واقعا جای این سوال هست
که اگر شما یک روز سرزمین آردا رو کشف کنید
چکار میکنید؟
دوستان در این تاپیک شما باید بگید
حقیقتا چکار میکنید اگر روزی به وجود حقیقی اردا پی ببرید
منتظر نظراتونم و لطفا از دعوا و بحث نا مربوط بپرهیزید
واقعا جای این سوال هست
که اگر شما یک روز سرزمین آردا رو کشف کنید
چکار میکنید؟
دوستان در این تاپیک شما باید بگید
حقیقتا چکار میکنید اگر روزی به وجود حقیقی اردا پی ببرید
منتظر نظراتونم و لطفا از دعوا و بحث نا مربوط بپرهیزید
اگر من روزی سرزمین میانه رو پیدا کردم یا راحت تر بگم رفتم به سرزمین میانه حقیقتا ابتدا زمان رو میپرسیدم! که الان کی هست و کجای داستانه. امیدوارم دیر نرسیده باشم و بتونم به سهم خودم دردی رو از درد های سرزمین میانه در دوران های اول و سوم درمان کنم. البته امیدوارم سر از هاراد یا فورودویت در نیارم چون اولیش که مشخصه. گیر ایسترلینگ ها میفتم و دومیش هم شاید یخ بزنم! امیدوارم الف ها منو پیدا کنن چون اگر انسان ها باشن یا دورف ها کلی باید بهشون ثابت کنی دشمن نیستی و برای جاسوسی نیومدی. در عوض الف ها که چه از دشمن و چه دوست خوب مراقبت میکنن. دوست داشتم توسط الف ها آموزش ببینم، آموزش حکمت، آموزش زبانشون، آموزش نظامی و... اگر دوران اول بودیم که گوندولین راهمون نمیدن! پس احتمالا برم دور-لومین یا هر جای دیگه ای. دوست ندارم بیکار بشینم و زخمی شدن سرزمین میانه رو توسط ارتش ملکور نگاه کنم. پس در جنگ ها شرکت میکنم. اگر دوران سوم بود به میناس تی ریت می رفتم. از شهر دفاع میکردم. یا اگر اقتضای زمان بود به یاران حلقه می پیوستم و دوست داشتم همه جوره مفید باشم چون اصولا آدمی نیستم که یک جا بشینم و گذر زمان رو تماشا کنم. خب دیگه همشو خودم نگم بذارین یکم دوستان دیگه بگن.
درود
اگر روزی آردا کشف بشه ترجیح میدم در بین الف ها و انسان ها برم و هنر هاشون رو یاد بگیرم و بعدا علیه خودشون استفاده کنم و در آخر آردا رو از وجود الف ها و انسان ها پاک کنم
البته قبل از اینکه به سمت Sauron برم باید زبان دورف ها رو کامل یاد بگیرم ( قبل از اینکه به فکر نابودی الف ها و آدم ها باشم ، باید زبان موردور هم کامل یاد بگیرم )
ایده ی خوبیه morgoth احتمالا منم همین کار رو می کنم ولی هیچ وقت به سمت سایرون نمی رم بلکه یه کاری می کنم اون محتاج من بشه :Ring:
خوب اگه من سرزمین میانه رو کشف کنم اول می رم سازمان ثبت اختراعات و اکتشافات این کشف بزرگ رو ثبت می کنم بعدشم نام کاربریمو از مرغ طوفان به کریستوف کلمب تغییر می دم! :دی
ولی جدا از شوخی بستگی داره از کدوم زاویه وارد بشیم و در کدام دوران وارد بشیم. اگه دوران سوم بود و از سمت میت لوند وارد بشم اول یه سری به شایر می زنم و با برگ لانگ باتم یه دلی از عزا در میارم بعد یه سری به عمو تام می زدم و دور هم یه کم گل می گفتیم گل می شنیدیم. به احتمال زیاد یه سری هم به سارومان تو آیزنگارد می زدم کلا خیلی دوست دارم داخل اورتانک رو ببینم و ازش بپرسم این آرتروز نمی گیره هر روز این همه پله رو بالا و پایین میره: دی
بعدش هم احتمالا می رفتم پیش دایی الروند ودر مورد خطر آرگورن و این ماری که داره تو آستین پرورش می ده هشدار میدادم! :دی
آخر سر هم می رفتم لورین پیش بانو و بعد از یه سری حالاتی که بهم دست می ده و اینجا جای شرح دادنش نیست کلی ازش هدیه می گرفتم و یه سوال خصوصی هم ازش می کردم که شوهر از این ماست تر نبود که شما گیر اوردی؟ :دی
آخر سر هم از همونجا از طریق آندوین بر می گشتم خونه حوصله رفتن بیشتر به سمت شرق رو نداشتم!
مگه آردا سر سوزنه که پیداش کنیم؟
من به شخصه میگم از این سرزمین دفاع میکردم
به شمال میرفتم و با دوناداین های شمال هم پیمان میشدم
و به تمامی ستارگان سوگند میخوردم تحت هر شرایطی تکاوران را زمین نزنم
ما شمال را از دست ارباب تاریکی و 9 سوارش ازاد میکردیم
به سیاه بیشه ی عظیم میرفتم و با الفهای بی همتا در کمانداری دوست میشدم
از انجا به اربور هم میرفتم و به داین پا اهنین و خاندان تورین درود میگفتم
و سرانجام به جنوب و به دیدار همنژادی هایم میرفتم گاندوریان
به کمک انان به جنوب و شرق رهسپار میشدیم و انسان های گمراه شده را(هارادریم و ایسترلینگها)به نیکی و اتحاد علیه ارباب تاریکی دعوت میکردم
سرانجام به همراه بلرام عقاب بزرگ کوهستان مه الود به سرزمین خویش کوهستان سیمرغها باز میگشتم
پایان سفر
اگر به آردا برسم، نه جنگ جو میشم، و نه ماجراجو!! بلکه جهانگر می شم. شاید هم تاجر شدم، بلکه به این بهونه بتونم ، شهر ها و اماکن شکوهمند و زیبایی که فقط توصیفشو توی کتاب خوندم از نزدیک به نظاره بنشینم.... از میناس تریس به ادوراس برم، در دشت های روهان سواری کنم، از اونجا به فنگورن و بعدش از لوتلورین و موریا بگذرم. بعد در طول آندوین به شمال، به دیل و اربور حرکت کنم. تالار های ترادویل رو ببینم ، از کوهستان مهالود عبور کنم، از فراز ودرتاپ زمین های اریادور رو دید بزنم و نهایتا در هابیتون و شایر به سفرم خاتمه بدم و تا آخر عمر اونجا زندگی کنم.... کاش چنین میشد...!
من وقتی که آردا رو کشف کردم مستقیم میرم پیش ارباب تاریکی سائرون بزرگ و آهنگری یاد می گیرم و بهترین شمشیر ها و زره ها رو برای خودم می سازم .بعد به آرنور سفر می کنم و پادشاه جادو پیشه ی انگمار رو ملاقات می کنم
و ازش درخواست می کنم که دو عدد خاتم جادویی برای انگشت اشاره و بلندم بسازه .و بعد در قسمتی از شایر کلبه ای میساختم و شروع میکردم به ساختن جادوهای تاریکی و به کمک این جادو ها کاری می کردم که شایر به نفرین خشک سالی دچار بشه و بعد به عنوان جاسوس به روندل میرفتم و الروند رو به یک مبارزه دعوت می کردم ولی در مبارزه نمی کشمش فقط کاری می کردم که دیه لورد الروند صداش نکنن
و در قسمتی از کوهای گنداباد برای خودم قصری بزرگ می ساختم و به موقعش در جنگ به اربابم سائرون کبیر خدمت می کردم.
جناب دریم واکر یاد نارنیا نیفتادن احتمالا ؟!!
