الان یک مسئله ای واسم پیش اومده که چرا قدرت ولدمورت بعد از ساختن جان پیچ هاش با قدرتش قبل از ساخت اونا برابره در حالیگه روحش هفت برابره حالت بعد از ساخته ؟حالا اگه فرض هم کنیم که این کار مشکلی نداره طبق استقلالی که بین جان پیچها وجود داره(آسیب دیدن هر تکه هیچ تاثیری بر بقیه نمیزاره و همینطور اگر هر کدومشون تبدیل به جسم ولدمورت شن دیگری متوجه نمیشه) ولدمورت میتونست شش نسخه دیگه از خودش بسازه!!!!خب در این جا هم هزار سوال دیگه پیش میاد
دوما دامبلدور دلیل استفاده ولدمورت ازجان پیچ ها به جای سنگ جادو رو عدم علاقه ولدمورت به وابستگی به سنگ جادو میدونه ولی در کتاب شاهدیم که ولدمورت کاملا برای ظهور دوبارش دست به دامان خادمانش میشه(کتاب 4)
قدرت والده مورت به ذهنش بسته بود نه به روحش و تکه تکه شدن روحش قدرت عشق رو برای همیشه از اون گرفت
دوما منظور از وابستگی اینه که والده باید تا آخر عمرش برای زنده موندن اکسیر میخورد اما خادمانش برای ظهورش یک بار تلاش می کنن و بعدش دیگه مستقله چون تکه های بعدی روحش دیگه به جسم فانی وابسته نیست و فقط یه چیز قوی مثل نیش باسیلیسک می تونه اونا رو نابود کنه
درودي دوبارره
به مؤ عزيز سؤال أولت رو خوب متوجه نشدم :دي
به مهدي : در اين كه قدرت لرد سياه رو زير سؤال مي بري كمي تا حدودي با هات موافق هستم اما به نظرم لرد سياه اون قدر قدرت داشت كه بتونه با برده شدن اسمش دلهره رو به جون افراد بندأزه كه اين خودش كلي ! و مي تونيم بگيم كاري بود كه سه وروس و دمبلدور نتونستند إنجام بدن
در مورد قديسان مرگ و سرسري گذشتن والدمورت إز پيش اون ها به نظر من يه دليل مي تونه داشته باشه و اون هم اين بوده كه والدمورت إز اون ها خبري نداشته و اگه هم خبري داشته ( تو داستان ها شنيده باشه كه بعيد مي دونم چون تو يتيم خانه ي مشنگ ها بزرگ شده ) منبع درستي إز اون ها نداشته چون دمبلدور كتاب هاي در اين زمنيه رو بعد إز به رآه شدن خودش إز كتاب خونه ي هاگواتس جمع كرده و پيش خودش مخفي كرده بود و همين موضوع باعث مي شه كه والدمورت إز قديسين خبري نداشته باشه ودر مواجه با اون ها إز كنار اون ها سر سري رد بشه كه مي تونيم اين رو در داستان ببينم :
سنگ أحيا رو چون نشأن خانوادگي خودش ور مي داره ! در صورتي كه مي تونست با دونستن اين كار مادرش رو أحيا كنه !
ابر چون دستي رو براي شكست هري مي مي خواد
در مورد شنل هم چون بر اين باوره كه مي تونه همه جا مخفي بشه احتياجي بهش نداره و اصلا بهش توجه نداره
با اين كار ها من بينيم كه والدمورت اصلا إز وجود قديسان مرگ بي خبره !!!
در مورد اين كه والدمورت در ظهوري به ياباني وفا داره به نظرم غير منطقيه !!
والدمورت بدون يارانش هم مي تونه ظهور كنه براي مثال در تالار اسرار توسط جنني داشت خود به خود ظهور مي كرد و به كمك كسي احتياجي نداشت و اگه هم كسي به هش كمك مي كرد إز ياران وإفادارش بود !!
طرد مورد سنگ جادو هم فكر كنم مهدي توضيحات تكميلي رو داده باشه !!!
کی گفته والده قدرتمند نبود؟ اگه کل معلما و دانش آموزای هاگوارتزم بهش حمله می کردند همه رو دفع می کرد
درسته والده نمی دونسته یادگاران مرگ چیا هستند اما فقط چوبدستی رو می خواست و در ضمن اون علاقه ای به هیچ کس نداشت که بخواد برش گردونه-در کتاب ذکر شده
فکر نمی کنم جایی خونده باشم دامبلدور کتابای در مورد پیام آوران رو جمع کرده باشه. اونها هورکراکس ها بودند. اشتباه کردید. در ضمن معتقدان به پیام آوران خیلی کم بودند. اون فقط یک افسانه در کتاب های داستان بود-داستان سه برادر
در مورد ظهور هم والده حداقل به یکی نیاز داشت: در تالار اسرار به جینی ویزلی.
