اشعار فارسی مربوط به دنیای فانتزی عالیجناب جی.آر.آر تالکین

تعداد پست‌ها: 57

سلام دوستان.گفتم شاید بد نباشه دوستانی که طبع شعری دارن و در مورد دنیای فانتزی جناب تالکین کبیر اشعاری سرودن،اگر مایل بودن اشعار زیبای خود را در این پستی که من ایجاد کردم قرار بدن.حتماً دوستان قدیمی آردا دو شعری که پدر گرامی بنده یعنی دنه تور پیر به کمک بنده، (راهنمایی های من در ذکر اسامی شخصیت ها و نژاد ها و مکان های دنیای تالکین) سرودن رو خوندن،اون شعر ها رو من در سیصد و شصت یاهوی خودم قرار داده بودم،به نظر خودم جایگاه اصلی این اشعار همین سایت آردای خودمون هستش.شعر اول که به سبک شاهنامۀ فردوسی سروده شده.شعر دوم هم که شامل دو بخش هستش رو فعلاً بخش اولش رو در اینجا قرار می دم،تا اینکه قسمت دومش هم سروده بشه.

ارادتمند،بورومیر زخم خورده

شعر اول

اندر ستایش خداوند

به نام خــــــداوند اسطـــوره ها

خــــــداوند افســــانه و قصــه ها

خداوند جـــــــادو، خداوند سحـر

"فـــروزنده مــاه و ناهید و مهــر"

