
تاپیکی برای بررسی کارهای نویسنده ی امریکایی استفانی میر, با محوریت معروف ترین اثر وی توایلات" کتاب ها و برداشت سینمایی "

تاپیکی برای بررسی کارهای نویسنده ی امریکایی استفانی میر, با محوریت معروف ترین اثر وی توایلات" کتاب ها و برداشت سینمایی "
من توایلایت رو مطالعه نکردم !! با وجود دانلود کردن فیلم هاش, هنوز فیلم هاش رو هم ندیدم !!!
کلا تو انتخاب اثر هم خیلی محافظه کارم و وسواس دارم نمونش همین هری پاتر که باهاش بزرگ شدم !! ولی چیزی که در مورد توایلایت شنیدم شایعه ی بین طرفدارای هری پاتر بود که قرار این مجموعه جای خالی کارهای رولینگ رو براشون پر کنه !؟ خوب, اینطور نشد !! شد !؟ با مطالعه سایت اصلی و کلا اخبار اینور رو اونور به نظرم استفانی میر کسی نیست که بشه خیلی روش اتکا کرد !؟ گویا خودشم توش مونده !!!
پ ن : به هر حال, امسال تابستون باید کارهای توایلایت رو هم به لیست ارزوهام اضافه کنم .
این 22 سالگی حسابی نقطه ی عطفی شده برای زندگیم !! عجب تابستون پر باری ;))
خوب, اینه که میگن نباید تاپیک جدا زد !!!
انتظار زیادی هم نبود که به زور بخوایم کار ضعیفی مثل توایلایت رو تو دنیای تالکین جا بدیم !!!
به هر حال, از این 4 کتاب و نصفی که این خانم نوشته من فقط 3 تا رو از انجمن کاملا بی برنامه ی رسمیش گیر اوردم " http://www.twilight.ir " . ولی 2 تا کتاب اول رو برداشته !! میگه برو از تو بازار فارسیش رو تهیه کن !!! انگار که من عقلم ضایع شده که برای کتابی که اصلا نمیشناسمش و مطمینم که از ب بسم ا .. تاااااا پ, پایانش همش سانسور رو ممیزی و تازه اونم به دست یه اماتور ترجمه شده 16 تومن پیاده شم !!
سو تفاهم نشه, ولی وقتی تو یه انجمن عضو میشی و میری به بخش موسیقی متن فیلم ها و بعد میبینی تاپیک های زده شده به جای اینکه به فیلم بپردازه در مورد موسیقی رپ یا اخرین موزیک ویدویی اندی !! خوب من به این سایت میگم بی برنامه و وقت تلف کن !!!
کسی 2 تا کتاب اول رو داره زحمت بکشه اینجا پست بده !؟
ممنون بچه ها ;))
اردا, کم پست میخوره ولی منظم .. .
هر دم از این باغ دمی میرسد .. .
پورت سایت اصلی استفان میر بسته شد .. .
فی - لتر نیست. پورتش بستست .. . جالب :ymapplause:
پی نویس .. .
راستی, در صورت امکان نسخه ی اصلی رو مطالعه کنین. ترجمه ها اصلا چنگی به دل نمیزنه !! من نمیدونم چرا اینا فرصت نمیزارن واسه ترجمه L-)

اگه نظر منو میخوای یا همون انگلیسیشو بخون(یا هر زبان دیگه)یا اصلا نخون که ارزشی نداره.
اگه نظر منو میخوای یا همون انگلیسیشو بخون(یا هر زبان دیگه)یا اصلا نخون که ارزشی نداره.
هم نظریم, فکر کنم بشینم برای تعطیلات بهاری فیلماش رو یک دور ببینم برای اخر زندگانیم کفایت میکنه :ymapplause:
از کاور کتاباش خوشم میاد .. .
الی نخون که پسری!
من گوشت تنم آب شد تا تونستم کتاب اول رو تموم کنم .
داستان از دید یه دختر لوسه که از در و دیوار پسرای خوب و خوشگل و قوی و سر به راه ، با تمام ویژگی های مثبت اخلاقی و مالی و شخصیتی و... ریختن سرش ، به نظرم کتاب واسه دخترایی خوبه که دنبال اعتماد به نفس کاذب میگردن ( نمیخوام مثال بزنم ولی خدایی یه کی از همکلاسی هام بعد خوندن کتاب ها و دیدن فیلم عزم راسخ کرده که بلا هستش و در به در داره دنبال ادوارد واسه خودش میگرده ).
من چرا این جوری شدم ؟ L-)
چرا انقدر راحت میگم کتاب استفنی بیچاره بده :D
شرمنده ، از نظر من کمتر پسری میتونه کتاب رو تموم کنه از دید حقیر کتاب مناسب جنس ذکور نیست (( نه این که کتاب بده .... دختر خوب نداره آخه... :ymapplause: )
شنیدم کتاب پنجم, منظورم اون 12 فصلی که توی نت منتشر شد " عینا همون کتاب اول, منتهی اینبار از دید کاراکتر اصلی مذکر داستان .. .
موافقم، من کتابو یه بار از کتابخونه پیدا کردم، اونجا نتونستم بخونمش
حالا نحوه ی روایت داستان و چیزای خنده دار دیگه (آخه استفنی جان، به ما چه گرگینه با خون آشام ها تعداد کروموزوم هاشون فرق داره... :ymapplause: )
ترجمه هم که بای بای
با خوندن کتابای تالکین و ترجمه ی رضا علیزاده یه عادت بد پیدا کردم
هر کتابی رو که میخونم باید برم غلط های ترجمه ایشو پیدا کنم و عصبانی بشم L-)
من که فیلماشو گرفتم 3ماه داشتن یک گوشه خاک میخوردن بالخره یادم افتاد یک همچین فیلمی دارم بعد که نشستم نگاه کنم بازم حوصلم سر رفت گذاشتم بعدا نگاه کنم.اصلا آدمو مجذوب نمیکنه ولی تازگی یک فیلم کمدی از رو گرگ و میش ساختن فکر کنم فروش این یکی از اصلیش بیشتر باشه. :ymapplause:
ولی تازگی یک فیلم کمدی از رو گرگ و میش ساختن فکر کنم فروش این یکی از اصلیش بیشتر باشه.
نیش خون اشام, بیشتر هجو .. .
کار جالبی, حتی طرفدارای توایلایت هم خوششون اومده !! البته به جز اونایی که شبا موقع خواب بالش رو بغل میکنن و فکر میکنن دارن ادوارد رو در اغوش میگیرن !! :ymapplause:
:ymapplause:
باید ببینمش !
من یه کلیپ دیدم که توی کلیپه ، یه دختره که نقش بانوی فیلم رو بازی میکنه میخواد از بین یه الف ، ادوارد و یه همستر یکی رو انتخاب کنه .... آخرشم در حالی با یه خفاش پلاستیکی عشق بازی میکنه که فکر میکنه خفاشه ادوارده .... L-))
خیلی کلیپ مسخره و بی ارزشی بود
خوب, من هنوز نه کتاب ها رو مطالعه کردم و نه فیلم ها رو دیدم!! که این برای کسایی که من رو از نزدیک میشناسن خیلی مایه ی تعجب!!
بگذریم, اگه تو نت جستجو کنیم نقدهای زیادی به سری کتاب های TWILIGHT میبینیم که اکثریتشون هم منفی ولی من امروز داشتم مقدمه ی اولین مترجم کتاب های جین استن ( شمس الملوک مصاحب ) رو مطالعه میکردم که ابتدای ترجمه ی غرور و تعصب چاپ شده بود و یک درس بزرگ گرفتم که گفتم اینجا هم پست بدم تا با هم استفاده کنیم ... . دقیقا جمله های مترجم رو مینویسم.
