در این بخش در مورد اشعاری که در تاپیک ترجمه شعر گذارده می شود بحث-تشکر- یا انتقاد کنید.
با تشکر
آدرس تاپیک ترجمه شعر: https://arda.ir/forum/viewtopic.php?f=19 ... 9a6c6c4ab8
در این بخش در مورد اشعاری که در تاپیک ترجمه شعر گذارده می شود بحث-تشکر- یا انتقاد کنید.
با تشکر
آدرس تاپیک ترجمه شعر: https://arda.ir/forum/viewtopic.php?f=19 ... 9a6c6c4ab8
مس عزيز شعر زيبايي بود و ترجمه شما هرجند برگردان به شعر فارسي نبود ولي هم سبك بيان وهم سطح كلام آن خوب بود و جاي تشكر دارد . اميدوارم تاپيك ترجمه شعر به لطف دوستان و البته خودم پر بارتر بشود در ضمن مس جان اگر لطف كنيد آدرس سايت را هم بنوسيد ممنون ميشم.
تشکّر از توجّه و لطفت میتراندیر جان. آدرس سایت رو برای این نذاشتم چون که همۀ مطالبش به زبان روسیه. با اینحال این هم لینک: http://lordringsfans.fastbb.ru/?1-4-0-0 ... 1095676902
مستقیم می برت به همون صفحه ای که شعر رو ازش گرفتم.
نیفریندیل جان خیلی خوب بود. کلّاً از اون دسته شعرهایی بود که آدم توقّع داره توی همچین تاپیکی ببینه. فقط ببین می تونی این لفظ مرخّص رو در بندِ مربوط به گندالف یه کاریش بکنی؟
مرسی مس جان
مرخص رو عوض کنم؟ می شه بشه اجازه گرفت و رفت. توی متن اصلی از این عبارت استفاده شده: took his leave به معنی مرخص شدن و رفتن، اما می شه اجازه هم جایگزینش شه
راستی این شعرو خواهرم لوتین تینویل هم کمکم کرده بود که اسمشو یادم رفته بود بگم:grin:
نیفرندیل عزیز شعر بسیار زیبایی انتخاب کرده بودی و با ترجمه خوب و جذابت به قشنگتر شدن شعر کمک کردی! ممنون از زحمتت.
مرسی مس جانمرخص رو عوض کنم؟ می شه بشه اجازه گرفت و رفت. توی متن اصلی از این عبارت استفاده شده: took his leave به معنی مرخص شدن و رفتن، اما می شه اجازه هم جایگزینش شه
راستی این شعرو خواهرم لوتین تینویل هم کمکم کرده بود که اسمشو یادم رفته بود بگم:grin:
نیفرندیل جان، to take one's leave را در فرهنگ فارسی حییم دیدم، آنجا معنی شده است: مرخّصی گرفتن و رفتن. طبیعتاً اینکه یک نفر خودش مرخّصی بگیرد و برود و اینکه مرخّصی را به او بدهند، معانی ضمنی متفاوتی را به ذهن متبادر می نماید. با اینحال برای اطمینان بیشتر در این مورد، به فرهنگ معتبر انگلیسی به روسی لینگوو مراجعه کردم؛ آنجا برای بیان معنی عبارت مذکور از برابری استفاده شده بود که در فارسی معادل خداحافظی کردن و بدرود گفتن و رفتن است. باز هم برای اطمینان بیشتر برابر یافت شده را در یک فرهنگ روسی یک زبانه(روسی به روسی) مورد بررسی قرار دادم. ترجمۀ فارسی توضیحات روسی چنین است: خداحافظی به هنگام رفتن. قاطع تر از همۀ شواهد فوق، توضیح فرهنگ آکسفورد Advanced learners برای عبارت Take one's leave می باشد. در این فرهنگ به سادگی آمده است: Say goodbye. با این اوصاف به نظر می رسد که برابری مثل بدرود گفت و رفت مناسب تر از مرخّص شد و رفت و یا اجازه گرفت و رفت باشد چه، آنجا که فرهنگ هایی مانند آکسفورد، لینگوو و اوژیگوف(روسی به روسی) برمعنای اخیر دلالت دارند، معنی ذکر شده در فرهنگی مانند حییم(از انتشارات فرهنگ معاصر) که علیرغم اعتبار داخلی از اعتبار جهانی فرهنگ های مذکور برخوردار نیست، از درجۀ اعتبار ساقط می باشد.
