مجموعه سیزدهم:سيپتيموسهيپ
نویسنده:Angie Sage
درباره مجموعه:
سيپتيموسهيپ مجموعه ای 7 جلدی است که تاکنون 5 جلد آن ترجمه شده.این مجوعه تاکنون به 28 زبان ترجمه شده است.اگر به دنبال داستانی هستید که جادوی هری پاتر را با شخصیت های فانتزی آرتمیس فاول ترکیب کند پس سيپتيموسهيپ بهترین انتخاب برای شماست(از بخش معرفی کتاب انتشارات زهره)
اول کاورای اصلی رو ببینید:(خداییش چقدر طراحی جالبی داره...شدیدا آدم رو ترغیب میکنه که این مجموعه رو بخونه)







Septimus Heap, Book 1: Magyk - 2005
Septimus Heap, Book 2: Flyte - 2006
Septimus Heap, Book 3: Physik - 2007
Septimus Heap, Book 4: Queste - 2008
Septimus Heap, Book 5: The Magykal Papers - 2009
Septimus Heap, Book 6: Syren - 2009
Septimus Heap, Book 7: Darke - 2011
حالا میرسیم به ترجمه کتابها!!!
ایم مجموعه در ایران توسط 2 امنتارات ترجمه شده
1.انتشارات زهره(که باز هم طبق معمول کار رو نیمه کاره رها کرده و فقط 2 جلد اون رو ترجمه کرده)
2.انتشارت افق که تاکنون 5 جلد رو با ترجمه ی آقای مهرداد مهدويان وارد بازار کرده.
که من مجموعه ی انتشارات افق رو معرفی میکنم.
نام کتاب:افصون

و حالا داستان کتاب اول:فصون از این قرار است:«سیپتیموس هیپ» در شب تولدش ناپدید میشود و قابلهاش اعلام میکند که مرده است. همان شب، سیلاس، پدر او، در برفها به نوزاد دیگری برمیخورد که سر راه گذاشته شده است؛ دختری با چشمهای بنفش، سیلاس دختر را مثل فرزند خود بزرگ میکند. اما این که دختر اسرارآمیز کیست و چه بر سر پسر سیلاس یعنی سیپتیموس آمده است.
نام کتاب:پرواذ

در کتاب دو: پرواذ از مجموعة «سیپتیموس هیپ» اسکلتی از یک جادوگر، سطح آب را میشکافد و بلمران با این که از ترس میلرزد، اجازه میدهد اسکلت، سوار قایق شود. بلمران قول میدهد تلاش کند تا اسکلت به زندگی بازگردد و اسکلت نیز قول میدهد او را به کارآموزایاش بپذیرد. در این حال بلم به راهش ادامه میدهد و با اشارة انگشت سبابة استخوانی اسکلت که به پشت بلمران میخورد به جلو هدایت میشود. سرانجام آنها به لبة باتلاق میرسند، اسکلت آنجا از بلم بیرون میآید و جوان قدبلند با موی روشن را به طرف غمانگیزترین محلی میبرد که تا به حال دیده است. اسکلت، بلمران را از زمینی متروکه جلو میبرد و وقایعی رخ میدهد که داستان را شکل میدهد.
نام کتاب:فیظیک

و کتاب سوم: سیپتیموس مهر و موم اتاقی فراموش شده را باز میکندو بعد از پانصد سالروح ملکه ادلدردا برای اجرای نقشه شیطانی اش آزاد میشود.اکنون ملکه الدردا برای اجرای نقشه شیطانی اش و نادید کردن سیپتیموس باید از نفوذ جینا بر برادرش سیپتیموس و دانش و استعدادکیمیاگر معروفمارسل لوس کمک بگیرد.
