اگه شما رهبری یکی از ارتش های orc یا goblin رو در دوران چهارم به عهده داشتین اول کجا رونابود میکردین ؟ایا شکست هم میخوردید؟ چه نیرو هایی باد خود میبردید ؟چه کسی رو میکشتید؟
اگه شما رهبری یه ارتش پلید رو بر عهده داشتین؟
شما از آواتارت معلومه که خیلی اهل تاریکی و نابودی هستی. تاپیکتم اینو تایید میکنه.
از اونجایی که من دوستدار خیر و اهل روشنایی ام, سخته که خودم رو یه شخصیت پلید تصور کنم. یه کسی مث گوتموگ!!!!
اما خب وقتی ام که به جبهه ی خیر نگاه میکنی بعضیاشون یه جاهایی حرص آدمو درمیارن.
من اول از همه به گوندور حمله میکردم. صرفا واسه اینکه قدرت آراگورن رو به چالش بکشم و ببینم حالا که شاه شده,چند مرده حلاجه؟؟؟؟ و قطعا شکست میخوردم. برای بار اول 5هزار تا نیرو کافیه.
تلاش میکردم تا اول از همه فارامیر مظلوم رو از پا درش بیارم. چون زیاد از ائووین خوشم نمیاد.
.
.
. این تاپیک میتونست نظر سنجی بشه.
من اهل کوبیدن و نابود کردن نیستم ولی راستش از ویوی میناس مورگول خوشم اومده و با ارتشم اونجا میرم و اسمشو میناس ایتیل میزارم به یاد روزگاران گذشته .همین و کاری به کسی ندارم
ولی اگه کسی خیال اینکه اونجا رو از دستم در بیاره بیاد تو کلش کاری می کنم که خاطره نبرد اشک های بی شمار زنده شه!!
من اگه یه ارتش از ارک ها داشتم به لورین وریوندل حمله میکردم چون اگه اون دو تا شهر رو نابود کنی دیگه امید انسان ها از بین میره بعد به کارن دام میرفتم واونجا رو باز سازی میکردم بعد اگرقدرت بیشتری داشتم یک حلقه قدرت میساختم تا بقیه سرزمین میانه رو به راحتی تصرف کنم!!
اين تاپيك منو ياد بازي ميدل ارت ميندازه. :)
من اگه ارتشي مثل موردور رو داشتم ، بيشتر با خودم منجنيق مي بردم. اول هم به انت ها حمله مي كردم.
كلا به نظرم همهي شخصيت هاي نيروهاي شر بي خاصيت اند. ولي اگه ميشد از بالرگ استفاده كرد ، ازش برا كشتن گندالف استفاده ميكردم.
سرجام مینشستم و نیروهامو تقویت میکردم تا خبری از ملکور بشه، حداقل ابهت کشته شدنش بیشتربود :)
من ميشستم اورك هارو ارشاد ميكردم تا دوباره الف بشن!
جیگر آدم با خوندن این پستای ظالمانه ریش ریش میشه.
کشتن گندالف!!!!!!!!!!!!
ویرانی ریوندل!!!!!!!
نابودی لورین!!!!!!!!!
حمله به انت های مظلوم و نازنین!!!!!
بازم این پست اخر سیه تیغ , یکمی امیدوار کننده بود که حداقل هنوز کسی هست که یه قطره مروت ته وجودش باقی مونده.
اما کلا تاپیک جالبیه. تا حالا اینجوری به خودم فکر نکرده بودم. انگار که هممون قابلیت بدجنس بودن رو داریم. حیف که آب نیست...
انگار که واقعا تاپیک "اندوه فراوان سیلماریلیون" لازم بوده چون بحق که این اندوه ها بی پایانن...
من اگه توی جبهه شر بودم دوست داشتم ملکور باشم. اول که والار رو قبل از اینکه برن غرب راحت میکشتم. بعد که الف ها بیدار میشدن، اورومه نبود که ببرشون غرب، برای همین خیلی راحت میتونستم اسیرشون کنم و می بردمشون اوتومنو یا آنگباند و میگفتم برام ساز بزنن یا دستشویی ها رو تمیز کنن. از وقتی هم که آدم ها بیدار شدن، بلافاصله میرفتم سراغشون و اورکشون میکردم. اگه هم چیزی از آردا می موند رو فتح میکردم. بعد میشدم شاه کل آردا، بعد برای ایلوواتار نماز میخوندم و توبه میکردم تا منو ببخشه. و عملاً در آخر میشدم مانوه سولیمو. {الان دارید بهم می خندید، نه؟؟}
اگر هم ملکور نبودم سعی میکردم نسل آدم ها و هابیت ها رو پاک کنم و اول از همه از بری و اوسگیلیات شروع میکردم.
ولي اگه ميشد از بالرگ استفاده كرد ، ازش برا كشتن گندالف استفاده ميكردم.
یه بار دیگه اگه میتونی حرفت رو تکرار کن! زود باش منتظرم! :)
دستت درد نکنه LObeLia یعنی بقیه خوب نیستن!!!!
من زیاد دوست ندارم جای شخصیت بده داستان باشم که خیلی ها هم دوست ندارند، اما باید در این تایپیک پستی مربوط بهش باشد خوب اگر من رهبر موجودات پلید میشدم اگر بخواییم که همه اونها را خوب کنیم پس جنگی نمیمونه و اون امیدی که اگر موجودات پلید قسمتی از سرزمین میانه رو گرفته باشن و بخواهیم همه رو دور هم جمع کنیم از گندالف و الفها، انسانها و همه موجودات خوب مثل هابیتها و غیره اون امید دیگه از بین میره چون دیگه موجود بدی نمیمونه پس باید یکی یا عده ای از موجودات پلید باقی بمانند البته آنهایی که قدرت کافی مثل بالروگ رو باید نگه داشت و بقیه را میتوان به قدر کافی نگه داشت و بقیه دیگر که خواستیم خوب کنیم مانند همین اورگ ها میتوانیم خوب کنیم اما اون دزدان دریایی پس چی بودن انسان بود چرا ضد بقیه شدن خوب پس همیشه همه جا خوب و بد باید باشد همین ساروان هم خوب بود!! و اما چطور افراد خوبی مانند فرودو و برومیر میتوانستند پلید باشند برای مدت کوتاهی اما نمیشود که افراد پلید گاهی هم خوب باشند، چند روز پیش یک فکری در ذهنم اومد که خیلی عالی میشد اگر تالکین یک کتاب دنباله داری مینوشت که میخواست که قبل از هابیت باشد که قدرت سائورون رو با اوج بکشه که بتوانه به وسیله جادو سیاه بیشتر افراد خوب را به سمت خود بکشه که حلقه یک نمونه از همین قدرت بود و اینطوری میتوانست داستانی جالب از آب دربیاد ولی دشمنهایی هم داشته باشد، بیشتر افراد خوب سرزمین میانه به جون یکدیگر بفتند و اینطوری میتونستیم که رهبری داستان به دست ما بیفته که بتوانیم تصمیم بگیریم که جای کدام شخصیت باشیم یا جای شخصیت خوب که بد شده یا بدی که خوب شده!!!!
ممنون از تایپیکی که fallkon ایجاد کرده همه خوش و سلامت باشید.
سلام
من دوست داشتم یک دسته از ارک ها ی گندابد شمالی رو که به بیست هزارتا میرسن رو هدایت کنم و اولین کاری هم که انجام میدادم نابودی روندل بود.بعد سر الروند رو میزدم سر یک نیزه.
بعد با موردور متحد میشدم و به میناس تریت حمله می کردم وآراگورن رو اسیر میکردم.
بعدشم میشدم فرمانروای کل سرزمین میانه......ها ها ها ها ها ها ها :)
جیگر آدم با خوندن این پستای ظالمانه ریش ریش میشه.
کشتن گندالف!!!!!!!!!!!!
ویرانی ریوندل!!!!!!!
نابودی لورین!!!!!!!!!
حمله به انت های مظلوم و نازنین!!!!!
یه بار دیگه اگه میتونی حرفت رو تکرار کن! زود باش منتظرم! :)
خب بالاخره بايد گندالف رو كشت تا بشه به يه جايي رسيد. :|
تازه من از ديد بازي به موضوع تاپيك نگاه كردم ، چون از ديد ديگه اي نتونستم به موضوع نگاه كنم :D به خاطر همين از انت ها دل خوشي ندارم. :) كلا روي اعصاب آدم راه ميرند. وقتي همه چيز داره خوب پيش ميره ، يه دفعه از راه ميرسن و همه چي رو خراب مي كنن. به اين راحتي ها هم كشته نميشند . فقط ميشه آتيششون زد :P به خاطر همين استفاده از منجنيق و گلوله هاي آتيشي ميتونه راه خوبي برا از بين بردنشون باشه :|
من به سرزمین قدسی میرفتم و بعدش به کمک انسان ها والار رو شکست میدادم و اونجا رو تسخیر میکردم و والار رو میکشتم و بیلبو رو هم همینطور و سرش رو هم به نشانه ی پیروزی 10 تکه میکردم و به 10 منطقه ی مختلف سرزمین میانه میفرستادم و الف ها رو هم مجبور میکردم تا توی موردور زندگی کنن.
تمام الف ها رو نابود میکردم.اول میرفتم ریوندل همه رو میکشتم بعد لورین اونجا رو هم همه رو میکشتم بعد سر آروین رو تو نبرد جلوی آراگون میاوردم
اون وقت دیگه آراگون تمام روحیه خودشو میباخت
و راستی نابودی اون بالروگ هم خیلی منو ناراحت کرد.گاندولف نباید تو نبرد با اون پیروز میشد
همون اول میرفتم شایر رو با خاک یکسان می کردم ...
آخه هرچی آتیشه ، از گور همین بگینزها بلند میشه :)
بگینززای مظلوم!!!
چه هیزم تری بهتون فروختن؟؟؟؟ نابودی حلقه رو میگین؟؟؟؟
اول میرم شایر و هابیت ها رو تیکه تیکه میکنم بعدش میرم طرف کوه های مه آلود و معدن های دورف ها همه رو زنده زنده چال مکنم بعد ملکور میارم آردا باهم میریم به جنگ انسان ها و میناس تریت رو گورستان انسان ها میکنم و الف ها اگه با من همراه بشن که هیچ ، اگه نشدن اونا رو اورک میکنم و هیچ مایاری رو تو آردا زنده نمی زارم بعد بقیه نیروهایم و ملکور و دوستاشو میزارم تو آردا خوش باشن و بعد خودم میرم که یه جهان دیگه پیدا کنم که بعد دوباره اونجا روهم به نابودی بکشم و اکنون اگر گفتید من که هستم ؟ ویرانگر جهان . .
.
.
.
.
.
.
و این نابودی زمانی اتفاق می افتد که موجودات آ ردا قلب هایشان فاسد و ایمانشان سست شده باشد و جهان آردا پر از زشتی پلیدی باشد و آنگاه است که من خواهم آمد ، ویرانگر جهان . . .
اول از همه که باید به میتاس تریت حمله کرد چون وقتی پادشاهی گاندور نباشه نابود کردن بقیه خیلی راحته.
بعد چند سالی صبر میکنم تا خبر قتل عام من به گوش همه برسه و خوب وحشت کنند و دراین مدت مثل سارومان نژاد های جدید و پیشرفته ای از اورک ها و ترول ها میساختم که این قدر کودن نباشن.حالا یه لقب با ابهتی هم برای خودم انتخاب میکردم!
بعد از اون همه سرزمین میانه راحت به تصرف من درمیومد.
