نظر سنجی 64: دوست داشتید کدام نبرد تن به تن عظیم آردا را از نزدیک مشاهده کنید؟

تعداد پست‌ها: 64

نظر سنجی 64

دوست داشتید کدام نبرد تن به تن عظیم آردا را از نزدیک مشاهده کنید؟

1-مورگورت و تولکاس

2-هوآن و کارخاروت

3-هوآن و سائرون

4-گندالف و بالروگ

5-اکتلیون و گوتموگ

6-گندالف و نزگول در ودرتاپ

7-گیل گلاد-الندیل و سائرون

8-فین گولفین و مورگورت

9-فین رود و گرگِ سائرون

10-ائارندیل و آنکالاگون

11-سایر

این نظرسنجی توسط Armando پیشنهاد و با کمک الوه طراحی شده است.

بازم افتخار اولین نظر رو دارم :)

خوب ... نظر سنجی خیلی سختیه راستش!

هر کدوم فوق العاده جذابند

اما همانطور که میتونین پیشبینی کنین (!) من گزینه 8 رو انتخاب میکنم!

جایی که فین‌گولفین دلیر یکه و تنها درحالی که چشمانش از شدت خشم می درخشه و همه خادمان مورگوث به خیال اینکه خود اورومه داره میتازه فرار میکنند و در نهایت روح بی کالبد شاه برین نولدور، دلیرترین و مغرور ترین شاهان الف روزگار کهن، پس از زدن هفت زخم بر مورگوث، روانه ماندوس میشه .... :'(

...

آهسته از سریرش در دخمه ها راه بالا را در پیش گرفت، و طنطنه ی پای او به سان رعد در زیر زمین میپیچید...

جامه ی رزم سیاه بر تن از دروازه بیرون زد، و به سان برجی، تاج آهنین بر سر در برابر شاه ایستاد و سپر فراخش سیاه و بی تلالو، به مانند ابری طوفان زا بر روی او سایه انداخت!

اما فین گولفین آن زیر همچون ستاره ای میدرخشید؛ زیرا زره اش سیم اندود و سپر آبی رنگش بلورنشان بود؛ و شمشیرش "رینگیل" را که به مانند یخ تابنده بود، از نیام بیرون کشید...

post-4082-0-34438100-1431502600_thumb.jppost-4082-0-74532300-1431502669_thumb.jp

رای که دادیم. حالا تفسیرش میکنیم.

تولکاس و مورگوت: تو اون شرایط وقتی همه ی زمین ها چاک چاک میشه و همه ی کوه ها داره به هم میریزه و طوفان خشم دو والار بود و نبود رو کن فیکون میکنه، بیشتر از مشاهده باید مراقب باشیم بلایی سرمون نیاد. اصلا نمیفهمیم چه اتفاقی داره میفته. بعدشم ترجیح میدم موجودی فروتر با موجودی قدرتمندتر بجنگه. صرف دیدن جنگ لطفی نداره، یه کم شجاعت، تهور و بی باکی هم لازمه. پس این گزینه نه.

هوان و کارخاروت: جنگ جالبی باید باشه. ولی دیدن دو تا سگ که دارن همدیگه رو لت و پار میکنن بیشتر از لذت بخش بودن باید حال به هم زن هم باشه. طاقتشو ندارم. پس این هم نه.

هوان و سائورون: جنگیدن باید مردونه باشه. یه بار خفاش باشی، یه بار مار بشی، یه بار اژدها بشی، آخرشم شکست بخوری؟!!! باید بدونم چی داره با چی میجنگه! فلذا این هم نه.

گاندالف و بالروگ: این دو تا هم تو یه مرتبه بودن، حالا گیرم بالروگ یه کم گنده تر و قوی تر. ولی گاندالف هم کلی نور و صاعقه و آتیش و اینا تو چنته داشت که به وقتش میتونست رو کنه. پس اینم نه.

فین گولفین و مورگوت: دست و دلم میلرزه که بگم نه، ولی چاره ای نیست. اوصاف این نبرد پر شکوه رو خیلی خوندم و شنیدم. ترجیح میدم نبردی باشه که هیچ توصیفی در موردش وجود نداشته باشه. از طرف دیگه اگه اشک امون بده ببینم چه اتفاقی بیفته. پس اینم نه.

گاندالف و نزگول: درسته تعدادشون بیشتر بوده، ولی اولا ته تهش انسان بودن، حالا گیرم نامیرا. دوما سر به سر یه مایا گذاشتن دیگه اعتتماد به نفس کاذب به حساب میاد. پس اینم نه.

گیل گالاد - الندیل VS سائورون: دو نفر به یه نفر؟ نه منصفانه نیست. حالا درسته سائورون تنها بود، عوضش تا اون موقع استراحت کرده بود. بیشتر فعالیتش فکری بوده و فوق فوقش چهارتا گدازه آتش فشان ول داده سمت ارتش متفقین!!! و درسته که اینا دو نفر بودن، ولی در عوض هفت سال جون کنده بودن تا سائورون از دخمه ش بیاد بیرون. کلا شیر تو شیر بوده. پس اینم نه. (راستی تنها تنها جنگیدن با سائورون یا دوتایی با هم؟)

فینرود و گرگ سائورون: اصلا حرفشم نزنین که راه نداره. دست و پا بسته، بدون سلاح، تو یه محیط محصور، اونم با یه جونور بی شاخ و دم!!! میخوام بدونم اگه خود فنگورن رو بندازن تو یه همچین دخمه ای با یه همچین موجودی، به فرض پیروز اومدن از اون تو ( :) ایشالا البته) خودش اسم اون کشمکش رو "نبرد" میذاره؟!!!

ائارندیل و آنکالاگون: یه دونه اژدها بوده دیگه، حالا یه کم گنده و سیاه و پران!!! خیل والار زیر پات باشه، خودتم سوار یه ابرکشتی پرنده باشی (حالا نمیدونم سلاح اون کشتی چی بوده، ولی به هر حال) نبرد شکل تخیلی به خودش میگیره. لطفی نداره از نظر من. پس اینم نه.

و گزینه ی مورد نظر ما، گوتموگ و اکثلیون: عاشق این نبردم و خیلی دوست دارم ببینمش. فرمانروای چشمه های گوندولین، در برابر فرمانروای بالروگ ها. هم هیجان داره، هم شهامت، هم زیبایی و هم جانفشانی و ایثار. تو اون بلبشو اینکه یه تنه بخوای جلوی یه موجودی که کلی از مشاهیر نولدور رو به خاک و خون کشیده استادگی کنی و باهاش بجنگی خیلی حرفه. هیچ توصیفی هم در موردش نداریم. پس چه بهتر که اگه قرار باشه نبردی رو ببینم، اینو انتخاب کنم.

پ.ن: موندم منظور فئانور از انتخاب گزینه ی "سایر" کدوم نبرده؟ نبرد اسمیگل و ده آگول سر حلقه؟!!!! در ضمن این بار چندمه که داره به گزینه ی سایر رای میده. ایندفعه از مدیران میخوام باهاش برخورد کنن!!! ;) :D :D

من نبرد گیل گالاد و الندیل و سائرون رو انتخاب کردم.

راستش بین این نبرد و نبرد اسماگ و بارد گیر کرده بودم که چون اون یکی تو گزینه ها نبودم و از بودن در بین سایر ها خوشم نمیاد اینو انتخاب کردم:دی

در کل من با دوران سوم بیشتر ارتباط برقرار میکنم و بیشتر باهاش حال میکنم خیلی هم باور پذیرتره و واضحه که نبرد های این دوران هم بیشتر به مذاقم خوش بیاد!مثلا به نظرم خنده های تولکاس به مورگوت یه جوریه!و خوب خوشم نمیاد:دی

در راستای اینکه فقط شانس دیدن یکی ازین نبردهای شکوهمند وجود داره من ترجیح میدم نبردی رو ببینم که با پیروزی همراه باشه که تهش بیشتر افسرده نشم، که از بین این گزینه ها فقط گزینه اول و یکی مونده به آخر این ویژگی رو دارن(تو بقیه یا شکست حاصل میشه یا نابودی(موقت) دو طرف)

اما کشتی دو والار خیلی جذاب نیست به نظرم،ضمن اینکه اون شرایطی که اله ماکیل عزیز هم گفت حاکمه!یعنی فقط میمونه گزینه آخر.

اما اگه همه اینها رو هم در نظر نگیریم،وقتی تصویر پیتر جکسون از سقوط اسماگ تا این حد باشکوهه، تصور کنین تصویر واقعی سقوط اژدهایی که اسماگ به اندازه انگشتشه(1) و قله های تانگورودریم در زیر بار سقوطش خرد میشن چه خواهد بودن!

مزیت دیگه این گزینه،امکان مشاهده همزمان گوشه هایی از نبرد عظیم خشم ه. :دی

پ.ن.نبرد ائووین و شاه جادوپیشه هم میتونه جز سایر باشه

پ.ن.1.فراموش نکنیم که "هر داستان خوبی شایسته شاخ و بال دادنه"! :)

سایر رو انتخاب کردم به خاطر نبرد سم وایز کبیر با شلوب. البته نبرد گیل گالاد با سارون هم خوبه(الندیل که هیچ کاری نکرد)!در ضمن تا جایی که من میدونم این نبرد در انتهای دوران دوم بود(با کاپیتان هستم)

سایر رو انتخاب کردم به خاطر نبرد سم وایز کبیر با شلوب. البته نبرد گیل گالاد با سارون هم خوبه(الندیل که هیچ کاری نکرد)!در ضمن تا جایی که من میدونم این نبرد در انتهای دوران دوم بود(با کاپیتان هستم)

من منظورم کلا نبرد ها و اتفاقاتیه که تو فیلم به نمایش در آمدن که اکثرا مال دوران سومن

دوست داشم نبرد لگولاس و بولگو از نزدیک می دیدم.