نام کتاب:جسط وجو

و کتاب چهارم:ترتیوس فوم، روح اولین رئیس کاتبها، میخواهد سیپتیموس را به جستوجویی کشنده بفرستد. پس جینا و سیپتیموس باید منتظر دردسرهای بیشتری باشند. اما سیپتیموس نقشهی دیگری در سر دارد. او به طرف خانهی اسرارآمیز فارکس میرود، جایی ک در آن تمام زمانها به هم میرسند، شاید بتواند نکو و اسناری را که قبلاً در فیزیک زندانی شدهاند، پیدا کند ولی سیپتیموس چگونه میتواند از این جستوجو جان سالم به در ببرد؟
نام کتاب:سایرن خبیس

کتاب پنجم:در اين کتاب سيپتيموس در يکي از هفت جزيرهي سحرآميز گير ميافتد و به اتفاق اژدهايش، آتش آبدار، جينا و بيتل دنبال راه فرار ميگردد. اما جزيره عجايبي دارد که يکي پس از ديگري آشکار ميشوند: روح دختري به نام سيرا که توسط شبحي پليد به نام سايرن تسخير شده و موجودي عجيب که براي سيپتيموس آواز ميخواند. آيا سيپتيموس ميتواند از دست اين آواز که مدام صدايش ميزند، خلاص شود؟
فهرست شخصيتهاي داستانهاي سيپتيموسهيپ:
هيپها:
افراد خانواده هيپ، شخصيتهاي اصلي اين داستانها هستند. با اينکه داستان هميشه دور و بر سيپتيموس و خواهرش جينا ميچرخد، ولي تکتک افراد خانواده در اين ماجراها سهمي دارند.
سيلاس و سارا هيپ:
سيلاس هيپ:
سيلاس، پدر خانواده است. جادوگري معمولي با چشمهاي سبز جادوگري و مويي فرفري که شنل آبي مرسوم جادوگرهاي معمولي را ميپوشد. سيلاس ابتدا کارآموز جادوگر سابق ويژه، آلتر ميلا بود ولي دست از اين کار کشيد و جايش را به مارسيا اوراسترند داد. او عاشق خانوادهاش است و ميانهاش با هرکسي جز مارسيا اوراسترند خوب است. علاقهي زيادي به بازي کانترفيت دارد و اين بازي را با دروازهبان گرينگ انجام ميدهد. و چنان در بازي غرق ميشود كه دردسرهاي بزرگتري را در خانوادهاش وجود ميآورد، مثل آزاد كردن اشتباهي روح ملكه ادلدردا در داستان فيزيك.
سارا هيپ:
سارا، مادر خانواده است. او هم چشمهاي سبز جادوگري و موهاي فرفري خانوادهي هيپها را دارد. با زن فيزيکي، گلن درس خوانده و چيزهايي در بارهي علفهاي جادويي و گياهان مختلف ميداند . روزي سيلاس در جنگل گم ميشود و او را ملاقات ميکند. سارا زني دوستداشتني، مهربان و تا حدودي فراموشکار است و نگرانيهايش گاهي دربارهي چيزهايي غير ازخوشبختي نزديکانش است. سارا فيزيک خوانده و ميتواند بعضي وقتها جادو كند؛ معمولا جادوي سفيد. او هم مثل سيلاس ميانهاش با همه خوب است جز مارسيا. منتقدين ادبيات از تصويري که سيج از سيلاس و سارا خلق کرده تعجب ميکنند، چون آنها کوچکترين نگرانياي در بارهي خوشبختي بچههايشان از خود نشان نميدهند. آنها ميگويند شخصيتهاي داستان گاهي محبت لازم را در وجودشان ندارند و اين مسئله واقعا در بسياري از اتفاقها به چشم ميخورد. مثلا وقتي جينا دزيده ميشود و خانوادهاش مطمئنند كه سايمون او را ندزديده، يا وقتي سيپتيموس در زمان به عقب برميگردد.
سايمون هيپ:
سايمون بزرگترين پسر سيلاس هيپ است و دوست دارد کارآموز مارسيا شود ولي سيپتيموس جايش را گرفته است. او در كتاب پرواز به خانوادهاش خيانت ميکند و به ساحر شيطاني يعني دام دانيال نزديک ميشود. و با روح او معاملهاي ميکند: اگر دام دانيال او را بهعنوان کارآموز بعدي قبول کند، سايمون هم كمك ميكند تا او دوباره زنده شود. پس جينا را ميدزدد و سعي ميکند با يک جابهجايي مارسيا را بکشد، ولي سيپتيموس و بقيه شکستش ميدهند. سايمون به لوسي گرينگ، دختردروازهبان علاقهمند ميشود و با هم در رصدخانه دام دانيال در زمينهاي بد زندگي ميکنند. با توجه به نقد ادبي داستانهاي علمي تخيلي، سايمون شبيه آدم بدي است که در نکشتن دشمنهايش در جا اشتباه ميکند. اين نقد، خيانت او را با خيانت پرسي ويزلي در سري داستانهاي هريپاتر مقايسه ميکند.