( شروع نقل قول ) " هم چنین اظهار نظر در مورد کتاب را تجاوز به حق مسلم خواننده می انگارم, زیرا این کار ازادی فکر و قضاوت خواننده را اسیر می کند و یا حداقل تحت تاثیر قرار میدهد و وی را از این لذت فکری و حق طبیعی که بخواهد مفهوم و مدلول انچه را که می خواهد مستقیما درک کند و درباره اش مستقیما قضاوت نماید محروم می سازد. اما بی شک اطلاع بر احوالی که بر نویسنده کتاب گذشته و مقدماتی که در تحریر ان موثر بوده است, خواننده را در, داوری درست کتاب یاری خواهد کرد و متوجه ساختن خواننده به انچه دیگران درباره کتاب اندیشیده اند و بدست دادن مفاتیحی برای سنجش کیفیت ان خوانندگان تیزبین را مدد خواهد رساند. " ( پایان نقل قول )
ولی من هنوزم فکرم اینه که اگه بتونم وقتم رو درست تنظیم کنم, بشینم و نسخه ی انگلیسی رو مطالعه کنم. تا اونجایی که دستگیرم شده ترجمه ی رسمی کتاب خیلی چنگی به دل نمیزنه و پر از ممیزی. از طرفی هم ترجمه ی طرفدارهای این مجموعه هم کلا مشخص نیست که چی!! و تازه همونم الان ور داشتن به بهانه ی دفاع از مترجم این کتاب در ایران!! در این ضمینه یعنی ترجمه طرفدارهای یک مجموعه باید اعتراف کنم بروبچه های هری پاتر در ایران از همه بهتر بودن و بارها و بارها کتابهای ترجمشون رو هم ویرایش میکردن و گویا نوجوون های این دوران بی بخار تر از ما قدیمی ها هستند :-?
به دلایلی از قبیل پیشنهاد ادامه داستان از طرف دوستان، نبود کتاب ، کنجکاوی ، و احساس جدا ماندگی از اطرافیان بلاخره سه جلد آخر توالایت رو خوندم . تعصب منفی که نسبت به توالایت بعد خوندن کتاب اول داشتم کم شد اما یه سوال بزرگ بعد از تمام کردن کتاب 4 ذهنم رو اشغال کرد ! با وجود این که استفانی میتونست کل داستان رو تو یه جلد جا بده چرا انقدر داستان رو کش داد ؟ به نظرم خیلی راحت میشه تمام داستان رو در 100 صفحه خلاصه کرد در حالی که لطمه ای به مضمون نخوره !
قسمت هایی از کتاب انقدر کسل کننده میشد که نمیتونستم وسوسه ناشی از پرش به صفحات بعد رو سرکوب کنم ، مخصوصا قسمت هایی که مربوط به ملاقات های خصوصی ادوارد و بلا میشه . تکرار هم گاهی اوقات خیلی اعصاب خورد کن میشه ، من واقعا متوجه نمیشم نویسنده چرا انقدر شخصیت ها رو به تکرار توصیف میکنه ؟ یعنی واقعا بعد مطلالعه 3 تا کتاب سرشار از مدح زیبایی ادوارد ، خواننده هنوز نفهمیده که شخصیت دوم چقدر زیباست ؟ حتما نفهمیده ، چون نویسنده روند مرارت انگیز توصیف (( چون مجسمه ای تراشیده از سنگ با صورتی اسطوره ای و بی نقص )) رو تا آخر کتاب 4 ادامه میده ، اتفاقات غیر منطقی هم گاهی سالاد مشکلات کتاب رو رنگین تر میکنه .
احساس میکنم نویسنده به عبث برای اینکه جذابیت کتاب ها رو حفظ کنه در هر جلد خطرات و مشکلات رو چندین برابر کرده ، البته بدون خرج خلاقیت کافی .
به نظرم بدترین قسمت کتاب، پایان کتاب چهارم هستش ، یه پایان بیش از حد انتظار خوب و خوش که آدم رو به یاد داستان های کوتاه ایرلندی میندازه ، با همون زنندگی و حتی بیشتر !
در اصل نویسنده با جلوگیری از نبرد نهایی در کتاب آخر ، داستان رو در نا تمام رها میکنه! و این سوال رو در ذهن خواننده حک میکنه : (( آیا نویسنده قصدش این بوده که منو مسخره کنه ؟))
با این وجود ناگفته نمونه که برخی قسمت ها جذابیت خاص خودش رو داشت . ;)
من هر چقدر سعی کردم که بفهمم هدف اصلی و پند این کتاب چیه نفهمیدم! هر کتاب-با ارزشی-نوشته میشه که که به مخاطبانش هدف بده یا ذهنشو باز کنه یا بلاخره یه چیز مفیدی بهش یاد بده! از درست کردن سالاد گرفته تا...سلحشوری و دفاع از میهن...! و تازه در آخر کتاب دقیقا" میشه این:
در اصل نویسنده با جلوگیری از نبرد نهایی در کتاب آخر ، داستان رو در نا تمام رها میکنه! و این سوال رو در ذهن خواننده حک میکنه : (( آیا نویسنده قصدش این بوده که منو مسخره کنه ؟))
واقعا جای فکر کردن داره...!
;)\ ;) [-()
قسمت هایی از کتاب انقدر کسل کننده میشد که نمیتونستم وسوسه ناشی از پرش به صفحات بعد رو سرکوب کنم ، مخصوصا قسمت هایی که مربوط به ملاقات های خصوصی ادوارد و بلا میشه ...
دقیقا"! من که به این قسمتا میرسیدم با خودم فکر میکردم که چرا بجای این دو ساعتی که برای خوندن این کتاب هدر دادم نرفتم کتابی مثل جین ایرو بخونم!؟ :(( :-?
و در عین حال دلم میخواست بدونم نویسنده سر نوشتن این قسمتا فکر میکرد مخاطباش چه جور آدمایی هستن؟!
احساس میکنم نویسنده به عبث برای اینکه جذابیت کتاب ها رو حفظ کنه در هر جلد خطرات و مشکلات رو چندین برابر کرده ، البته بدون خرج خلاقیت کافی .
کاملا موافقم... کارو خرابتر کرد... ;)
با این وجود ناگفته نمونه که برخی قسمت ها جذابیت خاص خودش رو داشت . ~x(
شوخی میکنی! ~x(
خوشحال میشم به چند مورد اشاره کنی!!!! ~x(
بگی نگی جمله آخر رو بیشتر برای رفع عذاب وجدان نوشتم ، تقریبا وقتی از قسمت های عاشقانه کتاب خارج میشدم احساس شعف بهم دست میداد . دروغ چرا ؟ تو کتاب ماه نو ، قسمت هایی رو که به جاکوب ختم میشد دوست داشتم . انتظار داشتم داستان وارد مرحله ای جدید بشه اما حیف که نویسنده در دور باطل گیر کرده بود .
به نظرم یکی دیگه از نقاط منفی داستان تصمیم ها و رفتار های غیر قابل پیشبینی و متضاد شخصیت هاست ، تنفر شدید جیکوب از خون آشام های گیاه خوار در سه کتاب اول ، ناگهان به همزیستی مسالمت آمیز جیکوب با چند دو جین خون آشام انسان خوار در جلد 4 تبدیل میشه . و موارد زیادی از این قبیل .
اگه فرض بگیریم نویسنده خودش رو جای بلا تصور میکرده باید این احتمال رو بدیم که نویسنده به بیماری مازوخیسم دچاره ، دوست داره رنج بکشه تا توجه و علاقه دیگران رو به خودش جذب کنه . چرا که بلا مرتبا صدمه میبینه ، به خطر می افته و زخم بر میداره ، و عاشقان سینه چاک بلا همواره در تلاش برای نجات جون اون هستند .
آرون به بلا بدجور حسوديت ميشه ها ... [-(
(شوخي) ;) :((
به نظرم یکی دیگه از نقاط منفی داستان تصمیم ها و رفتار های غیر قابل پیشبینی و متضاد شخصیت هاست ، تنفر شدید جیکوب از خون آشام های گیاه خوار در سه کتاب اول ، ناگهان به همزیستی مسالمت آمیز جیکوب با چند دو جین خون آشام انسان خوار در جلد 4 تبدیل میشه . و موارد زیادی از این قبیل.
