ادبیات فانتزی در ایران

تعداد پست‌ها: 104

با سلام و درود فراوان

راستش داشتم به این فکر می کردم که :

آیا در ایران ادبیات فانتزی داریم ؟؟

آیا نویسنده ی فانتزی نویس در ایران وجود داره ؟؟

چرا ادبیات فانتزی با این غنای ادبی و فرهنگ غنی که ما ایرانیان داریم کمه و یا اصلا نیست ؟؟

از دوستان خواهش می کنم تو این بحث شرکت کنند و دوستانی نیز که داستان های فالنتزی ایرانی رو خوندن کتاب ها رو معرفی کنند تا بیشتر با اون ها آشنا بشیم

ارادتمند شما

اصلان

خوب من خودم سه گانه پارسیان و من اثر آرمان آرین رو نخوندم ولی با توجه به چیزهایی که درباره اش شنیدم به نظر فانتزی میاد . در ضمن یه تبلیغی هم از یک سری کتاب هفت گانه دیدم به اسم آذرک که نشر افق چاپ کرده و اون هم به نظرم فانتزی هست البته برای گروه های الف و ب مناسبه . در کل به نظرم مردم خیال پردازی نیستیم و همین روی ادبیاتمون هم تاثیر گذاشته طوری که تو حماسه هامون هم موجودات تخیلی کمی وجود دارند.

اقا اصلا کتاب خون داریم !!!

یه همچین چیزی داریم ؟؟!!!!

سرانه مطالعه توی ایران نیم ساعت در هفته هم نیست

چطور انتظار داری یه نویسنده انگیزه داشته باشه برای مردم بنویسه

خیلی ها مثل خود من برای خودشون مینویسن اما انتشار نمیدن

من چند تا از کارای آرمان آرین رو خوندم .پارسیان و من ، اشوزدنگهه ( جلد 1 و 4 چاپ شده فقط ) ، سپیتمان ، ... .کتاب هاش دقیقا فانتزیه و تم اساطیر یرانی رو داره . خیلی از شخصیت های اصلی داستان هاش رو از داستان های قدیمی ایرانی و شاهنامه گرفته

من از خوندن کتاب هاش حس خیلی خوبی بهم دست داد

من چند تا از کارای آرمان آرین رو خوندم .پارسیان و من ، اشوزدنگهه ( جلد 1 و 4 چاپ شده فقط ) ، سپیتمان ، ... .کتاب هاش دقیقا فانتزیه و تم اساطیر یرانی رو داره . خیلی از شخصیت های اصلی داستان هاش رو از داستان های قدیمی ایرانی و شاهنامه گرفته

من از خوندن کتاب هاش حس خیلی خوبی بهم دست داد

تورامبار جان داستانش محدودیت سنی نداره؟

کدوماش خوبه نمایشگاه بخرمش؟

اشوزدنگهه رو من به هر کسی که پیشنهاد کردم ، خونده و خوشش اومده

پارسیان و من یه مجموعه ی سه جلدی هست که هر کدومش در مورد یه نوجوان امروزی هست که یه دفعه میره به داستان ها شاهنامه ( البته با داستان پرداخته ی نویسنده ) . و در آخر ، هر سه تا کتاب یه جورایی به هم مرتبط میشن . چون داستان در مورد یه بچه هست ، ممکنه یه کم این رو کودکانه بدونی . البته تا برداشتت از داستان کودکانه چی باشه

سپیتمان هم یه داستان کوتاه هست در مورد زندگی زردشت

یه جلد کتاب دیگه که ازش خوندم هم ، چند تا داستان کوتاه بود که به نظرم چند تا از داستان هاش عالی بود . ( اسمش یادم نیست ، گوشواره ی نقره ای ، گوشواره طلایی ، ... نمیدونم یه گوشواره توش بود ! )

یه کتاب دیگه هم نوشته که خواب هاش رو توش نوشته . این رو نخوندم ، ولی از توصیفاتش شنیدم که تقریبا تم کتاب های بالایی رو داره

(ویرایش : همه ی این کتاب هایی که گفتم از آرمان آرین هستند ! )

من توی سایت افسانه ها که چرخ می زدم با یه کتابی رو برو شدم و نویسنده توی این فروم 3 فصل اول جلد یک کتابشو گزاشته بود که دانلود کردم و خوندم و هیچی حالیم نشد ولی جالب بود. شاید بگیرمش.

http://afsaneha.ir/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=2397#forumpost2397

http://www.adinebook.com/gp/product/9645834508/ref=sr_1_1000_1/239-6548148-3247303

من پارسیان و من و اشوزدنگهه رو خوندم ، پارسیان و من به ترتیب جلد ها داستان ضحاک ، رستم و کوروش رو بیان می کنه که به نظر من الکی این ها را به هم ربط می دهد و تخیلات بی مورد خودشو وارد هر سه تا داستان می کنه ، در کل داستانیه که به پایانش وابسته است و در آخر هم داستانش رو بد تموم می کنه . در مورد اشوزدنگهه هم که یه داستان نیمه کارست که قرار بود دو تا جلد دیگه هم داشته باشه که پارسال تو نمایشگاه کتاب فهمیدم مجوز نگرفتند .

پارسیان و من رو شنیدم ولی نخوندم. فکر کنم منبع اصلیه نویسندش شاهنامه باشه .ولی این که میگی میخواد رستم و کوروش و ضحاک رو الکی به هم ربط بده ،با این که کتابهاش رو نخوندم ولی باهات کاملا موافقم ،چون تو خود شاهنامه هم آدم نمیتونه اینارو به هم ربط بده (تاریخ اساطیر افسانه)

میتونی به 20-30 پست آخر این تاپیک سر بزنی که تاحدودی با این مطلب تو در ارتباطه.

البته در این زمینه من تنها هستم :) و بعد از این پست موج انتقادها علیه من شروع میشه...

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=687&hl=&fromsearch=1

خب مسلما شناخته شده ترین و شاید یکی از معمولی ترین نویسنده های فانتزی در ایران آرمان آرینه.کتابای فانتزی ای در اوایل دهه پنجاه در ایران چاپ شد که اکثرا کتاب کودک بودن.(راز دره نیلوفرها و امثال آن)...بعداز اون این امر در اواسط دهه شست تا اواسط دهه هفتاذ دنبال شد.کتابایی که نویسنده فقط یک یا دو کتاب داره و بیشتر داستان بچه گانه ست( افسانه فلان و هفت عروس برای هفت برادر و امثال این) یا یه سری کارهای کسی مث قدسی قاضی نور و شخص دیگری که اسمش یادم نیست که از این ژانر برای مطالبات حزبی خود( توده ) استفاده میکردن.

در نهایت تا قبل پارسیان و من کتاب فانتزی ای که با معیار های فانتزی مدرن بخونه در ایران وجود نداشت.این سه گانه تنها به عنوان شروع موج فانتزی نویسی ارزش بحث داره و اصلا در مورد خود داستان نمیشه نقد مثبت داشت.کتاب اشوزدنگهه هم کتاب بسیار خوبیست و نشون داده شد که حرکت رو به جلو در کارهای جناب ارین دیده میشه.اما نویسندگان فانتزی بزرگ ( و البته ناشناخته ) در ایران کم نداریم.کسانی که داستانهاشونو به صورت الکترونیکی انتشار میدن و خب چاپ نکرده اند تا الان.کسانی مثل محمود افشاری، ارمان سلاح ورزی و ...

آرشیوی از این داستانها در اختیار دارم که شاید در اینده اگر برنامه ای برای چاپشون نباشه،در اختیار دوستان قرار میدم.برای اینکه زمان هم داده باشم که قبلش نگویید که چه شد داستانها،اگر بتونم در اختیارتون بزارم،قطعا بعد از دوره بعدی جایزه هنر و ادبیات گانه زن که احتمالا در پاییز برگزار خواهد شد،خواهد بود.

پی نوشت: یکی از بهترین بحث هایی که در چند وقت اخیر در سایت باز شده و به نظرم قابلیت خوندن داره همین بحثه.تشکر از اصلان عزیز

با سلام و درود فراوان

راستش داشتم به این فکر می کردم که :

آیا در ایران ادبیات فانتزی داریم ؟؟

آیا نویسنده ی فانتزی نویس در ایران وجود داره ؟؟

چرا ادبیات فانتزی با این غنای ادبی و فرهنگ غنی که ما ایرانیان داریم کمه و یا اصلا نیست ؟؟

از دوستان خواهش می کنم تو این بحث شرکت کنند و دوستانی نیز که داستان های فالنتزی ایرانی رو خوندن کتاب ها رو معرفی کنند تا بیشتر با اون ها آشنا بشیم

ارادتمند شما

اصلان

خوب من خودم یکی نوشتم در فروردین 90 توسط انتشارات برزین مهر سبزوار به چاپ رسوندمش. کتابیست که علاوه بر جنبه های روانشناسی پر از روایات حماسی و آهن و جنگه. اسم اصلی من محمد رضا ساسانی و اسم کتاب پاوارا است. من نمی گویم که نویسنده فانتزی نویسم چون منو چه به این غلطا اما تو این رو هم تو می تونی به عنوان یکی از جواب هات بپذیری!post-1790-0-21961900-1334929150_thumb.jp

خوب من خودم یکی نوشتم در فروردین 90 توسط انتشارات برزین مهر سبزوار به چاپ رسوندمش. کتابیست که علاوه بر جنبه های روانشناسی پر از روایات حماسی و آهن و جنگه. اسم اصلی من محمد رضا ساسانی و اسم کتاب پاوارا است. من نمی گویم که نویسنده فانتزی نویسم چون منو چه به این غلطا اما تو این رو هم تو می تونی به عنوان یکی از جواب هات بپذیری!post-1790-0-21961900-1334929150_thumb.jp

خیلی عالیه. در موردش بیشتر توضیح میدی؟

موضوع داستان-زمان و مکان

«پاوازا» یعنی چی؟

خیلی ممنون. پاوارا داستان در زمان گذشته است و داستان زندگی پرنده ای است که از پس از یک بیماری به طور خاصی وارد طایفه یک پرنده ی غیر هم نوع می شود به نام پاور. که پاور هم رئیس قبیله است در ان جا طبق جریاناتی که اتفاق می افتد، جنگاوری ها و دلاوری هایی می کند مثلاً جان پاور را نجات می دهد. پیغام رسان می شود و نامه جنگ علیه باز ها را به متحد اصلی یعنی اکتو پرنده قرقی می رساند. آموزش جنگی می بیند و فرمانده ارتش می شود و پرندگان خائن را به نام پرندگان خبره که در سرزمین پاور استثمار می کنند و مردم قبولشان دارند را ریشه کن می کند و آخرین پاداش وی نامی می باشد که سمبل و افتخار سرزمین پاور است و خود پاور آن را به او عطا می کند. پاوارا! که در حقیقت هم خانواده کلمه پاور شناخته می شود. در آخر، پرنده همراه دسته ای از پرندگان مهاجر هم نوع خود راهی می شود و داستان به اتمام می رسد.

از این کتاب در جشنواره نخست فرهنگسرای آفتاب تقدیر شد و من به عنوان جوان ترین نویسنده سبزوار انتخاب شدم که در حقیقت هم چین چیزی نیست و این واقعا مسخرس!

خیلی خوبه. میشه تو تهران تهیه اش کرد؟

پس پاوارا درسته. روی جلد جوری نوشته شده که آدم فکر میکنه پاوازا است!

متاسفانه خیر! یکبار قرار بود در نمایشگاه تهران باشد که دیر رسید. اما برام دعا کن تا کتاب بعدی مو که کارهایش تمام شده بتوانم در نشر چشمه تهران به چاپ برسانم! این را ایقدر از خدا خواسته ام که شمارش از دستم در رفته.

به mouth of sauron: منم یه ماه پیش یه کتاب(به اون صورت کتاب که نمیشه گفت) یه داستان تقریبا چهارصدوهفتاد صفحه ای رو در مورد یه مسئله تخیلی و به اصطلاح فانتزی تموم کردم این دومین تجربه ام بود تو داستان نویسی ولی نمیدونم چطوری به یه انتشارات یا هفته نامه یا مجله بدمش.

میتونی راهنماییم کنی؟

متاسفانه خیر! یکبار قرار بود در نمایشگاه تهران باشد که دیر رسید. اما برام دعا کن تا کتاب بعدی مو که کارهایش تمام شده بتوانم در نشر چشمه تهران به چاپ برسانم! این را ایقدر از خدا خواسته ام که شمارش از دستم در رفته.

اقا این کتابت پاوارا

چن نسخه چاپ شد خوب فروخت ؟

اقا این کتابت پاوارا

چن نسخه چاپ شد خوب فروخت ؟

سلام دوست عزیز! 1000 تا چاپ شد و تا الآن که یکسال دقیقا گذشته نزدیک 200 یا 250 تا به فروش رفته!

سلام دوست عزیز! 1000 تا چاپ شد و تا الآن که یکسال دقیقا گذشته نزدیک 200 یا 250 تا به فروش رفته!

من خودم هم دارم یه داستان شبیه ارباب حلقه ها مینویسم که تا الان نزدیک به 100 صفحه نوشتم یه هفتس دارم بازبینیش میکنم تا فصل اخرش رو بنویسم

البته میخوام تبدیل به فیلمش کنم و بعد چاپش کنم

لینکی از کتاب شما توی شبکه ها اجتماعی کتاب خوانان هستش یا نه بریم لایک کنیم

نه اونجا نیست. شما چند سالتونه؟ کارگردانی می کنید؟

نه اونجا نیست. شما چند سالتونه؟ کارگردانی می کنید؟

این سوال و جواب تاپیک رو منحرف میکنه

توی گفتگوی عمومی اعضا یه چیزایی نوشتیم در همین مورد

در ادبیات فارسی نمونه هایی از داستان های فانتزی و اسطوره ای داریم که متاسفانه اونجوریی که شایستشون باشه مورد توجه قرار نگرفتند یک نمونش داستان امیر ارسلان نامدار که در زمان ناصرالدین شاه توسط نقیب الممالک گفته شده و دختر ناصرالدین شاه به رشته ی تحریر در اومده والحق که فوق العاده است هم یک سری داستان های عاشقانه که واقعا من رو یاد برن ولوتین می اندازه در خودش داره و هم از داستان ها و شخصیت های قدیمی و معروف مثل آصف وزیر (همون کسی که تخت ملکه سبا رو برای سلیمان آورد ) و همین ارسلان استفاده کرده

والبته حق مطلب با این نوشته من در موردش ادا نیمشه

به نکته ی خیلی جالبی اشاره کردن دوستمون. این داستان -گرچه جزو داستان های مورد علاقه شخص من نیست-به نوعی تلاش برای بیرون آوردن داستان های خیالی از سایه ی ادبیات کودکان بود که در نهایت به جایی که باید می رسید منجر نشد. و الان شاید نشه دقیقاً امثال امیر ارسلان یا هزار و یک شب رو زیر مجموعه ی فانتزی گرفت. از نظر طبقه بندی داخلی، داستان های این چنینی رو که اتفاق ها و ماجراهای جادویی پایه ی اصلی داستان نیستند زیرمجموعه ی ادبیات مکتب خانه ای به شمار میارن :)

به هر حال به عقیده ی من وجه برجسته ی تفاوت این افسانه ها با چیزی که ما امروز با عنوان ادبیات فانتزی می شناسیم تفاوت انواع داستان پردازی هست تا تفاوت در عناصر. شما تو این داستان ها که بیشتر تحت تأثیر افسانه های شفاهی هستن نشانه پردازی نمی بینین. جایی، مکانی به شکل کوتاه توصیف میشه و از روی اون عبور می کنن. نمونه های مشابه، داستان جبرییل جولا، نوش آفرین نامه، فلک ناز و شاهزاده هرمز و بسیاری دیگه هستند.

