از خویشانشان بود گوش سپردند و کشتی هایشان را در اختیار جنگجویان قرار دادند . کشتی ها لنگر کشیدند ولی تلری باقی ماندند و هیچگاه پایشان را بر سواحل سرزمین میانه ننهادند.

پس نبرد خشم شروع شد . در طول این نبرد بالروگها نابود شدند مگر آنهایی که گریختند و به غارهای دوردست پناه بردند . آن تعداد کمی که از سه خاندان آدمیان باقی مانده بودند در کنار والار جنگیدند و انتقام گرفتند . اما بسیاری از آدمیان از جمله مردمان اولدور خائن و ایسترلینگ ها به دشمن پیوستند و الفها هیچگاه آن را فراموش نکردند .

مورگوت ترسیده بود و پیش نمی آمد . لیک اژدهایان را فرستاد ، پس ناگهان آرندیل آمد و در اطراف وینگیلوت تمام پرنده های بزرگ بهشت بودند که توروندور عقاب آنها را راهنمایی میکرد . آرندیل آنکالاگون سیاه ، قویترین اژدهاها را کشت و او بر روی باروهای تانگورودریم سقوط کرد و آنها را در هم شکست . با طلوع صبحگاه والار پیروز شدند ....

با تشكر از آرون و اله سار.

آره تازه يادم اومد. اينكه يه اژدهايي رو تنگورودريم سقوط مي كنه رو يادم نرفته بود. اينو كه گفتي ماجرا دوباره به مخم برگشت. مرسي

آرندیل پسر ایدریل کلبریندال(دختر تورگون شاه شهر پنهان گوندولین) و تور پسر هور از خاندان هادور بود. آرندیل به عنوان سفیر الدار به همراه سیلماریلی که برن و لوثین از مورگوث پس گرفته بودن به نزد والار رفت و از اونها برای جنگ با مورگوث طلب کمک کرد. چون آرندیل یک انسان بود بهش اجازه بازگشت به سرزمین میانه داده نشد بلکه به همراه کشتیش وینگیلوت که سیلماریل روی دماغه اون قرار داشت به آسمان رفت.

من راستیتش حواسم نبود که این بحث به صفحه دوم کشیده و به همین خاطر راجع به آرندیل توضیح دادم. ببخشید آرون جان.

-----------------------

دوست عزیز از ارائه مطلب در پستهای مجزا و کوتاه خودداری کن و با مطالعه تاپیک از دادن اطلاعات تکراری پرهیز کن ؛پستهای شما ویرایش و ادغام شده و پست کوتاه تان پاک گردید با تشکر(ناظر)

یه سوال برام پیش اومده که ایا در شاهنامه هم یه چیزی در مورد آردا گکفته یا نه .

شاهنامه چه ربطی به آردا داره. شاهنامه اسطوره ها و تبار شناسی مخصوص به خودشو داره. سرزمین میانه هم مربوط به خودشو. اینا کاملا ( کاملا کاملا ) از هم جدان. مگر اینشکل فرض کنی که الله ارو هست. فرشتگان مقرب والار ها هستند ( ما 4 فرشته مقرب داریم والار ها هشت تا هستند ) و میار ها فرشته ان. ( ملکور هم احتمالا ابلیسه! )

---------------------

تو صفحه کتاب شناسی کتاب داستان های ناتمام رو دیدین. من موندم جلد این کتاب چه ربطی به خودش داره. جلد اون یه صحنه درباره تورین تورامبار رو داره نشان میده که با دوستش برگ دارن با اون کوتوله ( میم ) صحبت می کنن تا به آراد-دور برن ولی این مال سیلماریلیون هست نه داستان های ناتمام.

ببین تالکین جان دلیل نمیشه که چیزی که توی سیلماریلیون هست , تو کتابای دیگه نیومده باشه. در اصل کتاب داستانهای ناتمام یه بخش خیلی بزرگیشو به ماجرای تورین تورامبار اختصاص داده که خیلی هم کاملتر از سیلماریلیونه و اسمش هم الفیه یعنی : NARN I HIN HURIN که به معنی داستان فرزندان هورین هستش. و برای همینه که عکس جلد این کتاب هم به این موضوع اختصاص یافته.

چرا وقتی الف ها در اول سفر فردو او را ملاقات کردند او را تا ریوندل همراهی نکردند .

خوب واضحه. براي اينكه اصلا مقصدشون ريوندل نبود. اونا به طرف بندرگاهها مي رفتن. همونجا گيلدور به فرودو ميگه ما به قاصدان ميگيم تا خبر رفتنتونو به ريوندل برسونن.

گاندالف چند سال داشت

و آیا معلوم است کی مرد

جناب آقای ef@ robber مثل اینکه شما اصلا بحث های دیگه رو نمی خونید قبلا اساتید و دوستان توضیح داده ن که گاندالف یک مایار بوده و مایار ها هم در شاخه ی آینورها قرار می گیرن وبرای آینورها هم مرگ تعریف نمی شه مانند ملکور که در آخر هم کشته نشد و به پشت دیوارهای دنیا انداخته شد و تو هم گاندالف رو به خاطر این به صورت یک انسان می بینی چون دستور والار بوده که وقتی به سرزمین میانه میاد باید با مردم عادی فرقی نداشته باشه پس گاندالف نمی میره وشما هم به جای اینکه عجله کنی که امتیازت رو بالا ببری و تندوتند پست بدی یخورده مطالب دیگران رو بخون تا دیگه سوال .... نپرسی

یک سوال داشتم. فکر کنم تو ضمیمه ها -شاید هم جای دیگه- خوندم که ملکور سر دسته اشباه حلقه یا همون whitch king اه.

برام سوال ÷یش اومده چون whitch king توسط ادم ها کشته شد در صورتیکه ملکور شخصی نبود که توسط ادم ها کشته شه.

فکر می کنم احتمالا یک جایی رو بد متوجه شدم چون موضوع به نظر غریب میاد.

ممنون میشم جواب بدید.

نه دوست عزيز. ملكور ربطي به whitch king نداره. ملكور جزء والار بوده. (اگه نمي دوني چين تو قسمت موجودات سرزمين مينه درباره شون توضيح داده شده) .ملكور قوي ترين والا هم بوده. و بعد از اومدن به آردا سعي مي كنه كه همه چي رو تحت فرمان خودش در بياره و اولين فرمانرواي تاريكي ميشه و از جمع والار هم طرد ميشه و ...

خوب؛ ملكور يه شاگرد داشته به نام Sauron از نسل مايار كه در ابتدا كه ملكور هنوز تو Utumno بود، سارون در واقع رئيس Angband بوده (جايي كه بعدها تبديل به مقر خود ماكور ميشه.) بعد از زمانهاي بسيار دراز مي رسيم به ماجراي حلقه هاي قدرت و 9 حلقه اي كه توسط سارون ساخته شده و به پادشاهان انسانها داده شدن.اين حلقه ها مثل حلقه يگانه شخص رو نا پديد هم مي كردن.البته اين ناپديد شدن هم كلي بحث داره كه ميگن در واقع در اين دنيا نلپديد و در دنياي تاريكي پديدار مي شدن و ...

اين پادشاهان انقدر از اين حلقه ها استفاده كردن كه آخر سر براي هميشه ناپديد شدن و در دنياي تاريكي موندن.

whitch king يكي از اين پادشاهان بوده . پس هيچ ربطي به ملكور نداره.

پ.ن. من خيلي موضوع رو خلاصه گفتم. داستان حلقه هاي قدرت خودش يه فصل مطلبه.

---------------------------------------------------------------------------

از اونجا که منم پستی شبیه این زده بودم و همزمان با پست محسن عزیز بود ، برای جلوگیری از دوباره کاری و شلوغ شدن تاپیک با اجازه محسن عزیز پست خودم رو با پست ایشون مونتاژ کردم و اینجا اضافه می کنم(اله سار) :

دوست عزیز سلام.ملکور یکی ازفرشته های(آینار)قدرتمند بود که در ابتدای بوجود اومدن آردا در ساختن اون نقش داشت و وارد اون شد که در ابتدا شریف و پاک بودو بعدها به سیاهی و تباهی رفت و اولین لرد سیاه شده اما ویچ کینگ(یا پادشاه جادو پیشه)یک انسان بود یکی از نومه نوری ها که به نومه نوری های سیاه معروف شدند ، اولین بار حدود سال 2250 دوران دوم دیده شد و در سال 3019 دوران سوم بدست آئووین در نبرد دشتهای پله نور نابود گشت اون سردسته اون نه فرمانروایی بود که به واسطه استفاده از حلقه های سارون به سیاهی رفتند ؛ بهر حال این دو نفر کاملا با هم فرق دارن و دو چیز متفاوتندو با هم اشتباهشون کردی ؛ این یه توضیح مختصر بود که امیدوارم بدرت بخوره...بهر حال در مورد هر کدوم اگه خواستی من یا دوستان دیگه میتونیم توضیح کامل و جامع بدیم که اگه خواستی بگو.موفق باشی

مطالبی رو که لطف کردید و گفتیئ می دونستم.بابا اینقد رهم بی اطلاع نیستیم.من تو یک جایی همچین چیزی خوندم.می خواستم ببینم بقیه هم چنین چیزی رو دیدن یا نه.برای خودم هم با توجه به شناختی که از ملکور داشتم تعجباور بود.در هر صورت شاید اشتباه تایبی یا چیزی شبیه ای بئده.

ممنون از لطفی که کردید.

تو کتاب یاران حلقه در قسمت خانه تام بامبادیل اومده که یه روزگاری آردا و به تبع اون دریا ها هم صاف و مسطّح بودن و بعداً گرد و منحنی می شوند. سئوال لینه که در کدوم دوره و در پی چه واقعه ای این اتّفاق می افته؟

خوب دوست عزيز، سعي مي كنم خيلي خلاصه بگم. احتمالا با جزيره نومه نور و ساكنانش و ماجراي پادشاهانش آشنايي داري. ( در مبحث نومه نور، كامل توضيح داده شده.) البته اونجا به ساكنان اشاره اي نكرديم كه الان يه ذره ميگم.

بحث اينجاست كه نسل نومه نوري ها تقريبا به دو شاخه با دو عقيده متفاوت تقسيم شد. يك طرف به پرستش ارو و پيروي والار و دوستي با الفها پايبند موندن كه كاملا طرد شدن و از پادشاهي رانده سدن. طرف ديگه كم كم به ملكور پرستي و مخالفت با والار روي آوردن. ( با نفوذ سارون)

مدتها ميگذره تا بالاخره Ar-Pharazun در زمان پادشاهي خودش رسما مخالفت خودش رو با والار اعلام مي كنه و سپاه بزرگي جمع مي كنه و به جنگ اونها مي ره. همين كه سپاه Pharazun پا به سرزمين هاي جاودان ميذاره، ارو به خشم مياد و براي اولين بار شخصا در امور آردا دخالت مي كنه و عذاب بر سپاه نومنه نور نازل ميشه. درياها شكافته ميشن و جزيره نومنه نور و سپاه Pharazun و بسياري سرزمين هاي ديگه زير آب ميرن و خشكي ها و دريا هاي جديد به وجود ميان. با اين واقعه ، سرزمينهاي جاويدان هم براي هميشه از دسترس و ديد مرمان ديگه خارج ميشن و در واقع پنهان ميشن. باز در همين واقعه س كه زمين كروي ميشه. خوب بقيه ماجرا هم مربوط ميشه به وارثان Amandil وفادار به والار كه از معركه جون سالم به در بردن و با دريا به سواحل سرزمين ميانه برده شدن.

پ.ن. اميدوارم درباره اسم Ar-Pharazun اشتباه نكرده باشم !

پ.ن. اميدوارم درباره اسم Ar-Pharazun اشتباه نكرده باشم !

نه استاد محسن بجز یه حرف کوچولو تو اسمش(درستش اینجور نوشته میشه : Ar-Pharazôn) بقیش کامل و تمام و کمال بود.

استاد محسن برایم جالب است که بدانم کلّیت این اطّلاعات را از چه منبعی کسب کرده ای که مورد تایید بانو اله سار هم می باشد؟ با تشکّر

واااااای ! خوبه که اله سار اسم دیگه آراگورنه و آراگورن هم عملا مذکره ! و هیچ دختری هم تا بحال اسمشو اسم یه شخصیت مذکر تالکینی نذاشته!!! بانو اله سار؟!؟!؟ آخه چــــــــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کنم محسن جان این اطلاعات رو از سیلماریلیون کسب کرده و کلا هرکسی که سیلماریلیون رو خونده باشه اینها رو میدونه. و ایشون به طرز استادانه ای اینا رو خلاصه گفتن!

خوب اول بايد از شما تشكر كنم به خاطر لطفي كه به من داريد و ميگيد استاد. من كجا، استاد كجا ؟ من هنوز بايد خيلي چيزا بخونم تا به حد اله سار و آرون برسم.

mas عزيز، همون طور كه بانو آرون گفت من اينا رو از سيلماريليون خوندم. كلا كتاب خيلي خوبيه و سوالات زيادي رو كه ممكن براي طرفداران تالكين پيش بياد پاسخ ميده. علاوه بر اين، به هيچ وجه تاريخ خشك نيست و خيلي حالت داستاني داره.

آخ!آخ! واقعاً از همه به خصوص اله سار عذر خواهی می کنم. نمی دونم چرا همیشه آهنگ این اسم برایم تداعی نامی زنانه می کرده است؟! ولی شرط می بندم(حدّاقل با خودم!) که یه جایی(یا جاهای) دقیقاً این لفظ بانو را دیده بودم(البتّه نه حتماً توی این سایت)؟!؟ وگرنه من حتّی تا زمانی که ندیده بودم جلوی اسم آرون بنویسند بانو ، هیچ وقت از این لفظ استفاده نکردم.

آخ!آخ! واقعاً از همه به خصوص اله سار عذر خواهی می کنم. نمی دونم چرا همیشه آهنگ این اسم برایم تداعی نامی زنانه می کرده است؟! ولی شرط می بندم(حدّاقل با خودم!) که یه جایی(یا جاهای) دقیقاً این لفظ بانو را دیده بودم(البتّه نه حتماً توی این سایت)؟!؟ وگرنه من حتّی تا زمانی که ندیده بودم جلوی اسم آرون بنویسند بانو ، هیچ وقت از این لفظ استفاده نکردم.

ایول بحث باحال شد و به جاهای خوب خوب رسید!!! mas عزیز اصلا ناراحت نباش چون خیلیای دیگه هم بودن که این اشتباه رو کردن ، مخصوصا یکی ! که معنی این اسم رو هم می دونست تا مدتها منو دختر تصور می کرد و کلی اوضاع باحال بود( :- ) بگذریم! حالا با اینکه اینجا یه کم نامناسبه اما چون من خیلی انگیزه دارم در این مورد حرف بزنم سو استفاده می کنم یه مختصر توضیح میدم که امیدوارم بدرد بخوره :

اله سار که کلمه ای کوئنيا به معنی جواهر الفی است ؛ یک جواهر بسیار مشهور و سبز رنگ می باشد که بانو گالادریل هنگام ترک لوتلورین توسط گروه یاران حلقه آن را به آراگورن بازپس داد و به خاطر همین جواهر بود که آراگورن هنگام ورود به میناس تریت از جانب مردم شهر اله سار(جواهر الفی) نامیده شد همان نامی که در ترانه ها و افسانه ها برای او در هنگام رسیدن به پادشاهی پیشبینی شده بود و بعد از تاجگذاری به عنوان شاه اله سار تاسیس حکومت کرد...

در مورد خواستگاه و منشا اله سار چندین روایت وجود دارد. در کتاب افسانه های ناتمام در این مورد آمده :

انردهیل(Enerdhil) جواهر ساز و صنعت گر اهل گوندولین بود ، گفته شده که او بزرگترین جواهر ساز نولدور بعد از فیانور بوده که در میان الفها دیده شده ، او جواهری ساخت که نورشفاف و زلال آفتاب را در خود محبوس و ذخیره کرده بود و برنگ سبز برگهای درختان دیده می شد ؛ هنگامی که او جواهر خود را ساخت حتی نولدور هم که سیلماریلهای فیانور را دیده بودند ، از دیدن آن جواهر بشگفت آمدند ، در مورد آن گفته شده که هر کس که به آن جواهر نگاه می کرد و در آن خیره می شد قلبش مالامال از شور و نشاط و پاکی می گشت و جوانی گذشته خود را باز می یافت ، و دستی که آن جواهر را حمل می کرد شفا بخش درها و جراحات وآمال دیگران بود...آن جواهر به ایدریل که زیباترین در گوندولین بود، داده شد ، او هم آنرا به آرندیل(پسر خود) داد و توسط آرندیل به والینور برده شد و او هرگز آنرا باز نگرداند .

داستان جواهر از اینجا به دو قسمت تقسیم میشه :

1-گندالف آن جواهر را با خود باز پس آورد و آنرا به گالادریل تقدیم کرد به عنوان هدیه ای از طرف یاونا(والار) به نشانه اینکه آنها از حوادث سرزمین میانه دست نکشیده اند ، در این روایت آمده که گندالف به گالادریل اظهار کرد که او فقط مدتی به عنوان حامل و نگاهدارنده جواهر خواهد بود تا زمانیکه آنرا به کسی که بعد ها اله سار خوانده خواهد شد تقدیم کند.

2- روایت دیگر به این صورت است که گالادریل از ماندن در سرزمین میانه به تنگ آمده بود و به چیزی برای التیام دردهایش احتیاج داشت و کلبریمبور که عاشق گالادریل بود به درخواست او جواهر اله سار را دوباره ساخت . در مورد کلبریمبر گفته شده که او در گوندولین شاگرد انردهیل بوده و مهارت و دانش او را فرا گرفته ، اما بعدها کلبریمبور (سازنده حلقه های قدرت) مهارت خود را تکمیل کرده چیره دست تر از انردهیل شده بود و بعد از فیانور بزرگ بی نظیر بوده.

اما یک ورژن دیگر از این داستان ذکر شده که با قبلی ها متفاوت است ، در این روایت از انردهیل نامی برده نشده و کلبریمبر خود سازنده جواهر اصلی در گوندولین خوانده شده است ، آرندیل آن جواهر را برای همیشه با خود به والینور برد و در دوران سوم گالادریل از کلبریمبر ساختن یکی دیگر از آن را در خواست کرد .

بهر حال همه داستانها به تملک این جواهر توسط گالادریل در پایان دوران سوم ختم می شوند. او آنرا به کلبریان (دخترش) هدیه کرد و سپس به آرون رسید . با این وجود آرون آن را نزد گالادریل باقی گذاشت .

جایی در کتاب اول کفته شده که آراگورن به بیلبو بگینز اصرار کرد که جواهر سبز رنگ را در ترانه آرندیل بگنجاند ، او اهمیت و نقش آن جواهر را در زندگی خودش در آینده را احساس می کرد و یا از ترانه ها و پیشگویی های که در مورد خودش و آن جواهر شده بود اطلاع داشت ؛ بیلبو تقاضای آراگورن را قبول کرد اما از قرار معلوم از داستان و تاریخچه جواهر الفی اطلاع نداشت و شی مورد نظر آراگورن را فقط یک زمرد سبز رنگ بحساب آورده.

بهر حال این یه متن خلاصه در مورد اله سار که امیدوارم بدرد خورده باشه ؛ من در مورد این اسم و کلمه تحقیقاتی زیادی کردم(به علت علاقه شخصی :D ) مثلا برای نمونه این کلمه (اله سار) در فارسی به معنی خداگونه هست و کلی چیزای دیگه..... که الان تو این بحث نمی گنجه اما اگه دوستان علاقه داشته باشن می تونم بگم براشون.

موفق باشید.

حتما می خواهیم می شه بازم در مورد معنی فارسی اش بنویسی؟

حالا که گرمیم یک سوال بپرسم:من خوندم که آرندیل پدر الروند بوده(درسته؟) یا به هر حال نسبتی با الروند داشته حالا چرا آراگورن به بیلبو می گه اگر روی این را داری که در خانه ی الروند ار آرندیل بخونی به خودت مربوطه؟(نقل به مضمون)

آرندیل پسر ایدریل و تور با الوینگ دختر دیور(پسر برن و لوتین) و نیملوت الف ازدواج کرد و از این ازدواج دو پسر نیم الف به نامهای الروند و الروس به دنیا اومدن. اما اینکه آراگورن چرا اون حرف رو به بیلبو زده شاید علتش اینه که وقتی آرندیل به عنوان قاصد الدار سیلماریل رو به نزد والار برد به اون اجازه برگشت به سرزمین میانه داده نشد و احتمالا آراگورن نمیخواسته این موضوع رو که برای الروند شاید غم انگیز بوده باشه به روی اون بیاره.

ضمنا اله سار جان بذار یه کم معلم فارسی بازی در بیارم. توی اون پست به اون طولانی ای یه غلط ضایع داری اونم اینه که به جای آلام( به معنی درد و رنج) اشتباها نوشتی آمال(به معنی آرزوها) لطفا از این به بعد دقت کن.

آرندیل پسر ایدریل و تور با الوینگ دختر دیور(پسر برن و لوتین) و نیملوت الف ازدواج کرد و از این ازدواج دو پسر نیم الف به نامهای الروند و الروس به دنیا اومدن. اما اینکه آراگورن چرا اون حرف رو به بیلبو زده شاید علتش اینه که وقتی آرندیل به عنوان قاصد الدار سیلماریل رو به نزد والار برد به اون اجازه برگشت به سرزمین میانه داده نشد و احتمالا آراگورن نمیخواسته این موضوع رو که برای الروند شاید غم انگیز بوده باشه به روی اون بیاره.

ضمنا اله سار جان بذار یه کم معلم فارسی بازی در بیارم. توی اون پست به اون طولانی ای یه غلط ضایع داری اونم اینه که به جای آلام( به معنی درد و رنج) اشتباها نوشتی آمال(به معنی آرزوها) لطفا از این به بعد دقت کن.

خوب هالبار جان من اگه آدم غير منطقي و بي انصافي باشم حرفت رو قبول نمي كنم و استدلال مي كنم كه جمله من درسته چون من گفتم شفا بخش آمال ، يعني التيام دهنده روياها و آرزوها . يعني اينكه چون الفها روياهاشون و آرزو هاشون مثل زندگيشون بوده وقتي كه در روياهاي بد گرفتار مي شدند و يا آرزو هاشون از دست مي رفت مشكل پيدا مي كردن برا همين اون جواهر روياهاي اونا رو پاك مي كرده و آرزو هاشون رو جهت مي داده دلشون رو شاد مي كرده (D: ) اما از اونجايي كه من آدم منطقيي هستم (D: ) قبول مي كنم حرفت رو اونايي كه الان گفتم رو نمي گم و ميگذارمش به عهده بقيه (D: ) . بهر حال خوشحالم كه پست رو با دقت خوندي ( بالاخره! D: ) و مرسي از تذكرت و اميدوارم موفق باشي.

می خواستم از محضر اساتید بپرسم از چه زمانی رابطه بین الف ها و دورف ها شکر آب شد ؟ و به چه دلیل ... توی داستان برن و لوتین میگه که برن دورف هایی را که ناگلامیر را دزدیده بودند میکشه و گردن بند را پس می گیرد ....در یاران حلقه هم وقتی یاران حلقه در کنار دیواره های موریا بودند گاندالف میگه که زمانی مردمان دورف با الف ها روابط دوستان های داشتند این دوران چه دورانی بوده است؟ خوب در ضمن این دو تا با هم تضاد دارند...یکی از اساتید توضیح بدهند...ممنون میشم...

خب ببین این بر میگرده به همون اول دنیا و پیش از برخاستن الف ها و دورفها, وقتی که هنوز الف ها برنخواسته بودند, آئوله دورف ها را مخفیانه -و دور از چشم والار و همسرش یاوانا- در تاریکی در سرزمین میانه شکل داد , ارو از کار او آگاه بود , ولی نتیجه کار آئوله به دلیل آنکه نمیتوانست خلقت کند دورفهایی بسان عروسک خیمه شب بازی شدند که از خود اراده ای نداشتند. اروی یگانه وقتی فهمید آئوله نیت بدی از ساخت دورفها نداشته , به آنها روح و جان بخشید , اما شرطش این بود که دورفها بعد از آمدن فرزندانش -الفها- بیدار شوند. و بعد از آن به آئوله گفت که به این خاطر :

-...بسیار خواهد شد که میان آنان که فرزندان من هستند و تو را , نزاع درگیرد, میان فرزند خواندگان من و فرزندان برگزیده ام...

خب , این بخش هایی رو که دورف ها و الف ها به دلیل اختلاف نظر و سلیقه و چشم و همچشمی باهم دشمنی می کردن رو در بر میگیره. دشمنی های این دو به دلایل زیادی رخ می داد که همش هم به همون حسادت های دورف ها به الف ها , و اختلاف سلیقه بسیار بین این دو نژاد بود , اما تو یه دورانی , الف های نولدور تونستن از این اختلاف سلیقه ها یه جور اتحاد محکم بسازن و شکاف های خالی همدیگه رو پر کنن. (چون الف های نولدور زیر نظر آئوله آهنگر آموزش دیدند و آئوله هم سازنده دورفها بود و برای همین دورفها با نولدور خودشون رو نزدیک حس میکردن چون نولدور هم مثل دورفها صنعتگر و جواهرساز بودند) این ماجرا هم وقتی بود که پس از نبرد بزرگ بسیاری از سرزمین ها از جمله بلریاند زیر آب رفتن , و الف ها در جاهای دیگری اقامت کردند , الف های نولدور هم در میان کوه ها , دور از دریا اقامت کردند , که نزدیک عمارات بزرگ دورف ها , خزد دوم بود. اینها کم کم با هم رفت و آمد کردند و باهم دوستان عمیقی شدند که معروف به دوستی بین دورفهای صنعتگر و الفهای جواهرسازه ... چیز بیشتری الان یادم نمیاد اصلا نمیدونم دقیقا چی رو باید بگم اگه یه کم تمرکز ذهن پیدا کردم بازم میگم! استادا بیشتر میدونن اونها هم بیان کمک! :-

خیلی ممنون به نظر من که کامل بود حالا اگه مطلب دیگری هم هست دیگران بگند...

خودمم حدس می زدم که به خاطر حسادت و چشم و هم چشمی باشه...جفت این دو نژاد هم واقعا کله شق بازی در می اوردند!!!

گاندالف تنها ایستاری ای بود که در پایان دوران سوم بر سر عهد و پیمانش با والار باقی مانده بود ...سارامون که سرنوشتش را می دونیم و جادوگران آبی هم که حسابی در موردشان بحث شده است و از آن خبر دارم...اما در مورد راداگاست قهوه ای ... گفته میشود که او به دلیل عشق وافرش به طبیعت از راه خود منحرف شد نه اینکه فاسد شود فقط معموریت خودش را فراموش کرد...خوب این که نشد دلیل اگه این طوره طبیعت والینور و باغ های لورین بسیار از سرزمین میانه جالب تر و دیدنی تر است...اسایتد اگر توضیحی در این باره هست مرحمت بفرمایید....

لگولاس عزيز به نظر من راداگاست معموريتش را فراموش نكرد و لي در برار گاندالف معموريت او به چشم نمي آيد آيا او نبود كه گواهیر را به دنبال گاندالف فرستاد در ضمن فكر كنم وظيفه او همان مراقبت از طبيعت در برار سا ئورن بود. ولي اگر كسي اطلاعات بيشتري دارد من هم خوشحال مي شوم بيشتر در اين مورد اطلاعات كسب كنم

میتراندیر عزیز در مورد راداگاست قبلا خیلی بحث شده توی تاپیک های مختلف میتونی بری اونجاها اطلاعات کسب کنی.

راستش من به شخصیت فیانور خیلی علاقه پیدا کردم ولی جز اینکه از نولدور بود و سیلماریل ها رو ساخت چیزی ازشنمیدونم. اگه ممکنه یه خورده اصلاعت راجع بهش بدین. اگرم در سایت مقاله ای راجع بهش هست بگید برم ببینم

فارامير عزيز در قسمت داستانهاي سايت مي توانيد داستان فيانور را بخوانيد.

ممنون از لطفت میتراندیر

یه سوال دیگه هم دارم ممنون میشم جواب بدین راجع به مادر فارامیر اگه چیزی میدونین بگین.

ممنون از لطفت میتراندیر

یه سوال دیگه هم دارم ممنون میشم جواب بدین راجع به مادر فارامیر اگه چیزی میدونین بگین.

فین دویلاس همسر دنه تور خواهر کوچکتر امیر ایمراهیل از دول آمروت بود .او را بیاد فین دویلاس الف ، دختر ارُدرث شاه نارگوترند و خواهر گیل گالاد نام گذاری کردند . او و ایمراهیل و ایورینیل فرزندان امیر آدراهیل دوم بودند ، فین دویلاس در سال 2950 دوران سوم بدنیا آمد و با توجه به تبار و نصبش میشه گفت که عمری بسیار بسیار کوتاه داشت .در سال 2976 با دنه تور فرزند اکثلیون دوم که در آن موقع کارگزار گندور بود ازدواج کرد و به شهر میانس تریت آمد ، در توصیف اون گفته شده که بانویی بسیار زیبا و دل رحم بود ، زندگی در شهر محصور او را بسیار دلتنگ کرد و همیشه درآرزوی سرزمین مادریش چشم به جنوب می دوخت ، او در سال 2978 برومیر پسر ارشد دنه تور و در سال 2983 فارامیر پسر دوم او را بدنیا آورد و در سال 2988 در حالیکه بسیار ضعیف و پژمرده شده بود در گذشت.

چجوریه که برومیر که بزرگ تره دیر تر به دنیا اومده؟

چجوریه که برومیر که بزرگ تره دیر تر به دنیا اومده؟

از ناظر مربوطه ایراد می گیری؟ اما کلی خوشحال شدم، اینجوری فهمیدم یکی می خونه پست های منو.

پی نوشت : با تشکر ،ایراد مربوطه تصحیح شد

فین دویلاس همسر دنه تور خواهر کوچکتر امیر ایمراهیل از دول آمروت بود .او را بیاد فین دویلاس الف ، دختر ارُدرث شاه نارگوترند و خواهر گیل گالاد نام گذاری کردند . او و ایمراهیل و ایورینیل فرزندان امیر آدراهیل دوم بودند ، فین دویلاس در سال 2950 دوران سوم بدنیا آمد و با توجه به تبار و نصبش میشه گفت که عمری بسیار بسیار کوتاه داشت .در سال 2976 با دنه تور فرزند اکثلیون دوم که در آن موقع کارگزار گندور بود ازدواج کرد و به شهر میانس تریت آمد ، در توصیف اون گفته شده که بانویی بسیار زیبا و دل رحم بود ، زندگی در شهر محصور او را بسیار دلتنگ کرد و همیشه درآرزوی سرزمین مادریش چشم به جنوب می دوخت ، او در سال 2978 برومیر پسر ارشد دنه تور و در سال 2983 فارامیر پسر دوم او را بدنیا آورد و در سال 2988 در حالیکه بسیار ضعیف و پژمرده شده بود در گذشت.

از آنچه که السار گفت می فهمیم که مادر برومیر و فارامیر یکی بوده؛ حالا من از پاراگراف آخر صفحۀ 37 کتاب بازگشت شاه به ترجمۀ آقای علیزاده، این نقل قول مستقیم رو میذارم اینجا:

او مثل آدم های دیگر این زمانه نیست، و تبار او پشت در پشت به هر کجا که برسد، به نحوی از انحاء خون وسترنس نسبتاً اصیل در رگ هایش جریان دارد؛ همین طور هم در رگ های پسر دیگرش فارامیر، و نه بورومیر که بیش از همه دوستش داشت.

حال چگونه است که بورومیر و فارامیر که طبق گفتۀ السار هر دو از یک پدر و مادر هستند، خون نومه نوری در رگ های یکی جریان دارد و و در رگ های دیگری نه؟!

ميبينم که تاپيک پرباريه. ولی من با همون سيستم قبلی موافق ترم.

اگر برای هر موضوع يه تاپيک باشه و تاپيک ها در جای درست قرار داشته باشن کاربردی تره. الآن ايم تاپيک کلی مطلب داره ولی پيدا کردن سوال و جواب توش خيلی سخته.

از آنچه که السار گفت می فهمیم که مادر برومیر و فارامیر یکی بوده؛ حالا من از پاراگراف آخر صفحۀ 37 کتاب بازگشت شاه به ترجمۀ آقای علیزاده، این نقل قول مستقیم رو میذارم اینجا:

او مثل آدم های دیگر این زمانه نیست، و تبار او پشت در پشت به هر کجا که برسد، به نحوی از انحاء خون وسترنس نسبتاً اصیل در رگ هایش جریان دارد؛ همین طور هم در رگ های پسر دیگرش فارامیر، و نه بورومیر که بیش از همه دوستش داشت.

حال چگونه است که بورومیر و فارامیر که طبق گفتۀ السار هر دو از یک پدر و مادر هستند، خون نومه نوری در رگ های یکی جریان دارد و و در رگ های دیگری نه؟!

مس عزیز در مورد اینکه برومیر فرزند دنه تور و فین دویلاس بوده که شکی نیست(اگه منظور شما اینه ) من این قسمت رو برای شما از ضمائم کتاب بازگشت شاه نقل می کنم :

Denethor loved her, in his fashion, more dearly than any other, unless it were the elder of the sons that she bore him.

پس فارامیر و برومیر همخون بودند ،اون قسمتی که مد نظر شماست اینه :

He is not as other men of this time, Pippin, and whatever be his descent from father to son, by some

chance the blood of Westernesse runs nearly true in him; as it does in his other son, Faramir, and yet did

not in Boromir whom he loved best

من فکر می کنم که منظور تالکین در این جمله از عبارت (blood of Westernesse) مزاج ، نیرو، فر ،شوکت ،خرد و گوهر نومه نوری بوده که برومیر از اون بی بهره بوده اما در وجود فارامیر وجود داشته . همونطور که شما خودت استادی (blood) رو میشه بخوبی در این معنی تعبیر کرد و مطمئننا منظور از این کلمه در اینجا همین بوده و در برادر بودن و همخون بودن برومیر و فارامیر اصلا شکی نیست.

درباره ی فینرود هم اگه کمی توضیح بدین ممنون میشم. توی چند تا سایت دیدم بحث درباره اش بود ولی هیچکدوم اطلاعی نداشتن.

درباره چی فینرود میخوای بدونی ؟! داستانش توی یکی از خبرها به مناسبت تولد تالکین لینک داده شده میتونی برای اونجا دانلودش کنی.

من میخوام بدونم این کلمه ها معنیشون چیه:

الدار ، اله سار ، اداین

میشه یه نفر دقیقا به من توضیح بده؟

من میخوام بدونم این کلمه ها معنیشون چیه:

الدار ، اله سار ، اداین

میشه یه نفر دقیقا به من توضیح بده؟

سلام .من در مورد این کلمات یک توضیح مختصر می دم اگر کفایت نکرد یا با جاییش مشکل داشتی بگو تا مفصل تر بگم :

در مورد الدار :

El یک اسم و در لغت به معنی: ستاره است . از اونطرف elda وقتی که صفت است به معنی : از ستارگان(of the stars) می باشد ، همین کلمه elda در حالتی که اسم هست به معنی : یکی از مردمان ستارگان می باشد.وقتی r به آخر اون اضافه میشه اونو جمع می بنده ، برای همین eldar به معنی : مردمان ستارگان هست.اولین بار وقتی که اورومه ، والار شکارچی الفها رو که از خواب بیدار شده بودند و زیر نور ستارگان زندگی می کردند دید ، اونها رو الدار نامید.الدار بعدها به یک دسته خاص از الفها اطلاق شد که در بحث ما نمی گنجه.

در مورد اله سار:

میشه اینطور گفت که این کلمه تشکیل شده از دو قسمته : Elen + sar . الن به معنی ستاره و مترادف با کلمه El هست و sar به معنی سنگ . پس معنی دقیق این کلمه میشه : گوهر(سنگ) ستارگان. از طرف دیگه کلمه El به عنوان مترادف(یا در حقیقت مخففی ) برای الف هم بکار رفته برای همین می تونیم این ترکیب رو به ازای ترکیب Elf Stone بگیریم و اونو گوهر الفی ترجمه کنیم. Elessar گاهی اوقات (ولی بسیار بندرت ) معادل کلمه Ælfwine هم استفاده شده ، این کلمه در نسخه های اولیه کتاب افسانه های گمشده برای یک انسان بکار برده شده، اولین مرد از میان دومین دسته از فرزندان ایلوواتار که راه رسیدن به آمان رو جستجو کرد و در پیش گرفت و بالاخره تونست تول ارسیا رو ببینه.(در مورد اله سار به این تاپیکی که لینکش رو قرار می دم و پست 12 مراجعه کن اونجا کاملا و مفصل توضیح دادم : http://www.arda.ir/forum/topic.php?intId=145 )

در مورد اداین :

کلمه سینداری edain یک اسم جمع برای کلمه سینداری adan (و کوئنیای Atani, Atan ) است .بر این اساس ، اداین در لغت به معنی : دومین مردمان یا دومین قوم یا مردمان دوم می باشد.اداین در ابتدا به تمامی نژاد مردمان (humans) اطلاق می شده. ولی بعدها تنها برای انسانهایی که به بلریاند رفتند و فرزندان و اخلاف آنها بکار برده شد. البته سرمنشا کوئنای این کلمه یعنی : Atani همیشه در همان معنی اصلی خود بکار رفت.اداین به سه دسته تقسیم می شوند که در بحث ما نمی گنجه.

موفق باشید.

اله سار عزیز بهتر می بود که این جواب رو تو تاپیک ریشه یابی کلمات می دادی. منتقلشون کنم اونجا یا خودت اینکارو می کنی ؟

حلقه ي سارومان:

با نو آ رون گفتند اين حلقه براي ترور بوده (ساخت نولدور)

1_در فصل 2 از ملازمان حلقه گندالف ميگه كه سه حلقه ي دورف ها دست سائورون است از 7 تا كه 4 تاشون نابود شدن.اين قبل از آ گاهي از خيا نت سارومان است .

2_ سارومان حلقه ساز.حلقه ساز كسي است كه حلقه اي را ميسازد نه اين كه از اون استفاده كند .سارومان از دانش سازندگيش در فصل شوراي الروند حرف مي زنه.

3_اگر سارومان به زور از نكرومنسر حلقه اي مي گرفت.يكي از اون سه تا. مطمئن هستم كه نمي تونسته متحد سائورون باشه.زيرا نفرت و انتقام براي سائورون بر سياست مقدم تر است.

4_گندالف در هيچ فصلي از كتاب نمي گويد كه حلقه دورف ها را در دست سا رومان ديده.

5_همچنين گندالف ميگه كه در مغا ك ها دول گولدور جست و جو نكردند.

7_غير از سارومان و ايستاري ارباب الروند ,كلبورن و گالادريل نيز اون جا بودند و مراقب تمام كارها بودندو سا بقه ي نفرت آنها از اينجا بود..

8_در كتاب سوم گندالفتاكيد مي كند كه حلقه هاي دورفي به جز حلقه ي ترور (داستان بالين) نزد سائورون است ولي اون حلقه را گم شده مي خواند نه در دست سارومان.

9_در فصل صداي سارومان گندالف فقط كليد اورتانك ووسايل آن جا را از سارومان ميخواهد نه حلقه ي او چون گندالف ميدونست كه اين حلقه براي دورف ها نيست.

به نظر من سارومان خودش حلقه را ساخته بود تقليدي از ديگر حلقه ها.

حلقه ي سارومان:

با نو آ رون گفتند اين حلقه براي ترور بوده (ساخت نولدور)

1_در فصل 2 از ملازمان حلقه گندالف ميگه كه سه حلقه ي دورف ها دست سائورون است از 7 تا كه 4 تاشون نابود شدن.اين قبل از آ گاهي از خيا نت سارومان است .

2_ سارومان حلقه ساز.حلقه ساز كسي است كه حلقه اي را ميسازد نه اين كه از اون استفاده كند .سارومان از دانش سازندگيش در فصل شوراي الروند حرف مي زنه.

3_اگر سارومان به زور از نكرومنسر حلقه اي مي گرفت.يكي از اون سه تا. مطمئن هستم كه نمي تونسته متحد سائورون باشه.زيرا نفرت و انتقام براي سائورون بر سياست مقدم تر است.

4_گندالف در هيچ فصلي از كتاب نمي گويد كه حلقه دورف ها را در دست سا رومان ديده.

5_همچنين گندالف ميگه كه در مغا ك ها دول گولدور جست و جو نكردند.

7_غير از سارومان و ايستاري ارباب الروند ,كلبورن و گالادريل نيز اون جا بودند و مراقب تمام كارها بودندو سا بقه ي نفرت آنها از اينجا بود..

8_در كتاب سوم گندالفتاكيد مي كند كه حلقه هاي دورفي به جز حلقه ي ترور (داستان بالين) نزد سائورون است ولي اون حلقه را گم شده مي خواند نه در دست سارومان.

9_در فصل صداي سارومان گندالف فقط كليد اورتانك ووسايل آن جا را از سارومان ميخواهد نه حلقه ي او چون گندالف ميدونست كه اين حلقه براي دورف ها نيست.

به نظر من سارومان خودش حلقه را ساخته بود تقليدي از ديگر حلقه ها.

آناتر عزیز در مورد حلقه سارومان بحثهای بسیاری انجام شده ، حتی می تونی سایتهای بیشمار انگلیسی زبان رو ببینی که در این مورد بحث کردند و اکثر اونها نتیجه گرفتند که اون حلقه چیز مهمی نیست و ساخته خود سارومان هست ، اما چرا ما میگیم که حلقه ترور بوده؟

عبارت حلقه ساز هم تنها یکبار و یکجا در مورد سارومان بکار رفته و اونهم توسط خود سارومان در مواجه با گندالف بوده که سارومان خود را ،سارومان حلقه ساز نامیده .حلقه ترور هم ساخت نولدور نبوده ، حلقه های دورفی تماما ساخت دست خود سارون بودند منجمله حلقه ترور ، سارومان دانش حلقه سازی نداشته ، در حقیقت بجز خود سارون و الفهای اره گیون هیچ کس دیگر حلقه ساز نبوده ، سارومان بدنبال اسرار حلقه سازی می گشته اما جایی گفته نشده که به اونها دست پیدا کرده باشه ،تنها چیزی که در این مورد گفته شده (بازهم تاکید می کنم تنها و بجز این هیچ چیزی در این زمینه نیست) یک جمله در جلد 7 تاریخ سرزمین میانه است ، در اون بخش از کتاب صحنه روبرو شدن سارومان و گندالف تشریح شده و در اونجا گفته شده که حلقه ای که به انگشت سارومان بوده آخرین حلقه بوده (با عبارت last ring) . عبارت آخرین حلقه مشخصا و دقیقا برای آخرین حلقه از حلقه های دورفی بکار می رفته یعنی :حلقه ترور .بنابراین میشه نتیجه گرفت که حلقه سارومان حلقه ترور بوده . اون حلقه توسط سارون از ترور بزور گرفته شده بود و ممکنه توسط خود سارون برای مرعوب کردن و مجذوب کردن سارومان در اختیار اون قرار گرفته باشه.

موفق باشی.

از توضيح شما تشكر ميكنم .و سوال د يگه اين كه :مثلا يك مايار ميتونه از حلقه ي انسان ها استفاده كنه؟ گندالف از ناريا استفاده مي كرد.كه از حلقه هاي سه گانه ي الف ها بود و گيردان به او داده بود .اگر اين امكان وجود داشت دليل ساختن حلقه هاي مختلف براي نژاد هاي مختلف چي بود؟ مثلا الف هاي اره گيون ميتونستند حلقه هاي دورف ها و آدم ها را با هم بسازند؟ويك شكل؟

از توضيح شما تشكر ميكنم .و سوال د يگه اين كه :مثلا يك مايار ميتونه از حلقه ي انسان ها استفاده كنه؟ گندالف از ناريا استفاده مي كرد.كه از حلقه هاي سه گانه ي الف ها بود و گيردان به او داده بود .اگر اين امكان وجود داشت دليل ساختن حلقه هاي مختلف براي نژاد هاي مختلف چي بود؟ مثلا الف هاي اره گيون ميتونستند حلقه هاي دورف ها و آدم ها را با هم بسازند؟ويك شكل؟

سلام. هر حلقه متناسب با خصوصیات نژاد صاحب اون حلقه ساخته شده بود ، ولی منعی برای استفاده از اونها وجود نداشت ، همونطور که حلقه سارون رو هم آدمها و هم هابیتها استفاده کردند و توانستند.ولی هر حلقه وقتی بهترین کارآیی رو داشت که در دست صاحب خودش می بود. در مورد ناریا و گندالف موضوع به این صورت بود که مایار بسیار به الفها شبیه بودند و گفته شده نزدیک ترین موجودات به اولین فرزندان ایلوواتار ، مایار بودند . در هر حالت هر کسی می تونست از این حلقه ها استفاده کنه بشرط اینکه اونقدر توانایی و قدرت داشته باشه که بتونه اونو مطابق مقاصدش بکار بگیره. در مورد الفهای اره گیون به این نکته توجه کن که اونها علاقه به ساختن حلقه برای نژادهای دیگه نداشتند بلکه حلقه هایی برای خودشون و برای شادی آوری ساخته بودند.

آناتار جان، اصلا گفته نشده که سارومان حلقه رو به زور از نکرومنسر گرفت. این حلقه احتمالا برای تحت تسلط در آوردن سارومان به او پیشکش شده بوده.

ضمنا اله سار جان، حلقه ها ساخت نولدور نبودند؟ حلقه ها رو الفهای اره گیون به رهبری کلبریمبور پسر کوروفین، پسر فیانور، پسر فینوه و از الفهای نولدور ساختند. تنها مسئله این بود که سائورون هم در ساخت حلقه ها نقش داشت و با نظارت بر کار اونها اسرار ساخت حلقه های جادو رو از اونها دزدید. فقط سه حلقه الفها بودند که سائورون نتونست اونها رو پلید کنه.

ببخشید که بحثو منحرف میکنم ... توی یک مطلب که از آلمانیی ترجمه شده بود من این واژه رو دیدم: herr der ringe trilogie آیل این همان تری لوژی ارباب حلقه هاست؟

ضمنا اله سار جان، حلقه ها ساخت نولدور نبودند؟ حلقه ها رو الفهای اره گیون به رهبری کلبریمبور پسر کوروفین، پسر فیانور، پسر فینوه و از الفهای نولدور ساختند. تنها مسئله این بود که سائورون هم در ساخت حلقه ها نقش داشت و با نظارت بر کار اونها اسرار ساخت حلقه های جادو رو از اونها دزدید. فقط سه حلقه الفها بودند که سائورون نتونست اونها رو پلید کنه.

هالباراد جان ، من نگفتم که الفهای نولدور حلقه ها رو نساختند ، بلکه گفتم اونها علاقه ای برای ساختن حلقه برای دیگر نژادها نداشتند.بقیه حلقه های قدرت تمرینهایی بودند که در راه رسیدن دانش اونها به کمال(ساخت 3 حلقه الفی) ساخته شد که سارون اونها رو تصاحب کرد و بین مردم سرزمین میانه پخش کرد چرا که اون حلقه ها تحت تاثیر حلقه یگانه بودند.

نکته دیگه اینه که اسرار ساخت حلقه ها رو سارون به الفها داد نه الفها به سارون.

موفق باشی.

ببخشید که بحثو منحرف میکنم ... توی یک مطلب که از آلمانیی ترجمه شده بود من این واژه رو دیدم: herr der ringe trilogie آیل این همان تری لوژی ارباب حلقه هاست؟

سلام.سارون عزیز ، این عبارت به شکل کاملتر :

Der Herr der Ringe Trilogie

به معنی تریولوژی ارباب حلقه هاست. در حقیقت عبارت :

Der Herr der Ringe

معادل دقیق برای :

The Lord of the Rings

هست.

موفق باشی.

راستی یه سوال.

شاه تینگول شنل آبی در کدام جنگ وچرا توسط دورف ها کشته شد؟

یه نکته جالب دیگه.

میدونین روی سنگ قبر تالکین اون خودشو برن وهمسرشو لوتین نامیده؟

من که دیروز دیدم.

خیلی جالبه.

herr der ring همون ارباب حلقه هاست .herr به معني ارباب است ولي در معني عام يعني آقا و براي احترام استفاده ميشه و der هم حرف اضا فه ي جمع تبديل شده به ملكي است و ring هم كه همون حلقه است.من چون يه مقداري آلماني بلدم توضيح دادم و از اله سار ممنونم.راستي زبان كريه ي اورك ها و الويش با آلماني شباهت هاي معني زيادي داره .ممنون

راستی یه سوال.

شاه تینگول شنل آبی در کدام جنگ وچرا توسط دورف ها کشته شد؟

شاه تینگول در جنگ کشته نشد . تینگول که صاحب سیلماریل شده بود ، زیر سایه نفرین سیلماریل قرار گرفت و نسبت به اون طمعکار شد. اون به صنعتکاران دورف دستور داد در اعماق تالارهای خودش منگروت ، سیلماریل رو در میان مجموعه جواهرات ناگلامیر برای اون جاسازی کنند. از اونطرف دورفها هم دچار همین طمع شده بودند ، برای همین وقتی که کار بپایان رسید و تینگول خواست که اونها جواهر رو تحویل داده و منگروت رو ترک کنند ، اونها امتنا کردند و به سرش ریختند و اون رو به قتل رسوندند و با سیلماریل از منگروت فرار کردند.

آناتار عزیز زبان الفی شباهتی به آلمانی نداره بلکه این همون زبان سیاه Black speech هستش که می تونه شبیه به آلمانی باشه. به این شعر حلقه دقت کن که به دو زبان سیاه موردور و الفی یه تیکه اش رو اینجا می ذارم و با هم مقایسه کن :

(سه حلقه برای پادشاهان الف در زیر گنبد نیلی

هفت حلقه برای پادشاهان دورف در تالارهای سنگی...)

به الفی:

Corf neledh 'nin Ellerain nui venel,

Odo'ni Nauhírath vi rynd gonui în

به بلک اسپیچ موردور:

Gakh Nazgi Ilid Albai

Golug - durub-uuri lata-nuut

---------------

با تشکر از جواب اله سار عزیز , باید به دورین بگم که تینگول شنل آبی نبود و grey به مفهوم خاکستری هستش و رداخاکستری میشه.

نه نه نه منظور من از نظر لفظي نيست كه اگر بود black speech همون زبان موردور بيشتر شبيه روسي :- آخه من پارسال يه تعدادي شباهت معنايي پيدا كردم.افسانه هاي ساكسون (البته ارباب حلقه ها افسانه نيست)از ريشه هاي زباني فرانك و ژرمن استفاده كرده.ممنوون

دورین عزیز اگه علاقمندی راجع به این جریان برن و لوتین و تالکین و همسرش بدونی برو این تاپیک , یه جا من توضیح دادم که تالکین برای برن و لوتین از چی الهام گرفت :

http://www.arda.ir/forum/topic.php?intId=94

من میخوام بدونم آیا لگولاس و آرون، خواهر و برادرند؟ اگه در یه مبحث دیگه ای بررسی شده بگید. من که سرچ کردم چیزی پیدا نکرد.

نه arvoon اون ها خواهر و برادر نيستند .لگولاس يك سيلوان است ,پسر تراونديل شاه الف هاي شمال سياه بيشه .و آرون ,ستاره ي شامگاهي دختر الروند نيمه الف است.

ربتن سیاه به روسی شبیهه؟ خوب من یه کم بررسی کردم درسته روسی از نظر تلفظ یه کم فجیع است ولی دیگه نه اونقدر ... بعد این نکته به تلفظ کننده و لحجه ی اون هم بستهکی داره ... میشه فارسی رو هم طوری حرف زد که شبیه زبون سیاه بشه ... ویا روسی و آلمانی رو شبیه الویش صحبت کرد ...

البته این هم نظر منه ... به هر حال ما یک نفر که با زبون روسی آشنا باشه که اینجا داریم تا بیاد و نظر بده ... و100% فرمایش ایشون متین تره ...

كي روسي بلده؟ خب در كل نمي شه مقايسه كرد و تا حدودي هم ميشه .

سلام، سلام، سلام، سلام.....

اوّل تشکّر از سائورون که یاد من بود!

دوم اینکه قبل از پرداختن به جواب سئوال،می خوام یه مثل معروف رو که شاید شنیده باشید براتون بگم؛ خوندنش خالی از لطف نیست:

اگر می خواهید با همکار Business man خود صحبت کنید، به زبان انگلیسی سخن بگویید؛

اگر می خواهید با کسی که دوستش دارید صحبت کنید، به زبان فرانسه سخن بگویید؛

اگر می خواهید با دشمن تان صحبت کنید، به زبان آلمانی سخن بگویید؛

امّا اگر می خواهید با هر سه تای آنها صحبت کنید، به زبان روسی سخن بگویید.

با این اوصاف، بعیده که در زبان سیاه همچین خصوصیتی پیدا بشه! از این لحاظ،منطقاً همونطوری که بانو آرون هم گفت، آلمانی بیشتر شبیه گویش سیاهه. کلّاً ملاک خشن بودن یک زبان، وجود همخوان ها و ندرتاً واکه های خشن در آن زبان هست. تنها همخوان خشن در زبان روسی، همخوان(و یا همان صامت) خ می باشد که اگر تلفّظ دقیق آن بررسی شود، خواهیم دید که تلفّظ این حرف نسبت به معادلش در فارسی و یا عربی، کاملاً نرم تر می باشد. محلّ ادای حرف خ در روسی جایی مابین محلّ ادای خ و ک در فارسی می باشد. در زبان روسی یک واکۀ سخت به نام ای سخت نیز وجود دارد. امّا در این زبان تعداد حروف نرم بیشتر از حروف سخت می باشد. ش معمولی، شّ نرم(همون ش کشیدۀ معروف و مورد علاقۀ خیلی از دخترها!) و ژ . این ها حروفی هستند که به خودی خود نرمند ولی بسیاری از حروف دیگر در زبان روسی وجود دارند که در همنشینی با دیگر حروف(عمدتاً واکه های نرم)، دارای تلفّظ نرم می گردند. گذشتۀ از همۀ این ها، اگر شما به صحبت کردن یک زن روس از اهالی مسکو و یا پطرزبورگ توجّه کنید، متوجّه زیبایی و لحن فوق العاده آهنگین گویش او خواهید شد. نظر غیر جانبدارانۀ من اینه که زیبایی زبان فرانسه در برابر زیبایی مذکور در زبان روسی، در درجۀ بعدی اهمّیت قرار می گیرد. حتّی لحن کلام مردان اهل مسکو و یا پطرزبورگ نیز زیبا می باشد.

با در نظر داشتن مطالب فوق و مقایسۀ آن ها با معدود گفتاری از گویش سیاه که تا به حال با آن برخورد داشته ایم، می توانیم نتیجه بگیریم که تالکین به هیچ روی گویش سیاه را صرفاً از روی زبان روسی الگو برداری ننموده است. زبان سیاه عمداً خشن است و حال اینکه روسی چنین نیست!

البتّه من در مورد مطالب فوق، سعی کردم مباحث زبان شناسی و فونتیک را دخیل نکنم. امّا اگر کسی به توضیح بیشتری احتیاج داره، بگه تا در موردش تخصّصی تر صحبت کنم.

در ضمن توجّه کنید که تالکین به عنوان یک زبان شناس سعی داشته زبان هایش را طوری تنظیم کند که بتواند تا حدّ زیادی پایه و اساس زبان های امروزی تلقّی شود. برای مثال مراجعه کنید به این تاپیک و همچنین پست آخر من در آن:

http://www.arda.ir/forum/topic.php?intId=145&page=1

-----------------------------------------------------------------------------------------------

برات درستش کردم مس عزیز . البته توصیه من اینه که یا اصلا اندازه حروف رو تغییر ندی یا اگه قصد داری از تغییر اندازه فونتها استفاده کنی موقع هایلایت کردن به این دقت کن که حرف از حروف اطرافش فاصله منابسی داشته باشه .چون ادیتور ما ممکنه توی مرورگرهای مختلف واکنش یکسان نداشته باشه و حروفی رو که منظورت هست درست سلکت نکنه ، پس بهتره مطمئن بشی. اما در هر حالت من موقع سرزدن و مرور پستها اگه به همچین مشکلی توی پست بر بخورم تصحیح می کنم پس نگران نباش.موفق باشی(اله سار)

از massعزيز براي اين توضيحات ممنونم

ولي منظورت را از در ضمن توجّه کنید که تالکین به عنوان یک زبان شناس سعی داشته زبان هایش را طوری تنظیم کند که بتواند تا حدّ زیادی پایه و اساس زبان های امروزی تلقّی شود متوجه نشدم .به نظر من تالكين از زبان هاي باستا ني كمك گرفته اون در مورد سانسكريت مطالعاتي داشته و از اين زبان بهره گرفته.

