اتومبیل جلوی در ایستاد. راننده پیاده شد و در عقب را باز کرد.
- بانوی من
- Hi . Caius ,
- خوشحال تر می شوم اگر مرا کاووس صدا کنید.
- آه. ایرادات تلفظی . در هر صورت در ماهیت تو تغییری ایجاد نمیشه.
- مسلما بانو.
کاووس دست سامانتا را گرفت و به سمت در ورودی رفتند. در به وسیله ی قراولان باز شد. البته هیچ کدام نیزه ی بلند یا خودی مزین نداشتنید. خوب اینجا کشوری دموکرات در سواحل دریا ی بزرگ بود. هرچند دولت نمی توانست متوجه چیزی بشود.
- چه اتفاقی افتاد که خواستی من بیام ؟
- اخباری مهم برای گفتن به شما دارم. خوشبختانه ارتداین و کاردولان در جنگند.
- آه ، کشورهای تازه به دوران رسیده ی احمق
- از حماقت انها بگذریم که برای ما خیلی خوبه.و فرصتی پیش آورد که برای ما عالی بود. و باز همان حماقت که در مغز روسای کشورمان افتاده و قصد دارند به کاردولان بپیوندند.
- چی ؟ به کاردولان. چه چیزی باعث شده که این اتفاق بیفته.
- مسلما کار سود و وارلاک های عزیزشه.
- پس مغ های تو چه کار می کردند ؟
- انجمن ما خیلی ضعیف شده. و متاسفانه بعد از مهاجرتمون از رووانیون خیلی از منابع انرژی و کتابهای بدربخورمون رو از دست دادیم. دوران تو دهنی زدن به وارلاک ها به پایان رسیده سامانتا. و متاسفانه باید از اینجا بریم. این برای تو و ساحره های متحدت هم اصلا خوب نیست.
- اما تو چیجوری از ما می خوای که سرزمینمون رو ول کنیم.
- ببین سود و وارلاک هاش به زودی قدمی بر می دارن. مسلما الان اینکارو نمی کنن. اما کافیه که دولت سرگرم جنگ با ارتداین بشه و از کنترل داخلی منحرف بشه. اونموقع فقط ما باید قربانی بشیم و فقط مقاومت های بی خود و الکی ما دامان اونها رو می گیره که اصلا چیز مهمی نیست.سالها پیش ما به اینجا اومدیم و با تو و ساحره هات آشنا شدیم. تو به ما کمک کردی و به ما پناه دادی. ما قوی شدیم و وارلاک ها رو شکست دادیم. برای یک قرن و اندی خوب بود. ولی اوضاع تغییر کرده و دیگه اینجا موندن فققط امضای مرگمونه. با ما بیا و می ریم به رووانیون. اونجا سرزمین بزرگیه و دشمن خاصی نداره که باهاش بجنگه و ما می تونیم اونجا به فعالیتمون ادامه بدیم.
- ولی اونجا سرزمینی با نژاد های مختلفه که هر کدوم یه استان رو برای خودشون دارن و اجازه ی نفوذ به انجمن های مخفی شونو نمی دن. یادت رفته. بالخوت. خامولیا ، وود لند.
- آه ، منظورت سرزمین الفهای جنگله. با اون پادشاهشون که فکر می کنه که از اجداد گلورفیندله باستانیه و اسم خودشون گذاشته گلورفیندل ثالیون ؟
- دیل ، دورف لند و دول گولدور شرقی . واقعا نیاز داری که به حافظت رسیدگی کنی ؟
- ما نیازی به نفوذ نداریم . چون کاری با اونها نداریم. و در ضمن ما هم استان خودمون رو داریم.هر کسی کار خودش ، بار خودش .
سامانتا اهی بلند کشید و سرش را به نشانه ی دو دلی تکان داد.
- ببین . تو که نمی خوای بمونی و به دست وارلاکهای سود اومباری بمیری. پس به دخترانت پیام بده و برای فردا اینجا باشن.
- و اونوقت با چی باید بریم ؟
- با چیزی که ما بهش می گیم. طی الارض. یا بقول شما پورتال ، اسکای پسیج یا هر چیزی. اما بدون با این حال دزدیدن یک هواپیما از باند فرودگاه هم برای ما کار سختی نیست ؟
- آه. مغ های لعنتی. باشه ترتیبشو می دم که تا فردا اینجا باشن.
عالیه ، عالیه.