موجودات فانتزی در ایران

تعداد پست‌ها: 83

الآن دیگه همه فانتزی خونها با ارک و گابلین و از این جور چیزا آشنان ولی کمتر کسی با چیزایی مثل اشموغ،چمروش،دوال پا،گاوماهی یا...آشناس.

چند وقت پیش یه فهرست از موجودات افسانه ای ایران دیدم که البته خیلی کوتاه بود فکر کردم بد نیست اگه یک کم هم راجع به موجودات تخیلی خودمون صحبت کنیم...

بله فکر خوبیه ما میتونیم تو این تاپیک یکم در مورد موجودات فانتزی خودمون که بیشترشون تو شاهنامه فردوسی بزرگ اومده بحث کنیم

فک نمیکنم ضرری داشته باشه :P

به نام یزدان و با تشکر از جناب تور

اولین پست(؟)رو در باره ی دوال پا (فعلا در سفر هستم ودسترسی به منبع خوبی ندارم پس ببخشید اگه زیاد خوب نیست...)میدم:

دوال پا موجودی افسانه ایست که پاهاش مانند تسمه است(دوال در واقع به همین معناست(؟)) گفته میشود که دوال پا برسر راه مردم قرار میگیرد(با سر و وضع یک پیرمرد(؟))و از آن ها میخواهد که او را تا جایی کول کنند ولی به محض آنکه برپشت فرد بنشیند پا هایش را دور او میپیچد و اگر فرد بخواهد خود را خلاص کند،دوال پا او را تحدید میکند که با پاهایش او را خفه میکند و این گونه تا سر حد مرگ آدم بدبخت رو میتازونه...

در ضمن تنها را خلاصی از دستش مست کردنشه

الآن دیگه همه فانتزی خونها با ارک و گابلین و از این جور چیزا آشنان ولی کمتر کسی با چیزایی مثل اشموغ،چمروش،دوال پا،گاوماهی یا...آشناس.

چند وقت پیش یه فهرست از موجودات افسانه ای ایران دیدم که البته خیلی کوتاه بود فکر کردم بد نیست اگه یک کم هم راجع به موجودات تخیلی خودمون صحبت کنیم...

اول این که کار خیلی جالبی هم هست که بخواهیم در مورد موجودات اسطوره ای که در فرهنگ ایران زمین قرار دارند صحبت کنیم

ما یه زمانی شروع کرده بودیم که در باب موجودات اسطوره ای چه ایرانی و چه خارجی مقاله ای هر چند کوتاه بنویسیم که مقاله ی اولش این جاست : http://arda.persianblog.ir/tag/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C

اما خب به دلیل به وجود امدن یه سری مشکلات کار رها شد تو همون اول :P

اما خب من از شما می خوام که اون لیستتون رو در اینجا قرار بدین تا ببینیم که چه قدر از موجودات اسطوره ای یران رو در بر داره

متاسفانه کتاب ک در زمینه ی اسطوره های ایرانی بنویسه کمه چه برسه ب این ک بخواد در مورد موجودات ایرانی صحبت کنه

اما خب چند تا کتاب هست که در زمینه می تونه موثر واقع شه

دوم این که موجودات اسطوره ای ایران هم کمکی در داستان های فانتزی نقش بازی می کنند مثل گریفن Griffin یا همون شیردال خودمون که تو هری پاتر وجود داره

به هر حال اگر در این رابطه می تونید رو کمک من حساب کنید :D

خب به نظرم بد نیست با خود اهریمن شروع کنیم. اونطور که شنیدم اهریمن رو میشه یه دارک لورد به حساب آورد.دارک لوردی که توانایی خلق موجودات رو هم داره(مثلا اژدهایان..ولی اینارو شنیدم و نمی دونم تا چه حد درسته). توی تاپیک "تطابق آثار تالکین با اساطیر جهان" چیز هایی در مورد شباهت آفرینش آردا با چگونگی آفرینش در اساطیر ایرانی بیان شد. یکی از کاربران گفت که آفرینش در ایران به مانند سرود آینور هست. حتی ذکر شد که اهریمن امشاسپندان رو مغلوب می کند و خود اهورامزدا ناچار می شود با سرودی اهریمن را روانه ی سایه کند.کلا سوالات من اینه:

1-اهریمن توانایی آفرینش موجودات را داشت؟اگر آره چه موجوداتی را آفرید؟

2-اهریمن جسم فیزیکی داشت؟چون من خودم غیر از داستان ضحاک جای دیگه ای رو نمیشناسم که اهرمین در کالبد فیزیکی ظاهر بشه.

3-داستان شکست دادن امشاسپندان و سرود اهورامزدا حقیقت است؟

یک زمانی این داستان ها عقاید دینی ملت ما بود و بالطبع جدا کردن قسمت دینی از قسمت اساطیری کاری بس دشوار و یحتمل غیرممکن است.

اصلان: اون لیست رو کامل یادم نیست ولی فکر کنم اینا بودن:دوال پا-بختک-شیردال-سیمرغ-ققنوس(که البته ایرانی نیست)-چمروش-مرغ آمین-اژدها(بقیه اش یادم نیست)

در رابطه با کتاب هم یه کتابی هست نوشته آرمان آرین به اسم نگاره های اهورایی که البته بیشتر بهحرکات نمایشیشون میپردازه چون ایشون خودشون تاتر خوندن(اگه اشتباه نکنم)

هر کمکی که کنید هم خیلی ممنون میشک

نه فکر نمی کنم که اهریمن قدرت خلق کردن داشته باشه(زیاد راجع بهش اطلاعات ندارم وبازم میگرد)

در واقع تا جایی که من میدونم دو مینو وجود داره انگره مینو و سپنتا مینو که انگره مینو که همون اهریمنه.

در برابر سپنتامیون که شاید همون جبرییل امین باشه قرار میگیره...

امشاسپندان هم مجوعه هفت فرشته مقدس هستند که هفت دویو در برابرشون قرار میگیرن و در واقع صفات اهورامزدا هستند.

و دقیقا در افسانه های اسکاندیناوی هم همچین چیزی عیننا اتفاق میفته تعدادی خدا(فرشته)که غول هایی که دقیقا متضاد اونا هستند در برابرشون قرار میگیرن و تور خدای رعد کارش نبرد با این غول هاست...

به نام یزدان و با تشکر از جناب تور

اولین پست(؟)رو در باره ی دوال پا (فعلا در سفر هستم ودسترسی به منبع خوبی ندارم پس ببخشید اگه زیاد خوب نیست...)میدم:

دوال پا موجودی افسانه ایست که پاهاش مانند تسمه است(دوال در واقع به همین معناست(؟)) گفته میشود که دوال پا برسر راه مردم قرار میگیرد(با سر و وضع یک پیرمرد(؟))و از آن ها میخواهد که او را تا جایی کول کنند ولی به محض آنکه برپشت فرد بنشیند پا هایش را دور او میپیچد و اگر فرد بخواهد خود را خلاص کند،دوال پا او را تحدید میکند که با پاهایش او را خفه میکند و این گونه تا سر حد مرگ آدم بدبخت رو میتازونه...

در ضمن تنها را خلاصی از دستش مست کردنشه

خب انگار خودتون شروع کردید

اول تشکر از پستتون :P

اما یه انتقاد بکنم :دیـ

اگه می خواهید این تاپیک رو ادامه بدید به نظرم ابتدا در مورد هر کدام از موجودات تحقیقی کنید و بعد یه اطلاعات کامل در این زمینه بدید و اگه شد یه عکسی از اون موجود اگر هست بزارید تا بشه اون رو خوب تصور کرد

اصلان: اون لیست رو کامل یادم نیست ولی فکر کنم اینا بودن:دوال پا-بختک-شیردال-سیمرغ-ققنوس(که البته ایرانی نیست)-چمروش-مرغ آمین-اژدها(بقیه اش یادم نیست)

در رابطه با کتاب هم یه کتابی هست نوشته آرمان آرین به اسم نگاره های اهورایی که البته بیشتر بهحرکات نمایشیشون میپردازه چون ایشون خودشون تاتر خوندن(اگه اشتباه نکنم)

هر کمکی که کنید هم خیلی ممنون میشک

خب این لیستی که گفتید خیلی کمه به نظرم چون من بیشتر از این لیست رو دیدم

اما خب برای شروع خوبه و هر کجا به مشکل بر خوردید رو کمک من می تونید حساب کنید

در مورد ارمان ارین همون نویسنده ی کتاب فانتزی هست دیگه درسته ؟؟

این کتابی که ازش اسم بردید دقیاقا اطلاعاتش چه جوری ؟؟ چند صفحه ی است ؟ از چه انتشاراتیه و محتواش چه جوریه ؟؟

خب به نظرم بد نیست با خود اهریمن شروع کنیم. اونطور که شنیدم اهریمن رو میشه یه دارک لورد به حساب آورد.دارک لوردی که توانایی خلق موجودات رو هم داره(مثلا اژدهایان..ولی اینارو شنیدم و نمی دونم تا چه حد درسته). توی تاپیک "تطابق آثار تالکین با اساطیر جهان" چیز هایی در مورد شباهت آفرینش آردا با چگونگی آفرینش در اساطیر ایرانی بیان شد. یکی از کاربران گفت که آفرینش در ایران به مانند سرود آینور هست. حتی ذکر شد که اهریمن امشاسپندان رو مغلوب می کند و خود اهورامزدا ناچار می شود با سرودی اهریمن را روانه ی سایه کند.کلا سوالات من اینه:

1-اهریمن توانایی آفرینش موجودات را داشت؟اگر آره چه موجوداتی را آفرید؟

2-اهریمن جسم فیزیکی داشت؟چون من خودم غیر از داستان ضحاک جای دیگه ای رو نمیشناسم که اهرمین در کالبد فیزیکی ظاهر بشه.

3-داستان شکست دادن امشاسپندان و سرود اهورامزدا حقیقت است؟

یک زمانی این داستان ها عقاید دینی ملت ما بود و بالطبع جدا کردن قسمت دینی از قسمت اساطیری کاری بس دشوار و یحتمل غیرممکن است.

خب من زیاد در زمینه ی اساطیر ایرانی و من جمله اهریمن خبر نیستم که بیام و جواب بدم , دوستانی در سایت هستند نظیر تضاد و سلب که در زمینه ی اساطیر ایرانی بیشتر از من اطلاعات دارند اما خب بتونم تا حدودی جواب سوال شما رو بدم :دیـ

1- بله داشته در واقع اهریمن برادر بزرگ تر اهورا بوده یعنی همون طور که ملکور برادر بزرگ منوه بوده اهریمن هم برادر بزرگ اهورا بوده

اهریمن در اولین افرینش خودش یه هیات دیوانی افرید که اکومن - ساوول و چند تن دیگه بودند در کل تا جایی که یادمه اهریمن موجب افرینش دیوان - پریان - ازدهایان و خرفستران شده

2- اول اینکه ضحاک خود اهریمن نبوده بلکه جادوگری بوده که از زیر دستان اهریمن می شد به شمار بیاریش در واقع اون ابلیسی که به شونه های ضحاک بوسه زد رو اهریمن می گم

اما خود اهریمن هم تا جایی که در چند جایی خوندم دارای جسم بوده و می تونه به شکل مرد جوان و یا پیرمرد دانا و یا مهم ترین شکلش که مار بوده در بیاد

3- منظورت از حقیقت داستن یعنی چی ؟؟ یعنی واقعی هستن این داستان ها ؟؟

در جواب به سوالات اگر با منظور من ک گفتم بوده باشه باید بگم هم آره و هم نه ؟؟

متاسفانه اساطیر ایرانی با دین زردتشت مخلوط شده اند و چون منابع زیادی در دست نیست جداسازی اسطوره از اقعیت خیلی کمه و این باعث ایجاد خیلی از ابهامات در تاریخ باستان ایران می شه و حال این که این داستان ها ولقعی هستند یا دروغ باید چند سالی تحقیق کنی :دیـ

خب سوال دیگه ای نبود ؟؟؟

اگه جواب هام کم یا ابهامی درش هست بگو تا بیشتر توضیح بدم

نه نه!!!!!

اصلا این که میگید اهریمن برادر اهورا ست ربطی به آیین زتشت نداره این حرفتون کاملا غلطه این متعلق به آیین زروانه:

زروان(وجود مطلق) قبل از هر چیز به تنهایی در جهان وجود داشته و در آرزوی فرزند(پسر)بود و برای هزار سال نیایش کرد(به در گاه کی نیایش کرد؟)تا اینکه آرزویش برآورده شد و باردار شد ولی همون موقع به آرزویش شک کرد...در لحظه ای که به آرزویش شک کرد جنین دیگر در او بوجود آمد(یعنی دوقلو شدند)فرزند اول که حاصل آرزوی پاک زروان بود اهورامزدا و فرزند دوم که حاصل شک او بود اهریمن بود.زروان قول داد(به کی؟)که سلطنت را به فرزندی که اول زاده شود بسپرد اورمزد(که همه ی صفات خوب از جمله دانایی مطلق رو داراست)از این موضموع باخبر شد و برادرش اهریمن را با خبر ساخت و اهریمن رحم زروان را از هم درید تا زودتر متولد شود و خود را به پدرش زروان(!!)معرفی کرد و زروان فهمید که فرزند دیگرش اورمزد حاصل آرزوی پاک است پس(برای اینکه زیر قولش نزنه)پادشاهی جهان را برای مدت نه هزار سال به اهریمن سپرد و فرمانروایی عالم اعلی را به اورمزد سپرد و او آسمان و زمین را آفرید...

راجع به عکس هم چشم تلاشم رو میکنم :P

ا240px-Bartgeier_Gypaetus_barbatus_front_Richard_Bartz.jpg

این عکس هماس که تو ویکیپدیا پیداش کردم...

نه نه!!!!!

اصلا این که میگید اهریمن برادر اهورا ست ربطی به آیین زتشت نداره این حرفتون کاملا غلطه ای متعلق به یه آیینه دیگه که زرتشت هم تاحدی ازش تاثیر گرفته(اسمشو یادم و چون تو سفرم به کتابام دسترسی ندارم به محض اینکه برگردم اسمشو پیدا میکنم

ببینید اساطیر ایرانی حاصلی از آیین زرتشت،آیین مهر پرستی و اون آیین که گفتم اسمش رو یادم نیست هستند

و امشاسپندان هم 6تا بودن که اگه سپنتامینو هم فرشته باشهمیشن هفت تا...

تا جایی که من اطلاعات داشتم و در اوستا هم بهش اشاره شده که در برابر اهورامزدا , اهریمن قرار گرفته که تولد این دو از زروان در تفسیرات اوستا بهش اشاره شده اما این که این دو از زوران به دنیا امدن بر می گرده به آیین زروانی از طرفی تمام این اتفاقاتی ک داریم در مورد بحث می کنیم بر می گرده به ایین مزدیسنا و شاید همین آیین مد نظر شما بوده باشه

و یه مورد دیگه در مورد هفتمین امشاسپند !!

هفتمین امشاسپند سروش هستش که به معنی اطاعت و فرمان بردای هستش اما اون سپت مینو که بهش اشاره کردید یعنی خرد بزرگ که لقب عالی برای اهورامزدا می باشد :دیـ

مزدیسنا یا دین بهی که اسامی دیگه آیین زرتشته من مقصودم همون آیین زروان بود....

شایدم حق با شما باشه(اگه تواوستا دیدید)ولی من تا جایی که میدونم اهریمن تو آیین زرتشت در برابر سپنته مینو هست چون تاحالا خود اوستا رو نخوندم

راجع به سپنتا میون هم...من نمی دونم دیگه چی بگم کل دیدم از آیین زرتشت رو بردین زیر سوال ولی من بعضی از این چیزارو توی یک کتاب که برا تدریس تو مدارس زرتشتی بود خوندم ...

البته باید اینو هم در نظر بگیرید که خیلیا برای بدنام کردن این آیین مقدس اونو با آیین زروان و مهرپرستی قاطی کردن...

مثلا بعضی جاها میتونید ببینید که مغ هارو رو حانیون زرتشتی معرفی کردند در حالی که مغ ها تقریبا جادوگرند و روحانیون آیین مهر پرستی هستند

و مراسم دینی عجیبی دارند که تو بعضی هاش حتی خود آزاری میکنن...

راستی یه سوال شما خودتون اوستا رو خوندین؟؟؟

یه توضیح راجع به اژی دهاک:در زبان پهلوی اژی به معنای مار یا اژدهاست و اژی دهاک به معنی ماردوش است که لقب ضحاک تازی بوده...دیدم بعضی جاها اشتباها به پدربزرگ کورش(شاه ماد)را اژی دهاک معرفی کردند

بالاخره از اون بحث هایی درگرفت که دلم لک زده بود براشون :?

بابت جواب ها بسیار بسیار متشکرم اصلان جان. در ضمن از آخلیوس عزیز هم بابت این تاپیک مفید و جواب هایش بسی متشکرم.

منظورم از حقیقت توی سوال 3 این بود که آیا چنین چیزی در اساطیر ما وجود داره یا ساختگیه؟منظورم اینه که جعلی که نبود که طبق پاسختان میشد نتیجه گرفت جعلی نیست.

****

ببخشید که زیاد سوالات متفرقه می کنم.چون بعد از سال ها بالاخره یه جا گیر آوردم که بشه توش سوال هایم در مورد اساطیر ایران رو بپرسم.(البته این دلیل نمی شه که بحث اهریمن به همین زودی ها بسته بشه :? )

دو سوال پیش اومده که اولیشون زیاد به بحث مرتبط نیست ولی چاره ای دیگه نداشتم.مجبور بودم همینجا بپرسم.

1-سوالم اینه که ماجرای داستان گرشاسب چی بود؟چرا گرشاسب که قهرمان اصلی ایرانیان بود جایش را به رستم داد؟(اصن رستم انگار توی ایران پیش از اسلام محو بود و بعد از اسلام ظاهرا به این شهرت رسید)(اگه دیدید زیاد مرتبط نیست خواهشا پ.خ کنید)

2-سوال مرتبط با تاپیک: اژدهایان در اساطیر ایرانی چگونه توصیف شده اند؟چه اسامیی دارند و در سر راه کدام پهلوانان قرار گرفتند؟(این فکر کنم به ماجرای گرشاسب هم ربط داشته باشه). در مورد خصوصیات ظاهری شون هم سوال دارم که آیا منبعی در دسترس هست؟(آخه هر نگارگری از اژدها توی ایران دیدم , اژدها موجودی مارمانند و با دست و پاهای کوتاه و بعضا دارای یال کشیده شده(خودم حدس می زنم که شاید این تاثیر اژدهای چینی باشه که توسط مغول ها به هنر مینیاتور ایران افزوده شده))در ضمن اژدهای اساطیر ایران بازدمی آتشین دارد؟

***

دوستان ببخشید که زیاد سوال می پرسم.شرمنده کلی سوال رو دستم مونده بود. یه سوال دیگه هم دارم که بعدا می پرسم.

با اجازه جناب اصلان(:دی)تا جایی که من میدونم گرشاسب به خواب فرو میره تا در رستاخیز به کمک سوشیانس یا سوشیانت که سومین منجی از فرزندان زرتشت هست بیاد(شاید هم داخل ورجمکرد دژی ساخته شده تا مردمان نیک درش قرار بگیرن تا به کمک سوشیانس برن هست)

راستی رستم هم از نواده های گرشاسب حساب میشه و من فقط میدونم که هم رستم و هم گرشاسب با اژدها که موجود پلیدی هست جنگیدن...

راجع به ورود اژدها توسط مغول ها من اصلا فکر نمیکنم که اینطور باشه چون هم شاهنامه و هم گرشاسبنامه برگردان های کتاب های قدیمی پهلوی و ساسنکریت اند پس اژدها خیلی خیلی قبل از حمله مغول وجود داشته است...

راستی جناب اصلان که میگید اول تحقیق کن،من تحقیقامو کردم!:دی

راجع به ورود اژدها توسط مغول ها من اصلا فکر نمیکنم که اینطور باشه چون هم شاهنامه و هم گرشاسبنامه برگردان های کتاب های قدیمی پهلوی و ساسنکریت اند پس اژدها خیلی خیلی قبل از حمله مغول وجود داشته است...

نه من منظورم نگارگری و تصویرگری اژدها بود که فکر می کنم از چینی ها تاثیر گرفته شده.

