درجستجوی سرزمین دلتورا

تعداد پست‌ها: 118

شاید بعضی از شما این مجموعه داستان رو خونده باشید و احساس کردید نویسنده چقدر سعی کرده دنیای داستان را همانند سرزمین میانه جلوه دهد.اما سرزمین میانه کجا... و دلتورا کجا

برا ی مثال شهر دل را همانند میناس تی ریت که در آن پادشاهان می زیند و جام و تاج در دست می گیرند و شهر تورا همانند ریوندل است و مردمان آن که دارای جادو و قدرتی شگرفند( مثلاً ) همانند الف ها هستند . جاسمین نوعی لگولاس است که با درختان سخن می گوید و مانند یک جنگجوی تمام عیار می جنگد و تمام فنون رزمی را می داند ( در حالی که تمام عمر خود را به تنهایی در جنگل بوده ) سرزمین سایه ها موردور است و کمربند دلتورا حلقه قدرت اما در این جا برای طرف خیر و خوبی ها و ارباب سایه هاهم سائورون است . سربازان خاکستری نوعی اورک هستند و لیف هم مانند فرودو. باردا نیزشاید آراگورن باشد البته از نوع احمق آن و این سه یاران حلقه هستند.

بسیاری از کسانی که این کتاب را می خوانند (در حالی که ارباب حلقه ها را نخوانده اند ) فکر می کنند که این مجموعه ی 8 جلدی دنیای مثل ارباب حلقه ها دارد در حالی که این سرزمین حتی تاریخی مشخص ندارد ( البته در سگانه بعدی آن اندکی به تاریخ دلتورا اشاره شده اما خیلی کسل کننده) روند داستان یکنواخت است و این جاسمین است که همیشه معماهارا حل می کنند ( که خودمانیم معماها واقعاً چرتند . ) و همیشه هم زمین و زمان دست در دست هم می دهند تا این سه نفر نتوانند به مقاصد خود برسند

نظر شما چیست.

( این را هم بگم که بزرگ ترین ضرر مالی من خرید این 12 جلد کتاب بود که البته به پیشنهاد یک دوست خریدم .همه را یک جا. واقعا احمقانه است:tongue: )

خوب مشخصه وقتی امیلی رودا می بینه خانم رولینگ با نوشتن یه همچین کتابی که تقریبا همه چیش از رو لوتر برداشته شده، تونسته انقدر به پول برسه میگه چرا من نرسم؟

منم 5 جلدشون رو خریدم 2 تا رو خوندم،.(اما کاشکه بزرگترین ضرر مالیم این بود!)

راستش من از همه ی جلداش یه صفحه ای خوندم... اصلا خوشم نیومد اونم از نقشه ی افتضاحش.

به نظر من این جور خطاب دادن یک کتاب بده چون به هر صورت نویسنده یک وقتی گذاشته و سبک خودش را دارد و این سبک است که به کتاب ارزش می بخشد !

آیا قبل از خوندنت با بعدش هیچ فرقی نکردی ؟

حتی یک اپسیلون هم شایسته سپاس نویسنده است !

راستی کتاب از لحاظ توصیف مکان ها خیلی ضیعف بود که با مقدار ثوادی که امیلی رودا داره هیچ تعجبی درش نیست. مزخرف ترین توصیفش هم مربوط به جنگل سکوت (مخلوتی از کهن سالی فنگورن و تاریکی سیاه بیشه ) بود که هیچ جالب نبود. در حالی که آدم از توصیف های تالیکن و کلماتی که برای آون استفاده می کنه لذت می بره

منم یه جورایی با ارش موافقم ولی نه به اون شدت ... به هر حال به قول Ef@Robber اون نویسنده حسابی زحمت کشیده و کلی وقت گذاشته ... من هم 12 جلد را خریدم و به قول تو حسابی هم ضرر مالی کردم ...(( ولی نه به اندازه یی که برای کتاب های مسخره هری پاتر پول حروم کردم ): )) ... در کل شاید فقط یک بار ارزش خوندن را داشته باشه ...

شايد بشه گفت من با همه موافقم! من هم وقتی كتاب رو خوندم از همون اول خيلی راحت متوجه شدم كه شباهت زيادی به ارباب حلقه‌ها داره. يه مورد هم به حرفهای ارش اضافه می‌كنم: توی اين كتاب اگه اشتباه نكنم هفت تا موجود پرنده‌ی ترسناك به نام آق بابا از سوی سرزمين سايه‌ها می‌آيند و اين هفت‌ تا متعلق به ارباب سايه‌ها هستند و جيغ‌های هراسناكی می‌كشند كه همه را به وحشت می‌اندازد و بالای شهر می‌چرخند و ... اين‌ها شما را به ياد نزگول نمی‌اندازد؟ ولی از طرفی هم با ef@ robber موافقم. نبايد زحمات نويسنده رو نديده گرفت! اون فقط ايده رو از جای ديگه گرفته اما داستان رو بالاخره نوشته ديگه!

من هم موافقم که نویسنده زحمت زیادی رو برای کتاب کشیده ولی حداقل یه کم بیشتر می کشید تا نقص ها و ضعف هاش کم تر می شد و الهامش هم بهتر بود.

الهام گرفتن از یه کتاب با تقلید و کپی برداری از اون فرق میکنه ،درسته نویسنده زحمت کشیده کتاب رو نوشته ،اما کلاه بردار هم کلی زحمت میکشه کلاه برداری میکنه!به نظر من این کتاب در سطحی به لوتر نزدیک که نمیشه گفت نویسنده اش فقط الهام گرفته!

ببینید... به نظر من که اینطور نیست. کتاب دلتورا، برای گروه خیلی پایینتری از ارباب حلقه ها نگاشته شده... شکا که انتظار ندارین یه بچه ی هشت یا نه ساله بره ارباب حلقه ها یا سیل رو بخونه؟

پس صرفا یه تمرینه... یه آغاز... بذارین هر کی نون خودشو بخوره. اگرم تقلید کرده، آخرش دستش رو میشه و معلوم میشه دیگه، و تازه ضرری هم به آردای خودمون نمیزنه بقول معروف : به حرف گربه سیاه بارون نمیاد!

از طرفی به قول سهراب بذارین این کتابا باشن چرا که:

گاه زخمیکه به پا داشتم، زیر و بمهای زمین را به من آموخته است!

ققنوس جان کتاب برای نوجون ها نوشته شده و اونا رو در تیررس داره نه کودکان ولی من بیشتر از این عصبانی هستم و می شم . که در سال های مختلف به عنوان بهترین کتاب شناخته شد در حالی که روند کتاب بسیار یک نواخت و کسل کننده است و خواننده خیلی راحت می تتونه پایان هر جلد رو حدس بزند.

( حدس هم اینه که : یاران کمر بند بهد از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان باز به هیولایی دیگر می رسند و باز در بیشتر مواقع جاسمین آنها را از مخمصه نجات می دهدو لیف هم چون ممالک الشانس است همیشه از وحشتناک ترین حوادس جان سالم به در می برد

درسته ارش جان!

اما منظورم این بود که برای چه کسی نوشته شده، نه اینکه به درد چه قشری میخوره. وگرنه ملت بیکارن تا به خیلی چیزا جایزه بدن.

در مورد ایراداتی که گرفتی هم فکر میکنم همشون به کتاب وارده.

سلام

من تازه واردم. آرش جان می خواستم بدونم این مجموعه رو که گفتی مال کدوم انتشاراتیه . به قول معروف طالب شدم بخونم ببینم چیه.

سلام لرد لاسس عزیز ( حالا چرا لرد لاسس ، زمان قدیم لرد لاس داشتیم)

اول پیشنهاد می کنم که کتاب رو نخونی چون واقعا کسل کننده اس با اینکه حجم کمی داره

دوم اینکه اگه خواستی اونها رو بخونی مثل من جو نگیرتت همه اش رو بخری . پیشنهاد می کنم از کتاب خونه بگیریش ( وقتی دو جلد اول رو خوندی می فهمی چی می گم)

سوم اینکه این کتاب ها متعلق به انتشارات بنفشه اس و اسم کتاب اول جنگل های سکوت هستش. بقیه جلدها هم توی همین اولی معرفی شده.

سلام لرد لاسس عزیز ( حالا چرا لرد لاسس ، زمان قدیم لرد لاس داشتیم)

اول پیشنهاد می کنم که کتاب رو نخونی چون واقعا کسل کننده اس با اینکه حجم کمی داره

دوم اینکه اگه خواستی اونها رو بخونی مثل من جو نگیرتت همه اش رو بخری . پیشنهاد می کنم از کتاب خونه بگیریش ( وقتی دو جلد اول رو خوندی می فهمی چی می گم)

سوم اینکه این کتاب ها متعلق به انتشارات بنفشه اس و اسم کتاب اول جنگل های سکوت هستش. بقیه جلدها هم توی همین اولی معرفی شده.

با سلام

کتاب را نخوانی یعنی چی-هر چی باشه کتابه و هر کتابی شایسته مطالعه است ولی این موضوع هماهنگ با برداشت ما از آن کتاب نیست چون ممکن است دوست عزیزمان لرد لاسس کاملا از این کتاب خوشش بیاید در صورتی که ما خوشمان نیامده است.دلیلی ندارد نوع تفکر و علایق ما با یکدیگر مشابه باشد.

به قول دوستان نویسنده زحمتش را کشیده باید خواند و بعد از خواندن نتیجه گرفت.

ولی خوب پیشنهاد ارش منطقی است بهتر است در ابتدا از کتابخانه بگیرید یا اگر به کتابخانه دسترسی ندارید ابتدا جلد 1 را خریداری کنید.

با تشکر

چرا من تا حالا اسمشم نشنیدم ؟

آق بابا

یهو می ذاشت آقا بابا یا حاج آقا

اینکه می گین نویسنده زحمت کشیده و باید یه بار هم خوند و این حرف ها . من هم قبلا همین فکرو می کردم ولی اصلا نباید وقت گذاشت هر کتابی رو چون نویسنده زحمت کشیده خوند به خصوص اگه طویلم باشه .. اینجوری هم آدم گیج میشه هم اینکه مخش سوت می کشه و اگه اینام نشه زندگیش تلف میشه . در ضمن اینی که شما میگی ممکنه یه زمانی درست باشه که همه کتاب های مهم و عالی رو خونده باشی حالا می خوای وقت بگذرونی یا اینکه مثل الف ها عمر جاودان داشته باشی .. اینو نمی گم که بگم این کتاب بده یا اینکه نباید وقتتون رو تلف کنید و این حرف ها ... فقط اینکه قرار نیست هر کتابی رو لزوما فقط به خاطر اینکه نوشته شده بخونیم مثل من که پریروز یه نگاه به ظیافت افلاطون انداختم و دیگه عمرن نخونمش و ترجیح می دم برم بتلنت وارکرفت بازی کنم .

چرا من تا حالا اسمشم نشنیدم ؟

آق بابا

یهو می ذاشت آقا بابا یا حاج آقا

اینکه می گین نویسنده زحمت کشیده و باید یه بار هم خوند و این حرف ها . من هم قبلا همین فکرو می کردم ولی اصلا نباید وقت گذاشت هر کتابی رو چون نویسنده زحمت کشیده خوند به خصوص اگه طویلم باشه .. اینجوری هم آدم گیج میشه هم اینکه مخش سوت می کشه و اگه اینام نشه زندگیش تلف میشه . در ضمن اینی که شما میگی ممکنه یه زمانی درست باشه که همه کتاب های مهم و عالی رو خونده باشی حالا می خوای وقت بگذرونی یا اینکه مثل الف ها عمر جاودان داشته باشی .. اینو نمی گم که بگم این کتاب بده یا اینکه نباید وقتتون رو تلف کنید و این حرف ها ... فقط اینکه قرار نیست هر کتابی رو لزوما فقط به خاطر اینکه نوشته شده بخونیم مثل من که پریروز یه نگاه به ظیافت افلاطون انداختم و دیگه عمرن نخونمش و ترجیح می دم برم بتلنت وارکرفت بازی کنم .

دوست من سلام

خوب من تمام جلد های تاریخ تمدن(آریل و ویل دورانت)---کتاب جمهوریت افلاطون--ایلیاد و ادیسه هومر---شاه لیر و مکبث و اتلو و هنری چهارم شکسپیر را خواندم.(و حدودا یه چند هزار جلد دیگه کتاب)

یعنی آدما باید حتما اول این کتابارو بخونند تا نظر مساعد نسبت به همه کتابها پیدا کنند؟؟؟؟

شاید

:)

با تشکر از شما

هالدیر جان... یعنی اونقدر کتابهای خوبی رو خوندی که میخوای بری سراغ سرزمین دلتورا؟!

اصلا بذار من یه پیشنهاد بدم. یه کتاب خوب هست که عمرا خونده باشی. اسمش اینه: لرباب حلقه ها!

دوست من سلام

خوب من تمام جلد های تاریخ تمدن(آریل و ویل دورانت)---کتاب جمهوریت افلاطون--ایلیاد و ادیسه هومر---شاه لیر و مکبث و اتلو و هنری چهارم شکسپیر را خواندم.(و حدودا یه چند هزار جلد دیگه کتاب)

یعنی آدما باید حتما اول این کتابارو بخونند تا نظر مساعد نسبت به همه کتابها پیدا کنند؟؟؟؟

شاید

:)

با تشکر از شما

اون جمله رو من پس می گیرم چون تکلیفش معلوم نیست . کتاب های مهم ! کتاب مهم دیگه چیه؟

ولی فقط اینکه به خاطر احترام به نویسنده و اینکه زحمت کشیده و وقت گذاشته باید یه کتاب رو خوند ! پس اگه اینطوری باشه باید تمام عمرت بشینی کتاب بخونی که به کسی بی احترامی نشه .

در ضمن من واقعا از آمار شما در شگفتم .. شما مثلا اگه دو هزار تا کتاب خونده باشی یعنی اینکه مثلا در طول مدت پنج , شش سال هر شب یه کتاب رو تموم کردی ؟ یا مثلا در طول حدودن یازده سال هر دو شب یه جلد؟

در شگفت نباش! اولا این که ایشون الف هستن. دوما اینکه فکر کنم مثلا اگه بیست و پنج سالش باشه... خب میشه هر چند شب یک کتاب... یعنی پخش میشه دیگه نه؟

در شگفت نباش! اولا این که ایشون الف هستن. دوما اینکه فکر کنم مثلا اگه بیست و پنج سالش باشه... خب میشه هر چند شب یک کتاب... یعنی پخش میشه دیگه نه؟

ققنوس خودتو مسخره کن (D:)

خوب مثلا اگه ازم بپرسید تاریخ تمدن را چند روزه خواندم(12 جلد قطور 700 تا 800 صفحه ای + دیباچه ) میگم کلش حدودا تو 18 روز تمام شد.

ولی تو آمار من دلیل نداره که همه کتابها 10 جلدی باشند خوب من از سن 14 سالگی دارم به صورت حرفه ای کتاب می خونم فکر کنم تا الان آمارم درست باشه دیگه.

سیریشا :)

با تشکر

سلام هالدیر جان!

آقا لعنت همه ی آردایی ها به من اگه فصد تمسخر داشتم! :unde: داشتم جدی ازت طرفداری میکردم بابا! حالا باز بیا بزن ما رو! تازه من با این فرض گفتم که شما از بچگی کتاب میخوندی. این بده؟ آمارت هم مثل اخلاقت خوب و عالیه. حالا گذشتی از گناه ما؟ در ضمن سرعت خوندنت هم خوبه.( تعریفات کافی هست؟! :)

با سلام

کتاب را نخوانی یعنی چی-هر چی باشه کتابه و هر کتابی شایسته مطالعه است ولی این موضوع هماهنگ با برداشت ما از آن کتاب نیست چون ممکن است دوست عزیزمان لرد لاسس کاملا از این کتاب خوشش بیاید در صورتی که ما خوشمان نیامده است.دلیلی ندارد نوع تفکر و علایق ما با یکدیگر مشابه باشد.

به قول دوستان نویسنده زحمتش را کشیده باید خواند و بعد از خواندن نتیجه گرفت.

ولی خوب پیشنهاد ارش منطقی است بهتر است در ابتدا از کتابخانه بگیرید یا اگر به کتابخانه دسترسی ندارید ابتدا جلد 1 را خریداری کنید.

با تشکر

دوست عزیز من منظورم این نیست که کتاب های سطح پایین رو نباید خوند. من هم مثل شما سالهای زیادی از عمرم رو با کتاب گذروندم ( از روانشناسی گرفته تا تارخ تمدن ها)

به این دلیل به دوست عزیزمون لرد لاسس گفتم بهتره نخونه چون اون هم مثل همه ی شما ارباب حلقه ها رو خونده و سلیقه ها مون تقریبا مشابهه. البته قبول دارم که خانم رودا زحمت زیادی کشیدن ولی چون کار تقلدی بود ( کمی بیشتر از خیلی زیاد) گفتم شاید لرد لاسس هم مثل من از متعصبان تالکین باشه و وقتی ببینه که این کتاب چه طوریه ازش خوشش نیاد. البته من با الهام گرفتن مخالف نیستم و همچنین از تقلید های کم ، مختصر و خوب.