خداوند تالکین مینـــــو سرشت

کــه افسانه ها نغز و نیکو نوشت

خداوند دانندۀ رمــــــــــز وراز

خـــــــــدای گشایشگــرچاره سـاز

خداوند مـــردان پوشیـــــده راز

همی تــام مانده است درپرده باز

خداوند گــاندالف خــــــاکستری

که باشد ز ناپـــاک و زشتی بری

خداوند گابلین و اورک وترول

حکیمی که داناست برجزء و کل

خداوند دورفــان و إلفــان پاک

خداوند إنت و خــــــــداوند خاک

خـــداوند بالــروگ ، دیو مهیب

خــــدای گیریمـــای مردم فریب

خداوند بــئورن ، دبّّاغ پیـــــــر

خـــــــــدای بورومیـــــر مرد دلیر

خداوند تورین ، سلحشور مـرد

کـــــــــه افکند سرها به گــاه نبرد

خداوند هر شهر وهرسـرزمین

والینـــور یا خطۀ گـــــونـدولیـــن

خداوند اورتانک ، برج بلنـــــد

خدای باراد- دور ِ شیطـــان پسند

خداوند واردا ، شــــــه اختران

به والـــیر بـــودی ز نــــام آوران

خداوند مرغان هفت آسمــــــان

خدای گــــــوایهیـریاری رســـــان

خداوند مـــــــــردان شهر سپید

کــــــــه بودند جنگــاورانی رشید

خداوند شاهی که گشته شـــهید

تــئودن که درخاک و خون آرمید

خداوند گــُردان گــــــردن فراز

لگولاس با گیملی چـــــــاره ســاز

خداوند زن هــــای گرد آفرین

ایئووین ز پاکان روهــــان زمین

خداوند هــابیت پر مـــــــاجرا

چو بیلبو کــه می رفت ســوی بلا

خداوند مــــــــردان هابیتیــــان

مـری و پی پین،هردو یـار جـوان

خداوند یـــاران پیمــــــان سپار

چو سام و فرودو در آن روزگـار

خداوند فرمـــــــاندهــان زمین

چو مـَنوه کــه بـُد پادشـــــاه برین

خداوند دیــوان و غولان مست

خداوند اشباح و هر آنچـــه هست

خداوند ملکور ِشیـطان سرشت

نبودش بـــــه جزنیستی سرنوشت

خداوند نیـــــرو ده ساحــــران

خداوند گــاندالف با سارومــــــان

خداوند مخـــلوق غـــــارآشیان

همـــــــان گالـِم ِحلقه یابِ دَمــــان

خداوند ریونـــدل و مــــوریـا

که باشد مبــرّا ز رنگ و ریــــــا

خداوند الفـــــان پاکیـــــزه جو

گـالادریل و الــــروند فرزانه خو

خداوند بـِرِن زعشـــاق پــــاک

کـه بر لوتین گشته بُد سینه چـاک

خداوند آروِن ، مَهِ اله ســـــار

که بُد بانوی آن شـــه شـهـــسوار

خداوند اسبــــان نیـــــکو نژاد

شـدوفکس آن توسن همچو بـــاد

خداوند آمــــــان ، اهورا زمین

کـــه آورد پاکان در این سرزمین

خداوند افشاگـــــر ســــــائرون

کــــه بـَرکـَند آن فتنه از بیخ وبن

خداوند اربـــــــاب آن حلقه ها

کـــــه افکند روی زمین لرزه ها

خداوند قـــدرت ، خـداوند زور

که افراشت روی زمین نومه نور

خداوند سیلما ریــل هــای پاک

سه گوهر چو انگوربرشاخ تاک

خداوند اربـــاب صنعتگـــــران

فیانور ســـــازندۀ گـــــــــــوهران

خداوند جنگ وستیز و نبــــرد

خدای آرندیل ِ دریــــــا نـــــــورد

خداوند یـــــــاری گــر هرنژاد

کـــــــه محکم نمود آخرین اتحاد

خداوند آتش ، خـــــــداونــد دود

کـه وحشت ببارید بر میرکــــوود

پـرستیدن اورا همیشـه رواست

جزاین کاردیگر نمودن خطاست

شعر دوم

بخش اول

ماجرای بیلبو

ز هابیتیان بشنو این داستــــان

که نغز است این قصۀ باستان

ز هابیت مشهور عهــــد کهـن

تو بشنو کنـــون داستانی زمن

یکی بود بیلبو بگینز نــــام او

جهــــان بود همواره بر کام او

چو دوران سوم به پایان رسید

کسی خنده بر چهــر بیلبو ندید

پدرگفت بدرود و شد از جهان

نمـــــانـَد کسی تا ابد در میــان

سپس مادرش گشت بیمارسخت

غمین گشت هابیت شوریده بخت

شب و روز، او را پرستـاربود

برایش همی مونس و یــار بود

ز تیمارداریش طـــرفی نبست

سرانجـــام مــادرزگیتی برست

رهـا کرد مامش ســـــرای پلید

دگر چهـــره اش را برابر ندید

بشدباز "بگ اندز" اوسوت وکـور

نبودی در آنجا دگر شوق و شور

در آن حفره تنها و بیکس بمــاند

در آغـوش، زانوی غم برنشاند

چو هفت سال بگذشت بر او چنین

از این انزوا بود روحش حـزین

زمستان شد و نو بهــاران رسید

چمـــــن گشت پر لاله و شنبلیـد

بجوشید از خـــــاک تیره گیــاه

بشد سبز و گلگون زمین سیــاه

به بـــــاغ اندرون لاله و نسترن

معطر هــــوا همچو مشک ختن

به روی چمن گشت لختی دراز

ببست دیدگان رفت در خواب ناز

به ناگه یکی کوفت بر پشت در

پرید او ز خواب آنزمان بی خبر

گشود او در خانه را بی درنگ

که از کودکی بود چست و زرنگ

نمایان بر او گشت گاندالف پــیر

که از ساحران بود امـــــــا دلیر

ز شادی در آغوش او پر کشید

شگفت آمدش چونکـــه او را بدید

پس از شادمانی بگفتــــــا چنین

کجــــــــا بوده ای ســرور نازنین

زده از کدامین طرف آفتـــــاب

به بیداربینم تو را یا کـــــه خواب

بخندید گاندالف و او را نــواخت

به شورآمد و لیک خود را نباخت

بگفتــــا مقـدّر شده ،ای جـــوان

که آیم به سوی تو من این زمــان

هر آنچه بخواهد ز من سرنوشت

جز آن چیز دیگر نخـواهم نبشت

ز تو خواهم اینک مهیــّــا شوی

تو چون قطره ای سوی دریا شوی

تو را آزمــــــودم همی بارهـــا

تو آســـان کنی مشکل و کـــارها

قرار است همــراه تورین شوی

هر آنجــــا که گوییم بـــا او روی

به سوی اره بور آهنگ مـاست

هر آنچـه بخواهیم در چنگ ماست

پس اینک نبینیم جـــایز درنــگ

به دشمــن بباریم همچون خدنـگ

post-174-13215415816115_thumb.jpg

شعر اول که قدیمی بود بورومیر جان. اما شعر دوم ;)

بازنویسی جالبی بود از داستان. اما حیف که به یه درد خطرناکی دچاره. اون هم این که برای جور در اومدن قافیه و وزن و این بند و بساط هاش، مجبور شده داستان رو تغییر بده. اما همه ی این ها باعث نمیشه که بگیم قشنگ نبود.

اما همون موقعی که شعر اول رو اولین بار برام خوندی یادته چی گفتم بهت؟ این کارها آخر و عاقبت نداره. شما چرا رحم و مروت سرتون نمیشه؟ این ویروس تالکین رو همینجوری گسترشش ندین. پدرته بورومیر جان. بهش رحم می کردی!!! ;)

رفیق بد آدم رو معتاد میکنه، اما این کاری که ما تالکین دوست ها می کنیم رو گرگ بیابون با رفیقش نمی کنه!!!

هالباراد نوشته: بازنویسی جالبی بود از داستان. اما حیف که به یه درد خطرناکی دچاره. اون هم این که برای جور در اومدن قافیه و وزن و این بند و بساط هاش، مجبور شده داستان رو تغییر بده. اما همه ی این ها باعث نمیشه که بگیم قشنگ نبود.

اما همون موقعی که شعر اول رو اولین بار برام خوندی یادته چی گفتم بهت؟ این کارها آخر و عاقبت نداره. شما چرا رحم و مروت سرتون نمیشه؟ این ویروس تالکین رو همینجوری گسترشش ندین. پدرته بورومیر جان. بهش رحم می کردی!!! ;)

رفیق بد آدم رو معتاد میکنه، اما این کاری که ما تالکین دوست ها می کنیم رو گرگ بیابون با رفیقش نمی کنه!!!

هالبارد جان،ممنون از نظر خوبت،تا حدی اشکالی که از شعر گرفتی رو قبول دارم و به نظر من اونقدر ها هم داستان تغییر نکرده،خیلی هم محسوس نیست،ولی به قول خودت هر چی باشه شعر زیبایه.در مورد اینکه دنه تور پیر رو هم دچار ویروس تالکین کردم،خیلی هم خوشحالم،چونکه ارباب حلقه ها باعث شد،پدر گرامی از نظر بد بینانۀ خودشون نسبت به داستان های فانتزی برگردن،ایشون چندان علاقه ای به داستان های فانتزی نداشتن،ولی با آشنا شدن دنیای تالکین کبیر تا حدی با من هم عقیده شدن فانتزی چیز بدی هم نیست.من خودم به شخصه شعر اول روی خیلی دوست دارم.امیدوارم که دیگر دوستان هم لطف کنن بیان در این تاپیک نظرات خوب خودشونو در مورد اشعار بازگو کنن.

ارادتمند،بورومیر زخم خورده

بورومیر عزیز من فک کنم نظرمو قبلا بهت گفته بودم

شعر بسیار خوبیه اما خب بعضی جاها با هالباراد هم موافقم.دو نقطه دی

در هر صورت از جناب دنه تور خردمند کمال تشکر و قدر دانی را داریم

ممنونم تولکاس عزیز،لطف داری،تشکرات فراوان

It is beautifull ... Im looking forward to see more of these kind of poems ... :mrgreen: of course if u have time for it ... :ugeek: keep up the good work ... ;)

It is beautifull ... Im looking forward to see more of these kind of poems ... :mrgreen: of course if u have time for it ... :ugeek: keep up the good work ... ;)

همانا این لغولاس اَغَر همان لغولاس خودمان باشد(که احتمالا هست)،از فرصت به وجود آمده استفاده کرده و در تاپیکی بیربط،قدمش را مبارک دانسته،آرزوی صبر جزیل برای بازماندگان آن سایت داریم.

