در 3 ساعت قبل، فینگون گفته است :
سلام کسی میتونه بگه داستان درباره کیه ؟
فین گون قسمت جلوتر رو گذاشتی بعد ویرایش کردی؟
خب من نشستم درباره ی اون نظر نوشتم که. می خوای اونو برات پیام شخصی کنم یا بذارم وقتی پستش رو زدی؟
فعلا اینایی که مربوط به پست اولته می ذارم:
اهل فن فیکشن خوندن نیستم، ولی موضوع و شخصیتی که انتخاب کردی توجهم رو جلب کرد.
نقش کلبریان توی لوتر فقط تعریف رابطه ی خویشاوندی آرون و الروند با گالادریله. اما اتفاقی که براش افتاده برای چنین نقش دست چندمی خیلی سنگینه. از معدود جاهایی که شرارت ارک ها رو بیرون از میدان جنگ می بینیم. ولی حاشیه ای بودنش باعث میشه ساده ازش بگذریم. پرداختن به این بخش داستان نکته سنجی شما رو می رسونه.
نثر شاعرانه ای داری و بیشتر جاها واژه ها رو خوب و هماهنگ باهاش انتخاب کردی. فقط چند مورد ناهماهنگی به نظرم رسید که در ادامه می گم.
یه درخواست هم دارم، اینکه علائم نگارشی رو رعایت کنی. دست کم نقطه و ویرگول ها رو بذار. حدس می زنم با این هدف که شاعرانگی و سیالیّت نثرت بیشتر بشه حذفشون کردی. اما خواننده به هر حال نمی تونه بی وقفه این متن رو بخونه. و خیلی جاها ابهام بیش می یاد. بعضی عبارت ها رو چندبار خوندم تا محل صحیح مکث ها رو تشخیص بدم.(توی پست جدیدت کاما گذاشتی. پس احتمال توی قبلی ها مشکلی بوده که نتونستی رعایت کنی. پس هیچی.)
باز یه سری نکات ریز هست که به نظرم رسید، و بیشتر پیشنهاده البته. موقع خوندنشون هم در نظر بگیر که من خیلی ملانقطی هستم و اینا ایرادای مهمی نیستن. خودم بنویسم شاید بیشتر از این حرفا مشکل داشته باشم.
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
شعرهای اینگوی و وانیارها رابشنوم
وانیار اسم جمع هست. یا خودش رو استفاده کن یا وانیا ها.
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
اشکهایت از خاطرات بد پاک باد
از این دعا خیلی خوشم اومد. اولش فکر کردم می خواستی بگی چهره ات از اشک های خاطرات بد پاک باد. اما بعد متوجه شدم واردا آرزو نمی کنه که کلبریان اشک نریزه، آرزو می کنه که اگر روزی اشکی هم ریخت برای خاطرات تلخش نباشه.
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
خوش آمدی دختر الفی! خوش آمدی. بعد از سالها زندگی در والینور خوش آمدی
بعد از سال ها زندگی به والینور خوش آمدی
یا
بعد از سال ها به زندگی در والینور خوش آمدی
فکر می کنم دومی به منظورت نزدیک تره.
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
درد تو و زخمهای تو ما را فرساند
فرسود بهتره.
فرساندن و فرسانیدن هم داشتیم ها. به ریشه ی اوستایی کلمه برمی گرده. ولی الان انقدر نامعموله که توجه بهش حواس آدم رو از متن اصلی پرت می کنه. ولی باز اگه جایی دیدی و خوشت اومده مشکلی نداره.
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
همانگونه که در مقابل نومه نورهای سرکش تنها نگذاشت
نومه نور اسم سرزمین بود. برای اهالی نومه نور بهتره از نومه نوری ها استفاده کنی.
یا اگه می خوای حالت ادبیش به هم نخوره:
مردمان سرکش نومه نور
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
تو رازی در سینه داری رازی کوچک یا بزرگ از نگاهت
این تیکه رو متوجه نمی شم، رازش از دید والار کوچیکه اما از نگاه خودش بزرگه؟ در این صورت باید بگه از نگاه خودت
یا
راز کوچکی درسینه داری که در نگاه تو بزرگ است.(بزرگ می نماید.)