سام، جوجو،اد و اريک هيپ:
سام،جوجو، اد و اريک به ترتيب دومين، سومين و چهارمين پسرهاي خانوادهي هيپ هستند. بعد از اينکه سارا براي حفظ جان پسرهايش به خانه درختي گلن ميرود، آنها تصميم ميگيرند براي هميشه با جادوگرهاي وندروني، در جنگل زندگي كنند. سام عاشق ماهيگيري است و قبلاً هم با سيلاس به ماهيگيري ميرفته. او کسي است که راه خانه فارکس را به سيپتيموس و ديگران نشان ميدهد. جوجو به ماريسا، جادوگر وندروني علاقهمند شده و اد و اريک هم دوقلو هستند. به گفته منتقدين وجود اين برادرها عملاً هيچ کمکي به پيشبرد داستان نميکند و فقط روند آن را به تأخير مياندازد.
نکو هيپ:
نکو ششمين پسر خانواده است. شخصيتي متعادل، چشمهاي ويژهي سبز و موي پر کاهي هيپها را دارد، با خلق و خويي شاد و ياريرسان بهعنوان پسر يک جادوگر، جادو را ياد گرفته ولي علاقهي زيادي به آن ندارد، بلكه بيشتر به قايقها و بادبانهايشان علاقهمند است، علاقهاي که او را به اسناري نزديک ميکند. نکو کارآموز ژانت مارتين، صاحب حياط قايقي در قلعه است و برادرش سيپتيموس و خواهر ناتنياش جينا را خيلي دوست دارد و براي كمك به آنها از هيچ كاري دريغ نميكند. نکو و اسناري در کتاب فيظيک يكديگر را ميبينند و با هم در زمان و در کتاب جسطوجو گم ميشود.
سيپتيموس هيپ:
شخصيت اصلي اين داستان، سيپتيموس هيپ، ده سال اول زندگياش را در ارتش جوانان به نام پسر 412 گذرانده است؛ چرا كه دام دانيال در كودكي او را دزديده و به ارتش جوانان سپرده بود. او هفتمين پسرِ پسر هفتم است و براي همين قدرتهاي جادويي استثنايي دارد و در حال حاضر هم کارآموز جادوگر ويژه، مارسيا اوراسترند است. سيپتيموس بيشتر از هرکسي به مارسيا اعتماد دارد. با خواهرناتنياش جينا، در يک زمان به دنيا آمده.
جينا هيپ:
خانوادهي هيپ، جينا را بهجاي سيپتيموس به فرزندي قبول کردهاند. ولي جينا در اصل دختر ملکهي ترورشده يا همان شاهزاده است. دختري کوچکاندام که چشمهاي سير بنفش و پوستي بور دارد. شنل قرمز پررنگي ميپوشد و نيم تاجي طلايي كه نشانهي شاهزادههاست، روي سرش ميگذارد. او در عين حال كه دختري دوستداشتني و مهربان است، خيلي هم کلهشق است.
زلدا زنوبا هيپ:
زلدا هيپ درواقع عمهي سيلاس است ولي همه او را به نام عمه زلدا ميشناسند و بهخاطر خلق و خوي شاد و خوبي که دارد، صميمانه عاشقش هستند. اما بين او و مارسيا اوراسترند بهخاطر استفادهي نابهجا از جادو، بدون در نظر گرفتن مادر طبيعت، درگيريهايي بهوجود ميآيد. عمه زلدا در حال حاضر نگهبان کشتي اژدهايي است و در کلبهاي در جزيرهي دراگون در باتلاقهاي مرام زندگي ميکند. هيکلش نه بزرگ است و نه کوچک. اغلب اوقات لباسي شبيه چادر ميپوشد (که ظاهري گرد و قلنبه به او ميدهد.) و دسته مويي خاکستري و نرم، صورتي چين و چروکدار و خندان و چشمهاي آبي درخشان يک جادوگر سفيد را دارد. ظاهراً آشپزياش خوب نيست و معمولاً چيزهايي با کلم يا مارماهي ميپزد. حيواني خانگي به نام برت دارد؛ گربهاي که مرغابي شده و حيوان ديگري به نام بوگارت. زلدا کسي است که ميتواند هويت اصلي پسر 412 را - سيپتيموس هيپ - شناسايي کند. معمولاً خيلي بهدردبخور است. اين موضوع بارها در داستانها پيش ميآيد. مثلاً وقتي کشتي اژدهايي بهوسيلهي گلولهي آتشين سايمون صدمه ميبيند، عمه زلدا به جينا کمک ميکند تا كشتي را دوباره به زندگي برگرداند و يا وقتي مرين مريديت مصرف شده و دارد ميميرد، اين عمه زلدا است كه او را از مرگ نجات ميدهد. با اينحال عمه زلدا را در کتاب چهارم، جسطوجو، نميبينم.