راستی واقعا می شه گفت رولینگز از استاد تالکین تقلید کرده ؟
من یه نمونه ی خیلی کوچیک رو می گم :
لانگ باتم در کناب تالکین یک نوع گیاه برای استعمال است اما در کتاب رولینگز از این نام برای دانش آموزی استفاده شد که در آخر مار ولدمورد رو با شمشیر گریفیندور نابود کرد.
میشه گفت اینا اتفاق بوده اسامی میتونن تکرار بشن
و کسایی که موضوع تقلید رو قبول دارن: یه اثر تقلبی میتونه این همه طرفدار داشته باشه؟ و دوم، تقلید واقعا کار سختیه، اونم 2000 صفحه. اونا نقاط اشتراکن که شما به عنوان تقلید حساب می کنید. مثلا میشه بگیم رولینگ جادو رو از تو آثار تالکین قاپ زده و تغییرش داده تا پول به جیب بزنه؟
یه نمونه هم آثار سه پایه های جان کریستوفر که خودش میگه بعد از اینکه کتابمو نوشتم فهمیدم که ایده سه پایه ها رو ندانسته از اچ جی ولز قرض گرفتم
بینید دوستان هری پاتر اثر بزرگیه ولی باید قبول کنیم که گاف هم داره.ولدومورت واقعا نسبت به نام ولقبش ضعیفه و در آخر هم بدون هیچ ظرافت داستانی نابود شد.جان پیچهایی که باید برای ولدومورت از همه چیز مهم تر باشن به آسونی به دست هری ودوستان پیدا و نابود میشه.رولینگ یکدفعه در قسمت آخر بحث یادگاران مرگ رو پیش کشید ولی حتی به این موضوع هم توجه کافی نکرد.مبارزات کاملا غیر معمول است و هری با بالستریک و مالفوی که جادو گرهایی بسیار با سابقه هستن در حد یک استاد جادوگری مبارزه میکنه.دامبلدور که مثلا قراره چیزی مثل گندالف باشه حتی از خود ولدومورت هم قوی تره ودرست هم معلوم نیست چرا خودش رو به کشتن میده.نمونه هایی دیگه هم هستن البته.رولینگ نابغس و اثر زیبایی خلق کرده ولی تالکین دست نیافتنیه.باید قبول کرد که داستانی در سطح ارباب حلقه ها نبوده نیست واحتمالا نخواهد بود .
یک نکته:هری پاتر داستانی فانتزی تر است و برای نوجوانان نوشته شده اما آثار تلکین بیشتر شبیه افسانه های اساطیری یونان وروم و اسکاندیناوی است.
چرا ولدمورت ضعیفه؟ اینو قبلا گفتم
و اینکه خیلی ساده کارش ساخته شد داستانی پشتش بود گفته شده که روی برج ستاره شناسی دراکو دامبلدور رو خلع سلاح کرد و طبیعتا وقتی هری دراکو رو بعدا خلع سلاح می کنه وفاداری چوبایی که به دراکو وابسته بودن به هم میخوره و چوب افرا به هری وفادار بوده و مشخصه که والده مورت نمی تونه با چوبی که متعلق به هریه در مقابل هری بایسته.
دامبلدور با یه جادوی قویتر کارش تموم شده بود و هرگز هم از والده قویتر نبود. قدرت تاریکی اکثرمواقع بیشتره
و باز هم مقایسه! این دو اثر رو نمی شه با هم مقایسه کرد و هر کدوم نقاط قوت و ضعف خودشونو دارن. مثلا داستان هری پاتر خیلی گسترده تره و شاخه شاخه است و فقط یک موضوع خاص نداره (مثل نابودی حلقه) و همچنین غنای داستان هری پاتر به پای ارباب حلقه ها نمی رسه.
نکته آخرتون هم درست.
