نقدی بر کتاب نارنیا – چیزی که بیش از حد بزرگ انگاشته شد!
تعداد پستها: 108
الوه —
سلام بر دوستان آردایی
من کتاب های نارنیا رو قبلا کامل نخونده بودم و فقط 2 تاشو اونم به خاطر سریال و فیلمی که ازش ساخته شده بود خوندم تا ببینم تقاوتش چیه ( شیر کمد جادوکر و شاهزاده کاسپین ). بعد از یه مدت حرف و حدیث هایی شنیدم که مثلا چه کتاب خوبیه و از ارباب حلقه ها بهتره و ارباب حلقه ها از اون الهام گرفته و ... ( که بیشترشون رو فهمیدم دروغه )گفتم برم همشو بخرم ببینم چیه. گفتم بهتره با دیگران گفت و گو کنم تا ببینم نظر دیگران هم چیه و نظراتم درسته یا نه.
نقدر ها رو سه قسمت کردم، یکی در باب ترجمه ، دیگری در باب کتاب و آخریش در مورد نتیجه گیری هایی که توی کتاب گنجینه ی نارنیا که بر اساس کتاب اصلی نوشته شده است:
اطلاعات مورد نیاز:
عنوان کتاب اصلی = The Chronicles of Narnia
نویسنده ی کتاب اصلی = C.S. Lewis
مترجمان کتاب ها ( کتاب اصلی و کنجینه ی نارنیا ): امید اقتداری / منوچهر کریم زاده
گنجینه ی نارنیا = Brian Sibley / Alison Sage
هنوان اصلی کتاب گنجینه ی نارنیا = A treasury of Narnia: the story of C.S. Lewis and his chronicles of Narnia
کلیه ی دو کتاب از انتشارات هرمس بوده اند و هر دو مترجم بر روی دو کتاب کار کرده اند.
در باب ترجمه:
ماجراهای نارنیا، کتابی که ترجیح میدم اونو تاریخچه ( سرگذشت های ) نارنیا بنامم ( اما ترجمه شده ماجراهای نارنیا !!! ). در یک کلام ترجمه ای که دیدم منو به وحشت انداخت، کلمات نامربوط ( مثلا مربوط به احساس ها مثلا نوشته شده: خیلی وحشتناک خوشحال بود! )، جملاتو اون قدر کش داده بود که برای یک فعل مجبور بودم 5 خط بری پایین که این گیرایی کتابو به طور چشمگیری کاهش میداد ( نمیدونم مشکل متن اصلیه ( نویسنده ) یا مترجم اما به نظرم مشکل مترجم باشه )، در مورد بعضی از قسمت های کتاب ( حذفیات ) نمی دونم کتاب واقعا این جور بد نوشته شده یا مترجم محترم خواسته اون بخش رو حذف کنه اما نا موفق بوده و با چیز های بی معنی اونو پر کرده ( بدترین بخش داستان ( توی کتاب کشتی سپیده پیما ) اون بود که پرنس کاسپین به یه دختره لبخند می زنه اما چند فصل بعد ادموند بهش میگه تو یه جورایی بهش قول دادی پیشش برگردی !!! ). و چیز دیگه ای که توی کتاب گنجینه ی نارنیا که ترجمه ی همین دو نفر هست این جوری اسمارو ترجمه کرده: تولکین ( به جای تالکین؛ بیچاره تالکین از قبر بیاد بیرون خفش می کنه :دی )، هوبیت ( به جای هابیت ) واز همه مهم تر وسط زمین ( به جای سرزمین میانه ) که باعث وحشتم شد که اگه آقای علیزاده مترجم کتاب های تالکین ( و آقای تقوی در کتاب فرزندان هورین ) نبودن کتاب های تالکین الان بدترین و منفور ترین کتاب ها بودن.
و یک چیز مهم که الان یادم اومد، ترجمه ی اسم های خاص که اصلا انجام نشده، درسته که میشه اسامی خاص رو ترجمه نکرد اما بهتر بود انجام میداد مثلا ( Red Haven ) رو نوشته ردهوین که میتونست بنویسته بندرگاه سرخ یا این که درسته اصلان یک کلمه ی ترکی هست اما در فارسی باید یک اسم انگلیسی که می خواد وارد زبان بشه باید به ساده ترین املا باشه و باید نوشته بشه اسلان ( Aslan )
در باب متن اصلی:
بخش هایی از کتاب بی برو برگرد از سیلماریلیون و کارهای تالکین اقتباس شده، مثلا توی کتاب خواهرزاده ی جادوگر وقتی دیگوری و پالی میرن به سرزمین اصلان ( توی کتاب اون قدر نامفهومه که من نفهمیدم دقیقا چیه ) اصلان این شیر که پسر ( یک جای کتاب نوشته شده نوه !! ) فرمانروای دریا ( یک جای دیگه نوشته شده امپراطور آن سوی دریا!!! ) هست، با خوندن موسیقی این جهان رو شکل میده ( دقیقا به سان سیلماریلیون که والار با خوندن و ... به شکل دادن چیز ها مشغولن یا این که ارو با خوندن چیزهارو به وجود میاره. ) یا این که ستاره ها توی این جهان که اصلان آفریده یک موجودن ( مثل خورشید و ماه که ... ) در هر حال توی بعضی جاها نوشته شده کارهای تالکین از اون اقتباس شده اما به تاریخ آغاز به کار تالکین برای به وجود آوردن سیلماریلیون نگاه کنید سال 1917 هستش اما سال نگارش نارنیا 1959 !!!
یک نکته ی دیگه این هست که کتاب هیچ قانونی نداره، مثلا اصلان با این قدرت توسط یک خنجر سنگی آسیب میبینه و کشته میشه ( حالا کار نداریم برمیگرده )، این جا با موجودی طرفیم که قدرتی برابر ارو در آفرینش داره، اما قدرت نداره از خودش و سرزمینش دفاع کنه میگذاره یک جادوگر بکشتش و...، یا این که اهریمنی بزرگ وجود داره که هیچ وقت اون جا ضاهر نشده بود و فقط توی کتاب نبرد آخر یک دفعه ضاهر میشه اما اصلان اونو شکست میده ( تاش ( اهریمن این داستان ) شحصیتی مثل ملکور داره که قدرت زیادی داره اما خودشو نشون نمیده !!! و می تونه نادیده به جاهای دیگه بره اما هر جا میره گل ها پژمرده میشن و ... ).
این داستان هیچ پایه و اساسی نداره، از روی نگارش هم معلومه، اول میاد شیر کمد جادوگر رو می نویسه اما تازه یادش میاد این کتاب تاریخ نداره بعدش میاد کتاب قبلی رو می نویسه که توضیح بده چرا در گنجه بازه، ماشین دودی درازه، چرا سگه واق واق می کنه... :دی ( یاد یک شعر دوران کودکی افتادم ) منظور من اینه که اول میومد کتاب می نوشت بعد یادش میومد کتابش پر چاله ی سقوط شهاب سنگه :دی
چیز دیگه ای این هست که این داستان که هیچ چیز درستی نداره اصلان به سان یک خدا هزاران جهان داره که هی داره سر میزنه به اونجاها و این که کسی با جادو اونو ( اصلان ) که نامرئی هست رو مرئی می کنه !!! ( این است اقتدار کسی که قدرت ارو رو داره اما نوه ( یا فرزند ) اولمو هست :دی ) بعد ایشون ( نویسنده ) میان نظریات اقلاطون رو راجع به این که جهان ما فقط یک بازتاب از دنیای واقعی هست رو به میون میاره ( من شخصا از این حرف فلسفی افلاطون خوشم نمیاد و برام کامل نیست ) که میخواد ارزش کتابو بالا ببره و یک چیز دیگه، توی کتاب ما تا آخرین لحظات میبینیم که وقتی افراد میرن توی نارنیا زمان توی سرزمین خودشون ثابت می مونه اما در آخر اصلان میگه یک حادثه ی قطار اتفاق افتاد و شماها مردین و الان توی این جهان ( جهان اصلان ) هستین!!! چطوری زمان وقتی میان نارنیا هیچی نمیگذره اما حالا ... تازه این اصلان یک ماندوس هم هست؛ ارواح بچه ها ( من جمله دوستان نارنیایی ) که میگه توی حادثه ی قطار مردن رو میاره به سرزمین وخودش و بهشون زندگی می بخشه ( این جاست که ایشون ( نویسنده ) جهان رو کامل آفریده و اصلان یک خدا فرض میشه و ایشون همه چی رو میدونن ولی این خدا با یک خنجر سنگی کشته میشه و به قوانینی که ساخته ی خودش نیست ( عجیبا غریبا ) زنده میشه اما فرزند ( نوه ) امپراطور آن سوی دریا ( امپراطور دریا ) هست !!!
چیزی که اینجا به ذهنم میرسه اینه که کتابی با ضعف های زیاده که نمیشه اونه کتابی برتر خوند خیلی ازش تعریف کرد ( تالکین زمانی بهش گفته اینارو ننویس که بهت می خندن :دی اما من اگه کتابه 15000 تومن قیمتش نبود مینداختمش دور :دی )
در مورد این که نقشه ها و نقاشی های دقیقی داره خیلی عجیب غریبه چون نقاشی هایی که من توی کتاب دیدم جزئیاتی پایین و نقشه هایی کلی داره ( توی یک جایی خوندم نقاش نقشه ی سرزمین میانه همون نقاشه !!!)
در باب کتاب گنجینه ی نارنا ( اینجا کل حرفم با نویسنده های گنجینه ی نارنیاست و با آقای لوئیس کاری ندارم ):
این کتاب با عرض پوزی یکی از بی ارزش ترین چیز های دنیاست، توی اون جوری از نارنیا صحبت شده که انگار کتاب برتری است که مثالش وجود نداره، مثلا آردا رو یک در کمد مثل نارنیا مقایسه کرده و زمانی که نویسنده کتاب رو آغاز کرده و برای دوستانش می خوند توش نوشته شده : ... اما دوستانش درباره ی داستانی برای بچه ها چه نظری داشتند، به خصوص داستانی درباره ی جهانی تخیلی؟ نظر یکی از دوستانش، جی.آر.آر. تولکین ( که بعد ها به خاطر کتابهایش ارباب حلقه ها و هوبیت مشهور شد )، بسیار دلسرد کننده بود. او گفت: « نمیشود. اگر این را ادامه بدهی همه به تو خواهند خندید » { متنو مطابق کتاب بدون اصلاخ نوشتم }.
در صورتی که کتاب هابیت خیلی خیلی قدیمی تر از ارباب حلقه هاست و خیلی قبل تر مشهور شده بود اما کتاب نویسنده در سال 1959 منتشر شد ( زمان زیادی نبرد دقیقا یادم نمیاد چقدر طول کشید اما زمان خیلی طولانی نداشت ) در زمانی که حتی قبل از اون کتاب ارباب حلقه ها منتشر شده بود ( هابیت به کنار ).
چندین چیز دیگر درباره تالکین نوشته شده که چیز های خوبی نیستن مثلا گفته فکر تالکین عجیبه که چرا بابانوئل توی داستان نارنیا هست ( تالکین مخالف وجود باباتوئل بود ) در صورتی که توی این دنیایی که اصلا میگه من هم توی دنیای شما هستم منتها با نامی دیگر توی این دنیا بابانوئل دنیای ما هم وجود داره با همون نام و مشخصات ( البته این جا جادویی هست – اما یک نکته هست که توی داستان های باستان چیزی به اسم بابانوئل شیطانی ( برادر بابانوئل فعلی ) وجود داره که خیلی پلیده و انسان ها رو از دودکش می کشه بالا و کلکشونو می کنه ) !!!
می بخشید که خیلی طولانی شد، از ترس این که بیشتر طولانی بشه چیز دیگه ای ننوشتم :دی
اگه وقت کردین بخونینش و بگین نظر شما چیه
فنگورن —
من تمام مطلبت رو خوندم . واقعا زحمت کشیدی ، دستت درد نکنه !
اما به نظرم ، اشتباه اصلی به وجود آمده باز مقایسه بین این فانتزی هاست .
عده ای طرفدار جمع میشن و طرف مقابل رو می کوبند . چه نیازی بوده که به ارباب حلقه ها رجوع کنند ؟
شاید نقص اصلی خیلی از افراد اینه که می خواهند با لگد مال کردن بزرگان به اوج برسند ، شاید می ترسند که زیر سایه اونها دیده نشند.
ما تو ایران هم از امثال اینها داشتیم ، یکیشون غزالی که ابن سینا و افلاطون بزرگ رو می کوبید تا سری تو سرا پیدا کنه!
حتا فیلم نارنیا هم نتونست من رو به خودش جلب کنه چه برسه به کتابش . حیف 15000 تومنت ، میشد 7 بار باهاش ذرت مکزیکی خورد. ;))
الوه —
میشد 7 بار باهاش ذرت مکزیکی خورد. ;))
تو هم یاد چی می فتی دهن مارو آب میندازی ;)) ;))
بازم ممنون از نظرت
torambar —
خدا وکیلی چند ساعت طول کشید تا این همه رو نوشتی؟ ;))
ولی دمت گرم
من نارنیا رو کامل نخوندم فقط به صورت جسته گریخته و بعضی از فیلم هاش رو که دیدم
من فکر کنم حرف آرون بهتر باشه که بعضی چیز ها رو نمیشه با هم مقایسه کرد
مثلا تو داستان های تالکین نظم به شدت وجود داره و طوری تالکین داستاناشو دقیق نوشته که با واقعیت مو نمیزنه مثلا همون طوری که تاریخ داره زبان داره و ... که نشون میده دنیای فانتزی خودشو دقیق جلوه داده
ولی اون طوری که نوشتی لوئیس کاری به این نظم نداره و هر چی به ذهنش اومده تو داستاناش چپونده البته شاید هم همین باعث زیبایی کاراش شده (از نظر کسایی که کاراشو دوست دارن)
ELI.21ST —
میخواستم فردا که میرم " درخت و برگ " رو بگیرم . این 2 جلد نارنیا رو هم تهیه کنم ولی الوه اومد کلا شیلنگ گرفت و رفت ;))
الوه خان, هر چند الان سر کارهای تالکین دستم تو حناست و این سیلماریلیون کلا همه ی وقتم رو میگیره ولی خوشحال میشم اگه همین جا اسم چند تا کتاب فانتزی مورد علاقه ی خودتون رو که معتقدید ارزش وقت گذاشتن رو داره بگین !؟
و نویسنده هاشون رو !؟ و مترجمینشون رو !؟ و انتشاراتشون رو !؟ و هر چی رو که خودت میدونی شون رو !!؟ ;))
ممنون .. .
فنگورن —
میگم الی جان شما هم یه باره به جون کتاب ها افتادید ها !
اگه اطلس یا هابیت دستم بود ، نفس نمیکشیدم تا تهشون برم .
درسته 10 جلد نبرد با شیاطین رو تقریبا و فرزندان هورین و سیلماریلین رو بعد امتحاناتم خوندم ، ولی دارم پیش عطش شما کم میارم . ;))
الوه —
میخواستم فردا که میرم " درخت و برگ " رو بگیرم
کووووووووووووووووووش ;))( ;))(
الوه خان, هر چند الان سر کارهای تالکین دستم تو حناست و این سیلماریلیون کلا همه ی وقتم رو میگیره ولی خوشحال میشم اگه همین جا اسم چند تا کتاب فانتزی مورد علاقه ی خودتون رو که معتقدید ارزش وقت گذاشتن رو داره بگین !؟
و نویسنده هاشون رو !؟ و مترجمینشون رو !؟ و انتشاراتشون رو !؟ و هر چی رو که خودت میدونی شون رو !!؟ ;))
ممنون .. .
