هابیت: برهوت اسماگ و نقد کاربران آردا

تعداد پست‌ها: 98

خب ظاهرا دوستانی هستن که زودتر از بقیه فیلم رو دیدند.

بنابراین این تاپیک زودتر از موعد ایجاد میشه برای قرار دادن نقد های اعضای سایت آردا. طبیعتا اسپویل هم زیاد وجود خواهد داشت اما بهتره خود کاربران مشخص کنن که نقدشون اسپویل داره یا نه.

همچنین در نظر سنجی که بزودی قرار میگیره، امتیاز قسمت دوم هابیت از نظر کاربران سایت آردا مشخص خواهد شد.

در همین پست میانگین امتیازات از 10 محاسبه خواهد شد بنابراین در انتخاب اعداد از یک تا ده دقت کنید.

همچنین می تونید در این تاپیک در مورد امتیاز خود و چرایی انتخاب آن توضیح دهید.

و نیز در این تاپیک در مورد احتمالات اهدای جوایز اسکار به هابیت: برهوت اسماگ صحبت خواهد شد.

در این تاپیک در موارد زیر بحث نخواهد شد:

1-پشت صحنه

2-سوالات شخصی از فیلم

3- هر مورد متفرقه دیگری در مورد فیلم

توجه مهم: از بیان احساسات در این تاپیک خودداری کنید و فقط به بیان نقدهای منطقی بپردازید.

پ.ن

گزینه تصویرپردازی شامل تکنولوژی نور وتکنیک های نورپردازی هم میشه.

امتیاز سایت آردا از 84 کاربر:

8.3/10

تاکنون بازیگری، جلوه های ویژه و تصویربرداری به نظر کاربران آردا از بقیه بخش های فیلم هابیت: برهوت اسماگ قوی تر عمل کرده است.

نظرسنجی ها اضافه شدند.

بنابراین پست های فوق که در اون ها صرفا امتیاز داده شده حذف می شوند و از کاربرانی که فیلم رو دیدند درخواست میشه در نظرسنجی شرکت کنند.

با تشکر

درباره ی گزینه ها!

1. به نظرم بدلکاری گزینه ی مناسبی نیست و کلا در رشته ها جزو جلوه های ویژه ی میدانی حسابش میکنن! که الان همون جلوه های ویژه ی میدانی و سی جی رو هم کلا با نام "جلوه های ویژه" ازش یاد میکنن! به نظرم اگه حذف شه بهتره!

2. فیلمبرداری و نورپردازی دو معقوله ی جدانشدنین که اگر تغییرش بدین به "فیلمبرداری و نورپردازی" درست تره.

3. طراحی لباس باید جدا باشه.

4. طراحی صحنه و دکور و کانسپت کلی، در گزینه ای به نام "کارگردانی هنری"خلاصه شه.

اینطوری گزینه ها حرفه ای تر و استاندارد خواهند بود.

The Hobbit : The Desolation of Smaug

[خطر لو رفتن داستان]

I am Fire, I am Death

کسانی که رمان های تالکین را خوانده اند مسلما از دیدن فیلم برهوت اسماگ لذت خواهند برد زیرا حوادثی که در برهوت اسماگ میبینم کاملا شبیه فضای فرمان است و حوادث غیرمنتظره ای زیادی همانند کتاب خود دارد، البته این را هم بگویم که جکسون کمی رمان هابیت را ناشیانه تحریف کرده است. ولی کسانی که رمان هابیت را نخوانده اند مسلما آنها را کمی سردرگم خواهند کرد و شاید هم از دیدن فیلم لذت نبرند و شاید هم نه شاید لذت ببرند.

ریتم فیلم فوق العاده تند و سریع است و اتفاقات و حوادث فیلم مثل برق و باد میگذرد . لحظات اکشن فیلم بسیار خلاقانه و دیدنی هستند و اوج لذت را به ما میرساند. موسیقی فیلم هم واقعا عالی است و بخوبی ازش استفاده شده است. البته فیلم مشکلاتی را هم دارد و یکی از آنها رابطه ی بین تائوریل و کیلی هستش . شاید برای کسانی که رمان هابیت را نخوانده باشند این قضیه هیچ اشکالی را نداشته باشد ولی برای کسانی که خوانده اند این یکی از مشکلات فیلم است که معلوم نیست جکسون برای چه آن را در فیلم گنجانده است ؟! (شاید برنامه ای برای تائوریل داشته باشد که باید در قسمت بعد دید) کل دورف ها یک طرف ، بومبور یک طرف دیگه 4.gif اصلا فکرشم نمیکردم که بومبور اینقدر دونده ی خوبی هستش 6.gif یادمه میثم کریمی گفته بودن که طنز فیلم اصلا خنده دار نیست ولی به نظرم ایشون اشتباه فکر میکنند . طنز فیلم واقعا عالیه وقتی که بومبوری که داخل بشکه هست و اورک های لت و پار میکند هم دلچسب هست و هم واقعا خنده دار و بانمک یا مثلا جایی که هر جا الف ها فیلی رو تفتیش میکنند و همیشه یه چاقویی و چیزی از جیباشون در میارن واقعا ته خنده هست 5.5.gif فیلم دو نوع ماجراجویی در خود دارد یکیش ماجراجویی بیلبو بگینز با بازی خوب مارتین فریمن با دورف ها و دیگری ماجراجویی گندالف در دولگلدور. البته جکسون زیاد به ماجرای دولگلدور نمی پردازد و بیشتر معطوف داستان سرایی بر روی هابیت و دورف ها و باید هم اینگونه باشه این داستان ، داستان هابیته و نه سایرون ... البته جکسون به خاطر اینکه فیلم خودش را جذاب بکنه داستان سایرون رو هم آورده ولی کم بهش پرداخته . عمده مشکل فیلم اینه که یه پایان بندی خوبی رو نداره. و همه ی ماجراهایی فیلم را برای قسمت بعدش میگذاره.

اسماگ فوق العاده است . اسماگی که تالکین اونو خلق کرده و جکسون اونو ساخته واقعا عالی و باشکوه است و اون عظمت دیدنی اسماگ را میرساند. راستش قبلا وقتی که شنیدم اسماگ حرف خواهد زد خیلی نگران بودم چونکه فکر میکردم اگه وقتی اسماگ حرف بزنه و لب و لچه اش تکون بخوره خیلی بچه گانه خواهد شد ولی اصلا اینطور نبود. صدای بندیکت کامبریج هم واقعا به شکوه و عظمت اسماگ بیشتر میبخشید. منتقدین گفته بودن که جکسون بیش از اندازه از جلوه های ویژه استفاده کرده ولی من اصلا اینطور فکر نمیکنم. جکسون برای اون صحنه های نیاز به جلوه های ویژه هست استفاده کرده ولی ناشیانه برای کل فیلم ازش بهره نبرده . دیالوگ های فیلم واقعا زیبا و دلنشینن . شروع فیلم واقعا طوفانی و عالی هست و مثل سفر غیر منتظره ابدا کند و خسته کننده نیست . فضای فیلم سیاه و خشن شده است و خشونت بالایی را نیز برخوردار است. در فیلم پر شده است از قطع کردن دست و پا ها و واقعا هم در این بخش بصورت خلاقانه ای پرداخته شده است. سلاخی کردن اورک ها واقعا باحال و دیدنی هستند . یکی از دلایل دیگری که فیلم از آن رنج میبرد این است که جکسون زیاد بر روی شخصیت هایش کار نکرده است و مثل اسماگ اژده ها آن ها را جذاب نکرده است. حضور راداگاست که در قسمت اول انتقاد هایی زیادی هم بهش کردم در این فیلم کوتاه است و این بنظرم یکی دیگر از نکات مثبت فیلم است. در نبرد با عنکبوت ها جکسون همیشه همون شگرد همیشگیش رو نمایان میکند، در این صحنه نبرد دورف ها با عنکبوت ها بسیار عالی است و هیجان دارد ولی بدون موسیقی متن هیجان دارد. موسیقی متنی اینجا نیست ولی واقعا هیجان انگیز است. دیالوگ های فیلم هم تا آنجایی که من میدونم خوب بوده اند . این صحنه هم واقعا عالی هست وقتی که تورین میگوید : " من مثل پدربزرگم نیستم " و دوربین میچرخد و اون پشت مجسمه ی بزرگی که کنار تورین را نشان میدهد اینگونه جکسون به ما میفهماند که این تورین هم مثل پدربزرگش خواهد بود . پرابهت همراه با طمع .

امتیاز من : 85/100

The Hobbit : The Desolation of Smaug

[خطر لو رفتن داستان]

I am Fire, I am Death

کسانی که رمان های تالکین را خوانده اند مسلما از دیدن فیلم برهوت اسماگ لذت خواهند برد زیرا حوادثی که در برهوت اسماگ میبینم کاملا شبیه فضای فرمان است و حوادث غیرمنتظره ای زیادی همانند کتاب خود دارد، البته این را هم بگویم که جکسون کمی رمان هابیت را ناشیانه تحریف کرده است. ولی کسانی که رمان هابیت را نخوانده اند مسلما آنها را کمی سردرگم خواهند کرد و شاید هم از دیدن فیلم ...

امتیاز من : 85/100

خیلیم خوب ولی من چنتا سوال داشتم: 1.به سفری غیر منتظره چند میدی؟

2. میرکوود چه طور بود؟

3. بولگ سی جی @-) طراحی و اجراش چطور بود؟

4. به نظرت آیا با لوتر 2 میتونه برابری و رقابت کنه؟ چرا؟

مرسی (چه قاب فوق العاده ای بسته جکسون تو عکسی که گذاشتی)

خیلیم خوب ولی من چنتا سوال داشتم: 1.به سفری غیر منتظره چند میدی؟

2. میرکوود چه طور بود؟

3. بولگ سی جی @-) طراحی و اجراش چطور بود؟

4. به نظرت آیا با لوتر 2 میتونه برابری و رقابت کنه؟ چرا؟

مرسی (چه قاب فوق العاده ای بسته جکسون تو عکسی که گذاشتی)

فکر کنم به یک سفر غیره منتظره 8 یا 8.5 داده بودم. ولی مطمئنا این قسمت از سفر غیرمنتظره خیلی خوب بود.

قسمت پروانه ها و عنکبوت ها واقعا عالی بود و خیلی خوب درستش کرده بودن.

بولگ هم مثل اون بولگی که گریم کرده بودند خوف نیست ولی با اینحال سی جی اش به نظرم خوب بود . اجراش هم مثل بازیگر بولگ بودش و خیلی شبیه به هم بودن.

در مقابله با لوتر 2 کلا هیچه و اصلا نباید این دو رو باهمدیگه مقایسه کنیم ...

هابیت برهوت اسماگ عالی بود!این را فارغ از هرگونه تمایل شخصی نسبت به اثار تالکین یا پیتر جکسون می گویم.بدون شک هابیت 2 نسبت به قسمت قبلی آن پیشرفت محسوسی را داشته است.البته تغییراتی که جکسون به وجود آورده بیشتر شده ولی نمیتوان برای این کار خردهای به او گرفت.همه ی مخاطبان فیلم طرفداران داستان های فانتزی نیستن وخیلی هاشون فقط می خوان فیلمی سرگرم کننده و عامه پسند رو ببینند و منتقدان هم انتظارات خاص خودشون رو دارن.کمپانی های عظیم هالیوودی هم میلیون ها دلار برای فیلم خرج کردن وانتظار بازگشت سرمایشون رو دارن.و بدون شک پیتر جکسون خیلی خوب می داند چگونه همه ی انتظارات را برآورده کند!

جلوه های ویژه ی عالی،موسیقی متن بی نقص و فیل برداری استادانه تونسته به خوبی فضای برهوت اسماگ در کتاب را روی پرده ی سینما باز سازی کنه.بازی ها واقعا درخشانه و مارتین فریمن تونسته در یکی از بهترین سکانس های فیلم یعنی مواجه بیلبو با اسماگ به خوبی هنر نمایی کنه.

البته شاید انتقاد هایی درباره بحث محتوا به فیلم وارد باشه اما با این وجود نمیشه منکر این شد که برهوت اسماگ نقاط قوت زیادی داره و برای جوایز اسکار وگلدن گلوب هم حرف هایی برای گفتن خواهد داشت.

من 9 از 10 دادم . فکر کنم منصفانه باشه ، البته بازم باید با کیفیت بالا دید تا نظر قطعی داد.

احتمال داره هابیت اسکار بهترین فیلم رو ببره؟ اونم با وجود فیلم های حریفش؟

احتمال داره هابیت اسکار بهترین فیلم رو ببره؟ اونم با وجود فیلم های حریفش؟

نه واقعا این احتمال خیلی بعیده.کلا در مورد فیلم های فانتزی مگر اینکه خیلی از دیگر نامزدها بهتر باشن مثل بازگشت پادشاه تا شانس داشته باشند حتی فیلمی به زیبایی یاران حلقه یا دوبرج هم نتونستند اسکار بهترین فیلم رو ببرن.نگاه اعضای آکادمی طوریه که معمولا نسبت به فیلم های فانتزی یا علمی -تخیلی اقبال چندانی ندارند

شانس هابیت در مورد اسکارهای فنی اه

اسکار های فنی مثله جلوه های ویژه؟ نمی خوام بگم جلوه های ویژش بد بودا نه. ولی یکی دو جا تو ذوقم خورد. البته شاید چون کیفیت پرده ایش رو دیدم به نظرم خیلی خوب نیومد ولی در کل به نظرم شانس فیلم جاذبه برای بردن جایزه اسکار جلوه های ویژه بیشتره.

بله به نسبت شانس جاذبه آلفونسو کوارن بیشتره،میزان استفاده و کیفیت جلوه های ویژه هابیت شاید با فیلمی از امسال قابل مقایسه نباشه ولی مسئله در بورس بودن فیلمهای جدیده

همچنانکه پارسال من برتری خاصی در جلوه های ویژه زندگی پی آی نسبت به برهوت اسماگ مشاهده نکردم

طراحی صحنه و لباس هم خوب بود

موسیقی هابیت و تدوین اون هم پیشرفت چشمگیری نسبت به قسمت اول داشتند و شانس خوبی قاعدتا باید داشته باشند

حتی بازی اوانجلین لیلی هم در خور ستایش بود

اسکار واسه آهنگ و تدوین از نظر من حقشه ولی یه جورایی فکر میکنم قسمت اول بهتر بود. راستی تو IMDB بهش چند دادن؟ نمره قسمت اول بنظرم اصلا خوب نبود!

البته آهنگ و موسیقی دو مسئله جداگونس در مورد موسیقی که واقعا نسبت به سفر غیرمنتظره بهتر بود

تا الان امتیاز برهوت اسماگ 8/3 از 10 است در سورتی که امتیازکنونی سفر غیر منتظره 8 از 10 بود و احتمالا تا پایان اکران وضعیت مشابهی رو داشته باشند

امیدوارم حداقل دوتا اسکار رو ببره! بازیگر ها هم که بعید میدونم شانسی داشته باشن. چرا فیلم هایی که از روی کتاب های تالکین ساخته شده هیچکدوم نامزدی خاصی واسه بازیگر ها نداشتن؟!

اگه دو اسکار رو ببره که میشه حالتی شبیه دو برج که بعیده

راستش این دیگه بستگی به پیترجکسون داره در قسمت اول بازی مارتین فریمن و ریچارد آرمیتاژ خوب بود ولی بدون تعصب بگم در حد نامزدی یا بردن اسکار نبود

در مورد ارباب حلقه ها بازی یان مک کلن،شان آستین و کیت بلانشت خوب بود

البته اسکار بازیگری معمولا سلیقه ایه

در جشنواره دید خاصی به مقوله بازی دارند و عاشق نقش های عجیب و غریب اند مثلا خیلی از اسکار ها به کسی میرسه که مثلا 20 کیلو وزنشو زیاد کرده باشه(چالیز ترون) یا مثلا 20 کیلو وزنشو کم کرده باشه(آدریان برودی)

یا شخصیتی تاریخی باشه( دانیل دی لوییس) یا مثلا در نقشش سنین مختلفی رو به نمایش گذاشته باشه(داستین هافمن برای بزرگمرد کوچک که نامزد اسکار شد)

دوستان لطفا درباره گمانه زنی ها و نظراتتون درباره اسکار هابیت در این تاپیک بحث کنید. باتشکر

دوستان لطفا درباره گمانه زنی ها و نظراتتون درباره اسکار هابیت در این تاپیک بحث کنید. باتشکر

نظر شخصي بنده اينه كه سال سينمايي بسيار بدي رو پشت سر گذاشتيم

نظرات آكادمي ـه اسكار هميشه آشكار و محسوس بوده ، اما امسال فيلم هايي نداشتيم كه اون نظرات رو جلب كنه ( بهتره بگيم به حداقل رسيده بودن ! )

اما فيلم هايي كه در راستاي نظرات آكادمي باشن زياد بودن ، انگار همه مي خواستن فقط اسكار ببرن ! از كاپيتان فيليپس بگيريد تا ياسمين آبي و قبل از نيمه شب و ...

