اینجا قبلا یک موضوع وجود داشت ولی چون فانی بود از آردا رفت این موضوع فرزند همان موضوع هست و امیدوارم مثل نوادگان لوتین هرگز نسلش رو به زوال نره من می خواستم این سوال رو بپرسم اگر این امکان وجود داشت که بتوانید در دنیای ساخته ی خودتان زندگی کنید چه دنیایی می ساختید؟قوانین اون دنیا چه جوری بود و آیا خوبی دارای قدرتی بود که بتونه بر بدی غلبه بکنه؟
تالکین —
موضوع اصلی بر سر بودن خوبی یا قوی تر بودن اون نیست. بلکه بر سر تثبیت و پایدار بودن اونه. برای مثال دوران چهارم سرزمین میانه رو در نظر بگیر. با اینکه به قول گندالف یه سایه بزرگ از روی زمین برداشته شده ولی باز هم بعضی ها به مورگوت پرستی یا همان شیطان پرستی روی میارن. پس اگر قرار بر ساخت چنین دنیایی باشه که آخرش عین داستانهای کودکانه همه شاد باشن مسلما انسان ها توش نقشی ندارن !
امیر فارامیر —
ممنون حق با شماست ولی من دارم به جنگ فکر می کنم وقتی همه چیز برابر است.آیا بدی می تونه برای همیشه پیروز بشه؟یا اینکه خوبی در نبرد نهایی پیروز می شه و یا اینکه همیشه این جنگ وجود خواهد داشت.این سوال منه :کی همه چیز تمام می شه؟آیا روزگاری می رسه که انسان ها آنقدر کامل شده باشند که به طرف بدی نروند و یا انسان ها همیشه در معرض لغزش قراردارند؟آیا کسی توی دنیای شما وجود داره که هیچ وقت نلغزه؟یا همه اشتباه می کنند؟
سارومان بسیار رنگ —
اين غير ممكنه كه هيچ بدي وجود نداشته باشه . و بد فقط وقتي از بين ميره كه جهان تموم شده باشه .
امیر فارامیر —
بدی وجود داره ولی کسی خواهانش نیست حداقل نه در سطح گسترده.
محسن —
خوب به نظر من اگه بدي نباشه خوبي نمي تونه معنا پيدا كنه. اين دو تا به هم وابسته ن. فرض كنيد از همون اول دنيا همه آدمها خوب بودن. اونوقت اصلا تصوري از بدي در ذهن انسان بوجود نميومد. چيزي كه خوبه در واقع بد نيست و وقتي بدي تعريفي نداشته باشه طبعا خوبي هم معنا پيدا نمي كنه. پس بدي لازمه !!
Halbarad —
یکی از علل علاقه من به تالکین و کارهاش اینه که به نظرم واقعیت زندگی انسان رو نشون میده. زندگی انسان هیچوقت به حد آرمانیش نمیرسه. هر چه قدر هم که داستان زندگی انسان به خوبی تموم بشه باز هم غم در زندگی انسان وجود داره. در انتهای کتاب هابیت هم مرگ تورین این واقعیت رو به ما گوشزد می کنه. همونطور که مرگ بورومیر، هالباراد، تئودن و همه اینها همین رو به انسان یاد آوری میکنه.
ef@Robber —
همیشه بدانید که در جایی که خوبی است بدی هم هست و در جایی که بدی است خوبی پس بدانسد که هیچ وقت یکی به دیگری به طور قطع و کامل غلبه نمی کند .
رایت ساحر —
اون یکی موضوع رو من گذاشته بودم، اما همون طور که گفتی فانی بود. من در اونجا گفته بودم میخوام دنیای جدیدی خلق کنم و منظور من گسترده بود. بحث در مورد خوبی و بدی یا وجود بدی رو رها کنید این از اراده و توان ما خارج، بلکه به این موضوع بپردازید که آیا میشه دنیای جدیدی خلق کرد؟ دنیای که رو به زیبایی و تکامل بره، نه مثل نظر خیلی ها به سوی زشتی و پلیدی و گناه.
به نظر من تالکین میخواست همین رو بگه که با وجود این همه ظلم و بی عدالتی توی دنیا خوبی هم هست و کسایی که به این باور دارن دنیا رو به جای بهتری برای زندگی تبدیل میکنن حتی اگه شده یه ذره!
ef@Robber —
ولی اگر می گفتند سه آرزو بکن در راه عوض شدن زندگی مردم من که می گفتم :
هیچ و هیچ و هیچ
چون زندگی حالی ایمون رو دوست دارم .
امیر فارامیر —
سلام رایت ساحر عزیز خوشحالم که دوباره شروع به فعالیت کردی (چند وقت بود ازت بی خبر بودیم)به نظر من می شه این دنیا را ساخت و من طرح اولیه اش را تو ذهنم دارم ولی این دنیا فقط ادم داره یعنی از جن و پری توش خبری نیست یا حداقل من ندیدمشون .به نظر شما یک دنیا باید چه چیزهایی داشته باشه تا کامل بشه؟
منم موافقم که دنیا نمی تواند تا آخرش به سوی بدی بره و یک جا مسیرش رو عوض می کنه و به خوبی بر می گرده.نه اینکه بدی نیست بلکه به ایم معنی که خوبی بیشتر بشه.
رایت ساحر —
امیر فارامیر. من هم با تو موافقم که دنیا یه جایی باید مسیرش رو عوض کنه و به سوی خوبی پیش بره اما راجع به اینکه گفته بودی توی دنیای تو جن و پری نیست، حتما دیدی که بچه ها چقدر به داستان های جن و پری علاقه دارن، اصلا تا حالا از خودت پرسیدی چرا این همه داستان پری و فرشته ی مهربون و جادوگر بدجنس! واسه بچه ها ساخته شده؟ میتونی بگی خوب، بچه ها خیلی رویایی و خیال پردازن اما این جواب کامل نیست. چه بخوایم چه نخوایم! بچه ها بیشتر به خدا و در نتیجه به روح افرینش نزدیک ترند در واقع اونا خردمند تر از ماها هستن به همین خاطر موقع گرفتاری از فرشته ها کمک میخوان.
یه چیز دیگه هم برای پایان بگم از نظر جادوگران یه عده از انسان ها میتونن این موجودات رو ببینن که بهشون میگن کریستال و همه ی بچه های دنیا تا 3 سالگی کریستال هستن پس اگه حالا فرشته ها رو فراموش کردی مطمئن باش اون هم بازیهای دوران کودکیت تورو هنوز به یاد دارن، هر جند که از مقابل دقت عادی تو میگریزند اما میشه دیدشون، باید فقط باور کنی و تمرین کنی.
شاید اگه حال داشته باشم راجع بهش بیشتر بنویسم.
امیر فارامیر —
سلام ممنونم.من در نظر داشتم تو این دنیا چیزهایی مثل سیمرغ هما دیو و ... بگذارم می دونی فرشته ای که بشه دیدش یه جوریه من دوست داشتم فرشته ها رو تو این دنیا نشه دید ولی کمکشون رو حس کرد و البته مردم در مورد کسانی حرف می زنند که یک فرشته ی نگهبان دارند. در ضمن انسان های نامیرا هم وجود دارند الف نیستند بلکه به دلایلی مجبورند تا آخر زمان زنده باشند.نظرتون چیه؟
رایت ساحر —
اول بگم که فرشتگان و شیاطین رو نمیشه دید، فقط میشه اثرشون رو دید، البته اونها در برخی زمانها برای اینکه ما درکشون کنیم به شکلی که در رویا هامون تصورشون کردیم در می آیند.
در مورد انسانهای نامیر هم که من تا حالا ندیدم، جایی هم نشنیدم.
و یه چیز دیگه اینکه برام جالبه اینقدر به سیمرغ و سایر موجودات اسطوره ای علاقه داری، من هم اینطوریم.
راستی دوستان دیگه نمی خوان به ما افتخار بدن و وارد این بحث بشن؟
teoden —
بايد به رايت ساحر عزيز بگم که انسانهيه ناميرا وجود دارن حالا اگه ما نميبينيمشون دليل بر بيدقتيمونه حتی توی قران هم بهشون اشاره شده مثله خضر،عيسی مسيح امام زمان و...دانش انسان فقط به مشاهدتش نيست
امیر فارامیر —
سلام منم مي خواستم همين را بگم انسان هاي ناميرا از الف ها به نظر من جذاب تر هستند آيا شما دوست داريد يك انسان ناميرا باشيد؟
در ضمن تئودن عزيز امام زمان (عج) ناميرا نيستند بلكه از عمر طولاني برخوردارند بنابر اطلاعات اسلامي ايشان هم شهيد مي شوند.
teoden —
سلام ما که از همين الان هم مرديم مگه نه تو جنگ گوندر!از شوخی گذشته برای من عرض عمر مهم تر از طولشه!
رایت ساحر —
امیر فارامیر عزیر،
در مورد نامیر بودن به نظر من دو جنبه رو میشه در نظر گرفت یکی با همین بدن جسمی یکی پس از مرگ.
خب همون طور که همه میدونن ما ها نامیر هستیم و بعد از مرگ هم به زندگی ادامه میدیم اما اگه منظورت زندگی با همین بدنه خودمون باشه که من فکر نمیکنم یه همچین چیزی بشه و اصلا هم دوست ندارم خودم اینطوری باشم.
