سایر موجودات خیالی

تعداد پست‌ها: 120

تو وبلاگ یکی از بچها دیدم که یه سری اسم از موجوداتی که اصلا حرفی ازشون تو کتاب برده نشده نوشته شده بود .

مثلا : پری ها، پری دریایی، تک‌شاخ، خون‌آشام، گرگینه (البته این تو داستان بود)، آرگوس، والکیری، ترول (اینکه هم تو فیلم هست هم تو کتاب)، هیدرا، سیکلوپ، پگاسوس، الف (که همتون میشناسید)، قنطورس یا سانتور (اینو اگه اطلاعات ازش دارید حتما بگید موجود جالبیه)، لویاتان (اسمش تو تورات هم اومده)، سیرن (یا همون حوری خودمون)، گورگون (تو فیلم Clash of the Titans هم بود) و...

البته این اسم ها ماله اسطیر یونان و ... است .شما اگه بازم دارید بگید و اطلاعات بدید .

اگر کسی اطلاعاتی از این موجودات داره بیاد و معرفی کنه .

نحوه معرفی :

1. ترجیحا یه عکس :D

2. مشخصات و اطلاعات

3. منبع

پیروز من درمورد هر موجودی که بخوای اطلاعات دارم هر کدومو میخوای بپرس تا بهت بگم

منبعم هم کتاب موجدات خیالی نوشته خورخه لوییس بورخس هست.

آرگوس یک قهرمان یونانی با صد چشم بود که مورد الطاف هرا همسر زءوس قرار داشت.

والکیری در زبان ژرمنی به معنای برگزیننده کشتگان هست.مردم اروپا از آنها تصورات مختلفی داشتند ولی وظیفه کلیشان بردن روح کشتگان در جنگ به باغ اودین و برپایی ضیافتی با شکوه برای آنان بود.

هیدرا فرزند تیفون و اکیدنا بود که دارای نه سر بوده و وقتی یکی را قطع میکردند 2 سر دیگر جای آن در میآمده و سر وسط هم نامیرا بود.حتی نفس این موجود هم سمی بود.

سیکلوپ هم فرزند پوسیدن و غولی عظیم با یک چشم در پیشانی بوده.

پگاسوس اسب بالداری بود که توسط بلروفون اهلی شد و به این قهرمان در شکار شیمر کمک کرد اما هنگامی که میخواست با کمک پگاسوس به کوه المپ جایگاه خدایان برود مورد غضب خدایان قرار میگیرد و هر دو سقوط میکنند.

سانتور موجودی با بالا تنه انسان و پاهای اسب بوده.به خاطر این که در ابتدا یونانی ها با اسب آشنایی نداشتند وقتی یک سوارکار یونانی را میبینند فکر میکنند سوار و اسب یکی هستند و اینگونه سانتور در تصوراتشان به وجود آمد.

پیروز من درمورد هر موجودی که بخوای اطلاعات دارم هر کدومو میخوای بپرس تا بهت بگم

منبعم هم کتاب موجدات خیالی نوشته خورخه لوییس بورخس هست.

بابا ایول .همه اینارو تو کتاب خورخه لوییس نوشته ؟عکس هم ازشون گزاشته ؟

راستی یه کم مطالبو کش بده .طولانیش کن .هر کدومو تو یه پست بده .من یه سری تاپیک زدم که یه کم فروم جون بگیره اینطوری که تو گفتی سر و تهشو میشه تو یه پست زد . :D

بازم ممنون .

هر کمکی بتونم میکنم.

عکس نداره.

اگه بخوام مطالبو طولانی کنم همون سانتور ها فقط یک صفحه در مورد والدینشون حرف زده من خیلی خلاصه کردم.

آکرون هیولا:در سرود دهم کااب اودیسه آکرون نام رودخانه ای در دوزخ است.همچنین در کتاب کمدی الهی چنین ذکر شده:در سواحل غم انگیز آکرون.

در اسطوره ای آکرون همان تیتان است که گرفتار در عقوبت میباشد و اسطوره قدیمیتری جایگاه او را نزدیک قطب جنوب میداند.کتابی با نام آکرون است که موضوع آن درباره چگونگی روح پس از مرگ جسم بود.بتدریج آکرون معادل دوزخ شد.

توندال نجیب زاده ای ایرلندی در منزل دوستش به مدت سه روز و سه شب مریض شده بود و به جز گرم بودن بدنش به مرده ای میمانست وقتی به هوش آمد گفت موکلانش دنیای دیگر را به او نشان دادند و موجودی را به نام آکرون در آنجا دید.او از هر کوهی بزرگ تر است از چشم هایش شعله زبانه میکشید دهانش آنقدر بزرگ است که 9000 نفر در آن جا میگیرند.2 انسان دوزخی مانند دیزک یا ستونی با سر مرد انرا از هم باز نگاه میدارند.یکی از مرد ها روی پای وی و دیگری روی سر او ایستاده.سه دهانه به درون راه دارند و آتش نامیرا را بیرون میدهند.از اعماق شکم هیولا صدای شیون اراح گمشده ای به گوش میرسد که آنهارا بلعیده.موکلان توندال را رها کردند و توندال با دیگران درون شکم سرگردان بود توندال آن جارا سرزمین عذاب.تاریکی.دندان قرچه.آتش.سوختن وحشتناک.زمهریر.سگها.خرسها.شیران و مارها یافت.در این افسانه دوزخ جانوری است که دیگر جانوران در او جا دارند.

چطوره؟

چطوره؟

عالیه .فقط نگفتی همه اینارو تو کتاب خورخه نوشته ؟

قضیه کتاب کمدی الهی دانته چیه ؟

آکرون اولین رود دوزخه .آره ؟

آره همرو تو کتاب نوشته.

هر موجودی تو کتاب چندتا شکل و تاریخ داره(از نظر مردم مختلف)از نظر دانته که تو کتابش با دوزخ سروکار داشته آکرون یه رود هست از نظر یک عده دیگه آکرون خود دوزخ هست از نظر یک عده دیگه هم موجودی در دوزخ هست.

لویاتان

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9d/Destruction_of_Leviathan.png

لِوی‌یاتان (به انگلیسی:Leviathan به عبری: לִוְיָתָן) اشاره به یک هیولا و غول عظیم الجثه ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. این نام از باب چهل و یکم ایوّب، در تورات گرفته شده‌است.

به گفته کتاب مقدّس:

در آن روز خداوند با شمشیری بزرگ و قوی لویاتان، این اژدها را در دریا خواهد کشت.

جدا از لویاتان ملویلی که گونه ای نهنگ منقرض شده است، کتاب انجیل شیطانی نوشته آنتوان لاوی هم لو‌یاتان هم نام دارد. پل استر نیز رمانی دارد با نام لویاتان، که خجسته کیهان، به فارسی ترجمه کرده است.

نام کتاب مشهور توماس هابز فیلسوف انگلیسی و پایه‌گذار نظریه‌ی دولت مدرن، هم « لِوی‌یاتان » است.

لویاتان ۶ مرتبه ( لویاتان در کتاب مقدس: Job 3:8 ، Job 41:1 ، Psalm 74:14 ، Isaiah 27:1 و...) در تورات ذکر شده‌است. در اسطوره شناسي از لوياتان به عنوان يكي از هفت فرشته نگهبان جهنم ياد شده است. کتاب «انجیل شیطانی» نوشته «آنتوان لاوی» هم لو‌یاتان هم نام دارد. در فرقه شيطان گرايي، لوياتان در كنار چهار شيطان ديگر به عنوان ۴ نگهبان جهنم است.

منبع : ویکیپدیا

چیز دیگه ای پیدا نکردم تو سایت انگلیسی هم زیاد نگشتم .برن جان اگه تو کتاب درباره همچین موجودی هم نوشته بگو .

نه متاسفانه چیزی درموردش نبود.داخل کتابای دیگه و سایت ها گشتم ولی اونجام چیزی نبود.ظاهرا موجوده کمیابی همشو قبلا بردن :D

تاپیک خوبی راه انداختین حیف که فرصت کافی ندارم توش شرکت کنم. :D

اینا که در مورد تالکین نیست بهتره اسم تاپیک رو عوض کنم بذارم "سایر موجودات خیالی"! نظرتون چیه؟

مهدی اگه قابل بدونی یه فرصتی اون گوشه کنارا پیدا میشه

اینا که در مورد تالکین نیست بهتره اسم تاپیک رو عوض کنم بذارم "سایر موجودات خیالی"! نظرتون چیه؟

خوبه چون اصلا یه سریش به تالکین ربط نداره . :D

گورگون :

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/6b/Rubens_Medusa.jpeg

گورگون‌ها (به یونانی: Γοργών یا Γοργώ، به انگلیسی: Gorgons) یکی از موجودات افسانه‌ای در اساطیر یونان باستان بوده‌اند.

در اساطیر یونان، گورگون‌ها هیولاهایی مؤنث، با بدنی پوشیده از فلس‌هایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندان‌هایی تیز و چهره‌ای چنان زشت بوده‌اند که هر کس به آن‌ها نگاه می‌کرد به سنگ تبدیل می‌شد. آن‌ها سه تن بودند: Euryale و Sthenno که جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. آن‌ها دختران فورسیس و ستو هستند. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده می‌کردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.

------------------------------------------------------------

مدوزا (به یونانی: Μέδουσα) یکی از موجودات افسانه‌ای در اساطیر یونان باستان بوده است.

مدوزا در ابتدا دوشیزه‌ای بسیار زیبا بوده ، اما پس از این که پوزئیدون، خدای دریا او را در پرستشگاه آتنا اغوا می‌کند، موجب خشم این الهه می‌شود و آتنا، او را به شکل کریه‌ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می‌آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسئوس (Perseus) کشته می‌شود. پرساوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق می‌شود با هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته می‌شود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.

منبع : ویکی پدیا

آمفیزبینی:

آمفیزبینی طبق نوشته لوکانوس شاعر رومی:آمفیز بینی خطرناک بود که با هر دو سرش حرکت میکند.

پلینی هم این موجود را به همین شکل توصیف میکد و میگوید:گویی یک دهان برای بیرون ریختن همه زهرهایش کافی نبود.

لاتینی در مورد این موجود میگوید:آمفیزبینی نوعی افعی 2 سر است که یک سر او در جای معمول خود و سر دیگر در ناحیه دم قرار دارد و با هر 2 سرش نیش میزند و به چابکی میخزد و چشم هایش همچون شمع میدرخشد.

اماسر توماس براون میگوید:آمفیز بینی نمیتواند وجود داشته باشد زیرا هر یک از 2 انتها میخواهد مقدم باشد که همچین چیزی محال است.

واژه آمفیزبینی در زبان یونانی به معنای از 2 طرف رفتن است.

اماسر توماس براون میگوید:آمفیز بینی نمیتواند وجود داشته باشد زیرا هر یک از 2 انتها میخواهد مقدم باشد که همچین چیزی محال است.

نظرش از همه عاقلانه تر بود .البته موجودات دو سر معمولا با هم هستند و هر کی واسه خودش کار نمیکنه .

البته طبق نوشته های لوکانوس عده ای ارتشی این موجود رو به چشم خودشون دیدن به احتمال زیاد همون قضیه یک کلاغ چل کلاغه

مهدی اگه قابل بدونی یه فرصتی اون گوشه کنارا پیدا میشه

اختیار داری! شرکت تو این مبحث نیاز به تحقیق داره که فعلا فرصتش رو ندارم اما سعیم رو میکنم.

اسم تاپیک رو هم عوض کردم.

ابتو و انت:همان طور که همه مصریان میدانستند ابتو و انت دو ماهی بزرگ بودند همسان و مقدس که در انتظار رسیدن دماغه سفینه خورشید در بلندای دریا شنا میکردند.مسیر آنها بیپایان بود زیرا با آمدن روز سفینه آسمانرا از طلوع تا غروب و از غرب تا شرق در مینوردید و با آمدن شب مخالف جهتی که آمده بود از زیرزمین میرفت.

ابتو و انت

چیز جالبی بود .

در مورد موجودات آینه، جانوران گریان، الوئی ها و مورلاک ها، آندرویید هم یه چیزی بنویس .

راستی کتاب ادای متاخر، یکی از دو مجموعه ی اساطیری مردم اسکاندیناوی رو جایی داره ؟

موجودات آینه:در دوره امپراطوری زرد بر خلاف امروز جهان آینه و انسان از هم جدا نبودند.آن ها کاملا متفاوت از یکدیگر اما در کنار هم بودند.موجودات و رنگ ها و اشکال آنها یکی نبود.هر دو دنیا جهان آینه و انسان در تقارن با یکدیگر میزیستند.انسان میتوانست از میان آینه آمد و شد کند.شبی مردم آینه به زمین حمله کردند.قدرت آنها بسیار بود اما در پایان کارزاری خونین ترفند جادویی امپراطوری زرد برتری یافت.امپراطور مهاجمان را شکست داد و آنان را در آینه خودشان محبوس کرد و همچون یک رویا وظیفه پر ملال تکرار اعمال انسان را به عهده آنان گذاشت.امپراطور مهاجمان را از قدرت و شکل انداخت و آنها را به موجوداتی تبدیل کرد که جز انعکاس هایی برده وار چیز دیگری نبودند.با این وجود روزی میرسد که باطل السحری دوباره آنها را آزاد و به جنبش در می آورد.اولین موجودی که بیدار میشود ماهی است.

جانوران گریان:منطقه زیست این جانور در ایلت پنسیلوانیا در جنگل های شوکران است.این جانور به خاطر پوست نامطلوب و زشتی که پوشیده از زگیل است جانوری غمگین و گوشه گیر است و به همین دلیل اگر بخواهد جایی برود معمولا گرگ و میش از خانه اش بیرون می آید.چون این جانور دائما میگرید شکارچیان ماهر در ردگیری به آسانی میتوانند رد او را در روی زمین از جای اشک هایش پیدا کنند.اگر این جانور را گوشه ای گرفتار کنید که راه گریز نداشته باشد و یا اگر از چیزی بترسد یا غافلگیر شود میتواند خود را در اشک هایش حل کند.

الوئی و مورلاک ها:قهرمان رمان ماشین زمان که نوشته هربرت جورج ولز است با یک وسیله مکتنیکی به آینده نامعلومی سفر میکند در آنجا بشر به دو نوع تقسیم شده است اول الوئی ها که اشراف بیمایه و ترسویی هستند که در باغ هایشان میزیند و از میوه ها تغذیه میکنند.دوم مورلاک ها که کارگرانی هستند که زیر زمین زندگی میکنند:زحمتکشانی که گرچه بعد از سال ها کار کور میشوند اما به مدد نیروی گذشته به کار خود بر روی وسیله مکانیکی پیچیده و زنگ زدهای که هیچ چیز تولید نمیکند ادامه میدهند استوانه ای که با پله های پیچاپیچ این دو دنیا را به هم متصل میکند.در شب های بی مهتاب مورلاک ها از مغاک های خود بیرون می آیند و از الویی ها تغذیه میکنند.

ممنون برن .

بقیه هم یه آستین بالا بزنن یه کاری کنن .

قابل شمارو نداره .مطمئنی آندرویید جانوره چون تو کتاب که نبود تو اینترنت هم بنده خدا یه نرم افزار بود.

قابل شمارو نداره .مطمئنی آندرویید جانوره چون تو کتاب که نبود تو اینترنت هم بنده خدا یه نرم افزار بود.

منم چیزی پیدا نکردم ولی میدونم یه چیزی هست یه جا دیدم .

------------------------------------------------------------------------------------------------------

آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

chimaera.jpg

کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی "صد دست" است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند.

نمیدونم کدومو گزاشتم کدومو نزاشتم .شرمنده .

تاپیک خوبی بود اما مثل اینکه به فتا رفته ولی دوباره برشمیگردونیم .

---------------------------------------------------------------

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/79/Chimera_(PSF).jpg

شیمر : شیمر یا کایْمِرا (به یونانی: Χίμαιρα: خیمایْرا لغتاً به معنی بز ماده[۱]) از غول‌های اساطیری یونان است.

طبق افسانه، شیمر (که در فارسی غول‌شیر نیز نامیده شده)، سر شیر و بدن بز و دمی از سر مار دارد که از دهانش شعله بیرون می‌زند؛ و گاهی نیز در هنر به‌صورت شیری که کلهٔ بزی شاخدار از پشت آن بیرون آمده نشان داده‌شده‌است.

در ادبیات علمی غرب به جانوران چندرگه یا پدیده‌های دارای چند خاستگاه اصطلاحاً شیمر یا کایمر می‌گویند مانند همان حالتی که اصطلاح شترگاوپلنگ در ذهن فارسی‌زبانان ایجاد می‌کند.

از معروف‌ترین تندیس‌های شیمر، تندیس شیمر آرتزو است.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

گرگینه : گُرگینه موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است. گرگینه انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگینه می‌شود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگینه طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگینه تبدیل می‌شود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار می‌رود اصطلاح گرگ‌دیسی و گرگمرد است.

گُرگ‌دیسی به توانایی انسان در تبدیل شدن به گرگ که در باورهای خرافی عوام یا افسانه‌های اروپایی میسر پنداشته می‌شود می‌گویند.

LYCAN: اصطلاحی که بطور علمی در زمینهٔ تبدیل انسان به گرگ وجد دارد ;Lycanthrope می‌باشد به این معنی : انسانی که شدیدن غرق در توهم این است که شبها به گرگ تبدیل می شود.Lycan‌ها معمولاً به عنوان نگهبانان و برای نگهبانی از قبیلهٔ خود دست به کشتار می زنند. گرگ‌دیسی در افسانه‌ها یکی از حالت‌های تغییر شکل است.

مرسی از پست های خوبت ، نمیدونم دوستان بازی نبرد خدایان رو انجام دادن یا نه ، یه بازی استراتژی هستش که خیلی از موجودات اساطیری داخلش به عنوان سرباز نقش آفرینی میکنند ، جالب اینجاست که این موجودات در بازی در سه گروه مصری ، یونانی و .... طبقه بندی شدند یعنی با موجودات اساطیری 3 تمدن مختلف آشنا می شید ، مثلا تو بازی شما مدوزا و کایمرا رو میتونید بسازید که تصویر ذهنی خوبی از این موجودات ایجاد میکنه .

