بگویید زیباترین قسمت داستان برایتان کجا بود
به نظر من زیباترین قسمت داستان اون قسمتی است که :
در روهان ناامیدی حکم می کرد ولی ناگهان
گاندالف با دوستانش به کمک روهان اومد .
بگویید زیباترین قسمت داستان برایتان کجا بود
به نظر من زیباترین قسمت داستان اون قسمتی است که :
در روهان ناامیدی حکم می کرد ولی ناگهان
گاندالف با دوستانش به کمک روهان اومد .
نمی وتنم بگم ولی من یکی مرثیه ی مرگ برومیر رو خیلی دوست داشتم یکی قسمت استرایدر را یکی شفاخانه ویکی هم قسمت فارامیر و ائووین و ... صبر کنید من آخریش رو نگفتم که می شه صحبت های فرودو با خودم.(این نکته که همه ی این بخش ها بجز قسمت استرایدر به فارامیر مربوط می شه را حمل بر خود ستایی نکنید و امنا قسمت استرایدر هم چون در مورد سرورم آراگورن است اینقدر برایم جالب است)
به نظر من زيباترين قسمتاي داستان جاهايين كه لگولاس بوده .
---------------------
دوست عزيز مجبورم اين پست رو به علت ناقص بودن پاک کنم ولي دو سه روز ديگه پاک ميکنم که نگيد پستتون گم شده, بدونين من پاکش کردم.
آراگورن
من بيشتر از قسمت هاي غمگين خوشم اومد ,مثلا قسمت مرگ تئودن يا قسمت خداحافظي فرودو و البته قسمت تاج گذاري آراگورن هم از شاهکارهاي داستانه.
خوب من كلا از هر چيز غم انگيزي خوشم مياد. كه داستان از اين قسمتا كم نداره. البته اين يه خرده گسترده تر هم ميشه و تقريبا مي تونم بگم از همه قسمتهاي احساسي خوشم مياد. جاهايي كه واقعا باهاشون حال ميكنم اينان:
سقوط گاندالف و ناراحتي ياران.(ّFOTR)
سرازير شدن سپاه ائومر از بالاي تپه به همراه گندالف.(TTT)
ورود سپاه روهان به صحنه نبرد در پلنور.(ROTK)
خداحافظي فرودو و گندالف در پايان.(ROTK)
حرفهايي كه گندالف پشت دري كه ترولها بهش مي كوبن به پيپين ميزنه. (ROTK)
حرفهاي سام آخر TTT در ازگيليات.(TTT)
و چندين سكانس ديگه كه نمي شه همه رو گفت. ولي اينا بهترين بهترين هان.
دست همه تون درد نکنه ولی من گفته بودم قسمت های داستان ولی شما بیشتر به قسمت های فیلم اشاره کردین با این حال دستتون درد نکنه .
من از اونجایی خوشم میاد که بابای فارامیر اون رو میفرسته برای جنگ با اورک ها که سنگر گرفتن. بعد در حالی که فارامیر و ارتشش با اینکه امیدی به پیروزیشون نیست به اورک ها حمله میکنن، و مری شروع میکنه به خوندن: خانه ی من دور از این غوغاست، مه و هاله ...
خیلی این قسمت رو دوست دارم.
سلام رایت ساحر عزیز پی پین شروع می کنه به خوندن نه مری منم اون بخش رو دوست دارم خیلی قشنگه اولین بار که دیدم بغض کردم.خیلی زیباست .
منم قسمت مرگ برومیر که با اینکه سه تا تیر خورده می جنگه دوست دارم.و قسمتی که فارامیر برادرم شجاعانه به جنگ می ره.
وای نه بدترین چیزی که تو دنیا وجود داره بعد از از دست دادن شرافت و خیانت اینه که آدم مرگ عزیزانش رو ببینه اونجا خیلی ناراحت کننده بود گر چه باعث غرورم هم بود چون هیچ کس بجز برادرم والبته سرورم نمی تونه با این همه زخم کاری باز هم شجاعانه بجنگد.برادر لطف داری جنگ رفتن من در برابر رشادت های تو هیچه.
من هم اون قسمتی که تئودن برای آخرین بار می گه اگه این پایان ماست اونچنان پایانی براشون بسازیم
راستی اون قسمتی که من گفتم خوشم می آید این فیلم نامه اش
از سیصد نفر مبارز كمتر از ده نفر ماندهاند. دژ سقوط كرده و همه در آخرین تالار محاصره شدهاند. اوركها با دژكوب به در ضربه میزنند. تمام شد. آراگورن فریاد میزند: راه دیگری نیست؟ ظاهراً دالانی هست كه به كوهها منتهی میشود. جنگجویان میتوانند به سرعت از آنجا خارج شوند.
