چگونه یک زبان بسازیم ؟

تعداد پست‌ها: 83

با سلام .

مدتی بود که میخواستم در این مورد مطلبی رو یه جایی منتشر کنم که دیدم بهترین جا همین سایته .

ببینید ، یکی از تفاوتهای چشمگیر دنیای تالکین با دنیای لوییس و رولینگ و یا هر فیکشن نویس دیگه ، اینه که تمامی زبان های به کار برده شده در داستنهاش (البته به استثنای چند مورد خاص) ابداع خودشه و این محشره !

این تفاوت باعث میشه که یکسری از مخاطبین خاص جذب بشن . کسانیکه عاشق ابداع و خلاقیتند .

بنده هم در اینجا نیازی به ساخت یک زبان پیدا کردم . ببینید بیس داستانی که مثلا خوذم نوشتم یک زبانه . خوب ؟ حالا من از چه تکنیکهایی استفاده کردم ؟

1- آناگرام : جابه جایی کلمات یک واژه به گونه ای که دوباره معنی بده .

2- استفاده از زبان های نورسی و ولشی (انگلیس قدیم).

3- استفاده از زبان های آمریکای جنوبی و کاتالانی .

به نظر شما چه تکنیک دیگه ای میتونه موثر و خوب باشه ؟

اصلا آیا کسی اینجا دست به ابداع یک زبان زده ؟ اگه زده به چه شکل ؟

ممنون میشم از پاسخهاتون .

سلام

من ابداع زبان نداشتم ولی 2 مورد تو ذهنم اومد به جز موارد شما.

accent یکی لهجه یا

و دیگری نگارش و نحوه تحریر اونه.

سؤال جالبی بود :) ببین دوست من، مسأله ی اصلی اینه که زبان ها در اصل به شکل شفاهی شکل می گیرن و بعد به شکل کتبی درمیان. حالا ما وقتی که میخواهیم خودمون یک زبان بسازیم این راه رو از تر به سر میریم که خودش مشکل سازه. چون شما وقتی داری یک زبان رو یاد میگیری ابتدای کار هم با صداهای اون زبان آشنا میشی که امروز در قالب الفبا معرفی میشه. مرحله ی بعدی، مرحله ی شکل گیری کلمات به واسطه ی اتصال اصوات هست که در این پله هم هر زبانی قواعد خودش رو داره. مثلاً در انگلیسی که زبانی آشنا برای همه هست شما بیشتر از چهار صامت (بی واک) رو نمی تونین در یک کلمه بگذارین. یا مثلاً در زبان های مشابه زبانی که در هاوایی تکلم میشه شما همیشه با ترکیب مصوت، صامت به شکل یک زوج ثابت مواجه هستین. پس قدم دوم در ساخت یک زبان مشخص کردن این قوانین هست. قدم سوم، دستور زبان هست که باعث شکل گیری یک جمله میشه و در نهایت بخش مشکل تر یک زبان، یعنی فرهنگ اون هست که بخش غیرقابل اجتناب یک زبانه. دقیقاً به خاطر عدم تطبیق همین مورد اخیر با ماشین های ترجمه هست که حضور مترجم انسانی هنوز لازمه :D

آناگرام که شما اشاره کردین یک زبان کامل نیست و باید اون رو نوعی رمزنگاری شمرد :) لهجه هم که جناب اولوریون اشاره کردن زبان نیست. مثلاً ما میگیم تهرون و یکی دیگه میگه تهران. اینها زبان متفاوتی نمی سازنن ولی میتونن بار فرهنگی متفاوتی رو القا بکنن که بحث جداگانه و تخصصی می طلبه. به هر جهت، تالکین این چند گام که صحبتش رو کردم به طور کامل اجرا کرد و شخصاً بعید میدونم راه کامل تر دیگه ای برای ساختن یک زبان وجود داشته باشه. :D

بله ... نکته بسیار جالب و موثری بود .

البته این روش بسیار طول میکشه و زمان بره . همونطور که میدونید استاد 20 تا زبان اختراع کرده (روحش شاد !).

سوال اینه که در مورد چهار زبان اصلی که فرهنگ لغت و دستورش منتشر شده (الان کامل حضور ذهن ندارم ولی دوتاش سیندارین و خوزدول هستش ) چطور تونسته همه مراحل رو به سر انجام برسونه ؟

البته شاید من در مورد زبان های ابداعی درتعدادشون دچار اشتباه بشم (اگه شدم تذکر بدید خواهشا) .

من فکر میکنم استاد همه زبان ها رو باهم جلو برده باشه . یعنی اینکه مثلا در هنگام ساخت واژهای سیندارین به خوزدول هم رسیدگی کرده باشه .

یکی از دوستانم میگفت برای اختراع زبان های علمی باید پایه رو روی یکی از زبان های موجود در حال حاضر گذاشت . یا اینکه از دستورهای زبان کهن بهره برد .

استاد هم همچین کاری کرده ، البته کار برای ایشون راحتتر بوده چون رشته تحصیلیش زبان شناسی بوده !

در هر حال از اولورین و تضاد تشکر میکنم . پست های مفیدی بود . :)

لیست زبانهایی که تالکین ساخته رو میتونی اینجا ببینی:

https://arda.ir/languages/

بسیاری از این زبانها ریشه یکسان دارن. مثلا اکثر زبانهای الفی از یک ریشه هستن و به مرور زمان و به خاطر جدا افتادگی الفها دچار تغییر شدن.

تالکین زبانهاش رو بر اساس دستور زبانهای مختلف ساخته. مثلا زبان مردم روهان مثل زبان انگلیسی قدیمه ولی زبان دورفها مثل زبانهای سامی(عربی، عبری، آرامی) هست و کلمات از ریشه های مشخص سه حرفی ساخته شدن. مثل عربی که مثلا از ریشه «ک ت ب» کلماتی و افعال کتاب، کاتب، مکتوب، کتبت و ... مشتق شده. از زبان خوزدول اطلاع زیادی نداریم و دایره لغاتی که میشناسیم خیلی محدوده(البته چون این زبان مخفی دورفها بوده چندان هم عجیب نیست) اما تالکین گفته که این زبان رو تا حد زیادی توسعه داده اما آیا این دست نوشته ها هنوز موجود هست یا نه رو نمیدونیم.

زبانهایی که دستور زبان کامل و دایره لغات فراوان دارن کوئنیا، سیندارین، روهانیش هستن. زبان وسترون هم از زبان های الفی مشتق شده و شباهت زیادی بهش داره.

به نظر من، استاد اومدن برخی زبان‌ها رو با هم درآميختن و شايدم يه كم تغيير دادن و يه زبان جديد ساختن. مثلاً "آتش" به زبان الفی می‌شه "نار" كه از زبان عربی اومده. شايدم يه كلمه‌ی الفی باشه كه در زبان ديگه‌ای وجود داشته‌باشه. در ضمن، تالكين به عنوان يه زبان‌شناس، تخصصش اين بوده. كار هركسی نيست كه يه زبان جديد بسازه!

به نظر من میشه ما هم زبان بسازیم البته با شرط اینکه از یکی از اساتید در این زمینه استفاده کنیم که ظاهرا تنها استاد موجود استاد تالکینه .

قواعد کلی و مراحل گام به گامی که تضاد بهشون اشاره کردن بسیار مفید واقع بود . :)

راستش من فکر می کنم با اینکه زبانها در کار تالکین یک نقطه اوج محسوب می شن. اما یک نقطه ضعف هم به حساب میان. وقتی که شما برای ساختن زبان صرف می کنید و نهایتا 50 نفر تو جهان با این زبان حرف بزنن. رو بذار سر جمع آوری اطلاعات. و داستان رو چه از نظر نگارشی و چه از نظر محتوای داستان قوی و پر مغز کنی. بگذریم از این که کاملا به موضوع تاپیک مربوط نبود.

اما شاختن زبان. اول باید آوا ها رو کامل بشناسی و نحوه ی بیانشون رو بدونی . مثلا نحوه ی تلفظ «ث» رو بدونی. برای اینکه بتونی زبانی که ساختی رو بیان کنی. زبان سازی که خودش نتونه به زبونش حرف بزنه که دیگه بدرد نمی خوره.

بعد باید ریشه ای برای زبونت قائل بشی و از نظر قواعدی از یکی از زبانهای زنده ی جهان تبعیت کنی.از نظر جنس ، تعداد و .........

اما به نظر من زبان ساختگی یه ایراد داره. اینکه ، اصلا زبان مادری کسی نیست. یا به انگلیسی فکر کنم میگن نیتیو اسپیکر نداره. لذا از نظر همون بعد فرهنگ پیشرفت نمی کنه. یعنی کنایه نداره. امثال و حکم نداره و.....

و همه ی انها بر عهده ی سازنده ی زبانه. و زبان انقدر وسیعه که عمر سازنده کفاف نمی ده که بخواد همه ی اینها رو درست کنه.

خب در این مورد باید بگم که فکر نکنم هیچ کدوم از ماها قادر به ساختن یک زبان باشیم. یک زبان شامل تمام دستور ها و واژه ها و نوع ساختاری زبان و ..... می شه که این در دانش ادم هاییه که زبان شناسی خوندن... من که نخوندم.. اما استاد خودش یه زبان شناس در حوزه تخصصی زبان های ژرمنی بود. استادان زبان شناس بسیاری زبان های فراساختی درست کردن که بخصوص برای تبدیل شدن به زبان مشترک مردم دنیا باشه تا طبق منشور سازمان ملل مربوط به هیچ ملت خاصی نباشه که موفق ترین این زبان ها اسپرانتو ئه همچنان. تالکین علاقهٔ وافری به ساختن زبان‌های علمی یا فراساخته داشت. او شاید تنها کسی باشد که ۱۵ زبان ساخته‌است. با این وجود، توصیهٔ او به کسانی که علاقمند به زبان بین‌المللی هستند، این است که: «از اسپرانتو پشتیبانی کنید».

تالکین در جایی گفته‌است که انگیزه او از نگارش کتاب‌های تخیلی‌اش (مانند ارباب حلقه‌ها) و به وجود آوردن میان زمین (Middle earth) این بوده‌است که زبان‌های فراساختهٔ او در آن صحبت شود. این خیلی برای من جالب بود.

ما امکان نداره که زبانی بسازیم و از دستور زبان بهره ای نداشه باشه هر زبانی دستور و واژگان و اوا شناسی خودشو داره ما شاید در این سطح غیرعلمی بتونیم مثل گذشتگان زبان مورد استفاده خودمون رو طوری تغییر بدیم که مثل یه زبان رمزی یا یه زبان جدا بشه ازش استفاده کرد... مثلا با همین دستور فارسی بشه با جابجایی های مشخص حروف الفبا یا حروف جایگزین جدید یا هر تغییر دیگه ای زبانی وجود اورد. اما این که یک زبان مستقل بسازیم شک دارم بتونیم ما.... مگر اینکه یه استاد زبان شناسی میون خودمون داشته باشیم..........

این که بگیم ساختن یک زبان دیگه غیرممکنه چندان صحیح نیست. اما پیش از وارد شدن به بحث باید ببینیم هدف از این کار چیه. یه وقت شما مثل تالکین، یه دایره ی محدود کاربری برای این زبان ساختگی معلوم کردید که تمام قواعد فرهنگیش در اختیار خودتون هست. اینجا ساختن یک زبان کامل، ممکنه ولی اگر بخواهین زبانی که می سازین در دنیای واقعی کاربرد پیدا کنه وارد مقولات دیگه ای میشیم. عرض کردم که زبان ابتدای کار به شکل شفاهی به وجود آمده و سالها زمان طی شد تا زبان ها مکتوب شدن. در این فاصله، فرهنگ شکل گرفته بود و ادبیات شفاهی که نقش بسیار حساسی در سابقه ی تاریخی تمام تمدن ها داره شاهد این ادعاست. وقتی شما یک زبان می سازین این پیشینه ی شفاهی رو ندارین، در نتیجه فرهنگی هم ندارین. می تونین مثل تالکین برای زبانی که ساختین کتاب بنویسین و سابقه ی ادبیات مکتوب تعریف کنین -بگذریم از این سؤال که آیا این نوشته ها با مخاطب جدید ارتباط برقرار می کنن یا خیر- ولی شکل گیری فرهنگ شفاهی سال ها، شاید قرن ها زمان لازم داشته باشه و به طور حتم از دایره ی توان یک انسان واحد بیرونه.

اضافه کنین به این مشکلات، تحمیل یک زبان جدید رو به مردمی که سال ها به یک زبان خو کردن و بر اساس اون به فهمی مشترک رسیدن! اینه اگر منظور از ساختن یک زبان، استفاده از اون در دنیای واقعی باشه کاری هست که به نظرم بیشتر به نشدنی بودن پهلو میزنه :)

{نکته ای نه چندان بی ارتباط به متن} خدمت CelebAlph عزیز عرض کنم که شما می تونین syntax فرضی برای زبانی که می سازید داشته باشین. مثلاً قاعده ی اضافه شدن شناسه به انتهای فعل رو حذف کنید و بگین در تمام صیغه ها فعل، یک تظاهر داشته باشه :)

ببینید یکی از بزرگترین مزایای ساخت زبان اینه که شما میتونید بخش اعظمی از دنیاتون رو خودتون طراحی کنید . به نظر شخصی من مهم نیست که مردم این زبان رو صحبت کنند یا نه . مهم اینه که از قید و بند دنیای عادی خودمون آزاد بشیم . چون بخش بزرگی از زندگی ما صحبت کردنه بنابر این ، با ساخت یک زبان جدید تقریبا یک دنیای جدید ساختیم .

خوب چرا نیایم تاریخ رو احیا کنیم. چرا نریم سراغ زبونهای فراموش شده ای مثل آرامی یا فارسی باستان یا قبطی که زمانه با این زبانها و فرزندانشان خوب تا نکرد.

لذا من خودم داستانی در نظر دارم. که در آن از زبان و خط پهلوی استفاده کنم. به نظر من اینجوری زیبا تره. چون پیشینه ی تاریخی داره. و به مخاطب می رسونه که نویسنده از چه فرهنگ و تمدن غنی برخورداره. شاید اینکار برای تالکین درست باشه. اما برای ما که پیشینه ی تاریخی قوی داریم اشتباهه.

در اینجا شما تغییراتی رو می تونید منظور کنید. نو آوری هایی می توانید بکنید. برای مثال در رسم الخط اوستا. واژه لام وجود نداره. چون ما در اوستا کلمه ای که لام داشته باشه نداریم. اما در خط پهلوی لام هست. یا برعکس در پهلوی متاسفانه من نتونستم حرف E رو پیدا کنم. پس در نتیجه این دو رو ترکیب می کنم.

یا می تونید کلمات جدیدی اضافه کنید. برای مثال مولوی کلمه ی غژیدن به معنای جنب و جوش کردن را به ادبیات اضافه کرد. یا می تونید به زبان باستانی شعر به سرایید . چیزی که متاسفانه با حمله ی تازی از بین رفت. البته به همراه علمی گسترده.

بله ... البته بنده هم قصد طرح این مطلبو داشتم .

ببینید میتونیم دو کار انجام بدیم ... یکی این که بیسزبان های ساختگی رو روی زبان های باستانی بذاریم .

یکی اینکه از عین اون زبون ها استفاده کنیم .

توجه داشته باشید ما میخوایمیه دنیای جدید بسازیم ... از این جهت بنده کمی با پیشنهد وم مشکل دارم .

اشاره ای به این خط و زبان های باستانی شد یه اشاره کوچیک بکنم.

زبان پهلوی:

زبان پارسی میانه یا زبان پهلوی نیای مستقیم زبان فارسی امروزی است. پهلوی به زبانهای رایج دوره‌های اشکانی و ساسانی اطلاق می‌شود و محدود به ایالات نبوده‌است. پهلوی یا پارسی میانه شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است. به عبارت دیگر فارسی امروزی شکل تحول‌یافته‌تر از خود زبان پارسی میانه‌است. پارسی میانه زبان ارتباطی مشترک در تمامی شاهنشاهی ساسانی بود پارسی میانه یکی از زبان‌های ایرانی است.

زبان اوستایی:

زبان اوستایی از شاخهٔ زبانهای ایرانی باستان است. نسک‌های اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان را بدین زبان نوشته اند. این زبان همریشه با سانسکریت و نزدیک به پارسی باستان می‌باشد. تنها اثر به جا مانده به آن اوستا است. از مطالعهٔ اوستا بر می‌آید که دو گویش گوناگون از این زبان در اوستا به کار رفته است که یکی کهنه‌تر می‌نماید.

خط پهلوی:

خط پهلوی نام یک دستهٔ کلی از دبیره‌هایی است که برای نوشتن زبان(های) فارسی میانه (شامل پهلوی اشکانی) به کار می‌رفته‌اند. تمام این خطها ریشه در خط آرامی دارند و مانند آرامی از راست به چپ نوشته می‌شده‌اند.

هفت دبیرگ ساسانی به هفت نوع دبیره ای گفته می‌شود که در زمان ساسانیان در ایران برای نوشتن روایی داشته‌اند. این دبیره‌ها شامل:

۱- اَم دبیره یا هام دبیره: دبیره‌ای همگانی بوده‌است و به ۲۸شیوه نوشته می‌شد که ازاین دست بودند:

  • داد دبیره؛ برای حکمهای دادگستری
  • شهرآمار دبیره؛ برای حساب‌های شهر
  • گنج آمار دبیره؛ برای حساب‌های خزانه
  • کده آماردبیره؛ برای حسا ب‌های کشور
  • آخورآمار دبیره؛ برای حساب‌های استرلاب
  • آتشان آمار دبیره؛ برای حساب‌های آتش
  • رُوانگان آماردبیره؛ برای حساب‌های اوقاف

۲- گشته دبیره؛ این دبیره ۲۸ وات داشته که برای پیما ن‌ها وبر روی دینار و درهم نوشته می‌شد.

۳- نیم گشته دبیره؛ این دبیره دارای ۲۸ وات بوده وباآن پزشکی وفرزان(فلسفه) رامی‌نوشتند.

۴- فرورده دبیره؛ این دبیره دارای ۳۳ وات بوده ومنشورهای پادشاهان را می‌نوشتند، نام دیگر این دبیره «نامه دبیره» است.

۵-رازدبیره؛ این دبیره دارای ۴۰ وات بوده و رازهای شاهان را با آن می‌نوشتند، نام دیگر این دبیره«شاه دبیره» یا «رازسهریه» است.

۶-دین دبیره؛ دارای ۶۰ وات بوده و سرودهای دینی را می‌نوشتند واز رساترین دبیرگان گهان(جهان)است.

۷-ویسپ دبیره؛ این دبیره در بردارندهٔ همهٔ دبیرگان بوده و با این دبیره زبان‌های رومی، کپتی (قبطی)، بربری، هندی، چینی، ترکی، نبطی، تازی، هتا نمایگان و هر سدایی و سدای شرشر آب رانیز می‌نوشتند. دبیرهٔ نامبرده ۳۶۵ وات داشته‌است که ۱۶۰ وات آن برای زبان‌های ملت‌ها، ۲۰۵ وات آن برای آواها نامردمی(ون مایه‌ها بود.

این دبیره‌ها گرچه اصل و ریشه‌ای یکسان و شباهت‌هایی با هم دارند، تفاوتشان به حدی‌است که جداگانه از آنها یاد شود.

خط اوستایی:

در دورهٔ ساسانیان الفبایی از الفبای زبوری و پهلوی ساخته‌شد و اوستا بدان نوشته شد. این الفبا را الفبای اوستایی و دین دبیره نامیده‌اند. این الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد. نشانه‌های الفبایی جدا از هم نوشته می‌شده و در هر جای کلمه که می‌امده یک صورت داشته‌است. خط اوستایی در سده سوم میلادی برای نوشتن اوستا ابداع شد. این خط، از خط پهلوی برگرفته شده ولی از آن کامل‌تر است و دارای ۴۸ حرف است و از راست‌به‌چپ نوشته می‌شود. این خط بسیار کامل است و نه مانند خط فارسی کنونی در نوشتن واج‌های صدادار بی تفاوت است و نه مانند خط لاتین برای نوشتن برخی از واج‌ها مانند kh = خ، ch = چ، gh = ق، و sh = ش در انگلیسی یا sch = ش، در آلمانی نیاز به کنار هم چینی چند واج دارد.

در دورهٔ ساسانیان الفبایی برپایه الفبای زبوری و پهلوی اختراع شد و اوستا بدان نوشته شد. این الفبا را خط اوستایی یا دین دبیره نامیده‌اند. این الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد.نشانه‌های الفبایی جدا از هم نوشته می‌شده و در هر جای کلمه که می‌آمده یک صورت داشته است. دین دبیره دارای ۴۸ نویسه است و آواهای زبان را بخوبی از یک‌دیگر متمایز می‌کند. دلیل این دقت بالا در ابداع خط آن است که این خط را برای ثبت متون مقدس ساخته بودند و می‌بایست صورت دقیق تلفظ را بازتاب می‌داده است.

این بود دلیل اون چیزی که دوستمون گفتن چون خط اوستایی برای زبان اوستایی نبود بلکه این خط کامل برای هر زبانی می شه استقاده کرد چون تمام حروف رو در نظر گرفته جدا از این که اون زبون چه صداهایی داره و نداره و این به زبان اوستایی ربطی نداره.

اما در مورد زبان بگم که زبان های باستانی ایران اگر فقط زبان پارسی رو در نظر بگیریم که به قدیمی ترین فرم پارسی باستان بوده از دستور زبان و گرامر بسیار پیشرفته ای برخوردار بوده و بعد ها در پارسیه میانه تعدیل شده و بعد تر در دوره ما که به زبان پارسی رسیده دستور بسیار ساده ای داره برای همین بهتره که برای استفاده برای زبان جدیدی دستور ساده تری استفاده کنیم دستور ساده این کمک رو داره که زودتر و سریع تر زبان و می شه فراگرفت و اشتباهات هم در اون کمتر می شه بهتره که به جای استفاده از زبان های مرده یا متروک به زبان های فرا ساختی توجه کنیم که خیلی هم بهترن برای ایجاد یک زبان ساده . این زبان ها به حدی ساده می شن که مثل اسپرانتو بشه اونها رو در مدت یک ماه یاد گرفت.

زبان فراساخته:

برخی از افراد یا گروه‌ها، به خاطر دلایل شخصی، کاربردی، ایدئولوژیکی یا برای آزمایش، زبان‌های فراساخته (مصنوعی) خود را پدید آورده‌اند. زبان‌های کمکی فرامرزی (بین المللی) اغلب زبان‌های فراساخته‌ای هستند که سعی شده‌است ساده‌تر از زبان‌های طبیعی باشند. سایر زبان‌های فراساخته به گونه‌ای ایجاد شده‌اند که منطقی‌تر از زبان‌های طبیعی باشند؛ از نمونه‌های مشهور این زبان‌ها زبان لژبن (Lojban) است.

برخی از نویسندگان، از جمله تالکین با هدف‌هایی چون ادبیات، هنر یا دلایل شخصی زبان‌های تفننی آفریده‌اند. در سال‌های اخیر طرفداران مجموعه تلویزیونی پیشتازان فضا زبان نژاد کلینگان (Klingon)، که دارای دستور زبان و واژگان ویژه خود است را گسترش داده‌اند.

زبان اسپرانتو نیز زبانی علمی یا فراساخته‌است. این زبان توسط دکتر لودویک لازاروس زامنهوف ساخته شد. اسپرانتو به علت ساختار علمی و آسان خود مورد توجه متفکران و دانشمندان با ملیّت‌های گوناگون قرار گرفته و به خاطر ویژگی‌های منحصر به فرد آن، سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی سازمان ملل متحد (یونسکو) در سال ۱۹۵۴ (میلادی) به اتفاق آرا آن را به عنوان زبان بین‌المللی و بی‌طرف به رسمیت شناخت و آموزش اسپرانتو را به تمامی کشورهای عضو خود توصیه کرد.

از زبان های فراساخته می شه به نمونه های زیر اشاره کرد:

1- ولاپوک یک زبان ساختگی یا فراساخته است که در سال ۱۸۸۰ از سوی یوهان مارتین اشلیر کشیش کاتولیک آلمانی پدید آمد.

این زبان بر واژگان ژرمنی ساده و دستوری منظم مبتنی است. ولاپوک امروزه کمابیش از میان رفته ولی در دههٔ ۱۸۸۰ در محفل‌های دانشگاهی آلمان ناموری بسزا یافته بود و گویا نزدیک ۵۰۰ هزارتن به فراگرفتن آن مشغول بودند.

امروزه تعداد گویشوران به زبان ولاپوک در جهان ۲۵ تا ۳۰ تن برآورد می‌شود. نام این زبان از دو واژه وُل و پوک گرفته شده که تحریف شده دو واژه انگلیسی world (جهان) و speak (سخن گفتن) است.

2- ایدو زبانی ساختگی است که پس از اسپرانتو می‌توان آن را پراهمیت‌ترین زبان ساختگی جهان دانست. این زبان در اوایل قرن بیستم توسط گروهی از اصلاح طلبان اسپرانتوزبان ابداع شد اما امروز گویش گران بسیار کمی دارد که اکثرا در اروپا هستند.(احتمالاً چیزی بین ۱۰۰۰ تا ۲۵۰۰ نفر)

این زبان پایه‌های خودش را از زبان اسپرانتو گرفته که به‌وسیله دکتر لودویک لازاروس زامنهوف ابداع گردید.

3- اینترلینگوا یک زبان فراساخته و زبان میانجی جهانی است که در سال ۱۹۵۱ میلادی توسط موسسه زبان میانجی بین‌المللی انتشار یافت. بیشینه واژگان و دستور این زبان ساختگی وابسته به زبانهای طبیعی است.

زبان اینترلینگوا بر پایه دستور زبان ساده و قاعده‌مند و واژگان پرکاربرد و مشترک در بسیاری زبانها (بویژه زبانهای رومی‌تبار) ساخته شده‌است.

4- زبان اسپرانتو (به اسپرانتو: Esperanto) زبان علمی یا فراساخته جهان است که از میان زبان‌های اینچنینی، بیشترین سخن‌گویان را داراست. نام این زبان از اسم مستعار لودویک زامنهوف پدیدآور این زبان گرفته شده‌است که در کتاب آموزشی خود با عنوان اونوا لیبرو با نام دکترو اسپرانتو امضا می‌کرد که خود در زبان اسپرانتو معنی «دکتر امیدوار» می‌دهد. هدف زامنهوف، خلق زبانی بی‌طرف و صلح‌پرور بود که یادگیری آن نیز آسان باشد و به درک متقابل فرهنگ‌های مردم مختلف جهان کمک کند.

الفبای اسپرانتو دارای ۲۸ حرف اقتباس شده از الفبای لاتین است. چهار حرف x, w, q, y در این الفبا وجود ندارند و در عوض شش حرف ĉ، ĝ، ĥ، ĵ، ŝ، ŭ به آن اضافه شده‌اند.

اسپرانتو به علت ساختار علمی و آسان خود مورد توجه متفکران و دانشمندان با ملیت‌های گوناگون قرار گرفته و به خاطر ویژگی‌های منحصر به فرد آن، سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی سازمان ملل متحد (یونسکو) در سال ۱۹۵۴ (میلادی) به اتفاق آرا آن را به عنوان زبان بین المللی و بی‌طرف به رسمیت شناخت و آموزش اسپرانتو را به تمامی کشورهای عضو خود توصیه کرد. همچنین «یونسکو» در استقبال از صدمین سالگرد انتشار زبان اسپرانتو در سال ۱۹۸۶ (میلادی) (۱۳۶۵) در قطعنامه‌ای دیگر ضمن تأکید بر تصمیم قبلی خود، مراتب پشتیبانی خود را از آموزش و گسترش زبان بین‌المللی اسپرانتو در سراسر جهان ابراز داشته‌است.

اینم برای اشنایی بیشتر با این زبان ساده که می تونه الگوی خوبی برای ما باشه:

http://fa.wikipedia....%86%D8%AA%D9%88

اگر هم دوستان خواستن من pdfهای اموزش اسپرانتو و دیکشنری شو دارم براشون میل می کنم.

celebAlpha ی عزیز اگه میتونی و همچنین اگر کسان دیگه ای میتونن دیکشنری ها و ساخت های فرهنگی زبان های پهلوی ، سانسکریت و اوستایی رو بار گذاری کنند متشکرم .

من در مورد خط اوستایی و پهلوی دارم. اما زبانش نه. یه دو تا واژه نامه دارم. که اصلا جالب نیست. خواستی بگو .

من کتاب در مورد گرامر و دستور زبان و همپنین خط و دبیره های پهلوی و اوستایی (اگه فقط این دو زبان رو می خواین) دارم و البته به انگلیسی اگر خواستین من می ذارم

بله اگه میشه لطف کن و بذار دستت درد نکنه .

سلام

من خودم در حال کار کردن روی 3 زبان هستم البته اگه با زبان شناسی آشنایی کافی نداشته باشی خیلی سخته. اگه به زیبایی و موزون بودن زبانت اهمیت میدی باید خیلی چیزا بدونی. مثلا باید بین بخش هایی از گرامرت و لغاتی که بوجود آوردی یه هماهنگی منطقی وجود داشته باشه. عوامل تعیین کننده دو تا موضوع مهم هستند:

1. کلمات ریشه ای که میسازی

2. اصول گرامری که خودت اختراع می کنی یا از زبانی دیگه الهام میگیری

مثلا نمیشه کلمات ریشه ای که استفاده می کنی دارای حس و طعم ژرمانیک باشه ولی گرامرت رو از زبان های سامی یا هندو اروپایی الهام بگیری ، باعث میشه زبان جذابیت رو از دست بده.

بذار تو این پست در مورد کلمات ریشه بگم

ریشه های سامی یا همون سمیتیک معمولا دارای 3 صامت هستن که با اضافه کردن مصوت های مختلف یا صامت های غیر ریشه ای به کلمات تبدیل میشن که نمونه ی بارزش در دنیای واقعی عربی و عبرانی و در آردا زبان کوتوله هاست( لابد در موردش میدونین که اسمش خوزدول هستش و بر طبق گفته ی کوتوله ها خود آئوله اون رو ساخته). مثلا:

یک ریشه ی خوزدول مثل خ-ز-د (kh-z-d) که با دریافت وزنی که مصوت ها بهش می دن میتونه تبدیل به کلمات مختلف بشه مانند خَزَد (khazad) یا خوزد (khuzd) بشه. زبان های سامی دنیای واقعی هم به همین طریق اند منتها در اضافه کردن صامت و مصوت ها از قواعد خاصی پیروی میکنه.

اگر از این پست خوشتون اومد بعدا در مورد زبان های ژرمانیک و ژبان های الف های آردا براتون توضیح میدم فعلا باید برم.

دوستان یه سری مطلب در مورد زبان شناسی قرار می دم امیدوارم مفید باشه برای همه:

http://linguistics.b...dryer/dryer/blt

من بیشتر با اینکه یه زبانی رو که همین حالا یا وجود داره (زبان مادری گروهی از مردمه) یا فراساختیه تغییر بدیم بیشتر موافقم ببینین برای ساخت یه زبان ماباید خیلی کارها انجام بدیم از جمله:

"در زبان‌شناسی، ابعاد مختلف زبان در قالب حوزه‌های صرف، نحو، آواشناسی، واج‌شناسی، معناشناسی، کاربردشناسی، تحلیل گفتمان، زبان‌شناسی تاریخی-تطبیقی، رده‌شناسی و نیز حوزه‌های بینارشته‌ای مانند جامعه‌شناسی زبان، روانشناسی زبان، عصب‌شناسی زبان، زبان‌شناسی قضایی، زبان‌شناسی بالینی و زبان و منطق بررسی می‌شوند."

ما باید تمام موراد بالا رو مد نظر قرار بدیم برای ایجاد یگ زبان فراساخته حداقل نیاز به اوا شناسی و واج شناسی و معناشناسی و کاربردشناسی و رده شناسی و گرامر و واژه شناسی.... داریم.

اولین قدم انتخاب نوع زبانیه که می خوایم بسازیم برای این کار باید انواع زبان رو بشناسیم:

در زبان شناسی، مفهوم و موضوع خانواده‌های زبانی (Language family) از آنجا نشأت می‌گیرد، که هم‌چون همهٔ اشیاء، پدیده‌ها، و فرایندهای پیچیده زبان‌های طبیعی انسانی هم صفات، تظاهرات، و آثار فراوانی از گونهٔ حیات‌داشتن و زنده‌بودن از خود بروز می‌دهند. از جمله، زبان‌ها هم مانند جانوران دارای خانواده و خویشاوند هستند.

خانواده های زبانی:

  • زبان‌های نیل-صحرا(حامی-نیلی)
  • زبان‌های پالئوسیبرین
  • زبان‌های چینی-تبتی
  • زبان‌های تائی
  • زبان‌های اورالی
  • زبان‌های آلتایی
  • زبان‌های ژاپنی
  • زبان‌های خوی‌زَن
  • زبان‌های کره‌ای
  • زبان‌های نا-دن
  • زبان‌های نیجر-کنگو
  • زبان‌های قفقازی
  • زبان‌های دراویدی
  • زبان‌های اسکیمو-آلئوت
  • زبان‌های هندواروپایی
  • زبان‌های ایندوپاسیفیک
  • زبان‌های آفروآسیایی
  • زبان‌های آمِرنید
  • زبان‌های استرالیایی-آبورجنیال
  • زبان‌های استرونزیان

البته در مورد تعداد خانواده های زبانی نظر ها متفاوته اما رد کل می شه به ساخت های زبانی زیر اشاره کرد:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b4/Human_Language_Families_%28wikicolors%29.png

  1. زبان های پیوندی مثل خانواده زبان های ترکی-التایی
  2. زبان های غالبی که در وزن و غالب می رن مثل زبان های اسیایی-افریقایی (سامی) مثل عربی که هر ریشه ای درون وزن می رفت
  3. زبان های ترکیبی مثل زبان های هندو اروپایی که شخصا در مورد این زبان ها درک بیشتری دارم . در این زبان ها کلمات بوسیله پسوند و پیشوند و میانوند تغییر می کنند.

زبان هایی هم که استاد تالکین ساخته از همین نوع سومه. نمی دونم ساختن کدوم زبان ساده تره ولی احتمال می دم همین نوع سوم رو راحت تر بشه ساخت زبان های فراساخته هم از همین نو هستند البته شاید چون افرادی که این زبان ها رو ساخته اند خود دارای زبان ترکیبی بودند.

اما احتمالا با همین نوع زبان راحت تر خواهیم بود چون هم زبان خودمون به این شیوه است و هم فهمش و یاد گیری اش از انواع دیگه زبان ساده تر. در این نوع زبان ها می شه هر کلمه جدیدی رو با اضافه کردن پسوند و پیشوند به راحتی ساخت. برای این کار چند زبان ترکیبی رو بررسی کنیم بهتره برای شروع بریم سراغ خانواده زبانی هندو اروپایی:

زبان‌های هندواروپایی یک خانوادهٔ زبانی متشکل از چند صد زبان و گویش مرتبط است. بیشتر زبان‌های مردمان ساکن قارهٔ اروپا، فلات ایران، آسیای میانه و شبه قاره هند از جملهٔ زبان‌های هندواروپایی هستند.شمار هندوار-پایی‌زبان‌ها در سراسر دنیا به حدود ۳ میلیارد نفر می‌رسد. به این ترتیب، گویشوران زبان‌های هندواروپایی سخنوران بزرگ‌ترین خانوادهٔ زبانی شناخته‌شده در دنیای امروزند.خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی یکی از خانواده‌های زبانیِ جهان و البته از بزرگ‌ترین‌های آن‌هاست. بیشتر مردم جهانِ امروز، به‌عنوان زبان مادری یا زبان دوم، می‌توانند به یکی از زبان‌های این خانواده سخن بگویند.زبان‌های هندو-اروپایی گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند که از هند تا به اروپا گسترده شده‌اند. مادر این زبان‌ها هزاره چهارم پیش از میلاد در ناحیه‌ای واقع در شمال دریای سیاه میان اقوام نیمه چادرنشین رایج بوده است، و در اثر مهاجرت اقوام گوناگون رفته‌رفته آن زبان انشقاق و انشعاباتی یافته و از هند تا اروپا گسترده شده‌اند.اینان مردمانی بودند که نزدیک به ۵۰۰۰ سال پیش، با یکدیگر می زیستند و دارای زبان و فرهنگ مشترک بودند (برخی این تاریخ را عقب تر هم برده اند)

  • نظام خویشاوندی برپایه نسبت مردان وجود داشت.
  • رییس خدایان ایشان، «دیو پیتار» (پدر آسمان) نام داشت. یادمان باشد که دیو در بسیاری از فرهنگ های هندواروپایی، معنایی مقدس دارد و گاه بعنوان یکی از خدایان از آن یاد می شود. در ایران، زرتشت «اهوامزدا» را خدای یکتا نامید و سایر خدایان (از جمله دیو) معنای خود را از دست دادند. امروزه در زبان پارسی دیو بمعنای هیولا بکار می رود.
  • شعر و موسیقی در میان این قوم رواج داشت.
  • در محل زندگی ایشان برف می بارید.
  • هندواروپاییان، کوچ نشین و دامپرور بودند. (زرتشت مردم را به کشاورزی و باغداری تشویق می کرد که این بدعتی در نحوه زندگی آریاییان بشمار می رفت)
  • آنها با چرخ آشنایی داشتند و از آن استفاده می کردند. هرچند ابزارهایی چون ارابه هنوز وجود نداشت.

در مورد زیستگاه این قوم ۲ نظر وجود دارد:

  1. هندواروپاییان در جایی بالای دریای سیاه، یا میان منطقه شمالی دریای سیاه و دریای خزر می زیستند. (یعنی زیستگاه اصلی ایشان در حوزه امروزی اروپا بوده است)

nazare11-300x193.jpg

  1. هندواروپاییان در جایی می زیستند که امروزه کشورهای آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، و استان آذربایجان ایران را دربر می گیرد. (یعنی هندواروپاییان از آسیا به اروپا کوچ کرده اند)

Indo-European1-300x182.jpg

با گذر زمان رفته‌رفته به دلیل‌هایی چند، این مردم از هم جدا شده و هر یک به سویی کوچیده‌اند. فاصله‌های جغرافیایی و مسائل زیستی هر یک از این گروه‌های کوچ‌کرده سبب می‌گشت تا زبانشان پیوسته از زبان دیگر هم‌زبانان هندو-اروپاییشان فاصله بگیرد. این فاصله‌ها به احتمال در آغاز لهجه‌ها و در نهایت زبان‌هایی بکل جدا پدید آورد. اما پدیده‌ها و مفهومهای بنیادینی در این زبان‌ها بودند که از این دگرگونی‌ها جانی سالم‌تر به در برده‌اند. برای نمونه نامِ عضوهای بدن، نام نسبت‌های خانوادگی، برخی پدیده‌های طبیعی، شماره‌ها و ... از این جمله‌اند.نامِِ هندواروپایی به این دلیل برایِ این زبانِ فرضی برگزیده شد که این مردمان پس از مهاجرت‌های بزرگ خود، در سرزمین‌هایی از هند تا اروپا سُکنا گزیدند. از این رو نامِ این دو منتهاالیه جغرافیایی که به این شکل در کنارِ هم قرار داده می‌شد برای آن مردم و زبانِ فرضیشان در نظر گرفته شد. پژوهش‌گرانِ آلمانی که نقشی اساسی در بالاندن این دانش داشتند، نامِ هندوژرمنی ( Indogermanisch) را برای این مفهوم به کار می‌برند. استدلال آنها این است که در یک سویِ این حوزه‌یِ جغرافیایی زبان‌های شاخه‌یِ هندی و در سویِ دیگر ایسلندی صحبت می‌شود که زبانی از شاخه‌یِ ژرمنی است؛ پس نامِ هندوژرمنی، می‌تواند به گونه‌ای دیگر گویایِ طیف زبانیِ این خانواده‌یِ بزرگ باشد. پیش‌تر نامِ آریایی نیز برای این خانواده‌یِ زبانی کاربرد داشت. در حالی که زبان‌هایِ آریایی یا هندوایرانی فقط یکی از شاخه‌هایِ خانواده‌یِ بزرگِ هندواروپایی را شکل می‌دهند؛ یعنی کاربرد این نام برایِ کلِّ خانواده نادرست است. امروزهِ نامِ آریایی فقط به همان شاخه‌یِ هندوایرانی اطلاق می‌گردد.امروزه بیشتر سطحِ زمین زیرِ پایِ مردمانی است که یا زبانشان هندواروپایی‌ست و یا یک زبانِ هندواروپایی زبانِ رسمیِ سرزمینشان است؛ یعنی یا خود از نژادی هندواروپایی نیستند یا نژادِ پیش از آمدنِ هندواروپایی‌ها رفته‌رفته در میانِ زبان و نژادِ هندواروپایی تحلیل رفته. این بدان دلیل است که مردمانِ هندواروپایی در تسخیر سرزمین‌هایِ دیگر موفّق‌تر از دیگران بوده‌اند. این مسأله به نابودی یا نَوان‌شدگیِ دیگر خانواده‌هایِ زبانیِ انجامیده. برایِ نمونه زبانِ عیلامی/ ایلامی که زبانی مستقل بوده‌است، یعنی زبانی دیگر یافت نشده که با آن در یک خانواده جای داده شود، امروزه جایِِ خود را به زبان‌هایِ ایرانی داده که خود از زبان‌هایِ هندواروپایی‌اند. یکی از زبان‌هایِ رسمیِ سلسله‌یِ ایرانیِ هخامنشی عیلامی/ ایلامی بوده‌است. به‌عنوانِ نمونه‌یِ دیگر می‌توان زبان‌هایِ پرشمار سرخ‌پوستانِ آمریکا را مثال آورد که تا سرحدِّ مرگ به دست انگلیسی، اسپانیایی، پرتغالی و فرانسوی، که هر چهارتایشان هندواروپایی هستند، ضعیف گشته یا به‌کلّ از میان رفته‌اند.

این هم نمودار خانوداده زبان های هندواروپایی که خیلی بزرگه برید در خود لینک ببینید جالبه:

http://upload.wikime...uropeanTree.svg

خب تا اینجا دیدیم که این خانوداه بزرگ زبانی خود به چند خانواده زبانی دیگه تقسیم می شه که بزرگ ترینش شرقی و غربیه که به شاخه شرقی هندوایرانی یا اریایی می گن و به شاخه غربی اش اروپایی.

این زبان ها اما همه از یم زبان منشعب شدن که نیا هندواروپایی نام داره :

زبان نیا-هندواروپایی، نیای زبان‌های هندواروپائی است که، هندواروپائیان اولیه با آن صحبت می‌کردند. هر چند از پذیرش وجود این زبان در میان زبان‌شناسان یک سده می‌گذرد، اما در جزئیات آن اختلاف است. زبان‌های هندواروپایی از پُرگویش‌ترین زبان‌های دنیا هستند. قریب به سه میلیارد نفر، به ۱۳۰ زبان از این خانوادهٔ زبانی سخن می‌گویند، که گسترۀ آن از هیتی گرفته تا انگلیسی، از زبان‌های لاتین و رومی گرفته تا فارسی و هندی می‌رسد. گمان می‌رود نیای مشترک تمام این زبان‌ها، که هندواروپایی نامیده شده‌اند، در دورۀ نوسنگی و اوائل عصر برنز در هزارۀ سوم پیش از میلاد، توسط گروهی از مردم ظهور کرده باشد، مردمی که هویت آن‌‎ها قرن‌ها در بین دانشمندان مورد بحث بوده‌است. در این میان، مردمان کوچندۀ اسب‌سوار در جنوب سیبری بیشتر مورد توجه بوده‌اند. مردمی که کورگان (Kurgan) شناخته می‌شوند، از خود گورهای تپه‌مانند بزرگی مملو از گنجینه‌های طلا را در اوراسیا، از اوکراین تا مغولستان و تا جنوب افغانستان بجای گذاشته‎‌اند. بر اساس دانش ریشه‌شناسی، که ریشۀ مشترک واژه‌ها را مطالعه می‌کند، مردم کورگان به زبان هندواروپائی گویش می‌کردند. در شمار زیادی از زبان‌های هندواروپایی واژه‌های مشابه برای جانوران، گیاهان، ابزار، و جنگافزار و همچنین واژگان بی‌شماری مربوط به اسب و وسائط نقلیۀ چرخ‌دار وجود دارد که برای فرهنگ اِستِپی کورگان بسیار مهم است. اگر زبان و فرهنگ نیا-هندواروپایی از کورگان آغاز شده باشد، پراکندگی آن در جهان رُخدادی شگفت‌انگیز بوده که تئوری‌های زیادی را برانگیخته است. برخی از پژوهشگران براین باورند که پراکنده شدن این زبان در طی هزارۀ سوم پیش از میلاد توسط مردمان کوچ‌گردِ کورگان رُخ داده‌است. دیگران با اشاره به مهاجرت‌های نخستین، این نظریه را مطرح می‌کنند که مردم برزگر و کشاورز بسیار زودتر (پیرامون ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) پراکنده شده‌اند که به "موج پیشروی" (Wave of Advance) معروف است.

این زبان هنوز به طور کامل بازسازی نشده (با یافتن مشترکات این زبان های هندواروپایی زبان اصلی در حال بازسازی است) اما کلمات زیادی از این زبان بدست اومده که لیست اش رو (البته نه کامل) می تونین تو این صفحه ببینین. جالبه و برای دوستداران زبان شناسی مفید:

http://en.wikipedia....pean_vocabulary

ادامه هم دارد اگر خواستین تا بعد :)

هه هه هه هه

زبان ساختن مثل آب خوردنه کاری نداره که عزیزان من

من خودم شاید برای داستان خودم 10 زبان ساخته باشم با فعل ها اسم ها صفت ها و حرف های خاص خودش

زبان هایی مثل زیگی شرقی یا غربی زیگی اخماهوری زیگی بنادر جنوب زیگی وابلامور زیگی اقیانوسی زیگی اعماق دریا(این برا اون زیگ هاییه که در اعماق دریا با آبشش و البته شش زندگی میکنند)جالب بود نه؟ البته بگذریم از لهجه ها و گویش هاشون و زبان های مردم انسوی اب که قوم هاویباگور نامیده میشدند قوم غاصب

:

مثلا طلا به زیگی میشه رولفون

Rolphon

به هاویباگوری میشه رورندو

Rorendo

به زبان مردم اعماق میشه ثی هیو

Thihiv

به زبان اخماهوری میشه اورونیه

Uroonie

زیگی اقیانوسی آمیس

Amis

میخواین صفتشم بگم به ترتیب

1.طلایی:Rolvolor

2.Rorendon

3.Thihivias

4.Oroni

5.Am

حالا یک جمله:

مثلا من جام طلایی را شکستم

1.Rolvolot Xolphon eu Shuphas

رولوولوت زولفون او شوفاس

2.Lepeno Ein Aponi Rorendon

له په نو این آپونی رورندون

3. A Rea Exea Thihivias

آ ره آ ایزی آ ثی هیویاس

4.Golor-M Uroonin Panie

گلور اورونین پانیه

5.اورتاس آمه تاش

Urtas Ame Tash

خوب دوستان نظرتون چیه میخواین قواعد جملات بالا رو با تجزیه ترکیبش بهتون بگم؟

و حالا قطعه شعری به زبان هاویباگوری

هسته لورمورانا

heste lormorana

هسته لورلوسانا

heste lorlosana

مور,لس,اینگالتاره

mor,les,ingaltare

لو گیل ته,ایلمانداره

lo gilte,ilmandare

لورلف وی آ لافار

lorlaph vi alaphar

تاردس,درمالاره

tardes,dermalare

ترجمه این قطعه کوتاه

برخیزید!!

حرکت کنید!!

خیزش,حرکت,ای سربازان من

برای نبرد,ای سلحشوران

میشود زیرپاهای ما

فرش,همه زمین ها

دیگه ادامشو نتونستم بسرایم

و اما تجزیه و ترکیب جمله هاویباگوری

lopeno

اول شخص مفرد و ماضی ساده از ریشه lopen اگه بخوای بگی شکست میگی lopano و چون در این زبان فعل در اول جمله میاد اینجا اول اومده

کلمه دوم یعنی ein ضمیر اول شخص مفرده و چون فاعله بین مفعول و فعل اومده طبق قواعد دستور هاویباگوری

کلمه بعد که مفعوله یک ترکیب وصفیه که صفت طلایی و موصوف جامه ترتیب اومدن موصوف و صفت مثل فارسیه البته این فقط مال این زبانه نه سایر زبان ها در این مثال aponi یعنی جام و rorendo یعنی طلایی اما چون ترکیب ما وصفیه آخر صفت حرف n به همین دلیل آورده شده که rorendo

شده

rorendon

دیدید زبان ساختن سخت نیست فقط کافیه یکم درس زبانتون خوب باشه و تخیلتون هم تالکینی

و.اقعا ترکوندی ! بنده کف نمودم ! :دی

جالبه . دیدین دوستان ، نمونه موفق فانتزی نویسی !

ازاریو می اون

exario mie eun

ترجمه:متشکرم

exario

متشکرم

بله . خوب ، میشه روش کلی کارت رو توضیح بدی ما هم بهره ببریم ؟ :دی

حتما

اول باید یه زبان رو از دنیای واقعی پایه کارت قرار بدی اما زبانت باید یه زبان غیر مشهور باشه زبانهای نیمه مشهور هم بد نیست اما زبانهای مشهور ابدا

وقتی یه زبان پایه فکری تو میشه تکلم مردم اون زبان به اون زبان یا به قولی تلفظ زبان برای تو مد نظر قرار میگیره مثلا من برای زبان هاویباگوری یا زبان مردم غاصب شمال از زبان ایتالیایی استفاده کردم و سعی کردم زبان این مردم از لحاظ تلفظ شبیه ایتالیایی ها باشه دقت کن:

واژه ایتالیایی gratsie

واژه هاویباگوری germalie(به معنی سیاه)

بعد از تثبیت تلفظ زبانت توی ذهنت شروع میکنی به حذبف یه سری از حروف الفبا در زبانت و متعهد میشی که در زبانت مثلا حرف (پ)وجود نداشته باشه

بعد از یک سری قرار های تلفظی و تثبیت اونا شروع میکنی به ساختن یک دستور منظم و مدون در زبانت و در این کار لازمه از اصول دستوری یک زبان مثلا فارسی استفاده کنی البته باید بهت بگم این زبان توئه و تو میتونی هر نوع قانونی که بخوای براش بذاری پس زیاد سخت نگیر

باید بهت بگم مهمترین رکن دستوری یک زبان افعالن که شامل زمانهای ماضی و حال و آینده میشن

فعل همچنین به یه تقسیم دیگه شامل فعل معلوم و مجهول میشه یا افعال شرطی و سایر افعال بیشمار یک زبان

تو باید همه اینا رو در نظر داشته باشی

با در نظر گرفتن فعل به عنوان پایه اصلی دستور زبان شروع میکنی به ساختن افعال با شخص ها و صیغه های متنوع با قواعد دستوری منظم

مثلا من برای ساختن ماضی ساده به زبان هاویباگوری پیرو این قواعده بودم:

1-برای ساخت شخص مفرد بن ماضی را به مصوت(او)اضافه میکنیم

رفتم=Deno

رفتی=Dono

رفت=Dano

فرق این افعال در چیه؟ در وجود مصوت هاa-o-e

حالا به ساختار شخص جمع توجه کن:

رفتیم=Dinoa

رفتید=Donona

رفتند=Danosa

همانطور که دیدی مصوت های کوتاه تبدیل به مصوت بلند شد

e=i a=A(آ)

در دوم شخص جمع بر خلاف اول شخص جمع و سوم شخص جمع مصوت کوتاه عینا تکرار شده و تبدیل به یو نشده واین یک استثنائه و همانطور که گفتم این زبان مال توئه و میتونی هر جا که خواستی بهش استثنا وارد کنی درست مثل اکثر زبان ها ی دیگه اما باید برای اون یه دلیل منطقی بیاری مثل من ،که دلیل این استثنا رو ناتوانی مردم این سرزمین در تلفظ حرف یو دونستم

از نکات قابل توجه در اشخاص جمع اضافه شدن پسوند هایی به آخر کلماته مثل "آ" ،"نا "و "سا

این پسوند ها جمع ساز فعل نام دارند و افعال مفردو تبدیل به جمع میکنند وبه این ترتیب

Deno(singular)+a=Dinoa(plural)

Dono(singular)+na=Denona(plural)

Dano(singular)+sa=Denosa(plural)

خوب این ها همه اشخاص در فعل"ماضی ساده"بودند

همانطور که تا حالا حدس زدی من برای ترسیم دستور زبان خودم از دستور زبان فارسی استفاده کردم البته قواعد خاص خودم رو هم داشتم،درسته؟

حالا میتونی بگی بن فعل رفتن به هاویباگوری چی میشه؟

ساده است

"DON"

حالا صرف فعل برخواستن

برخواستم=mero

برخواستی=moro

برخواست=maro

برخواستیم=miroa

برخواستید=morona

برخواستند=?

تو چی فکر میکنی؟

خب احتمالا میشه marosa !

واقعا ممنون . قواعد جالبی بود .

celebalph جان نمیخوای بقیه مطلبو بذاری ؟ :دی

اگر هم میشه وابلامور جان ساخت زبان زیگ های زیر آبی رو هم توضیح بده لطفا .

وای اینا معرکه بود من رو امیدوار کردی به زندگی

من نمیدوونستم از کجا برای ساختن زبان باید شروع کنم و حالا فهمیدم

خوشحال شدم تینگول بزرگوار به نظر دورف داستان پردازی هستی اما یادت باشه اینایی که گفتم همه بهانه است مهم خلایقت و هوش خودته تینگول عزیز

با عرض شرمندگی زیاد جهت دیرکرد.

امروز به یه خانواده زبانی دیگه خواهیم پرداخت. خانواده زبان های التایی.

زبانهای آلتایی یکی از خانواده‌های زبانها (شامل زبانهای ترکی، مغولی، تونگوزی) می باشد. زبانهای این خانواده را که در اوراسیا رواج دارند، به سه شاخه ترکی، مغولی و تنگوسی تقسیم می‌کنند:

۱- ترکی: شامل زبانهای اویغوری قدیم و جدید، تاتاری، ترکمانی، قرقیزی، ازبکی، یاکندی (یاقوتی)، جغتایی و ترکی عثمانی (آناتولیایی)است.

ترکی عثمانی در بین تمام زبانهای این شاخه گسترش وسیع ادبی یافته و تعداد بسیاری از لغات عربی و فارسی وارد این زبان شده است؛

همچون Beyaz (بیاض = سفید)، Garip (غریب)، Mutfak (مطبخ = آشپزخانه)، Kader (قدر = سرنوشت)، Pir (پیر = صاحب طریقت)، Sulta (سلطه)،Kervan (کاروان)، Turunç (ترنج)، Nar (انار)، Damat (داماد)

۲- مغولی: این شاخه شامل زبانهای قبایل قلموق و پوریات است.

۳- تنگوسی: این شاخه شامل زبانهای مردم منچوری است.

زبانهای آلتایی در ناحیه‌ای وسیع از آناتولی تا ترکستان چین و مغولستان رواج دارد. برخی زبان‌های ژاپنی و کره‌ای را هم با این خانواده مرتبط می‌دانند. ولی زبان‌شناسان در این مورد نظر یکسانی ندارند. زبانهای ترکی با ۲۹ شاخه مستقل بزرگ‌ترین و متنوع‌ترین گروه از زبانهای آلتایی را تشکیل می‌دهند. زبانهای آلتایی، در مناطق وسیعی از جهان، از آسیای مرکزی و آناتولی گرفته تا مغولستان و غرب چین گویشورانی دارند.

زبانهای آلتاییک به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آنها از منطقه ی بین کوههای آلتای برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به مناطق مختلف مهاجرت کرده اند. این گروه زبانها شامل زبانهای ترکی ،مغولی و منچو-تونقوز (یا تونگوزی) است.

در قرن 19 کاسترن فنلاندی زندگی خود را وقف تحقیقات در این زبان ها کرد و بالاخره به این نتیجه رسید که بهتر است زبانهای آلتاییک گفته شود:

  1. فین-اوغور
  2. ساموید
  3. تورک-تاتار
  4. مغول
  5. تونقوز و منچو.

گروه ساموید شامل زبان مردمان ساحل دریای منجمد شمالی است که بلحاظ شباهت شکلی و لغوی جزو گروه فین-اوغور قرار گرفته است.

در گروه ترکی زبان،لهجه و شیوه های مختلف قرار دارد که مهمترینشان عبارتند از:

  • یاقوت
  • چوواش
  • قرقیز
  • قازاق
  • اویغور
  • ازبک
  • ترکمن
  • ترکان قازان و باشقورد
  • قوموق و نوقای(ترکان شمال قفقاز)
  • ترکان غرب: ترکی ترکیه،آذربایجان،عراق،سوریه و اسرائیل
  • ترکان کریمه
  • ترکان بالکان
  • قاقاووز یا گوک اوغوز :ترکان مسیحی رومانی و مولداوی
  • آلتای
  • خاکاس-آباقان
  • تووا

در میان زبانها و لهجه های مختلف ترکی فقط زبان یاقوت و چوواش با بقیه تفاوت فاحش دارند بطوریکه قابل فهم برای سایرین نیستند.