مرسی مس عزیز از توجهت... و البته این که کلی زحمت کشیدی
همین الان درستش می کنم.
تا اونجا که متوجّه شدم، ویرایش فقط توی پست های جدید کار می کنه!
بله ویرایش فقط در پست های جدید کار می کنه که کسی نتونه اگه بعد از پستش پستی زده شد ویرایش کنه
ترجمه های خیلی قشنگی بود و به همه خسته نباشید میگم
آرون عزیز شعر واقعا جالب بود . «مرثیه دائرون»هم زیباست وهم اندوهبار . از اینکه موضوع شعر را هم بیان کردی ممنونم. واقعا خسته نباشی.
آرین عزیز ترجمه بسیار زیبایی برامون گذاشتی و ممنونم و باید بگم که من عاشق این شعرم ولی ترجمه اش رو ندیده بودم خیلی خوب بود.
آرین جان هر دو ترجمه قشنگ بود ولی من آرزو می کنم رو نشنیده بودم D:
خیلی جالب بودند دستتون درد نکنه ...
مس عزیز شعر «به من بازگردانيد نسيم دشت هاي روهان را» بسیار خوب و عالی ترجمه شده بود و متنشم بسیار زیبا بود دستت درد نکنه! باید حدس بزنم که رشته ات مترجمی باشه نه ؟
هممم اگه من شعری در همین مورد تالکین بهت بدم ترجمه میکنی ؟ (دی دونقطه)
آرون جان مرسي از تعريفت، البتّه نمي دونم كه چه وقت اين ترجمه رو خونده اي، چون همين الان يه اصلاحاتي واردش كردم، يه جور ويرايش. من مترجمي مي خونم، مترجمي روسي. اين شعر رو هم از روسي ترجمه كرده بودم. البتّه اگه كه جسارت نباشه، گهگداري از انگليسي هم ترجمه مي كنم. اينه كه اگر فكر مي كني مي تونم تو ترجمۀ شعر مفيد واقع بشم، هر كاري از دستم بر بياد تو انجامش حاضرم. يه خواهش هم داشتم كه اينجا فرصت خوبي پيش اومد براي مطرح كردنش. تا اونجايي كه مي دونم و خودت هم قبلاً بهش اشاره كرده اي، تو و سابقاً اله سار با تالكينيست هاي معروف و سرشناس از جمله اون هايي كه توي كرسي مربوط به تالكين(اگه اشتباه نكنم توي آكسفورد) هستن، از طريق ايميل مكاتبه داشته ايد و داريد. اگر بتوني ازشون يه سري اسم و آدرس از فعّالان روس دنياي تالكين بگيري كه از نظر اون ها مورد تأييد هستن، فرصت خوبي رو برام ايجاد كرده اي كه آثار هرچه وزين تري رو از روسي ترجمه كنم. اگه بري با اسم تالكين توي سايت ها و وبلاگ هاي روس زبان جستجو كني، تعداد سايت ها و وبلاگ هايي كه در اين زمينه بهشون برمي خوري برات باورنكردني خواهد بود. روس ها از اونجايي كه تو اين صدساله دين و مذهب درست و حسابي اي نداشته اند، تالكينيسم براشون شده ايدئولوژي، اينه كه خيلي كار كرده اند تو اين رابطه. بهر حال ممنون از توجّهت.
خیلی فشنگ بود. به معنای واقعی کلمه ....
loooooooooooool مس عزیز انتخابت عالی بود و ترجمه ات عالی تر!! خیلی شعر جالب و نو و بامزه ای بود که من تاحالا ندیده بودم!!! واقعا دستت درد نکنه !!! جالب بود تاحالا به این فکر نیفتاده بودم که اونا وقتی از هلکاراسه گذشتن پنگوئن ندیدن ؟ ؟
قنوس جان با سلام
آقا همین مونده بود که از زبان گالوم هم شعر بگن..