- «به زنها و بچهها بگو از دالان فرار كنند. ما میمانیم.»
صدای مهیب ضربهی اوركها لحظهای قطع نمیشود. پادشاه تئودن بهتزده به آراگورن نگاه میكند...
- «با من بتاز، تئودن!»
- «برای مرگ و افتخار!»
- - «برای روهان. برای مردم تو.»
چیزی به شكستن در نمانده است...
- «این زمان، شمشیرها را از غلاف بیرون میكشیم. اكنون گاه خشم است. گاه ویرانی. سرخی فرو بچكد!»
در میشكند و قبل از این كه اوركها فرصت حمله پیدا كنند، هفت سوار به بیرون میتازند. از روی پل اوركها را نابود میكنند و جلو میروند. دوربین هوشمندانه پایین میآید و حالا جلوی اسبسوارها، لشكر اوركها پیدا است. دریایی از سربازان دشمن؛ انتهای لشكر دیده نمیشود. هفت نفر، بی هیچ توجهی به جلو میتازند. مرگ آن قدرها هم ترسناك نیست...
چیزی به طلوع نمانده و هم به شكست در آخرین نبرد. صدای شیپور هلمز همرلند شاید برای آخرین بار در دشتی كه زیر لشكر انبوه اوركها پنهان شده، شنیده میشود. در شرق ناگهان، روی یال كوه مشرف به دشت، یك سوار پیدا میشود...
- «گندالف!»
اوركها همه به سمت او برمیگردند. پشت سر او سواران اومر ظاهر میشوند. خورشید طلوع میكند و گندالف و بقیه به پایین سرازیر میشوند. دقیقاً همراه با نورهای خورشید! اوركها نیزههای بلندشان را رو به دشمن میگیرند؛ بُرنده. گندالف و نور خورشید هنوز با هم از كوه پایین میآیند. دوربین با شكوه بالا میرود. دشت یكسر سیاه است. نمای نزدیك از نیزهها قطع به نمای نزدیك از سر و سینه اسبها. فریاد سواران و بیاعتنایی گندالف به نیزههایی كه او را نشانه رفته. نور به لشكر سیاه میرسد. سوارها به سوی نیزهها پرواز میكنند. صفحه سفید میشود...
- تو موریا اونجایی که گندالف راهو گم میکنه....بعد با فرودو داره بحث میکنه ...کلا اون تیکه و حرفایی که ردو بدل میشه خداست ....مخصوصا اون تیکه ای که راجب مرگو زندگی هست....
- مبارزه گندالف و بالروگ و صقوطشون
- سکانسی که سم فرودو رو کول میکنه
- اون تیکه که رو صورت گالوم زوم کرده و بعد میاد بالا از حلقه رد میشه.....
- صحنه ای که آراگورن میگه : For Frodo و بعدش حمله می کنن
- صحنه ای که پیپین آواز میخونه و فارامیر در حالی که میدونه زنده نمیمونه می جنگه
- صحنه ای که دنه تور خودشو پیرت میکنه پایین و دوربین از اون میگیره میاد میرسه به نبرد
ghesmate marge teoden vaghesmaty ke toye moria vaghty hame khaban pepin ye sang too chah minadaze harfaye gondolf behesh kheili ba maze bood!
خب من که خیلی وقت بود نتونسته بودم بیام حالا تصمیم گرفتم اینجا یه جواب بدم. خب اگه قشنگ ترین قسمتهای داستان رو بخواید اول از همه فصل مرگ بورومیر و بعد از اون لوتلورین. رسیدن کمک در هر دو جنگ هلمز دیپ و په له نور(ورود سپاه روهان). در فیلم هم همه این قسمتها به اضافه آخرین سکانس فیلم زیباترین قسمتها هستند.
من خیلی قسمتا رو دوست دارم!
تو کتابا قسمت شفاخانه ها و ایووین و فارامیر .
بازجویی فارامیر از فرودو.
صحبتای گاندالف و تئودن با سارومان.
قسمت مرگ سارومان.
توصیفایی که تالکین از شلوب میکنه.
قسمتی که پی پین توی پلان تیر نگاه می کنه.
کشته شدن فرمانده ی سیاه به دست ایووین.
و.......
