چی میشه ما با توجه به شباهت هاوتفاوت های وارکرفت با ارباب حلقه ها این ها رو یکی کنیم یعنی هم از سرزمین های وارکرفت وهم ازارباب حلقه هاوهم از شخصیتاشون یک داستان با همین سبک بگیم مثلا:
پرنس ارتاس واراگورن در یک جنگ با هم متحد شن و.......
چی میشه ما با توجه به شباهت هاوتفاوت های وارکرفت با ارباب حلقه ها این ها رو یکی کنیم یعنی هم از سرزمین های وارکرفت وهم ازارباب حلقه هاوهم از شخصیتاشون یک داستان با همین سبک بگیم مثلا:
پرنس ارتاس واراگورن در یک جنگ با هم متحد شن و.......
هرموقع به یاد ان روز می افتم لبخندی بر لبانم میشیند به یاد همان روزی که همه چیز شروع شد همان روزی که سایرون لیچ کینگ(اینجا منظور ارتاس تبدیل شده نیست)را به عنوان نماینده خود انتخاب کرد ان روز که مردان وطن پرست متحد گشتند ان روز که جنگ بزرگ رخ داد.
نبرد بزرگی بود نیروهای سایرون با فرماندهی لیچ کینگ شروع به حمله کردند تعداد انها بسیار زیاد بود اما هنوز انقدر شجاع نبودند که به تنهایی سربازی از ارتش متحدرا به خاک بکشند.
......................
داستان جالبی میشه...به نظرم باید پا رو از ارباب حلقه ها فراتر گذاشت و سیلماریلیون هم بیاد وسط...تقابل آینور با خدایان باستان و عنصری ها و همچینین تقابل ملکور با تیتان ها باید جالب باشه...آرتاس هم میتونه نقش جالبی ایفا کنه...همینطور حضور الف های شب وارکرفت با الف های آردا میتونه جالب باشه...
هرموقع به یاد ان روز می افتم لبخندی بر لبانم میشیند به یاد همان روزی که همه چیز شروع شد همان روزی که سایرون لیچ کینگ(اینجا منظور ارتاس تبدیل شده نیست)را به عنوان نماینده خود انتخاب کرد ان روز که مردان وطن پرست متحد گشتند ان روز که جنگ بزرگ رخ داد.
نبرد بزرگی بود نیروهای سایرون با فرماندهی لیچ کینگ شروع به حمله کردند تعداد انها بسیار زیاد بود اما هنوز انقدر شجاع نبودند که به تنهایی سربازی از ارتش متحدرا به خاک بکشند.
ارتشی که از انسان های دالاران ومیناس تریت همچنین الف های سراسر جهان ودورف های موریاتشکیل شده بودتا برای زندگی نسل بعد خود بجنگند تا به زیر سلطه ی تاریکی نروند وفرزندانشان حتی فرزندان فرزندانشان به عنوان برده های بی ارزش به خدمت تاریکی در نیایند مگر در ان زمان چه هدف دیگری میتوانست همه ی این اقوام را با یکدیگرمتحد سازد.
سال ها بود که سایرون موردور را ترک گفته بود اما خردمندان میدانستند که سایرون زیرک تر از این هست که راه فراری برای خود نگذاشته باشد.
از زمانی که اتش نفرت در موردور فروکش کرده بود موردور تبدیل به سرزمینی یخی شده بود.زمزمه هایی از بازگشت سایرون به گوش میخورد زمزمه هایی از سنگی جادویی زمزمه هایی از سنگی از یخ که بازگرداننده ی سایرون در ان حبس شده است زمزمه هایی از به پا خواستن اهریمن دوباره ودوباره از موردور.
اگر کسی هست میخواد همکاری کنه به من پیغام بده
باد سرد عجیبی میوزید تکه سنگی که یخ ان را فراگرفته بود در مونت دوم(mount doom)قرار گرفته بود از زمانی که سایرون موردور را ترک گفته بود اتشش خاموش گشته بود.صدای ترک برداشتن چیزی به گوش میرسد بله این همان سنگ جادویی است این همان زندان بازگرداننده ی سایرون است.این قهرمانی بسیار پرقدرت حتی دارای قدرت بیشتری از صاحب او ولی دستورات واضح هستند او باید به سرورش خدمت کند.او بیرون می اید وآیین باستانی را انجام میدهد آیینی که هزاران سال است فراموش شده است آیینی را که فقط جادوگران قدرتمند به خاطر دارند.آری او برگشته است.همان که سال های سال تاریکی را فرماندهی میکرد همان که نام موردور با او به زبان میاید همان مکاروصاحب حلقه که بازگشته تا انتقام خود را بگیرد.
آری مردمان مختلف افکار مختلفی دارند ولی فکر بیشتر انها درگیر با مردمان جدید که خود میگویند از دروازه ای به نام دارک پورتال گذشته اند وحال به اردا امده اند همان هایی که در حال زندگی کردن در میان انسان ها الف ها و بقیه هستند وهیچکس از بازگشت تاریکی خبر ندارد