دز هر حال ساحران رویا بین ، در طول تاریخ به مرزهایی دست یافتند که تصورش هم برای انسان فانی ممکن نیست و روزی تصمیم گرفتند از این مرزها بگذرند و لازمه اش این بود که این دنیا را ترک گویند و آنان این کار را کردند نه به این خاطر که ورای مرزها چیزی بسیار جذاب و عالی یافته بودند بلکه به این خاطر که آنان دریافتند زندگی در این دنیا چندان هم جالب توجه نیست و در واقع چیزی که آنان را پایبند کند نیافتند و چنان ناپدید گشتند که انگار هرگز بر زمین نزیسته اند.
رایت ساحر —
امیر فارامیر. نمیدونم مطلبم ثقیل بود یا نتونستم خوب توضیحش بدم یا شایدم هنوز فرصت نکردی جوابش بدی؟
در هر حال منتظرم
Halbarad —
دنیای آرمانی من یه دنیایی بین دنیای آردا و دنیای اسطوره ای شمال اروپاست. راجع به دنیای آردا فکر میکنم خودتون بدونید ولی راجع به شمال اروپا باید بگم که:
در دنیای شمال اروپا تنها راه سعادت انسان اینه که در جبهه خیر بجنگه و کشته بشه تا بتونه به والهالا بره و در روز نبرد نهایی به همراه خدایان در جبهه خوبی دوباره بجنگه و کشته بشه. در این روز بدیها بر خوبیها پیروز میشن و یک دیو به نام سورت سطح زمین رو به آتش میکشه ولی درخت دنیا باز هم زنده میمونه و به یک زن و یک مرد به نامهای لیف و لیفتراسیر پناه میده تا بیان و نسل انسان رو دوباره برقرار کنند و بالدر شهید به زمین باز میگرده و پردیسی نو و زمینی نو میسازه که بدی در اون راه نداره. من این دنیا رو به خاطر این دوست دارم که توش جنگیدن و حفظ شرف و افتخار حرف اول و آخر رو میزنه.
سیاه بینان حلقه —
اگه بدی نباشه خوبی ارزشی نداره چون اگه انسان در کمال ارامش و خوبی باشه دیگر از وضعیت خود با خبر نیست.
مثال دیگر اینکه انسان سالم از سلامت خود بی خبره ولی انسان بیمار همش در انتظار سلامت است.
با تشکر
سیاه بینان حلقه —
البته تا بدی نباشه خوبی به چشم نمیخورد.
مثلا اگر انسانی تمام مدت سالم باشد هیچوقت از سلامت خود خبری ندارد ولی در صورت بیمار شدن همش سلامتی را طلب میکند.
امیر فارامیر —
سلام(ببخشيد اينقدر با تاخير دارم مي نويسم كار و امتحان و دانشگاه و....)
به نظر من انسان ناميرا وجود دارد مثل حضرت خضر.مي دونيد واقعاداستان قشنگيه داستان آب حيات و.... به نظر من عمر نامحدود به جاي يك نعمت يك آزمايش خيلي سخته براي انسان هاي خيلي بزرگ.نظر شما چيه؟ راستي رايت ساحر عزيز من به فرشته در هيات سروش دارم فكر مي كنم.
Emma Evans —
هر کسی دارای دنیایی درونی است که با ذهن افکار و عقاید خود ساخته.
گفتن از دنیای درونی انسان ها در قالب کلمه جای نمی گیرد با این حال من به سوالاتتون جواب می دم.
البته اول باید اینو بگم که هیچ دنیایی وجود نداره که تنها خوبی بر آن حکم فرما باشه.
دنیای من دنیایی است روشن در عین حال تاریک.
روشن به خاطر وجود انسان هایی که هدفی جز نابود کردن تاریکی ندارند و تاریک به خاطر وجود موجوداتی پست.
اما این دنیا نجات خواهد یافت به کمک خودم!
ef@Robber —
به نظر من الف بهتر از انسان نامیراست ولی اوصلا هیچ الفی وجود ندارد و نامیر هم یعنی به صوانح طبیعی نمیمیرد نه اینکه دوشکا بیار بزن نمیمیره .
امیر فارامیر —
سلام
خوب نه ، خیلی با نظر شما موافق نیستم خیلی از آدمها دوشکا خوردند و نمردند!!!!!! من معتقرم که اگر کسی فرار باشه زنده بمونه زنده می مونه (خدا و ....) در هر حال خ.شبختانه تو دنیای من دوشکا نیست!!!!!
(رایت ساحر خوشحال می شوم اگر نظرتون را بدید)
آناتار —
اين مورد هم در نظر بگيريد كه مرگ براي انسان يك دروازه است دروازه اي براي پايان به ارگانيك بودن. با توجه به باورهاي ما و تبديل شدن به غير ارگانيك به نظر من تمام ارگانيك ها نابود مي شوند و تغيير مي كنند اين نظريه ثابت شده اگر نه ماركس چه مي گفت؟ لنين و هگل و ارسطو بر اين باور بوده اند.حالا اين نظر آن ها از نظر مسلمانان اين ايراد را دارد كه ماركسيسم مرگ را پايان ارگانيك مي داند ولي اسلام مرگ را تغيير موجودي ارگانيك و با روح به موجودي غير ارگانيك و تماما روحي در شرايط ديگر (كه ممكن است در اين موضع غير ارگانيك, ارگانيك شود) و ما هم ظا هرا اين تغيير را طي مي كنيم. ولي بايد بدانيم هر ارگانيك نمي تواند در شرايطي ارگانيك ثابت بماند و خواه ناخواه بايد نابود شود .
مالبت پیر —
دنیایی که من دوستش دارم چیزی شبیه شایر دوست داشتنی است. همه چیز خوب. خب بدی هم هست ولی بدی ها هم در حد قابل قبولیه. مردمانی بی دغدغه. می تونی شب بخوابی و تنها نگرانی ات این باشه این فردا چند تا کیک بت صبحانه ات بخوری.
امیر فارامیر —
اين مورد هم در نظر بگيريد كه مرگ براي انسان يك دروازه است دروازه اي براي پايان به ارگانيك بودن. با توجه به باورهاي ما و تبديل شدن به غير ارگانيك به نظر من تمام ارگانيك ها نابود مي شوند و تغيير مي كنند اين نظريه ثابت شده اگر نه ماركس چه مي گفت؟ لنين و هگل و ارسطو بر اين باور بوده اند.حالا اين نظر آن ها از نظر مسلمانان اين ايراد را دارد كه ماركسيسم مرگ را پايان ارگانيك مي داند ولي اسلام مرگ را تغيير موجودي ارگانيك و با روح به موجودي غير ارگانيك و تماما روحي در شرايط ديگر (كه ممكن است در اين موضع غير ارگانيك, ارگانيك شود) و ما هم ظا هرا اين تغيير را طي مي كنيم. ولي بايد بدانيم هر ارگانيك نمي تواند در شرايطي ارگانيك ثابت بماند و خواه ناخواه بايد نابود شود .
سلام بر همه
یک نکته:من در مورد نامیرا بودن حضرت خضر اشتباه کردم ایشون عمری بسیار طولانی دارند که برای ما مانند نامیرا بودنه(مثل بی نهایت فیزیکی که یک بی نهایت حقیقی نیست)
آناتارعزیز
در اسلام ما به معاد جسمانی اعتقاد داریم به نوعی که انسان با جسمی شبیه همین جسم ولی با لطافت بیشتر و متناسب با برزخ و قیامت برانگیخته می شود.(من چنین نکته ای را در سخنان شما برداشت نکردم و احتمالا شما چنین منظوری داشتید و من نفهمیده ام.)
خوب مثلا در ادبیات ایران گفته می شود که حضرت خضر آب حیات را خوردند اینگونه سیستم ارگانیک جسمشان به یک سیستم دیگر تبدیل می شود-به خاطر خاصیت آب حیات- که می تواند تا سالیان بسیار زیاد زوال پیدا نکند.نکته ای که در مورد انسان نامیرا دوست دارم اینه که به خاطر تلاششون بهشون این خصوصیت هبه می شود .
سارون کبیر —
من نامیرا بودن رو اینطور تعبیر میکنم که در هیچ صورت از بین نره (مثل همین خاصیتی که مسلمونها از روح تعریف میکنند...)...)
نه اینکه چیزی که دوشکا بخوره میمیره ...
در ضمن ملاک هم اگر دوشکا باشه من کسی رو میشناسم که کالبیر 57 (!) خورد نمورد الانم دکترای فیزیک هسته ای روسیه داره!!!!! بگذریم ... سیاه بینان عزیز: بله من هم با شما موافقم اگه همیشه لذت باشه انسان سیر میشه ... و دسگه نمیخواد ووو اینم به خاطر ذاتشه ... واسه همینم از تعریف بهشت عام مسلمونها خوشم نمیاد ...
امیر فارامیر دوست داشتنی : معاد جسمانی و آخرت جسمانی ؟ منظورتون همین بود؟ من درست متوجه نشدم ...
تئودن گرامی : بله عرض عمر 100% از طولش خیلی مهم تره ...
MAS —
من نامیرا بودن رو اینطور تعبیر میکنم که در هیچ صورت از بین نره (مثل همین خاصیتی که مسلمونها از روح تعریف میکنند...)...)
نه اینکه چیزی که دوشکا بخوره میمیره ...
