نقدی کوتاه بر کتاب ششم هری پاتر

تعداد پست‌ها: 112

نقدی بر کتابه 6 هرّی پاتر:

با انتشار کتابه ششم هرّی پاتر و ترجمه همزمان آن به دست چند مترجم و آمدن آن به کتاب فروشيهای ايران و اوج گرفتن تب هرّيپاتر و سپس فروکش کردن ان با سرعتی بيسابقه نسبت به زمان انتشار جلدهای پيشين بر آن شدم تا کتاب ششم را با کتابهای پيشين مقايسه کرده و نقدی کوتاه بر آن بنويسم

داستان با آمدن وزير سحر و جدو به دفتره نخست وزير مشنگ ها اغاز ميشود.

از همان ابتدا خواننده پی به تکراری بودن توصيفهای فضای دفتر نخست وزير و حالات و رفتار و چهره ی شخصيتها ميبرد.

قرار است فضای داستان تاريکتر و خفناکتر نسبت به جلدهای پيشين باشد ولی سعی در هلناک کردن حوادث خوب از کار در نيامده و خواننده را راضی نميکند.

مثلا رون ويزلی که هر بار که هرميون روزنامه ميخواند با بيخيالی ميپرسد: (کسی نمرده که ما بشناسيمش؟)

در کتاب 6 شخصيتها ثبات خود را از دست داده اند هرميون ديگر آن دختر رييس مابو مبدی آداب نيستکه هميشه به فکر رعايت قنون است،دامبلدر ان خردمندی گذشته در کردارش موج نميزند و هرّی پاتر که به يکباره عاشق جينی ويزلی ميشود!

نکته ديگر پرداختن به روابط عاشقانه ی شخصيت ها در اين کتاب است که اگر خواننده نداند که اين کتاب متعلق به رولينگ است فکر ميکند که نويسنده اي گمنام دنباله ی ضعيفی بر اين داستان مشهور نوشته تا ثروتمند شود.

نکته ی ديگر حوادثی است که بدون هيچ توجيح منطقی اتفاق ميافتادمثلادامبلدور به هرّی اجازه ميدهد که با او به دنبال جاودانه ساز های ولدمورت بروند .و بايد توجه داشت که دامبلدور سالها ی زيادی را صرف مراقبت از جان هری کرده و حال بی دليل او را در معرض خطر قرار ميدهد.

فصل اوج داستن نيز که مرگ دامبلدور است خوب پرداخته نشده ، گويی نويسنده با شتاب زدگی آن را نگاشته باشد.و در مجموع آن طور که بايد تاثير گذار نيست

در آخر بايد خاطر نشان کرد که رمانهيه هری پاتر به سوی(تجاری شدن)پيش ميرودو روی هم رفته جذابيت گذشته خود را از دست داده و حتی با وارد کردنه شخصيت های جديد نيز اين جذابيت حفظ نشده است.

پس به نظر نگارنده بهتر است که داستان در کتاب هفتم تمام شود و ادامه داشتن آن تا کتاب هشتم در حد شايعه باغی بماند نظر شما چيست؟(اين متن با نرم افزار in2fa نوشته شده و هر گونه غلط املايی به عهده نويسندگان اين نرم افزار ميباشد!!!!)

موافق نيستم.... كتاب 6 با كتابهاي قبل خيلي فرق داشت... آنهم به خاطر بزرگتر شدن شخصيتها و به خاطر چيزهايي كه پشت سر گذاشتند...هيچ ربطي به رولينگ نداره... گرچه يه نكته اي هم هست و اين كه رولينگ به اندازه ي كتابهاي گذشته براي اين كتاب ماجرا نذاشته... اين كتاب تقربيا يه "لينك" بين كتاب 5 و كتاب 7 هستش... بيشتر به ماجرا هاي گذشته بر ميگرده ...

من هم موافقم.

اما علاوه بر ایرادهای شما باید بگویم که خانم رولینگ (دانسته یا نادانسته) این کتاب ها را تنها برای سرگرم کردن نوشته و اگر کسی گمان کند با خواندن این کتابها چیزی سرش میشود یا بر اطلاعاتش افزوده میشود، سخت به بیراه رفته!

در هر حال من فکر میکنم در این دنیا کتابهای بسیار بهتری برای خواندن یافت میشود و اگر کسی دنبال کتاب خوب باشد هرگز نوبت به هری پاتر نمیرسد!!

سلام

اين كتاب مخصوصا اگر انگليسيشرا خوانده باشيد به مذاق خواننده هاي فارسي شليد خيلي خش نيايد چون بيشتر ماجرا به روابط مادي پرداخته.

با رايت ساحر عزيز موافقم چون اين كتاب يك مشكل بزرگ داستاني داره(به نظر من) كه باعث مي شه آدم فقط براي تفنن به سراغش بره.

اما در كل به نظر من كتاب خيلي ضعيفي نبود و به نظر من بهتر از كتاب 5 بود چون رولينگ در كتاب 5 مي خواست كه شما را به گريه بيندازد و مرگ سيريوس را اصلا حماسي توصيف نمي كند با اينكه در مورد دامبلدور بهتر رفتار كرده است

اينكه چرا دامبلدور هري را مي برد كاري منطقي است دامبلدور فهميده كه هري بزگ شده و مي دونه اگر در 5 همه چيز را به هري گفته بود سيريوس نمي مرد در ضمن مي دونه كه ضعيف شده و به كمك احتياج داره حالا چه كسي بهتر از هري؟

و....

"امير فارامير عزيز!اگر دامبلدور نياز به کمک داشت کسای خيلی بهتری رو سراغ داشت که باخودش ببره تا يه دانش آموز.به نظر من حتی هاگريد هم نسبت به هرّی بهتر بود!!!!!

جالب ترین نکته همین جینی ویزلی بود که یهو میشه یه دختر پنج از پنج ارزشی که تا دو روز پیش کسی بهش محل هم نمیذاشت و دنبال دوست پسر افتاده بود!

تعریفی جدید از شخصیت هرمایونی

نویسنده در آخر کتاب اوج کتاب میزنه تو کار هندی و ایرانی قدیمی همه با هم عروسی میکنن و بهم می رسند فکم منهدم شد انقدر ملت بهم رسیدن وسط مراسم عزا همه شاد شنگول خیلی مسخره شده بود!

برادر جاودانه ساز هم نگو زشته بگو هورکراکس

اشيل جان ببين من تا جايي که بتونم از واژگان پارسی استفاده ميکنم ما ايرانی هستيم پس بايد پارسی را پاس بداريم!

پارسی را به درستی پاس بداریم نه این که بیایم کلمات انگلیسی رو ترجمه کنیم کلمه ای که در پارسی معنی داره باید بگیم جاودانه ساز مطمئنا هورکراکس نمیشه و در عمل می بینیم که اصلا جاودانه ساز نیست جاودانه آن شخص را خوانند که مانند الف ها باشد.و یا مانند خدایان آلمپیان که به درستی معنی جاودانه رو می رسونن.

حرفت قبول اما اگر جاودانه ساز رو نپسنديدی خودت يه جايگزين پارسی برای هورکراس پيدا کن و به کار ببر!

برای اينکه مبحث به بن بست نرسه اگر دوستان اجازه بدن اين مبحث رو تعميم بديم به نقد تمام کتاب ها

فعلا همن کتاب 6

اولا هر چی رو نمی شه ترجمه کرد این یه حرف من در آوردی نیست تو کتابای زبان شناسی می گن بعضی کلمات ماله یه زبانه تازه هوکراکسس که تقریبا ساخته شدهاست واضحه که وجوه مشترک ایران وانگلستان از نظر زبانی بیشتر از ایران و رولینگه پس جدا بعیده که برای هر کلمه ای بشه معادل یافت

البته جاودانه ساز بد نیست ولی دقیق نیست

ثانیا بعد هم د رمورد تغییرات شخصیت ها که به نظرم کاملا منطقی به خصوص در مورد بچه ها چون به سن بالاتری رسیدن اشکال شما در مورد دامبلدور واردتره هرچند در صورت قبول نظریه ی وفا دار بودن اسنیپ اون هم رد می شه

اين سؤال منو جواب نداديد که چرا دامبلدور برای پيدا کردن جاودانه ساز ها هری رو برد

خوب طبق همون فرضیه که گفتم برای اینکه شاهد ماجرا باشه یعنی بگه دامبلدور مرده بر طبق این نظریه دو حالت هست دامبلدور بوسیله ی اسنیپ کشته نشده یا به شکل ققنوس دوباره زنده شده یا وقتی فهمیده قدرت اون خیلی کم شده قبول مرگ کرده

بااینکار اسنیپ رو به ولدمورت نزدیک کرده برای هورکراکس آخر کمک به هری ونمردن خود اسنیپ

"اين عاقلانست که آدم کسی رو که سلها ازش محافظت کرده اگاهانه در مقابل خطر مرگ قرار بده؟

بله اگه شما دقت کرده باشین همه جا دامبلدور رو آدم عاقلی میدونن پس حتما در هری صلاحیت هایی رو دیده که اونو با خودش برده

در مورد مرگ دامبلدور باید بگم من اصلا این رو پیش بینی نمی کردم (ضد حال بدی خوردم) احتمالا این هم یکی دیگه از فکر هاشه

در مورد اسنیپ دو حالت بیشتر امکان نداره یکی به دستور خود دامبلدور این کار کثیف رو کرده که من میگم احتمالا اونو نکشته (شاید به قول warmasterبه شکل ققنوس در اومده) یادتون نره که اسنیپ یک اکلامانسر حرفه ایه . دومین حالت که من در اون شک دارم اینه که اسنیپ به ولدمورت وفاداره

راستی به نظر شما RABکی می تونه باشه؟

ر= ريگولاس ، الف = آركتوروس و ب = بلاك

سايت Lexicon ، فرهنگ لغات هري پاتري اطلاعاتي را در اختيار دارد كه نشان ميدهد هويت شخص نامعلومي كه در آخر كتاب هري پاتر و شاهزاده دورگه وجود دارد چه كسي هست

طبق اين اطلاعات ريگولاس آركتوروس بلاك برادر سيرويوس بلاك ميتواند شخص مورد نظر باشد

در گزارش سايت Lexicon امده است :

ريگولاس آركتوروس بلاك

متن نوشته شده در نامه آخر كتاب :

خطاب به لرد سياه

من مي دانم قبل از اين كه تو اين نامه را بخواني ، من خواهم مرد .

اما ميخواهم بداني اين من بودم كه راز تو را كشف كردم . اين من بودم كه جاودانه ساز واقعي را دزديده ام و حالا قصد دارم به محض اين كه بتوانم آن جاودانه ساز را نابود كنم .

من با اين اميد به استقبال مرگ خواهم رفت كه وقتي تو با همتايت مواجه شدي يكبار ديگر فاني شده باشي .

امضا : ر . الف . ب

اين امضا ميتواند مشخص كند كه احتمال اينكه ر= ريگولاس ، الف = آركتوروس و ب = بلاك باشد بسيار زياد است

بد نيست كه بدانيم ريگولاس اركتوروس بلاك در سال 1961 به دنيا آمده و در سال 1980 مرده است . او برادركوچكتر سيرويوس بلاك بود . ريگولاس سخت مورد ستايش و لطف والدينش قرار داشت زيرا او ادعاي خون خالص بودن ميكرد و پس از تمام شدن دوره مدرسه اش در هاگوارتز او به جمع گروه مرگ خواران پيوست و براي لرد سياه خدمت كرد

در ادامه اين گزارش امده است :

اين احتمال وجود دارد كه شخص نام برده شده همين ريگولاس باشد . ما تا به حال اسم وسط اين شخصيت رو نميدانستيم اما يك منبع آگاه در روز 28 آگوست 2005 اسم وسط اين شخص رو آشكار كرد

من در مورد اسم وسطش حدس دیگه ای میزنم چون این چیزی که میگید "آرکتوروس" باشه منبع دقیقی نداره , اما تو کتابهای رولینگ , همیشه اسم مادر یا پدر رو اسم وسط طرف گذاشته شده : هری"جیمز"پاتر - جینی"مالی"ویزلی - و ...

پس اینجا , سیریوس و ریگولاس دونفر بودن , واسه همین میشه گفت که اسم پدر سیریوس روی اسم وسط سیریوس گذاشته شده , و اسم "عموی" سیریوس روی اسم وسط ریگولاس! عموی سیریوس هم اونجوری که یه جای کتاب گفته میشه , اسمش "آلفرد" ـه! پس میشه گفت : "ریگولاس آلفرد بلک

خوب نظر جالبی بود.

ولی احتمالا غلطه ببین اسم وسط هیچ قاعدهای نداره وباعرض پوزش باید بگم نظر lexion از شما معتبر تره در واقع اون یه فرهنگ بین المللی وهمه ی پاتریست بهش می استناد .

از این نظر کار این رفیق مون درست بوده وهمین طور جادوگران.

نه ببین من خودم تمام hp lexion رو خوردم و شدیدا قبولش دارم اما خود اینها هم آلفرد نوشته بودن و بعد یه مدت عوضش کردن و اینو گفتن ولی وقتی که هنوز فاش نکردن منبع و علتش چی میتونه باشه ما نمیتونیم زیاد بهش اعتماد کنیم

باید بگم در این صورت اطلاعا شما قابل استناد تر از منه منم نظر آخری رو که فعلا مقبوله رو می گم . وراستش رو بخواید من خودم ندیدم آرکتوروس رو واز این نظر حق با شماست.

نکته ای که به نظر من باید به اون توجه کرد اینکه در واقع lexion بی دلیل حدس خود رو عوض نکرده شاید البته فقط شاید برای اونها دلیلی در این مورد بدست اومده.

در آخر باز هم باید بگم نظر شمااولا در مورد قطعی نبودن این مساله قطعا صحیحه و از طرفی از عقیده ی من به صرف اینکه از من با شه قابلل قبول تره . اما باز هم باید دید همونطوری که گفتید جرا lexion نظر شو عوض کرده.

به نظر من كلا كتاب 6 هري پاتر نسبت به كتابهي قبلي در سطح خيلي پاييني بود و داستان آن خيلي يكنواخت بود وبجز طرح يكسري سوال وابهام كه تا آمدن كتاب هفتم خواننده را سر كار ميگذارد چيزي نداشت

اولا که در بريه اون ناميه کزايي وون ر-ا-ب بايد بگم که بزيا ميگن خوده اسنيپ بوده

و بعضيا ميگن برادره سيريوس بوده .

ميتراندير عزيز راست ميگی يکی از نقاط ضعف کتابه 6 اين بود که يه داستنو کامل تموم نکرد فقط چن تا سؤال به وجود اورد دامبلدرو کشت ،يه کم عشقولانه و همين کتاب تموم شد!

1-حتما به این سایت برید!

www.dumbledoreisnotdead.com

با توجه به من خود کتاب اثبات کرده که دامبلدور نمرده!

2-ای کاره جی کی که همیشه نقاط مبهم باقی بزاره!

3-دامبلدور رو هیچ موقع دست کم نگیرید.

4-قبول دارم کتاب سطحش پایین بود ولی جواب خیلی سوالات رو داد.

5-بازم تاکید میکنم سایت رو ببینید.

6-اگه قرار باشه که فقط 1 کتاب دیگه یاقیمونده باشه به نظر من جی کی نمیتونه جمع و جور کنه!خودشم گفته که کتاب آخر از همه کتابا کم حجم تره!

7-فصل آخر کتاب 7 هم از مون اول نوشته شده!

