نغمه یخ و آتش

تعداد پست‌ها: 231

با سلامی دیگر

راستش در حال گشت زدن در فضای مجازی بودیم که ناگهان کتابی تحت عنوان نغمه یخ و آتش اثر جورج آر آر مارتین به چشم ما برخورد کرد و بعد از کندوکاو توانستیم خورده ای مطلب پیرامون این کتاب جمع آوری کنیم که به شرح زیر است !

پیرامون کتاب :

نغمه یخ و آتش یک سری کتاب ِ هفت جلدی است، که جورج مارتین از سال 1991 شروع به نوشتن آن کرد و در سال 97 اولین جلد آن را چاپ کرد و تا هم اکنون نوشتن این سری ادامه داشته و تا به حال پنج جلد از آن چاپ شده. به اعتقاد بسیاری از منتقدان این کتاب بهترین سری کتاب فانتزی است، و آن را از ارباب حلقه ها هم در رتبه ی بالاتری قرار میدهند و تا به حال به بیست و نُه زبان ترجمه شده است. موقعیت این کتاب در یک دنیای خیالی حادث شده است که بخش اصلی داستان در یک اقلیم هفت پادشاهی رخ میدهد. این کتاب روایت سوم شخصی دارد، که از نُه زاویه نقل میشود و اغلب راویان آن از خانواده ی استارک هستند که حاکمان اقلیم شمالی هستند که شامل لرد ادارد استارک . جان اسنو - برن استارک - سنسا استارک - آریا استارک - کتلین استارک - تیریون لنیستر و دنریس تارگرین میباشد.

سبک این کتاب چیزی میان ارباب حلقه ها و کتاب های تاریخیست. یعنی جادو وجود دارد اما جادوگری در کار نیست. موجودات جادویی غیر انسان و زامبی مانند وجود دارند .

داستان کتاب :

حماسه "نغمه یخ و آتش" شاهکار آقای مارتین یکی از معدود فانتزی هایی است که روابط و مناسبات شخصیت های آن به شدت واقعی به نظر میرسد. شخصیت ها کاملاً ملموس و به طرزی شگفت انگیز واقعی خلق شده اند. یکی از نکاتی که این رمان رو از بقیه هم ردیفانش جدا می کند مطلقاً غیر قابل پیش بینی بودن سرنوشت شخصیت هاست. شما معمولاً در یک داستان انتظار دارید که شخصیت های اصلی حداقل تا پایان ماجرا زنده بمانند اما در این رمان هیچ تضمینی در این مورد وجود ندارد و همین ویژگی به شدت داستان را جذاب می کند. یکی دیگر از مشخصه های اصلی داستان روایت موازی تعداد زیادی شخصیت است. این کار بسیار مشکل را جناب مارتین به بهترین شکل در رمانش به انجام رسانده است. هر فصل از داستان به نام یکی از شخصیت ها بوده و به ماجراهای او اختصاص دارد. در این مجموعه جادو همیشه به صورت نیرویی اسرار آمیز در مرز ماجراها قرار دارد و توضیحی در مورد جزئیات آن داده نمی شود اما همواره وجودش احساس می شود. این مورد به واقعی تر شدن ماجرا کمک بسیار زیادی کرده است.

"نغمه یخ و آتش" در "هفت پادشاهی" وستروس شکل می گیرد. قاره ای پهناور که تاریخ باستانی اش به دوازده هزار سال قبل باز می گردد. سرزمینی که در آن، فصلها می توانند سالها به درازا بیانجامند. ساکنان اولیه این سرزمین که "فرزندان جنگل" نامیده می شدند و "خدایان کهن" آنها هنوز هم در شمال پرستیده می شوند، توسط "مردمان نخستین" که از غرب آمدند، مغلوب گشتند. بعدها، "اندال ها" که خدای هفت چهره شان را از آنسوی دریا با خود آوردند، بخش جنوبی وستروس را فتح کردند، با این وجود به علت استحکامات طبیعی، هرگز موفق به تسخیر شمال نشدند. قلمروهای اندال بعدها توسط "خاندان تاگارین"، به ویژه" ایگان فاتح"، به صورت یکپارچه درآمد. ایگان فاتح قلمروهای جنوبی را با اقتدار فتح کرد و شاه "تورن استارک" که اهل شمال بود ترجیح داد در مقابل او زانو بزند تا اینکه خطر نابودی در مقابل اژدهایان ایگان را بپذیرد. "دُرن" ، آخرین پادشاهی آزاد، یک قرن بعد به واسطه ازدواجی بین خاندانهای حاکم، به وستروس یکپارچه پیوست. 283 سال بعد از فتح ایگان، تاگارین ها در جنگی داخلی، تخت پادشاهی را از دست دادند و شاه "رابرت برتیون" با حمایت و پشتیبانی دوستش لرد ادارد استارک و جان ارن، "تخت آهنین" را تصاحب کرد. پانزده سال از سلطنت رابرت گذشته است که رمان آغاز می شود.

خوب دوستان این اطلاعات اولیه !

اگه مایلید بحث رو شروع کنیم که به نظرم کار یه ذره مشکلی چون هنوز کتاب رو نخوندیم :دی

پس ابتدا در مورد کتاب و نحوی تهیه اش صحبت کنیم تا بهد بریم سراغ بحث در مورد کتاب !

اگه موافق هستید با نام ارو شروع می کنیم !

خب من كه كتابها رو نخوندم. اگر داريد يه جوري به ما هم برسونيد. ولي سريالي كه از روش ساخته شده ديدم. بسيار داستان گيرا و پخته اي داشت و به شدت ميخوام داستانش رو بخونم

این تارنت انگلیسی اش هست

http://www.torrentroom.com/torrent/3194764-A-Song-of-Ice-and-Fire.html#b3

و این وبلاگ هم ادعای ترجمه ی فارسی اش رو داره که بنده مطابقت ندادم. زحمتش به عهده ی دوستان

http://nymeria.mihanblog.com/extrapage/lib

به اصلان:همین چند روز پیش بود که با خودم میگفتم یه تاپیکی برای این کتاب بسازم:دی

خب تضاد راست میگه.این سایت http://nymeria.mihanblog.com/ تنها سایتی هست که اقدام به ترجمه ی این اثر کرده.اسم مترجمش سحر مشیریِ و به عقیده کسانی که این کتاب رو خوندن ترجمه ی خیلی خوب و قابل قبولی از آب در آورده.

سرعت کار ترجمشون هم خیلی خوبه.البته همین چند روز پیش بعد از غیبت 1 ماهه دوباره به ادامه کار پرداختن.هر چند روز یک فصل رو برای کاربرا آماده میکنن.

الان رسیدن به فصل 66 از کتاب دوم.

جلد اول کتاب هم حدودای 750 صفحه شده.اگه از رو اون سایت بالا نتونستین دانلود کنین بگید تا خودم رو همین جا آپلود کنم.

به مهدی:شرط میبندم خوندنش پشیمون نمیشی.تعریف و تمجید ها بسیار زیاده از این اثر.

سلام به دوستان

این کتاب به شدت گیراست و تقریبا توضیحاتی که تضاد داده،توضیحات کاملیست.فقط یه نکته قابل ذکره که واقعا کتاب در حد قیاس با ارباب حلقه ها نیست.سبک روایی داستان و نثرش هم ربطی به ارباب حلقه ها نداره.از این محجموعه دو جلد به فارسی ترجمه شده که دوستان لینک دادن. من مقداری از کتاب دو رو با ترجمه تطابق دادم که باید بگم در حد قابل قبولی نمره میگره اما خب نه هانم مترجم ،حرفه ای هستند و نه ویرایش های اولیه در مورد ترجمه شون به درستی انجام شده.علاوه بر اون بعضی از قسمتها رو به نسبه اسکیپ فرمودن.ترجمه نقل به مضمون کم دیده نمیشه در ترجمه فارسی.اما خب هیچکدوم اینها نباید جلوی شما رو برای خوندن داستان بگیره.متن انگلیسی کتاب هم تا حدی برای یک مخاطب عادی غیر انگلیسی زبان ثقیل حساب میشه و به دوستانی که سطح زبان خود را حداقل رو به بالا نمیدونن،توصیه میکنم که انگلیسی اون رو نخونن.

نقطه عطف این داستان در مقابل داستان های فانتزی مشابهش( شمشیر حقیقت و....) روایت چندگانه داستانه.

یه نکته دیگه: انتظار انتشار رسمی این کتاب رو به هیچ وجه نداشته باشید.مثل اکثر کتابهای فانتزی نوشته شده در دهه اخیر بسیار بسیار صحنه های اروتیک در این کتاب به چشم نیخورد.و خب بعضا روابط دچار مشکلات اخلاقی از نظر شریعت اسلام خواهد بود.

در هر حال اگه از این نکات گذر کنید،کتاب زیبایی برای خوندن محاسبه میشه.

نظر شخصی: این کتاب جز ده کار اول فانتزی محبوب من به سختی قرار میگیره.

خب دیگه.خیلی حرف زدم.بخونیدش بعد بیایم صحبت کنیم.

پی اس: مهدی،سریال حق مطلب رو در مورد کتاب به خوبی ادا نکرده(هر چند که باز بسیار بهتر از سریال مزخرفیست که از روی شمشیر حقیقت ساخته اند)

اصلان ! تا موقعی که کتاب رو نخوندی نباید در موردش به صحبت و نقد بشینی :دی

من این کتاب رو تا نیمه های جلد دوم خوندم ، جذابیت بالایی داره و برای سن ما مناسبتر از باقی فانتزی های کودکانه است ، من خوندنش رو به همه توصیه میکنم و بشدت علاقه مندم در موردش با دوستان صحبت کنم .

اصلان ! تا موقعی که کتاب رو نخوندی نباید در موردش به صحبت و نقد بشینی :دی

نه تو رو خدا جان این اصلان شما نقدی دیدی از من !!

بابا تازه من لینک دانلود کتاب رو پیدا کردم و الان هم در حال دانلود اون هستم و به محض پایان فصل های خوانده شده بحث رو شروع می کنم :دی

سریالشو تا اونجا که دیدم...می تونم بگم محشر بود!کتابو هم دانلود کردیم باشد که خوشمان آید... :دی

ولی هیچی تالکین نمیشه!عمرناش!

درود بر اصلان بزرگ من فصل اولو دانلود کردم ولی فرصت نکردم بخونم با اون توضیحی که اصلان داد فکر نکنم کتاب جالبی باشه و احساس میکنم نقل کتاب باید شبیه کتاب تاریخ ایران و جهان باشه :D

سریالشو تا اونجا که دیدم...می تونم بگم محشر بود!کتابو هم دانلود کردیم باشد که خوشمان آید... :دی

ولی هیچی تالکین نمیشه!عمرناش!

بله،بله،تقریبا کتاب خوبیه ولی رو دست استاد تالکین نباشد...

در حال خوندن کتاب اول این مجموعه هستم و اینم هنر نمایی تد نسمیت درباره ی این داستانه

http://www.dana-mad.ru/gal/display.php?img=4886

ممنون از لینکی که گذاشتی ، از بین تصویر هایی که کشیده به نظرم تنها بارنداز پادشاه و و دیوار رو اونطور که شایسته است کشیده .

ایری رو که افتضاح کار کرده ، هرکی ندونه فکر میکنه تصویر مربوط به هتل 5 ستاره است :D

هارن هال هم به هیچ وجه به شکوهی که در کتاب گفته شده ، به تصویر کشیده نشده .

استورمزاند رو هم که دیگه نگو ! انگار نه انگار مرکز و پایتخت یکی از ثروت مند ترین قلمرو هاست :D

ممکنه یه نفر لینک IMDB سریالشو بده؟

ممکنه یه نفر لینک IMDB سریالشو بده؟

اینم لینکی که خواستی:

http://www.imdb.com/title/tt0944947/

در ضمن خانوم مشیری ترجمه جلد دوم رو تموم کردن.میتونین از اینجا کلشو دانلود کنید.

http://s1.picofile.c..._Kings.pdf.html

تام عزیز ، متاسفانه نمیتونم از لینکی که برای دانلود کتاب گذاشتی استفاده بکنم ، گویا ابتره !

بقیه مشکلی ندارن ؟!

تام عزیز ، متاسفانه نمیتونم از لینکی که برای دانلود کتاب گذاشتی استفاده بکنم ، گویا ابتره !

بقیه مشکلی ندارن ؟!

آرون جان من خودم از اینجا گرفتم.مشکلی نداشت.فقط فکر کنم یکم سرعت سرورش پایین باشه.

خانوم مشیری فقط همون جا آپلود کردن.میتونی بری رو سایت خودش ببینی:

http://nymeria.mihanblog.com/

حالا نتونستی بگیری بگو دوستات واست بیارن دیگه :D

در ضمن دوستان:اگر امکانش هست به آدرسی که گفتم برید و اونجا یه تشکر از نویسنده ش بکنید.شاید یه انگیزه ای بشه برای ادامه دادن ترجمه.به هر حال کار خیلی بزرگی رو انجام داده.941 صفحه شده این جلدش.

به لطف تام عزیز ، کتاب دوم این مجموعه هم مطالعه کردم ، ((نبرد شاهان )) ، نویسنده دوبار به شدت منو عصبانی کرد تا جایی که میخواستم کتاب رو رها کنم ، اما خب دلم نیومد و باز به پاش نشستم ، کتاب سرشار از افت و خیز و هیجانه و نیازی نیست تا آخر کتاب منتظر بمونید تا به نقطه هیجان انگیزش برسید .

برام واقعا جای تعجب داره که چرا جناب نویسنده انقدر خشن و بی رحمه ؟! نه به کتاب های توالایت که نویسنده حساسش نمیگذاشت خط روی شخصیت های اصلی و محبوبش بی افته و نه به کتاب نغمه یخ و آتش که نویسندش چپ و راست قهرمان هاش رو لت و پار میکنه !

اگه هنوز کتاب رو نخوندین یا در شرف خوندنش هستید ، به شدت توصیه میکنم که به خاندان استارک علاقه مند نشید ، چون انقدر از در و دیوار بر سرشون بلا میباره که دلتون میخواد کتاب رو کنار بذارید ، در کل نصیحت میکنم که از علاقه مند شدن به هر موجود جذاب ، باشرف ، مهربان و ... در این کتاب بپرهیزید ، چون نویسنده به شکل وحشتناکی طرف رو میکشه :D

در مجموع به نظرم این جلد ضعیفتر از جلد اول بود . مسائل مربوط به جادو و مافوق طبیعت هم به شدت در این جلد رشد کرده ( که من از این قضیه زیاد خوشم نمیاد ) .

اين كتاب نقشه نداره؟

آرون:كاش لو نميدادي كه قراره استارك ها به خاك سياه بشينند:دي

به مقدار زیادی نقشه طبیعی ، سیاسی و ... موجوده ، کافیه سرچ کنی (( نقشه وستروس )) .

خب تو این تاپیک قراره در مورد کتاب حرف بزنیم دیگه ! مثل این میمونه که از دست کسی شاکی باشی چون تو تاپیک فرزندان هورین ، خودکشی هورین رو لو داده :دی

در حال حاضر به صفحه 800 کتاب 2 رسیدم و چشمانم دیگر یارای باز شدن ندارند:دی

چقدر این نویسنده بی رحمه حتی به بچه ها هم رحم نمی کنه البته با تشکر از لو دادن مصیبت های استارک ها توسط آرون به این خاندان نفرین شده دل نبستم:دی

کلا کتاب فوق العاده ای بود نویسنده یه صورت خورد خورد و در جای هوشمندانه اطلاعات رو به خواننده میده البته من اول سریال رو دیده بودم ولی برای ادامه دادن کتاب مجبور به خوندن کتاب اول شدم . در سریال دسیسه های درباری ها بهتر از کتاب پرداخته شده واحساس خوندن یکی از کتاب های ماکیاولی بهم دست داد ولی جزئیات ونبرد ها (احتمال به خاطر هزینه بالا )نشون

داده نشد. به شخصه دوست داشتم نبرد ند استارک وشش تن از همراهاش رو با سه نفر از گاردشاهنشاهی ایریس تارگرین رو یه جوری نشون میدادند به نظرم فوق العاده میشد

با توجه به اینکه دو قسمت از فصل دوم سریال پخش شده باز هم توصیه میکنم که کتاب رو اول بخونید

به آرون:چند تا سوال داشتم میتونی جواب بدی؟

علاقه مندانی که کتاب رو مطالعه نکردن و میخوان مطالعه کنن توصیه میکنم متن فوق را مشاهده نکنن چون داستان لوث میشه .

به ام او یو :

بهتره زیاد کتاب رو لو ندیم ، اما بهتره اعلام کنیم که هرکسی میخواد بعدا این کتاب رو بخونه بهتره به این تاپیک سر نزنه ، چون داستان به شدت لو میره :دی

من وقتی به جایی رسیدم که تیان سر دوتا بچه رو از دروازه آویزون کرده بود میخواستم بالا بیارم ، واقعا از کتاب برای لحضاتی متنفر شدم ، و کلی ناسزا به این مارتین بنده خدا فرستادم . یا وقتی برادر رابرت کشته شد ، رنلی رو میگم ، من واقعا دوستش داشتم ، یهو از یه جا زد ناکتش کرد :D ولی هیچی بدتر از بلایی که به سر استارک ها اومده ندیدم ،

بیشتر از همه من از تیان گریجوی متنفرم ، تو از کی ؟

بپرس، اگه بلد بودم ج میدم اگه نه هم ، میریم از وبلاگ مترجم میپرسیم

من تو فصل شصت و یکم جلد اولشم و تا حالا واقعا باهاش حال کردم؛چون واقعا هیجان انگیزه تا جایی که دیروز سر این کتاب استادم کفری شد و از سر کلاس تحلیل سازه اخراجم کرد(چون وقتی دید من تند تند دارم با گوشی ور میرم و گوشم بهش نیست یه سوال انحرافیه مسخره ازم پرسید منم که ماشالله مثل همیشه همچین آماده بودم نتونستم جواب بدم و به همین سادگی اخراج شدم)

حالا دیدید این اثر مارتین چقدر هیجان انگیز تشریف داره؟

دوستانی که کتاب رو مطالعه نکردن و میخوان مطالعه کنن  ویا فیلم رو ببینند توصیه میکنم متن فوق را مشاهده نکنن چون داستان لو میره .

به آرون : به شخصه از تیان گریجوی متنفرم .مثل تو وقتی فهمیدم بچه ها رو سر بریده هم شوکه شدم وباور نکردم (امید به زنده شدنشون دارم) وهم ناراحت شدم ولی یک موضوعی هست اونم اینه که 180 درجه تغییر تیان رو به سرعت نشون داد و یه جورایی بدون منطق وغیر قابل باور بود موضوع دیگه ایکه که شقی ترین افراد هم با بچه ها چنین کاری رو نمیکنند (حتی خواهر تخسش هم ناراحت شد)

مرگ رنلی هم شوک آور بود هر جند خیلی زیاد ازش خوشم نمیومد و استنیس رو ترجیح میدادم ولی با نامردی کشته شد

بهترین بخش ها ی کتاب هم به نظرم قسمت های جان اسنو بود واقعا جذاب بود ،نظر تو چیه؟

حال یه سوال:به مرگ سیریو فورل اشاره ای شد ؟چرا در هارن هال یک لحظه هنرپیشه های خونخوار طرف لنیستر ها بودن و یک لحظه بعد هم طرف استارک ها

به ام او یو عزیز :

اتفاقا تغیر تیان از قبل پیشبینی شده بود ، بی دلیل نبود که کتلین با رفتنش به عنوان نماینده مخالف بود ، تیان کینه ده ساله به همراه خودش داشت ، البته شاید باهاش کنار اومده بود ، اما وقتی دید باباش عظم رفتن به جنگ با استارک ها رو داره و میدونه اونها در جنگ شکست میخورن در پی کسب مقام از دست رفته اش برمیاد . تیان به ذات آلوده بود ، از رفتارش با اون دختر داخل کشتی رو یادته ؟ مثل یه حیوون با باباش و دختره رفتار کرد ، من واقعا انتظار بیشتر ازش نداشتم . من بیشتر از این یکه خوردم که چرا بابای تیان به شمال حمله کرد ، نیروی نظامی اون ها در حدی نیست که بتونن شمال رو نگه دارن و هیچ متحدی هم ندارن ! این کارش به نظرم غیر منطقی رسید ، مگر این که این وسط تایوین لنیستر دستی توش داشته باشه .

من از استنیس بدم میاد ، نباید با برادر خودش میجنگید ، عامل شکست نخوردن لنیستر های کثیف همین بود ، کافی بود رنلی زنده بمونه تا بارنداز به دست قدرت عظیم های گاردن و استورمزاند نابود بشه . اصلا حماقتش در این بود که صبر نکرد کار رنلی با لنیستر ها تموم بشه ، رنلی لنیستر ها رو نابود میکرد و اونوقت زمان مناسبی برای کشتن رنلی فرا میرسید و همه چی می افتاد دست استنیس .

استنیس همه چی رو نابود کرد ، خدا لعنتش کنه .

بخش های جان اسنو تو کتاب اول رو بیشتر دوست داشتم ، به نظرم ریتمش تو کتاب دوم خیلی کند شده .

زودتر کتاب دوم رو تموم کن چون اینجوری نمیتونم راحت حرف بزنم :دی ( هنوز مارتین صحنه های زننده تری تو آستینش داره ، امان از استارک های بیچاره :D ) .

ج سوال اول : نه ، اما کاملا مشخصه که کشته شد ، اون هیج شانسی در مقابل یک شوالیه تماما زره پوش گارد شاهی نبود ، اونم با یه شمشیر شکسته . همچنین قاتل سیریو فورل در ادامه داستان حظور داره و این نشون میده که به راحتی اون جنگ رو برده . واقعا نشون ندادن صحنه مبارزه اونها بجا بود .

متاسفانه جواب سوال دومت رو نمیدونم .

به آرون:

دوستانی که کتاب رو مطالعه نکردن و میخوان مطالعه کنن ویا فیلم رو ببینند توصیه میکنم متن فوق را مشاهده نکنن چون داستان لو میره

من پنهان کردن متن رو هم بلد نیستم:دی

بالاخره امروز کتاب رو به غیر از 2و3 بخش آخر دنریس تموم کردم یه جورایی بعد از خوندنش سرنوشت جان رو میشه حدس زد با نظرت در مورد استنیس موافقم ولی هنوز ازش خوشم میاد

در پست هات چنان با غلظت از بیچارگی استارک ها گفتی که فکر کردم نسلشون نابود میشه :دی

اولش هم فکر میکردم که قضیه دیوار حول جنگ برادران سیاه وآدرها بیان میشه ولی در یک چرخش عجیب وحشی ها جاشون رو گرفتند

به آرون:

دوستانی که کتاب رو مطالعه نکردن و میخوان مطالعه کنن ویا فیلم رو ببینند توصیه میکنم متن فوق را مشاهده نکنن چون داستان لو میره

من پنهان کردن متن رو هم بلد نیستم:دی

برای پنهان کردن متن به ویرایشگر پیشرفته برید و روی دکمه "کدهای مخصوص" (ردیف اول دکمه سوم از سمت راست) کلیک کنید و تو پنجره ای که باز میشه Spoiler رو انتخاب کنید و متن مورد نظرتون رو بنویسید.

یا میتونید به صورت دستی متن رو بین تگهای

 
[spoiler] و [/spoiler]
[/code]

قرار بدید

به ام او یو :

واقعا به نظرت استارک ها بدبخترین خاندان نیستند ؟ ادارد مرده ، راب در حال شکست خوردن در جنوبه ، سنسا به دست اون لنیستر های بیشرم اسیرشده ( چه سرنوشتی میتونه بهتر از واسه باباش داشته باشه ؟ ) ، کتلین تقریبا از افسردگی در حال جنونه ، برن و ریکان هم آواره اند و یحتمل شکار میشن . نزدیکترین و بهترین افرادشون به فجیح ترین شکل کشته شدن ، متحدانشون ضعیف و در حال نابودی اند ، پایتخت و قلمروشون مورد حمله بیگانه ها و خودی ها قرار گرفته و از دست رفته ! واقعا هیچ امیدی به استارک ها نمونده :Dفقط یه مجموعه معجزه رگباری و غیر قابل باور میتونه استارک ها رو به شکوه قبلیشون برگردونه ، یا حتی از شکست و انقراض نجات بده .

دیدی چطور فرمانده محافظ وینترفل به دست خودی ها کشته شد و با دست قطع شده جلوی دروازه انداختنش ؟! این تیکه ماجرا دیگه از تحمل من خارج بود .

برام سوال برانگیزه که چطور وحشی های شمال دیوار ، با وجود خطر آدر ها اینجوری واسه خودشون قبیله و ارتش به هم زدن ! ؟

به ام او یو :

واقعا به نظرت استارک ها بدبخترین خاندان نیستند ؟ ادارد مرده ، راب در حال شکست خوردن در جنوبه ، سنسا به دست اون لنیستر های بیشرم اسیرشده ( چه سرنوشتی میتونه بهتر از واسه باباش داشته باشه ؟ ) ، کتلین تقریبا از افسردگی در حال جنونه ، برن و ریکان هم آواره اند و یحتمل شکار میشن . نزدیکترین و بهترین افرادشون به فجیح ترین شکل کشته شدن ، متحدانشون ضعیف و در حال نابودی اند ، پایتخت و قلمروشون مورد حمله بیگانه ها و خودی ها قرار گرفته و از دست رفته ! واقعا هیچ امیدی به استارک ها نمونده :Dفقط یه مجموعه معجزه رگباری و غیر قابل باور میتونه استارک ها رو به شکوه قبلیشون برگردونه ، یا حتی از شکست و انقراض نجات بده .

بر چه اساس میگی راب در حال شکسته .فکر کنم راب در غرب و دور از تایوین لنیستر در حال جنگه و پیروزی های خوبی به دست آورده

یک سوال دیگه که واسم پیش اومده اینه که چطور وقتی تایوین لنیستر یه سمت بارانداز پادشاهی در حرکت بوده در حالیکه هارن هال بین بارانداز و دیوار بوده ولی چطور شد که هارن هال رو تصرف نکرد. عملش(فرستادن سرباز به ریورراین) جهت منحرف کردن ذهن استنیس بوده؟

به نظرم کتیلن جیمی رو آزاد میکنه تا سنسا رو به دست بیاره و آسیبی به سنسا نمیرسه (البته از این نویسنده بعید نیست که سنسا رو به طرز فجیعی بکشه)

دلم به شدت برای سر رودریک شریف سوخت با نامردی کشته شد

برام سوال برانگیزه که چطور وحشی های شمال دیوار ، با وجود خطر آدر ها اینجوری واسه خودشون قبیله و ارتش به هم زدن ! ؟

واسه من هم عجیبه همونطور که گفتم جریان داستان طوری پیش میرفت که جنگ بین آدر ها وبرادرها محتمل بود وفکر میکردم منس ریدر هم زیر سایه قدرت آدرهاست واز اون ها میترسه. البته شاید با قربانی حتی آدرها رو سمت خودشون جذب کرده باشدو به شدت قدرتمندتر شده باشه.

فکر کنم که تقریبا مشخص شده که بنجن استارک کشته شد.

به نظرت طبق اسم کتاب نهایتا جنگی بین آتش(دنریس) و یخ(استارکها) رخ میده؟

و

دیدی چطور فرمانده محافظ وینترفل به دست خودی ها کشته شد و با دست قطع شده جلوی دروازه انداختنش ؟! این تیکه ماجرا دیگه از تحمل من خارج بود .

پیروزی های راب به درد عمه اش می خوره وقتی نتونسته کسترلی راک رو حتی تحدید کنه ، درحالی که پایتختش سقوط کرده و دشمن از هر سو داره بهش هجوم میاره .

تا قبل از اتحاد های گاردن با لنیستر ها می شد انتظار داشت که راب بتونه جلوی لرد تایوین واسه ، ولی حالا چی ؟ تمام قدرت استورمز اند و استنیس از بین رفته و رنلی سقوط کرده و دشمنان لنیستر ها با اونها متحد شدن ، راب تنهاست و قلمروش از دست رفته ، در حالی که دشمنش با متحدان بسیار قدرتمند رو به سوی اون میاد .

نبوغ بزرگ خاندان لنیستر با مکاری دختر و پسرش در هم آمیخته ، خواه ناخواه راب به زودی نابود می شه ( متاسفانه ) ... هزار لعنت و آه ... به استنیس که با کشتن برادرش تمام امیدم برای شکست دادن لنیستر های خبیث رو نقش بر آب کرد .

ج سوال : لرد تایوین تو هارن هال مستقر بود ، وقتی عقب نشینی رو شروع کرد همه فکر کردن برای نبرد با راب راهی غرب شده ، اون حملات به ریورران هم نمایشی بوده تا ذهن همه منحرف بشه ، تایوین مکار میدونست که راب خطر واقعی نیست ، قدرت واقعی در ید استنیس و مخصوصا رنلی بود که با قشون صد هزار نفری به سمت بارنداز میرفت ، اون میخواست نیروی رنلی رو از پشت درو کنه ، وقتی دید ارتش رنلی بی پادشاه به کمک مکر جن ، لیتر فینگر و خشم شوالیه گل ها نسبت به استنیس با یه تیر دو نشون زد و دشمنانش رو با خودش متحد کرد .

هارن هال بعد از این ماجرا ها سقوط کرد ، به وقتش تایوین برمیگرده و اون رو به راحتی پس میگیره .

من هنوز امیدوارم بنجن استارک زنده مونده باشه ، چه بسا اون هم پیش منس ریدر باشه !

سر رودریک به فجیح ترین شکلی که ممکن بود کشته شد ، وقتی این قسمت رو خوندم واقعا برای دقایقی از کتاب متنفر شدم .

شاید منظور از آتش دنریس باشه ( به احتمال زیاد ) اما یخ ، قویا به آدر ها اشاره داره .

اومدم تا چند تا خبر بذارم!!!

خبر اول:سحر خانوم استارت کتاب 3 رو زد!!!

این هم از فصل صفرم:

http://s3.picofile.com/file/7379678595/ASoS_00.pdf.html

خبر دوم:

با خبر شدم طرفداری این مجموعه یه فروم تخصصی زدن.از بحث کتاب و فیلم

از اینجا میتونید یه سر به اونجا بزنید:

http://nymeria.rozblog.com/Forum

بابت ترجمه دمت مرسی تامی جون !

در مورد فرومشون :

الان یعنی بریم اون جا عضو شیم ؟؟

اگه کسی میاد به من هم بگه ها !!

نه اصلان جون یه وقت نری عضو بشی ها! اینطوری وقت نمیکنی به آردا سر بزنی و کیفیت آردا افت میکنه :دی

دیروز یه سر به فرومشون زدم.درباره آثار استاد تالکین هم بحث کرده بودن.تاپیکهاشون هم به نسبت تازه تاسیس بودنش زیاد بود.

نه اصلان جون یه وقت نری عضو بشی ها! اینطوری وقت نمیکنی به آردا سر بزنی و کیفیت آردا افت میکنه :دی

یعنی الان می خوای بگی من به آردا نمی رسم ؟؟؟

اگه نمی دونی بدون !!

من تو نصف بیشتر سایت های فانتزی عضو هستم کافی فقط اسم اصلیم رو بدونی !!

گویا بازی هم درباره ی داستان کتاب اول این مجموعه ساخته شد که البته نمره نه چندان خوب 7 رو داره

این لینک اطلاعات گیم اسپات برای این بازیه:

و این هم لینک دانلود این بازیه

باز هم یه خبر خوب برای طرفداری این مجموعه!!!!

فصل اول جلد سوم:

http://s3.picofile.c...SoS_01.pdf.html

فصل دوم جلد سوم:

http://s3.picofile.c...SoS_02.pdf.html

این هم ضمیمه ای که سحر خانوم اضافه کردن:

http://s3.picofile.c..._tully.pdf.html

توضیح سحر خانوم برای این ضمیمه:

اسم‌ها خیلی زیاده 18.gifتصمیم گرفتم به جای پانویس اینطوری جمع و جورشون کنم

امیدوارم خبر خوبی برای دوست داران این مجموعه باشه.خصوصا اونایی که تو کافی نت میخوننش!:دی

یه تشکر ویژه هم از سحر خانوم عزیز بابت این ترجمه هاشون(تو وبلاگش اینجا رو معرفی کردم.شاید یه سری هم اینجا بزنه)!

دو تا خبر:

1.سحر خانوم چند روزی هست غیبشون زده...این غیب زدن ها اصولا یکی دو ماهی طول میکشه!!!

2.من به فصل 14 کتاب سوم دسترسی دارم(با ترجمه خود سحر خانوم)...اگر کسی میخواد بهم بگه تا براش بفرستم:دی

حالا چرا 14ام ؟بقیش رو نداری؟

آرون اگه 3فصل اول رو خوندی بیا یه صحبتی داشته باشیم

نه.فقط همین فصله...چراشو خود سحر خانوم میدونه!

در کل الان خیلی وقته بسته همه رو رفته نمی شه کتابی مثل این رو هم نصفه نیمه خوند اعصاب نمی ذاره واسه ادم خو :D

ترجمه خوبی داره من ترجکه اش رو خوندم دیگه خیلی وقت ندارم که بخوام مثل کتابای قبلی زبان اصلی شو بخونم ولی اگر کسی خواست خودم 5 تا کتاب رو انگلیسی رو دارم خواست پیام بده براش بفرستم. :)

حالا خیلی دوست دارم راجع به خود داستان صحبت کنم من تو همین ماه گذشته هم سیزن یک سریالش و دیدم و هم 2 تا کتاب 1 و2 شو خوندم. که عجب چیزی بودا بعد مدت ها یه کتاب درست حسابی و یه داستان واسه دنبال کردن پیدا کردم. (انگاریه اعتیادی شده اینجور چیزا نباشه زندگی ام یه پا می مونه :D )

اما نمی دونم چرا سحر که می ره نمی خواد ترجمه کنه کلا همه رو می بنده دیگه هیشکی به هیچی دسترسی نداره خو. راستی این کتاب از اون کتاباییه که خیلی به نقشه و اینجور چیزا موقع خوندم احتیاج داره از اون جای که من خودم خیلی هم کتاب و دوست دارم هم از هر چیز نصفه ای بدم میاد یه سری عکس با کیفیت های زیاد از تمام دنیای مارتین گرفتم با کلی گشتن که باز اینجا چند تا شو می ذارم دوستان روئت کنن پسند شد کلا واسه دانلود بذارم همه رو

ای بابا اینجا ام که نمی تونم از خودم عکس بذارم ;) باید حتما لینکش باشه اخه چرا خو الان از کجا بیارم لینکشو :)

یه فایل اومدیم و خواستم پیوست کنم چی کار کنم دوستان کمممممممممممممممممک :D

راستی یه چیز دیگه هم اشاره کنم گویا مارتین یه یا اونطور که یادمه 2 تا کتاب کنار این سری هم داده بیرون برای اطلاعات بیشتر در مورد دنیاش کسی می تونه اون ها رو برام پیدا کنه بذاره من خودم شخصا ناامید شدم از یافتنش :o به زبان اصلی بود که چه بهتر. نبود؟ :)

برای پیوست کردن ویرایشگر پیشرفته رو بزن.اون پایین دکمه پیوست هست.

راستی اگر در مورد داستان نغمه میخوای صحبت کنی آرون و مو و آگارواین هم کتابا رو خوندن.کلی حرف واسه گفتن دارن!

اخخخخخخخ جون مرسی 111.gif111.gif

این هم فایل نقشه ها و چند تا طرح دیگه از این سری کتاب البته به خاطر محدودیت مجبورم نصف شو بذارم :)

نصفش رو دوباره بعدا می ذارم:

راستی کتاب تا 5 اش که اومده:

A Song of Ice and Fire series

A Game of Thrones (1996) – Locus Fantasy Award winner, Nebula and World Fantasy Award nominee, 1997

A Clash of Kings (1998) – Locus Fantasy Award winner, Nebula Award nominee, 1999

A Storm of Swords (2000) – Locus Fantasy Award winner, Hugo and Nebula Awards nominee, 2001

Part 1 Steel and Snow (UK edition only; US edition published as a single volume

Part 2 Blood and Gold (UK edition only; US edition published as a single volume

A Feast for Crows (2005) – Hugo, Locus Fantasy, and British Fantasy Awards nominee, 2006

A Dance with Dragons (2011) - Hugo Award nominee

Part 1 Dreams and Dust (UK Edition

Part 2 After the Feast (UK Edition

The Winds of Winter (forthcoming

A Dream of Spring (forthcoming

منبع:

http://en.wikipedia....ge_R._R._Martin

اپلودم دائم ریجکت می کنه خلم کرد بی خیال شدم. شرمنده. نمی دونم چرا از 8 مگ ام کمتره.... تو همین ویکی پدیا کتاب های دیگه ای هم داره مارتین که فانتزی ان اگر کسی پیدا کرد بذاره که خیلی خوب می شه چند تاشم اتفاقا تو همین دنیای یخ و اتش می گذره باید جالب باشه:

Selected novelettes

  • "A Song for Lya", originally in Analog, June 1974.
  • "Night of the Vampyres", originally in 'Amazing, 1975, re-published in The Best Military Science Fiction of the 20th Century
  • "The Skin Trade" (1989) from the three-author collection Dark Visions; optioned for film by Mike the Pike Productions
  • "Tales of Dunk and Egg" series – set in the world of A Song of Ice and Fire
    • "The Hedge Knight" (1998)
    • "The Sworn Sword" (2003)
    • "The Mystery Knight" (2010)
    • "The She-Wolves of Winterfell" (forthcoming)

    [*]"Shadow Twin" (2004) with Gardner Dozois and Daniel Abraham

    [*]Shadow Twin (2005) published in hardcover as an illustrated, signed, and numbered limited-edition from Subterranean Press

    [*]Sandkings, Hugo, Nebula awards winner.

    [*]Meathouse Man, first published in 1976, in Orbit 18.