در ضمن ملاک هم اگر دوشکا باشه من کسی رو میشناسم که کالبیر 57 (!) خورد نمورد الانم دکترای فیزیک هسته ای روسیه داره!!!!! بگذریم ... سیاه بینان عزیز: بله من هم با شما موافقم اگه همیشه لذت باشه انسان سیر میشه ... و دسگه نمیخواد ووو اینم به خاطر ذاتشه ... واسه همینم از تعریف بهشت عام مسلمونها خوشم نمیاد ...
امیر فارامیر دوست داشتنی : معاد جسمانی و آخرت جسمانی ؟ منظورتون همین بود؟ من درست متوجه نشدم ...
تئودن گرامی : بله عرض عمر 100% از طولش خیلی مهم تره ...
سائورون جان، این اصلاً اشتباهه که با معیار های دنیای مادی، بخواهیم در مورد عوالم غیر مادّی قضاوت کنیم. توجّه کن که گفتم قضاوت و نه تعریف؛ این یعنی اینکه می شود برای به دست دادن یک سری کیفیات و مشخّصات کلّی، از فرض های شناخته شده در این دنیا استفاده نمود. بله، به حساب اینجا، هیچ لذّتی وجود نداره که انسان با تجربۀ مکرّرش ازش سیر نشه؛ سیر که نمیشه هیچ، حالش رو هم به هم می زنه!
آناتار —
سلام بر همه
یک نکته:من در مورد نامیرا بودن حضرت خضر اشتباه کردم ایشون عمری بسیار طولانی دارند که برای ما مانند نامیرا بودنه(مثل بی نهایت فیزیکی که یک بی نهایت حقیقی نیست)
آناتارعزیز
در اسلام ما به معاد جسمانی اعتقاد داریم به نوعی که انسان با جسمی شبیه همین جسم ولی با لطافت بیشتر و متناسب با برزخ و قیامت برانگیخته می شود.(من چنین نکته ای را در سخنان شما برداشت نکردم و احتمالا شما چنین منظوری داشتید و من نفهمیده ام.)
خوب مثلا در ادبیات ایران گفته می شود که حضرت خضر آب حیات را خوردند اینگونه سیستم ارگانیک جسمشان به یک سیستم دیگر تبدیل می شود-به خاطر خاصیت آب حیات- که می تواند تا سالیان بسیار زیاد زوال پیدا نکند.نکته ای که در مورد انسان نامیرا دوست دارم اینه که به خاطر تلاششون بهشون این خصوصیت هبه می شود .
امير فارامير عزيز نظر شما درسته !ولي من هم داخل پرانتز به اين نكته اشاره كردم (معاد جسماني) و اون اينه :اسلام مرگ را تغيير موجودي ارگانيك و با روح به موجودي غير ارگانيك و تماما روحي در شرايط ديگر (كه ممكن است در اين موضع غير ارگانيك, ارگانيك شود).
سارون کبیر —
سائورون جان، این اصلاً اشتباهه که با معیار های دنیای مادی، بخواهیم در مورد عوالم غیر مادّی قضاوت کنیم. توجّه کن که گفتم قضاوت و نه تعریف؛ این یعنی اینکه می شود برای به دست دادن یک سری کیفیات و مشخّصات کلّی، از فرض های شناخته شده در این دنیا استفاده نمود. بله، به حساب اینجا، هیچ لذّتی وجود نداره که انسان با تجربۀ مکرّرش ازش سیر نشه؛ سیر که نمیشه هیچ، حالش رو هم به هم می زنه!
بله جناب مس من هم میخواستم همینو بگم ...
مثلا طرف نمیتونه بیاد بگه اونجا آسینا داره و پافیلو داره! چون ما نمیدونم که آسینا و پافیلو چیند(البته من نمیدونم ...!) واسه همینم با معاد جسمانی یه کم مشکل دارم ... در کل میشه گفت:
فرق میکنه ...
MAS —
بله جناب مس من هم میخواستم همینو بگم ...
مثلا طرف نمیتونه بیاد بگه اونجا آسینا داره و پافیلو داره! چون ما نمیدونم که آسینا و پافیلو چیند(البته من نمیدونم ...!) واسه همینم با معاد جسمانی یه کم مشکل دارم ... در کل میشه گفت:
فرق میکنه ...
خدمت دوست عزیزم: توجّهتو در مورد معاد جسمانی جلب می کنم به آیات 77، 78 و 79 سورۀ مبارکۀ یاسین. اینجا عربی اش رو نمی نویسم ولی اشاره مختصری می کنم به تفسیر و شأن نزولش؛ با اینحال خودت می تونی بری داخل قرآن ببینی.
77- آیا انسان ندید که ما او را از نطفه خلق کردیم که(و) دشمن آشکار ما شد؟
78- و برای ما مثلی زد و گفت چه کسی این استخوانهای پوسیده را باز زنده می کند؟
79- بگو آن خدایی آن ها را زنده می کند که اوّل بار بدانها حیات بخشید و او بر هر خلقت دانا است.
شأن نزول این آیات معروفه و به مردی عرب اشاره داره که به مسجد و نزد پیامبر گرامی اسلام رفت و درحالیکه استخوان پوسیده ای رو در دست داشت، آنرا با فشار دادن میان انگشتانش تبدیل به گرد کرد و سئوال مطرح شده در آیۀ 78 رو از حضرت رسول پرسید. آیۀ 79 هم در جواب او به پیامبر نازل گردید.
توی همین آیۀ 79 معانی عمیقی نهفته شده. خدایی که خودش جهان رو یکسره و برای نخستین بار خلق کرده و قوانین اون رو وضع نموده(قوانینی که به تعبیر یک فیزیکدان مشهور، مثل ِ شناخته های ما نسبت به ناشناخته های ما از آن ها، به مثابه فردیه که در تاریکی راه خودش رو با شمع داره پیدا می کنه!)، آیا این امکان رو نداره که نسبت به خلق مجدّد اون جهان، از جمله موجوداتش، و تغییر و تصرّف در قوانینی که خود واضعشون بوده اقدام کنه؟ خدایی که در آیه ای از قرآن می فرماید: حتّی بر بازآفرینی مجدّد سرانگشتان شما نیز تواناییم. در هر صورت به نظر من شک کردن در امکان وقوع معاد جسمانی، شک کردن بر توانایی های آفریدگار یگانه است.
سارون کبیر —
من گفتم شک دارم؟من گفت نمیشه؟ من گفتم نمیتونه؟ دوست عزیز ... من چیز دیگه ای گفتم من گفتم نه جسم ما جسم دنیاییه و نه لذت ها و مجازاتهامون لذتها و مجازاتهای دنیایه ... میخواستم اینو بگم ... ولی نمیخواستم سریحا بیان کنم ... میخواستم بگم ما با لذت ها و سرزنش ها مواجه نیستسم که به اونها عادت کنیم ،از اونها خسته بشیم ... میخواستم بگم جسم ما این جسم نیست که نتونه برای همیشه بودن رو درک کنه .... و گذر زمان اونو ناراحت کنه ... میخواستم ...
امیر فارامیر —
من گفتم شک دارم؟من گفت نمیشه؟ من گفتم نمیتونه؟ دوست عزیز ... من چیز دیگه ای گفتم من گفتم نه جسم ما جسم دنیاییه و نه لذت ها و مجازاتهامون لذتها و مجازاتهای دنیایه ... میخواستم اینو بگم ... ولی نمیخواستم سریحا بیان کنم ... میخواستم بگم ما با لذت ها و سرزنش ها مواجه نیستسم که به اونها عادت کنیم ،از اونها خسته بشیم ... میخواستم بگم جسم ما این جسم نیست که نتونه برای همیشه بودن رو درک کنه .... و گذر زمان اونو ناراحت کنه ... میخواستم ...
سلام بر همگی بخث پیچیده شد.سائورون عزیز شما درست میگویید تا آنجا کهمن اعتقاد دارم ماهیت جسم ما در آخرت با ماهیت این دنیایی آن متفاوته....
راستیازبحث دور نشیم..... دنیایشما چجوریه؟
آناتار —
ولي معاد جسماني 100% متفاوت است .يعني جسم اكنون ما با جسم اخرت ما تفاوت دارد ! شايد به ظاهر شبيه باشد ولي ماهيتي دارد كه در ابعاد كشف شده ي اين جهان نمي گنجد.كه اگر بگنجد فاني خواهد بود و مغاير است! در جاي كه زمان پايان ندارد و گذر آن نامحسوس است پس حتي تپش قلب بي معني است! پس نبايد فكر كنيم خدا ما را همين گونه در بهشت يا جهنم قرار مي دهد! دراويش نعمت الهي معتقد اند كه جسم ما در دنياي آخر با روح شناخته مي شود! يعني روح ماست كه جسممان را مي شناسد ! با ظاهري شناخته براي خود و هركه ما را مي بيند.
سارون کبیر —
برای درک این مفهوم شما فقط کمی به واژه ی برای همیشه فکر کنید ...
من یه چیز دیگه هم میگ که اینو دیگه همه تون میدونین ... بهشتو جهنمی به اون شکل نیست ... ما رو با اعمال خودمون در گیر میکنند ...
خوب دنیای من! دنیای من اون چیزیه که خودم میخوام! خودم .... وفقط خودم ... بر اسا خودم .... و با در نظر گرفتن خودم ...