؟؟؟چی بگم؟؟؟ :?

تولد الهه مهر در آیین مهر: (بازم تا جایی که من میدونم:دی)اول از همه این که مهر خدای خورشید نبوده،مهر در واقع خدای پرتو ها خورشید بوده که زندگی بخش و سودمندند...مهر(فکر کنم روز دوم خلق شدن جهان)درون غار و از داخل یک سنگ متولد میشه و هنگام تولد با خودش یه کلاه خود و یک شمشیر داشته...سپس مهر میره سراغ گاو مقدس و اونو میگره وقربانی میکنه، موقع قربانی کردن گاو یک عقرب میاد و بیضه گاو رو نیش میزنه و سگ و ماری هم برای خوردن خونش میان که اینا هرکدوم نماد یک چیزی اند:عقرب--اهریمن،سگ--پاسداری،مار--زندگی.آیین مهر پرستی در زمان نبرد میان ایران و روم به روم واز طریق رومی ها به کل اروپا میره و الآن شما میتونید تو سراسر اروپا مهرابه ها(مکان پرستش مهر)رو ببینید...در ضمن صلیب هم یکی از تاثیرات مسیحیت از آیین مهر هست(صلیب تعریب کلمه چلیپا هست)و احتمال میره که صلیب شکل ساده شده پرتو های خورشید باشه(؟)

آقا این هم یه موجود افسانه ای ایرانی

گاو سریشوک یا هذیوشاز موجودات افسانه ای و اسطوره ای ایران باستان است که ذکری از آن در اوستا نیز آمده استدر اساطیر ایران باستان که به پیش از دوران زرتشت باز میگردند مردمان در دوران کهن قادر نبودند از سرزمینی به سرزمین دیگر بروند مگر بر پشت این گاو سوار شوند[۲].بر طبق یکی از این اساطیر، در دوران تهمورث زمانی که مردم در حال جابجایی بر پشت این گاو بودند آتشدان آنها بر اثر توفان به دریا می ریزد و بجای آن سه آتش بزرگ اساطیر که همان آتش های مقدس هستند جای آن را میگیرند و با درخشش و روشنایی خیره کننده راه را برای عبور مردم نمایان می سازنداین گاو در فرشگرد یا بازسازی جهان آخرین جانوری است که قربانی می شود و تا آن زمان گوپت شاه که موجودی اساطیری بصورت نیم انسان-نیم گاو است از او نگهداری می کند.گاو سریشوگ با نام هذیوش نیز آمده است[۴].

البته خودتون میدونید منبع من کجا بود!! مگه نه؟؟

معرفی کتاب نگاره های اهورایی:نویسنده:آرمان رین(نویسنه کتابای:پارسیان و من،اشوزدنگه،رویای باغ سپیدو...)/اانتشارات:نشرموج/توضیح کتاب: (این توضیحات رو از این سایت برداشتم:http://www.publiran.com)نویسنده در این کتاب، ماحصل پژوهش خود را در موضوع شخصیت ها و موضوعات «اوستا» با عنوان کلی نگاره های اهورایی در قالب دانشنامة تصویری ـ توصیفی ـ نمایشی، به رشتة تحریر در آورده است. وی پژوهش خود را با تکیه بر شش دفتر اوستا یعنی «گات ها»؛ «سَنیا»؛ «شیت ها»؛ «ویسپَرد»؛ «خرده اوستا» و «وندیدا» انجام داده و شخصیت و موضوعات معنوی یا مادی مطرح در این شش دفتر را به دَه دستة: «خداوند امشاسپندان»؛ «فرشتگان اهورایی»؛ «اهریمن و دیوهای سه دسته»؛ «زرتشت پیامبر و خانواده اش»؛ «شاه گشتاسب و خانواده اش»؛ «شخصیت های اسطوره ای و حماسی»؛ «دشمنان ایران و دین زرتشتی»؛ «پیشوایان دین زرتشتی و نمازها و نیایش ها»؛ «احکام و مجازات دینی» و... تقسیم، و هر یک را با توجه به موارد مورد بحث، مورد توجه قرار داده است. ضمن آنکه در هر فصل راهکارهایی برای پیوند اندیشه های تصویری و نمایشی با سینما و هنر امروز ایران بیان شده و در فصلی مجزا با عنوان «صحنه ها و نمایش ها»، به یکایک فصل های اوستا از دیدگاه قصه و روایت و صحنه، تصویر و نمایش مروری مختصر صورت گرفته است.

با تشکر ازادهلهارن عزیز(اسمتو درست گفتم؟)

جناب اصلان فرمودند که هفتمین امشاسپندان سروش هست ولی من هرچی گشتم بهش برنخوردم(نه تو اینترنت نه تو دو تا کتابی که دیدم)فکر کنم که اسم دیگه یکی دیگه است چون اسامیشون زیاده(اسم بعضی از ماه ها رو از اسم اونا گرفتن)این هم که من گفتم سپنتا مینو فرشته است فقط برداشتم از یک کتاب بود که الآن دیدم که اصلا جنبه مادی و جسم نداره(زرتشت پیامبر ایران باستان پژوهشهاشم رضی)که در این صورت انگره مینو هم جنبه مادی نداره

البته ما در طول تاریخ بیشتر اسطوره های خودمون رو از یاد بردیم و تنها کسانی که بخوان در این مورد تحقیق کنن از اون ها با اطلاع اند.مثلا اگه شما از یه نفر بپرسید که یه موجود فانتزی ایرانی نام ببر مسلما نمیتونه به راحتی جواب بده. کلا ما ایرانی ها ملت فراموش کاری هستیم؛ نه؟؟؟؟

https://plus.google.com/112385137767802243887/posts/LSco74DLsje

با سلامی دیگر

چه قدر این جا پست خورده { اسمایل این یعنی بوی بحث تازه میاد :| }

خب به ترتیب شروع می کنم پست هایی رو که جوابش رو می دونم جوب می دم اگر کوتاهی در پست ها بود پوزش می طلبم :x

امشاسپندان هم مجوعه هفت فرشته مقدس هستند که هفت دویو در برابرشون قرار میگیرن(راجع به تعداد هم شک دارم)و در واقع صفات اهورامزدا هستند(اگه اشتباه نکنم دقیقا یه همچین چیزی تو سیلماریون که هنوز نخوندمش هست)

و دقیقا در افسانه های اسکاندیناوی هم همچین چیزی عیننا اتفاق میفته تعدادی خدا(فرشته)که غول هایی که دقیقا متضاد اونا هستند در برابرشون قرار میگیرن و تور خدای رعد کارش نبرد با این غول هاست...

در باب مشاسپندان و تعدا آن ها درست فرمودید

امشاسپندان شش تا می باشند که با حضور سروش می شن هفت تا و دیوان هم شش تا هستند و با حضور دیو خشم می شن هفت تا

البته تعدادشون دقیقا معلوم نیست به روایتی و تا حدود 30 نفر هم ذکر شده اند که من در بابا بقیه اشون چیزی نمی دونم اما تعدا اصلیشون در بیشتر منابع همین تعداد است

در مورد این که امشاسپندان صفات خدا باشند من نظر دقیقی ندارم در کتابی که الان حضور ذهن ندارم از انها به عناون صفات خداوند نام برده بود اما در سایر کتاب ها به این نکته شاره نشد بود چون همان طور که از معنی کلمه بر میاد این ها جسم دارند و زمانی که صفات خداوند باشند در واقع می شه گفت شریک خداوند اند که من زیاد قبول ندارم البته این نظر شخصی خودم هست :دیـ

در باب سیلماریلیون همون فصل اول در باب والار و مایار به این نکته اشاره شده !!

در مورد اسطوره های اسکاندیناوی با ین که تشابهاتی بین سطوره های ایرانی دارند اما این که برای هر خدایی غولی باشد من جایی ندیدم :دیـ

مزدیسنا یا دین بهی که اسامی دیگه آیین زرتشته من مقصودم همون آیین زروان بود....

شایدم حق با شما باشه(اگه تواوستا دیدید)ولی من تا جایی که میدونم اهریمن تو آیین زرتشت در برابر سپنته مینو هست چون تاحالا خود اوستا رو نخوندم

راجع به سپنتا میون هم...من نمی دونم دیگه چی بگم کل دیدم از آیین زرتشت رو بردین زیر سوال ولی من بعضی از این چیزارو توی یک کتاب که برا تدریس تو مدارس زرتشتی بود خوندم ...

این که اهریمن برابر اهورمزدا باشه رو که بنده هم به این موضوع اشاره کردم :دیـ

سپنته مینو لقبی برای اهورامزدا می باشد و نمی دونم که چه چیزی در باب کلمه گفتم که دید شما رو نسبت به دین زرتشت برد زیر سوا ؟؟

راستی یه سوال شما خودتون اوستا رو خوندین؟؟؟

:دیـ

بله بنده اوستا رو دیدم البته به زبان پهلوی بود و متاسفانه نتونستم اون رو بخونم :? { نوشته ی خانم ژاله اموزگار بود }

اما خب یه اوستا دو جلدی دارم که زبان فارسی هست !

یه توضیح راجع به اژی دهاک:در زبان پهلوی اژی به معنای مار یا اژدهاست و اژی دهاک به معنی ماردوش است که لقب ضحاک تازی بوده...دیدم بعضی جاها اشتباها به پدربزرگ کورش(شاه ماد)را اژی دهاک معرفی کردند

یه توضیح در مورد آژی دهاک بدم :دی

آژی دهاک از دو جز تشکیل شده : آژی + دهاک

آژی رو خب معنی کردید و در واقع همان اژدها هست که در فارسی دری اژ هست م دهاک رو خیر :دیـ

دهاک که از ریشه dah میاد به معنی گزند هست نه مار به دوش

در واقع معنی کاملش می شه مار گزنده ک لقب ضحاک هست

البته استاد بهار جز دوم رو اسم خاص می دونه

1-سوالم اینه که ماجرای داستان گرشاسب چی بود؟چرا گرشاسب که قهرمان اصلی ایرانیان بود جایش را به رستم داد؟(اصن رستم انگار توی ایران پیش از اسلام محو بود و بعد از اسلام ظاهرا به این شهرت رسید)(اگه دیدید زیاد مرتبط نیست خواهشا پ.خ کنید)

2-سوال مرتبط با تاپیک: اژدهایان در اساطیر ایرانی چگونه توصیف شده اند؟چه اسامیی دارند و در سر راه کدام پهلوانان قرار گرفتند؟(این فکر کنم به ماجرای گرشاسب هم ربط داشته باشه). در مورد خصوصیات ظاهری شون هم سوال دارم که آیا منبعی در دسترس هست؟(آخه هر نگارگری از اژدها توی ایران دیدم , اژدها موجودی مارمانند و با دست و پاهای کوتاه و بعضا دارای یال کشیده شده(خودم حدس می زنم که شاید این تاثیر اژدهای چینی باشه که توسط مغول ها به هنر مینیاتور ایران افزوده شده))در ضمن اژدهای اساطیر ایران بازدمی آتشین دارد؟

1- اول این که خطاب به جناب آخیلوس :

اجازه ی ما هم دست شماست :x

توضیحات کلی رو آخیلوس عزیز داد

گرشاسب جد رستمه که خود از تخمه ی فریدون است به خوابی عظیم فرو رفته و زمان سوشیانس دوباره بیدار می شه

در واقع یه جا خوندم گرشاسب همون نریمان هست ؟؟

در کل تو شاهنامه و گرشاسب نامه طوسی توضیحاتی در باب این کارکتر گفته شده است

در مورد معروفیت رستم ؟ والا من اولین بار این موضوع رو می شنوم :دی

2- :?

تضاد جون کجایی که بیای بحث اژدها شد :?

در کل اژدها تو جهان دو نوع هست

یکی اژدهای چینی و یکی اژدهای غربی که تفاوت زیادی با هم دارند خیلی زیاد

ازدهای چینی موجودی پاک و مقدس و همانند فرشته ها هست اما اژدهای غربی و من جمله ایران موجودی شیطان صفت ست

اما تصویر گری اژدها خیلی پیچیده و طولانی هست و دقیقا همون ویژگی هایی رو که گفتی داره اما فکر نکنم از اسطوره های چینی گرفته شده باشه !!

در مورد باز دمی اژدها هم باید نماد گرایی رو به کار ببری :| اما تا جایی که یادمه آتیش ندیدم :دیـ

در کل اژدها در اساطیر ایران جایگاه ویژه ای داره و تو این چند خط نمی شه توضیح داد

انشاا.. جناب اخیلوس با یه پست کامل در باب این موجود برای ما توضیح می دهند

اهریمن هم موضوع پیچده ایه چون خیلی سعی شده با در آمیختن آیین زرتشت و زروان زرتشتیان را به پرستش دوخدا متحم کنند شایدم واقعا دو خداییا(این دو خدایی بودن یه اصطلاح خوبی داشتا...اصلا یادم نیست)

در باب اهریمن سخن ها بسیار است و در این چند پست نمی شه در موردش صحبت کرد :) این که اهریمن وجودش از کجاست و چرا وارد دین شد و یا ین که چرا از اهورا جداست و ..

در مورد دو خدایی هم اسمش ثنویت هست

در واقع ما در ادیان یه ثنویت یا دوگنگی داریم و یک تثلیث یا سه گانه گی

که ایران زمین ثنویت داره

من پستم خیلی طولانی شد و نمی تونم تمام پرسش ها رو جواب بدم شرمنده مخصوصا این که جناب آخیلوس وارد ایین مهر شدند که این خودش کلی کار داره :دی

اما یه سوال رو جواب می دم و پستم رو تموم می کنم و باقی باشه برا بعد :دی

جناب اصلان فرمودند که هفتمین امشاسپندان سروش هست ولی من هرچی گشتم بهش برنخوردم(نه تو اینترنت نه تو دو تا کتابی که دیدم)فکر کنم که اسم دیگه یکی دیگه است چون اسامیشون زیاده(اسم بعضی از ماه ها رو از اسم اونا گرفتن)این هم که من گفتم سپنتا مینو فرشته است فقط برداشتم از یک کتاب بود که الآن دیدم که اصلا جنبه مادی و جسم نداره(زرتشت پیامبر ایران باستان پژوهشهاشم رضی)که در این صورت انگره مینو هم جنبه مادی نداره

اول این که می شه اسم دو کتابی رو که دارید بگید ؟؟

اول این که هفتمین امشاسپند سروشه که تو اوستا بهش می گن سرئوش sraosha که به معنی اطات و فرمانبرداری هست که دیو مقابل اون دیو خشم هست

سروش در واقع پیام آور اهورامزدا محسوب می شه یا همون هرمس خودمون تو اساطیر کلاسیک

تو یشت 11 یا 12 و یا شاید 10 بود دقیق یادم نیست که به اسم سروش هست و هفدهمین روز هر ماه رو می گن سروش

تو ارداویرافنامه هم که هست و همراه اذره

سپت مینو که از دو جز سپنت یا همون سفند و جز دوم مینو به معنی خرد مقدس هست تشکیل شده که یکی از جلوه های اهورا مزدا نه خود اون مثل الله برای خدای مسلمون ها و همین طور انگره مینو برای اهریمن امیدوارم منظورم حرفم شده باشید

در کل پست طیاد شد و باقی مسائل باشه برا بعد

پ.ن :

من ساعت 15 اومدم فروم ام چون تو جایی بودم نتونستم زودتر جواب بدم وقعا پوزش می طلبم

به به جناب اصلا منم منتظر یه بحث حسابی ام...

خوب منم به ترتیب جوابتونو میدم اول از همه اینکه اون سروش همون سپنتا مینوهه چون هیچ جا اسمی ازش نبود و من مطمینم که دیو خشم اکومنه

نه امشاسپندان شریک خدا نیستند،یکی از ویژگی های آیین زرتشت اینه که صفات خدا توش تجسم پیدا میکنن

این استوره اسکاندیناوی رو من راستش توی یه مستند که راجع به طور دیدم...

این که میگید سپنتا مینو اسم خداست درسته در واقع اسم همه امشاسپندان ویژگی های خداس مثلا مرداد یا امرداد یا امرتات یعنی پاینده و جاودان(بی مرگ)(گاتا ترجمه استاد پورداوود)

(یه دور تایپ کردم پاک شد حالا از اول)...آها ثنویت دقیقا همونیه که دنبالش بودم!(حافظه ام داره تعطیل میشه...)

راجع به برادری اورمزد و اهریمن من کی تایید کردم؟؟اتفاقا کاملا مخالفم این مال آیین زروانه نه زرتشت

اون دوتا کتاب:یکیش که نگاره های اهورایی دومیش زرتشت پیامبر ایران و فکر کنم تو اون گاتایی که گفتم هم بود(مقدمه اش)

با تشکر اطلاعات خیلی خوبی دارید من تو اینترنت خیلی دنبال اوستا گشتم ولی نتونستم پیداش کنم تا حالا هم تو کتابفرشی ندیدمش...

این جا افتاد(منم با این تایپ کردنم!!)کتاب زرتشت پیامبر ایران پژوهش هاشم رضی

اگه نشانی برا دانلود اوستا دارید خیلی ممنون میشم بگید

به به جناب اصلا منم منتظر یه بحث حسابی ام...

خوب منم به ترتیب جوابتونو میدم اول از همه اینکه اون سروش همون سپنتا مینوهه چون هیچ جا اسمی ازش نبود و من مطمینم که دیو خشم هم انگره مینو هستش

نه امشاسپندان شریک خدا نیستند،یکی از ویژگی های آیین زرتشت اینه که صفات خدا توش تجسم پیدا میکنن

این استوره اسکاندیناوی رو من راستش توی یه مستند که راجع به طور دیدم...

این که میگید سپنتا مینو اسم خداست درسته در واقع اسم همه امشاسپندان ویژگی های خداس مثلا مرداد یا امرداد یا امرتات یعنی پاینده و جاودان(بی مرگ)(گاتا ترجمه استاد پورداوود)

(یه دور تایپ کردم پاک شد حالا از اول)...آها ثنویت دقیقا همونیه که دنبالش بودم!(حافظه ام داره تعطیل میشه...)

راجع به برادری اورمزد و اهریمن من کی تایید کردم؟؟اتفاقا کاملا مخالفم این مال آیین زروانه نه دین بهی

اون دوتا کتاب:یکیش که نگاره های اهورایی دومیش زرتشت پیامبر ایران و فکر کنم تو اون گاتایی که گفتم هم بود(مقدمه اش)

با تشکر اطلاعات خیلی خوبی دارید من تو اینترنت خیلی دنبال اوستا گشتم ولی نتونستم پیداش کنم تا حالا هم تو کتابفرشی ندیدمش...

این جا افتاد(منم با این تایپ کردنم!!)کتاب زرتشت پیامبر ایران پژوهش هاشم رضی

اگه نشانی برا دانلود اوستا دارید خیلی ممنون میشم بگید

من يه انتقاد از شما بكنم

چرا پست هارون رو اين قدر عوض مي كنيد ؟؟

من الان دوباره صفحه رو رفرش كردم ديدم به پست تون اضافه شده ؟؟ :?

در مورد سروش اگه أوستا داريد به يشت ١١ كه معروف به سروش يشت هادخت است مراجعه كنيد و تو كرده دوم و چهارم در مورد سروش توضيح مي ده همون اولش مي گه كه :

" ان كه هرگز به خواب نرود و هوشيارانه آفرينش مزاد را نگه داري كند "

اين دقيقا با توضيحي كه به شما دادم برابري مي كنه كه سروش يه فرشته هست مثل ساير امشاسپندان نه خود اهورامزدا !!

تو كرده ي چهارم هم دقيقا مي گه :

" ان كه اهورامزداي اشون او را به درهم شكستن ديو خشم خونين درفش گماشت "

و تو همون كرده مي گه كه خود أهورا به سروش دين ياد داد ؟؟

چه جوري ميشه كه أهورا به خودش دين ياد بده ؟؟

اميدوارم متقاعد شده باشيد 

به خدا شرمنده ام اگه بخوام همشو با هم تایپکنم ممکنه پاکشه :? الآن همبین پست بالارو یه قسمتیشو دوبار نوشتم،راستی بابت راهنمایی تون راجع به نغم های از آتش و یخ هم ممنون...

