ارباب حلقه ها از زبان یک اورک

تعداد پست‌ها: 64

جالب میشد نه؟ فکرشو بکنین یه اورکی به اسم مثلا .... چه میدونم. من که تالکین نیستم بتونم اسم بسازم. یه اورک که نزدیک دریای داخلی نورن خدمت میکنه. یا مثلا تو خود باراد-دور. داستان از اونجایی شروع میشه که اورکه خبردار میشه که شیئ قیمتی ارباب دوباره پیدا شده. دست یه یارو به اسم بگینز بوده. حالا اون یارو راه افتاده به سمت دره اون الف کثیف تا برای نابودی ارباب نقشه بکشن. خیلی باحال میشه.

آره خیلی باحال میشه جدی چرا تاحالا هیچ اورکی به فکر نابودی اربابش نیفتاده ؟ دوست دارم بدونم نظر شماها راجع به یه اورک یاغی چیه ! در اون صورت داستان تالکین هم 180درجه عوض میشد!

نه به نظر من اورک ها یاقی نمی شن اگر هم بشن اون قدر ابله هستن که تک به تک به جون هم میفتن

هلبوي عزيز اتفاقا اورك ها موجودات احمقي نيستن مخصوصا يوروك-هي

چون قطعا ميدوني كه اونا زماني الف بودن پس هنوز هم بعضي خصوصياتشون رو مثل جاودان بودن رو دارن.اونا فقط در طي زمان انقدر دانش بهشون كم رسيده كه همه چيز براشون جنگو خونه.

به نظر اگه مثلا يه بچه اورك و يه بچه الفو با هم بهشون درس بدي بعد از اينكه دانششون در حد يه الف شد اوركه مي تونه حريفش بشه.

پس لطف كن و توهين نكن.

در مورد اينكه داستان از زبون يه اورك باشه.خوب خيلي بد نميشه اما چند جا مشكل داره.اولا داستان كوتاه ميشه.دوما ديگه اونقدر جاهاي قشنگ مثل ريوندل و لورين و اشعارو نداريم.يا اينكه كل داستان به صورت شايعات ميشه.

اما اگه مي خواين چيزي از زبون يه اورك بخونين بهتره برين زيرآب(آكادمي)اونجا بهتره.حتي بعضي جاها گله و شكايت هم داره از بالا دست ها.

منظور منو بد فهمیدی فیانور جان من منظورم این بود که اورک ها اگه یک ریس غیر اورک نداشته باشند اصلا با هم کنار نمیان من هم این مواردی که گفتی می دونم ولی در دو برج و در قسمت یوروک هی یک مثال از منظور منو می شه خوند (امیدوارم منظورم رو فهمیده باشی) در ضمن من خودم هم یکی از طرفداران پرو پا قرص اورک ها هستم

فکر جالبيه. منم تالکين نيستم. ولی فکر کنم اسم آکوندینور خوب باشه، از اکوان دیو توی شاهنامه الهام کرفتم. اگه بروبچز همت کنن می تونيم يه فانتزی کوچولو خودمون بنويسيم.

متونيم از بحث روی اسمش شروع کنيم. آکوندینور يک، آکوندینور دو . . . نبود؟

جالبه آفریدگار عزیز میتونی اول خودت شروعش کنی و یه زمینه بدی تا بقیه هم اگه دوست داشتن فعالیت کنن!

خب من بحث روی اسم رو شروع کردم. این اورک کوچولوی ما اسم می خواد. بقیه اسم پیشنهاد بدن. اگه دوست دارن.

