نظر سنجی 57: کدام تحریف داستانی را در فیلم های ساخته شده توسط پیتر جکسون، نامناسب میدانید ؟

تعداد پست‌ها: 116

نظر سنجی 57:

کدام تحریف داستانی را در فیلم های ساخته شده توسط پیتر جکسون، نامناسب میدانید ؟

1-حذف تام بامبادیل

2-جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون

3- سپاه الف ها در نبرد هلمزدیپ

4- سپاه مردگان در نبرد پله نور

5-مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر

6-شکست گندالف از ویچ کینگ

7-مثلث عشقي آراگورن-ائووين-آرون

8-اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول

9-خلق تائوریل و عشق به یک دورف

10-نبرد گندالف و سائرون

11-حضور آزوگ در فیلم هابیت

12-سایر

این نظر سنجی توسط King Aragorn Elessar پیشنهاد و با همکاری 3DMahdi طراحی شده .

لطفا نظرتون رو نسبت به تک تک گزینه های نظر سنجی بیان کنید .

نظر سنجی های پیشنهادی خود را برای من ارسال کنید .

راستش بین۴،۶،۹و۱۱ شک داشتم ولی در نهایت به ۴ رای دادم چون کاملا بی دلیل سپاه مردگان رو وارد جنگ پله نور کرد چون روند جنگ کاملا به سود انسان ها بود.ضمنا بقیه گزینه ها ممکنه برای کسی که هیچ اشنایی قبلی ای با دنیای تالکین نداشته چندان عجیب نباشه.در مورد گزینه ۵ هم فکر میکنم بیشتر به داستان کمک کرد تا اینکه نامناسب باشه

خب این نظر سنجی طوری طراحی شده که بشه به چند گزینه رای داد .

نظر شخصیم در مورد گزینه ها:

من این موارد رو تحریفی نامناسب میدونم :

سپاه مردگان در پله نور : با وجود این که شکوه بصری زیادی داشت این حضور اما ارزش و مایه فداکاری سواران روهان رو ناچیز نشون میداد. در صورتی که پیروزی پله نور مطلقا به رشادت این چابک سواران بستگی داشت.

شکست گندالف از ویچ کینگ: این رویارویی میتونست همچنان جالب و عالی باشه و نیازی نبود حتما چوبدست گندالف بشکنه ( اونم در حالی که تو اول فیلم بازگشت پادشاه همین شکستن چوبدستی سارومان نشان از عزلش بود و ممکن بود با شکسته شدن عصای گندالف تماشاچی به اشتباه فکر کنه قدرتش رو از دست داده)

اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول : این به نظرم بدترین و وحشتناک ترین تحریف ممکن بود چون مطلقا نه جذابتی داشت و نه سودی . هرگز نمیتونم درک کنم پیتر رو چه حسابی و برای چی این تحریف رو انجام داده.

خلق تائوریل و عشق به یک دورف : من با خلق یه شخصیت جدید مشکلی ندارم ، فقط استفاده از این نقش مناسب نبود و به نوعی شده بود تکرار نقش آرون ارباب حلقه ها . از این جهت به نظرم تحریف نامناسبی بود با یه پرداخت نامناسبتر.

آزوگ : کلا زنده کردن آزوگ و جریان تعقیب و گریزش بیهوده به نظر میرسه . این سوال پیش میاد که تا حالا کجا بوده و چرا انقدر دیر واسه انتقام داره تلاش میکنه ! این هم از اون تحریف های هستش که به نظرم کارایی مناسبی نداشته .

اما تحریف های دیگه به نظرم مناسب بودن :

حذف تام بامبادیل : قسمت های تام زمان فیلم رو زیاد میکرد و کلا تم و هارمونی سنگین یاران حلقه رو به هم میریخت و حذفش هوشمندانه بود .

جابجایی آرون و گلورفیندل : این هم هوشمندانه بود چون نقش معشوق آراگورن رو بیشتر میکرد و هم به بار درام اضافه میکرد و هم پیتر رو از پرداخت یه شخصیت جدید بین این همه شخصیت معاف میکرد .

سپاه الف ها در هلمزدیپ : شاید با عقل و جغرافیا جور در نیاد این ایده اما بار هیجانی زیادی به فیلم اضافه میکرد این تحریف و به نظرم مناسب بود و حداقل نتیجه مناسب داشت .

مرگ سارومان: این تحریف بزرگی بود اما برای جلوگیری از کش اومدن داستان و در اوج تموم کردن ( خودتون تصور کنید نبرد هابیتون اونم تو قسمتی که نبرد پله نور رو دیدید چقدر احمقانه و سطحی به نظر میرسید اگه ساخته میشد ) واقعا کار هوشمندانه ای بود .

مثلث عشقی : این هم از مواردی بود که نبوغ گروه فیلم نامه نویسی رو نشون میداد، در واقع هیچ اتفاقی نمی افته اما این احساس به تصویر کشیده شده به جو احساسی و درام فیلم خیلی اضافه میکنه و اصلا همین باعث برجسته شدن نقش ائووین میشه .

نبرد گندالف و سائرون : به لحاظ بصری و هیجانی یه نقطه اوج داستان به حساب می اومد و به نظرم به اندازه وزن تحریفش کارامد بود .

من دیشب کلی نوشتم اما پاک شدن یهو! :D

عرضم به حضورتون که با این که امکان انتخاب چند گزینه وجود داره اما من نمیتونم بیشتر از یک گزینه انتخاب کنم. چون در سوال اومده نامناسب. نامناسب بودن رو من مناسب فضای فیلم نبودن و ضربه زدن به اقتباس و مغایر با روح کتاب تفسیر میکنم و بنابراین گزینه انتخابی من تحریفیه که نه تنها کمکی به جذاب تر کردن اقتباس نکرد بنظرم بلکه واقعا ضربه زد؛ میبینیم آوردن یک شخصیت تائوریل تو فیلم یک مثلث عشقی مسخره رو در پی داره و تیری که کیلی میخوره و دو تکه شدن گروه تورین و شرکا و باز ازونطرف ماجراهای لگولاس و کلا سرمنشا هرچه تحریفی توی فیلم هابیت هست همین خانم هستش! @};-

بنابراین گزینه انتخابی من خلق تائوریل و عشق به یک دورف هست. قبلا از تائوریل کلا بدم میومد اما با یه سری توضیحات برخی دوستان که هدف پیتر جکسون چی هست و اینا قانع شدم که ازش بدم نیاد :D اما همچنان بنظرم این تحریف واقعا وصله ناجوری به یک اقتباس موفق از سرزمین میانه تالکین در دوران سوم بود.

اما چرا فقط یک گزینه؟! فنگورن گزینه های خوبی رو انتخاب کرد خصوصا شکست گندالف و قبر ویچ کینگ. اما از نظر من چون اولی در نسخه اکستندد فیلم اومده و دومی رو هم هنوز نمیدونیم تو قسمت سوم چی از پی اش میخواد بیاد انتخاب نکردم. چون ممکنه واقعا این صحبتای پیرامون شکست ویچ کینگ و اینا زمینه سازی برای یه سری اتفاقات باشه تو هابیت 3 که در اونصورت نمیشه گفت تحریف نامناسب بود. اگر بله این موضوع همینطور رها بشه و در قسمت سوم تصحیح نشه بنظر من هم یک تحریف اضافی و نامناسب هست.

اما در سایر گزینه ها ما حتی تحریف های مناسب هم داشتیم که به اقتباس کمک کردند. نمونش حذف تام بامبادیل و مرگ سارومان و جابجایی نقش گلورفیندل و آرون و ... هستش. اینا بنظرم همه جوره به فیلم کمک کردن که یک پارچه و سینمایی در بیاد. ضمن این که کمترین خدشه ای هم به روح اثر وارد نکرد. اما حقیقتا اگر در سوال نظرسنجی میومد قلبا دوست داشتید کدوم تحریف نباشه من همشو میزدم چون همه مون مطمئنا خیلی دوست داریم که از تام بامبادیل ببینیم و جنگل قدیمی و خلاصه واو به واو کتاب همونطور که تصور میکردیم فیلم بشه اما خب این غیر ممکنه همونطور که قبلا هم گفتم سینما چارچوب ها و قوانین مشخص خودشو داره.

آزوگ : کلا زنده کردن آزوگ و جریان تعقیب و گریزش بیهوده به نظر میرسه . این سوال پیش میاد که تا حالا کجا بوده و چرا انقدر دیر واسه انتقام داره تلاش میکنه ! این هم از اون تحریف های هستش که به نظرم کارایی مناسبی نداشته .

آزوگ رو تو فیلم سفری غیر منتظره پیتر جکسون خوب شخصیت پردازی کرد. تنها تحریف این قضیه یه جابجایی زمانی هست چون فیلم نیازمند یک شخصیت منفی قدرتمند و پیگیر از دقایق اول فیلم تا به آخر بود. در ارباب حلقه ها یاران حلقه نمونش نزگول هستند که نماینده سائورون ان. اما در کتاب هابیت چنین چیزی وجود نداشت در حالیکه سینما اینو می طلبید. برای همین پیتر آزوگ رو می آره با اون شخصیت پردازی قوی که توسط بالین صورت میگیره و بنظرم این هم از همون دسته تحریف های مناسب بود.

برای من فقط ۴ تا گزینه زیادی مشکل دار بود که در مورد همون ها توضیح میدم:

سپاه مردگان در نبرد پله نور:

این اتفاق هم باعث شد برای خیلی از بینندگان فیلم مشکل منطقی پیش بیاد و هم باعث شد رشادت های روهیریم ها کمتر جلوه کنه! و البته کیه که نخواد فرزندان الروند و هالباراد رو ببینه :D

مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر:

درسته که با اضافه کردن این بخش قسمت سوم خیلی طولانی میشد ولی با حذفش به نظرم به هابیت ها ظلم شد. توی فیلم سوم وقتی چهار هابیتمون به شایر برمی‌گردن اون جا طوری نشون داده میشه که انگار مثل والینور یه تیکه ی جدایی از دنیاست و کلا توش آب از آب تکون نخورده، کمترین کاری که میشد کرد این بود که یه جلسه رو نشون می دادن که توش عطش توأم با نگرانی هابیت ها برای دونستن نتیجه ی جنگ و مسائل مرتبط با اون نمایان میشد! خلاصه دوست داشتم جنگ آوری و غیرت مردمان هولبیت لا رو هم ببینم.

اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول:

همین الان تور توی پست بالای من توضیحش رو داد :دی باید ببینیم توی قسمت سوم هابیت، جکسون هدف خاص و مورد نیازی برای این قضیه داشته یا نه! اگه چیزی نباشه که واقعا یه تیکه ی نچسب میشه و به نظرم حتی ابهت نزگول رو هم طبق همون پیشگویی معروف از بین می بره!

خلق تائوریل و عشق به یک دورف:

به خودی خود شاید می تونستم با خلق تائوریل به عنوان یه جنگجو کنار بیام ولی وقتی این مثلث عشقی رو شکل دادن دیگه برام غیر قابل تحمل شد! هیچ جوره نمی تونم باهاش کنار بیام. باعث کلی تحریف های اضافی هم شد!

در آخر هم باید بگم بهتر بود این نظر سنجی بعد از اومدن فیلم سوم هابیت و بسته شدن پرونده ی جکسون گذاشته میشد تا بهتر و با دید بازتر بشه نظر داد!

ممنون.

جابجایی نقش گلورفیندل و آرون که واقعا آبرو ریزی بود

حذف تام بامبادیل و نادیده گرفتن عبور از بلندی های گورپشته هم بسیار نامناسب بود.حیف اون توصیفات زیبای تالکین از بلندی های گورپشته که به تصویر کشیده نشد!!

بقیه ی موارد فیلم رو جذاب کرده پس نامناسب نیست:D

مثلا همین اشاره به کشته شدن ویچ کینگ با نوشته های تالکین کاملا مغایرت داره اما حالا بیا به اونایی که دانش تالکینی کمی دارن بفهمون که ویچ کینگ نزگول بوده و زندگی نزگول به حلقه وابسته شده و ... @};-

منظورم اینه که درسته که بعضی از موارد نامناسب هست اما جذابیت فیلم رو بیشتر میکنه.

به نظر من که شکست گاندولف از ویچ گینک خیلی خیلی مسخره بود آخه نه مباره زه ای نه چیزی دی

فقط یک نظر سنجی عالی لـازم بود تا منو ازین کرختیِ پست ندادن در بیاره! :دی

اول از همه بگم که با لگولـاس موافقم در اینکه الـان برای این نظر سنجی یه خرده زود بود...

و اما انتخاب های من:

خلق تائوریل: وحشتناک ترین تحریف ممکن بود! @};- اونم بین یک الف و دورف ! چیزی که هیچکس انتظارش رو نداشت. با تور موافقم که این خانم جنگجو باعث تحریف های بعدی شد. اون شفا دادنش که دیگه نوبر بود به ارو! رسما تا جایگاه الروند اومد بالـا! :D اونم نه یک الف از الف های برین؛ که یک الف جنگلی!! حتا من با انتخاب بازیگرش هم مشکل دارم. بنظر خیلی بزرگتر از لگولـاس میاد! توی این تحریف ابدا روح تالکین وجود نداشت. پیوند اینقد صمیمی بین این دو نژاد رو ما فقط بین لگولـاس و گیملی داشتیم که اونم توی لوتر بسیار بسیار کمرنگ بود اما اینجا دیگه به دروغ، به اوج خودش رسید! فکر نمیکنم حتا با دلـایل سینمایی هم بشه این تحریف رو توجیه کرد. توی لوتر لگولـاسی رو می بینیم که از هر قیدی آزاده و یه جنگجوی سر سپرده هست که اندیشه ای جز یاری آراگورن نداره اما با اومدن هابیت، این تصویر خراب میشه ...

سپاه الف ها: بنظرم نیازی به وجود الف ها در اون جنگ نبود. فقط هدفشون به کشتن دادن هالدیر بیچاره بود:| نبرد هلمزدیپ، برای جلوه دادن سلحشوری های روهیریم ها و شجاعت و قدرت خالصانه شون بود و نباید هیچکس دیگه ای رو وارد این جنگ میکردن. اینطوری مردان روهان رو نیازمند به کمک نشون دادن.

اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول: دوستان هم گفتن که سودی درین تحریف نبود حداقل تا الـان. در تمام مدت فیلم من مدام از خودم می پرسیدم که پیتر چطور میخواد این قضیه ی مرگ نزگول رو جمع و جور کنه!:/

امیدوارم در قسمت سوم، این قبر نزگول و اینا رو نکته ی انحرافی سائورون نشون بدن که میخواسته وقت گندالف رو هدر بده توی این کند و کاو. و نه اینکه اونها واقعن مردن و با جادوی سیاه سائورون دوباره بیدار شدن:|

بقیه ی تحریف ها بنظرم بجا بودن. حذف تامبامبادیل واقعن خیلی خوب بود. چون یه سوالِ تا ابد بی جواب، برای بیننده مطرح میشد. و احتمال اینکه در تمام مدت فیلم بخواد دنبال ربط دادن تام با سایر اجزای داستان باشه، زیاد بود. یاران حلقه چون شروع سه گانه بود، باید واضح به شخصیت ها می پرداخت و طوری طراحیشون میکردن که تمامی کاراکتر ها و سیر داستان در دو قسمت بعدی ادامه پیدا کنن. اما تام بامبادیل این انعطاف رو نمی پذیرفت و نداشت. گرچه واقعن هیجان انگیز میشد برای کتاب خونده ها... حضور گلورفیندل هم همینطور. غیر ازینکه معرفی نقش مهم آرون هم در بهترین شکلش انجام شد. اینکه فرودو رو دختر الروند ببره پیشش نه کسی که ظاهرا هیچ ارتباطی با داستان و لرد الروند نداره. و البته عشق آراگورن و آرون هم نیازمند یک مقدمه بود. و بنظرم حتا بهتر از کتاب این مقدمه طرح شده بود.

یا مثلـا مرگ سارومان رو من تایید میکنم. خیانتی به اون بزرگی و زشتی، هم چین مرگ خفت باری رو هم لـایق بود. اینطوری دیگه پرونده ی آیزنگارد بسته شد و بیننده با خیال راحت بقیه ی مسیر داستان رو میره. نه اینکه هی منتظر سارومان باشه که توی فلـان جنگ حاضر بشه و در کنار سائورون حضور داشته باشه. اگرم میخواست اونو به شایر بکشونه فیلم بعد از یک آرامش بزرگ{نابودی حلقه} دوباره وارد یک چالش عظیم میشد و این اصلـا خوب نبود. حالـا بیش از حد طولـانی شدن فیلم هم به کنار!