بگینززای مظلوم!!!
چه هیزم تری بهتون فروختن؟؟؟؟ نابودی حلقه رو میگین؟؟؟؟
آره ؛ + خیلی زورشونم کمه ، راحت میشه حسابشونو رسید... هه هه هه :)
اگه شما رهبری یکی از ارتش های orc یا goblin رو در دوران چهارم به عهده داشتین اول کجا رونابود میکردین ؟ایا شکست هم میخوردید؟ چه نیرو هایی باد خود میبردید ؟چه کسی رو میکشتید؟
درود
اول باید ببینیم که اورک ها یا گوبلین ها بدون یک نژاد برتر می تونن متحد بشن یا نه - در مورد شکست خوردن اوصلا کسی نمی دونه که قبل از نبرد شکست خواهد خورد یا نه
و در آخر اگر بنده می تونستم در مرحله اول اورک ها رو متحد کنم 100% اقدام نابودی کل انسان ها از سرزمین میانه می کردم طبیعتا از نزدیکترین جای ممکن شروع میشه
هیچ وقت فراموش نکنیم اورک ها موجوداتی هستند که در خلا, وجود رهبری متحد میدان نبرد رو ترک کرده یا انگیزه خود رو برای ادامه نبرد از دست میدن
گندالف سپید مگه من چه هیزم تری به تو فروختم؟
دوست عزیز اولا که این تاپیک جای این بحث ها نیست. درمورد امتیازات مفصل در تاپیک گفتگوی عمومی اعضا بحث شده. اگه شما درمورد منفی که بهتون دادم توضیح می خواستید، می تونستید توی پیغام خصوصی ازم سوال کنید.
شما هیچ کار بدی نکردید که من بهتون منفی دادم! امتیازات جهت نشون دادن موافقت یا مخالفت با مطالب اون پست یا تشکر از ارسال کننده پست هستن؛ نه برای استفاده هایی که شما فکر می کنید!
اگه من یه ارتش داشتم،
اول به ریوندل
بعد به لورین
اره بور
روهان
و گاندور
چون مطمئنم که آراگورن رو شکست میدادم چون اون نمی تونست در جنگ گاندور بدون کمک سرگشتگان اونجا رو نجات بده؛ پس حتما با کمترین قوا ازش میبردم.
(کمترین قوا نسبت به اون ارتشی که به شهر سفید حمله کردند)
تازه اونجا یه تخریب حسابی شده بود و نفوذ بهش کاری نخواهد داشت
...و دوره ی تاریکی رو به زمین میاوردم
وای زیادی خیالاتی شدم... :دی
دوست عزیز اولا که این تاپیک جای این بحث ها نیست. درمورد امتیازات مفصل در تاپیک گفتگوی عمومی اعضا بحث شده. اگه شما درمورد منفی که بهتون دادم توضیح می خواستید، می تونستید توی پیغام خصوصی ازم سوال کنید.
شما هیچ کار بدی نکردید که من بهتون منفی دادم! امتیازات جهت نشون دادن موافقت یا مخالفت با مطالب اون پست یا تشکر از ارسال کننده پست هستن؛ نه برای استفاده هایی که شما فکر می کنید!
خودم میدونم رفیق!
اگه توجه کنی من هم به شوخی گفتم که در مورد حمله ای که گفتم بحث کنیم
ولی تو به جد گرفتی
اول از همه که باید به میتاس تریت حمله کرد چون وقتی پادشاهی گاندور نباشه نابود کردن بقیه خیلی راحته.
بعد چند سالی صبر میکنم تا خبر قتل عام من به گوش همه برسه و خوب وحشت کنند
نه !نه! اشتباه نکن !!! :| گاندولف با آراگورنـه ! به همین راحتیا هم که نمیشه گاندور رو نابود کرد ! اول بذار نیرو هات خوب قوی بشن بعد برو گاندور رو نابود کن . اگه کمکم خواستی منم میام کمکت !!!
پ . ن : بله ماهم کلاس تابستونه مشاوره جنگ گذاشتیم اگه کسی خواست بیاد ، دیگه نمیتونه بیاد ! خخخخخخخ :Ring:
نه !نه! اشتباه نکن !!! :| گاندولف با آراگورنـه ! به همین راحتیا هم که نمیشه گاندور رو نابود کرد ! اول بذار نیرو هات خوب قوی بشن بعد برو گاندور رو نابود کن . اگه کمکم خواستی منم میام کمکت !!!
پ . ن : بله ماهم کلاس تابستونه مشاوره جنگ گذاشتیم اگه کسی خواست بیاد ، دیگه نمیتونه بیاد ! خخخخخخخ :Ring:
گندالف که به همراه لرد الروند و یاران حلقه از سرزمین میانه رفت!
فکر کنم منظور شما در مورد دوران سوم بود.
گندالف که به همراه لرد الروند و یاران حلقه از سرزمین میانه رفت!
فکر کنم منظور شما در مورد دوران سوم بود.
آره راست میگی ، یادم نبود ! خخخخخخخخ
:| من به جای این که زحمت بدم به خودم و ارتش درست کنم و حمله کنم خیلی راحت بقیه رو می نداخنتم به جون همدیگه تا خودشون کار خودشون رو تموم کنن بعد هم که همه نابود شدند خیلی راحت به بقیه سرزمین میانه حکومت می کردم :Ring: بدون هیچ زحمت و تلفات جانی.
اول ملکور رو آزاد می کردم به هر حال قویترین پلیدیه!البته به شرطی که سرمو کلا نذاره یه فکری هم می کردم که از قال نذاره مثل اون سری با عنکبوته داد و بیداد راه نندازه بعدش شروع می کردم به صاف کردن سرزمین میانه البته فقط آدما رو الفای لورینم می کشتم ریوندلم آره به اضافه شایر ولی میرک وودو نگه می داشتم الفای میرک وودم نمی کشتم کلا به ترااندویلو فک و فامیلشون کاری نداشتم!
ولی بقیه رو به اضافه دورف ها صاف می کردم البته گیملی رو تا داغش به دل لگولاس بمونه البته قصد اذیت کردن لگولاسو ندارم ولی دوس ندارم با گیملی بپلکه!
هووووووووووف حالا سرزمین میانه منهای میرک وود مال خودمه(البته با ملکور) با تراندویلو لگولاسم رفیق می شدیم!(البته اگه همون اول منونکشه :Ring:!!!!!) D:
خب وقتي پاي علاقه باشه ديگه تكرار مفهومي نداره
هركس علايقي داره ، هر چند ملموس نباشن
زماني تصورات شر من از ويچ كينگ نشئت مي گرفت . هرگز مرگش به توسط يك زن برام قابل باور و پذيرفتني نبود .
هرچند تيغ اهريمني هابيت جوان كه هبه اي بود از گورپشته 99 درصد مسير رو براي ائووين هموار كرد.
اما حالا مرد اول من (چارلي بابيت نيست) ملكور هست .
اگر من جاي ملكور بودم ، تمام سرزمينها رو به اتش ميكشيدم و نسل الف هارو ور مينداختم .
پ . ن . بارها سيلماريليون رو خوندم ، بدترين بخش ها شكستهاي ملكور بوده .
تمام الف ها رو نابود میکردم.اول میرفتم ریوندل همه رو میکشتم بعد لورین اونجا رو هم همه رو میکشتم بعد سر آروین رو تو نبرد جلوی آراگون میاوردم
اون وقت دیگه آراگون تمام روحیه خودشو میباخت
و راستی نابودی اون بالروگ هم خیلی منو ناراحت کرد.گاندولف نباید تو نبرد با اون پیروز میشد
بابا یه خورده رحم ومروت هم بد چیزی نیست !:دی
در کل خوشم اومد ولی قتل عام الف ها به این آسونی ها نیستها.خیلی خفنن این الف ها.
بابا یه خورده رحم ومروت هم بد چیزی نیست !:دی
در کل خوشم اومد ولی قتل عام الف ها به این آسونی ها نیستها.خیلی خفنن این الف ها.
خب البته كه سر سختن
اما خب هميشه مسير نفاق و تزوير جواب ميده ، حتي خيلي بهتر از لشكركشي هاي نظامي
الفها در اثر خلق شده تالكين تقريبا معصوم و مبرا از اشتباه تا حدودي ترسيم شدن .
اما خب خاندان فئانور تا حدودي اين منظره رو خط خطي كردن .
جايي كه عصبانيت باشه ، عقل خواهد مرد . دي
اول خود سائرونو میکشتم وفرمانروای تاریکی میشدم بعداولین کاری که میکردم چند تا علف روالبته همشون نه فقط اونایی که با هام مخالفت کنندو می کشم بعد بی ادبی نباشه هرچی دورفه رو از صحنه روزگار محو میکردم.بعد سر گندالف رو به سر نیزه میکردم هرچند دوسش دارم ولی چه میشه کرد فرمان روای تاریکیم دیگه بعدا دوراس رو با خاک یکسان میکردم میناس تریس رو به اتیش میکشوندم وبعد میرفتم در اعماق کوه های مه الود خود کشی میکردم.
اول از همه سعی می کردم وارد دربار آرنور شوم و شاه را تحریک کنم تا برای گسترش قلمرو به شرق و شمال حمله کند و با دورف ها بجنگد.اورک ها و مردمان وحشی شرق مثل ایسترلینگ ها و هارادریم ا که از خداشونه.دورف ها هم برای حفظ سرزمینشون مبارزه می کنن.در همین حین پنهانی به خارج از سرزمین میانه می رفتم و دشمنان قدیمی مردمان آزاد رو بسیج می کردم.بالروگ اژدها و عنکبوت های غول آسا رو برمیگردوندم وبا یک حمله ضربتی گوندور رو می گرفتم.بعدشم کل خاندان شاهان و کارگزران رو می کشتم تا دیگه شاهی نباشه که برگرده!سر سرزمین های دیگه هم همین بلا رو میاوردم و کل سرزمین میانه رو تسخیر میکردم.یه آبراه عظیم از آندوین به میناس تی ریت باز می کردم تا بره زیر آب ونابودی نومه نور تدائی بشه.ادوارس پایتخت روهان رو آتیش می زدم ودیل رو با منجنیق نابود می کردم(اسمایل تنفر از زمین وزمان)شاید نژاد اورک ها رو هم منقرض کردم چون خیلی موجودات مزخرفین!
در کل خوشم اومد ولی قتل عام الف ها به این آسونی ها نیستها.خیلی خفنن این الف ها.
کاملا در اشتباهید شما دوست عزیز
اونقدر ترسو هستن که در روندل چادر زدن بیرونم نمیان
بیرونم بیان در حال ترک سرزمین میانن
الف واقعی فقط :فینگولفین
مرد واقعی زیاد داریم که خیلین نمی تونم همشون رو بگم
کاملا در اشتباهید شما دوست عزیز
اونقدر ترسو هستن که در روندل چادر زدن بیرونم نمیان
بیرونم بیان در حال ترک سرزمین میانن
الف واقعی فقط :فینگولفین
مرد واقعی زیاد داریم که خیلین نمی تونم همشون رو بگم
خاب الان این یعنی چی؟من که درباره ی ترسو بودن یا نبودن الف ها حرفی نزدم.من گفتم اینجوری نیست که یدفه صبح از خواب بلند شی و بری الف ها رو منقرض کنی!