علی ای حال من اگه پی ببرم آردا حقیقیه ، از خدا میخوام منو به اونجا ببره . اونجا دشمن ها و ترس ها شناخته شده هستن و این تنها چیزیه که من توی دنیای واقعی نیاز دارم . بعدش هم سعی میکردم که یه جوری به ریوندل باستان راه پیدا کنم تا بتونم کتب حکمت رو بخونم ، و در نهایت ، با تحقیق در رابطه با بقایای سیلماریل ها ، عمر خودم رو در این راه صرف کنم . برای یک پایان خوب هم راهی غرب میشدم تا اگر هم نشد که غرب رو پیدا کنم ، در دریا بمیرم . من به واقع دل در گرو دریا دارم .
منکه مستقیم میرم پیش داین پاآهنی تویه اره بور.تادرشکوه اون کوه بزرگ غرق بشم.ونذارم پایه هیچ الفی به اونجابرسه :Ring:
فکرشو بکن !!!
نمیدونم باید دقیقا چیکار کنم !!!
خیلی کار ها هست که میشه کرد
مثلا بری با ترول ها عکس فیسبوکی بگیری :Ring:
یا بانجی جامپینگ از بالای ریوندل !!!
شاید برم با والار گپ بزنم و بحث فلسفی بکنم !
یا برم به دورف ها اسب سواری یاد بدم و با الف ها مسابقه دو بدم
ولی از همه بیش تر این حال میده که بدونی داستان های تالکین واقعی بوده باشن
نه ؟؟؟؟
اگر آردا یه روز کشف بشه حالا جدا از کارایی که انجام بدیم به نظر من یکم ترسناک میشه
چون اصولا بعضی از ما که طرفدار سائورون هستن 100% سرانجام کار رو به اون اطلاع میدن و کلا روند داستان تغییر می کنه
با سلام
اول همه جای اونو میگشتم (نقطه به نقطه) ،بعد همه زبانهای اونو یاد میگرفتم.
با همه افراد سرشناس اونجا مینشستم و صحبت می کردم.و................
اگر آردا یه روز کشف بشه حالا جدا از کارایی که انجام بدیم به نظر من یکم ترسناک میشه
چون اصولا بعضی از ما که طرفدار سائورون هستن 100% سرانجام کار رو به اون اطلاع میدن و کلا روند داستان تغییر می کنه
:Ring: نه این کار و نکن هیچی به سایرون نگو که آخرش چی میشه :|
من یکی از همکلاسی های سابقم تو شهر میانه نزدیک تبریز زندگی میکنه. خب اونجا آرداست دیگه!
اگه آردا رو کشف کنم: (فقط امیدوارم قبل از مرگ اسماگ باشه)
اول از همه میرم با هر بدبختی زبان سیاه رو یاد می گیرم چون نون تو زبان سیاهه. بعد میرم دول گولدور خدمت اربابم سائورون. بعد سعی می کنم جایی بین افراد نزدیکش باز کنم و با زبان سائورون رفیق فاب باشم تا راحت تر بتونیم زیراب نزگول هارو بزنیم( نمی دونم چرا همش حس می کنم زبان سائورون به شدت از ویچکینگ و خامول و شرکا بدش میاد!)
بعدش به سائورون می گم: من میتونم دو متحد خوب برای شما گیر بیارم. فقط ارتشی از اورک ها به من بدید تا بتونم در امنیت وارد موریا و قلمرو گابلین ها بشم! بعد وقتی با ابهت وارد دروازه شرقی موریا بشم فرمانده گابلین هارو فرا می خونم که به من مکان بالروگ رو نشون بده. بعد اونم به احتمال زیاد سنکوپ می کنه و با ترسو لرز مارو میبره پیش بالروگ و خودش الفرار! بعد به بالروگ می گم: از طرف سائورون فرمانروای سرزمین میانه و نایب فرمانروای آردا ملکور تو را برای جنگ به خدمت سائورون فرا میخونم.(نمیدونم رابطه بالروگ ها با سائورون تو دوران اول خوب بود یا بد!) بالروگ هم قبول بکنه یا نکنه مهم نیست فقط امیدورام بلایی سرم نیاره!
بعدش یه سر خدمت اسماگ میرم و اونم برای خدمت به سائورون فرامیخونم و بهش وعده حکومت بر شهرهای دورف ها در اوروکارنی رو میدم. اونم به احتمال زیاد قبول می کنه. سائورون هم در پاداش من ازم می پرسه می خوای فرمانروای کجا بشی؟ منم تو جواب می گم ایزنگارد و به احتمال زیاد رقابت من و زبان سائورون شروع میشه! حالا تو فاصله ای که سائورون هنوز به موردور نرفته یه سر به کل سرزمین میانه میزنم و حالشو می برم! یه سر هم حتما به جنگل هاراد می زنم!
اگر من روزی آردا رو کشف کنم. اول در بین الف ها جا باز میکنم دانش ومهارت هاشونو مخصوصا جنگی فرا میگیرم.بعد یک شمشیر الفی برای خودم درست میکنم زبان موردوری رو یاد میگیرم البته بعد از زبان الف ها.بعد الف ها رو علیه انسانها به جنگ وامیدارم.و چیز که بیش از همه بهش مایلم پیدا کردن راداگاست قهوه ایه تا حسابش رو برسم به نظرم رحمش به موجودات جنگل فوق العاده مسخره ست.ولی در آخر بگم به عنوان یه آینور حساب کل آردا رو میرسم چه خوب باشن چه بد.
خوب... مطمئنا رفيق الفا مي شدم ولي از گالادريل زياد خوشم نمي ياد !شايد يه سر مي رفتم ريوندل يه چرخي مي زدم يه خستگي در مي کردم يه چند تا سلاح هم از الروند به زور هديه مي کردم بعدش د برو که رفتيم البت يه اسبم مي گرفتم ولي اگه نيزه ي گيل گالاد باشه اونو حتما مي گيرم ازش!بعد يه سر مي رفتم ميرک وود يه کم سر به سر الفا مي ذاشتم يه کم خوش مي گذروندم بعدش پا مي شدم مي زدم به بيابون!البته بستگي داره زمانش کي باشا حوصله ندارم شمشيرو نيزه رو الکي خر کش بکنم اين و اونور!اگه سايرون باشه خوب مي ريم از وجودش مفيوض مي شيم!شايدم يه سر مي رفتم گوندور ولي روهان هم مي رفتم و احتمالا با همشون رفيق مي شدم !آخرشم کپه ي مرگمو مي ذاشتم مي مردم!به هر حال بايد بميريم ديگه!
اگه من راه رفتن به آردا رو پیدا میکردم، مطمئنا به هیچ کس چیزی در موردش نمیگفتم و هر مدرکی مثل نقشه یا سفرنامه... که راه رسیدن به آردا رو نشون میداد یا شایدم خود اون راه رو یه جوری از بین می بردم تا هیچکس از انسان های این دنیای کثیف به آردا نرسه که بعد از مدتی بخواد تولیدمثل کنه و آت و وسیله ها و آشغال های اینجا رو به آردا ببره و اونجا رو گند بزنه. آردا باید یه دنیای بزرگ و زیبا باشه که دست نخورده بمونه. آردا در تخیل ما باید باشه، نه محیط زیست ما
اگه یه روز آردا را کشف میکردم سعی میکردم کمک کنم که مه ملکور آزاد شه اصله کی گفته همیشه باید فرمانروا های خوب وخوشگل پیروز شن؟خواب حالا نمیشه یه مدتم فرمانروای تاریکی حکومت کنه ؟راستش سایرن دیگه کاری نمیتونه بکنه ویه مهرهی سوختس .الان دیگه نوبت ملکوره که انتقام بزرگشو بگیره.