1.مبارزۀ گاندالف با بالروگ روی پل خزد-دوم.2.مبارزۀ بورومیر با یوروک-های.3.همیاری سام با فرودو.4.یاری گاندالف به ارتش روهان.5.خشم انتها که باعث شد وارد جنگ شوند.6.کمک گرفتن آراگورن از مرده ها.7.کشته شدن فرماندۀ نزگول به دست ایوون.8.کشته شدن سارومان.9.مخصوصاً نابود شدن گالم.
خوب من از جنگ ها بیشتر خوشم می آد والبته نبرد های فردی . جذاب ترین بخش هم هلمز دیپ بود. که اوج هیجانس هم آخرش بود که ارتش سارومان شگست می خوره.
به نظر من زيباترين قسمت داستان و هم فيلم نبرد پاياني در مقابل دروازه هاي سياه و قسمتي كه عقابها مي آيند و جاييكه گاندالف با عقابها فرودو وسام را نجات ميدهند (مخصوصا اين قسمت در فيلم با موزيك خيلي قشنگي هم همراه است) مي باشد.البته به همراه تمام قسمتهايي كه بورومير نام برد.
man az ghesmati ke hobittha dar khaneye tom bambadil hastan vaghean khosham miad khoone gold bree va hatta booye faza ro mishe esteshmam kard az baske ghashang tosif shode
dar zemn man az arbabe halgheha feghat ketab yeko khoondam va vaghti esmao estelahate gholome solombeye shomaharo mikhoonam kafam mibore rasti mamnoon misham age ye nafar vaseye man pm bede va esme hameye ketabaye tolkono bege chon man har ja miram baz ye ketabe dige mibinam va aya in ketabe hame tarjome shodan ya inke shoma hamatoon tofel darin ke engilisiharo enghadr khoob mifahmid mamnoon
--------------------------------------------------------------------------------
faramire jan man ham asheghe oon ghesmatam rasi shoma pesari ...nashnide boodam ye pesar bege boghz kardam albate jesarat nabashe yevaght manzooram az oon ghesman avaze pipin vaghi dar morede khoone mikhoone :home is behind....vaghean sedaye zibai dare vali tooye dooble eftezah bood
دوست عزیزازسعی کن تا جایی که ممکنه از زدن پستهای مجزا و کوتاه خودداری کنی ،من پستهای شما رو ویرایش و ادغام کردم. لطفا از این به بعد هم بخاطر حفظ نظم فروم و احترام به بقیه دوستان از پینگلیش نوشتن اجتناب کنی و پستهای خودت رو با رسم الخط فارسی بنویسی .پستهای پینگلیش آینده شما بدون اخطار پاک خواهد شد. موفق باشی(ناظر)
فرودوی عزیز لیست کتابهای تالکین تو منوی صفحه اول - تالکین - کتاب شناسی - هست که تمامی آثار تالکین رو به شرحتون رسوندیم. بعد باید بدونی که خیلی از طرفداران شیفته تالکین هستن که اینقدر به آثارش علاقه دارن که حتی زبانشون هم بر اثر مرور و زیاد خوندن آثار انگلیسیش که بسیار قشنگن بهتر میشه ! بعد هم این جای تعجب نداره که اگه کسی با زبان آشنایی داشته باشه و بره دنبالش (حتی بدون مدرک) هم میتونه زبان رو خوب بفهمه و آثار تالکین رو بخونه (باید بدونی که نثر تالکین سخت نیست و اگه باهاش آشنا بشی و برات جا بیفته خیلی شفافه) نمونه اش من همین آردا کسایی رو میشناسم که با 12 -13 سال سن کتاب سیلماریلیون رو که نثرش از ارباب حلقه ها سخت تره خوندن . در ضمن کتابهای ترجمه شده از تالکین جز ارباب حلقه ها و هابیت و درخت و برگ , کتاب سیلماریلیون هستش که هنوز ترجمه اش تموم نشده.
راستی دوست عزیز لطف کن و از این به بعد به همه قسمت های سایت سر بزن و اگه جواب سوالت رو نگرفتی اینجا بپرس ! چون اینهمه اطلاعات رسانی رو ما فقط برای شما انجام دادیم !
زيبا ترين قسمت از نظر من حماسي ترين قسمت اونه و حماسي ترين قسمتش جايي هست كه تئودن و آراگورن و مردم روهان در هلمز ديپ گير افتادن وگاندلف به كمكشون ميان و جنگ په له نور يعني ورود سواران تئودن .
خب! به نظر من فیلم سکانسی که بشه بگیم بد بود نداشت .