فکر میکنم که بحث اینجا در مورد فانتزی مدرنه و طبعا این داستان ها در این قسمت نمیتونن قرار بگیرن

به mouth of sauron: منم یه ماه پیش یه کتاب(به اون صورت کتاب که نمیشه گفت) یه داستان تقریبا چهارصدوهفتاد صفحه ای رو در مورد یه مسئله تخیلی و به اصطلاح فانتزی تموم کردم این دومین تجربه ام بود تو داستان نویسی ولی نمیدونم چطوری به یه انتشارات یا هفته نامه یا مجله بدمش.

میتونی راهنماییم کنی؟

ادای عزیز خوشحالم که کتابتِ کتابت را تموم کردی.

راهش خیلی سادس. دست نوشته هایت را بردار و برو به یک دفتر انتشاراتی درست و حسابی مثل نشر چشمه تهران یا فرهنگ معاصر. و بگو که که می خوام چاپش کنم.

ناشر دست نوشته هایت را می خواند و به چاپش می رساند.

اگر داستانت خیلی خوب بود. خود ناشر روی کتابت سرمایه گذاری می کند و بخشی از تعداد کتاب هایت را برمی دارد یعنی نصف یا تمام هزینه ی چاپش را خودش بر عهده می گیرد. . وگر نه اگر سرمایه گذاری نکند هزینه ی چاپ کتاب هایت را باید خودت دهی که با توجه به حجمی که گفتی دارد و اگر بخواهی تیرازش را 1000 نسخه بزنی برایت در می آید: یک ملیون و خورده ای. امید وارم چاپش کنی! خیلی خوشحال شدم و موفق باشید.

پس برو در یک انتشارات پر سرمایه! مانند همانهایی که گفتم.

راستش همیشه یه گله ای که داشتم. تو افسانه ها از کسایی که داستان می نوشتن. این بود که بعضی ها از اسمهای خارجی استفاده می کردن. اگه هم اسمهای ایرانی استفاده می کردن. خیلی اسمهای خیلی سخت و قدیمی استفاده می کردن.خوب آدم که مجبور نیست یه اسمس استفاده کنهکه سی کیلومتر باشه.

بعدشم نوع جادو هاشون خیلی بیگانه بود. مثلا توی ایران جادو ها بیشتر به صورت نقش بندی هست و معمولا آیه یا یه چیزی به این شکل می باشد. ولی اونها جادوهاشون اینجوری نیست.

راستش همیشه یه گله ای که داشتم. تو افسانه ها از کسایی که داستان می نوشتن. این بود که بعضی ها از اسمهای خارجی استفاده می کردن. اگه هم اسمهای ایرانی استفاده می کردن. خیلی اسمهای خیلی سخت و قدیمی استفاده می کردن.خوب آدم که مجبور نیست یه اسمس استفاده کنهکه سی کیلومتر باشه.

خوب آخه اسمای خارجی يا ايرانی باستان به داستانای فانتزی بيشتر می‌خورن؛ چون هيجانشون بيشتره. مثلاً اگه تو داستان بگيم «گندالف گفت: من با شعله‌ی آنور با تو می‌جنگم و سپس عصايش را بر زمين كوبيد و ادامه داد: نمی‌تونی رد بشی» قشنگ‌تره يا بگيم «امير گفت: من با شعله‌ی يوسف با تو می‌جنگم و...»؟!

خوب عزیز من این یعنی تقلید. چی میشه شما بتونید یه داستان بنویسی که هم فانتزی باشه هم در ایران زمان خودمون باشه.

اخه اشوزدنگهه یعنی چی آخه. فکر کن 2000 بار تو بخوای این اسم رو بخونی تو یه کتاب چه بلایی به سرت میاد. حالا نمی خواد اسم عربی بذاری اسم ایرانی بذار ولی نه اینجوری.

وقتی شما داستانت رو از رو ارباب حلقه ، یا هری پاتر و یا هر چیز دیگه ای تقلید می کنی. به این مشکل ها می خوری.

آخه اسمای انگليسی و آمريكايی يه هيجان خاصّی دارن كه هيچ اسم مربوط به قوم ديگه‌ای نداره. مثلاً همين اسمای ايرانی زمان خودمون؛ خودت يكيشونو جای يه قسمت از كتاب اشوزندگهه بذار، بعدش می‌بينی كه زياد جالب نمی‌شه. من كه دارم يه داستان فانتزی می‌نويسم، تو داستانم از اسامی انگليسی استفاده می‌كنم.

ببین اسم باید به محتوای داستان بخوره . قبول دارم. ولی آدم مجبور نیست یه جور داستان بنویسه. وقتی تو داستانت رو خیلی نزدیک به داستان خارجی می نویسی دچار مشکل میشی.

ولی اگه داستانت برای مثال فانتزی معاصر باشه. مشکلی پیش نمیاد. برای مثال به این لینک مراجعه کن.

http://afsaneha.ir/m...id=1066&forum=5

این داستان رو خودم داشتم می نوشتم. متاسفانه بنا به دلایلی و بی حوصلگی و فکر و خیال های ناشی از انتخاب رشته نتونستم ادامه بدم.اما اگه نگاه کنی هیچ اسم خارجی توش نیست. حتی اسم ایرانی معاصر هم توش هست.

دوستان این لینک رو فقط برای اثبات حرفم گذاشتم.چون خودم نوشتم مسئولیتی نداره.

در هر صورت ادبیات فانتزی تو ایران خیلی ضعیفه حتی با تمام تلاشهای صورت گرفته. و به نظرم بعد از دلایل مالی و مشکل چاپ دلیلش می تونه عدم ایده ی نو باشه.

خوب عزیز من این یعنی تقلید. چی میشه شما بتونید یه داستان بنویسی که هم فانتزی باشه هم در ایران زمان خودمون باشه.

اخه اشوزدنگهه یعنی چی آخه. فکر کن 2000 بار تو بخوای این اسم رو بخونی تو یه کتاب چه بلایی به سرت میاد. حالا نمی خواد اسم عربی بذاری اسم ایرانی بذار ولی نه اینجوری.

وقتی شما داستانت رو از رو ارباب حلقه ، یا هری پاتر و یا هر چیز دیگه ای تقلید می کنی. به این مشکل ها می خوری.

دوست عزیز اسم اشوزدنگهه رو نویسنده خلق نکرده . این اسم از اساطیر ایرانی بیرون کشیده شده و همچین کاراکتری با (تقریبا) همچین وضعیتی در اساطیر ایرانی وجود داشته .

البته با این حرفتون که خیلی از نویسنده های ایرانی از اسم های بیخود و نامربوط استفاده میکنن موافقم

ببین اسم باید به محتوای داستان بخوره . قبول دارم. ولی آدم مجبور نیست یه جور داستان بنویسه. وقتی تو داستانت رو خیلی نزدیک به داستان خارجی می نویسی دچار مشکل میشی.

ولی اگه داستانت برای مثال فانتزی معاصر باشه. مشکلی پیش نمیاد. برای مثال به این لینک مراجعه کن.

http://afsaneha.ir/m...id=1066&forum=5

این داستان رو خودم داشتم می نوشتم. متاسفانه بنا به دلایلی و بی حوصلگی و فکر و خیال های ناشی از انتخاب رشته نتونستم ادامه بدم.اما اگه نگاه کنی هیچ اسم خارجی توش نیست. حتی اسم ایرانی معاصر هم توش هست.

دوستان این لینک رو فقط برای اثبات حرفم گذاشتم.چون خودم نوشتم مسئولیتی نداره.

در هر صورت ادبیات فانتزی تو ایران خیلی ضعیفه حتی با تمام تلاشهای صورت گرفته. و به نظرم بعد از دلایل مالی و مشکل چاپ دلیلش می تونه عدم ایده ی نو باشه.

همین داستانی که شما معرّفی کردین، قشنگ‌تره یا ارباب حلقه‌ها؟ برای همینه که خیلی از ایرانی‌ها دوست دارن به سبک خارجی بنویسن و از این جور اسما استفاده می‌کنن.

ببین. این داستان رو یکی مثل من نوعی نوشته. بعدشم. ببین مسئله اینه که داستانهای ما هیچی از خودشون ندارن. کپی شدن. نه کاملا. ولی مشخصه داستان از یکی از داستانهای خارجی الهام گرفته. و به نظر من اصلا کار درستی نیست.

اگر همین داستان. روش کار بشه. اصلا یه بار تا اخر نوشته بشه. بعد چند بار پاره بشه. دوباره نوشته بشه. مطمئن باش از اثری مثل ارباب حلقه ها هم قشنگ تر میشه.

داستان باید رنگ و بوی میهن خودتو داشته باشه. و اون موقع هست که مثل یه فیلم معروف اسکار میگیره.

وقتی توی داستانت ، کسی احساس نکنه که توی فایل کپی شده ی ارباب حلقه هاست. مطمئن باش فرد خارجی هم استقبال می کنه.

یادم اومد که یک بار یک داستان فانتزی ایرانی رو مدت ها پیش به اسم سلطان آشغالگردها. به صورت اتفاقی خوندم وقتی این کتاب رو خریدم( چون عجله داشتم) فکر میکردم که نویسندش خارجیه ولی بعد از اینکه رفتم خونه متوجه شدم یه ایرانیه خب ولی خوندمش و انصافا هم کتاب خوبی بود و نثرش روان بود و در آخر داستان هم یک سورپرایز کوچیک داشت ولی متاسفانه فضای داستان فضای ایرانی نبود

منم الان یادم اومد

یه روزی تو خیابونای انقلاب گل چرخ میزدم که یهو دیدم یه کتابی به نام:هری پاتر در ایران

آقا چشمتون روز بد نبینه.ما این کتابو خریدیم و شروع کردیم به خوندنش....چه اشک هایی که نریختم و چه تاسف ها که نخوردم...به حق میشد اسمش رو گذاشت سلطان آشغال ها!!!

بعد از اون اتفاق تلخ(خوندن اون کتاب بالایی رو میگم)یه کتاب دیگه خوندم به اسم هری پاترو خطر دیابولیک....این هم ازون کتابایی بود که باید جایزه تمشک رو ببره.....ببخشید..بهتره دیگه ادامه ندم!

خواستم اطلاع رسانی کنم کسی این کتابا رو نخره یه وقت:دی

منم الان یادم اومد

یه روزی تو خیابونای انقلاب گل چرخ میزدم که یهو دیدم یه کتابی به نام:هری پاتر در ایران

آقا چشمتون روز بد نبینه.ما این کتابو خریدیم و شروع کردیم به خوندنش....چه اشک هایی که نریختم و چه تاسف ها که نخوردم...به حق میشد اسمش رو گذاشت سلطان آشغال ها!!!

بعد از اون اتفاق تلخ(خوندن اون کتاب بالایی رو میگم)یه کتاب دیگه خوندم به اسم هری پاترو خطر دیابولیک....این هم ازون کتابایی بود که باید جایزه تمشک رو ببره.....ببخشید..بهتره دیگه ادامه ندم!

خواستم اطلاع رسانی کنم کسی این کتابا رو نخره یه وقت:دی

نويسنده‌اش كی بود؟ موضوعش چی بود؟ شايد خوشم اومد! ;)

نويسنده‌اش كی بود؟ موضوعش چی بود؟ شايد خوشم اومد! ;)

اولی رو نمیدونم ولی عکس رو جلدش هری پاتر کنار میدون آزادی بود:دی

دومی هم اگه اشتباه نکنم محمد باقر قزوینی بود.البته این به بدی اون یکی نبود ولی خداییش جالب هم نبود.دو جلد بود که من فقط جلد 1 رو خوندم.

چیزکی راجع به این کتاب شنیدم. بیشتر یک نوع فن فیکشن بود تا چیزی که واقعاً بهش عنوان کتاب مستقل رو بهش اطلاق کرد. تا پیش از کتاب هفتم نمونه هایی از این دست زیاد بود و حتی بعضی به اسم خود رولینگ در اینترنت دیده میشد! دست بر قضا بعضی از این کارها ایده ی اولیه جالبی دارن ولی به نظر من اگر کسانی که به این شکل توانایی داستان پردازی دارن قدری هیجان اولیه اشون رو کم بکنن و به جای این که داستان رو بر مبنای اثر نویسنده ی دیگه ای استوار کنن طرح اصلی داستان خودشون رو بسازن ممکنه نتیجه به خلق یک شاهکار ختم بشه ;)

همین داستانی که شما معرّفی کردین، قشنگ‌تره یا ارباب حلقه‌ها؟ برای همینه که خیلی از ایرانی‌ها دوست دارن به سبک خارجی بنویسن و از این جور اسما استفاده می‌کنن.

دلیل عمده استفاده از واژه ها ، اسم ها و مکان های غیر بومی از دید علم ما ، خود باختگی و ضعف در عزت نفس جمعی یک جامعه هستش و اصولا این واقعیتی هستش که مردم ما آثار دست ملی رو چندان قبول ندارن ( در اکثر زمینه ها ) ، حالا چه به حق ، چه به ناحق .

آنتی اسپم : منم یکی از همین جلد های غیر اصیل هری پاتر رو خوندم ، یادمه این کتاب بعد از چاپ کتاب چهارم هری پاتر در ایران منتشر شده بود و علتش هم تاخیر در چاپ کتاب محفل ققنوس بود . اگه اشتباه نکنم اسمش این بود : هری پاتر و تالار شیر های سنگی / کتاب به ذات ، بیهوده و کسل کننده بود ;)

سلام . من و همون دوستم آرش داریم دو تا داستان فانتزی طراحی و نویسندگی می کنیم ... سرنوشت ما شده همون تالکین و سی اس لوئیس ! البته داستان من ترکببی از یه چیزایی تو نارنیا و یه چیزایی تو ارباب حلقه هاست و دوستم هم بیشتر از ارباب حلقه ها استفاده کرده .

البته من شاید بیشتر شبیه تالکین بشم چون دارم میرم انسانی و بعد شاید الهیات !

منم الان یادم اومد

یه روزی تو خیابونای انقلاب گل چرخ میزدم که یهو دیدم یه کتابی به نام:هری پاتر در ایران

پوف!اینکه خوبه بابا!ما یه بار رفته بودیم مسافرت،یه کتاب دیدم تو ویترین کتاب فروشی (به جان خودم!) اسمش بود هری پاتر و کشتی تایتانیک ;) کور بشم اگه دروغ بگم :D بعد دیگه منو یکی باید از جلو کتابفروشیه جمع می کرد،دیگه به آسفالت گاز زدن افتاده بودم،یعنی در این حد :دی

آدم تاسف می خوره وقتی این چیزا رو می بینه.چرا نویسنده ی ایرانی اونم با این تاریخ خفنی که کشورش داره،این همه اسطوره و اینا چرا باید بره سراغ شیوه ی داستان نویسی غربی؟چرا یابد واسه به فروش رفتن کتابش یه "هری پاتر" به عنوانش بچسبونه؟

خب تقصیر خودمونه دیگه!اصن مخاطب می طلبه همچین چیزیو.وقتی میریم اصن میبینیم اسم نویسنده یه کتاب ایرانیه نمی خریم اون کتابو مخصوصا" اگه فانتزی باشه.پس نویسنده مجبور میشه یه هری پاتری چیزیو قاطی داستانش بکنه که ماهارو جذب کنه.

ما باید شیوه ی نگرش مخاطبا رو تغییر بدیم این طوری نصف مشکلات حل میشه.(فک کنم یه کم بد توضیح دادم)اون نصفه ی دیگه شم به عهده ی نویسنده ست که الان حسش نیست در موردش توضیح بدم. :دی بعدا" میام می گم :)

یادم اومد که یک بار یک داستان فانتزی ایرانی رو مدت ها پیش به اسم سلطان آشغالگردها. به صورت اتفاقی خوندم وقتی این کتاب رو خریدم( چون عجله داشتم) فکر میکردم که نویسندش خارجیه ولی بعد از اینکه رفتم خونه متوجه شدم یه ایرانیه خب ولی خوندمش و انصافا هم کتاب خوبی بود و نثرش روان بود و در آخر داستان هم یک سورپرایز کوچیک داشت ولی متاسفانه فضای داستان فضای ایرانی نبود

به حق میشد اسمش رو گذاشت سلطان آشغال ها!!!