از اين رو ، شايد هابيت اسكار بهترين فيلم رو ببره ولي كسي نظر من رو تو يه كلمه بخواد ، مي گم نمي بره

مهم اينه بانو گالادريل اسكار مي بره :دي

با تشكر

اصلا فکر اینکه هابیت بتونه جایزه ی اسکار رو بگیره کلا از سرتون بیرون کنید هابیت اصلا تو بخش هنری جایزه ی اسکاری نخواهد گرفت مگر اینکه تو بخش های فنی یه چیزی بگیره ...

بازی بازیگران هابیت بسیار خوب بودند خصوصا ریچارد آرمیتاژ و مارتین فریمن ولی همانطور که دوستمون R-FAARAZON گفتش اسکار دیگه فقط به بازیگرایی اسکار میده که نقش های خاصی رو بازی کرده باشند ... شاید قسمت سوم هابیت که تمام خواهد شد و باشکوه هم تمام خواهد شد بتونه چندتا اسکار تو بخش های هنری بگیره مثلا تو بخش کارگردانی و یا بازیگری و یا کلا اگه جکسون خیلی خوب کار کنه شاید 5 یا 6 تا جایزه ی اسکار رو ببره به خونه اش ... ولی واسه قسمت دوم حتی واسه بردن یک جایزه هم بهش امیدوار نیستم .

خوب دوستان بلاخره منم فیلمو با همین کیفیت جدید دیدم و وقتشه که نظرمو بگم:

خوب نمیدونم فقط از کجا شروع کنم! از همون ابتدا میرم به جلو...

1- شروع فیلم :راستشو بخواید شروع فیلم رو خیلی خیلی دوست داشتم: یه دورف با قد و قواره کوتاه و شال روی سر، خیلی ناشناس میون مردم شهر بیری ... یه تجدید خاطره خیلی قشنگ با بیری تاریک و بارونی لوتر و اما با حال و هوای دورفی تورین و بعد همون مهمون خونه آشنا، نگاه های مشکوک مردم و بعد برای اولین بار، دیدن گاندولف در این مهمان خانه... خیلی عالی بود...

بعد یه فلش فوروارد به موقع ... که شاید بهترین شروع فیلمی بود که میتونستیم برای قسمت دوم داشته باشیم...

2- خانه بئورن : مختصر ولی به نظر تقریبا مفید... که البته اطمینان دارم در نسخه اکستندد شاهد صحنه های بیشتری از خانه بئورن خواهیم بود... یه چیز خاص این بخش ورود بولگ به جریان کار بود که به نظرم به اندازخودش ترسناک و باابهت بود و تونست رضایتمو جلب کنه ( با وجود اینکه من هم از طرفدارای گریم برای این کاراکتر بودم )

3- عبور از میرکوود: یه کلام: قافل گیر کننده و تپش قـــلــــب!!! یعنی واقعا پیتر سورپرایزم کرد... چون حقیقتشو بخواین خودم این بخش رو توی ذهنم خیلی کلیشه ای و مثل جنگل فیلم های دیگه تصور می کردم: ولی بعد شاهد یک جنگل سیاه واقعا منحصر بفرد و آردایی بودم! اون راه های تو در تو، اون تاریکی و اون فضا و از همه وحشتناک تر اون متوهم شدن و مالیخولیایی شدن افراد گروه! و همراهیش با وسوسه های حلقه روی بیلبو... اون صحنه فوق العاده جنگ حریصانه ی بیلبو با حشره بر سر حلقه و بعد گفتن: (( MINE )) ... خیلی دوست داشتم!... توی یه صحنه کوتاه خیلی عالی قدرت مرموز حلقه رو حتی برای کسانی که لوتر رو هم ندیدن و نخوندن، روشن کرد... عنکبوت ها هم خیلی مهیب و در عین حال خنگ! ( درست مثل توی کتاب ) و با حرف زدنشون خیلی خیلی حال کردم!! :دی

4- فرا رسیدن الف ها و تالار تراندویل: ورود الف ها هم مثل صحنه های قبل غیر منتظره بود... بخصوص ورود تائوریل ... درکل اگه بخوام راجع به این شخصیت نظر بدم: میشه گفت خوب در داستان فیلم جا افتاده بود و با ماجراهایی که پیتر میخواست به فیلم اضافه کنه، در بعضی قسمت ها حضورش ضروری حس میشد( بعضی جاها هی پیش خودم میگفتم پس چرا این تائوریل نمیاد نجاتشون بده!!)... احساسش نسبت به کیلی رو که خوب چه عرض کنم! : هم به دلم نشست و هم نه! اون صحنه که با یه احساس یه جورایی میشه گفت معصومانه ای داشتن از پشت میله های زندان برای هم خاطره تعریف میکردن خیلی حس خوب و لطیفی داشت... ولی در کل نمیتونم بگم از این رابطه خوشم اومد توی فیلم، شاید اگه نبود بهتر بود... شاید!

لگولاسم هیچ ویژگی جدیدی نداشت، همون لگولاس زبر و زرنگ لوتر بود! ... یه ماشین قاتل سبک و سریع!

و اما تراندویل: خود بازیگرش که گمونم بهترین انتخاب برای این نقش بود... مکالمه اش با تورین رو خیلی دوست داشتم بخصوص فریاد های تورین توی اون تالار... بخش اعتراف گرفتن از ارکه هم خوب درومده بود... خیلی از دوستان میخوندم که میگفتن، تراندویل از خشم سر ارکه رو میزنه... ولی من میگم در اون صحنه تنها چیزی که میشه توی صورت الفی که هزاران سال خودشو برای دوری از جنگ و دشمن، توی جنگل و تالار های مخفی قایم کرده، دید، وحشته!! بخصوص وقتی که یه ارک داره این واقعیت تلخو براش روشن میکنه که شعله های جنگ در انتظارشن... میکشش چون میخواد ازین واقعیت فرار کنه! چون از سائرون وحشت داره! و به همین دلیل دستور میده همه دروازه ها را ببندن و اون حرفایی که به لگولاس گفت...

5- بشکه ها: اگه بگم توی این صحنه فرار بشکه ها نزدیک بود قلبم بگیره، بیراه نگفتم! خیلی خیلی مهیج بود... یعنی ازون صحنه ها بود که فقط باید سه بعدی دیدش... فوق العاده بود... زنده باد پیتر!

6- شهر دریاچه و بارد : اسگاروت دقیقا همونطور که خودم موقع خودن کتاب توی ذهنم تصور کرده بودم بود... خونه های محقر، مردم بی چیز ، یه شهردار چاق و طماع! آلفرید ( نمیدونم اسشو درست گفتم با نه) یه جاسوس واقعی و موزمار یه چیزی توی مایه های مارزبان ولی با خباثت به نسبت کمتر از مارزبان، یه خبرچین معمولی... ماجراهای دورف ها و بارد توی اسگاروت هرچند تقربیا همش جدید و خارج از کتاب بود، ولی بنظرم خیلی خوب دراومده بود و علاوه بر اینکه بیننده رو بیشتر جذب فیلم میکرد و روند فیلم رو که یکم تند شده بود آروم، به داستان اصلی هم آسیبی نزد...

7- دولگولدور و کلا ارک ها! : ماجرای گاندولف توی دولگولدور خیلی مهیج و ترسناک بود... ولی اساسا من درست نفهمیدم که اصلا چرا گاندولف رفت اونجا!! گالادریل بهش گفته بود اونجا رو بررسی کنه، خوب وقتی خودش داره به زبون خودش به راداگاست میگه اینجا قطعا یه تله است و میگه برو نیرو کمکی خبر کن! دیگه رفتش تکی اون تو، و بعد شاخ و شونه کشیدنش برا سائرون برای چی بود!!! :دی هرچند صحنه رسیدن سائرون خیلی باابهت بود و اون آزوگ هم دیگه بیش از حد روی اعصاب بود!! ( فقط داشتم به اون فحش میدادم!! لنده هور قلچماق زورش به پیر مرد رسیده گنده بک!! @-) )

ولی ما طرفدارای گریم ارک ها،بنظرم دیگه باید قبول کنیم که ارک های کامپیوتری هم در ترسناکی و خباثت، کمی از ارک های لوتر نداشتن، بخصوص توی این قسمت فیلم!

8- و اما اسمــــــاگ! : اولا قبلش اون صحنه ورودشون به کوه خیلی عالی بود و حتی برای ما که کتابشو خونده بودیم، دلهره آور و تاثیر گذار بود، که این ها بعد از این همه مشقت نتونن در مخفی رو باز کنن و اون صدای غم زده تورین در لحظه ناامیدی، ولی بعد ثابت قدم بودن بیلبو که دوباره امید رو به گروه برگردوند...

راجع به خود اسماگ که باید بگم بی نقص بود... بزرگ، مرموز، باهوش، مغرور، خبیث، دقیقا ابعاد شخصیتی اسماگ کتاب رو میشد به خوبی به چشم دید... گفت و گوش با بیلبو هم یه تفاوت هایی با کتاب داشت از جمله اشاره اسماگ به فرارسیدن تاریکی ( که خوب بنظرم بیشتر برای برگشت دوباره روی گاندولف و دولگولدور بود) ولی در کل شاید بشه گفت وفادار ترین بخش فیلم به کتاب همین مکالمه بیلبو و اژدها بود...

در آخر، صحنه های اکشن داخل اربور و جنگ دورف ها با اژدها...دوست نداشتم اینو میگفتم ولی اگه بخوام رو راست باشم،اون صحنه های آخر با وجود همه ی عظمت صحنه ها،انفجار ها، فروریختن دیوار ها و ستون ها و ویژوال افکت های بزرگ و چشم گیر و همه و همه ای اتفاقات بیشمار، یکم برام ملال آور و کسل کننده بودند... یعنی واقعیتش اون هیجانی که از اول فیلم همراهم بود، توی اون صحنه ها به جای اینکه به نقطه اوجش برسه، یکم زده ام کرد و خوب به دلم ننشست... البته برخلاف نظر بعضی دوستان، من معتقدم صحنه ها غالبا باور بذیر بودن و اژدها هرجا که میتونست از آتش استفاده میکرد تا اونها رو بکشه، و اون صحنه آخر که از جان بیلبو گذشت، به خاطر این بود که فهمید شهر دریاچه براش اهمیت داره و واسه همین خواست نابود شدنشو به چشم ببینه....

در کل فیلم خیلی عالی بود... واقعا نمیدونم کسانی که به فیلم نمره کم و با تعجب گاهی 1 (!) دادن، چی توی فکرشون بوده... من که دیگه شخصا حتی تصورشم برام غیرممکنه که کسی جز پیتر جکسون میتونست ازین داستان و ازین کتاب، فیلم بهتر و درخور تری در بیاره...یک زنده باد واقعی از طرف من و همه آردایی ها به پیتر جکسون عزیز که بار دیگه به بهترین و فخیم ترین وجه ممکن، توجه جهان و جهانیان رو به آردا و سرزمین میانه جلب کرد...

و در آخر نمره من به فیلم : 9.5 از 10

من به فیلم امتیاز 9 دادم ، هرچند ابتدا نظرم روی 8 بود.

کار زیبایی شده ، هرچند پیتر در برخی موارد فاصله زیادی از داستان اصلی گرفته ولی قاعدتا این اقتضای کار هست ، باید پذیرفت که بخش بیشتری از بینندگان فیلم آشنایی خاصی با دنیای هابیت ندارند و یا تازه آشنا شدند و اگر قرار به کپی کامل از کتاب باشه ، از زیبایی فیلم کاسته میشه ، اواسط فیلم یک مقدار خسته شدم (خداییش زمان فیلم طولانی هست و البته من با این موضوع مشکلی ندارم @-) ) ولی با رسیدن به بخش های پایانی دوباره هیجان برگشت.

در کنار فاصله گرفتن از موضوع اصلی ، به یه سری جزییات تو فیلم توجه شده بود که واقعا دیدنش برام لذت بخش بود ، چیزهایی رو که انتظار داشتم دیدم ، یه سری بخش ها مثل اربور و خانه بئورن رو خیلی دوست داشتم (البته تو نسخه اکستند امیدوارم بیشتر از بئورن ببینیم) ، کاراکترهای فیلم هم کارشون رو خوب انجام دادن و شخصیتی مثل تائوریل هم برخلاف پیش بینی ها به دل میشینه.

در کل از همین امشب منتظر قسمت سوم هستم چون پیتر بدجوری تو خماری گذاشت بمونیم.

هابیت برهوت اسماگ، نزدیک تر به ارباب حلقه ها

The%20Hobbit%20Smaug%20Lo%20Res.jpg

برهوت اسماگ! قسمت دوم سه گانه هابیت و در واقع پل واصلی بین یک سفر غیر منتظره و بازگشی دوباره. یک سوم میانی کتاب پرفروش و محبوب هابیت نوشته پروفسور جی آر آر تالکین. پیتر جکسون یک سال پس از اولین قسمت سه گانه خود از قسمت دوم رونمایی کرد. گرچه به دلایل بازاری کمپانی اقدام به منتشر کردن تبلیغات زیادی که حاوی اسپویل های زیادی بودند کرد و همین شاید از عطش مردم برای دنبال کردن داستان هابیت در قسمت دوم کاسته باشد، اما باز هم وسوسه تکنولوژی های سه بعدی و 48 فریم و صدای دالبی اتموس تابحال خیلی ها را به سینما کشانده.

داستان برهوت اسماگ در ادامه سفر گروه به اره بور شروع می شود. اما به رسم همیشگی پیتر جکسون، شروع فیلم با سکانسی در زمان گذشته است تا یا جایگاه تاریخی و زمانی فیلم را به مخاطب یادآور شود یا سرنخ مسیر و روند داستان را برای مخاطب پیدا کند. درباره برهوت اسماگ گزینه دوم صادق است. و آن سرنخ که در آخر فیلم سر و کله اش پیدا می شود، جواهر پادشاه است. گوهر آرکن.

پس از روشن شدن این موضوع هابیت شاد و شجاع داستان را میبینیم که برای گروه خبر از دشمن می آورد و سپس گندالف مسیر پیش رو را روشن می کند. جادوگر پیر این بار اما نه تا پایان داستان همراه این هاست. دقیقا در حساس ترین مواضع گروه را تنها میگذارد تا به داستان بک گراند و ثانویه فیلم بپیوندد (و جایی که هیچ کس انتظار ندارد بر خواهد گشت!) و نقش خود را ایفا کند. اما فیلم داستان سومی هم دارد. آنجا که گروه تورین، کیلی جوان را به سبب زخم خود در شهر دریاچه به همراه بارد کمانگیر و عده ای از دورف ها تنها میگذارد.

TheHobbitTheDesolationofSmaug1.jpg

فیلمنامه برهوت اسماگ در ابتدا شیب تندی را اتخاذ می کند و بیننده خود را پس از نیم ساعت از ابتدای فیلم وسط انبوهی از حوادث می بیند. در یک ساعت اول با آن شیب تند فرصتی برای شخصیت پردازی اشخاصی مانند بئورن و تراندویل باقی نمی ماند. اما تراندویل و لگولاس به پشتوانه پیش زمینه ای که در ارباب حلقه ها دارند و همچنین بازی فوق العاده قوی لی پیس مشکلی با ارتباط برقرار کردن با بیننده ندارند. بعد از یک ساعت ابتدایی فیلم، فیلمنامه گویا به نقاط همواری می رسد و از اینجاست که شخصیت پردازی های جدید جکسون در فیلم شروع می شود. بارد. مردی از شهر دریاچه. خود او، خانواده اش و دستگاه حکومتی شهرش با حوصله و دقیق معرفی می شوند و جای خود را در ذهن بیننده پیدا میکنند. تائوریل را اما بیننده در ابتدای فیلم منتظر شناسایی اوست که این شناسایی به یک سوم دوم فیلم منتقل می شود. هنگامی که شما ظاهر تائوریل را در ابتدای فیلم میبینید، باطن او را در ادامه فیلم کشف خواهید کرد. از این بابت میتوان فیلمنامه برهوت اسماگ را یک فیلمنامه فرصت طلب دانست. یک ساعت اول بیننده را میخکوب میکند و سپس با حوصله به ریشه دواندن در اعماق ذهن او مشغول میشود.

پایان فیلم یک نقطه قوت دارد و یک ضعف. در پایان فیلم، داستان به خوبی به سه شقه تقسیم می شود. گروه دورف ها و بارد در شهر دریاچه. گندالف در زندان های دولگولدور و تورین و بیلبو و بقیه دورف ها در اره بور. بیننده ابتدا ممکن است این سه داستان را جدا از هم فرض کند. نقطه قوت بزرگ یک سوم پایانی فیلم در تدوین فوق حرفه ای است بطوریکه سرعت شیفت بین سکانس ها و پلان های مربوط به داستان های موازی فیلم به تدریج سریع و سریع تر می شود تا این که بیننده این حوادث را چیزی جدا از هم نمیبیند! و این قطعا هدف بزرگ کارگردان جکسون بود که به آن حقیقتا دست یافت. و وقتی لگولاس از پی بولگ می رود، یا اسماگ با فورانی از خشم و آتش به شهر دریاچه می رود یا این که ارتش سائورون زیر چشمان گندالف از دول گولدور بیرون میریزد (در پایانی ترین سکانس های فیلم) بیننده می فهمد که این سه داستان بی ربط به هم نیستند و در قسمت بعد به انتظار تلاقی این داستان ها می نشیند. این انتظار بزرگ در بیننده خوشبختانه به وجود می آید.

