با عرض اجازت
من هم با یک و نیم سال تاخیر پست آغازین را می زنم.
امیدوارم دوستان اشتباهات را در تاپیک مربوطه اش بنویسنند.
بعد از نجات یافتن مایدروس از دست مورگوت به وسیله فین گون پسر ارشد فین گولفین مایدروس و خاندان فئانور از دعوی بر سر پادشاهی نولدور کنار آمده و مسند ریاست را به خاندان فین گولفین وانهادند. فین گون و پدرش خواستار صلح میان نولدوریانی شداند که کوچ کرده بودند.
آنگرود پسر فینارفین برای صحبت با الوه تین گول رفت و تین گول بعضی سرزمین های پیش پا افتاده بلریاند را به ایشان بخشید.
آنگرود خبر را به پسران فئانور داد.
مایدروس گفت: او سرزمین هایی به ما داده که او را درآنجا اقتداری نیست. پس بگذار شاد باشد که پسران فینوه همسایه اویند نه اورکان مورگوت.
و او راضی بود بدین.اما کارانتیر گندم گون که با پسران فینارفین خوب نبود پرخاش کرد که چه کسی پسر فینارفین را از جانب ما به پیش تین گول فرستاده. او که لسان ما نیست.
پس آنگرود ناراحت گشت و مجلس را ترک کرد و بعد نزد پسران بحثی در گرفت.
کارانتیر:برادر نکند از سوگند پدر غافل گشته ای که چنین می گویی؟ ما این همه از آمان تا بداینجای بیهوده گام نگذاشته یم که توهمه را به باد می دهی.
مایدروس : از سوگند پدر چیزی نصیب مان نمی شود و در ضمن اگر این کار را بکنیم کمک به افزایش قدرت الدار می کنیم تا مورگوت را به ورطه نابودی بکشیم.
دیگر برادران هم شور کردند تا به این نتیجه رسیدند که باید اندکی صبر کرد.
حال هر کدام به کویی در هطراف بلریاند خان و مان گزیدند و در سرشان این است که آیا پدر اشتباه می کرده؟؟؟