من خیلی متخصص کتاب های فانتزی نیستم
اما صبر کن برم به کتابخونم نگاه بندازم
من شخصا کتاب که میخونم فقط اسم کتاب یادم میمونه و نویسندش یادم میره ( البته نه با تالکین :دی )
میگم الی جان شما هم یه باره به جون کتاب ها افتادید ها !
اگه اطلس یا هابیت دستم بود ، نفس نمیکشیدم تا تهشون برم .
درسته 10 جلد نبرد با شیاطین رو تقریبا و فرزندان هورین و سیلماریلین رو بعد امتحاناتم خوندم ، ولی دارم پیش عطش شما کم میارم . ;))
هوم ؟؟؟
کجا من عطش دارم
همین الان هیچی کتاب جدید ندارم دنبال یک سری کتاب جدیدم
توی بوشهر هم که کتاب پیدا نمیشه
باید برم تهران
اما فعلا دارم نمایه ها و قوائد سیلماریلیون رو دوباره میخونم
میگم الی جان شما هم یه باره به جون کتاب ها افتادید ها !
اگه اطلس یا هابیت دستم بود ، نفس نمیکشیدم تا تهشون برم .
اتفاقا پیرو این قضیه, امروز سر صبحانه پدر بلند شد و با قیافه ی حق به جانبی گفت : تو چقدر کتاب میخری پسر !! تو 10 روز گذشته دویست و پنجاه و هفت هزار تومن فقط پول رمان دادی فقط .. .
نتیجه : اگه با پدرتون حساب بانکی مشترک دارین, هیچوقت از اون حساب برای خرید کتاب استفاده نکنین !!
چون پدرتون میره چک میکنه و میفهمه !!! ;))
من شخصا کتاب که میخونم فقط اسم کتاب یادم میمونه و نویسندش یادم میره ( البته نه با تالکین :دی )
من یه فایل ورد تهیه کردم که توش هر کتابی که میخونم به ترتیب عنوان و نویسنده و انتشارات و سال چاپشون ثبت میکنم !! توصیه میکنم این کار رو بکنین .. .
اما فعلا دارم نمایه ها و قوائد سیلماریلیون رو دوباره میخونم
سیلماریلیون رو دیروز شروع کردم و هر صفحش برام 8 دقیقه طول میکشه !! تازه الان موشکافی نمیخونم !!
چون اولین بار دارم به قصد لذت مطالعه میکنم .. .
در مورد اطلس فعلا در اینترنت من چیزی پیدا نکردم
اطلس رو حتمی بخرین بچه ها, حیف واقعا .. .
این دوستم که رفته بود نشر روزنه خیلی بد تعریفی میکرد !! میگفت همه ی کتاب ها رو ریخته بودن روی زمین و اکثرشون داغون شده بود !! اینه که من فکر کردم نشر روزنه خیلی صاحب نداره !! واقعا حیف که دست گذاشته روی کارهای تالکین .. .
الوه —
اگه با پدرتون حساب بانکی مشترک دارین, هیچوقت از اون حساب برای خرید کتاب استفاده نکنین !!
دقیقا
منم قبلا چیزی شبیه این سرم اومده
حالا حساب خودمو دارم و خالیش می کنم :دی
من یه فایل ورد تهیه کردم که توش هر کتابی که میخونم به ترتیب عنوان و نویسنده و انتشارات و سال چاپشون ثبت میکنم !! توصیه میکنم این کار رو بکنین .. .
That's Good Idea!
اطلس رو حتمی بخرین بچه ها, حیف واقعا .. .
این دوستم که رفته بود نشر روزنه خیلی بد تعریفی میکرد !! میگفت همه ی کتاب ها رو ریخته بودن روی زمین و اکثرشون داغون شده بود !! اینه که من فکر کردم نشر روزنه خیلی صاحب نداره !! واقعا حیف که دست گذاشته روی کارهای تالکین .. .
من که از سایت آدینه بوک گرفتم آخریش بود :دی
نشر روزنه هم زمانی صاحب داشت ( تویه نشه یه وقتی )
الان از جناب تولکاس شنیدم که فعلا در وضعیت خوبی به سر نمیبرن
به امید روزگاری بهتر
فنگورن —
خوب من فرزندان هورین و سیل رو خوندم ، فقط مونده هابیت و اطلس ، که واسه هابیت جون میدم .
البته جون دادن برام راحتره ، تا تو این گرما از خونه در اومدن .
عوض شما بابام تنها چیزی رو که خوب پول واسش میده کتاب های علمیه نه داستان، همیشه میگه هر رمانی که میخونی ترو از هدفت دور میکنه ، اینم یه مدلشه ...
دیشب بعد هفته ها به اسرار همکلاسی ها رفتیم ارم ، بعد دو هفته نیگاه نکردن تو آینه دخل من و آرایشگر محلمون در اومد تا موهام سر هم شه !
با این که خورشید ندیدم ولی جدا گرمم بود ! اه انقدر از هوای تابستون بدم میاد که خودم میدونم .
بهشون گفتم کتاب دارید بدین بخونم ؟ لیست کردن کلی رمان عشقی تخیلی ، نمیدونم اینا حیفشون نمیاد پول واسه این چیزا بدن ؟ همین عید به خاطر وسوسه های یکیشون یه دو جلدی به نام الهه ناز رو خوندم ;)) یه مدت از هر چی کتاب بود بدم میومد . دیگه نمیخواستم تو صورت همکلاسیم نگاه کنم.
آخرش هم با یه لبخند ملیح بهش گفتم : (( چه کتاب قشنگی بود !)) ;))
چرا یکی از شما ها همکلاسیم نشدین ؟ ;))(
3DMahdi —
با این پست آخریت کاملا موافقم! کلا از گرما متنفرم و تا مجبور نشم از خونه نمیرم بیرون! تازه باز خوبه ما تهرانیم فکر کنم بوشهر دیگه آدم ذوب بشه! مگه نه الوه؟
کی بشه که زمستون بیاد!
در مورد دوستامم نگو که حتی یک نفر هم با من هم عقیده نیست. اصلا نمیدونن که تالکین خوردنیه یا پوشیدنی!
Tulkas Astaldo —
7 پست اخر از اين يازده پست،هيچ ربطي به نارنيا نداره ديگه!درسته؟
الوه —
چرا یکی از شما ها همکلاسیم نشدین ؟ ;))(
ما هم همچین آرزویی داشتیم ;))
بوشهر دیگه آدم ذوب بشه! مگه نه الوه؟
ذوب ؟؟؟
اگه ذوب بشی که عالیه
فقط شب ساعت 11 که مثلا هوا باید خوب باشه از شرجی فقط 20 ثانیه بیرون بمون
اگه لباست خیس نشد اسممو عوش میکنم
روز هم که اگه 1 ساعت بیرون باشی مغزت میپزه
در مورد دوستامم نگو که حتی یک نفر هم با من هم عقیده نیست. اصلا نمیدونن که تالکین خوردنیه یا پوشیدنی!
حالا همینم خوبه
توی استان اگه کسی باکارای تالکین آشنا باشه خودم آشناش کردم
طرف هم خیلی توی رمان خونی حرفه ای بود گفتم بیام یکم تبلیغ تالکین کنم :دی
بقیه هم که حتی تفاوت سائورون و آراگورن رو نمیفهمن
فیلم رو هم که کامل نمیفهمن
این یک نکته ی بد:
4 سال پیش خواستیم به یک مناسبت برای کسی Sandwich Maker بخریم بهش گفتم بیا پول روهم بگذاریم
گفت اون که میخورتش تموم میشه چرا باید براش بخریم !!! ( اینو به خدا راست میگم )
فنگورن —
در مورد فانتزی : جدا دیگه دارم به نتایج نامطلوبی میرسم . خدا به داد نویسنده های الکی بنویس برسه .
با توصیفات گفته شده از نارنیا دلم نمیاد دانلودش کنم چه برسه به این که بخرمش .
پدر گرما و تابستون بسوزه ، دلم لک زده واسه پاییز ;))
البته من تو دانشگاه یه همکلاسی دارم که لوتر رو خونده ، ولی فقط واسه اینکه لیست 101 کتاب خواندنی قبل از مرگ رو خونده باشه . اما جدا عاشق فیلم ارباب حلقه هاست ، تا جایی که موقع اکران آواتار دعا میکرد نتونه از بازگشت پادشاه بیشتر بفروشه .... ;)) .
یه بارم تو یکی از سایت های دانشکده فنی با یه دانشجوی برق آشنا شدم ، اول داشتیم در مورد رمان کوری حرف میزدیم ولی بعد که فهمیدم لوتر رو خونده خوشحال شدم ، اونم با جوانمردی زد تو حالم و گفت کتابها در حد یه فانتزی متوسطه ( دیگه نرفتم سایتشون) .
ولی فیلم رو انقدر تو خوابگاه تعریف کردم که یکی رفت دی وی دی کاملش رو گرفت و تو 6 شب هر سه تا فیلم رو دیدیم ، بعد به به و چه چهشون دراومد و فرداش لوتر رو تو فیس بوکشون ، اولین فیلم مورد علاقه زدن.
ولی هیچکی دوست نداشت کتاباشو بخونه! ;))(
الوه —
ولی فیلم رو انقدر تو خوابگاه تعریف کردم که یکی رفت دی وی دی کاملش رو گرفت و تو 6 شب هر سه تا فیلم رو دیدیم
بچه های مردمو از راه چرا به در می کنی ;))
ولی هیچکی دوست نداشت کتاباشو بخونه! ;))(
چون یکم سنگینه
مردم دوست دارن کتابایی رو بخونن که خیلی ساده نوشته شده و سر و تهش معلوم باشه
یکم اون فیلم یا کتاب شگفتی داشته باشه به اون چیز میگن مزخرف
این همون بلاییه که سر فانتزی میاد تو ایران ;))
مورون —
اسم جزیره ی لون تو هر دو کتاب هست... تو نارنیا مقابل خلیج کایرپاراوله...تالکین و لوئیس تو آکسفرد باهم دوست و همکار بودن و من تعجب نمی کنم که بگین گاه با هم همفکری می کردن و رو کارای هم تاثیر می گذاشتن.
یه بار شنیدم که اگه فیلم لوتر ساخته نمی شد امار جهانی فروش نارنیا و محبوبیتش بیشتر بود.
اما واقعا اینطور نیست. داستانش خیلی بچه گانه است. فیلمش هم که ته تقلید و کپی برداری از لوتر بود.
الوه —
اسم جزیره ی لون تو هر دو کتاب هست... تو نارنیا مقابل خلیج کایرپاراوله...تالکین و لوئیس تو آکسفرد باهم دوست و همکار بودن و من تعجب نمی کنم که بگین گاه با هم همفکری می کردن و رو کارای هم تاثیر می گذاشتن.
یه بار شنیدم که اگه فیلم لوتر ساخته نمی شد امار جهانی فروش نارنیا و محبوبیتش بیشتر بود.
اما واقعا اینطور نیست. داستانش خیلی بچه گانه است. فیلمش هم که ته تقلید و کپی برداری از لوتر بود.
کجا این تاپیکو کشف کردی ؟؟؟
پوسیده بود ;))
درسته که دوست و همکار بودن
اما کتابای تالکین همشون خیلی قبل از نارنیا درحال نوشتن بودن و چاپ شدن
در هر حال
اگه متنو میخوندی میدیدی که تالکین گاهی اوقات بهش چی گفته
اما اگه کسی نمیتونه کارای تالکین رو بخونه
نارنیا چیز خوبیه
pirooz —
من نمیدونم ولی خود نویسنده نارنیا میگه که من بعد از خواندن کتاب تالکین سعی کردم دنیایی برای خودم همانند تالکین (با موجودات و آداب و رسوم جدید) درست کنم .که این شد که نارنیا رو داد بیرون .
فقط هم این استاد نبود خیلی از افراد دیگه هم هستن که با خواندن کتاب تالکین سعی داشتن یه چیزی مثل تالکین درست کنن که یه سری موفق و یه سری ناموفق بودن مثل کتاب وارکرافت و هری پاتر و...
ولی به نظر من هیچ کدوم به جذابیت تالکین نیستن هم کتابشون هم فیلمشون .
Tulkas Astaldo —
در مورد اين حرفت خيلي مطمئن نيستم.تاريخ نگارش دو كتاب خيلي نزديك به همه و به علاوه اين دو تا بزرگوار در آكسفور كم با هم سر داستاناشون كل كل نكردن!
pirooz —
نمیدونم اینو تو یه جایی خوندم ترجمه ی مصاحبه با خودش بود .(پارسال خوندم)
الوه —
در مورد اين حرفت خيلي مطمئن نيستم.تاريخ نگارش دو كتاب خيلي نزديك به همه و به علاوه اين دو تا بزرگوار در آكسفور كم با هم سر داستاناشون كل كل نكردن!
دقیقا
من مخالف اینم که تالکین از کارای لوئیس الهام گرفته
اما این که لوئیس اومده کاملا از تالکین الهام گرفته رو کاملا مخالفم
چون قبلش توی ذهنش بوده ( طبق گفته هاش )
pirooz —
منم طبق گفتهاش میگم .نمیشینم پشت کامپیوتر فکر کنم از خودم یه چیزی بنویسم که .
اگه مصاحبشم پیدا کردم حتما میزارم .
البته شایدم اغراق کرده باشه .(اون دیگه به من مربوط نمیشه . :D )
Tulkas Astaldo —
اولين چيزي كه به شما مربوط ميشه،اطلاع از صحت و سقم حرفيه كه ميزنيد و دوم از اون عدم توهين به ديگران آقاي عزيز
Aslan —
اقاي الوه پادشاه بلرياند زحمت كشيدي اين همه مطلب نوشتي ولي اين رو بدون كه داستان هاي تخيلي همانند نارنيا نويسنده خيلي براش زحمت كشيده شليد تو از اين كتاب بدت بياد ولي خيلي هاي ديگه از اين كتاب خوششون مي ياد به نظر من تنها داستاني كه واقعا ادم رو تو خيال مي بره يكي نارنياستو كمي هم هري پاتر در مورد كتاب هاي تالكين بايد بگم من وقتي اين داستان رو مي خونم انگار در يك جهان ديگه به غير از اين جهان هستم و دارم تاريخ اون سرزمين رو مي خونم اما نارنيا وهري پاتر انگار تو سرزمين خودمون وجهان خودمون است و خب حق با توي هيچي كتاب هاي تالكين نمي شه درود بر هورين پادشاه تازه گاندولين اين اسم رو خودم گفتم داستانشم خودم گفتم چن روز بعد تو سايت مي نويسمش
Aslan —
در اين رابطه اقاي لويس از سري كتابهاي تالكين تقلب نكرده ويا بلعكس اما اين موضوع كه اقاي لويس نظر تالكين رو در مورد كتاباش خواسته صحت داره و تالكين نظر مساعدي به كتاب هاي لويس نداده مقدمه اي بر زندگي لويس
راستي كتاب هاي سيليماريليون و داستان هاي ناتمام رو كجا مي تونم بخرم
وابلامور —
آفرین بر تو با غنای مطالعاتیت من کاملا با نظر اصلان عزیز موافقم
Tulkas Astaldo —
اینحا به جز چنتا پست فکر نکنم در مورد خوب یا بد بودن کتاب صحبت شده باشه.بلکه بیشتر ضعف ادبیش مورد نظر بوده(اونهم در قیاس با سه گانه لوتر وگرنه کسی نیست که ندونه که نارنیا در کتب برتر تاریخ فانتزی در رتبه سوم قرار داره.)
