شاهد رویاهایم witness of my dreams

تعداد پست‌ها: 39

این شعر رو یه سالی می شه گفتم. آخه اکثرا همه عشق منو به دنیای تالکین و الفها مخصوصا, دست کم میگیرن یا مسخره می کنن , بعد من یه شب یه خوابی دیدم که تو والینورم بر فراز سبزه های بلندترین قله آردا ! (اله رینا یا همون تانیکوئتیل) و دارم به سرزمین میانه که اون پایین و دور دورا هستش نیگاه می کنم! بعد خیلی جالب بود انگاری واقعا اونجا بودم و یه سری چیزهای دیگه هم دیدم مثلا با الفها کنار دریاچه لوره لین بودم و اینها! بعد آخرش صدای ایلوواتار رو شنیدم که گفت حالا یه شاهدی بهت می دم که برو به اون آدمها نشون بده که باور کنن این دنیا و الف ها واقعی اند! و شاهدم چی بود ؟! خودتون بخونید! ولی خب خیلی جالب بود سعی کردم شعرش کنم! نظر بدید!

Witness of My Dreams

In Valinor , up in Elerrina’s green

From above I stare down at Middle-Earth

There by the wind I honor the World beneath

With a breath I feel my home of Birth.

Home, home of the love inside me

Home of my eternal Soul

I’m going to belive ….

O' Nénar , O' Soronúmë , my Elven stars

Back to my world , Elvenhome I Returned

With tears in eyes I touch grass and the leaves

Enchanted by the magic being Reborned.

Being, being of the Eldar

Being of the folkien-Star

As it was my memories …

Singing and dancing by the Lórellin

The leaves on the water , the faces so light

Rána and the Stars covering all over the land

And the Valar watching, over the Music bright.

Music, Music of the Creation of Arda

Music of Manwë and Aulë and Varda

All the Ainúr who sang the Song …

Then I heard there of Ilúvatar the One

“Behold! Go give this witness to those you trust

Sing them the song of the Glory of the Elves

And make them belive they will never be lost. “

Witness is, witness of all your dreams

Witness is,your fate as it seems

On the head of Eärendil…

Then all the Land stay silent

And the Elves end their song

I woke with wonder , and my witness

Was a Silmarill from the Ages of long.

خوبه. معلومه کار کردی.

واقعا شاهکار بود...من شک دارم این آرون سایت واقعا انسان باشه...فکر کنم یک الف هستش که از والینور به زمین تبعدی شده ...راستی این قضیه رول پلینگ سرزمین میانه چیه ؟ یک توضیح اساسی بده تا از قضیه عقب نمونیم...

دستت درد نکنه ! رول پلیینگ هم یه بخش جدا از سایته که خیلی خفن و بزرگه و تکست نیست و مثل رولهای حرفه ایه. در حال حاضر داره دیزاین میشه و به زودی میاد !

شعر آرون خیلی زیبا بود.

آرون با تشکّر از شعر زیبات. یه چند تا سؤال:

Enchanted by the magic being Reburned

آیا این Reburned اشتباه تایپی است و یا چون ابتدایش با حرف بزرگ نوشته شده، اسم خاص است و یا به واقعه ای خاص اشاره دارد؟ اگر اینطور است خودت لطف می کنی و مصرع مربوطه رو ترجمش رو میذاری اینجا؟ همینطور در مورد folkien-Star.

لازم به ذکره که این قسمت های انگلیسی رو من از توی شعرت کپی و Paste کردم.

مسئلۀ آخر: ببین اگه این سیلماریل که گفتی واقعاً پیشته، خیلی کم لطفی کردی که توی همایش نشون ندادیش.