آخرین شمایی که از طرف پوپ پیشنهاد شده به شرح زیر است:

زبانهای آلتایی:

زبان کره

زبان چوواش-ترک-مغول-مانچو-تونقوز:

1.مغول-مانچو

2.چوواش-ترکی

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/73/TurkicLanguages.png

این خانواده زبانی از نوع زبان پیوندی است. زبان پیوندی یا التصاقی زبانیست که بطور وسیع از التصاق (به معنی چسباندن) استفاده می‌کند: بیشتر کلمات از متصل کردن تکواژها به یکدیگر ایجاد شده‌اند. این عبارت اولین بار توسط ویلهلم فون هامبولت در ۱۸۳۶ جهت طبقه بندی زبانها از دیدگاه تک‌واژشناسی ارائه گردید. در یک زبان پیوندی (یا التصاقی)، نمایه‌ها جداگانه، از دسته بندیهای مرتبط، یک به یک به پایه لغت افزوده می‌شود.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/cb/Carte_peuples_turcs.png

در این میان زبان ترکی یکی از معروف ترین زبان این خانواده برای ماست. عکس بالا پراکندگی مردمان ترک زبان رو نشون می ده.

خاستگاه اصلی مردمان ترک‌تبار، آسیای میانه بوده و این مردم که از نژاد زرد هستند. به تدریج در غرب آسیا، خاورمیانه، آسیای کوچک و اروپای شرقی پراکنده شدند. در جریان این مهاجرت‌ها بخش‌های بزرگی از مردم هندواروپایی نواحی جدید نیز به مرور ترک‌زبان شدند. بررسی دی‌ان‌ای در ترکیه نشان می‌دهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد میباشند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و از لحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغول‌سان)بهره بسیار کمی برده اند. کمتر از ۱۰% مردم ترکیه دارای این نژاد می‌باشند. در مورد ترک زبانان آذربایجانی نیز این قضیه صادق است که از لحاظ ژن به سان مردم ایرانی و قفقازی هستند.

زبان‌های ترکی به دو دسته شرقی و غربی تقسیم می‌شود. زیرمجموعه‌های شرقی زبان‌های ترکی عبارت‌اند قزاقی، قرقیزی و ازبکی و زیر مجموعه‌های غربی زبان ترکی نیز شامل ترکی استانبولی، ترکمنی و ترکی آذربایجانی می‌شوند. زبان‌های ترکی به همراه زبانهای مغولی، تونگوزی و برخی موارد کره‌ای و ژاپنی جزء زبان‌های آلتایی به شمار می‌روند.

دوران های زبان ترکی

به طور كلي درباره‌ي زبان تركي بايد گفت كه اين زبان ازگروه‌هاي زبانهاي آلتايي (به معني آلتين داغلاري= كوه‌هاي طلايي) است. زبان‌هاي آلتايي عبارتند از: تركي- مغولي- تونقوري قديمي‌ترين آثار زبان آلتايي در تونقور موجود است. بعد ازآن مغولي و پس تركي تشكيل شد. تركي ادبي از سده‌ي هشتم ميلادي با سنگ نبشته‌هاي اورخون آغاز شده است.

مراحل مختلف زبان تركي به اين ترتيب است:

1. دوران آلتايي (با مغولي مشترك بود)

2. دوران پروتوو تورك (بهتره بگیم پیش ترکی)

3. دوران تركي اوليه (ازقبل ازميلاد تا تأسيس دولت گوگ تورك)

4. تركي قديم (از سده‌ي ششم تا سده‌ي دهم ميلادي)

5. تركي ميانه (سده‌ي دهم تا سده‌ي شانزدهم)

6. تركي جديد از سده‌ي 16 تا زمان حاضر.

دفعه بعد هم یه خانواده زبانی دیگه رو می ذارم. خانواده زبانی سامی (افریقایی-اسیایی) چه طوره؟

خب دوستان طبق قراری که گذاشتم امروز خانواده زبان های سامی (آفریقایی-آسیایی) رو بررسی می کنیم. البته چون دیگه گویا طرفدار چندانی نداره ادامه اش نمی دم اما این یکی رو قول داده بودم. اگر نظر بدید یا امتیاز مثبت یا حتی منفی بدید می فهمم که حداقل برای خودم نمی نویسم این همه رو یه کسایی هستن که بخونن منم اون وقت ادامه می دم.

اقوام سامی عبارتی است که امروزه عمدتاً برای اطلاق به عرب‌ها و اسرائیلیان (عبرانیها) به کار می‌رود. شناخته‌شده‌ترین زبان‌های سامی زنده نیز عربی؛ عبری و آشوری هستند. بیشتر مردم سوی غربی خاورمیانه از نژاد سامی بوده‌اند و زبان ویژه خود را داشته‌اند که امروزه بیشترشان یا نابود شده و یا در عرب‌ها حل شده‌اند و به زبان عربی سخن می‌گویند که از آن دسته می‌توان از آرامی‌ها، کلدانی‌ها، نبطی‌ها (مصریان) یاد کرد.

از دیدگاه دین‌های ابراهیمی و بر پایه روایت تورات و اسطوره‌های سامی نسل کنونی آدمیان که پس از توفان نوح به جای مانده‌اند از پشت سه پسر نوح سام، حام و یافث هستند. این در حالی است که قرآن ادعای جهانی بودن برای طوفان نوح نکرده است. سامی‌ها کسانی هستند که خود را فرزندان سام پسر نوح می‌دانند. هر چیز وابسته به آنها مانند زبان‌های سامی، آیین‌های سامی و... سامی خوانده می‌شود.

زبان‌های آفریقایی-آسیایی نام یکی از خانواده‌های زبانی جهان است. شاخه‌های خانواده زبان‌های آفریقایی-آسیایی:

  • زبان‌های سامی
  • زبان‌های کوشی
  • زبان‌های مصری
  • زبان‌های بربری
  • زبان‌های چادی
  • زبان‌های اُمُتیشی

این هم نقشه پراکندگی و گستردگی این زبان ها:

Afro-Asiatic.png

زبان های آفریقایی-آسیایی در این نقشه به زنگ زرد هستند.

زبان‌های سامی یکی از زیرشاخه‌های خانواده زبان‌های آفریقایی-آسیایی هستند.این زبانهای مجموعا چهارصد و هفتاد میلیون گویشور دارند و در خاورمیانه, شمال افریقا و شاخ افریقا بدانها تکلم می شود. به اعتقاد دیاکونوف منشا این زبانها دره رود نیل، حبشه تا منطقه کنعان بوده و این زبانها از آنجا به سایر سرزمین ها گسترش پیدا کرده اند.در دوران باستان از این خانواده زبانی زبانهای آکدی، سریانی، زبان آشوری، عبری و آرامی از رونق خاصی برخوردار بودند. در دوران جدید تمامی این زبانها به نفع زبان عربی عقب نشینی کردند. زبان های سامی به دسته های متفاوتی تقسیم می شوند. زبان های سامی به دو شاخه ی بزرگ شرقی و غربی تقسیم میشود که زبان عربی جزو شاخه سامی غربیست. خود زبان عربی نیز به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم میشود. امروزه زبان عربی بعنوان بزرگترین تیره ی زبان های سامی بشمار میرود که قدمتی بسیار کهن دارد. زبان عربی به عنوان یکی از مهم ترین زبان های سامی می تواند نماینده خوبی برای نشان دادن ویژگی های زبان شناختیه زبان های سامی باشد. زبان های سامی بر پایه فعل هستند و به انها زبان غالبی هم گفته می شود زیرا برای ساختن انواع دیگر ساخت های دستوری ریشه گلمه که سه حرف فعل باش باید به وزن برود. همه ما در مدرسه با این زبان کم و بیش اشنا شدیم و طرز کار این نوع زبان ها را می دانیم. اختلاف این نوع زبان های با زبان های ترکیبی مثل هندواروپایی این است که این زبان ها بر پایه فعل هستند و این که در زبان هندو اروپایی بن کلمه از هم نمی پاشد و وزنی برای صرف کلمات در نقش های متفاوت وجود ندارد بلکه پیشوند ها و پسوند ها و میان وند ها به اصل کلمه اضافه می شوند.

مهم‌ترین شاخه‌های زبان‌های سامی‌ عبارتند از:

۱- عربی شمالی: که منطقه میانی و شمالی شبه جزیره عربستان و حجاز را در برگرفته و امروزه به نام عربی فصیح شناخته می‌شود و در میان زبان‌های سامی‌ تنها زبانی است که به همان شکل کهنش باقی مانده و این نکته را مدیون تنها یک چیز است؛ نزول قرآن کریم به عربی فصیح کهن که باعث شد مسلمانان در حفظ و انتقال دقیق این زبان تمام اهتمام خود را به کار بندند.

۲- عربی جنوبی: عربی مناطق جنوبی شبه جزیره که گاهی از آن به نام لغت حمیر نیز نام برده می‌شود، تمدن شکوفایی که در منطقه جنوبی نسبت به شمال شبه جزیره وجود داشته باعث شد این زبان تاثیرات بسیاری در لغت اهل شمال بگذارد، هر چند به مرور زمان خود در عربی شمالی مضمحل شد.

۳- حبشی: زبان حبشی را باید نتیجه مهاجرت عده‌ای از اعراب جنوب شبه جزیره به حبشه یا همان اتیوپی امروز دانست که شدیدا از زبان‌های خانواده حامی‌ – خانواده زبانی دیگری که خصوصا در شمال آفریقا رایج بود – متاثر شد و زبانی مستقل از عربی جنوبی پدید آورد.

۴- عبری: یکی از کهن‌ترین زبان‌های خانواده سامی ‌است که قدمت آن را تا هزاره دوم پیش از میلاد مسیح ع نیز گفته‌اند، چنین ریشه کهنی باعث شد که در طول تاریخ، دستخوش تغییرات بسیاری شود و به سه دوره کهن، میانی و معاصر تقسیم شود، عبری معاصر هر چند رنگ و بوی بسیاری از زبان‌های معاصر اروپایی را به خود گرفته، اما هنوز هم به شکلی شگفت به عربی فصیح شبیه است.

۵- آرامی‌: زبانی بسیار کهن که قدمت آن به ۱۵ قرن پیش از میلاد می‌رسد و آن را زبان قومی‌ می‌دانند که در زمانی بسیار دور از شبه جزیره عرب کوچ کرده‌اند. آرامی‌ بیشتر در سوریه و عراق رواج داشته و در تاریخ دستخوش تغییرات و انشعابات بسیاری شده است تا جاییکه در برهه‌ای از تاریخ به عنوان زبان رسمی‌ حکومت ایران توسط داریوش اول به کار گرفته شد و امروزه از آن به مثابه زبانی تاریخی و غیر زنده یاد می‌شود.

۶- سریانی: سریانی در واقع انشعابی از زبان آرامی‌ بود که انشعابش در ابتدا بیشتر انگیزه‌ای مذهبی داشت و زبان آرامی‌ای بود توسط مسیحیان به کار برده می‌شد، اما به مرور زمان این زبان نیز به صورتی زبانی مستقل در آمد و البته امروزه زبانی تقریبا غیر زنده به حساب می‌آید.

۷- أکّادی: که زبان بابلی‌ها و آشوری‌ها بوده، زبانی منقرض شده به حساب می‌آید و تنها در نیمه قرن ۱۹ میلادی بود که با اکتشافات باستان‌شناسانه‌ای که در نزدیکی موصل انجام شد پیدا و به مرور زمان و با کشفیات بیشتر، به صورت زبانی مستقل شناخته شد، زبانی که روزگاری در بین النهرین رواج داشته و قانون حمورابی را از تمدن بزرگ بابلی‌ها برای ما به یادگار آورده است. و اما زبان های زنده سامی امروزه به قرار زیراند:

  • آرامی نو
  • اَمهاری
  • اینور
  • تیگره
  • تیگرینیایی
  • چَها
  • سُریانی
  • سیلته
  • سودو
  • عبری
  • عربی جنوبی
  • عربی (شمالی)
  • مالتی
  • مَندائی نو
  • هَراری

این هم جدول مقایسه ای بین الفبای زبان های سامی:

Clip_3.jpg

البته باید در نظر داشت که الفبای کنونی عربی با تغییرات پهلوی دارای نقطه و سرکش و حتی تغییرات ظاهری دیگری شده و از اصل ارامی خود فاصله گرفته.

این هم نقشه پراکندگی زبان های سامی (به رنگ نارنجی) در میان دیگر زبان های خانواده افریقایی- اسیایی:

http://upload.wikime...oasiatic-en.svg

پراکندگی شاخه های زبان های سامی در دنیا در قرن اول میلادی:

http://upload.wikime...itic_1st_AD.svg

تشابه بسیار زیاد میان زبان‌های سامی ‌جای هیچ شکی باقی نمی‌گذارد که ریشه‌ای مشترک میان این زبان‌ها وجود داشته، البته اثبات اینکه زبان مادر چه بوده و یا اینکه کدام یک از این زبان‌ها، زبان مادر بوده‌اند امری بسیار دشوار و تقریبا – بخاطر نبود شواهد قابل اعتماد – ناممکن است، چنانکه همین کمبود شواهد تاریخی، تعیین خاستگاه اولیه سامیان را نیز بسیار مشکل کرده و آن را به مسئله‌ای شدیدا اختلافی میان زبانشناسان مبدل ساخته است.

زبان نیاسامی نیازبان احتمالی زبان‌های سامی می‌باشد. این زبان به احتمال در ۵۷۰۰ سال پیش گویشورانی داشته‌است و خاستگاه آن به احتمال در شبه‌جزیره عربستان، شام یا شمال میان‌رودان بوده‌است. این زبان خود زیرمجموعهٔ گروه بزرگ‌تر زبان‌های آفریقایی-آسیایی بوده‌است.

تشابه میان این زبان‌ها علاوه بر لغات که گاهی تقریبا یکی است؛ «پدر» در عربی، عبری، آرامی، حمیری و حبشی «اب» و در اکادی «ابو» است، در بسیاری از ساختارها نمود دارد؛ در تمام این زبان‌ها معیارِ معنا حروف اصلی و ریشه کلمه است و حرکات معنای اصلی را تعیین نمی‌کنند، مثلا «زدن» با «ض ر ب» منتقل می‌شود و حروف صدادار – چه کوتاه مانند حرکات اعرابی و چه بلند مانند حروف مد – تنها نقش‌های مختلف و حالت‌های مختلف معنا را تعیین می‌کنند و اصل معنا همیشه بر عهده ریشه‌ها و حروف غیر صدادارست، همچنین در تمام این زبان‌ها بر خلاف زبان‌های آریایی، استفاده از ترکیب پیشوند و یا پسوند برای رساندن معناهای مختلف کاربردی ندارد و از صیغه‌های مختلف برای این منظور استفاده می‌شود. البته برخی دیگر از ویژگی‌های کهن و اصیل زبان‌های سامی‌ مانند إعراب، امروزه در میان بسیاری از زبان‌های سامی‌ یا کاملا رخت بربسته و یا بسیار کمرنگ شده است. در این میان تنها زبان عربی است که به لطف قرآن و اهتمام مسلمانان به حفظ زبان قرآن، این ویژگی را در زبان خود نگه داشته است.

زیرشاخه های زبان های سامی در گراف زیر امده است:

semitic1.JPG

در این گراف زبان های منقرض شده به رنگ قرمزاند. زبان هایی که دیگر سخنگویی ندارند اما مانند لاتین در علم استفاده می شوند ابی و رنگ سبز نشان دهنده نه یک زبان که یک شاخه زبانی است. زبان هایی که به رنگ سیاه اند سخن گو دارند.

یک نکته مهم در این میان این است که زبان فارسی و ریشه‌هایش که جزء زبان‌های آریایی هستند هیچ گاه از خانواده زبان‌های سامی‌ و هم‌خانواده عربی نبوده‌اند. ریشه تفکر اشتباه و رایجی که گمان می‌کند زبان فارسی و عربی اشتراکات ریشه‌ای دارند را باید در این نکته دانست که بسیاری تشابه میان رسم الخط را با تشابه میان زبان اشتباه گرفته‌اند، از همین روست که نزدیکی عبری با عربی دیده نمی‌شود ولی از سوی دیگر فارسی هم‌خانواده عربی پنداشته می‌شود! البته در اینکه زبان عربی و فارسی در طول تاریخ به خاطر همجواری و مناسبات بسیار میان فارسی‌زبانان و عرب‌زبانان، واژه‌های بسیاری از هم وام‌گرفته‌اند شکی نیست، ولی توجه به اینکه اساس و ساختار این دو زبان با هم متفاوت است در بسیاری موارد حیاتی است، نکته‌ای که امروزه در بسیاری از شاخه‌های زبانشناسی مدرن مانند دانش معناشناسی ارزشی بسیار زیاد دارد.

بررسی زبان‌های سامی‌ در تحلیل‌های زبانی ما از زبان عربی بسیار سودبخش است، این تاثیرات در همه عرصه‌ها دیده می‌شود ؛ واژه‌ها، ساختار جمله‌ها و اسلوب‌های بیان، حتی گاهی در برخی نزاع‌های قدیمی ‌هم می‌توان جا پای این بررسی‌های مقارنه‌ای را یافت؛ امروزه مسلم می‌دانیم که مبنا و پایه اصلی واژگان در زبان‌های سامی‌ بر خلاف زبان‌های آریایی (هندوایرانی) فعل است، شاید نزاع کهن بر سر «اصل» بودن اسم یا فعل در زبان عربی، میان بصریان – که بیشتر ریشه‌ای ایرانی داشتند – و کوفیان – که بیشتر تمایلات عربی داشتند – به همین مسئله برگردد و نشان دهد که تعلقات آریایی لغویان بصره تا چه اندازه در تحلیل‌های زبانی‌ ایشان موثر بوده، نکته‌ای که ما را به لزوم بررسی مجدد آراء و نظرات مدرسه زبانی بصره – که تا روزگار حاضر همچنان مکتب سائد و مورد قبول است – وا می‌دارد.

پ.ن. بصره در روزگاران ابتدایی اسلام سرشار از ایرانیانی بود که در این زمان در غرب کوه های زاگرس ساکن بودند و بیشتر به این شهر تمایل داشتند و در کتاب های تاریخیه بسیاری زبان مردم کوچه و بازار در این شهر را پارسی گفته اند. زبانی که در کوچه و بازار های سرزمین اصلی ایران در دوره ساسانی هم زبانی مردمی بوده. زبانی که بعد از هجوم مغول به نام فارسی هم شناخته می شود.

اگر خواستید که این متن ها ادامه پیدا کنه نظری چیزی بذارید :)

حالا چون بچه های خوبی بودین و تعداد لایک ها در زمان کوتاهی 5! تا بود براتون امروز 2 تا خانواده زبانی رو معرفی می کنم. ;)

پیشاپیش از محضر دوستان به خاطر کم بودن حجم برخی از این مطالب عذر می خوام دیگه برخی از اینها این قدر مطالب در دسترس ندارم و نمی تونم از خجالت دوستان در بیام به بزرگی خودتون ببخشید. :-?

بخصوص برخی از این خانواده های زبانی که از نظر جغرافیایی دور تر و ناشناخته ترن و مطالب حتی به زبان انگلیسی هم زیاد گیر نمیاد.

خانواده زبانی اورالی

کسانی که در اصل به زبان اورالیِ آغازین سخن می‌گفتند، بین ۷ تا ۱۰ هزار سال پیش در کوه‌های اورال در کنار سیبری ساکن بودند. این افراد، ۱۵۰۰ سال پیش به سوی اروپا مهاجرت کردند. نخستین تیره زبانی که از زبان مادر جدا شده بود، زبان سَمویِدی بود. البته گسترش زبان‌ها ی این خانواده پیش از مهاجرت آنها به اروپا آغاز شده بود. برای نمونه، زبانهای اوگری، حدود ۳۰۰۰ سال پیش، از زبان‌های فینی جدا شدند. زیرخانواده‌های زبان‌های اورالی را درپی مشاهده می‌کنید. در زیر گستره جغرافیایی خانواده زبانی اورالی را مشاهده می کنید:

Uralic-Yukaghir.png

سمویدی

الف) سمویدی شمالی، شامل نِنِتس که در واپسین منطقه از شمالِ شرقی از بخش اروپاییِ روسیه استفاده می‌شود، اِنِتس که مردم شمال سیبری آن را بکار می‌برند، و ناگاسان که آنهم در شمال سیبری و بویژه در منطقهٔ تایمیر استفاده می‌شود.

ب) سمویدی جنوبی، شامل زبان سِلکوپ است که ساکنان مناطق میانِ رودهای اُب و یِنیسِی در سیبری بدان سخن می‌گویند. سلکوپ تنها زبان باقی مانده از شاخهٔ سمویدی جنوبی است.

اوگری

شاملِ زبان مجاری که زبان رسمی مجارستان است، و زبان‌های خانتی (یا اُستیاک) و مانسی (یا وگول) که در غرب سیبری، در کنار رود اُب از آنها استفاده می‌شود. بر سر اینکه آیا این دو زبان اخیر را باید با زبان مجاری در یک گروه قرار داد یا نه، میان زبانشناسان اختلاف وجود دارد. به دو زبانِ یادشده، اُب- اوگری هم می‌گویند.

فینی

الف) پرمی شامل کومی (یا زیریان)، کومی پرمیاک، و اودمورت (یا وودیاک) که در شرق بخش‌های اروپاییِ روسیه استفاده می‌شوند.

ب) ولگایی شامل زبان‌های مردوین و ماری که از هر دو در پیرامون بخش‌های غربی و میانی رود ولگا استفاده می‌شود. زبان مردوین دو گویشِ متفاوت دارد: ارزیا و موکشا.

پ) سامی (این شاخه و زبان را با خانوادهٔ زبان‌های سامی اشتباه نگیرید). گروهی از مردم شمال اسکاندیناوی و شمال غربی روسیه به این زبان سخن می‌گویند.

ت) بالتوفینی شامل زبان فنلاندی که در فنلاند از آن استفاده می‌شود و عدهٔ کمی در روسیه و استونی هم بدان سخن می‌گویند؛ و نیز زبان استونیایی که در استونی بکار می‌رود. زبان‌های دیگری نیز در این شاخه وجود دارند که افراد بسیار کمی بدانها سخن می‌گویند. از آنجمله می‌توان به لیوونی اشاره کرد که عده کمی در لتونی بدان سخن می‌گویند (فراموش نکنید که زبان رسمی لتونی، لتونیایی است) و یا به زبان‌های کارلی، وپس، اینگری و ووتیک که همگی در بخش‌هایی از شمال غربی روسیه استفاده می‌شوند. شاخه‌های دیگر از زیرخانوادهٔ فینی، از شاخهٔ بالتوفینی جداشده‌اند.

زبان‌های اورالی، پسوندهای بسیاری دارند. زبان فنلاندی ۱۴ حالت اسمی و مجاری ۱۷ حالت اسمی دارد. این تعداد در سامی ۶، و در خانتی تنها سه عدد است! فعل در زبان مردوین شکل‌های پیچیده‌ای دارد؛ این شکل‌ها با چهار زمان و هفت وجه، برای فاعل و مفعول فرق می‌کنند.

در زبان‌های فنلاندی، استونیایی، مجاری، و کومی، فشار یا تکیه بر روی نخستین بخش «هجا) از واژه‌است. احتمالاً این ویژگی در زبان اورالیِ آغازین نیز وجود داشته. در زبانِ نگاناسان از زیرخانوادهٔ سموید، ویژگی تکیه گذاری بر پایهٔ ”پاره- هجا- شماری“ وجود دارد. به اینگونه تکیه‌ها در انگلیسی، stress mora-counting می‌گویند. در زبان یادشده، در حالتی که هر واکه کوتاه، ”یک واحد“ و هر واکهٔ بلند، ”دو واحد“ شمرده شود، تکیهٔ واژه‌ها بر روی ”واحدِ“ سوم از آخر قرار می‌گیرد. همخوانی واکه‌ای در زبان‌های اورالی نیز وجود دارد. برای نمونه، در زبان فنلاندی، talo یعنی خانه و talosa یعنی درونِ خانه؛ در همین زبان، kynä یعنی خودکار، اما sa در هنگام افزوده شدن بر واژهٔ خودکار و ساختن عبارتِ درون خانه، بشکلِ kynässä در می‌آید. یعنی هماهنگی واکه‌ای بوجود می‌آید. این ویژگی در زبان مجاری و دیگر زبانهای اورالی نیز به چشم می‌خورد. همچون بسیاری زبان‌های دیگر، در زبان‌های این خانواده نیز همگون‌سازی یا ابدال (assimilation) دیده می‌شود. گفتیم که تالو در زبان فنلاندی یعنی خانه؛ اکنون می‌خواهیم hen را بدان بیافزاییم تا عبارت ”درون خانه“ بدست آید:

Talo + hen = taloon. اکنون می‌خواهیم بگوییم ”درون خانه ها“: Talo + i + hen = taloihin

زبانشناسان در گذشته، زبان‌های اورالی را با زبان‌های آلتای در یک گروه بسیار بزرگ قرار می‌دادند اما امروزه زبانشناسان بر این باورند که مدارکی مبنی بر همریشه بودن این دو خانواده وجود ندارد و این نظریه اکنون منسوخ شده است. در نتیجه اورالی و آلتایی اکنون دو خانوادهٔ زبانی کاملا متفاوت از هم محسوب می شوند. زبان یوکاغیر که تعداد کسانی که بدان سخن می‌گویند بسیار انک اند و در شرق سیبری زندگی می‌کنند، از نوعی تصویرنگاری مربوط به دوران پیش-الفبایی برای نوشتن استفاده می‌کنند. گروهی از زبانشناسان، این زبان را یک زیرخانوادهٔ مستقل می‌دانند. امروزه بیش از ۲۰ میلیون نفر به زبان‌های اورالی سخن می‌گویند.

نقشه گستردگی خانواده زبانی اورالی را در نقشه زیر مشاهده می کنید:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/8b/Fenno-Ugrian_people.png

فکر می کنم برای امروز کافی باشه فعلا تا بعد بای :)

خب سلام بچه ها امروز می پردازیم به خانواده زبان های قفقازی:

زبان های قفقازی

زبان‌های قفقازی شماری زبان های رایج در منطقه قفقاز هستند که زبان های بومی آن ناحیه جغرافیایی بشمار می روند.این زبان های که مجموعا ده میلیون تن گویشور دارند توسط زبانشناسان به سه خانواده متفاوت دسته بندی شده اند که ظاها اصل و ریشه ای جدا داشته اند.هرچند نزدیکی و همگونی زبانی میانشان ایجاد شده و در بسیاری موارد واژگان یا دستوری بهم نزدیکی نشان می دهند.

قفقاز ناحیه‌ای میان دریای خزر و دریای سیاه است. قفقاز به دو بخش قفقاز جنوبی (ماورای قفقاز) و قفقاز شمالی تقسیم می‌شود. قفقاز جنوبی شامل کشورهای جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و بخشهای کوچکی از شمال باختری ایران و شمال خاوری ترکیه می‌شود. قفقاز شمالی اکنون جزئی از روسیه است و شامل جمهوری‌های خودگردان چچن، داغستان، اینگوشتیا، کاراچای-چرکسیا، کاباردینو-بالکاریا، سرزمین کراسنودار، آدیغیه، اوستیای شمالی-آلانیا، و سرزمین استاوروپول است. بخشهای اصلی قفقاز جنوبی (ماورای قفقاز) و داغستان در جنوب خاوری قفقاز شمالی تا زمان قاجاریه جزو خاک ایران بود. اما در زمان فتح‌علی‌شاه قاجار طی جنگهای ایران و روس از ایران جدا شد و به روسیه تزاری پیوست.

در فصل سوم عهدنامه گلستان آمده‌است:

... اعلیحضرت قدرقدرت، پادشاه اعظم مالک بالاستقلال کل ممالک ایران به جهت ثبوت دوستی و وفاقی که به اعلیحضرت خورشیدرتبت، امپراتور کل ممالک روسیه دارند، به این صلح‌نامه به عوض خود و ولیعهدان عظام تخت شاهانه ایران ولایات قراباغ و گنجه که الان موسوم به الیزابت‌پول است و الکای خوانین‌نشین شکی، شیروان، قوبه، دربند، بادکوبه و هر جا از ولایات طالش را با خاکی که الان در تحت تصرف دولت روسیه‌است و تمامی داغستان، گرجستان، محال شوره‌گل، آچوق‌باش، کورنه، مینگرلی، آبخازی و تمامی الکا و اراضی که در میانه قفقازیه و سرحدات معینه‌الحاله بوده و نیز آنچه از اراضی دریای قفقازیه الی کنار دریای خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالک آمپیریه روسیه می‌داند...

هی. :ymapplause: :D :D :ymparty: 8-| 8-| .... بگذریم

پیش از تشکیل حکومت ماد، حکومت‌هایی همچون اورارتو و کلخا در قفقاز شکل گرفته بود که قدمت برخی از آن‌ها به بیش از ۴۰۰۰ سال نیز می‌رسد، اما درنتیجه جنگ‌های فرسایشی بین این دولت‌ها از قدرت آن‌ها کاسته شد و بعدها دولت هخامنشی آن را تصرف نمود و به خاک خود ضمیمه نمود، کاوش‌های باستان‌شناسی تا کنون چندین کاخ مربوط به دیوان‌سالاران و مقامات دولتی هخامنشیان در قفقاز را شناسایی کرده‌است. از جمله این بناها می‌شود که کاخ هخامنشی در نزدیکی روستای قراجه‌میرلی واقع در غرب جمهوری آذربایجان، کاخ هخامنشی در ساری‌تپه جمهوری آذربایجان و بنای دیگری در گومباتی در گرجستان اشاره کرد. بررسی این کاخ‌ها نشان می‌دهد که ساخت این بناها در اواخر سدهٔ ششم پیش از میلاد در زمان داریوش یکم (۴۸۶-۵۲۱ پیش از میلاد) انجام گرفته و احتمالاً با کوشش داریوش یکم در ۱۳-۵۱۲ پیش از میلاد برای چیرگی بر آن بخش از قوم ایرانی‌تبار سکا که ساکن شمال دریای سیاه بودند مرتبط است. همچنین کاوش‌ها نشان می‌دهد که مقامات ایرانی هخامنشی پس از پایان دوره شاهنشاهی هخامنشی این بناها را ترک کردند. طی دوران هخامنشی منطقه قفقاز تحت تأثیر و نفوذ بسیار قوی پارسیان قرار داشت. قفقاز تا چندین سال جزو حکومت ایران بود تا زمانی که پادشاهان ظالم بر سر کار آمدند که مردم قفقاز تاب بر نیاوردند و از ایران جدا شدند، حتی حاکمان اسلامی از کشورهای گرجستان و ارمنستان هم اخراج شدند و این مناطق به صورت مستقل عمل می‌کردند تا زمان صفویه که مجدداً به ایران ضمیمه شدند. اما در زمان قاجاریه بار دیگر ایران را رها کرده و وارد امپراتوری روسیه شدند و با فروپاشی شوروی سابق قفقاز بار دیگر آزاد گشت و اکنون شامل سه جمهوری گرجستان، ارمنستان و آذربایجان می‌باشد. از شاعران بزرگ پارسی‌گوی قفقاز می‌توان به خاقانی، نظامی، مجی، بدر، مهستی، هندوشاه نخجوانی و پسرش محمد بن هندوشاه اشاره کرد.

قفقاز از دید نژادی و زبانی از متنوع‌ترین مناطق جهان است.

گروه‌های قومی ساکن در قفقاز به سه گروه اصلی قفقازی، هندواروپایی، و ترک‌تبار تعلق دارند:

  • قفقازی: گرجی، آبخاز، لزگی، چرکس، آوار، چچنی، اینگوش، کاباردینو، تبسران ،لک‌ها (داغستان)
  • هندواروپایی: ارمنی، روسی، کرد، تالش، اوستی، یونانی، تات، آذری،
  • ترک‌تبار: ترک، تاتار، بالکار، قره‌چای

زبان های قفقازی شامل سه دسته جدا مجزا می شوند.

  • خانواده زبان‌های کارتولی : که بیش از پنج میلیون گویشور دارد و زبان گرجی از این دسته است.
  • خانواده زبان‌های قفقازی شمال غربی : که زبان های ابخازی، آدیغی، چرکسی، پونتی و کاباردی را شامل شده و حدود ۲٫۵ میلیون نفر بدان ها تکلم می کنند.
  • خانواده زبان‌های قفقازی شمال شرقی : که زبان های داغستان و نیز زبان های اینگوشی، چچنی، لزگی و آواری را دربرمی گیرند و مجموعا ۳٫۵ میلیون متکلم دارند.

این زبان های برای نگارش عموما از سه گونه الفبا استفاده می کنند.الفبای گرجی و الفبای سیریلیک که مورد نخست متعلق به زبان گرجی است و مورد بعدی را سایر زبان های رایج در قفقاز بکار می برند.الفبای لاتین نیز علاوه بر اینکه مدتی در نیمه نخست قرن یستم در شوروی و به تبع زبان های مناطق مختلف آن ترویج می شد و البته امرو.ز جای خود را سیریلیک داده در میان قفقازی زبانان ساکن ترکیه و سایر ممالک خاورمیانه کاربرد دارد.

این هم نقشه منطقه قفقاز با تقسیمات زبانی:

http://upload.wikime...s-ethnic_en.svg

سلام :ymapplause:

دیگه این قدر این خانواده های زبانی از لحاظ جغرافیایی دور و ناشناخته اند که مطالب زیادی برای نوشتن گیرم نمیاد اطلاعات خودم هم دیگه به ته دیگ می خوره اینجا :D 8-| من هم سعی کردم مهم ترین و مطرح ترین این زبان ها و خانواده های زبانی رو معرفی کرده باشم.

چند مورد دیگه رو هم در اینجا معرفی می کنم و البته برای فهرست خانواده های زبانی به پست خودم در مورد خانواده های زبانی و خانواده زبانی هندو اروپایی مراجعه کنید در :

https://arda.ir/forum...topic=1218&st=0

از این به بعد هم به پرگویش ترین خانواده زبانی با بیشترین زیر شاخه ها همون خانواده بزرگ زبانی هندواروپایی بیشتر می پردازم امید که دوستان استفاده ببرن از مطالب.

زبان های دراویدی

دراویدی یک خانواده زبانی شامل حدود ۷۳ زبان از جمله ۴ زبان نوشتاری تامیلی، تلوگو، کانارا و مالایالم است که اعضای قوم دراویدی به آن سخن می‌گویند.

شمار دراویدی زبان‌ها بیش از ۲۱۵ میلیون نفر است. آن‌ها بیشتر در جنوب هند و شمال شرق سریلانکا ساکنند و در هند زبان‌هایی از این خانواده زبان رسمی ۴ استان آندراپرادش، تامیل نادو، کرالا و کارناتاکا هستند. مرکز و شرق هند، بخش‌هایی از بنگلادش، نپال و پاکستان و مناطقی در بلوچستان ایران و افغانستان نقاط دیگری هستند که جمعیت قابل توجهی از این مردم را در خود جای داده‌اند. جمعیت مهاجر دراویدی در کشورهایی چون مالزی و سنگاپور نیز قابل توجه است.

دراویدی به مردمان بومی شبه‌قاره هند گفته می‌شود. آنان به زبان‌های متعددی سخن می‌گویند که همگی در یک خانوادهٔ زبانی دراویدی قرار دارند. زبان تامیل مهمترین این زبان‌هاست.

امروزه مردمی که به این نژاد تعلق دارند حدود یک‌چهارم جمعیت هند را تشکیل می‌دهند و اکثراً در جنوب هندوستان زندگی می‌کنند. سریلانکا، پاکستان، نپال و مالدیو کشورهای دیگری هستند که دراویدی‌ها در آن‌جا اقلیت قابل ملاحظه‌ای را شکل می‌دهند. البته پس از مهاجرت آریائیان در حدود سه تا چهار هزار سال پیش به شبه قاره هند، رفته رفته در بخش‌های بزرگی از هندوستان آمیزش گسترده‌ای میان آریائیان روشن‌پوست و دراویدیان تیره‌پوست صورت گرفت و امروزه بیشتر هندیان از تبار آمیخته این دو نژاد هستند.

دراویدیان حدود شش هزار سال پیش از سوی شمال به شبه‌قاره هند وارد شده بودند. پیش از حرکت به سوی جنوب، یک شاخه از آنها به سوی غرب کوچیدند. تیرهٔ براهویی ساکن در بلوچستان پاکستان و ایران، از تبار همین شاخه از دراویدیان است.

زبان براهویی امروزه نیز در برخی مناطق بلوچستان ایران و پاکستان صحبت می‌شود. در ایران از مردم شهرستان خاش می‌توان نام‌برد که با تیرهٔ براهویی آمیختگی نژادی دارند. فرضیاتی هم در مورد ارتباط زبان‌های دراویدی با زبان عیلامی مطرح شده‌است. وجود یک زبان مشترک که زبان‌های دراویدی و ایلامی از آن منشعب شده‌اند، به معنای نیای مشترک ساکنان بومی ایران و هندوستان پیش از ورود آریائیان به این سرزمین است که البته هنوز در حد فرضیه بدون هیچ اثبات وجود یا عدم وجود باقی مانده است و به صورت قطع فقط به تک خانواده بودن زبان ایلامی و دراویدی نظر داده می شد.

دراویدیان مردمی بودند که فرهنگ های دره سند فرهنگ های موهنجودارو و هاراپا را پیش از اریایان در هند شکل دادند. خطی نیمه تصویری هم در موهنجودارو یافت شده که متاسفانه هنوز باستان شناسان و زبان شناسان موفق به رمزیابی ان نشده اند و ناخوانده باقی مانده.

برای بستیابی به فرهنگ واژگان دراویدی به لینک زیر مراجعه کنید:

http://dsal.uchicago...rrow/index.html

این هم نقشه پراکندگی زبان های خانواده دراویدی در اسیا:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/36/Dravidische_Sprachen.png

برای اطلاعات بیشتر به این صفحه بروید البته به زبان انگلیسی است:

http://en.wikipedia....idian_languages

زبان های چینی تبتی

زبان‌های چینی-تبتی نام یکی از خانواده‌های زبانی جهان است. شاخه‌های خانواده زبان‌های چینی-تبتی:

  1. زبان‌های چینی‌
  2. زبان‌های تبتی-برمه‌ای

1- زبان‌های سینی یا چینی نام یکی از زیرشاخه‌های خانواده زبان‌های چینی-تبتی است. این زیرشاخه به دو گروه بخش می‌شود:

  • زبان چینی
  • زبان بایی

2- زبان‌های تبتی-برمه‌ای نام یکی از زیرشاخه‌های خانواده زبان‌های چینی-تبتی است. زبان‌های تبتی-برمه‌ای:

  • زبان تبتی
  • زبان برمه‌ای

و زبان‌های بسیار دیگری در آسیای جنوب‌شرقی.

برای اطلاعات بیشتر مختصر توضیحی در مورد یک یا دو گروه خانواده زبانی داده می شود:

گروه 1: زبان چینی یا دقیقتر: زبان‌های چینی بخشی از خانواده زبان‌های سینی-تبتی را تشکیل می‌دهند.زبان مادری حدود یک پنجم مردم جهان یکی از انواع زبان چینی است. این زبان در خود زبان چینی و سرزمین چین به نامهای جُونگ ون (中文، Zhōngwén)که برای نامیدن زبان نوشتاری بکار می‌رود، خن یو (汉语/漢語، Hànyǔ)و خوَیو (华语/華語، Huáyǔ) نامیده می‌شود. زبان اصلی و عمده و رسمی در سرزمین چین، چینی ماندارین یا پوتونگ خوا می‌باشد.

فرق عمده زبان چینی ماندارین با اکثر زبانهای دیگر جهان در آهنگین بودن آن می‌باشد.بدین صورت که هر هجا در این زبان (chang, chung, bei, ba, lai و...) در ۴ آهنگ و تعدادی ازهجاها نیز بصورت استثنائی در ۵ آهنگ تلفّظ می‌شوند.

  • در آهنگ اوّل هجا به صورت یکنواخت و کشیده تلفظ می‌شود.
  • در آهنگ دوّم، در هنگام تلفّظ هجا صدای فرد به صورت تدریجی به سمت بالا می‌رود.
  • در آهنگ سوّم صدای فرد ابتدا به سمت پایین سقوط می‌کند و سپس به سمت بالا اوج می‌گیرد.
  • در آهنگ چهارم هجا بصورت دفعی و ضربتی تلفّظ می‌شود.
  • تلفّظ پنجم هم که بصورت استثنائی در برخی هجاها وجود دارد فاقد آهنگ است و هجا بصورت معمولی بیان می‌شود.

به عنوان مثال هجای ma در آهنگ اوّل معنی مادر را می‌دهد و بدین شکل نوشته می‌شود (媽/妈). در اهنگ دوّم معنای کَنَف را می‌دهد و بدین شکل نوشته می‌شود (麻). در آهنگ سوّم معنی اسب را می‌دهد و بدین شکل نوشته می‌شود (馬/马). در آهنگ چهارم معنای توامان سرزنش کردن و توهین کردن را می‌دهد و بدین شکل نوشته می‌شود (罵/骂). در آهنگ پنجم به عنوان جزء پایانی جمله سؤالی بکار می‌رود و جمله را سؤالی می‌کند و بدین شکل نوشته می‌شود( 嗎/吗).

قابل ذکر است که این خانواده بزگ زبانی (چینی-تبتی) جزو زبان های پیوندی هستند که در قبل ذکر انها و تعریف انها رفته است.زبانهای عمده چینی بدین شرح هستند:

  • کانتونی
  • ماندارین
  • وو(شانگهائی)
  • که جیا(هکّا)
  • مین دونگ
  • جین یو
  • پوشیان
  • خویی جو
  • مین جونگ
  • گَن
  • شیانگ
  • مین بِی
  • مین نَن
  • پینگ خوا

نقشه چراکندگی زبان های چینی (نقشه مربوط به شرق چین است):

http://upload.wikime...anguages-en.svg

برای اموزش انلاین زبان چینی به سایت زیر مراجعه کنید:

http://www.learn-chi...cters/index.htm

گروه 2: زبان تبتی (به تبتی: བོད་སྐད་ bod skad) زبان مردم تبت و بوتان (در بوتان شاخه‌ای از آن به نام دزونگ خا) می‌باشد. لهجه‌های دیگری از آن در استان‌های سیچوان، چینگهای و یوننان کشور چین ( که بیشتر جمعیتشان تبتی هستند) و در قسمتهایی از نپال، هند و پاکستان (در ناحیه جامو و کشمیر و بلتستان) به کار می‌رود. این زبان از گروه زبانهای چینی-تبّتی (sino-tibetan) است و با الفبای منحصر به فردی که از الفبای دواناگاری مشتق شده است نوشته می‌شود. این زبان مانند زبان‌های چینی، تایلندی و تعداد دیگری از زبانهای آسیای شرقی وجنوب شرقی، زبانی آهنگین است. بدین معنی که هر هجا با تغییر طرز تلفظ (مثلاً اینکه زیر یا بم، کشیده یا ضربی تلفظ شود) معنایش فرق و در نتیجه معنای کلمات و جملات تغییر می‌کند. این زبان در میان بودایی‌ها رواج بسیار دارد تا جایی که تا مدتی قبل در کشور مغولستان که درصد زیادی از جمعیتش بودائی لامائی هستند به عنوان زبان مقدس و رسمی این مذهب برای دانش آموزان و راهبان جوان در حال تحصیل تدریس می‌شد.

زبان برمه‌ای زبان رسمی برمه است. همچنین این زبان از سوی حکومت این کشور رسما با نام میانمار شناخته می‌شود. اما اغلب همان نام برمه‌ای را به کار می‌برند. برمه‌ای زبان بومی نژاد بامار (برمه‌ای) و دیگر زیرشاخه‌های نژادی وابسته است. در برمه ۳۲ میلیون نفر به‌عنوان زبان نخست و اقلیت‌های نزادی به‌عنوان زبان دوم به این زبان سخن می‌گویند. این زبان در خارج از برمه کاربرد ندارد. برمه‌ای جزو دسته زبان‌های تبتی-برمه‌ای از زیرشاخه‌های خانواده زبان‌های چینی-تبتی است. برمه‌ای یک زبان نواخت‌بر و منفرد است. این زبان از خط برمه‌ای استفاده می‌کند که از خط زبان مون مشتق شده که از خط برهمایی ریشه گرفته است. بخش عمده‌ای از واژگان برمه‌ای به خانواده زبان‌های تبتی-برمه‌ای تعلق دارد. با این وجود زبان برمه‌ای از زبان‌های پالی، انگلیسی و مون و در اندازه‌ای کمتر از زبان‌های چینی، سانسکریت و هندی تاثیر پذیرفته است.

  • وام‌واژه‌های پالی بیشتر مربوط به مذهب، حکومت، هنر و دانش هستند.
  • وام‌واژه‌های انگلیسی بیشتر به فناوری، واحدهای سنجش و نهادهای نوین مربوط می‌شوند.
  • زبان مون تاثیر زیادی در برمه‌ای داشته است و بسیاری از وام‌واژه‌های این زبان از زبان برمه‌ای قابل جداسازی نیستند.
  • وام‌واژه‌های سانسکریت، چینی و هندی به تعداد کمتری در برمه‌ای دیده می‌شوند.
  • از قرن شانزدهم میلادی که زبان پارسی، زبان رایج اهالی غرب برمه (آراکان) بود، بر زبان برمه‌ای نیز تأثیر گذاشت. امروزه نیز واژه‌های پارسی زیادی به‌ویژه اصطلاحات دریانوردی مانند بندر، شاه‌بندر، ناخدا در این زبان یافت می‌شوند.

در شمال و جنوب اسیا و البته در افریقا و امریکا هم خانواده های زبانی بسیاری مربوط به بومیان وجود دارند که اطلاعات کم در این زمینه باعث می شه فقط از اونها نام برده شود که در پست اولی مربوط به شناخت زبان ها نام برده شدند.

از این به بعد از زبان نیاهندواروپایی اغاز می کنم به معرفی تا به زبان خودمون برسیم و البته سعی بر اینه تا به همه جنبه های زبان (البته کلمه همه شاید اغراق امیز باشد زبان های انسانی چنان گستردگی دارند که عمری هم صرف شناخت اونها بشه بازم کمه) امیدوارم دوستان استقبال کنند. :ymparty: 8-|

درود و سلام به همه دوستان 8-|

در این متن از یافته های قطعی باستان شناسی استفاده شده و در مواردی که یافته ها ناقص اند و نمی توانند جوابگوی تمام سوالات باشند باستان شناسی سکوت کرده و ما نیز در این متن در مورد ان سکوت می کنیم.

خب طبق گفته خودم از این به بعد قراره که شاخه زبانی هندو اروپایی رو از ابتدا شروع به شناخت کنیم. پس من از ابتدایی ترین زبانی که به زبان نیاهندواروپایی شناخته می شه و اولین زبانی است که هندوراوپایی زبان ها در ابتدا به اون زبان صحبت می کردند، شروع می کنم. قبلا اشاره هایی بهش کرده بودم حالا بیشتر بهش می پردازیم. همین جا اشاره کنم که این هندو اروپایی صرفا یک نژاد نیست و بلکه این نژاد معروف به قفقازی یا همون سفید پوست قبل از تشکیل زبان از هم جدا شدند و گروهی که بعد از حرکت های بسیار می شه ردش رو در اسیای میانه پیدا کرد که به زبان واحدی صحبت می کردند و بعد ها از هم جدا شدند و به هندواروپایی زبانان معروف شدند.

اول در مورد نوع زبان باید بگم که زبان های هندواروپایی همه ترکیبی هستند که در روند تکامل زبانی زبان در ابتدا به صورت پیوندی بوده و کم کم بعد از تغییرهای بسیار به فرم هایی مثل ترکیبی و غالبی درمیاد که تغییرات و تکامل مدنی باعث بیشترین اثر بر زبان هستند و البته نه تنها متغییرهای تاثیر گذار. برای همین اولین و کهن ترین زبان های یافته شده در زمین همه به گونه پیوندی اند از امریکا گرفته تا چین.

رد هندواروپایی ها تا قبل از دوره نوسنگی گم است. این اقوام در ابتدا و قبل از نو سنگی در اسیای میانه دیده نشدند. در اروپا و اسیای غربی دوره های پیش از نوسنگی مربوط به انسان نئاندرتال است. البته اینجا جای بحث این موارد نیست اما به هم مربوط اند پس خواهشن تحمل کنید. بعد ها بر اثر عوامل نامعلوم (جدا از گمانه زنی ها و نظریه ها) نئاندرتال ها از غرب اسیا ناپدید می شوند و انسان هوشمند (نژاد انسان کنونی ساکن زمین) جای اون رو به طور کامل می گیره و نئاندرتال ها محدود به اروپا به خصوص در غرب و شمال می شوند. کم کم این نوع از انسان ها به طور کلی منقرض شده تا عرصه رو برای انسان کنونی باز کنند. در این دوران در اسیای میانه فرهنگ های تمدنی نو سنگی و دوران اولیه مفرغی دیده می شه که زندگی مدنی و فرهنگی متمایز از ساکنان پیشین این نواحی و اطراف دارند که به طور حتم اولین نشانه های حضور هندواروپایی زبانان در تایم لاین باستان شناسی اند. از این فرهنگ ها می شود به فرهنگ "آندرونووه" و "ینی سنی" و مینوزینسک" و "انافاسیوسکا" اشاره کرد که این فرهنگ ها با ستایش خوشید پیوند دیرینه دارند. در این میان فرهنگ آندرونوو رو نخستین فرهنگ هندوایرانی یا نخستین اریایی می نامند.

اینجا باز هم باید برای باز کردن بیشتر مطلب و جلوگیری از اشتباه توضیح اضافه دیگری اضافه کنم:

آریا (سانسکریت: آ-ریا āˊrya، ایرانی باستانی: اَریا arya، پارسی باستانی: اَرییا ariya، اوستایی: اَیرییا airiia)، نامی است که نیاکان مشترک اقوام ایرانی و هندی (مردمان شمال هند) (آنان که به زبان‌های هند و ایرانی سخن می‌گفتند) خود را بدان معرفی می‌کردند و آن را به معنی شریف، اصیل و آزاده و بسیار نجیب دانسته‌اند. کسی که وابسته و از تبار قوم آریا باشد آریایی، آرین یا آریان می‌نامند. تنها مورد کاربرد مجاز اصطلاح آریایی درباره اقوامی است که در ازمنه باستانی خود، خویشتن را آریا می‌نامیدند. هندیان و ایرانیان (پارس‌ها، مادها و آلان‌ها و سکاها و اقوام ایرانی زبان آسیای میانه) خود را آریا می‌خواندند. در این میان نازی ها در المان از این اصطلاح استفاده کرده و خود را اریایی نامیدند و اقوامی مانند کولی ها که اریایی بودند رو غیراریایی خونده و اسلاو ها رو هم غیر از اریایی به حساب اورده و بقیه شم که خودتون بهتر می دونین چه فاجعه ای برای زمین بوجود اوردند. معنای واقعی کلمه «آریایی» در فرهنگ نازی‌ها دگرگون شد. اما هم اکنون در محافل علمی استفاده از این کلمه تنها برای اقوامی مجاز است که در متون کهن خود را اریایی نامیدند یعنی هندی ها و ایرانی ها و در ابتدا هم اولین بار این کلمه از طریق ترجمه اوستا به اروپا و زبان های اروپایی راه پیدا کرد و قبل از اون هیچ اروپایی و اقوام ساکن اروپا به این نام اشاره ای نشده است بلکه این نام صرفا مربوط به هندوایرانیان است و بس. در دوره جنگ دوم جهانی این نام رو برای نژاد سفید پوست به کار می بردند اما امروزه برای این نژاد اصطلاح قفقازی جایگزین شده تا از سوئ استفاده دوباره از نام اریایی توسط افراد و گروه های کم اطلاع جلوگیری بشه.

هندواروپایی کیست؟

زبان‌های هندو-اروپایی گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند، که از هند تا به اروپا گسترده شده‌اند. بهترین روش شناخت یک گروه انسانی بررسی زبان و اسطوره (که خود نشان دهنده زندگی مدنی و اجتماعی و روابط اقتصادی است) مهم ترین و حیاتی ترین قدم است و بعد از ان تنایج باستان شناختی و کاووش ها. بدون پرداخت به جزئیات به نتایج می پردازیم.

بنابراین دو رشته مدارک اتحاد قومی هندواروپایی نخستین به 4400 پیش از میلاد می رسد. بر این اساس محل زندگی ایشان در استپ های جنوب روسیه و نواحی شرقی و سفلای رود دنپر شمال قفقاز و غرب کوه های اورال بوده است. محل زندگی ایشان اب و هوایی سخت داشته با تابستان هایی داغ و بارانی و زمستان های سرد و برفی. ایشان تا قبل از جدا شدن با دریاها مرتبط نبودند در هیچ کدام از زبان های هندوراوپایی در خانواده های مختلف واژه واحد یا هم خانواده یا ریشه مشترکی برای کلمه دریا وجود ندارد. این اقوام که به هندواروپاییان نخستین می شناسیم از نظر اقتصادی در مرحله میان دوره نوسنگی و دوران مفرغ قرار داشتند. تنها فلز مس را می شناختند. کشاورزی و دام پروری داشتند. از ابزار شخم برخوردار بوده و اسب و گوسفند و خوک و بز و گاو را اهلی کرده بودند. گاوداری عمده ترین فعالیت هندواروپایینان نخستین بود و بیش از کشت اهمیت داشت. انان از نظر اجتماعی طبقات اجتماعی داشتند که بر سه قسمت بود و نوعی سلطنت داشتند که از نوع ان اطلاع دقیقی در دست نیست.

در 3500 تا 3000 پیش از زادروز مسیح، این فرهنگ به بخش های مختلف تقسیم شد و شروع به حرکت کرد و منطقه پهناوری را از اروپای مرکزی تا اسیای میانه و جنوب سیبری در برگرفت. از این دوره وحدت زبانی از بین رفت و خانواده های زبانی مختلف شکل گرفت و ظهور کرد.

در نیمه دوم هزاره 2 پیش از زادروز مسیح، جابجایی بزرگ دیگری در میان این اقوام رخ داد که انها را سرانجام در جنوب به افغانستان و ایران و هندوستان کشید و در قفقاز نیز این اقوام از کوه های قفقاز گذشته و وارد اسیای کوچک (ترکیه کنونی) و میان رودان می شوند و در این نواحی حکومت های میتانی و هیتی و هوری پا می گیرد. در شرق، اقوام اریایی (هندوایرانی) حرکت خود را تا مدت ها ادامه دادند به طوری که تمدن های هندواروپایی در شرق چین از بین رفت و به سوی غرب سرازیر شدند و سکا ها با وجود ایجاد حکومت های قوی در ایران چون هخامنشیان به بعد تا دوره ساسانی به ایران وارد شدند و این امر بیشتر مربوط به فشار جمعیتی از سوی نژاد زردپوست بود که بعد از این ها به مرزها فشار وارد می کردند. اقوامی که در فلات ایران وارد شدند خود را ایرانی خواندند و ایرانی زبانان دیگر یعنی سکاها که به دور از تمدن های پیشرفته یکجانشین داخل فلات نیز بودند با سده ها فشار بر برادران هم زبان خود در فلات ایران رد اخر به فلات وارد شدند و اثر این جنگ ها در داستان های شاهنامه کاملا قابل لمس است.

خب دیگه فکر کنم زیاده از حد اطلاعات دادم که البته به نظرم لازم بود تا کمتر برای دوستان سوال ایجاد بشه. بهتره حالا بعد از شناختی که با این اقوام پیدا کردیم به زبان نیاهندواروپایی بپردازیم. زبان نیا-هندواروپایی، نیای زبان‌های هندواروپائی است که، هندواروپائیان اولیه با آن صحبت می‌کردند. هر چند از پذیرش وجود این زبان در میان زبان‌شناسان یک سده می‌گذرد، اما در جزئیات آن اختلاف است. نزدیک به ۱۳۰ زبان از این خانوادهٔ زبانی سخن می‌گویند، که گسترهٔ آن از هیتی گرفته تا انگلیسی، از زبان‌های لاتین و رومی گرفته تا پارسی و هندی می‌رسد. گمان می‌رود نیای مشترک تمام این زبان‌ها، که هندواروپایی نامیده شده‌اند، در دورهٔ نوسنگی و اوائل عصر برنز در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، توسط گروهی از مردم ظهور کرده باشد.

این زبان در دست بازسازی است تا زبان اولیه بدست اید البته با تلاش های بسیار واژگان بسیاری بازسازی شده اند که هنوز برای این که این زبان را کامل بازسازی کنیم ناکافی است. در این صفحه می تونین کلمات بازسازی شده رو ببینید:

http://en.wikipedia....pean_vocabulary

این زبان مادر تمام زبان های هندواروپایی است و دیگر خانواده های زبانی هندواروپایی همه دختر این زبان شناخته می شوند که هر کدام هم در خانواده خود زبانی منفرد بودند که بعد ها به شاخه های مختلف تقسیم شده اند.

Hendo_orupai.png

این نقشه نشان دهنده میهن خانواده های زبانی هندواروپایی است.

در نقشه زیر کشورهایی که زبان هندواروپایی زبان رسمی است نمایش داده شده اند. کشورهایی که به رنگ سبز تیره اند گویشوران هندواروپایی در اکثریت اند و سبز کمرنگ نشان دهنده اقلیت بودن هندواروپاییان است اما باز هم یکی از زبان های رسمی این کشورهاست. کشور هایی که به رنگ سبز روشن ترند (مانند ترکیه و سوریه) کشورهایی اند که هندواروپایی زبانان در انان جمعیت قابل توجه و گاهی نزدیک به نیمه دارند اما زبان انها زبان رسمی محسوب نمی شود.

http://upload.wikime...E_countries.svg

پراکندگی و پیشروی زبان های هندواروپایی در دوره های مختلف زمانی و حرکت این اقوام در زیر نشان داده شده است:

در 1500 پیش از زادروز مسیح

IE3500BP.png

در 500 پیش از زادروز مسیح

IE2500BP.png

در 500 پس از زادروز مسیح

IE1500BP.png

متاسفانه اینجا جاش نیست که خیلی وارد جزئیات بشیم و واقعا یک ذره هم وارد جزئیات نشدیم :ymapplause: اما امیدوارم تونسته باشم مفید عمل کرده باشم.