ابتدا یه سری به والینور میزدم والار رو شکنجه میکردم تا بفهمم دقیقا ملکور کجاست تو راه شمشیر تورینو هم می گرفتم ملکوو رو پیدا میکردم و خودم لهش میکردم تا رقیب نداشته باشم و سائرونو هم به همین ترتیب می کشتم . اون فئانور رو از تالا ر های ماندوس فراری میدادم مجبورش میکردم چندتا سیلماریل بسازه بعدم میکشتمش.والار رو همون جایی که ملکور بود زندانی میکردم
بعدش کل آردا رو با نام روهان تصرف میکردم و بعد همگی با ارتشم به درگاه ارو توبه میکنیم و بعد از چهل روز اعتکاف خیلی شیک و مجلسی برآردا حکومت میکنم =))
ابتدا یه سری به والینور میزدم والار رو شکنجه میکردم تا بفهمم دقیقا ملکور کجاست تو راه شمشیر تورینو هم می گرفتم ملکوو رو پیدا میکردم و خودم لهش میکردم تا رقیب نداشته باشم و سائرونو هم به همین ترتیب می کشتم . اون فئانور رو از تالا ر های ماندوس فراری میدادم مجبورش میکردم چندتا سیلماریل بسازه بعدم میکشتمش.والار رو همون جایی که ملکور بود زندانی میکردم
بعدش کل آردا رو با نام روهان تصرف میکردم و بعد همگی با ارتشم به درگاه ارو توبه میکنیم و بعد از چهل روز اعتکاف خیلی شیک و مجلسی برآردا حکومت میکنم :))
با اون قسمت فراری دادن فئانور شدیدا موافقم.ولی خجالت نمبکشین؟سیلماریل بخوره تو....! =)) ببخشیدا.ولی کلا ارو شمارو دیده که رهبر یه ارتش پلید نشدین=))
اگه من فرماندهی ارتشی از ارک ها و گابلین هارو به عهده داشتم اولین کاری که میکردم این بود که تمام ارک های سرزمین میانه رو وادار به اتحاد و بندگی خودم میکردم هرکی هم قبول نمیکرد کل قبیلش رو قتل عام میکردم :)).
بعدش همه رو جمع میکردم یه منطقه ای از سرزمین میانی مثلا گوند اباد یا کارادراس یا یه جایی تو موردور و یک کشور رو تاسیس میکردم.دیگه هم هیچ جنگی بین ارک و آدمی به وقوع نمیپیوست.کاری هم میکردم که همه ارک هارو به عنوان شهروند معمولی قبول کنن.
اگه هم میخواستم به جایی حمله کنم به سیاه بیشه بود تا نسل عنکبوت هارو از بین ببرم همشونو بلا استثنا.شاید هم یه سری رو میفرستادم مذاکره با 10+1 تا بتونم ملکور رو آزاد کنم البته کاری میکردم که فقط بتونه هر 6 ماه یک بار بیاد سرزمین میانی و دوباره بره زندان =))
به جای خاصی هم حمله نمیکردم مگه روانی هستم که حمله کنم!!!!
فکر کنم اگه اینکار رو میکردم کل سرزمین میانه به جونم دعا کنن =))
خوب از اونجایی که من خیلی اهل بازی های استراتژیم پس خدا به داد دشمنام برسه اول از همه به طور مخفی به ایزنگارد میرفتم و تمام کتاب ها و دانش سارومان رو برمیداشتم و اون نژاد خوفناکی که اون ساخت رو دوباره میساختم تا در روز بدون هیچ مشکلی بتونم حمله کنم بعد یه تعداد زیاد از اون بمب ها میساختم و برخلاف بیشتر دوستان که به گاندور حمله میکنن من به شمال موردور حمله میکردم و با ارتشم اونارو مجبور میکردم که برای من بجنگند برای اینکه از وفاداری اونا مطمئن بشم زنا و بچه هاشونو به اسارت میگرفتم .
بعد ازاینکه ارتشم رو جمع کردم به تپه های آهنی حمله میکردم ولی اونهارو فعلا نمیکشتم و اونارو مجبور میکردم که برای تمام ارتشم زره ، شمشیر و منجنیق وچیزای دیگه بسازن و بعدشم همه رو قتل عام میکردم بعدش با تمام قدرت به شهر دیل حمله میکردم و اون رو با منجنیق با خاک یکسان میکردم و بعدش یه مدتی صبر میکردم تا سلاح مخفیم آماده بشه بعد با اون کتابایی که از ایزنگارد برداشته بودم یه دو جین بمب میساختم و به اره بور حمله میکردم و دروازشونو میترکوندم و اونجا بر تخت پادشاهی مینشستم و بعدش یه گروه به شمال میفرستادم تا یه اژدها پیدا کنن بعدش وعده گنج طلا بهش میدادم تا جز ارتشم بشه بعد به روهان با اژدها حمله میکردم و میشدم اهریمن اژدها سوار :-j
و بعد از سوزوندن روهان آراگون رو به جنگ میطلبدم و میگفتم که برای جنگ به دشت های روهان بیاد البته معلومه که نمیاد چون مرگش حتمیه بعد میرفتم به ایزنگارد و شروع به ساخت یک ارتش از ارکیب های مختلف میکردم ارکای ها رو با ترول ها و انسان ها ترکیب میکردم یه نژاد توپ میساختم بعد جنگل انت هارو به آتیش میکشیدم و بعدش به گاندور حمله میکردم و با منجنیق و ارتشم که هرکدوم به اندازه 20 نفر زور دارن گاندور رو نابود میکردم خودمم با اژدها میرفتم و آراگون رو میکشتم و بر تخت پادشاهی مینشستم . :-bd
بيشتر دوست دارم اين اتفاق در دوران دوم به وجود بياد.
ارتشي داشته باشم با و هيئت جادوگران،تصميم حمله به سرزمين هاي الفي رو تصويب كنم.ارتشي كه فقط و فقط،متشكل از جادوگران و گرگ ها باشه.بعدش انگمار رو باز سازي ميكردم و با استفاده از قدرتم،سرزمين هاي جنوبي انگمار رو يخ زده و منجمد ميكردم.اينجوري دليل خوبي براي افزايش قلمرو داشتم.
هر روز در كوهستان خودم مينشستم و ساعت ها به نقاشي سرورم؛پادشاه جادوپيشه؛ويچ كينگ نگاه ميكردم.جلوي عكسش قسم ميخوردم كه الف ها رو براي هميشه نابود كنم.نه براي اون...
بلكه براي خودم.(با داستان من و اختلاف من با الف ها آشنايي داريد)بعد از نابود كردن بندر گاه خاكستري،ارتش رو به سمت ريوندل پيش ميبرم تا براي هميشه به داستان بين من و الف ها خاتمه بدم...
براي هميشه...!
من اگر فرمانده یک لشگر از نیرو های پلید بودم میدونید چیکار میکردم ؟؟؟؟
لفت (left) میدادم :دیییی از بازیش. چون حتما مود بازیش رو اشتبا تنظیم کرده بودم :((
چه کاری میشه با یه مشت موجود ناقص العقل انجام داد آخه.
باز اگر هر 9 تا نزگولم داشتم یه چیزی.
درسته که از اهریمن متنفرم اما رهبر ارتش شرارت بودن هم خیلی لذت داره.
من اول به هلمز دیپ حمله میکنم و ایومر رو به درک واصل میکنم چون اونا خیلی از ارک هارو شکار کردند.
چرا جنگ صلح و دوستی ، تا یک مدت با خودم درگیر می شم ببینم آیا می تونم وجدانم رو بیدار کنم!! اگر موفق نشدم گزینه ها میاد روی میز.
1-با آرا گورن حرف می زنم ببینم مثل بچه آدم تسلیم می شه یا نه :)
2-جنگ نرم رو شروع می کنم و اورکواره می سازم ، واگر از رو نرفت :D
3- گزینه ی نظامی رو می زنم به بدن ، می رم ملکور رو می کشم که شر اول و آخر باشم از شرق شروع می کنم شخم زدن سرزمین میانه همراه ارک ها ویورک ها و دوستان گابلین عزیز .
جونم براتون بگه که از موردور و آیزنگارد بچ ه ها رو بسیج می کنم سمت غرب اره بور رو تپه می کنم روش برج جدید رو کلنگ می زنم و روهان و گاندور رو تسخیر کرده و به سوی سیاه بیشه حرکت می کنم و در روز چهار شنبه اوایل سال در تقویم ایملادریس جنگل رو همراه اتلار ها به اتیش کشیده و تالار های الف ها رو ویران می کنم و به سوی نومه نور می شتابم تا در آنجا با دوستان یخ در بهشت بزنیم ولی شایر و ریوندل رو نگه می دارم برای تابستون :huh:
من همچین آدمیم :D
اگه فرمانروای نیرو های موردور بودم، اول از همه از در فریب و نیرنگ وارد میشدم ... چون تجربه ثابت کرده سائرون و اربابش ملکور هر بار که به طور غیر مستقیم و با حربه ی فریب و ریا اقدام کردن ، در رسیدن به هدفشون موفق شدن و شکست نداشتن... این در حالیه که تقریبا هر بار از حمله ی مستقیم و لشکر کشی استفاده کردن، بخاطر نیرو های ضعیف و بی مصرفشون به دردسر افتادن...
بعد هم سعی می کردم تا جایی که میشه آدما رو جذب خودم بکنم و نیروهای مزخرف ارک رو با نیرو های انسانی و اوروک-های جایگزین کنم...
و نهایتا اینکه سعی می کردم اعتماد به نفسمو تا جایی که میشه پایین بیارم!!! چون این سائرون هرچی میکشید ازین اعتماد به نفس کاذبش بود...!! :huh:
یادتون نره ارتش پلید به معنای هدف پلید نیست!
حالا بگید!
من ترجیح میدم این ارتش پلید رو توی وستروس داشتم چون تا اونجایی که آردارو میشناسم اصولا نیروی شر بلخره از رو میره و اونور بچه های بالا میان کاسه کوزه هامو میریزن پشت دیوار های شب که جای خوبی نیس یحتملن..
:D
ولی اگه روزگار کمرمو خم کرد و مجبور شدم ... ترجیح میدادم به جای شرق جول و پلاس (درست نوشتم!؟) ام رو در شمال هن کنم و آروم از اونجا بیام پایین ... شایدم از شایر شروع میکردم .. هزجا میرسیدم مردم رو با شکنجه یا جادو و جنبل بلخره یجوری میاوردم سپاه خودم .. مثل کاری که ملکور عادت داشت بکنه! و اصولا کاری میکردم بنیان خانواده تو سپاهم سست تر بشه تا بلکه جمعیتمون بره بالا :huh: ... عرضم به خدمتتون که ... اسمایل جرعه ای آب نوشیدن ... اهم! آها .. برا آموزش سربازا قشنگ کار میکردم و به جای زدن هوا و مترسک و اینا قشنک اینارو آموزش میدادیم تمیرین میکردن به طور زیبا!
بعد این زره ها و شمشیر های معمول رو اسقاط میکردیم و به جاش همچین شمشیر های باحال و آبگون و آغشته به زهر استفاده می کردیم و همچنین تیر هایمان از نوع تیر های تاوریل میساختیم تا درون شکم مردم رو همچین داغون کنه!
و همچنین یحتملن شب ها برای دشمنان سینمای رایگان میساختیم مردم میریختن اونجا فیلم های ترسناک می نمایاندیم روحیه شان سست تناسب شود
همچنین باشگاه بدنسازی در شهرمان میساختیم تا اورک ها از این وضع اسصفناک خارج شوند و برایشان به جای آش چلو برگ میدادیم بخورند قبل جنگ تا حسابی رو به راه شوند
همچنین با شبیه سازی ژنتیکی (چیه به ما نمیاد!؟) این بالروگ هارا پرورش میدادیم و به بچه بالروگ ها غذای خوب میدادیم بخورند گوشت بشود به بدنشان .. بالروگ ها بسی موجودات نازنینی اند...