ولی جاهایی که من خوشم اومد : ایملادریس ، لوتلورین و کلا هر جا اِ لف ها هستند و آخرین سخنان بورومیر به آراگورن در لحظات آخر :)
I would have followed you my brother, My Captain, My king....
من شيفتهی اون فسمتی هستم كه:
در جنگ ميدانهای پهلهنور فرماندهی سائورون با نزگول اومده و سپاه آدمها داره شكست میخوره و توی هيچ دلی اميد نمونده، بعد دروازهی شهر رو میشكنند و فرمانده سياه مياد توی شهر و رودرروی گندالف قرار میگيره. در اوج نااميدی... حيفم اومد خود متنشو ننويسم:
گندالف بیحركت ماند. و درست در آن لحظه، آن پشتها در يكی از حياطهای شهر خروسی بانگ زد. تيز و واضح خواند، بیآنكه جادو يا جنگ را به چيزی بشمارد، و فقط آمدن صبح را در آسمان خوشآمد گفت، صبحی كه دور از سايههای مرگ، با سپيده از راه میرسيد.
و تو گويی در پاسخ آن، نوايی ديگر از دور به گوش رسيد. نوای شاخها، شاخها، شاخها. در دامنههای ميندولوين تاريك به طرزی مبهم طنين انداخت. شاخهای عظيم شمال ديوانهوار مینواختند.
روهان سرانجام رسيده بود.
من اون قدر اين صفحه رو باز كردهم و خوندهم كه جاش بين ورقها افتاده!
سلام.
فکر می کنم اجازه داشته باشم بیش از یک پاسخ و بیش از یک پست داشته باشم.
به همین خاطر ابتدا از هابیت می گم.
من بخش مربوط به رفتن بیلبو به نزد جیریدون و حاکم دره و بردن سنگ آرکن رو از این کتاب دوست دارم به خاطر اینکه همچین کاری از یک هابیت اونهم بیلبو واقعا فداکاری بزرگ و عمل قهرمانانه ای محسوب می شه.
همینطور اوائل کتاب وقتی که تورین اوکنشیلد و دوازده کوتوله اش میان خونه بیلبو.
برای ارباب حلقه ها و سیلماریون باید یه وقت دیگه آنلاین بشم چون فکر نمی کنم بشه به تنها چند بخش و صحنه از همچین کاری رضایت داد.
معادن moria خیلی زیبا بود
همه ی لحاظاتی را که دوستان گفتن جز زیبا ترین لحظه های داستان است که من همه را دوست دارم
و همراه انها لحظه ورود لشگر ایزنگارد برای حمله به گودی هلم است .
و یه صحنه در فیلم که خیلی زیبا بود کشتن یک پیل و سربازان سوار بر آن توسط لگولاس بود .
فضا های مهربون شاير و بهترين آبجوی فاردينگ شرقی که دوستانمون از دست دادن!
بارلی باتر من و مهمان خانه دوست داشتنی اش. می تونی يه لبی تر کنی، تکاور های مرموزم اونجا هستن. پای صجبت ديگران و داستان بشنوی و بدون اين که صندليت رو ترک کنی دنيارو کشف کنی.
و بعد از ظهر های شاير و پياده روی به اتفاق دوستان. بدون دغدغه.
هرجا كه الف ها بودن عالي بود .... ريوندل .. لوتلورين و چه توي كتاب چه توي فيلم وقتي الف ها ظاهر ميشدند همه چيز يه آرامش موقتي مي گرفت .. حتي نثر كتاب تغيير مي كرد ...
ولي توي فيلم يكي از زيباترين صحنه هاش وقتيه كه تئودن و سپاهش به كمك گونددور ميرن و صحنه ي شهر كه توسط اوركها محاصره شده رو ميبينن خيلي باشكوه
جایی که شیپور سپاه روهان در دشت پله نور به صدا در می آید وسپس روهیریم ها ارتش موردور را در هم می کوبند.
فصل حمله سپاه روهان به رهبری تئودن که تالکین فقط دو نفر رو تشبیه به ارومه کرده یکی فینگولفین هنگام حمله به ملکور و دیگری تئودن هنگام حمله به ارتش موردور
موردور محشر بود
اگه از من بپرسین میگم تو فیلم یک اونجایی که همه فکر میکردن گاندالف مرده.آدم با خودش میگه بدبخت شدیم رفت.حالا چیکار کنیم بدون گاندالف؟ انگار همۀ امید آدمو یکدفعه بگیرن.من که هم وقتی فیلمو دیدم هم وقتی کتابو خوندم اشکم دراومد.یه مشت به دیوار زدم هنوز جاش هست.وللی بازم لگولاس و استریدر دمشون گرم که همه چیزو درست کردن.
