منکه هنوز تو ثبت نام این سایت dragon-age موندم ...
آقا تو اون بخشی که نوشته " نام انجمن را به فارسی بنویسید " چی باید بنویسیم ؟! منکه هر چقدر نام عصر اژدها رو مینویسم اصلا قبول نمیکنه به حالت های مختلف زیادی هم نوشتم از جمله :
انجمن عصر اژدها - فروم عصر اژدها - عصراژدها :دی
کلا هنگ کردیم رفت :دی
ولی با اینحال ممنون ... مرسی
باید «دوران اژدها» تایپ کنین :دی
من الان تاپیک رو ویرایش می کنم به همون شیوه ای که ازم خواستن، بعدش یک سری اطلاعات از دنیای کِرِین و تاریخش تا قبل از ماجرای جنگ نیزه که شروع داستان هم از این جنگ هست خواهم داد ...
ولی فعلا همین رو داشته باشین:
جایی که نور هست، مطمئنا تاریکی نیز وجود دارد، و در این داستان هیچوقت تاریکی واقعی تر از این نبوده است. اژدهایان قدرتمندتر شدند و دنیای کرین را در وحشت فرو بردند، اژدهایانی شیطانی، که بی رحمی شان برای همه شناخته شده است، اگرچه شوالیه ی کبیر سولامنیا، خدایان را برای ساختن نیزه ی اژدها فراخواند که سلاحی برای نابود کردن تاریک ترین موجودات زنده بود. هوما با کمک پالاداین، خدای بزرگ نیکی، ملکه ی تاریکی تاکیسیس را تبعید کرد و به عصر رویاها خاتمه داد، و عصر قدرت آغاز شد که انسان ها شهرهای ویران شان را بازسازی کردند، اما بعدها شاه روحانی ایستار، تهدیدی شیطانی را دید که در حال نزدیک شدن بود. بعد از مدتی خدایان از دنیا رو برگرداندند و آنها را در تاریکی و پلیدی که آغازگر عصر ناامیدی بود، رها ساختند.
داستان شفق پاییزی در عصر ناامیدی رخ می ده ...
خب قبلش بگم که یکی از منتقدین که اسمش هم یادم نمیاد چی چی بوده، گفته که بعد از تالکین کتاب های زیادی نوشته شد که خواستن کار تالکین رو الگو برداری کنن، ولی نیزه ی اژدها از همه شون موفق تر بوده در این کار (قبل از اومدن چرخ زمان و توفان نور) ...
در باب آفرینش دنیای کرین:
آفرینش
دنیای کرین توسط رئورکسِ (Reorx) خدا ایجاد شد، که به درخواست تاکیسیس (Takhisis)، فرمانروای خدایان شیطانی بود. تاکیسیس برادرانش را برای چشم پوشی از این موضوع فریب داد، و به یکباره رئورکس دنیا را آفرید، کِی آس (Chaos) ،یک خدای بسیار قدرتمند تر از خدایان دیگر، تاثیرش را در میان آنها پخش کرد و سبب جنگ خدایان شد. بعد از جنگی وحشتناک، خدایان زندگی را به وجود آوردند و هر یک به آفرینش شان موهبتی دادند؛ پالاداین (Paladine)، فرمانروای خدایان نیکی، موهبت کنترل نفس را داد، گیلین (Gilean)، فرمانروای خدایان بی طرف، موهبت اراده ی آزاد را داد، و تاکیسیس موهبت جاه طلبی را اعطا کرد. هر یک از خدایان نژادی را ایجاد کردند، سپس هر یک خصیصه ای را بروز دادند که خدایان شان به آنها اعطا کرده بودند؛ پالاداین، الف ها، گیلین، انسان ها، و تاکسیس، غول ها را آفرید. همینطور کِی آس حیوانات را آفرید، و به دنیا اژدهایان، قدرتمندترین در بین تمام نژادها را آورد؛ رئورکس به بعضی از انسان ها مهارت آهنگری را آموخت؛ با این حال، آنها به خاطر غرور از مهارت جدیدشان به او احترام نگذاشتند. رئورکس آنها را نفرین کرد و آنها را کوتاه تر ساخت، و آنها را از مهارت شان محروم کرد اما میل به ساختن شان را باقی گذارد، بدین ترتیب جن های زیر زمینی (Gnome) آفریده شدند. به زودی، رئورکس جواهر خاکستری(The Graygem)، جواهری را که دارای قدرت خود کِی آس بود، را ساخت، و در زمانی، جواهر جن های زیر زمینی را به دورف ها و کندر (Kender) ها تبدیل کرد. پالاداین در واقع کسی بود که اژدهایان فلزی (Metalic Dragon) را آفرید، اما تاکسیس حسادت ورزید و اولین نوع اژدهایان فلزی را نابود کرد. پالاداین به خاطر این غمگین شد و نسل دوم اژدهایان فلزی را آفرید.