از massعزيز براي اين توضيحات ممنونم

ولي منظورت را از در ضمن توجّه کنید که تالکین به عنوان یک زبان شناس سعی داشته زبان هایش را طوری تنظیم کند که بتواند تا حدّ زیادی پایه و اساس زبان های امروزی تلقّی شود متوجه نشدم .به نظر من تالكين از زبان هاي باستا ني كمك گرفته اون در مورد سانسكريت مطالعاتي داشته و از اين زبان بهره گرفته.

آناتار جان، خیلی ساده است؛ طبیعیه که مثلاً زبانی که اوّلین اقوام آریایی پیش از مهاجرتشان به نقاط مختف در آسیا و اروپا به کار می برده اند، پایه و اساس زبان های امروز هند و اروپایی باشد. در این مورد یک بحث مفصّل در حوزۀ فلسفۀ علم و زبان شناسی ما بین طبیعیون و خردگرا ها از دیرباز وجود داشته است. حالا اگر قرار باشد که تالکین از تاریخ ایّام بسیار کهن(چیزی فراتر از ماقبل تاریخ) حکایت کند(با توجّه به دقّت فوق العادۀ تالکین)، طبیعی است که امور و احوالات آن زمان ها را طوری ترتیب دهد که بتواند منطقاً گذشته ای حدّاقل تمثیلی از این دنیا(جهان کنونی) باشد؛ و این منطق زبان های مورد استفاده در آن ایّام را نیز شامل می شود؛ خوب تالکین هم به عنوان یک زبان شناس(و آنطوری که امروزه در می یابیم، یک زبان شناس فوق العاده و صاحب خلّاقیتی بی نظیر)، این کار را به نحو احسن انجام داده است.

مورد دیگر اینکه من به شخصه فکر نکنم که تالکین مطالعات زبان- باستان شناسی اش به سانسکریت محدود شده باشد، گاه گداری که آثارش را مطالعه می کنم، به اسم هایی بر می خورم که این قابلیت را دارند که از زبان هایی مثل فارسی، عربی و... الهام گرفته شده باشند. کاش در این مورد و در موارد فوق الذّکر دیگر، عزیزانی چون آرون، اله سار و هالباراد نظرات خودشان را عنوان کنند. یه بار دیگه پیشنهاد می کنم که به اون لینکی که توی کامنت قبلی گذاشته ام، یه سری بزنی.

Abduallah

Servant of God Erumollien

(Air-oo-mole-ee-ehn)

اين الويشه

جا لبه نه؟

اشتباه شد پست بالايي اشتباهه.

در مورد كلمه ي سارومان يعني مرد كار آزموده و زبر دست و در فارسي هم سارا يعني ماهر وتند و زبر دست ومن هم كه يعني انسان يا مرد اين جالبه نه؟

در مورد سخنان آناتار عزیز.

قوم فرانک تنها شاخه ای از ژرمن ها بودند که در شمال گل (فرانسه امروز) ساکن شدند.

آنها اعقاب آلمانیها وفرانسویهای امروزند.

واندال ها ها قوم دیگر ژرمن بودند که به شمال افریقا رفتند.

گوت ها هم از دیگر قبایل ژرمن اند که اسپانیا را گرفتند.

و سرانجام ساکسون ها که در قرون پنج وشش میلادی با حمله ی دریایی از ساکسونی در شمال آلمان امروزی انگلستان را از دست سلتها خارج کردند.

ارباب حلقه ها هم افسانه ای برگرفته از اسطوره های ژرمنی است.

باید ریشه هایش را بین این اقوام جستجو کرد.

راستی یادم نرود گوتها در 410 میلادی به رهبری آلاریک و واندالها در 455 میلادی به رهبری گایسریک رم را چپاول کردند.

راستي دورين عزيز از اطلا عات تاريخيت ممنون !

اون پنج جادوگری که برای کمک به انسانها فرستاده شدند کیا بودن؟

arvoon عزیز , میتونستی تو تالارها و یا حتی اطلاعات عمومی خود آردا بگردی و جوابت رو پیدا کنی چون در مورد این پنج جادوگر بحث های زیادی شده مثلا تو این تاپیک : http://www.arda.ir/forum/topic.php?intId=11 که بهت توصیه می کنم همشون رو بخونی. در کل اونها مایار بودن به اسامی : آلاتار و پالاندو - اولورین (گندالف) - راداگاست - سارومان.

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووی!!!

این نشانه ذوق کردن بیش از حد بود ها!

وقتی مس عزیز اسمم رو کنار اسم اله سار و آرون آورد همچینی ذوق کردم، ذوق کردم که نگو و نپرس!!!

ولی حالا از شوخی که بگذریم مس جان بحث زبان شناسی دربست در اختیار اله سار عزیزه. یه تاپیک هم در این مورد هست ولی نمیدونم چرا پیگیریش نکرد.

وقتی که پست دورین رو خوندم خیلی حال کردم که بالاخره یه تاریخدوست مثل خودم پیدا کردم. دورین جان، وندالها و گوثها رو میدونستم از اقوام ژرمن هستند. ولی فرانکها رو مطمئنی؟ بعید میدونم فرانکها هم از شاخه های ژرمن حساب بشن. یه چیز دیگه ای هم که به نظرم اشتباه بود این بود که نوشته بودی ساکسونها انگلستان رو از سلتها گرفتند. من توی یک فیلم که راجع به کشور ویلز بود دیدم و شنیدم که سلتها زمانی بیشتر اروپا را تحت تسلط داشتند تا آنکه با حمله رومی ها انگلستان رو از دست دادند.

یه سوالی هم ازت دارم اونم اینکه راجع به اقوام تیوتون چه اطلاعاتی داری؟ فکر میکنم تیوتونیک نژاد وایکینگها باشه ولی مطمئن نیستم. اگر اطلاعاتی داری لطف کن و به ما هم بگو.

خوب یک سوال . من یه جای خوندم که ساکسون ها از منطقه ی فلات ایران و اسیای سغیر به پشت کوههای آلپ کوچانده شدند ... آیا این درسته؟ اگه میشه منشا اونها رو بگین.

***********************************

اینهم آخرین پست من(به احتمال زیاد ) در آردا

---------------------------------------------------------------

سارون عزیز اگه با رهشناس شدن مشکل داری و نمی خوای که اینطور بشه من می تونم شما رو روی رهرو نگه دارم تا وقتی که خودت دوست داشته باشی.(اله سار)

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووی!!!

این نشانه ذوق کردن بیش از حد بود ها!

وقتی مس عزیز اسمم رو کنار اسم اله سار و آرون آورد همچینی ذوق کردم، ذوق کردم که نگو و نپرس!!!

ولی حالا از شوخی که بگذریم مس جان بحث زبان شناسی دربست در اختیار اله سار عزیزه. یه تاپیک هم در این مورد هست ولی نمیدونم چرا پیگیریش نکرد.

بابا هالباراد جان اختیار داری! مطمئن باش من حدّاقل در موارد این چنینی، اهل تعارف نیستم. اصلاً همین تعارفاته که تو خیلی از موارد ما رو اینقدر عقب نگه داشته... بگذریم. اتّفاقاً من چون اون تاپیکی رو که میگی قبلاً بهش سر می زدم و از قضا تا این لحظه که این کامنت رو می نویسم، پست آخرش رو هم خودم زدم(راستش توی اون پست یکم سعی کردم که بحث برای همه ملموس تر بشه و نمود بیرونی تری پیدا بکنه)، علاقه مندان رو به شما و آرون و السار ارجاع دادم. حالا هم اگه یه لطفی بکنی و نظرت رو در مورد خط سیر پیشنهادی من توی اون پست بدی، ممنون میشم.

هنگامی که در سال 120 دوران چهارم، یعنی همان سالی که در آن شاه السار چشم از دنیا فرو می بندد، آرون بر بستر احتضار آراگورن حاضر می شود، در پاسخ به درخواست شوهر که از او می خواهد توبه کرده و راه لنگرگاه های خاکستری را در پیش گیرد، به وی می گوید که دیگر فرصت انجام این کار از دست رفته است و اینکه دیگر هیچ کشتی ای وجود ندارد که با آن سرزمین میانه را به قصد سرزمین نامیرایان ترک گوید. سئوال این است که آیا تا آن هنگام، واقعاً همۀ الف ها سرزمین میانه را ترک کرده بودند؟ و آیا این مسئله در مورد الف های جنگلی سیاه بیشه و یا آن دسته از آنها که به ایتیلین آمده و آنجا سکنی گزیده بودند نیز مصداق دارد؟ مگر نه اینکه موهبت درگذشتن به غرب فقط از آن الف های برین سرزمین میانه بوده؟ اگر آنها نمی توانسته اند که به غرب بار سفر بر بندند، سرنوشت ایشان چه شد؟

بازگشت سائرون به موردور یک سال پس از زمانی که بیل بو حلقه رو پیدا می کنه انجام میشه. آیا بین این ها رابطه ای هست؟ یعنی زمانی برگشته که حلقه در دست رس تر باشه؟

شايد نداي حلقه را شنيده باش! ولي احتمالا ربطي نداشته چون سائورون بيش از اون نمي تونسته در دول گولدور بمونه! (به دليل حمله ي ايستاري)!

و من هم يه سوال ديگه دارم در مورد اين كه وقتي بيلبو در شاير براي تفريح يا كارهايش از حلقه استفاده مي كرد آيا سائورون متوجه نمي شد؟ كه به احتمال زياد متوجه حظور كسي مي شد كه از اون استفاده مي كنه! درسته؟

سلام یه سوال

آخرین کشتی که از بندرگاه خاکستری رفت، کشتیی بود که الروند و بقیه رو با خودش برد ؟ در اوون صورت گیردان کشتی ساز هم باید با اوونا می رفت

اما توی ضمایم توشته که برخی می گویند که او هنوز آنجاست، تا آنکه آخرین کشتی به سوی غرب بادبان بکشد.

منظورش همون کشتی بوده ؟

مرسی

فکر نکنم چون بعدش که لگولاس و گیملی هم هستن که میرن ولی منم میخوام بدونم چون از این کشتی به عنوان کشنی آخر نام برده میشه

آیا تانکورودیم همان انگ باد ومورگوت همان ملکور است؟

(اگه تکراریه ببخشید)

آیا تانکورودیم همان انگ باد ومورگوت همان ملکور است؟

(اگه تکراریه ببخشید)

بهتر بود خودت یه جستجوی ساده می کردی. انگ باند اسم مقر ملکور , و تانگورودیم اسم سه قله ای هستش که بر فراز انگ باد افراشت. مورگوت هم بله همون ملکوره , که این اسم مورگوت به معنی دشمن سیاه توسط فیانور روش نهاده شد.

در مورد الف ها گفته شده که حتی بعد از رفتن الروند پسران او و بعضی الفها در ریوندل باقی موندن ،آیا میدونیم ریوندل کی خالی میشه،و یا پسران الروند میرن؟

پاسخ جامع وکامل تاریخی به سوالات هالباراد وسائورون عزیز:

بله هالباراد عزیز.فرانک ها از قبایل بزرگ ژرمن بودند که ابتدا در شمال غربی گل(فرانسه امروز) ساکن شدند.

کلوویس شاه مشهور آنان که سلسله مروونژیان را بنیان نهاد (شاه معروف دیگرشارلمانی هم از همین سلسله است) ویزیگوت ها را که قبیله دیگر ژرمن ساکن در گل بودند را در نبرد ووگله شکست داد وبه طرف اسپانیا راند.از دیگر کارهای فرانک ها میتوان شکست اعراب مسلمان در نبرد تور ( پواتیه )وجلوگیری از نفوذ آنها به قلب اروپا را نام برد.

به این ترتیب فرانکها صاحب پهنه وسیعی در گل وآلمان شدند.

درباره سلتها:

سلتها قبایل بومی اروپا بودند که از ماقبل تاریخ در آنجا می زیستند.

آنها در قرون چهار وسه قبل از میلاد به حدی قوی شدند که به یونان و آناتولی هم هجوم بردند.

ولی ارتش سلت ها در نبرد تلامون در یونان میان دو ارتش یونانی گرفتار ونابود شد.

با ضعیف شدن تدریجی سلت ها دو تهدید بزرگ در سال های نزدیک میلاد مسیح برای آنان ظهور کردند.

اول رومیان که توسط ژولیوس سزار تمام سرزمین های سلتی از اسپانیا و گل تا بریتانیا را تصرف کردند.

سلت ها جنگجویان شجاع و نیرومندی بودند ولی تاکتیک منظمی نداشتند وبه آسانی توسط سپاه مجهز وعلمی روم شکست می خوردند.

اکثر سلت ها متحد روم شده ودر ارتش روم خدمت می کردند.

تهدید بعدی قبایل نیرومند ژرمن (شاخه اروپایی آریاییان) بودند که به سرعت جنوب روسیه اروپایی-اسکاندیناوی -تمام شرق اروپا وآلمان را تصرف کردند.به طوری که تمامی سرزمین های میان دو رود ولگا وراین زیر سلطه آنها بود.هر چند در قرون بعدی میان اینان وهون ها به رهبری آتیلا جنگ هایی در گرفت اما با شکست هون ها از ارتش مشترک رومی-ژرمنی در کامپوس مائوریاکوس پیشروی آنها متوقف شده وهون ها به آسیای میانه برگشتند.

ژرمن ها ورومی ها در راین به هم رسیدند وراین مرز بین آنها شد.

طوری که نه رومیان اجازه عبور به ژرمن ها می دادند ونه رومیان جرات عبور از راین را داشتند.

کم کم کفه ترازو به نفع ژرمن ها سنگینی کرد و در قرون چهار وپنج میلادی ژرمن ها از راین گذشتند و بیشتر سرزمین های رومی را گرفتند.گوت ها اسپانیا را - وندالها شمال افریقا وفرانک ها گل را گرفتند.تنها ایتالیا در دست روم بود که آنهم توسط گوت های شرقی(اوستروگوتها) تسخیر شد.روم شرقی برای مدتی کوتاه ایتالیا را پس گرفت ولی لمبارها وفرانک ها فورا آن را متصرف شدند.

در این میان قبیله ساکسون هم به بریتانیا هجوم برد و سربازان کم تعداد رومی مستقر در آنجا هم فرار را برقرار ترجیح دادند.

سلتهای ولزی بومی بریتانیا مجبور به دفاع از خود شدند.

آنها با لشکری به رهبری احتمالا شاه آرتور افسانهای ساکسون ها را در نبرد ماونت بادن به سال 489 میلادی شکست داده واز پیشروی شان جلوگیری کردند.(فیلم شاه آرتور به زیبایی این ماجرا را نشان می دهد).

ولی این پایان کار نبود .88 سال بعد ساکسون ها در نبرد دورهام سلت ها را به طور کامل شکست داده وانگلستان را از آن خود کردند.اقلیت سلت باقی مانده به ولز کوچ کردند وتا به امروز در آنجا مانده اند.

سائورون عزیز ساکسون ها هم ژرمن هایی بودند که مثل سایر آریایی ها از آسیای میانه کوچ کردند.سوالتان چندان واضح نیست.

خیلی ممنونم دورین عزیز بابت توجهت به سوال من و اطلاعات خوب و جامعت.

دلایل اثبات اینکه آراگورن وارث ایزیلدور است چیه ؟ صرفاً اعتقاد و باور گاندالف و انگشتر دست آراگورن و گفته های خودش کفایت میکنه ؟

دوست عزیز.

آراگورن حلقه باراهیر رو داشت که از اجداد نومه نوری ها بود.

ضمنا همه می دانستند که آراگورن از آخرین اعقاب شاهان نومه نوری است.چون شمشیر ایزیلدور،حلقه باراهیر که از دارایی های شاهان نومه نور بود نزد الروند مانده بود.

و با دیدن شجره نامه آراگورن هم پی می برید که او وارث راستین ایزیلدور است.

برای بار دوم این پست رو تایپ میکنم چون یه سری همش پرید:

شجره نامه آراگورن کاملا ضبط شده و مشخص بود و نشانهای خانوادگی اون که توسط ارباب الروند در ریوندل نگهداری میشد ادعای وراثت اون از ایزیلدور رو تایید میکرد. این میراثها تشکیل میشدند از: تکه های شکسته نارسیل (این تکه ها توسط یکی از سه همراه ایزیلدور که از فاجعه میدانهای گلادن جان به در بردند و اسمش رو یادم نیست حفظ شد و به شمال برگردونده شد) ، حلقه باراهیر یا حلقه فیلاگوند (حلقه ای که فینرود فیلاگوند به عنوان نشان دوستی و اتحاد به باراهیر پدر برن بخشیده بود و به عنوان میراثی در خاندان شاهان اداین نگهداری میشد) و چوگان سلطنتی آنومیناس (پایتخت قلمرو از دست رفته آرنور که در ساحل دریاچه ایون دیم قرار داشت) .

علاوه بر همه اینها ظاهر جوان آراگورن (با وجود سنی که در میان انسانهای کهتر زیاد به نظر میومد و از نشانه های خلوص خون نومه نوری در او بود) قدرت روحی و حکمت آراگورن (نگاه کردن و مسلط شدن به پلانتیر و همچنین پاسخگویی مردگان به او) و ضمنا قدرت اون در درمان (دستان پادشاه دستان شفابخش است) شکی در صحت ادعای اون باقی نمیگذاشت.

پس اگه اینجوری باشه آراگورن از نظر جد پدری پدری با الروند فامیل بوده درسته دیگه یه ابهام آیا مایا ها میمردن منظورم اینکه مثل آدمها اونا هدیه مرگ گرفته بودند یا نه

2 قبل از ارو چی بود

3 دوران پنجمی هم رسید یا نه

4 آیا حلقه آتش گندالف تو سقوطش توی خزد-دوم به او کمکی کرد یا نه

5 چرا ایستاری ها نباید قدرت سائورون رو به هماوردی بکشونن

6 مرسی با تشکر اگه جواب این سوال ها رو بدین

کاملا درسته نیمه الف جان. خاندان الندیل که در نومه نور فرمانروایی قسمتی از نومه نور به نام آندونیه را بر عهده داشتند از اقوام خاندان شاهی بودند (تا جایی که یادم میاد نسلشون به برادر اولین ملکه حکمران نومه نور میرسید) بدین ترتیب نسلشون به الروس و در نتیجه ارندیل و ملیان میرسید.

در مورد مرگ هم باید بگم که نه! هیچ موجود دیگه ای غیر از انسانها هبه ایلوواتار که همون مرگ باشه رو نداشت. از سرنوشت دورفها بعد از مرگ که خبر نداریم اما الفها و آینور همه و همه به آردا وابسته بودند و تا زمان ویرانی اون در آردا باقی میماندند.

پرسیدی قبل از ارو چی بود. این سوال یه جورایی مذهبی و دینی بهش جواب میدم. قبل از خدا چی بود؟؟؟ ببین خدا یه موجود کاملا روحانی و مجرده. موجودات روحانی و مجرد در ظرف زمان و مکان نمیگنجند. بهتر بگم. میدونی که زمان یک مفهومیه که وابسته به حرکته و تعریف نداره. برای ما زمان یعنی تغییر در وضعیت زمین و خورشید نسبت به همدیگه. اما برای موجودات مجرد چون تغییر و حرکتی وجود نداره زمان هم وجود نداره. یعنی اصلا قبل و بعدی برای خدا وجود نداره که بخوای بگی قبل و بعدش چی بوده. در واقع این مفهوم این عبارته که میگن خدا ابدی و ازلی است. برای خدا زمان وجود نداره که ابتدا و انتهایی براش متصور بشیم.

در جواب سومین سوالت: تالکین تا ابتدای دوران چهارم رو تاریخش رو ذکر کرده. آخرین چیزی که تالکین در مورد تاریخ سرزمین میانه ذکر کرده به سلطنت رسیدن الداریون بوده. حالا اینکه آیا ما الان در همون دوران چهارم هستیم یا نه، الله اعلم.

در مورد سوال چهارمت واقعا چیزی نمیتونم بگم. گندالف به بالروگ میگه که من حامل آتش آنور (خورشید) هستم که اشاره به حلقه اش داره و بعد از اون بهش میگه که آتش تاریک به تو کمکی نخواهد کرد این یعنی اینکه قدرت حلقه گندالف میتونه به آتشی که بالروگ ازش بوجود اومده غلبه کنه. پس احتمالش هست که گندالف از نیروی حلقه اش برای جنگ با بالروگ استفاده کرده باشه.

چرا ایستاری (ایستاری خودش جمعه و ایستاریها غلطه) نباید قدرت سائورون رو به هماوردی بکشونن؟ والار این پنج مایار رو به سرزمین میانه فرستادند تا به انسانها و الفها برای جلوگیری از ظهور دوباره سائورون کمک کنند. ظهور سائورون مشکل انسانها و الفهای سرزمین میانه بود و در واقع اونها باید به تنهایی اون رو حل میکردند. ایستاری فقط باید اونها رو راهنمایی میکردند نه اینکه خودشون مستقیم با سائورون با استفاده از قدرت بسیار زیادشون بجنگن.

در آخر هم باید بگم که: خواهش میکنم نیمه الف عزیز.

سلام ... با اینکه هالبتراد عزیز کامل توضیح داد من به یک نکته ای اشاره بکنم ...

تالکین درباره آینده سرزمین میانه در نامه ای که در سال 1958 نوشته است توضیحاتی داده است , تالکین در این نامه گفته : ...

من تصور می کنم فاصله زمانی بین سقوط برج بارادور و دوران مدرن ( همین زمانی که الان ما توش هستیم ) چیزی در حدود 6000 سال باشد . پس ما الان باید در پایان دوران پنجم باشیم ; اگر سال ها به همان اندازه ی دوران دوم( 3441 ) و دوران سوم ( 3021 ) طول کشیده باشند . ولی من فکر می کنم دوران ها زودتر تموم شده اند و من تصور می کنم که ما اکنون در پایان دوران ششم یا ابتدای دوران هفتم باشیم... موفق باشید ...

از لگولاس و هالباراد عزیز از بابت جواب هایتان ممنون نمی دونم اگه کلمه ای بهتر از ممنون یا با تشکر میدونید بگید به کار ببریم

5 چرا ایستاری با هیکل هم اندازه سائورون ظاهر نشدن

6 چرا خود ارو ملکور رو بیرون نکرد نکشت(شوخی کردم خودم میدونم)

7 این والار چرا خودشون نیومدند سائورون رو نابود کنن قدرتشون که از حلقه بیشتر بود.

8 باز هم با تشکر

خواهش میکنم نیمه الف عزیز. وظیفه منه(لگولاس رو نمیگم چون خودش باید بهت جواب بده)

یه اشتباهی توی پست قبلی من بود که باید اصلاحش کنم. گفته بودم نسل الندیل به برادر اولین ملکه میرسه. اشتباه بود: نسل اونها به سیلماریل Silmariel دختر بزرگ تار-الندیل چهارمین پادشاه نومه نور میرسید. تار-الندیل سه تا بچه داشت. دو تا دختر و یک پسر. پسرش سومین بچه اش بود و هنوز در اون زمان قانون پادشاهی فرزند ارشد حتی اگر دختر باشه وضع نشده بود و لذا تار-منلدور بعد از تار-الندیل شاه شد. نسل پادشاهان آندونیه به دختر بزرگ تار-الندیل میرسید.

سوال 5- به ایستاری اجازه داده نشد که قدرت سائورون رو مستقیما به چالش بکشند چون اونها باید به انسانها و الفهای سرزمین میانه فقط کمک و راهنمایی میدادند. سائورون مشکل ایستاری نبود و اونها حق نداشتند تا این حد با اون درگیر بشن.

سوال 7- والار قصد نداشتند مستقیما در سرزمین میانه و مسائلش دخالت کنند. همونطور که در دوران اول تا زمانی که ارندیل نرفت پیششون سپاه نفرستادند. به همین دلیل هم فقط 5 نماینده به سرزمین میانه فرستادند.

جدا ممنونم واقعا

10 اگه میشه یه کتاب فروشی نام ببرید و بگید کجاس که اگه کتاب داستان های ناتمام رو داره برم بخرم یا کتاب افسانه های ناتمام یا کتاب تاریخ سرزمین میانه آخه این ای بوک چشم آدم رو در میاره

با سلام به همه یه سوال داشتم و امیدوارم کسی قبلا نپرسیده باشه سرسری یه نگاه انداختم و چیزی پیدا نکردم و سوالم اینه:

بئورن در کتاب هابیت کیه یا چیه؟ شکل یه ادمه ولی میتونه به خرس تبدیل بشه

کلا جزو چه دسته ا ی قرار میگیره؟ انسان یا حیوان؟

مرسی

با سلام به همه یه سوال داشتم و امیدوارم کسی قبلا نپرسیده باشه سرسری یه نگاه انداختم و چیزی پیدا نکردم و سوالم اینه:

بئورن در کتاب هابیت کیه یا چیه؟ شکل یه ادمه ولی میتونه به خرس تبدیل بشه

کلا جزو چه دسته ا ی قرار میگیره؟ انسان یا حیوان؟

مرسی

اگه به تاپیک بئورن در بخش کتابخانه های آردا بری جواب کاملی میگیری.

در فيلم سه گانه لوتر يك اورك به نام گوتموگ هست كه فرمانده سپاه موردور در حمله به گوندور هست كه نه در كتاب ارباب حلقه ها و نه در ضمايم آن اسمي از او برده نشده تنها گوتموگ كه من در موردش اطلاع دارم همان سر دسته بالروگها ي ملكور هستش در كتاب سيلماريليون . حالا سوال من اينست كه آ يا در ديگر كتاب هاي تالكين از او گفته شده يا اين كه اين شخصيت توسط فيلنامه نويس به فيلم اضافه شده همانند بعضي قسمت هاي ديگر كه با كتاب فرق داره و سوال دوم من در مورد مركبهاي پرنده نزگول ها بود واينكه آيا آنان از نسل اژدهايان بودند يا خير.

با سلام دوستان عزیز

سوالی دارم و آن اینکه:

در بازگشت شاه در هنگامی که در پایان داستان در فصل جدایی های بشیار گالادریل خطاب به فنگورن میگوید:

..................................در بیدزارهای تاسارینان.................

تاسارینات کجاست؟

با تشکر

آرين جان اين گوتموگ كه ميگويي چون نا مش را در سايت ديكشنري آردا ديدم فكر كنم در مجموعه تاريخ سرزمين ميانه از او گفته شده.ولي بانو آرون بهتر ميداند. لقب او Lieutenant of Morgul به معني قاصد مورگول و نژاد او معلوم نيست.(ظاهرا طبق ترجمه ناقص من ميتونه هم اورك باشه و يا يك نومه نوري سياه ) اگه اطلاعات بيشتري مي خواهيد به سايت http://www.glyphweb.com/arda برويد. و در مورد مركب پرنده نزگولها نام آنها Winged Creatures بوده و بالهاي آن بيشتر به يك خفاش شبيه بوده و آنطور كه در ديكشنري آردا گفته شده ظاهرا موجودي بوده كه توسط سارون براي استفاده نزگولها با تغيير در موجوداتي همچون خفاشها ساخته شده چون همانطور كه ميدانيد آينور نمي توانند موجودي از خود خلق كنند و فقط مي توانند ساخته هاي ارو را تغيير دهند . من نام اين موجود را در قسمت Animals & Plants سايت http://www.glyphweb.com/arda پيدا كردم. و آنطور كه در توضيحات آمده بود نامي از اينكه آنها از خانواده اژدهايان باشد نبود و در انواع اژدهايان نيز نام Winged Creatures نيست.

سلام هالدیر جان،

پرسیدی تاسارینان Tasarinan چیه و کجاست؟

تاسارینان یا نان-تاترن Nan-Tathren یا نان-تاساریون Nan-Tasarion (معنی هرسه تاشون میشه دره بیدها) اسم یک دره در مناطق مرکزی بلریاند بود، که جنگلی پر آب از درختان بید در اون قرار داشت. محل دقیقش هم محل تلاقی رود ناروگ Narog با رود سیریون Sirion بود.

OK?

درسته میتراندیر عزیز , البته در مورد نژاد گوتموگ شک هست برخی می گن ممکنه انسان باشه چون ارباب باراد دور هم انسان بود از نومه نوریهای سیاه. اما میشه هم حدس زد اورک باشه چون هیچ نشانی ای که نظریه ها رو ثابت کنه نداریم.

شما لطف داريد بانو . ولي يك سوال ذهنم را مشغول كرده واين كه آيا دليلي داشته كه نام او هم گوتموگ هست و تالكين قصد داشته ارتباطي بين او و سردسته بالرگهاي مورگوت باشه و يا اينكه دليلي نداشته و فقط نامش گوتموگ بوده است. البته اين سوال هم داشتم كه آيا بغير از Battle of the Pelennor جاي ديگري نام او آمده ويا در جنگهاي ديگر هم شركت داشته يا نه.

با سلام

یک سوال دیگر

آیا بعد از ماجراهای 3 گانه ،تالکین در جایی اشاره ای از تغییر مجدد ساختار سرزمین های موجود کرده است؟

یعنی آیا اشاره ای شده مبنی بر اینکه مثلا بلریاند مجددا ظهور کرده باشد.؟

با تشکر

راستش میتراندیر جان من خودم خیلی جا خوردم وقتی از یک گوتموگی حرف زدی که من ازش خبر نداشتم. ولی یه چیزی که پرسیده بود، اینکه چرا نام او هم گوتموگ بوده، باید بگم که سارون به خاطر ارادت بسیار خالصانه به اربابش ملکور، بعضی از اماکن تحت سلطه اش، خدمتگزارانش و یا سلاحهاش رو مشابه ملکوریشون نام گذاری کرده بوده (این طور به نظر میاد) مثل اون دژکوب عظیم که اسم پتک مورگوت، گروند رو روش گذاشته بود، یا دره پشت دروازه های سیاه که اسمش رو اوتومنو، اسم اولین دژ مورگوت گذاشته بود. بعید نیست که اسم این خدمتگزارش رو هم به افتخار گوتموگ بالروگ، گوتموگ گذاشته باشه. کاملا قابل قبوله و به نظرم بعیده که این گوتموگ یک بالروگ بوده باشه.

پاسخ سوال niphrendil:وقتی کلبورن میخواست سرزمین میانه رو ترک کنه گیردان هم باهاش رفت مفصل ترشو میتونی تو زندگینامه ی گیردان بخونی

با سلام خدمت همه دوستان

شروع دوران چهارم مصادف بود با ترك حلقه ها از سرزمين ميانه

سرنوشت ريوندل و لورين در نبود حلقه ها به كجا كشيده شده است؟

آيا به آهستگي مسير زوال را طي كردند يا اينكه پس از خارج شدن 2 حلقه از قلمروشان تمامي قدرتي كه بواسطه وجود حلقه ها دارا بودند را كاملا از دست دادند؟؟؟

و آيا سام قبل از سفرش به غرب از لورين ديدن كرد؟؟؟(چرا كه آرزويش بود)

با تشكر از همگي

با سلام خدمت همگی

بابا یه جوابی هم به این سوال های من بدبد

یه سوال دیگه:

در طی سالیان دراز آیا غیر از مایار کسی از سرزمین نامیرایان به سرزمین میانه آمده است؟؟؟

(چه می دانم مثلا ممکن است هوس مناظر جدید کرده باشد)

با تشکر از شما

با سلام خدمت همگی

بابا یه جوابی هم به این سوال های من بدبد

یه سوال دیگه:

در طی سالیان دراز آیا غیر از مایار کسی از سرزمین نامیرایان به سرزمین میانه آمده است؟؟؟

(چه می دانم مثلا ممکن است هوس مناظر جدید کرده باشد)

با تشکر از شما

منظورت از چه زمانیه هالدیر جان ؟

در کل , والار بارها به سرزمین میانه اومدن در قدیم , مثلا اورومه شکارچی والار که حتی پس از ویرانی سرزمین میانه و رفتن به والینور , بارها به اونجا سر میزد و در جنگل ها میگذشت. یاوانا بانوی رویندگان هم همینطور و یا اولمو ارباب آبها. سایر والار هم در جریان های مختلف به خصوص نبرد قدرت ها (برای دستگیری ملکور) در هنگامه برخواستن الف ها , به سرزمین میانه اومدن.

اما از غیر آینور, تنها کسانی که تا بحال پس از ساخت قلمرو قدسی به سرزمین میانه اومدن الفهای نولدور بودند که در جریان دزدیده شدن سیلماریل ها در برابر امر والار ایستادند و به همراه فیانور یا فینگولفین به سرزمین میانه بازگشتند.

منظورت از چه زمانیه هالدیر جان ؟

در کل , والار بارها به سرزمین میانه اومدن در قدیم , مثلا اورومه شکارچی والار که حتی پس از ویرانی سرزمین میانه و رفتن به والینور , بارها به اونجا سر میزد و در جنگل ها میگذشت. یاوانا بانوی رویندگان هم همینطور و یا اولمو ارباب آبها. سایر والار هم در جریان های مختلف به خصوص نبرد قدرت ها (برای دستگیری ملکور) در هنگامه برخواستن الف ها , به سرزمین میانه اومدن.

اما از غیر آینور, تنها کسانی که تا بحال پس از ساخت قلمرو قدسی به سرزمین میانه اومدن الفهای نولدور بودند که در جریان دزدیده شدن سیلماریل ها در برابر امر والار ایستادند و به همراه فیانور یا فینگولفین به سرزمین میانه بازگشتند.

آرون جان با سلام

قربان منظورم دقیقا بعد از ساخته شدن قلمرو قدسی و البته بعد از به تبعید رفتن نولدور است.

آیا غیر از مایار مثلا از الف ها کسی به سرزمین میانه رفته؟؟؟

با تشکر از شما

هالدير جان تا آنجا كه من اطلاع دارم فكر كنم فقط گلورفيندل به سرزمين ميانه رفته ولي خود گلورفيندل نيز از اين نظر كه در سايت ديكشنري آردا اين احتمال كه او همان گلورفيندل در سيلمارليون است .پس ميتونه بازگشت او به سرزمين ميانه باشد.(هرچند اطلاعات بانو آرون و البتهHalbarad عزيز در اين زمينه بيشتر ميباشد.)

با سلام خدمت همگي دوستان

امروز داشتم تاريخ دوران دوم را مي خواندم و يك كلمه ديدم كه نفهميدم دقيقا چيه؟؟؟

Wainrider ها از چه قومي هستند كه اين همه براي گوندور دردسر درست كردند؟؟؟

با تشكر از شما

با سلام خدمت همگي دوستان

امروز داشتم تاريخ دوران دوم را مي خواندم و يك كلمه ديدم كه نفهميدم دقيقا چيه؟؟؟

Wainrider ها از چه قومي هستند كه اين همه براي گوندور دردسر درست كردند؟؟؟

با تشكر از شما

اين كلمه يبشتر به صورت جمع مي آيد و حرف تعريف The قبل از آن قرار مي گيرد. چرا كه مراد از آن، برهه و واقعه اي خاص در تاريخ پادشاهي جنوبي يعني گوندور است.

The Wainriders

به معني ارّابه رانان است و نه به دوران دوم، بلكه به دوران سوم بر مي گردد و نامي است كه به واقعه اي اطلاق مي شود كه در سال 1831 دوران سوم با يورش ارّابه رانان، كه مرماني بسيار قوي و از اقوام متّحد شدۀ شرق بوده اند،‌ به گوندور آغاز مي شود. اين اقوام با ارّابه سفر مي كردند و فرماندهانشان سوار بر ارّابه مي جنگيدند(وجه تسميۀ نامگذاريشان). اين تهاجمات كه با تحريك فرستاده هاي سارون آغاز مي شود و در سال 1835 مرگ شاه نارماكيل را در پي دارد،‌ قريب به صد سال ادامه پيدا مي كند؛ در سال 1944 د.س. اوندوهر(پسر كاليمهتار و نوۀ نارماكيل) و دو پسرش فارامير و آرتامير در نبردِ شمالِ دروازه هاي سياه بر عليه ارّابه رانان( كه اكنون با خاندي ها و هاراد- نزديكي ها متّحد شده بودند)، به خاك مي افتند؛ فرماندۀ قواي جنوبي، ابتدا به پيروزي بزرگي عليه هارادي ها دست مي يابد و سپس با يورش به اردوگاهِ ارّابه رانان، آنان را كه به خيال خود گوندور را شكست داده و سرمست از پيروزي، جشن گرفته بودند، غافلگير نموده، ارّابه هاي آنان را آتش مي زند و ايشان را به هزيمت وامي دارد.

ا سلام

یک سوال دیگر؟؟؟

مگر نه اینکه قدیمی ترین و قدرتمند ترین الف سرزمین میانه (غیر از کردان) گالادریل است پس چرا حلقه ویلیا از آن الروند شد و حلقه ننیا به گالادریل رسید؟؟

با تشکر پیشاپیش از همگی

ا سلام

یک سوال دیگر؟؟؟

مگر نه اینکه قدیمی ترین و قدرتمند ترین الف سرزمین میانه (غیر از کردان) گالادریل است پس چرا حلقه ویلیا از آن الروند شد و حلقه ننیا به گالادریل رسید؟؟

با تشکر پیشاپیش از همگی

آحتمالا به خاطر مرد سالاري الف هاست! و اينكه فكر ميكنند اصلا چيزي هاي خطرناك را بايد از دست زن جماعت گرفت! :evil:

حال جدا از شوخي، چه ربطي دارد؟ مگر هر كه قدرتمند تر است، بايد حلقه ي قوي تر داشته باشد؟ آخر يك ديدگاه ديگر اينست كه بالفرض اگر قدرتمند ترين هم باشد، بايد براي آنكسي كه از اين خصيصه كمتر برخوردار است، يك جايگزين پيدا شود... نه

با سلام

يك سوال ديگه؟؟؟

آيا پادشاه شرير كارن-دوم همان شاه فرمانرواي نزگول است؟؟؟

اگر اين 2 از هم متفاوتند پس كارن-دوم كيست؟؟

با تشكر

الووووووو اني بادي هي ير ......(رعايت قوانين سايت جهت نگارش فارسي)

با سلام

خوب كسي نمي خواد جواب بده؟؟؟

اين كارن-دوم دقيقا كيه؟؟؟

با تشكر

درود هالدیر عزیز!

کارن دوم اسم کسی نیست عزیز دلم. کارن دوم اسم دژ فرمانروای جادوپیشه آنگمار یا همون نزگول عزیزمون، مورازور بوده. او کی؟ (در همون راستایی که تو گفته بودی)

با سلام مجدد

Scatha the Worm کیه؟؟؟؟ یا همون اسکاتای ثعبان که تو بازگشت شاه فصل جدایی های ازش نام برده شده.

با تشکر از شما

با سلام مجدد

Scatha the Worm کیه؟؟؟؟ یا همون اسکاتای ثعبان که تو بازگشت شاه فصل جدایی های ازش نام برده شده.

با تشکر از شما

سلام هالدیر جان !

این Scatha یکی از اژده های بزرگی بوده که به کوهستان های خاکستری شمال حمله کردند!

اطلاعات زیادی راجع به زندگیش در دست نیست ؛ فقط اینکه چیزی در حدود سال 2000 از دوره سوم به دست فرام پسر فرومگار که یکی از نوادگان اِرول جوان بوده کشته میشه....

هالدیر جان سلام. در تکمیل (و اصلاح) گفته های منوه باید بگم که بله، اسکاثا که معنی اسمش یه چیزی تو مایه های دشمن، یا مضر هست، یکی از بزرگترین اژدها ها بوده (از زیرشاخه کرمهای بزرگ Long Worms) که در شمال، در کوهستان خاکستری زندگی میکرده. فرام، پسر فرومگار که یکی از اجداد (نه نوادگان) ائورل جوان بود اسکاثا رو کشت.

گنجینه ای که از اسکاثا بعد از مرگش گرفته شد موجب دردسر شد. دورفها که با حمله اسکاثا کوهستان خاکستری رو تخلیه کرده بودند ادعای مالکیت گنجینه رو داشتند و فرام با زخم زبان حسابی از کوره به درشون برد. فرام دندانهای اژدها رو براشون فرستاد و به همراهش پیغامی که گفته بود: چنین گنجینه هایی در خزائن شما نیز یافت نمیشوند چرا که بسیار سخت به دست می آیند.

در نتیجه این حرکت جنگ بین دورفها و مردان ائوثئود Eotheod رخ داد که خود فرام در این جنگ کشته شد.

به هر حال این جنگ تمام شد و مردمان ائوثئود قسمتی از این گنجینه رو برای خودشون نگه داشتند و در سفرشون به سمت جنوب و ساکن شدن در روهان همراه خودشون آوردن.

گفته شده که شاخی که ائووین به مری بخشید احتمالا از همون گنجینه بوده است.

با سلام

سوالات من تمامي ندارد.

در جايي از سايت خواندم ( ازم محلشو نخوايد اصلا) كه سارون حلقه هاي نزگول را نزد خودش نگه داشته تا آنها بدون چشم داشتي حلقه يگانه را برايش بياورند.

خوب 2 سوال؟

اولي اينكه گر نزگول ها بدون حمل كردن حلقه شان توانايي تحرك و ادامه حيات اشباح گونه خود را دارند؟؟/

دوم اينكه نگه داري 9 حلقه دردست سارون چه تضميني به او ميدهد كه مثلا شاه فرمانرواي نزگول حلقه را خودش بر انگشتش نكند؟؟؟(چون مثل اينكه سارون از اين موضوع ميترسيده)

با تشكر از شما

سلام من دو تا سوال داشتم:

1.كاراس گالادريم درسته يا كاراس گالادون؟؟راستش من هر جا اسم شهرش رو خوندم اينجوري نوشته شده بود (Caras Galadhon) كاراس گالادون.ولي باز وقتي صحبت از مردمش ميشه مينويسند: الف هاي گالادريم.يا بانوي گالادريم.(the lady of Galadrhim) فرقش چيه ميشه بگين؟!

و2.من هنوز سيلماريليون رو نخوندم چون يه خورده برام مشكل بود.نثرش خيلي سخته.ترجمه اش هم كه جديدا اومده اينجا ها نتونستم گيرش بيارم.ميخواستم بدونم توي هيچ كدوم از كتابهاي تالكين والار توصيف نشده اند؟منظورم شكل و قيافشونه. هر چقدر هم توي گوگل گشتم نتونستم عكس يا نقاشي خاصي ازشون پيدا كنم.توي مبحث هاي آردا هم همين طور.

با تشكر

خوب گالادریل عزیز منظورت چیه؟؟؟

این که کاملا واضح و شفافه، سوالی توش نیست: به شهرشون میگن کاراس گالادون، به مردمش میگن کاراس گالادریم!

همون طور که به اینجا میگن ایران به ما که مردمشیم میگن ایرانی!

برام هم عجیبه که میگی نتونستی عکس و نقاشی از والار پیدا کنی. خیلی زیاده. اسمهاشون رو جدا جدا سرچ کن حتما جواب میده:

Manwe,Ulmo, Orome, Mandos (Namo) Lorien, Tulkas, Aule, Varda, Yavana, Nienna, Nessa, Vanna, Este, Vaire

ببخشيد سوال مسخره اي پرسيدم!آخه نميدونستم اسم جداگانه داره.باخودم گفتم چرا نميشه بگيم مردم كاراس گالادون .(مثل: مردم ايران).حالا فهميدم درواقع گالادريم صفت نسبيشه.از راهنماييتون ممنون.

بابت اسمها هم خيلي ممنون.بالاخره يه چيزايي تونستم پيدا كنم.

سلام من دو تا سوال داشتم:

1.كاراس گالادريم درسته يا كاراس گالادون؟؟راستش من هر جا اسم شهرش رو خوندم اينجوري نوشته شده بود (Caras Galadhon) كاراس گالادون.ولي باز وقتي صحبت از مردمش ميشه مينويسند: الف هاي گالادريم.يا بانوي گالادريم.(the lady of Galadrhim) فرقش چيه ميشه بگين؟!

و2.من هنوز سيلماريليون رو نخوندم چون يه خورده برام مشكل بود.نثرش خيلي سخته.ترجمه اش هم كه جديدا اومده اينجا ها نتونستم گيرش بيارم.ميخواستم بدونم توي هيچ كدوم از كتابهاي تالكين والار توصيف نشده اند؟منظورم شكل و قيافشونه. هر چقدر هم توي گوگل گشتم نتونستم عكس يا نقاشي خاصي ازشون پيدا كنم.توي مبحث هاي آردا هم همين طور.

با تشكر

بانوی عزیز! :smile: اگر برین به سایت http://www.councilofelrond.com/ و در بخش art بگردین نقاشیهای خیلی زیادی پیدا میکنین. البته توی خیلیهاشون برداشت شخصی دخالت داشته که خوب اجتناب ناپذیره، ولی اکثرا قشنگ هستن.

خيلي خيلي از بابت عكسها ممنونم نيناي عزيز!

و اما من هنوز در مورد سوال اولم قانع نشدم.ميدونين كه ايراني بودن يك صفت نسبيه مگه نه؟و حتما اينم ميدونين كه صفت ها در زبان انگليسي قبل از اسم ميان؟و هيچ وقت هم با حرف اضافه ي of نميان.به نظر شما اين جمله درسته: people of Iranian>?!!

پس اينجا هم اگر از مردم گالادريم منظور مردم گالادوني بود ، بايد اينطور نوشته ميشد:Galadrhim People .ولي اينطور نيست.چرا نميگيم people of Gladhon ??همون طور كه مينويسيم People of Iran.

سوال من اينه!

میشود این را موقعی توجیه کرد که گالادریم ، علاوه بر اسمی مردمان گالادون بودن، نام یک جور فرهنگ،یا یک نوع خط و مشی تمییز از انواع دیگر باشد. متوجهی؟ آنوقت دیگر نمیشود آن را صفت نسبی دانست. مجازا اسم میشود.

البته این نظر من بود.

به نام عشق

هالباراد جان اخیرا خیلی اکتیو شدید حالا اگر بشه و اور اکتیو بشید و جواب منو بدید ممنون میشم خدایی خیلی بهم بر خورد جواب باند گالادریل را دادید و منو نه.

با تشکر

من نمی فهمم شما اصلا چی میگین یا مشکلتون چیه ! مساله خیلی ساده اس! بابا , کاراس گالاتهون معنیش به الفی میشه قلعه درخت ها - کاراس یعنی قلعه و گالاتهون یعنی درختها-

خب , حالا به مردم اونجا هم میگن گالاتریم گالاتریم یعنی مردم درختی. این دو تا هم ربطی به هم ندارن! یه وقتی میای تو مردم اونجا رو به اسم شهرشون صدا میزنی :مردم گالاتهون, people of Galadhon

یه وقتی هم میای مثلا میگی گالاتریم سالیان سال در آن خطه زندگی می کردند , که داری مردم اونجا رو میگی بدون این که جمع ببندی, مثل کلمات و اسامی والار و سیندار و غیره.

یه جاهایی هم میای و مثلا به گالادریل میگی «ملکه گالاتریم», Queen of the Galadhrim , دقت کنی اینجا داره به مردم میگه , ملکه مردمان درختی.

جماعت عزیز! خودتان قضاوت کنید! (با فریاد بخوانید)

آخر بگویید من مشکلی داشتم؟

فقط یک قاعده ی کلی ادبیات را بازگو کردم و بس!

دستتون درد نكنه بانو آرون!!ببخشيد كه اينقدر سوالهاي چرت و پرت مي پرسم!ققنوس آبي هم گناهي نداشت.ميخواست سوال منو جواب بده!

خصوصيات الف ها رو همه جا خوندم فقط توي يه مورد سوال داشتم : اينكه الف ها همه سفيد پوست هستند،نه؟(آخه الف سبزه يا سياه پوست يادم نمياد داشته باشيم!)

آقا سلام عرض شد.

اول این که اصلا گناهی نبود که بخواهد گردن کسی باشد!

فکر کنم الف سیاه پوست دیگر الف نیست! تصورش را بکنید! الف و سیاهی.... جل الخالق!

به نظر من اصلا غیر قابل تصور نیست ققنوس جان! ولی مسئله اینجاست که بنا به نظر بعضی افراد جناب ارباب تالکین یه جورایی نژاد پرست بوده! (به من نتوپید چون اصلا در این مورد نظر نمیدم!) یعنی مثلا یه جوری توی کتاب نوشته راجع به انسانهای سیاه پوست هاراد که اونها به خاطر پلیدی بیش از اندازه، حتی رنگ پوستشون هم سیاه شده!

به نظر من اصلا غیر قابل تصور نیست ققنوس جان! ولی مسئله اینجاست که بنا به نظر بعضی افراد جناب ارباب تالکین یه جورایی نژاد پرست بوده! (به من نتوپید چون اصلا در این مورد نظر نمیدم!) یعنی مثلا یه جوری توی کتاب نوشته راجع به انسانهای سیاه پوست هاراد که اونها به خاطر پلیدی بیش از اندازه، حتی رنگ پوستشون هم سیاه شده!

آره .احتمالش هست،يعني اينطور به نظر مياد.منم موافقم.

آقا سلام عرض شد.

اول این که اصلا گناهی نبود که بخواهد گردن کسی باشد!

فکر کنم الف سیاه پوست دیگر الف نیست! تصورش را بکنید! الف و سیاهی.... جل الخالق!

اگر تالكين هيچ اسمي از الف هاي سبزه يا سياه پوست اسمي به ميان نياورده دليل نميشه كه اف سياه پوست وجود نداشته.فكر كنم شما بوديد كه بازيه Oblivion رو داشتيد نه؟خوب توي اون بازي و همچنين بازيه NeverWinter Nights ميتونين الف سياه پوست بسازيد

اگر تالكين هيچ اسمي از الف هاي سبزه يا سياه پوست اسمي به ميان نياورده دليل نميشه كه اف سياه پوست وجود نداشته.فكر كنم شما بوديد كه بازيه Oblivion رو داشتيد نه؟خوب توي اون بازي و همچنين بازيه NeverWinter Nights ميتونين الف سياه پوست بسازيد

ما داریم در مورد الف ها در دنیای تالکین صحبت می کنیم.

/

از اون طرف میدونید که ایلوواتار الف ها روبه عنوان زیباترین موجودات آردا و صاحب زیبایی آفرید , و برای موجوداتی که پاکی و زیبایی الهی و فراتر از ذهنیت آدمیان دارن , انتخاب رنگ سیاه اصلا نمی تونه اون ماهیتشون رو نشون بده. همه الف ها هم در ابتدا با پوست سفید نه , بلکه درخشان و شفاف و روشن خلق شدن و این شفافی و پاکی رو با رنگ تیره نمی شه نشون داد.

مثل این می مونه که بگیم چرا اورک سفید پوست یا فرشته سیاه پوست نداریم؟

در دنیای تالکین رنگی بودن موجودات مثل سیاه پوست و تیره و غیره , مختص انسان هاست , و زیاد هم هستن انسان های رنگی دنیای تالکین , چون تیره بودن انسانی تر و یه جورایی خشن تر از چیزیه که الف ها هستن.

و انصافا هم شما نمی تونید زیبایی و ماورایی و پاکی رو تو یه الف سیاه پوست اونجوری که باید , ببینید.

به نظر من تالکین اصلا و ابدا نژاد پرست نبود. اون چیزی رو انتخاب کرد که باور پذیر تر باشه ...

/

وگرنه ما تو وارکرافت الفهای سیاه زیاد داریم که اکثرا (نه همشون) هم پلید هستن.

مثل این می مونه که بگیم چرا فرشته سیاه پوست نداریم؟

پس من چیم؟

راست ميگيد .اگر الف ها سياه پوست بودند ديگه نميشد اون علم و خرد و پاكي رو به اونها نسبت داد.بيچاره سياه پوست ها!!

يه سوال ديگه هم داشتم:

در فصل اول كتاب دوم ارباب حلقه ها ، وقتي فرودو از گندالف سوالاتي ميپرسه،او در قسمتي از جوابش اينطور پاسخ ميده:

...در ريوندل قدرتي وجود داره كه باعث ميشه فرمانرواي تاريكي تا مدتي به اونجا حمله نكنه.....در شاير هم نوعي قدرت وجود داره....

خوب قدرت ريوندل كه مشخصه.نيروها و قدرتهاي پادشاهان الف مثل الروند و نجيب زادگاني مثل گلورفيندل و... اين قدرت رو بوجود مياره.

اما در شاير چه قدرتي وجود داره كه مانع از حمله ي سائرون به اونجا ميشه؟

ما داریم در مورد الف ها در دنیای تالکین صحبت می کنیم.

/

از اون طرف میدونید که ایلوواتار الف ها روبه عنوان زیباترین موجودات آردا و صاحب زیبایی آفرید , و برای موجوداتی که پاکی و زیبایی الهی و فراتر از ذهنیت آدمیان دارن , انتخاب رنگ سیاه اصلا نمی تونه اون ماهیتشون رو نشون بده. همه الف ها هم در ابتدا با پوست سفید نه , بلکه درخشان و شفاف و روشن خلق شدن و این شفافی و پاکی رو با رنگ تیره نمی شه نشون داد.

مثل این می مونه که بگیم چرا اورک سفید پوست یا فرشته سیاه پوست نداریم؟

در دنیای تالکین رنگی بودن موجودات مثل سیاه پوست و تیره و غیره , مختص انسان هاست , و زیاد هم هستن انسان های رنگی دنیای تالکین , چون تیره بودن انسانی تر و یه جورایی خشن تر از چیزیه که الف ها هستن.

و انصافا هم شما نمی تونید زیبایی و ماورایی و پاکی رو تو یه الف سیاه پوست اونجوری که باید , ببینید.

به نظر من تالکین اصلا و ابدا نژاد پرست نبود. اون چیزی رو انتخاب کرد که باور پذیر تر باشه ...

/

وگرنه ما تو وارکرافت الفهای سیاه زیاد داریم که اکثرا (نه همشون) هم پلید هستن.

آرون! این چه وضعه دفاعه؟ اگر الان جلوی روم بودی سرت داد می زدم : کوکلوس کلان!

عزیز من فکر می کنی برای چی بعضی ها به تالکین می گن نژاد پرسته؟ رنگ سیاه خشنه؟ نمی شه زیبایی و ماورایی(اصطلاح من درآورد می سازی ها!!!!) رو یک سیاه پوست دید؟ خوب دوست من این انگاره های ذهنی از کجا آمده؟ مارتین لوتر کینگ از قول سفید پوستهای جنوبی یه جایی نقل می کنه که می گن: ...خدا هرچی که هست سیاه نیست! همانطور که اگر کسی با وجود اعتقاد به لزوم وجود قوانینی برای برابری زنان و مردان باز معتقد باشه در شرایط بحرانی بهتره با یک مرد و نه یک زن مشورت کنی(توجه کن که حکم برپایه جنسیت صورت گرفته) گرفتار نوع پنهانی از مردسالاری است ان عقیده هم می تونه شکلی از نزادپرستی بشمار بره. در واقع اصلا مشکل این سالار و پرستی ها همینه(!) این تفاوتها باعث می شن که ما نوعی احساس بیگانگی بکنیم و این احساس بیگانگی به اشکال مختلف خودش را به این ور و انطرف زندگی ما سرایت می ده. در جنوب افریقا یعنی منطقه ای که از جنوب صحرای بزرگ آغاز و تا دماغه امیدنیک در جنوب ادامه، و از دشتهای سنگال تا سواحل اقیانوس هند گسترده شده مجموعه ای سنتهای معنوی وجود دارد که در آفریقای جنوبی یعنی سرزمینی که تالکین بدنیا آمد به ان او-بونتو می گویند. او-بونتو همه آنچه را که از یک جریانی معنوی انتظار داری با خود به همراه داره و ضمنا همه اینها را در دینایی سیاه به تیره گی پوست جنگجویان زولو و هوکسی تصویر می کنه. اگر برای ما در نگاه اول عجیب یا بیگانه است به علت پیشفرضهای ذهنی ما ست پیشفرضهایی که باید تغییر کند. حق اش این بود که تالکین در دینایی که بخوبی میدید بیش از پیش به هم نزدیک می شود و مرزهای قدیمی از هر نوع در آن از بین می رود با وسعت بیشتری می نوشت...