هر پستی رو هم هر جایی نزن،اصلان عزیز.در مورد نحوه خرید این کتابا هزار جا بحث شده.داستان های ناتمام هم ترجمه فارسی نداره که تهیه کنی.میتونی متن انگلبسی رو از سایت برداری
Aslan —
ببخشيد اخه تازه تو سايت عضو شدم در مورد كتاب ها اگه انگليسيشم باشه مي خوام كتاب ها رو بخرم خسته شدم انقدر پشت كامپيوتر نشستم و كتاب ها رو خوندم
الندیل پادشاه انسان ها —
با سلام خدمت دوستان عزیز,نقدی رو که دوستمون الوه نوشته بودند رو خوندم.خوب نظر من با نظرات دوستان دیگه چه موافق وچه مخالف نارنیا تفاوت داره.من معتقدم نباید درباره یک مسئله یک جانبه و با تعصب نظر داد.از الوه خواهش می کنم که رمان نارنیا رو یک بار دیگه با ترجمه مترجم دیگه ای مثل اقای پیمان اسماعیلیان بخونند حتما نظرشون کمی تغییر پیدا می کنه.
اتفاقا من خودم علاقه زیادی به نارنیا دارم.در واقع میشه گفت اولین جهان فانتزی که با هاش اشنا شدم همین نارنیا بود. اونم به واسطه سریالی که از شبکه دو اون زمان در دوران مدرسه پخش میشد.این سریال با نام سفر به نارنیا محصول شبکه بی بی سی هست.که از سال 1988 تا 1990 در 18 قسمت سی دقیقه ای ساخته و پخش شد.البته اون زمان فقط 6 قسمت از این سریال پخش شد که مربوط به جلد اول کتاب با نام شیر ,جادوگر,جالباسی بود.اما بعد ها فکر می کنم در تابستان سال 85 این سریال یک بار دیگر به صورت کامل ,تمام 18 قسمت از شبکه دو پخش شد که متاسفانه من به علت مشغله های مختلف نتونستم ببینمش.انصافا هم سریال بسیار جذابی بود .این سریال شامل تمام هفت کتاب نارنیا نمیشه و فقط داستان های (شیر,جادوگر,جالباسی),(شاهزاده کاسپین),(سقر کشتی سپیده پیما),(صندلی نقره ای) رو هر کدوم توی 6 قسمت سی دقیقه ای روایت می کنه.البته دوتا ازداستان ها شامل شاهزاده کاسپین وسفر کشتی سپیده پیما یک جا در 6 قسمت ساخته شده پس در واقع 3 سری میشه .سه سری شش قسمتی که جمعا 18 قسمت میشه .جلوه های ویژه این سریال هم نسبت به زمان ساختش خیلی خوب وجذاب بود.این سریال برنده چندین جایزه امی,اسکار سریال ها شده است.به خصوص موسیقی بسیار زیبای این سریال که واقعا به یادماندنی بود کار اهنگساز مشهور بریتانیایی (جفری بورگن) هست ,که برای سریال های مختلف بریتانیایی اهنگسازی کرده است.البته بعد ها در سال 2005 این داستان بر پرده سینما نقش بست.قسمت اول با نام شیر ,جادوگر ,جالباسی به کارگردانی اندرو آدامسون سال 2005 ساخته شد.سال 2008 هم شاهزاده کاسپین باز هم به کارگردانی اندرو ادامسون ساخته شد.سال 2010 هم قسمت سوم با نام سفر کشتی سپیده پیما به نمایش در اومد.
خوب این داستان با الهام از کتاب مقدس ایین مسیحیت انجیل نوشته شده .به خصوص بین خانواده های مسیحی خیلی طرفدار داره وهمشون بچه هاشون رو تشویق می کنن که این داستان رو بخونند .در واقع این داستان عمیقا یک اثر مذهبیه.در واقع اسلان در این داستان نماد حضرت مسیح (ع) هست که پسر خدا(فرمانروای انسوی دریا ها) محسوب میشه(البته به اعتقاد ایین مسیحیت). در واقع این داستان هم پیرو سنت قدیمی وهمیشگی ایین مسیحیت که به اب (پدر),ابن(پسر),روح القدس اعتقاد دارند هست .در این داستان اسلان همان حضرت عیسی ,فرمانروای بزرگ انسوی اقیانوس همان خدا (البته به اعتقاد انها) هست.خوب وقتی اسلان در پای میز سنگی به دست ملکه جادیس,جادوگر سفید اعدام وکشته میشه ودوباره پس از چند روز با شکستن میز سنگی دوباره زنده میشه .این شما رو یاد چه چیزی در ادبیات مسیحیت وانجیلی می اندازه؟بله به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی وزنده شدن ایشان پس از 3 روز و عروج به آسمان.این داستان شدیدا تحت تاثیر کتاب مقدس نوشته شده است.
با تشکر.
الندیل پسر آماندیل, بنیانگذار پادشاهی متحد آرنور وگاندور.
ELI.21ST —
جالب, الندیل پسر آماندیل, بنیانگذار پادشاهی متحد آرنور وگاندور.
ممنون از پستت, خاطرم باشه اولین دنیایی که تخصصی باهاش اشنا شدم هری پاتر بود ولی حالا که به عقب نگاه میکنم باید بگم اولین دنیایی فانتزی که باهاش اشنا شدم همین وقایع نگاری نارنیا بود که از شبکه ی 2 پخش میشد . نمیدونستم به تهیه کنندگی بی بی سی بوده !!
پس شما ترجمه ی پیمان اسماعیلیان رو پیشنهاد می کنین !؟ چاپ کدوم انتشارات !؟
حالا که موضوع الهام از دنیای مسیحیت مطرح شد, کسی سری کتاب های قطب نمای طلایی رو مطالعه کرده !؟
اولین فیلم این سری داستان ها سال 2007 اکراین عمومی شد که واتیکان رسما با اکراین عمومیش مخالف بود و همین کلی به نفع فروش گیشه ای فیلم تموم شد چرا که با وجود بازیگرای الف هالیوودی, کار نقدهای ضعیفی گرفت .. .
قطب نمای طلایی متهم بود که ارزش های مسیحیت و نفوذ کلیسای کاتولیگ رو زیر سوال میبره !!
نیروی اهریمنی اش(his dark meterial) یکی از بهترین کتب فانتزیست و البته نگاهی اگزیستانسیالیستی به جهان داره.ایه بسیار خوبی داره این سه گانه فقط حیف که تو سه جلد تموم شد.ایده انقدر قابلیت بسط داشت که میتونست این داستان رو به نظر من به برترین کتاب تاریخ فانتزی تبدیل کنه.راستی میدونستید که پولمن الان بر کرسی ای تکیه میزنه که تا زمان حیات تالکین،در اختیار اون بود؟
اگه دوس داشته باشید خوشحال میشم که واسش تاپیک جدا گانه بزنید و اونجا بحث کنیم.
ELI.21ST —
اگه دوس داشته باشید خوشحال میشم که واسش تاپیک جدا گانه بزنید و اونجا بحث کنیم.
عالی, همیشه دلم میخواسته بیشتر در مورد پولمن بدونم .به نظرم اگه فرصتی باشه جالب میشه .. .
ترجمه ای ازکارای پولمن تو ایران هست . ترجمه ی فرزاد فربد رو تو ادینه بوک دیدم . ترجمه ها چه طوریاست !؟
خوب بحث های پیشین رو یه مروری زدیم گفتیم این بحث رو هم داغش کنیم از الوه و الندیل کمال تشکر رو دارم ولی خوب حالا من که کتاب رو خوندم می خوام بحث رو شروع کنم شاید کسانی باشن که به این کتاب علاقه من باشن؟
راستش می خواستم بحث رو شروع کنم اما نمی دونم چه جوری بحث رو این جوری شروع می کنم
1- نظرتون در مورد اسلان شیر چیه؟؟
2- پایان داستان بنظرتون چه طوری بود؟
3- از کدوم کتاب خوشتون اومد و از کدوم کتاب بدتون اومد؟
4- جاهای مبهم کتاب رو بگید؟
Gladriel —
خوب بحث های پیشین رو یه مروری زدیم گفتیم این بحث رو هم داغش کنیم از الوه و الندیل کمال تشکر رو دارم ولی خوب حالا من که کتاب رو خوندم می خوام بحث رو شروع کنم شاید کسانی باشن که به این کتاب علاقه من باشن؟
راستش می خواستم بحث رو شروع کنم اما نمی دونم چه جوری بحث رو این جوری شروع می کنم
1- نظرتون در مورد اسلان شیر چیه؟؟
2- پایان داستان بنظرتون چه طوری بود؟
3- از کدوم کتاب خوشتون اومد و از کدوم کتاب بدتون اومد؟
4- جاهای مبهم کتاب رو بگید؟
اسلان شخصیت مرموزی داره که همیشه منو به فکر فرو میبره. بعضی جاهای کتاب رو هم با یه سوال یا یه حرف عجیب به هم میریزه که هیچ وقت جوابش پیدا نمیشه و آدم به حد جنون میرسه! مثل وقتی که به لوسی میگه من تو دنیای شما به صورت دیگه ای و جود دارم ومراقبتونم شما باید بگردین و منو پیدا کنین! و هیچ وقت مشخص نمیشه که تو این دنیا چه شکلی بود! :-?
پایان داستان هم مثل یه شوک بود!
کتاب دوم و چهارم و پنجم خیلی قشنگ بودند کتاب اول یه مقدار گیج کننده بود و کتاب هفتم واقعا دردناک بود! بعضی جاهاش که آدم دلش میخواست سرشو به شدت بکوبه به دیوار! :-
Aslan —
آره گالادریل راست می گه اسلان یه شخصیت مرموزی من هم می خواستم بدونم اسلان کجا زندگی می کنه مخصوصا =سر کیه چون فکر کنم تو شاهزاده کاسپین می گه پسر پادشاه اون ور ابا همستم اون ور اب کجاست؟ پدر کیه؟ و ...... :-
مشکل بعدی فکر کنم جهان موازی باشه ؟ اخرش که همه دارن به تصادف قطار نگاه می کنن و اسلان می گه نارنیا ی اصلی اینجاست واقع گیج کننده ی X(
من تو کتاب هفتم موقع ای که فکر کنم لوسی گفت سوزان دیگه به نارنیا اعتقاد نداره خیلی ناراحت شدم :-? :((
درست مثل دنیای خودمون ادم وقتی بزرگ می شه خیال می کنه دیگه نباد احساس های کودکی و مخصوصا کتاب خوندن رو داشته باشه؟؟ :|
در ضمن من تو کتاب اولش هم موقه ای که اون پسر و دختر وارد اون حوض چه ها می شن یه عالمه سوال دارم اون حوض چه چیه یا اون کشور قبل از نارنیا که جادوگر خرابش کرده بود چیه ؟؟؟؟ یه عالمه سوال؟؟؟؟؟ خدا؟؟؟؟
من از کتا دوم شیر کمد وجادو گر خوشم میاد و شاهزاده کاسپین البته جلد هفت خیلی باحاله اما از کتاب او شاستا زیاد خوشم نمی یاد؟؟
Gladriel —
از همون اولم به نظر من سوزان یه شخصیت خود پسند و مغرور و ...آور بود! :-
من تو کتاب هفتم موقع ای که فکر کنم لوسی گفت سوزان دیگه به نارنیا اعتقاد نداره خیلی ناراحت شدم :-? :((
درست مثل دنیای خودمون ادم وقتی بزرگ می شه خیال می کنه دیگه نباد احساس های کودکی و مخصوصا کتاب خوندن رو داشته باشه؟؟ :|
اما پیتر که بزرگ شده بو د یا حتی پروفسور کرک که دندوناشم ریخته بود تا دم مرگ نارنیا رو باور داشتن!
سوزان نمونه ی وحشتناکی از آدماییه که با بزرگ شدن خودشونو گم میکنن. به نظر من احساسات کودکی و نوجوانی از لطیف ترین و زیباترین خاطراتن و هیچ وقت نباید فراموش بشن اما اکثر مردم برای هم رنگ شدن با جماعت خلاف این عمل میکنن... X(
Aslan —
:-? :- :| X( :|
گالادریل زدی تو ذوق مون X(
یه بحثی در رابطه با سوال های بالا راه بنداز دیگه :(
مثلا من سوال ها رو گذاشتم که بحث راه بندازم :D
Aslan —
سلام به همه
حقیر باز جو وبلاگ نویسیم گرفت یه وبلاگ دیگه ساختم با نام طرفداران نارنیا
نمی دونم بعد از کنکور چه مرگم شده الان این فکر کنم چهارمین وبلاگمه ((یکی در مورد اسطوره شناسی - یکی دیگه فیزیک - شیمی و این آخریش هم در مورد نارنیاست ))
راستش دیدم این سی اس لوئیس بدبخت انجمن طرفدار نداره ما هم که پول نداریم یه فروم درست کنیم گفتیم یه وبلاگ بسازیم
در این راه گالادریل هم با اسم مستعار لوسی به ما کمک می کنه
یه سری بهش بزنید نزارید خاک بخوره البته در حال ترجمه ی چند تا خبر هستم امیدوارم وبلاگ خوبی بشه
به هر حال شما فانتزی خون هستید و اهل مطالعه یه سری هم به این سی اس لوئیس بی نوا بزنید من که نارنیا رو بیشتر از هری پاتر دوست دارم
tolkien —
سلام
من هم به كتاب نارنيا و خود لويس بسيار علاقه دارم ;)
عاشق ريپيچيپ هستمم :((
tolkien —
1- نظرتون در مورد اسلان شیر چیه؟؟
2- پایان داستان بنظرتون چه طوری بود؟
3- از کدوم کتاب خوشتون اومد و از کدوم کتاب بدتون اومد؟
4- جاهای مبهم کتاب رو بگید؟
اصلان كه از نظر من يعني تكامل يعني چيزي كه فقط ميشه توي ذات اقدس الهي پيدا كرد . اصلان يعني آرامش ، توي داستان نارنيا به نظر من اصلان براي درومدن از گمراهيه براي كمك ، براي هدايت ، ميشه هميشه به يادش بود و بهش اميد داشت. مثلا توي نارنيا : شاهزاده كاسپين ، وقتي لوسي اصلان رو ميديد چون بهش باور داشت ولي بقيه نميديدن ، به خاطر همين باور بود كه لوسي و اصلان اينقدر رابطه نزديكي داشتن . (تا ابد حرفام راجع به اصلان ادامه داره [-( )
پايان داستان بي نظيييييييييييييييييييييير دقيقا همون چيزي بود كه منو به شخصه ارضا كرد (حالا اين يه طورايي به زندگي شخصيمم بر ميگرده) پايان داستان يه طوراي هم ميتونست يه تلقي از بهشت باشه نه؟ ;) همه شخصيتا ميان ، كسايي كه باوراشونو حفظ كرده بودن همه بودن در واقع پايان داستان با مرگ افراد يه تراژدي براي اين دنيا و يك شروع زيبا براي دنيايي بزرگتر از نارنيا بود.(منظورمو كه مي فهمين؟)
من كه از همه خوشم اومد اما اگه بخوام رده بندي كنم اينان بهترينام:
1- شير ، كمد ، جادوگر
2- صندلي نقره اي
3- شاهزاده كاسپين
4- سفر با كشتي بامداد نورد
5- آخرين نبرد
6- خواهر زاده جادوگر
7- اسب و آدم كش
(كاش ميتونستم دلايلمم بگم :(( )
جاي مبهم؟ (راجع به اين بايد بيشتر فكر كنم ، اگه واسه شما چيزي هست بگبن راجع بهش بحث كنيم)
Aslan —
در مورد حرف ها تون واقعا هیچ جای مبهمی نذاشتید واقعا عالی گفتید به نظر من دنیای سی اس لوئیس یه دنیای دلنشینه که رویای کودکیت رو جلوی چشمات می کشونه مخصوصا اون آخر داستان که همه شخصیت ها جمع می شن واقعا محشره واقعا زمان کودکی آدم دلش می خواست هیچ کودوم از شخصیت خوب های داستان نمیرن و سی اس این رو به ظرافت تمام اجراش کرده [-(
در مورد اصلان هم یه ذره چهری مبهمی داره من خوب نفهمیدم اصلان پسر پادشاه اون ور دریاهاست یا بهتر پسر پادشاه غربه یعنی چی ؟ ;)
شیر کمد جادوگر بهترین کتاب سی اس لوئیس در عوضش کتاب قسمت شاستاش به دلم ننشست زیاد جالب نبود :((
پ.ن : دلایلت هم می تونی بگی اگه خصوصی نباشه
tolkien —
پسر گل گفتي اينو " اصلان پسر پادشاه اون ور دریاهاست یا بهتر پسر پادشاه غربه یعنی چی ؟ ;) تا الان راجع بهش فكر نكرده بودم اما الان كه تو گفتي واقعا خيلي مبهم شد واسم خيلييييييييييييييييي بايد بشينم ساعت ها راجع بهش فكر كنم .