البته دستت درد نکنه شعر جالبی بود از چه سایتی اونو گرفتی؟؟؟
با تشکر
ققنوس عزیز شعر بامزه ای بود و ترجمه بسیار خوب ! واقعا دست شما درد نکنه بابت زحمتی که می کشید! به نظرم -بعد اومدن برنامه نویس!!!!- به بخش اشعار فارسی تالکین بذاریم به این صورت با این ترجمه های عالی شما خوب میشه.
قنوس جان با سلام
آقا همین مونده بود که از زبان گالوم هم شعر بگن..
البته دستت درد نکنه شعر جالبی بود از چه سایتی اونو گرفتی؟؟؟
با تشکر
مگه گالوم چشه هالدیر؟ شعرهای خوب بیتر از درد ها برمیخیزن تا لذایذ! کمتر شعر عاشقانه یا حماسی را شنیده ام که از قطعه ی کوچکی درباره ی گرسنگی برای من خوشاییند تر باشد!
سایتش هم زیاد دور از دسترس نیست...
آرون نوشته : ...
به نظرم بعد اومدن برنامه نویس!!!!- به بخش اشعار فارسی تالکین بذاریم به این صورت با این ترجمه های عالی شما خوب میشه.
نه بابا... اینطورام دیگه نبود !
گفتی برنامه نویس! ولی من فکر میکنم بزودی جور میشه... مطمئنم! این سایت بی برنامه نویس نمیمونه!
مس عزيز شعر خيلي باحالي بود . دست شما درد نكنه.شعرققنوس جان هم جالب بود وهم ترجمه خوبي بود
مس عزيز شعر خيلي باحالي بود . دست شما درد نكنه.شعرققنوس جان هم جالب بود وهم ترجمه خوبي بود
چه عجب شما برگشتی میتراندیر خان!
ققنوس عزيز،به انتخاب موضوعت به خصوص در مورد شعر اخير تبريك مي گم. اين گونه اشعار، هميشه ياد دنياي تالكين رو براي خوانندشون زنده نگه مي دارن و همواره سبب انگيختن حسّ غريبي در انسان مي شوند.
...شايد آن حسّي... كه يك مرغ مهاجر دارد....
ققنونس جان ترجمه خيلي قشنگي بود و بقول مس عزيز حس غريبي را در انسان بر مي انگيزد ولي كاش متن انگليسي آن را هم در كنارش ميگذاشتي.دست شما درد نكنه. ( در ضمن اگر قسمت کاربران آنلاین را را نگاه كنيد ميبينيد كه من معمولاً هر روز از ساعت 9 صبح تا 16 بعد از ظهر در سايت هستم ولي در كل خيلي كم پيش بياد كه پست بدم.)
ققنونس جان ترجمه خيلي قشنگي بود و بقول مس عزيز حس غريبي را در انسان بر مي انگيزد ولي كاش متن انگليسي آن را هم در كنارش ميگذاشتي.دست شما درد نكنه. ( در ضمن اگر قسمت کاربران آنلاین را را نگاه كنيد ميبينيد كه من معمولاً هر روز از ساعت 9 صبح تا 16 بعد از ظهر در سايت هستم ولي در كل خيلي كم پيش بياد كه پست بدم.)
با سلام
میتراندیر جان! درست میفرمایی... این هم فکریست!
مس عزیز: شاید، ولی مرغ مهاجر کمتر حسی دارد که شایان توجه باشد.
با سلام
میتراندیر جان! درست میفرمایی... این هم فکریست!
مس عزیز: شاید، ولی مرغ مهاجر کمتر حسی دارد که شایان توجه باشد.