تولکاس ;)

لگولاس جان،الف نترس بیشه زار ها به آردا خوش اومدی،مثل اینکه ای-میل من کار خودشو کرد.خوشحال شدم که در این تاپیک اومدی نظر خوب خودتو گفتی،اگر دنه تور خردمند وقت کنن حتماً اشعار دیگری در باب دنیای فانتزی تالکین کبیر شاهد خواهیم بود.موفق باشی لگولاس عزیز

ما این اشعار را مطالعه نمودیم . البته به صورت خیلی زودگزر :دی ! فعلا سیوش کردم که سر فرصت قشنگ بخونمشون . ولی اول شعر اولی خیلی قشنگ بود من خیلی خوشم اومد .

ممنون

جناب بورومیر بسیار منت بر سر ما گذاشتید و بسیار ممنون بابت اشعار ;)

جدا خیلی حال کردم، خیلی شعرای قشنگی بودن، خصوصا اولی، هر چند چند تا اشکل!!! کوچیک قافیه ای و وزنی داشت، ولی خیلی قشنگ بود

شعر بیلبو هم به جز موردی که دوستان اشاره کردن + بازم چند مشکل قافیه و وزنی عالی بود، منتظر قسمت دوم هستیم جیگر ;)

شعرای قشنگی بود دومی بهتر بود ولی باید ادامه داستان بیلبو رو بنویسی

گمان آن گيرم از انسان که داند حق اين عالم..

که حق اين خداي ما و حق حق هر عالم...

ولي ملکور شيطاني کند لاف سليماني...

که رسم الفو دورفو من نباشد راز ملکوري..

ز اينک هر کسي گويد که نفرينم برو بادا..

زمين من سرايه من حرامش باشدو بادا..

Melkor_and_Hurin_by_edarlein.jpg

melkor.jpg

ولي آتش ز آتش شد...

پليديه دگر آمد

نگينه اختره قدرت

براي او محيا شد..

لب از لب ها بجنبيدو (اشاره به ورد حلقه)

سياهي در درونش شد...

نگينه آتشينه خون

به رنگ خون محيا شد..

image004.jpg

بگير آن گرز ديو افکن

بزن بر عالمو آدم..

که کارت اينچنان باشد شکار اينو آن باشد

Sauron-mace-4-01.jpg

لياقت در تو را اين نيست..

که باشي شاهد مرگت

که لاف هر عمل گيرو

فراغ غم به خود را گير...

به خشم خود بسوزو سوز...بیفکن دیده بر امروز

که چشمت آتشين باشد..به خشم خود چنین باشد

the-eye-of-sauron.jpg

شاعر=خودم

تو اگر تونستی همینشو هم بگی..

من یه شعر به اسم مهدی میگم.

:D

این که نشد جواب خوب بود منم میگفتم اگه تونستی تو یه حلقه خوشگل تر طراحی کن.

خواهش میکنم با اسم من از این کارا نکن. :D

میدونم یکمی عجیبو غریبه..

ولی خوب سخته انسان بتونه یه شعر به داستان ارباب حلقه ها بگه.

و یه موردی..

دوست عزیز من میدونم شعرم خوب نیست

حداقل نوع شعر رو عوض نکن این کارو که میتونی بکنی؟

میدونم سخته منم نگفتم بده فقط سه مورد نقد رو اشاره کردن.

نوع شعر عوض نشده..

شاید شما یه جور دیگه میخونینش..

شعر همان سبک میزان را دارد..

میگم:

شاید عجیب غریب باشه..

ولی همین عجیب غریب بودن..

شیرینی حرف رو داره..

انسان میخونه.

فکر میکنه یه ژله رو داره قورت میده..

منم دیگه شاید آن نشم که از این حرفا رو تایپ کنم.

اخرین کار من این بود که بیام چند تا شعر بزارم و تاپیک هفت سوال من را به نتیجه ای برسونم..

که نشد..هر دوشون به هم ریختن...دیگه بعدا من هم نیستم که بیام از تاپیک هفت سوال دفاع کنم.

بنابر این برداشت خودتون رو نصبت به هر آنچه که میبینین(چه شعر چه فلسفه) به میل خودتون بر میدارین

و تاپیک به تحلیل میره مطالب منم توش...یه آبم روش.. :D

ممنون

شاید دیگه نباشم.

خدا نگهدار. :D

خیلیییییییییییییییییییی بامزه و قشنگ بود برومیر سرورم.

من تا به حال چنین چیزی ندیده بودم .اما برای خودم سیوش کردم و برای هر کی بتونم میخونمش.

اگه بازم ازاین کارا کردی بی خبرمون نزار. ممنون.

ار باب حلقه ها را داستاني بيش نيست..

حکمتو حرف درونش را نجو چون هيچ نيست..

کمتر از آن را نجو چون کمتر از آن هيچ نيست..

من بگريم بر شما..چون حالتان تشويش نيست.

بي سبب حرفي نگويم بگذريم اي جاهلان

جاهلان را در خرد مثل شتر در کاروان..

اي بسا من هم شوم کافر..که اللهم يکيست

هر خداي ديگري .. با نيستي ميزان يکيست

اين جهالت در شما مجي زند در عقلتان...

پس شرايط در جهالت ميشود آن حرفتان..:(پنداشتن در جهل)

من خدايم آن ارو يکتاي من يزدان ارو

من کتاب آن ارو نور يقينم آن ارو.

خاک عالم بر سرت آيد که جهلي بيش از اين...!!