واای اینجا اشتباه املائی بود من همیشه burn و born رو قاطی می نویسم ! :):D اینجا منظورم همون Reborned بود دوباره احیا شده-زنده شده. در مورد Folkien غلط تایپیه چون با سرعت تایپ می کردم (این متن paste متن اصلی نیست دوباره تایپش کردم اون موقع متن پیشم نبود) و برای همین Folkien شده و در اصل Folken بود که EN اکثرا تو انگلیسی قدیم یا بعضی وقتا تو شعر برای ایجاد قافیه میارن و کلمه جدید میسازن و اینجا هم یه معنی ای تو مایه های مردمان ستاره ای-ستاره مردمان اومده در اصل به جای استار برای فولک اومده حالا گیر نده تو شعر هرجور بخوای میتونی کلمه رو عوض کنی ! :D:D:D

در مورد اون سیلماریل هم که واقعی نبود ! ذوق زده بیدار شدم دیدم هیچی نیست ! در اصل آخر شعره از خودمه !

بابا خدائیش گیر نداده بودم! فقط می خواستم ببینم سواد من نم کشیده(یا اصلاً از اوّلش هم سواد نداشتم!؟!!) و یا اینکه اشتباه تایپیه؟ حالا که متّهم شدم به گیر دادن، این یکی رو هم همین امروز پیدا کردم:

Behold! Go give these witness to those you trust

طبیعتاً یا باید these witnesses باشه و یا this witness ، که احتمالاً چون منظورت فقط یه سیلماریل بوده، همون حالت دوم درسته. البتّه اگه از اینطوری نوشتنشون منظور دیگه ای نداشته بوده باشی و فقط یه اشتباه تایپی بوده باشه. و یه پیشنهاد که احتمال زیاد خودتم می دونی. متن انگلیسی رو توی برنامۀ ورد ببر و توی این برنامه، غلط گیر رو فعّال کن؛ اونوقت هم غلط های املایی رو نشون می ده و هم غلط های دستوری رو . البته در مورد شعر همۀ غلط های دستوری نمی تونن درست باشن و همینطور در مورد اسامی خاص مخصوصاً الفی، غلطهایی که ورد مشخّص می کند، طبیعتاً بی جا خواهند بود. ولی خوب این کار محض رفع و رجوع غلطهای ناخواسته مفیده.

سلام

بانو آرون ،كار شما مانند هميشه عالي بود .

بر بلندا ايستاده اي

با نگاهي به دور دست ها....

بگو كدام ندا

تو را به خويش مي خواند

بانوي روياهاي مردمان بسيار؟

جلل خالق ببين اين بشر چه می کنه. يعنی منظور الف بود.

چه قطعه قشنگی بود فارامیر جان لطف داری !

با این شعر زیبای آرون،به من ثابت شد که عشق من نسبت به دنیای تالکین هیچی(حتّی یک ابسیلن) در مقابل عشق آرون نسبت به دنیای تالکین نیست.آفرین!

عجب خواب ديد ي بانو آرون . ولي چه شعر زيبا يي بود و كاملا با بورومير عزيز موافقم.

خوش به حال تو ای بانوی الفی!ما که محکومیم به فانی بودن!و چشممون از این زیبایی ها بسته است!چه در عالم خواب چه در عالم بیداری!

بابا بی خیال ! دستتون درد نکنه اما جدی جدی شما از این خوابها ندیدید؟ خیلی از شماها رو میشناسم که شبا خواب یه الف می بینه که میاد و می برتش والینور !!!

حالا که از رویاهاتون می گید من یک شب خواب دیدم که سوار بر کشتی ای که به رنگ سفید بود و بادبان هایی که طرح ها و پرچم های متعد دی رویش بود از لنگرگاه های خاکستری راه افتادم و بر پهنه کبیر دریا به سوی والینور رفتم ... البته خودم را لگولاس می دیدم ولی نمی دونم چرا گیملی همراهم نبود ولی گیردان را خوب به یاد دارم...قیافه ها هم بیشترشبیه به فیلم و طراحی های ارباب حلقه ها بود...ولی هیچ وقت به والینور نرسیدم یعنی از خواب پریدم...خیلی حیف شد...ولی مثل لیدی آرون هیچ شعر و موسیقی ای نشندیم که برایتان بازگو کنم فقط صدای دریا بود و صدای خوش مرغان دریایی...

