The Hobbit 3: Return of the Peter Jackson
« بزرگترین نویسنده خداوند است که به تعداد مخلوقات داستانهایی موسوم به سرنوشت می آفریند. زندگي تفسير سه کلمه است: خنديدن.بخشيدن و فراموش کردن پس .... بخند...ببخش... و فراموش کن، اگر بيشتر انسانها ارزش شادماني , غذا و آواز خواندن را بالاتر از زر و زيور بدانند , دنياي شادي خواهيم داشت. » این جملهایست که پرفسور تالکین به همه گوشزد کرده است، و تورین سپربلوط در پایان به آن پی میبرد.
هابیت: نبرد پنجسپاه، آخرین اقتباس سینمایی جکسون از سهگانهی هابیت و خداحافظی وی با سرزمین اعجابانگیز سرزمینمیانه است، هرچند که قسمت نخست این سهگانه به کتاب خود وفادار، ولی از طرفی ریتم کندی دارا بوده، و قسمت دوم آن از فضای کتاب بسیار دور شده ولی ریتم بسیار تندی را دارا بوده، در مورد قسمت سوم هابیت میتوان گفت که فیلم هم ریتم بسیار تند و میخکوبکنندهای را دارد و هم اینکه بسیار به منبع خود وفادارتر است و خود را تاجایی که توانسته است از داستانهای بیربط به کتابش مثل ماجراهای سائورون و غیره دور کرده است و این برای کسی که رمان هابیت را خوانده است میتواند مسرتبخش باشد.
داستان قسمت سوم از آنجایی آغاز میشود که قسمت دوم آن درهمانجا به پایان رسیده بود. اسماگ به شهردریاچه حمله میکند، آن شهر را با آتشفروزانش در بر خود میگیرد و تنها یکنفر در مقابل او قد علم میکند و آنهم کسی نیست جز باردکمانگیر! اسماگ کشته شده و بهدلیل اینکه همه خبردار این شدهاند که ارهبور تنها مانده است به فکر برداشتن طلاهای آن میشوند و این آغاز ماجرای قسمت سوم است.فیلم در همان ابتدا بسیار پرتنش شروع میشود و شروع قدرتمند فیلم باعث میشود که مخاطب احساس امیدواری به خود داشته باشد.
فکر میکردم که این قسمت هم قرار است جای خودش را به جلوههای ویژه بدهد، که اینطور هم نیز هست، فیلم دارای انبوهی از جلوههای کامپیوتریست ولی دراین قسمت وجود درام بسیار خوب و گیرا و بازی عالی بازیگران میتوان تاحدود زیادی از آن جلوههای ویژه که در بسیاری از جهات تصنعی عمل کردهاند، خصوصا در قسمت دولگلدور که بسیارآزار دهنده هستند، چشمپوشی کرد. درام فیلم بهخوبی شکل گرفته است و کارگردان توانسته است به بسیاری از شخصیتها بهخوبی بپردازد، از رابطهی عاشقانهی تائوریل با کیلی گرفته تا رابطه ی بارد با پسرش باین، همه و همه و در همهی جهات، بسیار عالی کار شده و این برای من بسیار سورپرایزکننده بوده است. و از طرفی دیگر باید از بازی بسیار خوب بازیگران فیلم هم نیز یاد کرد که مطمئنا گل سر سبد فیلم ریچارد آرمیتاژ خواهد بود که در نقش تورین سپربلوط فوقالعاده عالی ظاهر شده است و مطمئنا او را در فیلمهای کارگردانان بزرگ دیگر، به دلیل بازی بسیارعالیای که در قسمت سوم هابیت از خود به جای گذاشته است، خواهیم دید.
همانطور که گفتم فیلم به کتاب وفادارتر شده است، بگونهای که حتی نحوهی شکلگیری نبرد پنج سپاه و شروع نبرد آن و پایان آن دقیقا مثل کتاب هابیت پیاده شده است، در کتاب نوشتهی تالکین درمورد نحوهی شروع نبرد اینگونه توصیف شده است : « به این ترتیب نبردی که هیچکس انتظارش را نداشت شروع شد؛ و آن را نبرد پنج سپاه نام دادند» نبرد فیلم کاملا مثل کتاب بطور ناگهانی و غیرهمنتظره شروع میشود و در پایان نبرد در کتاب اینطور آمده : « بیلبو یکبار دیگر بلند فریاد زد : عقابها، اما در آن لحظه سنگی که از بالا پرت شده بود محکم به کلاهخود او خورد و بیلبو دنگ به زمین افتاد و دیگر چیزی نفهمید. وقتی بیلبو به خودش آمد، معنی دقیق کلمه، فقط و فقط خودش بود. دراز به دراز روی سنگهای تخت تپهی زاغ افتاده بود. » البته نوع بیهوش شدن بیلبو در فیلم با کتاب تاحدود زیادی فرق دارد، ولی در کلیت ماجرا همین است. عظمت نبرد پنج سپاه آنطور که فیلم میگوید در وجود موجودات عجیب و غریب زیاد و اینا نیست، بلکه در شجاعت و وفاداری در میان شخصیتهایش است، قسمت سوم هابیت با اینکه داستانش را در یک فضای بسیار خشن روایت میکند ولی فضایی بسیار گرم و صمیمیای دارد. دیگر خبری از تعقیب و گریز نیست و وقت جنگ و رویارویی است.