به تام:

اونی كه ‌mou گفته، فرق می‌كنه! اون يک كتابه كه اسمش واقعاً "سلطان آشغالگردها"ست و نويسنده‌اش هم "مهدی ميركيايی"ئه. من نخوندمش؛ از تبليغات آخر كتاب جلد دوم آتش‌دزد پيداش كردم.

به تام:

اونی كه ‌mou گفته، فرق می‌كنه! اون يک كتابه كه اسمش واقعاً "سلطان آشغالگردها"ست و نويسنده‌اش هم "مهدی ميركيايی"ئه. من نخوندمش؛ از تبليغات آخر كتاب جلد دوم آتش‌دزد پيداش كردم.

عزیزم منم با خوندن جمله ی مو بود که به فکر کلمه ی "سلطان آشغال ها" افتادم و الحق هم چه کلمه ی مناسبی بود!(دقیقا هم خواستم فرق کنه چون این یه صفت بود و اون اسم یه کتاب)

خوبه . من جای دیگه هم گفتم که دارم یک دنیا خلق میکنم .

میدونی چیه ؟ مشکل اینه که ما اینقدر فانتزی ننوشتیم فکر میکنیم اسامی ایرانی - عربی مسخرست . مثلا اسم کاراکتر های اصلی من : محمد ، صادق و سیما هستن . بقیه شون رو هم با اسامی ریشه یابی و ترکیبی و آناگرامی انتخاب کردم . مثلا من در شرق زمین بُعد دوم ، ماهون نامیده میشم که همون محمده . یا آلتسار هم به معنی ستوده شده ست (در زبان پهلوی) که مترادف محمده . بقیه اسامی هم همینطور . البته این کار برای من آسون نبود چون داستان من بین چندین بعد فضا - زمان سیر میکنه و تا ظهور دو منجی که همه ابعاد به هم وصل میشن ، همینجوری من باید از یه بعد برم بعد دیگه ! آب به آب شدم دیگه اینقدر توی این دروازه های ستاره ای رفتم ! :دی و به همین دلیل باید برای هر بعد سرزمینی و برای هر سرزمینی زبانی بسازم که فکر کنم مثل تالکین مجبور میشم عمرم رو پاش بذارم !

به هر حال ، دارم میگم عرصه رو خالی نکنین . بله بنده هم از اسامی آنگلو ساکسون خوشم میاد . ولی بگم ، بعد از یه مدت با اینکار فاتنزی توی ایران نایود میشه کما اینکه حالا هم تا حدودی شده ! فقط به لطف آقای آرین و خدابیامرز فردوسی هستش که تا الان ما فانتزی مون نمرده ! فانتزی ایرانی باید ایرانی باشه ! نه با اسم آمریکایی . این هم هون تهاجم فرهنگیه . اینطوری همه قهرمانان خیالیتون یه مشت غربی اجنبین ! و به همین دلیل کنترل ذهنتون بعد یه مدت آسون میشه . اونا اینقدر فانتزی نوشتن و صادر کردن به ایران که الان شما اینجوری فکر میکنی میتراندیر جان !

یا علی .

با سلام و درود فراوان

راستش داشتم به این فکر می کردم که :

آیا در ایران ادبیات فانتزی داریم ؟؟

آیا نویسنده ی فانتزی نویس در ایران وجود داره ؟؟

چرا ادبیات فانتزی با این غنای ادبی و فرهنگ غنی که ما ایرانیان داریم کمه و یا اصلا نیست ؟؟

از دوستان خواهش می کنم تو این بحث شرکت کنند و دوستانی نیز که داستان های فالنتزی ایرانی رو خوندن کتاب ها رو معرفی کنند تا بیشتر با اون ها آشنا بشیم

ارادتمند شما

اصلان

سلام

من به تازگی کتابی رو در ژانر فانتزی خوندم که بعد از تموم شدنش می تونم با اطمینان بگم بهترین کتاب فانتزی ایرانی تا الان....

کتاب پایان این تاریکی ما همه می میریم

جلد 1: شکارچی باد

ناشر: ایران بان

نویسندگان: ایرن عسگری و مانی صحراگرد

کتاب خیلی خیلی خوبیه....پر از اتفاق های عجیب و عناصر جالب فانتزی....من عاشق قدرت تخیل نویسنده ها شدم....اگه اسم نویسنده روش نبود فکر می کردم خارجیه...اما به عنوان یک کتاب فانتزی ایرانی می تونه با خیلی از کتاب های خارجی رقابت کنه....

طرح جلد کتاب هم خوبه...خیلی کلاسیکه و شبیه دوره های سیاه و تاریک قرون وسطاییه....

post-2399-0-29504900-1374570904_thumb.jp

سلام

من به تازگی کتابی رو در ژانر فانتزی خوندم که بعد از تموم شدنش می تونم با اطمینان بگم بهترین کتاب فانتزی ایرانی تا الان....

کتاب پایان این تاریکی ما همه می میریم

جلد 1: شکارچی باد

ناشر: ایران بان

نویسندگان: ایرن عسگری و مانی صحراگرد

کتاب خیلی خیلی خوبیه....پر از اتفاق های عجیب و عناصر جالب فانتزی....من عاشق قدرت تخیل نویسنده ها شدم....اگه اسم نویسنده روش نبود فکر می کردم خارجیه...اما به عنوان یک کتاب فانتزی ایرانی می تونه با خیلی از کتاب های خارجی رقابت کنه....

طرح جلد کتاب هم خوبه...خیلی کلاسیکه و شبیه دوره های سیاه و تاریک قرون وسطاییه....

خب اگه می شه کمی در این باب فضای داستان توضیح بدید

که جهانش چه جوری کارکتر اش چه جوری هستند و ...

خب اگه می شه کمی در این باب فضای داستان توضیح بدید

که جهانش چه جوری کارکتر اش چه جوری هستند و ...

خب کتاب در مورد یه سرزمینه به اسم مارن. یه سرزمین کهن و باستانی

داستان اصلی کتاب در قصره و از روی شروع میشه که ملکه ی قصر می میره اون هم به طرز مشکوکی و دقیقن در روزی که قرار بوده شوهان نژاد آب بشه.

شوهان بالاترین و برترین فرد هر نژاده که نیروهای خاص و عجیبی داره.

مردم این سرزمین هر کدوم نژادی دارند. آب خاک آتش کلمه نور و نژاد باد که چند صد ساله به دلایل نامعلوم گم شده

شخصیت اصلی کتاب سیکابارو دختر خوانده ی ملکه است. که اون هم نژادش آبه. وقتی ملکه می میره راه می افته توی زیر زمین ها و راهروهای مخفی قصر تا از چیزایی که ناید بدونه سر دربیاره.

در همین حین متوجه یک سری تغییرات درونی هم در خودش میشه....

راستش داستان طوریه که خیلی نمیشه در مورد حال و هواش حرف زد چون داستان لو میره و نصف بیش تر لذت این داستان به غافلگیری هاشه و یا کشف کردن عناصر فانتزیش.....

شخصیت پردازی کتاب خیلی خوبه همه جور شخصیت توش پیدا میشه

تیپ های مختلف رو طراحی کرده و اون قدر خوب روشون مانور داده که آخر کتاب شما جزیی از هر کدوم این شخصیت ها شدین...متاسفانه در یک قسمت هیجانی و خاص داستان تموم میشه و حالا من منتظرم زودتر جلد 2 بیاد ببینم به سر ارمیای دوست داشتنی چی اومده...

متاسفانه یکی از لذتهای نابی که ما ایرانی ها فراموشش کردیم تعریف قصه های فانتزیه...

اینکه ایران ادبیات فانتزی داره که جوابش واضحه و باید بگم ادبیات فانتزی ایران جزو غنی ترین هاست.

جدای شاهنامه ما کلی قصه های جالب داریم(اگه یادتون باشه دختر شاه پریون، ماه پیشونی و ...)

متاسفانه اهل فن کمتر به ادبیات فانتزی پرداختند...ما توی کتابهای درسی جز دو سه تا درس نصفه نیمه شاهنامه هیچ اثری از فانتزی نمیبینیم.

الان بچه ها تحت تاثیر نظام مدرسه و رسانه و خانواده هستند.

نظام مدرسه که انگار اصلا فانتزی رو داخل ادبیات حساب نمیکنه!!! اگر هم بکنه لذت فانتزی رو میگیره(همونطور که لذت شعر خونی رو از خیلی ها گرفت)

رسانه که تو نشون دادن قصه های مادی هم عاجزه چه برسه به فانتزی که هزینه بر تر هم هست.

خانواده ها هم به شدت دارن به سمت مادی شدن میرن.دیگه قصه گفتن و فانتزی خیلی وقته که جایگاهش رو تو خانواده ها از دست داده.

به نظرم ماهایی که عاشق فانتزی هستیم بهتره تلاش کنیم با فانتزی های ایرانی بیشتر آشنا بشیم....خدا رو چه دیدی؟ شاید چند نفر اهل قلم بتونن یه حرکتی بکنن و فانتزی ایرانی رو احیا کنیم.

پیشنهاد میکنم کتاب دیو شناسی ایرانی (انتشارات فرهانه) رو بخونید تا با موجودات افسانه ای ایران بیشتر آشنا بشید.

همینطور شاهنامه فردوسی رو...حیفه چنین گنجینه ای رو از دست بدیم.

ماشالله همه هم که حرفه این

واقعا عالی بود

دوستان مطلع و مشغول کار، آیا پستوهای تو در توی کتابخونه های شما چیزی تحت عنوان کتابنامه ادبیات فانتزی به فارسی موجود هست؟ =))

اهمیت داستان های فانتزی بسیار بالاست زیرا علاوه بر پالایش روح باعث تقویت تخیل می شود. ایران نیز در این عرصه فعالیت دارد.

رمان هنری هیل و دژ چارلی نوشته ی مهرداد قاسمی یکی از داستان های فانتزی موفق در ایران است.

من نیز در این زمینه به تازگی شروع کردم به فعالیت و داستان های کوتاهی به نام:هجوم3،سرزمین بالداران افسانه ای،صندلی چوبی و... نوشته ام و در حال ساخت زبانی می باشم و هنوز رویش کار می کنم.

سلام

من هم واقعا عاشق داستان های فانتزی هستم ! و بهترین داستان فانتزی که خوندم داستان های ارباب حلقه ها و هابیت تالکین هستش @-)

---------

راستش من در حال نوشتن یک کتاب فانتزی هستم که داستانش در یک سرزمین افسانه ای جریان داره ، البته کمی هم در این دنیای خودمنه که البته آینده هستش ! البته آینده ای نچندان دور ! مثلا حدود یک سال دیگر ! در این داستان سورپرایزهای غافلگیر کننده ای برای همه ی ایرانی های فانتزی دوست دارم :)) من حدود چند ماه روی فضای دنیای فانتزیه خودم تفکر و تحقیق کردم و بالاخره نوشتن کتاب رو همین چند وقت پیش شروع کردم !

! در آینده شما رو بیشتر در جریان تکمیل این کتاب خواهم گذاشت :(

سلام به تمام دوستان . ای کاش پسر تالکین یه داستان بنویسه که اولش به این صورت اغاز بشه که : دریه حفاری تو معدن در سال 2020 یه حلقه نیمه تخریب شده پیدا میشه و بعد حلقه که کاملا ازبین نرفته شروع به فراخوانی اربابش میکنه و دوباره سایرون زنده میشه . از خرابهای انگباند و انگمارو مردور ارواح شروری برمیخیزند لشگری از بالروگها و اورکها درست میشه . نازگولها بر میگردند ........ در همین موقه کسانی که در والینور هستند دوباره برای نجات دنیا به سرزمین میانه که الان دیگه دنیای ما شده بر میگردند و یه داستان تمام عیار از تقابل خیر و شر با کمک انسانهای این دوران شروع میشه . البته میگم این فقط یه ارزوه و به خاطر این میگم پسر تالکین چون اگه کسی دیگه ای بخواد بنویسه باید از اون اجازه بگیره که وارث و اختیار داره اثار تالکینه . که اونم قطعا اجازه نمیده از اثار تالکین استفاده کنن . ولی چه فیلمی ازش در میاد

سلام به تمام دوستان . ای کاش پسر تالکین یه داستان بنویسه که اولش به این صورت اغاز بشه که : دریه حفاری تو معدن در سال 2020 یه حلقه نیمه تخریب شده پیدا میشه و بعد حلقه که کاملا ازبین نرفته شروع به فراخوانی اربابش میکنه و دوباره سایرون زنده میشه . از خرابهای انگباند و انگمارو مردور ارواح شروری برمیخیزند لشگری از بالروگها و اورکها درست میشه . نازگولها بر میگردند ........ در همین موقه کسانی که در والینور هستند دوباره برای نجات دنیا به سرزمین میانه که الان دیگه دنیای ما شده بر میگردند و یه داستان تمام عیار از تقابل خیر و شر با کمک انسانهای این دوران شروع میشه . البته میگم این فقط یه ارزوه و به خاطر این میگم پسر تالکین چون اگه کسی دیگه ای بخواد بنویسه باید از اون اجازه بگیره که وارث و اختیار داره اثار تالکینه . که اونم قطعا اجازه نمیده از اثار تالکین استفاده کنن . ولی چه فیلمی ازش در میاد

دوست عزیز معذرت میخوام و امیدوارم ناراحت نشی ولی امیدوارم که این رمان نوشته نشه :دی

نه

دوست عزیز معذرت میخوام و امیدوارم ناراحت نشی ولی امیدوارم که این رمان نوشته نشه :دی

. نه بابا چرا ناراحت بشم . همینطوری گفتم . شما درست میگین . مگه میشه برای یه اثر فاخر یه دنباله هالیوودی نوشت که خرابش بکنه .

به نظرم ایرانی که از بعد مشروطه به سمت داستان نویسی به سبک اروپای کشیده شده

و حتی به جز ادبیات فانتزی حتی در دیگر سبکها هم در داستان نویسی زیاد درخشیده نشده

در حالی که ایران اشعار بی نظیری داره {حالا طرفدار نویسنده ها ی مختلف به من نکوبید لطفا }

در کشور مون به سبک فانتزی بهای زیادی داده نمیشه برای خلق یه دنیای فانتزی

باید نویسنده دستش باز باشه و بتونه قوانین خاص دنیای خودشو بوجود بیاره

ولی سه گانه پارسیان ومن یه اثر فانتزی ایرانی خوبیه که خوندنش خالی از لطف نیست

پارسیان و من شاید بهترین کتابی بود که خوندم!حتی از ارباب حلقه ها هم برام جالب تر بود چون شخصییتاش انگار برام ملموس تر بودن...شایدم به خاطر اینه که زیادی ناسینالیستم؟!؟!

ولی آرمان آرین به جز پارسیان و من کتابای دیگه ای هم داره مثل رویای باغ سپید،سپیتمان(که روایت زندگی زرتشت به صورت داستانه)وکابوس باغ سیاه وافسون نامه که من واقعا از کابوس باغ سیاه خوشم اومد خیلی قشنگ بود

یکی دیگه از کتاباش سه گانه اشوزدنگه هست که جلد یک و سه و چهار چاپ شده...البته جلد چهار یه سری جملات قصاره با عنوان دست نوشته های هزار ساله

پیشتازان و اربابان مرگ از نیما کهندانی و ماه تاریک از فریدالدین آزادی هم دو اثر فانتزی اند که نشر موج چاپ کرده ولی من هنوز نخوندمشون...پیشتازان و اربابان مرگ دو جلدش اومده

ماه تاریک هم فک کنم اصلا ویراستاری نشده و زیاد جالب نیست

با این حال تو ایران بعد از مشروطه خیلی به ادبیات فانتزی کم لطفی شده... =)) :(( :((

همه ی پست ها رو خوندم و عالی بود.

