1. تاريکشدن والينور: ازش خوشم بياد؟! خونهمون يه هفته تاريک مطلق بود؛ اون وقت ازش خوشم بياد؟! يادمه يه بار توی همون روزها، اشتباهی انگشت شست پای ماندوس رو له كردم؛ تا يه ماه تو تالارهاش حبسم كرد! بازم خاطره میخواين، تعريف كنم؟ يادمه تو همون دوران، يه شب تولكاس تشنهش شد و رفت آب بخوره، گلاب به روتون، اشتباهی رفتهبود سيفون دستشويی رو سر كشيدهبود. تا دو روز هم يكريز داشت میخنديد. نسا به بدبختی اومد جمعش كرد برديمش بيمارستان! :دی
2. نيرنايت آرنويدياد (عجب اسم سختی داره، ها! :دی): چيز خاصی نيست؛ يه جنگه، ديگه! اصلاً از جنگهای سيلماريليونی كه توصيف ميدون نبرد توشون كمه، خوشم نمياد؛ مخصوصاً اگه آخرش، پيروزی با جبههی سياه (بد) باشه!
3. آغاز روزگاران: قشنگ بود؛ ولی نه قشنگترين! (به خصوص كه من با ارو هم مشكل دارم! :دی)
4. گريختن نولدور: چی بگم؟! خيلی كار بدی كردن. بيشتر ازش بدم مياد، تا خوشم بياد! يادمه اون دوران بين آينور آمان، افسردگی رواج پيدا كردهبود... . (ببخشيد؛ نمیتونم تو خاطرهگويی، خودمو كنترل كنم! :دی)
5. سفر ائارنديل و نبرد خشم: هنوز بهش نرسيدم (نخوندمش)؛ ولی اگه بازم خوندهبودمش، از رأيی كه دادم، منصرف نمیشدم.
6. حديث حلقههای قدرت و دوران سوم: به گزينهی 5 مراجعه شود! :دی
(البته به صورت تيكهتيكه، يه چيزايی ازش خوندم؛ ولی... رأيی كه دادم، از اون قشنگتره؛ چون اين فصل، داستان خيلی طولانی و قشنگ و هيجانانگيز و پرماجرايی رو تو چندين صفحه جا كرده و خيلی فشردهست و از زيبايیها كاسته شده.)
7. آمدن الفها و بندیشدن ملكور: زياد باهاش حال نمیكنم؛ چون يه جورايی از داستانهای اول جهان و بدو آفرينش، میترسم!
8. برن و لوتين: بلأخره نوبت رأی من شد! زيباترين داستانها، رؤيايیترين رؤياها، شيرينترين قصهها، افسونانهترين افسانهها، غمانگيزترين غمها؛ برن و لوتين...!
«در ميان حكايتهای اندوه و ويرانی كه از تاريكی آن روزگاران به ما رسيده، داستانهايی هست كه در ميان مويه، شادی و در زير سايهی مرگ، روشنايی را میتوان ديد.»
(سيلماريليون، حديث برن و لوتين- فصل 19، صفحهی 263)
9. سقوط نومهنور: گزينهی 5! (خصوصاً كه تو اسمش، "سقوط" هم هست! من از سقوطهای بیشايست، متنفرم!)
10. تورين تورامبار: انتخاب دوم من. خيلی قشنگ و غمانگيزه؛ ولی من چندان از تورين خوشم نمياد! فقط از شرح حال و زندگیش، خوشم اومد.
11. ويرانی بلرياند و سرنگونی فينگولفين: اين يكی هم مثل گزينهی 9...!
12. تور و سقوط گوندولين: اين رو هم نخوندم. به كی بگم، آخه؟!
پ.ن: البته مقصر، منم كه با نيمهكاره گذاشتن كار مطالعه، اومدم و نظر دادم (ديدم كسی نظری نداده و حس پستزنیم هم شكوفا كرده جديداً؛ گفتم حالا كه اتفاقاً دارم سيلماريليون رو میخونم، بيام يه نظری بدم! گناه كه نمیكنم!)؛ ولی اونايی كه نخوندم، هرچی هم كه باشن، بازم از حديث برن و لوتين بيشتر از همه خوشم مياد؛ پس نيمهخوندن من، مشكلی به وجود نمياره.
تازه، 12تا فصل رو هم تو گزينهها نياوردين. گزينهها هم به ترتيب فصلهای سيلماريليون نيستن.