خوب من هم تقريبا هفته اي دو بار خواب دنياي تالكين رامي بينم و معمولا د ر ظاهر گاندالف به به شاير مي رم و گاهي اوقات در ريوندل در حالي كه هيچ الفي در آنجا نمانده در يك ظهر پاييزي قدم مي زنم و هيچ شعر ي نشنيدم. بجز صداي پرندگان و خش خش برگ درختان د ر زير پايم .

وا ! مگه من تو خواب شعر می بینم ؟! این یه خواب بود که اون بالا توضیح دادم , اما وقتی بیدار شدم حس و حال ام از اون خواب و چیزهایی رو که دیده بودم رو خودم به شعر تبدیل کردم!

وا ! مگه من تو خواب شعر می بینم ؟! این یه خواب بود که اون بالا توضیح دادم , اما وقتی بیدار شدم حس و حال ام از اون خواب و چیزهایی رو که دیده بودم رو خودم به شعر تبدیل کردم!

ببخشيد در اصل منظورم اين بود نه شعري در خواب شنيدم و نه مثل شما ميتوانم آن را به شعر تبديل كنم ولي شعر را دوست دارم و شعر شما همان طور كه قبلا گفتم زيبا بود و همچنين قطعه امير فارامير هم قشنگ بود.

متاسفانه من هیچ استعداد و ضمینه ای در رابطه با شعر گفتن ندارم و گرنه خوب منم یک شعر درباره دریا می گفتم...( دو نقطه دی )... راستی کسی دیگه ای هم است که درباره آردا خواب دیده باشه ؟... تعریف کنید خیلی داره از این خواب ها خوشم میاد...

باید بگم در حد یک داستان و نه فراتر از اون ما کسایی نیستیم که تو دنیای واقعی دنبال دروازه موریا بگردیم یا سنگ قبر تورین رو پیدا کنیم.

منظورت رو از خدایان دیگه نمیدونم اینجا همه به یه خدا اعتقاد دارن و اونو با ایلوواتار قاطی نمیکنن.

.

.

.

با شناختی که تو این مدت از بچه ها پیدا کردم این حرف رو زدم. مطمئن باش اگه کسی نظری جز این داشت میومد و میگفت

آیا

نظری جز این ندارید

داداش مرموز صحبت می کنی واضع تر صحبت کن ببینیم :-?

گفته منو از یه تاپیک دیگه آوردی اینجا که چی بشه؟ این تاپیک در مورد خواب و رویاست و سوال تو و جواب من در مورد واقعیت اگه در مورد خواب سوال داشتی درست میپرسیدی تا به تاپیکهای مربوطه ارجاع بدم(رویاهای تالکینی و ...)

گفته منو از یه تاپیک دیگه آوردی اینجا که چی بشه؟ این تاپیک در مورد خواب و رویاست و سوال تو و جواب من در مورد واقعیت اگه در مورد خواب سوال داشتی درست میپرسیدی تا به تاپیکهای مربوطه ارجاع بدم(رویاهای تالکینی و ...)

مهدی جون داداشی مشکوک می زنی ها :-? :D :D

چرا فقط تو باید از حرف های ایشون سر در بیاری :-

اگه طرف رو می شناسی بگو واضع تر صحبت کنه :D

سوالم رو بخای از طریق فلسفه بپرسی نمیشه

چون دارم میپرسم به چه پایبندی ، دنیایی که داری با قوای احساس اون رو لمس میکنی (همون جایی که الان حضور داری (کوه های گوندولین)و داری با چشمت میبینی) یا دنیایی که در درون ات و در قلب ات وجود داره که باز هم با احساست اون رو درک میکنی

پس از لحاظ درک دنیاها هر دو رو با یک وسیله کشف کردی و در نگر هر دو در یک سطح قرار دارن

اما من از تو چی خواستم

خواستم بگی نوشتارهای تالکین رو هنگام مطالعه داستان نامیدی و اونها رو واقعی ندونستی(یعنی چیزی رو میخوندی با این دید که نویسنده دروغ گو است و داره دروغ تحویل ات میده) یا نه

در این بخش از تارنما کاربران از رویاهاشون گفتند آیا این یعنی باور داشتید به چیزی که داشتید میخوندید