بنجامين هيپ و تئو هيپ:
بنجامين و تئو پدربزرگهاي خانوادهي هيپها هستند. بنجامين هيپ پدر سيلاس هيپ و يک تغييردهندهي شکل است. وقتي حالش از زندگي معمولياش بههم ميخورد، به درختي بزرگ در عمق جنگل تغيير ميکند. سيلاس مدتي طولاني در جنگل دنبال پدرش ميگردد تا اينکه مادر جادوگر، موروينا مولد، جاي پدرش را به او نشان ميدهد. سيپتيموس و نکو هم وقتي در كتاب پرواز توي جنگل دنبال جينا ميگردند، پدربزرگشان را ميبينند و بنجامين آنها را از دست گلهاي گرگ نجات ميدهد. تئو هيپ برادر بنجامين و زلدا است. او هم مثل برادر بزرگترش تغييردهندهي شکل است و تبديل به يک مرغ توفان ميشود. زلدا در تمام شبهاي توفاني، در باتلاق مرام مراقب مرغهاي توفاني است که ممکن است به جزيرهاش پرتاب شوند و اميدوار است دوباره روزي برادرش را ببيند. در کتاب جادو و در شبي توفاني يک مرغ توفان روي سقف کلبهي عمه زلدا مينشيند، ولي مشخص نيست که تئو است يا نه.
شخصيتهاي مهم ديگر داستان:
شخصيتهاي ديگري نقش مهمي در داستان بازي ميکنند.
مارسيا اوراسترند:
جادوگر ويژه يعني مارسيا اوراسترند، آدمي است جاهطلب و کلهشق و جادوگري بسيار پرقدرت. با اينکه سختگير، بداخلاق و معمولاً ترسناک است ولي لحظههايي هم پيش ميآيد که مارسيا نشان دهد چهقدر خوش قلب است. کارآموزش سيپتيموس را از صميم قلب دوست دارد و براي حمايت از او و خواهرش احساس مسئوليت زيادي ميکند و بعضي وقتها تا پاي جان سر اين حرفش ميايستد. هرازگاهي با سيلاس هيپ و جيلي جن کلکل ميکند و با هيچکدامشان کنار نميآيد. او زن قدبلندي است، با سياه، فرفري و بلند. چشمهاي سبز پررنگي دارد و معمولاً فرنجي به رنگ ارغواني سير ميپوشد. بهخاطر پوشيدن چکمههاي پيتوني ارغوانياش معروف است. نشانه و منبع قدرتش يک طلسم آخو است که دور گردنش آويزان ميکند.
آلتر ميلا:
آلتر ميلا، قبل از مارسيا، جادوگر ويژه بود. او قبل از اينکه در توطئهاي براي تصاحب قلعه بهوسيلهي دام دانيال ترور شود، معلم مارسيا بود. آلتر در حال حاضر بهعنوان يک روح دراين دنيا وجود دارد و به سيپتيموس و ديگران در ماجراهايشان کمک ميکند. ميگويند رداي ارغواني جادوگرهاي ويژه را ميپوشد. موي بلند، سفيد و براقش را به صورت دم اسبي پشت سرش ميبندد و چکمههاي بزرگ قهوهاي پايش ميکند. وسط سينهي روحياش، هنوز اثر گلولهاي که به او اصابت کرده و ديده ميشود. آلتر بهعنوان يک روح فقط ميتواند به جاهايي برود که در طول زندگياش ميرفته. اگر بخواهد جاي ديگري برود، در همان لحظه برگردانده ميشود. ولي با اين وجود در كتاب اول، يعني جادو باعث ميشود بعضي چيزها براي اذيت کردن دام دانيال تکان بخورند. چون جادوگر ويژه سابق است بهطور خودکار در کتاب جسطوجو به تمام جلسهها دعوت ميشود. آلتر هنگام زنده بودن به آليس نيدلز، رئيس سابق گمرکات بندر، علاقه داشت و حالا با روح او روبهروي قصر زندگي ميکند.