آسمان کرین
سه ماه به دور سیاره ی کرین گردش می کند، و هر یک جلوه ای از یکی از خدایان جادویی است. آنها انتخاب کردند که در کار ستارگان یا سیارات دخالت نکنند، اما همانطور که به کرین نزدیک می شدند تا حد ممکن می شد آنها را تماشا کرد. جادوگران فرقه ی جادوگری برتر نیرو را از این ماه ها و خدایان مربوط شان می کشیدند. در بین ماه ها ماهی که سفید است ماه سولیناری (Solinari)، جادوی خدای نیکی، ماه قرمز لونیتاری (Lunitari)، جادوی خدای بی طرف و ماه سیاه نویتاری (Nuitari)، جادوی خدای شیطانی را اعطا می کند. نویتاری به عنوان یک ماه کمتر شناخته شده است؛ این ماه تنها توسط آنهایی که از آن برای جادوی شان استفاده می کنند قابل دیدن است. اغلب مردم تنها به دو ماه اعتقاد دارند، سولیناری و لونیتاری.
به علاوه، دیگر خدایان شیطانی و نیکی یک صورت فلکی دارند که آن ها را نمایش می دهد، در صورتی که دیگر خدایان بی طرف، به جز گیلین که یک صورت فلکی دارد، سیاره دارند.
در طول سه دهه بین تحول بزرگ دوم (Second Cataclysm) و جنگ ارواح (War of Souls)، یک ماه سفیدِ کمرنگ تنها ماه آسمان کرین بود. به علاوه، تمام ستارگان تغییر کرده بودند.
خشکی ها
عمده ی قسمت های خشکی کرین در آنسلون (Ansalon) است، قاره ای دوردست در جنوب و محل اصلی اتفاقات رمان ها. قاره در شمال و کرانه های شرقی و غربی توسط اقیانوس و در جنوب توسط قسمت عظیمی از آیسریچ (Icereach)، یک زمین منجمد و بایر که اغلب جاهایش اکتشاف نشده محاصره شده است. آنسلون در گذشته به عنوان یک قاره ی دست نخورده بود، اما تحول بزرگ (Cataclysm) آن را در هم شکست، بخش شمال شرقی آن را غرق کرد و تکه های بزرگ بسیاری از آنسلون به عنوان جزیره پراکنده شدند، که شامل امپراطوری سابقا بزرگ اِرگوت (Empire of Ergoth) می شد که نه تنها از قاره ی اصلی جدا شد، بلکه به دو نیم تقسیم شد. شمال آنسلون جزایر اژدها، سرزمین اژدهایان نیکی است.
تاریخ
اکثریت تاریخ کرین در واقع تاریخ آنسلون است، همانطور که شناخته شده ترین قاره هم است. تاریخ کرین به دوره های زمانی پی در پی تقسیم شده است: PC، یا پرا کاتاکلیوس، به معنی قبل از تحول بزرگ، AC، یا آلت کاتاکلیوس، به معنی بعد از تحول بزرگ، و SC، یا سکند کاتاکلیسم (Secundus Cataclius)، دوره ی زمانی که روی هم AC و به معنی زمان بعد از جنگ کِی آس (Chaos War) است. این همچنین به پنج عصر تقسیم شده است، عصر تولد ستارگان (Age of Starbirth )، عصر رویاها (Age of Dreams)، عصر قدرت (Age of Might)، عصر ناامیدی (Age of Despair)، و عصر فانی ها (Age of Mortals).
عصر تولد ستارگان
عصر تولد ستارگان آفرینش دنیا و تشکیل اولین نژادها را در بر می گیرد.
عصر رویاها
عصر رویاها شامل اولین جنگ اژدها، نبردی که توسط الف های تحت فرمان سیلوانوس گولدینی (Silvanos Goldeneye) در برابر اژدهایان شیطانی می شود. الف ها با استفاده از سنگ های جادویی که بعد از جنگ گم شدند بر اژدهایان شیطانی غلبه کردند. کندرها، میناتورها و دورف ها شروع به ساکن شدن کردند، با این حال، دورف ها توازن سنگ های جادویی را بر هم زدند و اژدهایان شیطانی دوباره از بند رها شدند. این آغاز دومین جنگ اژدها بود، که توسط قدرت عظیم چندین جادوگر پایان یافت، با این حال این قدرت به سرزمین آنسلون آسیب زد. این جادوگران قاعده ی جادو را آموختند و جادوگران مکتب جادوگری برتر (Wizards of High Sorcery) و برج های جادوگری برتر (Towers of High Sorcery) را تشکیل دادند. بعد از این جنگ، جنگ خویشاوندکشی (Kinslayer War) آغاز، و کوالینستی (Qualinesti) تشکیل شد. بعدها، شورش رز سیاه بر ضد امپراطوری اِرگوت رهبری شد و سولامنیا (Solamnia) توسط ویناس سولامنوس(Vinas Solamnus) تشکیل گشت. به علاوه، پیدایش ایستار (Istar) به این عصر بر می گردد. سومین جنگ اژدها شروع شد، که منجر به فداکاری عظیم هومای اژدهاکش (Huma Dragonbane) شد تا تاکسیس را از دنیا دور نگه دارد.