این فایلی که اینجا میذارم یه پی دی افه که تقریبا همه دلایل نمردن دامبلدور توش آورده شده(فارسی) - اما خواهشمندم این بحث رو اینجا گسترش ندید چون همه جا بقدر کافی بحث شده.

http://www.fantasy-academy.org/e107_fil ... /61_hp.pdf

خب من این بحث رو قبلا توی سایت آکادمی فانتزی کرده بودم اما بیخیالش شدم چون هیچ کس به هیچ جایی نمیرسید. من تمام دلایلی رو که سایت dumbledorisnotdead آورده و همچنین جاهای دیگه , رو جمع آوری کردم و با دلایل و مدارک و توضیحات بیشتر ترجمه کردم و تو سایت آکادمی گذاشتم و به نظرم دیدم اینجا هم بذارم که شما بخونید البته این ها کامل نیستن فعلا:

من هرجا رفتم دیدم کسانی که راجع به مردن دامبلدور بحث می کنن یا کاملا نرفتن دنبالش تحقیق کنن , یا یه چیزهاییشو تحقیق کردن که نیمه تمامه , یا نظریاتشون با دلایل کافی نیست. نمیدونم چندتاتون سایت dumbledor is not dead رو خوندید یا بحث های hp lexicon رو دیدید اما من به نظرم دلایل کاملا قانع کننده ای دادن من رفتم روشون تحقیق کردم و دلایل جدیدی هم پیدا کردم و اون قبلیا رو با توضیحات بیشتر تایپ کردم و دلایلی رو که فکر میکردم به قدر کافی قانع کننده نیستن رو حذف کردم. راستش خیلی وقت بود اینها رو داشتم اما با دیدن این بحث به این فکر افتادم که راحتتون کنم همه شو بنویسم بذارم اینجا شما هم حالش رو ببرید. امیدوارم خوشتون بیاد کلی وقت صرفش کردم.

به نظر من این دلایل نمردن دامبلدور خیلی بیشتر از اونی هستن که بخوایم بگیم اینها "اتفاقی" هستن !

و در آخر اینکه رولینگ تمام کتاب رو مشخص کرده و نوشته و اینها همگی از قبل تعیین شدن و این جور نیستن که بخواد نظرشو تغییر بده.

خیلی از آرون ممنون که تاییدهء بسیار باحالی داد!

بعدم درسته ، اینجا سایت ارباب حلقه هاست نه jadoogaran.org

خیلی از آرون ممنون که تاییدهء بسیار باحالی داد!

بعدم درسته ، اینجا سایت ارباب حلقه هاست نه jadoogaran.org

کاملا موافقم.....با اینکه خودم وب مستر جادوگران ام ولی میگم اینجا به هری پاتر ربط نداره...

فقط ارباب حلقه ها نه هری پاتر....

البته در این سایت

نقد يه كتاب همين جوري ماستكي كه نمي شه.حرفاي آقا يا خانوم رايت ساحر هم خيلي بيرحمانه ميباشه.آخه همون طوريكه هميشه مي گم هركتابي سر جاي خودش عاليه. دوستان هم بدونن كه از كتاب هري پاتر ترجمه هاي مختلفي وجود داره كه هركدوم باب طبع هست رو بخونن و اشتباهات ترجمه رو به نويسنده نسبت ندن.

اقاي تئودن هم حرف اقاي مصطفي رحماندوست رو تكرار كرده كه هري پاتر مال همين دوره است و بايد بگم در مقايسه با ارباب حلقه ها بله اما بايد منتظر آينده موند.

"از نظر جذابیت که کتاب ششم از همه ی کتاب های قبلی جذابتر بود و از نظر جادویی به نظر من در کتاب ششم کمی در جادو زیادهروی شده و از نظر فضاسازی که عالی بود.

"از نظر من واقعا رولینگ با نوشتن کتاب 6 هری پاتر به این روش اعتبار بالایش رو زیر سوال برد و اگر بخواد این رویه رو ادامه بده با این عواقب رو به رو می شه:

1)ممکنه که فروش کتابش به حد اقل ممکن برسه (که احتمالش کمه)

2)کتاباش مثل کتابای تالکین ابدی نخواهد بود (که احتمال این حالت با نوشتن کتاب 6 به حد اکثر رسید)

3)طرفدارانش کم میشن

4)حال عده ای از این کتاب به هم بخوره (که% 100من یکی از آن ها خواهم بود

5)با کله زمین می خوره

البته بی انصافی هم نباید کرد چون این رولینگ خوب بلده که حس کنج کاوی آدم رو تحریک کنه تا کتابای بعدیش رو بخونه.

کتاب ششم هری پاتر از بعضی جهات جالب نبود.

به چند دلیل:

اولاً: فضا سازی خوبی نداشت طوری که خواننده را به خود جلب نمی کرد و تصورکردن محیط بستگی به خود خواننده داشت.

دوماً: هیجان زیادی در آن وجود نداشت هر چند که بعضی از قسمت های آن به ظاهر هیجانی بود اما در باطن نه!

سوماً: من فکر می کنم یکی دیگر از دلایل خوب نبودن کتاب عوض شدن انگیزه رولینگ بود. رولینگ هدفش برای نوشتن هری پاتر تغییر کرده و این کاملاً مشخص است.

به نظر من یکی از دلیال بد بودن کتاب 6 ضدن توی حال خواننده بود به طور مثال مردن دامبلدور !

چه علتی داشت او بمیره من فکر می کردم اون نباید بمیره ولی مرد . خیلی حالم گرفته شد .

ولی حالت معما سازی اون برای قسمت های بعدی اون خوب بود .

اما یکسری از نکات مبهم داستان روشن شد در حالی که یکسری دیگر ابهام به آن اضافه شد

من که فکر نمی کنم دامبلدور مرده باشه...

سلام عزیزان

من با روزمرگی در کتاب 6 موافقم و این که رولینگ یه کم این جا با شتابزدگی پیش رفت. اما با این نظریه که میگید دامبلدور نباید هری رو با خودش کی برد. صد البته که باید هری رو میبرد چون بعد از دامبلدور تنها هری از پس ولدمورت بر می اد. و همه ی ما اینو میدونیم که هری در آخر باید اونو بکشه. خوب باید هم هورکراکس ها رو بدونه چه جوری از بین ببره چون همون طوری که ما فرض می کنیم دامبلدور مرده و این یه نقشه ی از پیش تعیی شده است پس دامبلدور میدونسته که دیگه نمی تونه کاری انجام بده مگر این که به هری که به قول پیام امروز فرد برگزیده است باید این کارو بده و باید توجه داشت که خیلی از قدرت های ولدمورت به هری رسیده که خودش نمی دونه ولی دامبلدور می دونست و برای همین می دونست که هری میتونه هورکراکس ها رو پیدا کنه و در مورد این که کتاب ها هدف ندارن باید بگم که رولینگ سال 1990 فکر کتاب به ذهنش خطور کرد در حالی که سال 1997 کتاب چاپ شد علاوخ بر این که کتاباشو هیچ ناشری قبول نمی کرد اوون خیلی روی شخصیت ها کار کرد نمی گم مقصدشو تعیین کرد، اما بعد که دید کتابش گل کرد فکر کرد چرا که نه؟ بقیش رو هم میتوسم اونجا بود که هدفش رو تعیین کرد ودر ضمن چند وقت پیش خود رولینگ اعلام کرده که کتابها اوون جوری که از اول می خواسته پیش رفته. پس فکر کنم دیگه نمی شه گفت که رولینگ برنامه نداره وگرنه اصلا نمی تونست این کتابو تا تالار اسرار هم پیش ببره

به نظر من که این کتاب بهتر از کتاب قبلی بود و اینکه چرا اتفاقات کمی تو این کتاب می افته برای اینه که باید اطلا عات بیشتری از گذشته تو این کتاب داده بشه تا بشه با کتاب هفتم روبرو شد

همچنین با niphrendil موافقم چون طرح اصلی این هفت کتاب و سرنوشت افراد خیلی وقت پیش بوجود اومده فقط در بعضی جاها ( کتاب 5 بیشتر) جو روی رولینگ تاثیر گذاشته

و اینکه دامبلدور باید هری رو میبرده چون باید هری ان کارو ادامه میداده و دامبلدور میدونسته که ولدمورت به دست هری کشته میشه و مطمئن بوده چون هری بیشترین انگیزرو برای این کار داشته ( کشته شدن پدر و مادر و.....) و میدونسته که این کارو حتما" انجام میده و وسط کار کنا نمی کشه

عزیزان من الان داشتم متنی که نوشته بودم می خوندم دیدم زیاد توش سوتی دادم، دارید می خونید نفرین نکنید D:

به نظر من کتای خیلی خوب وبد اما جون فرهنگ ما با اونا فرق داره به خاطر همین فکر می کنیم روابط عاشقی اونا مسخره است در حالی که برای اونا عادیه و به نظر من همه چیز فوق العاده بود

من این دفعه بعد از این که پیام بدم پست ها رو میخونم

فقط میگم که کتاب 6 هری پاتر متنی بود که وحدت مکان و زمان داشت که باعث میشد خیلی ها خوششون بیاد.... به نظر من رولینگ دیگه داره داستان ر وفقط به خاطر پول می نوسیه و اصلا توجهی به داستان نداره دیگه اون درد و نفرت های توی داستانهاش واقعی به نظر نمی رسن و این فقط توی کتاب 6 نیست کتاب 5 هم همین طوره مخصوصا آخر هر دو کتاب به شدت مسخره است در آخر کتاب 6 معلوم که عجله داشته و در آخر 5 معلومه که موض.ع مهیجی پیدا نکرده

داشتم پیام خودم رو می خوندم دیدم یه چیزایی جا انداختم

به نظزم رولینگ کتاباش با شخصیتاش بزرگ شدن و در حقیقت با طرفدارانش... رولینگ توی یک مصاحبه گفته بود که کتاب رو برای بچه ها ننوشته بوده بلکه برای بزرگتر ها نوشته ولی خوب موضوع بیشتر برای بچه ها جذاب بوده .... و رولینگ سعی کرده بقیه کتاباشو برای مخاطبای بزرگتر بنویسه و موفق هم شده چناچه که که هرچی سن مخاطباش بالاتر بوده کتاب 6 رو بیشتر پسندیدن و کتاب 6 پخته تر به نظر می رسه. گرچه داستان با عجله نقل شده و رویه داستان خیلی تنده

كتاب 6 بدترين كتاب رولينگ نبود همون طور كه بهترينش هم نبود.در كل از كتاب پنج - كه همه علاقه مندان هري پاتر كه مي شناختم رو نا اميد كرد - بهتر بود.ولي آخرش مثل بازي هاي كامپيوتري شده بود.بايد مرحله ها رو رد كني تا به مرحله آخر يعني جان پيچ اصلي(ترجمه ويدا اسلاميه از هوركراكس)برسي.

در مورد مرگ دامبلدور از يك منبع (حالا غير معتبر)شنيدم قراره تو قسمت پنج بميره.واقعا تا آخرين خط كتاب منتظر بودم بگه و ناگهان دامبلدور افتاد و مرد و كتاب تموم بشه انقدر مطمئن بودم.واسه اون زياد به خاطر مردنش تو جلد شش جا نخوردم ولي بچه ها حق دارن.دامبلي دور نمرده و بر مي گرده.

راستي ايده نرفتن به هاگوارتز كه محبوبترين مكان در داستانهاي هري پاتر بود امكان داره داستان هفتم رو با كله بزنه زمين.من كه ديگه منتظر كتاب هفتم نيستم.(منتظر ششمي هم نبودم)

شاید بدترین ویژگی کتابهای هری پاتر، آن است که دیگر داستان مهم نیست. مهم این است که " هری پاتر " است.

بدترینش اینه من به خاطر مرگ دامبلدور گریه کردم (( جدا میگم گریه کردم )) اونوقت رولینگ جون بزرگترین جادوگر قرن رو واسه یه جان پیچ تقلبی میگیره! ;))

دلم نمیاد اینو بگم ، ولی خیلی دوست داشتم مثل گندالف ، دامبلدور برگرده !

يكي از قدرت هاي يك نويسنده،توانايي در كشتن قهرماناشه!رولينگ فكر كنم اين جمله رو خوب شنيده،اما بلد نبوده ازش استفاده كنه.مرگ دامبلدور في ذات چيز بدي نبود،اما تلاش براي خنگ و خرفت نشون دادن دامبلدور كار احمقانه اي بود!!

تمام كتاب 6 تلاش ميشه كه دامبلدور خرفت باشه

يكي از قدرت هاي يك نويسنده،توانايي در كشتن قهرماناشه!رولينگ فكر كنم اين جمله رو خوب شنيده،اما بلد نبوده ازش استفاده كنه.مرگ دامبلدور في ذات چيز بدي نبود،اما تلاش براي خنگ و خرفت نشون دادن دامبلدور كار احمقانه اي بود!!

تمام كتاب 6 تلاش ميشه كه دامبلدور خرفت باشه

موافقم, تلاش رولینگ تو خراب کردن شخصیت دامبلدور اونم بعد از 5 کتاب کار مسخره ای بود !! اونم بدون در نظر گرفتن طیف سنی که نویسنده به طور رسمی برای اونها مینوشت .. .

این فقط مربوط به کتاب نمیشه . برای مثال اون مصاحبه ی جنجالی رولینگ و اینکه کاراکتر دامبلدور رو همیشه به مانند یک فرد همجنسگرا میدیده و بعدش اون بیانیه های گروه ها و سازمان های حمایت از حقوق همجنس گراها و اون شلوغ بازی های سبک و عجیب !! به نظرم خیلی مسخره و لوس کننده بود !! چه ربطی داشت به موضوع !؟ باید واقعیت رو قبول کرد, رولینگ نویسنده نبود !!! هری پاتر اولین کار حرفه ایش بود .. . اینو من که با هری پاتر بزرگ شدم و نقطه ی ضعفم جادو و سحر و پاتیل معجون های عجیب و غریب هم قبول دارم !! دلیلی نداره چون هری پاتر رو بارها و بارها مطالعه کردم بخوام خودم رو طرفدار 2 اتیشه ی رولینگ نشون بدم .. .

کلا نقدهای زیادی بر کار رولینگ دارم که انشاالله بعد از امتحانات بیان میکنم(تو یه تاپیک جدید). درسته کاراش خیلی ضعف داره ولی در مجموع میشه نمره قبولی بهش داد.

البته ، نمیدونم چرا جناب رولینگ سعی داشت سنگینی تمام ماجرا ها ی خطر ناک و کشنده رو بندازه روی دوش هری پاتر !

شاید فکر میکرد با پیروزی که تو داستان پنج برای دامبلدور در مقابل ولدمورت شکل داده ، همه ذهنیات میره طرف اون و انتظار ها از روی هری برداشته میشده ، و رولینگ نمیخواسته شخصیت اصلیش یعنی هری پاتر زیر سایه دامبلدور محو بشه ، چون با حضور دامبلدور هیچ شانسی برای ابراز اندام واسه هری در مقابل ولدمورت نمیمونه! ;))

با تولکاس موافقم. رولینگ سعی می کرد دامبلدور رو با یه روند الکی و بی مزه خیلی گناهکار و مقصر نشون بده . اینکه دامبلدور سر اعتماد به اسنیپ حماقت کرده و خیلی هم عالی و منزه نیست. اما هرچی بود کلک یا نقشه اش در من نمی گرفت و من باور نکردم که دامبلدور بی هوا به اسنیپ نزدیک شده باشه. مثلا تو فصل های آخر اینکه دامبلدور رو اونطور ضعیف و از پا افتاده نشون می ده... که به هری تکیه می کنه و خیلی واضح می گه: نمی ترسم هری چون که با تو هستم .علنا می خواد از دامبلدور پله ای برای بالا رفتن هری درست کنه.اون معجون مسموم هم اوج خشم و دلزدگی رولینگ از شخصیت دامبلدور بود که در کمال بی رحمی تو حلقش ریخت. از اونجایی که من هم چنین چیزی رو تجربه کردم باید بگم شخصیت های خیلی نمادین و بد ساخت بالاخره خود نویسنده رو متنفر و بیزار میکنه . رولینگ در سفید ساختن شخصیت دامبلدور اونقدر زیاده روی کرد که این روند برای خودش هم غیر قابل قبول شد. و نتیجه ش چیزی بود که دیدیم . رولینگ با دست خودش عظمت ظاهری و دلزننده ی دامبلدور رو خرد کرد و این رو میگن حذف بی رحمانه ی شخصیتی با ویژگی ها و رفتار اغراق آمیز و دروغین به دست خالق اثر.

تلاش بعدی کتاب هم رمزالود و خاکستری کردن شخصیت اسنیپ بود که فکر می کنم خوب از آب در اومد. تازه خود رولینگ هم گفته که کتاب 6 در اصل قصه ی کاملی نداره و فقط مقدمه ای برای کتاب هفته.

