خیلی ممنون از نظر سنجی و از حمید که هرچی من میخواستم بگم رو تقریبا گفت! :(( :دی
خب گزینه ها رو به ترتیب بررسی میکنم حوصله ندارم مثل نظر سنجی قسمت قبلی بیام دقیق بشم بنابراین کلی نظر میدم:
گفته شده موفقت در به تصویر کشیدن پس همه چیز وفاداری نیست؛ این مقدمه.
ملاقات با بئورن:
خوب بود اما کافی نبود. یعنی خیلی کم و شتاب زده بود ورود به خانه بئورن اونقدر زود اتفاق میوفته انگار هنوز فیلم شروع نشده بیننده خودشو وسط خونه بئورن میبینه بنظرم باید این قسمت با شات های طولانی تر اصلاح میشد البته امیدوارم در نسخه اکستندد این تصحیح بشه. اما شکل و شمایل بئورن و خونه ـش مخصوصا زنبور هاش برای من خیلی لذت بخش و خوب و تقریبا مطابق تصورم موقع خوندن کتاب بود. شاید بشه گفت انتخاب آخرم بین این گزینه هاست...
سیاه بیشه و عنکبوت ها:
با ترفند هایی زیبا و موسیقی متن هاوارد شور بیماری سیاه بیشه خیلی خوب به تصویر کشیده شد. صدای عنکبوت ها هم خوب بود اما باز هم کافی نبود یعنی من دوست داشتم بیشتر در جنگل بمونم بیننده تا میاد به محیط عادت کنه الف ها میان. از نظر وفاداری به کتاب هم در حد متوسطی قرار داشت یعنی میشد بهتر باشه اما چیزی که تو ذوق بزنه هم نداشت.
تالارهای تراندویل و الف های جنگلی:
فقط از ورودی تالار های تراندویل خوشم اومد اما داخلش زیاد مطابق تصورات من نبود انگار رفتی غار های دورف ها داخل زمین! تالار ها میتونستن خیلی بهتر باشن اما تراندویل الحق والانصاف عالی بود خیلی عالی غرورش، هیبتش، شکوهش همه چیش خوب بود. وقتی تراندویل صحبت میکرد من با لذت نگاه میکردم تصویر خوبی از شاه الف های سبز بود.
فرار با بشکه ها:
این واقعا خوب بود. هم وفاداری به کتاب مخصوصا در لحظه فرار از تالار ها و بشکه ها. اکشن دریاچه خیلی خوب بود جلوه های ویژه و مخصوصا موسیقی هاوارد شور و خلاصه از همه نظر این بخش خوب بود اما بازم انتخاب اولم نیست البته خیلی سخت بود.
شهر دریاچه:
اقامتشون طولانی بود! اما فرصت خوبی به سناریو داده شد برای شخصیت پردازی بارد! بنابراین در این قسمت من از همه بیشتر از بارد خوشم اومد خیلی خوب بود در حد تراندویل روش کار شده بود حتی بیشتر. خود بازیگرش بی نهایت نقشش رو درک کرده بود و همچنین تشکیلات سیاسی و اداری شهر دریاچه خوب بهش پرداخته شده بود اما از نبرد لگولاس تو شهر خوشم نیومد همین باعث میشه من این رو انتخاب نکنم گرچه انتخاب دوممه.
بیلبو و اسماگ:
موسیقی، جلوه های ویژه، موشن کپچر، بازی مارتین فریمن، صدای اسماگ، خود وجودی اسماگ و طراحیش، لوکیشن، کارگردانی، تصویر برداری محشر و خلاصه همه رقمه سکانس گفتگوی اسماگ و بیلبو یه شاهکار بود. از لحاظ وفاداری هم که مهدی توضیحات خوبی داد. تا قبل از اومدن دورف ها خیلی کیف کردم و اصلا متوجه نشدم زمان چطوری گذشت. اما از بعد از اومدن دورف ها یه هیجان کاذبی در فیلم بوجود اومد که شاید از لحاظ سینمایی خوب بودند اما از لحاظ وفاداری نه؛ بهرحال کلیت 45 دقیقه پایانی فیلم خیلی عالی و شاهکار بود. اینم انتخاب من.