شايد بهتر باشه ارک مورد نظر از يه قبيله دور افتاده باشه يه ارک قوي و باهوش و با تجربه در جنگ در ضمن ارک ها موجوداتي وفادار به اربابشون هستن و ذاتن پليدي رو دوست دارن ,هوششون هم کم نيست چون ارک هايي هم بودن که از جادو استفده مي كردن

azagoth the BLACK BLADE, from the northern tribes of misty mountains called zaugorz orcs

somehow he is an orkish ranger of the north

he is solo warrior and assassin that hunt and slay rangers,elven and any good creature

but he have army also if he wish

تالکين معمولاْ اول خاستگاه شخصيتش رو مشخص می کنه با يه داستان کامل، تا اين جاش فکر خوبيه ملکور جان ولی ميشه يه مقدار از اين قبيله بيشتر بگی؟!

zaugorzها قبیله ای هستند در شمال misty mountains که با tarkhnarb orcs دوست بودن (که tarkhnarb همون orc هایی هستن که dwarf ها و بیلبو از غارهاشون رد شدن ,رییسشون هم Great goblin بود ) ولی سر یه سری مسایل با tarkhnarb ها و همه ی هم پیمان هاشون دشمن میشن.

و به قول خودشون دیگه سربازای sauron نبودن

چون قبیله ی کوچکی هم بودن برای sauron مهم نبودن

در ضمن zaugurz ها با مردم آزاد middle earth همچنان در جنگ هستند

The Uruk-Zaugurz (or just Zaugurz) is a tribe of Orcs who were formerly allies of the Uruk-Tarkhnarb in the Goblin Gate. After a short, but fierce disagreement, the Tarkhnarb expelled the Zaugurz representative from Goblin Town.

The Zaugurz have their home far up in the north, and are a tribe of hardened orcs who have little fear of the wintery cold of the Misty Mountains. The tribe is planning to expand their territory up north by a few wars against neighbouring tribes, and to make this possible they are constantly raiding for loot - metal, wood, leather - anything that can be used in warfare.

The Zaugurz have sworn to annihilate the Tarkhnarb tribe and their allies, the Black Númenóreans and the Trolls, as well as keeping the forces of the Free People at bay.

سلام

خيلي ديد جالبي بود.خيلي.من با اسم مشكل دارم اسم اورك ها بايد خشن باشه مايه هايي از خ و گ كم داره.ولي دارين خوب پيش مي رين.

اورکها اگه احمق بودند نمی تونستند اون همه دژ واسلحه و زره بسازن.

حالا می رسيم که حلقه چه جوری رسيده به دست اين اورک. من دو تا راه پيشنهاد می کنم و فعلا با همون اسم فعلی پیش می رم تا پیشنهاد بهتری بشه:

يک. شکل نچندان مسالمت آميز.

دهان آکوندينور از لذت خون سرشار شد.

هابيت بيچاره هنوز زنده بود، اگر بشود گفت زنده با بدنی که اورک با حوصله می جوید و آن يکی با تیر به قايق الفی دوخته شده بود. آکوندينور در تيراندازی لنگه مداشت. حتی در ميان الف ها و با کمان جديد. چه چيز هايی که از اين يغمای شب پيش نصيبش نشده بود.

لذت گوشت هابیت در لابه لای دندان هایش بود که شختی فلزی سخت رو در دهانش احساس کرد.

حلقه طلایی را در میان انگاشتانش گرفت، اولین بار از تللو نور طلایی لذت برد.

مزه هابيت، فکر به دنيايی که هنوز نيامده بود.

***

خب اين يکی که من اصلاْ ازش خوشم نمياد و دومی رو هم باشه واسه فردا.

ایا ما نمی تونیم توی بخش داستان های چند کلمه ای داستان یه ارک نافر مان بنویسیم؟

شاید خیلی جالب بشه.

آفریدگار خیلی خوب بود:)

هابیت در حالی که داشت جان می داد التماس کنان گفت نه... .اورک به جسد بی جان هابیت علاقه ای نداشت و گرنه می توانست هابیت چاقتر و جوان تر را انتخاب کند . مانده بود که حلقه به جه دردی می خورد که ناگهان شایعاتی را که شنیده بود به یاد آورد. اکنون می دانست که می خواهد چه کار کند.حلقه و نیم تنه ی یتریل را برداشت و به راه افتاد.آندوین بی اعتنا به دو جسد چاک چاک با آرامش به سوی دریا می رفت.