مرسی از پست های خوبت ، نمیدونم دوستان بازی نبرد خدایان رو انجام دادن یا نه ، یه بازی استراتژی هستش که خیلی از موجودات اساطیری داخلش به عنوان سرباز نقش آفرینی میکنند ، جالب اینجاست که این موجودات در بازی در سه گروه مصری ، یونانی و .... طبقه بندی شدند یعنی با موجودات اساطیری 3 تمدن مختلف آشنا می شید ، مثلا تو بازی شما مدوزا و کایمرا رو میتونید بسازید که تصویر ذهنی خوبی از این موجودات ایجاد میکنه .

تعریفشو زیاد شنیدم .باید بازی جالبی باشه .ممنون از معرفیت .

ايول باور مي كنيد اولين بار اين تاپيك رو مي بينم

راستش من خوراكم خوندن مطالب مرتبط با متلوژيه "نمي دونم املاش رو درست نوشتم يا نه" خطوط باستاني نماد شناسي

پيروز جون يه فايل دارم ١٥ صفحه يه ليست از موجودات تخيلي از هر قومي كه بخواي حتي از ايران هم چند تا نوشته راستي هر سوالي در باره ي افسانه ها داري بپرس راستي در همين رابطه بابيلون يه دانش نامه داره اسمش بريتانيكياست البته نسخه ي افلاينش يه دائرة المعارف كامله راستي كلمه ي mythical‏ رو تو ويكي پديا سرچ كن چيزهاي خوبي داره البته مي توني symbols‏ و place‏ و‎ animal‏ هم آخرش بنويسي راستي براي نمونه حيواناتي مثل باسيليك گريفن فنرير و ... راستي در مورد خدايان هم مي توني سوالات رو بپرسي

خطاب به برن شناسنامه كتابي كه اول تاپيك گفتي رو بگو "اسم كامل، نويسنده، تعداد جلد و .... راستي قيمتش چنده"

در رابطه با عصر افسانه ها من بازيش رو تموم كردم اما اخرش نفهميدم اين آركانتاس كي بود چون تو هر كتابي گشدم اسمش رو پيدا نكردم

اقا كسي اينجا يه كتاب فروشي بزرگ تو مشهد مي شناسه البته بشه هر كتابي توش براي خريد پيدا كرد

خطاب به برن شناسنامه كتابي كه اول تاپيك گفتي رو بگو "اسم كامل، نويسنده، تعداد جلد و .... راستي قيمتش چنده

موجودات خیالی اثر خورخه لوئیس بورخس

http://www.adinebook.com/gp/product/9647049994

شما یه لطفی بکن مطالب خوب رو تو این تاپیک برار که نخوابه .

ممنون . :ymapplause:

اسطوره‌های آفرینش

اسطوره یا داستان آفرینش، روایتی نمادین در یک فرهنگ و درمیان مردم است که درباره آغاز جهان و چگونگی پیدایش مردم سخن می‌گوید. این اسطوره‌ها بیشتر به صورت دهان به دهان نقل می‌گردند و شایعترین شکل اسطوره در میان فرهنگ‌های مختلف بشری هستند. با وجود نبود پشتوانه تاریخی، چنین اسطوره‌هایی در میان اعضای یک جامعه به عنوان حقایقی والا در نظر گرفته می‌شوند.این اسطوره‌ها تقریبا در تمامی مذاهب به چشم می‌خورند. برخی ویژگی‌ها در میان اسطوره‌های آفرینش مشترکند. درهمگی این داستان‌ها یک طرح کلی و شخصیت‌های تاثیر گذار (خدا گونه، انسانی، و یا جانورانی که در بیشتر موارد توان سخن گفتن و یا تغییر شکل سریع را دارند) وجود دارند و همگی در گذشته‌ای نامشخص و مبهم رخ داده‌اند.در تمامی این داستان‌ها سعی برآن است تا به پرسش‌های عمیقی که آن جامعه با آن‌ها دست به گریبان است پاسخ داده شود. اسطوره‌های آفرینش دیدگاه و نگرش افراد آن جامعه را نسبت به جهان نشان می‌دهند و چهار چوب هویت فرهنگی اعضای جامعه را معین می‌کنند.

فکر کنم منظورت بازی age of mythology باشه.خیلی بازی جالبی هست سری تیتان این بازی هم سری جدید خدایان تیتان را داره

تیتان یا تایتان (به یونانی: Τιτάν) نام یکی از نژادهای ایزدان در اساطیر یونانی است. تیتان‌ها ایزدان نیرومندی بودند که در عصر طلایی فرمانروایی می‌کردند.

تایتان‌ها فرزندان اورانوس و گایا هستند. البته اورانوس و گایا فرزندان دیگری هم به نام‌های سیکلوپ‌ها و هکاتونکایرها داشتند. ۱۲ تایتان اصلی و بعضی فرزندان آن‌ها تایتان نامیده میشوند

تایتان‌های اصلیکرونوس

رئا

اکئانوس

تتیس

هیپریون

منه‌موسین

تمیس

یاپتوس

کئوس

کریوس

فوبه

تئا

(در برخی منابع تایتان سیزدهمی به نام دیونه نیز آورده شده‌است)

[ویرایش] تایتان‌های نسل دوممتیس فرزند اوکئانوس

فرزندان هیپریون شامل

هلیوس

سلنه

ائوس

فرزندان یاپتوس شامل

پرومتئوس

اپی متئوس

اطلس

[جنگ بزرگ تایتان‌ها

سقوط تایتان‌ها، اثر کورنلیس وان هارلم که نشان دهنده جنگ ۱۰ ساله و شکست تایتان‌ها از زئوس استتایتان‌ها به سبب جنگ با ایزدان المپ‌نشینان مشهور هستند، بسیاری از این ایزدان در درون شکم پدر خود کرونوس اسیر شده بودند. بعد از اینکه زئوس آن‌ها را آزاد کرد نبرد میان تایتان‌ها آغاز شد. بعد از گذشت ده سال از این جنگ زئوس از گایا درخواست کمک کرد. گایا به زئوس کمک‌های زیادی کرد و دلیل آن زندانی شدن فرزندان او سیکلوپ‌ها و هکاتونکیرها توسط کرونوس بود. در این جنگ بیشتر تایتان‌ها در برابر المپی‌ها (بعد از به قدرت رسیدن المپی شدند) قرار گرفتند. البته بسیاری از تایتان‌ها در طرف المپی‌ها قرار گرفتند مثل رئا، تمیس و متیس و فرزندان هیپریون و پرومتئوس و اپی متئوس.

المپی‌ها در این جنگ پیروز گشتند و تایتان‌ها را تنبیه کردند و آن‌ها به تارتاروس تبعید شدند.

گایا (به یونانی: Γαîα)، (به انگلیسی: Gaia) در اسطوره‌های یونان، ایزدبانوی زمین است.

او از اولین الهه‌های زمین است و می‌گویند او زادهٔ خائوس (Chaos) است. او اورانوس را به عنوان همسر خود برگزید که پسر او نیز بود، که فرزندانشان شامل تیتان‌ها بودند، ۶ پسر و ۶ دختر. او سایکلاپسها و سه هیولا که با نام هکاتونچیرس "Hecatonchires" شناخته می‌شوند را به دنیا آورد.

این گایا بود که زئوس را از بلعیده شدن توسط کرونوس نجات داد، بعد از اینکه زئوس به دنیا آمد، گایا به رئا کمک کرد تا سنگی را برای فریب دادن کرونوس در لباس قنداق پیچیده تا تصور کند این زئوس است، چون کرونوس آگاه شده بود بعدها توسط یکی از فرزندانش سرکوب می‌شود، برای خلاص شدن از دست فرزندانش آنها را می‌بلعید اما حیلهٔ گایا اثر کرد و زئوس نجات پیدا کرد و به کریت برده شد.

قبل از هرچي از pirooz واقعا تشکر مي کنم که چنين تاپيکي رو راه انداخته

دومين مطلب چون ارباب حلقه ها شباهت هايي به افسانه هاي اسکانديناوي داره مي خوام افسانه هاي اسکانديناوي رو براتون شرح بدم و در اين وسط چون فقط مي خوام اطلاعاتي در اين رابطه بدم زياد به بحث هاي تخصصيش وارد نمي شم مثل فلسفه شکل گيري جهان و از اين جور موارد البته و صد البته يکي ديگه از دلايلش هم اينه که من دارم مي رم مسافرت و يه ذره وقتم کمه که بعد از مسافرت انشا ا... اگه مايل باشيد مي تونم فلسفه و چگونگي شکل گيري جهان و آفرينش افسانه هاي نه تنها اسکانديناوي بلکه سلتي و يوناني و حتي هندي رو هم براتون توي يه پست کامل شرح بدم

پس درابتدا به کيهان شناسي افسانه هاي نورس رو مي پدازيم: " توجه به تشابه اسم هاي اين مطلب با دنياي تالکين بکنيد "

جهان نورسي در يک درخت به نام ايگدراسيل ((Yggdrasil يا درخت زبان گنجيشک که نه جهان وايکينگ ها رو به هم مرتبط مي کنه قرار داره اگه بخوام روون تر بگم ما و زمين و خورشيد همشون در اين درخت هستند "چون فقط مي خوام اطلاعات بدم لغات رو زياد بررسي نمي کنم" در ادامه بايد بگم که ما فقط از محل سه تا از ريشه هاي اين درخت بزرگ با خبر هستيم اما من کمي به بررسي مي پردازم اين نه تا ريشه که هر کدومشون به يک جهان وايکينگ ها راه داره عبارت است از:

1- آسگارد، دنياي محل سکونت آسير" مجموع 12 خدا و 26 الهه " ، با پل بيفروست به جهان‌هاي ديگر وصل مي کند و در زير آن چاه سرنوشت، اورداربرونر، قرار دارد که نورنها از آن مراقبت و نگهباني ميکنند در کل آسگار همون قله کوه المپ که خدايان يوناني هستند شباهت داره که البته دنياي والهالا يا همون تالار کشتها مي باشد هم درون آسگارد قرار دارد فکر کنک والهالا يه چيزي مثل تاريکي مطلق جايي که ملکور تو اون زنداني باشه

2- الف‌هايم، محل زندگي الف‌ها

3- ونه‌هايم، سرزمين ونير

4- ميدگارد، به معني سرزمين ميانه، محل زندگي انسان‌ها

5- يوتون‌هايم، محل زندگي يوتون‌ها يا غول‌هاي يخي، دشمنان آسير که البته چاه خرد، ميميزبرونر، در زير اين ريشه قرار گرفته است.

6- سوارتالف‌هايم، محل زندگي الف‌هاي تاريکي

7- موسپل‌هايم، جهان آتش، مملکت موسپل آتشين شمشير

8- نيفل‌هايم، يک از جهان‌هاي زيرين، جهان برف و يخ و تاريکي .نيفلهايم و بر فراز چاهي است که به هورگلمير مشهور است و گفته شده که رودخانه هاي بسياري از آن سرچشمه ميگيرند.

9- هل‌هايم، دوزخ نورديک. محل حکومت هل، سرزمين هميشه سرما

همون طور که گفتم ما فقط از محل سه تا از اين ريشه ها با خبر هستيم که به ترتيب ريشه هاي 1 و 5 و 8 مي باشد که در ادامه به برسي ريشه ها مي پردازيم اما کار اصلي ما برسي اين سه تا ريشه است

اما در ادامه بايد به خطرات نيز اشاره کرد خطرات متعددي همواره ايگدراسيل را تهديد ميکنند؛ چهار گوزن (در بعضي نسخه ها چهار اسب) در ميان شاخه هاي ايگدراسيل زندگي ميکنند که دائما جوانه ها و برگهاي درخت را ميجوند. اين چهار گوزن نماد و سمبلي از چهار باد (باز هم در بعضي نسخه ها چهار فصل) هستند.

يک سنجاب (يا موش خرما) به نام راتاتوسک هم در ميان شاخه هاي درخت زندگي ميکند. همينطور ويدوفنير که يک افعي است و خروسي طلايي که بر روي بلندترين شاخه درخت لانه کرده است.

ريشه هاي درخت نيز توسط افعيهاي نيفلهايم يعني، نيدهاگ، گراباک، گرافوولوث، گوين و موين جويده ميشوند.

در اين ميان بايد خاطر نشان شد که ما از محل اين ريشه ها باخبر نيستيم و اين به اين منظور نيست که اون ريشه ها با ريشه هاي ديگه در ارتباط نيستند مثلا در راگناروک يا فرجام خدايان سورت، هيولاي آتشين و فرمانرواي موسپلهايم، ايگدراسيل را به آتش ميکشد. طبق برخي روايات، درخت از اين آتش سوزي نجات مي يابد و نه تنها خود درخت بلکه دو انسان به نامهاي ليف و ليفتراسير که درون آن ماوا گرفته اند زنده ميمانند تا در جهاني که پس از راگناروک خلق ميشود به زندگي ادامه دهند.

فکر کنم يه ذره زياد شد ولي خوب پس در آخر سر يه فهرست مي دم که گيج نشيد که داريد چي مي خونيد و در آينده چه چيزهايي خواهيد خواند:

1- بررسي ريشه هاي درخت

2- ليست طرف خوب " همون معرفي 12 خدا و 26 الهه "

3- طرف بد " لوکي و دشمنان "

4- راگناروک و فرجام خدايان

5- داستان هايي مثل بيولف و زيگفريد و سيب ايدون و .....

6- سوالات شما البته اين مورد رو هر وقت خواستيد مي تونيد بپرسي

راستي اين رو بگم شايد شما ها اين موضوعات رو بدونيد خب مي تو نيد در مورد موجودات يا قسنت هايي باهم بحث کنيم راستي هرکي سوال در مورد موجودات افسانه اي , نماد ها, سمبل ها و .. داره مي تونه بپرسه البته اگه شما هم چيز هايي مي دونيد خوشحال مي شم بگيد.

به نظرم اسطوره های اسکاندیناوی قشنگتر از همه اسطوره هاست(غیر از اسطوره های ایرانی) و من مخصوصا از شعر لوکا سنا خیلی خوشم میاد البته برای درکش باید بقیه قسمت های اسطوره را کامل بدونید.یک مشکلی که دارد اینست که خدایان خیلی ضعیف معرفی شدن و اگه بخاطر تور نبود فورا نابود میشدن.یهو یک غولی حوصلش سر میره میگه بزار برم چندتا ازینارو بکشم بیام به همین راحتی

گُرگینه موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است. گرگینه انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگینه می‌شود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگینه طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگینه تبدیل می‌شود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار می‌رود اصطلاح گرگ‌دیسی و گرگمرد است.

گُرگینه موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است. گرگینه انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگینه می‌شود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگینه طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگینه تبدیل می‌شود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار می‌رود اصطلاح گرگ‌دیسی و گرگمرد است.

اين جمله كه مي گي درسته اما اين ها همه ريشه در خرافات داره اگه بخواي اين رو از نظر اساطير و اسطوره اي بيان كني بايد ريشه هاي افسانه اي رو بگردي براي اين كار مي توني از اساطير نورس استفاده كني اون جا بهتر توضيح مي ده

افسانه يا حقيقت؟ قوم ژپرل واقعا يه قوم منحصر به فرد در ميان تمام اساطيرند :-?

افسانه يا حقيقت؟ قوم ژپرل واقعا يه قوم منحصر به فرد در ميان تمام اساطيرند :-?

می شه بیشتر توضیح بدی :D

البته اين قوم رو خودم ساختم زياد حساس نشو اصلان جان در واقع من توضيح ميدم و تو در افسانه هاي مردم جهان براش مصداق پيدا كن

اين قوم بر خلاف تمام اساطير آبشش داشت و زير آبها زندگي ميكرد ن‍اد اونا برميگشت به پدر باستانيشون ژپراليكه(xepralike)

عنصر اين قوم اب بود اونا صاحب تير و كمان افسانه اي فملير(femlir)بودند كه توسط خادم تاريكي از آنها ربوده شد و سرزمينشان به تاريكيها فرو غلتيد-مثل جك و لوبياي سحر آميز-اما آنها تصميم گرفتند از خفاي چند صد سالشون بيرون بيان و به جنگ با خادم تاريكي برن پس قومي از دل آنها ظهور كرد كه به آنها ميراز (meras)ميگفتند آنها دل از دريا كندند و در جنگ با خادم تاريكي ميراثشون رو پس گرفتند آنها ديگر نميتوانستند به دريا بازگردند پس در كنار زيگ ها مسكن گزيدند :-?

تاريخ زيگها -جلد اعلام صفحه 7

جون يه فايل دارم ١٥ صفحه يه ليست از موجودات تخيلي از هر قومي كه بخواي حتي از ايران هم چند تا نوشته

میشه فایلت رو بذاری ما هم فیض ببریم؟

میشه فایلت رو بذاری ما هم فیض ببریم؟

تو سایت که نمی شه گذاشت :-?

ولی چشم وبلاگی که درست کردم فردا پس فردا راه می افته می زارم تو وبلاگ

فقط این لیست به زبان انگلیسه به عنوان مثال این جوریه:

Nix (Germanic) - Female water spirit نیکس ( آلمانی )بانوی اب

همش این جوری فقط خودتون باید زحمت جستجوی اسم ها رو بکنید

پس درابتدا به کيهان شناسي افسانه هاي نورس رو مي پدازيم: " توجه به تشابه اسم هاي اين مطلب با دنياي تالکين بکنيد "

جهان نورسي در يک درخت به نام ايگدراسيل ((Yggdrasil يا درخت زبان گنجيشک که نه جهان وايکينگ ها رو به هم مرتبط مي کنه قرار داره اگه بخوام روون تر بگم ما و زمين و خورشيد همشون در اين درخت هستند "چون فقط مي خوام اطلاعات بدم لغات رو زياد بررسي نمي کنم" در ادامه بايد بگم که ما فقط از محل سه تا از ريشه هاي اين درخت بزرگ با خبر هستيم اما من کمي به بررسي مي پردازم اين نه تا ريشه که هر کدومشون به يک جهان وايکينگ ها راه داره عبارت است از:

1- آسگارد، دنياي محل سکونت آسير" مجموع 12 خدا و 26 الهه " ، با پل بيفروست به جهان‌هاي ديگر وصل مي کند و در زير آن چاه سرنوشت، اورداربرونر، قرار دارد که نورنها از آن مراقبت و نگهباني ميکنند در کل آسگار همون قله کوه المپ که خدايان يوناني هستند شباهت داره که البته دنياي والهالا يا همون تالار کشتها مي باشد هم درون آسگارد قرار دارد فکر کنک والهالا يه چيزي مثل تاريکي مطلق جايي که ملکور تو اون زنداني باشه

2- الف‌هايم، محل زندگي الف‌ها

3- ونه‌هايم، سرزمين ونير

4- ميدگارد، به معني سرزمين ميانه، محل زندگي انسان‌ها

5- يوتون‌هايم، محل زندگي يوتون‌ها يا غول‌هاي يخي، دشمنان آسير که البته چاه خرد، ميميزبرونر، در زير اين ريشه قرار گرفته است.