اما نقطه ضعف بزرگ آن در شیب فیلمنامه در یک سوم پایانی فیلم است. جایی که به یقین میتوان گفت سه قسمتی شدن هابیت به آن ضربه زد. این ضربه اما در قسمت اول مشهود نبود. همانطور که خود جکسون هم اقرار کرد دو قسمتی بودن به هابیت ضربه زد. بیایید مقایسه ای با فیلنامه ارباب حلقه ها انجام دهیم و ببینیم چطور این ضربه به برهوت اسماگ انجام شد.

هر قسمت ارباب حلقه ها دو نقطه اوج دارد. که به فاصله کمتر از یک ساعتی هم در پایان فیلم قرار دارند. میتوان گفت این دو نقطه اوج فیلم در نیمه دوم فیلم قرار دارند. و ما بین این دو نقطه اوج سه منطقه هموار در فیلمنامه با شیبی متعادل برای بستر سازی و ضخصیت پردازی فیلمنامه وجود دارد. در قسمت اول این دو نقطه اوج، پل خزد دوم و حمله اورک ها در پارت گالن، در قسمت دوم، نبرد هلمز دیپ و تقابل فرودو و نزگول، در قسمت سوم که به نظر من یک ایده آل را در فیلمنامه تعریف کرده دو نقطه اوج را می توان نبرد دشت های پله نور و نبرد مقابل دروازه های سیاه همزمان با نابودی حلقه دانست. اما در هابیت سه قسمتی با کش آوردن فیلمنامه، پیتر جکسون سعی در تصحیح روند فیلمنامه کرده که در قسمت اول موفق بوده اما در قسمت دوم نبوده و جایی که فیلمنامه در سراشیبی نقطه اوج دوم می افتد فیلم پایان می گیرد و بیننده را هاج و واج بر سر جای خود باقی میگذارد. نقطه اوج دوم فیلم که در قسمت دوم نیامد مطمئنن حمله اسماگ بود. بیننده وقتی در این سراشیبی قرار یگیرد با پایان فیلم نه تنها تشنه دیدن قسمت سوم نمی شود بلکه احساسی شبیه به سرگردانی به او دست می دهد.

the-desolation-of-smaug-hobbit-legolas.png

بازی بازیگران در این قسمت با حفظ نقاط قوت قبلی به رفع نقاط ضعف پرداخته بود. از هر منظر بازیگران بهترین بازی رو از خودشان ارائه دادند. شما می توانستید ترس را در چشمان و دلهره و اضطرابی عجیب را از صدای بیلبو تشخیص دهید وقتی مقابل اسماگ قرار میگیرد. خباثت و شرارت از صدای اسماگ می بارد. غرور و وقار یک پادشاه زیر کوه در صدا و چهره ی تورین موج می زند و دیگر اعضای گروه و همچنین بارد عالی بازی کردند. ریچارد آرمیتاژ و مارتین فریمن طبق معمول با حضور خود در فیلم بیننده را راضی نگه می دارند. لی پیس توانسته نقش سنگین تراندویل را به بهترین نحو اجرا کند. لطافت و متانت یک الف همراه با غرور نخست زاده ها. خرد و زیبایی همه و همه در بازی لی پیس جمع شده است. در کل مانند قسمت قبل بازیگری را می توان یکی از قدرتمندترین بخش های فیلم هابیت نسبت به رقبای خود دانست.

قاب پیتر جکسون در قسمت دوم نسبت به قسمت قبل ثابت مانده و در برخی نقاط مخصوصا داخل دولگولدور و اره بور پیشرفت نیز داشته است. طبق معمول توجه به تمام جزئیات، حرکت دوربین و عمق میدان به خوبی تنظیم شده است. فیلمبرداری جادویی آندرو لزنی اما پیشرفت چشمگیری داشته است. در حالیکه در فرار با بشکه ها در بستر خروشان رودخانه انتظار جلوه های ویژه را داشتیم دوربین آندرو لزنی در بستر رودخانه شنا کنان به تصویر کشیدن فرار مشغول می شود. در میرک وود تنها با حرکت دوربین میتوان مریضی در این جنگل را حس کرد. جلوه های ویژه اما نقش بزرگ تری در فیلم هابیت بازی میکرد و کمتر از قسمت قبل بیننده را اذیت میکرد. به نظر من از جلوه های ویژه در فیلم دوم استفاده بهتری شده است اما به این معنا نیست که کمتر از قسمت اول است. از قسمت های تاثیرگذار دیگر فیلم که شاهکار کرده است موسیقی متن هاوارد شور است. هاوارد شور علاقه خود به حفظ تم ها را در این قسمت هم به نمایش میگذارد و یک حماسه بی نظیر از خود به جای میگذارد. قطعا موسیقی متن هابیت جایی برای بحث ندارد و از شانس های اسکار هم به حساب می آید. دیگر بخش های فیلم هم مانند گریم، کارگردانی هنری و صدابرداری هم کار خود را خوب و برازنده یک فیلم تمام عیار فانتزی انجام داده اند.

The-Hobbit-The-Desolation-of-Smaug-IMAGE-3.jpg

خطاب به طرفداران تالکین

اما از منظر یک تالکینی تحریفاتی در فیلم وجود داشت که برخی نقاط قوت بودند و برخی نقاط ضعف. قطعا شتابزدگی پیتر جکسون در به تصویر کشیدن یک مثلث عشقی کمی ناشیانه و عجولانه بود! شخصیت تائوریل که ساخته پیتر جکسون است جنبه مثبت این تحریف بود اما رابطه ای که سعی می کند با یکی از دورف ها داشته باشد جنبه منفی آن است. پیتر جکسون در صورت نیاز می تواند به زیبایی یک عشق را به تصویر بکشد اما آنچه ما در قسمت دوم دیدیم تنها تلاشی عجولانه برای گنجاندن عنصر عشق در قسمت دوم بود حال آنکه کمترین ضرورتی وجود ندارد. تحاریف در بخش شهر دریاچه و تقابل اسماگ و تورین هوشمندانه انجام شده و به ارزش این اقتباس از کتاب هابیت افزوده است. همچنین من از تقابل سائورون و گندالف لذت بردم. دیگر بخش های هابیت هم در نوع خود اقتباسی بی نظیر از کتاب بودند. شامل فرار با بشکه ها، بیلبو و اسماگ، ورود به اره بور و خانه بئورن. بی شک ما طرفداران از تصویر سازی ها و پرده برداری های بی نظیر جکسون از سرزمین میانه به خصوص بخش های ناشناخته ای چون میرک وود مشعوف شدیم.

جمع بندی و شانس اسکار

در کل می توان گفت هابیت برهوت اسماگ از قسمت قبل پیشی گرفته وفاصله اش را هرچه بیشتر با ارباب حلقه ها کم کرده است. پیتر جکسون البته به لطف موسیقی متن هاوارد شور و با داخل کردن فعالیت های سائورون به داستان توانسته فضای فیلم را همانطور که وعده داده بود تاریک تر و کلاسیک تر کند. اما همچنان با همتای خود دوبرج فاصله دارد. در این قسمت دیگر خبری از دورهمی های خسته کننده نیست. ضمن این که فیلم، طنز خود را دارد و به جای خود بیننده را شاد می کند اما فضای کلی فیلم بسیار جدی و تاریک تر است. اگر از منظر سینمایی و فنی دو برج را 100 در نظر بگیریم نمره برهوت اسماگ بیش از 90 نخواهد بود (حالا که نمره هابیت در مراجع نقد فیلم 88 هست مثلا میتوان نمره واقعی برهوت اسماگ رو 77 بیان کرد) همچنین از منظر یک طرفدار تالکین میتوان به دلیل افزایش تحریفات نمره 80 را به آن اختصاص داد. هابیت برهوت اسماگ در اسکار همچنین شانس نامزدی در رشته هایی چون موسیقی متن، گریم، تدوین و جلوه های ویژه را خواهد داشت. تشکر میکنیم از پیتر جکسون بابت ساخت پنجمین اقتباس موفق خود از سرزمین میانه و از اکنون تا سال آینده به انتظار ششمین و آخرین می نشینیم و امید داریم که قطعا دو قسمت قبلی این سه گانه را پشت سر خواهد گذاشت و تمام منتقدان را انگشت به دهان خواهد گذاشت...

940x.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز

بنده قصد داشتم بعد از دیدن نسخه ی FULL HD، نظراتم رو در مورد فیلم بیان کنم، اما این نسخه ی DVDSCR هم تا حدی بود که بشه با دیدنش فیلم رو نقد کرد.

قبل از هرچیز باید به موضوعی اشاره کنم که قبل از دیدن این نسخه، تمام تمرکزم رو به خودش معطوف کرده بود! بعد از اینکه تصویر رسمی از بولگ منتشر شد و شاهد گریم فوق العاده جذاب و پر هیبت بولگ بودیم، شایعه ی CGI بودن بولگ می تونست بدترین خبری باشه که بنده در مورد قسمت دوم میشنیدم! خیلی ها از این موضوع ابراز ناراحتی کردند و واقعاً هم نمیشد دلیل اینکه چطور پیتر تونست اون گریم با عظمت رو فدای یه چهره ی مصنوعی کنه رو درک کرد! بنده به شخصه بعد از دیدن اون گریم، فقط و فقط در انتظار دیدن بولگ بودم و طبیعتا با شنیدن چنین خبری، ناراحت و سرخورده شدم! حتی وقتی در تریلر، اون سکانسی که بولگ به سمت کیلی تیر پرتاب میکنه رو دیدم، بیش از پیش متأسف شدم که چرا باید چنین چهره ی غیر طبیعی جایگزین اون گریم بی همتا بشه!!! تا اینکه فیلم رو در این نسخه دیدم و اعتراف میکنم که اون انتقادهای بنده نسبت به تغییر چهره ی بولگ کمی دور از عدالت بود، هرچند که هنوز هم عقیده دارم اون چهره ی گریم، بسیار بسیار جذاب تر و طبیعی تر از این چهره CGI هست! شاید اگر اون گریم از بولگ منتشر نمیشد، همه نسبت به این چهره CGI بولگ رضایت کامل داشتيم؛ هرچند که الان هم بنده رضایت دارم و معتقدم درسته که اون گریم فوق العاده رو در فیلم نمی بینیم اما همین چهره ی جدید هم در نوع خودش جذاب و باعظمت هست! ضمناً شاید یکی از دلایلی که پیتر رو مجاب کرد از اون گریم با عظمت دست بکشه و این چهره رو طراحی کنه، وجود آزوگ هست؛ مخصوصا در این قسمت که هر دو در کنار هم هستند، باید چهره ی بولگ طوری طراحی میشد که به وضوح نشون میداد آزوگ و بولگ، پدر و پسر هستند! تصور کنید اگر اون گریم در مورد بولگ پیاده میشد، نه تنها از لحاظ چهره نشون نمیداد که بولگ پسر آزوگ هست، بلکه شاید چهره ی بولگ با اون همه ریش و پشم، مسن تر از آزوگ به نظر می رسید! به هرحال اگر من جای کارگردان بودم، حتماً از اون گریمی که برای بولگ طراحی کرده بودند، برای یکی از فرماندهان ارتش اورک ها در نبرد پنج سپاه استفاده می کردم، چون استفاده نکردن از اون گریم بی نظیر و پر هیبت و با عظمت، کفر نعمت محسوب میشه:دی

چهره ی اورک ها به واسطه ی استفاده ی بیشتر از گریم، نسبت به قسمت اول بسیار بهتر و طبیعی تر بود! یکی از انتقادهای اصلی من در مورد قسمت اول، ضعف شدید سیستم CGI در چهره ی اورک ها و وارگ ها بود که خوشبختانه در این قسمت تا حدودی بهبود پیدا کرد.

حضور بئورن از نظر تایم، کمرنگ بود، هرچند که ممکنه در نسخه ی اکستندد بیشتر ببینیمش، اما واقعاً وقتی در قالب خرس قرار میگرفت، عالی بود! چهره ای بسیار طبیعی و معقول داشت و من رو به یاد خرس های غول پیکری که در مستند های معروف life و planet earth دیدم مینداخت!

سکانسی که باعث تعجب من شد مربوط میشه به صحبت آزوگ و سائرون! ادبیات تند و خشن آزوگ در برابر سائرون واقعاً عجیب بود! اگر کسی این دو شخصیت رو نشناسه، فکر میکنه سائرون و آزوگ هم درجه و هم ردیف هستند و ارتباطشون فقط در حد یک اتحاد هست! البته اون نگاه غضب آلود آزوگ، شاید برخی ها رو گمراه تر هم کرده باشه که حتماً سائرون خادم آزوگ هست:دی بهتر بود در اون سکانس، رفتار آزوگ رو کمی خاضعانه تر به نمایش در میاوردند تا در همون دیالوگ های رد و بدل شده، برای بیننده ای که در جریان این رابطه نیست این مسئله روشن بشه که آزوگ با تمام قدرت و عظمتی که داره، در برابر سائرون، بسیار خاضع و کم ارزش هست!

صحنه ای که آزوگ، بولگ رو صدا میزنه و بولگ با اون هیبت عظیم وارد میشه و روبروی آزوگ قرار میگیره، واقعاً یکی از صحنه های مورد علاقه ی من در این فیلم هست!

عنکبوت ها عالی بودند و از اونها عالی تر، تارهای ضخیم و چسبناک اونها بود. اگر عنکبوت ها و تارها رو مقایسه کنیم با shelob و تارهایی که دور فرودو بسته بود، به پیشرفت کار پی میبریم! هرچند که در اونجا هم پیتر یکی از بهترین سکانس های بازگشت پادشاه رو رقم زده بود!

بازی اوانجلین لیلی رو پسندیدم! به نظر بنده به دلیل اینکه شخصیت تائوریل در کتاب وجود نداشت، این شخصیت برای طرفداران گنگ و ناشناخته بود ولی اوانجلین لیلی تونست با ایفای فوق العاده ی این نقش، این کاراکتر مجهول رو جذاب جلوه بده! به نظر میرسه پیتر شخصیت تائوریل رو یک شخصیت مرموز قرا داد که در عین اینکه یک جنگجوی تمام عیار هست، یک الف مونث احساسی و عاطفی هم هست! به واسطه ی حضور تائوریل، یک مثلث عشقی در فیلم به وجود اومد که مورد پسند خیلی از طرفداران واقع نشد! بنده از کسانی هستم که معمولاً دوست ندارم در فیلم ها رابطه ی عاشقانه وجود داشته باشه و کلا صحنه های اکشن رو ترجیح میدم، اما انصافاً وجود این مثلث عشقی بر جذابیت بازی این سه شخصیت درگیر در این قضیه خواهد افزود! شاید اوج این جذابیت رو در نبرد پنج سپاه و در لحظه ی کشته شدن کیلی بشه به وضوح دید! البته امیدوارم تائوریل هم در نبرد پنج سپاه حضور داشته باشه (که به احتمال خیلی زیاد حضور داره) و شاهد کشته شدن کیلی باشه(البته اگر پیتر در این قسمت به کتاب وفادار باشه و کیلی رو یکی از کشته شدگان نبرد پنج سپاه قرار بده)!

باید پذیرفت که هیچ بازیگری نمیتونست به جای لی پیس نقش تراندویل رو بازی کنه! چقـــــدر یک بازیگر میتونه به کارش مسلط باشه!!! واقعاً یکی از بهترین انتخاب های پیتر در فیلم هابیت، انتخاب لی پیس در نقش تراندویل بود! هم چهره به یک الف میخوره و هم صدایی دلنشین و در عین حال مملو از غرور داره و هم اینکه لحن بیان کلماتش به وضوح نمایانگر پادشاه بودن این شخصیت هست!

به احتمال قریب به یقین همه ی طرفداران و بینندگان، صحنه ی فرار دورف ها با بشکه رو، اکشن ترین سکانس این قسمت میدونند! قطعا جذابیت این صحنه ها در نسخه FULL HD چندین برابر خواهد بود اما در همین نسخه هم به وضوح میشه هیجان رو درک کرد! به معنی واقعی کلمه، یک اکشن بی نظیر بود! خوشحالم که پیتر در این سکانس، آب رودخونه رو کامپیوتری طراحی نکرد و حس واقعی بودن رو از بیننده نگرفت!

صحنه های مربوط به دول گولدور بسیار عالی بود! هم ساخت بنا و هم تاریکی فضا به بهترین نحو صورت گرفته بود! دول گولدور جایی هست که باید به نحوی به نمایش در بیاد تا بیننده به این نتیجه برسه که این مکان، میعادگاه ارتشی هست که به صورت مخفیانه تشکیل شد! پیتر در این بخش بسیار موفق عمل کرد و رعب و هراسی رو در ساختار این بنا قرار داد که بیننده با دیدنش، منتظر یک اتفاق ناخوشایند هست!