بعد کاری می کردم بچه های نوجوان در شب نتوانند به اینترنت متصل شده و بروند سایت های بزگی مثل آردا شلوغ بکنند و بعد از نوشتن متن ترس به دل راه بدهند که مبادا ناظرین بیایند بگویند اینجا سایت فرهنگی است ...
..اراتمند .. سردسته اراذل موردور
بعد کاری می کردم بچه های نوجوان در شب نتوانند به اینترنت متصل شده و بروند سایت های بزگی مثل آردا شلوغ بکنند و بعد از نوشتن متن ترس به دل راه بدهند که مبادا ناظرین بیایند بگویند اینجا سایت فرهنگی است ...
..اراتمند .. سردسته اراذل موردور
تو چقدر نامردی ، ایتنترنت رو می خوای بگیری قطع کنی ، یهو بندازشون جلوی وارگ ها ، چرا بدبخت هارو زجر کش می کنی :huh:
ولی روش جنگ نرم و اُرکواره همیشه عالیه :D
اگه من رهبر اورک ها بودم اول از همه از شمال شرقی شروع میکردم چون میدونستم که اونجا زیاد مردم جنگ آوری نداره و بیشتر سعی میکرد مناطقی که از یک طرف به دریاست رو تصرف کنم چون این طوری جنگ از جاهای محدود رخ میداد :huh:
به لورین بکمک ترول ها و اوروک های لورین رو خاکستر و سر بانوی لورین را با خود به موردور میبرم
ژنرال های همراه witch king . drogth azog lurtz و سارومان
با عرض اجازت
اول از همه سعی می کردم خودم را اصلاح کنم اگر نشد یقینا جناح من سمت پیروز ماجرا می شود.
اگر رهبر یه ارتش پلید بودم سربازامو تو مخمصه می نداختم تا کشته شن بعد خودم به جناح خوب بپیوندم (:
درود
من یوروک با خودم میبردم حداقل پنجاه هزار نفر
اول ریوندل رو داغون میکردم بعد لورین
بعدش جنگل فنگورنو میسوزوندم بعد حمله به روهان
بعدش میناس مورگولو خال میکردم رو سر اوزگیلیات بعد میناس تیریث رو محاصره میکردم
بعدش اون پنجاه هزار نفری که مونده کوهستانو دور میزدم و از طریق انفالاس، بنفالاس به میناس تیریث نزدیک میشم سر راهم اونجارو پاک سازی میکنیم
بعدش با منجنیق میناس تیریثو میکوبم بعد از اینکه تونستم دروازه هاشو بشکنم کل سربازامو میفرستم داخل میناس تیریث
و بعد جاهای دیگه رو پاکسازی میکنم
به همین سادگی به همین خوشمزگی :D
اگر من رهبری چنین ارتشی را در دستان خود داشتم ازآنجایی که در انسان ویژگی های نیک و شر هست و اگر شرارت همچون پادشاه جادو پیشه در من بیدار میشد دیگر کنترلی بر آن نبود مگر با قدرت ایلوواتار . اما از آنجا که انسان توانایی کنترل بر شرارت را دارد پس من نیز سپاه خود را به تله ای میفرستادم تا از پهنه ی سرزمین میانه پاک شود
دوست داشتم در دوران سوم وقتی که نبرد پنج سپاهه با ارتشم شرکت می کردم اونم وقتی که کلی از دو طرف کشته شده بودند بعد که اره بور رو فتح کردم به خاطر ضعیف شدن ادم ها و الف ها به قلمرو اونها حمله می کردم و اونجا رو هم به قلمرو خودم اضافه می کردم بعد با سائورون :) پیمان اتحاد می بستم و با هم پیشروی به غرب رو شروع می کردیم اول فتح کارراک بعد ریوندل بعد هم به فورنوست می رسیدیم اون وقت من بهش رودست میزدم اونجا رو پادشاهی خودم می کنم و مستقیم به دول گولدور حمله می کنم اونجا رو هم فتح می کنم :| خوب حالا وقت حکومت هست البته با گوندور و روهان هم پیمان اتحاد می بندم اگه قبول نکنن اون وقت ... [-(
سریعا به سیاه بیشه میرفتم و الف های جنگلو نابود میکردم بعد ریوندلو نابود میکردم کلا اردا رو از الف ها پاک میکردم :| :| :| :D :) :D
مطمئنا می رفتم سراغ شایر و همه ی هابیت ها رو از بیخ می کندم و خودم رو تو خونه ی یکی از این هابیت ها زندگی میکردم!
تصور کن یک اورک داره داخل خونه ی یک هابیت زندگی می کنه و چای خونین و پنیر گوشتی نوش و میل میکنه! چقدر باحال میشه :دی
من بودم کل کوتوله ها رو نابود می کردم چون نژادی چرت هستند و طلاهای اربور رو بلند می کردم وبعد با الفها متحد می شدم.
من یه ارتش از شمال راه مینداختم و توش از اوروک و اوروک های استفاده میکردم دورف هارو له میکردم و سر هاشون رو به نیزه ها میکشیدم و با پول هاشونبا الف های سیاه بیشه و تراندویل هم دست میشدوم و کل سرزمین میانه رو فتح میکردم
خب میتونم به جرعت بگم هیچی از هیشکی باقی نمیموند...خب اولش باید یه موقعیت استراتژیک خوبی پیدا کنم .....درمورد نیروها خب سعی میکردم اول هرچی جادوگرای پلید رو بیشتر جذب کنم تا حیوونای بی لیاقتی مث گابلینا..بیشتر از اورک ها استفاده میکردم...اول هم شایر رو نابود میکردم ..چون با این حال موقعیتش از بقیه بهتره و خعلی ساده میشه تقسیم ارتش کرد و سرزمینای مجاور هم نابود میکردم...با نابود کردن شایر دیگه هر ارتشی که خواس واسه کمک به جاهای دیگه بره رو چون بین راه بود نابود میکردم....و تا جایی که کنترل نیروها و مناطق هم تو دستم باشه..
سوال جالبیه، خوب احتمالا به راه راست هدایتشون می کردم. :|
اما به احتمال دیگر ~x( ، بینشون یک اتحاد قوی ایجاد میکردم (منظور همان انسجامه). بعدشم خیلی به نابود کردن علاقه ندارم. ~x(
آخه نابود کنم که چی بشه. یه زمین بایر و بدون موجود زنده ی متفاوتی به چه دردی میخوره؟ :D :D
زنده نگهشون میداشتم (البته سرزمیناشونم سالم) و در آخر حق حکومت و برای خودم حفظ می کردم. :D :|
:D
من سردسته ورگا میشدم.البته من طرفدار روشناییما :D
بعد به هر سرزمینی که الفا توش باشن میرفتم و تحت تسلط خودم میگرفتمشون.چون خیلی دوسشون دارم :|
تراندویل و الروند رو هم اسیر میکردم چون خیلی بیشتر از بقیه دوسشون دارم.البته قبول دارم یکم سادیسمی بنظر میرسه :/
آها با آراگورنم میجنگیدم و آرونو ازش میگرفتم چون اونم دوس دارم :|
فرمانده ی ارتش پلید بودن خوبه ولی نه گابلین و ارگ ترجیح میدادم فرمانده ی سایه ها باشم اونوقت کاری میکردم که بانو گلادریال انقدر لاف دانا بودن نزنه بعدهم شاید باقی مونده ی کوتوله هایی رو که الف های نازنینی رو کشتن میکشتم بعد آرون رو میکشتم چون نباید با یه انسان حالا هرکی میخوادباشه ازدواج میکرد کمی هم حال گادلف رو میگرفتم و بعد لرد الروند رو مجبورمی کردم برگرده و پادشاهیه سرزمین های الفی رو بپذیره و....
به نظر من داشتن یه سپاه پلیدی فایده ای نداره. هرچقدر هم بزرگ باشه با اراده والار نمیشه مبارزه کرد و مخالفشون نظر داد. وقتی مورگوت که بزرگترین و قدرتمندترین پلیدیه از تولکاس و اورومه میترسه و چند بارهم اسیر و گرفتار میشه و نهایتا شوت میشه بیرون. بعد من مثلا بخوام پلیدی راه بندازم؟ سائورون رو هم دیدیم که عاقبتش چیشد. از ملکور و سائورون که بیشتر نیستیم که؟ فوقش چند هزار نفری رو سلاخی کنیم اما نتیجه همیشه به نفع والاره. بی فایده س. ترجیح میدم فرمانده پلیدی نباشم. مگر اینکه والار نباشن. ایلوواتار دوباره از آردا برشونگردونه پیش آینورای دیگه پیش خودش تا ما هم بتونیم خبیث بشیم هرکاری خواستیم بکنیم. اگه پادشاه کل آردا نشیم که فایده نداره :D
اگه من بودم orc ها رو انتخاب میکردم و اول به گاندور حمله میکردم تا ببینم اراگورن میتونه جلو من واسته یا نه بعد از شکست اون اراگورن رو به سیاه چال مینداختم و بعد فارامیرو میکشتم و زنش ایون رو به بردگی میگرفتم و ازش عین خر کار میکشیدم چون ازش اصلا خوشم نمیاد :D .
بعد ایومر رو فرمانده ی سپاهم میکردم چون خیلی لیاقتشو داره بعد به شاییر حمله میکردم سر فرودو رو میزدم و به سم باییز مدال شجاعت میدادم.
بعد با تمام ارتشم به الف حمله میکردم و همرو قتل عام میکردم و به خصوص تراندویل رو سنگ سار میکردم این نژاد پست و مغرور رو.
بعد که اون هارو میکشتم به گاندور میرفتم و میگوفتم اینجا واس ماست یعنی کلش ماس ماست. :|
بعد با دورف ها صلح میکردم و همیشه ان ها رو حمایت میکردم.
ولی اگه من اون زمان بودم فقط دورف ها رو حمایت میکردم و تورین سپر بلوطی و فیلی و کیلی رو زنده میکردم.
با توجه به نظر THORIN من با دسته ی ورگام به دورفها هم حمله میکنم که انتقام قتل عام الفارو بگیرم. :D
یه لشکر ارک...خوبه...اول آموزش های سخت چریکی :| ...بعد با این چریکا میرفتم سران الف ها رو دونه دونه ترور میکردم...البته به جز الروند...اونو براش احترام زیادی قائلم...به روش مصالمت آمیز ازش بازجویی میکردم تا اطلاعات بده...اگه نداد...لول رو میبرم بالاتر...بعدش سر تمام رئسای الفا رو قط میکردم مینداختم جلو مردمشون...تا روحیشون از دست بدن :D
بعد با تمام ارتش به فارامیر و ائوین حمله میکردم...و تا پای جان میجنگیدم...تا انتقام مرحوم ویچ کینگ رو نگیرم هم تسلیم نمیشم...اگه مردم که هیچ...اگه پیروز شدم هم...دیگه به موج وحشت تو سرزمین میانه بوجود میاوردم...که اره...سائرون برگشته...بعدش میرفتم یه قلعه مستحکم میساختم...به نام خودم ~x(
بعدش به ارک های دیگه خبر میدادم و واسه خودم یه اسم و رسم درس میکردم...یه حمله تمیز به برج سارومان(اسمشو نمیدونم) البته اگه روهانی ها فرار نکرده باشن...از اون چاه گندهه هم همینجور وارگ استخراج می کنم... ~x(
بعدش میرم تو فاز دفاعی...تا اگر آراگون یه وخ جوگیر شد...لش کنم...هیچی دیگه...با دورف ها متحد میشم و روابط سرد قدیمی رو کنار میزارم...باهم دیگه باقی مونده ی الفا رو هم سلاخی میکنیم...