ارش —
خوب امیر فارامیر جان هر کسی که دنیایی جادویی رو می سازه در اون خیر رو پیروز و بدی رو نابود می کنه همین جور که در هری پاتر ها و ارباب حلقه ها و سایر آثار فانتزی می بینیم. من بیشتر دوست داشتم و دارم که دنیایی مثل آردا داشتم و با همون قوانین و بتونم در اون برای همیشه زندگی کنم و ترجیحا در ریوندل و در کنار الروند
amir18 —
دقیقآ با تو موافقم ارش جان فقط با این تفاوت که من دوست داشتم در کنار لیگولاس باشم.
ارش جان ما که نمیتونیم اونجا باشیم حداقل توی تفکراتمون اونجا هستیم
من که از 24 ساعت 12 ساعت تو اردا (تفکراتم) هستم 12 ساعت اینجا
هیییییی کاش میشد که تمام عمر تو اردا باشیم
افسوسسسسسس
بانو گالادريل —
راستش اول دوست داشتم دنيايي مثل هري پاتر داشته باشم.ولي بعد ديدم هري پاتر توي همين دنياي خودمون اتفاق ميافته!پس بيخيالش شدم.
بعد از اون طرفدار نارنيا شدم و يه مدت اونجا زندگي كردم!
از آخر با آردا آشنا شدم.دنيايي كه هيچ وقت تمومي نداره.دنيايي كه وقتي واردش بشي ديگه بيرون اومدن از اون برات غير ممكنه.روياهات رو به حقيقت تبديل ميكنه و خلاصه اينكه حر ف نداره!
مطمئنم هيچ وقت از اين دنيا خسته نميشم.
Imrahil Prince of Dol Amroth —
خوب من تو خیلی داستانها غرق شدم،نه فقط در داستانهای فانتزی بلکه گاهی حتی در سفرنامه ها و زندگی نامه ها و...
اما تو ژانر فانتزی من اول با نارنیا بودم ،بعد به مدت خیلی کم(در حد 1-2ماه)ابا هری پاتر،اما بعد از یکی 2ماه جذابیتش رو برام از دست داد!
الانم که دیگه 2-3 ساله تو لوتر غرق شدم!سر کلاس خیره به معلم یا تخته نگاه میکنم ،اما در حالی که معلم فکر میکند من عمیقا به درس گوش میدم،من دارم در ریوندل،ادوراس و... گشت وگذار میکنم!
مهم ترین فرقی که برای من آردا با بقیه دنیاها داشت این بود که در نارنیا و... من همیشه خودم رو در نقش مهم ترین فرد در داستان تصور می کردم،اما در آردا خیر(البته باز هم معمولا جزو افراد مهمم اما نه خیلی مهم!)!مثلا خودم رو در نقش یکی از الف های ساکن در ریوندل ،یکی از تکاوران شمال یا همین امیر ایمراهیل !!!!!!!تصور میکنم!
ققنوس آبی —
من خودم هرگز آرزو نکرده ام توی یکی از این داستانها باشم. دنیای خود من آنقدر شگفتی دارد که اصلا نیازی به جادو برای تعجب کردن ندارم.
فقط این طور داستانها را میخوانم که آدمها را بیشتر بشناسم.
مالبت پیر —
خوب من تو خیلی داستانها غرق شدم،نه فقط در داستانهای فانتزی بلکه گاهی حتی در سفرنامه ها و زندگی نامه ها و...
اما تو ژانر فانتزی من اول با نارنیا بودم ،بعد به مدت خیلی کم(در حد 1-2ماه)ابا هری پاتر،اما بعد از یکی 2ماه جذابیتش رو برام از دست داد!
الانم که دیگه 2-3 ساله تو لوتر غرق شدم!سر کلاس خیره به معلم یا تخته نگاه میکنم ،اما در حالی که معلم فکر میکند من عمیقا به درس گوش میدم،من دارم در ریوندل،ادوراس و... گشت وگذار میکنم!
مهم ترین فرقی که برای من آردا با بقیه دنیاها داشت این بود که در نارنیا و... من همیشه خودم رو در نقش مهم ترین فرد در داستان تصور می کردم،اما در آردا خیر(البته باز هم معمولا جزو افراد مهمم اما نه خیلی مهم!)!مثلا خودم رو در نقش یکی از الف های ساکن در ریوندل ،یکی از تکاوران شمال یا همین امیر ایمراهیل !!!!!!!تصور میکنم!
آره به شدت موافقم. یکی از خصوصیاتی که لوتر داره و کمتر جایی پیدا میشه اینه که همه فراد تو پیشبرد کتاب نقش دارند. حتی باتربارلی من و اون زن خدمتکار در شفاخانه ها. امیری چون شما که جای خود دارد.
Imrahil Prince of Dol Amroth —
من خودم هرگز آرزو نکرده ام توی یکی از این داستانها باشم. دنیای خود من آنقدر شگفتی دارد که اصلا نیازی به جادو برای تعجب کردن ندارم.
فقط این طور داستانها را میخوانم که آدمها را بیشتر بشناسم.
واقعا!؟یعنی شما دنیای خیالی نداری؟دنیایی که دلت بخواد توی اون زندگی کنی؟
بانو گالادريل —
يكي از چيزايي كه منو به دنياي آردا جذب كرد ماهيتش بود.
ميدونين آدم ديگه بعضي وقتها از اين همه تكنولوزي خسته ميشه.(حالا انگار ما توي ايران چقدر پيشرفت كرديم!)
منظورم اينه كه كاش ميشد ما هم توي دنياي خودمون بدون اينكه نيازي به الكتريسيته و اينجور چيزها داشته باشيم احساس خوشبختي بكنيم.مثل الف ها ، هابيت هاو....
همه چيز توي آردا ساده و بي آلايشه و هدف از زندگي كردن يه چيز ديگه ست.
حيـــــــــــــــف كه دنياي ما اينجوري نيست!
ققنوس آبی —
يكي از چيزايي كه منو به دنياي آردا جذب كرد ماهيتش بود.
ميدونين آدم ديگه بعضي وقتها از اين همه تكنولوزي خسته ميشه.(حالا انگار ما توي ايران چقدر پيشرفت كرديم!)
منظورم اينه كه كاش ميشد ما هم توي دنياي خودمون بدون اينكه نيازي به الكتريسيته و اينجور چيزها داشته باشيم احساس خوشبختي بكنيم.مثل الف ها ، هابيت هاو....
همه چيز توي آردا ساده و بي آلايشه و هدف از زندگي كردن يه چيز ديگه ست.
حيـــــــــــــــف كه دنياي ما اينجوري نيست!
من نمیدانم چرا ما آدمها همش توی گذشته چرخ میزنیم! آخر کجای پیشرفت با پاک بودن تناقض دارد؟ مگر الکتریسیته است که ما را به آلایش واداشته؟ آخر این حرفها چیست که این کثافت کاری های جدیدمان را بیندازیم تقصیر پیشرفت؟تالکین دنیای آردا را برای زندگی کردن تویش خلق نکرده، برای یاد گرفتن از آن خلق کرده.
حالا فرار از این دنیا به این دنیا، بالفرض که خوب باشد. آیا ممکن است؟
بچه ها ی آردا: نه نیست!
ققنوس : پس بینداز برود خیال باطل را!
ققنوس آبی —
واقعا!؟یعنی شما دنیای خیالی نداری؟دنیایی که دلت بخواد توی اون زندگی کنی؟
بین عزیز من: این که بخواهی توی یکی از این دنیای ها باشی، با این که این دنیا ها را دوست داشته باشی فرق میکند. بنده خیلی بیشتر از آن چه فکرش را بکنید(شاید مثل شما) تخیلات خوب و زیبا دارم. اما هیچ وقت نخواسته که توی آنها باشم. دلم میخواهد آنها را بگذارم جلویم و بگویم:
خب ایمان خان! این چه چیزی به تو یاد میدهد؟ حالا دلت بخواهد یا نخواهد،نمیتونی تویش باشی. تازه ایمان عزیزم!( به سبک گولوم) حاضری شگفتی های دنیای خودت را بدهی، تا بوی یکم جادو ببینی، مگر توی دنیای خودت چیز شگفت انگیز کم است؟ چیزی شگفت انگیز تر و حیرت بر انگیز تر از نده بودنمان، و واقعی بودنمان! همین دهانت را به اندازه ی کافی باز نگه نمیدارد؟
بعد سرم را میندازمایین و میگویم:
راست میگویی. این دنیا را باید دید و ستود و ازش یاد گرفت. همین آنقدر وقت میبرد که دیگر به آرزو های مفت چنگ نیندازم. آرمان ها برای رسیدن نیستند. برای سعی در رسیدنند.
بعد هم که خب میایم اینحا ، توی آردا اینها را برای شما مینویسم!
بانو گالادريل —
من نمیدانم چرا ما آدمها همش توی گذشته چرخ میزنیم! آخر کجای پیشرفت با پاک بودن تناقض دارد؟ مگر الکتریسیته است که ما را به آلایش واداشته؟ آخر این حرفها چیست که این کثافت کاری های جدیدمان را بیندازیم تقصیر پیشرفت؟تالکین دنیای آردا را برای زندگی کردن تویش خلق نکرده، برای یاد گرفتن از آن خلق کرده.
حالا فرار از این دنیا به این دنیا، بالفرض که خوب باشد. آیا ممکن است؟
بچه ها ی آردا: نه نیست!
ققنوس : پس بینداز برود خیال باطل را!