بیشتر کدوم رو میپسندید

از لحاظ اعتقاد چطور

باز هم هر دو رو از طریق احساس درک کردی( هیچ کدوم توسط ذهن پذیرفته نیستن و هر دو در یک سطح)

اما انتخاب های شما

قطعن قرار نیست فکر کنیم

انتخاب های قلب چیه؟

در اینجا توسط کاربران شعر هایی هم سروده شده

ارزش شعری واژه ها نیز از جهان تجربی و جهان بینی فرد و جایگاه چیزها و ارزش ها نسبت به هم برمی آد و باز هم اندیشه ی متافیزیکی عقلی از شعر گریزانه

پس اینجا نیستیم که اندیشیدن را بیاموزیم یا اندیشه ها را

یه چیز دیگه ما رو اینجا جمع کرده فقط کافیه با خودمون راست گو باشیم

آقای تری دی مهدی از نقل قول کردن سخن شما منظور بدی نداشتم فقط قصدم آشنایی با مکانه

و aslan من در بخش تازه واردین و آشنایی با شما و تری دی آشنا شدم که فراموش شده

و دوست ندارم طرف خطاب شم

اپس اینجا نیستیم که اندیشیدن را بیاموزیم یا اندیشه ها را

یه چیز دیگه ما رو اینجا جمع کرده فقط کافیه با خودمون راست گو باشیم

شما این جایی که اندیشیدن در رابطه با تالکین رو یاد بگیری اما در این میان باید اندیشیدن در این رابطه رو یاد بگیری نه اندیشه

پس من میخام بشنوم اندیشه ی شما رو در مورد تالکین

شما خواهی شنید اندیشه ها را اگر بنگری به انجا که خردمندان سخن ها گویند

متاسفانه من وقت ندارم همه ی نوشتارها رو بخونم میشه آدرس بدین که در کدوم نوشتار شما نظرتون رو در مورد سیر فکری تالکین بیان کردین

جناب آرورا.نحوه نگاه شما به این دنیا منو یاد یکی از دوستان قدیم این سایت میندازه که جدل های فراوانی مبنی بر عقایدشون شکل گرفت.

حرف شما از اساس مشکل داره

اشاره فرمودی که:

چون دارم میپرسم به چه پایبندی ، دنیایی که داری با قوای احساس اون رو لمس میکنی (همون جایی که الان حضور داری (کوه های گوندولین)و داری با چشمت میبینی) یا دنیایی که در درون ات و در قلب ات وجود داره که باز هم با احساست اون رو درک میکنی

پس از لحاظ درک دنیاها هر دو رو با یک وسیله کشف کردی و در نگر هر دو در یک سطح قرار دارن

اینجا شما مغالطه ای انجام دادی بسیار زیرکانه.

اولا دو دنیای قابل درک رو تغریف نکردی که بنا به فحوای کلام،میشه دنیای تالکین و دنیای واقعی رو در نظر گرفت.

دوما این دو دنیا در یک سطح درکی-معرفتی قرار ندارن.شما این دنیا رو با کلیه حواس پنحگانه ات درک میکنی و از همه مهمتر،قبلیت عملی تغییرش رو نداری.در دنیایی مثل دنیای تالکین،شما همراه با نویسنده،از طریق تخیل (و البته پارامترهایی از همین دنیا:فرضا کوه به مکانی مرتفع گفته میشود که سخت و خاراست) دنیا رو در ذهن خودت( و نه در جهان واقع پرورش میدی)

پس میبینی که هر دو دنیا رو به یک صورت درک نکردی.برای شما دماوند همیشه یک حالت فیزیکی مشخص در یک نقطه مشخص رو داره،اما شما میتوانی در ذهنت جا ،نوع ظاهر و حتی جنس کوه های گوندولین رو تغییر بدی.

در ادامه آوردی:

خواستم بگی نوشتارهای تالکین رو هنگام مطالعه داستان نامیدی و اونها رو واقعی ندونستی(یعنی چیزی رو میخوندی با این دید که نویسنده دروغ گو است و داره دروغ تحویل ات میده) یا نه

در این بخش از تارنما کاربران از رویاهاشون گفتند آیا این یعنی باور داشتید به چیزی که داشتید میخوندید

شما احتمالا از منطق باید سر رشته ای داشته باشید و اگر اینطور باشه متوجه میشودی که استدلالت در این قسمت چقدر نقص داره.

