خانه - کتابخانه - مقالات - پژوهشی در باب شخصیت فین رود فلاگوند، شاه نولدور

پژوهشی در باب شخصیت فین رود فلاگوند، شاه نولدور

finrod-felagundروایت تالکین[۱] در سیلماریلیون به گونه ای است که مخاطب این کتاب، انواع شخصیت ها را درروایت آن می بیند؛ دلیر، حسود، طماع، خردمند، خائن و بی پروا.  بعضی شخصیت ها در کتاب های ارباب حلقه ها[۲] و هابیت[۳] به گونه ای یاد شدند تا مخاطب برای دانستن داستان کامل آنها که این همه برایشان ترانه سروده  شده، ترغیب شود. در مورد  شخصیت فین رود فلاگوندهم این امر صادق است.

ما اولین بار اسم این شخصیت را از زبان  گیلدور[۴] می شنویم که در برخورد با فرودو می گوید:

من گیلدور هستم، گیلدور اینگلوریون ازخاندان فین رود.

اما نوشتار این اسم به صورت Finrod نیست و شکل صحیح آن Finnord است جدای از اینکه فین رود هرگز همسری اختیار نکرد و خاندان فینارفین از طریق  او ادامه پیدا نکرد. سپس آراگورن در زمانی که بخشی از ترجمه سرود لی تین[۵] را برای فرودو و یارانش در راه ریوندل می خواند گفت:

تینوویل او را از سیاه چال های سائورون نجات داد…

اما وی با اینکه از انگشتر باراهیر[۶] هم یاد کرد ولی نامی از فین رود نبرد و در نهایت در بخش تقویم و گاه شمار سرزمین میانه در کتاب هفتم ارباب حلقه ها که کتاب ضمایم است از او کمی بیشتر یاد شده اما باز هم با نام فینورد و نه فین رود:

گالادریل، خواهر فینورد فلاگوندبود، یاور آدمیان و زمانی پادشاه نارگوتروند، که جان خود را در راه نجات برن پسر باراهیر از دست داد.

finrod-felagund-1

از موارد بالا می توان این نتیجه را گرفت  که تالکین در ابتدا در ذهن خود فین رود را شاهی وفادار و عادل می دید و فین رود از شخصیت هایی بوده که به واسطه شخصیت هایی که همیشه ذهن تالکین را مشغول کرده بودند (مانند برن[۷] و لوتین[۸]) به وجود آمده است. تالکین همیشه اشعار و داستان هایی در ذهن و دفتر خود نوشته بود که محوریت اصلی آن ها چند شخصیت بیشتر نبود مانند داستان عاشقانه برن و لوتین و ماجرای ائارندیل که بعد ها با بسط دادن آن ها موجب ایجاد سرزمین ها و شخصیت های دیگر شد.

در سیلماریلون[۹] از فین رود به نام شاهی مقتدر و پسری خَلَف برای خاندان فینارفین[۱۰] و شاهی بزرگ برای نولدور[۱۱] نام برده شده است. او همواره شخصیتی مهم و عجیب و از شخصیت هایی بود که گمان می رود تالکین به آنها علاقه داشت. همچنین شخصیت وی چند مولفه ی رفتاری وجود داشته که به بیان آن ها می پردازیم:

وفاداری

فین رود به فین رودِ وفادار مشهور بود. عمده دلیل این لقب گذاری برای فین رود به ماجرای او و باراهیر و پسرش برن برمی گردد. او در حالی که می توانست به پادشاهی خود ادامه دهد و به برن بی توجه باشد  و چند نفر را به کمک او بفرستد و صرفا دورادور پیگیر ماجرا باشد اما این کار را نکرد و به همراه او رفت.

ممکن است خواننده خیال کند که این حرکت فین رود حماقت محض بود و با خود بگوید که این برن است که عاشق شده اما چرا فین رود که شاهی عاقل است پیشنهاد او را قبول می کند و حتی حاضر است به خاطر وفاداری، تاج و تخت را رها کند؟ دلیل آن فقط به وفاداری مربوط نمی شود. او همان طوری که خواهرش پیش بینی کرده بود می دانست که این وفاداری ممکن است به قیمت جانش تمام شود اما در آن منافع دیگری هم وجود داشت. او هیچ وقت به خاطر عشق یک نفر خود را به کشتن نمی داد. این در واقع وفاداری ای است که عقبه ی فکری و دور اندیشی در پشت خود دارد (در بخش خرد و دور اندیشی توضیح بیشتر خواهم داد) در این باب او در کتاب نیز به برن گفته است:

پیداست که تین گول در آرزوی مرگ توست؛ اما چنین می نماید که این تقدیر از مقصود او فراتر می رود، و باز سوگند فئانور در کار است. چه سیلماریل ها گرفتار لعن سوگند عداوت اند، و آنکه آرزومندانه حتی نام هایشان را بر زبان می آورد، قدرتی بزرگ را از خواب بیدار می سازد.