فینگولفین را تصور کنید که ملکور را به مبارزه می طلبد تو گویی آخلیوس بزرگ که هکتور را به نبرد دعوت میکرد جان گرفته.

این فرزندان فینوه هم هرکدام اسطوره ای بودند :

کوروفینوه ، روح آتش با عصیانی به یاد ماندنی و فینگولفین ، که شاید متهور ترین و بیباک ترین فرد در کل تاریخ آردا بود

کسی که بدون قیاس تبار خود با ملکور به مبارزه با او رفت و دلاورانه بر او زخم زد و به روی مرگ لبخند زد!

در کنار این نمیتوان از هوان گذشت.محافظ لوتین که دلاورانه خود را سپر او کرد

حتی تصور مبارزه او با سائورون مغرور در مقابل تول -این-گوروت هیجان انگیز است! سائورونی مطمئن و از خود راضی که در هیبت گرگ و از پیروزی خود راضی بود این آخرین بار نبود که او اسیر غرور و دست کم گرفتن دشمن خود شد!

سومین مبارزه ای که باید آن را از نزدیک دید تقابل شاه جادوپیشه انگمار و جادوگر سپید میثراندیر در محاصره میناس تیریث است بخصوص وقتی که دروازه با ورد ویچ کینگ شکسته و او میثراندیر را با رجز هایی تهدید و به مرگ نوید می دهد ترکیب این تقابل با سر رسیدن سپاه روهان از جذاب ترین لحظات کتاب بازگشت پادشاه بود

هیچکدوم ترجیع میدم تو یه جای امن منتظر شنیدن نتیجه ی نبرد باشم.

دوست داشم نبرد لگولاس و بولگو از نزدیک می دیدم.

لگولاس اصلا با بولگ نجنگید ،تو فیلمم همینجوری الکی گذاشته بودند که به بیننده حال بدن.در واقع اصلا معلوم نیست که لگولاس درنبرد پنج سپاه بوده باشه یا نه.و در ضمن بولگ هم به دست بئورن کشته شد.بئورن تو جنگ خیلی نقش مهمی داشت که تو فیلم دو ثانیه بیشتر نشونش ندادند.در واقع اگه اون و عقابا نبودند جنگ به نفع گابلینا تموم می شد.اصلا آزوگ و سپاهیانش نبودند،فقط گابلینای کوهستان مه آلود و وارگ های بیشه بودند.

من نبرد گیل گلاد-الندیل و سائرون رو انتخاب می کنم.

هر چند نبرد تورین تورامبار و گلائرونگ رو هم دوست دارم ببینم.

من خیلی دوس دارم نبرد مورگورت و تولکاس رو از نزدیک ببینم ولی نه خیلی نزدیک...تقریبا 700و800 کیلومتر اونور تر با تلسکوپ... :)

نبرد گندالف با بالروگ رو انتخاب کردم.نبرد سختی بوده و بسیار داغ...

نظرسنجی به شدت سخته و هنوز نتونستم تصمیم بگیرم کدوم گزینه رو بزنم! اما نظراتم اینه:

1-مورگورت و تولکاس: بی شک عظیمترین نبرد تن به تن در تاریخ آرداست. قدرتمندترین موجودات آردا دارن با هم کشتی میگیرن! اصلا تصورش هم سخته!

2-هوآن و کارخاروت: نبرد سهمگینی بود. ایستادن در برابر جنون کارخاروت خیلی کار بزرگیه.

3-هوآن و سائرون: نه واقعا در برابر بقیه گزینه ها انتخابش نمیکردم.

4-گندالف و بالروگ: اینم جالبه. نبردی که بر فراز زیراک زیگیل انجام شد و گندالف با بالروگ لزج میجنگه!

5-اکتلیون و گوتموگ: همون هیجان قبلی رو داره!

6-گندالف و نزگول در ودرتاپ: اصلا!

7-گیل گلاد-الندیل و سائرون: نبرد آخرین اتحاد خوبه اما بازم گزینه انتخابیم نیست

8-فین گولفین و مورگورت: این خیلی خوبه و یکی از گزینه های جدی!

9-فین رود و گرگِ سائرون: اینم واقعا دردناک بود. حق فینرود نبود که اونجا و توی اون دخمه کشته بشه. اینو دوست ندارم نگاه کنم، میخوام به کمکش برم!

10-ائارندیل و آنکالاگون: یکی دیگه از عظیمترین نبرد ها. سقوط آنکالاگون واقعا دیدنیه!

هوان و کارخاروت یه چیز دیگه است. واقعا چی میشد اگه فیلم سیلماریلیون ساخته میشد و این صحنه ها را تو فیلم میدیدیم، البته امید زیادی ندارم که فیلم سیلماریلیون حداقل به این زودی ها ساخته بشه چون خیلی از ارباب حلقه ها حماسی تره و ساختن فیلم ازش هم سخت تر،

ولی به هر حال مطمئنم که این ده صحنه نبرد برترین صحنه ها در واقعیت یا هر فیلم و انیمیشنی میشن!

هیچکدوم ترجیع میدم تو یه جای امن منتظر شنیدن نتیجه ی نبرد باشم.

البته فکر کنم عاقلانه ترین کارو شما انجام میدید :)

با اینکه بین گزینه ها نبرد فین گولفین و مورگوت وسوسه انگیز بود ولی من بیشتر دوست داشتم نبرد ویچ کینگ و ائارنور آخرین پادشاه گاندور در دوران سوم رو ببینم.

ائارنوری که با پذیرفتن پیشنهاد نبرد تن به تن بزرگترین خادم سائورون در واقع نابودی خودش رو میپذیره.

بیشتر نبرد ها ظاهرا از کتاب سیلماریلیون برداشته شدند که منم این کتاب رو ندارند و از جزییات این حوادث اطلاعی ندارم.

من به نبرد گندالف و بالروگ رای دادم،‌ فوق العاده س. بسیار ترسناک و حماسی. البته اگر کتاب سیل رو خونده بودم ممکن بود نظرم الان چیز دیگه ای باشه.

یه لحظه کشتی تولکاس و ملکور رو تصور کنین...

حالا تولکاس دلاوری از خطه والینور...زیر یخم مورگوثو در دست میگیره...میره برا فن بار انداز...و بلهه...فن باراندازو به اجرا در میاره و 2 امتیاز رو بدست میاره...احسنت بر تو دلاور...شیر مادر حلالت باشه...

اینا احیانا فک نکردن چی به سر زمین کشتیشون میاد...همینجور رو کوه ها و درختا را میرفتن میوفتادن دنبال هم... ;) :)

عجالتا در مورد گزینه ی آنکالاگون و ائارندیل فکر اینم بکنید که آیا اصلا مرگ آنکالاگون بدست ائارندیل با توجه به تفاوت چشمگیر امکان پذیر بود؟

در این مورد البته سلاح دست ائارندیل در مقابل آنکالاگون نهایتا مثل یه سوزن ته گرد یا پونز بوده!

با یه سوزن میشه یه اژدها اونم از بزرگترین اژدهای دورانها رو کشت؟

لگولاس اصلا با بولگ نجنگید ،تو فیلمم همینجوری الکی گذاشته بودند که به بیننده حال بدن.در واقع اصلا معلوم نیست که لگولاس درنبرد پنج سپاه بوده باشه یا نه.و در ضمن بولگ هم به دست بئورن کشته شد.بئورن تو جنگ خیلی نقش مهمی داشت که تو فیلم دو ثانیه بیشتر نشونش ندادند.در واقع اگه اون و عقابا نبودند جنگ به نفع گابلینا تموم می شد.اصلا آزوگ و سپاهیانش نبودند،فقط گابلینای کوهستان مه آلود و وارگ های بیشه بودند.

میدونم رمانو خوندم......ولی درکل نبرد لگولاسو دوست داشتم

با اینکه بین گزینه ها نبرد فین گولفین و مورگوت وسوسه انگیز بود ولی من بیشتر دوست داشتم نبرد ویچ کینگ و ائارنور آخرین پادشاه گاندور در دوران سوم رو ببینم.

ائارنوری که با پذیرفتن پیشنهاد نبرد تن به تن بزرگترین خادم سائورون در واقع نابودی خودش رو میپذیره.

مرگ چیزی که فینگولفین و ائارنور لمس کردن و پذیرفتن

و در ازاش چیز بیشتری به دست آوردن

تبدیل شدن به اسطوره و یادی که هرگز از میان نمیره و بالاتر از اون جاودانگی!

وقتی به روی مرگ بخندی و اونو به تمسخر بگیری دیگه چیزی برای از دست دادن نیست .این حسیه که شاید فراتر از هر نیاز بشریه .حس بیکران بودن

ائارنور و فین گولفین کاری کردن که کسی جرئتشو نداشت و همین اونارو بالاتر از تمام قهرمانان آردا میبره

مرگ چیزی که فینگولفین و ائارنور لمس کردن و پذیرفتن

و در ازاش چیز بیشتری به دست آوردن

تبدیل شدن به اسطوره و یادی که هرگز از میان نمیره و بالاتر از اون جاودانگی!