من نديدم در کسي حتي مگس داند...از اين...!!(درکش بيشتر است)

اي نجاتا راه گيرو که عمرت واپسين...(رو به تمام)

لحظه اي درک درونت را نيفکن در پسين..(پستان)

ما همه جاهل شويمو کافريم....حالا که چه؟

تو حقايق را بگوفتيو شديم رسوا که چه؟

اي دريغا من براي ديگران کوشم چرا؟

از براي عقل خود بر ديگران گويي چرا؟

دوستان شعر بالا رو توهين ندونين....اين همه ي بحث ها و گفتمان ها رو داره در قالب نظم توضيح ميده

خواهشا خيلي روش کار کردم

آخرشم

1-2 به نفع جاهل تموم ميشه..

و عاقل کم مياره!! :D :D :D

خيلي خوبه..

بخونين..

شيرينه

پر از پنده

در نوشتار پايين ميتونين چيزي رو که به نظم در اومده ببينين:

آقا فرض کن همه حرف تو رو قبول کردن.

ارو ناقص

ذهن تالکين ناقص

خلق ارو در داستان اشتباه

تالکين يه کار اشتباه کرد.

بعدش چي؟

چه نتيجه مي خواي بگيري؟

مي خواي بشيني ما رو موعظه کني که ديگه کتاب رو نخونيم؟

و

"تالکين قهرمان منه, سيلماريليون کتاب مقدس منه, و اِرو خداي من."

Melkor Morgoth من سوالی برام پیش اومد میشه بگی شعرت تو چه سبکی هست؟

اگه کلاسیک هست پس قافیش کو؟

به تالکین فحش بدی بهتر از اینه که اسم اینو بذاری شعر

به عمرم اینقدر توهین رو یکجا نشنیده بودم......

در باره ی توضیحات اخر ابیات هم خوبه خودت میدونی چقدر نامفهوم هستن.

سوال elrosرو تکرار میکنم سبک شعرتون چیه؟

این شعر شماست که خالی از حکمته نه اثر تالکین.

من شعرم رو واسه با جنبه ها میخونم..کی گفته که توهین کردم؟

میگن:

دشمن آدم از آدم تعریف میکنه...

دوست آدم از آدم انتقاد...

شما چه میدونین منظورم از مستی یعنی چی؟

شما چه میدونین منظورم از درد یعنی چی..

اصلا میدونی چیه؟

یه شعر گفتم...میارم میزارم

به کوری چشم بعضی ها...

در باره ی ارباب حلقه ها...

صبر کن...

لطفا به شعور مخاطب توهين نكن ملكور عزيز.

فرض بر اينه كه همه كساني كه در اين تاپيك حق اظهار نظر به خودشون ميدن،اطلاعات كافي دارن مگه اينكه خلافش ثابت بشه.

گذاشتن معني هر بيت در جلوش،علاوه بر توهين به افراد ديگه،به نظرم توهين به خودت هم هست.شما زماني حرفت رو در قالب نظم در مياري،يعني اين قابليت رو در خودت ديدي كه بتوني با چيزي فراتر از نثر،منظورت رو برسوني و زماني كه معني اون به نثر رو در مقابلش قرار ميدي،يعني توانايي هاي خودت رو نقض ميكني.

به نظر من به عنوان يك دوست شما با توجه به دايره محدود لغاتي كه داري،اگه در زمينه نثر فعاليت كني بهتره.

پي نوشت:Dبحث فني)شعري كه در بالا گفتي در هيچ قالب شعري قرار نداره.بهتره بهش اسم ترانه بديم.چون با قالب هاي ترانه بيشتر ميخونه

روش من ترکیب سبکه..

البته شما هایی که میگین توهینه...یا میگین شعر نیست.

همینشو بگو...بسه..

elros جان

تولکاس جان

دوستان دیگر...

هر جور که دووووست دارین برداشت کنین...

من سبک شعرمو عوض نمیکنم...

به نظر شما توهین نکردم

و شما هم به شعر من توهین نکنین..

وگر نه این دودوتا چهار تا میشه..تا آخر سایت...که شما به شعر توهین میکنین

من به نظر..

روش من ترکیب سبکه..

البته شما هایی که میگین توهینه...یا میگین شعر نیست.

همینشو بگو...بسه..

نميدونم چي رو بايد بگم.

اما تركيب كردن چند تا پاره مثنوي با قواعد و اوزان ترجيع بند،به نظر تركيب سبك نمياد.

دوست عزيز،شعر براي خودش قواعد داره.شما يا كلاسيك ميگي يا نو و در هر دو حالتش قواعد مشخص بر شعر حاكمه.اگه نميتوني رعايتش كني،بهتره نگي.

elros جان

تولکاس جان

دوستان دیگر...

هر جور که دووووست دارین برداشت کنین...

يعني چي؟يا تو داري شعرو قرار ميدي اينجا كه ما ها بخونيم و نظر بديم(كه در اين صورت بايد انتقاد رو هم به جون بخري)

يا فقط ميخواي شعراتو گذاشته باشي و نظر كسي هم مهم نيست برات(كه در اون صورت ميبيني كه ناچاره مهمه باشه)

من سبک شعرمو عوض نمیکنم...

شعر(ترانه) شما سبك نداره

به نظر شما توهین نکردم

و شما هم به شعر من توهین نکنین..

تو كل پست هايي كه در مورد ترانه هات زده شده،يك مورد توهين به شخص خودت و يا شعرت رو نديدم.كه اگه ديده بودم حذف كرده بودم.

همه انتقاد داشتن و تو انتقاد رو توهين ميدوني.

وگر نه این دودوتا چهار تا میشه..تا آخر سایت...که شما به شعر توهین میکنین

من به نظر..

اين قضيه اتفاق نخواهد افتاد،يعني من نميزارم كه اتفاق بيفته.اميدوارم شير فهم شده باشي.

هنوز هم منتظريم كه قالب شعريت رو مشخص كني براي ما تا از جهل بيرون بيايم

روش من ترکیب سبکه..

البته شما هایی که میگین توهینه...یا میگین شعر نیست.

همینشو بگو...بسه..

ملکور جان یکم انتقاد پذیر باش. اینکه همه میگن این چیزی که نوشتی سبک نداره لابد یه چیزی هست دیگه.