تا بعدشم دیگه خدا کریمه... :|
خب من سعی میکردم یه کاری که هدایت شم!بعد نفوذی میشم!بعد جنگ داخلی راه مینداختم خودمم قصر در میرفتم!ولی اگه هدف پلید باشه:
۱-ارهبور رو با خاک یکسان میکنم !ستون هاش رو از دخل میریزم پایین!!!
۲-تپه های اهن رو میترکونم!
۳-کوهستان ابی رو با خاک یکسان میکنم!
۴-هر چی دورف تو سرزمین میونه مونده رو سلاخی میکنم تا نژادشون از بین بره(بالاخره سرنوشتشون معلوم شه!)
۵-ادوراس رو نابود میکنم!
۶-ازگیلیات
۷-ارتشی از اژدهایان سرزمین میانه گرد میاورم!کوچیک و بزرگ!!!!
.
.
.
.
۸-ایشی کررررررررریمپاتول!موهاهاهاهاهاهاها!!!!!
بعد به شاییر حمله میکردم سر فرودو رو میزدم و به سم باییز مدال شجاعت میدادم.
اول اینکه قبل از اینکه به شایر برسین پای تک تک تونو قطع میکنم.عمرا اگه اورکای کثیف چشمشون به تپه هامون بیفته.بعدشم درسته که من زیاد از فرودو خوشم نمیاد به خاطر بدرفتاری با سم وگرنه اگه بخواین به آقای فرودو کوچک ترین اسیبی برسونین باس از رو جنازهم رد شین.مدال هم ارزونی خودتون فک کردین من سرزمین و اربابم رو به تیکه آشغالا میفروشم سخت در اشتباهید. بعله.
خب من سعی میکردم یه کاری که هدایت شم!بعد نفوذی میشم!بعد جنگ داخلی راه مینداختم خودمم قصر در میرفتم!ولی اگه هدف پلید باشه:
۱-ارهبور رو با خاک یکسان میکنم !ستون هاش رو از دخل میریزم پایین!!!
۲-تپه های اهن رو میترکونم!
۳-کوهستان ابی رو با خاک یکسان میکنم!
۴-هر چی دورف تو سرزمین میونه مونده رو سلاخی میکنم تا نژادشون از بین بره(بالاخره سرنوشتشون معلوم شه!)
هیچ اورکی تا حالا نتونسته وارد تنها کوه بشه...همون ستون هایی که قصد خراب کردنشون داری رو سر خودت خراب می کنن دورف ها...تبر و چکش می دونی چیه دیگه...خط دورین به این سادگی نابود نمیشه...آخرین کسی که همچین حرفایی می زد و حتی سر این حرف ها قسم هم خورد آزوگ بود که از بدشانسی داین پا آهنی تو نبرد آزانول بیزار در سن جوانی پاهاشو گذاشت رو سینش و گردنشو قطع کرد...سرشو فرستادن رو نیزه و کیسه ی طلای نار رو فرو کردن تو دهنش..لاشه ی کثیفش هم غذای مردار خوار ها شد.
هیچ اورکی تا حالا نتونسته وارد تنها کوه بشه...همون ستون هایی که قصد خراب کردنشون داری رو سر خودت خراب می کنن دورف ها...تبر و چکش می دونی چیه دیگه...خط دورین به این سادگی نابود نمیشه...آخرین کسی که همچین حرفایی می زد و حتی سر این حرف ها قسم هم خورد آزوگ بود که از بدشانسی داین پا آهنی در سن جوانی پاهاشو گذاشت رو سینش و گردنشو قطع کرد...سرشو فرستادن رو نیزه و کیسه ی طلای نار رو فرو کردن تو دهنش...
فقط محض فان گفتم،سرنوشت ازوگم خودم میدونم.بعدش یه شوخی کوچیک بود کلا ما هابیتا دورفا رو دوس داریم.
فقط محض فان گفتم،سرنوشت ازوگم خودم میدونم.بعدش یه شوخی کوچیک بود کلا ما هابیتا دورفا رو دوس داریم.
هابیت هارو نمیدونم....اما هرگز با یه دورف شوخی نکن...
با توجه به شرایط فاقد رهبر بودن کل بخش پلیدی این نظر را می دهم و در ابتدا مایلم به علت افزودن این شرط عذر خواهی کنم اما بعد:ارتش دارای صفت پلید یا....نیست ارتش فقط دو صفت دارد قوی و ضعیف چرا که ارتش فقط برای جنگ به کار میرود که کاریست پلید (علی الخصوص ارتشی از ارک یا گابلین )نه کارهایی به دور از پلیدی مثل کشاورزی پس ارتش بنده قوی خواهد بود و ترجیح می دهم نگویم پلید !
و بدین ترتیب عمل خواهم کرد:
1_تاختن به سوی آنگباند و بازسازی آن(با شروع فعالیت های موردور آنگ باند تقریبا فراموش شده و ازان حفاظت نمی شود
2_به خدمت در اوردن بالروگ های باقی مانده (یک نمونه آن در موریا بود که کشته شد )
3_ایجاد تفرقه میان نژاد های باقی مانده
4_پایه ریزی حکومتی به پایتختی آنگباند
5_حمله به الف های جنگلی و زان پس دورف ها و در نهایت پس از آن پادشاهی قدرت مند انسان ها و زان پس پاک سازی مناطق باقی مانده (حملات به ترتیب بر حسب نسبت قدرت به ثروت از کم به زیاد )_کسی برای کشتن نمونده!
6_انتظار برای نابودی به دست ارتش والینور(یا دستان پشت پرده ی نویسنده)_احتمالا نویسنده یک رعد و برق یا شهاب آسمانی به سرم خواهد زد!!!
2_به خدمت در اوردن نزگول های باقی مانده (یک نمونه آن در موریا بود که کشته شد )
دوست عزیز واقعیتش استراتژی نظامی شما اشکالاتی داره...در برنامه ریزی هاتون تجدید نظر کنین...اشکالات اساسی داره.
اونی که تو موریا بود نوزگول نبود بالروگ بود
بالروگ
دوست عزیز واقعیتش استراتژی نظامی شما اشکالاتی داره...در برنامه ریزی هاتون تجدید نظر کنین...اشکالات اساسی داره.
اونی که تو موریا بود نوزگول نبود بالروگ بود
بالروگ ������������
عالیجناب DAIN ll IRONFOOT درست می فرمایید منظور بنده هم بالروگ بود اشتباها نزگول را نوشتم (نوزگول نه!)و متن را هم ویرایش نمودم سپاس گزارم .
اول از همه تا جایی که موتنم متحد جمع میکنم و حمله میکنم به گاندور....بعد روحان....و آرامش رو به middle earth بازمیگردانم
همه آتیش ها از گور انسانها بلند میشه...نه ارک ها... و نه کسای دیگه...
من از اون ارتش پلید برای اهداف درست استفاده میکردم و سعی میکردم کم کم کاری کنم که ارک ها ها و سایر موجوداتی که در سرزمین میانه بدون هیچ سرزمینی و به صورت آواره زندگی میکنن اعتماد به نفس پیدا کنن و بتونن روی پای خودشون وایسن و برن مثلا کشاورزی کنن، صنعتی چیزی رو یاد بگیرن و.... اینجوری دیگه لازم نبود ارک ها به خاطر زندگیشون و اهداف دیگران مدام با سایر موجودات ( دورف ها، الفها، و آدم ها) درگیر باشن . ولی برای این کار اول باید یه سرزمین براشون پیدا میکردم. احتمالا با شاه اله سار بزرگ مذاکره میکردم تا اجازه بده ارک ها توی موردور برای خودشون زندگی کنن و کاری به کار کسی نداشته باشن. اما اگه کسی میخواست پا توی کفش ما کنه و به خاطر کینه های قدیمی به سرزمین ما حمله کنه، اون وقت خشم شاهزاده رو میدیدن.
من از اون ارتش پلید برای اهداف درست استفاده میکردم و سعی میکردم کم کم کاری کنم که ارک ها ها و سایر موجوداتی که در سرزمین میانه بدون هیچ سرزمینی و به صورت آواره زندگی میکنن اعتماد به نفس پیدا کنن و بتونن روی پای خودشون وایسن و برن مثلا کشاورزی کنن، صنعتی چیزی رو یاد بگیرن و.... اینجوری دیگه لازم نبود ارک ها به خاطر زندگیشون و اهداف دیگران مدام با سایر موجودات ( دورف ها، الفها، و آدم ها) درگیر باشن . ولی برای این کار اول باید یه سرزمین براشون پیدا میکردم. احتمالا با شاه اله سار بزرگ مذاکره میکردم تا اجازه بده ارک ها توی مورودرو برای خودشون زندگی کنن و کاری به کار کسی نداشته باشن. اما اگه کسی میخواست پا توی کفش ما کنه و به خاطر کینه های قدیمی به سرزمین ما حمله کنه، اون وقت خشم شاهزاده رو میدیدن.
یعنی برای زندگی توی سرزمینی که ازان خودتونه باید از آراگورن اجازه بگیرید؟؟؟
یعنی برای زندگی توی سرزمینی که ازان خودتونه باید از آراگورن اجازه بگیرید؟؟؟
ببخشید، کدوم سرزمین مال ارکاست توی سرزمین میانه؟
توی دوران چهارم همه سرزمین ها شاه خودشون رو دارن و بیشترش هم در اختیار آراگورنه، که خیلیاش هم تقریبا خالی از سکنه هستن، منظور من اینه که اول سعی میکنم با مذاکره برا مردمم یه سرزمین گیر بیارم و قضیه رو بدون جنگ فیصله بدم، اگه نشد اون وقته که دیگه باید از ارتشم استفاده کنم و برا مردمم سرزمین به دست بیارم.
موردور!ببخشید، کدوم سرزمین مال ارکاست توی سرزمین میانه؟
توی دوران چهارم همه سرزمین ها شاه خودشون رو دارن و بیشترش هم در اختیار آراگورنه، که خیلیاش هم تقریبا خالی از سکنه هستن، منظور من اینه که اول سعی میکنم با مذاکره برا مردمم یه سرزمین گیر بیارم و قضیه رو بدون جنگ فیصله بدم، اگه نشد اون وقته که دیگه باید از ارتشم استفاده کنم و برا مردمم سرزمین به دست بیارم.
توسط ارک ها تصرف شده!
مال ارک هاست!
خیلی هم برای ارک ها مناسبه!
موردور!
توسط ارک ها تصرف شده!
مال ارک هاست!
خیلی هم برای ارک ها مناسبه!
در دوران چهارم موردور هم جز سرزمین های شاه اله سار محسوب میشه. البته به نظر منم حق ارک ها بود. من هم به عنوان فرمانده ارک ها ( البته فرماندشون، خودم که ارک نبودم! ) برای اینکه بتونم اونجا مردم خودم رو سکونت بدم یا باید با اله سار به توافق برسم یا باید بجنگم. طبیعیه با توجه به سابقه ی بدی که سائورون در مورد موردور درست کرده بود شاهان اطراف همینجوری و به راحتی اجازه نمیدادن که یه دسته ارک برا خودش تو موردور لانه کنن. من ترجیح میدم که اول مذاکره کنم و شاهان اطراف ( روهان و گوندور) رو از حسن نیت خودم مطمئن کنم ، اگه نشد دیگه باید حق رو با شمشیر پس گرفت.