خوشحالم که یه نفر پیدا شد که از این داستان خوشش بیاد.

در هر حال من برای این مرحله دو تا روایت در نظر گرفته بودم. و الآن تازه یه روایت جدیدم دارم.

و اما حالت انسانی تر (شایدم هابیتی تر) ماجرا

فرودو با عجله حلقه رو به دست کرد. سام زیر شنل الفی از ترس به خودش می لرزید.

اورک ها همه جا بودن. بوی دو هابیت که دیده نمی شدن.

آقای فروردو شنل الفی، مراقب باشید! فرودو برگشت و صد ها اورک رو دید که به سمتش می دویدند اون رو می دیدند؟ حلقه رو روی انگشتش جستجو کرد ولی نبود. حلقه دور انگشتش نبود اولین اورک شانه فرودو لمس کرد و اونو هل داد فرودو خشمگین شمشیر کشید تیغ استینگ می درخشید تا کنون این چنین ندرخشیده بود. و بدن اورک را پاره کرد. اورک ها می آمدند و جسد هایشان بود که روی زمین می ریخت تاریخ یک چنین اورک کشی را از یک هابیت سراغ نداشت. این حتی از خون توک فرودو هم زیاد بود. چشمان فرودو سرخ و بود و تیغ الفی مانند خورشید می درخشید حتی اورک ریست و گلامدرینگ هم یک چنین نبردی را تجربه نکرده بودند. فرودو می کشت و فریاد می زد. دزد ها، دزد های کثیف حلقه من.

سام خودش هم نمی دانست چه می کند. حس وفاداری به اربابش بود، یک جنون آنی، یک سام دلاور که در درون سام خودمان پنهان بود، یا یکی از آن خصلت های پنهان هابیتی و یا فریاد ها و سرهایی که فرودو به اطراف پرتاب می کرد او را جری کرده بود. سام هم به او پیوست در کنار فرودو می جنگید با خصمی که هر طرف بود و تا بینهایت سپاهش گسترش داشت.

فرودو بی پروا می جنگید و شمار اورک هایی که بر زمین می انداخت از حساب خارج بود که یک اورک از عقب به او نزدیک شد، فرودو مشغول، سرگرم کشتن و فریاد دزد ها.

شمشیر اورک در یک قدمی بدن هابیت بود که تیر الف او را به زمین انداخت. فریاد فرودو که حلقه اش را طلب می کرد حتی مری و پپین را هم به میدان کشیده بود. الف، دورف و مرد در شگفت از نبرد هابیت به آن ها پیوستند. و آن قدر کشتند که تمام ترانه های آدم ها، دورف و الف ها و هابیت های آرام شایر از توصیفش باز ماندند.

ولی چیزی که هیچ ترانه ای از آن یاد نکرد و هیچ قلمی برای نگارشش بر کاغذ فرسوده نشد جای پاهای ناشناسی بود که در کنار ساحل آرام از نبرد دور می شد.

خب این از روایت دوم.

روایت سوم که جدیدترینه در دوران بیل بو میگذره. یعنی اصلاً از لگلاس، آراگون، گیملی، فرودو و مابقی مخلفات (بقیه هابیت ها یعنی سام، پپین و مری) خبری نیست. و خب خون خونریزیشم کمتره.

در هر حال می خوام بدونم این که چند تا قهرمان کشته بشن و حلقه بیفته دست اورک بهتره یا مثه این جا فقط اورک کشی داشته باشیم یا یه جوری که خون از دماغ کسی نیاد.

و در آخر امیدوارم متوجه شده باشید که این دو تا داستان در کدوم قسمت کتاب اتفاق می افته.

اگه تالکین یه همچین کاری می کرد اتفاق خاصی نمی افتاد فقط دیگه کسی کتاب رو نمی خوند

آرش جان اتفاقی افتاده؟ امروز همش نوای استغفرالله و نعوذبالله ازت می شنوم!