شهر دریاچه برای بنده هیجان انگیز ترین مکان در فیلم بود، چون من سالهای سال هست که عاشق شهر ونیز ایتالیا هستم و همیشه آرزو داشتم در فیلم ها چنین مکانی به نمایش در بیاد، که خوشبختانه در فیلم محبوب من، این آرزو براورده شد! post-1821-0-53932000-1388499259_thumb.jp

تاریک نبودن فضای فیلم در قسمت اول، چیزی بود که منتقدها و کسانی که طرفدار نیستند رو گستاخ کرده بود تا با نقدهای ناجوانمردانه، فیلم رو در پایین ترین حد به تنزل بکشونند، ولی خوشبختانه تاریکی جنگل، تاریکی دول گولدور و همچنین تاریکی فضای درون اربور در این قسمت باعث شد، ضعف قسمت اول در این زمینه به بهترین نحو پوشش داده بشه!

اسماگ؛ اژدهایی که حرفه ای بودن طراحی چهره و اندامش، بی تردید در هیچ فیلمی دیده نشده بود! اسماگ از نظر شخصیت با هر اژدهایی خارج از دنیای تالکین متفاوته، بنابراین چهره و اندامش هم باید متفاوت طراحی بشه! شاید در یک نگاه، اژدهایی که پیتر طراحی کرد، فرق زیادی با اژدهایی که در فیلم های دیگه دیدیم نداشته باشه، اما در همین نسخه ی معمولی به وضوح میشه مکار بودن و حیله گری اسماگ رو در چهره اش به وضوح دید، وهمچنین غضب آلود بودن چشم ها و صورتش به قدری هست که کسی در این زمینه به خودش اجازه نمیده باب انتقاد رو باز کنه!

صدای بندیکت کامبریج به طرز عجیبی روی چهره ی اسماگ نشست! درسته که صدای بندیکت کامبریج در ردیف صداهای Bass-Baritone قرار داره و میشد صدای Full-Bass رو برای یک اژدها در نظر گرفت، اما صدای کامبریج یک خاصیت منحصر به فرد داره و اون انعطاف پذیری بسیار زیاد هست که معمولا در افرادی که صدای Full-Bass دارند، کمتر به چشم میخوره، و همین امر باعث شد صدای Bass-Baritone کامبریج بهترین گزینه در این زمینه باشه!

سکانس مربوط به درگیری دورف ها و اسماگ، جالب بود(هرچند کمی کِش داده شده) اما پیتر در این سکانس، بینندگانی که از قشر طرفدار نیستند و کتاب رو مطالعه نکرده بودند رو به طرز جالبی غافلگیر کرد! وقتی اسماگ پس از کش و قوس های فراوان، در زیر سیل خروشان طلا مدفون شد، کمتر کسی از بینندگانی که از داستان آگاهی ندارند، فکر میکردند که باز هم اسماگ زنده مونده! معمولاً کارگردان ها، در یک سکانس، وقتی قراره کاراکتر معروفی رو از طریق کشته شدن حذف کنند، درگیری ها و زد و خورد ها رو افزایش میدند تا اون شخصیت به راحتی از فیلم محو نشه؛ مثل کشته شدن برومیر در یاران حلقه! در اینجا هم وقتی تعقیب و گریز و زد و خورد دورف ها و اسماگ کمی طولانی میشه، بیننده وقتی میبینه اسماگ بالاخره مدفون شد، فکر میکنه که این پایان کار اسماگ هست و میپذیره که اسماگ کشته شده و از نحوه ی این کشته شدن هم رضایت داره و مرگ اون رو ساده و پیش پا افتاده نمیدونه! اما پیتر بیننده رو با این کار، تا لب چشمه برد و تشنه برگردوند! شاید کشته نشدن اسماگ در این قسمت کمی برای طرفداران سنگین و غیر معقول باشه اما باید پذیرفت که وجود اسماگ در قسمت سوم، بر جذابیت این قسمت خواهد افزود!

به نظر بنده، نبرد لگولاس و بولگ باید کمی جذاب تر به نمایش در میومد! هرچند که نحوه ی مبارزه ی این دو نفر نشون داد که قدرتشون تقریبا به یک اندازه هست اما این مبارزه میتونست به نحو دیگه ای به انجام برسه! به هرحال اینکه صحنه ی تعقیب بولگ توسط لگولاس، نیمه تمام باقی موند، مورد انتقاد عده ای از بینندگان و طرفداران قرار گرفت اما بنده به شخصه این صحنه رو مقایسه می کنم با اواخر فیلم یاران حلقه که آراگورن و گیملی و لگولاس، برای نجات مری و پپین، به تعقیب اروک-های رفتند و همین امر باعث شد در اوایل قسمت دوم، به واسطه ی این تعقیب و گریز، سکانس های جالبی رو شاهد باشیم!

زنده موندن آزوگ هم برای بنده جالب بود، چون احساس می کنم پیتر تصمیم گرفته آزوگ هم در نبرد پنج سپاه حضور داشته باشه! هرچند این امر برخلاف کتاب هست، اما باید پذیرفت که حضور آزوگ در نبرد پنج سپاه میتونه لذت صحنه های این نبرد رو چندین برابر کنه! حضور آزوگ و بولگ به همراه سپاه اورک ها و وارگ ها در مقابل تورین و گروهش، داین و سپاه دورف ها، تراندویل و سپاه الف ها، گندالف، بارد، لگولاس، تائوریل، بئورن و عقاب ها، میتونه یکی از بی نظیرترین نبردهایی که تا به حال در یک فیلم وجود داشته رو به نمایش بذاره، حتی بسیار فراتر و گسترده تر از نبرد دشت های پله نور!

البته مشخص نیست که پیتر در مورد نبرد پنج سپاه چی در سر داره، ولی حضور این عده ای که نام بردم، دور از ذهن نیست!

به هرحال با تمام این تفاسیر، بنده بسیار از این قسمت راضی هستم و برخلاف قسمت اول که رضایت کاملی از فیلم نداشتم، تقریبا 90درصد انتظاراتم رو براورده کرد! بر همین اساس نمره بنده به برهوت اسماگ، 9 از 10 هست، در حالی که به یک سفر غیر منتظره، 7 از 10 دادم!

امیدوارم قسمت سوم طوری ساخته بشه که بنده رو مجاب کنه به اون نمره ی 10 بدم .... إن شاء الله!

موفق و مؤید باشید

برهوت اسماگ تاریک تر و جذاب تر از یک سفر غیر منتظره

بعد از 7 بار دیدن فکرکنم که بتونم نظرمو راجع به برهوت اسماگ بگم.پیترجکسون برای اینکه هابیت رو تبدیل به یک سه گانه کنه کاری واقعا سخت رو در پیش داشت .بسط داستان و معرفی شخصیت ها و گره زدن ماجراها به هم از نیازهای هابیت برای تبدیل شدن به سه گانه ای جذاب به سان ارباب حلقه ها بود.قسمت اول ناخودآگاه با ارباب حلقه ها مقایسه میشد . یک سفر غیر منتظره از نظر اقتباس به کتاب وفادار بود ولی از نظر روایت سینمایی ضعف هایی رواز نظر استفاده مفرط از جلوه های ویژه،تدوین ضعیف،فیلمنامه و... داشت.با این حال از نظرفروش سینمایی هابیت خوب بود و تاحدودی مورد استقبال هوداران و منتقدین قرار گرفت.برهوت اسماگ از چند نظر نسبت به یک سفر غیرمنتظره خوش شانس تر بود:

جکسون و تیمش یک سال وقت داشتند که اشکالات قسمت اول رو اصلاح کنند جکسون تونسته این نقاط ضعف رو در قسمت دوم پوشش بده:تدوین خیلی بهتر شده ،موسیقی جذاب تر شده و به انتقال حس صحنه ها خیلی کمک میکنه و چهره پردازی هم بهتر شده.در کنار پوشش ضعف های قسمت اول ،جکسون تونسته کاراکتر و ماجراهای جدیدی رو بخوبی اضافه کنه

معمولا قسمت های دوم چه از نظر فروش و چه کسب جوایز افت میکنند و از این نظر انتظار زیادی از برهوت اسماگ نمیرفت

و همچنین برهوت اسماگ با یک سفر غیر منتظره بیشتر مقایسه میشه و نه ارباب حلقه ها

البته فیلم چند چالش هم نسبت به قسمت اول داشت:

خدا حافظی با چهره های بسیار جذاب ارباب حلقه ها در هابیت مثل : بیلبوی پیر ،فرودو ،لرد الروند،گالادریل ،سارومان سپید و از همه شاید مهم تر اسمیگل . از این جهت این نکته مهم بود که این 6 شخصیت از جمله درخشان ترین چهره های ارباب حلقه ها و حتی قسمت اول بودند .همچنین طرفداران ارباب حلقه ها باید تا قسمت سوم از شایر و ریوندل که لوکیشن های محبوبی بودند خداحافظی میکردند تا زمان بازگشت گندالف و بیلبو از ماجرا.

فیلم با دیدار تورین سپر بلوط و گندالف خاکستری در میهمانخانه اسبچه راهوار در بری شروع میشه.مقدمه ای که هوشمندانه پیترجکسون به قسمت دوم منتقل کرده و هم از نظر معرفی اجمالی مفیده و هم حضورش در قسمت اول زیادی به نظر میومد

بعد از این پیترجکسون سرعت روایت رو زیاد میکنه بخصوص تعقیب آزوگ و ارک ها و اقامت در خانه بئورن.

اینجا پیترجکسون هوشمندانه برای بئورن نقشی بی طرف رو در نظر میگیره(مثل عقاب های مانوی در قسمت اول).

بئورنی که اگرچه از دورف ها خوشش نمیاد ولی از ارک ها متنفره و این میتونه دلیل دخالتش در قسمت سوم باشه

ماجراهای سفر در میرک وود و مواجهه با عنکبوت ها و اسیر شدن به دست الف ها خیلی خوب در اومده بود

مواجهه با عنکبوت ها یادآور تقابل فرودو با شلاب بود و مثل اون صحنه بخصوص از نظر طراحی تار و جنگل و... این بار هم کار جکسون عالی بود.البته انتظار داشتم که مقداری سفر در عمق میرک وود و خستگی گروه بیشتر به چشم بیاد ولی پیترجکسون بخاطر ریتم سریع روایت تا قبل از اسارت به دست الف ها سریع از این قسمت ها میگذره.وارد شدن سه شخصیت تراندویل،تائوریل و لگولاس انرژی زیادی رو به فیلم تزریق میکنه بخصوص تراندویل و لگولاس در ارائه چهره ای مسلط و مغرور و سرد و تائوریل در ارائه ی چهره ی الفی عاطفی موفق اند وهمچنین تائوریل که به نظر میرسید حضورش و مثلث عشقی تائوریل،کیلی و لگولاس از نقاط ضعف فیلم بشه ولی بازی های عالی بخصوص در مورد اوانجلین لیلی و حضور موثرش باعث شد که اتفاقا این باعث بهتر شدن فیلم بشه.فصل پایانی فیلم و شفا یافتن کیلی هم خوب در اومده.

اقامت گاه جنگلی الف ها خوب به تصویر کشیده شده بود و از اون بهتر فرار گروه از اقامت گاه با بشکه و کمین دورف ها و دخالت تائوریل و لگولاس بود که واقعا از بهترین و نفسگیر ترین سکانس های فیلم بود.حضور خوب بولگ و بهتر شدن گریم اورک ها بخصوص باعث بهتر شدن این سکانس شده.نکته مثبت بعدی چند شقه شدن روایت مثل ارباب حلقه ها بود بخصوص اینکه ترکیب این ماجراها و سرعت روایت واقعا عالی بود . دنباله ماجرا با معرفی بارد (لوک ایوانز ) و ورد گروه به شهر دریاچه و تقابل گندالف و سائورون ادامه پیدا میکنه .کاراکتر بارد هم مثل تراندویل و تائوریل جذاب از آب در اومده و باید به پیتر جکسون بخاطر انتخاب لوک ایوانز و اوانجلین لیلی آفرین گفت.کاراکتر بارد بخصوص از نظر خصوصیات فردی تاحدودی با تورین در تضاد هست و این میتونه بر جذابیت قسمت سوم اضافه کنه.شهر دریاچه هم خوب از آب در اومده بخصوص فضا و لباس مردم شهر خیلی به شرقی بودنشون میومد.

تقابل گندالف با سائورون در کنار فرار از اقامت گاه جنگلی نقاط درخشان قسمت دوم هستند .در قسمت دوم پیترجکسون مفصل و با دقت به دول گولدور و حوداث مرتبط با اون پرداخته و این بر بار تعلیق فیلم خیلی اضافه کرده.بخصوص طراحی و تیرگی دول گولدور بسیار عالی در امده.سائورونی که در ابتدا زیرکی و اغواگری اون در مواجهه با آزوگ .مواجهه اش با گندالف و ظاهر شدن اون چشم معروف و ورد خوندن گندالف و دخالت آزوگ و اسارت گندالف واقعا عالیه و آدمو پرت میکنه به دنیای ارباب حلقه ها و این صحنه شباهت زیادی به تقابل گندالف و سارومان در یاران حلقه داره احتمالا خلاص شدن گندالف هم مثل یاران حلقه با عقاب باشه.در نهایت حضور اسماگ و به تصویر کشیدن و حیله گر بودنش خوب به تصویر کشیده شده

این منطقیه که حضور و اسماگ و بارد در فیلم مفصل تر باشه .ولی کشمکش اسماگ با دورف ها و بیلبو به شرطی کامل میشد که سقوط اسماگ هم جز اون باشه چیزی که در فیلم وجود نداره و به نظر میرسه جکسون خواسته با سکانس اکشن پایانی قضیه رو موقتا تموم کنه تا برگ برنده اش به همراه نبرد پنج سپاه برای قسمت سوم بمونه .حتی رودررویی لگولاس و بولگ هم به سرانجامی نمیرسه و این به نظر چندان خوشایند نیست برخلاف قسمت اول که به نظرم پیترجکسون پایان بندی بهتری رو برای قسمت اول در نظر گرفت.

خوشبختانه در قسمت دوم از آواز و خوندن دورف ها و... خبری نیست و فضا تیره تر و جدی تر شده

ولی به شخصه خیلی از آهنگ I SEE FIRE اد شیران خوشم نیومد این آهنگ (بمانند ترانه تنها کوه نیل فیل در قسما اول) مکمل خوبی برای موسیقی جذاب هاواردشور در قسمت دوم نیست و فرسنگ ها با کارهای انیا،انی لینوکس و امیلیانا تورینی فاصله داره

و در آخر برهوت اسماگ نسبت به برادر بزرگترش تاریکتر از آب در اومده

از نظر اقتباس یک سفر غیر منتظره به کتاب وفادارتر بود ولی از نظر سینمایی برهوت اسماگ موفق تر و جذاب تره.

من فیلم رو ندیدم ولی از اون جایی که عاشقشم امتیاز 10 رو دادم.کاملا احساسی تصمیم گرفتم

با سلام خدمت تمامي دوستان .

راستش ديروز فيلم رو ديدم كيفيتش بد نبود و ميشد راحت فيلم رو ديد اما به اين چيزا كار نداريم بريم سر اصل مطلب اون هم نقد هست، البته من منتقد نيستم و قطعا نقد پخته اي هم شايد نداشته باشم اما به عنوان يه بيننده نظرمو ميگم نه منتقد .

فيلم كه شروع شد اولين چيزي كه نظرمو به خودش جلب كرد حضور جكسون بود كه ابتداي كار از تو دوربين رد ميشه و جالب بود برام .

كلا جكسون خيلي از ايرادات قسمت اول رو حذف كرده بود و در كل فيلمي پخته تر از قسمت اول ارائه كرده بود كه ميشه تا حدودي به لوتر بسطش داد .اما باز هم مواردي كم داشت كه خوب از نظر بيننده هميشه اين اشكالات وجود داره و بايد به اين نكته توجه كرد كه كارگردان واقعا تلاش كرده به اين نقطه رسيده و قطعا شرايطش رو نداشته بيشتر جلو بره .

چيزي كه خيلي نظرمو تو كل فيلم جذب كرد اين بود كه جكسون سعي كرده بود يه حس ترس رو تو فيلم به جريان بزاره و تو اين مورد هم موفق بوده .تركيب كاراكتر هاي جذاب مانند بولگ و آزوگ و سايه سارون و در نهايت اسماگ به اضافه ريتم تند فيلم چيزي بود كه باعث شده بود جكسون به هدفش برسه .

حالا كه صحبت از ريتم شد خوبه يه حرفي در موردش بزنيم .ريتم فيلم همونطور كه خيلي ها اشاره كردن واقعا سريع بود سكانس ها خيلي سريع پيش ميرفت و عوض ميشد كه خوب تا خيلي خوب بود و باعث ميشد يكنواختي براي بيننده به وجود نياد .

در مورد كاراكتر ها بهتره از كاراكتر هاي منفي شروع كنيم .

تو قسمت اول در بين اورك ها چيزي كه خيلي نظرمو جذب كرد كاراكتر آزوگ بود، تو قسمت دوم هم چيزي كه توجهم به سمتش رفت كاراكتر بولگ بود .اما ايرادي داشت و اون هم اين بود كه زياد خوب معرفي نميشه يك دفعه با يه گرگ از وسط درخت ها ميپره بيرون و عكس العمل بسيار زيبا و نترس آزوگ مشاهده ميشه در حالي كه اگه اولين بار بولگ تو دول گولدور زماني كه آزوگ صداش ميكنه نشون داده ميشد خيلي پر هيبت تر هم ميشد .دو تا نكته هم اينجا اشاره كردم كه خيلي زيبا به نمايش در اومد يكي عكس العمل آزوگ بود جلوي گرگه يكي هم صدا زدن بولگ بود توسط آزوگ .