بله... و اینجاست که آدم با خودش فکر میکنه نویسنده یه بار هم کتابشو نخونده!
کلا" این کتاب علاوه بر این که بار معنایی بسیار ضعیفی داره نکات ضد و نقیض و نا هماهنگ و به اصطلاح سرکاری توش زیاده... :D
اگه فرض بگیریم نویسنده خودش رو جای بلا تصور میکرده باید این احتمال رو بدیم که نویسنده به بیماری مازوخیسم دچاره ، دوست داره رنج بکشه تا توجه و علاقه دیگران رو به خودش جذب کنه . چرا که بلا مرتبا صدمه میبینه ، به خطر می افته و زخم بر میداره ، و عاشقان سینه چاک بلا همواره در تلاش برای نجات جون اون هستند .
کاملا"! :D اولین فکریه که به سر آدم میزنه! :D
آرون به بلا بدجور حسوديت ميشه ها ... :D(شوخي) :D :D
[-( :-? ~x( ;) ;) :((
آرون به بلا حسودیش بشه؟! این دو تا چه ربطی به هم دارن؟! ~x( ~x( ;)
مثله اینکه طرفدارشی... ها؟! :D
زودباش! دلایلتو ارائه بده! :D
:D
حسودی ! یعنی ممکنه ؟!
خودتون قضاوت کنید : دختره نه جلوه داره نه جمال ، نه بابای پولدار داره نه آداب معاشرت بلده ، دست و پا چلفتی هم که هست ، فقط از در و دیوار عشاق ماورایی و جادویی میریزه ( البته این آخریه یکم وسوسه کنندس ;) ) .
فکر میکنم فیلم هاش بسی دلنشین تر از خود کتاب هستش . در مقایسه با هری پاتر ، نارنیا ، دستیار یک شبح و قطب نمای طلایی که از نظر خیلی ها فیلم ها ضعیف تر از کتاب بودند ، فیلم گرگ و میش کیفیت بهتری نسبت به کتابش عرضه میکنه .
تو کتاب اول من بیشتر به جاکوب علاقه مند بودم ، اما در جلد های بعدی علاقه ام رو بهش از دست دام ، سث(ست) یکی از معدود شخصیت هایی هستش که بهش علاقه دارم ، شاید چون فکر میکنم شخصیتش یکم شبیه خودمه ( شایدم دلم میخواد من شبیهش باشم ! کی میدونه ؟!)
;) آره من هم كاملا موافقم ، فيلم خيييييييييييييييييييييييييليييييييييييييييي بهتر از كتاب بود.
من كه شخصا تا مدتي تحت تاثير بلا بودم واقعا شخصيتش خيلي دلپذير بود . البته واسه كسايي مثل ما ، مثلا به تجملات اصلا اهميت نمي داد ، اهل مطالعه بود و خيلي هم با منطق بود و اگه مي خواست خيلي راحت ارتباط برقرار مي كرد. من كه ديوانش بودم. [-(
من هر چقدر سعی کردم که بفهمم هدف اصلی و پند این کتاب چیه نفهمیدم!:((
شعار فيلم به نظر من همه چي رو در هر دو زمينه مي رسونه : اگر يك فرصت براي جاودانه شدن داشتيد ، دليل شما براي جاودانه شدن چه بود؟
بحث بين جاودانگي و مرگ از اوايل تاريخ تمدن هميشه يك موضوع داغ واسه مطرح شدن بوده كه تو اين داستان هم نويسنده به سبك و سياق خودش سعي كرده كه مطرحش كنه . و خيلي خوب تونسته اين كار رو با چاشني تخيل و عشق انجام بده .
اصلا شما بگين اگر يك فرصت براي جاودانه شدن داشتيد ، دليل شما براي جاودانه شدن چه بود؟
من اگه فرصتشو داشتم حتما جاودانگی رو انتخاب می کردم. دلیلم هم گشتن تمام جهان بود. تو این زندگی ماشینی همه چیز مثل برقو باد میگزره بدون این که لذت و استفاده کافی رو ببریم. خوب مطمئنا جاودانگی برام خیلی خوبه البته زمانی که بشه دیس ایبلش کرد تا هر وقت خسته شدی بمیری.
همون یه مقدار انگیزه ای که برای خوندن کتاب داشتم از بین رفت!
من کتابو نخوندم اما چیزی که از فیلم فهمیدم اینه که دغدغه بلا جاودانه شدن یا نشدن نبود، اون میخواست به ادوارد برسه.
رسیدن به ادوارد دلیل جاودانه شدنش نیست.
جاودانه شدن بهایی بود که برای رسیدن به ادوارد پرداخت کرد.
در جواب سوالت:
اصلا دوست ندارم جاودانه باشم!
به میر نوروزی:
چیز دیگه ای نمیخوای؟ اون که دیگه جاودانگی نیست! میشه عمر طولانی با زمان مرگ دلخواه به همراه مخلفات! کیه که همچین چیزی رو نخواد؟!
اگه مفهوم کتاب همین جاودانگی بود که به نظر من به هیچ وجه مقصودشو خوب نگفت! کتاب میتونست خیلی زیبا تر و خردمندانه تر و با رایحه ی لطیفی از فلسفه باشه و در عین حال عشق جمالشم جای خودشو حفظ کنه.
درکل به نظر من این کتاب کار ضعیفیه و محتوا و مفهوم زیادی نداره. داستان فقط راجع به قرار ملاقات های عاشقانه ی دو نفره که خیلی خاطر همو میخوان همینو بس! ;)
اگر يك فرصت براي جاودانه شدن داشتيد ، دليل شما براي جاودانه شدن چه بود؟
من شاید در گذشته دوست داشتم جاودانه بشم اما الآن به این نتیجه رسیدم که جاودانگی لذت زندگی رو از بین میبره پس دوست دارم فانی بمونم تا قدر زندگی رو بدونم.
من کتابو نخوندم اما چیزی که از فیلم فهمیدم اینه که دغدغه بلا جاودانه شدن یا نشدن نبود، اون میخواست به ادوارد برسه.رسیدن به ادوارد دلیل جاودانه شدنش نیست.
جاودانه شدن بهایی بود که برای رسیدن به ادوارد پرداخت کرد.
درسته. منم باهات موافقم.
صبر کنید یه سوال. اگه یه ادم جاودانه رو بندازیم تو دستگاه چوب خرد کن، بعدش بندازیمش تو کوره بازم زنده می میمونه؟ اگه آره چه طوری؟ والا تا اون جا که من می دونم جنس پوستشون که فولاد نیست.
جسمش میمیره! اما روحش نه!
توی توایلایت رو میگی؟ توی فیلم که کله و دست و پای خون آشامها رو میکندن و آتش میزدن و اونا هم میمردن.
در کل جاودانه بودن دلیلی بر رویین تنی نیست. جاودانگی یعنی اینکه نامیراست و به مرگ طبیعی نمیمیره مثل الفها در دنیای تالکین. توی هری پاتر ولدمورت جاودانه میشه اما اگه همین بلایی که گفتی سرش بیاریم جسمش از بین میره و میشه همونروح سرگردان توی جنگل آلبانی که میتونه با هزار بدبختی جسمش رو بدست بیاره. توی دنیای تالکین هم جاودانگی ای که سائرون و سارومان و ویچ کینگ و ... داشتن به معنای رویین تنی نبود. اونا هم جسمشون از بین رفت ولی زنده موندن(ویچ کینگ قضیه اش یکم فرق داره). حتی ملکور هم که قدرتمندترین آینوره قراره به دست تورین کشته بشه(که البته باز هم روحش زنده میمونه اما قدرتی نداره)
به تاکین :بلا جاکوب رو بازی داد و با این که میدونست حس خاصی بهش نداره تمام دوران غیبت ادوارد رو با اون سپری کرد ، در عوض وقتی ادوارد برگشت ، بلا مزد جاکوب رو با یه مشت بابت یه بوسه پس داد . فکر میکنم در خوبی بلا بیش از حد اندازه زیاده گویی شده ، یکم شیشه خورده به جایی بر نمیخورد ;) ، فقط یکم داستان رو واقعی میکرد .