فانتزی یعنی ارتباط تخیل با واقعیت زندگی . اما متاسفانه واقعیت زندگی در کشور ما طوری هست که نمیشه یه داستان خیالی رو به او نسبت بدیم .

مثلا خواننده چطور به خودش تلقین کنه که یه دانشمند ایرانی در حال حاظر میتونه یه دستگاهی بسازه که مثلا با اون به آینده بره (مگر اینکه معجون باشه :دی) و یا مثلا تکنولوژی ایران رو به حدی برسونیم که بشه فضا پیما ساخت و یا ربات هایی در شهر تهران حرکت کنند.

در حالی که اگرهمه ی این موضوعات رو برای یه کشور خارجی بنویسیم ؛ ذهن خواننده فورا قبول میکنه

اصلا این رو در نظر بگیرید که یه شخص ایرانی قدرت ماورائی داشته باشه و بتونه با فضای ها بجنگه . اصلا با دید فانتزی هم جور در نمیاد.

از طرف دیگه کتاب های زیادی از گذشته و آینده در مورد فانتزی نوشته شده که الان کتابهای ایرانی میشه گفت 50درصد به تقلید از اونها نوشته شده و ایده هایی که برای زمان آینده ی ایران میشه در نظر گرفت به جای اینکه فانتزی باشه ، مسخره ست.

همینا باعث شده بیشترکسایی که می خوان کتابی بنویسن ، ترجیح میده به سبک غربی باشه تا ایرانی .

خیلی ممنون از همگی

راهنمایی هاتون واقعا عالی بوووووود

مرسی :-)

من خیلی کم کتابای ایرانی میخونم چون متاسفانه ما در حیطه ادبیات فانتزی کارهای خیلی کمی داریم .امابرحسب اتفاق توی روزنامه و... به پارسیان ومن برخوردم که خیلی ازشون توی حیطه فانتزی تعریف شده بود ، حدس میزدم باید مثل شاهنامه باشه ، که البته شاهنامه توی ادبیات ایران یک نقطه قوته . تا اینکه توی نمایشگاه کتاب به غرفه " نشر موج " برخوردم .کتابای آرین آرمان و فریدالدین آزادی و... داشت . من کتاب " ماه تاریک " از فرید آزدی رو گرفتم . کتاب خوبیه ولی خب ایرادش توی سرعت بیان ماجراهاست ، همه چیز خیلی سریع اتفاق میفته و راحت حل میشه ... اگه در رخدادها مکث و ماجراجویی بیشتری پیش میومد بهتر میشد .

پارسیان ومن رو دارم میخوم ، به جرات میتونم بگم رمان بسیار عالیی هست و قوی روش کارشده. اول کتب رو که میخونی درست مثل اینه که داری یه رمان خارجی رو دنبال میکنی. تااینکه میرسه به جایی که پسربچه وارد سرزمین کهن میشه و با اشاره به اسامی شخصیت ها تازه خواننده میفهمه که با یه قصه یرانی روبه رو هست ! به نظرم کارهای آرمان اونقدر قوی هست که بشه یه رمان قَدَر دونستشون .و باعث افتخار ایرانی هاست .

اما متاسفانه اشوزدنگهه فعلا 1 و 4 اومده ! گفته میشه که مراحل مجوز خیلی سخت بوده .

سلام به تمام دوستان . ای کاش پسر تالکین یه داستان بنویسه که اولش به این صورت اغاز بشه که : دریه حفاری تو معدن در سال 2020 یه حلقه نیمه تخریب شده پیدا میشه و بعد حلقه که کاملا ازبین نرفته شروع به فراخوانی اربابش میکنه و دوباره سایرون زنده میشه . از خرابهای انگباند و انگمارو مردور ارواح شروری برمیخیزند لشگری از بالروگها و اورکها درست میشه . نازگولها بر میگردند ........ در همین موقه کسانی که در والینور هستند دوباره برای نجات دنیا به سرزمین میانه که الان دیگه دنیای ما شده بر میگردند و یه داستان تمام عیار از تقابل خیر و شر با کمک انسانهای این دوران شروع میشه . البته میگم این فقط یه ارزوه و به خاطر این میگم پسر تالکین چون اگه کسی دیگه ای بخواد بنویسه باید از اون اجازه بگیره که وارث و اختیار داره اثار تالکینه . که اونم قطعا اجازه نمیده از اثار تالکین استفاده کنن . ولی چه فیلمی ازش در میاد

تخيل بالايي داريد دوست عزيز

اين لشكري كه شما توصيف كردين بيشتر به جنگ نهايي مي خوره كه ملكور از بند رها مي شه و جنگ نهايي اغاز مي شه و ...

اما اگه منظورتون ادامه داستان بوده باشه مي شه گفت تالكين يه داستان نصف كاره به اسم " سايه جديد " كه تو اون مي شد يه چيز هايي پيدا كرد اما عمر استاد قد نداد تا اين اثر رو به إتمام برسونند @};-

به نظرم ایرانی که از بعد مشروطه به سمت داستان نویسی به سبک اروپای کشیده شده

و حتی به جز ادبیات فانتزی حتی در دیگر سبکها هم در داستان نویسی زیاد درخشیده نشده

در حالی که ایران اشعار بی نظیری داره {حالا طرفدار نویسنده ها ی مختلف به من نکوبید لطفا }

در کشور مون به سبک فانتزی بهای زیادی داده نمیشه برای خلق یه دنیای فانتزی

باید نویسنده دستش باز باشه و بتونه قوانین خاص دنیای خودشو بوجود بیاره

ولی سه گانه پارسیان ومن یه اثر فانتزی ایرانی خوبیه که خوندنش خالی از لطف نیست

با نظرت موافقم اما بيشتر مخالفم

موافقتم از اين لحاظه كه بعد از مشروطه أدبيات ايران به سمت اروپا و به قولي مدرنيته كشيدن مي شه و از فضاي كلاسيك فاصله مي گيره اما اين به اين معنا نيست كه عاري از شكوه بوده باشه

اثار اخوان در عين اين كه مدرنيته هست با اثار كلاسيك مخلوط شده كه واقعا جلوه هاي زيبايي داره

يا اثار هدايت شايد واقعا اثار قشنگي هستند و در كل ساير اثار مدرن بعد از مشروطه

به طور كلي مي تونم بگم سبك و ويژگي هاي أدبيات مشروطه كلا تغيير مي كنه و بيشتر از اين كه روشن تر بشه سياه تر مي شه اين سياه تر شدن هم به معناي كم رنگ شدن نيست و همون طور كه گفتم مثل اثار اخوان ، هدايت و ... واقعا تحولي نو در أدبيات ايران هست در واقع أدبيات دوران كودتأي رضا خاني و بعدش كودتاي ٢٨ امرداد نه تنها رو أدبيات بلكه رو موسيقي هم تأثير مي زاره

شعر باغ انگوري فرهاد كه از أشعار شاملو هست نشون دهنده ي همين موضوع هست و ...

و در مورد سبك فانتزي

خب اين يه ضعف بزرگ تو أدبيات معاصرمون هست ما اثار حماسي بزرگي داريم كه در جهان حرف اول رو مي زنند اما متاسفانه كسي بهشون توجه نمي كنه ، در گذشته أشخاصي مثل اخوان در أشعار شون از حماسه هاي ايراني حرف هايي مي زدند اما ...

نمي دونم چه جوري بگم در واقع بايد اين موضوع به صورت ريز شده بهش توجه بشه و به صورت گذرا نمي شه بهش توجه كرد !

تخيل بالايي داريد دوست عزيز

اين لشكري كه شما توصيف كردين بيشتر به جنگ نهايي مي خوره كه ملكور از بند رها مي شه و جنگ نهايي اغاز مي شه و ...

اما اگه منظورتون ادامه داستان بوده باشه مي شه گفت تالكين يه داستان نصف كاره به اسم " سايه جديد " كه تو اون مي شد يه چيز هايي پيدا كرد اما عمر استاد قد نداد تا اين اثر رو به إتمام برسونند @};-

با نظرت موافقم اما بيشتر مخالفم

موافقتم از اين لحاظه كه بعد از مشروطه أدبيات ايران به سمت اروپا و به قولي مدرنيته كشيدن مي شه و از فضاي كلاسيك فاصله مي گيره اما اين به اين معنا نيست كه عاري از شكوه بوده باشه

اثار اخوان در عين اين كه مدرنيته هست با اثار كلاسيك مخلوط شده كه واقعا جلوه هاي زيبايي داره

يا اثار هدايت شايد واقعا اثار قشنگي هستند و در كل ساير اثار مدرن بعد از مشروطه

به طور كلي مي تونم بگم سبك و ويژگي هاي أدبيات مشروطه كلا تغيير مي كنه و بيشتر از اين كه روشن تر بشه سياه تر مي شه اين سياه تر شدن هم به معناي كم رنگ شدن نيست و همون طور كه گفتم مثل اثار اخوان ، هدايت و ... واقعا تحولي نو در أدبيات ايران هست در واقع أدبيات دوران كودتأي رضا خاني و بعدش كودتاي ٢٨ امرداد نه تنها رو أدبيات بلكه رو موسيقي هم تأثير مي زاره

شعر باغ انگوري فرهاد كه از أشعار شاملو هست نشون دهنده ي همين موضوع هست و ...

و در مورد سبك فانتزي

خب اين يه ضعف بزرگ تو أدبيات معاصرمون هست ما اثار حماسي بزرگي داريم كه در جهان حرف اول رو مي زنند اما متاسفانه كسي بهشون توجه نمي كنه ، در گذشته أشخاصي مثل اخوان در أشعار شون از حماسه هاي ايراني حرف هايي مي زدند اما ...

نمي دونم چه جوري بگم در واقع بايد اين موضوع به صورت ريز شده بهش توجه بشه و به صورت گذرا نمي شه بهش توجه كرد !

منم کلی عرض کردم کلا ایران تو بخش اشعار قوی تر ظاهرشده تا داستان نویسی به سبک اروپایی البته منکر این نمیشم که آثار شاخصی هم در داستان نویسی داریم

در مورد فانتزی بنظرم عدم باز بودن دست نویسنده هاس بر عکس اونور متاسفانه برای خلق یه فانتزی خوب باید دنیایی خلق بشه موجوداتی فکر نکنم دست نوسنده ها توی این قضیه بازباشه همونطور که سر ترجمه ها خیلی سخت گیری میشه

ادبيات فانتزي در ايران با اين مفهوم شرح داده ميشه:ادبياتي كه آميخته با تخيلات انسان باشد و نوعي تخيل گرايي فراتر از ذهن را براي نويسنده فراهم آورد.

اين مفهوم درسته اما همه ميدونيم كه آثار فانتزي،تفاوت هايي با آثار تخيلي دارن.براي خودم غير قابل توصيف شده چون مفهوم هر چيزي رو نميشه با نوشتن بيان كرد.براي مثال،ما ميتونيم با گذاشتن تصاوير فانتزي در كنار نوشته ها،افراد رو بيشتر با اين ادبيات آشنا بكنيم.خيلي ها هستن كه اصلا آشنايي ندارن با اينجور سبك هاي فانتزي و تخيلي.بار ها شده مفهموم ادبيات فانتزي رو از چند نفر پرسيدم و اونها يك ادبيات كلاسيك رو در ذهنشون تصور كردن.خلاصه بگم:پيشرفت چشمگيري رو در مورد ادبيات فانتزي در كشور عزيزمون نميبينم.تا وقتي كه كساني ادبيات فانتزي رو نوعي تخيل گرايي جدا از واقعيت ميدونن و رقبتي براي شناخت اون ندارن...

دیروز به یه رمان برخوردم که فک کنم حالت علمی تخیلی داره به اسم راکاناک رالین نوشته معین منصوری فر...من خودم نسخه صوتیش رو دانلود کردم و راستش زیاد خوشم نیومد ولی خوب گفتم تو آردا بزارم شاید یکی خوند و خوشش اومد...ظاهرا خود نویسنده داستان رو تو نت قرار داده(همین طور نسخه صوتیش هم هست)که با یه سرچ میتونید پیداش کنید

http://www.ketabrah....52987712862.jpg

امیدوارم بر عکس من ازش خوشتون بیاد

نویسنده آرمان آرین شاهنامه فردوسی رو تیکه تیکه به رمان تبدیل کرده

حماسی تخیلی

سه جلد پارسیان و من

و یه کتاب جدید داده بیرون به نام اشوذدنگهه

تا وقتی فانتزی رو با اشخاصی مث س.گ می شناسن، کسی که ومپایرها رو به گند کشیده، این مملکت با فانتزی به هیچ جایی نمی رسه

اما اعتقاد دارم که نسل بعدی نویسنده ها که احتمالا از دهه ی بعد می آن، نسل طلایی فانتزی باشه. ادبیات غرب تو اوج خودشه و ملت تقلید هایی می کنن، اما توی خیلی از فروم ها نویسندگی داره بهتر و بهتر می شه. انجمن هایی مث "ف" که اسم نمی برم، نویسنده هایی خوب دارن بیرون می دن.

نویسنده آرمان آرین شاهنامه فردوسی رو تیکه تیکه به رمان تبدیل کرده

حماسی تخیلی

سه جلد پارسیان و من

و یه کتاب جدید داده بیرون به نام اشوذدنگهه

پارسیان و من تو ژانر حماسی قرار می گیره، نه فانتزی. اینا رو قاطی نکنین لطفا :D

اشوزدنگهه هم جدید نیست، خیلی وقته منتظر مجوزه و جلد یک و سه بیرون اومده، اما جلد دو هنو بی مجوز مونده تو ارشاد! آرمان آرین حماسی نویسه، نه فانتزی. البته چن تا اثر فانتزی داره، اما بیشتر حماسه اس تا فانتزی.

نویسنده ها دارن بیرون می آن دیه. الان نیما کهندانی یه استارتی زده و دو جلد از سه گانه اش رو داده بیرون. کتاب... یادم رفت:-o "هفت" جلد دومه و جلد اول یادم نی:-o اما اسم سه گانه اش پیشتازان و اربابان تاریکی و مرگه که کلا خوبه، بد نی. اماجای کار زیاد داره. نوینسده های دیگه هم در راهن... که اگه ارشاد یه کم از رپ و اینا دل بکنه، می تونه به ماها هم مجوز بده :((

خب کتاب در مورد یه سرزمینه به اسم مارن. یه سرزمین کهن و باستانی

داستان اصلی کتاب در قصره و از روی شروع میشه که ملکه ی قصر می میره اون هم به طرز مشکوکی و دقیقن در روزی که قرار بوده شوهان نژاد آب بشه.

شوهان بالاترین و برترین فرد هر نژاده که نیروهای خاص و عجیبی داره.

مردم این سرزمین هر کدوم نژادی دارند. آب خاک آتش کلمه نور و نژاد باد که چند صد ساله به دلایل نامعلوم گم شده

شخصیت اصلی کتاب سیکابارو دختر خوانده ی ملکه است. که اون هم نژادش آبه. وقتی ملکه می میره راه می افته توی زیر زمین ها و راهروهای مخفی قصر تا از چیزایی که ناید بدونه سر دربیاره.

در همین حین متوجه یک سری تغییرات درونی هم در خودش میشه....

راستش داستان طوریه که خیلی نمیشه در مورد حال و هواش حرف زد چون داستان لو میره و نصف بیش تر لذت این داستان به غافلگیری هاشه و یا کشف کردن عناصر فانتزیش.....

شخصیت پردازی کتاب خیلی خوبه همه جور شخصیت توش پیدا میشه

تیپ های مختلف رو طراحی کرده و اون قدر خوب روشون مانور داده که آخر کتاب شما جزیی از هر کدوم این شخصیت ها شدین...متاسفانه در یک قسمت هیجانی و خاص داستان تموم میشه و حالا من منتظرم زودتر جلد 2 بیاد ببینم به سر ارمیای دوست داشتنی چی اومده...

شرمنده ولی این چیزی که گفتین خیلی به داستان انیمیشن آواتار شباهت داره! احتمالا تقلید کردن!