با سلام

مبحث جالبيه ولي اگر يك ذره تغيير بدهيم به نظر من بهتر ميشود.

اگر قرار است داستان تالكين 180 درجه عكس شود بايد به چند نكته توجه كرد:

1-اولا قدرت برتر از آن موجودات غير اورك بايد باشد و اورك ها موجودات مظلوم غلمداد شوند كه نژادشان و قلمروشان با تهديد انسانها و الفهاي عوضي(پوزش از همه) مورد تهديد واقع شده است.

2-مورد بعدي اينكه در اينجا ديگر حلقه حاكميت خودش را در داستان از دست مي دهد. بايد دنبال چيز ديگري بگرديم كه همانند حلقه يگانه كه براي سارون مهم است براي دشمنان هم (انساه ها-الفها-...) مهم باشد.

آن چيز (من يك ايده دارم) بدست يك اورك پيدا ميشود و باعث ايجاد ترس در جامعه اورك مي گردد.

مي توان داستان را اينگونه تحريف كرد(اميدوارم روح تالكين منو ببخشد).

بعد از ساليان دراز فراموش شده ناگهان اتفاقي تمام خوشي نژاد اورك را تهديد مي كند ....شمشير النديل كه در دوران باستان در جنگ بزرگ از آدميان گرفته شده بود ولي در راه رسيده به خانه فرمانرواي بزرگ توسط عده اي مورد حمله واقع شد و شمشير از خاطرات و تاريخ بيرون رفت.

حالا ميتوانيم داستان را نه بر اساس حلقه بلكه با شمشير النديل پي بگيريم.

با تشكر از همگي

منم حاضرم تو این کار کمک کنم

دیگه حالم ار شخیت + بهم می خوره

اینقدر که هی نشون می دن بده بلا خره سرویس می شه

همیشه هم این طور نیست

به به ، جناب هالیدر از لورین :

حوبه جناب عالی الف هستید در غیر این صورت چه فحشی نصیب ما میشد!!!! ;)) ;))

من میگم اگه قرار داستان عوض بشه ، بهتره از خود خط داستان شروع کنیم و بعد از داستان جدا بشیم ، مثلا یکی از اورگ هایی که تو موریا به دست فردو کشته میشه ، هشت ماهه بارداره و همسرش قسم میخوره تا انتقام خون بچه و زنش رو از آدم خوب ها بگیره بنابر این .... ;)) ;))

!!!!

اورک ها از چی به وجود میان ؟

به نظر من حتما ً نباید زندگی یک اورک باشه

می تونه تحلیلی بر اون باشه

ببینین تو خود فیلم زندگی کسی رو نشون نمی ده

اینجا هم می تونیم فیلم رو بیشتر در باره شخصیت منفی شرح بدیم

اگه شخصیت خوب کمتر نشون داده بشه یه حالت مرموز پیدا می کنه

اما یه لحظه فکر کنید که اگه فیلم به جای اینکه هی تو شایر و میناس و Helms Deep باشه بیشتر تو دالگدور و باراد- درو و میناس مورگول بود چی می شد ؟

اونجوری که بزرگان به سمع بنده رسوندند ، اورک ها ی بی نوا هم ازدواج میکنند ، حیف شد پیتر نذاشت چشممون به جمال نورانی دوژیزگان و بانوان اورک بیفته.

ولی در ابتدای امر با شکنجه الف ها توسط مورگوت به این روز افتادن !

میشه یه فیلم یا داستان سیاه و خاکستری !

از این سبک باید فیلم و داستان زیاد باشه !

ولی من فکر میکردم اورک ها کاملا تابع فرمانرواشون هستند

خب هستن ولی تا موقعی که فرمانرواشون با زور بالا سرشون با چماق وایستاده باشه . ;))

راستی به نظر شما اورگ ها هم دنیا رو مثل آدم ها میدیدن . ;))

میدونید علاقشون چی بوده و مثلا چه سبک فکری و فرهنگی داشتند ؟ ;))

کاشکی یه دایرتالمعارف از زندگی موجودات آردا داشتیم .... ;))

اورک ها برعکس انسان ها از نور و روشنایی و اینجور چیزها بدشون میومده و از تاریکی و اشیا سیاه و کثیف خوششون میومده.