1 صحنه ای که فرودو با سام و پیپین و مری از دست دهقان ماگوت فرار مکنند 2 صحنه ای که گندالف ظهور مکند 3 تاج گذاری استرایدر ( آراگورن )
كمبود اصلي كتاب (لا اقل براي من)كشته نشدن چند تا از قهرمانهاي اصلي است.واقعا حال مي داد اگه چند تاشون ميمردن!
البته عليه من جبهه نگيريد ولي آخرش زيادي ختم به خير شد.بيشتر حسرت عزاداري هاي زيبايي رو كه بسيار كم بودند خوردم.كشته شدن برومير خوب توصيف شد,سقوط گندالف و سر گشتگي ياران كاملا قابل تصور بود ولي به نظر من زيباترين قسمت داستان,جنگ تئودون شاه روهان بود.صلابت و شكوه پيرمردي كه پس از رستاخيزش دوباره به كام مرگ مي رود.و چنان در ميدان مردانه مي جنگد كه گويي دوباره نيروي جواني را باز يافته است.سپاهش را به جنگ جنوبي ها برد و يك تنه فرمانده اشان را بر خاك افكند.و اما زيباترين مرگ براي پيرمرد جنگ آزموده,مرگ در ميدان نبرد است نه در بستر.پادشاه نيز مرگ را مي جست.پس به دستش آورد و برايش افسوس نخوريد كه او رستگار شد.و شهسواران وفادارش جان فداياني شايسته برايش بودند.او تنها نبود و اين غم را نداشت.
نبرد ميدان هاي په له نور بسيار مهيب و با شكوه بود.جايي كه روهريم ها به عهد خود وفا كردند و گندور را تنها رها نكردند.و بزرگترين نزگول,ويچ كينگ را در هم شكستند.زنده باد روهان!زنده باد گندور!جاويدان آزادي!
من جایی که فردو سوار بر اسب گلورفیندل از دست سواران سیاه
فرار می کنه و توصیف اسب الفی در برابر مرکبهای سواران سیاه را خیلی دوست دارم.
جايي در دو برج ! در دون هارو وقتي آراگورن در مقابل اويين قرار مي گيره و ايووين از او مي خواد كه در ركابش باشد يا آراگورن پيش او بماند! و آراگورن جواب مي دهد اگر قرار باشد جايي اقامت كنم اكنون بايد در شمال دور در ريوندل جايي كه دل من آن جاست سكني گزينم!!!
زیبا ترین ها اینا هستند:خداحافظی فرودو،مرگ بورومیر و گفته هاش که در فیلم واقعا زیباتره،دوستی های سام و فرودو(در فیلم)،قسمتی که سام سه ارک رو میکشه و میگه این برای فرودو...(در فیلم)،دوستی و لجبازی های لگولاس و گیملی،دوستی بین مری و پیپین و روهان و گاندور،دفن شدن مری و پیپین در کنار هم و در کنار اله سار،و گذشتن سام عزیز از دریا
مرگ بورومیر و نبرد Helm's Deep واقعا زیبا بودن و همینطور شورای الروند و ورود الف ها برای کمک به روهان و رستاخیز تئودون و... انقدر خوبه که من حداقل ماهی یه بار فیلمش رو میبینم و 6ماهی یه بار کتاب رو میخونم!
با سلام
به نظر من در پايان داستان هنگاميكه فرودو بي سرو صدا خودش را از كارها كنار ميكشد و اينكه كسي ارزش فرودو را در شاير نميداند به نوعي غمگين كننده زيباست .
با تشكر از همگي
به نظر من اون قسمت که جدا از داستان، اون قسمت که آراگورن میگه به خاطر فرودو، بعد حمله میکنه از زباترین قسمت های فیلم هست. قیافه ی آراگورن مثل آدماییه که یه دفعه همه چیز رو، (خودشون رو) فراموش کردن... یه جور دانش ناگهانی... نمیدونم!
ولی نه اینکه مال داستان هم باشه. چون من ندیدم توی داستان به اینصورت این اتفاق بیفته.
به نظر من تمام قسمت های هم داستان و هم فیلم قشنگه
ولی من از یه قسمت این فیلم خیلی خوشم امد
( اون قسمتی که فرودو و بیلبو با الفها سوار کشتی میشن و به غرب میرن )
به نظر من يكي از زيباترين صحنه ها قسمتي بود كه گالادريل هنگام خداحافظي با فرودو با وقار و منش خاصي دست تكون ميداد.