یا مورد بعدی حضور آزوگ، حتما باید می بود بخاطر برجسته بودن این موضوع که گروه دورف ها بدون هیچ دشمنی در تعقیبشون، راهشون رو راحت میرن و فقط کافیه موانع پیش رو رو پس بزنن. در صورتی که حضور آزوگ بعنوان یک دشمن خبیث و شرِّ نگران کننده ی بزرگ، لـازم بود تا سفر رو سخت تر کنه و دورف ها حتا دلواپس پشت سرشون هم باشند... .

مثلث عشقی لوتر هم خیلی خیلی ضعیف توی کتاب هست. اینکه موقع تیمار ائووین، ائومر به آراگورن میگه که خواهرم قبل از تو اینطوری نبود. و تو باعث این شدی که حال و احوالـاتش دگرگون بشه. {دقیق جملـات کتاب خاطرم نیست.} حالـا اینکه توی فیلم برجسته شده رو من تایید میکنم. چون وفاداری زیاد و خالصانه ی آراگورن رو به آرون، نشون میده که با وجود اونهمه دوری و موانع و سختی های وصالشون، اما همچنان بهم دیگه فکر میکنن. دیگه اینکه ائووین هم میشه گفت انگیزه ی بیشتری برای جنگیدن پیدا میکنه. و کلـا نقشش پر رنگ میشه. و این خوبه . چون این شخصیت قراره بزگرترینِ نزگول رو کله پا کنه! بنابراین، زمینه هایی قوی برای معرفیش لـازمه. که پیتر خوب عمل کرد.

شرمنده که طولـانی شد. :D

من فقط راجب دوتا توضیح میدم.

مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر:

میتونستن این قسمت رو تو نسخه اکستندد قرار بدن تا نسخه سینمایی طولانی نشه.

حضور آزوگ در فیلم هابیت:

آزوگ رو تو فیلم سفری غیر منتظره پیتر جکسون خوب شخصیت پردازی کرد. تنها تحریف این قضیه یه جابجایی زمانی هست چون فیلم نیازمند یک شخصیت منفی قدرتمند و پیگیر از دقایق اول فیلم تا به آخر بود. در ارباب حلقه ها یاران حلقه نمونش نزگول هستند که نماینده سائورون ان. اما در کتاب هابیت چنین چیزی وجود نداشت در حالیکه سینما اینو می طلبید. برای همین پیتر آزوگ رو می آره با اون شخصیت پردازی قوی که توسط بالین صورت میگیره و بنظرم این هم از همون دسته تحریف های مناسب بود.

اینجا هم ازوگ نباید می بود و میتونستن بجاش پسرش بولگ رو بذارن

لوبلیا:

بسی لایک. خیلی خوب گفتی. :D

کینگ آراگورن:

در مورد پاکسازی شایر همش طولانی شدن نیست.

تو این پست توضیحش هست:

https://arda.ir/forum...indpost&p=56253

در مورد آزوگ هم خودت داری میگی پسرش بولگ! مسئله اینه که فیلم نمیخواد نقش آزوگ رو به کس دیگه ای بده در واقع بهتره اینطوری بگیم که بار منفی اون نقش رو فقط آزوگ میتونه تحمل کنه. شما فرض کن تو یاران حلقه به جای 9 سوار سیاه 9 تا اورک بذارن! @};- فیلم شبیه شوخی میشه...

خوب قبل از هرچیز اینکه هر تحریفی لزوما بد نیست که دوستان هم قبل از من اشاره کردن. از نمونه تحریف های خوب و بجا به نظر من در لوتر حذف بامبادیل و پاکسازی شایر و در هابیت تغییر صحبت های تورین و تراندویل در فیلم بود که از صحبت های بچگانه و طنز به یه سری دیالوگ قوی و تاثیرگذار تغییر کرده بودن.

اما از تحریفای بد شاید مهمترینش از نظر من همون شخصیت تائوریل و عشق به دورف و... بود که به نظرم نه تنها چیزی به فیلم اضافه نکرده بود،بلکه تا حدی باعث لوس و سطحی شدن قصه فیلم شده بود. بعلاوه همونطور که قبلا هم گفته بودم، تحریفات بعد از اون مثل اضافه شدن لگولاس و تجزیه شدن گروه دورفها هم،همش برای جادادن این شخصیت اضافی توی داستانی بود که اصلا به وجودش نیازی نداشت...!

رای دیگه رو هم به اون تحریف ( یا به عبارت بهتر سوتی) وحشتناک قبر نزگول و ویچ کینگ دادم که نه تنها با مطالب و قصه کتاب ها تناقض داشت بلکه فیلم خود پیتر جکسون یعنی قسمت سوم فیلم لوتر و اون پیشگویی رو هم نقض کرد!! بعدشم آخه نزگول و اشباح حلقه رو چه به داستان هابیت! اصلا 50 درصد اشتیاقم برای دیدن فیلم سوم اینه که بفهمم آخر این قضیه نزگول ها و اینهمه تاکید براونها به کجا قراره برسه!

خب من تقریبا همه رو انتخاب کردم! :دی

حذف تام بامبادیل: این شاید خفیفترین تحریف بود. خود تام برام خیلی مهم نیست بودن و نبودنش اما بخشهایی مثل گورپشته ها حیف بود حذف بشه. لطمه خاصی به فیلم نزد این مورد اما جذابیتهایی رو ازش کمکرد.

جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون: آرون به یک جنگو تبدیل شده! چیزی که اصلا تو کتاب اثری ازش نیست. پر رنگ کردن آرون خوبه اما نه به بهای حذف گلورفیندل! تو فیلم کمبود الف سلحشور حس میشه.

سپاه الف ها در نبرد هلمزدیپ: یکی دیگه از تحریفات بزرگ که در راستای تحریف دیگه ای که حذف حملات سائرون به لورین بود ایجاد شد. ارزش فداکاری مردم روهان و رشادتشون با اومدن سپاه الف ها زیر سوال رفت. انگار که الفها بودن که هلمز دیپ رو نجات دادن!

سپاه مردگان در نبرد پله نور: شاید بزرگترین تحریف باشه! منطق فیلم رو زیرپا میذاره، رشادت ها و اومدن سپاه روهان رو بیهوده جلوه میده. باعث حذف شخصیت مهمی مثل هالباراد میشه و یه تناقض بزرگ برای مخاطب ایجاد میکنه. یه بیننده عادی پیش خودش میگه چرا آراگورن مردگان رو آزاد کرد و از این سپاه جاویدان و رویین تن برای حمله به موردور و نابودی سائورون استفاده نکرد؟ آراگورن میتونست بدون ریختن یک قطره خون از دماغ سپاهش کل سپاه سائورون رو نابود کنه! فاجعه بود! فاجعه!

مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر: این هم یک تحریف بزرگ و نامناسب بود. اصلا پایان داستان رو تغییر داد و ارباب حلقه ها تبدیل شد به یه فیلم هپی اندینگ! همه برگشتن خونه و به خوبی و خوشی زندگی کردن و انگار آب از آب تکون نخورده بود! آخر ارباب حلقه ها خوش نیست. به قول اله سار هابیتها معصومیتشون رو تحت سلطه شارکی از دست میدن و همه چیز تو شایر عوض میشه اما توی فیلم اینطور نیست.

شکست گندالف از ویچ کینگ: شکسته شدن عصای گندالف چه در لوتر و چه در هابیت بی نهایت بی مورد و مسخره بود!

مثلث عشقي آراگورن-ائووين-آرون: این مثلث عشقی به نظرم باعث پایین اومدن شخصیت ائووین شد و وجهه این زن سلحشور رو پایین آورد.

اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول: تو اون چند دقیقه کل عظمتی که برای ویچ کینگ ساخته شده بود از بین رفت. پیشگویی هایی که در مورد ویچ کنیگ در کتاب و فیلم شده بود باطل شد و پیتر خودش اومد و خودش رو نقض کرد! موارد دیگه تحریف کتاب بود اما اینجا خود فیلم رو هم تحریف میکنه اون هم بدون هیچ دلیلی!

خلق تائوریل و عشق به یک دورف: به هیچ عنوان با خلق تائوریل مشکل ندارم و حتی ازش خوشم هم میاد. بدون تائوریل هابیت خیلی مردونه میشد اما بحث مثلث عشقی که از همون ایده لوتر گرفته شده خیلی بده.

نبرد گندالف و سائرون: تو کتاب میبینیم که ایستاری اجازه به چالش کشیدن سائورون رو ندارن اما اینجا گندالف یک تنه به مبارزه سائورون میره!

حضور آزوگ در فیلم هابیت: با این اصلا مشکلی ندارم. چه آزوگ باشه و چه بولگ فرقی نداره.

سایر: موارد زیاد دیگه ای بود که تو گزینه ها جا نشده بودن. مثل حذف ارکنبراند و هالباراد. تغییرات شخصیتی آراگورن و بئورن و حذف صحبت کردن عقابها و وارگها در هابیت.

من اول کار فکر کردم نظرسنجی با انتخاب یک گزینه هست و میخواستم پستی ندم چون به نظرم بیش از یکی بود، اما حالا که چندتاست میشه راحت پست بدم. البته گزینه هایی که انتخاب کردم به طور کامل با بعضی هاشون مشکل نداشتم و مشکل بخشی از گزینه بوده که توی توضیح بهشون اشاره میکنم و البته اینو از دید کاملا یک طرفدار سعی کردم انتخاب نکنم چون اون موقع همه ی گزینه ها رو باید میزدم (الان سه تا رو انتخاب نکردم!) :دیــ

مواردی که فکر می کنم تحریف نامناسبی بودن:

  • سپاه الف ها در نبرد هلمزدیپ

اومدن سپاه الف ها به کمک انسان ها چیز جالبی بود و به فضای غم انگیز داستان اضافه میکرد و یکجور دوستی رو بین دو نژاد اما اینکه اومدنشون هیچ تاثیری نداشت یا در واقع تاثیر برعکس داشت یجورایی چون اون ابهت و قدرت الف ها در تیراندازی رو اصلا مشاهده نکردم و از روز اولی که حتی با دنیای تالکین هم نا آشنا بودم واسم آزار دهنده بود که چرا الف های به این خوبی و بزرگ و اینها اینقدر راحت پر پر شدن :وی (البته این هالدیر یحتمل میخواست بره بشه Darken Rahl و واسه همین خواست کشته بشه :D) هم اینکه کمتر دردناک شد فیلم چون گفتیم مردمان روهان کمک داشتن تا ائومر (ارکنبراند) برسه و اونقدر واسشون متاسف نمیشدیم!

  • سپاه مردگان در نبرد پله نور

شاید این سکانس خیلی حماسی به نظر میومد اما در آخر یک مشکل بزرگ رو به وجود آورد (و خیلی هامون هم بهش فکر کردیم) که چرا همچین ارتش قدرتمندی رو آراگورن گذاشت برن؟ وقتی که بیش از هروقتی بهشون نیاز داشت؟ و... برای اعمال این حس حماسی میشد سکانس بندرگاه رو اندکی طولانی تر کرد و حمله ی گسترده تری رو نشون داد (به جای حمله ی اون ها توی دشت پله نور تا توی دیوارهای شهر) و در آخرش یکی از یاران بگه مثلا آراگورن، بیا ببین چی پیدا کردم و نشون داده نشه چی بوده و در آخر به جای حمله ی ارتش اشباح به ارتش تاریکی درون میناس تیریت از همون انسان هایی استفاده بشه که توی کتاب ازشون یاد شده، اینطوری هم داستان انطباق داشت و هم قدرت انسان ها رو نشون میداد که همیشه نیازی به قدرت ماورایی برای برد ندارن [یاد اون چارت گندالف و عقاب ها افتادم :وی]

  • مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر

حالا مرگ سارومان رو میشه اونقدر بهش ایراد نگرفت (چون فقط زمانش و اندکی جزئیاتش تفاوت داشت و باقیش درست بود) اما دست نخوردن شایر توی دنیایی که در لبه ی سقوط حتمی به تاریکی بود، کل فضا رو بهم میریخت و اون حس و حال Apocalyptic داستان و به خصوص سکانس های فیلم توی گودی هلم (توی میناس تیریت اون احساس به اون خوبی وجود نداشت و به اون سردی توضیح کتاب نبود به نظرم) یک نشون دهنده ی عالی برای اون زمانه بود رو یکجور نابود میکرد. حداقل میشد هابیت ها رو در بازسازی شایر و و پاک کردن اون ساختمون های آجری نشون داد که در عین شاد بودن مردم، زمین نیاز به شادی داشت و توی سکانس خداحافظی فرودو میشد فرودو یه توضیح کوتاه رو در این مورد بگه که بیننده ای که با کتاب آشنا نیست واسش سوال نشه

  • شکست گندالف از ویچ کینگ

شکست گندالف هم از اون گزینه هاست که خودش مشکل خاصی نداره اما هیچ نیازی بهش نبود، اگه حداقل یه نتیجه ی بدرد بخوری داشت (بجز اینکه بگه گندالف کارخونه ی چوبدستی سازی داره) میشد بهش امیدی داشت اما اینکه یکهو کار مهمش رو وسط کار ول میکنه میره بدتر از اونی هست که کارش رو شروع نکرده ول کنه

  • مثلث عشقي آراگورن-ائووين-آرون

به عنوان یه خلاقیت قابل قبول بود اما به قیمت از دست رفتن شخصیت آهنین ائووین این کار انجام شد و خیلی ضعیف تر از چیزی بود که انتظارش رو داشتم، مثلا اون شروع رویاروییش با آراگورن قدرتمند بود، بعد داستان اونطوری میشه و یکهو توی نبرد دشت های پله نور با یک شخصیت قوی مواجه میشیم که آدم تعجب میکنه این از کجا پیدا شد؟ :وی

  • اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول

اینهمه بخش واسه ذکر کردن توی داستان، کشتن نزگول دیگه از کجا اومد؟ اینطوری کار مری و ائووین و شمشیر وسترنس بی ارزش میشه، خود جادوپیشه بی ارزش میشه! اون سکانس گشتن توی های فلز (که بازم ساختگیه) جز گرفتن وقت چیزی نداشت، حداقل میشد جاش خیلی چیزای دیگه گذاشت و داستان هرچقدر هم بخواد اینو توضیح بده اصلا فکر نمیکنم بتونه طرفدارها رو که از داستان اصلی خبر دارن راضی کنه

  • خلق تائوریل و عشق به یک دورف

شخصا با خلق تائوریل مشکلی ندارم اما تحریف هایی که اون عشق به دورف پیش آورد خیلی سنگین بود که توی تیو تاپیک نقد بهش اشاره کردم. اگه به جای ابراز علاقه به دورف، تائوریل رو جوری نشون میدادن که مثل الان برخلاف لگولاس به همه ی نژادها لطف داشت (و صرفا ابراز نظر بود و نه احساس به این شکل خاص) هم اون نتیجه ای که پیتر جسکون میخواست با کشتن احتمالی تائوریل بگیره به دست میومد.

  • نبرد گندالف و سائرون

واقعیتش قبل از دیدن فیلم یکی از دو سکانسی بود که بی نهایت منتظرش بودم و توی نسخه ی بی کیفیت دوربین موبایلی که اون اوایل هم اومده بود به نظر خیلی جالب میومد اما وقتی فیلم رو با کیفیت خوب دیدم، واقعا ناامیدم کرد! بازم گندالف باید میرفت سراغ کارخونه ی چوب دستی سازی! اون جلوه های ویژه هم شخصا خیلی ضعیف دیدم (حالا سائورونش بهتر بود) و اون سکوت به جای ایجاد حس نفس گیر بودن نمیدونم چی کم داشت که هیچ حسی رو به همراه نداشت و اصلا جذبم نکرد و اگه نمیخواستم ببینمش همون بار اول زده بودمش جلو! اون آخرشم که سائورون میزنه همه چی رو خراب میکنه دیگه بی مزه بود، هرچقدرم میخواستن قدرت سائورون رو نشون بدن، این راهش نبود، خیلی جادویی میشد (از نوع جادویی که توی دنیای تالکین جایی نداره)

حالا گزینه هایی که اونقدر بهشون ایراد نگرفتم :دیــ

حذف تام بامبادیل

آوردن تام بامبادیل و جزئیات اون قسمت سفر خودش به نظرم بیش از 30 دقیقه فیلم رو لازم داشت و حذف شدنش هم مشکل خاصی رو به وجو نیاورد یا میشه هم بگیم برخی پیچیدگی ها رو کمتر کرد که مثلا تام کیه، چرا حلقه روش تاثیر نداره، گلدبری کیه، موجودات گورپشته از کجا اومدن و خلاصه واسه بیننده برخلاف خواننده به نظرم خوب نیست نکته ی گنگی تا این حد باقی بمونه و ازش به عنوان یک بیننده میگذرم

جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون

خب اینطوری تونستن سکانسی از آراگورن و آرون رو جا بدن که به شخصیت پردازی هم کمک میکرد تا اینکه بخواد گلورفیندلی رو معرفی کنه که دیگه نقشی توی داستان فعلی نداره و یه نوعی سیاهی لشکر میشه

حضور آزوگ در فیلم هابیت

حضور آزوگ آسیبی به داستان آنچنان نزد، تنها جایی که توی چشمم اومد اون پرروییش در برابر سائورون بود که اونم دیگه میزاریم به حساب شخصیت پلیدش که اگه میخواستن بیش از حد کوچیک نشونش بدن ممکن بود برای بیننده ها جالب نباشه...