وmahdiجان بی صبرانه منتظر اون تاپیک جدیدی که قولش و دادی هستم... نقد رولینگ...چه شود ;))

اسنيپ شخصيتي بود كه از متاب يك روش سرمايه گذاري شد.اتفاقا يكي از دلايلي كه من رولينگ رو قابل احترام ميدونم شيوه كار رو اسنيپه.اسنيپ تو همه كتابا از نظرت خاكستريه .ولي خب باز هم ز اونجايي كه نويسنده يه زنه!!!! دليل اينكه اسنيپ آدم خوبيه،يه موضوع خيلي مسخره است.

پا نوشت:جمله اي كه هري به پسرش -آلبوس سوروس_ ميگه،يكي از بهترين جمله هاي كل هفت كتابه

پا نوشت:جمله اي كه هري به پسرش -آلبوس سوروس_ ميگه،يكي از بهترين جمله هاي كل هفت كتابه

با این جمله ات شدیدا موافقم! سر این جمله من دهنم باز موند و چند دفعه خوندمش و کلی باهاش حال کردم.

یادم نمیاد جمله هه چی بود ! یکی یاداشتش کنه .

اتفاقا من با این نظر سیمین که میگه رولینگ نتونست دامبلدور رو بالا بیاره مخالفم . دامبلدور یه کوه عظیم شد که نمیذاشت هری خودشو نشون بده ، بر خلاف گندالف که که درست به اندازه بقیه اعضا سهم داشت . و مشگل رولینک نابود کردن کوه دامبلدور بود ، که کسی مانند اون وجود نداشت!

همین دیگه ... من می گم چرا یه نویسنده باید طوری به یه شخصیت بال و پر بده که دیگه نشه جمعش کرد؟

کلا شخصیت دامبلدور با اون خونسردی و لبخند و لطف همیشگی و افراطیش اصلا واقعی نیست.

پیرمردی مثل اون با گذشته ای سرشار از خطا و ناکامی ( اونطور که رولینگ سعی می کرد تو کتاب 6 بهمون تلقین کنه ) اینهمه آرامش و سکون خاطر رو از کجا میاره.

سرنوشت دامبلدور چیزی بود که من مانندش رو برای لوپین هم پیشبینی می کردم... مرگی تلخ به خاطر نیکی افراطی...

ولی آخرش نفهمیدم رولینگ از مردها خوشش میاد یا نه... اگه اسنیپ مرد ایده ال رولینگه باید بهش آفرین گفت و اگر اون طرفدار مردهایی مثل سیریوس و لوپینه چرا نذاشت تو داستان آب خوش ازگلوی اینها پایین بره؟

همین دیگه ... من می گم چرا یه نویسنده باید طوری به یه شخصیت بال و پر بده که دیگه نشه جمعش کرد؟

کلا شخصیت دامبلدور با اون خونسردی و لبخند و لطف همیشگی و افراطیش اصلا واقعی نیست.

پیرمردی مثل اون با گذشته ای سرشار از خطا و ناکامی ( اونطور که رولینگ سعی می کرد تو کتاب 6 بهمون تلقین کنه ) اینهمه آرامش و سکون خاطر رو از کجا میاره.

سرنوشت دامبلدور چیزی بود که من مانندش رو برای لوپین هم پیشبینی می کردم... مرگی تلخ به خاطر نیکی افراطی...

ولی آخرش نفهمیدم رولینگ از مردها خوشش میاد یا نه... اگه اسنیپ مرد ایده ال رولینگه باید بهش آفرین گفت و اگر اون طرفدار مردهایی مثل سیریوس و لوپینه چرا نذاشت تو داستان آب خوش ازگلوی اینها پایین بره؟

در ادامه ی پست سیمین, یه موضوع دیگه که باید تو پست قبلیم اشاره میکردم این که تو کتاب 7 چه خبر بود !؟ امار کشته شدن های رولینگ میانگین رو هم رد کرده بود !؟ جدا از مرگ سیریوس که به نظر من لازم بود و البته مرگ دامبلدور که فکر میکنم هر کدوم از شما نظر متفاوت دارین که به موقع بود یا دیر شده بود یا .. . اینکه خیلی از کاراکترها برای مثال همین لوپین و حالا اگه بشه گفت تانکس رو تاااا فصل های اخر کتاب 7 بکشونه و بعد یهو بدون صحنه پردازی و شاخ و برگ ... برو به سلامت !! خوب, شاید اگه یه نویسنده با قلم سحر امیز بود این کار رو نمیکرد .. .

سوال !؟ فکر میکنید برداشت سینمایی چه تاثیری روی کارهای رولینگ گذاشت !؟ این که کتاب خودت رو ببینی و اینکه فکر نمیکنم رولینگ نسبت به فیلم ها اعتراضی داشت !! از کتاب 4 بود که برداشت سینمایی 1 اومد بیرون .. .

فکر میکنین به رولینگ تو شخصیت پردازی کمک کرد یا برعکس دچار گلیشه شد !؟

جملات رو یادت نیست یا نخوندی در ضمن من اون کتاب رو خریدم ولی نمیخونم تا زمانی که از تالکین سیر شده ام میرم سراغ رولینگ

زن انگلیسی آخر آبرو خودش رو برد شاید از جریان خبر ندارید ولی گفته بود که بهترین نویسنده فانتزی و تخیلی

یعنی چی ؟ ;))

داستان مال یه قرن پیشه (( بزرگ نمایی)) از کجا بدونم چی به پسرش گفت ؟ ;))

یادم نمیاد ، تازه کتابش هم امانت بود ، یعنی ندارمش که بخونم. :D

رولینگ یه چیز گفته ، از یه زاویه ای هم درسته ، کتابش با فروش 400 میلیون نسخه پر فروش ترین کتاب فانتزی عالم شد. ;)))

به دید خودش حتما بزرگترینه!

تیکه آخر کلامت رو متوجه نشدم! ;))

اين جمله هه خيلي مهمه:

خيلي خوب اين بود:آلبوس سوروس!اين اسم رو به ياد دو رئيس هاگوارتز روي تو گذاشتم.يكي از اونا اسليتريني بود و اوا احتمالا شجاعترين مردي بوده كه در تمام عمرم ديدم.

در جواب كل دوستان:در مورد شخصيت پردازي سينمايي رولينگ،من از كتاب 6 به اين ور كاملا موافقم.تصوير سازي فصل دوم كتاب شش كاملا سينماييه و حتي ميشه گفت دكوپاژ هم شده!!!

در مورد مرگ شخصيت ها:رولينگ شاهكارش رو رو مرگ بلك نشون داد!سريع،ناگهاني و كاملا دردناك.ج.ري كه خودتو ميتونستي جاي هري بذاري.به عبارت ديگه بهت مرگ بلك خيلي ناگهاني با خواننده برخورد ميكرد والبته كه مرگش كاملا به جا بود.در مورد آلبوس،اين كار ميخواست تكرار بشه،اما خود رولينگ هم نميتونست از زير عظمت دامبلدور شونه خالي كنه.كل حماقت هايي كه نشون داده ميشه تو كتاب شش و هفت،به نظرم براي تخريب دامبلدور نيست،بلكه براي اينه كه بگه در نهايات دامبلدور انتخاب كرد كه اين بشه وگرنه ميتونست گريندل والد(اشتباه نگفتم اسمو) و يا حتي ولدمورت بشه.در واقع كاري كه با دامبلدور كرد،تخريب خود شخصيت نويسنده بود.در نود درصد فانتزي هاي كلاسيك هميشه يك خير مطلق و هميشه يك شر مطلق وجود داره.شخصيت دامبلدور از كتاب اول خير مطلق معرفي شده بود و نبايد دست خورده ميشد.

در مورد نحوه مرگ ولدمورت:تا يه حدي با بعضيا كه ميگن ولدمورت بايد خفن تر ميمرد موافقم ولي در اكثر مواقع فكر ميكنم كه تحقير هاتي هري براي تام،كاملا به جا بود.(حيف كه در مورد عشق مادرش و اسنيپ حرف زد! ;)) )

پي نوشت:بهترين مرگ كتاب،مرگ دم باريكه:ساده،روان ،كلاسيك

کجای این جمله باحال بود ؟ تازه شجاعت دامبلدور یا مادر هری که از اسنپ بیشتر بود . به نظرم اسنپ عاشق دلخسته ای که زندگی براش ارزش چندانی نداره بیشتر نبود.

درسته ، بیشتر نواقص روی دو کتاب آخر سنگینی میکنه.

و بهترین مرگ ها :

مرگ مودی : بدون مقدمه ، هول انگیز ، و سریع

کلفت کوتوله هری ( اسمش یادم نمیاد همونی که با چاقوی بلاتریکس لسترنج مرد ) : دردناک ، به جا ، غیر منتظره و متفاوت ;))

گريندل والد

آره درسته

کوتوله هری

دابی بود

Tulkas Astaldo

_ _ _

پسر, چقدر خوب برداشت های سینمایی رولینگ رو فهرست وار نوشتی .. .

کلا هر وقت تو فروم صفحه ای رو باز میکنم اول میگردم ببینم تو جاییش پست دادی یا نه!؟در واقع اول پست تولکاس رو میخونم!!

فقط حیف شانس نیاوردی !! چون دختر نیستم !! ;)))

فعلا .. .

پی نویس : مرگ لرد سیاه کلیشه بود شدید !!

پی پی نویس : راستی, یه موضوع کاملا بی ربط در مورد کلیشه !! چون یهو اومد تو ذهنم گفتم بیارمش تو تاپیک !!

فیلم Transformers !! دیدین دیگه !؟ من فیلم دوم رو با عذاب دیدم !! 2 بار کامل خابم برد !! همش کلیشه !! مذخرف تمام و این گفته رو خود استیون اسپیلبرگ که سرامد گروه تهیه کنندگی بود تایید میکنه !! گفتم این مثال رو بیارم که یاد اوری کنم این کلیشه چقدر میتونه واسه ادم عذاب اور باشه .. .

پی پی پی نویس : یه موضوع دیگه, بلخره تاپیک واسه این خوب که احساس رو هم منتقل کنه دیگه !! و اینکه .. .

ایلوواتار, از الکساندر دومای پدر راضی باشه !! این نویسنده ی بزرگ باعث شد من بشینم تاریخ فرانسه رو مطالعه کنم !! واقعا گاهی وقت ها مطالعه ی یک کتاب چقدر میتونه برای ادم " خودم !! " مفید باشه .. . البته باید اضافه کنم که در اینجا کتابش 10 جلدی بود ;))

ما هم یه نقدی کردیم ، الیاس از این به بعد میرم واسه دیوار نقد مینویسم شاید گوش کنه! ;))

به زنم به تخته چه سرعتی داری الی جان!

منم به خاطر تعریفهای شما رفتم سه تفنگدار رو دانلود کردم ولی متاسفانه اکروباتم اجراش نمیکنه ، نمیدونم مشگل کجاست ، نه هابیت نه چند تا کتاب بزرگ دیگه برام اجرا نمیشه ! ;))(

کجای این جمله باحال بود ؟ تازه شجاعت دامبلدور یا مادر هری که از اسنپ بیشتر بود . به نظرم اسنپ عاشق دلخسته ای که زندگی براش ارزش چندانی نداره بیشتر نبود.

به نظر من اسنیپ از همه شجاعتر بود. چون درست زیر دست دشمنش کار میکرد و سعی میکرد خودش رو بهترین خادم اون معرفی کنه در حالی که ازش متنفر بود. با اینم که میگی زندگی براش ارزشی نداشت مخالفم. اون به هیچ وجه نمیخواست کشته بشه، یعنی این تنها نقصی بود که تو نقشه دامبلدور بوجود اومد. اینکه تا این حد برای هدفی که داری خطر کنی شجاعته! زیرنظر کسی که میتونست ذهنتو بخونی رفت و آم کردن و جاسوسی برای رقیب کردن و دم به تله ندادن و معتمدترین افرادش شدن کار راحتی نیست. کلا با این تریپ خونسرد خاکستریش حال میکنم یه جورایی آدمو یاد ماندوس میندازه! احساساتش رو هرگز نشون نمیده و نمیذاره به خاطر احساساتش از هدفی که داره منحرف بشه(این به این معنی نیست که آدم بی احساسیه چون هدفش کاملا بر مبنای احساساتش بود) اون از هری متنفره ولی چون هدفشون یکیه بهش کمک میکن.

بهترین مرگ هم همون مرگ اسنیپ بود چون وقتی دیگه همه چی رو شده بود زنده موندن اسنیپ باعث از بین رفتن شخصیت قبلیش تو ذهن خواننده میشد.

مرگ ولدمورت هم زیاد بد نبود خب بلاخره باید شخصیت منفی تو آخر کتاب از بین میرفت و تصور اینکه هری با یه طلسم خفن بتونه بزرگترین جادوگر دنیا رو بکشه مسخره ست. چون اولا هری شخصیت خوبه و نباید از آواداکداورا استفاده کنه و اینکه یه سنگ رو بلند کنه و بندازه رو سر ولدمورت هم جالب نیست. به نظرم بهترین شیوه همین بود که به دست بازتاب طلسم خودش کشته بشه.

اما چیزی که من خیلی باهاش مشکل دارم این بود که افراد بعد از مرگشون میرفتن توی تابلو! خب اگه اینجوری بود که مرگ دامبلدور نباید خدشه ای به نقشه های محفل ققنوس وارد میکرد جای دامبلدور تابلوی نقاشیش رو میزاشتن روی صندلی و باهاش مشورت میکردن. کلا مسخره بود.

ارون .. .

ما دوست داریم . شما بنویس, مطالعه کردنش با من ;)))

کتاب رو هم واس زیر دست ورق زد تا بشه بهش نسبت کتاب رو داد من میگم !!

کتابخونه ی عمومی عضویت بگیر . الان شده 4000 تومن . اگه کارت دانشجویی داشته باشی میشه 2000 تومن !!! یا 10 جلد رو تهیه کن !! کلا 265 هزار تومن در میاد !! برا شما که پولی نیست بابا ;))

مهدی .. .

اسنیپ, کاراکتر جالب توجه و مورد پسند من . موافقم مهدی .. .

در مورد تابلو, کلا این ایده ی تصاویر متحرک هم جالب بود ولی به شرطی که از قسم پرتره خارج نمیشد .. .

کلا اسنیپ هم با عکس دامبلدور مشورت میکرد دیگه !! اونجایی که شمشیر گریفیندور رو برد تو اب چشمه خوابوند که هری پیداش کنه پرتره ی دامبلدور بهش دستور داده بود .. .

تصور اینکه هری با یه طلسم خفن بتونه بزرگترین جادوگر دنیا رو بکشه مسخره ست. چون اولا هری شخصیت خوبه و نباید از آواداکداورا استفاده کنه

کلا اینکه هری از 3 تا طلسم نابخشودنی استفاده کنه از اول موضوع بحث بود !؟ یادتونه !؟ اونجا که هری به طرف یکی از مرگ خوارها که تو کریدور راون کلاو به صورت مگ گوناگال تف کرد نفرین گروشیو رو فرستاد و بعد نویسنده تاکید کرد که هری بعد از این کار به یاد حرف بلاتریکس افتاد که باید حتمی بخوای یکی زجر بکشه تا بتونی زجرش بدی یا یه جمله ای تو این مایه ها که الان یادم نمیاد ... . کلا خیلی ها میگفتن این یعنی کاراکتر هری تنزل کرد !! البته برا خودشون میگفتن !! نظر من بر خلاف اینه ...

پی نویس : ولی فکر میکنم اینجا همه با من موافق باشن که فصل مربوط با ملاقات هری و دامبلدور تو ایستگاه قطار و تصویر ضمیمه ی تام ریدل که به صورت یه جنین نارس زیر یه صندلی ضجه می زد رو باید یکی از بهترین فصل ها دونست . " نظر رولینگ هم با من موافق !! که البته باعث افتخار رولینگ که هم نظریم ;)) "

اونجا که دامبلدور میگه واقعا متاسفم, ولی نمیشه کاری واسش کرد .. . نتیجه ی اخلاقی فوق العاده ای میده به مخاطب .. .