هیچی دیگه باید چیکار کنم خب برمیگشتم در موردش به هیشکی نمی گفتم چون اگه بگم هم فکر میکنن دیونم کلا خودمو می زدم به نفهمی
به عنوان جادوگر چند هزار ساله ي آنگمار،انتقام سرورم ويچ كينگ رو از الف ها و آرنورميگرفتم.اورك هاي كوهستان را با هم متحد ميكردم و همچون بهمني سرد و خوفناك بر سر آرنور فرود مي آمدم.
وآنگاه در بلنداي كوه پس از نواختن شيپور خواهم گفت:من نه زنده ام و نه مرده.نه سرد هستم و نه گرم.من فقط سوگند ياد كرده ام كه راه سرورم ويچ كينگ رو ادامه دهم.با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشم.
من اگه یه روز پام به آردا میرسید دوست داشتم به فنگورن میرفتم و اگه انت ها میپذرفتنم تا آخر عمرم پیش اونا زندگی میکردم...شایدم شروع به جهانگردی میکردم تا انت بانو هارو پیدا کنم
تايپك خيلي جالبيه.من اگر يك روز آردا رو پيدا كنم،زندگي ام رو در اونجا ادامه ميدم و مهم نيست در كدوم قسمت.خواه در مقدس ترين سرزمين مثل لوتلورين و خواه در دور افتاده ترين سرزمين ها مثل رون.
سلام و درود!
من اگه روزی می فهمیدم کجای ائا هستم! و میتونستم به آردا راه پیدا کنم...اول سعی میکردم از اتفاقایی که در جریانه آگاهی پیدا کنم..اینکه الان چی به چیه و کی داره چیکار می کنه و کیا اومدن و رفتن و دقیقا تو کدوم دورانم
بعدش بسته موقعیت.. مثلا اگه دوران دو درخت بود و من یه شکل یه الف (به نظرم اون از پی آمدگلنی ک انسان نام برده میشه واقعا ما نیستیم..و کلا انسانیم... ولی دو نژاد متفاوت!!!!) با تله ری بیا تارکی بودم که هیچ! نمیشه کاری کرد جز انتظار تقدیر! ولی اگه تو والینور بودم مطمعنا با خیل فین گولفین بودم.. چون بر اساس ذوحیات خودم که میشناسم نمی تونستم تو تاریکی که بر همه جای آردا مساوی بوده منتظر بمونم و مطمعنا هم نظر با فئانور..ولی ممکن نبود قسم بخورم... و اگه تو یخ آسیاب ها نمی مردم با فین گولفین میومدم سرزمین میانه...شایدم نه با فین گولفین نه با فئانور بلکه با خودم!! شاید منم می تونستم عده ای رو مثل خوذم پیدا می کردم و دور خودم جم میکردم و میومدم...شاید میتونستم با تله ری بمونم و ازشون صنعت کشتی سازس یاد می گرفتم و اونارو مجاب می کردم که بهم یاد بدن...چون خودمو تو این ار بهتر از فئتنور میدونم!! خخخخ
بعدش میومدم... یا به عنوان یه مبارز این ور و اونور می رفتم... چون به هیچ سرورس معتقد نیستم از میون اون شاهای سرزمین میانه... و تو بیشه می گشتم و به مبارزه ادامه می دادم... و شاید اولین کسی بودم که به آدما بها بده... حتما به دنبال آدما می رفتم... و شاید می تونستم از پلیدیشون جلو گیری می کردم....تنها سعیم اینه که هرچی میتونستم دروغای مورگوت رو التیام بدم نه تیغشو
و ادامه میدادم.... و اگه نمی تونستم کاری کنم ...و همون جور ادامه پیدا می کرد... می رفتم پیش محبوبم به لگ... و دنبالش میکردم...حتی اگه می مردم... و شاید دنبال تورین... شاید می تونستم یاریشون کنم... و شاید از کشه شدن به لگ جلو گیری می کردم.. و شاید به وقتش تورینو می کشتم!!! تو نارگوتروند!!! :دیــــــــ
اگه هیچ کدوم و نمی تونستم... و نمی تونستم با تقدیر مبارزه کنم...میرفتم به دریا نوردی... تا اینکه بمیرم...و با کمانم... بیشه هارم امن تر میکردم... شاید روزگار خوشی کمی بلند تر یا خوش تر بشه و محاسره مورگوت تنگ تر....و می زدم به دریا... شاید با کارام میتونستم حتی یه بیت از شعرای دوران بعدی رو به خود اختصاص می دادم... شاید نمی تونستم تقدیر آردا...نارگوتروند...گوندلین.....تین گول که به دست دورف ها کشته شد... سیلماریل ها.. مورگوت و ... تغییر بدم.. حد اقل در مبارزه و کاستن پلیدی دوغ های مورگوت درنگ نمی کردم....
د.ران بعدی اگه بود.... اوه اوه زیاد شد!!! اونارو هم بعدن میگم!!!!!
خخخخخخخخخخخخ
اردا رو اگه پیدا کنم سرنوشتشو تغیر میدم
به ارباب تاریکی خدمت میکنم
تمام سعیمو میکنم که انسان هارو نابود کنم
نژاد انسانو حذف میکردم بعدش میرفتم نژاد های دیگه مثه دورف ها و اونارو نابود میکردم
میرفتم جنگل های لردران و دوباره اونجا اسم ارتاسو بلند فریاد میزدم تا دوباره تک تک برگ های این جنگل اسم ارتاس رو زمزمه کنن
قیام مرگ بال رو شدت میبخشیدم
درسته بعضی از شخصیت هایی که اوردم ماله وارکرفت هست اما همه اون ها به هم ربط دارن
البته اینو جدا از شوخی میگم موجودات فقط به نژاد انسان محدود نمیشن منظورم تو دنیای واقعی هست
اگر یه روز این اتفاق بیفته خدا رو شکر میکنم و همونجا میمونم و از دست پلیدی های دنیای واقعی راحت میشم...
اگه به من بود می رفتم مخفیانه یک حلقه ی نابودی دیگه می ساختم تا حساب همه رو دسته جمعی برسم :|
ولی جدا از شوخی دوست داشتم مثل بیلبو دنبال ماجراجویی در آردا باشم. :)
من اول از همه به شاير ميرفتم و يه مدت با هابيت ها زندگي ميكردم مري پي پين سم و فرودو رو ميديدم بعد ميرفتم ريوندل پيش الروند يه سرم به لورين ميزدم و بعد ازون ميرفتم ديدن آراگورن و لگولاس و گيملي و دووس داشتم راداگاست و گاندالفم ببينم اما جاشونو نميدونم آخر از همه برميگشتم شاير البته اگه فرودو اونجا باشه اگه نبود ميرم لنگرگاه و منتظر ميمونم يه كشتي بياد برم دنبال فرودو
من اگر آردا را می یافتم شروع می کردم به وارد کردن جنس چینی ...
تغیرش میدادم کل داستانشو اردای من میشد با چیزایی که من میخام بدی وخوبی در تعادل بود
بدی وخوبی همیشه درتوازضع بودن
بی شک بی لحظه ای مکث سراسیمه و شتابان بدان سوی خواهم شتافت و در آنجا مشغول خواهم شد.
شک به خود راه ندهید که این کار را خواهم کرد!
آردا یاورتان باد
=)) :(( :(( :) :|
اگه امکانش بود بر خلاف اسمم دوست داشتم پیش هابیت ها و در شایر توی طبیعت بکرش زندگی کنم!و اگر هم شد گاندولف رو پیدا کنم تا با هاش بریم ماجراجویی!
برادر سائرون از کجای کرمانشاهی که با هم به ماجراجویی برویم! :|
آردا یاورتان باد
=)) :(( :(( :) :|
با عرض اجازت
سیلماریل ها را می دزدیدم تا به خاطر آنان اندور به نابودی کشیده نشود.