منم اين كتابو خونده م ولي خدا رو شكر از پسرخاله ام گرفته بودم و پولمو نريختم تو جوق آب ... واقعا كتاب ضايعي بود - كودكانه بود بيش از حد - البته براي كودك 6-7 ساله خوبه نه براي كسي ديگه

من چند هفته پيش اراده كردم بشينم شباهت هاي هري پاتر با لوتر رو بنويسم اما مطمئن بودم با اين كار پير مي شم ... هري پاتر هم شباهت زيادي به لوتر داره : اله سار - سيريوس | گيملي و لگولاس - محفلي ها | گاندولف - دامبلدور زشت | سارون ( و سارومان ) - ولدمورت | رون و هرميون - سام وايز و پي پين و مري - و هزاران تاي ديگه توي مفهوم . البته خدا رو شكر كه لوتر مثل هري پاتر پر از اشكال و خطا نيست . مثلا تمام محفل ققنوس بر پايه ي اتفاق مسخره اي بنا گذاشته شده : ولده مورت مي خواد پيشگويي رو بشنوه - خوب نمي تونسته بهش دست بزنه . قبول . نمي تونسته بره تو تالار و با چوبدستيش بزنه پشت گوي و بندازتش زمين تا بشكنه و صداي نحسش درآد اونم يادداشت كنه و اينقدر دردسر نكشه ؟؟ :)

شباهت هاي دلتورا رو هم كه گفتين . ( راستي 3 تا جلد ديگه م تازگي ها ازش منتشر شده كه اونام مهوع هستن : سرزمين سايه هاي دلتورا) - در اين سه جلد يه جا هست كه ليف مي ره تو يه اتاق و از يه پلان تير به سرزمين سايه ها نگاه مي كنه !

منم اين كتابو خونده م ولي خدا رو شكر از پسرخاله ام گرفته بودم و پولمو نريختم تو جوق آب ... واقعا كتاب ضايعي بود - كودكانه بود بيش از حد - البته براي كودك 6-7 ساله خوبه نه براي كسي ديگه

من چند هفته پيش اراده كردم بشينم شباهت هاي هري پاتر با لوتر رو بنويسم اما مطمئن بودم با اين كار پير مي شم ... هري پاتر هم شباهت زيادي به لوتر داره : اله سار - سيريوس | گيملي و لگولاس - محفلي ها | گاندولف - دامبلدور زشت | سارون ( و سارومان ) - ولدمورت | رون و هرميون - سام وايز و پي پين و مري - و هزاران تاي ديگه توي مفهوم . البته خدا رو شكر كه لوتر مثل هري پاتر پر از اشكال و خطا نيست . مثلا تمام محفل ققنوس بر پايه ي اتفاق مسخره اي بنا گذاشته شده : ولده مورت مي خواد پيشگويي رو بشنوه - خوب نمي تونسته بهش دست بزنه . قبول . نمي تونسته بره تو تالار و با چوبدستيش بزنه پشت گوي و بندازتش زمين تا بشكنه و صداي نحسش درآد اونم يادداشت كنه و اينقدر دردسر نكشه ؟؟ :)

شباهت هاي دلتورا رو هم كه گفتين . ( راستي 3 تا جلد ديگه م تازگي ها ازش منتشر شده كه اونام مهوع هستن : سرزمين سايه هاي دلتورا) - در اين سه جلد يه جا هست كه ليف مي ره تو يه اتاق و از يه پلان تير به سرزمين سايه ها نگاه مي كنه !

من هم موافقم . واقعا این به مثلا لرد سیا نهایت حماقته . ممالک الآی کیو. و البته از عجایب 25 گانه است که فکر می کنم این 28 باشه.

درمورد شباهت ها هم باید بگم خیلی مسخراس هر کتابی که می بینی یه تیکه از لوتر رو به تقلید ور داشته نوشته. ( راستی به نظر من فرد و جرج بیشتر شبیه مری و پی پین بودن و هستن.). امیلی رودا باز هم توی یه مجموعه دیگه به نام روون توی کتاب دوم داستانی نوشته که شباهت و یا الهامی از فصل چنگل قدیمی یاران حلقه داره. ( درختهایی باعث به خواب رفتن انسان ها می شوند و بعد از رسیدن به رشد کامل اون ها رو می خورن . که خواننده رو به یاد به خواب رفتن چهار هابیت در جنگل می اندازه که چه طور توسط درخت ها توی درد سر افتادن.) با این حال بهتره بگم از این هسمت کتاب الهام گرفته که خیلی هم جالب تر از دلتورا بود و از این یکی خیلی خوشم اومد . چون تمام حدسیاتم رو غلط ار آب در اورد.

در مورد سه جلد بعدی دلتورا هم یاید اضافه کنم به قدر سطحی و پیشبینی پذیر بود که بعد از خوندم دو صفحه اولش حالم بد شد . ولی تمام تلاشم رو می کنم که تا آخر بخونم. چون شعار من اینه : کتاب رو باید هر چقدر هم که سخره و احمقانه با شه رو تا آخر خوند.

ايول به ذهنم فرد و جرج نرسيده بود D: - بايد بگم دست بر قضا پسرخاله م هم اون روون رو داره : روون پسري از رين هست اسمش اگه اشتباه نكنم كه در اولين فرصت وقتم رو حيف و ميل مي كنم و مي خونمش

ايول به ذهنم فرد و جرج نرسيده بود D: - بايد بگم دست بر قضا پسرخاله م هم اون روون رو داره : روون پسري از رين هست اسمش اگه اشتباه نكنم كه در اولين فرصت وقتم رو حيف و ميل مي كنم و مي خونمش

باور کنید دیگر اسم این یکی کته به خشخاش گذاشتن است و بس! نمیخواهید این بدبخت را ول کنید زندگی اش را بکند؟ حالا دلیل نمیشود که هر شباهتی را به دزدی نسبت داد!

بله راست مي گي اگه يكي دو تا باشن آدم هيچي نمي گه مثل اين كه مثلا يه جبهه خوبن يه جبهه بد يا قهرمان چند تا دوست وفادار داره ..... ولي وقتي به جز اين ها هزار تا مساله ريز و درشت ديگه هم تقليد بشه اون وقت آدم حرصش مي گيره . وقتي نويسنه اون قدر توانايي نداره كه يه موجود ديگه رو به جاي آق بابا علم كنه (كه وقتي جيغ مي زنن همه مي ترسن و به سمت كمربند كشيده مي شن و دست بر قضا پرنده هاي بزرگ و زشتي هستن كه از شانس به جاي 9 تا 7 تان!! ) بايد گفت كه نه، اينا هم اتفاقيه و نويسنده زحمت كشيده و بايد دستش رو به گرمي فشرد و بهش تبريك گفت ؟جاعل هاي اسكناس هم زحمت شبانه روزي مي كشن ...

البته خودمم قبول دارم كه اين نهايت بدبينيه چون اين يه ماهه ( از وقتي لوتر رو خريدم ) به هر جا نگاه مي كنم انگار آثار اونو مي بينم . هر كتاب و فيلم و .... جوري كه خودمم اعصابم خورد شده ولي به جان تو اين دلتورا ديگه تقلب هاش خيلي ضايعس :)

من همچین حرفی نزدم دوست عزیز! فقط گفتم که در دنیای حتی یک دزدی هم اگر خوب انجام شود شاید با ارزش تر از اثر اصلی باشد. هم از آن دست که شکسپیر هملت را ، و هم از آن دست که استاد تارانتینو فیلم بیل راب کش را.

و تفاوت تنها در این است که بعضی ها این کار را احمقانه انجام میدهند، و بعضی ها به طرز عجیبی ستایش بر انگیزانه!

من هم این کتاب و خوندم. یعنی فقط تونستم سی چهل صفحه شو تحمل کنم.

نقشه ی اول کتاب و دیدید؟

تقلید به این تابلویی واقعا نوبره. از این ناراحتم که خانم نویسنده خیلی هم از کارش راضیه.

طرح روی جلدش ادم و جذب میکنه اما مثل گردوی پوسیده توش خالیه خالیه.

اتفاقا کتابش واسه سرگرمی خوبه > :D

یه باره بگید بعد از تالکین و ارباب حلقه ها ، نویسنده ها غلط میکنن داستان بنویسن! :D

خوب اگه خوشتون نمیاد نخونید ، امیلی رودای بدبخت که مجبورتون نکرده!! :D

تازه بیچاره الهام گرفته ، جنایت که نکرده :D

من با نظر arven موافقم

الهام گرفتن که دیگه جرم نیست

والا خیلی زور داره ، آدم بشینه دو سه هزار تا صفحه داستان بنویسه ، واسه یه سری که دوست دارن با این داستان ها سرگرم بشن ، بعد یه عده آدم نجیب ، بیان

بگن این یارو هیچی بلد نیست ، داستاناش چرتن ، فقط از این شاهکار دزدیده و ......... اخه اگه همه مثل شماها فکر میکردن که دیگه کسی جرئت نداشت چیزی

بنویسه ، بلا خره انقدر باید از این داستان ها بیاد و بره تا یه کتابی مثل ارباب حله ها دوباره بتونه ظهور کنه . مثلا اگه جو زمانی که تالکین کتاب مینوشت اجازه این

کار رو به او نمیداد ، هیچ وقت آردا هم شکل نمیگرفت . :D :D :D :D :D

آیا دوست دارید چنین کاری کنید؟؟؟ :) :)

من داستان دلتورا رو تا آخر خوندم ، درسته در مقابل لوتر خیلی کوچیکه ، ولی باز هم سرگرم کنندس و زهن خلاق نویسندش رو میرسونه. :D :) :D :D

چه عجب پست هاي غير تالكيني هم يكي بهشون سر زد.

من هنوز كتابا رو نخوندم(شايد تنها مجموعه فانتزي باشه كه هنوز هيچي ازش نميدونم)

پيشنهادش ميكنيد؟ۀ

راستش با وجود این که دوستان این جوری نقد کردن این داستان رو ، میترسم که بعد از خوندن کتاب کله من رو ببرید و شاه گوندور بیوه شه! :D :D

کتاب ها جالب بودن ، من از داستان اژدها هاش و تمام خصوصیات و ویژگی هاشون خوشم میاد ، یه مدت هم تو جوش بودم ! :D :D

من بگم تولکاس؟؟؟

از روی رفاقت و در مقام یه دوست خیرخواه عرض می کنم... نه . اصلا سراغش نرو و وقتت رو طلف نکن. چون مطمئنم این کتاب هرگز نمی تونه تالکین شناسی مثل شما رو راضی کنه... با احترام به نظر آرون عزیز این کتاب واقعا بی ارزش و پوچه . و با روحیه ای که ازت سراغ دارم اگه بخونیش حتما می ری سراغ امیلی رودا و یه بلایی سرش میاری ( فقط رفتنی من رو هم خبر کن با هم بریم چون از دستش خیلی شکارم...).

اینکه بگیم رودا فقط از تالکین الهام گرفته براش خیلی خیلی زیادیه... کتابش حتی در این حد هم نیست که بگیم از کار تالکین کپی کرده... که ای کاش اینطور بود.

نویسندگی که بچه بازی نیست هرکسی از خونه شون قهر می کنه میاد داستانمی نویسه... تولکاس جان شما یه نظر به جلد این کتاب بندازی و پاراگراف اولش رو بخونی همه چیز دستت میاد و حرف های منو قبول می کنی... اگه بدونی چه کتاب بی ربط و جفنگیه....

او ه ه ه :) :D :) :)

من که نگفتم شاهکاره ، به هیچ کس هم پیشنهاد نکردم ، خوب یه نوع تنوعه دیگه . :) :D :D :D :D :D

با با شاید هیچ نویسنده بدبختی تا قیامت نتونست بهتر از تالکین بنویسه ، در اون صورت که دیگه کتابی چاپ نمیشه !!! :D( :D( :D( :D(

شاید امیلی رودا واسه بچه محلاشون کتاب نوشته ، به ما چه ، تنها کار ما که میتونیم انجام بدیم اینه که نخونیمش ، نه این که بزنیم تو سرش!!! :D :) :)

او ه ه ه :) :D :) :)

من که نگفتم شاهکاره ، به هیچ کس هم پیشنهاد نکردم ، خوب یه نوع تنوعه دیگه . :) :D :D :D :D :D

کار خوبی کردی . من هم که دارم همین و می گم..

با با شاید هیچ نویسنده بدبختی تا قیامت نتونست بهتر از تالکین بنویسه ، در اون صورت که دیگه کتابی چاپ نمیشه !!! :D( :D( :D( :D(

در این صورت اصلا نباید چیزی بنویسه وقتی حرف تازه ای برای گفتن نیست باید سکوت کرد...

شاید امیلی رودا واسه بچه محلاشون کتاب نوشته ، به ما چه ، تنها کار ما که میتونیم انجام بدیم اینه که نخونیمش ، نه این که بزنیم تو سرش!!! :D :) :)

قبول ... اونوقت باید کتاب روفقط به بچه محل های خودش نشون می داد و چاپش نمی کرد. حالا که این کار و کرده در برابر همه ی کتابخون های حرفه ای مسئوله...

ارون جان دعوا که نیست اینقدر حرص می خوری داریم حرف می زنیم... اگه ناراحت میشی من دیگه ادامه نمی دم... ماست سیاست....

اگه لازم باشه باید تو سر این آدم ها هم زد تا دیگه تو کار بزرگان دخالت نکنن... و تازه من که نگفتم تو مسئول کارای امیلی رودا هستی...

من نميدونم چه بگويم!

كاملا قبول ميكنم كه همه كتابا نبايد در سطح لوتر باشن و از طرفي هم سيمين به شدت اين كتابو ميكوبه!

سيمين تو نايت سايد رو خوندي؟اگه آره نظرت در مورد اون چيه؟يا درياي زمين،يا سرزمين كهن يا هر فانتزي ديگه اي.

ميخوام ببينم نظراتمون چقدر نزديكه به هم.

خب در اون صورت چرا ، چند تا جایزه برده؟؟؟ :D

بعدش ، ما عاشقای تالکین اینجا جمع شدیم و داریم کتاب های دیگه رو نقد میکنیم ، شاید اونم طرفدارای خودش رو داشته باشه . :D :D

مثل هری پاتر ، که جدا خارج از این سایت ، نمیشه بر ضدش حرف زد ؟؟ من خودم تجربش کردم ، اگه یه ایراد ازش بگیری میکشنت !!! :D :D

بچه ها بحثو فیزیکی نکنین که مجبور میشم چیزی بگم:

میدونین طبق آخرین فرضیه های ارائه شده چیزی به اسم جاذبه وجود نداره

چون ما میبینیم جسمی روی زمین میافته و این اتفاقا به وجود میان چیزی به اسم جاذبه درست کردیم ( یک مثال داشت یادم نمیاد )

یا این که زمان وجود نداره

زمان چیزیست که ما به دست خودمون ساختیمش

** زمان در مکان ها با قدرت بالای جذب تغییر می کنن

مثال: میزان زمان هنگامی که در کنار یک سیاهچاله باشی یا کنار یک ستاره ی بزرگ باشی یا روی زمین باشی تفاوت می کنه !!

در کل اینجا کلاس فیزیک نیست :D :D

این جا که حرفی از فیزیک نزدیم !

داریم در مورد امیلی رو دای بنده خدا حرف میزنیم .

خیلی از بچه ها با ایشون مخالف هستن ، و به شدت بهش میتوپن، در صورتی که باید پذیرفت که کتاب هایی این چنینی ، مثل یه رودخونه ، در مقابل دریا

( لوتر) لازمه ، گون هم عزمت اون رو بیشتر نمایان میکنه و هم به عده ای آب مبرسونه!

بچه برو خواب

حالا من امتحانام تموم شده جشن گرفتم تا صبح بیدارم

تو چی :D :D :D

من با آرون موافقم باید تنوع باشه

البته اگه کسی بخواد دلتورا رو بخونه به نظر من ارزش بیشتر از یه بار خوندن رو نداره پس پیشنهاد میکنم که پولت رو دور نریزی و از کتابخونه بگیریش

الوه تو هم مثل خودم عاشق فیزیکی

وقت باشه یه گپ مفصل بزنیم!

با شما موافقم.

خود من هم کتاب ها رو از کتابخونه گرفتم خوندم .

من از تمام کتاب های هری پاتر هم فقط جلد شش رو دارم که اونم هدیه گرفتم.

اگه بحث فیزیک شد منم دوست دارم شرکت کنم . یه خبر به منم بدین. ممنون. :D

من با آرون موافقم باید تنوع باشه

البته اگه کسی بخواد دلتورا رو بخونه به نظر من ارزش بیشتر از یه بار خوندن رو نداره پس پیشنهاد میکنم که پولت رو دور نریزی و از کتابخونه بگیریش

الوه تو هم مثل خودم عاشق فیزیکی

وقت باشه یه گپ مفصل بزنیم!

:دی

حتما

هر وقت خواستی در خدمتم

با شما موافقم.

خود من هم کتاب ها رو از کتابخونه گرفتم خوندم .

من از تمام کتاب های هری پاتر هم فقط جلد شش رو دارم که اونم هدیه گرفتم.