مهدی جان :

اسنپ به خاطر این به دامبلدور پیوست ( به نظر من) که معشوقش به دست ولدمورت کشته شده بود .

اسنپ از همون بچه گی ذات بد جنسی تو دلش کاشته شده بوده و پر از عقده های پر پیچ و خم میشه ، وقتی مامان هری میره به بابای هری چشمک میزنه و بادابادا مبارک بادااااا ، اسنپ دلش خون میشه و آخرین رشته انسانیتش گسسته میشه. ;))

بعد به ولدمورت می پیونده تا با تمام علایق معشوق از دست رفتش بجنگه . ولی بعد کشته شدن مامان هری اسنپ هم تنها انگیزه زندگی یعنی امید به رسیدن به مامان هری رو از دست میده و غبار سنگین حسرت ، و پشیمانی عشق ، روش سنگینی میکنه . اسنب برای فرار از درد وجدان خودش به دامبلدور پناه میاره تا دوباره با بوی خاطرات مامان هری و پیوستن به یاران اون تسکین پیدا کنه!

اما مرگ اسنپ ! چه نتیجه ای داشت ؟ حداقل نتونست یه طلسم بر ضد دشمنش به کار بگیره . انتظار داشتم در نبرد آخر و برای دفاع از هری بجنگه و کشته بشه ، به جای اینکه ولدمورت بدون فهمیدن خیانتش مثل یه موش بکشدش . جدا حیف اسنپ که هفت کتاب رو باهاش طی کردم و انقدر بیهوده کشته شد.

اتفاقا مسخره ترین چیز دنیای هری پاتر همینه که هیچ قانون خاصی در اون وجود نداره ، یه بار بی دلیل خون مامان هری نجاتش میده و خاله ای که ازش متنفره میشه حافظ جونش تا به سن قانونی برسه ! مگه به جز هری ولدمورت بدبخت هیچ بچه ی دیگری رو نکشته تا این قانون تکرار شه ؟

ای کاش هری حداقل مثل نموی ماتریکس یه توانایی خاصی داشت ولی هیچی ، احتمالا پیشگویی ها فقط تونسته بودن خوش شانس ترین فرد رو پیدا کنند ، چون هری به جز شانس هیچ چیز دیگه ای نداشت و به خاطر لیاقتش پیروز جنگ نشد ! وا اسفا! ;))

اما مرگ اسنپ ! چه نتیجه ای داشت ؟ حداقل نتونست یه طلسم بر ضد دشمنش به کار بگیره . انتظار داشتم در نبرد آخر و برای دفاع از هری بجنگه و کشته بشه ، به جای اینکه ولدمورت بدون فهمیدن خیانتش مثل یه موش بکشدش . جدا حیف اسنپ که هفت کتاب رو باهاش طی کردم و انقدر بیهوده کشته شد.

اگه اسنیپ اون خاطره رو به هری نمیداد هری نمیفهمید که باید اون تیکه از ولدمورت که تو وجودشه از بین بره و هیچوقت نمیرفت تو جنگل جلوی ولدمورت وایسه تا کشته بشه و اگه این اتفاق نمی افتاد ولدمورت هنوز نامیرا بود.

بحث ها بسيار خوب جلو ميره.با بي قانوني در دنياي رولينگ كاملا مواقم.دنياي يك نويسنده،هر چقدر هم فانتزي باشه،نبايد قاونو گريز باشه.به عنوان مثال در آردا شما ميدوني كه الفها فنا ناپذيرن!خب اين نقض يك قانون نيست،بلكه خود قانونه.شما تو آردا از غيب بهتون كمك نميرسه!ولي در دنياي اتر در انتهاي هر كتاب،تا آخر پنج هميشه يه قانون مسخره جديد رو ميشه و مسخره ترينشون تو ازكابان بود(ايده زمان برگردان؛احمقانه ترين چيزيه كه ميشه به ذهن برسه)

در مورد اون فصل كتاب:يه جورايي ايده هاي اومانيستي داره كه اين باعث ميشه من ازش خوشم بياد ولي باز هم اگه دقت كنيد،فضا سينماييه!يه جورايي مخلوطي از ماتريكس و درياي درون با تم هاي جادوگري تو اون صحنه ديده ميشه!توصيف فضا اصلا به يك كتاب شبيه نيست.

در مورد مرگ اسنيپ:به نظرم سزاوانه مرد!حداقلش اين بود كه تحقير نشد و تا اخرين لحظه ايستاد.

اما يكي در مورد مرگ دابي گفته بود:واقعا ناراحتم كرد ولي خب شرايط اقتضا ميكرد كه بهش بها داده نشه.مرگ هاي فصل نبرد هاگوارتز هم همگي بيخود بودنتنها مرگ خوبش،مرگ بلاتريكس بود كه هيچ توضيحي نداشت!بعضي وقتها انقدر يك شخصيت حقيره كه حتي نبادي مرگشو توصيف كرد(مقايسه كنيد با مرگ ميم دورف در حديث تورين تورامبار)

الی جان :

شاید هر کسی بنا به سلیقش از جایی از کتاب خوشش بیاد ، البته در بعضی نقاط تفاهم بیشتره ، مثل جایی که شما اشاره کردی.

اما خود من تو کتاب ششم از تصویر سازی محل استقرار قاب آویز اسلایترین خوشم اومد . خیلی هول انگیز بود ، مخصوصا واسه یه جان پیچ تقلبی ;))

در مورد طلسم ها ، تقلای رولینگ برای پاک جلوه دادن هری مایوس کنندس! چون هری به وفور از طلسم های ممنوعه استفاده میکرد ، مثل اونجایی که از کورشیو برای بلاتریکس و یا سکتوم سمپرا برای مالفوی استفاده کرد .

مهدی جان:

مشگل اساسی هم همین جاست ، بی قانونی تو همین تصویری که ارئه کردی بیداد می کنه . می دونی چرا؟

چون اگه قرار بود ولدمورت از بازتاب طلسم خودش بمیره باید تو همین جایی که گفتی ،(( زمانی که تو جنگل هری رو زد)) طلسمش بازتاب می شد و می خورد به خودش ولی این طور نشد .

Tulkas جان :

در مورد این که در هر کتاب یه قانون جدید وضع میشه موافقم ، اما خطای وارده به رولینگ این قانون ها نیست ، بلکه اینه که رولینگ نمی تونسته به طور کلی اونها رو تو هر هفت قسمت ببینه . ایده بازگشت زمان جالب بود به شرطی که در تمام 7 کتاب صدق می کرد. اما ما چی میبینیم ؟ رولینگ این قانون ها رو می سازه تا راه گریزی برای پیچ و خم داستانش پیدا کنه ، ولی بدتر به دام می افته .

مثلا فصل های اولیه کتاب هفت رو به خاطر بیارید ، اعضای محفل ققنوس به خاطر این که نقض قوانین نکنند مجبور میشن با جارو، هری رو منتقل کنند ، در صورتی که هری تو جلد قبل با دامبلدور از روش ممنوعه برای افراد زیر 17 سال واسه رفتن به غار مخفی و برگشتن از اون استفاده کرده ولی حالا که وزارت خونه سقوط کرده ، اعضای محفل ، جون هری رو کم ارزش تر از قوانین وزارت خونه فروپاشیده ، می دونند و با پذیرش خطر مرگ اعضا و هری با چوب جارو پرواز می کنند.

در مورد مرگ اسنپ مفصل توضیح میدم.

در مورد مرگ اسنيپ:به نظرم سزاوانه مرد!حداقلش اين بود كه تحقير نشد و تا اخرين لحظه ايستاد.

اما يكي در مورد مرگ دابي گفته بود:واقعا ناراحتم كرد ولي خب شرايط اقتضا ميكرد كه بهش بها داده نشه.مرگ هاي فصل نبرد هاگوارتز هم همگي بيخود بودنتنها مرگ خوبش،مرگ بلاتريكس بود كه هيچ توضيحي نداشت!بعضي وقتها انقدر يك شخصيت حقيره كه حتي نبادي مرگشو توصيف كرد(مقايسه كنيد با مرگ ميم دورف در حديث تورين تورامبار)

و اما در مورد اسنپ.

سزاوار مردن چیه ؟ تحقیر نشدن چیه ؟

اگه تنها فایده کشته شدن اسنپ به قول 3dمهدی جان ، فهمیدن این بود که هری باید وجود ولدمورت رو تو خودش بکشه ، اسنپ می تونست بدون انجام دادن این همه درد سر اطلاعاتش رو بده به هری اما این کار رو نکرد .

در عوض ضررش بیشتر از منفعتش بود . دامبلدور روکشت ولی کی رو تونست از سر راه هری برداره ، مرگش برای چی بود ، به خاطر خیانتش به ولدمورت نبود بلکه واسه خاطر سو تفاهم ولدمورت کشته شد . کریچر از اون مفید تر بود چون حداقل حقیقت یه جان پیچ رو تونست مشخص کنه و کلی اطلاعات داشت . بهم بگید اگه اسنپ اطلاعاتش رو به هری نمیداد چه اتفاقی واسش می افتاد ، اسنپ یه آدم فروش و خیانت کار در ذهن همه آدم خوب ها می شد و پیش همه آدم بد ها می شد یه مهره از رده خارج کشته شده. چون در واقع هیچ عملی انجام نداد جز کشتن دامبلدور .

موقع مرگش هم حتا نتونست یه داد بزنه چه برسه به این که از خودش دفاع کنه .

مرگ در تنهایی ، بدون مشخص شدن حقیقت وجودت ، بدون این که بتونی تو صورت دشمنت که بهش خیانت کردی تف بندازی و احساس لذت و غرور کنی ، بدون این که واسه عشق از دست رفتت بتونی کاری کنی با ترس این که هیچ کس درکت نمیکنه ، تو یه مایع از نیش مار درد می کشی و آرزو می کنی یکی بیاد تا بتونی حقیقتت رو بهش بگی .

کدوم مرگی به این سختی و ذلته ؟

من که هیچ افتخاری توش نمیبینم . گریه ام در اومد ، بس نیست؟ ;))( ::D ;))( ;)) ;)) :x

مهدی جان:

مشگل اساسی هم همین جاست ، بی قانونی تو همین تصویری که ارئه کردی بیداد می کنه . می دونی چرا؟

چون اگه قرار بود ولدمورت از بازتاب طلسم خودش بمیره باید تو همین جایی که گفتی ،(( زمانی که تو جنگل هری رو زد)) طلسمش بازتاب می شد و می خورد به خودش ولی این طور نشد .

منم بی قانونی رو قبول دارم اما نه در این موردی که گفتی! تو جنگل هری از خودش دفاع نکرد. وقتی از طلسمی استفاده نکرده طلسم ولدمورت به چی برخورد کنه و بازتاب کنه؟

اگه تنها فایده کشته شدن اسنپ به قول 3dمهدی جان ، فهمیدن این بود که هری باید وجود ولدمورت رو تو خودش بکشه ، اسنپ می تونست بدون انجام دادن این همه درد سر اطلاعاتش رو بده به هری اما این کار رو نکرد .

در عوض ضررش بیشتر از منفعتش بود . دامبلدور روکشت ولی کی رو تونست از سر راه هری برداره ، مرگش برای چی بود ، به خاطر خیانتش به ولدمورت نبود بلکه واسه خاطر سو تفاهم ولدمورت کشته شد . کریچر از اون مفید تر بود چون حداقل حقیقت یه جان پیچ رو تونست مشخص کنه و کلی اطلاعات داشت . بهم بگید اگه اسنپ اطلاعاتش رو به هری نمیداد چه اتفاقی واسش می افتاد ، اسنپ یه آدم فروش و خیانت کار در ذهن همه آدم خوب ها می شد و پیش همه آدم بد ها می شد یه مهره از رده خارج کشته شده. چون در واقع هیچ عملی انجام نداد جز کشتن دامبلدور .

آیا هری به حرف اسنیپ که میگفت برو جلوی ولدمورت وایسا تا بکشدت گوش میکرد؟!

روزی 10 دفعه دامبلدور میگفت اسنیپ آدم خوبیه ولی هری قبول نمیکرد. حالا حرف اسنییپی که دامبلدور رو کشته قبول کنه!

دامبلدور هم در هر صورت میمرد اما با این کار فرصت بزگی به اسنیپ داد تا اعتماد ولدمورت رو جلب کنه و زمام امور هاگوارتز رو به دست بگیره تا به بچه ها آسیبی نرسه. این کارها همش منفعت بود.

طلسمی که ولدمورت رو کشت تنها بازتاب ناشی از برخورد دو طلسم نبوده ، ما نمونه یه برخورد رو تو قسمت چهار میبینیم ، که اونم ناشی از تشابه دو چوب جادوی هری و ولدمورت بوده .

اما علت اصلی مرگ ولدمورت و بازتاب طلسم ابر چوب جادو به خاطر این بود که هری صاحب واقعی ابر چوب جادو بود ، چون مالفوی بود که دامبلدور رو خلع سلاح کرد و هری هم مالفوی رو ، پس هری صاحب اصلی ابر چوب جادو بود ، که تو کتاب مفصل توضیح داده شده بود . و طبق اعتقاد رولینگ ابر چوب جادو هیچ وقت به صاحبش خیانت نمیکنه!

پس در این صورت در جنگل هم باید طلسم ولدمورت به خودش بازتاب می شد. ;))

در مورد منفعت اسنپ ،:

کافی بود اسنپ خاطراتش رو که با دامبلدور در مورد نقشه محرمانشون کشیده بودن به هری نشون بده ، درست مثل همون کاری که در زمان مرگش انجام داد.

در مورد محافظت از بچه ها ، ولدمورت که دیوانه نبود بچه ها رو بده دسته کسی که بکشدشون ، اون با تسخیر وزارت خونه علاوه بر این که یکی از موانع رو برداشت قصد داشت اعمال شیطانی خودش رو در غالب قانون انجام بده و به اسم وزارت خونه هر کاری انجام بده (( ما که شاهد مثال در بیخ گوشمونه ، خوب قصد ولدمورت رو باید فهمیده باشیم )) ، اون نیاز داشت بچه های هاگوراتز رو به شکل دلخواه تربیت کنه ، اگه کسی هم می خواست از حد خودش تجاوز کنه ، مگه پروفسور های هاگوراتز مثل مک گونگال اجازه چنین کاری رو می دادن یا خوانواده ها اجازه میداند بچه هاشون اونجا بمونند .

راستی یه اشگال دیگه دنیای رولینگ اینه که بجز هاگوراتز و وزارتخونه جای دیگه ای واسه دنیاش قائل نبود.

ارون گفته بود

منم به خاطر تعریفهای شما رفتم سه تفنگدار رو دانلود کردم ولی متاسفانه اکروباتم اجراش نمیکنه ، نمیدونم مشگل کجاست ، نه هابیت نه چند تا کتاب بزرگ دیگه برام اجرا نمیشه

مشکلش رو بگو میرم دنبالش و هفته ای تحقیق میکنم ولی بیشتر از هفته دیگه تحقیق نمیکرد در ضمن رولینگ رو ول کنید بچسبید به تالکین یا اگه ازش

خسته شدید برید دنبال رولینگ و دیگه اردا رو تخته کنید اخه چه بحثی رولینگ رو در اردا تعریف میکنید من که ارباب حلقه ها رو خوندم تا یک سال رفتم فکر

بعدش شما رو دیدم خواستم چند تا سوال کنم جواب ندادید و رفتید به رولینگ رسیدگی میکنید که واصه خودش داستان نوشته

در کل از داستان ها طولانی خوشم نمیاد و ارباب حلقه ها رو اگر فیلمش نبود اصلا نمیخوندم کلا از کتاب خوشم نمیاد اخه مرض که ندارم برم

داستان بخونم و اخرش هیچی بلد نشم مخصوصا داستان ها رولینگ که فقط فکرش رو در پول بیشتر تمرکز داده بود و من اون رو خوب میدونم

میخواستم چند تا عکس ازش بزنم دیدم سایت رو فی*** میکنن ولی در کل وقتی سایت طرفداران پیر زن رفتم دیدم کلاسشون خیلی از شما بالاست

ولی چرا رولینگ رو دوست ندارم جریان داشت رفتم جی کی رولینگ ببینم توهین کردن بعدش از دنیل خوشم نمیاد و دلیل دارم

بعدش هم اون دختر بی حیا رو انداختن رو هری اصلا فیلم خوبی نیست فیلمش اصلا اشغال ولی سایتشون از نظر امنیتی و کیفیتی که من میبینم

صد تا اردا رو له میکنه و شما عوض پیدا کردن اشکالات اونا بلد شدین ازشون تعریف میکنین برداشتن با جوملا سایت ساختن فکر میکن چه کردن

برو سایت طرفداران رولینگ که روزی هزاران نفر طرفدار پیدا میکنه و اردا که تا میخوای پست بزنی میزنن پست رو پاک میکنن و واصت اخطار میفرستن

در ضمن یکی کتاب نیمه کار رولینگ رو برام بفرسته

من چند ساعت دارم دنبال فرومشون میگردم اما انگار نساختن بعدش از گردش دیدم ایرانی ها از اردا خوب نیست و اونم مثل رولینگ دنبال پول میگردن

من دیدم

در مورد قطار کشته شده ها که تو فصل های انتهایی شکل گرفت که قبلا نوشتم و فکر میکنم از پست هاتون این طور برمیاد که همه کم یا زیاد با بیخود بودن بعضی ها موافقین .. .