هر چي كه باشه.من ديگه ازش خسته شدم!ميدوني چيه؟حس ميكنم هر چي بيشتر پيشرفت ميكنيم ، قلبهايمان سنگي تر ميشه.(و واقعا اينطور نيست؟)زمان قديم ،حتي 50 يا 60 سال پيش عشق هاي واقعي خيلي زياد بود(نميگم الان نيست)به نظرتون اينكه الان همه چيز روبوتيك شده روي ما آدم ها تاثير نگذاشته؟
در ضمن من خودم از طرفداران پرو پا قرص كتابهاي علمي-تخيلي آيزاك آسيموف هستم.حتي خود نويسنده هم در اكثر كتابهايش به اين موضوع اشاره كرده.اينكه دنيا در 50 يا 60 سال بعد همه اش وابسته به دنياي رويوتيك و اينجور چيزها خواهد بود اما در كنارش اكثر انسان ها روح معنوي خودشون رو گم ميكنند.
خيلي خيلي ببخشيد كه اينو ميگم از قبل عذر خواهي ميكنم: شما چرا اينقدر ميخواهيد نظر بقيه رو بپيچونيد!خوب من براي خودم عقيده اي دارم و شما و همينطور همه.من فقط اينجوري خواستم دلم رو خالي كنم!خيلي صادقانه.بدون اينكه كسي بهم گير بده!:cry:شايد به نظر من پيشرفت زندگيها رو بد تر كرده.خوب اين نظر خودمه!نگفتم كه همه مثل من فكر ميكنند كه شما منو ميزنيد!
در هر صورت ببخشيد.ولي فكر ميكنم بايد اينارو ميگفتم!
ققنوس آبی —
هر چي كه باشه.من ديگه ازش خسته شدم!ميدوني چيه؟حس ميكنم هر چي بيشتر پيشرفت ميكنيم ، قلبهايمان سنگي تر ميشه.(و واقعا اينطور نيست؟)زمان قديم ،حتي 50 يا 60 سال پيش عشق هاي واقعي خيلي زياد بود(نميگم الان نيست)به نظرتون اينكه الان همه چيز روبوتيك شده روي ما آدم ها تاثير نگذاشته؟
در ضمن من خودم از طرفداران پرو پا قرص كتابهاي علمي-تخيلي آيزاك آسيموف هستم.حتي خود نويسنده هم در اكثر كتابهايش به اين موضوع اشاره كرده.اينكه دنيا در 50 يا 60 سال بعد همه اش وابسته به دنياي رويوتيك و اينجور چيزها خواهد بود اما در كنارش اكثر انسان ها روح معنوي خودشون رو گم ميكنند.
خيلي خيلي ببخشيد كه اينو ميگم از قبل عذر خواهي ميكنم: شما چرا اينقدر ميخواهيد نظر بقيه رو بپيچونيد!خوب من براي خودم عقيده اي دارم و شما و همينطور همه.من فقط اينجوري خواستم دلم رو خالي كنم!خيلي صادقانه.بدون اينكه كسي بهم گير بده!:cry:شايد به نظر من پيشرفت زندگيها رو بد تر كرده.خوب اين نظر خودمه!نگفتم كه همه مثل من فكر ميكنند كه شما منو ميزنيد!
در هر صورت ببخشيد.ولي فكر ميكنم بايد اينارو ميگفتم!
منم خسته شدم گالادریل جان. منم خسته شدم. ولی نمیخوام از انصاف خارج بشم. ببین! سنگ سنگ است. یا میخورد توی سر یک کسی، یا میزند یک گردو را میشکند. تمام شد رفت. آدم ها هستند که درستشان بکنی، نه پیشرفت را.
که اینطور! من فکر کردم شما خواستی نظرت را به بحث بگذاری. چون من دوست دارم نظر افراد دیگر را با منطق و حقیقت ، و احساس خودم محک بزنم.(صورت محترمانه تر عبارتی که گفتی: بپیچونی!) ولی اگر مقصودت این بوده، خب باشد! ما لال میشویم و. اعتراضی هم نداریم.
(زیستن ،
و گفتن اینکه من اینچنینم...!)
بانو گالادريل —
منم خسته شدم گالادریل جان. منم خسته شدم. ولی نمیخوام از انصاف خارج بشم. ببین! سنگ سنگ است. یا میخورد توی سر یک کسی، یا میزند یک گردو را میشکند. تمام شد رفت. آدم ها هستند که درستشان بکنی، نه پیشرفت را.
که اینطور! من فکر کردم شما خواستی نظرت را به بحث بگذاری. چون من دوست دارم نظر افراد دیگر را با منطق و حقیقت ، و احساس خودم محک بزنم.(صورت محترمانه تر عبارتی که گفتی: بپیچونی!) ولی اگر مقصودت این بوده، خب باشد! ما لال میشویم و. اعتراضی هم نداریم.
(زیستن ،
و گفتن اینکه من اینچنینم...!)
ببخشيدققنوس آبي عزيز
.بنده به هيچ عنوان قصد جسارت نداشتم.هر كسي مختاره ديگران را با احساسات و منطق خودش محك بزنه.:wink:
البته فكر ميكنم بهتره كه در اين راه منطق و احساسات بقيه را جريحه دار نكنه.
با تشكر
ققنوس آبی —
ببخشيدققنوس آبي عزيز
.بنده به هيچ عنوان قصد جسارت نداشتم.هر كسي مختاره ديگران را با احساسات و منطق خودش محك بزنه.:wink:
البته فكر ميكنم بهتره كه در اين راه منطق و احساسات بقيه را جريحه دار نكنه.
با تشكر
بهتر است که جریحه دار نشود! اصلا نه تنها بهتر است, بلکه کسی حق ندارد احساسات کسی را جریحه دارد کند. ولی من جریحه دار کردن احساس را اینطور تعریف میکنم: با احساس خودت بخواهی چوب لای چرخ احساس دیگری بگذاری. اما اگر من چنین غلطی کردم خب حرف شما درست و من حق نداشتم اینکار را بکنم. ولی اگر قضیه اینست که احساسی که در نتیجه ی یک چیز غیر منطقی و بد(نه غیر منطقی و خوب مثل عشق و ایثار) بوجود آمده, بنده به هر قیمتی و با افتخار جریحه دارش میکنم.
ولی اینکه لغت جریحه دار کردن منطق دیگران را از کدام زبان در آورده اید, من نمیدانم. چرا که منطق تحت شعاع قرار میگیرد و در ضمن متعلق به کسی نیست. منطق منطق است و بین من و شما فرق ندارد. وگرنه اسمش میشد سلیقه.
به سلامت.
سارون کبیر —
با سلام
1- برادر ققنوس! یکی از مخالفان سرسخت ایدئولوژی شما در مورد پیشرفت برادر افا رابر هستند!
2- دنیایی که منبهش علاقه دارم دنیاییه که بر اسا من باشه ... و باشه چون من هستم ... دنیای خودم ... متعلق به خودم ...
بانو گالادريل —
بهتر است که جریحه دار نشود! اصلا نه تنها بهتر است, بلکه کسی حق ندارد احساسات کسی را جریحه دارد کند. ولی من جریحه دار کردن احساس را اینطور تعریف میکنم: با احساس خودت بخواهی چوب لای چرخ احساس دیگری بگذاری. اما اگر من چنین غلطی کردم خب حرف شما درست و من حق نداشتم اینکار را بکنم. ولی اگر قضیه اینست که احساسی که در نتیجه ی یک چیز غیر منطقی و بد(نه غیر منطقی و خوب مثل عشق و ایثار) بوجود آمده, بنده به هر قیمتی و با افتخار جریحه دارش میکنم.
ولی اینکه لغت جریحه دار کردن منطق دیگران را از کدام زبان در آورده اید, من نمیدانم. چرا که منطق تحت شعاع قرار میگیرد و در ضمن متعلق به کسی نیست. منطق منطق است و بین من و شما فرق ندارد. وگرنه اسمش میشد سلیقه.
به سلامت.
ققنوس عزيز
بنده هم معتقدم احساسات جريحه دار ميشوند نه منطق.و اين هم يك مورد كاملا شخصيه كه احساسات هر كس چه جوري جريحه دار ميشه.اين كه شما منطق رو چه جوري بيان كنيد خيلي مهمه.
متاسفانه شما از همون اول منظور من رو درست متوجه نشديد.آره.مطمئنا منطق هميشه يكيه و درست ميگه .
و در باب بحثمون، من خودم هم ميدونم كه مشكل از ما آدمها ست.اما گاهي اوقات شرايط موجب ميشوند انسانها بدتر يا بهتر بشوند.با اين امر مخالفيد؟
خوب ممكنه اين شرايط روي بعضي ها اثر مثبت داشته باشه،روي بعضي ها اثر منفي.
و به نظر من تعداد كساني كه پيشرفت روي اونها اثر منفي داره بيشتره.(البته اين نظر منه)
من كه نگفتم پيشرفت عامل همه ي بدبختي هاست!اصلا ما خودمون پيشرفت رو به وجود مياريم و خودمون هستيم كه تعيين ميكنيم چه اثري روي ما داشته باشه.
ققنوس آبی —
ققنوس عزيز
بنده هم معتقدم احساسات جريحه دار ميشوند نه منطق.و اين هم يك مورد كاملا شخصيه كه احساسات هر كس چه جوري جريحه دار ميشه.اين كه شما منطق رو چه جوري بيان كنيد خيلي مهمه.
متاسفانه شما از همون اول منظور من رو درست متوجه نشديد.آره.مطمئنا منطق هميشه يكيه و درست ميگه .