ولی خوب شاید از جهتی نتوان (یا حداقل به نظر من کمتر بتوان) بر تالکین خرده گرفت من تصور می کنم علت اصلی اینکه فقط الف سفید پوست داریم این است که این اثار برای سفیرپوستان انگلیسی زبان نوشته شده. فضای ذهنی انها در نظر گرفته شده. دنیای ذهنی ایشان، تاریخشان، مذهبشان، فرهنگشان و... با مجموعه ای صورتها و سمبل ها و نمادها همراه شده بود که تالکین همه آنها را مورد استفاده قرار داده. او با زبانی بر آمده از این نمادها سخن گفته پس شاید اگر جیزی را در اثار او نمی بینم بیش از هرچیز به این علت باشد که این نماد ها در زبان و فرهنگ مرجع و مورد استناد او نبوده...

(حالا یه چند جمله معترضه هم بد نیست. همه از داستان دیدار چهار موبد ایرانی در روز تولد حضرت مسیح شنیده اید. بعد از گذشت چند قرن و جدا شدن مرزهای ایران و روم و اروپا از شرق ایرانی برخی از نقاشان تصویر برخی از این موبدان را به صورت مردانی سیاه پوست کشیدند. نه به این دلیل که تصور می کردند ایرانیان سیاه پوستند بلکه به این دلیل که می خواسند دنیای اشنا برای ذهن مومنین را یکپارچه کنند. کاری که تالکین با ما نکرد)

حالا یه سوال هم از من! تو سیلماریلیون اون کلمه ترجمه چه لغتی هست؟

(حالا یه چند جمله معترضه هم بد نیست. همه از داستان دیدار چهار موبد ایرانی در روز تولد حضرت مسیح شنیده اید. بعد از گذشت چند قرن و جدا شدن مرزهای ایران و روم و اروپا از شرق ایرانی برخی از نقاشان تصویر برخی از این موبدان را به صورت مردانی سیاه پوست کشیدند. نه به این دلیل که تصور می کردند ایرانیان سیاه پوستند بلکه به این دلیل که می خواسند دنیای اشنا برای ذهن مومنین را یکپارچه کنند. کاری که تالکین با ما نکرد)

فكر كنم منظورتون همون 3 نفر بود نه چهار نفر؟!

3 نفري كه آنها را the Mage صدا ميزدند.و در واقع ريشه ي كلمه ي Magic از اين اسم نشات گرفته.

سلام

چرا انسان ها اهالی دروادان رو می کشتن؟!

2 گورگن چیه؟ (به زبان همان اهالی)

سوکلماه عزیز این یه توضیح خیلی خیلی ساده بود من زدم و اصلا احتیاجی به این همه توضیح شما نبود , چون به همون دلیلی که رنگ سیاه و رنگ سفید در دو قطب متضاد قرار می گیرن حالا به هر دلیلی , و رنگ سیاه تیرگی و در نتیجه دارک ساید رو تداعی می کنه و رنگ سفید خلوص و پاکی رو به آدم میده و تمام ویژگی های روانی و فیزیکی این دو رنگ هم در همین راستا هستن (نمیتونی بگی این هم نژاد پرستانه اس چون این یه مبحث رنگشناسانه خیلی سادس!) پس تالکین به همین سادگی برای شفافیت و پاکی و ماورایی الفها از سفید استفاده کرده! و این به نظر من اصلا اصلا نژادپرستانه نیست!

گالادریل جان(ببینم ما همدیگه رو نمی شناسیم؟:grin:) شاید! البته اگر دقیق باشیم باید بگییم مجوسی چند چون در انجیل متی تعداد نیامده. ولی خوب من هم الان ذهنم درست یاری نمی کنه می تونی با انجیل چک کنی. magic و magician هم از همان magi است البته یه کم داستانش متفاوته اگر در دست رست کتابخونه ای با کتابهای انگلیسی پیدا می شه کتاب magic in the Roman world رو می تونی مطالعه کنی همون اولش توضیح داده جریان تغییر کاربرد مغ به جادوگر چگونه بوده... (ولی هرچی فکر می کنم می بینم احتمالا سه نفری که گفتی درست تره!)

آرون! نمی خواستم عصبانیت کنم ولی راستش این تداعی که تاکید می کنی اصلا بدیهی نیست کاملا اکتسابیه! به ما یاد دادند که سفیدی با حقیقت و تاریکی با شر همراه. تالکین می توانست به راحتی یک الف سیاه بیافرینه و اب از اب تکون نخوره. او به دوره فرهنگی تعلق داره که هنوز خیلی از جنبه های پیچیده ای که ما میناسیم یا ناشناخته بود و یا خصوصا برای محافظه کاران تاحدی ناخشایند. در این بازی رنگ ها در داستانها خود نشانه مجموعه ای از پیشفرض هایی است که خیلی بنیادی تر حتی مسائل نژادی است همان که بخاطرش گفتم سیلماریلیون نوآوری کمی دارد(هرچند بسیار جذاب است در واقع حتی مرا میخ کوب کرد چون انچه در متون مغلق و پیچیده خوانده بودم به زیبایی به صورت داستانی پر استعاره در آمده بود).

البته اگر بگم اصلا اعتقادی به رنگ شناسی ندارم پرت نگفتم! (اگر بخوای می تونی اونجا(!) به کلوبم که براحتی می تونی از پروفایلم پیداش کنی بیای چون اتفاقا همین اواخر یک کتاب در این مورد معرفی کردم سایرین هستند و شاید بتونی ببینی که چرا جریان قدرتمند علم حتی روانکاوی را علم نمی دانند و با نام علوم دروغین از ان یاد می کنند رنگشناسی که جای خود دارد. یادون نره که هیچ چیز بتنهایی معنا نداره این روابط و مجموعه های است که به اشیا معنا می ده... ولی در هر حال سیاه زمخت نیست!

حالا چرا جواب سوالم رو نمی دید! لطفا تا قبل از اینکه من به غیبت یک هفته ای فرو برم یکی اون رو بنویسه!!!!!!!!!!!!

گالادریل عزیز، قدرتی که توی ریوندل هست، همون قدرت حلقه الفی الرونده!

قدرتی که توی شایر هست و گندالف ازش حرف میزنه، (به نظر من) همون پاکی و بی غل و غشی دهاتی گونه هابیتهاست!

در مورد اون مغها هم باید بگم که سه نفر بودند. سه مغ در زمان یکی از شاهان اشکانی (یادم نیست کدومشون) در پی ستاره دنباله داری که ظهورش رو نشونه تولد منجی پیشگویی کرده بودند عازم فلسطین میشوند و ...

(قابل توجه مقامات فعلی) در اون زمان، شاه اشکانی در حمایت از این سه دانشمند (توجه داشته باشید که ستاره شناس هم بودند) و حرکت علمیشون، سه خروار بودجه در اختیار اونها قرار داد: یک خروار زمرد سبز، یک خروار الماس و یک خروار یاقوت سرخ! (دقت دارید که این سه رنگ پرچم ایران هم هستند!)

توی کارت پستالهای کریسمس معمولا این سه مغ با سه چهارپایی که این محموله رو براشون حمل میکنن به تصویر کشیده میشن.

گالادریل عزیز، قدرتی که توی ریوندل هست، همون قدرت حلقه الفی الرونده!

قدرتی که توی شایر هست و گندالف ازش حرف میزنه، (به نظر من) همون پاکی و بی غل و غشی دهاتی گونه هابیتهاست!

در مورد اون مغها هم باید بگم که سه نفر بودند. سه مغ در زمان یکی از شاهان اشکانی (یادم نیست کدومشون) در پی ستاره دنباله داری که ظهورش رو نشونه تولد منجی پیشگویی کرده بودند عازم فلسطین میشوند و ...

(قابل توجه مقامات فعلی) در اون زمان، شاه اشکانی در حمایت از این سه دانشمند (توجه داشته باشید که ستاره شناس هم بودند) و حرکت علمیشون، سه خروار بودجه در اختیار اونها قرار داد: یک خروار زمرد سبز، یک خروار الماس و یک خروار یاقوت سرخ! (دقت دارید که این سه رنگ پرچم ایران هم هستند!)

توی کارت پستالهای کریسمس معمولا این سه مغ با سه چهارپایی که این محموله رو براشون حمل میکنن به تصویر کشیده میشن.

من فکر میکردم منظور از قدرتی که توی شایر هست، تکاورها هستن که همیشه دور و بر اونجا میپلکند. ولی این نظر هم بجا به نظر میاد.

گالادریل عزیز، قدرتی که توی ریوندل هست، همون قدرت حلقه الفی الرونده!

قدرتی که توی شایر هست و گندالف ازش حرف میزنه، (به نظر من) همون پاکی و بی غل و غشی دهاتی گونه هابیتهاست!

در مورد اون مغها هم باید بگم که سه نفر بودند. سه مغ در زمان یکی از شاهان اشکانی (یادم نیست کدومشون) در پی ستاره دنباله داری که ظهورش رو نشونه تولد منجی پیشگویی کرده بودند عازم فلسطین میشوند و ...

(قابل توجه مقامات فعلی) در اون زمان، شاه اشکانی در حمایت از این سه دانشمند (توجه داشته باشید که ستاره شناس هم بودند) و حرکت علمیشون، سه خروار بودجه در اختیار اونها قرار داد: یک خروار زمرد سبز، یک خروار الماس و یک خروار یاقوت سرخ! (دقت دارید که این سه رنگ پرچم ایران هم هستند!)

توی کارت پستالهای کریسمس معمولا این سه مغ با سه چهارپایی که این محموله رو براشون حمل میکنن به تصویر کشیده میشن.

من نميدونستم كه اين قدرت حلقه ي الروند بوده.

خود گندالف گفت يكي از دلايلش اينه كه خردمندان الف و فرمانروايان الدار كه از آن سوي درياهاي دور آمده اند مانع از ورود دشمن به ريوندل ميشوند.

گالادریل جان(ببینم ما همدیگه رو نمی شناسیم؟:grin:) شاید! البته اگر دقیق باشیم باید بگییم مجوسی چند چون در انجیل متی تعداد نیامده. ولی خوب من هم الان ذهنم درست یاری نمی کنه می تونی با انجیل چک کنی. magic و magician هم از همان magi است البته یه کم داستانش متفاوته اگر در دست رست کتابخونه ای با کتابهای انگلیسی پیدا می شه کتاب magic in the Roman world رو می تونی مطالعه کنی همون اولش توضیح داده جریان تغییر کاربرد مغ به جادوگر چگونه بوده... (ولی هرچی فکر می کنم می بینم احتمالا سه نفری که گفتی درست تره!)

نميدونم !

خوب گالادریل جان پس احتمالا نمی شناسیم چون همیشه در دنیا فقط یک سوکلماه پیدا میشه!

من با اجازه دوباره سوالمرو می پرسم:

کلمه در اول سیلماریلیون ترجمه چه لغتی هست؟ ضمنا ایا لوگوس Logos و میتوس Mythos در این کتاب امده اگر امده در این سه فصل اول دقیقا چی ترجمه شده؟

من در مورد روانشناسی رنگ ها میگویم: این شاخه همیشه برای من توی ابهام بوده. آخر فقط چیزی را میشود نظری کرد که بشود برای دیگری توضیح داد. مثلا شما میتوانی بگویی قرمز چیست؟ میتوانی بگویی سرما چطوری است؟ خب البته میتوان تفاوتشان را گفت، ولیزیاده روی است که بخواهیم رنگی را به حسی نسبت بدهیم. این در مورد هر شخص فرق میکند. حتی در هنر و روانشناسی از این مساله بعنوان تئوری رنگها یاد میکنند. میگویند این رنگ نشان فلان است. و از این قبیل.

ولی سوکلماه جان! شما کمی در مورد قضیه تند میروی. همهی حرفهای شما را در مورد روانکاوری قبول دارم. ولی خب اگر اینطور است که با تالکین نمیشود ایراد گرفت! طرف دلش میخواسته الف ها را اینطور بیافریند. معیارهایش همین بوده! ربطی به نژاد پرست بودن ندارد. (البته من نمیدانم بوده یا نه، ولی میگویم از این ، این نتیجه را نمیشود گرفت.) نمیشود هر چیزی را به رنگی دیدیم، به نظری بچسبانیم!

خیلی چیزها همینطور ی به ذهن آدم می آیند...!

قنقنوس عزی البته منظورم این نبود که تالکین الزاما یک نژادپرست بوده. می دانیم که در مورد اپارتاید و نگاه بوئر های افریقای جنوبی چه گفته ولی سعی کردم نشان دهم مدعیان چه می گویند و همچنین اینکه چقدر اینگونه مسائل پیچیده اند. به هر حال از تذکر بجایت سپاس گذارم امیدوارم این مسائل شخصی معنا نشود...

يه سؤال:

چرا تالكين الف‌ها رو موجودات برتری معرفی كرده؟ شما با اين كارش كه نژاددوستی و مقام انسان‌ها رو زير پا گذاشته، مخالف نيستين؟ تالكين منظور خاصی نداشته؟

يه سؤال:

چرا تالكين الف‌ها رو موجودات برتری معرفی كرده؟ شما با اين كارش كه نژاددوستی و مقام انسان‌ها رو زير پا گذاشته، مخالف نيستين؟ تالكين منظور خاصی نداشته؟

الف ها نخستین فرزندان ایلوواتار بودند و چون پیش والا زندگی کرده بودند از حکمت ودانش بهره بیشتری برده بودند شبیه فرشته ها که دانششون از ما بیشتره اما می بینیم یواش یواش آدمها میان جای اونها رو می گیرن و دوران چهارم دوره تسلط آدمیان می شه تازه ارو بزرگترین هدیه اش یعنی مرگ رو فقط به آدمها داده بود و روح اونها رو هم بعد از مرگ به جایی می برد که فقط خودش میدونست به نظر من آدمها برای ارو عزیز تر بودند

درود دوستان

ببخشید کسی این کتابو خونده؟

اگر کسی خونده میشه بگه کتاب خوبی هست یا نه؟

http://www.adinehbook.com/gp/product/9642739011/ref=sr_1_1000_1/572-1685991-1087206

---------------------------------------------

راستی چندتا پست بالاتر در مورد نژادپرستی تالکین حرف بود میخواستم بپرسم مگه مردم هاراد سیاهپوست بودن؟ من فکر میکردم از سفید تیره ترن!! یعنی سبزه! مثلا مثل برخی مردم جنوب اروپا. اما وقتی میگید سیاهپوست فکر کنم منظورتون نژادهای افریقایی باشه درسته؟

کلا در مورد راج و هاراد و... که جنوب میدل ارث هستن تو کتابها اطلاعت چقدره؟(شرق دور چی؟) در موردشون توضیح کافی داده شده؟ من هنوز سیلماریلیون رو نخوندم

kn6a5cp7ousucnxn9mx.jpg

سلام دوستان عزیز، دوستان کسی میدونه این شبح سیاه تو اره بور چیکار میکنه؟! کی هست؟! من واقعا اینجاشو نفهمیدم که شبح اینجا چیکار میکنه؟!

الان دسترسی به خود کتاب ندارم ولی فکر میکنم منظور خفاش بود. چند خط جلوتر فکر میکنم توضیح میده که جز خفاش چیزی در اون محل نمی بینه تا برسه به اسماگ.

دوست عزیزم اونجارو بیلبو بگینز فکر میکنه یه خفاشه وگرنه تالکین اینجا گفت یه شبح سیاه...

متأسفانه الساعه دسترسی ندارم به جلد اولین نسخه ی هابیت ولی میدونم که این جلد طراحی خود تالکین بود و روی اون، به خط رون نوشته که این کتاب گردآوری یادداشت های ماجرای بیل بو هست. گردآوری، نه رونویسی از خاطرات او. کما این که در یاران حلقه هم وقتی صحبت هست بین گندالف و فرودو به این مسأله اشاره میکنن که اونچه بیل بو در کتاب خاطرات خودش آورده با اونچه در اصل اتفاق افتاده و ما به عنوان خواننده در کتاب هابیت می بینیم یکی نیست. روایت پیدا شدن حلقه رو عرض میکنم.

اینه که به عقیده ی بنده میشه با خیال راحت گفت اینجا نویسنده داشته از فنون ادبی استفاده میکرده برای نشون دادن حال و هوای ترس عظیم بیل بو. مضاف بر این اژدها جماعت آستانه ی تحمل اجتماعی پایینی دارن :D نه گمانم اگر موجود اهریمنی دیگه ای در اون حوالی زندگی میکرد اسماگ کبیر بی کار می موند. علاوه بر اینها میدونیم که بعد از مرگ اسماگ و ختم به خیر شدن نبرد پنج سپاه دورف ها به منزل آبا و اجدادی خودشون برمیگردن و تا زمانی که سائورون، قاصدش رو به اون حوالی نفرستاده زندگی خوبی دارن.

با توجه به اینها من فکر نمیکنم اون شبح سیاه چیزی بیش از خفاش بوده باشه :-?

منم یه سوال داشتم.

آیا تالکین واحد پول خاصی رو هم برای نژادهای مختلف در نظر گرفته؟یا همه از سکه ی طلا استفاده میکنند؟

همه از سکه طلا استفاده میکردن. البته این حرف من نیست:

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=915&view=findpost&p=8514

{نیم ساعت توی لیست تاپیک های مهدی دنبالش گشتم، آخر هم پیدا نشد :) باز مجبور شدم یه ساعت توی شورای خردمندان رو بگردم :دی}

ممنون از زحمتی که برای جواب دادن به سوال من کشیدی :)

راستی یه سوال دیگه،چرا به ارباب حلقه ها لوتر میگید؟(خوب تازه واردم دیگه)

ممنون از زحمتی که برای جواب دادن به سوال من کشیدی :)

راستی یه سوال دیگه،چرا به ارباب حلقه ها لوتر میگید؟(خوب تازه واردم دیگه)

لوتر در واقع مخفف Lord Of The Rings هست حروف اول هر کلمه

دوستان در قسمت تماس ها چند گزینه هست که من معنیشون رو نمیدونم ممنون میشم یک توضیح کوچیک بدید

aim

msn

icq

jabber

یه سوال دیگه،اژدهایان توسط ملکور آفریده شدند یا از همون اول وجود داشتند؟

آیا اسماگ آخرین اژدها بود و با مرگ اون نسل اژدها ها منقرض شد؟

ملکور توانایی آفریدن نداشت. به دلیل تباهی و سیاهی درونش، توانایی آفریدن رو از دست داده بود و تنها می تونست موجوداتی رو که ارو آفریده بود تغییر بده و به تباهی بکشونه.

«خزندگان قدرتمندی که در میان وحشت زا ترین خدمتکاران ارباب سیاهی طبقه بندی می شوند. سخنی درباره خاستگاه آنان گفته نشده است. اولین اژدهایی که دیده شده «گلارونگ» بوده، جد اژدهایان، که اول بار در دوره اول از «آنگ بند» به بیرون سرزمین میانه آمد. در دوران بعد پس از گلارونگ، از اژدهایان، اِلف ها و آدمیان صدمات زیادی دیدند، از میان آن اژدهایان می توان از «آنکالاگون»، اولین اژدهای بالدار؛ «اسکاتا» که در آبهای شمالی زندگی می کرد؛ و «اسماگ»، آخرین اژدهای قدرتمند، نام برد.

اژدهایان قدرت سخن گفتن دارند و بسیار باهوشند، و بسیاری از آنان جادوی «افسون-اژدها» را بلدند، افسونی که هرکه را که به چشمانشان نگاه کند خواب آلوده و گیج می کند.

اژدهایان در آخر دوران سوم نابود نشدند؛ می گویند برخی حتی تا دوران ما نیز زنده اند، اما از خزندگان بزرگ و اژدهایان روزگاران پیشین اثری باقی نمانده است.» منبع

خیلی ممنون از جوابتون.راستی من تو منبعی که معرفی کردید خوندم که اورک ها اول الف بودن و با شکنجه اینطوری شدن ولی تو یکی از مباحث گفته شده بود که اورک ها از ترکیب با آدمیان به وجود امدند.بالاخره کدوم درسته؟!

راستی من تو منبعی که معرفی کردید خوندم که اورک ها اول الف بودن و با شکنجه اینطوری شدن ولی تو یکی از مباحث گفته شده بود که اورک ها از ترکیب با آدمیان به وجود امدند.بالاخره کدوم درسته؟!

اورک ها الف های شکنجه شده توسط ملکور بودند. بعد ها در دوران سوم سائورون با ترکیب کردن نژاد اورک و انسان نژاد جدیدی به نام اوروک-های پدید اورد

خیلی ممنون از جوابتون.راستی من تو منبعی که معرفی کردید خوندم که اورک ها اول الف بودن و با شکنجه اینطوری شدن ولی تو یکی از مباحث گفته شده بود که اورک ها از ترکیب با آدمیان به وجود امدند.بالاخره کدوم درسته؟!

برو تاپیک "اورک=گابلین, پستای آخرشو بخون. اونی که من نوشتم.

ملکور توانایی آفریدن نداشت. به دلیل تباهی و سیاهی درونش، توانایی آفریدن رو از دست داده بود و تنها می تونست موجوداتی رو که ارو آفریده بود تغییر بده و به تباهی بکشونه.

«خزندگان قدرتمندی که در میان وحشت زا ترین خدمتکاران ارباب سیاهی طبقه بندی می شوند. سخنی درباره خاستگاه آنان گفته نشده است. اولین اژدهایی که دیده شده «گلارونگ» بوده، جد اژدهایان، که اول بار در دوره اول از «آنگ بند» به بیرون سرزمین میانه آمد. در دوران بعد پس از گلارونگ، از اژدهایان، اِلف ها و آدمیان صدمات زیادی دیدند، از میان آن اژدهایان می توان از «آنکالاگون»، اولین اژدهای بالدار؛ «اسکاتا» که در آبهای شمالی زندگی می کرد؛ و «اسماگ»، آخرین اژدهای قدرتمند، نام برد.

اژدهایان قدرت سخن گفتن دارند و بسیار باهوشند، و بسیاری از آنان جادوی «افسون-اژدها» را بلدند، افسونی که هرکه را که به چشمانشان نگاه کند خواب آلوده و گیج می کند.

اژدهایان در آخر دوران سوم نابود نشدند؛ می گویند برخی حتی تا دوران ما نیز زنده اند، اما از خزندگان بزرگ و اژدهایان روزگاران پیشین اثری باقی نمانده است.» منبع

1.

آبهای شمالی کجاست ؟

2.

کسی میدونه تالکین از اژدهای دیگری هم اسم برده یا نه ؟ یا فقط آنگالاگون-گلائرونگ-اسماگ-اسکاتا اژدها های موجود در داستان هستن ؟ یا کلا هر اطلاعات باارزش دیگه ای اگه کسی در مورد اژدهایان میدونه ؟

گرگ ها در سرزمین میانه به چند نژاد تقسیم می شدتد؟

کدوم نژاد ها گرگ های اهریمنی بودند؟

خب ما انواع گرگ ها داشتیم

یکیشون گرگ های معمولی که هممون هم شاهدیم، یکیشون گرگ های سفید که طرفای شمال شایر بودن، یکیشون گرگ های اطراف گونداباد که در وقایع هابیت شاهدشونیم (علت اینکه واسشون تفاوت قائل میشم، تفاوت شکلشون بین هابیت و لوتر هست) و یکی دیگه هم وارگ های ایزنگارد

البته سائورون یکبار به شکل گرگ در میاد هنگام مبارزه به هوآن

کارخاروت گرگ آنگباند هم یک نمونه ی خاص بود

در کل میشه گفت گرگ ها از دیرباز خادمان مورگوت بودن

منم یه سوال داشتم . مورگوت و سایرون باهم برادر بودن یا نه ؟ و چه بلایی سر مورگوت اومد > ؟

ببخشید یه سوال دیگه ایا میلکور همون موگوته یا باز یکی دیگه هست ؟

با سلام و خوشامد به شما به سبب ورودتون به جمع صمیمی آردایی

ابتدا سوال دومتون رو جواب میدم :)

خیر. مورگوت لقبی از ملکور است که فیانور به او نسبت داد. به معنای خصم سیاه. و از اون پس استفاده از لفظ ملکور در سرزمین میانه کم شد.

ملکور از نژاد آینو یا والا هست. والا با توجه به متن سیلماریلیون یعنی "ثمره اندیشه ارو" (ارو خدای یگانه آرداست). و جالبه که ملکور قدرتمندترین آینور بود.

سائورون از نژاد مایار است...قدرت کمتری از نژاد والار دارن و به نوعی خادمان اون ها به حساب میان. سائورون ابتدا خادم و مایای آئوله (یکی از والار) بود. بعد توسط ملکور خام شد و به خدمت او در آمد. خیر با هم دیگه نسبت فامیلی نداشتن. بلکه سائورون از خدمتگذاران ملکور بود. همچنین بالروگ ها از مایار و خادمان سهمگین دیگر ملکور هستند. اژدهایان و اورک ها هم تقلید ملکور است از خلقت الف ها و عقاب ها...

ممنون بابت توضیخ دقیقتون خیلی استفاده کردیم

یه سوال دیگه آیا Manwe البته نمی دونم می شناسید یا نه ؟ می خواستم بدونم چه ویژگی ها آیا چه قدرت هایی داشته و آیا والار بوده یا نیمه الف ؟

Eol چگونه تبدیل به Dark Elf شد ایا زاتی بوده یا خودش ترجیح دادن به مورگوت بپیونده ؟

چطور شد که Minas Anor تبدیل به Minas Morgul شد ؟

مانوه از والار است. و قدرت دیگر والار رو داره...البته مسئول بادهاست، به قولی "فرمانروای دم و باز دم آردا"...

الف های تاریک الف هایی هستند که از دریای بزرگ عبور نکردن. و ربطی به خدمت به مورگوت نداره. ائول هم به خدمت مورگوت در نیومد.

میناس ایتیل به معنای برج ماه، شهر ایسیلدور، به میناس مورگول تبدیل شد. اون هم به سبب این بود که به تصرف ارتش موردور و تاریکی در اومد. میناس آنور همان میناس تی ریت است.

پیشنهادم اینه که با مطالعه کتاب های تالکین، با مرور بحث های گذشته در تاپیک ها، با سر زدن به صفحه اصلی سایت و فرهنگنامه آردا به خیلی از این دست سوال هاتون برسید. در فروم و تاپیک ها و در خود سایت اصلی اطلاعات تکمیلی ارزشمندی وجود داره...

بازم ممنون

آخه من کتاب های تالکین رو به زبان فارسی ندارم اگه باشه انگلیسیه و من بعضی چیزاشو متوجه نمی شم به نظر شما فارسیشو از کجا بیارم ؟

چند انتشارات اقدام به چاپ کتابهای تالکین کردند که "انتشارات روزنه" از جمله اون هاست که به ترجمه مقبول و معقولی دست زدند، اغلب بچه ها از این چاپ استفاده میکنن و نویسنده اطلاعات وسیعی از تفکرات و دنیای تالکین دارد.

ضمن این که من در کنار کتاب، تاپیک های فروم و فرهنگنامه سایت آردا رو هم نام بردم :)

سلام دوستان میشه به این سوال جواب بدید مرگلین چیه

خب دیشبم دیدم گرگی داره کتابارو تیکه میکنه داشتم جمع می کردم این کلمه رو دیدم البته توی یک رمان

اینجا تالار مربوط به کتابهای تالکینه و سوالها باید در مورد کتابهای تالکین باشه. سوالات متفرقه رو توی تاپیک "گفتگوی عمومی" در تالار "یاران حلقه" بزنید.

پ.ن:

این چندتا پست آخر هم حذف میشه

بخشید یک سوال

این تاپیکی که درمورد عکس های کمدی مربوط به لوتر هستش کجاست؟

من وقت نداشتم دنبالش بگردم .همین الانم دیرم شده میشه راهنمایم کنید

ممنون

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1210

اگر منظورت همین باشه.

پیداکردن تاپیک ها و مطالب وظیفه خود کاربر هست و دیگه این که وقت کافی ندارید یا هر مشکل دیگه ای، مربوط به شخص شماست و جالب نیست مطرح شه. فروم در این مورد مسئولیتی نمی پذیره.

با تشکر

یه موضوع دیگه اینه که مخصوصا بین انسان ها خون پادشاهی واصل ونسب خیلی خیلی مهمه.یعنی مثلا در زمان غیبت شاه کارگذار به هیچ وجه ادعای پادشاهی نمیکنه وروی تخت نمیشینه.حاکمان همیشه بین مردم بسیار محبوبند وهمه اونها رو از لحاظ روحی وروانی فراتر از دیگران میدونند.در مورد دورف ها والف ها هم به چنین مواردی بر میخوریم اما کمتر.و یه چیز دیگه :ظاهرا در میان دورف ها زنان خیلی مطرح نیستند وقدرت صرفا در دست مرداست در حالی که این موضوع در انسان ها وبه خصوص الف ها دیده نمیشه.

فرزندان هورین کجای داستان ارباب حلقه ها ست؟

فرزندان هورین کجای داستان ارباب حلقه ها ست؟

فرزندان هورین اصلا در سگانه لوتر نیومدن خودش یه داستان جدا داره که در دوران اول اتفاق می افته(البته خودم فرزندان هورین رو نخوندم)

با سلام.

در ابتداي كتاب ياران حلقه، خصوصيات احمقانه اي براي گابلين ها نوشته شده.جن سرگرداني كه در تربيت بچه ها نقش داره يا به صدا در آوردن قابلمه ها و خصوصيات ديگه.

اين موارد كاملا ضد ويژگي هاي گابلين هاي غار نشين و چندش آوره.موجودات آدم خوار كه بچه و بزرگ حاليشون نميشه.

به نظر بعضي از آثار تالكين ايراد هايي دارن.بازگشت متعدد افراد شرور...

ولي چيزي كه منا خيلي حيرت زده ميكنه اينه كه تالكين دنياي خودمون رو ادامه ي آردا ميدونه.

هر چند ويژگي هاي آدم هاي سرزمين ميانه تا حدودي به دنياي خودمون ميخوره.مثلا ميتونيم آسياي شرقي و هندي ها رو جاي هارادريم ها قرار بديم.هم از نظر موقعيت جغرافيايي و هم شكل و قيافه.

ولي در همون جا نوشته اين تعاريف با چيزهايي كه در كتاب تالكين مي بينيم تا حد زيادي متفاوت هستن. اصولا كتاب تاليكن يكي از معدود كتاب هايي كه الف ها موجوداتي پاك و روشن هستند.

در مورد برابري آردا با دنياي خودمون: من يه چيزاي ضد و نقيض شنيدم ولي خودم قبول دارم كه آردا با دنياي ما متفاوته. حتي اگه نقشه ي آردا رو جهان بندازيم، آردا در بهترين حالت رو اروپا ميفته و اصلا به آسيا و آفريقا نمي رسه. خودم يه بار مقياس انداختم. از ميت لوند تا درياي رون، فاصله اش مثل فاصله ي خاش تا دشت مغان هست. يعني سرزمين ميانه خيلي بزرگ نيست. شايد ته تهش سه برابر ايران مساحت داشته باشه. به نظرم بهتره ذهنتو با اين كه مثلا ما نواده ي ايسترلينگ ها و هندي ها نواده ي هارادريم ها هستيم،درگير نكن. كلا حساب آردا رو جدا بدون از دنياي خودمون.

حالا بگو منظورت از بازگشت متعدد افراد شرور چيه؟

داستان رو جالب ميكنه اما طولاني و شلوغ.

با سلام.

در ابتداي كتاب ياران حلقه، خصوصيات احمقانه اي براي گابلين ها نوشته شده.جن سرگرداني كه در تربيت بچه ها نقش داره يا به صدا در آوردن قابلمه ها و خصوصيات ديگه.

اين موارد كاملا ضد ويژگي هاي گابلين هاي غار نشين و چندش آوره.موجودات آدم خوار كه بچه و بزرگ حاليشون نميشه.

به نظر بعضي از آثار تالكين ايراد هايي دارن.بازگشت متعدد افراد شرور...

ولي چيزي كه منا خيلي حيرت زده ميكنه اينه كه تالكين دنياي خودمون رو ادامه ي آردا ميدونه.

هر چند ويژگي هاي آدم هاي سرزمين ميانه تا حدودي به دنياي خودمون ميخوره.مثلا ميتونيم آسياي شرقي و هندي ها رو جاي هارادريم ها قرار بديم.هم از نظر موقعيت جغرافيايي و هم شكل و قيافه.

با تشکر از آرمان که توضیح داد:

ببین ویزارد جان تمام نژاد های عجیب غریبی که تو جهان میانه می بینی تالکین خودش به وجود نیاورده.گابلین ها الف ها دورف ها و ترول ها همشون تو افسانه های قدیمی اسکاتلندی یا ژرمنی وجود دارن منتها استاد اومده بهشون ویژگی های شخصیتی پیچیده تری بخشیده وجالب ترشون کرده یا مثلا نقششون رو در داستان عوض کرده.

توضیحاتی رو هم که در اول کتاب می بینی بیشتر برای شرح ویژگی های فیزیکی این موجوداته واگرنه ده ها تعریف متفاوت از شخصیت الف ها یا گابلین ها در داستان های مختلف وجود داره.گرفتی چی شد؟

آخه قربون اون چشم آتشينت برم كه كورمون كرد.من فقط ميگم در كتاب پر ابهتي مثل ياران حلقه نبايد از به صدا در وردن قابلمه ها توسط گابلين هاي كثيف چيزي ميگفتند.

آخه قربون اون چشم آتشينت برم كه كورمون كرد.من فقط ميگم در كتاب پر ابهتي مثل ياران حلقه نبايد از به صدا در وردن قابلمه ها توسط گابلين هاي كثيف چيزي ميگفتند.

ببین عزیزم استاد که خودش درباره قابلمه زدن چیزی ننوشته!مترجم محترم موقع ترجمه گفته بزار توضیحی درباره تصورات عمومی درباره گابلین ها هم بنویسم.البته شما اگه همون متنو با دقت می خوندی نوشته بود که گابلین های جهان تالکین با اینها متفاوت هستند.حداقل تو نسخه ای که من دارم که که اینجوریه.

آيا در آردا الف شرور يا بد جنس هم وجود داشته؟

(البته به غير از الف هايي كه ملكور اونا رو تبديل به ارك كرد)

آيا در آردا الف شرور يا بد جنس هم وجود داشته؟

(البته به غير از الف هايي كه ملكور اونا رو تبديل به ارك كرد)

بله نمونه هایی مثل پسران فئانور و یا ائول و مایگلین که هر کدوم و جنایات و یا خیانت هایی مرتکب شدن وجود داره!

ولي در متن مربوط به آفرينش الف ها نوشته شده:الف ها به سمت كار هاي تاريك نميرفتند.

در ضمن آيا اين الف هايي كه اسم بردي اهل ميرك وود(سياه بيشه)بودند؟

داستان رو جالب ميكنه اما طولاني و شلوغ.

پیرو بحثی که در مورد گابلین ها داشتید دیگه لازم نمی دونم صحبت کنم چون تمام دوستان توضیحاتی رو دادند

اما این موضعی که شما گفتید که نقل قول کردم خیلی نسنجیده بود به نظرم :دیـ

در واقع همین طولانی بودن داستان هست که داستان رو جالب می کنه

این طولانی بودن در توصیف جنگ ها - اشخاصی مکان ها موجودات نه تنها باعث طولانی شدن داستان نمی شه بلکه داستان رو جالب تر و مهیج تر می کنه

آيا در آردا الف شرور يا بد جنس هم وجود داشته؟

(البته به غير از الف هايي كه ملكور اونا رو تبديل به ارك كرد)

اول این که منظورتون از شرور و یا بدجنس چیه ؟؟

چون به نظرم شرور با تاریک بودن فرق داره :D

در ضمن نژاد الف هایی که حمید گفت : { والا ما همیشه این الف ها رو قاطی کردیم :D }

فئانور که از نژاد نولدو بود و تو خود والینور زندگی می کرد

ائول و مایگلین نه اون ها از تله ری ها بودن و نور دو درخت رو ندیده بودن

بله نمونه هایی مثل پسران فئانور و یا ائول و مایگلین که هر کدوم و جنایات و یا خیانت هایی مرتکب شدن وجود داره!

مخالفم آقا مخالم

یعنی چی فئانور رو بدجنس جلوه می دی ؟؟

یه الف ازادی خواهی بود که در برابر قدرت والار و قدرت ملکور قد علم کرده ایا این بدجنسیه ؟؟

و به همین ترتیب هم پسرانش در صدد انتقام پدر از ملکور آیا این شرور بودن ؟؟

در مورد ائول هم مخالفم

تقصیر نولدور بود که این الف این جوری شد اخرش :D

تورگون و کوروفین اگه باهاش بد حرف نمی زدن و تحقیرش نمی کردن این جوری نمی شد اخرش :P

در مورد مایگلین نظر خاصی ندارم !!

ولي در متن مربوط به آفرينش الف ها نوشته شده:الف ها به سمت كار هاي تاريك نميرفتند.

در ضمن آيا اين الف هايي كه اسم بردي اهل ميرك وود(سياه بيشه)بودند؟

نه نبودن. فئانور و هفت آقازاده اهل والينور بودن(ببين چه قدر وضعشون خراب بود. با اينكه اونجا بزرگ شدن ولي خبيث بودن) ائول و مايگلين هم اهل نان الموت بودن( جايي كه حاجي الوه بدطوري افتاد تو هچل :دي مگه نه حاجي؟)

ويرايش سيم ثانيه بعد: اصلان جان شرمنده .پستت رو موقعي كه داشتم مي نوشتم نديدم.

راستي من هم نظرم با اصلان نزديك شده. اصلان جان قبول دارم نولدور ادعاهاي بي اساسي رو در مورد سيندار ساكن بلرياند كردن، ولي به نظرم به زور يكي رو به زني ستاندن هم كار خيلي جالبي ني.

در مورد فئانور: من موافقم كه بايد در برابر والار قد علم مي كرد ولي كشتار تلري در بندرگاه و همچنان قتل ديور كاري بس ناپسند بود. درسته جواهر رو باباشون ساخته بود ولي يكي ديگه اونو از تاج مورگوت كش رفت ، پس صاحب قانوني جواهر بايد ديور باشه.

من فئانور رو نگفتم بیشتر پسرانش منظورم بود ! کشتاری که اون ها در منه گورت و همینطور بعد از جنگ خشم انجام دادن جنایت نیست؟ ول کردن دو پسر بیگناه دیور تو جنگل تا از گرسنگی و تشنگی بمیرن اسمش چیه؟

در هیچ کدوم از الف هایی که نام برده شد شرارت و جنایت پیشگی ذاتی وجود نداره. بلکه هر چه کردند حاصل غرور و کینه بوده.

هم فئانور و فرزندانش، هم ائول و هم مایگلین خائن یا شریر نبودند و این غرور بی جا و کینه های قدیمی و بعضا کوته فکری بود که دست به جنایت زد.

فئانور شخصیتی داره که هر کسی در برخورد با اون بهش علاقه مند میشه اما اونچه باعث آتش سوزی لوسگار و خویشاوند کشی میشه خشم مهارناشده روح آتشین ـش و غرور و تعصب ـش هست.

فرزندانش هم به مراتب بدتر از پدر و نیز به سبب نفرین و پیش گویی ماندوس که بر تقدیرشون سایه افکنده دل هاشون سخت میشه...

یه موضوع دیگه اینه که مخصوصا بین انسان ها خون پادشاهی واصل ونسب خیلی خیلی مهمه.یعنی مثلا در زمان غیبت شاه کارگذار به هیچ وجه ادعای پادشاهی نمیکنه وروی تخت نمیشینه.حاکمان همیشه بین مردم بسیار محبوبند وهمه اونها رو از لحاظ روحی وروانی فراتر از دیگران میدونند.در مورد دورف ها والف ها هم به چنین مواردی بر میخوریم اما کمتر.و یه چیز دیگه :ظاهرا در میان دورف ها زنان خیلی مطرح نیستند وقدرت صرفا در دست مرداست در حالی که این موضوع در انسان ها وبه خصوص الف ها دیده نمیشه.

در مورد زنان دورف باید بگم که اولا تعدادشون یک سوم مردها بوده و خیلی کم دیده می شدن و وقتی هم سفرمی کردند با مردا فرقی نمی کردند (از نظر ظاهری) و اصولا زن ها در زندگی دورف ها اهمییت چندانی نداشته است(امید وارم سوئ تفاهم پیش نیاد این نظر خودمه)و بعضی از دورف ها اونقدر سرگرم کارشون بودند که دیگه اصلا به این جور چیزا فکر نمی کردند.برای اطلاع بیشتر میتونین به صفحه 705 ضمیمه الف مراجعه کنید.

سلام دوستان.

ميخواسنم بدونم تايپكي هست كه توش بشه داستانهايي رو كه خودت مربوط به آردا نوشتي رو به اشتراك بذاري؟

سلام دوستان.

ميخواسنم بدونم تايپكي هست كه توش بشه داستانهايي رو كه خودت مربوط به آردا نوشتي رو به اشتراك بذاري؟

هر چند جای این سوال توی این تاپیک نبود ولی جوابتون این جا میشه:

https://arda.ir/forum/index.php?showforum=17

يه چيزي هست در مورد دروازه ي شب كه داره بدطور آزارم ميده. اين متنو نگاه بيندازيد:

There it still stands, utterly black and huge against the deep-blue walls. Its pillars are of the mightiest basalt and its lintel likewise, but great dragons of black stone are carved thereon, and shadowy smoke pours slowly from their jaws.

١- اين متن دقيقا از كدوم كتابه؟

٢- گيريم اين متن توي كتاباي تالكين هست، carved يعني حكاكي شدن؟؟؟يعني اژدهايان سنگي؟يعني غيرزنده هستن؟

٣- گيريم كه اژدهايان سنگي نبودن و زنده هستن، يعني والار بعضي از اژدهايان رو گذاشتن نگهبان دروازه ي شب؟؟؟مگه اژدهايي در طرف خير هست؟

*

این عکس از دروازه ی شب هست و توسط جان هاو کشیده شده(اژدهایان هم میشه توش دید)

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/3/37/Doors_of_Night.jpg

يه چيزي هست در مورد دروازه ي شب كه داره بدطور آزارم ميده. اين متنو نگاه بيندازيد:

There it still stands, utterly black and huge against the deep-blue walls. Its pillars are of the mightiest basalt and its lintel likewise, but great dragons of black stone are carved thereon, and shadowy smoke pours slowly from their jaws.

١- اين متن دقيقا از كدوم كتابه؟

٢- گيريم اين متن توي كتاباي تالكين هست، carved يعني حكاكي شدن؟؟؟يعني اژدهايان سنگي؟يعني غيرزنده هستن؟

٣- گيريم كه اژدهايان سنگي نبودن و زنده هستن، يعني والار بعضي از اژدهايان رو گذاشتن نگهبان دروازه ي شب؟؟؟مگه اژدهايي در طرف خير هست؟

*

این عکس از دروازه ی شب هست و توسط جان هاو کشیده شده(اژدهایان هم میشه توش دید)

http://upload.wikime...rs_of_Night.jpg

1- از همون جایی که این متن رو خوندی، نگاه میکردی نوشته بود :دیــ

Tolkien, J.R.R (1983). "IX". The Book of Lost Tales, Part One. Harper Collins. pp. 215–216.

2- متن رو هم اگه کامل بخونی، داره از شکل دروازه تعریف میکنه! چطور میخوان زنده باشن؟ :/

3- وقتی یک چیز حجاری شده هست، چطور زنده بگیریمش؟ :/

تنها نگهبان دروازه شب، دیوارهای شب و... ائارندیل دریانورد، همراه با سیلماریل، سوار بر کشتی اش، وینگیلوت هست

1- از همون جایی که این متن رو خوندی، نگاه میکردی نوشته بود :دیــ

Tolkien, J.R.R (1983). "IX". The Book of Lost Tales, Part One. Harper Collins. pp. 215–216.

2- متن رو هم اگه کامل بخونی، داره از شکل دروازه تعریف میکنه! چطور میخوان زنده باشن؟ :/

3- وقتی یک چیز حجاری شده هست، چطور زنده بگیریمش؟ :/

تنها نگهبان دروازه شب، دیوارهای شب و... ائارندیل دریانورد، همراه با سیلماریل، سوار بر کشتی اش، وینگیلوت هست

دستت درست الوه جان. ممنون. فقط:

١- اون سايت از خدا بي خبر هيچ گونه منبعي نداشت :پي

٢ و ٣ هم كه حل شد.

فقط حرف آخرت يه ايرادي خيلي كوچولو داره. ائارنديل تنها نيست. كسي به اسم يوروندور(يا همچين چيزي. اسمشو الان پيدا مي كنم) نگهبان اصلي دروازه ي شب و ايضا دروازه ي صبح هست كه اجازه ي ورود و خروج رو به تيليون و آري ين ميده. ظاهرا يوروندور كشته ميشه وقتي مورگوت فرار مي كنه.طبق روايات يوروندور دوست صميمي فيونوه( كه اسم قديمي ائونوه هست) و ائارنديل هست. اينارو من قبلا از پست اله سار عزيز خوندم.فك كنم تاپيك " آيا راهي براي بازگشت ملكور به آردا وجود دارد؟" بود.

بيا لينكش اينه:

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=821

خب توی این متن و متن اصلی پیشگویی هیچی از اون آدم وجود نداره!

تنها نگهبان کماکان ائارندیل دریانورد هست :?

اینم متن اصلی

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=920&view=findpost&p=25259

خب توی این متن و متن اصلی پیشگویی هیچی از اون آدم وجود نداره!

تنها نگهبان کماکان ائارندیل دریانورد هست :?

اینم متن اصلی

https://arda.ir/forum...indpost&p=25259

خب از خود اله سار عزیز جریانو پرسیدم.اشتباه از کژتابی من بود. ایشون به این شکل شرح دادند:

یوروندی(Urwendi) اسم دیگه ی آری ین هست.در ضمن ایشون مسئول دروازه ها بودند و نه نگهبان اون ها.نگهبان همونطور که گفتی فقط ائارندیل هست.

راجع به کشته شدنش نپرسیدم ولی خودم حدس می زنم که نابودی خورشید و ماه به دست ملکور منجر به کشته شدن ایشون و ایضا تیلیون شده باشه.

زمانی که آرین(Urwendi) و تیلیون(Ilsinor) از دروازه های صبح و شب به بیرون میرن نیروهای ملکور حمله و دروازه ها رو نابود میکنن و اون دو بیرون میمونن و گم میشن.

در مورد زنان دورف باید بگم که اولا تعدادشون یک سوم مردها بوده و خیلی کم دیده می شدن و وقتی هم سفرمی کردند با مردا فرقی نمی کردند (از نظر ظاهری) و اصولا زن ها در زندگی دورف ها اهمییت چندانی نداشته است(امید وارم سوئ تفاهم پیش نیاد این نظر خودمه)و بعضی از دورف ها اونقدر سرگرم کارشون بودند که دیگه اصلا به این جور چیزا فکر نمی کردند.برای اطلاع بیشتر میتونین به صفحه 705 ضمیمه الف مراجعه کنید.

تقریبا باهات موافقم فقط این چیزی که گفتی موقع سفر با مردا فرقی نمیکردن یعنی چی دقیقا؟از کجا خوندی؟

تقریبا باهات موافقم فقط این چیزی که گفتی موقع سفر با مردا فرقی نمیکردن یعنی چی دقیقا؟از کجا خوندی؟

خوب اون دوست عزیزمون راست میگه دیگه توی سیلماریلیون اومده من هم خواندم.زن کوتوله شبیه مردان بودن.اگر یادتون باشه توی فیلم ارباب حلقه های دو وقتی گیملی داشت با اسم اون دختر چی بود ایمی حرف میزد در مورد زن های کوتوله یه چیزای گفت........بعدش اسب رم کرد گیملی از اسب افتاد..وای یادش بخیر اون موقع که شوق ذوق داشتم برای دیدن فیلمش.

دوستان ایا هیچوقت نبردی میان الف ها و انسان ها وجود داشته؟

در جنگیدن ، قدرت الف ها بیشتره یا انسان ها ؟

دوستان ایا هیچوقت نبردی میان الف ها و انسان ها وجود داشته؟

در جنگیدن ، قدرت الف ها بیشتره یا انسان ها ؟

بله!

مثل اون خائنین، اولفانگ و اولدور که به نولدور خیانت کردن و علیه اون ها جنگیدن، یا نومه نوری های سیاه و هارادریم ها و دزدان دریایی اومبار که همه در خدمت سائورون بودن و نبردهای زیادی با الف ها، انسان ها و دورف ها داشتن

و به صورت کلی بخوایم بگیم، الف ها

تقریبا باهات موافقم فقط این چیزی که گفتی موقع سفر با مردا فرقی نمیکردن یعنی چی دقیقا؟از کجا خوندی؟

--

1- نوشتم کجا خوندم.2-اون ها زمانی که سفر میکردند مانند مردان لباس میپوشیدند و رفتار میکردند.

با سلام.

در سیلماریلیون مواردی گفته شده که ضعف انسان ها رو در برابر خیلی از چیز ها نشون میده.مثلا انسان ها از روی کم خردی به اونها خدایان میگفتند.اما الف ها میدونستند که فقط یک یکتا وجود داره و اون هم ایلوواتار هستش.در کل فکر میکنم استاد میخواسته انسان ها رو در بعضی از جاها ضعیف جلوه بده.

نظر شما چیه؟

با سلام.

در سیلماریلیون مواردی گفته شده که ضعف انسان ها رو در برابر خیلی از چیز ها نشون میده.مثلا انسان ها از روی کم خردی به اونها خدایان میگفتند.اما الف ها میدونستند که فقط یک یکتا وجود داره و اون هم ایلوواتار هستش.در کل فکر میکنم استاد میخواسته انسان ها رو در بعضی از جاها ضعیف جلوه بده.

نظر شما چیه؟

اتفاقا کاملا خلاف این قضیه صادق هست.

بلکه به نظر من نژاد انسان نژاد برگزیده و منتخب داستان های تالکین و خود تالکین هست.

چون هبه و هدیه ای به اون ها داده شده که به الف ها داده نشده...مرگ.

شاید به الف ها خرد بیشتر، زیبایی بیشتر، و یا غیره داده شده باشه اما این چیزی نیست که انسان ها از اون محروم باشن. همه انسان ها کم خرد نیستن. همه انسان ها زشت نیستن. باز مثلا صفاتی مثل ازجان گذشتگی، شجاعت و وفاداری در انسان ها وجود داره که الف ها حتی از دیدن این پدیده اظهار شگفتی میکنن! (یادم میاد جایی از سیل گفته شده بود که الف ها از این که برخی انسان ها حاضر به از دست دادن جونشون برای نجات سرزمین و یا مرز و بومشون و شرافتشون هستند و باز اگر در جنگ کشته نشن بزودی در اثر کهولت سن از دنیا میرن اظهار شگفتی و بعضا رشک و حسادت کرده بودند.)

این هدیه ارزشمندی است که انسان ها دارند و الف ها از اون بی بهره هستند...

و در اون پیش گویی دوم ماندوس که توی سیلماریلیون چاپ نشده گفته میشه که پس از کشته شدن ملکور آهنگ جدیدی توسط آینور نواخته میشه که بسیار بزرگ تر و با شکوه تر از آهنگ اوله و از فرزندان ایلوواتار فقط انسان ها در اون شرکت دارن این نشونه برتری انسان ها نسبت به بقیه نژاد هاست

انسان توی داستانهای تالکین همین انسان دنیای خودمونه. همین ضعفهایی که بشر زمینی داره انسانهای تالکین هم دارن.

به نظر من انسانها توی آردا نسبت به الفها برتری ندارن. در کل الفها و انسانها با هم برابرن. هر کدوم در زمینه هایی از دیگری برتر هستن اما به صورت مطلق هیچ کدوم از دیگری بالاتر نیستن.

در دنیای آردا شاید با هم برابر باشن...

اما شکی ندارم که انسان نژاد برگزیده و برتر تالکین در داستان بوده...نه مطلق. تنها این که انسان رو نژاد برتر میدونه...و این عقیده در داستانش قابل درک هست.

هدیه ی ارو به انسان ها، این که سرانجام اون ها بر الدار پوشیده هست، این که بندی این دنیا نیستند و جونشون رو میتونن فدا کنن، ارزش هایی که خیلی مهم تر از خرد و شجاعت و حکمت و زیبایی هست. نمیشه از زیبا تر بودن یا شجاع تر بودن این نتیجه رو گرفت...اما با دلایلی که بالا گفتم میتونید اهمیت دادن تالکین به نژاد انسان و به نوعی برتر دونستن اون ها ببینید. این قضیه در دوران چهارم با خروج الف ها از سرزمین میانه و استمرار پادشاهی انسان ها بر اونجا کامل و تمام میشه.

به غیر از اینکه بندی دنیا نیستن .. برتری دیگری به ذهنم نمیرسه! الفها تو زیبایی.دانایی قدرت بدنی . هوش و ذکاوتشون بالاتر از انسان ها بودن

به نظرم اینکه بگیم کدوم بالاتره چیز درستی نیس . با آقا مهدی بیشتر موافقم . انسان ها و الفا با همه تفاوتاشون و برتری یکی بر دیگری تو موضوعات مختلف بازم اونا از یک پایه اند و برتری مطلقی برایکیشون نیست

درباره حرف جناب تور .درسته که ترک کردن سرزمین میانرو .. اما کجا رفتن!؟ چرا رفتن؟! این دلیلی هست بر برتری انسان ها؟! به نظرم اگه برعکس نباشه اینجوری نیس! و همینطور هبه مرگ براشون دلیلی نمیشه که بگیم نژاد برترند

درود

سوالی داشتم بس عمیق

قدرت مطلق کیست؟

بلی سوالم کلیست ولی پاسخش را با مطالعه نیافتم پس شمایان که دانایید پاسخ گویید مرا.

آردا یاورتان باد

=)) :(( :(( :) :|

درود

سوالی داشتم بس عمیق

قدرت مطلق کیست؟

بلی سوالم کلیست ولی پاسخش را با مطالعه نیافتم پس شمایان که دانایید پاسخ گویید مرا.

آردا یاورتان باد

=)) :(( :(( :) :|

قدرت مطلق در دنیای آردا خدای یگانه است که با نام "ارو" یا "ایلوواتار" شناخته می شود.

جای بسی تعجب است که می گویید با مطالعه به پاسخ این پرسش دست نیافتید چون این اولین جمله در کتاب سیلماریلیون است!

قدرت مطلق در دنیای آردا خدای یگانه است که با نام "ارو" یا "ایلوواتار" شناخته می شود.

جای بسی تعجب است که می گویید با مطالعه به پاسخ این پرسش دست نیافتید چون این اولین جمله در کتاب سیلماریلیون است!

برادر دانا و عزیزتر از جان باور کنید که اینچنین جمله ای در هیچ کجای کتابی که بنده در کف دارم نیامده و به چشم نمی خورد

سپاس از تو برادر بزرگوار

خوب احتمالا شما سیلماریلیون رو نخوندید .به خاطر همینه . بله درسته در هیچ جای ارباب حلقه ها از (ارو) یا همان ایلوواتار یاد نشده.

برادر دانا و عزیزتر از جان باور کنید که اینچنین جمله ای در هیچ کجای کتابی که بنده در کف دارم نیامده و به چشم نمی خورد

سپاس از تو برادر بزرگوار

حتما سیلماریون رو بخون.اولین جملش هم در مورد الوواتاره.

بلی

احسنت حق با شماست

همین الان کتاب گران بهای سیلماریلیون را خواندم خط اول چنین نبشته بود:

ارو بود آن یکتا که در آردا او را ایلوواتار می خواندند!

بسی سپاس عزیزانم =)) :(( :(( :) :|

به غیر از اینکه بندی دنیا نیستن .. برتری دیگری به ذهنم نمیرسه! الفها تو زیبایی.دانایی قدرت بدنی . هوش و ذکاوتشون بالاتر از انسان ها بودن

به نظرم اینکه بگیم کدوم بالاتره چیز درستی نیس . با آقا مهدی بیشتر موافقم . انسان ها و الفا با همه تفاوتاشون و برتری یکی بر دیگری تو موضوعات مختلف بازم اونا از یک پایه اند و برتری مطلقی برایکیشون نیست

درباره حرف جناب تور .درسته که ترک کردن سرزمین میانرو .. اما کجا رفتن!؟ چرا رفتن؟! این دلیلی هست بر برتری انسان ها؟! به نظرم اگه برعکس نباشه اینجوری نیس! و همینطور هبه مرگ براشون دلیلی نمیشه که بگیم نژاد برترند

نه نژاد برتر در آردا. ببینید من تفکر و اعتقاد تالکین در متن کتابش رو جستجو میکنم و میبینم در کنار زیبایی و خرد و دوربینی الف ها، به انسان ها از جان گذشگی، خطر کردن، حاکمیت سرزمین میانه (در دوران چهارم) و مرگ رو داده. ضمن این که خرد و زیبایی هم نسبی هست و کلی. اما مرگ مخصوص انسان هاست. از جان گذشتگی جز معدودی بین الف ها در الف ها دیگه دیده نشده. من رو حساب این مفاهیم این برداشت رو کردم. اما شاید در آردا بله الف و انسان که هر دو فرزندان ایلوواتار و مخلوق اویند و در کل با هم برابر باشند...