تو به حلقه ای که من ساخته بودم ایراد گرفتی منم حرفاتو خوندم و با بعضی هاش هم موافقت کردم. خوب بود من میگفتم همینی که هست اگه میتونی همینشم درست کن؟

من حاضرم تا آخر عمر حرف نزنم ولی یه همچین شعری نگم!

به نظر شما توهین نکردم

و شما هم به شعر من توهین نکنین..

توی خود شعرت داری توهین میکنی. نیگا کن:

من بگريم بر شما..چون حالتان تشويش نيست.

بي سبب حرفي نگويم بگذريم اي جاهلان

جاهلان را در خرد مثل شتر در کاروان..

یا

اين جهالت در شما مجي زند در عقلتان...

پس شرايط در جهالت ميشود آن حرفتان

یا

خاک عالم بر سرت آيد که جهلي بيش از اين...!!

من نديدم در کسي حتي مگس داند...از اين...!!(درکش بيشتر است)

من به این شعر نمیگم میگم هجو و هزل. بهتره توی نوع شعر گفتنت تجدید نظر کنی این یه نصیحت دوستانه است. اگر نخوای قبول کنی به من چه وظیفه من این بود که بهت بگم.

این چیزی که بهش میگی شعر اصلا سبک نداره. یعنی چی روش منه ترکیب سبکه؟ این ترکیب سبک نیست آش شله قلمکاره! تو که شعر میگی باید قواعد شعر گفتنو رعایت کنی. نمیتونی بری توی بازی و بگی من قواعد بازی رو اونجوری که دوست دارم اجرا میکنم. این کارت توهین به شعره.

خوب چشم من رو هم که زدید کور کردید.......

یه متن با کلی توهین و اندرز های فوق حکیمانه در خطاب به ما نوشتی و انتظار داری هر طوری که هست قبولش کنیم؟

شمایی که ذره ذره ی نوشته های تالکین رو کند و کاو میکنی و در این کارت هم همیشه قلم تند و بی پروایی داشتی.

خوب کارت وزن نداره این که دیگه ناراحتی نمیخواد..................

خودت گفتی اون دشمنه که از ادم تعریف میکنه و تا وقتی این شعر اینجاست من دوست شما باقی خواهم ماند..........

ملکور جان فقط همینو بهت میگم انتقاد پذیری چیز خوبیه رو شعرت هم یکم بیشتر کار کن

بورومیر شعرت عالی بود مخصوصا قسمت اولش قسمت بیلبو رو هم کامل بزار اونم قشنگ بود

گزارش نوشته نامناسب پاسخ بهمراه نقل قول

ملکور جان فقط همینو بهت میگم انتقاد پذیری چیز خوبیه رو شعرت هم یکم بیشتر کار کن

بورومیر شعرت عالی بود مخصوصا قسمت اولش قسمت بیلبو رو هم کامل بزار اونم قشنگ بود

آخه شما به نکته ای اشاره میکنین که دقیقا از خود خود شعره..

در اصل من کارم..با دو بیتی هاست..

ولی در اینجا مجموع شعر ها را میبینی...

من کارم دو بیتیه...

در ضمن چرا انتقاد نمیکنید؟

بکنید..

فقط توهین به سبکش نکنید

میگین :

اگر فحش داده بودی بهتر بود..

اخه چرا دارین...توهین میکنین..

منم به انتقاد توهین آمیز شما ارزش نمیدم..

پس میوفته پایین و خفه میشه..

نگین..که توهین کردی...

من در این داستان اسم نبردم...(غیر از ارباب حلقه ها)

بقیه را واگذار به بینش شما کردم...

من همینشم خیلی زحمت کشیدم...

مثلا ببینین...

یه شعر گفتم:

فروش از حق خود را کن که خود دانیو حق خود

بنازم این شعار خود که خود داند زه حق خود

برون آیم ز افسانه که مستانه برو جستم

درونم آتشی افکندو من از آتشش خستم..

یا

هزاران در هزاری بود این دل را نوایی بود

ولی لیکن زه افسانه همی سوز گدازی بود

ملكور عزيز،هنوز هم در مورد سبك شعرت توضيحي ندادي.والبته اين كه شما براي چيزي زحمت كشيدي،دليل نخواهد بود بر اينكه كسي از اون انتقاد نكنه.

برومير هم شعرايي اينجا قرار داده از دنه تور پير!!(خدا حفظش كناد)

خب چرا كسي به شعر اون ايراد نگرفت؟

این که میگیم شعرت سبک نداره توهین نیست انتقاده. توی وزن هم مشکل داری. توی رسوندن معنی هم مشکل داری (اگه نداشتی معنیشو کنارش نمینوشتی)

در مورد چیزایی که گفتم (تو این پست و پست قبلیم) فکر کن.

یادم رفت در مورد شعرایی که برومیر گذاشته بود نظر بدم. واقعا قشنگن و ازشون لذت بردم.

منم گفتم..

اگر اختیارم بود...از این چند بیتی ها متنفر بودم...

ولی من دو بیتی میخوام دو بیتی... :D

خب ما اجباري براي تو نذاشتيم كه اين طوري شعر نگي.ولي زماني كه ميخواي شعري رو بگي،و در اينجا قرار بدي،بايد از قواعد شعري تبعيت كني.

شما واسه خودت هر چقدر كه بخواي ميتوني اين طوري شعر بگب ولي انتشارش طبيعتا با انتقاد روبرو ميشه

آخه یه داستان بلندو که نمیشه با دو بیتی گفت. هر چیزی یه قاعده ای داره دو بیتی برای اشعار عرفانیه که میشه تو دو بیت خلاصه کرد.

در اصل من کارم..با دو بیتی هاست..

ولی در اینجا مجموع شعر ها را میبینی...

من کارم دو بیتیه...

اولا شعرایی که تو این پستت گذاشتی هر کدمشون یک بیت بیشتر نیست (دو تا مصراع میشه یک بیت)

یه شعر گفتم:

فروش از حق خود را کن که خود دانیو حق خود

بنازم این شعار خود که خود داند زه حق خود

قافیه نداره

برون آیم ز افسانه که مستانه برو جستم

درونم آتشی افکندو من از آتشش خستم..