اول از همه:چیزی رو که شما واقع ندونی،به معنای دروغ بودنش نیست.مقابل دروغ راست قرار میگیره و مقابل واقع،موهوم(جرد،انتزاع).پس میتواند چیزی واقع نباشد و دروغ هم نباشد.در واقع اصلا ارتباط یک یا دو سویه ای بین این موارد برقرار نیست.

دو:شما از اینکه کاربران از رویاهاشون نوشتن،به این نتیجه رسیدی که این دنیا رو واقعی میدونن.حتی اکر تعریف دینی از خواب(و نه رویا) رو بپذیریم،روح در هنگام خواب به دنیای غیر مادی وارد میشه و در نتیجه بر اساس تفکرات روزمره شما ویا حتی اتفاقات آینده،ویژن هایی رو درک میکنه و به ذهن شما میفرسته.علاوه بر این رویا با خوب متفاوته.شما در بیداری میتوانی رویا ببافی.این دلیلی بر این نیست که شما اون دنیا رو واقع میدونی.شما میتوانی رویا ببینی که بنز سواری،ولی میدانی که نیستی.در واقع به قول فرهاد پور عزیز:فانتزی،جهان واقعیست،آنطور که باید باشد.مخاطب فانتزی با رویا بافی در مورد هر دنیایی به این میاندیشد که زندگی در اون دنیا برایش ممکن بود بهتر باشد ولی هرگز این فریب را به خود نخواهد داد که میتواند در آن دنیا زندگی کند.

بیشتر کدوم رو میپسندید

از لحاظ اعتقاد چطور

باز هم هر دو رو از طریق احساس درک کردی( هیچ کدوم توسط ذهن پذیرفته نیستن و هر دو در یک سطح)

اما انتخاب های شما

قطعن قرار نیست فکر کنیم

انتخاب های قلب چیه؟

در اینجا توسط کاربران شعر هایی هم سروده شده

ارزش شعری واژه ها نیز از جهان تجربی و جهان بینی فرد و جایگاه چیزها و ارزش ها نسبت به هم برمی آد و باز هم اندیشه ی متافیزیکی عقلی از شعر گریزانه

پس اینجا نیستیم که اندیشیدن را بیاموزیم یا اندیشه ها را

یه چیز دیگه ما رو اینجا جمع کرده فقط کافیه با خودمون راست گو باشیم

کل متن در این قسمت از عدم انسحام تا به حدی برخورداره که سیر طبیعی وقایع برای من گم میشه.

در مورد اینکه ما برای چه اینحاییم،در قوانین سایت،هنگامی که ثبت نام میکردید،توضیحاتی ارائه شده بودواگر جنابعالی آشنایی مختصری با سایر فروم ها در این زمینه هم داشته باشی،قطعا متوحه شده ای که در بخشی هوادارن(مشخصا این کلمه رو استفاده میکنم،چئن از اصول کار در هر فروم،علاقه به موضوع بحثه) در مورد سوالاتشون و ناشناخته هاشون از این دنیا در بستر عقل از بزرگان سایت و سار هوادارن سوال میپرسن.در بخش دیگه ای به صحبت های روزمره میپردازن و در بخش خاصی به شریک شدن رویاهاشون با دیگران خواهند پرداخت.پس کاربرد سایت لزوما مبتنی بر اون امری که شما فرمودب نیست.

پی نوشت:به دلیل قوانین فروم،از این به بعد اگر پستی در ادامه بحث من دارین به تاپیک مربوطه مراجفه کنید.این تاپیک داره از مدار اصلی خودش خارج میشه و جواب من صرفا برای پاسخ گویی اولیه به سوالات شما بود.در صورت تمایل با من و یا سایر دوستان میتوانید به تاپیک مربوط به این موضوع مراحفه کنید.