در اینجا هم به نقسیمات کلی اواشناسی می پردازیم تا برای بعد وارد خانواده های زبانی هندواروپایی بشیم.

بخش بندی ستوم-کنتوم:

بخش‌بندی زبانی سَتِم-کنتوم (اوستایی: satə8-|سَتِم؛ لاتین: Centum/کنتوم تلفط این واژۀ لاتینی در خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی مربوط به سیر تکاملی سه همخوان پشتی بازسازی‌شدهٔ زبان نیاهندواروپایی kʷ (لبی و ملازی)، k (ملازی) وḱ; (کامی) می‌باشد. نام ستم-کنتوم نمایندهٔ واژهٔ صد در هر یک از این دو خانواده می‌باشد؛ کنتوم (لاتین:centum) و سَتم(اوستایی:satəm). زبان‌های دستهٔ ستم اینهایند: زبان‌های هندوایرانی، ارمنی، بالتیک، اسلاوی و آلبانیایی. همچنین گمان می‌رود که زبان‌های نابودشده‌ای که سندی دربارهٔ وابستگی آنها به این دو دسته ندارند مانند داسی و تراسی نیز از دستهٔ ستم بوده‌باشند. در این گروه همخوان‌های ملازی و لبی و ملازی در زبان نیاهندواروپایی آمیخته و به همخوان‌های ملازی توسعه داده‌است و همچنین همخوان‌های کامی به صفیری دگرش یافته‌اند.

زبان‌های دستهٔ کنتوم یا ناستم دیگر گویش‌های زبان‌های هندواروپایی را دربرمی‌گیرد. در این گروه ما شاهد آمیزش در همخوان‌های ملازی و کامی نیاهندواروپایی به ملازی با تغییر آواهای جداگانه‌ایم. این تغییر آوایی پیش از تغییر آوا در زبان‌های ستم رخ‌داده‌است. این گروه دربرگیرندهٔ زبان‌های ایتالیک، سلتیک، ژرمنی و یونانی می‌شود. شاید گروه کوچکی از زبان‌های نابودشده چون زبان مقدونی باستان، ونتیک و به احتمال ایلیریایی هم به این خانواده تعلق داشته‌اند.

در نقشه زیر رنگ قرمز خانواده زبان های هندواروپایی است که به اوای ستوم تلفظ می کنند و ابی نمایان گر خانواده های کنتوم یا ناستوم است.

Centum_Satem_map.png?uselang=es

منتظر نظرات دوستان هستم. تا بعد بای :ymparty: :D :D

درود به دوستان روزی دیگر و پستی دیگر. امروز به ادامه بحث زبان های هندواروپایی می پردازیم. در پست پیشین به زبان مادر پرداختیم هم اکنون به خانواده های زبانی جدا شده از این زبان مادر می پردازیم: در پست پیشین به حرکت های این قوم پرداختیم و به زمان تقریبی جدا شدن این زبان ها از هم اشاره ای کردیم حال به انواع خانواده های زبانی مرده و متروک و زنده هندو اروپایی می پردازیم که بیشتر صورت لیست وار خواهد داشت.

شاخه های هندواروپایی:

  1. زبان های آناتولی
  2. زبان های تخاری
  3. زبان های هندوایرانی (آریایی)
  4. زبان‌های هِلِنی
  5. زبان‌های ایتالی
  6. زبان اَرمَنی
  7. زبان‌های بالت‌ و اسلاوی
  8. زبان‌های ژِرمَنی
  9. زبان آلبانیایی
  10. زبان‌های سِلتی

در این صفحه می توانید شاخه های زبان هندواروپایی را مشاهده کنید. این نمودار یکی از بهترین و کامل ترین نمودارهاست که مهم ترین زبان ها در هر گروه خانواده را نام برده است:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/4/4f/IndoEuropeanTree.svg

برای جلوگیری از طولانی شدن متن و همچنین حوصله دوستان 8-| در هر پست یکی از این خانواده های زبانی مفصل شرح داده خواهد شد.

1- زبان های آناتولی: زبان‌های آناتولی گروهی از زبان‌های هندواروپائی منقرض شده می‌باشند، که در آسیای کوچک گویشورانی داشتند. بهترین نمونهٔ آن‌ها زبان هیتی است.

  • زبان هیتی یا هیتّی (انگلیسی: Hittite) :این زبان از مهم‌ترین زبان‌ها در مطالعه‌هایِ هندواروپایی است. سندهای بسیاری از آن به جا مانده که پیشینه‌یِ برخی به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد؛ یعنی از وداها نیز کهن‌ترند و به این ترتیب، کهن ترین سندهایِ خوانده‌شده‌یِ هندواروپایی هستند. به دلیل‌هایِ برشمرده، هیتی در بازسازی زبانِ هندواروپاییِ مادر بسیار پراهمّیت بوده‌است. زبان هیتی یا هِتیتی از زبان‌های مرده ای است که زمانی هیتی ها به آن سخن می‌گفتند، مردمانی که زمانی امپراتوری خود را در خاتوشا (امروزه: بُغازقلعه) در مرکز شمال آناتولی بنیان نهادند. گواهی‌های زیادی از زنده بودن این زبان و زبان‌های خویشاوند آن در آناتولی برای چند صد سال پس از فروپاشی امپراتوری هیتی بر جا است.
  • زبان لوویایی (انگلیسی: Luwian): زبان لووی از خویشاوندان نزدیک زبان هیتی است، و در میان زبان‌هایی جای می‌گیرد که مردمان ارزاوا، تا باختر و جنوب غربی ناحیه کانون هیتی‌نشینی، با آن گپ می‌زده‌اند. در کُهَن‌ترین نوشتارها، این ناحیه را لوویا خوانده اند؛ چندی پس، همین ناحیه با نام لیدیا یا لودیا خوانده شده‌است. نیز نیای بی‌واسطه زبان لیکیه‌ای یا از خویشاوندان نزدیک نیای زبان لیکیه‌ای است. زبان لوویان بهترین زبانی است که می‌توان گمان برد مردم تروا با آن گپ می‌زده‌اند.از همین سرزمین، گویشوَران زبان لووی، کم کم به سوی خاوران پراکندند و از دست اَندَرکاران سرنگونی امپراتوری هیتی شدند. زبان لووی همچنین، زبان استان‌های پشت-هیتیایی از سوریه مانند میلید و کارکمیش، و نیز پادشاهی تابال که حدود ۹۰۰ پیش از میلاد مسیح سر بر آورد، بوده‌است. زبان لیکیایی در عهد آهن در منطقه لیکیه در آسیای کوچک گپ زده می‌شد. شماری از کارشناسان بر این باورند که از تبار زبان هیتی و یا زبان لوویایی است. در حدود نخستین سده پیش از میلاد مسیح از میان رفت و با زبان یونانی جایگزین شد.
  • زبان کاریایی: کاریان به این زبان سخن می‌گفتند. نزدیکی این زبان به زبان لیدیایی از زبان لیکیه‌ای بیشتر بوده است. نام‌های دیگر این زبان که تاکنون به ثبت رسیده اَند ( سآنگُدُس، کآفِنُس، ترواُلِس، نآستِس، نُمییُن، مائوسلوس و...) است. از شمار اندکی سنگ‌نوشته، واژه هاای از زبان کاریایی شناسایی شده اند. زبان پالائی(به انگلیسی Palaic): نگارش‌هایی از این زبان در لوح‌های میخی عهد برنز خاتوشا پیدا شده است. نام آن در زبان هیتی پالائومنیلی به معنی "از مردم پالا" می‌باشد؛ پالا، احتمالاً در شمال غربی ناحیه کانونی هیتی‌ها که شمال غربی ترکیه کنونی است، بوده است. کاشکاها در سده پانزدهم پیش از میلاد مسیح به این منطقه تاختند و از آن پس این زبان رو به فراموشی نهاد. زبان پسیدیایی: این زبان که در پیسیدیا بکار می‌رفته از میان ده‌ها سنگ‌نگاره‌های کوتاه شناسایی شد. احتمالاً از خویشاوندان بسیار نزدیک زبان لیکیه‌ای و زبان سیدتی باشد. زبان لیدیایی (انگلیسی: Lydian): گویشوران این زبان در لیدیا در آناتولی غربی که امروزه در خاک ترکیه جای گرفته است، بوده اَند.

گستره امپراتوری هیتی در اوج خود:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/2/2f/Hittite_Kingdom.png

نقشه پراکندگی زبان های این دسته بر اساس یافته های کاووش شده در خاک و کتیبه های یافته شده:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/b2/Anatolian_03.png

زبان مادر در این رسته پیش آناتولی است که زبان های دیگر از ان مشتق شده اند و البته این زبان پیش از جدا شدن هندیان و ایرانیان از انها جدا شده و رنگ هندی و ایرانی توامان شدیدا در زبان و استوره های انها دیده می شود.

برای پرهیز از اشتباهاتی به معرفی بزرگترین تمدن های این اقوام نیز می پردازیم:

قبل از هندواروپاییان نخستین در این منطقه از دنیا مردمانی که به حیتی و اورارتو خوانده می شدند حکومت می کردند که زبان هایشان دسته هایی منقرض شده از دسته زبان های قفقازی است که در قبل انرا معرفی کردم. بعد ها با ورود این اقوام اقوام قبلی این ها را پذیرفتند و با هم به پیشروی در میانرودان ادامه دادند و امپراتوری هیتی به یکی از پر قدرت ترین رقیبان آشور تبدیل شد.

هیتی ها کشوری پادشاهی در آناتولی و میان‌رودان شمالی و سوریه در سدهٔ ۱۸ پ.م. تا ۱۲ پ.م. تأسیس کردند. هیتی‌ها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده کردن از ارابه و از پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند. پادشاهی هیتیایی به سه دوره قراردادی تقسیم شده‌است:

  1. پادشاهی قدیمی هیتیایی. ۱۷۵۰ ق. م. - ۱۵۰۰ ق. م.
  2. پادشاهی میانی هیتیایی. ۱۵۰۰ ق. م. - ۱۴۳۰ ق. م.
  3. پادشاهی جدید هیتیایی ۱۴۳۰ ق. م. - ۱۱۸۰ ق. م.

پس از ۱۱۸۰ ق. م. امپراتوری هیتی در چندین دولت-شهر (نوهیتیایی)، مستقل خرد شد. نوهیتیایی، کشورهایی بودند که با زبان لوویان حرف می‌زدند و در سوریه عصر آهن، پس از سرنگونی امپراتوری هیتی سر بر آوردند و تا اشغال شدن به دست کیمری‌ها یا سیمری ها (تغییر س به ک مربوط به اختلاف اواهای ستوم-کنتوم) بر پا بودند (۱۱۸۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد).

در پست بعدی به سراغ شماره 2 یعنی زبان های تخاری می رویم. سربلند و پیروز باشید :ymapplause: :ymparty: :D :D 8-|

درود دوستان آردایی

امروز با پوزش فراوان جهت وقفه ای که در موضوع زبان های هندواروپایی صورت می دم. بنا به درخواست یکی از دوستان در این پست به بررسی زبان عبری به صورت خاص می پردازیم. می شه یه جورایی این پست رو در ادامه پست زبان های سامی محسوب کرد.

پیش از همه اعلام کنم شخصا طرفدار یا کوبنده یا قضاوتگر هیچ نظریه و اعتقاد و قومی نیستم و همینجا خود را بی طرف اعلام می کنم و صرفا به معرفی می پردازم. :ymapplause:

زبان عبری

زبان عبری عضوی از شاخه زبان‌های سامی است(به پست اشنایی به زبان های افریقایی- اسیایی مراجعه شود).با زبان‌های عربی و آرامی هم خانواده‌است. اقوام سامی مثل اكدیان، بابلیان، آشوریان، كنعانیان، آرامیان، عبرانیان، اموریان، اعراب و غیره از زمان‏ های بسیار دور در منطقه خاورمیانه سكونت گزیدند. هر یك از این اقوام با زبانی سخن می‏گفتند كه با وجود شباهت‏ های فراوان، با یكدیگر اختلافاتی داشتند. به این ترتیب این موضوع ثابت می‏كند زمانی كه تمام این اقوام به یك زبان صحبت می‏ كردند، به دوران‏ بسیار دور و شاید حتی پیش از تاریخ مربوط می‏شود. دامنه پیوستگی زبان‏ های سامی با یكدیگر كمتر از ارتباط زبان‏ های لاتین نیست. به باور محققان، برخی خصوصیات ثابت و مشترك بین زبان‏ های سامی وجود دارد كه بی‏شك از زبان سامی مادر به ارث رسیده و همین خصوصیات با گذشت هزاران سال مانع از جدیی این زبان‏ها با یكدیگر شده است. حدود ۷ میلیون نفر که به طور عمده در کشور اسرائیل، در ایالات متحده آمریکا و جوامع یهودی در سراسر جهان به زبان عبری جدید تکلم می‌کنند. به علت اینکه بیشتر ساکنین اسرائیل را مهاجرین تشکیل می‌دهند، زبان عبری جدید برای بخش قابل توجهی از ساکنین این کشور زبان دوم بشمار می‌آید. این زبان در کنار زبان عربی، یکی از زبان های رسمی کشور اسرائیل است. همچنین بسیاری از دعاها و نیایش های یهودیان در سراسر دنیا به زبان عبری کلاسیک است.

عبرانی‏ ها، خط و ارزش‏ های فرهنگی كنعانیان را در قرن 11 یا 12 قبل از میلاد مسیح به میان خود نفوذ دادند. آنها تا قرن نهم ق.م از خط رایج فینیقی‏ ها استفاده می‏كردند تا این كه رفته رفته خط ملی خود را ابداع كردند. كتیبه‏ های سنگی به خط عبری باستانی كه پیش از اسارت عبرانی‏ ها در بابل (قرن ششم پیش از میلاد) از آنان به یادگار مانده در مقایسه با آثار دیگر ادبی آنها آسیب كمتری دیده است. از این كتیبه‏ ها می‏ توان به كتیبه سالنامه‏ ی یافت شده در «گِه‏زر» (Gezer) متعلق به قرن دهم پیش از میلاد و نوشته‏ های «غار سیلوآمی» در اطراف بیت‏ المقدس متعلق به قرن هشتم پیش از میلاد اشاره كرد. خط عبری باستان پس از دوران اسارت آنها نیز در روی سكه‏ های قدیمی به یادگار مانده است. خط عربی جوان‏ترین شاخة دبیره الفبایی سامی به شمار می‏ رود. این خط كمی پیش از ظهور اسلام مورد استفاده قرار می‏ گرفت. قدیمی‏ ترین نوشتة آن متعلق به كتیبه ام‏ الجمال (قرن 6 میلادی) است.

زبان عبری از خانواده زبانی آفریقایی-آسیایی، زیر شاخه زبان های سامی، سامی غربی،سامی مرکزی، سامی شمال غربی، کنعانی است.

الفبای عبری از ۲۲ حرف تشکیل شده‌است. صداهای زیر شیوه تلفظ حروف زبان عبری هستند:

اَلِف - بِیت – گیمل – دالِت – هِ – واو – زَین – خِت – تِت – یُد – کاف – لَمِد – مِم – نون – سَمِخ – عَین – پِه - زادی – کُف – رِش – شین – تاو

الفبای عبری را در صفحه زیر ببینید:

http://upload.wikime...Frank-ruehl.png

زبان عبری و الفبای عبری پیش از همه وامدار و البته وارث زبان و الفبای آرامی است. بنابراین ناگزیر از شناخت این زبان باستانی هستیم. اینک به معرفی کوتاه و مختصر زبان آرامی می پردازیم.

زبان آرامی عضوی از زبان‌های سامی است که بیش از ۳۰۰۰ سال قدمت دارد. زبان آرامی‌ها، زبان اداری امپراتوری‌ها و حتی کاهنان بوده‌است. زبان اصلی بخش عمده‌ای از کتاب‌های آسمانی دانیل و عزرا و زبان کتاب تلمود است. آرامی را زبان عیسی دانسته‌اند و امروزه هنوز زبان مادری اقلیت‌های کوچک متعددی است. امروزه تعدادی از جوامع که بیشتر آنها آشوری هستند به زبان آرامی جدید تکلم می‌کنند. این زبان اکنون در حال انقراض محسوب می‌شود. آرامی از خانواده زبان‌های افرو آسیایی است و در میان زبان‌های متعدد این خانواده از زیر شاخه سامی محسوب می‌شود. آرامی قسمتی از گروه زبان‌های سامی شمال غرب است که همچنین شامل زبان‌های کنعانی مثل زبان عبری می‌شود.

در قرن ۱۲ پیش از میلاد متکلمان بومی زبان آرامی در دسته‌های بزرگ در سوریه، عراق و شرق ترکیه امروزی ساکن شدند. این زبان که به مرور اهمیت بیشتری کسب می‌کرد، در سرتاسر نواحی ساحلی مدیترانه از جمله فنیقیه صحبت می‌شد و کم کم در شرق دجله هم نفوذ کرد. ساکنان یهودی این زبان را با خود به شمال آفریقا و اروپا بردند. مبلغان مذهبی مسیحی نیز زبان آرامی را به ایران، هند، و حتی چین بردند. از قرن هفتم به بعد بود که آرامی به عنوان زبان میانجی در خاورمیانه جای خود را به عربی داد. با این حال آرامی همچنین زبان ادبی و نیایش یهودیان، مانداییان و برخی از مسیحیان باقی مانده‌است و هنوز هم برخی جوامع محدود در مناطقی که زمانی به این زبان صحبت می‌شده، تکلم می‌کنند. نا آرامی‌های دو قرن اخیر باعث شده‌است، متکلمان زبان آرامی در نقاط مختلف دنیا پراکنده شوند.

آرامی زبانی واحد و انعطاف ناپذیر نیست و به دسته‌ای از زبان‌های مرتبط اطلاق می‌شود. تاریخ غنی، ادبیات وسیع و استفاده مجامع مذهبی مختلف از زبان آرامی باعث تنوع و گوناگونی این زبان شده‌است. برخی گویش‌های آرامی متقابلا فابل فهم هستند، در حالیکه برخی دیگر اینگونه نیستند. برخی زبان‌های آرامی اکنون تحت نام‌های دیگری شناخته شده هستند. برای مثال آشوری به زبان آرامی شرقی مجامع مسیحی اطلاق می‌شود. بسیاری از گویش‌ها به «شرقی» و «غربی» توصیف شده‌اند که مرز میان آنها فرات یا اندکی غرب آن است. همچنین می‌توان مرزی را میان آن دسته از زبان‌های آرامی که اکنون زبان‌های زنده هستند (به نام «نوآرامی»)، آن دسته که اکنون به عنوان زبان ادبی استفاده می‌شوند و آن دسته که منقرض شده و اکنون تنها مورد علاقه دانشمندان هستند، قائل شد. تقسیم بندی ذیل را می‌توان برای زبان‌ها و گویش‌های مختلف آرامی استفاده کرد، در حالیکه برای این قانون استثنائاتی هم یافت می‌شود: «مدرن»، «میانه»، «قدیم»، «شرقی» و «غربی».

ابتدایی ترین الفبای آرامی بر اساس الفبای اوایی بوده‌است. با گذشت زمان، الفبای «مربعی» شکل آرامی شکل گرفت.فلسطینی‌های باستان و دیگر مردم ساکن در کنعان این الفبا را برای نوشتن زبان خود برگزیدند. این الفبا اکنون بیشتر به الفبای عبری شهرت دارد. این سیستم نوشتاری در کتب مقدس آرامی و دیگر نوشته‌های یهودیان به زبان آرامی استفاده شده‌است.

دیگر سیستم نوشتاری زبان آرامی توسط جوامع مسیحی ابداع شد: نوعی رسم‌الخط پیچ‌دار که بعنوان الفبای سوری (یکی از انواع الفبای سوری، سرتو) معروف است. نوع کاملا تغییر یافته الفبای آرامی، الفبای مانداییک، اکنون توسط ماندایین‌ها استفاده می‌شود.

علاوه بر این سیستم‌های نوشتاری، گونه‌های دیگری هم از الفبای آرامی در عهد باستان مورد استفاده گروه‌های مختلف بود: برای مثال نبطی‌ها در پترا و الفبای پالمیرنین در پالمیرا. در زمان‌های اخیر نیز تورویو اغلب با استفاده از گونه تغییر کرده‌ای از الفبای لاتین نوشته می‌شود.خط آرامی برای نگارش زبان‌های آرامی، عبری، سریانی و مندایی به کار می‌رفته‌است. همچنین در آینده برای نگارش پهلوی از آن بهره گرفته شد. در آینده الفبای نبطی و عبری از آن مشتق شد.

برای اموزش زبان عبری به زبان پارسی به سایت زیر مراجعه کنید. در این سایت می توانید pdf دروس را به رایگان دریافت کنید:

http://www.iranjewish.com/Amoozesh.htm

برای کامل شدن متن به اشنایی کوتاهی از قوم یهود که بدلیل وجود ایشان و دین ایشان این زبان مهم و مطرح شده می پردازیم.

قوم یهود به کسانی گفته می‌شود که از پیروان موسی بوده و کتابشان تورات و از شریعت موسی پیروی می کنند. هوروویتس می گوید :«در قرآن، یهودیان روزگار حضرت محمد و یهودیان عهد قدیم به نام «بنی اسرائیل» خوانده شده­ اند».

نام قومی نژادمذهبی که سرچشمه از اسرائیل و عبریان خاورنزدیک می گیرند.نژاد، ملیت و مذهب یهود بشدت وابسته بهم هستند، یهودیت مذهب سنتی این قوم می باشد. گرویدن به یهودیت به منزله جذب به این قوم می‌باشد و با افرادی که یهودی متولد می شوند مساوی حساب می شوند. قوم یهود با مذهب یهود تفاوت دارد بطوری که تمام یهودیان یهودی مذهب نیستند و بلعکس تمام پیروان یهودیت از قوم یهود نیستند. در سنت یهود اصلیت یهودیان به ابراهیم که در دو هزار سال پیش از میلاد زندگی می کرده می رسد. بدین ترتیب یهودیان به عنوان نژاد ژنتیکی مطرح نیستند بلکه بیشتر قومی مشترک در دین اند و بس و می توانند از هم قوم و نژادی باشند. سیاه، سفید، زرد، سرخ و همه قوم یهود اند.

نژاد یهود خود به چند دسته تقسیم می‌شود که از نظر ظاهری، رنگ، فرهنگ و موقعیت مکانی تفاوت دارند.تفاوت در سنت‌ها و آداب و رسوم هر یک متفاوت است:

  • اشکنازی: یهودیان اروپایی که جمعیت بیشتری دارند و سنت مورد خاص خود را دارند.
  • میزراهی: یهودیان که ساکن خاورمیانه هستند.
  • سفارادی: یهودیان ساکن حوضه دریای مدیترانه در اروپا و مراکش هستند.
  • بتا اسراییل: یا یهودیان اتیوپی که سیاه پوستند.
  • بنه روما: این گروه هم سنت و روش خاص خود را دارندو در ایتالیا سرچشمه می‌گیرند.

زبان های قوم یهود:

  • عبری
  • ییدیش (مورد استفاده اشکنازیان)
  • یهودی-عربی
  • یهودی آرامی
  • گویش بخارائی
  • یهودی-تاتی
  • لادینو
  • یهودی-پارسی

یهودیان سه بار در سرزمین خود اسراییل حکومت خود مختار داشتند بار اول از ۱۳۵۰ تا ۵۸۶ قبل از میلاد که در برگرفتن دورهٔ حاکمیت داوران و پادشاهی متحد داوودی و پادشاهی های جداگانه پادشاهی اسراییل و پادشاهی یهودیه بوده و با ویرانی معبد اول و حمله آشوریان و بابلیان خاتمه یافت . بار دوم دوره هاسمونیان یا مکابیان بوده که از ۱۴۰ تا ۳۷ قبل از میلاد و دور هرودیان که از ۳۷ قبل از میلاد تا ۹۰ میلاد بعنوان دولت دستنشانده رومیان ادامه داشت، پس از شورش بزرگ و شورش بارکخبا، دولت روم یهودیان را مجبور به پراکندگی در سایر ایالات رومی کرد و به مرور زمان در سرزمین اسراییل به اقلیت رسیدند و نام ایالت رومی "یودیا" (منظور یهودیه است) به "سیریا پلستینا" (منظور سوریه-فلسطین است) تغییر نام پیدا کرد. در سال ۱۹۴۸ برای بار سوم دولت قوم یهود مستقل شد.

جمیعت قوم یهود ۱۳ تا ۱۸ میلون نفر تخمین زده میشوند که ۴۱٪ در اسراییل و ۴۰٪ در ایالات متحده آمریکا و ۱۹٪ در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند. عبری زبان سنتی و زبان رسمی اسرائیل است و بسیاری از یهودیان حتی در پراکندگی این زبان را می آموزند، بجز عبری زبان‌های ییدیش، لادینو، گویش بخارائی، تاتی هم بطور سنتی صحبت می کنند.

بدلیل این پراکندگی برخلاف دیگر زبان ها که همیشه برای نشان دادن موطن و پراکندگیشان نقشه ای قرار می دادم این بار نقشه ای لازم نیست. تراکم مردم عبری زبان در اسرائیل بیشتر از دیگر نقاط جهان است.

نمادهای دین یهودیت در حالت کلی و باستانی شمعدانی هفت‌شاخه است (به نام منوره) که بیش از سه هزار سال نماد اصلی آیین یهود بوده است؛ این نماد در سال‌های اخیر جای خود را به ستاره داوود داده است. در پرستشگاه مقدس اورشلیم، از این شمعدان استفاده می‌شد. این شمعدان در پرستشگاه‌های یهودی با روغن زیتون روشن می‌شد. برخی از مفسران یهودی، منوره را نماد بوته سوزانی دانسته‌اند که به روایت تورات موسی به واسطه آن با خدا سخن گفته است. گروهی دیگر نیز شاخه‌های منوره را نماد شش روزه هفته و شاخه وسط را نماد روز مقدس سبت دانسته‌اند. در سفر خروج، دستورها و احکامی که برای ساختن منوره وجود دارد.

Legion001.jpg

ستاره داوود، مهر سلیمان، نگین سلیمان یا خاتم سلیمان شکلی مرکب از دو مثلث متساوی الاضلاع یکی رو به بالا و دیگری رو به پایین که روی هم قرار گرفته، تشکیل شده‌است. این نشان در ادیان و عقاید مختلف، به خصوص یهودیت امروزی کاربرد دارد. برخی از گروه های سنتی یهودی بجای این نشان که آن را بدعت می خوانند، از نشان سنتی یهود، منوره، استفاده می‌کنند. و البته همه این نماد را می شناسیم و بدلایلی هم در اینجا قرارش نمی دهم. :ymparty:

در مورد دین یهودیت و تاریخ یهودیت به خاطر حساسیت بالای این مطلب در زمان و مکان حال حاضر بیش از این سخنی نمی گویم.

امیدوارم راضی کننده بوده باشه هرچند دستم بسیار بسته بود چون مطلبی در این راه جمع آوری کردن و نوشتن و به بیراهه نرفتن خیلی سخته.

برای پست بعدی با تاخیر به زبان های تخاری می پردازیم. پیروز و خوش باشید :D

باز هم درود

امروز می ریم سراغ سری دوم از خانواده های زبانی هندواروپایی که بازهم یک خانواده زبانی کامل مرده و متروکه.

زبان های تُخاری

زبان تخاری شاخه‌ای از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی است که دو زبان از آن شناخته‌شده‌است:

  • تخاری شرقی (یا تُرفانی یا تخاری A)
  • تخاری غربی (یا تخاری B )

این دو زبان در هزارهٔ اول پس از میلاد (پیش از آمدن قوم ترک‌تبار اویغور در سدهٔ نهم میلادی در منطقه‌ای که اکنون استان شینجیانگ چین است، رایج بوده است. از زبان تخاری، نوشته‌هایی از سدهٔ هشتم میلادی به جا مانده‌است. زبان تخاری در قرن‌های دوم و سوم هجری در تخارستان یکی از شرقی‌ترین ولایت‌های ایرانی‌نشین، رواج داشته و با زبان ختنی (سکایی) پیوند نزدیک دارد و حتا برخی از دانشمندان آن را شعبه‌ای از ختنی دانسته‌اند. یعنی به گونه ای از نظر برخی زبان شناسان زیر مجموعه زبان های ایرانی هم محسوب می شود. (در پست های بعدی به بررسی زبان های خانواده ایرانی خواهیم پرداخت :ymapplause: )

تُخار نام قومی ساکن تخارستان بود که در سدهٔ سوم پیش از میلاد در نواحی کوچا و تورفان در شمال شرقی سرزمینی که بعدها ترکستان شرقی یا ترکستان چین خوانده شد، به سر می‌بردند. مردمی قوی و نیرومند بودند و به یکی از زبان های وابسته به گروه زبانی هند و اروپایی سخن می‌گفتند که به زبان تخاری معروف است. هرچند این زبان شرقی‌ترین زبان شناخته شدهٔ هند و اروپایی است، اما از لحاظ تقسیمات آواشناسی زبان‌شناسی به شاخهٔ غربی یا کنتوم (Centum) آن زبان تعلق دارد.

در میانه‌های سدهٔ دوم پیش از میلاد تخارها بر اثر تهاجمات هون ها (اولین زرد پوستان سرازیر به غرب و در واقع اولین هجوم خونبار مغولی تاریخ) ناگزیر به نواحی غربی‌تر کوچ کردند. منابع چینی در شرح این رویداد از دو قوم یوئه‌چی (یا یوئه ژی) و ووسون نام برده‌اند که از برابر هون ها گریخته، و به نواحی فرغانه رانده‌اند و اندکی پس از ۱۶۰ ق.م. از سیحون (سیردریا) گذشتند و به قلمرو دولت یونانیِ باختر سرازیر شدند. و میان سال های ۱۴۰ تا ۱۳۰ ق‌.م. دولت یونانی باختر را برانداختند. استرابون از مردمی چادرنشین به نام «تخاروی (Tokharoi)» یاد کرده است که در این تهاجم شرکت داشته‌اند. با برافتادن دولت یونانی باختر، این قبایل بیابان‌گرد دولت کوشانیان (کوشانیان در کتیبه های ساسانی جزو ایرانیان بودند و نه انیران) را بنیاد نهادند و پس از آن، تاریخ تخاریان و زیستگاه جدیدشان، یعنی تخارستان با تاریخ این دولت درآمیخت. با انقراض کوشانیان به دست شاپور اول ساسانی (۲۴۰-۲۷۰ میلادی) قلمرو آنان و از آن میان تخارستان بر قلمرو ساسانیان افزوده شد. بنابر سنگ‌نوشتهٔ شاپور اول ساسانی در کعبهٔ زرتشت، او حکومت تخارستان را به پسرش نرسی سپرد و پس از آن، این سرزمین را استانداران ساسانی ملقب به «کوشانشاه» اداره می‌کردند، تا آنکه در ۳۶۰ م. با تهاجمات گروهی از هونها موسوم به هونهای کیداری به نواحی شرقی شاهنشاهی ساسانیان، حکومت ایرانی کوشانشاهان برافتاد و این سرزمین به تصرف آنها درآمد. اما دیری نپایید که در اواخر سدهٔ چهارم میلادی موج تازه‌ای از مهاجمان هون، معروف به هپتالی از جیحون گذشتند و کیداری‌ها را به نواحی جنوبی‌تر راندند و نخستین پادشاهی هپتالی را در تخارستان بنیاد نهادند که از تخارستان تا مرو را شامل می‌شد. تخارستان در دست هپتالیان باقی بود، تا آنکه در حدود سال ۵۵۸ م. خسرو اول انوشیروان با یاری ترکان غربی آنجا را تصرف کرد و هپتالیان را به اطاعت درآورد. اما چیرگی ساسانیان بر تخارستان چندان نپایید، زیرا با گذر ترکان غربی از جیحون و استقرار در نواحی جنوبی آن، تخارستان به دست آنان افتاد. تخارستان در سال ۳۲ هجری قمری/۶۵۲ میلادی توسط سپاهیان عبدالله بن عامر بن کریز به جنگ و صلح گشوده، و بر قلمرو مسلمانان تازی افزوده شد. از سدهٔ نهم میلادی به بعد (پس از آمدن قوم ترک‌تبار اویغور در سدهٔ نهم میلادی) از قوم تُخار و زبان تخاری دیگر اثری پیدا نشده و این زبان با هجوم اقوام ترک به منطقه منقرض شد.

در اواخر دههٔ هشتاد میلادی، اجساد ۳۰۰۰-سالهٔ مومیایی‌شدهٔ چند تخاری که به خوبی سالم باقی مانده‌بودند در صحرای دورافتادهٔ تکله‌ماکان در چین کشف شد. آنان دارای موی سرخ-طلایی و ویژگیهای اروپایی بودند و به نظر نمی‌رسید که نیاکان مردمان امروزی چینی باشند.

بدلیل استفاده از نام هایی که به احتمال زیاد دوستان با انها زیاد سروکار نداشتند به تعریف این نام ها می پردازم:

یوئه ژی: یوئه‌ژی‌ها اتحادیه‌ای از اقوام کوچ‌نشین آریایی (به تعریف آریایی در پست های قبل رجوع شود) بودند که خاستگاه آنها در دشت تاریم (در غرب چین) بود. آنها که زیر فشار جنگجویان چینی از سرزمینشان بیرون رانده شده بودند، با دیگر اقوام کوچ‌نشین (تُخاری‌ها و سکاها/Scythians) متحد شدند، و به‌سوی جنوب به فلات ایران ریختند، با پارت‌های اشکانی درگیر شدند (۱۲۴ ق. م.)، و سپس به باختر یورش آوردند، و یونانیان حاکم بر آن سرزمین را به جنوب به‌سوی درۀ کابل و شرق به‌سوی پاکستان و هند کنونی راندند.

یکی از پنج قبیلۀ اتحادیۀ کوج‌نشینان یوئه‌ژی، کوشانی‌ها بودند، که قبایل یوئه‌ژی را متحد ساختند و امپراتوری را تاسیس کردند که در اوج دوران خود از ترکمنستان تا غرب چین تا مناطق مرکزی هند وسعت داشت. استراتژی یورش‌گری کوشانیان و مرکزیت فرمانرواییشان در امتداد جاده ابریشم، آنها را قادر ساخت تا سومین ابرقدرت عصر باستان (بین چین و روم) شوند. بدین‌سان، آنها که زمانی قومی کوچ‌نشین بودند، پس از یک‌جانشینی و شهرنشینی، تبدیل به یک جهان‌شهر (Cosmopolitan) متمول شده‌بودند.

عکس زیر سردیس گِلی و رنگ‌آمیزی‌شدۀ یک جنگجوی یوئه‌ژی (یوئه‌ژی‌ها سکاهایی بودند که در سدۀ اول پیش از میلاد در باختر شاهنشاهی کوشان را بنیان گذاردند.)، بدست‌آمده از قصر باستانی خَلچیان در استان سرخان‌دریا در جنوب ازبکستان (همان سرزمین باستانی باختر) است.

http://upload.wikime.../SakaYueZhi.jpg

شاهنشاهی کوشان: شاید دوستان کمتر با این شاهنشاهی ایرانی اشنا باشند که هم زمان با پارتیان در شرق کشور حکومت می کردند و البته دوستان متوجه عقب نشینی پارتیان از شرق در نقشه های تاریخی در کتاب های درسی تاریخ در دوران مدرسه شدند. این قوم هم زمان با پارتیان بدست ایرانیانی بپا شد که دین انان نه زرتشتی که بودایی بود.

امپراتوری کوشانی نام امپراتوریِ همسایهٔ شرقیِ اشکانیان از سال ۶۰ تا سال ۳۷۵ میلادی توسط قوم کوشان‌ها (باختری:کوشانو٬ پارسی میانه:کوشان) بر آسیای میانه و شمال هند فرمانروایی می‌کردند. قلمرو کوشانیان در سدهٔ سوم میلادی به دست ساسانیان افتاد. قوم کوشان را با تخاریان مرتبط می‌دانند. در این امپراتوری، دین بودایی رواج داشت و تندیس‌های بودای بامیان یادگاری از آن دوره‌است. (همونایی که بزرگترین بوداهای جهان بودند و البته چون در افغانستان قرار داشتند گروه تندروی طالبان با دینامیت انها را منهدم کردند) برای معرفی کوشانیان باید کتاب ها خواند و معرفی کرد اما فکر کنم در این تاپیک به اندازه کافی شناسانده شدند.

سردیس یک شاهزاده کوشانی یافته شده در ازبکستان

220px-KushanHead.jpg

ناگفته نماند که به این اقوامی که بین ایران و هند و با فرهنگی میان این دو بودند هندوایرانی می گویند که برخی در جدا شدن هندیان از ایرانیان گروه سومی نیز قرار می دهند که آریایی اند اما نه این و نه آن. بیشتر این اقوام با قدرت گرفتن یکی از دو تمدن به همان سمت متمایل تر می شدند و بیشتر در افغانستان و پاکستان کنونی ساکن اند و اعتقادات آنها آریایی بسیار ابتدایی است.

امیدوارم تونسته باشم سوالات دوستان رو جواب بدم. در پست بعدی به سراغ زبان های هلنی می رویم(هندوایرانی رو گذاشتم واسه اخرین مورد شکیبا باشید :ymparty: ) 8-| :D

بچه ها این وسط یه هو پیدام شد دلیل داره.

یه نمودار جالب و جدید پیدا کردم خیلی خوبه.

تمام گروه زبان های هندواروپایی رو نشون می ده. طبق راهنمای سمت راست-بالا: گروه آوایی ستوم و کنتوم به رنگ های متفاوت اند و گروه دایره بنفش با حاشیه سفید مربوط به قبل از جدایی این دو گروه اوایی مربوط می شه که فقط گروه خانواده اناتولی که در شماره یک توضیح دادم رو شامل می شه.

نقطه چین کم رنگ خاکستری این زبان ها رو با توجه به اروپایی یا آسیایی بودن جدا کرده. رنگ سبزی که داخل دایره با اونها پر شده نشان دهنده دستگاه آوایی ستوم و دایره هایی که با رنگ ابی پر شدند نشان دهنده دستگاه آوایی کنتوم اند. که در مورد زبان های منقرض شده فریجی این احتمال کنتوم بودن 100 درصد نیست.

دو نوع از رنگ سبز مربوط به زبان های خانواده ستوم برای حاشیه دایره ها به کار رفته اند که هم رنگی نشان دهنده یکسانی ساختار گرامر (دستور زبان) اون خانواده زبانی با خانواده زبانی دیگر است. همچنین 4 رنگ (دو رنگ سبز و یک ابی و یک سیاه) برای نوع دستور زبان زبان های دسته کنتوم استفاده شده. به طور مثال خانواده زبانی ایتالی از دسته کنتوم با خانواده سلتی هم دسته بوده و از لحاظ دستوری از یه ساختار استفاده می کنند. در حالی که خانواده زبان هلنی در دسته کنتوم از نظر گرامری با خانواده زبانی فریجی مطابقت دارد. در حالی که خانواده ژرمنی از دسته کنتوم بوده اما از نظر گرامر با خانواده بالتو-اسلاو هم خوانی دارد که به دسته ستوم تعلق دارند.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/67/Lexical_relationships_indo-european.png

امیدوارم استفاده ببرید تا پست بعدی که به زبان های هلنی خواهیم پرداخت بای :ymapplause: :ymparty:

بابا دمت گرم سرگیجه گرفتم از این همه زبان نچ نچ نچ نچ نچ :ymapplause:

واقعا عظمت جهان رو ببین ااااااااااااااااااااااااه

اگه دست من بود به شما دوست گرامی هزاران نمره میدادم

چجوری اینا رو در آوردی با مرام؟

آقا راستی من یادم رفت بگم الفبای زبانم رو تونستم با هزار مکافات و مطالعه در زبان های مبنام بسازم دفعه بعد براتون میکشم میذارم

درود :D :ymapplause:

خیلی از محبت دوستان ممنون دلگرمم می کنید.

امروز به خانواده دیگری از زبان های هندواروپایی می پردازیم. شاید این دسته یکی از مهم ترین خانواده زبانی باشد.

زبان های هلنی:

به دسته ای از زبان های گفته می شود که توسط گروهی از هندواروپاییان استفاده می شد که تمدن ناحیه که به یونان معروف است را شکل دادند. مردم یونانی در دوره هایی خود را هلنی خواندند که منسوب به هلن (نه هلن تروی) بلکه پسر یکی از قهرمانان یونانی است. از دسته زبان های هلنی هم اکنون یک یا دو زبان که همان یونانی و تسالونیکی باشد باقی مانده اما بقیه مرده و متروک اند. (رجوع شود به درخت خانواده زبان های هندواروپایی در پست های قبلی) البته زبان تسالونیک را برخی جزو یونانی و برخی جدا از ان زبانی دیگر از گروه هلنی دسته بندی می کنند.

در ابتدا به تاریخ یونان مختصری اشاره داشته باشیم. سرزمین کنونی یونان در ابتدایی ترین شکل تمدن به جزیره کرت محدود می شود. مردم این ناحیه را مینوسی (منسوب به شاه مینوس کرت در افسانه های یونان) می نامیدند و با اینکه در یافته های باستان شناسی ظاهری جز هندواروپاییان داشتند و کتیبه هایی نیز از ایشان یافت شده اما هنوز خط مورد رمزگشایی نگردیده. این مردم را از نژاد اطلسی می خوانند و گروه بزرگی از باستان شناسان انان را با ایلامیان و بومیان ایران پیش از ورود اریاییان مرتبط می دانند. این مردم دارای تمدنی بس شگرف بودند. قدرت دریایی مردم کرت دیگر مردمان خود سرزمین یونان را که از هندواروپاییان بودند زیرسلطه خود داشتند. این مردم صلح جو بوده و با دیگر مردم مدیترانه بخصوص مصری ها و اسیای نزدیک بازرگانی داشتند. با فوران اتش فشان جزیره کرت تمدن کرتی به زیر اوار و خاکستر رفته و قسمت اصلی ان ویران شد اما سونامی بعد از زمین لرزه و اتش فشان این تمدن را به طور کلی ویران کرد و هجوم مردم میسنی (نخستین یونانیان) به کرت که با ضعف قدرت کرت قوی شده بودند به این تمدن برای همیشه پایان دادند. باستان شناسان واقع گرا تمدن افسانه ای اتلانتیس را همین کرت می دانند.

میسنی ها اما در زمان فرمانروایی به یونان حکومت های دولت شهری داشتند و هر شهری دارای شاه خود و حکومتی مجزا بود. این شاه ها دائم در حال جنگ بودند و اگرهم اتحادی رخ می داد برعلیه دشمن مشترکی بود. بزرگترین اتحاد شاهان یونانی در حدود 1200 پیش از زادروز مسیح اتفاق افتاد که در ان تقریبا تمام شهرهای یونانی با شاهان خود در جنگ مقابل شهری به نام تروی رخ داد. این شهر واقع در ساحل غربی ترکیه کنونی از شهر های هیتی و ثروتمندترین و قدرتمندتری شهر ناحیه باعث ایجاد حسادت و رقابت یونانی ها با خود شده و شاهان یونانی برای از میان برداشتن این قدرت با هم متحد شدند که بعد ها در افسانه ها این جنگ بزرگ را به عشقی ممنوع میان زنی شوهر دار و مردی جوان نسبت دادند(هلن و پاریس).

میسنی ها نخستین یونانی ها بوده و به زبان های هلنی سخن می گفتند. تمدن میسنی ها از کرتی ها پیش پاافتاده تر بود و اینان مردمی جنگجو بودند و مدیترانه را اشفته تر ار قبل ساختند اما تمدنی شهری داشته و از کرتی ها بسیار اموخته بودند.

با هجوم اخرین موج هندواروپاییان که از شمال یونان رخ داد و اینان را مردم دوری یا یونانی متاخر نیز خوانند تمدن های میسنی نابود شده و یونان بدست قوم خونریز و بی تمدن دوری افتاده و برای سال ها در تاریکی فرو رفت. دوری ها نه از کرتی ها و نه از میسنی ها نیاموختند و بر ویرانه های تمدن های پیشین خوش نشینی کردند. یونان سرزمینی صخره است که کشاورزیه ضعیفی دارد و برای سیر کردن مردم خود نیاز به تجارت دارد اما عدم امنیت و بی تمدنی دوری ها مردم را برای مدت ها در تاریکی و گرسنگی نگاه می داشت. تا برخورد فقیقی ها و مصری ها و اناتولیان متمدن با یونانی ها دوباره مردم دوری را این بار به بازتولید فرهنگ نمود که در اوج خود امروزه به فرهنگ کلاسیک معروف است. اما باوجود تمام تحسین هایی که متوجه این فرهنگ است اما باستان شناسی با رو کردن تمدن های پیشین این تمدن را چندان بهتر و عالی تر نمی دانند بلکه این تمدن در اوج خود نیز به پای تمدن پیشرفته و عالی کرتی ها نرسید. یونانیان هیچ گاه متحد نشده و کشوری یگانه نشدند. تا زمانی که هخامنشیان حکومت کردند شهرهایی که در شرق یونان بودند بخصوص در خاک ترکیه کنونی به ایران پیوستند گروهی به قدرت نظامی و دیکتاتوری اسپارت و گروهی به دموکراسی های مختلف در تسالی یا اتن یا پادشاهی پروس یا پادشاهی های مقدونیه. تا زمانی که بدست فیلیپ دوم پدر الکساندر مقدونی یونان فتح شده و بعد از مرگ الکساندر به دست یکی از سرداران او رسیده و بعد ها توسط رومی ها فتح شد. با جداسازی امپراتوری روم به رم شرقی تعلق داشت و بعد ها بدست ترکان عثمانی افتاد و بعد از فروپاشی عثمانی به پادشاهی یونان معروف شد.

زبان های یونانی:

زبان یونانی تاریخ مستند ۳۵۰۰ ساله دارد. خود یونانیان در حدود هزاره 2 پ.م به این منطقه رسیدند. زیرلایه های غیریونانی زبان یونانی در زبان مردم این ناحیه مربوط به خانواده زبان های اناتولی (معرفی خانواده زبان های اناتولی) است.4 گویش متفاوت برای یونانی باستان شناسایی شده:

  1. آرکادئو-سیپریوت: شامل گویش های باستانی در آرکادیا و سیپروس می شود.
  2. آئولیک: شامل گویش جزیره های لزبین و بوئوتیان و تسالیان. بسیاری این گویش را با دسته پیشین یکی کرده و نام یونانی مرکزی یا آکابین را بدان دادند.
  3. یونانی غربی: که شامل دوریانی و یونانی شمال غربی می شود.
  4. آتیک-ایونیک (آتنی-ایونی): که شامل ایونی و آتنی می شود.

نمودار زبان های مختلف یونانی در مسیر زمان:

New Picture.bmp

کهنترین متون یونانی مربوط به تمدن میسنی است که در حوالی 1400 پ.م نوشته شدند. زبان این متون به دسته 1 (آرکادئو-سیپریوت) مربوط است. اما این زبان نخستین یونانی نبوده ولی گروهی معتقداند عناصر یونانی نخستین در این اثار قابل برداشت است. یونانی هومری زبان یونانی حماسی مربوط به ایلیاد و ادیسه است. این زبان در ایونی صحبت می شده و برپایه شعر کلاسیک حماسی بوده و زمان ان به دوره میسنی ها برمی گردد. اما اثار دوره هومری دارای نشانه های آئولیک و آرکادئو-سیپریوت توامان است.

یک تغییر بزرگ در رویه تغییر زبان در یونان کلاسیک در آتن در زمان فیلیپ دوم مقدونی و پسرش الکساندر رخ داد. اساس این زبان سکه ای مربوط به این دوران است. زبان این سکه بر پایه آتیک بود اما ترکیبات قابل ملاحظه ای از آیونیک در خود داشت و همچنین عناصری از دوریک.

از این زمان به بعد تقسیمات زمانی زبان یونانی (به گونه ای این زبان از این دوره زبان مشترک اقوام خانواده زبان های یونانی شد) به شرح زیر است:

New Picture (2).bmp

شروع یونانی مدرن در سال 1100 در اثار ادبی ثبت شده است.

الفبای یونانی با تغییرات مختلف:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/2/24/Greek_alphabet_variants.png

قرن ها یونانی به صورت های مختلف در ایتالیا و بالکان و آسیای خرد صحبت می شده. بیشتر این گویش ها اکنون یا به طور کلی مرده و متروک اند یا رو به مرگ. مناطقی که زبان های یونانی به صورت بومی هنوز سخن ور دارند در نقشه زیر امده است:

New Picture (3).bmp

زبان کنونی یونانی در گویش های متفاوت دسته بندی های مختلفی دارد که به یکی از انها اشاره می کنیم. این دسته بندی بیشتر بر پایه تفاوت های فرهنگی مردم این ناحیه هاست تا تفاوت های زبانی:

  • تساکونیان: باستانی ترین حالت یونانی مدرن. به شمال و جنوب دسته بندی می شود.
  • کاپادوکیان: یونانیان آسیای خرد ( ترکیه و سرزمین های میان ترکیه و یونان). اما ترکان هر جزیره را به قسمت یونانی و ترکی زبان تقسیم کرده و مردم را جدا کرده اند در حالی که در مناطق ترکی روستاییان و بومیان با اصل و زبان یونانی ساکن اند.
  • پونتیک: به زبان یونانی در جنوب دریای سیاه گفته می شود. غالبا مسلمانند اما نام این منطقه صرفا پونت نیست.
  • ایتالیوت: در جنوب ایتالیا در آپولیه و کالابریا و سیسیل بالای 20 هزار سخنور دارد. ریشه های غیریونانی در ادبیات و فرهنگ این ناحیه بیشتر از دیگر ناحیه هاست.

متاسفانه با جستجو در اینترنت به سایت یا پیجی جهت معرفی این زبان ها نرسیدم و صرفا از کتاب ها و منابع خودم ترجمه و تایپ کردم و سعی کردم ریزه کاری ها و نمونه های زبانی رو ازش کم کنم و کمترین اسیب هم به متن بخوره برای همین این بار لینکی ندارم جز چند عکسی که از کتاب ها گرفته ام و اپلود کردم.

امیدوارم دوستان راضی باشند. کم و کسری داشت بگین. برای پست بعدی منتظر خانواده زبانی ایتالی باشید. بای :ymparty: B) :D 8-| 8-|

درود دوستان اردایی امروز به معرفی زبان های ایتالی می پردازیم و به خاطر غیبت کبری هم خیلی پوزش می طلبم 8-| :

زبان‌های ایتالی زیرشاخه‌ای از زبان‌های کنتوم از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی می‌باشند. زبان‌های ایتالی دربرگیرندهٔ زبان‌های رومی‌تبار مانند ایتالیایی، اسپانیایی، پرتغالی و فرانسوی و همچنین زبان‌های مردهٔ شبه‌جزیره ایتالیا مانند لاتین، اومبری و اوسکی می‌باشند. یکی از بزرگترین و گسترده ترین و مهم ترین خانواده های زبانی هندواروپایی همین خانواده زبانی ایتالی است که بر دیگر خانواده های زبانی هندواروپایی مانند خانواده ژرمنی و سلتی اثر شگرفی داشته و الفبای ایتالی در بیشتر نقاط دنیا استفاده می شود و کلمات ان در هر نقطه ای از دنیا نفوذ کرده است. مانند هر خانواده زبانی دیگر زبانی ابتدایی وجود داشته که به نیاایتالی معروف است و این زبان مادر زبان های خانواده ایتالی است.

دگرگونی‌های آوایی از زبان نیاهندواروپایی به زبان نیاایتالی چنین است:

  • آمیزش آوای کامی با ملازی:
    • ḱ > k
    • ǵʱ > ɡʱ
    • ǵ > ɡ

    [*]لبی و ملازی صدادار ناکامل تلفظ می‌شود:

    • ɡʱʷ > ɡʱ
    • ɡʷ > ɡ / w

    [*]حلقی صدادار در آغاز بی‌صدا و سپس سایشی می‌شود:

    • bʱ > pʰ > ɸ > f
    • dʱ > tʰ > θ
    • ɡʱ > kʰ > x

    [*]s > θ (تنها پیش از r، در جای دیگر رخ نمی‌دهد)

    [*]m n l r w b d ɡ p t k kʷ تغییر نمی‌کنند.

این فرگشت‌های آوایی در هر زبان ایتالی به گونهٔ مستقل و جداگانه رخ داده برای نمونه در لاتین در میان واکه‌ها داریم: f > b و θ > f.

از دگرگونی‌های بی‌قاعده می‌توان از تبدیل p به kʷ نام‌برد. برای نمونه در زبان نیاهندواروپایی عدد پنج را *penkʷe بوده که در لاتین شده‌است quinque، یا پُختن در نیاهندواروپایی *-pekʷ بوده که در لاتین coquere شده‌است. (به شباهت همین مثال ها با زبان کنونی پارسی توجه کنید).

شاخه ایتالی خود به دو زیرشاخه بخش می‌شوند و این زیرشاخه‌ها نیز به زیرشاخه‌هایی که در پی می‌آید:

  • زبان‌های اوسکواومبری:
    • زبان اوسکی که در جنوب مرکزی شبه‌جزیرهٔ ایتالیا گویشور داشته‌است.
    • گروه اومبری:
      • زبان اومبری
      • زبان ولسکی
      • زبان ایکویی
      • زبان مارسیایی

      [*]زبان پیسن جنوبی در خاوری مرکزی ایتالیا گویشور داشته‌است.

    [*]زبان‌های لاتین‌وفالیسکی:

    • زبان فالیسکی
    • زبان لاتین
      • زبان‌های رومی (از تبار زبان لاتین هستند.)

از تمامی زبان های ذکر شده در بالا کتیبه و نوشته در دست است. نقشه پراکندگی زبان های ایتالی در نقشه زیر امده است:

http://upload.wikime...n_Age_Italy.svg

ایتالی‌زبان‌ها در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به شبه‌جزیرهٔ ایتالیا درآمدند و می‌نماید که با قبیله‌های سلتی در اروپای باختری دارای رابطه بودند. پیش از درآمدن هندواروپاییان ایتالیا ساکنان دیگری داشته که به احتمال ناهندواروپایی بودند و شاید اتروسکی‌ها از تبار ایشان بوده‌اند.

از سده ۷ (پیش از میلاد) زبان‌های اومبری و فالیسکی دارای سامانهٔ نوشتاری بوده‌اند که از الفبای ایتالیک باستانی گرفته شده‌بود. زبان‌های ایتالیک تاثیر اندکی از زبان اتروسکی و زبان‌های یونان باستان گرفته‌اند. مهم ترین این زبان ها لاتین است که زبان های رومی تبار از ان مشتق شده اند. مهم ترین زبان های رومی تبار ایتالیایی و اسپانیایی و فرانسوی و پرتقالی و رومانیایی هستند. گسترش این خانواده زبانی مدیون تمدن و فرهنگ روم باستان و امپراتوری روم و گسترش مسیحیت است.در نقشه زیر پراکندگی زبان های رومی تبار در دنیا امده است:

Map-Romance_Language_World.png

این زبان ها اثرات بسیار مهمی در زبان های دنیا و زبان های دیگر هندواروپایی و همچنین زبان های ناهندواروپایی گذاشته است.

زبان های رومی تبار به دو گروه بزرگ خاوری و باختری تقسیم می شوند:

زبان های این گروه بزرگ زبانی را می توانید در نقشه زیر مشاهده کنید:

http://upload.wikime...ance_20c_en.png

حال مختصری به تاریخ سرزمین مادر این زبان یعنی ایتالیا می پردازیم:

اتروسک ها:

تمدن اولیه شهری در ایتالیا به مردمانی با زبان و نژاد ناهندواروپایی اتروسک تعلق دارد. این قوم باستانی بومی ایتالیا بوده و نظریه های مبنی بر خاورنزدیکی بودن این قوم رد شده است. ساکنان اولیه اتروریا در شمال ایتالیا که اکنون توسکانی نام دارد در دوره سنگ و مفرغ به قوم اتروسک معروف شدند که خود را راسنا می خواندند. شهر رم که به دست لاتین های هندوراوپایی تبار در ابتدا شاهان اتروسکی داشته. این امر که این تسلط به زور نظامی بوده یا رمی ها خود داوطلبانه ان را پذیرفته بودند کاملا مشخص نیست گویا هر دو تا حدودی درست است. این قوم تاثیرات شگرفی بر تمدن و فرهنگ رومی گذاشتند چنانکه تمدن یونانی نگذاشت. بازی های گلادیاتورها و روش دفن مردگان در رم ریشه ی مستقیم اتروسکی داشته. یونانی ها مردگان خود را می سوزاندند. خدایان اتروسکی اما با خدایان یونانی مخلوط شده و خدایان یونانی با اسامی رومی و گاها اتروسکی و با رنگ مشخصا اتروسکی در رم پذیرفته شدند. هر چند بعدها تاریخ نگاران رومی از این قوم به خوبی یاد نکردند اما تمام نوشته های انها مستند نبوده و جنبه دشمنی داشته. اتروسک ها تا مدت های بسیار زیادی ایتالیا را در دست داشتند. تا در سده اول پیش از زادروز مسیح ظهور جمهوری رم اتروسک ها را بیرون راند.