به هیچکی چیزی نمیگم. بعد از اینکه فهمیدم کجام راه میافتم سمت روهان بعد از یه مدت سکونت در اونجا و پیدا کردن خونه و دوست شروع میکنم به سفر کردن. اول گاندور، بعد ریوندل و دیل. خلاصه نفطه به نقطه سرزمین میانه رو زیر و رو میکنم. با الف ها باب آشنایی باز میکنم، سر به سر دورف ها میذارم، به انسان ها احترام میذارم و با هابیت ها خوش میگذرونم. از اورک ها فاصله میگیرم و نفرین میکنم به جون سائورون.
البته همون طور که میدونیم تموم این ها بستگی داره به اینکه کدوم دوره و کدوم نقطه وارد آردا بشم. تموم اینایی که گفتم رو در زمان پادشاهی شاه اله سار فرض کردم.
باتوجه به علاقه ای که به سرزمین میانه دارم،طبیعتا باید دغدغه اصلیم گشت و گذار تو سرزمین میانه باشه اما قبل از هرکاری اول هرطورشده راداگاست یا گندالف رو پیدا میکنم.چون بدون داشتن اطلاعات کافی،گشتن تو سرزمین میانه کار خطرناکیه.شاید بعنوان دستیار گندالف یا راداگاست مدتی رو سپری کردم.بعد از اینکه دانشم نسبت به سرزمین میانه بیشتر شد،همیشه در سفر خواهم بود تا بیشتر ببینم و بیشتر بشناسم.اگه عمری باقی بود،به تاثیرگذاری و جهت دهی به حوادث هم فکر و اقدام میکنم :-bd :-j
من اول باید یه سری به نه تا نازگول بزنم چون خیلی میان به خوابم زشته بهشون سر نزنی!
بعدش طی عادت همیشگی اگه جنگی،دردسری نبود،زندگی در کنار الفها رو ترجیح میدم و بعد پیش به سوی انقراض اورک ها... :ar!
زندگیه جالبی میشه؛آرزوی هر کسیه @};-
نگران این مساله نباش چون امثال ما هم نقطه ضعف های ارتش سائرون رو به گوش دشمنانش میرسوندیم و مانع یکه تازیش میشدیم. مثلا میگفتیم زود تر به ترول ها حمله بشه وقتی برج های محاصره رو هل میدن یا سارومان خائنی پست هستش در نتیجه روهیریم ها بیشتر از بیست هزار نفر میشدن و ارتش محاصره کننده شهر سفید دیگه چیزی نبود و ...اگر آردا یه روز کشف بشه حالا جدا از کارایی که انجام بدیم به نظر من یکم ترسناک میشه
چون اصولا بعضی از ما که طرفدار سائورون هستن 100% سرانجام کار رو به اون اطلاع میدن و کلا روند داستان تغییر می کنه
اما اگر من روزی کشفش میکردم هنر جنگ آوری یاد میگرفتم. احتمال زیاد اگر لایق میبودم به رنجر ها ملحق میشم اما هدف اصلیم برای این کار اینه که جواب سوال های بیکرانم رو پیدا کنم .
با بئورن در باره نژادش حرف میزدم (البته اگر منو نخوره :پی)جادوگرای آبی رو پیدا میکردم و از اصل و نصبشون میپرسیدم از تاریخ نبرد های بزرگ و کوچک افسانه ها حقایق کلا همه چیز.اون موقع بود که فکر کنم استاد به من افتخار میکرد . چون در هر صورت همیشه به اندازه کافی جنگاور بوده و خواهد بود اما اندیشمند و دانا نه.
درود
اگر روزی آردا کشف بشه ترجیح میدم در بین الف ها و انسان ها برم و هنر هاشون رو یاد بگیرم و بعدا علیه خودشون استفاده کنم و در آخر آردا رو از وجود الف ها و انسان ها پاک کنم
البته قبل از اینکه به سمت Sauron برم باید زبان دورف ها رو کامل یاد بگیرم ( قبل از اینکه به فکر نابودی الف ها و آدم ها باشم ، باید زبان موردور هم کامل یاد بگیرم )
پس با این حساب فکر کنم تو دنیای خودمونم آراگورن و سایورون زیادی داریم
منم یه الفم
جنگیدن بلدی؟
من ترجیح میدادم تو دوران اول سروکله م تو آردا پیدا میشد. اون موقع بست میرفتم مینشستم پیش گیردان و تکون نمیخوردم. هر چی هم اولمو بهش میگفت سریع میرفتم میرسوندم به نارگوتروند. اصلا قبل از اینکه نبرد شروع بشه اون پل لعنتی رو از زیر کم کم خراب میکردم تا گلائرونگ به محض اینکه پا روش گذاشت چپه شه تو ناروگ. خیلی جاها و خیلی چیزاهست که دوس داشتم عوضش کنم. از اونا میتونم چشم پوشی کنم ولی این یه قلم رو عمرا کوتاه نمیام. :((
من شخصاً آردا رو کشف کردم. پارک نهج البلاغه واقع در پونک به نظرم خیلی شبیه به سرزمین میانه هست با سوراخ سمبه های فراوانی که داره مخصوصاً و دژ رشکان واقع در شهرری (شابدوالعظیم) خود خود خود خود موردور هست (فقط شاید یه کم ترسناک تر!!!). اگه پایه بودید برنامه کنید بریم.
من پایه ام آقا بریم. یه سری سلاح سرد هم دارم من . بچکونیش یه آراگورن و یه گیملی از توش در میاد. البته اگر الف ها از زوبین استفاده کنند و به جای دشنه های لگولاس 2 تا باتون کشویی فلزی بدیم دستش یه لگولاسم در میاد از توش. :(())من شخصاً آردا رو کشف کردم. پارک نهج البلاغه واقع در پونک به نظرم خیلی شبیه به سرزمین میانه هست با سوراخ سمبه های فراوانی که داره مخصوصاً و دژ رشکان واقع در شهرری (شابدوالعظیم) خود خود خود خود موردور هست (فقط شاید یه کم ترسناک تر!!!). اگه پایه بودید برنامه کنید بریم.
کی بریم ؟؟؟
سلام دوستان من از قضیه پرت نیستم ولی تازه واردم خلاصه اگه سوتی دادم زیاد جدی نگیرین. من اگه وارد دوران سوم میشدم از اونجایی که الفها زیادی خودشونو میگیرن میرفتم پیش رفقام توی اره بور البته اگه اورکا و گوبلینا نگرفته باشنش بعد سعی میکنم عقلشونو سر جاش بیارم که انقد طمعکار نباشن بعدشم دیگه به این دنیا بر نمیگشتم .. حیف اونجا نیست؟
خب اگه آردا کشف بشه بستگی داره رو سیاره زمین خودمون باشه یا یه سیاره دیگه تو یه جایی از این کهکشان!!!!!!
اگه تو یه سیاره دیگه باشه که اصلا حسش نیست برم ، تامن بخوام برسم فسیل میشم!!! اما اگه رو کره زمین خودمون باشه اول میرم واسشون اینترنت وصل میکنم تا بلکه دست از جنگ و دعوا بردارن بشینن پای اینترنت!!!:دی بعدشم به پیتر جکسون میگم که دیگه نمیخواد فیلم بسازه !!!
همه موجودات آردارو مجبور میکنم بیان اینجا عضو بشن و هروز اخبار آردا رو خودشون بگن!!! بعد واسشون یه تیم فوتبال ولیگ برتر راه میندازم بیان جام جهانی...
به همشون یاد میدم فارسی صحبت کنن چون خودم حوصله ندارم زبون سخت اونا رو ییادبگیرم...بعد یه سازمان مثل حقوق بشر راه میندازم تاسایرون و ملکور و..
هی الکی جنگ و دعوا راه نندازن ، بعدشم سفر به آردا فقط واسه اعضای این سایته براساس مقدار امتیازی که میگیرن میتونن برن آردا....فعلا همینا تابعد ببینم چی میشه...:دی
اگر روزی این سرزمین را یافتم برای همیشه مکانش را مثل یک راز در قلبم نگه می دارم ، چون می دونم انسان ها بلایی سر زیبایی های آن می اندازند که مورگوث این کارو نمی کرد ، همه جا پر می شد از ساختمان ها و هتل ها و...