اگه بحث فیزیک شد منم دوست دارم شرکت کنم . یه خبر به منم بدین. ممنون. ;))

خب در اون صورت چرا ، چند تا جایزه برده؟؟؟ :D

بعدش ، ما عاشقای تالکین اینجا جمع شدیم و داریم کتاب های دیگه رو نقد میکنیم ، شاید اونم طرفدارای خودش رو داشته باشه . ;)) ;))

مثل هری پاتر ، که جدا خارج از این سایت ، نمیشه بر ضدش حرف زد ؟؟ من خودم تجربش کردم ، اگه یه ایراد ازش بگیری میکشنت !!! ;)) ;))

اصلا هم اینطور نیست... اگه فکر می کنی خاطر رولینگ و کتابش هنوز هم برای مردم خیلی عزیزه یه سر به سایت ( طرفداران فانتزی ) بزن و ببین چه بحث های بی پروایی درباره ش راه افتاده ....

و من هر جا که بشه می گم که رولینگ یه شیاد نابقه است و کتاباش خیلی هم درپیت اند... تا الان هم کسی منو نکشته...

من نميدونم چه بگويم!

كاملا قبول ميكنم كه همه كتابا نبايد در سطح لوتر باشن و از طرفي هم سيمين به شدت اين كتابو ميكوبه!

سيمين تو نايت سايد رو خوندي؟اگه آره نظرت در مورد اون چيه؟يا درياي زمين،يا سرزمين كهن يا هر فانتزي ديگه اي.

ميخوام ببينم نظراتمون چقدر نزديكه به هم.

تولکاس جان متاسفانه کتابهایی رو که نام بردی نخوندم... نمی دونم قبلا گفتم یا نه اما من بعد از خوندن لوتر دیگه علاقه و رغبتی به مطالعه ی آثار دیگه ندارم... قبلا خره ی کتاب بودم و کتابخانه پاتق معروفم بود اما الان فقط تاریخ و کتاب های عهد عتیق رو می خونم و البته مطالعه ی دقیق آثار تالکین...

با این وصف می شه یه طور دیگه با هم بحث کنیم ؟؟ یا بهم وقت بده که کتاب ها رو بخونم.

چرا نميشه.اتفاقا من هم علايقي به عهد عتيق و جديد دارم و تا حدودي هم در تاريخ سر رشته هايي دارم.

تاريخ الان چي ميخوني؟

در مورد رولينگ:نظرت رو به هيچ عنوان نميپذيرم!اگه دوست داري در يه تاپيك جدا گانه(كه خودت هم ميسازيش!:دييي) بحث كنيم

چقدر لطف داری تولکاس ...

من به ترتیب تاریخ مسیحیت , بیزانس و امپراتوری کنستانتین و به خصوص عهدین رو می خونم ( افسانه ها و روایات قوم یهود و ارض موعود رو خیلی دوست دارم)... می گن روایت تاریخ ایران در همه ی دانشگاه های معتبر دنیا تدریس می شه ( ما تو خونه یه تاریخ دان داریم... اون می گه ) و من اون رو تا قبل از ورود اسلام دوست دارم...

در باره ی رولینگ هم من هیچ جبهه گیریی ندارم. من هم مثل خودت همه ی کتاباش رو خریدم و شونصد بار خوندم... اما قبول کن که یه کم گولمون زد و تبش خیلی زود فروکش کرد...

اما اجازه بده تکلیفمون با دلتورا و این امیلی رودای گردن... معلوم بشه به رولینگ هم میرسیم...

اصلا بحث نداره نظر شما نشنیده و نسنجیده از طرف من مقبوله.

سیمین خانوم ، صحت حرف شما رو مبنی بر این که کتاب های رولینگ زود سرد میشه رو قبول دارم ، و به نظرم تنها عاملش اینه که دنیای رولینگ بدون تاریخ بنا شده و ما تنها در برهه ای از زندگی چند ساله یه پسر با اون رو به رو میشیم ، ما چند شخصیت معدود داریم که در موردشون میخونیم و دست و پای ما برای ورود به دنیای اون خیلی بستست . اما در مورد تالکین ، این اتفاق نمیفته چون جدا یه دنیایی کامل رو خلق کرده که چنان عمیق و گستردست که تکراری شدنش محال به نظر میرسه .

ما تو دوران اوج هری پاتر با موجی از شوق و علاقه و لذت رو برو بودیم و نباید از اون دوران طلایی به راحتی گذشت.

[ ما تو دوران اوج هری پاتر با موجی از شوق و علاقه و لذت رو برو بودیم و نباید از اون دوران طلایی به راحتی گذشت.

[ ما تو دوران اوج هری پاتر با موجی از شوق و علاقه و لذت رو برو بودیم و نباید از اون دوران طلایی به راحتی گذشت.

ولی ما این کار و کردیم... می بینی بر خلاف ماه های آخری که همه منتظر انتشار جلد آخر بودن دیگه هیچ اسمی از هری پاتر در میان نیست... جدا یادمون رفته که زمانی چطور عاشق این کتاب ها بودیم و رولینگ رو در حد یه نابغه تحسین می کردیم...

هری پاتر فقط یه بازی سرگرم کننده بود نه درس زندگی و مایه ی امیدی که تا ابد در دلمون باقی بمونه.

ولی ما این کار و کردیم... می بینی بر خلاف ماه های آخری که همه منتظر انتشار جلد آخر بودن دیگه هیچ اسمی از هری پاتر در میان نیست... جدا یادمون رفته که زمانی چطور عاشق این کتاب ها بودیم و رولینگ رو در حد یه نابغه تحسین می کردیم...

هری پاتر فقط یه بازی سرگرم کننده بود نه درس زندگی و مایه ی امیدی که تا ابد در دلمون باقی بمونه.

البته این از ماست که انقدر سریع تعغیر عقیده میدیم ، این که ما به خاطر احتمال دزدی رولینگ کتاب هاش رو کنار بگذاریم ، نوعی ظلمه ، البته به کتاب و دنیای داستان . به قولی (( باید ببینیم که کسی که سخن میگوید ، چه میگوید ، نه این که چه کسی سخن میگوید .))

من شاید حالا از طرفداران هری پاتر نباشم ولی هرگز نمیتونم اشتیاق خوندن جلد 6 رو فراموش کنم که به خاطرش 2 شب رو نخوابیدم ....... جدا میگم 2 شب نخوابیدم .

امیدوارم نظرم باعث ناراحتی نشده باشه . ایین نظر شخصیه منه و قطعا نظر شماهم با دلیل و منطق همراهه.

در مورد کسی که دزدی میکنه ، مجازاتش رو قانون تعیین میکنه ، من کاری به این که چه بلایی سر رولینگ میارن ندارم ، و میبایست به سزای عملش (( احتمالی )) برسه . اما در مورد کتاب هری پاتر من یه هویت سوای رولینگ قائلم و برای کتابش احترام خاصی قائلم ، با وجود تمام کاستی ها و نواقصش .

درسته . بهتره این بحث رو در تاپیک جدید ادامه بدیم .

در مورد دلتورا هم مزایایی رو قبلا گفتم که فکر میکنم یه کتاب ژانر فانتزی سرگرم کننده به داشتن اونها میتونه اکتفا کنه . ;))

رو لينگ شخص بزرگيست در نظر من!دليلم براش دارم:بر خلاف تو فكر نميكنم كه تب پاتر تو دنيا خوابيده باشه.كليه فروم هاي پاتري در كل دنيا فعالن هنوز.من كاملا قبول دارم كه مجموعه پاتر به شدت سخيف تر از لوتره و البته يكي از دلايل همه گير بودنش رو همين ميدونم.اما رولينگ به نظرم از ايده اي دزدي نكرد.درسته رولينگ پايان داستان رو گند زد!فصل اخر داستانش فقط به فيلم فارسي شبيه بود والبته نحوه تعاملش با كاراكتر هاش در دو كتاب آخر اصلا منطقي نبود.اما ايده اي كه پرورش داده شد تو كل داستان به خوبي به بار نشست!و من منظورم سووروس اسنيپه.اين كتاب به نظر من بيشتر از اينكه حول هري بچرخه داشتروحيات اسنيپ رو ميشكافوند.

در مورد ساير كتاب ها:خوبه ..خيلي خوبه.اتفاقا تنها دوره اي از تاريخ ايران كه من هنوز نسبت بهش يكم علاقه دارم،قبل اسلامه!!!!! ;))

شايد هم يكم از دوره سامانيان.

تقريبا از دوره ايزد بانو ها تا اواخر دوره ساساني رو يك زماني(حدود 10-15 سال پيش) بلعيدم.عهد هاي عتيق و جديد رو هم فعلا دارم سعي ميكنم يكم با ديد منفي بررسي كنم.جديدا درم به دنبال آتئيست ها ميرم و البته نظراتشون برام به شدت قابل احترامتر از يهوديت و يا مسحيته! ;))

دوران كنستانتين رو شايد به خاطر وجود دير صهيون تو اون دوره دوست داشته باشم والبته هيچ زماني در تاريخ بيزانس برام لذت بخش تر از سقوطش نبوده! ;))

جديدا بيشتر به تاريخ جنگ جهاني ها روي آوردم وسعي ميكنم اونا رو درك كنم(هر چند كه چن تا نابغه ديوونه رو بعيده كه بشه درك كرد! ;)) )

راستش تولکاس جان من هم به این فروم ها سر میزنم و هنوز هم پیگیر هری پاتر هستم ولی همونطور که خودت هم اشاره کردی جلد آخرش حالم و به هم زد....... یه پا فیلم هندی شده بود...آخه چرا والدمورت به اون عظمت باید اونطور راحت و الکی کشته می شد؟

چطوره که همیشه هری و دوستاش از همه ی مسائل با خبر می شن ... و هری همیشه در برابر والدمورت شانس میاره...

اصلا چا باید می گفت آیند ی شخصیت ها چی شد؟

مسئله ی دزدی هم که همه می گن رولینگ طرح کتابش و از داستان ( کروشام گرینج و جام نحس ) برداشته... اما من با تو موافقم و می گم حتی اگر این حقیقت داشته باشه باز هم رولینگ شاهکار کرده و این ایده ی مدرسه ی جادو گری رو خوب پرورش داد... کاری که هورووینتس ( نویسنده کتابی که گفتم ) ار پسش بر نیومده بود.

اتفاقا تو كتاب هورووويتس هم ايده مدرسه حداقل خوب پرورش داده شده بود.هورووويتس البته يه مدرسه جادوي سياه رو نشون ميده .كتاب هورووويتس هم قابليت ادامه دادن داشت و بيشتر از دو جلد ميشه در موردش نوشت اما خب اون وارد ماجراهاي الكس رايدر شده بود و بعيده فعلا به گروشام سر بزنه.هر چند كه من نظرم اينه كه بالاخره برميگرده به گروشام.واقعا شخصيت هاي معلم ها حداقل بسيار شبيه مجموعه رولينگ بود اما من واقعا مث خودت نميتونم دزدي رولينگ رو بپذيرم

راستش من حالم از کروشام گرینج و معلمهاش به هم می خوره... دسر خون و نعش کش و ....

اما هاگوارتز جائیه که همه ارزوی دیدنش و داشتیم. و رولینگ با خلق والدمورت وسعت و رنگ بیشتری به قصه اش داد ( البته اگه آخر سر اونطور خاک برسرش نکرده بود )

کروشام خیلی بچه گانه و مختصر بود و البته جای کار چندانی هم نداشت

خوب دیگه بی خیال ... امیلی رودا رو چی کارش کنیم؟؟

اتفاقا حالا بحث هوروويتسمون كه تازه گرم ميشه! ;)) ;))

رودا هم...نميدونم من ديدي نسبت بهش ندارم.شايد فعلا ترجيح بدم واركرفت رو تموم كنم يا حتي نايت سايد رو ادامه بدم

خب ، خب ، ببینم مگه شما ها نبودین که داشتین رولینگ رو به چوبه دار میبردید ؟ :x

حالا چیشد یادتون رفت ؟ ;))

منم با نظر جفتتون موافقم و رولینگ رو به خاطر خراب کردن جلد آخر نکوهش میکنم . ;))

مخصوصا که تانکس و لوپن رو حتا بدون تصویر سازی میده دسته حضرت عجل ؟ ;))

اونوقت باید هرچی شخصیت مسخرس زنده بمونه ، مثلا چی میشد رون یا هرمیون بمیرن ، یا خود هری ، یا هر چیز دیگه ! ;))$

کشته شدن ولدمورد به دست هری کاملا مسخره بود ، رولینگ میتونست همین کار رو تو کتابچهار انجام بده ! :D

البته ايرادات من به كتاب آخر چيزايي كه شما گفتي نيست!

بنده جزئ معدود افرادي بودم كه تو جمع بچه هاي اين سايت از رولينگ حمايت كردم!!!

بنده جزو دشمنان خونی رولینگ می باشم که دلایل خودمو دارم اما نمیگم چون آخرش میشه مثل الف ها ترسو هستن ( البته اون مبحث آخر نداره :دی )

در مورد هورووینتس هم کتاباش خوبن و می تونن آدمو جذب کنن البته یک جور حس ناخوشایند در مورد واقع گرایی توش دارم

نمیدونم چیه فقط یکم حس خوبی بهم دست نمیده

اما کتابای خوبی داره ( کتابای الکس رو که خوندم دارم دربارشون میگم )

اما یک چیز در مورد کتاب های رولینگ:

هیچ چیز به هیچ چیز وسل نیست. یعنی هیچی ریشه ی واقعی مثل کتابای تالکین نداره

بیشتر یک جور چیزیه که توی ذهن نویستنده پریده

از اینجاشه متنفرم

اما نوشتن برای جذب کسایی که خیلی توی درک مطالبش حرفه ای نیستن فوق عالیه

برای مردم دیگه خوبه ...

در کل کتاب بدی نیست اما از نویسندش متنفرم ;)) ;)) ;))

و مخصوصا هری با اون شانس های مسخره و بی معنیش

یه بار در مورد رولینگ میخوندم

میدونید چطوری ایده ی هری پاتر به ذهنش اومده؟

سوار قطار بود و وسط راه قطار خراب میشه و می ایسته رولینگ که داشته به بیرون نگاه میکرده یه گله گاو میبینه که داشتند می چریدند بعد همون طوری که به گاو ها نگاه میکرده به ذهنش میرسه که داستانی در مورد جادوگری بنویسه!

یعنی هری پاتر از یه گله گاو گرفته شده!!!!! ;)))

وا !

من خونده بودم ، جناب رولینگ توی ایستگاه قطار به ذهنش این ایده رسیده ولی چیزی که گفتی و گاو ها رو اولین باره میشنوم! ;))

الوه جون راست میگه ، شانس هری مسخره ، آدم رو عصبانی میکنه ، آیا میشه بین اون و فرودوی عزیز مقایسه کرد ؟ ;))

راستی کسی فیلم پرسی جکسون رو دیده؟ ;))

وا !

من خونده بودم ، جناب رولینگ توی ایستگاه قطار به ذهنش این ایده رسیده ولی چیزی که گفتی و گاو ها رو اولین باره میشنوم! ;))

الوه جون راست میگه ، شانس هری مسخره ، آدم رو عصبانی میکنه ، آیا میشه بین اون و فرودوی عزیز مقایسه کرد ؟ ;))

راستی کسی فیلم پرسی جکسون رو دیده؟ ;))

بین هری و فرودو خیلی راحت می شه مقایسه کرد چون فرودو هرگز مثل هری الکی برنده نبود و خیلی جاها مسیر سفر با درایت و نیروی راسخ اون و فداکاری ها و شجاعت سام هموار می شد.

اصلا به نظر من روشی هم که تالکین برای نابودی حلقه تایین کرده برای هرچه بیشتر واقعی و قابل درک بودن پیروزی فرودو بر تاریکیه ( نگفتم پیروزی بر سائرون چون به نظر من فرودو تنها بر تاریکی حلقه پیروز شد , به بهای سلامتی خودش اون تاریکی رو در کالبد خودش محصور و نابود کرد. سائرون رو پادشاهان غرب شکست دادن ) تالکین فرودو و سائرون رو با هم روبه رو نکرد ( خنده دار می شد نه ؟ ) بلکه سائرون رو مقهور عظمت روح فرودو کرد و این چیزیه که من رو دیوونه ی کارهاش کرده.

البته باز هم اگه مثالی بیاری حاضرم درباره ش باهات بحث کنم.

البته چیزی که گفتی درسته ، اما همون جوری که تو مقدمه سه کتاب تخیلی از تالکین نوشته شده ، هدف تالکین نشون دادن شکست تاریکی از کوچکترین و ضعیف ترین عنصر پاکیه ! این تنها به خاطر غرور سائرون بوده !

پس بیا در مورد مقایسه گاندلف با آلبوس دامبلدور با هم بحث کنیم .

من نميفهمم چرا هر بحثي كه ارون تو اون شركت ميكنه از مسير اصليش كاملا منحرف ميشه!:دي

بابا اينجا در مورد يه چيز ديگه بحث ميشد،تو نگهباني در آب هم بحث به جاي ديگه رسيد و قس علي هذا

من نميفهمم چرا هر بحثي كه ارون تو اون شركت ميكنه از مسير اصليش كاملا منحرف ميشه!:دي

بابا اينجا در مورد يه چيز ديگه بحث ميشد،تو نگهباني در آب هم بحث به جاي ديگه رسيد و قس علي هذا

اه اه اه .... Tulkas Astaldo جان به من چه ؟ خب حرف حرف میاره دیگه ، شما تو حرف زدن معولیتون از کجا به کجا میرسید !!