وقتی به روی مرگ بخندی و اونو به تمخر بگیری دیگه چیزی برای از دست دادن نیست .این حسیه که شاید فراتر از هر نیاز بشریه .حس بیکران بودن

ائارنور و فین گولفین کاری کردن که کسی جرئتشو نداشت و همین اونارو بالاتر از تمام قهرمانان آردا میبره

خب من همین اول بگم که من به فین گولفین کاری ندارم و اما راجع به ائارنور بنظرم نه تنها با این کار چیز بیشتری بدست نیاورد و برعکس فین گولفین هیچ اسطوره ای نشد بلکه با این حماقت بزرگ هم خودشو به کشتن داد هم گاندور رو به اون وضع انداخت هم ...

بزار یه بررسی از دوران این شاه بی خرد داشته باشیم:

2043 دوران سوم: ائارنیل دوم پدر ائارنور و سی دومین شاه گاندور میمیره ائارنور به عنوان تنها وارث اون به پادشاهی میرسه. ویچ کینگ به ائارنور پیشنهاد نبرد تن به تن میده وزیر ائارنور, ماردیل مانع از رفتن ائارنور میشه.

2050 دوران سوم: هفت سال بعد از به پادشاهی رسیدن ائارنور, یه پیشنهاد دیگه از جانب ویچ کینگ میاد ائارنور بی خرد بر خلاف توصیه های وزیرش ایندفعه با حماقت قبول میکنه و با اندکی از یارانش به میناس مورگول میره و بعد از ورود به دروازه های میناس مورگول دیگه پیداش نمیشه.

با این حماقتش آخرین بازمانده نسل آناریون از ناپدید میشه و نسل آناریون از بین میره و علاوه بر اون گاندور نزدیک به 1000 سال از داشتن پادشاه محروم میمونه ( اینم در نظر داشته باشیم که ائارنور کاملا از پیش گویی گلورفیندل راجع به ویچ کینگ خبر داشت ( No man can kill me :) ) چون خودش اونجا کنار گلورفیندل بود و واقعا قبول پیشنهاد نبرد از جانب ائارنور (شاه گاندور کسی که یه کشور بهش نیاز داره) یه حماقت خیلی بزرگه.)

ائارنور با اینکارش بیش از پیش نشون داد که دور اندیشی و خرد پدرش رو نداره و بیشتر به به سلحشور خوب میخوره تا شاه گاندور برعکس ویچ کینگ که واقعا شایسته لقب شاه هست.

این صحبت ها موقعی که عاقلانه و آرام به حوادث نگاه کنیم معقوله

اگه قرار بشه همه قهرمانان داستان محتاط و خونسرد باشن که کنشی انجام نمیشه

ولی اون التهاب لحظه ای و اون تصمیمی که در لحظه گرفته میشه رو خیلی وقتا نمیشه با منطق بررسی کرد، فرق خیلی از قهرمانان دنیای فانتزی هم همینه دست به ریسک بزرگی میزنن که اگه بگیره موفقیت بزرگی و اگه نگیره باعث خیلی از سختی ها میشه

وقتی اله سار با سپاهیان دروازه سیاه رو محاصره کرد و با این ریسک به فرودو فرصت نابودی حقه داد ولی اگه فرودو کشته میشد و این سپاهیان نابود میشدن دیگه کسی مقابل سائورون و محافظ گوندور میموند؟

وقتی پیروزی همه کارا معقول به نظر میاد و وقتی شکست بخوری نه

ائارتور به پیشنهاد ویچ کینگ رفت و معمولا یه عرفه در دنیای باستان که به جنگ تن به تن احترام میزارن ولی ویچ کینگ با زیرکی سواستفاده کرد ولی اگه نمیکرد و تن به مبارزه میداد شاید مبارزه ای مثل آخلیوس-هکتور میشد!

ملکور هم به مصاف اومد و حتی فینگولفین بهش زخم زد و صرفا بخاطر برابر نبود نیرو و ماهیت شکست خورد

این صحبت ها موقعی که عاقلانه و آرام به حوادث نگاه کنیم معقوله

اگه قرار بشه همه قهرمانان داستان محتاط و خونسرد باشن که کنشی انجام نمیشه

ولی اون التهاب لحظه ای و اون تصمیمی که در لحظه گرفته میشه رو خیلی وقتا نمیشه با منطق بررسی کرد.

خب یه شاه باید عاقلانه به مسائل نگاه کنه اگه یه پادشاه قرار باشه که لحظه ای و بنا بر احساسات تصمیم بگیره که دیگه اون پادشاهی به فنا میره.

ولی ائارنور با وجود اینکه از پیش گویی گلورفیندل خبر داره با وجود اینکه میدونه که آخرین بازمانده نسل آناریونه با وجود اینکه وزیرش اینقدر مانع رفتنش میشه با وجود اینکه میدونه کسی وارثش نیست و گاندور بعد اون پادشاهی نخواهد داشت (و جالب اینجاست که قبل از رفتنش برا خودش وارث انتخاب نمیکنه یعنی واقعا این مرد شایسته پادشاه شدن نبوده) باز اینچنین تصمیمی میگیره معلوم میشه که...

فرق خیلی از قهرمانان دنیای فانتزی هم همینه دست به ریسک بزرگی میزنن که اگه بگیره موفقیت بزرگی و اگه نگیره باعث خیلی از سختی ها میشه

فارازون جان در این مورد بگیره نگیره نیست.

Do not pursue him, he will not return to this land... Far off yet is his doom, and not by the hand of man will he fall

اینو گلورفیندل به همین ائارنور گفت. اینجا بگیره نگیره نداره بلکه احتمال موفقیت 0% هست این چیزیه که ائارنور بهش یا توجه نکرد یا نخواست توجه کنه.

وقتی اله سار با سپاهیان دروازه سیاه رو محاصره کرد و با این ریسک به فرودو فرصت نابودی حقه داد ولی اگه فرودو کشته میشد و این سپاهیان نابود میشدن دیگه کسی مقابل سائورون و محافظ گوندور میموند؟

وقتی پیروزی همه کارا معقول به نظر میاد و وقتی شکست بخوری نه

شما موقعیت زمان این دو شاه رو با هم مقایسه میکنی؟؟؟؟؟؟

آراگورن چه زنده میموند چه میمرد اگه فرودو حلقه رو نابود نمیکرد فایده ای نداشت. ارتش سائورون اینقدر قدرتمند بود که اگه کل مردم آزاد سرزمین میانه با هم متحد میشدن نمیتونستن شکستش بدن. سائورون بلافاصله داشت مقدمات حمله دوم به میناس تریت رو آماده میکرد.

آراگورن این رو میدونست که جلو سائورون هیچ شانسی ندارن اگه حلقه نابود نشه. پس دست به محاصره دروازه سیاه زد و با اینکار به فرودو فرصت نابودی حلقه رو داد.

بازم میگم اصلا این دو موضوع قابل مقایسه نیستن با هم.

و اینکه آخر بگم نه تنها من ائارنور رو یه قهرمان نمیدونم بلکه بنظرم یکی از بی خرد ترین افراد کل تاریخ سرزمین میانه هست.

خب یه شاه باید عاقلانه به مسائل نگاه کنه اگه یه پادشاه قرار باشه که لحظه ای و بنا بر احساسات تصمیم بگیره که دیگه اون پادشاهی به فنا میره.

ولی ائارنور با وجود اینکه از پیش گویی گلورفیندل خبر داره با وجود اینکه میدونه که آخرین بازمانده نسل آناریونه با وجود اینکه وزیرش اینقدر مانع رفتنش میشه با وجود اینکه میدونه کسی وارثش نیست و گاندور بعد اون پادشاهی نخواهد داشت (و جالب اینجاست که قبل از رفتنش برا خودش وارث انتخاب نمیکنه یعنی واقعا این مرد شایسته پادشاه شدن نبوده) باز اینچنین تصمیمی میگیره معلوم میشه که...

خب مشکل اونه اون شاه یه قهرمان هم هستند و دو خواسته متضاد در یک کله باعث اینطور کنشی در داستان میشه

مطمئنا ائارنور بارها و بارها به اون مسئله فکر کرده ولی در یک آن اون حس یا آرمانی که به نظرش مهم تر از گوندور و وارثه حالا به درست یا غلط غلبه کرده

فارازون جان در این مورد بگیره نگیره نیست.

Do not pursue him, he will not return to this land... Far off yet is his doom, and not by the hand of man will he fall

اینوگلورفیندل به همین ائارنور گفت. اینجا بگیره نگیره نداره بلکه احتمال موفقیت 0% هست این چیزیه که ائارنور بهش یا توجه نکرد یا نخواست توجه کنه.

ویچ جان اینو بزار به حساب اینکه من به پیشگویی یا سرنوشت اعتقاد چندانی ندارم:دی

شما موقعیت زمان این دو شاه رو با هم مقایسه میکنی؟؟؟؟؟؟

آراگورن چه زنده میموند چه میمرد اگه فرودو حلقه رو نابود نمیکرد فایده ای نداشت. ارتش سائورون اینقدر قدرتمند بود که اگه کل مردم آزاد سرزمین میانه با هم متحد میشدن نمیتونستن شکستش بدن. سائورون بلافاصله داشت مقدمات حمله دوم به میناس تریت رو آماده میکرد.

آراگورن این رو میدونست که جلو سائورون هیچ شانسی ندارن اگه حلقه نابود نشه. پس دست به محاصره دروازه سیاه زد و با اینکار به فرودو فرصت نابودی حلقه رو داد.

بازم میگم اصلا این دو موضوع قابل مقایسه نیستن با هم.

و اینکه آخر بگم نه تنها من ائارنور رو یه قهرمان نمیدونم بلکه بنظرم یکی از بی خرد ترین افراد کل تاریخ سرزمین میانه هست.