من در جهان خودمون جاودانگی رو نمیپسندم ، این جهان بیش از حد تحمل ، اندوه و غم با خودش داره . اما جاودانگی الفی در والینور رو با کمال میل میپذیرم ( ترو خدا بپذیر ).
به گالادریل : به نظر من هم اصلا بحث کتاب بر سر جاودانگی نبود ! بلا ادوارد رو میخواست ، به هر غیمتی ... خون آشام شدن فقط جاودان بودن رو به ارمغان نیاورد ، قدرت ، سردی ، عطش ، نازایی و ...هم ارمغان این انتخاب بودند ، هرچند بلا به خاطر مرگ هنگام تولد جنینش تبدیل شد .
به میر نوروزی : اگه یه الف باشه مستقیم میره تالار های ماندوس ، اما اگه خون آشام توالایتی باشه دستگاه خراب میشه چون خون آشام رو فقط خون آشام و گرگینه میتونه بکشه ، البته با همکاری آتش .
مهدی : در دنیای گرگ و میش خون آشام ها صاحب روح نیستند ، مرگ اونها پایان راه اونهاست ، به همین دلیل ادوارد مدت ها مخالف تبدیل شدن بلا بود ، و اگه بلا نمیمرد ( تقریبا ) حاضر به تبدیل کردنش نمیشد .
به گالادریل : به نظر من هم اصلا بحث کتاب بر سر جاودانگی نبود ! بلا ادوارد رو میخواست ، به هر غیمتی ... خون آشام شدن فقط جاودان بودن رو به ارمغان نیاورد ، قدرت ، سردی ، عطش ، نازایی و ...هم ارمغان این انتخاب بودند ، هرچند بلا به خاطر مرگ هنگام تولد جنینش تبدیل شد .
به میر نوروزی : اگه یه الف باشه مستقیم میره تالار های ماندوس ، اما اگه خون آشام توالایتی باشه دستگاه خراب میشه چون خون آشام رو فقط خون آشام و گرگینه میتونه بکشه ، البته با همکاری آتش .
مهدی : در دنیای گرگ و میش خون آشام ها صاحب روح نیستند ، مرگ اونها پایان راه اونهاست ، به همین دلیل ادوارد مدت ها مخالف تبدیل شدن بلا بود ، و اگه بلا نمیمرد ( تقریبا ) حاضر به تبدیل کردنش نمیشد .
اینارو نمیدونستم. اینجوری که در مورد چیزی که میرنوروزی گفت به تناقض میرسیم! چرا باید دستگاه خراب بشه؟
چرا به تناقض ؟ تو سری کتاب های گرگ و میش خون آشام ها خیلی مستحکم و قدرت مند توصیف شدند ، وقتی تیغ جراحی نمیتونه پوسته جنین نیمه خون آشام رو بشکافه و تکه تکه میشه ، آیا میشه توقع داشت یه خون آشام بالغ رو با اره برقی نصف کرد؟
دختر بلا با وجود این که یه نیمه خون آشامه در سن 3 ماهگی سنگ رو تو دستش میشکونه !
یکی نیست به من بگه آخه چرا تو بحثی که چیزی ازش نمیدونی شرکت میکنی؟!
خب اگه اینجوریه که تو میگی پس تناقضی وجود نداره و خون آشامها رویین تن هستن.
نه ! رویین تن نیستند ، بیش از حد اندازه سفت و محکم هستند و البته قوی ، وگرنه دندون گرگینه ها خیلی راحت تن خون آشام ها رو میدره . بلا مرتبا تو کتاب اشاره میکنه که پوست ادوارد به سختی سنگ و در عین حال بسیار لطیفه .
توالایت چیز زیادی واسه دونستن نداره ، حجمش زیاده ولی اطلاعاتش کمه !
منم نگفتم كه كلا موضوعش راجع به جاودانگيه فقط از بيان اين مسئله هدفم اين بود كه به گلادريل بگم اونطوري هم كه ميگه بي محتوا نيست اين كتاب :((
;)
منم نگفتم كه كلا موضوعش راجع به جاودانگيه فقط از بيان اين مسئله هدفم اين بود كه به گلادريل بگم اونطوري هم كه ميگه بي محتوا نيست اين كتاب [-(;)
من نگفتم بی محتوا گفتم دارای بار معنایی ضعیف!
خب حالا محتواش چیه؟! :((
منم با گالادریل موافقم
در ضمن به نظرم فیلمش از کتابش قویتر بود همونطور که همگی اشاره کردین
خوب بابا این حرفا چیه. اینم یه سبک نوشتنه دیگه.
به نظر من کتاب یک و دو خوب بود. سه هم هی. بد نبود. ولی از قسمت بلا در کتاب چهار. یه سیر نزولی پیدا کرد و در نهایت به آشغال دونی رسید. مخصوصا اینکه. من لشگر بیارم تو لشگر بیاری . بعدا با هم مذاکره کنیم. وقت مردم هم که کلا هیچی. ولتری ها هم که اصلا آدم حساب نمی شن.
حداقل یکی باید می مرد. یا ولتری ها یا یه شخصی از کالنها. یا اگر هم می خواست بدون خونریزی باشه این همه طلایه و لشکر و اینها نمی آورد.
ولی من بیشتر از اینها از اون کتاب نیمه کاره که از زبون ادوارد بود خوشم اومد. به نظرم اگر کل داستان به زبون ادوارد بود بهتر بود. هم حالات زندگی یک خون آشام بهتر درک می شد. هم دغدغه هاش و .....
اما چه کنیم که نویسنده زن است و از مشکلات مردها چیزی نمی دونه.
اما خوب در حدی هم که آرون میگه بد نیست. اونجوری هم نیست که همه ی پسرهای خوب و از هر نظر بیان طرف بلا و از این حرفها.
مثلا بزرگترین مشکل ادوارد این بود که خون آشام بود. جیکوب هم که هم گرگینه بود و هم مشکل مالی داشت. هم فساد اخلاقی .( بیچاره ادوارد همش می گفت ذهنتو کنترل کن. ولی پسره مرض داشت. ... سگ :).)
اون پسره مایک هم که کلا شوت بود.
کلا کتابیه که خیلی ضعف داره. اما از یه سری جهات هم قشنگه. فیلم دو یه قسمتش خیلی افتضاح بود. که بلا سوار موتور خلاف کاره میشه. بعد با صحت و سلامت کامل بر می گرده.
اوه اوه چه دیر رسیدم اینجا می بینم همین جور طرفدارای توایلایت از درو دیواره که می ریزن ها :D :P
اقا من جای شما خالی نباشه دل پری از دست هم فیلم و هم کتاباش دارم. بازم جاتون خالی نباشه که نیست ;) من کتاباشو خوندم اما به 4 که رسیدم نصفه ول کردم اونم من :o من کلا تا کتابی رو نخونم راجع بهش نظر نمی دم. خب ابتدا داستان از اینجا شروع شد که بنده حقیر جدا از علاقه شخصیم به موجودی به نام ونپایر با خوندن داستان های دارن شان به عشقمان به این موجود بسی افزوده شد به صورتی که هر فیلم و کتابی در این رابطه رو هر جور بود به دست اورده و مطالعه می فرمودم. تا رسید به دانشگاه و سال دوم که این فیلم کذایی به دست ما رسید و من هم که خوره فیلم بشین ببین. خب صد البته که یه ذره نوع ونپایرش تو ذوق می زد دوستان هم فکر منکارشون به فحش رسیده بود ولی خدایی من با فیلم یک خیلی بد تا نکردم و گفتم بد نبود فیلم بود در هر صورت خوب بود که خب کارگردانشم خدایی بعدا که کتاب و خوندم دیدم واقعا سعی زیادی کرده تا اون کتاب مسخره و بی خود رو تبدیل به فیلمی کرده که من بتونم ببینم. اقا یه همکلاسی داشتیم این دختره یه چیزی بود یعنی خود بلا دست و پا چلفتی و خود دوست که خیلی ام از فلیم خوشش اومده بود که کتاب یکشو خرید و خوند و حال کرد و داد دست من که چشمتون روز بد نبینه کابوس اغاز شد.