اون دلايلو بعدا راجع بهشون صحبت مي كنيم .
من از كتاب صندلي نقره اي بيشتر به خاطر سفر بسيار جالبش خوشم اومد و وجود اون موجودات كوتوله توي زير زمين ، آخه من كلا به موجودات كوتوله مخصوصاد دورف ها و موجوداتي كه زير زمين زندگي مي كنن و توي غار ها و كوهها خيلي خيلي خوشم مياد.
مثلا موريا من دارم رواني ميشم واسش :((
Aslan —
به نارنیا خون های این فروم :
به نظرتون دلایلی که سوزان از نارنیا بعد ها بدش اومد ( یا بهتر خیال کرد نارنیا وجود نداشته چیه ؟ ) ؟؟ :((
به نظرتون بهتر نبود سوزان با کاسپین ازدواج می کرد تو همون داستان شاهزاده کاسپین ؟؟ ;)
Gladriel —
ببین من از این سوزان نفرت دارم پس زیاد این دختره رو تو بحثای نارنیا نیار! [-(
به نظرتون بهتر نبود سوزان با کاسپین ازدواج می کرد تو همون داستان شاهزاده کاسپین ؟؟ ;)
نه! بعد بیچاره کاسپین سیاه بخت میشد که! ~x(
تازه سوزان یه عمر ملکه بود اگه دوباره میشد یهو رودل میکرد نارنیا رو قورت میداد!ملکه سوزان زیبا رو!چه مزخرفاتی! همون بهتر که نشد!
به نظرتون دلایلی که سوزان از نارنیا بعد ها بدش اومد ( یا بهتر خیال کرد نارنیا وجود نداشته چیه ؟ ) ؟؟ :((
دلیل اول حماقتش بود!دلیل دوم غرور و خود شیفتگیش بود! دلیل سوم این بود که از اولم تو ذاتش خرده شیشه داشت!
من اصلا بد جنس نیستم همش حقیقته! خوب شد که رفت! لیاقتش همون بود! :-?
.
.
.
~x(
Aslan —
در مورد کاسپین به نظرم یه ذره مغرور بود البته یه ذره حالا سوزان رو بهش می دادیم می رفت دیگه [-(
در مورد ماقت سوزان :
به نظر من لوئیس به نحو خیلی خوبی سوزان رو به آدم هایی تشبیه کرده که همین که بزرگ می شن دیگه احساس بزرگی و غرور بهشون دست می ده مثلا همین کشور خودمون طرف همین که از راهنمایی می ره اول دبیرستان انگار دیگه شده واسه خودش یه جوان به تمام معنا و دیگه کار های به قول خودش بزرگانه ای می کنه اما دریغا که هیچ کدوم از کار هاش بزرگانه و خرد مندانه نیست یا در مورد کتاب خوندن فکر کنم من 25 سالم بشه یهو بگم سرزمین میانه کودکانه است :-? ;) ( دقیقا الان از این گفته ی خودم حالم بهم خورد )
در کل به نظر من سوزان یه بهتر سوزی این نقش رو تو جامعه بازی می کنه و تناه زد حال دنیای نارنیا همینه :((
البته تا جایی که حافظه من قد می ده سوزان تو شاهزاده کاسپین خوب ظاهر می شه اما چرا بعد ها این حوری می شه ؟؟؟؟؟؟
tolkien —
;;) خيلي سوال خوبي بود..
اولا كه بگم يعني فكر كنم يه جايي خوندم (البته درسته ها) كه جامعه فمينيست ها و كلا خيلي از خانم هاي صاحب منسب انتقادات شديدي از اين عمل لوئيس داشتن ... ~x(
به نظر من كاملا حق داره لوئيس زن ها در اين زمينه ها هميشه كوتاه فكر بودن (يعني تاريخ نشون داده) به محض اينكه پا به دنياي بزرگسالي (به قول خودشون) ميزارن اسير تجملات و يك دنياي كاملا ظاهري ميشن و فقط چندتا چيز جزءي هست كه واسشون اهميت داره (واقعا كه ;:(( [-( )
سوزان كه از همون اول هم يه پاش مي لنگيد تو اين قضيه ، آخرش هموني شد كه ديديم .
در كل خيلي اشاره بجايي كرن استاد لوئيس :-?
تضاد —
نمیدونم چرا اصولاً من پست ها رو دیر می بینم :-?
ولی در مورد نارنیا...خب من بالاخره دل به دریا زدم و تو نمایشگاه خریدمش. کتاب مال نشر هرمسه ولی شما رو به خدا اگر خواستین بخرین از یکی دیگه بخرین. مترجم ها بدجوری آبروریزی کردن. من که خودم تو این کارم می دونم ترجمه ی یه کار بزرگ، همت و حوصله ی بزرگ می خواد ولی سواد هم بد چیزی نیست. مثلاً دوستان اصطلاح «blimey» رو اسم خاص فرض کردن! ;) (تصور کنین ران ویزلی داستان هری پاتر رو که چپ و راست میگه «blimey»!!!) یا صدای نچ نچ رو «توت» «توت» ترجمه کردن. بگذریم از بقیه اش.
گذشته از اشتباه های این طوری راستش من خیلی از کتاب لذت نبردم. نمادگرایی کتاب با عرض معذرت از هوادارن- گل درشت بود. از این روشن تر نمیشد که لوییس می خواست بگه اصلان، مسیحه. یادتون هست که اصلان، تو یکی از داستان ها به بره تبدیل میشه؟ مسیح رو هم پسر خدا می دونن و هم بهش بره میگن. مسیحیت امروز، بیشتر از اون که از پیروان خودش عقل و منطق بخواد اطاعت محض میخواد و عشق. این دو دقیقاً در تمام داستان به چشم میان. همه جا قهرمان داستان باید بدون چون و چرا دنبال اصلان بره حتی اگر عقلش منعش کنه و همه بگن که اشتباه می کنه.
داستان شیر و کمد و جادوگر هم شاهد محکمی بر این ادعاست. پسر آدم -دقت دارین که چقدر این عبارت پسر آدم و دختر حوا تکرار میشه؟- خیانت می کنه (این یه باور مسیحیه که ما از وقتی به دنیا میاییم به واسطه ی گناه اولیه آدم و حوا در بهشت گناهکار به حساب میاییم و مسیح برای این که ما رو نجات بده خودش رو قربونی کرده) و اصلان که پسر پادشاه اون طرف دریاست برای نجات پسر آدم، خودش رو قربونی جادوگر می کنه.
خود این جادوگر هم باز یه داستان مسیحی پشتش داره. افسانه های مسیحی میگه که خدا قبل از خلق حوا، موجود مؤنث دیگه ای به اسم لیلیت خلق می کنه ولی لیلیت با آدم نمیسازه و فرار می کنه. یادتون هست که وقتی بچه ها از تبار جادوگر سفید می پرسن جواب می شنون که او دختر حوا نیست و از نسل لیلیته؟ حالا این که باورهای زن ستیز مسیحیت امروز چقدر در این داستان دخیل بوده به کنار.
البته مشابه اتفاق ها و تصمیم گیری ها در زندگی عادی ما هم رخ میده و شاید نویسنده میخواسته با بچه ها ارتباط برقرار کنه. به همین دلیل خیلی منطق تو داستانش نیاورده ولی خب...آخه تالکین هم هابیت رو بیشتر برای مخاطب های کم سن و سال نوشت و از این بی منطق بازی ها توش نبود.
راجع به پایان داستان نظر خاصی ندارم ولی در مورد پرداختش، به نظرم اگر نویسنده می تونست یا می خواست ممکن بود جداگانه از هر داستان یه کتاب مفصل تر دربیاره و به جای مستقیم گفتن از رفتار شخصیت ها اجازه بده خواننده با خوندن عمل اونها به نتیجه برسه. اما خب، شاید این مستقیم گویی باز هم به مخاطبی برمیگرده لوییس در نظر داشته. شاید فکر نمی کرده یه آدم سی ساله هم اون قدر بچه ی درونش زنده باشه که فانتزی بخونه :((
دست آخر هم در مورد سوزان، من فمینیست نیستم، زن ستیز هم نیستم، نمی خوام لوییس رو به چیزی متهم کنم ولی اگر اطراف خودتون رو هم نگاه کنین می بینین که حتی امروز هم، به واسطه ی نقشی جامعه که به زن میده، زن ها باید زودتر بزرگ بشن و مسئولیت های دیگه ای قبول کنن. اتفاقی که دیر یا زود، برای مردها هم میفته و معمولاً وقتی بچه دار میشن دیدشون نسبت به دنیا تغییر می کنه و ظاهراً خشک و منطقی میشن ولی فارغ از جنسیت معتقدم چه مردها و چه زن ها، اگر بتونن کودک درون خودشون رو بیدار نگه دارن دنیا جای بهتری میشه و شاید پیام لوییس هم همینه. [-(
الوه —
کل متنتو نمیام توصیف کنم، میام به یه بخشش گیر میدم :دی
البته فعلا نه
درمورد ترجمه هم خوبه با نظر من موافقی (تاپیک خاک خورده رو بخون :پی) اما در مورد نماد ها من نظر یندارم
فقط در مورد لیلیث (یا اگه بخوایم به استراتژی آقای علیزاده بریم، همون لیلیت) یه چیزی کمتر از افسانه هست :دی
فقط در یک متن عبری قدیمی هست که قبل از حوا لیلیث بوده
بقیه اش توی بخش هایی از بعضی اناجیل (اناجیل جمع انجیل هست به سبک خودم :دی) یافت میشه
لیلیت یک افعی و همسر اول آدم بوده
و بعد از آفرینش حوا برای انتقام+نظر لوسیفر به حوا میگه که میوه ی ممنوعه رو بخوره و تعدادی ماجرا بعد از آن ;)
یکجا هم که لیلیت اولین شیطانی هست که لوسیفر خلق کرده (خطر اسپویل)
اما در مورد کودک درون بگم بهتره بگیم فانتزی درونت را بیدار نگه دار و تخیلاتتو تا خوابش نبره
اون بیچاره خیلی هم کوچیک نیستا، مظلووووم :پی
ورونیکا —
درود...
جان تو چشمام از حدقه در اومد، میدونی چیه؟ خلاصه نویسی بحث ها خیلییییییییی چیز مفیدیه:دی
در مورد این بانوی بسی بسیار مزخرف و لوس که من همواره ازش متنفر بودم باید بگم از همون اول هم همونطور که گفته شد یکی دو تا تخته کم داشت.
ولی یه مسئله ی مهم! این خیلی نامردیه که میگین خانوما دوست دارن زود بزرگ بشن و ادای ادم بزرگا رو در بیارن.
اونطور که همواره دیده شده این مردا هستن که شدیدا علاقه مندند به بزرگی و همین که پشت لباشون سبز میشه به خودشون میگن مرد [-( بگزریم اگر از این حرفا، مسئله اینجاست تمام دنیا فکر میکنن که بزرگ شدن قسمتی از کمالشونه و هروقت بزرگ بشن یعنی دیگه شدن خدای تجربه و اینا! اونچه که من در اطرافم میبینم اینه که اینایی که به خودشون میگن ادم بزرگ هیچوقت نمیخوان یه حقیقت رو باور کنن که گاهی بچه ها حرفایی میزنن که صد برابر عاقلانه تر از حرغای این مثلا ادم بزرگاست.
اصولا من همیشه با این مسئله بزرگ و کوچیک مشکل داشتم، به هرکسی نمیشه گفت آدم بزرگ. اینکه سوزان چیزی دو که دیده بود اخرش فراموش کرد،...خب این چیزی بود که خودش خواست باور کنه، اون حقایق سرد خودشو انتخاب کرد. همونطور که تو فیلم هم پیتر به این موضوع اشاره کرد، به سوزان گفت تو فقط میخوای ادای ادم بزرگا رو دربیاری.
دنیایجادویی و بسی بسیار دوست داشتنی نارینا چیزی نبود که سوزان آرزو داشت وجود داشته باشه، ارزش هایی که برای خودش داشت، اینکه سریع بزرگ بشه و بتونه خودشو مثل ادم بزرگا نشون بده نزاشت از اون چیزی که واقعا میتونست براش لذت بخش باشه استفاده کنه( خاک تو سرش ) ;)
خیلی ها هستن که خودشونو آدم بزرگ فرض میکنن در حالی که از یه بچه هم بچه ترن، اصولا من به یه چیز معتقدم و اون اینه که ادما فقط زمانی که بچه هستند، خیلی بزرگن.
خب دیگه زر مفت زیاد زدم بسه، فکر کنم هرچی هم گفتم تکراری بوده :((
به هرحال گفتیم دیه
با سپاس
Tom Bombadil —
من قبلا این سوالو تو یه تاپیک دیگه پرسیدم....ولی خب میخوام اینجا یک بار دیگه بپرسم.چون خیلی خوب به جواب نرسیدم.اینم بگم که همه تاپیکهای مربوط رو که دیدم خوندم.
میخوام از کسایی که اطلاع دارن کمک بخوام تا راهنماییم کنن.