از نظر اونا هیچ چیزی به غیر از خودشون حق زندگی نداره و فقط ممکنه به دستور فرمانرواشون به بقیه رحم کنند. ;))

1-اولا قدرت برتر از آن موجودات غير اورك بايد باشد و اورك ها موجودات مظلوم غلمداد شوند كه نژادشان و قلمروشان با تهديد انسانها و الفهاي عوضي(پوزش از همه) مورد تهديد واقع شده است.

هالدیر!!!!!!!!!! چرا همه تون امروز هی رو اعصاب من ویراژ میدید؟؟؟ :D

درسته که منم از الفها خوشم نمیاد ولی حواست باشه که الفها شامل لگولاس و تراندویل هم می شن که من شدیدا" روشون غیرت دارم!

می دونی راستش به این اورکها اصلا" نمیاد مظلوم باشن و در ضمن... قلمرو؟؟؟؟؟؟ کدوم قلمرو؟ قلمروشون کجا بود؟

لگولاس ناراحت نشو ، هر کسی ممکنه با درک نکردن زیبایی ، به جای توصیف و نشر اون ، لگد مالش کنه! ( سخنم مافوق این مبحث بود و تلمیح به سخن یه هنرمند در مستندی سیاسی).

اگه یک داستان از زبان اورک نوشته شود ، چه بهتر که دنباله ای موازی اما مستقل از داستان کتاب ها رو دنبال کنه ، و حوادث یاد شده در کتب تالکین تاثیراتی رو تو روند داستان داشته باشه . میتونیم به شرح زندگی یک خاندان از اورک بپردازیم که تو دوران های مختلف ماجراجویی ها و ماموریت های مختلفی رو انجام دادن و در جاهای گوناگون به قهرمانان دنیای تالکین برخورد کردن.

می دونی راستش به این اورکها اصلا" نمیاد مظلوم باشن و در ضمن... قلمرو؟؟؟؟؟؟ کدوم قلمرو؟ قلمروشون کجا بود؟

در کوهشتنا ها دشت ها

به صورت قبیله ای زندگی میکردن

تا اونجا که به من مربوطه

اورک ها گروهی بودن

گابلین ها قبیله ای بودن ;:D

دیگه من افرادم رو نشناسم باید برم زیر گل

گابلین ها قبیله ای بودن ;:D

من منظورم اورک ها بود

آخر سر میشه یک نفر تکلیف این موضوع رو روشن کنه که فرق گابلین ها با اورک ها چیه ؟

مگه تنها تفاوتشون این نیست که تو هابیت به این اسم اورک ها رو صدا میکردند؟

نه آقا گابلین با اورک فرق داره. الوه اشتباه میکنه.

فکر کنم گابلین ها یکم جثه شون کوچک و خمیده تر بود. و بعضی قابلیت های خاص داشتن مثلا میتونستن از دیوار بالا برن و ...

در ضمن نحوه راه رفتنشونم فرق می کنه.

آره

نحوه راه رفتنشون پرشی بوده

نه آقا گابلین با اورک فرق داره. الوه اشتباه میکنه.

چشم

فقط موندم اورک ریست رو باید چی ترجمه کرد

بر مبنای هابیت

شکافنده ی گابلین

بر مبنای لوتر

شکافنده ی اورک

تو کتاب هابیت کلمه ی گابلین-های هم اومده مثل یوروک-های !

اینم همون گابلینه ؟

نژاد یوروک-های در زمان داستان کتاب هابیت بوجود نیومده بود! این مورد نمیتونه جوابی برای الوه باشه.