صلح جویی و دوستی

فین رود همیشه در سرزمین میانه به دنبال صلح بود. او تنها کسی بود که در دوران اول با سه قوم الف، دورف و آدم سازش و دوستی داشت به طوری که دورف ها برای او، نائوگلامیر را ساختند و آدمیان خیال می کردند او از والار[۱۲] است و به او لقب نومین یا خردمند را دادند. در زمینه ی الف ها هم او با بیشتر الف ها دوست بود ویا با آن ها مدارا می کرد.

به طور مثال او با تورگون پسر ِ عمویش فین گولفین دوست و یار بود و با هم سفری به جزیره ی تول سیریون و در طول رودخانه به سمت جنوب داشتند؛ سفری که آغازی بود بر ساختن دو قلمرو که مورگوت از آنان نفرت داشت: نارگوتروند و گوندولین. او کله گورم و کوروفین، پسران سرسخت فئانور که نفرین ماندوس گریبانگیرشان بود را در قلمرو خود پذیرفت و با اینکه با گستاخی  قصد داشتند تاج و تخت او را تصاحب کنند، با آنان تا حد ممکن مدارا می کرد. همچنن با گیردان گوشه نشین و محافظه کار(که محافظه کار بودن او باعث شد از دوران اول تا سوم زنده بماند) دوست و متحد بود:

اما میان گیردان و فین رود مودت و اتحاد برقرار بود…

اتحادی که سبب ساخت دو برج میناس تریت و باراد نیمراس در کنار دریا شد که به حفاظت سرزمین میانه کمک می کرد. او به کرات به شمال سرزمین میانه و حتی تا اوسیریاند هم رفته بود و با الف های سبز هم پیوند دوستی داشت:

و حتی تا اوسیریاند هم رفته بود و با الف های سبز دوستی گرفته بود…

فلاگوند اولین کسی بود که با دورف ها سازش کرد و دورف ها هم برای او کار کردند و نارگوتروند را ساختند. او با دورف که زیر بار هیچ کس نمی روند تا حدی مدارا کرد که، خود برای فین رود گردنبند زیبای نائوگلامیر را ساختند، گردنبندی که تینگول از بزرگترینِ پادشاهان الف بر سر تصاحب آن دورف ها را با القابی پست خطاب کرد که همین باعث مرگ او شد:

و از سر خشم و تکبر بی اعتنا به خطری که تهدیدش می کرد، تحقیر کنان گفت: چگونه شما نژاد زمخت و ناتراشیده جرات طلب دارایی مرا به خود می دهید…

فلاگوند اولین الفی بود که آدمیان دیده بودند و «عشق ایشان در دلش به سر داشت» و به واسطه ی خردمندی ای که از او دیده بودند نام نومین یا خردمند بر وی نهادند و «فین رود در میانشان ماند و دانش راستین به ایشان آموخت و آدمیان دوست دار او گشتند و او را به فرمانروایی برگزیدند» و بعدتر هم خراج گذار او شدند که همه به خاطر دوستی و نیکی فلاگوند با آنان بود.

خرد و دور اندیشی

خرد در سرزمین میانه به یک اندازه میان تمام شاهان تقسیم نشده؛ اما در این میان، سهم فین رود چشمگیر بود. به گونه ای که در مباحثه ی فین رود و آندرت دربخش چهارم از جلد دهم تاریخ سرزمین میانه (حلقه مورگوت) آمده است:

فین رود (پسر فینارفین، پسر فینوه)خردمندترین در میان نولدورِ تبعید شده بود، بیش از دیگران علاقه مند به موضوعات فکری (بیش از ساختن و هنرهای دستی)؛ علاوه بر این او به کشف هر چیزی در مورد نژاد انسانها علاقه مند بود.

