اگه حوصله ی خوندن توضیحات رو ندارین، سؤال همونیه که توی عنوان پرسیدم:)
همه چیز از اینجا شروع شد:
نقل قولسارومان نیز میتوانست اشباحی با اشکال متفاوت تولید کند. مثلاً در حاشیهی جنگل فنگورن، آراگورن و همراهانش چند لحظه پیرمرد اسرارآمیزی را ملاقات کردند که ظاهراً باید شبحی فرستاده از جانب سارومان باشد.
اینو چند روز پیش توی فرهنگنامه دیدم. تا قبلش شک نداشتم که گندالف بوده. در ادامه نقل قول های مربوط به این موضوع رو می ذارم.
توصیف سارومان از زبان ائومر:
نقل قولساحری است که هم زیرک است و هم زبردست و چهره های زیادی دارد.می گویند به شکل یک پیرمرد شنل پوش و با باشلق، این طرف و آن طرف می رود. درست مثل گندالف همان طور که الان خیلی ها یادشان است.
دوبرج، سواران روهان، ص61
لحظه ای که گیملی برای اولین بار پیرمرد رو می بینه(شبه):
نقل قولگیملی ناگهان نگاهش را بالا آورد و آنجا درست در مرز روشنایی آتش، پیرمردی خمیده را دید که ایستاده، به چوبدستش تکیه کرده و خود را در شنلی بزرگ پیچیده بود. کلاه لبه پهنش را تا روی چشمانش کشیده بود. گیملی از جا جست و لحظه ای آنقدر شگفت زده شد که هیچ فریادی سر نداد. هر چند این فکر مثل برق به ذهنش خطور کرد که سارومان غافلگیرشان کرده است.
دوبرج، سواران روهان، ص 74
در ادامه پیرمرد بدون اینکه ردی از خودش بذاره میره و اسب ها هم رم می کنن. بعد از اون، آراگورن به گیملی، که معتقده این همونیه که ائومر توصیف کرده، این طور میگه:
نقل قولیادم نگه می دارم، ولی از طرفی یادم است که پیرمرد کلاه داشت نه باشلق.
همان،ص75
این اختلاف نظر ادامه پیدا می کنه:
نقل قولگیملی: آن شبح که دیشب دیدیم، باید شبح سارومان باشد.
آراگورن: هیچ بعید نیست. ولی من مطمئن نیستم. دارم به اسب ها فکر می کنم. گیملی، دیشب گفتی که آنها ترسیدند و فرار کردند. ولی تصور من این نیست. صدای آنها را شنیدی لگولاس؟ صداشان هیچ به صدای حیوانات وحشت زده شباهت داشت؟
لگولاس گفت: نه صداشان را واضح شنیدم. ولی اگر به خاطر تاریکی صدا و ترس خودمان نبود، خیال می کردم که حیوان ها از یک جور خوشحالی غیر منتظره دیوانه شده اند. طرز حرف زدن اسب ها طوری بود که انگار دوستی را ببیند که دلشان خیلی برایش تنگ شده است.
دو برج، سوار سفید، صص168،169
این وقتیه که با گندالف رو به رو میشن:
نقل قولآراگورن نگاه کرد و هیکل خمیده ای را دید.
... و به چوبدست زمختی تکیه می کرد.
نقاب داشت و از روی آن نقاب، کلاه لبه پهنی روی سر.
تا اینجا، شواهد نشون میده که "پیرمرد" خود گندالف بوده.
ولی با ادامه توضیحات، ورق بر می گرده: این حرف گندالفه درباره ی سارومان:
نقل قولچنان اشتیاقی به گرفتن طعمه اش داشت که نتوانست توی خانه صبر کند و برای دیدن و پاییدن پیک هایش به اینجا آمد. اما یکبار هم که شده خیلی دیر رسید و نبرد بدون کمک او، قبل از اینکه به این نواحی برسد، تمام شده بود. زیاد اینجا نماند. من افکارش را خواندم و تردیدش را تشخیص دادم.
همان،ص188
نقل قولگیملی: آنکه ما دیشب دیدیم، تو بودی یا سارومان؛ گندالف؟
گندالف: مسلماً شما مرا ندیده اید. بنابراین حدس می زنم که سارومان را دیده اید. ظاهرا انقدر شبیه هم به نظر می رسیم که باید عذر تو را برای زدن ضربه ی علاج ناپذیر به فرق کلاهم موجه دانست.
گیملی: خوب خوب، خوشحالم که تو نبودی.
گندالف دوباره خندید. گفت: بله دورف عزیزم، مایه ی تسلی خاطر است که آدم در هیچ مورد اشتباه نکند. نه تنها آن را خوب می دانم، بلکه هرگز تو را به خاطر نحوه ی استقبالت از خودم سرزنش نمی کنم.... شاید یک روز هر دوی ما را کنار هم ببینی و نظرت را راجع به ما بگویی.
همان، ص 189
در نهایت هم با سوت گندالف، اسب ها بر می گردن:
نقل قوللگولاس: الان بخشی از معمای دیشب را فهمیدم، حالا اولش از ترس بود که فرار کردند، یا از ترس نبود، ولی اسبهامان به رئیس قبیله ی خودشان شدوفکس برخوردند و با خوشحالی به استقبالش رفتند.
همان،ص202
چهره ی سارومان در فصل های بعدی تا حدی متفاوت توصیف شده. و گیملی همچنان مشکل تشخیص داره:
نقل قولصدای سارومان، ص 353
گیملی گفت: شبیه است و شبیه نیست.
نظر خودم همچنان اینه که گندالف بوده، واسه اینکه گیملی ضایع نشه اونطوری گفته:دی لحنشم خالی از کنایه نیست. ولی خب فرهنگنامه خلاف اینو میگه، و فرهنگنامه از من معتبرتره!( هر چند در هر صورت اون چیزی که دیدن شبح نبوده)