و در باب بحثمون، من خودم هم ميدونم كه مشكل از ما آدمها ست.اما گاهي اوقات شرايط موجب ميشوند انسانها بدتر يا بهتر بشوند.با اين امر مخالفيد؟
خوب ممكنه اين شرايط روي بعضي ها اثر مثبت داشته باشه،روي بعضي ها اثر منفي.
و به نظر من تعداد كساني كه پيشرفت روي اونها اثر منفي داره بيشتره.(البته اين نظر منه)
من كه نگفتم پيشرفت عامل همه ي بدبختي هاست!اصلا ما خودمون پيشرفت رو به وجود مياريم و خودمون هستيم كه تعيين ميكنيم چه اثري روي ما داشته باشه.
با این حساب به حرف بنده میرسیم که آدم هایند که این بدی و خوبی را به وجود می آورند. اگر چه ممکن است یک سلاح در دست خطرناک باشد، اما خوب، گاهی خیلی عالی هم هست.
در ضمن منطق و عقل بیان کردنش، اگر درست باشد،جزو آسانترین کارهای دنیاست.
بانو گالادريل —
با این حساب به حرف بنده میرسیم که آدم هایند که این بدی و خوبی را به وجود می آورند. اگر چه ممکن است یک سلاح در دست خطرناک باشد، اما خوب، گاهی خیلی عالی هم هست.
در ضمن منطق و عقل بیان کردنش، اگر درست باشد،جزو آسانترین کارهای دنیاست.
خوب ميدونيد،بعضي آدمها غير مستقيم مفهومشون رو بيان ميكنند.
و من هم جزو همون آدمها هستم:cool:
amir18 —
منم با شما ققنوس عزیز موافقم و این آدمها هستند که خوبی و بدی رو بوجود میارند؟
یه سوال دارمازت ققنوس جان؟
یه سلاح چه طور تو دست خطرناکه؟
برای خود اون کسی که اونو تو دستش گرفته یا برای کسی که مقابل اون سلاح قرار گرفته ؟
آیا انسانها این سلاحو برای قدرت بیشتر خودشون می سازن یا برای رفاه خودشون ؟؟؟؟؟؟؟
ققنوس آبی —
خوب ميدونيد،بعضي آدمها غير مستقيم مفهومشون رو بيان ميكنند.
و من هم جزو همون آدمها هستم:cool:
شما و تمام آردایی ها تاج سر بنده هم هستید. ولی خب، احتیاجی نیست که غیر مستقیم بیان شود. (فرض کنید بقیه مثل من خنگ هستند... یک استفداه ای باید از فرمایشات شما و دیگران ببرند یا نه؟)
منم با شما ققنوس عزیز موافقم و این آدمها هستند که خوبی و بدی رو بوجود میارند؟
یه سوال دارمازت ققنوس جان؟
یه سلاح چه طور تو دست خطرناکه؟
برای خود اون کسی که اونو تو دستش گرفته یا برای کسی که مقابل اون سلاح قرار گرفته ؟
آیا انسانها این سلاحو برای قدرت بیشتر خودشون می سازن یا برای رفاه خودشون ؟؟؟؟؟؟؟
سلاح برای خود انسان ، همون خطری رو نداره که برای شخص مقابل داره. چیز بدی که سلاح بوجود می آره، خودبزرگ بینی باطل، و رفتن به راههایی که بطور طبیعی نباید از اونها گذشت. مثلا همین تکنولوژی، باعث میشه انسان ها نخان همدیگرو زود به زود ببینن. در حالی که باید به این صورت استفاده بشه که اگه نشد همدیگه رو ببینن، بتونن از این طریق آسونتر عمل کنن.
در ضمن فلسفه ی به وجود آمدن سلاح، برابری بود. این که کسی که از قدرتهای طبیعی زیاد بهره مند نیست، با سلاح خودشو به توانای آدم دارای این قدرتها نزدیک کنه. یعنی به جای برنده شدن استعداد، کوشش و مهارت برنده بشه. پس سلاح به خودی خود بد نیست. هر چند که من از دیدن بیشتر سلاح ها حالم به هم میخورد.(مثل خاطره ای از زخم بر چهره ی بشر)
amir18 —
ققنوس جان این قسمت از حرفتو باهات موافق نیستم ( پس سلاح به خودی خود بد نیست ) .
اگه سلاح بد نبود که این طوری آدمارو به کام مرگ نمی کشید
اگه کمی فلسفه بدونی می تونی استنباط کنی که هرچیزی یه ذاتی داره ، پس ذات سلاح هم کشتن ( ازبین بردن) ..... است .
به نظر من دلیل اصلیه اینها خود انسانه و این قسمت از حرفاتو باهات موافقم ولی در مورد اون قسمت باهات موافق نیستم .
با تشکر
بانو گالادريل —
پس بذاريد منظورم رو واضح تر و شفافتر بيان كنم:
اي كاش ما آدمها، همگي به هدف والايي كه خداوند از آفرينش ما داشته پي ميبرديم.
تالكين اين مورد رو در دنياي آردا خيلي صريح بيان كرده.چيزي كه ما بايد به دنبالش باشيم فقط پيشرفت و تكنولوزي و فكر به آينده نيست؛ هدف بايد چيزي باشه كه درد معنوي ما رو كه همون روحمون هست دوا كنه.
براي اينكه منظورم رو روشن تر بيان كنم به نكته اي از گفته هاي آقاي مراد فرهاد پور(مترجم كتاب درخت و برگ) كه در مقدمه ي كتاب ،در وصف آردا و تالكين پرداخته ،اشاره ميكنم:
در تقابل با ادبيات علمي-تخيلي،كساني چون تالكين غالبا مضاميني سنتي را به كار ميگيرند كه محتواي تاريخي و اجتماعي آثار آنان را زير پوشش ستايش از تكنولوزي پنهان نميسازد.اين آثار به نحوي صريح،حاوي انتقادهايي ريشه اي از زندگي مدرن اند و اكثرا ارزشهايي خاص را تبليغ ميكنند....
حرف آخرم اينه، اون چيزي كه به ما كمك ميكنه بهتر زندگي كنيم،علم ساختن روبات و بمب اتمي و اين جور چيزها نيست.چه بهتر كه هر چه زودتر به خودمون بياييم و سعي كنيم حقيقت اصلي رو به هر طريقي كه شده پيدا كنيم.
والسلام!
ققنوس آبی —
ققنوس جان این قسمت از حرفتو باهات موافق نیستم ( پس سلاح به خودی خود بد نیست ) .
اگه سلاح بد نبود که این طوری آدمارو به کام مرگ نمی کشید
اگه کمی فلسفه بدونی می تونی استنباط کنی که هرچیزی یه ذاتی داره ، پس ذات سلاح هم کشتن ( ازبین بردن) ..... است .
به نظر من دلیل اصلیه اینها خود انسانه و این قسمت از حرفاتو باهات موافقم ولی در مورد اون قسمت باهات موافق نیستم .
با تشکر
ببین عزیز من! اصلا مسئله ی ثقیلی نیست. ما که تا یادمان می آید این را توی سرمان کوبیده اند! یک کارد را در نظر بگیر، یک آدم میتواند هم مثل خود من بنشیند و با آن سبزی خرد کند(!) یا بزند توی شکم یک رهگذری که از یک کوچه میگذشته تا پولش را بدزدد. یک کابرد دیگر هم دارد: اگر کسی خواست به تو یورش آورد ، از خودت دفاع کنی. میبینی؟ چطور میتواند یک وسیله هم بی اثر باشد(در سبزی خرد من!) و هم بد و هم خوب؟ حرف شما در مورد ذات سلاح درست نیست. سلاح برای برابری است. اگر چه میتوان برای برتری هم از آن سود جست، ولی این قسمتش پلید میشود. دنیا ی ما دنیایی است واقعی ؛ که بدی همیشه تویش هست. پس نیاز به دغاع هم همیشه تویش هست. نمیخواهی به من بگویی که با مشت میخواهی بکوبی توی صورت یک تانک؟!
پس بذاريد منظورم رو واضح تر و شفافتر بيان كنم:
اي كاش ما آدمها، همگي به هدف والايي كه خداوند از آفرينش ما داشته پي ميبرديم.
تالكين اين مورد رو در دنياي آردا خيلي صريح بيان كرده.چيزي كه ما بايد به دنبالش باشيم فقط پيشرفت و تكنولوزي و فكر به آينده نيست؛ هدف بايد چيزي باشه كه درد معنوي ما رو كه همون روحمون هست دوا كنه.
براي اينكه منظورم رو روشن تر بيان كنم به نكته اي از گفته هاي آقاي مراد فرهاد پور(مترجم كتاب درخت و برگ) كه در مقدمه ي كتاب ،در وصف آردا و تالكين پرداخته ،اشاره ميكنم:
در تقابل با ادبيات علمي-تخيلي،كساني چون تالكين غالبا مضاميني سنتي را به كار ميگيرند كه محتواي تاريخي و اجتماعي آثار آنان را زير پوشش ستايش از تكنولوزي پنهان نميسازد.اين آثار به نحوي صريح،حاوي انتقادهايي ريشه اي از زندگي مدرن اند و اكثرا ارزشهايي خاص را تبليغ ميكنند....
حرف آخرم اينه، اون چيزي كه به ما كمك ميكنه بهتر زندگي كنيم،علم ساختن روبات و بمب اتمي و اين جور چيزها نيست.چه بهتر كه هر چه زودتر به خودمون بياييم و سعي كنيم حقيقت اصلي رو به هر طريقي كه شده پيدا كنيم.