ببینین، نویسنده ها نثر هاشون رو از غرب می گیرن. نیم گم دزدیدن یا تقلید، چون بیشتر الگوبرداریه. مثلا آقای گلشیری پسر تمام نثرشون رو از غرب گرفتن و البته با عرض معذرت خواهی زیاد، گند زدن بهش. شما مجموعه ی خون آشام رو بخونی... حداقل من که عق زدم=))

الان نویسنده ها ایده هم داشته باشن، ممکنه تو مغزشون بپوکه یا حتی رو کاغذ( یا حالا روی مانیتور=))). چرا؟ چون بزرگ ترین سد ممکن به اسم"وزارت فرهنگ و ارشاد" رو می بینن که به کتابای عادی به زور مجوز می ده بعضا، و در مورد فانتزی که خیلی سخت گیره. من یه بار یکی از مجموعه هام رو بردم بهشون تحویل دادم. اونا هر چی گشتن ایراد ندیدن، آخرش گفتن اما زمان رو بردی زیر سوال. جالبه که من حتی جهت بر طرف شدن شبهه ها اشاراتی هم به امام زمان کردم، اما خب ارشاده دیگه:)

یه مجموعه ی اساطیر یونانی هم داشتم که به دلیل یونانی بودن اسطوره ها، مجوز چاپ نگرفت:-o

از اربابان مرگ خوشم نیومد یکم مالیخولیاییه...دوبار تلاش کردم بخونمش ولی نتونستم تمومش کنم...

آرمان آرین واقعا نثرش گیراس ولی نفهمیدم چرا گفتید حماسی نویسه؟؟اشوزدنگهه که کلا فک نکنم بشه بهش گفت حماسی و پارسیان و من هم کتاب اول و سومش همچین حماسی هم نیست :D

راستی آرمان آرین یه سه گانه تازه داده بیرون(البته زیاد هم جدید نیست...)به اسم آینده کهن که دینیه ولی باز هم همون نثر زیبا رو داره

از اربابان مرگ خوشم نیومد یکم مالیخولیاییه...دوبار تلاش کردم بخونمش ولی نتونستم تمومش کنم...

آرمان آرین واقعا نثرش گیراس ولی نفهمیدم چرا گفتید حماسی نویسه؟؟اشوزدنگهه که کلا فک نکنم بشه بهش گفت حماسی و پارسیان و من هم کتاب اول و سومش همچین حماسی هم نیست :D

راستی آرمان آرین یه سه گانه تازه داده بیرون(البته زیاد هم جدید نیست...)به اسم آینده کهن که دینیه ولی باز هم همون نثر زیبا رو داره

حماسی نویسه، مث دیوید گمل که بیشتر حماسی نویسه تا فانتزی. البته فانتزی و حماسه در اکثر موارد با هم گره خوردن و اثری تمام حماسی کمه. تو خود شاهنامه هم ما می تونیم اژدها و جادوگر رو ببینیم. پارسیان و من هم برداشت دیگه ی شاهنامه اس دیه. آینده ی کهن کاملا حماسی محسوب می شه. اشوزدنگه هم مخلوطی از فانتزی و حماسه اس. آرین کاملا حماسی نویسه.

خب من هنوز پیشتازان و اینا رو نخوندم. اینا نیمای نامرد یه کتاب مجانیش رو می داد می خوندما:((

آها راستی، نیما کهندانی سه فصل اول از جلد اول کتاب رو اصلاح کرده وب ه صورت اینترنتی پخش کرده که از چاپ دوم یا سوم کتاب فصل های اصلاح شده می آن. کسایی که می خوان سطح کتاب رو بفهمن یا اونایی که چاپ اول رو خوندن، می تونن سه فصل اول با ویرایش تازه رو بگرن خودشون زور بزنن گیر بیارن=)) والا=)) به من چه اصن؟:-o

در ضمن خوندن مطالب دوستان به نوشته دوست عزیز گلورفیندل و گندالف عزیز برخوردم

در مورد اینکه اسم های خارجی جالب تره و اینکه چرا اسامی و جادو های داستانهای ایرانی جالب و قشنگ نیست

اول اینکه باید در نظر بگیریم که آیا ما سلیقه ای به موضوع نگاه میکنیم و با ذائقه ی خودمون داریم بررسی میکنیم یا نه

اگر سلیقه باشه که دیگر بحثی نیست و سلیقه هر فردی کاملا محترم است

اما دوستان به خاطر داشته باشیم که تالکین و آثار او یک مقدمه بسیار مهم دارد

انگلستان درواقع تاریخ غنی و اسطوره ندارد

بله ندارد

هرچه تا به امروز شنیده ایم متعلق به اسکاندیناو ، سوئد ، ایرلند و ... است . حتی با تحقیق خودشان به این نتیجه رسیده اند که شاه آرتور هم متعلق به فرانسه میباشد

حال تالکین ، این استاد مسلم زبان انگلیسی و نویسنده ای به واقع چیره دست برای نجات تاریخ اسطوره ای و حماسی کشورش این آثار گران سنگ رو نگاشت

حال میرسیم به این سوی کره ی زمین-ایران

کشوری با فراز و فرود های بسیار و تاریخ و اسطوره ی غنی ، به راستی کار پر زحمتیست که برایش فانتزی نوشت

غیر ممکن نیست بلکه همچین تاریخی لیاقت بهترین را دارد

و در حقیقت این تفاوت بین غرب و شرق هست که ادبیات را شیرین میکند که در عین تفاوت همبستگی ظریفی در بنیانشان هست

به همین دلیل کتاب های آرمان آرین از پیکری قوی برخوردار است

تمدن انگلیسی زبان ها اسامی امروزه آنها بخش گسترده ای را وارد کرده

اسامی آنها از تورات و یا انجیل گرفته شده

بنابر این تالکین مجبور بوده برای خلق اسطوره ای منسجم خودش آستین بالا بزند

اگر از من بپرسید میگویم تالکین انگلستان را دوباره متولد کرد

آنهم انگلستانی اخلاق گرا و متمدن و دوستدار طبیعت در هر کجای عالم ( بر خلاف آنچه امروز از لحاظ سیاسی هست )

حالیکه ما زبان کهن پهلوی داریم .

جهت اطلاع دوستان عرض میکنم که تمدن اولیه ی دنیا در جیرفت میباشد – نه بین النهرین و نه بلکه تمدن سیلک (Sialk)

البته به لطف هموطنان جیرفتی بخش اعظم سایت کاوش ویران شد اما در متون بین النهرینی از تمدنی پیش از خودشان صحبت بوده که برای باستان شناسان معما بود ، که پس از کاوش فهمیدیم که آن تمدن معمایی جیرفت میباشد

حالا فرض کنید این موضوع چه پتانسیل قوی میباشد برای خلق یک داستان جذاب

البته جناب آرمان آرین عزیز در داستان اشوزدنگهه خود این موضوع را بیان کرده اند اما به صورت یک تکه ی کوچک

که جا دارد به شکل زیبایی پرداخت شود

امیدوارم ایشان روزی این را به نگارش درآورد

و یا حتی یکی از عزیزان آردایی

:)

مرسی از کتابایی که معرفی کردین.من اصلا نمیشناختمشون.

راستش فکر کنم ایران فانتزی نویس برجسته ای نداشته باشه.یکی از مشکلاتشم جدا از بحث خود نویسنده ها مخاطبا هستن.حالا من نمیدونم چرا دلم اینقدر پره ولی خب واقعا مخاطبای نوجوون ما...البته اکثرشون...الان فقط دنبال یه رمان به قول خودشون عاشقونه ن که همه پولدار و خشگل باشن و همه چی آروم باشه.تهشم حتما خوب تموم شه.تا جایی که من اونم تو کتابخونه های مجازی دیدم اینجوریه.

اگرم کسی فانتزی مینویسه یا خون آشامن یا گرگینه ن یا هر موجودی که هستن همونطور که جناب گلور فیندل گفتن اسماشون خارجیه.واقعا آدم دچار دوگانگی میشه نمیدونه ایران آمریکائه!کجاست بالاخره.یعنی من اینا رو میبینم رغبت نمیکنم اسم فانتزی ایرانی بیارم دیگه.

بعضی وقتا هم که احساست و تخیلم فوران میکنه ترجیح میدم مثل نصف کاربرایی که اینجا نظر دادن خودم یه چیزی برای خودم بنویسم :)

البته با وجود تحقیق و کار کردن روش ولی فقط تو دفتر خاطراتم.حقیقتش میترسم انگ خل بودن یا مسخره بودن بهم بچسپه.چون مردم ما فکر میکنن کسى که یکم عجیب بنظر مىاد قطعا خله :)(دور از جون شما)

امیدوارم دوستانی که اینجا از داستانشون گفتن موفق بشن

ادبیات فانتزی در ایران به دلیل آن که اثر بزرگی وجود نداشته مورد قبول واقع نشده است و از آن جهت که مربی ای نیز برای جوانان ما نیست نوشتن این سبک حساس کاری است بسیار سخت و دشوار و به دلیل آن که ما به عنوان یک ایرانی و مسلمان میبایست کارهایی برای فرهنگ سازی جهانی نیز انجام دهیم این عمل بسیار سخت تر می شود ولی نوشتن کتاب باز هم غیر ممکن نیست

هر کاری با همکاری اشخاصی مانند شما ممکن است

بین خودمون باشه هر کسی نمیتونه ارباب حلقه ها رو درک کنه

ادبیات فانتزی در ایران هرجن ضعیفه ولی خب وجودداره بیشتر مخاطبش نوجوان ها هستن و رده ی بزرگ سال از این نوع ادبیات استقبال نمی کنن

نمونه اش نوشته های خانم فریبا کلهر هستش چندتا از کتاب های ایشون رو خوندم ولی انقدرها جذاب نبودند:

کشور ده متری

شهر افسونگران

بازگشت هرداد

پریانه های لیاسندماریس

...

باسپاس

بخشی از کتاب بازگشت هرداد نوشته ی فریباکلهر :

این کتاب برای رده ی نوجوان میتونه کتاب جذابی باشه هرچند کمی کلیشه ای و تفلیدی هستش ولی ارزش خوندن رو داره پیشنهادمیکنم امتحانش کنید :)

سالیان سال پیش یعنی همان موقع هایی که تازه زندگی روی کره ی زمین شکل گرفته بود،زندگی آرام وساده بود.آدم ها اگرباهم دوست نبودند، دشمن هم نبودندتا اینکه اوّلین انسان شروع کرد به اذیت و آزاردیگران.اوسهم بیشتری می خواست ازهمه چیز ازخوراکی،ازقدرت،ازهوا،اززمین،ازدریا،ازخوشی وهرچیزی که فکرش را بکنید. اوبرای به دست آوردن خواسته هایش شب و روز نقشه می کشید، وی دنبال راه وروش هایی بودکه ازهمه قدرتمندترشود شایداو اوّلین انسانی بودکه کم کم به موجودی شیطانی تبدیل شدچنین موجوداتی تا آن زمان وجودخارجی نداشتند.این موجودات ازانسان متولدشدند.

اوایل ظاهراین موجودات شبیه انسان بود پوسته ای به شکل انسان که دوریک موجوداهریمنی پیچیده شده بودوباطن اورا مخفی می کرد هنوزهم چنین موجوداتی میان انسان ها وجوددارند،امابیشترشان از

نظرظاهرشباهتی به انسان ندارنداین گونه شدکه کم کم انسان هایی به دنیا آمدندکه ظاهرشان عجیب بوداین موجودات ازخون ریزی لذت می برند وهرچه بیشترکشت وکشتارمی کنندقویتر می شوند روزی نبودکه انسانی به دست آنهاتکه تکه نشود انسانهاهم بیکارننشستندآنهاخودشان را برای مقابله بااین موجودات اهریمنی آماده می کردند.جنگ افزارها روزبه روزمرگبارترشد،جوی خون به راه افتاد...

بخشی از کتاب بازگشت هرداد نوشته ی فریباکلهر :

این کتاب برای رده ی نوجوان میتونه کتاب جذابی باشه هرچند کمی کلیشه ای و تفلیدی هستش ولی ارزش خوندن رو داره پیشنهادمیکنم امتحانش کنید :)

سالیان سال پیش یعنی همان موقع هایی که تازه زندگی روی کره ی زمین شکل گرفته بود،زندگی آرام وساده بود.آدم ها اگرباهم دوست نبودند، دشمن هم نبودندتا اینکه اوّلین انسان شروع کرد به اذیت و آزاردیگران.اوسهم بیشتری می خواست ازهمه چیز ازخوراکی،ازقدرت،ازهوا،اززمین،ازدریا،ازخوشی وهرچیزی که فکرش را بکنید. اوبرای به دست آوردن خواسته هایش شب و روز نقشه می کشید، وی دنبال راه وروش هایی بودکه ازهمه قدرتمندترشود شایداو اوّلین انسانی بودکه کم کم به موجودی شیطانی تبدیل شدچنین موجوداتی تا آن زمان وجودخارجی نداشتند.این موجودات ازانسان متولدشدند.

اوایل ظاهراین موجودات شبیه انسان بود پوسته ای به شکل انسان که دوریک موجوداهریمنی پیچیده شده بودوباطن اورا مخفی می کرد هنوزهم چنین موجوداتی میان انسان ها وجوددارند،امابیشترشان از

نظرظاهرشباهتی به انسان ندارنداین گونه شدکه کم کم انسان هایی به دنیا آمدندکه ظاهرشان عجیب بوداین موجودات ازخون ریزی لذت می برند وهرچه بیشترکشت وکشتارمی کنندقویتر می شوند روزی نبودکه انسانی به دست آنهاتکه تکه نشود انسانهاهم بیکارننشستندآنهاخودشان را برای مقابله بااین موجودات اهریمنی آماده می کردند.جنگ افزارها روزبه روزمرگبارترشد،جوی خون به راه افتاد...

اگه واقعا این متن خود کتابه که باید برای نویسندش افسوس بخورم

نویسندش دعا کنه به تور من نخوره!

یک چیزیم بگم

کلیشه اصلا چیز اشتباهی نیست وگرنه خود ارباب حلقه ها هم کلیشه محصوب میشه

اون چیزی که تالکین به عنوان پایه گذار فانتزی گفته اینه که تو کلیشه بنویس ولی اونو مثل بقیه داستان ها جلوه نده

اگه دقت کنید یک داستان اورجینال دیگه در زمان ما وجود نداره و قبلاً به نحوی گفته شده اون چیزی که ارزش یک کتاب رو بالا میبره نحوهی بازسازی یک اتفاقه و افراد و مکان هایی که به تصویر می کشد و چگونگی به تصویر کشیدن اون

و همون طور که در کتاب بالا مشاهده میکنید فرد به جای فرایند دنیا سازی به شخصیت سازی پرداخته و از همون خط اول دست خودش رو خودش رو کرده

داستان بالا اگر روند تغییر نکنه و متنش بهتر نشه اصلا داستان فانتزی نیست بلکه رئالیسم جادوییه! (حدس و قضاوت کردن از روی یک پاراگراف زیاد هم کار درستی نیست ولی غیرممکن هم نیست!)