پی نوشت دو:کمبود وقت ،یکی از عواملیست که جلوی کار فرومی را خواهد گرفت.در صورت تمایل به انحام بخث،ناچارید که وقت بیشتری برای این موضوع اختصاص دهید

با تشکر

داداش Tulakas یا شما فیلسوفین یا بنده خیلی کودن که فکر کنم اولی درسته باشه :D :-?

برائر arura در اون قسمت که می گه به چه چیز پایبندی به نظر من خطاب به من چون در ادامه داره میگه کوه های گاندولین و کسی در این سایت به غیر از من تو کوه های گاندولین زندگی نمی کنه

در رابطه با اون حرفی که از اقای فرهاد پور زدی باید بگم زدی تو خال دنیای فانتزی چنان ادم رو مجذوب می کنه که ادم واقعیت رو با خیال اشتباه می کنه من سال اول دبیرستان که ارباب حلقه ها رو خوندم سر یه دو راهی گیر کرده بودم که ایا سرزمین میانه واقعیت داره یانه

تو پایان باید بگم که اطلاعات چند ماه من در منطق و متافیزیک هیچ بوده و بنده در خواب غفلت بودم :D :D

از این پس باید با شدت هر چه تمام دوباره کتاب های منطق رو بخونم

پس من میخوام بشنوم اندیشه ی شما رو در مورد تالکین .. .

البته ما اینجا با نوشتن و مطالعه کردن سروکار داریم و نه مکالمه و شنیدن و باید در نظر بگیریم که این میتونه نقطه ی ضعف باشه !! چرا که گاهی یک نفر از بیان مطلبی منظوری داره که میشه توی مکالمه Face To Face به منظورش پی برد ولی وقتی همون مطلب رو به صورت نوشته مطالعه کنی شاید این امکان وجود نداشته باشه که به طور کامل درکش کرد.

متاسفانه من وقت ندارم همه ی نوشتارها رو بخونم میشه آدرس بدین که در کدوم نوشتار شما نظرتون رو در مورد سیر فکری تالکین بیان کردین .. .

بزارین تجربه ی خودم رو از کار تو فروم تخصصی (روی تخصصی بودن تاکید میکنم) براتون بنویسم. قبل از اینکه عضو بشم (05.06.2010) و شروع کنم به شرکت تو مباحث تابیک ها, به صورت مهمان سر میزدم. از 2 سال قبل از عضویتم اردا رو میشناختم و گاهی به گاهی سر میزدم ولی وقتی عضو شدم که همه ی کارهای تالکین (به غیر سیلماریلیون) رو مطالعه کرده بودم و حالا نیاز به راهنمایی برای اشنا تر شدن با دنیای فانتزی رو داشتم. پیشنهاد میکنم شما هم مدتی رو به مطالعه کتاب های تالکین و مقالات مربوط به اون و بعد مطالعه تاپیک ها اختصاص بدین و بعد از اینکه زمانی رو با اردا اشنا شدین برای اشناتر شدن به پست زدن بپردازین. میبینم که پتانسیلش رو هم به مقدار بالا دارین و بدون شک میتونین هم به دانش خودتون از یک دنیای فانتزی اضافه کنین (و طرز فکرهای قبلیتون رو رشد بدین) و هم به بالا رفتن دانش و طرز فکر اعضا کمک موثری بکنین ... .

همیشه به خاطر داشته باشیم, ابتدا بشناسیم (درست بشناسیم) و بعد نفی بلد کنیم.

موفق باشید دوست من .. .

پی نویس .. .

همه ی مطالب ذکر شده در پست شاهین (Tulkas Astaldo) مورد تایید من هم هست و نیازی به دادن توضیح بیشتر نمیبینم.

ه دلیل قوانین فروم،از این به بعد اگر پستی در ادامه بحث من دارین به تاپیک مربوطه مراجفه کنید.این تاپیک داره از مدار اصلی خودش خارج میشه و جواب من صرفا برای پاسخ گویی اولیه به سوالات شما بود.در صورت تمایل با من و یا سایر دوستان میتوانید به تاپیک مربوط به این موضوع مراحفه کنید.

راستش اینطور که معلومه ، این دو تا پست بالای سر من ( |^| ) + پستی که من دارم الان میزنم ، باید پاک بشه .