الوه جان گابلین با اورک فرق داره حتی توی فیلم هم ظاهرشون با اورکها فرق داشت. در مورد اورک ریست هم بعد از تحقیق جوابتو میدم.

نژاد یوروک-های در زمان داستان کتاب هابیت بوجود نیومده بود!

دقیقا

تنها سازنده ی نژاد یوروک های ~x( سارومان بود

اصولا مخلوط یوروک + نیروی سارومان = یوروک - های :D

الوه جان گابلین با اورک فرق داره حتی توی فیلم هم ظاهرشون با اورکها فرق داشت. در مورد اورک ریست هم بعد از تحقیق جوابتو میدم.

تنکس :D

من فکر می کردم که یوروک - های از انسان و اورک به وجود میاد !!!

من فکر می کردم که یوروک - های از انسان و اورک به وجود میاد !!!

یادم نمیاد سارومان دیگه چیکار کرد

اما در هر حال نیروی خودشو در اونا به کار برد

برای همین قدرتمندترین بودن

در ضمن نمیشه اینو گفت:

چون اورک ها هم زمانی با نژاد الف به وجود میومدن

اما ربطی به هم نداشتن

ربطی به هم نداشتن اما بعضی ویژگی های مشترک داشتن

من فکر می کردم که یوروک - های از انسان و اورک به وجود میاد !!!

کاملا درست فکر میکنی!

یادم نمیاد سارومان دیگه چیکار کرد

اما در هر حال نیروی خودشو در اونا به کار برد

برای همین قدرتمندترین بودن

در ضمن نمیشه اینو گفت:

چون اورک ها هم زمانی با نژاد الف به وجود میومدن

اما ربطی به هم نداشتن

سارومان با نیروی خودش نژاد انسانها و اورکها رو ترکیب کرد. نحوه ترکیب کردن که معلومه :D اما چیکار کرد که مشکل پیش نیاد نمیدونم(یه جوری مشکل تعداد کروموزومها و تفاوتشون رو حل کرده)

چرا نمیشه اینو گفت؟ و چرا ربطی به هم نداشتن؟

اورکها نمونه فاسد شده الفها بودن

کاملا درست فکر میکنی!

معلومات فراموش شده ام بازگشت :دی

ربطی به هم نداشتن اما بعضی ویژگی های مشترک داشتن

بایدم داشته باشن ~x( :D مثلا اورک های اولیه از شکنجه ی همگین و کارای ملکور به وجود اومدنا :-

سارومان با نیروی خودش نژاد انسانها و اورکها رو ترکیب کرد. نحوه ترکیب کردن که معلومه :D اما چیکار کرد که مشکل پیش نیاد نمیدونم(یه جوری مشکل تعداد کروموزومها و تفاوتشون رو حل کرده)

نیروی جادویی خودشو در اونا گذاشت

چرا نمیشه اینو گفت؟ و چرا ربطی به هم نداشتن؟

اورکها نمونه فاسد شده الفها بودن

نمونه نبودن

در واقع خودشون بودن :دی

حالا اگه موافقید ایفا شروع کنیم. نیو سوژه رو بزنید.

میگم اصلا کلا از قهرمان ها تالکین خارج شیم ولی سبک داستان شبیه باشه

می‌گم چه‌طوره كه قبل از پليدشدن اورک و تغيير ژنش (به عبارتی، D.N.Aـش) داستان رو شروع كنيم؟ مثلاً وقتی كه هنوز يه الف توی جبهه‌ی خوب‌ها بود... . يعنی يه همچين چيزی:

«صدای گام‌های سپاهيان شمال و ديوان و ددان آنگباند، زمين را می‌لرزاند. كمانداران گوش به زنگ فرمان {...} بودند. در همين هنگام...

.

.

.

اسارت. بندگی. آنگباند. مورگوت.