خب اینم مثل اون ! تازه من که با خودم حرف نمیزنم ، تایپیک هم بزنیم ، کسی بیشتر از 2 یا 3 تا نظر نمیده ;)) ;)) ;)) ;))

من نميفهمم چرا هر بحثي كه ارون تو اون شركت ميكنه از مسير اصليش كاملا منحرف ميشه!:دي

بابا اينجا در مورد يه چيز ديگه بحث ميشد،تو نگهباني در آب هم بحث به جاي ديگه رسيد و قس علي هذا

با عرض معذرت از محضرش برای اینکه اصلا به جواب ها توجه نمی کنه و بی توجه به انسجام بحث مدام مطلب جدیدی پیش میاره . تو نگهبانی در آب من هرچی می گم مطلب و می پیچونه و جای جواب یه سوال دیگه می پرسه... یعنی مثل ماهی لیز توی دست اصلا رام شدنی نیست .

برادر من دوستانه می گم لازم نیست برای هر جمله و پستی جواب بفرستی ... اول قبول کن که فرودو با هری فرق داره بعد بریم سراغ دامبلدور...

البته می دونم که قصدت خیره و فقط می خوای فروم گرم و شلوغ باشه اما این راهش نیست... اینطوری فقط جو تاپیک مغشوش می شه و خود ما هم نمی دونیم چی می گیم و نظرمون به جایی می رسه یا نه.

عنایت داری که بحث توی فروم با حرف زدن معمولی فرق داره و کیفیت بحث مهمتر از فراوانی پست هاست. اگه بحثی پیش میاد همه دوست داریم درباره ش به نتیجه ای برسیم. هدف روشن شدن اصل و حقیقت مطلبه نه وقط کشی و اضافه کردن صفحات بیشتری به تاپیک. و ایجاد بحث های مفید بسیار شایسته تره تا گپ و گفت های دوستانه . حتی اگه تعدادشون خیلی کم باشه.

با عرض معذرت از محضرش برای اینکه اصلا به جواب ها توجه نمی کنه و بی توجه به انسجام بحث مدام مطلب جدیدی پیش میاره . تو نگهبانی در آب من هرچی می گم مطلب و می پیچونه و جای جواب یه سوال دیگه می پرسه... یعنی مثل ماهی لیز توی دست اصلا رام شدنی نیست .

برادر من دوستانه می گم لازم نیست برای هر جمله و پستی جواب بفرستی ... اول قبول کن که فرودو با هری فرق داره بعد بریم سراغ دامبلدور...

البته می دونم که قصدت خیره و فقط می خوای فروم گرم و شلوغ باشه اما این راهش نیست... اینطوری فقط جو تاپیک مغشوش می شه و خود ما هم نمی دونیم چی می گیم و نظرمون به جایی می رسه یا نه.

عنایت داری که بحث توی فروم با حرف زدن معمولی فرق داره و کیفیت بحث مهمتر از فراوانی پست هاست. اگه بحثی پیش میاد همه دوست داریم درباره ش به نتیجه ای برسیم. هدف روشن شدن اصل و حقیقت مطلبه نه وقط کشی و اضافه کردن صفحات بیشتری به تاپیک. و ایجاد بحث های مفید بسیار شایسته تره تا گپ و گفت های دوستانه . حتی اگه تعدادشون خیلی کم باشه.

ویییییی!

شما هم خوب فرصت رو قنیمت میدونید و حسابی از خجالت بنده در میاین !

خب به خودم میگفتید ، دیگه چه نیازی به رام کردنم بود ;)) ؟

این کلمه رو دوست ندارم ;))

من که خیلی وقت پیش پرچم سفید دادم و گفتم باشه دیگه پست الکی نمیزنم ولی خوب من فقط دنباله بحث رو میرم ، نمیشه که وسط حرف بقیه برگردم به موضوع تایپیک ! میشه؟ ;))

منظور بدی نداشتم... ابدا. و اون جمله هم به قصد توهین نبود... اگه به نظرت مناسب نیست بابتش ازت معذرت می خوام .

عرایضم دوستانه بود و قصد امر و نهی نداشتم.

فقط دوست دارم اگه بحثی بینمون درمی گیره هردومون نظر بدیم و به نتیجه برسیم. حالا لطفا نظرت رو راجع به تفاوت فرودو و هری بگو... خیلی دوست دارم بدونم با پست قبلیم موافقی یا نه.

یه چیزی منو نزنین ها ولی قرار نیست اینجا از دلتورا هم یه صحبتی بشه؟ اگر خواستین راجع به دلتورا صحبت کنین من رو هم در جریان قرار بدین خوشحال می شم :)

شايد اين اثر، به نظر تقليد از آثار تالكين و مضحک و بچه‌گانه به نظر بياد؛ ولی درجای خودش (بدون مقايسه با آثار تالكين و يا نويسندگان ديگه) و برای سنين پايين، داستان جذاب و زيبايی هست. من كه ازش خوشم اومد.

به نظر شما کدوم سنگ از بقیه جواهرات بهتره؟شما کدوم رو ترجیح میدید؟

یه کتاب دیگه داره این نویسنده به نام روون که در اون هم مثل در جستجوی دلتورا شر نابودی ناپذیره

انقدر از زمان خوندن این مجموعه میگذره که یادم نیست چه نظری نسبت بهش داشتم ، یادم میاد شخصیت هایی به اسم جاسمین و لیف ( خدا میدونه چقدر به اسمش خندیدم ) داشت ، مابقی رو دیگه یادم نیست . چرا یه سری معماهای یخ هم همیشه تو داستان بود ! نویسنده کشته بود خودشو با این ذهن خلاقش واسه ساختن معما :)

همچنین به یاد دارم که چند سرزمین وجود داشت که هر کدوم قلمرو یک اژدها بود و اژدهایان در قلمرو دیگری نیروشون رو از دست میدادن و در مقابل این اژدهایان هم به همین تعداد موجودات پرنده اهریمنی وجود داشت که اسمشون یه چیزی در مایه های آق بابا ها بود ؟! درسته ؟!

مثلا دارم جواب سوال تو رو میدم اما مشخصا ربطی بهش نداره ، سنگ ها رو به یاد ندارم ، معادل اژدها ها بودن !؟ مثل زمرد و یاقوت ؟

به نظر شما کدوم سنگ از بقیه جواهرات بهتره؟شما کدوم رو ترجیح میدید؟

اگه اجازه بدی، اول همه‌ی جواهرات رو معرفی کنم و بعد برم سر وقت سؤال شما:

1.یاقوت زرد: نشانه‌ی وفاداری- قدرت پیونددادن موجودات زنده با دنیای ارواح را دارد و نیز ذهن را هوشیار می‌سازد.- در جنگل‌های سکوت نزد یک شوالیه مخفی شده‌بود.

2. یاقوت سرخ: نشانه‌ی شادی- ارواح اهریمنی را دور کرده و پادزهر سم مار است. - در دریاچه‌ی اشک و نزد یک موجود دریایی دهشتناک مخفی شده‌بود.

3. اوپال: نشانه‌ی امید- بخشی از آینده را نشان می‌دهد.- در شهر موش‌ها و نزد یک اژدهای مارمانند مخفی شده‌بود.

4: سنگ لاجورد: سنگی بهشتی- طلسمی قدرتمند است.- در شن‌های روان و نزد یک هیولای عقرب‌شکل مخفی شده‌بود.

5: زمرد: نشانه‌ی شرافت- وجود اهریمن را با کدرشدن خود، نشان می‌دهد.- در کوهستان وحشت و نزد یک قورباغه‌ی عظیم‌الجثه مخفی شده‌بود.

6: لعل بنفش: نشانه‌ی حقیقت- مُسَکِن و آرامش‌بخش است.- در هزارتوی هیولا و نزد یک هیولای حلزون‌شبه مخفی شده‌بود.

7: الماس: نشانه‌ی بی‌گناهی، پاکی و قدرت- اگر شرافتمندانه و با قلبی پاک به دست آوردشود، شهامت و قدرت می‌دهد، در مقابل طاعون از شخص محافظت و به آرمان عشق واقعی کمک می‌کند. اگر با خیانت، حسادت، دورویی، طمع و خشونت به دست آورده‌شود، بداقبالی آورده و بدشگون هست.- در دره‌ی گمشدگان و نزد یک انسان محافظ مخفی شده‌بود.

من همه‌ش رو به نحوی دوست دارم؛ ولی از نمایانگری‌های زمرد و از قدرت لعل بنفش بیشتر از همه خوشم اومد.

انقدر از زمان خوندن این مجموعه میگذره که یادم نیست چه نظری نسبت بهش داشتم ، یادم میاد شخصیت هایی به اسم جاسمین و لیف ( خدا میدونه چقدر به اسمش خندیدم ) داشت ، مابقی رو دیگه یادم نیست . چرا یه سری معماهای یخ هم همیشه تو داستان بود ! نویسنده کشته بود خودشو با این ذهن خلاقش واسه ساختن معما :)

همچنین به یاد دارم که چند سرزمین وجود داشت که هر کدوم قلمرو یک اژدها بود و اژدهایان در قلمرو دیگری نیروشون رو از دست میدادن و در مقابل این اژدهایان هم به همین تعداد موجودات پرنده اهریمنی وجود داشت که اسمشون یه چیزی در مایه های آق بابا ها بود ؟! درسته ؟!

مثلا دارم جواب سوال تو رو میدم اما مشخصا ربطی بهش نداره ، سنگ ها رو به یاد ندارم ، معادل اژدها ها بودن !؟ مثل زمرد و یاقوت ؟

قبلاً هم گفتم، این مجموعه برای سنین پایین، قشنگ و هیجان‌انگیز و جذاب هستش. قطعاً اگه یه انسان 21ساله بخواد اینو بخونه، ازش خوشش نمیاد! معماها هم چندان بد نبودن...! من بیشتر از همه، معماها رو دوست داشتم. اما قبول دارم که اسامی، جالب و زیبا نبودن؛ مثلاً همین لیف یا دل یا آق‌بابا...!

به نظر شما کدوم سنگ از بقیه جواهرات بهتره؟شما کدوم رو ترجیح میدید؟

یه کتاب دیگه داره این نویسنده به نام روون که در اون هم مثل در جستجوی دلتورا شر نابودی ناپذیره

روون رو من خوندم ، کلا داستان پسر ضعیفیه که قهرمان داستان می شه و شاید یه خورده بچگانه باشه ...

پ.ن: این کتابو من خیلی وقت پیش خوندم و شاید چیز زیادی ازش یادم نباشه ! ...

به گندالف : خب منم الان که اون رو نخوندم ، وقتی این مجموعه رو میخوندم یه سنی در حدود تو داشتم ( یکم بالاتر یا پایین تر دقیق یادم نیست ) ، اگه از داستان بدم می اومد که نمیخوندمش ، حتما خوشم اومده بوده که تا آخر خوندمش دیگه :)

به لطف اسم هایی که از سنگ ها و توضیحاتشون دادی ، چیزای بیشتری یادم اومد ، یادمه این سنگ ها رو یه کمربند بودند که در طول داستان خیلی به کار لیف می اومدن . ( حس خوبی داره این چیزا رو بعد این همه سال یادم میاد :دی ) .

با توجه به توضیحاتی که دادی من به ترتیب الماس و لعل بنفش رو انتخاب میکنم .

خب گندالف جان برای من جالبه که چرا در این داستان که برای سنین پائین نوشته شد نیروی شر به طور کامل نابود نمیشه وهمیشه تعارضی متعادل بین نیروی خیر وشر وجود دراه و هیچکدوم به طور کامل پیروز نمیشن

خب گندالف جان برای من جالبه که چرا در این داستان که برای سنین پائین نوشته شد نیروی شر به طور کامل نابود نمیشه وهمیشه تعارضی متعادل بین نیروی خیر وشر وجود دراه و هیچکدوم به طور کامل پیروز نمیشن

اين به ذهن نويسنده بستگی داره؛ نه به رده‌ی سنی پايينش! يعنی داری می‌گی ضعف داستان، مربوط به رده‌ی سنی نيست و نويسنده ضعيف كار كرده؟

من فانتزی رو با مجموعه دلتورا آغاز کردم

اون موقع هم فقط 11 سالم بود و کتاب در حد لوتر برام جذاب بود (البته الان جذابیت چندانی نداره)

کلا مقایسه دو اثر هنری این چنین مثل لوتر و دلتورا به نظر من نمیتونه کار درستی باشه

دلتورا برای سنین نوجوان نوشته شده ولی لوتر رو تو هر سنی بخونی قشنگه :D

و من هر جا که بشه می گم که رولینگ یه شیاد نابقه است و کتاباش خیلی هم درپیت اند... تا الان هم کسی منو نکشته...

حرفتون بسیار زشته با توهین به نویسنده های دیگه فقط چهره ی طرفداران آقای تالکینو خراب میکنین من تازه کتاب های ارباب حلقه هارا با کلی شو ق و ذوق تموم کردم و این جا عضو شدم فکر نمی کردم طرفدارای نویسنده فرهیخته ای مثل آقای تالکین این جوری باشن

یه بار در مورد رولینگ میخوندم

میدونید چطوری ایده ی هری پاتر به ذهنش اومده؟

سوار قطار بود و وسط راه قطار خراب میشه و می ایسته رولینگ که داشته به بیرون نگاه میکرده یه گله گاو میبینه که داشتند می چریدند بعد همون طوری که به گاو ها نگاه میکرده به ذهنش میرسه که داستانی در مورد جادوگری بنویسه!

یعنی هری پاتر از یه گله گاو گرفته شده!!!!! smile.png)

قطار و شنیده بودیم (در الهام شدن یک داستان هیچ ایرادی نمیبینم ایده ی تقلید از آقای تالکین بهش الهام نشده شخصیت هری پاتر بهش الهام شده )

در مورد گاو تا چند دقیقه پیش هیچ در موردش نشنیده بودم!

[ ما تو دوران اوج هری پاتر با موجی از شوق و علاقه و لذت رو برو بودیم و نباید از اون دوران طلایی به راحتی گذشت.]

ولی ما این کار و کردیم... می بینی بر خلاف ماه های آخری که همه منتظر انتشار جلد آخر بودن دیگه هیچ اسمی از هری پاتر در میان نیست... جدا یادمون رفته که زمانی چطور عاشق این کتاب ها بودیم و رولینگ رو در حد یه نابغه تحسین می کردیم...

هری پاتر فقط یه بازی سرگرم کننده بود نه درس زندگی و مایه ی امیدی که تا ابد در دلمون باقی بمونه.

محض اطلاع

www.dementor.ir این طرفداری ایرانی

www.snitchseeker.com اینم یه سایت خارجی

مگه هر کی کتاب های آقای تالکینو خونده باید همه ی کتاب های دیگه در نظرش مزخرف و تفلید کارانه بیان ؟

مگه هر کی طرفدار کتاب های آقای تالکینه باید از همه ی کتاب های دیگه متنفر باشه ؟

فرض کنید حرفایی رو که شما در مورد خانم رولینگ گفتین راست یا دروغ یکی در مورد آقای تالکین بگه (دیدم جایی از این حرفا میزنن که میگم )اونوقت چه حالی میشن ؟

.

.

.

.

.

.و اما بحث اصلی من می خواستم کتاب های دلتور را بخرم پس یعنی فقط یه جلذشو بخرم به صورت اتوماتیک وار پشیمون میشم؟

و اما بحث اصلی من می خواستم کتاب های دلتور را بخرم پس یعنی فقط یه جلذشو بخرم به صورت اتوماتیک وار پشیمون میشم؟

اول خوشامدگویی به شما دوست تازه وارد و لیدی ائوووین دوم سایت :)

دوم اینکه خدا نکنه! بستگی داره شما سلیقتون چی باشه. سلیقه من اینطور میگه که بسیار مجموعه قشنگی هست. توش همه چیز وجود داره، هم فانتزیه و هم علمی-تخیلی و حتی معماهای جالبی هم توش وجود داره! داستانش متفاوته با بقیه فانتزی ها. نمیدونم چرا ولی میدونم متفاوته و قشنگ.

شما یک جلد رو بخرید، اگه پشیمون شدید بیایید یقه منو بگیرید! :دی

راستی درمورد خط های بالا هم موافقم.

{چقدر تایپ کردن توی تاریکی بده! :ymapplause: صدبار نوشته رو اصلاح کردم! :دی}

ممنون ممنون

چه قدر تفاهم داریم منم دارم تو تاریکی تایپ میکنم D:

از راهنماییتون ممنون

بالاخره کتابارو خریدم البته فقط چند جلدشو چون به ترتیبب نتونستم به دست بیارم چندتا شو هم دانلود کردم

تا حالا چیز جالبی توش ندیدم در مقابل لوتر یا هری پاتر هیچه !