در مورد CG هم لازمه به يه نكته اي اشاره كنم و اون هم اين مورد هست كه در فيلم چيزي كه مهمه لذت بردن مخاطب از فيلم هست .و بخشي از چيزي كه باعث ميشه تا اين مورد به وجود بياد طراحي طبيعي كاراكتر هست .عده اي از دوستان واقعا بي لطفي كردن و به سي جي بودن آزوگ و ... گير دادن .اين نكته رو بايد توجه كنيم كه الزامي بر گريم بازيگر و تحميل هزينه هاي بسيار براي فيلم نيست و اصطلاحا آيه نازل نشده كه كاراكتر گريم باشه .به نظر من اگه واقعا بشه با تكنولوژي هاي سي جي كاراكتر هاي طبيعي نظير آزوگ رو طراحي كرد اصلا مشكلي نداره اما خوب بعضي جاها زياده روي هم كار رو خراب مبكنه مثل ابتداي هابيت 1 كه جنگ دورف ها رو نشون ميده كه خيلي بد درست شده . ولي در كل اينكه گير بديم به اينكه آره چرا آزوگ سي جي هست واقعا مسخره و بي ربط هست چرا كه بسيار زيبا و طبيعي طراحي شده .

در مورد سارون، نميدونم چرا ولي حس كردم كمي لاغر طراحي شده و اون هيبت ترس رو به آدم نميده .

يه نكته ي ديگه اي هم وجود داره كه خيلي جالب بود برام اونم اين بود كه جكسون سعي كرده بود نژاد هاي مختلف رو توي فيلم به صورت هاي مختلف به نمايش بزاره .براي مثل توي ارباب حلقه ها يكسري نژاد از اورك هاي موردور، اورك هاي موريا و در نهايت يوروك هاي ميبينيم كه طراحيشون با هم كلا تفاوت داشت اينجا هم همينطور بود نژاد اورك هاي گونداباد (دار و دسته آزوگ) با اورك هاي ديگه متفاوت هستن .يا در مواردي ديگه الف ها هستن كه اگه توجه كنين الف هاي ريوندل متفاوت از الف هاي تراونديل (يادم رفت ماله كجا بودن) هستن يا انسان هاي و دورف ها هم همينطور .حتي تفاوت زيبايي بين وارگ هاي لوتر با گرگ هاي هابيت ميبينيم كه خودش درخور توجه و تشكر از جكسون هست .

نكته جالب توجه و مثبت توي هابت اينه كه خيلي از صحبت ها به زبان هاي رسمي اورك ها و الف ها هست كه يه جذابيتي به فيلم داده در حالي كه تو لوتر زياد اين موارد نبود .براي مثل كاراكتر آزوگ خيلي زيبا صحبت ميكنه و آدم درون فيلم ميره .

در مورد موسيقي فيلم هم بايد گفت كه خوب تا حدودي تم موسيقي لوتر حفظ شده اما باز تم هاي موسيقي متنوع تر از هابيت 1 شدند .براي مثال موسيقي شهر ديل، موسيقي انتهايي فيلم و موسيقي شهر الف ها واقعا جديد و قشنگ طراحي شده و لااقل من لذت بردم .

بريم سر اصل كار كه اون هم اسماگ هست .

يكي ديگه از مواردي كه برام جالب بود استيل اسماگ بود .يه نظر من پيتر علاوه اين اينكه سعي كرده بود ي طراحي جديد براي اسماگ در بياره خواسته بود تا يك ربطي هم به اژدهاي لوتر (مركب نزگول) داشته باشه .از همين جهت ميبينيم كه استايل و فرم كلي شبيه اژدهاي لوتر هست (يك سر كشيده و مار مانند كه در قسمت شكم بزرگتر شده) هست ولي با طراحي اي جديد .نحوه حركت هاي اسماگ واقعا زيبا بود و دقيقا مانند بك حيوون طراحي شده بود و اصلا مصنوعي نبود .همچنين متريال بدن و چشم اسماگ و طلاهاي خاك خورده بسيار زيبا بود .اما نكته اي كه جالب بود اما به نظر من جالب نبود نحوه حركت دهن اسماگ بود .قشنگ طراحي شده بود ولي من لااقل انتظار داشتم اسماگ رو موقع صحبت نشون نده .

تا اوجايي كه يادمه اسماگ تو كتاب داراي يك زره طلايي بود .تو فيلم همجين چيزي نبود (و صد البته مشكلي هم با اين مورد نبود) اما وقتي فيلم پيش ميره و تمام طلاها بر روي اسماگ ميريزه واقعا هوشمندانه بود و فكر كردم كه اون زره از اين طلا ساخته مشه اما خوب ميبينيم كه نه اسماگ ميپره و طلاها هم ميريزه =))

مورد ديگه كاراكتر تائوريل بود (اسمشو اشتباه نوشتم ؟!) كه ميشه در يك جمله گفت "نحريفي بسيار زيبا در داستان"

به نظر من فيلم به يك كاراكتر زن احتياج داشت كه با حضور تائوريل با يك بازي بسيار زيبا و موهاي هويجي قشنگي كه داشت كامل ميشد .واقعا كاراكتر كاملي بود و به فيلم در بعضي جاها جون ميداد .جالب تر از اون عشق فيلي و لگولاس و تراونديل به تائوريل بود كه باز هم چيز جالبي بود .

در نهايت نكته جالب ديگه جواب تورين به تراونديل بود كه واقعا اون رو خورد ميكنه .

در كل فيلمي جذاب و سريع و برگرفته از كتاب بودو هر جا تحريفي صورت گرفته اون لازم بوده و براي اسكار هم شايد بتونه يكي دوتا اسكار ببره ولي اينكه بتونه درو كنه و بهترين فيلم بشه مثل لوتر هرگر .

به احترام فراوان خدمت كاربران آردا .

پيروز .

سلام دوستان،من دیروز فیلم رو با کیفیت dvd scr دیدم و نظرم اینه:

1-موسیقی متن بسیار تاثیر گذار و نسبت به سفر غیر منتظره بهتر شده بود.

2-مارتین فریمن بازی در خور ستایشی رو به نمایش گذاشته بود.البته مجموعه ی بازیگران خوب بودند،البته بازی اوانجلین لی لی بخاطر این که چهره اش متعلق به این فضای داستانی نیست(البته به نظر من) کمی ضعف داشت.حرکات و دیالوگهایش مدام لاست را به ذهن من می آورد.مارتین فریمن می تواند نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد باشد.

3-در جلوه های ویژه که مثل بقیه ی کارهای جگسون به نظر من عالی کار کرده بودند.بخصوص صحنه مدفون شدن اسماگ زیر طلای مذاب.

در کل در بهترین بازیگر مرد ،جلوه های ویژه و موسیقی هابیت میتونه نامزد اسکار باشه...اما سوالی از جناب

R-FAARAZON

داشتم ،به نظر شما از بین آرگو و سفر غیر منتظره کدام یک بهترند؟(منظورم از جمیع جوانب است)

سلام دوستان،من دیروز فیلم رو با کیفیت dvd scr دیدم و نظرم اینه:

1-موسیقی متن بسیار تاثیر گذار و نسبت به سفر غیر منتظره بهتر شده بود.

2-مارتین فریمن بازی در خور ستایشی رو به نمایش گذاشته بود.البته مجموعه ی بازیگران خوب بودند،البته بازی اوانجلین لی لی بخاطر این که چهره اش متعلق به این فضای داستانی نیست(البته به نظر من) کمی ضعف داشت.حرکات و دیالوگهایش مدام لاست را به ذهن من می آورد.مارتین فریمن می تواند نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد باشد.

3-در جلوه های ویژه که مثل بقیه ی کارهای جگسون به نظر من عالی کار کرده بودند.بخصوص صحنه مدفون شدن اسماگ زیر طلای مذاب.

در کل در بهترین بازیگر مرد ،جلوه های ویژه و موسیقی هابیت میتونه نامزد اسکار باشه...اما سوالی از جناب

R-FAARAZON

داشتم ،به نظر شما از بین آرگو و سفر غیر منتظره کدام یک بهترند؟(منظورم از جمیع جوانب است)

کلا به سفر غیر منتظره بیشتر علاقه داشتم

آرگو هم فیلم بدی نبود

خب قابل مقایسه نیستن

هابیت یه فانتزیه و آرگو فیلمی سیاسی

صد البته اسکار پارسال حق آرگو نبود!

فيلم رو در سينما ديدم

خيلي بهتر از سفر غير منتظره شده بود ريتم تندي داشت

از همون اوايل فيلم هيجان زده ميشي فقط محو فيلم ميشي

جلوه هايي ويژه بنظر من بعضي جاها بد ساخته بودن. يه تيكه هاي شبيه بازي شده بود

اسماگ مثل اژدهاي ارباب حلقه ها نبود. ابهت اونا بيشتر بود

گردني دراز داشت اما خوب ساخته شده بود. ولي ميشد بهتر از اينم باشه. اما صداي اسماگ خيلي خوب بود

بازي مارتين فريمن پيشرفت داشت عالي شده بود

گندلف هم مثل هميشه. دورف ها هم بازي خوبي داشتن

جنگ با سارون هيجان انگيزه براي چند دقيقه ميخ كوب ميشين

بالوگ عالي بود. فيلم در قسمت موسيقي صدا از قسمت ١ پيشرفت زيادي داشت

سلام

فیلم رو با کیفیت اس سی آر دیدم و حالا میخوام مثل سال قبل نقد و تحلیل کنم =))

پر از اسپویل

پارسال که فیلم هابیت 1 رو دیدم کاملا با فضای پیتر آشنا شدم ! متوجه شدم پیتر فیلم رو با چه فضایی داره میسازه ولی امسال اون فضا یکم عوض شد و ! اگر فیلم از دو قسمتی به سه قسمتی تبدیل نمیشد اینو نمیگفتم ولی وقتی سه قسمتی شد یعنی اینکه کمی از فیلم اول به فیلم دوم رسید ! ولی وقتی به هابیت 2 نگاه میکنم بوی هابیت 2 نمیاد ! اصلا انگار دستکاری شده که بخواد بخوصص باشه !

اول بریم سر توضیحات در مورد کار تیم پیتر و خود پیتر:

اول فیلمنامه : فیلم نامه هابیت : برهوت اسماگ ، بصورت ادامه ای شروع میشه و از همون اول فیلم مشخص میکنه که دوباره خطر و ماجراجویی شروع شده ! از من نخواید که در مورد صحنه آغازین فیلم چیزی بگم ! چون پیتر عشق اینکارو داره و همیشه برای فیلماش اینکارو میکنه و خواسته که مثل لوتر این مقدمه (فلش بک) در فیلمش باشه ! حتی اگه نداشته باشه فوری یکی براش میسازه :دی همونطور که در سه قسمتی شدن فیلم یکی ساخت !

همینجا بگم که فیلمنامه خودش کاملا گویای این بود که فیلم واقعا نباید سه قسمتی میشد ! ریتم بسیار تند اول فیلم و مواجع شدن با بئورن که موجود جدیدی به حساب میاد ! این غیر عادیه ! ریتم فیلم رو بهم میزنه ! کاملا معلومه اینا برای آخر فیلم هابیت 1 بود ، داستان های هر شخصیت بصورت کوتاست ولی با کات دادن به داستانی دیگر طولانی میشه ! راداگاست که فقط یه لحظه میاد و میره ! این اصلا عادی نیست ! بیننده با خودش میگه این اینجا چی میخواد ، بعضی از شخصیت ها فراز و فرودشون خیلی سریع بود ! اگر بخوایم خودمونو جای بعضی شخصیت ها بذاریم سخته ، آرخ فیلم بارد زندانی میشه ، بخاطر چیزی که باید رد قسمت سوم اتفاق بیافته ! بازم سه قسمتی شدن صدمه زده ، لگولاس خیلی جدی بود و در عوض تائوریل خیلی سرخوش بود ! فیلم پر بود از صحنه های اکشن و هیجان انگیز ولی نقشه خاصی رو جلو نمیرفت ! میرفت ولی براش سندی نبود ! یعنی کسی که کتاب رو نخونده براش یکم سخته بخواد برای هر کاری دلیل پیدا کنه !

ولی پیتر هی میخواست فیلم شبیه لوتر بشه ! مثلا شهر دریاچه رو ادوراس تصور میکرد و باقیشم که میشه حدس زد ! خیلی چیزا شبیه لوتر هست که میتونم بگم ولی بی فایدست و در کل میگم که شبیه لوتره ! اگر راه داشت گالم رو هم از غارش میکشید بیرون :دی

ولی در کل خیلی خیلی خوب بود و لذت بردم ولی سه قسمتی کردن فیلمنامه رو خراب کرد ! یعنی اگر سه قسمتی نمیشد و در نتیجه یسری چیزا تغییر نمیکرد عالی میشد :((

کارگردانی : مثل همیشه کارگردانیه پیتر عالی بود و صحنه هایی که نشون میداد با ربط و داستانی بود ! مثلا وقتی میخواد صحنه مربوط به گندالف رو نشون بده قبلش یک فرد دیالوگی مربوط به گندالف میگه ! و کلا میشه گفت بخوبی از پس کارگردانی براومده ولی کل فیلم یچیزایی کم داره ، مثلا خیلی از صحنه ها خیلی راحت قطم میشه و خلاصه میشه ! جلوی چشمامون خلاصه میشه و یجئرایی انگار پیتر میخواد بگه : بیاید ای منتقدان اینهمه حذف کردم و خلاصه کردم ! مثلا در میرک وود خیلی خلاصه شد و سعی شد فقط مهمترین ها و تاثیر گذارترین ها بنمایش در بیاد ، و این خبر خوبیه ، چون معلومه که در نسخه اکستند خیلی صحنه های جدید خواهیم داشت و احتمالا حدود نیم ساعت در نسخه اکستندد فیلم بیشتره :((کارگردانی صحنه های اسماگ که اصلا فوق العاده بود ! اون مکان یسته بزرگ با اون ستون های کلفت و بزرگش برای نشون دادن و مانور اسماگ عالی بود و باعث شد تا اسماگ در اولین نمایش خودشو بزرگ و مکار نشون بده که در دل تاریکی هستش و اون حرکت های موزیانش در اونجا شرارت و خطرناک بودنش رو بیشتر به بیننده القا میکرد ! کارگردانی عالی بود ولی بهتر هم میشد باشه !

بازیگری : بازیگری خیلی خوب بود و شخصیت ها خوب از پس بازیشون براومدن ! گندالف و بیلبو عالب بودن ! برای خلاصه فقط یک مثال میگم ! گندالف مثلا اونجا که آزوگ بهش ضربه میزنه و به زمین میافته و نفس نفس میزنه اصلا این مرد واقعا بازیش حرف نداره ! بیلبو مثلا اونجا که اسماگ میگه دورف ها کجان ؟ اونجا که بیلبو سعی میکنه تظاهر کنه که دورفی نیست و دروغ میگه ! خیلی خوب نقشش رو بازی کرد کلک :)

تصویر برداری خوب بود ولی فانتزی بود ! نور زیادی تو تصویر بود و تصویر کلا روشن بود ! استفده بیش از حد از یک رنگ خاص ! در کل خوب بود ! ولی فیلمبرداری در فضای بسته و مجازی واقعا روی نور و تصویر فیلم تاثیر گذاشته بود !

تدوین : از تدوین زیاد خوشم نیومد ! نمیدون بخاطر سه قسمتی شدنشه یا اینکه تدوین واقعا خوب نبود ! ولی در کل ضعیف بود تدوینش و مطمئنم جایزه نمیگیره

صدابرداری : جالب بود خوب بود ولی زیاد به گوش نمیومد ! باید بهتر کار میشد ! هرچند تا نسخه اصلی رو نبینم نمیتوم قضاوت کنم ! ولی اینی که من شنیدم خیلی چیزا با اینکه فیلم اکشنی بود کم داشت ! مثلا صدابرداریه فیلم جابجاشوندگان 2 و 3 رو ببینید ! حرف نداره ! خود صداش یه فیلمه ! البته صدای اسماگ خیلی عالی بود ! عالی ! صدایی کلفت و لرزاننده

موسیقی : موسقی واقعا عالی بود چون هاوارد کاملا از پسش براومد ! من میگم بهترین موسیقی مربوط به لوتر هستش ولی هابیت بعد از لوتر بهترین موسیقی متن رو داره ، ولی این که از لوتر یک قدم بایینتره بخاطر کار هاوارد شور نیستش ! هاوارد از کار خودش رو خوب انجام داده ! مشکل اینه که پیتر چیزی در خور ساخت موسیقی ای بمانند لوتر نساخته ! سعنی اگر فیلمی مثل لوتر میساخت قطعا هاوارد هم موسیقی ای برای همون و شایسته همون تصاویر میساخت ! اگر من به موسیقی لوتر 10 بدم که میدم به موسیقی هابیت هم ده میدم ! صحنه ای که تورین و شرکا درب رو باز میکنن و وارد کوه میشن موسیقی ای نواخته میشه که واقعا عالیه و آدمو به گریه میاره و آدم خودشو جای تورین و یارانش میذاره و یاد گذشته (فیلم اول) میافته ! موسیقی عالی بود :|

جلوه های ویژه : جلوه های ویژه عالی بود ولی نباید زیاده روی میشد ! نباید شخصیت ها و کاراکتر ها با جلوه های ویژه درست میشد ! جلوه های ویژه یکم تاریکی نداره ! بنظر من فیلم هابیت هم مثل هابیت 1 بود و تاریکی ای که داشت مال خودش بود نه اینکه کسی (پیتر) بخواد اونو از عمد ایجاد کنه که با فیلم اول فرق کنه ! این جلوه های ویژه ی فیلم هابیت بود که تاریکی لازم داشت ! دکورش تاریکی لازم داشت ! آبجکت ها و آسمان و ابرها ! فضاش خوب بود و من ایده ی طنز بودن رو میپذیرم ولی بقیه چیز ها بودن که تاریکی لازم داشتن . من نمیدونم آزوگ چرا انقدر غیر طبیعی حرکت میکنه ! مگه موشن کپچر نیست !؟!