خب در یه سطح نیستن ولی بطور کلی قابل مقایسه هستن

این هنر تالکینه که اوضاع رو در چشم خواننده طوری تاریک کنه که فرودو بشه ناجی و تنها راه حل نابودی حلقه وگرنه شاید اگه سردستی بررسی کنیم راه های دیگه ای هم بود مثل دخالت عقاب های مانوی و کمکشون به فرودو یا گندالف برای نابودی حلقه و یا دخالت والار بعد از وخیم تر شدن

این میزان وجود خرد در دنیای فانتزی تفاوتش با نوشته های رئالیستی یا ناتورالیستیه .همه چیزو نمیشه بر مبنای خرد قضاوت کرد و اصولا قرمانان صرفا با خرد که قهرمان نمیشن.وجه افتراقشون با افراد عادی در این واکنش هاشون در یک آن بخصوصه

خب من که فرصت بحث ندارم فقط نظرمو میگم و میرم! :)

همشو واقعا دوست دارم ببینم...فقط مشکل اینجاست میدونی آخرش چی میشه! برای همین چاره ای نیست یه دسته آخرشون خوب میشه یه دسته هم نه...

اما فارغ از نتیجه اگر بخوام بگم واقعا دیدن چند نبرد رو به بقیه ترجیح میدم:

  • مورگوت و تولکاس
  • فینگولفین و مورگوت
  • آنکالاگون و ائارندیل
  • سایر: از این نمیشه گذشت! نبرد هورین در پایان اشک های بیشمار! گزینه دومم اینه! خصوصا بالروگی که میاد و باعث میشه این شیر خشمگین در بند بیوفته.

اما گزینه اولم نبرد فینگولفین و مورگوت هست...

اون شیوه حماسی بودن، شجاعت فینگولفین و جسارتش در نبرد با تواناترین، و همچنین برتری نسبی که در جنگیدن داشته، خصوصا این که خشم محرکش بوده رو واقعا دوست دارم ببینم و نقطه اوج نبرد هم زخم خوردن مورگوت هست که میتونه بسیار مهیج باشه. موقع خوندن داستان هم همیشه تصورات متفاوت و جالبی از این نبرد داشتم خصوصا که استاد توصیفات خوب و بی نقصی رو از این نبرد میاره. این مواردی که گفتم در بقیه گزینه ها نیست یا کم هست...و این گزینه به نوعی متمایز با بقیه هست.

من انتخابم نبرد الف ها و یاوران الف ها با سائورونه. سائورونی که پس از هفت سال شهربند لوگبورز بالاخره از دژ تاریکش خارج می شه و روباروی با وارثان سرزمین میانه می جنگه.

علتش اینه که من به شدت از سائورون متنفرم حتی بیشتر از ملکور. وقتی که کتابای لوتر رو می خونم خیلی لذت می برم از فتنه ها و مکرهایی که سائورون به کار می بره. در کل این گزینه رو ترجیح می دم به دیدن سایر گزینه ها.

و مورد بعدی من هم مبارزه گاندالف و بالروگه که دوست داشتم مانند سایر یاران از نزدیک می دیدمش. بعد از سقوطشون رو هم دوست دارم.

از نبردهای دوران اول نبردهایی رو که تورین تورامبار در اون ها بوده رو خیلی دوست دارم از نزدیک ببینم.

ممنون از آرماندو بخاطر طرح نظرسنجی. جالبه واقعا...

حال و حوصله بررسی تک تکشون رو ندارم. فقط همون مهماش رو میگم.

انتخاب من آنکالـاگون و ائارندیل هست. دلیلشم اینه که واقعا هیچ تصور روشنی از این نبرد ندارم! که چطور کسی توی کشتی میون زمین و آسمون با عظیم ترین اژدها مبارزه میکنه!! :) و پیروز هم میشه ;) دلم میخواد به چشم ببینم دقیقا چطور میجنگند با هم !! خیلی باید هیجان انگیز باشه...

اما در مورد فینگولفین و مورگوث نمیدونم چرا اینقد رای آورده :V اولـا که توصیفات خیلی واضح هست ازین نبرد تن به تن! که آدم قشنگ میتونه تصورش کنه. بعدم اونقدرا نباید جذاب بوده باشه! فینگولفین جثه اش کوچیک بوده در برابر مورگوث {که البته مورگوث هم به اندازه نقاشی هایی که ازش کشیدن بزرگ نبوده!} و عین موش در میرفته از زیر دست و پاش! این بین چند تا ضربه هم بهش زده! توی خیلی از فیلمها چنین نبردی با این جزییات به تصویر کشیده شده! اصلـا چیز خاصی نیست:D یه موجود بشدت جنون زده که مشخصه هر لحظه ممکنه کشته بشه...

خب در هر نبردی چند ضربه زده میشه مهم اینه اون ضربه به کی زده بشه .به کسی که خودش در حد یه رب النوع اه

فینگولفین یه الف بود و از نظر منشا خیلی پایین تر از یه والار بود ولی همین دل و جرئتی که اون برای این حرکت داشت رو هیچ کس نداشت

نمیدونم دوستان چه اصراری دارند که این جنگ و نزاع رو که در پایه انگیزش لحظه ای و فعال شدن سیستم سمپاتیکه رو به عقل ربط بدن و منطقی بهش نگاه کنن؟

بقول یه ضرب المثل محلی :

مه که زور درم ، عقل ارا چمه؟!

دیگه حالـا با انگشت که بهش ضربه نزده! شمشیر داشته اونم رینگیل! اونقد محکم و قوی! فرو کرده توی بدنش!

نژاد آینو بوده منتها جسم داشته. جسم هم محدودیت داره. وقتی طرفت ازت جثه ی بزرگتری داره تو هم راحت تر میتونی غافلگیرش کنی تا اینکه هم قدت باشه... خیلی بدیهیه. دیگه حالـا عصبانی هم باشی یقینا هر جوری شده خودتو خالی میکنی... زیاد بحث کردیم...

کتاب میگه حالتش جنون بوده. شما اسمشو بذارید شجاعت!

په انتظار داشتی با دست یه والارو خفه کنه !خب ملکورم سراپا پوشیده از زره با سلاحی مرگبار بوده

جسم یه مقدار محدودش کرده .دیگه در حد یه الف که پایینش نیاورده

قضاوت ها متفاوته . شجاعت، جنون ، حماقت ، برانگیختگی همه میتونن در یه لحظه در فردی جمع بشن و اونو به سمت چنین تصمیمی سوق بدن!

این شجاعت موقعی به چشم میاد که کسی اینکارو کرده که الف بوده که شجاعت جز صفات بارزشون نبوده و گاهی مثل گالادریل زمانهای مدیدی خودشونو پشت یه پستو پنهون میکردن! یا مثل اون یکی پشت یه حلقه

بسه الان نبرد همینجا شروع میشه اونوقت باید نبرد خودمونو بیاریم تو گزینه ها :)

یه جورایی با آرفارازون و یه جورایی با لوبلیا موافقم!

به هر حال ضربه زدن به یک والار با اون عظمت اونم مورگوت کار هر کسی نیست و شجاعت زیادی میخواد.که البته من این شجاعت رو تقریبا نمیپسندم.

و با این هم موافقم که فین گولفین از شدت خشم و ناراحتی به نبرد با مورگوت رفت و خودشو به کشتن داد!شجاعت خوبه ولی شجاعت درست.

بسه الان نبرد همینجا شروع میشه اونوقت باید نبرد خودمونو بیاریم تو گزینه ها :)

یه جورایی با آرفارازون و یه جورایی با لوبلیا موافقم!

به هر حال ضربه زدن به یک والار با اون عظمت اونم مورگوت کار هر کسی نیست و شجاعت زیادی میخواد.که البته من این شجاعت رو تقریبا نمیپسندم.

و با این هم موافقم که فین گولفین از شدت خشم و ناراحتی به نبرد با مورگوت رفت و خودشو به کشتن داد!شجاعت خوبه ولی شجاعت درست.

سجاد صحبتتو قبول دارم

ای بابا حواسم نبود پست قبلیو در جوابت در مورد ائارنور گذاشتم:دی

ولی منطق دنیای فانتزی در بی منطقی اشه گاهی!

همونطوری که ائارندیل که در مقابل آنکالاگون ارزنی نبود قادر به نابودی اش شد ، فین گولفین هم این ریسک رو برای نابودی ملکور کرد

صحبتت کاملا درسته در چنین مواقعی نمیشه جلوی خودتو بگیری و کار خودتو میکنی ولی همیشه با اعتراض اطرافیان روبه رو میشی که چرا از روی خشم مثلا فلان کار رو انجام دادی و از عقل پیروی نکردی و از روی احساسات تصمیم گرفتی!

به نظر تصمیم بهتر رو گرفتی ولی همیشه این طوری نیست مثلا همین نبرد فینگولفین که باعث مرگش شد...درحالی که میتونست در آینده خیلی به نولدور کمک کنه!

آره .همه فرزندان فینوه میتونستن به کار بیان

ولی انگار طبعی ساخته شده از آتش داشتند چه فئانور و چه فین گولفین !

رأی بنده هم فین گولفین و مورگورت بود، به همون دلیلی که همه گفتن، و به یه دلیل شخصی که از ائارندیل خوشم نمی یاد چون کلاً تقدیرش گل و بلبل بود و معلومه هیچیش نمی شه و جنگاش بی مزه س. اما به چالش کشیدن مورگوت معنیش به چالش کشیدن تقدیر نولدور بود که می گفت بر ملکور چیره نمی شن و این ارزش کار فین گولفین رو واسه من چند برابر می کنه. حتی اگه خودش متوجه عمق قضیه نبوده باشه:دی

و اینکه فکر می کنم الف آدم بعد از دیدن نبرد فین گولفین نگرشش به دنیا تومنی هفت صنّار فرق می کنه با آدم قبلش :)

عجالتا در مورد گزینه ی آنکالاگون و ائارندیل فکر اینم بکنید که آیا اصلا مرگ آنکالاگون بدست ائارندیل با توجه به تفاوت چشمگیر امکان پذیر بود؟

در این مورد البته سلاح دست ائارندیل در مقابل آنکالاگون نهایتا مثل یه سوزن ته گرد یا پونز بوده!