بعد اینکه من توی یک کتاب تدریس تو مدارس زرتشتی(اصلا اسمش رو یادم نیست) یه نمودار دیدم بالا اورمزد بود و ازش یه خط میومد پایین و به دو قسمت میشد:یکیش انگره مینو و دیگری سپنتا مینو

به خاطر همینه که من میگم سپنتا مینو خدا نیست آرمان آرین هم تو یه کتابش(البته داستان کوتاه بود و منبع درد بخوری نیست!)به اسم رویای باغ سپید سپنتا مینو رو همسان جبرییل میدونه و البته ضد اهریمن...

بازم چون شما منبعتون اوستاست من قبول میکنم چون منبع بهترییه و من متاسفانه بهش دسترسی ندارم. :?

راستی نظرتون راجع به پستم راجع به الهه مهر چیه؟من خیلی راجع به مهر پرستی تحقیق کردم ولی متاسفانه هیچ وقت منبع خوبی نداشتم و فقط تو اینترنت راجع بهش خوندم...

به خدا شرمنده ام اگه بخوام همشو با هم تایپکنم ممکنه پاکشه :? الآن همبین پست بالارو یه قسمتیشو دوبار نوشتم،راستی بابت راهنمایی تون راجع به نغم های از آتش و یخ هم ممنون...

بعد اینکه من توی یک کتاب تدریس تو مدارس زرتشتی(اصلا اسمش رو یادم نیست) یه نمودار دیدم بالا اورمزد بود و ازش یه خط میومد پایین و به دو قسمت میشد:یکیش انگره مینو و دیگری سپنتا مینو

به خاطر همینه که من میگم سپنتا مینو خدا نیست آرمان آرین هم تو یه کتابش(البته داستان کوتاه بود و منبع درد بخوری نیست!)به اسم رویای باغ سپید سپنتا مینو رو همسان جبرییل میدونه و البته ضد اهریمن...

بازم چون شما منبعتون اوستاست من قبول میکنم چون منبع بهترییه و من متاسفانه بهش دسترسی ندارم. :?

راستی نظرتون راجع به پستم راجع به الهه مهر چیه؟من خیلی راجع به مهر پرستی تحقیق کردم ولی متاسفانه هیچ وقت منبع خوبی نداشتم و فقط تو اینترنت راجع بهش خوندم...

نه بابا دشمنتون شرمنده :|

در مورد نغمه هم وظیفه بود

اون کتابی رو ک می گید جلد سختی داشت و کاغذش روغنی بود :دیـ { فکر کنم یه بار دیده باشم همچین کتابی رو }

در مورد اون نموداری که کشیدید من اطلاع ندارم :?

اما از آنجایی که تو چندین کتاب خوندم و حتی در خود گات ها که نوشته ی خود زرتشت هست گفته شده که دین مزدیسنی یک دین دوخدایی هست یعنی خدایی برای خیر و خدایی برای شر البته الان دقیقا یادم نیست که آدرس اون نوشته کجا بود

ولی یدامه که می گفت سپند مینو یا همان خرد نیک در برابر انگرمینو خرد خبیث قرار داره و در کتاب های دیگه ای که خوندم سچند مینو یا همان خرد نیکو رو اهورامزدا و اون یکی رو اهریمن ثبت کرده بودند

مهر و الهه ی مهر :)

والا پستتون رو خوندم خیلی خلاصه در مورد مهر گفته بودید اما مهر و آیین اون و این که اون زمانی بزرگترین خدا بوده و بعد می شه ایزد تو اساطیر ایرانی و ریشه های اون تو خدایان هندی و از اون مهم تر تاثیرات این آیین بر دین مسیحیت و عرفان مسیحیت و از همه مهم تر مخفی بودن این ایین { تا جایی که یادمه البته } و کم بود منابع دست به دست هم می ده که که یه موضوع خیلی گسترده ای باشه و در یک پست که سهله شاید در چندین کتاب بشه در موردش بحث کرد از اون نماد گراییش گرفته تا اسطوره ها و داستان هاش

شما اگه جایی مد نظرتونه بگید تا بهتون کمک کنم :|

همین که مارو از نظراتتون بره مند کنید خیلیه من تازه به این نتیجه رسیدم که اطلاعاتم خیلی محدوده...

الآنم که گفتم تو سفرم وقتی برگشتم صد درصد مطالبم رو بهتر میکنم...

این بار زیاد وقت ندارم این یه کپی از ویکی پدیاست...

بختک در افسانه‌ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شبها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌معنی دانسته‌اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان چیره می‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌کند، درین حالت انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌گیرد و انسان توان کوچک‌ترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد.در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌نشیند و تمام وجود انها را فلج می‌کند. شاید ترس انسان گرفتار این موجود نیز بدلیل این است که حضور انرا بر روی خود احساس می‌کند ولی نمی‌تواند انرا ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان رخنه می‌کند و بدن را در اختیار می‌گیرد. اصطلاح «بختک روی زندگیش افتاده» نیز ازین جا وارد ادبیات فارسی شده‌است.

بختک یا فرنجک، به عقیده عوام، کنیز اسکندر بود. هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آن را درید و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی درنگ مشتی از آن آب را برداشته نوشید و اسکندر که سخت خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را بینداخت، و فرنجک از گِل، و به قولی از خمیر، بینی ئی برای خود ساخت. فرنجک که به سبب نوشیدن آن آب عمر جاودانه یافته‌است چون کسی را به پشت خفته ببیند بر سینه او می‌جهد. اگر در آن حال خفته بیدار شده چنگ در بینی او اندازد فرنجک از بیم آن که بینیش کنده شود گنجی از گنجهای اسکندر را که می‌شناسد رشوت خواهد داد تا دست از بینیش بردارد. بختک که به سبب همین افسانه بینی گلی، دماغ گلی و خمیری نیز خوانده می‌شود به عقیده عوام در تاریکی و بخصوص زیر درخت‌ها و در جنگل‌ها و باغ‌ها می‌گردد. ظاهرأ این اعتقاد از ناآگاهی عوام به گاز کربنیکی که شب‌ها از گیاهان متصاعد می‌شود و کسی را که در جنگل یا در زیر درخت خفته باشد به خفقان می‌افکند ناشی شده‌است.برخی افراد معتقدند، در صورتی که بتوان گلو یا دماغ بختک را گرفت، می‌توان هر آرزویی کرد تا بختک آن را برآورده کند.

280px-John_Henry_Fuseli_-_The_Nightmare.JPG

عکس ومتن:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DA%A9

این نشونی یه وبلاگه که البته بحثش زبانشناسییه ولی کتابای خوبی داره برا دانلود( منکه نتونستم دانلود کنم ولی اگه دانلود کردین برا منم تعریف کنین :?)http://www.zbastani.blogfa.com/

ارداویراف نامه:این کتاب در باره عروج معنوی یکی از موبدان بلند پایه ی مزدیسناست به نام ارداویراف است که از زمان ساسانیان به جا مانده است.من تو توضیحات یه کتاب(اشوزدنگه)خوندم که دانته کتاب کمدی الهی خودش رو از روی این کتابنوشته.همونطور که میدونید در کمدی الهی دانته به همرا همزاد-راهنماش(؟)یکی یکی از مراحل گوناگون بهشت،برزخ و جهنم بازدید میکنه...(میدونم این تاپیک جای معرفی کتاب نیست اما وقتی جناب اصلان بهش اشره کردند فکر کردم یه توضیح مختصر راجع بهش بد نباشه)این کتاب ترجمه و اگه اشتباه نکنم توسط انتشارات معین چاپ شده...

البته ای توضیح خیلی مختصره و تو انیترنت میتونید اطلاعات خیلی بهتری راجه بهش پیدا کنید

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C

این دو صفحه از ویکی پدیا در مورد موجودات افسانه ای برای کسایی که میخوان بیش تر آشنا شن

مثل جریان تکامل , فانتزی هم تکامل پیدا میکنه و افسانه های مختلف در جوامع مختلف پیدید میاد و حتی گاهی به عقاید مردمشون وارد میشن

درواقع عقاید قبلی و فضای زندگی مردم ناحیه روی فانتزی ها خیلی اثر داشته به طوری که موجوداتی با ریشه های یکسان به صورت دو شکل و شمایل مختلف در دو جماعت ظاهر میشن

ارداویراف نامه:این کتاب در باره عروج معنوی یکی از موبدان بلند پایه ی مزدیسناست به نام ارداویراف است که از زمان ساسانیان به جا مانده است.من تو توضیحات یه کتاب(اشوزدنگه)خوندم که دانته کتاب کمدی الهی خودش رو از روی این کتابنوشته.همونطور که میدونید در کمدی الهی دانته به همرا همزاد-راهنماش(؟)یکی یکی از مراحل گوناگون بهشت،برزخ و جهنم بازدید میکنه...(میدونم این تاپیک جای معرفی کتاب نیست اما وقتی جناب اصلان بهش اشره کردند فکر کردم یه توضیح مختصر راجع بهش بد نباشه)این کتاب ترجمه و اگه اشتباه نکنم توسط انتشارات معین چاپ شده...

البته ای توضیح خیلی مختصره و تو انیترنت میتونید اطلاعات خیلی بهتری راجه بهش پیدا کنید

بله ارداویراف نامه هم یکی از داستان های جالب ایرانی می باشد که نمونه ی خارجی اون که حدودا چندین صده بعدا نوشته می شه کمدی الهی دانته و بعد از اون کتاب بهشت گمشده ی میلتون هستش

حقیقتش من این کتاب رو نخوندم و نمی تونم اظهارات کلی در موردش داشته باشم

در باب این که دانته از این کتاب کمک گرفته باشه یا نه اطلاعات جالبی رو تو مقدمه ای که مترجم تو کتاب کمدی الهی البته انتشارات امیرکبیر و ترجمه ی اقای شفا نوشته که پیشنهاد می کنم دوستان حتما اون رو بخونند و در باب کتاب بهشت گمشده من بهتون همون ترجمه ی اقای شفا رو معرفی می کنم اما سه جلدی این کتاب از انتشارات تیر هم هست که یه جلدش در مورد نقد ین اثر که اون هم جالبه :دیـ

یه چیز دیگه دانته تو کمدی الهی فکر نکنم با همزادش سفر کنه چون تا جایی که یادمه چون ارادت خاصی که به ویرژیل داشت اون رو به همراه خودش انتخاب کرد

بله ارداویراف نامه هم یکی از داستان های جالب ایرانی می باشد که نمونه ی خارجی اون که حدودا چندین صده بعدا نوشته می شه کمدی الهی دانته و بعد از اون کتاب بهشت گمشده ی میلتون هستش

حقیقتش من این کتاب رو نخوندم و نمی تونم اظهارات کلی در موردش داشته باشم

در باب این که دانته از این کتاب کمک گرفته باشه یا نه اطلاعات جالبی رو تو مقدمه ای که مترجم تو کتاب کمدی الهی البته انتشارات امیرکبیر و ترجمه ی اقای شفا نوشته که پیشنهاد می کنم دوستان حتما اون رو بخونند و در باب کتاب بهشت گمشده من بهتون همون ترجمه ی اقای شفا رو معرفی می کنم اما سه جلدی این کتاب از انتشارات تیر هم هست که یه جلدش در مورد نقد ین اثر که اون هم جالبه :دیـ

یه چیز دیگه دانته تو کمدی الهی فکر نکنم با همزادش سفر کنه چون تا جایی که یادمه چون ارادت خاصی که به ویرژیل داشت اون رو به همراه خودش انتخاب کرد

من زیاد مطمین نبودم به خاطره همین کنارش علامت سوال گذاشتم...با تشکر از مطالب خوبتون :? :?

راستی اگه علاقه به یادگیری دستور زبان و قواعد زبان اوستایی دارید میتونید به این سایت سر بزنید:http://www.berasad.com/fa/content/view/5010/

برای آموزش خط هم تو همون وبلاگ قبلی که معرفی کردم یه جزوه هست

فروشی یا فروهر:اول از همه این که منبع این نوشته یه مقاله است از بهمن انصاری به اسم یشت های کهن و یشت ها که متنش در همین مقاله اومده و میتونید اونو از سایت تاریخ بوک دانلود بفرمایید :?

فرورهر به جز اسم نشانه معروف معنایی دیگر دارد...فروهر یا فروشی(farvashi-farvahar) نام نیروی است دروجود انسان و دیگر جانداران که آن طور که در یشت ها آمده قدرت های زیادی دارند طوری که میتوانند باعث پیروزی در نبرد یا مسون ماندن از گزند دشمن باشند(بخش 4 بند30 و بخش 5بند 32 البته باز هم به کرات ازشون یاد شده) و در اوستا بار ها فروشی انسان های نیک ستوده شده است...فروشی پیش از تولد و پس مرگ انسان وجود دارد...در مقاله مذکور(البته به نقل از کتاب جشن های ایرانی نوشته پرویز رجبی)فروهر را این گونه معنا کرده:فر(تشدید نداره) به معنای پارا و پیشین و وهر(vahr)رو به معنی باور گرفته و فروهر رو باور پیشین معنی کرده(همون روح نیاکان)...در یشت ها اونهارو قدرتمند خواندند و نوشته آنان سِیُویس(که تو مقاله گفته احتمالا ستاره سهیل هست)رو میگردانند و باعث بارش باران میشوند.اگه اشتباه نکنم بخش یازده بند 42

اکه مطلب اشکالی داشت لطفا بگید

خر سه پا:منبع وکی و کتاب موجودات خیالی بورخس(+متنی از ترجمه دکتر مهرداد بهار از بندهش)

خر سه پا موجود عظیم الجثه ایست که احتمالا از آیین های پیش از مزدیسنا به آن وارد شده است.خرسه پا که موجودی پرهیزکاره در میان دریای اساطیری(کیهانی؟)فراخکرد قرار دارد،او سه پا شش چشم،نه دهان دو گوش و یکشاخ یک کوهان دارد.پاهایش آنقدر بزرگ اند که هزار میش نمیتوانند یک پای او را دوره کنند.قدرت پای او(متن ترجمه بند هش خوردگ نوشته که من نمیدونم یعنی چی و حدس زدم میشه زور لطفا اگه کسی میدونه بگه)انقدر زیاده که هزار مرد با اسب زورشان به آن نمیرسه.یکی از شاخ های او زرین است و هزار شاخ دیگر روی آن روییده است.در کتاب موجودات خیالی نوشته که سرگینش از عنبره...

متن خوب نیست چون برگردان خودم از ترجمه دکتر بهار از بندهشه که متنش یک کم سنگین بود :?

هرجند فکر نکنم که این تاپیک دیگه چندان جالب باشه ولی من به این راحتی یا ازرو نمیرم...متن:http://jinian.blogfa.com/post/401 :?

اشوزوشت : اَشوزوشت یا مُرغ بَهمَن نام جغد افسانه‌ای در اسطوره‌های ایرانی است که ناخن می‌خورد.

در اسطوره‌های ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاریگر نیروهای خوبی باشد. او اوستا می‌داند و هنگامی که گفتارهای اوستا را برمی‌خواند دیوها به ترس می‌افتند.

هنگامی که زرتشت ناخن خود را می‌گیرد، پیروان خوبی، بایستی ورد ویژه‌ای بخوانند و افسونی بر این ناخن‌ها قرار دهند. سپس اشوزوشت بایستی این ناخن‌های افسون‌شده را بردارد و بخورد. اگر این کار صورت نگیرد این ناخن‌ها به دست دیوهای مازَنی و جادوگران می‌افتند و آن‌ها با استفاده از این ناخن‌ها به اشوزوشت حمله خواهند کرد و او را خواهند کشت.این ناخن‌ها باید در هر صورت شکسته و خرد شوند وگرنه دیوها و جادوگران از آن‌ها به عنوان سلاح استفاده خواهند کرد.

نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی «دوست حق» است. اشو در اوستایی به معنای حق و مقدس و واژهٔ زوشت به معنی (و هم‌ریشه با) دوست است. او را مرغ بهمن (وُهومَن) نیز می‌نامند.

وردی که باید از سوی دینداران خوانده شود اینست:

"ای مرغ اشوزوشت! از این ناخن‌ها به تو آگاهی می‌دهم و آن‌ها را ویژةٔ تو می‌دانم. باشد تا برای تو نیزه‌ها و کاردهای بسیاری شوند، کمان‌ها و تیرهای شاهین‌پر بسیار و فلاخن‌های بسیاری شوند علیه دیوان مازنی.

آل

سلامی گرم بر تمام دوستان آردایی عزیز

من به شخصه در مورد این موجوده افسانه ای خیلی شنیدم و در فرهنگ من که بختیاری هستم زیاد در مورد آل داستان شنیدم و در اولین پستم در این تاپیک اطلاعات کاملی برای شما قرار میدم

آل یا زائوترسان موجودی خیالی و افسانه ای است. در باور عامه، موجودی است که اگر زن تازه‌زا را تنها بگذارند، سراغش می‌آید و بدو آزار یا آسیب می‌رساند.

در فرهنگ بختیاری ها هم وجود آلها با عبارات رایجی مانند «آل برده» و «الهی آل ببردت» به چشم می‌خورد.:))

جزای بدن وصورت آلها بدین سان توصیف شده‌است: بینی گلی چشمانی آتشین، موهایی ژولیده و نامرتب، دندانهایی آهنین با نیشهایی به جلو آمده مانند گراز وحشی . بنابر باورهای کهن، آلها پس از دزدیدن قلب و شش زن و زمانی که دیگر زن زنده نمانده‌است، اقدام به فرار و عبور از اولین آب جمع شده در یک جا یا اولین منبع آب می‌کنند. طلسمهایی مانع آل، مانند دیگر طلسمها برای دیگر شیاطین است. این طلسمها شامل افسون. دعا، اشیای فلزی، سیر و پیاز و جلوگیری کردن از رسیدن آل به آب است. در ایران آلها به شکل پیرزنی لاغر و استخوانی با بینی گِلی وصورتی سرخ به همراه سبدی حصیری برا ی شش و جگرهای دزدیده شده تصویر شده‌است. در آسیای میانه، آلها چنین روایت شده‌اند: موجوداتی چاق و زشت و پیرزنانی پرمو با پستان‌های آویزان به همراه سبدی پشمی که جگر و شش‌های قربانیان را درون آن قرار می‌دهند. برطبق بسیاری از روایات خاور نزدیک، خدا یک آل را برای همسری آدم یا اولین بشر آفرید امّا آدم فانی و خاکزاد با آل که از جنس آتش است، ناسازگار بود. این آغاز و ریشهٔ دشمنی آلها با حوا وهمه دختران اوست

در ادبیات شفاهی کرمان، آل بعد از بریدن جگر زن حامله آن را در جوی آب می شوید تا بخورد. به محض خورده شدن جگر، زن حامله خواهد مرد. در اکثر خانواده های قدیمی یکی از مردان کهنسال در جوانی خود به آل در حال بردن یا شستن جگر برخورد کرده است. آل به نهیب جمله ای مانند (نقل قول از داستان روایت شده): "چه کار می کنی؟ برو این جگر را از هر کجا برداشتی بگذار سر جایش پتیاله" می ترسد و فرار می کند و چاقوی خود را به جا می گذارد. این چاقو تیغه ای آبی رنگ دارد و هیچ وقت تیزی خود را از دست نمی دهد. در تمامی داستان ها راوی ادعا می کند که این چاقو را تا چند سال اخیر در اختیار داشته است.

پایان

بابا دریا

بابا دریا، در اساطیر و فولکور ایران، نام مردی سیاه پوست و بلندبالا است که قد او، به حدی بلند است که دریا تا کمرگاه او می‌رسد. بابا دریا، روزها در دریا به سر می‌برد، اما شبها برای خفتن به ساحل می‌آید. وی گاهی شب‌ها و موقع به ساحل آمدن، هر کس را که بر سر راهش قرار بگیرد، بر می‌دارد و او را با خود به دریا می‌برد.