والسلام!
تصدق آن "گاف" گالادریلت بروم! خب عزیز من من هم چیزی جز این گفتم؟ لازم است وقتی دقیقا حرف مرا میگویی، آنقدر بپیچانیش و آنقدر احساست را تویش دخالت بدهی که هم ما سرمان توی دیگ گیر کند و هم خودت نگویی" هر کسی نظر خودش را دارد"؟! من هم میگویم ربطی به این و آن ندارد. اینها کثل کشک و دوغ وماستند. اگر ما که گاوشان باشم شیر ندهیم، دیگر تکنولوژی این حرفها بهانه ست. مردن بودن و شدن همیشه نسبت به گذشته هست، ولی دلیل نمیشود که حضرت آدم بهترین بوده چون اول ترین بوده! همهخ چیز توی آدم شروع میشود، و تویش تمام میشود.(آرمان ها را میگویم.) بعدش دیگر خودمان هستیم که به این امیال پلید شیر بدهیم یا نه! () البته مثال از گاو، خود بنده بود. شما میتوانید برای خودتان از مثال های دیگر استفاده کنید!) تمام شد رفت!
و بقول خودت، والسلام!"
سوکلماه —
اجازه می دین من پا برهنه بیام وسط بحث تون؟ راستش یکی موضوعی که همیشه در رابطه با معنویت و آن به اصطلاح "هدف از هستی" -که در مکاتب مختلف با الفاظ و تواریخ متفاوتی ترسیم می شود- وجود دارد این است که ناخواسته با نوعی مقاوت در برابر حرکت تاریخی جامعه انسانی همراه است. مسئله حداقل برای من مثل این است که بخواهیم در برابر ترجمه اوستا مقاومت کنیم با وجود آنکه هزاران سال است کسی زبان اوستایی نمی دانند. دنیا تغییر کرده و چون شعرا و متون گذشته با دنیای فکری قدیم نوشته اند و کفته اند ما هنوز نتوانسته ایم راهی به دنیای جدید پیدا کنیم. ولی این بخاطر وجود نوعی (یا درصدی!) از شرارت در دنیای مدرن نیست بلکه ناشی از عدم توانایی ما در ترجمه است. حداقل من به علت حوزه مطالعات و رشته تحصیلی ام می بینم که هیچ وقت زبانی که به دفاع از این "هدف از هستی" می پردازد نمی تواند جدای از علم و تکنولوژی سرپا به ایستد. در واقع مشکل هم همین است. این زبان آنچنان با علم مثلا بابلی یا ماقبل بابلی(در حوزه جغرافیایی که ما زندگی می کنیم) و صورتهای ذهنی شمنیستی و امثال اینها عجین شده که وقتی ما در برابر جادوی دینای مدرن قرار می گیریم احساس غربت می کنیم. ولی انچه که باید پیراسته یا به زبان دقیق تر ترجمه و گزارش شود این صورت های کهن است. اگر فریادتان بلند نشود باید بگویم که تالکین از جهتی جزیی از این جریان به نظر من شکست خورده است. جریانی که آگاهانه یا ناآگاهانه نمی تواند یگانگی بین این وضعیتهای مختلف ایجاد کند و این اصلا مایه تقدیر نیست. نمی خواهم از دوست عزیزم گالادریل یا کسی انتقاد کنم فقط چون دچار عقده خود بزرگ بینی شده ام روی صحبتم ان بزرگانی است که این ایده ها را امروز بیان واز آن دفاع می کنند. من اگر وقتم اجازه بدهد و البته شما دل و دماغ داشته باشید شاید نظر خودم را در مورد اینکه در سیلماریلیون تالکین هیچ نوآوری نکرده (به اینجا مربوط نیست ولی مثلا فردوسی در آن پانزده بیت اول و پس از ان بخوبی این کار را انجام داده). راستش من سه پاراگراف از سیلماریلیون را که خواندم دقیقا فهمیدم چه اتفاقی قرار است بیفتد همه چیز عین روز روشن بود فقط جزییات بسیار کوچکی در صفحات متعدد بعدی وجود داشت و همه ان کاملا همانی بود که انتظار می داشتی. انتظاری نه برآمده از ارباب حلقه ها یا توصیف کلیشه ای "او کاتولیک تعصبی بود" (خصوصا که من فکر می کنم باید بین متعصب و متمسک تفاوت قائل شد) خیر اصلا، بلکه انتظاری که مجموعه کلماتِ همان معدود بندهای اول ایجاد می کرد. زیرا کلمات تاریخ دارند و این تاریخ به انها معنا می بخشد و این معنا همیشه تابع قوانینی است.
بنظر من زندگی همین است که می بینیم هیچ وقت جدا از اینها نبوده و هیچ وقت نخواهد بود هر حقیقتی وجود دارد باید در همین جا تبلور پیدا کند و بتواند با همین ها در دنیای واقعی و نه یک موقعیت فرضی تحقیق یابد. این درست است که ما در دنیای جدید از طبیعت دور شده ایم. طبیعتی که مادر ماست ولی سوگند به اینشوشیناک "... آن ایزد پر رمز و رازی که در سرزمین های اسرارآمیز مقام دارد و هیچ کس نمی داند که چگونه خدایی می کند..." ما باید مترجمین خوبی باشیم ولی برای همین دنیای واقعی، چون هر حقیقتی که در دنیا هست راهش از اینجا می گذرد.
ضمنا کلی حال کردم که یک خواننده مراد فرهادپور رو اینجا می بینم! (هر چند با پست مدرنیسم کامل و نیمه هر دو مشکل دارم! :)
بانو گالادريل —
خوب فكر كنم اين كاملا يك بحث جداست!
ققنوس آبی —
اجازه می دین من پا برهنه بیام وسط بحث تون؟ راستش یکی موضوعی که همیشه در رابطه با معنویت و آن به اصطلاح "هدف از هستی" -که در مکاتب مختلف با الفاظ و تواریخ متفاوتی ترسیم می شود- وجود دارد این است که ناخواسته با نوعی مقاوت در برابر حرکت تاریخی جامعه انسانی همراه است. مسئله حداقل برای من مثل این است که بخواهیم در برابر ترجمه اوستا مقاومت کنیم با وجود آنکه هزاران سال است کسی زبان اوستایی نمی دانند. دنیا تغییر کرده و چون شعرا و متون گذشته با دنیای فکری قدیم نوشته اند و کفته اند ما هنوز نتوانسته ایم راهی به دنیای جدید پیدا کنیم. ولی این بخاطر وجود نوعی (یا درصدی!) از شرارت در دنیای مدرن نیست بلکه ناشی از عدم توانایی ما در ترجمه است. حداقل من به علت حوزه مطالعات و رشته تحصیلی ام می بینم که هیچ وقت زبانی که به دفاع از این "هدف از هستی" می پردازد نمی تواند جدای از علم و تکنولوژی سرپا به ایستد. در واقع مشکل هم همین است. این زبان آنچنان با علم مثلا بابلی یا ماقبل بابلی(در حوزه جغرافیایی که ما زندگی می کنیم) و صورتهای ذهنی شمنیستی و امثال اینها عجین شده که وقتی ما در برابر جادوی دینای مدرن قرار می گیریم احساس غربت می کنیم. ولی انچه که باید پیراسته یا به زبان دقیق تر ترجمه و گزارش شود این صورت های کهن است. اگر فریادتان بلند نشود باید بگویم که تالکین از جهتی جزیی از این جریان به نظر من شکست خورده است. جریانی که آگاهانه یا ناآگاهانه نمی تواند یگانگی بین این وضعیتهای مختلف ایجاد کند و این اصلا مایه تقدیر نیست. نمی خواهم از دوست عزیزم گالادریل یا کسی انتقاد کنم فقط چون دچار عقده خود بزرگ بینی شده ام روی صحبتم ان بزرگانی است که این ایده ها را امروز بیان واز آن دفاع می کنند. من اگر وقتم اجازه بدهد و البته شما دل و دماغ داشته باشید شاید نظر خودم را در مورد اینکه در سیلماریلیون تالکین هیچ نوآوری نکرده (به اینجا مربوط نیست ولی مثلا فردوسی در آن پانزده بیت اول و پس از ان بخوبی این کار را انجام داده). راستش من سه پاراگراف از سیلماریلیون را که خواندم دقیقا فهمیدم چه اتفاقی قرار است بیفتد همه چیز عین روز روشن بود فقط جزییات بسیار کوچکی در صفحات متعدد بعدی وجود داشت و همه ان کاملا همانی بود که انتظار می داشتی. انتظاری نه برآمده از ارباب حلقه ها یا توصیف کلیشه ای "او کاتولیک تعصبی بود" (خصوصا که من فکر می کنم باید بین متعصب و متمسک تفاوت قائل شد) خیر اصلا، بلکه انتظاری که مجموعه کلماتِ همان معدود بندهای اول ایجاد می کرد. زیرا کلمات تاریخ دارند و این تاریخ به انها معنا می بخشد و این معنا همیشه تابع قوانینی است.