خبری شد از این کتابا بی خبر نذارین مارم مرسی

post-1756-0-26378000-1339786406_thumb.jp

الان کسی مشکلی با این نقشه نداره با کیفیت بالا داریدش یا نه؟

من وآرون در پست هاي قبلي باهم در مورد داستان كتاب ٢ يه سري بحث انجام داديم شما هم نظرتو بگو دربارش جناب Celeb Alph

در مورد اون دوتا كتاب :من كه با فرمت e-pub كتابارو ميخوندم قبل از اينكه وارد داستان اصلي بشه چنتا پيوست داشت شايد مجموعه اونها رو كتاب كرده

سه تا کتاب باید باشه:

  • Blood of the Dragon (July 1996), taken from the Daenerys chapters in A Game of Thrones.
  • Path of the Dragon (December 2000), based on the Daenerys chapters in A Storm of Swords.
  • Arms of the Kraken (March 2003), based on the Iron Islands chapters from A Feast for Crows

منبع:

http://en.wikipedia.org/wiki/A_Song_of_Ice_and_Fire#Overview

من فقط کتاب آخر رو با فرمت epub دارم. اگه بقیه رو داری بذار.

به CelebAlph:

فایل درست آپلود نشده. پست رو ویرایش کن و فایل رو دوباره آپدیت کن و بعد داخل متن قرار بده.

خب بحث های زیادی در گرفت از کجا شروع کنم؟

در مورد تیان باید بگم طبع خائنش رو راب باید می فهمید اون تابلو بود خیانت می کنه البته احتمالا به خاطر سال ها دوستی شون (خود تیان می گفت راب مثل برادر و دوست با من رفتار کرده) احتملا فکر کرده تیان به اون خیانت نمی کنه ولی اهالی جزیره های اهن گویا کلا شرافت سرشون نمی شه. تیان نفرت انگیزه و فکر کنم اخرش مرد نه؟ خوشحال شدم. یا شاید نمرد به نظر رسید طرف کشتش چون وقتی برن و ریکان بیرون می رفتن یه چیزایی دیدن. درسته که تیان به پدرش خدمت کرد اما همچنان خیانتش برپائه و بسیار ازش بدم میاد اما نه بیشتر از همه اون یه احمق گنده بود.

رنلی رو اما دوست داشتم خیلی تو باغ نبود اما ادم مهربونی بود هم تو کتاب هم چند جا که سریال با کتاب فرق داشت شخصیت مهربون رنلی رونشون می دادو مردم هم دوسش داشتن و گویا برای مردم بد نمی شد اگر اون شاه می شد. برخلاف استنیس و برادر شون رابرت که مردم دوسش نداشتن. رابرت که خیلی نفرت انگیز بود حال ادم و بهم می زد یه مرد بی وجدان بی مسئولیت اشغال به تمام معنا بود به خاطر عشقش که تازه معلوم ام نیست دختره دوسش داشت یا نه رفته طرف و کشته خب باشه باباشو کشته خب باشه. کی بهت گفته شاه شی؟ کی بهت اجازه داد بچه ها رو بکشی؟ کی بهت اجازه داد کل تارگرین ها رو از رو زمین بکنی؟ بازم دلش می خواست هر چی مونده رو بکشه. مردک اصلا عشق سرش نمی شد بهانه اش بود واسه شاه شدن بلدم نبود شاه بشه اره فکر کنم من بیشتر از همه از رابرت برتیون متنفرم خیلی ام متنفرم. مردنشو دیدم خدارو شکر. همه رو هم با بی عرضه گیش تو دردسر انداخت.

استنیس اما ادم کله شقی بود و هر چند گویا عدالت سرش می شد و برای مردم خوب بود.

مرگ رنلی اما شوک اور بود من امیدوار بودم اون استنیس رو شکست بده بعد اون وقت راب می تونست یه جورایی با رنلی به توافق برسه اما استنیس تواف سرش نمی شد. بعدم که شوالیه گل ها برگشت سمت جافری خیلی ازش بدم اومد جافری از باباش هم نفرت انگیز تره. این قدر که از رابرت و جافری بدم میاد از سرسی و جیمی بدم نمیاد. یا حتی تیریون لنیستر که خیلی ادم با هوشی بود دلش هم به حال مردم می سوخت اما نه اون قدرکه کار درست و بکنه و شر خواهر زاده اش رو از مردم بکنه. ضرر بزرگیه این مرد نباید زنده می موند.

من با ارون موافقم استنیس وقتی دید نیروی اصلی رو برادرش داره باید کوتاه میومد تا شر دشمن اصلی از سر مردم کم شه بعد با یکی مثل رنلی در بیوفته رنلی خیلی دشمن با شرف تریه نسبت به لنیستر ها بخصوص که دوتاشون می دونن اونا چی کارن. استنیس حماقت کرد و مرگ رنلی بزرگترین حماقتش بود که به مرگ و شکست خودشو پیروزی باورنکردنی جافری رسید و لنیستر ها.

استنیس همه چی رو نابود کرد ، خدا لعنتش کنه .

اره واقعا لعنتش کنه :)

والا چون من سریال رو چند اپیزود اولش و دیدم بعد کتاب یکو شروع کردم که خب خیلی هیجان داشت من نمی دونستم برن قراره چی ببینه یا بدار می شه یا نه اینجوری از فیلم بیشتر لذت بردم :D اما کتاب رو هم در کنارش می خوندم بقیه فصل ها با وجود این که می دونستم چی می شه برام جذابیت داشت اما نه قسمت های جان اسنو نه تو کتاب. تو کتاب دو ام یه ذره گنگ و کش دار بود به نسبت جاهای دیگه زودتر فصل های جان و می خوندم که به راب یا تیریون برسم. نحوه روایت داستان هم خیلی نفس گیر بود.

در مورد هارن هال اون هنرپیشه های خونخوار خائن بودن به هیچ کس قسم وفاداری نخوردم هر طرف که باد می وزید اون ور بودن شمالی هام اون لحظه که اونا بهشون ملحق شدن بهشون نیاز داشتن و خب قبول می کنن اما نباید هیچ وقت بهشون اعتماد کرد. اونا طرف برنده رو می گیرن و با طلاهای لرد تایوین نباید پشت بهشون ایستاد.

استارک ها بدشانس ترین هان و همون طور که تو دنیای واقعی اگر با شرافت و افتخار زندگی کنی مدت زیادی دووم نمیاری. و باید بگم وضعیت سانسا خیلی قراره بدتر بشه. دختره احمق تقصیر خودشه باباشو لو داد وگرنه فرار کرده بودن دختره احمق کوته بین با این سنش تو رویاهاش زندگی می کنه پرنس من پرنس من... احمق :) اما من امیدم رو از دست ندادم راب هنوز زنده است. برن و ریکان زنده می مونن برن خیلی شخصیت مهمیه هنوز کار خودشو تو داستان شروع نکرده اون خیلی از فصل ها رو در بر می گیره و تازه خودشو نشون داده در مورد ریکان نمی دونم اما برن می مونه مطمئن ام.... در مورد سنسا امیدی نیست اما اریا می تونه کمک بزرگی باشه این دختر قابلیت داره همه این احمق ها رو یه جا بکشه..... قویه و با اراده..... و اما جان اسنو بچه ها من یه شک بزرگ دارم که دوست دارم با شما درمیون بذارم:

من فکر نمی کنم جان پسر ادارد استارک باشه پسر لیانائه و ریگار پسر نا مشروع لیانا و ریگار. به لیانا رفته اما به نظر سرنوشت مهم تری داری البته مثل دنریس نسوز نیست :D اما یه نشونه هایی داره اینی که ادارد همیشه اسم مادرش رو قایم می کرد و اما تو سریال اسمی رو می گه اما تو کتاب هیچی بروز نمی ده و فقط این خاطره از خواهرش یادش میاد که بهم قول بده ند قول بده چی چی رو باید قول بده این مشکوکه!!!!

این خائن های شمالی باید حالشون جا بیاد راب هنوز شکست نخورده اما می تونه یه کارایی بکنه اما وقت زیادی نداره باید به نظر من برگرده به مرزهای تنگه هیچ کس نتونسته تو طول تاریخ از اون تنگه بگذره و شمال رو بگیره حتی اندال ها....اونجوری می تونه خودشو و شمال و حفظ کنه اما نمی تونم در مورد سرزمین رودخانه ها قولی بدم. شاید اگر برگرده و جای پای خودشو سفت کنه تا رسیدن زمستون بتونه به دائیش هم کمک کنه جنوبی ها رو عقب نگه دارن جنوبی ها طاقت زمستون های شمال رو ندارن و البته سرزمین رودخانه ها هم به نسبت بقیه شمالی تره.

به نظرت طبق اسم کتاب نهایتا جنگی بین آتش(دنریس) و یخ(استارکها) رخ میده؟

جنگ ؟ نه نغمه یخ و اتش اونها باهم ان نه ضد هم بخصوص اگر جان پسر ریگار باشه اژدها ها تشخیص می دن. به نظرم منظور از یخ بیشتر از همه بچه های استارک جان باشه. نه اونها با هم نمی جنگن جنگ اول هم سر عشقی بود که این دوتا خاندان در میون داشتن و فکر کنم اینا با هم هم نوایی کنن بخصوص که شرافت رو فقط تارگرین ها (به غیر از پدر دنریس) و همین استارک ها دارن. چه قدر ادارد استارک حسرت ایریس تارگرین رو خورد در جنوب این که شاه دیوانه ایا این همه حروم زاده داشت اون که خزانه رو پر نگه می داشت و مردم هم دوسش داشتن جنگ لردها برای اونها معنی نداره. همون طور هم که گفتم داستان ریگار و لیانا خیلی ناقص بیان شده ند خیلی چیزا رو قایم می کرد هیچ وقت نفهمیدیم تو قلعه چی گذشت به لیانا شاید سر زا رفته بود که ند هم به هیچ کس نگفت. و خیلی سوال دیگه این که غیر از رابرت به نظر بقیه ریگار یه شوالیه واقعی و با شرافت و یه اژدهای اصیل بوده فقط امیدوارم تو کتاب 3 از گذشته بیشتر حرف بزنه و روشن ترش کنه.

یه چیز دیگه یه اشاره ای تو کتاب 2 شده بود به سرزمین تاریکی و سایه که در شرق یادتونه که چند نفر گفتن اگر به شرق بره می تونه از غرب سر در بیاره یعنی چی؟؟؟

یعنی تو این سرزمین تاریکی چه خبره که تو کتاب 2 این همه مهم شده بود و این کاهنه هم از اشایی اومده بود جای مهمیه به گمانم.

بچه ها من بازم سعی می کنم این عکس ها و نقشه ها رو بفرستم اگر گذاشت.

فعلا

post-1756-0-05679100-1339786119_thumb.gi

ببخشيد کسي ايمیل سحر خانم رو ندار تا باهاش تماس بگيريم .آخ تا کي بايد بازم منتظر بمونيم :)

نه من که خیلی

گشتم کلا خودشو از این دنیا پاک می کنه هیچ تماسی نمی شه باهاش گرفت متاسفانه فقط هم ایشون ترجمه می کنه و بس

من تا کتاب 5 رو انگلیسی اما pdf دارم

این هم ادرس ویکی سانگ او ایس اند فایره که هر چیزی رو سرچ کنی تا اخر کتاب 4 اطلاعات می ده مواظب باشید حتی خیلی چیزا رو راجه به اشخاص در کتاب های بعدی لو می ده تا جایی که می تونید در حد جغرافی سرزمین بخونین و بس وگرنه ضد حال می خورید.

http://awoiaf.westeros.org/

بازم هشدار می دم اگر شخصیت ها رو سرچ می کنین به عکسش بسنده کنین و متن رو نخونین که بد می شه.

من خیلی دارم سعی می کنم بهترین نقشه مو بندازم اما هر دفعه فیل می شه همه اش یه مگه اما اجازه نمی ده نمی دونم چرا حال بقیه رو می اندازم. اون اولی هم خیلی نقشه خوبیه.

راستی من خیلی خوشحال می شم راجع به تاریخ و فرهنگ اون دنیا که خیلی ام با کتاب های بعدی کاری نداره صحبت کنیم تو این ویکی می شه در این مورد یه چیزایی پیدا کرد تو خود کتاب یه چیزایی می گفت که بعضی اوقات نصفه موند.

این تاریخیه که استاد برای برن در مورد تاریخ وستروس (سرزمین غرب یا همون هفت پادشاهی می گه):

در آغاز سپیده قرون در ابتدا فرزندان جنگل زندگی می کردن که در اون دوران در قسمت های جنوبی سرزمین یه ارتباط کوچک خشکی با ایسوس برقرار بوده. فرزندان جنگل مث آدمها در دوره های نوسنگی می مونن از ابسیدین که در اینجا بهش شیشه اژدها می گن برای ابزار سازی استفاده می کردن ولباس از برگ درختان می پوشیدن و کفش از پوست درختان بدون شهر و قلمرو ودژ بودند و خودشون کوچک و سبزه و زیبا بودند و البته به درختان و جنگل که اون زمان تمام وستروس رو در بر گرفته بود احترام زیادی می ذاشتن. خدایان اونها خدایان جنگل بود خدایان باستانی که بی نام اند و صورت های روی درخت رو این فرزندان بوجود اوردن که بهشون چشم خدایان هم می گن زمانی که هنوز جادو وجود داشت از این درختان برای دیدن نقاط دور استفاده می کردن و به همین دلیل انسان های نخستین در ابتدا و اندال ها بعد ها تمام این درختان رو قطع کردند.

بعد از مدت های زیاد حدود 12 هزار سال پیش انسان ها رسیدند. این دوره مثل دوره مفرغ در تاریخ خودمونه. این مردم شمشیر برنزی داشتند و اسب با خود اوردند. به این ها نخستین انسان ها می گن اینها از همون ارتباط کوچک جنوب به این منطقه اومدن و بعد از مدت ها جنگ با فرزندان جنگل صلح کردند و خدایان باستانی رو هم پذیرفتن. در این جا سپیده قرون تموم می شه.

در آغاز دوران قهرمانان انسان های جدید سرمی رسند. این ها اندال ها بودند. قد بلند و بلوند و همراه خود فولاد داشتند و اتش و نشان ستاره 7 پر با خدایان 7گانه. حدود 100 سال جنگ بود و جنگ اندال ها توانستند 6 پادشاهی جنوب رو تا تنگه بگیرن و درختان رو قطع کردند و اما نتونستند از تنگه عبور کنن و شمال رو بگیرن. 6 پادشاهی جنوب رو بوجود اوردن و پادشاهی شمال برای انسان های نخستین باقی موند.

یادم رفت بگم در زمانی جنگ اندال ها فرزندان جنگل با استفاده از جادو رابطه وستروس رو با شرق قطع کردن و اون زمین ها زیر آب رفت اما دیر شده بود و اونها به اندازه کافی وارد شده بودند.

خدایان هفتگانه شامل: دوشیره و مادر و جنگجو و آهنگر و پیرزن و پدر و غریبه.

طبق گفته خود مارتین این دین اندال ها مانند مسیحیت کاتولیک می مونه و تقدس هفت هم همین رو ثابت می کنه و این که این ها مثل تثلیث مسیحیت 7 نمود یک خدا هستند و این حرفا.

دین دیگه مثل خدایان باستان بیشتر شبیه دین سلت هاست که خیلی طبیعت گرا بوده و دین اشایی به گفته خود مارتین از زرتشتی الهام گرفته شده که دو نمود نیک و روشن وبد و تاریک داره و بر پایه نیایش اتشه.

به قسمت دین در این صفحه برید:

http://en.wikipedia....of_Ice_and_Fire

http://awoiaf.wester...of_westeros.jpg

از دین بگذریم بریم سراغ تاریخ این سرزمین:

مهم ترین مورد والریای کهنه که به گفته مارتین خودش ذغال خاکستر شده ای از یه امپراتوری بزرگتره. به گفته خود مارتین والریا مثل روم باستانه که تمام اروپا رو تحت تاثیر قرار می ده و زبان اونها که والریایی کهن باشه مثل لاتین استفاده داره. اما خودش چرا نابود شد که بعد از نابودی اون تارگرین ها که والریایی بودند به وستروس اومدن و اون رو فتح کردن خیلی یاد اور داستان ارتور می مونه که نیمه رومی بوده. خود مارتین جغرافی و تاریخ سرزمین اش رو زیاد با اصل تاریخ و جغرافی مقایسه می کنه و به گفته خودش ایسوس مثل اوراسیا می مونه و احتمالا وستروس هم باید نقش بریتانیا رو بازی کنه. جالب ترین داستان ها که خودم زیاد چیزی ازش دستگیرم نشد نابودی والریا و ارتباط اون ها با اژدها هاست و البته اون تمدن پیشین چی بوده مهم تره. این صفحه هم برای همین منظور می ذارم دوستان استفاده کنن:

http://awoiaf.wester.../Portal:Culture

راستی اینجا هم اژدها ها با جادو رابطه زیادی دارن جادوهایی که مدت ها بود با از بین رفتن اژدها ها از دنیا رفته بودن دارن بر می گردن. معلوم نیست بزرگ بشن چی می شه و دنریس چه چیزی هایی دیگه قراره بدست بیاره. حالا مدعی شاهی از 5 تا به 3 تا رسیدن.

متاسفانه مجبور شدم این عکس و کوچیکش کنم:

post-1756-0-12553400-1339793643_thumb.jp

امیدارم درست باشه این چند تا نقشه بهترین ها بودند در 4 تا پست ام همه رو ببینین خوبن.

طبق درخواست مهدی من کتاب های نغمه ی یخ وآتش( به علت حجم بالا در دو بخش قرار میدم)رو با فرمت ای پاب روی سایت آپلود می کنم(بقیه فانتزی های معروف مثل هری پاتر نارنیا وحتی لوتر وسیلماریلیون و... رو هم با این فرمت دارم کسی خواست پ.خ کنه بفرستم واسش) باشد که دل اپل (سیب) داران بی درد رو شاد کرده باشم

bok1-3.rar

book1-2.rar

همچنین کتاب صوتی این مجموعه رو دارم که البته حجمش برای آپلود زیاده

ببخشید یک سری اشتباه هم در نام گذاری فایل ها شده فایل اولی کتاب 3تا5 و دومی کتاب 1و 2 رو داره

یعنی الان هیچکس از سحر مشیری خبر نداره؟ من همه جا رو سرچ کردم. همه وبلاگاش بستست.هیچ پروفایلی هم که کلا نداره نه facebookنه twitter ...... اگه کسی خبری داره اطلاع بده لطفا کلا اعصاب نمونده :)

بچه ها من دیگه دارم به خودکشی فکر می کنم تا حالا این قدر تو کف یه کتاب نمونده بودم این سحر با این کاراش دیگه کتاب و از دهن می اندازه که

یه سوال از اونهایی که کتاب رو خوندن:

به نظر شما مادر جان اسنو کی میتونه باشه؟

واو چه سوالی من از کتاب اول اصلا فکر نمی کنم اون بچه ند باشه به نظرم پسر لیانا و ریگاره..........دنریس عمه اش می شه.......ند استارک یه چیزی رو راجع به خواهرش قایم می کرد تو پست های قبلی ام اساسی گفتم که چرا به نظرم جان پسر لیانا و ریگار تارگرینه.....

به نظرم جان پسر لیانا و ریگار تارگرینه.....

جالب بود اگر جان فرزند اون دوتا باشه میتونه اژدها باشه ولی به نظرم از نظر زمانی مرگ لیانا وتولد جان مطابقت ندارن و هم اینکه طبق ترکیب دایرولفها منطقیه که جان پسر ادارد باشه البته از طرف دیگه طبق چیزی که در داستان درباره متولد شدن جان مشهوره شبی که ند به اون قلعه میره و شاهزاده رو هتک حرمت میکنه وشاهزاده هم خودشو میکشه از نظر زمانی در تناقضه.

در جواب سوال مو :

راستش من زیاد به مادر جان فکر نمیکردم چون مارتین به اندازه کافی مشغله ایجاد کرده که مادر یه ...زاده زیاد به چشم نمیاد . با این حال من نظرم به مو نزدیکتره ، لیانا فرزند یه خاندان بزرگ و قدرتمند بود ، لیانا نمیتونست باردار بشه بدون این که توجه بقیه رو جلب کنه و خبر انتشار پیدا نکنه .همچنین این که جان در خلال جنگ یا بعد از اتمام اون به دنیا اومد ، در صورتی که لیانا قبل از شروع جنگ کشته شده بود و از دلایل شروع جنگ هم همین بود ، درست میگم !؟

البته با یقین نمیشه گفت که ند استارک پدر رابه ، آخه یکم بعید به نظر میرسه ند به زن غریبه ای دست درازی کنه . به نظرم احتمال این وجود داره که جان فرزند یا یکی از نزدیگان شاه دیوانه باشه و ند از روی دل رحمی یا دور اندیشی اون رو نگه داشته .

سوال دیگه ای که ذهن من رو مشغول کرده اینه که عموی راب ، بنجن ، کجاست ، مرده یا زندس ؟! به نظرم بنجن استارک زندس و همون کاری رو داره میکنه که جان قراره پیش وحشی ها انجام بده ، یعنی شناسایی چیزی که اونها پیدا کردن . نظر شما چیه ؟!

من فصل دوم سریال رو تازه شروع کردم به دیدن ، با دیدن قیافه استنیس واقعا شوکه شدم ، اصلا انتظار نداشتم پلکش افتاده باشه :) استنیسی که من تو ذهنم مجسم کرده بودم خیلی مناسب تر بود ، این بازیگره اصلا مناسب نبود .

آرون:

فکر کنم دلیل جنگ کشته شدن برادر وپدر ند بود و بعد ها لیانا کشته شد(یه جای کتاب درباره ی جنگ ند استارک ودوستاش با گارد شاهنشاهی شاه دیوانه که پای یک قلعه که فکرکنم جنازه لیانا روش بود صحبت میشه) به نظرم جان ازخاندان استارک هاست چون خیلی شبیه اون ها توصیف شده حتی احتمال میدم که فرزند برندون استارک باشه(ازنظر زمانی هم مطابقت داره)

در مورد بنجن استارک:

این سوال ذهن من رو هم مشغول کرده بود ویک چیزی که به نظرم بی توجهی بهش شد این بود که جان یک سری وسیله پیدا کرد که مشخض نشد چه استفاده ای ازش میشه

راستی آرون نظرت درباره کتاب 3 چیه؟

دوستان من یه پيشنهاد دارم :) ما که مترجم کم نداريم یکي یا چند تا از بچه هايي که زبان انگلیسیشون بد نیست کتاب رو ترجمه کنند .البته میدونم پیشنهاد ناجوانمردانه ای هر چی باش سحر خانم برای ترجمه کتاب کم زحمت نکشید اما با این ضد حالایی که میزنه و یکدفعه از دنیای مجازی خودش رو محو میکن هیچ چاره ای برامون نذاشت اخ یعنی چی این همه ادم رو با ترجمه خودت مجذوب یک کتاب کنی بعد یکدفعه بدون هیچ خبری بذاری بری حداقل اگه یکم برای خوانندگان کتاب احترام قائل باشی باید یه خبری از خودت بدی :-? 
میدونم ترجمه سحر خانم حرف ندار اما مترجم های دیگم کارشون بد نیست فقط باید یه جووونمرد پیدا بشه استارت کار رو بزنه ;)

مو :

اما منم یادمه که یه جا گفته میشد رابرت به خاطر عشقش به لیانا به همراه ادارد وارد جنگ با پادشاه شد ! لیانا کشته شده بوده که رابرت وارد جنگ شد در غیر این صورت باید تصور کنیم رابرت عاشق داداش و پدر ادارد بوده :دی

ببینم ! لیانا رو اسیر نگرفته بودن !؟ اگه اینطور باشه و لیانا در فاصله زمانی مرگ پدرش و حمله رابرت و ادارد به بارانداز اسیر شده باشه ، علت ورود رابرت به جنگ و اون نبردی که گفتی جور درمیاد !

برندون داداش ادارد ؟! ممکنه ، اما چرا برندون با وجود کتلین باید با کس دیگه ای باشه ؟! وقتی اون کشته شد جنگی در کار نبود ، بنابر این دلیلی برای خیانت به کتلین نداشته .

اون تیغه ها خنجر آدر ها بودن دیگه ! یا حداقل من اینطور برداشت کردم :دی / فکر کنم تنها استفاده ای که میشده ازشون کرد اینه که به عنوان ابزار به کار برن ، اهمیت پیدا شدن اونها بیشتر به خاطر پارچه ای بود که اونها رو احاطه کرده بود ، نه خود تیغه ها ، پارچه متعلق به شنل یکی از برادران شب بوده ، و احتمالا یه سر نخ هستش برای پیدا کردن بنجن استارک .

کتاب سه ! فقط دو فصلی رو که ترجمه شده خوندم ، فصل اول پایان خوبی داشت ، اما واقعا فصل دوم نا امیدم کرد ، بهتره بگم کتلین ناامیدم کرد ، هرچقدر استنیس بابت غرورش دیوانه است ، کتلین هم بابت مهرش به بچه هاش خرابکاری میکنه ! البته ممکنه این کارش عامل خیر بشه ولی فی الحال دیوانگی مطلق بود که اون شیر خطرناک رو رها کنه ! کاش همون بلایی رو سرش می آورد که تو نمایشگاه حدس زدم :دی اونوقت دیگه سرسی از برگشتنش خوشحال نمیشد :)

به آرون:

فکر کنم یکی دیگه از اعضای خاندان برتیون(برادرش) توسط شاه دیوانه کشته شده بود و دلیل اضافه ای برای شورش داشت و حداقل لیانا در زمان جنگ کشته شدچون به نظرم ریگار هم اندک علاقه ای بهش داشت و مسلما پدر و برادر ادارد قبل از لیانا کشته شدن

جدا این تیغه ها سلاح آدرها بودن؟خب بازم این سوال پیش میاد که چرا برادرهای سیاه(به احتمال زیاد بنجن )اونها رو پنهان کرده بودن

خب من 2.5 فصل جلوتر هستم (اگر منظورت این باشه که فصل 0و1 رو خونده باشی( به نظرم از مارتین بعیده که با ازاد کردن اون بنده خدا اتفاق خوبی بیفته

خب یه مژده میدم که در فصل های بعد اتفاق نسبتا خوبی میفته البته من دیگه به خوندن کتاب ادامه ندادم وفعلا هم در اولویتهام نیست

مو :

نمیدونم چرا همواره ته قلبم از ریگارخوشم میاد ! ( ریگار همون پسری بود که رابرت با گرز تو ترای دنت سینه اش رو خرد کرد دیگه ؟! )

واقعا ریگار لیانا رو دوست داشت ؟! حتی با وجود چنین مسئله ای با عقل جور درنمیاد لیانا با قاتلین پدر و برادرش با ملایمت برخورد کنه و ازشون صاحب فرزند بشه ! به نظرم اگه چنین حدسی درست باشه عقل سلیم حکم میکنه لیانا بعد از فارغ شدن مرگ ...زاده قاتلین پدرش رو بخواد ، نه این که نگه اش دارن .

خیلی دلم میخواد بدونم چرا بنجن استارک به عنوان یه اشراف زاده بلند مرتبه ، تو دیوار خدمت میکرده ، همچنن برام جای سواله که چرا ند قبول کرد جان به دیوار بره ، مخصوصا اگه فرضیه فرزند لیانا بودنش رو قبول کنیم .

اتفاق خوب برای من شامل اینهاست : زنده شدن رنلی ، کشته شدن سندور گلکان ، زخمی شدن یا شکست خوردن تایوین لنیستر ، ملحق شدن تازی و سر باریستان سلمی به استارک ها ، زنده زنده سوزوندن گریجوی ، صلح استارک های بدبخت با لنیستر ها ، حمله مردم دورن به های گاردن ( هرچند شوالیه گل ها رو کمی دوست دارم ) یا کستلی راک و متحد شدن با پادشاه شمالی ، و در نهایت هر چیز دیگه ای که باعث بشه این تیریون دژخیم انقدر از عقل و شعورش به نفع خوانوادش استفاده نکنه . امیدوارم یکی از این ها بوده باشه ، هرچند احتمال هرکدوم به صفر میل میکنه .

به آرون:

بله ریگار همونه .من از خاندان تارگرین متنغرم وحتی در برابر لنیسترها بیشتر ازشون بدم میاد

من در مورد لیانا تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که همونطور که گفتم در بالای برجی اسیر بود وبعد از نبرد ند با شمشیر سحر میمیره .گویا ریگار هم بهش تجاوز میکنه (اگه یادت باشه جایی در کتاب اشاره میکنه که ریگار بعد ازنبرد بین شوالیه ها در دربار دست لیانا رو میبوسه)

احتمالا ند میخواسته از جان محافظت کنه که اون رو به دیوار فرستاده

حالا یه سوال واسم پیش اومد : جان بزرگتره یا راب ؟اگر جان بزرگتر باشه احتمال این که فرزند لیانا یا برندون باشه زیاده

در مورد اتفاقات :اگه فصل مربوط به کتیلین رو نخونده باشی(من با فرض خوندنش پست قبلی رو زدم و نمیدونم ترجمه شده یا نه) باید بگم که در مورد خوب بودن اتفاقات فصل های بعدی اشتباه کردم :) و هیچکدوم از چیزهایی که نوشتی در کتاب نیست

آهان راستی مگه تیان کشته نشد که گفتی دوس داری زنده زنده بسوزه؟

چرا از تارگرین ها بدت میاد ؟! به خاطر پادشاه دیوانه ؟! یا به خاطر این که با نامردی و با اژدها ها به قدرت رسیدن ؟! من که واقعا نمیتونم دنی رو دوست نداشته باشم . هرچند اگه فرد خیلی دموکراتی باشی نمیتونی با پادشاه بر حق کنار بیای :دی / یه سوال بی ربط : ببینم ، دنی مگه تارگرین نیست ؟! پس چرا تو فیلم موهاش سفیده ؟!

جالبه ! آخه تو همون نبرد ند با 3 گارد شاهنشاهی ، صاحب شمشیر صحر کشته میشه ، چطور همزمان لیانا رو کشته !؟ احتمالا قبل از شروع درگیری لیانا زخمی شده بوده . درسته ؟!

با یه بوسه نمیشه چنین قضاوتی کرد ، در این صورت باید بگیم شوالیه گل ها هم سنسا رو از نزدیک ملاقات کرده ! ( این حرف هامون شده شبیه ادعای لیتر فینگر مبنی بر دوستی خیلی صمیمیش با کتلین ;) ) . با این حال اگه رابطه ای بین ریگار و لیانا بوده ، به نظر نمیرسه به شکل تجا...ز بوده باشه ! یا این که من دوست ندارم قبول کنم چنین اتفاقی افتاده :)

محافظت از جان در مقابل کی ؟! اگه این فرض درست باشه که هیچ کس ، حتی رابرت از اون با خبر نبوده ! البته یه نفر تو اون درگیری از بین 6 یار ند ، زنده موند ، احتمالا اون میدونسته ! یادت میاد کی همرا ند آخر درگیری با سه شوالیه گارد شاهنشاهی زنده موند ؟!

جان بزرگتر از راب باید باشه یا حد اکثر همسن هستن ، چون کتلین بعد از مرگ برندون با ند ازدواج میکنه و راهی جنگ میشه و وقتی برمیگرده با خودش جان رو میاره . بیشتر علاقه مندم فرزندن لیانا باشه تا برندون ، اینجوری تراژدی تر میشه :دی

چی شد یه دفعه خبرت تغییر کرد ؟! فصل کتلین رو خوندم ، هیچ چیز خوبی که توش نبود ! دقیقا به کشته شدن تیان اشاره نشد ، شد ؟! فقط یادمه یه چی بهش خورد و نقش زمین شد ، نمیدونم برن وقتی داشت قلعه رو ترک میکرد جنازه اون رو دید یانه ! اما امیدوارم اگه زنده مونده به شکل فجیحی کشته بشه ! پسره ملعون !

اگر جان فرزند اون دوتا باشه میتونه اژدها باشه ولی به نظرم از نظر زمانی مرگ لیانا وتولد جان مطابقت ندارن و هم اینکه طبق ترکیب دایرولفها منطقیه که جان پسر ادارد باشه البته از طرف دیگه طبق چیزی که در داستان درباره متولد شدن جان مشهوره شبی که ند به اون قلعه میره و شاهزاده رو هتک حرمت میکنه وشاهزاده هم خودشو میکشه از نظر زمانی در تناقضه.

این که اژدها باشه نه نیست خب مثل ویسریس اون هم دستش در اتش سوخت اما هیچ اشکالی نداره اون شکل مادرش شده و در مورد زمان هم خیلی دقیق نیست تا اخر کتاب 2 که من خوندم و البته با توجه به سایت هایی که قبلا گذاشتم تا اخرای کتاب 4 کسی نمی دونه مادر و پدر جان کی ان و این فقط شک من نیست خیلی ها این رو در ویکی اتش و یخ وارد کردن که مشکوکه اون پسر لیانا و ریگار باشه. اون یه دایرو ولف داره چون مادرش گرگ بوده فقط پدر که نیست. از لحاظ زمانی هم نه هیچ ایرادی نیست وقتی برندون و پدرش می میرن ازدواج ادارد با کتلین به سرعت صورت می گیره و همون طور که کتلین گفته تو کتاب اون چون بعد مرگ پدر باید جانشین می شده (برندون جانشین بوده و نامزد کتلین ) که خب با مرگ پدر و برادر باید لرد وینترفل سریع مشخص می شده و ازدواج انجام می گرفته تا ادارد برای جنگ بره و به گفته کتلین همون اول از ادارد راب رو باردار می شه و هنوز نمی شناختش با اینکه باهاش ازدواج کرده بود و بعد از برگشت از جنگ جان رو با خودش میاره که یه ذره از راب کوچیک تره. در مورد ختک حرمت هم کسی دقیق چیزی نمی گه این چیزیه که در مورد این داستان شایعه اما همیشه داستان های سایع درست نیست. بعدم امکان نداره جان پسر رابرت باشه چون عین استارک هاست. همه وقتی می بیننش می فهمن استارکه. در ضمن قبلا هم تارگرین ها با خاندان های دیگه ازدواج کردن و همه هم سفید مو نشدن. و لیانا هم هیچ جا نگفته خودش رو می کشه. داستان این جوری بود که بعد از تورنومنت که ریگار (که من هم خیلی دوسش دارم و اگر ادم بدی بود این همه مردم ازش تعریف نمی کردن) تاج ملکه زیبایی رو به لیانا می ده خبر می رسه که شبش لیانا رو می دزده و از قلعه اش می بره و برای همین لرد استارک که پدر ادارد بوده و دست پادشاه استفا می ده و برندون هم به قصر شاه میاد تا لیانا رو بر گردونه که دوتاشون کشته می شن و بعد ها هم ادارد و رابرت به جنگ می رن و بعد از جنگیدن می تونن لیانا رو پس بگیرن و لیانا عاشق رابرت هم نبوده پس امکانش هست که لیانا باردار شده باشه و وقت بوده برای این امر در ضمن چرا دائم ادارد این خاطره رو یادش میومد که لیانا بهش می گه "ند بهم قول بده بهم قول بده". هیچ ضدیتی وجود نداره. در ضمن تارگرین ها اصلا بد نبودن در واقع خیلی از بقیه خاندان ها با شرافت و بهتر بودن اما شاه دیوانه استثنا بود و البته به نظر رابرت ریگار بد بود همه ریگار رو دوست داشتن و ازدواج لیانا و رابرت یه چیز تعیین شده بود.

لیانا نمیتونست باردار بشه بدون این که توجه بقیه رو جلب کنه و خبر انتشار پیدا نکنه .همچنین این که جان در خلال جنگ یا بعد از اتمام اون به دنیا اومد ، در صورتی که لیانا قبل از شروع جنگ کشته شده بود و از دلایل شروع جنگ هم همین بود ، درست میگم !؟

توضیح دادم که می تونسته باردار شده باشه اون تو قلعه ریگار مونده بود تا ند جنگ رو برده و لیانا احتمالا به دلیل (چیزی که ند به رابرت می گه) یه بیماری می میره. و اصلا هم قبل جنگ نمرده بود به اون سایت ویکی اتش و یخ که برید خلاصه این ها رو نوشته ولی تا اخر کتاب 4 برای همین احتمالا بده که بخونینش اما در مورد ریگار و لیانا اشکالی نداره کتاب های بعدی رو لو نمی ده بخونینش :

http://awoiaf.wester...aegar_Targaryen

http://awoiaf.wester...hp/Lyanna_Stark

این دوتا رو بخونین خیلی خوبه همه مطالب راجع به این دوتا رو از کتاب ها جمع بندی کرده

یه چیز دیگه اینکه لیانا دائم گفته می شه خیلی شبیه اریا بوده اون هم خیلی به جنگیدن علاقه داشته و دختر بی دست و چایی نبوده و اگر کتاب دو رو خونده باشین می فهمین که هیچ کس نمی تونه اریا رو بدزده مگر اینکه خودش بخواد همون طور که لیانا هم لابد همین طور بوده. خود ادارد به اریا می گه که خواهرشم دائم شمشیر قائم می کرده تا پدرش نفهمه

celeb عزیز ! یه چند خرده سوال داشتم :

خب بلاخره لیانا به چه طریقی کشته شد ؟! شمشیر سحر یا بیماری ؟!

دست پادشاه درزمان پادشاه دیوانه کی بود ؟! از خاندان رابرت و از گوزن ها بود ( دلیل جنگ رابرت لیانا بود یا چیز دیگه ای )؟!

و یه سوال حیاتی : وقتی ند به لیانا میرسه ، کی همراهش بوده ؟! اون احتمالا حقیقت رو میدونه .