همین خرد و دور اندیشی باعث ایجاد قلمرو نارگوتروند همچنین مسبب کمک کردن او به برن شد. خرد فین رود را می توان به دو مرحله تقسیم کرد:

  1. تفکر و دور اندیشی
  2. اقدام بر اساس دور اندیشی

در بخش اول او از پیش گویی های خواهرش استفاده می کرد و به آن ها احترام می گذاشت و خود هم به چیزهای قابل توجه فکر می کرد به طور مثال وقتی که وی از عظمت منه گروت در عجب شد و در دلش افتاد که قلمرویی در زیر زمین بنا کند و از اولوه کمک خواست. برن وقتی از فین رود کمک خواست او به دو دلیل به او کمک کرد اول اینکه او می خواست به عهد وفادار باشد و دوم اینکه او پیش گویی خواهرش را در این باره شنیده بود و می دانست که تقدیر او چنین رقم خواهد خورد و مرگ او در این راه فواید بسیاری دارد.
در بخش دوم هم او خرد خود را به کار می برد تا کارهای عملی اش بهره برداری بیشتری داشته باشند. فین رود در مرحله ی اجرا با توجه به اینکه می دانست دورف ها غارکنان خوبی هستند در ساخت دژ خود از آنان کمک گرفت و چون می دانست که آنان کله شق هستند به آنان پاداش خوبی هم داد.

مظلومیت و تسلیم سرنوشت بودن

این فرد همیشه در زمره مظلوم ترین افراد داستان های قرار می گیرد زیرا این در سرنوشت اوست و او در برابر سرنوشت خود تسلیم است. هر چند که این به معنای دست بر روی دست گذاشتن و فقط تماشا کردن اتفاقات اطراف نیست و اتفاقا  پر جنب و جوش ترین فرد در میان پادشاهان است و سرنوشت او است که او را به سمت مبارزه با پلیدی فرا می خواند پس او محبوبه اش آماریه را رها می کند و به سرزمین میانه می آید و بعد هم به راحتی تاج و تخت را نیز رها می کند و همراه با برن به نبرد با ملکورمی رود و در آن راه با مظلومیت می میرد و به آرامش می رسد.
تمام این ها مثال هایی از تسلیم نشدن او در برابر سرنوشتش است و چون سرنوشتش همواره سخت بوده پس او نیز سختی می کشد. البته این به این معنا است که سرنوشت او به عنوان فردی مفید است که باید درد بکشد و حتی مظلومانه جان خود را مانند افراد دیگر نیز بدهد تا ظلم و جور پایان یابد و درد کلیدی است که رسیدن به این هدف را میسر می کند و به عنوان سازنده ی آدمی در این راه است:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی، عذابش آتش است

جمع بندی

فین رود همواره از شخصیت هایی بوده که تالکین به او علاقه داشته و می خواسته این علاقه به خواننده هم منتقل شود پس او را شخصیتی مظلوم و با رفتاری دوست داشتنی  قرار داده تا این علاقه ی خود را با مخاطب شریک شود. تالکین به کمتر شخصیتی این چنین علاقه داشت و حتی می توان گفت که او این شخصیت را این قدر دوست داشت که فین رود را فدای خودش کرد، چون برن به نوعی نمادی از تالکین و لوتین نمادی از همسرش بود و از همین جهت هم هست که روی قبر آن دو در زیر اسم هاشان، اسم برن و لوتین همراه با نشان های آن ها کشیده شده است.
و فین رود فلاگوند شاه نولدور در اندیشه ی تالکین نماد افراد بلند مرتبه ای است که با دادن جان خود راه را برای نابودی پلیدی هموار می کنند و باید گفت که این شخصیت به این خاطر از ملموس ترین و نزدیک ترین شخصیت ها به دنیای ما ماست هرچند که این شخصیت هرگز زندگی نکرده و هرگز هم نخواهد مرد.

پانویس:

[۱]J.R.R.Tolkein
[۲]The Lord of the Rings
[۳]Hobbit
[۴]Gildor
[۵]Lee-thin
[۶]Barahir
[۷]Beren
[۸]Luthin
[۹]Silmarillon
[۱۰]Finarfin
[۱۱]Noldor
[۱۲]Valar

منابع:

  • سیلماریلیون، ج .آر.آر تالکین، ترجمه ی رضا علیزاده، نشر روزنه
  • ارباب حلقه ها: یاران حلقه، ج.آر.آر تالکین، ترجمه ی رضا علیزاده، نشر روزنه
  • ارباب حلقه ها: بازگشت شاه، ج.آر.آر تالکین، ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه
  • فرهنگنامه بزرگ سایت آردا (www.Arda.ir)

۲۰ دیدگاه

  1. تلاش برای نوشتن و فعالیت تحسین برانگیزه اما دقت در نوشتن خیلی مهم تر از اونه به نظرم. مثلا جایی که گفتید “اما نوشتار این اسم به صورت Finrod نیست و شکل صحیح آن Finnord است” خودش غلطه 😀 درسته که در پانویس چاپ اول و دوم کتاب یاران حلقه و اون قسمت از چاپ دوم ضمیمه بازگشت شاه (بقیه رو اطلاعی ندارم) این اسم به اشتباه چاپ شده، اما در سیلماریلیون شکل صحیح این اسم وجود داره یا حتی اطلس سرزمین میانه، سوای متون انگلیسی و کتاب های اصلی که اگه درشون نگاه بندازید شکل صحیح اسم فین‌رود به صورت Finrod است.