عصر قدرت
عصر قدرت آغاز ظهور و شکوفایی ایستار را در بر می گیرد. پالاداین ثروت عظیمی را به ملت نسبتا جدید می دهد. ایستار رشد و شروع به تجارت می کند، قدرتمند و قدرتمند تر می شود تا اینکه تبدیل به قدرت مطلق دنیا می شود. ایستار با چندین کشور که به قدرت روز افزون شان اعتراض داشتند وارد جنگ شد. شاه روحانی (Kingpriest) شروع به فرمانروایی بر ایستار می کند و خودش را مرکزیت معنوی دنیا اعلام می دارد. ایستار شروع به از دست دادن بینش توازن بین خوبی و پلیدی می کند و می کوشد که شیطان را از دنیا ریشه کن کند. جادوگران توسط شاه روحانی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و آنها مجبور می شوند که به برج وایرث (Tower of Wayreth) عقب نشینی کنند. به زودی، شاه روحانی، به امید نابودی تمام شیاطین، از خدایان نیرویی را درخواست می کند که آنها به هومای اژدهاکش دادند. عصبانیت خدایان بیشتر شد و آنها کوهی آتشین را به آنسلون پرتاب کردند، واقعه ای که به نام تحول بزرگ شناخته می شود.
عصر ناامیدی
عصر ناامیدی زمانه ی قحطی و خشکسالی و شرارت است. ملت ها به هرج و مرج و آلودگی کشیده و شوالیه های سولامنیا به گروهی بی آبرو و ننگین تبدیل شده اند. تاکیسیس آماده می شود تا جنگ نیزه (War of the Lance) را در آنسالون شروع کند.
خب این معرفی دنیا و یک سری تاریخ کلی بود که در این پست خدمتتون ارائه کردم تا داستان برای شما ملموس تر بشه ...
در سری کتاب های نیزه ی اژدها، تحول ناگهانی (نابودی عظیم)، اتفاقی مصیبت بار بود که وقتی که شاه روحانی ایستار خواستار گرفتن قدرت های خدا گونه برای پاک کردن شیطان از دنیا شد اتفاق افتاد.
به تفصیل در رمان منتخب خدایان بیان شده که بلدیناس پیلوفیرو آخرین پادشاه روحانی ایستار، هرگز از مفهوم توازن خوشش نمی آمد. او اعتقاد داشت که پالاداین این را در زمانی پذیرفته که قدرت هایش ضعیف بوده است. همانطور که زمان می گذشت، و نیروهای خیر رشد و پیشرفت می کردند، بعد از سومین جنگ اژدها که در آن هومای اژدهاکش تاکسیس را شکست داد، او فکر می کرد که زمان شکستن آن عهد باستانی دارد نزدیک می شود. تصمیمش برای پایان دادن به توازن، هنگامی که شاه روحانی قبلی، که به نام کورناسِ غاصب شناخته می شد، ساتیرا، یک روح شیطانی را فرستاد تا او را بکشد، قوی تر شد. لیستا، اولین دختر و زنی که به دوردست های ایستار سفر می کرد توسط هدایت یک پیشگویی برای یافتن شاه روحانی حقیقی، خودش را برای نجات او فدا می کند.
اگرچه بلدیناس در ابتدا فقط با شیطان می جنگید، اما همانطور که زمان می گذشت، او شروع به حساب کردن آن کسانی کرد که دقیقا مثل او فکر نمی کردند. بدین ترتیب، او معبدها و همینطور پیروان رانده شده ی خدایان بی طرف را نابود کرد. با گذشت زمان، وسواسش همچنین او را حتی به نابود کردن پیروان "مرتد" خدایان روشنایی وادار کرد. همانطور که به تفصیل در رمان پتک الهی بیان شده، این همچنین سبب شد که شاه روحانی سعی کند تمام جادوگران محفل جادوگری برتر را نابود کند، باعث شد که دستور نابودی برج های جادوگری برتر در لوسارکوم و دالتیگوث را در دفاع از خودش را صادر کند. این همچنین سبب شد آندراس رانوچ، که توسط فیستاندانتیلوس، کنترل ذهن می شد، برج های جادوگری برتر در پالانتاس را تا مرگش نفرین کند.
