اگر سائورون پیروز می شد...

تعداد پست‌ها: 64

اگر احیاناً سائورون حلقه را به دست آورده و پیروز می شد، آیا می توانست به والینور هم حمله کند؟ اگر جواب منفی است، پس برای والار پیروزی و یا شکست سائورون چه اهمّیتی داشت که به پاس زحمات آراگورن به او عمر چندصدساله دادند و فرودو و بیلبو را هم به والینور بردند؟

ببين به هر صورت والار نماينرگان ايلوواتر بر آردا بودند منوه حكمران آردا است و صددرصد مسائلي كه در سرزمين ميانه اتفاق ميفته براشون مهمه ولي بعد از دوران اول و سرپيجي الفهاي نولدور و اتفاقاتي كه در بلرياند افتاد و بعد از وقايع نومهنور والار يه جورايي از فرزندان ايلووتر دلسرد شدن ..... تصميم گرفتن زياد به كار سرزمين كميانه كاري نداشته باشند ولي مثلا ايستاري رو فرستادند عقابها كه چشمهاي منوه ناميده ميشدد در بسياري از مواقع به كممك افراد خوب ( سپاه روشني ) ميمدند

اما در مورد والينور تا جاييي كه يادمه ( تقريبا 6 ماه دوروور اين لوتر و اينجور چيزا نرفتم ) بعد از دوران دو درخت والينور به گونه اي بود كه فقط افرادي كه والار مي خواستند مي تونستند اونو پيدا كنند حالا زياد مطمئن نيستم ..

السار رو پيدا كني توپ و مفصل برات توضيح ميده

مطمئن باش اگر قوی ترین نیروی بدی هم در دنیا باشه با این حال خوبی وجود دارد و نکته ی اساسی هم این جاست که به نظر من والار یکی از محل های خوبی بود و هیچ کس دوست نداشت که فقط همین باشد چون در صورت قدرت یافتن او همه جا از بین می رفت به جز مکانهای معدودی .

جواب کاملتر هم استاد فرهاد پور توی میتینگ دادند

اصلا پیروزی سائورون هیچ فایده ای نداشت .

اگر هم سارون پیروز می شد همون طور که می دونید ماه برای همیشه پشت ابر نخواهد موند و به هر حال روزی حق پیروز خواهد شد و بلعکس این هم صادقه ..همون طور که بعد از گذشت چند صد سال از دوران شاه السار عده ای به مورگوث پرستی روی می آوردند و به تاریکی گراییدند...

اگه سائرون پیروز میشد تالکین سکته میکرد

تازه اگه امکان داشت مثل داستان هایی که به دوراهی میخورند تالکین از جنگ آخر به بعدو نمی نوشت

ختم کلام آقا نمیشد که این جور بشه

هیچی نمی شد.

مثل دنیای واقعی ما که هر روز صدها فاجعه رخ میده وکسی هم ککش نمی گزه.

بعضی ها روی سائورون روسفید کردن.

نه دورین عزیز،درسته که تو این دنیا بعضی ها روی سائورون رو که چه عرض کنم روی مورگوت رو سفید کردن اما به نظر من این طوری نمیشد چون تو دنیای تالکین خوبی و بدی مطلق اما تو دنیای ما شدیدا در هم گره خوردن.

اقای امراهیل اینتوری ها هم نیست هیچ وقت نمی شه گفت در جایی هتی داستان که چیزی مطلقه در مورده بحث اگر سائورون پیروز می شد... . باید بگم من تویه حلقه سرنوشت توضیعی دادم

که بهتره از اگر استفاده نشه

ولی باید بگم اگر این جوری بشه(اگر سائورون پیروز می شد... .) خیلی بد میشه

نه به نظر من اینطور نیست ،مثلا سائورون بد مطلق ودر اورکها حتی یک اورک خوب پیدا نمیشه،اما در عوض الف ها ممکنه کار اشتباهی انجام دهند اما بد نیستند،ودر ذاتشون خوبی دمیده شده.

امیر امراهیل تاپیک شما جواب کدوم تاپیکه چون نه نقله قول کردی نه توضیح زیادی دادی

امیر امراهیل تاپیک شما جواب کدوم تاپیکه چون نه نقله قول کردی نه توضیح زیادی دادی

جواب پست قبلی خود شما!!!

مطلق ! ! !

کلمه یه خیلی کلیه

یعنی منظور شما اینه

خوب متوسط بد

----------------------

الف انس اورک

خوب این مثله داستانهایه کودکانست نظر شما این تور نیست؟

خوب این معلومه اگه سائرون پیروز می شد تمام سرزمین میانه ویا حتی سرزمین ها ی دیگر هم پر از اورک های زشت و پلید می شد و تاریکی همه جا رو فرا می گرفت وسائرون روی صندلیش لم می داد و شیر موز سفارش می داد.

اره ئرسته این همون آینده ایه که ازش حرف میزدید

پرنسس ایووین عجب چیزی گفتید این همون اخره کلامه(البته بجر چرتو پرتاله من) منم همین عقیده رو پیدا کردم

ولی شاید بجای شیر موز خون موز سفارش می داد.

شما فكر مي كنيد آيا سائورون شخصا اورك ها را دوست داشت؟؟!!

او اورك ها را يك وسيله مي دونست و به كمك اون ها قدرت بي پايانش را گسترده تر مي كرد! اين كه سائورون از اورك ها استفاده مي كرد دليل نمي شه اون ها را دوست داشته باشد بنابر اين با پيروزي بر سرزمين ميانه و تسخير تمام آن انسان هاي پليد و خواهان قدرت به جاي اورك ها نيرويش را تشكيل مي دادند!

به نظر من, اين كه عشق به فرمانروايي همه وجودش را سرشار كرده بود! عشق به اين كه با اراده و باريكه ي افكارش سرزمين ميانه را كنترل كند و والار را هم به فرش كشاند او را تغزيه مي نمود

هيچ جنبه ي پليد ندارد! هدف او با اهداف مردم عادي فرق داشت پس قضاوت در مورد او بايد كاملا متفاوت باشد! پس با پيروزي اش بر سرزمين ميانه به هدف واقعي خود ميرسيد! شايد در نبرد با والار شكست مي خورد و تا ابد در عشقش ناكام مي شد ! وشايد هم اين گونه نمي شد!!!!

در هر حال طوري از پيروزي او حرف مي زنيد كه انگار پايان جهان است!!! ولي اين طور نيست كه چرا سائورون با اراده اش بر جهان متفاوتي حاكم مي شد كه شايد از نظر شما بد باشد ولي از نظر او و خادمانش جهاني آرماني وبرتر مي بود!!!!!!!!!!!!