سلام دوستان.2 سوال:دوران سوم پایان دوران آردا هست یا بازم ادامه داره .کتابی چیزی برای دوران چهارم هست یا نه؟بیلبو بگینز اخر ارباب حلقه ها و فرودو کجا میرن؟؟

2:به ترتیب کدوم کتاب های تالکین رو بخونیم؟؟

سلام دوستان.2 سوال:دوران سوم پایان دوران آردا هست یا بازم ادامه داره .کتابی چیزی برای دوران چهارم هست یا نه؟بیلبو بگینز اخر ارباب حلقه ها و فرودو کجا میرن؟؟

2:به ترتیب کدوم کتاب های تالکین رو بخونیم؟؟

دوران سوم پایان داستان های تالکین هست. تالکین برای بعد از دوران سوم دست نوشت هایی داشت، ولی نتونست کامل شون کنه.

بیلبو و فرودو در پایان کتاب، به آمان میرن. آمان سرزمینی هست در غرب سرزمین میانه. اگه سیلماریلیون رو نخوندین، در مورد این سرزمین و اتفاقات اون هم اطلاعی ندارین. پیشنهاد می کنم سیلماریلیون رو از اول بخونین تا بفهمین آمان کجاست و چرا الف ها ( و بیلیو و فرودو که استثنا بودن) به اونجا میرن

در مورد ترتیب خوندن کتاب ها، چند تا تاپیک توی فروم بود. یادم نمیاد کجا بودن وگرنه لینک میدادم. توی تاپیک زیر هم یه اطلاعاتی پیدا می کنید

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1037

دنیای تالکین هم مثل دنیای واقعیه و تمومی نداره حتی پس از مرگ هم انواع زندگی وجود داره

ولی سه دوره ای که تالکین در کتابهاش آورده هم کدوم ویژگی ای دارند:در دوره ای اثر پررنگ والار مشهود بود و یا اتحاد الف ها و در دوره ای دیگر خیزش انسان ها و اتحاد اونها با نژادهای دیگه و در نهایت غالب شدن اونها

شاید غالب شدن انسانها اشاره و تلنگر زیرکانه تالکین به دنیای واقعی بود که گذشته و افسانه ها کم کم رنگ میبازند

در کتابهایی از تالکین که خوندم نظیر ارباب حلقه ها،هابیت و درخت و برگ این فراموشی گدشته رو دیدم که شاید از نظر تالکین تا حدودی ناخوشایند باشه

دوران چهارمی هم در آردا هست ولی بدون الف ها و دورف ها

چرا الف ها و دورف ها نابود میشن؟؟

الف ها و دورف ها نابود نمیشن

الف ها بعد از عصیان و رفتن از والینور و بعد از سالیان دراز زندگی در سرزمین میانی به اصل خود بر میگردند

دورف ها هم نابود نمیشن کلا دورف ها میل شدیدی به غارنشینی و کوه نشینی داشتند و کم کم ازجوامع انسانی فاصله میگیرند

بگونه ای که سالیان بعد تصور میشه که انگار اصلا الف و دورفی وجود نداشته

دوستان پس با این حساب برای دوران چهارم هیچ کتابی نوشته نشده دیگه؟درسته؟

دوستان پس با این حساب برای دوران چهارم هیچ کتابی نوشته نشده دیگه؟درسته؟

البته عمر مرحوم تالکین قد نداد وگرنه ایده هایی داشت

البته عمر مرحوم تالکین قد نداد وگرنه ایده هایی داشت

به طور کلی استاد زیاد ایده داشت!منتها کار و مشغله کاری و تدریس در دانشگاه و اینها نمیگذاشت مثل یک نویسنده حرفه ای رو داستان هاش کار کنه.حتی در جاهایی گفته بود که هدف اصلیش از خلق آردا استفاده زبان هایی که اختراع کرده بوده در اونه!خیلی از نوشته های تالکین به همت پسر کوچیکش کریستفر بازنویسی ،جمع بندی و منتشر شد.

کل سیلماریون مربوط به دوران اوله؟؟

نه سیلماریلیون از سرود آفرینش تا پایان قضایای حلقه و دوران سوم رو در بر میگیره

تو سری کتاب های تالکین ملکور بالاخره میمیره و سائرون جاشو میگیره یا نه؟؟

اگه کتابها رو تهیه کنید و بخونید مطمئنا جواب سوالاتتون رو می گیرید. اگر کتاب ها رو هم نخوندید (که بهتره بخونید)، توی دانشنامه های مختلف فکر کنم جواب این سوالات باشه...

ملکور در جنگ خشم توسط والار زندانی میشه تا روز بازپسین، سائورون هم یه جورایی بعد از اون جانشینش شد.

یکی میشه به صورت مختصر واسم مکان هایی که در سیلماریون گفته شده رو روی اطلس نشون بده؟؟

مکانهایی که توی سیلماریلیون هستن توی اطلس نشون داده نشدن. اطلس مربوط به دوران سومه. مکانهایی که داستان سیلماریلیون توش اتفاق میافته یا از دایره آردا جدا شدن یا رفتن زیر آب. بهتره به تاپیک "سوالات مربوط به جاها و مکانها" مراجعه کنید. نقشه های خوبی اونجا هست.

آیا این درسته که خیلیا داستان هابیت رو یک رمان فانتزی کودکانه میدونن؟‌ یا میگن که فانتزی برای کودکان.

این کلمه کودکان از ارزش کتاب کم نمکینه؟ اگه واقعا برای کودکانه چرا اینقدر رمانش فروش داشته از اون مهمتر چرا فیلماش در ردیف فیلم های بالای 1 ملیارد فروش قرار دارن؟!؟!؟!؟!

مگه کودکان چشونه!؟

اتفاقا خیلی از زیبا ترین داستان ها ، شعر ها و حتی فیلم هایی که تا به حال منتشر شدند برای کودکان ساخته شدند نمونه اش داستان های هانس کریستین اندرسن یا شازده کوچولو یا شعر های شل سیلور استاین و...

حالا چرا باید اطلاق لفظ کودکانه به یک اثر از ارزش اون کم کنه!؟

منظورم اینه که مثلا من میخوام هابیت رو به یکی معرفی کنم خب اون میره خودش تو نت سرچ میکنه به کلمه کودکانه ک میرسه میاد منو مسخره میکنه (یه این چنین دوستایی داریم ما) .

اینجور آدما رو گفتم

شما کتابو بهش بدید بره بخونه بعد نظرشو درباره کودکانه بودن یا نبودن داستان ازش بپرسین!

من خودم الان فقط سیل رو دارم ،هابیت رو نوروز یا تابستون سفارش میدم.

بعدش ک تمومش کردم حتما بهشون قرض میدم....

استاد اصولا هابیت رو برای کودکان نوشته بود اما با این وجود فروش خوبی داشت چون داستان زیبایی شد(مثل پلنگ صورتی! :دی)

درسته که واسه کودکان نوشته شده اما داستان قدرتمندی داره که اون قدر فروش داشته(دپو ناشر از استاد حواست که ادامه بده که ادامش شد ارباب حلقه ها پرفروش ترین رمان تاریخ!)

یه سوال الان ذهنمو مشغول نکرده (اهمیتش پایینه گفتم بپرسم) :

طرفداران نوجوان و جوان هری پاتر که به خاطر جوان پسند بودن هری پاتر جذب فیلم ها و کتاباش شدن وقتی به سن مثلا 40 یا 50 برسن بازم طرفدارش میمونن یا میگن بچه بازیه ؟

چون در مورد لوتر اینجوری نیست و دقیقا بر عکسه هر چی سن بیشتر میشه بیشتر بهش علاقه پیدا میکنند.(چون به هر حال بهش انجیل دوم میگن)...

سلام گالوم پلیر عزیز

راستش من نظر شخصی خودم رو می گم. وامیدوارم به طرفدار های هری پاتر برنخوره .من دو جلد اول هری پاتر خوندم ولی دیگه نتونستم ادامه بدم. البته نمی گم بد بود .برای کسی که دنبال یه داستان فانتزی وتخیلی هست خیلی خوبه.

اما من اصلا نتونستم با هری پاتر به اندازه ارباب حلقه ها ارتباط برقرار کنم . درجهان داستانی هری پاتر ما شاهد یکجور بی نظمی هستیم که با هیچ چیزی قابل توجیه نیست. بسیاری از خرده داستانها وشخصیت های هری پاتر منشا مشخص وقابل قبولی ندارند.

یکی از دلایل دیگه هم می تونه عدم اعتقاد به وجود یک خالق یگانه در داستان های هری پاتر هست. در دنیای هری پاتر در واقع خدایی وجود نداره .بلکه این اعمال و رفتار های شخصیت های مختلف داستان هست که به عالم مادی دنیای هری پاتر شکل وتغییر میده.

اما در داستان های تالکین همه چیز منشا و تاریخچه مشخصی داره. وقتی آثار تالکین رو می خونم .فکر می کنم که تالکین تاریخ ناگفته دنیای خود مارو تعریف می کنه. یه چیز دیگه هم که هست اینه که در هری پاتر نقش جادو وجادوگری زیاده از حد شده . طوری که حتی به خاطر یک عمل کوچک فورا با چوب دستی یه جادویی رو انجام میده.

باید ابهت جادو وجادوگری حفظ بشه. البته باید بگم که جادو وجادوگری حقیقت داره. این علم جادوگری هم مثل دیگر علوم در عهد باستان رواج داشته . ولی اونطوری که ما در هری پاتر می بینیم مسئله جادو به بیان عامیانه تر خیلی بچه گانه شده.

آره موافقم منم از هری پاتر هم فیلم هم کتاب بدم میاد.

به نظرم طرفدارای فیلماش فقط برا بازیگران جذابش (از نظر اونا) دوستش دارن..

یه سوالی داشتم

می خاستم در مورد نبرد واپسین اطلاعاتی داشتم

کمک!

یه سوالی داشتم

می خاستم در مورد نبرد واپسین اطلاعاتی داشتم

کمک!

داگور داگورات، نبرد نبردها که معروف به نبرد روز بازپسین هم هست و گفته میشه در اون ملکور موفق میشه خودشو آزاد کنه از زنجیر آنگاینور در پشت دروازه های شب و آخرین نبرد رو شکل میده که یک سری وقایع دیگه به دنبال داره...

اطلاعات کاملش رو میتونید توی تاپیک «نبرد روز بازپسین» بخونید

داگور داگورات، نبرد نبردها که معروف به نبرد روز بازپسین هم هست و گفته میشه در اون ملکور موفق میشه خودشو آزاد کنه از زنجیر آنگاینور در پشت دروازه های شب و آخرین نبرد رو شکل میده که یک سری وقایع دیگه به دنبال داره...

اطلاعات کاملش رو میتونید توی تاپیک «نبرد روز بازپسین» بخونید

تشکر فراوان منو بپذیر الوه جان

پس میشه یه موضوع خوب واسه یه داستان عالی (البته می دونم که جاش اینجا نیست)

سلام به اساتید

سوال دیگه به ذهنم اومد

در مورد منشا غول های سنگی چیزی گفته شده ؟

آیا به جز کتاب هابیت جای دیگه ای هم از این غول های سنگی اسم برده شده؟ اگه نه فکر می کنید چرا؟

با تشکر

سلام به اساتید

سوال دیگه به ذهنم اومد

در مورد منشا غول های سنگی چیزی گفته شده ؟

آیا به جز کتاب هابیت جای دیگه ای هم از این غول های سنگی اسم برده شده؟ اگه نه فکر می کنید چرا؟

با تشکر

توی تاپیک زیر اطلاعات خوبی وجود داره و اگه بخوام چیزی رو بنویسم اینجا دوباره کاری میشه، اگه سوالی دیگه ای هم بود بعد از خوندن اون تاپیک، میتونید همونجا بپرسیدش دوست عزیز تا جواب بدن دوستان دیگه :))

غول های سنگی

یه سوال الان ذهنمو مشغول نکرده (اهمیتش پایینه گفتم بپرسم) :

طرفداران نوجوان و جوان هری پاتر که به خاطر جوان پسند بودن هری پاتر جذب فیلم ها و کتاباش شدن وقتی به سن مثلا 40 یا 50 برسن بازم طرفدارش میمونن یا میگن بچه بازیه ؟

چون در مورد لوتر اینجوری نیست و دقیقا بر عکسه هر چی سن بیشتر میشه بیشتر بهش علاقه پیدا میکنند.(چون به هر حال بهش انجیل دوم میگن)...

راستش این الان درباره خود منم صدق می کنه ، وقتی هری پاترو برا بار اول خوندم 12 سالم بود ، الانا که دیگه بزرگ شدم ، خانوم شدم :| یه خورده خنده داره که دربارش گپ و گفت کنم .

البت از میون دوستام دیگه هیشکی ذوق اینارو نداره که این به شدت رواعصابمه :)) اَ ه احساس خودم این وسط تک افتاده ... هی باید قورت بدم ... :| این شکلی بشم :(

به خاطر همین هر چی دوس دارم به وبلاگم میگم ! تو وبم وی نویسم ...

درباره آردا نمی دونم خب یعنی وختی پیر شدم سوتی نیست با ذوق و جیغ بشینم پای فیلماش یا وقع خوندن کتاباش بالاپایین بپرم عینهو نمایش خخخ ( خودم خندم گرفت ) تو تابستون شبا تو اتاقمون واسه خواهرم موقع خواب ارباب حلقه هامی خوندم ... خیلی حال می داد :D :D

الندیل و گالوم عزیز درباره کتابای رولینگ ( هری پاتر اینا ... )

شما گمونم طبق گفته خودتون نخوندینشون ملی من همشونو اونم چندین بار خوندم ( اصلا من با هری بزرگ شدم ، نوجوونیم باهاش گذشت ...) ، دنیای رولینگ یه دنیای هوشمندانه و جذابه که آدمو غرق هیجان و لذت میکنه ... همه چیزی توش پیوشته و هوشمندانست ...

البته درباره خالق و خدا ، بله خدایی در جهان رولینگ نیست ... که صد البت یک عدد ضعفه ...

و درباره فیلمشم من خودم عاشششق کتاباشم ، فیلما تقریبا ضعیف عمل کردن و متاسفانه بازیگراییم که انتخاب شدن اکثریت باوجود سنین پایین رفتارای ناخوشایند اخلافی دارن که برای فیلم خوب نیست .

درباره جهان آردا ( با تاکید بالا ) یک جهان بی نظیر و خارق العادست که فوق العاده دوست داشتنی و لذت بخشه ، و به نظر خودمن یکی از نکات قوتش هم اینه که :

انسان در اعصار ابتدایی رو نشون میده ، زمانی بشر سوار اسب می شد ، شمشیر به دست می گرفت ، در دل طبیعت زندگی می کرد ، دروغ بد بود و ریا نفی شده

انسان و همه موجودات چهره پنهان و حیله گر مخلوق امروزی رو ندارن و خوب خوبه و بد هم بد .

اصلا به یه چیزی دقت کردید ؟ این که فیلما و کتابا و کلا چیزایی که مربوط به عهد باستانه محبوب تر از دوره معاصر و حتی عصر پیشرفته؟

من یه نظری دارم : پیشرفت علم خیلی خوبه ... اما انسانو به ریا و تزویر بیشتری کشوند ، درواقع انسان از اصل خودش دور کرد ...

به خیابونا نیگا کنین ، حرکت اتومبیلا ، صدای بوق ، ساختمونای بلند ، آسمونی که دیگه مثل گذشته آبی نیست ... و انسان هایی که لباسای نازیبا می پوشن و جملات کوتاه و خلاصه به کار می برن

به جای دیدار رو در رو به زنگ می زنن و پیام هایی میدن که حتی صدای هم دیگه رو هم نمیشنون ...

اما عصر باستان بشر درستکار تر بود ، خوب و بد از هم سوا بودن ، کسی نقاب نمیزد ، زشت زشت بود و زیبا زیبای واقعی بود ...

بشر با طبیعت رفاقت داشت ، به حیوانات محبت می کرد و کنارشون زندگی.

بشر برای همه چیزش زحمت میکشید ، کار مفت و بی تلاشی معنایی نداشت ،

جهان با طلوع خورشید از خواب خوشی که بعد از کوشش روزمره داشت بیدار میش د تا یه روز زیبای دیگه رو در دل دنیای اصیل شروع کنه ...

اما انسان امروز حقیقتا معنی زندگی و کوشش رو نمیفهمه . این دنیای زیبا و محشر رو تالکین با ظرافت و دقت به تصویر کشیده ...

کاش من توی عهد باستان میومدم دنیا ...

من توی کتاب هابیت اون قسمتی که با ترول ها برخورد می کنند در مورد ترول ها خوندم. اونجا تالکین می گه که این موجودات از همان چیزی که بوجود آمدند به همان یعنی سنگ تبدیل می شن

سوال: روحی که درون ترول ها دمیده شده و از سنگ بوجود اومدن رو کی درونشون دمیده آیا ارو این کار رو کرده که منطقی به نظر نمی رسه چون جایی نداریم که از ترول ها به خوبی یاد کرده باشن و بتونیم بگیم اونا هم توسط دوست ناباب به راه خلاف کشیده شدن؟

من توی کتاب هابیت اون قسمتی که با ترول ها برخورد می کنند در مورد ترول ها خوندم. اونجا تالکین می گه که این موجودات از همان چیزی که بوجود آمدند به همان یعنی سنگ تبدیل می شن

سوال: روحی که درون ترول ها دمیده شده و از سنگ بوجود اومدن رو کی درونشون دمیده آیا ارو این کار رو کرده که منطقی به نظر نمی رسه چون جایی نداریم که از ترول ها به خوبی یاد کرده باشن و بتونیم بگیم اونا هم توسط دوست ناباب به راه خلاف کشیده شدن؟

سوالتون رو از اساس تالکین توی قسمتی از نامه ی شماره 153 توضیح داده ، اینکه مثلا ترول ها حرکت میکنن و حرف میزنن و موارد اینچنینی، دقیقا علتش این نیست که روحی درشون دمیده شده...

البته خودِ تالکین ذکر میکنه علت این تفاوت ها با دنیایی که بعدا ما در ارباب حلقه ها و سیلماریلیون مشاهده میکنیم، به این خاطر هست که فکر تالکین قبلا چیز کاملا متفاوتی بود و بعدها به گسترش تا این حد دست زده و...

درهرحال نظر من هم مثل اوایل مقاله ی «تناقضات هابیت با دیگر آثار تالکین» هست که خوندش رو هم توصیه میکنم

سوالتون رو از اساس تالکین توی قسمتی از نامه ی شماره 153 توضیح داده ، اینکه مثلا ترول ها حرکت میکنن و حرف میزنن و موارد اینچنینی، دقیقا علتش این نیست که روحی درشون دمیده شده...

البته خودِ تالکین ذکر میکنه علت این تفاوت ها با دنیایی که بعدا ما در ارباب حلقه ها و سیلماریلیون مشاهده میکنیم، به این خاطر هست که فکر تالکین قبلا چیز کاملا متفاوتی بود و بعدها به گسترش تا این حد دست زده و...

درهرحال نظر من هم مثل اوایل مقاله ی «تناقضات هابیت با دیگر آثار تالکین» هست که خوندش رو هم توصیه میکنم

پس با توجه به اینی که شما می گید خیلی از موجودات پلید آردا (اونگولیانت، انواع و اقسام ترول ها ، اژدهایان و ...) رو می شه اینطوری تعمیم داد، به نظرم یه جای کار ناقص می یاد. هان؟

پس با توجه به اینی که شما می گید خیلی از موجودات پلید آردا (اونگولیانت، انواع و اقسام ترول ها ، اژدهایان و ...) رو می شه اینطوری تعمیم داد، به نظرم یه جای کار ناقص می یاد. هان؟

منظور من این بود که نگیم ارو این روح رو در این موجودات دمید و این موجودات پلید شدن یا پلید بودن، درهرحال نامه ی شماره 153 رو بخونید، توی آرشیو دانود سایت هست. من بخوام به صورت خلاصه بگم خیلی جاهاش از دست میره و یجورایی بد میشه مثل الان...

چرا تالکین راجع به جادوگر های ابی (الاتار و پالاندو) چیز زیادی نگفته؟؟؟ من فقط میدونم اونا به شرق سرزمین میانه رفتن و دگ باز نگشتن

.

سیلماریلیون و قصه های نا تمام رو خوندم اما چیز بیشتری دستگیرم نشد کسی اطلاعات دگ ایی داره؟؟؟

چرا تالکین راجع به جادوگر های ابی (الاتار و پالاندو) چیز زیادی نگفته؟؟؟ من فقط میدونم اونا به شرق سرزمین میانه رفتن و دگ باز نگشتن

.

سیلماریلیون و قصه های نا تمام رو خوندم اما چیز بیشتری دستگیرم نشد کسی اطلاعات دگ ایی داره؟؟؟

برای اینکه از جادوگران آبی خبری به سرزمین های غربی نرسید!

داستان های تالکین بر اساس کتاب های موجود در کتابخانه های انسان های غرب و الف ها مانند کتاب سرخ سر حد غربی روایت می شه پس طبیعیه وقتی خبری از جادوگران آبی به نویسندگان این کتاب ها نرسیده یاد و نام اون ها هم در داستان ها نمود چندانی نداشته باشه!

ممنون ازحمید خان بابت جواب سوالی قبلی ولی خوب اون لینک رو قبلا دیده بودم.

یه سواله دیگه برام پیش اومد. در کتاب یاران حلقه ها مری داره در مورد علف چپق صحبت می کنه و از یکی از ساحرانی که میشناخته اسم می بره به اسم " گواین ".

من تا حالا اسمش رو هم نشنیده بودم.

اگه میشه اساتید راهنمایی کنند.

متشکرم.

ممنون ازحمید خان بابت جواب سوالی قبلی ولی خوب اون لینک رو قبلا دیده بودم.

یه سواله دیگه برام پیش اومد. در کتاب یاران حلقه ها مری داره در مورد علف چپق صحبت می کنه و از یکی از ساحرانی که میشناخته اسم می بره به اسم " گواین ".

من تا حالا اسمش رو هم نشنیده بودم.

اگه میشه اساتید راهنمایی کنند.

متشکرم.

این اشتباه منم بود یه زمانی :پی

گواین اسم کسی نیست، اگه دقیق تر بخونیدش، متوجه میشید گواین خلاصه شده ی گویا این هست :-bd

این اشتباه منم بود یه زمانی :پی

گواین اسم کسی نیست، اگه دقیق تر بخونیدش، متوجه میشید گواین خلاصه شده ی گویا این هست :-bd

والا من چندبار این جمله رو با گویا این خوندم چیزی دستگیرم نشد. (می ذاریم روی بدفهمی من )

یه سوال دیگه: اگه من درست فهمیده باشم تالار های ماندوس در سرزمین والینور هستن. که در هر صورت الف ها به اونجا می رن . چه اینکه کشته بشن و چه اینکه با کشتی به اونجا سفر کنن. این با عقل من جور در نمیاد. یعنی چی؟ اینکه مثلا شما الف باشی حالا چه بمیری یا نه در نهایت یه جا می برنت. مشکل اینجاست که زندگی الف ها به نظرم بیهوده می شه. اونا که می دونن بالاخره باید برن اونجا پس هدف زندگیشون چیه؟

امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم.

والا من چندبار این جمله رو با گویا این خوندم چیزی دستگیرم نشد. (می ذاریم روی بدفهمی من )

یه سوال دیگه: اگه من درست فهمیده باشم تالار های ماندوس در سرزمین والینور هستن. که در هر صورت الف ها به اونجا می رن . چه اینکه کشته بشن و چه اینکه با کشتی به اونجا سفر کنن. این با عقل من جور در نمیاد. یعنی چی؟ اینکه مثلا شما الف باشی حالا چه بمیری یا نه در نهایت یه جا می برنت. مشکل اینجاست که زندگی الف ها به نظرم بیهوده می شه. اونا که می دونن بالاخره باید برن اونجا پس هدف زندگیشون چیه؟

امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم.

خب یه تفاوتی هست، اگه من درون یک باغ یک اتاق تنگ و تاریک و بدون پنجره درست کنم و توش زندانی بشم، مگه اتاقه توی باغ نیست؟ چرا نمیتونم بگم من توی باغ هستم و دارم از باغ لذت میبرم؟ چرا میگم من توی یک اتاق با فلان خصوصیت هستم و دارم اذیت میشم مثلا؟

به همین علت، تالارهای ماندوس که تالارهای انتظار هست و الف ها باید اونجا منتظر باشن تفاوت داره با بقیه ی والینور (که تالارهای ماندوس رو اون اتاق به خصوص در نظر بگیریم)

این از بحث تفاوت

اگه بخوایم در مورد هدف بگیم چیز خیلی دقیقی در نمیاد چون هرکسی میتونه یه برداشت و حرف داشته باشه، هزار و یک چیز میتونه وجود داشته باشه، میتونه هیچی هم نباشه، مثل دنیای خودمون...

یکی از الف ها ستارگان رو دوست داره تا ابد تماشا کنه، یکی دوست داره شمشیر بسازه، یکی از گیاهان مراقبت کنه و...

با عرض اجازت

در گذشته (قبل از خواندن سیلماریلیون) برایم سوال بود که شلوب چه طور به وجود آمد (هر چند که در ارباب حلقه ها توضیح مختصری داده بود ) ولی بعد از آن متوجه شدم از تخم وترکه ای اونگولیانت بوده اما خود او را چه کسی خلق کرده.

اما یک سوال دیگر هابیت ها چه طور به وجود آمدند.

لطفا پاسخ دهید که ذهنم را پر کرده.

با عرض اجازت

در گذشته (قبل از خواندن سیلماریلیون) برایم سوال بود که شلوب چه طور به وجود آمد (هر چند که در ارباب حلقه ها توضیح مختصری داده بود ) ولی بعد از آن متوجه شدم از تخم وترکه ای اونگولیانت بوده اما خود او را چه کسی خلق کرده.

اما یک سوال دیگر هابیت ها چه طور به وجود آمدند.

لطفا پاسخ دهید که ذهنم را پر کرده.

خب برای سوالتون در مورد اونگولیانت جز همون چیزی که در سیلماریلیون ذکر شده چیز زیادی پیدا نمیشه، البته میتونید به تاپیک «اونگولیانت» سر بزنید و توضیحات بیشتری رو بخونید

در مورد ریشه ی هابیت ها هم متاسفانه اطلاعاتی وجود نداره، فقط میدونیم از خویشان انسان ها هستن، حالا چطور و چرا و چگونه اش مشخص نیست...

اين كتاب ها واقعا هستن؟!منظورنم اينه كه...تا حالا اينا رو خونديد؟

post-2487-0-26983000-1395398934_thumb.jp post-2487-0-27749300-1395398951_thumb.jp

اینا درواقع کتاب نیستن

این ها کتابچه های راهنمای بازی استراتژیک مینیاتوری ارباب حلقه ها / هابیت هستن. توی این کتابچه ها در مورد قواعد و جزئیات بازی توضیح داده میشه همچنین در مورد بعضی مشخصات و خصوصیات در مورد نیروهای به کار رفته در اون و موارد اینچنینی که برای بازی به کار میاد

در اینجا میتونید در موردشون بیشتر بخونید

میشه هی توضیح کلی در مورد ارواح در دنیا آردا داده بشه مثلا انسانها پس از مرگ به تالارها ماندوس میرند دورفها پس از مرگ چی میشدن ؟الفها چطورن هرچند با عمر طولانیش ان مورد درشون کمه و انتها چطور؟ ترولها ؟

میشه هی توضیح کلی در مورد ارواح در دنیا آردا داده بشه مثلا انسانها پس از مرگ به تالارها ماندوس میرند دورفها پس از مرگ چی میشدن ؟الفها چطورن هرچند با عمر طولانیش ان مورد درشون کمه و انتها چطور؟ ترولها ؟

در مورد دورف ها فکر کنم اطلاعاتی در دسترس نیست.

انسان ها هم بعد از مرگ به طور موقت به تالار های ماندوس میرن و بعد به صورت دائمی جایی میرن که فقط ایلوواتار از اون خبر داره. اما الف ها بعد از مرگشون کلا توی تالارهای ماندوس مستقر میشن.

در مورد بقیه نژادها نمی دونم.

جالبه...

به نظرم چون تالكين واقعا نميدونسته كه انسان ها بعد از مرگ كجا ميرن،سرنوشت انسان ها رو مبهم و راز مانند بيان كرده

تا اونجا که من میدونم هیچ کس به قطع از پایان انسان ها خبر نداره و فقط ایلوواتار سرنوشتشونو میدونه .. همینطور هیچ کس از انسان ها پس از مرگ به آردا بر نگشته .. جز برن که اونم تا آخر عمر با هیچ فانی صحبت نکرد و در اون باره هم چیزی از برن شنیده نشده .. و تا روز بازپسین کسی نخواهد دونست که واقعا روح انسان ها بعد مرگ کجا میرن

دورف ها هم چنین حالتی هست .. بعضیا میگن به خواست آئوله در تالار های ماندوس قسمتی جدا براشون تدارک دیده شده و روحشون اونجا میرن

البته تو حدیث آئوله و یاوانا میخونیم که ایلوواتار کار آئولرو متبرک میی کنه و اعتقاد بر اینه که ایلوواتار جایی کنار فرزندان ایلوواتار واسه دورف ها تدارک می بینه و پس از نبرد روز بازپسین کنار اونا جای می گیرند

البته فککنم اطلاعات زیادی ندارم! @};- و اونایی که بیشتر مطالعه کردن باید نظر بدن

این سوال واسه منم ایجاد شد! ترول ها روح دارن؟!

این سوال واسه منم ایجاد شد! ترول ها روح دارن؟!

سلام

پست 283 همین تاپیک.

من هم همین سوالو پرسیدم. شاید بتونی اونجا جوابتو پیدا کنی. جناب الوه زحمت کشیدن و پاسخ دادن.

میشه هی توضیح کلی در مورد ارواح در دنیا آردا داده بشه مثلا انسانها پس از مرگ به تالارها ماندوس میرند دورفها پس از مرگ چی میشدن ؟الفها چطورن هرچند با عمر طولانیش ان مورد درشون کمه و انتها چطور؟ ترولها ؟

اون زمان ها که من جوون بودم این سوالو پرسیده بودم... { اسمایل روشن کردن چپق و خیره شدن به افق } :دی

هرچند دوستان لطف کردن و جواب های نسبتا کاملی دادن ولی گفتم بد نیست به جواب هایی که اون زمان گرفتم هم نگاهی کنین. :پی

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=897&view=findpost&p=24147

هرکی به لحن نگارش پست هام بخنده انشاالله رمز عبورشو یادش بره! :دی

ویرایش: یادم رفت اینو بگم؛ به پست های بعد از این پستی که لینک دادم حتما دقیقتر نگاه کنید. اونا مهمترن.

من جایی تو همن سایت خوندم که دروف ها به صخره و یا سنگی که ازش ساخته شدن بر میگردن و یه احتمال دیگه استقرار اونها در تالار های ماندوس هست البته ناحیه دوروف نشینش :دی

بعد از دیدن دو فیلم هابیت سوال واسم پیش اومد که نتونستم جوابشونو بدم.

1.واژه نکرومنسر دقیقا به چه معناست و چرا برای سائرون استفاده شده؟ آیا این واژه برای موجودات دیگه ای هم استفاده میشه؟

2. شاه تراندویل هم جز کسانی بود که به سرزمین میانه مهاجرت کرد؟ منظور دقیقم اینه که متولد کجاست؟

3. طبق نوشته ها لگولاس و گیملی سرزمین میانه رو ترک میکنن و به غرب میرن. سرنوشت پادشاه سیاه بیشه چی میشه؟ چیزی در این مورد گفته نشده؟

بعد از دیدن دو فیلم هابیت سوال واسم پیش اومد که نتونستم جوابشونو بدم.

1.واژه نکرومنسر دقیقا به چه معناست و چرا برای سائرون استفاده شده؟ آیا این واژه برای موجودات دیگه ای هم استفاده میشه؟

2. شاه تراندویل هم جز کسانی بود که به سرزمین میانه مهاجرت کرد؟ منظور دقیقم اینه که متولد کجاست؟

3. طبق نوشته ها لگولاس و گیملی سرزمین میانه رو ترک میکنن و به غرب میرن. سرنوشت پادشاه سیاه بیشه چی میشه؟ چیزی در این مورد گفته نشده؟

1- واژه نکرومانسر به سادگی میشه جادوگر اما اصولا برای جادوگرانی به کار میره که عناصر مرتبط به مرگ، زنده کردن و مثلا احضار ارواح مردگان برای خدمت کردن توجه خاصی دارن + در مورد علت این اسم گذاری زیاد مطمئن نیستم اما به نظرم به این خاطر بوده که به نظر میرسیده اون شخص موجودات پلید رو به وجود میاره یا به خدمت خودش میگیره (بنا به باور نابود شدن اکثر پلیدی ها و سقوط سائورون) + در دنیای تالکین خیر

2- پدر تراندویل، اوروفر، یکی از الف های قوم سیندار (الف های تله ری که در بلریاند باقی موندن و آمان نرفتن) هست. فقط قوم نولدور بودن که به سرزمین میانه سفر کردن + در مورد تولد هم میشه بلریاند رو گفت و دقیق تر دوریات چون اوروفر یکی از الف های قملرو تین گول بود (البته بدون تایید رسمی چون چیزی ذکر نشده)

3- اطلاعاتی در مورد بعد از سفر کردن لگولاس به والینور مشخص نیست، همچنین در مورد سرنوشت اون سرزمین و الف های درون اون

دوستان ببخشید میدونم سؤالم بی ربطه ولی سائرون ماده است یا غیر ماده

(نه از نظر جنسیت)

‏‎:$:$‎

دوستان ببخشید میدونم سؤالم بی ربطه ولی سائرون ماده است یا غیر ماده

(نه از نظر جنسیت)

‏‎:$:$‎

سوال خوبیه

تا جایی که حافظه ی من قد می ده بعد از سقوط سائرون در اواخر دوران دوم جسم مادی خودش رو از دست می ده و تنها به صورت یه روح بوده در واقع قبل از اون تا سقوطش به صورت ماده بود جسمش و بعضا در جاهای قدرت تغییر کل هم داشته ام بعد از سقوطش در دران دوم به صورت روح می شه

متن سیلماریلون :

" نارسیل حلقه ی حاکم را به همراه انگشت از دست سائرون جدا کرد و آن را برای خود برداشت. آنگاه سائرون در ان دم مغلوب شد و روح و کالبدش را رها کرد و گریخت و در جاهای متروک پنهان گشت و او سالهای دراز بسیار هیچ کالبد مرئی نداشت "

خوب مگه توی فیلم نمیگه که سائرون مرده پس چطوری دوباره به شکل چشمی در میاد که خطی در وسطش هست و آن خط بدن سائرون ؟

چون بدنش ترکید!!!!

خب قسمتی از قدرتشو به حلقه داده بود تمام قدرت و روحشو که درحلقه قرار نداده بود

در ثانی سائورون یک مایاه

فقط از کالبد انسانی ای که داشت خارج شد وگرنه نترکید که

خوب مگه توی فیلم نمیگه که سائرون مرده پس چطوری دوباره به شکل چشمی در میاد که خطی در وسطش هست و آن خط بدن سائرون ؟

چون بدنش ترکید!!!!

دقیقا کجای فیلم می گه سائرون مرده ؟! { من فیلم رو چند وقتی هست به صورت کامل ندیدم و یادم نمیاد دقیقا بعضی قسمت ها رو :دی }

اما تا جایی که یادم میاد تو فیلم اینجوری نگفته

هر چند اول فیلم یاران حلقه نشون می ده که سائرون نابود می شه اما روحش که از بین نمی ره اگه دقت کنی تو ادامه می گه که اهریمن از بین رفت اما نابود نشد

در زمینه رابطه ی حلقه و نابودی سائرون می تونم مثال هورکورکس ها و ولدرمورت تو سری هری پاتر بزنم ! { ولدرمورت می میره اما روحش زنده می نونه به واسطه هوروکروکس ها }

اما در مورد اون چشم

خب حرف و حدیث خیلی زیاده به قولی راویان حدیث زیاد اند

اما تا اونجایی که یادمه اون چشمی که تو فیلم گفته خیلی بزرگ نمایی بوده و تو کتاب اصلا این جوری نبوده

در واقع این احتمال هست که تو این اواخر سائرون جسمی برا خودش دست و پا کرده و هر از چند گاهی برای هوا خوری از برجش بیرون رو نیگاه می کرده و زاغ سیاه اورک ها رو چوب می زده و می خواسته بگه ما هستیم و اورک ها فقط چشم اون رو می دیدن و همون چشم سائرون مشهور شده :دی { اصلش تا جایی که یادم این جوری و اگه با شوخی جواب دادم پوزش :ایکسـ }

برای اطلاعات کامل اینجا رو می تونی بخونی :

https://arda.ir/forum...9%88%D9%86&st=0

خوب یعنی منظورت اینه که هنوز مادیه؟

خوب یعنی منظورت اینه که هنوز مادیه؟

در این که مادی یا مادی نیست خیلی بحث شده و گفتم می تونید تو اون تاپیک جواب سوالاتتون رو بگیرید

گالم به گندالف می گه که من چهار انگشت سائرون رو دیدیم در صورتی که سئارون در جنگ دوران دوم نابود شده

از اون طرف تو سیلماریلیون هم گفته که جسم سائرون نابود شده و روحش باقی مونده " سیلماریلیون ص 485 آخر پاراگراف اول "

اما از اون طرف تو ص 494 کتاب سیلماریلیون این جوری می نویسه که :

"زیرا سائورون از زمین های بایر شرق در آمد و در جنوب بیشه مسکن گزید و آهسته آهسته بالید و بار دیگر خود را به کالبدی آراست"

خب این جا نشون می ده که سائرون جسم مادی پیدا کرده و اون چشمی که تو برج همه رو نیگاه می کرده چشم خود سائرون بوده چون این احتمال می رفت که این چشم متعلق به چشم زبان سائرون بوده باشه !

آیا استفاده از حلقه یگانه همیشه منجر به ناپدید شدن میشه؟ یا اینکه به انتخاب خود فرد بستگی داره و تسلطی كه بر حلقه داره؟

آیا استفاده از حلقه یگانه همیشه منجر به ناپدید شدن میشه؟ یا اینکه به انتخاب خود فرد بستگی داره و تسلطی كه بر حلقه داره؟

خب بسته به قدرت کسی که ازش استفاده میکنه، حلقه ی قدرت قابلیت هاش رو نشون میده

نژاد انسان و هابیت اونقدر قدرت ندارن و اولین نیازشون یعنی پنهان شدن رو حلقه براشون به ارمغان میاره. تام بامبادیل به خاطر قدرت بالاش و ارباب خود بودنش میتونه اراده اش رو بر حلقه ی قدرت اعمال کنه و نزاره قدرت حلقه روش تاثیری بزاره. روی یکی از خردمندان (مثل سارومان، گندالف، گالادریل، الروند) و احتمالا الف های دیگه با قدرت بالا تاثیرات بالاتری داره و مثل خودِ سائورون براشون عمل میکنه و قدرت حکومت کردن به همراه جمع کردن نیروها، جنگیدن و موارد مرتبط دیگه رو بهشون می بخشه...

همینطور میتونید به تاپیک «اثر حلقه ها» هم نگاهی بندازید

این تاپیک هم چیز خیلی خوبیست

«قدرت حلقه یگانه»

اینو همه میدونیم كه غم زیاد الف ها رو فانی میکنه. سوال پیش میاد كه در ازدواج الف ها و انسان ها چیزی كه زندگی جاودانه رو از لوتین و آرون گرفت غم و اندوه فراوان بود یا صرفا وصلت با نژاد فانی انسان؟ منظورم اینه كه الف ها بدون از دست دادن زندگی جاویدشون نمیتونن با انسان ها وصلت کنن؟

اینو همه میدونیم كه غم زیاد الف ها رو فانی میکنه. سوال پیش میاد كه در ازدواج الف ها و انسان ها چیزی كه زندگی جاودانه رو از لوتین و آرون گرفت غم و اندوه فراوان بود یا صرفا وصلت با نژاد فانی انسان؟ منظورم اینه كه الف ها بدون از دست دادن زندگی جاویدشون نمیتونن با انسان ها وصلت کنن؟

یادمه چندتا پست خیلی خوب توی فروم موجود بود، مخصوصا در مورد نحوه ی احساس الف ها و نحوه ی فانی شدنشون (به نظرم؟) اما اصلا یادم نمیاد کجا بودن و نشد پیداشون کنم، اگه کسی پیداشون کرد خیلی خوب میشه

خب لوتین در آخر انسان شد و دلیل مرگش هم مخلوط شدن زیبایی بیش از حدش با نور سیلماریل بود که برای سرزمین فانیان بیش از حد قوی بود. تور هم که در آخر الف شد و با ایدریل تا ابد زندگی کرد...

یکی از چیزهایی که زندگی جاودانه رو از الف ها میگیره، غم و اندوه هست. وقتی غم و اندوهشون بسیار بشه، کم کم روحشون کالبدشون رو ترک میکنه، حالا غم از دست دادن همسرشون که اینجا انسان هست اونقدر زیاده که باعث فناپذیریشون میشه و نمیشه جلوش رو گرفت، چون نحوه ی تفکر و ساختار الف هاست

اینو همه میدونیم كه غم زیاد الف ها رو فانی میکنه. سوال پیش میاد كه در ازدواج الف ها و انسان ها چیزی كه زندگی جاودانه رو از لوتین و آرون گرفت غم و اندوه فراوان بود یا صرفا وصلت با نژاد فانی انسان؟ منظورم اینه كه الف ها بدون از دست دادن زندگی جاویدشون نمیتونن با انسان ها وصلت کنن؟

غم و اندوه باعث فانی شدن(انسان شدن) الف ها نمیشه. غم و اندوه باعث مرگشون میشه. قضیه غم و اندوه با وصلت با انسان ها دو چیز متفاوته. اولی باعث مرگ میشه و دومی باعث میشه انسان بشن.

ما اینا رو بنظرم توتاپیک نیمه الف ها بحث میکردیم.

موافقم چون رفتم و دیدم ولی منم همین سؤال برام پیش اومد

راستی کسی میدونه گردن بندی که آرون داشت چیه؟

موافقم چون رفتم و دیدم ولی منم همین سؤال برام پیش اومد

راستی کسی میدونه گردن بندی که آرون داشت چیه؟

اگر منظورتون اون چیزیست که در فیلم نشون داده شد اون جواهر نامش اله سار هست و در واقع متعلق به بانو گالادریل بود که هنگام ترک لورین به آراگورن هدیه داده شد این بخش از روایت در فیلم تغییر داده شده !

در مورد پیشینه این جواهر دو روایت وجود داره: در یک روایت این جواهر ساخته انردهیل جواهرساز اهل گوندولین معرفی شده و در روایت دیگری ساخته اون به کله بریمبور نوه فئانور نسبت داده شده

در مورد خواص ای جواهر گفته شده : هر کس که به آن جواهر نگاه می‌کرد و در آن خیره می‌شد قلبش مالامال از شور و نشاط و پاکی می‌گشت و جوانی گذشته خود را باز می‌یافت، و دستی که آن جواهر را حمل می‌کرد شفا بخش دردها و جراحات وآلام دیگران بود.

اسم جواهر ايون استار نبود؟

اسم جواهر ايون استار نبود؟

ایون استار یا آندومیل به معنی ستاره شامگاهی لقب بانو آرون بود ربطی به جواهر نداشت!

آره حالا شد خیلی متشکرم

البته بعضی جاها بهش ایون استار میگن (فککنم از خسارات فیلم باشه شاید!!)

در هر حال درستشو اقا حمید گفت!

کسی میتونه بگه این عکس و اسامی تا چقدر درست هستن ؟ و آیا همچین چیزی واقعا صحت داره یا صرفا معادل سازی هست ؟

post-1183-0-47298400-1398964498_thumb.jp

نه این ها معادل سازی هستند. فقط آنار، آردا و ایسیل ـش درسته. بقیه ستارگانی بودند که ازشون در کتاب نام برده شده که واردا بر پهنه آسمان گذاشت اونوقت در این تصویر اومده اونا رو همین سیارات درخشان آسمان شب امروزی در نظر گرفته. (مثلا منل ماکار رو صورت فلکی جبار یا شکارچی امروزی معادل می کنند که بارز ترین صورت فلکی پاییزی در کشور ماست)

جواب قطعی نداره، تو سیلماریلیون اینها اسامی اسم ستاره هایی هستن که واردا در آسمان گذاشت. اما نوشته هایی از تالکین هست که اینها رو سیارات نامگذاری کرده. مثلا کارنیل که ستاره سرخ هست رو برای مریخ، آلکارین کوئه(شکوهمند) براش مشتری، ائارندیل برای زهره، اله میره عطارد و لومبار برای زحل، لوئینیل هم برای نپتون.

در مورد ننار جایی چیزی ندیدم. البته بازم میگم که هیچ کدوم از اینها قطعی نیست چون توی سیلماریلیون به اسم ستاره اومدن نه سیاره.

ویرایش: اینها توی جلد نهم تاریخ سرزمین میانه اومده

در خصوص این موضوع که اجداد مردم روهان و بئورن از یک نسل و یک تیره بودند دوستان تا حالا به موضوعی برخورد کردند؟

در خصوص این موضوع که اجداد مردم روهان و بئورن از یک نسل و یک تیره بودند دوستان تا حالا به موضوعی برخورد کردند؟

دقیق متوجه نشدم منظورتون اینه که اجداد مردم روهان و شخصیت بئورن در کتاب هابیت یکی هستن؟

دقیقا. یادمه که روهیریم در زبان خودشون، اجداد خودشون رو "بئورینگ" می نامیدند. با توجه به ریشه های زبان شناختی و خصلت هایی که تو داستان های هابیت و ارباب حلقه ها، از بئورن و سواران روهان سراغ داریم (علاقه ی خاص اونها به حیواناتی که نگهداری میکنن) فکر میکنم این موضوع محتمل باشه. نظرتون چیه؟

دقیقا. یادمه که روهیریم در زبان خودشون، اجداد خودشون رو "بئورینگ" می نامیدند. با توجه به ریشه های زبان شناختی و خصلت هایی که تو داستان های هابیت و ارباب حلقه ها، از بئورن و سواران روهان سراغ داریم (علاقه ی خاص اونها به حیواناتی که نگهداری میکنن) فکر میکنم این موضوع محتمل باشه. نظرتون چیه؟

خب نیازی به احتمال نیست، علاوه بر چیزهایی که گفتید (حالا علاقه به حیوانات چیز جالبی بود و بهش دقت نکرده بودم!)، این یک واقعیته...

همه ی گروه های انسان ها از سر پلیدی های مورگوت به بلریاند مهاجرت نکردن و گروهایی که در شمال بودن (که خاندان بئور و هادور از اون ها هستن) ولی موندن، به پلیدی کشیده نشدن. بعدها از همین مردمان شمالی گروه های مختلفی رو داشتیم که یکی از اون ها روهیریم ها بودن

با توجه به کتاب هابیت به خاطر نداشتن دقت سیلماریلیون نمیتونم بگم نظرم دقیق هست اما به خاطر رنگ مو حدس میزنم اجداد روهیریم ها بیشتر از خاندان هادور (ماراخ) باشن تا خاندان بئور (به خاطر رنگ موهای بئورن که تیره بود)

خب اجداد و سلاله ی روهیریم رو با این دیدگاه میشه تفسیر کرد. مقصود من از این سوال بیشتر تبارشناسی بئورن بود.هرچند سوالای بیشتری مطرح میشه:

1- بئورن از چه زمانی تو غرب سیاه بیشه ساکن بوده؟

2- مطمئنا از اول اونجا اقامت نداشته. گاندالف گفته بود: یه شب دیدمش که روی کارراک نشسته بود و خیره به کوه های مه آلود زیرلب میگفت: بالاخره روزی میرسه که از اونجا میرن و من برمیگردم به کوه ها! پس قطعا زمانی که گابلین ها تو کوه نبودند بئورن اونجا بوده.اینکه حالا چه گروه از آدما ساکن کوه های مه آلود بودند برای منم جای سواله.

3- ما باید بگیم که لزوما کسانی اونجا بودند که در جنگ با گابلین ها منقرض شدند و بئورن بازمانده ی اونهاست، یا اینکه ماهیت بئورن بدون نیاز به ارتباط با خاندان خاصی، قائم به ذات و منحصر به فرده؟ مثل تام بامبادیل؟

دقیقا. یادمه که روهیریم در زبان خودشون، اجداد خودشون رو "بئورینگ" می نامیدند. با توجه به ریشه های زبان شناختی و خصلت هایی که تو داستان های هابیت و ارباب حلقه ها، از بئورن و سواران روهان سراغ داریم (علاقه ی خاص اونها به حیواناتی که نگهداری میکنن) فکر میکنم این موضوع محتمل باشه. نظرتون چیه؟

تا اونجا که یادم میاد روهیریم اجداد جودشون رو "ائورلینگ" مینامیدن که به معنی پیروان ائورل هست. یادم نمیاد اسم "بئورینگ" رو در این مورد دیده باشم. خاندان بئور به همراه دو خاندان دیگه اداین به نومه نور رفتن اما اجداد روهیریم از نومه نوری ها نبودن.

درسته. من ائورلینگ رو با بئورینگ اشتباه کردم. ممنون.

در مورد سوالاتی که در خصوص بئورن مطرح کردم چه نظری دارید؟

در مورد پیشینه بئورن تقریبا هیچی نمیدونیم به جز همون نقل قول گندالف که گفتید. اما چیزی که مشخصه و تالکین توی نامه هاش هم گفته اینه که بئورن از نژاد انسان ها بوده. بئورنینگ(مردمان بئور) که پس از ماجرای هابیت دور بئورن جمع شدن و تشکیل اجتماع دادن همه انسان بودن و بئورن هم احتمالا با یکی از اونها وصلت کرده. پسرش هم توانایی تبدیل شدن به خرس رو داشت و گفته میشه این توانایی تا چندین نسل در نوادگان بئورن باقی مونده.

ببخشید در کدام تایپیک میتونم درباره سواران سیاه زندگی هرکدومشون اطلاعات کسب کنم ؟

ببخشید در کدام تایپیک میتونم درباره سواران سیاه زندگی هرکدومشون اطلاعات کسب کنم ؟

فکر کنم در هیچ تاپیکی!! فکر نمیکنم حتی خود تالکین هم چیزی درین مورد نوشته باشه!! حتی اسمهای این ها هم بر کسی روشن نیست جز رئیسشون ویچ کینگ... فقط همینقدر میدونیم که از پادشاهان قدرتمند نومه نور بودند.

ببخشید درباره حلقه هوا یا باد کمی توضیح دهید

ببخشید درباره حلقه هوا یا باد کمی توضیح دهید

انگشتر هوا ویلیا ، یکی از سه انگشتر الفی بود {دوتای دیگه ننیا: آب/ ناریا: آتش} که کله بریمبور نوه ی فئانور به تنهایی اونها رو ساخته بود. این انگشتر در اول مال شاه گیل گالـاد و بعدها به لرد الروند سپرده شد. لرد الروند پس از گم شدن حلقه ی یگانه اون رو با خیالت راحت به انگشت داشت و اون انگشتر به الروند نیروی شفابخشی و درمان زخمها رو میداد. هم چنین از جنس یاقوتِ کبود بود. که به انگشتر صفیر هم معروفه. بعد از نابودی حلقه ی یگانه این حلقه نیز قدرت خودشو از دست داد.

- - - - -- - -- - - - - -- - - - - - - - - - - - -

تور و ورونوه در راه گوندولین که بودند به مردی سیاه پوش با یه شمشیر سیاه برخوردند که به سرعت از کنارشون رد شد. اون کی بود؟؟ پسر عموش تورین تورامبار نکنه؟؟

تور و ورونوه در راه گوندولین که بودند به مردی سیاه پوش با یه شمشیر سیاه برخوردند که به سرعت از کنارشون رد شد. اون کی بود؟؟ پسر عموش تورین تورامبار نکنه؟؟

بله دیگه تنها ملاقات تور و تورین همونجا بود!

قوی ترین شخصیت سرزمین میانه چه کسی هست

قوی ترین شخصیت سرزمین میانه چه کسی هست

قوی ترین و والاترین شخصیت توی کل آردا و سرزمین میانه که ارو (ایلوواتار) خالق و خداوندگار آرداست! اما اگه بخوایم از بین فرزندان ارو کسی رو انتخاب کنیم قاعدتا چنین چیزی ممکن نیست و نظرات هر کس مختلقه.

لگو راس میگه. هر دوره برای خودش قدرتمند و قهرمانی داره اما شاید بشه از تام بامبادیل نام ببریم.

کجا میتونم اطلاعات جامع درباره نبرد خشم پیدا کنم ؟؟؟

کجا میتونم اطلاعات جامع درباره نبرد خشم پیدا کنم ؟؟؟

جامع ترین اطلاعات توی کتاب سیلماریلیون هست که میتونید بخونیدش. البته توی تاپیک درباره جنگ ها و این پست هم اطلاعات کوتاهی در مورد این نبرد هست

سوالی به ذهنم رسید

الف ها در چه آب و هایی زندگی میکنند

خخخخخخخخخخ (اصول دین پنج بود)

اگه کسی میدونه بگه

سوالی به ذهنم رسید

الف ها در چه آب و هایی زندگی میکنند

خخخخخخخخخخ (اصول دین پنج بود)

اگه کسی میدونه بگه

اگر توجه کنی همه الفها توی جاهای جنگلی زندگی میکنن یا حداقل محیط زندگیشون دارای زیبایی های طبیعی گیاهی میباشند. برای همین فکر کنم محل زندگیشون نه خیلی سرد و نه خیلی گرم هستش.

در ضمن من اصلا ناراحت نشدم دوست عزیز

اگر توجه کنی همه الفها توی جاهای جنگلی زندگی میکنن یا حداقل محیط زندگیشون دارای زیبایی های طبیعی گیاهی میباشند. برای همین فکر کنم محل زندگیشون نه خیلی سرد و نه خیلی گرم هستش.

در ضمن من اصلا ناراحت نشدم دوست عزیز

خوشحالم

پس فکر کنم بشه گفت سرد و مرطوب، درسته؟

گرم و مرطوب بهتره تا سرد و مرطوب. بهتره بگیم هوای بهاری اما توی لوتر می خونیم که لگولاس توی برف کوهستان در حالی که همه توی برف فرو رفتن بدون هیچ مشکلی روی برف ها با همون لباس سبکش راه میره و هیچ مشکلی نداره.

من فکر میکنم کلا مقاوم هستن جلوی هر چیز ناگواری.

دو تا سوال داشتم:

1- هر دوران توی رشته افسانۀ تالکین چند سال می شه و عمر کامل سرزمین میانه تا به امروز چند ساله؟

2- راجع به تواریخ دورف ها کجا می تونم بیش تر بخونم؟ مثلا ما در مورد انسان ها و الف ها داستان های خیلی زیادی داریم اما در مورد دورف ها عمدتا توی هابیت و ضمایم لوتر نوشته شده. می خواستم بدونم بازم داستان هایی در این زمینه هست؟

ممنون

سلام دوستان اگه دقت کرده باشید توی کتاب تالکین نوشته بود هیچ اژدهای نمونده ولی تو نرکومانسر ها 9 تانزگول داشتند اون نه تا از کجا اومدن

اونا اژدها نیستن، درواقع تالکین اطلاعات زیادی ازشون نداده. تاپیک مرکب های نزگول میتونه کمکتون کنه.

دو تا سوال داشتم:

1- هر دوران توی رشته افسانۀ تالکین چند سال می شه و عمر کامل سرزمین میانه تا به امروز چند ساله؟

2- راجع به تواریخ دورف ها کجا می تونم بیش تر بخونم؟ مثلا ما در مورد انسان ها و الف ها داستان های خیلی زیادی داریم اما در مورد دورف ها عمدتا توی هابیت و ضمایم لوتر نوشته شده. می خواستم بدونم بازم داستان هایی در این زمینه هست؟

ممنون

برای اولین سوالتون:

مقاله ی «تاریخچه آردا» برای سه دوران دارای اطلاعات کامل هست و خب با یکم جستجو اطلاعات بیشتری رو از اینجا و صفحات مرتبط پیدا کردم که خلاصه اش این میشه (در مورد بند اول و دوم اطلاعاتم شخصا جستجو نکردم و ممکنه درست نباشه کاملا، ولی بقیه درست هست):

از ورود اولینِ والار به ائا تا پایان بهار آردا حدودا 33058 سال خورشیدی

از تولد دو درخت تا به وجود آمدن ماه و خورشید که شمارش از روی خورشید آغاز شد 14373 سال خورشیدی

دوران اول 590 سال

دوران دوم 3441 سال

دوران سوم 3021 سال

دوران چهارم رو هم اگه واقعه ی سایه ی جدید حساب کنیم، تقریبا 220 سال طول کشیده و بعد از این دیگه چیزی وجود نداره

اگه همه ی اینهارو با هم جمع کنیم، به عدد تقریبی 54703 سال خواهیم رسید که عمر نوشته ی شده ی آردا به حساب میتونیم بیاریمش.