من با زور و فشار زیاد و خیلی زیادی و با هل دادن دوستان تونستم بالاخره کتاب یک رو تموم کنم که سرشار از توصیفات از این پسره لوس و ننر و یخ ادوارد بود که هی می گفت اقا موهاش ایجوریه چشاش اونجوریه فلان و بهمان که حوصله رو شدیدا سر میبره. محتوا که بگم صفر اصلا نویسنده در ابتدا هیچ نظری نداشته که می خواد به کجا برسه و چی کار کنه. خودشم فکر کنم نمی دونسته. نویسنده شدیدا انگار عقده های شخصیش رو در داستان وارد کرده. اخه چه طور می شه یک دختری که تا حالا در هیچ کجا هیچ پسری سراغشم نگرفته یه هو اینجا این همه خاطرخواه پیدا کنه. اونم تازه چی فقط ار قیافه نداشته اش تعریف می کنه. اخلاق که گند اصلا اخلاق نداره نه شوخه نه گرم و صمیمیه نه شلوغ و شیطونه نه حرف بلده بزنه نه سواد انچنان داره نه باهوشه حتی راه رفتن عادی رم بلد نیست نمی دونم پسرا بگن این دختر چه جذابیتی دقیقا برای پسرای این ناحیه داشت!!!!
پسره که داغون یه گند دماغی که فکر کرده از دماغ فیل افتاده و کلاس می ذاره و هی خودشو لوس می کنه و ناز می کنه و رسما قیافه مرده ها رو داره اخه من چی بگم البته ناگفته نماند که خود میر اشاره کرده که ادوارد مرد ایده ال خودش بوده !!!!!!!!!!!!! :o :D :D ;) خدا شاخس بده مردم چه ایده ال ها که ندارن :)
خون اشاماش که اصلا جنبه خشن نداشتن و همه اش هم از خودشون بدشون میومد. جنگ و دعوام که حالا تو فیلم نشون داد چند تا رو اما انگار نویسنده می ترسید اینا رو تصویر کنه تو کتاب هیچ جنگی توصیف نشد همیشه داستان از جایی روایت می شد که از جنگ دور بود و هیچ تصوری راجع به اون به مخاطب نمی داد بلکه مطمئنا خون اشام رو انتخاب کرده تا طرفدارای داستان های هارور و فانتزی رو به خودش جلب کنه و البته سرمایه گذاری شدیدی هم در این پروژه شده بود کدوم کتابی رو دیدین که هنوز کتابش و هیشکی نخونده فیلمش وارد بازار بشه اون هم با این همه تبلیغ (البته به غیر از هری پاتر که خب قبلش کلی فروش کرده بود) بعد از فیلم یک بود که کتاب دو نوشته شد و ادامه پیدا کرد. بگذریم از این که کلا ستون فقرات داستان کاملا تکراری بود. ما داستان هایی راجع به خون اشامی که عاشق دختر انسانی می شه کم نداریم که البته این نمونه از بدترینش بود.
کتاب دو فاجعه ای بود که فیلم ش هم همین طور هیچ داستانی در کتاب دو وجود نداشت جز اینکه ادوارد خودشو لوس کرد رفت بعد برگشت خیلی هم بی خود و بی جهت و ..... ;) :)
کتاب 3 باز حداقل یه هدفی رو دنبال می کرد که خب فیلم هم در همن حد کتاب بود و بعد کتاب 4 که دوستم کاملش رو خوند و البته به نظر اون هم سطح پایین ترین کتابی بود که خونده اما من دیگه نتونستم تحمل کنم و ولش کردم (اشاره کنم که من حتی کتاب هایی مثل کتاب های مودب پور و هم برای ایراد گرفتن ازشون خوندم و تموم کردم)..
گویا کتاب 4 از همه بهتر بوده و برای همین فیلم و دو قسمت کردن که یه قسمتش بی خود شده. جالبی ماجرا اینه که حجم کتاب بسیار زیاده وگرنه شاید می شد بخونیش ولی این حجم به اندازه کتاب جیبی هم محتوا نداره و تمام کتاب شامل توصیفاتی از قیافه و هیکل شخصیت ها می شه که کوچکترین اشاره ای به شخصیت اونها حال ادم و به هم میزنه. به همین دلیل من به هیچ کس خوندن این کتاب ها رو توصیه نمی کنم برعکس هر فیلمی که براساس کتابی ساخته شده هر چند موفق و عالی (مثل ارباب حلقه های خودمون که با وجود عالی بودن فیلم باز هم من خوندن کتاب ها رو توصیه میکنم) من می گم که اگر خیلی می خواین که از قافله عقب نباشین فیلم هاشو ببینین که 2 ساعا فیلم خیلی بهتره از روزها و هفته هایی که صرف خوندن این کتاب ها بکنید که هیچ چیزی رو از دست نمی دید. کتاب نه جمله زیبایی داره نه توصیفات بدیع و نه صحنه ای دل نشین که بخواین لذت ببرین والبته نه داستانی که ریزه کاری داشته باشه و ادم رو میخکوب کنه یا مبهوت کنه یا سورپرایز یا هر چیز دیگه.......... کتاب نه یه کتاب فانتزیه و نه یک کتاب هارور بلکه یه کتاب عشقیه :) اب دوغ خیاریه (حیف اب دوغ خیار به این خوشمزگی) :|
در ضمن بعد ها هم نویسنده خیلی خودشو تحویل گرفته و کتاب یک رو کاملا تکراری از زبان ادوارد بیان می کنه که هیچ دید تازه ای به شما نمی ده. نصفه هم رها شد.
برای کتاب سه هم یه چیزی نوشته که اصلا من نفهمیدم چرا نوشت :D
در اخر هم دانشنامه توایلایت رو نوشت که ترجمه اش رو من خوندم که اینجا مشخصات به صورت اساسی ظاهری افرادی که از داستان حتی به صورت زیر نویس رد شدن رو می ده وبرای بعضی داستان زندگی شون که به غیر از یه مورد که واقعا داستان داشت بقیه در کتاب های اصلی اومده بود. یه نقاشی هایی هم برای شخصیت ها کشیده شده.
این بود کل توایلایت .......... دوستان فن ناراحت نشن من عقیده شخصی دادم واقعا حالم به هم می خوره از این عشقشون که به قولی عشق ادوارد به بلا عشق شخصی من بود وقتی کیک شکلاتی می بینم (راست می گه از زبون ادوارد بلا خیلی خون خوبی داشت و بوی خوبی می داد تازه بحث روح و اینا همه اش فیلم بود ادوارد از این بیشتر ناراحت شد که بلا بوی خونشو بعد تبدیل شدن از دست داد :D )
راستی نا گفته نماند که شخصیتی که بلا در این داستان ها داشت به صورت دختری جوان و افسرده و خود باخته که با رفتن پسری که چند ماه فقط باهاش بود و برای از دست دادنش دیگه جیزی نداره که از دست بده و به مرگ و اینا فکر میکنه به شدت اعتراض جمعیت های فمنیست و مبارزه با خشونت با زنان و نوجوانان و .... رو در پی داشت. این دختر از خودش شخصیت مستقل نداره و فقط وسیله به گفته ای زیباییه که حتی تنهایی نمی تونه به سلامت از مدرسه برسه خونه و همه اش حمایت و مواظبت این پسره رو نیاز داره نه علایقی داره و نه کاری ازش برمیاد نه هوش چندانی داره و نه شخصیت محکمی و با رفتن پسره چیزی براش نمی مونه. که خب این خیلی به زنان به خودمن هم بر خورد. در کل موجود بی مصرفی بود و طرفداری نوجوانان از این کتاب باعث نگرانی مسئولین همونجا شده. (حق دارن والا)
من گرگ نما رو با دنیا عوض نمیکنم تو twilight یا هر جای دیگه جاودانگی چیه مهم قدرت زیاده
نقد و بررسی فیلم گرگ و میش: سپیده دم- قسمت 2:

منتقد: جیمز براردینلی
من در مورد قسمت دوم سپیده دم دچار دوگانگی ذهنی شده ام. با وجود این که این فیلم دارای یکی از سخت ترین سکانس های سینماست، اما همچنین نمونه ای نابخشودنی از کلاهبرداری های صنعت سینما به شمار می آید. تلاش فیلم برای این که قسمت آخر از افسانه خون آشام نوشته استفنی مه یر را بیشتر به حالت سینمایی درآورد و در عین حال به کتاب هم وفادار باقی بماند، نا امید کننده بوده است. یک مثلی هست در مورد کسی که کیک یک نفر دیگر را بر می دارد و آن را می خورد؛ این یعنی تقلب و تقلب را به گول زدن، فریب دادن و کلاه برداری کردن معنا کرده اند. با این تفاوت که در این فیلم روی آن طوری سرپوش گذاشته اند که معلوم نشود.