عرضم به حضورتون كه من نوشته بودم...شايد...(البتّه كلّ جمله يه نقل قوله. بعدشم لطف كنيد خودتون رو جاي اين و اون، به خصوص مرغ هاي مهاجر و ساير ماكيان نگذاريد و در مورد احساسات و عواطفشون نظر قطعي نديد. مگر اينكه اين ققنوس بودن يه دخل عملي به شناخت در مورد خانوادۀ طيور پيدا كرده باشه و خوب در اين صورت نظر يك پرنده در مورد يك پرندۀ ديگه، صائب تر از نظر يك انسان در مورد يك پرنده مي باشد. بعدشم شما كه بزنم به تخته كلّي واسه خودت شاعري و نبايد با مسائل اينقدر دگم برخورد كني! چه اشكالي داره كه يه حسّ والا رو به يه پرنده نسبت بدي؟ مگه نه اينه كه در ادبيات سراسر دنيا هر حيواني سمبل يه چيزيه؟ حيواني مثل بز رو تو ادبيات فولكلور بعضي از كشورها سمبل دانايي مي دونن و در ادبيات فولكلور كشور روسيه، همين حيوون سمبل حماقت و بلاهته( همون نقشي كه حيواني مثل الاغ در ادبيات عامّۀ ايران داره!)؛ حالا ما بايد بيايم اين وسط نرخ تعيين كنيم كه بالاخره اين آقا بزه، حكيم تشريف دارن يا خر؟
عرضم به حضورتون كه من نوشته بودم...شايد...(البتّه كلّ جمله يه نقل قوله. بعدشم لطف كنيد خودتون رو جاي اين و اون، به خصوص مرغ هاي مهاجر و ساير ماكيان نگذاريد و در مورد احساسات و عواطفشون نظر قطعي نديد. مگر اينكه اين ققنوس بودن يه دخل عملي به شناخت در مورد خانوادۀ طيور پيدا كرده باشه و خوب در اين صورت نظر يك پرنده در مورد يك پرندۀ ديگه، صائب تر از نظر يك انسان در مورد يك پرنده مي باشد. بعدشم شما كه بزنم به تخته كلّي واسه خودت شاعري و نبايد با مسائل اينقدر دگم برخورد كني! چه اشكالي داره كه يه حسّ والا رو به يه پرنده نسبت بدي؟ مگه نه اينه كه در ادبيات سراسر دنيا هر حيواني سمبل يه چيزيه؟ حيواني مثل بز رو تو ادبيات فولكلور بعضي از كشورها سمبل دانايي مي دونن و در ادبيات فولكلور كشور روسيه، همين حيوون سمبل حماقت و بلاهته( همون نقشي كه حيواني مثل الاغ در ادبيات عامّۀ ايران داره!)؛ حالا ما بايد بيايم اين وسط نرخ تعيين كنيم كه بالاخره اين آقا بزه، حكيم تشريف دارن يا خر؟
درود من به مس عزیز که بی شک در دانایی دست درازی داری.
اول آنکه:من روی شاید شما حرف زدم ، درست؟
دوم اینکه: با توجه به سابقه ی بس طولانی من در گفتن حرفهایی که اصلا معنی آنچه را که می دهند ، ندارند، شما باید توجه داشته باشی که حرف من آمیزه ای از شوخی و جدی بود. شخصا هیچ شوخی را بالاتر نمیدانم از اینکه کسی روی این جمله که چه اشکالی دارد سک حس والا رو به یک پرنده نسبت بدهی شک کند. واقعا امیدوارم آن سو تفاهمی که بین من استاد لوتین رخ داد، دوباره به وقوع نپیوندد! البته که من روی این موضوع حرفی ندارم دوست عزیز! جسارتا( تکرار میکنم جسارتا) منظور من این بود که پرداختن به حس مرغ مهاجر، کمتر از مرغ در قفس برای من جذاب است. آزادی میان ایندو خطی به ضخامت اشتیاق من کشیده است. باور کن منظورم دقیقا و دقیقا همین بود! فقط خواستم نظر خودم را در مورد آنچه بعضی ها بی آنچه لایقش باشند،دارند، بگویم. پس ابله است کسی که این حرفهای بدیهی شما را قبول نداشته باشد.
امیدوارم با توضیحاتی که دادم، نه بز باشم ونه خر!
راستی یه سوتی:
توی ترجمه ی ترانه ی نغمه ی آرون: اونجایی که میگه بالا نگریستن در این ستارگان، باید بعدش گفت: همانگونه که الفهای پسین چنین کردند.