قافیه سازی اشتباه

هزاران در هزاری بود این دل را نوایی بود

ولی لیکن زه افسانه همی سوز گدازی بود

قافیه نداره

اولا شعرایی که تو این پستت گذاشتی هر کدمشون یک بیت بیشتر نیست (دو تا مصراع میشه یک بیت)

مثال زدم مثال مثال!!! :D :D

تو همینشم بتونی بگی...اسم اکانتمو عوض میکنم...

ملكور عزيز.

با بي حوصله گي و عصبانيت نميشه حرف رو به كرسي نشوند.

من يا الروس(الروس رو نميدونم) اگر شعر نگيم،به خاطر اينه كه نميخوايم تو حوزه اي كه در اون تخصص نداريم،وارد شيم.

من تا حالا چند تايي شعر از خودم در كردم.به نظر خودم هم از نظر وزن و قافيه درست بود و علاوه بر ارتباط عرضي،ارتباط طولي هم داشت.اما هيچ وقت جسارت اينكه بگم به كسي كه "من از تو بهتر شعر ميگم" يا "اگه تونستي همينو بگو" نداشتم

مثال زدم مثال مثال!!! :D :D

تو همینشم بتونی بگی...اسم اکانتمو عوض میکنم...

اولا من شاعر نیستم (که فکر نکنم عیبی داشته باشه)

گرچه چندتایی ترانه سرودم

و توش سعی کردم وزن و قافیه رو رعایت کنم

و این رو هم اضافه کنم برای سرودنشون زور نزدم

و فکر می کنم کسی باید به شعر بپردازه که حرفی برای گفتن داشته باشه.

راستی چرا فکر کردی عوض کردن اسم اکانتت می تونه برای من جالب باشه؟

راستی چرا فکر کردی عوض کردن اسم اکانتت می تونه برای من جالب باشه؟

نگران نباش عزیزم همه چی مرتبه...

اولا من شاعر نیستم (که فکر نکنم عیبی داشته باشه)

گرچه چندتایی ترانه سرودم

و توش سعی کردم وزن و قافیه رو رعایت کنم

و این رو هم اضافه کنم برای سرودنشون زور نزدم

:D

و فکر می کنم کسی باید به شعر بپردازه که حرفی برای گفتن داشته باشه.

حقایقی هستند...که تو نمیشنوی...

و حقایقی هستند که من نمیتونم بگم...

شما با این حرفاتون به استعداد من توهین میکنین...icon_sad.gif

حقایقی هستند...که تو نمیشنوی...

و حقایقی هستند که من نمیتونم بگم...

:D

شما با این حرفاتون به استعداد من توهین میکنین...icon_sad.gif

می شه بپرسم شما چند ساله شعر می گید؟

شاعری به سن نیست

مثل اینکه متوجه نشدی

من به سن کاری نداشتم

پرسیدم چند ساله داری شعر می گی؟

vahidrk1.gif

الروس جان 18 ساله تو این کارم

شما واقعا منو نا امید کردین156fs428254.gif

vahidrk1.gif

الروس جان 18 ساله تو این کارم

شما واقعا منو نا امید کردین156fs428254.gif

جداً؟

یعنی 18 ساله داری شعر می گی؟

پس این حرفت مزخرف بود:

شما با این حرفاتون به استعداد من توهین میکنین

چون شما استعدادی در زمینه ی شاعری ندارید.

چون شما استعدادی در زمینه ی شاعری ندارید.

رو چه حسابی میگی؟

رو چه حسابی میگی؟

خوب عزیزم تو می گی 18 ساله تو این کاری.

یه نگاه به شعرات بکن.

وقتی یکی 18 سال شعر بگه و استعدادش رو داشته باشه حتما پیشرغت می کنه.

ولی شما نکردی.

یا شاید 18 سال پیش شعرات از این هم بدتر بوده.

حرف منو قبول نداری می تونی شعرات رو به یه شاعر نشون بدی یا حتی یه معلم ادبیات اون ها هم حرف منو تایید می کنن.

من از شما پرسیدم چند ساله شعر میگید

گفتی 18 ساله تو این کارم

هر جوری حساب کنی مشکل از شماست

به من چه که وقتی می پرسم چند ساله شعر می گی سنت رو می گی.

برو ببین فرق "سن" و "سال" چی هست.

خدا شفا بده.

من از شما پرسیدم چند ساله شعر میگید

گفتی 18 ساله تو این کارم

هر جوری حساب کنی مشکل از شماست

به من چه که وقتی می پرسم چند ساله شعر می گی سنت رو می گی.

برو ببین فرق "سن" و "سال" چی هست.

خدا شفا بده.

خدا همه ی مارا شفا بده...

وقتی گفتی چند ساله تو این کارم...یاد علایقم افتادم...

که از بچگی این علاقه در من بود...سعی میکردم جمله های زیبا بسازم...

ولی مدتها اونو کنار زدم...بعد از گذشت 17 سال دباره میخواستم شعر بگم...البته این بار برای تمرینو یاد گیری و تغویت...

بنا بر این من میان علاقه و میان عملم...با توجه به گسستگی فعالیت های ابتدا تا 18 سالگی...خدمو به 18 سال کار در این زمینه معرفی کردم...از این هجده سال کار در این زمینه...1 سالش را بر حسب تمرین و آموزش شعر میگم...گه گاهی هم بعضی هاشونو اینجوری برای نمایش دید میگذارم...

سن نشان از تجربه دارد و سال نشان از فعالیتم...

در سال فعالیتم با این که کم بود ولی به شیوه ای دیگر ادامه میدادم..تا در سن هجده سالگی شروع به خود شعر گفتن کردم...آن هم زیاد حرفه ای نبود...درواقع از لحاظ تجربه ی شعر...تنها 1 سال است ولی از لحاظ علاقه و فعالیت های گسسته...18 سال کامل است...فعالیت های من همیشه بود ولی بسیار دور از هم...و کم...تا در 18 سال پر رنگ شد...