به آرون:

کلا من از آدم هایی که نژاد خودشون رو خیلی تحویل میگیرن وبقیه رو حقیر میدونن بدم میاد در ضمن تارگرین ها با اژدها خیلی فدرتمند بود و این باعث شد تا بی رحم و زورگو بشن پس نابودیشون باعث تعادل میشه

از دنی هم بدم میاد چون یک زنه که عشقش رو از دست داده وقدرت خطرناکی(اژدها) رو در اختیار داره ویه ذره گنده دماغ هم هست:دی

در جنگ با شمشیر سحر تنها کسی که همراه ند زنده موند پادشاه مرداب (همون که بچه هاشو به وینترفل فرستاد وخواب های برن رو تعبیر میکردن)

احتمالا لیانا بر اثر یک بیماری، مسمومیت و یا همون زایمان میمیرهکه در دانشنامه نغمه اشاره ای بهش نشده(از دانشنامه با احتیاط استفاده کن تا داستان برات لو نره)

ادمور احمق تمام رشته های نازک کتیلین رو پنبه کرد

دست پادشاه دیوانه جان ارن یا تایوین نبود؟

به celebalph:

جالب ومنطقی به نطر میرسه ولی از نظر زمانی من هنوز تردید دارم

راستش منم از قسمتی که شمالی ها با وجود سپاه بزرگتر مجبور میشن در مقابل اگان و خواهرانش تسلیم بشن و زانو بزنن، ناراحت شدم. اما به نظرم دنی خیلی بهتر از مابقی شخصیت ها زن داستانه ، قلب مهربانی داره و قدرت بلقوه ای هستش ! اما خب ، نمیدونم چرا هی منتظرم دخل خودش یا اژدها های کوچولوش بیاد :) ( من موندم چطور تونست عاشق شوهرش بشه ! خوبه همچین با میل و رغبت هم باهاش ازدواج نکرد ) .

ترجیح میدم اصلا از دانشنامه استفاده نکنم .

مو ! الان سرنوشت جیمی رو لو دادی ؟! من فقط فصل 0 و 1 رو خوندم ، خواهش میکنم چیزی درز نده ! ادمور تو فصل یک میگفت که میتونه جیمی رو پیدا کنه ، امیدوارم بتونه پیداش کنه و زنده بگیردش ، نگران جیمی یا سرنوشت سنسا نیستم ( البته زیاد نیستم :دی ) ، نگران برین ام ! اون دختر بدبخت چه گناهی داره که گیر کتلین افتاده ؟!

جان ارن که بعد از پادشاهی رابرت به مقام دست رسید ، تایوین هم حتی زمانی که دخترش ملکه بود به این مقام دست پیدا نکرد ، محال میدونم در زمان تارگرین ها اون دست بوده باشه . انتظار داشتم از خاندان برتیون باشه ، چون celeb گفت دست پادشاه زمان دزدیده شدن لیانا استعفا داده ! صبر کن ، شاید من درست نفهمیدم ، ببین تو از این جمله celeb چه برداشتی میکنی : (( تاج ملکه زیبایی رو به لیانا می ده خبر می رسه که شبش لیانا رو می دزده و از قلعه اش می بره و برای همین لرد استارک که پدر ادارد بوده و دست پادشاه استفا می ده و برندون هم به قصر شاه میاد تا لیانا رو بر گردونه که دوتاشون کشته می شن و بعد ها هم ادارد و رابرت به جنگ می رن )) ، نکنه دست پادشاه همون لرد استارک بوده !

اگه ممکنه یه نفر کتاب دوم (ترجمه شده) رو آپلود کنه لینک بذاره ...

ممنون

خب بلاخره لیانا به چه طریقی کشته شد ؟! شمشیر سحر یا بیماری ؟!

دست پادشاه درزمان پادشاه دیوانه کی بود ؟! از خاندان رابرت و از گوزن ها بود ( دلیل جنگ رابرت لیانا بود یا چیز دیگه ای )؟!

و یه سوال حیاتی : وقتی ند به لیانا میرسه ، کی همراهش بوده ؟! اون احتمالا حقیقت رو میدونه .

نمی دونیم دیگه ... لیانا معلوم نیست دقیقا چی شده نخوندی مگه صفحه هه رو هنوز معلوم نیست درست حسابی بخصوص که ند هم مرد

از خاندان استارک پدر ادارد استارک لرد وینترفل دست شاه بود که به خاطر درگیری سر دخترش اعتراض کرد و استفا داد و مدکینگ قبول نکرد و با رسیدن برندون سوزوندش.

نمی دونم کسی همراهش بوده یا نه این از اون راز های بزرگ و حیاتی کتابه. ماجرایه لیانا و ریگار قراره خیلی مهم تر از اینی که هست بشه عشق اونا خیلی چیزها رو باعث شد.

دست پادشاه دیوانه جان ارن یا تایوین نبود؟

اون زمان دقیقا چدر ادارد استارک دست پادشاه بوده اما لرد تایوین هم 25 سال دست بوده و بعد یا قبل از لرد وینترفل هم جان ارن مشاور شاه و یکی از اعضای شورای سلطنتی بوده

بازم می گم بعله پدر ادارد استارک در زمان دزدیده شدن دخترش دست شاه بوده و در قلعه سرخ پیش شاه بوده. برندون در راه بازگشت از کینگز لندینگ پیش کتلین در ریورران بوده که خبر دزدیده شدن لیانا رو می شنوه و بر می گرده و سراغ ریگار می ره و با داد و فریاد خواهرش رو پس می خواد و اون رو به جنگ می طلبه. در همون حال دست استعفا می ده و از شاه می خواد به موضوع رسیدگی کنه ولی شاه دست رو با فاصله زیادی از اتش قرار می ده تا ارام بسوزه و به گردن برندون یه وسیله چرمی می بنده که هر چی می کشیش تنگتر می شه و با فاصله شمشیرش رو قرار می دن و بهش می گن اگر به شمشیر برسی خودت و پدرت ازاد می شین. که با تلاش های برندون خودش خفه می شه و پدرش می سوزه. با رسیدن خبر به ادارد استارک اون حالا باید جانشین پدر و هم چنین برادرش بشه یعنی هم لرد وینترفل وهم داماد لرد هاستر تالی. در وینترفل با کتلین ازدواج می کنه و با متحدانش به جنگ می ره دقیقا نمی دونم جنگ چه قدر طول کشید اما خیلی هم زود نبود چون در طرفی استارک ها (پادشاهی شمال) و برتیون ها (استورمزاند) و تالی ها (سرزمین رودخانه ها) و ارن ها(کوهستان ماه) قرار داشت اند و طرف دیگه شاه و سرزمین گل ها و دورنی ها و لنیستر ها. لنیستر ها با خیانت شون کفه رو به نفع شورشی ها سنگین کردند.

یه چیز مهم دیگه اینه که نمی شه تارگرین ها رو بد دونست یا هر کدوم دیگه رو خاصیت این کتاب اینه که هیچ کس کامل سیاه یا سفید نیست. همه ادم های معمولی ان که در جایگاه خودشون خیلی از اوقات کار درست رو می کنن و شاید اگر من و شما هم جاشون بودیم همین کارو می کردیم اما منافع این افراد با هم تناقض داره همون طور که در دنیای واقعی هست. نمی شه گفت شورش بر علیه تارگرین ها کار درستی بوده بخصوص برای لنیستر ها. ادارد به خاطر قتل برادر و پدرش حق داشته اما ارن ها یا تالی ها هیچ حقی نداشتم و یا رابرت برتیون فوقش شاهزاده رو می کشت و راحت می شد کسی به اون حق نداد سلطنت رو غصب کنه. اگر به زوره همین طور که تو این کتاب 2 اتفاق افتاد دائم باید همه با هم بجنگن که قوی ترین شاه شه. نمی شه که . زمان اگان تارگرین هم 7 پادشاهی دائم با هم در حال جنگ بودن و ویرانی شاید کسی حقی به اگان برای شاهی نداده باشه که نداده اما متحد شدن این سرزمین چیزی بود که واقعا مفید بود و چه بهتر که بدست کسی که هیچ فرد دیگه در پادشاهی قدرت ش رو زیر سوال نمی بره شاه باشه و در ضمن برای صلح و امنیتی که تارگرین ها برای سرزمین به ارمغان اوردن مردم عادی این قدر تارگرین ها رو دوست دارن اگر درست و بادقت کتاب رو خونده باشید می بینین که مد کینگ هم حتی به نظر مردم خیلی بهتر از رابرت بوده اون ازارش به لردهاش می رسیده نه مردم. همون طور که تو کتاب و سریال هم می گه ایریس تارگرین وقتی مرد پادشاهی در کمال اسایش و خوشی بود و خزانه پر بود. به عنوان یه مرد اون حرومزاده نداشت و دائم مست نبود. اما رابرت اصلا شاهی نمی کرد مردک بی خود دائم مست بود و تا دلتون بخواد حروم زاده داشت در حالی که این عمل در اون سرزمین هم برای لرد ها و شاه ها زشت محسوب می شه. دائم مقروض بود و مردم رو به حال خودشون رها کرده بود وضع و اوضاع دیوار هم که خودتون بهتر می دونین همه چیز با رفتم تارگرین ها بهم ریخت. می تونین این رو به انقراض هخامنشیان یا ساسانیان نسبت بدین که شاه مشخصا حق الهی برای حکومت نداره اما وجودش لازم و مفیده برای سرزمینش. تارگرین ها کسی رو قتل عامم نکردن یا تو فتحشون مردم معمولی رو اذیت نمی کردن نه اون قدر که ادم های دیگه می کنن. اگان و خواهراش سه اژدهای فوق العاده بزرگ داشتن که به گفته کتاب لرد ها و شاه ها با دیدنشون تسلیم می شدن مگر کسی به دیوانگی لرد هارن هال باشه (اون ستمگر خودخواه که مردم رو به گشنگی کشوند تا قلعه شو بسازه) تا تو قلعه خودش و فقط خودش و پسراش بسوزن و زغال شن. تارگرین ها نیازی نداشتن بجنگن و مردم معمولی رو اذیت کنن.

کلا من از آدم هایی که نژاد خودشون رو خیلی تحویل میگیرن وبقیه رو حقیر میدونن بدم میاد در ضمن تارگرین ها با اژدها خیلی فدرتمند بود و این باعث شد تا بی رحم و زورگو بشن پس نابودیشون باعث تعادل میشه

فقط ایریس تارگرین زورگو بوده و قبل از اون شاه های خوبی حکومت کردن تازه اون مد کینگ هم به قولی مد بوده و عذر پزشکی داشته :) این که نژادشون و تحویل بگیرن خیلی ام بی راه نیست فقط اینا تو اتش نمی سوزن و این امر با قاطی شدنشون با بقیه از بین می ره.

این هم درخت خاندان تارگرین:

post-1756-0-61289200-1340805213_thumb.jp

به آرون:

تارگارین ها موجودات نژاد پریتی بودن که دست به کار های شنیعی که در کتاب گفته شده میزدن(نمیگم چون زشته) و کلا تیریپ الف مانندی دارن یعنی عاقل اندرسفیه به بقیه نگاه میکنن و همچنین خیلی از نظر تخیلی قدرتمندن که برای من کمتر ملموسن و همچنین کلا از اژدها ها خوشم نمیاد

یکی از دلایلی که از دنریس بدم میاد اینه که سطح داستان وقتی به بخش دنریس میرسه به شدت افت میکنه

من در مورد ترتیب فصل ها یادم رفت

نمی دونم پرا تصور من از برین یه چیز دیگست و در ذهنم به زشتی ای که کتاب توصیف کرده نیست

همچنین دریافتم که هم جان و هم راب 14 سال دارن(یه ذره این سن ها احمقانه نیست آخه بچه 14 ساله میتونه فرمانروا بشه)

به celebalph;

تارلی ها و ارن ها حق داشتن که در برابر ایریس شورش کنن چون ممکن بود اون ها هم مزه دیوانگیش رو بچشن . وهم این که معلوم نبود در آینده چه چیزی انجام بده

به نظرتون اگر فرض کنیم تقابلی مثل دامبلدور ولدمورت با ویچ کینگ گندالف و از این تیپ جنگ ها پیش بیاد ،بین چه کسانی رخ میده؟

یه نظریه ای دارم واونم اینه که تا آخر داستان شخصیت ها یکی یکی حذف می شن و فقط یه نفرشون باقی می مونه (احتمالا جان که اگه فرض های شما درست باشه بعد از مردن راب و برن و ریکان و آریا و سنسا و دنریس، می شه وارث برحق تاج و تخت )

به نظرتون اگر فرض کنیم تقابلی مثل دامبلدور ولدمورت با ویچ کینگ گندالف و از این تیپ جنگ ها پیش بیاد ،بین چه کسانی رخ میده؟

اصلا یه همچین شخصیت هایی نداریم گفتم که اینجا همه خاکستری ان دو قطب خوب و بد نداریم کسانی که شر باشند و بد و کسانی که خوب باشند و روشن اون مربوط به فانتزی های قدیمی تر و کلاسیک تره فانتزی های جدید تر مثل همین سری و کتاب های گمل اصلا یه همچین ویویی ندارن کاملا داستان فرق داره. نمی شه برای همه نوع داستانی یه نسخه پیچید فانتزی های مدرن تر نگاه مدرن تری هم دارن.

celeb عزیز بابت توضیحات کاملت ممنون .

درباب جایی که گفتی خاندان هایی بجز استارک ها حق نداشتند بر علیه تارگرین ها قیام کنند ، اعلام مخالفت میکنم :) ریورران و ایری نمیتونستند به جنگ استارک ها بی تفاوت باشن ، ریورران عروس استارک ها بود و جان ارن از ایری ، استاد رابرت و ند بود ، ند هم به خاطر لیانا و هم به خاطر دوستی با رابرت این حق رو داشت که وارد جنگ بشه ، اما در مورد این که حق پادشاهی داشت یکم مردد هستم ، نمیشد تنها پادشاه رو کشت ، مسلما اگه تارگرین قدرتمند دیگه ای مثل ریگار باقی میموند ، در پی انتقام بر می اومد ، بنابر این سقوط تارگرین ها بلامانع بوده ، اما برام جالبه که چرا ادارد استارک به تخت آهنی تکیه نزد ؟! استارک ها محور اتحاد شورشی ها بودن و بیشترین حق رو انها باید داشته باشن ، احتمالا ند نخواسته این مسئولیت رو قبول کنه ! به نظرم بزرگترین اشتباه رابرت در دوران حکومتش ، ازدواج با سرسی لنیستر بود ، کاش به جای سرسی ، لایسا خواهر کتلین رو به عقد رابرت در می آوردن ، اینجوری دست شیر لنیستر از قدرت دور میشد و ممکن بود رابرت مرحوم بیشتر خانواده دار باشه .

جالبه تو نبرد پادشاه دیوانه و اتحاد شمال ، چطور های گاردن ، دورن و کسترلی راک تونستن با وجود اختلافاتشون با هم در یک اتحاد کنار بیان !

رابرت شاید پادشاه خوبی نبود اما ظالم و بی صفت هم نبود ، رابرت باید در حد فرمانده جنگ بودن میموند . پادشاهی منصب مناسبی براش نبود وگرنه آدم خوبی بود ( با وجود موجودی مثل سرسی ، هر کس جای رابرت بود ترجیح میداد جای دیگه دنبال خوشی هاش باشه ) .

به مو : کارای شنیع تارگرین ها به خودشون مربوطه ، پادشاه باید به مردم خدمت کنه ، خودش هرکاری با خودش میکنه به مردم چه ؟! حتی اگه تارگرین ها اعمالی با شدت عمل بیشتری ، مثل کاری که رنلی با شوالیه گل ها تو فیلم میکرد و همراهش به مردم خدمت میکرد ، اشکال چندانی نداشت و مردم مثل رنلی دوستشون میداشتند .

تارگرین ها قدرتشون رو مدیون به اژدها ها بودن ، قدرت خاصی نداشتن .

تقابل ؟! خیلی دوست داشتم ند و جیمی لنیستر یه نبرد برابر و تن به تن با هم داشته باشن . اما حالا ، در طرف شخصیت منفی ها کوه ، تازی و جیمی رو داریم و در طرف مقابل جان ، شوالیه گل ها ( تکلیف این رو هنوز مشخص نکردم که جز کدوم طرفی هاست ) و ...

به نظرم تقابل تن به تن زیاد تو کتاب جلوه نداره ، بیشتر تقابلی مثل رویارویی قوای استنیس و رنلی مهم و قابل بحثه . در این شکل من خیلی دلم میخواد نبرد رو در روی سپاه تایوین و راب رو ببینم .

به آگراواین : به نظرم فرضیه ات خیلی ساده و سر راسته و از پیر مرد زیرکی مثل مارتین بعیده که چنین پایان سر راستی رو بخواد رقم بزنه .

پ ن : بین این هفت خاندان ، های گاردنی ها و لنیستر ها بیشتر از بقیه به پادشاهی برازنده هستن ، هرچند لنیستر ها علاوه بر برازندگی وحشیگری ، خباثت و کمبود شرافت رو هم دارا هستن . ارن ها هم تقریبا نقش ماست رو بازی میکنن ، حتی اندازه جزایر پایک هم تاثیر گذار نیستن . نظرتون در مورد این خاندان ها چیه ؟!

رابرت شاید پادشاه خوبی نبود اما ظالم و بی صفت هم نبود ، رابرت باید در حد فرمانده جنگ بودن میموند . پادشاهی منصب مناسبی براش نبود وگرنه آدم خوبی بود ( با وجود موجودی مثل سرسی ، هر کس جای رابرت بود ترجیح میداد جای دیگه دنبال خوشی هاش باشه ) .

فقط این ایراد نیست که بهش وارده کی می گه اون طالم نبود خیلی هم ظالم بود چه کسی یه نوزاد رو می کشه که اون دست به قتلشون زد. رابرت هیچ بیشتر از کوه نیست اون وقتی با لیانا نامزد بود و عاشقشم بود بازم حروم زاده تولید می کرد اون مرد کلا فاسد بود. رابرت این قدر نفرت درون خودش داشت که مشکلش اصلا ریگار یا ایریس نبود اون دنبال ملکه و بچه هاشم رفت شاهزاده دورن رو و دختر کوچیک و چسر خردسالشم کشت و این اتفاق نبود اون می خواست که اونا بمیرن وجودش از نفرت انباشته بود انگار فقط دنبال بهانه ای بود تا این همه کشتار راه بندازه اون عاشق جنگ بود و کشتن این اصلا ادم خوبی رو در ذهن ادم منعکس نمی کنه. ادارد خیلی ازش ایراد می گرفت اما نمی دونم چه جوری بعنوان یه دوست تحملش می کرد از اول. بعدم داشتن لیانا یه جور عقده شده بود براش فکر کنم خودش می دونست دوسش نداره یا یه چیزایی لابد از عشق بین اون و ریگار می دونست در هر صورت در مورد لیانا عقده داشت این کاملا از تمام رفتارش مشخصه.

پ ن : بین این هفت خاندان ، های گاردنی ها و لنیستر ها بیشتر از بقیه به پادشاهی برازنده هستن ، هرچند لنیستر ها علاوه بر برازندگی وحشیگری ، خباثت و کمبود شرافت رو هم دارا هستن . ارن ها هم تقریبا نقش ماست رو بازی میکنن ، حتی اندازه جزایر پایک هم تاثیر گذار نیستن . نظرتون در مورد این خاندان ها چیه ؟!

یه سوال تو کتاب 2 رو هنوز تموم نکردی نه؟ این طور به نظر میاد.

به نظرم به اعمال رابرت خیلی جهت دار نگاه میکنی ، اگه رابرت زنده میموند و جریانات زنش زندگیش رو تحدید نمیکرد ، چه کسی بزرگترین خطر براش محسوب میشد ؟! مسلما دنی ! چون هم وارث بر حقه و هم اژدها داره ، رابرت نباید از خاندان تارگرین کسی رو باقی میذاشت ، تا کسی نباشه که بخواد انتقام بگیره . تو جنگ که حلوا سرو نمیشه ، رابرت هم به تنهایی این اعمال رو انجام نداد ، تو فتح بارنداز پادشاه لنیستر ها پیش قدم و بیشترین سهم رو در جنایات داشتند ، ناجوانمردیه همه اعمال ارتش متحدین رو به رابرت وصله کرد . من نمیدونم چطور میگی رابرت نسبت به لیانا عقده داشت ! ما که هنوز مطمعن نیستیم که لیانا عاشق ریگار بوده ، کلمه عاشق شکست خورده بیشتر برازنده رابرت هستش تا عقده ای !

چرا استارک ها و لنیستر ها انقدر از هم بدشون میاد ؟! منظورم قبل از اتفاقات دوران پادشاهی رابرته ، موضع گیری ادارد و جیمی نسبت به هم رو حتی میشه از روز فتح بارنداز دید ، این دو خاندان قبلا با هم موضوع و تقابلی داشتند ؟!

چرا تموم کردم ، دو فصل از کتاب سه رو که ترجمه شده بود هم خوندم .

حالا نظر هر کسیه دیگه.....

چرا استارک ها و لنیستر ها انقدر از هم بدشون میاد ؟! منظورم قبل از اتفاقات دوران پادشاهی رابرته ، موضع گیری ادارد و جیمی نسبت به هم رو حتی میشه از روز فتح بارنداز دید ، این دو خاندان قبلا با هم موضوع و تقابلی داشتند ؟!

از لحاظ فلسفی با هم کنار نمیان لنیستر ها بدون دلیل به شاه ایریس خیانت کردن این به نظر ادارد بسیار نفرت انگیزه. چون شاه بدی به لنیسترها نکرده بود و جیمی قسم خورده بود که از شاه در هر شرایطی دفاع کنه و خودت نظر ادارد رو راجع به سوگند شکنان می دونی: اونا قابل اعتماد نیستن و شرافت ندارند و باید بمیرن. این چیزیه که ادارد در مورد جیمی فکرمی کرد. این برای اونایی که شرافت مند زندگی می کنن خیلی مهمه چون خاندان های مثل دورنی ها و تریل ها که تا اخر پشت شاه موندن اصلا بده نشدن چون به وظیفه شون عمل می کردن و این قابل درک و احترامه اما لنیستر ها فقط طرف پیروز رو انتخاب کردند. اونا همیشه این رفتار و داشتن و در ضمن یه جنوبی ان. همون طور که جنوبی ها با شمالی ها حال نمی کنن و به نظر نون به نرخ روز خورایی مثل لنیستر ها و کفتارهایی مثل لرد تایوین شرافت بازی استارک ها مسخره است بعد هم از قبل از اگان فاتح همه پادشاهی ها تقریبا یه دشمنی با هم داشتم مگر با ازدواج یا دوستی شخصی حلش می کردن و نه ازدواجی بین اینها صورت گرفته و نه دوستی. دوستی که کلا محاله

به آرون:

اعمال شنیع تارگرین ها نشون میده که اونا ارزش های اخلاقی کمی دارن پس باید با احتیاط بهشون نگاه کرد. اونها قدرت مقابله با آتیش رو داشتن،نه؟

راستی توی کتاب به روابط شاهزاده گل ها ورنلی به این شکل اشاره نشده و فکر کنم به خاطر خود این شبکه(اچ بی او) که متخصص چپوندن این جور چیزا تو فیلم هاس این به فیلم اضافه شده

منظور من از تقابل ،تقابل خیر وشر نیست بلکه تقابل قدرت هاست مثلابین بالروگ وویچ کینگ کدوم قوی تره یا بین شیر وببر واز این قبیل و به نظرم در آخر تقابلی بین دنریس و جان صورت میگیره

در مورد احتلاف لنیستر و استارک ها:

اگر به نماد دو خاندان نگاه کنی و اون رو شخصیت هر خاندان فرض کنی میبینی که خاندان لنیستر ها طالب سلطه بر دیگران وفرمانروایین ولی در حال حاضر به نظر میرسه که زیر سلطه یه پادشاه دیگرند و هیچوقت فرمانروای هقت پادشاهی نبودن بنابراین رو به بازی کثیف میارن ولی استارک ها با طبع سرکش ولی وفادارشون حاضر به تبعیت از لنیستر ها نیستن

اتفاق خوب برای من اینه که کل خاندان لنیسترها مورد تجاوز قرار بگیرن وراب سر دنریس واژدهاهاش رو از تن جدا کنه

به آگارواین:

با حرف آرون در مورد پایان داستان هم موافقم

مو : آخه نمیشه روابط خانوادگی تارگرین ها رو اعمال شنیع دونست ، خب اگه با کس دیگه ازدواج میکردن خلوص خونشون از بین میرفت ، ارزش های اخلاقی از دید افراد مختلف ارزش متفاوتی دارن ، همونطور که قبلا گفتم به نظرم رفتار حکم رانان با مردمشون ملاک سنجش اونهاست نه روابط خانوادگی اونها .

میدونم ، مثال رنلی و لوراس رو از این رو زدم که اعتقاد دارم حتی اگه واقعا هم چنین قضیه ای بین اونها پیش می اومد باعث بدنامی یا تنفر مردم از رنلی نمیشد . سیاست رنلی و اعمالش نسبت به مردم تعین کننده محبوبیتش بود .

جان اگه حتی نقش مهمی در آینده داستان بازی کنه ، نمیتونه مهره ای به قدرت دنریس باشه ، جان تنهاست و قدرت خاصی نداره درحالی که دنریس مادر سه اژدهاست که فقط کافیه سالم بزرگ بشن تا دنی بتونه به دنیا حکومت کنه . اما به نظرم جان میتونه نقش مهمی تو داستان ایفا کنه ، مثل همون کاری که بیلبو یا فرودو در ارباب حلقه ها انجام دادن( به نظرم بیشتر کنار دنریس خواهد بود تا مقابلش ) . به نظرم تقابل اصلی بین دنریس و زمستان و آدرها خواهد بود ، اما تا اون موقع به نظرم باید شاهد مثله مثله شدن استارک ها باشیم . با اتحاد تایرول ها ، لنیستر ها و دورنی ها با هم و حمله پایک و خیانت شمالی ها به راب ، واقعا هرچی زودتر کار استارک ها تموم بشه ، ما از استرس زودتر خلاص میشیم و داستان میرسه به جاهای جذابترش .

من با نظر ارون موافق ترم این که خواهر و برادر با هم ازدواج می کردن هیچ ایرادی نداره مگه هخامنشیان این کارو نمی کردن این ها به دین شون برمی گرده و سنت هاشون. پیامبرهای خودمون هم با خواهر و دختر خودشون ازدواج می کردن اون هم نه بعنوان یه انحراف اخلاقی از اول دنیا این جوری بوده اما در دین های ابراهیمی بعد از موسی این امر نهی شده اون هم به خاطر اینکه جمعیت این قدر زیاد بود و روابط طوری بود که ازدواج درون گروهی دیگه مناسب نبود. نمی شه این چیزا رو محکوم کرد. در دین زرتشتی هم که خیلی کهن تره ازدواج برادر و خواهر ایرادی نداره اما پدر یا مادر نمی تونن با بچه شون ازدواج کنن در حالی که قبلا می شده. نمی شه اینجوری کسی رو محکوم کرد در سلسله هخامنشی به خاطر اینکه با اثر از ایلام کسی که با دختر خانواده ازدواج میکرد همون قدر حق داشت شاه شه که پسر خانواده و هم چون خون با زن به ارث می رسیده برای مشروعین بخشیدن به شاه باید شاه با خواهراش ازدواج می کرده. رد مصر هم چون خون اونها الهی محسوب می شده و نمی تونستن با فرودست خودشون خون رو قاطی کنن با خواهر و برادر ازدواج می کردن. اینجا هم یه جورایی دوتا دلیل برای این جور ازدواج ها وجود داره بعد هم اینجا ما تارگرین ها رو باید توجه بکنین که از انسان های نخستین یا اندال ها نیستن بلکه مردم والریای کهن اند که به کینگز لندینگ اومدن و به خاطر دین و فرهنگ والریایی این جور ازدواج ها ایرادی براشون محسوب نمی شه بعد ها هم شاه دین خودش رو به دین خدایام 7 گانه تغییر می ده تا با مردم هماهنگ تر باشه. تارگرین ها واقعا خوب به مردم حکومت کردند. اون ها همه چیز و ساختن و نظم دادن اما لردهای دیگه فقط قدرت طلب اند. این وسط استارک ها خیلی ام بی تقصیر نیستن. راب که حسابی از دست دررفته و کارایی رو که نباید می کنه و اصلا به حرف مادرش دیگه گوش نمی ده و غرور گرفته اتش. اخرش کارو خراب می کنه و خودش و به کشتن می ده.

جان هم به نظر من بیشتر با دنریس خواهد بود تا برعلیه اش بخصوص اگر رابطه خونی ای بین شون ثابت بشه. در ضمن پادشاهی رو خطر بزرگ تری از شمال چه وحشی ها و چه ادرها تحدید می کنه که فکر کنم به خاطر وجود دوباره اونهاست که دشمن طبیعی شون اژدها ها هم دوباره بوجود اومدن تا تعادل دنیا به هم نخوره اگر با دقت بیشتری به نقشه هایی که من گذاشتم نگاه کنین خیلی برداشت های جالبی خواهید داشت. دونقطه مقابل در این دنیا سمت سیاه و اژدها هان و سمت سرد با ادرهاست که قطعا دشمن هم و خنثی کننده هم اند نغمه اتش و یخ هم به نظرم یه جور پیوند بین مردم سردی چون استارک ها و مردم اتش مثل تارگرین ها بوجود خواهد اومد. این ها با هم اند :ریگار و لیانا.........جان و دنریس.............. قدیمی ترین و باستانی ترین مردم هم همین دو خاندان اند و همچنین هر دو در حال انقراض....................

به مو : نمی دونم چرا این قدر از دنریس بدت میاد من که خیلی دوسش دارم دختر رجز کشیده ایه و در عین حال این قدر انصاف داره که می خواد از همه کشتارها در دنیا کلوگیری کنه اون نمی خواد به هر قیمتی شاه باشه. دنریس دلش می خواد جلوی کشتار زنا و بچه ها رو بگیره من دوسش دارم.

به celebalph:

مثال هایی که شما زدی در زمانی بود که این اعمال از نظر عامه مردم شنیع نبود ولی در خود کتاب جیمی لنیستر رو با همین اتهام مورد سوال قرار میدن وبه نوعی تحقیرش میکنن وهمینطور جافری وخواهر وبرادرهاش رو پس این عمل ناپسندیده ای در نظر مردم بوده وهست وحتی اون ها رو از حیث این عمل با تارگرین ها مقایسه میکنن

یه آرون:

مطمئن باش اگر مردم به رابطه بین رنلی ولوراس بو میبردن محبوبیتش رو به طور کامل از دست میداد جدای از این که صلاحیتش رو نزد اشراف وبزرگان از دست میداد

به مو : کار جیمی و سرسی از این رو شنیع بود که سرسی با پادشاه ازدواج کرده بود ، شوهر داشت و ملکه کشور بود ، و چنین اتفاقی بین قوم خودشون هم مشکل داشت چه برسه به مابقی هفت پادشاهی ، سرسی با رابرت ازدواج کرده بود اما بچه های برادرش رو به جای بچه های رابرت جا زد ، خیانت خیلی بزرگی به راب کرد و برای مخفی کردنش دست به جنایات کثیفی زد .

اما تارگرین ها رسما با خواهرانشون ازدواج میکردن ، این وسط هم هدف و دلیل این کار رو داشتند و هم دروغ یا دوز و کلکی تو کار نبود .

جدا از این حرف ها ، به نظرت اگه جافری با مردم به خوبی رفتار میکرد ، مردم گشنگی نمیکشیدن و مورد ستم قرار نمیگرفتن و کیفشون کوک بود ، بازم نسبت به جافری خشم داشتند و به طرفش آشغال پرت میردن یا به لردهاش حمله میکردن ؟! اونم فقط به خاطر این که ...زاده است ؟! مردم گشتنه و مظلوم دنبال بهانه بودن .

به مو: این در مورد لنیستر ها ننگ داره نه تارگرین ها به نظر هیچ کس این امر برای اونها بد نمیومد. نه در مورد تارگرین ها مردم اونها رو دوست داشتن و اصلا براشون مهم نبود با خواهرشون ازدواج می کنن. در ضمن سرسی شوهر داشته با برادرش اگر ازدواج می کرد اون وقت این قدر بد نبود. اگر به افسانه های تارگرین هم نگاهی بندازین شوالیه اژدها رو می بینیم که دائم سنسا بهش فکر می کنه که در اون درخت خانوادگی تارگرین که من گذاشتم هم مشخصه. شوالیه اژدها عاشق خواهرش بوده اما برادر بزرگ تر باید با این یک خواهر ازدواج می کرده و شوالیه اژدها و اون خواهر عاشق هم بودن. 2 برادر و یک خواهر خب شما فکر نمی کنی اگر برای مردم این قدر بد بوده این قضیه چرا شعر براش سرودن و این قدر افسانه اش و دوستدارن؟؟؟

جدا از این حرف ها ، به نظرت اگه جافری با مردم به خوبی رفتار میکرد ، مردم گشنگی نمیکشیدن و مورد ستم قرار نمیگرفتن و کیفشون کوک بود ، بازم نسبت به جافری خشم داشتند و به طرفش آشغال پرت میردن یا به لردهاش حمله میکردن ؟! اونم فقط به خاطر این که ...زاده است ؟! مردم گشتنه و مظلوم دنبال بهانه بودن .

دقیقا من موافقم. هر کس روابط خودش و داره و به کسی ربطی نداره اما جافری و رابرت از این لحاظ در نظر مردم بد بودن که شاه خوبی نبودن حالا می خواد با هر چند تا زن و مرد رابطه داشته باشه به کسی چه. این که طرف با کی ازدواج می کنه برای مردم مهم نیست مهم عدم خیانته. رابرت دائم خیانت می کرد. سرسی خیانت کرده. اما تارگرین ها خیانت نمی کردن. رنلی به کسی خیانت نمی کرده..

منظور من اینه که وقتی تارگرین ها اینقدر برای این که به اصطلاح بخوان خونشون پاک و خالص بمونه با محرم ازدواج کنن نشونه دهنده ی اینه که اولا به سرعت رو به انحطاط میرن وتعداد افراد خاندانشون کمتر و کمتر میشه و منجر به خطر منقرض شدنشون میشه(جدای از اینکه به علت ازدواج فامیلی دچار بیماری های مختلفی میشن) و دوما نشون میده که اونها برای بقیه ارزشی قائل نیستن پس بقیه براشون اهمیت ندارن وهمین باعث سرخوردگی در اشراف و بزرگان هفت پادشاهی میشه و اینقدر اعتماد به نفس کاذب به تارگرین ها دست میده که مرتکب فاجعه ای مثل کشتن برادر و پدر ند میشن(حدس میزم جنون ایریس ناشی از این ازدواج های فامیلی بود شاید هم توکتاب این روگفته باشه)

و یه نمونه دیگش غرور و جنون ویسریس که باعث مرگش شد

در مورد رنلی و شاهزاده گلها:

اولا اگر مردم از رابطه بین این دو تا مطلع میشدن متوجه میشدن که رنلی یک آدم پوپولیست که با پرنسس گلها به خاطر فریب بقیه و عزیز نشون دادن خودش ازدواج کرده پس صد در صد از محبوبیتش کم میشده

دوما اگر این کار چیز شنیعی نیود پس چرا علنا این کار رو نکردن(با توجه به محبوبیت زیاد جفتشون)

و در آخر من باز هم نسبت به وجود این رابطه در کتاب تردید دارم واون رو ساخته و پرداخته کارگردان میدونم .

ازدواج درون خانواده ای مخصوصا اگه طی نسل های متمادی ادامه داشته باشه میتونه کلی بیماری ژنتیکی ایجاد کنه ، یادمه یه جایی خوندم که همین اقدامات منجر به انقراض یه سلسله پادشاهی تو مصر شده . اما قضیه سرخورده شدن بقیه لرد ها و نادیده گرفتنشون رو قبول ندارم ، حتی تو دوران تارگرین ها شورای کوچیک وجود داشته و دست پادشاه به عنوان شخص دوم مملکت از یکی از خاندان های دیگه انتخاب شده .

به نظرم بهتره قضیه رنلی و لوراس رو ناتمام رها کنیم ، ادامه بحث در این مورد از ظرفیت تلار گفتگو خارجه ، ضمن این که کتاب و فیلم جای بحث های زیادی داره و برداشت ما از این قضیه جدا از داستان به نحوه تفکر ما برمیگرده و ادامه دادنش تاپیک رو کاملا به انحراف میکشونه .

به پیپین : آره همونه

با یه ذره تاریخ مارتینی چه طورید؟

می تونین برای درک بهتر به نقشه هایی که قرار دادم مراجعه کنید.

این دفعه فرمانروایی در دنیای مارتین رو تا تارگرین ها می گم.

اولین و قدیمی ترین حکومتی که در کتاب های مارتین ازش یاد شده امپراتوری گیسکاری (Ghiscari empire) که پایتختش شهر گیز در اسلوری بی در شرق والریا در ایسوسه. این امپراتوری هزاران سال قبل بوجود اومده و نشان شون یه هارپی با سر زن و بالهای خفاش و پاهای عقاب و اذرخشی به دست تصویر می شه. این امپراتوری فرهنگ و زبان و معماری پیشرفته ای داشته و تقریبا به همه ایسوس فرمان می راده. زمانی که گیسکاری ها در اوج پیشرفت بودند والریایی ها چوپانی می کردند. شهر گیز پر از هرم ها و ساختمان های بلند و سنگی زیبا بوده. این امپراتوری با جنگ های بین گیسکاری ها و والریایی ها به اتمام می رسه و منقرض می شه و شهر های باقی مونده با این فرهنگ که گیزنو و یانکی و مرن جزوشونن نسل هاست که به تجارت برده در سطح جهانی می پردازن و همچنان بر سکه خود نشان هارپی دارند اما زبان گیز فراموش شده و والریایی کهن هم اکنون صحبت می شه با لهجه ای خاص. بعد از جنگ با والریایی های چون اونها اژدها داشتند گیز شکست می خوره و شهر با خاک یکسان می شه و دیگه مسکونی نمی شه. امپراتوری از هم می پاشه و هنر ها و زبان و فرهنگ اون جر در معدودی شهر ها فراموش می شه و از بین می ره. این انقراض 5 هزار سال پیش اتفاق می افته. گیسکاری ها پوست مسی و موی وز با رگه های قرمز دارند.