بستگی به ارتش داشت ولی ترجیحا! اول هابیتون رو با خاک یکسان می کردم و بعد به ریوندل که خالی شده حمله میکردم و بعد از قلمروهای کوهستان ارتش جمع می کردم و به بقایای کتوله ها حمله می کردم و بعد به جنوب حمله می کردم و بعد هم به روهان و در نهایت به گاندور می رفتم و اونجا رو به خاک و خون می کشیدم !
بستگی داره موقعیت اولیه سپاه کجا باشه ولی با فرض اینکه تو موردو باشیم اول به شمال میرم و با نابود کردن شهر دریاچه و تصرف تنها کوه جای پام رو اونجا محکم میکنم. بعد از جمع کردن قوای کوهستان به حساب باقیمونده مردم بیور میرسم.بعدشم اگه حوصله داشتم به سمت جنوب حرکت میکنمو روهان و گوندورو با خاک یکسان میکنم.
احتمالا مثل ازوگ میشدم از اولین جایی که دستم میرسید رو خاکستر میکردم تا اخرین جایی که میتونستم احتمالا 100تا از اون غول ها میبردم و لشکر 100000000000 نفری اورک ها
از وارگ ها و گابلین ها و عنکبوت ها غول های سنگی هم کمک می گرفتم
خب من خودم که خیلی خوشم میاد که یه عده ارک احمق رو دور خودم جمع کنم. اول از همه برای خودم مثل سارومان یه ارتش میساختم. ولی خیلی یواشکی. طوریکه فقط ارو بفهمه! بعدش که ارتش رو ساختم موردور رو احیا میکردم. پس چی؟ فکر کردی میرم یه جا دیگه واسه خودم دست و پا میکنم؟ بعدشم نمیدونم یه عالمه وارگ پیدا میکردم و همه افرادمو سواره میکردم.هرکی هم سر پیچی کنه غذای شب دوستاش میشه! بعد از اون منجنیق درست میکردم که گلوله های اتشین پرتاب کنه . ولی فقط یه دونه و خیلی بلندش که بتونه بالای مایناس تیریث رو بزنه. وقتی همه چی اماده شد تو توده مردم (خودمم ادمم دیگه) ترس و وحشت راه مینداختم که سائورون دوباره برگشته! بی خبر از اینکه سائورون دومی خودمم! و تمام این کارها در گاندور انجام میگرفت. اون چراغه هم باید نابود بشه که خودم ترتیبشو میدم. حوصله سوارای روحان رو ندارم. و درست زمانیکه پادشاه میاد به خودش بجنبه یعنی اله سار من با ارتشم حمله میکنم و درخته رو میسوزونم. کلا قصر رو نابود میکردم و با اورک های وارگ سوارم تمام مرد ها رو میکشتم. زنا . بچه ها گناه دارن زنده میمونن. بعد از اون به روحان حمله میکنیم و اونجارو دیگه با خاک یکسان میکنم( خونه خودمو نگه میدارم) حالا دیگه قبایل مختلف ادما موندن و یه عده که شاید الف باشن و دردسر درست کنن. اول لوتلورین بعدم ریوندل. ولی از فضاشون خوشم میاد اورک ها حق ورود ندارن. خلاصه وقتی همه شر ها از سرم کنده شدن تنها جائیکه میذارم امن بمونه شایره. من حتی اگه وحشتناک ترین خادم شیطان هم بشم هیچ وقت نمیذارم ارامش و صلح و صفایی که تو شایر وجود داره از بین بره. شده همه ارتشمو از دست بدم. تمام قدرتی که بدست اورده بودم تمام سرزمین میانه رو از دست بدم هیچ وقت کاری به هابیت های شایر نخواهم داشت. پس آی آدما اگه زندگیتون رو دوس دارین همگی جمع کنین برین شایر! :ar!
راستش ترجیح میدم اول دورف هارو نابود کنم اخه استحکامات قوی دارن و از اونجایی که ضعیفن کارشون یکسرست.پس اره بور و تپه های آهن اولویت دارن بعد از طرف موردور هاراد رو میگرفتم.بعد به دولگولدور میرفتم دوباره بناش میکردم همینطور دروازه سیاه رو بنا میکردم.و حالا که اره بور رو دارم به سمت آنگمار از غرب و بعد ایتلین سرزمین شمالی گوندور رو میگیرم بنابراین میناس تریت عملا نابوده هر چند وقت یک حمله به شهر وزمیناشون میکنم درواقع جنگ فرسایشی راه میندازم سپس الف های جنگلی که ضعیفن رو نابود میکنم چون عملا چیزی نیستن بعد بسمت ایزنگارد و هلمپ دیپ میرم از شمال آنگمار و رویندل.از طرف جنوب به غرب سرزمین میانه ارتشم رو میرسونم بهش(البته نیروی دریاییم قبلا اونجاست)و به شایر میرم تا نابودشون کنم چون سم که پیرپاتاله بگینز ها هم که رفتن والینور پس راحته و همینجور پیش میرم.شاید با این استراتژی پونزده هزار نیرو کافی باشه و تازه کتاب های سارومان تو آیزنگارده پس عروسیمههه.برمیگردیم میناس تریت که تو محاصره و جنگ فرسایشی عملا هیچی نیست بازم احتیاط واجبه و حملاتو شدید و رود هاشونو مسموم میکنم و غذاهاشونم که تموم پس به راحت سربازا شورش و خود شهر تسلیمم میشه.
ممنونم ممنونم ممنونم
درضمن اول به میناس تریت برم نابود میشم. آراگون خیلی موذیه.تازه زنش هم جادوگره.
البته کوهستان آبی دردسر سازه اونجارو به گوبلینا میسپارم اخه جنگ منظم استحکامات قوی دورف اونم دورف های آبی که هیچ کی بهش حمله نکرده رو نابود نمیکنه.پس گابلین ها که خیلی پراکنده ان راحت دورف هارو میترکونننننننننننننن.
چه موضوع جالبی ...
یکم سخته ادم خودشو به جای شخصیت های پلید بزاره اصولا همه دوست دارن قهرمان و ادم خوبه داستان باشن ...
ولی اگر من رهبریه ارتش تاریکیو بر عهده داشتم اول با ایجاد نفاق بین ادم ها و الف ها یه جنگ بین اونا راه مینداختم که با هم متحد نشن بعد از اون خیلی زیرکانه و یواشکی الروند و گلادریل و تراندویل و میکشتم سراشونو اطراف سرزمین میانه میزدم رو نیزه که ایجاد ترس کنه :/
بیشتر انسانهارم اغوا میکردم که به ارتشم ملحق شن بیفتن به جون بقیه ادما بکشنشون ( اصولا راحت طلبم حال جنگ رو در رو ندارم ) :))))
اراگورنم اسیر میکردم به عنوان درس عبرت برای سایرین خانواشو جلو چشاش میکشتم که حساب کار دست بقیه بیاد شورش نکنن
هابیتها و دورفهارم به بنردگی میگرفتم پوستشونو میکندم :))))
خدارو شکر من رهبر ارتش پلید نشدم سرزمین میانرو میترکوندم 
از اونجایی که از انت ها متنفر بود می رفتم جنگل فنگورن رو اتیش میزدم بعد اروک استخراج می کردم بعد با روهان و گوندور متحد میشدم بع با حیله شاهاشون رو میکشدم و به یرزمین نامیرایان حمله میکردم تا گالادریل رو نابود کنم بعدش خودکشی می کردم![]()

در 2 ساعت قبل، lord mehdi faramir گفته است :از اونجایی که از انت ها متنفر بود می رفتم جنگل فنگورن رو اتیش میزدم بعد اروک استخراج می کردم بعد با روهان و گوندور متحد میشدم بع با حیله شاهاشون رو میکشدم و به یرزمین نامیرایان حمله میکردم تا گالادریل رو نابود کنم بعدش خودکشی می کردم
اهم ...اهم از مدیریت خواهش دارم به عنوان اسپم با این پست برخورد نکنه و حذفشم نکنه اخه نمیشد نگم
بابا یکی این جناب رو کنترل کنه کل سرزمین میانه و غرب وهرچی تالکین ساخته بود رو به فنا داد
به مانوه خبر بدید به اون دست رسی ندارید به آراگورنی تراندویلی الروندی کسی خبر بدین جون تالکین خودشون بیان هوای سرزمینشون را داشته باشن
در 15 ساعت قبل، ایوانا گفته است :اهم ...اهم از مدیریت خواهش دارم به عنوان اسپم با این پست برخورد نکنه و حذفشم نکنه اخه نمیشد نگم
بابا یکی این جناب رو کنترل کنه کل سرزمین میانه و غرب وهرچی تالکین ساخته بود رو به فنا داد
به مانوه خبر بدید به اون دست رسی ندارید به آراگورنی تراندویلی الروندی کسی خبر بدین جون تالکین خودشون بیان هوای سرزمینشون را داشته باشن
خیر بنده هیچ قصد خرابکاری ندارم فقط می خام لشکر ارک و اروک هارو به بلاترین قدرت برسونم البته اگر این لشکر در اختیار من قرار بگیره
ارتشم رو اول به سمت رویندل می بردم چون دیگه الف زیادی باقی نمونده و از مواضعش برای قوی ت کردن خودم استفاده می کردم و بعد از ساختن پیاده نظام خوب شروع به جنگ های تعقیب و گریزی با روحان می کردم تا اونا رو از سوراخشون بیرون بکشه و بعد با استفاده از مواضع جنگل به خاک و خون می کشیدم ولی نه قبل از این که با منجنیق های آتشین نژاد انت ها رو منقرض کنم و از ایزن گارد برای افزایش قدرت استفاده کنم
بعد از پایان این نبرد ها به سمت سرزمین کوتوله و گوبیلن ها می رفتم
کوتوله ها رو نمی کشتم و مجبورشون می کردم که برای ارتشم انواع سلاح ها و به خصوص منجنیق و دژ کوب بسازند و نیمه ی دوم ارتشم که به سرزمین گوبلین ها رفتند و خودم فرماندهیشون خواهم کرد رو یا مطیق خودم می کردم یا این نژاد پست رو منقرض می کرم.
گوبلین ها ترسو تر از اونی هستند که مطیع ارتشم نشود و بعد از این که کوتوله ها اسلحه های مورد نیاز رو برام ساختند اونا رو هم تا نفر آخر می کشم
و در نهایت حمله ی نهاییم رو به گاندور انجام می دهم و به هر قیمتی که شده اون شهر رو تسخیر می کردم ولی ترجیحا از بینش نمی بردم چون لذت آتش زدن درخت سفید و تاج گذاری در اون جا رو از خودم نمی گرفتم
(چیه؟! شیطانی دارم فکر می کنم دیگه)
در در 6/27/2015 at 0:39 PM، شاهزاده آرون گفته است :من از اون ارتش پلید برای اهداف درست استفاده میکردم و سعی میکردم کم کم کاری کنم که ارک ها ها و سایر موجوداتی که در سرزمین میانه بدون هیچ سرزمینی و به صورت آواره زندگی میکنن اعتماد به نفس پیدا کنن و بتونن روی پای خودشون وایسن و برن مثلا کشاورزی کنن، صنعتی چیزی رو یاد بگیرن و.... اینجوری دیگه لازم نبود ارک ها به خاطر زندگیشون و اهداف دیگران مدام با سایر موجودات ( دورف ها، الفها، و آدم ها) درگیر باشن . ولی برای این کار اول باید یه سرزمین براشون پیدا میکردم. احتمالا با شاه اله سار بزرگ مذاکره میکردم تا اجازه بده ارک ها توی موردور برای خودشون زندگی کنن و کاری به کار کسی نداشته باشن. اما اگه کسی میخواست پا توی کفش ما کنه و به خاطر کینه های قدیمی به سرزمین ما حمله کنه، اون وقت خشم شاهزاده رو میدیدن.