با تشکر از جناب مورگومیر،یه مدت بیشتر به اساطیر پرداختیم . از بحث اصلی که موجودات فانتزی بود دور شدیم این یه بار مطلب راجع به گاو ماهی دارم(من که نتونستم تو نت مطلبی راجع بهش پیداکنم):

گاو ماهی:محل سکونت گاو ماهی خلیج فارس بوده است،می گویند این موجود شب ها برای چرا از دریا خارج میشده و در چراگاه هاپرسه میزده و پس از چرا دوباره به دریا بازمیگشته...گاوماهی برای اینکه در عنگام چرا دید خوبی نسبت به محیط پیرامونش داشته باشه دو سنگ درخشان رو از دماغش روی چمنا مینداخته و وقتی میخواسته دوباره به دریا برگرده اونارو با نفس عمیق به درون دماغش برمیگردونده.

چمروش:چمروش در بندهش مرغی غول آسا است که افرادی را که قصد آسیب رساندن به ایران را دارند نابود می‌کند و در قله البرز زندگی می‌کند.

چمروش را به صورت موجودی توصیف کرده‌اند که بدنی همچون سگ دارد و سر و بالهای پرندگان را.

اطلاعات بیشتر:http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B4 =))

افسانه های ایرانی پر از موجودات جالب و ماورایی اند...فقط باید همت کنیم و اونا رو بشناسیم...فکر میکنم شناختن موجودات ماورایی ملتهای مختلف مارو با روحیاتشون آشنا میکنه....

بعله...

مشی و مشیانه

نخستین زوج بشر از نطفه کیومرث.پدر ومادر ده نژاد انسان.درآغاز به شکل گیاه بودند و بعد به صورت انسان درآمدند.خداوند به آنان آموخت که اولین انسان هایند و نیای جهان و باید نیک بگویند و نیک بیندیشند و نیک رفتار کنند.اما اهریمن آنان را گمراه کرد:آنان اولین دروغ را گفتند،گفتند که اهریمن آفریدگار است...(خودمونیما بی شباهت به داستان آدم و حوا هم نیست)از آن به بعد گمراهی آنان آغاز شد قربانی کردند،چاه کندند و آهن گداختند ابزار ساختند و کار کردند اما ثمره اش به جای آرامش و پیشرفت هماهنگی جهان،خشونت بود...

تصویر جهان

این اسطوره ی ایرانیان پیش از زرتشت و حتی فکر کنم پیش از میترائیسم هست...

در نظر ایرانیان باستان زمین گرد مانند یک بشقاب بود،آسمان شیئی سخت بود که زمین را در بر داشت.(مثل پوست تخم مرغ)در حالت عادی زمین هموار بود نه کوهی و نه دره ای و خورشید و ستارگان بی حرکت در میان آسمان بودند،تا اینکه شر به دنیا وارد شد.شر(اهریمن)آسمان را شکست و وارد آن شد،زمین را بلرزه درآورد و از آن لرزه کوه ها از زمین سر برآوردند.

هشتصد سال طول کشید تا کوه البرز(که کوه اصلی بود)از زمین درآید و به پایان آسمان برسد،دویست سال طول کشید تا به ستاره پایه(ستاره پایه،ماه پایه و خورشید پایه نام طبقات آسمان است)برسد،دویست سال تا ماه پایه،دویست سال تا خورشید پایه و دویست سال تا پایان آسمان(این گونه البرز تا میان کیهان کشیده شد)،ریشه های کوه البرز در زیر زمین گسترده شده و زمین را منسجم نگاه می دارد و کوه های دیگر همه از ریشه های البرز بوجود آمده اند.در وسط زمین کوه تیرهقرار دارد و از نوک آن تا عرش پل چینوت(صراط خودمون)کشیده شده که مردم پس از مرگ از آن راه به بهشت یا دوزخ میروند.ستیغ ارزور بر لبه ی کوه البرز دروازه ی دوزخ است که دیوان آنجا قرار دارند.

این یه بخش از کتاب شناخت اساطیر ایران نو شته جان هیلینز هست که البته متن رو یکم تغییر دادم...

خب به نظرم بد نیست با خود اهریمن شروع کنیم. اونطور که شنیدم اهریمن رو میشه یه دارک لورد به حساب آورد.دارک لوردی که توانایی خلق موجودات رو هم داره(مثلا اژدهایان..ولی اینارو شنیدم و نمی دونم تا چه حد درسته). توی تاپیک "تطابق آثار تالکین با اساطیر جهان" چیز هایی در مورد شباهت آفرینش آردا با چگونگی آفرینش در اساطیر ایرانی بیان شد. یکی از کاربران گفت که آفرینش در ایران به مانند سرود آینور هست. حتی ذکر شد که اهریمن امشاسپندان رو مغلوب می کند و خود اهورامزدا ناچار می شود با سرودی اهریمن را روانه ی سایه کند.کلا سوالات من اینه:

1-اهریمن توانایی آفرینش موجودات را داشت؟اگر آره چه موجوداتی را آفرید؟

2-اهریمن جسم فیزیکی داشت؟چون من خودم غیر از داستان ضحاک جای دیگه ای رو نمیشناسم که اهرمین در کالبد فیزیکی ظاهر بشه.

3-داستان شکست دادن امشاسپندان و سرود اهورامزدا حقیقت است؟

یک زمانی این داستان ها عقاید دینی ملت ما بود و بالطبع جدا کردن قسمت دینی از قسمت اساطیری کاری بس دشوار و یحتمل غیرممکن است.

درجواب سوالاتی که مطرح کردین باید بگم بله نه تنها اهریمن بلکه تمام موجوداتی که اهورامزدا با روح خودش افریده مثل انسان ها و البته الفها قدرت افرینش دارند ولی درسطح ابتدایی یعنی میتوانند موجوداتی بدون اختیار و برده خلق کنند این موجودات هم فقط میتونند زیر سلطه باشن چه خالقشون وچه کسه دیگه ای

پرسش دومتون هم پاسخ دقیقی نمیه بهش داد چراکه وجوداهریمن مثل انسان نیست و ارتعاش مولکولیش به خاطر اتر بودن زیاده و رقیق تراز انسانه الف هاهم همینطور هستن البته توجه داریم که دراینجامنظوراز الف همون پری هاهستند

Aiya Arda

درود بر آردا

دوستان گرامی میخواستم در مورد یکی دیگه از جک و جونورای فانتزی پارسی بگم اما مطمئن نیستم که بشه جزء موجودات فانتزی به قول تاپیک حسابش کرد. بیشتر شبیه مادر شوهرای قجریه :D

فولادزره نام یک دیو به صورت یک عفریت بزرگ شاخدار در داستان امیر ارسلان نامدار است.

امیرارسلان نامدار یکی از داستان‌های تخیلی بومی فارسی نوشته محمدعلی نقیب‌الممالک در زمان قاجار است. نقیب‌الممالک احتمالاً این نام را از یک نثر حماسی قدیمی‌تر فارسی به نام رموز حمزه گرفته است.

در این داستان، فولادزره در هوا گشت می‌زند و زنان زیبا را نشان کرده و می‌دزدد.

این دیو در آغاز، سرکرده لشکر ملک خازن، شاه پریان و فرمانروای دشت زهرگیاه، بود.

مادر فولادزره که جادوگری بسیار توانا بود تن و بدن فولادزره را به وسیله افسون و طلسمی، نسبت به همه سلاح‎ها آسیب‌ناپذیر ساخت به جر یک سلاح به نام شمشیر زمردنگار.

در پایان داستان هم فولادزره و هم مادر او به دست امیرارسلان کشته می‌شوند.

در زبان عوام به زنان درشت‌اندام و قوی و نازیبا و پررو اصطلاحاً "مادر فولادزره" گفته می‌شود.

درود

مرسی به خاطر این تبادل دانسته ها که بسیار ارزشمنده :|

دوستان اشاره هایی کوچیک به آژی دهاکه کرده بودند که اجازه میخوام راجع بهش بیشتر بگم...

آژی دهاکه در اسطوره های کهن و برابر متون اوستا، حیوانی است سه کله ی سه پوزه ی شش چشم که "سد کننده ی آب ها"ست. آژی دهاکه میتونه با "وریتره" اژدهای افسانه ای هند که اجازه ی فرو ریختن آب باران را نمیده و به وجود آورنده ی خشکسالیه، یکی باشه...

از این آژی دهاکه در اوستا به عنوان شاه نامی ذکر نشده بلکه او اژدهایی ست نابود کننده ی مردم و آنچه بر زمین است و بزرگترین دروغی که اهریمن بر ضد جهان مادی آفریده است!

در جوامع ابتدایی چیزی که مانع نزدیکی انسان به طبیعت میشه تبدیل به اسطوره ی "شر" میشه، و در برابر هر اسطوره ی شر، ذهن اسطوره ساز بشر، اسطوره ای "خیر" می آفرینه.

اما...

آژی دهاکه طبق باورهای بدوی هنگام خشم زمین رو به لرزه می آورده و نفس های مسمومی داشته و دو مار سرخ روی شونه هاش تصویر شدن...

به نظر میرسه که ما به ازای طبیعی آژی دهاکه، کوه "دماوند" بوده؛ که بشر اون روز درک و دریافتی از فعالیت های آتش فشانیش نداشته و از بین بردن مزارع و آبادانی ها ، سیال های مذاب، زمین لرزه ها، خاکستر و دود و عوامل دیگر، اون رو در اذهان عمومی ابتدایی، به شکل اژدهایی تصور کرده که حرکت مواد مذاب بر روی اون هم شکل مار داشته و باعث نابودی کشتزارها و دامنه های سرسبز البرز کوه میشده...

جالب اینجاست که در باورهای جمعی، دو جوان رو برای مقابله با کوه آتش فشان میفرستادند و اون دو کشته میشدند...

این آژی دهاکه در بستر تاریخ رشد میکنه و به عصر فردوسی میرسه، چهره اون شکل حیوانی اش رو از دست میده و به ضحاک تبدیل میشه و تنها جنبه ی مافوق طبیعیش مارهای روی دوشش هستند.

دلیلش هم اینه که...

در میان جوامع متمدن، دغدغه و آسیب پذیری، نه از جهت بلایای طبیعی مثل آتش فشان یا زلزله، بلکه از جهت بلایای زاده ی تمدنه مثل جنگ و خونریزی...

انسان هایی که به حکومت، و اساسا "مرز" اعتقاد پیدا کردند، موانع رشد و آسایش فکرشون مترقی تر شده و در عصر فردوسی ضحاک مانع نزدیکی این آرامش به زندگی جوامع بشریه...

ضحاک از ذهن جمعی بشری شکل میگیره که میخواد در چهارچوب خود، خانه، مرز، شهر و کشور رو تعریف کنه...

انسان دوره ی ضحاک، انسان بدوی با زندگی حیوانی نیست! اون پادشاه داره و اگه در حکومت ضعف و خللی ایجاد بشه آرامشش بهم میخوره...

همتون میدونید که در ادبیات پهلوی، ضحاک مردی تازی ست که به این سرزمین میتازه، بر جمشید فائق میاد و بعد ازدوره ای سلطنت بد، سرانجام از فریدون شکست میخوره. لقبش "بیوراسپ" به معنای دارنده ی هزار اسبه...

فردوسی این داستان رو به شکلی انسانی سروده و در واقع ضحاک نمود عینی اقوام بشر اون دوره است چون هر پادشاه میتونه مثل ضحاک عمل کنه...

اینجا ذهن جمعی بشر آزادی طلب میکنه و کج تابه ی این آرزو ساخته و پرداخته کردن ضحاک از دل آژی دهاکه ست...

... وای چقدر طولانی شد!!! ببخشید... :D

بشکوچ :شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال واژه فارسی برای عقاب است. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند. شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه‌ برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است بخط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده است در موزه شوش نگاهداری می‌شود.

مردم باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند.

همچنین شیردال نشان خاندان پادشاهی سوئد نیز هست.

post-3945-0-45567200-1428232503_thumb.jp

post-3945-0-46519500-1428232515_thumb.jp

دیو سپید :

دیوِ سپید بر پایه داستان‌های شاهنامه نام فرمانروای دیوان در مازندران بود.او کیکاووس شاه ایران و یارانش را به بند کشید و رستم برای آزادی آنان به نبرد وی رفت.

دیو سپید در غاری کیکاووس و یارانش را به بند کشید .رستم به یاری اولاد آن غار را یافت .تنها به غار رفته و دیو سپید را خفته دید. برای به جا آوردن آیین جوانمردی او را از خواب بیدار کرد و با وی جنگید. یک دست و یک پایش را قطع کرد و جگرش را از سینه بیرون کشیده و از سر او کلاهخودی برای خویش ساخت و شاه و یارانش را نیز آزاد کرد.

post-3945-0-51857200-1428412731_thumb.jp

post-3945-0-44360300-1428412750_thumb.jp

درجواب سوالاتی که مطرح کردین باید بگم بله نه تنها اهریمن بلکه تمام موجوداتی که اهورامزدا با روح خودش افریده مثل انسان ها و البته الفها قدرت افرینش دارند ولی درسطح ابتدایی یعنی میتوانند موجوداتی بدون اختیار و برده خلق کنند این موجودات هم فقط میتونند زیر سلطه باشن چه خالقشون وچه کسه دیگه ای

پرسش دومتون هم پاسخ دقیقی نمیه بهش داد چراکه وجوداهریمن مثل انسان نیست و ارتعاش مولکولیش به خاطر اتر بودن زیاده و رقیق تراز انسانه الف هاهم همینطور هستن البته توجه داریم که دراینجامنظوراز الف همون پری هاهستند

می بخشید الان فاز پاسخی که دادید چیه دقیقا؟ اگر منظورتون اهریمنی هست که در اساطیر ایرانی هست چرا با الفها مقایسه اش می کنید؟بعد موجوداتی که بعضا مخلوق اهریمن به حساب میان مثل اکومن یا همین دیو سپید همه از خودشون اختیار و شعور دارند و درواقع اگر اهریمن رو خالق اونها بدونیم اهریمن رو با اورمزد تو یک سطح قرار دادیم که من بشخصه همچین چیزی رو نمی تونم بپذیرم...

بعد جسارتا از کجا مطلع شدید که ماده سازنده اهریمن اتر هست؟؟و باز چرا با الفها مقایسه شده؟

با تشکر

راستش این تاپیک مدتی بود که داشت خاک می خورد و خودمم دیگه حوصله مطلب گذاشتن نداشتم ممنون از مشارکتتون :| :D :|

بله منظورم دقیقا انگره مینیو اهریمن اساطیر ایرانی هستش فکر نکنم دیو سپید افریده ی اهریمن باشه فقط به دستور اون عمل میکرد چون خداوند در افرینش موجوداتی مثل انسان و الف و اهریمن روح خودش رو واسطه ی حیات قرار داده این موجودات میتونن بااستفاده از قدرت خالق که در وجودشون هست موجودی خلق کنن که در علوم غریبه بهش میگیم تولپا در کتاب اسرار و عجایب جهان نوشته ی سیلویا براون میتونید مباحث کلی از این مسئله رو بخونید

الف ها و اهریمن تقریبا دریک سطح از برتری نژادی قرار دارند باتوجه به مدارک و ردهای جادویی که از اعمال هردو دراختیار مدیوم ها و ماست نحوی استفاده ی اونها از قدرت های طبیعت یکسانه و تاثیر گذاریشون برروی محیط هم همینطور چه بسا اهریمن دراین مورد از الف هاهم ضعیف تر عمل بکنه اما در حالت کلی چون هر دو میتونن از ابعاد هفتگانه ی زمین به طور یکسان استفاده کنند وجودشون بایستی یکسان باشه و البته میدونیم که الف ها موجودات اتری اند

در کتاب ظهور اتلانتیس نوشته ی براد استایگر این مسئله تقریبا اثبات شده.

و من هم مثل شماهرگز نخواهم پذیرفت که دادار اورمزد با اهریمن دون پایه دریک سطح باشن این قدرت افرینش رو خود خالق به موجودات خاصی بخشیده

هیولا های شهرستانی

(فقط ببخشید که به صورت لینک فرستادم)

http://www.bartarinh.../fa/news/194918

http://www.bartarinh.../fa/news/194935

http://www.bartarinh.../fa/news/195378

هیولا های تهران قدیم

بله منظورم دقیقا انگره مینیو اهریمن اساطیر ایرانی هستش فکر نکنم دیو سپید افریده ی اهریمن باشه فقط به دستور اون عمل میکرد چون خداوند در افرینش موجوداتی مثل انسان و الف و اهریمن روح خودش رو واسطه ی حیات قرار داده این موجودات میتونن بااستفاده از قدرت خالق که در وجودشون هست موجودی خلق کنن که در علوم غریبه بهش میگیم تولپا در کتاب اسرار و عجایب جهان نوشته ی سیلویا براون میتونید مباحث کلی از این مسئله رو بخونید

الف ها و اهریمن تقریبا دریک سطح از برتری نژادی قرار دارند باتوجه به مدارک و ردهای جادویی که از اعمال هردو دراختیار مدیوم ها و ماست نحوی استفاده ی اونها از قدرت های طبیعت یکسانه و تاثیر گذاریشون برروی محیط هم همینطور چه بسا اهریمن دراین مورد از الف هاهم ضعیف تر عمل بکنه اما در حالت کلی چون هر دو میتونن از ابعاد هفتگانه ی زمین به طور یکسان استفاده کنند وجودشون بایستی یکسان باشه و البته میدونیم که الف ها موجودات اتری اند

در کتاب ظهور اتلانتیس نوشته ی براد استایگر این مسئله تقریبا اثبات شده.

و من هم مثل شماهرگز نخواهم پذیرفت که دادار اورمزد با اهریمن دون پایه دریک سطح باشن این قدرت افرینش رو خود خالق به موجودات خاصی بخشیده

دوست عزیز باید بگم فک میکنم در کل نظراتمون یکی هست ولی بازهم نمی فهمم اهریمن رو چرا و اصلا چطوری با الفها مقایسه می کنید اگه میشه یکم راجع به این مدیوم ها و مدارک جادویی هم توضیح بدید اصلا الف یه موجود تو اساطیر اروپاست که هیچ و هیچ ربطی به ایران نداره و فرهنگ به فرهنگ هم تعریف از الف فرق میکنه.دقیقا الفها کجا موجودات اتری هستند ؟تا جایی که من میدونم الفهای اردا که اتری نیستند و تازه اگر هم جایی الفها از اتر باشند چه ربطی به اهریمن داره آخه؟؟؟ :) :)

آخیلوس عزیز این بحث بسیار پیچیده است و نمیشه به صورت گذرا توضیح دادش ولی سعی می کنم تاجایی که بتونم پاسخ بدم :

مدیوم ها، اشخاصی هستند که در مورد روح، نقش رابط را بازی می کنن این افراد نیروی فوق العاده ای دارن، روح این نیرو و انرژی مدیوم را به کار می گیره و به شکل های مختلف ارتباط برقرار می کنه ،‌ این تظاهر روح می توانه شنوایی و یا لامسه ای باشه . استفاده کردن از این انرژی، کار هرکسی نیست، روح هر چه بیشتر این کار رو انجام بده مسلط تر میشه و می توانه کارهای سخت تری انجام دهدبده مدیوم دارای الهام و قدرتی مرموز و خارق العاده است که با الهه ها و ارواح در ارتباط و با آنها مانوس هستش و مطالبی را از آنها می گیره و دانش فراوانی مربوط به آینده به طور کلی و آیندة انسان به طور خاص از آنها دریافت می کنه و تاثیر آن در رسوندن خیر به کسی یا رفع آزاری از اون، و یا رسوندن شر به کسی که قصد آزار ش رو داشته باشه. به کار میره

این طور پذیرفته شده که موجودات انرژیکی یا اتریک ها موجوداتی از جنس انرژی هستند که در ابتدا در خلقت بودند یعنی پیش از انسان الف در لغت اینگلیش به معنی جن و پریه خب ولی مامیدونیم که جن موجود متفاوتی هستش که جنسش از اتشه میمونه معنی پری که دراساطیر ایرانی بیشترین نفوذ رو بعد از خود اهورامزدا داره در ایران باستان اینطور بر می یاد که پری ها متعلق به جهان انسانی نیستن و بودنشون در زمین صرف اموزش حکمت و علم جادو به انسانه همینطور وقتی مکالماتی رو که درافسانه ها بین انسان و پریان بوده بررسی می کنیم از این دوحالت خارج نیست یا محبت امیزوپراز ترحمه ویا پراز غرور این نشون میده پری ها وجودی والاتر از انسان دارن و پیش از اون پا به عرصه ی وجود گذاشتن وقتی این پریان قابلیت تغییر حالت تجسمی دارن و قدرت پرواز و اثر مستقیم به روی ذهن و قادرهستن از بعدهای چندگانه بی واسطه عبور کنن پس یقینن جنس اتریک دارن

اینکه اهریمن رو با پری ها مقایسه می کنم همانطورکه قبلا گفتم شباهت های رفتاریشونه هردو موجود پیش از انسان بودن وهردو به یک روش برمحیط تاثیر می گذارند فقط وسیله شون فرق داره . وقتی خداوند رو تنها قدرت برتر و فناناپذیر عالم میدونیم پس اهریمن هم مثل سایر موجودات دربرابر خدا بی اراده و ضعیف درنتیجه باید هم اوردی براش وجوداشته باشه که این همه افسانه ساخته بشه اون هم اورد الف ها هستن که از سرزمین شفق اومدن

درجواب سوالاتی که مطرح کردین باید بگم بله نه تنها اهریمن بلکه تمام موجوداتی که اهورامزدا با روح خودش افریده مثل انسان ها و البته الفها قدرت افرینش دارند ولی درسطح ابتدایی یعنی میتوانند موجوداتی بدون اختیار و برده خلق کنند این موجودات هم فقط میتونند زیر سلطه باشن چه خالقشون وچه کسه دیگه ای

پرسش دومتون هم پاسخ دقیقی نمیه بهش داد چراکه وجوداهریمن مثل انسان نیست و ارتعاش مولکولیش به خاطر اتر بودن زیاده و رقیق تراز انسانه الف هاهم همینطور هستن البته توجه داریم که دراینجامنظوراز الف همون پری هاهستند

سلام و درود بی پایان خدمت تمام ارداییون عزیز

جواب سوالات بارادیل و فکر کنم داده باشم و سر همین موضع چندتا بجث با یکی از دوستان رفتیم

و حالیا شما

کمی مشکل دارم با جواباتون و اگه می شه کمی شفاف سازی کنید تا بهتر بتونیم بحث کنیم :)

1- آفرینش رو دقیقا چی معنی می کنید که با این قطعیت صحیت می کنید در موردش ؟!