سلام

طی چند روز گذشته که یک اجلاس درباره نقدی بر کتاب و نویسندگان داشتیم در واقع به این نتیجه رسیدیم بسیاری از کتاب های در دست و پرطرفدار بین نوجوانان امروزی حاصل کار نویسندگانی است که هنوز مکتب های ادبی هم درست نمی شناسند شما در بین مردم بین جمع دوستان وآشنایان خود چند نفر رو می شناسید که فانتزی خوان که هیچی ادبیات کلاسیک یا نام هومر رو شنیده باشه ی بغیر از داستان رستم وسهراب داستان دیگری از شاهنامه بلد باشه

امروزه در ایران سبک رئال راه رو برای اندیشه دیگر بستن چیزی که الان بین مردم رایج شده ازدواج شاهزاده و گداست و هر کسی هم که فانتزی نویس نمیشه یا مثلا این هدف رو هم در سر داره بهش می گن آدم رویایی که در عالم دیگه سیر می کنه من خودم اومدم رمان فانتزی ایرانی زره عقاب نشان رو خوندم برا هفت جد آبادم بس بود شما برید کتاب های برگزیده سال در چند سال اخیر در ایران رو ببینید که یکیش رو خودم به شخصه برای نقد گرفتم و فهمیدم که اگه این رمان برتر وای به حال بقیه . در ایران کنونی اندیشه جهان سومی برقراره کسی پا فراتر از دیگری نمی گذاره دوباره از همون نقطه به شکل دیگه می نویسن

یه رمان رئال واقعا نامناسب می نویسن اسمشم می گذارند تعقل فرهنگی یا افتخار ادبیات مدرن

مردم یک جامعه رو با کتابا ها و افکارشون میشه شناخت اشکال کتابای فانتزی ایرانی اینه که نویسندگانشون همینجور میشینن توی خونه پای کامپیوتر بدون هیچ تحقیق در باره افکار مردم کهن (ادبیات فانتزی جوری که باید پیش زمینه ای در ذهن داشته باشی) خیلی ریلکس یه چیزی می نویسن

نوشتن فانتزی چیز میخواد که هر کسی نداره و اون قدرت تخیل و خلقه

نویسنده ی فانتزی تنها نویسنده ی است که می تواند در کتابش قادر مطلق باشد و بتواند از هر قدرتی استفاده کند

منم قبول دارم که بعضی ها جواب سوال زحاک با چه کسی جنگید را می دهند : امام حسین

ولی هنوز هم می شود کاری کرد

عزیز حرف شما کاملا درست استUndomiel

شاید دلیلش عصر حاضر باشه

وقتی که همه چیز به راحتی بدست میاد - منظورم بیشتر اطلاعات هستش - ذهن از یک لحاظ تنبل میشه

چون به همه چیز ماژولار فکر می کنه

این که مدام میگن همه چیز ساده است و فقط کافیه اراده کنی و میتونی از پس همه کاری بر بیای

در گذشته کمتر کسی پیدا می شد برای شهرت دست به قلم بشه

اما امروز سودای دنیای تبلیغات بیشتر به سیبی مانند است که از درون کرم خوردس

قفسه های کتاب فروشی مملو از کتاب های رنگارنگ فانتزیست

اما براستی کدام یک از آنها درون مایه ای محکم و استوار دارند

در ادبیات فانتزی فارسی هم همین مشکل وجود دارد

صرف نوشتن یک داستان با اسم های ساختگی و من در آوردی و گنجاندن چند حادثه نمیشود نام فانتزی بر اون گذاشت

و عده ای به فرض آرمان آرین رو محکوم می کنند به خاطر استفاده از نام های غریب و منسوخ و تحجر و تکرار مکررات تاریخ ایران به اسم فانتزی

آیا غیر از این است که تالکین یکی از اهدافش نجات تاریخ اسطوره ای انگلستان از فقر داستان بود

به گفته خودشان داستان آرتور ریشه در فرانسه دارد، بیو ولف هم برای اسکاندیناوهاست، پس تالکین با الهام از قالب های روایی کهن اروپایی دنیایی را خلق کرد

اگر قصد ادبیات فاتزی داستان سرایی صرف بود همه ی ما نویسندگان چیره دستی می شدیم

خیلی از دوستان به مشکلات فانتزی نویسی در ایران اشاره کردن ، حالا منم میخوام با توجه به رشته خودم ( اقتصاد) مشکلات ادبیات فانتزی در ایران رو از دید اقتصادی بررسی کنم.

نوشتن یه رمان فانتزی خیلی وقت گیرتر از رمان های اجتماعیه چون نویسنده باید با کمک تخیل خودش یه دنیای جدید بسازه و برای اون دنیا جغرافیا، اساطیر، تاریخ، موجودات ، روابط و قوانین خاص اون دنیا رو ایجاد کنه و به علاوه باید از مهارت های نویسندگان رمان های اجتماعی و تاریخی برای جذاب کردن داستان بهره مند باشه. خب حالا این یعنی چی؟ یعنی اینکه نویسنده باید چندین برابر داستان نویسان زمینه های دیگه تلاش کنه و وقت خیلی بیشتری بذاره و در واقع باید نویسندگی شغل یک فانتزی نویس بشه وگرنه با وقت کم و تفنی نوشتن نمیشه یه فانتزی پرمخاطب ایجاد کرد. برای اینکه فانتزی نویسی هم قرار باشه شغل بشه باید یه بازار هدف بزرگ ( در اینجا یعنی یه تعداد زیاد فانتزی خون که بتونن کتاب ها رو هم بخرن ) وجود داشته باشه. تو کشور ما که ترجمه بسیاری از شاهکارهای ادبی دنیا که تبلیغات جهانی خیلی زیادی هم روشون انجام گرفته و فیلم های پرفروشی هم از اون ها ساخته شده با هزار نسخه و دو هزار نسخه به چاپ میرسن کتاب یه نویسنده ناشناس بدون هیچگونه تبلیغی نمیتونه امیدواری چندانی داشته باشه. بنابراین این روند منجر به این میشه که یا نویسنده از فانتزی نوشتن منصرف بشه و یا اینکه با وقت خیلی کمتری نسبت به چیزی که واقعا لازمه کتابش رو بنویسه بنابرین نتیجه جالب در نمیاد، حالا اگه یه تعداد کتاب این نویسنده وطنی رو مطالعه کنن و اون رو با نمونه های خارجیش مقایسه کنن مسلما دلزده میشن و این دلزدگی و دید منفی رو به دیگران هم منتقل میکنن و بنابراین یک تبلیغ منفی برای فانتزی ایرانی ایجاد میشه و شانس فروش فانتزی های بعدی باز هم کمتر.

به طور خلاصه و جمع بندی فانتزی نویس ایرانی وقت کمتری صرف کتابش میکنه چون خواننده کمی داره و خواننده ایرانی فانتزی ایرانی نمیخونه چون عمق کمتری داره و کمتر روش کار شده به اینجور مواردی توی اقتصاد میگن تسلسل بدبختی.

سلام

طی چند روز گذشته که یک اجلاس درباره نقدی بر کتاب و نویسندگان داشتیم در واقع به این نتیجه رسیدیم بسیاری از کتاب های در دست و پرطرفدار بین نوجوانان امروزی حاصل کار نویسندگانی است که هنوز مکتب های ادبی هم درست نمی شناسند شما در بین مردم بین جمع دوستان وآشنایان خود چند نفر رو می شناسید که فانتزی خوان که هیچی ادبیات کلاسیک یا نام هومر رو شنیده باشه ی بغیر از داستان رستم وسهراب داستان دیگری از شاهنامه بلد باشه

امروزه در ایران سبک رئال راه رو برای اندیشه دیگر بستن چیزی که الان بین مردم رایج شده ازدواج شاهزاده و گداست و هر کسی هم که فانتزی نویس نمیشه یا مثلا این هدف رو هم در سر داره بهش می گن آدم رویایی که در عالم دیگه سیر می کنه من خودم اومدم رمان فانتزی ایرانی زره عقاب نشان رو خوندم برا هفت جد آبادم بس بود شما برید کتاب های برگزیده سال در چند سال اخیر در ایران رو ببینید که یکیش رو خودم به شخصه برای نقد گرفتم و فهمیدم که اگه این رمان برتر وای به حال بقیه . در ایران کنونی اندیشه جهان سومی برقراره کسی پا فراتر از دیگری نمی گذاره دوباره از همون نقطه به شکل دیگه می نویسن

یه رمان رئال واقعا نامناسب می نویسن اسمشم می گذارند تعقل فرهنگی یا افتخار ادبیات مدرن

مردم یک جامعه رو با کتابا ها و افکارشون میشه شناخت اشکال کتابای فانتزی ایرانی اینه که نویسندگانشون همینجور میشینن توی خونه پای کامپیوتر بدون هیچ تحقیق در باره افکار مردم کهن (ادبیات فانتزی جوری که باید پیش زمینه ای در ذهن داشته باشی) خیلی ریلکس یه چیزی می نویسن

به نظرم اگه بخوایم با این معیار و دیدگاه کارهای فانتزی که منتشر میشن رو بسنجیم؛ هیچ وقت شاهد پیشرفتی تو این زمینه در بین نویسنده های ایرانی نخواهیم بود!

تا زمانی که فضای مورد نیاز برای کارهایی این چنینی، مثله کار های فانتزی ایجاد نشه، نمیشه انتظار یه کار شاخص و خوب و حتی پیشرفت رو به جلو رو داشت ... منظورم از فضای مناسب چیز خاصی نیست ! فضای مناسب اینه که اگر یه اثری بیرون میاد، اول خونده بشه، بررسی بشه و بعد بدون اینکه با اثری دیگه مقایسه بشه؛ در موردش صحبت بشه ! نه اینکه بخواد با کارای شاخص خارجی مقایسه بشه : |

بعدشم همه میدونیم که با اینکه ایران زمینه داستانی خوبی توی داستان های افسانه ای و اسطوره ای فلکور داره ولی فانتزی نویسی( نه تنها فانتزی بلکه کلا زیر شاخه های گمانه زن) به شکل اصولی و درستش در اینجا تازه اولای راه هستش و خیلی با اون معیار های اصولیش فاصله داره !

با همه ی اینا حرفم اینه که باید به نویسنده هایی که دارن تو این سبک ها کار میکنن فرصت داد... اگر سطحشون پایینه یا اگر ایراداتی دیگه ای دارن باید فرصت داد ! بالاخره پیشرفت باید از یه جایی شروع بشه دیگه ... . بعدشم همه این ها طبیعیه به هر حال ! همونطور که گفتم این رو هم در نظر گرفت که ما تازه اول راه هستیم پس باید صبر کنیم و به جای کوبوندن یه سری که دارن تو این سبک مینیویسن؛ نقد منصفانه بشه ازشون ! اگر چه همین الانشم هستن یه سری نویسنده هایی که خیلی خوب دارن مینویسین و پیشرفت هم میکنن...

بعدشم خوندن یه کتاب ضعیف؛ دلیلی بر این نمیشه که همه ی کسایی که دارن توی این سبک مینویسن، کارشون خوب نیست !

امیدوارم یه خرده منصفانه تر به این قضیه نگاه بشه ...

من نتونستم کل مبحث رو بخونم و فقط صفحه اول و آخر رو خوندم.

یکی دو مورد به ذهنم رسید که عرض کنم خدمتتون.

یکی اینکه دوستی اومده فانتزی و حماسه رو جدا در نظر گرفته به عنوان دو ژانر.تا اینجاش درسته.اما اشتباهشون اینجاس که کتاب های آرمان آرین رو حماسی میدونن و فانتزی نمیدونن.من شاید ده سال پیش خوندم کتابها رو و به خاطر ندارمشون اما فک میکنم کتابهای قطعا جزء زیر مجموعه ای از ادبیات فانتزی قرار میگیرن.شاهنامه در بخش اول و دومش هم فانتزی محسوب میشه.هنگامی که ما خرق عادت کنیم و این خرق عادت به صورت یک عادت توی دنیامون باشه داستانی فانتزی به وجود آوردیم.حالا این میتونه توسط وجود یک اژدها توی داستان اتفاق بیفته یا میتونه وجود اسبی باشه که سرعتش نزدیک سرعت نوره.تفاوتی نمیکنه.

اما در مورد بحث فانتزی در ایران میشه زیاد صحبت کرد و به خیلی هاش هم جسته و گریخته همه دوستان اشاره کرده ان.نظر بنده حقیر با دید اقتصادی یکی از دوستامون تقریبا نزدیکتره.ما در ایران نه تقاضای بالایی در حال حاضر برای فانتزی داریم و نه هزینه های لازم برای عرضه ش رو میتونیم بپردازیم.از طرف دیگه ظرف فرهنگی ما فانتزی مدرن رو نمیپذیره.یعنی ما بالقوه و به صورت فرهنگی نتونستیم افراد جامعه رو از حسن کچل و دختر شاه پریون جدا بکنیم.و واقعیتیست که فانتزی کلاسیک در حال حاضر نه توی جامعه فانتزی خون ایران و نه توی جامعه جهانی طرفداری نداره.

و خب ما اصلا بلد نیستیم که فانتزی مدرن بنویسیم.یکی از دلایلش همون بحث اقتصادیست که باعث میشه ما توی ایران کتابی به تعداد لغات نیروی اهریمنی اش هم به زور داشته باشیم(چه برسه به ارباب حلقه ها و نغمه یخ و آتش و هری پاتر و شمشیر حقیقت و ....) و البته که فانتزی مدرن با توجه به اینکه نیاز به بستر سازی بسیار بالا داره،تعداد لغات بسیاری رو هم میطلبه.

مطلب زیاده و حوصله کوتاه.

ببخشید اگه بحثام به نظر نیمه کاره رها شده.

خوش باشید

با عرض اجازت

به نظر من مشکل اساسی این است که اصلا جامعه ما با فانتزی (آن هم ایرانی) سازگار نیست. دلیلش هم فرهنگ ماست که با فرهنگ ژرمن ها و آنگلوساکسون ها و اسکاندیاویایی ها و در کل غرب متفاوت است. آن ها از قدیم الیام خدایان و اسطوره های زیادی داشتند اما ایرانی ها معتقد به خدایی یگانه یا اهورامزدا بودند پس احتیاجی به آن میت ها ( myth اسطوره) در میتولوژی نداشتند.

آن ها چون نمی توانستند خدایی واحد داشته باشند هزاران خدا و اسطوره خلق می کردند. مانند ایلیاد و اودیسه هومر. ایلیاد و اودیسه اصلا کتاب پایه ای تمدن غربی است همین هم که علما می گویند کشور و حکومت قرآن پایه یعنی همین. طبعا در تمدنی که پایه ی آن یک کتاب اسطوره محور و به اصطلاح ما فانتزی محور است باید هم فرهنگ آن کشور بیشتر و بهتر با فانتزی برخورد کند.

البته در نمایشگاه کتاب چندین کتاب فانتزی ایرانی دیدم ولی اسمشان را یادم نمی آید.

به امید روزی که فانتزی ایرانی هم در سبد کتاب مردم باشد.

به نظرم تولکاس و زاپا منطقی تر گفتن .فقط من مقداری بحث اقتصادی که تولکاس ازش سریع گذشت رو باز میکنم و صحبت های زاپا رو کامل میکنم

ساکنان ایران زمین چندان نااشنا با فانتزی نیستند چه حماسه ها و اسطوره ها که شانه به شانه فانتزی میزنند همواره در یاد مردمان ایران زمین بوده

ولی چیزی که همزیستی ایرانیان رو با ادبیات گمانه زن با تاکید بر فانتزی سخت کرده نبود شرایط اقتصادی مناسب و همچنین زیر ساخت های لازمه

این مبحث رو اگه به دو بخش تقسیم کنیم به ادبیات و سینما می رسیم

در ادبیات واقعا شرایط خوبی برای نویسندگان حتی سرشناس ایرانی وجود نداره،تیراژ کتابها پایینه حتی برای کتاب های سیاسی یا تاریخی، در آمد و تضمین خوبی برای نویسندگان رمان وجود نداره حتی برای نویسندگان مشهور و نویسندگان سبک های دیگه(مثل رئال و...). یه نویسنده باید از سرانجام کارش و بهره ای که از کار میبره مطمئن باشه تا با خیال راحت برای مثلا 1 سال به نویسندگی روی رمان بپردازه ولی متاسفانه هزار جور مشکل هست از ممیزی و قوانین سخت بخصوص برای مثلا کتابهای فانتزی که متولیان امر براحتی هر کتاب فانتزی رو به پدیده های شوم و ناخوشاید ربط میدن یا در کنار اون هیچ تضمینی وجود نداره که یه کتاب اگه از ممیزی رد شد وحتی اگه کیفیت مناسبی هم داشت خریدار و توزیع کننده ی مناسبی پیدا کنه .از یک طرف گرانی تولید و از اون طرف شرایط بد اقتصادی و نبودن سبد فرهنگی در خانواده باعث میشه فروشو تیراژ کتابها خوب نباشه و این نویسندگان رو دچار خودسانسوری میکنه و قدرت ریسک و حتی خلاقیت رو از این نویسندگان می گیره

در بحث سینمای فانتزی این امر بسیار شدید تره

یعنی ما نه بودجه ای برای ساخت داریم و نه سینماهای کافی و مناسب پخش تا بشه ریسک کرد و پروژه ای فانتزی رو کلید زد یا لااقل فیلم های فانتزی روز دنیارو پخش کرد

درآمدها هم اینقدر پایین و هزینه ها سرسام آوره که حتی اگه سالن نمایش کافی هم داشته باشیم استقبالی از فیلم های فانتزی که عمدتا سه بعدی اند صورت نمی گیره .در چنین وضعی اه که ادبیات به سمت سرگرم کردن و سینما به دنبال طنز میره یعنی چیزی که برای مخاطبش مثل مسکن باشه !