گریم : از گریم چیزی نگم چون همه میدونید واقعا گریم خوب بود ! حیف که پیتر جلوه های ویژه رو به گریم بعضی کاراکتر ها ترجیح داد !

کارگردانی هنری : کارگردانی هنری هم شایسته این فیلم بود و بجا و خوب بود ! ولی سه قستی شدن فیلم یکم تغییرش داد ! کلا فضای فیلم خوب بود فقط یچیزایی کم بهش پرداخته شد ! مثلا درختان میرک وود !

در کل فیلم خیلی خوبی بود ! ولی اینو بدونید فیلم هابیت میتونست خیلی بهتر از این باشه و حتی جوری میبود که ما میخوایم ولی این سه قسمتی کردن واقعا فیلمو خراب کرد ! پس بخاطر همین بود که بعد از اکران هابیت 2 پیتر گفت سه قسمتی شدن به فیلم صدمه زد !

درکل فیلم خوبیه ولی این نسخه نه ! نسخه اکستندد عالی خواهد بود ! مثل هابیت 1

اینم نقد و تحلیل من برای فیلم هابیت 1 که پارسال گذاشته بودم

موفق باشید :|

بنظرم خیلی خوب میشه اگه در مورد نقد های همدیگه رو هم نقد کنیم :دی

خب پیجک جان من در مورد سه قسمتی شدن هابیت کاملا باهات موافقم . ولی در کنارش میگی که تدوین فیلم خوب نیست و کات هاش زیاده و زیاد بر روی شخصیت های جدید مانور نمیده. حالا اگه جکسون میمود فیلمه رو دو قسمتی میکرد نه تنها این کات ها کم تر نمیشد بلکه بیشتر هم از این هم میشد و شاید امکان داشت حتی بئورن رو هم خیلی کمتر از اینی که هست نشون بده. تنها دلیلی که بئورن تو این قسمت هست و کم بهش پرداخته شده فقط معرفی کوتاه ازش هست و باقی ماجراش رو میندازه به قسمت سومش . جکسون کار خوبی کرد که تو این قسمت زیاد بر روی بئورن مانور نداد . چونکه بئورن ، تاثیر خاص و هدفداری رو برای این قسمت نداره و اگه جکسون بیشتر از این نشون میداد امکان داشت یه مخاطب معمولی بگه که : " آخه این کی بود اینقدر نشونش میداد ؟! " بئورن همونطور که در رمان هابیت آنچنان شخصیت مهمی نبود و فقط در جنگ پنج سپاه حضور داره تو فیلم هم نباید زیاد بهش پرداخته بشه .

در مورد تدوین من باهات مخالفم داداش . یکی از نکات قوت قسمت دوم هابیت همین تدوین فوق العادشه . تدوین فیلم اینقدر عالیه که 1) مخاطب رو میخکوب خودش میکنه 2) همه ی صحنه ها هدف دار هستند و حتی یک صحنه ی کشدار و بی ارزش هم توش دیده نمیشه این قدرت تدوین فیلمه و تو لحظات پایانی فیلم به اوجش میرسه و بدجوری مخاطب رو طلسم خودش میکنه.

در مورد موسیقی هم نقدت اشکال داره پیجک جان . تو اول میگی که پیتر خیلی سعی داره فیلمش رو شبیه لوتر کنه ولی وقتی که به موسیقی متنش میرسی میگی موسیقی متنش بمانند لوتر نیست! :دی

بنظر منکه هابیت خوب شد که فضاش تاریک شد. دلم نمیخواست اون هابیتی رو ببینم که توش فضای شاد و شنگول داره . دلم میخواست هابیتی رو ببینم که توش هم مثل رمانش طنز داشته باشه و هم اینکه سیاه و تاریک و خشن باشه . هر چند که خوده رمانه هم از اواسط به بعدش کمی حالت تاریکی پیدا میکنه .

همچنین پیجک جان در مورد بازیگر آزوگ بگم که خوده ایشون اینطورین . از بس هیکل گنده و بزرگ داره کمی حالت حرکاتش روباتی مانند هستش :دی اگه سریال اسپارتاکوس رو ببینی متوجه میشی (:

در کل نظرت قابل احترامه داداش =))

بنظرم خیلی خوب میشه اگه در مورد نقد های همدیگه رو هم نقد کنیم :دی

خب پیجک جان من در مورد سه قسمتی شدن هابیت کاملا باهات موافقم . ولی در کنارش میگی که تدوین فیلم خوب نیست و کات هاش زیاده و زیاد بر روی شخصیت های جدید مانور نمیده. حالا اگه جکسون میمود فیلمه رو دو قسمتی میکرد نه تنها این کات ها کم تر نمیشد بلکه بیشتر هم از این هم میشد و شاید امکان داشت حتی بئورن رو هم خیلی کمتر از اینی که هست نشون بده. تنها دلیلی که بئورن تو این قسمت هست و کم بهش پرداخته شده فقط معرفی کوتاه ازش هست و باقی ماجراش رو میندازه به قسمت سومش . جکسون کار خوبی کرد که تو این قسمت زیاد بر روی بئورن مانور نداد . چونکه بئورن ، تاثیر خاص و هدفداری رو برای این قسمت نداره و اگه جکسون بیشتر از این نشون میداد امکان داشت یه مخاطب معمولی بگه که : " آخه این کی بود اینقدر نشونش میداد ؟! " بئورن همونطور که در رمان هابیت آنچنان شخصیت مهمی نبود و فقط در جنگ پنج سپاه حضور داره تو فیلم هم نباید زیاد بهش پرداخته بشه .

در مورد تدوین من باهات مخالفم داداش . یکی از نکات قوت قسمت دوم هابیت همین تدوین فوق العادشه . تدوین فیلم اینقدر عالیه که 1) مخاطب رو میخکوب خودش میکنه 2) همه ی صحنه ها هدف دار هستند و حتی یک صحنه ی کشدار و بی ارزش هم توش دیده نمیشه این قدرت تدوین فیلمه و تو لحظات پایانی فیلم به اوجش میرسه و بدجوری مخاطب رو طلسم خودش میکنه.

در مورد موسیقی هم نقدت اشکال داره پیجک جان . تو اول میگی که پیتر خیلی سعی داره فیلمش رو شبیه لوتر کنه ولی وقتی که به موسیقی متنش میرسی میگی موسیقی متنش بمانند لوتر نیست! :دی

بنظر منکه هابیت خوب شد که فضاش تاریک شد. دلم نمیخواست اون هابیتی رو ببینم که توش فضای شاد و شنگول داره . دلم میخواست هابیتی رو ببینم که توش هم مثل رمانش طنز داشته باشه و هم اینکه سیاه و تاریک و خشن باشه . هر چند که خوده رمانه هم از اواسط به بعدش کمی حالت تاریکی پیدا میکنه .

در کل نظرت قابل احترامه داداش =))

من منظورم این نیست که بئورن رو بیشتر نشون بده ! منظورم اینه که باید چیزایی که تو کتاب میبود رو هم نشون میدادن ! خونه و باغ و زنبور رو نشون دادن ولی خیلی چیزای دیگه رو نه ! معلوم بخاطر سه قسمتی شدن یسرس چیزا رو حذف کردن ! چرا ؟ چون دوباره فیلمبرداری کردن و فیلم بیشتر شده ! حالا زیاد به بئورن کاری ندارم ! بقیه شخصیت ها هم میگم

تدوینش خوب نبود !هم از نظر فنی و هم از نظر داستانی ! فیلم توم میشه و خیلی راحت خیلی چیزا تکلیفش معلوم نمیشه ! این خیلی بده ! تدوینش خوب بود ولی عالی نبود ! یعنی استادندارد بود ولی شایسته فیلم هابیت نبود !

نقدم اشکال نداره ! اشتباه کردی ! من میگم پیتر میخواسته فیلمش شبیه لوتر بشه ! نگفتم موزیکش که ! گفتم فیلمش ! مثلا شهر دریاچه رو ادوراس تصور کرده و... ! اینا به فیلمنامه ربط داره نه به کار هاوارد شور ! مثلا اگر پیتر شهر دریاچه رو شبیه ادوراس بسازه ، هاوارد شور نمیاد آهنگ ادوراس رو براش بذاره روی فیلم که ! من فیلم و فیلمنامه رو میگم وگرنه موسیقی بحثش جداست !

اگر متوجه نشدی بگو بیشتر توضیح بدم !

البته اینو در کل بگم که من در بالا فیلم رو بیشتر از نظر فنی نقد کردم وگرنه خود فیلم که بحث های زیادی داره که فعلا وقتش رو ندارم

خیلی خوبه اینطوری بحث ها شروع بشه.

من یکی دو نکته روی مواردی که ایوب و پیجک گفت بگم، سایر دوستانم، لرد الروند، فارازون و پیروز نظرات جالب و درخور ستایشی ارائه دادند. نقد پیجک هم البته دقیق و منطقی بود. =))

سه قسمتی شدن به فیلمنامه آسیب زد اما خراب نکرد! فیلمنامه هابیت 1 خوب پرداخته شده بود و هابیت 2 هم انتظار میرفت خراب تر از این باشه چون کش اومده اما باز هم پیتر و فران والش از پسش خوب بر اومدن و نذاشتن آسیب زیادی به فیلمنامه وارد بشه.

تدوین اما از قسمت قبلی خیلی بهتر بود. چون داستان سه تیکه میشه در قسمت دوم تدوین سخت میشه و یه کار جوندار و حرفه ای میطلبه. تک تک شات ها و سرعت شیفت بین اون ها میتونه با بیننده حرف بزنه و مفهوم فیلم رو عوض کنه. پیتر اینجا بعنوان هماهنگ کننده تصویر بردار و مدون خوب عمل کرده و میبینیم که تدوین هم از پس داستان براومده و بیننده رو خیلی خوب تا آخر داستان همراه میکنه. (از نظر من مشکل پایان فیلم از فیلمنامه است نه تدوین. مثلا تدوین میخواست چیکار کنه وقتی فیلمنامه قسمت دوم با اون صحنه تموم میشه؟!)

شخصیت پردازی همونطور که اشاره کردم با حوصله و خوب انجام شده. درسته بئورن خیلی کم بود یا سرعت شات ها زیاد بود اما باز هم پیتر جکسون شخصیت پردازی خودشو فدا نکرده و کاراکتر ها رو خوب به ما شناسونده. نمونش کاراکتر های جدیدی چون بارد، تراندویل و تائوریل هستند.

اگه کش اومدن در قسمت اول به کل کار ضربه زد در قسمت دوم به نظرم فقط این مساله در پایان فیلم مصداق داشت وگرنه تا قبلا از اون روایت چندگانه فیلم واقعا موفق بود

کارگردانی ،تدوین و موسیقی پیشرفت قابل توجهی نسبت به قسمت اول داشت.واقعا انتظار نداشتم قسمت دوم به نسبت قسمت اول اینقدر نفس گیر باشه

صحبت پیجک رو در مورد درختان میرک وود قبول دارم

یه بحث هم هست در مورد حرکات الف ها به نظرم در بعضی صحنه ها خیلی حرکاتشون مصنوعی بود مثل وقتی که اونا روی درختان دورف هارو در مسیر رودخانه دنبال میکردند

فیلم واقعا خوب بود بدون مقدمه شروع شد و در جایی که انتظارش نبود قطع شد فضای فیلم بسیار پر جنب جوش بود و بیشتر این هیجان و صحنه های سرتاسر زد خورد بدون توقف به خاطر این بود که همه توضیحات و زمینه سازی ها در قسمت قبل داده شده بود

به نظر من داستان ها وشخصیت های تالکین جوریه که با این که یه دنیای دیگست اما خیلی با دنیای ما در آمیخته میشه گفت اونقدر به ما نزدیکه که ما بعضی وقتا فراموش میکنیم تو کدوم دنیا هستیم و با دیدی که از خودمون و دنیای خودمون داریم به دنیای تالکین نگاه میکنیم واسه همینه عاشقش میشیم و همش تو فکر اونیم تا حدی که بعضی وقتا یادمون میره اون فقط یه داستانه و اینکه دیگه به چشم یه داستان بهش نگاه نمیکنیم ، ازش انتظار یه دنیای کامل رو داریم و گرنه ما تو زندگیمون خیلی فیلمای دیگه رو دیدیم پس چرا به اندازه ارباب حلقه ها وهابیت رو اونا حساس نیستیم جوابش فقط میتونه این باشه که دنیای تالکین اونقدر بزرگ وگستردست که هرکسی حداقل یه جا و مکانی برای خودش پیدا میکنه که همیشه آرزوشو داشته و بعد از اون از دنیایی که توش زندگی میکنه انتظار داره نه انتظاراتی با بینش دنیایه تالکین بلکه با بینشش از دنیایه خودش

ممکنه داستان فیلم لو بره ولی با این اوصاف نظرمو می گم

اول فیلمو که دیدم شاید 5 ثانیه ای از فیلم نگذشته بود که فیلمو استپ کردمو دو دقیقه ای خندیدم . این آدم مسخره نمیخواد دست از این کاراش برداره دقیقا مثل یاران حلقه وقتی هابیت ها وارد bree می شن پیتر جکسون داره هویج می خوره این بحث دو معنی داره یا اینکه پیتر به هویج علاقه ی خاصی داره یا اینکه شصت ساله که داره هویج می خوره (از زمان حرکت بیلبو به سمت ماجراش تا زمان حرکت فرودو به سمت ماجراش) .

حالا اگه از این مسئله بگذریم به نظر من فیلم خیلی خوبی نبود شاید به این خاطر که تخیلی که من از کتاب برای خودم بوجود آوردم تقریبا اصلا اینجوری نبود. اصلا مسائلی مثل مثلث عشقی و این حرفا مشکلی ندارما . بالاخره فیلم باید یه درامی داشته باشه ولی به نظرم دیالوگ هاش خیلی شبیه لوتر هست. با این اوصاف

سفری غیرمنتظره 8/10

برهوت اسماگ 7/10

بنام خدا

(من بالاخره فیلمو دیدم .به نظرم فیلم در کل خیلی قویتر از هابیت یک (سفر غیر منتظره بود

فضای برهوت اسماگ خیلی بیشتر از سفر غیر منتطره شبیه به لوتر بود .هرچند من با دیدن تریلر ها انتظار بیشتری داشتم و لی در کل راضی هستم.

اول فیلم خیلی خوب شروع شد و هیجان خاصی داشت مخصوصا لحظه ای که تورین دستشو برد سمت شمشیر و گندالف رسید فیلم برداری فیلم خیلی بینقص و خوب بود و به نظرم نقطه قوت فیلم باشه.

وجلوه های ویژه ـش هم خوب بود فقط یه جایی به نظرم غیر طبیغی اومد که در کل زیاد جایی نبود که مهم باشه.فضای تاریک فیلم.و یکم جدیت بیشتر نسبت به هابیت یک خیلی به زیبایی کار افزوده بود یعنی میشه گفت پیشرفت فیلم نسبت به سری قبل چشم گیر و ستودنی ـه

موسیقی متنش هم که کم نظیر بود مثل بقیه اثار هاوارد شور که ادمو در فضایی فیلم غرق میکنه مخصوصا اون جایی که گندالف با سایرون روبه رو میشه اونجا زیبایی کار مشخص میشه.

همون طور که بقیه دوستان اشاره کردن بولگ به دل من هم ننشست.

ولی اسماگ...جدی انتظار چنین اسماگ خوب و هیجان انگیز و جذابی رو نداشتم واقعا اسماگ حرف نداشت.

سیرر داستان به گونه ای بود که همه قسمت های جذاب داستان تو این قسمت خلاصه نشن و قسمت سوم هم یه قسمت کامل باشه مثلا کشته شدن اسماگ و نبرد پنج سپاه موند واسه قسمت بعد که این واسه ما طرفدار ها خیلی خوبه و وما رو به یه انتظار دل نشین وا میداره.

در کل از کار خوب پیتر جکسون تشکر میکنم و شدیدا در انتظار قسمت سوم هابیت هستم.