تابلویی هستم ها!
واااای ققنوس عزیز چرا من این شعر لوتین رو ندیده بودم !؟ محشر بود! دستت درست واقعا! . در مورد سرزمین آرتانور , اونجا به دست نوشته های قبلی تالکین سرزمینی در بالای دوریات بوده که همون نان دانگورتین یا نان دانگورتب خودمون محسوب میشده. ولی نمی دونم چرا اینجا صفت زیبا آورده شاید شاعر اطلاع زیادی نداشته چون نان دانگورتین سرزمین پلیدی بوده همونجایی که برن با کلی مشقت تونست ازش رد بشه و به دوریات بیاد. برای اثبات حرفم به این متن توجه کن که از سیلماریلیون های پشین هه :
until one even at dusk the Valar brought him to a glade in that northward region of Artanor that was called afterward Nan Dumgorthin, the land of the dark idols, but that is a matter that concerns not this tale...
و همچنین اینجا که توضیح داده تو ترانه های لیتیان و سایرین... :
Nan Dumgorthin (which was altered to Nan Dungorthin in the poem) as 'a land of dark forest east of Artanor where on a wooded mountain were hidden idols sacrificed to by some evil tribes of renegade men'.
عالی بود گالادریل عزیز اصلا نمیخوره که اولین ترجمه ات باشه! استعداد خوبی داری ادامه بده. شعر بسیار زیبایی هم انتخاب کرده بودی و لذت بردم.
موفق باشی
خدا رو شكر كه خوشتون اومد!!اميدوار شدم كه بازم ادامه بدم!!
واااای ققنوس عزیز چرا من این شعر لوتین رو ندیده بودم !؟ محشر بود! دستت درست واقعا! . در مورد سرزمین آرتانور , اونجا به دست نوشته های قبلی تالکین سرزمینی در بالای دوریات بوده که همون نان دانگورتین یا نان دانگورتب خودمون محسوب میشده. ولی نمی دونم چرا اینجا صفت زیبا آورده شاید شاعر اطلاع زیادی نداشته چون نان دانگورتین سرزمین پلیدی بوده همونجایی که برن با کلی مشقت تونست ازش رد بشه و به دوریات بیاد. برای اثبات حرفم به این متن توجه کن که از سیلماریلیون های پشین هه :
until one even at dusk the Valar brought him to a glade in that northward region of Artanor that was called afterward Nan Dumgorthin, the land of the dark idols, but that is a matter that concerns not this tale...
و همچنین اینجا که توضیح داده تو ترانه های لیتیان و سایرین... :
Nan Dumgorthin (which was altered to Nan Dungorthin in the poem) as 'a land of dark forest east of Artanor where on a wooded mountain were hidden idols sacrificed to by some evil tribes of renegade men'.
ممنون استاد!
این پستتان را همین الآن دیدم. خیلی ممنون بابت توضیحتان. در مورد آناتور، این سرزمین دقیقا در کجا واقع بوده؟ منظورم اینست که چپ و راستش چه سرزمینهایی بوده؟
گالادریل جان!
ترجمه ات عالی بود.بگذار همین را الان مشخص کنم که بنده دارم نظر خوردم را میگویم و اصلا قصد جسارت ندارم.چون به هر حال پسندیدمش. ولی بیا یک اشکالی را که هم در کار من بوده، هم در کار تو را بررسی کنیم. گفتم در کار من هم بوده است ها نگویی این ققنوس چقدر غر میزند!
1.یک مشکل کوچک اینست که در ترجمه ی اشعار، ما می آییم زحمت میکشیم و سعی میکنیم ترجمه لغت به لغت نباشد. خب ممنون. این خیلی سخت است. ولی این که بدون دلیل جای اجزای جمله را بهم ریخته ای،( که اینکار گاهی لازم است، ولی خب من فکر میکنم افراط کرده ای) و آوردن مفعول در آخر جملات(مثل متن اصلی) زیاد جالب نیست. پس بهتر نیست جفتمان این اشکال را بکنیم و بدهیم گربه بخورد؟
2.در این قسمت:
به سان لوتين عادل ،من نيز خود بهايي پرداختم
و براي باز پس گرفتن روزهاي شادمانيم،
گرو گذاشتم هر آنچه ميدانستم را
عشق من از آن اوست،اين انتخاب من است
و هم اكنون نيزبه آن نخواهم انديشيد...