با یه سوزن میشه یه اژدها اونم از بزرگترین اژدهای دورانها رو کشت؟

خب حالا که شده! :دی

بحث اینکه شدنی بوده یا نه جاش اینجا نیست. توی کتاب شده و باید همینجوری پذیرفت.

مرگ چیزی که فینگولفین و ائارنور لمس کردن و پذیرفتن

و در ازاش چیز بیشتری به دست آوردن

تبدیل شدن به اسطوره و یادی که هرگز از میان نمیره و بالاتر از اون جاودانگی!

وقتی به روی مرگ بخندی و اونو به تمسخر بگیری دیگه چیزی برای از دست دادن نیست .این حسیه که شاید فراتر از هر نیاز بشریه .حس بیکران بودن

ائارنور و فین گولفین کاری کردن که کسی جرئتشو نداشت و همین اونارو بالاتر از تمام قهرمانان آردا میبره

این حرفت در مورد فینگولفین درست نیست. فین گولفین به روی مرگ نخندید. فینگولفین از روی استیصال و از روی جنون و خشم به مبارزه مورگوت رفت چون همه چیز رو از دست رفته میدید. کارش فوق العاده بود اما نه از روی تمسخر و یا چیز دیگه. از روی ناچاری و جنون انجام شد.

خب حالا که شده! :دی

بحث اینکه شدنی بوده یا نه جاش اینجا نیست. توی کتاب شده و باید همینجوری پذیرفت.

این حرفت در مورد فینگولفین درست نیست. فین گولفین به روی مرگ نخندید. فینگولفین از روی استیصال و از روی جنون و خشم به مبارزه مورگوت رفت چون همه چیز رو از دست رفته میدید. کارش فوق العاده بود اما نه از روی تمسخر و یا چیز دیگه. از روی ناچاری و جنون انجام شد.

ای بابا مهدی این کنایه است .لازم نیست که دقیقا خندیده باشه.خخخ

منظورم این بوده خطر رو به جون خرید و به استقبال مرگ حتمی رفت

خب حالا که شده! :دی

بحث اینکه شدنی بوده یا نه جاش اینجا نیست. توی کتاب شده و باید همینجوری پذیرفت.

نه دیگه نپیچون:دی

ای بابا مهدی این کنایه است .لازم نیست که دقیقا خندیده باشه.خخخ

منظورم این بوده خطر رو به جون خرید و به استقبال مرگ حتمی رفت

آخه تصور من از خندیدن به روی مرگ چیز دیگه است. مثل دراس توی مجموعه درنای! اونجا طرف از روی اعتمادی که به خودش داره و اینکه میدونه پیروز میشه بی مهابا به نبرد میره، حتی اگه از پیروزی هم مطمئن نباشه باز میدونه که مرگش حتمی نیست و کاملا با وضعیت فینگولفین فرق داره.

نمونه تالکینیش میشه تولکاس که کاری به هیچی نداره و به جنگ میره و براش اهمیتی نداره که شانس پیروزی چقدره، میره که برنده بشه.(حالا خنده هاش رو فاکتور بگیر). اما فینگولفین میدونست برنده شدنی درکار نیست.

آخه تصور من از خندیدن به روی مرگ چیز دیگه است. مثل دراس توی مجموعه درنای! اونجا طرف از روی اعتمادی که به خودش داره و اینکه میدونه پیروز میشه بی مهابا به نبرد میره، حتی اگه از پیروزی هم مطمئن نباشه باز میدونه که مرگش حتمی نیست و کاملا با وضعیت فینگولفین فرق داره.

نمونه تالکینیش میشه تولکاس که کاری به هیچی نداره و به جنگ میره و براش اهمیتی نداره که شانس پیروزی چقدره، میره که برنده بشه.(حالا خنده هاش رو فاکتور بگیر). اما فینگولفین میدونست برنده شدنی درکار نیست.

والا موقعی که اونو گفتم بیشتر شهدای خودمون جلوی چشمام بود( چون اینو یه فرد مشهور درسیاست در مورد دو بزرگ جاوید در اول کتابش گفته و خوندنش خالی از لطف نیست.اگه دوستان اون رو بخونن متوجه به کار بردنش در مورد فینگولفین میشن) تا شهدای دنیای فانتزی!:دی

اینو در مورد شهدا به کار میبرن و منم چون دوستش داشتم در مورد فینگولفین به کار بردم

به روی مرگ خنده زدن کنایه اس و در نظرم یعنی مرگ رو دست کم گرفتن و از مرگ باکی نداشتن

عجالتا در مورد گزینه ی آنکالاگون و ائارندیل فکر اینم بکنید که آیا اصلا مرگ آنکالاگون بدست ائارندیل با توجه به تفاوت چشمگیر امکان پذیر بود؟

در این مورد البته سلاح دست ائارندیل در مقابل آنکالاگون نهایتا مثل یه سوزن ته گرد یا پونز بوده!

با یه سوزن میشه یه اژدها اونم از بزرگترین اژدهای دورانها رو کشت؟

به نظرم خودتون تو یکی از کامنت هاتون تو این تاپیک جوابتونو دادید

ولی منطق دنیای فانتزی در بی منطقی اشه گاهی!

به نظرم خودتون تو یکی از کامنت هاتون تو این تاپیک جوابتونو دادید

نه دیگه تا این حد.:دی

آخه بلگ جان فرقی هم هست بین کار غیر منطقی و غیر ممکن

نه دیگه تا این حد.:دی

آخه بلگ جان فرقی هم هست بین کار غیر منطقی و غیر ممکن

ولی به نظر من شانس ایارندیل دربرابر آنکالاگون اژدها به مراتب بیشتر از شانس فینگولفین در برابر ملکور والار بوده

ولی به نظر من شانس ایارندیل دربرابر آنکالاگون اژدها به مراتب بیشتر از شانس فینگولفین در برابر ملکور والار بوده

آره .به خود آنکالاگون بگو اینو!:دی( فینگولفین رو در این تصویر تصور کن)!

http://www.upload7.ir/imgs/2014-08/22655121027711126995.jpg

خب مشکل اونه اون شاه یه قهرمان هم هستند و دو خواسته متضاد در یک کله باعث اینطور کنشی در داستان میشه

مطمئنا ائارنور بارها و بارها به اون مسئله فکر کرده ولی در یک آن اون حس یا آرمانی که به نظرش مهم تر از گوندور و وارثه حالا به درست یا غلط غلبه کرده

خب باید اینقدر عقلش میکشید که شاه بودنش و سرنوشت گاندور رو در اولویت قرار بده :دی

بازم میگم اون شاهی که لحظه ای تصمیم بگیره و بر حسب احساسات عمل کنه همون بهتر که به وسیله من نابود بشه :دی

ویچ جان اینو بزار به حساب اینکه من به پیشگویی یا سرنوشت اعتقاد چندانی ندارم:دی

ولی مثل اینکه تالکین اعتقاد داشته چون تو دنیایی که ساخته پیشگویی و سرنوشت نقش بزرگی دارن :دی

خب در یه سطح نیستن ولی بطور کلی قابل مقایسه هستن

این هنر تالکینه که اوضاع رو در چشم خواننده طوری تاریک کنه که فرودو بشه ناجی و تنها راه حل نابودی حلقه وگرنه شاید اگه سردستی بررسی کنیم راه های دیگه ای هم بود مثل دخالت عقاب های مانوی و کمکشون به فرودو یا گندالف برای نابودی حلقه و یا دخالت والار بعد از وخیم تر شدن

این میزان وجود خرد در دنیای فانتزی تفاوتش با نوشته های رئالیستی یا ناتورالیستیه .همه چیزو نمیشه بر مبنای خرد قضاوت کرد و اصولا قرمانان صرفا با خرد که قهرمان نمیشن.وجه افتراقشون با افراد عادی در این واکنش هاشون در یک آن بخصوصه

من بازم این 2 رو قابل مقایسه نمیدونم شرایط دوران آراگورن خیلی فرق میکرد.

دخالت عقاب ها؟ 20000 اورک و 9 تا نزگول و فلبیست هاشون اونجا بیکار واستادن که اینا با عقاب بیان حلقه رو بندازن؟ خیلی راحت به قضیه نگاه کردی اینجا :دی

والار؟ والار حتی زمانی که مورگوت داشت الف ها رو قتل عام میکرد کمکی نکرد بهشون (تا اینکه ائارندیل رفت اونور) بعد الان بیان جلو خادم ملکور کمک کنن؟

همه چیز رو نمیشه بر مبنای خرد قضاوت کرد اما همه کس رو هم نمیشه فقط بخاطر جنگاوری و خودکشی قهرمان توصیف کرد.