والریایی ها مردمی بودند که در قسمت کوهستانی در ایسوس در دریای سامر زندگی می کردند. اونها اژدها ها رو که در کوه های والریا ساکن بودند پیدا می کنن و با استفاده از جادو اون ها رو رام کرده و ازشون برای ساخت و جنگ و خیلی چیزهای دیگه استفاده می کننو والریا با کمک اژدها ها به سرعت پیشرفت می کنه و در حدود 5000 سال پیش به امپراتوری گایسکاری اعلان جنگ می ده و بدلیل داشتن اژدها ها همه جنگ ها رو پیروز می شه. بعد از نابودی گیز حکومت مطلق والریایی ها (valyrian freehold) شروع می شه که به اون امپراتوری نمی گن چون تعریفش از نظر سیاسی متفاوته. والریایی ها مردمی روین رو در طی جنگ ها از ایسوس می رونن که انها به سرکردگی ملکه نایمریا به دورن در وستروس می رن و اونجا ساکن می شن و نایمریا با لرد تیریل ازدواج می کنه. والریایی ها زبان و فرهنگ و تمدنی متفاوت داشتند خدایانی رو پرستش می کردن که اسامی 3 اژدهای اگان فاتح و خواهرانش از روی اسم همون خدایان بوده. والریایی ها به نوعی تسلط فرهنگی و زبانی بر تمام ایسوس و قسمت جزایر درگون استون داشتند. شهر های اونها با استفاده از جادو و اژدها ها دارای برج ها بسیار بلند و زیبا بودند. اون ها فولاد والریایی داشتند و خیلی از این دستاورد ها با نابودی والریا از بین می رن و یه راز باقی می مونن. والریایی ها یه طبقه اجتماعی خاص (همون لردها) داشتند و در فرهنگ اونها ازدواج خواهر و برادر و عموزاده ها و نسبت های نزدیک دیگه امکان پذیر بوده. یک فاجعه طبیعی باعث از بین رفتن والریا شد. شبیه جزیره کوهستانی والریا طی یک تغییر زمین شناختی می شکنه و شهرهای والریا بخصوص پایتخت (خود شهر والریا) کاملا از بین می رن و دریای دودی متولد می شه و الان سرزمین والریا به چندین جزیره تبدیل شده. به این اتفاق دووم او والریا (Doom of Valyria) نام داره و به دریای دودی شکارچی شیطانی می گن و خیلی ها می گن دووم هنوزم در والریا جریان داره. شهر های ازاد باقی مونده شهرهای والریایی هستند. تارگرین ها جزو معدود والریایی هایی بودند که جان از دووم بدر بردند. والریایی ها دارای موی پلاتینی (نقره ای درخشان) و چشمان بنفش رنگ بودند. اونها کم کم رابطه خاصی با اژدهایان برقرار می کنن و گروهی از اونها (نه همه) نسبت به اتش مصونیت داشتند که در دنریس تارگرین به ارث مونده. تارگرین ها تا سال ها و قرن ها بعد از نابودی والریا در درگون استون ساکن بوده و یکی از خاندان های بزگ بودند و پادشاهی خودشون رو داشتند. تا 300 سال پیش که اگان فاتح و خواهرانش بوسیله اژدهایانشون دست به فتح 7 پادشاهی می زنن.

تارگرین ها در درگون استون اژدها پرورش می دادن و این ها رو به صورت راز پنهان می کردند و زمانی که اگان و خواهرانش شروع به فتح می کنن خیلی از لردها بدون جنگ با فقط وجود یک اژدها تسلیم شده و شمشیر خود رو تحویل می دادند . اونها کینگز لندینگ رو بنا کرده اند.

تارگرین ها خدایان والریا رو می پرستیدن تا وقتی که اگان در جایگاه شاه 7 پادشاهی تصمیم می گیره دین مردمش رو بپذیره اما به این شرط که رسوم والریایی مثل ازدواج با خواهرانش رو بتونه حفظ کنه.

دیگه لازمم نیست بگم که نشان والریایی ها اژدها بوده مثل تارگرین ها.

درود

این جا فقط انگار سه نفر کتاب رو خوندن ! آرون - مو و celebalph

من الان چند روزه که کتاب رو شروع به خوندن کردم و می شه گفت اولین تجربه خوندن رمان در تبلت های آی پد می باشد { لازم دونستم بگم روحت شاد استیو جابز }

خوب بگزریم من الان فصل هفتم کتاب اولش هستم و هیچ کدوم از بحث هایی رو که قبلا دوستان انجام دادن رو نخوندم خوب دلیلش واضحه دیگه نخواستم جلو جلو داستان رو بفهمم :دی

به نظر من خوندن داستان لازمش داشتن نقشه و یه سری اطلاعات خانوادگی که در این جا می تونید اون رو پیدا کنید !

http://awoiaf.westeros.org/index.php/Category:Noble_houses

http://awoiaf.westeros.org/index.php?title=Category:Noble_houses&pagefrom=Lannister+of+Lannisport%0AHouse+Lannister+of+Lannisport

خوب تا الان به نظر من خانواده ی استارک ها غیور ترین و قابل احترام ترین خاندان هسند و من تو این خاندان از جان اسنو و پدرش ند خوشم اومده :دی

در طرف مقابل هم از ویسریس هم بدم میاد و دلم برای خواهرش دینریس می سوزه

در باب داستان به نظرم داستان در کشوری اتفاق می افته که خیلی به بریتانیا شباهت داره تا کشور های اسکاندیناوی و اگه دوستانی بازی عصر قلعه های 3 رو انجام داده باشن سرزمین برفی و سرزمین اتش مثال جالبی برای این داستان فانتزی هستند

در موردترجمه ی خانم مشیری به نظرم اگه واقعا بدون پرده ترجمه کره باشن واقعا ترجمه ای در خورد قبول هستش چون اگه این کتاب برای چاپ ترجمه می شد مسلما صفحاتی از اون رو سانسور می کردن یا حذفش می کردند !!

فعلا حرفی ندارم اما دوستان می تونند کتاب 3 به بعدش رو به زبان اصلی به من برسونند :دی

راستی چند تا کتاب هست این مجموعه و ایا آخرین جلدش رسیده به بازار ؟؟

:)

اصلان مگه 6 ماهه به دنیا اومدی !؟ :دی خب کتاب رو بخون بعد شروع به بحث کن ،یادش بخیر تو صفحه اول همین تاپیک گفتی کتاب رو میخونم بعد وارد بحث میشم :دی الان من یه اسپم طولانی دارم میبینم :دی ! بجز ما سه تایی که نام بردی ، آگارواین هم کتاب رو خونده و تام بامبادیل هم مثل تو در حال مطالعه جلد یکه ( اما ترجیح میده تا کتاب ها رو نخونده وارد بحث نشه :دی ) ، اگه پست های قبلی رو میدیدی ، میتونستی از نقشه های خوبی که celebalph گذاشته استفاده کنی .

کتاب قراره در 7 جلد منتشر بشه که گویا تا الان 5 جلدش منتشر شده ، تو پست های قبلی تاپیک میتونی متن انگلیسی کتاب ها رو پیدا کنی . اسامی هر هفت جلد قبل از انتشار مشخص شده بودن ، میتونی از طریق ویکی پدیا اسامی هر 7 جلد رو مشاهده کنی ( حتی اونایی که هنوز چاپ نشدن ) .

سلام به اصلان

من کتاب های زبان اصلی رو با فرمت ای پاب در پست های قبلی گذاشتم شما که آی پد داری بریز وحالش رو ببر:دی

اون کتاب ها نقشه وتوضیحات جانبی هم دارن

بابا ناسلامتی من خودم و کشتم اون همه نقشه گذاشتم یکی از یکی بهتر.......

اون دو تا پست من راجع به تاریخ سرزمین مارتین رو هم بخونی ایرادی بهش وارد نیست چون تو کتابا نیومده و چیزی رم لو نمی ده.

بعدم تو چه طوری داری این کتاب و می خونی اصلا وقت می کنی بیایی اینجا :-? من تا تمومش نکنم اروم نمی شم ;)

در مورد ترجمه ام باید بگم اره بی پرده ترجمه کرده سانسور مانسورم نداره :)

بعدم کتاب 7 جلد قراره باشه که 5 تاش اومده که برای ما 2 تاش ترجمه شده. دو تا هم کتاب جانبی برای معرفی دنیاش داره که اصلا پیداشون نمی کنم.

من 5 جلد بیرون اومده رو به زبان اصلی با فرمت pdf دارم.

راستی یه چیز خیلی مهم: اون سایتی که خودت گذاشتی اصلا پیدات نشه بخصوص در مورد شخصیت ها چون حداقل تا کتاب 4 لو می ده

میخوام یه خبر از سحر بدم:

هنوز خبری ازش نیست :)

یادتونه قبلا گفته بودم سحر فصل 14 کتاب 3 رو ترجمه کرده؟بالاخره فهمیدم واسه چی بوده {تام در پوست خود نمیگنجد ;) } گویا قسمت 10 فصل2 سریال یه مقداری از کتاب سوم رو لو داده بود و به همین دلیل سحر این فصل رو در اختیار بچه هاگذاشته بود.هر کی خواست میتونه دانلود کنه:

ASoS-14.pdf

راستی زمزمه هایی شنیدم مبنی بر اینکه سحر کل کتاب 3 رو ترجمه میکنه و بعد یهو رو میکنه.البته اینو شبکه عنکبوتای لرد واریس برام خبر آوردن :-? پس خیلی بهش اعتماد نکنید

بچه ها یه خبر بد دارم براتون ;):

Winter is coming :-? :)

ا فقط فصل 14 هه که قبلیاش چی قبلیاشو من ندارم کی داره؟

دورد !!

با تشکر از تامی عزیز که ما رو در جریان تمام اتفاقات می زاره :دی

راستی این سریالش رو از کجا می شه تهیه کرد ؟؟

یه مسئله ی دیگه :دی

به نظرتون داستان در چه منطقه ی جغرافیایی می گذره ؟؟

من هر کار می کنم نمی تونم بپذریم که این داستان ها برای کشور های اسکاندیناوی باشند به نظر من بریتانیا بهترین گزینه برای این سری داستان ها است !!

منظورت از این که در چه منطقه ای می گذره چیه؟ مگه پست های منو نخوندی؟ تمام این ها رو توضیح دادم هم نقشه برای دنیای خلق شده گذاشتم هم توضیح راجع به شباهتاش با دنیای خودمون دادم یه سری تاریخ دنیای مارتین رو هم ترجمه کردم و خلاصه شو گذاشتم. رجوع کنید اگر باز هم سوال داشتید در خدمتیم.

در ضمن از لحاظ اب و هوایی البته وستروس تطابقی با بریتانیا و اروپا نداره. بخصوص که در دنیای مارتین مال از فصل تشکیل نمی شه. بلکه فصل ها شامل سال ها هستند.

این هم یک سایت برای دانلود هر چیزی که خواستی فقط ف.ی.ل.ت.ر ه باید با ...شکن بری البته اما عالیه.

http://kat.ph/

کافیه هر سریال یا فیلمی رو یا حتی البوم موزیکی رو به اسم انگلیسی سرچ کنی البته سیزن سریال رو هم بزن. برای سریال هایی که کامل ریلیز شدن می تونی یک فولدر کامل شامل تمام اپیزود های سریال رو با کیفیت های مختلف داشته باشی. حواست به تعداد دهنده های دانلود باشه والبته به زبانش که در اسم فایل دانلودی اومده.

خب 4-5 روزی میشه که خوندن جلد 1 نغمه رو تموم کردم و الان مشغول دیدن سریال سیزن 1 هستم.خواستم حسم رو راجع به داستان بگم.عالی بود.اتفاقات داستان برای من قابل پیش بینی نبود.کشته شدن اون آقایی که خیلی دوسش داشتم شدیدا ناراحتم کرد.جا افتادن جان اسنو برام دلپذیر بود.باز شدن چشم سنسا تلخ بود ولی دلم خنک شد.و همه ی اتفاقات طوری دست به دست هم داده که آرزو میکنم سحر دوباره کار ترجمه رو از سر بگیره!البته کلی خوشحالم که هنوز جلد 2 رو دارم واسه خوندن.

راستی دیشب آلبوم صوتی سیزن 1 سریال رو گرفتم.پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید.فوق العاده ست!

اینم لینکی که به درد همه میخوره:

http://www.4shared.c...SoundTrack.html

ویرایش:

بنا به درخواست دوستانی که به این کتاب دسترسی ندارن لینک دانلود این کتابها رو براتون میذارم.

کتاب اول:

http://ketabnak.com/....php?dlid=14661

کتاب دوم:

http://ketabnak.com/....php?dlid=38372

اول باید در سایت کتاب ناک عضو بشید.چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه!

ا فقط فصل 14 هه که قبلیاش چی قبلیاشو من ندارم کی داره؟

هیچکس نداره.گفتم که اون فقط برای واضح شدن قسمتهایی از سریال بود که وارد کتاب سوم شده

به تام: بله عالی بود من قبلا هم گفتم بعد از مدت ها بالاخره یه سری بدستم رسید که ارزش دنبال کردن کتابا و فیلم ها شو داره کتابی که ارزش وقتی که براش می ذاری رو داره عالیه

من به غیر از سیزن 1 البوم سیزن 2 شم دانلود کردم چند تا جدید داره عالیه بخصوص موزیک سره قسمت های جگن هگار (عاشقشم)

خب این که خیلی بده فصل 14 رو فقط گذاشته خب تو فصل های قبلی یه اتفاقاتی افتاده ما خبر نداریم من اومدم صفحه اول و بخونم دیدم از چند تا چیز بدجور بی خبرم بی خیال شدم

به انتظاریم برای کتاب 3 به سختی اقا به سختی

خطر لوث شدن داستان (کتاب دوم )

دو تا سوال داشتم یکی اینکه ماجرای دنباله دار چی شد یهو از داستان حذف شد و دومی هم در مورد نحوه کشته شدن رنلی ، کار اون راهبه سرخ بوده ؟

دنباله دار که خب یه جرم آسمانی با تکه های برف و یخ بود :دی فکر به نظرم یه اتفاق نجومی بوده که موازی با داستان اتفاق افتاد و به واقعی بودن داستان اضافه میکرد ، هر کسی هم اون رو به خودش میگرفت و نشانه موفقیت خودش میدونست ، همین ! ( یه چی مثل سیلاب نیل و عقاید مصریان در باب خشم خداوند و از این دست ) . اما خب به نظر خودم اگه قرار باشه نشونه باشه ، بیشتر به پیدایش اژدهاها یا پایان تابستون نزدیکه .

بله ، رنلی عزیز به دست جادوی اون راهبه کشته شد ، البته بر اساس چیزی که تو فیلم و کتاب بود ، فرض رو بر این گذاشتم که راهب از استنیس باردار میشه و با جادوی خودش اون رو به قتل دیگران وا میداره ، البته یادمه زمانی که میخواستن لرد استورمزاند رو بکشند ، شوالیه پیاز پیکر استنیس رو از سایه تشخیص میده بعلاوه این که چهره استنیس بعد این قضایا تغییر میکنه ( خستگی و تحلیل نیرو و از این حرف ها ) .

اول که دنباله قرار نبود چیز خاصی بشه اومد و بعد یه مدت هم رفت و مثل دنیای خودمون به ادما ربطی نداره اما احتمال زیاد به اژدها ها مربوطه که بخصوص بعد از چند سد سال بالاخره طبیعت دوباره اونها رو زنده کرده تا به نظر من خطر ادرها رو دور کنن و مرده های متحرکشون.

در مورد رنلی هم که داستان کاملا روشن بود. راهبه سرخ دارای جادوهای احتمالا سیاهی بود که با ارتباط با استنیس بوجود میاوردشون ولی اینها ربطی به بدن و تن و استنیس نداشته این سایه ها هر کار می کردن به خاطر رابطه خاصشون با استنیس در خاطر استنیس مثل خواب دیدن بودند. این سایه ها یه جورایی مثل محصول مشترک راهبه سرخ و استنیس با هم بود بنابراین هر دو به این سایه مربوط بودند و از کارهای اون با خبر و احتمال زیاد استنیس از این قضیه خیلی با خبر نبود چون تو داستان گفته شد که بعد از شنیدن خبر مرگ رنلی خیلی ناراحت شد. این سایه بوسیله این زن و جادوش بوجود اومد و احتمالا مثل خیلی از داستان های دیگه این جادوی سیاه هم برای دشمنان و رقیبان بوجود اورنده اش خطرناکه برای همین این زن باید یه رابطه ای با استنیس برقرار می کرد تا اون سایه بره سراغ رنلی نه هر کس دیگه ای.

توی داستان گفته شد این قاتل قطعا سایه بوده چون اون قاچاقچیه شوالیه پیاز و می گم اون دید که یه سایه رو زنه به دنیا اورد و بعد هم اون سایه رفت و کار و تموم کرد ولی زنه تمام مدت با شوالیه پیاز بود. در ضمن مجبور بود اون رو داخل دیوارهای استورمز اند ببره چون جادوهای محافظ داشت دیوارهای اونجا. ولی رنلی بیچاره تو هیچ جادویی محافظت نمی شد.

یه سوال:

چرا تو داستان کتاب دو گفته شد که استنیس در جنگ مرده اما تو سریال با اینکه کمی هم از کتاب سه وجود داشت استنیس زنده بود؟؟؟؟؟

یعنی تو کتاب سره ما رو کلاه گذاشته و استنیس نمرده یا این از اون تغییراته سریاله فقط؟؟؟؟

برای کسانی که کتاب 2 رو خوندن

در کتب 2 برای افزایش روحیه سریازاشون شایعه کردن که استنیس به دست رنلی که از مرگ برگشته کشته شده ولی بعد ها در تالار پادشاه که اسرا رو به حضور تایوین وجفری میارن گفته میشه که استنیس به همراه راهب سرخ از صحنه ی نبرد گریخته و احتمالا هم با کشتی خودش که قرار بود به ساحل بارانداز پادشاه حمله کنه ولی اوضاع رو بد دید وحمله نکرد

همچنین وقتی که داشتم فهرست کتاب 3 رو میدیدم وبه اسم شخصیت هایی که داستان حول شون میچرخید برخوردم و جالب بود برام و فکر نکنم دونستش برای اونایی که کتاب 3 رو نخوندن اسپویل کننده باشه اگر مایل بودید بخونید

فصل هایی به داوس اختصاص داده شده پس در ساحل بارانداز پادشاه کشته نشده وا حتمالا دلیل دیگه بر زنده بودنه استنیسه

فصل هایی هم به جیمی و سمول می پردازه و تیان هم فصلی ندارهه پس به یقین کشته شده

بانوی سرخ قبل نبرد رفته بود درگون استون ، چون نمیخواستن پیروزی پایتخت به اسم اون تموم بشه قبل جنگ فرستادنش . رنلی هم درست یادم نیست ، ولی فکر کنم وارد نبرد پای دیوار های کینگز لندینگ میشه اما وقتی خبر یورش لشکریان تایوین و های گاردن رو میشنوه عقب نشینی میکنه ، با وجود آتش کیمیاگرها ، بارانداز در حال سقوط بود .

تو کتاب شک داشتم تیان زنده باشه ، اما کسایی که فیلم رو میسازن دو تا کتاب از ما جلوتر هستن ، و خود جرج هم همراهشونه ، وقتی تو فیلم کشته شدن تیان رو نشون نمیده ! بلکه اون رو با خودشون تو گونی میبرن ، حتما زنده مونده دیگه ! شاید تو کتاب های بعد سه ، دوباره وارد داستان بشه .

به آرون : من فیلم فصل 2 رو هنوز ندیدم به نظرم داستانی که میتونه حول تیان شکل بگیره تموم شده جرج با شخصیت تیان چه کاره دیگه ای میتونه انجام بده واگر هم دوباره به داستان برگردونتش احتمالا اثر زیادی در داستان نداره

یه چیز جالب در مورد کتاب اینه که تقریبا شخصیت خاکستری نداره یا بی شرفن یا باشرافت

په ! هزار و اندی صفحه از کتاب های جرج رو خوندی و هنوز بهش ایمان نداری !! هنوز کار جزایر آهن تموم نشده و قرا نیست تیان حتما به شخصه اهمیت خاصی داشته باشه ، میتونه مثل سنسا یا آریا فقط یه زاویه دید باشه واسه وقایع مهم دور و اطرافش . اتفاقا من دوست دارم برگرده به داستان و به فجیح ترین شکل ممکن و با درد بمیره .

با خط آخر پستت کاملا مخالفم ، خیلی از شخصیت ها علاوه بر خاکستری بودن ، تقریبا محو اند :دی و هرچی کتاب بیشتر پیش میره ، شخصیت ها رنگ هایی رو که اول به ما نشون دادن رو می بازن و به سمت خاکستری پیشروی میکنن ، از کتلین گرفته که اون حماقت رو انجام داد تا سرسی و لنیستر ها که به مرور خوبی هاشون دیده میشه . ( کم کم داره از سرسی خوشم میاد ) . به من بگو استنیس خوبه یا بد ؟! رنلی چطور که هم نازنینه هم غاصب !؟ نظرت در مورد سرسی که هم مادری بینهایت دلسوزه و هم زنی خیانت پیشه چیه !؟ یا جیمی که هم از طرفی بیشرفه که با خواهرش اون کار رو میکنه و هم انقدر وفاداره که هرگز بهش خیانت نمیکنه ؟! اون لایسا چندش آورچی ؟! شوالیه گلها هم همینطور !

دیگه بگذریم از شخصیت هایی مثل لیتل فینگر و واریس که خدایی اعجوبه دنیای کتاب اند و هر لحظه ای که میگذره ذهنیتم نسبت بهشون مدام در حال تغییره !

البته قبول دارم شخصیت هایی مثل برن ، آریا و دنی ، به شکل دست نیافتنی سفید اند ، اما زمان نیازه تا این ها هم بزرگ بشن و بدی و تاریکی کم کم توشون نفوذ کنه ( البته اگه زنده بمونن :دی ) .

حرف از لرد بیلیش و عنکبوت شد ، نظرتون در مورد اینها چیه و به نظرتون با این هوش و ذکاوتشون ، عاقبتشون چی میشه ؟!

خب تا حدی حرفم رو پس می گیریم چون مثلا به این دید به امثال سرسی نگاه نکرده بودم ولی در کل منظورم این بود که تقریبا یه جنگ بین شر نسبتا مطلق(انیستر) و خیر مطلق(استارک ها چیز بدی واقعا از خودشون نشون ندادن تاحالا) برقراره (البته در حال حاضر چون صد در صد جنگ بزرگتری در راهه که جبهه گیری ها رو عوض می کنه)

عنکبوت پیچده ترین شخصیت کتابه و اصلا قابل پیش بینی نیست ودر عین حال اعتقاد دارم جز 3 شخصیت قدرتمند کتابه و تقریبا به راحتی میتونه نتیجه جنگ رو عوض کنه و از مهلکه هایی که براش پیش میاد در بره واسم جالبه با اینکه در زمانی که همه فکر میکردن رنلی با سپاهش به راحتی بتونه همه رو شکست بده بهش محلق نشد

لردبیلیش هم انسان زرنگیه ولی سرانجام از بین میره(احتمالش هست که توسط عنکبوت از بازی کنار بره

البته احتمالا تمام حدس های من غلطه چون جرج نویسندست و هر لحظه یک غافلگیریه جدید رو میکنه

امیدوارم کتاب به سمت زیاد جادویی شدن پیش نره و در همین سطوح بازی های سیاسی (یه ذره بالا پائین)باقی بمونه چون در غیر این صورت بیشتر قابل پیش بینی میشه

بذار حدس بزنم از سه فرد قدرتمندی که مد نظر داری یکیش لرد تایوین هستش ( راست گفتم ؟) ، اما نفر سوم کیه ؟! سرسی ؟ بیلیش ؟ راب ؟

این مجموعه آخرت شخصیت پردازیه ! البته نمیشه به یقین رو عنکبوت حساب باز کرد ، بیشتر این باوری که ما ازش داریم به خاطر صحبت های خودشه ، نه اعمالی که ازش دیده میشه ، واسه همین بهتره یه کورسویی بذاریم واسه زمانی که ممکنه بفهمیم بیشتر گفته هاش ادعا بوده ! اما برخلاف عنکبوت ، بیلیش در عمل وارد شد و روند جنگ رو تغییر داد ، هرچند تیریون هم خیلی تو این کار موثر بود . اما من نقطه ضعف لیتل فینگر رو تو هوسش به املاک و هدایا میدونم ، راستش به نظرم وعده هارن هال بیشتر شبیه وعده سر خرمنه ( نه این که لنیستر ها دروغ بگن ها ، کلا هارن هال اینجوری ) و به نظرم خیلی رو لنیستر ها حساب باز کرده ! کلا من بدجوری گیر این دوتا شخصیت ام ، واقعا زیرک و آب زیر کاه اند و هر دوتاشون از هیچ جا به اینجا رسیدن . بیشتر از سایر شخصیت ها علاقه مندم تا عاقبت رقابت این دو جانور رو ببینم ؛ مرغ مقلد و عنکبوت !

از طرفی به نظرم سرسی اگه مادر نبود میتونست یه اعجوبه باشه تو سیاست ، کاری که با جان ارن ، ند ، رابرت و تیریون ( در جنگ بارانداز و بعد اون) کرد ، بینظیر بود ! کشتن یه پادشاه و ناک اوت کردن سه دست ، کار کمی نیست . اونم برای ملکه ای که اصلا محبوبیتی بین پادشاه سابق و مردمش نداره .

به نظرم نفر سوم تیریونه وبا حرکتی که سرسی انجام داد و اندکی رقت قلبی که داره(وجز استثنائات لنیسترها محسوب میشه) به نظر میرسه که ممکنه حتیی جبهه اش رو عوض کنه

یه نفر دیگه هم به عنوان نفر 4 ام دنریسه نه به خاطره این که خودش انسان زیرکیه به خاطر ابزاریه که در اختیار داره (اژدها ها)

کلا لیتل فینگر رو هماورد زیاد قوی ای برای عنکبوت نمیدونم و اون حرکتش در بستن پیمان با های گاردن هم زیاد کار شاقی نبود وقابل پیش بینی بود که های گاردن لنیستر ها رو انتخاب میکنه و من هم با نظرت موافقم ونقطه ضعفش رو همون حرص زیاد و عشقش به تالی ها میدونم

سرسی هم موجود خیلی آب زیرکاهیه ولی اون هم نقطه ضعف خودش روعلی الخصوص به تیریون نشون داد (همون محبت مادرانه وعلاقه به جیمی)

به نظرت عملکرد ند در مقابله با این خاندان لنیستر(علی الخصوص سرسی )چطور بود؟ اشتباه کرد وچوبش رو خورد وکشته شد؟بهتر نبود به رنلی می پیوست و استنیس رو به عنوان جانشین بر حق نادیده میگرفت؟کلا بهتر نبود چشماش رو روی بعضی از خباثت های خودش می بست و خبیث های بزرگتر(لنیستر ها) رو نابود میکرد

من در مورد قدرت بلفعل صحبت میکنم ، تیریون هیچ سربازی نداره و دیدیم که به راحتی منزوی شد ، دنی هم که فعلا یه قدرت شکوفا نشده است . بعد نبرد بارنداز به نظرم استنیس هم از لیست قدرت های برتر کنار رفت . فعلا من شخص اول مملکت رو مشترکا به سرسی و تایوین میدم .

نمیدونم چرا همش ته دلم امیدوارم که این لایسای دیوانه سر عقل بیاد و نیروی کوهستان ماه رو برای حمایت از راب بفرسته .

بعید میدونم تیریون بخواد بر علیه لنیستر ها کاری بکنه ، میدونه که همین خرده چیزهای که از فامیلش بهش میرسه ، از هیچ خاندانی بهش نمیرسه ، هیچ کس بجز خود لنیستر ها حتی بهش یه یه لقمه غذا هم نمیدن ، چه برسه به این که اون رو جذب خودشون کنن . به نظرم تایوین به عنوان کسی که استعداد تیریون رو میشناسه اون رو از این وضعیت دربیاره و کار مهمی رو دوباره بهش واگذار کنه .

در مورد ند : به نظرم اون مرد این بازی ها نبود ، شرافت یه چیزه ، حماقت یه چیز دیگه ، نمونش هم زمانی بود که به بیلیش اعتماد کرد و خواست به ملکه یه دستی بزنه که نتیجه اش رو هم دید . ند از خونه اش دور بود و داشت از کسی حمایت میکرد که صد ها مایل اونطرف تر بود . خب من به این میگم حماقتی که رنگ شرافت گرفته .

به رنلی ملحق بشه ؟! ند به خاطر همین شرافتش نمیتونست پادشاهی جافری رو ببینه ، خب اگه قرار بود شرافتش رو زیر پا بذاره و رنلی رو پادشاه اعلام کنه ، خب چه کاریه ! همون جافری رو به عنوان پادشاه قبول میکرد خب . به نظرم بهترین کاری که میتونست بکنه این بود که جلوی زبونش رو بگیره و به سرسی در مورد دونستن رابطه اش چیزی نگه ، اونوقت میتونست بعد مرگ رابرت به سلامت برگرده شمال و وقتی دستش به قدرتش رسید ، طرف کسی که صلاح میدونه رو بگیره .

باخبر شدم که بعد از غیبت طولانی مدت سحر خانوم یکی از دوستداران این مجموعه خودش تصمیم به ترجمه ی جلد سوم این مجموعه کرده!

این هم آدرس وبلاگش که ترجمه ها رو روش میذاره:

http://winterfell.mihanblog.com/

حالا خوبه ترجمه اش یا نه؟ اون طور که خودت گفتی قراره سحر کتاب و کامل قرار بده و من هم ترجیح می دم کتاب و کامل بگیرم و بخونم. ببینیم کی تو این مسابقه اول می شه مال اونو می خونیم :ymapplause:

حالا خوبه ترجمه اش یا نه؟ اون طور که خودت گفتی قراره سحر کتاب و کامل قرار بده و من هم ترجیح می دم کتاب و کامل بگیرم و بخونم. ببینیم کی تو این مسابقه اول می شه مال اونو می خونیم :ymapplause:

اون خبری که دادم{سحر میخواد یهو کتابو بده بیرون}از یکی از کسانی بود که با سحر ارتباط داشته.ولی تا خود سحر نگه هیچ خبری موثق نیست.این سحرم نمیاد یه خبر بده که اینجوری تو کف نمونیم!

خوب یا بد بودن این ترجمه رو نمیدونم.ولی خودش تو وبلاگش گفته اولین تجربه ی ترجمشه که داره انجام میده.ولی باید منتظر فصل جدیدش باشیم.چون فک کنم آرون بخونه این ترجمه رو.خوب یا بد بودنش رو آرون بهمون میتونه بگه

هر چند منم مثل خودت ترجیح میدم دست نوشته ی سحر رو بخونم.هر چی باشه حدود 1500 صفحه دسپخت سحرو خوردیم!

نقاشی های جان هو ( البته بیشترشون طرحه) :

http://www.dana-mad.ru/gal/display.php?img=4632

لینک فصل جدید از کتاب سوم نغمه ی یخ و آتش به قلم مترجم جدید!

http://www.rodfile.com/g61k6o0wbsri/A_STORM_OF_SOWRDS_-CHAPTER_3.pdf.html

http://www.mediafire.com/?t1sgph3zuhla1zl

در ضمن دوستانی که این فصلو خوندن لطف کنن و نظرشون رو در مورد مترجم جدید و نوع نوشته ش بگن

خب ، من مثل یه آدم تشنه ، بدون فوت وقت فصل رو خوندم :دی ، برای قضاوت کردن باید متن ترجمه رو با متن اصلی مقایسه کنیم ، از اونجایی که من این فصل رو تا نصفه ها به زبان اصلی خونده بودم ، میتونم بگم که ترجمه یه ترجمه تقریبا لفظیه و نیاز به نگارش درجمله بندی داره ، و همونطور که از قبل مترجم هشدار داده ، نباید اون رو با ترجمه سحر مقایسه کرد ، برای کسی که به نثر سحر عادت کرده ، ممکنه هماهنگی با این ترجمه یکم سخت باشه. با این حال، از خوندن این فصل لذت بردم ، و با کمال میل مابقی فصل ها رو در صورتی که این کار ادامه داشته باشه میخونم . و دعا گوی مترجم خواهم بود .

خب من امروز جلد دوم این مجموعه با ارزش و دوست داشتنی رو خوندم.خیلی زیبا بود...اتفاقات اصلا اونطوری نبودن که من فکر میکردم...من جلد دوم رو خیلی بهتر از جلد اولش میدونم.اگه بخوام از 10 نمره به کتابا نمره بدم: جلد اول بین 7 و 8 و به جلد دوم بین 9 و 10

پیشنهاد میکنم دوستانی که کتابو نخوندن از اینجا به بعدو نخونن!

چه احساس بدی داشتم وقتی به اونجای کتاب رسیدم که تیان برن و ریکان رو کشت و سرشون رو بالای قصر گذاشته بود.همش تو دلم آرزو میکردم که خدا کنه مارتین یه راه حلی واسه این قضیه پیدا کنه.برن نباید بمیره.{من برن رو خیلی دوست دارم.البته برام محبوبترین نیستا}.دقیقا وقتی باورم شد که برن مرده داستان رو شد...یعنی اون لحظه عالی بود.تو تمام اون چند فصل تو کما بودم! :ymapplause:

فعلا یه مقدار از بحثای قبلتون رو خوندم.بقیشو میذارم فردا میخونم:دی

در مورد رنلی:

منم فکر میکنم رنلی خیلی پادشاه خوب و دوست داشتنی ای میشد.ولی خیلی ناجوانمردانه کشته شد.بنظرم استنیس حقش بود که اونجوری پیروزی از دستش در اومد.اون بانوی سرخ بسیار منفوره!هنوزم بابت اون استاد{استاد دربار استنیس...اسمش یادم نی}متاسفم.بنده خدا همه تلاششو کرد که پادشاهشو از دست اون عفریته نجات بده ولی زورش نرسید!

در مورد تیان:

بنظرم شرایط تیان رو به اینجا رسوند.تیان میتونست تو شرایط متفاوت نقش یه دوست و یار خوب رو بازی کنه.خودت فرض کن اگه جای تیان بودی چیکار میکردی؟اون برگشته بود تا با نیروی پدرش به کمک راب بره.اومده بود که خودشو به باباش ثابت کنه.اومده بود خودی نشون بده.ولی اونجا با چیزای جدیدی رو به رو شد.اگه میذاشت و برمیگشت دیگه هیچ جایی بین خاندانش نمیداشت{تازه اگه جون سالم در میبرد}.از طرفی اگه به پشتیبانی راب در میومد چی؟فک کردی باباشو عموهاش اجازه میدادن زنده بمونه؟قبول دارم تیان خورده شیشه داشت.قبول دارم تیان هم جزو خاکستری ها بود.ولی همه تقصیرا رو گردنش نمیندازم.البته اون کارش با اون دختر بدبخت توی کشتی خیلی آزارم داد.خیلی ظالمانه رفتار کرد.

راستی یه سوال:

من خوب نفهمیدم چه بلایی سر تیان اومد.تیان ریک رو فرستاد تا براش مزدور بخره...به جاش کی اومد و نیروی سر رودریک رو قلع و قمع کرد؟

مو یه جا این سوالو پرسیده بود:

چرا در هارن هال یک لحظه هنرپیشه های خونخوار طرف لنیستر ها بودن و یک لحظه بعد هم طرف استارک ها؟

من فکر میکنم این هنرپیشه های خونخوار ماهیتی مثل بران داشتن.یعنی سکه و پول میتونست نظرشون رو به هر طرفی تغییر بده.

از این که بلاخره تو هم وارد این بحث شیرین شدی خوشحالم و دستت رو به گرمی می فشارم :ymapplause:

در مورد رنلی :

منم کاملا با تو موافقم ، رنلی واقعا پادشاه نازی می شد ، هم مهربان بود هم با اخلاق . به نظرم این بانوی سرخ جای تامل داره ! جادوش یه جورایی برای من حکم معجزه رو داره ، شاید واقعا فرستاده خدای خورشید باشه و با توجه به این که سیر جادو تو کتاب در حال افزایشه ، بعید نیست بعد ها قدرت های دیگه ازش ببینیم . ( البته بانوی داخل فیلم چنین چیزی رو نشون نمیده ، مخصوصا زمانی که استنیس داشت خفه اش می کرد ) . در کل من زیاد ازش بدم نمیاد ، بیشتر از استنیس بدم میاد .

آره ، پور اون استاد دربار که منم اسمش رو یادم نیست :دی

در مورد تیان :

تیان یکی از بی شرافت ترین موجوداتیه که میشناسم ، صد رحمت به جیمی و سرسی ! تیان 10 سال نون و نمک استارک ها رو خورد ، مثل پسر ادارد بزرگ شد ( من بودم زندانیش میکردم ) ، تو شورای جنگی راب بود ، اونوقت درست کاری کرد که حتی پدر و خواهرش اون کار رو انجام ندادن و به وینترفل که ده سال خونه اش بود حمله کرد . برعکس فیلم ، تو داستان بدون هیچ تردیدی با نقشه پدرش همراهی کرد . کار درست این بود که یه نامه به راب بفرسته و خودش رو به پدرش وفادار نشون بده . اینجوری بود که میتونست خودی به راب نشون بده ! وگرنه امیدی به قدرت جزایر آهن نیست . کار بد تیان با اون دختره شروع شد ! و وقتی بچه های آسیابان رو سوزوند به منتها درجه خباثت رسید !

ج سوالت : خب به نظرت چرا تیان دروازه وینترفل رو به راحتی باز کرد ؟! چون کسی که فرستاده بود با نیروهایی کمکی برگشته بود ، البته این نیرو ها به سرکردگی اون حروم ....ده ، با استارک ها به خاطر اون بیوه هه مشکل داشتن و خب ، تلافیش رو با کشتن سر رودریک و سوزاندن وینترفل درآوردن . به نظر من تیان هنوز نمرده .