اسناري اسنارلسن:
اسناري دختر مستقلي است و بهعنوان يك بازرگان مرموز شمالي براي معاملهي جنسهايش و پيدا کردن پدرش به قلعه آمده. او فرزند اولاف و آلفرون اسنارلسن است. پوستي روشن و رنگي پريده دارد، با موهايي بور و چشمهايي آبي كه حال و هواي مرموزي دارند. او به خانوادهي هيپها کمک ميکند و مثل نکو عاشق سفر دريايي است. بهعنوان يک غيبگو ميتواند تمام ارواح را ببيند حتي اگر نخواهند برايش ظاهر شوند. گربهاي نارنجي به نام اولر دارد که شبها تبديل به يوزپلنگ سياهي ميشود. اسناري کسي است که جلوي ملکه ادلدردا را ميگيرد تا نتواند جينا را ترور کند. روح پدرش را احضار ميكند تا جلوي ادلدردا را بگيرد و بگذارد جينا را در آتشي که مارسيا به پا کرده، بيندازد. کتي ديکنسون از واتراستونز کام در نقدي ميگويد اسناري شخصيت جالبي است و اميدوار است او و گربهاش در اين سري داستانها بمانند.
دام دانيال:
ساحر و جادوگر ويژهي سابق، او اولين شخصيت منفي در اين سري داستانها است. منظور اصلياش پس گرفتن کنترل برج جادوگر از مارسيا اوراسترند است و چندينبار سعي ميکند اين کار را انجام بدهد. دام دانيال مرد قدبلندي است که شنل سياه جادوي سياه را ميپوشد. روي سرش کلاه بلند و سيلندرمانندي ميگذارد که نشانهي ساحر بودن اوست. دام دانيال مردي فوقالعاده شيطاني، حيلهگر و تشنهي قدرت است. يکبار بدن کارآموزش را مصرف ميکند تا سر مارسيا کلاه بگذارد و طلسم آخويش را به دست آورد. مارسيا شکستش ميدهد ولي او سعي ميکند به کمک سايمون هيپ در کتاب پرواز از او انتقام بگيرد. مارسيا بهطور صحيح شناسايياش ميکند و دام دانيال با اينکه روحش هنوز سرگردان است، کارش تمام ميشود. چون آتش آبدار، اژدهاي سيپتيموس استخوانهايش را ميخورد و او را کاملاً از بين ميبرد. منتقدين او را آدمي شرور، خطرناک و ضعيف ميدانند: «قشقرق به پا ميکند، عربده ميکشد و حملههاي عصبي ناجوري دارد. نوکرهاي بيصلاحيتش را بهدنبال کارهاي کثيفش ميفرستد. در لحظههاي نابهجا خوابش ميبرد... والدمورت ميتواند اين ابله را مثل يک پشه بکشد، ولي احتمالاً نه قبل از اينکه خورندههاي مرگ براي داشتن چنين اسم احمقانهاي به او بخندند.»
بيتلبيتل:
اسم اصلي اين شخصيت "او، بيتلبيتل" است؛ جوانترين کاتب مکان نسخههاي خطينويسها كه همه دوستش دارند. بيتل دوست سسيپتيموس است و كار ديگرش، بازرسي تونلهاي يخي با سورتمه است، تونلهايي كه زير مکان نسخههاي خطينويسها قرار دارند، او معمولاً از مارسيا ميترسد ولي علاقهاي پنهاني به جينا دارد. طاعوني که در قلعه و در کتاب فيظيک شايع شده به بيتل هم سرايت ميکند ولي از آن جان سالم به در ميبرد و با جينا و سيپتيموس ميرود تا نکو و اسناري را از خانهي فارکس نجات دهند.