می دونم به خاطر منابع و معادن آن جنگ هایی وحشتتناک رخ می دهد و تمام موجودات آن طی این جنگ ها به دست سلاح های گرم انسان ها نابود می شوند. چیزی از الفها و موسیقی هایشان نمی مونه و تبدیل به افسانه برای آیندگان می شود و دورف ها به خاطر طلا هایشان قتل عام می شوند و همین طور موجودات دیگر...
نومه نور تبدیل به یک مرکز تفریحی بی روح می شود و طبیعت ریوندل تبدیل فروشگاه می شود ، حتی موردور هم از این عمر استثناء نیست.
می دونم چیزی به اسم مورگوث تبدیل به یک رویا تبدیل می شود ، که کاش او ازاد می شد و تمام این سرزمین را می گرفت ولی به دست بشر نمی افتاد.
حرف هایی که زدم خیلی تلخه ولی این واقعیتی در دنیای پیشرفته ماست که روز به روز داره اسم ارو بزرگ رو کمرنگ تر از دیروز می کند ، پس بهتره برای همیشه این سرزمین را مثل یک راز حفظ کنم و گاهی هم در آن به صورت مخفیانه به گشت و گذار بپردازم بدون اینکه الفها که خیلی دوستشون رو دارم یواشکی نگاه کنم و از صدای گرمشون لذت ببرم :D
امیدوارم ناراحت نشده باشید :|
میرفتم اره بور
میرفتم اره بور
خلاصه و مفید.
دمت گرم دوالین کلی خندیدم خیلی قشنگ گفتی :D :| :D :D
بهترین کار اینکه راه ورود به آردا رو ببندیم!بله این جوری دیگر بشر طمعکار به آن وارد نمیشود
ولی اگه فقطمن بزرسم تکنولوژی رو به سارونمی دنه ارک ها منو نمی کشن فکر می کنن یه جادوگر بزرگم
تازه میخواهم از الراد و تراندویل امضا بگیرم ودررمود جنگ اش بپرسم
بهترین کار اینکه راه ورود به آردا رو ببندیم!بله این جوری دیگر بشر طمعکار به آن وارد نمیشود
ولی اگه فقطمن بزرسم تکنولوژی رو به سارونمی دنه ارک ها منو نمی کشن فکر می کنن یه جادوگر بزرگم
تازه میخواهم از الراد و تراندویل امضا بگیرم ودررمود جنگ اش بپرسم
اینم بدون همیشه دست بالای دست فراوانه.
بهتر نیست به جای قدرت نمایی یه طرف رو نابود کنی کلا ؟؟؟؟
با سارون بهتره میده تازه باید بهاش رو به من بدن
واي اگر بشه چي ميشه .................
اول ميرم ريوندل پيش لرد الروند پس از پوشيدن لباس ألف ها و گرفتن أسب و چند نفر همراه تمام سرزمين ميانه رو ميگردم بعد ميرم آره بور تمام ثروت رو بر داشته و يه قصر با شكوه و عظمت كه همش طلا باشه ميسازم و مشغول پادشاهي ميشم
با همه هم صلح ميكنم
همين ......
اگه کشف کنم
اول میرم موریا اونجا بالروگ رو می کشم:دی بعد میتریل استخراج می کنم و یه ارتش از دورف ها درست میکنم که همه شون مجهز به نقره خالص یا میتریل باشن بعد می رم اره بور با دورف های اونجا و تپه های اهن متحد می شم بعد خودم رو شاه دورف ها معرفی میکنم و همه دورف ها منو دوست دارن و از همه مهم تر اینکه رابطه الف و دورف ها رو بهتر میکنم و با لرد الروند دوست میشم و برای مشاوره می رم پیش اون بعد از اون در دوران پیری خودمو بازنشسته می کنم و میرم تمام سرزمین میانه رو می بینم بعد سوار یک قایق میشم و میرم به سمت غرب
درود
اگر روزی آردا کشف بشه ترجیح میدم در بین الف ها و انسان ها برم و هنر هاشون رو یاد بگیرم و بعدا علیه خودشون استفاده کنم و در آخر آردا رو از وجود الف ها و انسان ها پاک کنم
البته قبل از اینکه به سمت Sauron برم باید زبان دورف ها رو کامل یاد بگیرم ( قبل از اینکه به فکر نابودی الف ها و آدم ها باشم ، باید زبان موردور هم کامل یاد بگیرم )
=)) :-o :-o :-o داداش یواش تر پیاده شو باهم بریم :D :(( :D
اگر روزی این سرزمین را یافتم برای همیشه مکانش را مثل یک راز در قلبم نگه می دارم ، چون می دونم انسان ها بلایی سر زیبایی های آن می اندازند که مورگوث این کارو نمی کرد ، همه جا پر می شد از ساختمان ها و هتل ها و...
می دونم به خاطر منابع و معادن آن جنگ هایی وحشتتناک رخ می دهد و تمام موجودات آن طی این جنگ ها به دست سلاح های گرم انسان ها نابود می شوند. چیزی از الفها و موسیقی هایشان نمی مونه و تبدیل به افسانه برای آیندگان می شود و دورف ها به خاطر طلا هایشان قتل عام می شوند و همین طور موجودات دیگر...
نومه نور تبدیل به یک مرکز تفریحی بی روح می شود و طبیعت ریوندل تبدیل فروشگاه می شود ، حتی موردور هم از این عمر استثناء نیست.
می دونم چیزی به اسم مورگوث تبدیل به یک رویا تبدیل می شود ، که کاش او ازاد می شد و تمام این سرزمین را می گرفت ولی به دست بشر نمی افتاد.
حرف هایی که زدم خیلی تلخه ولی این واقعیتی در دنیای پیشرفته ماست که روز به روز داره اسم ارو بزرگ رو کمرنگ تر از دیروز می کند ، پس بهتره برای همیشه این سرزمین را مثل یک راز حفظ کنم و گاهی هم در آن به صورت مخفیانه به گشت و گذار بپردازم بدون اینکه الفها که خیلی دوستشون رو دارم یواشکی نگاه کنم و از صدای گرمشون لذت ببرم :)
امیدوارم ناراحت نشده باشید :)
حق با شماست انسان گاهی خطا می کند و کار های وحشتناکی انجام میدن اگه اونا این سرزمینو پیدا کنن تمام جنگل ها رو نابود میکنن بیچاره الف ها حتی فکرشم عذاب آوره =))
به هیچکس چیزی نمی گم...
میرم هر چی می تونم اطلاعات از اونجا بدست می آرم.
به دنبال تمام جواب سوالات و واقعیت های که نمی دونستم می گردم.
شاید یه روزی به خواهرزادم نشونش بدم ولی دیگه به کسی نمی گم...همه جنبشو ندارن البته شاید خودمم جنبشو نداشتم...اگه پای بشر به همچین جایی برسه نابودی و ویرانی به بار می آره.....
پس بهتره فقط درکتاب ها و رویا های شبانه ی بچه ها باقی بمونه...
بنام ایزد
اره داین، باهات موافقم
ولی اگه من یه روز پیداش کردم، میرم ریوندل یا لوتلورین تا ابد اونجا میمونم، یا تو شایر ; )
میریم به موردورم سر میزنیم ببینیم چه شکلی شده
بعد میریم واسه عمو آراگورنم یه فاتحه میخونیم تو میناس تیریت :| ،:) به روهانم میریم به تیودنم یه فاتحه میخونیم :|،:|، بعد میرم ایزنگارد ببینم انتا چیکارش کردن؟ هلمز دیپ، ایتلین(میرم با فارامیر و بانو یه عکس سلف میندازم =:)) ، امون سول، اره بور، موریا، دول امروت ، لنگرگاه خاکستری فورنوست این جور جاهای باحال رو میبینم ; ) یا شایدم مثل گندالف خانه به دوش میشم کسی چه میدونه :D
اسلام رو به آردا میبردم و به یکتا پرستی تشویقشون میکردم :)
:P B) :| :| :o :o :) :| =:) :D :(( :)
(میدونم اسپمه ولی خداییش این متفاوت ترین پستی بود که به عمرم دیدم...)