در جنوب ایتالیا اما کلونی ها یونانی نشین توسط یونانی ها بوجود امده بود. در قسمت زبان های هلنی به وجود این زبان ها در جنوب ایتالیا اشاره شد. این قسمت ایتالیا به یونان بزرگ معروف شده بود. اختلاط فرهنگی یونانی-اتروسکی رومی ها به دلیل همین همجواری است. اما تروسک ها و یونانی ها با هم در جنگ بودند. این جنگ های طولانی بوده و زمانی اتروسک ها با کارتاژي ها که از مهاجران فنیقی در شمال افریقا بودند هم پیمان شده و یونانی ها را شکست دادند. بعد ها در نیمه اول سده ۵ پیش از زادروز مسیح اتروسک ها ضعیف شده و ابتدا کارتاژ از یونان بزرگ شکست خورد و سپس شاه سیراکوس اتروسک ها را شکست داد. این جنگ قدرت باعث شد تا لاتین ها شهرهای لاتیوم و کامپانیا را از دستان انها بیرون بکشند. گل ها (در قسمت زبان های سلتی به معرفی گل ها خواهیم پرداخت) از شمال دریای ادریاتیک را تصرف کردند و رومی ها یکی یکی شهر های اتروسکی را از دستان اتروسک ها خارج کردند تا سرانجام در سده ۳ پیش از زادروز اتروریا به تصرف رومیان درامد.

جمهوری رم:

نشان جمهوری رم: http://upload.wikime...3/Spqrstone.jpg

تغییرات مرزهای جمهوری و امپراتوری رم از اغاز تا فروپاشی روم غربی. عدد نشان دهده شده مربوط به سال است. نشان منفی برای پیش از زادروز و نبود ان پس از زادروز را نشان می دهد:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/ea/Roman_Republic_Empire_map.gif

جمهوری رم حکومتی دمکراتیک بود که در سده ششم پیش از میلاد در شهر رم بنیان نهاده شد و حدود ۵۰۰ سال به حکومت خود ادامه داد. این حکومت در اوج قدرت خود بر جنوب و غرب اروپا، شبه‌جزیره بالکان، شمال آفریقا، آسیای صغیر و آسیای غربی حکومت می‌کرد، جمهوری روم در دوران کنسولی ژولیوس سزار و پمپیوس و کراسوس به اوج قدرت و گستردگی خود رسید (همزمان با شاهان پارتی -ارد دوم- در ایران که با شکست مفتضحانه بزرگترین و قدرتمندترین سردار و مرد تمام دوره جمهوری رم کنسول مارکوس کراسوس بدست سورنا سردار ایرانی -در این جنگ رومیان ۴۰ هزار نفر به ایرانیان ۱۰ هزار نفری شکست خوردند :ymapplause: - سزار موفق شد تا قدرتمندترین رقیب خود را کنار زده و قدرت را به چنگ اورد)، در این دوره جمهوری رم به قدرتمندترین دوره خود رسید که سزار ان را از بین برد و بسیاری از مورخان فروپاشی این نظام را به خودکامگی سزار نسبت داده و او را قاتل این جمهوری می‌دانند.

امپراتوری روم:

در مدت دومین دوره پنج ساله اقامت سزار در گل، فساد مالی و خونریزی محیط سیاسی رم را چنان آشوبناک کرده بود که تا آن هنگام سابقه نداشت. پومپیوس و کراسوس، در مقام کنسولی، هدف‌های سیاسی خود را با رشوه دادن در انتخابات، ارعاب قضات و گاه آدمکشی تعقیب می‌کردند. چون دوره کنسولی این دو پایان یافت؛ کراسوس سپاه بزرگی بسیج کرد و برای جنگ با ایران رهسپار سوریه شد. سپاه او از فرات گذشت و در حران توسط سواره نظام پارتی غافلگیر و متلاشی شد. خود کراسوس از کشته‌های این جنگ بود. مرگ کراسوس شورای سه نفره را از میان برد. اگر کراسوس زنده می‌ماند دیکتاتوری سزار یا پومپیوس امکان بروز نمی‌یافت. از آن پس پومپیوس آشکارا به دشمنی با سزار پرداخت. با مرگ پمپیوس سزار تنها دیکتاتور مادام العمر رم شد و مصر را با ازدواج با کلئوپاترا به رم افزود. با قتل سزار در سنا که عملا امپراتور و دیکتاتور روم بود اما نام امپراتور را بر خود نداشت سرداران مطرح و بازماندگان به جان هم افتادند که بدلیل اینکه سزار وارثی نداشت برادرزاده او اکتاوین مدعی اصلی جایگاه او بود. در اخر بین اکتاوین و مارک انتونی و کلئوپاترای هفتم جنگی درگرفت که به شکست مارکوس انتونیوس و کلئوپاترا و خودکشی ان دو انجامید و اکتاوین به عنوان نخستین امپراتور روم تاج گذاری کرد و به نام اگوستوس اکتاویوس ژولیوس سزار نخستین امپراتور روم شناخته شد.

در سالِ ۳۹۵ پس از میلاد امپراتوری روم دو پاره شد. دو پاره شدن امپراتوری روم موجب دو پاره شدن فرهنگ اروپایی و مسیحیتِ اروپایی شد. چنان که دولت روم شرقی نماینده فرهگ یونانی و کلیسای اورتودوکس بود و خط رسمی در این دولت خط یونانی و سیرلیک بود و روم غربی دارای خط و زبان لاتین و کلیسای کاتولیک در شهر رم.

در سال ۴۷۶ میلادی، آخرین امپراتور روم غربی توسط فرمانده سپاهان، ادواسر که یک بربر بود، از قدرت کنار زده شد. بدینسان، امپراتوری روم غربی، تحت سلطه بربرها قرار گرفت.اما اندیشه ایجاد مجدد امپراتوری در غرب هیچگاه فراموش نشد و این امر را می‌توان در امثال شارلمانی و ناپلئون مشاهده کرد. امپراتوری روم شرقی سال ۱۴۵۳ به‌دست ترکان عثمانی برافتاد.

در اساطیر رومی ها رم توسط نوادگان انئوس بنا شد و رمی ها از نوادگان انئوس هستند. (انئوس یا همان انه پسر افرودیت و یک مرد انسان از تروی و بازماندگان شهر تروی بوده پس رومی ها خود را از تبار این شهر باستانی دانسته و قدیمی ترین دشمن یونان بودند که در اخر با فتح تمام شهرهای یونانی توانستند انتقام تروی را از یونانیان حسود بازپس گیرند.)

در اخر باید بگم این سرزمین چنان تاریخ زیبا و پرفراز و نشیبی داره که من مردم تا همه شو ننویسم برای دوستان خلاصه نویسی برخی اوقات خیلی سخته :D امیدوارم استفاده برده باشید تا پست بعدی بای :ymparty: 8-|

درود به دوستان

امروز به معرفی شاخه دیگری از خانواده زبانی هندواروپایی می پردازیم.

زبان آلبانیایی:

زبان آلبانیایی (به آلبانیایی: جیوها ش‌چیپه) زبانی‌است از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی که نزدیک به ۶ میلیون گویشور دارد. خاستگاه این زبان آلبانی و کوزوو است ولی در دیگر جاهای بالکان که آلبانی‌زبانان می‌زیند- چون مقدونیه، مونته نگرو و جنوب صربستان- نیز بدان سخن‌گفته‌می‌شود. همچنین گروه‌های آلبانیایی‌زبانی نیز در یونان، کرانه‌های جنوب خاوری ایتالیا و سیسیل بدین زبان سخن‌می‌رانند. همچنین کشورهایی که کوچندگانی از بالکان را در خود پذیرفته‌اند -مانند کشورهای اسکاندیناوی، آلمان، بریتانیا، استرالیا، آمریکا، ترکیه و...-نیز گویشورانی بدین زبان دارند.

در ۱۸۵۴ زبانشناس آلمانی فرانتس بوپ این زبان را از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی شناسایی‌نمود. این زبان در میان زبان‌های این خانواده در شاخه‌ای منحصر به فرد جای دارد.

برخی پژوهشگران بر این باورند که این زبان‌های از زبان‌های ایلیری، داسی و تراکیه‌ای (زبان های باستانی که تا قبل از مسیحیت در بالکان رواج داشت) مشتق‌شده‌است. برخی هم این زبان را از خانوادهٔ زبان‌های اسلاوی، بالتیک و یا ژرمنی می‌دانند.

از سدهٔ پانزدهم میلادی الفباهای گوناگونی را برای نگارش آلبانیایی به کار برده‌اند. برای این کار از حروف ایتالیایی یا یونانی و گاه عربی بهره‌گرفته‌می‌شد. لهجهٔ توسک آلبانیایی را با الفبای یونانی و لهجهٔ چِگ را با الفبای لاتین می‌نوشتند. هردوی این لهجه‌ها را گاه با الفبای عربی که برای نگارش زبان ترکی عثمانی کاربرد داشت و نیز سیریلیک و برخی خط‌های بومی نیز می‌نوشتند. در ۱۹۰۸ به طور رسمی زبان آلبانیایی برپایهٔ لهجهٔ چِگ استانداردسازی شد و الفبای لاتین نیز با اصلاحاتی جنبهٔ رسمی یافت. پس از جنگ جهانی دوم لهجهٔ توسک لهجهٔ رسمی و عیار آلبانیایی گردید.

زبان های لاتینی یا رومی تبار که در پست های پیشین معرفی شد بر این گروه زبانی تاثیر فراوان گذاشته همچنین زبان یونانی نیز به نوبه خود تاثیراتی داشته. در زمینه زبان شناسی چه در واژه شناسی و چه در دستور زبان این گروه زبانی به دسته اروپایی کنتوم نزدیک تر بوده و زیر مجموعه ان است. در این زبان واژگان یونانی وجود دارد و واژگان لاتین بسیار یافت می شود.

حال به معرفی بخش بالکان و خود البانی می پردازیم:

بالکان شبه جزیره‌ای در جنوب شرقی اروپا که از شرق به دریای سیاه و دریای اژه؛ از غرب به دریای یونان و دریای آدریاتیک؛ از جنوب به دریای مدیترانه و از سوی شمال به کوه‌های آلپ دینار و آلپ ترانسیلوانی و جلگه مجارستان مرزبندی می‌شود. کشورهای که خاک بالکان را پر کرده اند عبارتند از: یونان- آلبانی- بلغارستان- بوسنی و هرزگوین- کرواسی- اسلوونی- مقدونیه- صربستان- مونته‌نگرو- رومانی- بخش اروپایی ترکیه. پهنه منطقه بالکان ۷۲۸٬۰۰۰ کیلومتر مربع و جمعیت آن پیرامون ۵۳ میلیون نفر است. نام بالکان از رشته‌کوه‌های بالکان گرفته شده که از مرکز بلغارستان تا بخش شرقی صربستان کشیده شده است.

در نقشه زیر منطقه بالکان به رنگ سبز نشان داده شده است. رومانی برخی اوقات جزء بالکان محسوب می گردد و برخی اوقات نه برای همین به رنگ سبز روشن تر در نقشه امده است:

Balkans-political-map-small.png

آلبانی

جمهوری آلبانی کشوری است در جنوب شرقی قاره اروپا. پایتخت این کشور تیرانا است. جمعیت آلبانی دو میلیون و ۸۰۰ هزار نفر و جمعیت پایتخت آن ۴۲۱ هزار نفر است. نظام سیاسی آلبانی دموکراسی پارلمانی است. آلبانی از اعضای ناتو و تنها عضو سازمان کنفرانس اسلامی در اروپا می‌باشد. واحد پول این کشور لک نام دارد و اقتصاد آن در حالت گذار به بازار آزاد است. اصلاحات بازار آزاد، باعث شده تا اقتصاد این کشور به‌ویژه در بخش‌های انرژی و زیرساخت‌های ترابری، به روی سرمایه‌گذاری خارجی باز شود. آلبانی از ژانویه ۲۰۰۳ در فهرست نامزدهای احتمالی پیوستن به اتحادیه اروپا قرار داشته و به طور رسمی در ۲۸ آوریل ۲۰۰۹ برای عضویت در این اتحادیه درخواست داده‌است. ۹۵ درصد مردم این کشور از تبار آلبانیایی و بقیه بیشتر یونانی هستند. ۷۰ درصد مردم آلبانی مسلمان و ۳۰ درصد مسیحی هستند. مردم آلبانی از ریشه قوم ایلیری هستند که از اقوام هندواروپایی بود. آلبانی ۴۳۱ سال در دست امپراتوری عثمانی بود و در دوره معاصر ۵۰ سال حکومت کمونیستی را پشت سر گذاشته‌است. در حدود یک‌سوم این کشور جنگلی است و آلبانی از نظر گونه‌های گیاهی کشوری غنی است.

نام بومی این کشور در خود زبان آلبانیایی‌ها، اِشچیپِری (Shqipëria) است ولی بصورت بین‌المللی این کشور با نام آلبانی شناخته شده‌است. واژه آلبانی احتمالاً از زمان پیش از دوره کلت‌ها بجا مانده و به معنی سرزمین تپه‌هاست. ریشه آلب در این نام با نام کوهستان آلپ همریشه‌است. نظر دیگری نیز هست که این نام را با واژه هندواروپایی آلب به همعنای سپید همریشه می‌داند. نام آلبانی در زبان عربی بگونه ارناووط درآمده و در ترکی این واژه معرب، شکل آرناؤود بخود گرفته و ترکیه‌ای‌ها آلبانی را با این نام می‌نامند.

نقشه کشور آلبانی:

Albania-CIA_WFB_Map.png

امیدوارم استفاده برده باشید. بای :D :D ;) :D

خب گویا صدای بچه ها دراومده از دیرکرد من. من در همین تیریبون رسما پوزش می طلبم. :D :D

امروز به بررسی و معرفی شاخه خانواده زبانی بالت و اسلاو می پردازیم:

زبان های بالتواسلاو

این گروه زبانی خود به دو دسته بالتی و اسلاوی تقسیم می شود. بدین دلیل این دو گروه زبانی خود به یک دسته مستقل در خانواده هندواروپایی تقسیم شدند چون پیوندهای زبان شناختی موجود در این دو خانواده طوری انها را پیوند داده که نمی توان به صورت دو گروه مجزا در دسته هندواروپایی قرار داد. این زبان ها هر دو از یک ریشه مشترک که از دیگر خانواده ها جدا بوده مشتق شده اند. اما در سال های اخیر زبان شناسانی بودند که اعتقاد داشتند این دو را باید جدا کرد و به دو دسته مجزا در خانواده هندو اروپایی قرار داد. همان طور که در قبل ذکر شد هر کدام از این دسته های زبانی خود در ابتدا یک زبان بودند. بر اساس تقسیمات زبان های هندو اروپایی زبان نیا هندواروپایی خود به این چند زبان تقسیم شده و بعدها هر کدام از این زبان ها خود به زبان های دیگر تقسیم شده اند. از این رو در مسیر بازیابی زبان نیا بالتواسلاویک به نیا اسلاویک رسیده اند که یکی از دلایل جدا سازی این دو خانواده زبانی از همدیگر معرفی می شود. این ارتباط بین این دو خانواده زبانی بیشتر به خاطر یکسانی ژنتیکی بین گویشوران ان است که برخی را از جدا سازی این زبان ها برحذر می دارد. این دو گروه زبانی در زمینه های اواشناختی و واژه شناسی و ساخت زبانی مشترک اند. در این زمینه ها چنان پیوندهایی دارند که انها را از دیگر خانواده های هندواروپایی جدا کرده و هر دو را در یک گروه قرار می دهد. اما در عین حال زبان های نیابالتیک و نیااسلاویک بازسازی شدند و این دو را دو زبان جدا اما مرتبط با هم نشان می دهد. که این پیوند بیشتر به خاطر ارتباطی است که مردم این دو گروه در کنار هم در طول تاریخ داشته اند و همسایگی باعث شده است. برخی حتی بر این وار اند که زبان نیا بالتو اسلاوی وجود نداشته و ندارد بلکه زبان نیا اسلاو و نیابالتیک به تنهایی وجود داشتند. نظریه های مختلف در مورد پیوند این دو خانواده زبانی در عکس زیر امده است:

Balto-Slavic_theories.jpg

گستردگی و موقعیت زبان های بالتواسلاو در دوره مفرغ در کنار دیگر زبان های ان دوره:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/a/a1/Balto-Slavic_lng.png

گستردگی این خانواده زبانی در دوره های ۶۰۰ بعد از مسیح از یونان تا دل روسیه بوده است. در همین دوره اسلاو ها در دانوب از ساکنان بالکان جدا شدند.

زبان های بالتواسلاو چه جدا از هم و چه با هم از نظر دستورزبانی و اواشناسی به دسته ستوم تعلق کامل دارند.

۱- زبان های اسلاوی

زبان‌های اسلاوی یا زبان‌های اسلاونیک یکی از شاخه‌های خانواده بزرگ زبان‌های هندواروپایی هستند. هم‌اینک بیش از ۲۵۰ میلیون نفر در اروپای مرکزی، شمال آسیا، و بیشتر بخش‌های شبه جزیره بالکان، به یکی از زبان‌های اسلاوی سخن می‌گویند. این گروه به زیرگروه‌های اسلاوی شرقی، اسلاوی جنوبی و اسلاوی غربی تقسیم می‌شود:

  • اسلاوی شرقی: شامل زبان‌های روسی، اوکراینی، بلاروسی.
  • اسلاوی جنوبی: شامل زبان‌های بلغاری و مقدونی در شرق و صربی، بوسنیایی، کرواتی و اسلوونیایی در غرب.
  • اسلاوی غربی: شامل زبان‌های چک، اسلوواکی، لهستانی و...

گستردگی زبان های اسلاوی:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/1a/Slavic_languages.png

۲-زبان های بالتی

زبان‌های بالتی نام گروه زبانی زیرشاخه از زبان‌های هند و اروپایی می‌باشد. گویشوران این خانواده زبانی در اصل در خاور و جنوب شرقی دریای بالتیک و شمال اروپا می‌زیند. بیشتر این خانواده را به دو شاخه بخش می‌کنند:بخش خاوری که دربرگیرنده زبان‌هایی مرده است و بخش باختری که دربرگیرنده زبان‌هایی زنده و مرده است. زبان‌های زنده گروه خاوری دربرگیرنده لیتوانیایی(لیتوانیایی استاندارد و ساموژیتی) و لاتویایی (لاتویایی ادبی و لاتگالیایی) می‌باشد. با اینکه لاتویایی و لیتوانیایی و حتا پروسی باستان واژگان همپیوند و همریشه بسیاری با هم دارند ولی دو زبان برای گویشوران زبان دیگر فهم‌پذیر نمی‌باشند. زبان پروسی باستان کهنترین زبان از خانواده بالتیک شناخته‌شده‌است.

زبان های بالتی باختری:

  • زبان کوری (مرده)
    • کورونی نو (نزدیک به نابودی، این زبان دارای ویژگی‌های از زبان‌های بالتیک خاوری‌است)

    [*]زبان گالیندی (مرده)

    [*]پروسی باستان (مرده)

    [*]زبان یاتوینگی (مرده)

زبان های بالتی خاوری:

  • لاتویایی (با ۳ میلیون گویشور)
    • زبان لاتگالی (با ۱۵۰هزار گویشور)

    [*]لیتوانیایی (با ۳.۹ میلیون گویشور)

    • ساموژیتی (بیشتر گویشی از لیتوانیایی شمرده می‌شود)

    [*]زبان سلونی (مرده)

    [*]زبان سمیگالی (مرده)

زبان های اسلاوی و ژرمنی از گسترش بالتی جلوگیری کرده و از گستردگی جغرافیایی ان کاسته اند. نخستین باری که در تاریخ از یک قبیله‌های بالتیکی یادشده‌است به سال ۹۸ (پیش از میلاد) برمی‌گردد. نخستین یادی که از یک زبان بالتیک شده‌است به ۱۳۵۰ (میلادی) برمی‌گردد و آن در پیوند با نگارش فرهنگ واژگان پروسی اِلبینگ-فرهنگ آلمانی به پروسی- می‌باشد. نخستین گواه تاریخی از زبان لیتوانیایی به نوشتن کتاب دینی برگردان‌شده به لیتوانیایی در ۱۵۴۵ بازمی‌گردد. نخستین کتاب چاپی هم به این زبان از مارتیناس ماژویداس در ۱۵۴۷ رخ‌داده که یک کتاب آیینی دیگر بوده‌است. نخستین کتاب به لاتویایی هم در سال ۱۵۳۰ نوشته شده که باز کتابی دینی بوده‌است. به همین زبان نخستین کتاب چاپی در ۱۵۸۵ پدید آمد و آن هم دینی. یکی از دلیل‌های شناسایی دیرتر بالتیک‌ها به پذیرش دیرهنگام کیش ترسایی از سوی ایشان در سنجش با دیگر ملت‌های اروپا بازمی‌گردد. این دیرپذیری ایشان را از شناخت و توانایی نگارش دورداشت و همچنین زبانشان را از اثرپذیری از بیرون پاسداری‌نمود.

زبان‌های بالتیک از آنجا که دارای ویژگی‌هایی نخستین از زبان نیاهندواروپایی هستند سخت مورد توجه زبانشناسانند. بیشتر زبانشناسان بر این باورند که زبان‌های بالتیک یک‌راست از زبان نیاهندواروپایی جداشده‌اند. همچنین پیوند نزدیک میان زبان‌های بالتیک و زبان‌هایی که از دید جغرافیایی از این خانواده دورند-همچون آلبانیایی، داسی و تراسی انگاشته‌می‌شود.

گستردگی زبان های بالتیک

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/2/20/Baltic_languages.png

امیدوارم ترجمه بد من به متن صدمه نزده باشه. در پست بعدی به بررسی زبان های سلتی می پردازیم. :D :D :D :-? ;) :D :D

خب خب دوستان من ممکنه طرفای ۲۰ مهر به مدت ۴۵ روز برای کاووش برم ورامین برای همین شاید دستم به اینترنت نرسه پس یه گروه خانواده زبانی دیگه رو هم معرفی می کنم که یه وخ حق الناس پایمال نشه L-)

زبان های سلتی

سِلتی(در گروه اوایی ستوم) و کِلتی یا کلتیک (در گروه اوایی کنتوم) نیز نامیده می‌شود، نام گروهی از زبان‌های همخانواده در قاره اروپا است. این گروه از خانواده زبان‌های هند و اروپایی، از نظر تاریخی و جغرافیایی، به دو بخش قاره‌ای و جزیره‌ای تقسیم می‌شود. بخش نخست (قاره ای) اکنون منسوخ شده، اما بخش جزیره‌ای کمابیش بکار رفته و زیرگروه‌های زیر را دربر می‌گیرد:

۱) بریتونی (Brythonic): شامل زبان‌های برِتون (Breton)، کورنی (Cornish)، و ولزی (Welsh).

۲) گالیک (Gaelic): شامل زبان‌های گِیلیک ایرلندی، گالیک اسکاتلند، اِرس (Erse)، و مانکس (Manx).

تا سده پنجم میلادی از زبان‌های سلتی، بویژه زبان گالیک، در سراسر اروپای غربی استفاده می‌شده است. اما امروزه دانش ما دربارهٔ این زبان‌ها محدود به آن چیزی است که در جزیره‌های بریتانیا و ایرلند باقی مانده است.

بطور کلی، زبان‌های سلتی آوای /p/ موجود در زبان‌های هند و اروپایی را حذف کرده است. برای نمونه، porcus که در زبان لاتین یعنی خوک، و بشکل‌های porc و pork وارد زبان‌های اروپایی شده، در زبان‌های سلتی بشکل orc درآمده است!!! (ادم یاد اورک خودمون می افته که شاید یه رابطه ای هم بینشون باشه اصلا بعید نیست.)

دو جنس (مونث و مذکر) در زبان‌های سلتی وجود دارد و صفت معمولاً پس از اسم می‌آید (مثل زبان کنونی پارسی). در این زبان‌ها (همانند برخی دیگر از زبان‌های هند و اروپایی) از اسم فعل بجای صفت فاعلی استفاده می‌شود. جمله‌ها همیشه با فعل آغاز می‌شوند و کارگزار در جمله با استفاده از مجهول غیرشخصی بیان می‌شود. همه زبان‌های سلتی، امروزه برای نوشتن از الفبای لاتین استفاده می‌کنند.

محدوده کنونی زبان های سلتی در نقشه پیج زیر موجود است:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/8f/Map_of_Celtic_Nations.svg

شاید توضیحی راجع به خود قوم سلت ها خالی از لطف نباشه بخصوص که در اکثر موارد بخصوص در برخورد با تاریخ روم به این قوم زیاد برخورد می کنیم. حتما شما هم نام قوم گل رو زیاد شنیدید. این اشنایی جالب خواهد بود:

در حدود سال ۷۰۰ قبل از میلاد، یک گروه از قبایل هندواروپایی جنگ‌جوی چادرنشین، به نام سلت‌ها، در اروپای مرکزی ساکن شدند ودر طول قرن چهارم ق. م به بالاترین نقطه نفوذ و استیلای خود رسیدند و از بریتانیا تا آسیای کوچک گسترش یافتند. سلت‌ها سپس رو به شرق به آسیای کوچک کوچیدند، جایی که به گالاتایی‌ها معروف بودند و رو به غرب هم به سرزمین گل و اسپانیا و بریتانیا رفتند. از قرن سوم ق. م بدین سو، تاریخ اقوام سلت رو به زوال و تباهی رفت و با فتح «گل» به دست ژولیوس سزار (۱۵-۸۵ ق. م)، استقلال سلتی‌ها در قاره اروپا به پایان رسید. در بریتانیا و ایرلند این فروپاشی آهسته‌تر صورت گرفت، اما فرهنگ سنتی به تدریج و در اثر فشارهای سیاسی به تدریج از هم فروپاشید.

پیشینه

سلت‌ها تا پیش از سال ۵۰۰ قبل از میلاد، به عنوان کشاورزان در سراسر اروپای مرکزی و شمالی پراکنده شده بودند. سلت‌ها آهنگران ماهری بودند که ابزار آهنی، سلاح آهنی و جواهرات ظریف می‌ساختند. آنها جشنهایی برگزار کرده و به تفریح می‌پرداختند آنها جنگجویانی خشن اما بی نظم بودند برای همین رومی‌ها آنها را به آسانی شکست دادند. سلت‌ها زبان نوشتاری نداشتند و قوانین، تشریفات مذهبی و داستان‌های خود را به طور شفاهی به دیگران منتقل می‌کردند.

سلتی‌ها به دنبال مهم‌ترین و نتیجه‌بخش‌ترین اقامت زودهنگام آنها در اروپا در حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۰۰ قبل از میلاد، در بخش‌های گسترده‌ای از این قاره، پراکنده شدند. در بالاترین زمان این پراکنش، یعنی پیش از سال‌های ۴۰۰ تا ۲۰۰ ق. م. آنها ایرلند، انگلستان و بخش اعظمی از فرانسه و اسپانیا و نیز بخش عمده‌ای از اروپای مرکزی، در امتداد سواحل دریای سیاه، از شرق تا غرب را اشغال و سکونت اختیار کردند و طبیعتا با مردمان یونان و رم که در جنوب اروپا ساکن بودند، تماس داشته‌اند. از آن جا که سلتی‌ها، هیچ شهری نداشتند، موجودیتی شبانی را، در قالب زندگی سادهٔ کشت و زرع و روستایی، ترجیح دادند. دنیای یونانی-رومی، آنان را به کل بربرها وانسان‌های «وحشی» معرفی می‌کند. اگر چه آنها در زمینه کاربرد زبان و اصول نسبت به رومیان و یونانیان کمتر پیشرفت کرده بودند، اما، با این همه فاقد تمدن نبوده و قوانینی داشته‌اند؛ با طبقه‌بندی‌های اجتماعی و ثروت و نیز سنت‌ها و رسوم مذهبی کاملا گسترده.

سلت ها در اروپا در گذشته و هم اکنون:

Celts_in_Europe2.png

سبز تیره: هم اکنون زبان های سلتی سخنور دارد. سبز چمنی: جایی که به قوم و ملت سلت تعلق دارد. سبز-ابی: محلی که سلت ها در سده ۳ پ.م در ان ساکن بودند. زرد: ناحیه پراکندگی فرهنگ هالشتات در سده ۶ پ.م.

جنگجویان سلت ظاهر و صدای ترسناکی داشتند. مردان سلت شلوارهای زبر و خشن می‌پوشیدند. اما به هنگام جنگ به صورت برهنه و فقط با یک طوق (گردنبند)، به میدان می‌رفتند. روی بدن آنها با رنگ آبی که از برگهای یک گیاه به نام «نیل»، گرفته می‌شد. طراحی و نقاشی می‌شد.

جنگجویان سلت با شمشیر، نیزه و قلاب سنگ می‌جنگیدند. آنها سپرهایی از جنس برنز با چوب در دست می‌گرفتند. جنگجویان پیاده به جنگ می‌رفتند و فریاد می‌زدند و روی سپرهای خود می‌کوبیدند. بعضی‌ها به هنگام حمله یک شیپور به نام «کارنیکس»، را به صدا در می‌آوردند.

قهرمانان جنگی در قبیله از موقعیت بالای مخصوصی برخوردار بودند و در حالی که بر ارابه چوبی که به‌وسیله اسب های تنومند کشیده می‌شدند، سوار بودند، وارد میدان جنگ می‌شدند، یک ارابه ران اسب ها را در میدان جنگ هدایت کرده و هم‌زمان جنگجو نیزه خود را به طرف دشمن پرتاب می‌کرد. وقتی شرایط جنگ مشکل می‌شد، جنگجویان از روی ارابه‌ها به پایین می‌پریدند و به‌وسیله (شمشیر) جنگ را ادامه می‌دادند. در صورتی که یک فرمانده نظامی در خطر قرار می‌گرفت، ارابه ران او آماده بود تا او را سوار کرده و به محل امنی انتقال دهد. سلت‌ها همچنین سرهای بریده دشمنان شکست خورده را به عنوان یادگارهای مقدس، نزد خود نگه می‌داشتند 32.gif .

هر چه سلت‌ها جنگجویان شجاع و برای دشمنان ترسناک بودند، اما در عین حال ازسنت های خود در مورد جنگ های بر پا شده، استفاده می‌کردند. برای مثال آنها معتقد بودند که یک جنگجو نباید توسط دو نفردر یک زمان مورد حمله قرار گیرد، در نتیجه، سلت‌ها به سادگی توسط ارتش منظم تر با تاکتیک بالاتر و تکنیک برتر سپاه آموزش دیده روم، شکست می‌خوردند.

خانواده‌های سلت درقبایل خود درون کلبه‌های کوچک یا قلعه‌های ساخته شده در روی تپه، زندگی می‌کردند که امکان دفاع در مقابل هجوم دیگر قبایل را برای آنها فراهم می‌کرد. در مواقع صلح، سلت‌ها بر روی زمینهای اطراف قلعه به پرورش گله و کاشت غلات می‌پرداختند. هر قبیله به وسیله رئیس یا پادشاه خود اداره می‌شد. کاهن‌ها در این قبایل از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بودند.

۷۰۰ قبل از میلاد تمدن سلتی، معروف به فرهنگ هالشتات (وابسته به دوران قبل از اروپا)، در اتریش و جنوب آلمان بوجود می‌آید. سلت‌های دارای فرهنگ هالشتات، در فرانسه - اسپانیا و بریتانیا پراکنده می‌شوند. این قبایل سلت در قلعه‌های تپه‌ای زندگی کرده و از سلاح های فلزی استفاده می‌کنند.

از دیگر کاستی‌های سلتی‌ها نسبت به رومیان و یونانیان، فقدان آگاهی آنها نسبت به نگارش و ادبیات بوده که در نتیجه تأثیر مستقیمی را انتقال اسطوره‌ها به سال‌های بعد داشته‌است. یکی از سختی های بازسازی اسطوره های پیشین همین اسطوره های سلتی است که جز تعداد اندک نبشته ای به اندازه ی انگشتان یک دست از ان باقی نمانده بخصوص که بعد از مسیحی سازی اروپا هر تصویر و نوشته پیش مسیحی توسط کشیشان از بین برده می شد.

دین سلتی با درگذشت اخرین درویید از بین رفته است (یاد کتاب بک دارن شان افتادم). دین سلتی، به لحاظ محلی، بسیار گوناگون بود اما در غرب، طبقه حرفه‌ای سازمان یافته‌ای به نام دروئیدها، سنت‌های دینی را تعلیم می‌دادند و در حفظ آن‌ها می‌کوشیدند. خدایان سلتی را در یک گروه سه‌تایی نشان می‌دهند و خدایان اصلی در ایرلند عبارت بودند از داگدا (تصویر انسانی با چماق و دیگ)، لوگ (خدای جنگ و حرفه)، و مانان (خدای دریا). هم‌چنین در شواهد باستان‌شناسی، خدایان دوسر، سه‌سر و شاخدار هم دیده شده‌اند. معابد محلی سلتی‌ها کوچک بود اما معابد جامع‌تر، تحت تأثیر تمدن یونان و روم تزیین می‌شدند. تپه‌ها و آب‌ها مقدس بودند و چهار جشن اصلی در چهار وقت سال انجام می‌پذیرفت. حیوانات، نمادی از قدرت خداوندی بودند. در ایرلند مردمان خود را توهادنانان می نامیدند یعنی: مردمان الهه دانو.

الهه های جنگجو و خطرناک پایه اعتقاد مردم سلت را تشکیل می داد. این زنان شاید بازمانده فرمانروایان زن پیش از پدرسالاری بودند.

این زنان به شدت مورد احترام و ترس بودند. مب به معنی زنی که مسموم می کند الهه ایرلندی جنگ و قلمرو و جنسیت بود. ماخا پیشگو و جنگجو و خدابانوی باروری و حاکمیت بود. موریگان به معنی ملکه خیالی، زن داگدا (شاه خدای اصلی) و با قدرت ترین خدابانوی سلتی (ملکه خدایان) الهه باروری و جنگ بوده و می توانسته به کلاغ تبدیل شود.

خب فکر کنم بیشتر از زبان به اسطوره هاش پرداختم که برای خودم شیرین تره :D با عرض پوزش ;) برای پست بعدی زبان های ژرمنی رو قول می دم. شاد باشید :D :D :) ;) :D :D :-? :D :D

بچه ها خیلی تعداد امتیازها کمه چرا؟ اینجوری فکر می کنم خونده نمی شه خو.... من خودم از روی علاقه دارم این کارو انجام می دم ولی خوب همراهی کنید دیگه ای ول چاکریم :D :D

این دفعه قول زبان های ژرمنی رو داده بودم:

قوم ژرمن

مردم ژرمن (در منابع قدیمی‌تر مردم تاتنی) گروهی نژادی-زبانی هستند که از اروپای شمالی سرچشمه می‌گیرند و به زبان‌های ژرمنی از شاخه زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گویند. این زبان‌ها از جد مشترکشان یعنی زبان نیا ژرمنی در دوره آهن بوجود آمده‌اند. این زبان در بسیاری از مناطق با کمک گروهای قومی شمال اروپا گسترش یافت از آن جمله:اسکاندیناویایی‌ها(سوئدی‌ها، نروژِی‌ها، دانمارکی‌ها، جزایر فارویی‌ها اما نه فنلاندی‌ها و سامی‌ها-در قبل به این گروه سامی اشاره شد که با سامی خانواده افرواسیایی متفاوت است-)، آلمانی‌ها (شامل اتریشی‌ها و تمام آلمانی زبانان سوئیس و آلمان) هلندی‌ها و انگلیسی‌ها هستند.

مهاجرت مردم ژرمن در اواخر دوران باستان (۳۰۰-۶۰۰) و اوایل قرون وسطی در سراسر اروپا صورت پذیرفت. در همان ابتدا زبان‌های ژرمنی در مرزهای روم (اتریش، آلمان، هلند و بلژیک) غالب شد اما در قسمت غربی مهاجران ژرمن به زبان لاتین خو کردند. و در نهایت همه مردم ژرمن مسیحی شدند. مردم ژرمن شامل گوت‌ها، وندال‌ها، آنگل‌ها، ساکسون‌ها، لمباردها، سوئبی‌ها، بورگوندی‌ها و فرانک‌ها در قرون وسطی به امپراتوری روم نقل مکان کردند. امروزه زبان‌های ژرمنی توسط بسیاری از مردم جهان صحبت می‌شود که شناخته شده‌ترین آنها آلمانی، انگلیسی، هلندی و زبان‌های اسکاندیناوی هستند.

معروف ترین گروه های ژرمنی گوت ها هستند که هنر و معماری دوره قرون وسطی به نام انها گوتیک خوانده می شود.

گوت‌ها یکی از قبیله‌های ژرمنی شرقی بودند، که در سده‌های سوم و چهارم، امپراتوری روم را غارت کرده و بعداً باور به یک شکل مسیحیت را پذیرفتند. گوت‌ها در سده‌های پنجم و ششم، به دو شاخه بخش شده بودند:

یکی از دو شاخه اوستروگوت‌ها (خاورگوت‌ها) بودند. شاخه دیگر ویزیگوت‌ها (باخترگوت‌ها) بودند. گوت‌ها امپراتوری روم را در دوره کوچ در سال ۴۱۰ م. غارت کردند. گوت‌ها جانشینی برای ایالتی نیرومند از امپراتوری روم را به ترتیب در شبه‌جزیره ایبری و ایتالیا، تأسیس کردند.

نیروهای گوت‌های باختری در سال ۴۱۰ م. به رم تاختند. پس از فروپاشی روم غربی گوت‌ها تا دو سده و نیم دیگر در اروپا نقش بزرگی را بازی کردند. آنها در آغاز سده پنجم م. به شبه‌جزیره ایبری کوچیدند.

موقعیت قوم های ژرمنی در دوره امپراتوری روم:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/0e/Imperium_Romanum_Germania.png

زبان های ژرمنی

زبان‌های ژرمنی، شاخه‌ای از زبان‌های هندواروپایی اند که بیش‌تر در شمال اروپا و آمریکا رواج دارند. زبان‌های این شاخه، نیای یکتایی به نام ژرمنی نخستین داشته‌اند که ژرمن‌ها نزدیک به کمابیش دوهزار و پانصد سال پیش در روزگار آهن، در شمال اروپا به آن سخن می‌گفته‌اند. ژرمنی باستان، همراه فرزندانش، تنها با شماری از ویژگی‌های یکتای زبان شناختی، از جمله تغییر هم‌خوان‌ها شناخته می‌شود. اگر نه کهن‌ترین چیزی که تاریخ از ژرمن‌ها به یاد می‌آورد نه زبان ایشان، که جای‌گیر شدن اشان است در شمال اروپا و در امتداد مرزهای شمالی امپراتوری روم از سدهٔ دوم میلادی.

پرگویش‌ورترین زبان‌های ژرمنی، انگلیسی با ۳۴۰ و آلمانی با ۱۲۰ میلیون تن گویشور بومی اند. همچنین زبان‌های دیگری هم‌چون هلندی با ۲۲ میلیون و آفریکانس با ۱۶ میلیون تن و زبان‌های اسکاندیناوی مانند دانمارکی و سوئدی و نروژی با روی هم ۲۰ میلیون گویشوَر، در همین شاخه از زبان‌های هندواروپایی می‌گنجند. پژوهش‌های تازهٔ زبان شناختی و تبارشناختی، سیاهه‌ای از ۵۳ زبان و گویش در شاخهٔ زبان‌های ژرمنی به دست می‌دهد.

شمار نه چندان کمی از مردم ژرمن از قوم گوت که جزو سربازان امپراتوری روم بودند در جنگ با ساسانیان اسیر شده و در ایران زندگی می‌کردند. بنابر این می‌توان گفت که زبان‌های ژرمنی از سده سوم میلادی در ایران صحبت شده‌است.

زبان‌های ژرمنی از دیدگاه تاریخی به سه دسته زبان‌های ژرمنی شمالی، زبان‌های ژرمنی شرقی و زبان‌های ژرمنی غربی بخش می‌شوند.

  1. زبان‌های ژرمنی شمالی یا زبان‌های اسکاندیناویایی زبان‌هایی از شاخه هندواروپایی و یکی از شاخه‌های زبان‌های ژرمنی است. این زبان‌ها عبارتند از: زبان دانمارکی، زبان سوئدی، زبان نروژی، زبان ایسلندی و زبان فاروئی.

  2. زبان های ژرمنی شرقی شاخه ای منقرض شده از خانواده زبان های ژرمنی می باشند که شامل زبان های گوتیک، وندالی، بورگوندی و گوتیک کریمه می شده است. ازمیان این زبان ها تنها آثاری از زبان گوتیک به جای مانده است. برخی براین باورند که زبان گوتیک کریمه تا قرن هجدهم میلادی پابرجا بوده است. براساس گزارش های تاریخی، شواهد زبانی و جغرافیایی و یافته های باستان شناسی، قبایل ژرمنی شرقی که به زبان های ژرمنی شرقی سخن می گفته اند از اسکاندیناوی در فاصله زمانی سال های ۳۰۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد به سرزمین های میان دو رود اودر و ویستولا مهاجرت کردند. مهاجرت این اقوام تاثیرات فرهنگی زیادی بر ساکنان مناطق پومرانی و شمال لهستان داشته است. همچنین برخی شواهد باستان شناسی حاکی از آن است که بورگوندی ها در جزیره برنهلم دانمارک اقامت داشته اند. دیگر قبایل شرقی (وندال‌ها، گوت‌ها، بورگوندی‌ها، وغیره ) که با قبایل ژرمنی شمالی درارتباط بوده اند از اسکاندیناوی به شرق رود الب مهاجرت کردند.

  3. زبان‌های ژرمنی غربی بزرگترین شاخه از خانواده زبان‌های ژرمنی را تشکیل می‌دهند و این شاخه شامل زبان‌های آلمانی، انگلیسی، هلندی، آفریکانس، فریزی و ییدیش می‌باشد. بیشتر اعضای خانواده زبان‌های ژرمنی تشکیل زنجیره گویشی می‌دهند. آشکار ساختن تفاوت میان زبان‌هایی که از نظر جغرافیایی در کنار یکدیگرند آسان نیست و معمولا این زبان‌ها متقابلا قابل فهم اند، اما هرچه فاصله مکانی میان این زبان‌ها بیشتر می‌شود این همانندی‌ها کاهش می‌یابد:

  • آنگلو-فریزی
    • زبان‌های آنگلیک
      • اسکاتس
      • انگلیسی
      • زبان یولا (ازمیان رفته)

      [*]زبان‌های فریزی

    [*]زبان‌های آلمانی سفلا

    • ساکسون پایین شمالی

    [*]فرانکی سفلا

    • هلندی
      • آفریکانس

    [*]آلمانی علیا

    • آلمانی
    • آلمانیش
    • اتریشی-باواریایی
    • لوکزامبورگی
    • ویلامووی
    • ییدیش

پراکندگی زبان های ژرمنی در دنیا:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/16/Germaansetalen.png

زبان های ژرمنی در اروپا:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/1f/Germanic_languages_in_Europe.png

زبان های ژرمنی در اروپا به تفکیک:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/54/Germanic_Languages.PNG

خب دوستان دارم پست ها رو ساده تر و خلاصه تر می زنم که کمتر حوصله تون سربره و زودتر هم بتونم به بقیه برسم. پست بعدی در رابطه با زبان ارمنی بوده و بعد از اون به زبان های هندوایرانی می پردازیم که دقیقا نمی دونم چند تا پست می شه :D می خوام ببینم دوستداران این پست ها کی ان ;)

خب خب دوستان امروز به زبان ارمنی می پردازیم:

زبان ارمنی

زبان ارمنی (به ارمنی: Հայերեն هایِرِن) یکی از زبانهای هندواروپایی است که در منطقه قفقاز و به ویژه در کشور ارمنستان رایج است. این زبان با خط ویژه خود یعنی الفبای ارمنی که توسط مسروب ماشتوتس ابداع گردیده نوشته می‌شود. ارمنی خود شاخه‌ای مستقل از خانواده زبانهای هندواروپایی است و زیرگونه هیچ زبان دیگری نیست و مانند یونانی یک شاخه مستقل از زبان های هندواروپایی را تشکیل می دهد. زبان ارمنی دو گویش بزرگ اصلی دارد یکی ارمنی شرقی و دیگری ارمنی غربی. زبان رسمی کشور ارمنستان به گویش ارمنی شرقی است. مجموع گویشوران به زبان ارمنی در جهان ۹ میلیون است.

ارمنی‌ها گروهی از اقوام هند و اروپایی بودند که از راه بلغارستان به آناتولی کوچیدند و در شرق آناتولی با قوم اورارتو درآمیختند. اورارتوها همنژاد با گرجی و چچن های امروزی بودند. از این آمیزش قوم ارمنی پدید آمد که همه آنها همان زبان هند و اروپایی ارمنی را صحبت کردند و زبان اورارتویی منقرض شد.

درصد بسیار بالایی از واژگان زبان ارمنی از زبانهای ایرانی وام گرفته شده‌است بگونه‌ای که زبانشناسان نخست فکر می‌کردند که زبان ارمنی یکی از زبان‌های ایرانی است.ولی با پژوهش بیشتر آشکار گشت که ارمنی یک شاخه مستقل از زبان‌های هند و اروپایی است. به غیر از زبان های ایرانی این زبان با زبان یونانی نیز مشترکاتی دارد. زبان فریجی باستانی زبانی بین زبان ارمنی امروزی و زبان های هندوایرانی بوده. در بین زبان شناسان دسته ای از زبان ها به دلیل اشتراکات خود در یک دسته مطالعه می شوند که یکی از این دسته ها شامل: ارمنی و البانی و یونانی و فریجی باستان است. زبان ارمنی تاثیرات فراوانی از زبان های دیگر گرفته که بزرگترین و مهم ترین این تاثیرات مربوط به زبان های ایرانی میانه غربی بخصوص پارتی است. دیگر زبان های درگیر به ترتیب شامل یونانی، لاتین، فرانسه باستان، پارسی (پارسی نو یا همان فارسی)، عربی و ترکی است.

نام این قوم (ارمنی) برداشت شده از کتیبه بیستون داریوش یکم در کرمانشاه است همچنین این کتیبه یکی از باستانی ترین منابعی است که نام این قوم را برده است. در این کتیبه نام این قوم ارمنی برده شده (نامی که پارسیان به انان داده بودند) و بعدها همگان ایشان را بدین نام خواندند.

تا همین اواخر این زبان بدلیل شباهت های بسیار و نزدیکی زیاد جز زبان های ایرانی دسته بندی می شد تا حدود ۶۰ سال پیش مطالعه بر زبان های اناتولی (دسته شماره یک از زبان های هندواروپایی که در قبل معرفی شده است.) باعث توجه بیشتر به این زبان شده و نتیجه این بود که تفاوت های زبان شناختی روشن شده و این زبان که بین زبان های ایرانی و اناتولی و خود شاخه ی مستقلی است، دسته ای جداگانه را در جدول به خود اختصاص دهد. کلماتی که زبان ارمنی از زبان پارتی گرفته بود به همان اندازه در این زبان نفوذ و گسترش دارد که زبان یونانی در ارمنی مشترکات دارد. این زبان از دسته اوایی ستوم و گرامر زبان های شرقی هندواروپایی مانند هندوایرانی محسوب می شود. نقشه زیر گستره زبان ارمنی را نشان می دهد. طیف رنگی زرد مشخصه ارمنی شرقی و طیف سبز مشخصه ارمنی غربی است:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/4/41/Armenian_dialects%2C_Adjarian_1909.png

الفبای ارمنی

الفبای ارمنی نام سامانه نگارشی است که برای نوشتن زبان ارمنی بکار می‌رود. این الفبا در سال ۴۰۵ میلادی اختراع شد و با اندکی تغییر تا به امروز برای نگارش زبان ارمنی بکار رفته است. خط ارمنی مانند خط لاتین و سیریلیک از چپ به راست نوشته می‌شود. الفبای ارمنی هنگامی ابداع شد که منطقه ارمنی‌نشین از نظر سیاسی میان دو کشور توانمند آن زمان یعنی ایران و روم بخش شده بود و ارزشهای ملی، قومی و فرهنگی ارمنی در آستانه ویرانی و نابودی قرار داشت. کاهنی به نام مسروپ ماشتوس ابداع کننده الفبای ارمنی است. مسروپ همراه با شاگردان خود به جای‌جای ارمنستان سفر می‌کرد و به ترویج مسیحیگری می‌پرداخت و همین سبب شد که او بیش از پیش خطر نابودی دین، فرهنگ و تمدن ملت خود را احساس کند. چرا که نبود یک الفبای ارمنی، آشنایی مردم با دین را دشوار می‌ساخت. بنابراین در اندیشه ابداع زبان نوشتاری ارمنی افتاد. مسروپ برای تحقق آرمان خویش به مرکز رفت و اندیشه خود را با جاثلیق ساهاک پارتو در میان گذاشت و به یاری وی توانست نظر ورامشاپوه، پادشاه ارمنستان شرقی را نیز جلب نماید.

مسروپ گروهی از جوانان را راهی اِدیسا کرد تا زبان سریانی را بیاموزند و گروهی را به ساموسات فرستاد تا زبان یونانی را فرا گیرند و خود در کانون علمی بزرگ آنجا، سامانه آوایی، هجایی و نوشتار زبان‌های گوناگون را بررسید. الفبایی که مسروپ ماشتوس ابداع کرد دارای ویژگی‌های زیر است:

  • هر واج تنها یک نشانه ویژه دارد.
  • سوی نوشتن این الفبا از چپ به راست است.
  • الفبای ابداعی وی نشانه‌های زیر و زبر و خط و نقطه ندارد.

در همین حین کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید و دیگر متون دینی، دانشی و فلسفی به زبان ارمنی ترجمه شد و در پی این جنبش فرهنگی، سده پنجم میلادی به «سده زرین فرهنگ ارمنی» شهرت دارد. مسروپ ماشتوس به پاس خدمات خود در زمره قدیسان کلیسای ارمنی جای گرفت. او در سال ۴۴۰ میلادی چشم از جهان فرو بست و در اوشاکان به خاک سپرده شد.

ارمنستان

نام بومی این کشور در زبان ارمنی هایک می‌باشد که در سده‌های میانه با افزودن پسوند پارسی ستان (به معنای سرزمین) به هایاستان تغییر یافت. این نام به طور سنتی از نام هایک، بنیان‌گذار افسانه‌ای ملت ارمنی و نتیجهٔ نتیجهٔ نوح پیامبر، گرفته شده است که بر اساس نوشتهٔ موسی خورنی، تاریخ‌نویس ارمنی، در سال ۲۴۹۲ قبل از میلاد بل پادشاه بابل را شکست داد و ملت ارمنی را در منطقهٔ آرارات بنیان گذاشت.

ارمنیان

ارمنیان از دیدگاه نژادی آمیزه‌ای از مردمان قفقازی هوری و اورارتویی با مردمان هندواروپایی هستند. هوریان و اورارتوییان خویشاوند گرجی ها و چچن های امروزی بودند. اما فریژی های تراکی، زبان هندواروپایی ارمنی را با خود به قفقاز آوردند.

امروزه شمار ارمنی زبانان جهان پیرامون هشت تا ده میلیون نفر است. جمعیت خود جمهوری ارمنستان سه و نیم میلیون است. یکی از کشورهایی که جمعیت قابل توجهی از ارمنیان را در جهان داراست ایران است، با جمعیتی معادل صد تا دویست هزار نفر ارمنی (پس از انقلاب اسلامی تعداد زیادی از ارمنیان، کشور را ترک کردند). سایر کشورهایی که جمعیت قابل توجه ارمنی تبار دارند عبارت‌اند از: ایالات متحده آمریکا (یک و نیم میلیون)، روسیه (یک میلیون و دویست هزار)، فرانسه (نیم میلیون)، لبنان (دویست هزار) و سوریه (صد هزار). شمار دیگری نیز در بسیاری کشورها و مناطق جهان از جمله در جمهوری خودخوانده قره باغ زندگی می‌کنند. ارمنیان خود برای زبانشان نام‌های هایِرن و آشخاری را بکار می‌برند. البته نام آشخاری بیشتر از سوی ادیبان بکار می‌رود.

ارمنیان در زمان پارتیان دینی بر پایه زرتشتی و با تاکید بر اناهیتا داشتند. بعد در دوره ساسانی زرتشتی متفاوت از زرتشتی ساسانیان را پذیرفتند و در سال ۳۰۱ م ارمنستان مسیحیت را دین رسمی خود گردانید. این اولین باری بود که کشوری مسیحیت را رسمی کرد.

پس از تسلط کوروش هخامنشی بر سرزمین ارمنستان کوروش در دوران حکومت خود مبادرت به ایجاد سپاهی متشکل از بیست هزار پیاده و چهار هزار سواره نظام از سربازان ارمنی کرد که این سپاه تا سقوط حکومت هخامنشی در آن شهر به صورت دائمی اقامت گزیدند.

در زمان برپایی کاخهای شوش و تخت جمشید توسط داریوش اول از معماران و سنگ‌تراشان ارمنی نیز استفاده شده‌است. بدین ترتیب آنان به‌همراه خانواده‌های خویش درمنطقه فارس اقامت گزیدند و جامعه کوچکی از ارمنیان را درآن منطقه تشکیل دادند.

با آغاز حکومت اشکانی ارتباطات سیاسی و اجتماعی بین ایرانیان و ارامنه مستحکم‌تر گردید و تعدادی از بازرگانان و اشراف ارمنی که ارتباطات خویشاوندی با مردم داخل ایران داشتند در شهرهای مختلف سکونت گزیدند. با روی کار آمدن ساسانیان جنگ‌های طولانی با بازرگانان اشکانی درکشورهای همسایه از جمله ارمنستان آغاز شد لذا از دوران حکومت اردشیر پاپکان حملات متعددی به ارمنستان انجام شد و بدین گونه اسرای بسیاری در زمان حکومت شاپور دوم ساسانی جنگهای خونینی بین ایران و ارمنستان درگرفت که درآغاز منجر به شکست ارامنه و اشغال آن سرزمین گردید. براساس شهادت مورخان حدود ۱۱۳۰۰۰ خانواده ارمنی به داخل فلات ایران کوچانده شدند و در مناطق مختلف ایران اسکان یافتند. تعداد زیادی از آنان به منطقه خوزستان و عراق فعلی برده شده و در کارهای ساختمانی و کشاورزی به کار گرفته شدند. از سرنوشت ارامنه کوچانیده شده در زمان شاپور اطلاع دقیقی در دست نیست و طبق روایاتی آنان به‌طور پراکنده در شهرهای غربی و جنوب غربی ایران سکونت گزیدند.

با سقوط حکومت اشکانیان در ارمنستان و تقسیم آن سرزمین بین دو کشور ایران و روم قسمت عمده ارمنستان تحت حکومت ساسانیان قرار گرفت. جهت دفاع از مرزهای شرقی ایران و همچنین خارج نمودن نیروهای جنگی ارامنه از سرزمین اصلی خود ارتشی متشکل از سی هزار سواره نظام که قسمت عمده آنان را اشراف زادگان تشکیل می‌دادند جهت جنگیدن با کوشان ها به نیشابور گسیل شدند و تا زمان حکومت یزدگرد دوم و شورش ارامنه به صورت دائمی درآن منطقه مستقر بودند.

در زمان هجوم مغولان به ایران ارامنه نیز به همراه ایرانیان قتل عام شدند و تعداد آنان رو به کاهش گذاشت ولی در اندک مدتی به علت آوردن اسرای جدیدی از ارمنستان توسط مغولان جوامع ارمنی در ایران رو به فزونی نهاد و دراواخر دوران حکومت مغولان که آرامش نسبی در کشور برقرار شده بود ارامنه جوامعی در شهرهای تبریز، سلطانیه، مرند، مراغه، رشت، ری و … تشکیل دادند.

با تسلط آق قویونلوها و قویونلوها برمناطقی از ایران، جنگهایی طولانی آغاز شد که باعث قتل و غارت مردم ایران شد و دراین بین ارامنه بیشترین آسیب را دیدند. به طوری که در مدت زمان کوتاهی کلیه جوامع ارمنی ساکن در مناطق مرکزی و غربی ایران ازهم پاشیدند.

در سال ۱۶۰۳ میلادی شاه عباس صفوی عملیات نظامی خود علیه عثمانی را آغاز نمود و تمامی فلات ارمنستان را اشغال کرد ولی به فاصله یک سال، نیروهای عثمانی به فرماندهی سینا پاشا مبادرت به حمله بزرگی علیه نیروهای ایران نمودند. شاه عباس تصمیم گرفت در کنار رود ارس با دشمن مواجه گردد، بنابراین با سرعت عقب نشینی نمود و درحین عقب نشینی از سیاست سرزمین‌های سوخته استفاده کرد و گروهی از ارمنیان ساکن دشت آرارات به‌طرف ایران رانده شدند و همه روستاها و شهرهای سرراه ارتش عثمانی نیز سوزانیده شد.

ارمنیانی که در دوران صفویان به ایران آورده شدند در شهرهایی چون رشت، قزوین، شیراز، اراک، همدان، انزلی، کاشان و به خصوص اصفهان و روستاهای اطراف آن اسکان داده شدند. به دستور شاه عباس تجار و صنعت گران ارمنی درجنوب پایتخت صفویان در ساحل جنوبی رود زاینده رود اسکان داده شدند و دراین منطقه خانه‌های خود را برپا داشتند و به یاد موطن خود محل سکونت جدید خود را جلفا نامیدند. شاه عباس برای اینکه ارامنه را به سرزمین جدید وابسته نماید اختیاراتی به آنان اعطا نمود که از آن جمله اجازه ساختن کلیساهای متعدد و برپایی خلیفه‌گری ارامنه جهت اداره امور مذهبی و اجتماعی خاص ارامنیان را می‌توان نام برد.