شاید یکی از جالب ترین سوتی های هری پاتر ،فرار بارتی کرواچ از ازکابان باشه که سیر مغشوش جام آتش رو کامل کرد
تو کتاب میگه که مادر بارتی بجای اون به زندان اومد و بارتی رو فراری داد و تا مدتها(تا زمان مثلا مرگش) از معجون استفاده میکرد
واقعا جالبه چطور تونسته این همه معجون رو با خودش به زندان بیاره یا در زندان در قل و زنجیر این معجون رو بسازه چون اثر این معجون هم نهایتا چند ساعت بود؟
چطور ماموران زندان مادرشو بازرسی نکردند؟یا حواسشون به مادر بارتی نبوده که هرروز در قل و زنجیر معجون میساخته؟
این واقعا یکی از نقاط ضعفه
دمنتورها قیافه ها رو تشخیص نمی دن و حضور و هیجانات انسان زنده رو تشخیص میدن(با توجه به گفته های خود کتاب) و بنابر این به کار بردن معجون فقط در وهله اول و فقط برای بارتی کراوچ پسر باید می بوده تا به شکل مادرش از زندان خارج بشه
يه نكته اي بود از اول كه اين تاپيكو زدم ميخواستم مطرحش كنم ولي يادم رفت، اونم مبحث تايم ترنر هاست كه به نظر من حفره به شدت وحشتناكيه و اينقدر چرا و اما و اگر ايجاد ميكنه كه به نظر من به هيچ وجه قابل توجيه نيست، مثلا براي هر اتفاقي ميشه بگيم چرا از تايم ترنر استفاده نكردن...
ضمن اين كه دنيايي كه درونش امكان استفاده از تايم ترنر وجود داشته باشه دنياي استيبل و منطقي نيست.
چطور وزارت جادو براي شركت يه دختر در كلاس هاش بهش تايم ترنر و اجازه استفاده رو ميده و حتي براي نجات جان حيواني به اسم باك بيك ازش استفاده ميشه ولي براي مبارزه با دارك لرد ازش استفاده نميشه؟
به قول يكي از دوستام بايد هري پاتر اينطور تموم ميشد، اونجايي كه ولدمورت به خونه هري حمله ميكنه يه عده(من جمله دامبلدور) با تايم ترنر ميان بهش حمله ميكنن.
زمان هم مسئله اي هست كه بحث راجع به سفر به گذشته درونش كلي پارادوكس ايجاد ميكنه، پس حتي استفاده از اين تايم ترنر ها هم مسئله ايجاد ميكنه.
نظر شما دوستان چيه؟
اصل مسئله همینه
تایم ترنر اگه برای مقاصد خیلی جدی و خطرناک استفاده بشه می تونه نتایج فاجه باری به وجود بیاره اما اگه یه دانش آموز فقط برای درسش ازش استفاده کنه مشکل زیادی به جز شک کردن یه عده پیش نمی یاد
و نجات باک بیک و سیریوس هم برنامه ریزی نشده بود و دامبلدور با فرستادن اونها ریسک بزرگی انجام داد
عمیقا موافقم مخالفم.میدونی مسئله اصلی چیه؟ مسئله اینه که خانم رولینگ میاد یه چیزایی رو مطرح میکنه و بخش هایی از داستان رو با اونها پیش میبره اما بعدش ولشون میکنه به امان خدا!یعنی چی که نویسنده می تونه سلیقه ای عمل کنه؟وقتی واسه کارای کوچیک میشه از تایم ترنر استفاده کرد چرا نشه واسه چیزای دیگه به کار بردش؟اصلا چرا ولدومورت دنبال تایم ترنر نمیره که گذشته رو تغییر بده واین همه مصیبت نکشه؟یا چرا هری تا قسمت ششم یه شخصیت منفعل و آسیب پذیر داره و همیشه با شانس نجات پیدا میکنه اما یه دفه از قسمت هفتم تبدیل به ابر جادوگری میشه که جان پیچارو به سرعت زیاد به فنا میده و درآخرم تنهایی جلوی ولدومورت وایمیسته وشکستش میده؟
یعنی به نظر شما باید هرکتاب ده دفعه از تایم ترنر استفاده میشد؟
شما دارین همش چرا "این طوری شد و اون طوری نشد" رو پیش می کشین. بالاخره داستان باید با یه سیری بره جلو یا نه؟
والده چرا باید به گذشته بره؟ و قبلا هم جواب دادم که ممکنه نتایجش فاجعه بار باشه و شاید با این کار کلا خودشو به فنا می داد. اون نمی خواست بر پایه شاید و اگر کل هستیشو به خطر بندازه که!
کی گفته جادوگری هری فرق می کنه و سوپرآنتی هورکراکس میشه؟ اون موقع گره های زیادی گشوده میشه و روند داستان سرعت بیشتری میگیره. دلیل شکست والده مورت رو هم گفتم. به خاطر دلیلی که ذکر کردم بود نه قدرت جادویی هری.