6- سوارتالف‌هايم، محل زندگي الف‌هاي تاريکي

7- موسپل‌هايم، جهان آتش، مملکت موسپل آتشين شمشير

8- نيفل‌هايم، يک از جهان‌هاي زيرين، جهان برف و يخ و تاريکي .نيفلهايم و بر فراز چاهي است که به هورگلمير مشهور است و گفته شده که رودخانه هاي بسياري از آن سرچشمه ميگيرند.

9- هل‌هايم، دوزخ نورديک. محل حکومت هل، سرزمين هميشه سرما

فکر کنم يه ذره زياد شد ولي خوب پس در آخر سر يه فهرست مي دم که گيج نشيد که داريد چي مي خونيد و در آينده چه چيزهايي خواهيد خواند:

1- بررسي ريشه هاي درخت

2- ليست طرف خوب " همون معرفي 12 خدا و 26 الهه "

3- طرف بد " لوکي و دشمنان "

4- راگناروک و فرجام خدايان

5- داستان هايي مثل بيولف و زيگفريد و سيب ايدون و .....

6- سوالات شما البته اين مورد رو هر وقت خواستيد مي تونيد بپرسي

راستي اين رو بگم شايد شما ها اين موضوعات رو بدونيد خب مي تو نيد در مورد موجودات يا قسنت هايي باهم بحث کنيم راستي هرکي سوال در مورد موجودات افسانه اي , نماد ها, سمبل ها و .. داره مي تونه بپرسه البته اگه شما هم چيز هايي مي دونيد خوشحال مي شم بگيد.

خوب همین طور که قولش رو دادم بعد از رهایی از مشکلات بر می گردیم به دنیای تخیلی خودمون:

همون طوری که دیدید به جهان 9 گانه نورسی پرداختیم و لیست بالا رو در پیش داریم اما اما

قبل از هرچی اگه سوالی هست بپرسید و گر نه می ریم برای قسمت بعد

سلام اصلان .مرسی از مطلبت .فقط این چیه ؟یه کتابه ؟از کجا اینرو آووردی ؟اون لیست و یادت نره بزاری .منم میخوام :-?

سلام اصلان .مرسی از مطلبت .فقط این چیه ؟یه کتابه ؟از کجا اینرو آووردی ؟اون لیست و یادت نره بزاری .منم میخوام :-?

راستی کسی میدونه احمق ترین موجودات تو جهان کیا هستن ؟ ORC ها ؟ممنون میشم یکی بگه یه عکسم ازش بزاره .

ارک ها: اگه منظورت دنیای استاد تالکینه...میشه گفت طماع و بدبختن....اما اگه منظورت کل دنیای فانتزیه...خب کتابای وارکرفت رو بخون...می بینی چقد باهوش و قوی هستن.

در کل فکر می کنم ترول ها احمق ترین موجودات باشن،تا حالا تو هیچ داستان فانتزی نخوندم ترول ها باهوش باشن.همیشه حماقتشون کار دستشون می ده.

سلام اصلان .مرسی از مطلبت .فقط این چیه ؟یه کتابه ؟از کجا اینرو آووردی ؟اون لیست و یادت نره بزاری .منم میخوام :-

من این مطالب رو با خوندن حدود چند تا کتاب در اوردم البته در این راه ویکی پدیا هم کم مایه نذاشته :|

خواستم این لیست رو واست ایمیل کنم نشد اگه جی میل داری بده تا واسط بفرستمش

در مورد کودن ترین موجود :-?

تا حالا بهش فکر نکرده بودم بذار چند روزه دیگه خبرش رو بهت م دم البته باید این موضوع رو تو افسانه ها و اسطوه ای ملل های مختلف برسی کنی

اصلان به روح اعتقاد داری ؟تو روحت . :-?

ادامه 5 تا پست قبل رو نمیگی ؟اون لیستم بیخیال شدیم . :-

باشه آقا تو روح من :-?

الان مهدی میاد جفت روحامون رو ..... :-

باشه بابا یه ذره وقتم پره انشاا... فردا پس فردا از دوباره شروع می کنم :(

چند روزی که چه عرض کنم چند هفته ای نبودی ما دلمان گرم کار نبود حالا که اومدی فقط به خاطر تو :|

اون لیست رو بیخیال نشو که بیشترش کردم :|

هر ه زودتر واسط می فرستم X(

سلام اصلان .

نميخوام اسپم بدم .

حرفمو تو دو تا پست بالايي نوشتم :-?

يادش به خير .چيزي كه آخر واسه ما نيومد شما چه طور ؟

به قول لرد تولکاس تو کار باز کردن قبر های کهنه هستی ها :دی

گویا سوزنت پیش لون لیست گیر کردنه نه ؟ :دی

مگه واسط نفرستادم ؟؟؟ فرستادم که واسط ؟؟

حالا به خاطر این که پسر خوبی و دوباره داری پست می دی همین جا فیل رو واسط اپلود می کنم که هم تو و هم سایرین ازش استفاده کنند

فقط یه نکته :

این فایل اولا به صورت word هستش

موضوع این فایل هم در مورد لیستی از موجودات اسطوره ای که البته لازم به ذکر است که این لیست فقط به قولی یه لیست هنوز ترجمه نشده چون به قولی بی خیال ترجمش شدم :دی

اما ازش استفاده می کنم . چون برای کسی که داره در زمینه ی اسطوره شناسی مطالعه می کنه یه لیست منسجم خیلی می تونه کمک کنه بهش

اما نوع نگارش این لیست این جوری که ..

برای مثال قسمتی از این لیست رو آوردم :

Zahhak ( Persian ) - Dragon تبدیل به فارسی : ضحاک ( اسطوره ی ایرانی ) - اژدها

Griffin ( Heraldic ) - Loin-eagle hybrid تبدیل به فارسی : گریفن ( نشان خانوادگی ) - مخلوطی از شیر و عقاب

تمام این لیست به این صورت نوشته که فکر کنم یه شخصی که واقعا دنبال تحقیق باشه می ره و این بیوگرافی این موجودات رو در میاره

خوب حرف دیگه ای نیت و امیدوارم که این لیست به دردتون بخوره :

http://s1.picofile.com/file/7245894408/Mythology_Animals.docx.html

اصلان جان واسط نه واست= واسه ی+تو!

این لیست چیه؟

در ضمن تو برگردان ترجمه به فارسی بعضی از حیوانات معادل دارن...مثل گریفین رو میشگن شیر دال اما بعضی ها باید توی ترجمه شون دست برده بشه و به فارسی برگشته بشه!

اصلان جان واسط نه واست= واسه ی+تو!

شما به غلط های املایی من گیر نداده بودی که الان گیر دادی :دی ( شوخی بود )

این لیست چیه؟

این لیستی از موجودات اسطوره و افسانه ای موجود در اسطوره های ملل جهان از ایران بگیر تا یونان و حتی کشور های کوچیک رو که فکرش رو هم نمی کنی رو داره

در ضمن تو برگردان ترجمه به فارسی بعضی از حیوانات معادل دارن...مثل گریفین رو میشگن شیر دال اما بعضی ها باید توی ترجمه شون دست برده بشه و به فارسی برگشته بشه!

همون طور که گفتم این لیست برای اشخاصی که داره در زمینه ی اسطوره شناسی مطالعاتی می کنند و برای راحتی کار یه همچین لیست های منسجمی خیلی می تونه بهشون کمک کنه

مثلا همین که شما گفتی گریفن می شه شیر دال خوب اگه کسی تو به این کار ها باشه مسما دنبال تحقیق می ره و ... و فقط به این لیست اکتفا نمی کنه

پ.ن :

میشگن

تار جون معمولا می نویسند " می گن نه میشگن " :دی

گریفین

اشتباه جیگر :دی

درستش گریفن البته گریفون هم می گن اما گریفن تلفظ رایجشه

دوست دار شما

اصلان

اصلان عزیز، فایلی که گذاشتی البته فایل ارزشمندیه ولی ایکاش صدر مطلب این تذکر رو هم می گذاشتی که گرچه افسانه های سراسر دنیا با هم وجوه مشترک زیادی دارن تفسیر اونها، بیرون از فرهنگی که افسانه در اون واقع شده اشتباه مهلکیه. برای روشن شدن مطلب میخوام از مثال خودت استفاده کنم. آوردی:

Zahhak ( Persian ) - Dragon تبدیل به فارسی : ضحاک ( اسطوره ی ایرانی ) - اژدها

در حالی که گذشته از تفاوت های فاحش اژدهای ایرانی با اژدهای اسکاندیناوی و علاوه بر این ها با اژدهای شرق دور، کلمه ی ضحاک عربی شده ی واژه ی اژدی دهاکه است. موجودی که زیر پوستش بسیاری از تباهی ها زندگی می کنند و اسمش به معنی دروغه. و اگر داستان فردوسی رو در مورد ضحاک بخونی می بینی که حتی وجوه مشترکی هم با ایزدی که برات آشناست، اودین، داره! ولی به هیچ وجه انکار نمی کنم که جمع آوری اینها در یک فهرست به روشن شدن ذهن محقق کمک می کنه :-?

باز گلی به جمال این تضاد که یه نظری داد :دی ( اگه من تو رو نداشتم چی کار می کردم ؟؟ )

از این که این فایل رو دانلود کردید و خوندید کمال تشکر رو از شما و سایر دوستان دارم

در مورد فایلی که گذاشتم این رو باید بگم که :

اصلا قصد گذاشتن چنین فایلی رو تو فروم نداشتم و بنا به قولی که به جناب پیروز دادم قرار بود این فایل رو به پیروز ایمیل کنم که گویا ایمیل نکردم و چون پیروز موضوع رو علنی کرد من هم گفتم فایل رو برای دوستان دیگه هم بزارم و اما در ادامه باید بگم که همون طور که گفتم شخصی با داشتن این لیست نمی تونه ادعا کنه که تمام موجودات فانتزی رو در اساطیر جهان می داند.

این لیست تنها برای اشخاصی نظیر شماست که اطلاعات فراتری از این لیست دارید و این لیست می تونه برای شما فقط یک نظمی باشه که زیاد سر در گم نشوید. همانند یک فهرست

باز می گم هر کسی این فهرست رو داره نمی تونه بگه که من کل موجودات فانتزی جهان رو می دونم

همون طور که جناب تضاد اشاره ی خیلی بزرگی کردند و اون هم اشاره به اژدها بود که در در فرهنگ ها معانی متفاوتی داره و ...

مينوتور افسانه اي موجودي است ؛با سر گاو و بدن انسان که آتني ها معتقد بودند؛ در هزارتوي زيرزميني جزيره کرت منزل داشته و غذايش را از انسان هاي بخت برگشته اي که محکوم به مرگ مي شدند؛ تشکيل مي دادند، تا آن که به دست نسوس کشته شد. حقيقت داستان مينوتور به سمبل سامي يکي از پادشاهان کرت باز مي گردد که نمادش خدايي با چهره گاو بود اما بعدها آتني ها برداشت هاي افسانه اي خودشان را از آن داشتند. نام مينوتور در حقيقت ترکيبي است از دو اسم مينوس (پادشاه کرت) و تاورس که در يوناني به مفهوم گاو نر است.

با سلام و درود فراوان

خوب شاید نوشتن این مطلب دال بر این باشه که می خوام وبلاگ جهان های موازی رو تبلیغ کنم اما اصلا این طور نیست !

راستش قبلا ها گفته بودم که دارم روی نوشتن موجودات خیالی کار می کنم و الان هم تا حدودی این لیست اماده شده و تا جایی چیش رفت که حرف A اون رو تو وبلاگم منتشر کردم : http://arda.persianblog.ir/post/45/

و تا آخر این هفته حرف B و در هفته ی اینده هم اگه خدا بواد حرف C و همین طور تا حرف Z

حالا خواسته ی من اینه که اگه مدیران فروم اجازه بدن زمانی که مطلب رو که تو وبلاگم نوشتم همون مطلب رو هم تو همین تاپیک بنویسم که این جوری باعث می شه این تاپیک رنگ و بوی دیگه هم بگیره !

خوب فکر کنم دیگه چیزی برای گفتن نداشته باشم

با تشکر

با سلام و درود فراوان

خوب دیدم خبری نشد گفتم سکوت نشانه ی رضاست دیگه :دی

به همین خاطر قسمت اول و یا حرف A رو براتون تو این سری می زارم حرف B و C هم تکمیله اما به قولی عکس مناسب و جالب می خوام از بعضی موجودات که سعی می کنم تا این هفته بزارم تو وبلاگ و وبسایت :دی

امیدوارم که پسندیده باشید و اگه تو حرف A موجودی مد نظرتونه بگید تا اون رو هم ضافه کنم

اما قبل از خوندن این چند خط رو هم بخونیدش :

- * این موجودات تمام تخیلی و زاده ی ذهن انسان بوده که در طی سالیان به نحویی جایی در ورقه های اسطوره ای برای خود بازکرده اند

2- ** شرح در باب موجودات به نحوی که خواننده با این موجودات آشنایی پیدا کنه و هیچ وقت در حد یه دایره المعارف بزرگ نمی شه

3- این موجودات به ترتیب حروف الفبای انگلیسی تنظیم شده اند تا خواننده به اون ها دست رسی راحتی داشه باشه

4- سعی می کنم در هر مقاله سه تا حرف انگلیسی رو جا بدم که البته فعلا این کار رو پسندیده نمی دونم چون طولانی و کسل کننده می شه

5-* از افراد زیر 13 سال توصیه می شه که این موجودات رو نخونند

6- در نحوی انتخاب این موجودات باید بگم که معروف ترین اون ها انتخاب شدند و در بعضی از موارد به ناچار از موجودات غریبی نام بردیم که در سطح اینترنت پخش شده اند و امکان داره که در زندگی روزمره کم تر به اون ها برخورد کنیم !

7- در این لیست سعی شده موجوداتی که در داستان های فانتزی هم اسمی از اون ها برده شده استفاده کنیم اما با این تفاوت که این موجودات انتخاب شده ساخته ی ذهن نویسنده نیست و توضیح در باب اون ها بر گرفته از متنون اساطیری است نه نوشته های خود نویسنده

8- و سخن آخر هم در مورد منابع بود و نوع ترجمه بود که باید بگم که بیشتر این موجودات از تاب های انگلیسی ترجمه شده و اگه مشکلی در ترجمه بود بگید تا اون رو بر طرف کنم و از طرفی تمام تلاشم رو کردم که به بهترین نحو یه ترجمه روان و آسان رو ارائه بدم

9- منابع اخر مقالات ذکر شده

1- Abarimon← آباریمون

hvddvt989801ygfdupvl.jpg

آباریمون، نام یک نژاد افسانه‌ای است که پاهایشان برعکس است، اما علی‌رغم این مسئله، می‌توانند با سرعت بالایی بدوند. آباریمون‌ها در کنار جانورانِ جنگلی زندگی می‌کردند و از آن‌جایی که بسیار وحشی بودند، کسی نتوانسته بود آن‌ها را بگیرد. آنان در درّه‌ی عظیم کوه ایمانس (رشته‌کوه‌های هیمالیای امروزی در پاکستان) می‌زیستند. هوای آن منطقه، دارای خاصیت به خصوصی بود، به این معنا که اگر کسی در آن هوا تنفس می‌کرد، قادر به تنفس هوای منطقه‌ی دیگری نبود و ساکنان درّه، هرگز نمی‌توانستند آنجا را زنده ترک کنند.

2- Abatwa ← آباتوا

ejshd4vw10zdvi0uf74.jpg

در افسانه‌های زولو (آفریقا)، آباتوا، به انسان‌های بسیار کوچکی اطلاق می‌شود که می‌توانند زیر چمن مخفی شوند و مورچه‌سواری کنند. گفته می‌شود آنان کوچ‌ کننده‌هایی هستند که همواره برای تفریح، به شکار می‌پردازند. طبق افسانه‌ها، اگر کسی به یک آباتوا بربخورد، معمولا چنین سؤالی از او پرسیده می‌شود: «اولش از کجا منو دیدی؟» فرد باید پاسخ دهد که آباتوا را از یک کوه یا جای دوری دیده است. گفته می‌شود آباتواها، نسبت به اندازه‌ی خود، بسیار حساس هستند و اگر کسی پاسخ دهد که در همان لحظه آن‌ها را دیده است، سعی خواهند کرد با تیرهای سمّی، او را بکشند. اگر فردی به طور اتفاقی پایش را روی یک آباتوا بگذارد، مجازاتش مرگ است. آباتواها به دلیل خلق و خوی خجالتی‌شان، فقط می‌توانند دیده شدن توسط بچه‌های کمتر از ۴ سال، جادوگران و زنان حامله را تحمّل کنند. اگر زنی حامله، در هفتمین ماه بارداری خود، یک آباتوای مرد ببیند، پسر خواهد زایید.