بااین که همشو نخوندم ولی فکر میکنم تقلید توش زیاد باشه ولی خوب ارزش یه بار خوندنو داره

دلتورا اولین فانتزی ای بود که من خوندم ( نه سالم بود)

من خیلی دوستش داشتم،سه بار دوره هشت جلدیشو خوندم!!! (سه جلد بعدی رو نباید مینوشت و همه چیز با تکمیل کمربند باید تموم میشد به نظرم)

بعدها که ارباب حلقه ها رو خوندم فهمیدم دلتورا کاملا تقلید از اون بوده...با تفاوتهای بسیار اندک

بهرحال به نظرم دلتورا برای یه بچه هشت نه ساله میتونه خیلی خوب باشه...که کم کم با فانتزی خو بگیره.

مثلا اگه کتابای تالکین رو یا شاهنامه رو بدیم دست بچه هشت ساله، خب خیلی براش سنگینه.

به نظرم دلتورا برای شروع خیلی عالیه.

سلام

اول راهنمايي كه بودم دوستانم شروع كردن به خوندن دلتورا ولي من هيچ وقت ميل زيادي نداشتم كه كتاب ها رو بخونم، به هر حال مثل اين كه واقعا اثر بيشتر به كار رده هاي سني پايين مياد، الآن كمي پشيمونم كه چرا اون موقع كه دوازده سالم بود كتاب ها رو نخوندم، ولي يه نكته، به نظر من كتاب هر چه قدر هم كه ضعيف باشه از لحاظ ارتباط با سنين 9 تا 14 سال خيلي عاليه، دوستانم به شدت جذبش ميشدن.

منم اين كتابو خونده م ولي خدا رو شكر از پسرخاله ام گرفته بودم و پولمو نريختم تو جوق آب ... واقعا كتاب ضايعي بود - كودكانه بود بيش از حد - البته براي كودك 6-7 ساله خوبه نه براي كسي ديگه

من چند هفته پيش اراده كردم بشينم شباهت هاي هري پاتر با لوتر رو بنويسم اما مطمئن بودم با اين كار پير مي شم ... هري پاتر هم شباهت زيادي به لوتر داره : اله سار - سيريوس | گيملي و لگولاس - محفلي ها | گاندولف - دامبلدور زشت | سارون ( و سارومان ) - ولدمورت | رون و هرميون - سام وايز و پي پين و مري - و هزاران تاي ديگه توي مفهوم . البته خدا رو شكر كه لوتر مثل هري پاتر پر از اشكال و خطا نيست . مثلا تمام محفل ققنوس بر پايه ي اتفاق مسخره اي بنا گذاشته شده : ولده مورت مي خواد پيشگويي رو بشنوه - خوب نمي تونسته بهش دست بزنه . قبول . نمي تونسته بره تو تالار و با چوبدستيش بزنه پشت گوي و بندازتش زمين تا بشكنه و صداي نحسش درآد اونم يادداشت كنه و اينقدر دردسر نكشه ؟؟ smile.png

شباهت هاي دلتورا رو هم كه گفتين . ( راستي 3 تا جلد ديگه م تازگي ها ازش منتشر شده كه اونام مهوع هستن : سرزمين سايه هاي دلتورا) - در اين سه جلد يه جا هست كه ليف مي ره تو يه اتاق و از يه پلان تير به سرزمين سايه ها نگاه مي كنه !

اگه کتاب رو درست خونده باشین فقط کسی می تونست تمام و کمال یک پیشگویی توی گوی رو بشنوه که متعلق به خودش باشه و بهش دست بزنه. بعد از اینکه لمسش کنه طلسم اون شکسته میشه

در کتاب هم می خونیم که وقتی یک گوی می شکنه فقط اندکی از اولش معلوم می شه نه همش که با خودکار کاغذ بنویسی!

توجه داشته باشین که تعصب نسبت به چیزی که خالقش انسان باشه اشتباهه، چون چشم آدم رو روی حقایق می بنده و فقط خوبی های اثر رو نشون میده. انسان جایز الخطاست و آقای تالکین و خانم رولینگ هم انسانن. اگه می خواین یک اثر رو نقد کنین اول باید به دید یه خواننده نگاه کنین نه به دید یه ایرادگیر عصبانی که فکر می کنه همه از روی اثر مورد علاقه اش تقلب کردن. بله درسته رولینگ از تالکین الهام گرفته اما آثار فانتزی همه نقطه های مشترکی دارن. این نیست که اسم تقلب رو روش بذاریم.این که دامبلدور شبیه گندالفه دلیل این نیست که رولینگ اثر تالکین رو دزدیده.

هری پاتر به عنوان یه اثر ایراداتی داره، اما برای این کار اول باید بدون تعصب اثر رو خوند و اشتباهاتش رو استخراج کرد. نه اینکه 100 ا تیر تو تاریکی بندازی و یکیش به هدف بخوره.

من هم موافقم . واقعا این به مثلا لرد سیا نهایت حماقته . ممالک الآی کیو. و البته از عجایب 25 گانه است که فکر می کنم این 28 باشه.

درمورد شباهت ها هم باید بگم خیلی مسخراس هر کتابی که می بینی یه تیکه از لوتر رو به تقلید ور داشته نوشته. ( راستی به نظر من فرد و جرج بیشتر شبیه مری و پی پین بودن و هستن.). امیلی رودا باز هم توی یه مجموعه دیگه به نام روون توی کتاب دوم داستانی نوشته که شباهت و یا الهامی از فصل چنگل قدیمی یاران حلقه داره. ( درختهایی باعث به خواب رفتن انسان ها می شوند و بعد از رسیدن به رشد کامل اون ها رو می خورن . که خواننده رو به یاد به خواب رفتن چهار هابیت در جنگل می اندازه که چه طور توسط درخت ها توی درد سر افتادن.) با این حال بهتره بگم از این هسمت کتاب الهام گرفته که خیلی هم جالب تر از دلتورا بود و از این یکی خیلی خوشم اومد . چون تمام حدسیاتم رو غلط ار آب در اورد.

در مورد سه جلد بعدی دلتورا هم یاید اضافه کنم به قدر سطحی و پیشبینی پذیر بود که بعد از خوندم دو صفحه اولش حالم بد شد . ولی تمام تلاشم رو می کنم که تا آخر بخونم. چون شعار من اینه : کتاب رو باید هر چقدر هم که سخره و احمقانه با شه رو تا آخر خوند.

برای صدمین بار می گم: یه دلیل بیارید که لرد سیاه نهایت حماقته؟ دلیلتون رو یا می پذیرم یا رد می کنم (با دلیل)

وقتی شما دو اثر دارید و توی دو اثر دو نفر دوقلوی بامزه هستن دلیل نمی شه که حتما تقلید شده یا حتی الهام گرفته شده باشه؟ درسته منم قبول دارم که رولینگ از تالکین الهام گرفته، اما شما مثل مچ کردن لغات انگلیسی و فارسی (یک گزینه اضافیست) دارید دو اثر رو کاملا به هم می چسبونید.

در مورد امیلی رودا هم اشتباه گفتید در کتاب در جست و جوی دلتورا اون باغ با میوه های خواب آور بود. مجموعه روون هم کمی بهتر کار شده بود اما من شباهتی به آثار تالکین در اون ندیدم.

البته به نظر خودم هم کتاب برای رده سنی نوجوان نیست مگه اینکه 11 سال نوجوون محسوب بشه. من خودم تو همین سن که کتاب خوری (!) رو شروع کردم اولین مجموعه بلندی بود که خوندم. اون موقع تنها چیزیش که جذبم کرد معماهاش بود (هرچند که همیشه حل میشدند و همه قسر در می رفتند)!

کلا مجموعه در جست و جوی دلتورا همونطور که گفتید پیش بینی پذیره البته نه تا صفحه 2 چون هنوز نفهمیدی که اصلا داره چی میگه

در مورد انتخاب کتاب هم باید دقت کنید. یه جوون 25 ساله معلومه که تا صفحه 2 از این کتاب متنفر میشه!

شعار منم موقع کتاب خوندن اینه: 1-فقط وقتی میشه یه کتاب رو سطحی قضاوت کرد که تا صفحه 50-80 بخونیش.

2-فقط وقتی میشه یه کتاب رو قضاوت کرد که یه بار بخونیش.

3-فقط وقتی میشه یه قضاوت کامل در مورد یه کتاب ارائه داد که چند بار و بیطرفانه بخونیش.

4-وقتی از صفحه 50 کتاب گذشتی، باید تا آخرش رو بخونی.

بله راست مي گي اگه يكي دو تا باشن آدم هيچي نمي گه مثل اين كه مثلا يه جبهه خوبن يه جبهه بد يا قهرمان چند تا دوست وفادار داره ..... ولي وقتي به جز اين ها هزار تا مساله ريز و درشت ديگه هم تقليد بشه اون وقت آدم حرصش مي گيره . وقتي نويسنه اون قدر توانايي نداره كه يه موجود ديگه رو به جاي آق بابا علم كنه (كه وقتي جيغ مي زنن همه مي ترسن و به سمت كمربند كشيده مي شن و دست بر قضا پرنده هاي بزرگ و زشتي هستن كه از شانس به جاي 9 تا 7 تان!! ) بايد گفت كه نه، اينا هم اتفاقيه و نويسنده زحمت كشيده و بايد دستش رو به گرمي فشرد و بهش تبريك گفت ؟جاعل هاي اسكناس هم زحمت شبانه روزي مي كشن ...

البته خودمم قبول دارم كه اين نهايت بدبينيه چون اين يه ماهه ( از وقتي لوتر رو خريدم ) به هر جا نگاه مي كنم انگار آثار اونو مي بينم . هر كتاب و فيلم و .... جوري كه خودمم اعصابم خورد شده ولي به جان تو اين دلتورا ديگه تقلب هاش خيلي ضايعس smile.png

حرف شما کاملا درست! تقلب نمی شه اسمشو گذاشت چون تغییرش داده اما الهام گرفتن هاش خیلی ضایع هست جوریکه وقتی اولین ارسال ها رو خوندم یادم افتاد : ای وای! اینا چقد تو تک تک موارد شبیه همن!

ولی ما این کار و کردیم... می بینی بر خلاف ماه های آخری که همه منتظر انتشار جلد آخر بودن دیگه هیچ اسمی از هری پاتر در میان نیست... جدا یادمون رفته که زمانی چطور عاشق این کتاب ها بودیم و رولینگ رو در حد یه نابغه تحسین می کردیم...

هری پاتر فقط یه بازی سرگرم کننده بود نه درس زندگی و مایه ی امیدی که تا ابد در دلمون باقی بمونه.

حرف شما درست...

بازم توی ارسالهام برای صدمین بار می گم: خیلی از فیلم ها و داستانها از تالکین الهام گرفتن. این با دزدی فرق داره. (البته بحث امیلی رودا یه چیز دیگه ست: کلا از الهام هم گذشته!)

رولینگ هم در نوع خودش نابغه ست. یکی از پولدارترین نویسنهده های جهان شد و انصافا با الهامی که از استاد تالکین گرفت خوب موضوع رو پرورش داد. الان هم هنوز تموم نشده. یه مزیتی که رولینگ نسبت به تالکین داره اینه که خانم رولینگ هم اکنون در قید حیات هست و می تونه شخصا دنیای هری پاتر رو گسترش بده. (برای مثال در سایت پاترمور مقدار زیادی از دست نوشته هاشو منتشر کرده)

و در ضمن؛ ما آثار و نویسنده ها رو باهم مقایسه نمی کنیم. هرکس یه سبک نوشت خاص خودشوداره.

راستش تولکاس جان من هم به این فروم ها سر میزنم و هنوز هم پیگیر هری پاتر هستم ولی همونطور که خودت هم اشاره کردی جلد آخرش حالم و به هم زد....... یه پا فیلم هندی شده بود...آخه چرا والدمورت به اون عظمت باید اونطور راحت و الکی کشته می شد؟

چطوره که همیشه هری و دوستاش از همه ی مسائل با خبر می شن ... و هری همیشه در برابر والدمورت شانس میاره...

اصلا چا باید می گفت آیند ی شخصیت ها چی شد؟

مسئله ی دزدی هم که همه می گن رولینگ طرح کتابش و از داستان ( کروشام گرینج و جام نحس ) برداشته... اما من با تو موافقم و می گم حتی اگر این حقیقت داشته باشه باز هم رولینگ شاهکار کرده و این ایده ی مدرسه ی جادو گری رو خوب پرورش داد... کاری که هورووینتس ( نویسنده کتابی که گفتم ) ار پسش بر نیومده بود.

دلیل کشته شدن والده مورت: چوب دامبلدور (افرا؛مرگ) وقتی که توسط دریکو مالفوی خلع سلاح شد وفاداریش تغییر کرد و همونطور که کتاب توضیح می ده هری هم دریکو رو خلع سلاح کرد و اونو از آن خودش کرد. حال وقتی چوب قبلی دریکو در برابر چوب دیگه اش که دست ولده مورت هست قرار می گیره، نفرین خلع سلاح به راحتی در مقابل ولده اجرا میشه وه ردو چوب به صاحب اصلی شون بر میگردن ویه جادوگر وقتی چوب نداشته باشه، با یه آواداکداورا کارش تموم میشه.

بعضی نویسنده ها یه پایان واسه شخصیت ها در نظر میگیرن و بعضیها نه. دلیل نمیشه بگیم چون آینده شخصیت ها رو گفت کار بدی کرده. اتفاقا فقط یه برش زمانی رو نشون داد که اتفاقا میشه یه جوری گفت پایان داستان رو به یه شروع دیگه رقم زد.

در مورد دزدیهم نمیشه باز توضیح داد ولی در مورد پرورش داستان باهاتون موافقم. امیلی رودا کل ایده های داستان رو الهام گرفته و فقط یه کم تغییرشون داده. در حالی که رولینگ یه الهام گرفته و یه چیز جدید پرورونده.

یه بار در مورد رولینگ میخوندم

میدونید چطوری ایده ی هری پاتر به ذهنش اومده؟

سوار قطار بود و وسط راه قطار خراب میشه و می ایسته رولینگ که داشته به بیرون نگاه میکرده یه گله گاو میبینه که داشتند می چریدند بعد همون طوری که به گاو ها نگاه میکرده به ذهنش میرسه که داستانی در مورد جادوگری بنویسه!

یعنی هری پاتر از یه گله گاو گرفته شده!!!!! smile.png)

اینو دقیقا کجا خوندی دوست عزیز؟ اونوقت باورش کردی؟

رولینگ در ایستگاه کینگز کراس (بله، واقعیه، تو لندن هست. یکی از ویژگی هایی که اثر رولینگ داره اینه که دو دنیا رو به هم پیوند زده. دو دنیای مجزا در یک کره خاکی) منتظر قطار بوده که قطار تاخیر پیدا می کنه. توی ایستگاه می خواسته وقت گذرونی کنه که یه ایده به ذهنش میرسه. همون دنیای پیوند خورده با دنیای معمولی در آنسوی دیوارهای کینگزکراس.

نه، جدّا کجای هری پاتر به گله گاو ربط داره؟ هرچی که می خونی که درست نیست دوست خوب من! :-)

وا !

من خونده بودم ، جناب رولینگ توی ایستگاه قطار به ذهنش این ایده رسیده ولی چیزی که گفتی و گاو ها رو اولین باره میشنوم! :-)

الوه جون راست میگه ، شانس هری مسخره ، آدم رو عصبانی میکنه ، آیا میشه بین اون و فرودوی عزیز مقایسه کرد ؟ @-)

راستی کسی فیلم پرسی جکسون رو دیده؟ :-)

خب خیلی از ماها بعضی جاها شانسای مسخره ای میاریم. خودت اگه بودی با درایت و مهارت چی کار میکردی مثلا؟ اون سعی کرده یه پسر نوجوون خام رو به تصویر بکشه، حالا میتونی بگی فرودو فرق می کنه اما تو سن نوجوونی و جوونی چقدر پخته و باتجربه بودی/هستی؟

پرسی جکسون فیلمیه که بر اساس کتاب ریک ریوردن (فکر کنم پنج گانه است کتابش) به اسم پرسی جکسون و المپ ساخته شده. یه جا یه شایعه ای شنیدم کتاب ششمش هم داره نوشته میشه. یه تلفیق جالب از دنیای مدرن و اساطیر یونان هست که خیلی بامزه از آب در اومده. کتاباش به دستم نرسیده اما فیلمش جالب بود برای مثال وقتی زئوس رو می بینی که رو امپایر استیت که همون کوه المپه با کت شلوار راه راه اینور اونور می ره یا هیدیز که عین پانکها لباس می پوشه :)

اگه اجازه بدی، اول همه‌ی جواهرات رو معرفی کنم و بعد برم سر وقت سؤال شما:

1.یاقوت زرد: نشانه‌ی وفاداری- قدرت پیونددادن موجودات زنده با دنیای ارواح را دارد و نیز ذهن را هوشیار می‌سازد.- در جنگل‌های سکوت نزد یک شوالیه مخفی شده‌بود.

2. یاقوت سرخ: نشانه‌ی شادی- ارواح اهریمنی را دور کرده و پادزهر سم مار است. - در دریاچه‌ی اشک و نزد یک موجود دریایی دهشتناک مخفی شده‌بود.

3. اوپال: نشانه‌ی امید- بخشی از آینده را نشان می‌دهد.- در شهر موش‌ها و نزد یک اژدهای مارمانند مخفی شده‌بود.