البته در مورد اون قسمت سوال که حساب کنیم تا به امروز به این خاطر که هیچ همپوشانی تاریخی با تقویم های ما وجود نداره (نه حداقل تا جایی که من مطلع هستم) نمیتونیم بگیم عمر سرزمین میانه از ابتدا تا روزگار ما چقدر بوده

اما سوال دوم؛ من توی سرک کشیدن به تاریخ سرزمین میانه بعضی موارد و داستان های مختلف به چشمم خورده که خب یحتمل خیلی بیشتر در کتاب ها وجود داره...

ویرایش:

این پست رو هم الان پیدا کردم: https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=810&view=findpost&p=14175

میگم مگه تالکین نگفت حلق با آتش اژدها از بین میره،ولی دیگه اژدهایی نمونده ،خوب اون نه تا نزگول از کجا اومده،آیا؟

نه تا نزگول در واقع نه فرمانروای حلقه های انسانی هستند که بدلیل غلبه حلقه ها بر اونها به نزگول تبدیل شدن و از بین رفتن

قسمت اولشم من تا حالا چنین چیزی نشنیدم باز نمیدونم دوستان مطلع تر پاسخ بدن اما حلقه در کوه نابودی نابود شد

نه تا نزگول در واقع نه فرمانروای حلقه های انسانی هستند که بدلیل غلبه حلقه ها بر اونها به نزگول تبدیل شدن و از بین رفتن

قسمت اولشم من تا حالا چنین چیزی نشنیدم باز نمیدونم دوستان مطلع تر پاسخ بدن اما حلقه در کوه نابودی نابود شد

وانا فکر کنم منظور ایشون مرکب نازگوله یعنی فل بیسته نه خود نازگول و نه اشباح حلقه

خوب منظورم اژدهاشونه :)) :((

وانا فکر کنم منظور ایشون مرکب نازگوله یعنی فل بیسته نه خود نازگول و نه اشباح حلقه

خب من اشتباه متوجهه شدم ممنون بهم گفتید

فل بیست یا همون مرکب های نزگول تا حدودی با بقیه اژدهایان متفاوت بودند به این تاپیک برو مفصل و مفید توضیح داده شده

https://arda.ir/forum...84&fromsearch=1

جوابها به این تاپیک منتقل شدن.

هر سوال رو فقط توی یه تاپیک بپرسید. Elentári زحمت کشید و اینجا جوابتون رو داد اما شما بدون خوندنش رفتید و یه جای دیگه پرسیدید و در نهایت باز هم به همون جواب رسیدید!

سوال تکراری حذف شد.

--

1- نوشتم کجا خوندم.2-اون ها زمانی که سفر میکردند مانند مردان لباس میپوشیدند و رفتار میکردند.

فقط لباس پوشیدن و رفتار نبوده زنان دروفی مثل مردان ریش داشتن و تشخیصشون فقط کار خود دروف ها بوده

قبول داريد سائورون،بدون جادوپيشه هيچ بود؟ نه حالا زياد اغراق نميكنم اما اگر جادوپيشه نبود،سائورون به نيمي از اهدافش نميرسيد. :|

عجب بحث عجيبي مطرح كردم:|

قبول داريد سائورون،بدون جادوپيشه هيچ بود؟ نه حالا زياد اغراق نميكنم اما اگر جادوپيشه نبود،سائورون به نيمي از اهدافش نميرسيد. :|

عجب بحث عجيبي مطرح كردم :|

اگه قبلا راجع بهش بحث نشده،میشخ یه تاپیکش کرد!

ولی یکم اغراق امیز به نظر میرسه که بگیم بدون اون هیچ بود.بالاخره سائرون یه مایا ست.

اگه قبلا راجع بهش بحث نشده،میشخ یه تاپیکش کرد!

ولی یکم اغراق امیز به نظر میرسه که بگیم بدون اون هیچ بود.بالاخره سائرون یه مایا ست.

يك مدير كاردان و لايق،هر چقدر هم كه توانا باشه به خادم وفادار و زيرك نياز داره

شما اگه به تاريخ ايران عزيز خودمون دقت كرده باشيد ميبينيد كه در هر دوره اي كه يك وزير لايق و كاردان وجود داشته،حكومت از اوج و ابهت خاصي برخوردار شده. مثلا در زمان ملكشاه سلجوقي وزير كارداني به نام خواجه نظام الملك توسي ظهور ميكنه كه مورخان،اون زمان رو اوج اقتدار سلجوقي ميدونن.ناصرالدين شاه با امور وطن دوستانه ي امير كبير تاحدودي خوشنام ميشه و از بحث تاريخ خودمون كه بگذريم.سائورون هم خادم زيركي مثل جادوپيشه داشته كه در پيشبرد اهدافش نقش به سزايي ايفا كرد

مثال جادوپيشه و سائورون مثل مثال مهره هاي شاه و وزير در بازي شطرنجه.درسته كه شاه قدرت داره و بالا ترين مهره محسوب ميشه اما مهره ي وزير،در پيشبرد اهداف شطرنج نقش بيشتري از شاه داره.خيلي بيشتر.

فکر کنم در هیچ تاپیکی!! فکر نمیکنم حتی خود تالکین هم چیزی درین مورد نوشته باشه!! حتی اسمهای این ها هم بر کسی روشن نیست جز رئیسشون ویچ کینگ... فقط همینقدر میدونیم که از پادشاهان قدرتمند نومه نور بودند.

البته ویچ کینگ که بانو لوبلیا اشاره کردند اسم نیست.یعنی اسم خاص نیست.حتی نام واقعی فرمانده نزگول بر ما تاریکه.ویچ کینگ لقب پادشاه نزگول هست به معنی شاه جادوپیشه. تالکین تنها اسم یکی از نزگول ها رو آورده واونهم خامول هست که بعد از ویچ کینگ دومین نزگول قدرتمند هست .خامول همون کسی هست که توی فیلم یاران حلقه از ماگوت کشاورز اسم شایر وبگینز رو می پرسه.

البته ویچ کینگ که بانو لوبلیا اشاره کردند اسم نیست.یعنی اسم خاص نیست.حتی نام واقعی فرمانده نزگول بر ما تاریکه.ویچ کینگ لقب پادشاه نزگول هست به معنی شاه جادوپیشه. تالکین تنها اسم یکی از نزگول ها رو آورده واونهم خامول هست که بعد از ویچ کینگ دومین نزگول قدرتمند هست .خامول همون کسی هست که توی فیلم یاران حلقه از ماگوت کشاورز اسم شایر وبگینز رو می پرسه.

در تكميل توضيحات جناب النديل يه دوستي ( اگه اشتباه نكنم جناب the lord of the rings )در تاپيك "نزگول " توي كتابخانه اين معاني رو هم براي اسم خامول اضافه كردند . خامول: "ایسترلینگ سیاه" یا "سایه‌ شرق"

ببخشید در کدام تایپیک میتونم درباره سواران سیاه زندگی هرکدومشون اطلاعات کسب کنم ؟

و راستي اينو يادم رفت:دي

همونطور كه بانو گفتن تقريبا چيز كاملي نمي دونيم ولي اگه به تاپيك زندگي نامه ي شخصيت هاي ارباب حلقه ها رجوع كنيد يه پست مفصل در مورد شاه جادوپيشه هست كه خوندنش خالي از لطف نيست.

با عرض اجازت

آیا دورف ها بعد از مرگ به تالار های ماندوس و پیش آئوله باز خواهند گشت؟

حالا تو بگو به من که angband در کجای سرزمین میانه است ؟ من فک کنم شماله

با عرض اجازت

درست می فرمایید در شمال قرار گرفته است:https://arda.ir/hells-of-iron/

با عرض اجازت

آیا دورف ها بعد از مرگ به تالار های ماندوس و پیش آئوله باز خواهند گشت؟

چیزی رو با اطمینان نمیشه گفت

درهرحال این پست رو بخواید میتونید مطالعه کنید: https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1431&view=findpost&p=47017

ببخشید دستم خط خورد :((من یه کوچولو جو دارم آخه اینگلیسیم خوبه و اینکه چند وقت تو آردام اما هنوز اسامی سیلیماریل ها رو حفظ نیستم (درست نوتنشمبد نیستم :)))اگه میشه بیا دوست باشیم وبه من یاد بده چه طور پست خوب بزارم

خب دانشمند کجای شماله ؟

دوست گرانمایه اولین اصل یک گفتمان دو طرفه اینه که طرف های گفتگو از صحبت با هم لذت ببرن. این مستلزم درک متقابل، مبادله ی اطلاعات و صد البته "حفظ احترام" هست.

با ذکر این مقدمه راجع به سوالتون باید بگم که آنگباند به دژ ملکور گفته میشد که در شمال بلریاند واقع شده بود. تمام اون سرزمین ها و بخش عمده ای از بلریاند در انتهای دوران دوم در اثر طغیان نومه نور دچار سیل عظیم شدن و به زیر آب رفتن. این جواب منه، اگه اساتید ایرادی میبینن رفع کنن.

ببخشید دستم خط خورد :((من یه کوچولو جو دارم آخه اینگلیسیم خوبه و اینکه چند وقت تو آردام اما هنوز اسامی سیلیماریل ها رو حفظ نیستم (درست نوتنشمبد نیستم :|)اگه میشه بیا دوست باشیم وبه من یاد بده چه طور پست خوب بزارم

خب دانشمند کجای شماله ؟

دوست عزیز لحن حرفاتون هیچ در شان آردا و تالار ها نیست :))

اسامی سیلماریل ها!؟!!؟ سیلماریل ها اسم ها داشتند!؟!

کجای شمال،!؟ انگباند دژی بود که در دوران اول دوباره توسط مورگوث بازسازی شد. در شمال بلریاند قرار داشت برا همینم چند جا از لفظ قدرت شمال در کتاب استفاده شده. در دوران سوم یعنی زمانی که جنک حلقه به وقوع می پیونده این سرزمین ها زیر آب بودند.

چیز بیشتری به ذهنم نمیرسه برا گفتن :|

با عرض اجازت

دوستان مگر الف ها ریش داشتند؟ پس ماجرای گیردان چیست؟

دوست عزیز در این تاپیک به طور خیلی مفصلی در این مورد صحبت شده:

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1612&hl=%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C+%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%81+%D9%87%D8%A7&fromsearch=1

سلام خدمت دوستان عزیز

این قسمت از فیلم که boromir به حلقه نزدیک میشه و گندولف بلند میشه یک صدایی به زبان black speech میاد این صدا ،صدای کدوم کاراکتر هستش و چی گفته میشه؟

http://8pic.ir/images/vqtent5ec081iwvt5nfc.png

سلام خدمت دوستان عزیز

این قسمت از فیلم که boromir به حلقه نزدیک میشه و گندولف بلند میشه یک صدایی به زبان black speech میاد این صدا ،صدای کدوم کاراکتر هستش و چی گفته میشه؟

http://8pic.ir/images/vqtent5ec081iwvt5nfc.png

دقیق نمیدونم آیا اونجا واقعا صدا میاد یا نه نمیدونم تو کتاب هست یا نیس

ولی توی فیلم یحتملن صدای سارونه :)

بله همونطور که گفتید به زبان بلک اسپیچ ینی موردور ه و کلماتی که میگه نوشته های روی حلقه هست

ینی :

Ash nazg durbatulûk, ash nazg gimbatul,

Ash nazg thrakatulûk agh burzum-ishi krimpatul.

که معنیش میشه

یک حلقه برای فرمانروایی همگیشان

یک حلقه برای پیداکردنشان

یک حلقه برا آوردن همگیشان و در تاریکی اسیر کردنشا

البته این ترجمه من با جملاتی که عموما هست کمی متفاوت از آب دراومد کوچولو اگه اشتباه ترجمه کردم دوستان یاری رسانند :D

بله در کتاب هم هست البته نه با این کیفیت اما گندالف نوشته های روی حلقه رو به زبان سیاه و با طرزی وحشتناک و عظیم و پژواک مانند میخونه.

البته صدای دومی که در فیلم شنیده میشه همونطور که نوبل هم گفت احتمالا مربوط به سائورونه؛ و این که اون صدا در ریوندل شنیده شده؛ نه چنین چیزی در کتاب بهش اشاره نشده.

پ.ن

لطفا تصاویر بزرگ رو در پیوست قرار بدید و در نقل قول هم نیارید. ممنون

تو كتاب اومده اوك ها دقيق از چي به وجود ميان تو فيلم كه زياد مشخص نبود؟

Sent from my iPod touch using Tapatalk

تو كتاب اومده اوك ها دقيق از چي به وجود ميان تو فيلم كه زياد مشخص نبود؟

Sent from my iPod touch using Tapatalk

برای جواب دادن به این سوال باید برگردیم به قبل دوران اول ...

زیاد توضیح نمیدم (مسلما بسی کنجکاوتون خواهد کرد :))

در این حد بگم که اورک ها در ابتدا الف بودن ..

در خیلی وقت ها پیش در دوران باستان به قولی. مورگوت که بزرگترینِ آینور بود (و سارون یکی از بزرگ ترین خادمانش بوده!) چنتا از نخست زادگان ینی اولین الف هایی که در زمین قدم گذاشتند رو اسیر میکنه و با نیروی تاریکیش و شکنجه و جادوش کاری میکنه که به کلی ماهیتشون اینجور میشه که میبینیم!! موجوداتی که خود میتونستن زاد و ولد کنن .. و از اون زمان تا دوران سوم خادم تاریکی (اول مورگوث بعدشم که سارون!) بودن و تقریبا بیشتر سپاه سترون رو در جنگ تشکیل دادن

كتاب هاي تالكين از اول ترجمه شده ؟وبه ترتيب از كدوم شروع كنم تا با همه اين كاركتر ها آشنا شم لطفا بهترين ترجمه ها رو هم معرفي كنيد

ممنون

Sent from my iPod touch using Tapatalk

كتاب هاي تالكين از اول ترجمه شده ؟وبه ترتيب از كدوم شروع كنم تا با همه اين كاركتر ها آشنا شم لطفا بهترين ترجمه ها رو هم معرفي كنيد

ممنون

Sent from my iPod touch using Tapatalk

کتاب های تالکین که ترجمه شوه عبارتن از

سیلماریلیون

فرزندان هورین

داستان های ناتمام نومه نور و سرزمین میانه (دوران دوم)

هابیت

ارباب حلقه ها - هر سه تاش!

اطلس سرزمین میانه

اینکه اول ارباب حلقه ها رو بخونی یا سیلماریلیون رو مسله ای هست که توافقی نرسیدیم خودمون!

سیلماریلیون داستان خلقت اردا .. سرگزشت آردا از ابتدا رو میگه و میاد میرسه به ساخته شدن حلقه ها(به تلخیص)

پر از ماجرا ها داستان های زیبا و تراژدی ها و جنگ ها و سرگذشت زمین ها و داستان عشق و ...

شاید بگیم زیبا ترین و عظیم ترین شاهکار تالکین باشه!

در این حد که خود بنده بعد خوندن سیلماریلیون نه تنها از ارباب حلقه ها حتی نتونستم از رمان های فانتزی دیگه مثل قبل لذت ببرم ! واقعا زیبایی سیلماریلیون همرو تحت شعاع قرار میده!

برای همین اگه از خود من بپرسی میگم اول ارباب حلقه هارو بخون بعد سیل رو!

از این دو تا بگذریم

سیل رو چه بعد ارباب بخونی چه قبلش... اصولا بهتره بعد سیل غرزندان رو بخونی بعدش داستان های نا تمام رو

همه اینا که گفتم به دست اقای رضا علیزاده ترجمه و توسط انتشارات روزنه به فروش می رسه میتونین تهیه کنین (البته کم یابه :D )

امیدوارم مفید بوده باشه حرفام :)

در ضمن به این تاپیک سر بزنین شاید براتون کمکی بکنه

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1003&hl=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8+%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C+%D9%87%D8%A7&fromsearch=1

و ...

اطلس هم که کلا درباره جاها و مکان های آردا در سه دوران حرف میزنه .. (التکبته تا اونجا که میدونم خود تالکین ننوشتتش) .. و فصل بندیش هم بر اساس زمان میره جلو برا همین میتونی موازی با بقیه کتاب ها بخونیش

خيلي وقت پيش يه مطلب خوندم درمورد گالادريل كه فئانور همون خواسته ي گيملي (گرفتن مو) رو ازش درخواست ميكنه و اون هم جواب منفي ميده...

نميدونيد اين مطلب كجا نوشته شده؟ مطمئنم خيالاتي نشدم ولي نميتونم پيداش كنم. فكر كنم يه مقاله بود.

خيلي وقت پيش يه مطلب خوندم درمورد گالادريل كه فئانور همون خواسته ي گيملي (گرفتن مو) رو ازش درخواست ميكنه و اون هم جواب منفي ميده...

نميدونيد اين مطلب كجا نوشته شده؟ مطمئنم خيالاتي نشدم ولي نميتونم پيداش كنم. فكر كنم يه مقاله بود.

والا اگه باشه که .. قضیه خیلی جالبی میشه ینی!!!

ولی فک نکنم ها همچین چیزی بشه .. ینی ممکنه فئانور با اون همه غرور تار موی گالادریل رو بخواد!؟!؟!؟ Oo

خیل مشتاق شدم .. دوستان کسی چیزی میدونه!؟

با عرض اجازت

دوستان النتاری و نوبل لرد این مطلب در کتاب قصه های ناتمام نوشته شده و کاملا صحت دارد.فئانور از گالادریل درخواست یک تار مو می کند واو رد می کند.

خيلي وقت پيش يه مطلب خوندم درمورد گالادريل كه فئانور همون خواسته ي گيملي (گرفتن مو) رو ازش درخواست ميكنه و اون هم جواب منفي ميده...

نميدونيد اين مطلب كجا نوشته شده؟ مطمئنم خيالاتي نشدم ولي نميتونم پيداش كنم. فكر كنم يه مقاله بود.

آره تو کتاب قصه های ناتمام نوشته :

"فئانور با شعف و ناباوری گیسوان گالادریل را نظاره میکرد سه با به التماس طره ای از موهای او را خواست، اما گالادریل حتی یک تار مو را از او دریغ کرد. این دو خویشاوند که هر دو از بزرگان والینور بودند، تا به آخر رابطه ای غیر دوستانه داشتند .​{خب یه دونه مو بهش میدادی خسیس :) }

چون موهای گالادریل خیلی زیبا بوده خیلی ها فکر میکردند که روشنایی درختان در موهای گالادریل به دام افتاده که میگن این نظر بعدها باعث شد فئانور به فکر ساخت سیلماریلی بیوفته ...

...فئانور از گالادریل درخواست یک تار مو می کند واو رد می کند.

........چون موهای گالادریل خیلی زیبا بوده خیلی ها فکر میکردند که روشنایی درختان در موهای گالادریل به دام افتاده که میگن این نظر بعدها باعث شد فئانور به فکر ساخت سیلماریلی بیوفته ...

ممنون از هردوي شما :)

ولي من دنبال آدرس اين مقاله هستم...

ممنون از هردوي شما :)

ولي من دنبال آدرس اين مقاله هستم...

با عرض اجازت

درکتاب قصه های ناتمام با ترجمه رضا علیزاده آمده است.

سلام .من تازه عضو شدم و خیلی سوال دارم.میتونم اینجا بپرسم؟؟؟؟؟ :)

سلام .من تازه عضو شدم و خیلی سوال دارم.میتونم اینجا بپرسم؟؟؟؟؟ :)

این تاپیک مخصوص سوالاتیست که تاپیک ویژه ای براشون وجود نداره

لطفا قبل از پرسیدن سوال یک جستجو در مطالب فروم بفرمایید

ممنون

بزرگترین لشکری که در آردا بسیج شده کدام است؟

1- از لحاظ قدرت

2- از لحاظ تعداد

نبرد خشم

بسیج لشکر ارفارازون

اخرین اتحاد الف ها و ادم ها

یا ..................

بزرگترین لشکری که در آردا بسیج شده کدام است؟

1- از لحاظ قدرت

2- از لحاظ تعداد

نبرد خشم

بسیج لشکر ارفارازون

اخرین اتحاد الف ها و ادم ها

یا ..................

بعد از پایان یافتن دوران اول بزرگترین جنگ از لحاظ تعداد وقدرت نبرد آخرین اتحاد الف ها وانسان ها هست. در کتاب یاران حلقه این مسئله از زبان خود لرد الروند گفته میشه.

در هر دوران کدام لشکر بزرگتر بوده

در هر دوران کدام لشکر بزرگتر بوده

سلام. سوال عجیبیه. تو دوران اول که لشکر الف ها بزرگترین سپاه بوده.

تو دوران دوم راستش اشاره نشده که کدوم لشکر بزرگتر بوده. یه لشکر بزرگ در لیندون بوده که فرمانرواشون ارینیون گیل گالاد پسر فینگون بوده و لشکر دوم هم ارتش نومه نور بودن.

تو دوران سوم هم که دیگه فرمانروایی سرزمین میانه دست انسان ها بود. الف ها ارتش به معنای خاص اون نداشتند. چون بیشترشون از سرزمین میانه رفته بودند.

فکر کنم لشکریان ارفارازون بزرگترین لشکر در دوران دوم بوده

درهر دوران فکر نکنم بشه دقیقا حساب کرد تعداد نفرات ارتش رو، اما توی ضمیمه ی بازگشت شاه، بخش شاهان نومه نوری، ذکر میشه که آر-فارازون عظیم ترین ارتشی رو که دنیا به خودش دیده بسیج میکنه و به طرف والینور حرکت میکنه

یعنی لشکریان ارفارازون از لشکریانی که در نبرد خشم هم بودند بیشتر بوده

البته با عرض اجازت (!) سپاهی که تو جنگ خشم شرکت کرد متشکل از الدار والینور و مینوان و فرستادگان والار شاید کوچک تر بود از لحاظ تعداد اما قدرتش قابل مفایسه با سپاه آرفارازون نبود. سپاهی که نومه نوریان تشکیل دادن ..

البته اینم بگم درباره حرف اله ماکیل .. تو دوران اول اگر سپاه والار در جنگ خشم رو حساب نکنیم خوب سپاه مورگوت عظیم ترین سپاه میشه!

اما در نبرد خشم هر کس از افراد ملکور بود امدند و لشکری بزرگ گرد امده بود البته من مطمئن نیستم حرفم درست باشه

و اینم بگم تو سیل گفته شده سپاهی که در نبرد اشک های بیشمار برا جنگ با مورگوت بسیج شد عظیم تر از سپاهیه که برای نبرد با سارون در جنگ اخرین اتحاد بسیج شد .. و تو خود سیل هم به این موضوع اشاره کرده که عظیم ترین اتحاد الف ها و انسان ها بوده انگار!

با ایم حساب فککنم از نظر تعداد (تعداد نفراتی که در یک جنگ باهم متحد بودن . بسیج شدن ینی!) بتونیم اینجوری بگیم در سه دوران :

سپاه مورگوث در جنگ خشم (تگه اینجا جنگ خشم رو حساب نکنیم میشه فککنم سپاه متحد در نبرد اشک های بیشمار)

سپاه آرفارازون

تو دوران سوم فککنم سپاهیان مورگوت که به گوندور یورش برد

از لحاظ قدرت هم

سپاه والار در جنگ خشم (اگه اینو حساب نکنیم (تقریبا پایان دوران اوله :D) میشه سپاه مورگوث)

بازم سپاه آرفارازون

باطم سپاه موردور

این نظر من بود :|

اما در نبرد خشم هر کس از افراد ملکور بود امدند و لشکری بزرگ گرد امده بود البته من مطمئن نیستم حرفم درست باشه

درسته اما خوب سپاه والار بر مورگوث میچربید دیگه که پیروز شد! (از لحاظ قدرت نه تعداد)

سر انجام فارامیر چه شد؟

آیا هابیت 2 فارسیش اومد؟

سر انجام فارامیر چه شد؟

اراگورن اون رو کارگزار خودش میکنه و اونو به ایتیلین می فرسته و با ایووین ازدواج می کنه

اراگورن اون رو کارگزار خودش میکنه و اونو به ایتیلین می فرسته و با ایووین ازدواج می کنه

اینارو تو کدوم کتاب نوشته؟

منظورم اتفاقات بعد از نابودی حلقه است.

در کتاب ارباب حلقه ها (بازگشت شاه)

در ضمایمش هم کمی از اتفاقات بعد از نابودی حلقه رو بازگویی می کنه

سلام کدام پادشاهی الف ها قویتر بود لورین یا ریوندل یا سیاه بیشه؟؟؟ ممنون

سلام کدام پادشاهی الف ها قویتر بود لورین یا ریوندل یا سیاه بیشه؟؟؟ ممنون

همینطوری نمیشه گفت که کدام یک از قلمرو الف ها قدرت مند تر بودند ، اگر بخوایم کل الف ها در آردا رو مقایسه کنیم قطعا انتخاب الف های غرب هستن ولی در سر زمین میانه این قدرتمندی معیار دقیقی نداره ، برای روشن تر شدن قضیه بهتون توصیه میکنم سیلماریلیون رو مطالعه بفرمایید [-( جواب به طور گسترده در کتاب هست

دوست عزیز مگه الف ها در غرب هم دارای حکومت هستند؟؟؟؟ وبین این سه تا کدامیک قدرتمند تر بود؟؟؟ متاسفانه نمی توانم سیلمازیلیون را بخوانم

بله در غرب گروهی از الف ها در تول ارسیا (الف های تله ری) و درامان (الف های وانیار) و (نولدور) که فئانور نولدور رو بعد ها به سرزمین میانه میاره نولدور در زمینه صناعت و جنگ اوری از سایر الف ها برتر بودند وانیار محبوب مانوه و واردا در تانیکوئتیل ساکن بودند و تله ری در کشتی رانی مهارت داشتند.

به نظرم از لحاظ قدرت نظامی نولدور سرزمین میانه از همه قویتر بودند

الدار آمان در هنر و دانش و اینا برترینن اما از لحاظ نظامی بدون والار فککنم خیل نولدور در سرزمین میانه از همه قدرتمند تر بود

در بین این سه تا هم هیچ کدوم به اون صورت پادشاهی بزرگی نداشتند . فکر میکنم سیاه بیشه از بقیه از لحاظ جمعیت خیلی بزرگ تر باشن اما دانش و اصلحه ریوندل از بقیه سرتره! (حالا کدوم میتونه قدرتمند تر باشه نیدونم!)

اما خوب .. زیاد نمیشه جواب درستی داد چون در دوران سوم عملا پادشاهی آنچنانی از الف ها وجود نداشت بعد گیل گالاد بعد پایان ماجرای حلقه هم که کلا دیگه الف زیادی فککنم باقی نموند!

اژدهایان چگونه به وجود امدند مثل اورک ها که قبلا الف بودند و تحت کرده های پلید ملکور به این شکل در امدند به وجود امدند یا به شکلی دیگر؟

در بخش موجودات فانتزی به تاپیک اژدهایان مراجعه کن.

با سلام

چرا هابیت ها بر خلاف دورف ها هیچ کدوم ریش ندارن؟ علاقه ای به ریش ندارند یا بی ریش هستند؟

اونا مثل الف ها کلا ریش ندارن (بر خلاف پاهاشون [-( )

با سلام

چرا هابیت ها بر خلاف دورف ها هیچ کدوم ریش ندارن؟ علاقه ای به ریش ندارند یا بی ریش هستند؟

حالا چه ارتباطی بین هابیت و دورف هست؟ :/ درهرحال هابیت ها میتونستن ریش در بیارن، برخی از نژاد استور ها این قابلیت رو داشتن

اونا مثل الف ها کلا ریش ندارن (بر خلاف پاهاشون [-( )

الف ها هم ریش دارن! الف هایی که وارد دوران سوم زندگیشون میشن و در واقع عمر بسیار زیادی میکنن، مثل گیردان کشتی ساز، میتونن صاحب ریش باشن

حالا چه ارتباطی بین هابیت و دورف هست؟ :/ درهرحال هابیت ها میتونستن ریش در بیارن، برخی از نژاد استور ها این قابلیت رو داشتن

الف ها هم ریش دارن! الف هایی که وارد دوران سوم زندگیشون میشن و در واقع عمر بسیار زیادی میکنن، مثل گیردان کشتی ساز، میتونن صاحب ریش باشن

البته اینطور نبوده که همه الف ها فقط در دوران سوم زندگیشون ریش در بیارن، استثناهایی مثل ماهتان پدر نردانل (همسر فئانور) هم وجود دارن که در دوران جوانی ریش داشتند. (هر چند ممکنه تالکین بعدا تو این زمینه تجدید نظر کرده باشه!)

با عرض اجازت

کسی درباره ی این نشان های افتخار چیزی می داند؟ تالکین آن ها کشیده؟ چرا فقط بعضی ها دارند : post-2837-0-13475400-1408453365_thumb.jp post-2837-0-32220100-1408453377_thumb.jp post-2837-0-78321600-1408453384_thumb.jp post-2837-0-49609600-1408453394_thumb.jp post-2837-0-61496000-1408453404_thumb.jp post-2837-0-54156200-1408453413_thumb.jp post-2837-0-29070700-1408453425_thumb.jp

عمر دورف ها و اورک ها چقدر است؟ ایا اورک ها به خاطر اینکه الف بودند نامیرا هستند؟

عمر دورف ها و اورک ها چقدر است؟ ایا اورک ها به خاطر اینکه الف بودند نامیرا هستند؟

دروف ها چیزی بین 250 تا 350 سال هست تا جایی که میدونم اما از اورکها جایی چیزی نخوندم

با عرض اجازت

کسی درباره ی این نشان های افتخار چیزی می داند؟ تالکین آن ها کشیده؟ چرا فقط بعضی ها دارند

اول این که فکر نکنم نشان افتخار باشن و به نوعی نشان خانوادگی هست برای مثال اون اخریه نشان خاندان فین گولفین اگه اشتباه نکرده باشم

از طرفی من دقیقا الان یادم نمیاد :دی

اما تا جایی که یادم هست بعضی ها رو تالکین کشیده و باقیشون هم چند تن از نقاشان دیگه انجام دادن

نمونه های دیگه ای هم هستن مثل 12 خاندان گوندولین و یا خاندان فئانور و ....

اورک ها همهشون الف های شکنجه شده بودند؟ اگر اورک ها الف بودند پس نمی تونستند از خود اختیار داشته باشند و از دستورات ملکور سر پیچی کنند و یا فرار کنند؟

اورک ها همشون الف نبودن. اورکهای اولیه دوران اول الف بودن که در اثر شکنجه و ظلم زیادی که ملکور بهشون روا میداره ماهیت و ذاتشون پلید میشه. و این پلیدی در رگ هاشون جریان پیدا میکنه و حتی خونشون سیاه میشه مثل کردارشون.

وقتی هم کردار و پندارشون سیاه و پلید میشه چرا باید از سلطان شرارت رو برگردونن؟

من حتی یادمه که جایی خوندم یورک ه ها که سارومان درست کرد در حقیقت ار انسانها استفاده کرد و با استفاده از قدرت های جادوییش اون نژاد برتر اورک رو درست کرد

اورک ها همهشون الف های شکنجه شده بودند؟ اگر اورک ها الف بودند پس نمی تونستند از خود اختیار داشته باشند و از دستورات ملکور سر پیچی کنند و یا فرار کنند؟

ملکور اونارو طوری جادو و شکنجه کرده بود که پلیدی تو گوشت و استخوونشون نفوذ کرده بود

درسته اورک های اولیه در ابتدا الف بودن که "شکارچی شکارشان کرد"ه بود (!) اما اونا نسل اندر نسل دیگه الف نبودن و بهشون میگفتن اورک! ماهیتشون به کل تغییر کرده بود و اراده ای از خود نداشتند

شما حساب کن قدرت سایرون چه بر انسان ها آورد که یمیشون شد ویچ کینگ و خامول و بقیه رفقا!؟ قدرت ملکور هم این کارو کرده دیگه [-(

با عرض اجازت

اول از جناب شیر بزرگ اسلان تشکر می کنم به خاطر جوابشان دوم من چند تا از این نشان های افتخار خانودگی همراه با اسمییشان می گذارم: البته با کمی توجه معلوم می شود کدام برای چه کسی است مثلا: برن فقط یک دست دارد و در نشان فین رود چنگ دیده می شود و در نشان گیل گالاد ستاره.

برنpost-2837-0-31138800-1408775948_thumb.jp ائارندیلpost-2837-0-17154200-1408775961_thumb.jp گیل گالادpost-2837-0-98461500-1408775975_thumb.jp فئانورpost-2837-0-08180100-1408775990_thumb.jp فین گولفین post-2837-0-16999200-1408776004_thumb.jp فین رود post-2837-0-04550400-1408776025_thumb.jp فینوه post-2837-0-84102100-1408776046_thumb.jp ایدریل post-2837-0-49328600-1408776071_thumb.jp لوتین 1 post-2837-0-56588200-1408776092_thumb.jp لوتین 2 post-2837-0-60114200-1408776110_thumb.jp ملیانpost-2837-0-43583100-1408776131_thumb.jp سیلماریل ها post-2837-0-41630500-1408776147_thumb.jp تین گول post-2837-0-19598200-1408776166_thumb.jp

راستی چرا لوتین دوتا دوتا نشان افتخار دارد؟

سلام

دورف های خرد چه فرقی با دیگر دورف ها داشتند؟ فقط از لحاظ اندازه قد فرق داشتند؟ و ایا در دوران سوم یا دوم هم بودند یا نه؟

سلام

دورف های خرد چه فرقی با دیگر دورف ها داشتند؟ فقط از لحاظ اندازه قد فرق داشتند؟ و ایا در دوران سوم یا دوم هم بودند یا نه؟

دورف های خرد مردمی با قد و قواره کوچولو بودن که احتمالا از نژاد دورف های واقعین

تو سیل داریم که از شهر های بزرگ دورفی در شرق طرد شده بودند

نژادشون هم در پایان دوران اول منقرض شد

حلقه های هفتگانه دورف ها روی اونها تاثیر کمی داشت؟ به دلیل اینکه گفته شده دورف ها موجودات قوی هستند و زیر بار حرف زور کسی نمی روند و از کسی اطاعت نمی کنند؟و دورف ها مثل ادم ها به تاریکی کشیده نشدند

حلقه های هفتگانه دورف ها روی اونها تاثیر کمی داشت؟ به دلیل اینکه گفته شده دورف ها موجودات قوی هستند و زیر بار حرف زور کسی نمی روند و از کسی اطاعت نمی کنند؟و دورف ها مثل ادم ها به تاریکی کشیده نشدند

تاثیر کمی که نداشتن اما متفاوت بود تاثیرشون روی دورف ها، تا مثلا انسان ها یا موجودات دیگه؛ اونم نه به خاطر خصوصیات اخلاقی کاملا (وگرنه انسان ها و الف ها هم زیر بار حرف زور نمیرن و... + مثلا در نبرد آخرین سپاه میدونیم که دورف ها در هر دو سپاه تاریکی و روشنایی بودن)، چون آفرینش دورف ها با فرزندان ایلوواتار متفاوت بود و ساختار (نه فقط ساختار دیداری) متفاوتی دارن، حلقه های قدرت دورف ها رو هم به پلیدی میکشه، از طریق حرص و طمع بیش از حد به طلا که تمامی لذت های دیگه رو براشون از بین میبره و به نوعی دیوانه‌ــشون میکنه...

ایا ترور به واسطه داشتن حلقه دچار جنون شده بود؟

ماشائلله این گیلدور عزیز چقدر سوال داره. [-( :)

شوخی کردم به دل نگیر. نه ترور حلقه نداشت. یه جورایی به بیماری اژدها دچار شد. از شدت طمع و حرصی که نسبت به گنجینه ش داشت به ورطه ی جنون در فرو اندر غلطید.

فکر کنم ترور دارای یکی از هفت حلقه بود و بعد از مرگش اون حلقه به پسرش تراین رسید و وقتی تراین تلاش کرد دوباره به اره بور برگرده در دخمه های دول گولدور اسیر شد و سائورون حلقه ی اون رو ازش گرفت و حلقه به دست سائورون افتاد و گندالف وقتی تراین رو ملاقات کرد فقط از اون نقشه و کلید در مخفی رو گرفت .

فکر کنم ترور دارای یکی از هفت حلقه بود و بعد از مرگش اون حلقه به پسرش تراین رسید و وقتی تراین تلاش کرد دوباره به اره بور برگرده در دخمه های دول گولدور اسیر شد و سائورون حلقه ی اون رو ازش گرفت و حلقه به دست سائورون افتاد و گندالف وقتی تراین رو ملاقات کرد فقط از اون نقشه و کلید در مخفی رو گرفت .

این کجا گفته شده دقیقا؟

نوشتم فکر می کنم قبلا جایی خوندم که ترور یکی از حلقه ها رو داشت

ایا ترور به واسطه داشتن حلقه دچار جنون شده بود؟

اگه سوالتون مربوط به فیلم هست، که هیچ؛ اما اگه در مورد کتاب باشه خب چیزی در مورد این دیوانگی نداریم (البته اون چیزی رو که بالاتر گفتم هست)، فقط آخر عمری هوس دیدن موریا به سر ترور میزنه و قبل از رفتن نقشه، کلید و حلقه ی جادوییش رو به پسرش تراین میده و همراه با نار به طرف موریا حرکت میکنه که از سرنوشتش اطلاع داریم...

...حلقه ی جادوییش رو به پسرش تراین میده و ...

این حلقه ی جادویی یکی از همون هفت حلقه بوده؟

این حلقه ی جادویی یکی از همون هفت حلقه بوده؟

بله، یکی از 7 حلقه ی قدرت 7 خاندان دورف (خاندان دورین) این حلقه بوده که در انتها در دخمه های دول گولدور به زور از تراین گرفته میشه. این حلقه آخرین حلقه ای بوده که از دورف ها گرفته شده و داستانش رو توی ضمیمه ی بازگشت شاه و بخش مردمان دورین میتونید به طور مفصل بخونید

يه سؤال

چرا به ألف ها تعداد كمتري حلقه رسيد ولي دورف ها و إنسان ها بيشتر چرا بيشتر از ٣ عدد حلقه به ألف ها نداديد در صورتي كه أن ها هوش و زكاوت بالايي داشتند

يه سؤال

چرا به ألف ها تعداد كمتري حلقه رسيد ولي دورف ها و إنسان ها بيشتر چرا بيشتر از ٣ عدد حلقه به ألف ها نداديد در صورتي كه أن ها هوش و زكاوت بالايي داشتند

با سلام

تبریک به خاطر عضویت جدیدتون.در راجب سوالتونم چون حلقه ها دارای قدرت بودند و الف ها تمایل چندانی به قدرت نداشتند به اونا 3 حلقه داده و به همین ترتیب به کوتوله ها که بیشتر از الف ها عاشق قدرت بودند 7حلقه و در آخر 9حلقه به انسانها که بیشتر همه تشنه قدرت بودند داده شد.

نام حلقه هاي إنسان ها و دورف ها چي بوده

مثل حلقه هاي ألف ها كه ناريا ننيا و ويليا نام دارند

با عرض اجازت

بعید می دانم درکتاب نامی برایشان باشد.

خب برای مشخص شدن این قضیه باید بدونیم که مرتبه قدرت حلقه ها با هم متفاوت هست و ربطی به تمایل و اینها نداره! در راس اونها حلقه ی سائورون که قدرتمندترین حلقه هاست قرار داره که در دستان سائورون بود، بعد سه حلقه ی مهین الفی که قدرت بسیاری دارن و توسط کله بریمبور ساخته شدن و برای دور موندن از دستان سائورون برای مخفی شدن فرستاده شدن که داستانش مشخصه، بعد 16 حلقه ای که به انسان ها و دورف ها عرضه شد (که هیج تفاوتی با هم ندارن که بگیم حلقه ی دورف ها فرق داره با حلقه ی انسان ها) که اینها قدرت پایین تری دارن. حالا بعد از اینها میتونیم حلقه های پست تر و اولیه و حلقه ی سارومان رو هم جا بدیم که دیگه اونقدر مهم نیستن توی داستان + در مورد نداشتن نام هم که فین رود فلاگوند زحمتش رو کشید...

چرا سارومان به عنوان رييس فرقه ايستاري انتخاب شد

آيا والار اون رو انتخاب كردن

اگر منتخب والآر بود مگر از خائن بودنش خبر نداشتند ؟

در صورتي كه گندالف لياقت بيشتري داشت

من خيلي سؤال مي پرسم

ارو (خداي يگانه ) به صورت خداي ما در همه جا هست يا در جاي مشخصي مانند يك پادشاه حكومت ميكنه

اگر به صورت پادشاهه مركز خدايي و پروردگاري او كجاست

چرا سارومان به عنوان رييس فرقه ايستاري انتخاب شد

آيا والار اون رو انتخاب كردن

اگر منتخب والآر بود مگر از خائن بودنش خبر نداشتند ؟

در صورتي كه گندالف لياقت بيشتري داشت

من خيلي سؤال مي پرسم

ارو (خداي يگانه ) به صورت خداي ما در همه جا هست يا در جاي مشخصي مانند يك پادشاه حكومت ميكنه

اگر به صورت پادشاهه مركز خدايي و پروردگاري او كجاست

چون جادوگر دانا و بزرگی بود و هیچ کس نمیدونست که زمانی اسیر طمع خودش میشه.والار که پیشگوی آینده نبودن [-(

در مورد ارو:برخی از جزئیات در مورد ایلووآتار گفته نشده اما مثل خدای خودمون تصورش کن:)

ارو اینجا-ارو اونجا-ارو همه جا :|

چرا سارومان به عنوان رييس فرقه ايستاري انتخاب شد

آيا والار اون رو انتخاب كردن

اگر منتخب والآر بود مگر از خائن بودنش خبر نداشتند ؟

در صورتي كه گندالف لياقت بيشتري داشت

من خيلي سؤال مي پرسم

ارو (خداي يگانه ) به صورت خداي ما در همه جا هست يا در جاي مشخصي مانند يك پادشاه حكومت ميكنه

اگر به صورت پادشاهه مركز خدايي و پروردگاري او كجاست

درباره اولی نظر قاطعی ندارم...!

دومی یکم سوال خیلی باحالیه :)

تا اونجا که من تونستم درک کنم .. ارو بیشتر شبیه خدای خودمونه!

درکل دنیای ارو نزدیک به دنیای خودمونه

ما ائا رو داریم که شبیه جهان هستی خودمونه .. ساخته شده به دست والار از جنس آب و خاک و اینا!

در خارج از این آردا، تالار های عظیمی داریم که تو کتاب چندین جا با عنوان "تالار های بی زمان" یاد شده!

تا اننجا که من تونستم از متون سیلماریلیون درک کنم ارو در این تالار های بی زمانه . اما این تالار ها از تمامی ابعاد (چهار بعد اصلی منظورمه :|) به این ائا احاطه کامل داره

چندین جا البته ائا در کالبدی ظاهر میشه فکر کنم که یشکیش که تو همون تالار ها (!) هنگام نواختن آهنگ آینور بود که گفته شده دستشو میبره بالا و این ها .. ینی اون زمان به کالبدی (حالا سوای اینکه جنسش با کالبد توی ائا فرق داره یا نه که به نظرم داره :)) آراست بوده .. و بعدشم تنها جایی که به طور مستقیم تاثیر گذاشته جاییه که آئوله دورف هارو میسازه و اونجا ارو ظاهر میشه (حالا اینم امکان داره شبیه وحی ای باشه که پیامبرامون میدیدن!)

پس اینجوری میتونیم نتیجه گیری کنیم که اون احاطه کامل داشته بر جهان مثه خدای خودمون و البته همزمان با این در تالار های بیزمان خارج از ائا برا خودش برو بیایی داشته @};- (که نمونش قضیه خلق ائاست که قبل و بعدش خبری نداریم اون تالار ها چجوری بوده )

اعتراف میکنم .. خودمم فهمیدم چی گفتم [-( :دی

چگونه يك نيمه ألف سرنوشت خود را انتخاب مي كند ؟

آيا ألف ها فقط با رفتن به والينور باقي و فناناپذير ميشوند ؟ مثلا بانو گالادريل براي فنا ناپذير شدن بايد به سوي والينور برود ؟

آيا كتابي از طرف والار يا ارو مانند كتب آسماني نازل شده

چگونه يك نيمه ألف سرنوشت خود را انتخاب مي كند ؟

آيا ألف ها فقط با رفتن به والينور باقي و فناناپذير ميشوند ؟ مثلا بانو گالادريل براي فنا ناپذير شدن بايد به سوي والينور برود ؟

آيا كتابي از طرف والار يا ارو مانند كتب آسماني نازل شده

اینکه نیم الفا چطور انتخاب میکردن دقیقا نمیدونم!

شاید نامه نگاری اداری به والار لازم بوده مثلا [-(

نه! اونا کلا نژادشون فنا ناپذیری بوده و در حقیقت از "هبه مرگ" بهره مند نبودند! و این قضیه ربطی به رفتن به والینور یا نرفتنش ربطی نداش

همچین کتابی به این وصرت نداریم

البته کتیبه ها و نقاشی هایی در رابطه با دوران گذشته توسط الف های برین ساخته شدن که وجود والار و سرزمین قدسی و اینارو برای انسان های دوران بعد بازگو میکردن

آيا قبل از پايه گذاري حكومت الروند

پادشاهي در دره ايملادريس وجود داشته

و يا بعد از آن هم و وجود خواهد داشت ؟

آيا قبل از پايه گذاري حكومت الروند

پادشاهي در دره ايملادريس وجود داشته

و يا بعد از آن هم و وجود خواهد داشت ؟

قبل از آن فکر نکنم و الروند همراه گروهی از الف ها برای رسیدن به آرامش و دوری از جنگ به آنجا پناه بردند و بعد از آن هم فکر کنم به دست خود الروند اداره شد .

اگه اشکالی در پاسخم می بینید ، بگید لطفا [-(

چگونه يك نيمه ألف سرنوشت خود را انتخاب مي كند ؟

آيا ألف ها فقط با رفتن به والينور باقي و فناناپذير ميشوند ؟ مثلا بانو گالادريل براي فنا ناپذير شدن بايد به سوي والينور برود ؟

برای اینکه کامل درباره ی نیمه الف ها بدونید، میتونید به تاپیک مخصوصش برید.

اما جواب سوالتون:

توی آردا نیمه الف های معدودی داریم. که استاد تالکین ازشون نام برده و در مورد سرنوشتشون توضیح داده. مثل الروند و الروس پسران ائارندیل که بخاطر سفر بزرگی که پدرشون رفت و از والـار برای مردم سرزمین میانه طلب بخشش کرد، والـار هم {در راس مانوه} برای پاداش ائارندیل به خانواده اش این اجازه رو دادن که نژادشون رو و در ادامه اش، سرنوشتشون رو خودشون انتخاب کنند.

اما این به این معنی نیست که تمامی نیمه الف ها میتونستن همچین انتخابی کنن. این یک فرصت نادر فقط برای ائارندیل و زن و دو پسرش بود.

نیمه الف ها اگر با یک انسان ازدواج میکردن ، به روال طبیعت، فانی میشدن. و در سرنوشت همسرشون بنوعی شریک میشدن.

گرچه کلـا ما چیزی به نام نیمه الف نداریم. چون در هر حال یکی از دو نژادی که فرد داره غلبه میکنه بر اون یکی. شاید بهتر باشه بگیم دو رگه! فردی که فقط یکی از والدینش الف باشن. یا که از نسل یک همچین فردی باشه.

سوال دومتون:

الف ها هر جایی که باشند فناناپذیر و بی مرگ هستند. این خصیصه توی بنیاد وجودشون و طبیعت جسمشون هست ک پیر نمیشن و به مرگ طبیعی و بیماری نمی میرند. مگر از غصه و اندوه خیلی زیاد یا اینکه کسی اونا رو بکشه.

اما وقتی دوران سوم توی آردا شروع شد، کم کم شرایط اونجا هم تغییر کرد و دیگه الف ها بخاطر روی کار اومدن انسانها و قدرت گرفتن اونها، شروع به تحلیل رفتن کردند. و ناخواسته دورانشون داشت به سر میرسید. سرزمین میانه در دست تحولـاتی قرار گرفته بود که مناسب الف ها از هر جهت نبود. پس یا باید برای ادامه ی زندگی به غرب{والینور} می رفتند یا اگر هم در سرزمین میانه می موندند کم کم فراموش میشدند و خودشون هم فراموش میکردند.

چون جادوگر دانا و بزرگی بود و هیچ کس نمیدونست که زمانی اسیر طمع خودش میشه.والار که پیشگوی آینده نبودن [-(

چرا اتفاقا بعضی از والـار پیشگوی آینده هم بودن. بصیرت داشتند! یک زمانی در موسیقی آینور، مکاشفاتی کردند! چیزهایی رو ایلوواتار بر اونها روشن کرد و ...

جز اون مواردی که خود استاد تالکین با صراحت گفته که فلـان والـا فلـان اتفاق رو آگاهه.{مثل ماندوس که گفت فئانور اولین کسی نیست که کشته میشه}، بقیه ی رویدادها رو نمیشه با اطمینان گفت که والـار ازش آگاه بودند. اما اگر هم در مورد خیانت سارومان میدونستند ساکت موندند. بیشتر مانوه و البته ماندوس ... از آینده {آینده ی نزدیک بیشتر} میدونستند اما پیشگویی ، به معنی بازگو کردن رخدادها از قبل، توی برنامشون نبوده. و همچین کاری نمیکردند.

ایا ممکنه بالروگ ها از سائورون قوی تر باشند؟ چون اونها هم مایار هستند. پس ایا بلای جان دورین می تونست که با سائورون در دوران دوم برابری کنه و اونو شکست بده و به جای اون فرمانروایی اورک های موردور رو در دست بگیره؟ یا حداقل چرا خودشو نشون نداد یا پیش سائورون نرفت تا یکی از قویترین افرادش بشه.

ایا ممکنه بالروگ ها از سائورون قوی تر باشند؟ چون اونها هم مایار هستند. پس ایا بلای جان دورین می تونست که با سائورون در دوران دوم برابری کنه و اونو شکست بده و به جای اون فرمانروایی اورک های موردور رو در دست بگیره؟ یا حداقل چرا خودشو نشون نداد یا پیش سائورون نرفت تا یکی از قویترین افرادش بشه.

نه ممکن نیست. ازونجا که ملکور توانا ترین والـار بوده اولـا! خبیث ترین در اعمال پلیدی ها و زتشی ها بوده ثانیا! و سائرون کسی بوده که بزرگترین خادمش نام گرفته ثالثا!

پس نتیجه میگیریم که در بین مایارا نظر توانا بودن بر در پیش گرفتن شرور، هم سائرون بوده.

تعداد خیلی زیادی از مایار دنبال فرمانروایی و حکومت نبودن. گرچه به پلیدی گرایش داشتند.

البته این مطلب در مورد اعمال قدرت بر خباثت ها هست. شاید اگر بخوایم با مایار ـی که دشمن ملکور محسوب میشدن این مقایسه رو کنیم، ممکنه سائرون انتخاب نشه. اون دسته از مایاها که به روشنایی گرایش داشتند رو وارد این بحث نکردم. چون در سیلماریلیون اومده که حتا ملکور هم مثلـا از ملیان می هراسید!

به این نکته توجه کردین؟؟من اسمشو میزارم تحریف تاکین!چطور گاندولف از پس بالروگ بر میاد اما اون الفی(حضور ذهن ندارم)که با گوتموگ جنگید شکست خورد؟

به این نکته توجه کردین؟؟من اسمشو میزارم تحریف تاکین!چطور گاندولف از پس بالروگ بر میاد اما اون الفی(حضور ذهن ندارم)که با گوتموگ جنگید شکست خورد؟

اون الف فئانور بود، مهترین فرزندان ایلوواتار. اما گوتموگ هم فرمانده بالروگ ها وبزرگ ترینشون بود! حالا دیگر بالروگ ها و اورک ها رو هم صرف نظر میکنیم که به فئانور که تنها بود حمله کردن!

برا همین زیاد هم دور از انتظار نیست

و درضمن گندالف اونجا از پسش برنمیاد و تقریبا اون هم قدرتشو از دست میده اما به خواست ایلوواتار دوباره برمیگرده و .. بقیه ماجرا!

به این نکته توجه کردین؟؟من اسمشو میزارم تحریف تاکین!چطور گاندولف از پس بالروگ بر میاد اما اون الفی(حضور ذهن ندارم)که با گوتموگ جنگید شکست خورد؟

یه توصیه ی دوستانه اول به همه بکنم به نظرم خوبه، حالا اگه جسارت میشه به دوستانی که رعایت میکننن من رو ببخشن. لطفا قبل از پیدا کردن نکته ها! کمی منابع رو بخونید و وقتی اطلاعات کافی ندارید، چیزی رو با قطعیت بیان نکنید و با جستجو در منایع عظیم آنلاین و آفلاین یا پرسیدن درست سوالات اون بخش از اطلاعاتتون که ممکنه کامل نباشه رو تکمیل کنید. اما بریم سراغ جواب:

اون الفی که اسمش رو به یاد ندارید، فین‌گون نام داره که داستان شکست خوردنش رو حساب کنیم به نوعی ناجوانمردانه بود، وقتی سپاه فین‌گون از تورگون و هورین جدا میوفته و همه ی قراولان شاه کشته میشن، فین‌گون یکه و تنها با گوتموگ نبرد میکنه اما در آخر یک بالروگ دیگه از پشت شلاقش رو دور فین‌گون دلیر میندازه و بعد گوتموگ اون رو با شمشیر سیاهش از پا در میاره. به علاوه ما در نسخه ی فعلی سیلماریلیون (نسخه های دیگه داستان های متفاوتی داره که مثلا تور فلان تعداد بالروگ رو میکشه و تعداد بالروگ ها بسیار زیاد بوده و...) دو مورد دیگه از نبرد الف ها با بالروگ ها داریم که هردوی اونها به نابودی دو طرف ختم شده (گلورفیندل و اکتلیون -البته خب پیروزی های اون ها هم خیلی کامل نبود). حالا قضیه ی گندالف هم پیش میاد که یکی از ایستاری (از نژاد مایا، نژاد پایه ی بالروگ ها) با داشتن حلقه ای مهین الفی و شمشیری قدرتمند تونست جلوی یکی از مینویان آتش مبارزه کنه و البته در آخر جسمش در هم شکسته بود و درواقع کشته شده بود که بعدا بازگردونده میشه (حالا گلورفیندل رو هم داریم که بازگردونده میشه که داستان اون جداست)

پ.ن.

فئانور رو فراموش کرده بودم که نولوفینوه زحمتش رو کشید. البته معلوم نیست منظورتون چی بوده دقیقا...

توی منظومه ی لی تیان، گفته شده که دایرون خیناگر، برای لوتین، شعرهای زیادی میگفته...

چیزی ازون اشعار موجود هست اصلـا؟؟ باید جالب باشن!

من خودم جایی پیداشون نکردم.

توی منظومه ی لی تیان، گفته شده که دایرون خیناگر، برای لوتین، شعرهای زیادی میگفته...

چیزی ازون اشعار موجود هست اصلـا؟؟ باید جالب باشن!

من خودم جایی پیداشون نکردم.

نه دوست عزیز! اینطور که پیداست و ظاهرا چنین شعری از طرف استاد تالکین اصلـا سروده نشده!

پ.ن:

کاملـا جدی!

دوستان من یه سوال داشتم.

گابلین ها چجوری به وجود اومدند؟ اینو میدونیم که ملکور الف ها رو شکنجه کرد و موجوداتی به نام اورک رو به وجود آورد. اما گابلین ها چی؟ آیا ملکور اونها رو ساخته؟ یا قبل از اون هم وجود داشتن؟ کلا میخواستم درباره پیدایش گابلین ها یه توضیحی بدید.

دوستان من یه سوال داشتم.

گابلین ها چجوری به وجود اومدند؟ اینو میدونیم که ملکور الف ها رو شکنجه کرد و موجوداتی به نام اورک رو به وجود آورد. اما گابلین ها چی؟ آیا ملکور اونها رو ساخته؟ یا قبل از اون هم وجود داشتن؟ کلا میخواستم درباره پیدایش گابلین ها یه توضیحی بدید.