فکر کنم عبارت : من نیز بهایی پرداختم کافی باشد و کلمه ی خود اضافه باشد. این از موهبت فصاحت زبان فارسیست.
در مورد لغت باز پس گرفتن البته عالیست، اما باز پس گرفتن، برای مواقعی است که یک چیز یک بار داده شده، پس گرفته شده، و باز پس گرفته میشود. نظر من اینست که پس گرفتن کافیست.اگر دل خواست بگو:باز گرفتن یا پس گرفتن . موافقی؟
عبارت بعدی را هم در قسمنت اول گفتم ... بهتر بود به صورت هر آنچه را که میدانستم گرو گذاشتم،(به که دقت کن) در بیاید.
3.در قسمت :
الروند به آرون:
ماه بدر امشب بر من فشار مياورد
واز درون فراميخواند ؛
اينجا سرگردان نشسته ام ،
حس ميكنم انوار نقره ايش را
بر من فرو ميريزند و قلبم را سرشار از درد ورنج ميكنند
فرا خواندن گذرا به مفعول است و باید به صورت مرا فرا میخواند در بیاید.
نقره ای میتوان با نقره گون عوض شود.(این نظر سلیقه ای بود)
جمله ی: انوار نقره ایش را بر من فرو میریزند...، چون به ماه نسبت داده شده، از لحاظ تطابق فعل و فاعل اشتباه است. باید گفت: انوار نقره ایش را بر من فرو میریزد.(مگر این که فاعل انوار نقره ای باشد، که بعید میدانم.)
----------
میتوانمستم کمی دیگر هم بنویسم... ولی خب ترسیدم!:unde: به هر حال گالادریل است و قدرتهایش! اگر با همین هایی که گفتم زنده ماندم، بقیه اش را هم مینویسم. امیدوارم جسارت بنده را بگذارید به این حساب که ملا آدم بی ادبی هستم و دوست دارم با ترجمه ها و اشعار خودمم هم بی ادبانه برخورد شود!
درود!
----------
میتوانمستم کمی دیگر هم بنویسم... ولی خب ترسیدم!:unde: به هر حال گالادریل است و قدرتهایش! اگر با همین هایی که گفتم زنده ماندم، بقیه اش را هم مینویسم. امیدوارم جسارت بنده را بگذارید به این حساب که ملا آدم بی ادبی هستم و دوست دارم با ترجمه ها و اشعار خودمم هم بی ادبانه برخورد شود!
درود!
دستتون درد نكنه!اتفاقا خيلي دوست دارم اشكالهايم رو بدونم.البته خوب قبلش گفته بودم كه تازه كارم:) (از يك دختر 15 ساله چه توقعي داريد؟!!)
ولي بازم خيلي خيلي ممنون.من هميشه از انتقادات استقبال ميكنم:wink:
هرچي هم بيشتر بگيد بهتر!
* كلمه ي Nan رو در اينجا نميدونستم چي بايد ترجمه كنم!هر چي هم توي دايرةالمعارف آردا گشتم همچين كلمه اي نداشت.خواهشا هر كي ميدونه بگه اينجا منظورش از اين كلمه چي بوده.با تشكر!
* كلمه ي Nan رو در اينجا نميدونستم چي بايد ترجمه كنم!هر چي هم توي دايرةالمعارف آردا گشتم همچين كلمه اي نداشت.خواهشا هر كي ميدونه بگه اينجا منظورش از اين كلمه چي بوده.با تشكر!