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
اما چه بسیار کوچکهای بزرگ و چه زیاد بزرگهای کوچک
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
آیا من برای تو نخواندم؟ برای تو نرقصیدم و بزرگیت را سپاسهای فراوان و ناچیز نگفتم؟
تضادی که توی این دو قسمت به کار بردی دلنشین بود.
بعد از تموم شدن صحبتای مانوه، مونولوگ گویی کلبریان رو داریم. بین این دو تا باید یه اینتر می زدی. من بی وقفه این قسمتا رو خوندم و تا وسطش گیج بودم که مانوه چشه:/
در در 8/12/2017 at 5:25 PM، فینگون گفته است :
با آب روان بنویس و غمهایت را با نوشتن بشور و دستور اروی بزرگ را ارج بنه و بدان اینک زمان نوشتن است) برخاستم کمی گیج و کمی خسته توان ماندن کنار این بزرگان از تن رنجور من برنمی آید و حالا در خانه اجدادی نشسته ام و می خواهم بنویسم روی تحفه های زیبای شهبانوی روییدنیها و با جوهر الموی ژرف اندیش و ارو را شاهد میگیرم که هرآنچه دیدم و شنیدم و حس کردم را خواهم نوشت من با قسم به تبارم آن را موکد میکنم و امید دارم سرنوشت قسمم چون قسم بزرگ و زجر آور پدرانم نشود.
"بشوی" ادبی تره.
یا
بگذار نوشتن غم هایت را بشوید.
"توان" و "برآمدن "همزمان باهم توی جمله ضروری نیستن:
ماندن کنار این بزرگان از تن رنجور من بر نمی آید.
ماندن کنار این بزرگان در توان تن رنجور من نیست.
ماندن در کنار این بزرگان از تن رنجور من ساخته نیست.
توان ماندن کنار این بزرگان در تن رنجور من نیست.
"شهبانوی روییدنی ها" ترکیب قشنگیه، به جای روییدنی ها از رُستنی ها هم می تونی استفاده کنی.
در آردا، از ارو بیشتر با نام ایلوواتار یاد می کنن. توی انجمن چون ارو ساده تره بیشتر جا افتاده. ولی شما که داستان می نویسین، برای جاهایی که از زبان شخصیت هاست گاهی از ایلوواتار هم استفاده کنین که به فضای داستان اصلی نزدیک تر بشین.
"پدران" کلبریان به طور خاص، قسم نخوردن. اول اینکه منظور از پدران معمولا چند نسل قبله، از پدرپدربزرگ به اونور. ولی اینجا نسل چندان عقب نمیره. مادر کلبریان بود که با شاهزادگان شورشی نولدور همراه شد، بدون اینکه سوگندی یاد بکنه. و پدربزرگش فینارفین بود که "به رسم عادت از در نرم خویی در آمد." و در ادامه هم منصرف شد و درکشتار بندرگاه قو هم نقش نداشت. از سمت کله بورن هم – چه شاهزاده ی سیندار بوده باشه چه تله ری-سوگندی نداشتیم.
برای همین فکر می کنم بهتره به جای پدران از خویشان استفاده کنی.
پست جدیدت:
در 5 ساعت قبل، فینگون گفته است :
مردان خود را قوی میدانند حال که این زنانند که قویترند و این خواست اروست
به نظرم همچین نظراتی رو غیر مستقیم بگو. اینطوری که میگی زنان قوی ترن حالت شعارزده پیدا می کنه. بذار اعتقادش رو در رفتارش نشون بده یا توی موقعیت پیچیده تر و به شکل پنهانی تری بیانش کنه. چون اینطوری تأثیری که می خوای رو نمی ذاره.
یه بخش هم دارم که مربوط به پست فردات میشه.
دیگه همونجا می گم! در کل قشنگ نوشتی.