مرگ بلاتريكس بود كه هيچ توضيحي نداشت!بعضي وقتها انقدر يك شخصيت حقيره كه حتي نبادي مرگشو توصيف كرد(مقايسه كنيد با مرگ ميم دورف در حديث تورين تورامبار)

اگه نظر منو بخوای, فکر میکنم همین قدر اشاره به مرگ بلاتریکس هم فقط برای این بود که خانم ویزلی باهاش دویل کرد و رولینگ میخواست نشون بده کاراکتر مونثی مثل مالی ویزلی که همه انتظار خونه داری و بافتن پلوور پشمی برای هدیه کریستمس بچه هاش رو ازش داشتن هم اگه پاش بیوفته کارهای بزرگی ازش بر میاد !! مثل از پا دراوردن یک جادوگر سیاه با اون قدرت و نفرت متمرکز و البته بدون استفاده از نفرین های نابخشودنی .. .

مثلا فصل های اولیه کتاب هفت رو به خاطر بیارید ، اعضای محفل ققنوس به خاطر این که نقض قوانین نکنند مجبور میشن با جارو، هری رو منتقل کنند ، در صورتی که هری تو جلد قبل با دامبلدور از روش ممنوعه برای افراد زیر 17 سال واسه رفتن به غار مخفی و برگشتن از اون استفاده کرده ولی حالا که وزارت خونه سقوط کرده ، اعضای محفل ، جون هری رو کم ارزش تر از قوانین وزارت خونه فروپاشیده ، می دونند و با پذیرش خطر مرگ اعضا و هری با چوب جارو پرواز می کنند.

دامبلدور به هری اشاره کرد که چون با اونه به احتمال قوی خطری هری رو تهدید نمیکنه !! ضمن اینکه یاداوری کنم که از هری خواست شنلش رو با خودش برداره .. . تازه اون دوره وزارت خونه سر پا بود !! ولی این جنون محض بود که بخوان زمانی که محفل میخواست هری 17 ساله رو جابجا کنه از هر کدوم از روش ها از جمله غیب - ظاهر شدن و پورتگی استفاده کنن چون وزارت خونه امکان نظارت داشت .. . فراموش نکنیم که رولینگ بارها و بارها اشاره کرد که وزارت خونه امکان نظارت و کنترل روی هر گونه جابجایی رو داره !! البته اگه غیب شدن دامبلدور به کمک فینکس خودش از اتاق دفتر بعد از اینکه اتهام اختلال و توطیه علیه وزارت خونه رو بهش زدن فاکتور بگیریم !!

در مورد منفعت اسنپ ،:

کافی بود اسنپ خاطراتش رو که با دامبلدور در مورد نقشه محرمانشون کشیده بودن به هری نشون بده ، درست مثل همون کاری که در زمان مرگش انجام داد.

در مورد محافظت از بچه ها ، ولدمورت که دیوانه نبود بچه ها رو بده دسته کسی که بکشدشون ، اون با تسخیر وزارت خونه علاوه بر این که یکی از موانع رو برداشت قصد داشت اعمال شیطانی خودش رو در غالب قانون انجام بده و به اسم وزارت خونه هر کاری انجام بده (( ما که شاهد مثال در بیخ گوشمونه ، خوب قصد ولدمورت رو باید فهمیده باشیم )) ، اون نیاز داشت بچه های هاگوراتز رو به شکل دلخواه تربیت کنه ، اگه کسی هم می خواست از حد خودش تجاوز کنه ، مگه پروفسور های هاگوراتز مثل مک گونگال اجازه چنین کاری رو می دادن یا خوانواده ها اجازه میداند بچه هاشون اونجا بمونند .

در مورد اسنیپ, قبول دارم که به والدمورت احترام میذاشت !! حتی همیشه لرد سیاه خطابش میکرد !! چطوری که چیزی یا کسی رو دوست داری و در عین حال ازش متنفری . اسنیپ هم به همین شکل بود ..

اسنیپ, کاراکتر با نفوذ و جالبی بود !! چند تا از دوستای من که کتاب ها رو مطالعه نکردن و فقط برداشت سینمایی رو دیدن عاشقش شدن !! شاید بخاطر بازی بی نقص " الک ارکین " باشه .. .

در مورد بی قانونی, رولینگ رو که کاری ندارم چون منم موافقم که رولینگ از خودش یه جا که دست به قضا بیجا هم بود دستی رو میکرد !!

ولی به طور کلی, بی قانونی بد هم نیست !؟ منظورم اینه که اگه همیشه بشه رو یه سری قانون حساب کرد و دست نویسنده رو خوند که دیگه جذابیت و هیجانی در کار نیست !!! همیشه نیکی بر بدی پیروز میشه .. . خسته شدیم دیگه !! ولی چرا این جمله رو اینطور نگیم شاید همیشه نیکی به بدی پیروز نباشه و دست بر قضا در دوره هایی سیاهی مطلق همه جا رو بگیره ولی طرفدارای این سیاهی مطلق هر چند قوی و باهوش و .. . اما محکوم به محون !! جمله همونه ولی یه تنوع شد !! نتیجه این که هر چند دوره ای که توش بسر میبری سیاه باشه ولی از طرفداری از روشنایی " چه طور باید اینو بگم !؟ " بگیم کامیابی !! یا اسودگی وجدان !! شایدم بگیم ارامش ابدی بیشتری خواهی داشت . باز هم تاکید میکنم که صحنه ی ضمیمه ی جنین نارس زیر صندلی کهنه ی ایستگاه قطار جدا جالب بود و یه دلسوزی و ترحم رو ایجاب میکرد !! دلسوزی که هری در اینجا به عنوان مخاطب دچارش میشه ولی این واقعیت که اخر کار کسی که این طور با قوانین جادویی و افق های مه الود و غیر قابل پیش بینی بازی کنه همینه و در انتهااااا یکم غصه برای تام ریدل !! پسر یتیمی تو یه اتاق تنگ و تاریک نوان خانه که شاید نباید سر نوشتش این میشد اگه زمونه باهاش مهربون تر میبود !!!

سلام تجاوزگر .

متن خطای وارده که موقع باز کردن pdf کتاب ها باهاش رو به رو میشم اینه :

there was an error opening this document . the phat does not exist.

در مورد این که گفتی چرا چسبیدیم به رولینگ و سایت آردا بدتر از اونهاست و ...

تو این مدت کوتاهی که نسبت به بقیه دوستان اینجا بودم متوجه جو گرم و عمیقش شدم ، محیط آردا فضایی باز که در معرض هجوم انبوه کاربران موقتی باشه نیست . هر سایتی هم متناسب با افراد عضو در اون و محتوای مباحث شائن و احترام خاص خودش رو داره. شاید من یا بقیه بچه ها در سایت های دیگه عملکرد متفاوتی داشته باشن ولی آردا با بقیه جاها متفاوته.

اینی که میبینی بحث در مورد رولینگ گرمه ، فقط تو این تایپیکه و جاهای دیگه سعی میشه ازش صحبتی نشه ، اینم بسته به علاعق افراده.

الی جان :

مرگ بلاتریکس خیلی هم وحشتناک بود ، بانو لسترنج به عنوان دومین چهره منفور و سیاه میبایست در نبرد سهمگین تری کشته میشد ، شاید بهتر بود یه همتا مثل پروفسور مک گونگال باهاش مبارزه می کرد تا یه زن خانه دار! ;))

قانون مداری نه بر اساس قوانین طبیعت بلکه بر اساس قوانین وضع شده توسط نویسنده مهمه . وقتی خود رولینگ قوانین خودش رو نقض میکنه و هزار حفره و نقطه تاریک تو ذهن آدم به جا میذاره ، ارزش کار خودش رو پایین میاره .

در مورد غیب و ظاهر شدن ، می تونستن این کار رو درست بلا فاصله بعد از رد شدن هری از 17 سالگی انجام بدن.

جالبه قوانین وزارت خونه درست در زمان بندی برابر طلسم های باستانیه که از هری محافظت میکنه. ;))) ;)))

دل سوزی برای تام هم ، مثل دلسوزی برای سائرونه . مطمعنا تو واقعیت دنیا ، چنین چیزی دیده نمیشه ، چون خیلی بیرحم تره.

آرون عزيز،

صحبتت در مورد بلاتريكس رو نميتونم بپذيرم.بلا زن بزرگي نيست.نفر دوم جادوي سياه هم نيست!تو كل كتاب نشون داده ميشه كه يه احمق شيفته خشونته!به نظر مياد كه سيريوس بلك ميتونست از بلا خيلي موفقتر باشه در جادوي سياه ;))

به علاوه شخصيت بلا،دم باريك،لوسيوس مالفوي و امثال اينا حقيره.در حالي كه مثلا زن لوسيوس يا حتي پسر بارتيموس كراوچ و اسنيپ و خود ولدمورت اينطوري نيستن.

در مورد دلسوزي هم نميدونم.اين قضيه به نظر كاملا احساسيه و هر كس با توجه به روحياتش ميتونه يه جواب مشخص بده

در مورد غیب و ظاهر شدن ، می تونستن این کار رو درست بلا فاصله بعد از رد شدن هری از 17 سالگی انجام بدن.

جالبه قوانین وزارت خونه درست در زمان بندی برابر طلسم های باستانیه که از هری محافظت میکنه.

نمیتونم قبول کنم !! اگه منظورت اینه که بخاطر زیر سن قانونی بودن هری نمیتونستن از طریق معمول جابجایی منتقلش کنن چون به دست وزارت خونه بهانه میداد باید این رو یاد اوری کنم که وزارت خونه عملا روی افراد زیر سن قانونی افسون یا طلسم یابی نمیزاشت تا نظارتشون کنه !! بر عکس این رو به عهده ی خانواده ها میزاشت تا از بچه هاشون مواظبت کنن " نقل قول از گفته ی خود دامبلدور در جواب سوال هری " اما اینکه تو کتاب 5 هری نزدیک بود از مدرسه اخراج بشه و همچنین کتاب 3, برای این بود که تو محیطی که هری زندگی میکرد تنها جادوگر نابالغ ثبت شده تو لیست وزارت خونه بود و اگه جادویی میکرد یا کسی یا موجودی " دابی فیلم 2 " کنارش افسونی رو به کار میبرد این طور تلقی میشد که هری ..

اما اگه منظورت از 17 سالگی طلسم محافظ مادرش !؟ که این موضوع اخر کتاب 4 حل شد و طلسم دیگه به هری کمک نمیکرد تا از خودش مراقبت کنه .. .

دل سوزی برای تام هم ، مثل دلسوزی برای سائرونه . مطمعنا تو واقعیت دنیا ، چنین چیزی دیده نمیشه ، چون خیلی بیرحم تره.

اینجا باید منو کمک کنین چون اطلاعاتم تو اردا از شماها خیلی کمتر ولی اگه اشتباه نکنم سایرون مایار بود!؟ یا از خط نژادی مایارها!؟ چطوری میشه یک مایار رو با یک انسان مثل تام با اون شرایط زندگی حالا هر چند با استعداد و جادوگر مقایسه کرد !؟

به علاوه شخصيت بلا،دم باريك،لوسيوس مالفوي و امثال اينا حقيره.در حالي كه مثلا زن لوسيوس يا حتي پسر بارتيموس كراوچ و اسنيپ و خود ولدمورت اينطوري نيستن.

موافقم, در مورد مالفوی ها شاید رولینگ دیگه زیادی صبوری کرد !! 2 بار این اتفاق افتاد و اونا هر 2 بار تونستن با کمک این بهانه که تحت نفوذ لرد سیاه بودن و البته نفوذ خودشون تو وزارت خونه همکاری خودشون رو با مرگ خوارها کتمان کنن .. .

طلسمی که ولدمورت رو کشت تنها بازتاب ناشی از برخورد دو طلسم نبوده ، ما نمونه یه برخورد رو تو قسمت چهار میبینیم ، که اونم ناشی از تشابه دو چوب جادوی هری و ولدمورت بوده .

اما علت اصلی مرگ ولدمورت و بازتاب طلسم ابر چوب جادو به خاطر این بود که هری صاحب واقعی ابر چوب جادو بود ، چون مالفوی بود که دامبلدور رو خلع سلاح کرد و هری هم مالفوی رو ، پس هری صاحب اصلی ابر چوب جادو بود ، که تو کتاب مفصل توضیح داده شده بود . و طبق اعتقاد رولینگ ابر چوب جادو هیچ وقت به صاحبش خیانت نمیکنه!

پس در این صورت در جنگل هم باید طلسم ولدمورت به خودش بازتاب می شد.

اینایی که میگی درسته به شرطی که هری تو جنگل میخواست از خودش دفاع کنه. اگه بازتاب میکرد خیانت محسوب میشد چون برخلاف میل صاحب اصلیش عمل کرده بود.

کافی بود اسنپ خاطراتش رو که با دامبلدور در مورد نقشه محرمانشون کشیده بودن به هری نشون بده ، درست مثل همون کاری که در زمان مرگش انجام داد.

توجه داشته باش که هری یه بار از خاطرات دستکاری شده لطمه دیده بود(مرگ سیریوس) پس مطمئنا به خاطره ای که اسنیپ بهش نشون میداد شک میکرد مخصوصا با اون هنر اسنیپ تو ذهن خوانی.

در مورد محافظت از بچه ها ، ولدمورت که دیوانه نبود بچه ها رو بده دسته کسی که بکشدشون ، اون با تسخیر وزارت خونه علاوه بر این که یکی از موانع رو برداشت قصد داشت اعمال شیطانی خودش رو در غالب قانون انجام بده و به اسم وزارت خونه هر کاری انجام بده (( ما که شاهد مثال در بیخ گوشمونه ، خوب قصد ولدمورت رو باید فهمیده باشیم )) ، اون نیاز داشت بچه های هاگوراتز رو به شکل دلخواه تربیت کنه ، اگه کسی هم می خواست از حد خودش تجاوز کنه ، مگه پروفسور های هاگوراتز مثل مک گونگال اجازه چنین کاری رو می دادن یا خوانواده ها اجازه میداند بچه هاشون اونجا بمونند .

همون موقع هم طلسم های نابخشودنی رو روی بچه ها امتحان میکردن اگه اسنیپ نبود بین چی میشد فرض کن که اون خواهر و برادره(که اسمشون یادم نیست!) یا گری بک میشدن مدیر اونوقت وضعیت چه جوری میشد؟ کلا میشد مدرسه جادوی سیاه! والیدین رو هم مجبور میکردن بچه هاشونو بفرستن مدرسه و گرنه باید برن آزکابان!

پی نوشت: مشکل اون فایلها هم اینه که درست دانلود نشده، باید دوباره دانلود کنی. یا فایلی که تو سایت گذاستن مشکل داشته.