4: سنگ لاجورد: سنگی بهشتی- طلسمی قدرتمند است.- در شن‌های روان و نزد یک هیولای عقرب‌شکل مخفی شده‌بود.

5: زمرد: نشانه‌ی شرافت- وجود اهریمن را با کدرشدن خود، نشان می‌دهد.- در کوهستان وحشت و نزد یک قورباغه‌ی عظیم‌الجثه مخفی شده‌بود.

6: لعل بنفش: نشانه‌ی حقیقت- مُسَکِن و آرامش‌بخش است.- در هزارتوی هیولا و نزد یک هیولای حلزون‌شبه مخفی شده‌بود.

7: الماس: نشانه‌ی بی‌گناهی، پاکی و قدرت- اگر شرافتمندانه و با قلبی پاک به دست آوردشود، شهامت و قدرت می‌دهد، در مقابل طاعون از شخص محافظت و به آرمان عشق واقعی کمک می‌کند. اگر با خیانت، حسادت، دورویی، طمع و خشونت به دست آورده‌شود، بداقبالی آورده و بدشگون هست.- در دره‌ی گمشدگان و نزد یک انسان محافظ مخفی شده‌بود.

من همه‌ش رو به نحوی دوست دارم؛ ولی از نمایانگری‌های زمرد و از قدرت لعل بنفش بیشتر از همه خوشم اومد.

قبلاً هم گفتم، این مجموعه برای سنین پایین، قشنگ و هیجان‌انگیز و جذاب هستش. قطعاً اگه یه انسان 21ساله بخواد اینو بخونه، ازش خوشش نمیاد! معماها هم چندان بد نبودن...! من بیشتر از همه، معماها رو دوست داشتم. اما قبول دارم که اسامی، جالب و زیبا نبودن؛ مثلاً همین لیف یا دل یا آق‌بابا...!

الماس به خاطر قدرت

در مورد پست مفیدت هم ممنون

رده سنی رو هم درست گفتی

معماها هم به قول یکی از دوستان خودشو به ... داده بود تا طرحشون کنه این امیلی رودا

اسامی هم در زبان فارسی مسخره به نظر میان نه در زبان اصلی و فکر کنم آق بابا هم برگردون یه کلمه دیگه به فارسی باشه

خب گندالف جان برای من جالبه که چرا در این داستان که برای سنین پائین نوشته شد نیروی شر به طور کامل نابود نمیشه وهمیشه تعارضی متعادل بین نیروی خیر وشر وجود دراه و هیچکدوم به طور کامل پیروز نمیشن

من واقعا نمیدونم چرا سنین پایین رو نوجوون حساب می کنن این نویسنده ها. مثلا یه مرگی که بدست محفلی ها با آواداکداورا باشه وجود نداره. یا نیروی شر همیشه نابود میشه. این یکی از نقاط قوت داستانه.

بابا تو رو خدا نوجوون ها رو کوچولو موچولو فرض نکنین. مثلا من میشینم نجات سرباز رایان می بینم دل و ردوه یارو میپاشه بیرون بابام چشماشو می گیره، مادرم روشو برمیگردونه و داداش بزرگم که 25 سالشه حالت تهوع می گیره!

حرفتون بسیار زشته با توهین به نویسنده های دیگه فقط چهره ی طرفداران آقای تالکینو خراب میکنین من تازه کتاب های ارباب حلقه هارا با کلی شو ق و ذوق تموم کردم و این جا عضو شدم فکر نمی کردم طرفدارای نویسنده فرهیخته ای مثل آقای تالکین این جوری باشن

قطار و شنیده بودیم (در الهام شدن یک داستان هیچ ایرادی نمیبینم ایده ی تقلید از آقای تالکین بهش الهام نشده شخصیت هری پاتر بهش الهام شده )

در مورد گاو تا چند دقیقه پیش هیچ در موردش نشنیده بودم!

محض اطلاع

www.dementor.ir این طرفداری ایرانی

www.snitchseeker.com اینم یه سایت خارجی

مگه هر کی کتاب های آقای تالکینو خونده باید همه ی کتاب های دیگه در نظرش مزخرف و تفلید کارانه بیان ؟

مگه هر کی طرفدار کتاب های آقای تالکینه باید از همه ی کتاب های دیگه متنفر باشه ؟

فرض کنید حرفایی رو که شما در مورد خانم رولینگ گفتین راست یا دروغ یکی در مورد آقای تالکین بگه (دیدم جایی از این حرفا میزنن که میگم )اونوقت چه حالی میشن ؟

.

.

.

.

.

.و اما بحث اصلی من می خواستم کتاب های دلتور را بخرم پس یعنی فقط یه جلذشو بخرم به صورت اتوماتیک وار پشیمون میشم؟

من واقعا هیچی ندارم که بگم...

تمام حرفای منو شما نوشتید

در مورد خرید کتاب، بستگی داره سنتون چقدر باشه. زیر 13-14 به احتمال زیاد براش زیاد جذاب به نظر نمیاد که باز اونم به شخصیت و علایق خودتون بستگی داره.

در مورد اتوماتیک بودن، نظر بقیه دوستان اینه که وقتی کتاب رو باز می کنه به صورت خودکار یه تلقین ذهنی میاد تو مغز که:"دیگه این کتابو نخون... بقیه جلدارو نخر... این نویسنهده خیلی خره..."

و از این جور چیزا

یه بار در مورد رولینگ میخوندم

میدونید چطوری ایده ی هری پاتر به ذهنش اومده؟

سوار قطار بود و وسط راه قطار خراب میشه و می ایسته رولینگ که داشته به بیرون نگاه میکرده یه گله گاو میبینه که داشتند می چریدند بعد همون طوری که به گاو ها نگاه میکرده به ذهنش میرسه که داستانی در مورد جادوگری بنویسه!

یعنی هری پاتر از یه گله گاو گرفته شده!!!!! smile.png)

قطار و شنیده بودیم (در الهام شدن یک داستان هیچ ایرادی نمیبینم ایده ی تقلید از آقای تالکین بهش الهام نشده شخصیت هری پاتر بهش الهام شده )

در مورد گاو تا چند دقیقه پیش هیچ در موردش نشنیده بودم!

اینو دقیقا کجا خوندی دوست عزیز؟ اونوقت باورش کردی؟

رولینگ در ایستگاه کینگز کراس (بله، واقعیه، تو لندن هست. یکی از ویژگی هایی که اثر رولینگ داره اینه که دو دنیا رو به هم پیوند زده. دو دنیای مجزا در یک کره خاکی) منتظر قطار بوده که قطار تاخیر پیدا می کنه. توی ایستگاه می خواسته وقت گذرونی کنه که یه ایده به ذهنش میرسه. همون دنیای پیوند خورده با دنیای معمولی در آنسوی دیوارهای کینگزکراس.

نه، جدّا کجای هری پاتر به گله گاو ربط داره؟ هرچی که می خونی که درست نیست دوست خوب من! :-)

من این چیزی که گفتم رو از کتابی به اسم "جادوگری در پس چهره هری پاتر" نقل کردم که در مورد خانم رولینگ هست. البته وقتی این پست رو نوشتم مدت زیادی از خوندن این کتاب می گذشت و احتمالا خودم یه مقدار شیطنت کردم و تغییرش دادم. به هر حال این پست من مال سه سال پیش هست و اگه کسی از طرفدار های خانم رولینگ بهش برخورده، من ازش معذرت میخوام

مرسی از شما،

جناب تورامبار فقط یه چیزی: احتمالا جای یه مقدار شیطنت نباید یه عالمه شیطنت میذاشتین؟

تاریخ پستتون رو هم میدونم، اما من شیوه کارم اینه که یه تاپیک انتخاب می کنم، میخونم، امتیاز میدم و جواب مینویسم

این جادوگری در پس چهره هری پاتر همون فایل pdf نیست که اینطور شروع میشه: "اقرار می کنم که عاشق مطالعه ام..."؟

فقط یه چیز دیگه: نمی دونم چرا ادامه همه تاپیکهایی که من خوندم به هری پاتر رسیده؟

بحث اصلی در جست و جوی دلتوراست!

هرجا که میرسیم باید از این رولینگ بیچاره به جرم دزدی در مقابل سیل متنفران دفاع کنیم!

این کتاب بیوگرافی رولینگ بود و تا جایی که یادم میاد بیشتر به زندگی شخصی اش قبل از نوشتن هری پاتر و نوشتن داستان و ماجراهای چاپ اش اشاره داشت. خانم ویدا اسلامیه هم ترجمه اش کرده بود از همون انتشاراتی که بقیه ترجمه های هری پاتر رو منتشر میکرد (اسمش رو یادم نیست) من پی دی افش رو ندیدم، اونی که من خوندم کتاب "کاغذی" بود

دوستان فقط این نکته رو یادآور بشم که این تاپیک مخصوص کتاب «درجستجوی سرزمین دلتورا» هست و نه «هری پاتر»

درسته دوستان در پست های قدیمی و جدید اشاراتی به رولینگ هم کردن، اما معمولا در قابل یک پست مرتبط به تاپیک بوده که کمی هم برای مقایسه از هری پاتر استفاده شده و قضیه دقیقا بحث سر هری پاتر نبوده؛ اما به صورت جداگانه بخواد در مورد هری پاتر بحث بشه ارتباطی به این تاپیک نداره و انحراف از موضوع تاپیک هست

برای بحث های این چنینی تاپیک های مشابه وجود داره که میتونید اونجا درش به گفتگو بپردازید. دوستانی هم که بعدا میان سر میزنن گیج نمیشن چرا این اسمش دلتوراست اما داره در مورد هری پاتر حرف میزنه... :))

فکر میکنم در حق این کتاب داره بی انصافی میشه! هرکتابی برای گروه خاصی نوشته میشه و مخاطبانش بچه های 10-13 ساله هستن حتی شاید کمتر، بستگی به شخص داره. من این کتابو پنجم ابتدایی خوندم اون موقع خوشم اومد ولی اگه الان همچین چیزی دستم بدن از چند خط اول جلوتر نمیرم!

توجه کنین: افراد 10 ساله. قدرت تفکر صوری در این سن بسیار پایینه و مخاطب در این سن و سال به کتاب های ساده تری علاقه نشون میده.

درسته، برای سنین 10 تا 13. اما تقلب فجیع اون از روی تالکین رو چی می گید؟ بازنویسی ساده آثار تالکین به زبان کودکان؟

من هم خودم این کتابو چهارم ابتدایی خوندم. من هم اون موقع خوشم اومد، ولی اونموقع هم چیزی راجع به تقلب و اینجور چیزا نمی دونستم (به جز اوراق امتحانی!).

البته 10 ساله ها رو زیاد سطح پایین فرض نکنین ها! اینا قیافه شون نشون نمی ده 100 تا ادم بالغ رو سر کار میذارن!

اینم در نظر بگیریم که در همون سن هم یک کمی برای من کلیشه ای بود و واقعا تهش رو درست حدس زدم. همونطور که قبلا اشاره کردم معماهاش چیز جالب توجهی بود و حتی باهاشون بچه های مدرسه رو با مترو می فرستادم سر کار

داستان های نوآورانه توی همون سن هم کم نبود که برای نوجوان هستش مثل آثار جان کریستوفر و دارن شان که برام جذاب بودن-هستن.

دلتورا:

شهر گمشده ای است که سه توجوان به دنبال ان میگردند موجودات ان سرزمین:

اژدها ، دورف ها و انسان ها هستند ولی به موجوداتی که در جنگل های ان سرزمین زندگی میکنند اشاره ای نشده

این سرزمین خلق شده توسط امیلی رودا در سری رمان های در جست و جوی دلتورا میباشد.

این سرزمین تحت حمله ی ارباب اهریمنی قرار گرفته و این سه نوجوان قصد دارند جواهرات روی کمربند دلتورا را تکمیل کنندذ و اجازه ندهند که خادمان ارباب اهریمنی

دروازه را باز کرده و اهریمن شکل فیزیکی به خود بگیرد.

دلتورا:

شهر گمشده ای است که سه توجوان به دنبال ان میگردند موجودات ان سرزمین:

اژدها ، دورف ها و انسان ها هستند ولی به موجوداتی که در جنگل های ان سرزمین زندگی میکنند اشاره ای نشده

این سرزمین خلق شده توسط امیلی رودا در سری رمان های در جست و جوی دلتورا میباشد.

این سرزمین تحت حمله ی ارباب اهریمنی قرار گرفته و این سه نوجوان قصد دارند جواهرات روی کمربند دلتورا را تکمیل کنندذ و اجازه ندهند که خادمان ارباب اهریمنی

دروازه را باز کرده و اهریمن شکل فیزیکی به خود بگیرد.

به نظر سرزمین جالبی میاد کتابش به فارسی ترجمه شده اگه ترجمه شده اسم انتشارات و مترجم کتاب رو هم بگید ممنون میشم.

به نظر سرزمین جالبی میاد کتابش به فارسی ترجمه شده اگه ترجمه شده اسم انتشارات و مترجم کتاب رو هم بگید ممنون میشم.

بله : نوشته: اميلي رودا ناشر: قدياني ترجمه: محبوبه نجف خاني شابک: 9789645365866 تعداد صفحات: 1136 كد كتاب در بخوان: 1116300 اطلاعات چاپ: رقعي/شوميز - 1390 قیمت پشت جلد: 280000 ريال

در ضمن این نویسنده یک هشت جلدی دیگر هم دارد که با توجه به همین سرزمین نوشته شده اند

بله : نوشته: اميلي رودا ناشر: قدياني ترجمه: محبوبه نجف خاني شابک: 9789645365866 تعداد صفحات: 1136 كد كتاب در بخوان: 1116300 اطلاعات چاپ: رقعي/شوميز - 1390 قیمت پشت جلد: 280000 ريال

در ضمن این نویسنده یک هشت جلدی دیگر هم دارد که با توجه به همین سرزمین نوشته شده اند

عاقا اگه نخوندی اشتاباهات غلط نده

ینی چی دلتورا سرزمینیه که سه نوجوان دنبالشن؟ دو تا نوجوون و یه بزرگ سال، اونا هم دنبال جواهرات کمربند دلتورا هستن. خواهشا اطالعات ندارین، اطلاعات اشتباه هم ندین!

خودم می نویسم درباره اش فردا

هیچ کدوم از دوستانی که رمان دلتورا رو خونده بودن پستی درباره ی این سرزمین این جا نذاشتن خوب من خودم رمان رو نخوندم و این مطالب رو از ویکیپدیا گرفتم گفتم برای کسایی که علاقه دارن درباره ی این سرزمین بدونن این پست رو بزارم. امیدوارم مفید باشه ;)

در جستجوی دلتورا داستانی فانتزی و متشکل از سه مجموعه، نوشتهٔ امیلی رودا نویسنده ی استرالیایی است. داستان درباره ی سه همسفر است که سرزمین تخیلی دلتورا را به دنبال تکمیل کمربند دلتورا و شکست خادمان ارباب سایه های اهریمنی زیر پا می گذارند.

در جستجوی دلتورا

در مجموعه ی اوّل، لیف، پسر آهنگری علیل در شهر دل -پایتخت دلتورا- در روز تولد ۱۶ سالگی اش توسط والدینش برای پیدا کردن هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا به سفری طولانی دور تا دور دلتورا فرستاده می شود. یکی از نگهبانان سابق قصر دل به نام باردا نیز همراه او در این ماجرا است. در جنگل های سکوت آن ها با جاسمین آشنا می شوند: دختری وحشی با موهای سیاه و بلند و چشمانی به رنگ سبز زمردین. او می تواند با درخت ها ارتباط برقرار کند و دو حیوان نیز همیشه همراه او هستند: کلاغ سیاهی به نام کری و موجود خاکستری، کوچک و پشمالویی به نام فیلی. این سه همسفر باید هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا را پیدا کرده و به کمربند بازگردانند. هر یک از این گوهر ها که شامل یاقوت زرد، یاقوت سرخ، اوپال، سنگ لاجورد، زمرد،لعل بنفش و الماس هستند نیروی ویژه ی مخصوص به خود را دارند و در محل های مخوف و هولناکی به نام های:«جنگل های سکوت»«دریاچه ی اشک»«شهر موش ها»«شن های روان»«کوهستان وحشت»«هزار توی هیولا»و«دره ی گمشدگان» مخفی شده‌اند و همچنین هیولا ها و موجودات خطرناک ارباب سایه ها نیز از آن ها مراقبت می کنند .همسفران در طول سفر مخاطره آمیزشان باید بر وحشت هایشان غلبه کنند و با عوامل مرگباری که پیش رویشان ظاهر می شود مبارزه کنند. زمانی که کمربند دلتورا کامل شود، وارث حقیقی آدین(اولین شاه دلتورا)باید آن را به کمر ببندد و فقط آن زمان است که ارباب سایه های ظالم و ستمگر به آنطرف مرزهای دلتورا می رود و دلتورا آزاد می شود. لیف سعی می کند وارث آدین را پیدا کند ولی رئیس گروه مقاومت علیه ارباب سایه ها ( دووم ) به آنها می گوید که فقط به یک جادو امید بسته اند و امیدشان واهی است.دووم حس می کند که در بین آن ها جاسوسی وجود دارد .لیف فکر می کند که پسری به اسم داین وارث آدین است ولی بعداً می فهمد که جاسوس خود داین بوده و لیف خودش وارث است!!!