من نبرد بین فین گولفین و مورگورت رو انتخاب کردم ولی اگه بخوایم فیلم ارباب حلقه ها روهم در سایر موارد بپذیریم دوست دارم

صحنه ی نبرد لگولاس رو با اون فیل جنگی از نزدیک ببینم . چون واقعا پرهیجانه

خب باید اینقدر عقلش میکشید که شاه بودنش و سرنوشت گاندور رو در اولویت قرار بده :دی

بازم میگم اون شاهی که لحظه ای تصمیم بگیره و بر حسب احساسات عمل کنه همون بهتر که به وسیله من نابود بشه :دی

ویچ کینگ جان خب احتمالا فکر میکرده حتی اگه تنها بیاد شما به قواعد نبرد در دنیای باستان وفادار باشی و اسیرش نکنی یا بوسیله نیروهات اونو بکشی

ولی مثل اینکه تالکین اعتقاد داشته چون تو دنیایی که ساخته پیشگویی و سرنوشت نقش بزرگی دارن :دی

اون تیکه رو از روی اعتقاد خودت گفتم و کاری به پیش فرض داستان ندارم.به نظرم این پیشگویی و سرنوشت بیشتر یه توجیه و بهانه است و وجود خارجی نداره

من بازم این 2 رو قابل مقایسه نمیدونم شرایط دوران آراگورن خیلی فرق میکرد.

دخالت عقاب ها؟ 20000 اورک و 9 تا نزگول و فلبیست هاشون اونجا بیکار واستادن که اینا با عقاب بیان حلقه رو بندازن؟ خیلی راحت به قضیه نگاه کردی اینجا :دی

والار؟ والار حتی زمانی که مورگوت داشت الف ها رو قتل عام میکرد کمکی نکرد بهشون (تا اینکه ائارندیل رفت اونور) بعد الان بیان جلو خادم ملکور کمک کنن؟

همه چیز رو نمیشه بر مبنای خرد قضاوت کرد اما همه کس رو هم نمیشه فقط بخاطر جنگاوری و خودکشی قهرمان توصیف کرد.

بازم نزاع عقاب ها با نزگول و فل بیست احتمالا موفقیت بیشتری داشت تا رودررویی سپاه اندک متحدین با نیروهای سائورون و رها کردن فرودو و سم که مثل رها کردن یه تیکه برف تو آتیش عظیم به امید خاموش کردنشه!

در مورد والار موافقم و این رو تقریبا به طعنه گفتم چون در مورد کمکاری والار قبلا در تاپیک های مربوطه بحث( یا بهتر بگیم لشکر کشی !) کردیم

خب موضوع تاپیک رودرویی قهرمانان و کشمکش اوناست و این بیشتر به جنگاوری و انگیزه های لحظه ای بر میگرده تا خرد و عقل

بازم نزاع عقاب ها با نزگول و فل بیست احتمالا موفقیت بیشتری داشت تا رودررویی سپاه اندک متحدین با نیروهای سائورون و رها کردن فرودو و سم که مثل رها کردن یه تیکه برف تو آتیش عظیم به امید خاموش کردنشه!

در مورد والار موافقم و این رو تقریبا به طعنه گفتم چون در مورد کمکاری والار قبلا در تاپیک های مربوطه بحث( یا بهتر بگیم لشکر کشی !) کردیم

خب موضوع تاپیک رودرویی قهرمانان و کشمکش اوناست و این بیشتر به جنگاوری و انگیزه های لحظه ای بر میگرده تا خرد و عقل

عقاب ها نهایتش بتونن از پس فلبیست ها بر بیان چطور میتونن 10 20 هزار اورک رو از سر راه بردارن؟ (مطمئنن توشون کماندار هم هست :دی) حالا این موضوع عقاب و والار رو ازش بگذریم چون ربطی به بحث نداره :دی

موضوع تاپیک رودررویی قهرمانان و کشمکش اونها نیست بلکه موضوع نبرد تن به تن هست و این بدین معنا نیست که طرفین هر نبرد تن به تن صرفا قهرمان باشن.

و من در انتخابم که نبرد ائارنور و ویچ کینگ هستش ویچ کینگ رو قهرمان میدونم (چیه مگه قهرمان تاریک نمیتونه وجود داشته باشه؟ :) ) کسی که در عین قدرت و جنگاوری بالاش از عقلش استفاده میکنه و ائارنور رو بیشتر شایسته لقب احمق میدونم تا قهرمان :دی

عقاب ها نهایتش بتونن از پس فلبیست ها بر بیان چطور میتونن 10 20 هزار اورک رو از سر راه بردارن؟ (مطمئنن توشون کماندار هم هست :دی) حالا این موضوع عقاب و والار رو ازش بگذریم چون ربطی به بحث نداره :دی

کسی که در عین قدرت و جنگاوری بالاش از عقلش استفاده میکنه و ائارنور رو بیشتر شایسته لقب احمق میدونم تا قهرمان :دی

در مورد اول ، بحث بحث میاره و صحبت بر سر ریسک آراگورن بود

نیازی نیست عقاب ها با همه درگیر بشن و این بیشتر یه نبرد هواییه و میتونن از جاهای صعب العبور برن که اینطور خطر استقرار کمانداران ( یا بهتره بگیم ضد هوایی !)ارک ها از بین میره و راحت به کارشون میرسن

این به اصطلاح حماقت اون خب از ترسو بودن ویچ کینگ که یه دفعه از معرکه فرار کرد بهتره

اینجا بحث جنگاوریه نه قهرمان

در مورد حماقت یا جوگیری و... هم گفتمو تکرار مکررات میشه که ، باید انگیزه های اون لحظه شخصیت های داستانی رو بررسی کرد.خیلی راحته که در این مورد صحبت کنیم ولی تا در شرایط کسی نباشیم نمیتونیم در مورد کارش قضاوت کاملا درست داشته باشیم بخصوص وقتی آرام و خونسرد و منطقی باشیم نمی تونیم کسی رو که برافروخته شده و ممکنه به مغزش خون نرسه رو درک کرد!

در مورد اول ، بحث بحث میاره و صحبت بر سر ریسک آراگورن بود

نیازی نیست عقاب ها با همه درگیر بشن و این بیشتر یه نبرد هواییه و میتونن از جاهای صعب العبور برن که اینطور خطر استقرار کمانداران ( یا بهتره بگیم ضد هوایی !)ارک ها از بین میره و راحت به کارشون میرسن

این به اصطلاح حماقت اون خب از ترسو بودن ویچ کینگ که یه دفعه از معرکه فرار کرد بهتره

اینجا بحث جنگاوریه نه قهرمان

در مورد حماقت یا جوگیری و... هم گفتمو تکرار مکررات میشه که ، باید انگیزه های اون لحظه شخصیت های داستانی رو بررسی کرد.خیلی راحته که در این مورد صحبت کنیم ولی تا در شرایط کسی نباشیم نمیتونیم در مورد کارش قضاوت کاملا درست داشته باشیم بخصوص وقتی آرام و خونسرد و منطقی باشیم نمی تونیم کسی رو که برافروخته شده و ممکنه به مغزش خون نرسه رو درک کرد!

آخه این بحث به این تاپیک ربطی نداره :دی

سائورون فکر میکنی وقتی از حضور عقابا خبر دار بشه دور کوه نابودی رو خالی میکنه؟ بعدشم نمیشه خیلی راحت از فلبیست و مخصوصا ویچ کینگ گذشت, وقتی ویچ کینگ میتونه آب و هوا رو تا حدی کنترل کنه معلوم نیست با عقابا چیکار میکنه :دی

ویچ کینگ فرار کرد چون نیازی نبود بمونه ویچ کینگ فرار کرد چون آرنور رو با خاک یکسان کرده بود ویچ کینگ فرار کرد چون مثل ائارنور احمق نبود که خودکشی کنه (هر چند No man can kill me :دی) اینجاست که فرق یه قهرمان با یه احمق معلوم میشه.

والا این شما بودی که بحث قهرمان رو آوردی وسط بعدشم بحث ما از اول روی این بود که شما میگفتی ائارنور قهرمانه و... و اینکه پس قبول کردی ائارنور قهرمان نیست؟ اگه قبول کردی که فکر میکنم چیزی برای گفت و گوی بیشتر وجود نداره :دی

خب اینم تکرار مکررات میشه که من برای بارچندم بگم که یه پادشاه نباید این قدر احمق باشه که اینجوری تصمیم گیری کنه. وقتی شاه شد حق نداره که برافروخته شه حق نداره خودش رو بر کشورش مقدم بدونه. نمیدونم اینو شنیدی که میگن در زمان جنگ جهانی چهره هیتلر چهره آلمان بود. اول جنگ که به نفع آلمان پیش میرفت چهره مصمم و با اعتماد به نفس هیتلر یجورایی نشون دهنده آلمان بود و اواخر جنگ چهره هیتلر نشون دهنده وضع کشورش بود. حالا من اینو بخاطر این گفتم که اهمیت پیشوای یه کشورو بگم و اینکه یه پیشوای واقعی چطور باید باشه نه مثل ائارنور که ...

آخه این بحث به این تاپیک ربطی نداره :دی

خب بحث پیش اومد .چاره ای ام نیست و می بندیمش:دی

سائورون فکر میکنی وقتی از حضور عقابا خبر دار بشه دور کوه نابودی رو خالی میکنه؟ بعدشم نمیشه خیلی راحت از فلبیست و مخصوصا ویچ کینگ گذشت, وقتی ویچ کینگ میتونه آب و هوا رو تا حدی کنترل کنه معلوم نیست با عقابا چیکار میکنه :دی

مسئله اینه سرعت عقابها بیشتر بود، سائورون نمیتونست یه لشکر ارک به آسمون بفرسته که!

خیلی به این ویچ کینگ ترسو هم نمیشه اعتماد کرد ممکن بود وقتی عقابهارو ببنه روش زرد بشه و فرار کنه!

در ثانی مشخصا با نزدیک شدن فرودو ، حضور حلقه رو حس میکرد ، راه موردور که چندان امن نبود!

پس این گزینه هم نمیتونه بد باشه همچنانکه در هابیت هم عقابها میتونستن گروه رو دم اره بور پیاده کنند!