3- Ailuranthrope ← گربه سان نما

ylu16n20fq32mstzk.jpg

گربه سان نماها (که معمولاً گربینه نامیده می‌شوند) موجوداتی برآمده از فولکلور، داستان های فانتزی و ترسناک، و علوم غریبه هستند که مانند گرگ نماها تغییر شکل می‌دهند اما به جای گرگ، به موجودی تبدیل می‌شوند که از خانواده‌ی گربه سانان است، مانند گربه‌های خانگی، ببر، شیر، پلنگ، سیاه گوش، گربه‌سان‌های کاملاً فانتزی و غیره. معمولاً یک گربه سان نما تنها می‌تواند به یک گربه سان خاص تبدیل شود نه به گونه‌های مختلف، و هر نوع خاص گربه سان نما با اصطلاح مختص به گونه‌ی خود نامیده می‌شود مثلاً «ببرینه». واژه‌ی «گربینه» در اواخر سده‌ی ۱۹ توسط فولکلوریست ها به وجود آمد، و در افسانه های زمان های پیش از آن وجود نداشت. گربینه‌ها در فولکلور تمام قاره‌ها به جز قطب جنوب و اقیانوسیه یافت می‌شوند و معمولاً بسته به گربه‌سان‌های وحشی ساکن هر منطقه شکل می‌گیرند.

4- Airavataآیراواتا

pfqhags8kmimef0q8b.jpg

آیراواتا فیل سفیدی در اسطوره های هندی که مرکب ایندره خدای هندوان می باشد . این فیل در بعضی از موارد به نام های زیر اسم برده می شود :

- آردها – ماتانگا Ardha-Matanga ) ) که به معنی " فیل ابرها " است

- ناگا – مالا (( Naga-mallaکه به معنی " فیل جنگی " است

- آرکاسودرا (Arkasodara )که به معنی " برادر خورشید " است

همان طور که گفته شد آیراواتا مرکب ایندره خدای اسمان ها و رعد و برق در اسطوره های هندو می باشد. این فیل که به رنگ سفید است دارای چهار عاج به همراه هفت خرطوم است این فیل سفید سر انجام به دست گاو شیوا که به نام ناندی بود کشته می شود .

5- Al← آل

qjmkhzgx7ri0ltdp6m0.jpg

آل یا زائو ترسان موجودی خیالی افسانه ای که در باور عامیانه اگر زن تازه زا را تنها بگذارند سراغش می اید و بدو ازار یا اسیب می رساند ال یک گونه از موجودات اهریمنی در باور مردمان قفقاز- ایران- آسیای مرکزی و بخش هایی از جنوب روسیه است در باور های سنتی نقش آل ها در تولید مثل انسان هاست به همین دلیل انها را از اهریمن وضع حمل یا زایمان می دانند .

اجزای بدن و صورت آل ها بدین سان توصیف شده است : بینی گلی – چشمان آتشین – موهای ژولیده – دندان های آهنینی با نیش های جلو آمده مانند گراز وحشی و پستان های آویزان مانند پیرزن ها . بنا بر باور های کهان الها پس از دزدیدن قلب و شش زن و زمانی که دیگ زن زنده نمانده است اقدام به فرار و عبور از اولین آب جمع شده در یک جا یا اولین منبع آب می کنند.

6- Alaآلا

5wiomuvveuy3lo11doi.jpg

آلا موجودی است افسانه ای که در فولکلور بلغارستان، مقدونیه، و صربستان پدیدار می‌گردد. آلا ممکن است به شکل باد سیاه، موجودی عظیم با شکل نامشخص، هیولایی مارگونه یا انسان‌گونه با دهان بزرگ، اژدهای مونث، کلاغ سیاه و غیره ظاهر شود. آلا‌ها اهریمنان هوای نامساعد هستند و هدف اصلیشان به راه انداختن طوفان تگرگ است – تولید ابرهای طوفانزا در مسیر مزارع، تاکستان‌ها، یا بستان‌ها برای نابود کردن محصولات، یا غارت و به یغما بردن آن ها. آلا‌ها که به شدت حریص هستند، علاقه‌ی خاصی به خوردن بچه‌ها دارند، اما حرص و آز آنان تنها محدود به زمین نیست. بر اساس برخی باورها آن ها سعی می‌کنند ماه و خورشید را بخورند و به این ترتیب موجب ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی می‌شوند؛ اگر روزی یک آلا موفق به انجام این کار شود، آن روز پایان جهان خواهد بود.

Alicanto -7← آلیکانتو

2wr3h08fcokagur1w73.jpg

آلیکانتو پرنده ای افسانه ای از صحرای آتاکام در اسطوره های مردم شیلی است. در افسانه این چنین آمده که بال های این پرنده در شبا هنگام به زیبایی روشنایی می ده و دارای رنگ متالیک است و از چشمان این پرنده روشنایی قوی خارج می شود و زمانی که پرواز می کنه هیچ سایه ای رو بر روی صحرا ایجاد نمی کنه. در این افسانه این چنین اومده که هر وقت معدن چی ها این پرنده رو ببینند خوشانسی بهشون دست می ده . این موجود در غار ها و تپه های که شامل مواد معدنی به خصوص طلا و نقره باشد زندگی می کند. بر همین اساس اگر معدنچی خوشانسی مکان این پرنده را پیدا کند و اگر این موجود نباشد وی مکانی پر از طلا پیدا کرده اما اگر این موجود باشد و معدنچی گیر این موجود بی افتد پرنده معدنچی حریص و تماع را به کام مرگ می فرستد.

8- Amphitere ← آمفی تر

3vkhbae1kqb4rijak4xg.jpg

آمفی تر مار بال دار بزرگی است که می توان در نشان های خانوادگی اروپا پیدا کرد . این موجود گونه ای از اژدها می باشد البته این موجود از خانواده اژدهایان تنها بال را دارا می باشد البته جای چهار پا هم بر روی بدن این موجود می باشد اما غیر قابل استفاده می باشد. این موجود دارای دو گونه می باشد : Draco americanus tex و Draco americanus mex . هر دوی این گونه ها دارای پرهایی به رنگ سبز مایل به زرد – بال هایی سبز به شکل خفاش به همراه پرهای استخوانی و یک زائده ی پری شکل همانند دم دیو ها دارند و بقیه ی گونه های این موجود نیز دارای پر و به همراه یه دم تیغه مانند و بال هایی شبیه به پرندگان و پشتی همانند خرطوم دارند .

9- Amphisbaena← آمفیس بینا

8vsiywokou0d9825dujv.jpg

آمفیس بینا یا آمفیس بینیا که البته به تلفظ های دیگری هم تلفظ می شود در زبان یونانی از کلمه ی آمفیس amphis به معنی both ways و یا " رونده " می باشد اگر چه اون رو مادر مورچه ها می نامند به خاطر این که این موجود یه مار بزرگ مورچه خوار است . پلینی در کتاب تاریخ طبیعی خود این موجود را این چنین توصیف می کند که این موجود ماری شکل دو سر در دو طرف خود داشته است یکی سر اصلی و دیگری در انتهای دم و زمانی که سم زیادی شود باید از سر دیگری بیرون ریخته شود . در شکل گیری و تولد این موجود این چنین امده که زمانی که پرسئوس سر مدوسای گورگون را قطع کرد و دستش به خون مدوسا آغشته شد و زمانی که بر فراز صحرای لیبی در پرواز بود از چکیده ی این خون ها این موجود به وجود آمد.

10- Angel← فرشته *

qt4iymrk9pa6huuqppr.jpg

فرشته و فرشتگان موجوداتی فرا انسانی هستند که در بسیاری از ادیان شناخته می شوند . طبیعت فرشتگان و امور مرتبط با آنان در ادیان و سنن مختلف متفاوت است . در یهودیت و مسیحیت و اسلام آنها معمولا به عنوان پیام آوران از سوی خدا عمل می کنند. آنان همچنین گاهی نقشهای جنگجو و نگهبان را به عهده دارند . نظریات در مورد مختار بودن یا مجبور بودن فرشتگان متفاوت است . همچنین فرشتگان با امشاسبدان در کیش زرتشت ( مزدیسنا ) قابل مقایسه هستند . در حالی که تظاهر فرشتگان متفاوت است بسیاری آنان را همچون آدمیان تصویر کرده اند . در باور های عامیانه فرشته نماد پاکی و خیر خواهی است . و اما .... " مطلب ادامه دار "

11- Apophis ← آپوفیس

مار هرج و مرج در اساطیر مصر باستان . در اساطیر مصر قبل از این که خدایان به وجود آیند فقط لجه یی تاریک وجود داشته به نام " نون " که نیرو های هرج و مرج زده اش حاوی اشکال بالقوه ی همه ی موجودات زنده بودند . نیروهای نابودگر هرج و مرج در مار عظیم آپوفیس تجسد یافته بود. آپوفیس احتمالا همذات ست است .

12- Argus Panoptes← آرگوس

ew0ttyusno9tql756nns.jpg

آرگوس صد چشم در اسطوره های یوناننی بود که چشمان بسیاری در بدن داشت . او را آرگوس می گفتند به دلیل آن که چشم های فراوانی داشت در بسیاری از داستان ها و نقاشی ها 100 چشم برای او ذکر شده است که در سراسر بدن اون قرارداشتند . این خاصیت آرگوس او را به یک نگهبان آرمانی تبدیل کرده بود و هرا همسر زئوس او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش یو گماشه اما زئوس به هرمس پیغامبر خدایان دستور داد تا یو را برباید. هرمس خود را به صورت چوپانی در آورد و با حکایت های طولانی و آوای نی خود آرگوس را به خواب برد و یو را دزدید. در بعضی از داستان ها ارگوس به دست هرمس کشته می شود.

13- Aswang ← آسوانگ

5nljs9hj50leswo0mxam.jpg

آسوانگ که ریشه در فولکلور فیلیپین دارد، موجودی است ذاتاً شیطان‌صفت و خون‌آشام‌گونه. این موجود افسانه‌ای، موضوع بسیاری از افسانه‌ها و داستان‌ها با جزئیات متفاوت است. طبق نوشته‌های مهاجرنشینان اسپانیایی، آسوانگ حتی در قرن ۱۶ میلادی، جزو وحشت‌آفرین‌ترین موجودات افسانه‌ای بوده است. آسوانگ‌ها، ترکیبی از خون‌آشام و ساحره هستند و تقریباً همیشه مؤنث‌اند. گاه واژه‌ی آسوانگ به تمام انواع ساحره‌ها، مانانانگال‌ها (manananggal)، تغییرشکل‌یابندگان، گرگ نما‌ها و هیولاها اطلاق می‌شود. داستان‌ها و توصیفات مربوط به آسوانگ‌ها از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر و از فردی به فرد دیگر، متفاوت است و نمی‌توان یک سری ویژگی‌های خاص را به آنان نسبت داد. با این حال، آسوانگ‌ می‌تواند با مانانانگال هم‌معنی باشد. مانانانگال‌ها چند ویژگی خاص خود را دارند. آنان هیولاهای بالداری هستند که اگر دور باشند، بال‌هایشان را با صدای بلند و اگر نزدیک باشند، بال‌هایشان را به آرامی به هم می‌زنند.

14- AntiChrist دجال

qjmkhzgx7ri0ltdp6m0.jpg

واژه المسیح الدجال (در عربی به معنی مسیح دروغین) ۴۰۰ سال پیش از اسلام برای ترجمه (Mšīḥā Daggālā) از سریانی به عربی استفاده شده‌است؛ که معادل یونانی آن (antichristos) و معادل فارسی آن ضدمسیح است. در روایات اسلامی دجال در آخرالزمان و پیش از قیام مهدی از شرق و احتمالاً از خراسان ظهور می‌کند. او با انجام کارهای شگفت‌انگیز و معجزاتی جمع زیادی از مردم را می‌فریبد. دجال در اورشلیم ادعای خدایی می‌کند و سرانجام پس از حکمرانی به مدت چهل روز یا چهل سال به دست عیسی مسیح یا مهدی یا هر دوی آنها به هلاکت می‌رسد. البته این موجود در ادیان ابراهیمی توصیفات متفاوتی دارد که می شود در موردش بحث کرد اما در دین اسلام این موجود این چنین توصیف شده است :

" چشم راست او کور و پلک آن شکافته نشده و ناپیدا است و چشم دیگر وی چون ستاره ی صبح بر پیشانیش می درخشد و میان دو چشمش با حردو مقطعه کلمه ی کافر نوشته شده است آن چنان که هر مومنی می تواند آن را بخواند "

پایان بخش اول " حرف A "

در پایان جا داره که بگم اگه موجود که حرف اولش A باشه و بنده به اون اشاره نکردم رو بگید تا در اولین فرصت اون رو بنویسم !

منابع :

1- دائره المعارف Word of Mythology and Legend

2- فرهنگ دو جلدی غرایب اثر سودابه فضایلی

3- فرهنگ نگاره ای نمادها اثر جیمز هال ترجمه رقیه بهزادی

4- دائره المعارف مصور ادیان و مذاهی جهان اثر ریچار کاوندیش ترجمه رقیه بهزادی

5- فرهنگ و اساطیر کلاسیک یونان و رم اثر مایکل گرانت ترجمه رضا رضایی

6- جهان اسطوره ها ترجمه عباس مخبر

7- کتاب Secret Language of Symbols

و سایت های :

1-ویکی پدیا: www.wikipedia.org

2- پانتئون : www.panteon.org

3- وب سایت شگفتی ها : www.shegeftiha.com

و یه سری مقالات و دست نوشته های دیگر و پیشنهادات دوستان عزیز

منبع اصلی : وبلاگ جهان های موازی

سلام

مدت زیادی بود که نه به سایت سر زده بودم نه این تاپیک اما اگه بشه میخوام تا جای ممکن کار این تاپیکو ادامه بدم

دوستان لطفا نظراتتون رو درمورد معرفیها بگید و بگید دوست دارید بیشتر موجودات خیالی کدام فرهنگها و اساطیر معرفی بشن

به عنوان اولین موجود خیالی گروهی از موجودات خیالی ایرانی رو معرفی میکنم:

در افسانههای ایرانی گلیمگوش مردمی بودهاند مانند آدم لیکن گوشهای آنها به مرتبهای بزرگ بوده که یکی را بستر و دیگری را لحاف میکردهاند و آنها را گوشبسترهم میگویند.

در کتاب عجایبالمخلوقات (چاپ هند ۱۳۳۱ ه. ق.) ص۵۸۴ آمده:

گروهی بود که ایشان را منسک خوانند. و ایشان در جهت مشرق نزدیک
یأجوج (و) یأجوج
بر شکل آدمی بودند و مر ایشان را گوشهایی بود مانند گوش
فیل
. هر گوش مانند چادر باشد چون خواب کنند یکی از آن دو گوش بگسترانند و گوش دیگر چادر کنند. جمعی از نسل
قابیل بن آدم
که در حدود بلاد مشرق سکونت دارند و گوش ایشان بمثابهای بزرگ است که یکی را بستر و دیگری را لحاف سازند چنانکه از تواریخ معلوم میشود.

________________________________________________________________________________________________________

نسناس نام جانوری افسانهای و موهومی شبیه به انسان است.

این نام گاهی در گذشته در متنهای زیستشناسی فارسی در برابر واژه میمون بکار میرفته که نام عمومی گروهی از آدمنمایان (گوریل، شمپانزه، اورانگوتان، گیبون) است.

در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق میشود.

نسناس در برخی فرهنگهای فارسی

  • جانوری بود چهارچشم سرخروی درازبالا سبزموی، در حد هندوستان، چون گوسفند بود، او را صید کنند و خورند اهل هندوستان. (لغتنامهٔ اسدی) (اوبهی).

  • جنسیاند از خلق که بر یک پای میجهند. (دهار).

  • نوعی از حیوان که بر یک پای جهد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و کشف اللغات) (از آنندراج).

  • صاحب حیوةالحیوان نوشته که: نِسْناس بالکسر، نوعی از حیوان است که بهصورت نصف آدمی باشد چنانکه یک گوش و یک دست و یک پای دارد و به طور مردم در عربی کلام کند...

  • و در تواریخ بهجت العالم نوشته که: نسناس در نواحی عدن و عمان بسیار است و آن جانوری است مانند نصف انسان که یک دست و یک پا و یک چشم دارد و دست او بر سینهٔ او باشد و به زبان عربی تکلم کند و مردم آنجا او را صید کرده میخورند. (از غیاث اللغات) (آنندراج).

  • گویند جنسیاند از خلق که به یک پای میجهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع).

  • دیو مردم که بر یک پای جهند. (السامی).

  • و به زبان عربی حرف میزنند. (برهان قاطع).

  • دیو مردم یا نوعی از مردم که یک دست و پا دارد، و فی الحدیث: انّ حیاً من عادٍ عصوا رسولهم فمسخهم الله نسناساً، لکل واحد منهم ید و رجل من شق واحد ینقرون کما ینقر الطائر و یرعون کما ترعی البهائم. و گویند که قوم عاد که ممسوخ شده بود نیست گردید و قومی که بر این سرشت بالفعل موجود است خلق علیحده [است] یا آنها سه جنساند، ناس و نسناس و نسانس، یا نسانس زنان آنها، یا نسانس گرامیقدر از نسناس است، یا آنها یأجوج و مأجوج است، یا قومی از بنیآدم از نسل ارمبن سام، و زبان عربی دارند و به نامهای عربان مینامند و بر درخت برمیآیند و از آواز سگ میگریزند. یا خلقی بر صورت مردم، مگر در عوارض مخالف مردماند و آدمی نیستند، یا در بیشهها بر کرانهٔ دریای هند زندگانی میکنند و در قدیم عربان شکار میکردند و میخوردند آنها را. (از منتهی الارب) (آنندراج).

  • حیوانی است که در بیابان ترکستان باشد منتصبالقامه، الفیالقد، عریضالاظفار، و آدمی را عظیم دوست دارد، هرکجا آدمی را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره همی کند و چون یگانه از آدمی بیند ببرد، و از او گویند تخم گیرد، پس بعد انسان از حیوان او شریفتر است که به چندین چیز با آدمی تشبه کرد یکی به بالای راست و دوم به پهنای ناخن و سوم به موی سر. (از چهارمقالهٔ نظامی عروضی، معین صص۱۴-۱۵).

  • خدایتعالی ذریهٔ او را [جدیس را] مسخ گردانید و ایشان را نسناس خوانند، نیم تن دارند و به یکی پای چنان [دوند] که هیچ اسبی درنیابدشان. (از مجمل التواریخ).