بلاخره پس از مدت ها یه نظرسنجی درست و حسابی طرح شد که اشتیاق داشته باشم بهش جواب بدم! :D

نظرم رو درباره تک تک گزینه ها میگم:

حذف تام بامبادیل: با وجود این که خیلی دلم میخواست تام رو ببینم اما موافقم که فیلم ظرفیت و گنجایش تام رو نداره. دوست داشتم حداقل گورپشته ها رو یجوری تو نسخه Extended نشون میدادن. به هر حال این جزو گزینه های انتخابی من نیست.

جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون: ترجیح میدادم گلورفیندل رو به جای آرون ببینم اما به نظرم خیلی به فیلم صدمه وارد نکرد. ضمن این که یه فیلم سه ساعته نسبت به یه کتاب 700-800 صفحه ای از نظر تعداد شخصیت ها ظرفیت خیلی کمتری داره، اونم تو داستانی مثل لوتر با این همه شخصیت فرعی، پس کارگردان مجبوره که یه سری شخصیت ها رو حذف یا جایگزین کنه. این یکی هم جزو گزینه های انتخابی من نیست.

سپاه الف ها در نبرد هلمزدیپ: این گزینه رو انتخاب کردم! پیتر جکسون خودش دلیل این تحریف رو این طور ذکر میکنه که ممکنه واسه بیننده عادی، این سوال پیش بیاد که چرا الف ها تو همچین موقعیت خطیری هیچ کمکی به انسان ها نمیکنن! و درسته که تو کتاب در واقع الف ها لورین خودشون با دول گولدور در جنگ هستن، اما چون اون موضوع از فیلم حذف شده این مشکل پیش میاد! اما با این حال به نظر من با این تحریف از بزرگی کار روهیریم ها تو هلمزدیپ کاسته شد و این طور نشون داده شد که بدون کمک الف ها نمیتونستن این جنگ رو پیروز بشن! به نظرم نیازی به این تحریف نبود، میشد بدون نشون دادن درگیری لوتلورین و دول گولدور خیلی ساده به این موضوع تو فیلم اشاره کرد و مثلا یکی از شخصیت ها میگفت که الف ها به این خاطر به کمک روهیریم نمیان که خودشون درگیر جنگن! خیلی ساده است! و این بهانه جکسون به نظرم قابل قبول نیست!

سپاه مردگان در نبرد پله نور: این مورد یکی از بزرگ ترین تحریف های فیلمه و قطعا جزو گزینه های انتخابی من هم هست. همون طور که گفتن تناقضی که این تحریف ایجاد میکنه و به شدت از شکوه این نبرد و دلاوری بی همتای انسان ها کم میکنه واقعا ضربه بزرگی به داستان میزنه. نمیدونم چرا تو همه جای این فیلم به روهیریم ظلم میشه!

مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر: نظرم در مورد این یکی قطعی نیست و یه حالت 50-50 داره. از طرفی قبول دارم که اگه فلیم کاملا مثل کتاب بود هم زمانش خیلی بیشتر میشد و هم فیلم از ریتم می افتاد و واسه بیننده عادی خسته کننده می شد، در حالی که به نظر میرسه با نابودی حلقه و تاج گذاری شاه اله سار همه چی تموم شده، فیلم ظرفیت یه ماجرای دیگه رو نداره. اما از طرفی این که کلا همه اتفاقات شایر حذف بشه و شایر دست نخورده و تو صلح کامل و بی خبر از بقیه دنیا باشه هم قابل قبول نیست چون روح و فلسفه کتاب رو عوض میکنه. به نظرم بهترین حالت این بود که مرگ سارومان به همین شکل فعلی تصویر میشد اما در پایان وقتی هابیت ها به شایر برمیگشتن میدیدن که اونجا هم از صدمات جنگ در امان نمونده و حداقل یه آسیب هایی دیده.

شکست گندالف از ویچ کینگ: این هم جزو گزینه های قطعی منه، این تیکه کلا خیلی بیخود بود و اصلا نمیفهمم چرا همچین چیزی به تصویر کشیده شد. شاید میخواسته این جوری به عظمت کار ائووین اضافه کنه، اما به نظرم ثمره اش معکوسه و بیشتر این تناقض ایجاد میشه که گندالف به اون عظمت چطور به همین راحتی شکست میخوره و ائووین بدون هیچ قدرت خاصی اینقدر راحت ویچ کینگ رو شکست میده! و به هر حال گندالف نمی بایست تخریب میشد به هیچ دلیلی!

مثلث عشقي آراگورن-ائووين-آرون: این یکی هم با وجود این که کمی شخصیت ائووین رو تضعیف و از اون صلابت و شکوهش کم می کنه، نسبت به بقیه گزینه ها اینقدر بزرگ و با اهمیت نیست، و جکسون صرفا برای قوی تر کردن بار رومانتیک داستان این کار رو کرده. انتخابش نمی کنم.

اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول: یه تحریف بزرگ، بی مورد، و مسخره دیگه! این یکی علاوه بر تحریف یه سوتی بزرگ هم هست و با لوتر در تناقضه! این مورد رو بزرگ ترین ضعف فیلم سفری غیرمنتظره میدونم.

خلق تائوریل و عشق به یک دورف: با خلق تائوریل مشکلی ندارم، اتفاقا بدم هم نیومد یه شخصیت الف زن وارد داستان بشه، اما کاش داستان های رومانتیکش محدود به همون لگولاس میموند و قضیه کیلی پیش نمیومد! این تیکه واقعا مسخره بود! این هم قطعا جزو گزینه هام هست!

نبرد گندالف و سائرون: بزرگ ترین تحریف برهوت اسماگ. دوستان میگن این تحریف به هیجان فیلم اضافه کرد و اگه تناقضش با کتاب تالکین رو در نظر نگیریم نقطه اوج خوبیه، اما من اینقدر سر این تحریف اعصابم خورد شد که هیچ لذتی از هیجان و نقطه اوج بودنش هم نبردم. صد در صد این گزینه رو انتخاب میکنم، ضمن این که اگه فقط یک گزینه میتونستیم انتخاب کنیم انتخاب من همین یکی بود.

حضور آزوگ در فیلم هابیت: تو این یکی اشکال زیادی نمی بینم، هر چند میشد به جای آزوگ از بولگ هم استفاده کرد که به دنبال گرفتن انتقام کشته شدن پدرشه. همه نقش های آزوگ رو بدون هیچ مشکلی میتونستن به بولگ منتقل کنن. این که میگفتن بولگ به خاطر قتل پدرش از تورین متنفره خیلی منطقی تر بود تا این که الان تو فیلم گفتن آزوگ قسم خورده خاندان دورین رو منقرض کنه بدون این که هیچ دلیلی براش بیارن! تو فیلم یک حتی قبل از این که تورین دست آزوگ رو قطع کنه میگه آزوگ قسم خورده خاندان دورین رو از بین ببره، اما نمیگه چرا!

1-حذف تام بامبادیل:ین یکی از تحریفاتی بود که بودن و نبودن آن زیاد فرقی نداشت. ولی من این را انتخاب نمی کنم.

2-جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون:شما کجا دیدد در دنیای تالکین به جز ماجرای برن و لوتین یک الف زن جنگجو باشد . جکسون می خواسته با این تحریف داستان را به داستان برن و لوتین نزدیک کند.

3- سپاه الف ها در نبرد هلمزدیپ:اگر الف ها از لورین به کمک روهان رسیدند پس چه کسی در لورین برای محافظت مانده؟

4- سپاه مردگان در نبرد پله نور: حرف 3دی مهدی در این باره درست است آراگورن می توانست با استفاده از سپاه مردگان سائورون را شکست دهد ولی این کار ار نکرد

5-مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر:این از همه بدتر است چرا سارومان را به تباهی می کشد مگر یک مایا آن هم به قدرتمندی سارومان به این سادگی شکست می خورد؟ در ضمن در پایان داستان انگار کمی کچل شده و شایر را تغیرات زیادی یر بر نمی گیرد. چرا چون دوران سختی را نگذرانده و هنوز قهرمانان بزرگ رانمی شناسد.

6-شکست گندالف از ویچ کینگ: شکسته شدن چوب ها بسیار مضحک است شاید می خواسته کار ائووین را بزرگ کند ولی آدم عاقل تو اگر مثلث عشقی را بین آن سه نفر نگذاشته بودی احتیاج به این کار نبود.

7-مثلث عشقي آراگورن-ائووين-آرون:این هم جالب نیست از شکوه ائووین کم می کند.

8-اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول: تمام کار را در این دیالوگ از بین می برد و برای خودش می برد و می دوزد و راجع به همه چیز نظر می دهد.

9-خلق تائوریل و عشق به یک دورف:حالم از این کار جکسون به هم خورد یادم هست در خود سایت یک مقاله ای بود در این باره آخر انسان ها هم به زور با الف ها ازدواج می کنند دیگر ماجرای دورف ها مسخره است.

10-نبرد گندالف و سائرون:این یکی واقعا مسخره است گندالف هیچ وقت سر خود این کار را نمی کرده یا حداقل سارومان اجازه نمی داده است چوبش را هم باید دوباره از کارخانه چوب سازی مایار در 20 مایلی جاده ی کرج والینور بگیرد.

11-حضور آزوگ در فیلم هابیت: این مورد بسیار خوب است و در فیلم هم می نشدند.

12-سایر: حضور نداشتن راداگاست در لوتر هم جای بحث دارد.

در آخر از این نظر سنجی خوب تشکر می کنم.

جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون: آرون به یک جنگو تبدیل شده! چیزی که اصلا تو کتاب اثری ازش نیست. پر رنگ کردن آرون خوبه اما نه به بهای حذف گلورفیندل! تو فیلم کمبود الف سلحشور حس میشه.

2-جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون:شما کجا دیدد در دنیای تالکین به جز ماجرای برن و لوتین یک الف زن جنگجو باشد . جکسون می خواسته با این تحریف داستان را به داستان برن و لوتین نزدیک کند.

آقا چطوریه شده که شما به این نتیجه رسیدید که جکسون آرون رو یه جنگجو کرده ؟! شما یه حرکت رزمی از آرون تو تمام فیلم نمی بینید، فقط چون شمشیر دستش دادن که جنگجوش نمیکنه ! شاید پیتر در ابتدا رزم برای آرون در نظر گرفته بود اما در هر حال عملیش نکرد و پشیمون شد و ارون فیلم با شمشیرش یه خط رو صورت کسی ننداخت .

منم چاقو دارم، این به این معنی نیست که چاقوکشی هم بلدم :D

آقا چطوریه شده که شما به این نتیجه رسیدید که جکسون آرون رو یه جنگجو کرده ؟! شما یه حرکت رزمی از آرون تو تمام فیلم نمی بینید، فقط چون شمشیر دستش دادن که جنگجوش نمیکنه ! شاید پیتر در ابتدا رزم برای آرون در نظر گرفته بود اما در هر حال عملیش نکرد و پشیمون شد و ارون فیلم با شمشیرش یه خط رو صورت کسی ننداخت .

منم چاقو دارم، این به این معنی نیست که چاقوکشی هم بلدم @};-

بله اما وقتی با لباس رزم و یکه و تنها بری سمت 9تا نزگول یعنی بلدی! :دی

تو فیلم آرون یه شمشیر مخصوص با اسم خاص داره! قطعا شمشیری که قاب میکنن و بالای شومینه میذارن اسم دار نمیشه. معنی اسم هدفنگ یعنی "شکافنده جمعیت"! :D

-جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون:شما کجا دیدد در دنیای تالکین به جز ماجرای برن و لوتین یک الف زن جنگجو باشد . جکسون می خواسته با این تحریف داستان را به داستان برن و لوتین نزدیک کند.

والـا لوتین هم جنگجو نبود . شاهکاراش هم بخاطر خون مایا و الف در رگ هاش بود. اینکه نگهبانان هیریلورن رو خواب میکنه. سائورون رو کرخت و سست میکنه. کارخاروت رو هم طلسم خواب میکنه و حتا مورگوت رو هم به همین شیوه بی اراده و خواب آلود میکنه.

واقعن یکی از ابهاماتی که برای بیننده پیش میاد عصای گندالفه! من خودم تو اون سن کم که فیلم رو دیدم هم دو تا سوال برام پیش اومد:

1- گندالف چطور دوباره صاحب عصا شد؟؟ 2- چرا آراگورن از سپاه مردگان برای آخرین نبرد استفاده نکرد و گذاشت که برن؟؟

بدبختی اینجاست که توی فیلم هم این سپاه مردگان نبودن به دادِ گوندور رسیدن چون آخر کار رسیدن. وقتی که تئودن نفله شده بود. ویچ کینگ کشته شده بود. مری و ائووین زخمی و مجروح شده بودن. قسمت بزرگی از سپاه گندور و روهان از دست رفته بود. میناس تیریت اون همه خسارت بهش وارد شد و تقریبا رو به سقوط رفته و فارامیر هم نیمه جون بود. اگر جکسون میخواست مردگان رو نجات بخش مردم و شهر گوندور و ازگیلیات و کلـا جنگ جلوه بده، اینجا هم موفق عمل نکرد. یعنی حتا از تحریف این قسمت هم چیز بدردبخوری در نیومد.

دلبسته شدن ائووین به آراگورن به هیچ عنوان از صلـابتش کم نمیکنه. اتفاق بنظرم این موضوع باعث میشه عزمشو واقعنی برای جنگ جمع کنه. اما اینکه گندالف در برابر ویچ کینگ زمین بخوره اما ائووین محکم جلوش وایسه، اینه که از بزرگیِ گندالف کم میکنه.

یا مثلـا پیتر جکسون چطور متوجه سوتی وحشتناک خودش نشده که نزگول می میرند در صورتی که اون پیش گویی جزو مسائل اساسی درموردشون هست. وگرنه چه لزومی داره که یک زن سر دسته شون رو بکشه؟؟ هدف چی بود ازانتخاب چنین قاتلی؟؟ مگر ائووین چقدر تجربه ی جنگ داشت که حساب کنیم تواناییش رو داشته؟؟ قرار بر این بوده این شخصیت هیچ جوری نابود نشه مگر از یه دریچه! حالـا اینکه بیای برخاسته از مرگ نشونشون بدی واقعن تحمل نکردنیه. اصلـا قسمت اعظمی از جذابیت این شخصیت خراب خواهد شد@};- اگر در فیلم سوم این سوتی جبران و ترمیم نشه، جکسون باید به تالکین جواب پس بده :D و به گلورفیندل هم!! :/ و ایضا به ما هم :D

مردم شایر موقع برگشتن 4 هابیت، جوری دراومدن که انگار کلـا بی خبر از دنیا بودن. انگار مال یه سیاره دیگه هستن و اصن نمیدونن چی قرار بوده به سرشون بیاد. همونطور که دوستان گفتن باید یک خلـاصه ای خیلی مختصر به صورت نقل قول هم که شده از ویرانی های هر چند کم شایر، تهیه میشد. هر چی باشه یه دوره ای نزگول اونجا رو برای پیدا کردن حلقه گشته بودن. باید بخاطر این هم که بود اینطوری نشون نمیدادن. و بنظرم آیینه ی گالـادریل به تنهایی نمیتونه جوابگوی این تحریف باشه. حلقه گرچه نابود میشه اما آثار خرابی که به در دوران زنده بودنش، به بار آورده تا مدتی بر جاست و صرفا با افتادن در کوه آتش، دنیا گلستان نمیشه! این اصلـا معقول هم نیست!!

همه این تحریفات بسیار بد و زننده بودند، اما به خاطر مدیوم سینما شاید باید با برخی از آنها ملایم تر بود ولی " خلق تائوریل و عشق به یک دورف" فاجعه بود و اثر سینمایی را در سطح آثار دم دستی تینیجری پایین آورد و علاوه بر آن فلسفه‌ی دنیای تالکین را هم مخدوش کرد و احمقانه جلوه داد.

بله اما وقتی با لباس رزم و یکه و تنها بری سمت 9تا نزگول یعنی بلدی! :دی

تو فیلم آرون یه شمشیر مخصوص با اسم خاص داره! قطعا شمشیری که قاب میکنن و بالای شومینه میذارن اسم دار نمیشه. معنی اسم هدفنگ یعنی "شکافنده جمعیت"! :D

نه آخه دلیل نمیشه به خاطر لباس بگی این شخصیت رو جنگجو کرده ، نبرد هلمزدیپ رو مثال میزنم که خیلی از افراد به ضرورت لباس رزم به تن کردن اما در اصل کشاورز بودن . جدا از این حرف ها، کجا آرون لباس رزم به تن کرده بود که من یادم نمیاد ؟ بیچاره لباس رزم نپوشیده بود هیچ وقت .