كلمۀ مذكور در گويش كوئنيا، در صورت كاملش(يعني نه پسوند و نه پيشوند)، معناي درختزار و درختستان دارد(با اين فرض كه الروند از زبان الفي برين در اين شعر بهره برده باشد). امّا اگر طبق آنچه در آن دوران مرسوم بوده، الروند اين كلمه را در معناي سيندارين خود به كار برده باشد، آنگاه اين كلمه به معناي سبزه زار وسيع و يا درّه استفاده شده است؛ امّا اين كه در متن شعري كه شما زحمت ترجمۀ اونو كشيديد چه معنايي مي تونه داشته باشه، مي طلبه كه شما متن شعر رو هم توي سايت بگذاريد.
ممنون استاد!
این پستتان را همین الآن دیدم. خیلی ممنون بابت توضیحتان. در مورد آناتور، این سرزمین دقیقا در کجا واقع بوده؟ منظورم اینست که چپ و راستش چه سرزمینهایی بوده؟
گالادریل جان!
ترجمه ات عالی بود.بگذار همین را الان مشخص کنم که بنده دارم نظر خوردم را میگویم و اصلا قصد جسارت ندارم.چون به هر حال پسندیدمش. ولی بیا یک اشکالی را که هم در کار من بوده، هم در کار تو را بررسی کنیم. گفتم در کار من هم بوده است ها نگویی این ققنوس چقدر غر میزند!
1.یک مشکل کوچک اینست که در ترجمه ی اشعار، ما می آییم زحمت میکشیم و سعی میکنیم ترجمه لغت به لغت نباشد. خب ممنون. این خیلی سخت است. ولی این که بدون دلیل جای اجزای جمله را بهم ریخته ای،( که اینکار گاهی لازم است، ولی خب من فکر میکنم افراط کرده ای) و آوردن مفعول در آخر جملات(مثل متن اصلی) زیاد جالب نیست. پس بهتر نیست جفتمان این اشکال را بکنیم و بدهیم گربه بخورد؟
2.در این قسمت:
به سان لوتين عادل ،من نيز خود بهايي پرداختم
و براي باز پس گرفتن روزهاي شادمانيم،
گرو گذاشتم هر آنچه ميدانستم را
عشق من از آن اوست،اين انتخاب من است
و هم اكنون نيزبه آن نخواهم انديشيد...
فکر کنم عبارت : من نیز بهایی پرداختم کافی باشد و کلمه ی خود اضافه باشد. این از موهبت فصاحت زبان فارسیست.
در مورد لغت باز پس گرفتن البته عالیست، اما باز پس گرفتن، برای مواقعی است که یک چیز یک بار داده شده، پس گرفته شده، و باز پس گرفته میشود. نظر من اینست که پس گرفتن کافیست.اگر دل خواست بگو:باز گرفتن یا پس گرفتن . موافقی؟
عبارت بعدی را هم در قسمنت اول گفتم ... بهتر بود به صورت هر آنچه را که میدانستم گرو گذاشتم،(به که دقت کن) در بیاید.
3.در قسمت :
الروند به آرون:
ماه بدر امشب بر من فشار مياورد
واز درون فراميخواند ؛
اينجا سرگردان نشسته ام ،
حس ميكنم انوار نقره ايش را
بر من فرو ميريزند و قلبم را سرشار از درد ورنج ميكنند
فرا خواندن گذرا به مفعول است و باید به صورت مرا فرا میخواند در بیاید.
نقره ای میتوان با نقره گون عوض شود.(این نظر سلیقه ای بود)
جمله ی: انوار نقره ایش را بر من فرو میریزند...، چون به ماه نسبت داده شده، از لحاظ تطابق فعل و فاعل اشتباه است. باید گفت: انوار نقره ایش را بر من فرو میریزد.(مگر این که فاعل انوار نقره ای باشد، که بعید میدانم.)
----------
میتوانمستم کمی دیگر هم بنویسم... ولی خب ترسیدم!:unde: به هر حال گالادریل است و قدرتهایش! اگر با همین هایی که گفتم زنده ماندم، بقیه اش را هم مینویسم. امیدوارم جسارت بنده را بگذارید به این حساب که ملا آدم بی ادبی هستم و دوست دارم با ترجمه ها و اشعار خودمم هم بی ادبانه برخورد شود!
درود!