شما فكر مي كنيد آيا سائورون شخصا اورك ها را دوست داشت؟؟!!

او اورك ها را يك وسيله مي دونست و به كمك اون ها قدرت بي پايانش را گسترده تر مي كرد! اين كه سائورون از اورك ها استفاده مي كرد دليل نمي شه اون ها را دوست داشته باشد بنابر اين با پيروزي بر سرزمين ميانه و تسخير تمام آن انسان هاي پليد و خواهان قدرت به جاي اورك ها نيرويش را تشكيل مي دادند!

به نظر من, اين كه عشق به فرمانروايي همه وجودش را سرشار كرده بود! عشق به اين كه با اراده و باريكه ي افكارش سرزمين ميانه را كنترل كند و والار را هم به فرش كشاند او را تغزيه مي نمود

هيچ جنبه ي پليد ندارد! هدف او با اهداف مردم عادي فرق داشت پس قضاوت در مورد او بايد كاملا متفاوت باشد! پس با پيروزي اش بر سرزمين ميانه به هدف واقعي خود ميرسيد! شايد در نبرد با والار شكست مي خورد و تا ابد در عشقش ناكام مي شد ! وشايد هم اين گونه نمي شد!!!!

در هر حال طوري از پيروزي او حرف مي زنيد كه انگار پايان جهان است!!! ولي اين طور نيست كه چرا سائورون با اراده اش بر جهان متفاوتي حاكم مي شد كه شايد از نظر شما بد باشد ولي از نظر او و خادمانش جهاني آرماني وبرتر مي بود!!!!!!!!!!!!

موافقم ،از دید یک اورک یا یک انسان سیاه این دنیا در دوران سو خیلی دوران سیاهی و سفید خیلی رنگ سیاهیه،همونطور شاگرات وگورباک در گفتگوشون از این موضوع یاد میکنند.

این یعنی هر چیزی رو باید همراه با وسیله سنجشش دید.

در مورد پست یاشار،بله دقیقا !یکی از علت های زیبایی داستان هم همینه!

شاید شبیبه داستانهای کودکانه بشه اما زیباترین دوران زندگی هم کودکیه!

ببخشید که اینو میگم ولی منظور من اصلا قسمت زیبای کودکی نبود .بلکه قسمت اشتباهات و یک جانبه گرایی یک کودک بود که همیچز رو تو دو دستش حساب میکنه.

عشق خدا است و عاشق خدا پرست

پس خدا پرست کاملا بد نیست

(شما گفتین موافقم ،)

من که نمیفهمم شما چه جوری استدلال میکنید!

yashar عزيز سائورون همواره خود را خودا مي دانست ! البته از اواسط دوران دوم! از لحظه اي كه از بالاي گنبد آتشگرفته ي قربانگاه نومه نوري كه خورد ساخته بود منوي را به چالش كشيد ( البته فقط بر امواج طوفان جادو مي خواند و نفرين مي فرستاد) و نومه نوري ها در آن حين او را خدا خواندند! ( البته كساني كه در اطرافش بودند!)و در اواسط دوران دوم دوست داشت تمام مردم سرزمين ميانه او را به عنوان خدا ستايش كنند! پس او خود را خدا مي دانست و عاشق خوشتن خود هم بود!

اتقاف خاصی نمی افتاد فقط دنیا در تایکی غرق می شد . آدم همه می مردن . داستان هم پایان جالبی نداشت و کسی دیگه اونو نمی خوند

سائورون هدفش نابودی انسان ها نبود بلکه هدفش به بردگی کشیدن اونا بود

و اینکه همه انسان ها از اون اطاعت کنند چون سائورون انسان ها رو به اورک ها بیشتر ترجیح میداد

و با انسان ها روابط تنگاتنگی داشت ولی به اورک ها به چشم مگس نگاه می کرد

مثلا همین زبان سائورون خودش انسان بود

پس بهترین پست ها رو به انسان ها می داد نه به اورک های احمق

سائورون هدفش حکومت بر سرزمین میانه بود نه نابود کردن آن ! اما به شیوه خودش سرزمین میانه رو تغییر می داد

م.

سلام به همه

من که بدم نمیومد سایرون حلقه بدست بیاره حداقل خوبیش این بود که یه قسمت دیگه ساخته میشد

البته سائورون تا به دست آوردن حلقه به اندازه یک گالوم فاصله داشت

حق با سائورون بود هیچکسی نمی تونست حلقه رو نابود کنه

و دیدید که فرودو هم نتونست

اما شانس یا هر چیز دیگه ای به کمکشون اومد

چرااورك هايي هم هستند كه به سائرون خيانت كنند وعليه اون بجنگند

درصورتي كه سائرون فاتح مي شد مطمئنا تالكين داستان رابه شيوه ي قشنگي به اتمام مي رسانيد و دراين صورت هم داستان شايد ازقبل جذاب ترمي شد چون همه انتظار دارندتادراين جورداستان ها معمولا نيروهاي خوب موفق شوند.

سائورون هدفش نابودی انسان ها نبود بلکه هدفش به بردگی کشیدن اونا بود

و اینکه همه انسان ها از اون اطاعت کنند چون سائورون انسان ها رو به اورک ها بیشتر ترجیح میداد

و با انسان ها روابط تنگاتنگی داشت ولی به اورک ها به چشم مگس نگاه می کرد

مثلا همین زبان سائورون خودش انسان بود

پس بهترین پست ها رو به انسان ها می داد نه به اورک های احمق

سائورون هدفش حکومت بر سرزمین میانه بود نه نابود کردن آن ! اما به شیوه خودش سرزمین میانه رو تغییر می داد

تا حد زیادی درسته .سائرون بر خلاف ملکور می خواست بر افکار و اراده ی مردمان سرزمین میانه به خصوص انسان ها تسلط پیدا کنه وبه نظرم هدف اصلیش از ساختن حلقه هم همین بود.

م.

سلام به همه

من که بدم نمیومد سایرون حلقه بدست بیاره حداقل خوبیش این بود که یه قسمت دیگه ساخته میشد

ببین اگه حلقه رو به دست میاورد دیگه هیشکی جلودارش نبود .باید دوباره مثل جنگ خشم یکی رو می فرستادن که بره به والار التماس کنه.والار هم با اون خرابکاری نومه نوری ها فک نکنم دیگه خیلی به انسان های سرزمین میانه کمک کنن.

