سلام به همگی.
قبل از هر چیز از تمام اعضای تالار آتش که همون طور که میدونید تیم داستان نویسی سایت هستند تشکر میکنم که به من کمک کردن تا این داستان رو شروع کنم. و همین طور یه تشکر ویژه از Nienor Niniel که ویراستار پی دی اف بودند.
نمیخوام چیزی رو اسپول کنم ولی فقط یه توضیح کوچیک در مورد داستانی که شروع کردم بدم.
این داستان هیچ ربطی به فضای آردا و داستان های تالکین نداره. داستان تو فضای ایران باستان میگذره هر چند کاملا فانتزی. یعنی من هیچ دوره خاصی از تاریخ ایران رو اصلا وارد داستان نکردم. داستان در مورد دوستی یه پسر نوجوان و یه شیردال هستش. این دو کاری ندارن جز ولگردی! اما بالاخره وارد ماجراهایی میشن که ممکنه خیلی براشون دردساز باشه!
داستان بلند خواهد بود ولی من فعلا حدودا 20 صفحه نوشتم. امیدوارم بتونم داستان رو ادامه بدم. اگر هم نظر و یا نقدی داشتید خوشحال میشم بدونم.