    قسمتی که گفته شده “فلاگوند اولین کسی بود که با دورف ها سازش کرد و دورف ها هم برای او کار کردند و نارگوتروند را ساختند.” متاسفانه صحیح نیست. اولین شخص تین‌گول بود که نتیجه اش ساخته شدن منه‌گروت به دست دورف ها به خاطر دوستی و روابط میان آنها بود. سوای سلاح هایی که برای تین‌گول درست کردن و بعد از ماجراهای بسیار، فین‌رود تصمیم به ساخت چیزی مشابه منه‌گروت گرفت. و تازه قبل از این ماجرا ما ائول الف تاریک رو داریم که دوستیش با دورف ها بسیار خاص و یکتا بود.

    ماجرای نائوگلامیر هم ارتباطی به نوع شخصیت یا رفتار نداشت، دورف ها براساس منطق عجیبشون باور داشتن پس از مرگ شخص، گنجینه ای که برای اون شخص ساختن باید به سازنده برگرده و…

    اون قسمت متن که از اولوه کمک خواست رو هم متوجه نشدم، اولوه که در تول اره سئا هست 😀

    در مورد پانویس ها هم خب متاسفانه اشتباهاتی درش وجود داره. مثلا پانویس شماره ۵ سوای اینکه در متن باید لیتیان باشه، نحوه صحیح نوشتار انگلیسیش Leithian است. یا پانویس شماره ۸ شکل صحیحش Lúthien است (حتی اگه شکل ú رو هم در نظر نگیریم، اون چیزی که ذکر شده نادرسته). در آخر هم پانویس شماره ۹ که شکل صحیحش Silmarillion هست.

    بعد از این موارد یک سوال داشتم: منبعی که ذکر کرده باشه فین‌رود به فین‌رود وفادار معروف بوده کجاست؟

    متاسفانه وقت نکردم متن رو ریز به ریز بخونم اما همینایی که سرسری به چشمم خورد رو نوشتم، دقت بیشتر بماند برای فردی که فرصت کامل تر خوندن این رو داره…

  2. فین رود فلاگوند

    با عرض اجازت
    بله من هم می دانم که شکل صحیح آن کلمه فین رود است اما آن چیزی که در کتب آمده بوده را من در این ضمینه نوشتم.
    شما باز از تین گول این شاه ببخشید بی خرد و مغرور که به دست خوش داشت بچه اش را به کشتن می داد به خاطر حرص و طمع به دست آوردن سیلماریل ها، دفاع می کنید!!! او نژاد پرست هم بود. نائوگلامیر درست است که برای دورف ها نبود ولی برای تین گول هم نبود و او طمع کرد و با دورف ها بد حرف زد و بدترین مرگ ممکن را (که مرا یاد مرگ سارومان انداخت) برای خودش رقم زد.
    در مورد پانویس ها هم من بعد از اولین باری که مقاله را نوشتم وقت نکردم آن ها را درست کنم. ببخشید.
    منبعی که ذکر کرده فین رود وفادار هم متن خود کتاب سیلماریلیون و هم نمایه های آن که درباره ی اسامی توضیح می دهد.
    با تشکر از مطالعه ی شما.

    • در این “زمینه” باید بگم لطفا املای انگلیسی که گفتید درست هست رو یکبار دیگه بخونید، غلطه :دی

      در مورد تین‌گول هم کمی قبل از حرف زدن فکر کنید بد نیست :)) غرور چیز بدی نیست برای یک شاه، نمونه اش شخصیت آراگورن دوم رو توی کتاب ببینید (نه فیلم) و…
      در مورد نائوگلامیر هم لطف میکنید صاحبش رو بگید کیه؟ میم دورف؟ گلائرونگ؟ :))

      سعی کنیم نگذاریم علاقه چشممون رو به وقایع منطقی ببنده 😉

  3. فین رود فلاگوند

    ربطی به علاقه ندارد.
    نه برای میم بوده نه برای گلائرونگ و نه برای تین گول.
    شمایی که علاقه را در دیدگاهت دخالت می دهی.