از طرف دیگر هم قسمت دوم سپیده دم، سایه تاریکی است که خود را بر سری فیلم های گرگ و میش انداخته است. من مردی مذهبی نیستم اما «یا خدا»! من کارم با مه یر تمام نشده است اما حداقل می دانم که دیگر هرگز سر و کارم با این افسانه خون آشامی معیوب و بدبینانه که دچار خودشیفتگی است و در پنج قسمت ادامه پیدا کرده است، نخواهد افتاد.
قسمت دوم سپیده دم به آرامی با کمدی دست و پا شکسته ای آغاز می شود و وقتی خوب جا می افتد، خیلی تند و شلوغ ادامه پیدا می کند و به یک پایان 20 دقیقه ای کاذب می انجامد و در سبک غیر جذاب خود می سوزد و از بین می رود. فیلم، با ارائه تصویری از آینده به پایان می رسد. تصویری که در آن پدیده پدوفیلیا به صورتی وحشتناک و بدون ابهام نشان داده می شود! (مردی در دهه سوم زندگی اش، با یک بچه هفت ساله جفت می شود! با این ایده چطورید؟!) نمی دانم این ایده چطور از فی*** انجمن فیلم های سینمایی آمریکا رد شده است؟
ساختار بندی فیلم، عجیب و غریب است که مربوط به این موضوع می شود که این نیمه دوم از قسمتی است که تنها با انگیزه مالی دو قسمتی شد. سپیده دم، قسمت دوم از ابتدا تا انتها قدم به قدم با مسائل مختلفی روبروست. برای مدت یک ساعت، فیلمی با نشاط است که در آن لحظاتی از کمدی پیش بینی شده یا بداهه گنجانده شده است. (با این حال، کندون، کارگردان فیلم، آنقدر زرنگ هست که حتی در مورد بعضی قسمت های طنز فیلم که از روی قصد نبوده اند یعنی نیمی از دیالوگ های فیلم را به صورت استهزاآمیز و مسخره ارائه کرده است). صحنه کوتاه خوبی در فیلم وجود دارد که در آن بلا (با بازی کریستین استورات) شخصیت جیکوب گرگ نما (تیلور لاتنر) را لگد مال می کند و همسرش ادوارد (رابرت پتینسون) با لذت این صحنه را تماشا می کند. قسمت دوم سپیده دم تقریباً از همان جایی آغاز می شود که قسمت اول به پایان رسید، یعنی جایی که بلا دارد مراحل خون آشامیزه شدن را پشت سر می گذارد! اولین غذای بلا یک شیر کوهی است چرا که کشتن یک آهوی بی گناه ممکن است بی رحمی باشد. او می فهمد که خون آشام ها حتی با وجود این که نمی خوابند، اما تخت خواب دارند. و با توجه به این که استفنی مه یر تمام خصوصیات خون آشام های سنتی را از داستان خود درآورده است (مثل سوختن خون آشام ها زیر نور خورشد)، بلا می فهمد که تنها چیز بدی که در زندگی جدیدش باید آن را تحمل کند این است که هرگز نمی تواند، گیاه خوار شود (یا به طور فرضی هیچ وقت نمی تواند عضو انجمن حمایت از حیوانات شود)!
بالاخره، ولتری ها به رهبری آرو (مایکل شین) و جین (داکوتا فنینگ) سر می رسند. به نظر می رسد که شین مطالعات زیادی در مورد بزرگنمایی در بازیگری داشته است و از هر متدی که بگویی در بازی اش استفاده کرده است. نقش آرو در این فیلم خیلی مصنوعی است و نمی تواند ترسناک یا تهدید آمیز باشد و انگار که او از یکی از نمایش های فیلم ترسناک راکی سر درآورده است. فنینگ هم گریم بسیار زیاد و پر زرق و برقی دارد، اما دیالوگ هایش فقط در یک کلمه خلاصه می شود:«درد»! پسر دو ساله من هم دایره لغاتش از این بیشتر است.
همه چیز مثل همیشه است و همه مثل قسمت های قبلی هستند، اما اگر بخواهم منصف باشم، باید بگویم که رابرت پتینسون و تیلور لاتنر در نقش های خود راحت تر بازی می کنند، البته این لزوماً به معنای بهتر شدن آن ها نیست. و قطعاً نیازی نیست به فکر نوشتن سخنرانی برای اسکار باشند. کریستن استورات به عنوان یک خون آشام، آرام تر به نظر می رسد با این وجود شخصیت او بسیار دمدمی است. هر سه شخصیت اصلی فیلم در مواقعی از داستان، پیراهن خود را در می آورند. در مورد جیکوب، دوربین تمام جزئیات را نشان می دهد، چرا که هر چه باشد، لحظه ای است که خیلی ها انتظار دیدنش را کشیده اند.
وقتی نبرد بزرگ و اوج فیلم را از کل داستان دربیاوریم، همه چیز بسیار سرگرم کننده و بامزه است. پر شده است از سورپرایز و صحنه های وحشیانه. خیلی از کاراکترها سرانجامی مهیب و وحشتناک پیدا می کنند. چند صحنه نبرد گرگ و خون آشام هم وجود دارد و داکوتا فنینگ هم چند باری آن تک کلمه خودش را تکرار می کند. صحنه نبرد، خوب و تاثیرگذار طراحی و کارگردانی شده است. برآیند کار کندون، آن قدر شلوغ و دارای تنوع است که بیشتر شبیه سینک ظرفشویی شده است. متاسفانه غیر ممکن است که آن سکانس نبرد را از متن فیلم بیرون کشید و چیزی که در آخر باقی می ماند، آن قدر دلسرد کننده است که کم مانده کل فیلم را هم از بین ببرد.