البتّه متوجّه اين موضوع هستم كه مثلاً شما نگفته ايد ...فصيح ترين زبان...، ولي توجّه داشته باشيد كه اتّفاقاً از منظر علم زبان شناسي، يكي از اشكالات بزرگ زبان فارسي همين فصيح نبودنش در مقايسه باز زبان هايي چون عربي و روسي است(البتّه من خودم هم نمي دونم كه چرا زبان شناس ها زبان روسي را از نظر فصاحت در مقام مقايسه با زبان عربي در مرتبۀ دوم قرار داده اند؟ به هر حال هممون عربي خونديم تا حدّي؛ من روسي هم خوندم، به نظر غير مغرضانۀ من، روسي از بابت مسئلۀ فوق با اختلاف فراواني نسبت به عربي در مرتبۀ نخست قرار داره!). اصلاً يه مثال مشهوري در ميان زبان شناسان و حتّي دستور نويسان(اين دو گروه با هم اختلاف نظرات فراواني دارند!) هست كه ميگه(نقل به مضمون): زبان فارسي، يه زبان هنريه كه براي مثال به درد آفرينش اشعار زيبا و آهنگين مي خوره، نه براي بيان مسائل بعضاً علمي و يا مسائلي كه جزئيات فراوان دارند.
واقعا دستتون درد نكنه MAS عزيز!
خيلي برام جالبه كه شما اينقدر زبان روسي رو خوب بلديد.چون خيلي به اين زبان علاقه دارم.ميخوام وقتي بزرگ شدم به طور جدي ياد بگيرم.:grin:
و در مورد كلمه ي Nan اين هم از متن شعر اصلي:
Your Nan would comb your hair and plait each tress
So like a grownup lady you could be
Nan خیلی ساده اینجا منظورش ندیمه یا پرستار مربوطه آرونه. که از کلمه Nanny میاد به معنی پرستار بچه و معمولا اونو کوتاه می کنن و به اسم Nan می خونن.
دستتون درد نكنه!اتفاقا خيلي دوست دارم اشكالهايم رو بدونم.البته خوب قبلش گفته بودم كه تازه كارم:) (از يك دختر 15 ساله چه توقعي داريد؟!!)
ولي بازم خيلي خيلي ممنون.من هميشه از انتقادات استقبال ميكنم:wink:
هرچي هم بيشتر بگيد بهتر!
دور سرت بگردم! دست کم نگیر خودت را. ما هم همچین سن بالا نیستیم... به جز یکی دو تا پیر مرد، توی این آردا بقیه جوانند.
مس عزیز: درست گفتی، منظورم این بود که زبان فارسی به فصاحت بیشتری نیاز دارد.(بیشتر به خاطر آمدن افعال در آخر جمله )
Nan خیلی ساده اینجا منظورش ندیمه یا پرستار مربوطه آرونه. که از کلمه Nanny میاد به معنی پرستار بچه و معمولا اونو کوتاه می کنن و به اسم Nan می خونن.
خيلي ممنون بانو آرون!
ميدونيد چون اين كلمه رو ايتاليك نوشته بود و جاي ديگري هم به صورت Nana نوشته بود ، توي ديكشنري دنبالش نگشتم.بازم ممنون!
Nan خیلی ساده اینجا منظورش ندیمه یا پرستار مربوطه آرونه. که از کلمه Nanny میاد به معنی پرستار بچه و معمولا اونو کوتاه می کنن و به اسم Nan می خونن.
آرون جان مرسي از اينكه منو از اين (misunderstanding) درآوردي. ولي خوب به هر حال به من بابت اين قضيه حق بديد. خيلي ديده ام كه در اشعار مربوط به دنياي تالكين، طرفداران از كلمات، عبارات و يا حتّي جملات زبان الفي استفده كنند(براي مثال حتّي در اشعار روسي؛ ن.ك. اوّلين شعر تاپيك ترجمۀ شعر). بانو گالادريل گفته بود معناي اين كلمه رو پيدا نكرده و من هم كه شعر رو نديده بودم، حتّي شك به انگليسي بودن اين كلمه پيدا نكردم. به هرحال بازهم ممنون.