از طرفی آرون هیچ وقت نرفت سمت 9 تا نزگول . اتفاقا مثل چی از دستشون داشت فرار میکرد و اتفاقا چون سریع تر فرار میتونست بکنه فرودو رو از آراگورن گرفت نه به خاطر این که جنگیدن بلد بود .

من که نگفتم اون شمشیر تزئینی بود! میگم داشتن شمشیر ملاک جنگجویی نیست، آریا رو تو نغمه یخ و آتش یادته ؟ اون وقتی برای اولین بار شمشیر به دست گرفت اسم روش گذاشت، این یعنی از همون لحظه جنگاوره ؟! نه دیگه ! @};-

1-حذف تام بامبادیل رو دوست نداشتم.البته من فیلمو قبل از خوندن کتاب دیدم.ولی به نظرم جاش تو داستان خالی بود

2-گزینه دوم رو هرچند باهاش موافق نیستم ولی به نظرم خللی تو داستان وارد نکرده.هرچند یه تحریف اشکاره.

3-راستش نظری در مورد گزینه سوم ندارم.فقط میتونم بگم زیادم بد نبود.

4-سپاه مردگان که خوب بود به نظر من.

5-اینو ازش خیلی بدم اومد. واقعا یکی از اشتباهات پیتر بود.کلا شایر بعد از نابودی حلقه رو تغییر داده بود.

6-افتضاح بود واقعا.من تا این اواخر ندیده بودم این صحنه رو ولی وقتی دیدم یکم نا امید شدم

7- به نظرم نمیشه به این تحریف بگیم و زیاد هم بد نیست

8-مخالف اینم هستم و معتقدم که بر داستان تاثیر داشته

9-اصن افتضاح.تائوریل خودش بد نیست خدایی ولی عشق یه الف به یه دورف رو نمیشه چشم پوشی کرد.

10-راستش اینو زیاد بدم نیومد و اتفاقا دوسش داشتم.هرچند که در کل تحریف محسوب میشه.

11-این که یه تحریف به تمام معناست استاد پیتر، مرده رو از گور کشیده بیرون.

12-به نظر من مهم هاش همینا بودن

نه آخه دلیل نمیشه به خاطر لباس بگی این شخصیت رو جنگجو کرده ، نبرد هلمزدیپ رو مثال میزنم که خیلی از افراد به ضرورت لباس رزم به تن کردن اما در اصل کشاورز بودن . جدا از این حرف ها، کجا آرون لباس رزم به تن کرده بود که من یادم نمیاد ؟ بیچاره لباس رزم نپوشیده بود هیچ وقت .

از طرفی آرون هیچ وقت نرفت سمت 9 تا نزگول . اتفاقا مثل چی از دستشون داشت فرار میکرد و اتفاقا چون سریع تر فرار میتونست بکنه فرودو رو از آراگورن گرفت نه به خاطر این که جنگیدن بلد بود .

من که نگفتم اون شمشیر تزئینی بود! میگم داشتن شمشیر ملاک جنگجویی نیست، آریا رو تو نغمه یخ و آتش یادته ؟ اون وقتی برای اولین بار شمشیر به دست گرفت اسم روش گذاشت، این یعنی از همون لحظه جنگاوره ؟! نه دیگه ! :D

خب نمیشه که! آرون اونجا چیکار میکرده؟ یا اومده به کمک آراگورن(پس جنگجوئه) یا اینکه همینجوری اونجا داشته سواری میکرده(که چرا انقدر دور از خونه و مسلح بوده؟).

آریا که خودش یه پا جنگجوئه! @};- تا حالا چند نفر رو کشته! :دی

پ.ن: الان چک کردم، نه لباس رزم بود نه لباس جشن. یه لباس سفر تنش بود ولی خب مسلحه.

نمی دونم چی بگم واقعا:

بعضیاش که اجتناب ناپذیر بود.مثل مرگ سارومان.ولی فجایعی مثل تائوریل یا نبودن گلورفیندل یا سپاه مردگان رو چطور باید توجیه کرد؟.خیلی چیز های دیگه هم بوده که اشاره نشده.آرون در کتاب از لحاظ مهارت رزمی در حد ماست بود(با عرض معذرت از همه ی آرون های فروم).بعضی تصمیمات و تحریفات جکسون واقعا آدمو به فکر وا میداره که درباره تالکین فن ها چه فکری میکرده.به هر حال وقتی مسئله فروش در میان باشه خیلی چیزا کنار میره...

خب نمیشه که! آرون اونجا چیکار میکرده؟ یا اومده به کمک آراگورن(پس جنگجوئه) یا اینکه همینجوری اونجا داشته سواری میکرده(که چرا انقدر دور از خونه و مسلح بوده؟).

آریا که خودش یه پا جنگجوئه! :D تا حالا چند نفر رو کشته! :دی

پ.ن: الان چک کردم، نه لباس رزم بود نه لباس جشن. یه لباس سفر تنش بود ولی خب مسلحه.

وا چرا نمیشه ! @};- مگه فقط با جنگیدن میشه به آراگورن و یاران کمک کرد ؟! (خود گلورفیندل هم با فرار کردن حلقه رو نجات داد نه جنگیدن) اومده دنبالشون ببینه کجان، خودش میگه که دو روزه دنبالشون میکرده . میشه گذاشتنش روی این حساب که نگران معشوقش بوده یا واسه پیشوازش اومده یا هزار علت دیگه... شمشیر بستن به کمرش هم واقعا دلیل نمیشه . هابیت ها هم دشنه داشتن، این جنگو میکنتشون ؟!

آریا بعدا شمشیر زنی یاد گرفت و آدم کشت، اما تو اون لحظه یه دختر بچه بود که برای اولین بار شمشیر به دست میگیره :D

ج پ ن : جدی انتظار داشتی با لباس جشن دو روز سوارکاری کنه ؟! :| لباس سوارکاری باید میپوشید دیگه ! ( الانه که بگی از اونجایی که دو روز پشت اسب بوده پس نتیجه میگیریم میخواستن جنگجو نشونش بشدن :| )

وا چرا نمیشه ! :D مگه فقط با جنگیدن میشه به آراگورن و یاران کمک کرد ؟! (خود گلورفیندل هم با فرار کردن حلقه رو نجات داد نه جنگیدن) اومده دنبالشون ببینه کجان، خودش میگه که دو روزه دنبالشون میکرده . میشه گذاشتنش روی این حساب که نگران معشوقش بوده یا واسه پیشوازش اومده یا هزار علت دیگه... شمشیر بستن به کمرش هم واقعا دلیل نمیشه . هابیت ها هم دشنه داشتن، این جنگو میکنتشون ؟!

آریا بعدا شمشیر زنی یاد گرفت و آدم کشت، اما تو اون لحظه یه دختر بچه بود که برای اولین بار شمشیر به دست میگیره @};-

ج پ ن : جدی انتظار داشتی با لباس جشن دو روز سوارکاری کنه ؟! :D لباس سوارکاری باید میپوشید دیگه ! ( الانه که بگی از اونجایی که دو روز پشت اسب بوده پس نتیجه میگیریم میخواستن جنگجو نشونش بشدن :| )

باشه آقا قبول! هرچند پیتر این صحنه رو با فرض جنگجو بودن آرون ساخته بود اما چون اون قضیه نبرد هلمزدیپ رو حذف کرده ما هم اینو زیر سیبیلی رد میکنیم. اون صحنه به تنهایی و بدون در نظر گرفتن کتاب دلیلی بر جنگجو بودنش نیست. اما بازم دوست داشتم گلورفیندل رو ببینم. یه جور دیگه نقش آرون رو بزرگ میکردن یا حداقل گلورفیندل هم همراهش بود و توی شورای الروند حرف میزد!

توضیحات کمی میدم چون نظراتم با بعضی از دوستان شبیه بود. اما هنوز هم نمی تونم "خلق تائوریل و عشق به یک دورف" رو چندان تحمل کنم! حالا چرا چندان؟! به شخصه زیاد به حضور تائوریل مشکلی به خصوصی ندارم اما مشکلم بیشتر عشقش به یک دورف است. هدفش رو هم خودتون بهتر میدونید دیگه، فیلم هابیت به نظرم نیازی به چنین صحنه های احساساتی این چنینی نداره. "شکست گندالف از ویچ کینگ" رو هم خیلی از دوستان گفتند به نظرم می تونست خیلی جالب تر بشه. ولی خوب رای من مشخصه!

من سایر رو زدم چون هیچ کدوم از این تحریف ها برام آزار دهنده نبود!

يه تحريفي كه يادم رفت بگم تغييرات شخصيتي مري و پيپين بود! اينها دو تا آدم عاقل و بالغ و ارباب برندي هال و تاين آينده شاير هستن اما تو فيلم در حد دوتا بچه احمق و دست و پا چلفتي نشون داده شدن! :D

من هم فکر نمی کنم که جکسون تو فیلم آرون رو جنگجو درآورده باشه ، اون فقط فرار می کنه وگرنه اگه مثل آراگورن جنگ طلب و جنگجو بود ، همون دم اولی شمشیرش رو می کشید و با نزگول ها مبارزه می کرد ، فکر کنم شمشیر رو فقط به خاطر محافظت و دفاع از خودش در مواقع خیلی خیلی خیلی خیط آورده باشه لوووووووول ...

در مورد اون صحنه آرون که مهدی گفت بنظر من، میزانس اون سکانس کاملا موید شجاعت و شهامت آرونه نه جنگجو بودنش! اینا رو نباید با هم اشتباه کرد...بالاخره آرون ماست هم نبود و در اون سکانس بخوبی شجاعتش نشون داده میشه. من که ازون صحنه بسیار راضی هستم و فکر نمیکنم در شخصیت آرون اونجا تحریفی صورت گرفته باشه.

در مورد مری و پیپین هم (البته میشه اینو به کل شخصیت های یک کتاب مثل ارباب حلقه ها تعمیم داد) چون متن و نثر داستان ادبی و پیراسته و زیباست تمام شخصیت ها در نظرت عاقل و مبادی آداب هستند اما باز در سینما فرق داره در سینما و فیلم شما از حرکت چشم کاراکتر بگیر تا لهجه ـش و کلی فاکتور های دیگه که در کتاب بروز پیدا نمیکنن اما در سینما هستند تاثیر دارند. برای همینه که شوخی و شیطنت های هابیت ها رو در فیلم مغایر با کتاب میدونید در صورتیکه بنظر من هیچ جای فیلم کارگردان نمیخواست حماقت هابیت ها یا دست و پا چلفتی بودنشون رو نشون بده. این ممکنه اشتباه در برداشت و نگاه خودمون به فیلم باشه. من چنین ایرادی رو به شخصیت پردازی فیلم ارباب حلقه ها وارد نمیبینم.

يه تحريفي كه يادم رفت بگم تغييرات شخصيتي مري و پيپين بود! اينها دو تا آدم عاقل و بالغ و ارباب برندي هال و تاين آينده شاير هستن اما تو فيلم در حد دوتا بچه احمق و دست و پا چلفتي نشون داده شدن! :D

آی آی آی! حرف دل منو زدین! دقیقا...

مخصوصا قسمتی که پی پین پلـان تیر رو دزدکی برمیداره و توش رو نگاه میکنه. توی فیلم این کارش سراسر شیطونی و حماقت نشون داده شد. اما توی کتاب می بینیم که گندالف چقدر اطلـاعات ازین کنجکاوی پی پین دستش میاد. جواب خیلی از سوالـاش رو میگیره و اصن این موضوع باعث میشه یه مسیر تازه رو پیدا کنه.یعنی میفهمه سائورون اونقدر ها هم که فکر میکرد هنوز پرونده ی حلقه براش واضح نیست و ازین اشتباه سائورون یه فرصت می سازه. و گرچه اول کار از دست هابیت عصبانی میشه اما بعدش میفهمه اتفاقا خوب شد براشون!

توی فیلم گندالف طوری با این موضوع برخورد کرد که انگار اون رفتن با هابیت، با اون سرعت سمت گوندور، برای تمیز کردن خرابکاری هست و بس! جکسون خیلی چیزا رو فاکتور گرفت توی این قسمت. مخصوصا دیالوگ ها رو که واقعن مهم بودن.

یا مثلـا احترامی که تئودن برای این نژاد هابیت ها و بخصوص مری{چون رابطه ای باهاش برقرار کرده بود و اون سه تا رو ندید کلـا} قائل بود. اینم کلـا توی فیلم اثری ازش نیست.

به نظر من اگه داستان واقعی هابیت استفاده می شد فیلم جالب تر و جذاب تر می شد.....

حالا جدا از این که بعضیا می گن هابیت واسه بچه کوچولو ها بوده و با این تغییرات مخاطبش هم تغییر کرده و واسه بزرگ ترا هم خوبه...

ولی به نظر من آزوگ رو نباید توی ادامه ی فیلم می آوردن و از چارچوب داستان اصلی استفاده می کردن....

این کارشون سنت شکنی بود...ولی بازم از ارزش این فیلم چیز زیادی کم نشده...

در مورد خلق تاوریل که آنقدر رای آورده. باید بگم اتفاقا از نظر من این کار پیتر خوب هم بود چون لازم بود کنترل شخصیت های اصلی رو تا حدی از دست مردان خارج کنه ولی خوب در مورد نحوه ی پیشرفت داستان میشه حرف زد ولی خلق تاوریل اتفاقا لازم هم بود

در مورد مری و پیپین هم (البته میشه اینو به کل شخصیت های یک کتاب مثل ارباب حلقه ها تعمیم داد) چون متن و نثر داستان ادبی و پیراسته و زیباست تمام شخصیت ها در نظرت عاقل و مبادی آداب هستند اما باز در سینما فرق داره در سینما و فیلم شما از حرکت چشم کاراکتر بگیر تا لهجه ـش و کلی فاکتور های دیگه که در کتاب بروز پیدا نمیکنن اما در سینما هستند تاثیر دارند. برای همینه که شوخی و شیطنت های هابیت ها رو در فیلم مغایر با کتاب میدونید در صورتیکه بنظر من هیچ جای فیلم کارگردان نمیخواست حماقت هابیت ها یا دست و پا چلفتی بودنشون رو نشون بده. این ممکنه اشتباه در برداشت و نگاه خودمون به فیلم باشه. من چنین ایرادی رو به شخصیت پردازی فیلم ارباب حلقه ها وارد نمیبینم.

آقا این چه حرفیه؟! چطور ترولها و شاگرات و لوبلیا مبادی آداب به نظر نمیان؟

توی فیلم این دو رو احمق نشون داده. از همون آتیش بازی جشن تولد بیلبو بگیر تا شورای الروند و موریا و روهان و میناس تیریت و جنگل فنگورن و ... . همه جا این دو رو احمق نشون داده!

تو کتاب مری بیشتر اوقات اونها رو رهبری میکنه و راهنماشونه، پیپین نظرات عاقلانه میده اما توی فیلم این دو همیشه خرابکاری میکنن.

يه تحريفي كه يادم رفت بگم تغييرات شخصيتي مري و پيپين بود! اينها دو تا آدم عاقل و بالغ و ارباب برندي هال و تاين آينده شاير هستن اما تو فيلم در حد دوتا بچه احمق و دست و پا چلفتي نشون داده شدن! :D

والا این دو در فیلم، بیشتر شیطون و کنجکاون و هیچ نشانه ای از احمق بودن درشون نمیبینم؛میشه گفت یه کم خام هستند اما احمق خیر. اتفاقا خیلی هم باهوش نشونشون دادن.

والا این دو در فیلم، بیشتر شیطون و کنجکاون و هیچ نشانه ای از احمق بودن درشون نمیبینم؛میشه گفت یه کم خام هستند اما احمق خیر. اتفاقا خیلی هم باهوش نشونشون دادن.

همون صحنه ای که توی شورای الروند وارد میشن و میگن که ما هم میخوایم باهاشون بریم رو نگاه کن. دیالوگهای پیپین رو ببین. اگه این حماقت نیست پس حماقت چیه؟

همون صحنه ای که توی شورای الروند وارد میشن و میگن که ما هم میخوایم باهاشون بریم رو نگاه کن. دیالوگهای پیپین رو ببین. اگه این حماقت نیست پس حماقت چیه؟

اون صحنه بیشتر داره جسارت و وفاداریشون رو نشون میده نه حماقت :D

همونطور که گفتم کمی خام هستند نه احمق. @};-

من با مهدی خان موافقم

قبل از این که کتاب رو بخونم فیلمش رو دیدم و با خودم میگفتم این مری و پیپین چقدر خنگ هستند! اما بعد از خوندن کتاب دیدم کلا شخصیت متفاوتی دارن!

حتی میشه گفت که آیزنگارد توسط همین دو وروجک سقوط کرد:D خیلی زیرکانه ، انتها رو وارد جنگ کردند و همین،خودش کم کاری نبود.