احتمالاً من هرگز دلیل محبوبیت و شهرت فیلم های گرگ و میش را متوجه نخواهم شد. این ها فیلم هایی هستند که از روی کتاب های افتضاحی اقتباس شده اند. یک زمانی بود که فیلم هایی از این دست فقط با هدف اینکه به صورت دی وی دی توزیع شوند، ساخته می شدند. اما حالا تعداد زیادی طرفدار دو آتشه برای این فیلم وجود دارد که باید از این پنج فیلمی که با داستان خود تمام خصوصیات منفی جوانان امروز را تقویت کرد، قدردانی کنند. بهترین چیزی که می توانم در مورد قسمت دوم گرگ و میش بگویم این است که این قسمت، پایانی برای این سری فیلم ها بود و این بدان معناست که من دیگر هرگز مجبور نخواهم بود خوش آشامی که زیر نور آفتاب می درخشد را تماشا کنم. منبع: http://naghdefarsi.com/
توالایت معلوم نیست ترسناکه درامه افسانست کلا کتاب و فیلم یا افسانه زیاد باحالی نبود من فقط با یکش حال کردم بقیش کسل کنندس کتابش هم تعریفی نداره اون که فرا کسل کننده بود
از نظر من باید یه ذره پیاز و ادویه فیلم و کتاب و به طور کلی داستان زیاد میشد مثلا ارتش های بزرگ و حمله های بزرگ
من آخرای کتاب چهارمم. واقعا کتابای گرگ و میش خانوم مه یر قسمتای کسل کننده زیاد داره. اما چند صفحه ای که از عشق تا ابدیت خانوم سیما عابدینی رو خوندم متوجه شدم که حداقل مث گرگ و میش کسل کننده نیست. البته اگه خواستید عشق تا ابدیت رو بخونید باید چند مورد رو بگم. اونم اینه که کتابای خانوم عابدینی برای دانلود تو اینترنت هستن (تا جایی که میدونم عشق تا ابدیت هنوز منتشر نشده و خودشون به کمک یکی از دوستانشون چند بخش از کتابهاشون رو برای دانلود قرار دادن) و ی چیز دیگه اینکه موقع خوندن ممکنه به ی سری خطاهای نوشتاری بربخورید و فکر کنید که نویسنده متنش رو ویرایش نکرده. اما به کمک همون دوستشون تغییراتی تو نوشتار صورت داده شده و متن اصلی داستان قبلا توسط خانوم عابدینی ویراستاری شده. در کل من عشق بلا و ادوارد رو تو عشق تا ابدیت بیشتر دوست دارم تا گرگ و میش. و بنظرم هیجانشم بیشتره (بازم میگم من فقط چند بخش رو تیکه تیکه خوندم)
منم با نظرتون موافقم. میشد بجای اینهمه کش دادن داستان، صحنه های بهتر و مهیج تری رو بوجود آورد. این خون آشاما واسه من تازگی و جذابیت داشتن. ایده های خوبی بکار گرفته شده. ظاهر نویی دارن اما اونطوری که باید نشون داده نشدن. درمورد گرگ و میش میگم: بلا شخصیت خیلی بدی نداره اما من دست و پا چلفتی بودنش رو به لحن بدش ترجیح میدم. بعضی وقتا بیخودی از کلمه "مسخره" استفاده میکنه و به چیزایی که مسخره نیستن میچسبوندش. یا گاهی جیغ میکشه(منظورم اینه که الکی یچیزایی رو گنده میکنه و غر میزنه). من از کتاب خورشید نیمه شب خوشم اومد. خانوم مه یر داستان رو از جانب یک خون آشام بهتر توصیف کرد. اما اگه ادامه بخواد بده احتمالا ی تغییراتی تو این دوازده فصل ایجاد میکنه.
جیکوب خوبه ولی از وقتی نشانه گذاری میکنه یمقدار از بامزگیشو از دست میده. من از سپیده دم کتاب جیکوب رو خیلی دوست داشتم. و جایی که بلا داره به خون آشام تبدیل میشه هم خوب بود. بعد از اون دوباره قسمتای کسالت آور زیاد شد. شخصیت چارلی هم باحاله^^
فیلمای گرگ و میش رو هم هنوز گاهی میبینم. البته این علاقه بهش یه موضوع شخصیه وگرنه نمیشه رو ایرادات فیلم سرپوش گذاشت. از فیلم پنج فقط چند دقیقه اولشو از رو کنجکاوی دانلود کردم که خیلی تو ذوقم خورد. امیدوار بودم وقتی بلا چشماشو باز میکنه بیشتر شبیه کتاب بشه اما اینطور نبود. اونجایی که دستای ادوارد واسه اولین بار بعد از خون آشام شدن بلا، بهش میخوره و بلا از رو حس غریزه خودشو به عقب پرت میکنه رو خیلی دوست داشتم ببینم اما متاسفانه تو فیلم بهش اشاره ای نشد و خیلی سریع از این قسمت گذشت. دانشنامه توایلایت هم همونطور که CelebAlph گفتن توسط خانوم مه یر نوشته شده و گفته شده که به بیشتر سوالات خواننده ها و طرفدارا جواب داده شده. و یچیز دیگه^ من قبلا ی مصاحبه ای از خانوم مه یر خوندم که توش گفته بودن: خون آشامای توایلایت میتونن آهن رو با دندوناشون بجون(یا ی همچین چیزی) ://
من یه سوال داشتم نمی دونم جاش اینجا باشه یا نه
اگه میتونستید یه خورده درباره فیلم جادوگر شهر اوز اطلاعات بدین اگرهم میشه بگین که فیلم جالبی میشه یا نه
خدا رو شکر بالاخره از دستش راحت شدیم دی:
موندم رو چه حسابی اینقدر فروش داشت با اون داستان آبکیش.اگه ادواردو نداشت میخواست چیکار کنه؟ :-?
بگی نگی جمله آخر رو بیشتر برای رفع عذاب وجدان نوشتم ، تقریبا وقتی از قسمت های عاشقانه کتاب خارج میشدم احساس شعف بهم دست میداد . دروغ چرا ؟ تو کتاب ماه نو ، قسمت هایی رو که به جاکوب ختم میشد دوست داشتم . انتظار داشتم داستان وارد مرحله ای جدید بشه اما حیف که نویسنده در دور باطل گیر کرده بود .
به نظرم یکی دیگه از نقاط منفی داستان تصمیم ها و رفتار های غیر قابل پیشبینی و متضاد شخصیت هاست ، تنفر شدید جیکوب از خون آشام های گیاه خوار در سه کتاب اول ، ناگهان به همزیستی مسالمت آمیز جیکوب با چند دو جین خون آشام انسان خوار در جلد 4 تبدیل میشه . و موارد زیادی از این قبیل .
اگه فرض بگیریم نویسنده خودش رو جای بلا تصور میکرده باید این احتمال رو بدیم که نویسنده به بیماری مازوخیسم دچاره ، دوست داره رنج بکشه تا توجه و علاقه دیگران رو به خودش جذب کنه . چرا که بلا مرتبا صدمه میبینه ، به خطر می افته و زخم بر میداره ، و عاشقان سینه چاک بلا همواره در تلاش برای نجات جون اون هستند .
ایشش دقیقا مثل این خاطرات خون آشام آدم حالش از هر چی عشق و عاشقیه بهم می خوره
بابا بیخیال درسته فیلمه ضعیفیه ولی دیگه اینقدرها هم بد نیست
یک مشت بچه سوسول گرگینه میشن و طرف از تاریکی می ترسه بعد خون آشامه:ymapplause:
دمتون گرم.تاپيك باحالي زدين
من عاشق توايلايتم سه تا از كتاباشو خوندم ولي فيلماشو تا 4 ديدم داستان 5 شم ميدونم ولي كتابشو نميتونم پيدا كنم.
كلا اين كتاب ديدگاه منو نسبت به زندگي عوض كرد و بيشتر از همه شخصيت ادورد رو دوس دارم .بازيگراش خوب نيستن و كريستن استوارت با اون گندي كه بالا اورده(ماجراي عشق مثلثي رابرت و كريستن و كارگردان سفيدبرفي رو ميگم) نفرت ادمو نسبت به فيلم بيشتر ميكنه ولي خوبه باز رابرت هست.
بووووووووووووهه هه هه هه !
دمتون گرم ؟ از اول تاپیکو خوندی ؟
همه دیگه کم مونده بیان فحش بدن به استفان میر !
من دیگه وقتی پست کلب آلف رو خوندم ترکیدم از خنده !
میخواتم امروز برم بگیرم بخونمش کلا منصرف شدم . با این توصیفات باید کتاب رو موچوله کرد انداخت توی پست نفت یه کبریت کشید زیرش !
واقعا واقعا واقعا فروش فیلم فقط به خاطر ادوارد و یکی دوتا خون آشامای مرد بود. درمورد کتاب هم که... . این فیلم بود که کتاب رو نجات داد. فکر کنم دیگه ارزش نظر دادن نداره.