سرزمین سایه های دلتورا

لیف، باردا و جاسمین برای آزاد کردن برده هایی که ارباب سایه ها در طول حکومتش در استادیوم سایه ها زندانی کرده سفری را از زیر سرزمین دلتورا آغاز می کنند و با قبایل ناشناخته ای روبرو می شوند. این سه قبیله به نام های پلوم ، آرون و کراس(کرون)مردمان سابق سرزمین سایه ها، کشور زیبایی به نام پیرا بوده‌اند که نهرهای زلال از آن عبور می کرده و سرشار از باغ ها و گلستان های شگفت انگیز بوده است. در زمان های دور این سرزمین توسط نیروی جادوئی فلوت پیران از نفوذ ارباب سایه ها خفاظت می شده. سه همسفر از مردم هر یک از این قبایل می خواهند تا فلوت پیران را که بر اثر جنگ قبایل پیرایی به سه قیمت تقسیم شده را برای مدت کوتاهی به آن ها قرض بدهند تا در سرزمین سایه ها زمان کافی را برای فرار برده های دلتورایی به وجود آورد . آن ها در آخرین مقصدشان به سرزمین سایه ها نفوذ کرده و با کمک املیس پسر فلوت زن قبیله ی کرون ها موفق می شوند برده ها را فراری داده و به شهر دل بازگردند.

اژدهایان دلتورا

در اژدهایان دلتورا، سه دوست یکبار دیگر باید دلتورا را نجات دهند، آن هم از دست چهار خواهر که در زمان های دور به وسیله ی خادمان ارباب سایه ها در دلتورا جاگذاری شده‌اند. این چهار خواهر آواز های سرشار از ناامیدیشان را سالیان سال بر سرزمین دلتورا می خواندند که باعث پژمرده شدن غلات و محصولات زراعی و در نهایت قحطی می شده است. به کمک نقشه ای پاره شده و ناقص که توسط دران اژدهادوست بزرگترین کاشف دلتورا کشیده شده است، لیف، باردا و جاسمین باید این چهار خواهر را پیدا و نابود کنند و این کار تنها با کمک موجودات کهن دلتورا یعنی اژدهایان صورت می گیرد.جالب این است که اژدهایان هم مانند گوهر های کمر بند دلتورا هفت قبیله هستند و هرکدام برای خودشان منطقه ای دارند.وقتی هر خواهر و محافظش از بین بروند، تکه بعدی نقشه پیدا می شود. و همسفران در آخر متوجه می شوند که خواهر ها در شمالی ترین، جنوبی ترین، شرقی ترین و غربی ترین نقطه دلتورا پنهان شده‌اند و این موضوع را جوزف-کتابدار قصر که تاریخچه های دلتورا را نجات داده بود-قبل از مرگش سعی می کند به لیف بگوید ولی نمی‌تواند.زمانی چهار خواهر از بین رفته‌اند لیف به این موضوع مضنون می شود و سرانجام نهانی ترین بخش ماجرا معلوم می شود: این که در هر صورت، چه خواهر ها از بین بروند چه نروند، دلتورا متعلق به ارباب سایه ها خواهد شد. اما دشمن اژدهایان دلتورا را در نظر نگرفته بود. آنورا(اژدهای زمرد) وریتاس(اژدهای لعل بنفش) هوپیان(اژدهای اپال) جویو(اژدهای یاقوت سرخ) فیدلیس(اژدهای یاقوت زرد) فورچونا(اژدهای سنگ لاجورد)و فورتا(جوجه اژدهای الماس)همین اژدهایان بودند که دلتورا را برای همیشه از شر ارباب سایه ها نجات دادند.

اگه کسی اطلاعات بیش تری درباره ی این سرزمین داره بزاره. :))

خب مشخصه که انگار بدقولی کردم و نتونستم مطلبم رو (که مشخصا تا حد کمی از ویکی می تونست کامل تره باشه) رو اماده کنم. البته یادم هم نبود، اما در کل امتحانات هم شروع شدن و بازم شرمنده

خب مطلب بالایی کلاً اسپویله، منم یه اسپویلی بکنم :دی

توی جلد اول، تا جایی پیش می ریم که جارد به اندون می گه که باید بریم بیرون. جارد و زنش اوایل پاییز بچه دار می شن، اندون و شارن هم اواخر تابستون. در هر حال، قضایای بعد از فرار رو بعداً می فهمیم. جارد، اندون و شارن حامله از قصر فرار می کنن، اما (اگه درست یادم باشه) باردا رو می بینن و جارد با زدن یه مشت به باردا اونو بیهوش می کنه.

تا اواخر جلد هشتم، لیف فکر می کرد جاسمین وارث حقیقیه و ادامه ی داستان رو اینطور در نظر می گرفت: اندون و شارن به جنگل های تاریکی فرار کردن، جاسمین به دنیا اومد، مادر جاسمین مرد و پدرش هم معلوم نی چی شده، اما تا حدی حدس هایی می زد.

اما داستان حقیقی این بود. جارد و آنا(همسرش)، یه دکان اهنگری توی شهر داشتن. جارد که حاضره برای اندون و همینطور دلتورا از خودش بگذره، با آنا از دکان می رن به جنگل های تاریکی. اندون و شارن هم به دکان منتقل می شن و با عنوان "جارد و آنا" اونجا مستقر می شن. لیف، که فکر می کرد پدرش جارد باشه، فرزند اندون و وارث حقیقی آدین بوده و جاسمین فرزند جارد، که بعد از فرار از سرزمین سایه ها با عنوان "دووم" رهبر گروه مقاومت علیه ارباب سایه ها می شه

چیزی رو که جا ننداختم؟ ابهامی، چیزی؟

عه عه عه عه یادش به خیر چه قدر حال میکردم با این کتاب

خیلی بچه بودم وقتی اینو میخوندم.

یادمه از هری پاتر متنفر بودم تصور بدی داشتم. یه بار توی کتابخونه ی مدرسه جلد دومشو پیدا کردم گفتم بذار ببینم این مزخرف چیه همه تعریف میکنن. نشستم تا تهش خوندمو پس شد آنچه شد :) منم شده بودم کشته مرده ش. ولی دیگه دسترسی به کتابش نداشتم.

واسه همین برای اینکه خلاء نداشتن بقیه ی جلدارو پر کنم جلد دوم دلتورا (دریاچه ی اشک از مجموعه ی در جستجوی دلتورا) رو پیدا کردم از همون کتابخونه ی مذکور و شروع کردم خوندن. و بازم در ورطه افتادمو جلدای دیگه شم چون ارزون تر از هری پاتر بود خریدمو هر جلدو بالغ بر 3، 4 بار خوندم همون موقه. و بعد مجموعه های دیگه شو، یکی سرزمین سایه های دلتورا و اون یکی اژدهایان دلتورا.

واقعا برام نوستالژیکه.

آره ضعیفه خیلی. اصلا خنده داره بخواین دلتورارو با ارباب حلقه ها مقایسه کنین. مثل اینه که بخواین کارتون لولک و بولکو با شهر اشباحِ هایائو میازاکی مقایسه کنین مثلا. برای من خاطره ی دلتورا و روزایی که میخوندمشو داستانای رنگارنگش که مثل فیلم الان داره از ذهنم رد میشه انقدر شیرینو نوستالژیکه که اصلا ضعفاش برام مهم نیست. همونطور که به ضعفای لولک و بولک فکر نمیکنم :| این کتاب کار خودشو کرد و وظیفه شو انجام داد. اونم ساختن یه سری از روزای بچگیم بود.

همه چیز این کتاب برام هیجان انگیز بود. معماهای مسخره ش خب برای اون سن واقعا جالب بود برام. و نمیدونم اشکال از شیرینیه خاطره شه که تو ذهنم مونده یا واقعا اینطوریه که بعضی از خرده داستانا و قصه هاش به نظرم خیلی بکرن و نقطه ی مقابل اون قسمتاییشن که از روی لوتر کپی شده (از نظر بداعت و تازگی).

همیشه توی ذهنمه که یه روز برای خاطره بازی بخونمش دوباره. خب من هنوزم کارتونای بچگیمو میبینم. حتی لولک و بولک رو هم میبینم :D

این نامه ی سی. اس. لوییس نویسنده ی مجموعه ی نارنیا به دختر خوانده ش لوسی بارفیلد که کتاب شیر جادوگر و کمد لباس رو به اون تقدیم کرده رو اینجا مینویسم که متنبه شید:

" لوسی عزیزم!

من این داستان را برای تو نوشتم، اما وقتی آن را شروع کردم، تصور نمی کردم که دختر ها سریع تر از کتاب ها رشد می کنند. در نتیجه، حالا تو بزرگتر از آنی که قصه های پریان را بخوانی و وقتی که این کتاب چاپ و منتشر شود، از این هم بزرگتر خواهی بود. اما روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دوباره خواندن قصه های پریان را شروع کنی. آن وقت می توانی آن را از طبقه ی بالای یک قفسه ی گرد و خاک گرفته برداری و به من بگویی که درباره ی آن چه فکری می کنی. شاید آن موقع آنقدر گوشم سنگین باشد که نشنوم و پیرتر از آن باشم که یک کلمه از حرف هایت را بفهمم، اما همچنان دوستدارت خواهم بود.

پدر خوانده ی مهربانت

سی. اس. لوییس "

بچه ها دلتورارو نقد نکنین. اگه میخواید نقدش کنین پس "حسنی نگو یه دسته گل" رو هم نقد کنین :|

خلاصه که این پست خیلی منو برد به قبلنا دم باعث و بانیش گرم :دی

لیف ( خدا میدونه چقدر به اسمش خندیدم )

منم کلی خوندم کتابو با همین اسم مسخره ی لیف. بعدا که برگشته بودم دوباره بخونم فهمیدم تلفظش لیف نیست. لیِف (لی + اِف) تلفظ درستشه. ولی دیگه درست نشد تو ذهنم :D)

گر خواستین راجع به دلتورا صحبت کنین من رو هم در جریان قرار بدین خوشحال می شم :|

جریان :|

یادش به خیر چه قدر حال میکردم با این کتاب. خیلی بچه بودم وقتی اینو میخوندم...

چقدر خوشحال شدم از خوندن این پست! با اینکه کتاب های تالکین الان تمام تخیلات من رو تسخیر کردن اما دلتورا همیشه یه خاطره شیرینه برای من باقی میمونه.

هدف از این پست معرفی سریال در جستجوی دلتورا بود. یه انیمه ی نسبتا قدیمی و (بنظر من) متوسط ولی جالب برای کسایی که به این مجموعه علاقه دارن. چندسال پیش از یه کانال ایتالیایی دنبالش میکردم و خیلی لذت بردم. این لینک تیتراژ سریال در آپارات:

http://www.aparat.co...%88%D8%B1%D8%A7

هدف از این پست معرفی سریال در جستجوی دلتورا بود. یه انیمه ی نسبتا قدیمی و ...

عه اصلا فکر نمیکردم چیزی ازش ساخته باشن!! الان که دیدم این تیتراژو تازه یادم اومد جاسمین دوتا موجود با خودش داشت اون کلاغه که کری بود اون یکی چی بود اسمش؟ اون موجود پشمالوئه چی بود؟

یادش به خیر همه ش دارم یادم میاد.

یادمه اون موجود پشمالوئه توی شهر بیموژ کلی دردسر درست کرد. لونه ی جاسمینم یادمه. من کتاب سومو خیلی دوست داشتم. هعی پیر شدم چه قدر :|

یک جلد در جست و جوی دلتورا رو خوندم خیلی خوشم نیومد @-) :-? ~x( ;)

بی انصافیه که اینجوری به یه اثر ادبی بتوپیم درسته که دلتورا به اندازه ی آردا جذابیت نداره ولی به عنوان یه دنیای فانتزی سرزمین خارق العاده ایه دلتورا از نظر نمادشناسی یه کتاب واقعا قویه از این گذشته این کتاب یه نقد بزرگ به سیاست های تاریخیه درسته که برای نوجوان و کودک نوشته شده و به اندازه ی آردا در جذب همه ی گروه های سنی موفق نیست ولی یه اثر ویژه است که نباید سرسری از کنارش رد شد دلتورا ترکیب هزار دنیاست و به نظر من یکی از بهترین مجموعه کتاب هایی هستش که تا حالا خوندم من این کتاب رو سال 91 یعنی سه سال پیش خوندم و خیلی لذت بردم . توصیه می کنم شما هم کامل بخونیدش چون به واقعیت های این دنیا خیلی نزدیکه و بیانگر یه افسانه ی قدیمی درباره ی هفت گوهره که برای باز کردن 4 دروازه ی جهان فرامادی و شکستن مرز نهایی دنیاها باید دورهم جمع بشن ...

واقعا موافقم.هرچند کتابش جایزه برد اما این دلیل نمیشه.دقت کردین جدیدا نویسنده های خانم بیشتر شدن مخصوصا توی زمینه های فانتزی و تخیلی؟منکه میگم به خاطر چشم و همچشمی با رولینگ اینطوری شدن.اصلا بعد از هری پاتر یه انقلابی راه افتاد بین نویسنده ها ی خانم!

کتاب دلئورا از لحاظ طراحی شخصیت و پیش بردن داستان فوغ العاده ضعیفه.جالب اینجاس که همشون از لحاظ عقلی و احساسی یکسانن!همشون انگار از یه فرد واحد تقلید شدن.درحالی داستان باید شخصیت های متفاوت داشته باشه و این تفاوت به چشم بیاد.تنها چیزی که تو داستانش جالب بود،معماها و رمزهایی بود که بینشون رد و بدل میشد.حدس میزنم امیلی رودا به خاطر همین به خودش زحمت داده این همه نوشته!البته من به هیچ عنوان قصد توهین به امیلی رودا رو ندارم.کتاب های دیگشم فک کنم اینطوریه.البته من قصر در رفتم از خریدش،از تو کتابخونه مدرسمون خوندم!

این کتاب خوبه ولی برای افراد زیر 12 سال (بی شوخی!)

متنش خیلی کسالت باره یا کسالت بار ترجمه شده ولی هیجان زیادی نداره و موضوعاتی رو که میشد توی 100 صفحه نوشت چندین جلد به نمایش گذاشته شده است

تازه کتابش همچین جایزه های معتبری هم نبرده

من فقط سرزمین سایه های دلتورا رو خوندم ولی بازم زیاد خوشم نیومد

با درود

منم با دوستانی که گفتن دلتورا با آردا قابل مقایسه نیست موافقم بیشتر از این جنبه که مخاطبشون فرق داره، گروه سنی دلتورا پایین تره و داستانش کمتر پیچیدگی داره ، هر داستانی برا مخاطب خاص خودش نوشته میشه ، کسی که اول کتاب های تالکین رو خونده خیلی احتمالش کمه که از دلتورا خوشش بیاد اما حالت عکسش خیلی احتمالش بیشتره، یعنی ممکنه کسی با خوندن کتاب های ساده تر ( و بچه گانه تری ) مثل دلتورا و سه گانه میراث به دنیای فاتزی جذب بشه و بعدش از کتاب های عمیق تری مثل کتاب های تالکین لذت ببره. یه چیز دیگه هم در مورد دلتورا یادم اومد این بود که خیلی کم ذهن رو درگیر میکنه و بعد از یه بار خوندن آدم کتاب رو میبوسه میذاره کنار و مثل لوتر نیست که بعد از خوندن کتاب تازه خواننده رو در مورد شخصیت ها و کتابش کنجکاو کنه. البته اینم بگم که معماهایی که توی کتاب طرح شده خیلی جالبن و خیلی از فصل هاش حال و هوایی مثل فصل معما در تاریکی هابیت دارن. من اون موقع که کتاب رو میخوندم خیلی وقت ها معماهای اون رو از دوستام میپرسیدم و یه جور سرگرمی شده بود برام.

در جستجوی دلتورا کتابی واقعا متناقضه و میشه ازچند جهت اونو بررسی کرد:

اول از همه اون درونمایه و نقطه اغازین دلتوراست که بد نیست.معرفی شخصیت ها و ....شاید اگه دلتورا ،نویسنده اش در حد رولینگ بود میتونستیم انتظار کاری در حد هری پاتر رو داشته باشیم ولی اینطور نشده

شاید مهم ترین دلیلش رعایت نکردن فن بیان داستان و روایت از طرف رودا بوده،هری پاتر روایتی جذاب داره ولی دلتورا روایت داستانش آدمو یاد سفرهای سندباد و هزار و یکشب میندازه،نه شخصیت جالبی و یا خاکستری ای یا شخصیت منفی پرداخته شده ای ،نه توصیفی،نه فراز و رودی و....دلتورا بیشتر حکایته تا داستان با اون شکل مدرنش

چند تا قهرماناند که از اول تا اخر داستان به یک سبک معماهارو حل میکنن درست مثل داستان های سندباد بحری ...

نمیشه گفت حتی داستان اگه برای مخاطب نوجوان مثلا تا 15 سال نوشته شده بگیم موفق بوده،حماسه دارن شان هم همین مخاطبو داره ولی این کجا و آن کجا؟

تو یه داستان ایده ها مهم اند ولی پیاده کردنشون مهم تره،میشد از ایده های رودا استفاده بهتری کرد از روبرو شدن با اون شوالیه در اون فضای جنگلی،بزهای شیطانی و...