2- اتر دقیقا چیه ؟!

اگه می شه کمی در مورد اتر صحبت کنید تا ببینم ایا می شه به ساختار وجودی شی ربط داد یا خیر

پ.ن :

در مورد سایر نظراتتون جای بحث است البته

اما این دو سوال فکر کنم ریشه ای تر باشن ؟!

ارادتمند شما

اصلان

سلام و درود بی پایان خدمت تمام ارداییون عزیز

جواب سوالات بارادیل و فکر کنم داده باشم و سر همین موضع چندتا بجث با یکی از دوستان رفتیم

و حالیا شما

کمی مشکل دارم با جواباتون و اگه می شه کمی شفاف سازی کنید تا بهتر بتونیم بحث کنیم :)

1- آفرینش رو دقیقا چی معنی می کنید که با این قطعیت صحیت می کنید در موردش ؟!

2- اتر دقیقا چیه ؟!

اگه می شه کمی در مورد اتر صحبت کنید تا ببینم ایا می شه به ساختار وجودی شی ربط داد یا خیر

پ.ن :

در مورد سایر نظراتتون جای بحث است البته

اما این دو سوال فکر کنم ریشه ای تر باشن ؟!

ارادتمند شما

اصلان

اصلان جان فکر کنم در پست بالا جواب اون سوالات رو داده ام فکر کنم متوجه اون پست نشدین

اگه بازهم بعداز خوندنش براتون مبهم بود از استادم میخوام بیشتر توضیح بده

اصلان جان فکر کنم در پست بالا جواب اون سوالات رو داده ام فکر کنم متوجه اون پست نشدین

اگه بازهم بعداز خوندنش براتون مبهم بود از استادم میخوام بیشتر توضیح بده

با سلامی دیگر

من اصلا متوجه پست های شما نمی شم و کلا می خوام کمی ببیش تر در این زمینه و حرف هاتون صحبت کنید :)

اولین این که آفرینش رو چی معنی می کنید !

تا جایی که من در اساطیر یاد دارم افرینش تنها مربوط به خالق می شه و لاغیر

اما شما افرینش رو به تمام موجودات بسط دادین و این مشکل داره به نظرم

و از طرفی شما اهریمن رو جزئی از موجودات می دونید و این مشکل داره باز

چون اهریمن و اهورا هر دو افریدگار هستند نه موجود مثل الف و .....

این که شما از خالقی صحبت می کنید که به اهورا و اهریمن قدرت اهرینش داره جای سوال داره باز ؟!

می شه بگید کدوم خالق ؟!

در مورد اتر

اتر یعنی چی ؟!

توضیحی در مورد این که ساختار این ماده چیه رو ندادین ؟! :D

این که شما بگین اتر از چی شاخنه می ش حیلی بهتر می تونیم در مورد ماهیت اهرین و ... بحث کنیم ;)

از طرفی ما در مورد علوم غریبه اینجا صجبت نمی کنیم

و این موحودات برای علوم غریبه هم نیستند :D

این ها جزیی از اساطیر و اسطور های یک جامعه است

هر چند جادو و جادوگری نقش مهمی در این میان بازی می کنه اما این که روایت شما از جادو چی باشه بحثش جداست

با تشکر

افرینش مختص خالق نیست مثلا شما یک وسیله اختراع می کنین پس خالق اون هستین در این کار از هوش ونبوغتون استفاده کردین

یا وقتی کتابی می نویسین و اثر هنری خلق می کنین خالق اون اثر محسوب میشین دراین کارهم از قوه ی تخیل ذهنتون استفاده می کنین و چیزهای دیگه

ولی مسلما یه حیوان قادر به انجام چنین کارهای نیست تفاوت انسان با حیوان در روح خداوند هست که به انسان اعطا شده و همه اینو میدونیم

حالا وقتی بتونیم از این قدرت روح در درجات بالاتری بهره ببریم قادرهستیم از برخی قدرت های خالق بهره مند بشیم

ساختن موجودات در ذهن با استفاده از قوه ی تخیله وقتی این تخیل جان بگیره به خاطر قدرت الهی انسان وجودمی پزیره ولی این وجود صرفا تحت کنترل افریننده اش هست واین قانون این عمله

موجوداتی رو که از این طریق ساخته بشن تولپا می نامن .که اختیار و ازادی ندارن

اتر یعنی انرژی و اتریک به موجودی اطلاق میشه که جسم نداشته باشه و به طور دقیق تر در بند ماده نباشه و بتونه تغییر ماهیت فیزیکی بده و با ارتعاشات مولکولی جهان های دیگه سازگارباشه

موجودات اترها چند نوع دارن برخی مثل ارواح به صورت دائمی اترهستن ولی برخی مثل پری زادها در شرایط خاصی رقیق تر میشن و حالت اتریک می پذیرن این نوع درشرایط عادی جسم دارن ولی درقیدش نیستن

باسپاس

با سلام و درودی دوباره خدمت آرداییون عزیز :)

متاسفانه شما در کاربرد مفهوم آفرینش دچار اشتباه شدید

آفرینش مطلق به خداست و ولاغیر فقط خدا می تونه بی آفرینه و روی آفریدش اراده داشته باشه

این خدا می تونه الله باشه , زئوس باشه , اودین باشه و یا ارو و یا هر خلق دیگه ای

این قسم خدایان قدرت آفرینش دارند و می آفرینند اما انسان ها و سایر افریده های خالق قدرت خلق کردن و دارن اما نمی افرینند و خلق نمی کنند

توضیحش کمی سخته , ما آفریده شده ها فقط می تونیدم یک چیز رو تغییر بدیم و نمی تونیم خلق کنیم , برای خلق کردن باید به اون جسم و شی و ... هستی داد , جان داد , وجود داد و .... { البته این دو سه تا مورد اخری جای بحث داره :دی } نه این که با قدرت تخیل و .... یه موجود درس کنیم که اصن امکان پذیر نیست :|

ببینید ساخت کتاب ربات و حتی یه اثر هنری فقط تغییر دادن در حالت آفرینشه , ما چیزی رو نیافریدیم بلکه فقط افریده شده ی دیگه رو تغییرش دادیم

در مورد تولپا چیزی نمی دونم حقیقتا :دی

اما باز شما بیاید نگاه کنید بر اساس گفته های شما که دارید می گید این موجود رو تنها با دستگاری ذهن و تخیل دوباره می سازید ;)

مثل کاری که دارک لورد ها و یا نکرومانستر ها می کردن

اونها ارواح خبیث مردگان رو نمی افریدند بلکه اونها رو احضار می کردن :D

شما غم دارید با تخیلتون روح و یا هر چیز دیگه ای رو دست کاری می کنید

و اما فرق بین انسان و حیوان در قدرت اختیارشون نه در روحشون اگه اشتباه نکرده باشم :دی

اما در مورد اتر و روح :D

اتر وجود نداره :D

این که شما اتر رو انرژی می دونید و اتر رو ساختار روح پس می شه نتیجه گرفت که انرژی ساختار روحه که اشتباه محضه :D

انرژی صورت دیگه ماده است و ماده صورت دیگه انرژی این که اتر و انرژی بدونید واقعا جای سوال داره ؟!

ارواح در عالم جبروت یا همون مثل اگه اشتباه نکنم زندگی می کنند عالمی که در اون نه ماده داریم و نه صورت

چون ماده نداریم پس انرژی نداریم و اگه گیرم اتر همون انرژی باشه پس اتر هم نداریم

پس روح اتری نیست :D

کلا فرضیه اتر نقض شده است و تمام بر اساس آزمایشات فیزیک :)

و اما اتریک :دی

اتریک یه جا خوندم که شعله ی آبی رنگی در اطراف انسان نه خود انسان و یا جسم

پس موجود اتریکی نداریم

با سپاس

افریدن تولپا اقبلا ازموده شده (ارجاع به کتاب اسرار و عجایب جهان نوشته ی سیلویا براون )

مسئله ی موجودات اتریک ثابت نشده ول خیلی ها به این فرضیه معتقدند که موجودات دارای قدرت تغییر ماهیت

بایستی ازجنس انرژی باشن دراین بحث پای جهان های موازی و حالت ارتعاشی وجنس اون ها به میون میاد و مسئله

خیلی جامع و درعین حال پرچاله و ابهامه هستش اقای براد استایگر در کتاب ظهور اتلانتیس تا حدودی به مسئله ی موجودات اتریک

درفصل فرشتگان وشیاطینی از ابعاد دیگر پرداخته ...

مطالعه ی این دوتا کتاب رو برای درک بهتر این موضوعات پیشنهاد می کنم

باسپاس

افریدن تولپا اقبلا ازموده شده (ارجاع به کتاب اسرار و عجایب جهان نوشته ی سیلویا براون )

مسئله ی موجودات اتریک ثابت نشده ول خیلی ها به این فرضیه معتقدند که موجودات دارای قدرت تغییر ماهیت

بایستی ازجنس انرژی باشن دراین بحث پای جهان های موازی و حالت ارتعاشی وجنس اون ها به میون میاد و مسئله

خیلی جامع و درعین حال پرچاله و ابهامه هستش اقای براد استایگر در کتاب ظهور اتلانتیس تا حدودی به مسئله ی موجودات اتریک

درفصل فرشتگان وشیاطینی از ابعاد دیگر پرداخته ...

مطالعه ی این دوتا کتاب رو برای درک بهتر این موضوعات پیشنهاد می کنم

باسپاس

با سلام و دودی دیگر

این که چرا من به این تاپیک دیر جواب می دم خودم هم نمی دونم ;))))))

اما ...

دو کتابی که گفتید من پیدا نکردم حقیقتا

و از طرفی با اطلاعاتی ک از این دو کتاب به دست اوردم هر چی فکر می کنم نمی تونم تشابهی بین این کتاب و مطالبش با داستان های اساطیری و فانتزی پیدا کنیم

این کتاب ها یک سری اطلاعت و یا بهتر بگم تفکراتی در مورد ساختار اسرار امیز جهان می دن که هنوز سندی بر درس بودن اون ها نیست و نمی تونیم همین جوری اون ها رو قبول کنیم

از این قسم کتاب ها می شه به کتاب های ارابه ی خدایان و .... اشاره کرد و اگه خیلی مایل هستید می تونم کتاب های مرموز تر دیگه ای که شاید بعضی هاشون ممنوعه باشن در کشور های خارجی و یا حتی کتاب هایی تاریخی که در این زمینه نوشته شدن رو بهتون معرفی کنم :D

این کتاب ها فقط ذهن خواننده رو مشغول می کنه هر چند بعضی از اونها قابل تامله و نمی شه از کنارشون ساده گذشت :D

اما این کتاب ها و نوشته ها منابعی برای شناخت اساطیر نیستن :D

پاسخ به این که اهریمن از چی ساخته شده رو باید در کتاب های اساطیری پیدا کرد و اگر مایل به تحقیق پیرامون واقعی بودن اون هستید باید از طیق علم یش برید نه از طریق کتاب هایی که براساس حدس و گمان نوشته شده اند :D

و اما درمورد جهان های موازی و نظریه ریسمان و ......

نمی دونم چه کتاب هایی در این زمینه خوندید و چ قدر اطلاعات در این زمینه دارید

جهان های موازی مبحثی نوین تو فیزیک نظریه که اثبات نشده و یک سری تئوری ریاضیات واقعا سخت و پیچیده که مردم کنجکاو همانند مباحث علوم انسانی میان و در موردش صحبت هایی می کنند بدون درک درست از مباحث ساده ی فیزیک :D

در این زمینه بنده هیچ گونه نظری نمی تونم بدم ;)

و اما در مورد اتریک :D

قبلا گفتم انرژی صورت دیگه ی ماده اس

این و که قبول دارید

روح در عالمی هست که نه ماده داره و نه وجود چون ماده نداره پس انرژی هم نداره { استثناعاتی هم هست که تو نظریه مکانیک کوانتوم اگه اشتباه نکنم بوهمی بهش اشاره می شه در صورتی که کپنهاگی دلیلی براش نداره }

این که حالا این موجود چ جوری افریده شده من نمی دونم { شاید مثل همون قضیه مرد بالدار واتیکان باشه و یا این که 100% طلای خزانه ی بریتانیا از کیمیاگری درس می شه }

با تشکر

اما این کتاب ها و نوشته ها منابعی برای شناخت اساطیر نیستن :)

پاسخ به این که اهریمن از چی ساخته شده رو باید در کتاب های اساطیری پیدا کرد و اگر مایل به تحقیق پیرامون واقعی بودن اون هستید باید از طیق علم یش برید نه از طریق کتاب هایی که براساس حدس و گمان نوشته شده اند :)

 

 

 

از نظر من برای پی بردن به منشا بدی در جهان از طریق علم پیشرفتن به بیراهه میرسه. شاید تنها و تنها راه پی بردن به این مسائل فلسفه باشه چون چیزای که علم در مورد اونا نمیتونه نظری بده (چون آزمون پذیر نیستن) بالطبع باید با فلسفه جواب داد 

در در 8/18/2015 at 6:35 PM، فینارفین گفته است :

 

 

از نظر من برای پی بردن به منشا بدی در جهان از طریق علم پیشرفتن به بیراهه میرسه. شاید تنها و تنها راه پی بردن به این مسائل فلسفه باشه چون چیزای که علم در مورد اونا نمیتونه نظری بده (چون آزمون پذیر نیستن) بالطبع باید با فلسفه جواب داد 

یه پست بدم ندید بگیرید از حقیر :)

 

بله باهاتون موافق هستم اما علم کنونی بعد از روشنفکری که در اروپا رخ داد و با تفکرات بیکن اگه اشتباه نکنم به صورت تجربی گرا در اومده ومتاسفانه الان باید به صورت تجربی همه چیز اشکار بشه و گرنه اگه بخوایم فلسفی بحث کنیم که راحت می شه در مورد جهان نظر داد هر چند به قول یکی از اساتید بحث  یه جوری می شه :)

اما خب علم و فلسفه در جهایی باهم مشکل دارند

نمونه ش تفسیر کپنهاگی کوانتوم مکانیک در فیزیکه که کمی با فلسفه مشکل داره والبته الان تفسیر بوهمی داره جواب می ده از کوانتوم مکانیک اما از اون طرف معادلات ریاضی ویتن هم تا الان خیلی از مجهولات فیزیک و بر طرف کردن اما خب شاهد تجربی نداره و فقط معادله است و همین, پس نه تنها فلسفه بلکه ریاضی هم پاسخ گوی جهان ما هست و باز در اون ور قضیه زیست شناسی شاید سد دیگری باشه در مقابل این همه تفکرات :|

 

کلا برای شناخت جهان پیرامون خودمون بایدسه تثلیث فیزیک - فلسفه و ریاضی و بلد باشیم در حد اعلی, با فیزیک اثبات می کنیم با فلسفه فکر می کنیم وبا ریاضیات حرف می زنیم و به صورت زیست شناسی زندگی می کنیم :دی

 

حرف آخرم اینه که فقط نمی شه به فلسفه اکتفا کرد بل باید به تمام علوم در این قرن مسلط بود

در در 12/28/2015 at 0:33 PM، Aslan گفته است :

یه پست بدم ندید بگیرید از حقیر :)

 

بله باهاتون موافق هستم اما علم کنونی بعد از روشنفکری که در اروپا رخ داد و با تفکرات بیکن اگه اشتباه نکنم به صورت تجربی گرا در اومده ومتاسفانه الان باید به صورت تجربی همه چیز اشکار بشه و گرنه اگه بخوایم فلسفی بحث کنیم که راحت می شه در مورد جهان نظر داد هر چند به قول یکی از اساتید بحث  یه جوری می شه :)

اما خب علم و فلسفه در جهایی باهم مشکل دارند

نمونه ش تفسیر کپنهاگی کوانتوم مکانیک در فیزیکه که کمی با فلسفه مشکل داره والبته الان تفسیر بوهمی داره جواب می ده از کوانتوم مکانیک اما از اون طرف معادلات ریاضی ویتن هم تا الان خیلی از مجهولات فیزیک و بر طرف کردن اما خب شاهد تجربی نداره و فقط معادله است و همین, پس نه تنها فلسفه بلکه ریاضی هم پاسخ گوی جهان ما هست و باز در اون ور قضیه زیست شناسی شاید سد دیگری باشه در مقابل این همه تفکرات :|

 

کلا برای شناخت جهان پیرامون خودمون بایدسه تثلیث فیزیک - فلسفه و ریاضی و بلد باشیم در حد اعلی, با فیزیک اثبات می کنیم با فلسفه فکر می کنیم وبا ریاضیات حرف می زنیم و به صورت زیست شناسی زندگی می کنیم :دی

 

حرف آخرم اینه که فقط نمی شه به فلسفه اکتفا کرد بل باید به تمام علوم در این قرن مسلط بود

سلام جناب اصلان یه چیز جالب درباره بحثی که همین یکی دو صفحه پیش داشتیم(فک کنم سه سال پیش بود؟:D)پیدا کردم درباره اینکه اهریمن قدرت افرینش داره و یه جور خداست 

یکی از نیایش های گاتها فک کنم قضیه رو یکم روشن تر میکنه: 

این از تو می پرسم-مرا باز گوی ای اهورا-کیست آفریننده ی نیروی معنوی(خشتهرا)-و پارسایی(آرمئیتی)ارجمند؟-کیست آنکه با فرزانگی ، پسر را دوستدار پدر کرد؟-من می کوشم که در پر تو اندیشه پاک-ترا چنان که هستی:آفریدگار همه چیز بشناسم

                                                                      گاتهابند 7 یسنا 44-ترجمه بزرگمهر کیانی

تو بند های قبل هم چند بارراجع به خلقت سوال میشه که:کیست آفریننده و سر چشمه راستی ؟کیست که ماه را گهی میفزاید و دگربار میکاه؟   و...