بهتره فیلمشو نبینید، چیز های زیاد خوبی توش نیست. لی پیس هم توش بازی می کنه. ( تراندویل)
ببینین مه یر خواسته داستان عاشقانه بنویسه، بعد دید فانتزی رو بورسه اومد فانتزیش کرد :D
خواهر من آدم می خواد فیلم ببینه باید به صحنه عادت داشته باشه. ینی مثلا فیلم زیبای Amelie رو نبینیم، فقط برا این که صحنه داره؟بهتره فیلمشو نبینید، چیز های زیاد خوبی توش نیست. لی پیس هم توش بازی می کنه. ( تراندویل)
اعتقاد من اینه که آدم اگه می خواد از یه چیزی بدش بیاد، باید همه چیر رو در موردش بدونه... همین نظریه باعث شد برم چن تا از آهنگای جاستین بیبر رو گوش کنم :(( که خب بعد از چهار تا آهنگ ام پی تری پلیر و هدفون رو پرت کردم گوشه ی اتاق نصف هم شدن بدبختا... :)
منم برا همین خواستم همه ی کتابا رو بخونم... بعد از کتاب اول حالم داشت به هم می خورد=)) طرف فانتزی رو بره بود زیر سوال=)) کتاب دوم رو به زور خوندم:-o کتاب سوم تا وسطاش رسیدم و دیگه خلاص:-o اصن نخوندم:-o
باو فیلمش بهتره باز:)
این صحنش خیلی با بقیه فرق داره توی قسمت های 5 و4. شما فیلم و دیدین؟
این صحنش خیلی با بقیه فرق داره توی قسمت های 5 و4و 3 ( دقیق نمی دونم کدوم قسمت). شما فیلم و دیدین؟ اگه این قسمت هارو دیده باشین نمی گین به صحنه هاش باید عادت کرد. چون احتمالا با اون چیزی که شما فکر می کنید فرق داره.ببینین مه یر خواسته داستان عاشقانه بنویسه، بعد دید فانتزی رو بورسه اومد فانتزیش کرد :D
خواهر من آدم می خواد فیلم ببینه باید به صحنه عادت داشته باشه. ینی مثلا فیلم زیبای Amelie رو نبینیم، فقط برا این که صحنه داره؟
اعتقاد من اینه که آدم اگه می خواد از یه چیزی بدش بیاد، باید همه چیر رو در موردش بدونه... همین نظریه باعث شد برم چن تا از آهنگای جاستین بیبر رو گوش کنم :(( که خب بعد از چهار تا آهنگ ام پی تری پلیر و هدفون رو پرت کردم گوشه ی اتاق نصف هم شدن بدبختا... :)
منم برا همین خواستم همه ی کتابا رو بخونم... بعد از کتاب اول حالم داشت به هم می خورد =)) طرف فانتزی رو بره بود زیر سوال =)) کتاب دوم رو به زور خوندم :-o کتاب سوم تا وسطاش رسیدم و دیگه خلاص :-o اصن نخوندم :-o
باو فیلمش بهتره باز :)
خب فک کنم اشاره کردم که فیلمش از کتاب بهتره تا حدی... بله فیلم ها رو دیدیم، اما در هر حال کسی که می خواد پی گیر آثار سینمایی، چه سینمای اروپا و چه سینمای آمریکا باشه، باید به دیدن صحنه ها عادت کنهاین صحنش خیلی با بقیه فرق داره توی قسمت های 5 و4. شما فیلم و دیدین؟
این صحنش خیلی با بقیه فرق داره توی قسمت های 5 و4و 3 ( دقیق نمی دونم کدوم قسمت). شما فیلم و دیدین؟ اگه این قسمت هارو دیده باشین نمی گین به صحنه هاش باید عادت کرد. چون احتمالا با اون چیزی که شما فکر می کنید فرق داره.
و خب تو توایلایت این کار بیشتر به چشم می خوره، چون هر وقت که تو فیلمنامه حرفی نداشتن، ادوارد و بلا با هم خلوت می کردن. غیر از اینه؟
بله درسته ولی من تا به حال جای دیگه ای اینارو ندیده بودم
آخه هیچ جا اثر فانتزی ای به ابکی و بدی توایلایت نیس. البته ومپایر دیاریز می تونه برای رتبه ی دوم تلاش کنه، بعد داستان های کلی آرمسترانگ @-)بله درسته ولی من تا به حال جای دیگه ای اینارو ندیده بودم
ببینین، قضیه صحنه نیس اصن. ما مثلا می ریم سریال خفن و زیبای ومپایر پدر و مادر داری به اسم ترو بلاد می بینیم که مث توایلایت از کتاب گرفته(مجموعه ی سوکی استیکهاوس). درسته به نظر من هم شخصیت ها غیرمعمولن و توی شهر کوچیک سوکی این ها یه آدم سالم پیدا نمی شه :-? ولی داستان به شدت خوبه، ومپایرهاش به مزخرفی و آبکی و "انسانیت" توایلایت و ومپایر دیاریز نیستن. در واقع ومپایرن، نه یه سری آدم که با بقیه فرق دارن مث توایلایت ~x( ومپایرهای توایلایت همین جوری بودن. کلن آدم بودن. ترو بلاد با وجود اینکه از هر ده دقیقه، نه دقیقه ی صحنه ی خالصه(و کارگردان و بازیگر ها هم کلا ریلکسن تو این قضیه)، ولی به شدت قدرتمنده. از این جهت دوسش دارم
آخه هیچ جا اثر فانتزی ای به ابکی و بدی توایلایت نیس. البته ومپایر دیاریز می تونه برای رتبه ی دوم تلاش کنه، بعد داستان های کلی آرمسترانگ @-)
استاین رو فراموش کردی. و بعد کلی آرمسترانگ نویسنده فوق العاده ایه. مجموعه زنان دنیای زیرینش رو خوندی؟
فقط فیلم یک و دو رو دیدم.بد نبود ولی ده بار جلو زدم.مخصوصا تو فیلم دومش.
حقیقتا کتابشو هر چقدر به خودم فشار آوردم و امیدواری دادم و...نتونستم بیشتر از یکشو بخونم.نه ببخشید یکشو نصفه خوندم :)
تو فیلم هم اصلا از ادوارد خوشم نیومد.درکم نکردم چرا اینقدر طرفدار داره. 0_O
بلا هم که همش زیکزاک راه میرفت یا تو در و دیوار میخورد یکی باید میومد جمعش میکرد.آبروی هر چی دختر بود برد.باز حالا خوبه رزالین تو فیلم بود یکم حفظ آبرو کنه :)
ولی کارلایل و ازمی و امت خوب بودن.دوست داشتم :|
پ.ن:حالا اون قسمتش که لی پیس بازی میکنه(بازیگر تراندویل)فقط به خاطر اوشون برم ببینم.نمیدونم خوبه یا نه
استاین رو فراموش کردی. و بعد کلی آرمسترانگ نویسنده فوق العاده ایه. مجموعه زنان دنیای زیرینش رو خوندی؟
متأسفانه من هر چی از آرمسترانگ خوندم یه جورایی مزخرف بوده انگار :) حالا شاید مشکل از سلیقه ی منه ولی خب :)
و بله استاین :|
شما هم قبول داری رفتار ادوارد به یه خون آشام با اون سن نمی خوره؟ :|
متأسفانه من هر چی از آرمسترانگ خوندم یه جورایی مزخرف بوده انگار :) حالا شاید مشکل از سلیقه ی منه ولی خب :)
و بله استاین :|
شما هم قبول داری رفتار ادوارد به یه خون آشام با اون سن نمی خوره؟ :|
نه خیر چون ادوارد همیشه 17 ساله هست.
من کتاباشو خوندم(البته کاش بجاش یه چیزه دیگه خونده بودم:)) )
همه ی فیلماشم دیدم.
درباره ی بلا خیلی موافقم باهاتون خیلی شل و ول بود 
ولی از بین فیلماش آخریه بهتر از همه هست.اتفاقا بلا تو قسمت آخر یخورده بهتر میشه...
گرت (نقش لی پیس) رو هم من خیلی دوست داشتم.
آخرش هم ضد حال خیلی بدیه 
ولی موفق ترین فیلم توایلایت به اندازه ی ناموفق ترین فیلم هری پاتر هم فروش نداشته. به نظر من در کل ارزش دیدن رو شاید داشته باشه ولی جالب نیست زیاد.