پس با این توضیحات به خانه اول و یه سوال کلیدی می رسیم؟ آیا در ایران بستر عرضه ادبیات فانتزی وجود داشته که براساس اون بگیم مخاطبین استقبال نکردند یا با فانتزی با روحیات اونا سازگار نیست؟ که جواب من خیر هست

با عرض اجازت

درست است که بستر هم به طور مناسب برای عرضه وجود نداشته اما همین مشکلات اقتصادی هم مربوط به خود نویسنده هم می شود. اگر نگارش کتاب زیبا و مناسب باشد مردم مگر مشکلی دارند که نخرند.(البته که من حواسم هست که در ایران ساعات مطالعه مردم نسبت به کشوری مانند بریتانیای عظما!!! کمتر است و بالطبع هر قدر آدم کمتر بخواند کمتر هم می نویسد)

و شما درست می گویید که سینما هم نقش موثری دارد اما که می داند اگر یک فانتزی درست و حسابی آن هم در غالب انیمیشن(ما که توقع بالایی در حد یک فیلم نداریم) ساخته شود مردم ما هم استقبال بکنند شاید باز هم تاثیری در بازار این نوعا کتب نداشته باشد.

به نظر من اگر می خواهیم به این حرف ها عمل کنیم باید فرهنگسازی ای درست درباره کتاب شود تا مردم هم این قدر کتاب ببینند تا خود به خود به سمت فانتزی آن هم ایرانی اش بروند و ببینند که نه بابا آن قدر ها هم بد نیست. و تازه خیلی هم خوب است.

درست است که بستر هم به طور مناسب برای عرضه وجود نداشته اما همین مشکلات اقتصادی هم مربوط به خود نویسنده هم می شود.

چرا مربوط به خود نویسنده می شود ؟

وقتی مثلا مارتین یا رولینگ درآمد میلیونی دارن وضع اونارو با نویسندگان موفق ایرانی مثل مرحوم نادر ابراهیمی مقایسه کن .وقتی نویسنده من وضعیت اقتصادی بغرنجی داره نمیتونه سه سال بشینه و با کمال گرایی یه جلد از رمانشو بنویسه.به سمت فانتزی نرفتن معلومه نه علت .کافیه به سمت فانتزی برن تا همون خریداران واقعی همیشگی کتابها( که خوشبختانه ما در زمینه عرضه مجازی و غیرقانونی کتاب فکر کنم در دنیای اول باشیم!)هم بپرن

یه نویسنده باید با خیال راحت بشینه بنویسه نه اینکه از یه طرف فکرش ناراحت ممیزی باشه از اون طرف اجاره خانه و نیازهای اولیه زندگی و ...

وضعیتی که نویسندگان ما دچارشن دست کمی از شرایط داستایوفسکی در زمان خلق رمان قمارباز نداره!

و شما درست می گویید که سینما هم نقش موثری دارد اما که می داند اگر یک فانتزی درست و حسابی آن هم در غالب انیمیشن(ما که توقع بالایی در حد یک فیلم نداریم) ساخته شود مردم ما هم استقبال بکنند شاید باز هم تاثیری در بازار این نوعا کتب نداشته باشد. به نظر من اگر می خواهیم به این حرف ها عمل کنیم باید فرهنگسازی ای درست درباره کتاب شود تا مردم هم این قدر کتاب ببینند تا خود به خود به سمت فانتزی آن هم ایرانی اش بروند و ببینند که نه بابا آن قدر ها هم بد نیست. و تازه خیلی هم خوب است.

وقتی سینمایی برای عرضه یا امکانات چاپ با کیفیت کتاب و از اونور سهم سبد فرهنگی در هزینه خانوار وجود نداشته باشه کیفیت فیلم یا کتاب هم حتی نمیتونه تعیین کننده باشه

فانتزی فکر نمیکنم ولی آیا اکثر خانواده های ما این شرایط رو دارن که برای فرزندانشون یا کل خانواده ماهی 1-2 کتاب فانتزی (یا کلا کتاب ) بخرن ؟

ما مثلا کتاب درخور اعتنایی مثل ملکوت بهرام صادقی رو داشتیم ولی اینکه چرا خیلی مورد استقبال قرار نگرفته علت رو باید در موارد فوق جست

درست است که بستر هم به طور مناسب برای عرضه وجود نداشته اما همین مشکلات اقتصادی هم مربوط به خود نویسنده هم می شود. اگر نگارش کتاب زیبا و مناسب باشد مردم مگر مشکلی دارند که نخرند.(البته که من حواسم هست که در ایران ساعات مطالعه مردم نسبت به کشوری مانند بریتانیای عظما!!! کمتر است و بالطبع هر قدر آدم کمتر بخواند کمتر هم می نویسد)

جناب فین رود عزیز، تو ایران مسلما استعدادهای نویسندگی خوبی داریم ولی این نویسنده ها هم مثل هر آدم دیگه ای باید امورات زندگی خودشون رو بگذرونن. اکثر فانتزی نویس های موفق خارجی حداقل 5-6 سال از زندگیشون رو به نوشتن کتاب هاشون اختصاص دادن، طبیعتا تو ایران که چاپ رمان ها فوقش 2 هزار نسخه هستش نمیشه انتظار داشت که یه نویسنده سالهای زندگیش رو به طور تمام وقت به نوشتم رمان اختصاص بده. اصلا چرا راه دور بریم، تو ایران بحث بر سر اینه که ترجمه رمان های موفق خارجی به صرفه نیست! (توجه کنید که مثلا ترجمه سیل چقدر وقت میخواد و نوشتن و تالیف اون چه قدر؟) ببینید کتاب هابیت تو ایران رو فقط انتشارات روزنه منتشر کرده و تا اونجایی که من خبر دارم الان چاپ چهارمشه با تیتراژ دو هزار نسخه، یعنی شاهکار هابیت تو ایران فقط هشت هزار نسخه فروش رفته . درنظر بگیرید که خیلی از این فروش هم به خاطر فیلم های سینمایش بوده. به نظر شما اگه تالکین تو ایران زندگی میکرد با 8 هزار نسخه فروش میتونست زندگیش رو بگذرونه؟

با عرض اجازت

مگر نویسنده ها فقط از طریق نویسندگی امرار معاش می کنند؟ نه خیر خود تالکین استاد دانشگاه بوده و کلی کتاب دیگر هم چاپ کرده.

درایران هم دیگر وضع اقتصادی این قدر ها هم خراب نیست.( خود آمریکا 61 تریلیون دلار بدهکاری دارد) اگر در ایران نویسنده ای پیدا شود که داستانی بنویسد در کنار شغل اصلی اش و چندین سال روی آن زحمت بکشد و کار خوبی بشود و توزیع خوبی هم داشته باشد( یعنی انتشاراتی های پیشگامی مانند افق کم کم آن را وارد بازار کنند تا زائقه مردم هم فانتزی را بپذیرد) احتمالا فروش خوبی دارد.البته نه در حد لوتر اما همین که به چندمین چاپ برسد یعنی پرفروش است.

میترسم بحث به بیراهه بره ولی افسوس که حرف ،حرف میاره:دی

خب درآمد استادی هم چندان زیاد نیست اگه میخواهید از جناب مراد فرهادپور بپرسید!

هستند نویسندگانی که چند جین کتاب چاپ شده دارن و آخر عمری در فکر تامین نان شبشون هستن

بحث بر سر اینه این چرخه فانتزی در ایران شکل نگرفته .چرخه ای که از نویسنده شروع میشه و از طریق انتشارات و خرید مخاطب و بازخوردش ادامه پیدا میکنه

مثلا یه انتشارات معتبر خارجی میاد به عنوان مثال کتاب استفنی میر یا رولینگ رو با توجه به پیش بینی هاش 1 میلیون دلار پیش خرید میکنه، هم نویسنده با خیال راحت به کارش میرسه و هم توزیع کننده به درآمدش میرسه و مثلا در روز نخست n میلیون نسخه فروش داره و این چند میلیون فروش مطلقا با 1-2 هزار فروش اونم با هزار بدبختی قابل مقایسه نیست.باور کنیم که هر هنری اگه بعد صنعتی و سودرسانی پیدا نکنه و تبدیل به صنعتی درآمد زا نشه نمیتونه شکوفا بشه

یه دوست نویسنده دارم به نام عیرضا آدینه فر .ایشون پزشک هستند و یه کتاب هم نوشتن به نام تازه کار

با اینکه از نظر مالی احتیاجی نداشت ولی باز این توزیع کتاب نه تنها سودی نرسوند بلکه ضرر هم رسوند بهش !

چون توزیع کتاب خیلی وقتا بخصوص برای نویسندگان تازه کار مشارکتی هستش یعنی مثلا نویسنده سهمی مثلا 50 درصدی بر عهده داره .یعنی مثلا از هزینه ها 5 میلیون رو ایشون تقبل میکنه و 5 میلیون رو ناشر

حالا این وسط دیگه باید خیلی نویسنده شانس بیاره که کارش به سوددهی برسه , گل کنه و برای کارهای بعدیش تقاضا ایجاد شه و این شرایط خودش باعث پرپر شدن استعدادهای فانتزی میشه

شاهد مطلب تو سایت خودمون هست.در مورد چاپ و مراحل انتشار خیلی خوب میشه اگه محمدرضا (مونت آو سائرون)توضیحاتی رو بده

من بازم این جمله رو میگم:«هر تخیلی فانتزی نیست»

اولا که ادبیات ما یکی از گسترده ترین و زیبا ترین ادبیات های جهانه(خیلی ها این نکته رو فراموش کردن:( )

و در بین این گسترگی از ادبیات آمیخته با تخیل هم داستان ها و شعر های زیادی به چشم میخوره.مثلا بخش هایی از شاهنامه ی فردوسی واقعا افسانه ای و به یادماندنی هست مثل داستان رستم و اکوان دیو؛یا منطق الطیر عطار.اما فانتزی نیستن !

کاملا با این حرف آر فارازون موافقم که چرخه ی ادبیات فانتزی در ادبیات گذشته ی ایران شکل نگرفت و هنوز هم به اون صورت شکل نگرفته.

فینرود جان ، بله البته نویسندگی به تنهایی شغل هیچ کس در ایران نبوده و نیست. ولی بحث بر سر اینه که آیا به ازای مقداری که براش وقت میذاری سود داره یا نه؟ نویسندگی به ازای هر کار دیگه ای یکی از کم بازده ترین کارها در ایرانه. شما اگه با ماشینت مسافر کشی کنی حداقل ساعتی چند هزار تومن درآمد میاری اما اگه نویسنده بخواد چندین سال روی رمانش وقت بذاره و درآمد حاصله رو ( اگه اصلا درآمدی باشه) رو تقسیم بر تعداد ساعت ها کنه شاید دربیاد ساعتی دو سه ریال( اگه تازه منفی نشه و ضرر نکنه)

مثلا بخش هایی از شاهنامه ی فردوسی واقعا افسانه ای و به یادماندنی هست مثل داستان رستم و اکوان دیو؛یا منطق الطیر عطار.اما فانتزی نیستن !

پس اگه بخواهیم اونو بنامیم چی می نامیم ؟ آیا جز حماسه ای که در بستری از فانتزی هست؟

وقتی در داستانی سیمرغ،زن جادوگر،اژدها، استفاده شاه مازندران از جادو و دیو سپید و اکوان دیو ... باشه اون نوشته رو باید چی بنامیم( البته دیو در اصطلاح منظور اقوامی بوده که آیین مزدیسنا یا مغان رو نداشتن هرچند که فردوسی تقریبا این معنی رو به کار نبرده و از دیو همون موجود خیالی و فانتزی رو اراده کرده)

من بازم این جمله رو میگم:«هر تخیلی فانتزی نیست»

اولا که ادبیات ما یکی از گسترده ترین و زیبا ترین ادبیات های جهانه(خیلی ها این نکته رو فراموش کردن:( )

و در بین این گسترگی از ادبیات آمیخته با تخیل هم داستان ها و شعر های زیادی به چشم میخوره.مثلا بخش هایی از شاهنامه ی فردوسی واقعا افسانه ای و به یادماندنی هست مثل داستان رستم و اکوان دیو؛یا منطق الطیر عطار.اما فانتزی نیستن !

کاملا با این حرف آر فارازون موافقم که چرخه ی ادبیات فانتزی در ادبیات گذشته ی ایران شکل نگرفت و هنوز هم به اون صورت شکل نگرفته.

دوست من با تعریف خصی که نمیشه گفت اثری فانتزی هست یا نه.جنگ رستم و اکوان یکی از کلاسیک ترین نمونه های ادب فانتزیه.مشکل اینجاست که شما ژانر رو با شاخه ادبی داری قاطی میکنی.(البته شاید هم نمیکنی و من اشتباه فهمیدم) .دوست من افسانه سرایی بخش مهمی از زیر شاخه های ادبیات فانتزیست.

این بحث اقتصادی رو هم خواهشا وارد سیاست نکنید.ممنون که رعایت میکنید دوستان.

البته من همچنان بعد فرهنگی قضیه رو بالاتر میدونم تا جنبه اقتصادیش.ناشر ما کتابی رو که توی چاپ اول بتونه توی یک سال فروش کامل بده بهش موفق میدونه و البته اصولا حتی فخیم ترین (یا بهتره بگم ناشرانی که داعیه فخیم بودن رو دارن) ناشران ما هم کتابی که بفروشه رو چاپ میکنن.چه "دا" باشه، چه "ساعت ساز نابینا!" چه "دیموناتا".مشکل اینجاست که کتاب آشپزی ساناز و سانیا(سونیا؟) میاد سالی هشتاد هزار نسخه فروش میره ولی فرزندان هورین بعد پنج سال چاپ دوم میره.خب چرا؟من معتقدم که یه بخش جهانی وجود داره که خب اثر فانتزی اثر سخیفیست و در نتیجه کسی که میخواد کتابخون باشه ترجیح میده هگل بخونه تا مارتین! البته این باز هم توجیه کننده فروش کتاب آشپزی نیست.بخش دیگریش هم به خاطر همون بافت فرهنگیه از قدیم توی ایران بوده.ما یاد گرفتیم که "قصه" از یه سنی به بعد خوب نیست.

خود لفظ فانتزی یک واژه ی خارجیه و تاحدی در ایران غربیه هست.من از شما یه سوال دارم.تا حالا شده از یه معلم ادبیات یا یه استاد بشنوید شاهنامه درون مایه ی فانتزی داره؟

به نظر من فانتزی چیزی فرا تر از ساختن شخصیت های تخیلی هست.یه تخیل عمیق که در ذهن بیشتر ما ها تصویر اروپایی داره.مثل وارکرفت.