اما زيباترين صحنه قسمتي بود كه آراگورن شمشير آندوريل رو از غلاف بيرون ميكشيد....
من همین دیروز بعد از مدتها دوباره فیلمش رو دیدم و یک صحنه عجیب روم اثر گذاشت. جدا تمام تنم لرزید. اون صحنه ی جنگ میناس تیریت، که درست در لحظه اوج ناامیدی ناگهان صدای شیپورهای روهان به گوش همه میرسه... اونم نه یک بار و دو بار... خیلی منقلب کننده بود.
زیباترین صحنه از نظر من که ملکور هستم..
به دنیا اومدن یه اورک هست...
و بد ترین صحنه از نظر من..
ایملادریس و میناس تریت و کلا هر چیزیکه نومه نوری بوده
زیباترین صحنه از نظر من که ملکور هستم..
به دنیا اومدن یه اورک هست...
و بد ترین صحنه از نظر من..
ایملادریس و میناس تریت و کلا هر چیزیکه نومه نوری بوده
خوب اينجوري از ديد من ميتراندير هم زيبا ترين صحنه خراب شدن Angband روسر ملكور هستش :D
واستا الان سائرون میاد بهت میگه :D :D
اگه می خواست جواب بده همون جا می موند و فرار نمی کرد :دی
اوخ اوخ...
چشم سائرون رو ببین...
داره بهت چپ چپ نگاه میکنه..
به گمونم خیالایی داره...
قسمت برخورد ویچ کینگ وگاندولف مقابل دروازه گاندور به هم و قسمت مرگ برومیرو وقتی که گاندولف کتاب دورف ها رو میخونه.و وقتی که ویچ کینگ ایوون رو تحقیر میکه و وقتی که اراگورن در پلان تیر نگاه میکه و...
زیباترین:اینکه غرق در اسطوره پردازی و فلسفه گرایی تالکین بشی و بدترین.نداریم!چون داریم از لحاظ فلسفی به قضیه نیگا میکنیم!
اما اگه حرفمو پس نگرفته باشم!زیباترین به وجود آمدن "ائا" و "سرزمین میانه" هستند.
جایی که گندالف در فيلم دو برج، در helm's deep، با نيروهای كمكی سر میرسه. یه جای دیگه هم هست که گندالف با روشنایی سر عصاش، نزگولهای اژدهاسواری رو كه در تعقيب فارامير و نيروهای گاندور هستند، فراری میده (در فيلم پازگشت پادشاه، pelennor fields). این دو تا از همهی قسمتها بهترن (به نظر من). جاهای ديگهای هم هستند (مثل مبارزهی گندالف با سارومان در برجش و يا مقابله با ويچكينگ جلوی دروازهی ويران شهر يا وقتی كه در معادن موريا، روی پل خزد دوم وامیايسته تا بالروگ رو عقب برونه؛ يا قبل از كشته شدن سارومان كه گندالف از آتيشی كه سارومان از ته عصاش به طرفش پرت میكنه، جون سالم به در میبره.) كه بعد از اين دوتا جا دوست دارم. (يعنی هرجايی گندالف هست؛ ديگه!)
همه جای آردا زیباست حتی موردور و نان دونگورتب
به نظر من زیباترین جای آردا بیدار شدن الفها از خواب در شرق آرداست.
و غمناکترین جای آردا رفتن الفها از سرزمین میانه هست.
کل سرزمین میانه به نظر من زیباست جنگل ها و بیشه ها شهر ها و تپهه ها و ابشار ها رود خانه همش توی فیلم محو طبیعت سرزمین میانه بودم
نمی دونم چرا من سرزمین میانه رو شبیه به کشور های حوضه ی اسکاندیناوی می دونم البته واسه زمان قرون وسطی که شهر های کوچیک و مردمانی کم جمعیت که اطراف شهر مملو از طبیعت بکر و دست نه خوردنیه و از طرفی سرزمین میانه رو از 365 روزش 300 روزش رو بارونی تصور می کنم !!
بعضی اوغات که آهنگ های کلاسیک نظیر Egmont بتهوون / سل ماژور آلبانینونی که یه بی حسی رو به ادم دست می ده گوش می کنم یهو یاد سرزمین میانه رو با یه هوای بارونی جلوی ذهنم میاد !!
نمی دونم چرا من سرزمین میانه رو شبیه به کشور های حوضه ی اسکاندیناوی می دونم البته واسه زمان قرون وسطی که شهر های کوچیک و مردمانی کم جمعیت که اطراف شهر مملو از طبیعت بکر و دست نه خوردنیه و از طرفی سرزمین میانه رو از 365 روزش 300 روزش رو بارونی تصور می کنم !!