1.مجموعه کتابهای نارنیا بالاخره از کدوم انتشارات بهتره؟(یه جا جناب تضاد نوشتن:کتاب مال نشر هرمسه ولی شما رو به خدا اگر خواستین بخرین از یکی دیگه بخرین)
2.مجموعه وارکرافت بهترین انتشاراتش نشر زهره ست؟
3.از مجموعه دارن شان 12 جلدی حماسه و 10 جلدی دیموناتا کدوم ارزش خوندن دارن؟(توی تاپیک دارن شان اگه اشتباه نکرده باشم arven گفته بود دیموناتا مجموعه ضعیفیه یا یه چیزی تو این مایه ها :ymsmug: )و انتشاراتش هم بنفشه ست دیگه؟؟
4.در مورد مجموعه ی نیروی اهریمنیش اثر پولمن (فکر کنم tulkas astaldo عزیز اطلاعات خوبی داره)کلا چیز زیادی نمیدونم.چندجلده؟بهترین مترجم و انتشارات؟
5.مجموعه آرتیموس فاول هم چیز زیادی ازش نمیدونم.خوبه؟چندجلده؟بهترین مترجم و انتشارات؟
6.در مورد کتابهای کریستوفر پائولینی هم خوبه؟چندجلده؟بهترین مترجم و انتشارات؟
7.مجموعه گرگ و میش نوشته استفانی مه یر 5 جلده؟چنتاش ترجمه شده؟کدوم انتشارات؟ترجمه هایی گروهی که تو سایتا موجوده بهتره یا کتابی که تو بازار هست؟
8.همه چیز در مورد نایت ساید؟ مجموعشو ترجمشوانتشارات
9.مجموعه یخ و آتش..خیلی ها ازش تعریف میکنن.خوبه؟(البته سریالش که فوق العادست....اینو میدونم :D )و تنها مترجمش همون سحر مشیریه که تو اینترنت در دسترسه؟
torambar —
2.مجموعه وارکرافت بهترین انتشاراتش نشر زهره ست؟
مگه به جز نشر زهره جای دیگه ای هم وارکرفت رو چاپ کرده ؟ اگه چاپ کرده ، کدوم انتشارات ؟
Tom Bombadil —
مگه به جز نشر زهره جای دیگه ای هم وارکرفت رو چاپ کرده ؟ اگه چاپ کرده ، کدوم انتشارات ؟
خب من فکر کنم منظورمو اشتباهی رسوندم...منظورم این بود که ترجمه انتشارات زهره بهتره یا این ترجمه های گروهی نت(مثلا ترجمه سایت لایف گود)
یه نکته ای هم بگم:تعداد سوالام رو تو پست قبلیم ویرایش کردم و بیشتر شد...شاید روزی جواب داده بشه :ymsmug: به امید اون روز :-o
Aslan —
مجموعه کتابهای نارنیا بالاخره از کدوم انتشارات بهتره؟(یه جا جناب تضاد نوشتن:کتاب مال نشر هرمسه ولی شما رو به خدا اگر خواستین بخرین از یکی دیگه بخرین)
من که نارنیا رو از انتشارات هرمس دارم :دی
حرف های جناب تضاد کاملا درت و متینه اما فکر نکنم به غیر از انتشارات هرمس انتشاراتی دیگه ای نارنیا رو چاپ کرده باشه البته به صورت یه کتاب کامل چون من کتاب های جدا جداش رو دیده بودم که چنگی به دل نمی زد
در مورد کتابهای کریستوفر پائولینی هم خوبه؟چندجلده؟بهترین مترجم و انتشارات
کتاب های پائولینی یا فکر کنم سه گانه ی وراثت یا میراث دقیقا اسمش کاملش رو نمی دونم شامل کتاب اول یا اراگون کتاب دوم یا الدست و کتاب سوم یا بریسینگر اگه اشتباه نکرده باشم هستش البته کتاب آخر یا بهتر جلد اخرش هم که کتاب چهارم می شه چاپ شده که هنوز ترجمه نشه در رابطه با کتاب چهارم می تونی به این قسمت مراجعه کنی
در مورد کتاب هاب پائولینی کسی این جا اطلاعات کامل داره تا یه تاپیک بزنیم و در اون تبادل اطلاعات کنیم
فنگورن —
اگه برداشتتت از صحبت هام در مورد دیموناتا اینه ، باید بگم سخت در اشتباهی ، میخواستم مودبانه بگم که کتاب لیاقت وقتت رو نداره ، چون جلد های آخرش افتضاحه !! ( البته به نظر بنده ) .
فکر نمیکنم دیگه بتونی کتاب های قطب نمای طلایی رو پیدا کنی ( اگه اشتباه نکنم خبر لغو چاپش رو یه جایی خوندم ) ، من هر سه جلدش رو مطالعه کردم ، بر خلاف تولکاس عزیز که این مجموعه رو ستوده بود ، من لذت چندانی از مطالعه این مجموعه نبردم . نظر شخصیم هم اینه که مقایسه این مجموعه ، با هری پاتر و لوتر، فقط از منتقدین و صاحبان فن ، برمیاد نه علاقه مندان .
مجموعه گرگ و میش چهار جلدی هستش ، هر چهارتاش هم چاپ شده ، طراحی جلد خیلی زیبایی هم داره ، اما از اونجایی بنده نسخه اینترنتی رو مطالعه کردم از انتشاراتش بی خبرم .
اما در مورد مجموعه نغمه یخ و آتش ، به نظر بنده که یک و نیم جلد ( :دی ) از کتاب رو مطالعه کردم ، کتاب بسیار خوبیه ، و به شخصه اونو به تمامی کتابهایی که در لیستت قرار داده بودی ترجیه داده و توصیه اش میکنم . ترجمه خانوم مشیری هم بسیار خوبه ، امیدوارم هرگز کتاپ چاپ نشه ( چون ممیزی میخوره و اساس داستان برهم میریزه ) . بشدت منتظر قسمت های بعدی ترجمه خانم مشیری هستم .
Tom Bombadil —
اما در مورد مجموعه نغمه یخ و آتش ، به نظر بنده که یک و نیم جلد ( :دی ) از کتاب رو مطالعه کردم ، کتاب بسیار خوبیه ، و به شخصه اونو به تمامی کتابهایی که در لیستت قرار داده بودی ترجیه داده و توصیه اش میکنم . ترجمه خانوم مشیری هم بسیار خوبه ، امیدوارم هرگز کتاپ چاپ نشه ( چون ممیزی میخوره و اساس داستان برهم میریزه ) . بشدت منتظر قسمت های بعدی ترجمه خانم مشیری هستم .
در مورد نغمه ی یخ و آتش من جلد دومشو تا فصل 47 دارم.اگه خواستی واست لینکشو بزارم یا اینکه خودت بگردی بگیری...خواستم خبر داده باشم :ymsmug:
Tulkas Astaldo —
اینجا قراره در مورد نارنیا فقط صحبت بشه نه؟
یه توضیح پاورقی: وارکرفت رو زهره فقط چاپ کرده و البته بهتره که من به دلیل رفاقت با فرهاد حسین زاده عزیز،در مورد ترجمه خیلی نظر ندم.در کل ترجمه خوبی داره زهره فقط در بعضی موارد مشکل تلفظ اسامی به چشم میخوره. والبته که گود لایف هم تو ترجمه خیلی قوی کار نکرده.کلا ترجمه های اینترنتی خیلی خوب از آب در نمیاد.به جز تیم ترجمه درن شان فنز که البته اون هم رهبر خیلی خوبی داره،بقیه سایتا خوب عمل نمیکنن
agarwaen —
من تو 15 سالگی می خواستم لوتر رو بخونم 2 ماه طول کشید تا اول موریا رسیدم تازه هیچی هم نفهمیده بودم دیدم خیلی سنگینه گذاشتمش کنار ونارنیای انتشارات بنفشه رو خوندم به نظرم کتابهای مثل نارنیا لازمه تا آدم وارد فانتزی بشه
Curunir-Poirot —
سلام
بچه هایی(با سن پایین) که میخوان شروع کنن و فانتزی بخونن میتونن از نارنیا و هری پاتر شروع کنن,نمیتونن که یکراست برن سراغ آثار بزرگی مثل ارباب حلقه ها و سیلماریلیون و امثالهم ولی بعدا که بزرگ تر شدن میتونن اینارو هم بخونن.
در کل همون طور که گفتم برای سن های پایین نارنیا کتاب خیلی خوبی هست و این که لوئیس هم عضو اینکلینگز بوده براش یه مزیت محسوب میشه.
Aslan —
با این حرفت که نارنیا واسه بچه هاست خیلی خیلی مخالفم
من هنوزه که هنوزه هر وقت تخیلاتم بزنه بالا نارنیا رو می خونم
نارنیا یه جادویی داه که اگه 90 سالت هم بشه باز خیال می کنی که اگه بری تو کمد دیواری یهو می ری به یه دنیای دیگه
Gladriel —
اصلان عزیز فکر کنم منظور کورونیر این باشه که نارنیا نسبت به ارباب حلقه ها برای جوان تر ها قابل فهم تره. حتی خود سی.اس. لوییس هم گفته که برخلاف تالکین که دنیا های پیچیده رو دوست داشت خودش عاشق دنیا های ساده و بی تکلف بود.در ضمن در دایره المعارف ادبی وبستر کتاب شیر و ساحره و کمد لباس به عنوان بهترین و جذاب ترین رمان کودک معرفی کرده که سی.اس.لوئیس با الهامات دوران کودکیش و شیفتگی به قصه های پریان اسطوره ها و افسانه های کهن خلقش کرده (و برای دختر خوانده کوچکش لوسی نوشته بوده) و کتاب اخرین نبردش هم که مدال کارنگی رو به خودش اختصاص داده.در قسمت شناسنامه ی کتاب هم میبینیم که نوشته:داستان های کودکان انگلیسی. ولی با این حال وقتی لوئیس کتابو تموم کرد لوسی بزرگ شده بود اما کتابو از پدرخوندش قبول کرد و با خوندنش کلی هم لذت برد! پس کی میگه که نارنیا چون برای کودکان نوشته شده بزرگتر ها نباید بخوننش؟ حق با شماست! نارنیا کتابیه که با تمام سادگیش جادویی داره که آدم نود ساله هم با خوندنش توی تخیلات شیرین کودکی فرو میره! :-?
Mou —
کتاب های نارنیا مثل حفره ای بودن که یه دنیا رو برای آلیس در سرزمین عجایب باز کردن برای من گشود واقعا دنیاشو دوست دارماولین کتاب فانتزی بود که خوندم کتابی که دوست دارم بازم از اول بخونم یعنی یه بار دیگه ذهنم از داستانش پاگ شه
به نظرم بهترین کتاب صندلی نقره ای بود بعدش خواهرزاده جادوگر و کشتی سپیده پیما
کتاب آخرش حالمو گرفت داستانش غریب بود دنیاش دیگه نارنیا نبود
Tom Bombadil —
در مورد مجموعه نارنیا یه سوال داشتم.هممون میدونیم که این مجموعه به 2 طریق چاپ شده
ترتیب اول:که براساس سال نوشتن کتابا شکل گرفته
1.شیر کمد جادوگر 1950
2.شاهزاده کاسپین 1951
3.کشتی سپیده پیما 1952
4.صندلی نقره ای 1953
5.اسب و پسرک 1954
6.خواهر زاده جادوگر 1955
7.آخرین نبرد 1956
ترتیب دوم:که براساس دوره زمانی خود داستان نارنیاست.بعبارتی به ترتیب شرح زمانی وقایع
1.خواهر زاده جادوگر
2.شیر کمد جادوگر
3.اسب و پسرک
4.شاهزاده کاسپین
5.کشتی سپیده پیما
6.صندلی نقره ای
7.آخرین نبرد
حالا بهتره به کدوم ترتیب خونده شه...ترتیب اول یا دوم؟
agarwaen —
من (که آگارواین باشم) تزتیب دوم رو پسشنهاد میکنم البته با یه تغییر کوچیک
1.شیر کمد جادوگر
1.اسب و پسرک
3.شاهزاده کاسپین
4.کشتی سپیده پیما
5.صندلی نقره ای
6.آخرین نبرد
خواهر زاده جادوگر.7
انتشارات بنفشه هم به همون ترتیب دوم جلد ها رو شماره گذاری کرده
Aslan —
با سلام به تام
ترتیب کتاب های لوئیس در اصل این جوریه :
1- شير، كمد، جادوگر(1950)
2- شاهزاده كاسپين(1951)
3- كشتي سپيده پيما(1952)
4- صندلي نقرهاي(1953)
5- اسب و آدمش(1954)
6- خواهرزاده جادوگر(1955)
7- آخرين نبرد(1956)
که البته بعد ها تغییر می کنه و اولین داستانش می شه خواهر زاده ی جادوگر و بعد از اون شیر کمد جادوگر و البته اسب و آدمش هم می شه جلد سوم داستان ... چاپ هرمس هم بر اساس همین ترتیبی که اول خواهر زاده ی جادوگر باشه و بعد شیر کمد جادوگر داستان ها رو چاپ می کنه چون لوئیس اول شیر کمد و جادوگر رو می نویسه و بعد ها لازم می دونه که به پیشینه ای از چگونگی تولد نانیا باید توضیح بده
در واقع داستان کلی به این صورت می شه :
1- خواهرزاده جادوگر(1955)
2- شير، كمد، جادوگر(1950)
3-اسب و آدمش(1954)
4- شاهزاده كاسپين(1951)
5- كشتي سپيده پيما(1952)
6- صندلي نقرهاي(1953)
7- آخرين نبرد(1956)
در مورد ترتیب خوندن هم بهت پیشنهاد می کنم که بر اساس چاپ هرمس کتاب رو بخونی چون بهتر متوجه می شی
torambar —
نمیدونم قبلا بحث شده یا نه ... اگه بحث شده که لطفا این پست رو پاک کنین
کدوم ترجمه از کتاب های نارنیا بهتر از بقیه هست ؟ من بارها میخواستم کتاب ها رو بگیرم و با همین سوال روبرو شدم و ترجیح دادم که نگیرم ! :دی
دوستانی که خوندن ، لطفا راهنمایی کنن . مترجم و انتشارات
agarwaen —
تورامبار عزیز من (که آگارواین باشم) انتشارات بنفشه رو پیشنهاد میکنم گر چه چون اولا صحافی آبرومندانه تری داره و دوما ترجمه اش از هرمس بهتره ( مترجم پیمان اسماعیلیان) گرچه ترجمه انتشارات هرمس رو من فقط تو شیر کمد ... دیدم ونمی دونم تو بقیه جلدها تغییری کرده یا نه
Aslan —
در مورد این که بحث بشه در مورد ترجمه ی نارنیا تا حالا بحث ان چنانی نشده اما جناب تضاد تو یه صفحه قبل تو پست خودشون یه سری حرف ها زدند که خوندنش خالی از لطف نیست
Tom Bombadil —
خب تورامبار جان بزار من مفصل بهت توضیح بدم.چون منم مشکل تو رو داشتم و با گشتن تو بازار و کلی پرسش و تفحص به یه سری نتایج رسیدم.حالا اونا رو میگم.ایشالا به دردت بخوره.
از مجموعه نارنیا اگه تو بازار بگردی سه تا اثر مختلف پیدا میکنی.
1.انتشارات هرمس - مترجمین:امید اقتداری و منوچهر کریم زاده
اگه پست های قبلی رو بخونی(البته با احترام نسبت به مترجمان عزیز)ترجمه ی خیلی ضعیفی شده.پس به نظرم بهتره بی خیالش شی.
اینم عکسش:
عکس مجموعه کلیش :
اینم تک تکش:
2.انتشارات قدیانی-معروف به کتابهای بنفشه-مترجم پیمان اسماعیلیان
خب پیمان اسماعیلیان کلا مترجم خوبیه.من این یکی رو بهت پیشنهاد میکنم
اینم عکساش:
3.انتشارات پنجره
اصلا پیشنهاد نمیکنم.چون 7 جلد کتاب رو 6 تا مترجم ترجمه کردن.بعبارت دیگه فقط یه مترجم 2 تا جلد و ترجمه کرده و پنج تای دیگه رو 5 تا مترجم دیگه.اصلا فکر نمیکنم برای یه کار مجموعه ای خوب باشه.چون پیوستگی ترجمه رو از بین میبره.
صندلی نقره ای:محمدرضا شمس (مترجم)، فاطمه ستوده (ويراستار)
اسب و پسربچه: حسنا شم بیاتی (مترجم)، فاطمه ستوده (ويراستار)
خواهرزاده جادوگر:فاطمه شاه حسینی (مترجم)، فاطمه ستوده (ويراستار)
آخرین نبرد: زهره گرامی (مترجم)، فاطمه ستوده (ويراستار)
اینم عکسای رو جلد:
Curunir-Poirot —
اصلان عزیز فکر کنم منظور کورونیر این باشه که نارنیا نسبت به ارباب حلقه ها برای جوان تر ها قابل فهم تره. حتی خود سی.اس. لوییس هم گفته که برخلاف تالکین که دنیا های پیچیده رو دوست داشت خودش عاشق دنیا های ساده و بی تکلف بود.در ضمن در دایره المعارف ادبی وبستر کتاب شیر و ساحره و کمد لباس به عنوان بهترین و جذاب ترین رمان کودک معرفی کرده که سی.اس.لوئیس با الهامات دوران کودکیش و شیفتگی به قصه های پریان اسطوره ها و افسانه های کهن خلقش کرده (و برای دختر خوانده کوچکش لوسی نوشته بوده) و کتاب اخرین نبردش هم که مدال کارنگی رو به خودش اختصاص داده.در قسمت شناسنامه ی کتاب هم میبینیم که نوشته:داستان های کودکان انگلیسی. ولی با این حال وقتی لوئیس کتابو تموم کرد لوسی بزرگ شده بود اما کتابو از پدرخوندش قبول کرد و با خوندنش کلی هم لذت برد! پس کی میگه که نارنیا چون برای کودکان نوشته شده بزرگتر ها نباید بخوننش؟ حق با شماست! نارنیا کتابیه که با تمام سادگیش جادویی داره که آدم نود ساله هم با خوندنش توی تخیلات شیرین کودکی فرو میره! :-?