واقعا؟!
از طرز فکرت تقدیر می کنم ولی مطئن باش ارتش شیطانی یعنی ارتشی که اگه فرماندهش شیطانی فکر نکنه اولین طعمه ی ارتش خواهد بود
باید در نظر داشت که فرماندهای ارتش های خوب هر کاری هم که بکنند سربازا زیاد بهش گیر نمیدند ولی اگه فرمانده ی یک ارتش شیطانی با مذاکره و به کشاورزی کشیدن افرادش اسم خودش رو خراب کنه سربازاش در یک چشم به هم زدن اونو می کشند و یا اگه فرماندشون یک ابر قدرت با نیروهای جادویی باشه نهایتا ترکش می کنند
در در ۱۳۹۴/۱۰/۱۴ at 8:45 PM، lord mehdi faramir گفته است :از اونجایی که از انت ها متنفر بود می رفتم جنگل فنگورن رو اتیش میزدم بعد اروک استخراج می کردم بعد با روهان و گوندور متحد میشدم بع با حیله شاهاشون رو میکشدم و به یرزمین نامیرایان حمله میکردم تا گالادریل رو نابود کنم بعدش خودکشی می کردم
حالا چرا بعدش خودکشی میکنی؟
در در 8/13/2016 at 7:52 AM، King-Aragorn گفته است :حالا چرا بعدش خودکشی میکنی؟
احتمالا با الهام گرفتن از هیتلر!
گفتین ارتش پلید..خب..نزگولم پلیده دیگه..من اگه یه ارتش نزگول داشتم با الفای خودم متحد میشدیم میرفتیم اول از همه گالادریل رو میکشتیم!!
هر کی هم سر راهمون قرار گرفت مهم نیست کیه الروند کلبورن هرکی! (حالا شاید واسه الروند یه تخفیفی دادم!) میزدیم میکشتیمش! این گالادریل اگه بخواد زندگینامشو بنویسه دو فصل اولش زمینشناسیه!!! از همون اول بوده خیلی هم تو کارا دست برده..مرده زنده کرده(گندالف) نژاد تغییر داده(الروند) از همه مهم تر پسر مردمو جادو کرده عقایدشو عوض کرده!!(لگولاس.خب عقیده هر کسی مال خودشه به گالادریل چه مربوط؟) البته نه که خودش این کارارو کرده باشه..نه...پارتیش کلفته!!! البته از نزگولا برای سپر نزگولی(!) ارتش الف خودم استفاده میکردم!! بعدشم این دورفا که عددی نیستن اگه سر راهم حال داشتم این داینو میکشم..خیلی بی فرهنگه!! جنگه که جنگه! آدم باید ادب داشته باشه! بعدشم دیگه یه کم کشور گشایی میکردم...البته اگه حسش بود(!)اونم یه خورده نه زیاد من بیشتر به مستعمره گرفتن اعتقاد دارم...این سیاست پایدار تره!البته حیف نمیشه وگرنه خیلی دوست داشتم مانوه رو بکشم! خیلی موجود بی خودیه! هرچی خبره که اولمو میدونه جنگی هم باشه که کار تولکاس بیچارس...تا ولش میکنی پارتی راه میندازه!! اگه میشد ارتشم اونقدر پلید باشه و نفوذش بالا باشه با ماندوس و اولمو هماهنگ میکردم یه جوری از شر مانوه راحت میشدیم اولمو میومد جاش!
دیگه ..همین دیگه...تو سرزمین میانه این گالادریل رو نرومه که اگه نباشه یه نفس راحت میکشم...
خیلی هم قدرت طلب نیستم..همینقدر کافیمه!
در 5 ساعت قبل، Lord Thranduil گفته است :احتمالا با الهام گرفتن از هیتلر!
گفتین ارتش پلید..خب..نزگولم پلیده دیگه..من اگه یه ارتش نزگول داشتم با الفای خودم متحد میشدیم میرفتیم اول از همه گالادریل رو میکشتیم!!
هر کی هم سر راهمون قرار گرفت مهم نیست کیه الروند کلبورن هرکی! (حالا شاید واسه الروند یه تخفیفی دادم!) میزدیم میکشتیمش! این گالادریل اگه بخواد زندگینامشو بنویسه دو فصل اولش زمینشناسیه!!! از همون اول بوده خیلی هم تو کارا دست برده..مرده زنده کرده(گندالف) نژاد تغییر داده(الروند) از همه مهم تر پسر مردمو جادو کرده عقایدشو عوض کرده!!(لگولاس.خب عقیده هر کسی مال خودشه به گالادریل چه مربوط؟) البته نه که خودش این کارارو کرده باشه..نه...پارتیش کلفته!!!
دیگه ..همین دیگه...تو سرزمین میانه این گالادریل رو نرومه که اگه نباشه یه نفس راحت میکشم...
خیلی هم قدرت طلب نیستم..همینقدر کافیمه!
اگر کل پلیدیهای دنیا را هم گرد بیاروی نمیتوانی مرا از میان برداری. گالادریل قدرتمندترین، زیباترین و باهوش ترین زن در آرداست. هیچکس را یارای مقابله با آن نخواهد بود. مواظب باشید به خشم گالادریل گرفتار نیایید چه آنکه مرگتان نزدیک خواهد بود.
در 18 ساعت قبل، لیدی گالادریل گفته است :اگر کل پلیدیهای دنیا را هم گرد بیاروی نمیتوانی مرا از میان برداری. گالادریل قدرتمندترین، زیباترین و باهوش ترین زن در آرداست. هیچکس را یارای مقابله با آن نخواهد بود. مواظب باشید به خشم گالادریل گرفتار نیایید چه آنکه مرگتان نزدیک خواهد بود.
الان داری تهدید میکنی؟؟؟بابا من ماندوسو دارم!!! اصلا چرا خودمونو خسته کنیم؟همین ماندوسو داشته باشم کافیه دیگه...
اصلا من نظرم عوض شد! ارتش پلید نزگولی نمیخوام..فقط یه حس قدرت طلبی خبیث میخوام که بتونم با ماندوسو اولمو و شایدم تولکاس(!) متحد بشم!! این از ارتش بهتره!!
من اول از همه کل شایر رو شخم میزدم تا این هابیت ها رو بیارم بیرونو گردن این هابیت های ملعون رو بشکنم خخخخ چون کل دنیای تالکین رو شاخ این وروجک های بد جنس میچرخه شایدم الان ؟؟.بعدش با منجنیق های اتیشن ریوندل رو به اتش میکشدیم خخخخ اصولا دوست دارم پلیدی همه جا رو بگیره ولی انصافا وجدانا ارباب اصلی حلقه کسی جز گالوم نیست طفلک 100 سال عاشقانه اون داشته تازه 80 سال غم دوری و هجر کشید
تیکه تیکه کردن هابیت ها نابود کردن دورف ها و تصرف اره بور وبه بردگی گرفتن اداین و سوزوندن میرک وود و لورین
من میرفتم ملکور رو میاوردم و بعد باهم میرفتیم سائرون رو برمیگردوندیم و همه جا رو پر از تاریکی میکردیم و بر جهان پر از تاریک حکم میراندیم.
درووود
خب،من اول جا نقشه چینی سربازام و قوی میکردم و به دنبال یه متحد میگشتم ،احتمالا هارادریم بعد من از شمال اونا از جنوب ارنور و گوندور و نابود میکردیم ،بعد تموم الفارو دستگیر میکردم ،دست و پاهاشون و میبستم مینداختم تو کشتی راهی والینور می کردم دلم نمیاد بکشمشون،فنگورن و به اتش میکشیدم،با دورفام کاری نداشتم ولی صد در صد یه سپاه اژدها درست میکردم به عقاب های مانوه حمله می کردم بعدم جا جنگ دنبال علم میرفتم چیزای جدید اختراع میکردم مثل تفنگ یا توپ ،وقتم پیشرفت کردم میرفتم نزدیک امان بدون پا گذاشتن توش به توپ میبستمش بعدم از درگاه ارو ایلوواتار بخشش میخواستم و توبه میکردم میزدم ملکور و میکشتم با شمشیر تورامبار دور هم اهنگ دوم و خواندن میگرفتیم???
من اگه رهبری ارتش اورک ها رو داشتم،در طول 3 سال مثلا 100000 تا اورک به وجود میاوردم.اول از همه 30000 اورک برای فتح گوندور میفرستادم.بعد از فتح گوندور ندا میدادم که 10000 تا اورک برام بفرستن.بعد 10000 اورک برای حمله به روهان.و 10000 دیگه هم برای فتح کامل و سکونت میفرستادم.بعد 10000 تا اورک برای فتح ریوندل،10000 تا برای لورین،و 20000 تا برای سیاه بیشه میفرستادم.بعد از فتح این 3 تا 15000 تا ازشون میگرفتم و با 35000 نفر به اره بور و دیل میتاختم.پس از فتح اینها از هر کدام از جاهای فتح شده 5000 نفر میگرفتم و به سوی مناطق دیگر مثل شایر و بقیه جاها میتاختم و امراطوری سرزمین میانه رو از آن خود میساختم و آنرا امپراطوری سیاه مینامیدم.
اگه من رهبر ارتش بلید رو برعهده داشتم؟ خب تنها یک کار میکردم و همین کارم باعث بیروزی من در جنگ و تصرف کل سرزمین میانه میشد! جلوی درب های ورودی کوه نابودی نگهبان میزاشتم!:دی
با همین حرکت میدل ارث به دوران تاریکی فرو میره 
سایرون مغرور و عجول بود
مغرور از این که نگهبانی نزاشت
عجول از اینکه تایم بندی درستی نداشت میتونست حمله ش رو با هاراد و دزدای دریای یکی کنه یعنی حمله همه جانبه و همزمان . البته من هم اگه همچین ارتشی داشتم مغرور میشدم
با وجود ارواح کوهستان واقعا نمیشد کاری کرد درسته اما خب نبرد بلک گیت رو بیروز میشدم اله سار کشته میشد سریعا لشکر کشی هامو به سمت روهان و جنوب گاندورمخصوصا بندرگاهاش ادامه میدادم ...دولگلدور رو دوباره به یکی از محکم ترین قلعه های تاریکی تبدیل میکردم شاه تراندویل رو اسیر میگرفتم!خب تراندویل رو میبرم به میناس تریت و اونجا روی دیوار ورودی شهر میناس تریت به میخ میکشیدمش:دی خیلی خشانت بالاست...چرا میناس؟چون کلی بدبختی کشیدم براش بخاطر میناس تریت هزاران اورک از دست دادم توی نبرد بلنور ..خب حالا میرسیم به اره بور من زیاد اهل جاهای تنگ نیستم سعی میکردم اونقدر با وسایل نابود کننده ای که دار و قدرت ام اونقدر بکوبمش تا کوه از درون ریزش کنه و همه یدورف ها بمیرن و تالار های زرینشون هم دفن میشدن:. ادوراس هم کارش معاومه جنگل فنگورن رو به کل اتش میزدم !برای انتقام از نبرد هلمز دیب و ایزن گارد! جنگل قدیمی...اه این جنگل باید نابود شه:دی تام عزیز فکرنمیکنم باهام بجنگه :دی
ریوندل! بسر ازونجاهاست که دلت میخواد تابستونو ونجا بگذرونی!:دی خب دیگه ازین خبرها نیست چون به خاکستر تبدیل شده...مردم شایر و تمامی انسان های که در سرزمین میانه بودن رو اسیر میگیرم:دی خب برای اینکه انتقام سالها بیش رو بگیرم یعنی اتفاقی که در جزیره ی نومه نور برام افتاد!