البته سائورون تا به دست آوردن حلقه به اندازه یک گالوم فاصله داشت

حق با سائورون بود هیچکسی نمی تونست حلقه رو نابود کنه

و دیدید که فرودو هم نتونست

اما شانس یا هر چیز دیگه ای به کمکشون اومد

بهتره بگی سرنوشت نه شانس .به قول گندالف هرکس در سرنوشت وظیفه ونقشی داره.نقش گالوم هم این بود که زندگی فلاکت بارش اونقدر ادمه پیدا کنه که در آخرین لحظات نا خواسته حلقه رو نابود کنه!

نگاه کنید اگه سایرون پیروز می شد,بالاخره کسی پیدا می شد تا قدرتش رو به چاش بکشه.حالا یا به خاطر به دست آوردن قدرت یا هر دلیل دیگه ای کسی بر علیهش قیام می کرد. اگه به داستان هه نگاه کنید در زمانی که شخصیتی منفی میخواد قدرت به دست بیاره کسایی جلوش وایمیستند و در جاهایی هم میبینیم که کسایی بر علیه کسی که قدرت مطلق رو داره قیام می کنن.پس این قضیه که سایرون برای همیشه ارباب سرزمین میانه باقی می موند کلا منتفی می باشد.

نگاه کنید اگه سایرون پیروز می شد,بالاخره کسی پیدا می شد تا قدرتش رو به چاش بکشه.حالا یا به خاطر به دست آوردن قدرت یا هر دلیل دیگه ای کسی بر علیهش قیام می کرد. اگه به داستان هه نگاه کنید در زمانی که شخصیتی منفی میخواد قدرت به دست بیاره کسایی جلوش وایمیستند و در جاهایی هم میبینیم که کسایی بر علیه کسی که قدرت مطلق رو داره قیام می کنن.پس این قضیه که سایرون برای همیشه ارباب سرزمین میانه باقی می موند کلا منتفی می باشد.

درسته اگر سایرون پیروز میشد بالاخره یه روزی قدرتش به پایان میرسید ولی باید فکر کنیم کی؟وتوسط چه کسی؟فک کنم اگه این طور میشد ویکی بر علیه سایرون قیام میکرد سال ها ی بعد این اتفاق می افتاد وسایرون تا اون موقع اکثر سرزمین میانه رو تصرف کرده بود

درسته اگر سایرون پیروز میشد بالاخره یه روزی قدرتش به پایان میرسید ولی باید فکر کنیم کی؟وتوسط چه کسی؟فک کنم اگه این طور میشد ویکی بر علیه سایرون قیام میکرد سال ها ی بعد این اتفاق می افتاد وسایرون تا اون موقع اکثر سرزمین میانه رو تصرف کرده بود

البته اون دیگه کار تالکین بود تا همچین شخصیتی رو به وجود بیاره.

ببینید تالکین هابیت ها رو وارد داستان کرد که نشون بده همیشه شاهان بزرگ مثل ایزیلدور یا ائارندیل نیستند که فرمانروای تاریکی رو به زانو درمیارن.اگه قرار بود حلقه به دست سائرون بیفته شاید داستان ارباب حلقه ها در نهایت چیزی شبیه به سیلما میشد.البته اگر قرار باشد سائرون در نهایت شکست بخورد و اگر نه...

ببینید تالکین هابیت ها رو وارد داستان کرد که نشون بده همیشه شاهان بزرگ مثل ایزیلدور یا ائارندیل نیستند که فرمانروای تاریکی رو به زانو درمیارن.اگه قرار بود حلقه به دست سائرون بیفته شاید داستان ارباب حلقه ها در نهایت چیزی شبیه به سیلما میشد.البته اگر قرار باشد سائرون در نهایت شکست بخورد و اگر نه...

من باهات کاملا موافقم واقعا این کارتالکین قابل ستایشه واقعا او از تکراری شدن ا لوتر جلوگیری کرد

بله.اصلا اگه سایرون پیروز می شد دیگه کتاب جذابیت انچنانی داشت.شما فکرشو کن یاران حلقه و کل سرزمین میانه به نحوی بسیج می شن تا سایرون رو از بین ببرن اونوقت سایرون همشونو شکست میده!یعنی این همه تلاش و پشتکار هیچی به هیچی!

اتفاق خاصی نمی یفتاد فقط کتاب از سه جلد بیشتر می شد :P

نهایت تمام این اگر ها چیزی نیست جز این که ما به این نتیجه می رسیم که نویسنده همیشه راهی برای پیروزی حق بر باطل پیدا میکنه!

اما این تنها یک فرض بر بستر داستان های موجود هست...منظور مس از این تاپیک این نبوده که اگر تالکین زنده می بود و اگر سائورون پیروز می شد چی میشد...مطمئنا با همین عناصر موجود میخواسته این فرض رو بررسی کنه.

به نظر من پیروزی سائورون طبق حرف گندالف منتهی به دوران تاریکی دیگری می شد البته سائورون تبدیل به قدرت مطلق نمی شد. مگر موقعی که اربابش ملکور در دوران اول در کوستان آهن می جنگید و زندگی همه رو تهدید می کرد قدرت مطلق بود؟؟ خیر...مردمان الف و انسان با هم زندگی می کردند و گاها این تهدید رو به فراموشی میسپردند. شرکت در جنگ براشون افتخار و کشته شدن عادت بود.

در دوران سوم ( و بر فرض پیروزی سائورون) هم به نظر من کشمکش ها و استراتژیک های جنگی ادامه پیدا می کرد تا سرنوشت دوباره به پیروزی حق بر باطل منر بشه و این امید هرچند بسیار ضعیف اما پایدار همواره وجود خواهد داشت.

پس نتیجه می گیریم: هیچ وقتی باطل بر حق پیروز نمیشه و آخر عاقبت سایرون نیز همونی میشد که در کتاب شد.فکر کنم دیگه چیزی نمونده تا بگیم،آخه هممون میگیم سایرون هیچ وقت پیروز نمی شد؟(آیا حرفی که زدم درست بود؟)

پس نتیجه می گیریم: هیچ وقتی باطل بر حق پیروز نمیشه و آخر عاقبت سایرون نیز همونی میشد که در کتاب شد.فکر کنم دیگه چیزی نمونده تا بگیم،آخه هممون میگیم سایرون هیچ وقت پیروز نمی شد؟(آیا حرفی که زدم درست بود؟)

ببین بستگی داره تو پیروزی وشکست رو چی تعریف کنی!مسئله اصلی این نیست که هیچ وقت باطل بر حق پیروز نمیشه.مسئله اینه که هیچ وقت نبرد حق وباطل پایان نمی گیره.گندالف اشاره می کنه که سائرون با اون همه عظمت وقدرتش تنها یک وسیله اس و تمام قدرت تاریکی در اون خلاصه نمی شه.درسته که سائرون دشمن اصلی مردمان آزاد در دوران دوم و سومه اما این به اون معنی نیست که نابودی اون برابره با نابودی کل نیرو های تاریک و شر.شیطان همیشه یک راه برای شروع نبردی دیگر پیدا می کند! :?