  • آنکه بهشکل انسان بود ولی خوی و سرشت انسانی در وی نباشد. (ناظم الاطباء)

شوزوشت (Ašō.zušta) یا مُرغ بَهمَن نام جغد افسانهای در اسطورههای ایرانی است که ناخن میخورد.

در اسطورههای ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاریگر نیروهای خوبی باشد. او اوستا میداند و هنگامی که گفتارهای اوستا را برمیخواند دیوها به ترس میافتند.[۱]

هنگامی که زرتشتناخن خود را میگیرد، پیروان خوبی، بایستی ورد ویژهای بخوانند و افسونی بر این ناخنها قرار دهند. سپس اشوزوشت بایستی این ناخنهای افسونشده را بردارد و بخورد. اگر این کار صورت نگیرد این ناخنها به دست دیوهای مازَنی و جادوگران میافتند و آنها با استفاده از این ناخنها به اشوزوشت حمله خواهند کرد و او را خواهند کشت. این ناخنها باید در هر صورت شکسته و خرد شوند وگرنه دیوها و جادوگران از آنها به عنوان سلاح استفاده خواهند کرد.

نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی «دوست حق» است. اشو در اوستایی به معنای حق و مقدس و واژهٔ زوشت به معنی (و همریشه با) دوست است. او را مرغ بهمن (وُهومَن) نیز مینامند.

در «صددر» آمده : «اورمزد به افزونی مرغی بیافریده است که او را «آشوزشت » خوانند و «بهمنمرغ » نیز خوانند.

وردی که باید از سوی دینداران خوانده شود اینست:

"ای مرغ اشوزوشت! از این ناخنها به تو آگاهی میدهم و آنها را ویژةٔ تو میدانم. باشد تا برای تو نیزهها و کاردهای بسیاری شوند، کمانها و تیرهای شاهینپر بسیار و فلاخنهای بسیاری شوند علیه دیوان مازنی."

ام صِبْیان یا امالصِبْیان نام موجودی پندارین است که داستانهای او در یمن و کشورهای عرب خلیج فارس و در بین عربهای خوزستان مخصوصا شادگان رواج دارد.

او را به ریخت مادینه غولی زشت و گاوپا میپندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شبها یا پیش از پگاه بر مردم پدیدار میشود. او مردها را میدزدد. میگویند که کسانی که چهرهٔ راستین او را ببینند یا دیوانه میشوند یا میمیرند.

در افسانه های ایرانی مَردآزما از موجودات افسانه ای است.

در این افسانه ها گفته میشود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار میشود و ناگهانی سخن میگوید یا تغییر شکل میدهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را میآزماید.

بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جاهای تاریک و خلوت نمودار میشود ولی به کسی آسیبی نمیزند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمیشود تا از آنها آسیبی نبیند. گفته میشود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کمجرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آنها گفته میشد مردآزما به افراد ترسو کاری ندارد.

در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده آزما» هم مینامند و او را موجودی زشتروی میدانند که محل زندگیاش گورستان های خوفناک و گاه آسیاب های کهنهٔ آبی و بادیست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی میکند. مردهآزما را بیشتر به قالب زنی زشتروی میدانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودیست و دندانهایش افقی و بُرّان است.

در داستان هایی دیگر مردآزما در کوچه های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر میشود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگتر و بزرگتر میشود.

در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‏ هایی است که به شکل های گوناگونی در میآید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته اند که به صورتِ مویی ظاهر میشود و بزرگ و بزرگتر میگردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد.

بنا به افسانه های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما میشود.

با تشکر از great beren بابت اطلاعاتی که دادی می خواستم فقط همین جا یه منبعی بگم در این رابطه ی موجودات ایرانی : کتاب اساطیر و اسطوره های جان هیلنز خیلی خوبه و صد البته کتاب پیکر گردانیی در اساطیر که این دو تا کتاب موجودات ایرانی رو تا حدودی شرح می ده در حد خوب !!

خوب نمی خوام اسپم داده باشم " به این دلیل که بعضی از پست هام پاک شده انگار { واقعا مهدی داره به قول هاش عمل می کنه همین کار ها رو ادامه بدی فروم اردا رو خودم 2100 دلار می خرم :دی } " به هر حال گویا اپلود عکس ها مشکلی براش پیش اومده که نه تنها پستم تو سایت اردا بلکه وبلاگ خودم اوضاش خراب تره !!!{ کل عکسام پر شده } در اصرع وقت عکس ها رو یه جا اپلود می کنم و در ادامه هم مقاله جدید هم در راه !!

ارادتمند شما

اصلان

با تشکر از great beren بابت اطلاعاتی که دادی می خواستم فقط همین جا یه منبعی بگم در این رابطه ی موجودات ایرانی : کتاب اساطیر و اسطوره های جان هیلنز خیلی خوبه و صد البته کتاب پیکر گردانیی در اساطیر که این دو تا کتاب موجودات ایرانی رو تا حدودی شرح می ده در حد خوب !!

خوب نمی خوام اسپم داده باشم " به این دلیل که بعضی از پست هام پاک شده انگار { واقعا مهدی داره به قول هاش عمل می کنه همین کار ها رو ادامه بدی فروم اردا رو خودم 2100 دلار می خرم :دی } " به هر حال گویا اپلود عکس ها مشکلی براش پیش اومده که نه تنها پستم تو سایت اردا بلکه وبلاگ خودم اوضاش خراب تره !!!{ کل عکسام پر شده } در اصرع وقت عکس ها رو یه جا اپلود می کنم و در ادامه هم مقاله جدید هم در راه !!

ارادتمند شما

اصلان

خیلی ممنون

شدیدا دنبال انیجور کتابها هستم چون کتابی درمورد موجودات ایرانی نداره و اطلاعاتشونو یا از کتابهای متفرقه یا منابع اینترنتی مجبورم پیدا کنم

سلام میتونم یه سوال کوچیک بپرسم برای تحقیق مدرسه است

من تایه جا هایی پیشرفتم اما بیزحمت یکم کمکم کنید ممنون میشم

از لپرکان چی میدونید

سلام میتونم یه سوال کوچیک بپرسم برای تحقیق مدرسه است

من تایه جا هایی پیشرفتم اما بیزحمت یکم کمکم کنید ممنون میشم

از لپرکان چی میدونید

لپرکان یه موجود اسطوره ای در اساطیر ایرلند اگه اشتباه نکرده باشم { خب در زمینه اساطیر ایرلند زیاد طلاعات ندارم :دی }

یه مرد با قد و بالای کوچولو { فکر کنم اسمش این معنی رو می ده }

خب یه مسله که این جا پیش میاد اینه که این وجود رو بعضی کتاب ها یه الف می دونند

فکر کنم همین موضوع باعث شده که شما این سوال رو بپرسید ؟؟

الف رو تو سرزمین میانه که می بینیم یه الف از اساطیر نورس و اسکاندیناوی اما این لپرکان خان ما اگه الف بدونیمش از خاندان الفهای بریتانیاست که می تونیم نمونه ی اون رو کریچر مثال بزنیم تو سری داستان های هری پاتر

در رابطه با لپرکان می تونید کتاب " لپرکان یا کفاش پریان " اگه اشتباه نکنم از نویسنده ای به نام " ویلیام الینگام " مراجعه کنی !

لپرکان یه موجود اسطوره ای در اساطیر ایرلند اگه اشتباه نکرده باشم { خب در زمینه اساطیر ایرلند زیاد طلاعات ندارم :دی }

یه مرد با قد و بالای کوچولو { فکر کنم اسمش این معنی رو می ده }

خب یه مسله که این جا پیش میاد اینه که این وجود رو بعضی کتاب ها یه الف می دونند

فکر کنم همین موضوع باعث شده که شما این سوال رو بپرسید ؟؟

الف رو تو سرزمین میانه که می بینیم یه الف از اساطیر نورس و اسکاندیناوی اما این لپرکان خان ما اگه الف بدونیمش از خاندان الفهای بریتانیاست که می تونیم نمونه ی اون رو کریچر مثال بزنیم تو سری داستان های هری پاتر

در رابطه با لپرکان می تونید کتاب " لپرکانیا کفاش پریان " اگه اشتباه نکنم از نویسنده ای به نام " ویلیام الینگام " مراجعه کنی !

ممنونم از شما اطلا عات مفیدی بود امیدوارم مدیر مدرسه قبول کنه

من تا جایی که میدونم ومطلب جمع کردم این بود

معمولا لباس سبز می پوشند مالک گنج های فرا وان هستند وخیلی زیرک اند

الف رو تو سرزمین میانه که می بینیم یه الف از اساطیر نورس و اسکاندیناوی اما این لپرکان خان ما اگه الف بدونیمش از خاندان الفهای بریتانیاست که می تونیم نمونه ی اون رو کریچر مثال بزنیم تو سری داستان های هری پاتر

توی هری پاتر،کریچر لپرکان نبودش بلکه جن خانگی بودش که با لپرکان تفاوت دارن.البته میشه شاخه ای از الف ها از نظر رولینگ دونست کریچر رو ولی مسلما یه لپرکان نبودش.

تا اونجا که یادم میاد لپرکانها تنها یکبار توی هری پاتر ظاهر شدن اونهم توی جام جهانی کوییدیچ بود که به عنوان نماینده ایرلند برنامه اجرا میکردن. قد کوتاه، لباس سبز و طلاهای قلابی از مشخصاتشون بود.

توی هری پاتر،کریچر لپرکان نبودش بلکه جن خانگی بودش که با لپرکان تفاوت دارن.البته میشه شاخه ای از الف ها از نظر رولینگ دونست کریچر رو ولی مسلما یه لپرکان نبودش.

خب انگار اشتباه منظور من رو فهميمديد !

منظورم اين نبود كه كريچر يه لپركانه منظورم چيز ديگه اي بود !!

بعضي از كتب اسطوره شناسي انگليسي موجوداتي نظير الف - لپركان رو مي نويسه Elf و از طرفي زماني كه خود موجود الف رو شما دنبالش بري مي بيني كه چند نوع داريم يكي الف هاي الفهايم در اساطير نورس و ديگري الف هاي اساطير بريتانيا كه كريچر و دابي مي شه گفت از اين نوع هستند !!

حالا همون طور كه گفتم لپركان رو بعضي از كتب يه نوع الف مي دونه كه رو اين حساب مي تونيم بگيم كه اين لپركان مي شه گفت پسر خاله الف هاي برتانيايي هستش !

درمورد قنتورس ها یا سنتو ها باید بگم اسب هایی با سر وبدن انسان هستند وبسیار باهوشن ، من به شخصه چند موجود خیاه فکر نکنم داخل کتاب بوده باشه اسم هر کدام از این هارو مینویسم درباره هر کدوم یک خط توضیح میدم1: لپرکانها :از شخصیت های شرور وافسانه ای جن وپری های ایرلندی هستند لپرکان ها معمولا لباس های سبز رنگ با کلاه قرمز وپیشبند چرمی می پوشن . لپرکان ها مالک گنج های بسیاری هستند واگر ادمیزادی ان هارا دستگیر کند میتواند به راحتی مجبورشان کند که جای گنج های خود رابگویند.2:گنوم:موجودی است زیر زمینی مثل دورف ها و گابلین ها گنوم ها از عنصر خاک بوجود امدند وماننذ ماهی در اب حرکت میکنند یا انسان که درهوا ،ان هام این تونایی را دارند که در زمین حرکت کنند و از بین ان بگذرند.3:گرملین : از شخصیت های موذی و جدید افسانه ها هستند به ان ها در ایران ،جن ماشیی می گویند از این موجودات کوچک اندم نخستین بار افراد نیروی هوایی در جنگ جهانی اول نام بردند .4:د د نان ها :نژادی از انسان ها که در تاریخ ایرلند باستان و اسطوره های سلتیک گفته می شود از نوادگان خدای دنو به شمار می ایند در این اسطوره گفته میشود که این انسان ب خاطر اینکه با هوش و باذکاوت بودند از بهشت (هون)رانده اند (خیلی زیاده خدایی بقیشو بدا میگم بریم موجود بعدی)5:اسپریت :اسپیریت هادارای قدرت مافوق طبعی و فاقد جسم اند البته اسپیریت ها ماهیت با ارواح فرق دارن چون ارواح در واقع جزئی از انسان هایند در صورتی که اسپیریت ها از انواع جن وپری ها هستند از تونایی ان ها میشود به شدنشان اشاره کرد 6:پیکسی:از شخصیت های ریز نقش و کوچک افسانه ای جنوب غربی انگلسات اند پیکسی ه که معمولا موهای قرمزی دارند و لباس های به رنگ سبز میپوشند معمولا موذی اند ودر شب های مهتابی ظاهر میشوند(این از ددنان ها بیشتر بخدا )7:داماوویی:جن خانگی در افسانه های روسی است که نسل اندی میکنن و وظیفه حفاظت از ان ها را به عهده دارد .ممنون مرسی

خوب قرار بود بعد در مورد موجوداتی که تعریفشون زیاد بود بنویسم :1ددنان ها:گفتم که به خاطر هوش ذکاوت زیادشون از بهشت رانده شده اند ،بعضی معتقدند ان ها ا کشتی از شرق به ایرلند امده اند در هر دوحالت ، در قرن 15 پیش از مدر هوایی مه گرفته ووارد ایرلن میشوند وفومورین ها را که ساکن انجا بودن شکست میدهند انها موجوداتی قد بلند و قوی و زیبا بودن می توانستند جادو کنند شکار کنند وشعر بگویند. موجود بعدی اسپیریت ها هستند از توانایی اسپریت ها گفتیم که به سرعت غیب شدنشان وپرواز ان ها اشکره کردیم ،در زمان های گذشته وهمین طور بعضی از جوامع ابتدایی امروزی،اسپیریت ها را روح هر چیز بی جان مثل خورشید،ماه،باد،اهن،اب،سنگ و.... میدانستند در افسانه ها جوامع غیر صنعتی امده است که اسپیریت ها در کار و زندگی انسان ها مداخله میکنند .موجود بعدب پیکسی بود گفتیم اغلب ی ظاهر می شوند و به ازار و اذیت انسان می پردازند یکی از شایع ترین شیطنت های ان ها سر درگم کردن مسافران است ،به طوری که هر کس گم شود یا مسیر را اشتباه برود،میگویند پیکسی گولش زده است ،پیکسی ها گاهی اوقات مزاحمت های دیگری هم برای انسان ها فراهم میکردند مثلا به دیوار ها میکوبیدند شمع ها را فوت میکردند . بسیاری معتقد بودند که پیکسی ها ارواح انسان هایی هستند که غسل تعمید نشده اند(شایدم باشن!!!!!)ودرواقع از نژاد منقرض شده ای از جن وپری ها هستند . پیکسی ها گاهی اوقات در کار های خونه به انسان ها کمک میکردند و فقط داماوویی ها موندن که هر زمانی اطلاعاتم کامل شد مینویسم

داماوویی:جن خانگی در افسانه های روسی است که نسل در اند نسل با خانواده زندگی میکنن وو وظیفه حفاظت از انهارو به عهده دارد او پشت اجاق اشپز خانه یا زیر پله ی جلو در زندگی میکنه و تمام رفت و امدها را زیر نظر دارد اما هیچ گاه نباید در خانه مستقیم از او اسم برده بشه (پدر بزرگ )یا خودش) میگویند اگر خاناده به او توجه نکند واو را برنجاند اوهم خانه را به اتش میکشد کار اصلی داماوویی ها شب هاست که باید از خانواده ها وخانه محافظت کنن .(بقیه اطلاعات هنوز کامل نیست شرمنده)

کراکن:دریانوردان قرون 16 تا 19 از هیولایی عظیم و مهیب با شش پا صحبت میکردند.این غول های عظیم الجسه دریای با هشت بازوی قدرتمند کشتی ها بزرگ را میگیرد و به زیر دریا میکشد و ملوانان بینوا را می فرستد توی خندق بلا!:دی

بیش از همه در سواحل اسکاندیناوی دیده شدن کراکن گزارش شده است.ظاهر منشا این موجود افسانه ای ماهی مرکب غول آسای دریای شمال است.200px-Colossal_octopus_by_Pierre_Denys_de_Montfort.jpg

مانتیکور:موجود افسانه ای از گونه شیمر است.این موجود صر وصورت یک انسان(اغلب مرد)وبدن شیر را دارد ودمش هم شبیه دم عقرب یا دم اژدها است.این جانور از اسب کوچکتر و از شیر کوچکتر است.

شکار مانتیکور

شکار مانتیکور در افسانه‌های اروپایی بسیار جذّاب است . وی ابتدا با نیش دم عقرب مانند خود زهری کشنده به شکار تزریق می‌کند و دردی در وجود او ایجاد می‌کند. سپس وقتی مطمئن شد که شکار دیگر قدرت حرکت ندارد قسمتس از گوشت او را می‌کند و به کناری می اندازد ... زهر خود به خود از زخم بوجود آمده خارج می‌شود.

سپس مانتیکور در حالی که آواز لالایی مانندی را زمزمه می‌کند شکار را می بلعد.

نژاد مانتیکور

مانتیکورها از نژاد شیمرها هستند. شیمرها موجوداتی با بدن شیر وسره شیر و یک کله ی دیگر بز و دم اژدها یا مار . آن خود انواع گوناگونی دارند و در میان آن‌ها مانتیکورهای قهوه‌ای و مانتیکورهای بال دار نیز وجود دارند.

مانتیکور هایی که بال دارند نمی‌توانند دم اژدها داشته باشند

ریشه این افسانه

مانتیکور در اصل از افسانه‌های پارسی قدیم است. واژه مانتیکور تحریفی از واژه پارسی مردخوار است. نخستین بار یک نویسندهٔ ایرانی در یاداشت هایی که به زبان هندی تالیف شده بود از این موجود یاد کرد که بعدها به قسمت شمال غربی ایران کهن که منطقهٔ ترکیه ویونان است منتقل شد و در طول تاریخ به یونان رسید که اکنون از این افسانه به عنوان افسانه‌ای یونانی یاد می‌کنند.