به تام:

در مورد هنرپیسشه های خونخوار :اینقدر این تغییر ماهیت سریع رخ داد که من اول فکر کردم که کلا اشتباه متوجه شدم و اسمها رو اشتباه خوندم و فکر کنم این لحظه حفره ی بزرگی در داستان رخ داده چون اصن وضع جوری

نبود که به هنر پیشه های خونخوار پیشنهادی از سوی شمالی ها بشه

در مورد تیان:شقی ترین افراد هم با بچه ها اون کار رو انجام نمیدن در حالیکه تیان با اون بچه ها چند سال سر سفره غذا خورده بود واقعا اون حرکتی که با اون دختره انجام داد در برابر این کاراش چیزی نیست

ریک همون فرزند نا مشروع روس بوبلتون بود که با نیروهای خودش به سر رودریک حمله کرد

به آرون:کدوم فصل های کتاب سه رو خوندی؟

به مو:در مورد حفره کاملا باهات موافقم.شب خوابیدن صبح پاشدن یهو همه چی عوض شد.

جان اسنو:

محبوبترین شخصیت منه.خیلی دوست داشتنیه.روند اتفاقات برای جان تو کتاب دوم رو بیشتر از کتاب اول دوست داشتم.ولی کلا تو کتاب دوم جان و دنی یه مقداری دور افتاده شده بودن و کمتر فصل داشتن.ولی اون آخر داستان که مجبور شد کورین هفهند رو بکشه خیلی دلم به حالش سوخت.انگار همه دست به دست هم دادن که نتونه یه جا با ثبات باشه.دلم برای کورین هفهند هم سوخت.اونطرف تو جنوب یه سری آدم مثل تیان و باباشو و لنیسترا و واریس و بیلیش و... هستند.ولی این بدبختا جونشونو این شکلی کف دستشون میگیرن و با چه صداقتی به جنگ دشمن میرن.

استارک ها:

پور استارک ها...دوست داشتنی ترین خاندان {با شرافت رو هم بهش اضافه کنین}.تنها اتفاق دوست داشتنی که براشون افتاد همون دایرولفایی بود که پیدا کردن و به لطف جان اسنو زنده موندن.

منم اولا از سنسا بخاطر حماقتش متنفر بودم.ولی الان فکر میکنم درس خوبی گرفته.کلا تو کتاب 1 سنسا مجموعه ای بود از حماقت.نقش مهمی رو هم در سقوط ند بازی کرد.ولی تو کتاب دوم دیگه اون سنسای قدیمی نیست.هر چند که هنوز نوع خاصی از سادگی {که بوی حماقت توش پیچیده} در وجودش هست.

کتلین رو بخاطر نوع نگاهش به جان اسنو سرزنش نمیکنم.ولی نگاهش آزار دهنده بود {اصلا چه معنی میده موجودی اونقدر دوست داشتنی رو به اون چشم نگاه کرد؟}.ولی انصافا خیلی زجر کشیده.بلایی که سر برن اومد.بلایی که سر ند اومد.حالا هم که به خیالش برن و ریکان مردن.خبری از آریا نداره.سنسا هم که گروگانه.انصافا همه اینا رو بذاریم کنار هم میبینیم که از همه بیشتر زجر کشیده.حالا اصلا حساب نکردم که میدونه باباش رفتنیه.

راب:ای کاش تصمیم به حمله نمیگرفت.الان چی براش مونده؟استنیس وا داد.رنلی کشته شد.کی براش مونده؟از پشت خونه شو از دست داد.ایده ی پادشاهی شمال خیلی ایده ی خوبی میتونست باشه اگر میتونست حمایت یه جناح رو با خودش داشته باشه.الان چی براش مونده؟هارن هال و جیمی لنیستر!خیلی راحت میتونه از چنگش دربیاد

بنجن استارک:یه حسی بهم میگه بنجن زنده ست.برادر ند استارک حتما باید نقشی مهم تر از بردن جان به نایتس واچ داشته باشه.یه حسی بهم میگه نقش مهمی رو بازی میکنه!

راستی یه چی در مورد رنلی:تو فیلم سیزن 1 یادتونه.....اون طرف سر لوراس بود؟...این حرکتشون دستپخت کارگردان بوده یا کتاب ما اون تیکه شو حذف کرده؟بعید میدونم سحر چیزی رو حذف کنه

در مورد یخ و آتش:مطمانا آتش دنیه و اژدهاهاش.یخ هم باید آدرها باشن.فکر میکنم روند داستان طوری شکل بگیره که جنوب در مقابل شمال (آدر ها) قرار بگیره و اینجاست که دنی نقش خودشو باید ایفا کنه

راستی اون تیکه ای که دنی رفت به کاخ جادوگرهای لب آبی....چقدر این تیکه ش شبیه یه قسمتی از کتاب نارنیا بود.اونجا هم لوسی یه جا وارد خونه ی یه جادوگر میشه و تو اونجا باید از یه راهرو میگذشت و بعد وارد یه اتاق میشد.و اونجا باید یه کتابو ورق میزد.توی هر صفحه یه سری چیزایی میدید.مثل همین اتفاقایی که دنریس تو اتاقا میدید..کسی نارنیا نخونده بگیره کجا رو میگم؟

تام تو هم مثل من اعتقاد داری که دخل استارک ها و به خصوص پادشاه شمال اومده ؟! :ymapplause:

به نظرم با وجود اتحاد های گاردن ، کسترلی راک ، بارانداز پادشاه و صلح دورنی ها با این ها ، دیگه دمار از روزگار استارک ها درخواهد اومد . خصوصا وقتی که جزایر آهن بهشون حمله کرده ، پایتختشون اشغال شده ، و یکی از پرچمدارانش علیه اش خیانت کرده ( می شه اون حروم ..اده رو هم پرچم دار محسوب کرد ؟) ، حالا با این اوصاف ، ارتش وحشی ها از شمال به دیوار و مرزهای استارک ها هجوم میارن و بعد از اونها نوبت به آدر ها خواهد رسید ! جدی جدی نابودن این استارک ها !

قضیه لوراس و رنلی تو کتاب نبوده ، اما خب خیلی هم نمیشه به فیلم ایراد گرفت ، تو کتاب جایی دیده نمیشه که رنلی با کسی رابطه داشته باشه و تا جایی که یادم میاد خیلی هم به رابطش با مارجری بعد عرویشون اشاره نمیشه ، همچنین مارتین جوری از علاقه لوراس و خشمش نسبت به مرگ رنلی حرف میزنه که آدم مشکوک میشه ، به نظرم نشون دادن چینین رابطه ای تو فیلم ، زیرکی عوامل فیلم رو نشون میده ( که از آب گل آلود ماهی میگیرن :دی ) .

دقیقا...استارکا الان تو بدترین وضعیت ممکن قرار دارن.گذشت زمان به ضرر استارکا تموم شد.اگه با اون پیروزی های خوبشون با تالی ها و ریورران به تایوین لنیستر حمله میکردن خیلی شانس بهتری داشتند.صبرشون فقط وینترفل رو از چنگشون درآورد.تایوین لنیستر رو قدرتمند کرد و خطر رو از بیخ گوش جافری و سرسی دور کرد!

اون پیشنهاد صلح واقعا احمقانه بود.که چی؟معلوم بود قبولش نمیکنن...فقط زمانو از دستشون گرفت.

اما گمانی که کلب وارد کرد:به نظرم ایده ی جالبیه.ولی فک نمیکنم عملی باشه.نظرم کاملا به مو نزدیکه.بالاخره بارداری لیانا چند ماهی طول میکشید و تا جایی که من میدونم فاصله زمانی این اتفاقات به تولد یه بچه نمیرسد. هر چند از نظر زمانی خیلی با قاطعیت نمیشه نظر داد.مارتین این مورد رو خیلی مخفی نگه داشته.چیزی که به طور قطع میشه گفت اینه که جان از خون اژدها نیست.چون آتش دستشو سوزوند. {حمله ی آدر ها به مقر نایتش واچ و مورمونت رو یادتون بیارید}

اما حرف مو....جان چطوری میتونه فرزند برندون استارک باشه؟مگه برندون قرار نبود با کتلین ازدواج کنه؟اونها که اصلا با هم نبودن...یا اینکه منظورت حروم...اده ی برندون استارک بوده؟بعید میدونم

از طرفی ندی که ما میشناسیم بعیده ازش بخواد با کس دیگه ای به جز همسر خودش بخوابه.کلا بدجوری قضیه ی مادر جان مشکوکه.

در مورد اون وسایلی که جان پیدا کرد:منم فکر میکنم اونها یه جورایی مربوط به بنجن میشن!

چقد بحث کردین...بازم نشد همشو بخونم

چیزی که به طور قطع میشه گفت اینه که جان از خون اژدها نیست.چون آتش دستشو سوزوند. {حمله ی آدر ها به مقر نایتش واچ و مورمونت رو یادتون بیارید}

اره اما این دلیل نمی شه اتش ویسریس رو هم می سوزوند در حالی که اون یه تارگرین اصیل بود این قضیه نسوختن برای همه تارگرین ها پیش نمیاد تازه یادتون باشه مادر بزرگ رابرت برتیون هم یک تاگرین بوده اما پدر رابرت یا خودش هیچ نشانی از اژدها ها (موی نقره ای یا نسوختن) نداشتن به اون پستم راجع به تارگرین ها و درخت خانوادگی شون مراجعه کنید.

فراموش نکنید که راب استارک در حال نفوذ در سرزمین لنیسترهاست و اگر وضعیتش بد بود سریع به شمال عقب نشینی میکرد دوما باید در نظر بگیریم که ریورران هم متحد راب استارکه و به نظرم هنوز تا پایان کار استارک ها خیلی مونده و باید هجوم احتمالی دنریس روبه بارانداز در نظر بگیرید

به نظرم جان با کشتن هفهند(با تمام بیمیلیش) که در نظر برادران سیاه خیانته کلا مسیرش به نوعی پیش میره که حتی ممکنه فرمانده وحشی ها بشه ودشمن استارک ها هم بشه چون در داستان به شدت به ربط داشتن وحشی ها واستارک ها اشاره شده

در مورد هویت اصلی جان :به نظرم اگر در کتاب خاندان های هفت پادشاهی که ند و جان ارن طبق اون فهمیدن جافری فرزند نامشروع سرسیه بشه اطلاعاتی به دست آورد

به تام:حقیقتش حضور دهن ندارم ولی فکر کنم این طوری بود که ریگار لیانا رو هتک حرمت میکنه برندون برادر ند از ریورران با عجله برمیگرده به بارانداز پادشاه واونجا شاکی به قصر میره وتقاضای دوئل میکنه که شاه دیوانه بهش میگه ما اژدهائیم وسلاخمون آتیشه پس باید با آتیش بجنگی واون رو روی آتیش میذاره تا کم کم یسوزه وبمیره پدر ند هم اعتراض میکنه که پادشاه دیوانه گردنش رو به طناب میبند و اونو مجبور میکنه که نگاه کنه که پطور پسرش می سوزه واون هم از شدت فشار برای نجات پسرش خودش باعث خفه شدنش میشه

در اینجا ند که در ریوران بود با کتیلین ازدواج میکنه و به تارگرین ها اعلام جنگ میکنه و در رودخانه ترای دنت با کمک رابرت که ریگار رو میکشه اونها رو تار ومار میکنه(در اینجا اگر یادت باشه اشاره ای میکنه به جنگ ند و یارانش با سه تا از گارد شاهنشاهی پای یک برج که بالاش لیانا بود و احتمالا لیانا لحظاتی بعد از این قضیه میمیره والبته فقط یک نفر به همراه ند ازاین نبرد جون سالم میبره که پادشاه مردابه)

وبعد هم دقیقا مشخص نمیکنه که اول ند میره بارانداز شاه یا اول میره استورمزاند و بعد میره طبق شایعه ها با اون شاهزاده میخوابه(البته با توجه به اینکه استورمزاند یک سال در محاصره بود احتمالا ترتیبش همینیه که من نوشتم)

خب لنیستر ها منتظر بودن که ببین نتیجه جنگ چی میشه که به برنده ملحق شن وبعد از پیروزی رابرت وند در ترای دنت و پیشرویشون به سمت بارانداز در حالیکه وانمود میکردن طرف تارگرین ها هستن وارد بارانداز میشن ولی ناگهانی به تارگرین ها حمله میکنن و جیمی هم پادشاه دیوانه رو میکشه

فکر کنم با توجه به این که جنگ یک سال طول کشید منطقی به نظر میرسه که جان فرزند لیانا یاشه

دوتا سوال واسم پیش اومده:یکی اینکه به نظرتون سم تارلی چه نقشی در داستان داره

دوما نظرتون درباره اون پستی که محبوب ترین شخصیت ها رو بررسی کرده بودن چیه چون به نظر یه چیزای جالبی میشه ازش استنتاج کرد

فراموش نکنید که راب استارک در حال نفوذ در سرزمین لنیسترهاست و اگر وضعیتش بد بود سریع به شمال عقب نشینی میکرد دوما باید در نظر بگیریم که ریورران هم متحد راب استارکه و به نظرم هنوز تا پایان کار استارک ها خیلی مونده و باید هجوم احتمالی دنریس روبه بارانداز در نظر بگیرید

یه جورایی هم اره هم نه. راب جوون و بی تجربه است و ممکنه اشتباهات زیادی ازش سربزنه و تالی ها هم همینجوری در جنگ تا حالا تمام و کمال درگیر بودن بزرگتر نمی شن. دنریس و موافقم اما بیشتر فکر کنم اونجا هم چون سپاهی نداره و اژهاهاش هنوز بچه ان بازم به سیاست بازی ها گرفتار بشه و البته دشمنانش بیشتر از این حرفان.

و البته جان قراره که به وحشی ها نفوذ کنه و البته که به نفع استارک ها عمل می کنه اون و برن با هم در رویا ارتباط برقرار کردن احتمالا این قضیه بیشتر هم می شه.

حقیقتش حضور دهن ندارم ولی فکر کنم این طوری بود که ریگار لیانا رو هتک حرمت میکنه برندون برادر ند از ریورران با عجله برمیگرده به بارانداز پادشاه واونجا شاکی به قصر میره وتقاضای دوئل میکنه که شاه دیوانه بهش میگه ما اژدهائیم وسلاخمون آتیشه پس باید با آتیش بجنگی واون رو روی آتیش میذاره تا کم کم یسوزه وبمیره پدر ند هم اعتراض میکنه که پادشاه دیوانه گردنش رو به طناب میبند و اونو مجبور میکنه که نگاه کنه که پطور پسرش می سوزه واون هم از شدت فشار برای نجات پسرش خودش باعث خفه شدنش میشه

جابجا گفتی من دقیقا داستان رو تو پست های قبلی نوشتم. :ymapplause:

و البته بچه های مرداب که با برن و ریکان اند هم خیلی مهم جلوه می کنن ببینیم چی می شه در واقع برعکس کتاب یک که تو اوج امیدواری تموم شد اما کتاب 2 در اوج ناامیدی ما رو رها کرد

میخواستم آخرش بگم که ممکنه جابه جا داستان رو تعریف کردم که یادم رفت :ymapplause:

کلا در این موضوع دونستن ترتیب اتفاق ها میتونه خیلی مهم باشه تام شما که کتاب رو همین اواخر خوندی کمک کن

تا وقتی که عموی کتیلین در کنار راب باشه میتونیم به عاقبت استارک ها امیدوار باشیم به نظرم همینکه برن وریکان نمردن خیلی خوب بود و کتاب 2 رو میشه تا حدی امیدوارانه در نظر گرفت

به نظرم لنیستر ها هم به اون بدی نیستن مثلا در جریان همین حمله به بارانداز اگر حمله نمی کردن جیمی کشته می شد چون پادشاه دیوانه رو کشت و کار خوبی کرد وفکرکنم در آخر تیریون صد در صد کار مثبتی انجام میده وممکنه که حتی جیمی هم کار باارزشی بده(حدس میزنم جونش رو فدا کنه)

اتفاقا من هم داشتم درباره ی خوب یا بد بودن لنیستر ها فکر می کردم .و به این نتیجه رسیدم که تمام کارهاشون یه توجیه منطقی داره و صرفا بر اساس پلید بودن ذاتی نیست.و اون توجیه منطقی چیزی نیست جز لو نرفتن روابط جیمی و سرسی ، که در صورت لو رفتن ( البته در زمان حیات رابرت) کوچکترین اتفاقی که می افتاد کشته شدن سرسی بود.

اتفاقا برخلاف شما من عقیده دارم که وضعیت استارک ها بحرانی هستش ، راب نمیتونه عقب نشینی کنه ! اگه عقب بشینه نیروهای متحد جنوب سرزمین رودخانه رو که تنها متحد شمالی هاست ، نابود می کنند . تنها امیدی که الان می شه داشت اینه که ایری ها به نفع راب وارد جنگ بشن ( یه چیزی شبیه به کمک تورگون در نبرد اشک های بیشمار ) اما لایسا دیوانه شده و این کار ازش بعیده . من واقعا نمیدونم چطور میتونید به پادشاهی شمال امید داشته باشید . راب در بهترین حالت 20000 جنگجو داشت ، در صورتی که فقط قوای های گاردن نزدیک به 80 تا 100هزار سرباز تازه نفس به نیروهای لنیستر اضافه کرد . مشکل راب فقط اتحاد جنوب نیست ! چطور میتونید خیانت شمالی ها ، خطر ارتش هزاران نفری وحشی ها و حمله جزایر آهن رو نادیده بگیرید ؟! به نظرم تو کتاب بعدی فاتحه پادشاهی شمالی خونده می شه اما استارک ها به شکل دیگه ای مثل فرمانروایی بر وحشی ها یا یه همچین چیزی باز هم نقش مهمی ایفا خواهند کرد ، اما فلحال چیزی که یقین دارم اتفاق می افته ، شکستن کمر رابه :ymapplause:

من به هیچ وجه به دایی راب امیدی ندارم ، پیره و تا حالا پیروزی های چندانی به دست نیاورده ، به نظر من زیاد نباید روش حساب باز کرد .

دنریس و اژدهاهاش خیلی ضعیفتر از اونی هستن که بتونن حالا حالا ها خطری واسه کسی باشن .

به نظرم نباید زیاد به بچه های مرداب امیدوار باشیم ، آخه تو فیلم چیزی ازشون نشون داده نشد ، و عوامل فیلم تا کتاب 5 رو خوندن و از اگه شخصیت مهمی باشن ، نادیده نمیگرفتنشون .

به مو در مورد سوال هاش : به نظرم سم تارلی خودش خیلی مهم نیست ، بلکه مثل تیان یا سنسا ، تنها روایت گر و زاویه دید وقایع مهم باشه / چیزی که من برداشت کردم اینه که استنیس و شوالیه پیاز هنوز خیلی زمان دارن تا اوت بشن :دی و شکم در مورد این که جیمی و لنیستر ها رو به سفید شدن میرن ، قوی تر شد . میبینم که شما هم کم کم دارید به لنیستر ها علاقه نشون میدید ، بگید ببینم کدومتون مثل من از سرسی خوشش اومده :ymparty: ?

چه اطلاعات خوبی دادید.. مو و کلب ممنون

خب حالا که توضیحات کلب رو خوندم میبینم که همچینم بعید نیست جان پسر لیانا بوده باشه.خصوصا اونجاهایی که ند هی یادش میومد:بهم قول بده!

حتما یه چیز مهمی بوده...منطقیه که فک کنیم قول مراقبت از جان مثل بچه ی خودش رو گرفته

اما در مورد تارگرین ها منم خیلی دید خوبی نسبت بهشون ندارم.بنظرم با وجود اژدهاها قدرت خیلی زیادی داشتن و قدرت زیاد باعث میشه مردم اون دوره بیشتر مطیع باشن.همین مطیع بودنشون هم باعث شده که خیلی از اون دوره بد نگن.هنوزم یاد اون بلایی که پادشاه دیوانه با برادر و پدر ند کرد میفتم یه جوری میشم.ویسریس هم نشون داد که اگه به تاجش میرسید خیلی موجود نفرت انگیزی میشد.ولی نمیتونم دنریس رو بد بدونم.حداقل تا اینجا که رفتار بدی ازش ندیدم.همیشه حامی مظلوما بوده.به اعتقاداتش ایمان زیادی داره و همین باعث میشه خیلی شجاع باشه

اما در مورد راب...من وضعیت راب رو به خوبی شما نمیبینم.همونطور که آرون گفت نیروهای راب چیزی حدود 20000 نفر بودن که توقف و از دست دادن زمان باعث شد که خیلی از پرچمداراش به سرزمینهای خودشون برگردن و واسه همین تعدادشون خیلی کمتر شده.ولی فکر میکنم اگه راب یه تعدادی از نیروشو به عقب بفرسته تا روس بولتون و گریجوی ها رو نابود کنه و خونش رو پس بگیره حداقل خونش رو داره.

بحث لنیسترها:

خب تایوین رو یه فرمانده خوب و قدرتمند و البته هوشمند میدونم.انصافا لنیسترها یاد گرفتن خیلی خوب از مغزشون استفاده کنن.اوت تیریون دوست داشتنی به تنهایی اندازه نصف مملکت زیرک و زرنگه...ای کاش یه همچین موجودی تو متحدان شمال بود.از سرسی و جیمی و جافری بسیار متنفرم.جیمی و سرسی فقط به خاطر همون حرکتشون هر کاری هم که بکنن دیگه برام ارزشی ندارن.جافری هم که هیچی.یه پسر بچه ی کودن متعصب احمق نادون.هنوز نمیفهمم چه کرمی بود که ند رو کشت!

سوالای مو:حالا که جان از نگهبانان دیوار دیوار جدا شده...یه جورایی تنها حامی جان میتونه باشه!ولی فک نمیکنم خیلی مهم باشه

در عوض فکر میکنم چشم سوم برن و همینطور رابطه ی جان و گوست میتونه دستمایه ی اتفاقات خیلی جالبی در ادامه ی داستان باشه.

در کل فکر میکنم هر چی بیشتر در طول داستان حرکت کنیم وقوع اتفاقای شگفت انگیز و جادویی باعث جذاب تر شدن داستان میشه.

خب من تا همه کامنتای قبلی رو بخونم کلی طول کشید:

در مورد وصلت های تارگرین ها:به نظرم کاملا منطقی بود.یکی از ویژگی های برتر تارگرین ها اثر نداشتن آتش بر اونها بود.و همین قدرت باعث میشد فرماندهی کنن.اگر این قانون خونی شکسته میشد دیگه اونها از نسل اژدها نبودن و در نتیجه قدرتشون زیر سوال میرفت.منطقی بودن این کار از زشتیش نمیکاهه.ولی منطقیه.اما حرکت سرسی و جیمی...هیچ به اون کار شباهت نداره.یه عمل شنیع محسوب میشه.یه خیانت.

تارگرین ها فرمانروایان واقعی بودن.یعنی بلد بودن چطوری حکومت کنن.برعکس رابرت.

رابرت باید در سطح یه شوالیه باقی میموند.یه فرمانده نظامی.به اصول اخلاقی پایبند نبود.حتی نشون داد میتونه سنگدل هم باشه.حاضر بود دستش به خون بچه ها آلوده بشه.اونقدر احمق بود که خطرهای بزرگتر جلوی چشمش رو نمیدید در عوض خواب های شبش با فکر به دختر تارگرینی مشوش میشد.هیچی از پادشاهی نمیدونست.خزانه مملکت رو نابود کرده بود.وضعیت نیروها تو نایتس واچ رو با اون دوران مقایسه کنید.واقعا چرا ند رو تخت ننشست؟هم عدالت داشت.هم شرافت داشت.هم قدرت داشت.هم محبوبیت داشت.هم اینکه از همه محق تر بود.خواهر برادر و پدرش رو از دست داده بود.

یه بحث دیگه شده بود و اون عکس العمل ند بود.منم فکر میکنم ند حماقت کرد.به بهانه ی شرافت حماقت کرد.میتونست به ملکه نگه...واقعا چطور سرسی رو قابل ترحم دید.چرا بهش فرصت داد تا علیه خودش نقشه بریزه.میتونست صبر کنه تا رابرت برگرده.دقیقا بدترین کاری که میتونست رو انجام داد.فقط یه بار رو شرافتش پا گذاشت(به دروغ اعتراف به خیانت کرد)و اون رو هم جافری نفرت انگیز بی نتیجه کرد.

خب حالا دوس دارم یه جورایی یه نظر سنجی داشته باشیم:

محبوب ترین شخصیت:5 نفر به ترتیب

منفورترین شخصیت:5 نفر به ترتیب

قدرتمند ترین شخصیت ها:3 نفر به ترتیب

دردناک ترین اتفاق داستان:

بهترین اتفاق داستان:

یه چیز دیگه هم بگید:اگه قرار باشه یه اتفاق به دلخواهتون رخ بده اون چیه؟

در ضمن مترجم جدید کتاب در خواست کمک کرده.میخواد یه سری از جملاتی که خودش نمیتونه ترجمه کنه رو سایت بذاره تا بقیه بتونن کمکش کنن.فعلا اینو گذاشته...ببینید کسی میتونه اینو ترجمه کنه:

There was this to be said for weddings over battles

در مورد این که تام گفت :

اما در مورد تارگرین ها منم خیلی دید خوبی نسبت بهشون ندارم.بنظرم با وجود اژدهاها قدرت خیلی زیادی داشتن و قدرت زیاد باعث میشه مردم اون دوره بیشتر مطیع باشن.همین مطیع بودنشون هم باعث شده که خیلی از اون دوره بد نگن.هنوزم یاد اون بلایی که پادشاه دیوانه با برادر و پدر ند کرد میفتم یه جوری میشم.ویسریس هم نشون داد که اگه به تاجش میرسید خیلی موجود نفرت انگیزی میشد.ولی نمیتونم دنریس رو بد بدونم.حداقل تا اینجا که رفتار بدی ازش ندیدم.همیشه حامی مظلوما بوده.به اعتقاداتش ایمان زیادی داره و همین باعث میشه خیلی شجاع باشه

مگه این مثال رو نشنیدی که میگن دروازه رو میشه بست اما دهن مردم رو نه ! این مثال در مورد حاکمان به شدت حقیقت داره ، حاکم اگه ظالم باشه مردم در همون زمان پشت سرش حرف میزنن و ازش بد میگن ، چه برسه به سالها بعد که هیچ قدرتی برای بستن دهن مردم ندارند ، من تو این زمینه با کلب موافقم که تارگرین ها حاکمان شایسته ای بودن . حتی پادشاه دیوانه با مردم کاری نداشت و بهشون ظلم نمیکرد ، تنها ظلمی که کرد سوزوندن دست و پسرش بود :دی که خب در عوض اون لقب رو بهش دادن .

گویا این دیوانگی در خاندان تارگرین ها ارثی بوده ( مثل ویسریس و پدرش پادشاه دیوانه ) که اونجوری که تو فیلم میگفت یکی از دلایلش حروم ..دگی ناشی از ازدواج خواهرها و برادر هاست ( نمونه دیگه جافری هستش ) . تارگین هایی مثل اگان و خواهرانش ، دنریس و یا ریگار ، خیل عاقل تر و سنجیده تر از شخصیت های فعلی وستروس عمل کردند :ymapplause:

خب تایوین رو یه فرمانده خوب و قدرتمند و البته هوشمند میدونم.انصافا لنیسترها یاد گرفتن خیلی خوب از مغزشون استفاده کنن.اوت تیریون دوست داشتنی به تنهایی اندازه نصف مملکت زیرک و زرنگه...ای کاش یه همچین موجودی تو متحدان شمال بود

حتی تیریون دانا هم بدون قدرت و ثروت پدرش هیچه (دیدی که چطور تو انتهای کتاب دو ، زمین گیر شد )! به نظر من تایوین فعلا شخص اول مملکته .

اما در مورد راب...من وضعیت راب رو به خوبی شما نمیبینم.همونطور که آرون گفت نیروهای راب چیزی حدود 20000 نفر بودن که توقف و از دست دادن زمان باعث شد که خیلی از پرچمداراش به سرزمینهای خودشون برگردن و واسه همین تعدادشون خیلی کمتر شده.ولی فکر میکنم اگه راب یه تعدادی از نیروشو به عقب بفرسته تا روس بولتون و گریجوی ها رو نابود کنه و خونش رو پس بگیره حداقل خونش رو داره.

حالا که بحث به اینجا کشید ، دو تا سوال

1 -به نظرتون بهترین کاری که راب الان میتونه انجام بده چیه ؟! یعنی اگه شما جای راب بودید ، چه کار می کردید ؟

2 - به نظرتون راب در کتاب سوم چه کار میکنه ؟ و در صورت جنگ ، با کی و در کجا می جنگه ؟

ویرایش : من الان پستت رو دیدم تام ، این پست جواب پست قبلیته :دی

خیلی خوشحالم که می بینم دوستان همگی دیگه دارن هم نظر می شن اوایل یه ذره تفاوت نظر بود اما الان در مورد 95 درصد موارد بچه ها به توافق رسیدن. یکی از مهم ترین موضوع ها همین شخصیت های خاکستریه که در جایگاه خودشون با شرایط خودشون اگر هم اشتباهی می کنن به عنوان یک انسان صرفا بد نیستند بلکه یه اشتباه کردن حالا هر چی که هست اما عواقبش برای خودشون و دیگران می تونه خوب یا بد باشه و حتی ریکشن هایی که نشون می دن کاملا طبیعیه و من و شمام شاید تو اون شرایط همین کار و می کردیم. بهترین نمونه اش لنیستر ها که در ابتدا همه بهشون نظر بد داشتن اما حالا این نظر ها داره بر می گرده یا تارگرین ها.

راستی یه نکته: توی کتاب دنریس اشاره به مثل مهمی راجع به تارگرین ها کرد که گفته شده بود یک تارگرین وقتی به دنیا می اد دوحالت داره. یا دیوانه است یا یه قهرمان. به نظر خود دنریس برادر بزرگش که بدست رابرت کشته شده بود یه قهرمان بود اما ویسریس مثل پدرش یه دیوانه بود.

به نظر من دنریس قراره قهرمان بزرگی بشه :ymapplause: البته تنها فردی که این وسط یک شیطان واقعیه کسی نیست جز جافری که به گفته حتی مادرش از شکنجه و ازار لذت می بره. جافری یه بیمار روانی و یه عقده ایه.

در مورد استارک ها باید بگم به نظرم یه جورایی مثل خاندان کهن تارگرین رو به نابودی می رن اما مثل تارگرین ها پایان باشکوه و زیبایی خواهند داشت. همون طور که دنریس این پایان زیبا و باشکوهه احتمالا برن یا جان یا هر دو ابروی خاندان استارک رو برای اخرین نفس ها حفظ می کنند.

محبوب ترین شخصیت:1- دنریس. 2- آریا. 3- جگن هگار. 4- تیریون لنیستر. 5- جان اسنو

منفورترین شخصیت: 1- جافری. 2- سرسی. 3- کوه. 4- رابرت برتیون. 5- تیان گریجوی.

قدرتمند ترین شخصیت ها: 1- دنریس. 2- بانوی سرخ (میلیساندر). 3- جان اسنو

دردناک ترین اتفاق داستان: تا اینجا که کتاب 2 باشه: مرگ ند استارک

بهترین اتفاق داستان: تولد اژدهایان دنریس

یه چیز دیگه هم بگید:دنریس جافری رو شام اژدهایانش بکنه :ymparty:

1 -به نظرتون بهترین کاری که راب الان میتونه انجام بده چیه ؟! یعنی اگه شما جای راب بودید ، چه کار می کردید ؟ یه ذره بیشتر راجع به شرایطم فکر می کردم و کمتر از غرور باد می کردم. حالا که تمام فرصت ها از دست رفته باید برگرده و شمال و به هر صورتی حفظ کنه تو کتاب گفته شد که غیر از تارگرین ها که با اژدها پرواز می کردن هیچ سپاهی نتونسته تا حالا از گردنه عبور کنه حالاشم دلیل نداره بتونه.

2 - به نظرتون راب در کتاب سوم چه کار میکنه ؟ و در صورت جنگ ، با کی و در کجا می جنگه ؟ نمی دونم راب چی کار می کنه ولی به نظر من کشته می شه و بیشتر هم از خیانت نه از جنگ.

میخواستم بگم که وقتی دنی با اژدهایانش حمله کنه و تخت رو به دست بگیره ، دیگه نیازی نیست فکر کنیم خاندان تارگرین رو به نابودیه ، که یکدفعه یادم افتاد دنی تنها وارث باقی مونده هستش ، در حالی که نازاست :ymapplause:

در مورد جافری کاملا باهات موافقم ، شخصیتش طوری نشون داده شده که یک درصد هم نمیشه احتمال داد به راه راست برگرده ، اما خب ، جافری هنوز کم سن و ساله و کاملا بلالیاقته 8-| لزومی نداره حتما کشته بشه ، به نظرم اگه تنها و بدون قدرت و اختیار باشه ،به کسی نمیتونه آسیب بزنه ، اگه به من بود می فرستادمش تا در دیوار هم به وستروس خدمت کنه هم به برادرانِ ناکام (!) 8-|

اما به نظرم تیان از اون خبیثتره ! دلم میخواد زجر کش شدن تیان رو ببینم ، انقدر خبیثه که دلم نمیاد بره به دیوار ، دلم میخواد تیان به دست گاز بی افته .

وقتی به سرانجام استارک ها نگاه میکنم ، چشمم بیشتر نگران کتلینه ، روزی که کتلین کشته بشه ، روز سختی برای من خواهد بود :ymparty:

و اما سوال های تام :

محبوب ترین : (به هیچ وجه مثل شخصیت های آردا واسه من دقیق مشخص نیست ) : 1 - جان 2 - مرحوم رنلی 3 - مرحوم ند 4 - مرحوم ریگار 5 - کتلین

منفورترین : 1- تیان گریجوی 2- لیتل فینگر 3 - استنیس 4 - کوه 5 - جافری

قدرتمندترین : ( قدرت های بلفعل رو نام میبرم ، به نظرم دنی کاملا بلقوه است و زمان لازمه تا قدرتمند بشه) : 1- لردتایوین 2- سرسی 3- منس رایدر 4 - عنکبوت 5 - لیتل فینگر

دردناکترین واقعه : 1 - مرگ مرحوم رنلی 2- اتحاد های گاردن -لرد تایوین و شکست استنیس 3 - مرگ ند 4 - مرگ سر رودریک 5 - زنده ماندن احتمالی تیان

بهترین اتفاق : زنده بودن برن و داداشش بعد فجایع وینترفل

یه چیز دیگه : اتفاق ممکن یا نا ممکن ؟ ( نا ممکن : رنلی زنده بشه و با دنریس ازدواج کنه ) / ( ممکن : تیان زنده زنده سوزانده بشه ) .

و اما در مورد سوال های خودم :

متاسفانه درمورد این مسئله که شکست راب قطعیه هم داریم به توافق میرسیم .

1- اگه به جای راب بودم از فرط پشیمانی برای آغاز کردن جنگ هزار بار به خودم لعنت میفرستادم ، اما نمیتونستم ریورران رو رها کنم و به شمال و گردنه عقب نشینی کنم ، احتمالا از لنیستر ها شرایط صلح رو جویا می شدم :D

2- به نظرم راب قسمت عمده قوای خودش رو برای پس گرفتن شمال میفرسته ( ناچاره ، چون اگه نفرسته پرچمداران خودشون برای نجات دادن زن و بچه هاشون میرن ) و خودش سعی می کنه قلعه هایی رو که در اختیار گرفته نگه داره ، اگه زیرک باشه در هارن هال مستقر میشه ، از اونجا میتونه تجاوز به شمال و سرزمین رودخانه رو دفع کنه ، اما در هر حال آینده تاریکی رو پیش روش می بینم :D

اولا پادشاه دیوانه پادشاه خوبی نبود چون با حماقتش باعث شد حداقل 3تا از منظقه های زیر نظرش بر علیهش شورش کنن پادشاهی خوبه که بتونه تعادل رو در هفت پادشاهی حفظ کنه و در کل تارگرین ها به خاطر این که از قدرت اژدها ها بهره میبردن میتونستن زضلیت مردم رو جلب کنن چون دغدغه و نگرانی دیگه ای نداشتن

در کل هم به نظرم استنیس بهترین گزینه برای پادشاهی بود ومن واقعا تحسینش می کنم چون با عدالت حکمرانی میکرد و عدالت مهمترین پارامتر برای خوب بودن یک حاکمه و همینطور آدم جدی و منظمی بود و به خاطر مقاومتش در استورمزاند شایسته تحسینه و همینطور اکثر افرادی که بهش ملحق شدن هم از روی وفاداری بهش پیوستن مثل سرداووس

در مورد رنلی :واقعا به نظرم در بلند مدت پادشاه خوبی نمیشد غرور ناشی از محبوبیت به وضوح دیده میشد وفکر کنم پادشاهی به عنوان یک کار خیلی جدی و خطرناک براش جلوه نمی کرد در نظر بگیرید که به جای پیشروی به سمت بارانداز مسابقه شوالیه ها رو برگزار میکرد وبه نظرم استنیس حق داشت که یک بلایی سرش بیاره چون حق برادر بزرگش رو نادیده گرفت

سوال های تام:

محبوب ترین:سرداووس-استنیس-جان-آریا-ند

منفورترین:جافری-سرسی-(کلا لنیسترها)-تیان

بدترین اتقاق ها:کشته شدن ند-و سر رودریک و ویرانی وینترفل-شکست استنیس

بهترین اتفاق ها:نظرم مثل بقیه است:ymapplause:

سوال های آرون:در حال حاضر تایوین ولشکرش از سرزمین هاشون دورن ولی تایوین گروهی از لشکرش رو به اون سمت فرستاده که فرمانئه زیرکی دارن ولی راب هم در صورتی که خبرهای دیگه به لشکرش نرسه(آرون منظورم رو میفهمه :ymparty: ) میتونه به کنارهم بودن لشکرش وکاراستارکها امید داشته باشه و میتونه با حملات چریکی لنیسترها رو عاصی کنه و بعد از خراب کردن اون طرف به ریورران وشمال برگرده

مگه این مثال رو نشنیدی که میگن دروازه رو میشه بست اما دهن مردم رو نه ! این مثال در مورد حاکمان به شدت حقیقت داره ، حاکم اگه ظالم باشه مردم در همون زمان پشت سرش حرف میزنن و ازش بد میگن ، چه برسه به سالها بعد که هیچ قدرتی برای بستن دهن مردم ندارند ، من تو این زمینه با کلب موافقم که تارگرین ها حاکمان شایسته ای بودن . حتی پادشاه دیوانه با مردم کاری نداشت و بهشون ظلم نمیکرد ، تنها ظلمی که کرد سوزوندن دست و پسرش بود :دی که خب در عوض اون لقب رو بهش دادن .