ارمنیان ساکن در نواحی روستائی به کشاورزی، دامداری و باغداری وارمنیان جلفا به داد و ستد اشتغال یافتند. بموجب اعتماد خاصی که شاه عباس به تجارارمنی داشت ایشان را جهت صدور ابریشم که دراختیار خود شاه بود به خدمت گرفت. پس از درگذشت شاه عباس اوضاع ارامنه دگرگون شد. جانشینان شاه عباس به آزار و اذیت تجار ارمنی پرداختند و مالیاتهای بسیار سنگینی به دارائیهای آنان بستند و وقتی این تجار اعتراض می‌کردند آنان را به ستون بسته می‌سوزاندند.

در دوران قاجار تحول قابل ملاحظه‌ای در اوضاع ارمنیان ابران حادث شد و به تعاقب خدمات ارزنده آنان در دوران مشروطیت، ایشان سرانجام حقوق یک شهروند ایرانی که سالها از آن محروم بودند را یافتند.

ارمنیان تهران بیش تر در اطراف خیابان کریم خان زند سکونت دارند. در بیشتر رستوران‌ها کافه‌ها و گیم نت‌های این محله آوای لهجهٔ ارمنی به گوش می‌رسد. کلیسای معروف شورای خلیفه گری ارامنه (کلیسای سرکیس مقدس) نیز در همین محله و در ابتدای خیابان استاد نجات اللهی (ویلای پیشین) قرار دارد. البته ارامنه در تهران کلیساهای معروف دیگری هم دارند و در مناطق مجیدیه و نارمک و زرکش تجمع سکونت آنان مشهود است این در حالی است که بسیاری از کوچه ها و خیابان های محله های زرکش و نارمک به نامهای کشته های ارمنی جنگ است. ارامنه مشارکت فعالی در هشت سال جنگ عراق و ایران داشتند.

ارمنیان به صورت عمده از پیروان مسیحیت گرگوری هستند. اما در ایران اصطلاح ارمنی به هر فرد مسیحی داده می شود و گاهی دال بر نژاد و ملیت نیست.

جشن های باستانی زیادی توسط ارمنیان برگزار می شود که با جشن های باستانی ایران مشترک بوده و ویژگی ملیتی و فرهنگی مشترک دو گروه را می رساند نه هویت دینی انان را.

من شخصا برخوردی که با ارمنی های عزیز داشتم باعث شده تا احترام زیادی براشون قایل باشم بخصوص معلم و دبیر عزیز و دوست داشتنیم خانم ابراهامیان از همینجا هر جا هست درود بهش می فرستم. در پست بعدی به اخرین گروه زبانی هندواروپایی می پردازیم، زبان های هندوایرانی ;) :D :D :D :D :D :D

خب خب درود به دوستان بالاخره بعد از ۲ هفته حفاری وقت شد برگردم خونه و یه سری هم به اینجا بزنم. یه ذره زیادی طول کشید اما حالا این مبحث دوست داشتنی و طولانی رو استارتشو می زنیم ببینیم چند قسمت می شه ..... :)

زبان های هندوایرانی

زبان‌های هندوایرانی گسترهٔ جغرافیایی بزرگی شامل فلات ایران، قسمتهایی از آسیای میانه، شمال شبه‌قاره هند و بخش‌هایی از قفقاز را در بر می‌گیرد. اختلافاتی پیرامون زیرشاخه‌های زبان‌های هندوایرانی وجود دارد که بیشتر این مناقشات در مورد زبان نورستانی و خانوادهٔ زبان‌های داردی است.

نظریه نخست: در این نظر خانوادهٔ زبان‌های داردی را زیرشاخه‌ای از زبان‌های هندوآریایی و زبان نورستانی را جزئی از خانوادهٔ زبان‌های داردی فرض کرده‌اند.

  1. زبان‌های هندوآریایی
  2. زبان‌های ایرانی

نظریه دوم: بر اساس این نظریه، خانوادهٔ زبانی هندوایرانی، مشتمل بر سه شاخه اصلی می‌شود. این سه شاخه عبارت‌انداز:

  1. زبان‌های هندوآریایی
  2. زبان‌های ایرانی
  3. زبان‌های داردی

نظریه سوم: در این بخش‌بندی که در سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۵ توسط زبانشناس نروژی گئورگ مورگنشتیرنه ارائه شد، زبان‌های نورستانی را فرزندی مستقل در خانوادهٔ زبان‌های هندوایرانی فرض کرده و زبان‌های داردی را جزئی از زبان‌های هندوآریایی در نظر گرفته‌است. بر اساس این نظریه شاخه‌های اصلی خانوادهٔ زبانی هندوایرانی عبارت‌انداز:

  1. زبان‌های هندوآریایی
  2. زبان‌های ایرانی
  3. زبان‌های نورستانی

نظریه چهارم: در این تقسیم‌بندی، خانواده زبانی هندوایرانی دارای چهار فرزند مستقل یعنی زبان‌های ایرانی، زبان‌های هندوآریایی، زبان‌های داردی و زبان‌های نورستانی است.

  1. هندوآریایی
  2. زبان‌های ایرانی
  3. زبان‌های نورستانی
  4. زبان‌های داردی

در اینجا ما هر دو گروه اصلی یعنی هندواریایی و ایرانی را معرفی کرده و به دو دسته دیگر یعنی نورستانی و داردی نیز خواهیم پرداخت.

زبان های هندوارایی

به عنوان شرقی‌ترین گروه در زبان‌های هندواروپایی، زبان‌های هندوآریایی توسط حدود پانصد میلیون نفر صحبت می‌شود. متکلمان این زبان‌ها در کشورهای هند، پاکستان، بنگلادش، نپال، و دیگر نواحی هیمالیا، و نیز، در سریلانکا جمع شده‌اند. تاریخ پیدایش و گسترش زبان‌های هندوآریایی را دانشمندان به سه مرحله به‌صورت زیر تقسیم کرده‌اند:

  • هندوآریایی کهن، که از حدود ۱۵۰۰ قبل از میلاد شروع شده، و تا حوالی ۶۰۰ قبل از میلاد ادامه پیدا کرده است
  • هندوآریایی میانه
  • هندوآریایی نو. زبان‌هایی مثل هندی، بنگالی، زبان سرائیکی و مرآتی از جملهٔ زبان‌هایی هستند که در طی این مرحله هویت‌های متمایز به‌خود گرفته‌اند.

اثار اولیه این زبان در محلی بسیار دورتر از حد تصور ما یعنی در امپراتوری میتانی واقع در غرب ایران در غرب زاگرس دیده شده. میتانی ها از اولین اقوام هندواروپایی بودند که پا به عرصه تاریخ تدوین شده گذاشتند و در میانرودان دیده شدند. این پیوند بین زبان ایشان ارتباط اینان با اقوام هندوایرانی را نشان داده و احتمالا جدا شدن این گروه پیش از جدا شدن ایرانیان و هندیان از یکدیگر بوده.

برای گریز از پرگویی در این زمینه فقط اشاره کوچکی به این زبان ها در این تاپیک می کنم. ان زبان دارای شاخه ها و زیر شاخه های وسیعی است. این گروه زبانی جزو زبان های ستوم دسته بندی می شود و پیوند دیرینه ای با زبان های ایرانی دارد. در یک دسته بندی کلی زبان های هندواریایی به دسته های زیر تقسیم می شوند:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/0f/Indoarische_Sprachen_Gruppen.png

رنگ سرخ: زون مرکزی

رنگ بنفش: زون شمالی

رنگ ابی تیره: زون شمال غربی

رنگ زرد: زون شرقی

رنگ ابی روشن: زون جنوبی

رنگ سبز: زون جزیره ای

در پست بعدی به زبان های داردی و نورستانی می پردازیم. :ymapplause: :ymparty: :ymparty: :) :) ;) :ymparty:

در این تاپیک به بررسی دو رسته داردی و نورستانی می پردازیم:

زبان های داردی

زبان‌های داردی شاخه‌ای‌ست از خانوادهٔ زبانی هندوآریایی (زبانهای خانواده هندی) که در مناطق شمال پاکستان، شرق افغانستان و بخش جامو و کشمیر هند سخنورانی دارد. البته عده‌ای آن را شاخه‌ای مستقل در خانوادهٔ زبانی هندوایرانی در کنار زبانهای هندوآریایی و زبانهای ایرانی فرض کرده‌اند.

زبان‌های داردی زیرشاخه‌ای از زبان‌های هندوآریایی‌ست که به دلیل مجاورت با زبان‌های ایرانی شرقی و نورستانی، پیوندهای مستحکم ساختاری با آن‌ها پیدا کرده‌است. نورستانی زبانیست که در شرق افغانستان بدان سخن گفته می‌شود. در ابتدا زبانشناسان زبان نورستانی را شاخه‌ای از زبان‌های داردی فرض می‌کردند اما امروزه طبق پژوهشهای گئورگ مورگنشتیرنه نروژی، زبان نورستانی خود یکی از سه شاخه‌های مستقل زبان‌های هندوایرانیست. طبق پژوهش‌های این زبانشناس، زبان‌های هندوایرانی به سه شاخهٔ هندوآریایی، ایرانی و نورستانی تقسیم می‌شوند.

بجز زبان کشمیری، دیگر زبانهای خانوادهٔ دردیک، زبانهایی با سخنوران کم و مناطق زیر پوشش کوچک هستند و بسیاری از آنها فرهنگ نوشتاری و قدرت تدریس ندارند. در بیشتر موارد سخنوران بدین زبان‌ها در مناطق سخت‌گذر کوهستانی بسر می‌برند. بخش بزرگی از این مناطق بعلاوه مشکل سخت‌گذر بودن بطور مداوم با نیروهای دولتی در ستیز بسر می‌برند. همه زبان‌های داردی بطور تاریخی تحت تاثیر زبان‌های پیشرفته‌تر همسایه مانند زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌های هندی قرار گرفته‌اند که این باعث نامشخص بودن دسته‌بندی خانوادگی در این زبان‌ها شده‌است.

زبان نورستانی

نورستانی یکی از زبان‌های هندوایرانی است که در افغانستان و پاکستان صحبت می‌شود. تعداد گویشوران این زبان حدود سی هزار نفر برآورد می‌شود. در مورد این که زبان نورستانی در شاخه زبان‌های هندوآریایی یا ایرانی قرار می‌گیرد، اتفاق نظر وجود ندارد و بیشتر زبان‌شناسان نورستانی را زیرگروه مستقلی در زبان‌های هندوایرانی به حساب می‌آورند.

ولایت نورستان در گذشته به کافرستان معروف بود، زبان آنها نیز کافری یا کافرستانی نامیده می‌شد که با اسلام آوردن مردم نورستانی در قرن نوزدهم نام زبان آن‌ها نیز به نورستانی تغییر کرد. نورستان در ارتفاعات سخت‌گذر هندوکش (در شمال شرق افغانستان و بخش‌هایی از پاکستان) قرار گرفته و این زبان چندان برای زبان‌شناسان اروپایی شناخته شده نیست. این عوامل و مهمتر از همه تعداد محدود گویندگان زبان نورستانی باعث شده تا نورستانی از زبان‌های در معرض خطر انقراض باشد.

مردم نورستان

این قوم تا اواخر سده نوزدهم اسلام نیاورده و به مذهب اجداد هندواروپایی خود (چند خداباوری، طبیعت گرایی، قداست آتش و ...) پایبند مانده بودند، به همین جهت نزد اقوام همسایه به کافر معروف بوده و سرزمین آن‌ها نیز کافرستان نامیده می‌شد. اما در سال ۱۸۹۵ با یورش امیر عبدالرحمان خان و تصرف این منطقه، به اسلام گرویده و نام سرزمین خود را به نورستان تغییر دادند، تنها سه دره که در آن‌سوی خط دیورند (مرز افغانستان و هندوستان بریتانوی) قرار داشت، اشغال نشد و مردم ساکن در آنجا همچنان به اعتقادات قدیمی خود پایبند ماندند. اعتقادات و رسومات قدیمی نورستانی‌ها هنوز هم در برخی از سنت‌های آنها مشاهده می‌شود، اما به طور کلی این قوم مسلمانان متعصبی هستند و اولین مردمی بودند که علیه حکومت کمونیستی افغانستان قیام کردند.زبان نورستانی زبان اصلی این مردمان است، فارسی به عنوان زبان دوم بسیار رایج است.

در تاپیک بعدی به معرفی زبان های ایرانی خواهیم پرداخت. شاد باشید :) :ymapplause: ;) :ymparty: :ymparty: :)

زبان های ایرانی (قسمت یکم ;) :) )

زبان‌های ایرانی یکی از شاخه‌های زبان‌های هندوایرانی از خانواده بزرگ زبان‌های هندواروپایی را تشکیل می‌دهد. منظور از اصطلاح زبان‌های ایرانی یا زبان‌های ایرانی‌تبار، گروهی از زبان‌ها است که همگی ریشه در یک زبان باستانی به نام زبان نیا-ایرانی داشته‌اند و به معنی زبان‌های مرتبط با واحد سیاسی کشور امروزی ایران نیست.

نیاایرانی یک زبان سَتِم ناشی از زبان نیاهندوایرانی بوده، که خود نیاهندوایرانی نیز از زبان نیاهندواروپایی بوده است. این زبان ظاهراً کم‌تر از یک هزاره از زبان اوستایی، و کم‌تر از دو هزاره از زبان نیاهندواروپایی فاصلهٔ نسل داشته است.

زبان های ایرانی یک ریشه مشترک باستانی دارد و به گویش های مختلف و هر گویش به لهجه های مختلف استعمال می شود. بعضی از گویش های زبان ایرانی به خاطر تفاوتهای ظاهری در نحوه استفاده از عبارات و ترکیب ها، امروزه خود به عنوان یک زبان نام برده می شوند.

زبان‌های ایرانی بیشتر در کشورها و مناطق ایران، افغانستان، تاجیکستان، باختر پاکستان، کردستان ترکیه، کردستان عراق، و بخش‌هایی از آسیای میانه و قفقاز روایی دارد.

سه زبان از زبان‌های ایرانی به عنوان زبان رسمی هم اکنون در چهار کشور استفاده می‌شود. این زبان‌ها عبارت اند از پارسی در ایران و تاجیکستان، پارسی و پشتو در افغانستان و کردی در عراق.

براورد می‌شود که امروزه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تن به زبان‌های ایرانی سخن بگویند. بنیاد تابستانی زبان‌شناسی (SIL International) در سال ۱۳۸۴ برآورد کرده‌است که امروزه به حدود ۸۷ گونه از زبان‌های ایرانی سخن گفته می‌شود؛ که شمار سخنوران بزرگترین این زبان‌ها به طور تخمینی عبارتند از: پارسی (۱۱۰ میلیون تن)، پشتو (۴۱ - ۶۰ میلیون تن)، لری (۱۰ میلیون تن)، کردی (۲۵ میلیون تن)، و بلوچی (۷ میلیون تن).

زبان‌های ایرانی از نظر تاریخی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  1. زبان‌های ایرانی باستان: دوره باستان که از آغاز تا انقراض شاهنشاهی هخامنشی، تقریباً از سده بیستم تا حدود چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمی‌گیرد. از زبان‌های ایرانی باستان چهار زبان آن شناخته شده‌است: مادی، سکایی، اوستایی و پارسی باستان . از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمان روایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها کلمات و عباراتی در آثار دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و پارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زبان اوِستایی، گویش مردم اطراف دریاچه هامون در سیستان بوده و زرتشت کتاب خود را به این زبان نوشته‌است.پارسی باستان زبان مادری و زبان میهن اصلی خانواده و دودمان هخامنشی بوده‌است. نخستین شواهد نوشتاری از این زبان، سنگ‌نبشته بیستون است که تاریخ آن به قرن ششم پیش از میلاد برمی گردد. درهمین زمان لهجه‌های دیگر ایرانی باستان نیز وجود داشته که پا به پای چهار زبان مهم دوران باستان مراحل تکاملی را می‌پیموده‌است، مانند زبان‌های بلخی، سغدی، پارتی و خوارزمی.
  2. زبان‌های ایرانی میانه: دربرگیرنده زبان‌های ایرانی هندواروپایی است که میان قرن چهارم پیش از میلاد و قرن نهم پس از میلاد سخن گفته می‌شده. زبان پارسیه میانه (اشکانی و ساسانی) از جمله این زبان هاست.
  3. زبان‌های ایرانی نو: زبان‌های ایرانی نو با این که اساساً در ایران، افغانستان و تاجیکستان متمرکز شده‌اند اما حقیقتاً گستره جغرافیایی بسیار وسیع تری را در بر می‌گیرند شامل مناطقی در قفقاز، آسیای میانه، ترکستان چین، پامیر، ترکیه، سوریه، عراق و شبه قاره هند.

زبان‌های ایرانی دارای دبیره های (خط) گوناگون هستند. از جمله دبیره میخی (در مورد پارسی باستان)؛ دبیره آرامی (در مورد نخستین کتیبه‌های پارسی میانه، پارتی، سغدی، و خوارزمی)؛ دو نوع دبیره سریانی، سطرنجیلی (در مورد پارسی میانه، پارتی، یاختری، سغدی و فارسی نو) و نستوری (سغدی مسیحی و فارسی نو)؛ دبیره عبری (در مورد فارسی نو و لهجه‌های محلی)؛ دبیره عربی (در مورد فارسی نو، خوارزمی، کُردی، پشتو و بلوچی)؛ دبیره براهمی (در مورد خُتَنی، تُمْشُقی و سغدی)؛ دبیره یونانی (در مورد باختری)؛ دبیره سیریلیک (در مورد اُسِتی و تاجیکی) و دبیره لاتین (در مورد کُردی و اُسِتی).

گسترش جغرافیایی زبان های ایرانی:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/6b/Iranian_languages_distribution.png

درخت خانواده زبانی ایرانی:

http://upload.wikime...y_Tree_v2.0.png

در این نمودار زبان های مجزا به رنگ سیاه و لهجه ها و گویش ها به رنگ سرخ اند.

در این نمودار زبان هایی که هم اکنون سخن ور دارند و زنده اند به رنگ ابی و انها که متروک یا مرده اند (دیگر سخنور ندارند یا استفاده نمی شوند) به رنگ خاکستری اند.

تعداد حدودی سخنوران به میلیون برای هر دسته در کنار نام زبان به رنگ سبز نمایان است.

این موضوع ادامه دارد.......... :ymapplause: :)

زبان های ایرانی (قسمت یکم ;) :) )

زبان‌های ایرانی یکی از شاخه‌های زبان‌های هندوایرانی از خانواده بزرگ زبان‌های هندواروپایی را تشکیل می‌دهد. منظور از اصطلاح زبان‌های ایرانی یا زبان‌های ایرانی‌تبار، گروهی از زبان‌ها است که همگی ریشه در یک زبان باستانی به نام زبان نیا-ایرانی داشته‌اند و به معنی زبان‌های مرتبط با واحد سیاسی کشور امروزی ایران نیست.

نیاایرانی یک زبان سَتِم ناشی از زبان نیاهندوایرانی بوده، که خود نیاهندوایرانی نیز از زبان نیاهندواروپایی بوده است. این زبان ظاهراً کم‌تر از یک هزاره از زبان اوستایی، و کم‌تر از دو هزاره از زبان نیاهندواروپایی فاصلهٔ نسل داشته است.

زبان های ایرانی یک ریشه مشترک باستانی دارد و به گویش های مختلف و هر گویش به لهجه های مختلف استعمال می شود. بعضی از گویش های زبان ایرانی به خاطر تفاوتهای ظاهری در نحوه استفاده از عبارات و ترکیب ها، امروزه خود به عنوان یک زبان نام برده می شوند.

زبان‌های ایرانی بیشتر در کشورها و مناطق ایران، افغانستان، تاجیکستان، باختر پاکستان، کردستان ترکیه، کردستان عراق، و بخش‌هایی از آسیای میانه و قفقاز روایی دارد.

سه زبان از زبان‌های ایرانی به عنوان زبان رسمی هم اکنون در چهار کشور استفاده می‌شود. این زبان‌ها عبارت اند از پارسی در ایران و تاجیکستان، پارسی و پشتو در افغانستان و کردی در عراق.

براورد می‌شود که امروزه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تن به زبان‌های ایرانی سخن بگویند. بنیاد تابستانی زبان‌شناسی (SIL International) در سال ۱۳۸۴ برآورد کرده‌است که امروزه به حدود ۸۷ گونه از زبان‌های ایرانی سخن گفته می‌شود؛ که شمار سخنوران بزرگترین این زبان‌ها به طور تخمینی عبارتند از: پارسی (۱۱۰ میلیون تن)، پشتو (۴۱ - ۶۰ میلیون تن)، لری (۱۰ میلیون تن)، کردی (۲۵ میلیون تن)، و بلوچی (۷ میلیون تن).

زبان‌های ایرانی از نظر تاریخی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  1. زبان‌های ایرانی باستان: دوره باستان که از آغاز تا انقراض شاهنشاهی هخامنشی، تقریباً از سده بیستم تا حدود چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمی‌گیرد. از زبان‌های ایرانی باستان چهار زبان آن شناخته شده‌است: مادی، سکایی، اوستایی و پارسی باستان . از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمان روایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها کلمات و عباراتی در آثار دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و پارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زبان اوِستایی، گویش مردم اطراف دریاچه هامون در سیستان بوده و زرتشت کتاب خود را به این زبان نوشته‌است.پارسی باستان زبان مادری و زبان میهن اصلی خانواده و دودمان هخامنشی بوده‌است. نخستین شواهد نوشتاری از این زبان، سنگ‌نبشته بیستون است که تاریخ آن به قرن ششم پیش از میلاد برمی گردد. درهمین زمان لهجه‌های دیگر ایرانی باستان نیز وجود داشته که پا به پای چهار زبان مهم دوران باستان مراحل تکاملی را می‌پیموده‌است، مانند زبان‌های بلخی، سغدی، پارتی و خوارزمی.
  2. زبان‌های ایرانی میانه: دربرگیرنده زبان‌های ایرانی هندواروپایی است که میان قرن چهارم پیش از میلاد و قرن نهم پس از میلاد سخن گفته می‌شده. زبان پارسیه میانه (اشکانی و ساسانی) از جمله این زبان هاست.
  3. زبان‌های ایرانی نو: زبان‌های ایرانی نو با این که اساساً در ایران، افغانستان و تاجیکستان متمرکز شده‌اند اما حقیقتاً گستره جغرافیایی بسیار وسیع تری را در بر می‌گیرند شامل مناطقی در قفقاز، آسیای میانه، ترکستان چین، پامیر، ترکیه، سوریه، عراق و شبه قاره هند.

زبان‌های ایرانی دارای دبیره های (خط) گوناگون هستند. از جمله دبیره میخی (در مورد پارسی باستان)؛ دبیره آرامی (در مورد نخستین کتیبه‌های پارسی میانه، پارتی، سغدی، و خوارزمی)؛ دو نوع دبیره سریانی، سطرنجیلی (در مورد پارسی میانه، پارتی، یاختری، سغدی و فارسی نو) و نستوری (سغدی مسیحی و فارسی نو)؛ دبیره عبری (در مورد فارسی نو و لهجه‌های محلی)؛ دبیره عربی (در مورد فارسی نو، خوارزمی، کُردی، پشتو و بلوچی)؛ دبیره براهمی (در مورد خُتَنی، تُمْشُقی و سغدی)؛ دبیره یونانی (در مورد باختری)؛ دبیره سیریلیک (در مورد اُسِتی و تاجیکی) و دبیره لاتین (در مورد کُردی و اُسِتی).

گسترش جغرافیایی زبان های ایرانی:

Iranian_languages_distribution.png

درخت خانواده زبانی ایرانی:

http://upload.wikime...y_Tree_v2.0.png

در این نمودار زبان های مجزا به رنگ سیاه و لهجه ها و گویش ها به رنگ سرخ اند.

در این نمودار زبان هایی که هم اکنون سخن ور دارند و زنده اند به رنگ ابی و انها که متروک یا مرده اند (دیگر سخنور ندارند یا استفاده نمی شوند) به رنگ خاکستری اند.

تعداد حدودی سخنوران به میلیون برای هر دسته در کنار نام زبان به رنگ سبز نمایان است.

این موضوع ادامه دارد.......... :ymapplause: :)

قبل از هر چیزی از زحمتهای شما تو این تاپیک خیلی تشکر میکنم،که انصافا خسته نباشید داره.

ولی به این پست آخر شما فارغ از منبعی که دارین، خیلی نقد دارم،هر منبعی رو نمیشه چشم بسته قبول کرد،بعضی چیزها بدیهیاته که نیازی به منبع نداره.

-شما گفتین که (بنیاد تابستانی زبان‌شناسی (SIL International) در سال ۱۳۸۴ برآورد کرده‌است که امروزه به حدود ۸۷ گونه از زبان‌های ایرانی سخن گفته می‌شود؛ که شمار سخنوران بزرگترین این زبان‌ها به طور تخمینی عبارتند از: پارسی (۱۱۰ میلیون تن) ، پشتو (۴۱ - ۶۰ میلیون تن)، لری (۱۰ میلیون تن)، کردی (۲۵ میلیون تن)، و بلوچی (۷ میلیون تن). )

در سال 84 جمعیت ایران حدود 70 میلیون نفر بود،که با خوشبینی کامل ما 50% ایران رو در اون زمان فارس زبان فرض میکنیم(طبق گفته های خودتون اگه جمعیت لرها،کردها بلوچ ها،همینطور اعراب و ترکها کم کنیم از این درصد هم خیلی کم میشه،ولی ما خوشبینانه فرض کردیم)، این شد 35 میلیون نفر،فارسی زبانهای مهاجر هم آمار دقیقی در دست نیست ولی طبق تخمینهایی که زده میشه در اون زمان حداکثر چیزی حدود 5 میلیون نفر می باشد. جمع اینا میشه 40 میلیون ،جمعیت تاجیکستان در سال 84 حدودا 6/5 میلیون بود که اگه 20% ترکان ازبک ،روسها و ... رو کم کنیم نهایتا میمونه 5 میلیون، همینطور برپایه سرشماری مقدماتی کمیته ملی احصائیه ، جمعیت افغانستان در سال ۱۳۸۵، ۲۴ میلیون تن بوده‌است و طبق آمار رسمی 50 درصد مردم افغانستان به زبان فارسی دری حرف میزنن و بقیه به زبانهای پشتو،ترکی ازبکی ،بلوچی و... صحبت میکنن، این هم شد 12 میلیون .جمع این اعداد میشه 57 میلیون، سه میلیون هم اختصاص میدیم به خطاهای آماری و چیزای دیگه. 60 میلیون تقریبا نصف اون عددی هست که شما نوشتین پارسی (۱۱۰ میلیون تن)

در مورد پشتو زبانان اطلاع ندارم ولی با آمار کردها،لرها و بلوچها باهات موافقم.

شما گفتین( براورد می‌شود که امروزه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تن به زبان‌های ایرانی سخن بگویند.)اصلا اگه بالفرض کل جمعیت 4 کشوری که زبان رسمیشون ایرانی هست رو جمع بزنیم ( زبانهای غیر ایرانی رو اصلا در نظر نمیگیریم) باز هم این عدد در نمیاد.ایران 75 ،افغانستان 25 ،تاجیکستان 7 ،اقلیم کردستان عراق 4/5 مجموعاً 111/5 باز هم ارفاق میکنیم و 30 میلیون پشتو و بلوچ پاکستان رو به این آمار اضافه میکنیم و نهایتاً 141/5 میلیون نفر میشه !

-همینطور در مورد این نقشه ای که گذاشتین نقدی دارم: قسمت زرد رنگ که متعلق به persian هست بخش های زیادی از استانهای آذربایجان غربی و شرقی مثل شهرستانهای(میاندوآب(قوشاچای)، مراغه، بناب،چارویماق و...)همینطور بخش وسیعی از استان زنجان رو در بر گرفته، که من حاظرم با هر کسی یک سال تمام همه این مناطق شامل شهرها و روستاها و عشایر رو بگردم و ثابت کنم که حتی یک نفر هم تو این مناطق فارس زبان نیست. و البته قسمتهای زیادی از استان قزوین ،همدان(بغیر از مرکز استان) و روستاهای قم، که امروزه 50/50 فارس هستن.البته این آمار رو به کاهش هست و شاید در 50 سال آینده همین نقشه شما درست باشه،ولی شما نوشتین امروزه.

همچنین شما کل استان اردبیل رو بین دو زبان گیلکی و تالشی تقسیم کردین(البته میدونم منظور این بوده که در اون نواحی متکلمین این دو زبان یافت میشود)،که بازهم اشتباهه و چنین زبانهایی در استان اردبیل وجود خارجی ندارند. (یه چیزی نزدیک به صفر درصد)

به ائارندیل:

حالا خود کلب میاد و جوابت رو میده. این پست کلب در مورد زبان فارسی نبود. در مورد زبانهای ایرانی هست. زبان آذربایجانی که در ایران صحبت میشه زیر مجموعه زبانهای ایرانی محسوب میشه و با زبان ترکی استانبولی متفاوته(از نظر دسته بندی زبان شناسی میگم نه قرابت ظاهری)

کردی و لری و بلوچی هم به همین ترتیب هست. طبق آمار دیگه ای که من دیدم به این صورت هست(اینهایی که میگم زبانهای مادری هست نه زبانهایی که میتونن حرف بزنن):

فارسی 65، پشتو 50، کردی 32، بلوچی 15، لری 3.5. از بقیه هم که بگذریم جمع اینا میشه 165.5 که به درستی بین 150 و 200 قرار میگیره. (توجه کن که اینجا آذری حساب نشده، 65 میلیون فارسی هم زبان فارسی ایران و دری افغانستان هست)

افغانستان 30 میلیون جمعیت داره که 15 میلیون دری و 11 میلیون پشتو صحبت میکنن. بخشی از جمعیت 180 میلیونی پاکستان هم پشتو زبان هستن. به علاوه 7 میلیون تاجیکی داریم که تو آمار بالا حساب نکردم. به نظر این آمار درست میاد. تعداد مهاجرین رو هم حساب نکردم چون آمار درستی نداشتم.

این کتاب رو هم توی همین سرچ کوتاه پیدا کردم:

http://www.routledge.com/books/details/9780700711314

توضیحات تکمیلی رو به خود کلب واگذار میکنم.

مهدی کاملا باهات مخالفم.

اولا من فقط درباره پست کلب حرف زدم،. که، نه توی نقشه و نه توی متنش زبان ترکی آذربایجانی رو به حق جزو زبانهای ایرانی حساب نکرده بود.(اصلا بحث نژاد و اینا ندارم.منظورم فقط زبان بود) وقبلا توی این پست زبان ترکی آذربایجانی رو جزو زبانهای آلتایی حساب کرده بود https://arda.ir/forum...indpost&p=24759

ثانیا کلب این آمار رو از سال 84 نقل کرده بود. و هم درباره زبانهای ایرانی حرف زده بود و هم زبان فارسی.که من جداگانه جواب دادم.یه دور دیگه هر دو پست رو بخون.

ثالثاً من آمار افغانستان رو از یک سال بعدش از یک منبع معتبر گفتم: که اصلش اینه برپایه سرشماری مقدماتی کمیته ملی احصائیه کشور، جمعیت افغانستان در سال ۱۳۸۵، ۲۴ میلیون تن بوده‌است. گفته می‌شود از این تعداد ۱۲٬۳۰۰٬۰۰۰ تن مرد و ۱۱٬۸۰۰٬۰۰۰ تن زن هستند. ۲۱٪ جمعیت کشور شهرنشین می‌باشند.

اونوقت تو میگی 30 میلیون

رابعاً کلب گفته بود که فقط فارسی زبانان(بغیر از کردی،لری،بلوچ و...)110 میلیون نفر هست که ثابت شد بیشتر از 60 میلیون نیست.

خب خودت به رنگ زرد روی نقشه اشاره کردی، منم از روی این نموداری که کلب گذاشته بود گفتم:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/e0/Iranian_Family_Tree_v2.0.png

اینجا آذری رو جزو زبانهای ایرانی آورده توش هم 170 میلیون نفر رو آمار داده و به تفکیک گفته و آذری هم جزوشونه. نمیدونم این آذری کدومه شاید منظورش این آذری بوده:

http://en.wikipedia.org/wiki/Ancient_Azari_language

این یه زبان منقرض شده است. حالا اینکه آذری فعلی زیر مجموعه این حساب میشه یا نه رو نمیدونم. سواد من دیگه انقدر قد نمیده.

اینجا زبان آذری که 22 میلیون نفر هم باهاش صحبت میکنن جزو زبانهای ایرانی حساب کرده:

http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=IR

بازم میگم من زبان شناس نیستم و نظر درست رو باید کلب بده.

در مورد افغانستان هم من آمار 2012 رو گفتم. حواسم به سال 84 نبود. همون 25 باید درست باشه.

سلام و درود به همه دوستان اردایی

خب خوشحالم که سوال هایی ایچاد شده این توجه دوستان و نشون می ده.

من اول فکر کردم شاید سوال ها زبان شناختی باشه که خب نیست :ymapplause: در مورد امار هم من شخصا نظری نمی تونم بدم فقط می تونم از منابع فقط ذکر کنم. شخصا در مورد سرشماری خودم تجربه داشتم و نوع سرشماری ها در زمینه های ملی و جهانی بسیار متفاوته و من نمی دونم بر چه اساسی این سازمان ها سرشماری انجام دادند ولی این روش سرشماری تخمینی شما خیلی بهش ایراد وارده.

من هنوز در مورد زیر شاخه های زبانی حرفی نزدم و این جا هم تا نوبتش نشه حرفی نمی زنم فقط باید بگم که زبان ترکی جزو زبان های ایرانی طبقه بندی نمی شه زبان ترکی مربوط به هر جا که باشه در دسته زبان های التایی قرار می گیره. در قبل هم گفته بودم که در این طبقه بندی صرفا ایرانی به معنی این سرزمین با این مرزهای سیاسی نیست. بلکه مردمی که به این زبان ها که مربوط به یک خانواده زبانی هستند ایرانی زبان می گویند. مشکل اینجاست که لفظ ایرانی در اینجا به ملیت هم اطلاق می شه که خب پیچیدگی هایی رو بوجود اورده. این ایرانی بودن زبان ها از اوستا اغاز می شه که یکی از قدیمی ترین زبان های شناخته شده این دسته هست و در این کتاب این مردم خود رو ایرانی (ایران در لفظ اوستایی اِران) می نامیدند پس به این دسته های زبانی رو ایرانی نامیدند. زبان های ایرانی اگر نگاهی به نمودار پست قبلی من بیاندازید از گستردگی فوق العاده ای برخورداره که در همین زمان حال دارای تنوع زیادیه حتی در جمعیت های چند هزار نفری هنوز زبان های زنده ای از این دسته مشاهده می شه. زبان آذری هم منظور یه زبان منقرض شده است که در حال حاضر فقط توسط چند هزار نفر در روستاهای استان اذربایجان صحبت می شه که شباهت خیلی زیادی با زبان تاتی داره.

یکی از تیتر های مورد نظر من که قرار بود بعد از این پست قبلی قرار بگیره شاید اگر زودتر بود این سوال ها پیش نمی یومد.

در سال 84 جمعیت ایران حدود 70 میلیون نفر بود،که با خوشبینی کامل ما 50% ایران رو در اون زمان فارس زبان فرض میکنیم(طبق گفته های خودتون اگه جمعیت لرها،کردها بلوچ ها،همینطور اعراب و ترکها کم کنیم از این درصد هم خیلی کم میشه،ولی ما خوشبینانه فرض کردیم)، این شد 35 میلیون نفر،فارسی زبانهای مهاجر هم آمار دقیقی در دست نیست ولی طبق تخمینهایی که زده میشه در اون زمان حداکثر چیزی حدود 5 میلیون نفر می باشد. جمع اینا میشه 40 میلیون ،جمعیت تاجیکستان در سال 84 حدودا 6/5 میلیون بود که اگه 20% ترکان ازبک ،روسها و ... رو کم کنیم نهایتا میمونه 5 میلیون، همینطور برپایه سرشماری مقدماتی کمیته ملی احصائیه ، جمعیت افغانستان در سال ۱۳۸۵، ۲۴ میلیون تن بوده‌است و طبق آمار رسمی 50 درصد مردم افغانستان به زبان فارسی دری حرف میزنن و بقیه به زبانهای پشتو،ترکی ازبکی ،بلوچی و... صحبت میکنن، این هم شد 12 میلیون .جمع این اعداد میشه 57 میلیون، سه میلیون هم اختصاص میدیم به خطاهای آماری و چیزای دیگه. 60 میلیون تقریبا نصف اون عددی هست که شما نوشتین پارسی (۱۱۰ میلیون تن)

در امارهای مختلف این سرشماری متفاوت ذکر شده که من نمونه چند تا از این ها رو در اینجا قرار می دم و البته به شروط هم اشاره می کنم. اما در نظر داشته باشین که یک ایرانی زبان نه تنها در این ۴ کشور که این زبان ها زبان رسمی اند زندگی می کنند بلکه در کشورهای دیگر هم موجود اند. به طور مثال در ازبکستان حدود ۴۰ درصد جمعیت تاجیک هستند که در مقابل اکثریت ترک قرار دارند و اگر به اخبار جهان علاقه داشته باشید می دونین که در این کشور رقابت سختی بین این دو قوم بر سر سمت ریاست جمهوری به دست یه ترک یا یک تاجیک وجود داره که حتی به شورش و جنگ و خونریزی های موقت داخلی هم کشیده شده. پس این جمعیت به جمعیت پارسی زبان ها (تاجیکی زیر مجموعه پارسی قرار داره) اضافه می شه. لفظ تاجیک هم فقط به مردم ساکن در تاجیکستان اطلاق نمی شه. گروه بزرگی از تاجیک ها در افغانستان و ترکمنستان ساکن اند و البته در چین. بله در چین. همچنین در شمال هند علاوه بر پاسیان هند در یک یا دو ایالت زبان رسمی فارسی است که به این زبان سخن گفته شده و نوشته می شه. در هند در هر ایالت زبان رسمی تغییر می کنه که زبان هندی زبان مشترک بین این ایالت هاست. من به جمعیت های ایرانی زبان در کشورهایی علاوه بر این ۴ کشور اشاره کرده بودم که در ادامه در بررسی زیر شاخه های زبان های ایرانی بخصوص در خارج از مرزهای ایران کنونی در قفقاز هم به اونها خواهیم پرداخت.

در مورد نقشه هم باید بگم اشکالی وجود نداره زبان پارسی در استان هایی که به زبان های دیگه صحبت می کنند هم صحبت می شه. و به همین دلیل رنگ اونها روشن تره که نشان از تراکم کمتر این ترکیب جمعیتی داره. والبته اگر باز هم بیشتر دقت کنین رنگ زرد در این نقشه در استان های مورد نظر شما با رنگ زرد زبان پارسی متفاوته پس خیلی راحت می شه اون رو جدا کرد که در واقع به این معنیه که در این استان ها این زبان صحبت نمی شه یا همون طور که گفتم کم صحبت می شه. و البته من شخصا کسانی رو می شناسم که مادرو پدر ترک زبان هستند ولی فرزندشون نمی تونه ترکی صحبت کنه چون بهش یاد ندادند و این فرد جزو ترک زبان ها محسوب نمی شه. باز هم تاکید می کنم مسئله اصلا نژادی نیست. در قرن ۲۱ شما نمی تونین به هیچ عنوان حیطه زبانی رو با حیطه نژادی منطبق کنین این امر کاملا غیرممکنه. فردی که با مادر و پدی ایرانی در امریکا به دنیا میاد و توانایی صحبت به زبان مادری رو نداره هم قطعا ایرانی زبان به حساب نمیاد و این امر کم نیست.

حتی این امر در قاره امریکا که دنیای جدیده به وضوح قابل لمسه چه برسه به دنیاهای کهنی چون خاورمیانه و اوراسیا. شما خیلی از زبان های سرخ پوستی رو که منقرض شدند نمی تونی پیدا کنی اما این دال بر انقراض ان نژاد نیست بلکه سرخ پوست ها هم اکنون به یکی از ۴ زبان هندواروپایی (انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، پرتقالی) صحبت می کنند. مسئله زبان خیلی پیچیده است و طی دوران های حکومتی مختلف عوامل مختلفی بر تغییر زبان یک منطقه تاثیر گذار بودند و بعد از این دوران طولانی دیگه زبان های خاصی صحبت نمی شوند و زبان های جایگزین بر اساس عوامل سیاسی و دینی و ....... قرار گرفته اند. طبق امار زبان شناس ها در هر دو هفته یک زبان در دنیا منقرض می شه. این بدلیل ارتباطات قوی در این دوره زمانیه که هر زبانی که بتونه قابلیت های بیشتری از خودش نشون بده بیشتر دووم میاره و دنیا به سمت یکی شدن پیش می ره همون طور که نژاد های انسانی چنان بخصوص در دوران کنونی در حال پیوند هستند که باز هم طبق پیش بینی دانشمندان در سال ۳۰۰۰ دیگه اثری از این نژاد های گوناگون باقی نخواهد ماند.

حالا این امار رو که در دسترس منه قرار می دم تا شاید سوال ها برطرف بشن. در اینجا تیتری رو که اماده کرده بودم که امروز بذارم همنجا قرار می دم:

ایرانی تبارها

مردم ایرانی، گروه قومی از تبار اقوام ایرانی‌زبان باستان‌اند و به یکی از زبان های ایرانی گویش می‌کنند. این گروه قومی در سراسر فلات ایران از هندوکش تا آناتولی مرکزی و از آسیای میانه تا دریای پارس - منطقه‌ای که ایران بزرگ یا ایرانزمین نامیده می‌شود، پراکنده شده‌اند.

در نوشته‌های تاریخی و ادبی، ایرانیان با کشیدن مرزهایی بین خود و بیگانگان خویش را از دیگران متمایز کرده‌اند. برای نمونه:

  • ایران و انیران (در دوران ساسانیان)
  • ایران و توران (در اساطیر)
  • ایران و روم
  • ایرانی و تازی (عجم و عرب)
  • تاجیک (پارسی‌زبان) و ترک
  • ایران و هند
  • ایران و فرنگ (اروپا)

زمانی اقوام ایرانی‌زبان را می‌شد در سرتاسر اوراسیا از بالکان تا غرب چین پیدا کرد. بخش عمدهٔ اقوام ایرانی‌زبان کنونی و اقوام ایرانی‌تبار با هم مشترک است ولی تفاوت‌هایی نیز وجود دارد. همانگونه که مشخص است اقوام ایرانی‌تبار محدود به مرزهای کنونی کشور ایران نیستند. بسیاری از اقوام ایرانی‌تبار خود ریشه در شاخه‌ای از آریایی های هندواروپایی شناخته شده به ایرانی‌ها دارند. یافته‌های باستان شناسی در مکان‌هایی مانند:روسیه، آسیای میانه و خاورمیانه اطلاعات کمی را درباره این که این اقوام چگونه می‌زیسته‌اند ارائه کرده‌اند.(رجوع شود به پست مربوط به زبان نیاهندواروپایی در همین تاپیک)

اقوام ایرانی نقش بسیار مهمی را در تاریخ بازی کرده‌اند. مادها یکی از نخستین کشورها و امپراتوری‌های چند ملیتی را تشکیل دادند و قبایل کوچ‌رو سکاها-سرمتی بر زمین‌های گسترده‌ای از روسیه و بالکان حکم فرما بوده‌اند و احتمالاً یک قبیله زنان جنگاور سرمتی الهام بخش اسطوره یونانی آمازون‌ها بوده‌اند. همچنین پژوهشگران معتقداند آیین‌های گوناگونی از مردمان ایرانی تبار مانند مزدیسنا و آیین مانی تاثیرات بسیار مهم فلسفی را بر مفاهیم یهودیت و مسیحیت داشته‌اند.

دین اقوام ایرانی زبان

  • اسلام
  • مهرپرستی
  • آیین بهایی
  • مسیحیت
  • یزدان‌پرستی (زرتشتی)
  • بوداگرایی
  • مانی
  • مزدک
  • زروانی

آمار

بنابر گزارش کتابچهٔ سیا، امروزه ایران از قومیت‌های مختلفی از جمله فارس‌ها (۵۳ درصد)، آذربایجانی‌ها (۱۶ درصد)، کردها (۱۰ درصد)، گیلک‌ها و مازندرانی‌ها (۷ درصد)، لرها (۶ درصد)، بلوچ‌ها (۲ درصد)، عرب‌ها (۲ درصد)، ترکمن‌ها و قشقایی‌ها (۲ درصد) و دیگران (۲ درصد) تشکیل یافته‌است.

بنابر تخمین دیگری از کنگرهٔ آمریکا، ۶۵ درصد از ساکنان ایران به زبان فارسی، ۱۶ درصد به زبان ترکی آذربایجانی، ۷ درصد به زبان کردی، ۶ درصد به زبان لری، ۲ درصد به زبان عربی، ۲ درصد به زبان بلوچی، ۱ درصد به زبان ترکمنی، ۱ درصد به زبان قشقایی و سایر زبان‌های ترکی و کم‌تر از ۱ درصد نیز به زبان‌های ارمنی، آشوری، گرجی و سایر زبان‌های غیرفارسی و غیرترکی سخن می‌گویند.

در ایران در حدود ۷۵ زبان و گویش رواج دارد (کلا زبان های مورد استفاده در مرز کنونی کشور ایران منظور هست که شامل عربی و ترکی هم می شه و خانواده زبانی خاصی منظور نیست).

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/65/Moderniranianlanguagesmap.jpg

به طور کلی آمارهای گوناگونی از ترکیب زبانی مردم ایران از سوی منابع گوناگون ارائه گردیده‌است:

دارم روش کار می کنم برای جدول ها ادامه دارد...........

راستش اول نمیخواستم دیگه به این پست جواب بدم.چون یاد اون بحثهای قدیمی افتادم.که هیچ وقت به نفع آردا نبود .ولی احساس کردم این یه بحث متفاوتی هست و اگه تعصب رو کنار بذاریم(قبل از همه به خودم میگم) میتونیم بحثهای خوبی داشته باشیم.

سلام و درود به همه دوستان اردایی

خب خوشحالم که سوال هایی ایچاد شده این توجه دوستان و نشون می ده.

من اول فکر کردم شاید سوال ها زبان شناختی باشه که خب نیست :ymapplause:

خوب پست خود شما هم که کلاً آمار و ارقام بود بر خلاف مسائل زبان شناختی

این روش سرشماری تخمینی شما خیلی بهش ایراد وارده.

دوست عزیز آمارهای من تخمینی نبود.اگر هم بود با ضریب اشتباه نهایتا 1% (نه مثل آمار شما که 50% اشتباه بود)نخواستم لینک بذارم ولی مطمئن باش در مورد هر کدوم از این آمار 5-6 منبع رو بررسی کردم و بالاترین عدد رو فقط بخاطر اینکه به آمار شما نزدیک باشه گذاشتم.

در مورد هر کدوم از این آمار من اگه اعتراض داری جداگانه بگو تا بررسی کنیم:

-در سال 84 جمعیت ایران حدود 70 میلیون نفر بود.

-با خوشبینی کامل ما 50% ایران رو در اون زمان فارس زبان فرض میکنیم(طبق گفته های خودتون اگه جمعیت لرها،کردها بلوچ ها،همینطور اعراب و ترکها کم کنیم از این درصد هم خیلی کم میشه،ولی ما خوشبینانه فرض کردیم)، این شد 35 میلیون نفر

-فارسی زبانهای مهاجر هم آمار دقیقی در دست نیست ولی طبق تخمینهایی که زده میشه در اون زمان حداکثر چیزی حدود 5 میلیون نفر می باشد.

-جمعیت تاجیکستان در سال 84 حدودا 6/5 میلیون بود که اگه 20% ترکان ازبک ،روسها و ... رو کم کنیم نهایتا میمونه 5 میلیون

-همینطور برپایه سرشماری مقدماتی کمیته ملی احصائیه ، جمعیت افغانستان در سال ۱۳۸۵، ۲۴ میلیون تن بوده‌است و طبق آمار رسمی 50 درصد مردم افغانستان به زبان فارسی دری حرف میزنن و بقیه به زبانهای پشتو،ترکی ازبکی ،بلوچی و... صحبت میکنن، این هم شد 12 میلیون .

-جمع این اعداد میشه 57 میلیون

(اگه در مورد هر کدوم از آمار زیر اعتراض داری بگو تا بررسی کنیم چون از روی چند منبع بررسی کردم و نوشتم)

شما گفتین که من اشاره ای به پارسیان هند و تاجیکهای ازبکستان و افغانستان نکردم. با وجود اینکه توی اون نقشه اشاره ای به اونا نشده بود ولی من بازم قبول میکنم .

با این حساب طبق گفته شما تعداد پارسیان هند و فارس زبانهای ازبکستان،ترکمنستان و چین با فارس زبانهای ایران،تاجیکستان و افغانستان برابر هستن.! :)

این درحالیه که شمار پارسیان هندی در کل دنیا کمتر از 200هزار نفر هست.همه منابع اینو ثابت میکنن.

تاجیکهای ازبکستان: چطوره که شما در مورد ترکهای آذربایجان به آمارهای رسمی داخلی و خارجی تاکید میکنین( و در دو جا نوشتین 16% مردم ایران به ترکی آذربایجانی تکلم میکنن) ولی در مورد تاجیکهای ازبکستان آمارهای رسمی رو قبول ندارین و میگین40% ازبکستان به تاجیکی صحبت میکنن.درحالی که طبق آمار رسمی توی همه منابع فقط 5% ازبکستان به تاجیکی حرف میزنن.نهایتا 1/5 میلیون. (اگه 40% فرضی شما رو هم در نظر بگیریم بازم محاله که به اون عدد 110 میلیون برسیم)

تاجیکهای افغانستان: باز هم با نگاه حداکثری نهایتاً 7 میلیون نفر هستن.

تاجیکهای چین ۴۱،۰۲۸ نفر . بله تاجیکهای چین.!

در مورد تاجیکهای ترکمنستان من خیلی توی اینترنت گشتم ولی چیز خاصی پیدا نکردم.حتما تعدادشون کمتر از 10هزار نفر بوده که چیزی ننوشتن (در سال ۲۰۰۳ ترکیب جمعیتی ترکمنستان ۸۵٪ ترکمن، ۵٪ ازبک و ۴٪ روس و ۶٪ از اقوام دیگر است. و براساس آمار دولت ترکمنستان در سال ۲۰۰۱ ترکمن‌ها ۹۱٪، ازبک‌ها ۳٪ و روس‌ها ۲٪ جمعیت را شکل داده‌اند.)

جمع این چهار مورد میشه 8 میلیون و 750 هزار نفر.که با جمع اون 57 میلیون قبلی میشه 65میلیون و 750 هزار نفر :) شما نوشتین 110 میلیون بعد به آمار تخمینی من اعتراض دارین.!

در مورد نقشه هم باید بگم اشکالی وجود نداره زبان پارسی در استان هایی که به زبان های دیگه صحبت می کنند هم صحبت می شه. و به همین دلیل رنگ اونها روشن تره که نشان از تراکم کمتر این ترکیب جمعیتی داره. والبته اگر باز هم بیشتر دقت کنین رنگ زرد در این نقشه در استان های مورد نظر شما با رنگ زرد زبان پارسی متفاوته پس خیلی راحت می شه اون رو جدا کرد که در واقع به این معنیه که در این استان ها این زبان صحبت نمی شه یا همون طور که گفتم کم صحبت می شه.

مثل اینکه منظور من از اون نقشه و اون 4-5 تا شهرستان رو متوجه نشدین.

توی این عکس براتون مشخص کردم و فکر نکنم با رنگ زرد مناطق دیگه تفاوتی داشته باشه.

post-1761-0-31888700-1352904896_thumb.pn

و البته من شخصا کسانی رو می شناسم که مادرو پدر ترک زبان هستند ولی فرزندشون نمی تونه ترکی صحبت کنه چون بهش یاد ندادند و این فرد جزو ترک زبان ها محسوب نمی شه.

با این حرفتون کاملا موافقم و فقط میتونم تاسف بخورم بابت این موضوع.

زبان آذری هم منظور یه زبان منقرض شده است که در حال حاضر فقط توسط چند هزار نفر در روستاهای استان اذربایجان صحبت می شه که شباهت خیلی زیادی با زبان تاتی داره.

یکی از تیتر های مورد نظر من که قرار بود بعد از این پست قبلی قرار بگیره شاید اگر زودتر بود این سوال ها پیش نمی یومد.

خیلی مشتاق هستم تا این پست رو بذارین تا بعدا بحث کنیم.چون این یه درد هست برای من، به شرافتم قسم من اصالتاً اهل یکی از همین 2-3 روستا هستم .(اسم نمیارم ولی نشونی میدم حتما خودت متوجه میشی) همون روستایی که چند سال قبل ادعا شد فقط یک پیرمرد 70 ساله قادر به حرف زدن به این زبان هست.هنوز هم من حداقل 3 ماه یکبار به روستامون سر میزنم چون فامیلهای زیادی اونجا داریم و تقریبا 80 دقیقه با تبریز فاصله داره.

پیر مردی که وقتی ازش پرسیدیم زبان مادریت آذری هست گفت چی؟! آذری یعنی چه. پرسیدیم زبان مادریت چی بوده یعنی تو بچگی مادرت باهات چجوری صحبت میکرد، گفت همین دیگه (منظورش ترکی بود چون ما ازش ترکی پرسیدیم) گفتیم پس این زبان دیگه ای که بلدی چی هست گفت اون زبان تاتی هست شایدم هرزندی(هرزند نام یک روستاست در نزدیکی روستای ما)که بعدا یاد گرفتم.لازم بذکر هست که الان توی هرزند هم همه به ترکی صحبت میکنن حتی پیرترین افراد ده.مستندش هم برنامه بیزیم کند(عمو محرم) که بعضی از اعضای سایت میشناسنش.سال قبل رفته بود به همین روستا.

چرا میگی در حال حاضر چند هزار نفر در روستاهای آذربایجان به این زبان صحبت میکنن؟ آذری؟ مگه زبان یه چیزی هست که بشه بعدا واسش اسم انتخاب کرد.آذری زائیده قرن اخیر و کلمه ای فارسی هست.

بنابر گزارش کتابچهٔ سیا، امروزه ایران از قومیت‌های مختلفی از جمله فارس‌ها (۵۳ درصد)، آذربایجانی‌ها (۱۶ درصد)، کردها (۱۰ درصد)، گیلک‌ها و مازندرانی‌ها (۷ درصد)، لرها (۶ درصد)، بلوچ‌ها (۲ درصد)، عرب‌ها (۲ درصد)، ترکمن‌ها و قشقایی‌ها (۲ درصد) و دیگران (۲ درصد) تشکیل یافته‌است.

بنابر تخمین دیگری از کنگرهٔ آمریکا، ۶۵ درصد از ساکنان ایران به زبان فارسی، ۱۶ درصد به زبان ترکی آذربایجانی، ۷ درصد به زبان کردی، ۶ درصد به زبان لری، ۲ درصد به زبان عربی، ۲ درصد به زبان بلوچی، ۱ درصد به زبان ترکمنی، ۱ درصد به زبان قشقایی و سایر زبان‌های ترکی و کم‌تر از ۱ درصد نیز به زبان‌های ارمنی، آشوری، گرجی و سایر زبان‌های غیرفارسی و غیرترکی سخن می‌گویند.

در ایران در حدود ۷۵ زبان و گویش رواج دارد (کلا زبان های مورد استفاده در مرز کنونی کشور ایران منظور هست که شامل عربی و ترکی هم می شه و خانواده زبانی خاصی منظور نیست).

زیاد به این آمار سیا و mi6 و موساد و kgb :دی اعتماد نکن چون هیچ وقت آمار واقعی رو بیرون نمیدن،اگرم بدن مطمئنا توطئه ای زیرش هست.

من که یادم نمیاد مامور سیا بیاد دم خونمون و بپرسه به چه زبانی صحبت میکنین.

من هیچ رابطه ای بین اون 10 میلیون لری که تو پست قبلی نوشته بودی و این 6 درصد پیدا نمیکنم.

2 درصد به زبان عربی !

16درصد آذربایجانی !

در مورد این نقشه جدیدی هم که گذاشتی باز نقد دارم.

این شهرها و شهرستانهایی که من با دایره قرمز مشخص کردم به ترتیب از بالا به پایین : ماکو ، خوی ، سلماس ،اورمیه و میاندوآب هستن.از استان آذربایجان غربی که شما کل اونارو کرد زبان معرفی کردین.

چیز خاصی نمیگم .فقط از دوستان آردایی میپرسم آیا کسی از شما تا حالا به این شهرهای بزرگ سفر کرده ؟!

post-1761-0-97373600-1352908443_thumb.jp

همینطور اون یه نفر هرزنی رو از اون بالا چطور دیدی ولی اورمیه با 600 هزار نفر آدم رو ندیدی؟!

