سلام. ديشب كتاب هابيت با ترجمه آقای فرزاد فربد (انتشارات كتاب پنجره) به دستم رسيد. البته من ترجمه آقای عليزاده رو ميخواستم، ولی قسمت بوده شايد :دی
اينجا بگيد كه چه كسايی اين ترجمه رو خوندن و چه نظری دارن. من خودم چندصفحه اولش رو يه نگاهی انداختم؛ درمقايسه با ترجمه آقای عليزاده هيچ بود، ولی در جايگاه خودش خوب بود. اسم ها رو تا جايی كه من خوندم، شصت هفتاد درصدش رو درست ترجمه كرده بود؛ ولی اشكالاتی هم داشت. مثلاً: "بامبر"، "الراند"، "كوه های مه گرفته" كه البته بعضی هاشون از مهارت اندک در حرفه ترجمه نشأت ميگيرن، مثل همين "كوه های مه گرفته" يا "اوكن شيلد". (كه ميتونست "سپربلوط" ترجمه اش كنه.)
از لحاظ ادبی و نگارشی هم قابل قبول بود؛ ولی هنوز جای كار داره. مثلاً من چندتيكه از متن آقای عليزاده و آقای فربد رو با هم مقايسه كردم:
((عليزاده)):
روزی روزگاری يک هابيت در سوراخی توی زمين زندگی ميكرد. نه از آن سوراخ های كثيف و نمور كه پر از دم كرم است و بوی لجن ميدهد، و باز نه از آن سوراخ های خشک و خالی و شنی كه تويش جايی برای نشستن و چيزی برای خوردن پيدا نميشود. سوراخ، از آن سوراخ های هابيتی بود، و اين يعنی آسايش.
((فربد)):
در حفره ای توی زمين هابيتی زندگی ميكرد. اين حفره نه كثيف، مرطوب و نامطبوع بود، و نه پر از سر كرم های خاكی و بوی نا؛ اما حفره ای خشک، لخت و ماسه ای هم نبود كه نتوان جايی برای نشستن پيدا كرد يا غذايی خورد: حفره يک هابيت بود و اين يعنی راحتی.
******************************************
((عليزاده)):
فكرش را بكن؛ آنقدر زنده ماندم و ديدم كه پسر بلادونا توک چپ و راست روز خوش می بندد به نافم، انگار كه من آمده ام جلوی در خانه اش دكمه بفروشم!
((فربد)):
اگر بخواهم به اميد صبح به خير گفتن پسر بلادونا توک زنده باشم، انگار كه دكمه فروش دوره گردم!
******************************************
((عليزاده)):
در آن سوی سرمای كوه های مه آلود/ به سوی دخمه های عميق و مغاره های كهن
رهسپاريم پيش از دميدن صبح/ به جستجوی زر افسون شده و رنگ پريده
...
درختان كاج بر بلندی زار می زدند/ باد شبانه زوزه می كشيد
آتش سرخ بود، و شعله كشان گسترش می يافت/ و درختان به سان مشعل های فروزان بودند
((فربد)):
بر آن كوه های سرد و مه گرفته ی دور/ در سردابه های عميق و غارهای كهن
بايد رفت پيش از شروع روز/ تا طلای زرد طلسم شده را يافت
كاج ها در ارتفاع نعره می زدند/ بادها در شب زوزه می كشيدند
آتش سرخ بود، به هرسو زبانه می كشيد/ درختان مثل مشعل با نور شعله ور ميشدند
من كه مجبورم با همين كتاب سر كنم؛ ولی فقط به همين راضی نميشم و مال آقای عليزاده رو هم حتماً ميخونم.
اگه ميشه فقط يه خرده به من انرژی بديد تا قبل از تموم كردن كتاب، سكته نزنم. :دی