واقعا جای این سوال هست
که اگر شما یک روز سرزمین آردا رو کشف کنید
چکار میکنید؟
دوستان در این تاپیک شما باید بگید
حقیقتا چکار میکنید اگر روزی به وجود حقیقی اردا پی ببرید
منتظر نظراتونم و لطفا از دعوا و بحث نا مربوط بپرهیزید
بارو بندیلمو جمع میکنم راه میفتم میرم ریوندل
اگه من راه ورود به آردا رو کشف کنم اول از همه راه ورودیشو مهر و موم و نابود یا مخفی میکنم که کس دیگه ای پیداش نکنه.
آدم های قرن 21 هر جا میرن اونجا رو خراب میکنن. فک میکنم سائرون هم انقدر قدرت نداره که بتونه به اندازه ی سرمایه دارای کنونی دنیا خراب کنه جهانو.
ولی در کمال خودخواهی خودم میرفتم داخل آردا :دی میرفتم یه جای آروم و معمولی یه شهر یا روستای آروم یه کشاورز می شدم. پول جمع میکردم و سفر میکردم و پولم که تموم شد دوباره میرفتم کشاورزی یا هر چیزی که یه کم پول جمع کنم برای سفر بعدی. فکر کنم جهانگردی خیلی امن تر و ارزون تر از جهان خودمون باشه. تازه جهان کهن و شگفت انگیز آردا کجا، جهان بی روح و تکنولوژیک و بی مزه ی خودمون کجا.
اگه میرفتم آردا به خدایان آردا ایمان میداشتم و بهشون احترام میذاشتم.
فردوی لامصبو پیدا می کردم و سعی می کردم به راه راست هدایتش کنم و بهش بفهمونم که هیچ ******* تو کره ی زمین یافت نمیشه که حلقه طلا رو بندازه تو آتیش
فردوی لامصبو پیدا می کردم و سعی می کردم به راه راست هدایتش کنم و بهش بفهمونم که هیچ ******* تو کره ی زمین یافت نمیشه که حلقه طلا رو بندازه تو آتیش
حالا شما به اعصابت مسلط باش
بچه که زدن نداره داداش:)
میرم تو شایر شلغم میفروشم روزا هم میشینم اسمونو نیگا می کنم!!
اول اینکه آگه می خوایم آردا و نشانه های اون رو پیدا کنیم اول باید توی معدن ها رو بگردیم چون انسان ها که روی کره ی زمین هستند و الف ها به مکان های نامعلومی که فقط خودشون می دونند رفتند و فقط دورف ها می مونند که اونا توی زیر زمین و معادنی که طلا داره پنهان شده اند
حالا همه رفتن دنبال آردا...حالا شانس منه موقعی آردا رو کشف میکنم که بقیه قبل من کشفش کرده باشن@};-
خوب سوال خیلی خوبیه
ولی وقتی وارد آردا می شدم احتمال فقط این راز رو برای خودم نگه می داشتم و به هیچکس هم نمی گفتم! مثل بعضی از دوستان!
بعدش دلم می خواست بدونم در چه زمانی وارد آردا شدم از اونجایی که احتمالا در دوران چهارم دیگه خبر به خصوصی نیست، پس دلم می خواست قبل از دوران چهارم وارد آردا می شدم. دوران سوم و دوم خیلی خوبه! ولی اگر در دوران چهارم آردا بودم ، اول از همه دلم می خواست نزدیک های شایر یه خونه تهیه می کردم! چون ممکن بود داخل شایر هابیت ها چپ چپ بهم نگاه کنند! ولی نزدیک شایر اگه خونه داشتم هم می تونم برم تو شایر یه سری بزنم و هم بیرون شایر!
بعدش دلم می خواست مسیر های بیلبو بگینز و گروه تورین اکن شیلد و یاران حلقه رو سر می زدم و میدیدم. در حقیقت یه جور تور گردشگری! بدم هم نمیومد وسط راه یکم ماجرا برای من پیش میومد و از مسیر اصلی خارجی می شدم و جاهایی سری می زدم که حتی بقیه قبلا به اونجاها سر نزده بودند. البته مطئنا گندالف به خیلی از جاها قبل از من سر زده!
در دوران های قبل هم که مشخصه دیگه! دلم می خواست گاهی اوقات با شخصیت های مورد علاقه ام هم سفر می شدم و یا گاهی اوقات هم خودم تنهایی به جاها و اشخاص مختلف سر می زدم. به الف ها، به دورف ها و انسان های سرزمین های دور و نزدیک. یه جورایی میشه گفت تکاور می شدم!
اول ميرفتم دنبال گندالف ميگشتم ، بعد سعى ميكردم راضيش كنم كه بياد باهم بريم آردا گردى(بدم نمياد اگه يه ماجراجويى باهم بريم) . بعد از آردا گردى ميرفتم تو شاير يه خونه ميخريدم و تا آخر عمرم تو سرزمين ميانه زندگى ميكردم.
من وقتی که آردا رو کشف کردم مستقیم میرم پیش ارباب تاریکی سائرون بزرگ و آهنگری یاد می گیرم و بهترین شمشیر ها و زره ها رو برای خودم می سازم .بعد به آرنور سفر می کنم و پادشاه جادو پیشه ی انگمار رو ملاقات می کنم
و ازش درخواست می کنم که دو عدد خاتم جادویی برای انگشت اشاره و بلندم بسازه .و بعد در قسمتی از شایر کلبه ای میساختم و شروع میکردم به ساختن جادوهای تاریکی و به کمک این جادو ها کاری می کردم که شایر به نفرین خشک سالی دچار بشه و بعد به عنوان جاسوس به روندل میرفتم و الروند رو به یک مبارزه دعوت می کردم ولی در مبارزه نمی کشمش فقط کاری می کردم که دیه لورد الروند صداش نکنن
و در قسمتی از کوهای گنداباد برای خودم قصری بزرگ می ساختم و به موقعش در جنگ به اربابم سائرون کبیر خدمت می کردم.
اره همه ی اوناهم دست به سینه وامیستن فرمایشات شمارو اطاعت میکنن یه ذره واقع بین باش
اسلام رو به آردا میبردم و به یکتا پرستی تشویقشون میکردم @};-
جاااااااااااااااانم؟؟؟؟؟؟؟
اسلام ؟اردا؟ سایرون؟ مرگوث؟کوتوله ها ؟هابیت ها؟ .............بگیرمن رو که ازهوش رفتم
صبرایوب هم داشته باشی موفق نمیشی
من صبر می کردم اول خواهر برادر بزرگ ترم برن بعدش خودم میرفتم چون خوب نیست شاهزاده ی سوم قبل از جانشین های پادشاه وملکه بره خونه بعد که رفتم ریوندل از لیلیانتردا اهنگر عموم میخواستم برای کل ارتشم شمشیرهای جادویی بسازه و یه تاج ساده برای خودم بعد باید به گلورفیندل می گفتم شاپرک ها رو بفرسته تو جنگل ها بعد نگهبان های شهررو عوض میکردم افراد خودم رو میذاشتم و درنهایت هرسه تا حلقه ی الفی رومیگرفتم جوش میدادم بشه یه حلقه و اونوقت اژدهای الماس رو بیدارمی کردم و یه درسی به کل موجودات سرزمین میانه میدادم که تاعمر دارن یادشون نره که یه الف چه کارا میتونه بکنه بعداز اون هم .........