قربون آدم چیز فهم.
Curunir-Poirot —
با این حرفت که نارنیا واسه بچه هاست خیلی خیلی مخالفم
اصلان جان,میشود به من بگویید من کجا گفتم نارنیا واسه بچه هاست؟من خودم چند وقت پیش خوندمش.
من گفتم برای بچه ها نسبت به سایر آثار خیلی راحت تر قابل فهمه و شاید برای آغاز بهترینه.
یادش به خیر,یکی میگفت بعضی وقتا یه حرفی میذارن تو دهن آدم و بعدش آدمو واسه اون حرفی که تا حالا نگفته میکوبن.
Tom Bombadil —
خب من در حال خوندن مجموعه نارنیام!
اینی که بانو گالادریل(حالا یادم نیست کجا)گفت که نارنیا یه جادویی داره که از بچه 9 ساله تا آدم 90 ساله رو میتونه تحت تاثیر قرار بده کاملا درسته!
کتاب جالبیه.هر چند که نثرش از سن من کوچیکتره!
یکی دوتا نکته:
من همون مجموعه نارنیا از کتابای بنفشه رو دارم میخونم(تو یکی دوتا پست بالایی).مترجم هر چند که ترجمه روون و یکدستی رو از آب در آورده ولی یه جاهایی حرص آدم رو درمیاره.یه تیکه هایی هست که مختص بچه های به شدت کم سن و ساله(فکر کنم اینا به اصطلاح از ابداعات خود مترجم باشه)و این خیلی اذیتم میکنه!
نکته بعدی راجع به خود دنیای نارنیاست.تو کتاب سوم (اسب و پسرک)متوجه میشیم که نارنیا در واقع یه مرز داره مثل مرزهای کشورهای ما.و جالب اینجاست که در همسایگی اون کشوری دیگه هست که انسان ها توش زندگی میکنن!
خب سوال اینه که تو زمان شکل گیری نارنیا(کتاب اول:خواهرزاده جادوگر)اون کشورهای دیگه هم بودند؟
نظر خود منم در این باره:اصلا جالب نیست.یعنی رویایی بودن سرزمین نارنیا رو خدشه دار میکنه.اصلا وقتی این همه آدم اونطرف کشور هستن چرا باید چند نفر(اونم بچه) از دنیای ما پاشن برن اونجا و پادشاه شن؟
agarwaen —
اینی که بانو گالادریل(حالا یادم نیست کجا)گفت که نارنیا یه جادویی داره که از بچه 9 ساله تا آدم 90 ساله رو میتونه تحت تاثیر قرار بده کاملا درسته!
کتاب جالبیه.هر چند که نثرش از سن من کوچیکتره!
هر چیزی تو این جهان از سن شما کوچیکتره مثل اینکه شما تام بامبادیلی ها :دی
درباره کالرمن ها هم باید بگم اصلا در سطحی نیستند که بخوایم بهشون بگیم انسان .ریپی چیپ از اونها انسان تره در ضمن تو نارنیا هیچ موجود شریری زندگی نمی کنه پس لوییس باید یه دشمن برای نارنیا بوجود می آورده و تازه کالرمن ها فقط تو دو تا کتاب هستند (اگه اشتباه نکنم اسب وپسرک او ،آخرین نبرد)
خب سوال اینه که تو زمان شکل گیری نارنیا(کتاب اول:خواهرزاده جادوگر)اون کشورهای دیگه هم بودند؟
خوب اصلان اصلا آدم برای نارنیا نیافرید بلکه آدمها کم کم ودر طی زمان به آنجا رفتند (تو کتاب شاهزاده کاسپین به این موضوع اشاره میشه) خوب کالرمن ها هم بعدا به انجا رفتند وبرای خودشان کشوری تاسیس کردند .
راستی یه چیزی خیلی عجیب تو نارنیا اینه که چیزی به اسم شهر نداریم البته روستا وجود داره ولی شهر نه .
Aslan —
خب من در حال خوندن مجموعه نارنیام!
گوزلرین ایدین !
اینی که بانو گالادریل(حالا یادم نیست کجا)گفت که نارنیا یه جادویی داره که از بچه 9 ساله تا آدم 90 ساله رو میتونه تحت تاثیر قرار بده کاملا درسته!
این رو فکر کنم من گفتم نه ابجی گالادریل !!
ولی یه جاهایی حرص آدم رو درمیاره
خوب بنفشه اینه دیگه :دی
خب سوال اینه که تو زمان شکل گیری نارنیا(کتاب اول:خواهرزاده جادوگر)اون کشورهای دیگه هم بودند؟
درست در زمان شکل گیری نارنیا این سرزمین ها وجود نداشته اما بعد ها کشور های دیگه ای در اطراف نارنیا به وجود میان !
برای مثال تو جلد اول یا همون خواهر زاده ی جادوگر زمانی که داستان تموم می شه و صد سال هد زمانی که چهار تا انسان وارد نارنیا می شن شاهزاده کول پسر شاه فرانک و ملکه هلن عد ای از مردمش رو به جنوب نارنیا می بره و اون جا سرزمین آرکنلند رو درست می کنه و بعد ها قسمتی از این شورشی ها به یه قسمت دیگه می رن یه پادشاهی می کنند به اسم کالورمن و ...
نظر خود منم در این باره:اصلا جالب نیست.یعنی رویایی بودن سرزمین نارنیا رو خدشه دار میکنه.اصلا وقتی این همه آدم اونطرف کشور هستن چرا باید چند نفر(اونم بچه) از دنیای ما پاشن برن اونجا و پادشاه شن؟
ببین تام جون اگه دقت کنی و در اوایل هر داستان توجه داشته باشی در واقع تنها کشوری که از دنیای نارنیا به صورت جادویی باقی مونده همون محوطه ای به نام نارنیا اون جا موجودات جادویی با انسان ها به صورت راحت زندگی می کننند اگه توجه داشته باشی تو شاهزاده کاسپین مردم داشتن نارنیا ی جادویی رو یادشون می رفت و ...
فکر کنم این دلیلل مناسبی باشه برای این که انسان ها فقط به یک قسمتی از نارنیا که هنوز جادویی دارن حکم رانی می کنند و نه مناطق دیگه
Gandalf Skin —
اینم اطلاعات کامل در باره سی اس لویس
کلیو استاپلز (سی. اس.) لوییس، نویسنده، شاعر و فیلسوف ایرلندی (۱۸۹۸-۱۹۶۳). امروزه او را به خاطر مجموعه « سرگذشت نارنیا» می شناسند، اما اعتبار او به خاطر آثارش در مورد ادبیات قرون وسطی، دفاعیات مسیحی و نقدهای ادبی اش نیز هست.
زندگی
سی اس لوئیس به تاریخ 29 نوامبر 1898 در شهر بلفاست در ایرلند شمالی به دنیا آمد. از همان کودکی سخت به مطالعه علاقه داشت و خیلی زود شروع به نوشتن کرد. تا قبل از 9 سالگی پدر و مادر و برادرش را از دست داد و این فاجعه، امنیت و شادمانی دوران کودکی اش را نابود کرد و کارش را به مدارس شبانه روزی کشاند. در سال ۱۹۱۳ با کشف استعداد فوق العاده اش، بورسی برای تحصیل در کالج مالورن به او دادند، اما از آن کالج خوشش نیامد و آنجا را ترک کرد و بعد توانست برای تحصیل در دانشگاه آکسفورد بورس بگیرد. در حین دوران دانشگاهش، جنگ جهانی اول رخ داد که او زخمی شد. پس از اتمام جنگ، دانشگاهش را به پایان رساند و به تدریس در دانشگاهها پرداخت. در سال ۱۹۱۸ مجموعه اشعارش روان ها در اسارت را منتشر کرد و برای تحصیل فلسفه و ادبیات به دانشگاه رفت. در سال ۱۹۲۵ استادیار دانشگاه ماگدالن شد و کمی بعد او را سخنرانی عالی و استادی بی نظیر شناختند.
بازگشت به دین
در سال 1929 در عقایدش دچار تحول شد و وجود خدا را پذیرفت و دو سال بعد در حین مباحثه با جی. آر. آر. تالکین مسیحی شد. لوئیس و تالکین دوستانی بسیار صمیمی بودند و هردو چهره هایی برجسته در دانشکده ادبیات انگلیسی دانشگاه آکسفورد به شمار می رفتند و گروهی غیر رسمی به نام « درونجوشان » تشکیل داده بودند. بنا به خاطرات لوئیس، شگفت زده از شعف، او در هنگام تولد در کلیسای ایرلند تعمید یافته بود، اما در نوجوانی ایمانش را از دست داد. نفوذ تالکین و دوستان دیگرش باعث شد که در سی سالگی دوباره به مسیحیت روی آورد و به کلیسای انگلستان بپیوندد.
بازگشت او به دین، تآثیر عمیقی بر کار لوئیس و برنامه رادیویی اش در مورد مسیحیت در زمان جنگ گذاشت که اشتهار زیادی برایش به همراه آورد.
ازدواج
لوئیس مدت ها با نویسنده زن امریکایی، جوی دیویدمن گرشام مکاتبه داشت. جوی که یهودی الاصل بود، مانند لوئیس از بی ایمانی به مسیحیت گرویده بود. وقتی جوی از شوهرش جدا شد، با دو پسرش دیوید و داگلاس به انگستان سفر کرد.
مدتی بعد با جوی گرشام، نویسنده زن امریکایی ازدواج کرد، اما تنها چهار سال پس از ازدواج، همسرش به بیماری سرطان استخوان در ۴۵ سالگی درگذشت. لوییس به خاطر کمک به او، حاضر شد ازدواجی فرمایشی با او بکند تا جوی بتواند اجازه اقامت در انگلستان را بگیرد. برادر لوئیس، وارنی، نوشته است: «کشش جک (نامی که لوئیس به آن مشهور بود)، نسبت به جوی اول فقط یک دوستی فکری بود. جوی تنها زنی بود که جک می شناخت و مغز و اندیشه های خپدش را داشت، و در ضمن شوخ طبع و سرگرم کننده هم بود. » اما کمی بعد تشخیص دادند که جوی سرطان استخوان پیشرفته دارد و همزمان رابطه جک و جوی به حدی عمیق و عاشقانه شد که تصمیم گرفتند واقعا ازدواج کنند و ازدواج آن ها در سال ۱۹۵۶، در حالی که جوی در بیمارستان بستری بود انجام شد.
سرطان جوی سرانجام در سال ۱۹۶۰ او را به کام مرگ فرستاد. این مرگ تآثیر بسیار عمیقی بر لوئیس گذاشت و در کتاب مشاهده یک دریغ این تجربه را منعکس کرد.
پس از مرگ جوی، لوییس دو پسر او را بزرگ کرد.
سرگذشت نارنیا
لوییس در حین جنگ جهانی دوم به تدریس در آکسفورد مشغول بود. اکثر کتابهای او دربارهی الاهیات مسیحی، و ادبیات قرون وسطا و دوران رنسانس است؛ اما بین سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۶، هفت کتاب برای نوجوانان نوشت که به «سرگذشت نارنیا» مشهور است و از این هفت کتاب،شیر کمد و جادوگرمحبوبترین و مشهورترین است و همین کتاب بارها به صورت فیلم و کارتون درآمده است. با این همه، به دلیل نمادگراییِ مذهبیِ این کتاب، بزرگسالان زیادی نیز از طرفداران و خوانندگان این کتاب هستند. در سال ۱۹۵۴، کرسی استادی ادبیات انگستان در قرون وسطی و رنسانس را به او سپردند.
مرگ
سی اس لوئیس در سال ۱۹۶۱، دچار بیماری التهاب کلیه شد که به مسمومیت خونی اش انجامید. اما بعد حالش بهتر شد و توانست دوباره به کار و بارش برگردد. هرچند، در تابستان سال ۱۹۶۳، دوباره حالش به وخامت گرایید و در ۱۵ ژوییه کارش به بیمارستان کشید. روز بعد، ساعت ۵ بعد از ظهر، دچار حمله قلبی شد و به اغما رفت. اما روز بعد ساعت ۲ صبح از اغما بیرون آمد. وقتی از بیمارستان مرخص شد، به کنز برگشت و از کرسی اش در کمبریج استعفا داد. در پاییز تشخیص دادند که او دچار نارسایی بی بازگشت کلیه است و در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳، در اتاق خوابش از پا افتاد و در ۶۵ سالگی درگذشت.
گور سی اس لوئیس در کلیسای تثلیث مقدس در هدینگتون آکسفورد است.
خب من دیروز کتاب چهارم(شاهزاده کاسپین)رو خوندم.دیشب هم فیلمش رو دیدم.
یه سوال برام پیش اومد:
اون صحنه ی آخر داستان بین سوزان و کاسپین در کتاب اصلی هم ذکر شده یا از ابداعات این فیلم سازان بوده؟
در ضمن:فیلم دوم بشدت نسبت به فیلم اول افت داشت.خیلی جاها هم به کتاب وفادار نبود!
رضائی.استل —
من میخوام نارنیا رو بخرم نظر شما چیه؟ ارزششو داره؟اول کدومشونو بخونم؟
Tom Bombadil —
من میخوام نارنیا رو بخرم نظر شما چیه؟ ارزششو داره؟اول کدومشونو بخونم؟
رضایی جان بالا کامل توضیح داده شده.کل تاپیک رو بخون!
در مورد خوندنش هم هر جور مایلی...اما من پیشنهاد میکنم با کتاب خواهرزاده جادوگر شروع کنی.چون اون دسته بندی براساس زمان خود نارنیاست.واسه همین موضوع بهتر واست جا میفته.
رضائی.استل —
ای بابا کو حافظه.هفته ی قبل کل تاپیک رو خوندم ولی نمیدونم که موقع خوندنش حواسم کجا بوده.
حالا یعنی هیچ فرقی نمیکنه ترتیبشون؟بهترین ترجمه ها از کیه؟کدوم انتشارات؟
Gandalf Skin —
این ترتیبو بخون
1.خواهر زاده جادوگر
2.شیر کمد جادوگر
3.اسب و پسرک
4.شاهزاده کاسپین
5.کشتی سپیده پیما
6.صندلی نقره ای
7.آخرین نبرد
من که کسی نبود بهم اینو بگه
این ترتیب عالیه
Tom Bombadil —
خب من یه هفته ای میشه این مجموعه رو تموم کردم.
مجموعه خوبی بود.ترتیب خوندنم هم همون ترتیب زمانی نارنیا بود.خیلی هم خوشحالم که با این ترتیب خوندم.
مجموعه ای که من خوندم از انتشارات قدیانی با ترجمه پیمان اسماعیلیان بود.ترجمه روونی بود.فقط یه ایراد بزرگ گریبان گیرش بود.اونم اینکه خیلی وقتا کلمات و حرفایی که میزد فقط مختص گروه سنی الف بود و البته کاملا هم مشخص بود که این حرکت از ابداعات مترجم گرامیه.