به نظر من اگه سایرون پیروز میشد کتاب خیلی جالب تر میشد چون کتابای خیلی کمی هستند(یا اصلا نیستند)که توش پلیدی پیروز میشه و اگه شخصیتای اصلی داستان میمردن هم که نور علی نور میشد چون هیجان داستان چند برابر میشد

به نظر من اگه سایرون پیروز میشد کتاب خیلی جالب تر میشد چون کتابای خیلی کمی هستند(یا اصلا نیستند)که توش پلیدی پیروز میشه و اگه شخصیتای اصلی داستان میمردن هم که نور علی نور میشد چون هیجان داستان چند برابر میشد

خدارو شکر تو نویسنده نشدی :?

ولی در کل نظر خوبیه ولی فک نکنم عملی باشه چون اگه این طوری بشه که تو میگی داستان مخاطب زیادی رو نداشت چون داستان دیگه مزه ای نداشت

درمورد مردن شخصیت های اصلی داستان در یاران حلقه برومیر جز شخصیت های اصلی داستان بود که کشته شد واراگورن خودش چند بار تا مرز کشته شدن پیش رفت

بابا یک کم هیجان که خوبه که؟؟؟خسته شدم از بس همه داستان ها به خوبی و خوشی تموم شد باز دارن شان یک کم غم و قصه و هیجان داره(ولی با این حال خوندن نارنیا و ارباب حلقه ها واقعا بهم آرامش میده!!!!) :?

منظورم از شخصیت اصلی مثلا فرودو هست!

بابا یک کم هیجان که خوبه که؟؟؟خسته شدم از بس همه داستان ها به خوبی و خوشی تموم شد باز دارن شان یک کم غم و قصه و هیجان داره(ولی با این حال خوندن نارنیا و ارباب حلقه ها واقعا بهم آرامش میده!!!!) :?

منظورم از شخصیت اصلی مثلا فرودو هست!

آشیل جون اگه قراربود فرودو بمیره این همه مصیبتی که تحمل کرد واسه چی بود؟همه که عین تو فکر نمیکنن!یه عده فقط منتظرن داستان با جمله "تا آخر عمر به خوبی خوشی زندگی کردند"تمام شود که البته من جزو این دسته نیستم.بعدشم اگه خیلی طرفدار نیروی تاریکی و این جور چیزا هستی(عین خودم)سیلما رو بخون.مخصوصا فصل اشک های بیشمار(دلم خنک شد)

آشیل جون اگه قراربود فرودو بمیره این همه مصیبتی که تحمل کرد واسه چی بود؟همه که عین تو فکر نمیکنن!یه عده فقط منتظرن داستان با جمله "تا آخر عمر به خوبی خوشی زندگی کردند"تمام شود که البته من جزو این دسته نیستم.بعدشم اگه خیلی طرفدار نیروی تاریکی و این جور چیزا هستی(عین خودم)سیلما رو بخون.مخصوصا فصل اشک های بیشمار(دلم خنک شد)

من نميدونم چرا تاحالا از سيلماريليون فيلم نساختن.حتما پيتر جكسون هم بعد از خوندن وقايع سيلماريليون مثل من قاتي كرده.

يه نظر در مورد تايپكي كه درست كرديد:پيروزي ارباب تاريكي وقايع بسيار پيچيده اي به وجود مياره(علاوه بر انتقام گيري از انسان ها)

همون طور كه ميدونيد يك ابر قدرت براي هميشه قدرتنمد باقي نميمونه. بعد از پيروزي ارباب تاريكي احتمال فرو پاشي.خيانت نزگول ها دعواي اورك ها و...وجود داره.

همون طور كه شب ميره و جاي خودش رو به روز ميده.قدرت سارون هم ثابت باقي نميمونه و يه روزي ضعف پيدا ميكنه.

اما در كل تصور اينكه سارون پيروز بشه براي من وحشتناكه.

آشیل جون اگه قراربود فرودو بمیره این همه مصیبتی که تحمل کرد واسه چی بود؟همه که عین تو فکر نمیکنن!یه عده فقط منتظرن داستان با جمله "تا آخر عمر به خوبی خوشی زندگی کردند"تمام شود که البته من جزو این دسته نیستم.بعدشم اگه خیلی طرفدار نیروی تاریکی و این جور چیزا هستی(عین خودم)سیلما رو بخون.مخصوصا فصل اشک های بیشمار(دلم خنک شد)

تو نبرد با شیاطین گروبز یه جمله با حالی میگه(اصلش یادم نیست دوسال پیش خوندم ولی مفهومش اینه):داستان ها هیچ وقت به خوبی و خوشی تموم نمیشن.

تو نبرد با شیاطین گروبز یه جمله با حالی میگه(اصلش یادم نیست دوسال پیش خوندم ولی مفهومش اینه):داستان ها هیچ وقت به خوبی و خوشی تموم نمیشن.

نه این جوریه:داستانایی که آخرشون با این جمله تموم میشن کلا مزخرفن!

نه این جوریه:داستانایی که آخرشون با این جمله تموم میشن کلا مزخرفن!

ضایع نکن دیگه! :?

نه این جوریه:داستانایی که آخرشون با این جمله تموم میشن کلا مزخرفن!

باهات كاملا موافقم.در هر چيزي تنوع لازمه و بهتره در داستان ها هم تنوع وجود داشته.

مثلا چي ميشه يه بار بد ها پيروز بشن؟!!!

اونوقت ویتسکینگ سائرون یا نزگول ها درگیر می شدند یا یه جنگی بین اورک ها می افتاد

اونوقت ویتسکینگ سائرون یا نزگول ها درگیر می شدند یا یه جنگی بین اورک ها می افتاد

ولی فکر نکنم همچین اتفاقی بیافته ها!

اورک ها که کلا امکان نداره .. اینا اصلا مخ تو کلشون نیس بخوان برضد یکی خودسرانه اونم کی.سارون بجنگن د!