بابا بی خیال اون صحنه که آنقدر عمق نداره که سرش اینقدر بحث میکنین اون فقط واسه طنز آلود کردن اون صحنه است و بس!

حتی میشه گفت که آیزنگارد توسط همین دو وروجک سقوط کرد :D خیلی زیرکانه ، انتها رو وارد جنگ کردند و همین،خودش کم کاری نبود.

چه ربطی داره؟ کسی نگفت اون ها این کار رو نکردن و البته جکسون هم نمی تونست قضیه ی به این بزرگی رو عوض کنه. بحث سر پایین آوردن شخصیتشون در فیلم هست.

آقا این چه حرفیه؟! چطور ترولها و شاگرات و لوبلیا مبادی آداب به نظر نمیان؟

توی فیلم این دو رو احمق نشون داده. از همون آتیش بازی جشن تولد بیلبو بگیر تا شورای الروند و موریا و روهان و میناس تیریت و جنگل فنگورن و ... . همه جا این دو رو احمق نشون داده!

تو کتاب مری بیشتر اوقات اونها رو رهبری میکنه و راهنماشونه، پیپین نظرات عاقلانه میده اما توی فیلم این دو همیشه خرابکاری میکنن.

اونا ذاتا بد بودن اما مری و پیپین چی؟! از قضا پیپین و مری هم در کتاب خیلی شوخی ها و شیطنت هایی داشتن یک نمونش مری و پیپین تو حمام که تا یک ساعت از تصور اون صحنه تو کتاب داشتم میخندیدم! تو فیلم هم به تناسب خودش این طور صحنه هایی داشتیم. تولد بیلبو و شورای الروند و جنگل فنگورن همه و همه بیانگر بیخیالی عمومی هابیت ها، شوخ و شنگ بودن و پر جسارت بودنشونه. من گفتم اصلا از فیلم به من حماقت این دو شخصیت القا نشد.

ازون گذشته مقایسه کتاب با فیلم اینطوری کاملا اشتباهه! اینا دو تا مدیوم متفاوتن نمیتونی بگی فیلم به نسبت کتاب فلان بود...این جمله فی نفسه اشتباهه. تو کتاب ببین چند فصل و چند صفحه در اختیار استاد بوده برای شخصیت پردازی مری و پیپین؟! دیالوگ های چند صفحه ای رو یادت بیاد؟! یا فصل آشکار شدن تبانی به تنهایی که کلا این قضیه از فیلم حذف شده! حالا اون یک ساعت فیلم رو هم در نظر بگیر که در اختیاره کارگردانه برای شخصیت پردازی انبوهی از کاراکتر ها خب تو انتظار داری فیلم حوصله شخصیت پردازی مفصل و طولانی رو داشته باشه؟ که آقا تو سفر هابیت ها از شایر مری اینا رو هدایت کرد و فلان دیالوگ های پر حکمتی به زبون آورد؟!

ضمن اینکه واقعا 10 درصد دیالوگ ها و رفتار پیپین و مری در کل فیلم شوخ و طنز گونه هست. بقیش که جدیه! نمیشه از همون اندک رفتارشون بگی اینا کلا خل و چل بودن که! :D

شما داری چند لحظه کوتاه از شورای الروند و تولد بیلبو رو مثال میزنی که بنظر من باید اینطوری در فیلم میومدن وگرنه از هابیت ها چهار تا پروفسور و حکیم تو فیلم از آب درمیومد که از گندالف هم بیشتر چیز حالیشونه! خب به مخاطب نباید این القا بشه...

مری و پپین شوخ و شنگ اند نه احمق

چه ربطی داره؟ کسی نگفت اون ها این کار رو نکردن و البته جکسون هم نمی تونست قضیه ی به این بزرگی رو عوض کنه. بحث سر پایین آوردن شخصیتشون در فیلم هست.

والا داش مهدی گفت که داخل فیلم این دو احمق و خل وچلن و من هم مثالی از فیلم آوردم که بگم همچین هم که میگن داخل فیلم خل وچل نبودن.

مری و پپین شخصیتی صاف و صادق و ساده و شوخ و شنگ دارند و این به معنای خل و چل بودنشون نیست !

مگه من گفتم شوخ و شنگ نیستن؟ مری و پیپین توی کتاب شوخ هستن اما احمق نیستن. توی فیلم احمق شدن.

mgh47: خوشبختانه پیتر نتونسته اون قسمتها رو تغییر بده.

تور: من مشکلی با شوخ و شنگی ندارم و با حکیم کردن اونها هم مخالفم(همینطور که با حکیم کردن بئورن مخالفم) اما پیتر از اینور بوم افتاده و این دو شخصیت رو نابود کرده.

من مشکلی با شوخ و شنگی ندارم و با حکیم کردن اونها هم مخالفم(همینطور که با حکیم کردن بئورن مخالفم) اما پیتر از اینور بوم افتاده و این دو شخصیت رو نابود کرده.

باز هم مخالفم . دی

اتفاقا در فیلم خیلی کلیدی و مهم هستند و اصلا شخصیتشون نابود نشده البته درسته که به دوتا نوجوون تبدیلشون کرده اما همین تغییر باعث جذابیت بیشتر این دو شخصیت شده.

نه شخصیت ها که انصافا نابود نشده. هیچ کس هم منکر نبود تفاوت بین شخصیت کاراکتر ها در فیلم و کتاب نیست فقط مسئله اینجاست که بیشتر این تفاوت ها در تبدیل ارباب حلقه ها به اسکریپت بصورت طبیعی ایجاد شده!

این رو همیشه یادتون باشه:

پیتر جکسون بعنوان یک کارگردان سعی نکرده تصویر دقیقی از سرزمین میانه برای ما روایت کنه بلکه تمام تلاشش این بوده که یک شاهکار سینمایی مورد قبول عموم که مغایر با منبع اقتباس نباشه خلق کنه که در مورد ارباب حلقه ها 100درصد موفق بوده و شما نمیتونید یک تحریف عمدی یا حتی تفاوت فاحش سهوی در فیلم ارباب حلقه ها پیدا کنید. هر چی هست براش یک دلیل سینمایی هست...

1-حذف تام بامبادیل

تام بامبادیل از درخشان ترین شخصیت های کتاب بود ولی روایت فیلم رو کند و مخاطب رو دچار سردرگمی میکرد .این قضیه غیب نشدن بعد از حلقه به دست کردن یا کلا خود تام بامبادیل که اصلا معلوم نبود انسانه یا مایا یا والا یا الف و... خودش مخاطب رو سردرگم میکرد

2-جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون

وجود گلورفیندلی که خیلی در فیلم کارکردو شناسنامه ای نداشت نمیتونست توجیهی داشته باشه پس چه بهتر که اون قضیه و نجات فرودو رو جکسون به آرون انتقال داد تا از اون حالت ماستی و تک بعدی در بیاد

3- سپاه الف ها در نبرد هلمزدیپ

به نظرم پیترجکسون کار خوبی کرد چه حضور سپاه الف ها و چه هالدیر روحیه بخش بود و خاطره انگیز ( به یاد قسمت اول)

خب مسلما روایت به یک نقطه عطف نیاز داشت، یک قلمروی مورد تهدید و سپاهیانی با حداقل روحیه به عاملی نیاز دارند که باعث شه جلوی نیروی دهشتناکی از سارومان که 10-20 برابر اوناست مقاومت کنند .حضور سپاه الف ها و همچنین شفای تئودن که نسبت به کتاب پر پرو پیمان تر بود ،تمهیدات خوبی از پیترجکسون بودند

4- سپاه مردگان در نبرد پله نور

بدترین تحریف همین بود! چیزی شبیه چیت کد بود اینکه در جنگ مردمان گوندور مقاومت کنند و سپاهیان روهان اونهمه رشادت به خرج بدن و لی درنهایت سپاه مردمان ظرف 5 ثانیه از جلوی دروازه به بالای شهر میناس تیریث برسه و همه نبرد به اسم اونا ثبت بشه کاررو خراب کرد!

5-مرگ سارومان و حذف پاکسازی شایر

به نظرم پیترجکسون مرگو به خوب زمانی انتقال داد جدای از اینکه به نظرم این قضیه پاکسازی شایر یکی از ضعف های کتاب بازگشت پادشاه بود .داستان تمام شده و اونوقت تالکین در پایان در حالی که مخاطب کار رو تموم شده تلقی میکنه ،یک ماجرای دیگه رو اضافه میکنه

6-شکست گندالف از ویچ کینگ

جدای از نژاد گندالف که مسلما از شاه جادوپیشه بالاتر بود این صحنه در حد کتاب نبود واقعا در کتاب اون قدرت نمایی ویچ کینگ یا اون شمشیر آتشینش در شکستن دروازه میناس تیریث بیشتر به چشم میومد و خیلی بهتر بود در فیلم تقابلشون در همون لحظه شکستن دروازه باشه

ولی پیترجکسون در فیلم ویچ کینگ رو سوار بر فل بیست کرد و با اینکه صحنه های به یاد ماندنی شکستن مقاومت سربازان و پرواز بر فراز میناس تیریث رو رقم زد ولی بجاش شکست گندالف از ویچ کینگ قابل قبول نبود!

7-مثلث عشقي آراگورن-ائووين-آرون

تلاش پیترجکسون برای بسط روایت قابل تحسینه ولی دیدن ائووین که گدایی محبت اراگورن رو میکرد خوشایند نبود!

8-اشاره به کشته شدن ویچ کینگ و قبر نزگول

تا اینجای کارش بازم اشکالی نداره بشرطی که نکرومانسر در جنپ پنج سپاه ویچ کینگ رو فرمانده و ارباب آزوگ نکنه:دی

9-خلق تائوریل و عشق به یک دورف

ایده اضافه کردن تائوریل و لگولاس و حتی عشق تائوریل به یک دورف خیلی تو ذوق نمیزنه ولی چگونگی شکل گیری این عشق و اون شوخی های نسنجیده که اصلا در سطح دنیای تالکین نیست کارو خراب میکنه

10-نبرد گندالف و سائرون

بهرحال فرض بر این بود که گندالف با سائورون مستقیما وارد تقابل نمیشه ولی بعنوان اوج قسمت دوم ،دیدنی بود

11-حضور آزوگ در فیلم هابیت

به نظرم برای تحریف مهمی نبود هرچند که اگه جکسون به کتاب وفادار میموند و بولگ عهده دار مسئولیت انتقام میشد فرق چندانی نمیکرد

مگه من گفتم شوخ و شنگ نیستن؟ مری و پیپین توی کتاب شوخ هستن اما احمق نیستن. توی فیلم احمق شدن.

خب باید عامل سن رو هم اضافه کنیم

اون کارا شاید برای یه فردی در پایان جوانی شه احمقانه به حساب بیاد ولی برای نوجوونا که پرانرژی و کنجکاو اند طبیعی به نظر میرسه مثل همون صحنه انداختن اون جنازه در چاه در موریا که صرفا بخاطر کنجکاوی پیپین بود.در کنار این پیترجکسون با شیطون و سر به هوا بودن مری و پیپین میخواد تا حدودی بر خردمند بودن فرودو تاکید کنه

البته همین جوون تر کردن یاران بخاطر همذات پنداری بیشتر مخاطب عموما نوجوان با فیلم بود که در مورد مثبت یا منفی بودنش نظری ندارم:دی

جدای از این تحریف های دیگه ای هم بودن که قابل ذکر و مهم بودند از جمله فرار نزگول از مقابله با آراگورن که خیلی تو ذوق میزد!

بابا بی خیال اون صحنه که آنقدر عمق نداره که سرش اینقدر بحث میکنین اون فقط واسه طنز آلود کردن اون صحنه است و بس!

والا من که نکته طنز آلودی ندیدم تو اون صحنه:D

فقط یه واکنش احساسی و تا حدودی هم لوس@};-

طنز یه چیز بانمکه! (نمیدونستم چطوری توضیح بدم!) لازم نیست که شما رو از خنده روده بر کنه که!

لوبلیا:

بسی لایک. خیلی خوب گفتی. :D

کینگ آراگورن:

در مورد پاکسازی شایر همش طولانی شدن نیست.

تو این پست توضیحش هست:

https://arda.ir/forum...indpost&p=56253

در مورد آزوگ هم خودت داری میگی پسرش بولگ! مسئله اینه که فیلم نمیخواد نقش آزوگ رو به کس دیگه ای بده در واقع بهتره اینطوری بگیم که بار منفی اون نقش رو فقط آزوگ میتونه تحمل کنه. شما فرض کن تو یاران حلقه به جای 9 سوار سیاه 9 تا اورک بذارن! @};- فیلم شبیه شوخی میشه...

آقا همینجا بحثو نگه دارین . یه سوال شدیدا مهم دارم مگه اورک ها از توی زمین بیرون نمیان پس چطور بولگ پسر آزوگ بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا همینجا بحثو نگه دارین . یه سوال شدیدا مهم دارم مگه اورک ها از توی زمین بیرون نمیان پس چطور بولگ پسر آزوگ بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب اورک ها هم مثل الف ها تولید مثل میکنند و حتی اورک های مونث هم وجود دارند ولی تو فیلم اشاره ای به این موضوع نشده.

البته تو کتاب ها هم هیچ جایی به ارک های مونث نشده...!

شاید خیلیا موافق نباشن با نظر من ولی من به جز دوتا گزینه با بقیه گزینه ها مشکلی ندارم چون شاید بعضیاشون خیلی با کتاب فرق کنن ولی از نظر بصری و سینمایی خیلی سکانس های قشنگی از آب دراومدن مثلا اومدن الف ها،من عاشق نبرد هلزدیپم یا سپاه مردگان یا حذف تام که واقعا ضرر بزرگی به فیلم نزد یا جابه جایی نقش گلورفیندل و آرون که مقدمه خوبی برای ورود آرون به فیلم بود و بقیه گزینه ها...فقط دوتا گزینه ای که باهاشون مشکل دارم یکیش اشاره به کشته شن ویچ کینگه که باز با اینم یه جورایی بالاخره میتونم خودمو راضی کنم کنار بیام!!!

اما خلق تائوریل و عشق به یک دورف!!!!!!!!!!!!!!!اصلا نمیتونم هضمش کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(فکر کنم از تعداد علامت تعجبا معلوم باشه که اصلا اصلا و اصلا نمیتونم هضمش کنم!!!)

آقا همینجا بحثو نگه دارین . یه سوال شدیدا مهم دارم مگه اورک ها از توی زمین بیرون نمیان پس چطور بولگ پسر آزوگ بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینم یکی دیگه از تحریفات فیلمه. اورکها هم عین الفها و انسانها تولید مثل میکنن و اون کارخونه اورک سازی سارومان هم یه تحریف دیگه است که جا نشد توی گزینه ها باشه.

دوستان فکر میکنم در مورد گزینه هفت (مثلث عشقی آراگورن-آرون-ائووین) دچار اشتباه شدیم که البته پیشتر لوبلیا بهش اشاره کرد.

مثلث عشقی لوتر هم خیلی خیلی ضعیف توی کتاب هست. اینکه موقع تیمار ائووین، ائومر به آراگورن میگه که خواهرم قبل از تو اینطوری نبود. و تو باعث این شدی که حال و احوالـاتش دگرگون بشه. {دقیق جملـات کتاب خاطرم نیست.} حالـا اینکه توی فیلم برجسته شده رو من تایید میکنم. چون وفاداری زیاد و خالصانه ی آراگورن رو به آرون، نشون میده که با وجود اونهمه دوری و موانع و سختی های وصالشون، اما همچنان بهم دیگه فکر میکنن

امروز که از روی عادت داشتم چند ورقی از کتاب بازگشت پادشاه میخوندم به این قسمت رسیدم :

آراگورن بر بالین ائووین : (( اندک غم و غصه هایی در میان اتفاقات شوم این جهان برای دل یک مرد تلخ تر و مصیبت بارتر از نظاره گر عشق بانویی زیبا و دلیر بودن است که نمیتوان آن را پاسخ گفت.... ائومر به تو می گویم که عشق او {ائووین} به تو بسیار حقیقی تر ازعشق او به من است، چه او تورا دوست میدارد و می شناسد اما او{ائووین} در من به چیزهایی پوچ و تصورات خویش عشق میورزد .

ویرایش : با توجه به مطالبی که قبل و بعد این متن رد و بدل میشه، یه جورایی وخامت اوضاع ائووین رو میشه حتی به نا امیدی از این عشق نافرجام ربط داد که رو این حساب پیتر شاید به مصداق های این عشق شاخ و برگ داده باشه تو فیلم اما به عمقش اضافه نکرده .

رو این حساب فکر میکنم اعتبار این گزینه برای نقد تحریفات پیتر میره زیر سوال .

جناب فنگورن نگفتم این تیکه رو نذاریم؟؟

:/

میتونستیم بجاش حضور نداشتن راداگاست تو لوتر رو بذاریم.