پی نوشت: مشکل اون فایلها هم اینه که درست دانلود نشده، باید دوباره دانلود کنی. یا فایلی که تو سایت گذاستن مشکل داشته.

این سایت کجاست که همه دارن در موردش صحبت میکنن !؟ ;)))

این سایت کجاست که همه دارن در موردش صحبت میکنن !؟ ;)))

سبز شد بچه ها !! باور کنین !! سبز شد اونم سبز پر رنگ !!

منظورم چی !؟ معلوم, منظورم علف زیر پام !! از موقعی که پست اخر این تاپیک رو دادم منتظرم که یکیتون جواب بده اینه که گفتم برای بهینه سازی وقت تخم چمن هم زیر پام به کارم که بی کار نباشم !! ;)))

منم نمیدونم اون چه سایتیه، فقط مشکل فایل رو از روی پیغام گفتم.

منم نمیدونم اون چه سایتیه، فقط مشکل فایل رو از روی پیغام گفتم.

هر چی میکشیم از دست این ارون میکشیم مهدی خان ;))

صبر کنید, الان درستش میکنم !!

اهای, ارون !! پسر کجایی !؟ 2 دقیقه اون سیلماریلیون رو بزار زمین و بیا اینجا جواب ما رو بده دیگه !؟ ;))

پی نویس : فقط یادت باشه قبل اینکه سیلماریلیون رو بزاری زمین بوسه ای بر جلد کتاب بزنی !!

خدا منو ببخشه .... ;))

الی جان منظورت رو متوجه نمیشم ، گویا تناقض به همراه سوءتفاهم دست به دست هم داده ، چون تا حالا که اسم من رو نبرده بودی نمیدونستم با منی !

ببخشید ، ولی بهتر بود بهتر پست ها رو مطالعه میکردی . ;))

از این قسم وبلاگ ها همه جا پره ، فقط از هر 100000000000000000000000000000000000000000000000 تا 1 دونشون پی دی افش مشگل دار نیست ، که ترجیح میدم دنبالش نگردم . ;))

گشتم نیست ، نگرد نیست

گرفتم .. .

ممنون برای وقتت پسر خوب .. .

پی نویس : راستی تریلر رسمی هری پاتر رو دیدین !؟ دیروز از یوتیوپ دان کردم . 2 دقیقه و خورده ای میشه .. .

یه جا جمله ی جالب توجهی مینویسه !! میگه پایان ماجراجویی یک نسل !! شاید این برای فیلم ها جمله ی درستی نباشه ولی برای مجموعه ی کتاب ها جمله ی به جایی .. .

من که یه سری گریم ازشون دیدم ، دلپیچه گرفتم .....

من از قسمت چهار به بعد با این پسره دنیل به هم زدم اخبار عجیبی ازش به گوش میرسید ;))$ ;))$ :x$ :D$

، ولی رابطم با اما واتسون و بقیه برو بچه ها بد نیست .

من که هیچ مشتاق دیدن فیلمش نیستم ، و دوست دارم با نقدی کوبنده نابودش کنم ;)) :x :D) ( اغراق)

ببینیم بلاخره هری پاتر به آرزوی خودش میرسه و رکورد فروشش از یه میلیارد میگذره ؟ ;))

پی نوشت :

ترجیح میدم تریلر توالایت 3 رو ببینم که تو روز اول اکران 68 میلیون دلار فروخته (( مقایسه شود با فروش 30 و اندی دلاری آواتار در روز نخست اکران))

ببینیم بلاخره هری پاتر به آرزوی خودش میرسه و رکورد فروشش از یه میلیارد میگذره ؟

حالا که 2 قسمتی شده بعید به نظر میرسه .. .

البته منظور یک قسمتش که به 1 میلیارد برسه وگرنه تا حالا 6 تا فیلم بیشتر از 7 میلیارد کار کرده

" فروش داخلی ایالات متحده + فروش جهانی البته منهای ایران ;)) "

ترجیح میدم تریلر توالایت 3 رو ببینم که تو روز اول اکران 68 میلیون دلار فروخته (( مقایسه شود با فروش 30 و اندی دلاری آواتار در روز نخست اکران))

من فکر میکنم اشتباهی شده اینجا . الان شدید خستم و چشمام مانیتور رو نمیبینه وگرنه پیوند خارجی میدادم به یه منبع زبان اصلی معتبر .. .

خوب الی جان در اون صورت که همه یا بعضی از فیلم ها ی هر ی از یه میلیارد میگذشت ... 6 تا فیلم = نیست با 7 میلیارد / بلکه 6 تا فیلم = است با 5 میلیارد فروش .

تازه هر قسمت یه فیلم مجزا دونسته میشه ، مثل لوتر .

در مورد اکران توالایت هم یقین دارم ،فکر کنم سومین اکران بزرگ تاریخ باشه ، میگی نه پیوند میدم به بیرون ...

در مورد اکران توالایت هم یقین دارم ،فکر کنم سومین اکران بزرگ تاریخ باشه ، میگی نه پیوند میدم به بیرون ...

منظورت یک فیلمش که جزو اکراین های تاریخی بشه !؟ برای نمونه همین کسوف رو منظورت !؟ نکن این کار رو ارون !! ;))

اصلا چرا خودمون رو با دادن پیوند به بیرون های عجیب و غریب و مبهم خسته کنیم .. .

رسمی ترین و کامل ترین دیتا بیس فیلم " لیست فروش امریکا + جهانی " کارهای استفانی میر رو ببین کجای لیست .. .

http://www.imdb.com/boxoffice/alltimegross?region=world-wide

پی نویس : سومین اکراین در حال حاضر دست اراب حلقه هاست, از شما بعید بود از اینجور توهین ها به ساحت مقدس تالکین بکنی ارون خان ;))

ها ها ها ;))

الی جان ارباب حلقه ها اون رقم فروشی رو که جناب عالی میگی که در حدود یک میلیارد و صد و دوازده میلیون دلاره ، بازگشت پادشاه در اکران جهانی بعد از 4 ماه بدست آورده .

من یکی از دنبال کنندگان همیشه گی فروش هفته گی هستم و هر روز یه سری هم به این جور سایت هات میزنم .

ارباب حلقه ها ( بازگشت پادشاه ) بعد اواتار و تایتانیک در فروش جهانی سومه اما منظور من از فروش توالایت 3 تنها تو روز اوله ( یعنی در اولین روز اکران )

جالبه بدونی رتبه یک تو نخستین روز اکران دسته توالایت ( ماه جدیده) حدود هفتاد و اندی میلیون دلار ه و جایگاه دوم دست شوالیه تاریکه ، ارباب حلقه ها تو این لیست جایگاه چندان مطلوبی نداره ;))(

جالبه بدونی رتبه یک تو نخستین روز اکران دسته توالایت ( ماه جدیده) حدود هفتاد و اندی میلیون دلار ه و جایگاه دوم دست شوالیه تاریکه ، ارباب حلقه ها تو این لیست جایگاه چندان مطلوبی نداره

صبر کن, اروم اروم میریم جلو !! اکراین روز نخست که میدونیم دست شوالیه تاریکی !! از اونجایی که هر دوتاشون اخر هفته اکراین شدن پس اکراین اخر هفته همون اکراین روز اول محاسبه شده .. اینم سند معتبر !!

t115376_Capture4.JPG

از طرفی, مقایست درست نیست اخه !! ببین به تعداد سینماست . برای نمونه ماه نو توی 4024 سینما اکراین همزمان داشت ولی خود اواتار که الان صدر جدول فروش کلی, هفته ی اول توی 3452 سینما اکراین همزمان داشت که تازه 200 تاشم اکراین محدود بود یعنی با یه حساب و کتاب میبینی اگه اون اکراین محدود رو هم در نظر نگیری میشه 572 تا سینما ماه نو بیشتر داشت !! ;)) اینم سند معتبر !!

t115378_Capture0.JPG t115379_Capture1.JPG

همین الانشم که دارم این پست رو تایپ میکنم, کسوف بیشترین تعداد سالن سینما رو توی اکراین عمومی داخلی ایالات متحده داره !! اینم سند معتبر !!

t115380_Capture3.JPG

پی نویس : خلاصش کنم, من با فیلم هایی که توش دخترای 18 - 17 سال بلیط میخرن که برن سینما بشینن و سینه ی لخت 4 تا جوجه خروس رو دید بزنن مشکل دارم !! حالا اگه بر عکس بود یه چیزی ;))

يالا...

که اينطور ...

پس منم گام به گام ميرم جلو .

قدم اول : همه ما با سايت مشهور IMDB رو ميشناسيم ، بزرگترين و معتبرترين سايت فيلم هاي هاليوودي و البته به روز ترين . هممونم ميدونيم که يک از افتخارات دو فيلم پدر خوانده صدر نشيني سالهاي متوالي در راي گيري اين سايت بوده ( البته الان رهايي از شاوشانک اوله و پدر خوانده ها در رتبه 2 و 3 هستند)،(بازگشت پادشاه بعد از شواليه تاريکي رتبه 11 اين جدول رو به خودش اختصاص داده).

قدم دوم : اين سايت معتبر براي اطلاع رساني فروش هفتگي فيلم هاي خود پيوندي به box office mojo داره که تمامي فروش روزانه فيلم ها در داخل ايالات متحده و کل جهان و به صورت کلي اون رو داره ، اين سايت رکورد ها رو به چند نوع ثبت کرده که واقعا زيادن ... مثل : رکورد فروش کلي ، فروش در روز اکران ، فروش در 3 روز اول ، فروش در هفته اول ، سرعت رد شدن از 100 ميليون دلار ، 250 ميليون دلار و ....

جالبه بدونيد تو اين سايت پرطرفدار و معتبر شما ميتونيد بفهميد که فيلم مورد علاقتون تو چه کشورهايي چقدر فروخته !

قدم سوم :تو همین سایت و در قسمت رکورد فروش روز اکران ما به ترتیب نام ماه جدید ، شوالیه تاریکی ، کسوف ، ترانسفورمرز ، مرد عنکبوتی 3 و ..رو میبینیم.http://www.boxofficemojo.com/alltime/da ... open&p.htm

آخرین قدم : فروش هیچ ربطی به تعداد سالن های سینما نداره در غیر این صورت احتمالا با اکران موش و گربه تو 4000 تا سالن سینما میشه به رکورد توالایت رسید . سالن های سینما نیستن که تعداد تماشاگر رو تعین میکنند بلکه تعداد تماشاگرها تعداد سالن های سینما رو تعین میکنند ، مثلا مردم نمیگند چون 4000 تا سالن این فیلم رو اکران کرده باید این فیلم رو دید ، بلکه کمپانی میگه احتمالا انقدر مخاطب برای روز نخست وجود داره پس اینهمه سالن باید، فیلم رو اکران کنه.

پی نوشت : برای دیدن این جور چیزا خانوم ها ، مخصوصا اونجا نیاز ندارن پا شن برن سینما ، دست و بالشون به اندازه کافی باز هست . این دید ماست که دنیا رو طوری دیگه میبینه !

اين صحبت هايي كه ميكنيد نقد كتاب ششم هري پاتره؟

آرون ديدي ميگم بحث رو منحرف ميكني!؟ ;))

به ارو سوگند یادم نبود ، تازه من شروع نکردم ، برو نگاه کن ، کی اول اومد بحث تریلر رو پیش کشید ؟؟ ;))(

شوخی کردم ، تقصیر الیاس نبود ، یکم منو جوو گرفتم ، از موقعی که اومده بودم آردا تو گلوم گیر کرده بود، بحث رو همین جا دفن میکنم خوبه ؟ ;))

اصلا به من چه کی چه قدر فروخته ؟؟ بیاین در مورد فروش کتاب ششم هری پاتر حرف بزنیم ;))

آرون ديدي ميگم بحث رو منحرف ميكني!؟

نه تولکاس, قبول داری که پست ها اسپم نیست ! منظورم اینه که اگه یکی از همه جا بی خبر بیاد پست ارون و من رو بخونه چهار تا چیز به اطلاعاتش اضافه میشه بابا !! ;))

به ارو سوگند یادم نبود ، تازه من شروع نکردم ، برو نگاه کن ، کی اول اومد بحث تریلر رو پیش کشید ؟

اخه من تو پی نویس نوشتم تریلر که اون پستم اسپم نشه خوب !!

_ _ _ _ _

قدم اول و قدم دومت که سری توصیفات و توضیحات کلی بود و نیازی به جواب متقابل من نداری .. .

ولی قدم سوم و قدم اخرت رو من باز میکنم !! اولا تاریخ اکراین ها رو سیستم پشتیبانی هر کمپانی تعیین میکنه و بعد تو یه نامه " الان ایمیل رسمی " میده به دپارتمان نظارت و برنامه ریزی بر توزیع فیلم ها که مرکزش تو لس انجلس ولی تو هر ایالت هم دفتر خودش رو داره و اونا که همه ی سینماها من الجمله دو بعدی و سه بعدی و دارای امکانات جانبی مثل توربو و دالبی رو زیر سایه ی خودشون دارن و میگن فلان تاریخ بر فرض 3542 تا سالن سینما خالی که تازه اونم باید دید هر سالن چقدر گنجایش داره !؟ و 100 البته تو کدوم ایالت !؟ از اونجایی که بارها پیش میاد که تاریخ اکراین فیلم ها به تاخیر میوفته کمپانی ها سعی میکنن هم زمان چند تا تاریخ رو رزرو کنن برای اکراین عمومی کارهاشون برای نمونه همین هری پاتر و پرنسس نیمه اصیل رو اگه خاطرت باشه تاریخ اکراینش تغییر کرد چون وارنر بروس به مخیلشم خطور نمیکرد که شاهزاده ی تاریکی اینطور میترکونه و همه ی 10 تای اول رو برای چند هفته میخکوب کنه !!

بهترین نمونه برای اکراین عمومی, فیلم گرن تورینو کلینت ایستوود بود که 5 هفته به صورت محدود و تو 25 تا سالن اکراین عمومی شد !! در صورتی که کمپانی میخواست فقط 10 روز اکراین محدود کنه !! یا اصلا چرا راه دوری میریم !! خود شما در نظر بگیر اواتار با اون همه سر و صدا و تبلیغاتی که به مردم القا میکنه که این فیلم فرهنگ عامست !! منظورم اینه که اگه نبینی انگار چیزی رو از دست دادی !! بعد میاد تو سه هزار رو خورده ای سالن اکراین عمومی میکنه !؟ بعد ماه نو با بودجه ی 50 میلیون دلاریش میاد تو چهار هزار رو خورده ای سالن اکراین میکنه !؟

من میخوام فقط فکر کنی به این جمله و ببینی با منطق خودت جور در میاد .. .

در مورد اینکه کمپانی میگه فلان فیلم چقدر طرفدار داره !؟ خوب, این رو باهات موافقم ولی همه چیز نسبی !! بازم نمونه میارم, همین هری پاتر که داریم تو تاپیکش پست میدیم"تولکاس, ببین تاپیک رو منحرف نکردم و داریم در مورد هری پاتر مینویسیم!! " وارنر بروس پیش بینی میکرد هر فیلم 33/3 درصد بیشتر از فیلم قبلی بفروشه !! حالا, این اتفاق افتاد !؟ ;))

داری خودت رو الان واقعا اذیت میکنی ارون !! :D

من با این چیزا بزرگ شدم چون شغل پدرم سینماست !!

پی نوشت : برای دیدن این جور چیزا خانوم ها ، مخصوصا اونجا نیاز ندارن پا شن برن سینما ، دست و بالشون به اندازه کافی باز هست . این دید ماست که دنیا رو طوری دیگه میبینه !

این رو شوخی کردم !! یعنی از لحن طنز جمله و اون شکلک هاش متوجه نشدی !؟ :x

تولکاس !! ارون قول میده از این به بعد اینجا در مورد هری پاتر بنویسه !! ;))

باشه باشه بابا !! منظورم اینه که من و ارون قول میدیم !! ;))

تمام شد .. .