ویچ کینگ و نزگول ها هم که به واسطه ی حلقه کلا روح و جسمشون در تسخیر حلقه یگانه و به واسطه اون در تسخیر سارون هست ... اگه اینجور نبود که بهشون نمیگفتن (مرده حلقه!)

به نظرم اتفاق خاصی نمی افتاد همه جا تاریک میشد اورک ها جشن میگرفتن دی

شاید هم حال مانوه یک عقابی هوا میکرد یه کمکی می فرستاد ارو رو چه دیدی!!

اونوقت ویتسکینگ سائرون یا نزگول ها درگیر می شدند یا یه جنگی بین اورک ها می افتاد

این که راه نداره کلا . ارک ها رو که بیخیال کلا از ترس خودشونو کثیف نکنن خوبه. نزگول ها هم که بدون وجود اربابشون وجود نخواهند داشت . پس جنگ داخلی بین بزرگان رو تو پلیدی باید بی خیال شد.

البته اگه سارومان بود چرا میشد احتمالشو داد. اما یه چیز قطعی بود . خطر انقراض ارک ها . 100 درصد از سر گشنگی میوفتادن جون همدیگه و بخور بخوری میشد دیدنی.

مثلا چي ميشه يه بار بد ها پيروز بشن؟!!!

لرد عزیز میدون چرا خوبی پیروز میشه ؟

چون همیشه بعد از خوبیه که بد جدیدی سر بلند میکنه و به چشم میاد در نتیجه داستانی ازش شکل میگیره و یه عده از اون داستان پول دار میشن و نون نوایی به دست میارن. :دی

اگر سائرون پیروز میشد مورگوث رو از بند رها می کرد ( توجه کردید که در هابیت 3 و در دوران سوم گلاردیل هنزو هم سائرون رو خادم موگوث نامید دیگه!) و بعد با یاری اربابش تمام آن چیزی که میتوانست را به چالش می کشید

اگر سائرون پیروز میشد مورگوث رو از بند رها می کرد ( توجه کردید که در هابیت 3 و در دوران سوم گلاردیل هنزو هم سائرون رو خادم موگوث نامید دیگه!) و بعد با یاری اربابش تمام آن چیزی که میتوانست را به چالش می کشید

خوب اصولا هیچ جور سائرون نمیتونه مورگوث رو نجات بده هرجور که در نظر بگیری این امکانش نیست :دی

درکل به نظرم اگه حلقه بازم دست سائرون میفتاد بازم یک جایی باید شکست میخورد! تهش این میشد که همه سرزمین میانه رو در می نوردید بعدش تو والینور گیر میفتاد میرفت پیش اربابش :)

به نظر من اگه سائورون پیروز می شد اولین کاری که می کرد

1.فتح تمام سرزمین ها

2. کشت مخالفان یا شکنجه

3 به اسارت دراوردن پادشاهان هر سرزمین برای این که خودش به اونجا حکومت کنه

من فکر می کنم والارها دیگه تو دوره ی سوم اصلا براشون مهم نبود چه خبری تو آرداست 

تازه اگرم بود بنا بر این که خود تالکین اعتراف کرده سلیمارلیون یعنی انجیل به زبان فانتزی و در اون ایلوواتار و والارها نقش خدا و ملائکه اش و مورگوث نماد ابلیس رو داشت میشه یک چیز رو خوب فهمید (به جز این که تالکین یک فرد کاملاً مذهبی بود (می دونستید تالکین آخر عمرش می خواسته کشیش بشه!))

این که همون طور که خدا و ملائکه در کار زمین دخالت آن چنانی که آشکار باشه رو همیشه انجام نمی دهند و معجزاتشون (درست مثل زمانی ایلوواتار ارتش سائورن رو که داشت به معبدش حمله می کرد شخصاً غرق کرد) زیاد اتفاق نمیفته سرنوشت مردمش دست خودش بود

برای یک خدا تاریکی و روشنایی معنای یک سانی دارند و این دو گانگی معنا برای مخلوقاتش معنی داره و قضاوت بر روی اون ها به نسبت قوانین انسان ها خواهد بود نه قوانین خدایی

پس با این حساب اگه سائرون شکست پیروز می شد احتمالا والارها کار نمی کردند و انسان ها افراد مورد ملامت قرار می گرفتند و حکومت ساورن همین جوری ادامه پیدا می کرد

 

اگه سائورون پیروز میشد میتونس یه مدت در سرزمین میانه فرمانروایی کنه ولی زیاد طول نمیکشید که والار میومدن و تاریکی رو نابود میکردن البته یه اتفاق دیگه هم میتونست بیوفته که این بود اگه سائورون زرنگ بود یه جوری ملکور رو آزاد میکرد که در اون صورت کار والار خیلی سخت میشد و یه جنگ خیلی بزرگ به وجود میومد.

سائرون واقعا خیلی بد شانس بود تا یک قدمی حلقه رفت ولی بدستش نیوورد

 

من فکر میکردم اول گالمو تیکه تیکه میکرد بعد بیلبو و فر ودو رو:))

اگه سائرون پیروز میشد خب یعنی قطعا خیلی از شخصیت های مهم آردا در دوران سوم ار بین میرفتن مثل آراگورن و گیملی و لگولاس و حتی گاندولف عزیز ....

اما هنوز خیلی ها بودن که وجود داشتن مثل ائووین شجاع و فارامیر و مری 

شاید یک نفر  بالاخره پیدا میشد جلوی سائرون در بیاد مثلا فرزند فارامیر و ائووین شاید اون رهبری رو به دست میگرفت و همراه با حمایت کنندگانش بر علیه سائرون اقدام میکرد . 

شاه تراندویل هم بخاطر مرگ پسرش عصبانی میشد و جزو متحدی انسان ها میشد و با هم علیه سائرون برنامه میچیندند و کوتله ها هم مجبور میشدن به اونها بپیوندن چون بلاخره به نفع همه است اتحاد .....

خلاصه اینکه سائرون واسه همیشه پیروز نمیموند شایدم والار پنج تا ایستاری دیگه میفرستادن :-\

هابیت ها هم فراموش نشن که الارغم جسه کوچیک کارای بسیاری ازشون برمیاد . 

 

در هر حال هر احتمالی می شد بعد پیروزیه سائرون داد ولی اول دشمناشو نابود می کرد مثل شخصیت های اصلی داستان و بعد از نابودی کلی سعی در ریشه کن کردن نژاد ها و تسخیر و تصرف کامل سرزمین میانه می کرد ولی یک بازی هم در این رابط هست به اسم the lord of the rings conquest که یک قسمتی به نام rise of sauron داره و نشون میده که یاران و ارتش در نبرد دروازه سیاه از سائرون شکست می خورن و فرودو طمع میکنه و حلقه رو در دست  می کنه و وقتی حلقه رو در دست کرد نازگول ها به سرعت به سمت کوه نابودی می روند ، فرودو را کشته و حلقه را می گیرند و ......