در مورد این حرف مهدی هم جواب قانع کننده ای دادی

به ائارندیل:

زبان آذربایجانی که در ایران صحبت میشه زیر مجموعه زبانهای ایرانی محسوب میشه و با زبان ترکی استانبولی متفاوته(از نظر دسته بندی زبان شناسی میگم نه قرابت ظاهری)

باید بگم که زبان ترکی جزو زبان های ایرانی طبقه بندی نمی شه زبان ترکی مربوط به هر جا که باشه در دسته زبان های التایی قرار می گیره. در قبل هم گفته بودم که در این طبقه بندی صرفا ایرانی به معنی این سرزمین با این مرزهای سیاسی نیست. بلکه مردمی که به این زبان ها که مربوط به یک خانواده زبانی هستند ایرانی زبان می گویند.

باید به دوستان آردایی عزیز عرض کنم که خوشحالم یک بحث باز شده.ولی بیاین تعصبات رو کنار بذارین.اگر هم به هر کدوم از حرفای من ایرادی گرفتین بهم بگین تا اصلاح کنم.ولی خواهشا مطالب رو کامل بخونین.

یه توضیح کوچیک خارج از روند بحث: به ناظران و مدیران سایت یه اعتراضی داشتم درباره سنگین بودن این صفحه.من هر موقع خواستم یه عکس بصورت تمام صفحه که نهایتا هم 50 کیلوبایت بیشتر نبود بذارم توی فروم، قبل از ارسال پست به من پیام میزنن که لطفاً تصاویر رو بصورت بند انگشتی بذار.(اینجا از سرعت عملشون تشکر میکنم)ولی تو این تاپیک ده ها عکس و نقشه با حجمهای 400 و500 کیلوبایتی بصورت تمام صفحه از چند ماه پیش موندن و تذکری بهشون داده نشده.که باعث شده این تاپیک خیلی خیلی سنگین بشه و از شارژ اینترنت ما هم کم بشه:دی لطفا ... ;)

با تشکر (لازم بذکره تو این پست از شیوه اصلان استفاده کردم :نقل قولهای بیشمار :دی)

.

خب اخرین پستم و که نصفه گذاشته بودم کامل می کنم و در پست های بعدی می رم سراغ ادامه مبحث اصلی:

به طور کلی آمارهای گوناگونی از ترکیب زبانی مردم ایران از سوی منابع گوناگون ارائه گردیده‌است:

در اخر به خاطر اینکه نتونستم جدول قرار بدم به صورت عکس می ذارمشون:

post-1756-0-65814400-1353320265_thumb.jp

در اینجا ذکر کنم که (در پست زبان های التایی در قبل ذکر شده بود) نوع زبان ترکی درمیان ترکمن ها و اذربایجانی های متفاوته و بنابراین اینها در دو دسته جداگانه قرار می گیرند.

post-1756-0-47960300-1353320372_thumb.jp

post-1756-0-79231500-1353320384_thumb.jp

post-1756-0-02672400-1353320406_thumb.jp

این امارها فقط مربوط به کشور ایران بود. در مورد ایرانی زبان های در جهان آمار نگاری به این صورت است:

post-1756-0-64572300-1353320438_thumb.jp

براساس این آمارنگاری جمعیت ایرانی زبان ها در دنیا عددی بین ۱۷۰ تا ۲۰۰ ملیون نفر خواهد بود.

می دونم در این آمارنگاری دوستان با اسامی بسیار ناآشنایی برخورد کردند که در پست های بعدی به آنها خواهیم پرداخت. در این گروه خانواده زبانی ایرانی هیچ کم و کسری سعی می کنم نذارم تا بتونیم خانواده زبانی خودمون رو بشناسیم.

در قبل هم یک امار اولیه در مورد گویشوران هر زبان در خانواده ایرانی ارائه کرده بودم:

http://upload.wikime...y_Tree_v2.0.png

در اخر هم اضافه می کنم که این امارها همه از سایت های اماری بدست اومدن و تجربه شخصیه بنده!! نیستن.

با این حساب طبق گفته شما تعداد پارسیان هند و فارس زبانهای ازبکستان،ترکمنستان و چین با فارس زبانهای ایران،تاجیکستان و افغانستان برابر هستن.! :)

این درحالیه که شمار پارسیان هندی در کل دنیا کمتر از 200هزار نفر هست.همه منابع اینو ثابت میکنن.

در این مورد هم اگر پست بنده رو درست خونده بودین می دیدین که منظور من پارسیان هند نیست منظورم کسانیه که به فارسی صحبت می کنند و هندی اند که شامل ۳ ایالت در هند می شه. اگر کوچکترین اطلاعی در مورد هند داشتین باید می دونستید که در هند در هر ایالت و منطقه ای به یک زبان صحبت می کنند و زبان هندی به عنوان یک زبان میانجی در بینشون عمل می کنه و این زبان ها تنوع زیادی دارند و از خانواده های زیادی هستند من این مطلب رو در چند پست که به هند اشاره شده (زبان های دروویدیُ زبان های هندی و همین پست زبان های ایرانی) اشاره کردم.

درحالی که طبق آمار رسمی توی همه منابع فقط 5% ازبکستان به تاجیکی حرف میزنن

در این مورد هم اگر باز اطلاع داشتین می دونستین که مثل کردهای ترکیه این جمعیت نادیده گرفته می شن و هویتشون و به رسمیت نمی شناسن و جنگ های قومیتی در این کشور هنوز به شدت جریان داره و مسائل حقوق بشری زیادی در مورد تاجیک های ازبکستان مطرحه.

زیاد به این آمار سیا و mi6 و موساد و kgb :دی اعتماد نکن چون هیچ وقت آمار واقعی رو بیرون نمیدن،اگرم بدن مطمئنا توطئه ای زیرش هست.

در این مورد هم هیچی ندارم بگم در حالی که اماری که این سازمان می ده بیرون رو در همه جا قبول دارن شما و من صلاحیت نداریم منبع های معتبر جهانی رو زیر سوال ببریم.

من که یادم نمیاد مامور سیا بیاد دم خونمون و بپرسه به چه زبانی صحبت میکنین.

در این مورد هم نمی دونم چی بگم. فقط می تونم بگم لابد اومدن شما تشریف نداشتین :ymapplause: :)

واقعا فکر می کنید باید بیاد در خونهتون ازتون سوال کنه؟ همینطوری امار می گیرین شما؟ شاید اینم روش جدیدی باشه من نمی دونم. سرشماری که نیست دوست عزیز. همه اینا در ادارات ثبت شده و خود ایران هم این امار رو قبول داره حالا من و شما بیایم کاسه داغ تر از اش بشیم؟

در پست بعدی به دسته بندی های این خانواده زبانی بزرگ می پردازیم. ;) :) :) ;) :ymparty: :ymparty: :ymparty:

ادامه زبان های ایرانی.......

دسته بندی های زبان های ایرانی:

زبان های ایرانی از یک مادر به نام زبان نیا ایرانی مشتق شده اند که در قبل اشاره شد که احتمالا در تمدن آندرونوو در اغاز هزاره دوم پیش از میلاد بوجود اومده است. (بازگشت به پست نیا هندو اروپاییان و معرفی تمدن های نخستین هندواروپاییان) این زبان از دسته ستوم بوده که در پست های پیشین به ان اشاره شده است. همچنین نزدیکی بسیاری بین این زبان با زبان ارمنی بوده. از این زبان اولیه زبان های دیگر بوجود امدند.

در روند تکاملی انسانی تعداد زبان ها در ابتدا کم بوده و بعد رو به افزایش گذاشتند که تا بوجود امدن اولین امپراتوری ها این روند ادامه داشته. کم کم از دوران اولین امپراتوری ها و درنوردیدن دنیا بدست یک قوم خاص زبان های کم اهمیت تر، انها که نوشتاری نداشتند یا بوسیله یکی از ارکان قدرت استفاده نمی شدند کم کم در معرض انقراض قرار گرفتند. زبان هایی که از خود انعطاف نشان نمی دادند و یا بسیار ابتدایی بوده و قابلیت انطباق با نوع جدید زندگی را نداشتند از صفحه روزگار پاک شدند. این روند تا امروزه ادامه داشته. افزایش ارتباط بین مردم دنیا بخصوص در سده های اخر این همگونی را سرعت بخشیده و باید دید زبان های قوی تری که قدرت مقاومت بیشتری در برابر این امر دارند کدامند و کدام باقی خواهند ماند.

به طور مشخص نمی دانیم چند زبان بوسیله انسان ها بوجود امد و توسط چه کسانی بود. آیا غیر از هموساپینزها گروه های دیگر انسانی مانند نئاندرتال ها هم زبان داشتند؟ تاکنون این امر به صورت راز باقی مانده است. اما در مورد زبان هایی که از خود اثاری هرچند کوچک باقی گذاشته اند مطالعاتی صورت گرفته هر چند تمام دبیره های انسانی رمزگشایی نشدند و تمام زبان ها توجه لازم را کسب نکردند که این ها می تواند دلایل بسیاری داشته باشد. از دبیره هایی که تا کنون کسی قادر به خواندنشان نشده می توان به سینایی، کرتی، کاریایی، هاراپایی، جیرفتی و .... اشاره کرد.

این امر هم در مورد زبان های ابتدایی ایرانی صدق می کند. دسته بندی زبان های خانواده ایرانی به صورت کلی به صورت زمانی و به صورت زبان شناختی است که به هر دو اشاره می کنم.

از نظر زمانی زبان های ایرانی به سه دوره زمانی باستانی، میانه و نو یا نوین تقسیم می شود.

دوره باستان

در دوره باستانی ۴ زبان تاکنون شناخته شده هستند:

  1. اوستایی
  2. مادی
  3. سکایی باستان
  4. پارسی باستان

به طور یقین زبان های دیگری نیز بودند که به همان دلایلی که ذکر کردم اثاری از ایشان تاکنون بدست ما نرسیده. بخصوص در ایران فقدان کاووش های باستانی در دوره های مختلف این شکاف را بزرگ تر و سهمناک تر می گرداند. به طور مثال در دوره نوین زبان های بلوچی و سغدی را داریم که در دوره باستان نمی توان مادر اینها را یافت در حالی که این روند مادر و دختری در زبان ها کاملا وجود داشته و یک قانون گریز ناپذیر است اما مادر باستانی این زبان ها هنوز شناخته شده نیست.

بهمین دلیل برای این زبان های همتای باستانی در نظر گرفته شده که شناخته نشده محسوب می شوند. امید انکه هر چه زودتر این حلقه گمشده پیدا شود. دوره باستانی به طور کلی از ۱۰۰۰ پیش از زایش مسیح تا ۳۳۰ پیش از زایش را در برمیگیرد که امپراتوری هخامنشی منحل شد.

دوره میانه

دوره میانه از سقوط هخامنشیان در سال ۳۳۰ پیش از زایش اغاز شده و در سال ۸۶۷ زایش برابر با ۲۵۴ هجری سالی که یعقوب لیث صفاری زبان پارسی دری را زبان رسمی ایران کرد پایان می پذیرد.

در دوره میانه زبان های زیر شناخته شده هستند:

  1. بلخی
  2. سکایی میانه
  3. سغدی
  4. خوارزمی
  5. اوستی میانه
  6. پهلوی اشکانی
  7. پارسی میانه - یا پهلوی ساسانی - که مادر مستقیم زبان پارسی کنونی است.

پهلوی در معنای عام و نه چندان دقیق به زبان ها و مخصوصا دبیره های رایج دوره‌های اشکانی و ساسانی و بعدها فرهنگ ایرانی پیش از یورش عرب ها اطلاق می‌شود و محدود به ایالات نبوده‌است.

دوره نو

از ادامه دوره میانه آغاز شده و تا کنون ادامه دارد که بدلیل نزدیکی زمانی این دوره با هم اکنون تعداد زبان های شناخته شده این دوره در اینجا نمی گنجد و به صورت موردی چند زبان با اهمیت تر این دوره بررسی می شوند. برای اطلاع از زبان های ایرانی دوره نوین به نمودار موجود در پست های قبلی رجوع کنید.

http://upload.wikime...y_Tree_v2.0.png

تقسیم بندی زبان شناختی

در ابتدا زبان های ایرانی به دو دسته شرقی و غربی تقسیم می شود. هر کدام از زبان هایی که در دوره های سه گانه زمانی نام برده ایم در یکی از این دو دسته قرار می گیرد که در بررسی تک تک زبان های به این تقسیم بندی اشاره می شود. در مرحله بعدی این دو دسته هر کدام خود به دو دسته شمالی و جنوبی تقسیم می شوند. به طور کلی به دلیل همان مورد مرکز قدرت که در ابتدا ذکر کردم زبان های دسته غربی قوی تر از دسته شرقی قرار گرفته اند البته می توان دلایل دیگری چون نزدیکی با مراکز تمدنی و قدرتی زمانه را نیز دلیل دیگری برای این زبان ها برشمرد. اگرچه شرق نیز از تمدن های چشمگیری برخوردار بود اما در دوره زمانی مورد نظر بخصوص ایلام مهم ترین مرکز قدرت و تمدن فلات ایران در غرب قرار داشت.

تقسیم بندی زبان شناختی در مورد زبان های دوره باستانی و میانه در پست مربوط به معرفی زبان خواهد امد.

ادامه دارد......... :( :( ~o) ~o) ~o) ~o) ~o)

زبان اوستایی

زبان اوستایی از زبان های شمال شرقی ایرانی است (همان طور که در قبل ذکر شد این تقسیم بندی بر اساس شباهت های زبان شناختی بین زبان های این گروه است پس محل ظهور زرتشت بر اساس مطالعات زبان شناسی و باستان شناسی شمال شرق ایران است). کتاب اوستا به این زبان نگاشته شده است. دو گویش در این کتاب استفاده شده است. گویش گاهانی که گاث ها یا گاهان با آن نوشته شده است و سخنان خود زرتشت است گونه کهن تر است. گویش کهنه تر را گویش گاهانی و گویش دیگر را گویش جدید می نامند. اوستای امروزی نزدیک به یک سوم اوستای موجود در دوره ساسانی است. اوستای دوره ساسانی آن طور که در دینکرت، کتاب های هشتم و نهم برمی آید بیست و یک نسک -یعنی دفتر- داشته است. اوستای امروزی دارای بخش های زیر است:

  1. یسن، گاهان بخشی از یسن است.
  2. ویسپرد
  3. وندیداد
  4. یشت
  5. خرده اوستا

تاریخ متروک شدن زبان اوستایی بدرستی دانسته نیست. کهن‌ترین قسمت اوستا (سرودهای زردشت) نزدیک به میانه سده های ۱۰ و ۶ پیش از میلاد سروده شده ولی قسمت بیشتر آن که جدیدتر است متعلق به دوره هخامنشی است. از این رو می توان محدوده زمانی که زرتشت ظهور کرده را با زبان شناسی مشخص کرد. از این رو زرتشت در سده های نخستین هزاره یک پیش از میلاد زندگی می کرده است. بخش های دیگر اوستا در دوره های مختلف از سده ششم پیش از میلاد تا سده سوم میلادی نوشته شده اند. متون بجای مانده به این زبان همگی در حیطه مجموعه اوستا قرار دارند.

آواها در زبان اوستایی نقش عمده‌ای ایفا کرده و بدلیل ویژگی تکواژی زبان در تغییر حالات نقش مهمی داشته اند. آواهای زبان اوستایی بر اساس آوانویسی دوران جدید که برای آسانی مطالعه این زبان توسط متخصصان ایجاد شده به دو بخش واکه و همخوان تقسیم می شوند.

این زبان به زبان پارسی باستان بسیار نزدیک بوده و همچنین کهن ترین زبان ایرانی است که اثری از آن یافت شده است. این زبان همچنین پیوند های ناگسستنی با زبان سانسکریت ودایی داشته که کهن ترین اثر زبان های هندی و زبان کتاب وداهاست. استفاده از واژه زبان زرتشتی برای این زبان نادرست بوده و باید زبان اوستایی یاد شود زیرا زرتشتیان خود به زبان دیگری سخن می گویند.

دبیره اوستایی (دین دبیره)

در دورهٔ ساسانیان الفبایی از الفبای زبوری و پهلوی ساخته شد و اوستا بدان نوشته شد. این الفبا را الفبای اوستایی و دین دبیره نامیده‌اند. ایجاد الفبای اوستایی به دلیل نیاز به درست نوشتن متون اوستایی بود که تا آن زمان توسط افراد از بر می‌شد و سینه به سینه به نسل های بعد منتقل می‌گشت. مجموعه متونی که امروزه کتاب مقدس زرتشت را تشکیل می‌دهند نتیجه گردآوری آن در سده چهارم میلادی، شاید در دوران شاپور دوم ساسانی (۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی)، است. این احتمال می‌رود که زبان اوستایی یک کار تک منظوره برای گردآوری اوستا بوسیله ساسانیان باشد. این کار سترگ، که نشانه نوآفرینی آیین مزدا و بنیان نهادن راست دینی سختگیرانه مرتبط با قدرت سیاسی است، احتمالا در اثر تمایل به عرض اندام بیشتر در برابر بوداییان، مسیحیان و مانویان ایجاد شد که دین و آیینشان بر پایه کتاب بود. در مقابل، روحانیت زرتشتی برای سده ها به از برکردن کتاب مقدس خو گرفته بود که از طریق گوش دادن به یک آموزگار روحانی که سخنان زرتشت را برای شاگرد آنقدر می‌خواند تا شاگرد با تکرار و همخوانی با آموزگار، سخنان، نواخت یا ریتم چگونگی خواندن (صرف) را از بر شود. سپس این کار را همین شاگردان بعدها برای شاگردان دیگر تکرار می‌نمودند و به همین روش برای نسل ها خواندن و نگهداشتن کتاب مقدس انجام پذیرفته بود. این کارضروری بود چرا که روحانیت زرتشتی اداکردن درست و دقیق و نواخت نماز را یک پیش شرط لازم الاجرا می‌دانست. افزون بر این، ازبرخوانی نیایش همراه با مناسک و تشریفات مذهبی جایی برای نوشتن چیزی باقی نمی‌گذاشت. با این وجود، توانمندی برای درست نوشتن اوستا یک سود داشت: در آن دوران (ساسانی) واژه‌های زبان اوستایی تقریبا برای مردم نامفهوم گشته بود که همین منجر به آماده کردن متون زند گردید (برگرفته از واژه اوستایی "زینتی" (zainti) به معنای "فهمیدن"). زند، تفسیر و ترجمه نوشته‌های مقدس است. توسعه الفبای اوستایی این امکان را فراهم آورد تا یادداشت ها و تفسیرهای مرتبط با متن در میان نوشته‌های کتاب افزوده شود. پیامد مستقیم این کار یک تفسیر همگون و استاندارد از نسک اوستا بود که تا به امروز باقی مانده‌است. از دیدگاه پژوهشی، این متن ها بغایت ارزشمند هستند چرا که اگر نمی‌بودند نوشته‌ها بندرت حفظ می‌شدند. متون زرتشتی سده‌های نهم تا دوازدهم میلادی پیشنهاد می‌کند که در زمانی مجموعه بسیار بزرگتر از ادبیات زرتشتی وجود داشته اما این متون، در صورت وجود، تاکنون از میان رفته‌اند و بنابراین خطی که برای نوشتن آن ها بکار رفته ناشناخته‌است. این پرسش که آیا چیزی مشابه با نمونه ساسانی در دوران اشکانی نیز وجود داشته‌است یا نه تمام سده نوزدهم ذهن پژوهشگران را مشغول کرد. حقیقت اوستای اشکانی هر چه که باشد، شواهد زبان شناختی نشان می‌دهد که چنانچه حتی چنین چیزی وجود هم می داشته از آنجاییکه هیچ شکل زبان شناختی در نسخه‌های قدیمی که بتوان با قاطعیت آنرا نتیجه نادرست نویسی دانست و همچنین اینکه موارد شک برانگیز دیگر بسیار کمیابند و در واقع به طور پیوسته‌ای رو به کاهش، نمی‌توانسته‌است آنچنان تاثیر عملی در بر داشته باشد. اگرچه وجود کهن الگوی اشکانی ناممکن نیست، نقش نداشتن آن در خط اوستایی به اثبات رسیده‌است.

نمونه اوستا به دین دبیره:

http://upload.wikime..._175_Y_28_1.jpg

دبیره پهلوی که دبیره اوستایی بر آن استوار است، دبیره رایج برای نوشتن زبان های گوناگون ایرانی میانه بود، ولی برای نوشتن زبان دینی که نیازمند دقت فراوان بود بسنده نبود چرا که پهلوی یک ابجد ساده شده هجایی با ۲۲ نماد (حرف) بود که بیشتر آن ها مبهم بودند (بدین معنا که دارای بیش از یک صدا بودند). در مقابل، اوستایی یک خط کامل با نویسه‌های (کاراکتر) روشن و رسا برای صداها بود و اجازه ابهام زدایی آوایی چندصدایی ها (allophone) را می‌داد. این الفبا شامل شماری از نویسه‌های بر گرفته از پهلوی شکسته (a, i, k, t, p, b, m, n, r, s, z, š, xv) بود حال آنکه برخی از نویسه‌ها (ā, Y) تنها در پهلوی دینی موجود بود (در پهلوی شکسته y , k دارای نویسه یکسان هستند). O اوستایی شکلی ویژه از l پهلوی است که تنها در نشانه‌های آرامی موجود است. برخی از حروف (مانند: ŋ́, ṇ, ẏ, v) نوآورانه هستند. دبیره اوستایی، مانند دبیره پهلوی و همچنین آرامی از راست به چپ نوشته می‌شود. در دبیره اوستایی حرف ها به هم چسبیده نیستند. پارسی نوین رویهمرفته ۱۶ خط پیوند را فهرست می‌کند ولی بیشتر آن ها در پی تلاش برای زیبا نویسی (کشیدن دم حروف) ایجاد شده‌اند. واژه‌ها و بخش نخستین ترکیب ها بوسیله نقطه جدا می‌شوند.

این الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد. نشانه‌های الفبایی جدا از هم نوشته می‌شده و در هر جای کلمه که می‌امده یک صورت داشته‌است.این دبیره از دبیره پهلوی کامل‌تر است و دارای ۴۸ حرف است و از راست‌به‌چپ نوشته می‌شود. این دبیره بسیار کامل است و نه مانند دبیره پارسی کنونی در نوشتن واج‌های صدادار بی تفاوت است و نه مانند دبیره لاتین برای نوشتن برخی از واج‌ها مانند kh = خ، ch = چ، gh = ق، و sh = ش در انگلیسی یا sch = ش، در آلمانی نیاز به کنار هم چینی چند واژ دارد.

دانلود کتاب هایی که کمک می کنند تا الفبای اوستایی را بتوانید بخوانید:

http://www.ashozarto.../data-zartoshti

http://www.berasad.c...tent/view/5150/

http://www.anjomanem...id=57&Itemid=54

اوستا

اوستا [اَوِ] نام فراگیر مجموعهٔ کهن‌ترین نوشتار و سروده‌های ایرانیان است، که همانا دانشنامهٔ ایرانیان بوده و در روزگار باستان بیست و یک نسک (کتاب) داشته و هم‌اکنون دارای پنج بخش است. بخش‌های اوستا بر این پایه‌اند: یَسنه که سخنان زرتشت شناخته شده با نام گاهان در آن گنجانده شده، یشت‌ها (سرودهای نیایشی)، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا. واژهٔ اَوِستا که در خود کتاب نیامده به چمِ دانش و شناخت است و با واژه «ودا»، نام کهن‌ترین کتابِ دینی هندوان هم‌ریشه‌ است. روی‌همرفته اوستا را می‌توان به چمِ «آگاهی‌نامه» یا «دانش‌نامه» دانست که آن را مرجع نامه نیز می‌نامند. ریشه‌های این واژه «ابستاگ» در پارسی میانه و «آپستاواکا» (ستایش خدا) در پارسی باستان است. (چم = معنی، پسوند اسم ساز اَکا در پارسی باستان در دوره پارسی میانه به ـَگ تبدیل شده و در اخر در زبان پارسی کنونی تنها ـَ باقی مانده است که در نوشتار به صورت ه میاید مانند: آزاده، بهاره، واژه و...)

بخش‌های اوستا در دوران‌های گوناگون به‌دست کسان پرشماری نوشته شده‌است٬ ولی از آن میان تنها بخشی از سرودها از آنِ خود زرتشت است. نوشته‌های اوستا دربرگیرنده است از نیایشِ اهورامزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و نمادهای طبیعت و بایسته‌های آدمی در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های ملی. نسک‌های بیست و یک گانه اوستا به سه بهر بخش می‌شده‌است:

  • نسک‌های گاسانیک در دانش و کار مینوی.
  • نسک‌های داتیک در دانش و کار جهانی.
  • نسک‌های هاتک مانسریک در آگاهی از کردارهای میانِ جهانِ مینوی و جهانِ خاکی.

سروده‌های «یشت» (که به زرتشت نسبت داده می‌شوند، ولی کمابیش می‌توان گفت که وی آن‌ها را نسروده‌ است بدلیلی که در بالا ذکر شد و گویش جدیدتر آن نسبت به گاهان) در اوستای نو جای دارند و گمان می‌رود که وابسته به دوره هخامنشی (۶۴۸ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) هستند. «وندیداد» نیز که در اوستای نو جای دارد، گمان می‌رود که دیرتر و در زمان پارت‌ها (۱۴۱ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی) سروده شده‌ باشد. «ویسپرد» دربرگیرندهٔ تازه‌ترین بخش اوستاست که به زبان پارسی میانه نوشته شده و به دوره ساسانی (۲۲۶ تا ۶۵۱ میلادی) بر می‌گردد. کهن‌ترین نگارش دست‌نویس اوستا، اکنون در کوپنهاک پایتخت دانمارک است و در سال ۱۳۲۵ میلادی نگاشته شده است، این نگارش را خاورشناس سرشناس دانمارکی وسترگارد (Westerguard) با خود از ایران به اروپا برد.

اوستای امروزی:

  1. یسن: (پارسی میانه «yazišn» «عبادت، خیرات»، هم ریشه «سانسکریت yajña») مجموعه عبادی اصلی است. این مجموعه از ۷۲ قسمت به نام «هات» یا «ها» تشکیل شده‌است. ۷۲نخ از پشم گوسفند در «کشتی» (نخ مقدس که زرتشتیان آن را می‌پوشند) نشان دهنده این قسمت‌ها هستند.«یسنا» شامل همه ۲۱ «نسک» است (جلد هفتم و آخر در گروه سوم و آخر) که به نوبه خود شامل «گات‌ها» (کهن‌ترین و مقدس‌ترین بخش اوستا) است و گمان می‌رود که توسط خود زرتشت سروده شده‌است. ساختار «گات‌ها» توسط «یسناهپتانگ هات» («یسنا» «هفت فصل») قطع شده که فصل‌های ۳۵ تا ۴۲ «یسنا» را تشکیل می‌دهد و تقریبا عمر آن به اندازه «گات‌ها» است و شامل نیایش وسروده‌هایی در مدح خدای اعلی، اهورامزدا، فرشتگان، آتش، آب و زمین است. گرچه «یسنا» به صورت منثور نوشته شده‌است، ساختار آن زمانی موزون بوده‌است. شش «نسک» از اولین گروه «نسک»ها نیز که تفسیر «گات‌ها» است، به دسته «یسنا» تعلق دارد.
  2. ویسپرد: (پارسی میانه «vîspe ratavo»، «همه پروردگاران») مجموعه‌ای از متمم‌های «یسنا» است. «ویسپرد» به ۲۳ «کردا» (قسمت‌ها، مفرد: کردو) تقسیم می‌شود که به توصیف فرشتگان و عبادت آنها می‌پردازد.
  3. وندیداد: (تحریف شده واژه اوستایی «Vî-Daêvô-Dāta»، «علیه شیاطین») جلوهای مختلف ارواح شیطانی و راه‌های غلبه بر آنها را برمی شمرد. «وندیداد» شامل همه ۱۹ «نسک» است و تنها «نسکی» است که به طور کامل از زمان ساسانیان باقی مانده‌است. این متن شامل ۲۲ «فرگرد» است که به صورت بحث بین اهورامزدا و زرتشت سازماندهی شده‌اند. اولین «فرگرد» یک دوگانه اعتقاد به وجود است که پس از آن توصیف یک زمستان ویرانگر برروی خطوط سیل آمده‌است. «فرگرد» دوم افسانه «ییما» (جمشید) را بازگو می‌کند. «فرگرد»های دیگر بیشتر به بهداشت (به ویژه پرهیز از مرده) (فرگرد ۳، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰، ۱۶، ۱۷، ۱۹) و نیز بیماری‌ها و راه‌های مقابله با آن‌ها (فرگرد ۷، ۱۰، ۱۱، ۱۳، ۲۰، ۲۱، ۲۲) می‌پردازند. «فرگرد»های ۴ و ۵ درباره شأن ثروت، کمک به دیگران، ازدواج و کارکردن و قبح رفتار غیر قابل قبول اجتماعی مانند اهانت و عهدشکنی بحث می‌کنند و کفاره‌های لازم برای پیمان‌شکنی و گناهان دیگر را مشخص می‌نمایند. «وندیداد» یک مجموعه از احکام و فرامین حکومتی است (نه دستور العمل عبادی) و در احکام آن تا حدودی نسبیت اخلاقی دیده می‌شود. بخش‌های مختلف «وندیداد» ویژگی‌ها و عمر بسیار متفاوتی دارند. بخشی از بخش‌ها جوان ترند، اما بخش اعظم آن بسیار کهن است و به عقیدهٔ بسیاری، جزو منابع کهن پیش از زمان زرتشت می‌باشد که در هزاره‌های بعد و در زمان اشکانیان یا ساسانیان به مجموعه کتب مقدس مذهبی به اشتباه افزوده شد و پس از اسلام رفته رفته از اهمیت آن کاسته شد تا آنجا که دیگر نمی‌توان آنرا از کتب مذهبی زرتشتی شمرد و از باب اسطوره‌شناسی و تاریخی فقط می‌تواند مورد مطالعه قرار گیرد.
  4. یشت: («yešti»، «عبادت با ستایش») که ۷۲ تا هستند، سروده‌هایی در ستایش مزدا اهورا و ایزدان(فرشتگان موکل مزدا بر امور جهان) مختلف هستند. این سروده‌ها منبع مهمی برای اسطوره‌شناسی ایرانی به شمار می‌روند و فردوسی در شاهنامه خود ازآنها به بزرگی یاد کرده‌است. از میان ایزدانی که «یشت»های خاصی به آن اختصاص یافته می‌توان به «اردویسورا آناهیتا» (ایزد موکل بر آب‌ها)، «تیشتریا» (ایزد باران)، «میترا» (ایزد موکل بر عهد و پیمان)، «فراوشی» (روح‌های نیکان)، «ورثرغنه» (ایزد جنگاوری و پیروزی) اشاره کرد. ساختار بخش اعظم «یشت»ها موزون است و برخی از سروده‌ها ویژگی‌های ادبی قابل توجهی دارند که در دیگر متون اوستا رایج نیست.
  5. خرده اوستا: (به معنای «اوستای خلاصه شده» یا «گلچینی از دعاهای اوستا») گزیده‌ای از متون «یسنا»، «ویسپرد»، «یشت» و متن‌های کوتاه و دعاهای مختصری مانند پنج «نیایش» است. این مجموعه به عنوان کتاب دعا برای استفاده روزانه در نظر گرفته شده‌است. باور بر آنست که این رساله را موبد آذر پاد ماراسپندان در زمان ساسانیان به عنوان رساله‌ای مذهبی به نگارش در آورد. شامل مجموعه‌ای از ادعیه‌است.

با سلام خدمت بانو کلب عزیز.راستش حیف بود که مطالبتونو سرسری بخونم و رد شم این بود که گذاشتم همه شونو با هم وبادقت بخونم تا بتونم استفاده ی بهتر داشته باشم.مطالبتون عالی بود و جواب خیلی از پرسش های خودمو توش پیداکردم

با اجازتون چندتا سوال دارم که میخوام راهنماییم کنید.

1)مهرداد ششم که پادشاه پونتوس پونتوس(پنت-پونت) بود آیا تاثیری از نظر زبانی یا فرهنگی بر منطقه تحت حکمرانیش داشته یا مثل حکومت اشکانیان تحت تاثیر فرهنگ هلنی بوده

2)در مورد ظهور حضرت زرتشت بیشتر مورخان غربی ظهور ایشون رو 6000 سال قبل میلاد حضرت مسیح میدونن تا ایشون از انحصار ایرانی ها دربیاد. اگر اینجور باشه به احتمال زیاد ایشون نمی تونسته به زبان اوستایی کتاب رو نوشته باشه،

به نظر شما ظهور ایشون چه سالی بوده چون 660-1200 سال قبل از میلاد هم به ایشون نمیخوره اولین شاه ایرانی قدرتمند هوخشتر بوده که اونم دوران سلطنتشون چند سال بعد بوده

3)راستش در مورد محل تولد حضرت زرتشت من شهر شیز و اردبیل رو شنیدم و غیر از این آتش بزرگ ایرانیان (یکی از 3 آتش) به نام آتش گشنسب در آذربایجان غربیه به نظر شما دلیل اینکه ایرانیان قدیم آذربایجان رو دیاری مقدس میپنداشتند همین نبوده؟اینکه زادگاه اشو زرتشت بوده؟

4)در مورد اولین استفاده از پارسی درباری من فکر کنم در زمان شاه شاهان خسرو پرویز بوده

و شاعران دربار ایشونم به این زبان شعر میگفتند مثل باربد که میگه:

قیصر ماه ماند و خاقان خورشیذ

آن من خدای ابر ماند کامگاران

خواه ماه پوشذ و خواه خورشیذ

نظر شما چیه دوست عزیز؟

5)در غرب کشور دو نوع لهجه خاص وجود داره یکی لکی

لک ها قومی هستند که بیشتردر استان لرستان و نیزدراستان کرمانشاه و ایلام و کمی هم در استان های خوزستان و همدان زندگی میکنند

من توی عکساتون به این نکته برخوردم که لهجه یا گویش این قوم رو جز زبان کردی دونسته بودن در صورتی که خیلی این لهجه شباهتی به کردی نداره بلکه بیشتر به لری شبیهه

البته لهجشون شبیه لهجه گیلکی هم هست .

و من راستش در اثر کنجکاوی زیاد دونستم که این لهجه لهجه ی مستقلیه برای خودش.حالا سوال من از شما اینه به نظر شما این گویش گویشی اصیله یا خیلی تغییر کرده؟و ایا با لهجه گیلکی از یه خونوادس؟

راستش میخواستم در مورد نژاد این قوم هم بدونم چون کردها نسبشون به مادها میرسه پس لک ها چه خواستگاهی دارن؟پارسی ،مادی ،یا کاسی یا لولوبی؟

6)اون یکی لهجه که واقعا با اینکه من اکثر گویش های غرب کشور رو بلدم نتونستم اونو بفهمم لهجه هورامیه یا اورامیه که لهجه سختیه و به زبان فارسی الان ما شباهت خیلی کمی داره

مستحضر که هستید مردمان شهر پاوه یا اورامانات به این زبان صحبت میکنند چون کردستان وکرمانشاه استان هایی هستند که شرایط آب و هوایی شون برای عربها مساعد نبوده خیلی نتونستن در این مناطق نفوذی داشته باشند بخصوص در شهر پاوه که چه از نظر فرهنگ و چه نژاد یه حالت دست نخورده ای دارن.

زبان هورامی هم زبان عجیبیه من گوش دادم ساختار اون با ساختار اوستا خیلی شبیهه و حتی شبیه پارسی دری هم زیاد نیست

با توجه به اینکه شما فرمودید در شرق ایران بیشتر از زبان اوستایی استفاده میشده این سوال برام پیش اومده که این گویش جز کدوم یکی از زبان های باستانیه ؟

ایا زبان ایشون زبان اوستاییه؟

خیلی عذر میخوام که وقتتونو گرفتم و پیشاپیش ممنون از راهنماییتون.

R-FAARAZON عزیز:

خیلی نسبت به لطفی که به من داشتی متشکرم :( من خیلی خوشحال می شم می بینم یکی این قدر دقیق می شه تو موضوع خیلی ام خوشحال می شم تا جایی که می تونم به سوالاتت جواب بدم.

۱- سوال اولت رو اینجوری اول جواب می دم: پونت که در ترکیه کنونی است در سرزمینی قرار داشته که زیر نفوذ شدید ایرانیان از دوره هخامنشی بوده. این نفوذ در ترکیه کنونی به حدی زیاد بوده که در رابطه با شناخت فرهنگ ایرانیان از هر لحاظی مردمان سرزمین های غربی تر که دسترسی مستقیم به سرزمین داخلی فلات ایران نداشتند به مردمان ساکن اسیای کوچک نگاه می کردند. نفوذ دین و فرهنگ ایرانی در پونت به حدی بوده که یک خاندان ایرانی بر این قسمت حکومت می کردند. بنابر نوشته های استرابو در این سرزمین تعداد زیادی اتشکده موجود بوده. فرهنگ هلنی هم در واقع در نقاط مختلف اثرات مختلفی داشته. اشکانیان در واقع بازیابی فرهنگ ایرانی بودند که در مقابل یونانی گرایی بوجود امد. در واقع به گفته گریشمن یونانی سازی در ایران شکست خورد. اما سرزمین های واقع در غرب بخصوص در ترکیه کنونی چنان رنگ و بویی ایرانی بخصوص در دین داشتند که به سختی از یونانیان در این زمینه تاثیر گرفتند. در حالی که از زمان پومپی به یعد این مکان تقریبا همیشه در دست رومیان باقی ماند اما چنان تاثیری در رومیان گذاشت که دین میترا پرستی از همین زمان در روم پیدا شده و رو به فزونی گذاشت و تقریبا این نظر پذیرفته است که این ساکنان اسیای خرد بودند که این دین را بوسیله سربازان پومپی به روم بردند.

۲- زمان ظهور زرتشت در هیچ محفل علمی دقیق مشخص نیست زیرا این شخص هم مانند دیگر شخصیت های دینی در دنیا مورد استفاده قرار گرفته. زمان ظهور این شخص رو نمی توان در حدود ۶هزار سال پیش از میلاد گفت این نه نظر مورخان غرب که یک افسانه دیرین برگرفته از همین شرق است. اما این که گاثا سروده شخص زرتشت است به هیچ عنوان جای هیچ شکی در میان باستان شناسان و تاریخ نویسان وجود ندارد. اما زمانی که بنده در پست پیشین گفتم از همین مدارک در دست استفاده کرده و پادشاهی که شما از او نام می برید (هوخشتره) در واقع هنوز از طریق شواهد باستان شناسی تایید نشده بلکه حکومت مادها صرفا در کتاب های تاریخ نویسان باستانی که خود نیز در این دوران نبودند امده است. پس بنده به عنوان یک باستان شناس نمی توانم و نباید این حکومت را رسمن قبول کنم تا وقتی که برای تایید ان یافته ای بدست اید. ماد ها در واقع نه یک قوم و نژاد بلکه صرفا یک گروه جمعیتی که شامل قوم ها و نژاد ها با زبان های گوناگون بودند در یک نقطه جغرافیایی بوده که در باستان شناسی وجود انها اثبات شده اما اینکه انها حکومت مرکزی داشته باشند هنوز مشخص نیست. این گروه قومی احتمالا به صورت های چند شاهی در قلعه های دفاعی می زیستند و در اخر توانستند با کمک بابل شر حکومت خون و ترس اشور را از سر ملل شرقی بکنند. اما این که این اشخاص که در تاریخ (منظور از تاریخ چیزی است که نوشته شده نه چیزی که واقعن وجود داشته است) نامشان به عنوان شاه ماد امده وجود داشته اند یا نه هنوز یافته ای موجود نیست. این که زرتشت در چه دورانی زندگی می کرده را می توان از نظر های بسیار مورد بررسی قرار داد که مهم ترین و معتبر ترین انها شباهت هایی است که بین اعتقادات او با دین بودایی وجود داشته و زبان کتاب اوست. برای همین این تاریخی که من ذکر کردم معتبر ترین تاریخ موجود از دوران احتمالی ظهور این فرد است.

۳-زادگاه این فرد هم بدلایلی که گفتم همین خراسان بزرگ (گستردگی خراسان بزرگ قبل از از هم پاشیدگی ایران) است. در دوره ساسانی که دوره برتری این دین در ایران بود، بدلیل اینکه مغان (روحانیانی که این دین را به انحصار خود دراورده بودند) بیشتر اهل آترپادگان (محل نگهداری اتش همین اذربایجان کنونی) بودند و این اشخاص مثل کشیشان دین مسیحی بیشتر بدنبال افزایش قدرت خود به هر راهی بودند و از مسائل دینی نیز همین استفاده را می کردند، در کتاب های این دوره زرتشت را اهل ماد کوچک یعنی منطقه آترپادگان و ارمنستان می دانستند و اتشکده اذرگشنسب نیز مربوط به همین دوره است. به همین دلیل کتاب های تاریخی که به این شخص پرداخته اند از همین منابع استفاده کرده اند اما در بحث های طولانی این امر رد شده و صرفن مانند دیگر داستان های تاریخی مدرکی ندارند. این که محل ظهور زرتشت در شمال غرب ایران باشد ۱۰۰ درصد رد شده است. اما یادتان باشد که غیر از این اتشکده در ایران ۲ اتشکده مهم دیگر بوده (۳ اتشکده مهم در ایران بوده که هر کدام به یک طبقه اجتماعی ان دوران مربوط بوده) که یکی در خراسان قرار داشته.

۴- در این مورد در پست مربوطه توضیح خواهم داد. اما احتمال بیشتر این است که در دوره خسرو دوم (خسرو ابرویز در پهلوی و خسرو پرویز در پارسی) این زبان وجود داشته.

۵-لک ها یکی از دو قوم کردها هستند. بنده خودم یکی از این اشخاص رو به عنوان هم کلاسی دارم. کردها به دو دسته زبانی لک و کرمانج تقسیم می شوند. لک ها در ایران بعنوان کرد کرمانشاه معروف اند و کرمانج ها بعنوان کرد کردستان. از زبان همین دوست کرد هم بیان شد که تفاوت زبانی ایشان تنها در تلفظ برخی واژگان است اما هر دو گویشور این زبان ها به راحتی حرف یکدیگر را می فهمند فقط لهجه ها متفاوت است. بیشتر تفاوت بین این دو نه قومی و نژادی و زبانی که مذهبی است. لک ها در واقع به کردهای شیعه و کرمانج ها به کردهای سنی اطلاق می شود. این تفاوت و این فاصله صرفن دینی و مذهبی است. شباهات این زبان (کردی) با لری در همجواری این زبان هاست و این که هر دو از یک دسته اند. در ادامه مبحث زبان های ایرانی به ان خواهیم پرداخت. گیلکی هم زبانی است که بسیار به کردی شبیه است و البته کردی و لری و پارسی و گیلکی همه زبان هایی هستند که مستقیم از زبان پهلوی (پارسی میانه) منشعب شدند و همه با هم خواهرند و دختران یک زبان مادر. این که کردها به مادها می رسند یک افسانه بیش نیست. تمامیت قومی کرد تا پیش از اسلام و حمله اعراب وجود نداشت. کردها همه از یک نژاد و قوم نیستند. در زمان های زیادی در دوره اواسط اسلام هم این قوم با لرها هنوز به طور کلی از هم جدا نشده بودند. کردها در واقع گروه های قومی هستند که با حمله عرب ها به دور هم گرد امده و از ان زمان با هم به سر می برند. این که این قوم ایرانی است شکی وجود ندارد اما در واقع در بعد از حمله اعراب کرد به دسته کوچ نشینان ایرانی تبار اطلاق می شد. واژه کردستان نیز از دوره سلجوقی دیده می شود. در ان زمان کردها را به ۴ دسته تقسیم می کردند : لر ، کرمانج، گوران، کلهر. جدا شدن این زبان ها خود در این دوران ها بوجود امده است. حتی در برخی منابع از کردها عرب سخن رفته است. تا دوران کنونی کرد نه یک قومیت بلکه یک شیوه زندگی بوده است. حتی در کارنامه اردشیر پاپکان به زبان پهلوی واژه کرد به قبایل کوچ نشین اطلاق شده. در بسیاری از منابع بلوچان کرمان و لرهای لرستان نیز کرد نامیدند. کرد در پهلوی به معنی چوپان و شبان است و در زبان طبری نیز به معنی چوپان و شبان میاید. این که این واژه معنی قومی و نژادی پیدا کند زمان زیادی به درازا کشیده.

مادهایی که باستان شناسان می شناسند نیز به تمام قومیت های ساکن غرب ایران تعلق داشته چه ایرانیان با زبان ایرانی با اصلیت هندواروپایی چه اقوامی مانند لولوبیان و گوتیان و ایلامیان با زبان های دیگر همه با هم در غرب ایران یکدست شده و قوم و زبانی واحد یافتند و خود را ماد نامیدند. خود کلمه ماد اصلیت ایرانی ندارد و به زبان ایلامیان می رسد.

۶-زبان اورامانی نیز گویشی از کردی است. برخی زبان شناسان زبان کردی را بیش از پهلوی ساسانی شبیه به پهلوی اشکانی می دانند که تفاوت کمی با پهلوی ساسانی داشت.

سوال دیگه بود در خدمتم :( ~o) ~o) ~o) ~o) ~o) :(

با سلام خدمت دوست عزیزم.واقعا ممنون از پاسخ های مستدل شما و وقتی که برای این کار گذاشتید .

راستش چندنکته و سوال رو میخوام خمتتون بگم فقط میترسم یکمی این بحث زبان شناسی با باستان شناسی و تاریخ قاطی شه و تاپیک منحرف شه ولی چاره ای نیست

1)دوست عزیز راستش تا جایی که من میدونم یونانی ها اصولا پادشاهی هخامنشیان رو به نام پادشاهی مادها می شناختند چون کوروش شاه بزرگ پدرش کمبوجیه شاه انزان(انشان) و مادرش ماندانا دختر آستیاگ (آژی دهاک-ایشتوویگو ) بود پس به خیال اونا این ادامه همون حکومته و افتراقی بین اونا قائل نشدند ولی اینوقبول دارم کلا در مورد حکومت مادها حرف و حدیث زیاد هست مثلا سال حکومتشون بخصوص در مورد هوخشتره که گاهی متناقضه و پادشاهی ایشون رو از 625-585 قبل میلاد مسیح نشون میده و جایی دیگه یه امار دیگه ولی فکر کنم آشور بنی پال (همون شاه آشوری که ایلام رو منقرض کرد) به ایشون اشاره ای کرده و همچنین شاهای گذشتس ولی اشاره ای دقیق به پادشاه نکردند

2)راستش یه سوال کلی قبل از بحث های این تاپیک اینه که اصولا شما اصلا به تزاید زبون ها اعتقاد دارید یا محدود کردن اونا؟

و اینکه اصلا بودن فرهنگ های مختلف مفیده یا داشتن یه فرهنگ یکدست با یک زبان؟به نظر شما داشتن فرهنگ های زیاد و زبان های زیاد باعث هرج و مرجو اختلاف نمیشه؟یا اختلاف بین اقوام مختلف و افزایش حساسیت ها؟

به نظر شما کدومشون بهتره؟چون راستش الان میبینم که مثلا در غرب کشور دیگه رسم شده بچه ها فارسی صحبت کنند و کم کم داره زبون مادریشون برچیده میشه

3)به نظر شما اصولا کتا ب اوستا میتونه یه کتاب آسمونی باشه؟یا مجموع شعرای حضرت زرتشت و گردآوردنه عقاید آیین مغانه؟

راستش میدونید که زرتشت برای اصلاح ایین مغان اومد ولی درجای جای اوستا میتونیم چندگانه پرستی رو ببینیم (البته غیر از وندیداد)

به نظر شما الان عقایدی که زرتشتیان دارند بیشتر به آموزه های زرتشت برمیگرده یا آیین مغان؟

4)دوست عزیز در مناطقی در استان کرمانشاه من عقایدی رو دیدم که شبیه آیین زروان بود

البته ظاهر اون تغییر کرده ولی باز خیلی شبیه به اونه خواستم ببینم شما اطلاعی در این زمینه دارید؟

ممنونم از راهنماییهاتون.موفق باشید

باز هم سلام دوست عزیز:

فکر نمی کنم در مورد سوالات ایجاد شده ناظران مشکلی داشته باشند اگر در محدوده قوانین سایت باشه.

۱- اول یه چیز اونکه یونانی ها تا دوره هخامنشیان با ایرانی ها اصلن برخورد نداشتند که بخواهند ماد رو قبول بکنند یا نه. در واقع اولین کسی که در این مورد نوشت و ما امروزه نوشته هاشو در دست داریم هرودوت بود که خودش شخصن در دوره هخامنشی در خاک ایران بدنیا اومد و زندگی کرد در واقع از نظر علمی ایشون و یونانی ها اصلن تاریخ ننوشتن بلکه داستان نویسی کردند. به همین دلیل مثلن تاریخ نویسان یونانی در محافل علمی به راحتی پذیرفته شده نیستند. منابع معتبری که در اونها اسم ماد نام برده شده رو می توان کتیبه ها و سالنامه های آشوری و بابلی و اورارتوی نام برد که به ما می اموزند در دوره ای که این نوشته ها به رشته ی تحریر درامدند قومی که در ناحیه شمال غرب تا ایلام زندگی می کردند ماد نام داشتند که شواهد موجودیت انها در باستان شناسی اثبات شده. همچنین از نوع هنر و معماری و زبان انها و لباس انها ارتباط بسیار قوی بین اینها (مادها) و اقوام ایرانی دیگری چون سکاها و پارس ها وجود داشته. اما داستان پادشاهی این قوم در تاریخ هرودوت از زبان کاهنان بابل و اشور ذکر شده که خود حدود یک قرن از این دوران فاصله زمانی داشتند. افسانه پردازی در اون دوران بدست کاهنان بخصوص کاهنان بابلی و مصری امری عادی بوده و خود هرودوت هیچ گاه به داخل فلات ایران سفر نکرد و صرفن داستان ها و افسانه های پیرامون هخامنشیان و پادشاهی اونها رو به نوشته درمیاره. باید در نظر داشت که پادشاهی چنان بزرگ و چنان قدرتمند که تا دوره های کنونی نیز اولین و بزرگترین امپراتوری دنیا بوده که تا ۲۵۰ سال هم حکومت کرده برای اکثریت ساده و روستایی اقوامی چون یونانیان بسان کار خدایان و افسانه های غیر واقعی بوده. بخصوص که شخصی چون هرودوت (اگر کتابش را خوانده باشید متوجه می شوید) به شدت به خدایان یونانی اعتقاد داشته و تقریبن تمام یونان شاهان ایران را از نسل پهلوان افسانه ای خود پرسئوس می دانستند. در زبان یونانی پارسیان پرسه نام داشتند و با حذف پسوند بزرگی ئوس در زبان یونانی از اسم این پهلوان پرسه باقی خواهد ماند. بر این اساس یونانیان شاهان هخامنشی را از نسل خدای خدایان خود زئوس می پنداشتند و همین موضوع باعث تفرقه در یونان انزمان شد که قسمتی از یونان که پرسه از ان برخواسته بود طرفداری ایرانیان را می کرد و در جبهه دیگر شهرهایی چون آتن با ان دشمنی می ورزیدند. این که یونانیان در اساس نوشته های هرودوت پارسیان را ماد می خواندند چند دلیل داشت: ۱. همین داستان هایی که بر پایه پادشاهی مادها رفته. ۲. شباهت های ظاهری و زبانی مادها و پارس ها که به نظر یونانی ها یکی بودند و البته ایرانیان نیز خود را چنان جدا نمی کردند و.... به هیچ عنوان نوشته های یونانیان از ان دوران در حالی که در یونان در خانه خود نشسته و داستان هایی که فرسنگ ها فاصله را طی کرده و به صورت شفاهی به انها رسیده بود را به عنوان حقیقت و تاریخ به رشته تحریر در میاوردند، برای یک باستان شناس حقیقت علمی نیست. در حالی که هرودوت صادق ترین این داستان سرایان بوده اما باز هم اشتباهات فاحش زمانی در کتاب اون بسیار مشخص است. باز هم تاکید می کنم طبق حفاری های انجام شده مادها به صورت مقرهای جدا از هم با شاه های زیادی زندگی می کردند که گاهی یک شاه چندین قلعه و منطقه را از ان خود می کرد اما حکومت مرکزی هنوز پیدا نشده و همچنین در منابع همزمان بابلی و اشوری نیز این امر به چشم می خورد. در زمان خاصی یکی از این شاهان یا شاید چند شاه با اتحاد با بابل، آشور را منقرض کردند تا شر او را بیش از همه از سره خود بکنند که مجبور بودند به خاطر وحشی گری که خود شاهان اشور در سالنامه ها ذکر کردند به انها باج هایی چون اسب و برده بدهند و البته تمام سرزمین های انها در اتش اشوریان می سوخت. این امر بسیار در ان دوره مهم بود چنان که مادها بسیار مهم و افسانه ای شدند. تمام کردن کار اشور برای تمام مردم خاور میانه خوشایند بود بخصوص که بعد از انها مادها ادعایی نسبت به سرزمین های شرقی نشان ندادند و انها را به بابل واگذار کردند که شاهان بابلی نیز خشونتی همانند اشوریان داشتند. پس زمین های زیر سلطه ایرانیان که حداقل بدست شاهان غارت نمی شد بسیار دید زیباتری داشت. همچنین شاهان هخامنشی خود در کتیبه ها خود را هخامنشی می خواندند پس نام مادی برای ایشان اصلن کاربرد ندارد.

۲- ببین در این مورد اصلن مهم نیست من یا شما به چی اعتقاد داشته باشیم مهم روند طبیعیه که این امر طی می کنه که حتی حکومت های قدرتمند هم نمی تونن ۱۰۰ درصد بر روند اونها دخالت داشته باشند. بحث دلایل بوجود امدن زبان های بی شمار را قبلن داشتیم. این که زبان های انسانی از هم فاصله می گیرند بدلیل ترس و دوری مردمان از یکدیگر است و البته به گفته خود شما با ذات شرور بشریت باعث تفرقه و دلیل دیگری برای جنگ و خونریزی است. این که در دوران هایی بخصوص در همین دوران کنونی با صلح بیشتر ارتباطات انسانی قوی تر شده و در نتیجه نیاز به یک زبان مشترک برای ارتباط بهتر بیشتر احساس می شود پس ناگزیر زبان های بشری که از خود قابلیت بهتری نشان بدهند پذیرفته تر خواهند بود. همونطور که گفتم. زبان های بشری در ابتدا همه پیوندی بودند و در مراحل تکامل یافته تر به صورت زبان های ترکیبی درامدند. همین زبان های ترکیبی انعطاف پذیرترند. اما قوانین سخت نیز با تکامل بیشتر همین زبان ها انها را ساده تر کرده و زبان هایی که در دوره های طولانی باقی ماندند ساده تر شدند و همچنان با قوت به حیات خود ادامه می دهد مانند زبان انگلیسی یا همین پارسی خودمان که در پست مربوطه به ان خواهیم پرداخت. مثلن در افریقا که زبان های زیادی توسط مردم ان صحبت می شود اما انها به راحتی جای خود را زمانی به عربی دادند و هم اکنون به انگلیسی و المانی و فرانسه می دهند. دلیل این امر مشخص است. زبان انها کاربرد ندارد.

البته که زیاد بودن فرهنگ ها یکی از زیبایی های این دنیاست اما تا جایی که باعث جدایی میان انسان ها نباشد. اینکه در دنیای امروزی فرهنگ و زبان مردم به سمت یکسانی می رود نیز یکی امر مثبت است و البته ناگزیر که هیچ نیرویی نمی تواند جلوی ان را بگیرد. اگر نظر من را بخواهید من خیلی خوشحالتر خواهم بود اگر روزی را ببینم که مردم دنیا بتوانند با درک بسیار از هم به یک یا چند زبان به راحتی با هم ارتباط برقرار کنند و تفاوت های فاصله انداز دیگر وجود نداشته باشد. همین بحث ما باعث می شه تا زبان های کوچکتر به راحتی منقرض شوند البته زبان شناسان برای حفظ میراث انسانی به شناخت انها چه زنده و چه مرده دست می زنند تا انها را نه در زبان مردم که در خاطره انسانی حفظ کنند. همان طور که در کشورهایی مثل کشور ما یا هند یا ایتالیا که زبان های بی شماری صحبت می شود زبان اکثریت به عنوان زبان رسمی برگزیده می شود تا مردم با هم راحت تر ارتباط برقرار کنند، زبان هایی که تنها چند هزار گویشور دارد برای یک نوجوان در این دوران قطعن استفاده ای ندارد و اگر زبانی استفاده ندارد....... . همان طور که قبلن هم گفتم در حال حاضر در دنیا در هر دو هفته یک زبان منقرض می شود. زبان های کوچکتر و کم اهمیت تر در اولویت این لیست قرار دارند.

۳- ببینین شاید درست نباشه که عقاید شخصی رو اینجا مطرح کنیم و نمی کنیم با توجه به سیاست ها و قوانین سایت.

این که اشخاصی که در دین های مطرح تر چون بودا، عیسی، محمد، موسی یا زرتشت وجود داشتند قطعن مورد توجه اسطوره شناسان و باستان شناسان و تاریخ نویسان بوده.