بهترین کتابهاش:شیر ساحره کمد لباس-آخرین نبرد
اگه بخوام یه نمره به این مجموعه بدم از 10 نمره:5
ادموند پونسی —
درود!
آقا یعنی چی؟ کی گفته باید چنین آثاری رو مقایسه کرد؟ در مورد وارکرفت باید بگم که ایده ی اولیه اش رو هم خود استاد تالکین ریخته. پس نگین تقلیده! هری پاتر هم دنیای متفاوتی نبود. جایی مخفی تو دنیای خودمون. مثال دنیای تازه، می شه یه جورایی گفت نایت ساید. یا مثلاً همین نارنیا. نارنیا چیزی بیشتر از یه تقلید کورکورانه ست. نویسنده ای که بی دین بود، اما مسیحی شد و چیزی مثل قیامت رو خلق کرد. این رو می شه تقلید حساب کرد؟ گرچه... خودم اصلاً مذهبی نیستم.
جالبه که پست های نامربوط به نارنیا این جا بیشتر از پست های مربوطه.
و بهتره بدونین که خود تالکین هم هابیت و سرزمین میانه رو با کمک خود لوئیس خلق کرده.
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
جناب ادموند پونسی هر چند که به نظر شما نارنیا یک تقلید کورکورانه بیش نیست اما نباید به اثر به این بزرگی توهین کرد.
Fingolfin ( فینگولفین) —
من مجموعه داستانشو حدود 3 بار مطالعه کردم به نظر من نمی شه گفت کتاب جالبی نیست ولی به برخی از کتاب های فانتزی واقعا نیمرسه
LORD LOSS —
با عرض اجازت
جناب ادموند پونسی هر چند که به نظر شما نارنیا یک تقلید کورکورانه بیش نیست اما نباید به اثر به این بزرگی توهین کرد.
عزیزم جناب ادموند پونسی هم گفتند چیزی بیش از یک تقلید کور کورانه هست..در واقع ایشون به نفع سی اس لوئیس پست دادن نه بر علیه شون.خواهشا در خوندن پست های قبلی بیشتر دقت کنید!
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
منظور را اشتباه متوجه شدم. قصدم توهین به کسی نبود.
اگر می خواین یه کم بحث راه بیفته، پست بالاییم رو که لینکشو دادم بخونین لدفن.
خب خب. اینجا تاپیک نارنیاس، یا بحث های ترجمه ای و شخصی؟ این پست هاتون به انجمن ضرر می زنه، خواهشا یه تاپیک بحث آزادی بزنین اونجا از این صحبتا بکنین! به نفع خودتونه!
اما نارنیا. اول از همه پیشنهاد می کنم که ترجمه ی انتشارات قدیانی رو بخونین. با اینکه از خود انتشارات بدم می آد، اما به ضخصه قول می دم بیشتر از هرمس و کیمی ازش لذت ببرین. ضعف داره، اما بهتر از بقیه اس.
و دوباره اما نارنیا :D یک سری حرف هایی دارم که بگم. این نکته رو در نظر داشته باشین که اسلان هیچوقت ادعای خدایی نکرده و خدا هم نیست. اگر قرار باشه کسی نقش خدا رو قبول کنه، اون پدرشه(اون نوه به نظرم اشتباه چاپی بوده). اگر بخوایم اسلان رو یه فرمی بهش بدیم(با عرض پوزش و بدون توهین)، می شه اون رو پیامبر یا منجی حساب کرد برای نارنیا. یه جورایی مخلوطی از خضر و مسیح و بعضی از پیامبرای دیگه. مثلاً تو انجیل ما شاهد به صلیب آویخته شدن مسیح هستیم، اما بعدا مریم مجدلیه و حواریون اون رو می بینن و قسم می خورن داشته رو آب راه می رفته، همونطوری که اصلان خودش رو فدا کرد و وباره زنده شد. مثل خضر نبی هر جا می ره، سرسبزی می آره.
امپراتور آن سوی دریاها... شاید همه بگن خب کدوم دریاها؟ اما من گفتم که لئویس به شدت نمادگرایی کرده و اینا... پس نمی تونه حتما یه دریا یا دریاهایی باشه. مثلا اون برکه های کوچیک تو جنگل بین دنیاها، چون هر کدوم دنیایی بودن، نمی شه اونا رو یه دریا حساب کرد؟ هر کدوم یه دریا؟ و اینکه شاید وقتی پلی و دیگوری از جنگل بیرون می رفتن با امپراتور مواجه می شدن؟ البته من فقط برای باز شدن بحث مثال زدم و خواستم بگم ذهنتون به نارنیا محدود نباشه، چون نارنیا یه دنیا از چندین(و شاید چندین میلیون)دنیائه.
+من هی زور می زدم بفهمم کجا پست زده بودم.. خخخخ :Dهمینجا بود
++آقا من اون موقع بچه بودم سریالشو می داد :D ندیدم اصن :| کسی لینک داره بده همشو ببینم؟
فین رود فلاگوند —
سلام
دوستان می دانستید تالکین وقتی لوئیس داستان را برای او گفته اظهار داشته که اگر این را بنویسی همه تو را مسخره می کنند؟
تالکین از آوردن بابانوئل در داستان انتقاد کرده بود.
ادموند پونسی —
خب دو مورد هست که نگم می پوسم:
1.اون مورد رو چند بار بهش اشاره کردن فلاگوند عزیز... و خب منم که عاشق نارنیام، یه کمی با این بابانوئله مشکل دارم!
2.یکی اسم تاپیک رو عوض کنه:D ینی چی "چیزی که بیش از حد بزرگ انگاشته شد"؟
اولا که چیز نه... این یه اثر ادبیه و خیلی ها نمی تونم یه فصل از اون رو بنویسن حتی! دوماً که اسم این تاپیک کاملاً توهینه... خواهشا عوضش کنین:| به نظرم باید تو قوانین بزارین که توهین به اثر یه جورایی اشتباهه!
فین رود فلاگوند —
خب دو مورد هست که نگم می پوسم:
1.اون مورد رو چند بار بهش اشاره کردن فلاگوند عزیز... و خب منم که عاشق نارنیام، یه کمی با این بابانوئله مشکل دارم!
2.یکی اسم تاپیک رو عوض کنه :D ینی چی "چیزی که بیش از حد بزرگ انگاشته شد"؟
اولا که چیز نه... این یه اثر ادبیه و خیلی ها نمی تونم یه فصل از اون رو بنویسن حتی! دوماً که اسم این تاپیک کاملاً توهینه... خواهشا عوضش کنین :| به نظرم باید تو قوانین بزارین که توهین به اثر یه جورایی اشتباهه!
سلام
اولا چیزی که بزرگ تر از حد انگاشته شد یعنی اینکه فکر نمی کردند این قدر بزرگ شود ولی شد. ثانیا جان من این تاپیک توهین نیست.
آخیلوس —
خداییش تو انتخاب اسم تاپیک یکم بی انصافی کردین [-(.نارنیا در حوضه ی ادبیات کودکه و طبعا وقتی یک فرد بیست و خورده ای ساله میخونش نباید هم زیاد ازش خوشش بیاد!ولی این دلیل نمیشه که بگیم کتاب خوبی نیستمثل اینه که بگیم کتاب افسانه های گریم بدرد نمیخوره چون وقتی یه آدم بالغ میخوندش حوصلش سر میره!
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
آخیلوس نمی توانیم این حرف را بزنیم چون ذائقه ها متفاوت است ممکن است یک پسر 9 ساله نارنیا را بخواند و بگوید بچگانه است و یک پیرمرد 70 ساله هم آن را بخواند و بگوید بسیار عالی است. چرا؟ چون سلیقه ها متفاوت است.
آخیلوس —
ببین مخاطب نارنیا کودکه نه افراد مسن حالا اینکه یه فرد مسن به قولی کودک درونش زندس یا یه بچه بزرگ تر از سنشه فکر کنم بشه بهش گفت استثنا
ادموند پونسی —
ببین مخاطب نارنیا کودکه نه افراد مسن حالا اینکه یه فرد مسن به قولی کودک درونش زندس یا یه بچه بزرگ تر از سنشه فکر کنم بشه بهش گفت استثنا
عاغا لایک آخیلوس! منم یکی از حرفام همین بود که فک کنم یادم رفت بنویسم
اون مثال افسانه های گریم رو هم راس می گی. در واقع اونا تو ژانر فیری تیل می شه قرار داد، مث نارنیا. اما خب نارنیا یه خرده حماسی تره و طبعا مخاطبای بیشتری رو هم جذب می کنه.
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
آیا این انتقاد ها بر نارنیا وارد است؟
ارو جهان را با آواز بنا کرد اسلان نیز این چنین؟ یا ماجرای حلقه ها و ناپدید شدن؟
آخیلوس —
با عرض اجازت
آیا این انتقاد ها بر نارنیا وارد است؟
ارو جهان را با آواز بنا کرد اسلان نیز این چنین؟ یا ماجرای حلقه ها و ناپدید شدن؟
ارباب حلقه ها در سال1955و1954منتشر شده و نارنیا بین سالهای1949 تا1954نوشته شده پس نمیتونه از ارباب حلقه ها تاثیر گرفته باشه!مگه اینکه سی اس لوئیس به دست نوشته های تالکین دسترسی داشته و از اونا تاثیر گرلفته باشه(که فکر نکنم همچین چیزی بوده باشه...)تنها چیز ممکن اینه که جفتشون از چیز های مشترکی تاثیر گرفته باشند که ابدا دور از ذهن نیست چون مخصوصا تاثیرات اساطیر اروپای شمالی رو تو هردو داستان میشه حس کرد...
راجع به سال ها هم تو ویکی پدیا میتونید اطمینان حاصل کنید
Capitan —
ببنيد سي اس لوئيس و پروفسور تالكين با هم دوست بودن و گفته ميشه كه تالكين تو نوشتن كتاب يكي از كسايي بوده كه به لوئيس كمك كرده پس يعني اينكه اگه ردپايي از ايشون رو تو نارنيا ببينيم بعيد نيست ولي بايد بدونيم كه اين فقط يه كمك بوده از طرف پروفسور نه الگوگيري
ادموند پونسی —
ببنيد سي اس لوئيس و پروفسور تالكين با هم دوست بودن و گفته ميشه كه تالكين تو نوشتن كتاب يكي از كسايي بوده كه به لوئيس كمك كرده پس يعني اينكه اگه ردپايي از ايشون رو تو نارنيا ببينيم بعيد نيست ولي بايد بدونيم كه اين فقط يه كمك بوده از طرف پروفسور نه الگوگيري
لوئیس و ت الکین یه محفل ادبی داشتن و فکر کنم همه بدونن که تالکین هابیت رو تو اون محفل رو کرد و حتی چند جا از داستان رو فقط با لوئیس مشورت کرد. حتی ممکنه این که ارو آردا رو با آواز شروع کرد، ایده ی لوئیس باشه. در هر حال، همونطور که می دونین، سیلماریلیون از بعد از هابیت مدام در حال نگارش به دست تالکین بود. و خب به دلیل مرگش تموم نشد و کریس جون(!) سیلماریلیون رو تموم کرد. از لحاظ تاریخی اگر حساب کنین، نارنیا زودتر شروع شدنش با آواز منتشر شد. ممکنه حتی خود تالکین ایده اش رو از لوئیس گرفته باشه. در هر حال، احتمالات زیادی هست، اما اسم هیچ کدوم از شباهت ها رو نمی شه گذاشت تقلید. منابع هر دو یکسان بوده. انجیل، اساطیر نورث و یونان، قصه های پریان ژرمنی و اینا.
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
به نظر من نظریه تقلید کاملا منتفی است. حالا چرا؟ چون تالکین و لوئیس دوست صمیمی بوده اند و اسم این کار را شاید می توان کمک گذاشت و نه تقلید. و آن دوتا را هم که به شما گفتم ( ماجرا آواز و حلقه ها) را از دوستم شنیده بودم او می گفت اتفاقا این ها را در سایت خودمان خوانده و من هم مخالفت می ورزیدم. چون دوست دار نارنیا بوده ام و هستم.
ادموند پونسی —
با عرض اجازت
به نظر من نظریه تقلید کاملا منتفی است. حالا چرا؟ چون تالکین و لوئیس دوست صمیمی بوده اند و اسم این کار را شاید می توان کمک گذاشت و نه تقلید. و آن دوتا را هم که به شما گفتم ( ماجرا آواز و حلقه ها) را از دوستم شنیده بودم او می گفت اتفاقا این ها را در سایت خودمان خوانده و من هم مخالفت می ورزیدم. چون دوست دار نارنیا بوده ام و هستم.
منم منظورم یه چی دیگه بود. مثلا این که سر همین حلقه و آواز بحث کرده باشن، بعد هر دو بخوان ازش استفاده کنن! درسته؟ هیچ کدوم هم ندونن. اما داستان رو نوشتن و خب ویرایشش یا مشکل بوده، یا حالشو نداشتن (که من درک می کنم :D) و شایدم داستان خراب می شده. در هر حال، تقلید گزینه ایه که باید حذف شه
Capitan —
راستش ديگه من هم صلاح ميدونم اينو بگم كه اسم تاپيك خيلي مناسب نيست
نارنيا چيزي نيست كه بزرگ انگاشته بشه سي اس لوئيس كه رفيق خود جناب تالكين بوده!در ضمن جلد اول نارنيا هم كه از ده كتاب پرفروش تاريخه
صادقانه بگم من كتاب نارنيا رو نخوندم فقط فيلماش رو ديدم چون از كتاباي نوجوون پسند زياد خوشم نمياد(البته استثنا هايي هم هست مثل نبرد با شياطين دارن شان!)ولي فهميدن اين مطلب كار ساده ايه كه مثلا نارنيا از خيلي كتاباي تينيج ديگه سرتره و واقعا هم به اثري مثل هري پاتر برتري داره(البته اين نظر شخصي منه)
نارنيا از كتاباي تحسين برانگيز تاريخه و نميشه گفت بزرگ انگاشته شده
ببينيد اينكه نارنيا رو با ارباب حلقه ها مقايسه كنيم كار بيهوده ايه يكي از دلايلش اينه كه اون مال بزرگسالاست و اين مال نوجوونا!!ولي اصلا ما نبايد هر اثري رو با ارباب حلقه ها يا هر نويسنده اي رو با پروفسور تالكين مقايسه كنيم چون در اين صورت بقيه كتابا ميشن مهمل و بقيه نويسنده ها هم بي سواد!!!شكي نيست كه پروفسور تالكين بهترين فانتزي نويس تاريخه(بر منكرش لعنت!)اما بقيه كه لزوما نبايد با بهترين مقايسه بشن((كما اينكه خود لوئيس هم از نويسندگان بزرگ تاريخه بدون شك)
فین رود فلاگوند —
راستش ديگه من هم صلاح ميدونم اينو بگم كه اسم تاپيك خيلي مناسب نيست
نارنيا چيزي نيست كه بزرگ انگاشته بشه سي اس لوئيس كه رفيق خود جناب تالكين بوده!در ضمن جلد اول نارنيا هم كه از ده كتاب پرفروش تاريخه
صادقانه بگم من كتاب نارنيا رو نخوندم فقط فيلماش رو ديدم چون از كتاباي نوجوون پسند زياد خوشم نمياد(البته استثنا هايي هم هست مثل نبرد با شياطين دارن شان!)ولي فهميدن اين مطلب كار ساده ايه كه مثلا نارنيا از خيلي كتاباي تينيج ديگه سرتره و واقعا هم به اثري مثل هري پاتر برتري داره(البته اين نظر شخصي منه)
با عرض اجازت
به جان من نه هری پاتر و نه هیچ کتابی در این سبک به این کتب عظیم نمی رسد چرا که هری پاتر چنان که در گذشته گفته بودم مانند یک تب دوره ایست و به خاطر فیلم هایش به این تب یک حالت مالیخولیایی اضافه می شود.