در جستجوی دلتورا کتابی واقعا متناقضه و میشه ازچند جهت اونو بررسی کرد:

اول از همه اون درونمایه و نقطه اغازین دلتوراست که بد نیست.معرفی شخصیت ها و ....شاید اگه دلتورا ،نویسنده اش در حد رولینگ بود میتونستیم انتظار کاری در حد هری پاتر رو داشته باشیم ولی اینطور نشده

شاید مهم ترین دلیلش رعایت نکردن فن بیان داستان و روایت از طرف رودا بوده،هری پاتر روایتی جذاب داره ولی دلتورا روایت داستانش آدمو یاد سفرهای سندباد و هزار و یکشب میندازه،نه شخصیت جالبی و یا خاکستری ای یا شخصیت منفی پرداخته شده ای ،نه توصیفی،نه فراز و رودی و....دلتورا بیشتر حکایته تا داستان با اون شکل مدرنش

چند تا قهرماناند که از اول تا اخر داستان به یک سبک معماهارو حل میکنن درست مثل داستان های سندباد بحری ...

نمیشه گفت حتی داستان اگه برای مخاطب نوجوان مثلا تا 15 سال نوشته شده بگیم موفق بوده،حماسه دارن شان هم همین مخاطبو داره ولی این کجا و آن کجا؟

تو یه داستان ایده ها مهم اند ولی پیاده کردنشون مهم تره،میشد از ایده های رودا استفاده بهتری کرد از روبرو شدن با اون شوالیه در اون فضای جنگلی،بزهای شیطانی و...

کاملاً موافقم

به نظرم از نظر ریشه شناسی دلیلش اینه که نویسنده ی این اثر بیشتر یک داستان پردازه تا یک نویسنده و به همین دلیل کارش هم در سطح خودش خوبه و مقایسه ی اون با نویسنده های ذاتی مثل رولینگ اصلاً محلی از اعراب ندارد چون بر اساس تحقیقات اندکی داشتم او حتی یک درصد شور و شوق رولینگ رو هم نداشته

دلتورا دومین کتاب طولانی فانتزی بود که تو زمان راهنمایی خوندم و فکر کنم تو کتاب خونه پیداش کردم... واقعا کتاب قوی ای نیست..اما برای من خاطره ی خوبیه.

یه مدت پیش سه گانه دوم شو دست گرفتم که بخونم...خودم خنده ام گرفت که چه چیزی رو می خوندم اما با این حال یه حس خوبی بهم دست داد...

به نظر من اگه قراره نقدی براش صورت بگیره باید با اون دیدی نقد شه که بار اول این کتاب و خوندین..و من ازش خاطره خوبی دارم..با همه ضعفایی که بعدا خودم توش پیدا کردم..برای شروع خوبه..

دلتورا رو 4 سال پیش خوندم و همون موقع بیش از دوبرابر سنی رو داشتم که این کتاب قراره براش مناسب باشه:دی

درسته که کتاب ضعف هایی مثل شخصیت پردازی، روایت یکنواخت و پایان قابل پیش بینی رو داره(پایان کلی، وگرنه وقایع فرعی غیرقابل پیش بینی زیاد داره)، اما تنوع و میزان عناصر تخیلی و بعضی از ایده هاش برام جالب بود.

اولیش که توی پست های 75 و 80 این تاپیک هم بهش اشاره شده،

نحوه ی برخوردش با نیروی شر بود که معقول تر از هری پاتره مثلاً! شر نه تنها نابودی ناپذیره، حتی شکست سختی هم نمی خوره، فقط از مرزهای دلتورا عقب نشینی می کنه، تمام توانشون رو به کار می گیرن که نفوذ و نشانه هاش رو از کشور خودشون پاک کنن و نه بیشتر. یا توی سرزمین سایه ها(که از مجموعه ی اول و سوم ضعیف تره به نظرم) فقط می تونن جونشون و اسیراشون را بر دارن و فرار کنن. حتی فکر نجات سرزمین باستانی ای که در تصرف ارباب سایه هاست رو هم نمی شه کرد و اون رو از دست رفته می دونن.

ایده ی دومی که پسندیدم(نمی دونم تقلید از جای دیگه هست یا نه، به هر حال از تالکین نیست.) اُل ها بودن. به اندازه ی کافی ترسناک و جالب بودن و به اندازه ی کافی هم ازشون استفاده کرده بود. این نکته که هرچی ظاهرشون انسانی تر بود،عملکرد مغزشون هم شبیه تر به انسان می شد رو دوست داشتم.

یه سری نکات فرعی تر هم بود که هرچیش یادم باشه می نویسم:

توی بیموژ، علت اصلی رنج و وحشت مردم از بین رفته بود، اما کسایی که شهر رو کنترل می کردن ، مردم رو در تشخیص اصل(طاعون) و چیزی که صرفاً مرتبط با اون یا نشونه ای از اونه(موش یا هر حیوون مشابه) به اشتباه انداخته بودن و با تکیه بر این اشتباه، اونا رو استثمار می کردن. این مطلب ساده ایه، که البته توی زندگی وافعی هم خیلی ساده فراموش میشه یا ندیده گرفته می شه: تفاوت اصل و نشانه.

محافظ های خواهرها هم خوب انتخاب شده بودن. موجوداتِ تنها مونده و رانده شده از اجتماع. آماده برای موردِ سوء استفاده قرار گرفتن. چه به وعده، چه به اجبار.

اونچه که بر سرِ اژدهای الماس اومده بود: حتی عمل کردن به خردمندانه ترین توصیه ها در تنگنا، ممکنه عواقب اندوهباری داشته باشه. و معمولاٌ اجرای یک تصمیم با کیفیتی پایین تر از اونچه در نظر گرفته شده صورت می گیره.(خیلی بدیهیه، ولی دقیقاً همون عاملیه که رعایت نکردنش توی آخرین کتاب هری پاتر توی ذوق می زد.)

جدال و اختلاف نظرهای" شرافت" و" بخت و اقبال" هم در نوع خودش جالب توجه بود و اینکه بیشترین سختی ها رو "حقیقت" متحمل شد.

در مورد نوع جادو: جادوی اصلی که مربوط به کمربند و اژدهایانه دارای چارچوب هست. اما جادوهای کوچیکی داره که زیاد پرداخته نشدن و شیوه ی عملشون نامشخصه. فکر نمی کنم این به خودی خود ایراد به حساب بیاد تا وقتی که با هم تداخل و تعارض پیدا نکرده باشن.

پ.ن1: دو جا با هری پاتر مقایسه ش کردم. منظورم اصلاً این نیست که اثر بهتریه. می خوام بگم نویسنده انقدرها هم که به نظر می یاد بی توجه به یک سری اصول نبوده.

پ.ن 2: اینکه من با اون سن و سال به خوندن این داستان ترغیب شدم به علت دیدن تاپیکِ رول پلیینگی بود که شروع کننده ش تلفیق خوبی از ترس و هیجان ارائه می داد و توضیح داده بود که از ایده های دلتورا استفاده کرده. پشیمون نیستم از چند شبی که برای مطالعه ش گذاشتم. سرگرم کننده بود. البته پول نداده بودم که بگم ضرر کردم و اینا. ولی الان حاضرم ماهی یکی دو تا جلدشو برای یه بچه ی فامیل نزدیک، مثلاً برادرزاده م بگیرم.(به خاطر اینکه توی پُستای قبل بحث در مورد ضرر خریدنش بود اینو گفتم.):دی

تأکیدی که بر اتحاد و نقش همه ی باشندگان! یه سرزمین داره اونو نسبت به آثاری که قهرمان بازی رو اصل قرار می دن مناسب تر می کنه واسه مخاطب کم سن و سال.

پ.ن3: همه سعیم رو کردم پست طولانی نزنم. بازم نشد. ایشالا پستای آینده...

منم دلتورا رو دو سال پیش خوندم. اون موقع این قدر ازش خوشم اومد که حتی تو اتوبوس و شبم اونو میخوندم. حتی اگه به قیمت کور شدنم بود! معما هایی که نویسنده توش بوجود اورده بود ساده بودن فقط باید بهشون توجه میکردی . من میدونم شباهت های زیادی با لوتر داره. ولی تفاوت هایی هم داره  مثلا ببینین اونی که گفت کمربند دلتورا مثل حلقه ست. اصلا این طور نیست. تو لوتر اونا دنبال نابودی حلقه بودن. از حلقه نمیشد به هیچ عنوان در کارهای خوب استفاده کرد. ولی تو دلتورا همه بدنبال از نو ساختن کمربند بودن. این کمربند بود که سرزمین دلتورا رو با کامل شدن نجات داد. اما حلقه با نابود شدن دنیا رو نجات داد. باردا هم با گندالف قابل مقایسه نبود. گندالف یک جادوگر پیر و با تجربه بود و با تصمیم هاش سرزمین میانه رو نجات داد. ولی باردا یه سرباز جوان بود که بقیه عمرشو به محافظت از لیف پرداخت و گاهی اوقات هم من فکر کنم تو دست و پا بود! 

اینکه نمیشه این کتاب رو با لوتر مقایسه کرد کاملا درسته. ولی نویسنده که اسم اصلیش جنیفر روئه شاید تقلید کرده باشه ولی این کتاب برای نوجوونایی که تازه به این دوره وارد شدن و کودکان که دارن به نوجوانی وارد میشن . همون14-9 ساله ها. من که هنوزم جزو هوادارای جنیفر روئم به خاطر همین اصلا این حرفتون که یه دزده رو نمیپسندم .  :-B

درباره کتاب: کتاب درباره  یه سرزمین به اسم دلتوراست( نه دو نوجوون و یه بزرگسال) که مدت ها پیش توسط یه اقایی که تو اسمشون کلمه های داین رو داشتن به یکپارچگی رسیده و توسط یه کمربند به اسم دلتورا که روش هفت تا گوهره که دارای خواص جادویی هستش محافظت میشه. ولی این کمربند فقط به وارثان اون اقاهه که تو اسمش داین داره وفاداره و زمانیکه اونا کمربند رو ببندن قدرت جادوییش کامل میشه. و فرمانروای سایه ها که دشمن این سرزمینه از این موضوع اگاهه. پس افرادی رو با عنوان وزیر به داخل قصر فرمانروا میفرسته. یکی از این فرمانروا ها که خیلی چاقه و کمربند اذیتش میکنهبه پیشنهاد وزیرش یا مشاورش کمربند رو در میاره و اونو فقط زمان های خاصی به کمرش میبنده. در طول زمان فرمانروا های مختلفی میان و میرن و این مناسبت ها که توشون کمربند رو میبندن کم کم کمترو کمتر میشن. تا جاییکه فقط روز تاجگذاری کمربند رو میبندن. این طوری قدرت کمربند کمتر وکمتر میشه. پادشاه ها به خوشگذرانی میپردازن و کمربند رو در بالاتین نقطه قصر تحت محافظت شدید قرار میدن. اما در این مدت وزیرا قدرت زیادی بدست میارن. اونا با استفاده از جادو دیواری خیالی رو دوروبر قصر قرار میدن که پادشاه هروقت از اونجا به بیرون نیگا کنه یه دنیای اروم با مردمی خوشحال و شاد ببینه و به شیوه حکومتداریش شک نکنه. وزیرا هم که این وضعیت رو به رئیس اصلیشون گزارش میدن از سمت اون دستور میگیرن که پادشاه هارو بکشن و اونا هم هر چند سال که از حکومت پادشاهی میگذره اونو میکشن. این برنامه درطول زمان و اروم اروم انجام میگیره. تا قدرت کمربند رو به زوال بره. حالا داستان درباره پسر اخرین شاه دلتوراست که وقتی پادشاه میشه دوستش که از بچگی با هم بزرگ شدن به راز قدرت کمربند پی میبره. ولی وقتی میاد به پادشاه بگه وزیرش اونو به خیانت متهم میکنه. اونم از ترس جونش فرار میکنه. یه نامه مخفیانه به پادشاه مینویسه و در جای مخصوصی پنهان میکنه. بعدش فرار میکنه و وضعیت واقعی بیرون از قصر رو میبینه. اما نمیتونه داخل قصر بشه. بعدش میره با دختر کسیکه بهش پناه میده ازدواج میکنه. هفت سال از اون وضع میگذره. یه روز اون صبح میبینه که پادشاه همون طوریکه خودش گفته بود ازش درخواست کمک میکنه. میره قصر و میبینه که کمربند  نابود شده و اون پرنده ها که اسمشون اق باباست گوهر های روی کمربند رو با خودشون بردن و هفت جای وحشتناک سرزمینشون رهاشون کردن. وزیره هم میاد که ملکه رو که حامله بوده بکشه که خودشو میکشن. بعد پادشاه و ملکه از قصر فرار میکنن. زن دوست پادشاه هم حامله بوده. یه سیزده چهارده سالی میگذره و داستان کامل کردن کمربند توسط لیف و باردا که پسر دایه پادشاهم بوده شروع میشه. تو کتاب اول و جنگل های سکوت با جاسمین هم اشنا میشن که اونم باهاشون میاد.

بقیه شم که اونایی که خوندن میدونن. اونایی هم که نخوندن چرا بگم؟ :D  O:-)

به نظر من به تجربه ی نویسنده ربط داره . مثلا شما هابیت رو با سیلماریلیون مقایسه کن ، مسلما متوجه بهتر شدن اون قلم میشید .

درباره دلتورا هم شما این کتاب رو با کتاب روون مقایسه کن . کتاب های روون خــــــــیـــــــلی از دلتورا بهتره .

در مورد این تاپیک من باید اضافه کنم که یه سری از ایده های تالکین هم مال خودش نیستن 

مثلا والینور مشابهش تو افسانه های نورس هست...دو درخت هم باز یه چیزی شبیه ییگ دراسیل تو افسانه های نورسه...یا مثلا دوره های 3000 ساله ی تاریخش عینا کپی برداری از 4 دوره ی 3000 ساله ی اساطیر ایرانه =|  (من که مشابهشو جایی ندیدم)

زبان کوئنیا به شدت شبیه فنلاندیه =|

جای دیگه ای هم گفتم که آفرینش جهان با موسیقی بازم ایده ی خودش نیست و توسط یه سری قبایل بدوی و همچنین کپلر بیان شده...و خب تالکین به دلیل این که اول یه دانشمند بوده قطعا با این چیزا آشنایی داشته...

دیگه از تالکین خدا نسازید و به همه نویسنده ها بگید مقلد! هری پاتر و دلتورا برای بچگی هامون کافی بود...اصلشونم همینه برای بچه هان...

ضمنا دلیل این که همه تالکین رو کلا نوآور میدونن به نظرم اینه که از عناصر و داستان هایی استفاده کرده که تقریبا فراموش شده بودن...یعنی به عبارتی به نظر من اومد و افسانه های پراکنده رو جمع کرد و با تلفیق با ایده های خودش بهشون شکل داد. در حالی که تمام ایده هاش نوآوری نیست و بعضیاش صرفا حاصل تقلیده.

ای جناب که این تاپیک رو ساختی. شما مثل اینکه اومدی بدگویی کنی فقط. لحنت واقعا زشت بود.

اولا که تشبیهاتت به معنای واقعی کلمه الکی بود. خب معلومه هر پایتخت و هر شهر بزرگی مرکز پادشاهان بوده. مثلا پادشاهان همیشه یه شهر رو برای پایختختشون انتخاب می کردند. اینکه دیگه به میناس تریث ربط نداره.

درضمن، کمربند رو شما با کدوم دین حساب کردی که شد حلقه؟ اولا وارث دلتورا می تونه از کمربند استفاده کنه نه هر کسی ( بر عکس حلقه ). کمربند شیطان رو دور می کنه در حالی که حلقه خودش شیطانیه.

کمربند دلتورا از کنار هم گذاشتن اسم سنگ های قدرتمند روش بدست اومده و حلقه روش شعر داره و کوچکتره. { خداوکیلی کمربند رو به انگشتر تشبیه می کردی بهت تخفیف می دادم }

خب توی تمام داستان ها یه موجود تاریک و پلید وجود داره. اینکه تقلید محسوب نمیشه.

تنها تقلیدی که من توی دلتورا دیدم و فکر می کنم، ( تکرار می کنم )، فکر می کنم تقلید از تالکین بوده. سربازان خاکستری بود که توی کارخونه می ساختنشون. همونطور که سارومان ارک می ساخت.

 

دلتورا در نوع خودش بی نظیر بود. شما نباید انتظار داشته باشی هر کسی که وارد سبک ( دنیای آزاد ) میشه و از خودش دنیا می سازه برای خودش یه پا تالکین باشه.

اگه همه ی دنیاسازان مثل تالکین بودن که دیگه تالکین معنا پیدا نمی کرد :|

دلتورا به جزئیات نمی پرداخت و به معماها و یه دنیای کودکانه-نوجوانانه برای مخاطبانش می پرداخت. به نظر من در جستجوی دلتورا و کتاب های بعدیش از نظر ساختن تاریخچه برای این دنیا بی نظیر بودن. تاریخچه هایی خلاصه ولی پربار.

دلتورا یه افسانه بود. اونو کوچیک نشمارید