فکر نکم بین اورک و گابلین تفاوتی باشه.تا جایی که من میدونم از کلمه گابلین فقط در هابیت استفاده شده ولی در بقیه کتابها همین موجودات رو اورک مینامند،پس میشه نتیجه گرفت که گابلین ها همان اورکها هستند و فرقی ندارند.

فکر نکم بین اورک و گابلین تفاوتی باشه.تا جایی که من میدونم از کلمه گابلین فقط در هابیت استفاده شده ولی در بقیه کتابها همین موجودات رو اورک مینامند،پس میشه نتیجه گرفت که گابلین ها همان اورکها هستند و فرقی ندارند.

خب اگه این حرف درست باشه پس چرا تالکین در هابیت از نام گابلین استفاده کرده ولی در بقیه کتابها نه؟ اگه میخواسته گابلین ها همون اورک ها باشند چرا اینو اون زمان در چاپ های جدیدتر کتاب هابیت تصحیح نکرده؟

خب اگه این حرف درست باشه پس چرا تالکین در هابیت از نام گابلین استفاده کرده ولی در بقیه کتابها نه؟ اگه میخواسته گابلین ها همون اورک ها باشند چرا اینو اون زمان در چاپ های جدیدتر کتاب هابیت تصحیح نکرده؟

ابتدا در زمان نوشتن هابیت تالکین از کلمه گابلین استفاده کرده ولی بعدها برای اینکه اسمی اختصاصی و اورجینال داشته باشه در ارباب حلقه ها اون رو تغییر می ده و اسم اورک رو انتخاب می کنه حتی تالکین میگه اگه میتونسته اسم الف رو هم عوض می کرده.

در هر صورت موجودات استفاده شده در کتاب هابیت حتی بعد از ویرایشهای بسیار همچنان گابلین باقی ماندند و تاریخچه ای همانند اورکها برای آنها درست نشد.

آردا حاوی اطلاعات بسیار زیادی هست که قبل از پرسیدن سوال میتونیم با یک جستجوی ساده به جواب خیلی از سوالات برسیم...

خب اورک و گابلین به یک معنی هستن، مثلا تاپیک «اورک = گابلين» رو میتونید نگاه بندازید یا این پست و پست های بعدیش رو که توضیحاتی در این مورد داده شده یا اگه «پادکست شماره 49» رو گوش کرده بودید، خلاصه ای از مقاله ی «تناقضات هابیت با دیگر آثار تالکین» رو داشتیم که توضیحی در این مورد رو در خودش داره.

علت تغییر ندادن هم همونطور که در اون پستی که لینک دادم خواهید خوند، به این علته که صحیح هست و نیازی به تصحیح نداشته.

امروز به مناسبت روز دانشجو (:دی) تو راه خونه به یه سوالی برخوردم !!! که توی آردای ما (آردای استاد تالکین) چیزی به اسم آموزگاری ، آموزش و سواد وجود داشته؟

چطور بگم شاید مضحک به نظر برسه ولی توی دنیای تالکین همه ی مردم عامی (بی سواد ) بودن یا اینکه نه جایی برای آموزش علم و فنون ، دانش های غیر ربانی ( علم معمولی ، نه علمی که از ناحیه والار بسوی الف ها و انسان ها اومده) وجود داشته؟ مثل مدرسه ، دانشگاه و حتی مکتب!!!

چون در آردا کتابخانه های بزرگی بوده نمونش کتابخونه ی گاندور .

امروز به مناسبت روز دانشجو (:دی) تو راه خونه به یه سوالی برخوردم !!! که توی آردای ما (آردای استاد تالکین) چیزی به اسم آموزگاری ، آموزش و سواد وجود داشته؟

چطور بگم شاید مضحک به نظر برسه ولی توی دنیای تالکین همه ی مردم عامی (بی سواد ) بودن یا اینکه نه جایی برای آموزش علم و فنون ، دانش های غیر ربانی ( علم معمولی ، نه علمی که از ناحیه والار بسوی الف ها و انسان ها اومده) وجود داشته؟ مثل مدرسه ، دانشگاه و حتی مکتب!!!

چون در آردا کتابخانه های بزرگی بوده نمونش کتابخونه ی گاندور .

چه سوال خوبی!

به نظرم اگه دانشی که از جانب والار اومده رو جدا کنیم، در سرزمین میانه چندان علم در زندگی روزمره کاربرد نداشته،(مثل گذشته ی دنیای خودمون)و بیشتر فن و مهارت وجود داشته،مثل کشاورزی،آهنگری،حفاری و ....حتی ساخت ابزار جنگی هم تو همین فنون قرار می گیره( و مثلا اون ماده ی منفجره ی سارومان رو نباید به حساب مردم سرزمین میانه بذاریم) و این مهارتها هم معمولا از طریق استاد و شاگردی منتقل میشده.

(در مورد محتوای کتابخونه هایی مثل کتابخونه ی گاندور چیزی گفته شده؟که چیزی غیر از تاریخ و شجره نامه و ... توش بوده؟

چیزی که میمونه توانایی خوندن و نوشتن ه که بین عوام هم وجود داشته و جای بحث داره.در مورد هابیتها با قطعیت بیشتری میشه صحبت کرد.چیزایی که من پیدا کردم اینا هستند:

1-در مقدمه ی ارباب حلقه ها،در باب هابیتها:

الف)"...عشق به آموختن ، جز دانش تبار شناسی ، زياد در ميان آنان معمول نبود، اما هنوز تنی چند را در ميان خانواده های قديمی تر می شد يافت که به مطالعه ی کتاب های خويش مشغول بودند و حتی گزارش های زمان باستان و سرزمين های دوردست را از طريق الف ها و دورف ها وآدم ها گرد می آوردند."

ب)"... همه هابيت ها خواندن و نوشتن نمی دانستند اما آنان که نوشتن بلد بودند، پيوسته به دوستان يا مجموعه ای از خويشاوندان که در فاصله ای دورتر از يک قدم زدن بعد از ظهر مسکن نداشتند، نامه می نوشتند."

2-اشاره هایی که به مدرسه میشه:

الف)مدرکی که به ظاهر قویترینه اما باز هم مشکل داره:بازگشت شاه،میناس تیریت،ص25: "...ببین ارباب پی‌پین وقت نداریم که حالا تاریخ گوندور را به تو تعلیم بدهیم،هرچند خوب بود این چیزها را وقتی یاد می گرفتی که هنوز داشتی توی بیشه های شایر دنبال لانه‌ی پرنده میگشتی و از مدرسه فرار میکردی..."(ترجمه ی and playing truant....)

ب)جایی که سم جلوی ترولهای سنگ شده شروع به شعر خوندن میکنه:" بلند شد و انگار كه در مدرسه دستانش را به پشتش زده باشد، شروع به خواندن آهنگي قديمي كرد."

البته به نظر میرسه که این بیشتر توصیف خود راویه و دلیلی بر اینکه سم زمانی به مدرسه میرفته نیست.

حالا با توجه به این مثالها و اینکه فرودو هم از طریق بیلبو آموزش دیده،میشه باز مدعی شد که آموزش سواد هم نیازی به وجود مدرسه به شکل نوینش نداشته.یعنی میتونسته باز هم آموزشی درون خانواده و یا در عالیترین شکلش به صورت مکتب‌خونه های ما باشه.بزرگترین مخالف این نتیجه گیری، مثال 2-الف ه.چون عبارت playing truant تقریبا تو تمام دیکشنری ها فرار از مدرسه معنا شده.اما یه معنای کلی تر بعضی جاها براش ذکر شده که ترجمه اش میشه:"شونه خالی کردن از مسئولیت"(1).با این معنا میتونیم در نظر بگیریم که پی‌پین از آموزشی که براش مقرر شده فرار کرده(چه در منزل چه به صورت عمومی تر،یه چیزی مثل مکتب).

در مورد بقیه‌ی نژادها هم فکر میکنم وضعیت همین شکلی باشه،اگه چیزی یادتون میاد اضافه کنین.

پ.ن.1)در دو برج،فصل جاده ی آیزنگارد،ص310:گیملی به هابیتها میگه: !You rascals, you woolly-footed and wool-pated truants "رذلها،پا پشمالوها، زیرکار درروهای کله پشمی!

منابع:

اینجا و اینجا رو هم میتونین ببینین.البته چیز دیگه ای غیر مطالب بالا توش نیست!

روز دانشجو هم بر تمام دانشجوهای آردا خجسته باد! :)) ;) :D

متاسفانه یه مشکلی که سایت داره اینه که نمیشه جز لایک زدن کار دیگه ای کرد !! واقعا خیلی ممنونم Bain عزیز ، خیلی وقت بود که سراغ ارباب حلقه ها نرفته بودم برای همین تو خاطرم نبود

پس همون نظریه دوم بیشتر مطرحه که آموزش عمومیو فراگیر مثل الان و یا حتی گذشته (مکتب ، مدرسه ، و ... ) نبوده و به فراخور هر کس هر چیزی که بلد بوده رو به نزدیکانش آموزش میداده.اگر شکل کلاسیکش رو هم در نظر بگیریم در شهر های بزرگ حتما مکانی برای اموزش علم و فنون موجود بوده ! چون مردم از خودشون علم و آگاهی نداشتن ؛ همچون علم پزشکی یا معماری ، و تاریخ شناسی و ....

نمیدونم منظور تالکین از به کار بردن کلمه مدرسه هرچند به طور غیر مستقیم چی بوده ولی این تنها جایی نیست تالکین به چیزی اشاره کرده که به نظر میاد وجود خارجی تو دنیایی که خلق کرده نداره.فک کنم تو فصل یک یا دو هابیت حرف از ساعت تو خونه بیلبو زده بود که بعید میدونم تو دنیای تالکین ساعت جایی داشته باشه.

به هرحال بعضی از مطالب هستن که تالکین خواسته یا ناخواسته اونا رو بی پاسخ گذاشته و متاسفانه مرگ به ایشون مهلت نداد تا توضیحی در این باره بده

چرا ارتش گالادریل در نبرد های کتاب هابیت و ارباب حلقه ها حضور نداشتند؟

چرا اصلا کمک تسلیحاتی نکردند مگه دشمن مشترکی نداشتند؟ ;)

چرا ارتش گالادریل در نبرد های کتاب هابیت و ارباب حلقه ها حضور نداشتند؟

چرا اصلا کمک تسلیحاتی نکردند مگه دشمن مشترکی نداشتند؟ ;)

تو کتاب هابیت که منطقی بود وارد جنگ نشن.سه سپاه دورفها،آدمها و الفهای میرکوود برای نبرد با هم جمع شده بودن و توسط گابلینها غافلگیر شدن.فرصتی هم نبود که ارتش گالادریل برای کمک بیاد و شانس آوردیم که عقابها از مزیت نسبی شون استفاده کردن!

در زمان جنگ حلقه هم که لورین توسط دول گولدور مورد حمله واقع میشد.در واقع ورود یاران حلقه به لورین در واپسین روزهای آرامشش بوده که اون زمان هم جنگ فرامنطقه ای وجود نداشت که اونها واردش بشن.(اگه اشتباه نکنم نبرد اصلی بین گاندور و موردور بود که خیلی جدی نبود)در زمان نبردهای بزرگ دوران جنگ حلقه هم خودشون درگیر دول گولدور بودن.به طوری که پس از دفع سه حمله از جانب دول گولدور فقط دو روز بعد از نابودی حلقه یعنی در 27 مارس 3019 تونستن پیروز بشن و تخریب دول گولدور رو آغاز کنن.(طبیعیه که چون برخلاف سیل،کتاب ارباب حلقه ها داستان خودشو دنبال میکنه،این وقایع رو به ضمیمه واگذار کرده)

نیم الف ها چه کسانی هستند و چه فرقی با الف ها دارند؟ :| :|

نیم الف ها چه کسانی هستند و چه فرقی با الف ها دارند؟ :| :|

نیمه الف ها دورگه هستن ینی پدر یامادرشون الف بوده

نیم الف ها چه کسانی هستند و چه فرقی با الف ها دارند؟ :| :|

نیمه الف یا پره دهیل لقب الروند و الروس فرزندان ایارندیل هست که خود ایارندیل فرزند تور هست که با دختر تورگون شاه گوندولین ازدواج کرد و چون تور انسان بود و دختر تورگون(که اسمش یادم نیست:|)الف بود به فرزندانش نیمه الف گفته میشه.

در مورد سرنوشت الروند هم همینقدر بگم که خواست سرنوشتی الفی داشته باشه و عمری طولانی پیدا کرد و الروس هم سرنوشت انسانی رو انتخاب کرد و شد شاه نومه نور

برای اطلاعات بیشتر هم به فصول اخر سیلماریلیون مراجعه کن

اگر هم اشتباهی داشتم دوستان واردتر اصلاح کنند

مراقب باش تور به سراغت نیاد آلاتار، اسم ایدریل رو فراموش میکنی؟ :|

به هرحال برای مبحث نیمه الف ها میتونید به این تاپیک مراجعه کنید که بحث ها و اطلاعات زیادی درش هست: https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=814

یه سری توضیحات راجع به چوگان سلطنتی نومه نوری ها میخوام همون که وقتی اراگورن پادشاه گوندور میشه الروند بهش میده.میخوام درباره ماهیتش بیشتر بدونم.اگه میشه دوستان واردتر یه توضیحی بدن

پ.ن:راستش به فرهنگنامه هم سر زدم ولی چیز زیادی دستگیرم نشد:|

یه سری توضیحات راجع به چوگان سلطنتی نومه نوری ها میخوام همون که وقتی اراگورن پادشاه گوندور میشه الروند بهش میده.میخوام درباره ماهیتش بیشتر بدونم.اگه میشه دوستان واردتر یه توضیحی بدن

پ.ن:راستش به فرهنگنامه هم سر زدم ولی چیز زیادی دستگیرم نشد :|

چوگان آنومیناس،عصایی نقره ای بود که در ابتدا به شاهان آندونیه تعلق داشت و از چوگان شاهان نومه نورالگوبرداری شده بود که به همراه ار-فارازون در نابودی نومه نور از دست رفت.اما الندیل عصای آندونیه رو در فرارش از نومه نور خارج کرد و سپس دو قلمروی گوندور و آرنور رو بنیان نهاد.شاهان گوندور تاج بر سر میگذاشتند و شاهان آرنور چوگان رو حمل میکردند و چون پایتخت قلمرو شمالی آنومیناس بود، به چوگان آنومیناس معروف شد.در انتهای دوران سوم که آراگورن پادشاه دو قلمروی متحد شده‌ شد، چوگان آنومیناس رو هم بدست آورد.

http://lotr.wikia.co..._Ann%C3%BAminas

یه سری توضیحات راجع به چوگان سلطنتی نومه نوری ها میخوام همون که وقتی اراگورن پادشاه گوندور میشه الروند بهش میده.میخوام درباره ماهیتش بیشتر بدونم.اگه میشه دوستان واردتر یه توضیحی بدن

پ.ن:راستش به فرهنگنامه هم سر زدم ولی چیز زیادی دستگیرم نشد :|

بهتره به این نکته هم اشاره کنم تمامیه گنجینه های نومه نور ( مثل چوگان ، تاج پادشاهی و ... ) به غیر از گوی های جهان نما در واقعه ی نومه نور نابود شدن

واقعا نمیدونم توی کجا بود خوندم که ماهیت چوگان نومه نوری ، میله ای از جنس نقره که با جواهرات گرانبهایی تزیین شده که توسط الندیل بلند قامت به سرزمین میانه آورده شد

شاید بد نباشه بدونید که تاج فرمانروایان گوندور در اصل یک کلاه خود سرباز بوده که بعد ها ساخته و پرداخته شده و به شکل تاج پادشاهی درومده

برای کسب کردن اطلاعات بیشتر میتونی به ضمیمه بازگشت پادشاه مراجعه کنی دوست خوبم :|.!

سلام ببخشید من تازه سیلماریلون رو خوندم و فیلم های ارباب حلقه ها و سه گانه ی هابیت رو هم دیدم

میخواستم بپرسم این حلقه ها قضیش چیه؟ کی ساختتشون؟ و چرا فقط نه تا انسان فاسد شدن؟ مثلا لیدی گالادریل که حلقه مقاومتو داره فاسد نشده؟

این حلقه ها قرار بود اصلا چیکار بکنن؟ چرا بوجود اومدن؟

چرا وقتی گالادریل از حلقش استفاده میکنه توی فیلم قیافش شیطانی میشه؟

سلام ببخشید من تازه سیلماریلون رو خوندم و فیلم های ارباب حلقه ها و سه گانه ی هابیت رو هم دیدم

میخواستم بپرسم این حلقه ها قضیش چیه؟ کی ساختتشون؟ و چرا فقط نه تا انسان فاسد شدن؟ مثلا لیدی گالادریل که حلقه مقاومتو داره فاسد نشده؟

این حلقه ها قرار بود اصلا چیکار بکنن؟ چرا بوجود اومدن؟

چرا وقتی گالادریل از حلقش استفاده میکنه توی فیلم قیافش شیطانی میشه؟

حلقه‌ی یگانه رو سائرون تنها ساخته، حلقه‌های الفی رو کله‌بریمبور تنها، باقی حلقه ها رو با هم ساختن. زمانی که این حلقه ها توزیع شد الف ها متوجه شدن با در دست کردن حلقه تحت سلطه ی سائرون قرار می گیرن به همین خاطر تا نابودی سائرون دیگه حلقه ها را به دست نکردند.

مطمئنا هدف سائرون از ساخت حلقه ها گسیل دادن سیطره ی خودش به همه ی نژادها و مکان های سرزمین میانه بود.

البته باید بدونید که سوالات فیلم رو فقط در انجمن سینمای تالکین بپرسید ولی در کل توی فیلم ظاهراً می خواد نشون بده که گالادریل از ستاره‌ی ائارندیل استفاده می کنه! حالا این که نور ائارندیل (سیلماریل) چه طوری همچین قدرتی داره بحثش جداست و ربطی هم به این جا نداره!

میخواستم بدونم از زمان شکست ملکور تا جنگ آخرین اتحاد چند سال بوده ؟ و از جنگ آخرین اتحاد تا جنگ حلقه و نابودی سائرون چند سال؟

میدونم در کدوم دوران ها بودن فقط میخوام بدونم دقیقا چند سال بینشون بوده

میخواستم بدونم از زمان شکست ملکور تا جنگ آخرین اتحاد چند سال بوده ؟ و از جنگ آخرین اتحاد تا جنگ حلقه و نابودی سائرون چند سال؟ میدونم در کدوم دوران ها بودن فقط میخوام بدونم دقیقا چند سال بینشون بوده

تاریخچه ی آردا

سال ۵۸۳ دوران اول:

«جنگ خشم»، نابودی و تغییر قسمتهای بسیاری از سرزمین میانه و ویرانی بلریاند. شکست مورگوت.

پایان دوران اول

سال ۳۴۳۰ دوران دوم:

شکل گیری «آخرین اتحاد» میان الف ها و آدمیان.

سال ۳۴۴۱ دوران دوم:

شکست سارون در جنگ آخرین اتحاد. باراد-دور نابود می شود. گیل-گالاد و الندیل کشته می شوند. نزگول ها به سایه ها می روند.حلقه از آن ایسیلدور می شود.

پایان دوران دوم

سال 3019 دوران سوم:

25 مارس:سقوط باراد دور و نابودی سائورون

بر این اساس بین شکست ملکور تا آخرین اتحاد 3430 سال و بین نبرد آخرین اتحاد تا نابودی سائرون 3019 سال فاصله بود.

نیم ترول ها چه کسانی هستند در سایت لوتر ویکی بهشون اشاره شده؟http://lotr.wikia.com/wiki/Half-trolls

همچنین به نیم اورک ها؟http://lotr.wikia.com/wiki/Half-orc

واقها سردر نمی یارم.

نیم ترول ها چه کسانی هستند در سایت لوتر ویکی بهشون اشاره شده؟http://lotr.wikia.com/wiki/Half-trolls

همچنین به نیم اورک ها؟http://lotr.wikia.com/wiki/Half-orc

واقها سردر نمی یارم.

نيم ترول ها كه در واقعا ساكنان هاراد دور هستند{بازگشت شاه- نبرد دشت هاي پله نور}، چيز بيشتري در موردشون گفته نشده اما نيم اورك ها:

داستان اينا يك كم پيچيدس ... چون يه جا{فك كنم فصل دشنه اي در تاريكي} يه جور فحش و لفظ توهين آميز در مورد نوچه چشم لوچ بيل فرني گفته شده بود ، توي هلمز ديپ هم ائومر{ يا تئودن يا يكي ديگه} فك كنم به سپاه سارومان ميگن {اونجايي كه مي گه اينا از نور خورشيد نمي ترسن}يعني با اين اوصاف مي تونن يه نژاد مجزا باشن...

پ.ن: البته نظر شخصيم اينه كه نيم-اورك ها همون يوروك - هي هستن... چون كلمه يوروك هي به زبان سياه هست شايد نيم اورك مترادفش در وسترون باشه{ هرچند مترادف تحت اللفظيش نيست}

من یه مشکل کلی دارم

یکی از شماها میشه درمورد هابیت و الف ها توضیح بده؟آشنایی و اطلاعات زیادی دربارش ندارن خیلی از کاربرای سایت یکی از اوناهم منم

:| :| :|

در مورد چه چیز الف ها وهابیت ها میخواهید بدونید؟؟؟؟

کلا در مورد اونا می خوام بدونم

همونطور که گفتم مشکل کلی دارم

به نظرم اگر اینجاها رو بخونید خیلی از مشکلاتتون حل میشه:

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=1037

ممنون.حتما میخونمش

:|

با این حساب سرزمین میانه ای وجود نداره و فقط دلیل

او از نگارش کتاب‌های تخیلی‌اش (مانند ارباب حلقه‌ها) و به وجود آوردن سرزمین میانه (Middle earth) این بوده است که زبان‌های فرا ساختهٔ او در آن صحبت شود؟؟؟؟

نه این یک دلیل میتونه باشه.یادمه یه بار در این مورد با دوستان بحث کرده بودیم.تاریخ سرزمین میانه رو یجورایی میشه تاریخی موازی با تاریخ دنیای واقعی دونست که رگه ها و ریشه هایی در واقعیت های جهان ما داره.

ممنون

و اینکه 15زبانی که تو تاپیک نوشته شده چطوری هستند؟شبیه همین زبان های امروزی اند یانه؟

و هر زبانی چرا چندتا اسم داره؟

در مورد زبان ها هم چند تا مقاله خوب توی سایت داریم .اما پیشنهاد می کنم تا داستان ها رو نخوندی نری سراغش چون یکم سخت هست مطالبش وممکنه دلزده ات کنه. به هر حال لینک اون بخش ها رو می زارم:

https://arda.ir/languages/

https://arda.ir/how-to-read-write-tengwar/

https://arda.ir/how-to-read-write-quenya/

چندتا ازداستان هارو هم معرفی می کنین؟

داستان ها که زیاده مثلا توی سیلماریلیون چندین وچند داستان وجود داره .اما شاید مشهورترین ها توی سیلماریلیون آینولینداله یا داستان آفرینش آردا,داستان برن ولوتین, داستان الوه تینگول کبودردا و ملیان ,داستان تورین تورامبار و داستان ائارندیل و جنگ خشم باشه.

همه اینها رو میتونید توی کتاب سیلماریلیون بخونید با ترجمه آقای رضا علیزاده که انصافا با نثری زیبا و تحسین برانگیز ونزدیک به متن اصلی ترجمه کردند.

سیلماریلیون ,جی آر آر تالکین,مترجم رضا علیزاده ,نشر روزنه ,چاپ اول 1386,چاپ دوم 1391.

این آدرس لینک دانلودشه ببینید به دردم میخوره؟

با سلام

اول اين كه تا جايي كه يادمه نبايد لينكي از كتاب تو فروم بزاريد :|

دوم هم اين ترجمه ، ترجمه خانم واثقي هست و بهتون پيشنهاد مي كنم كتاب با ترجمه اقاي عليزاده و انتشارات روزنه رو بخونيد

كلا براي ورود به دنياي تالكين مي توني از اين تاپيك استفاده كني

https://arda.ir/forum...?showtopic=1037

براي اطلاعات از كتاب ها هم اين قسمت بهتره

https://arda.ir/books/

از طرفي هم براي تهيه كتاب ها مي توني از كتاب فروشي فردا و يا كتاب فروشي آدينه بوك استفاده كني و كارشون تضميني هست

با تشكر

ارباب نارنيا

این آدرس لینک دانلودشه ببینید به دردم میخوره؟

این ترجمه خانم مریم واثقی پناه هست که دوباره تایپش کردند. اصلا درست نیست که لینک کتاب های فارسی رو توی سایت بزارید.اگر ناظران سایت بیاند حتما حذفش می کنند.

یک سوال

در دنیای خودمون نفس اماره،اجنه و شیاطین مدام در تلاش هستند تا مارو گمراه کنند.آیا در دنیای تالکین همچین وسوسه هایی به غیر از وسوسه حلقه ها وجو دارد؟

یک سوال

در دنیای خودمون نفس اماره،اجنه و شیاطین مدام در تلاش هستند تا مارو گمراه کنند.آیا در دنیای تالکین همچین وسوسه هایی به غیر از وسوسه حلقه ها وجو دارد؟

خب حقيقتش ريشه ي اعمال بد و شر در آردا از بذر تاريكي سرچشمه ميگيره كه ارباب تاريكي اون رو قرار داده و حتي اگر خودش هم نباشه، اين بذر پليدي كه در دل مردم كاشته شده،اون ها رو به پليدي ميكشونه. همونطور كه در اواخر داستان سيلماريليون هم اومده:"اما دروغ هايي كه ملكور توانا و نفرين شده، مورگوت بائوگلير، نيروي وحشت و كين در دل الفها و آدميان نشانده است، بذري است كه نميميرد و نابود نمي شود و ثمره ي پليدش تا به روز بازپسين به بار مي نشيند"البته در جاي ديگري از سيل اين مطلب دوباره تكرار شده:"اما آنكه بذر دروغ مي افشاند سرانجام بي نصيب نخواهد ماند و طولي نخواهد كشيد كه دست از كار و كوشش مي كشد و ديگران به جاي او مي دروند و مي كارند.

يعني اساس و بنيان ظلم و پليدي رو ملكور ساخته و پرداخته، و اين عامل اساس ظلم رو تشكيل ميده،اما به نظر من تا حد زيادي بسته به خود اشخاص،اين وسوسه هاي پليدي در وجود فرد رشد مي كنه يا اينكه ميميره.

یک سوال

در دنیای خودمون نفس اماره،اجنه و شیاطین مدام در تلاش هستند تا مارو گمراه کنند.آیا در دنیای تالکین همچین وسوسه هایی به غیر از وسوسه حلقه ها وجو دارد؟

گمراه کردن از چی؟؟ این سوالیه که اول باید بهش جواب داد.

در هر دوره عواملی باعث بروز شر شدند. یعنی یکسری ابزارهایی. ابزارهایی که هم قدسی بودند و هم شیطانی!

اگر یک موقعی الف ها رفتن زیر ستم خدمت به ملکور، خب این از روی اراده نبود! حتا یه چیزی مثل شستشوی مغزی هم براشون اتفاق نیفتاد! بلکه به نوعی مسخ شدند و جبری باعث کشیده شدن سمت تاریکی عظیم بود. همه میدونیم که تک تک اورک ها، از ارباب خودشون متنفر و بیزار بودند و بی اختیار در برابرش... پس عامل سقوط اونها هیچ وسوسه و عامل تحریک کننده ای نبوده.

اتفاق دیگه سیلماریلی بودند. گوهر هایی مقدس و پاک و عاری از هر گونه آلودگی. متبرک! دزدیده شدند! عصب شدند! و پس گرفتن اونها ، یک کار معقوله! فئانور مغرور بود و سرکش اما نمیشه گفت چیزی در درونش وسوسه اش کرد به انتقام گرفتن. سیلماریلی کار دست خودش بود و باید پسشون می گرفت. والـار هم بخاطر نور درون اون سنگ ها، گذاشتن دنبال ملکور! هر کدومشون به طریقی...عامل سقوط فئانور، پس گرفتن حقش بود.

البته در مورد حلقه ی یگانه هم که همه چیز روشنه و اون رو میشه یک وسوسه ی شیطانی بی تبصره معرفی کرد.

من فکر میکنم شاید بشه قدرت رو در موقعیت هایی، همون محرک برای سمت تاریکی و سمت سقوط رفتن، در نظر گرفت.

وگرنه که برای دروغ گفتن هم باید هدفی و انگیزه ای داشته باشیم.

متوجه نشدم. یعنی اشتیاق و تکاپوی فئانور و پسراش در طلب سیلماریلی رو نمیشه "وسوسه" نامید؟ آیا وسوسه داشتن نسبت به چیزی که ساخته دست خودت باشه امر عجیبیه لوبلیا؟

اینایی که گفتم نظر و برداشت شخصیم هست البته:دی

دوستمون جناب K I N G پرسششون درمورد وسوسه هایی بود که باعث گمراهی میشن. و بنظر من پویش فئانور ، کاملـا مردود نیست!

یه بحث دیگه ام ست که سیلماریلی 100% ـش متعلق به فئانور نبود. اما اون اینو نمی پذیره!:دی پس اگر بخوایم در مورد 100% این گوهر ها حرف بزنیم وسوسه ش تعریفش فرق میکنه با وقتی که فقط در مورد حق واقعی فئانور صحبت کنیم.

حالـام اینجا جای موضوع فئانور نیست. در مورد وسوسه سوال شد که نظرم رو بالـا تر گفتم@-)

سلام به دوستان

من یه سوالی ذهنمو درگیر کرده @};- ، از زمانی که با ارباب حلقه ها آشنا شدم. چرا در داستان استاد تالکین همه ی اتفاق ها در غرب می افته و اینکه احساس می کنم همه ی چیزای خوب در غرب حتی والینور هم در غرب اما شرق برعکس یه جورایی پاتوق بداست (موجودات بد :D )؟ اینطور به نظرم میاد. اگر کسی جواب سوالمو بده یا نظری داشته باشه ممنون میشم بگه؟ :-h

سلام به دوستان

من یه سوالی ذهنمو درگیر کرده @};- ، از زمانی که با ارباب حلقه ها آشنا شدم. چرا در داستان استاد تالکین همه ی اتفاق ها در غرب می افته و اینکه احساس می کنم همه ی چیزای خوب در غرب حتی والینور هم در غرب اما شرق برعکس یه جورایی پاتوق بداست (موجودات بد :D )؟ اینطور به نظرم میاد. اگر کسی جواب سوالمو بده یا نظری داشته باشه ممنون میشم بگه؟ :-h

سوالیه که به ذهن خیلی هامون خطور میکنه! :دی

این تاپیک تقریبا به طور اختصاصی در همین مورده و دلایل قانع کننده‌ای هم توش هست.ضمنا فکر میکنم مشابه همین سوال از جناب علیزاده در همایش شهریورماه پرسیده شده بود و پاسخ ایشون هم جالب بود.متن پرسش و پاسخ اینجاست.(نسخه‌ی صوتی پرسش و پاسخ اینجا و تصویریش هم اینجاست!)

پ.ن.به عنوان یه پاسخ خیلی سطحی و کوتاه، تاثیر جنگهای جهانی که شخص تالکین هم درش حضور داشته میتونه توجیه کننده‌ی چنین انتخابی باشه.

خب سلام منم چندتا سئوال دارم امیدوارم زیاد سخت نباشن

1-الف های سیاه بیشه با الف های ریوندل چه فرقی دارن؟آیا باهم دشمن هستن؟

2-برای چی اکثر هابیت ها فامیلیشون بگینز بود؟

3-اون موجود صورتی رنگ که بیلبو بخاطر حلقه میکشدش عنکبوته؟چرا صورتیه؟

4-نکرومنسر و سایرون چه فرقی باهم دارن؟

خب فعلا همینا سئوالای منه@};-

خب قبل از اینکه جواب ها رو بدم ازتون میخوام که سیلماریلیون رو حتما مطالعه کنید. جواب خیلی از پرسش هاتون رو میتونید اونجا پیدا کنید.

جواب اول: الف ها دو دسته ی بزرگ بودن. دسته ی اول تو سفر بزرگ به غرب و آمان همراه والار رفتن و دسته ی دیگه هیچوقت به والینور نرفتن. الف هایی که توی سیاه بیشه زندگی میکردن جزو دسته ی دوم بودن. اما تبار بعضی از الف هایی که توی ریوندل زندگی میکردن (و حتی چند تن از خود اون الف ها) به الف هایی میرسید که در کوچ بزرگ و بعد بازگشت از والینور شرکت داشتن. خرد و دانایی الف هایی والینور تحت فرمانروایی الروند که خودش یه نجیب زاده و دارای خون و رگ و ریشه ی اصیلی از تبار الف های دسته ی اول بود، در مقایسه با الف های سیاه بیشه بیشتر و فرزانگی شون پررنگ تر بود.

جواب دوم: چنین چیزی نیست. فامیل هابیت ها با هم تفاوت زیادی داشت. برای روشن تر شدن موضوع میتونین به فصل اول کتاب یاران حلقه مراجعه کنید.

جواب سوم: ولله معلوم نبود چی بود. فک کنم بچه عنکبوت بود که تازه از تخم زده بود بیرون. در کل ایده ی کارگردان بود و زیاد نمیشه روش بحث کرد.

جواب چهارم: در واقع فرقی ندارن. نکرومنسر به معنی جادوگر، اسمی بود که به سائورون داده بودن، زمانی که در دول گولدور بود و هنوز کسی نمیدونست که سائورون برگشته. در واقع چون نمیشناختنش، بهش میگفتن نکرومنسر. وگرنه همون سائورون خطابش میکردن.

سلام میشه لطفا یه توضیحی درباره حلقه گندالف یعنی ناریا در مورد استفاده و ساخته شدن و اینا بدین فقط شرمنده اگه سوالم خیلی پیش پا افتاده است...

سه حلقه توسط کله بریمور نوه فئانور در دوران دوم ساخته شد. حلقه ویلیا، ننیا و ناریا. حامل ویلیا الروند بود، حامل ننیا گالادریل و حامل ناریا در ابتدا گیردان کشنی ساز بود. بعد از اومدن گاندالف و بقیه ایستاری از اون سوی دریا، گیردان حلقه ناریا رو به گاندالف داد تا بهش قدرت بیشتری برای مبارزه با پلیدی و مصونیت از خستگی و فرسودگی بده. جمله ی "من خادم آتش پنهان هستم" که گاندالف به بالروگ میگه، یه جورایی به همین قضیه اشاره داره. حلقه های سه گانه توسط صنعت و دانش خود الف ها ساخته شده بود و دست سائورون بهشون نرسیده بود. به همین دلیل دارای قدرت زیاد و تاثیرگذاری زیادی بود.

امیدوارم جواب کامل بوده باشه. @};-

اقا یه سوال پیش پا فتاده دیگه، چرا سارون موقعی که حلقه رو دستش میکرد نامریی نمی شد؟

اقا یه سوال پیش پا فتاده دیگه، چرا سارون موقعی که حلقه رو دستش میکرد نامریی نمی شد؟

در واقع هیچکس نامرئی نمیشد! بلکه وقتی کسی حلقه رو دستش میکرد وارد دنیای سایه ها میشد. یعنی دنیای سائورونی که پر از خباثت و پلیدی بود. ازونجایی که حلقه در واقع چیزی جز اراده و قدرت های عظیم درونی سائورون نیست، پس با استفاده کردن از حلقه اینطوریه که تو مثل سائورون نگاه میکنی. چیزایی که اون میتونه ببینه رو تو میبینی و میشنوی و برداشتت از محیط مثل اونه و ... .

حالـا وقتی خود سائورون بخواد اون حلقه {یعنی همون اجتماع سنگین اراده و قدرتش} رو دستش کنه، در واقع خودش رو به خودش برمیگردونه. پس خیلی معقوله که از دید کسی پنهان نشه!

امیدوارم تونسته باشم بفهمونم.

یه سوال تراندویل بعد از نابودی حلقه هم در سرزمین ماند؟چون تو مجله نوشته بو موند نا اخرین پادشاه الف ها جنگلی باشه و اینا... مگه به غرب نرفت؟

۲-وایلینور همون امان هس؟

۳-سرزمین های الف ها بعدش همینجوری ول شدن وقتی الف ها رفتن؟

شرمنده من سوال زیاد میپرسم؟

یه سوال تراندویل بعد از نابودی حلقه هم در سرزمین ماند؟چون تو مجله نوشته بو موند نا اخرین پادشاه الف ها جنگلی باشه و اینا... مگه به غرب نرفت؟

۲-وایلینور همون امان هس؟

۳-سرزمین های الف ها بعدش همینجوری ول شدن وقتی الف ها رفتن؟

شرمنده من سوال زیاد میپرسم؟

با عرض اجازت

گمان می کنم ماند در سرزمین میانه.

خیر والینور همان آمان نیست. آمان سرزمین الف های نولدور در دوران اول بود

در مورد آمان:

https://arda.ir/aman/

اگه حلقه به هیچ کس غیر سائورون جواب نمیداد چرا گندالف میگه:آیزنگارد نمیتواند با موردور مقابله کند مگر اینکه سارومان حلقه را به دست بیارد. ؟

یا گالادریل در لحظه ای که داره اراده ی خودش رو امتحان میکنه میگه ملکه خواهید داشت.

اگه توضیح بدید ممنون میشم

یک سوال استینگ دقیقا در چه مواقعی به درخشش میاد؟مگه موقعی موقعی که اورک ها یا گابلین ها نزدیک اند به درخشش در نمیاد؟توی کتاب هابیت فصل پروانه ها و عنکبوت ها نوشته بود :

شمشیر کوچکش در نظر آنها نوع جدیدی از نیش بود. عجیب جلو و عقب می پرید و فرو می رفت! وقتی به آنها ضربه می زد از خوشحالی می درخشید.

و یک سوال دیگه همه تیغ های الفی اینطورین یا نه؟

یک سوال استینگ دقیقا در چه مواقعی به درخشش میاد؟مگه موقعی موقعی که اورک ها یا گابلین ها نزدیک اند به درخشش در نمیاد؟توی کتاب هابیت فصل پروانه ها و عنکبوت ها نوشته بود :

شمشیر کوچکش در نظر آنها نوع جدیدی از نیش بود. عجیب جلو و عقب می پرید و فرو می رفت! وقتی به آنها ضربه می زد از خوشحالی می درخشید.

و یک سوال دیگه همه تیغ های الفی اینطورین یا نه؟

فکر میکنم این رو با قاطعیت میشه گفت که همه‌ی تیغهای الفی اینجوری نبودن. از سه تیغ الفی که میدونیم این ویژگی رو داشتن-استینگ،گلامدرینگ و ارک‌ریست- همه جا به صورت خاص صحبت میشه و به اینکه ساخت گوندولین بودند تاکید میشه. یه مثال خیلی صریحش وقتیه که بیلبو درخشش استینگ(البته هنوز این نام رو نداشت) در نقب گابلین ها میبینه و بدون تردید میگه که"پس این هم تیغ الفی است" و "همراه داشتن تیغی که در گوندولین برای جنگ با گابلینها ساخته بودند ... البته باشکوه بود" (هابیت-109). اینکه از درخشش استینگ بلافاصله ساخت گوندولین بودنش نتیجه گیری میشه میتونه نشون دهنده‌ی این باشه که فقط تیغهای ساخت گوندولین چنین ویژگی داشتند.

اما اینکه همه‌ی تیغهای گوندولین اینجوری بودند یا نه خیلی معلوم نیست.اینکه تمام شمشیرهای یک شهرچنین ویژگی داشته باشن خیلی معقول نیست. دو شمشیر دیگه شمشیرهای بلندمرتبه ای بودند. استینگ هم میتونه خنجر پادشاه یا فرد والامقام دیگه ای باشه و بگیم فقط تیغهای خاصی در گوندولین اینجوری بودند.یا اینکه کلا این فرض غلط باشه.1و2

در مورد اون قضیه‌ی عنکبوتها هم، ممکنه در کتاب هابیت فرضی در مورد شمشیر شده باشه که در کتابهای دیگه در نظر گرفته شده باشه. اما در نهایت خارج از این دو حالت نیست که یا ارکی در اون نزدیکی بود(که اگه اینجوریه باید راوی هم از درخشش استینگ تعجب میکرد!) و یا فرض بر این بوده که استینگ در نزدیکی تمام موجودات اهریمنی که اون عنکبوتها هم شاملش میشدند میدرخشه. در لوتر هم یه نمونه داریم که گلامدرینگ در مواجهه با بالروگ میدرخشه.اما خب، بالروگ کجا و اون عنکبوتها کجا!

خیلی طولانی شد :D

----------------------------------------

1- گویا آندوریل هم در درخششی داشته،اما اینکه نورش از خودش بوده یا بازتاب بوده، و یا اینکه مربوط به ساخت دورفهاست یا بازسازی الفها، بحثش رو پیچیده میکنه.

2-این بحث هم در همین راستاست و جالبه.الیته سعی کردم همه‌ی حالتهای بحث شده رو تو نوشته‌ام بیارم :دی

منم یه پرسش دارم که خیلی ذهنم رو مشغول کرده در سه گانه ی ارباب حلقه ها کتاب اول اونجایی که هابیت ها مهمون تام بامبادیل هستن تام و گلدبری از یه درخت کهن حرف میزنن که خیلی نامفهوم وگنگه ماجرای این درخت چیه ؟

من موارد مشابهی رو در ادبیات و فیلم های فانتزیه دیگه دیدم ولی اونجاهم چیزی نبود که مشخص کنه این درخت ایا در واقعیت ودراسطوره های دیگه استعاره ای داره یا اصلا نماد چی هست؟

تو دوران اول که هنوز حلقه ها ساخته نشده بودن الف ها در سرزمین میانه بهد از مدتی رو به زوال و نابودی می رفتن؟

سلام و عرض ادب

دوستان از همتون درخواست دارم به صورت دقیق و شفاف برام توضیح بدید که خدا در دنیای تالکین دقیقا چه کسیه؟

به طور مثال تو اون قسمتی که یاران حلقه در آستانه ی حرکت به سمت موردور هستن و لرد الراند بهشون میگه که: خداحافظ ، خداوند نگهدار شما باشد. رحمت خدا بر انسان ها، الف ها و همه ی مردم رنج کشیده

و آیا برای نژاد های مختلف مثل هابیت ها و یا الف ها خدای جداگانه وجود داره یا همه یک خدای واحد دارن؟؟

خیلی ممنون میشم که پذیرای پاسخ هاتون باشم

دوست عزیز پاسخ سوالی که کردید واقعا مفصله.ولی چیزی که مسلمه اینه که بدون هیچ شک و تردیدی خدای یگانه ای به نام "ارو" یا اون طور که الف ها میگن ایلوواتار(پدر همه چیز) آفریننده و قدرت مطلق آرداست.جالبه بدونید اولین کلمات کتاب سیلماریلیون هم با نام ارو آغاز میشه:

ارو بود،آن یکتا که در آردا او را ایلوواتار می نامند...

با این وجود شاید بشه گفت ارو به اندازه 14آفریده برترش(در ابتدا 15 تا بودن و یکی از اونها به نام ملکور اخراج شد) یعنی والار شناخته شده نیست.دلیلش اینه که در روز های جوانی جهان و ابتدای کار الف ها در آردا اون ها بیش از همه با والار و در راس اونها مانوه (پادشاه آردا و جانشین ارو بر روی زمین)در ارتباط بودن ولی به هر حال ارو به عنوان خدای یگانه و قدرت بی همتای آردا مورد پرستش و تقدیس قرار داشته.البته انسان ها که بعد از الف ها در آردا "بیدار" شدن،حداقل در ابتدا چندان والار و ایولوواتار رو نمی شناختن و بیشتر از اونها می ترسیدن ولی احتمالا بعدها که تحت آموزش و خدمت الف ها قرار گرفتن به تدریج با اونها آشنا شدن تا جایی که انسان های نومه نوری تا قبل از دوران فساد و نابودیشون معابد و پرستشگاه های بسیار داشتن و میراث اعتقادی اونها از طریق خاندان الندیل در سرزمین میانه و در پادشاهای ارنور هم ادامه پیدا کرد.

خوندن فصل های ابتدایی سیلماریلیون به طور کامل تری جوابتون رو میده:)

درود بر دوستانم،

دو سوال،

1. در آردا آیینی وجود داشته که همه به اون پایبند باشند؟ همه اون رو انجام بدن؟

2.آیا مردم، ایلوواتار رو پرستش میکردند؟ یا کسانی بودند که بگن ایلوواتار وجود نداره؟

دوست عزیز

درباره پرسش اول باید بگم در آثار تالکین رسما به سک آئین خاص اشاره نشده یا حداقل "به نام" خونده نشده.کلمه "همه" اینجا تا حدودی گنگه.چون آیینی به صورت منسجم و شاخص نداشتیم (یا من نمی شناسم) بنابراین نباید انتظار داشت که یک الزام فراگیر برای همه آردایی ها در انجام امور آئینی وجود داشته باشیم.

اما درباره پرسش دوم؛خب باید گفت کدوم مردم؟ برای مثال درباره الدار که به عنوان فرزندان ارشد بیش از دیگران ایلووتار رو می شناختن،به نظر میاد بخش زیادی از سرود ها و چکامه های اونها در وصف مواهب آفرینش و ستایش مقدسات باشه .آئین سرودخوانی در کنار آتش در ریوندل یا قله مینارتاما،ستون بهشت در نومه نور دارای مضامین شبه دینی هستند. با این وجود مشخصه که طبعا نژاد ها و گروه های آلوده به شرارت و سیاهی ملکور از "قدرت برتر" رویگردان بودند یا حداقل توانایی خارج شدن از زیر سلطه تاریکی رو نداشتند.این بحث به شکل ملموس تر در سالهای پایانی دوره جزیره نومه نور دیده میشه که در نهایت موجب نابودی اون ها هم شد.

الف ها، انسان ها يا دورف ها كه بيدار شدند، و مثلا يک جفت الف که نام شون رو یادم نیست اولین الف هایی بودند که بیدار شده اند، پس از اون راه میفتن و جلوتر چند جفت دیگر رو بیدار میکنن. موضوع «بیدار کردن» چیه؟ یعنی چی؟ صداشون میزدن میگفتن بیدار شو؟

با سلام

ميگم غذاي أرک ها و قابلين ها چيه?????

با سلام

ميگم غذاي أرک ها و قابلين ها چيه?????

ارک و گابلین که بعید میدونم تفاوتی با هم داشته باشن تو دنیای تالکین و در مورد غذای اون ها باید بگم که به موارد خاصی اشاره نشده ولی فکر میکنم مواردی که در کتاب ارباب حلقه ها بهشون اشاره شده رو بتونیم به عنوان منبعی برای یک نتیجه گیری کلی در نظر بگیریم موارد مثل تلاش برای خوردن مری و پپین توسط گریشناخ و همچین خوردن همنوعشون تو همون حاشیه ی جنگل فنگورن(مورد دوم رو مطمین نیستم چون کتاب رو کامل نخوندم)یا مثلا غذا های موجود در انبار آیزنگارد و مثال هایی از این دست که نشون میده ارک ها پس از شکنجه توسط مورگوت و از دست دادن ماهیت اصلیشون از گیاه خواری که یکی از ویژگی های الف هاست به گوشت خواری روی آوردند و این مورد هم میتونه حتی به عنوان یکی از دلایل خوی وحشیگری بیش از حد اون ها مطرح بشه.

ارک ها پس از شکنجه توسط مورگوت و از دست دادن ماهیت اصلیشون از گیاه خواری که یکی از ویژگی های الف هاست به گوشت خواری روی آوردند و این مورد هم میتونه حتی به عنوان یکی از دلایل خوی وحشیگری بیش از حد اون ها مطرح بشه.

فکر نمیکنم جایی گفته شده باشه الفها(به طور عام) گیاه خوار بودند. برعکس اشاره هایی هست که نشون میده اونها هم گوشت میخوردند(هرچند بهشون نمیاد!).مثلا بیلبو و دورفها در سیاه بیشه جذب بوی کباب الفا میشن یا گفته میشه تراندویل و همراهانش برای شکار بیرون میرن.

اون صحنه فیلم هابیت در ریوندل هم از ابداعات جناب پیتر جکسون بوده!

فکر نمیکنم جایی گفته شده باشه الفها(به طور عام) گیاه خوار بودند. برعکس اشاره هایی هست که نشون میده اونها هم گوشت میخوردند(هرچند بهشون نمیاد!).مثلا بیلبو و دورفها در سیاه بیشه جذب بوی کباب الفا میشن یا گفته میشه تراندویل و همراهانش برای شکار بیرون میرن.

فکر نمیکنم کتاب هابیت به اون شکل سند قابل اطمینانی باشه هرچند من تجربه چندانی در زمینه ی کتب تالکین ندارم ولی بین این کتاب و سایر کتب تالکین تفاوت هایی در نثر و همچنین منطق اون وجود داره.

فکر نمیکنم کتاب هابیت به اون شکل سند قابل اطمینانی باشه هرچند من تجربه چندانی در زمینه ی کتب تالکین ندارم ولی بین این کتاب و سایر کتب تالکین تفاوت هایی در نثر و همچنین منطق اون وجود داره.

من منظورتونو نفهمیدم!

دقیقا چطوری کتاب هابیت سد قابل اطمینانی نیست؟آیا هابیت کتابی از یه نویسنده دیگست یا داستانی داره که ربطی به دنیایی تالکین نداره؟!

فکر نمیکنم کتاب هابیت به اون شکل سند قابل اطمینانی باشه هرچند من تجربه چندانی در زمینه ی کتب تالکین ندارم ولی بین این کتاب و سایر کتب تالکین تفاوت هایی در نثر و همچنین منطق اون وجود داره.

فکر کنم تالکین بعد از لوتر یه بار کتاب هابیتو ویرایش کرده تا با بقیه کتاباش هماهنگی داشته باشه حتما اگه مورد آ«چنان ضروری بود تغییر داده میشد.

فکر نمیکنم کتاب هابیت به اون شکل سند قابل اطمینانی باشه هرچند من تجربه چندانی در زمینه ی کتب تالکین ندارم ولی بین این کتاب و سایر کتب تالکین تفاوت هایی در نثر و همچنین منطق اون وجود داره.

متاسفانه بقیه کتابها رو خیلی وقته نخوندم و الان حضور ذهن ندارم.اگه کسی چیزی یادش میاد بگه اما تا جایی که گشتم این نمونه ها رو آورده بودن:

در سیلماریلیون-ابتدای حدیث آمدن انسانها به غرب میگه که "در روزگاران صلح فینرود با ماگلور و مائدروس به شکار میرفته.(به کتاب دسترسی ندارم الان،نمیدونم عبارت کامل چی میگه)

و در داستانهای بلریاند-جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، بلگ و همراهان گوشت کباب شده میخورند.

Then he bade them drink and drew from his belt

a flask of leather full filled with wine

that is bruised from the berries of the burning south

and the gnome folk know it, and the nation of the Elves

and by long ways lead it to the lands of the North

There baked flesh and bread from his wallet

they had to their hearts’ joy; but their head were mazed

by the wine of Dor-Winion that went in their veins,

and they soundly slept…” The Lays of Beleriand, p 11, 223-231

در مورد سندیت هابیت هم فکر میکنم منظور بلگ عزیز این بود که ممکنه مطالبی در هابیت باشه که با بقیه کتابها نخونه و نشه ازش حکم کلی صادر کرد که تا حدودی درست هم هست.

من منظورتونو نفهمیدم!

دقیقا چطوری کتاب هابیت سد قابل اطمینانی نیست؟آیا هابیت کتابی از یه نویسنده دیگست یا داستانی داره که ربطی به دنیایی تالکین نداره؟!

از این جهت که مسایلی در آن مطرح شده که باعث ایجاد تعارض هایی میشه مثل اشاره به ساعت،اشاره به قفل و کلید،اینکه میان ارک و گابلین تفاوت قایل شده،نثرکودکانه و ... در ضمن من نگفتم مطلقا غیر قابل اطمینانه بلکه گفتم که بخاطر اینکه اولین کتاب تالکین در این زمینه بوده و به مرور زمان نظر تالکین درباره ی دنیای خودش کمی تغییر پیدا کرده،نباید اونطور که به سیلماریلیون یا لوتر استناد میکنیم به این کتاب هم استناد بشه هرچند من با اون دلیلی که بین از سیلماریلیون اورد به اشتباه خودم درباره اون موضوع پی بردم و ازش ممنونم :)

الف ها، انسان ها يا دورف ها كه بيدار شدند، و مثلا يک جفت الف که نام شون رو یادم نیست اولین الف هایی بودند که بیدار شده اند، پس از اون راه میفتن و جلوتر چند جفت دیگر رو بیدار میکنن. موضوع «بیدار کردن» چیه؟ یعنی چی؟ صداشون میزدن میگفتن بیدار شو؟

متن سیلماریلون:

واردا کار های طولانی خود را به پایان رسانید. اولین منلامکار در آسمان جای گرفتو آتش آبی هیلوئین در آن میان برفراز مرز های جهان به نور افشانی پرداخت.در آن لحظه بود که فرزندان زمین،نخستین فرزندان ایلوواتار بیدار گشتند.ان ها در کنار کوئینین،آب بیداری،بدون صدا و در سکوت بودند.اولین نگاهشان از بین تمام موجودات و هرآنچه که بود به ستارگان افتاد...

متن سیلماریلون:

واردا کار های طولانی خود را به پایان رسانید. اولین منلامکار در آسمان جای گرفتو آتش آبی هیلوئین در آن میان برفراز مرز های جهان به نور افشانی پرداخت.در آن لحظه بود که فرزندان زمین،نخستین فرزندان ایلوواتار بیدار گشتند.ان ها در کنار کوئینین،آب بیداری،بدون صدا و در سکوت بودند.اولین نگاهشان از بین تمام موجودات و هرآنچه که بود به ستارگان افتاد...

ممنونم از شما، مکان بیدار شدن و اون موارد رو توی سیلماریلیون خوندم ولی منظورم اینه که همینطوری یه جا آدما یا الف ها افتاده بودن؟ از اول همونطور بود؟ چجوری جسم خوابشون اونجا اومده که بعد بیدار بشن؟

ممنونم از شما، مکان بیدار شدن و اون موارد رو توی سیلماریلیون خوندم ولی منظورم اینه که همینطوری یه جا آدما یا الف ها افتاده بودن؟ از اول همونطور بود؟ چجوری جسم خوابشون اونجا اومده که بعد بیدار بشن؟

افسانه بیدار شدن کوئندی که الوه زحمت ترجمه اش رو کشیده بخونی بهت کمک میکنه:

https://arda.ir/downloads-archive/?did=767

دو سوال،

سارومان کجا میمیره؟ چطوری؟

و آراگورن در نبرد پنج سپاه بوده؟ اگه نه، چرا؟

دو سوال،

سارومان کجا میمیره؟ چطوری؟

و آراگورن در نبرد پنج سپاه بوده؟ اگه نه، چرا؟

1.طی حوادثی که پس از بازگشت هابیتها به شایر اتفاق میافته، سارومان بدست گریما کشته میشه،هرچند به خاطر ماهیت سارومان خیلی نمیشه بهش مردن یا کشته شدن گفت.برای جزییات بیشتر میتونین فصل "پاکسازی شایر" از بازگشت شاه رو بخونین.

2.نه،چون فقط 10 سالش بود!

اگه بزرگتر هم بود دلیلی نداشت که باشه،نبرد پنج سپاه یه جنگ منطقه ای بود که خیلی سریع و اتفاقی شکل گرفت.

میشه یه کم درباره مرگ سارومان به دست گریما بیشتر بگی، چون من کتاب رو ندارم.

میشه یه کم درباره مرگ سارومان به دست گریما بیشتر بگی، چون من کتاب رو ندارم.

خب تقریبا مثل مرگش تو فیلمه؛با این تفاوت که فرودو از گریما میخواد پیشش بمونه که ولی سارومان شروع به تحقیر و بدگویی از مارزبان میکنه و ازش میخواد به دنبالش بره که مارزبان از پشت با چاقو سارومان رو میزنه و گلوشو میبره و در نهایت خودش توسط هابیت ها کشته میشه.