مانتیکور (Manticore) واژهٔ انگلیسی نام این موجود است که از واژهٔ لاتین مانتیکورا گرفته شده که خود این واژه لاتین ریشه در واژهٔ یونانی مانتیچوراس دارد و آن نیز از پارسی باستانی martiyakhvar گرفته شده و نام دیوی آدم خوار است. این افسانه اکنون در کلّ اروپا یافت می‌شود270px-ManticoraTHoFFB1607.png

پری دریایی

پری دریایی، موجودی دریایی است که بخشی از آن زن و بخشی ماهی است. ریشه آن را می‌توان در فولکورهای بریتانیا یافت. پری های دریایی، برخلاف آنچه که در اکثر کارتون ها تجسم می‌شوند، پیشگویی کننده مصیبت و فاجعه هستند. این طور فرض شده است که دیدن حیوانات دریایی چون نهنگ کوچک دریایی، مسئول ایجاد چنین افسانه هایی باشد.

گورگون (يکى از سه زنى که موهاى سرشان مار بوده و هر کس بدانها نگاه می‌کرد سنگ می‌شد)

گورگون در ریشه یونانی خود به معنای "ترسناک" است- نامی‌ مناسب برای سه خواهر وحشتناک در اسطوره یونانی که بدن و چشم هایی چون مار داشتند، و هر کس مستقیم به چشم های آنها خیره می‌شد، بلافاصله به سنگ تبدیل می‌شد. دو تا از این خواهران به نام های اسینو و یووریل، جاودانه بوده، اما میدوسا توسط خدای دریا کشته شده و از بین می‌رود. مینوتور (حیوانی که نیمی‌ از بدنش گاو و نیم دیگرش انسان است)

مینوتور، جانوری است که بدنش یک مرد و سرش گاو نر می‌باشد. مطابق با افسانه ها، گفته می‌شود که این موجود هیولایی وحشی است که در هزارتوی Cretan Labyrinth، زندانی شده است. جایی که توسط تیسوس کشته شد.

سیمرغ

سیمرغ، پرنده ای اساطیری است که در فولکورهای یونان، چین، ایران، و مصر دیده شده است. ققنوس، غالب اوقات به عنوان پرنده ای زیبا، قرمز و طلای آتشین نشان داده می‌شود. در پایان یک چرخه زندگی، ققنوس در شعله های آتش خود می‌سوزد و بار دیگر از آتش سر بر می‌آورد. به همین دلیل، اغلب اوقات به عنوان نمادی از تولد دوباره به تصویر کشیده می‌شود. قنطورس (حيوان افسانه اى با بالا تنه انسان و پايين تنه اسب)

موجودی افسانه ای است که نصف بدنش انسان و نصف دیگرش اسب است. قنطورس، یکی از موجودات اسطوره ای بسیار مشهور یونانی است. ماهیت قنطورس، درست به مانند کنتراست جسمانی اش، گاهی خشن و رام نشدنی تصویر می‌شود، و گاهی عاقل و علمی. اسب بالدار

پیگاسوس (اسب بالدار)، اسب سفید بالداری است که از اسطوره یونانی سر بر آورده است. گفته می‌شود که او فرزند خدای دریا، و گورگون (يکى از سه زنى که موهاى سرشان مار بوده و هر کس بدانها نگاه می‌کرد سنگ مي‌شد) میدوسا است. او از خونی متولد شد که هنگام کشته شدنش توسط خدای دریا، از گردن میدوسا فوران کرده بود.

گرگینه (شخصی که تبدیل به گرگ شده است)

گرگینه را می‌توان در فولکلورهای اروپایی و افسانه های مدرن شهری یافت. مخلوقی که مرد است، اما می‌تواند به گرگی بزرگ و با اراده تبدیل شود؛ البته زمانی که ماه کامل باشد. افسانه شهری گرگینه، همچنان به قوت خود باقی است. این اعتقاد وجود دارد که اگر چنین گرگ هایی انسان را گاز بگیرند، نفرینی تا ابد وجود انسان را فرا می‌گیرد. خون آشام

خون آشام ها احتمالا در میان محبوب ترین موجودات افسانه ای قرار دارند. با دندان های نیش دار بسیار ترسناک، چابکی و استقامت بسیار فوق العاده، و شهوت سیری ناپذیر برای مکیدن خون، این موجودات جاودانی ذهن های ما را از طریق فولکلور، کتاب ها و فیلم های مدرن، تحت تاثیر خود قرار داده اند. از معروف ترین آنها می‌توان به دراکولای برام استوکر و سری فیلم های مدرن گرگ و میش (که شک زیادی درباره آنها وجود دارد) اشاره نمود

تک شاخ

این موجود احتمالا، حیوان افسانه ای مورد علاقه هر دختری است. تک شاخ مدرن، اسب نری بسیار زیبا و مطیع است که یک تک شاخ بر پیشانی اش قرار دارد. با این وجود، تک شاخ اصلی، یک اسب نجیب رام نشدنی بود که ریشی بز مانند، دمی‌ چون شیر، و سمی‌ شکافته داشت. اژدها

اژدها ریشه در اسطوره شناسی چینی و یونانی و همچنین فولکلور اروپایی دارد. موجودی است که اهمیت نمادین متفاوتی دارد؛ در افسانه های مختلف و به شکل های مختلفی آمده است. از دیو بالداری که آتش از دهانش خارج می‌شود تا استاد فاضل و عاقلی که همه عناصر را در اختیار دارد. اژدها در زبان یونانی، به معنای "مار بزرگ" است. (ببخشید نمیدونستم چه جوری عکس بزارم )

مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.

تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است.

سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.

سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند.

اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.

هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی "صد دست" است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.

غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند

آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.

کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.

سایکلوپ ها (Cyclopes): یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند.

تشكر مي كنم از أدلساي عزيز كه اين تاپيك رو فعال نگه مي داره اما أزش مي خوام كه اگه إمكانش هست هر كدوم از موجودات رو در يه پست جدا گونه و به صورت خيلي مجزا اگر إمكانش هست توضيح بده

براي مثال شما در باب مدوسا دو تلفظ متفاوت گفتيد كه امكان اشتباه براي خواننده هس از لحاظ تلفظ

مورد ديگه اينه كه تو يه پست أومديد بيش از ٢٠ موجود رو نوشتيد كه خيلي كلي شده و اصلا كامل نيست البته ناراحت نشيد و فقط براي آشنايي خوبه و اي كاش كامل مي گفتي

يه ذره اطلاعات بيش تر بگيد :دي

مثلا در باب اژدها كه مي شه كلا يه تاپيك نوشت اما شما تو چند خط خلاصه كرديد

و يه سري مشكلات ديگه كه هست

اما در كل سپاس گذار از شما كه چراغ اين تاپيك رو روشن نگه مي داريد

تك شاخ يا يونيكورن

در قرون وسطي،داستان هاي درمورد با اسب هاي تك شاخ جادويي يا يونيكورن وجود داشت كه مردم به آنها بسيار علاقه مند بودند.مي گفتند اين اسب ها روي پيشاني،شاخ بلندي داشتن.در آن زمان مردم تصور ميكردند كه براي شكار يكي از اين اسب هاي تك شاخ بايد دختر جواني را تنها به جنگل بفرستند تا وقتي يكي از اين اسب ها به دختر جوان نزديك ميشود،سرش را روي زانو هاي دختر بگذارد و بخوابد.

منبع:كتاب چراهاي شگفت انگيز اسب ها

http://static2.busin...ns.jpg?maxX=400

ساتیر (Satyr):ساتیرها در اصل، در تمدن یونانی، به عنوان همراهان پان (خدای آب، مزرعه، جنگل، جانوران و شبانان که در افسانه‌های یونان به شکل بز است) شناخته می‌شوند. این موجودات با ربّ‌‌النوع مزارع در افسانه‌های روم، ترکیب یافته، شکلی نیمه انسان و نیمه بز به خود گرفتند (نیمه‌ی بالاییِ بدن به شکل یک مرد و نیمه‌ی پایینی به شکل بز). گفته می‌شود ساتیرها موجوداتی دغلباز، اما ترسو هستند. خرابکار و خطرناک، و در عین حال، خجالتی و بزدل‌اند. در زمان های قدیم، آن‌ها معمولاً روی سرشان دو شاخ داشتند اما نسل‌ جدیدشان به جای شاخ، برآمدگی داردSatyr-01_1.jpg

راکشاسا (Rakshasa):راکشاسا در افسانه‌های هندو و بودایی، شبحی است اهریمنی یا گناهکار، که از پای خدای آفرینش هندوها به وجود آمده است. راکشاساها گونه‌ی پرجمعیتی از انسان‌نماهای فوق طبیعی هستند که گرایشات شیطانی دارند. آنان که جنگجویان قدَری هستند، وقتی سلاح‌های متداول، مؤثر نمی‌افتد، به جادو و خدعه متوسل می‌شوند. این اشباح، می‌توانند شکل ظاهری خود را تغییر دهند و معلوم نیست شکل واقعی و طبیعیشان دقیقاً چگونه است. راکشاساها به نبش قبر، تسخیر روح انسان و کارهایی از این قبیل، شهرت دارند. ناخن‌های دستان آنان زهرآلود است و غذایشان، گوشت انسان و غذای مانده می‌باشدRakshasa-01_1-215x300.jpg

ام صِبْیان یا امالصِبْیان نام موجودی پندارین است که داستانهای او در یمن و کشورهای عرب خلیج فارس و در بین عربهای خوزستان مخصوصا شادگان رواج دارد.

او را به ریخت مادینه غولی زشت و گاوپا میپندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شبها یا پیش از پگاه بر مردم پدیدار میشود. او مردها را میدزدد. میگویند که کسانی که چهرهٔ راستین او را ببینند یا دیوانه میشوند یا میمیرند.

در افسانه های ایرانی مَردآزما از موجودات افسانه ای است.

در این افسانه ها گفته میشود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار میشود و ناگهانی سخن میگوید یا تغییر شکل میدهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را میآزماید.

بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جاهای تاریک و خلوت نمودار میشود ولی به کسی آسیبی نمیزند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمیشود تا از آنها آسیبی نبیند. گفته میشود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کمجرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آنها گفته میشد مردآزما به افراد ترسو کاری ندارد.

در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده آزما» هم مینامند و او را موجودی زشتروی میدانند که محل زندگیاش گورستان های خوفناک و گاه آسیاب های کهنهٔ آبی و بادیست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی میکند. مردهآزما را بیشتر به قالب زنی زشتروی میدانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودیست و دندانهایش افقی و بُرّان است.

در داستان هایی دیگر مردآزما در کوچه های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر میشود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگتر و بزرگتر میشود.

در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‏ هایی است که به شکل های گوناگونی در میآید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته اند که به صورتِ مویی ظاهر میشود و بزرگ و بزرگتر میگردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد.

بنا به افسانه های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما میشود.

درافسانه های مردم بلوچ مردآزما نام نوعی جن است که اگر کسی از وی نترسد با او دوست می‌شود و اگر از او بترسند با ترساندن قربانی اش را از پا در می‌آورد

در لرستان به این موجود افسانه ای "مرتزما" می گویند و از آن به عنوان موجودی ترسناک یاد می شود.

در مناطق کردنشین از این موجود به نام جوان ازما نام برده می شود .

در ادبیات شفاهی روستا های استان کرمان مردآزما (در گویش محلی "مندرآزما") موجودیست به باریکی دسته بیل و یک وجب قد. که کم کم قد میکشد. در صورت پرسش جواب میدهد و آدرس اشیاء گم شده را دقیقاً میگوید. نکته جالب آن است که در اکثر خوانواده های بزرگ (طایفه ها) یک نفر که معمولا مسن است ادعای دیدن "مندرازما" را در سنین جوانی دارد.

حالا یه کلیپ دیدم که در اون ادعای دیدن مردآزما میشه:

http://www.aparat.com/v/V5RLb

مطالبی رو در مورد اشموغ دیدم که بهتردیدم بعد از گلچین کردنشون به دوستان ارائه کنم

آشموغ آسموغ، اشموغ، اهلموک، اهرموک، اشمئغه))

آشْموغ: آسْموغ و اَشموغ و اَهَلموک و اَهَرموک (پهلوی)/ اَشِمَئُغَه (اوستایی). دیو سخن‌چینی و فتنه‌گری و گمراهی. بر هم زنندهنظم و سامان هستی.

اشموغ یا اهلوغ در آئین زرتشت، دیو بدعت گذار است و از دیوانی به شمار می رود که در پایان جهان سوشیانت با او به ستیز برمی خیزد و او را در سوراخی زندانی می کند

در هرمزد یشت،بند 10،سه گونه اشموغ،بازشناخته شده است:نخست،فریفتار؛سپس،خود دوستار(خود پسند)؛وپسین،فریفته یعنی کسی که به فریفتاری دل می دهد و از او پیروی می کند.

دارمستتر،این بیان را اشاره ای به درگیری های میان کیش بانان زرتشتی با مسیحیان و مانویان می داند که شامل حال

مسلمانان،بوداییان و... نیز می شود چراکه روش های انزواجویی و گونه هایی از ریاضت کشی را در بر دارند.

در فرهنگ های پارسی و در ادبیات پارسی،این واژه به گونه ی «آسموغ» آمده است.در برهان قاطع،زیر همین نام

چنین می خوانیم:«آسموغ،نام دیوی است از متابعان اهرمن که سخن چینی و فتنه انگیزی و دروغ گفتن و میان دو کس جنگ انداختن و عداوت بهم رسانیدن،تعلق به او دارد.»

در لغت نامه ی دهخدا،در زیر واژه «آسموغ» بیتی از «طیان» آمده است:

«گفته اش جملگی دروغ بود / او سخن چین چو آسموغ بود»

بسا در اوستا و دیگر متون زرتشتی به واژه اشموغ - آشموغ - بر می خوریم ، که مجازاتهای سنگینی چون اعدام و حتی سلاخی شدن برایش در نظر گرفته شده است . به راستی ، منظور از اشموغ

چیست و کیست ؟

اوستا پاسخ میدهد ، زرتشت پرسید :

« ای اهورامزدا ؛

آن کیست که هراس به دلها می افکند ؟

آن کیست که فراوانی و افزونی را از جهان بر می گیرد و بیماری و مرگ می آورد ؟ »

آنگاه اهورامزدا پاسخ داد :

« ای سپیتمان زرتشت ؛

چنین کسی اشموغ نا اشاونی است که در این جهان استومند بخواهد ناپاکی را پاک کند ، بی آنکه شیوه های پاک کردن آلودگان را

به روش دین مزدا آموخته باشد

اوستا ، وندیداد ، فرگرد 9 بند 51 - 52

در بازی گرشاسپ:

یکی از نژادهای چهارگانه (انسان، آهورا، دیو، اشموغ)، موجوداتی زشت، وحشی، خونخوار و نیمه متمدن که متحد دیوان و پیرو

هیتاسپ هستند. موجوداتی که بصورت قبیله‌ای در جنگل‌ها و دامنه‌ی کوهستان‌ها زندگی می‌کنند و معمولا در گروه‌های چند نفره و

تحت فرمان یک دیو به غارت کردن می‌پردازند.

معمولا از اسلحه‌های چوبی، خنجر و یا تبر استفاده می‌کنند ولی تسلط زیادی بر این اسلحه‌ها ندارند. دیوان برای گونه‌ای از این

اشموغان که کمی بیشتر تعلیم دیده‌اند زره نیز ساخته‌اند.

بسیاری از این موجودات توسط جادوی هیتاسپ از جهان زیرین به بیرون کشیده می‌شوند تا در خدمت او باشند و برای او مبارزه

کنند. این موجودات به زبان عجیبی سخن می‌گویند و اغلب از گوشت مردار تغذیه می‌کنند

پس از سقوط جمشید، این موجودات موذی به اطاعت از نیروهای تاریکی پرداختند، حتی دیوان نیز از این موجودات خوششان

نمی آید. برای عبور از صحرا از سوسمار استفاده می‌کنند

این هم بحث و اطلاعات بیشتر در مورد اشموغان :

http://www.aftabir.c...%B9%D9%86%DB%8C

سلام

در مورد برخی از موجودات افسانه باید بگم که ریششون در مشرق زمین وتمدن های کهنش داره .مثال بارزش رو می تونم در چند نمونه بگم.:

گریفن همون موجودی که نیمی شیر ونیمه دیگرش عقاب هست با گوش های اسب یکی از اصیلترین موجودات افسانه ای اساطیر بین النهرین و اساطیر ایران هست.نقش این موجود رو شما می تونید در سر ستون های تخت جمشید ,نقش برجسته های آشوری وبابلی ,بر روی قدیمیترین قالی جهان پازیریک ,ریتون های دوران هخامنشی وبشقاب های زرین وسیمین دوره ساسانی ببینید.

ابولهول :این هم همون موجودی هست که بدنش شیره وسر انسان رو داره ود برخی نمونه ها بال هم داره.مشهورترین اثری که از این موجود افسانه ای در مشرق زمین موجوده مجسمه ابوالهول کنار اهرام مصر هست. اما در نقش برجسته ها ومجسمه های سومری و بابلی وآشوری وهمینطور نقش برجسته های دوره هخامنشی دیده میشه .

خیلی از موجودات افسانه ای ریششون به شرق باستان واقوام متنوع وگوناگونش بر می گرده . توی یه کتاب اسطوره شناسی می خوندم که ریشه الف ها وجن ها در فرهنگ عامه غرب واروپا .از اساطیر وافسانه بابل وآشور باستان هست که همچنان ما تصاویر این موجودات رو که با هیئت هایی بالدار بر روی نقش برجسته های کاخ های سلاطین آشوری میبینیم.

یه نمونه هم که باید بگم وبه احتمال زیاد خیلی هاتون دربارش اطلاعی ندارید.

آدم اسبی ها یا انسان های اسب پیکر یا سنتائور ها هستند.همتون میدونید که این موجودات در اساطیر یونان وجود دارند .مثال بارزش هم شیرون اسب پیکر هست که مربی واستاد خیلی از جنگجویان بزرگ یونان همچون هرکول ,آشیل ,لاسون و...... . بود .