کلا در بیشتر داستان ها و معمولا باید بین نبرد خیر و شر در انتها خیر پیروز باشه

اما اگه سائورون پیروز میشد شاید و دوباره با دخالت ارو مواجه میشد و سائورون شکست میخورد 

دوباره اگه سائورون پیروز میشد به والینور لشکرکشی میکرد و شاید ملکور را نجات دهد و داگور داگورات رخ دهد :h14022:

در در 7/5/2017 at 5:07 AM، the grave walker گفته است :

در هر حال هر احتمالی می شد بعد پیروزیه سائرون داد ولی اول دشمناشو نابود می کرد مثل شخصیت های اصلی داستان و بعد از نابودی کلی سعی در ریشه کن کردن نژاد ها و تسخیر و تصرف کامل سرزمین میانه می کرد ولی یک بازی هم در این رابط هست به اسم the lord of the rings conquest که یک قسمتی به نام rise of sauron داره و نشون میده که یاران و ارتش در نبرد دروازه سیاه از سائرون شکست می خورن و فرودو طمع میکنه و حلقه رو در دست  می کنه و وقتی حلقه رو در دست کرد نازگول ها به سرعت به سمت کوه نابودی می روند ، فرودو را کشته و حلقه را می گیرند و ......

بله تو این بازی بالاخره میتونستی پیروزی سائورون رو تصور کنی و تصویر ذهنی جالبی میداد یک به یک همه شهر ها رو شکست میداد:Balrog:

در در 7/6/2017 at 11:55 PM، Eruyeganeh گفته است :

کلا در بیشتر داستان ها و معمولا باید بین نبرد خیر و شر در انتها خیر پیروز باشه

اما اگه سائورون پیروز میشد شاید و دوباره با دخالت ارو مواجه میشد و سائورون شکست میخورد 

دوباره اگه سائورون پیروز میشد به والینور لشکرکشی میکرد و شاید ملکور را نجات دهد و داگور داگورات رخ دهد :h14022:

بله تو این بازی بالاخره میتونستی پیروزی سائورون رو تصور کنی و تصویر ذهنی جالبی میداد یک به یک همه شهر ها رو شکست میداد:Balrog:

این حرف که ایلوواتار دخالت می کرد به نظرم نمی تونه درست باشه. اگه هر خداوند خالقی بخواد در تاثیر ایجاده شده به وسیله ی مخلوقش دخالت ایجاد کنه معنای زندگی در اون دنیا از بین میره و از عقل به دورهه که یک خداوند مطلق مثل ایلوواتار که تصویر از حق تعالی است بیش از اندازه در کار مخلوقاتش دخالت کنه.

درسته که در حادثه ی نومه نور ایلوواتار دست به کار شد ولی اون هم به 2 دلیل بود اول دعای مانوه و دوم این که والار قصد مبارزه با انسان ها رو نداشتند و به گمانم ترس از خشم ایلوواتار داشتند. چون والار با ایلوواتار در ارتباط مستقیم بوده و قضاوت اعمال آنان با بقیه ی موجودات متفاوته . مانوه برای این که والار با نومه نور به صورت مستقیم وارد جنگ نشه به درگاه ایلوواتار دعا کرد و برای همین اون " معجزه " رخ داد

ولی اگه ایلوواتار به دخالت ادامه بده همون طور که گفتم زندگی در آردا بی معنی میشه چون دیگه شانسی برای برد بدی در دنیا وجود نداره و همه میگند : مهم نیست آخر سر ارو میاد نجاتمون میده

پ.ن

واژه ی خوب و بد برای انسان ها معنی داره. در نگاه ایزدی ایلوواتار او تمام مخلوقاتش را باید در یک سطح ببینه. فرقی نداره ملکور یا مانوه ، سائرون یا آراگورن ... همه مخلوق ارو بوده و اون همه ی آنان را دوست دارد (بنا به منطق آفرینش) پس برنده هر کدوم باشه در دید ایلوواتار نباید فرقی بکنه. 

سلام

اگر سائورن پیروز می شد.قطعا بر سرزمین میانه مسلط می شد و همه نژادهای سرزمین میانه از میان میرفتند یا بردگی تاریکی میپذیرفتند. در کل سائورن با همه قدرت سرزمین میانه توان جنگ با والار نداره و مثل ملکور در سرزمین میانه باقی میمموند‌.

حماقت آرفاروزن اون به سمت والینور کشاند.

در 20 ساعت قبل، lord of the moon گفته است :

واژه ی خوب و بد برای انسان ها معنی داره. در نگاه ایزدی ایلوواتار او تمام مخلوقاتش را باید در یک سطح ببینه. فرقی نداره ملکور یا مانوه ، سائرون یا آراگورن ... همه مخلوق ارو بوده و اون همه ی آنان را دوست دارد (بنا به منطق آفرینش) پس برنده هر کدوم باشه در دید ایلوواتار نباید فرقی بکنه. 

این متن با عرض شرمندگی چند تا مشکل ریشه ای با جهان تالکین داره.

ایلوواتار قطعا همه مخلوقاتش در یک سطح نمیبینه‌

تفاوت قدرت و استعداد در مخلوقات نشان دهنده این تفاوته. آئوله با یه دورف یکیه،خیلی بعیده.

منطق آفرینش در باب ایلوواتار فقط در زمان خلقت برقرار است البته با لحاظ تفاوت در میزان. مانوه و ملکور از همان ابتدا متفاوت بودند. اما در ادامه ملکور با نافرمانی از دایره توجه خارج شدو همین خشم و فرجام بد را برایش رقم زد. گفته ها در باب سرودهای آینو در سیل موجود است.

هدف خلقت های ارو در دنیای تالکین مشخص و والار اسباب آن هستند و بهم زدن این اهداف باعث مقابله ارو می شود.

پ.ن. با توجه به تخصصی بودن سایت من عقیده خودم بیان نکردم فقط آنچه از قواعد تالکین درک کردم را آوردم.

در 2 ساعت قبل، فینگون گفته است :

سلام

اگر سائورن پیروز می شد.قطعا بر سرزمین میانه مسلط می شد و همه نژادهای سرزمین میانه از میان میرفتند یا بردگی تاریکی میپذیرفتند. در کل سائورن با همه قدرت سرزمین میانه توان جنگ با والار نداره و مثل ملکور در سرزمین میانه باقی میمموند‌.