مرين مريديت:
مرين مريديت، در کتاب اول يعني جادو معرفي ميشود. مرين پسري است که او را بهجاي سيپتيموس اشتباه گرفتهاند و کارآموز دام دانيال است. مارتون، زن قابله، سيپتيموس را بعد از به دنيا آمدن از سارا هيپ ميدزدد تا به دام دانيال بدهد ولي سرنوشت طوري ورق ميخورد که پسرش مرين را اشتباهي به دام دانيال ميدهد. سيپتيموس واقعي هم سر از ارتش جوانان درميآورد. دام دانيال بعد از کارآموزي مرين، مرتب به او توهين ميکند، چرا كه انتظار دارد مرين کارهاي جادويي فوقالعادهاي بکند (چون فکر ميکند پسر هفتم هفتمين پسر است) ولي او نميتواند. مرين آدمي ضعيف و بدبخت و پسري کثيف است. دام دانيال يکبار مصرفش ميكند و مرين تقريباً ميميرد، ولي عمه زلدا نجاتش ميدهد. بعد از نابود شدن دام دانيال،مرين کارآموز سايمون ميشود و بعد، از زمينهاي بد فرار ميکند تا انتقامش را از سيپتيموس بگيرد. کاري در مکان نسخههاي خطينويسها جور ميکند و با کمک يک روح، سيپتيموس را به جستوجويي کشنده ميفرستد.
استنلي (موش 101):
استنلي عضو سابق سرويس موشهاي پيغامرسان سري است . در کتاب جادو با هيپها آشنا ميشود. آنهم وقتيکه سارا او را ميفرستد تا پيغامي در باتلاقهاي مرام به سيلاس بدهد. استنلي از آن به بعد درگير ماجراهاي سيپتيموس و دوستانش ميشود و زنش داوني با او قهر ميكند و ميرود تا با خواهرش زندگي کند. استنلي ميخواهد سرويس سري موشهاي پيغامرسان جديدي را با اجازهي جينا برپا کند.
ملکه ادلدردا:
روح قرص و محکم ملکهاي باستاني، با تاريخچهاي بد به نام ادلدردا، در قلعه آشوب به پا ميکند؛ آنهم وقتيكه روحش بهطور اتفاقي بهوسيلهي سيلاس در کتاب فيظيک آزاد ميشود. ادلدردا ملکهاي باستاني است. درست مثل آدمهاي دورهي قرون وسطي لباس ميپوشد و همان شکلي است. او در زمان جواني حکمران وحشتناکي بوده و ميخواسته دخترش اسميرالدا را که وارث تاج و تختش بود، بکشد. همانموقع و در زماني بسيار دور، سيپتيموس و دوستانش در فيزيک جلوي اين كار را ميگيرند. ادلدردا بعد از آزادشدنش نقشه ميکشد تا جينا را بکشد و سلطنتش را تصاحب کند. اما مارسيا شکستش ميدهد و براي هميشه نابود ميشود. شخصيت ملکه، کتي ديکنسون از واتراستونز را طوري تحت تأثير قرار ميدهد كه اين منتقد ميگويد: «ملکه ادلدردا تن شما را ميلرزاند.»
ربکا از ادبيات علمي تخيلي ميگويد ادلدردا تبهکاري اعصاب خردکن است و شخصيت او را اينطور توصيف کردهاند: «آدمي سختگير و خشن مثل بدترين معلمهاي سرخانهي کتابهاي داستان و در نهايت ساکت و شيطاني مثل نامادريهاي قصهي پريان.»
مارسللوس پاي:
مارسللوس پسر ادلدردا است. کيمياگرمعروفي که معجون جواني ابدي را سر کشيده است. پانصد ساله است و در قلعهاي نزديک سرسرهي ماري زندگي ميکند. سيپتيموس در كتاب فيظيك، بهوسيلهي ادلدردا درزمان به عقب برميگردد و کارآموز مارسللوس پاي ميشود. وقتي دارد به زمان خودش برميگردد، به مارسللوس قول ميدهد معجون جواني را برايش آماده کند. معجوني که مارسللوس بهوسيلهي آن جوانياش را بهدست آورد. انگارمارسللوس دوست ندارد با دنياي بيروني ارتباطي داشته باشد چون درکي از زندگي مدرن ندارد و ترجيح ميدهد در خانهي خودش بماند. البته ميانهاش با سيپتيموس و جينا خوب است. جينا او را به ياد خواهر از دسترفتهاش اسميرالدا مياندازد. منتقدين ميگويند: «آدم خيلي خوبي نيست در حاليکه آدم بدي هم نيست.»
شخصيتهاي کماهميتتر:
پسر گرگي:
يا همان پسر 409. دوست سيپتيموس هيپ در ارتش جوانان است که شبي هنگام تمرينهاي نظامي، در جنگل گم ميشود. سيپتيموس بعدها او را در اردوي برادرهايش در جنگل ميبيند. آنها او را پيدا کردهاند و اسمش را "پسر گرگي" گذاشتهاند.