بعضی اوغات که آهنگ های کلاسیک نظیر Egmont بتهوون / سل ماژور آلبانینونی که یه بی حسی رو به ادم دست می ده گوش می کنم یهو یاد سرزمین میانه رو با یه هوای بارونی جلوی ذهنم میاد !!
شاید به خاطر خود اصطلاح سرزمین میانه باشه که در افسانه های اسکاندیناوی مطرح بود :D ولی من بیشتر دوست دارم تو کتابخونه ی الروند و دنه تور بچرخم و کتاب میل کنم!
از طرفی سرزمین میانه رو از 365 روزش 300 روزش رو بارونی تصور می کنم !!
بعضی اوغات که آهنگ های کلاسیک نظیر Egmont بتهوون / سل ماژور آلبانینونی که یه بی حسی رو به ادم دست می ده گوش می کنم یهو یاد سرزمین میانه رو با یه هوای بارونی جلوی ذهنم میاد !!
ولی من بر عکس تو هرچی تلاش میکنم نمیتونم برف و بارون رو تو سرزمین میانه تصور کنم.حتی هوای میرک وود رو همیشه آفتابی تصور میکنم.یکی نیست بهم بگه که پس این همه جنگل با اون درختان بزرگ پس چجوری رشد کردن!.یا اون همه برف روی کوههای مه آلود و صخره های کارادراس پس چیه؟! دست خودم نیست هرچی زور میزنم نمیتونم تصور کنم.
در مورد موزیک هم هر وقت تلویزیون موسیقی های متن فیلم braveheart رو پخش میکنه من یاد سرزمین میانه میفتم .البته علت اصلی اون اینه که تو دوبلاژ لوتر از اون موزیک و last of the mohican رو استفاده کردن.
ولی بنظرم خیلی به جا بود چون بیشتر از موزیک متن اورجینال فیلم یه آدم میچسبه.شاید اگه اون آهنگهارو تو ایران روی فیلم نمیذاشتن هم خیلیها تو ناخودآگاهشون اون موزیکهارو به میدل ارث ربط میدادن.
به تضاد :
می شه گفت یکی از دلیل هایی که گفتی همین باشه !!
و این که کلا بارون رو دوست دارم چه تند چه نم نم !!
کتاب خونه ی الروند و دنه تور ؟؟؟ :) :)
مکان جالبی می تونه باشه البته اگه بزارن تو قسمت ممنوعش گشتی بزنی و کتاب هاش رو بیشتر از 14 روز امانت ببری البته اگه بزارن اون جا بخوابی خیلی بهتره !! ( با این شرایط عالیه )
ائرندیل :
بابا نزن تو ذوق ما دیگه :دی
این قدر هوای آفتابی دیدیم دیگه خسته شدیم البته آفتاب جنوب یه چیزه دیگه است
خوب البته من هنوز سه گانه لوتر نخوندم
پس از فیلم میگم جایی که گاندلف از بقیه یاران جدا شد و بقیه فکر کردن از دست رفته
جایی فرودو تنهایی میخواست به سفرش ادامه بده سم اومد کمکش و جایی که سم با شلوب جنگید
جنگ بانوی شجاع ائوین با ویچ کینگ
جاهایی که گالم با خودش کلنجار میرفت
جای که فرودو گرفتار حلقه شد و گالم بهش آسیب زد
داستان ساخته شدن سیلماریلها و سرکشی فئانور
داستان ملیان و تین گون
برن و لوتین
داستان ائرندیل
توی هابیتم برگشت بیلبو به خونش و جایی که گاندلف مثل یه آدم ناشناس پیش بیلبو ودورفها بر میگرده
دیگه گفتیم ما هم یه خورده بنویسیم ! :
توی سیلماریلیون :
درست شدن آنگباند
پیدا کردن الف ها توسط اورومه
فراری دادن اونگولیات توسط بالروگ ها
محاصره ی آنگباند
ورود برن به حلقه ی ملیان
فرار کردن تورین از دوریات
روبرو شدن تورین با گلائرونگ
قدرتمند شدن نومه نوریان
نبرد آخرین اتحاد
توی لوتر :
آمدن نزگول
به خروش آمدن رود
تقابل گندالف و بالروگ
دیدن انت ها
رسیدن به میناس تیریت
نابود نکردن حلقه توسط فرودو
فرار سارومان
توی هابیت :
فرار بیلبو به همراه حلقه
آمدن گابلین ها روی وارگ ها و زیر خفاش ها