اینم یکی دیگه از تحریفات فیلمه. اورکها هم عین الفها و انسانها تولید مثل میکنن و اون کارخونه اورک سازی سارومان هم یه تحریف دیگه است که جا نشد توی گزینه ها باشه.

فکر نمیکنم لفظ کارخونه اورک سازی زیاد مناسب باشه چون سارومان رو میشه یه جورایی یه دانشمند دونست به خاطر ساخت ابزار الات جنگی مخصوص به خودش و اون بمبی که برای تخریب دیوار های هلمزدیپ به کار گرفت و از همه مهم تر ایجاد یک نژاد جدید از اورک ها یا همون یوروک های که مشابه مهندسی ژنتیک امروزی بوده کارش.پس شاید بشه گفت اون به وجود اومدن چندش اور اورک ها در فیلم هم یه جورایی یکی از ابتکارات سارومان بوده که اگه بخوایم یه لفظ امروزی معادلش بگیم چیزی شبیه لقاح مصنوعی بوده .در مجموع من اون صحنه رو تحریف نمیدونم چون جکسون اینطوری خودش خودشو نقض کرده با توجه به حضور بولگ در نقش پسر ازوگ در هابیت

اون ابتکار سارومان و قبلا ملکور و آفرینش از گل و لای که پیترجکسون به طرز خاصی به تصویر کشیده بود،جالب بود و میشه به اورک ها محصولات صنعتی نام نهاد تا یک نژاد

این طوری خیلی وابسته تر به سارومان اند و طبیعی تر به نظر میاد تا وقتی که این اورک های خونخوار از راه پیوندکه بعضا با انسان ها هست تولید مثل کنند و یک نژاد مستقل باشند!

و همچنین در فیلم بیشتر مثل آفت اند تا یک نژاد !

و اونطوری نابودی آفت خیلی قابل پذیرش تره تا نابودی یک نژاد .چون اورک ها با اختیار خود تغییر نسل داده نشدند بلکه الف هایی بودند که شاید اصلا تصور نمیکردند که تبدیل به ماشین کشتار شوند!

با عرض اجازت

یکی دیگر از تحریفات جکسون ماجرای بارد بچه های او لباس او و ماجراهای دیگر به نظرم بسیار مسخره بود.

بارد در کتاب تک بعدی در اومده ،به نظرم اون قضیه قاچاق دورف ها، یا لباس ها و یا فرزندان و اشاره به همسر درگذشته اش و حتی اعتراض او به تورین نیاز بود تا شخصیتشو کامل کنه

بارد در کتاب تک بعدی در اومده ،به نظرم اون قضیه قاچاق دورف ها، یا لباس ها و یا فرزندان و اشاره به همسر درگذشته اش و حتی اعتراض او به تورین نیاز بود تا شخصیتشو کامل کنه

با عرض اجازت

ولی آیا ما باید در هر طور که شده است داستان را تغییر دهیم ماجرای تورین و اعتراض او را قبول دارم ولی زن و بچه مسخره است و اعتراضات بارد به حکومت کاپیتالیسم هم خوب است که در داستان هم اشاره شده.

با عرض اجازت

ولی آیا ما باید در هر طور که شده است داستان را تغییر دهیم ماجرای تورین و اعتراض او را قبول دارم ولی زن و بچه مسخره است و اعتراضات بارد به حکومت کاپیتالیسم هم خوب است که در داستان هم اشاره شده.

پیترجکسون قصد داشت که هابیتو مثل لوتر کاری حماسی بسازه و برای ساختن کاری درخور احتیاج بود که داستان ساده و کودکانه رو بسط بده

یک نقس منفی مناسب رو برای قسمت اول طراحی کنه، اتفاقاتی که در داستان صرفا براساس شانس بود رو زنجیروار به هم متصل کنه و در نهایت شخصیت هایی که در کتاب مسئولیت مهمی دارند ولی خیلی سطحی پرداخت شده اند نظیر بارد رو کامل طراحی کنه

همین زن و بچه به نظرم خوب از آب در اومده همانطور که در قسمت دوم یکی از بهترین بازی ها متعلق به لوک ایوانزه چنانچه وقتی به تورین اعتراض میکنه میتونیم نگرانی شو راجع به شهر دریاچه و خانواده اش درک کنیم!

با عرض اجازت

ولی آیا ما باید در هر طور که شده است داستان را تغییر دهیم ماجرای تورین و اعتراض او را قبول دارم ولی زن و بچه مسخره است و اعتراضات بارد به حکومت کاپیتالیسم هم خوب است که در داستان هم اشاره شده.

زن و بچه مسخره هست؟! پس مقبولیت و محبوبیت داستان کجا میره؟! مخاطب ما که اومده فیلم ببینه نمیگه کو مسئولیت بارد؟! کو عیالی که بخواد براش نان آور باشه؟! اصن تنهایی چیکار میکنه!؟ دیگه چشم بسته هم به فیلم ایراد نگیرید یه سری چیزا واقعا واضحه من نمیدونم واقعا...از اون گذشته جکسون هوشمندانه بارد رو در فیلمش پرورش داد، در هابیت استاد روی این قضیه تاکید نداشته اما فیلم این شخصیت پردازی رو نیاز داشت خصوصا در قسمت سوم حالا خواهید دید...

اگه صرفا مثل کتاب ،بدون مقدمه ای در حمله اسماگ بارد به تقابل با اسماگ بپردازه خیلی تاثیر گذار نیست

بخاطر همین پیترجکسون بر فقر مردم شهر دریاچه،انتظاری که مردم شهر دریاچه از بارد داشتند و او رو قهرمان خود میدانستند و خانواده ای بارد که به او تکیه داشت تاکید کرد

در این صورت و با این مقدمه چینی در قسمت دوم ، میتونیم بارد رو در قامت یک ناجی ببینیم

البته این تغییرات پیترجکسون مسلما فیلم رو از فضای کتاب دور میکنه ،ولی وقتی هدف ساخت سه گانه ای مثل لوتر باشه این تغییرات اجتناب ناپذیره

فکر نمیکنم لفظ کارخونه اورک سازی زیاد مناسب باشه چون سارومان رو میشه یه جورایی یه دانشمند دونست به خاطر ساخت ابزار الات جنگی مخصوص به خودش و اون بمبی که برای تخریب دیوار های هلمزدیپ به کار گرفت و از همه مهم تر ایجاد یک نژاد جدید از اورک ها یا همون یوروک های که مشابه مهندسی ژنتیک امروزی بوده کارش.پس شاید بشه گفت اون به وجود اومدن چندش اور اورک ها در فیلم هم یه جورایی یکی از ابتکارات سارومان بوده که اگه بخوایم یه لفظ امروزی معادلش بگیم چیزی شبیه لقاح مصنوعی بوده .در مجموع من اون صحنه رو تحریف نمیدونم چون جکسون اینطوری خودش خودشو نقض کرده با توجه به حضور بولگ در نقش پسر ازوگ در هابیت

اینم یه تحریف دیگه است! اصلا یوروک-های رو سارومان درست نکرده. سائورون اونها رو به وجود آورده. سارومان نژاد اورک ها و انسانها رو با هم وصلت داد و چیزی به اسم نیمه-اورک یا اورک-انسان ساخت که از لحاظ ظاهری خیلی شبیه انسانها بودن و وقتی در نبرد گدارهای ایزن شرکت میکنن مدافعان نمیتونن تشخیص بدن که اینها انسان بودن یا نژاد دیگه. کار ژنتیکی خاصی مثل سائورون و ملکور نکرده فقط این دو نژاد رو با هم وصلت داده.

اینم یه تحریف دیگه است! اصلا یوروک-های رو سارومان درست نکرده. سائورون اونها رو به وجود آورده. سارومان نژاد اورک ها و انسانها رو با هم وصلت داد و چیزی به اسم نیمه-اورک یا اورک-انسان ساخت که از لحاظ ظاهری خیلی شبیه انسانها بودن و وقتی در نبرد گدارهای ایزن شرکت میکنن مدافعان نمیتونن تشخیص بدن که اینها انسان بودن یا نژاد دیگه. کار ژنتیکی خاصی مثل سائورون و ملکور نکرده فقط این دو نژاد رو با هم وصلت داده.

آقا چرا اینقدر گیر می دی ؟! لوول

حضور آزوگ در فیلم هابیت: تو این یکی اشکال زیادی نمی بینم، هر چند میشد به جای آزوگ از بولگ هم استفاده کرد که به دنبال گرفتن انتقام کشته شدن پدرشه. همه نقش های آزوگ رو بدون هیچ مشکلی میتونستن به بولگ منتقل کنن. این که میگفتن بولگ به خاطر قتل پدرش از تورین متنفره خیلی منطقی تر بود تا این که الان تو فیلم گفتن آزوگ قسم خورده خاندان دورین رو منقرض کنه بدون این که هیچ دلیلی براش بیارن! تو فیلم یک حتی قبل از این که تورین دست آزوگ رو قطع کنه میگه آزوگ قسم خورده خاندان دورین رو از بین ببره، اما نمیگه چرا!

دقیقا با این بخش از صحبتتون موافقم... به عنوان مثال خود من تاحالا برای هرکسی این فیلم رو گذاشتم ، تقریبا همشون ازم پرسیدن که آزوگ چرا میخواد تورین رو بکشه؟ اصلا سر چی ارک ها و دورف ها با هم جنگشون شد؟ دعوا سر چی بود اصلا؟ خوب برای کسی که کلا کتاب ها رو نخونده کاملا منطقیه که همچنین ابهام بزگی توی ذهنش بوجود بیاد و این فیلمه که باید به این سوال پاسخگو باشه ولی متاسفانه نیست و این یک نقص بزرگ فیلمنامه نویسیه...

بخاطر آزانول بیزار

دوستان فکر میکنم در مورد گزینه هفت (مثلث عشقی آراگورن-آرون-ائووین) دچار اشتباه شدیم که البته پیشتر لوبلیا بهش اشاره کرد.

امروز که از روی عادت داشتم چند ورقی از کتاب بازگشت پادشاه میخوندم به این قسمت رسیدم :

آراگورن بر بالین ائووین : (( اندک غم و غصه هایی در میان اتفاقات شوم این جهان برای دل یک مرد تلخ تر و مصیبت بارتر از نظاره گر عشق بانویی زیبا و دلیر بودن است که نمیتوان آن را پاسخ گفت.... ائومر به تو می گویم که عشق او {ائووین} به تو بسیار حقیقی تر ازعشق او به من است، چه او تورا دوست میدارد و می شناسد اما او{ائووین} در من به چیزهایی پوچ و تصورات خویش عشق میورزد .

ویرایش : با توجه به مطالبی که قبل و بعد این متن رد و بدل میشه، یه جورایی وخامت اوضاع ائووین رو میشه حتی به نا امیدی از این عشق نافرجام ربط داد که رو این حساب پیتر شاید به مصداق های این عشق شاخ و برگ داده باشه تو فیلم اما به عمقش اضافه نکرده .

رو این حساب فکر میکنم اعتبار این گزینه برای نقد تحریفات پیتر میره زیر سوال .

ممنون که به این نکته اشاره کردید.در واقع چیزی که به عنوان رابطه ی ائووین آراگورن در فیلم می بینیم یک سطح پائین تر از کتابه و حق مطلب ادا نشده.در واقع در کتاب ائووین در کتاب دختریه نا امید و خسته از اوضاع سخت روهان؛آراگورن بیشتر یک نقش حمایت کننده و تکیه گاه رو براش ایفا میکنه.مردی از نژاد کهن که با دوستانش از شمال اومده تا ادوراس رو نجات بده...نکته آزار دهنده اینجاست که در فیلم وقتی ائووین در فاصله ی زمانی کوتاهی بین شکست عاطفی از جانب اراگورن و آشنایی با فارامیر به سرعت مواضعش رو تغییر میده(!) و طوری به فارامیر نزدیک میشه که انگار نه انگار تا چند روز پیش کسی به نام اراگورن رو تو دل داشت!من از همه ی دوستان صاحب نظر می پرسم.آیا این موضوع باعث نمیشه که شخصیتی محکم و قابل ستایشی مثل ائووین سطحی و دمدمی مزاج به نظر بیاد؟!به نظر من که جواب مثبته.در حالی که در کتاب اصولا چیزی شبیه به مثلث عشقی شکل نمیگره که آراگورن بخواد یک طرف رو انتخب کنه...آراگورن برای آرون است و بس:D

نکته آزار دهنده اینجاست که در فیلم وقتی ائووین در فاصله ی زمانی کوتاهی بین شکست عاطفی از جانب اراگورن و آشنایی با فارامیر به سرعت مواضعش رو تغییر میده(!) و طوری به فارامیر نزدیک میشه که انگار نه انگار تا چند روز پیش کسی به نام اراگورن رو تو دل داشت!من از همه ی دوستان صاحب نظر می پرسم.آیا این موضوع باعث نمیشه که شخصیتی محکم و قابل ستایشی مثل ائووین سطحی و دمدمی مزاج به نظر بیاد؟!به نظر من که جواب مثبته.در حالی که در کتاب اصولا چیزی شبیه به مثلث عشقی شکل نمیگره که آراگورن بخواد یک طرف رو انتخب کنه...آراگورن برای آرون است و بس :D

موافقم

هرچه که درفیلم در مورد آرون اوضاع بهتر شد ولی در مورد ائووین بدترین قسمت گدایی محبت از آراگورن در قسمت سوم بود !

اون رابطه اش با فارامیر هم جدای از حس همدردی ای که بخاطر زخمی شدن در نبرد با نیروهای سائورون داشتند در مورد ائووین میشد بگیم که وسیله ای بود که آراگورنو فراموش کنه و نمیشد بهش عشق گفت!

متاسفانه این حالتو پیترجکسون در مورد تائوریل هم ایجاد کرده یعنی از موقعی که تراندویل ،تائوریل رو ناامید میکنه ،تائوریل کشش بیشتری به سمت کیلی پیدا میکنه!

نکته آزار دهنده اینجاست که در فیلم وقتی ائووین در فاصله ی زمانی کوتاهی بین شکست عاطفی از جانب اراگورن و آشنایی با فارامیر به سرعت مواضعش رو تغییر میده(!) و طوری به فارامیر نزدیک میشه که انگار نه انگار تا چند روز پیش کسی به نام اراگورن رو تو دل داشت!من از همه ی دوستان صاحب نظر می پرسم.آیا این موضوع باعث نمیشه که شخصیتی محکم و قابل ستایشی مثل ائووین سطحی و دمدمی مزاج به نظر بیاد؟!به نظر من که جواب مثبته.در حالی که در کتاب اصولا چیزی شبیه به مثلث عشقی شکل نمیگره که آراگورن بخواد یک طرف رو انتخب کنه...آراگورن برای آرون است و بس :D

برای من که چنین اتفاقی نیوفتاد و به شخصه با این نظر مخالفم توی فیلم اصلا سرعت این قضیه منو اذیت نکرد بلکه بیشتر از فیلم این احساس به من القا شد که ائووین در انتخاب تکیه گاه اشتباه کرده و هنگام اون دیالوگ زیبای فارامیر پی میبره به این که حقیقت چیه. در واقع ابتدا آراگورن رو حامی و تکیه گاه فرض میکنه اما در فیلم سوم به اشتباه خودش پی میبره. تنها موردی که اینجا قابل بحث هست ایجاد اون حس ناامیدی و خستگی در ائووین هست که این در اوایل قسمت سوم ایجاد شد نه در قسمت دوم. دیالوگ ها و بازی ها در اوایل قسمت سوم همه حاکی از اینه که ائووین نیاز به یک تکیه گاه داره و اراگورن رو انتخاب میکنه.

ممنون که به این نکته اشاره کردید.در واقع چیزی که به عنوان رابطه ی ائووین آراگورن در فیلم می بینیم یک سطح پائین تر از کتابه و حق مطلب ادا نشده.در واقع در کتاب ائووین در کتاب دختریه نا امید و خسته از اوضاع سخت روهان؛آراگورن بیشتر یک نقش حمایت کننده و تکیه گاه رو براش ایفا میکنه.مردی از نژاد کهن که با دوستانش از شمال اومده تا ادوراس رو نجات بده...نکته آزار دهنده اینجاست که در فیلم وقتی ائووین در فاصله ی زمانی کوتاهی بین شکست عاطفی از جانب اراگورن و آشنایی با فارامیر به سرعت مواضعش رو تغییر میده(!) و طوری به فارامیر نزدیک میشه که انگار نه انگار تا چند روز پیش کسی به نام اراگورن رو تو دل داشت!من از همه ی دوستان صاحب نظر می پرسم.آیا این موضوع باعث نمیشه که شخصیتی محکم و قابل ستایشی مثل ائووین سطحی و دمدمی مزاج به نظر بیاد؟!به نظر من که جواب مثبته.در حالی که در کتاب اصولا چیزی شبیه به مثلث عشقی شکل نمیگره که آراگورن بخواد یک طرف رو انتخب کنه...آراگورن برای آرون است و بس :D

البته این که میگیم مثلث عشقی فقط برای راحت کردن رسوندن منظوره وگرنه اینجا خیلی گویای مطلب نیست ، درصورتی مثلث واقعی شکل میگرفت که ائوین یا آرون هم به همدیگه عشق بورزن . ما در اصل چه تو کتاب و چه تو فیلم یه رابطه V شکل داریم و در هر حالت یه ضلع از مثلث کمه @};-

اما به نظرم نقدت خیلی وارد نیست چون پیتر نمیتونست مقداری از زمان حیاتی فیلم سوم رو به رشد جوانه های عشق ائووین به امیر فارامیر اختصاص بده ، به همین علت همونطور که میدونی حتی صحنه های آشنایی این دو در شفاخانه ها هم تو نسخه سینمایی حذف شده و به نسخه اکستند رفته .