همونطور که گفتم خاندان تارگرین خیلی خوب بلد بودن حکومت کنن.چون قدرت داشتن.چرا قدرت داشتن؟چون اژدها داشتن.بودن اژدها به خودی خود باعث میشد این طرف وزنه بی نهایت سنگین بشه و اصلا کسی توانایی فکر کردن به ساز مخالف رو نداشته باشه.در نتیجه مردم از جنگ و مشکلاتی که در پی اون میاد در امان بودن.از طرفی از نظر مالی مشکلی نداشتن.خزانه مملکت پر بود.مردم درگیر نون شبشون نبودن(به وضعیتی که الان هستن).پس مردم رضایت داشتن.ولی مگه میشه مردم هم راضی باشن؟اصولا هیچ پادشاهی نمیتونه همه رو راضی نگه داره.اینجاست که ظالم بودن تارگرین ها بکار میاد.ببین قدرت زیاد باعث یه جوی میشه که کسی نتونه فکر ناراضی بودن بکنه.و روال گذشت.هر چی بعد از تارگرین ها تو زمان به جلو میایم وضعیت مردم بدتر شده.جنگ و گرسنگی و آوارگی...و اصولا اگر مردم به مشکل بخورن یاد نعمتای قدیمشون میفتن و از اون دوران به خوبی یاد میکنن.خیلی تلاش کردم منظورو برسونم{اما یه حسی میگه ناموفق بودم}.ولی در کل همچنان معتقدم خاندان تارگرین در نهایت قدرت و استبداد بلد بودن چطوری حکومت کنن که صدای کسی درنیاد و در عین حال بهشون سخت نگذره!

اما جواب سوالای خودم:

محبوب ترین شخصیت:1-جان اسنو 2-آریا استارک 3-برن استارک 4-تیریون 5-شوالیه پیاز و کورین هفهند مرحوم

منفورترین شخصیت:1-جافری لنیستر{!} 2-سرسی لنیستر 3-پتایر بیلیش 4-جیمی لنیستر 5-تیان گریجوی

قدرتمند ترین شخصیت ها:1-آدر ها(با اینکه یه شخصیت نیست و خیلی هم ازشون اطلاع نداریم ولی ویژگی هایی منحصر به فردشون بی نهایت قدرتمندشون میکنه) 2-تایوین لنیستر 3-منس ریدر

دردناک ترین اتفاق داستان:مرگ ند

بهترین اتفاق داستان:فهمیدن اینکه برن و ریکان زنده ن

یه چیز دیگه هم بگید:اگه قرار باشه یه اتفاق به دلخواهتون رخ بده اون چیه؟

دوست دارم سرسی و جیمی مجبور به اعتراف به عمل شنیعشون در بین مردم بشن و اون موقع دیدن جافری لذت بخشه :ymparty:

لایسا هم جلوی همه بخاطر اتفاقات اخیر و کارهایی که کرده اعتراف به حماقت کنه و از کتلین عذر بخواد

1-به نظرتون بهترین کاری که راب الان میتونه انجام بده چیه ؟! یعنی اگه شما جای راب بودید ، چه کار می کردید ؟

به نظرم بهترین کاری که میتونه انجام بده بازپس گرفتن وینترفل و سرزمینهایی که گریجوی ها و روس بولتون گرفتن و حفظ کردن سرزمینهایی که تازه فتحشون کرده.بعد از این باید بشینه رو شرایط صلح فکر کنه.جوری که کمترین ضرر شامل حالش بشه.چون با حذف رنلی و استنیس و افزوده شدن قدرت های گاردن لنیسترها قدرت خیلی زیادی دارن.دیگه بعید میدونم زورش به اونا برسه

2 - به نظرتون راب در کتاب سوم چه کار میکنه ؟ و در صورت جنگ ، با کی و در کجا می جنگه ؟

به نظرم راب حتما یه تعدادی از نیروهاشو به عقب میفرسته.ولی اگه قرار باشه وقوع جنگی رو پیش بینی کنم ترجیح میدم فکر کنم قرار نیست جنگی رخ بده.چون به احتمال زیاد این جنگ به شکست سخت راب منجر میشه :ymapplause:

راستی یه سوال:یعنی فقط من - آرون - مو و کلب این کتابو خوندیم؟

فکر میکردم آگارواین و گالادریل هم خوندن.اگه آره...چرا تو بحثا نیستین؟

راستی یه سوال:یعنی فقط من - آرون - مو و کلب این کتابو خوندیم؟

فکر میکردم آگارواین و گالادریل هم خوندن.اگه آره...چرا تو بحثا نیستین؟

يه نفر رو يادت رفته !!

اون شخص كسي نيست جز نگارنده ي تاپيك :دي

بنده هم كتاب رو خوندم اما خوب شما انگار كتاب ٢ رو تموم كرديد اما من هنوز ٢٠٠ صفحه موندنه كه كتاب ١ رو تموم كنم ! به همين خاطر تو بحث هارون شركت نمي كنم !!

ألبته اگه من تو بحث ها شركت كنم كتاب رو از لحاظ داستأني كم تر نقد مي كنم و اون رو بيشتر از نظر فضا سأزي - مطابقت با أسطورة هاي جهان و اين قسم نقد ها نقد مي كنم !!

بعد شما خيلي نامرديد !!

اصلا حالا كه اين جوري شد شما نقد هارون تموم مي شه و سري دوم نقد ها من - گالادريل و آگاروين شروع به نقد مي كنيم !!

راستي سريال رو از كجا مي شه گير آورد ؟؟

پاسخ به پست مو :

اولا پادشاه دیوانه پادشاه خوبی نبود چون با حماقتش باعث شد حداقل 3تا از منظقه های زیر نظرش بر علیهش شورش کنن پادشاهی خوبه که بتونه تعادل رو در هفت پادشاهی حفظ کنه و در کل تارگرین ها به خاطر این که از قدرت اژدها ها بهره میبردن میتونستن زضلیت مردم رو جلب کنن چون دغدغه و نگرانی دیگه ای نداشتن

مسلما یه پادشاه دیوانه اقدامات مضری انجام میده ، اما به نظرم مردم زمان اون خیلی راحتتر از زمان رابرت بودن ، همیشه برای شکل گیری نظرم و امنیت لازمه که یه قدرت بزرگ وجود داشته باشه ، مثلا در جوامع امروزی به شکل دولت و در جوامع پادشاهی ، یه پادشاه با اقتدار که همه ازش حساب ببرن . تارگرین ها در طول دوره طولانی به واسطه اژدها ها امنیت رو به وستروس بخشیدن ، کاری که از دست هیچ استارک یا برتیونی برنیومد .

در کل هم به نظرم استنیس بهترین گزینه برای پادشاهی بود ومن واقعا تحسینش می کنم چون با عدالت حکمرانی میکرد و عدالت مهمترین پارامتر برای خوب بودن یک حاکمه و همینطور آدم جدی و منظمی بود و به خاطر مقاومتش در استورمزاند شایسته تحسینه و همینطور اکثر افرادی که بهش ملحق شدن هم از روی وفاداری بهش پیوستن مثل سرداووس

الان استنیس با این عدالت به کجا رسیده ؟ استنیس انعطاف نداره و اصلا شرایط رو نمیسنجه و همین باعث میشه عدالتش در حد شوالیه پیاز باز باقی بمونه . به نظرم بزرگترین اشتباه استنیس کشتن رنلی بود ، با این کار بزرگترین متحدی که استورمزاند تا به حال داشته ، به دشمنش تبدیل شد ( های گاردن ) ، به فرض که استنیس میتونست بارانداز رو قبل رسیدن تایووین تسخیر کنه ، بعدش چی ؟! چطور میخواست همزمان با کسترلی راک و های گاردن بجنگه ؟! احتمالا به خاطر غرور و اعتقاد راسخش به پادشاه به حق بودن ، با پادشاهی شمال هم وارد جنگ میشد . در هر صورت ، استنیس گناه سنگین کشتن برادرش اونم به اون شکل عاری از شرفات بر گردنشه و همین گناه نابودش میکنه .

شاید اگه تیریون مثل یه انسان عادی بود ، پادشاه مناسبی میتونست بشه ، اما با این وضعیتش به نظرم اگه مقام دست یه پادشاه باشه و ازش حمایت کنه ( پادشاهانی مثل راب یا رنلی ) و بهشون مشاوره بده ، کشور عالی اداره میشه . هرچند کاملا بعیده .

در حال حاضر تایوین ولشکرش از سرزمین هاشون دورن ولی تایوین گروهی از لشکرش رو به اون سمت فرستاده که فرمانئه زیرکی دارن ولی راب هم در صورتی که خبرهای دیگه به لشکرش نرسه(آرون منظورم رو میفهمه :ymapplause: ) میتونه به کنارهم بودن لشکرش وکاراستارکها امید داشته باشه و میتونه با حملات چریکی لنیسترها رو عاصی کنه و بعد از خراب کردن اون طرف به ریورران وشمال برگرده

به نظرم حملات چریکی در اینجا هیچ ارزشی نداره ،( ضمن این که این شگرد خاص لنیستر هاست که تو سرزمین رودخانه به کار گرفتن ) پیروزی هاییی که راب تا به حال به دست آورده در مقابل پیروزی عظیم لرد تایوین اصلا دیده نمیشه . حالا که تایوین خیالش از بابت قلمروهای جنوب راحته کافیه سرپیکان توجهش رو شمال بچرخونه .

بدبخت این ریوررانی ها ! الکی الکی بین پتک و سندان گیر افتادن . خدا میدونه اگه شمالی ها برای دفاع از سرزمین هاشون برگردن چه اتفاقی براش می افته .

مخصوص برای مو :

پ ن : این سرسی چشه !؟ تا میای ازش خوشت بیاد دوباره گند میزنه به خودش ! آدم با معشوقه برادرش چنین کاری میکنه آخه ؟! ( حالا هرچند اشتباهی گرفته بود بدبخت رو )

در جواب پست تام :

ولی در کل همچنان معتقدم خاندان تارگرین در نهایت قدرت و استبداد بلد بودن چطوری حکومت کنن که صدای کسی درنیاد و در عین حال بهشون سخت نگذره!

تام ! چطور میتونی بدون هیچ اطلاعات مدونی و فقط از روی حدس ، بگی که مردم در زمان تارگرین ها ناراضی بودن ؟! من که تا به الان به هیچ وجه فکر نمیکنم ، وستروس پادشاهان بهتری جز اونها داشته . امنیت مهمترین چیزه که اونها به مردم بخشدن .

راستي سريال رو از كجا مي شه گير آورد ؟؟

اگر پایه دانلود تورنت هستی من قبلا برای همه گذاشتم سایت و حالا بازم می ذارم:

http://kat.ph/

من هنوز یک سوم از کتاب دوم رو نخونده دارم بنابراین خودم رو فاقد صلاحیت لازم برای نظر دادن می دونم .

در مورد تارگرین ها نظری ندارم چون به نظرم حاکم خوب یا بد وجود خارجی نداره .اما اگه بجای رابرت ، تایوین لنیستر شاه می شد اوضاع مملکت خیلی بهتر از الان می بود .

محبوب ترین شخصیت : تیریون - جان اسنو - برن - کتلین - آریا

منفور ترین شخصیت :ملیساندر (کس دیگه ای هم نیست اما نسبت به بران هم اصلا احساس خوبی ندارم )

دردناک ترین اتفاق داستان:مرگ ند و کال دروگو

بهترین اتفاق داستان: به دنیا آمدن اژدها ها

این اتفاق ها رو هم دوست دارم بیافته :

تیان وینترفل رو حفظ کنه و ببینم وقتی زمستون اومد می خواد چی کار کنه

مواجهه ی ملیساندر و اژدها ها

به آرون:

واقعا توقع داشتی که استنیس زیر پرچم رنلی بیاد وباهاش همکاری کنه (من هم جاش بودم تحمل نمی کردم این وضع رو) یا صبر کنه تا ببینه که رنلی به قدرت برسه و باز هم زیر مجموعه کوچکی از پادشاهیه برادر کوچیکش بشه البته قبول دارم کشتن رنلی استنیس رو موجودی نشون داد که ممکنه از وسایل زشت برای رسیدن به هدفش استفاده کنه به نظرم مهمترین ویژگی و بهترینش همین منعطف نبودن استنیس در برابر بی عدالتیه و اتفاقا کاری که با شوالیه پیاز کرد کار درستی بود چون در این صورت به بهانه ی مصلحت از زیر بار عدالت بیرون می رفت ونتیجه ای مثل فرمان قتل دنریس از سوی رابرت داشت.

اگر بخوایم تارگرین ها رو پادشاه های خوبی بدونیم باید لنیستر ها رو هم فرمانرواهای خوبی بدونیم چون هر دو قدرت داشتن اولی اژدها، دومی ثروت واین جوری هردو میتونستن بقیه رو مطیع خودشون کنن ولی تارگرین های بدون اژدها قدرت نداشتن و نتیجش هم ایریس دوم بود

الان هم چون رابرت پادشاه افتضاحی بود گفته می شه که ایریس پادشاه خوبی بود وگرنه اون هم خوب نبود البته انکار نمی کنم که کلا با تارگرین ها مشکل دارم وحتی از دنریس هم خوشم نمیاد :ymapplause:

مثل این که ترتیب ترجمه فصل های کتاب3 با خود کتاب یه فرق می کنه چون من جمله ای که نوشتی رو نفهمیدم شاید هم نخوندم بیشتر توضیح بده

ازیه فرد عاقل انتظار میرفت که با رنلی کنار بیاد . استنیس عاقل نبود و نتیجه اش رو هم دید . استنییس حتی با وجود چنین سلاح مرگ باری نتونست از مرگ رنلی نفعی ببره . استنیس هیچ حامی ای نداره ! چطور میخواد پادشاه بشه ؟ حالا به اندازه نصف دنیا ادعا داشته باشه ، ادعا به کجا میرسوندش؟ استنیس همونقدر برای رسیدن به تخت آهنین داره حماقت به خرج میده که ویسریس میداد . نه استنیس و نه ویسریس هیچ کدوم قوای کافی برای برتری به لنیستر ها رو ندارن . ( ابته ویسریس یکم وضعش خرابتر بود :دی ) .

حالا که حرف از عدالت شد ، واقعا این حق استنیسه که به تخت بشینه ؟! رابرت هم به نوعی غاصب بود ، هرکسی از دید خودش حق داره که به تخت بشینه ، اما این که کسی تخت رو حق خودش بدونه یا ندونه ملاک نیست ، چیزی که تععین کننده تکیه زدن به تخت آهنینه قدرت بعلاوه خرد و عقله .

استنیس با انعطافی که باید نشون میداد اما نداد خودش ، برادرش و تنها امید برای پایین کشیدن لنیستر ها رو نابود کرد . این عدالت به چه دردی میخوره ؟!

میدونی ، یکی از مهمترین چیزهایی که یاد گرفتم ( یا دوست دارم یاد بگیرم ) از فیلم پدرخوانده و دون کورلئونه بود . این که هرگز با خانواده ام وارد جنگ نشم و هیچ وقت هیچ چیزی رو با ارزشتر ازخانواده ندونم . برعکس کار کثیفی که استنیس کرد .

اگر بخوایم تارگرین ها رو پادشاه های خوبی بدونیم باید لنیستر ها رو هم فرمانرواهای خوبی بدونیم چون هر دو قدرت داشتن اولی اژدها، دومی ثروت واین جوری هردو میتونستن بقیه رو مطیع خودشون کنن ولی تارگرین های بدون اژدها قدرت نداشتن و نتیجش هم ایریس دوم بود

اگه لنیستری مثل تایوین یا تیریون بخواد حکومت کنه ، آره اتقاقا ، از صدتا برتیون و استارک واسه این کار شایسته ترن . اما از طرفی من یه پادشاه آدر یا دوتراکی رو به جافری ترجیح میدم :دی

مثل این که ترتیب ترجمه فصل های کتاب3 با خود کتاب یه فرق می کنه چون من جمله ای که نوشتی رو نفهمیدم شاید هم نخوندم بیشتر توضیح بده

مگه نگفتی فصل تیریون رو خوندی ؟!

ویرایش : قبول دارم که استنیس میتونه پادشاه خوبی بشه ، اما این خوبی زمانی میسره که بتونه به تخت بشینه ، ولازمه این توانایی انعطاف بود که استنیس نداشت .

راستی یه سوال:یعنی فقط من - آرون - مو و کلب این کتابو خوندیم؟

فکر میکردم آگارواین و گالادریل هم خوندن.اگه آره...چرا تو بحثا نیستین؟

بله جانم!من تا سه چهارم کتاب دوم خوندم.منتهی نظرات من به پایه نظرات فیلسوفانه ی شما نمیرسه پس ترجیحا پستتاتون رو میخونم و میپسندم! :ymparty: (اصلا فکر نکنید دارم شونه از بار مسولیت خالی میکنم!اصلا!اصلا!)

در پاسخ به سوالات تام(به درخواست خودشون):

محبوب ترین شخصیت:5 نفر=(ترتیب رو رعایت نکردم)جان اسنو/دنریس/آریا/بنجن استارک/(رنلی و ند خدابیامرز بودند)/راب/برن/کتلین/تا حدودی تیریون(خاندان استارک رو یه نفر حساب کنید! :D )

منفورترین شخصیت:5 نفر =کل خاندان لنیستر/تیان/لیتل فینگر/لایسا(به خاطر حماقتش بیشتر)

قدرتمند ترین شخصیت ها:3 نفر=سرسی(متاسفانه)/دنریس/منس ریدر

دردناک ترین اتفاق داستان:بلاهایی که سر استارک ها اومده و هنوز هم ادامه داره همشون دردناکن و شمارشون از دستم در رفته :ymapplause:

بهترین اتفاق داستان:به قدرت رسیدن دنریس/زنده ماندن ریکان و برن

پیش بینی من از سرنوشت بعضی از شخصیت های داستان اینه

1-دنریس:یکی از اژدهاهاش کشته میشه وعنان از کف برون میدهد وتبدیل به یک ملکه خونین و آدم کش میشه

2-جان:رئیس وحشی ها میشه وبه جنوبی ها حمله میکنه احتمالا تقابلی با دنریس خواهد داشت

3-برن:یک قدرت جادویی به دست میاره که حدس مییرنم کنترل بر سایر حیوانات باشه یا خوندن فکر بقیه

4-جیمی :یک کار شجاعانه برای نجات بقیه انجام میده که باعث کشته شدنش

5-تیریون:واقعا پیش بینیش سخته ولی احتمالا مردم هفت پادشاهی دست به دامنش میشن تا شر آدر ها رو کم کنه

شما هم نظراتتون رو بگید

فصل جدید از مترجم جدید:

تیریون:

لینک مستقیم

لینک کمکی-mediafire

لینک کمکی-rodfile

راستی اسم فصل بعدی:داووس و این یعنی اینکه زنده ست!

اما سوالای مو:

دنریس:راه بسیار سختی برای بزرگ کردن اژدهاهاش داره.دشواری های زیادی رو پشت سر میذاره و یکی از مهره های ارزشمند تو جنگ با آدرها میشه!

جان:شاید رئیس وحشیا بشه شایدم نه..ولی قطعا یکی از مهمترینشون میشه.یه سری کارا باید انجام بده که خودش قبولشون نداره ولی برای آینده ش لازمه.ولی درنهایت جوهره ی اصلیش رو میشه.

برن:تمام کتاب دوم روی این بحث گذشت که چشم سوم برن باز بشه.پس خیلی اتفاقات با این چشم سومش مرتبط خواهد شد.فکر کنم میتونه از چشم سومش هم در ارتباط برقرار کردن استفاده کنه و هم مطلع شدن از اتفاقات

جیمی:میدونم به قولی که به کتلین داده عمل میکنه.اما کاری فراتر از اون ...نه!

تیریون:واقعا در مورد تیریون پیش بینی کردن سخته.نمیدونم!

پیش بینی من از سرنوشت بعضی از شخصیت های داستان اینه

1-دنریس:یکی از اژدهاهاش کشته میشه وعنان از کف برون میدهد وتبدیل به یک ملکه خونین و آدم کش میشه

2-جان:رئیس وحشی ها میشه وبه جنوبی ها حمله میکنه احتمالا تقابلی با دنریس خواهد داشت

3-برن:یک قدرت جادویی به دست میاره که حدس مییرنم کنترل بر سایر حیوانات باشه یا خوندن فکر بقیه

4-جیمی :یک کار شجاعانه برای نجات بقیه انجام میده که باعث کشته شدنش

5-تیریون:واقعا پیش بینیش سخته ولی احتمالا مردم هفت پادشاهی دست به دامنش میشن تا شر آدر ها رو کم کنه

شما هم نظراتتون رو بگید

۱- دنریس: من از دنریس خیلی خوشم میاد به نظرم محکم ترین ادمیه که تو داستان هست از کتلین و همه ادمای دیگه شخصیت محکم تر و بهتری داره یکی مثل کتلین جلوی فشارهای وارده می شکنه اما دنریس از اول زندگی اش تو سختی بوده و هر سختی رم الان می تونه تحمل کنه و ادم خوبی باقی بمونه و کار اشتباه نکنه.

۲- جان: فکر نکنم رپیس وحشی ها بشه. اونا یه رپیس قوی دارن نیازی به رپیس جدید ندارن و جان احساساتی تر از این حرفاست که قابلیت رهبری داشته باشهو در ضمن جان برای حفظ هفت پادشاهی داره به وحشی ها نفوذ می کنه تا بتونه هفت پادشاهی رو نجات بده. اره تو وحشی ها همین که یه کلاغ سیاهه که به برادراش خیانت کرده می شه مثل رپیس و مورد اعتماد اون اما برای اینکه به برادرهای خودش کمک کنه حتی در تنهایی و البته رابطه اش با گوست که باعث رابطه اش با برن می شه هم این وسط خیلی بهشون کمک می کنه.

۳- برن: با بزرگتر شدن اژدهاها احتمال زیاد جادوها هم رو به افزایش می ذارن و باز هم برای ما تازه هایی خواهند داشت. برن از رابطه اش با گرگش و با برادراش (ریکان و جان) برای حفظ هفت پادشاهی و برادر کوچکش کمک می گیره. به نظرم راب در یه خیانت (من به فری ها اعتماد ندارم) کشته می شه و برن لرد واقعی وینترفل می شه. کتلین هم خودش رو با این حماقت بازی هایی که جدیدا داره نشون می ده به کشتن می ده. ازاد کردن جیمی لنیستر اصلا عاقلانه نبود. بخصوص که اریا فرار کرده.

۴- جیمی: این ادم کلا بی شرفه و برای حرف و قسم خودش هم ارزش قایل نیست. اگر پای خواهر و برادرش که از همه براش عزیزترن وسط بیاد بازم دست به شکستن قسمش و قولش می زنه از این لحاظ هیچ اعتباری به جیمی نیست. تازه برگردوندنش کلی ام روحیه اون وری ها رو بالا می بره.

۵- تیریون: این ادم زرنگ تر از این حرفاست. اگر ادم ناامید بشو و کوتاه بیایی بود از اول زندگی اش که زدن تو سرش این قدر الان قدرتمند نمی شد. اما حتما حالا که به پدرش خودش و ثابت کرده بخصوص با شنیدن تصمیم های ناجور سرسی و رفتار جافریُ تایوین بازم بهش قدرت می ده البته تا وقتی که جیمی پیداش نشده. جیمی که پیداش بشه اوضاع فرق می کنه. بازم تیریون خیلی غیرقابل پیش بینیه اما بهترین ادم برای سیاسته. اگرم سرسی و جیمی قضیه شون به تایوین لو بره تایوین پوست کله دو تا شون و می کنه. برای اون عشق و اینا این قدر ارزش و معنی نداره که به خاطرش قدرتشو به خطر بندازه پس دوقلوهاشو احمق حساب می کنه.

۶- اریا: نمی دونم چرا این دختر و هی جا می اندازین بابا این اریا بلاییه واسه خودش می تونه قدرت جابجا کنه فسقلی. فرارش خیلی چیزا رو عوض می کنه بخصوص اگر بتونه خودشو به یکی از پایگاه های شمالی ها برسونه و خبر فرارش و گندهایی که اون ازش خبرداره به کتلین و راب و بقیه برسه و این برای شمالی هایه فرصته. البته فکر کنم جگن هگار و یه بار دیگه تو داستان داشته باشیم. خیلی باحال بود من که دوسش داشتم چه تو کتاب چه تو فیلم.

۷- سنسا: این خیلی الان موقعیتش خطرناکه. خودش که عرضه درست حسابی نداره واسه کاری. از اون ورم خنگ و احمق و ضعیفه هر اتفاقی براش ممکنه بیافته. هر احمقی ام که باشه در هر صورت دختر و خواهر لردهای شمالی و یه گروگان و یه زن قابل ازدواجه. این وسط ازدواج با سنسا واسه هر کی ک باهاش ازدواج کنه کلی منفعت داره. به این راحتیا این دختره نجات پیدا بکن نیست. حالا جافری نشد یکی دیگه لنیستر ها خاندان پر جمعیتین کلی پسر واسه ازدواج باهاش پیدا می شه. اینجوری که زوری اینو با یه لنیستر ازدواج بدن می تونن برای همیشه این اسلحه رو در برابر استارک ها داشته باشن که دختر و خواهرشون دست یه لنیستر اسیره.

۸- مارجری تیریل: مارجری برعکس سنسا احمق و بی شعور و ساده نیست. یه دختر باهوش و تربیت شده است برای ملکه بودن. ناسلامتی خاندانشون در بهترین منطقه غرب قرار داره و از حتی لنیستر ها هم پولدارترن. خاندان این ها با استارک ها و تارگرین ها تو خود کتاب گفته شد که سه خاندان پر قدرت غرب اند و این سه خاندان نقششون از همه مهم تره. مارجری یه ملکه قدرت مند و مستقل می شه چیزی که سنسا قابلیتشو نداشت. نه تنها خود مارجری رقیب سختی برای سرسی می شه که قدرت خاندانش و همین طور حمایت و فشارهای برادرا و پدرش بهش قدرت بیشتری هم می ده بخصوص که لنیستر ها بدون این خاندان جنگ و رسما باخته بودن. حالا سرسی یه رقیب جدی داره. اگر مارجری با جافری اردواج کنه که سنشم بیشتره حق تصمیم گیری در دربار به مارجری می رسه نه سرسیو زن شاه مقدمه به مادر شاه. سرسی اما این موضوع رو نمی تونه تحمل کنه اون سنسا رو لازم داشت تا بتونه عین عروسک بچرخونتش اما ماجری براش دردسر می شه فکر کنم یه دعوای مادرشوهر و عروس (البته در جنگ قدرت سیاسی) خیلی خفن در حد جنگ داخلی تو کشور داشته باشیم.

من خیلی به این موضوع فکر کردم ، اما به نظرم وقتی خوندن کتابمون به آخر جلد سه برسه به پیشبینی های الانمون حسابی میخندیم ، چه برسه با آخر هر هفت کتاب .

دنریس : دنی خیلی ایده عال داره فکر می کنه ، نمیدونم چرا من دنی رو چنان قدرتمند و بزرگ مثل چیزی که شما می بینید نمیبینم ، دنی مثل اگان فاتح و خواهر هاش نیست ، اگان دو خواهر قدرتممند و سه اژدهای بالغ داشت و حداقل صاحب درگون استون بود . دنی بجز سر جورا کی رو داره ؟! به نظرم دنی برای این که امیدی به تخت آهنین داشته باشه باید با یکی از خاندان ها متحد بشه ! آخه تنهایی که نمی تونه کینگز لندینگ رو اداره کنه ! بلاخره به دربار نیاز داره یا نه ؟! چیزی که من پیشبینی می کنم اینه که دنی به خاطر وقایعی(!) دست از تلاش برای رسیدن به تخت آهنین برمیداره ،( چه بسا وقتی زمستان از راه برسه ، تخت آهنین هیچ ارزشی نداشته باشه ) و هدف مقدس تری رو دنبال می کنه .

جان : چیزی که تو پیش بینی های همتون جا افتاده ، نیرویی هستش که جان برای فهمیدنش به وحشی های پیوست ، همون چیزی که وحشی ها دارن با حفاری بیرون میکشنش . فکر نمیکنم چیز کم ارزشی باشه ، اما من در آینده جان می بینم که از برادر شب بودن معاف میشه ، البته جان کسی نیست که قسمش رو بشکنه ، اما وقتی دیوار فرو بریزه ... دیگه نگهبان شبی وجود نداره که جان بخواد بهش وفادار بمونه.

برن : نمیدونم چرا ، ولی احساس میکنم وینترفل دیگه خونه برن نمیشه ، وقتی زمستان از راه برسه و وایت واکر ها به جنوب دیوار سرازیز بشن لرد وینترفل بودن معنایی نداره ، من بیشتر احساس میکنم که برن و آریا دیگه به تمدن بر نمیگردن و به شکل راهزن هایی که همراه حیوانات و بخصوص گرگ ها به شکار میرن و امداد هایی رو به قربانیان آدر ها می رسونند .

جیمی: واقعا کتلین با آزاد کردن این موجود ، دومین حماقت بزرگ کل کتاب رو رقم زد ( حماقت اول کشتن رنلی بود ) ، اگه من جای کتلین بودم مردانگی جیمی رو ازش میگرفتم و میفرستادم واسه سرسی تا جنون سرسی لنیستر ها و پایتخت رو از درون بسوزونه :دی به نظرم اگه جیمی سالم به پایتخت برسه لباس سفید گارد شاهنشاهی رو در میاره و به عنوان وارث کسترلی راک دمار از روزگار استارک ها درمیاره .

اریا: به نظرم در کوتاه مدت تبدیل به یه یاغی تمام عیار میشه ، و در ادامه احتمال داره توسط جگن هگار به یه بانوی قدرتمند تبدیل بشه ، امیدوارم تک تک اسامی لیستش رو خودش بکشه ( البته به جز سرسی که استحقاق مرگ متفاوتی رو داره ) .

سنسا: از وقتی تو قسمت یک گرگش رو از دست داد فهمیدم که نگون بخت داعمی خواهد بود ، بعضی موقع ها فکر میکنم تنها استارکی هستش که بعد از بقیه میمیره یا کشته میشه ، سیاستش در حد یه جلبک خشک شده است ، اما همین باعث میشه خطری واسه بقیه نداشته باشه پس بیشتر زنده میمونه ، اما خدا به دادش برسه چون جافری قراره دمار از روزگارش در بیاره ( کی گفته چون مارجری شده ملکه ، دیگه دست جافری به سنسا نمیرسه ؟! اتفاقا حالا سنسا میشه کیسه بوکس جافری . مخصوصا حالا که قرار نیست ملکه بشه و زنده موندنش برای گروگان بودن ، کافیه . )

تیریون : واقعا دیگه مغزم واسه این یکی کار نمیکنه ! اما چیزی که مشخصه این که به لنیستر ها خیانت نمیکنه ، هرچند تایووین خیلی در حقش نامردی کرد و تحقیرش کرد اما خب ، درست مثل چیزی که کلب گفت ، تیریون با تحقیر بزرگ شده و بهش عادت کرده . ( خدایی این تایووین غولیه واسه خودش ، واقعا برازنده شاه بودنه ) .

پ ن : ممنون از کلب عزیز که بحث در مورد مارجری و قوای گل ها رو مطرح کرد . اتفاقا من هم شیفته موقعیت گل ها شدم و برام جای سواله که چطور خاندانی این چنین قدرتمند چطورتا به الان منزوی بوده و هیچ متحد قدرتمندی نداشته ( البته نباید نادیده گرفت که در جنگ تارگرین ها و برندون ها ، طرف تارگرین ها بود و همین به ضررشون تموم شد ) .

فکر کردن به این مسئله که مارجری بتونه رقیبی واسه سرسی باشه یکم دیر هضمه ! سرسی دربار رو تو چنگ خودش داره و در طول نزدیک به 17-18 سال ، ریشه هاش رو در اعماق پایتخت فروکرده ، همچنین اگه میشد امیدی داشت که رابطه جافری و مارجری خوشایند و طبیعی باشه ، اونوقت میشد از قدرت مارجری در مقام ملکه حرف زد . ( اگه جافری با مارجری مثل سنسا یا بقیه رفتار کنه ، مارجری چی کار میتونه بکنه ؟! باید امید داشته باشیم که بتونه جای مادر جافری رو براش بگیره و سکان هدایتش رو با روش های زنانه (!) به دست بگیره ) .

سلام خدمت همه دوستان

من مترجم وبلاگ winterfell.mihanblog.com هستم

مطالب و نوشته های جالب شما دوستان رو مطالعه کردم. تحلیل ها و پیشبینی های بسیار جالبی داشتین. خیلی از نوشته هاتون لذت بردم. گرچه بخاطر مشغله زیاد فرصت نمیکنم تو بحثهاتون شرکت کنم اما خیلی خوشحال میشم اگر در خصوص ترجمه های من هم یه همچین نقدهایی داشته باشین. بازم بهتون سر میزنم

 یه نظر سنجی
شخصیت محبوب شما توی فیلم و داستان کدومه ؟
تایرون لنیستر 
آریا استارک
راب استارک
سر جوراه
جان اسنو
بران ( محافظ تایرون )

شخصیت محبوب شما توی فیلم و داستان کدومه ؟

تایرون لنیستر

آریا استارک

راب استارک

سر جوراه

جان اسنو

بران ( محافظ تایرون )

والا شخصیت محبوب منو نذاشتی تو اینا. دنریس تارگرین و از همه بیشتر دوست دارم. خیلی شخصیت محوری و مهمیه از بقیه یه جورایی مهم تره چرا تو لیستت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی تو لیست تو از بقیه بیشتر اریا رو دوست دارم.

در واقع تو یکی از همین چندتا پست قبلی یکی این سوال و کرده بود جواب دادیم.

این لیست از طرف من هستش کاراکتر محبوب من هم بران هستش

به آرون :طبق مصاحبه ای که ازخانم مشیری گذاشتی احتمالا بلا های متعددی بر سر آریا میاد

یک نکته جدید در کتاب که متوجه شدم اینه که به نظرمن توطئه ای که توسط سر مندون برای کشتن تیریون اجرا شد زیر نظر سرسی نبوده و مارتین هی می خواد القا کنه که کار کار سرسیه و بعدش بگه به احتمال زیاد این سوء قصد زیر نظر عنکبوت یا لیتل فینگر(احتمال بیشتر زیر نظر همین بشره) بوده و خواننده ها رو سورپرایز کنه

به مو :

اول از این که نوشته سحر رنگ و بوی لو دادن می داد زیاد خشنود نشدم ، اما بعد متوجه شدم که واقعا از کسی اسم نبرده ، کسی که تا کتاب 5 سرگردان هستش ، کسیه که هدف نداره، اما آریا ریورران ، وینترفال و ایری رو داره ، حتی اگه مابقی سرزمین های متعلق به سه خاندان متحد شمال رو در نظر نگیریم . اگه واقعا آریا قراره تا جلد پنج آواره بمونه میتونیم نتیجه بگیریم که قبل رسیدنش به ریورران ، ریورران سقوط میکنه ، همونطور که وینترفل سقوط کرد . جدا از آریا ، دنریس هم میتونه باشه ، برن و ریکان هم میتونن باشن چون فعلا کاملا آواره اند .

چیزی که من از مصاحبه اش دستگیرم شد اینه که قراره فصل هایی از دید منفور ترین شخصیت ها بخونیم . چه بسا سرسی و جیمی باشن ( البته با توجه نظرسنجی اون سایت خارجیه و امتیاز بالای جیمی ، فکر می کنم داستان به روایت جیمی باشه ) .

در مورد سرسی و تیریون : سرسی موجود دیوانه ای هستش که نمی تونه ببینه کسی تو بارانداز بهتر و برضد خواسته های اون بازی کنه ، اما بازم یه لنیستره و به نظرم لنیستر ها بیش از هر چیز به خانواده خودشون ارزش قائل اند و همین یکی از ویژگی های مثبتشونه . سرسی میدونه که تیریون هرکاری هم کنه ، باز به ضدش خیانت نمیکنه .

من بیشتر از این که به سرمندون و اجیر کننده اش فکر کنم و بهش مشکوک باشم ، به پاد مشکوکم . یه پسر دست و پا چلفتی که درست وسط یه نبرد خونین و درست سر بزنگاه متوجه خیانت یکی از گاردهای شاهنشاهی میشه و در کسری از ثانیه دخلش رو میاره ! یا این از ضعف داستانه که تیریون اینجوری نجات پیدا می کنه ، یا کاسه ای زیر نیم کاسه است .

به نظرم اگه کسی مرگ تیریون رو می خواست ، میتونست به راحتی وقتی مجروح بود بهش دست پیدا کنه ، مخصوصا اگه ملکه ، لیتل فینگر یا واریس ، قصد جونش رو داشته باشن . فکر میکنم تمام اینها یه سناریو بوده تا تیریون رو به عنوان یه مغز متفکرو صد البته لنیستر ، در مقابل ملکه قرار بدن تا با هم به پایین کشیده بشن .

یه مدتیه یه سوال برای پرسیدن دارم:

سوال مربوط به کتاب دومه.اونجایی که جان اسنو به همراه کورین هفهند چند نفر از وحشی ها رو که آتیش روشن کرده بودن کشتن و بیگریت رو اسیر گرفتن.یادتونه بعد از اون اتفاق یه عقاب همش دنبالشون بود تا اینکه گیرشون انداخت.

بعد از کشته شدن هفهند بیگرینت یه دیالوگ به جان میگه:

"پرندهه ازت متنفره،جان اسنو.وچرا نباشه.قبل از اینکه بکشیش یه انسان بود"

من اینجاشو خیلی خوب نگرفتم.مگه وحشیا همون انسانهای عادی نبودن؟اگه بودن این اتفاق رو نمیشه قبول کرد!