ولی در اخر باز هم میگم برهوت اسماگ قوی تر از سفر غیر منتظره بود صرف نظر از فضای به شدت تالکینی ـه سفر غیر منتظره

ولی امتیاز من:8.5/10به نظرم منصفانه ـست.

من به فیلم از 10 امتیاز 9 رو دادم به نظرم از قسمت اولش بهتر بود اسماگ قیافه ی قابل قبولی داشت جلوه های ویژه هم خوب بود با این که هنوز اعتقاد دارم که ارگ های ارباب حلقه ها قیافه ی ترسناک تری داشتند تا ارگ های هابیت قسمت های عاشقانه ای که داشت خنده دار بود به نظر من جکسون می خواست هابیت مثل ارباب حلقه ها بار رمانتیکی داشته باشه به خاطر همین این دختر رو وارد داستان کرد ولی کلا فیلم خوبی بود امیدوارم زودتر کیفیت خوبش بیاد.

به نام خدا

خوب اونقدر واسه ما سوره یاسین خوندید که بلاخره وسوسه شدم و فیلم هابیت 2 رو با کیفیت dvd screen از سایت ایران فیلم دانلود کردم که حجمش در حدود 700 مگ بود و قاعدتا دو بار تماشا کردم. البته بنده این فیلم رو روز 22 دی ماه 1392 ساعت دو ونیم شب (تا اون موقع بیدار مونده بودم) گذاشتم واسه دانلود وصبح ساعت 8 بعد از اینکه پا شدم با هیجان بسیار زیاد پریدم جلوی مانیتور ودیدم که دانلود تموم شده . یه بار فیلم رو با کا ام پلیر باز کردم وبه صورت گذرا چند تا صحنه رو دیدم .فککم پایین اومد.خیلی خوب بود.

سریع رفتم صبحانه رو خوردم و دوباره پریدم جلوی مانیتور . اول زیر نویس فیلم رو که دوستان عزیز مهدی و ... تهیه کرده بودند رو از نت سیو کردم. :-) :) @-) @-) . حالا لحظه سرنوشت ساز فرا رسیده بود. با حرص و ولع فراوان فیلم رو پخش کرده ونشتم.

خوب فیلم شروع شد. ابتدای فیلم که بری رو نشون می داد یاد فیلم یاران حلقه افتادم . همون لحظه اول چشممون به دیدار جناب پیتر خان جکسون روشن شد که در فیلم نقش آلبرت درری رو بازی کرده.البته فکر می کنم این اسم رو کاربرای IMDB روی این کاراکتر گذاشتند. یه چیزی هم بگم انگار پیتر خیلی هویج دوست داره . :-) :-) :) چون توی یاران حلقه هم همین شخصیت داشت هویج می خورد.

اما رفتن تورین به مسافر خانه پرنسی پونی خیلی جالب بود. اونجا که دختر پیتر (کتی جکسون) نقش دختر بارلی من باتر بار رو بازی کرده بود. یه لحظه خوف برم داشت چند نفر به طرف تورین خیره شدند که تورین ناخوداگاه دستش به طرف شمشیر رفت. اما در این لحظه با آمدن گاندولف سر میز جو متشنج یکم آروم شد.

اما می خوام به قسمت های مهم فیلم بپردازم. نقش بئورن واقعا منو خیلی تحت تاثیر قرار داد. یه جورایی خیلی علاقه مند شدم بهش . چند تا دیالوگ بود که من خیلی دوست دارم اونجا که گندالف در پاسخ یکی از دورف ها میگه احمق نشو .اون فقط تحت تسلط خودشه نه تحت نیروی تاریکی. اما یکی دیگه از دیالوگ های بئورن منو خیلی تحت تاثیر قرار داد و کمی احساساتی شدم .اونجا که میگه یه زمانی ما صاحبان اصلی کوهستان ها بودم .اما آزوگ همه مردم ما رو کشت . در اون لحظه دستبند ی رو که زنجیرش پاره شده رو روی دستش می بینم در کل از بئورن خیلی خوشم اومد. یکی هم اونجایی که یکی از دورف ها یه موش از روی میز بر میداره ومیندازه طرف دیگه .بئورن موش رو بر می داره و میگه:دورف ها خیلی حریص وطماع هستند و زندگی رو تنها برای خودشون با ارزش می دونند که منظورش این بود که اون موش هم به اندازه شما حق زندگی داره.

ترسیدن آزوگ از بئورن هم خیلی جالب بود آزوگ میگه: اون هیولا (بئورن) داره نگهبانی میده . اما ملاقات آزوگ با شبح سائورون واقعا خیلی وحشتناک بود من کلا یه لحظه نفسم رو حبس کردم وقتی که ورد حلقه توسط سائورون یا همون نکرومانسر تلاوت میشد.

اما بولگ وآزوگ : پسر کو ندارد نشان از پدر.!!!!!! واقعا به اندازه خود هیکل آزوگ قد کشیده بود .احتمالا اگه با هم کشتی می گرفتن بولگ برنده میشد.!!!!!!!

میرکوود در کل خیلی عالی و خفقان آور ترسیم شده بود. یعنی دقیقا همون چیزی که من در تخیل خودم داشتم.عنکبوت ها هم خوب بودند. اما وسوسه وعلاقه بیلبو به حلقه واقعا آدم رو حیرتزده می کنه .انگار کم کم خوره حلقه داشت روی بیلبو اثر می کرد اونجا که حلقه افتاد جلوی یه خرچنگ بزرگ وبیلبو با عصبانیت تمام اون رو کشت. انگار بیلبو از جونش بیشتر حلقه رو دوست داشت.

اما الف های جنگل : لگولاس و این دختره تائوریل خوب بازی کردند. علاقه بین تائوریل ولگولاس به هم جالب بود . اما الف های سیاه بیشه خیلی خشن تر و عقده ای تر از الف های دیگه هستند. صحنه های تعقیب وگریز لگولاس وتائوریل ودیگر الف ها خیلی جذابه. به خصوص لگولاس که انگار داره روی ابر ها راه میره .

عشق وعلاقه تائوریل به کیلی به نظر من نه تنها بد نشده , بلکه خیلی هم جذاب و دراماتیک کرده فیلم رو .و به خصوص با اضافه شدن ضلع لگولاس به این مثلث عشقی یک رقابت جالب به وجود اومده . انگار اول از همه تائوریل از کیلی خوشش اومده اونجایی که اشاره می کنه از بقیه قدبلند تره, یه خنده عشقولانه رو لباش دیده میشه. تراندویل هم بسیار خوب بهش پرداخت شده اما در مقایسه با الروند ودیگر الف های سرزمین میانه ,بسیار طماع تر و جبار تر از دیگر پادشاهان الف هست. یه جورایی حرص و ولع شیطانی نسبت به طلا وثروت داره. وهمینطور خیلی حریص وخشن به نظر میرسه.

اما انصافا نقش بارد و بچه هاش هم خوب از آب در اومده بود. به خصوص جایی که تیلدا دختر کوچیک بارد میگه اژدها ما رو میکشه ,وبارد بهش میگه که هیچ وقت نمیذارم این اتفاق بیافته. اما همونطوری که در پست های قبلیم هم اشاره کرده بودم .ترسناکترین , وهم آلود ترین و نفس ها رو به ثانیه انداختنی ترین بخش فیلم مواجهه گاندولف با شبح تاریک سائورون وهمینطور رفتن به مقبره ویچ کینگ بود.

عجب هیجانی منو گرفت وقتی این صحنه ها رو می دیدم .گندالف بدون ترس و وهم مستقیما نیروی تاریکی رو به مبارزه می طلبید.اما بعد از افتادن اورک ها توی خرابه های دول گالدور شبح سائورون جلوی گاندولف سبز شد.

تصور کنید دو تا مایا (سائورون وگاندولف ) دارن باهم دوئل می کنن. در حین تماشای این سکانس واقعا قلبم داشت از جاش در می اومد. @-) @-) @-) @-) . سائورون با افسون تاریک به گاندولف حمله ور میشه وگاندولف با شعله آنور دیواره دفاعی درست می کنه. واقعا فککم داشت می خورد به زمین این صحنه رو نگاه می کردم. اما آخرش گاندولف نتونست جلوی قدرت سائورون دووم بیاره و اونجایی که کالبد سائورون از داخل چشم آتشین نمایان میشه هیجان این بخش به اوج خودش می رسه. وقتی پدیدار شدن کالبد سائورون رو می دیدم انگار بین زمین وهوا بو.دم. خلاصه ای از مطالب به نظر من اوج فیلم دوم همین سکانس مبارزه گاندولف با نیروی سائورن بود.

اما اژدها(اسماگ) : باید انصاف بدیم وحقیقت رو بگیم که که اژدهای پیتر جکسون هم از نظر طراحی وهم از نظر جلوه های ویژه وهم از لحاظ شخصیت پردازی یک سرو گردن بالاتر از بقیه این جور فیلمهاست. در چهره اسماگ حیله گر بودن وطمع به خوبی حس می شد. حالا من کاری به اون جریان معروف چهار دست وپا یا دو پا داشتن اسماگ ندارم. به نظرم اصلا اهمیتی نداره که چهار تا داشته باشه یا دو تا . مهم شخصیت پردازی و واقع گرایی در پرداخت اسماگ بود که خوب به اجرا در اومده بود.

در کل من به این فیلم نمره 9 از 10می دم.. انصافا زمین تا آسمان بین فیلم اول ودوم فاصله هست. فضای فیلم یک خیلی کند هست. اما دو خیلی ریتم تند وهیجان انگیزی داره. به خصوص دست بردن پیتر وگروه فیلمنامه در داستان وخلق شخصیتهایی مثل تائوریل بسیار قشنگ تر شده. عشق بین یک دورف ویک الف خیلی جالبه. اونم موقعی که این دو نژاد دشمن قسم خورده همدیگه هستند.اینبار هم پیتر آش نسبتا خوبی رو برامون پخته و تمام انتظاراتی که من داشتم رو خوب بر آورده کرده.

در کل فیلم خیلی خوبی هست .نمره 9 واقعا لایق این فیلمه.

الندیل پادشاه انسان ها

خب منم رفتم فیلمو گرفتم بالاخره دیدم :)) بسیار عالی بود

در حد یه فیلم خیلی خوب بود ، اما خب چیزایی انتظار می رفت بهشون بیشتر بها داده بشه ولی خب سرسری گذشتن .

_ شروع فیلم با تورین خیلی عالی بود که کوچک و جسورانه با شمشیری بر پشت به سرعت می رفت ، به نظرم از همون شروعش جسارت تورینو نشون میده .

_ دیدارشون با بئورن عجیب بود ! چرا بئورنو باید در حال حمله بهشون نشون می داد ؟ در حالی اون یه دوسته . البته خونشو خیلی جالب درست کرده بودن . ولی خب خیلیم مثل بئورن تو کتاب نبود .

_ گذشتن از سیاه بیشه کاش مفصل تر بود ، اما خیلی سرسری گذشت ! من خودم خیلی منتظر این تیکه بودم .

_ تراندویلو خیلی جالب نشون دادن ، هم مغرور هم متنفر از اورکا .

_ بیلبوی نامرئی توی تالار تراندویلم تقریبا خلاصه بود ولی خوب نوشن داده شد .

_ فرارشون با بشکه ها عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود ، مهیج ، خنده دار ( بومبور ...)

_ باردو خیلی جسور و زحمت کش نشون دادن همینطور وجود 3 تا بچش که اونو مثبت تر و باوفا تر جلوه می داد .

_ ارباب شهر دریاچه رو آدم دوست داشت خفش کنه ، مردک بی خاصیت .

_ ورودشون به تنها کوه خیلی جالب بود و رویارویی با اسماگ خیلی هیجان انگیز بود .

:| خب هرچی به ذهنم رسید گفتم ، فعلا :(

فیلم دوم خیلی بهتر از فیلم اول بود...

اسماگ به نظرم عالی بود نمیدونم چرا انقدر بهش ایراد گرفته میشه! چهرش قشنگ مکر و فریبکاری و خسم رو نشون میداد، معلومه خیلی کار شده بود روش.

از اونطرف صدای عالی.

نقش بیلبو یکم کمرنگ شد تو این قسمت من مارتین فریمن رو خیلی خوشم میاد ازش عالی کار کرده نقش بیلبو رو.

اون صحنه هایی که حلقه داره روش تاثیر میذاره رو خیلی قشنگ درآورد مثلا اونجا که از عنکبوته حلقه رو گرفت گفت "برای منه!".

یسری از داستان ها رو هم من هیچ جا نخونده بودم، عجیب بود برام

صورت تراندویل رو اسماگ سوزونده؟!

قبر 9 نزگول کجا بود دیگه؟! اصلا از اینکه اینا کی بودن و از کجا اومدن اطلاعات دقیقی نیست بعد اینکه قبر داشته باشن (همشون کنار هم تازه) بعد طلسم شکسته بشه از قبر فرار کنن دور از ذهن بود.

ولی قشنگ بود به تصویر کشیدنش، حداقل برای اونایی که با کتابها کاری ندارند...

سائورون و جسم فزیکیش خیلی به من چسبید، فکر نکنم ایرادی به فیلم وارد بشه، یعنی درسته نمیتونسته جسم فزیکی به خودش بگیره سائورون ولی در حقیقت همون جسم سیاه بودش و اون جسم زره پوش سائورون توهم گندالف بود که به نوعی میخواست نشون بده که ارباب تاریکی برگشته. تصور کن تو سالن سینما چه تشویقی شده موقع نمایش این صحنه! عالی بود به نظرم.

مثلث عشقی به نظرم جالب نبود، این کار رو برای فروش فیلم کردن که به نوعی تینیجرها رو هم بکشونن به سالن سینما. وگرنه عشق فقط عشق بانو آرون و پادشان اله سار : d

بارد شخصیتش پررنگتر از کتاب بود و واقعا هم قشنگ از آب دراومد. من کتاب رو خیلی وقت پیش خوندم ولی سر قضیه کشتن اسماگ بارد فکر کنم با کمان خودش تیر رو پرتاب میکنه اینجا مثل اینکه میخوان نشون بدن با تیرانداز میخواد اینکار رو بکنه. به نظرم از نظر حماسی بهتر بود با کمان این کار رو بکنه نه با دستگاه! بعد توکا میاد به بارد نقطه ضعف اسماگ رو بگه؟! چون اینجوری که نشون دادن خود بارد اینو میدونه از قبل!

قضیه بعدی بیماری خواب ian mckellen هست، نمیدونم قبلا گفته شده یا نه ولی mckellen سر فیلمبردای مشکل خواب داره یعنی بدون اینکه دست خودش باشه یهو خوابش میبره! تو قسمت اول سر فیلمبرداری چند صحنه بی اختیار خوابش میبره مثلا اینجا

post-1532-0-49492500-1395442906_thumb.jp

یبار دیگه ایگه این صحنه رو ببینید متوجه میشید که بنده خدا گندالف واقعا خواب بوده و یهو بیدار میشه.

نکته دیگه تائوریل بی ادب بود، اینم نمیدونم دیدید یا نه ولی سر فیلمبرداری صحنه ای که تراندویل داره بهش میگه دور لگولاس رو خط بکش این اتفاق میوفته!

post-1532-0-95541800-1395443044_thumb.jp

از الفها بعید بود انگشت وسط نشون بدن! قیافش تو فریم آخر خیلی باحال شده : d

قسمت سوم هم باید خیلی بهتر از این دوقسمت باشه، باید یه سال دیگه صبر کنیم ولی!

پ.ن: post-1532-0-45997500-1395443154_thumb.jp

البته بیلبو در برهوت اسماگ هم نقشی کلیدی داشت بخصوص در برخورد با عنکبوت ها،فرار با بشکه و تقابل با اسماگ که نقش اصلی رو داشت

تراندویل با اسماگ روبرو نشد خودش خطاب به تورین سپربلوط میگه:

من با مارهاي بزرگ شمال روبرو شدم

من به فیلم امتیاز 9 دادم.به نظرم امتیاز منصفانه ای بود...همین دیشب کیفیت 1080p رو از ایران فیلم دیدم واقعا جذاب تر از قسمت اول بود.

وقتی موسیقی متن رو تک به تک دانلود کنید و گوش کنید بیشتر زیبا به نظر میرسه اما توی فیلم فقط تو یکی دوتا صحنه موسیقی حس و حال خاصی به مخاطب میداد.به نظر به خاطر همین بود که توی اسکار نامزد نشد.

این فیلم از ابتدا تا انتها مهیج بود (بر عکس نسخه اول) توش مبارزه زیاد شده بود و خیلی تمیز اورک های کثیف رو میکشتن!خیلی حال کردم.اسماوگ که دیگه نگو چه باحال صحبت میکرد!

جالب بود ولی ای کاش تراندوییل و قلمرو الف های جنگل بیشتر توی فیلم میبودن، باز هم میگم خیلی فیلم باحالی بود من که 3بار هابیت سفری غیر منتظره رو دیدم اینو باید حداقل 5 بار کامل ببینم.

در پایان هم سال نو رو به همه تبریک میگم امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید.