قسمت 2 اتمام :

من اون جمله رو واسه دل خودم نوشتم ، چون همون حرف به شوخی تو رو میشه با قوه تخیل تو ایران آزمایش کرد ! ;))

اگه توالایت تو ایران اکران می شد کیا بیشتر می رفتن تماشا؟ :x

الانه که ترور شم ! ;))

در مورد اطلاعاتت هم پز نده ، چون در نهایت آمار و ارقام من درست بود و البته دقیقتر (( آرایه : خودستایی )). ;)) ;))

اگه بابای بنده هم میرفت تو سینمای ایران کیفیت اطلاعات منم میشدم مثل شما :D

در مورد هری پاتر ، با این که ازش خوشم نمیاد ولی فروشش رو دنبال میکنم ، مثلا میدونم قسمت 3 بدترین فروش رو داشته . ولی در مورد فروش قسمت آخر خوشبینم ، البته برای قسمت دومش. :D

پایان2

به نظرم نمیشه بدون خوندن جلد هفتم اظهار نظر کرد. پس بیشتر ایرادات شما نسبت به جلد ششم اشتباه . چون بعدا توجیه میشن.

به نظرم نمیشه بدون خوندن جلد هفتم اظهار نظر کرد. پس بیشتر ایرادات شما نسبت به جلد ششم اشتباه . چون بعدا توجیه میشن.

توجیه شدنش که توجیه میشه خوب هم توجیه می شه :-?

اما یه جوری توجیه می شه که یه ذره دیر هضم یکیش مثل اینکه چه جوری دامبلدور این همه پیشگویی کرد همش هم درست از اب در اومد یا اصلا دامبلدور نمی تونست خودش با والدرمورت بجنگه یه جاهایی هم مبهم موند مثل این که گریندال والد چی شد یا اینکه تو فیلم نشون می ده که والدرمورت می ره پیش گریندال واد و از اون سراغ ابر چوب دستی رو می گره خوب گیرندال والد راحت می تونست والدرمورت رو شکسب ده به نظر من چون اون هم دسته کمی از والدرمورت نداشت :D

البته ابن ها همش سوال بود هری پاتر هم به جای خودش خوبه برای من هری پاتر بعد از دنیای تالکین و نارنیا در رتبه ی سوم قرار داره :D

درسته ، با اصلان موافقم ، چطور اون لسترنج عجوزه + تمام مرگ خواران محترم از آزکابان میان بیرون و مثل قبل قدرت مند میشن ولی گریندل والت همون شکست خورده مقموم باقی میمونه ....؟ البته با این نظر اصلان که اون توانایی شکست ولدمورت رو داشته مخالفم ، اما این که چنین جادوگری تا آخر عمر بینوا یه گوشه بشینه برام حل نشدنیه .

این موضوع هری پاتر هم جدا رو اعصابمه ، دامبلدور از ولدمورت قوی تره اما به شکل مسخره ای نمیتونه اون رو بکشه :D ، درصورتی که برای شکست دادنش کافی بود چوب دستیش رو بده به اون تا ولدمورت بهش طلسم مرگ شلیک کنه .... ضمنا اثر مندی اسنپ هم به جز در مورد شمشیر گریفیندور چندان قابل توجه نیست که بخواد بخاطر اون و نزدیک شدن به ولدمورت دامبلدور رو بکشه ، قسمتی هم که اخبار انتقال هری رو قبل تولد لو میده کاملا احمقانه جلوه میکنه .... چه اطمینانی وجود داشت که با این کارش هری رو به کشتن نده ؟

هری هم که از دماغ فیل افتاده و واکسن آوادا کداورا تزریغ کرده که این طلسم نه تو قسمت اول نه تو قسمت 7 روش اثر نداره :D .

مرگ خواران هم که گویی همه ....... صد رحمت به اورک ها بعد سائرون یه چند سالی سر اله سار رو گرم کردند . این مرگ خواران که این همه تو قسمت 6 و 7 بال و پر میگیرن و وزارت خونه دستشونه یه هو بعد شکست ولدمورت از هم مپاشن :-

تو قسمت هفت ولدمورت نمیتونه وارد خونه ویزلی ها بشه چون تمام اقدامات امنیتی روش صورت گرفته و اگه هری پاش به اونجا برسه دستشون بهش نمیرسه اما تو روز عروسی یکی از بچه های ویزلی ها که اون همه جادوگر شاخ و خوب دور هم جمع اند مرگ خواران راحت میریزن تو مهمونی ..... :-? به نظرتو تناقضات یکم زیاد نیست :D

، چطور اون لسترنج عجوزه + تمام مرگ خواران محترم از آزکابان میان بیرون و مثل قبل قدرت مند میشن ولی گریندل والت همون شکست خورده مقموم باقی میمونه ....؟

قبل از هرچی معلومه که از لسترانج بدت میاد نه من هم بدم میاد

خیلی دوست دارم ببینم شوهر این عجوزه چه جوری باهاش زندگی می کنه :D

البته در کتاب به نظرم بلا خیلی دوست داره که والدرمورت ازش خواستگاری کنه :D

البته با این نظر اصلان که اون توانایی شکست ولدمورت رو داشته مخالفم ، اما این که چنین جادوگری تا آخر عمر بینوا یه گوشه بشینه برام حل نشدنیه .

نه به نظر من گریندال والد هم برای خودش کسی بوده این رو باید در نظر گرفت

دامبلدور از ولدمورت قوی تره اما به شکل مسخره ای نمیتونه اون رو بکشه :-? ، درصورتی که برای شکست دادنش کافی بود چوب دستیش رو بده به اون تا ولدمورت بهش طلسم مرگ شلیک کنه ....

دقیقا چرا دامبلدور نباید با والدرمورت به جنگه

در همین جا یه سوال دارم :

تو ارباب حلقه ها گاندوالف توانایی مقابله با سائرون رو داره یعنی جنگ تن به تن؟ :-

ضمنا اثر مندی اسنپ هم به جز در مورد شمشیر گریفیندور چندان قابل توجه نیست که بخواد بخاطر اون و نزدیک شدن به ولدمورت دامبلدور رو بکشه ، قسمتی هم که اخبار انتقال هری رو قبل تولد لو میده کاملا احمقانه جلوه میکنه .... چه اطمینانی وجود داشت که با این کارش هری رو به کشتن نده ؟

البته در مورد اسنی÷ باهات مخالفم رولینگ با نقش اون خیلی خوب بازی کرده خیلی خوب :D

اتفاقا لسترنج از شخصیت منفی های محبوب منه که البته بعید نیست به خاطر بازیگرش باشه...( هرچند برخی بهش میگفتند حقیر ) و به شرطی که به اون مسخره گی رولینگ به فنا نمیدادش محبوب تر هم میشد... آدم دوتا کاراگاه رو انقدر شکنجه بده تا دیونه بشن بعد یه چند سالی بره آزکابان آب دیده بشه بیاد بیرون بعد یکی از گنده های محفل رو بترکونه آخرش بدست یه خونه دار کشته شه :-?

منم چنین حسی داشتم ، فقط حیف که ولدمورت کنار احترامی که براش قائل بود جایی واسه عشق نداشت .

گریندل والد کم کسی نبود درسته ، اما تا جایی که یادمه تو کتاب ها اشاره شده بود که اون دومین فرد شرور دنیای جادوگرییه ، ضمنا دامبلدور وقتی شکستش داد که ابر چوب جادو در دست گریندل والد بوده .

گندالف هم مثل سائرون یک مایاره اما از اوجایی که محدود فیزیک تنش شده و دایره اختیارات محدودی داره ( اگه اشتباه نکنم وقتی توسط والار به گندالف سفید ارتقا پیدا میکنه این دایره وسیع تر میشه ) و همچنین رخصت وارد شدن به صحنه پیکار رو نداره ، میشه نتیجه گرفت که سائرون به اون میچربه . همان طور که عده ای عقیده دارن حتی ویچ کینگ هم میتونسته بر گندالف محدود به جسم غلبه پیدا کنه .

رولینگ با اسنپ خوب بازی میکرد اگه مرگش رو به اون ذلت رغم نمیزد ... سرمایه گذاریش رو این شخصیت عالی بود اما سود لازم رو نبرد .

اتفاقا لسترنج از شخصیت منفی های محبوب منه که البته بعید نیست به خاطر بازیگرش باشه...( هرچند برخی بهش میگفتند حقیر ) و به شرطی که به اون مسخره گی رولینگ به فنا نمیدادش محبوب تر هم میشد... آدم دوتا کاراگاه رو انقدر شکنجه بده تا دیونه بشن بعد یه چند سالی بره آزکابان آب دیده بشه بیاد بیرون بعد یکی از گنده های محفل رو بترکونه آخرش بدست یه خونه دار کشته شه :-?

نه arven جون من زياد از لسترانج خوشم نمي ياد همون اسنيپ براي من بهتر يا نه اصلا دم سيريوس بلك گرم انصافا هم با حال بود هم گروه با حالي داشتن" نسبت به گروه هري-رون-هرميون" اگه پتي گرو تو گروهشون نبود عالي مي شد حال مي ده با جادو ادم رو اذيت كني :D :-

راستي بازيگر نقش لسترانج كيه نمي شناسمش ;) :D

منم چنین حسی داشتم ، فقط حیف که ولدمورت کنار احترامی که براش قائل بود جایی واسه عشق نداشت .

~x( :D :D :D اين قلب بلاتريكس كه ولدي جون بهش نگاه هم نكرد

گریندل والد کم کسی نبود درسته ، اما تا جایی که یادمه تو کتاب ها اشاره شده بود که اون دومین فرد شرور دنیای جادوگرییه ، ضمنا دامبلدور وقتی شکستش داد که ابر چوب جادو در دست گریندل والد بوده .

خوب من هم همين رو گفتم ديگه يعني گريندل والد با اون همه شهرت نمي تونسته با دستش جادو بكنه :D

گندالف هم مثل سائرون یک مایاره اما از اوجایی که محدود فیزیک تنش شده و دایره اختیارات محدودی داره ( اگه اشتباه نکنم وقتی توسط والار به گندالف سفید ارتقا پیدا میکنه این دایره وسیع تر میشه ) و همچنین رخصت وارد شدن به صحنه پیکار رو نداره ، میشه نتیجه گرفت که سائرون به اون میچربه . همان طور که عده ای عقیده دارن حتی ویچ کینگ هم میتونسته بر گندالف محدود به جسم غلبه پیدا کنه .

يعني گاندوالف رو در رو در برابر سائرون شكست مي خوره

بعدش محدود به جسم يعني چي بيشتر توضيح بده :D :D

رولینگ با اسنپ خوب بازی میکرد اگه مرگش رو به اون ذلت رغم نمیزد ... سرمایه گذاریش رو این شخصیت عالی بود اما سود لازم رو نبرد .

دقيقا ولدرموت اون رو به بدرين حالت ممكن كشت حداقل رولينگ مي تونست يه دوئل بين اسنيپ و ولدي بزاره اين جوري هيجانش بيشتر مي شد

راستي arven جون مي توني اون لحظه اي كه مي رن تو اون درخته و مي بينن كه ولدرمورت چ جوري اسنيپ رو مي كشه يه ذره واسه من شرح بدي من نمي دونم چه جوري تو راه رو قائم شدن كه ولدي اون ها رو نديد حالا مي گيم شنل داشتن حالا اگه هم داشتن يعني ولدي نمي تونست به حضور اون ها شك كنه :D :-w

اصلا شايد من بد اين قسمت رو فهميدم اگه مي شه يه ذره توضيح بدي دمت گرم مي شه :- ;)

هلنا بونهلم دیگه ! تو فیلم های آلیس درسرزمین عجایب ، سخنرانی پادشاه ، سوئینی تاد و ..... بازی کرده ! بازیگر مطرحیه واسه خودش :-?

منظورت با جادو با دست چیه ؟ اگه منظورت خوندن طلسم مرگ و اینجور چیزاست که فکر کنم غیر ممکنه ، تا جایی که یادمه بیشتر برای احظار چوبدستی میشد از این روش استفاده کرد :D !!!!! ولی چیزی که زیاده چوب دستی :D

اینجا محل مناسبی واسه توضیح محدودیت مایاها تو جسم نیست ، تازه فکر کنم تو تاپیک سوالات ارباب حلقه ها یا سوالات سیلماریلیون به این موضوع پرداخته شده . منم هرچی میدونم از همون تاپیک ها یاد گرفتم .

به زور یادم میاد ولدمورت به اسنپ در مورد ابر چوب جادو حرف میزنه و میگه من مالکش نیستم چون من دامبلدور رو نکشتم ، برای این که صاحب ابر چوب جادو باشم باید اون رو از صاحب جدیدش بگیرم ، و چون فکر میکنه اسنپ صاحب چوب جادوست اون رو میندازه تو مایع ناجینی ( مار و یکی از جان پیچ هاش ) و ناجینی اسنپ بی دفاع رو نیش میزنه .....

اینو یادم نیست که چطوری بهشون شک نکرد ولی اگه به خاطر شنل باشه یه سوال پیش میاد ! چطور دامبلدور میتونسته زیر شنل رو ببینه ولی ولدمورت نمیتونسته !!؟؟

راستی معجون خوش شانسی رو یادت نرفته که ، اسمش چی بود ؟ فلیکس فینیس ؟؟

پ : راستی دوستان میدونستید کارگردان چه ابتکاری برای آخر فیلم هری پاتر زده ؟ کسی از پایان فیلم خبر نداره ، حتی خود بازیگر ها چون 4 صحنه مختلف برای پایان فیلم فیلم برداری شده که هیچ کس نمیدونه کدومشون قراره برای پایان فیلم انتخاب بشه ، به نظرم که عیده جالبیه .

اینو یادم نیست که چطوری بهشون شک نکرد ولی اگه به خاطر شنل باشه یه سوال پیش میاد ! چطور دامبلدور میتونسته زیر شنل رو ببینه ولی ولدمورت نمیتونسته !!؟؟

راستی معجون خوش شانسی رو یادت نرفته که ، اسمش چی بود ؟ فلیکس فینیس ؟؟

پ : راستی دوستان میدونستید کارگردان چه ابتکاری برای آخر فیلم هری پاتر زده ؟ کسی از پایان فیلم خبر نداره ، حتی خود بازیگر ها چون 4 صحنه مختلف برای پایان فیلم فیلم برداری شده که هیچ کس نمیدونه کدومشون قراره برای پایان فیلم انتخاب بشه ، به نظرم که عیده جالبیه .

دقیقا چرا دامبلدور می تونه زیر شنل رو ببینه اصلا اقا ولدرمورت نمی تونه زیر شنل رو ببینه حداقل می تونه که وجود اون رو احسای کنه مثل هری پاتر یک زمانی که هری داره حرف های اسنیپ با اون کوییر رو گوش می کنه اسنیپ حس می کنه که یکی اون جاست یا فکر کنم تو هری پاتر چهار زمانی که فاج میاد تا هاگرید رو دست گیر کنن به یه جایی خیره می شه و چند جای دیگه...

منظورت رو از فلیکس فینیس نمی دونم چیه... :-? یعنی گفتنش چه ربطی داره :D

راستی در رابطه با هری پاتر هفت قسمت دوم من یه قسمت هایی شو دیدم خیلی با حاله برو د م ن ت ور می تونی بیبنی :D

گفتم که ! معجون خوش شانسی بود که هری تو قسمت 6 از استادش جایزه گرفت ، مقداریش باقی مونده بود که قبل از نبرد هاگوراتز با هرماینی و رون استعمالش کردن ، بعیدم نیست که به خاطر همین معجون خوش شانسی زنده مونده باشن :-? .

البته نظرم اینه که به معجون خوش شانسی ایراد اخلاقی وارده ، چون خیلی شبیه مواد مخدر مخصوصا آمفتامین ها عمل میکنه ، خوش مشرب ، پر انرژی ، بذله گو و شاد و شنگول با خلق بالا ..... حتی رولینگ به زبان استاد هری میگه که این معجون میتونه خطرناک باشه ، برای همین باید با فواصل زمانی خیلی زیاد مصرف بشه وگرنه فرد رو دیوانه میکنه ( یه جورایی چراغ سبز میده به یه بار امتحان کردن) ..... قبول دارم ایرادم شبیه وسواس فکری ، ولی گفتم نظره ، بگم بد نیست . :D

گفتم که ! معجون خوش شانسی بود که هری تو قسمت 6 از استادش جایزه گرفت ، مقداریش باقی مونده بود که قبل از نبرد هاگوراتز با هرماینی و رون استعمالش کردن ، بعیدم نیست که به خاطر همین معجون خوش شانسی زنده مونده باشن :D .