خب اینم تکرار مکررات میشه که من برای بارچندم بگم که یه پادشاه نباید این قدر احمق باشه که اینجوری تصمیم گیری کنه. وقتی شاه شد حق نداره که برافروخته شه حق نداره خودش رو بر کشورش مقدم بدونه. نمیدونم اینو شنیدی که میگن در زمان جنگ جهانی چهره هیتلر چهره آلمان بود. اول جنگ که به نفع آلمان پیش میرفت چهره مصمم و با اعتماد به نفس هیتلر یجورایی نشون دهنده آلمان بود و اواخر جنگ چهره هیتلر نشون دهنده وضع کشورش بود. حالا من اینو بخاطر این گفتم که اهمیت پیشوای یه کشورو بگم و اینکه یه پیشوای واقعی چطور باید باشه نه مثل ائارنور که ...

هیچ جا قانون نیست که یه شاه باید کشورشو بر خودش مقدم بدونه اونم موقعی که مثلا حس کنه شرافتش به خطر افتاده

یه چیزی رو در گوشی بهت میگم( حرف هیتلر رو نزن که احمق ترین پیشوای تاریخه ، برای اطلاع بیشتر به حماقتش در مورد تاخیر در حلمه به دونکرک و بزرگترین حماقت تاریخ جنگ ها در دنیا یعنی عملیات بارباروسا( حمله به شوروی) در کتاب ظهور و سقوط رایش سوم نوشته ویلیام شایرر مراجعه کن)

والا این شما بودی که بحث قهرمان رو آوردی

فکر نکنم این طور بحثی رو پیش اورده باشم اگه کلمه قهرمان دیدی بگو

از نظرم عزم فینگولفین و ائارنور برای پنجه در پنجه مورگوت و ویچ کینگ انداختن ستودنیه

خب اینم تکرار مکررات میشه که من برای بارچندم بگم که یه پادشاه نباید این قدر احمق باشه که اینجوری تصمیم گیری کنه.

تصمیم اون شخص در اون لحظه با اون انگیزه با کسی که با خیال راحت پاشو رو پاش انداخته فرق میکنه

مسئله اینه سرعت عقابها بیشتر بود، سائورون نمیتونست یه لشکر ارک به آسمون بفرسته که!

خیلی به این ویچ کینگ ترسو هم نمیشه اعتماد کرد ممکن بود وقتی عقابهارو ببنه روش زرد بشه و فرار کنه!

لازم نبود اورک هارو به هوا بفرسته تیر ها به هوا میرفتن!

نتیجه ی اعتماد به شاه جادو پیشه: نابودی کامل آرنور - فتح اوسگیلیات - مرگ شاه روهان - شکسته شدن دروازه گاندور - کشتن (شایدم اسیرش کرده بینوا رو :) ) ائارنور - زخمی کردن فرودو - فتح میناس ایتیل - ...

هیچ جا قانون نیست که یه شاه باید کشورشو بر خودش مقدم بدونه اونم موقعی که مثلا حس کنه شرافتش به خطر افتاده

یه چیزی رو در گوشی بهت میگم( حرف هیتلر رو نزن که احمق ترین پیشوای تاریخه ، برای اطلاع بیشتر به حماقتش در مورد تاخیر در حلمه به دونکرک،نبرد دو لبه برای فتح استالینگراد و بزرگترین حماقت تاریخ جنگ ها در دنیا یعنی عملیات بارباروسا( حمله به شوروی) در کتاب ظهور و سقوط رایش سوم نوشته ویلیام شایرر مراجعه کن)

شرافت؟ من دارم حرف بدون شاه موندن گاندور برا 1000 سالو میزنم بعد شما میگی شرافت ائارنور؟ تازه بدتر شرافتش از بین رفت با این خودکشیش.

اینجا که جای بحث درباره هیتلر نیست اما فقط اینو بگم که اتفاقا هیتلر یکی از بهترین پیشوا های تاریخ حالا درسته یه سری اشتباهاتی داشته ولی در کل. عملیات بارباروسا هم یه جور پیش دستی از طرف آلمان بود اگه اینا نمیزدن روس میزد ( بهتره این یکی رو ادامه ندیم الانه که الوه با یه اخطار پیداش شه :دی)

فکر نکنم این طور بحثی رو پیش اورده باشم اگه کلمه قهرمان دیدی بگو

از نظرم عزم فینگولفین و ائارنور برای پنجه در پنجه مورگوت و ویچ کینگ انداختن ستودنیه

از اینا آخه چی میشه برداشت کرد:

"ائارنور و فین گولفین کاری کردن که کسی جرئتشو نداشت و همین اونارو بالاتر از تمام قهرمانان آردا میبره"

"اگه قرار بشه همه قهرمانان داستان محتاط و خونسرد باشن که کنشی انجام نمیشه" (اینو در راستای ائانور گفته بودی)

"فرق خیلی از قهرمانان دنیای فانتزی هم همینه دست به ریسک بزرگی میزنن که اگه بگیره موفقیت بزرگی و اگه نگیره باعث خیلی از سختی ها میشه"

"خب مشکل اونه اون شاه یه قهرمان هم هستند و دو خواسته متضاد در یک کله باعث اینطور کنشی در داستان میشه"

تصمیم اون شخص در اون لحظه با اون انگیزه با کسی که با خیال راحت پاشو رو پاش انداخته فرق میکنه

منم میگم کاملا تصمیم اشتباهی گرفته و به گفته خودت تصمیم (( اون شخص )) , پس مشکل از اون شخص بوده که عقل نداشته ;)

این بحثا تا آخرالزمان ادامه داره من که خسته شدم و حالت عمومی شو حوصله ندارم ادامه بدم

چون تا الان بحث خوبی بوده ولی بخاطر اینه کلا دیدگاه متضاده و اونم در تمام موضوعات به جایی هم نمیرسیم( ابته شاید نیازی هم نباشه همین بحث خودش غنیمته)

فقط نکان جزئی رو میگم و بحث رو میبندم

1) خب خیلی جاها نزدیک سامات نائور ارک ها نمیتونستن برن .میتونستن جایی برن که خارج از رادار باشن و سائورون بسته تر باشه:دی

2)نظیر این موارد زیاده مثل تصمیم هکتور برای نبرد آخلیوس یا پیش بینی نکردن نوذر پادشاه پیشدادی در نبرد که کشته میشه و بعد از مدتها کیقباد پاشداه میشه

منطق و عرف حاکم بر اون زمان ها یا داستانها رو هم در نظیر بگیریم که مطمئنا با زمان ما( سال 2015) متفاوته

در مورد پیش دستی هم بحث زیاده و میشه اونو به ذهن صرفا متوهم رایش سوم ربط داد وگرنه استالین که متحدش بود و از قرائن معلوم بود همچین قصدی نداشت

حرف من اینه این تفاوت دیدگاه رو در نظر بگیریم وچون شما قبول نمیکنی و دلیل و استدلال خودتون را دارید ، فکر کنم بحث مختومس:دی

3) کلا به نظرم به هر شخص که باعث کنش یا واکنش در خواننده کتاب میشه قهرمان میگن .این قهرمان با اون قهرمانی که مثلا مد نظر شماست( مثل قهرمان ملی و...) فرق داره

فکر نمیکردم اونو اشتباه بگیرید:دی

در مورد اولم گفتم بالاتر از قرمان یعنی ممکنه مثل ائارندیل قهرمان نباشن ولی پنجه در پنجه کسی انداختن که کسی جرئتشو نداشت .در این مورد جسارتشو اشاره کردم نه قهرمان بودنو:دی

مورد 2 3 و 4 هم که اشاره به همون قهرمان های داستان داشت

منم دروغ نگم خسته شدم :)

راجع به استالین, روس و آلمان متحد نبودن بلکه فقط یه پیمان عدم تجاوز بسته بودن و شواهد مبنی بر حمله شوروی هم کم نبود از جمله اینکه ساختن فرودگاه در مناطق مرزی آلمان و مستقر شدن لشکر شوروی در مرز ولی خب اینجا جاش نیست و این بحث ابدا به جایی نمیرسه :دی

فقط در مورد قهرمان فارازون جان تعریفتو قبول ندارم. بنظر من صرفا کنش و واکنش در ذهن خواننده یا جنگاوری باعث قهرمان ساختن از یه شخصیت نمیشه.

ولی قبول کن آخرش هم همین جسارت بیجاش باعث بی پادشاه موندن گاندور به مدت 1000 سال شد و تصمیمش اشتباه بود.

همه گزینه های این نظر سنجی دلفریب هست. هرکدام از این نبرد ها شاه جنگی بزرگ هست. بین دو گزینه تردید داشتم, نبرد گیل گالاد والندیل در برابر سائورون حیرت انگیزه و همینطور نبرد فینگولفین سومین شاه نولدور با ارباب تاریکی ملکور بسی حماسی ودیدنی هست . در نهایت گزینه مورد انتخابم نبرد آخرین اتحاد الف ها وانسان ها در برابر سائورون هست.

1-مورگورت و تولکاس:در مورد این نظر نمیدم.یعنی که وقتی کتاب رو میخوندم تصویر واضحی از اتفاقات نداشتم.به علاوه فک کنم حتی وایسادن کنار این نبرد هم خطراتی به همراه داره و من خیلی ریسک پذیر نیستم:دی

2-هوآن و کارخاروت: جذابیت نداره برامتو اون لحظه ای که این نبرد داره اتفاق میفته ،به چیزهای مهمتری باید فکر کرد.