خيلی سخت است اگر اسير شمال شوی. آن‌قدر می‌ترسی كه خود را خيس می‌كنی؛ و آن‌قدر شكنجه‌ات می‌كنند كه بارها از هوش می‌روی؛ و آن‌قدر بر تو فرمان می‌رانند كه از خستگی در حين خواب بردگی می‌كنی؛ و در آخر بايد در نبرد با دوستان پيشين‌ات، جان دهی و فدای ميدان جنگ و اهداف پليد اربابت شوی.»

ارباب حلقه ها از زبان سارومان چه طوره؟

سوژه های جدید و زیبا پلیز. اینکه بخوایم ارباب حلقه ها رو از زبان سارومان بنویسیم فرقی نمی کنه. چون حلقه دست فرودو هست و سارومان داره دنبال اون می گرده.

ارباب حلقه ها از زبان خودتون

چرا از زبان دیگران؟؟؟؟؟؟؟/

خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟

می‌گم چه‌طوره كه قبل از پليدشدن اورک و تغيير ژنش (به عبارتی، D.N.Aـش) داستان رو شروع كنيم؟ مثلاً وقتی كه هنوز يه الف توی جبهه‌ی خوب‌ها بود... . يعنی يه همچين چيزی:

«صدای گام‌های سپاهيان شمال و ديوان و ددان آنگباند، زمين را می‌لرزاند. كمانداران گوش به زنگ فرمان {...} بودند. در همين هنگام...

.

.

.

اسارت. بندگی. آنگباند. مورگوت.

خيلی سخت است اگر اسير شمال شوی. آن‌قدر می‌ترسی كه خود را خيس می‌كنی؛ و آن‌قدر شكنجه‌ات می‌كنند كه بارها از هوش می‌روی؛ و آن‌قدر بر تو فرمان می‌رانند كه از خستگی در حين خواب بردگی می‌كنی؛ و در آخر بايد در نبرد با دوستان پيشين‌ات، جان دهی و فدای ميدان جنگ و اهداف پليد اربابت شوی.»

خوشم اومد قشنگ میشه ایده جالبیه

تاریکی و ترس و درد و زجر و امید

اینا رو اضافه کن

ریزه کاری های قشنگی هم میشه بهش اضافه کرد

فقط سناریوی اصلی میمونه , یعنی یه داستان کلی

مثلا یه الف که با خانوادش میبرنش آنگباند و زجر کشیدن هم نوعاشو میبینه و میبینه که به چه موجوداتی تبدیل میشن

و وقتی خانوادشو ازش جدا میکنن تمام تلاششو میکنه که دوباره ببیندشون و ...

کار قشنگ و خوندنی میشه !

دوستان تازگیها به فکر تحریف هم افتادن.چه جالب!

البته جلوی ذهن خلاق رو نمیشه گرفت.

چطور داستان رو از دید سایرون تعریف کنیم فکر کنم این جوری داستان غم ناک و تاثیر گذار تری هم بشه.

درود

به نظر بنده این کار غیر عملی است اورک ها در مسائل و تصمیم گیر های مهم اختیاری از خود ندارن - شاید اعتراض کنن اما بعدش یا کشته میشن یا شلاق می خورن

مثل این هست که بخوید از زبان یک ماشین داستان بنویسید نهایتا نیشه چند صفحه ناقابل

این ایده ها خوبن

ولی اگه بخایم این کارا رو کنیم یا باید نقش + (که میشه اورک ها !!!!!) نابود شن با یه حالت احساسی و تاثیر گذار یا باید ماهارو نابود کنن و بعد از ون ملکور برگرده و آردا رو به فرمان خودش بگیره

البته زمین محل زندگی مردم بود (بچه های ایلوواتار)

در این صورت .... هیچ تفاوتی نمکیکنه ولی فک نکنم کسی دیگه این کتابو بخونه :| :Ring:

ولی بازم خوه میتونیم ادامه بدیم

من تا حالا ندیدم که یک شخصیت منفی مثل یک اورک بشه قهرمان یک داستان این چنینی!

واقعا یه خورده تامل کنید؛ یک اورک به غیر از کشتن و غارت به چه چیزی میتونه فکر کنه(طبق برداشتی که ما از اورک ها داریم)!!!!!