فرودو به گریما میگه پیش خودش بمونه؟ که چی؟ بخشیده بشه؟

و سارومان با گریما کجا میخواسته بره؟

بعد چرا هابیت ها اون رو میکشن؟ حل میکنن؟ چون کار بدی نکرده؟ سارومان رو کشته. چیزی نیست :)

فرودو به گریما میگه پیش خودش بمونه؟ که چی؟ بخشیده بشه؟

و سارومان با گریما کجا میخواسته بره؟

بعد چرا هابیت ها اون رو میکشن؟ حل میکنن؟ چون کار بدی نکرده؟ سارومان رو کشته. چیزی نیست :)

فرودو به گریما میگه تو کار بدی نکردی و میتونی بمونی که سارومان میگه گریما هابیتی به نام لودو(اگه اشتباه نکنم) رو کشته.

جای خاصی نگفته بود تا اونجا که من یادم میاد.

دلیلش این بود که گریما بعد از کشتن سارومان شروع به فرار میکنه و از اونجا که هابیت ها اون قضیه ی قتل لودو رو فهمیده بودن،با تیر میزننش

میشه یه کم درباره مرگ سارومان به دست گریما بیشتر بگی، چون من کتاب رو ندارم.

وقتی تمام اتفاقات تموم میشه و سم و فرودو و مری و پیپین تنها به شایر برمیگردن با تغییراتی مواجه میشن.هابیتی به اسم لودو که بگ اند رو از فرودو خریده بود خودش رو رییس معرفی کرده و دور خودش موجودات بزرگی مثل نیمه اورکها جمع کرده.و بعد هابیتا متوجه میشن لودو فقط اسما رییسه و کسی به اسم شارکی داره به اسم رییس شایرو بهم میریزه.خونه ها رو خراب میکنه،گندم و آب.جو رو از مردم میگیره و برای خودشون نگه میداره،حکومت نظامی ایجاد کرده و چند تا هابیتم زندانی کرده و به بعضیام صدمه زده.اما هیچ کس شارکی رو از نزدیک ندیده.

فرودو و سم و پیپین و مری جلوی قانونای جدید شایر می ایستن و هابیتا رو تشویق به شورش میکنن و تمام سربازای رییس رو میگیرن و زندانی میکنن.تعدادی هم کشته میشن و تعدادی هابیت هم.بعد میرن سراغ رییس که میبینن اصلا رییسی نیست.و تو بگ اند با شارکی مواجه میشن که در واقع همون سارومانه که زندگیش مثل گداها شده.فرودو بهش میگه از شایر بره.سارومانم بهش حمله میکنه و فکر کنم خنجرش! به زره ی فرودو میخوره و میشکنه.ولی فرودو اجازه کشتن سارومانو نمیده به هابیت و دوباره بهش میگه بره اما به گریما که باهاش بوده میگه تو به ما بدی نکردی اگه میخوای اینجا بمون.گریما هم خوشحال میشه(فکر کنم).ولی سارومان میگه این رییسو کشته و شایدم خوردتش.گریما هم به سارومان حمله میکنه و سرش رو میبره.بعد هم فرار میکنه ولی هابیتا با تیر میزننش

یه نکته مهم در مورد مرگ سارومان اینکه که پس از مرگش روحش میخواد به غرب برگرده اما این اجازه بهش داده نمیشه و بادی از غرب میاد و روحش محو و نابود میشه.

یه نکته مهم در مورد مرگ سارومان اینکه که پس از مرگش روحش میخواد به غرب برگرده اما این اجازه بهش داده نمیشه و بادی از غرب میاد و روحش محو و نابود میشه.

اون باد، از طرف مانوه بوده؟ ايلوواتار خواسته؟

هیچ توضیحی در موردش نیست اما میشه حدس زد از طرف مانوه بوده.

هیچ توضیحی در موردش نیست اما میشه حدس زد از طرف مانوه بوده.

اون باد چى داشته كه اونو نابود كرده؟ چجورى نابودش كرده؟

باد یه پدیده فیزیکی و مادیه و روح غیرمادی .حالا چطور ممکنه باد بیاد روحو ببره؟

هرچند روحی که باد ببره اونو ، همون بهتر که با اون باد به باد فنا بره!:دی

منم همين رو ميگم، اون باد حتما يه ويژگى خاصى رو داشته، اون ويژگى چى بوده؟

قرار نیست حتما ویژگی خاصی داشته باشه. مثلا صدای فریادهای مانوه ازش به گوش برسه یا صدای چکاچک سلاح های اورومه. این قسمت تخیل نویسنده بوده که به روح سارومان تجسد میبخشه و اونو به شکل ابر یه مه تیره ای توصیف میکنه. در نتیجه هر ابر و مهی میتونن با وزش باد جابجا و پراکنده بشن. حالا اون باد اگه از سمت غرب اومده باشه که دیگه فبهاالمراد و نعم المقصود... :)

خوب این تاپیک را برای این باز کردم که هر کس برای هر سوال یک تاپیک باز نکنه... پس هر سوالی دارید همین جا بپرسید

به نظر شما آقای تالکین نژاد پرست نبود؟ چرا توی دنیای اون این همه تبعیض بین نژادهای مختلف وجود داشت، مثلا الف ها جاودانه بودند و اگه اتفاقی کشته میشدند سرنوشت مشخصی داشتند و به تالارهای ماندوس میرفتند و ار این جنبه دلهره ای نداشتند، زیباتر و ماهر تر از انسان ها یودند و.......... در حالی که انسانهای بیچاره که آن ها هم فرزندان ایلوتار بودند زشتروضعیف تر از الف ها بودند و عمر کوتاهی داشتند و سرنوشت پس از مرگشان هم اصلا معلوم نبود و حتی اکثر والار ها هم از آن خبر نداشتند ، در بین افراد خود یک نژاد هم اگه کسی کار مهمی میکرد حتما اصل و نصب دار بود، مثلا بیلبو بگینز از هابیت ها کلی در مورد نژادش و این که اصیل بود و غیره گفته شده، به نظر شما این تبعیض نژادی به خاطر اون نبود که آقای تالکین توی آفریقای جنوبی در اوج نژاد پرستی و آپارتاید بزرگ شده بود و این اندیشه در او ریشه دوانده بود که برخص از برخی دیگر برترند؟ مثلا سفید ها از سیاهان؟

به نظر شما آقای تالکین نژاد پرست نبود؟ چرا توی دنیای اون این همه تبعیض بین نژادهای مختلف وجود داشت، مثلا الف ها جاودانه بودند و اگه اتفاقی کشته میشدند سرنوشت مشخصی داشتند و به تالارهای ماندوس میرفتند و ار این جنبه دلهره ای نداشتند، زیباتر و ماهر تر از انسان ها یودند و.......... در حالی که انسانهای بیچاره که آن ها هم فرزندان ایلوتار بودند زشتروضعیف تر از الف ها بودند و عمر کوتاهی داشتند و سرنوشت پس از مرگشان هم اصلا معلوم نبود و حتی اکثر والار ها هم از آن خبر نداشتند ، در بین افراد خود یک نژاد هم اگه کسی کار مهمی میکرد حتما اصل و نصب دار بود، مثلا بیلبو بگینز از هابیت ها کلی در مورد نژادش و این که اصیل بود و غیره گفته شده، به نظر شما این تبعیض نژادی به خاطر اون نبود که آقای تالکین توی آفریقای جنوبی در اوج نژاد پرستی و آپارتاید بزرگ شده بود و این اندیشه در او ریشه دوانده بود که برخص از برخی دیگر برترند؟ مثلا سفید ها از سیاهان؟

بعیده اینطوری باشه، اگه اینطوری بود اونوقت سرنوشت تمام موجودات و به دست یه هابیت نمی سپرد، کلا می سپرد به دست فرزندان ارشد...

در مورد اینکه گفتی سرنوشت انسان ها بعد از مرگ معلوم نبوده خوب توی سیلماریلون هم گفته شده که ایلوواتار چیز بهتری براشون در نظر گرفته...

به نظر شما آقای تالکین نژاد پرست نبود؟ چرا توی دنیای اون این همه تبعیض بین نژادهای مختلف وجود داشت، مثلا الف ها جاودانه بودند و اگه اتفاقی کشته میشدند سرنوشت مشخصی داشتند و به تالارهای ماندوس میرفتند و ار این جنبه دلهره ای نداشتند، زیباتر و ماهر تر از انسان ها یودند و.......... در حالی که انسانهای بیچاره که آن ها هم فرزندان ایلوتار بودند زشتروضعیف تر از الف ها بودند و عمر کوتاهی داشتند و سرنوشت پس از مرگشان هم اصلا معلوم نبود و حتی اکثر والار ها هم از آن خبر نداشتند ، در بین افراد خود یک نژاد هم اگه کسی کار مهمی میکرد حتما اصل و نصب دار بود، مثلا بیلبو بگینز از هابیت ها کلی در مورد نژادش و این که اصیل بود و غیره گفته شده، به نظر شما این تبعیض نژادی به خاطر اون نبود که آقای تالکین توی آفریقای جنوبی در اوج نژاد پرستی و آپارتاید بزرگ شده بود و این اندیشه در او ریشه دوانده بود که برخص از برخی دیگر برترند؟ مثلا سفید ها از سیاهان؟

دوست عزیز

این بحث در چند تاپیک دیگه هم مطرح شده و جوابش هم تا حدودی داده شده.به هر حال هر کس عقیده و دیگاه خودش رو داره و ممکنه نظر بنده هر چه قدر هم منطقی باشه شما یا فرد دیگه ای که نظرش مخالف منه قبول نکنه یا برعکس.

با این وجو باید نکاتی رو یادآور بشم:

1-در آثار تالکین شخصیت های آزاد همیشه "حق انتخاب" دارند.یعنی برخلاف نظر نظریه پردازان آپارتاید،ژن و اصل و نصبشون" الزاما" تعین کننده سرنوشتشون نیست.مثلا سم وایز گمجی از خاندان مهمی نبود ولی نقش مهمی در نابودی حلقه داشت.

2-در مقابل ضعف های جسمانی که انسان ها در برابر الدار،موهبت هایی دارن که تمامی موجدات از اونها بی بهره ان.گرچه تالکین مشخصا به این که این مواهب چی هستن اشاره نمی کنه و همین باعث جالب تر شدن موضوع میشه.همین که سرنوشتت فقط برای مهمترین و والا ترین افراد آشکار باشه!نه این که مثل الدار سرنوشت بعد از مرگ از پیش تعیین شده و مشخصی داشته باشی!

3-انسان ها به هیچ وجه بیچاره نبودند...در دوره هایی حتی از الدار هم برجسته تر هستن(دوره اوج نومه نور) و در نهایت هم وارثان نهایی سرزمین میانه می شن...در حالی که الدار باید "فراموش کنند و فراموش بشند".

در مورد اینکه گفتی سرنوشت انسان ها بعد از مرگ معلوم نبوده خوب توی سیلماریلون هم گفته شده که ایلوواتار چیز بهتری براشون در نظر گرفته...

منظور من اینه که انسان ها فانی بودن و یکی از کم ترین عمرها رو هم در میان موجودات فانی دیگه داشتن، پس مسلما حق داشتن بدونن که بعد از مرگ چی قراره سرشون بیاد؟ و یا حداقل چی کار کنن که برای زندگی پس از مرگ به کارشون بیاد؟ آدمی مثل هورین تموم عمرش رو به مبارزه با مورگوت و سیاهی به سر برد، آخرش هم ملکور اونو نفرین کرد ( که به طرز عجیبی این نفرین علی رقم ناعادلانه بودنش اثر میکنه و بد جو هم اثر میکنه) و خودش و بچه هاش همش بد بیاری آوردن، اونا حق نداشتن بدونن یه دنیایی دیگه یا یه جایی این فداکاریشون جبران میشه؟ من هیج جا ندیدم( البته شاید باشه ولی من ندیدم) که توی سرنوشت سرنوشت مبهم انسان ها حداقل اومده باشه که یه فرقی بین کسانی که برای تاریکی جنگیدن و افرادی مثل هورین بهد از مرگ وجود داره، اگه کسی دیده بگه

دوست عزیز

1-در آثار تالکین شخصیت های آزاد همیشه "حق انتخاب" دارند.یعنی برخلاف نظر نظریه پردازان آپارتاید،ژن و اصل و نصبشون" الزاما" تعین کننده سرنوشتشون نیست.مثلا سم وایز گمجی از خاندان مهمی نبود ولی نقش مهمی در نابودی حلقه داشت.

2-در مقابل ضعف های جسمانی که انسان ها در برابر الدار،موهبت هایی دارن که تمامی موجدات از اونها بی بهره ان.گرچه تالکین مشخصا به این که این مواهب چی هستن اشاره نمی کنه و همین باعث جالب تر شدن موضوع میشه.همین که سرنوشتت فقط برای مهمترین و والا ترین افراد آشکار باشه!نه این که مثل الدار سرنوشت بعد از مرگ از پیش تعیین شده و مشخصی داشته باشی!

3-انسان ها به هیچ وجه بیچاره نبودند...در دوره هایی حتی از الدار هم برجسته تر هستن(دوره اوج نومه نور) و در نهایت هم وارثان نهایی سرزمین میانه می شن...در حالی که الدار باید "فراموش کنند و فراموش بشند".

در مورد نومه نور و این که گفتی در اون دوره انسان های نومه نور از الدار برتر بودن باهات موافقم، در مورد سم گنجی هم باهات موافقم، اما در مورد موهبت های انسان ها که دارن و فرزندان ارشد ندارن من که از خوندن کتاب های تالکین اصلا هیج جا به این جور چیزی برنخوردم. نمیدونم با خوندن کدوم داستان یا قسمت به همچین نتیجه ای رسیدی، البته شاید خود تالکین نژادپرست نبوده اما خود الف ها حتما این طوری بودن کافی نظرهای ارباب الروند رو در مورد انسان ها وقتی میخواد آرون رو از بودن با آراگورن منصرف کنه یه بار دیگه بخونی تا عمق نژادگرایی الروند رو ببینی!!

این موهبتی که لرد لاس میگه موهبت مرگ هست که در گذر زمان حتی والار هم بهش حسادت میکنن.

تالکین خیلی زیرکانه سرنوشت انسانها رو مبهم قرار داده.وجه اشتراک دنیای تالکین و دنیای خودمون همین انسانها هستن و برای اینکه تناقضی پیش نیاد خیلی مبهم از روش رد میشه.

منظور من اینه که انسان ها فانی بودن و یکی از کم ترین عمرها رو هم در میان موجودات فانی دیگه داشتن، پس مسلما حق داشتن بدونن که بعد از مرگ چی قراره سرشون بیاد؟ و یا حداقل چی کار کنن که برای زندگی پس از مرگ به کارشون بیاد؟ آدمی مثل هورین تموم عمرش رو به مبارزه با مورگوت و سیاهی به سر برد، آخرش هم ملکور اونو نفرین کرد ( که به طرز عجیبی این نفرین علی رقم ناعادلانه بودنش اثر میکنه و بد جو هم اثر میکنه) و خودش و بچه هاش همش بد بیاری آوردن، اونا حق نداشتن بدونن یه دنیایی دیگه یا یه جایی این فداکاریشون جبران میشه؟ من هیج جا ندیدم( البته شاید باشه ولی من ندیدم) که توی سرنوشت سرنوشت مبهم انسان ها حداقل اومده باشه که یه فرقی بین کسانی که برای تاریکی جنگیدن و افرادی مثل هورین بهد از مرگ وجود داره، اگه کسی دیده بگه

در مورد نومه نور و این که گفتی در اون دوره انسان های نومه نور از الدار برتر بودن باهات موافقم، در مورد سم گنجی هم باهات موافقم، اما در مورد موهبت های انسان ها که دارن و فرزندان ارشد ندارن من که از خوندن کتاب های تالکین اصلا هیج جا به این جور چیزی برنخوردم. نمیدونم با خوندن کدوم داستان یا قسمت به همچین نتیجه ای رسیدی، البته شاید خود تالکین نژادپرست نبوده اما خود الف ها حتما این طوری بودن کافی نظرهای ارباب الروند رو در مورد انسان ها وقتی میخواد آرون رو از بودن با آراگورن منصرف کنه یه بار دیگه بخونی تا عمق نژادگرایی الروند رو ببینی!!

آها.اگه بخوای می تونیم تخصصی تر و جزئی تر برسی کنیم.ببین اینی که شما میگی "حق داشتن بدونن..." نظر شماست! خود ما انسانها چیز های زیادی رو درباره چرایی و چگونگی خلقتمون نمی دونیم(فقط مثال زدم لطفا از بحث خارج نشیم)

در ضمن این بحث نژادپرستی فکر نمی کنم خیلی به تفاوت های الدار و انسان ها قابل ربط دادن باشه.در دنیای واقعی،نژادپرست ها ترکه و ژنوم خودشون رو برتر از ژن دیگر اقوام می دونن(مجبورم به خاطر توضیح از کلمات غیر تالکینی استفاده کنم).ولی در آردا اگر خود برتر بینی هم باشه به صورت "بین گونه" ای هست.یعنی مثلا الدار خودشون رو از دورف ها و انسان ها برتر می بینن و الی آخر.با توجه به این که خود استاد هم بالاخره انسان بوده(!) فکر نمی کنم ایشون سعی داشته باشنگونه خودش رو تحقیر یا نسبت به دیگر گونه ها تضعیف کنن!

اتفاقا تالکین دقیقا برعکس حرف شمارو تائید می کنه.یعنی بعضا به الداری که نسبت به دیگران خودبزرگ بینی و غرور داشتن(مثل دوره ای از زندگی تینگول) روی خوشی نشون نمیده و در عوض مثلا از فلاگوند که با انسان ها روبط خوبی برقرار میکنه،ستایش و تمجید می کنه!

دیگه این که به نظرم این شما هستید که باید کمی بیشتر در خوندن متن کتاب ها دقت کنید.مخالف الروند با ازدواج آراگورن و آرون به هیچ وجه از روی تعصب یا اون طور که شما اسمشو می زارید "نژاد گرایی" نیست.بلکه به دلیل تفاوت های ذاتیه که بین الدار و انسان ها وجود داره.خب واقعیت اینه که عمر آراگورن در مقایسه با عمر آرون هیچی به حساب نمیاد!مشخصه که الروند ترجیح می ده دخترش زود همسرش رو از دست نده...اگه شما اسم این رو نژادپرستی می زارید بنابراین ما کلا متفاوت فکر می کنیم:)

پ.ن:قبلا هم عرض کردم که متن سیلمارلیون بهترین منبع برای درک مفاهیم پایه ای تالکینه.

از دوستان بزرگتری که جسارت کردم و به جای اون ها جواب دادم پوزش می خوام

منظور من اینه که انسان ها فانی بودن و یکی از کم ترین عمرها رو هم در میان موجودات فانی دیگه داشتن، پس مسلما حق داشتن بدونن که بعد از مرگ چی قراره سرشون بیاد؟ و یا حداقل چی کار کنن که برای زندگی پس از مرگ به کارشون بیاد؟ آدمی مثل هورین تموم عمرش رو به مبارزه با مورگوت و سیاهی به سر برد، آخرش هم ملکور اونو نفرین کرد ( که به طرز عجیبی این نفرین علی رقم ناعادلانه بودنش اثر میکنه و بد جو هم اثر میکنه) و خودش و بچه هاش همش بد بیاری آوردن، اونا حق نداشتن بدونن یه دنیایی دیگه یا یه جایی این فداکاریشون جبران میشه؟ من هیج جا ندیدم( البته شاید باشه ولی من ندیدم) که توی سرنوشت سرنوشت مبهم انسان ها حداقل اومده باشه که یه فرقی بین کسانی که برای تاریکی جنگیدن و افرادی مثل هورین بهد از مرگ وجود داره، اگه کسی دیده بگه

ایلوواتار موهبت اختیار و به انسان ها داده تا زندگی شون و خودشون بسازن فراتر از آهنگ آینور... در صورتی که بقیه سرنوشتی مشخص در آهنگ آینور داشتن. اگه انسان ها میدونستن آخرش قراره چه اتفاقی براشون بیافته دیگه اختیار معنی نداشت. با این حال سرنوشت اصلی الف ها هم بعد از پایان جهان مشخص میشه...

من که میگم ایلوواتار خیلی هم به انسان ها علاقه داشته، بهرحال همه فرزندان ته تقاریشون و بیشتر دوست دارن. در عین حال که میدونن فرزندان بزرگترشون عاقلترن. :)

پ.ن: درباره ی مخالفت لرد الروند با ازدواج آرون و آراگون، بیشتر میشه گفت دل نگرانی های پدرانه بوده.... قراربوده دخترش عمری در تنهایی بعد از مرگ همسرش زندگی کنه.

به نظر شما آقای تالکین نژاد پرست نبود؟ چرا توی دنیای اون این همه تبعیض بین نژادهای مختلف وجود داشت، مثلا الف ها جاودانه بودند و اگه اتفاقی کشته میشدند سرنوشت مشخصی داشتند و به تالارهای ماندوس میرفتند و ار این جنبه دلهره ای نداشتند، زیباتر و ماهر تر از انسان ها یودند و.......... در حالی که انسانهای بیچاره که آن ها هم فرزندان ایلوتار بودند زشتروضعیف تر از الف ها بودند و عمر کوتاهی داشتند و سرنوشت پس از مرگشان هم اصلا معلوم نبود و حتی اکثر والار ها هم از آن خبر نداشتند ، در بین افراد خود یک نژاد هم اگه کسی کار مهمی میکرد حتما اصل و نصب دار بود، مثلا بیلبو بگینز از هابیت ها کلی در مورد نژادش و این که اصیل بود و غیره گفته شده، به نظر شما این تبعیض نژادی به خاطر اون نبود که آقای تالکین توی آفریقای جنوبی در اوج نژاد پرستی و آپارتاید بزرگ شده بود و این اندیشه در او ریشه دوانده بود که برخص از برخی دیگر برترند؟ مثلا سفید ها از سیاهان؟

به نظر من نباید خیلی زود نتیجه گیری کرد و گفت که تالکین نژاد پرست بوده ، البته یه سلسله مراتب نسبی قدرت بین نژادهای مختلف هوشمند آردا وجود داسته که منم تا حدودی باهاش موافقم، شاید مثلا اینجوری والارها- مایارها- الفها-دورف ها- کوتوله ها- انسان ها و در نهایت هابیت ها. اما این که یه نژاد قویتر باشه به خودی خود دلیل اون نیست که بگیم طرف نژادپرست بوده، در دنیای خودمون هم نژادهای مختلف با همدیگه تفاوت های زیادی دارن و حتی تحقیقات علمی زیادی انجام شده که مثلا فلان نژاد باهوش ترن و یا قدبلندترن و عمر طولانی تری میکنند. چیزی که میتوان به عنوان نژادپرستی در نظر گرفت این است که یک سری از نژاد ها از حقوق اجتماعی و نه طبیعی بیشتری برخوردار باشند. این که الف ها فانی نیستند جز طبیعت آنهاست و شاید بعضی از آن ها خودشان هم این را دوست نداشته باشند. اما در دنیای تالکین تفاوتی بین حقوق اجتماعی نژادهای مختلف نمیبینیم و همون طور که دوستان اشاره کردند هابیت ها نقش اساسی و شاید اساسی ترین نقش را در سرنگونی شائورون داشتند. از 9 نفر از یاران حلقه 4 نفرشان هابیت هستند و از حاملین حلقه فقط 3هابیت یهنی همون بیل بو و فرودو و سم بدوند که حلقه آن ها را پلید نکرد.

.ببین اینی که شما میگی "حق داشتن بدونن..." نظر شماست! خود ما انسانها چیز های زیادی رو درباره چرایی و چگونگی خلقتمون نمی دونیم

توی دنیای خدمون خیلی چیزها در مورد خودمون و زندگی پس از مرگون نمیدونیم ولی حد اقل اینو میدونیم که نیکی پس از مرگ جبران میشود ولی انسان ها بیچاره آردا همچین چیزی رو هم نمیدونند و حداقل مطمئن نیستند.

توی دنیای خدمون خیلی چیزها در مورد خودمون و زندگی پس از مرگون نمیدونیم ولی حد اقل اینو میدونیم که نیکی پس از مرگ جبران میشود ولی انسان ها بیچاره آردا همچین چیزی رو هم نمیدونند و حداقل مطمئن نیستند.

جناب زاپا، همیشه گفتن مهم نیته. مگه باید برای خوب بودن دلیلی وجود داشته باشه. یعنی اگه من و میبرین بهشت پس آدم خوبی میشم اگه نبرین میرم طرف شیطان... . اینطوری ارزش کارت میرزه زیر سوال...

اونایی که توی آردا زندگیشون و جانشون وقف مبارزه با ملکور کردن مطمئنا از حقشون و عزیزاننشون دفاع میکردن....دلیلی محمکتر از این میخواستن...

اونا لحظه رو درمیافتن....

ایلوواتار موهبت اختیار و به انسان ها داده تا زندگی شون و خودشون بسازن فراتر از آهنگ آینور... در صورتی که بقیه سرنوشتی مشخص در آهنگ آینور داشتن. اگه انسان ها میدونستن آخرش قراره چه اتفاقی براشون بیافته دیگه اختیار معنی نداشت. با این حال سرنوشت اصلی الف ها هم بعد از پایان جهان مشخص میشه...

من که میگم ایلوواتار خیلی هم به انسان ها علاقه داشته، بهرحال همه فرزندان ته تقاریشون و بیشتر دوست دارن. در عین حال که میدونن فرزندان بزرگترشون عاقلترن. :D

پ.ن: درباره ی مخالفت لرد الروند با ازدواج آرون و آراگون، بیشتر میشه گفت دل نگرانی های پدرانه بوده.... قراربوده دخترش عمری در تنهایی بعد از مرگ همسرش زندگی کنه.

در مورد این که انسانها محدود به آهنگ ایلواتار در مورد سرنوشتشون نباشن ایده جالبیه که تاا حالا بهش فکر نکرده بودم، ایده جالبه، ولی در مورد این که اگه ادم بدونه انتخاب هاش ممکنه چه عواقبی داشته باشن این که اجبار نمیشه، منظورم اینه که انسان ها با اختیارشون یه سری کارها رو در عمر محدوشون انجام میدن ولی حتی نمیدونن که اون کار خوبه یا بد یا چه تاثیری بر زندگی احتمالی دیگشون پس از مرگ داره

پ ن : الروند میتونست یه خورده مناسب تر آرون رو منصرف کنه بدون این که این قدر انسان ها رو تحقیر کنه، من به عنوان یه انسان اعتراض دارم :D :D

جناب زاپا، همیشه گفتن مهم نیته. مگه باید برای خوب بودن دلیلی وجود داشته باشه. یعنی اگه من و میبرین بهشت پس آدم خوبی میشم اگه نبرین میرم طرف شیطان... . اینطوری ارزش کارت میرزه زیر سوال...

اونایی که توی آردا زندگیشون و جانشون وقف مبارزه با ملکور کردن مطمئنا از حقشون و عزیزاننشون دفاع میکردن....دلیلی محمکتر از این میخواستن...

اونا لحظه رو درمیافتن....

این درسته، اونا به خاطر حق و چیزی که فکر میکردن درسته جنگیدن، اما به نظر شما نباید ارو این وعده رو بهشوون میداد که حداقل کارشون یه جوری جبران میشه؟ یعنی آدم ها این همه فداکاری کردن و ارو هیچ اهمیتی براش نداشت؟

شوخی: مگه همه ما انسان نیستسم، پس چرا همه شما طرفدار الف ها شدین؟ اینم نژادگرایی به سبک من :) ;)

زاپا جان

اولا اینکه هر انتخابی که میکنی تاثیرشو توی زندگیت میبینی، انتخاب های ما زندگی ما رو میسازه. دیگه نیازی به اون دنیا نیست. اون دنیا صرفا برای تشویق و تنبیه.

ما الانشم از روی آزمون و خطا میفهمیم که درست و غلط چیه؟ آردایی هام این خوب و بد و میدونستن. وقتی ملکور یا سائورون این کارا میکردن که دیگه خیلی واضح کارشون بده و در مقابل باید ایستاد که کار خوبیه.

همین الانم توی دنیا ما آدما میدونن که خوب و بد کدوم و وعده ی بهشت بهشون داده شده به خاطر کارای خوبی که انجام میدن. اما بازم درنهایت، گاه راه به خطا میرن...

پ.ن: من طرف الف ها رو نگرفتم. منطق شو میگم. تازه دارم میگم ارو انسان ها رو خیلی دوست داشته...

ببخشید، نمیدونم این سوال رو باید کجا بپرسم، ولی چون تایپیک اسمش سوال و جواب بود فکر کردم اینجا جاشه، اگه سوالی در مورد موضوع خاصی داشته بشیم باید اون رو کجا پرسید؟ منظورم اینه که از کجا بدونم این سوال تکراری نیستش؟ نمیشه که همه ی تاییک ها رو خوند.

اگه سوالی در مورد موضوع خاصی داشته بشیم باید اون رو کجا پرسید؟

فکر میکنم تقریبا واسه سوال در باب هر موضوعی یک تاپیک وجود داره و در صورت نبود میتونید اون رو در اینجا مطرح کنید یا تاپیکی مربوط به اون ایجاد کنید.

از کجا بدونم این سوال تکراری نیستش؟ نمیشه که همه ی تاییک ها رو خوند.

از اون جهت نگرانی نداشته باشید.اگر سوال شما پیشتر مطرح شده باشه دوستان شما رو به پاسخی که قبلا داده شده ارجاع میدن.

فقط قبل از پرسش سعی کنید جستجویی در فرهنگنامه داشته باشید و در صورت نبود پاسخ جوابتون در اونجا،سوالتون رو در این تاپیک مطرح کنید

آقا بنده یک سوال دارم

اگه زبان سائرون لباس فرودو رو پیدا کرده بود ولی جسدش رو نه چه طور بی خیال پیدا کردن اون شد .

یعنی این احتمال رو نمیداد که یک هابیت نباید الکی به موردور اومده باشه؟

به نظر شما سائرون حیله گر در آخرین نبرد خود خیلی سریع فریب خورد . درسته که نفرت اون نسبت به السار دید اونو نسبت به بقیه جاها کور کرده بود اما عقلش رو چرا خاموش کرده بود؟

یا این که چرا اون برای دروازه کوه نابودی چند تا ارگ محافظ نگذاشته بود زمانی که میدونست هر لحظه ممکنه کسی بخواهد از حلقه سوء استفاده کنه

شاید احتمال میرفته که اورک ها ابزار و ادوات فرودو رو در غارت و چپاول از جایی گیر آوردن که خیلی در این باره تفحص نشده.

احتمال نابود شدن حلقه در کوه هلاکت، بعیدترین احتمالی بود که ممکن بود به ذهن فرمانروای تاریکی خطور کنه. از طرفی پیدا کردن یه هابیت گمشده در گذرگاه های مخوف کیریت آنگول (اونم بدون حلقه) خیلی بعیده که خطر نابودی حلقه توسط یک هابیت رو به ذهن متبادر کنه.

وانگهی تمام اینهایی که گفتید جای بحث داره و درسته؛ سائورون از غرور و خود بینی حواسش به اطرافش نبود و این وسط ممکنه ناهماهنگی هایی در منطق روایی داستان به چشم بخوره. اما فراموش نکنیم که این یه داستان فانتزیه، نه یه رمان جنایی که کوچکترین نشانه ها باید در هماهنگی کامل و منطقی شرح داده و روایت بشن. اینچنین ناهماهنگی کوچکی، در برابر مفهوم و پیام اصلی داستان (که همون نابودی بزرگترین شر توسط کوچکترین نیروهای خیر هست) قابل اغماضه.

آقا بنده یک سوال دارم

اگه زبان سائرون لباس فرودو رو پیدا کرده بود ولی جسدش رو نه چه طور بی خیال پیدا کردن اون شد .

یعنی این احتمال رو نمیداد که یک هابیت نباید الکی به موردور اومده باشه؟

به نظر شما سائرون حیله گر در آخرین نبرد خود خیلی سریع فریب خورد . درسته که نفرت اون نسبت به السار دید اونو نسبت به بقیه جاها کور کرده بود اما عقلش رو چرا خاموش کرده بود؟

یا این که چرا اون برای دروازه کوه نابودی چند تا ارگ محافظ نگذاشته بود زمانی که میدونست هر لحظه ممکنه کسی بخواهد از حلقه سوء استفاده کنه

درباره اون مورد آخر قبلا هم خیلی بحث شده .میشه گفت یجورایی شاه بیت کل داستان همین قضیه است.سائورون اونقدر به قدرتش غره است که تفکر دشمنش رو هم مثل خودش میبینه و فقط میتونه تصور کنه که دشمنش از حلقه در نبرد استفاده کنه،نه اینکه بخواد چنین سلاحی رو از بین ببره.تنها نگرانی اش اینه که چه کسی و چطور از حلقه استفاده خواهد کرد.به قول گندالف:"اینکه بخواهیم او را از تخت پایین بکشیم و کسی را جانشینش نکنیم، فکری است که به ذهن او نمی رسد.اینکه بخواهیم خود حلقه را نابود کنیم،هنوز به تاریکترین خوابهای او هم راه پیدا نمی کند....فرمانروای ابله،چون اگر تمام نیرویش را به کار میبرد که موردور را حفاظت بکند، به نحوی که دیگر کسی نتواند وارد موردور شود، و تمام ترفندهای خودش را صرف پیدا کردن حلقه میکرد،آنوقت امید از دست میرفت"[دو برج-سوار سفید-ص185و186]

در نهایت هم وقتی آراگورن به جنگش میاد بیش از پیش این فکرش تقویت میشه.

در مورد پیدا شدن زره میتریل هم صراحتا گفته میشه که زبان سائورون(و خود سائورون) فکر میکردند هابیتها برای جاسوسی فرستاده شده بودند،چون نه اثری از حلقه دیده بودند و نه طبق چیزایی که گفته شد انتظارش رو داشتن. بعدش یه جورایی بهشون یه دستی میزنه و وقتی میبینه خیلی ناراحت شدن میگه حتما ماموریتشون خیلی مهم بوده که اینقد ناراحتین و اگه زنده میخواینشون باید این شرایط رو بپذیرین و ....

سلام دوستان !

توی نامه های تالکین خوندم که او طی نامه نگاری هایی که با یک روزنامه نگار ومنتقد آمریکایی داشته دخالت آموزه های دینی و مسیحی ویا تاثیر اونها رو بر داستان ارباب حلقه ها رو رد کرده. ولی سوالی که هست اینه که این خیلی بعید به نظر می رسه چیزهایی مثل چشم تنها و نبردنهایی و نابودی قدرت شر و اتحاد همگان وجود گالومی که خود را تباه ناپاکی کرده کاملا به داستان جلوه الهی میده . به نظرم این مسال در ناخودآگاه تالکین تاثیر گذاشته و به داستان سراییش وارد شده . نظر شما چیه ؟ خوشحال میشم بشنوم

البته که معتقد بود تالکین یک مسیحی معتقد بوده و جالبه بدونین که در مناظره های پی در پی با دوستش سی اس لوییس که ابتدا یک یب خدا بوده اون رو خداپرست و بعد مسیحی کرد این موضوع در آثارش هم واضحه

به نظرم فقط وقتی میشه برچسب نژادپرستس زد که تالکین شباهتی بین شخصیت ها و یا نژادهای کم ارزش داستانش با نژادهای واقعی دنیای ما قایل شده باشه و الا در تمام داستانها ما بد و متوسط خوب و بهترین داریم نمیشه که به همه ی عناصر ارزشی یکسانی داد !! میشه ؟!؟!؟

سلام دوستان !

توی نامه های تالکین خوندم که او طی نامه نگاری هایی که با یک روزنامه نگار ومنتقد آمریکایی داشته دخالت آموزه های دینی و مسیحی ویا تاثیر اونها رو بر داستان ارباب حلقه ها رو رد کرده. ولی سوالی که هست اینه که این خیلی بعید به نظر می رسه چیزهایی مثل چشم تنها و نبردنهایی و نابودی قدرت شر و اتحاد همگان وجود گالومی که خود را تباه ناپاکی کرده کاملا به داستان جلوه الهی میده . به نظرم این مسال در ناخودآگاه تالکین تاثیر گذاشته و به داستان سراییش وارد شده . نظر شما چیه ؟ خوشحال میشم بشنوم

درسته خب.خیلی چیزا رو ضمیر ناخود آگاه ما تاثیر میذارن بدون اینکه بفهمیم.شایدم استاد منظورش این بوده که ارتباط مستقیمی نبوده.البته اگه بخوایم بهم ربطشون بدیم

البته مثال هایی که زدین چیزیه که تو خیلی از داستان ها هست.همیشه یک خیری هست که به شر پیروز بشه.و مسلما تنها هم این کارو نمیکنه(یک نفر تنها) اتحادی هم ممکنه به وجود بیاد.منظورم اینه که بهتره دلایل بیشتر یا جزئی تر باشن

سلام بچه هایه سوالی دارم که نتونستم جوابشاپیداکنم .آیازبان های ساخته شده توسط تالکین کامل وقابل کاربردهستن یاایشون چندجمله ازخودشون بیان کردن وگفتن مثلامعنیش میشه فلان چیز؟

سلام بچه هایه سوالی دارم که نتونستم جوابشاپیداکنم .آیازبان های ساخته شده توسط تالکین کامل وقابل کاربردهستن یاایشون چندجمله ازخودشون بیان کردن وگفتن مثلامعنیش میشه فلان چیز؟

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به

https://arda.ir/forum...p?showtopic=550

https://arda.ir/forum...p?showtopic=964

https://arda.ir/forum...?showtopic=1572

https://arda.ir/forum...p?showtopic=911

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=582

ممنون ازاینکه سریع جواب دادی.تااونجایی که فهمیدم وهمونطورکه حدس میزدم زبان های ساخت تالکین کامل نیستن وچندین کلمه وجمله راشامل میشن ونمیتوان بااین زبان هامکالمه کرد.

ممنون ازاینکه سریع جواب دادی.تااونجایی که فهمیدم وهمونطورکه حدس میزدم زبان های ساخت تالکین کامل نیستن وچندین کلمه وجمله راشامل میشن ونمیتوان بااین زبان هامکالمه کرد.

ولی تا حدی با زبان الفی میشه این کارو کرد (باز به همون تاپیک آموزش زبان الفی رجوع کنید)

یه سوال دارم:

اگه الف ها فرزندان ارشد و انسان ها فرزندان کوچکتر ایلوواتار هستند و دورف ها فرزند خواندش. هابیت ها چه نسبت فرزندیی دارن؟

یه سوال دارم:

اگه الف ها فرزندان ارشد و انسان ها فرزندان کوچکتر ایلوواتار هستند و دورف ها فرزند خواندش. هابیت ها چه نسبت فرزندیی دارن؟

هابیت ها در واقع شاخه ای از انسان ها هستند بنابراین اون ها هم فرزندان ایلوتار محسوب میشن، میتونید تگ زیر رو ببینید:

#2

به نظر شما آقای تالکین نژاد پرست نبود؟ چرا توی دنیای اون این همه تبعیض بین نژادهای مختلف وجود داشت، مثلا الف ها جاودانه بودند و اگه اتفاقی کشته میشدند سرنوشت مشخصی داشتند و به تالارهای ماندوس میرفتند و ار این جنبه دلهره ای نداشتند، زیباتر و ماهر تر از انسان ها یودند و.......... در حالی که انسانهای بیچاره که آن ها هم فرزندان ایلوتار بودند زشتروضعیف تر از الف ها بودند و عمر کوتاهی داشتند و سرنوشت پس از مرگشان هم اصلا معلوم نبود و حتی اکثر والار ها هم از آن خبر نداشتند ، در بین افراد خود یک نژاد هم اگه کسی کار مهمی میکرد حتما اصل و نصب دار بود، مثلا بیلبو بگینز از هابیت ها کلی در مورد نژادش و این که اصیل بود و غیره گفته شده، به نظر شما این تبعیض نژادی به خاطر اون نبود که آقای تالکین توی آفریقای جنوبی در اوج نژاد پرستی و آپارتاید بزرگ شده بود و این اندیشه در او ریشه دوانده بود که برخص از برخی دیگر برترند؟ مثلا سفید ها از سیاهان؟

شما چرا فکر می کنید جاودانه بودن الف ها یک برتری محسوب میشه در برابر فانی بودن انسان ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی وقته کتاب ها رو نخوندم.ولی خود تالکین هم میگه که به انسان ها هدیه مرگ ارزانی شده.توجه کنید هدیه مرگ .اگه چیز بدی بود هدیه نمیداد.با مرگ روح انسان ها تولدی دوباره پیدا میکنه.اما شما اینو در نظر داشته باش که چه قدر سخت ویکنواخت میشه وقتی جاودانه باشی.

××× یاد یکی از دیالوگ های براد پیت در فیلم تروی افتادم که برای معشوقه اش بیرزیس میگه که الهه ها وخدایان به فانی بودن ما(انسان ها) رشک می برند.

شما چرا فکر می کنید جاودانه بودن الف ها یک برتری محسوب میشه در برابر فانی بودن انسان ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما خودتون میدونید که من با نظر زاپا ذر مورد نژاد پرستی مخالفم و جوابیه ای هم بهش دادم، اما در مورد این قضیه هدیه نمیتونم با شما موافق باشم، مگه هدیه زورکی هم میشه! این که مرگ هدیه ارو به انسان هاست چیزیه که از الف ها نقل شده و هیج جا نیومده که خود انسان ها این رو مثل یه هدیه برا خودشون بدونن، در واقع از جایی که تاریخ آردانقل شده همواره انسان ها به عمر طولانی تر الف ها حسرت میخوردند، و به دنبال عمر طولانی تری بودند و انسان های که با ملکور جنگیدند و لقب اداین یافتند هم یکی از پاداش هاشون این بود که عمری به نسبت طولانی تر به دست آوردند، اگه مرگ هدیه بود پس چرا تاخیر در مرگ هم هدیه محسوب میشه؟ به نظر شما این تناقض محسوب نمیشه؟

از این گذشته هدیه وقتی هدیست که طرف توی قبول کردن یا رد کردنش آزاد باشه، این میشه زور ، در مباحثه فینرود و آندرت در مورد مرگ هم میشه به وضوح عمق نگرانی و ناراحتی انسان ها از مرگ رو دید و این که اون ها تصور میکردند که ابتدا جاودانه بودند و توسط سیاهی بزرگی این نعمت از آن ها گرفته شده است و نظریه ای دیگه ای غیر از نظریه الف ها داشتند، من به شخصه با وجود این که خودم الفم اینجا در مورد انسان ها بهشون حق میدم که در مورد خودشون طور دیگه ای فکر کنن و نظر انسان ها را در مورد انسان ها بیشتر قبول دارم.

البته همه این ها که گفتم به این معنی نیست که فکر میکنم تالکین نژادپرست بوده بلکه منظورم اینه که معلومه که در دنیای تالکین هم مثل دنیای خودمون نژادهای مختلف با هم تفاوت داشتند و جاودانه بودن در واقع یه مزیت برای الفها بود.

البته توجه داشته باشید این مرگ که شما ازش اسم میبرید نصف این هدیه است! هدیه ایلوواتار به انسانها اینه که روح اونها بندی زمین نیست(بر خلاف الفها) و پس از مرگ به جای دیگه میرن. از این زاویه که نگاه بکنیم انقدرا هم بد نیست. زندگی الفها مثل یک حبس ابد میمونه. اونها تا ابد مجبورن در آردا بمونن و هیچ جای دیگه نمیتونن برن. اما انسانها میتونن برن به جای دیگه که فقط خودشون اونجا میتونن برن و دو دنیا رو تجربه میکنن و چه بسا این دنیای دوم خیلی خیلی بهتر از آردایی باشه که الف ها محکومن تا ابد توش بمونن.

چند وقت پیش من یه مطلبی در مورد نژاد پرستی در آردا نوشته بودم . از همه دوستانی که با حوصله به من پاسخ دادند تشکر میکنم و همین جا اعلام میکنم که این شبهه برای من برطرف شد و من قانع شدم. ( خوب سایت برا همین برطرف شدن سوال هاس دیگه)مخصوصا با توجه به پست های دوستان زیر :

از آنا: ایلوواتار موهبت اختیار و به انسان ها داده تا زندگی شون و خودشون بسازن فراتر از آهنگ آینور... در صورتی که بقیه سرنوشتی مشخص در آهنگ آینور داشتن. اگه انسان ها میدونستن آخرش قراره چه اتفاقی براشون بیافته دیگه اختیار معنی نداشت. با این حال سرنوشت اصلی الف ها هم بعد از پایان جهان مشخص میشه...

از شاهزاده آرون : این که یه نژاد قویتر باشه به خودی خود دلیل اون نیست که بگیم طرف نژادپرست بوده، در دنیای خودمون هم نژادهای مختلف با همدیگه تفاوت های زیادی دارن و حتی تحقیقات علمی زیادی انجام شده که مثلا فلان نژاد باهوش ترن و یا قدبلندترن و عمر طولانی تری میکنند. چیزی که میتوان به عنوان نژادپرستی در نظر گرفت این است که یک سری از نژاد ها از حقوق اجتماعی و نه طبیعی بیشتری برخوردار باشند. این که الف ها فانی نیستند جز طبیعت آنهاست و شاید بعضی از آن ها خودشان هم این را دوست نداشته باشند. اما در دنیای تالکین تفاوتی بین حقوق اجتماعی نژادهای مختلف نمیبینیم و همون طور که دوستان اشاره کردند هابیت ها نقش اساسی و شاید اساسی ترین نقش را در سرنگونی شائورون داشتند.

از لرد لاس : -انسان ها به هیچ وجه بیچاره نبودند...در دوره هایی حتی از الدار هم برجسته تر هستن(دوره اوج نومه نور) و در نهایت هم وارثان نهایی سرزمین میانه می شن...در حالی که الدار باید "فراموش کنند و فراموش بشند"

از مهدی : زندگی الفها مثل یک حبس ابد میمونه. اونها تا ابد مجبورن در آردا بمونن و هیچ جای دیگه نمیتونن برن. اما انسانها میتونن برن به جای دیگه که فقط خودشون اونجا میتونن برن و دو دنیا رو تجربه میکنن و چه بسا این دنیای دوم خیلی خیلی بهتر از آردایی باشه که الف ها محکومن تا ابد توش بمونن.

چرا هوآن تونست سایرون شکست بده مگه مایارها قدرتمند تر از گرگنماها نیستن؟

(این موضوع ارزش سایرونو خیلی پایین میاره)

;)

چرا هوآن تونست سایرون شکست بده مگه مایارها قدرتمند تر از گرگنماها نیستن؟

(این موضوع ارزش سایرونو خیلی پایین میاره)

;)

هوان خودش سگ شکاری والار بود و یک مایا حساب میشد نه گرگنما

سلام به همه دوستان

در سیلماریلیون اومده که اورک ها الف های اسیر شده به دست مورگوت اند که در گذر سالیان به پلیدی گراییدن و در جایی دیگه اومده مورگوت خودش اونها رو آفریده ولی کارش تنها در حد تقلید کودکانه ای از ایواتار بوده و در ارباب حلقه ها گندالف میگه اورک ها تخم گذاری میکنند. اما اینکه حقیقت چیه تا حالا به نتیجه خاصی نرسیدم. لطفا اگه کسی میدونه به ما هم خبر بده.

چرا هوآن تونست سایرون شکست بده مگه مایارها قدرتمند تر از گرگنماها نیستن؟

(این موضوع ارزش سایرونو خیلی پایین میاره)

;)

کاملاً موافقم ول خب تالکین شاید به این امر اشاره داشته که گاهی بعضی چیزها مثل وفاداری هوان قدرتش به سائرون هم میرسه

در هر صورت تالکین چاره ای جز شکست سائرون نداشت . کتابش ارباب حلقه هاست نه نغمه ی یخ و اتش که مردم هی توش بمیرند!

سلام به همه دوستان

در سیلماریلیون اومده که اورک ها الف های اسیر شده به دست مورگوت اند که در گذر سالیان به پلیدی گراییدن و در جایی دیگه اومده مورگوت خودش اونها رو آفریده ولی کارش تنها در حد تقلید کودکانه ای از ایواتار بوده و در ارباب حلقه ها گندالف میگه اورک ها تخم گذاری میکنند. اما اینکه حقیقت چیه تا حالا به نتیجه خاصی نرسیدم. لطفا اگه کسی میدونه به ما هم خبر بده.

خب قدرت خلق فقط مال ایلوواتاره و هیچ مخلوقی قدرت اونو نداره

درست مثل انسان ها که از آهن آدم آهنی درست کردند و یک خلقت مصنوعی به وجود آوردند ملکور هم از الف ها ارک درست کرد

خب حالا که اون ها تبدیل به یک موجود دیگه شدند باید نحوه ی جدیدی در زاد و ولد داشته باشند و اون تخم گذاریه

چرا هوآن تونست سایرون شکست بده مگه مایارها قدرتمند تر از گرگنماها نیستن؟

(این موضوع ارزش سایرونو خیلی پایین میاره)

;)

يه موضوع هم هست اينه كه والار و مايار، وقتى كالبدى به خودشون ميگيرن، قدرت هاشون كم ميشه كه در مورد سائرون هم اين صدق ميكنه

در ارباب حلقه ها گندالف میگه اورک ها تخم گذاری میکنند. اما اینکه حقیقت چیه تا حالا به نتیجه خاصی نرسیدم. لطفا اگه کسی میدونه به ما هم خبر بده.

ببخشید، گندالف کجای کتاب ارباب حلقه ها همچین حرفی میزنه؟ اگه درست یادم باشه واژه ی تخم و ترکه توی کتاب وجود داره (حالا در مورد اورک ها بود یا چیز دیگه یادم نیست دقیق) که اگه یه لغت نامه رو چک کنید میتونید معنیش رو ببینید که به هیچ عنوان معنی اون تخم گذاری نیست!

در هر صورت تالکین چاره ای جز شکست سائرون نداشت . کتابش ارباب حلقه هاست نه نغمه ی یخ و اتش که مردم هی توش بمیرند!

درسته توی ارباب حلقه ها کاراکترهایی که کتاب بهشون بیشتر پرداخته بود زیاد کشته نشدن اما کم کشته وجود نداشت! کشته هایی که همگی اسامی خاص داشتن و مهم بودن و فقط خیلی هاشون در اون بازه ی زمانی نبرد حلقه بهشون نمیتونست پرداخته بشه، توصیه میکنم فصل نبرد میدان های پله نور کتاب بازگشت شاه و به خصوص بخش های انتهایی اون رو هم بخونید؛ به علاوه بار غم و ناامیدی درون داستان چیزی هست که اثراتش از مرگ گران تره. حلقه نابود میشه، سائورون شکست میخوره، اله سار آرنور رو احیا میکنه و به گوندور پیوند میده و به نوعی خیر پیروز میشه اما حلقه های الفی هم قدرتشون رو از دست میدن، الف ها کوچ میکنن و عجایب سرزمین میانه هم باهاشون میره، زمین اینقدر آسیب دیده که سال های برای بازسازیش زمان لازمه، دورف ها انقراضشون بیشتر میشه، فرودو اینقدر آسیب دیده که برای التیام زخم هاش شاید فقط در والینور بتونه آرامش پیدا کنه و...

نمیدونم شما کتاب سیلماریلیون رو خوندید یا نه اما در انتها چقدر از شخصیت هایی که میشناسیم زنده میمونن؟ تقریبا کمتر از انگشتان دست! شخصیت موثر در دو کتاب نگاه کنیم هیچکس! به قول دوستی: «کلا تالکین سابقه درازتری تو کشتن کاراکترها داره و اتفاقا خیلی راحت تر هم نسبت به مارتین میکشدشون».

درست مثل انسان ها که از آهن آدم آهنی درست کردند و یک خلقت مصنوعی به وجود آوردند ملکور هم از الف ها ارک درست کرد

با مثال خودتون حرف خودتون رو نقض کردید که! نتیجه ی ساخت آدم آهنی توسط انسان یک چیز بدون اراده از خود هست که حالا میتونه برنامه ریزی برای یک کاری اما از خودش هیچ اراده ای نداره (بحث AI و چیزهای دست یافته نشده اینجا نیست)، برخلاف کار ملکور که نتیجه اش موجوداتی با اراده ی کامل و از خودشون بوده!

خب حالا که اون ها تبدیل به یک موجود دیگه شدند باید نحوه ی جدیدی در زاد و ولد داشته باشند و اون تخم گذاریه

شما چطور به همچین نتیجه ای رسیدید و با اطمینان ازش صحبت میکنید؟ :/ لطفا بیشتر در مورد این بخش صحبت کنید اگه میشه... تا جوابتون رو آماده میکنید باید بگم که نه تنها هیچ چیزی در تمامی کتاب برای پشتیبانی و تایید نظر شما وجود نداره، به نظر شما تالکینی که در نامه هاش از شانس بسیار پایین موفقیت پیوند بین الف و انسان برای بچه دار شدن میگه و به این مسائل دقت داره و قانون های منطقی بسیاری در دنیاش وجود داره، میاد یکهو یک موجود رو از پستاندار به تخم گذار تغییر بده؟ ;) بعد این موجود تخم گذار شما چطور بعدا با انسان ها زاد و ولد میکنن و نسل جدیدی به وجود میارن؟ :/ لطفا پاسخ بدید!

ببخشید میخواستم بدونم دقیقا چطوری اردا درست شد ؟

ببخشید میخواستم بدونم دقیقا چطوری اردا درست شد ؟

درود

بهترین پاسخ رو کتاب سیلماریلیون فصل1(آینولینداله) میتونه بهتون بده ;)

یعنی با اواز اردا رو درست کردن ؟

یعنی با اواز اردا رو درست کردن ؟

سلام به شما. بله همونطور که دوست عزیزمون کینگ جیمز اشاره کردن، خلقت آردا به وسیله ی آهنگی بود که آینور (والار) در برابر تخت ایلوواتار به ترنم آوردن و تجلی مادی اون آهنگ، دنیایی شد که در دنیای تالکین به آردا معروفه.

هارادريم که با ارباب تاریکی متحد شده بودن، از این همه ارک چرا نمیترسیدن؟ چه وعده هایی بهشون داده شده بود؟ کیا بهشون وعده دادن؟ از چه راهی سائرون باهاشون ارتباط برقرار میکرد؟

هارادريم که با ارباب تاریکی متحد شده بودن، از این همه ارک چرا نمیترسیدن؟ چه وعده هایی بهشون داده شده بود؟ کیا بهشون وعده دادن؟ از چه راهی سائرون باهاشون ارتباط برقرار میکرد؟

اینکه نمیترسیدن، دلیل بر این نمیشه که ازشون خوششون هم میومد. از نظر اونها اورک ها به عنوان متحدانی بودن منافعشون (که همانا سقوط پادشاهی گوندور و انسان های غرب هست) اونا رو به هم پیوند میداد. وگرنه گمون نکنم علاقه و پیوندی جز این بینشون بوده باشه. با این اوصاف، هارادریم ها نه دلیلی برای ترس از اورک ها داشتن، و نه انگیزه ای برای دوستی با اورک ها!!! :دی

هیچوقت به صراحت از وعده هایی که از طرف سائورون به هارادریم ها داده شده بود صحبتی نشده. ولی میشه حدس زد که وعده های سائورون، نباید آنچنان تفاوتی با وعده هایی داشته باشه که مورگوت به خاندان اولدور ملعون داده بود؛ یا وعده ی حکومت بر منطقه ای بوده و یا چیزی شبیه به این. ولی همونطور که بالا گفتم، بزرگترین وعده برای هارادریم، میتونست همون سقوط و نابودی پادشاهی گوندور باشه که دشمن دیرینه ی هارادریم به حساب میومدن. حالا تو این راستا اگه وعده ای هم به هارادریم داده میشد که چه بهتر. هارادریم ها علیرغم اینکه ریشه و نبارشون به انسان های شرقی میرسید که در دوران اول به بلریاند نیومدن، ولی تو دوران سوم در جنوب سرزمین میانه، قدرت غیرقابل انکاری به شمار میومدن. به همین دلیل بود که سائورون نمیتونست در جنگ حلقه از قدرت اونها چشم پوشی کنه.