 

در در 12/28/2015 at 0:33 PM، Aslan گفته است :

 

 

در در 12/28/2015 at 0:33 PM، Aslan گفته است :

یه پست بدم ندید بگیرید از حقیر :)

 

بله باهاتون موافق هستم اما علم کنونی بعد از روشنفکری که در اروپا رخ داد و با تفکرات بیکن اگه اشتباه نکنم به صورت تجربی گرا در اومده ومتاسفانه الان باید به صورت تجربی همه چیز اشکار بشه و گرنه اگه بخوایم فلسفی بحث کنیم که راحت می شه در مورد جهان نظر داد هر چند به قول یکی از اساتید بحث  یه جوری می شه :)

اما خب علم و فلسفه در جهایی باهم مشکل دارند

نمونه ش تفسیر کپنهاگی کوانتوم مکانیک در فیزیکه که کمی با فلسفه مشکل داره والبته الان تفسیر بوهمی داره جواب می ده از کوانتوم مکانیک اما از اون طرف معادلات ریاضی ویتن هم تا الان خیلی از مجهولات فیزیک و بر طرف کردن اما خب شاهد تجربی نداره و فقط معادله است و همین, پس نه تنها فلسفه بلکه ریاضی هم پاسخ گوی جهان ما هست و باز در اون ور قضیه زیست شناسی شاید سد دیگری باشه در مقابل این همه تفکرات :|

 

کلا برای شناخت جهان پیرامون خودمون بایدسه تثلیث فیزیک - فلسفه و ریاضی و بلد باشیم در حد اعلی, با فیزیک اثبات می کنیم با فلسفه فکر می کنیم وبا ریاضیات حرف می زنیم و به صورت زیست شناسی زندگی می کنیم :دی

 

حرف آخرم اینه که فقط نمی شه به فلسفه اکتفا کرد بل باید به تمام علوم در این قرن مسلط بود

اصلان به نظرم شما داری خیلی از مسائل رو با همدیگه اشتباه میکنی در حالی که نیازی نیس اینقدر پیچیده به مسائل نگاه کرد. منم حدودا بین 20 تا 23 سال به خیلی از مسائل با پیچیدگی خاصیکه تو الان داری نگاه میکنی، نگاه میکردم. 

علم  و فلسفه اصلا به کل و از ریشه با هم متفاوت هستند و در همه جهات با هم مشکل دارند ( شاید بتونم بگم که این قضیه مثله دین و علم باشه )

ی سری مسائل خیلی ساده هستن (منظورم دونستن راه حلشونه نه رسیدن به جواب نهاییشون) مسائلی مثله شر چیه؟ خوبی چیه ؟ منشا شون کجان؟  و ... راه حل رسیدن به این پرسشا فقط  و فقط فلسفه اس حالا اگه شما دوس داری از تفسیر بوهمی یا کوانتوم مکانیک یا محاسبه تقریبی پیوند کوالانسی اونا به جواب این سوالا برسی مختاری ولی خب قطعا از این راه به هیچ جوابی نمیرسی. 

 

نقل قول
در در 12/28/2015 at 0:33 PM، Aslan گفته است :

حرف آخرم اینه که فقط نمی شه به فلسفه اکتفا کرد بل باید به تمام علوم در این قرن مسلط بود

بله منم با این قسمت صحبتت موافقم ولی ی سری مسائل راه حل ویژه خودشون رو دارن

در در January 29, 2016 at 5:26 PM، فینارفین گفته است :

 

اصلان به نظرم شما داری خیلی از مسائل رو با همدیگه اشتباه میکنی در حالی که نیازی نیس اینقدر پیچیده به مسائل نگاه کرد. منم حدودا بین 20 تا 23 سال به خیلی از مسائل با پیچیدگی خاصیکه تو الان داری نگاه میکنی، نگاه میکردم. 

علم  و فلسفه اصلا به کل و از ریشه با هم متفاوت هستند و در همه جهات با هم مشکل دارند ( شاید بتونم بگم که این قضیه مثله دین و علم باشه )

ی سری مسائل خیلی ساده هستن (منظورم دونستن راه حلشونه نه رسیدن به جواب نهاییشون) مسائلی مثله شر چیه؟ خوبی چیه ؟ منشا شون کجان؟  و ... راه حل رسیدن به این پرسشا فقط  و فقط فلسفه اس حالا اگه شما دوس داری از تفسیر بوهمی یا کوانتوم مکانیک یا محاسبه تقریبی پیوند کوالانسی اونا به جواب این سوالا برسی مختاری ولی خب قطعا از این راه به هیچ جوابی نمیرسی. 

 

بله منم با این قسمت صحبتت موافقم ولی ی سری مسائل راه حل ویژه خودشون رو دارن

با سلامي دوباره :)

ببينيد بستگي به ديد شما داره كه تفاوت علم و دين رو از چ مكتبي نگاه كنيد :)

من در حدي نيستم كه أصول فلسفي و بگم ، اما از روشنفكري فكري اروپا كه بعد از بيكن شروع مي شه و در انقلاب فرانسه به اوج خودش مي رسه اين تضاد علم و دين شروع مي شه و .... بررسي اين تضاد در حيطه فيزيك نظري شايد خيلي بيش تر باشه در حدي كه اصل اصلي فيزيكه رو اومانيستي در نظر مي گيرن و .... كه حرف و حديثش خيليه 

اما در مورد مسائلي نظير شر و خوبي و ... يه مسئله ي خيلي پيشرفته است كه خاص علم فلسفه است و نه فيزيك كه از شاخه هاي فلسفه است ، اما جواب اين مسئله هم راه حل هاي خودش و داره و بستگي به ديد شما داره ، اين كه بعد از روشنفكري به اين مسئله نگاه كني و كلا مابعدالطبيه رو بزاري كنار و فقط از ديد فلسفه ي بعد از روشنفكري بهش نگاه كني و يا نه به خودت اجازه بدي كه از ديد فلاسفة ي إسلامي هم به اين مسائل نگاه كني و خودت و محدود به اين دنيا نكني و ...

 

پ.ن :

از طرفي در تقسيم بندي علوم از ديد ارسطو ، فيزيك و علوم نظري جزئي از علم كلي به اسم فلسفه هستند و بر اين استدلال كه علوم نظري جزئئ از يك علم كل هستند پس تضاده بين اونها نيست و اين تضاد امروزي تنها در نوع نگرش ما به اين علوم هست :) 

در 7 ساعت قبل، Aslan گفته است :

با سلامي دوباره :)

ببينيد بستگي به ديد شما داره كه تفاوت علم و دين رو از چ مكتبي نگاه كنيد :)

من در حدي نيستم كه أصول فلسفي و بگم ، اما از روشنفكري فكري اروپا كه بعد از بيكن شروع مي شه و در انقلاب فرانسه به اوج خودش مي رسه اين تضاد علم و دين شروع مي شه و .... بررسي اين تضاد در حيطه فيزيك نظري شايد خيلي بيش تر باشه در حدي كه اصل اصلي فيزيكه رو اومانيستي در نظر مي گيرن و .... كه حرف و حديثش خيليه 

اما در مورد مسائلي نظير شر و خوبي و ... يه مسئله ي خيلي پيشرفته است كه خاص علم فلسفه است و نه فيزيك كه از شاخه هاي فلسفه است ، اما جواب اين مسئله هم راه حل هاي خودش و داره و بستگي به ديد شما داره ، اين كه بعد از روشنفكري به اين مسئله نگاه كني و كلا مابعدالطبيه رو بزاري كنار و فقط از ديد فلسفه ي بعد از روشنفكري بهش نگاه كني و يا نه به خودت اجازه بدي كه از ديد فلاسفة ي إسلامي هم به اين مسائل نگاه كني و خودت و محدود به اين دنيا نكني و ...

 

پ.ن :

از طرفي در تقسيم بندي علوم از ديد ارسطو ، فيزيك و علوم نظري جزئي از علم كلي به اسم فلسفه هستند و بر اين استدلال كه علوم نظري جزئئ از يك علم كل هستند پس تضاده بين اونها نيست و اين تضاد امروزي تنها در نوع نگرش ما به اين علوم هست :) 

 

ببخشید مزاحم بحثتون میشم ولی فقط چند چیز رو  در حد علم ناقصم بگم و برم شاید تونست یک کم به بحث کمک کنه (یک کم سخت بود برام بفهمم بحث دقیقا سر چیه؟!)

1- در جهان چیزی به اسم خوب و بد ، روز و شب ، تاریکی و روشنایی وجود داره ولی از دید انسان ولی از اون طرف از جایگاه الهی چیزی به اسم دو وجود نداره ولی ما هم این حق رو نداریم که از دید خدا به زندگی خودم نگاه کنیم

2- علوم قرن جدید فقره ای به اسم علم زدگی را به وجود آورد. یک فرد مومن اگر علم را رد کند خود به خود دینش را هم رد کرده ولی این در حالتی است که علم کامل باشد ولی تمام نظریه های اصلی و مهم جهان فقط در راه اثبات هستند پس نمیشود به خیلی از علوم فیزیک تکیه کرد چون معلوم نیست اثبات شود یا این که در آینده به کل عوض نشند (قبلاً این اتفاق افتاده)

در کل می خوام بگم نمیشه از روی ندانسته های علمی قضاوت کرد و زندگیت رو بر پایه ی اون ساخت

3- تحصیل حاصل : این یک مبحث فلسفی است که می گوید ما نمی توانیم چیزی را که در محدودی اختیارتمان نیست به دست آوریم

برای توضیح بیشتر یک اصل در دین هست که می گوید به ذات خدا فکر نکن! این دستور برای این داده نشده که فکر کردن رو منع کنه بلکه برای این داده شده که نتیجه ای ندارد چون محدودی تفکر ما از نشانه های خداست و از نشانه ها نمی توان به خدا رسید

این اصل یعنی تحصیل حاصل در خیلی چیزهای دیگه و حتی خیلی از علوم هم کاربرد داره که شامل فیزیک هم میشه

ما نمی تونیم چیزی رو که توان درکش رو نداریم بفهمیم همون جوری که مجموعه ی اعداد صحیح نسبت به عمل جمع یک مجموعه ی بسته است و نمی شود با آن به عدد حقیقی رسید ما هم نمی توانیم با مجموعه ی مغز خود به هر چیزی برسیم چون بهتر است که نرسیم (البتّه باز هم اگه خواستید تحقیق کنید چون این اصل مخالف فکر و علم نیست)

در 12 ساعت قبل، Aslan گفته است :

با سلامي دوباره :)

ببينيد بستگي به ديد شما داره كه تفاوت علم و دين رو از چ مكتبي نگاه كنيد :)

من در حدي نيستم كه أصول فلسفي و بگم ، اما از روشنفكري فكري اروپا كه بعد از بيكن شروع مي شه و در انقلاب فرانسه به اوج خودش مي رسه اين تضاد علم و دين شروع مي شه و .... بررسي اين تضاد در حيطه فيزيك نظري شايد خيلي بيش تر باشه در حدي كه اصل اصلي فيزيكه رو اومانيستي در نظر مي گيرن و .... كه حرف و حديثش خيليه 

اما در مورد مسائلي نظير شر و خوبي و ... يه مسئله ي خيلي پيشرفته است كه خاص علم فلسفه است و نه فيزيك كه از شاخه هاي فلسفه است ، اما جواب اين مسئله هم راه حل هاي خودش و داره و بستگي به ديد شما داره ، اين كه بعد از روشنفكري به اين مسئله نگاه كني و كلا مابعدالطبيه رو بزاري كنار و فقط از ديد فلسفه ي بعد از روشنفكري بهش نگاه كني و يا نه به خودت اجازه بدي كه از ديد فلاسفة ي إسلامي هم به اين مسائل نگاه كني و خودت و محدود به اين دنيا نكني و ...

 

پ.ن :

از طرفي در تقسيم بندي علوم از ديد ارسطو ، فيزيك و علوم نظري جزئي از علم كلي به اسم فلسفه هستند و بر اين استدلال كه علوم نظري جزئئ از يك علم كل هستند پس تضاده بين اونها نيست و اين تضاد امروزي تنها در نوع نگرش ما به اين علوم هست :) 

نظر جناب آقای ارسطو مربوط به 2500 ساله پیشه و خب امروزه این نظر کاملا منسوخه و امروزه حتی فلسفه از جز علوم خارج شده و علم محسوب نمیشه. یعنی بعد از رفرمیست های اروپایی که تعریف کردن هر علمی باید این چهار شرط رو داشته باشه که اون رو علم دونست :

1 قابلت نظام مند بودن (systematic )  

2: قابلیت تعمیم گرایی(generalizability )

3: قابلیت قاعده مندی ( regularity )

4: قابلیت پیش بینی ( predictability) 

که خب فلسفه شرط الزامی سوم رو نداره پس علم نیست.پس نمیشه با علومی مثله ریاضی و فیزیک و شیمی و ... مقایسه کرد. بعضی مسائل مثله خیر و شر مفهوم انتزاعی دارن و خب نمیشه اونا رو حساب کرد پس باید در موردشون با مسائل و نظرات فلسفی بحث کرد تا به جواب رسید و البته شاید هم هیچ وقت به جواب نرسیم که به دلیل انتزاعی بودنشون هم  احتمال اینکه  هیچ وقت پاسخی قطعی برای این مسائل پیدا نشه خیلی زیاده

 

در در 2/1/2016 at 11:49 PM، فینارفین گفته است :

نظر جناب آقای ارسطو مربوط به 2500 ساله پیشه و خب امروزه این نظر کاملا منسوخه و امروزه حتی فلسفه از جز علوم خارج شده و علم محسوب نمیشه. یعنی بعد از رفرمیست های اروپایی که تعریف کردن هر علمی باید این چهار شرط رو داشته باشه که اون رو علم دونست :

1 قابلت نظام مند بودن (systematic )  

2: قابلیت تعمیم گرایی(generalizability )

3: قابلیت قاعده مندی ( regularity )

4: قابلیت پیش بینی ( predictability) 

که خب فلسفه شرط الزامی سوم رو نداره پس علم نیست.پس نمیشه با علومی مثله ریاضی و فیزیک و شیمی و ... مقایسه کرد. بعضی مسائل مثله خیر و شر مفهوم انتزاعی دارن و خب نمیشه اونا رو حساب کرد پس باید در موردشون با مسائل و نظرات فلسفی بحث کرد تا به جواب رسید و البته شاید هم هیچ وقت به جواب نرسیم که به دلیل انتزاعی بودنشون هم  احتمال اینکه  هیچ وقت پاسخی قطعی برای این مسائل پیدا نشه خیلی زیاده

 

باهات مخالف نیستم ولی فلسفه رو اینقدر دست کم نگیر اون هم یک علمه. اون شرایطی که تو میگی رو هم چک کردم فلسفه 4 تاشون رو داره. در ضمن نمیشه به خاطر حرف یک سری آدم که معلوم نیست اصلا کی هستند زیر آب هزاران سال تفکر رو زد

در در 2/1/2016 at 11:49 PM، فینارفین گفته است :

نظر جناب آقای ارسطو مربوط به 2500 ساله پیشه و خب امروزه این نظر کاملا منسوخه و امروزه حتی فلسفه از جز علوم خارج شده و علم محسوب نمیشه. یعنی بعد از رفرمیست های اروپایی که تعریف کردن هر علمی باید این چهار شرط رو داشته باشه که اون رو علم دونست :

1 قابلت نظام مند بودن (systematic )  

2: قابلیت تعمیم گرایی(generalizability )

3: قابلیت قاعده مندی ( regularity )

4: قابلیت پیش بینی ( predictability) 

که خب فلسفه شرط الزامی سوم رو نداره پس علم نیست.پس نمیشه با علومی مثله ریاضی و فیزیک و شیمی و ... مقایسه کرد. بعضی مسائل مثله خیر و شر مفهوم انتزاعی دارن و خب نمیشه اونا رو حساب کرد پس باید در موردشون با مسائل و نظرات فلسفی بحث کرد تا به جواب رسید و البته شاید هم هیچ وقت به جواب نرسیم که به دلیل انتزاعی بودنشون هم  احتمال اینکه  هیچ وقت پاسخی قطعی برای این مسائل پیدا نشه خیلی زیاده

 

درود.

شما چه طور فلسفه را که بسیاری از پیشینیان در راهش جانشان را از دست دادن را در جرگه علم نمی گذاری!

فلسفه ای که سقراط در راهش به شهادت رسید.

از دیوژن می پرسند، جهان کِی روی صلح و آرامش به خود می بیند. گفت: زمانی که شهریاران فلسفه بخوانند، و فیلسوفان شهریار شوند.

این علمی که شما میگید بخشی ازش تا اینجا که نابودی به دنبال داشته.

روزی میاد که آیندگان نیز این علمی که ما اکنون داریم را خنده دار می دانند.

پس خواهش دارم چیزی که خودت درباره ی آن پژوهش کردی و میدانی بگو، نه گفته هایی که تنها دیدگاه دیگران است.

شوربختانه، فلسفه در ایران هیچ جایگاهی نداره، برای همین است که این مردم از فلسفه هیچ نمی دانند.

پیشنهاد میکنم که کتاب های پلاتون را بخوانید.

علم تنها در ساختن موشک و گوشی نیست.

بدرود.

در در ۱۳۹۵/۱/۴ ه‍.ش. at 1:21 PM، lord of the moon گفته است :

.... در ضمن نمیشه به خاطر حرف یک سری آدم که معلوم نیست اصلا کی هستند زیر آب هزاران سال تفکر رو زد

وقتی اینو میگی دقت کن خود کانت هم جایی که رابطه ی علم(ساینس) و فلسفه رو شرح میده توی همین گروه میره ها. این که ما آدمایی رو نمی شناسیم یا باهاشون هم عقیده نیستیم دلیل نمی شه در موردشون اینطور بی پروا صحبت کنیم. :)

در 20 ساعت قبل، meisam_t72 گفته است :

شما چه طور فلسفه را که بسیاری از پیشینیان در راهش جانشان را از دست دادن را در جرگه علم نمی گذاری!

فلسفه ای که سقراط در راهش به شهادت رسید.

از دیوژن می پرسند، جهان کِی روی صلح و آرامش به خود می بیند. گفت: زمانی که شهریاران فلسفه بخوانند، و فیلسوفان شهریار شوند.

مردم تا اینجای کار، جونشون رو در راه عقیده، آزادی،میهن، خانواده، عشق، شرافت و خیلی چیزای دیگه از دست دادن. اما هیچ کدوم از این موارد، از شاخه های علم به حساب نمی یان. وقتی گفته میشه چیزی علمی نیست، معنیش این نیست که بی ارزشه. کسی قصد توهین به فلسفه رو نداره. فلسفه روزگاری مادر علوم به شمار می اومد. اما از یه جایی به بعد، علوم تجربی راه خودشون رو جدا کردن. فلسفه یه سری تفاوت داره با اونچه که امروزه علم خوانده می شه. بارزترینش تفاوت در روش دستیابی به حقایقه، فلسفه از روش های تجربی و عینی بهره نمی گیره. مبتنی بر تفکر و تحلیل منطقی هست و متکی بر فرایندی ذهنی. یه تفاوت دیگه ش ارزش گذاری اخلاقیه. علم در مورد خوب یا بد بودن قضاوت نمی کنه، اما این مورد از رسالت های فلسفه هست. یکی دیگه هم موضوع پژوهش هست که در فلسفه کلی تر و بنیادی تر از علوم دیگه س. فلسفه خود "وجود" رو مورد بررسی قرار میده. تفاوت های دیگه ای هم هست که من بلد نیستم:دی

به خاطر همین توی تعریف سنتی علم می گنجه ولی توی تعاریف جدیدتر که علوم رو منحصر می کنه به شاخه هایی که از آزمایش و تجربه بهره می گیرن، خیر. ولی این چیزی نیست که کسی رو ناراحت کنه. فلسفه با تمام ارزش ها و دستاورداش همچنان هست!

حرف دیوژن هم، خب نظر یه فیلسوف( و البته یه فیلسوف بسیار متواضع)ـه در مورد جایگاه فلسفه. انتظار نداشتین که چیز دیگه ای بگه. البته هیچ کس منکر این نیست که" خوبه شهریاران منطق سرشون بشه". ولی نظر شخصی منو بخوای، فلاسفه انتخاب مناسبی برای حکومت کردن نیستن. اونا خودشونو درگیر مسائل روزمره نمی کنن، و هنگام مواجهه با همچین مسائلی ممکنه گرفتار مفاهیم مطلق بشن.

نقل قول

این علمی که شما میگید بخشی ازش تا اینجا که نابودی به دنبال داشته.

روزی میاد که آیندگان نیز این علمی که ما اکنون داریم را خنده دار می دانند.