حالا اگه یک اورک بخواد بشه شخص اول داستان،باید از چیزهایی مثل غارت میناس تریت یا سوختن فنگورن یا به صلیب کشیده شدن الف ها(این رو از داستان مسیح الهام گرفتم) و کلا خون و خونریزی حرف بزنیم.فکر نکنم کسی از این چیزا خوشش بیاد؟؟!!!واقعا کسی از این چیزا خوشش میاد؟؟؟؟؟؟ :P :D

به نظرم فكر خوبيه.مگه بيلبو با بقيه هابيت ها فرق نداشت كه انقدرعاشق ماجراجويي بود پس ممكنه كه يك اورك هم با بقيه اورك ها فرق داشته باشه.به نظر من كه خيلي جالب ميشه مخصوصا با طرز تفكري كه همه از اورك ها دارن.

سلام دوستان نطرتان با این چیه:

اورکی جوان،جنگجو،مغرور و به دنبال شهرت و محصور د ر  تاریکی

اورکی که به جنگ الف ها فرستاد می شود به جنگ هم نوعان نجات یافته از شکنجه  خود برود

جنگ تمام شد تاریکی حکمران بر دنیا شد . اورک ها مانند همیشه در بین ویرانه ها به دنبال غنایم می گردند . این اورک (هنوز اسم نداره (:  ) در ویرانه ها پسرک الفی را میبیند  که بر سر جنازه پدر خود زانو زده و هق هق می گرید . و این تصویری است که دل او را به لرزه می اندازد و در های روشنایی را در قلبش باز میشود . و به سالیانی باز می گردد دور.  زمانی که هنوز کسی او را نرباییده بود و شکنجه نشده بود . اورک پسرک را می گیرد و از مرکز تاریکی (موردور) دور می نماید . با سال ها گذشت از زمان تنها چیزی که اورا سر پا نگه داشته فکر انتقام بود .پسرک که اکنون  جوانی شده بود  جنگجو ،اورا در گرفتن انتقام یاری می کند. الف جوان  که توسط اورک تعلیم یافته و به جنگجویی بی نظیر تبدیل شده بود .

اورکی به تاریکی شب 

و 

الفی به روشنایی روز 

به راه می افتند تا انتقام خود را از پادشاه تاریکی ها بگیرند و حکومت او را برای همیشه از بین برند . ادامه دارد ...

نظرتون چیه اگر موافقید ادامه بدم فقط درباره اسم ها کمک بکنید

@SRTRIDER ایده ی جالبیه. البته بنظرم برای فن فیکشن بهتره تا ایفای نقش. اما اورکا در کنار نفرت ترسم دارن.بنظرم چندانم به انتقام مشتاق نباشه بخاطر ترسش و در این مورد هم ضعفش رو نشون بدید. برای اسما هم بنظرم با تغییر چند حرف از اسمای دیگه میشه اسم ساخت.مگه اینکه اسم با معنی بخواید

در در 4/24/2016 at 9:58 PM، Nienor Niniel گفته است :

@SRTRIDER ایده ی جالبیه. البته بنظرم برای فن فیکشن بهتره تا ایفای نقش. اما اورکا در کنار نفرت ترسم دارن.بنظرم چندانم به انتقام مشتاق نباشه بخاطر ترسش و در این مورد هم ضعفش رو نشون بدید. برای اسما هم بنظرم با تغییر چند حرف از اسمای دیگه میشه اسم ساخت.مگه اینکه اسم با معنی بخواید

@Nienor Ninielببخشید اگه بخوام ادامه بدم باید کجا ادامشو بنویسم؟ .

 

 

@SRTRIDERاگه قصد دارید به صورت فن فیکشن ادامه ش بدید تو این تالار یه تاپیک بزنید و منتظر باشید تایید بشه:

https://arda.ir/forum/index.php?/forum/17-سرزمین-میانه/