18 سال ابتدای بالا گیری فعالیتم است......ولی ابتدای فعالیت نیست

یعنی من قبل از آن نیز در این کار بودم..ولی بسیار کم...ولی در 18 سالگی...بیشتر.. (تمرین) کردم...

بازم کسی که در حال تمرینه رو نمیگن که فحش بده...شعر نگو...(یادت میاد اینجوری گفتی؟)

اگه یادت باشه من فقط گفتم انتقاد پذیری چیز خوبیه راجع به شعرت چیزی نگفتم به نظر من میشه یه سبک شعر ابداع کرد حتما نباید مثنوی غزل دوبیتی یا یه سبکی باشه که از قبل بوده تو می خوای شعر بگی بگو و بسته به خودته که شعرت چه جوری در بیاد

من گفتم انتقاد پذیری چیز خوبیه یعنی آدم باید به نظرات دیگرون احترام بزاره یعنی فکر می کنی این همه آدم فقط به خاطر لج بازی با تو دارن از شعرت انتقاد می کنن

گفتم به هر سبکی میشه شعر گفت ولی به شرطی که اون شعر باشه شعر یعنی سخن موزون می تونه مثل شعر نو قافیه شناور داشته باشه نه این که بدون قافیه باشه یا یه شعر اگه وزن نداشته باشه میشه یه جمله معمولی تو شعرت خیلی از این ها دیدم

یه جاهایی هم که تو شعرت توهین خالص بود ولی آخرش نوشتی دوستان شعر بالا رو توهین ندونین :D

به نظرت چرا کسی به بورومیر چیزی نمی گه؟ فکر نمی کنی شاید شعر اون وزن و قافیه و مفهوم داره

بعدش اگه تو 18 ساله که داری شعر میگی حتما باید مفهوم شعر رو فهمیده باشی

vahidrk1.gif

الروس جان 18 ساله تو این کارم

شما واقعا منو نا امید کردین156fs428254.gif

چرا حرف الکی میزنی تو 18 سالت بیشتر نیست اونوقت میگی 18 ساله شعر میگم؟؟!!! :D

یعنی تو از لحظه ای که بدنیا اومدی داری شعر میگی؟ تو با این کارت داری به ما توهین میکنی ازت میخوام که اطلاعات غلط ندی. وقتی ازت میپرسن چند ساله شعر میگی جواب درست بده.

خواهشا اينقدر غزب زده نباشيد شعر فارسي شعري اسطوره اي و عميق است و نبايد شعر عزيزمان را بازيچه ي مفاهيم و تخيلات غربي ها بكنيم وظيفه ي ما در قبال تالكين خواندن داستانهاشه ولي در قبال فرهنگمون حفظ كردن اون

بودن مفاهیم تالکینی در شغر فارسی مشکلی نداره به نظر من.اتفاقا همین که ملت با مفاهیم تالکینی عروض و قافیه رو یاد بگیرن،باعث پیشرفت فارسیشون میشه به نظرم

احسنت بر تو که میفهمی بزار جبهه مبارکتو بوسه باران کنم تولکاس عزیز :D ولی شعر های شما کودکانه و سسته اگه میخواید شعر بگید اینجوری بگید :D

تو را سایرونا زندگانی مباد حیات خوش و جاودانی مباد

مرا عشق روهان دگرگونه کرد ز دل نی که از جان دگر گونه کرد

به نظر شما این شعر پوچ که در اون تخیل و ابهامات اولیه حرف اصلی رو میزنه بهتره یا این

که گفتت برو دست رستم ببند نبندد مرا دست چرخ بلند

آیا بهتر نیست قافیه و الزامات شعری را که جسم شعر اند با روح معنوی و حماسی فرهنگ خودمون مخلوط کنیم و ازش لذت ببریم نه با تخییلاتی که تنها یک انسان بله یک انسان(نه یک ملت) اونو بافته من نه با داستان غربی مخالفم نه با تالکین بلکه مخالف ÷یوند عجیبی که بین اون و ادبیات کهن و واقعی فارسی ایجاد کردید مخالفم تولکاس عزیز

واگر با نظر من مخالفید /لکم دینکم و لی الدین/ :D

من خیلی وقت بود این تاپیک رو نخونده بودم و ناچارا دوباره خوندمش که دستم بیاد از قرار بوده اوضاع در اینحا.

وایلامور عزیز،به نظر من اگه که علاقه تالکین(یا هر کس دیگه ای) بتونه این حس شعر گویی رو تو کسی ایجاد بکنه،باید ازش استفاده کرد.به غلط یا درست،توی نسل ما شعر(حداقل نوع کلاسیکش) درست شناخته و درک نمیشه.حتی خونده هم نمیشه .حالا شخصی به خاطر عشقش به این دنیا و باور های فرهنگیش،بره به سمت اینکه شعر بگه،کار بدی نیست.این شخص برای درست کردن کارش،طبیعتا به سراغ یادگیری اصول میره و به نظر من بعد مدتی در مسیر خودش قرار میگیره،و این به معنای اضافه شدن یک نفر دیگه به جمع کسانیست که شعر فارسی رو میفهمن

شعر اول

با عرض اجازت

شعر واقعا خوب بود. و برای ستایش خداوند و داستان ها تالکین همین قالب شعری با وزن فعولن فعولن فعولن فعل مناسب است. که حماسی هم هست و وزن شاهنامه هم همین است.