3-هوآن و سائرون: نتیجه خوبی نداشت.در واقع اگه نتیجه دیگری داشت از اون نبرد هاییه که آخرش مث اسکاتلندیا پاشی و برقصی.

4-گندالف و بالروگ: بدون شک نه.

5-اکتلیون و گوتموگ: تنها دلیل اینکه انتخابم نیست اینه که یه گزینه از این بهتر وجود داره.

6-گندالف و نزگول در ودرتاپ: اصلا! باز رجز خوانی گندالف و نزگول در گوندور یه چیزی.اونم فقط به خاطر توصیفات باور نکردنی تالکین از فضا و البه ورود روهیریم ها.

7-گیل گلاد-الندیل و سائرون: نوپ! دیدن کل نبرد از یه جایی بالاتر از سطح نبرد برام جذابه اما این رویارویی نه.

8-فین گولفین و مورگورت: من مازوخیستم و این رو انتخاب میکنم. بارها توی ذهنم تصورش کردم و هر بار با جزییات بیشتر. اگه فقط یک دلیل برای علاقه به نولدور داشته باشم همین نبرده و البته این شخص. توی چشم مرگ نگاه کنی و پوزخند بزنی.چیزی که کمتر انسانی بهش رسیده.

9-فین رود و گرگِ سائرون: این نبرد نیست.قساوته.از اون صحنه هاییست که باید چشماتو ببندی روش.نه اینکه تخمه بیاری بشینی نگاهش کنی.

10-ائارندیل و آنکالاگون: به اژدها های دنیای تالکین علاقه ای ندارم .

گزینه های دیگه ای که علاقه مندم: بدون شک دیدن کل نبرد اشک های بیشمار.به طور مشخص صحنه باز شدن دروازه های گوندولین و مارش الف های تورگون. و بعدش صحبت های آخر هورین و بردارش.

سقوط گوندولین گزینه بعدیه.با آهنگ برای یک مشت دلار. تابلوئه به گوندولین علاقه مندم؟

حمله آرفارازون به والینور.(ایکاش که انجام میشد!:دی)

نبرد هلمزدیپ کلش.

1-مورگوت و تولکاس: چون زیاد چیزی در موردش گفته نشده و قیافه تولکاس ر هم که اصلا معلوم نیست چه طوری بوده، اگه میشد ببینی خیلی باحال بود، ولی بالاخره من گزینه های بهتری دارم و باید بین خوب و خوبتر انتخاب کنم.

2-هوان وکارخاروت: این یه جورایی نبرد بین حیواناته ،، البته از نوع باکلاس و پیشرفتش،، و منم روحیم حساسه و طرفدار حیوانات،،مخصوصا سگ ها،، خب پس برام جالب نسیت که ببینم دوتا حیوان همدیگه رو تیکه پاره میکنن

3-هوان و سائرون: با این نبرد نتونستم زیاد ارتباط برقرار کنم.

4-گندالف و بالروگ: اینو که توی فیلم دیدیم.

5-اکتلیون و گوتموگ : این نبرد رو زیاد یادم نمیاد،، آخه من سیلماریلیون رو چند وقت پییش خوندم و یه جاهائیش یادم رفته

6-گندالف و نزگول در ودرتاپ : اگه اشتباه نکنم اینم توی فیلم دیدیم.

7-گیل گلاد-الندیل و سائرون : دو نفر به یه نفر، نامردیه!!

8-فین گولفین و مورگورت : انتخاب من همینه، به نظر اقدام فین گولفین اوج شجاعت فرزندان ارشد را به رخ همگان کشید، نبرد با یک قدیم والار!_واقعا شجاعت میخواد، البته هنوز نمیتونم درک کنم منطق این نبردو، آخه طبق قدرتی که ملکور داشت و تونست دنیا رو با دستکاری ترانه ارو خراب کنه چطور نتونست با یه فوت یا یه اشاره یا طلسم فین گولفین رو از بین ببزه و پودر کنه و مجبور شد باهاش بجنگه و افلیج هم بشه؟ به نظرم یا باید بگیم که ملور ضعیف تر از اون چیزی بود که تصور میکردیم یا این که خشم فین گولفین را قوی کرده بود، با همه این حرفا این نبرد به نظر من مسلما از نقاط اوج حماسه سازی تالکینه و شاید اگه خودش فرصت میکرد و همه چی رو مرتبط میکرد ح بهتر از پسرش کریستوفر داستان رو جمع بندی میکرد.

9-فین رود و گرگ سائرون : وای من حیوانا رو دوست دارم حالا گرگ و گربه نداره :)

10-ائارندیل و آنکالاگون : اگه گزیه 8 نبود حتما همین رو انتخاب میکردم، آخه من هرچه قدر نبرد حیوانات رو دوست ندارم ، نبرد هوایی رو دوست دارم، اژدها هم که دقیقا حیون حساب نمیشه

دوستان توی نبرد گورگوروت که گیل گالاد و الندیل و دو پسرش با سائورون جنگیدن، جایی اشاره نشده که گیل گالاد و الندیل دو نفره به مصاف با سائورون رفته باشن! این مایای منفور و زیرک ما خودش پا به میدون می ذاره و پس از تلفات زیادی که وارد میاره توسط ایسیلدور به زیر کشیده می شه و این نشون می ده که ایسیلدور چه تهوری به خرج داده تا تونسته مغلوبش کنه. حتی فکر نمی کنم که جایی اشاره شده باشه که سائورون خودش گیل گالاد و الندیل و آناریون رو کشته باشه و احتمالا در بحبوحه جنگ و توسط سایر اورک ها و سائورون زخمی و کشته شده باشن.

یه توضیح در مورد گزینه ی گیل گلاد-الندیل و سائرون و پیرامون این واقعه بگذارید بدم در مورد پست رضائی.استل:

در صفحه ی 485 سیلماریلیون، بخش حدیث حلقه های قدرت و دوران سوم گفته میشه

اما سائورون عاقبت از محاصره چنان در تنگنا افتاد که ناچار پا پیش نهاد؛ و تن به تن با گیل-گالاد و الندیل جنگید و آن دو کشته شدند و شمشیر الندیل آنگاه که می افتاد در زیر او شکست.

که منظور جمله مشخص هست و از نبرد تن به تن این دو با سائورون و کشته شدنشون میگه.

همچنین توی صفحه 502 یاران حلقه، فصل شورای الروند گفته میشه:

شاید حلقه گرمای دست سائورون را که سیاه، اما به گرمی آتش بود و گیل-گالاد را نابود کرد، از دست داده است.

که با این تکه میشه نحوه ی کشته شدن گیل-گالاد به دست سائورون رو متوجه شد؛ با ترتیبی هم که الروند در صفحه 483 یاران حلقه داستان رو تعریف میکنه، میدونیم اول گیل-گالاد کشته میشه و بعد از اون الندیل.

آناریون هم که یک سال قبل از مبارزه ی تن به تن گیل-گالاد و الندیل (ضمیمه ب بازگشت شاه، حکایت سالیان، دوران دوم) در سنگ باران باراد-دور کشته شده بود؛ از حرکت ایسیلدور و پایانش هم که مطلع هستیم...

من گزینه یک و انتخاب میکنم .خیلی دوس دارم تولکاس و ببینم

هر چی خواستم فعلا رای ندم نشد...:)

به نبرد فین گولفین و ملکور رای دادم.نبرد ملکور و تولکاس بد نیست ولی چندان برام جذابیت نداره.

بنده لازم می دانم که ابتدا به علت گستاخی که میکنم وفراتر از حد خود و موضوع اصلی تاپیک مسائلی را عنوان میکنم عذرخواهی کنم

بنده مایل به دیدن نبرد تورین پسرهورین با تلورانگ طلایی (بیشتر دیدن آنچلاند مد نظر است)هستم یا به عبارت دیگربودم چرا که بنده تا همین دو هفته پیش به جنگ ونبرد به عنوان یک راه برای حل مشکلات حاصله یا موجود معتقد بودم ولی هم اکنون آن را به هیچ وجه حلال نمی بینم بلکه آن را تشدید کننده مشکلات می دانم چرا که هر نبرد یک سر برنده و یک سر بازنده دارد و طبق گفته جناب کونفسیوس شکست خوردگان آکنده از نفرت نسبت به جهان علی الخصوص برندگان میشوند که این خود سرآغازی بر دگر جنگ ها و توطئه وخیانت از سوی انهاست و دیگر اینکه جنگ ها عواقب زیان بار جبران ناپذیری دارند که امثال ان حتی در دنیا های فانتزی هم مشهود است(در بالا توسط عالیجنابان ذکر شده)چه رسد بدین دنیا. چقدر ناهنجاری در جهان می بینید که عامل ان جهش هایی است که درهیروشیما و ناکازاکی حاصل شد با گذشت سال ها گاما است دیگر نسل به نسل منتقل میشود !آیا هنوزهم گندمی که در سردشت می روید کاملا سالم است ؟یا چرا به جنگ های گذشته بنگریم اکنون دریمن چه میگذرد و در آینده چه اثری دارد؟به خاطرزیاده خواهی عربستان که پیشینیان ما ازان این گونه یاد کرده اند (از مردم خطه جنوب شدیدا عذر خواهی میکنم مقصود بنده به هیچ وجه این مردم شریف و محترم نیست)

ز شیر شتر خوردن و سوسمار ***عرب را بدان جا رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو *** تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

اثرات جنگ بر آینده بیش از کنون است و بدین وصف بنده ترجیح می دهم علی رغم میل باطنی خود حتی در دنیا ی فانتزی هم شاهد نبرد وآنچلاند نباشم و مجدد به خاطر گزافه گویی خود اظهار شرمساری و عذر خواهی میکنم.