نمی گم خودتون فکرکنید ببینید بعدش چی میشه واسه تقویت ضریب هوشی خوبه
در ابتدا همه چیز وابسته به منابعی ست که در اختیار داریم برای مثال اگر طلا در اختیار داشته باشم گام اول تهیه نقشه و سپس تعیین مکان و نوع قلعه و پس از آن ساخت قلعه است که برای مثال برای گوندور قلعه دژ مانند و برای مکانی مثل اره بور غار زیر زمینی مناسب است و سپس قرار دادن ان مکان به عنوان پایگاه و محافظت کامل از ان منطقه و پس از آن کشور گشایی و تصرف تمامی سرزمین هاست و برای این کار به تدریج با نژاد های مختلف و برحسب نیاز برای پیروزی متحد خواهم شد و پس از پیروزی پس از مدتی با همان نژاد ها که حال تمامی اطلاعات نظامی مربوط به انها را در اختیار دارم وارد جنگ شده و شکستشان خواهم داد و درباره ملکور هم مشخصا از نظر نظامی قادر به مبارزه با او نخواهم بود پس پس با او متحد خواهم شد اگرچه به قیمت از دست رفتن مناطق مهمی از فتوحات حاصله باشد و پس از اتحاد برای کشتنش مداوما Assassinخواهم فرستاد تا بالاخره کشته شود و به طور خلاصه استراتژی سری Total war را اجرا خواهم کرد.
در ابتدا همه چیز وابسته به منابعی ست که در اختیار داریم برای مثال اگر طلا در اختیار داشته باشم گام اول تهیه نقشه و سپس تعیین مکان و نوع قلعه و پس از آن ساخت قلعه است که برای مثال برای گوندور قلعه دژ مانند و برای مکانی مثل اره بور غار زیر زمینی مناسب است و سپس قرار دادن ان مکان به عنوان پایگاه و محافظت کامل از ان منطقه و پس از آن کشور گشایی و تصرف تمامی سرزمین هاست و برای این کار به تدریج با نژاد های مختلف و برحسب نیاز برای پیروزی متحد خواهم شد و پس از پیروزی پس از مدتی با همان نژاد ها که حال تمامی اطلاعات نظامی مربوط به انها را در اختیار دارم وارد جنگ شده و شکستشان خواهم داد و درباره ملکور هم مشخصا از نظر نظامی قادر به مبارزه با او نخواهم بود پس پس با او متحد خواهم شد اگرچه به قیمت از دست رفتن مناطق مهمی از فتوحات حاصله باشد و پس از اتحاد برای کشتنش مداوما Assassinخواهم فرستاد تا بالاخره کشته شود و به طور خلاصه استراتژی سری Total war را اجرا خواهم کرد.
خواب دیدی خیر باشه داداش. طلا کجا بود کسی نگفته که با دست پر میری اونجا گفتن اگه کشفش کنی چیکار میکنی؟ یعنی یه در مرموز دیدی مثلا بعد باز کردنش آردا رو دیدی چیکار میکنی؟ یهویی؟اتفاقی؟ضمنا آردا هم اسمش رو خودشه و یه دنیاس. کلی آدم و الف و جکوجونور دیگه توشه که دم دستشون باشی تیکه بزرگه ای هم نمیذارن واست تازه فرض کن به جای آردا همین دنیای خودمون رو کشف کنی ،مگه الان میتونی با ملکورش که نه سائورون و سارومانهاش که نه میتونی با یه گوبلین کوچیکش که تو بازارن بجنگی؟ پوستت کنده س سه سوت. آردا هم فرقی نداره مثل همین دنیاس. بزرگهاش بزرگ و قوی و کوچیکاش هم مثل ما اگه شانس بیارن با خونوادشون توی سوراخ هابیتی یا کلبه الفی زندگی میکنن. ارتش و کشتار و دس به یقه شدن؟ بازی استراتژیک زیاد کردی اما باید بگم این بازی نیست درسته تخیله اما همچین آسونم نیست . آردا تخیلشم سنگینه. جالب اینجاس اسمتم ایلوواتاره. آردایی که ایلوواتارش خدایی نکنه ملکور مدعیش میشه. مشکل سرزمین میانه هم همین بود دیگه.
البته نظر خودته هرجور میخوایی همونه تخیل که جرم نیست. یه چیز رو هم آخرش بگم اونم اینکه ملکور کشته نمیشه. موفق باشی
با عرض معذرت بنده اصلا قصد عصبانی کردن شما را نداشتم ولی متاسفانه ظاهرا این اتفاق افتاده پس پوزش می طلبم و در ادامه باید اشاره کنم اصلا حرفی از شرایط داخل تایپک مربوطه نبود لذا بنده از شرایط فکری خودم استفاده کردم و واژه در مرموز هم اصلا به چشمم نخورد و فکر نمی کنم دنیای دیگری را هم نامبرده باشم و مشخصا داخل دنیای ما هم نه ملکور و نه سائورون و سارومان و گابلین کوچک وجود ندارد ولی داخل آردا هم بالاخره باید از صفر هم که باشد شروع کرد مثل لرد پتایر بیلیش و واریس در کتاب نغمه اتش و یخ شما همیشه می توانید از هیچ چیز همه چیز بسازید و بنده هم در ابتدا قصد حمله نداشتم ابتدا باید سرمایه لازم را جمع آوری کرده پس از بنای قلعه و تقویت قوای نظامی ابتدا از مناطق اطراف شروع میکردم و مشخصا این سیاست و ثروت است والبته قدرت که همه چیز را تحت اختیار میگیرد و شما منکر این امرید که هر شخص ناآشنا و تنها لازمه قدرت مند بشه تا زنده بمونه ؟اگر عقب نشینی کنید فکر میکنید در امان خواهید بود!؟ خیر شما نباید با یک فرد عصبانی مثل خودش رفتار کنید بلکه باید بتوانید 10برابر بد تر و شدید تر رفتار کنید تا زنده بمانید آیا یک زندگی اروم به قول خودتان در یک کلبه الفی شما را از خطرات دور و راضی میکنه ؟ شاید ولی من را راضی نمیکند حتی اگر به قول شما الف ها ایلواتار هم اروم بشینه آیا مشکلات حل خواهند شد ؟این ایلواتاری است که مورد پسند شماست ؟در حالی که حتی یک پادشاه هم باید در برخی موارد شدید عمل کنه و تخیل هم اگر یک نقشه درست داشته باشید که در دراز مدت شما را به اهداف تان برساند نمیتواند سنگین باشد !در ضمن اگر ایلواتار را خدا میدانید ایا نمی تواند ملکور را نابود کند که قسمتی از اندیشه اوست ؟ بسیار دور از ذهن و بعید است ولی راست میگویید این تفکر و تخیل ماست و هر کس ذهنیت و شرایط مربوط به خود را دارد که وی را مجاز میکند هر گونه که میخواهد فکر کند و در پایان مجددا از شما معذرت می خواهم .
مطمئنا تا آخر عمرم تو سیاه بیشه یا ریوندل یا شایر زندگی میکنم و دیگه آردا رو ول نمیکنم :)
واقعا جای این سوال هست
که اگر شما یک روز سرزمین آردا رو کشف کنید
چکار میکنید؟
دوستان در این تاپیک شما باید بگید
حقیقتا چکار میکنید اگر روزی به وجود حقیقی اردا پی ببرید
منتظر نظراتونم و لطفا از دعوا و بحث نا مربوط بپرهیزید
سعی می کردم به عنصر بقا یعنی قدرت دست پیدا کنم . البته اگر فقط یک انسان بودم که اوضاع خیلی فرق می کرد ولی سعی می کردم به شورای یاران حلقه ملحق شوم . درسته که به اون جا دعوت نشده بودم ولی با این اوصاف پپین و مری هم مثل من هستند مگه نه!
اگرم کار از کار گذشته بود و توی دوران چهارم وارد آردا شده باشم که همون خودکشی بهترین راهه
سلام!