جلوههای ویژه فیلم ضعف دارد و این همیشه پاشنه آشیل فیلمهای هابیت جکسون بودهاند و این بار این مورد در قسمت سوم بیشتر صدق می شود، اگر هابیت را کس دیگری میساخت ضعف جلوههای ویژه کمتر به چشمانم دیده میشد، ولی کارگردن فیلم پیترجکسون است، کسی که تریلوژی سهگانهی شاهکار اربابحلقهها را ساخته است، کسی که فیلم کینگکونگ را با شکوه و عظمت بسیار باورپذیری بازسازی کرد و انتظار از این کارگردان در جلوههای ویژه بسیار بالاست، هر چند که گفته میشود در نسخه ی 48 فریم فیلم همهچیز بسیار واقعی جلوه میکند ولی چه کنیم که بیشتر کسا نمیتوانند نسخهی 48 فریم را گیر بیاورند چونکه هنوز دستگاهی برای خواندن نسخهی 48 فریم برای سینماهای خانگی نیامده است، شاید یکی از دلایلی که جکسون از این تکنولوژی استفاده کرده است مبارزه با قاچاق فیلمهایی که در اینترنت منتشر میشوند باشد!
نظر من عکس نظر مجتبی، دیالوگهای فیلم بسیارخوب و بهجا هستند، این خاصیت بسیار خوب دیالوگنویسی در نویسندگیست و این همان اولین اصل دیالوگنویسیست چرا که دیالوگ نباید آنچنان بسیار گنگ باشد، جناب جعفر حسنی بروجردی در کتاب فیلمنامهنویسی خود مینویسد : « یک اصل مهم و حیاتی را نباید از یاد برد. دیالوگ باید بگونهای باشد که مخاطب بهراحتی متوجهی آن شود. نه اینکه آنقدر گنگ و مبهم باشد که نیاز به مترجم و مفسر داشته باشد. نباید فهم آن به سختی صورت پذیرد » دیالوگهای فیلم شسته و رفته و اتو کشیده نیستند و از طرفی ابلهانه هم بهنظر نمیرسند و بسیار خوب و منظم چیده شده است.
تدوین فیلم خوب کار شده است، هر چند که در بعضی از قسمتها حضور شخصیت در یک صحنهای کمی عجیب بهنظر میرسد ولی منطقی هم نیز هستند، موسیقی متن فیلم هم نیز بهخوبی به فیلم چسبیدهست و بخوبی توانسته است آن شور حماسی در فیلم را ایجاد کند، کار هاواردشور در این قسمت عالی بوده است و شاید یکی از نامزدین در مراسم اسکار هم نیز بشود. بدترین ضربهای که به هابیت وارد میکند از طرف نبود سی دقیقه از فیلم در این نسخهی سینمایی است چونکه در این نسخه سرنوشت بعضی از شخصیتها مشخص نمیشود و قرار است که در نسخهی اکستند نمایش داده شود که این از نظر من به ضرر فیلم هابیت: نبرد پنج سپاه تمام شده است، چونکه بسیاری نمیتوانند و یا نمیخواهند نسخهی اکستند را ببیند، زیرا که حوصلهی آنها از دوباره دیدن یک فیلمی خارج است، تنها کسانی که از دیدن نسخهی سینمایی هابیت: نبرد پنج سپاه لذت خواهند برد که کتاب هابیت را خوانده باشند و توصیهی اکید من برای کسانی که کتاب هابیت را نخواندهاند و از طرفی علاقهمند به دیدن فیلم هستند این است که صبر و حوصله بخرج بدهند و منتظر نسخهی اکستند باشند، زیرا که با دیدن این نسخهی سینمایی و ناقص پشیمان خواهید شد.
مطمئنا در آینده نقدهای منفی بر این فیلم بیشتر از نقدها و نظرات مثبت خواهد بود و چرا که به آن دوستان هم حق هم خواهم داد که اینگونه نقد بکنند ولی از نظر من هابیت: نبرد پنج سپاه، حماسیترین و بهترین فیلم در این سهگانه است و جکسون تاحدود زیادی توانسته است فیلمش را به بازگشت پادشاه نزدیک کند ولی به معنا نیست که مثل بازگشت پادشاه شاهکار باشد، خیر، بههیچ عنوان هابیت شاهکار نیست، نبرد پنجسپاه شروعی بسیار طوفانی دارد، درام و اکشن فیلم به خوبی صورت گرفته، ریتم بسیار جذاب خود را حفظ کرده و پایانبندی بسیار درخشان و باشکوهی را دارد.
امتیاز من : 3.5 از 4
پ ن : یکی از تامل برانگیزترین صحنه های فیلم آنجایی بود که تورین در تالار اره بور قدم می زند و به دلیل آشفتگی ذهنی ای که دارد خود را تصور بر این می کند که در زیر آن طلاهایی که بر رویش ایستاده، اسماگ در حال حرکت است که بعد از مدتی آن طلا ذوب شده و خودش را در حال غرق شدن در آن می بیند و حالا این بخش رو به صحنه ی مبارزه ی او با آزوگ ربط بدین، نظر من در مورد این صحنه ی متوهم شدن تورین در تالار اره بور اینه که اون یکجورایی احساس می کرده قراره بمیره! ولی کدام سقوط بهتره است، سقوطی که در آن انتقام و خودخواهی باشد یا سقوطی که درش شجاعت دیده می شود؟!
پ ن 2 : البته میشه یک برداشت دیگه هم ازش کرد ، شاید تورین در زمانی که با اقوام خودش بدی میکرده و وقتی که این صحنه ی سقوط آزوگ رو میبینه، یکجورایی خودش رو شبیه آزوگ تصور می کرده!