تمامی اسیران رو تمامی باقی مانده ی نزاد های مختلف رو توی بندرگاه خاکستری اعدام میکردم و خون شون رو توی دریا میریختم تا اولمو! بفهمه که با کی طرفه! بقیش دیگه والار میدونه و من:)))))) تا روز ظهور ملکور منتظر میمونم و الف ها رو تو سرزمین ناچیزشون تنها رها میکنم..شایدم حمله کردم کی میدونه؟
بیشتر شد اگه شما سایرون بودید چه میکردید :دی
اول از همه به گوندور که احتمالا پایتخت بوده حمله میکردم و آرون رو میکشتم تا روحیه شاه اله سار ضعیف بشه . بعدشم اونقدر بخاطره مرگه همسرش بهش سرکوفت میزدم تا عذابه وجدان بگیره و خودش خودشو بکشه بعد از اون سراغه فرماندهانش میرفتم و یکی یکی به درک میفرستادمشون .
ائووین هم بخاطر کشتن ویچ کینگ که حسابی از دستش حرصی شده بودمو میکشم بدنشو تیکه تیکه میکردم و تیکه هاشو به عنوانه هدیه به فارامیر میدادم .
وقتی هم که فرماندهانشون از بین برن دیگه کشتنه بقیشون کاری نداره .
البته قبل از همه این کارا حسابی خودمو قوی میکنم و همینجوری رو هوا بهشون حمله نمیکنم که بعد خودمو کله پا کنن .
اگرم بتونم مثل سائرون شکل زیبا به خودم میگیرم یه جوری به کاخ شاه راه پیدا میکنم و اونجا بینه مردم دشمنی میکارم و سعی میکنم تا اونجا که ممکنه بزارم تا خودشون دخله خودشونو بیارن . والا مگه من سربازامو از سره راه آوردم اخه 
همون جا هم مخفیانه با آرون دوست میشدم و یه روز به یه بهانه ای از شاه دورش میکردم و اون موقع دور از چشمه همه دخلشو میاوردم . کی میخواست بفهمه کاره من بوده . شایدم تو غذاش سمی چیزی میریختم 
وای خدایا توبه.
اینا چی بود من نوشتم اخه .
کشتنه آرون که عاشقشم 

اگه یه ارتش بزرگ داشتم، اول دولگولدور رو می گرفتم و بعد از آسفالت کردن الف های میرکوود، همزمان به ریوندل و گاندور حمله می کردم و بعد از بالا و پایین به روهان یورش می بردم.
شکست که نمک ارتش داشتنه

در مورد سوال سومت هم باید بگم:
نیروی هوایی، زمینی و دریایی 
خودمم روی یکی از اون موجودات بالدار سوار می شدم و هر وقت یکی واس ما شاخ شد، شاخش رو می شکستم 
اگه من یه ارتش بزرگ داشتم ان قدر گسترشش میدادم که همه ازش بترسن و رو حرفش حرف نزنن وقتی به اندازه کافی بزرگ شد مخالفینم رو با خاک یکسان میکردم و فرقه محافظین تشکیل میدادم
و مانع جنگ ها میشدم البته اینا شامل ویچ کینگ ونازگول واز اینجور چیزا نمیشه
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
![]()
فقط اژدها و بالروگ تولید میکردم ، به ترول ها آموزش ریشه ای جنگی میدادم ، فقط هم از یوروک هی ها استفاده میکردم . به گابلین ها میگفتم ، یه دژ بسازت عین هو آنگباند ، خلاصه میشدم ملکور دوم .
سلام
احتمالا خودم میکشتم. خخخخخ
واقعا هرچی بررسی می کنم بغیر از دوران ملکور و نبردهای آخر آن که باز هم اوضاع تاریکی با خیانت تونست روبه راه بشه . عموما اوضاع لشکرهای تاریکی خرابه و به جز تعداد و رهبران خاص چیزی برای گفتن ندارند.
اما من اگر یه لشکر در دوران چهارم داشتم چه میکردم.
بهتر به وضعیت آردا یه نگاهی بندازیم.
شمال غرب و غرب: شاه السار با قویترین ارتش موجود در سرزمین میانه قصد بازسازی این مناطق داره. اگر در این منطقه حاضر بشم احتمالا موفق ترین حالت پیش میاد چون بدلیل خلا نیروهای موثر هم میشه آماده شد و استحکامات ساخت. اما بدیش اینه که نمیشه مانع قدرت گرفتن گوندور و روهان شد و سرانجام با ارتش مشترک شاه اله سار و ائومر پشت استحکامات تازه سازم روبرو میشم باید دید چطور شکست میخورم.
جنوب نه اون جنوب ها:اینجا ها مقر گاندور و روهان هست انتها هم جلو حرکت های خاص میگیرن پس وقتی میام اینجا که بتونم با غافل گیری روهان شکست بدم و توان مقابله با بازمانده های روهان و ارتش گاندور داشته باشم.
شمال شرق اونم نه شمال شرق: اینجا نیروها ضعیف تره اما یه اتحاد پنج گانه داره البته پتانسیلهایی هم داره ها . اتحاد دورفهای اره بور ،انسانهای دیل ،شاه تراندویل و الفهای سیاه بیشه ، عقابهای کوهستان و بئورن که خودش تنهایی هم یه لشکره ،پس باید تاکتیک پیچیده ای را در نظر گرفت. البته میشه روی وارگها و اورکهای موریا حساب کرد یا روی کله شقی دورفها که متاسفانه یه شاه خردمند دارند و این کار سخت میکنه . استراتژی در اینجا کاملا بستگی به ترکیب نیروها و ویژگی های نفراتم داره. اما به نظرم فقط یه استاد میتونه پیروزی بدست بیاره.
شرق و جنوب :اینجا ها عالی میرم یه حکومت درست میکنم و حال میکنم و دعا می کنم ملکور نیاد تا راحت بتونم یه سلطنت خوب و طولانی داشته باشم و منتظر فرصت باشم تا شاید بتونم یه انگلاکون بسازم و اونوقت با مشت بکوبم توصورت دشمن.
سلام دوستان با اینکه تازه عضو شدم ولی خیلی وقته از مطالب این سایت دارم استفاده میکنم دمتون گرم خیلی چیزا جالبی یاد گرفتم اینجا...
من سائورون ابتدا تمام موجودات شرور اردا رو باهم متحد می کردم ویچ کینگ رو میفرستادم میناس مورگول تا اونجارو یه پایگاه نظامی کنه و ازونجا شروع به ساختن منجنیق های قویتر وسایل محاصره بهتر میکردم نژاد اورک رو بهتر میکردم چطور سارومان بتونه من نتونم؟؟!!! بعدشم که تعداد ارتشم رفت بالا قبل از حمله تمامی راهای ورودی به موردور رو با ترولها و تله های زیاد پر میکردم که هیشکی حتی اونایی که تله میزارن هم زنده بیرون نیان و نزگول خامول در ورودی ارودریم( کوه نابودی ) به نگهبانی میگزاشتم با لشکری از هارادریم ها چون اورکها خیلی کودن و احمقن خیالم از بابت نرسیدن حلقه به کوه نابودی راحت میشد با پلانتیر به سارومان میگفتم که گاندولف رو داخل برج زندانی کنه تا نتونه فرار کنه و دیگه هیچ تحرکی نکنه تا نگفتم بعد به ویچکینگ دستور فتح میناستریث میدادم به هر قیمتی که شده و اگه شکست بخوره ازبین می برمش خادم ابله نمیخام به سارومان می گفتم هرچی جاسوس داره بفرسته و اخبار حلقه رو برام بیاره بعد ازون دوباره نیروی کمکی بزرگتری برای میناستریس میفرستم و بعد پیام اتحاد به شاه مردگان میدادم و تهدیدشون میکردم که یا بی طرف بمونن یا طرف من باشن اگر طرف من باشن الکی میتونم ازادشون کنم از نفرینشون و اگر جوابشون منفی بود کوه خاکستری و گزرگاه ارخ رو سرشون نابود میکردم و ورودی کوه رو میبستم تا هیچ ادمی نتونه پاشو اونجا بزاره سومین گروه اورک رو برا میناستریس میفرستم و به سارومان دستور فتح ادوراس و هلمزدیپ رو میدم که الان به سمت گاندور لشکرکشی کردن) و بهش میگفتم تمام خائنین رو بکشه مخصوص گریما بی خاصیت رو و مواظب انت ها باشه با ساخت سلاح و ترول های گرز دار و جنگل قدیمی فنگورن رو به اتیش بکشه تا انت ها نابود بشن حالا میناستریث فتح شده سواران روحان توان حمله ندارن و خبر فتح ادوراس و حرکت اورکهای به سمت هلمزدیپ رو میشنون و روحیه خودشون از دست میدن و نا امیدتر از همیشه به وسیله ویچکینگ نابود میشن.بعد ازون حمله کردن به شهرهای الفی رو تا زمان پیدا شدن حلقه فعلا متوقف میکنم بعد از پیدا کردن حلقه و هابیتها(فرودو و سام) رو با حلقه به موردور میارم جسم خودمو میسازم قدرت اصلیمو به دست میارم و هابیتها رو میدم به اورکها تا شکنجه کنن و بعد مرگشون باهاشون هابیت تخم مرغ درست کنن دور هم با خامول بخورن فرودو بچه خوشکل بود خخخ...با تمام قوا دستور حمله به کاراس گالادن میدم تا لورین رو در بند بکشن و زنده بیارن پیشم باهاش کار دارم من یه مایار هستم به هر حال زیبایی رو دوس دارم خخخ اما حلقه لورین نیه نار رو میخام حالا به تنهایی به داخل کوه نابودی میرم تمام حلقه های قبلی رو آب میکنم و یه حلقه قدرت دیگه با استفاده از قدرت خودشون میسازم که معادل حلقه یگانه باشه ولی چون قدرت تمام حلقه ها به حلقه یگانه متصله حلقه یگانه رو در کنار دریاچه نورون در موردور پنهان میکنم برمیگردم به دژسیاه خودم و لورین رو به عمیق ترین سیاهچاله میندازم خودم سوار بیست مستر میشم و با نازگول به ریوندل میرم و الروند رو نابود میکنم دژ دولگولدور رو بازسازی میکنم دستور حمله به دیگر سرزمینهای ازاد رو میدم تمام لنگرگاها رو نابود میکنم اجازه خروج زنده هیچکدوم از الفها از سرزمین میانه رو نمیدم حالا تخت شاهی رو در دژ سیاه قرار میدم و سارومان رو به حظور می طلبم با زندانیش گاندولف میتراندیر خاکستری و هردوتاشون به سیاچاله منتقل میکنم برای خودم شریک نمیخام تنها قدرت مطلق خودمم نه هیچکس دیگه