البته یه فکر دیگه هم به نظرم میرسه.شاید رابطه ی اون مَردی که مُرد با حیوونش(که عقاب باشه)مثل رابطه ی برن با دایرولفش باشه.اگه فرض کنیم این درست باشه برن بعد از مرگش باید در بدن گرگش زندگی کنه.درسته؟

راستی راجع به آخرین فصلی که خوندیم:سانسا

نظرتون راجع به اون پیرزنه (بانوی خارها) چیه؟دوست داشتنی نبود؟

فکر میکنید این اتفاق به نفع سانسا میشه یا به ضررش؟

البته یه فکر دیگه هم به نظرم میرسه.شاید رابطه ی اون مَردی که مُرد با حیوونش(که عقاب باشه)مثل رابطه ی برن با دایرولفش باشه.اگه فرض کنیم این درست باشه برن بعد از مرگش باید در بدن گرگش زندگی کنه.درسته؟

من هم همین طور فکر می کنم. در ضمن یه چیزی رو هم می خواستم مطمئن بشم، فقط برن اینجوریه یا بقیه استارک ها هم اینجوری هستند ،به طور خاص منظورم آریاست.

در مورد فصل سنسا هم باید بگم که : دور شدن از بارانداز پادشاه و سرسی به هر قیمتی به نفع سنسا هست (البته قبل از اینکه جیمی برسه).

من هم همین طور فکر می کنم. در ضمن یه چیزی رو هم می خواستم مطمئن بشم، فقط برن اینجوریه یا بقیه استارک ها هم اینجوری هستند ،به طور خاص منظورم آریاست.

در مورد فصل سنسا هم باید بگم که : دور شدن از بارانداز پادشاه و سرسی به هر قیمتی به نفع سنسا هست (البته قبل از اینکه جیمی برسه).

در مورد تیکه اول:بنظرم همه استارک ها به مرور زمان ارتباطشون با گرگشون قوی تر میشه.البته تا اینجا فقط برن تونسته این حسو خیلی تقویت کنه(البته به کمک اون کلاغ 3 چشم...کلا این کلاغه یکم مرموزه.کسی اطلاعاتی راجع بهش نداره؟).برن یه بار تونست با جان رابطه برقرار کنه.پس جان هم تا حدودی تونسته این حس رو بدست بیاره.البته جان یه مرتبه دیگه هم این کارو کرد.اونجا که گرگش رفت تا اون پرتگاهی که به دریاچه یخزده میرسید.بنظرم آریا هم کم کم به این رابطه نیاز پیدا میکنه.تا اینجا فقط یه مرتبه تونسته تو خواب گرگشو حس کنه

در مورد فصل سنسا:منم فکر میکنم دور شدن از بارانداز پادشاه خیلی خوبه.ولی میترسم از چاله بیفته تو چاه.کلا سنسا بدجوری استعدادشو داره.

ولی اون شعری که انتهای این فصل خوند خیلی با داستان مرتبط بود.قراره سانسا با یکی مثل اون خرسه ازدواج کنه :D

من اینجاشو خیلی خوب نگرفتم.مگه وحشیا همون انسانهای عادی نبودن؟اگه بودن این اتفاق رو نمیشه قبول کرد!

البته یه فکر دیگه هم به نظرم میرسه.شاید رابطه ی اون مَردی که مُرد با حیوونش(که عقاب باشه)مثل رابطه ی برن با دایرولفش باشه.اگه فرض کنیم این درست باشه برن بعد از مرگش باید در بدن گرگش زندگی کنه.درسته؟

چرا وحشی ها انسان عادی اند و استارک ها هم عادی اند. این که یک نفر شیپ شیفتر می شه به خونش بستگی نداره دقیقا یادم نیست لزومی نداره که تو یه خانواده همه شیپ شیفتر باشن ولی احتمالا رابطه قوی با حیوونشون باعث این قضیه می شه برای همین شاید اریا هیچ وقت نتونه با گرگش شیپ شیفتر بشه چون خیلی وقت پیش از هم جدا شدن. این که ریکان و برن و جان می تونن به بدن گرگشون برن به خاطر اینه که اونا خیلی با گرگشون تنهایی زندگی کردن اما مثلا راب تا حالا این اتفاق براش نیافتاده.

هر چی از تولد اژدها ها بیشتر بگذره جادو هم قوی تر می شه. هر چه اژدها ها نزدیک تر باشن و بزرگتر و قوی تر بشن جادو هم قوی تر می شه.

در مورد اون مردم باید بگم نگهبانا وقتی اون وحشی ها رو کشتن که خواب بودن پس اون مرد در بدن عقابش بود ولی اگر بیدار بودن این اتفاق نمیافتاد یعنی اگر روان در بدن خودش باشه و بکشیش مرده اما اون موقع روان اون مرد در بدن حیوانش بود پس بدنش مرد اما روانش اونجا گیر افتاد. اگر برن در حالی که در خواب با گرگشه بمیره در اون زندگی می کنه اما اگر در بیداری بکششنش حتما به طور کامل می میره.

در مورد سنسا هم قبلا نظر دادمو سنسا بی عرضه است و نمی تونه خودش از خودش مراقبت کنه حالا هم که کسی نیست مراقبش باشه و سرسی و لنیستر ها هم نمی خوان این گروگان و از دست بدن برای همین از این همه پسر خانواده لنیستر یکی رو برای شوهری اون پیدا می کنن و من بیشتر از همه می ترسم که قرار باشه زن تیریون بشه حداقل تیریون باهاش بد برخورد نمی کنه ولی من یکی که بدجوری مشکوکم. تایوین احتمالا این ازدواج رو صورت می ده ازش بعید نیست. یادتون باشه من گفتم اخرم این سنسا بدبخت و می دن به تیریون.

در مورد اون مردم باید بگم نگهبانا وقتی اون وحشی ها رو کشتن که خواب بودن پس اون مرد در بدن عقابش بود ولی اگر بیدار بودن این اتفاق نمیافتاد یعنی اگر روان در بدن خودش باشه و بکشیش مرده اما اون موقع روان اون مرد در بدن حیوانش بود پس بدنش مرد اما روانش اونجا گیر افتاد. اگر برن در حالی که در خواب با گرگشه بمیره در اون زندگی می کنه اما اگر در بیداری بکششنش حتما به طور کامل می میره.

خیلی ممنون بابت توضیحات خوبی که دادی اما یه سوال : برعکس این قضیه هم ممکنه ؟ یعنی اینکه یه نفر تو بدن حیوانش باشه و اون حیوان رو بمیره اون طرف هم می میره؟

یه سوال : برعکس این قضیه هم ممکنه ؟ یعنی اینکه یه نفر تو بدن حیوانش باشه و اون حیوان رو بمیره اون طرف هم می میره؟

راستش نمی دونم چون تو کتاب تا حالا اتفاق نیافتاده و توضیحی هم نداده بنده بی اطلاعم. اما نظر خودم اینه که نه فکر نکنم. در هنگامی که روان اون انسان در بدن حیوانه؛ اما روان حیوان هم در همون بدنه و ترکش نمی کنه اما اون انسان در احساسات و درک اون حیوان سهیم می شه. چون بدن حیوان مربوط به اون روان نیست احتمالا اگر حیوانی که روانی انسانی درش جاریه کشته بشه روان انسان اون درد و رنج و احساس می کنه و یه جورایی تا اخرین لحظات هشیاری حیوان با او خواهد بود اما بعد بیدار شده و به بدن خودش بر می گرده (اگر قبلش از خواب بیدار نشده یا نپریده باشه) چون به اونجا تعلق داره. در حالی که اگر بدن انسانی کشته بشه روان سرگردان مونده و تنها جایی که می تونه می مونه یعنی بدن جانور خودش.

خب وقتی فصل سنسا رو خوندم فهمیدم که ترس همیشگیم از بی خرد بودن حاکم های گاردن بی خودی نبوده . امید داشتم یکی مثل تایوین به های گاردن حکومت کنه . که تقریبا ناامید شدم . به هر حال با همین یه فصل نمیشه به راحتی در مورد های گاردنی ها قضاوت کنیم . اما از اونجایی که سرلوراس در تمام طول داستان شخصیت فرهیخته ای داشته (یا حداقل اینطور به نظر میرسه ) میشه انتظار داشت که خانوادش هم به خوبی خودش باشن . به نظر من هم بهتره سنسا فعلا راهی های گاردن نشه و تا زمان رسیدن جیمی تاخیر کنه . من احساس میکنم کشمکش شدیدی بین رزها و لنیستر ها تو بارانداز شکل بگیره . مخصوصا حالا که مشخص شد تیم رزها ، زن های بانفوذ و قدرتمندی دارن . ( بیچاره سرسی :دی ) .

اگه وعده رزها به سنسا واقعی باشه ، میتونیم احتمال بدیم که رزها هنوز از نتیجه جنگ مطمعن نیستن و میخوان راه گریزی به سمت استارک ها باز کنن . حتی احتمال 1% خیانت رز ها به لنیستر ها (درست مثل کاری که لنیستر ها با تارگرین ها کردن ) برام هیجان انگیزه . باتوجه به این که رزها میدونن راب استارک به دنبال پادشاهی ای جز شمال نیست و در صورتی که بتونن با کمک سه خاندان شمال ، لنیستر ها رو مغلوب کنن میتونن به راحتی و بدون مزاحمت به تخت آهنین تکیه بزنن :D امیدوارم حداقل این شرایط وسوسشون کنه .

در صورتی که پیشبینی کلب به حقیقت بپیونده و سنسا با تیریون ازدواج کنه ، من از این رویداد استقبال میکنم . تیریون قیافه نداره و سنسا عقل ! باهم یر به یر میشن .به نظرم تیریون تنها موجودیه که میتونه حماقت سنسا رو خنثی کنه و ازش به خوبی حمایت کنه . ( همچنین خیلی دلم میخواد واکنش راب و کتلین رو ببینم :دی ) .

تیم رزها ، زن های بانفوذ و قدرتمندی دارن.

اره دیگه گفته بودم که لنیسترها از تکبر باد کردن به همون اندازه بادکنک ام هستن اما تیرل ها خیلی با قدرت و نفوذ و باهوش اند و از رفتارهای مارجری تیرل معلوم بود ملکه خوبی می شه.

اگه وعده رزها به سنسا واقعی باشه ، میتونیم احتمال بدیم که رزها هنوز از نتیجه جنگ مطمعن نیستن و میخوان راه گریزی به سمت استارک ها باز کنن . حتی احتمال 1% خیانت رز ها به لنیستر ها (درست مثل کاری که لنیستر ها با تارگرین ها کردن )

تیرل ها هیچ وقت از لنیستر ها خوششون نمی یومد اونها به شاه ایریس تا اخرین نفس وفادار بودند هنوزم اگر بخوان به کسی فادار باشن اون یه برتیون ه نه یه لنیستر. لنیستر ها با کاری که جیمی کرد و به شاه کش معروف شد مورد تنفر همه واقع شدن. الانم اگر دنریس بیاد به احتمال زیاد تیرل ها طرف اون رو می گیرن. شوالیه گلها هم به خاطر نفرتی که از استنیس داشت به خاطر یه دشمن مشترک با لنیستر ها متحد شد و بعدم داره موقعیت خودش و حفظ می کنه. های گاردن یکی از خاندان های مورد علاقه منه خیلی قدرتمند و خیلی پولدار و خیلی باهوش و وفادار اند. جافری مورد تتنفر گل ها هم هست و هیچ کس جز لنیستر ها نمی خواد جافری به تخت تکیه بزنه حتی اگر شده ۷ پادشاهی از هم جدا شن می شن اما شاه جافری نباید باشه که یه مریض روانیه.

در صورتی که پیشبینی کلب به حقیقت بپیونده و سنسا با تیریون ازدواج کنه ، من از این رویداد استقبال میکنم . تیریون قیافه نداره و سنسا عقل ! باهم یر به یر میشن .به نظرم تیریون تنها موجودیه که میتونه حماقت سنسا رو خنثی کنه و ازش به خوبی حمایت کنه.(همچنین خیلی دلم میخواد واکنش راب و کتلین رو ببینم :دی).

:D :D ;)

با عکس العملی که مارجری ومادربزرگش نسبت به حرف های سنسا در مورد جافری داشتن معلومه که یک برنامه درست حسابی برای برخورد با جافری ولنیستر ها دارن

البته به نظر میرسه مردهای های گاردن فقط از قدرت جنگی بهره بردن و در زمینه سیاست تبحری ندارن

اره دیگه گفته بودم که لنیسترها از تکبر باد کردن به همون اندازه بادکنک ام هستن اما تیرل ها خیلی با قدرت و نفوذ و باهوش اند و از رفتارهای مارجری تیرل معلوم بود ملکه خوبی می شه.

نه اصلا موافق نیستم ، لنیستر ها به هیچ وجه بادکنک نیستن :دی به من بگو کدوم کار لنیستر ها ناشی از غرور بادکرده و اشتباه بود ؟ لنیستر ها به موقع موضع خودشون رو نسبت به تارگین ها عوض کردن ، و از پیروزی استارک ها و برتیون ها به بهترین نحو استفاده کردن ، جایگاهی که واقعا شایسته استارک ها بود بعد پیروزی رابرت به لنیستر ها رسید . تو جنگ اخیر هم واقعا عالی عمل کردن . از بین چهار لنیستری اصلی داستان ، ازنبوغ 3 نفرشون تقریبا مطمعنیم ( سرسی ، تیریون و تایوین ) .

تیرل ها هیچ وقت از لنیستر ها خوششون نمی یومد اونها به شاه ایریس تا اخرین نفس وفادار بودند هنوزم اگر بخوان به کسی فادار باشن اون یه برتیون ه نه یه لنیستر.

دیگه برتیونی نمونده که ! ( البته اگه استنیس رو فاکتور بگیریم چون علنا گل ها با استنیس وارد جنگ شدن و خلاف عقله که بخوان باهاش متحد بشن ، ضمن این که دیوانگی هم هست این کار :دی ) . من حدس میزنم درصورتی که های گاردن عملی برضد لنیستر ها انجام بده ، در راستای رسیدن به تخت آهنینه ، نه به تخت نشوندن یه برتیون یا یه دختر یتیم . حرف های مادربزرگ مارجری میشه فهمید که فرمانده های گاردن به تخت آهنین میل شدیدی داره .

اگه های گاردن به لنیستر ها خیانت کنه ، حدس میزنم سنسا رو به عنوان وسیله اتحاد خودش با پادشاهی شمال قرار بده و از این طریق لنیستر ها رو بین پتک شمال و سندان جنوب له کنه .

جافری مورد تتنفر گل ها هم هست و هیچ کس جز لنیستر ها نمی خواد جافری به تخت تکیه بزنه حتی اگر شده ۷ پادشاهی از هم جدا شن می شن اما شاه جافری نباید باشه که یه مریض روانیه.

جافری یه روانی بی قدرته ، تا زمانی که سرسی و تایوین بالاسر این پسر هستن هیچ جنایت در سطح وسیعی نمیتونه انجام بده ، لنیستر ها شاید خبیث باشن اما مطلقا احمق نیستن که جافری رو مثل یه سگ هار رها کنن تا همه دستاوردهاشون رو بسوزونه .

های گاردن یکی از خاندان های مورد علاقه منه خیلی قدرتمند و خیلی پولدار و خیلی باهوش و وفادار اند.

:D منم تا اینجای کار شیفته این خاندان شدم ، البته فعلا زوده و باید ببینیم در ادامه داستان با پررنگ شدن نقششون چه میکنند .

به مو :

با عکس العملی که مارجری ومادربزرگش نسبت به حرف های سنسا در مورد جافری داشتن معلومه که یک برنامه درست حسابی برای برخورد با جافری ولنیستر ها دارن

باهات موافقم ، البته با کمی شک وتردید . باید ببینیم که در ادامه زن های رز چقدر تو خاندانشون نفوذ دارن و چقدر میتونن نقشه هاشون رو پیش ببرن .

ویرایش : امیدوارم زیاد خبر قدیمی نباشه ، من تازه خبر دار شدم که مارتین برای کتاب رقص با آژدها ها نامزد دریافت جایزه جهان فانتزی شده .

http://www.fantasyfa...hp?storyid=1385

ببخشید که جفت پا میپرم وسط بحثتون! من بعد از دیدن سریال رفتم و خوندن کتاب رو شروع کردم. الان فصل 38 کتاب اول هستم و یه سوال برام پیش اومده:

چرا همه اش از هفت پادشاهی صحبت میشه در حالی که تعداد قلمروها بیشتر از هفت تا هست؟!

  1. وینترفل: استارک
  2. کسترلی راک: لنیستر
  3. جزایر آهن: گریجویی
  4. ریورران: تالی
  5. ایری: ارن
  6. دراگون استون: تارگرین
  7. استورمز اند(اسم قلمرو رو نمیدونم: باراتیون
  8. دورن: ؟
  9. های گاردن: ؟(گل ؟)

تا اونجا که فهمیدم دوتای آخر نقش هویج دارن! {;)} چرا اونها به حساب نمیان؟

ما را از این جهل در بیارید. اون علامت سوالها رو هم اگه پر کنید ممنون میشم. :D

به به شما هم بالاخره به جمع نغمه ای ها پیوستی

هر کدوم از قلمروها مثل یک سرزمین ملوک الطوایفی اداره میشه و به طور مثال قلمرو گریجوی ها زیر دست استارک هاست و جز سرزمین استارک ها حساب میشه در کل هر خاندانی که اندکی اهمیت داشته باشه یک سرزمین رو در اختیار داره اما سرزمین این هفت خاندان قلمروها اصلی رو تشکیل میدند و باهم مرز بندی جدی ای دارن

کلا نباید زود در مورد شخصیت ها و اتفاقا کتاب قضاوت کرد و خواهی دید که در اشتباهی :D

های گاردن ها علامتشون رز طلاییه /دورن ها هم خورشید تیرخوردست

هفت پادشاهی:

1-استارکها در وینترفل...نمادشون دایرولف تو یه زمینه سفید

2-تالی ها در ریورران...قزل آلا توی زمینه آبی و قرمز(منظورشون همون رودخونه ست)

3-ارن ها در ایری...نمادشون عقاب سفید تو زمینه آبی

4-لنیسترها در کسترلی راک...نمادشون شیرطلایی تو زمینه قرمز

5-براتیون ها در استورمزاند...نمادشون گوزن تو زمینه زرد

6-رزها (گل ها....یا همون تایرل ها) در های گاردن...نمادشون گل تو زمینه سبز(اگه اشتباه نکنم)

7-دورن ها توی دورن...نمادشون نیزه تو خورشید

اما تارگرین ها...قبل از اینکه بلا بر سرشون نازل بشه توی جزیره ی درگون استون ساکن بودن که فعلا در اختیار استنیسه.نمادشون هم اژدهای سه سر قرمز تو زمینه سیاهه

خودمم نمیدونم چرا تارگرین ها جزو اون 7 تا نیستن...یا شایدم من اشتباه نوشتم؟؟؟؟؟

گریجوی ها که توی پایک(یا همون جزایر آهن)ساکن هستن جزیی از وینترفله...نمادشون هم یه هشت پای زرد تو زمینه سیاهه

دورن که فعلا تا آخر کتاب 2 نقش هویج رو داره.اما از های گاردن تو کتاب دوم چیزای زیادی میبینی

ممنون از هر دو. آخه دیدم همه جا توی نمادها اژدهای تارگرین و هشت پای گریجویی رو میارن اما از گل طلایی و نیزه تو خورشید خبری نیست. گفتم شاید اونا نخودی هستن

به مو:

حالا جزایر آهن رو هم حساب نکنیم میشن 8تا. مگه اینکه به قول تام تارگرین از بین رفته رو هم به حساب نیاریم. یه لحظه فکر کردم که دورن جزو قلمروهای هفتگانه حساب نمیشه و رابرت اونجا قدرتی نداره.

بارانداز پادشاه ودرگون استون جزء هفت قلمرو به حساب نمیان چون تارگرین ها جزو خاندان های اصلی وستروس حساب نمیشن وکلا اون سرزمین پایتخت ومرکزیت سرزمینه و به نوعی بی طرفه

این نقشه شاید بهتر نشون بده این قضیه رو:

http://up.vatandownload.com/images/a6ll1qqkua3ghshnthl0.gif

اون هفت تایی که تام نام برد ۷ پادشاهی رو تشکیل می دادن. بعدها که تارگرین ها اومدن جزو پادشاه ها نبودن فکر کنم سرزمینشون جزو برتیون ها بوده اما اونها بوسیله اژدهاهاشون زود دست بکار شدن و ۷ پادشاهی رو گرفتن. دقیقا سالش یادم نیست اما گویا همون اگان فاتح به وستروس لنگر کشید و از همون موقع ورود هم شروع به فتح ۷ پادشاهی کرد.

هر کدوم از این ۷ تا که الان لرد ان فقط پرچم دارایی دارن که فئودال های بخش های کوچکترن و قلعه و زمین های خودشون و دارن شاید حتی خانواده ای زمینی هم نداشته باشه. این ۷ لرد در واقع مثل مرکز استان اند. بقیه پرچم دارا به نسبت این ۷ خاندان پایین تر اند و حدودا در یه سطح که قدرتشون بستگی به وسعت و اهمیت زمین های زیر دستشون و قدرت نظامی شون داره.

خوب گوش شیطون کر حدود 10 فصل مونده تا کتاب یک تموم بشه :دی

اما تا الان یه سوالی فکر من رو ه خودش مشغول کرده ! و اون هم روند شخصیت های داستانه یعنی همون آخر عاقبتشون !!

در حدی کتاب رو نخوندم که بتونم بحث کنم اما خوب یه چیز هایی می تونم بگم !!

به غیر از برن و جان و اون برادر کوچیک برن همه ی استارک ها می میرند ؟؟ البته فکر این که اریا و سنسا بمیرند یه ذره دردناکه !!

خوب راب و کتلین رو از جایی فهمیدم که می میرند و مرگشون واسم دردناک بود اما بقیه شخصیت ها به نظرم روندشون این جوریه !!

جان بی شک شبیه به ند شاید بچه مشروعش نباشه اما مادرش یه اصیل زاده بوده این رو مطمئنم در پایان داستان هم اون می تونه دو تا سمت داشته باشه یا این که فرمانده ی وینترفیل بشه مثل ند یا این که دیوار شمالی رو ریاست کنه !!

برن !! شخصیت اصلی داستانه نمی دونم چرا این فکر به دهنم میاد که یه نقش کلیدی داره ویه زمانی با دنیس بر خورد می کنه و دنیس بدون این که بدون این پسر کیه توسط اژدهاش پاهای دنیس رو خوب می کنه " جادو " در عوض برن امکان داره دست پادشاه بشه البته پادشاهی به دنریس می رسه یا این که فرمانده ی وینترفیل می شه

در مورد برادر کوچیک برن نطری ندارم !! البته تا این جایی که خوندم فعلا گوشه گیر شده و این امکان می ده که ایشون یه یاغی بشن !! و ایندشون .... البته به نظرم کسی که جیمز و تریلیون و می کشه همین پسره باشه یا آریا

در مورد سنسا می میره با این کاراش اصلا شبیه کتلین و یا یه استارک نیست !!

در مورد آریا ؟؟ مطمئن نیستم این یکی خیلی استارک و به نطرم انتقام خانواده اش رو از خیلی ها می گیره اما فکر کنم با این کارا مرگ در انتظارش باشه !!

راستی کسی نمی دونه کتاب های بعدی نغمه کی منتشر می شه ؟؟

منم شنیدم که میگن بهتر از آثار پروفسور تالکینه ( زبونم لال).

آی کفری میشم....

خودش میگه من با تالکین بزرگ شدم و نمیدونم منتقدها چرا میگن بهتر از ایشون مینویسم... اونوقت منتقدا شدن کاسه ی داغتر از آش هی هندونه میدن زیر بغلش...

مگه الکیه؟ مگه دنیا صاحب نداره؟

بالا بره پایین بیاد فرد نامبروان فانتزی جهان ( و کلا ادبیات جهان ) سرورم تالکین ( عزیز دل خودم) هستن.

اصلا به خاطر اینین تعریفا ازش بدم میاد... چشم دیدنش و ندارم... جایی هم تاپیکش باشه میکوبمش...

بچه ها شما که همچین چیزی رو باور نمیکنید؟ اینکه کتاب این یارو بهتر از لوتر باشه ( زبونم لال )

آخه ناسلامتی دنیای تالکینه اینجا... یه جبهه گیری چیزی...

مرده شور ریختش و ببره ... حالا انگار چی نوشته خیر سرش...

نغمه ی آتش و یخ که هیچی اگه هزار بارم بمیره و زنده بشه و کتاب بنویسه... به گرد پای پروفسور هم نمیرسه... حالا منتقدا هرچی می خوان بگن.

تالکین پروفسور زبان شناس, عارف و یک انسان شناس واقعی بودن...

لنگه ندارن.

این شعر رو هم به طور افتخاری در رسای عزیز دلم تالکین و در جواب این یارو مارتین مینویسم.... دلم خنک بشه...

رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد

به گلخن گر چه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد

مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنه

به مشتی خوشه درهم کوفتن خرمن نخواهد شد

حجابی نیست در طور تجلی لیکن اینش هست

که محرم جز شبان وادی ایمن نخواهد شد

برو از هفت خط نوشان پای خم می میپرس

که هر دردی شراب ناب مرد افکن نخواهد شد

به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست

چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد

شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن

دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد

تو کز گنجینه بیرون تاختی ترسم خرف باشی

که گوهر شاهد بازار یا برزن نخواهد شد

منم شنیدم که میگن بهتر از آثار پروفسور تالکینه ( زبونم لال).

آی کفری میشم....

اصلا به خاطر اینین تعریفا ازش بدم میاد... چشم دیدنش و ندارم... جایی هم تاپیکش باشه میکوبمش...

بچه ها شما که همچین چیزی رو باور نمیکنید؟ اینکه کتاب این یارو بهتر از لوتر باشه ( زبونم لال )

آخه ناسلامتی دنیای تالکینه اینجا... یه جبهه گیری چیزی...

مرده شور ریختش و ببره ... حالا انگار چی نوشته خیر سرش...

نغمه ی آتش و یخ که هیچی اگه هزار بارم بمیره و زنده بشه و کتاب بنویسه... به گرد پای پروفسور هم نمیرسه... حالا منتقدا هرچی می خوان بگن.

سلام دوست عزیز

نکته ای که هم شما و هم خیلی های دیگه بهش کم توجهی میکنید اینه که کتابهای فانتزی قابل مقایسه با هم نیستن.هر کدوم یه دنیای جداگونه هستن.قرار نیست ما هر چیزی رو با چیز دیگه ای مقایسه کنیم.

دنیای تالکین یه دنیای بسیار غنی و کامله.تالکین زحمت زیادی رو براش کشیده.تو این هیچ شکی نیست که تالکین جزو پرچمداران ژانر فانتزی محسوب میشه. و خیلی از کتابهای فانتزی دیگه به نوعی وام دار کتابهای تالکین هستند.

اما اینا هیچ کدوم ارزشمند بودن مجموعه ی نغمه یخ و آتش رو زیر سوال نمیبرن.مارتین به طور متوسط برای هر کدوم از کتابهای این مجموعه 5 سال وقت میذاره.مجموعه ی فوق العاده ایه.این نظر منه.روابط بین انسانها رو خیلی زیبا نشون دارده.کشمکششون بین قدرت و پول و جایگاه و منصب نشون داده.جنس آدماش واقعین.موضوعات محسوس و ملموسن.غافلگیری های بینظیری داره که نفس رو توی سینه حبس میکنه.من خودم برای یکی از فصل هاش به نفس نفس افتادم.انقدر هیجان به آدم وارد میکنه که نمیتونی بی خیال خوندن داستان بشی.

هر کدوم از ما حق داریم نسبت به چیزای مختلف نظر خودمون رو داشته باشیم.من شما رو نکوهش نمیکنم که چرا از این مجموعه خوشت نیومده.چون خیلی ها نمیتونن با خیلی از کتابها ارتباط برقرار کنن.اما این موضوع در مورد همه کتابها و حتی کتابهای تالکین هم صدق میکنه.ولی اینکه اینطوری کار نویسنده رو بی ارزش نشون بدی کار درستی نیست.

راستی یه سوال:شما مجموعه نغمه یخ و آتش رو خوندید که اینطوری علیه اون جبهه گرفتید؟

نه فقط شما خوندی....

حالا شما و یه چندتای دیگه تازه واردید اشکالی نداره...

ولی آرون تو مثلا رفیق من بودی....

در کل منفی هاتون هم نوش جونم...

من با مارتین کاری ندارم.

من میگم... فرد نامبر وان فانتزی جهان تالکینه.... پی چطور میگید آثار مارتین بهتر از لوتره؟

تازه من به شکل ادبی اعتراض کردم... دعوا که نداریم... آقای بامبادیل .

نه فقط شما خوندی....

حالا شما و یه چندتای دیگه تازه واردید اشکالی نداره...

من میگم... فرد نامبر وان فانتزی جهان تالکینه.... پی چطور میگید آثار مارتین بهتر از لوتره؟

مورون عزیز تازه وارد بودن یا نبودن تفاوتی در اصل موضوع میکنه؟

اصلا حرف شما قبول.فرد نامبر وان فانتزی جهان تالکین....خب حالا جهان نامبر 2 نمیخواد؟یعنی هر کی نامبر 2 شد باید با الفاظی مثل "مرده شور ریختش و ببره ... حالا انگار چی نوشته خیر سرش..."کوبیده بشه؟

هر کسی که گفته آثار مارتین بهتر از تالکینه نظرشو گفته.مثل خودتون که میگید آثار تالکین بهتر از مارتینه.نظر من اینه که قابل مقایسه نیستند و هر دو بسیار عالین.

الان یه سوال:این شکل ادبیِ اعتراضه؟"اصلا به خاطر اینچین تعریفا ازش بدم میاد... چشم دیدنش و ندارم... جایی هم تاپیکش باشه میکوبمش..."

"دعوا که نداریم... آقای بامبادیل"این یکی رو کاملا موافقم.منم قصد بی ادبی نداشتم مورون عزیز.

مفتخرم اعلام کنم که سایت طرفداران مجموعه نغمه یخ و آتش با آدرس اینترنتی www.westeros.ir از دقایقی پیش شروع به کار کرد.

لازم میدانم اضافه کنم که بانیان سایت وستروس از اعضای سایت آردا هستند و نطفه این رخداد خجسته در آردا و در این تاپیک بسته شده.

امید است سایت و تالار وستروس همراهی شایسته برای سایت آردا در زمینه اشاعه ادبیات فانتزی و تمرکز طرفداران این سبک والا باشد.

من هم خیلی خوشحال شدم. یه همچین داستان فوق العاده ای یه مرجع تخصصی تو ایران کم داشت واقعا.

به امید خدا تو کارشون موفق باشن و روز به روز پیشرفت کنن...

بعد از داستان های تالکین ،نغمه ی آتش و یخ تنها داستانیه که انقدر کامل بود که مجبورم کنه برم ته و توشو دربیارم. الانم که دارم کتابشو میخونم میبینم انصافا ارزشش رو داره.

آقا ما امروز رفته بودیم کتابسرای نیک کتاب دروازه کلاغ آنتونی هوروویتس رو بخریم فروشنده که اندک رفاقتی با ما داره گفت ترجمه کتاب اول نغمه منتشر شده و امشب به دستمون رسیده منم اصرار کردم اونم رفت از تو کارتن یکیشو اورد دیدم مترجمش دو نفر بودند که اگه اشتباه نکنم اسم یکیشون طاهر بابا نژاد بود با توجه به حجم کتاب می شد کاملا حدس زد جرح و تعدیلات (معادل محترمانه سانسور) زیادی داره ولی در تورق سریعی که داشتم به نظر میومد ترجمه خیلی بد نباشه کتاب هم به سبک کتاب های روزنه صفحات اول و آخرش نقشه های مربوطه رو داشت در ضمن قیمتش هم 12500 تومن بود

ناشر هر جلد کتاب رو به سه جلد تقسیم کرده تا سود بیشتری بکنه. مترجمان این جلد هم مهرزاد و میلاد هستن که توی کار ترجمه زیرنویس هستن. چندتا عکس از ترجمه دیدم نه میشه گفت خوبه و نه میشه گفت بده. معمولیه.

اگر اینطور باشه که شما می گی پس حجمش منطقی بود ناشرش کیه ؟ انقدر عجله داشتم یادم رفت نگاه کنم راستی طرح رو جلدش هم بد نبود

ناشرش آذرباد هست. قراره هر ماه یک جلد(یک سوم جلد) بده بیرون.

طرح روی جلدش هم خوب دزدیده شده! :دی

می دونم از کاور اصلی کپی کرده بود ولی همینم خوبه مثلا رنگ مشکی باعث می شه مخاطب تا اندازه ای متوجه بشه با یه کتاب جدی طرفه مثلا شما جلد کتا بهای گمل تندیس رو اگه ببینی یه آدم غیر مطلع فکر می کنه کتاب کودک و نوجوانه

ناشر هر جلد کتاب رو به سه جلد تقسیم کرده تا سود بیشتری بکنه. مترجمان این جلد هم مهرزاد و میلاد هستن که توی کار ترجمه زیرنویس هستن. چندتا عکس از ترجمه دیدم نه میشه گفت خوبه و نه میشه گفت بده. معمولیه.

حالا با اين أوصاف ديگه ترجمه ي اينترنتي تو فضاي مجازي صورت نمي گيره ؟؟؟

ترجمه ي خانم مشيري خيلي قشنگ بود خبري ديگه أزش نيست ؟؟

توسط این گروه نه اما خانم مشیری مشغول ترجمه هست و احتمالا آخر سال ترجمه اش بیاد. اما احتمالش هم هست که به سال بعد بیافته

سلام

چرا منو خبر نکردین خو :-?

:دی

اول اینکه یکی بیاد به من سر و ته لینک های دانلود رو بده

من محدودیت حجمی دارم وقت امتحان کردن همه چی رو هم ندارم

دانشگاه هم با این اوصاف تا 2 هفته نمیرم :دی

توی صفحه ی اول لینک های مرتب شده رو یکجای امن قرار بدین تا در دسترسی بهتری قرار بگیره

من تا آخر فصل 1 هفته به هفته باهاش بودم

اما دیگه کنکور اومد و ببخشید! با لگد! زد توی کاسه کوزه ی سریالای ما

الان هیچی سریال ندیدم :)

(ادبیاتمو :ymapplause:) )

به آرون پست های اولیه:

راس گفتی در مورد استارک ها

من داشتم ازین شون بین خوشم میومد که سرش بر باد رفت :|

تنها بازیگری که ازش واقعا خوشم میومد همون بود :ymapplause:

:دی

سلام

اول اين كه بعد از غيبت كبري أتون كه تموم شد غيبت صغر أتون شروع شد :دي و با زور پيدا تون كرديم :دي ( همين جا بايد اعلام كنم ايشون تو ويرانه هاي دوريات در فراق ميليان و اين كه چرا با برن اين كار رو كرده بودغصه مي خورد:دي )

و اما در مورد نغمه يخ و اتش !!

همين كه رفتي يه سايتي درست كردن براي نغمه كه رئيس رؤساء از همين سايت هستند نظير .... :دي

اين ادرسشه : http://www.westeros.ir/

اگه پايه اي بريم اونجا بحث كنيم و اون جا رو هم آباد كنيم و گرنه تو هيمن آردايي خودمون بحث ها رو شروع كنيم :دي

و اما كتاب ها رو مي توني از اين جا دانلود كني :

http://www.westeros.ir/download/?category=10

كتاب قسمت هاي جالب براي حدس زدن داره كه خيلي جالبه !!

حالا تصميم با خودته يا اون جا بحث كنيم يا اين جا :دي

چرا از فصل ۱۳ شروع شده کتاب ۳ اینجا؟ فصل ۲۰ فصل اخرش که نیست نه؟

از این سحر خبری نشد کشت مارو که؟

فصلهای قبلی توی وبلاگ استارک هست. فصل 13 تا 20 توی این سایت گذاشته شده اما بعدش چون تصمیم به چاپ کتاب گرفتن دیگه ترجمه اینترنتی ارائه ندادن. کتاب سه 81 فصل داره.

ترجمه خانم مشیری هم ممکنه تا آخر امسال برسه اما ممکن هم هست که نرسه. اطلاعات کاملتری ندارم

سلام دوستان من نتونستم قسمت 1 تا 13 رو جای دیگه پیدا کنم میتونبد لینکشون رو قرار بدبد

ممنون (:ymapplause:)

خب...ما امسال هم مانند سالهای گذشته (خصوصا خود سال گذشته) در نمایشگاه حضور پر شوری به هم رساندیم و باز هم مانند سالهای گذشته به سخنان کسانی که باز هم مانند سالهای گذشته قصد تخریب نمایشگاه و مسئولان زحمت کش رو داشتن وقعی ننهادیم(گیر ندین!!!خودمم دقیقا این وقع رو نمیدونم یعنی چه:دی!!!).

بنده هفت بار به نمایشگاه رفتم و توفیق این رو داشتم(!!!) که به جز این که دوبار (به همراه دو تن از دوستان که از اصفهان اومده بودن و فقط یه روز فرصت داشتن نمایشگاه رو بگردن) سرسری غرفه ها رو بگردم یک بار هم با دقت نسبتا قابل قبولی (البته به جز شش ردیف آخر که روز آخر بود و مجبور بودم سریع ببینم و تهش هم سه ردیف آخر رو درست ندیدم) کل غرفه ها رو زیر نظر بگیرم!

در همون روزهای اول بود که توی غرفه نشر ویدا به کتابی بر خوردم با عنوان نغمه یخ و آتش که قسمت اول (بازی تاج و تخت) رو توی سه جلد منتشر کرده بود!

جویا شدم و گفتن که تا چند ماه(یادم نیست نه ماه بود؟؛تا آخر تابستون بود؟یا ...؟!احسنت به این حافظه!!!) بعد قسمت بعدی هم ترجمه و منتشر خواهد شد!

به خونه که برگشتم به مهدی خبر دادم و خلاصه قرار شد خودم تو این تاپیک موضوع رو به اطلاع همگان برسانم و من هم که چون خیلی انسان تنبلی هستم تا حالا طولش دادم!