پس خواهش دارم چیزی که خودت درباره ی آن پژوهش کردی و میدانی بگو، نه گفته هایی که تنها دیدگاه دیگران است.

شوربختانه، فلسفه در ایران هیچ جایگاهی نداره، برای همین است که این مردم از فلسفه هیچ نمی دانند.

پیشنهاد میکنم که کتاب های پلاتون را بخوانید.

علم تنها در ساختن موشک و گوشی نیست.

علم به اشتباهات خودش معترفه. علم خودش رو اصلاح می کنه. و اونچه که ساخته خیلی بیش از اون چیزیه که از بین برده. و آیندگان هم با اتکا به علم، همین علم تجربی در روزگار خودشون، دستاوردهای روزگار ما رو، ابتدایی می دونن. خنده دار نمی دونن اگه عاقل باشن.

علم در "ساختن" هست و در "یافتن". در حالیکه فلسفه "پرداختن" هست.

اینا خیلی موضوعات سنگینی هستن، فکر نکنم هیچ کدوممون در حدی تحقیق کرده باشیم که بتونیم از خودمون نظر بدیم. ما فقط می تونیم  دلایل طرفداریمونو از نظر متخصصان این عرصه ها بیان کنیم. و هر لحظه و هر روز ممکنه چیز جدیدی یاد بگیریم که موضعمون رو تغییر بده. من یکی که واقعا  نه سواد بحث توی این موارد رو دارم و نه علاقه ش رو.  توی این تاپیکم چون موضوعش معلوم نیست هیچ وقت نمی خواستم  نظر بدم. ولی احساس کردم که هر دوتاتون، نظر فینارفین رو دقیق نخوندین و احساسی جواب دادین.:)

فعلاً که ناآگاهان بسیاری هستن که به ریش فلسفه می خندند، پس میشه این را هم گفت که آیندگان ناآگاه نیز همین کار را خواهند کرد.

دوست من،

در روزگار پیشین فلسفه همه چیز را دستخوش خود کرده. حتی این تجربی ای که شما میگید. از ریاضیات گرفته تا ....

اگر به فلسفه دلبستگی داشته باشید و بخوانید، این را هم خواهی دانست که تجربی هم درش بوده،

اما باید تا جایی بخوانید که به این پی ببرید. فسلفه چیزی نیست که در یک و دو صفحه آن را گفت.

من هم نمی خواستم در این جستار شرکت کنم. ولی چون همواره به فلسفه دلبستگی داشتم، دوست داشتم این را هم بگویم.

اما به طور کلی میشه فلسفه را هم جزئی از علم به شمار آورد. حالا من دقیقا نگرش این دوست مان را از "علم" ندانستم چی بود.

 

ارادتمند.

درود

بچه ها مطئن هستین که اسم تالار و تاپیک رو خوندین؟ باشما پست قبلیام ؟

این تاپیک موجودات فانتزی ایران هست . نه تاپیک جدال منطق وفلسفه یا مثلا کدام راباید پیمود فلسفه یاعلم؟

اگه دنبال بحث می گردین درباره ی موجودات فانتزی ایران بهتون میگم بیار انچه داری ز مردی و زور تا یه سری بحث مفید داشته باشیم که به تاپیک ربط پیداکنه

درغیر این صورت فکر نمی کنید که دارین به حاشیه میرین جای این بحث اصلا اینجا نیست حداقل این تاپیک نه

ولی نمیدونم چرا کل این تاپیک موجودات فانتزی ایران تا میاد یه چندتا مطلب درست حسابی بره به حاشیه کشیده میشه

طلسمی چیزی روشه انگار که ازموضوع خارج میشن همه اینجا

این طورفکر نمی کنیین؟؟؟؟؟؟؟

بله با درود و مرسی از نگرش های شما دوستان. کل صحبت بنده بر روی دفاع از فلسفه بود. اگه با دقتی بیشتر پست های گذشته منو بخونید بهتر متوجه عرض بنده میشد. ارادتمند 

در در February 2, 2016 at 11:49 PM، فینارفین گفته است :

نظر جناب آقای ارسطو مربوط به 2500 ساله پیشه و خب امروزه این نظر کاملا منسوخه و امروزه حتی فلسفه از جز علوم خارج شده و علم محسوب نمیشه. یعنی بعد از رفرمیست های اروپایی که تعریف کردن هر علمی باید این چهار شرط رو داشته باشه که اون رو علم دونست :

1 قابلت نظام مند بودن (systematic )  

2: قابلیت تعمیم گرایی(generalizability )

3: قابلیت قاعده مندی ( regularity )

4: قابلیت پیش بینی ( predictability) 

که خب فلسفه شرط الزامی سوم رو نداره پس علم نیست.پس نمیشه با علومی مثله ریاضی و فیزیک و شیمی و ... مقایسه کرد. بعضی مسائل مثله خیر و شر مفهوم انتزاعی دارن و خب نمیشه اونا رو حساب کرد پس باید در موردشون با مسائل و نظرات فلسفی بحث کرد تا به جواب رسید و البته شاید هم هیچ وقت به جواب نرسیم که به دلیل انتزاعی بودنشون هم  احتمال اینکه  هیچ وقت پاسخی قطعی برای این مسائل پیدا نشه خیلی زیاده

 

من باز برگشتم :))))))

بله حرف شما كاملا درسته  و هيچ گونه ايرادي هم بهش نمي شه وارد 

بنده تنها حرفم اين بود كه بستگي به ديد شما به مسئله داره كه تفاوت بين علم و فلسفه رو چ جوري ببيني 

ما يه زماني مبحثمون وجود شناسي بود و بعدش به معرفت شناسي رسيدم و الان هم فلسفه زبان و ذهن و همه ي اين ها به نظر حقير البته به نوعي دارن پيش مي رن كه به يك چيز واحد برسيم 

 

در در February 2, 2016 at 7:25 PM، lord of the moon گفته است :

 

ببخشید مزاحم بحثتون میشم ولی فقط چند چیز رو  در حد علم ناقصم بگم و برم شاید تونست یک کم به بحث کمک کنه (یک کم سخت بود برام بفهمم بحث دقیقا سر چیه؟!)

1- در جهان چیزی به اسم خوب و بد ، روز و شب ، تاریکی و روشنایی وجود داره ولی از دید انسان ولی از اون طرف از جایگاه الهی چیزی به اسم دو وجود نداره ولی ما هم این حق رو نداریم که از دید خدا به زندگی خودم نگاه کنیم

2- علوم قرن جدید فقره ای به اسم علم زدگی را به وجود آورد. یک فرد مومن اگر علم را رد کند خود به خود دینش را هم رد کرده ولی این در حالتی است که علم کامل باشد ولی تمام نظریه های اصلی و مهم جهان فقط در راه اثبات هستند پس نمیشود به خیلی از علوم فیزیک تکیه کرد چون معلوم نیست اثبات شود یا این که در آینده به کل عوض نشند (قبلاً این اتفاق افتاده)

در کل می خوام بگم نمیشه از روی ندانسته های علمی قضاوت کرد و زندگیت رو بر پایه ی اون ساخت

3- تحصیل حاصل : این یک مبحث فلسفی است که می گوید ما نمی توانیم چیزی را که در محدودی اختیارتمان نیست به دست آوریم

برای توضیح بیشتر یک اصل در دین هست که می گوید به ذات خدا فکر نکن! این دستور برای این داده نشده که فکر کردن رو منع کنه بلکه برای این داده شده که نتیجه ای ندارد چون محدودی تفکر ما از نشانه های خداست و از نشانه ها نمی توان به خدا رسید

این اصل یعنی تحصیل حاصل در خیلی چیزهای دیگه و حتی خیلی از علوم هم کاربرد داره که شامل فیزیک هم میشه

ما نمی تونیم چیزی رو که توان درکش رو نداریم بفهمیم همون جوری که مجموعه ی اعداد صحیح نسبت به عمل جمع یک مجموعه ی بسته است و نمی شود با آن به عدد حقیقی رسید ما هم نمی توانیم با مجموعه ی مغز خود به هر چیزی برسیم چون بهتر است که نرسیم (البتّه باز هم اگه خواستید تحقیق کنید چون این اصل مخالف فکر و علم نیست)

من نمي خوام بحث رو فلسفي كنم چون اولا اساتيد بزرگ تري از من تو فروم هستن كه من در برابر شون چيزي براي گفتن ندارم و دوما نمي خوام بحث به جاهايي كشيده بشه كه مشكلي براي فروم پيش بياد 

در نظر داشته باشيد مني كه فيزيك نظري مي خونم مي خوام بفهمم جهان چ جوريه و چ جوري كار مي كنه و به اين نمي شه ايراد گرفت كه با اين كار بخوام تو كار خدا دخالت كنم براي من فيزيك دان هيچ چيز مانع رسيدن به واقعيت و كقيقت نمي شه :)

در مورد اون مبحث فلسفيتون هم فكر كنم بحث نكنيم در اين جا خيلي خوب باشه 

در در March 23, 2016 at 1:21 PM، lord of the moon گفته است :

باهات مخالف نیستم ولی فلسفه رو اینقدر دست کم نگیر اون هم یک علمه. اون شرایطی که تو میگی رو هم چک کردم فلسفه 4 تاشون رو داره. در ضمن نمیشه به خاطر حرف یک سری آدم که معلوم نیست اصلا کی هستند زیر آب هزاران سال تفکر رو زد

جناب فينارفين راست مي گن 

نمي شه فلسفه رو علم به معناي امروزي دونست البته به ديد ارسطويي مي شه اين علوم رو تو فلسفه قرار داد

 

بازم جاي بحث هست 

با تشكر

در 17 دقیقه قبل، Aslan گفته است :

من باز برگشتم :))))))

بله حرف شما كاملا درسته  و هيچ گونه ايرادي هم بهش نمي شه وارد 

بنده تنها حرفم اين بود كه بستگي به ديد شما به مسئله داره كه تفاوت بين علم و فلسفه رو چ جوري ببيني 

ما يه زماني مبحثمون وجود شناسي بود و بعدش به معرفت شناسي رسيدم و الان هم فلسفه زبان و ذهن و همه ي اين ها به نظر حقير البته به نوعي دارن پيش مي رن كه به يك چيز واحد برسيم 

 

من نمي خوام بحث رو فلسفي كنم چون اولا اساتيد بزرگ تري از من تو فروم هستن كه من در برابر شون چيزي براي گفتن ندارم و دوما نمي خوام بحث به جاهايي كشيده بشه كه مشكلي براي فروم پيش بياد 

در نظر داشته باشيد مني كه فيزيك نظري مي خونم مي خوام بفهمم جهان چ جوريه و چ جوري كار مي كنه و به اين نمي شه ايراد گرفت كه با اين كار بخوام تو كار خدا دخالت كنم براي من فيزيك دان هيچ چيز مانع رسيدن به واقعيت و كقيقت نمي شه :)

در مورد اون مبحث فلسفيتون هم فكر كنم بحث نكنيم در اين جا خيلي خوب باشه 

جناب فينارفين راست مي گن 

نمي شه فلسفه رو علم به معناي امروزي دونست البته به ديد ارسطويي مي شه اين علوم رو تو فلسفه قرار داد

 

بازم جاي بحث هست 

با تشكر

بله حرف شما هم متینه و من قصد رد کردن علم فیزیک رو نداشتم 

ولی علم بشر مطلق نیست و بررسی مطلقیات با علوم نسبی کار درستی نیست

البته می شود نتیجه گرفت و حتی از نتیجه اش استفاده ی مثبت هم کرد ولی این امری جهان شمول که بر همه ی زمان ها و مکان ها دلالت داشته باشدنیست

در 35 دقیقه قبل، lord of the moon گفته است :

بله حرف شما هم متینه و من قصد رد کردن علم فیزیک رو نداشتم 

ولی علم بشر مطلق نیست و بررسی مطلقیات با علوم نسبی کار درستی نیست

البته می شود نتیجه گرفت و حتی از نتیجه اش استفاده ی مثبت هم کرد ولی این امری جهان شمول که بر همه ی زمان ها و مکان ها دلالت داشته باشدنیست

بله هيچ چيز قطعي نيست در اين دنيا و نظريات قوي هم در اين مورد هست 

اما اين دليل نمي شه كه من نرم دنبال واقعيت چون با اين كار خدا مي شم و ...

اما خب بايد قبول كرد كه رسد ادمي به جايي كه جز خدا هيچ نبيند ( اگر اشتباه كردم تصحيح كنيد )

در 23 ساعت قبل، Aslan گفته است :

بله هيچ چيز قطعي نيست در اين دنيا و نظريات قوي هم در اين مورد هست 

اما اين دليل نمي شه كه من نرم دنبال واقعيت چون با اين كار خدا مي شم و ...

اما خب بايد قبول كرد كه رسد ادمي به جايي كه جز خدا هيچ نبيند ( اگر اشتباه كردم تصحيح كنيد )

فکر کنم جمله ی دومت رو اون جوری که می خواستی ننوشتی و منظورت واقعیت بیان نشده 

در همه ی کتب مقدس و به خصوص قرآن مردم مکرر ملامت شدن که چرا تفکر نمی کنند و در اسلام یک ساعت تفکر (حتی در مورد ساده ترین چیزها) از هفتاد سال عبادت بالاتره

پس دین هیچ تضادی با تفکر نداره

 

تنها جایی که دین نصحیت بر فکر نکردن کرده است مورد هایی انگشت شمار است و دلیل این امر این است که بنا بر اصل " تحصیل حاصل " ممکن نیست جوابی داده بشه پس تفکر بی نتیجه و بی ارزش است 

در 20 ساعت قبل، lord of the moon گفته است :

فکر کنم جمله ی دومت رو اون جوری که می خواستی ننوشتی و منظورت واقعیت بیان نشده 

متوجه نشدم جسارتا :)

من ديروز لايك كردم و خواستم جواب بدم گفتم بزار كمي فكر كنم و بعد جواب بدم و دليلش هم به خاطر اين بود كه به فضاي فروم اسيب نزنه

در اين كه دين و اديان مي گن فكر و تفكر كنيد شكي نيست اما چرا مي گه خب در مورد اينا فكر كنيد و در مورد اين ها نه ، جداي از هر گونه دليل و منطقي كه بگيم به اين دلايل پس نمي تونيم در مورد اين چيز ها بحث كنيم كه خود دلايل هم مي تونه مورد بحث قرار بگيره اما در اون طرف علم اين جوري نيست به من ازادانه اجازه مي ده كه در مورد هر چي دوست دارم فكر كنم و به حقيقت برسم و همين علم با يك سري دلايلي مي گه كه نمي توني بيشتر از اين فكر كني نه اين كه من و نهي كنه در مورد اون چيز خاص فكر نكنم ، به من مي گه اقا بر اساس اين دلايل نمي توني فكر كنيم و رو اون دلايل هم تو مي توني باز تفكر كني هر چند مي شه روش حساب كرد 

 

در در March 27, 2016 at 1:06 AM، meisam_t72 گفته است :

 

اما به طور کلی میشه فلسفه را هم جزئی از علم به شمار آورد. حالا من دقیقا نگرش این دوست مان را از "علم" ندانستم چی بود.

 

همون طور كه دوست عزيزمون فينارفين هم اشاره كردن ، علم امروزي يه تعريف داره و بر اساس اين تعريف نمي شه فلسفه رو علم دونست هر چند علم ندونستن فلسفه چيزي از اهميت اون كم نمي كنه ، شما در هر جاي علم بخواي فكر كني مسلما به فلسفه بايد روجوع كني اما خب فلسفه به تنهايي و خودي خود علم حساب نمياد مثل فيزيك ، شيمي ، زيست و .... هر چند تلاش هاي زيادي شده كه فلسفه رو علمي كنند اما خب فعلا نشده تا جايي كه من اطلاع دارم 

در 3 ساعت قبل، Aslan گفته است :

متوجه نشدم جسارتا :)

من ديروز لايك كردم و خواستم جواب بدم گفتم بزار كمي فكر كنم و بعد جواب بدم و دليلش هم به خاطر اين بود كه به فضاي فروم اسيب نزنه

در اين كه دين و اديان مي گن فكر و تفكر كنيد شكي نيست اما چرا مي گه خب در مورد اينا فكر كنيد و در مورد اين ها نه ، جداي از هر گونه دليل و منطقي كه بگيم به اين دلايل پس نمي تونيم در مورد اين چيز ها بحث كنيم كه خود دلايل هم مي تونه مورد بحث قرار بگيره اما در اون طرف علم اين جوري نيست به من ازادانه اجازه مي ده كه در مورد هر چي دوست دارم فكر كنم و به حقيقت برسم و همين علم با يك سري دلايلي مي گه كه نمي توني بيشتر از اين فكر كني نه اين كه من و نهي كنه در مورد اون چيز خاص فكر نكنم ، به من مي گه اقا بر اساس اين دلايل نمي توني فكر كنيم و رو اون دلايل هم تو مي توني باز تفكر كني هر چند مي شه روش حساب كرد 

 

همون طور كه دوست عزيزمون فينارفين هم اشاره كردن ، علم امروزي يه تعريف داره و بر اساس اين تعريف نمي شه فلسفه رو علم دونست هر چند علم ندونستن فلسفه چيزي از اهميت اون كم نمي كنه ، شما در هر جاي علم بخواي فكر كني مسلما به فلسفه بايد روجوع كني اما خب فلسفه به تنهايي و خودي خود علم حساب نمياد مثل فيزيك ، شيمي ، زيست و .... هر چند تلاش هاي زيادي شده كه فلسفه رو علمي كنند اما خب فعلا نشده تا جايي كه من اطلاع دارم 

خب بنا بر اصل تحصیل حاصل که الان به زبان ساده توضیح میدم

بگذار این سوال رو ازت بپرسم.

با سه عمل جمع ، تفریق و ضرب و فقط با استفاده از اعداد طبیعی رو جوری باهم جمع یا تفریق یا ضرب کن که جواب بشه 5.5 

یعنی n تا عدد طبیعی انتخاب کن و سعی کن یا سه عمل فوق به جواب 5.5 برسی 

 

خب می بینی که نمی تونی.

چرا! 

چون جواب در محدوده ی جوابی که می تونی با اعداد طبیعی بگیری نیست

اون سوال ها به این دلیل بی جواب هستند چون جوابش در بازه ی فکری ما انسان ها نیستند و راهی برای جواب پیدا کردن نیست (درست مثل مثال بالا)

 

تعداد مسائلی که دین توصیه کرده بهش فکر نکنید از تعداد انگشتان یک دست هم کمتره و جوابش قرار نیست تاثیری روی چیزی داشته باشه!

پس این که دین فقط همین تعداد اندک رو منع کرده (چون برای ما جوابی وجود نداره) نباید با اصل علم خواهی مخالفت کرد . تو به جز این دو سه مورد در باره ی هر چیزی هر مقداری که می خوای تفکر کن و به جواب برس

در 3 ساعت قبل، lord of the moon گفته است :

خب بنا بر اصل تحصیل حاصل که الان به زبان ساده توضیح میدم

بگذار این سوال رو ازت بپرسم.

با سه عمل جمع ، تفریق و ضرب و فقط با استفاده از اعداد طبیعی رو جوری باهم جمع یا تفریق یا ضرب کن که جواب بشه 5.5 

یعنی n تا عدد طبیعی انتخاب کن و سعی کن یا سه عمل فوق به جواب 5.5 برسی 

 

خب می بینی که نمی تونی.

چرا! 

چون جواب در محدوده ی جوابی که می تونی با اعداد طبیعی بگیری نیست

اون سوال ها به این دلیل بی جواب هستند چون جوابش در بازه ی فکری ما انسان ها نیستند و راهی برای جواب پیدا کردن نیست (درست مثل مثال بالا)

 

تعداد مسائلی که دین توصیه کرده بهش فکر نکنید از تعداد انگشتان یک دست هم کمتره و جوابش قرار نیست تاثیری روی چیزی داشته باشه!