بنظر من زندگی همین است که می بینیم هیچ وقت جدا از اینها نبوده و هیچ وقت نخواهد بود هر حقیقتی وجود دارد باید در همین جا تبلور پیدا کند و بتواند با همین ها در دنیای واقعی و نه یک موقعیت فرضی تحقیق یابد. این درست است که ما در دنیای جدید از طبیعت دور شده ایم. طبیعتی که مادر ماست ولی سوگند به اینشوشیناک "... آن ایزد پر رمز و رازی که در سرزمین های اسرارآمیز مقام دارد و هیچ کس نمی داند که چگونه خدایی می کند..." ما باید مترجمین خوبی باشیم ولی برای همین دنیای واقعی، چون هر حقیقتی که در دنیا هست راهش از اینجا می گذرد.
ضمنا کلی حال کردم که یک خواننده مراد فرهادپور رو اینجا می بینم! (هر چند با پست مدرنیسم کامل و نیمه هر دو مشکل دارم! :)
اول بگذارید از سوکلماه عزیز یک تقدیر به عمل بیاورم.
ما یاد گرفته ایم که توی ذهنمان اسطوره سازی بکنیم. خوب! این که بد نیست! ولی این که از هر چیزی که از زیباییش انگشت به منقار حیرت گرفتیم،(و گرفتند) حتی جران انتقاد نداشته باشیم بحث دیگریست. یک چیزی را باید همیشه بدانیم: انتقاد و حتی تمسخر همیشه به کار آدم می آید، و لی تعریف و تمجید و پاچه خواری و کاسه لیسی و اینها را باید حتی اگر از ته دل باشند، فقط در این حد استفاده کرد که آتششان بزنی تا گرم بشوی.(دلگرم!) بدی ما اینست که فکر میکنیم منتقد باید یک چیزی بلد باشد...نخیر . به نظر من منتقد میتواند در بارهی چیزی کاملا هم بی اطلاع باشد. بساط انتقاد به تشتی (یا طشت،در نو.شتار قدیم!) است که تویش از لجن و کثافت و (عذر میخواهم... تازه که نهار نخورده اید؟) این چیزها پر است. اما خب... چیزهای خوبی هم پیدا میشود. باید دست بکنید تویش و باچهره ی در هم کشیده آن چیزهای خوب را در بیاورید. اصلا منتقد باید با دیده ی خصم نگاه کند. اصلا همه ی ما باید به هر اثری با دیده ی خصم نگاه بکنیم. (البته هنگام نقد آن، و نه همیشه) . باور کنیدخود من وقتی از فلان کارم تعریف میشود ، آن هم موقعی که منتظر یک مشت هستم از طرف خواننده، عقم مینشیند. پس بیایید اگر یکی از فلان کس و فلان آقا انتقاد کرد، یا حتی اگر فحش داد و مسخره کرد نرنجیم. توی فخاشی هم میشود یک چیزی پیدا کرد. من این دید واقع بینانه ی سوکلماه را ارج مینهم. حتی اگر درست نباشد.
سوکلماه عزیز، اینکه کسی کار نویی انجام داده باشد یا نه، در هنر مطرح نیست. حتی در ادبیات مطرح نیست. آقای شکسپیر ، بیشتر نوشته هایش ، باز نویسی متون ضعیف و پست بوده. اصلا چه لزومی دارد که نویسنده و شاعر همیشه چیز نو رو کند؟ پس این نمیتواند یک ایراد بر کار نه تالکین، و نه دیگری باشد.
در مورد باقی حرفهایت باید بیشتر فکر کرد. ولی به هر حال خوشحالم که آخر سر یک منتقد حسابی توی سایت پیدا شد.
Melkor Morgoth —
دنیای هر کسی آرزوی اونه...
آرزوی شما چیه؟
آرزوتونو بادی خودتون ابداء کنین..
نه از کس دیگه تقلید کنین
Vána —
قهرمان دنیای خودمان خودمان هستیم وبس
یادم باشد مثل قهرمانان رفتار کنم
سیه تیغ —
حقیقتا من سه تا دنیا ساختم که بینشون شیفت میکنم !
به نظر من این موضوع به تخیل هرکس ربط داره . یکی مثل من قوه تخیلش شدیدا فعاله . دور و بر من پر از کارکتر های فانتزیه که به زبان های خودشون حرف میزنن .
Vána —
حقیقتا من سه تا دنیا ساختم که بینشون شیفت میکنم !
به نظر من این موضوع به تخیل هرکس ربط داره . یکی مثل من قوه تخیلش شدیدا فعاله . دور و بر من پر از کارکتر های فانتزیه که به زبان های خودشون حرف میزنن .
این تاپیک قشنگ بود امیدوارم بقیه اعضام بیشتر توش فعالیت کنن
نمیخوای از دنیات چیزی بگی ؟
BANOO —
بنظرم دنیای آردا و لرد لاس خیلی خوب بود اگه قرار بود یه دنیا بسازم شبیه یکی از اینا میساختم
البته یه دنیایی هم بود که توی دیموناتا پاتوق برانابوس بود اونم بدک نبود
لارتن کرپسلی —
من یک دنیا ساختم که در اونجا همه افراد گونه ای از ادم ها هستند که همیشه غمگین بوده و با هیچ کس رفت و امد ندارند و به تنهایی زندگی کرده ولی در ان قومی هم وجود دارد که مانند ادم های معمولی ازدواج کرده و بچه دار میشوند ولی باز بیشتر ان بچه ها به تنها زندگی کردن روی می اورند و فردی که این عقاید تنها زندگی کردن را بین مردم رواج داده کسی نیست جز خودم
Vána —
خب یه دنیای جادوییم که مخصوص خودمه ودوست ندارم اینجا ازش حرفی بزنم:دی
تو دنیای جادویی دیگه م حیوانات و درختان حرف میزنن همیشه روشنی بر تاریکی پیروز میشه خودم قهرمان داستانش هستم موجودات اکثرا خاکسترین ونودونه درصدشونم دراخر به سفیدی وروشنی برمیگردن یه مرکب پرنده دارم باهاش دوستم وحرفهاشو میفهمم مرکبم یه کبوتر،کبوتر ابلق درختهای دنیام فیلسوفان دنیام هستن وملکه اب راهنمایی برای تمام افراد درشرایط سخته اسمون دنیام نیلی یه جاده هاش خاکی وجون میدن برای پیاده روی من داخل یه دهکده زندگی میکنم یه کلبه وسط این دهکده وجود داره خونه ی من اون کلبه هس یه رودخانه کنارشه که وقتی به راهنمایی نیاز دارم به سراغش میرم ودر کنار دهکده م یه زمین سرشار از رزهای سرخه که هربهار فضاش بی نهایت زیبا میشه ونور خورشید مثل پرتوهای زیبا روشنی بخش دنیام شبهاش پرازستارهس وماه درخشش خیره کننده ای داره سکوت وارامش شبهانش نشستن کنار شومینه و خوندن یه کتاب بکرو برام به ارمغان میاره و.......
فین رود فلاگوند —
با عرض اجازت
جناب rings یک کمی شبیه به نارنیا نشده.
اما دنیای جادویی خودم! دراین دنیا جادو بر کارهای دیگر مانند نجوم یادگیری زبان های دیگر واسب سواری تقدم ندارد. و جادو در آن مانند دنیای تالکین خیلی محسوس نیست.
ایوانا —
دنیای جادویی من عجب عنوان وسوسه انگیزیه ...
اگه روزی بتونم یه دنیا بسازم این دنیا رو از همه نژادها پر خواهم کرد به جز انسان چون ذاتا از ادمیزادگان کینه دارم در این دنیا نبرد وجدال همیشگی خواهد بود اما نه نبردی که جنگ و خون ریزی درپی داشته باشه
هرگز بهتربودن دلیل بر برتر بودن نخواهد بود
همه چه لرد چه جادوگر و چه صنعتگر یا کشاورز باهم برابر خواهند بود دراین دنیا خنده از لبان مردم کنار نمی رفت
همه باهم دوست بودن اما باهم در کسب قدرت رقابت می کردن قدرت نه سلطه بلکه تنها احترام رو به ارمغان می اورد
به دور از هیاهو بود و مردم در طبیعتی بکر زندگی می کردند
تاریکی و روشنایی در کنار هم قرار می گرفتن هیچکدوم مانعی برای دیگری نبود مردم از تاریکی وحشت نمی کردن
مردم این دنیا همه جنسشون خاکستری می بود مبرا از سفیدی وسیاهی مطلق
دنیایی پر از جشن و سرور و شادی می ساختم که در اون نهایت غصه ی مردم افتادن شکوفه ها از روی درخت باشه
دنیایی که جادو در هواش حس بشه در نگاه مردم موج بزنه و طعمش در اب چشمه سار ها باشه
دنیایی که مردمش همدیگه رو بیشتر از خودشون دوست داشته باشن
دنیایی که توش نه جدایی باشه و نه دور افتادن نه بیماری ونه ضعف
دنیایی که درنظر مردم اونی عاقل تر باشه که بلندتر میخنده
یه جورایی شاید همون دنیایی رو میساختم که یه نمونه اش در شهری پشت دریاهاست همونی که سهراب میگه
هرمیون آتلانتیس —
من دنیایی می ساختم که مردماش خیلی مهربون باشن توی اون فقر وجود نداشته باشه وجن و پری ها وآدم ها با صلح در اون زندگی کنن دنیایی پر از خوبی مثل دنیای آتلانتیس یه دنیاکوچیک دور از بدی ها
white wolf —
درود
این کار سختیه و موجودات باستانی میتونن برا خودشون همچین دنیایی بسازن
ولی برای انسان خیلی زیاده قدرت زیادی میخواد و پیگران باید پرستشت کنن