  4. بسیار عالی و بی نقص!!
    دستمریزاد فین رود عزیز

  5. فین رود فلاگوند

    خواهش می کنم.

  6. خیلی عالی بود…با این که من سیلماریونو خونده بودم ولی الان شخصیت فینرود فلاگوند رو درک کردم…واقعا خسته نباشید…

  7. خسته نباشید.تشکر 🙂
    مقالات تحلیلی این چنینی خوب و لذت بخش هستند و امیدوارم بیشتر بشن.
    فقط یه جا که گفتید پیش گویی گالادریل، منظور پیش گویی خود فینرود نیست؟ 🙂 “من سوگندى خواهم خورد و باید آزاد باشم….”

  8. سلام فین رود. منم این سوال رو ازت پرسیده بودم. برداشتم از جوابت این بود که همین پیشگویی فین رود رو نتیجه ی صحبت و حضور گالادریل می دونی.
    پس کدوم پیشگویی منظورته؟

    • فین رود فلاگوند

      لطفا دو خط آخر ص ۲۷۵ و خط اول ص ۲۷۶ کتاب سیلماریلیون ترجمه استاد علیزاده را دوباره بخوانید:
      ” و دانست سوگندی که برن یاد کرده است، چنان که مدت ها پیش خواهرش گالادریل پیش گویی کرده بود، برای رهسپار کردن او به سوی مرگ بر سرش نازی شده است.”

  9. کتاب من اینطور نوشته: و دانست سوگندی که برن یاد کرده است،چنان که مدت ها پیش برای گالادریل پیش گویی کرده بود، برای رهسپار کردن او به سوی مرگ بر سرش نازل شده است.
    همون صفحاتی که گفتی. کتاب من چاپ سوم ۱۳۹۴ هست.

  10. فین رود فلاگوند

    خب دوست عزیز پس مشکلت چیست؟

    • مشکل اینه کلمه ی “برای” رو ندیدی 😀
      یکبار دیگه جمله رو ببین: چنان که مدت ها پیش “برای گالادریل” پیش گویی کرده بود. برای گالادریل یعنی فین‌رود برای گالادریل همچین چیزی رو پیشگویی کرده، نه برعکس :))
      متن انگلیسی هم از این قراره: as long before he had foretold to Galadriel که کاملا مشخص میکنه معنی چی هست. همونطور که گفتم نگذاریم علاقه چشممون رو به وقایع منطقی ببنده 😉

      • فین رود فلاگوند

        جناب الوه من که نمی فهمم منظور شما از چشم و علاقه و این حرف ها چیست. اگر اینطوری که شما می گویی باشد، که من به ضد فین رود که به قول شما به او علاقه دارم عمل کرده ام.
        ولی با این حال من آن چیزی که در ترجمه بود را نوشتم، خب نسخه ای که من داشتم” برای” را ننوشه بود و من هم متن زبان اصلی انگلیسی را در اختیار ندارم پس بر اساس همان نوشتم.
        اگر اشتباهی هم بوده از من نبود و از جانب مترجم و ویراستار بود است.

        • فین رود فلاگوند

          خب من بابت این بخش از همه عذر می خواهم هر چند که باز هم اگر درست آن نوشته می شد به مقاله کمک بیشتری می شد چون فین رود در بخش دوراندیشی حتی می تواند پیش بینی هم بکند که این مقام او را بالاتر می برد.
          در جای دیگری از مقاله هم بنده به اشتباه به جای الوه از اولوه استفاده کرده ام که با هم برادرند و بابت آن اشتباه املایی امیدوارم همه پوزش مرا بپذیرند.

  11. البته اگه فرض رو تغییر بدی(یعنی پیش گویی رو مال خود فین رود بدونی) حکمی که دادی تقویت میشه: خرد و دوراندیشی، بهترش: بینش، بصیرت!
    علتشم اینه که در مقابل سوالی که گالادریل ازش کرد، با وجودی که یه دلیل آماده داره، باز هم به جواب فکر می کنه.(شاید به خاطر ایمانی که به خیرخواهی:/ خواهرش داره) و این جست و جوی ذهنی حقیقت باعث آشکار شدن اون براش میشه.

  12. ورونوه: درسته موافقم. در اون صورت استدلال درستیه ؛)

  13. بسیار عالی شخصیت فین رود رو مورد بررسی قرار دادید. دست مریزاد

  14. بسیار عالی بود

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.