Aya Ardahin

سلام آردایی ها

مطلب زیر سروده ی الفی به زبان کوئنیا در وصف ارونور شهر ساحلی شرق آمان و والینور است 

Erunorë Lindiva

Vantanyë terë menel

Ortas harë i Oiolossë 

Orontiar ëar imbë

Travar yavëva

Ar lotëva 

linyënwar aldar

Norë Eldarion

Norë Aratarion

i Aryar ëar 

Erunduri

Ambarion Alyar

A Tulallë Ardaion Eldar

Cenallë Menelmmë Harëllo

Sinassë Na Norë Elenion

Na Nyariva Norë

Sinassë Anarion Norë

Sinassë Na Erunorenyë

Ostonyë

Alcarnyë

Noronyë Na

*********************************

Etecië Arwa Armando

********************************

ترانه ی ارونور

درمیان بهشتی قدم میزنم

برافراشته در دامنه ی اویولوسه(تانیکوئیتیل)

میان کوه و دریا

باغهای گل و میوه

درختان کهنسال

شهر الفهای برین

شهر آراتار

بهترینهای جهان

خادمان ایلوواتار

رستگاران جهان

بییایید ای الفهای آردا

بهشت مارا از نزدیک نظاره کنید

اینجا شهر ستاره هاست

شهر قهرمانان و شهر افسانه ها

اینجا شهر شاهان است

اینجا ارونور شهر من است  شهر من    افتخار من   سرزمین من است.

(سروده شده توسط آرماندو)

*************************

تقدیم به آرداییهای گرامی

Namarië

سلام

امروز یه سوگنامه واسه برومیر گفتم که اولش خواستم ی تاپیک بزنم ولی گفتم چه کاریه موازی کاری..دیگه قسمت شد اینجا منتشرش کنم، و ایشالا کارای بعدی هم اگر در کار بود همینجا منتشر میشه؛ امیدوارم رهگذری گذرش اینورا بیفته و بخونه و اگه نظری داشت مضایقه نکنه..امیدوارم.

برای برومیر، فرزند برومند گوندور:

 

صدایی بیامد و نامش ببرد

به چنگال دشمن دو هابیت خرد

چو فرزند گوندور بدید اینچنین

سراسر وجودش بشد خشم و کین

چونان شیر غران به جمع سگان

روانه شد و یک به یک ناکسان

چشیدند طعم تیغش سپس همچو برگ

بیفتاده راهی شدند سوی مرگ

نبود از گزندش کسی را فرار

سپهدارشان چون بدید اینچنین، او قرار

نکرد و کمندش سر دست برد

گزین کرده تیری و بر شست برد

یکی تیر جانسوز به سویش شتافت

تن مرد جنگی گوندور به زخمش شکافت

دگر باره و چند باره به او تیر زد

به نفرت چنان زخمه بر شیر زد؛

که فرزند گوندور دو زانو نشست

ستون کرده شمشیر و چشمش ببست

دگر تاب دیدن ندارد کسی کاو چنان

ز دشمن، نفر زیر پایش چو برگ خزان

که مردان جنگی به گاه نبرد

چونان کوه باشند و پولاد سرد

ولی چون که کوهی به زانو فتد

دلش خون شود وین غمش جان ستد

بیامد سپهدار بد ذات دشمن به پیش

بخندید و این خنده اش می گزید همچو نیش

تمام تن و روح سردار پاک

چه افسوس باشد کنون چاک چاک

وگرنه کمان و یکی فرد دشمن که هیچ،

فزون از هزاران برش هم ، به هیچ!

بزد تیر آخر به جسمش به کین

دل آسمان زین ستم شد حزین                

چو مردان نامی به ندرت چنین                    

غریبانه بی لشکر و اسب و زین            

به تنهایی دور از وطن، واپسین

دمی را گذر کرده خفته اند بر زمین...

 

سر ظهر بود و بلگ نیک روی      حوصلش سر رفت و تنهایی زد به کوی :((

چو افتاد یاد فرومْ،آردا      برفت توی گوگل کرومْ،آردا

بیافتاد یاد شعرو سرود      فرستاد بر روح فردوسی درود

چنین گفت شعر خود را بلگ     که روزی در آستانه جنگ و لِگ 

یکی حلقه و یکی شیپور جنگ      یکی دیگه هم بود خیلی جفنگ

در این بین بودش یه جادوگری     که در دستش حلقه ی آذری

بلند قد ٬ سپید موی و با خرد      قویتر ز هر چار ایستارْ بُوَد

یکی دیگری الف سیندار بود      ز سیلوان و جنگل همی دار بود 

نرفت در زمان تیرش هرگز خطا      زرنگ بود تو جنگ مث پلیس فتا D:

مکانی جنوب٬کوه های سفید      در آن شهر سنگی بیامد پدید

پدر کارگذار و پسر شیر مرد      به مانند او کس نبودش نبرد

چو خوابی بدیدش٬ندیدش بیان      پدر در زمان کرد برایش عیان

( عاشق این بیتم :) )

بیافتاد راه سوی ایملادریس     که گیرد ز لرد مکان تدریس

ببودش در آن نه٬چهار همسفر      که از شایر بود و مقصد جفر 

یکی توک بود از همه فرز تر      یکی گمجیِ باغبون،خطررررررر

یکی خر بود و خیلی مَشَنگ      همونی که اول فیلم زد فِشَنگ

ز این چار مسافر قد کوتا      یکی بود نقش اول شعر ما

بگینز بود و مونگول تر از بقیه      پاهاش مومویی ٬قیافش بی روحیه

در این بین بودش یه کوتوله ای      محاسن بلند،معتاد شیره ای

( :) آقا قافیه کم بود دیگه :دی )

دُوارفی ببودش ز تنها کوی      در آن نُه نفر بس خشنْ روی و خوی

تبر میزدش همچو اسب زورو      عزیزم دیگه زر نزن بیا برو

یکی الف٬ یکی دورف و یکی مایا      یکی دیگه انسان که نه٬اُژْدُها

ز نسل اداینْ٬تبارش شمال     شجاعتْ٬دلیری او بی مثال

زلفش سیاه و صورت سفید      سیرت به مانند او کس ندید

در این نه همه کس ببود و نبود      دیگه دستم از بس نوشتم کبود :((((

چه خوش گفت بلگ پاکزاد      غلط کردم میرم مدرسه واسه یادگیری سواد 

دهن سرویس٬تن خسته و کوفته      غذا هم نخوردیم٬برنج شوفته :((((

چو شعرم بعد از سه ساعت به  پایان رسید       خسته شدم ارسالش کردم وگرنه ادامه داشت :////