حماقت آرفاروزن اون به سمت والینور کشاند.

این متن با عرض شرمندگی چند تا مشکل ریشه ای با جهان تالکین داره.

ایلوواتار قطعا همه مخلوقاتش در یک سطح نمیبینه‌

تفاوت قدرت و استعداد در مخلوقات نشان دهنده این تفاوته. آئوله با یه دورف یکیه،خیلی بعیده.

منطق آفرینش در باب ایلوواتار فقط در زمان خلقت برقرار است البته با لحاظ تفاوت در میزان. مانوه و ملکور از همان ابتدا متفاوت بودند. اما در ادامه ملکور با نافرمانی از دایره توجه خارج شدو همین خشم و فرجام بد را برایش رقم زد. گفته ها در باب سرودهای آینو در سیل موجود است.

هدف خلقت های ارو در دنیای تالکین مشخص و والار اسباب آن هستند و بهم زدن این اهداف باعث مقابله ارو می شود.

پ.ن. با توجه به تخصصی بودن سایت من عقیده خودم بیان نکردم فقط آنچه از قواعد تالکین درک کردم را آوردم.

سلام . حق میدم این باعث سوء تفاهم شده باشه و منظورم رو بد فهمیده باشی

شاید استفاده از واژه ی سطح رو نتونستم کامل توضیح بدم، منظورم این بود که یک خداوند خالق همه ی مخلوقاتش رو دوست داره و فرقی نداره در نگاه ما اون فرد بد باشه یا خوب باشه آفریدگار اون فرد رو دوست داره و حتی اگه در اعماق جهنم هم بیفته باز هم آفریدگار اونو دوست داره و شاید اون آتش بهای خیانت به عشق الهی باشه. 

درسته شان والار با انسان ها فرق داره و منم قصد به چالش کشیدن اینو نداشتم گرچه شان به نسبت مسئولیت محول شده رو هم در نظر بگیریم باز هم والار و انسان ها و الف ها ... (در این "تناسب") باید با هم برابر باشند وگرنه از عدل به دوره . یعنی یک والا دارای شان و منزلت و قدرت بالاییه ولی به همین تناسب از قدرت و مسئولیتم برخورداره

در کل که حرف من درباره ی موهبت عشق میان بندگان بود نه شان و منزلتشون. 

+++

ملکور از دایره ی توجه خارج شد؟ در سیلمارلیون اشاره به این نشده که ایلوواتار ملکور رو برای این کار مغضوب کرد. مانوه و ایلوواتار رو با هم یکی ندون

+++

ببین ایلوواتار یک والا نیست و اگه ما براش جایگاه ملکوتی الهی رو در نظر بگیریم این یعنی عمل ، قدرت و حضورش مطلقه. به هم زدن اهداف چنین موجودی غیر ممکنه. حتی اگر یک فرد سعی کنه تا این اهداف رو به هم بزنه باز هم حرکات اون برنامه ی خود ایلوواتار بوده . 

نمی دونم معنی حرفم رو کامل متوجه میشی یا نه ولی تک تک اعمال صورت گرفته در هر دنیا خواسته ی خالقش بوده چه اون اتفاقات "در نگاه ما" بد باشند و چه خوب. برنامه ی الهی قابل تعویض نیست 

+++

امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشی چون ادامه دادن این بحث یکم گفت و گو رو به سمت علم منطق و فلسفه می بره و در صورت ناقص بودن توضیحات ممکنه یک سری برداشت های نادرست از بحث داشته باشی

در در 9/19/2017 at 2:02 PM، lord of the moon گفته است :

درسته که در حادثه ی نومه نور ایلوواتار دست به کار شد ولی اون هم به 2 دلیل بود اول دعای مانوه و دوم این که والار قصد مبارزه با انسان ها رو نداشتند و به گمانم ترس از خشم ایلوواتار داشتند. چون والار با ایلوواتار در ارتباط مستقیم بوده و قضاوت اعمال آنان با بقیه ی موجودات متفاوته . مانوه برای این که والار با نومه نور به صورت مستقیم وارد جنگ نشه به درگاه ایلوواتار دعا کرد و برای همین اون " معجزه " رخ داد

ولی اگه ایلوواتار به دخالت ادامه بده همون طور که گفتم زندگی در آردا بی معنی میشه چون دیگه شانسی برای برد بدی در دنیا وجود نداره و همه میگند : مهم نیست آخر سر ارو میاد نجاتمون میده

برداشت من از حادثه ی نومه نور یه کم متفاوته. البته منبعم فقط سیلماریلیونه و اگر افسانه های ناتمام، توضیحاتی داره که خلاف این برداشت باشه  حرفی ندارم.

فکر می کنم نومه نوری ها مدت ها بود که خشم ایلوواتار رو متوجه خودشون کرده بودن. کتاب اینطور می گفت که بعد از دعای مانوه، والار از سرپرستی خودشون بر آردا دست کشیدن. این جمله می تونه اینطور تفسیر بشه که والار از سر راه اراده ی ارو کنار رفتن و نیروی اون، به جای این که تعدیل شده و به واسطه ی والار بر دنیا اثر کنه، بی واسطه و ویرانگر جاری شده. شاید نه به این خاطر که والار نمی خواستن مستقیم درگیر بشن، بلکه به این دلیل که خود ارو تصمیم به مداخله در این کار گرفته بوده. چون والار همون طوری غیر مستقیم هم داشتن حساب نومه نور رو می رسیدن، اختلاف و درگیری و مریضی و مرگ زودرس بین مردم افتاده بود. آب و هوا تغییر کرده بود و به عنوان آخرین نشانه ها زمین لرزید و دود از منل تارما بیرون زد. خب این حوادث طبیعی همه شون کارهای والار بودن. کافی بود آخرش به جای اینکه باد در جهت موافق بیاد و ناوگان آرفارازون رو سریع تر به والینور برسونه، با شدت و در جهت مخالف می وزید. پس والار می تونستن به طور غیرمستقیم و بدون مبارزه نومه نور ی ها رو تضعیف کنن به شکلی که از ادعاهاشون دست بر دارن. نیازی به نابودی کاملشون نبود.