اما اینکه سائورون چطور باهاشون ارتباط برقرار میکرد، لزوما احتیاج به پروسه ی خیلی پیچیده و محیرالعقولی نداشته. بالاخره سائورون پیک ها و قاصدانی داشته که اتفاقا بعضیاشون خیلی هم معروف بودن، مثل دهان سائورون. کافی بود مقاصد سائورون از طریق این پیک ها و خادمان به متحدانش ابلاغ بشه. همین. ;)

اینکه نمیترسیدن، دلیل بر این نمیشه که ازشون خوششون هم میومد. از نظر اونها اورک ها به عنوان متحدانی بودن منافعشون (که همانا سقوط پادشاهی گوندور و انسان های غرب هست) اونا رو به هم پیوند میداد. وگرنه گمون نکنم علاقه و پیوندی جز این بینشون بوده باشه. با این اوصاف، هارادریم ها نه دلیلی برای ترس از اورک ها داشتن، و نه انگیزه ای برای دوستی با اورک ها!!! :دی

هیچوقت به صراحت از وعده هایی که از طرف سائورون به هارادریم ها داده شده بود صحبتی نشده. ولی میشه حدس زد که وعده های سائورون، نباید آنچنان تفاوتی با وعده هایی داشته باشه که مورگوت به خاندان اولدور ملعون داده بود؛ یا وعده ی حکومت بر منطقه ای بوده و یا چیزی شبیه به این. ولی همونطور که بالا گفتم، بزرگترین وعده برای هارادریم، میتونست همون سقوط و نابودی پادشاهی گوندور باشه که دشمن دیرینه ی هارادریم به حساب میومدن. حالا تو این راستا اگه وعده ای هم به هارادریم داده میشد که چه بهتر. هارادریم ها علیرغم اینکه ریشه و نبارشون به انسان های شرقی میرسید که در دوران اول به بلریاند نیومدن، ولی تو دوران سوم در جنوب سرزمین میانه، قدرت غیرقابل انکاری به شمار میومدن. به همین دلیل بود که سائورون نمیتونست در جنگ حلقه از قدرت اونها چشم پوشی کنه.

اما اینکه سائورون چطور باهاشون ارتباط برقرار میکرد، لزوما احتیاج به پروسه ی خیلی پیچیده و محیرالعقولی نداشته. بالاخره سائورون پیک ها و قاصدانی داشته که اتفاقا بعضیاشون خیلی هم معروف بودن، مثل دهان سائورون. کافی بود مقاصد سائورون از طریق این پیک ها و خادمان به متحدانش ابلاغ بشه. همین. ;)

آخه چون به هرحال انسان هستن و میترسن، توی بازگشت پادشاه، توی فیلم (کتاب رو نمبدونم) از راه دروازه های سیاه وارد موردور میشن و میرن پیش ارک ها، خب اونجا که میرن به هرحال دور آتیش پیش ارک و اینا که نمیرن بشینن، پس چطوری بوده؟ جایی مخصوص داشتن؟ :D

و پیک هم، یعنی ارک ها میرفتن توی شهرهاشون و بهشون خبر میدادن؟ :D

آخه چون به هرحال انسان هستن و میترسن، توی بازگشت پادشاه، توی فیلم (کتاب رو نمبدونم) از راه دروازه های سیاه وارد موردور میشن و میرن پیش ارک ها، خب اونجا که میرن به هرحال دور آتیش پیش ارک و اینا که نمیرن بشینن، پس چطوری بوده؟ جایی مخصوص داشتن؟ ;)

و پیک هم، یعنی ارک ها میرفتن توی شهرهاشون و بهشون خبر میدادن؟ :D

خب این که چیز عجیبی نیست. ترس وقتی به وجود میاد که نگرانی از آسیب دیدن وجود داشته باشه. وقتی اورک ها هیچ آسیبی به انسان های متحد خودشون وارد نمیکردن، هارادریم چرا باید از اونها ترسی داشته باشن؟! انکار نمیکنم که ممکنه حس انزجار یا تنفر نسبت بهشون داشتن، ولی ترس نه.

چیزی که توی فیلم به تصویر کشیده شده با خیلی از توصیفات کتاب متفاوت هست. پیشنهاد میدم کتاب رو بخونید حتما. اما اگر بنا بر چیزی بذاریم که توی فیلم نشون داده میشه، هارادریم اگر از دروازه های سیاه عبور هم کرده باشن برای مدت کوتاهی و جمع کردن لشکر موردور بوده نه برای اتراق کردن و .... نیازی هم نبوده جای بخصوصی داشته باشن.

در مورد نحوه ی ارتباط برقرار کردن هم ترتیب خاصی گفته نشده. این پیک ها میتونستن اورک ها باشن که به هارادریم رفت و آمد میکردن، یا میتونسته یکی از خود هارادریم ها باشه که میومده و اخبار و ... رو به سرزمین هاراد میبرده. هر صورتش ممکنه، چون چیزی در این مورد تو کتاب یا فیلم نداریم.

ببخشید، گندالف کجای کتاب ارباب حلقه ها همچین حرفی میزنه؟ اگه درست یادم باشه واژه ی تخم و ترکه توی کتاب وجود داره (حالا در مورد اورک ها بود یا چیز دیگه یادم نیست دقیق) که اگه یه لغت نامه رو چک کنید میتونید معنیش رو ببینید که به هیچ عنوان معنی اون تخم گذاری نیست!

درسته توی ارباب حلقه ها کاراکترهایی که کتاب بهشون بیشتر پرداخته بود زیاد کشته نشدن اما کم کشته وجود نداشت! کشته هایی که همگی اسامی خاص داشتن و مهم بودن و فقط خیلی هاشون در اون بازه ی زمانی نبرد حلقه بهشون نمیتونست پرداخته بشه، توصیه میکنم فصل نبرد میدان های پله نور کتاب بازگشت شاه و به خصوص بخش های انتهایی اون رو هم بخونید؛ به علاوه بار غم و ناامیدی درون داستان چیزی هست که اثراتش از مرگ گران تره. حلقه نابود میشه، سائورون شکست میخوره، اله سار آرنور رو احیا میکنه و به گوندور پیوند میده و به نوعی خیر پیروز میشه اما حلقه های الفی هم قدرتشون رو از دست میدن، الف ها کوچ میکنن و عجایب سرزمین میانه هم باهاشون میره، زمین اینقدر آسیب دیده که سال های برای بازسازیش زمان لازمه، دورف ها انقراضشون بیشتر میشه، فرودو اینقدر آسیب دیده که برای التیام زخم هاش شاید فقط در والینور بتونه آرامش پیدا کنه و...

نمیدونم شما کتاب سیلماریلیون رو خوندید یا نه اما در انتها چقدر از شخصیت هایی که میشناسیم زنده میمونن؟ تقریبا کمتر از انگشتان دست! شخصیت موثر در دو کتاب نگاه کنیم هیچکس! به قول دوستی: «کلا تالکین سابقه درازتری تو کشتن کاراکترها داره و اتفاقا خیلی راحت تر هم نسبت به مارتین میکشدشون».

با مثال خودتون حرف خودتون رو نقض کردید که! نتیجه ی ساخت آدم آهنی توسط انسان یک چیز بدون اراده از خود هست که حالا میتونه برنامه ریزی برای یک کاری اما از خودش هیچ اراده ای نداره (بحث AI و چیزهای دست یافته نشده اینجا نیست)، برخلاف کار ملکور که نتیجه اش موجوداتی با اراده ی کامل و از خودشون بوده!

شما چطور به همچین نتیجه ای رسیدید و با اطمینان ازش صحبت میکنید؟ :/ لطفا بیشتر در مورد این بخش صحبت کنید اگه میشه... تا جوابتون رو آماده میکنید باید بگم که نه تنها هیچ چیزی در تمامی کتاب برای پشتیبانی و تایید نظر شما وجود نداره، به نظر شما تالکینی که در نامه هاش از شانس بسیار پایین موفقیت پیوند بین الف و انسان برای بچه دار شدن میگه و به این مسائل دقت داره و قانون های منطقی بسیاری در دنیاش وجود داره، میاد یکهو یک موجود رو از پستاندار به تخم گذار تغییر بده؟ ;) بعد این موجود تخم گذار شما چطور بعدا با انسان ها زاد و ولد میکنن و نسل جدیدی به وجود میارن؟ :/ لطفا پاسخ بدید!

من هیچ وقت نگفتم با انسان ها زاد و ولد می کنند ارگ ها.

تازه این تنها بخش منقی قضیه است اگر اصلی نقض نشه پس درسته این خودش یک اصل استقراست

من هیچ وقت نگفتم با انسان ها زاد و ولد می کنند ارگ ها.

تازه این تنها بخش منقی قضیه است اگر اصلی نقض نشه پس درسته این خودش یک اصل استقراست

من نگفتم شما این رو گفتید و نیازی هم نیست شما این رو بگید، تالکین این رو میگه! توی جلد 10 تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت، همچین چیزی رو داریم:

Finally, there is a cogent point, though horrible to relate. It became clear in time that undoubted Men could under the domination of Morgoth or his agents in a few generations be reduced almost to the Orc-level of mind and habits; and then they would or could be made to mate with Orcs, producing new breeds, often larger and more cunning. There is no doubt that long afterwards, in the Third Age, Saruman rediscovered this, or learned of it in lore, and in his lust for mastery committed this, his wickedest deed: the interbreeding of Orcs and Men, producing both Men-orcs large and cunning, and Orc-men treacherous and vile.

بهتون پیشنهاد میکنم قسمت Orcs از بخش پنجم حلقه مورگوت، Myths Transformed، رو بخونید.

ای بابا

من دارم سر نخ ها رو به هم وصل میکنم ها برید یقه ی نویسنده رو بگیرید !

ای بابا

من دارم سر نخ ها رو به هم وصل میکنم ها برید یقه ی نویسنده رو بگیرید !

ببين اورك ها اول الف بودن ... مورگوت هم صرفا با شكنجه كارشون رو به اونجا كشوند{حالا فقط شكنجه نه ... در هر صورت شق القمر نكرد چون آفرينش مستقل دست ارو بود و بس} ... پس سيستم زاد و ولدشون هم نبايد جزو(همزه ندارم) تغييراتشون باشن

پ.ن: راستي اون "تخم و تركه" رو جدي نگير ... صرفا يه دشنام و تحقير بود برا اورك ها ... مثلا{صرفا مثاله ها جدي نگير;) } وقتي بچه هاي يك شخصي كه سن و سالشون كمه ميان شيطوني مي كنن از عصبانيت به پدرشون مي گي "بيا توله هاتو جمع كن" {يا مفاهيمي مثل اين} ... همون طور كه ديدي اين صرفا يه تشبيه و تحقيره!

یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول کرده :

چرا ساۀورون این همه دنبال حلقه ی قدرت بوده مگه خودش اونو در کوه هلاکت نساخته بود! خب دوباره یکی دیگه می ساخت ؟!؟

به نظرتون ملیان چگونه شمایل گیتایی گرفتن و برای اینکه این شمایل رو برای خودشون درست کنن از چه چیزی الهام گرفتن؟ یعنی اینکه آیا شبیه به الفها بوده یا یک شمایل غریب و نا آشنا داشته؟ و اینکه چطور خود تینگول اسیر افسون و عشق به ملیان می شه؟ آیا تینگول بعد از اینکه از شکوه والار و والینور با خبر می شه چرا هرگز به سمتشون نرفت و ملیان و بلریاند رو هرگز به سمت والار ترک نکرد

کلبریان چرا به غرب رفت؟اجازه داشت؟:|

*یک سوال دیگه!ملیان به عنوان یک مایا ماموریتشو به اتمام نرسوند دیگه؟

یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول کرده :

چرا ساۀورون این همه دنبال حلقه ی قدرت بوده مگه خودش اونو در کوه هلاکت نساخته بود! خب دوباره یکی دیگه می ساخت ؟!؟

راستش جوابی مبنی بر کتابها ندارم اما نظر خودم اینه که سائرون برحال ضعیف شده بود.و قسمتی از روحش تو اون حلقه بود که چنین قدرتی بهش داده بود.خب دوباره میساخت باید بازم قسمتی از روحشو تو اون میذاشت و تمام حلقه ها رو بازم زیر سلطه ی اونو درمی آورد.خب با قدرتی که ازش میگرفت فک نکنم چیز زیادی ازش میموند

به نظرتون ملیان چگونه شمایل گیتایی گرفتن و برای اینکه این شمایل رو برای خودشون درست کنن از چه چیزی الهام گرفتن؟ یعنی اینکه آیا شبیه به الفها بوده یا یک شمایل غریب و نا آشنا داشته؟ و اینکه چطور خود تینگول اسیر افسون و عشق به ملیان می شه؟ آیا تینگول بعد از اینکه از شکوه والار و والینور با خبر می شه چرا هرگز به سمتشون نرفت و ملیان و بلریاند رو هرگز به سمت والار ترک نکرد

متوجه نشدم اما...آینور میتونستن به اشکال مختلفی در بیان و میتونستن تو آردا هم در کالبد فرزندان ایلوواتار باشن.این قدرتو ذاتا داشتن خب.فکر نکنم شمایل عجیبی داشته باشه.احتمالا شبیه الف ها یا آدم ها!

خب تینگول که وقتی داشته دنبال فینوه دوستش میگشته تو نان الموت ملیانو میبینه و...دیگه عشقم که دلیل نداره کار دله :|

البته بودن الفایی که تمایل نداشتن به غرب برن.گرچه تینگول در راه غرب بود اما خب شاید به این دلیل که میخواست با ملیان باشه و اگه اشتباه نکنم مایار باید تو آردا میموندن.اگه اشتباه نکنم :|

یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول کرده :

چرا ساۀورون این همه دنبال حلقه ی قدرت بوده مگه خودش اونو در کوه هلاکت نساخته بود! خب دوباره یکی دیگه می ساخت ؟!؟

مایار توانایی ذاتی تغییر کالبد رو دارند. و هر چند بار که کابلدشون رو از دست بدن و از نو به یکی دیگه آراسته کنن خودشون رو، قسمتی از نیروشون صرف میشه.

سائورون بارها کابلدهای مختلفش رو از دست داد و از نو درست کرد. خب این باعث تحیلی رفتن نیروش شده بود. ه

همینطور اینکه برای ساختن حلقه ی یگانه ای که بتونه برا تمامی حلقه ها حکمرانی کنه و کل سرزمین میانه رو زیر سلطه بگیره، نیاز به نیروی بسیار زیادی داره. خب سائورون همونطور که کتاب هم به صراحت میگه بخش اعظم نیرو و اراده اش رو به حلقه منتقل میکنه. و با باقی مونده ی نیروش حکمرانی میکنه بر موردور و نزگول و اورک ها و ...

ساختن دوباره ی یک حلقه حتا در حد حلقه های الفی و اینها هم دیگه از توانش خارجه. اینم یکی دیگه از دلـایلی هست که سائورون اینهمه مصمم و مصِّرانه دنبال حلقه ـشه...

به نظرتون ملیان چگونه شمایل گیتایی گرفتن و برای اینکه این شمایل رو برای خودشون درست کنن از چه چیزی الهام گرفتن؟ یعنی اینکه آیا شبیه به الفها بوده یا یک شمایل غریب و نا آشنا داشته؟ و اینکه چطور خود تینگول اسیر افسون و عشق به ملیان می شه؟ آیا تینگول بعد از اینکه از شکوه والار و والینور با خبر می شه چرا هرگز به سمتشون نرفت و ملیان و بلریاند رو هرگز به سمت والار ترک نکرد

ملیان خب توی کتاب سیلماریلیون توصیف مختصری ازش رفته... شبیه الف بانوها ولی چون در اصل یک مایاست، خب جذابیت های نادیدنی ولی محسور کننده ای داره. از چیزی قرار نیست الهام بگیره. مایا ها خودشون منبع الهام محسوب میشن! کل هر کدوم از مایار برای ورود به آردا و بعد ترش به سرزمین میانه مجبور به گرفتن کالبدی بودند. ملیان هم بعد از ازدواج با الوه تینگول، هر چه بیشتر شبیه الف ها شد. درجه اش تنزل پیدا کرد اما نه اینکه چیزی از قدرتهای مایاییش کم شده باشه.

عشق در اصل خودش یک نوع سحر و جادوئه! دیگه حتما شنیدید عشق با انسان چه ها میکنه... کوری میاره! کَری! عقل رو زایل میکنه در مواردی حتا! و هم اینکه این افسون توی جنگل نان الموت که خودش حالـات خاصی داشته دچار الوه تینگول میشه.صدای بی نظیر ملیان مایا موقع آواز خوندن و مدل رقصیدنش و زیبایی خاص و کم نظیر الفی-مایایی ـش ، همه و همه باعث عاشق شدن الوه میشن.

و جواب سوال آخرتون هم فقط و فقط همین عشقی هست که الوه به ملیان داره! طوری سِحر عشق سراسر وجودش رو پر میکنه که تینگول میلش رو به ترک بلریاند از دست میده . و فقط به زندگی با ملیان راضیه. افسونِ عشق اونو به موندن ترغیب میکنه...

کلبریان چرا به غرب رفت؟اجازه داشت؟ :|

*یک سوال دیگه!ملیان به عنوان یک مایا ماموریتشو به اتمام نرسوند دیگه؟

کلبریان همسر لرد الروند بود و به غرب نرفت! اورک ها شکنجه اش کردند و روحش، جسمش رو ترک کرد و به اصطلـاحِ ما، مُرد!

ملیان هم هیچ ماموریتی نداشت! روز اول خودش با میل خودش به سرزمین میانه اومد، به میل خودش عاشق الوه شد و به میل خودش هم در کنارش موند! الوه هم که کشته شد، دلیلی برای موندن ندید و برگشت والینور.

کلبریان همسر لرد الروند بود و به غرب نرفت! اورک ها شکنجه اش کردند و روحش، جسمش رو ترک کرد و به اصطلـاحِ ما، مُرد!

شما بر اساس چه منبعی میگید کلبریان مُرد؟

تا جایی که من یادم میاد و منابع (+،+) میگن از دست اورک‌ها نجات پیدا می‌کنه ولی دیگه در سرزمین میانه نمی‌مونه و بعدها به غرب میره.

شما بر اساس چه منبعی میگید کلبریان مُرد؟

تا جایی که من یادم میاد و منابع (+،+) میگن از دست اورک‌ها نجات پیدا می‌کنه ولی دیگه در سرزمین میانه نمی‌مونه و بعدها به غرب میره.

ببخشید اسپم نشه ولی منم همینو شنیدم و اینکه پسراش نجاتش دادن.برای همین پرسیدم چرا و چطور؟مگه اجازه داشتن قبل از پایان دوره سوم؟

ببخشید اسپم نشه ولی منم همینو شنیدم و اینکه پسراش نجاتش دادن.برای همین پرسیدم چرا و چطور؟مگه اجازه داشتن قبل از پایان دوره سوم؟

منصوره جان الف ها میتونستن هر زمان که خواستن به غرب برن.

مرسی.یعنی تو اون زمان طلسمی که والینور رو پنهان میکرد برداشته شده؟(دقیقا تا کی بوده رو یادم نیست آخه)

مرسی.یعنی تو اون زمان طلسمی که والینور رو پنهان میکرد برداشته شده؟(دقیقا تا کی بوده رو یادم نیست آخه)

همونطور که میدونید بعد از لشکر کشی آر فارازون والینور از دست افراد عادی دور شد وگرنه الف ها همچنان میتونستن به اونجا عزیمت کنند

در مقدمه کتاب اطلس سرزمین میانه از قول تالکین اینطوری نوشته شده که:

تالکین به ما هشدار داده است که نخواهیم استخوان هایی را که برای پختن آش جوشانده ایم، ببینیم.

سوال من اینکه، چرا استاد تالکین این کندوکاو و جستجو رو منع کرده؟! آیا اینطور نیست که با کنجکاوی و جستجو بیشتر با دنیایی که بوجود آورده، آشنا میشیم؟ یا اینکه استاد نگران تضادها یا بهتره بگم اختلافاییِ که ممکن از چشم خودش دور مانده باشه، از دید یک طرفدار بچشم بیاد و پایه و اساس این داستان زیر سوال بره؟

اگه جوابی یا نظری برای این سوال من دارید، ممنون میشم که من و هم در جریان بزارید. :)

در مقدمه کتاب اطلس سرزمین میانه از قول تالکین اینطوری نوشته شده که:

تالکین به ما هشدار داده است که نخواهیم استخوان هایی را که برای پختن آش جوشانده ایم، ببینیم.

سوال من اینکه، چرا استاد تالکین این کندوکاو و جستجو رو منع کرده؟! آیا اینطور نیست که با کنجکاوی و جستجو بیشتر با دنیایی که بوجود آورده، آشنا میشیم؟ یا اینکه استاد نگران تضادها یا بهتره بگم اختلافاییِ که ممکن از چشم خودش دور مانده باشه، از دید یک طرفدار بچشم بیاد و پایه و اساس این داستان زیر سوال بره؟

اگه جوابی یا نظری برای این سوال من دارید، ممنون میشم که من و هم در جریان بزارید. :)

سوال جالبی بود و دو جواب به نظرم میاد :

1- منظور تالکین اونی نبوده که نویسنده اطلس برداشت کرده :تو کتاب اطلس وقتی نگاه کردم دیدم نویسنده اطلس مرجع این حرف تالکین رو از کتاب درخت و برگ آورده و تا جایی که من میدونم این کتاب ارتباط چندانی با دنیای آردا نداره و به نظرم نویسنده اطلس استفاده ای درستی از این حرف تالکین نکرده و شاید منظورش چیز دیگه ای بوده ( البته نظر درست تر رو کسانی میتونن بدن که کتاب درخت و برگ رو بخونن، توی بخش مراجع کتاب اطلس منبع این حرف تالکین رو کتاب درخت و برگ صفحه 17 آورده، اگه کسی این کتاب رو خونده ممنون میشم بگه دقیقا منظور تالکین اونجا چی بوده )

2- البته شاید واقعا فونستاد ( مولف اطلس ) درست برداشت کرده در این صورت به نظرم نظر تنها دلیلش همون برداشت آنا میتونه باشه که تالکین نمیخواسته برخی تناقضات توی کتاب های مختلفش زیاد روش بحث بشه ، توی خود اطلس اومده که بین کتاب هابیت و کتاب لوتر تناقضاتی هست و همه ما که دو کتاب رو خوندیم میدونیم که واقعا اینطوریه ( یادمه تو یه تایپیکی تناقضات هابیت با لوتر ور دیدم که دوستان نوشته بودن اما من نتونستم پیداش کنم.)

من هم متاسفانه هنوز درخت و رو نخوندم و صلاحیت پاسخگویی ندارم اما تا جایی که متوجه شدم این جمله در مقاله‌ی "در باب داستان های پریان" به نقل از جرج دسنت(george dasent) آورده شده.[1] به نظرم با توجه به موضوع مقاله اساسا نمیشه چنین برداشتی ازش کرد که کند و کاو در داستان نکوهش شده.

تالکین میگه کار جذابتر و سخت تر در برخورد با چنین داستانهایی، دیدن اونهاست به صورتی که هستند، و نه بررسی علل پیدایش و ریشه‌های فرهنگی اونها، که میتونه باعث از بین رفتن ارزش ادبی یا تاثیر اون بشه [2]. همونطور که بهتره از مزه آشی که در برابر ما قرار داده شده لذت ببریم، تا اینکه بخوایم استخونهایی که در اون آش جوشونده شده بودند رو ببینیم.

اگر هم بخوایم خیلی این جمله رو با داستانهای تالکین گره بزنیم، به نظرم مفهومی نظیر همون جمله‌اش داره که "داستان رو نباید بر اساس زندگینامه‌ی نویسنده تفسیر کرد"(کاملا نقل به مضمون،اصلش یادم نمیاد!) اینکه به جای در نظر گرفتن عوامل و اتفاقاتی که ممکنه باعث شکل گیری اون داستان در ذهن نویسنده شده باشند، خود داستان رو در نظر داشته باشیم و پیامی که قراره منتقل کنه.

[1]بخش مورد نظر از مقاله

[1] The Bones in the Soup

من هم متاسفانه هنوز درخت و رو نخوندم و صلاحیت پاسخگویی ندارم اما تا جایی که متوجه شدم این جمله در مقاله‌ی "در باب داستان های پریان" به نقل از جرج دسنت(george dasent) آورده شده.[1] به نظرم با توجه به موضوع مقاله اساسا نمیشه چنین برداشتی ازش کرد که کند و کاو در داستان نکوهش شده.

تالکین میگه کار جذابتر و سخت تر در برخورد با چنین داستانهایی، دیدن اونهاست به صورتی که هستند، و نه بررسی علل پیدایش و ریشه‌های فرهنگی اونها، که میتونه باعث از بین رفتن ارزش ادبی یا تاثیر اون بشه [2]. همونطور که بهتره از مزه آشی که در برابر ما قرار داده شده لذت ببریم، تا اینکه بخوایم استخونهایی که در اون آش جوشونده شده بودند رو ببینیم.

اگر هم بخوایم خیلی این جمله رو با داستانهای تالکین گره بزنیم، به نظرم مفهومی نظیر همون جمله‌اش داره که "داستان رو نباید بر اساس زندگینامه‌ی نویسنده تفسیر کرد"(کاملا نقل به مضمون،اصلش یادم نمیاد!) اینکه به جای در نظر گرفتن عوامل و اتفاقاتی که ممکنه باعث شکل گیری اون داستان در ذهن نویسنده شده باشند، خود داستان رو در نظر داشته باشیم و پیامی که قراره منتقل کنه.

[1]بخش مورد نظر از مقاله

[1] The Bones in the Soup

جناب بین

آیا درست متوجه شدم؟ یعنی برداشت من اینه: فقط ازش لذت ببر و اگر پیامی داشت دریافت کن. (که البته این شعار خودم منم هست :D). اما... میخوام بگم که این لذت بردن و دریافت پیام داستان، ناخودآگاه انسان رو به جستجو و کشف بیشتر دنیای بوجود آمده، میبره (گاهی تاحدی و گاهی خیلی فراتر...)؟!

یعنی برداشت من اینه: فقط ازش لذت ببر و اگر پیامی داشت دریافت کن. (که البته این شعار خودم منم هست :D). اما... میخوام بگم که این لذت بردن و دریافت پیام داستان، ناخودآگاه انسان رو به جستجو و کشف بیشتر دنیای بوجود آمده، میبره (گاهی تاحدی و گاهی خیلی فراتر...)؟!

با اینکه خودم خیلی با " فقط ازش لذت ببر و اگر پیامی داشت دریافت کن" موافق نیستم ولی احتمالا برداشت درستیه :دی بگذریم

به نظر من تالکین به هیچ وجه ما رو از جستجو و کشف زوایای پنهان داستان منع نمیکنه، اساسا کسی که چنین داستان دقیق و منسجمی مینویسه حتما دوست داره که بقیه این زیبایی هارو کشف کنند(یاد سرود آفرینش افتادم :) )

اما چیزی که این دو نقل قول میگن پیوند نزدن داستان با عوامل پیدایش احتمالیشه، و به دنبال کشف این پیوندها نرفتن. مثلا اینکه بخوایم نبرد خیر و شر در ارباب حلقه ها رو به صورت مستقیم به تجربه‌ی تالکین از جنگ جهانی منطبق کنیم و ...

من به تازگی شروع به خوندن کتاب ارباب حلقه ها کردم و همین اول(منظورم از اول یعنی واقعا اول اول!)یه سوالی ذهنمو مشغول کرده.

تو ترجمه‌ای که از آقای علیزاده دارم می‌خونم دومین بیت نوشته شده روی حلقه یگانه رو به این صورت ترجمه کردن:حلقه‌ایست از برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن.

حالا همین به انگلیسی:one ring to bring them all and in the darkness bind them

به نظرم bind اینجا معنی اسیروگرفتار کردن میده نه به هم پیوستن!یعنی به این شکل:حلقه ای است از برای آوردن و در تاریکی اسیر کردنشان (شرمنده دیگه من خوب بلد نیستم ادبیاتی بنویسمش فقط میخواستم منظورمو برسونم).

میخواستم بدونم دارم اشتباه میکنم به نظر شما؟

درود.

درباره ی تفاوت قدرت جسمی الف ها و انسان ها سوال دارم. صفحات قبلی تاپیک رو نگاه کردم و به این پست ها برخوردم:

به غیر از اینکه بندی دنیا نیستن .. برتری دیگری به ذهنم نمیرسه! الفها تو زیبایی.دانایی قدرت بدنی . هوش و ذکاوتشون بالاتر از انسان ها بودن

به نظرم اینکه بگیم کدوم بالاتره چیز درستی نیس . با آقا مهدی بیشتر موافقم . انسان ها و الفا با همه تفاوتاشون و برتری یکی بر دیگری تو موضوعات مختلف بازم اونا از یک پایه اند و برتری مطلقی برایکیشون نیست

.....و به صورت کلی بخوایم بگیم، الف ها

....توی لوتر می خونیم که لگولاس توی برف کوهستان در حالی که همه توی برف فرو رفتن بدون هیچ مشکلی روی برف ها با همون لباس سبکش راه میره و هیچ مشکلی نداره.

من فکر میکنم کلا مقاوم هستن جلوی هر چیز ناگواری.

....2-در مقابل ضعف های جسمانی که انسان ها در برابر الدار،موهبت هایی دارن که تمامی موجدات از اونها بی بهره ان...

جواب های احتمالی کاربرها به این سوال بیشتر برداشت شخصی بودن و هیچکدوم جواب دقیقی ندادن. برتری قدرت بدنی الف ها نسبت به انسان ها در چه حد و به چه شکلیه؟

درود.

درباره ی تفاوت قدرت جسمی الف ها و انسان ها سوال دارم.

راجع به این قضیه منم به یه مورد جزئی برخوردم که خب جواب کاملِ سوال نمیتونه باشه اما برای خودمم چیز عجیبی بود. توی سیلماریلیون حدیث آغاز روزگاران :

[ به راستی سر و کار آینور بیشتر با الفها بوده است، زیرا ایلوواتار ایشان را بیشتر در ذات اما نه در زور و بالا به مانند آینور آفریده است؛ و از آن سو به آدمیان هبه های عجیب بخشیده است.]

یه جوری این تصور رو بهم میده که از نظر قدرت بدنی الف ها قرار نبوده خیلی قدرتمند باشن. بیشتر قرار بوده حکیم و زیبا باشن. بعد در مقابلش انسان ها رو مطرح کرده که باز این تصور رو بهم میده که انسان ها برعکسند.

با عرض اجازت

در سیلماریلیون نیامده که الف ها قوی تر از انسان ها بودند یا عکس.اما آمده که الف ها اگر زخم می خوردند زودتر شفا پیدا می کردند به خاطر جاودانه بودنشان.

کلا بحث در این باره بی فایده است چون چیز زیادی در باب آن در کتاب نیامده.

قدرت بدنی انسانها از الف ها بیشتره. شاید مهارت الفها در بکارگیری سلاح بیشتر باشه اما اگه نبرد طولانی بشه انسانها پیروز میشن.

توی لوتر هم میبینیم که هرجا نیاز به زور بازو هست آراگورن و بورومیر جلو میرن نه لگولاس. مثلا زمانی که توی کارادراس توی برف گیر میکنن. آراگورن و بورومیر هابیتها رو توی دو مرحله روی دوش میبرن و تا اونجا که یادم میاد لگولاس همچین کاری نمیکنه.

قدرت بدنی انسانها از الف ها بیشتره. شاید مهارت الفها در بکارگیری سلاح بیشتر باشه اما اگه نبرد طولانی بشه انسانها پیروز میشن.

توی لوتر هم میبینیم که هرجا نیاز به زور بازو هست آراگورن و بورومیر جلو میرن نه لگولاس. مثلا زمانی که توی کارادراس توی برف گیر میکنن. آراگورن و بورومیر هابیتها رو توی دو مرحله روی دوش میبرن و تا اونجا که یادم میاد لگولاس همچین کاری نمیکنه.

پیرو صحبت های مهدی:

در درگیری تورین وسایروس هم این موضوع به صراحت مورد اشاره قرار گرفته. اینکه تورین مانند هر الفی چابک و در عین حال نیرومندتر از الف ها بود.

يکى از سوال هايى که در ذهنمه اين بود که يکى از کاربران گفته بود مايار ها مى تونن بچه دار شوند!

کسى جواب سوال من رو نمى دونه لطفأ اگر کسى اطلاعاتى داره به من بگه.

يکى از سوال هايى که در ذهنمه اين بود که يکى از کاربران گفته بود مايار ها مى تونن بچه دار شوند!

کسى جواب سوال من رو نمى دونه لطفأ اگر کسى اطلاعاتى داره به من بگه.

تو این زمینه فکر کنم چندتا تاپیک داشتیم که الان پیدا نمی کنم :(

شاید هم نداشتیم و تو یکی از تاپیک ها بحث به اینجا کشید :)

اما خب حرف و حدیث و ... زیاده در این زمینه

می تونی این تاپیک و بخونی و جوب سوالت و تا حدودی بگیری :)

روابط میان والار

اونجور که از شواهد و قرائن برمیاد تنها یه مایار تونست بچه دار بچه و اون ملیان مایا بود که با یه شاه الف به نان تینگول ازدواج کرد و صاحب دختری به اسم لوتین شد که این لوتین در نسب شناسی آردا شخص خیلی مهمیه و نسب شاهان نومه نور و گوندور و ارباب الروند به اون میرسه، اما در مورد اونکه چرا از بین مایار فقط ملیان بچه دار شد بحث سرش زیاده و میتونی همون لینکی که اصلان بزرگ داده رو مطالعه کنی مخصوصا از پست 38 به بعد، اما جمع بندیش میشه این که ملیان یه استثنا بود که به دلیل اون که بیش از حد بندی خاک شده بود تا حدودی شبیه یه الف شده بود. ( من پست 49 همون لینک اصلان که کاربر الوه نوشته رو خلاصه کردم برات)

با عرض سلام یه سوال اگر یک الف بمیره و به تریقی دوباره زنده بشه ایا زندگی جاودانه داره یا جاودانگیش از بین میره یا .....

 

اصلا ممکنه ؟
الف ها ماهیت جاودانگی رو از دست بدن اگر ممکنه
از چه راه هایی از دست میدن

با عرض سلام یه سوال اگر یک الف بمیره و به تریقی دوباره زنده بشه ایا زندگی جاودانه داره یا جاودانگیش از بین میره یا .....

الف بمیره به نظر من دیگه مرده

اصلا ممکنه 

الف ها ماهیت جاودانگی رو از دست بدن اگر ممکنه

از چه راه هایی از دست میدن

بله ممکنه

خودشون سرنوشت ادمیان فانی را انتخاب میکنند

با عرض سلام یه سوال اگر یک الف بمیره و به طریقی دوباره زنده بشه ایا زندگی جاودانه داره یا جاودانگیش از بین میره یا .....

 

اصلا ممکنه ؟

الف ها ماهیت جاودانگی رو از دست بدن اگر ممکنه

از چه راه هایی از دست میدن

به چه طریقی منظورتون هست که دوباره زنده بشه؟ به هرحال در باب الف ها این دو پست رو نگاه بندازید: این و این (خوندن کل تاپیک هم پیشنهاد میشه) و به نظرم به جواب هاتون برسید

الف بمیره به نظر من دیگه مرده

بله ممکنه

خودشون سرنوشت ادمیان فانی را انتخاب میکنند

خب لازمه نظرتون رو تجدید کنید :دیــ اون دو لینک بالا رو نگاه بندازید و این رو هم لازمه بدونید الف ها نمیتونن سرنوشت آدمیان فانی که مردن و درگذشتن از مدارات آردا باشه رو داشته باشن و برای همیشه بندی آردا هستن، لوتین یک استثنا بود و نیمه الف ها (و فرزندان الروند) هم به خاطر اینکه نیمه انسانی داشتن بهشون اجازه انتخاب هرکدوم از سرنوشت ها داده شده بود که یا از زمره آدمیان باشند یا الف ها

لوتین چه طور به تالارهای ماندوس رفت؟

لوتین چه طور به تالارهای ماندوس رفت؟

 

مثل همه ی روح های بدون جسم؟ چون توی کتاب داریم:

اما روح لوتین در سراشیب تاریکی افتاد و عاقبت گریخت، و جسم او مانند گلی که یک‌باره چیده‌اند و چند صباحی بی‌آنکه پژمرده شود روی سبزه ها می‌افتد، به زمین افتاد.

لوتین چه طور به تالارهای ماندوس رفت؟

والا نمیدونم منظورت کجاست (!) اما اگه منظورت اونجاست که سوگنامه ای میخونه و درخواست میکنه که دوتایی برگردن، تا اونجا که فهمیدم اونم میمیره و این ینی میره ماندوس (از شدت غم) و بقیه ماجرا!

پ.ن : من زودتر اقدام به جواب دادن کرده بودم که :D

مرسی دوستان...

یعنی از غم میمیره واقا دیگه؟

پس چطور اقدام به تدفینشون نکردن؟

و به زمان موندنشون تو ماندوس جایی اشاره شده؟

مرسی دوستان...

یعنی از غم میمیره واقا دیگه؟

پس چطور اقدام به تدفینشون نکردن؟

و به زمان موندنشون تو ماندوس جایی اشاره شده؟

سوال اول رو من جواب میدم.

غم و اندوه باعث مرگ الف ها میشه و این یه قاعده ست. خوندن این پست و پست های قبلش پیشنهاد میشه :)

مرسی دوستان...

یعنی از غم میمیره واقا دیگه؟

پس چطور اقدام به تدفینشون نکردن؟

و به زمان موندنشون تو ماندوس جایی اشاره شده؟

آره دق می کنه :دی

کاش اینو کسی که اطلاعات بیشتری داره بیاد جواب بده. نظر کلی من اینه که توی ماجرای برن و لوتین به جزئیات نباید گیر داد. یه حالت فانتزی در فانتزی! داره، و در مقایسه با سیر تاریخی و منطقی بخشای دیگه ی کتاب، باور کردنش هم سخت تره(دست کم از نظر من).

کلاً این که به چه بدنی برگشتن جای سؤال داره. حالا لوتین جسمش خوب بود، ولی برن که کلاً جای سالم نداشت، اصلا به خاطر زخم و آسیب فیزیکی مرده بود. یعنی صد بارم به اون جسمش بر می گردوندن باز می مرد! به خاطر همین محتمله که کالبد تازه ای شبیه قبلی بهشون داده باشن.

این قسمت مربوط به برگشتشونم من مشکل دارم و نمی تونم توالی زمانیش رو درک کنم:

آورده اند که برن و لوتین به خطه های شمالی سرزمین میانه بازگشتند و چند صباحی را با هم همچون مرد و زنی زنده مقیم شدند و بار دیگر در دوریات به کالبد فانی خود در آمدند.

یعنی قبل از جسمیت پیدا کردن توی دوریات، کجا بودن و چه طوری الان؟

سلام به همه. سؤالی دارم درباب حلقۀ یگانه.

سؤالم اینه که این حلقه چه کسانی رو وسوسه به استفاده یا نگهداری از اون میکرد؟! مطمئناً از نژاد خاصی نمیتونیم حرف بزنیم؛ چون می بینیم که سمه آگول و بیلبو وسوسه شدن، ولی سم وایز یا فرودو (البته قبل از رسیدن به کوه هلاکت) نه، با اینکه هردوشون هابیت بودن. یا گالادریل وسوسه شد، ولی الروند نه، درحالیکه جفتشون الفن. یا آراگورن و بورومیر، که هردو انسانن.

از طرفی نمیشه اینو به قدرت ربط داد. درسته که گندالف و سارومان و گالادریل وسوسه میشن اونم به این دلیل که از مایار و الف های قدرتمند بودن و حلقه میتونست قدرتشون رو تا حدی ارتقا بده که بتونن مثل سائورون دم و دستگاهِ فرمانروای تاریکی جور کنن! :D  اما از اونور الروند و گیردان، یا تام بامبادیل وسوسه نشدن؛ با اینکه الروند و گیردان از شاهان توانای الف بودن و تامِ مرموز هم که "ارباب است"! :P

ذات اشخاص رو هم نمیتونیم جواب این سؤال بدونیم. مطمئناً ذات گندالف و گالادریل پاک بود، اما همه شون وسوسۀ حلقه شدن؛ در حالیکه خادمان سائورون در صورتی که حلقه رو پیدا میکردن مطئمناً برای خودشون برنمیداشتن و اونو به سائورون میدادن. (البته اینکه حلقه میتونست ذات افراد رو به پلیدی بکشونه، مثل سارومان و گولوم و ایزیلدور و حتی فرودو که در آخر حلقه رو برای خودش میخواست؛ اما این ذات افراد در ابتدا نبود که باعث میشد وسوسۀ حلقه بشن یا نه، به اون دلایلی که بالا گفتم.)

پس این چه چیزیه که باعث میشه بعضی به وسوسۀ داشتنِ حلقه دچار بشن و بعضی نه؟!

سلام به همه. سؤالی دارم درباب حلقۀ یگانه.

سؤالم اینه که این حلقه چه کسانی رو وسوسه به استفاده یا نگهداری از اون میکرد؟! مطمئناً از نژاد خاصی نمیتونیم حرف بزنیم؛ چون می بینیم که سمه آگول و بیلبو وسوسه شدن، ولی سم وایز یا فرودو (البته قبل از رسیدن به کوه هلاکت) نه، با اینکه هردوشون هابیت بودن. یا گالادریل وسوسه شد، ولی الروند نه، درحالیکه جفتشون الفن. یا آراگورن و بورومیر، که هردو انسانن.

از طرفی نمیشه اینو به قدرت ربط داد. درسته که گندالف و سارومان و گالادریل وسوسه میشن اونم به این دلیل که از مایار و الف های قدرتمند بودن و حلقه میتونست قدرتشون رو تا حدی ارتقا بده که بتونن مثل سائورون دم و دستگاهِ فرمانروای تاریکی جور کنن! :D اما از اونور الروند و گیردان، یا تام بامبادیل وسوسه نشدن؛ با اینکه الروند و گیردان از شاهان توانای الف بودن و تامِ مرموز هم که "ارباب است"! :P

ذات اشخاص رو هم نمیتونیم جواب این سؤال بدونیم. مطمئناً ذات گندالف و گالادریل پاک بود، اما همه شون وسوسۀ حلقه شدن؛ در حالیکه خادمان سائورون در صورتی که حلقه رو پیدا میکردن مطئمناً برای خودشون برنمیداشتن و اونو به سائورون میدادن. (البته اینکه حلقه میتونست ذات افراد رو به پلیدی بکشونه، مثل سارومان و گولوم و ایزیلدور و حتی فرودو که در آخر حلقه رو برای خودش میخواست؛ اما این ذات افراد در ابتدا نبود که باعث میشد وسوسۀ حلقه بشن یا نه، به اون دلایلی که بالا گفتم.)

پس این چه چیزیه که باعث میشه بعضی به وسوسۀ داشتنِ حلقه دچار بشن و بعضی نه؟!

درود

خب به نظرم به میزان غلبه بر نفس شخص بستگی داشته

همونطور که فرمودین نمیتونیم از نژاد حرف بزنیم:چون هم الف و هم مایا و انسان و هابیت وسوسه شدن

آره به نظرم به میزان غلبه بر نفس شخص بستگی داشته چون مشاهده میکنیم ایسیلدور و برومیر وسوسه میشن ولی اراگورن و فارامیر خیر و ازش دوری میکنن _یا سارومان و گالادریل وسوسه میشن اما گیردان و الروند خیر ویا ببلبویی که حلقه رو خیلی دوست میداشت آخر سر رها میکنه حلقه رو و به فرودو میسپارتش حتی خود گالادریل وقتی که فرودو بهش میگه اگه بخوای حلقه رو بهت میدم خودشم اعتراف میکنه و میگه خیلی میخواستمش اما قبول نمیکنه حلقه رو و پسش میزنه _در کل مسلم هستش که حلقه باعث وسوه میشه.

سلام به همه. سؤالی دارم درباب حلقۀ یگانه.

سؤالم اینه که این حلقه چه کسانی رو وسوسه به استفاده یا نگهداری از اون میکرد؟! مطمئناً از نژاد خاصی نمیتونیم حرف بزنیم؛ چون می بینیم که سمه آگول و بیلبو وسوسه شدن، ولی سم وایز یا فرودو (البته قبل از رسیدن به کوه هلاکت) نه، با اینکه هردوشون هابیت بودن. یا گالادریل وسوسه شد، ولی الروند نه، درحالیکه جفتشون الفن. یا آراگورن و بورومیر، که هردو انسانن.

از طرفی نمیشه اینو به قدرت ربط داد. درسته که گندالف و سارومان و گالادریل وسوسه میشن اونم به این دلیل که از مایار و الف های قدرتمند بودن و حلقه میتونست قدرتشون رو تا حدی ارتقا بده که بتونن مثل سائورون دم و دستگاهِ فرمانروای تاریکی جور کنن! :D  اما از اونور الروند و گیردان، یا تام بامبادیل وسوسه نشدن؛ با اینکه الروند و گیردان از شاهان توانای الف بودن و تامِ مرموز هم که "ارباب است"! :P

ذات اشخاص رو هم نمیتونیم جواب این سؤال بدونیم. مطمئناً ذات گندالف و گالادریل پاک بود، اما همه شون وسوسۀ حلقه شدن؛ در حالیکه خادمان سائورون در صورتی که حلقه رو پیدا میکردن مطئمناً برای خودشون برنمیداشتن و اونو به سائورون میدادن. (البته اینکه حلقه میتونست ذات افراد رو به پلیدی بکشونه، مثل سارومان و گولوم و ایزیلدور و حتی فرودو که در آخر حلقه رو برای خودش میخواست؛ اما این ذات افراد در ابتدا نبود که باعث میشد وسوسۀ حلقه بشن یا نه، به اون دلایلی که بالا گفتم.)

پس این چه چیزیه که باعث میشه بعضی به وسوسۀ داشتنِ حلقه دچار بشن و بعضی نه؟!

خب همونطور که فکر کنم گندالف میگه، حلقه فقط به اربابش خدمت میکنه و به بقیه آدم ها خیانت میکنه، پس فقط حلقه مختص اربابش سائرون هست و فقط اون میتونه استفاده بکنه. و درباره وسوسه شدن هم، همه رو به جز تام وسوسه میکنه، اما افرادی مثل اسمیگل تسلیمش میشن و افرادی هم مثل @};- لرد الراند @};- خیر، ازش دوری میکنن.

 

و یه مورد دیگه، گندالف و گالادریل که وسوسه نشدن، هردوشون کنار کشیدن، درواقع وسوسه شدن، اما تسلیم نشدن.

کسی نوشته ی سنگ قبر تورین رو به الفی داره؟

من به تازگی شروع به خوندن کتاب ارباب حلقه ها کردم و همین اول(منظورم از اول یعنی واقعا اول اول!)یه سوالی ذهنمو مشغول کرده.

تو ترجمه‌ای که از آقای علیزاده دارم می‌خونم دومین بیت نوشته شده روی حلقه یگانه رو به این صورت ترجمه کردن:حلقه‌ایست از برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن.

حالا همین به انگلیسی:one ring to bring them all and in the darkness bind them

به نظرم bind اینجا معنی اسیروگرفتار کردن میده نه به هم پیوستن!یعنی به این شکل:حلقه ای است از برای آوردن و در تاریکی اسیر کردنشان (شرمنده دیگه من خوب بلد نیستم ادبیاتی بنویسمش فقط میخواستم منظورمو برسونم).

میخواستم بدونم دارم اشتباه میکنم به نظر شما؟

چرا اتفاقا به نظر من چیزی که شما میگید درسته یعنی ترجمه به این صورت باشه"حلقه ای است از برای آوردن و در تاریکی گرفتار و اسیر کردن"

من یک سوال همیشه برام پیش میاد.میدونیم که انسان ها بعد از ماجرای نومه نور راه والینور براشون بسته شده و هرچه به سمت غرب رفتن نتونستن منزلگاه باستانیشون رو پیدا بکنن.اما سوال پس جرم بقیه موجودات فناپذیر چیه مثل دورف ها و هابیت ها که نمیتونن به والینور برن؟

در ضمن به نظرم والار یک مقدار تکبر و لجاجت و کینه توزی به خرج دادن اخه گناه انسان های گاندور و آرنور چیه(اخه اونا معتقدین به ارو و والار بودن)همچنین اشاره کنم که گناه نسل های بعد انسان ها چیه؟

من یک سوال همیشه برام پیش میاد.میدونیم که انسان ها بعد از ماجرای نومه نور راه والینور براشون بسته شده و هرچه به سمت غرب رفتن نتونستن منزلگاه باستانیشون رو پیدا بکنن.اما سوال پس جرم بقیه موجودات فناپذیر چیه مثل دورف ها و هابیت ها که نمیتونن به والینور برن؟

در ضمن به نظرم والار یک مقدار تکبر و لجاجت و کینه توزی به خرج دادن اخه گناه انسان های گاندور و آرنور چیه(اخه اونا معتقدین به ارو و والار بودن)همچنین اشاره کنم که گناه نسل های بعد انسان ها چیه؟

میشه بگید کجا گفته شده که والینور منزلگاه باستانی انسان ها بوده؟ از همون ابتدا سرزمین های قدسی منطقه ی ممنوعه ای بودن برای تمام نژاد ها به جز الف ها که میتونستن هرگاه که خواستند به این سرزمین ها برن این در حالی ست که بقیه ی نژاد ها تا زمان مرگ در سرزمین میانه میمونن و پس از مرگ به تالار های ماندوس میرن

فک کنم از غرب بیدار شدن اما والینور اشتباه بود.تا حدودی با حرفتون مخالفم پس نومه نوری ها چگونه به والینور حمله کردن در صورتی که اونجا ممنوعه هست.چون بعد از نومه نور زمین گرد شد و والینور جدا شد و فقط الف ها راه مخفی رو میتونستن برن.

فک کنم از غرب بیدار شدن اما والینور اشتباه بود.تا حدودی با حرفتون مخالفم پس نومه نوری ها چگونه به والینور حمله کردن در صورتی که اونجا ممنوعه هست.چون بعد از نومه نور زمین گرد شد و والینور جدا شد و فقط الف ها راه مخفی رو میتونستن برن.

درود

ممنوعه برای فانیان به این معنی بود که حق رفتن و موندن در والینور رو نداشتند(به جز پارتی بازیهای خود والار :))) و همینطور هم شد چون تا اونجا که یادمه کشتی ها و سپاه نومه نوری ها در راه غرق میشه(یعنی قبل رسیدن به والینور)

و در مورد راه مخفی والینور فقط برخی الف ها راهشو بلد بودن

فک کنم از غرب بیدار شدن اما والینور اشتباه بود.تا حدودی با حرفتون مخالفم پس نومه نوری ها چگونه به والینور حمله کردن در صورتی که اونجا ممنوعه هست.چون بعد از نومه نور زمین گرد شد و والینور جدا شد و فقط الف ها راه مخفی رو میتونستن برن.

اتفاقا انسان ها در شرق بیدار شدند!همچنین اون حمله شون به سرزمین های قدسی تحت فرماندهی آر فارازون در زمانی بود که نسبت به ارو و والار کافر شده بودند و خب به محض پا گذاشتن به سواحل آمان به سختی مجازات شدند و به جز مومنان تحت رهبری الندیل بقیه شون از بین رفتند و سرزمین های قدسی از دسترسشون دور شد! پیشنهاد میکنم که فصل آکالابت در انتهای سیلماریلیون رو مطالعه بفرمایید همچنین قصه های ناتمام دوران دوم!

درود

ممنوعه برای فانیان به این معنی بود که حق رفتن و موندن در والینور رو نداشتند(به جز پارتی بازیهای خود والار :))) و همینطور هم شد چون تا اونجا که یادمه کشتی ها و سپاه نومه نوری ها در راه غرق میشه(یعنی قبل رسیدن به والینور)

و در مورد راه مخفی والینور فقط برخی الف ها راهشو بلد بودن

راستش موقع رسیدن به صاحل نابود شد اما بازم میگم والار ها خیلی مغرورن.با اون تیکه پارتی بازیم خیلی حال کردم.

من یک سوال همیشه برام پیش میاد.میدونیم که انسان ها بعد از ماجرای نومه نور راه والینور براشون بسته شده و هرچه به سمت غرب رفتن نتونستن منزلگاه باستانیشون رو پیدا بکنن.اما سوال پس جرم بقیه موجودات فناپذیر چیه مثل دورف ها و هابیت ها که نمیتونن به والینور برن؟

در ضمن به نظرم والار یک مقدار تکبر و لجاجت و کینه توزی به خرج دادن اخه گناه انسان های گاندور و آرنور چیه(اخه اونا معتقدین به ارو و والار بودن)همچنین اشاره کنم که گناه نسل های بعد انسان ها چیه؟

 

فک کنم از غرب بیدار شدن اما والینور اشتباه بود.تا حدودی با حرفتون مخالفم پس نومه نوری ها چگونه به والینور حمله کردن در صورتی که اونجا ممنوعه هست.چون بعد از نومه نور زمین گرد شد و والینور جدا شد و فقط الف ها راه مخفی رو میتونستن برن.

والینور یه سرزمین مقدس و متبرک بود و فقط الف ها که موجوداتی نامیرا بودن میتونستن اونجا زندگی کنن، اما نژادهای دیگه که فانی بودن نه؛ و دلیلش هم اینه که موجودات فانی توی والینور (به نقل از سیلماریلیون) "به سان شب پره ها در برابر روشنایی تند و پایدار بیش از بیش پژمرده و فرسوده" میشدن. بعلاوه، بعد از کوچ نولدور به سرزمین میانه والار عبور از دریای بله گایر رو با جزیره های متعدد غیرممکن کردن، و بعد از جنگ خشم هم الف ها فقط میتونستن بیان والینور؛ اما برای آدم ها گذشتن از دریا مشکل بود، چون قاصدان والار به دونه داین (مردم نومه نور) میگن: "حتی اگر شما را توان سفر و گریختن از دام ها و رسیدن به آمان، قلمرو قدسی باشد..."

برای همین بعنوان پاداش به اداین (تنها آدمهایی که در جنگ خشم جنگیدن) جزیره نومه نور که توی دریا بود داده شد و عمری طولانی تر و حکمتی بیشتر؛ اما زندگی توی والینور براشون ممنوع بود. بعدها سائورون فریبشون داد و آر-فارازون با ناوگانش به والینور حمله کرد؛ اما برای این کار لازم نبود از والار اجازه بگیره! وقتی حمله میکرد مسلماً براش اهمیتی نداشت که رفتن به والینور مجازه یا نه، چون مهمونی که نمیرفت! :-j

بعد مانوه از ارو ایلوواتار کمک میخواد و خود ایلوواتار دست به کار میشه و یه حفره بزرگ که همه چیز رو به پوچی میکشه توی دریا درست میکنه و ناوگان های نومه نور غرق میشن و همینطور خود نومه نور، چون نزدیک به اون حفره قرار داشته. (البته الندیل و پسراش همراه مؤمنین فرار میکنن) پس نابودی نومه نور مستقیماً تقصیر والار نبوده. اینکه آمان و اره سئا از دسترس آدمها خارج میشه هم فرقی به حالشون نداشته، چون قبلش هم حق رفتن به اونجا رو نداشتن.

تا اونجا که یادمه کشتی ها و سپاه نومه نوری ها در راه غرق میشه(یعنی قبل رسیدن به والینور)

البته آر-فارازون به همراه سپاهی میرسه به آمان و قدم به خشکی میزاره؛ اما همه الف ها فرار کرده بودن. بعد هم که زیر آوار دفن میشن...

یه سوال ارک ها میتونن به والینور برن اخه خو الف هست؟

بعد عمر جاویدان دارن اخه طبعا الفن؟

یه سوال ارک ها میتونن به والینور برن اخه خو الف هست؟

بعد عمر جاویدان دارن اخه طبعا الفن؟

هیچ جا اشاره نشده اورکا به والینور برن.درسته یک روز الف بود اما دیگه خراب شدن و ماهیتشون عوض شده.البته نیگن خود ارو بعد از روز بازپسین دوباره اونارو تبدیل به الف میکنه

عمرشونم بنظرم جاودان باشن اما بازم فکر نمیکنم جواب قطعی باشه.اما اگرم نباشن عمر بسیار درازی دارن

*لرد الراند* از كالاكوئندى هست؟

*لرد الراند* از كالاكوئندى هست؟

کالاکوئندی به الف‌هایی میگن که نور دو درخت رو دیدند. الروند خودش که نور دو درخت رو ندیده ولی به اجدادش که برگردیم از طرف مادرش الوینگ۱ و مادربزرگش ایدریل به کالاکوئندی می‌رسه.

 

۱: الوه از کالاکوئندی به حساب میاد.

یک سوال آیا اصلا الفی در محل از خواب بیدارشدنشون مونده(پس از حلقه)؟

یک سوال آیا اصلا الفی در محل از خواب بیدارشدنشون مونده(پس از حلقه)؟

معلوم نيس اصلا منبعي در موردش نيس به غير از حدس و گمان هايي كه مي گن گيردان جزو ١٤٤ الف اوليه بوده.

نديده اما به هرحال كالاكوئندى حساب ميشه. درسته؟

به نظر من از کالاکوئندی نیست، چون کالاکوئندی بودن جزء ویژگی هایی نیست که از پدر و مادر به فرزند ارث برسه.