همانطور که در پست مربوط به اوستا گفتم وندیداد اصلن در دوره ساسانی وجود امده و خود زرتشتیان هم ان را به زرتشت نسبت نمی دهند. تنها قسمتی که از دیگر قسمت های اوستا کهن تر است و دست نخورده تر و نشانه های زرتشت و نه روحانیان دینی در ان دیده می شود همان گاهان سروده های زرتشت است که در ان یکتاپرستی تام وجود دارد نه وندیداد. فکر کنم اشتباهی در یاداوری شما صورت گرفته چون این نکته در همه جا یکسان است. در گاهان زرتشت که از زبان خود اوست تنها خدای قابل مشاهده نام اهوره مزدا دارد که خدای بی همتای اسمان است و قسمت های دیگر یسن از اعتقادات قدیمی تر اریاییان است که بخصوص اناهیتا و میترا در ان تا نزدیک همپایگی با اهورامزدا رسیده اند. بررسی عقاید ایرانیان در زمان ظهور زرتشت و خود او و بعد از او و در دوران اشکانی و بعدها ساسانی کم کم در حدود یک کتاب می رسد که باز هم کافی نخواهد بود. اما اگر نتیجه مطالعات من را بخواهید باید بگویم زرتشتی کنونی که باقی مانده و حتی اصلاح شده زرتشتی ساسانی است با عقاید شخص زرتشت تا حدودی فاصله دارد. شاید در تاپیکی جدا به بررسی علمی ان بتوان پرداخت اما نه در اینجا.

۴- خیلی خوب می شد اگر تاپیکی بود که بشه در اون راجع به ادیان ریز و درشت بحث کرد اما راستش و بخواهید این بحث ها در زمان کنونی در کشور ما راه به جای زیبایی نخواهند برد پس به کلی باید از انها پرهیز کرد. اما در مورد این ایین ها به صورت مختصر چشم در تاپیک زبان کردی خواهم پرداخت.

موفق باشید :( :( ~o) ~o) ~o) ~o) ~o)

برای یاد گیری زبان های مختلف دوستان علاقمند می تونند به این سایت سری بزنن:

http://livemocha.com/

خب خب ادامه بحث زبان های ایرانی رو می ریم که داشته باشیم: :D :-?

زبان مادی

ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی کردستان، تهران (ری)، حوزه شمال غربی کویر مرکزی و همدان را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. این قوم، در کوههایی که به عنوان جایگاه خود در ایران انتخاب کرده بودند، مس، آهن، سرب، سیم و زر، سنگ مرمر، و سنگهای گرانبها بدست آوردند و چون زندگی ساده داشتند، به کشاورزی بر دشتها و دامنه تپه‌های منزلگاه خود پرداختند.

زبان مادی زبان قدیم منطقه ماد در ایران بوده که شامل استان های شمال غرب و غربی کشور تا خوزستان بوده و از شرق تا خراسان ادامه داشته است. از این زبان نوشته ای بدست نیامده اما تعداد زیادی واژه در نوشته های پارسی باستان و یونانی از خود به جا گذاشته است. بین این زبان و زبان سکایی شباهت های بسیاری وجود دارد به گونه ای که گویشوران هر دو زبان به راحتی منظور هم را متوجه می شدند و در برقراری رابطه در طول تاریخ بدست امده مشکلی نداشتند. اما نظر گروهی از زبان شناسان متفاوت است و بر این نظر دارند که میان ایشان (مادها) و پارس ها تفاوت زبانی نبوده یا در حد لهجه بوده است زیرا شاهان هخامنشی که از خود نوشته ای برجا گذاشتند همیشه مردم دیگر زبان های مهم و همسایه را نیز در نظر داشته اند و تمام سنگ نبشته های این دوره به ۳ زبان پارسی باستان و ایلامی و بابلی است و اگر مادی ها زبانی متفاوت می داشتند این زبان در نبشته ها می امد یا در بوروکراسی هخامنشی در گلنبشته ها نیز استفاده می شد همانطور که گلنبشته ها به سه زبان پارسی باستان و ایلامی و بابلی است. پس اگر مادی ها گروه زبانی متفاوتی از پارس می بودند باید تفاوت در حد لهجه و استفاده متفاوت در کلمات داشته باشند و بس. این نظریه قوی تر می نماید و با گذشت زمان قوی تر می شود.بر اساس کلام داریوش بزرگ که زبان مادها و پارس‌ها را در یک گروه قرار می‌دهد این نظریه قوی تر می شود. این زبان از دسته زبان های شمال غربی ایرانی است. امروزه این زبان کاملا مرده و متروک محسوب می شود اما زبان های ایرانی مرکزی از بازماندگان این زبان هستند.

آگاهی در مورد خط و کتابت مادها و اطلاعات درباره فرهنگ آنان کم است. در هزارهٔ اول پیش از میلاد خط و کتاب در سرزمین ماد وجود داشته‌است. فرمان معروفی در دست است که درسده نهم یا هشتم پیش از میلاد از طرف شاهک آبدادانا خطاب به مردی آشوری به زبان اکدی صادر شده و موضوع آن هبهٔ اموال و دادن تسهیلات است.

مادها از خود خط و کتابی داشتند که از خط اوراتوئی گرفته شده بود و تصور می‌رود خط مزبور یکی از انواع خط میخی بوده باشد. در عین حال در نواحی دریاچه ارومیه خطوط هیروگلیفی نظیر هیروگلیف‌های اوراتوئی متداول بوده‌است. این هیروگلیف ها بر روی دیس سیمینی که در زیویه پیدا شده‌است، به چشم می‌خورد. مسلماً آنان در قرن هفتم پیش از میلاد دارای خط و کتابت بوده‌اند، و این خط همانست که امروزه خط میخی پارسی باستان یا خط هخامنشی ردیف اول خوانده می‌شود، ولی در واقع از لحاظ اصل و منشاء، مادی است.

در هزارهٔ نخست پ. م دبیره و نگارش در سرزمین ماد وجود داشته‌است. این دبیره احتمالا همان دبیرهٔ پارسی باستان است، البته با دگرگونی‌های بسیار اندک. البته ناگفته نماند که در کاووش های انجام گرفته در نواحی مادی که فرهنگ مادی داشتند گل نبشته هایی بدست امده که به خط پیش ایلامی نگاشته شده که هنوز رمزگشایی نگردیده است.

وقتی منابع تاریخی از جزییات تمدن و فرهنگ مادها اطلاعات و گزارشاتی را در اختیار پژوهشگران می‌گذارند، طبعا باور این پژوهشگران در این باره که مادها توان کتابت نداشته و دارای خط نبوده‌اند، جدا سست می‌شود.

هرودت راجع به فرهنگ مادها و چگونگی دقت آنها در اداره امورات کشور و اوضاع اجتماعی و حتی نوع لباس و انواع پوشاک مادها و به ویژه ابزار دفاعی و سلاح‌های جنگیان مادی چنان جزییات را به پژوهشگران معرفی می‌کند که بی‌تردید باید بخش قابل ملاحظه‌ای از تمدن پارسیان را گرفته یا به ارث برده شده از مادها دانست.

کلماتی مانند نام خدای بزرگ "میثره" از زبان مادی به سنگ نبشته های هخامنشی راه پیدا کرده و تلفظ پارسی باستان نام این خدا "میشا" است. بعد از دوره هخامنشی به تفاوت زبانی مردمان استان ماد با پارس ها اشاره نشده است.

زبان سکایی باستان

سکاها از هزاره یک پیش از میلاد تا هزاره یک میلادی منطقه وسیعی را از کناره های دریای سیاه تا مرزهای چین در تصرف داشتند.این قبایل در نوشته‌های فارسی باستان saka، در منابع یونانی skuthai نامیده شده‌اند. از زبان سکاها نوشته ای برجانمانده است. از زبان سکاهای غرب که یونانیان آن ها را sythian و sythique می‌نامیدند، در متون یونانی و لاتین کلماتی یافت شدهاست. از زبان سکاهای اسیای میانه در نوشته های هندی و یونانی و لاتین و ایرانی کلماتی به جا مانده است. در کتیبه بیستون داریوش یکم هخامنشی سکاها به ۴ دسته تقسیم شده اند: سکاهای تیزخود، سکاهای آن سوی سغد، سکاهای نوشندهٔ هوم، سکاهای آن سوی دریا.

اکثر قریب به اتفاق دانشمندان موافقند که زبان‌های سکایی-سرمتی (و اوستیک) به زبان‌های ایرانی شرقی تعلق دارند.مانند زبان سغدی که زمانی گسترده بود اما اکنون منقرض شده است.ایرانی بودن این زبان ها عمدتا بر کلمات باقی مانده از این زبان ها و کتیبه‌ یونانی که در شمال دریای سیاه یافت شده و شامل چند صد نام از زبان سرمتی است که نشان دهنده نزدیکی زیادش با زبان زبان آسی است، استوار است. پس از انقلاب زبانی دوره باستان و ورود زبان‌های ایرانی به دوره میانه زبان سکایی در شرق ایران زمین به صورت دو گویش ختنی و تمشقی باقی ماند که از آن دو گویش آثاری امروزه در دست داریم که به این زبان های در دوره میانه خواهیم پرداخت. چند نمونه از واژه‌های سکایی غربی عبارتند از: arvant:تند و سریع، aspa:اسب، atar:آذر، carma:چرم، gauša:گوش، hapta:هفت.

در سده دوم پیش از میلاد مسیح، یک مجموعه از قبایل سکائی و قبایل تخاری که احتمالاً با قبایل سکایی باستان خویشاوند بودند، منطقهٔ بلخ و زرنگ (سیستان) و رُخَّج را تصرف کردند و بعدها قلمروی خود را تا شمال غربی هند گسترش دادند. در منطقهٔ اخیر آثار یک گویش سکائی در کتیبه‌هایی از قرن اول میلادی به خط خَرُشتی و بَراهمی باقی مانده‌است که در دوره میانه به ان خواهیم پرداخت.

نقشه گستردگی جغرافیایی سکاها در دوره اشکانی:

http://upload.wikime...thia_100_BC.png

در پست بعدی به زبان پارسی باستان خواهیم پرداخت :-? :D :D :D :D ;) :D

با سلام خدمت دوست عزیزم ممنون از مطلب خوبتون جالب بود در مورد سک ها باهاتون موافقم.فکر کنم این سیستان امروزی خودمون همون سلیس شده محل تجمع سک ها بوده که بهش سکستان و بعدا بهش سیستان گفتند.سک ها البته با هخامنشیان هم از نظر نژادی نزدیک بودند چنانچه در نبرد گوگمل دوشادوش پارسیان جنگیدند

راستش من اخرش نفهمیدم که سک ها اریایی بودند یا بربر؟چون راستش این نزدیکی فرهنگی رو حتی در زمان ساسانیان هم بااوناداشتندو تخارستان فرهنگی نزدیک به فرهنگ ساسانیان رو داشته.

راستش در مورد مادها به نظرم اصلا تفاوتی با پارس ها نداشتند فقط در دوره اول اونها رییس بودند و پارسی ها مرئوس و بعد از قیام کوروش پارسی ها به قدرت رسیدند

راستش تاکید شما در موردمادها بیشتر بر سرزمینه(مادیه که شامل ماد بزرگ و کوچک میشده) ولی به عقیده من اونا قومی جدا بودند اونا حتی زیاد با پارسی ها هم مخلوط نمی شدند

راستش در مورد علت اینکه کمی حکومت مادها در هاله ای از ابهامه به نظرم بخاطر دینشون بوده که ایین مغان بوده که بعدش در زمان پارسی ها زیاد تلاشی برای حفظش نشده شاید قیام گئوماتا در زمان کمبوجیه برای احیای همین ایین ها بوده به نظرم کمی بی توجهی خود پارس ها هم مزید برعلت بوده که مادها فرموش بشن

من موندم با نظم هخامنشیان که در هر زمینه ای پیشرو بودند چطور در مورد ثبت وقایع زیاد جدی نبودند ؟

فکر کنم این سیستان امروزی خودمون همون سلیس شده محل تجمع سک ها بوده که بهش سکستان و بعدا بهش سیستان گفتند

در واقع بله همینطوره در دوره های اشکانی و ساسانی هم به نام های سکستان شناخته شده بوده و بعد ها سیستان شده.

سک ها البته با هخامنشیان هم از نظر نژادی نزدیک بودند چنانچه در نبرد گوگمل دوشادوش پارسیان جنگیدند

این که نژاد یکی داشتند متوجه منظورتون نمی شم. اینها هم قوم هندواروپایی و ایرانی بودند همونطور که زبانشون ایرانی بوده. والبته جنگیدن در یک جبهه نژاد رو نمی رسونه.

راستش من اخرش نفهمیدم که سک ها اریایی بودند یا بربر؟چون راستش این نزدیکی فرهنگی رو حتی در زمان ساسانیان هم بااوناداشتندو تخارستان فرهنگی نزدیک به فرهنگ ساسانیان رو داشته.

دقیقن منظورتون از اریایی یا بربر چیه؟ من معنی درست و صحیح اریایی رو در همین تاپیک گذاشتم می تونین برین و مطالعه بفرمایین اریایی به یک قوم از اقوام هندواروپایی گفته می شد پس سکایی ها هم که ایرانی بودند جزو اریایی ها طبقه بندی می شن. بربر در زبان یونانی به معنی غیر یونانی است که به صورت توهین امیز به بیگانگان داده می شد که بعدها معنی وحشی رو به خود گرفت اما سکاها اقوامی ایرانی بودند که بر خلاف اقوام داخل فلات مرکزی ایران یکجا نشین نشده بودند و به زندگی شبانی خودشون که تمام اقوام ایرانی به اون روش زندگی می کردند، می پرداختند پس نمی شه به اینها بربر گفت.

راستش در مورد مادها به نظرم اصلا تفاوتی با پارس ها نداشتند فقط در دوره اول اونها رییس بودند و پارسی ها مرئوس و بعد از قیام کوروش پارسی ها به قدرت رسیدند

بین اقوام ایرانی هیچ تفاوتی وجود نداشته فقط بعد ها با فاصله گرفتن و تعلقات بیشتر با منطقه ای که در اون ساکن بودند و اقوام همسایه با هم اختلافاتی پیدا کردند. و باز هم تاکید می کنم که ادعای پادشاهی مادها و متحد شدن ایرانی ها به دست اونها یک افسانه بیشتر نیست و طبق یافته های باستان شناسی و همینطور سالنامه های اشوری و بابلی مادها هیچگاه حتی با هم متحد نبودند و در یک زمان شاهان زیادی در این منطقه حکومت می کردند.

راستش تاکید شما در موردمادها بیشتر بر سرزمینه(مادیه که شامل ماد بزرگ و کوچک میشده) ولی به عقیده من اونا قومی جدا بودند اونا حتی زیاد با پارسی ها هم مخلوط نمی شدند

بر خلاف این حرف شما باید بگم غیر از ایرانیان درباری جداسازی ایرانیان دیگر چه پارتی و پارسی و مادی چه اقوام دیگر حتی ایلامی ها برای اقوام دیگر کاری بسیار سخت و گاهی غیرممکن بود چون نه تنها با زبانی مسترک سخن می گفتند بلکه لباس یکسانی داشتند. درباری های ایران در دوره هخامنشی را نباید با مردم عادی یکی کرد. و باز هم می گم مادی ها خود از اقوام بسیاری تشکیل شده بودند و در دوره های بعدی یعنی در دوره میانه بود که مردم بر اساس منطقه خود را تفکیک می کردند و حتی زبان متفاوتی هم نداشتند.

راستش در مورد علت اینکه کمی حکومت مادها در هاله ای از ابهامه به نظرم بخاطر دینشون بوده که ایین مغان بوده که بعدش در زمان پارسی ها زیاد تلاشی برای حفظش نشده شاید قیام گئوماتا در زمان کمبوجیه برای احیای همین ایین ها بوده به نظرم کمی بی توجهی خود پارس ها هم مزید برعلت بوده که مادها فرموش بشن

حکومت مادها در هاله ابهام نیست کلن وجودش اثبات نشده است حتی یک مدرک دال بر وجود این پادشاهی تاکنون وجود نداشته و اشاره نشدنش در کتیبه های هخامنشی خودش مزید علت بر عدم وجود این پادشاهی است. دین مادها هم نمی دونم چه ربطی به این موضوع داره چون در اون زمان دین مادی و پارسی و پارتی با هم تفاوتی نداشته. خواهشن نگید پادشاهان هخامنشی زرتشتی بودند که اصلن نبودند. و البته این وجود مغان پر قدرت در ماد خودش در دوره های اشکانی و ساسانی وجود داشته و وجود این نهاد مذهبی در ماد هم در اون دوران افسانه ای بیش نیست. قیام بردیای دروغین هم مطمئن باشید جزو شورش های بعد از مرگ کمبوجیه بوده نه دلیل مذهبی که این هم از افسانه های هرودوت است و بس.

من موندم با نظم هخامنشیان که در هر زمینه ای پیشرو بودند چطور در مورد ثبت وقایع زیاد جدی نبودند ؟

هیچ کس چنین ادعایی نکرده که اینها برای ثبت وقایع تلاشی نکردند. فراموش نکنید که در این دوره ها در ایران هیچ کاووش جدی صورت نگرفته و اثار موجود مانند بیستون و تخت جمشید نمود ظاهری داشتند و برای سده ها در پیش روی دیدگان بودند و هیچ مکان درستی هنوز در این زمینه کاووش نشده است. از نبشته های باقی مانده و یافت شده از هخامنشیان مانند کتیبه های داریوش یکم و داریوش دوم این چنین برمیاد که نه تنها بسیار به این امر اهمیت می دادند که بروکراسی هخامنشی چنان شدید بوده که حساب مالیات دوره های نخست شاهی هخامنشی تا دوره های پایانی در بایگانی نگهداری می شده که شامل تعداد سدها لوح گلی است. فراموش نکنید که هجوم مقدونیان چنان مخرب بوده که بعد از تاریخ هخامنشیان چیزی از ثبت وقایع بدست ما نرسیده و سربازان مقدونی و یونانی به همراه اسکندر گجستک تمام سعی خود را کرده اند که اثار این شاهنشاهی را از زمین پاک کنند. در دوره سلوکی که خود دشمن شاهان پیشین محسوب می شود نیز این تخریب ادامه داشته و در دوره های بعدی نیز یکی پس از دیگری با هر هجوم وحشتناکی که این کشور از سر گذرانده هر ملت دیگری بود به احتمال زیاد هویت و شخصیت خود را از دست می داد. بعد از اسکندر هجوم عرب ها و مغول ها و ....ها نیز که در هر کدام تمام دانش نوشته شده ایران به دست اتش سپرده می شده و جز اندکی بقیه نابود می شده خودش اثبات این حرفه. و البته حرکت های بتشکنانه!!!!!! مسلمانان در مورد تصاویر برجسته یا غیر از اون رو هم خودش نابودی رو افزایش داده. ما همچنان به زبان خودمون حرف می زنیم و همچنان جشن هایی داریم که پیوند ما رو با گذشتمون برقرار کنه اما حتی ملت بزرگی چون مصر نتونست در مقابل یک حمله که حمله مسلمانان باشه مقاومت کنه در حالی که نه اسکندر که اون رو تصرف کرد نابودش کرد نه دست مغول و .... بهش رسید اما مصریان از لحاظ زبانی و فرهنگی کاملن عرب شده و پیوند خود را با مصر باستان به کلی از دست دادند.

باسلام خدمت دوست عزیزم

راستش من منظورم اون سه قوم آریایی بود که وارد ایران شدند یعنی ماد و پارس و پارت بود نه کلا کل آریایی های مهاجر.بخاطر همین تو ذهنم بود که این سکاها با پارت ها یکی بودند یانه؟چون هردو کوچ نشین و زندگی یکساانی داشتند برخلاف مادها و پارس ها که یکجانشین بودند

راستش باز در زمینه مادها انگار بین علما اختلافه

ببینید بعد از مرگ خشثریتی(فرورتیش) فقط یک پادشاه قدرتمند میتونست هم سکاها رو شکست بده هم اشوری ها و اونم کیاکسار (هوخشتره) بود به نظر منگزارشات هرودت ؛پلوتارک،گزنفون،کتزیاس ،کنت کورث ،آریان هرچه قدر با اغراق و رنگ و لعاب دروغین باشه بازم قبولش راحت تره تا اینکه کل مساله رو زیر سوال ببریم

در مورد سیستم ثبت وقایع هخامنشیان حالا چه خودشون تموم تلاششون رو نکرده باشن یا چه الکساندر گجسته باعث این مشکل باشه ولی قبول کنید که خیلی در مورد هخامنشیان هم اطلاعاتی وجود نداره جز یه سری اطلاعات کلی.

این برای اونا که بزرگترین قانونگذاران زمان خودشان بودند خوب نبوده .در مورد زندگی کوروش جای بحث زیاده یا کمبوجیه،داریوش دوم ،اردشیر دوم،اردشیر سوم ،ارشک و داریوش سوم

به نظر من وجود زرتشت میتونه حتی در زمان مادها باشه

اصولا زیاد بین مادها و ساسانیان به نظرم فرقی بین دینشون نیست همون ایین مغانه که در زمان ساسانیان کمی رسمیش کردن

ببخشید یه جا گفتم که وندیداد اون بخشیه از اوستا که یکتاپرستی توش مشاهده شده و شما گفتید گاثاها.کامل حق با شماست .دیگه پیری زودرسه که دچارش شدم ضمن اینکه مطلب رو در گذشته های خیلی دور(14-12 سال پیش )خوندم و کاملا دقیق یادم نبود

راستش در مورد مصرم جالبه اونا عاقبتشون از ما بهتره

هم اسم کشورشون اسم نژاد قدیمشونه(مصر=egypt=قبط)

اینکه چطور مصری ها عرب شدند به نظرم یکی به آب و هوای شاخ افریقا برمیگرده که به محل زندگی اعراب شبیه بوده مثلا در ایران هم هرجاکه گرم و خشک بوده اعراب اونجا ساکن شدند مثلا قم که اسمش کمندان بوده بعد شده قمندان و اخرش قم شده

دلیل دومش به نظرم قدرتمند نبودن مصری ها بوده درسته که اونا یه زمان قدرت برتر دنیا بودن و حتی آشوری ها رو تحت سلطه داشتند ولی میبینیم که از هیت ها،آشوری ها،هخامنشیان ،مقدونیان،سلوکیان و رومیان شکست خوردند و فقط جنازه کشورشون رو تحویل اعراب دادند

به قول ویل دورانت هیچ ملتی از بیرون شکست نخواهد خورد مگر اینکه از درون از هم فروپاشیده شده باشد

عزیزان داریم از مبحث اصلی دور میشیم . "چگونه یک زبان بسازیم" با "زبان شناسی محض" فرق داره . خب حالا ما با این حجم از اطلاعات که راجع به زبان های ایتالیایی و اسپانیایی و ... چیکار کنیم ؟

ببینید مثلا بی ریشه ترین(مثل سیب زمینی!) زبان در خانواده زبان های علمی تالکین ، Black speech هستش . همینجوری عشقی ساخته شده ! برای ساختش فقط نیاز به ذره ای دانش از زبان بربری (با نون بربری اشتباه نشه:دی !) یا حتی شاید اون هم نه (!) داشتن یه ذهن خلاق مثل تالکین هستش که بدونه چگونه یه کلمه مسخره مثل duf (!) رو به معنای چاقو به شکلی حماسی ! به کار ببره .

بعدش هم من فکر میکنم بعضی عزیزان اینجا رو با مکانی برای ارائه پایان نامه در رشته زبان های آنگلوساکسون اشتباه گرفتن !

در کل از مبحث اصلی دور نشید .

با سلام خدمت سیه تیغ عزیز

راستش باهاتون موافق نیستم

اتفاقا این تاپیک یکی از مفیدترین تاپیک های آرداس

ببینید به نظرم جامعه ما در زمینه زبان و باستان شناسی یکم عقبه

چه اشکالی داره که در مورد نیاکانمون،اداب و رسومشون و زبونشون بیشتر بدونیم؟

تو این تاپیک کلب عزیز زحمت میکشه و مطالب واقعا عالی ای در زمینه زبان شناسی و تاریخ رو به طور جامع میگه

مطالبی که باور کنید جمع کردنش خیلی سخته

هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد من خودم بیشتر از 2-3 بار مطالب این تاپیکو رو کلا خوندم ولی بازم جا برای یاد گرفتن و بحث زیاده

اگه بتونی در زمینه تاریخ مطالعه کنی اونوقت به قدرت و ارزش این مطالب پی میبری

تو ایران بس که زبان های مختلف و کهنی وجود داره که یه عمر برای یادگرفتنش لازمه

مطالب کلب عزیز خیلی میتونه در این زمینه راه گشا باشه

به نظرم یه زبان بیخودی بوجود نمیاد .زبانی که عشقی بوجود میاد عشقیم از بین میره ولی اگه این تاپیکو خونده باشید میفهمید که یه زبان همین جوری بوجود نمیاد

زبان در پاسخ به یک نیاز اساسی بوجود میاد و باید همیشه یه روند خود پالایی داشته باشه تا بتونه کاراییشو حفظ کنهوگرنه محکوم به فناست

زبان پارسی باستان

زبان پارسی باستان زبان رسمی هخامنشیان و قوم پارس بود. زبان پارسی باستان که در روزگار پیش از حمله اسکندر به ایران زبان دربار هخامنشی بوده از زبان‌های ایرانی جنوب غربی می‌باشد. این زبان به زبان پارسی میانه تحول یافت که زبان ادبی و رسمی دوران ساسانیان بود و بعدها به زبان پارسی دری یا پارسی نو تبدیل شد. پارسی باستان در کنار زبان اوستایی تنها زبان‌های ایرانی دوران کهن هستند که متن یا کتیبه‌هایی از آن‌ها به جا مانده است. زبان پارسی باستان در جنوب غربی ایران صحبت می‌شده‌است و قدیمی‌ترین متنی که از آن به جای مانده به سده ۶ پیش از میلاد مربوط می‌شود. این زبان با زبان مادی فاصله‌ای بسیار نزدیک داشته که احتمالا دو گویش از یک زبان بوده‌اند. در این کتیبه شلمانسر سوم پادشاه آشور که به سده ۹ پیش از میلاد باز می‌گردد برای نخستین بار نام پارس در زبان آشوری بصورت پارسوا ذکر شده‌است. واژه پارسوا(pārćwa) شکل قدیمی‌تر واژه پارس(pārsa) دانسته شده‌است. نخستین سند رسمی یافته شده از این زبان کتیبه بیستون در حوالی کرمانشاه است که به فرمان داریوش یکم نوشته شده‌است. داریوش که این کتیبه از زبان او نقل شده، زبان بکار رفته در آن را زبان آریایی معرفی می‌کند. به‌همین جهت احتمال این وجود دارد که زبان مادی و پارسی باستان و نیز زبان‌های شرقی ایرانی همگی تحت نام آریایی بوده و گویش‌ها و لهجه‌هایی جداگانه در هر منطقه داشته‌اند. دوره آغاز تکلم به زبان پارسی باستان در میان پارسیان مشخص نیست اما از شواهد و قرائن زبان‌شناختی و مقایسه با زبان‌های اوستایی و سانسکریت که هم‌دوره زبان پارسی باستان هستند چنین به‌نظر می‌رسد که زبان پارسی باستان مدت‌ها پیش از دوره هخامنشیان نیز تکلم می‌شد و اشتباه‎های نگارشی و دستوری در کتیبه‌های متاخر دوره هخامنشی این حقیقت را القا می‌کند که پارسی باستان در دهه‌های پایانی حکومت مزبور احتمالا زبانی خاموش بوده‌است. زبان پارسی باستان یکی از معدود زبان‌های هندواروپایی دوره باستان است که در زمان رواجش مکتوب شده و اسناد مطالعه زبانی برای امروز بجای گذاشته و از این‌رو در بسیاری از پژوهش‌های زبان‌شناختی به‌عنوان ثابت بکار می‌رود. زبان پارسی میانه یا پهلوی ساسانی که زبان رسمی ایران در دوره ساسانی بوده از پارسی باستان منشعب شده‌است. این زبان پس از دگرگونی گسترده زبان پارسی باستان هم در آواشناسی و هم در ساختار و دستور زبان بصورتی ساده‌تر از نیای باستانی خود شکل گرفت. زبان پارسی و ديگر زبان‌های ایرانی جنوب غربی که از زیرمجموعه‌های زبان پهلوی ساسانی هستند همگی از پارسی باستان ریشه گرفته‌اند.

کتیبه‌های سده ۴ پیش از میلادی در دوره هخامنشی که به اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی مربوط می‌شود ضمن داشتن اشکالات و تفاوت‌های فاحش با زبان پارسی بکار رفته در کتیبه‌های قدیمی تر مانند بیستون، خبر از انقلاب و دگرگونی زبان پارسی در آن دوره را می‌دهد که گاهی به پارسی پیشامیانه یا پارسی باستان متاخر موسوم شده‌است.

آثار بازمانده از پارسی باستان سنگنبشته های شاهان هخامنشی است که نخستین و قدیمی ترین اینها را لوح زرین آریارمنه - از پدران کوروش یکم - می دانند (در این که این لوح در زمان آریارمنه نوشته شده باشد شک است و به گفته برخی محققان مربوط به دوره اردشیر دوم هخامنشی است) وگرنه نوشته کوروش بر بالای سنگ مربوط به نقش فراانسان در پاسارگاد و جدیدترین کتیبه اردشیر سوم هخامنشی و مهمترین کتیبه داریوش یکم بر کوه بیستون است که بزرگترین کتیبه سنگی جهان نیز می باشد. این کتیبه همچنین کلید رمزگشایی زبان های ایلامی و بابلی بوسیله ترجمه پارسی باستان آنهاست. نوشته‌های بدست رسیده از این زبان در مناطق مختلف جهان مانند ایران (استان‌های خوزستان، بوشهر، کرمانشاه، فارس)، عراق، ترکیه، ارمنستان، مصر و رومانی کشف شده‌اند. عمده آنها بصورت کتیبه، سنگ‌نوشته و لوح بوده‌اند.

دستور زبان

برای روشن تر کردن تصویر دوستان از این زبان کمی از دستور آن را نیز در متن می آوریم اما زیاد به آن نخواهیم پرداخت. لازم به ذکر است که زبان های هندواروپایی از ابتدا بسیار دستور مفصل و قانون های بسیار و سختی داشتند زیرا زبان های ترکیبی برای ساخت واژگان در ابتدای امر بسیار قانونمند بودند اما در طول زمان با تکامل زبان همچنین نوع تکامل هر کدام از زبان ها تغییر کرده و ساده تر می شوند. نمونه این مورد زبان آلمانی است که در مورد زبان های ژرمنی غربی بسیار هم تغییر کرده و تکامل کمتری نسبت به همخانواده خود زبان انگلیسی دارد به همین جهت گرامر سخت و مفصلی دارا می باشد اما زبان انگلیسی با تغییرات بسیار ساده تر شده این امر برای زبان پارسی در طول زمان نیز اتفاق افتاده و این که این زبان زبان یک امپراتوری بسیار کهن است تکامل آن نیز بیشتر بوده و در طول زمان ساده تر شده است. در زبان پارسی باستان سه جنس مذکر و مؤنث و خنثی -جنس فقط دستوری بوده- و سه شمار، مفرد و مثنی و جمع هست و کلمه با توجه به نقش نحوی آن صرف می‌شود. پارسی باستان دارای هشت حالت دستوری بوده‌است. بدین ترتیب: نهادی، مفعولی، وابستگی، ندایی، ازسویی، ابزاری، کنش‌گیری و مکانی.

پژوهشگران زبان‌های باستانی پس از رمزگشایی کتیبه‌ها نوعی آوانگاری برای آن ترتیب دادند تا محتوای نوشته شده در کتیبه‌ها را با یک الفبای لاتین ثبت کنند. برای اینکار آنها با توجه به آواهای موجود در زبان‌های اوستایی و سانسکریت و نیز تغییرات آوایی بویژه قانون گردش اصوات در طول زمان ارزش آوایی هر یک از واژگان را مشخص نمودند. این آواها از آنچه در آواشناسی زبان اوستایی می‌بینیم به مراتب ساده‌تر است. از نظر آواشناسی آواهای پارسی باستان به دو دسته واکه و همخوان تقسیم می‌شوند.

واکه‌ها در زبان پارسی باستان به دو دسته ساده و مرکب تقسیم می‌شوند. واکه‌های مرکب معمولا ترکیبی از دو مصوت کوتاه هستند که یک واحد آوایی مستقل را تشکیل می‌دهند. واکه‌های ساده زبان پارسی باستان همانند پارسی نو است با این تفاوت که آوای "O" یا همان ضمه عربی در پارسی باستان وجود نداشته‌است. واکه‌های ساده و مرکب به دو دسته کوتاه و بلند نیز بخش می‌شوند.همخوان‌های پارسی باستان ۲۱ آوا را تشکیل می‌دهند باضافه آوای (L) برابر تلفظ حرف لام در زبان پارسی که تنها یکبار در واژه Labanāna به معنی لبنان بکار رفته‌است و بنظر می‌رسد چنین آوایی در زبان پارسی باستان وجود نداشته. از میان سایر واکه‌ها نیز برخی به زبان‌های جانشین یعنی پارسی میانه و پارسی دری نرسیده‌است مانند آوای"ç" یا سین مشدد. سایر آواها احتمالا با اندکی تغییر بعدها وارد پارسی میانه و پارسی نو گردید.

فعل در زبان پارسی باستان ممکن است با پیشوند همراه باشد. بجز پیشوند احتمالی فعل تشکیل می‌شود از ریشه باستانی فعل بهمراه افزونهٔ ماده ساز و شناسه. افعال التزامی معمولا یک نشانه التزامی نیز پیش از شناسه و پس از ماده دارند. برای مثال: فعل ماضی barantiy به معنی "می‌برند" در پارسی باستان از ریشه فعلی bar به همان معنی بر، بردن تشکیل شده که بهمراه ماده ساز a مجموعا می‌شود bara که ماده فعلی مضارع گذرا است. در پایان هم شناسه فعلی ntiy برای سوم شخص جمع نیز به آن اضافه می‌شود. (bar-a-ntiy) در نتیجه فعل ساخته می‌شود.

برای تبدیل یک نام به دبیره پارسی باستان به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.iranview....bcat=&book=pars

الفبا

پارسی باستان به نوعی الفبا نوشته می شد که به دلیل شباهت نشانه ها به میخ آن را الفبای میخی می نامند. الفبای پارسی باستان تنها دبیره ایرانی است که از چپ به راست نوشته می شد. این الفبا بر خلاف دبیره های میخی پیش از خود مانند آشوری و بابلی و ایلامی نگاره ای نبوده بلکه الفبا بوده و برای هر حرفی یک نشانه بوده اما دبیره های میخی دیگر برای هر کلمه نشانه ای بخصوص داشتند و دبیره انها الفبایی نبوده است نمونه امروزی ان خط چینی است. این الفبا دارای ۳۶ حرف، ۲ واژه جداکن و ۸ اندیشه نگار بوده. اندیشه نگارها کلماتی هستند که چون پرکاربرد بودند به جای نوشته میخی معمول انها یک نشانه ساده تر داشتند که به کار می رفته تا کوتاه تر و راحت تر باشد مانند: شاه، سرزمین، کشور، اهورامزدا. الفبای میخی پارسی باستان هجایی بوده یعنی هر نشانه هم صامت و هم مصوت ان را مشخص می کرده مثلا برای نُ و نَ نشانه های متفاوت به کار می رفته است.

دبیره پارسی باستان مدتی پس از فروپاشی سلسله هخامنشی رو به فراموشی گذاشت و حتی آخرین نوشته‌ای که به پارسی باستان انشا شده به خط آرامی است. اروپاییان متعددی که از زمان صفوی به ایران سفر می کردند متوجه کتیبه های بیستون و تخت جمشید شده و از ان نسخه برداری کردند. در اخر گئورگ فریدریش گروتفند آلمانی در سال ۱۸۰۲ این دبیره را رمزگشایی کرد. این فرد هیچگاه به ایران نیامد بلکه از روی طرح های تهیه شده بوسیله جهانگرد آلمانی کارستن نیبور از کتیبه های تخت جمشید و پاسارگاد که در روزنامه ها برای فراخوان رمزگشایی این خط چاپ شده بود توانست این کتیبه ها را رمز گشایی کند و این اولین بار بود که کسی توانست یکی از دبیره های میخی جهان را بخواند. این مرد یک کتابدار و اموزگار ساده بوده و هیچ گاه نیز تقدیری از او به عمل نیامد. رمزگشایی او از این دبیره توانست مشخص کند که قبر مادر سلیمان در اصل بنای آرامگاه کوروش بزرگ است.

گروتفند: http://upload.wikime...h_Grotefend.jpg

در پست بعدی به زبان های دوره میانه خواهیم پرداخت. :-? :-? :D :D :D :D ;)

زبان های دوره میانه

همانطور که در قبل گفتم دوره میانه از سقوط هخامنشیان در سال ۳۳۱ پیش از زایش اغاز و به سال ۸۶۷ میلادی برابر با سال ۲۵۶ هجری سالی که یعقوب لیث صفاری زبان پارسی دری را زبان رسمی ایران کرد، پایان می پذیرد. در این پست به معرفی کوتاه چند زبان دوره میانه خواهیم پرداخت:

زبان های ایرانی شرقی:

زبان بلخی یا باختری

زبان باختری یا زبان بلخی، زبانی منقرض شده از زبان‌های ایرانی شرقی و از شاخهٔ شمال شرقی که مردم باختر یا تخارستان در دوره‌های کوشانیان و هپتالیان بدان سخن می‌گفتند. زبان و خط باختری بر اساس الفبای یونانی بوده است. در سنگ نوشته کانیشکا شاه کوشان به این زبان، کانیشکا زبان خود را آریایی خوانده است. این سنگ نوشته در موزه کابل افغانستان موجود است.

از زبان بلخی تا سال ۱۹۵۷ اثری در دست نبود. در این سال سنگنوشته سرخ کتل که در بالا به ان اشاره شد در بغلان در شمال افغانستان پیدا شد. الفبای استفاده شده برای این زبان یونانی بوده و با کمی تغییر به الفبای تخاری هم معروف است. از سال ۱۹۵۷ اثار دیگری نیز به این زبان به دست امدند.

زبان خوارزمی

زبان خوارزمی زبانی مرده از خانواده زبانی ایرانی از شاخهٔ شمالی زبان‌های ایرانی شرقی است که تا پیش از حملهٔ مغول در منطقهٔ خوارزم و خیوه و منطقه شمال ترکمنستان و ازبکستان امروزی رایج بوده ولی امروز دیگر جای خود را به زبان‌های ترکی سپرده‌است. نام این منطقه خوارزم بوده که دریای خوارزم که اکنون ارال می خوانند نیز بدین نام در اثار اسلامی پدیدار شده است. مرکز خوارزم گرگانیه بوده است. از این زبان دو الفبا بدست امده. پیش از اسلام الفبای به کار رفته توسط خوارزمیان تغییر یافته پهلوی بوده و به الفبای خوارزمی نیز معروف است. پس از اسلام خوارزمیان از الفبای پارسی که خود از الفبای عربی گرفته شده بود با اندکی تغییر که آن را مناسب زبان خوارزمی نماید مثل " ح " با سه نقطه استفاده می‌نمودند. از آثار دو دانشمند بزرگ اهل خوارزم یعنی ابوریحان بیرونی و جارالله زمخشری چنین بر می‌آید که زبان خوارزمی تا سدهٔ ۱۳ میلادی در این منطقه رایج بوده و پس از آن جای خود را به ترکی و پارسی داده‌است. آثار بدست امده از زبان خوارزمی به شرح زیر است:

  • آثاری که بر روی چرم نوشته شده بوده و در توپراق قلعه بدست آمده‌است.
  • آثاری که به الفبای آرامی نوشته شده و در آن‌ها هزوارش نیز بکار رفته و از توق قلعه بدست آمده‌اند.
  • ترجمهٔ خوارزمی مقدمه الاداب از جارالله زمخشری متوفی به سال ۵۳۸ هجری قمری.
  • کتاب الیتیمه الدهر فتاوی اهل العصر تالیف محمود الملکی خوارزمی متوفی بسال ۶۴۵ هجری قمری.
  • کتاب قنیه المنیه تالیف مختار زاهدی درگذشته به سال ۶۵۸ هجری قمری.
  • کلمات و اصطلاحات نجومی و برج‌های دوازده گانه و نام ماه‌ها و روزهای خوارزمی که ابوریحان در آثار خود " آثار الباقیه عن القرون الخالیه " و " التفهیم " آورده‌است.
  • کتاب " رساله الالفاظ الخوارزمیه التی فی قنیه المنیه " تالیف " کمال الدین عماری جرجانی " در سدهٔ هشتم هجری قمری.

زبان سغدی

زبان سُغدی از زبان‌های ایرانی شاخه شمال شرقی است. این زبان، زبان سغد باستان بوده که در دوره هخامنشیان یکی از استان های این امپارتوری به شمار می رفته. سرزمین تاجیکستان امروزی و سمرکند (سمرقند) و بخارا که اکنون در ازبکستان اند را در برمی گرفته است. زبان سغدی در آغاز در دره رودخانه زرافشان و نواحی پیرامون رایج بود و بعداً به عنوان زبان میانجی در بخش بزرگی از جاده ابریشم رواج یافت. زبان سغدی به عنوان زبان گفتاری و نوشتاری تا سده ۹ میلادی فعال بوده و زوال آن پس ازسدهٔ ۱۱ آغاز گردیده‌است. امروزه تنها زبان بازمانده از گویش‌های سغدی، زبان یغنابی است که در کوهستانی در تاجیکستان صحبت می‌شود.

زبان سغدی، از نظر تنوّع و حجم نوشته‌ها و نگاشته‌ها، مهم‏ترین زبان ایرانی شرقی است و متون دینی بخش بزرگی از این مواد نوشتاری را شامل می‏شود. با وجود آن‌که در سنگ‌نوشته‌های پارسی باستان از سغد به عنوان منطقه‌ای با ویژگی‌های خود یاد شده، آثاری از شکل قدیمی‌تر زبان سغدی یعنی «سغدی باستان» باقی نمانده‌است. زبان سغدی نسبت به پارسی میانه (پهلوی) بیشتر حالت کهن‌تر زبان‌های ایرانی را حفظ کرده‌است. زبان اصلی شهر بخارا پیش از رواج پارسی در این شهر، زبان سغدی بود. مقدسی در احسن‌التقاسیم (ص. ۴۹۱) در مورد زبان سغدی چنین آورده‌است: «سغدیان را نیز زبانی جدا است که نزدیک به روستائیان بخارا می‌باشد و چند گونه‌است که همگی آنها را می‌فهمند. من پیشوای بزرگوار ابوبکر محمد بن فضل را دیدم که بدان بسیار سخن می‌راند. کمتر شهری از آنها که یاد کردم، یافت می‌شود که روستایش زبان جداگانه نداشته باشد.» در زمان فتح بخارا از سوی سعید بن عثمان به سال ۵۶ هجری (۶۷۵ میلادی) و سدهٔ پس از آن نیز زبان بخارا و پیرامون آن سغدی بوده‌است.

سغدیان تجارت‌پیشه، که واسطه انتقال کالا و فرهنگ و هنر میان چین و ایران و هند و روم بودند، به تبلیغ دین‏ های بودایی و مانوی و مسیحی نیز پرداختند. از این رو، مواد نوشتاری سغدی بیشتر دینی و متأثر از سه دین نام برده‌است. اثار بدست امده از این زبان به ۴ دسته تقسیم می شوند:

  1. اثار غیردینی: با الفبایی که از ارامی گرفته شده است، نگارش گردیده. هزوارش در ان بکار رفته است. به این نوشته ها مانند گروه دوم سغدی بودایی می گویند.
  2. اثار دینی بودایی: با الفبایی که از الفبای ارامی گرفته شده است. هزوارش در ان بکار رفته است. به این نوشته ها سغدی بودایی می گویند. این آثار شاید پرحجم‏ترین آثار ادبی زبان سغدی باشد که در صومعه‏ های آسیای میانه از اصل چینی و هندی به زبان سغدی ترجمه شده ‏اند و محتوای آنها از مکتب مهایانه بودایی سرچشمه گرفته‌است. ادبیات سغدی بودایی نوعی ادبیات ترجمه‏ ای و آکنده از اصطلاحات فلسفی و احکام آیین بودا است و بخش اعظم آن نمودار ادبیات بودایی چینی است که غالبا از آن ترجمه شده‌است.تاریخ ترجمه متون سغدی بودایی روشن نیست. تنها، در یک مورد، تاریخ ترجمه (۷۲۸ میلادی) مشخص است. بنابراین، احتمال می‏رود که بخش بزرگی از این متونِ ترجمه‏ای متعلق به دوره اصلی پادشاهی دودمان تانک در آسیای میانه (نیمه دوم سده هفتم و نیمه یکم سده هشتم میلادی) باشد.
  3. اثار دینی مسیحی: با الفبای سریانی نگاشته شده. هزوارش در ان بکار نرفته است. این ها را سغدی مسیحی می نامند.متون سغدی مسیحی نیز، در واقع، نوعی متون ترجمه‌ای و حاوی داستان‏هایی از زندگی شهدا و قدیسان مسیحی، قطعات و روایت‏هایی از انجیل، چندین موعظه، حکایت‏هایی از آباء کلیسا، کتاب مزامیر، داستان پیامبران، سرودهای نیایش، آراء بزرگان کلیسا، کلمات قصار و عبارات پندآمیز است. این متن‏ها از اصل سریانی به سغدی برگردانده شده‌است و، از آن‏جا که مترجمان مسیحی سغدی زبان به ترجمه واژه به واژه متن سریانی به سغدی و نحوه بیان آن پای‏بند بوده‌اند، ترجمه‌های آنان خالی از ابتکار و تقریبا فاقد ارزش ادبی است.
  4. اثار دینی مانوی: با الفبای مانوی نگاشته شده. اثار مانوی به زبان های پهلوی اشکانی و پارسی میانه نیز با این الفبا نگارش شده. هزوارش در ان بکار نرفته و به این ها سغدی مانوی می گویند. مانویان هم مهارت نویسندگی داشتند و هم مترجمان بسیار زبردستی بوده‌اند. زبان متن ‏هایی که آنان به سغدی برگردانده‌اند روان و زیبا و کاملاً متمایز از ترجمه‌ای الکن و پیچیده و ناقص مترجمان مسیحی و بودایی سغدی‌زبان است. متن‏ های سغدی بودایی و مسیحی صرفا از نظر فراوانی و تنوّع واژگان باارزش‏ند. اما، برای بررسی دستورزبانٍ زبان سغدی، باید به مطالعه متن‏ های سغدی مانوی، به‌ویژه داستان‏ های آن، پرداخت. از جمله موضوع ‏هایی که در این متن‏ ها عرضه شده‌است تاریخچه کلیسا و فعالیت مبلّغانِ مانوی، کیهان‏شناسی، تقویم‏ها، اسطوره آفرینش مانوی، خطابه‌ها، نیایش‏ها، اعترافات، فهرست واژگان و تمثیل‏ها و داستان‏هاست. به‌طور کلی، در این متن‏ها، مطالب فلسفی و بنیادی آیین مانی اغلب با بیانی آمیخته به تمثیل و داستان مطرح می‌گردد.

هر سه نوع الفبایی که سغدی با انها به نگارش در امده از راست به چپ نوشته می شدند. از وام‌واژه‌های سغدی در پارسی می‌توان به واژه‌های آغاز، ملخ، فغ (در فغفور)، خاتون، جغد، لائیدن، آسیمه (در سرآسیمه)، بساک، سنگ‌سار، راغ اشاره کرد. پسوند -کَند که در بسیاری از جاینام‌های ایرانی دیده می‌شود نیز واژه‌ای سغدی به معنی دهکده و شهر است. این پسوند را در نام شهرهای مانند تاشکند، سمرکند (سمرقند)، یارکند، تازه‌کند و چیمکنت و ... می‌بینیم. پسوند -کند به همین معنی به زبان‌های ترکی نیز وارد شده‌است.

برگی از متون سغدی مانوی: http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/d1/Sogdian_text_Manichaean_letter.jpg

در پست بعدی به ادامه این بحث خواهیم پرداخت. منتظر معرفی زبان های دیگر ایرانی میانه شرقی باشید: زبان سکایی میانه و اوستی یا آسی میانه. ;) :) :D :D :) :) :)

....ادامه موضوع زبان های ایرانی شرقی:

زبان سکایی میانه

زبان سکایی میانه، یا زبان ختنی از زبان‌های ایرانی میانه شرقی است که نام شکل میانه برجای مانده از زبان سکایی باستان است. از زبان سکاهای میانه دو گویش بوسیله آثار بجای مانده شناخته شده‌اند که بنابر منطقه کشف آثار آنها که در ختن و تمشق در سین‌کیانگ چین است به دو گویش تمشقی و ختنی نیز نام‌گذاری شده‌اند. آثاری که به گویش ختنی هستند به الفبای براهمی نوشته شده و تحت تاثیر ادبیات بودایی می‌باشند. از گویش تمشقی نیز آثاری بدست آمده که نگارش آنها به سده‌های ۵ تا ۱۰ میلادی باز می‌گردد. این دو زبان در همان زمان به سود زبان ترکی اویغوری عقب‌نشینی نمودند اما همچنان در کوهستان‌های پامیر در غرب چین گویش‌های ایرانی رایج می‌باشند که ممکن است با این زبان پیوند دور داشته باشند. زبان‌های پشتو و وخی شباهت زیادی با زبان سکایی میانه نشان می‌دهند. در سده یازدهم میلادی در نواحی کاشغر زبان کنچگ رایج بوده که واژه‌های باقیماندهٔ آن حاکی از شباهت این زبان به گویش‏های سکایی است. قبایل سکایی، در سرزمینی از حوضهٔ رودخانهٔ تاریم تا مرز بلخ به سرمی ‏بردند و از اوایل سده ۲ پیش از میلاد به سوی باختر و زرنگ و رخج و بعدا به‏ هندوستان شمال غربی کوچیدند.

اثار سکایی میانه از واحه تمشق و مرتق و ختن واقع در اسیای میانه بدست امده اند. در اثار بدست امده از ختن گویندگان زبان خود را ختنی نامیده اند از این رو سکایی میانه را ختنی نیز می گویند. برخی نوشته های ختنی دینی و برخی غیردینی است. نوشته های دینی مربوط به دین بوداست و نوشته های غیر دینی متون پزشکی و داستانی و بازرگانی را دربرمی گیرد.برخی نوشته های ختنی ترجمه از سانسکریت و تبتی هستند. اثار ختنی در اوایل سده ۲۰ میلادی بدست امده اند و مربوط به سده های ۷ تا ۱۰ میلادی هستند. الفبای براهمی که اثار ختنی به انها نوشته شده اند، را هندی ها ظاهرن از ارامی ها گرفته اند. این الفبا هجایی است مانند الفبای پارسی باستان. این الفبا از راست به چپ نوشته می شده است.

زبان آسی یا اوستی:

آسی یا اوسِتی (به زبان آسی: ایرُن، یا ایرَتّی اَوزاگ: به معنی زبان مردم آسی) یکی از زبان‌های ایرانی شاخهٔ شمال شرقی است که امروزه در قفقاز در منطقه‌ای میان روسیه و گرجستان صحبت می‌شود. آسی تنها زبان ایرانی است که به صورت بومی در بخشی از قاره اروپا رایج است. گویندگان این زبان قسمتی در جمهوری اوستیای شمالی-آلانیا و قسمتی در جمهوری گرجستان که ناحیه خودمختار اوستیای جنوبی خوانده می‌شود، سکونت دارند. گویشی که بیشتر جنبه ادبی دارد «ایرونی» است. زبان آسی را دنباله زبان سکائی باستان می‌شمارند. شماره گویشوران به این زبان، در حدود ۷۰۰ هزار نفر است که عمدتا در آلان سکونت دارند. همچنین شماری از گویشوران زبان آسی در کشور ترکیه بسر می‌برند. زبان آسی وامواژه‌هایی از زبان‌های گرجی و روسی در درون خود دارد.

دو گویش اصلی زبان آسی، گویش ایرونی در خاور اوستیا و دیگوری (دیغوری) در باختر آن می‌باشند. بیشتر آس‌ها به گویش ایرونی سخن می‌گویند که گویش ادبی هم به شمار می‌آید. غیرازاین دو گروه یک لهجه آسی دیگر هم در مجارستان وجود داشته که بدان یاسی (jassic) می‌گفته‌اند. زبان یاسی اگرچه از میان رفته اما یاسی‌ها هنوز در مجارستان زندگی می‌کنند. درکل شمار گویشوران آسی زبانِ لهجه ایرونی بیش از لهجه دیگوری است و از این رو لهجه معیار آسی نیز به‌شمار می‌آید. اخیرا آثار و نوشته‌هایی نیز به گویش دیگوری ترجمه شده‌است. گویشوران دیگوری بیشتر در غرب اوستیا زندگی می‌کنند و ایرونی لهجه شرقی‌تر این زبان است. گویش دیگوری به لحاظ تغییرات زبانی نسبت به همتای خود تا اندازه‌ای قدیمی تر و کهن تر بنظر می‌رسد. تفاوت‌ها حتی در نظام شمارشی بیست گانه دیگوری در مقایسه نظام دهگانی ایرونی وجود دارد و اختلاف‌هایی در دستورزبان افعال نیز دارند با این حال هردو گویش‌هایی از یک زبان واحد شمرده می‌شوند و خود نیز بر این اعتقاد هستند.

از زبان آسی در دوره باستان اثری در دست نیست. در دورهٔ کلاسیک و میانه از زبان سکایی غربی جدا می‌گردد. نزدیکی این زبان با پشتو و یغنابی این رااثبات می‌کند. اولین اثر بجای مانده از این زبان در دورهٔ کلاسیک نبشتار سنگ قبری در قفقاز است که به خط یونانی نوشته شده. این زبان تنها زبان ایرانی جدید است که از پارسی تاثیر نپذیرفته‌است. آسی زبانان نماینده امروزی زبان قدیم اسکیت‌ها محسوب می‌شوند. این زبان که از زبان‌های ایرانی شرقی بشمار می‌رود با زبان‌های پامیری و زبان پشتو نزدیکی فراوان دارد. زبان آسی بهمراه زبان‌های تاتی، تالشی و کردی زبان‌های ایرانی رایج در قفقاز محسوب می‌شوند. آسی‌ها را بازماندگان ماساژت‌ها و سرمتی‌ها نیز دانسته‌اند که همگی تیره‌های سکایی بوده‌اند. در دوره‌های متاخر آثاری از زبان آسی میانه به خط لاتین یا یونانی بدست آمده‌است که همگی تحت تاثیر زبان یونانی بوده‌اند. همچنین مطالعه آثار میانه آسی نشان می‌دهد که این زبان اموزه دارای دگرگونی آواشناسی شده‌است و آواهای این زبان تحت تاثیر زبان‌های قفقازی تا حد زیادی تغییر یافته‌اند. همچنین آسی‌های مهاجر در مجارستان نیز آثاری به این بان خلق کرده و گویشی ویژه برای خود داشتند.

این زبان از آنجا که از خانوادهٔ زبان های ایرانی است شباهت‌هایی با پارسی دارد. ابایف زبانشناس شوروی سابق بیان داشته باوجود شباهت‌های موجود میان آسی با زبان‌های قفقازی در اثر ممارست در طول تاریخ، زبان آسی ویژگی خودرا به عنوان یک زبان ایرانی نگاه داشته‌است. و این در ریشه‌یابی واژه‌ها و ساخت دستوری به چشم می‌آید. خط در این زبان هم سرگذشت طولانی ندارد. عنوان شد که در قرون میانه سنگ قبری آسی با الفبای یونانی بدست آمد. پس از غلبه روس‌ها در قفقاز الفبای روسی در آنجا گسترش یافت. نخستین کتاب آسی با الفبای سیریلیک در سال ۱۷۹۸ بنام توضیح المسائل پدر روحانی گای در مسکو منتشر شد. در ابتدای سده ۱۹ ایوان یالغوزیژه متون کهن کلیسایی را از گرجی به آسی ترجمه نمود و به خط گرجی با اندکی تغییرات به چاپ رساند. اولین نشریه آسی بنام ایرون گازت به سال۱۹۰۶ در ولادی قفقاز به چاپ رسید. در همان دوران ادبیات نوین آسی در روسیه پایه‌گذاری شد. بنیانگذار ادب آسی کاستاختاگوروف می‌باشد. تا پیش از فروپاشی اتحاد شوروی دو نشریه روزانه آسی چاپ می‌شد: ۱- راست زیناد (راستی) در شمال و ۲- خورزرین (بمعنی: خورشید زرین یا آفتاب طلایی) که در کل به داستان ها و اشعار معاصر اوستی علاقه نشان می‌دهند.

زبان آسی مانند پارسی فاقد جنس و تثنیه می‌باشد. ضمائر مالکی مانند گویش‌های کناره دریای مازندران در ایران پیش از اسم و مضاف الیه پیش از مضاف می‌ایستد. گاهی جملات با گروه‌های اسمی همراه می‌شود.

در پست بعدی به زبان های ایرانی میانه شاخه غربی می پردازیم. ;) :) :D :D :) :) :)

زبان های ایرانی میانه غربی:

زبان پهلوی (پارتی)

زبان پارتی یا پهلوی اشکانی یا پهلوانیگ از زبان های ایرانی شمال غربی است. زبان پارتی منسوب به "پهلوه" که از صورت باستانی "پرثوه" آمده‌است که در اصل به سرزمین پارت اطلاق می‌شد. پارت. پارث. پَرثَوَ. یکی از ساتراپ‌نشین‌های هخامنشی و ازاقوام ایرانی سکاها در خراسان که پس از هجوم اسکندر در حدود شمال شرق فلات ایران پراکنده شده بودند. در پی مرگ اسکندر، بلخ تحت سلطه استاسَندر از فرماندهان سلوکوس قرار گرفت و به عنوان فرمانده پارت نیز گمارده شد. وی تا رستاخیز اشک اول فرمانده آن سرزمین ها بود. در سنگنبشته های هخامنشی از ایالت پارت به عنوان یکی از ساتراپ های هخامنشی نام برده شده است. ایالت پارت از شمال به داها و از مشرق به هریوه (هرات امروزی) در غرب افغانستان و از جنوب به کارامانی (کارامانیا - کرمان امروزی در جنوب ایران) و از مغرب به ایالت ماد محدود بوده است.