نبرد پنج سپاه
خب برادر یه باره بگو کل دنیای تالکینو می خوام به صورت پانوروما ببینم دیگه فکر کنم فقط آینولیندوناله رو از قلم انداختیدیگه گفتیم ما هم یه خورده بنویسیم ! :
توی سیلماریلیون :
درست شدن آنگباند
پیدا کردن الف ها توسط اورومه
فراری دادن اونگولیات توسط بالروگ ها
محاصره ی آنگباند
ورود برن به حلقه ی ملیان
فرار کردن تورین از دوریات
روبرو شدن تورین با گلائرونگ
قدرتمند شدن نومه نوریان
نبرد آخرین اتحاد
توی لوتر :
آمدن نزگول
به خروش آمدن رود
تقابل گندالف و بالروگ
دیدن انت ها
رسیدن به میناس تیریت
نابود نکردن حلقه توسط فرودو
فرار سارومان
توی هابیت :
فرار بیلبو به همراه حلقه
آمدن گابلین ها روی وارگ ها و زیر خفاش ها
نبرد پنج سپاه
خب برادر یه باره بگو کل دنیای تالکینو می خوام به صورت پانوروما ببینم دیگه فکر کنم فقط آینولیندوناله رو از قلم انداختی
می دونم ! چون تقریبا صحنه ها رو نوشتم نه کل داستانو ...
مرگ تئودن
جایی که فارامیر نیمه جان برمیگرده(عاشق فارامیرم)
جایی که ایووین و فارامیر با هم صحبت می کنند.
در فیلم
جایی که گاندلف سفید از بالای تپه میاد (توی تلوییون خودمون هم به عنوان امام زمان(عج) به کار می برن)
جایی که پپین شعر می خونه(خانه من در از این غوغاست)
مرگ تئودن
سوزاندن فارامیر
تاجگذاری آراگورن
کلا لگولاس :ymapplause:
مرگ برومیر
تام بامبادیل
نبرد هورین در سیل
مرگ تئودن
مرثیه سرایی ائووین بای پسر تئودن در فیلم
بیشتر قسمت هایی که سام توش هست و فداکاری هاش در راه دوستی
خواندن پپین درتالار های هر سفید برای کارگزار گوندور در فیلم
فرو افتادن تورگون
بازگشت گندالف در نقش گندالف سفید
با عرض اجازت
به نظر من کلی پلیدی روی هم جمع می شود و هر روز وضع بد وبدتر شود تا اینکه در نهایت ائارندیل و والار می آیند و ملکور را شکست می دهند.
به نظر من زیباترین قسمت سیلماریلیون نبرد شکوهمند و جنگ خشم بود. زیباترین قسمت ارباب حلقه ها هم اون قسمتی بود که گروه به موریا رسیدن و بقایای عظمت و شکوه اونجا توصیف شد. واقعا زیبا و در عین حال دردناکه.
من هنو سیلماریلیون رو کامل نخوندم، پس زیبایی های هابیت و ارباب حلقه ها رو که خوندم می گم:
1.توصیفش از گنج دورف ها(کلا من پول دوستم:|)(کتاب و فیلم)
2.حنگ سواران روهان با لشکر اورک ها تا جایی که مری به فرمانروای سواران سیاه زخم می زنه و کلا اون تیکه از جنگ تموم می شه.(کتاب و فیلم)
3.وقتی آراگورن با کشتی ها می آد و شمشیرشو بالا می بره و ارواح از پشتش می آن می زنن اورک ها رو کتلت می کنن.(فیلم)
4.کلا همه ی قسمت هایی که مال شایر بود(کتاب و فیلم)
5.وقت هایی که چهار تا هابیتمون با تام بامبادیل بودن
6.صحنه ی تیر زدن فارامیر پسر دنه تور به اون مرکب سوار سیاه(فیلم)
7.تمام صحنه هایی که گالوم توش هست(اصن عاشق این بشرم:))
8.صحنه ای که گندالف و سپاهیان می ان بعد نور خورشید از پشت گندالف سفید می آد... :) دم پیتر جکسون گرم
یه عالمه صحنه هم هس که دیه حال ندارم بای:|
من میگم اون جایی که تراندویل و الف ها در جنگ پنج سپاه رو به روی دروازه اربور واستاده بودن و اون جایی که لگولاس اون اورکی که اسمش رو یادم نمیاد روی اون برجی که با کمک اون ترول انداخت بین دو قسمت کوه خیلی جذاب بود