البته این که میگیم مثلث عشقی فقط برای راحت کردن رسوندن منظوره وگرنه اینجا خیلی گویای مطلب نیست ، درصورتی مثلث واقعی شکل میگرفت که ائوین یا آرون هم به همدیگه عشق بورزن . ما در اصل چه تو کتاب و چه تو فیلم یه رابطه V شکل داریم و در هر حالت یه ضلع از مثلث کمه @};-

اما به نظرم نقدت خیلی وارد نیست چون پیتر نمیتونست مقداری از زمان حیاتی فیلم سوم رو به رشد جوانه های عشق ائووین به امیر فارامیر اختصاص بده ، به همین علت همونطور که میدونی حتی صحنه های آشنایی این دو در شفاخانه ها هم تو نسخه سینمایی حذف شده و به نسخه اکستند رفته .

این اصطلاح مثلث عشقی رو کی باب کرد تو فروم؟!منم به نظرم اشتباه اومد.حالا باز در مور اینا قابل اغماضه.یه لحظه تصور کنید رابطه ی عاطفی بین لگولاس و کیلی :D

آقای تور:بله اصن من که در حین تماشای اون دقایق فیلم حس قال ذکری القا نشد بهم!بعدا با فکر کرده به این قضیه و تغییرات ریز اما تاثیر گذار جکسون به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر بود این رابطه به این شکل برقرار نمی شد.

آقا امین:موافقم.همین!

اگر اصلا نبود هم که بعدا ما اینجا به نوع دیگه ای به حذف این قضیه اعتراض داشتیم! :D

اما فی الحال نظر من اینه که در شکل خودش خوب پرداخته شد و ایرادی به پرداخت نیست با توجه به جوانب دیگه که مثلا تکیه و تاکید فیلم اصلا این رابطه نیست. فیلم حرف دیگه ای داره و کارگردان واقعا از خودش زیادی مایه نذاشته تو این کار! من قبلا هم گفتم...مثلث عشقی فیلم ارباب حلقه ها در مقایسه با بعضی شاهکار ها که موضوع فیلم حول همین مثلث میچرخیده واقعا ضعیفه و حرفی برای گفتن نداره! اما در مقایسه با دیگر حماسه ها و دیگر فانتزی ها مثل هابیت واقعا مثلث عشقی قوی داره! هابیت که فاجعه ـست! اما برای مثال شما فیلم مردی که لیبرتی والاس رو کشت رو اگر ببینی تقریبا میشه گفت مثلث عشقی اون فیلم از واجبات فیلمه و عالی بهش پرداخته شده اونقدر قوی که واقعا مثلث عشقی ارباب حلقه ها در نظرت نمیاد اصلا. اما خود فیلم ارباب حلقه ها با توجه به ملزومات و پرداخت های فیلم، مثلث عشقی ـش خوب بود...

کلا پرداخت این به اصطلاح مثلث های عشقی هالیوودی بود تا تالکینی!

مسئله اینه که ضلع سوم اون عشق یعنی ائووین تحمیلیه ،اگه اون روابط بین ائووین و اراگورن نبود لطمه ای به اون صورت به فیلم وارد نمیشد ،در صورتی که وجودشون خیلی با روحیه ائووین نمیخونه!

خب باز اینجا برمیگردیم به توضیح اون که هیچ دلیلی نداره شخصیت ها در کتاب و فیلم کاملا مطابق هم باشند.

من هم قبول دارم که همه چیز در کتاب متفاوته با فیلم یکیش شخصیت ائووین هست اما باز فیلم اینطوری ایجاب میکنه دیگه. شما فیلم رو با خودش مقایسه کن و ببین در ائووینی که فیلم داره تعریف میکنه آیا ایجاد این رابطه خللی ایجاد میکنه یا نه؟! ضمن این که اگر بگی آره من ممکنه قبول کنم چون گفتم که مثلث عشقی ارباب حلقه ها روش زیاد توجه و تمرکز نشده و پرداختش نسبت به یک کار رومانس ضعیفه. اما خب ارباب حلقه ها رومانس نیست! حتی عشق آراگورن و آرون هم خوب پرداخته نشده به نسبت بار رومانسی که ما ازش انتظار داشتیم...

دلیلی نداره کاملا مطابق هم باشند بشرطی در تضاد هم نباشن !

خب برای دوری از فضای صرفا مردانه عشق آراگورن -آرون کافیه ،دیگه این تمنای و گدایی محبت ائووین به چه کاری میاد؟

بله خلل وارد میکنه ، این احساس دست میده که آراگورن تا زمانی که ماجرا مهم نبود از محبت و احساس ائووین استقبال کرد ولی وقتی فهمید قضیه جدیه بیخیال شد و در دو جمله قال قضیه رو کند!

پس عاشقی رو چطور در فیلم به مخاطب ثابت کنن اگر ائووین بخواد خودشو سنگین بگیره و طرف آراگورن نره و به قول شما تمنا محبت نکنه؟! تو ذوق نمیزد این قضیه به شخصه گفتم منو اذیت نکرد...

من اون رو اسمش رو نمیذارم استقبال اسمشو میذارم به اون راه زدن!

ضمن این که همیشه در مورد این قضیه با خودم میگفتم که آراگورن داره مراعات حال ائووین رو میکنه شما فکر کن اگر قبل از نبرد هلمز دیپ بهش میگفت قضیه رو رک و راست خب روحیه ـش خراب میشد. این رو میذاره بعد از جنگ میگه. اگر اشتباه برداشت کردم بگو؟! و تو اون مدت که داشت مراعات میکرد نمیشه گفت که خوشش اومده یا داشت بازی میکرد با احساس ائووین!

کدوم عاشقی؟

عشق ائووین به اراگورن یا عشق آراگورن به ائووین؟

اگه استقبال نمیکرد که نیاز به در آغوش گرفتن ائووین نبود.بود؟

حالا دلیل جنگ و دل نشکستن قبول .بعدش چرا این حالتو ادامه داد

انگار که عالم و آدم از جمله تئودن از این قضیه احساس ائووین به اراگورن خبر داشتند الا آراگورن+ خواجه حافظ شیرازی!:دی

بخاطر آزانول بیزار

خوب خود علت وقوع آزانول بیزار توی فیلم یه ابهام برای بیننده عادیه!فقط توی فیلم میگه "ترین می خواست شهر باستانی دورف ها رو پس بگیره ولی دشمنشون زودتر به اونجا رسیده بود"... این صحنه رو اگه از دید یکی که هیچ آشنایی با دنیای اردا نداره و فرق ارک و دورف رو نمیدونه، ببینید، حتما سوال پیش میاد که این دشمنی از کجا شروع شده...؟! توی کتاب این دشمنی و جنگ آزانول بیزار با سر بریدن ترین شروع میشه... ولی توی فیلم ...؟؟؟!!!

بابا چرا نمی خواید قبول کنید ، پیتر خودش علاقه ی خاصی به مثلث عشقی داره ، این بابا حتی یک گوریل رو هم عاشق یه دختر کرده بود ، آراگورن و ائووین و آرون که سهله لوووووووول

ائووین به آراگورن دیگه. آخه شما گفتی که ائووین داره تمنای گدایی میکنه من گفتم این شاید شیوه عاشقی ائووین نسبت به آراگورن بوده.

آقا وقتی یهو میپرن بکشی کنار یارو میوفته خب! :دی

نه دیگه ادامه نداد! @};-

اگر منظورت جشن بعد از پیروزی در ادوراس (اول قسمت سوم) هست که اونجا هم خب جشنه با اون شور و شوق ائووین اومده و داره تعارف میکنه شما بهش بگی که پس میوفته!

خواجه حافظ! :D

نه خب واقعا حتی از چهره ویگو مورتنسن این قضیه مشهوده که میدونه اما داره مراعات میکنه.

نیازی به دشمنی نیست چون اکثر جنگ ها در دنیای باستان بخاطر رقابت و توسعه طلبی بوده

خیلی از جنگا و دشمنی های قومیتی رو نمیشه بر مبنای دشمنی و خصومت دیرینه دید

اون کلمه دشمن هم به نظرم بخاطر این بوده که پیترجکسون میخواسته صرفا بگه دورف ها و اورک ها دشمن بودند و خیلی نمیخواسته مسئله رو باز کنه ،همین توضیحات زیادی و اسامی قومیت های بیشتر برای کسی که با دنیای تالکین اشنایی نداشته باشه باعث گیج شدن بیشتر میشه

ائووین به آراگورن دیگه. آخه شما گفتی که ائووین داره تمنای گدایی میکنه من گفتم این شاید شیوه عاشقی ائووین نسبت به آراگورن بوده.

آقا وقتی یهو میپرن بکشی کنار یارو میوفته خب! :دی

نه دیگه ادامه نداد! @};-

اگر منظورت جشن بعد از پیروزی در ادوراس (اول قسمت سوم) هست که اونجا هم خب جشنه با اون شور و شوق ائووین اومده و داره تعارف میکنه شما بهش بگی که پس میوفته!

خواجه حافظ! :D

نه خب واقعا حتی از چهره ویگو مورتنسن این قضیه مشهوده که میدونه اما داره مراعات میکنه.

خب من میگم رابطه عشقی اراگورن و ارون کامله دیگه چه نیازی به اضافه شدن ائووین بود؟ اونم به این صورت

اقا همین دست دست کردنای آراگورن باعث شد که وقتی بار اول بازگشت پادشاه رو میدیدم ،گفتم همین الانه که آراگورن با شمشیر بیفته دنبال الروند و قضیه ائووین رو رسمی کنه( در اون صورت بازگشت پادشاه میشد امتیاز نهایی وودی آلن!:دی)

والا مراعات خیلی در این مواقع معنی نمیده!

بعد همون قضیه جشن که باز آراگورن در کنار بستر ائووین بود و ائووین داشت براش خوابشو تعریف میکرد!

خب من میگم رابطه عشقی اراگورن و ارون کامله دیگه چه نیازی به اضافه شدن ائووین بود؟ اونم به این صورت

اقا همین دست دست کردنای آراگورن باعث شد که وقتی بار اول بازگشت پادشاه رو میدیدم ،گفتم همین الانه که آراگورن با شمشیر بیفته دنبال الروند و قضیه ائووین رو رسمی کنه( در اون صورت بازگشت پادشاه میشد امتیاز نهایی وودی آلن!:دی)

والا مراعات خیلی در این مواقع معنی نمیده!

بعد همون قضیه جشن که باز آراگورن در کنار بستر ائووین بود و ائووین داشت براش خوابشو تعریف میکرد!

:D

والا امین جان این بیشترش هم برمیگرده به درون آدم که چطور برداشت کنه قضیه رو.

من خودم از همین لحظاتی که شما اسمشو میذاری خوشی آراگورن نهایت لذت رو بردم و احساس میکردم خود آراگورن داره اذیت میشه و دنبال فرصته که به ائووین بگه. خواب تعریف کردن و بقیه مواردی که گفتی. در همه رگه هایی از معذب بودن آراگورن و دل خوشی ائووین هست. همین جنبه از مثلث عشقی خوب در اومده...

:D

والا امین جان این بیشترش هم برمیگرده به درون آدم که چطور برداشت کنه قضیه رو.

من خودم از همین لحظاتی که شما اسمشو میذاری خوشی آراگورن نهایت لذت رو بردم و احساس میکردم خود آراگورن داره اذیت میشه و دنبال فرصته که به ائووین بگه. خواب تعریف کردن و بقیه مواردی که گفتی. در همه رگه هایی از معذب بودن آراگورن و دل خوشی ائووین هست. همین جنبه از مثلث عشقی خوب در اومده...

بیچاره اراگورن چقدر معذب بوده و اذیت شده!:دی

@};-

والا امین جان این بیشترش هم برمیگرده به درون آدم که چطور برداشت کنه قضیه رو.

:D

:D

آها مرسی @};-

بابا چرا نمی خواید قبول کنید ، پیتر خودش علاقه ی خاصی به مثلث عشقی داره ، این بابا حتی یک گوریل رو هم عاشق یه دختر کرده بود ، آراگورن و ائووین و آرون که سهله لوووووووول

ایوب جان چند روزه همش لولی! :دی

ما اینو میتونیم قبول کنیم که پیتر از عشق فقط مثلث عشقی رو بلده! پاره خط عشقی بلد نیست! :D

اون گوریل هم اصل داستان بود!

یکی از نقاط ضعف برهوت اسماگ به نظرم تغییری بود که جکسون در کاراکتر بئورن داد بخصوص در کتاب یکی از تیکه های بامزه همون معرفی کردن دورف ها توسط گندالف و با تعریف کردن قضیه چاله به چاه به بئورن بود ولی اینجا پیترجکسون این موقعیتو نابود کرده و مجبور شده بار طنزو با شوخی های سطحی تری مثل عکس گیملی یا شوخی بین تائوریل و کیلی تامین کنه

در کنار این از اون طرف گندالف میگه که بئورن از دورف ها خوشش نمیاد و در موقع شب بئورن با همون حالت خرسی اش از همین دورف ها نگهبانی میکنه!

نکته دیگه اینکه آزوگ از بئورن میترسه و اونو هیولا مینامه در صورتی که بئورن میگه آزوگ افراد خونوادمو کشت و منم با شکنجه شدنم شده بودم وسیله ی تفریحش

به نظرم اون ترس ازوگ از بئورن در حالی که افراد زیادی همراهشه بیمورده

از همه قابل ذکرتر بئورنه که در اول کار قصد دریدن دورف هارو داره و بعد میره در جلد مشاور و دانای کل !

به نظر من اینطور نیست، حالا درسته پیتر یکم شخصیت بئورن رو خشن تر نشون داد و البته اون حذف قسمت طنزش (که به نظر من به خاطر اینکه یه مهمانی غیرمنتظره تکرار نشه اول فیلم و بازخوردهای منفی که از طرف غیرطرفدارها داشت اون تکه از فیلم اول) ممکنه به چشم بیاد ولی توی کتاب هم گندالف بئورن رو یک شخصیت خشن معرفی میکنه و کل گروه رو ازش میترسونه به نوع های مختلف و شخصا حس ترس رو بهم اون تکه القا کرد با اینکه داستان کودکانه ای هست و حتی توی کتاب هم به صورت ملایم بئورن میگه علاقه ای به دورف ها نداره (توی فیلم از don't like استفاده میشه و توی کتاب از not over fund of) و فقط تحت شرایط خاص که تورین سپربلوط رو میشناسه و میگه اگه همراهانش قابل احترام هستن (همون چیزی که بئورن مخالفش رو توی توصیف دورف ها به نوعی توی فیلم ارائه میده و میگه دورف ها فلان هستن و فلان و درسته :وی) و هم اگه دشمن گابلین ها باشن و اگه هم اونجا توی سرزمین بئورن نخوان خرابکاری کنن، اونوقته که تازه خیالش راحت میشه و قبولشون میکنه به نوعی و ادامه ی داستان رو میخواد. حالا توی فیلم یکم به خاطر هیجانی تر شدن قضیه و تاریک نشون دادن داستان و بزرگونه تر کردنش این تغییرات دیالوگی پیش میاد که حالا نمیگم بهتر نمیشد اما اونقدر مهم نمیدونمش و اونقدر هم دور نشد از فضای کتاب...

امین راست میگه ، انصافا تو اون قسمت بئورن اشکالات زیادی توش هست و جکسون با اینکه خواسته با تحریف فیلمشو یکپارچه و منظم تر بکنه ولی سوتی داده تو اون قسمت !!

ولی امین جان ، شوخی با عکس گیملی به نظرم سطحی نیستش ، بلکه بسیار خلاقانه ست و خیلی جالب و بانمک دراومده بود.

ولی امین جان ، شوخی با عکس گیملی به نظرم سطحی نیستش ، بلکه بسیار خلاقانه ست و خیلی جالب و بانمک دراومده بود.