اصطلاح زبان پهلوی را به اشتباه به دو زبان پارتی و پارسی میانه گفته‌اند. در حالی که این دو، هر یک زبان های مشخص و مستقلی بوده دارای دستور زبان، واژگان و خط و شیوهٔ نگارش کاملاً متفاوتی هستند. زبان پارسی منسوب به "پارسه" از ایالت پارس و پارتی منسوب به "پرثوه" از ایالت پارت می‌باشد. دکتر ژاله آموزگار در کتاب "زبان پهلوی و دستور آن" در بارهٔ نامگذاری اشتباه پهلوی برای هر دوی این زبان ها می‌نویسد: "از نظر اشتقاق، پهلوی به معنی زبان پارتی است و نه پارسی. در سده‌های نخستین اسلامی اصطلاح پارسی را برای پارسی نو که از پارسی میانه متحول شده بود، به کار می‌بردند، در نتیجه اطلاق آن به پارسی میانه موجب ابهام می‌شد. از این رو این زبان[پارسی میانه] را در تقابل با پارسی نو، پهلوی نامیدند که از میان زبان های ایرانی میانه پس از پارسی میانه از همه معروف تر بود و در آن زمان پارتی (=پهلوانیگ) دیگر زبان زنده‌ای نبود تا موجب ابهام گردد. اطلاق پهلوی (فهلوی در اثار عربی) به پارسی میانه از سده ۳ هجری اغاز شده است.

از صورت باستانی زبان پارتی اثری بدست نیامده‌است. سنگنبشته‌های نخستین ساسانیان معمولن به به سه زبان و خط پارسی میانه، پارتی میانه و یونانی است. از کهن ترین آثار پارتی بنچاق اورامان در کردستان و نیز سفالینه‌های بدست آمده از شهر نسا در جنوب شهر عشق آباد در ترکمنستان و نیز ظروفی کشف شده در دامغان ایران و نیپور عراق است. مهم ترین آثار پارتی بدست آمده از نوشته‌های مانویان است که به زبان های گوناگون پارسی میانه، سغدی، خوارزمی، و از جمله زبان پارتی است. زبان‌های ایرانی معاصر شمال غربی همچون گویش های کردی و تالشی و زبان های مرکزی ایران و نیز بلوچی از خانواده پارتی و زبان‌های ایرانی جنوب غربی همچون گویش های زبان پارسی و لری از خانواده پارسی میانه هستند. در سه چهار سده نخست هجری بسیاری از کتب پهلوی در مسائل مختلف از قبیل منطق, طب, تاریخ, نجوم, ریاضیات, داستان های ملی, قصه ها و روایات به زبان عربی ترجمه شد و از آن جمله است: کلیله ودمنه,آیین نامه, خداینامه, زیج شهریار, ترجمه پهلوی منطق ارسطو, گاهنامه, ورزنامه و جز آن ها. در همین اوان کتبی مانند دینکرت، بندهشن, شایست و نشایست, ارداویرافنامه, شترنگ, شکند گمانیک ویچار, گجستک ابالش, یوشت فریان, اندرزبزرگمهر بختگان, مادیگان شترنگ, و امثال این ها به زبان پهلوی نگاشته شد، که بسیاری مطالب مربوط به ایران پیش از اسلام و ایین و روایات مزدیسنا و داستان های ملی در آنها محفوظ مانده است. نویسندگان این کتب معمولن از مغان زرتشتی بوده و به این سبب از تاریخ و روایات ملی و دینی ایران قدیم اطلاعات کافی داشته اند. از این گذشته در تمام دیوان های امیران عرب در عراق و ایران و فرارود تا مدتی از خط و لهجه پهلوی استفاده می شده است.

تارنگار پارتیان، زبان پارتی:

http://www.parthia.c...ge.htm#Parthian

اثار بازمانده از پهلوی به دو دسته تقسیم می شوند:

آ) اثار پهلوی از دوره اشکانی

  1. در سال های 1942-1958 سفالینه هایی از شهر نسا در نزدیکی عشق آباد امروزی بدست امد. نسا نخستین پایتخت اشکانی است. در این سفالینه ها نوشته های اشکانی امده است.
  2. قباله اورامان کردستان از سال ۸۸ پیش از زایش.

در زبان ارمنی نیز تعداد زیادی واژه پارتی یافت می شود که مربوط به نفوذ و ارتباط پارتیان با ارمنیان در سده نخست پیش از زایش است.

ب) اثار پهلوی از دوره ساسانی

  1. سنگنوشته های پهلوی از پادشاهان نخستین ساسانی مانند اردشیر یکم و شاپور یکم.
  2. اثار مانی و پیروان او در ابتدای سده ۲۰ میلادی از واحه تورفان چین همراه با اثار مانی به زبان پارسی میانه بدست امد. این متن ها یکی بوده که به هر دو زبان بیان شده اند.

در اینجا باید به اثار منظوم هم اشاره شود مانند ایاتکارزریران و درخت اسوریک. الفبای پهلوی از اصل ارامی گرفته شده و هزوارش دارد. از راست به چپ نوشته می شده و اثار مانوی به این زبان با الفبای مانوی نوشته شده اند.

پارتیان در طول تاریخ کم کم در میان دیگر ایرانیان حل شده و اما هنوز نام انان در برخی موارد خودنمایی می کند مانند تیراندازی پارتی و اسب پارتی و .....

در ایران بویژه در پیش از اسلام همیشه افسانه هایی در مورد هفت نفر است که پادشاه هر سلسله را به تخت نشاندند. برای داریوش این افسانه وجود داشت در مورد ارشک نیز این امر وجود داشته. این هفت نفر از هفت خاندان ممتاز ایرانی بودند که واقعیت داشتند و تا تازش عربان نیز قدرتمند بودند. در زمان اشکانیان، خاندان‌های ممتاز یا واسپوهران به هفت گروه تقسیم می‌شدند:

  1. خاندان شاهی پارت
  2. خاندان مهران در حوزهٔ نفوذی سمنان
  3. خاندان کارن یا قارن در حوزهٔ نفوذی نهاوند
  4. خاندان سورن در حوزهٔ نفوذی سیستان، شغل موروثی سورن‌ها تاجگذاری شاهان بود.
  5. خاندان اسپندیاز در حوزهٔ نفوذی ری
  6. خاندان زیک در حوزهٔ نفوذی مادآذربایجان
  7. خاندان اسپهبد در حوزهٔ نفوذی گرگان

در پست بعد به زبان پارسی میانه از دسته زبان های ایرانی میانه جنوب غربی می پردازیم..... ;) :) :D :D :) :) :)

درود فراوان به دوستان

زبان ایرانی میانه جنوب غربی: پارسی میانه

پارسی میانه نیای مستقیم زبان پارسی امروزی است. در واقع پارسی امروزی شکل تحول یافته ای از همان زبان پارسی میانه است. پارسی میانه زبان ارتباطی مشترک در تمامی شاهنشاهی ساسانی بود پارسی میانه یکی از زبان‌های ایرانی است که بنا به تعریف از اوایل دوران اشکانی نخست در جنوب غربی ایران و سپس در زمان ساسانیان به عنوان زبان رسمی همه امپراتوری ایران تا صدر اسلام رواج داشته‌است. خاستگاه این زبان که فرزند پارسی باستان به حساب می‌آید پارس بود. در دوران اشکانیان پارسی میانه زبانی محلی بود و از پهلوی اشکانی تأثیراتی پذیرفت تا اینکه در زمان ساسانیان زبان رسمی شاهنشاهی شد. کتیبه‌ها و اسناد ساسانیان و بسیاری از کتاب‌ها به این زبان نوشته می‌شد. با بر افتادن ساسانیان و تا چند سده پس از اسلام همچنان تولید اثر به این زبان ادامه داشت. گرچه در اواخر دوران ساسانی نیز زبانی نیم‌مرده به‌شمار می‌آمد.

در واقع تحولی که از پارسی باستان تا پارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار بزرگتر از تحولی‌است که از پارسی میانه تا پارسی نو رخ داده‌است. شباهت‌های فراوان چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری میان دو زبان پارسی میانه و پارسی امروزی وجود دارد. گویش مردمان نهاوند، بروجرد، ملایر، تویسرکان و گیو با پارسی میانه نزدیکی دارد. این زبان همواره از دیدگاه دستوری و واژگانی با گویش‌های محلی نواحی پارس نزدیکی داشته‌است. این زبان جزو زبان های جنوب غربی ایرانی است.همان طور که در پست پیشین نیز اشاره شد بعد از سده سوم اشتباهی به ان زبان پهلوی (پارتی) نام دادند.

با آن‌که نام زبان و خط پارسی میانه از دیوان‌های کارگزاران عرب در ایران برافتاد، اما خط و زبان پارسی میانه در میان ایرانیان غیرمسلمان و مسلمان تا حدود سده پنجم کم و بیش رواج داشت چنانکه در برخی از نواحی ایران سنگ‌نگاره‌های سازه‌ها را به خط پارسی میانه یا بخط کوفی و پارسی میانه هر دو می‌نوشتند مانند کتیبه برج لاجیم نزدیک زیراب در مازندران که از سده ۵ هجری و یک خط آن به پارسی میانه و خط دیگر آن به کوفی است. این برج مقبره کیا ابوالفوارس شهریار بوده و در تاریخ ۴۱۳ بنا شده‌است. برج دیگری هم نزدیک برج لاجیم است که ظاهرن در آغاز سده ۵ بنا شده و کتیبه آن به خط کوفی و پارسی میانه است. برج رادکان نزدیک بندرگز نیز از همین گونه برج‌های آرامگاهی و دارای دو سنگ‌نوشته کوفی و پارسی میانه است. همچنین تا دوره مروان (هم زمان با امام صادق شیعیان) خلیفه اموی سکه ها در قلمرو خلیفه به تصویر خسروپرویز و با نوشته به زبان و خط پارسی میانه ضرب می شد.

در سده ۴ و ۵ بسیاری از ایرانیان به خط و زبان پارسی میانه آشنایی داشتند. گردآورندگان شاهنامه ابومنصوری و مترجمان شماری از دفترهای پارسی میانه به پارسی در همین دوره دفترهایی از پارسی میانه مانند یادگار زریران و کارنامه اردشیر پاپکان و داستان بهرام گور و پندنامه بزرگمهر بختگان و گزارش چترنگ و دیگر نوشته‌ها را به پارسی دری و به خط پارسی بازنویسی کرده و جزو شاهنامه قرارداده بودند. نفوذ زبان پارسی میانه در این بازگفته‌ها به اندازه‌ای بود که بعد از نظم آنها به پارسی به‌وسیله دقیقی و فردوسی هم نزدیکی فراوانی میان آنها با اصل پارسی میانه هریک مشهود است. در میانه‌های سده ۵ یکی از دفترهای مشهور که گویا اصل آن از دوره اشکانی بوده‌است یعنی ویس و رامین از متن پهلوی (اشکانی) به پارسی گردانده شد و سپس به همت فخرالدین اسعد گرگانی به نظم پارسی درآمد و در این منظومه تأثیر واژه ها و ترکیب های پهلوی (اشکانی) بسیار دیده می‌شود. آشنایی شاعران و نویسندگان ایران با متون پارسی میانه و نقل آنها به پارسی تا سده ۷ هم ادامه داشته‌است چنانکه در همین روزگار یکی از شاعران نامدار بنام «زراتشت بهرام پژدو» کتاب «ارداویرافنامه» را از پارسی میانه به شعر پارسی درآورد. این شواهد نشانگر آن است که آشنایی ایرانیان با خط و زبان پارسی میانه با فروپاشی حکومت ساسانی یک‌باره از میان نرفت بلکه تا دیرگاه ادامه‌داشته است.

آثار پارسی میانه شامل سکه‌نوشته‌های شاهان ساسانی, کتیبه‌ها, آثار مکتوب دوره ساسانی و سه سده نخست هجری و متون مانوی می‌شود که به الفباهای نسبتا متفاوت نوشته‌شده‌اند. برخی از آثار کتابی پارسی میانه تاریخی و ادبی هستند اما عمده مطالب را آثار دینی زرتشتی دربر گرفته‌اند. پس از فروپاشی حكومت ساسانی و فتح ایرانشهر بدست مسلمانان حجاز، شمار زیادی از آثار زبان پارسی میانه که در دانشگاه گندی شاپور یا سایر نقاط ایران در دست بود به زبان عربی ترجمه شد. این آثار عمدتن نسخه اصلی پارسی میانه آن از میان رفته‌است. داستان‌های هزار و یک شب, سیرالملوک, ادب الکبیر, کلیله و دمنه, سندبادنامه و شماری اثر علمی و تحقیقی از این دسته هستند. از آثار کتابی مهم دوره ساسانی به زبان پارسی میانه که بدست ما رسیده نیز می‌توان به کارنامه اردشیر پاپکان, شاپورگانِ مانی اشاره کرد. عمده متون بجای مانده در سده های نخست اسلامی نوشته شده با این وجود احتمالن بسیاری از آن‌ها ترجمه آثار دوره ساسانی بوده‌اند. از مهمترین آثار متاخر پارسی میانه می‌توان به آثار پرحجمی مانند: بندهشن, دین‌کرد, شایست نشایست, گزیده‌های زادسپرم, دادستان دینی و شکندگمانیک وزار، اشاره کرد.

آثار پارسی میانه را می شود به ۴ دسته تقسیم کرد:

  1. سنگ نوشته های پارسی میانه که خود به سه دسته تقسیم می شوند:

    ۱-کتیبه های شاهان ساسانی: اردشیر یکم،شاپور یکم، بهرام یکم، نرسی، شاپور دوم، شاپور سوم و ......
    ۲-کتیبه های مردان دولتی ساسانی: کرتیر مغ زرتشتی، مهرنرسی بزرگ فرمدارِ (وزیر بزرگ) یزدگرد یکم و بهرام پنجم و یزدگرد دوم و......
    ۳-کتیبه های شهر دورا اروپوس: این شهر که هم اکنون در سوریه در شرق نینوا قرار دارد از دوران اشکانی دارای اثار بسیار مهمی از مهرازی (معماری) و هنر و شهرسازی و ...... است. این شهر را شاپور یکم بدلیل نافرمانی ویران کرد. نقش سکه ها و مهرهای شاهان و بزرگان ساسانی که حاوی القاب و نام های صاحبان انهاست از نظر تاریخ ایران و تاریخ زبان پارسی میانه و تغییر دبیره پارسی میانه ارزش بسیاری دارد. در کتیبه های پارسی میانه هزوارش به کار رفته است.
  2. زبور پارسی میانه: در دوره ساسانیان مسیحیان ایران کتاب هایی به پارسی میانه نوشته و یا از کتاب های دینی ترجمه کرده بودند. از نوشته ها و ترجمه های آنها تنها ترجمه بخشی از زبور از تورفان چین همراه با نوشته های مانوی بدست آمده که به سده ۸ میلادی مربوط است. در این زبور هزوارش به کار رفته است.
  3. نوشته های زرتشتیان که خود به ۴ دسته تقسیم می شوند:

    ۱- ترجمه های اوستا به پارسی میانه. ترجمه و تفسیر اوستا به پارسی میانه «زند» نام دارد. زند بخش های مختلف اوستا به جز زند یشت ها، باقی مانده است.
    ۲- متن های دینی. دفترهای بسیاری که به پارسی میانه در موضوع های دینی نوشته شده اند.
    ۳- متن های غیردینی. مانند: کارنامه اردشیر پاپکان، شهرهای ایران و .........
    پازند هایی نیز برای برخی از دفترهای پارسی میانه در دست است. پازند به راهنمای تلفظ درست کتاب ها گفته می شود که به خاطر مرده بودن زبان برای جلوگیری از تلفظ اشتباه بدست زرتشتیان در سده های ابتدایی اسلام بوجود امده اند.
  4. نوشته های مانویان: نوشته های مانویان در اوایل سده ۲۰ میلادی در تورفان چین بدست آمد. آثار بدست امده تکه تکه هستند. اثار مانی و پیروانش بخ ۴ دسته تقسیم می شوند:

    ۱- اثار مربوط به افرینش جهان و جهانیان.
    ۲- نامه های بزرگان دین مانی.
    ۳- سرودهایی در ستایش زروان و ایزدان و مغان مانوی.
    ۴- دعاها و اندرزهای مانی.

کم و بیش اثار دیگری نیز خارج از این دسته بندی به این زبان یافته شده اند که در نقاط مختلف ایران در ان دوران، بدست امده اند: مانند ۳۱ سنگنوشته کوچک که باستان شناسان در باروی شهر دربند قفقاز به زبان پارسی میانه بدست اورده اند که در ان به نام کسان و سنگ تراشانی اشاره شده که در کشیدن دیوار دربند سهم داشته اند.

از نظر دستور زبان اختلاف چندانی میان پارسی میانه کتیبه ای و مسیحی و زرتشتی و مانوی وجود ندارد. اختلافات مربوط به واژه ها و معنی آن است. هرمز در نوشته های زرتشتی نام افریننده نیکی هاست اما در نوشته های مانوی نام یک ایزد (فرشته) است. امشاسپندان در نوشته های مانوی به اخشیج های (عناصر) جهان نیکی گفته می شود یعنی آب، آذر (آتش)، باد، روشنی، هوا. اما در نوشته های زرتشتی نام فرشتگان بزرگ‌ (۷ امشاسپند) است.

دبیره های ساسانی

پهلوی نام یک دستهٔ کلی از دبیره‌هایی است که برای نوشتن زبان(های) پارسی میانه و پهلوی اشکانی (پارتی) به کار می‌رفته‌اند. این دبیره ها از دبیره مانوی مستقل هستند. تمام این دبیره ها ریشه در دبیره آرامی دارند و مانند آرامی از راست به چپ نوشته می‌شده‌اند. دبیره‌های پهلوی را معمولن به زیرشاخه‌های زیر تقسیم می‌کنند:

  1. پهلوی اشکانی که با آن به زبان پارتی می نوشتند(کتیبه‌ای و گسسته‌است).
  2. پهلوی ساسانی کتیبه ای که کتیبه های پارسی میانه را بدان می نوشتند.

    پهلوی ساسانی پیوسته (یا پهلوی کتابی) که کتاب های پارسی میانه زردشتی بدان نوشته شده. پهلوی زبوری یا مسیحی که ترجمه کتاب مقدس به زبان پارسی میانه بدان نوشته شده.

به گفته تاریخ نویسانی چند که ایرانیانی بودند که تاریخ ایران پیش از اسلام را در دوره بعد از اسلام نوشته اند، در زمان ساسانی ۷ دبیرگ برای نوشته ها به کار می رفته که شامل اینها هستند:

  1. اَم دبیره یا هام دبیره: دبیره‌ای همگانی بوده‌است و به ۲۸شیوه نوشته می‌شد که ازاین دست بودند:

    داد دبیره؛ برای حکم های دادگستری
    شهرآمار دبیره؛ برای حساب‌های شهر
    گنج آمار دبیره؛ برای حساب‌های خزانه
    کده آماردبیره؛ برای حسا ب‌های کشور
    آخورآمار دبیره؛ برای حساب‌های استرلاب
    آتشان آمار دبیره؛ برای حساب‌های آتش
    رُوانگان آماردبیره؛ برای حساب‌های اوقاف
  2. گشته دبیره؛ این دبیره ۲۸ وات داشته که برای پیمان‌ها و برروی دینار و درهم نوشته می‌شد.
  3. نیم گشته دبیره؛ این دبیره دارای ۲۸ وات بوده وبا آن پزشکی وفرزان(فلسفه) رامی‌نوشتند.
  4. فرورده دبیره؛ این دبیره دارای ۳۳ وات بوده ومنشورهای پادشاهان را می‌نوشتند، نام دیگر این دبیره «نامه دبیره» است.
  5. رازدبیره؛ این دبیره دارای ۴۰ وات بوده و رازهای شاهان را با آن می‌نوشتند، نام دیگر این دبیره«شاه دبیره» یا «رازسهریه» است.
  6. دین دبیره؛ دارای ۶۰ وات بوده و سرودهای دینی را می‌نوشتند واز رساترین دبیرگان گهان(جهان)است.
  7. ویسپ دبیره؛ این دبیره در بردارندهٔ همهٔ دبیرگان بوده و با این دبیره زبان‌های رومی، کپتی (قبطی)، بربری، هندی، چینی، ترکی، نبطی، تازی، هتا نمایگان و هر سدایی و سدای شرشر آب رانیز می‌نوشتند. دبیرهٔ نامبرده ۳۶۵ وات داشته‌است که ۱۶۰ وات آن برای زبان‌های ملت‌ها، ۲۰۵ وات آن برای آواها نامردمی دون مایه‌ها بود.

فقط از چند نمونه از این دبیره ها اثار بدست امده که یکی دبیره کتیبه ای و یکی دیگر دبیره کتابی بوده است. چندی از مهم ترین نوشته های بازمانده از پارسی میانه:

  1. زند اوستا
  2. زند ویسپرد
  3. زند وندیداد
  4. زند یشت
  5. بُندهش: داستان آفرینش با پیش درآمدی طولانی
  6. کارنامه اردشیر پاپکان (سرگذشت اردشیر پسر پاپک، بنیادگذار دودمان ساسانی)
  7. شهرستان‌های ایران
  8. شگفتی و برجستگی سیستان
  9. زبور پهلوی: ترجمه پهلوی انجیل مسیح
  10. شاپورگان: کتاب مقدس آیین مانوی
  11. جاماسب نامه: سخنان حکیم جاماسب از معاصران زردشت
  12. دین‌کرد (کردارهای دینی)
  13. اردویرازنامه (کتاب ویراز درستکار)
  14. دادستان مینوی خرد (حکم‌های روح خردگرایی)
  15. داروی خرسندی: رساله‌ای مذهبی در مورد اهمیت ایمان و توکل
  16. رازان: از سری کتاب‌های مانی
  17. پندنامه بزرگمهر بختگان
  18. وزارشنی چترنگ:گزارش شطرنج،در مورد پیدایش شطرنج و نرد
  19. یادگار زریران (حماسه دودمان زریر)
  20. یادگار بزرگمهر
  21. مادیان ماه فروردین روز خرداد: سالشماری رویدادهای یک روز ویژه از سال
  22. اندرز آذرپاد مهراسپندان
  23. روز هرمزد ماه فروردین
  24. شایست نشایست
  25. پیمان نامه زناشویی
  26. چم کستی
  27. پرسش ها
  28. اندرز دستوران به بهدینان
  29. انجیل زنده: از دیگر آثار آیین مانوی
  30. اندرز کنم بشما کودکان
  31. نامه تنسر
  32. پتیت خود: در مورد زهد و ریاضت کشی
  33. داتستان دینیک
  34. درخت آسوری (یک داستان ادبی)
  35. خسرو و ریدگ (خسرو و خدمتکار)
  36. ماتیکان گجستک ابالیش
  37. یوشت فریان و آخت: داستان‌های عرفانی آموزشی ایرانی
  38. نامگ نبیسشنیه (آیین نامه نگاری)
  39. هیربُدستان (کتاب تفسیر، راهنمای موبدان)
  40. نیرنگستان (تفسیر اوستا)
  41. چیدگ اندرزی پریوتکشان (گزیده اندرزهای پیشینیان فرزانه)
  42. زند بهمن یشت (تفسیر گفتار مربوط به پیشگویی‌ها در اوستا)
  43. شکند گمانیک ویچار (بیانات شبهه زدا)
  44. گزیده‌های زادسپرم (شرح فشرده دین زرتشت)

ترجمه انگلیسی متون پارسی میانه: http://www.avesta.org/avesta.html

در اخر شعری از جاماسپ نامه به پارسی میانه و ترجمه پارسی ان برای دوستان می نویسم:

پارسی میانه: دارُم اندرزِی از داناگان، از گفتیهِ پِشینیگان، اُ شْماه به ویزاروم، پَد راستی اندر گهان، اگر اِن از مَن پَدیرِد، بَوِد سودی دو گهان. (برای تلفظ درست من تمام صداهای لازم را قرار دادم. هیچ اشتباه تایپی وجود ندارد و برای راحتی در خواندن دوستان بزرگش کردم)

پارسی امروزی: دارم اندرزی از داناگان، از گفته پیشینیان، به شما بگذارم(گزارش دهم)، به راستی اندر جهان، اگر این از من پذیرید، بود سود دو جهان.

در پست بعدی به زبان پارسی امروزی خواهیم پرداخت. اگر به معرفی زبانی خاص یا خانواده زبانی خاصی علاقه دارید که من در پست ها قرار ندادم به من پیام داده تا سریعن به درخواست شما جواب دهم. مرسی از توجه دوستان :ymapplause: :ymapplause: :-? :) :| :) :|

سلام و درود خدمت دوستان عزیز شرمنده من سرم شلوغ بود حالا بالاخره با تیتر جدید خدمت رسیدم :

زبان پارسی نو (که به نام های فارسی، پارسی، تاجیکی، عجمی، دری هم نامیده شده است):

یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. پارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار زبان پشتو) است. پارسی را فارسی نیز می گویند. زبان پارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.

در ایران زبان نخست بیش از ۴۰ میلیون تن فارسی است (بین ۵۸٪ تا ۷۹٪). فارسی زبان نخست ۲۰ میلیون تن در افغانستان، ۵ میلیون تن در تاجیکستان، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون است. زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد. با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد (فقط زبان فارسی نه دیگر زبان های ایرانی).

گرچه فارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان امپراتوری گورکانی (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان (اردو)، که «اسلامی‌شده»ی زبان هندی است، بسیار تحت تأثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیاری دارد. به طوری که تمامی کلمات سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان فارسی تشکیل شده‌است.

زبان پارسی از سرزمین پارس در حدود استان امروزی پارس در جنوب ایران سرچشمه گرفته‌است و در زمان ساسانیان در دیگر سرزمین‌های ایرانی گسترش زیادی یافت به‌طوری‌که در جریان شاهنشاهی ساسانیان، زبان پارسی میانه و گویش‌های آن در خراسان بزرگ جایگزین زبان‌های پارتی و بلخی شد و بخش‌های بزرگی از خوارزمی‌زبانان و سغدی‌زبانان نیز پارسی‌زبان شدند. گویشی از پارسی میانه که بعدها پارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت.

زبان پارسی نو در طول تاریخ و در پهنه‌های مختلف جغرافیایی نام‌های متفاوتی داشته و دارد. این زبان بصورت رسمی در ایران به نام پارسی، در افغانستان دری، در تاجیکستان به نام تاجیکی و در ازبکستان به نام فارسی مشهور است. اگرچه مردم فارسی زبان افغانستان همچنان زبان خود را پارسی می‌نامند. زبان فارسی در بحرین نیز نام عجمی دارد. در ترکیه عثمانی که زبان پارسی دارای جایگاهی ادبی بود نام پارسی برای آن کاربرد داشت. در هند به زبان پارسی، فارسی می گویند. فارسی زبانان در گذشته واژگان دری و پارسی را نیز برای این زبان بکار می‌بردند و فارسی که معرب پارسی است. در کشور ایران نام این زبان در سراسر کشور پارسی است. نام فارسی بعد از حمله مغول باب شد. در زبان عربی کلاسیک بویژه قرن‌های نخست دوره اسلامی به زبان پارسی لسان العجم یا زبان عجم و به ایرانیان عجمی و بندرت عجمو می‌گفتند. بطور نمونه در تفسیر الضحاک آمده‌است منظور قرآن از عجمی، سلمان فارسی است.

زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شده‌است، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آن را آسیبپذیر نمی‌کند. فارسی از حدود سال ۱۰۰۰ میلادی تا ۱۸۰۰، زبان میانجی بخش بزرگی از غرب و جنوب آسیا بود. به عنوان نمونه پیش از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود.

زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی و یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون هند و عثمانی داشته‌است. و در دوره امپراتوری گورکانیان زبان فارسی در هندوستان زبان رسمی اداری و نظامی بوده‌است و در کنار نفوذ زبان فارسی، نفوذ فرهنگ ایرانی هم در فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شود و به طور مثال در امپراتوری گورکانیان در کنار دین اسلام، فرهنگ ایرانی جزو سرلوحه‌های فرهنگی‌شان بوده‌است.

این نفوذ فرهنگی تا به آن حد است که ریچارد نلسون فرای، استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد معتقد است که «... عرب ها دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید آنان آرزو دارند که گذشته را فراموش کنند، ولی با این کار آنها ریشه‌های معنوی، اخلاقی و فرهنگی خودشان را حذف می‌کنند.»

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت و چینی و عربی به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد. در این لیست زبان فارسی بعد از یونانی مقام دوم را داشت. زبان فارسی ۱ قرن از لاتین و ۱۲ قرن از انگلیسی جلوتر است. در ۱۹۲۲ و ۱۹۳۶ هم مقام دوم پارسی در میان زبان های باستانی و کلاسیک جهان تایید شد. زبان کلاسیک زبانی است که با ادبیات کلاسیک همراه باشد. گوته معتقد است ادبیات پارسی، یکی از چهار ارکان ادبیات بشر است. جرج هارت زبان‌شناس دانشگاه برکلی کالیفرنیا می‌نویسد: «زبان کلاسیک باید باستانی باشد. باید سنتی مستقل باشد و به اتکای خود رشد کرده باشد، نه این‌که شعبه‌ای از یک سنت دیگر به حساب آید. این زبان باید متکی بر بدنه‌ای عظیم و بسیار غنی از ادبیات کهن باشد.» بنابراین زبان‌های کلاسیک یا جزو زبان‌های مرده به حساب می‌آیند و یا درجه‌ی بالایی از حالت دوزبانی را نشان می‌دهند زیرا گونه‌های گفتاری این زبان در طول سده‌های متوالی از زبان نوشتاری کلاسیک دورتر و دورتر شده‌اند.

زبان فارسی پس از عربی زبان دوم اسلام است و امروزه هم گروندگان به اسلام در چین و دیگر نقاط آسیا فارسی را به عنوان زبان دوم متون اسلامی پس از عربی می‌آموزند. برای گروندگان به بهاییت در سطح جهان، زبان فارسی زبان اول دینی آن‌ها است.

فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است. دامنه واژگان و تنوع واژه‌ها در فارسی هم‌چنین بسیار بزرگ و پرمایه‌است و یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان از نظر واژه‌ها و دایره لغات به‌شمار می‌آید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) و یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.

پیشینهٔ کهن زبان پارسی به ایران باستان باز می‌گردد. روند تاریخی زبان فارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش می‌کنند. زبان پارسی امروزی ریشه در پارسی میانه دارد و پارسی میانه ریشه در پارسی باستان. و پارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی به‌جا مانده‌است. پارسی باستان مانند تمامی زبان‌های هندواروپایی آغازین زبانی بود با دستور زبان پیچیده، و دارای حالت‌های صرفی گوناگون. بسیاری از مردم غیرایرانی‌زبان منطقه وسیع شاهنشاهی هخامنشی نیز به آموختن فارسی روی آوردند و از این تماس‌ها و گسترش‌ها به عنوان یکی از دلایل روند ساده‌تر شدن دستور زبان پیچیده پارسی باستان یاد می‌کنند. در اواخر دوره هخامنشی پارسی باستان با ساده‌سازی‌های پیوسته به شکل اولیه‌ای از پارسی میانه تبدیل شده‌بود. پارسی در زمان شاهنشاهی اشکانیان تاثیرات گوناگونی از زبان پارتی گرفت اما با چیرگی ساسانیان خود تبدیل به زبان برتر و زبان رسمی و اداری ایران شد و در منطقه وسیعی گسترش یافت. فارسی میانه در مناطقی چون آسیای میانه رفته‌رفته زبان رایج بازرگانان و بعداً زبان دیگر اقشار مردم شد.

در سدهٔ سوم پس از میلاد نوشته‌های نخستین پادشاهان ساسانی به سه زبان‏ ضبط شده‌اند: پارتی، پارسی میانه و یونانی. پارتی زبان فروانروایان اشکانی بود که قلمرو حکومت خود را به‌تدریج از شمال خراسان بر همه ایران گسترش‏ دادند. پارسی میانه‏ زبان فرمانروایان ایرانی ساسانی بود که از ایالت پارس برخاستند، بر پادشاه‏ اشکانی چیره شدند و بر جای او در تیسپون نشستند. در این دوران پارتی در شمال و پارسی میانه در جنوب ایران زبان گفتاری بود. در چهار سدهٔ فرمانروایی ساسانیان دگرگونی‌های اساسی در وضع زبان‏ در ایران پدید آمد. پارتی دیگر به‌عنوان زبان رسمی برجای نماند و از سدهٔ چهارم به بعد همهٔ کتیبه‌ها به زبان پارسی میانه نوشته شدند. آرتور کریستنس‏ن، ایران‌شناس نامدار دانمارکی، معتقد است که رواج زبان پارسی در مناطق شمال خاوری فلات ایران ناشی از ایجاد مراکز نظامی در خراسان، به منظور دفاع از قلمرو شاهنشاهی در برابر هجوم ساکنان آسیای میانه بود. با تسخیر سرزمین باختر (بلخ) به‌دست ساسانیان در سال ۵۵۸ میلادی، پارسی در بلخ به عنوان زبان رسمی جایگزین زبان بلخی شد و به علت این‌که دستور زبان پارسی به مراتب از بلخی ساده‌تر بود مردم این ناحیه به آسانی پارسی را پذیرفتند و این آغازی شد بر گسترش پارسی در آسیای میانه.

در نیمه شمالی ایران و به‌ویژه خراسان، زبان پارسی از زبان پارتی تأثیر زیادی گرفت و باعث شد تا در این ناحیه گویش تازه‌ای از پارسی (گویش شمالی آن زمان) به‌وجود بیاید که با گویش جنوبی (در پارس و خوزستان و...) تفاوت‌هایی پیدا کرد؛ با انتقال مقر شاهنشاهی ساسانیان به تیسپون و مناطق شمالی، گویش شمالی که در تیسپون رواج بیشتری یافته بود برای تمایز با گویش اصلی منطقه پارس یعنی همان گویش جنوبی، به عنوان پارسی دری (پارسی درباری) نامیده‌شد. بنابر این، در این زمان به گویش دست‌نخورده‌تر استان پارس، پارسی، و به گویش شمالی‌تر که عناصر زیادی از پارتی را در خود جذب کرده‌بود پارسی دری گفته شد. برای نمونه در حالی که در پارسی (جنوبی) واژه «گَپ» رایج بود در گویش شمالی برای همین معنی کلمه «بزرگ» به‌کار رفت. زبان پارسی امروز و پارسی میانه چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری همانندی زیادی دارند. در واقع تحولی که از پارسی باستان تا پارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار عظیم‌تر از تحولی‌است که از پارسی میانه تا پارسی نو رخ داده‌است.

در سده هفتم میلادی زبان پارسی زبان گفتاری نیمه جنوبی ایران، از خوزستان تا سیستان بود. در نیمه شمالی ایران پارسی زبان شهرها و زبان رسمی بود ولی پارتی هنوز در روستاها زبان گفتاری ساکنان بود. در بلخ نیز پارسی زبان رسمی نوشتاری و در حال گسترش به عنوان زبان گفتاری در جامعه بود. پارسی در این دوره در سغد و خوارزم تبدیل به زبان میانجی و بازرگانی شده‌بود. بر اثر این روندها، زبان پارتی در همان دوره پیش از اسلام از خراسان بزرگ رخت بربست و جای خود را به پارسی (میانه) داد و عرب‌ها پس از حمله به ایران زبان پارسی دری را به عنوان زبان تماس با مردم محل برگزیدند و سربازان حملات اسلامی به شرق همین زبان پارسی دری را با خود در مناطق دوردست‌تری در آسیای میانه گسترش دادند.

پس از پیروزی اعراب در ایران، پارسی گفتاری همچنان به سوی خاور پیش رفت و به وسیلهٔ سپاهیان و بازرگانان به فرارود و افغانستان کنونی‏ رسید. برای فاتحان عرب، پارسی، بسیار بیشتر از عربی، زبان تبلغ و نشر اسلام در میان مردم این نواحی بود. از همین‏رو سرانجام پارسی جانشین زبان‏ های محلّی از جمله سغدی و دیگر گویش‌ها شد. و در همین مناطق، در مرزهای خاوری ایران، بود که پارسی زبان ادبی این جوامع‏ گردید. پارسی میانهٔ ادبی زمان ساسانیان در این زمان هنوز کاملاً از میان‏ نرفته بود و زرتشتیان به آن سخن می‏ گفتند و می‌نوشتند اما تقریباً در همین اوان‏ زبان تازهٔ ادبی دیگری، بر پایهٔ گویشی از‏ پارسی دری در خاور ایران جان‏ گرفت که همان زبان امروزی پارسی نوشتاری است.

استفاده از خط عربی برای نوشتن پارسی در خراسان آغاز شد و علت آن این بود که در پارس و نواحی غربی ایران هنوز گروه‌های بزرگی از زرتشتیان و موبدانشان زندگی می‌کردند که به پارسی میانه (پهلوی) می‌نوشتند و خط پهلوی هنوز رقیبی برای خط و نگارش‌های جدید به‌شمار می‌آمد و از ساخت روش‌های جدید نگارشی برای پارسی جلوگیری می‌کرد.

از آنجا که پارسی میانه (با خط پهلوی) مدتی به موازات پارسی نو به زندگی و پویایی خود در نوشتار ادامه داد، کسانی که به زبان ادبی نوین یعنی به پارسی امروزی می‏ نوشتند، در آغاز تأکید می‌کردند که زبان آن‏ها نه زبان پارسی ادبی پیشین بلکه پارسی از نوع‏ دیگری است که پارسی دری نام دارد و به حروف عربی نوشته می‌شود. از آن پس، هنگامی که پهلوی ادبی‏ عملاً به فراموشی سپرده شد، مگر در میان زرتشتیان، به کار بردن صفت‏ «دری‏» دیگر ضرورتی نداشت و از این‏رو زبان جدید تنها پارسی نامیده شد.

اندکی پس از نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی، در سیستان نخستین ابیات شعر جدید پارسی سروده شد. اما در فرارود و خراسان، و در دوران سامانیان، بود که نخستین آثار برجسته شعر پارسی به قلم‏ شاعرانی چون شهید بلخی، رودکی، ابوشکور، دقیقی و فردوسی -که خود از سدهٔ دهم به بعد الهام‏بخش بسیاری از شاعران دیگر در جهان ایرانی و همچنین در هند، آسیای میانه و کشورهای ترکی‌زبان در آسیای کوچک بود- نوشته شد. روند پارسی‌زبان شدن شهرهای اصلی در آسیای میانه در اواخر دوران سامانیان کامل شد و در زمان سامانیان و سپس قراخانیان، پارسی به‌جای عربی به عنوان زبان رسمی نوشتاری رسمیت یافت. حتی بعد از حمله مغول نامه های موجود بین امپراتوری مغول و اروپاییان (واتیکان) از طرف خان مغول به زبان پارسی نو و خط کنونی پارسی است.

عده‌ای بر این باورند که ادبیات فارسی از دوره مشروطیت به بعد با ادبیات فارسی دوره قاجار و صفویه و پیش از آن متفاوت است و بویژه با تاسیس فرهنگستان و شروع نهضت ترجمه در ایران یک دوره نوین در زبان فارسی بوجود آمده‌است که گرایش عملی تری به برگشت و به پاکی و خالص‌سازی زبان فارسی از عبارت و اصطلاحات پیچیده عربی دارد.

طی سده‌های اخیر، زبان فارسی در نیمه شرقی قلمروی خود با تنگنا و دشواری روبه‌رو شد ولی در نیمه غربی قلمرو خود (ایران) رو به شکوفایی نهاد. انگلیس‌ها با استعمار هند، برای زدودن فارسی از آن سرزمین و جایگزینی آن با زبان انگلیسی برنامه‌ریزی کرده و این برنامه‌ها را اجرا کردند. درپی تسخیر مناطق گسترده‌ای از سرزمین‌های فارسی‌زبان از سوی روس‌ها در آسیای میانه نیز، سه کانون بزرگ زبان فارسی و تمدن ایرانی در منطقه یعنی سمرقند، بخارا و مرو رو به زوال نهادند و تحت روند شدید فارسی‌زدایی و ایرانی‌زدایی روس‌ها قرار داده شدند. با این حال زبان فارسی هم‌چنان در تاجیکستان زبان اکثریت و زبان رسمی است و در ازبکستان ساکنان شهرهای بخارا و سمرقند هم‌چنان فارسی‌زبانند و فارسی در دره فرغانه و مناطق شرق تاشکند رواج دارد. در افغانستان نیز سیاست‌های شاهان پشتون‌تبار با گرایش فارسی‌زدایی باعث تنزل بلخ و هرات و کابل به عنوان مراکز تمدن فارسی در افغانستان در اواخر سده بیستم شد اما فارسی هم‌چنان زبان میانجی اصلی در آن کشور است. این روندها در حالی بود که در ایران، زبان فارسی راه پیشرفت و توانمندی را پیمود و مرکز ثقل تولیدات فرهنگی، اعم از کتاب، ترجمه، فیلم و موسیقی به زبان فارسی بیشتر در ایران قرار گرفت.

خط فارسی کنونی، فارسی‌شدهٔ خط عربی است و خط عربی تغییر یافته خط سریانی است که چهار حرف «پ»، «ژ»، «گ» و «چ» را افزون بر آن دارد. علاوه بر این شکل بعضی از نویسه‌های خط فارسی با نویسهٔ عربی آنها تفاوت می‌کند. مثلاً «ک» فارسی در حالت پایانی یا تنها با سرکش نوشته می‌شود در حالی که «ک» عربی در این دو حالت بدون سرکش است و یا حرف «ی» در عربی با دو نقطه در زیر آن «ی» همراه‌است. تفاوت‌های جزئی دیگری هم وجود دارد. البته اختلاف نظرهایی راجع به منشا خط کنونی فارسی وجود دارد و برخی ان را از خط های ایرانی پیشین مشتق می دانند ان هم به خاطر شباهت های زیادی بین این خط ها و خط کنونی است:

  • پنجاه درصد از حروف الفباي فارسي و دبيره مانوي: مانند حروف پ، خ، ف، د، هـ، و... مشترک اند .
  • سي درصد از حروف الفباي فارسي و دبيره اوستايي: مانند حروف ب، ر، ز، غ، و ... مشترک اند .
  • هشت درصد از حروف الفباي فارسي و دبيره پهلوي: مانند حرف ل مشترک اند.
  • همچنن دوازده درصد از حروف الفباي فارسي بدون ارتباط با سه الفباي مانوي،اوستايي و پهلوي هستند و پس از اسلام به دست دبيره نويسان ايراني دربار خلفاي عباسي ساخته شده اند مانند حروف ط، ظ، ي، و... که با خط عربی مشترک اند.

همچنین بدلیل دبیران ایرانی در سده های نخست اسلامی در دربارهای عرب، خط عربی (که به کوفی معروف است و در آن واج های چون «ا» نوشته نمی شده است) هم بدست ایشان تغییرات زیادی کرده و به جایگاه کنونی رسیده است. دلیل شباهت زیاد بین خط عربی نوین و فارسی نوین را هم در همین دانسته اند (دبیران ایرانی در دربارهای عربی طی سده ها). همچنین الفبای اردو و جاوی بسیار به فارسی (نه عربی) شبیه اند و حروف خاصی که مستقیما از دبیره های پهلوی مشتق شده این ظن را قوی تر می کند که الفبای فارسی راهی جدا از الفبای عربی را طی کرده است.

در پی تغییر خط در تاجیکستان، در این کشور زبان فارسی به خط سیریلیک نوشته می‌شود و تلاش‌هایی برای بازگشت به خط فارسی وجود دارد. خط فارسی هم اکنون در دو کشور ایران و افغانستان به خوبی رواج دارد و خط رسمی کشور می‌باشد. تاریخ آغاز نوشتار به این خط دقیق مشخص نیست با این وجود گاهی برخی پژوهشگران نظیر ریچارد فرای، رودکی سمرقندی را از ابداع‌گران خط نوین فارسی دانسته‌اند.

خط امروزی فارسی در نظر برخی کارشناسان مانند محمدرضا باطنی و کوروش صفوی دارای معایبی است و ایشان آن را برای نوشتن فارسی مناسب نمی‌دانند. از مهم ترین ایرادهایی که به این خط گرفته‌اند می‌توان به عدم ثبت آواها در نوشتار و امکان غلط‌خوانی، وجود حروف متفاوت با مخرجی یکسان، دشواری آموزش و فراگیری خط فارسی بدلیل نبود آوانویسی و اشکال مختلف یک حرف در کلمه، فراوانی نقظه‌ها و اعمال سلیقه در نوشتار را می‌توان ذکر نمود. مسئله تغییر خط فارسی در آغاز دوره حکومت پهلوی اول مطرح شد و اگرچه کسانی مانند دکتر باطنی و صادق هدایت از این مسئله استقبال کرده‌بودند اما بهرحال این موضوع رخ نداد. همچنان نیز چنین علاقه‌هایی وجود دارد.

در آغاز رویارویی زبان فارسی و عربی، در میان فارسی‌زبانان دو گرایش وجود داشت. گروهی فارسی‌گرا بودند و گروهی عربی‌گرا. فارسی‏گرایان که ابن‏ سینا و جوزجانی و ناصرخسرو و افضل‏الدین کاشانی از برجستگان آنان بودند، بر این باور بودند که باید برای واژه‌های عربی و یونانی که در عرصه دانش و فلسفه مطرح است برابرهای فارسی برگزید. در مقابل اینان عربی‏گرایان قرار داشتند که معتقد به وام‌گیری از زبان عربی بودند. در آن زمان این گرایش غلبه یافت و فارسی به مدت چند سده به وام‌گیری گسترده از زبان عربی پرداخت. این گرایش موجب شد که وام‌گیری به عادت فارسی‏زبانان تبدیل شود. این عادت هنوز هم پابرجاست، اما زبان عربی جای خود را به زبان‌های انگلیسی و (تا چندی پیش از آن فرانسه) سپرده‌است. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که به‌طور کل، درصد واژه‌های عربی که در آثار شاعران اولیه زبان فارسی به‌کار رفته در حدود ۱۰ درصد از واژگان آنها است، برای نمونه سروده‌های رودکی حاوی حدود هشت تا نه درصد واژه عربی است. درصد واژه‌های عربی در شاهنامه فردوسی حدود دو درصد محاسبه شده‌است. در سدهٔ چهارم هجری (سده دهم میلادی) درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی نوشتاری به ۳۰ درصد رسید و این میزان در سدهٔ ششم هجری (دوازدهم میلادی) به حدود پنجاه درصد هم رسید. درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی، امروزه بسته به حوزه و گونهٔ متن تفاوت‌هایی دارد. میانگین درصد کاربرد واژه‌های عربی در فارسی امروزی گفتاری و نوشتاری را حدود ۱۴ درصد برآورد کرده‌اند. این درصد در نوشته‌های سیاسی و ادبی میان ۲۴ تا ۴۰ درصد قرار دارد. هم‏اکنون واژه‌ها و ترکیبات فراوانی در زبان فارسی به‌کار می‌رود که ریشه عربی دارد و عربی‌تبار است، ولی عرب‌زبانان، امروز آن‌ها را به‌کار نمی‌برند و در زبان عربی، همان واژه‌ها، ترکیبات و اصطلاحات‏ به شیوه دیگری بیان می‌شود. مانند صادرات و واردات (در عربی: تصریرات و مستوردات) و هیئت قوه مققنه (در عربی: وفد السلطة التشریعیة) و مسابقات (مباریات).

اگر ایرادی وارد بود دوستان لطف کنن و گوشزد بفرمایند پیروز باشید :Ring:

سلاااااااااااااااااااااااااام :|

بچه یادتون از روند بازسازی زبان نیاهندواروپایی و اون زبان اولیه که تمام هندواروپاییان باهاش سخن می گفتن تو این تاپیک نوشته بودم؟

حالا یه خبر جدید:

به تازگی یکی از زبان‌شناسان دانشگاه کنتاکی به نام اندرو بایرد، دست به کار جالبی زده است و سعی کرده است که با ترکیب زبان‌ انگلیسی، هندی و اردو، یک داستان کوتاه قدیمی را به زبان هند و اروپایی برگرداند و این داستان را با گویش همان زبان قرائت کند.

با دو شیوه می‌شود زبان‌های باستانی را که الان دیگر کسی به آنها تکلم نمی‌کند، بازسازی کرد، یک روش این است که دو یا چند زبان را با هم مقایسه کنیم و شباهت‌های واژگان و ساختار و گرامر آنها را پیدا کنیم و از روی این شباهت‌ها، زبان‌ مادر آنها را کشف و بازسازی کنیم.

روش دیگر هم موسوم به بازسازی داخلی است که در آن فقط روی یک زبان کار می‌شود و سعی می‌شود که با تحقیقاتی به گذشته این زبان رسید، مثلا زبان انگلیسی از زبان قدیمی‌تری به نام زبان Germanic در ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح مشتق شده است.

با کنار هم نهادن این تحقیقات، رفته‌رفته می‌شود به زبان‌های بسیار قدیمی رسید.

10-01-2013-09-32-56-AM.jpg

متن داستان شش هزار ساله:

گوسفند بدون پشمی، اسب‌هایی دید، یکی از آنها گاری سنگینی را می‌کشید، دیگری بار سنگینی حمل می‌کرد و یکی هم مردی را به سرعت روی خود حمل می‌کرد. گوسفند به اسب‌ها گفت: قلبم از دیدن مردانی که اسب‌ها را می‌رانند، به درد می‌آید.

اسب‌ها گفتند: گوش کن، گوسفند! قلب ما از دیدن این به درد می‌آید: یک مرد، یک ارباب، پشم گوسفند را به پوشاک گرمی برای خود تبدیل کند و گوسفند، هیچ پشمی نداشته باشد. گوسفند با شنیدن این، ناراحت شد.

این داستان را با زبان شش هزار سال پیش می‌توانید ازاینجا گوش کنید یا ازاینجا دانلود کنید و سپس گوش کنید.

:))

کلب جان لینک خرابه که ! میشه لینک دیگه ای برای دانلود بذاری ؟

سلام. من عرفان هستم ، می خواستم در مورد اینکه چطور یک زبان بسازیم وارد بحث بشم. اول اینکه خود من موفق به ساخت یک زبان شده ام و به اینکه ساخت یک زبان کار دشواری هیچ گونه اعتقادی ندارم.دومین اینکه من حتی برای زبانم الفبایم طرح ریزی کردم و.......

به هر حال کسانی که میخوان بدونن چطور میشه یک زبان ساخت و از کیفیت زبان من آگاه‌ بشن میتونن نظراتشون به من ابلاغ کنن و با من وارد بحث بشن.

سلام دوستان

در مورد ابداع زبان تجربه های خودم رو باهاتون در میون میذارم :)

به نظر من اختراع یه زبان ورای جابه جایی حروف و مکان کلمات تو دستور زبانه. بهترین کار به نظر من مطالعه در سیر تکاملی یه زبان زنده س که بتونه مدلی از تولد و جا افتادن یک زبان رو به ما بده.

من اولین تجربه ی ساختن زبان رو تو شونزده سالگی داشتم :دی اون موقع فکر می کردم با صرفا دنبال کردن این حس که "فلان کلمه برای این معنی قشنگه" خیلی دارم کار بزرگی می کنم =)) ولی در واقع این طور نبود. کاری که بر اساسش نوشته بودم رو تو یه سایت خارجی آپلود کردم (من کلا داستان های بلندم رو انگلیسی می نویسم) و خب مورد انتقاد زیادی قرار گرفت. بخشی از این انتقادات به استفاده ی من از یک زبان ساختگی بود. الان که قدری مطالعه کردم بیشتر متوجه اشتباهم شدم. این ایده که یک زبان زنده رو بگیریم و بنای زبان ساختگیمونو روش بذاریم در واقع یه چیز کلی هست. یعنی می خوام بگم که اگر شما فرضا زبان انگلیسی رو به عنوان زبان پایه می گیرید و کل دستور زبانشو تو زبان خودتون استفاده می کنید، درواقع دارید کلمات انگلیسی رو صرفا با معادل های خودتون جایگزین می کنین! که خب این لااقل به نظر من هنر بزرگی نیست :دی. و ضمنا این که از صدا های کم کاربرد و یا به دنبال هم آوردن حروف نامتعارف برای ساختن کلمه استفاده کنید بازم کار خاصی نکردین...:/ (ببخشید اگر یه کم تند حرف میزنم :|||)

اگر قدری به کار های استاد تالکین و نیز سیر تکاملی یک زبان (مثلا انگلیسی) نگاه کنیم، می بینیم که هر دو از یک زبان ریشه ای مشتق شدن (مثلا اکثر زبان های الف ها تا جایی که می دونم از کوئنیا مشتق شدن و انگلیسی از لاتین، ژرمنی و یونانی مشتق شده) البته این جا لازمه بگم خودم میدونم انگلیسی در واقع یه زبون ژرمنی هست و در اصل و اساس از لاتین و یونانی مشتق نشده، ولی زبانی که در حال حاضر به عنوان انگلیسی می شناسیم بسیاری از لغاتش ریشه های لاتین و یونانی دارن. 

پس به نظر من اولین قدم ما ساختن یک یا دو زبان پایه و بعد مشتق کردن بقیه از اونه. در مورد بناگذاری زبان روی یه زبان شناخته شده هم، به نظرم فقط باید ساختار های خیلی بیسیک و پایه ای اون زبان رو گرته برداریم و بقیه کارا رو خودمون انجام بدیم. و یه نکته دیگه این که دقت کنیم که داریم Artistic Language  می سازیم! در واقع باید بدونیم که این تیپ زبان ها بیشتر برای گفتار هستن. یعنی که راحت طلبی گویندگان و همون حس خوشگل بودن (!) کلمات باید توش لحاظ بشه.

حالا ببینیم این زبان پایه ای چه ویژگی ای داره؟ به نظر من باید یه سری کلمات رو بر اساس همون ویژگی های زبان گفتاری که گفتم باید بسازیم، و بعد کلمات دیگه رو از اونا مشتق کنیم. کلمات ریشه ای برای این که مشتقات خودشونو طولانی نکنن بهتره بیشتر از 4 یا 5 حرف نباشن. یک سری پیشوند و پسوند پایه ای هم (باز با توجه به همون ویژگی ها!) باید بسازیم. پیشوند و پسوند مشتق زیاد ملموس به نظر نمیاد ولی خب میشه داشتشون، به عنوان یه حرکت ابتکاری!

خب حالا این ریشه ها رو به چه زبانی بسازیم؟ =))))) من خودم انتخابم انگلیسیه چون از فارسی راحت تر میشه باهاش بازی کرد. با هر زبونی که راحتید می تونید اینارو بسازید.

قاعده بندی کردن بیش از حد خیلی وقتتون رو می گیره! به قول آموزش های عربی دبیرستان، بیشتر چیزا رو باید سماعی درست کنید نه قیاسی! مرز بین قاعده مندی و بی قاعدگی رو باید به دقت رعایت کنین!

راجع به گرته برداری ساختار های بیسیک: پایه ای ترین ساختار های یه زبان به نظرم طرز ساختن جملات و طرز مشتق سازی کلماتن. جمله هم در معنای معمول جمله ی خبری ساده ی خودمونه، یعنی ساخته شده از فعل و فاعل و مفعول، ساختاری که تقریبا در همه زبان ها داریم. طرز مشتق سازی هم به جایگاه وند هاست. مثلا نمی دونم سیندارین یا کوئنیا، ولی یکیشون ساختار جمله ای اصلیش مفعول-فعل-فاعله.

در مورد این که ممکنه بعضیا بعد ساختن زبان بهتون بگن که فلان کلمه رو تو فلان زبان داریم، نگران نشید. چون ریشه ها بیشتر از 5 حرف نیستن، احتمال این که یکی از جایگشت هامون از حروف شبیه یه زبون دیگه در بیاد دور از انتظار نیست. البته بگم که اگر کلمه ای که ساختید با همون شکل تو یه زبان دیگه همون معنی مورد نظر شما رو میداد بهتره جایگزینش کنید. مثلا در یکی از زبان هایی که در حال حاضر دارم می سازم، در ابتدا Anar به معنی خورشید بود، و معترفم که از Anarion که اسم یکی از شخصیت های تالکین بود گرفتمش =)))) اما تو همین سایت فهمیدم این لغت در زبان های تالکین هم به معنی خورشیده =| و خب جایگزینش کردم.

خب اینا همه تجربه های من در حال حاضره. اگر اشتباهی تو گفته هام هست خوشحال میشم تصحیح کنین.

سلام میشه منابعتون را در مورد زبان های آلتایی بنویسید

 

البته باید خاطر نشان کنم منظورتون اسکریپته یا زبان...چون زبان ساختن واقعا کار اسونی نیست ولی اسکریپت ساختن و تدوین شکل جدید نوشتاری هر کلمه میتونی خیلی اسون باشه...برای ساخت زبان باید هم به اسکریپت نویسی و هم به قواعد زبانی و اوایی دقت بشه ...در کل زبان هایی که به دست بشر کنونی ساخته میشه در اکثر موارد بسیار مشابه زبان های دیگه و یا ترکیب چند زبان زنده هست!