اما این موجودات از کجا وارد اساطیر یونان شدند . اقوام همسایه یونان همچون هیتی ها وکلوخید ها همیشه وقتی که با مردم یونان مراوده داشتند .از اقوامی حرف می زدند که همیشه سوار بر اسب زندگی می کنند وزندگیشان وابسته به اسب وحرفه شان تیر اندازی هست .کم کم این تفکر در ذهن یونانیان اسطوره ساز واسطوره پرست به وجود اومد که اینها اقوامی هستند که نیمی اسب ونیمه دیگرشان انسان هست که تیر اندازان ماهری هم هستند .

خوب این اقوام ,قوم دیگری به جز سکا ها نبودند که در مشرق وشمال دریای کاسپین به صورت چادرنشینی سکونت داشتند وسوارکاران وتیر اندازان قابلی بودند.

با تشکر

الندیل پادشاه انسان ها

در ادامه صحبت های الندیل تصویری از گریفن یا همون موجود افسانه ای تخت جمشید رو براتون میزارم

f763b8gjlsf2vgmdvo0v.jpg

این جانور را “گرفین” یا همان هیولای کوچک اسطوره ای که در سفرنامه ی مارکوپولو هم ثبت شده معرفی کردند.طبق اسناد و اطلاعات ثبت شده،گرفین در عمق ۶۰ متری زیست می کند،از نمک و موجودات تک سلولی تغذیه کرده و کمتر به سطوح بالا می آید.

اگر کمی به این جانور دقت کنید میبینیدکه این جانور شباهت زیادی به سر ستون تخت جمشید دارد.از دندان های این موجود عجیب و قریب معلوم است که او هم میتواند یکی از سلطان های بزرگ دریا باشد ولی اندازه ی او بسیار کوچک تر از نهنگ وکوسه است.البته شاید به حد نهایی رشد نرسیده باشد و عکس مربوط به نوزاد حیوان باشد و این فرضیه را میسازد که در حد نهایی رشد شایدخیلی بزرگتر از نهنگ باشد!

این موجود به احتمال ۹۹% در آکواریوم بزرگ شخصی کوروش کبیر هم زندگی میکرده و حیوانی درنده و قوی بوده.زیرا هخامنشیان در سنگ تراشی های خود همیشه نماد قدرت را کشیده اند مثل:شیر و سرشیر و چهارپایان دیگر. جالب است بدانید نخستین آکواریوم جهان،حدود ۶۰۰۰ سال پیش توسط آریایی ها ساخته شد و بزرگترین آکواریوم آب شوری که تا به حال به ثبت رسیده متعلق به کوروش کبیر می باشد. این خود دلیل انقراض گرفین را توجیه میکند چرا که این هیولای کوچک آریایی، برای ادامه بقا نیاز به حجم زیادی نمک دارد و البته لازم به توضیح نیست که آخرین زیستگاه این جانور (دریاچه ارومیه) در حال خشک شدن است!نماد گرفین در آرم شرکت هواپیمایی ملی ایران (هما) هم دیده می شود.

سلام

جناب آرفا رازون

این عکسو از کجا آوردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستش همه حرفایی که شما گفتید در حد یه فرضیه هست.یعنی من نه می تونم ردش کنم ونه قبولش کنم؟؟؟.

* چون من خودم یه دستی توی زیست شناسی وعلوم مختلف جانورشناسی دارم , این مطالبی که شما گفتید ,مربوط به علمی به نام نهان جانورشناسی میشه( Cryptozoology ) توی این علم همچین مباحثی مطرح میشه.مباحثی مثل وجود انواع موجودات افسانه ای در دنیای واقعی و همینطور مستند سازی این نظریه ها از طریق نقل اقوال عامه مردم .اما واقعیتش اینه که این نظریات در مقابل نظریات علمی خیلی سست هستند. البته من به هیچ وجه این علم رو رد نمی کنم.چون توی این دنیا خیلی چیز ها می تونه اتفاق بیفته.!!!!!!. الاه اعلم .

خب این عکسی اه که به این جانور نسبت دادن در ایالت فیلادلفیا و همچنین در دریاچه ارومیه اس

بله فرضیه اس

حتی گفتند این جسد یه راکونه که جسدش در حال تجزیه شدنه

تنها راه حل اینه که ژنوم هردو رو بگیرن و با هم مطابقت بدن و از طرفی دی ان ای این گریفن موجود نیست که مطابقت انجام بشه پس همه چیز در حد نظریه و فرضیه اس

این چیزارو که میدونی جناب الندیل تا سیکونسینگ ( sequencing ) نشه همه چیز در حد گمانه زنیه

برای این کار هم یه متخصص سلولی مولکولی یا متخصص ژنتیک لازمه

بله منم موافقم .

تا زمانی که نمونه های ژنتیکی وهمینطور بررسی توالی ژن ها ی این موجود رو بررسی نکنن .نمیشه یه جواب علمی داد. ولی یه مطلب دیگه خیلی از این موجودات بر اثر شایعه و زود باوری مردم به وجود میاد. نمونش فکر کنم یه سال پیش توی مشکین شهر استان اردبیل استخوان موجودی رو پیدا کردند که شکل فیزیکی استخوان بندیش عجیب بود و........ ولی در نهایت کارشناس ها اعلام کردند که این اسکلت در اصل مربوط به گونه ای از خانواده سگ سانان هست.

خب یه دلیلش اینه مردم بجای اینکه یه نمونه بگیرن رو برای بررسی بفرستن اونارو میکشن

نمونش همین جانوری شبیه به مردازما که در لرستان بخاطر ترس از اون ،مردم قتل عامش کردن شاید اصلا یه جانور عادی بوده

ولی انسان از ناشناخته ها میترسه

اگر تالکین داستانهایی در باره ی موجودات آردا مینوشت خیلی باحال میشد.

مثلا داستان عقاب ها و نیمه عقاب ها(موجوداتی با بدن اسب و بال های عقاب)

اگر تالکین داستانهایی در باره ی موجودات آردا مینوشت خیلی باحال میشد.

مثلا داستان عقاب ها و نیمه عقاب ها(موجوداتی با بدن اسب و بال های عقاب)

اولش این که ای کاش می نوشت :-)

دوم این که من یه چیزهایی نوشتم اما اون قدر کامل نیست که تو سایت منتشرش کنم :دی

سوم این که این موجودی که شما می گی تا جایی که می دونم تو داستان های تالکین وجود نداره

موجودی با بدن اسب و بال های عقاب رو تو اساطیر کلاسیک می تونی بینی اسمش اگه اشتبه نکنم پگاز بود البته تو هری پتر هم هست ام اسمش رو یادم رفته

تو داستان های تالکین عقاب های بزرگ رو می تونیم ببینیم که مشابه اش رو تو اساطیر می تونیم رخ یا گوردا اگه اشتباه نکنم در نظر بگیریم

به نظرم نوشتن کتاب بر اساس شخصیت های فرعی و غیر مهم یا داستان های حاشیه ای نهایتا یه چیزی میشه مثل کوییدیچ در گذر زمان،جانوران جادویی و زیستگاه آنان و داستانهای بیدل نقال رولینگ که این میتونست عظمت ارباب حلقه ها ،هابیت و سیلماریلیون رو تحت شعاع قرار بده

امین حرفت درسته و باهاش موافقم اما خب به نظرم استاد می تونسه یه همچین اثری رو درست کنه اما غنای اون در حد یه دائره المعارف باشه

جانوران جادویی رولینگ به نظرم خیلی ضعیف بود و اون هم دلایل مختلفی داره

یکی این که موجودات رولینگ زیاد بود و همین باعث شد که رولینگ خیلی جزئی توجه کن خیلی جزئی به موجودات بپردازه و همین یه ذره مطلب هم که نوشته معلوم نیست واقعی یا دروغ و با فانتزی و اسطوره شناسی مخلوط شده و همین ضعف کار رو نشون می ده

اما تالکین مسلما این جوری نمی شد

واقعا دست گذاشته شده روی نقطه ی حساسم ( اساطیر ملل به خصوص یونان)

عالیه واقعا میگم عالی ترینه مطالب عالی بود

فقط یه جا نکته ای رو باید گوشزد کنم در صفحات اول توضیحی درباره سیکلاپس ( یا سیکلوپ) داده شد که به نظر بنده ی حقیر کمی مشکل داشت ،

سیکلوپ ها فرزندان پوزئیدن (خدای دریاها و اسب ها و زلزله آور در یونان باستان) نیستند و فقط تا اونجایی که من اطلاع دارم نسل دوم سیکلوپ ها ( بعد از آزاد سازی سیکلاپ ها از تارتاروس توسط خدایان المپ) فرزندان پوزئیدون هستن!

که میشه به معروف ترین اونها پولیفموس ( سیکلاپس یا تک چشمی که توسط اودیسه کور ( یا به روایتی نیمه کور ) شد ) اشاره کرد

که از وصلت پوزئیدون و یک پری دریای به وجود اومده ...( گاه روایت دیگه ای هم هست که از وصلت پوزئیدن و یک سیکلاپ به نام توسا به وجود اومده )

ولی اکثر سیکلاپس ها فرزندادن اورانوس و گاها هستند که توسط تیتان ها به بند کشیده شدن و بعد ها آزاد شدن ...

تنها مشکلی که من تونستم بگیرم همین بود

موفق باشید

اينا ديگه چه موجوداتي هستن؟ انت؟ اورك؟ الف هاي نفرين شد؟:ديــ كسي ميدونه؟ :((

post-2487-0-89385300-1403333176_thumb.jp

اينا ديگه چه موجوداتي هستن؟ انت؟ اورك؟ الف هاي نفرين شد؟:ديــ كسي ميدونه؟ :((

post-2487-0-89385300-1403333176_thumb.jp

هی من نمی خوام تو این تاپیک کذایی پست بدم , هی شما نذارید :))

بهتر بود این سوال رو تو این تاپیک می پرسیدی : https://arda.ir/forum...p?showtopic=977

در ضمن این موجود رو از کجا دیدی ؟!

اگه یه ذره بیشتر توضیح بدی که این موجود رو کجا بهش بر خوردی شاید بتونم کمکت کنم

هی من نمی خوام تو این تاپیک کذایی پست بدم , هی شما نذارید :((

بهتر بود این سوال رو تو این تاپیک می پرسیدی : https://arda.ir/forum...p?showtopic=977

در ضمن این موجود رو از کجا دیدی ؟!

اگه یه ذره بیشتر توضیح بدی که این موجود رو کجا بهش بر خوردی شاید بتونم کمکت کنم

يه سايت روسي بود! در مورد موجودات فانتزي.فقط ميدونم كه مربوط به آرداست!

يه سايت روسي بود! در مورد موجودات فانتزي.فقط ميدونم كه مربوط به آرداست!

خب آدرسش رو بده :دی

یه ذره بیشتر توضیح بده خو

والا تا جایی که من اطلاع دارم همچین موجوداتی تو اردا ندیدم :دی

خب آدرسش رو بده :دی

یه ذره بیشتر توضیح بده خو

والا تا جایی که من اطلاع دارم همچین موجوداتی تو اردا ندیدم :دی

آدرس ندارم! اين مال چند روز قبله!

طوري نيست كه حدس بزن :((

دنیای تالکین خیلی بزرگه، هرکسی میتونه تصور خودش رو داشته باشه و تصاویری رو بکشه، الزاما نباید اون تصاویر حتی نزدیک به توصیفات کتاب هم باشن، هرکسی بنا بر دیدگاهش، تصوری از خیلی از موجودات و شخصیت ها داره، حالا درسته خیلی از تصوراتمون با فیلم ها و کارتون ها مخلوط شده یا کلا جایگزین شده، اما هرکسی تصور خاص خودش رو داره...

درهرحال یه جستجوی ساده ی گوگل نتیجه رو مشخص میکرد، اینا Dryads یا پری های جنگلی هستن و این عکس هم مربوط به بازی Warhammer هست و هیچ ارتباطی به دنیای تالکین نداره (البته خب بازیش الهام گرفته، اما ربطی نداره)

دوستان، اینجا جای گفتگویهای چندنفره نیست که میشه توی پیغام خصوصی یا نمایه دنبالشون بود! چند پست اخیر رو حذف کردم...

دنیای تالکین خیلی بزرگه، هرکسی میتونه تصور خودش رو داشته باشه و تصاویری رو بکشه، الزاما نباید اون تصاویر حتی نزدیک به توصیفات کتاب هم باشن، هرکسی بنا بر دیدگاهش، تصوری از خیلی از موجودات و شخصیت ها داره، حالا درسته خیلی از تصوراتمون با فیلم ها و کارتون ها مخلوط شده یا کلا جایگزین شده، اما هرکسی تصور خاص خودش رو داره...

درهرحال یه جستجوی ساده ی گوگل نتیجه رو مشخص میکرد، اینا Dryads یا پری های جنگلی هستن و این عکس هم مربوط به بازی Warhammer هست و هیچ ارتباطی به دنیای تالکین نداره (البته خب بازیش الهام گرفته، اما ربطی نداره)

:(()))

گفتم من اینجا پست ندم ها :))))

الوه پیش دستی کرد و فورا جوب رو داد

والا حقیقتش من هرچی به اعماق ذهنم رجوع کردم درخت شیطانی رو نتونستم تصور کنم که تو کدوم اساطیر وجود داره به همین خاطر یه ذره مردد بودم تا جواب بودم :دی

به الوه :

اینا dryada نیستن :|

هر چند اطلاع کمی درباره این موجودات دارم و همین الان می شنوم :|

اما با قاطعیت می تونم بگم این موجوداتی که ویزارد گفت با این موجوداتی که تو می گی فرق دارن

و اما موجوداتی که ویزارد عکسش رو گذاشته شیطانی هستن و همین کار رو سخت می کنه چون تا جایی که من اطلاع دارم درخت هیچ وقت شیطانی نمی شه ;)

موجوداتی که عکسی رو گذاشتی الف های جنگل هستن و از نوع شیطانیش و یه موجود فانتزی هست نه اساطیری و البته این که تو بازی warhammer هست شکی نیست

به الوه :

اینا dryada نیستن :((

هر چند اطلاع کمی درباره این موجودات دارم و همین الان می شنوم :|

اما با قاطعیت می تونم بگم این موجوداتی که ویزارد گفت با این موجوداتی که تو می گی فرق دارن

و اما موجوداتی که ویزارد عکسش رو گذاشته شیطانی هستن و همین کار رو سخت می کنه چون تا جایی که من اطلاع دارم درخت هیچ وقت شیطانی نمی شه :))

موجوداتی که عکسی رو گذاشتی الف های جنگل هستن و از نوع شیطانیش و یه موجود فانتزی هست نه اساطیری و البته این که تو بازی warhammer هست شکی نیست

نمیخواستم این پست رو بدم، واقعا یه گوگل کردن اینقدر سخته؟ :دیــ همون سرچ گوگل همه چیز رو جواب میده... درهرحال دنیای وارهمر یه دنیای ساخته شده هست، مثل الف های دنیای تالکین که با الف های دیگه فرق دارن، این ها هم فرق دارن!

به این صفحه رو واسه بازی و توضیحش نگاه کنی مشخصه: http://www.tcpaintingstudios.com/middleearthgames.co.uk/New_WHFB/nwhfb_woodelves.html توی سایت های دیگه هم میتونی سرچ کنی و ببینی :|

در مورد شیطانی شدن درخت خب توی دنیای تالکین اون بید پلید رو داشتیم با قلبی پوسیده!

نمیخواستم این پست رو بدم، واقعا یه گوگل کردن اینقدر سخته؟ :دیــ همون سرچ گوگل همه چیز رو جواب میده... درهرحال دنیای وارهمر یه دنیای ساخته شده هست، مثل الف های دنیای تالکین که با الف های دیگه فرق دارن، این ها هم فرق دارن!

به این صفحه رو واسه بازی و توضیحش نگاه کنی مشخصه: http://www.tcpaintin..._woodelves.html توی سایت های دیگه هم میتونی سرچ کنی و ببینی :))

در مورد شیطانی شدن درخت خب توی دنیای تالکین اون بید پلید رو داشتیم با قلبی پوسیده!

بحث من چیز دیگه ای بود الوه :((

اگه قضیه سرچ کردن بود که خودم همین کار رو کردم :پی

اما می خواستم مطمئن شم :|

کاتولو نام موجودی است که اولین بار در داستان فراخوان کاتولو، نوشته شده توسط اچ.پی لاوکرافت در سال 1928 ظاهر شد و از آن به بعد بسیار مورد استفاده داستان های تخیلی قرار گرفت.

این موجود تخیلی دارای سری اختاپوس مانند و دو بال بلند و چهار پا با پنجه و بدن پوسته پوسته شکل است.

کاتولو - نقاشی شده توسط اچ-پی لاوکرافت

post-3270-0-12323500-1404719384_thumb.jp

طراحی نام Cthulhu با تلفظ سختش همان طور که لاوکرافت گفت که اولین هجا بسیار انبوه و تو در تو است و لاوکرافت تلفظ آنرا به صورت Khlûl'hu نوشت که نشان دهنده ضخامت گلویی در تلفظ آن است.

در فراخوان کوتولو اثر لاوکرافت توصیف Cthulhu به عنوان هیولایی از طرح مبهم میمون، اما با سری مانند هشت پا که به صورت یک انبوهی از شاخک ها، پوسته پوسته، بدن لاستیکی، پنجه هایی در عقب و پای جلو بود، و بالهایی بلند و باریک را پشت سرش داشت. Cthulhu به عنوان یک ترکیب بین انسان های غول پیکر، هشت پا، و یک اژدها شرح داده شده، با داشتن صدها متر ارتفاع، با دست و پایی به شکل انسان، به تصویر کشیده و یک جفت بال ابتدایی در پشت آن است.سر Cthulhu مشابه یک هشت پای غول پیکر به تصویر کشیده شده، با تعداد نامعلومی از این رشته ها که اطراف دهان قرار دارد. Cthulhu به اراده خود قادر به تغییر شکل بدن خود ، گسترش طبیعی دست و پا و شاخکهای آن نیز شرح داده شده است.

اولین بار حظور او در داستان کوتاه اچ پی لاوکرافت ، به نام"فراخوان Cthulhu"، در قصه های عجیب و غریبی است که در سال 1928 منتشر شد.