برای سیزده روز قبل از تحول بزرگ، خدایان هشدارهایی به شاه روحانی متعصب و پیروانش فرستادند، که به همه ی آنها بی اعتنایی شد. به ترتیب در لیست زیر آورده شده:
*راهبان حقیقی، سرزمین را به سوی قلمروی برتر خدایان ترک کردند. این شب به نام شب مجازات شناخته شد.
*دورو جولیتاس، برج معبد شاه روحانی که برای کیری-جولیت پیشکش شده بود، توسط گردبادی نابود گشت.
*مه سیاهی در بالیفور و هایلو، قلمروهای کندرها پخش و ساکن شد، که روحیه شان را در هم شکست. (چون کندرها نژادی هستند که نسبت به ترس مصون هستن و به سختی می شه ترسوندشون - کندرها از روی هابیت ها الگو گرفته شدن!)
*در یک شب کامل خسوف رخ داد، و ماه نویتاری هر دوی ماه های سولیناری و لونیتاری را پنهان کرد.
*کوتوله های تورباردین توسط جانور باستانی تاریکی شکار شدند.
*در سولامنیا هیچ آتشی روشن نمی شد.
* در آباناسینیا، آتش ها پخش شدند و همه چیز را نابود کردند.
*در دارگارد کیپ لرد سوث دستانش را بر علیه شوالیه های سولامنیا بالا برد.
*پالانتاس با مه پوشیده شد. آب و هوا به طور ناراحت کننده ای گرم شد و دریاها بی حرکت و راکد شدند.
*در قلمروی الف های سیلوانِستی، درختان خون گریه می کردند.
*حیوانات جنگلی نزدیک قلمروی الف های کوالینِستی به طور ناگهانی وحشی شدند.
*در شهرهای شمالی مانند پِسارو و توکوری، ماهی ها ناپدید شدند و آب به رنگ سرخ درآمد.
*در کوهستان های کالکیست، آتشفشان های خاموش دوباره فعال شدند.
هشدارها توسط اولین پسر رِواندو پیشگویی شدند قبل از این که جانش را بگیرند. اِمیساری کوارات، با وجود این که درباره ی هشدارها می دانست، معنای واقعی شان را به شاه روحانی نگفت.
شاه روحانی هشدارها را اشتباه متوجه شد، کاملا به حقیقت مصون از خطایش ایمان داشت. او اعتقاد داشت که آنها آخرین تقلاهای خدایان شیطانی بودند و فقط عزمش را قویتر کرد. او تصور می کرد که پالاداین خیلی ضعیف است که کاملا شیطان را نابود کند، اما با شاه روحانی به عنوان دست راستش، شیطان می توانست شکست بخورد. شاه روحانی ادعای نابودی نژاد غول ها، و جا به جایی دورف ها و کندرها را کرد. به خاطر تکبرش، خدایان شهر ایستار را مجازات کردند.
به زودی بعد از این که شاه روحانی خواسته اش را انجام داد، "کوهی آتشین" بر روی ایستار فرود آمد. شهر و تمام سرزمین های اطراف آن به اعماق زمین رانده شدند، و دریا برای پر کردن شکاف خروشید. خاک سرخ ضخیم که توسط آب به هم زده شده بود، به آن رنگ مایل به سرخی داد. این شکل جدید آب به نام دریای خون ایستار شناخته شد. جایی که در گذشته معبد شاه روحانی قرار گذاشت، گرداب عظیم همیشگی به وجود آمد که خاک قرمز را به هم زده نگه می داشت، که تا ابد دریای خون را به رنگ خون باقی نگه می داشت. در طرف مقابل قاره ی آنسلون، قلمروی پادشاهی اِرگوت از خشکی اصلی جدا شد، و به دو نیم تقسیم گشت. بیشتر آب های درون سرزمین سیل شدند و دریای جدید را ایجاد کردند. شهر کاراگوت، یک شهر کشاورز پیشه درون سرزمین، به طور ناگهانی خودش را در آستانه اقیانوس یافت. در جنوب، شهر بندری رونق یافته ی تارسیس دریا را عقب نشینی کرده یافت، و آنها حالا توسط جلگه که تا دوردست ها که چشم می توانست ببیند محاصره شده بود. اثرات تحول بزرگ ادامه داشته تا به امروز که بر روی کرین احساس می شود.
چندین شهر، شامل زاک ساروث، کاملا نابود شدند.
زمان پس از تحول بزرگ، اغلب در روی کرین به شکل AC در آمده که بعد از تحول بزرگ را مشخص می کند.