 به نظرم نیازی نیست دخالت ایلوواتار رو به معنی پیروزی نهایی خوبی بگیریم و حالت آخرالزمانی بهش بدیم. ارو می تونه به نفع اراده ی آزاد وارد میدان بشه،  یعنی تنها حالتی که میشه معنای زندگی رو حفظ کرد. نه اینکه شانس پیروزی بدی رو از بین ببره. برای این که امید به پیروزی خوبی رو زنده نگه داره. شباهت نبرد حلقه و ماجرای نومه نور ، بیش از جنگ خشمه. ملکور هر چند اولش با ادعای مالکیت بر سرزمین میانه و تلاش برای جعل کردن نقش خالق کار خودش رو شروع کرد، اون اواخر دیگه این اقتدار رو نشون نمی داد. فقط مثل هر ضد قهرمان معمولی ای با سرزمین های باقی مونده ی دشمن وارد جنگ شد و شکستشون داد. به قلمرو والار  در آمان چشم نداشت و به قلمرو ی خودش در سرزمین میانه بسنده کرده بود. و سعی نمی کرد باقی مونده ی الف ها و آدم ها رو تحت امر خودش در بیاره. گذاشته بود که خودشون حساب هم دیگه رو برسن.  اما آرفارازون و سائورون در نومه نور داشتن دو مسئله رو به چالش می کشیدن. یکی وجود ارو، خدا بودنش و مالکیتش بر هستی و اراده ی مخلوقات و دیگری پادشاهی مانوه بر آردا.  ویژگی جنگ های سائورون در دوران دوم و سوم همین بوده که ادعای خداوندگاری بر زمین رو مدام تکرار می کرد. و این بار اگه پیروز می شد می تونست خدایی کنه و مردمان آزاد سرزمین میانه قدرت برگردوندن آزادیشون رو نداشتن.(اینو با توجه به صحبت های شورای الروند میگم.)

ارو یه بار در سیر طبیعی نبرد حلقه مداخله کرد.(با زنده کردن گندالف در قالب گندالف سپید که بهش قدرت عزل سارومان و حذف قطب سوم رو داد.) پس مداخله ی دوباره ش هم محتمل بود، باز نیاز نبود که مقیاس کار به اندازه ی غرق کردن نومه نور باشه. فقط با سائورون و حلقه ش طرفیم.

راستی همه نمی تونن به اینکه ایلوواتار نجاتشون میده امیدوار باشن. ارو خدای"نزدیک تر از رگ گردن" نیست. خداوندگار "عرش اعلی " ست و از بیرون نظاره گر دنیاشه. بنابراین دخالتش در مسائل داخلی آردا چندان با ظرافت همراه نبوده و نخواهد بود. جغرافیا رو عوض می کنه و چه بسا تر و خشک رو با هم می سوزونه.

در در 9/20/2017 at 10:55 AM، فینگون گفته است :

و بهم زدن این اهداف باعث مقابله ارو می شود.

 همون طورlord of the moonتوضیح دادن،طبق گفته ی خود ارو همه چی بر اساس برنامه پیش می ره و همه ی دست و پا زدن های ملکور هم در راستای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده س. هرچند گاهی وقت ها این حرف ارو بلوف به نظر می یاد و مثلا همون قضیه ی به وجود اومدن اورک ها و نیمه اورک ها وقتی توی طرح ارو باشن-که هستن- برهان شر  رو پیش می کشه و خیرخواه بودنش رو زیر سؤال می بره، ولی طبق اصول داستان باید باورش کنیم.
 

در در 9/20/2017 at 10:55 AM، فینگون گفته است :

حماقت آرفاروزن اون به سمت والینور کشاند

 توی اون داستان آرفارازون بَده شده به اصطلاح. زرق برقش زیاده، در صورتی که رفتنش به سمت والینور فقط جلوی چشم قرار دادن کالبد پوسیده ایه که چند نسل از پادشاهان و اهالی نومه نور به علاوه ی سائورون و البته منع بی توضیح والار در  زوالش نقش داشتن. و به جز این تهدید و ضرر جدی ای رو متوجه کسی نمی کنه اون لشکر کشی.

به طور کلی با اینکه موافق دخالت ارو نیستم،( به همون دلیل خالق بودنش و اینکه نباید در دعوای مخلوقات دخالت کنه.) اما چون سائورون هم یه شخصیت شرور عادی نیست و قدرت جا زدن خودش یا ملکور به عنوان خدا و همینطور تحت کنترل درآوردن اراده ی موجودات در معنای واقعیش رو داره، این اقدام رو نامحتمل نمی دونم.

در در 12/29/2008 at 5:04 AM، MAS گفته است :

اگر احیاناً سائورون حلقه را به دست آورده و پیروز می شد، آیا می توانست به والینور هم حمله کند؟ اگر جواب منفی است، پس برای والار پیروزی و یا شکست سائورون چه اهمّیتی داشت که به پاس زحمات آراگورن به او عمر چندصدساله دادند و فرودو و بیلبو را هم به والینور بردند؟

عه، واقعا؟ نمی دونستم. ممنون بابت اطلاعات. اصلا از اینکه فرودو رو کجا بردن خبر نداشتم. فکر می کردم بردن به جایی که اجداد آراگورن از اونجا اومدن. ولی فکر نمی کردم به والینور برده باشنشون.

 

خب مطمئنا سارون نمی تونست به والینور حمله کنه، چون کله گنده تر از اون هم { ملکور } نتونسته بود اونجا رو نابود کنه. ولی به هر حال بازگشت و بازنگشتن سارون خیلی روی آردا تاثیر داشت و ممکن بود همه جا رو نابود کنه. همونطور که گالادریل توی آیینش آینده ای رو که در اثر شکست فرودو در ماموریتش بوجود می اومد بهش نشون داد.

یه بارم چی میشد تاریکی پیروز بشه:D فکرشو بکنید آخرین خط کتاب چی بود:

و اینک سایرون بزرگ که بر تمام آردا حکومت میکند و هیچ کس هم جلو دارش نیستB-):Balrog::animatedfellbeast::h14022:

و والار هراسان به سمت ارو فرار کردند و به همراه ارو آردا را از خاطر بردند:h14008:

به نظر من یکی از کارای ادبیات فانتزی و کلا هرچیزی تو ژانر فانتزی، به تصویر کشیدن آرمان های بشری هست. از آرمان های تمام بشر هم از بین رفتن بدی ها و حکومت مطلق خوبی عه...هرچند تا زمانی که انسان زنده ست در واقعیت چنین چیزی نخواهد بود اما تلاش برای رسیدن به این مهم باعث زیبایی این دنیا و تجلی و ماندگاری صفات خوب هست...ادبیات فانتزی هم با به تصویر کشیدن اینها لااقل یادشون رو در دل انسان زنده نگه میداره و که از یاد نبره برای چی وجود داره =)