اولا بگم که من نه خود نغمه رو خوندم نه ترجمه ی مذکور و نه هیچ ترجمه ی دیگه ای از اون رو بنابراین هر گونه اطلاع از کیفیت ترجمه رو از بیخ وبن تکذیب میکنم!

دوما اینکه اون جور که از فهرستی که من ازین نشر گرفتم بر میاد این نشر به جز یه تعدادی کتاب روان شناسی اکثر کتاباش فانتزی و وحشتناک (کلی کتاب از آر ال استاین داره!) و اینجور چیزاست یعنی اگه استفاده ازین کلمه توی ایران معنی داشته باشه میشه اونو یه جور ناشر تقریبا متمرکز روی این تیپ کارا دونست!!!

و حالا اطلاعاتی که توی فهرست راجع به این سه جلدِ به خصوص(بازی تاج و تخت) داده شده رو عینا (به جز جاهایی که از [ ] استفاده شده،البته باز هم نه دقیقا عینا چون مثلا من «ی» میانجی رو بلد نبودم چه جوری باید بزنم و به همین صورت «ی» معمولی زدم یا چیزهایی مثل این مورد) براتون نقل میکنم:

1.این کتاب رو توی قسمت رمان جوانان فهرست قرار داده ن [فهرست کلا این قسمت ها رو داره:مجموعه کودک؛مجموعه رمان نوجوان(که نصفش کتابای آر ال استاینه!)؛مجموعه رمان جوانان؛و روانشناسی]

2.مترجم خانم رویا خادم الرضاست [برای دیدن نمونه ترجمه از ایشون میتونین به کتابهایی از آر ال استاین که ایشون ترجمه کردن مراجعه کنین(البته من خودم تا حالا اصلا از آر ال استاین کتابی نخونده م!!(یکی نیست بگه پس چرا اینقد آر ال استاین آر ال استیان میکنی؟!!!))]

3.این کتاب مثل اینکه چاپ اولیه(چاپ اولش مال همین امساله)

و اما توضیحی که خود انتشارات زیر این کتاب توی فهرستش زده (این قسمت چیزایی داره که ممکنه برا کسی که هیچی از داستان رو نخونده(مثل من) اسپویل محسوب بشه):

«سرزمین زمستانی همان جایی است که همیشه برف می بارد و مردانش هم همچون آب و هوای آنجا ، خلق و خویی سرد و خشک دارند.استارک ها بر این سرزمین حکم می رانند و همواره صداقت و درستکاری را پیشه ی خود دارند.بازی تاج و تخت داستان جوانمردی و درستکاری همین مردان است، آن جا که چشمان تنگ بین دشمنان زیر نظرشان دارد و ...

مجموعه آوای یخ و آتش بی شک یکی از برجسته ترین مجوعه رمان های جرج ر.ر.مارتین،نویسنده ی مشهور آمریکایی است.مجله ی تایم،در سال 2011، او را که مجموعه ی ارباب حلقه ها را هم در کارنامه ی خود دارد [ :) ؛وقتی به مسئول غرفه گفتم که ارباب حلقه ها مال جی.آر.آر. تالکینه نه مارتین گفت که آره این اشتباه شده!]،در فهرست صد مرد تأثیر گذار جهان قرار داده است.تا کنون بیش از پانزده میلیون نسخه از این مجموعه در سراسر دنیا به بیست زبان مختلف ترجمه و به فروش رسیده است.

مجموعه آوای یخ و آتش در حقیقت سه داستان در یک داستان است: داستان نخست و اصلی نبرد بر سر تخت آهنین است که در وستروس و در سرزمین پادشاهان رخ می دهد.پس از مرگ شاه رابرت باراتئون،پسرش،جوفری با حمایت مادرش ملکه سرسی،بر تخت می نشیند اما ادارد[اسم ها رو دقیقا به همین صورت جوفری و ادارد نوشته حالا اینکه غلط تایپی بوده یا اینکه درستش همینه یا چی من چون نخوندم مجموعه رو نمی دونم] استارک که دوست،وزیر و مشاور اول پادشاه است در می یابد که او و خواهر و برادرش فرزندان راستین رابرت نیستند و ... .

داستان دوم در شمال وستروس رخ می دهد،جایی که دیواری بسیار بزرگ و کهن از یخ قلمرو انسان ها را از موجودات از ما بهتران جدا می کند و برادران قسم خورده ی نایت واچ تمام عمر خود را صرف مراقبت و محافظت از آن می کنند و ... .

داستان سوم هم در آن سوی دریا،از ماجراهای دنریز تار گارین، آخرین بازمانده ی خاندان تار گارین که پادشاهان پیشین وستروس بوده اند حکایت دارد و ... .»

بله این هم از این،شرمنده اگه وقتتون رو گرفتم.

به تامی:میگم یه بررسی بکن اگه خواستی توی تاپیک معرفی فانتزی ها توی قسمت نغمه توی (ای بابا چه قدر توی توی!!)قسمت ترجمه این رو بذار!!!ممنون.

یعنی می خوای بگی طبق این خلاصه پشت کتابش برداشته ترتیب فصل ها رو عوض کرده؟؟؟ چرا باید راجع به سه جلدی که تقسیم شده این کتابن این جوری بنویسه؟؟ تازه اگر منظورش وجه های پردازش داستان ه اینا سه تا نمی شن بیشترن حتی تو همین کتاب!!!!؟؟؟؟

یعنی می خوای بگی طبق این خلاصه پشت کتابش برداشته ترتیب فصل ها رو عوض کرده؟؟؟ چرا باید راجع به سه جلدی که تقسیم شده این کتابن این جوری بنویسه؟؟ تازه اگر منظورش وجه های پردازش داستان ه اینا سه تا نمی شن بیشترن حتی تو همین کتاب!!!!؟؟؟؟

همون طور که گفتم من نه خود نغمه رو خوندم نه این ترجمه رو و متاسفانه جواب سوالای شما رو نمی دونم!

برای همین هم به تامی گفتم که یه پرس و جویی بکنه راجع بهش!

ولی اون چیزی که نقل کردم عینا از خود لیست انتشارات بود!

ترجمه اي از نغمه بصورت كتاب منتشر شده؟ بهترينش كدومه ؟ با اسم كتاب و انتشارات و مترجم ذكر ميكنيد لطفا؟!

ترجمه اي از نغمه بصورت كتاب منتشر شده؟ بهترينش كدومه ؟ با اسم كتاب و انتشارات و مترجم ذكر ميكنيد لطفا؟!

همونطور که بارها ذکر شد (و امیدوارم این آخریش باشه) در ایران ترجمه نشده بنابراین دنبال انتشارات نباشید. ترجمه های طرفداران وجود داره که از جمله بارز ترینش ترجمه خانم مشیری هست که بصورت رایگان در اختیار طرفداران قرار گرفته که در حال تکمیله...

البته تا چندی پیش منتشر نشده بود ، در حال حاضر دو انتشارات جلد اول این مجموعه رو به چاپ رسوندن . یکی انتشارات آذرباد و یکی انتشارات ویدا .

میتونید در مورد نسخه چاپی انتشارات ویدا در این لینک کسب اطلاع کنید :

http://www.westeros.ir/a-song-of-ice-and-fire_vida/

اي بابا! آخه چرا!

منظورتون همونايه كه روي سايت وستروسه ؟ چرا از قسمت اول يورش شمشيرها پريده قسمت 12 ام؟(يا شايدم من اشتباه ميبينم:دي)

ميگم روزنه نميتونه از بابانژاد حمايت كنه؟ اين حضرات كه واسه ايرانيها جلوي مارتين آبرو نذاشتن ! (تازه مارتين با چه ذوق و شوقي نوشته بود توي تسخير زبان

به زبان و كشور به كشور كتابش به زبان فارسي هم رسيده! مثلا لاتس بهش گفته بود.)

حالا ترجمه بابانژاد حرفه اي هست؟ تورامبار نوشته بود انتشارات ويدا تالكين رو با مارتين عوضي گرفته ! واقعا خانم خادم الرضا چي فكر كرده با خودش؟

رده سنی بزرگسال داره . واقعا هم باید داشته باشه. کتابش پر از بد و بیراه و چیزای ناجوره. واقعا مارتین داستان نویس زبردست ولی فوق العاده بی عفتیه .

رده سنی بزرگسال داره . واقعا هم باید داشته باشه. کتابش پر از بد و بیراه و چیزای ناجوره. واقعا مارتین داستان نویس زبردست ولی فوق العاده بی عفتیه .

نه آقای مارتین انسان بی عفتیه و نه سریال مشکل داره چون هر کسی هم که کتابو بخونه یا سریال رو تماشا کنه به دلیل ناجور بودنش نیست

این داستانه که خیلی مهمه و قشنگیه جلوه های سریال .موسیقی و کارگردانیه سریاله که اهمیت داره

سریالم خیلی قشنگه شخصیت هایی مثل :. دنریس استورم بورن mother of dragons .جان اسنو . آریا.استانیس براتیون .چرخه ی داستان روی این شخصیت های جذاب هستش نه صحنه های ناجور سریال.

بی عفت نیست ؟

دوست عزیز ، مگه بی عفتی شاخ و دم داره ؟ صحبت کردن راجع به این مسائل ناجور در هر سنی خوب نیست . همون دنریس تارگرین هم کلی نقش ناجور توی داستان داره .

ببین در هر جای دنیا ، صحبت کردن راجع به این چیزا خوب نیست . این چیزیه که همه باور دارن . درسته که کتاباشو دوست داری (و دارم) و داستان ها ماهرانه نوشته شدن (البته من خودم از شحصیت تیریون لنیستر بیشتر از همه خوشم میاد) ولی به هر حال دیگه زیاد از حد توی فضای غیر اخلاقی قرون وسطی فرو رفته .

بی عفت نیست ؟

دوست عزیز ، مگه بی عفتی شاخ و دم داره ؟ صحبت کردن راجع به این مسائل ناجور در هر سنی خوب نیست . همون دنریس تارگرین هم کلی نقش ناجور توی داستان داره .

ببین در هر جای دنیا ، صحبت کردن راجع به این چیزا خوب نیست . این چیزیه که همه باور دارن . درسته که کتاباشو دوست داری (و دارم) و داستان ها ماهرانه نوشته شدن (البته من خودم از شحصیت تیریون لنیستر بیشتر از همه خوشم میاد) ولی به هر حال دیگه زیاد از حد توی فضای غیر اخلاقی قرون وسطی فرو رفته .

خوب این یک واقعیته ما نمیتونیم بگیم حالا بخاطر این جور صحنه ها نباید این سریالو دید. .بعد این نظر کاملا از شخص شما میاد و به شخصیت شما نمی خوره این سریال .ناراحت نشید ولی خیلی از آدما هستند

که ترجیح میدن با طرز فکر خودشون بقیه رو هم قانع کنن

صحنه ها ی ناجور سریال مهم نیست .طرز فکر کسی که سریال رو نگاه می کنه مهمه .شاید کارگردان کمی زیاده روی کرده باشه ولی فقط سریه اول اینجوری بود .بعدش فقط رسیدگی بیشتر روی داستان بود

وجود چنین صحنه هایی داستان فیلم رو هم تحت تاثیر قرار میده هر چقدر هم بگید این فیلم داستان جالبی داره ولی چنین صحنه هایی کل فیلم رو خراب میکنه.

رده ی سنیه این سریال بزرگسال حساب میشه و از اونجایی که جناب سیه تیغ به سن قانونی نیز نرسیدن دیدن این سریال و بحث در موردش چیز خوبی نیست پس من در مورد سریال Game of Thrones با ایشون هیچ صحبتی دیگه ندارم

و وجود چنین صحنه هایی هم در سریال نیازی نیست درست ولی با فرهنگ اروپایی ها جور در میاد و برای اون ها هیچ مشکلی نداره و ما ایرانی هستیم با فرهنگ ایرانی... و بعضی ها در ایران این سریال رو میپسندن و بعضی ها دوست ندارن این سریال رو ببینن و اینم بگم که همه ی این جنبه های بده سریال به طرز فکر طرف هم برمیگرده

و لطفا دیگه در مورد این که این سریال نغمه یخ و آتش صحنه داره هم در این تاپیک پستی نزنید بحث های مفید تری هم وجود داره.

ممنون

رده ی سنیه این سریال بزرگسال حساب میشه و از اونجایی که جناب سیه تیغ به سن قانونی نیز نرسیدن دیدن این سریال و بحث در موردش چیز خوبی نیست پس من در مورد سریال Game of Thrones با ایشون هیچ صحبتی دیگه ندارم

و وجود چنین صحنه هایی هم در سریال نیازی نیست درست ولی با فرهنگ اروپایی ها جور در میاد و برای اون ها هیچ مشکلی نداره و ما ایرانی هستیم با فرهنگ ایرانی... و بعضی ها در ایران این سریال رو میپسندن و بعضی ها دوست ندارن این سریال رو ببینن و اینم بگم که همه ی این جنبه های بده سریال به طرز فکر طرف هم برمیگرده

و لطفا دیگه در مورد این که این سریال نغمه یخ و آتش صحنه داره هم در این تاپیک پستی نزنید بحث های مفید تری هم وجود داره.

ممنون

حرف درست رو باید از هرکسی قبول کرد حالا یا زیر سن قانونی یا بالای سن قانونی.

من متوجه ضرورت این بحث نمی شم همه آزادن دوست داشتن سریال رو ببینن یا کتاب رو بخونن اگرم نخواستن نبینن یا نخونن اینجا قراره راجع به داستان بحث بشه نه اینکه خوانندگان داستان رو تفتیش عقاید کنید!

در ضمن ما از این ور دنیا نمی تونیم برای نویسنده تعیین تکلیف کنیم که چه چیزی رو باید بنویسه چه چیزی رو نباید بنویسه!

آره منم موافقم که جذابیت کتابش بیشتر از سریاله. خاصیتشم همونیه که پیام گفت...هر لحظه باید منتظر منهدم شدن یکی باشیم !

البته بنظر من که کل نغمه یخ و آتش به یک فصل ارباب حلقه ها هم نمیرسه. نه متنش، نه شیوه روایتش، و نه پختگی و فضای داستانش. البته این به منظور سلب توانایی مارتین نیست. اما باید قبول کرد اونقدر که تالکین تونسته در فضای داستان و سیر حوادث و ارزش های اخلاقی و ... در کتاب هاش توجه کنه و ابتکار به خرج بده و الهام بگیره از فضای بیرون، مارتین و هیچ نویسنده دیگری در حوزه ادب فانتزی و تخیلی نتونسته.

رده ی سنیه این سریال بزرگسال حساب میشه و از اونجایی که جناب سیه تیغ به سن قانونی نیز نرسیدن دیدن این سریال و بحث در موردش چیز خوبی نیست پس من در مورد سریال Game of Thrones با ایشون هیچ صحبتی دیگه ندارم

و وجود چنین صحنه هایی هم در سریال نیازی نیست درست ولی با فرهنگ اروپایی ها جور در میاد و برای اون ها هیچ مشکلی نداره و ما ایرانی هستیم با فرهنگ ایرانی... و بعضی ها در ایران این سریال رو میپسندن و بعضی ها دوست ندارن این سریال رو ببینن و اینم بگم که همه ی این جنبه های بده سریال به طرز فکر طرف هم برمیگرده

و لطفا دیگه در مورد این که این سریال نغمه یخ و آتش صحنه داره هم در این تاپیک پستی نزنید بحث های مفید تری هم وجود داره.

ممنون

من کاملا با شما موافقم. اصلن بحث فرهنگ هم نباشه این داستان حقیقت و نشون می ده والبته که حقیقت شامل این چیزها هم می شه. شما وقتی می بینی یه شخصیتی مثلن بر فرض محال متجاوزه بیشتر می فهمی داستان و تا این که فقط بگن متجاوزه. خیلی اوقات این بحث بوده که همین حرفشم نباید زد که قبحش می ریزه و این حرفا ولی حذف صورت مسئله هیچ وقت باعث حلش نشده پس حذف این چیزها هم باعث بالا رفتن عفت چیزی نمی شه یا بودنش باعث بی عفتی!!!! بهتره ادم در هر موقعیت و شرایطی تاکید می کنم هر شرایطی، قضاوت و برچسب زدن و فراموش کنه.

خیلی ببخشید من نمیخواستم وارد این بحث بشم اما این پست آخر رو که دیدم گفتم شاید بهتر باشه حرفم رو بزنم:

این که میفرمایید این حقیقته (نه صرفا شما ؛ منظورم تمام کساییه که این تیپ صحبتها رو میکنن) خیلی چیزا حقیقته اما دلیل میشه که به این صورت (البته من فیلم رو ندیدم و نمی دونم این مورد خاص چه جوریه ؛ نظرم رو درباره این موضوع به طور کلی میگم) مطرح بشه؟؟؟دوست ندارم در این مورد مثال بزنم!!!

ضمنا من منظور شما رو به نظرم درست متوجه نمیشم!یعنی مثلا میگین فیلم هایی که برای گیشه ساخته میشن هدفشون از مثلا نشون دادن تجاوز و صحنه های جنسی اینه که آدم ها متوجه قبح اون بشن؟یا اینکه صرفا هدف پولی داره و اتفاقا این مسائل رو برای جامعه عادی میکنه؟؟؟یعنی الآن که اکثر فیلمای کمپانی های مطرح حتما صحنه های جنسی دارن اینا به خاطر نشون دادن قبح مسئله ست؟؟؟

این بحث هم که میگن خب یه فیلم خوب باید بتونه همه مسائل یه زندگی روزمره رو نشون بده به نظرم (خیلی ببخشیدا) یکی از مسخره ترین استدلال هاست!

این حرف رو خواستم بزنم ولی دیگه در این مورد قصد بحث ندارم!

به جناب Morgomir: حتما میدونین که آدم خوارها واقعا وجود دارن پس من راجع به یه موقعیت تخیلی حرف نمیزنم.

حالا فرض کنین شما توی یه قبیله آدم خوار زندگی کنین!

خب آدم خواری جز فرهنگ اونهاست(گر چه من قبول ندارم که برهنگی الآن جزء فرهنگ کشورها شده چون همین الآن هم توی خیلی از این کشورها لخت مادرزاد بیرون اومدن خلاف قانونه)...حالا چون این جزء فرهنگ اونهاست شما هم راحت قبول میکنین و میگین که:خب..."به دید شخص بیننده بستگی داره."...؟

خدمت خانوم کلب آلف :

خیلی ببخشید . من اصلا نمیخواستم این بحث رو مطرح کنم و به خواهش دوستان اصلا دیگه راجع بهش حرفی هم نزدم .

اما این واقعا خیلی زشته که ما توی یه جامعه با فرهنگ اسلام زندگی کنیم و بعد بیایم بگیم با توجه به دید شخصی میتونیم بیایم اینجا و اونجا زیر نظر قوانین جمهوری اسلامی ایران تبلیغ یه سریال رو بکنیم که خیلی راحت توش مسائل جنسی رو به تصویر کشیده . اینجور مسائل حرمت و شان داره . کسانی که خیلی راحت راجع بهشون حرف میزنن ، هیچگونه حرمتی براش قائل نیستن . میبینید که سایت های مستهجن که سرورشون در کشورهای اروپاییه ، هزاران هزار سایته که همه جوره دارن مخاطبانشون رو تامین میکنن . در صورتی که در میان سایت های فارسی زبان یکی دوتا بیشتر از این سایت ها نیست . همینجاست که غربی ها یواش یواش عین بهائم جلوی هم دیگه از این کاراشون فیلم گرفتن . یکی از اساسیترین فرقهای اسب و قاطر با ما هم همینه که مثل سریال نغمه از به نمایش گذاشتن این صحنه ها ابایی ندارن .

خواهش میکنم دیگه راجع بهش حرف نزنید و اگرنه منم راجع بهش حرف میزنم و خوب میدونم که اصلا صلاح نیست در سایتی که هیچ ربطی به مسائل دینی نداره ، راجع به مسائل دینی بحث کنیم . تابو و حرمت بعضی چیزهارو نشکنید . اگر ادامه پیدا بکنه بنده به شخصه درخواست میکنم اون پست من رو که اعتراضی به این شیوه داستان نویسی مارتین بود حذف کنن .

که اصلا صلاح نیست در سایتی که هیچ ربطی به مسائل دینی نداره ، راجع به مسائل دینی بحث کنیم .

خوب ما در مورد مسائل دینی حرفی نزدیم که دوست من

ما داریم در مورد ابر سریال game of throne بحث میکنیم

خوب ما در مورد مسائل دینی حرفی نزدیم که دوست من

ما داریم در مورد ابر سریال game of throne بحث میکنیم

ابر سریال رو خیلی خوب اومدی.

سیه تیغ جان. سعی کن آروم باشی. اول اینکه یه چیزی بهت بگم. ن یه ساعتی رو به تو میدم که هم تاریخ رو توش نوشته و هم ساعت. به تو می گم ساعت چنده. میگی مثلا سه. ساعت رو ازت می گیرم بعد میگم خوب حالا تاریخ چند بود. مسلما حواست نبوده که ببینی تاریخ چندم بوده. خوب این مسئله هم بستگی به شخصی داره که فیلمو می بینه یا داستانو می خونه. من به شخصه. انقدر جذب داستان بودم که مزخرفات رو می زدم بره. که ببینیم داستان چی شد.اما خوب اگه ما بیایم یه کار خبطی انجام بدیم و اینو حذف کنیم که کار احمقانه ایه.

دقیقا به اندازه ای کتاب چاپ شده ی نغمه ی یخ و آتش. خوب اگه بده. کاملا بده. نگاه نکنید یا نخونید. اگه خوبه که خوب نمیشه یکمو خوند و بقیه رو به طور کامل حذف کرد. داستان خیلی جذاب تر از این حرفاست که بخوایم به خاطر چندتا حربه ی کسب درامد تحریمش کنیم یا نبینیمش.چه بسا در دل همین داستان چیزهای آموزنده ای هم هست. برای مثال همین لیتل فینگر سر بالیش ، با اون شغل کثیفش سر خیلی ها رو زیر آب کرد و خیلی ها رو بدبخت کرد. این خودش یه مطلب آموزنده است که آدم بدونه وقتی احساساتش کنترل میشه ، تمام حفاظ ها از دورش برداشته میشه و شکست پذیره.

بیاین واقع بین باشیم نه تعصبی. اینجوری بهتره. واقعا دربارش فکر کنین.

سلام

من به دلیل اینکه یکی از طرفداران استنس براتوین هستم یکی از افتخارات این عزیز رو برای شما دوستان قرار میدم:P

بعد شورش رابرت، بالون گریجوی که می بینه تارگرین ها رفتن و و احساس می کنه شاه جدید هنوز تسلط کامل روی مملکت نداره فرصت رو برای اعلام استقلال مناسب می بینه. یورون داداش بالون طرح یه حمله ی سریع به بندرگاه لنیسپورت رو مطرح می کنه. این عملیات به فرماندهی یه برادر دیگه به اسم ویکتاریون انجام می شه و خیلی هم موفقیت آمیز بوده. اونا تقریبا کل نیروی دریایی لنیسپورت رو فلج می کنند. علاوه بر اون تقریبا کل نوار ساحلی دریای سانست توی جنوب نک رو مورد حمله قرار می دن از جمله سیگارد، قلعه ی ملیستر ها. توی حمله به سیگارد، یکی از پسرهای بالون به نام رودریک کشته می شه.

رابرت ناوگان سلطنتی رو به فرماندهی استنیس به جنگ اونا می فرسته. استنیس هم توی جزیره ی زیبا (fair isle) ناوگان آهن ویکتاریون گریجوی رو که قوی ترین ناوگان آیرن بورن ها بوده رو به تله می اندازه و در هم می شکنه. استنیس گریت ویک رو به نام رابرت فتح می کنه. باریستان سلمی هم به اولد ویک حمله می کنه.

نبرد نهایی توی پایک رخ می ده. رابرت خودش فرماندهی این نبرد رو بر عهده داشته. توی این نبرد پایک، مرکز مجموع الجزایر و پایتخت گریجوی ها فتح می شه.

ببخشید من میخواستم کتابشو بخرم میخواستم ببینم کدوم ترجمه بهتره چون دو تا دیدم مال نشر آذرباد یا اون یکی(اسمش یادم نیست)

ببخشید من میخواستم کتابشو بخرم میخواستم ببینم کدوم ترجمه بهتره چون دو تا دیدم مال نشر آذرباد یا اون یکی(اسمش یادم نیست)

خب راستش من زياد با ترجمه اي كه از كتاب شده و در بازار هست آشنا نيستم

و از طرفي هنوز متن اصلي رو نخوندم و با ترجمه ي اون مقايسه نكردم

اما با اين اوصاف بهتون پيشنهاد مي كنم اين كتاب رو با ترجمه ي خانم سحر مشيري بخونيد

ببخشید من میخواستم کتابشو بخرم میخواستم ببینم کدوم ترجمه بهتره چون دو تا دیدم مال نشر آذرباد یا اون یکی(اسمش یادم نیست)

این ها لینک های کتاب نغمه یخ و آتش هستند با ترجمه ی خانم مشیری برای دانلود در قالب pdf

http://westeros.ir/download/?did=1

http://westeros.ir/download/?did=14

http://westeros.ir/download/?did=6

http://westeros.ir/download/?did=185

بازی میکرو 8 بیتی Game Of Thrones رو از اینجا دانلود کنید!

من از بین همه آهنگشو دوست داشتم :?)))

بجز اینکه گاهی هوش مصنوعیش قاطی میکنه و کمی توی فاصله ی پریدناش باید تجدید نظر کنه خیلی خوبه :وی

خوب منم کتابارو دانلود کردم و میخوام شروع کنم

امیدوارم خوشم بیاد =))

توی کتابای چاپ شده. ترجمه ی نشر آذرباد به نسبت خیلی بهتر از ترجمه نشر ویداست. البت نشر ویدا یه گاف خیلی بزرگی داده و پشت کتاب جورج.آر.آر مارتین رو به عنوان نویسنده ارباب حلقه معرفی کرده.=)) ( از قرار معلوم علاقه ای به تصحیح این اشتباهشونم ندارن.)

در کل توصیه من به دوستان اینه که نغمه ای از اتش و یخ رو از همین سایت وستروس دانلود کنن. خیلی بهتره. چون با وجود اینکه ترجمه نشر آذرباد به نسبت خوبه. ولی سانسورها و صنعت قیچی کردنی که استفاده کردن. هیچی از کتاب به جا نذاشته.

من جلد اول رو از سایت کتابناک گرفتم. جلد دوم رو هم فصل به فصل از وبلاگ خانم مشیری گرفتم و جلد سوم رو تا فصل 25 خوندم ولی با وجود تخیل قوی، خلاقیت، هیجان و شخصیت پردازی قوی داستان تصمیم گرفتم که دیگه ادامه ندم. معتقدم نویسنده میتونه بدون خیلی از جذابیت های کاذب کتاب رو ادامه بده ولی متاسفانه خیلی جاها دیگه داستان شور شده و پر از مسائلی که نیازی به گنجوندنشون توی کتاب نیست.

نشر ویدا جلد دوم نغمه یخ و آتش (نبرد پادشاهان) رو در دو بخش و با ترجمه خانم خادم الرضا منتشر کرد!

نغمه آتش و یخ! باید بگم واقعا از خوندنش لذت بردم . من پی دی اف این کتاب رو به ترجمه خانم سحر مشیری خوندم و باید بگم داستانش عالیه! سبک حماسی قوی اون و همچنین تنوع خاندان ها تحسین برانگیزه!

نشر ویدا جلد دوم نغمه یخ و آتش (نبرد پادشاهان) رو در دو بخش و با ترجمه خانم خادم الرضا منتشر کرد!

داخل سایت ویدا اطلاع رسانی نشده. از کجا مطلع شدید؟

داخل سایت ویدا اطلاع رسانی نشده. از کجا مطلع شدید؟

http://www.iketab.com/books.php?Module=SMMPBBooks&SMMOp=BookDB&SMM_CMD=&BookId=107849&

من کتاب ها را تا جایی که منتشر شده خواندم ولی سریال را اصلا ندیدم ولی با توصیف هایی که درباره سریال ان شنیدم می دانم فاصله اش با کتاب از فرش به عرش است بگونه ای که نویسنده بیان کرده که اگر من قبل از انتشار کامل کتاب ها فوت کردم دست نوشته هایم را بسوزانید ولی سریال را ادامه دهید که این نشان دهنده تفاوت داستان کتاب با سریال است و درباره خاندان استارک هم گفته که همه چیز با ان ها شروع و با ان ها تمام میشود و به عقیده من ند هم کشته نشده و منظورم به هیچ وجه ین نیست که مراسم سر بریدن اتفاق نیافتاده ولی احتمال میدهم که خود ند نبوده باشد و ند به داستان برگردد و درباره شاهزاده وعده داده شده سه احتمال وجود دارد

یک _میتواند برن باشد دو_میتواند جان اسنو یا همان فرزند ریگار و لیانا باشد که همان اتش و یخ واقعی است سه_میتواند دنریس باشد که یک تایید و یک نقض درباره ان وجود دارد هنگامی که ملیساندر میگوید که او میان دریا به دنیا امده که تنها دنریس این شرایط را داراست که در دروگون استون متولد شده و یک شاهزاده دیگر یعنی ویکتاریون ودیگر این که پرنس وعده داده شده است نه پرنسس وعده داده شده و نمی دانم شاید هم تیان باشد که در میان دریا به دنیا امده !!که در ان صورت به شخصه خورده شدن توسط ادر ها را بر این وضع برتری میدهم !!!

کتاب نغمه یخ و آتش ترجمه و چاپ شده؟؟

اگر چاپ شده توسط کدام انتشارات؟

کتاب نغمه یخ و آتش ترجمه و چاپ شده؟؟

اگر چاپ شده توسط کدام انتشارات؟

در مورد ترجمه که در حال حاضر سه ترجمه موجوده:1.ترجمه ی سایت وینترفل2.انتشارات ویدا3.انتشارات آذرباد که اولی به صورت pdf هست و تا اواسط کتاب چهارم تا الان ترجمه شده و بدون سانسور هم هست.دومی شامل تمام کتاب های منتشر شده هست که توسط خانم خادم الرضا ترجمه شده.سومی هم فقط شامل کتاب یک و پنج هستش که توسط جناب اردشیری ترجمه شده که ترجمه ی بسیار خوبی هستش

بانو گلادریل:

اگر میخوای شروع کنی بهت توصیه میکنم که ترجمه ی سحر مشیری و وینترفل رو بخونی.چون هر دوی انتشارات آذرباد و ویدا هم خیلی چیز های کلیدی رو سانسور کردن و هم کلی از تلفظها رو تغییر دادن.طوری اگر یه زمانی بخوای مطالعه ی بیشتری بکنی در موردش توی ویکی و یا سریال رو ببینی اعصابت خورد میشه.لینک سه کتاب اول برای دانلود توی سایت وینتر فل هست.کتاب چهارم هم تا فصل 33 ترجمه شده که میتونی از فروشگاه سایت بخریش.

درود بر دوستان آردایی

من نظرمو می خوام درباره نغمه یخ و آتش مارتین می خوام بگم

من رمان نغمه یخ و آتش رو یک اثر متفاوت در سبک فانتزی حماسی میبینیم . رمانی که برعکس رمان ها و مجموعه های دیگه  می دونید شخص مورد نظرتون بر همه بدی ها چیره میشه و همین در درجه اول سبب شده تا مجموعه از کاری کسل کننده تبدیل به چیزی جذاب تر و قابل توجه تبدیل شه

این رمان از طرف شخصیت ها بازگو میشه و سبب میشه تا نوعی هم حسی بین مخاطب و شخصیت مورد نظر برقرار شه و همین باعث خاکستری شدن شخصیت ها میشه هم دلت براشون میسوزه و هم ازشون متنفری بنابر این کاری باهات میکونه که بلا تکلیف بمونی البته داشتن نکات غیر اخلاقی و رئال بیش از حد سبب نقص اون میشه بطوری که میبینی هر کی آب زیره کار تره و پست تر ونخودی مورد ستایش قرار میگیره مثلا پیتر بیلیش

مارتین سلیقه خوبی تو نوشتن سرنوشت شخصیت ها واتفاقات تو رمان داره دنیایی که در کشمکش مذهب و بازی حول تخت آهنین و دیگری روایات فانتزی پر وحشت  در آنسوی دیوار شمال و زمستانی خوفناک که معلوم چه چیز جز سردی برای آن ها به ارمغان میاورد

به نظر من سرنوشت غیر معلوم افراد و مرگ های ناگهانی آن ها یکی از عواملی که به داستان ابهت می بخشه می دونم تا الان هم خودم شک دارم دنریس روی تخت آهنین بشینه

راستش من خودم توی کشمکش مذهب ها و خدای سرخ خیلی گیرم نمی دونم کدوم خوبه بلا خره خدا که بد نیست ولی ازون جایی که ملیساندرا خودشو راهب  و راهنما مذهب معرفی میکنه در حالی که باعث نابودی استنیس شد

راستش کلا قاطی کردم

     این طوری که تعریف کردین خیلی خوب به نظر میاد. آیا این رمان در دنیای دیگه ای خلق شده؟و اینکه مثل رشته افسانه های تالکین دارای ریشه و اساس و پایه است مثلا فرق داستان های رولینگ و داستان های تالکین؟چرا اونقدر که این همه ادم خوندن و مدت زیادی از انتشارش میگذره و حتی سریال داره هنوز معروفیت به سزایی رو نداره.شایدم من اشتباه فکر می کنم.

 

بله. نویسنده این داستان علاقه خاصی به کتاب های استاد تالکین داره و به همین دلیل هم هست که داره برای دنیاش تاریخ و مکان و زمان و زبان و... درست میکنه. کتاباش هم هر از چند گاهی بیرون میده. این رمان خیلی به داستان جنگ رزها در قرون وسطی شباهت داره ولی تو دنیای دیگه ای خلق شده. اینکه شما میگین معروفیت به سزایی نداره من فکر نکنم. چون در سایت های مختلفی از سریالش تعریف شنیدم و همین طور هم پر طرفدار ترین سریال شبکه اچ بی او هستش. به همین خاطر حتی قبل از عضویتم توی سایت میخواستم سریالش رو ببینم.

ببخشید من به تازگی این مجموعه رو از نشر ویدا خریدم .

میخواستم بدونم آیا سانسور های کتاب در روند داستان تغیری ایجاد کرده یا نه ؟

اگه کرده برم ترجمه ی اینترنتیش رو بخونم.

در در 6/26/2017 at 3:48 AM، lord of gondolin گفته است :

ببخشید من به تازگی این مجموعه رو از نشر ویدا خریدم .

میخواستم بدونم آیا سانسور های کتاب در روند داستان تغیری ایجاد کرده یا نه ؟

اگه کرده برم ترجمه ی اینترنتیش رو بخونم.

اگه خیلی براتون مهمه که داستان جزء به جزء گفته شده باشه از ترجمه ی اینترنتی استفاده کنید. البته من کتاب چاپی ندارم اما شنیدم مسائل مشکل دار رو در لفافه گفته. فکر نمی کنم بتونند روند کلی داستان رو تغییر بدن و احتمالا جوری که مخاطب بفهمه منظور رو می رسونند.

در در 6/26/2017 at 3:48 AM، lord of gondolin گفته است :

ببخشید من به تازگی این مجموعه رو از نشر ویدا خریدم .

میخواستم بدونم آیا سانسور های کتاب در روند داستان تغیری ایجاد کرده یا نه ؟

اگه کرده برم ترجمه ی اینترنتیش رو بخونم.

زیاد تغییر ایجاد نکرده شاید بخش هایی رو که مناسب نیس سانسور کرده در نسخه های چاپی روند داستان به هیچ وجه با سانسور نغییر نکرده و منظور رو رسونده

اما نسخه پی دی اف کامل تره و سانسور ها ... رو نمایش دادن

سلام من باید ترجمه کتاب چهارمشو از کجا دانلود کنم؟

کل گوگل و زیر و رو کردم چیزی نبود

در 2 ساعت قبل، Chista گفته است :

سلام من باید ترجمه کتاب چهارمشو از کجا دانلود کنم؟

کل گوگل و زیر و رو کردم چیزی نبود

برو تو سایت وینترفیل راهنمائیت میکنن . 

بیشتر ترجمه ها بلسه اوناس .

سلام دوستان

ترجمه پنج جلد منتشرشده از نغمه یخ و آتش توی فیدیبو از انتشارات ویدا موجوده ولی در یک کلام فاجعه اند!

یکی تو همون فیدیبو پیشنهاد داده بود که بازی تاج و تخت و نزاع شاهان رو با ترجمه سحر مشیری،یورش شمشیرها و ضیافتی برای کلاغ ها رو با ترجمه گروه وینترفل و رقص با اژدهایان رو هم با ترجمه نشر آذرباد بخونین

اگه کسی لینک دانلود موارد بالا رو داره ممنون میشم اینجا قرار بده

در 7 ساعت قبل، Matin032 گفته است :

یکی تو همون فیدیبو پیشنهاد داده بود که بازی تاج و تخت و نزاع شاهان رو با ترجمه سحر مشیری،یورش شمشیرها و ضیافتی برای کلاغ ها رو با ترجمه گروه وینترفل و رقص با اژدهایان رو هم با ترجمه نشر آذرباد بخونین

سه کتاب اول رو می تونین از وینترفل دانلود کنین. همون باکس بالا سمت راست.(خیلی جاهای دیگه هم برای دانلود گذاشتن.)

ترجمه ی کتاب چهارم(ضیافتی برای کلاغ ها) رو وینترفل برای فروش گذاشته. ولی اگه قصد خریدش رو داشتین حتما کامنت بذارین و چک کنین که کسی پاسخگو باشه. چون خیلی وقته ندیدم مدیر سایت یا سرپرست تیم ترجمه به نظرات جواب بدن.

 آذرباد هم بعید می دونم که اصلا ایبوک منتشر کرده باشه. به شکل کتاب باید خریداری کنین.

معذرت میخوام کسی میدونه کتاب جهان یخ و آتش • به صورت پی دی اف هست یا نه ؟ چون تازگیها نشر ویدا منتشرش کرده اما برای منی که میخوام یه نوک بهش بزنم یه ذره گرونه ، حالا اگه اطلاع داره لطفا خبر بده .