اگه میشه لینک اون "تاپیک مریوطه" رو بدین تا به قسمتی از حرف های این دوستمون arura پاسخ بدم . یادم نمیاد تاپیکی به مضمون داشته باشیم ؟؟؟ :-?\

توی بخش شورای خردمندان تاپیکایی که ملکور سابق ایجاد کرده،کاملا در همین راستاست.بعد این پستم،بقیه رو پاک میکنم

از اول تا آخر رو خوندم، منتظر بودم یکی بیاد بگه بانو ما سوادمون به ندای ایلووتار قد نمیده.

ای کاش آهنگ شعر معلوم بود:D، و اینکه نمیشه کسی شعر رو ترجمه کنه؟ فکر کنم خیلی چیزا رو نفهمیدم :D. (تضاد جون با شما نبودما "استفهام انکاری":دی)

آقا استفهام انکاریت خیلی قوی بود زد ما رو ناکار کرد :D شعر ساده و لطیفی بود و اگر منظورتون از آهنگ، چیزی هست در مایه های وزن شعری که در این صورت آهنگش معلومه. ملودی هم خواستین خودتون بسازین خوب، شاعر بنده ی خدا که نباید همه ی زحمت ها رو بکشه :D ولی در زمینه ی ترجمه ی شعر من اصلاً کارم جالب نیست. باید کسی دست بزنه که خودش هم طبع شعر داشته باشه وگرنه چیزی که من ترجمه کنم میشه شعر سفید! :D

این شعر قدیمی من چند وقت پیش ورژن ادیت شده اش تو سایت حلقه یگانه قرار گرفته بود

اینجا . و به همین مناسبت ترجمه ساده اش رو اینجا میزارم.

ولی پیشنهاد ام اینه که همون انگلیسیشو توی لینک بالا بخونین چون آهنگش و اصل معنیش به اونه

شاهد رویاهایم

در والینور, بر فراز قله کوه اله رینا ,

از بلندی ها به پایین, به سرزمین میانه مینگرم

آنجا در وزش باد, مفتخر به دنیای پیش رویم

با نفسی عمیق وطنم را احساس میکنم.

وطن , وطن عشقی که در درونم است

وطن روح ابدی ام

تمام آنچه که باورش دارم ...

ای ننار, ای سورونومه , ستارگان الفی من ,

به دنیایم , به خانه الفها بازگشته ام

با چشمانی اشک آلود سبزه ها و برگ ها را لمس میکنم ,

افسون شده ام از جادوی دوباره بودن.

بودن , بودن به عنوان یکی از الدار

بودن از مردمان ستاره ها

آنچنان که جزو خاطراتم بود ...

رقصان و آوازخوان در کنار دریاچه لوره لین ,

برگها بر روی آب , چهره هایی چنین درخشان

رانا و ستارگان تمام سرزمین را در بر گرفته اند ,

و والار از بالا بر فراز موسیقیشان می نگرند

موسیقی , موسیقی خلقت آردا

موسیقی أوله و منوه و واردا

تمام آینوری که ترانه را خواندند ...

آنگاه صدای ایلوواتار یگانه را شنیدم

"درود! این شاهد را به کسانی ده که اعتماد شان داری

برایشان بخوان ترانه دوران افتخار الف ها را

و باورشان ده که هنوز پا برجایند."

شاهد است این , شاهد تمام آنچه که آرزو داشتی

شاهد است این , سرنوشتی ابدی

بسان تقدیر ائارندیل ...

آنگاه تمام سرزمین خاموش گشت

و الفها ترانه خود را به پایان رساندند

و من با شگفتی بیدار شدم , و شاهد ام

سیلماریلی بود از گذشته های دور.

.

توضیحات اسم ها :

اله رینا : بلندترین قله تانیکوتیل که بر فراز مرزهای آمان واقع است. منوه از آن بالا میتوانست تا دوردست های سرزمین میانه را نظاره کند .

ننار و سورونومه : نام الفی دو تا از ستارگان

لورلین : دریاچه ای در والینور

رانا : نام الفی برای ماه

کاش بشه همچین خوابایی دید همیشه