من اگر زمانی اردا رو پیدا کنم برمیگردم برا خودم کمان و تیر و شمشیر الفی پیدا میکنم برمیگردم 100. 200تا از دوستانم رو ام میبرم حکومت خودمو میسازم
یه سرم میرم به لگولاس میزنم. دی :-) (^_-)
اگر من سزمین میانه رو پیدا میکردم سریعا از طریق بندرگاه خاکستری خودم رو به والینور میرسوندم وشروع به یادگیری و شناخت قوانین_ذات_عظمت و خواسته های ایلوواتار از آینور به خصوص مانوه میکردم و علومی همچون حکمت_جادو_نجوم_پیشگویی و ... رو از آینور یاد میگرفتم بعد از والار و ائراندیل درخواست میکردم که سیلماریل ائراندیل رو دراختیار من بذارن پس از این به آرادا برمیگردم و با هر زحمتی که شده اون دو سیلماریل دیگه رو پیدا میکردم بعد از اون معبدی بی نظیر چه از لحاظ زیبایی و چه از لحاظ عظمت در لورین برای شکوه نام ایلوواتار بنا میکنم وسیلماریل ها رو در محراب اصلی اون معبد قرار میدم تا جلوه ای از شکوه ایلوواتار رو نمایان کنن و یک آیین پرستش برای ایلوواتار میساختم و این معبد رو تبدیل به مکانی پر از امید و محبت و عشق برای تمامی کسانی میکردم که از دشمنان ارو صدمه خورده بودند
خوب من می رفتم به دربار تراندویل تا از نز دیک ببینمش و شاید یه امضاء گرفتم
ولی مهم ترین چیز اینه که اولین درف رو برای تراندویل بکشم بعد توی میرک وود سکونت می کنم و تا وقتی درف ها دست از سر تراندویل ور نداشتن و با هم صلح نکردن اونهارو می کشم
در ادامه به تراندویل می گفتم زبونشون یعنی الفی رو بهم یاد بده مخصوصا حرف زدنش رو .دی
بعد کمک می کردم تا این عنکبوت ها رو بکشیم واقعا رو اعصابه
وقتی عنکبوت ها نابود شدن یه مهمانی می گرفتیم و استراحت می کردیم
اگه من یه روز پام به آردا برسه اول از همه کفشامو در میارم((برای ادای احترام به بیلبو بگینز پدر ماجراجویی مدرن آردا))بعد راهی میشم به هر کجا که باد ببرتم دنبال ماجرا، فایده رفتن به یه سرزمین فانتزی که نقشه هاشو از حفظم چیه اگه یه کم توش ماجراجویی نکنم شاید سر از معادن موریا در بیارم یا دیگ سوپ سه تا ترول یا برم سرزمین مادری کوهستان آبیو ببینم یا یه حلقه قدرت پیدا کنم ولی عمراااااااااا به هیچ جادوگر ریشویی صبح بخیر نمیگم
وای من از خوشحالی دیوونه می شدم!
کلا این واسه ی من مثل یه رویا می مونه که آردا رو کشف کنم و الفهای عزیزم رو بتونم از نزدیک ببینم...
اما اگه میشد تلاش میکردم کار ها و حرفه ها و زبان الفها رو تا جایی که میتونم یاد بگیرم چون واقعا خیلی دوست دارم حتی مقدار اندکی از دانش اونها رو داشته باشم.
بعدش هم تو سرزمین های آردا گردش میکردم و همه جا رو می دیدم و در کل از فرصتم نهایت استفاده رو می کردم.
میرم به ماجراجویی . فکر کردن به دیدن شهر سفید، میناس مورگول، روهان، ریوندل و... واقعا آدم رو به شوق میاره. ولی از همه مهم تر سعی می کنم تا قدرت جادویی به دست بیارم چون تو آردا شمشمیر زیادم به درد بخور نیست. ولی اگه دشمنی سر راهم نباشه و امن و امان باشه فکر کنم فقط تا آخر عمر از این جا به اون جا میرم و خودم رو غرق اون جا می کنم
صد در صد از شهر های دورف دیدن میکردم و بعد از بندرگاه خاکستری به غرب میرفتم تا از شرق و جنوب شرق سرزمین میانه سر دربیارم.
بستگی داره در چه زمانی برم ترجیحا زمان هابیت بعد می رفتم پیش بئورن آکادمی می زدیم همه ی افراد مثل اون رو استخدام می کردیم بعد می رفتیم کمک تورین و شرکا تو نبرد ۵ سپاه و اورکها رو له می کردیم
سلام
دنیایی که تالکین ساخته از دنیایی که خداوند خلق کرده بهتره، نه به خاطر این که خداوند خالق خوبی نیست..نه،بلکه به دلیل این که ما آدم ها بازیگرای خوبی نیستیم....
اگه فقط مساله ی سرزمین باشه، به غیر از والار و مایا و .... که بهشون اعتقادی ندارم. به شدت سعی می کنم اونطرفا نرم ....
سلام
آردا دنیای فانتزی تالکین است که ضوابط و شرایط خاص خودش را دارد. دنیای زیبا و جالبی هست. اما من اصلا حضور در این دنیا رو دوست ندارم.دنیای تالکین تا حد زیادی بی رحم و سخته. و این من را از حضور در آن میترسونه. فقط هابیتها هستند که خاصن و قابل پذیرش و خوشبخت. اگرامکان حضور در این دنیا را داشتم قطعا شایر و سم و تام انتخاب میکردم. دوستهای خوبی میشدیم .
دنیای آردا زیباست اما پر از درد و وحشت هست . پر از از دست دادن و غمهای جانفرسا و پر از بی عدالتی تقدیر،پر از تناقضات سخت روحی و تصمیمات قهرمانانه و کوتاه که عموما مسکن ساده ای بر دردهای آن هستند.
اگر به آردا میرفتم دوست داشتم یه الف باشم یا کنار الفها.
اما آیا الفها شاد هستند ،آیا در حال جشن و پایکوبی اند. بعید میدانم غمها و اشکها آنها را خرسند کرده باشد. این تازه برای الفهای والینور یا غرب دیده است نه الفهای ،اورک شده و بی بازگشت.ایلواتار بی شک خدای مهربانی نیست و میان موجوداتش تفاوتهای بسیار قائل است و من این را نمی پسندم و نمی خواهم.
انسان شدن هم سخت است مرتب گوش به فرمان بودن و در اوج نا امیدی جنگیدن و باختن یا مردن و به سختی روزگار کمی آرام شدن است . هورین بزرگ ،تورین ارباب سرنوشت ،ایزیلدور و بسیاری دیگر شاید فقط آراگون چند صباحی خوشی را دید آنهم با سالها رنج و سختی.
روهانی هم باشی یا چون تئودرد جوانمرگ میشوی یا اگر زن باشی در کل تاریخ فقط چون یک ائووین کاری غیر از کارهای روزمره انجام می دهی.
دورفها که صنعتگران بی همتایند اما دائم دربدر و بدبخت و آواره اند چقدر تحمل سرنوشت ترور ،تورین سپر بلوط تا سفر به تنها کوه سخت و تلخ است.سالیان دراز موریای عزیز بسازی و آن را کنام دشمنان ببینی . این هم دردی عجیب است.
کلا خوش بودن در آردا سخت است حتی وقتی قهرمان باشی.
ذات داستان همراهی با قهرمان هست . الحق قهرمانهای تالکین ،خوب پرداخت شده اند و جای آنها بودن لذت بخش است . اما عموم مردم چه . اگر جز آنها باشی چه، زندگی اصلا چنگی به دل نمی زند .
فقط هابیت بودن ،آن هم با ویژگهای بی خبری و قلت در افسانه ها و حرافی در مورد آنها جالب است و خوشی خوبی دارد . پس من فقط هابیتون ،مهمانخانه راهور و کلبه تام شوخ و شنگ را انتخاب می کنم.که شبیه این زندگی میشه همین اطراف و بدون پذیرش خطر جنوبی ها پیدا کرد.