وارکرفت رو با شاهنامه مقایسه کنید :|

خب چون نیازی نبوده یک شاخه از ادبیات که ادبیات حماسی نام داره( در مقابل مثلا ادبیات تعلیمی یا غنایی ) رو فانتزی بنامه .ولی اون فانتزی در هر صورت در تاروپود خیلی از حماسه های کهن بوده و اگه امروزه مرورشون کنیم میتونیم بگیم بله این حماسه رگه هایی از فانتزی رو در خودش داشته

کتاب آشپزی ساناز و سانیا(سونیا؟) میاد سالی هشتاد هزار نسخه فروش میره ولی فرزندان هورین بعد پنج سال چاپ دوم میره.خب چرا؟

اشاره زیرکانه ای بود حقیقتش منم قصد اشاره به کتابهای اشپزی رو داشتم.ولی چرا؟ به نظرم چون سهل و راحت تره کتاب های سرگرم کننده یا کتاب هایی نظیر اشپزی

چون طرف در چند ساعت میخونه،استفاده و از کتاب میکنه و کنارش میزاره ولی فانتزی اینطور نیست، نیاز به پیش زمینه ای از خیلی چیزا مثل ادبیات داره،ارتباط باهاش شاید سخت تر باشه( بخاطر عناصر خاص داستان) و بعد هم فانتزی ول کن مخاطب نیست.پس با توجه به شرایط حال ( که بهتره وارد جزئیاتش نشم) طوری شده که مخاطب به سمت کتاب اشپزی میره تا یه کتاب فاخر فانتزی

این بافت فرهنگی که جناب تولکاس گفتن به دلم نشست:)

ما پرمحتوا ترین و گسترده ترین ادبیات عرفانی رو در دنیا داریم و این صرفا به خاطر فرهنگ ما بوده.

بگذریم...

بله رگه های ادبیات فانتزی در ایران هم وجود داره اما نه به اون تصویر و معنای اروپایی.

من معتقدم که یه بخش جهانی وجود داره که خب اثر فانتزی اثر سخیفیست و در نتیجه کسی که میخواد کتابخون باشه ترجیح میده هگل بخونه تا مارتین!

کاملا درسته .بخصوص این جو در دانشگاه خیلی غالب هست و خیلی بیشتر میصرفه( بنا بدلایلی) به سمت هگل، پرودن یا کانت رفت تا مثلا مارتین یا تالکین

ولی دلیل این هم جدای از اون جو ایجاد شده ،شاید نداشتن عزم و اراده خود افراد درگیر در دنیای فانتزی برای معرفی فانتزی باشه

وگرنه اگه معرفی خوبی باشه اثر قابل قبول از فانتزی میتونه گزینه اول خیلی از کتابخونای جدی باشه

نمونه خوبش حماسه کمدی الهی دانته اس که خیلی ها رو دیدم از جهات مختلف درگیر کرده

در مورد فرمایش دوستان در مورد قصه ام بله این هم درسته

بخاطر اینکه این قصه ،ساختار مدرنی نداره چه از نظر روایت و چه از نظر لایه های دربرگیرنده داستان و نتونسته مثل بقیه بخش های ادبیات بروز باشه و در همون قصه های شبانه تا حدودی مونده

البته نشانه های از دوره های گذار هم دیده میشه مثل همین نفمه ای از آتش و یخ مارتین که از نظر روایتی حداقل مدرن و جذابه

با سلام

خب نمی دونم بحث تا کجا پیش رفته و در چه حالیه و ... :دی

من فقط چندتا نقل و قول کنم و اگه به قول حمید حرف حرف بیاره ما هم می حرفیم :)

با عرض اجازت

به نظر من مشکل اساسی این است که اصلا جامعه ما با فانتزی (آن هم ایرانی) سازگار نیست. دلیلش هم فرهنگ ماست که با فرهنگ ژرمن ها و آنگلوساکسون ها و اسکاندیاویایی ها و در کل غرب متفاوت است. آن ها از قدیم الیام خدایان و اسطوره های زیادی داشتند اما ایرانی ها معتقد به خدایی یگانه یا اهورامزدا بودند پس احتیاجی به آن میت ها ( meat اسطوره) در میتولوژی نداشتند.آن ها چون نمی توانستند خدایی واحد داشته باشند هزاران خدا و اسطوره خلق می کردند. مانند ایلیاد و اودیسه هومر. ایلیاد و اودیسه اصلا کتاب پایه ای تمدن غربی است همین هم که علما می گویند کشور و حکومت قرآن پایه یعنی همین.

من مخالف توجیح دلیلتون هستم :

1- اسطوره می شه Myth و یا بهتر بگم Mythology

این که معنیش چی می شه واقعا خودم هم نمی دونم چون هر کسی به اندازه ی نیازش و طرز دید خودش وارد اسطوره می شه از فروید و یانگ روانشناس بگیرید تا میرچاه الیاده اسطوره شناس و شریعتی روانشناس و ....

تو همین جا لازم می دونم یاد آوری کنم که معنی Legend و Fabel و Myth متفاوته که متاسفانه در فارسی همشون افسانه معنی می شن :|

2- آیا کارکترهای داستان های فانتزی فقط مربوط به اساطیر نورس و کلاسیک و ... می شه ؟!

من یه چیز بگم اینجا ما از گمنام ترین اقوام در جنوب آفریقا بگیرید تا تمدن های شکوفایی مثل ایران و بین النهرین و ژرمن و ... همشون اسطوره و داستان های اساطیری دارن و اصن مربوط به تک خدایی و ... نمی شه ؟! اصن تک خدایی ملاک داشتن یا نداشتن اسطوره نیست , اقوام ادیان توحیدی هم اسطوره و اساطیر دارن از یهود و مسیحیت بگیر تا اسلام فکر کنم باید کمی در مورد اساطیر و حماسه و ماهیتش بحث بشه تا روشن بشه چیه این ها :)

از طرفی متاسفانه اساطیر و داستان های ایرانی با وجود داشتن محتوایی بسیار قوی خیلی ناشناخته باقی موندن به همین دلیل خیلی ها اشنا نیستن با اساطیر ایرانی

دید شما نسبت به اسطوره به نظرم خیلی سطحی و گذراست

می خواهید همین جا لیستی از اساطیر و اسطوره های ادیان توحیدی و ... رو براتون بزارم.

من بازم این جمله رو میگم:«هر تخیلی فانتزی نیست»

اولا که ادبیات ما یکی از گسترده ترین و زیبا ترین ادبیات های جهانه(خیلی ها این نکته رو فراموش کردن :( )

و در بین این گسترگی از ادبیات آمیخته با تخیل هم داستان ها و شعر های زیادی به چشم میخوره.مثلا بخش هایی از شاهنامه ی فردوسی واقعا افسانه ای و به یادماندنی هست مثل داستان رستم و اکوان دیو؛یا منطق الطیر عطار.اما فانتزی نیستن !

کاملا با این حرف آر فارازون موافقم که چرخه ی ادبیات فانتزی در ادبیات گذشته ی ایران شکل نگرفت و هنوز هم به اون صورت شکل نگرفته.

تخیلی و فانتزی رو چی معنی می کنید ابتدا ؟!

از طرفی باز تذکر می دم که افسانه با اسطوره و حماسه فرق داره

شما دارید افسانه رو legend رو با epic مقایسه می کنید ؟!

شاهنامه هیچ وقت افسانه نبوده .... { از دید ناسیونالیستی نمی گم بلکه از دید اسطوره شناسی و ادبی می گم }

تخیلی و فانتزی رو چی معنی می کنید ابتدا ؟! از طرفی باز تذکر می دم که افسانه با اسطوره و حماسه فرق داره شما دارید افسانه رو legend رو با epic مقایسه می کنید ؟! شاهنامه هیچ وقت افسانه نبوده .... { از دید ناسیونالیستی نمی گم بلکه از دید اسطوره شناسی و ادبی می گم }

تقربا یکی هستن اما همونطور که گفتم فانتزی یک لفظ اروپاییه و مسلما همون تصویر و معنای غربی رو داره

این موارد گاهی با هم ترکیب میشن.سیلماریلون یک افسانه ی بی نظیره که رویداد های حماسی هم داره.نمیشه که اینا رو از هم تفکیک کرد

شاهنامه هیچ وقت افسانه نبوده .... { از دید ناسیونالیستی نمی گم بلکه از دید اسطوره شناسی و ادبی می گم }

موافقم با صحبتت .شاهنامه در هیچ کدام در بخش های چه شاهان پیشدادی و چه کیانی و چه بخش های تاریخی اش( مثل شاهان ساسانی و..)افسانه صرف نبوده و همیشه در ترکیبی از اساطیر، تاریخ و افسانه بوده

البته در مورد شاهان پیشدادی این درصد افسانه و اسطوره اش بیشتر بوده

آقا ما سر لغت که بحث نمیکنیم برادر من."اوره" هم از یک لغت انگلیسی urine وام گرفته شده پس در مثانه هیچ ایرانی ای ،اوره پیدا نمیشود؟(اینکه فارسی از انگلیسی وام گرفته یا برعکسو نمیدونم.امیدوارم وارد اون نشیم).این شد بحث؟شما بهش بگو ادبیات تخیلی یا بگو ادبیات فانتزی.تفاوتی نمیکنن.

به اصلان: ما برای خیلی از داستانهای بخش اساطیری شاهنامه ما به ازای تاریخی نداریم در نتیجه شاهنامه هم افسانه است.در معنای کلی هر اسطوره ای یک افسانه است.اما بله اگه بخوایم با طبقه بندی تو جلو بریم باید بگیم که اسطوره(myth) با افسانه(legend) و حماسه (epic,saga) متفاوته.ولی دو مورد اول که قطعا و مورد سوم هم در نود درصد موارد زیرشاخه فانتزی هستند.در واقع از بخش های تشکیل دهنده ژانر فانتزی ان.

آقا ما سر لغت که بحث نمیکنیم برادر من."اوره" هم از یک لغت انگلیسی urine وام گرفته شده پس در مثانه هیچ ایرانی ای ،اوره پیدا نمیشود؟(اینکه فارسی از انگلیسی وام گرفته یا برعکسو نمیدونم.امیدوارم وارد اون نشیم).این شد بحث؟شما بهش بگو ادبیات تخیلی یا بگو ادبیات فانتزی.تفاوتی نمیکنن.

به اصلان: ما برای خیلی از داستانهای بخش اساطیری شاهنامه ما به ازای تاریخی نداریم در نتیجه شاهنامه هم افسانه است.در معنای کلی هر اسطوره ای یک افسانه است.اما بله اگه بخوایم با طبقه بندی تو جلو بریم باید بگیم که اسطوره(myth) با افسانه(legend) و حماسه (epic,saga) متفاوته.ولی دو مورد اول که قطعا و مورد سوم هم در نود درصد موارد زیرشاخه فانتزی هستند.در واقع از بخش های تشکیل دهنده ژانر فانتزی ان.

والا ما که بحث لغتی راه ننداختیم ؟!

فقط چندتا اشاراه کردم تا از اشتباه رایج جلوگیری بشه :دی

با این جمله ات که هر اسطوره ای افسانه است کلا مخالفم

فکر کنم یه جایی هم بحث سر همین بود { تو تاپیک شاهنامه و ... }

الان تو شاهنامه ی فردوسی با داستان های هزار و یک شب یکی می دونی

یا کلا ایلیاد و ادیسه رو با هزار و یک شب و یا افسانه های گریم یکی می دونی ؟!

در مورد طبقه بندیت که کدوم زیر ساخه کدومه

به نظر من همشون زیر مجموعه حماسه می شن که حماسه ام زیر مجموعه اسطوره می شه :)

با عرض اجازت

به نظر من هم شاهنامه و هم سیل هر دو از ترکیب این سه به دست می آیند اصلا این سه تا خیلی مجزا از هم نیستند و اصلا می توانیم این سه را سه عامل موفقیت یک اثر فانتزی بنامیم.

خب خیلی از بحث اصلی دور نشویم. به نظر من مردم خودمان را باید با فرهنگ خودمان به سمت فانتزی ببریم همان طور که گفتم ترکیب سه عامل اسطوره(myth) و افسانه(legend) و حماسه (epic) با هم (و شاید هم بعضی اوقات کمرنگ تر) فانتزی را می سازد و مردم ما با شاهنامه سرو کار داشته اند که آن را هم می توانیم به نوعی فانتزی به حساب بیاوریم پس بهتر است از اسطوره های خودمان شروع کنیم و شخصیت هایی شبیه به شاهنامه درست کنیم آن وقت اگر کاروبار کتاب هم بگیرد مشکلی برای ساخت فیلم و سریال از روی آن نخواهیم داشت.

والا ما که بحث لغتی راه ننداختیم ؟!

فقط چندتا اشاراه کردم تا از اشتباه رایج جلوگیری بشه :دی

با این جمله ات که هر اسطوره ای افسانه است کلا مخالفم

فکر کنم یه جایی هم بحث سر همین بود { تو تاپیک شاهنامه و ... }

الان تو شاهنامه ی فردوسی با داستان های هزار و یک شب یکی می دونی

یا کلا ایلیاد و ادیسه رو با هزار و یک شب و یا افسانه های گریم یکی می دونی ؟!

در مورد طبقه بندیت که کدوم زیر ساخه کدومه

به نظر من همشون زیر مجموعه حماسه می شن که حماسه ام زیر مجموعه اسطوره می شه :)

بخش اول متنم متناظر صحبت دوستی بود که میگفت چون فانتزی لغتی غیرایرانیست در نتیجه نگاه غربی بهش هست!

به نظر من هر اسطوره،افسانه ایست که به علت تکرر نقل به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده.منظورم طبعا از اسطوره ناصر حجازی و علی پروین و کلا آدمهایی که لقب اسطوره دارن نیستن.ببین از نظر فنی هیچ تفاوتی بین هزار و یک شب(خیلی مثال بدی زدی،بعدا مفصل برات توضیح میدم که چرا)،ایلیاد و اودیسه، نغمه ای آتش و یخ و چه میدونم دریا-زمین(دریای زمین) نیست.از نظر تئوری هر سه داستان هایی تخیلی هستن.یکیشون انقدر سینه به سینه نقل شده که به یک باور تبدیل شده و شده اسطوره.باقی هم افسانه و حماسه ان.این از طبقه بندی تو که البته که گفتم اگه فرضیاتت رو قبول کنیم،میشه طبقه بندیت رو قبول کرد.با این تفسیر که هر اسطوره در ابتدا یک افسانه است.(برعکسش صادق نیست).خیلی هم بدیهیست فک کنم این حرف.رستم افسانه ایست که اسطوره هم هست. پندراگن یک افسانه ایست که اسطوره نیست!نمیدونم خوب گفتم منظورم رو یا نه.حالا شما جای رستم هر اسطوره دیگه ای رو میخوای قرار بده.جمله باز هم درسته.

به نظر من مردم خودمان را باید با فرهنگ خودمان به سمت فانتزی ببریم

اینکه با استفاده از فرهنگ و اساطیر خودمون فانتزی خلق کنیم خوبه ولی این وسط بایدی وجود نداره

هر انسان یه دنیای جداگانس و میتونه فانتزی ای منحصر بفرد بر اساس ایده و محتوا مد نظر خودش خلق کنه

نکته مهم اون وسط قالبی شایسته اس که بتونه ایده رو شکوفا کنه

با عرض اجازت

این هم یک کتاب فانتزی ایرانی که مبانی ای را که من گفته بودم پیاده کرده:

کتابی از نیما کهندانی سردبیر سایت افسانه ها: کتب پنجگانه پادشاهی جهان که جلد اول آن خیزش خاک نام دارد.داستان این کتب راجع به پسری ایرانی است که در شیراز زندگی می کند و به طرزی با اساطیر ایران سروکار پیدا می کند در کتب بعدی هم با اساطیر ژاین و اسکاندیناوی و روم.اطلاعات بیشتر:http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/221221/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86

ماجرا از آن قرار است که من و چندی از دوستا به نمایشگاه کتاب رفته بودیم به غرفه انتشارات ویدا رسیدیم دوستانم با خود این آقای کهندانی حرف زدند و هر دو کتابش را خریدند و او امضایی برایشان زد و حتی شماره اش را هم داد!!!! ولی من نخریدم حالا دوستان که خوانده اند می گیویند که عالی است.