ولی نارنیا هرگز این چنین نیست و با گذشت بیش از نیم قرن هنوز هم طرفداران خود را دارد.
شاهزاده آرون —
به نظرم عنوان این تایپیک اصلا مناسب نیست و یه جور توهینه ، چند نکته به نظرم اومد که باید بگم
1-این که خیلی از دوستان نوشتن که آقای لویس کتابش رو از سیلماریلیون الهام گرفته، کافیه یه نگاهی به تاریخ انتشار دو کتاب بندازید، کتاب های نارنیا سال 1956 اولیش چاپ شد ولی سیلماریلیون سال 1977 و بعد از فوت آقای تالکین منتشر شده و طبیعتا در دسترس عموم قرار گرفته، درسته که آقای تالکین ایده سیلماریلیون رو داشته و نوشته و دست نوشته هایی داشته اما هیچ وقت اونا رو منتشر نکرده پس آقای لویس چطور میتونه از اون تقلید کرده باشه و اصلا نوشته های اونو دیده باشه؟ اصلا این دو نفر دوست بودند و هم زمان زندگی میکردند و باهم بحث داشتند، قبول جریان خلقت جهان در هر دو کتاب شبیه است اما شما چه مدرکی دارید که ثابت کند تالکین از لویس تقلید نکرده؟ من نمیخوام بگم تالکین از لویس تقلید کرده اماحرفم اینه که وقتی دو جریان شبیه هم نوشته شدند و تاخر و تقدم اون ها رو نمیدونیم چه طور میتونیم بگیم کی از کی تقلید کرده؟ شاید این دو دوست با هم مشورت کرده باشند.
2-- قبول دارم که تو ایران طرفداران ارباب حلقه ها خیلی بیشتره (توی تموم دنیا چه طوریه دیگه نمیدونم!) اما انصافا به نظر شما این قسمت زیادیش ربط به فیلم های سینمایی شاهکار پیتر جکسون نداره؟ واقعا چند نفر از ما اول فیلم رو دیدیم بعد رفتیم کتاب رو خوندیم؟ مطمئنم که حالت عکسش خیلی نادره
3-هر مجموعه ای ارزش خودش رو داره و ما چون از یه رمان خوشمون نیومد نباید اونو تحقیر کنیم، یادمه چند وقت پیش که داشتم کتاب سیلماریلون رو میخوندم یکی از دوستام ( توی خوابگاه که رسمه همه بی اجازه به وسایل هم دست میزنن!) فکر کرده سیلماریلون کتاب قصه است و فصل اولش رو خونده بود، تعریف میکرد که مزخرف ترین کتابیه که تا حالا خونده و تمام شب رو کابوس دیده و..... من این ماجرا رو گفتم که بگم کتاب سیلماریلون که از نظر ما یه شاهکاره از نظر خیلی ها (شاید اکثریت مردم ) کتاب جالبی نباشه، پس ممکنه که نارنیا هم که از نظر بعضی دوستان تقلیدی و... است هم شاهکار یاشه
الوه —
خب سوای اینکه نظرات هر فرد میتونه در طول زمان تغییر کنه و بهتره قبل از اینکه چیزی رو توهین بدونیم چون با نظرات ما فرق دارن، بهش با نگاه باز نگاه کنیم و اطلاعاتی کسب کنیم و بعد نتیجه گیری کنیم، لازمه یک سری توضیح رو بدم در مورد تالکین و آثارش
بخش اول پستتون متاسفانه درست نیست چون لوئیس و دسته ای دیگه از دوستان تالکین انجمنی داشتند به نام اینکلینگز و از کارها، نظرات و افکار هم هم با خبر بودن، نوشته های هم رو میدیدن و با هم گفتگو می کردن و حرفی که شما میزنید در مورد دسترسی نداشتن به دست نوشته ها درست نیست، سوای اینکه اونجا خودِ تالکین حضور داشته و کی بهتر از خودِ تالکین برای توضیح دنیا و تفکرش؟ به این پست برای توضیح کوتاهش نگاه بندازید: https://arda.ir/forum...indpost&p=43534
به هرحال توی پست هم نوشته بودم تالکین کار بر روی سیلماریلیون رو در حدود 1917 شروع کرده بود. یکم تحقیق میکردید می دیدید نسخه ای از موسیقی آینور یا آینولینداله و آفرینش دنیا توسط موسیقی ایلوواتار در حدود نوامبر 1918 تا بهار 1920 آماده شده بوده (به جلد اول تاریخ سرزمین میانه نگاه بندازید) که هرجور بخوایم حساب کنیم تا قبل از همون حدود فعالیت اینکلینگز که 1930 تا 1950 باشه هست و فرض شما که تالکین از لوئیس الهام گرفته باشه کاملا رد میشه. قبل از این شما تقدم و تأخر ها رو نمیدونستید، اما الان که میدونید و اون چیزی که توی پست اول تاپیک نوشته شده میتونه یه فرض خیلی خوب باشه (سوای درستی یا نادرستی اون حرفم که باید به صورت فرضیه بیانش میکردم و نه نظریه که خب بگذریم چون فرصتش رو ندارم فعلا و توضیح کوتاهش توی خط اول پست هست البته) و لطفا قبل از زیرسوال بردن چیزی در موردش کمی تحقیق کنید ;)
بخش دوم پستتون که در مورد ربط بین کتاب و فیلم گفتید، سوای موثر بودنش، اون زمان حالت برعکس تقریبا غیرممکنش، برای من به عنوان مثال کاملا غیرممکن بود. چون نه سنم در حدی بود که متن انگلیسی به اون شکل رو بخونم و نه در کشوری بودم که ترجمه ی آثار تالکین درش وجود داشته باشه قبل از فیلم و نه حتی در کشوری بودم که دسترسی به کتاب های انگلیسی به اون سادگی باشه. همین الانش پیدا کردن کتاب های تالکین زبان اصلی انتشارات مختلف کار ساده ای نیست (نمیگم سخته اما خب واقعا محدوده). برای من و خیلی های دیگه جز دیدن فیلم و انتظار اومدن کتاب ها راه دیگه ای وجود نداشته و مثل کشور دیگه ای نبودیم که مثلا زمانی که سنشون کمتر بوده به کتابی مثل هابیت ممکنه دسترسی میداشتن و میتونستن باهاش آشنا بشن! مشهوریت کتاب های تالکین چیزی نیست که مدیون فیلم ها باشه و قبل از اینکه حتی فیلم های پیتر جکسون ساخته بشن از پرفروش ترین پرطرفدارترین کتاب ها بوده و اینجا هیچ بحثی وجود نداره دیگه و از نظر من فیلم هرچقدر هم تاثیر داشته، قبل از اون امکان طرفدار شدن تقریبا وجود نداشته که بخواد طرفدار جمع بشه اونقدر!
ادموند پونسی —
خواهشن این رو هم در نظر بگیرین که لوتر و هابیت و سیل و بقیه ی کتاب ها رو کاملاً تو ژانر نوجوان و جوان قرار دادن، در صورتی که بیشتر از سی و اندی ساله که نارنیا توی ایران به اسم کتاب کودکان پخش می شه، چندین دفعه جمع و پخش شده.
در مورد انجمن تالکین، لوئیس و بقیه بر و بکس آکسفوردی و غیرآکسفوردیشون، باید بگم که بیشترین تأثیر رو تالکین و لوئیس روی هم داشتن. چه تالکینی که لوئیس رو مسیحی کرد و الهام بخش داستانای لوئیس شد، چه لوئیسی که مدام نوشته های تالکین رو می خوند، نظرشو می داد و نقدش می کرد و تأثیراتی هم روی بعضی کتبش گذاشت. اینکه هر دو از هم "تأثیر" گرفتن، کاملن مشخصه. ولی اینکه بگیم تقلید بوده یا حتی الگوبرداری، یه جورایی بازی بده با کلمات. مثلاً اینکه خواهرزاده ی جادوگر سال 1955 منتشر شده. وقتی که خبری از سیلماریلیون نبود. پس اینکه بگیم سی و پنج سال وقت گذشت و تالکین آینولیندالیه رو نشون نداد، می تونه چراغ سبز لوئیس باشه برای استفاده از آواز اصلان.
پ.ن: شاید خیلی ها بگن که آردا خیلی گسترده است، خیلی تاریخ داره... آره. تاریخش نوشته شده، اما آردا فقط یه دنیاست. لوئیس فقط دو تا از دنیاهایی که خلق کرد رو نشون داد: چارن و نارنیا. کسی به فکر بقیه ی برکه ها تو جنگل بین دنیاها نبود؟ درسته که تاریخ چارن مثلن روایت نشده و صرفن به تاریخ نارنیا اونم جسته و گریخته پرداختیم، اما مشخصن لوئیس دنیا و حتی دنیاهای وسیع تری رو باز کرد. به قول یکی از رفقا، ممکنه از طریق یکی از برکه ها بشه به آردا رسید و کی می دونه امپراتور آن سوی دریاهایی که می گن و پدر اصلانه، نمی تونه ایلوواتار باشه؟
شاهزاده آرون —
جناب الوه
1-در مورد رابطه فیلم و کتاب حرف من هم همون حرف شما بود و تناقضی ببن صحبت هامون نیست، منم همون رو گفتم که در ایران طرفدار داشتن یا نداشتن یک رمان به شدت بستگی به کیفیت فیلمی دارد که با الهام از آن اثر ساخته میشود و شما لطف کردید و بعضی دلایلش رو گفتید.
2- من نمیخوام دوباره وارد این بحث بشم که چه کسی از چه کسی الهام گرفته ؟ چون واقعا معلوم نیست و در ثانی وقتی دو نفر در حد تالکین و لویس با هم مباحثه کردن مسلما خواهی ناخواهی از افکار هم متاثر شدن
3- اصلی ترین انتقاد من نه به محتوای تایپیک بلکه به عنوان اون بود که البته خودتون هم اشاره کردید بهتر بود به صورت فرضیه می اوردینش، راستش رو بخواین من توی گوگل سرچ کردم گنجینه نارنیا و دومین مطلب تایپیک شما در سایت آردا بود که اومد.
الوه —
به ادموند پونسی: کی گفته از سیلماریلیون اثری نبود؟ کی گفته تالکین آینولینداله رو نشون نداد؟ سیلماریلون رو حتی حدود زمان چاپ کتاب هابیت دیگران ازش خبر داشتن و مثلا تالکین قسمت کوئنتا سیلماریلیونش رو داده بوده دیگران بخونن (پادکست رو کسی گوش میده؟ نامه شماره 19 توی شماره 51 پادکست رو گوش بدید بد نیست) و ارو میدونه چقدر از کارهاش رو توی مثلا اینکلینگز یا جاهای دیگه مطرح کرده که متاسفانه فرصت بیرون کشیدن همه ی مطالب مرتبط به این قضیه رو ندارم. لطفا قبل از مطرح کردن این مسائل کمی بیشتر در مورد تاریخچه ی کارهای تالکین و دنیاش، نامه های رد و بدل شده اش با افراد مختلف، سخنرانی ها و مطالب چاپ شده در مجلات مختلف و... اطلاعات کسب کنید و بعد مثلا حرفی مثل "بیشترین تاثیر رو لوئیس و تالکین روی هم داشتن" رو مطرح کنید!
در مورد پی نوشت و یه سری فرض هاتون مثل چراغ سبز و اینها هم جاشون اینجاست؟ :/ با اما و اگر منم میگم سارگاس و ملکور یکی هستن و فقط ترجمه ی دوتا اسم متفاوت هستن و فلان و فلان :D کلی هم دلیل میتونم بیارم :D با اما و اگری که هیچ مبنایی نداره لطفا وارد بحثی نشید که درش مدرک وجود داره، خلاقیت و تخیل هرشخص میتونه متفاوت باشه و خوب هم هست این خلاقیت اما در این بحث هیچ جایی نداره
به شاهزاده آرون: واسم سواله کجای حرفم نامشخص هست که اینطوری برداشت میشه! با اینکه گفتم متن موسیقی آینور، آفرینش دنیا با موسیقی و خیلی از مطالبی که ما در سیلماریلیون خوندیم، حتی قبل از آشنایی تالکین و لوئیس نوشته شده و وجود داشته، بازم این حرف تکرار میشه که شاید لوئیس تاثیری در این قسمت رو تالکین گذاشته بوده؟ :D این از کجا میاد آخه؟ بحث این نیست که تالکین و لوئیس در چه حدی بودن، بحث اینه که نحوه ی آفرینش با موسیقی قبل از آشنایی تالکین با لوئیس بوده و تمام! :D حالا تالکین ممکنه از چیزی یا جایی یا کسی الهام گرفته باشه یا متاثر شده باشه یا هرچیزی، اون شخص لوئیس نیست، اون چیز هم نارنیا نیست. چندبار باید اینو بگم؟ :D هرچیزی بعد از 1930 و اون حدود بوده، میتونیم روش بحث کنیم کی روی کی تاثیر گذاشته یا نذاشته توی تاپیک خودش، اما قبل از آشنایی اونا موسیقی آینور همین بوده، بعد از آشنایی این دو هم همین مونده، لوئیس روی چی تاثیر گذاشته آخه؟ ;)
ادموند پونسی —
وقتی می گم اثری نیست، یعنی منتشر نشده بوده!
و یه جوری می گین انگار تالکین سیلماریلیون و غیره رو نوشته بود، گذاشته بود برای روز مبادا و ابدن هم در طول این سال ها تکمیل نمی کرده سیل و بقیه ی داستان ها رو! مشخصن در طول این مدت در حلقه ی اینکلینگز وقتی در حال نوشتن لوتر بوده اونجا مثلن یه جلسه ی داستان خوانی داشتن یا تالکین نظریاتشو می گفته و نظر بقیه رو در موردش می شنیده یا هر چی... و مسلمن وقتی تالکین و لوئیس صمیمی تر از بقیه بودن، قاعدتن تاثیر لوئیس خیلی بیشتر از نظرات بقیه بوده.
یکی از دلایلی که بحث نمی کنم، اینه که اکثر اوقات دارین یک طرفه و فقط از طرف آردا به قضیه نگاه می کنین. واقعن بده به نظرم.
حرف دیگه ای ندارم، همون اوایلم به اسم این تاپیک اشاره و اعتراض کردم.
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
من به عنوان کسی که هم نارنیا را خوانده و هم لوتر و سیل را می خواهم بگویم هیچ کدام آن ها از روی هم تقلید نکرده اند آن ها در جلساتی که تحت عنوان حلقه ادبی داشتند که نظراتشان را با هم به اشتراک می گذاشتند مثلا وقتی لوئیس به تالکین گفت می خواهد بابانوئل را وارد داستان کند تالکین به او گفت این کار مسخره است اما لوئیس او را آورد.
اصلا لوئیس گفته بوده که کل داستان نارنیا را با الهام از کتابی به نام قصر افسون شده( که زنی سوسیالیست آن را نوشته ترجمه هم شده) نوشته. در آن داستان هم حلقه ای مطرح است که خود تالکین گفته بوده حلقه بیلبو را با الهام از همین حلقه نوشته پس لوئیس از اتهام تقلید از حلقه تالکین مبرا است. در ضمن اگر لوئیس ایده هایش را به تالکین می گفته دیگر دلیلی برای تقلید نمی ماند.
این هم که لوئیس به اصطلاح کودکانه می نویسد به اخلاق و رفتار او مدبوط است.