گرينگ دروازهبان:
دروازهبان دروازهي شمالي. عاشق اين است که با سيلاس کانترفيت بازي کند.
لوسي گرينگ:
دختر گرينگ. سايمون را دوست دارد و با او فرار ميکند تا زندگي تازهاي را در زمينهاي بد شروع کند.
آليس نيدلز:
آليس، رئيس سابق گمرکات بندر است. وقتي ميخواهد نگذارد ملکه ادلدردا جينا را بکشد، به قتل ميرسد. روح او در حال حاضر در حياط قصر به سر ميبرد، جاييكه به قتل رسيده است.
ژانت مارتين:
قايقساز قلعه. ژانت زني بسيار کاري و خودکفا است. نکو هيپ و پسر گرينگ، کارآموزش هستند.
آتش آبدار:
اژدهاي مورد علاقهي سيپتيموس که بهشدت تنبل است. سيپتيموس در كتاب جادو، تخم آن را در غاري پيدا ميکند و اژدها در كتاب پرواز از تخم بيرون ميآيد. آتش آبدار قبلاً در حياط برج جادوگر زندگي ميکرد، ولي مارسيا وقتي حياط خيلي کثيف شد او را به باغچههاي قصر فرستاد.
کشتي اژدهايي:
کشتي اژدهايي يک اژدهاي واقعي است که زماني تصميم ميگيرد براي نجات جان اربابش، يعني اولين جادوگر ويژه هاتپرا، به شكل کشتي درآيد. سايمون هيپ در پايان کتاب دوم به آن حمله ميکند. کشتي در حال حاضر شکسته و در حياط قايقي ژانت مارتين است. کشتي اژدهايي بهعنوان يکي از چندين ايدهي سيج ستايش شده و گفته ميشود داستان را به اوج ميرساند.
سالي مالين:
دوست سارا و کسي که چايخانهي سالي مالين را در نزديکي بارانداز قلعه ميچرخاند. معمولاً داستانهايي را که در قلعه شايع ميشود، براي سارا تعريف ميكند.
بوگارت:
بوگارت حيواني باتلاقي است و در محلي گلي کنار جزيرهي دراگون، در باتلاق مرام زندگي ميکند. باتلاق را خوب ميشناسد و دوست دارد در طول روز تنهايش بگذارند. با اينحال هروقت عمه زلدا نيازي به كمك داشته باشد، او به دادش ميرسد.
موروينا مولد:
جادوگر مادر و رئيس جادوگرهاي وندورني . قول داده بود جادوگرها هيچوقت به مردم قلعه حمله نکنند چون سيلاس زماني زندگياش را نجات داده بود. اما وقتي در معاملهاي با افنيه گرب، جينا را به دست نميآورد قولش را ميشکند.
جيلي جن:
رئيس مکان نسخههاي خطينويسها. کلهشق، سختگير و بهطور آزاردهندهاي رئيسمآب است و اصلاً ميانهاش با مارسيا خوب نيست.
ملو بندا:
پدر همخون جينا. در كتاب پرواذ ظاهر ميشود ولي دوباره به سفر ميرود.
بوريس کچپول:
فرماندهي سابق ارتش جونان. بوريس در حال حاضر بهعنوان جادوگري معمولي در برج جادوگر کار ميکند.
افنيه گرب:
بازياب مدارک در مکان نسخههاي خطينويسها. مردي نيمهانسان و نيمهموش که به جينا در بازسازي نقشهي خانهي فارکس کمک ميکند.
ترتيوس فوم:
اولين رئيس کاتبها. هيچکس از ترتيوس فوم خوشش نميآيد چون آدم خيلي ناجوري است. مارسيا اوراسترند بهشدت از او متنفر است.
هاتپرا:
اولين جادوگر ويژه. کسي که برج جادوگر را ساخت. کشتي اژدهايي مال اوست و حالا در خانهي فارکس زندگي ميکند.
راهنمای کمک برای خرید:
فروشگاه شماره 1:
تهران، خيابان انقلاب، خيابان 12 فروردين، خيابان شهيد نظري (غربي)، شماره 183
تلفن: 66408161
فروشگاه شماره 2:
فلكه صادقيه، نبش ستارخان، برج گلديس، شهر كتاب گلديس
تلفن: 44289220،44288640