البته نظرم اینه که به معجون خوش شانسی ایراد اخلاقی وارده ، چون خیلی شبیه مواد مخدر مخصوصا آمفتامین ها عمل میکنه ، خوش مشرب ، پر انرژی ، بذله گو و شاد و شنگول با خلق بالا ..... حتی رولینگ به زبان استاد هری میگه که این معجون میتونه خطرناک باشه ، برای همین باید با فواصل زمانی خیلی زیاد مصرف بشه وگرنه فرد رو دیوانه میکنه ( یه جورایی چراغ سبز میده به یه بار امتحان کردن) ..... قبول دارم ایرادم شبیه وسواس فکری ، ولی گفتم نظره ، بگم بد نیست . :D

اهان حالا متوجه شدم منظورت این بود که هرمیون و رون هم از این معجون خورده بودن افتاد حالا :D

ایرادش :-

فکر نکنم شبه آمفتامین ها باشه چون بعدش باید یه حس کسلی به شخص دست بده

فکر کنم موقعی که هری اون رو می خوره به خودش تلقین می کنه که خیلی خوش شانسه :D

بعضی اوغات با خودم با خودم فکر می کنم _ البته موقعی که هوا ابری و بارونی _ الان باید اماده بشم برم سر کلاس جادوی سیاه :D)

البته این یه حسی که بعضی اوغات واسه زندگی تو سرزمین میانه بهم دست می ده :-?(

آخ چی می شد ....... :D(

;)) :-w آخه ادم ابله مگه این کار شدنی :D

این جمله آخر رو وجدانم بهم گفت ~x(

کی !؟ چی !؟ چه خبر !؟ من کیم !؟ اینجا کجاست !؟

موضوع هری پاتر اینجا مطرح شد و من نبودم !!! چه معنی داره اخه !؟ کسی پشت سر Severus Snape با بازی فوق العاده ی Alan Rickman و Bellatrix Lestrange با بازی فوق العاده ی Helena Bonham Carter حرف نمیزنه که !؟ اها, حالا شد !! کلا میخواستم بگم پشت اینا حرف زدین مستقیم با من طرفین !! میدونین که من روی سنگفرش WALK OF FAME متولد شدم !! پست های بالا رو مطالعه نکردم !! گفتم شاید مورد چبکی مپکی نوشته باشین و کلامون بره تو هم !! :-?

اه اه اه X( :- :| :( :D

باز این داداش ELI اومد تو سایت من نبودم اه :D

نترس بابا کسی جرات نداره در رابطه با سوروس حرفی بزنه انصافا بهترین شخصیت هری پاتر بود که رولینگ درستش کرده بود :-? X(

بحث اصلی سر این " اگه می شه بگی اون صحنه ی مرگ اسنیپ رو واسه من توضیح بدید واقعا تشکر می کنم" یعنی هری و دار و دستش کجا مخفی شده بودن که ولدرمورت اون رو ندیده؟؟؟؟ :|

چه خبر شاهین؟ کتاب های رولینگ رو نخوندی مگه هنوز؟ اگه نخوندی, واس بگم منم هنوز کارای لوییس رو نخوندم (که توشون تخصص داری) بنابراین 1-1 مساوی!

بحث اصلی سر این " اگه می شه بگی اون صحنه ی مرگ اسنیپ رو واسه من توضیح بدید واقعا تشکر می کنم" یعنی هری و دار و دستش کجا مخفی شده بودن که ولدرمورت اون رو ندیده؟

اول اینکه من پست های بالا رو هنوز مطالعه نکردم, پس اگه تکراری پست میدم شرمندم!

دوم اینکه مدت ها میشه که کتاب هفتم رو بازخونی نکردم پس تا اونجایی که حافظم یاری کنه مینویسم.

خطر لوس شدگی ( با خواندن چند پاراگراف انتهایی, فیلم هفتم و کتاب ششم و هفتم هری پاتر براتون لوس خواهد شد )

لوکیشن مرگ کاراکتر اسنیپ در کتاب, همون خرابه ی شیون ( شیون؟ حافظم یاری نمیکنه که شیون چی چی بود ) اتفاق میوفته. این خرابه همون جایی که زمانی که لوپین وارد هاگواتز شده بود ( سال اول تحصیلاتش نه تدریسش ) اون جا رو درست کردن که از یک طرف به دهکده ی هاگزمید راه مخفی داره و از یک طرف به خود هاگواتز و از طرفی هم به یک تونل که سردر تونل رو با کاشتن درخت ( خاطرم نیست اسم درخت چی چی بود ولی همون درختی که تو فیلم سوم دیدیم که ماشین خانواده ی ویزلی رو داغون کرد و یه مشت و مال حسابی هم به هری و هرمیون داد. وقتی که میخواستن در تعقیب رون برن تو تونل ) بگذریم .. .

مرگ اسنیپ در اینجا اتفاق افتاد و والدمورت هم در اینجا و به تنهایی مستقر شده بود و هنوز در درگیری ها شرکت نکرده بود. اینکه هری و بروبچه هاش چجوری رسیدن اونجا که والدمورت و مرگ خوارها ندیدنشون؟ واس بگم که اولا هری تنها بود و کسی باهاش نبود و دوما والدمورت هم تنها بود و بعدا اسنیپ بهش ملحق شد و تا اونجایی که خاطرم باشه به جز اسنیپ و چند نفر دیگه از رده های بالایی طرفداران لرد سیاه کسی نمیدونست که والدموت کجا مستقر شده ( بنابراین این کلبه یا همون خرابه, اصلا نگهبان نداشت یا طلسم های محافظتی و هر چیزی که بتونی فکرش رو بکنی! نیازیم به این چیزا نبود!! اونایی که در دسته ی مخالف مرگ خوارا میجنگیدن, سرشون گرم تر از این بود که بخوان جاسوس بفرستن یا قصد تهدید داشته باشن و به نوعی همشون تو هاگواتز حبس شده بودن, هاگواتز محاصره بود, اینو خاطرت باشه ) هری هم از طریق راه مخفی خودش رو رسوند به اون محل که هم میتونسته راه مخفی قلعه ی هاگواتز باشه که کسی ازش خبر نداشت و هم میتونسته راه تونل باشه که برای هری کاری نداشت چرا که تنها کاری که باید بکنی تا از درخت که در سردر تونل کاشته شده بود رد بشی اینه که یک چوب ور داری ( از طریق چوب جادوییت اون چوب رو بلند کنی ) و بزنیش به یک نقطه ی مشخص از اون درخت عجیب و غریب که هری هم این رو از سال سوم تحصیلش و بعد از اون ماجراها که تو فیلم سوم دیدی از لوپین و سیریوس یاد گرفته بود. حالا باز ممکن بپرسی که والدمورت مگه با هری ارتباط فکری یا همون ذهن خوانی نداشت؟ و یا اینکه مگه اینطور نبود که وقتی هری به والدمورت نزدیک میشد زخم سرش به شدت درک میگرفت؟ جواب مثبت, ولی فراموش نکن که این موضوع در اون شرایط و زمانی که لرد سیاه به شدت دارای عدم تمرکز و خشم و هیجان بود از بین میرفت تا جایی که گاهی هری از چشمان والدمورت میدید!! درست همون چیزی که اون میدید رو میدید و بعد ها متوجه شد که ولدمورت حتی روحشم از این موضوع خبر نداشت!! در صورتی که سال پنجم والدمورت از این موضوع خبر داشت و از همین طریق هم هری رو کشید به وزارت خونه و با توهم اینکه پدرخواندش در خطر ( سیریوس بلک ) که این رو هم در فیلم پنجم دیدی .. .

اما اسنیپ چطوری مرد؟ و چرا؟ جواب فقط یک عامل! چوب برتر, پرقدرت ترین چوبی که در تواریخ دنیای جادوگری ثبت شده که افتاده بود دست والدمورت ( توضیحش مفصل و در حوصله ی این تاپیک هم نیست ) فقط همین رو بدون که چوب برتر برای ولدمورت درست کار نمیکرد و یا بهتر بگم اون قدرت رو نداشت! دلیلشم فقط این بود که چوب به کسی خدمت میکرد که اون رو تصاحب کرده باشه!! که در اینجا چوب در تملک اسنیپ بود!! چرا که چوپ در تملک دامبلدور بود!! و دامبلدور اون رو در دویل با گریندال والد که جادگر سیاهی بود و زمانی که اون رو شکست داد تصاحب کرد و طبیعتا وقتی اسنیپ هم دامبلدور رو کشت اون رو تصاحب کرد ولی از اونجایی که کلا از موضوع چوب برتر بی اطلاع بود اون رو برای خودش نگه نداشت. و چوب با دامبلدور دفن شد. ولی والدمورت نبش قبر کرد و چوب رو به دست اورد ( که تو انتهای فیلم هفتم - قسمت اول دیدی ) ولی چوب براش خوب کار نمیکرد. چرا ؟ چون این اسنیپ بود که اونو تصاحب کرده بود. برای همین والدمورت اون رو احضار کرد و با یک حرکت ناگهانی خلع سلاحش کرد ( چوب جادویی شخصی اسنیپ رو ازش گرفت ) و انداختش تو قفس نجینی ( مار لرد سیاه ) نجینی هم نیشش زد که اروم اروم و با درد بمیره! و به این صورت چوب به تملک والدمورت در میومد چرا که اسنیپ رو کشته بود. و بعد والدمورت برای شرکت در نبرد, لوکیشن رو با مارش ترک میکنه و اینجا هری فرصت پیدا می کنه که بیاد بالای سر اسنیپ و اخرین حرف های اسنیپ رو بشنوه ( و همین حرف ها به همراه دیدن قسمتی از خاطرات اسنیپ باعث میشه که هری اسم سوروس و البوس رو روی یکی از پسراش بزاره! و تو فصل انتهایی به پسرش بگه که اون دارای دو اسم از بزرگترین مدیرای هاگواتز یعنی دامبلدور و اسنیپ!!

این رو هم اضافه کنم که قرار نیست لوکیشن مرگ اسنیپ در فیلم با کتاب یکی باشه! چون کارگردان به این نتیجه رسیده که لوکیشن کتاب به قدر کافی برای کاراکتر بزرگی نمونه ی اسنیپ کاریزما نداره! بنابراین لوکیشن مرگ اسنیپ قرار در یک کلبه ی کریستالی زیبا در کنار دریاچه قو باشه!! ( قو رو از کجا اوردن من بی خبرم )

نمیدونم اینو قبلا گفتم یا نه ولی اگه هم گفتم دوباره میگم:

شیوه مرگ اسنیپ مزخرفترین نوع برخورد یک نویسنده با یک قهرمانه.رولینگ در کشتن قهرماناش انقدر زیاده روی میکنه(که البته کشتن قهرمان بالذت نشاندهنده شجاعت نویسنده است ولی رولینگ گویا مرز بین سجاعت و جماقت رو درک نکرده:دی) آخر سر باید یک ابر قهرمانو که هفت تا کتاب بعد از هری بیشترین مانور رو روش داده(حتی بیشتر از ولدمورت یا دامبلدور) به اون طرز مسخره بکشه

چه خبر شاهین؟ ( 3 تا پست تو این تاپیک دادم, تو 2 تاش احوال شاهین ها رو پرسیدم!! :-? )

انصافا, کشت و کشتار تو کتاب هفتم دیگه خیلی لوس شده بود. حالا این درست که شرایط بحرانی و بین طرفین درگیری هست و فرضا نویسنده اینجوری میخواست فضای کش مکش و ناامنی رو به تصویر بکشه ولی دیگه زیادی تو کشتن کاراکترهای اصلی سنگ تموم گذاشت .. .

عجله کردن, جو گیر شدن و عام شدن !!

عجله!! همش بخاطر عجله و بی تجربگی هستش!! اینا هم از بدی های دوره ای که داریم توش زندگی میکنیم!! تا کتاب شناخته میشه نویسندش یک مدیر برنامه میگیره که طرف اصلا اهل کتاب نیست!! به تنها چیزی که فکر میکنه اینه که چجوری ازش پول در بیار و دلالی خودش رو ببره بالا!! بعد یک مدت هم سینما میاد دست میزاره روی کار رو سیل پول که به جیب نویسنده سرازیر میشه و اگه کتاب ها سریالی باشه که دیگه بدتر!! چرا که فیلم ها قسمت به قسمت کتاب ها رو تعقیب میکنن و فشار از همه طرف روی نویسنده که ادامه بده و تمومش کن دیگه!! همه ی اینا باعث عدم تمرکز و تفکر درست میشه ( البته این نظر من ) و نکته ی دیگه هم که شاید کم رنگ تر باشه ( شایدم برعکس پررنگ تر باشه!! ) جو گیر شدن!! من الیاسم, یک ادم معمولی از یک خانواده ی متوسط, حالا من یک کتاب مینویسم که به 65 زبان دنیا ترجمه میشه و دیگه نمیتونم پام رو تنهایی و بی محافظ بزارم بیرون و سیل پول که به طرفم سرازیر میشه بعلاوه ی توجه و علاقه ی دیوانه وار طرفدارها ( بعضی فن ها که دیگه از حد انسانیت هم خارج میشن!! ) حالا این رو اضافه کنیم به نشست و برخواست با ادمای کله گنده و مصاحبه های جور واجور و فلاش دوربین !! خوب اینجاست که من جوگیر میشم و اون تمرکز رو از دست میذم و عجله میکنم و از همه بدتر نکته ای که باید واقعا در موردش هم نظری کنیم عام شدن نویسندست !! اینکه طرف چند جلدی نوشته باشه و بعد تو نوشتن کتاب های بعدی تحت تاثیر مستقیم نظر طرفدارها و منتقدها ( دیگران ) قرار بگیره و بخواد جوری بنویسه که همه رو از خودش راضی نگه داره!! نمونه ی اخر فیلم های به قصد گیشه ی هالیوود که اخرش همونجوری تموم میشه که اکثریت مخاطبین (که پول بلیط سینما و دی وی دی هاش رو میدن ) دوست دارن تموم بشه!!

چه خبر شاهین؟ کتاب های رولینگ رو نخوندی مگه هنوز؟ اگه نخوندی, واس بگم منم هنوز کارای لوییس رو نخوندم (که توشون تخصص داری) بنابراین 1-1 مساوی!

چی چی رو نخوندی سه بار فقط جلد شیشمش رو خوندم :| X(

نه می دونی چیه من تو این موندم که هری پاتر و هرمیون و رون چه طوری تونستن مرگ اسنیپ رو ببینن :-? :-

پ.ن

راستی الیاس یه کتاب بود که دنبالش می گشتی splendors and Miseries of the Brain یا همون فکر کنم از رنگ تا عشق یه مقاله در موردش پیدا کردم منبعش هم مجله نوامبر 2008 نیو ساینتیست اگه تونستم تا امشب می زارمش تو سایت

به ارو قسم, با اون انشایی که من بالا پست دادم دیگه هر کسی (چه کتاب رو نخونده باشه و چه خونده باشه) متوجه میشه چی به چی .. .

البته یکم حوصله میخواد مطالعش, که من (نویسنده ی پست انشا گونه ی بالا !!) الان ندارم.

دیگه چه خبر جدیدی بود؟ ... ( ادامه رو در تاپیک مرتبطش پست دادم که فردا نشیم عضو اسپم زن!! عضو از این بهتر کجا دیدین؟)

پ.ن

راستی الیاس یه کتاب بود که دنبالش می گشتی splendors and Miseries of the Brain یا همون فکر کنم از رنگ تا عشق یه مقاله در موردش پیدا کردم منبعش هم مجله نوامبر 2008 نیو ساینتیست اگه تونستم تا امشب می زارمش تو سایت

تو همین مایه ها, پست بده بینیم چه میباشد!! اینجا نه فقط .. . فعلا :-?

کتاب هری پاتر 6 خیلی کتاب خوبیه ولی هری پاتر و جام اتش رو بیشتر می پسندم :-? :-