پس این که دین فقط همین تعداد اندک رو منع کرده (چون برای ما جوابی وجود نداره) نباید با اصل علم خواهی مخالفت کرد . تو به جز این دو سه مورد در باره ی هر چیزی هر مقداری که می خوای تفکر کن و به جواب برس

با سلامي دوباره 

با عرض پوزش

١- شما دارين مغالطه يا بهتر بگم سفسطه مي كنيد :)

٢- براي اين استدلالي كه كردين شما براي من اعداد طبيعي و اعمال گفته شده رو تعريف كنيد تا بعد در مورد نتيجه بحث كنيم

در كل روشي كه بر پايه ي اون دارين حكم صادر مي كنيد سفسطه است و روي سفسطه نمي شه حكمي صادر كرد شما حكم رو گفتي كه استدلالش اون حكم رو قبول داره و تو خود اون حكم هست استدلالش مثل همين مثالي كه زدين استدلال شما تو خود حكم هست و گرنه شما تعريف بدين تا من براتون اثبات كنم :) نمونه مثال هاي ديگه خواستين بگين تا بگم 

حال استدلالتون كه بر پايه ي اون صحبت مي كنيد از ريشه اشتباه و نمي تونيد باهاش حكمي ثابت كنيد، با فرض درست بودن استدلالتون كه نيست باز هم دليلي نداره كه من نخوام روي مسئله فكر كنم .

در 4 ساعت قبل، Aslan گفته است :

با سلامي دوباره 

با عرض پوزش

١- شما دارين مغالطه يا بهتر بگم سفسطه مي كنيد :)

٢- براي اين استدلالي كه كردين شما براي من اعداد طبيعي و اعمال گفته شده رو تعريف كنيد تا بعد در مورد نتيجه بحث كنيم

در كل روشي كه بر پايه ي اون دارين حكم صادر مي كنيد سفسطه است و روي سفسطه نمي شه حكمي صادر كرد شما حكم رو گفتي كه استدلالش اون حكم رو قبول داره و تو خود اون حكم هست استدلالش مثل همين مثالي كه زدين استدلال شما تو خود حكم هست و گرنه شما تعريف بدين تا من براتون اثبات كنم :) نمونه مثال هاي ديگه خواستين بگين تا بگم 

حال استدلالتون كه بر پايه ي اون صحبت مي كنيد از ريشه اشتباه و نمي تونيد باهاش حكمي ثابت كنيد، با فرض درست بودن استدلالتون كه نيست باز هم دليلي نداره كه من نخوام روي مسئله فكر كنم .

سفسطه؟!

 

مثال خیلی واضح بود 

اعداد طبیعی آن چیزهایی هستند که به صورت خام در اختیار ما گذاشته شدند و اعمال گفته شده ابزار ما تفکر هستند مثل انواع منطق و راه های تفکر 

 

تحصیل حاصل یک مبحث بزرگ فلسفی است و اگه ابهامی وجود داشت به خاطر سواد کم حقیر بوده

اگه بخواین با یک سرچ ساده و خوندن یک مقاله ی معتبر که فراوان هم هستند می تونید در مورد این مبحث بیشتر و دقیق تر و از زبان افراد اصلح تر تحقیق کنید

----

حالا میگی حرف من اشتباهه و حوصله ی تحقیق هم نداری (وجدانا این مبحث رو بعدا تحقیق کن مباحث جالبی توش داره)

تو بهم بگو راه تحقیق در مورد ذات خدا چیست؟

وقتی تمام کائنات برایندی از صفات خدا هستند ما چه طور می تونیم از صفات به ذات برسیم؟ نهایت پیشرفت ما می تونه به حدسیات منجر بشه که تمام آن شتهیات از زبان خود عرفا بی اعتبار و برای مصرف شخصی است 

 

وقتی ما نه ابزاری برای تحقیق داریم و نه می توانیم به جواب برسیم چه نفعی در تحقیق است؟ حدوداً ده هزار سال از تمدن بشریت می گذرد ولی هنوز جوابی به این سوال داده نشده است که بماند صورت سوال نیز برای خیلی ها مجهول است 

متاسفانه افراد به ظاهر موجه ی (مثل من) با حرف های اشتباه خود توجیه های آبکی زیادی برای این مبحث آوردند ولی اصل منطقی و فلسفی تحصیل حاصل جواب قاطعی به این سوال داده است

 

پ.ن

قبلا گفتم تعداد این موراد که جوابشان به تحصیل حاصی منجر می شود از تعداد انگشتان یک دست کمتر است ولی حالا می گویم تنها چیزی که صد در صد (بقیه اشون صد در صد نبودند) با این روش جواب داده می شود سوال در مورد ذات خداست

 

پ.ن2

اگر این مبحث رو خوندی موارد دیگری هم هست که اثبات عقلی می کنه اگر انسان بتواند ذات خدا را درک کند وحدانیت وجود و لایزالی قدرت خدا نقض می شود

در 16 دقیقه قبل، lord of the moon گفته است :

سفسطه؟!

 

مثال خیلی واضح بود 

اعداد طبیعی آن چیزهایی هستند که به صورت خام در اختیار ما گذاشته شدند و اعمال گفته شده ابزار ما تفکر هستند مثل انواع منطق و راه های تفکر 

 

تحصیل حاصل یک مبحث بزرگ فلسفی است و اگه ابهامی وجود داشت به خاطر سواد کم حقیر بوده

اگه بخواین با یک سرچ ساده و خوندن یک مقاله ی معتبر که فراوان هم هستند می تونید در مورد این مبحث بیشتر و دقیق تر و از زبان افراد اصلح تر تحقیق کنید

----

حالا میگی حرف من اشتباهه و حوصله ی تحقیق هم نداری (وجدانا این مبحث رو بعدا تحقیق کن مباحث جالبی توش داره)

تو بهم بگو راه تحقیق در مورد ذات خدا چیست؟

وقتی تمام کائنات برایندی از صفات خدا هستند ما چه طور می تونیم از صفات به ذات برسیم؟ نهایت پیشرفت ما می تونه به حدسیات منجر بشه که تمام آن شتهیات از زبان خود عرفا بی اعتبار و برای مصرف شخصی است 

 

وقتی ما نه ابزاری برای تحقیق داریم و نه می توانیم به جواب برسیم چه نفعی در تحقیق است؟ حدوداً ده هزار سال از تمدن بشریت می گذرد ولی هنوز جوابی به این سوال داده نشده است که بماند صورت سوال نیز برای خیلی ها مجهول است 

متاسفانه افراد به ظاهر موجه ی (مثل من) با حرف های اشتباه خود توجیه های آبکی زیادی برای این مبحث آوردند ولی اصل منطقی و فلسفی تحصیل حاصل جواب قاطعی به این سوال داده است

 

پ.ن

قبلا گفتم تعداد این موراد که جوابشان به تحصیل حاصی منجر می شود از تعداد انگشتان یک دست کمتر است ولی حالا می گویم تنها چیزی که صد در صد (بقیه اشون صد در صد نبودند) با این روش جواب داده می شود سوال در مورد ذات خداست

 

پ.ن2

اگر این مبحث رو خوندی موارد دیگری هم هست که اثبات عقلی می کنه اگر انسان بتواند ذات خدا را درک کند وحدانیت وجود و لایزالی قدرت خدا نقض می شود

جسارتا بله:)  

١-  اين استدلال شما كه ازش نام مي بريد در واقع مصادره به مطلوبه اگر اشتباه نكرده باشم كه يكي از اقسام مغالطات به شماره مي ره و رد مي شه تو منطق مي تونيد به كتاب هاي منطق مراجعه كنيد و در كل نمي تونيد با اين حكم ره به جايي ببريد، و از طرفي بنده جسارتي به علم شما نكردم اما شما به منابع دست اولي نظير مغالطات علي اصغر خندان يا منطق خوانساري و يا منطق مظفر رجوع كنيد يك بخش مهمشون بررسي مغالطات و اقسام اونه 

٢- در مورد اعداد طبيعي خير به اين سادگي ها هم تعريف نمي شه ، شما جوري  تعريف مي كنيد گويا حسي هستند اين اعداد و  اعمال ، شما بايد يك ميدان اعداد تعريف كنيد براي تعريف اين ميدان اعداد هم تعاريف ديگر لازم است و اگر هم بخواهيد براي اين هم منابع رياضي داريم كه بخواهيد من ذكر كنم

٣- من كجا حوصله ي تحقيق ندارم ؟! چرا حرف دهن من مي زاري ؟! :دي

٤- خب مشكل همينه ، مي بيني كه من براي هر چيز دارم تعريف خاصي انجام مي دم و بر اساس اين تعريف خاص پيش روي مي كنم در مورد ذات خداوند بايد يك سري تعاريفي باشه كه هم شما قبولش داري و هم من كه متاسفانه چنين تعاريفي نيست و نمي شه براساس تعاريف يا استدلال هايي پيش رفت كه توافقم نداريم روش ، از طرفي ابزار من مشاهده است من مشاهده مي كنم و اندازه گيري و بعد به نتيجه مي رسم و تين كار رو هم طارم انجام مي دم تو اين مقداري كه گفتين شما نگاه كنيد ما از كجا به كجا رسيدم كي فكرش و مي كرد انسان پرواز كنه ؟! يا انسان بتونه با ازمايش هاي ذهني ، ذهن كرف رو بخونه و قس اعلي هذا 

٥- شما نمي تونيد با اين استدلالتون به جايي برسيد ، با اهل فن و اساتيد منطق دان صحبت كنيد راحت شما رو قانع مي كنند :)

 

جواب پ.ن :

داري از يك سري استدلال ها استفاده مي كني كه اين استدلال ها خودشون بايد ثابت بشم با حكمي داري حكمي رو ثابت مي كني :)

در 10 ساعت قبل، Aslan گفته است :

جسارتا بله:)  

١-  اين استدلال شما كه ازش نام مي بريد در واقع مصادره به مطلوبه اگر اشتباه نكرده باشم كه يكي از اقسام مغالطات به شماره مي ره و رد مي شه تو منطق مي تونيد به كتاب هاي منطق مراجعه كنيد و در كل نمي تونيد با اين حكم ره به جايي ببريد، و از طرفي بنده جسارتي به علم شما نكردم اما شما به منابع دست اولي نظير مغالطات علي اصغر خندان يا منطق خوانساري و يا منطق مظفر رجوع كنيد يك بخش مهمشون بررسي مغالطات و اقسام اونه 

٢- در مورد اعداد طبيعي خير به اين سادگي ها هم تعريف نمي شه ، شما جوري  تعريف مي كنيد گويا حسي هستند اين اعداد و  اعمال ، شما بايد يك ميدان اعداد تعريف كنيد براي تعريف اين ميدان اعداد هم تعاريف ديگر لازم است و اگر هم بخواهيد براي اين هم منابع رياضي داريم كه بخواهيد من ذكر كنم

٣- من كجا حوصله ي تحقيق ندارم ؟! چرا حرف دهن من مي زاري ؟! :دي

٤- خب مشكل همينه ، مي بيني كه من براي هر چيز دارم تعريف خاصي انجام مي دم و بر اساس اين تعريف خاص پيش روي مي كنم در مورد ذات خداوند بايد يك سري تعاريفي باشه كه هم شما قبولش داري و هم من كه متاسفانه چنين تعاريفي نيست و نمي شه براساس تعاريف يا استدلال هايي پيش رفت كه توافقم نداريم روش ، از طرفي ابزار من مشاهده است من مشاهده مي كنم و اندازه گيري و بعد به نتيجه مي رسم و تين كار رو هم طارم انجام مي دم تو اين مقداري كه گفتين شما نگاه كنيد ما از كجا به كجا رسيدم كي فكرش و مي كرد انسان پرواز كنه ؟! يا انسان بتونه با ازمايش هاي ذهني ، ذهن كرف رو بخونه و قس اعلي هذا 

٥- شما نمي تونيد با اين استدلالتون به جايي برسيد ، با اهل فن و اساتيد منطق دان صحبت كنيد راحت شما رو قانع مي كنند :)

 

جواب پ.ن :

داري از يك سري استدلال ها استفاده مي كني كه اين استدلال ها خودشون بايد ثابت بشم با حكمي داري حكمي رو ثابت مي كني :)

شما الان بهم بگو صورت سوال چیه؟

 

پ.ن

مثال اعداد طبیعی من در آوردی بودا

منظورم از خوصله ی تحقیق با شخص شخیصت نبود

چرا باید با اهل فن به مشکل بخورم؟ من دارم از اونا نقل قول می کنم!

با سلام خدمت دوستان 

 

جدیدا چند تا مقاله وکتاب درباره موجودات ماورایی ((بلاخص در دین اسلام و و به طور کمرنگ در مسیحیت ویهودیت)) خوندم که این روزا شدیدا ذهن منو مشغول کرده.

از همه دوستان عزیز می خوام تا بیان نظراتشون رو بگند ویه جمع بندی کامل در مورد موجودات ماورایی که در ادیان ابراهیمی وجود داره ارائه بدیم.

اونطوری که از تتبعات خودم در متون مختلف فهمیدم:

در قرآن  از این موجودات نام برده شده:

1.فرشتگان ,((ملائکه)),((angels)).

در مورد تعداد فرشتگان اصلا تعدادشون مشخص نیست .ولی بزرگترین فرشتگان میکائیل ,جبرئیل ,اسرافیل ,ملک الموت یا همان عزرائیل به اضافه یک فرشته بسیار والامقام دیگر که از آن تعبیر به به اسم خاص ((روح)) شده.این مورد آخری توی دعای سوم صحیفه سجادیه با صراحت بیان شده.

دو فرشته مشهور دیگری که در قرآن داستانشون بیان شده مرتبط با سحرو جادو وشهر باستانی بابل هستند .داستان هاروت وماروت.

2.جن یا اجنه,((معادل دقیقی برای جن در انگلیسی پیدا نکردم .با کمی اغماض همون goblins)).

3.عفریت((نوعی از جنیان که قدرت های فوق العاده ای دارند)).

*** اشاره شده در داستان حضرت سلیمان و ماجرای آوردن تخت ملکه سباء.

4.حوریان بهشتی(( یا همان حورالعین)).

به نظر میاد اینا همان معادل پریان باشند.در اساطیر یونان از موجوداتی به نام دریاد ها ونریاد ها یاد میشه به نظرم اینا با هم قابل تطابق هستند.

5.غلامان بهشتی(( که از اینا در قرآن تعبیر به غلمان و ولدان شده)).

6.ابلیس(( با نام عمومی شیطان شناخته می شود که که از جنیان می باشد ))

7.براق مرکب آسمانی پیامبر در معراج که نیمی اسب با صورت انسان وبالدار بود .(( البته این مورد در خود قرآن نیست و توی روایات واحادیث گفته شده.))

 

تا نظر بقیه دوستان چی باشه.

 

سلام

دوست عزیز من واقعا درباره این پست مردد بودم . اما حالا مینویسم .البته خودتان بهتر میدانید.

۱.روح را یا به جبریل تفسیر می کنند و یا به مخلوقی متفاوت از ملائک

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=934&articleID=836425

۲. جن را با گوبلین اصلا مقایسه نمی شود،کرد . عموما با الف ها بهتر میخوانند.

۴،۵.حوری و غلمان مادی هستند و تحت امر و بی اختیار هم می باشند. درباب زیبایی و نکات دیگه ،درجه ای در مقابل بهشتیان ندارند از این رو در مقایسه ضعیف و تا حد زیادی از تفاوت پریان وانسان ها دورند.به نظر می رسد، از نظر آنها انسان بهشتی پری تر می تواند باشد.

۷. شکل ظاهری توصیف شده شما ،عموما مورد قبول علما نبوده و در بیشتر روایات آمده که براق جثّه‌ای کشیده و بزرگ‌تر از درازگوش و کوچکتر از (استر) دارد، یال آن پرمو و رنگ پوستش سفید است و در میان حیوانات بهترین رنگ را دارد. این مرکب را اسب نیز خوانده‌اند. 

در کل غرضی در کار نبود.

تقریبا تمام حیوونا و موجوداتی که میشناسیم ، سر چشمه تو منطقه ی خودمون داره . وقتی میگیم اسلام منظورمون نباید فقط با قرآن باشه . باید همه ی ائمه و اصحاب و نزدیکان و دوستان پیامبر رو هم در نظر بگیریم . همینطور حرف های خود حضرت محمد .

از قرآن و حرفا که بگذریم ، با یه نقد منصفانه همه میدونیم که ریشه همه ی این باور هایی که گفته یا نوشته شده به قبل پیامبر و به دوران اجدادش مثل ابراهیم و نوح میرسه . در اصل مردم علاقه شدیدی به افسانه سرایی داشتن . ولی با قاطعیت نمیشه گفت چون با عقل قرن بیسویکمی ما جور در نمیاد پس واقعی نیستن ! کی میدونه شاید واقعا جایی مخفی شده باشن یا جایی مخفی نگه داشته شده باشن !! ( این جمله بسیار توطئه برانگیز بید :D )

خب ،، غول و دیو که همیشه همه جا بودن ؛ موجودات بزرگ و قدرتمندتر از انسان که اکثرا با هیبت زشتن و به خون آدما تشنن . اما تو داستان حضرت داوود این غول شبیه یه آدم غول پیکره ! تو انجیل و تورات به موجوداتی شبه دایناسور هم اشاره شده . همینطور به خزندگان بزرگ مثل اژدها یا مار خیلی بزرگ . همینظور موجودات جهش یافتع مثل یه آدم با پای اسب ! پری های دریایی ، جن که سرآمد همشونه (!) و فرشته . به قبل ترش که بریم چیزای جالبی میبینیم . خدایان به قول یسری از مردم فرازمینی ها ( بحث رو باز نکنیم که میترسم یکی این وسط تعصب به خرج بده که این موجودات بین ما هستن !! )

این خدایان همیشه دسته بندی شدن . تو بابل قدیم ، یا کلی بگیم بین النحرین که میشن جد بیشتر اعراب و احتمالا پیامبران ، خدایان خیلی زیادی وجود داره . در این مورد چون بحث خیلی خیلی گستردست من تحقیق رو به خود دوستان واگذار میکنم . سومریان که یه زمان تمدن بزرگی بوده کتیبه های جالبی از خودش به جا گذاشته . در اصل بخوایم بگیم فوق العاده ! حماسه گیل گمش یکیشه که تو اون انواع اقسام موجودات افسانه ای رو میبینیم . همینطور تو بقیه کتیبه ها داستان آنوناکی ها ! واقعا وقتی دربارشون تخقیق میکنی هیچی جز اینکه یه سیاره بقلمون باشه و این آنونکی ها ازونجا اومده باشن به ذهن آدم نمیرسه ! یه کتابم تو این زمینه بود که داستان آنوناکی هارو با بررسی کتیبه ها بیان میکرد و به شکل امروزی بیان ؛ نوشته زکریا سیتچین به نام `سیاره دوازدهم` . من کتاب رو نخوندم ولی خلاصش رو میدونم که دوستان با یه سرچ میتونن تو این سایتای دره پیت (چون شر و ور زیاد میگن و مثلا این کتاب رو جوری جلوه میدن که انگار تمام حقایق باستانی داخلشه در صورای که این فقط نظریست ... ) مطالعه کنن .

خب یکمی بیایم سمت شرق ، تو ایران خودمون کشور هزار اقلیم !! ( این اصطلاحو از خودم گفتم :D ) ازونجا که ایران شمال تا جنوبش هر جاش یه آب و هوا و فرهنگ متفاوت داره ، پس طبیعیه که اساطیرش هم متفاوت باشه . از تپ تپو و آل بگیر تا پری و باد و زار وغول و دالو بچه بر و شاماران و هزار و هزار افسانه دیگه . همه ی اینا خودش داستانی داره . هر کی علاقه داره میتونه تحقیق کنه . من که ندارم دیگه نه ناشو نه حالشو :/ یه سایت هم در این زمینه بود که با عکس های جالب اساطیر هر استان ایران رو نشون میداد ولی اسمشو یادم نیست .

در اصل نمیشه تو یه مقاله صد صفحه ای این اساطیر رو چه ایرانی چه عربی رو جا داد چه برسه به اینکه بخوایم کلشونو توی یه پست بگیم .

امیدوارم مفید بوده باشه ?

یه توصیه به فانتزی باز های وطنی اگر علاقه دارین که یه خورده قوه خوندن فانتزی های ایرانی تون تحریک بشه بازی هشت خوان رو بهتون پیشنهاد میکنم که توش پر از موجودات فانتزی و اسطوره های ایرانی هست.یه داستان جالب هم داره سبک ماجراجویی اونم خیلی قشنگه.یه ساله بازی میکنم