پگاسوس:

97mctk.png

به نظر من پگاسوس نقطه اتکای خیلی مهم برای داستانها و افسانه های فانتزی در طول تاریخ بوده، "پگاسوس" اسب سپید بالدار، که توی منابع اسلامی فرس اعظم خونده شده! اسب سفیدی که تو اساطیر بیشتر به شکل یه نرینه (Stallion) مجسم میشده.

پگاسوس جایگاه و نقش کلیدی در پیروزی بلرفون "Bellerophon" یکی از قهرمانهای اساطیری یونان بر هیولای آتشین کایمر "Chimera" داشت. آتنا الهه آتن پیش از نبرد با کایمر، پگاسوس رو با افساری طلایی به بلرفون تقدیم کرد. صبح روز بعد بلرفون با دادن مقداری از آب چشمه مقدس " Pierian spring" تونست با الهام بخش بودن این آب مقدس بر افکار پگاسوس سپید چیره شه و در نهایت موفق به رام کردنش بشه!

نقل شده کایمرا با وجود اینکه هیولای بود با نَفَس آتشین ولی بلروفون با در اختیار داشتن اسب سپید بالدار توانست بر این حربه نیز پیروز شه! نفس های اتشین کایمرا به او و پگاسوس که در ارتفاع بالاتری بودن گزندی وارد نمی شد و با وجود این مزیت درنهایت هیولای آتشین نفس در برابر آنها کشته شد!

وقتی که پگاسوس و سوار قهرمانش میخاستن به سمت کوه المپ حرکت کنن بلرفون سقوط کرد و زئوس برای همیشه پگاسوس رو در کوه المپ جای داد.

من در مورد توآرین ها میخام بگم اون ها در اسطوره های یونانی و اسرانی هستن و یکی از نژاد های وارکرفت هستند که بسیار قدرت مند هستند در وارکرفت اون ها موجوداتی شبیه گاو هستند که روی دوپا راه میروند و زندگی به مانند سورخ پوست های آمریکا زندگی کرده و قبیله های مختلفی دارند و در سرزمین مولگور زندگی ساده ای دارن و به دنبال جنگ و قدرت نیستم

در اسطوره های یونان توآرین به نام اوبامینیاتور هست که تنها در یک مکان خرابه و معبد شکل که پر از دالون ها و پیچ و خم هاست که نصف از پایین پای آدم و سم های گاو و از بالا با صورت زشت خیلی هم زشت نیمه گاو و نیمه انسان (قاطی پاتی)هست که شاخ داره و بینی یه گاو هم داره و از دهنش همیشه آب دهن میاد و هد چند وقت یک دختر زیبا رو به اون دالون ها میندازن و اون راهش رو گم میکنه (راستی اون دالون ها یه طلسم داره که آدم گیج میشه و توهم میزنه که یکی میاد از دوستاش میگه بیا این ور و میبرتش پیش آبومینیاتور)و آبومینیاتور (این جوری هم میگن) اون رو میگیره و میخوره

اسکین چنجر ها موجوداتی هستند که پوست عوض میکنند ( مثل بئورن تو هابیت).

1- آیا این موجودات فقط تو دنیای تالکین هستند یا تو بقیه دنیا های فانتزی دیگه هم هستند؟

2- گرگینه ها هم اسکین چنجر حساب میشن؟(مخصوصا گرگینه های خارج از دنیای تالکین)

3- اسکین چنجر ها چگونه خلق شدند؟

(لطفا هرکی هر اطلاعاتی از این موجودات داره بده)

بئورن كه يه كلمه از انگليسى قديم هست و همون bear خودمون هست، يه اسكرين چنجر بوده.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Beorn

اينجا رو هم نخوندم ولى اين فكر كنم درباره اسكرين چنجرها در بقيه دنياها باشه.

http://awoiaf.wester...php/Skinchanger

اسکین چنجر های آردا چی؟ فقط به خرس تبدیل میشد؟ از اسکین چنجر های آردا چیز دیگه ای میدونید؟

https://www.google.c...cbQtxDsxd0SCcNg

این در مورد اسکین چنجر های داستان بازی تاج و تخت است (نغمه آتش و یخ)

اسکین چنجر های آردا چی؟

اسکین چنجر های آردا چی؟ فقط به خرس تبدیل میشد؟ از اسکین چنجر های آردا چیز دیگه ای میدونید؟

https://www.google.c...cbQtxDsxd0SCcNg

این در مورد اسکین چنجر های داستان بازی تاج و تخت است (نغمه آتش و یخ)

اسکین چنجر های آردا چی؟

Shap shifter و اسكين چنجر، هردو مفهومشون يكيه. پس غير از بئورن، سائرون و والار و مايا هم ميتونستن شكل خودشون رو تغيير بدن. سائرون ميتونسته خفاش، گرگ و حتى مار هم بشه كه توى سيلماريليون هست. اينجا هم كامل تر نوشته.

http://lotr.wikia.co.../Shape_Shifters

Shap shifter و اسكين چنجر، هردو مفهومشون يكيه. پس غير از بئورن، سائرون و والار و مايا هم ميتونستن شكل خودشون رو تغيير بدن. سائرون ميتونسته خفاش، گرگ و حتى مار هم بشه كه توى سيلماريليون هست. اينجا هم كامل تر نوشته.

http://lotr.wikia.co.../Shape_Shifters

یعنی اسکین چنجر نژاد واحد حساب نمیشه؟

یعنی اسکین چنجر نژاد واحد حساب نمیشه؟

توى ويكيپديا، نوشته نژاد هست اما من فكر كنم، هركى كه ميتونسته تغيير شكل بده، بهش اسكين چنجر ميگفتن يعنى نژاد نبوده، اين نام رو روشون ميذاشتن مثل سائرون كه مايا بوده ولى shap shifter هم محسوب ميشه، ولى نژادش مايا هست. به نظر خودم، اسكين چنجرز فرقى با shap shifters نداره.

اسکین چنجر ها موجوداتی هستند که پوست عوض میکنند ( مثل بئورن تو هابیت).

1- آیا این موجودات فقط تو دنیای تالکین هستند یا تو بقیه دنیا های فانتزی دیگه هم هستند؟

2- گرگینه ها هم اسکین چنجر حساب میشن؟(مخصوصا گرگینه های خارج از دنیای تالکین)

3- اسکین چنجر ها چگونه خلق شدند؟

(لطفا هرکی هر اطلاعاتی از این موجودات داره بده)

فکر میکنم این پست جناب اله سار ابهاماتتون رو رفع کنه :)

https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=773&view=findpost&p=5363

فکر میکنم این پست جناب اله سار ابهاماتتون رو رفع کنه :)

https://arda.ir/forum...findpost&p=5363

خیلی ممنون، به اطلاعات زیادی رسیدم.فقط یه سوال میمونه: اسکین چنجر ها فقط میتو نستن تبدیل به خرس بشن؟

توى ويكيپديا، نوشته نژاد هست اما من فكر كنم، هركى كه ميتونسته تغيير شكل بده، بهش اسكين چنجر ميگفتن يعنى نژاد نبوده، اين نام رو روشون ميذاشتن مثل سائرون كه مايا بوده ولى shap shifter هم محسوب ميشه، ولى نژادش مايا هست. به نظر خودم، اسكين چنجرز فرقى با shap shifters نداره.

مایا ها به هر کالبدی که میخواستن در میومدن ولی اسکین چنجر ها فکر کنم فقط به یه چیز معین بتونن تبدیل بشن

خیلی ممنون، به اطلاعات زیادی رسیدم.فقط یه سوال میمونه: اسکین چنجر ها فقط میتو نستن تبدیل به خرس بشن؟

مایا ها به هر کالبدی که میخواستن در میومدن ولی اسکین چنجر ها فکر کنم فقط به یه چیز معین بتونن تبدیل بشن

ميشه گفت اسكين چنجرز زير مجموعه shap shifters هستن.

یه سوال که نمیدونم اینجا مطرح کنم یانه؟

سانتور همون کاپریکورنه؟

یا کاپریکورن واحد کلی تری هستش برای موجودات نیمه انسان نیمه حیوان؟

سانتور همون کاپریکورنه؟

نه، کاپریکورن رو دقیقا نمیدونم چیه فقط میدونم سانتور نیست

شاید این بتونه کمکی بکنه:

https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=1&cad=rja&uact=8&ved=0CB0QFjAA&url=http%3A%2F%2Fen.wikipedia.org%2Fwiki%2FCapricorn_%2528astrology%2529&ei=omJUVcmiM4jzUNK5gHA&usg=AFQjCNEDxyR9FPCkCux3CyJQstUGyKdBPg&sig2=6ph8wBPyPoFd5_J1qi9JKw

یه سوال که نمیدونم اینجا مطرح کنم یانه؟

سانتور همون کاپریکورنه؟

یا کاپریکورن واحد کلی تری هستش برای موجودات نیمه انسان نیمه حیوان؟

کاپریکورن بزیه که نیمه انتهایی بدنش ماهیه،که تو فارسی هم جدی(با فتح ج و سکون د و ی،به معنی عام بز) گفته میشه.دهمین صورت فلکی دایره البروج و نماد برج دهمه.

ولی سانتور اسبی با بالاتنه انسانه،نهمین صورت فلکی دایره البروج و نماد برج نهمه(برج قوس).

ممنون از بین منم این رو میدونم ولی دربعضی کتاب ها هر موجود نیمه حیوانی رو که وجود داره کاپریکورن نام کردن حتی سانتورها رو . و این برام عجیب بود

بازهم ممنون

ممنون از بین منم این رو میدونم ولی دربعضی کتاب ها هر موجود نیمه حیوانی رو که وجود داره کاپریکورن نام کردن حتی سانتورها رو . و این برام عجیب بود

بازهم ممنون

میشه بگید کدوم کتاب؟

میشه بگید کدوم کتاب؟

مثلا دلتورا

مثلا دلتورا

دلتورا منبع خوبی برای این که اساطیر رو چی بخونید نیستند :)

این رو در این تاپیک هم بهش اشاره کردم https://arda.ir/forum/index.php?showtopic=639&st=40

نیمه انسان ها و نیمه حیوان ها و کلا چند موجودی رو در اساطیر اگه اشتباه نکرده باشم Mythologycal Hybrid می گن که کل موجودات چندگانه رو در بر می گیره

یه سوال که نمیدونم اینجا مطرح کنم یانه؟

سانتور همون کاپریکورنه؟

یا کاپریکورن واحد کلی تری هستش برای موجودات نیمه انسان نیمه حیوان؟

کاپریکورن بزیه که نیمه انتهایی بدنش ماهیه،که تو فارسی هم جدی(با فتح ج و سکون د و ی،به معنی عام بز) گفته میشه.دهمین صورت فلکی دایره البروج و نماد برج دهمه.

ولی سانتور اسبی با بالاتنه انسانه،نهمین صورت فلکی دایره البروج و نماد برج نهمه(برج قوس).

اول این که توضیح دادم کتاب های فانتزی منبع خوبی برای شناخت اساطیر نیستد حتی معروف ترین اونها مثل ارباب حلقه ها و ....

موجودات دورگه رو که در اسطیر خیلی زیاد هستند به اسم

Mythologycal Hybrid می شناسن

اما کاپریکورن :)

تنها تو دوتا جا به چشم خورده یکی اساطیر یونان و دیگری تو اساطیر بابلی

اساطیر یونان به این موجود Aegipan آیگیپان می گن که نصف بدنش ماهی و نصف دیگه بز

این موجود بچه ی زئوس و یه حوری به اسم آیکس هستش. وقتی توفون تو جنگ بزرگ دست و پای زئوس و می بره این موجود به هرمس کمک می کنه که عضلات و پیدا کنه و ... زئوس هم به این پاس اون رو وقتی به صورت بز-ماهی بود می برتش تو صورت فلکی :)

اما تو اساطیر بین النهرین

شکلی از ائا-اوانسه اگه اشتباه نکرده باشم در واقع اواتاری از ائاست به نظرم و نشان دهنده ی خرد بشری

جالبه که در اسطیر بابلی اومده این موجود تو خلیج فارس زندگی می کرده :)

با تشکر

ییه سوال اساسی کسی میدونه منشا بوجود اومدن گرگینه ها چی بوده اولین گرگینه ها کجا بودن از کی درموردشون حرف هایی زده شد کی اولین داستان رو در موردشون نوشته واینجور چیزا آخه واقعا می تونم تصور کنم که خون آشام ها چرا بوجود اومدن ولی تصور این که یه گرگینه چجوری بوجود اومده خیلی سخته اگه کسی می دونه بگه

راستش گرگینه ها براثر چند نوع اعتقاد بوجود میان مثلا گروهی اعتقاد دارن اگر در شب چهاردهم(ماه کامل)یک انسان کمرمند یا پالتو گرگ بپوشه گرگینه میشه.گروهی میگن منشا اون گاز گرفتن گرگ های اهریمنی آلوده منشا اون بود.البته مهم ترین و معتبر ترین دلیل منشا اون رو جادو و افسون میدونن که به اولین شخص القا و کم کم از طریق گاز گرفتن اون شخص بقیه هم تبدیل شدن.

لازم به ذکره زکریا رازی گرگینگی رو یکجور بیماری روانی میدونه.

خون آشام ها از زمان ولاد دراکولا که در ترانسیلوانیا بوده نشاط میگرن به چند دلیل.اول علاقه خاصی به نوشیدن خون و گوشت خام داشته(جنون داشته).دو نوعی بیماری داشته که پوستشنسبت به نور آفتاب حساس بوده.و سه عاشق خونریزی بوده بطوری که عثمانی ها ازش عاص بودن.

راستش گرگینه ها براثر چند نوع اعتقاد بوجود میان مثلا گروهی اعتقاد دارن اگر در شب چهاردهم(ماه کامل)یک انسان کمرمند یا پالتو گرگ بپوشه گرگینه میشه.گروهی میگن منشا اون گاز گرفتن گرگ های اهریمنی آلوده منشا اون بود.البته مهم ترین و معتبر ترین دلیل منشا اون رو جادو و افسون میدونن که به اولین شخص القا و کم کم از طریق گاز گرفتن اون شخص بقیه هم تبدیل شدن.

لازم به ذکره زکریا رازی گرگینگی رو یکجور بیماری روانی میدونه.

خون آشام ها از زمان ولاد دراکولا که در ترانسیلوانیا بوده نشاط میگرن به چند دلیل.اول علاقه خاصی به نوشیدن خون و گوشت خام داشته(جنون داشته).دو نوعی بیماری داشته که پوستشنسبت به نور آفتاب حساس بوده.و سه عاشق خونریزی بوده بطوری که عثمانی ها ازش عاص بودن.quote name="هرمیون آتلانتیس" post="73756" timestamp="1440676631"]

ییه سوال اساسی کسی میدونه منشا بوجود اومدن گرگینه ها چی بوده اولین گرگینه ها کجا بودن از کی درموردشون حرف هایی زده شد کی اولین داستان رو در موردشون نوشته واینجور چیزا آخه واقعا می تونم تصور کنم که خون آشام ها چرا بوجود اومدن ولی تصور این که یه گرگینه چجوری بوجود اومده خیلی سخته اگه کسی می دونه بگه

اینجا بحث های جالبی شد اما من نتونستم دقیق بخونم. در مورد اژدهاهای تالکین زیاد توضیح ندادین. چرا اسماگ میتونست حرف بزنه اما اژدهای ویچ کینگ نه؟؟

 

در در 9/2/2015 at 1:14 AM، dain گفته است :

راستش گرگینه ها براثر چند نوع اعتقاد بوجود میان مثلا گروهی اعتقاد دارن اگر در شب چهاردهم(ماه کامل)یک انسان کمرمند یا پالتو گرگ بپوشه گرگینه میشه.گروهی میگن منشا اون گاز گرفتن گرگ های اهریمنی آلوده منشا اون بود.البته مهم ترین و معتبر ترین دلیل منشا اون رو جادو و افسون میدونن که به اولین شخص القا و کم کم از طریق گاز گرفتن اون شخص بقیه هم تبدیل شدن.

لازم به ذکره زکریا رازی گرگینگی رو یکجور بیماری روانی میدونه.

خون آشام ها از زمان ولاد دراکولا که در ترانسیلوانیا بوده نشاط میگرن به چند دلیل.اول علاقه خاصی به نوشیدن خون و گوشت خام داشته(جنون داشته).دو نوعی بیماری داشته که پوستشنسبت به نور آفتاب حساس بوده.و سه عاشق خونریزی بوده بطوری که عثمانی ها ازش عاص بودن.

راستش گرگینه ها براثر چند نوع اعتقاد بوجود میان مثلا گروهی اعتقاد دارن اگر در شب چهاردهم(ماه کامل)یک انسان کمرمند یا پالتو گرگ بپوشه گرگینه میشه.گروهی میگن منشا اون گاز گرفتن گرگ های اهریمنی آلوده منشا اون بود.البته مهم ترین و معتبر ترین دلیل منشا اون رو جادو و افسون میدونن که به اولین شخص القا و کم کم از طریق گاز گرفتن اون شخص بقیه هم تبدیل شدن.

لازم به ذکره زکریا رازی گرگینگی رو یکجور بیماری روانی میدونه.

خون آشام ها از زمان ولاد دراکولا که در ترانسیلوانیا بوده نشاط میگرن به چند دلیل.اول علاقه خاصی به نوشیدن خون و گوشت خام داشته(جنون داشته).دو نوعی بیماری داشته که پوستشنسبت به نور آفتاب حساس بوده.و سه عاشق خونریزی بوده بطوری که عثمانی ها ازش عاص بودن.quote name="هرمیون آتلانتیس" post="73756" timestamp="1440676631"]

 

ییه سوال اساسی کسی میدونه منشا بوجود اومدن گرگینه ها چی بوده اولین گرگینه ها کجا بودن از کی درموردشون حرف هایی زده شد کی اولین داستان رو در موردشون نوشته واینجور چیزا آخه واقعا می تونم تصور کنم که خون آشام ها چرا بوجود اومدن ولی تصور این که یه گرگینه چجوری بوجود اومده خیلی سخته اگه کسی می دونه بگه

شاید همون بیماری هاری باشه. البته به افرادی هم که دچار بیماریهای هورمونی باشند و بدنشون پر از مو باشه میگن گرگینه.