ایوب جان،به نسبت طنز موقعیت معرفی گروه به بئورن گفتم

با عرض اجازت

یکی دیگر از مشکلات هابیت 2 بئورن بود گندالف در کتاب به قدری زیبا او را فریب داد که من خودم خنده ام گرفته بود. ولی در فیلم .......................

طنز یه چیز بانمکه! (نمیدونستم چطوری توضیح بدم!) لازم نیست که شما رو از خنده روده بر کنه که!

طنز :D

والا چی بگم کاپیتان جان.به نظر من باید فرقی بین طنز و مضحک بودن وجود داشته باشه.تو الان ببین این سکانسی که چوب ریش بعد از ساعت ها مذاکره با انت های دیگه به مری میگه که ما تصمیم گرفتیم که قبول کنیم شما اورک نیستید(!)چقدر جالبه.یا اون اشاره به گیملی در هابیت!

در مقابل بعض دیالوگ های گیملی تو لوترکه به طرز تابلویی اضافه شده تا یه خرده فضا رو خودمونی کنه مثلا!ولی کاری که در واقع میکنه اینه که گیملی (و نژاد دورف)رو بیشتر کوته فکر و سطحی نشون میده...و این برای کسی که کتاب رو نخونده موجب به وجود اومدن یک ذهنیت غلط میشه!

اما در مورد حذف پاکسازی شایر!

به نظرم این کار پیتر محشر بود و از بهترین تحریف ها بود

نمیشه که تو فیلم وقتی همه چی تموم شده یهو بری سراغ پاکسازی شایر!

فنگورن جان نتونستی صبر کنی؟ممکنه تو هابیت 3 تحریف های بیشتری داشته باشیم(مثلا لگولاس اسماگو بکشه!:D)

دیگه اینکه باید حرمت پیتر رو نگه داریم اون کسی بود که به رویا های سیاه و سفید ما واقعیت بخشید

در مورد اضافه کردن نزگول ها باید گفت که موقعی که پروفسور تالکین هابیت رو می‌نوشت چیزی رو به اسم نزگول درست نکرده بود! ولی بعده ها وقتی نزگول ها رو درست کرد در مورد سالش چند سال بعد نزگولها رو درست کرد که مغایر با داستان هابیت نشه پس یعنی ممکنه که اگه قبل نوشتن هابیت حواسش به نزگول ها می بود حتما به داستان اضافه شان میکرد یعنی شاید این تحریف پیتر هم بد. نبوده باشه!

در مورد اضافه کردن نزگول ها باید گفت که موقعی که پروفسور تالکین هابیت رو می‌نوشت چیزی رو به اسم نزگول درست نکرده بود! ولی بعده ها وقتی نزگول ها رو درست کرد در مورد سالش چند سال بعد نزگولها رو درست کرد که مغایر با داستان هابیت نشه پس یعنی ممکنه که اگه قبل نوشتن هابیت حواسش به نزگول ها می بود حتما به داستان اضافه شان میکرد یعنی شاید این تحریف پیتر هم بد. نبوده باشه!

بودن نزگول ها تو هابیت شاید مشکل چندان بزرگی نباشه و از نظر من وقتی تحریف اونقدر بزرگ نباشه که به روند اصلی داستان ضربه وارد کنه موردی نداره چون فیلم با داستان فرق داره ولی جکسون میاد و میگه ویچ کینگ کشته شده و تو برهوت اسماگ تو قبر انداختنشو نشون میده و با اینکار علاوه بر داستان گفته های گندالف تو فیلم بازگشت پادشاه رو هم نقض میکنه و اینکه یه نفر خودش خودشو نقض کنه مشکل داره

1.حذف تام بامبادیل واقعا فاجعه بود دو فصل از کتابو نادیده گرفته خیلی دوس داشتم تام بامبادیلو ببینم حذف صحنه ی مرگ سارومان اگه این قسمتو درس میکرد فیلم طولانی میشد و شورش در میومد.مثلث عشقیم واسه جذاب شدن فیلم بود از همه بدتر خلق تائوریل بود واقعا از جکسون ناامید شدم در کل فیلم هابیت کمتر با کتاب همخونی داره ارباب حلقه ها ی چیز دیگه بود

مثلث عشقیم واسه جذاب شدن فیلم بود

مثلث عشقی درکتاب بود ولی بطور اشتباه در اینجا قرار گرفته بود.

بهتره به اینجا مراجعه کنید:

https://arda.ir/forum...indpost&p=60235

هرچند از نظر من افتضاحترين تحريف كه هرموقع يادش ميفتم اعصابم بهم ميريزه توي كل اين فيلما ، اين بوده كه قدرت روح يك مايا رو ، حتي از يك الف هم پايينتر آورده ! توي ارباب حلقه ها كه ويچ كينگ عصاشو منفجر كرد. توي هابيت كه مفتضحانه از سائورون شكست خورد و بعد هم توي نبرد پنج سپاه ، يه اورك چنان ميكوبيدش زمين كه من جاي گندالف خورد شدم! بعد هم كه گالادريل اومد و جوري سائورون رو فراري داد كه حتي مايايي مثل سارومان ، خشك شده بود. اين چه وضعشه. مثلا روح يك مايا پيش از آهنگ هم وجود داشته و در آهنگ سهيم بوده.

در بين گزينه هاي بالا اول از همه حضور آزوگ منو ريخت بهم. شخصيت بولگ رو با عقده مرگ پدرش پر رنگ تر ميكردن بهتر بود. آزوگ حتي بعد از بولگ مرد . تازه اونم به نحوي كشدار و مسخره. بعد ، جابجايي نقش گلورفيندل و آرون . گلورفيندل شخصيتي بود كه كاملا در فيلم ها عليرغم كاريزما و وجه پاكي كه از دوران اول سرزمين ميانه تا حالا داشت ، حيف شد. حداقل قابليت سه چهارا فلش بك ناب به قصه اعصار اول رو براي جذابتر كردن داستان به جكسون ميداد.

بعد هم كه حذف تام بامباديل بود. تام بامباديل هم خيلي حيف شد. بامباديل روح و زيبايي قصه ارباب حلقه هاست. بامباديل همون ناظر قصه هاست و به عبارتي خود تالكينه. چرا حذف شد نميدونم.

به نظر من خلق این کاراکتر تاوریل و بعدشم عشقش به یک دورف و بیکلاه ماندن سر لگولاس و اینکه باید لگولاس بیدلیل ترکش کنه و بره تا اینکه وزن کار با لگولاس ارباب حلقه ها بخوره و اینکه از پادشاهی الف های جنگل و تراندویل در ارباب حلقه ها وجود ندارن و اینکه الروند توی نبرد 5سپاه نبود در حالی که ارتش بزرگی داشت (ارتشی که توانایی همراهی با ایزیلدور رو داشت تا با سائورون مبارزه کنه) و خلق آزوگ و حذف پادشاهی دورف ها و خیلی چیزهای دیگه. رو میشه اشکالاتی قابل توجه دونست.

و اینکه الروند توی نبرد 5سپاه نبود در حالی که ارتش بزرگی داشت (ارتشی که توانایی همراهی با ایزیلدور رو داشت تا با سائورون مبارزه کنه) و خلق آزوگ و حذف پادشاهی دورف ها و خیلی چیزهای دیگه. رو میشه اشکالاتی قابل توجه دونست.

جناب آرماندو یادم نمیاد جایی توی کتاب ها گفته باشند که الروند در نبرد پنج سپاه شرکت کرده باشه!!!!!

جناب آرماندو یادم نمیاد جایی توی کتاب ها گفته باشند که الروند در نبرد پنج سپاه شرکت کرده باشه!!!!!

توی کتاب نبرد پنج سپاه رو دیدی؟کجاش آزوگ بوده؟کجاش لگولاس بوده یا تاوریل یا کیلی؟ الروند هم نگفتم بوده. میگم میبود بهتر بود. این همه اومدن اونم روش. چی میشد مگه؟

لازم دونستم این مطلب رو اضافه کنم که دوستان بعدا که پاسخ رو میخونن نظر به نادانی ما ندن. مثل اینکه دوستام متوجه نشدن که منظور من در پاسخ قبلی این بوده که بجای پرداختن به عشق های تین ایجیteenage و مسخره و تغییرات الکی توی فیلم صحنه ای مقتدرانه از پشتیبانی ایملادریس میداد بهتر بود بنظرم. کجای تاپیک گفتم الروند اونجا بوده؟ من گفتم نبوده. اما میبود بهتر بود.جکسون تغییرات وقتی داده اینم روش خب. بهترم میشد.این مطلب رو امروز دوباره دیدم ترسیدم باز هم سوء تعبیر بشه. ویرایشش کردم.

از الندیل هم معذرت میخوام

منظورتو متوجه نشدم؟؟؟؟

من گفتم که, توی کتاب هابیت و فصل های آخر کتاب که به نبرد پنج سپاه می پردازه , هیچ اشاره ای به اینکه الروند وسپاهش هم در این جنگ حضور دارند , نشده.

به نظر من خلق این کاراکتر تاوریل و بعدشم عشقش به یک دورف و بیکلاه ماندن سر لگولاس و اینکه باید لگولاس بیدلیل ترکش کنه و بره تا اینکه وزن کار با لگولاس ارباب حلقه ها بخوره و اینکه از پادشاهی الف های جنگل و تراندویل در ارباب حلقه ها وجود ندارن و اینکه الروند توی نبرد 5سپاه نبود در حالی که ارتش بزرگی داشت (ارتشی که توانایی همراهی با ایزیلدور رو داشت تا با سائورون مبارزه کنه) و خلق آزوگ و حذف پادشاهی دورف ها و خیلی چیزهای دیگه. رو میشه اشکالاتی قابل توجه دونست.

الروند در نبرد پنج سپاه اصلا حضوری نداشته. ثراندویل و داین و تورین و یارانش و بارد و مردمان دریاچه همه بودن ، فقط اینجا لگولاس و تائوریل اضافین. تازه شاید لگولاس هم بوده چون در هابیت هیچ قیدی بر نفراتی که از الف های جنگلی حضور داشتن نزده. ضمن اینکه بئورن بود که بولگ رو کشت نه لگولاس.

الروند در نبرد پنج سپاه اصلا حضوری نداشته. ثراندویل و داین و تورین و یارانش و بارد و مردمان دریاچه همه بودن ، فقط اینجا لگولاس و تائوریل اضافین. تازه شاید لگولاس هم بوده چون در هابیت هیچ قیدی بر نفراتی که از الف های جنگلی حضور داشتن نزده. ضمن اینکه بئورن بود که بولگ رو کشت نه لگولاس.

بحث سر اینه که تو بعضی جاها پیترجکسون از خلاقیتش استفاده کرده و تغییراتی داده مثل مثلث لگولاس تائوریل و کیلی. اگه سپاه به اون بزرگی اورکها با همکاری ایملادریس از بین میرفت زیبا تر میشد. هرچی باشه قدرت بزرگی بوده اون زمان.

هرکی یه نظری داره مجبور نیستی قبولش کنی برادر

namarie @};-

راستیتش من همشو قبول دارم مخصوصا وجود توریل در فیلم...

بنظرم اگر توریل نبود وجود خانم در این فیلم کم بود و توریل زیاد نقش مهمی نداشت...

اما بنظرم اون صحنه در نبرد پنج ارتش که آزوگ زیر یخ رفته و تورین دنبالش میکنه و در نتیجه خنجرشو میکنه تو پای تورین...

واقعا حرس میخورم از این کار تورین که البته فکر میکنم این داستان تالکین بوده درسته؟

راستیتش من همشو قبول دارم مخصوصا وجود توریل در فیلم...

بنظرم اگر توریل نبود وجود خانم در این فیلم کم بود و توریل زیاد نقش مهمی نداشت...

اما بنظرم اون صحنه در نبرد پنج ارتش که آزوگ زیر یخ رفته و تورین دنبالش میکنه و در نتیجه خنجرشو میکنه تو پای تورین...

واقعا حرس میخورم از این کار تورین که البته فکر میکنم این داستان تالکین بوده درسته؟

اگه منظورتون طراحی مبارزه آزوگ و ثورین هست,که خیر این صحنه کار استاد تالکین نبوده.چون آزوگ در اصل در نبرد آزانول بیزار(همون جنگی که تو فیلم با فلش بک نشون میده)توسط ثورین کشته میشه.یعنی آزوگ در دنبال کردن گروه ثورین و شرکا و نبرد پنج سپاه حضور نداشته و هر چیزی که شما در اون صحنه میبینید توسط تیم فیلم سازی طراحی شده و به استاد ربطی نداره.

اگه منظورتون طراحی مبارزه آزوگ و ثورین هست,که خیر این صحنه کار استاد تالکین نبوده.چون آزوگ در اصل در نبرد آزانول بیزار(همون جنگی که تو فیلم با فلش بک نشون میده)توسط ثورین کشته میشه.یعنی آزوگ در دنبال کردن گروه ثورین و شرکا و نبرد پنج سپاه حضور نداشته و هر چیزی که شما در اون صحنه میبینید توسط تیم فیلم سازی طراحی شده و به استاد ربطی نداره.

ممنونم بابت اطلاعات@};-

خب جی ار ار تالکین منطقی تر نوشته رمانو و بنظرم ایراد کار آقای جکسون همین صحنه هستش

من گزینه خلق تاوریل و عشق به دورف رو انتخاب کردم.....خو کاملا مشخصه ....به نظرم اضافه کردن تاوریل اصلن جالب نبود چه برسه به اینکه تازه عاشق یه دورف هم بشه..و از همه بدتر ...این چپ چپ نگاه کردن لگولاس به این دورفه که انگار داره میگه تاوریل مال منه........اضافه کردن تاوریل به خیلی از نقشا آسیب رسوند...از جمله نقش لگولاس...اگه قراره پیتر تحریفی رو اضافه کنه شرطش اینه که نه به شخصیتا آسیب برسونه نه به اخلاقشون که پیتر کاملا شخصیت لگولاس رو واروونه کرده .....اون لگولاسی که توی ارباب حلقه ها دیده بودیم که اصلا عاشق نشده بود و به سختی از چیزی ناراحت میشد یا خوشحال میشو و اصلن درگیر احساساتش نمیشد ولی اینجا کاملا برعکس بود....به علاوه ما توی هیچ کتابی نخوندیم که لگولاس با پدرش سر تاوریل همچین رفتاری رو داشته پس پیتر نمیتونست به خاطر تحریفش اینطور زندگی شاه و پسرش رو وارونه کنه ....اگه تاوریل نبود فیلم خیلی قشنگتر ساخته میشد و به جای فیلمبرداری از سکانسای الکی و تحریف شده ی تاوریل به مباحث مهمتر رو نشون میداد.....

اگه منظورتون طراحی مبارزه آزوگ و ثورین هست,که خیر این صحنه کار استاد تالکین نبوده.چون آزوگ در اصل در نبرد آزانول بیزار(همون جنگی که تو فیلم با فلش بک نشون میده)توسط ثورین کشته میشه.یعنی آزوگ در دنبال کردن گروه ثورین و شرکا و نبرد پنج سپاه حضور نداشته و هر چیزی که شما در اون صحنه میبینید توسط تیم فیلم سازی طراحی شده و به استاد ربطی نداره.

در آزانول بیزار ولی نه توسط تورین. توسط داین پا آهنین که اون موقع جوون بوده سرش جلوی دروازه موریا قطع میشه. تورین صنمی با آزوگ نداره اصلا.

در آزانول بیزار ولی نه توسط تورین. توسط داین پا آهنین که اون موقع جوون بوده سرش جلوی دروازه موریا قطع میشه. تورین صنمی با آزوگ نداره اصلا.

بله درسته.توسط داین کشته میشه.

همین موضوع خودش یکی از دلایل این نظر سنجی بود چون زنده موندن آزوگ یه چیزی حدود صد سال رو به تنهایی تحریف کرده بود:وی

به نظر من تحریفات پیتر کمر اقتدار روهان رو توی لوتر شکست چه حضور الفها اتوی هلمز دیپ واستفاده از سپاه مردگان توی پله نور

تائوریل هم که فاجعه بود

راداگاست هم بحث بزری داره

بنظرم تائوریل افتضاح بود!!

گیرم قضیه ی عشق و عاشقی که تو کتاب اصلا نبود رو در نظر نگیریم.دلیل من اینه من خودم اول لوترو دیدم.لگولاس لوتر اصلا تو خط عشق و عاشقی و...نبود.مقتدرتر بود.باشکوه تر بود(بنظر من!)

ولی تو هابیت.ایییی!!چی بگم آخه.کل اقتدارشو دادن به باباش انگار.تازه من تریلر هابیتو دیدم اینقدر فکرم مثبت بود فکر کردم تائوریل خواهر لگولاسه D:

تازه خود لگولاسم گریمش ناجور بود.خیلی مسن بنظر میرسید

پیتر جکسون خیلی از صحنه ها رو حذف کرد و یا بد و بی ربط ساخت مثل حذف کردن تام بامبادیل و طرز کشته شدن سارومان و...