یک سوال

تو تریلر فیلم یه صحنه نشون داده شد که تو خود فیلم نبود، میدونم احتمالا میخوان تو نسخه ی اکستند نشون بدن.

مثل قسمت اول که بیلبو رفت سراغ نارسیل، تو تریلر بود بعد تو فیلم نبود ولی تو نسخه ی اکستند نشون دادن...

post-1532-0-99452600-1395860989_thumb.jp

این قسمت تو هر دو تریلر نشون داده شد، سوالی که برای من پیش اومده اینه که اینجا کجاست؟

سائورون آزوگ رو از سکانس خونه ی بئورن فراخوند و تا آخر فیلم آزوگ تو دولگولدور موند ولی تو تریلر نشون دادن که آزوگ و افرادش دارن با الفها میجنگن!

در حالی که بولگ و افرادش بودن که داشتن میجنگیدن...

این برای چه موقعی میتونه باشه به نظرتون؟

منم به تازگی فیلم رو دیدم و به نظرم نمره 9 مناسبه

اما ای کاش رابطه عاطفی بین کیلی و تائوریل وجود نداشت! بخ نظرم اصلا نیازی نبود هر چند به نظر میومد که تائوریل برای کیلی یادآور مادرش هستش.

اما ریتم فیلم فوق العاده بود، جلوه های ویژه حرف نداشت صحنه های مبارزه با ارک ها در رودخانه عالی کار شده بود( پس چرا خود آزوگ نبود) صحنه های تعقیب و گریز با اسماگ عالی بود.

شخصیت ها به خوبی شکل گرفته بودند و رابطه شون با همدیگه پر رنگ تر شده بود.

در کل بسیار از فیلمش خوشم اومد.

بعد از اینکه در دول گولدور آزوگ با سائورون صحبت کرد بولگ رو فراخواند و این ماموریت تعقیب دورف ها را به بولگ واگذار کرد

من به فیلم امتیاز 10 دادم چون از نظر من فیلم خیلی بهتری نسبت به قسمت اول بود و همچنین فیلم کاملی بود شخصیت اسماگ خیلی خوب طراحی شده بود و پیتر جکسون خیلی خوب تونسته بود در نشان دادن حالات صورت اژدها در هنگام صحبت کردن عمل کنه و نکته دیگه که میشه بهش اشاره کرد صدا گذاری خیلی خوب بندیکت کامبربچ بود که فکر نمیکنم کس دیگه ای میتونست از عهدهی این کار بر بیاد یکی دیگه از اشکالات فیلم اول که در نقد های این فیلم خونده بودم خسته کننده گی بیش از حد قسمت اول بود در حالی که در فیلم دوم با آمدن پشت سر هم شخصیت های جدید تماشاگر از یکنواختی فیلم خسته نمیشه یکی دیگه از نکات خوب فیلم شخصیت تراندویل با بازی لی پیس بود که به نظر میشد زود با این شخصیت میتوان ارتباط برقرار کرد یکی از نکاتی که منتقدان ویا حتی طرفداران از آن ناراضی بودند حضور شخصیت تاریل با بازی evangelin lily بود که این شخصیت در کتاب هابیت وجود خارجی ندارد اما به نظر من توی فیلم حضور این شخصیت در بعضی از صحنه های فیلم لازم بود برای مثال هنگام که شخصیت کیلی با مرگ دستو پنجه نرم میکند و به نظر من یکی از زیباترین مناظر به تصویر کشیدن شهر دریاچه بود که خیلی به نظر من جالب بود در کل فیلم هابیت 2 فیلم خیلی خوبی از آب درآمد با آنکه لایق چند تا اسکار میتونست باشه اما هیچ اسکاری نگرفت باید به فیلم سوم امیدوار بود

بعد از اینکه در دول گولدور آزوگ با سائورون صحبت کرد بولگ رو فراخواند و این ماموریت تعقیب دورف ها را به بولگ واگذار کرد

درسته ولی در تریلر ها نشون داده شده بود که آزوگ با الف ها مشغول جنگیدن هستش.

جناب Hunter هم به این موضوع اشاره کردند.

درسته ولی در تریلر ها نشون داده شده بود که آزوگ با الف ها مشغول جنگیدن هستش.

جناب Hunter هم به این موضوع اشاره کردند.

اون بحث رو قبلا با دوستان انجام دادیم .دوباره اشاره نکردم چون نمیخواستم تکرار مکررات باشه

فکر کنم در تاپیک اخبار برهوت اسماگ یا بحث در مورد فیلم برهوت اسماگ هستش

بازيگران تو هابيت 2 بهتر از قسمت اول كار كردن كارگرداني رو هم كه وقتي پيتر جكسون رو كار باشه نميشه تعريف نكرد!در كل قسمت دوم خيلي بهتر بود فقط دو تا مشكل داشت:اول اينكه انصافا موسيقي فيلمش در حدي كه بايد باشه نبود هر چند كه هاوارد شور بزرگ هم روي كار باشه!دوم اينكه شخصيت پردازي داستان خيلي خوب نبو البته نميگم بد بود ولي...

در كل بايد بگم هابيت 2 هم اثر بزرگي ديگر از داش پيتره!و منم از 10 بهش 10 دادم(با افتخار!)

بعضی تناقض ها توی فیلم اول و دوم خیلی تو چشم میزنه.

فیلم اول:

راداگاست به دول گولدور میره و با یکی از نزگول میجنگه و تیغ مورگولی رو برای گندالف میاره.

راداگاست به گندالف میگه تو دول گولدور یه خبریه اما گندالف میگه نه بابا اونجا متروکه است!

راداگاست تیغ مورگولی رو نشون گندالف میده و میگه این مال دنیای زنده ها نیست.

فیلم دوم:

گندالف راداگاست رو به گورهای نزگول دعوت میکنه و میگه نزگول فرار کردن اما راداگاست میگه امکان نداره و کسی نمیتونه اونها رو فرا بخونه(یکی نیست بگه مردک خودت تو فیلم قبلی با یکیشون جنگیدی و شمشیرش رو آوردی!)

گندالف و راداگاست به دول گولدور میرن و راداگاست میگه اینجا متروکه است! @};- گندالف با لحن دانای کل میگه نه متروکه نیست اینجا یه خبریه که تو نمیدونی! @};-

دوستان کسی میدونه این کسی که داره به گندالف حمله میکنه کیه چون هم در تریلر سفری غیر منتظره بود هم در تریلر برهوت اسماگ بود اما در هیچکدوم از فیلم ها نبود حتی در نسخه ی اکستندد سفری غیر منتظره هم حضور نداشت http://www.google.com/url?sa=i&source=images&cd=&cad=rja&uact=8&docid=d3VI9sp1Y0KXtM&tbnid=Kd5nj58Vi1dbEM:&ved=0CAUQjBw&url=http%3A%2F%2Fcorecanvas.s3.amazonaws.com%2Ftheonering-0188db0e%2Fmedia%2Foriginal%2F51b7911f5e829_24%2520leaping%2520onto%2520gandalf.png&ei=5W01U8TfAoTksASWlYKIBg&psig=AFQjCNEn_hIf9la7SA54eX1gY8ZQokhDQw&ust=1396096869119072

مهدی جان میشه اینطوری تفسیر کرد که راداگاست تو قسمت اول یه بوهایی برده و میاد با گندالف درمیون میگذاره. گندالف انتظارشو نداشته و میگه اونجا متروکه است که راداگاست میگه دیگه نیست. بعد تو قسمت دوم گندالف به نتایجی میرسه که راداگاست نرسیده مثل همون احتمالی که میده که دشمن بازگشته اما اینو راداگاست نمیدونه چون تو بحث های شورای سفید هم نبوده. بعد اینجاست که گندالف میاد و این نتایج رو با راداگاست در میون میگذاره. این چیزیه که بنظرم گندالف بهش پی میبره و باعث میشه تناقض بنظر بیاد اما اون مورد که راداگاست میگه طلسمی قوی روی گور ها هست و فرار ممکن نیست رو آره بنظرم یکم مشکوک و گنگه! شاید بهتر بود اینجا واضح تر صحبت میکرد. حس میکنم اینجا منظور این بوده که راداگاست اینجا با حالت سوالی میپرسه که مگر اینها طلسم هایی قوی نیستند (که هستند) پس چطور فرار کردن البته این عبارت دوم رو به قرینه معنوی حذف کرده! :دی

شاید اینجاها لازم بود فیلمنامه واضح تر صحبت میکرد تا این تناقضات پیش نیاد.

دوستان کسی میدونه این کسی که داره به گندالف حمله میکنه کیه چون هم در تریلر سفری غیر منتظره بود هم در تریلر برهوت اسماگ بود اما در هیچکدوم از فیلم ها نبود حتی در نسخه ی اکستندد سفری غیر منتظره هم حضور نداشت http://www.google.co...396096869119072

اون پدر تورینه که تو نسخه اکستندد قسمت دوم ازش خواهیم دید.

اصلا گذشته ازین صحبتا، من اساسا دلیل اینهمه پرداختن به قصه ی نزگول ها که اصلا و ابدا نقشی در داستان هابیت ندارن رو نمی فهمم... چرا اینقدر روی این جریانات ( که همشم از خودشون درآوردن و توی هیچکدوم از کتابای تالکین که من خوندم صحبتی از بیرون اومد نزگول از گور و ... نشده) تاکید میکنن و بیننده ها رو ( بخصوص اونهایی که کتاب رو نخوندن و لوترو ندیدن) سردرگم میکنن؟؟

یعنی میخوان اونها رو توی قسمت سوم نشون بدن؟ با این همه مقدمه چینی، ما باید انتظار دیدن یه نزگول یا ویچکینگ رو در قسمت سوم داشته باشیم؟؟

راستی دو تا نکته دیگه راجع به قسمت دوم میخواستم بگم:

- یکی اینکه اگه دقت کرده باشین، مردم اِسگاروت (شهردریاچه) طوری انتخاب شده بودن، که مخلوطی باشن از نژاد های مختلف... اگه توی اون صحنه صحبت های تورین با ارباب شهر به چهره ها دقت کنید ، افرادی با ظاهر سیاه پوست، زرد پوست و با سبک لباس های مختلف دیده میشه که به نظرم ایده خوبی بود... ولی نمیدونم تالکین هم راجع به شکل ظاهری مردم دیل و اسگاروت نوشته ای داره یا نه؟

- خوب خبر ندارم تاحالا دوستان این موضوع رو مطرحش کردن یا نه: توی اون صحنه ای که دارن دورف ها رو زندانی میکنند، کیلی به تائوریل بشوخی حرفی میزنه ( میشه گفت یه جور متلک میندازه) که چندان خوشایند بنظر نمیاد... حقیقتش من با شنیدنش یکم شوکه شدم چون احساس میکنم این دیالوگ برای فیلمی که براساس نوشته های ادبی و قلم موقر و خوش لحن تالکین ساخته شده، بیش از حد سبک و سخیف بود و دلیل وجود چنین دیالوگی رو اصلا درک نمیکنم... البته این نظر رو بیشتر از روی علاقم به اون ذات قشنگ و معصوم و محترم که از آثار تالیکن میشناسم، گفتم و به مسائل دیگه کاری ندارم...

ممکنه داستان فیلم لو بره ولی با این اوصاف نظرمو می گم

اول فیلمو که دیدم شاید 5 ثانیه ای از فیلم نگذشته بود که فیلمو استپ کردمو دو دقیقه ای خندیدم . این آدم مسخره نمیخواد دست از این کاراش برداره دقیقا مثل یاران حلقه وقتی هابیت ها وارد bree می شن پیتر جکسون داره هویج می خوره این بحث دو معنی داره یا اینکه پیتر به هویج علاقه ی خاصی داره یا اینکه شصت ساله که داره هویج می خوره (از زمان حرکت بیلبو به سمت ماجراش تا زمان حرکت فرودو به سمت ماجراش) .

حالا اگه از این مسئله بگذریم به نظر من فیلم خیلی خوبی نبود شاید به این خاطر که تخیلی که من از کتاب برای خودم بوجود آوردم تقریبا اصلا اینجوری نبود. اصلا مسائلی مثل مثلث عشقی و این حرفا مشکلی ندارما . بالاخره فیلم باید یه درامی داشته باشه ولی به نظرم دیالوگ هاش خیلی شبیه لوتر هست. با این اوصاف

سفری غیرمنتظره 8/10

برهوت اسماگ 7/10

راستش منم وقتی فیلم رو دیدم سریع پیتر جکسون رو شناختم ولی دلیلشو نفهمیدم. الان که شما گفتین شصت ساله داره هویج می خوره رفتم دوباره اون تیکه ی قسمت اول ارباب حلقه ها رو دیدم. یعنی خود پیتر جکسون می دونسته که ده سال بعد می خواد همچین فیلمی رو بسازه؟ واقعن دلیلش چیه که شصت ساله هویج می خوره؟ شما چیزی به ذهنتون می رسه؟

تور: آخه تو فیلم اول گندالف با تعجب میگه اونجا متروکه است و راداگاست با قاطعیت میگه نه اما توی فیلم دوم دقیقا برعکس میشه و راداگاست با تعجب میگه متروکه است و گندالف با قاطعیت میگه نه متروکه نیست و قصدشوت اینه که متروکه نشونش بدن!

منم دلیل این همه پرداختن به نزگول رو نمیدونم. میترسم نزگول رو برداره بیاره تو نبرد 5 سپاه!

خب خیلی سخت نگیرید و این قدر در فیلم غور نکنید که تمام لذت فیلم رو از دست بدید

اون تیکه هویج خوردن شوخی پیترجکسون با هواداران بود و به نوعی تجدید خاطره ای به یاد یاران حلقه و بری بود

در فانتزی هرچیزی ممکنه و صاحب اثر خیلی چیزهارو مشخص میکنه مثلا ممکنه اون کسی که در برهوت اسماگ هویج میخوره پدر بزرگ کسی باشه که در یاران حلقه طریقت پدربزرگشو ادامه میده

اصلا گذشته ازین صحبتا، من اساسا دلیل اینهمه پرداختن به قصه ی نزگول ها که اصلا و ابدا نقشی در داستان هابیت ندارن رو نمی فهمم... چرا اینقدر روی این جریانات ( که همشم از خودشون درآوردن و توی هیچکدوم از کتابای تالکین که من خوندم صحبتی از بیرون اومد نزگول از گور و ... نشده) تاکید میکنن و بیننده ها رو ( بخصوص اونهایی که کتاب رو نخوندن و لوترو ندیدن) سردرگم میکنن؟؟

یعنی میخوان اونها رو توی قسمت سوم نشون بدن؟ با این همه مقدمه چینی، ما باید انتظار دیدن یه نزگول یا ویچکینگ رو در قسمت سوم داشته باشیم؟؟

راستی دو تا نکته دیگه راجع به قسمت دوم میخواستم بگم:

- یکی اینکه اگه دقت کرده باشین، مردم اِسگاروت (شهردریاچه) طوری انتخاب شده بودن، که مخلوطی باشن از نژاد های مختلف... اگه توی اون صحنه صحبت های تورین با ارباب شهر به چهره ها دقت کنید ، افرادی با ظاهر سیاه پوست، زرد پوست و با سبک لباس های مختلف دیده میشه که به نظرم ایده خوبی بود... ولی نمیدونم تالکین هم راجع به شکل ظاهری مردم دیل و اسگاروت نوشته ای داره یا نه؟

- خوب خبر ندارم تاحالا دوستان این موضوع رو مطرحش کردن یا نه: توی اون صحنه ای که دارن دورف ها رو زندانی میکنند، کیلی به تائوریل بشوخی حرفی میزنه ( میشه گفت یه جور متلک میندازه) که چندان خوشایند بنظر نمیاد... حقیقتش من با شنیدنش یکم شوکه شدم چون احساس میکنم این دیالوگ برای فیلمی که براساس نوشته های ادبی و قلم موقر و خوش لحن تالکین ساخته شده، بیش از حد سبک و سخیف بود و دلیل وجود چنین دیالوگی رو اصلا درک نمیکنم... البته این نظر رو بیشتر از روی علاقم به اون ذات قشنگ و معصوم و محترم که از آثار تالیکن میشناسم، گفتم و به مسائل دیگه کاری ندارم...

در مورد نکته ی اول باید بگم هیجان و تعلیق دلیلشه بخاطر همین پیترجکسون اومده قضایای اره بور و دول گولدور رو کاملا به هم ربط داده ،اینم ریسکیه که نتیجه اون در قسمت سوم مشخص میشه که آیا ارزششو داشته که پیترجکسون تا حدودی از فضای کتاب دور بشه یا نه؟

در موردنکته ی آخر موافقم اصلا شوخی جالبی نبود بخصوص کتاب این قدر طنز و شوخی های جالب داشت که فیلم احتیاجی به چنین شوخی های سطح پایین نداشته باشه

منم احتمال میدم نزگول تو فیلم سوم ظاهر بشن اما نه تو پنج سپاه که تو نبرد دولگولدور!

اون قضیه هویج رو هم بنظرم پیتر چون میخواسته درک حضور خودش در فیلم رو راخت تر کنه دوباره در نقش هویج خور در بری ظاهر شده وگرنه میتنست مثل قصمت اول هابیت در نقش یک دورف در حال فرار از اره بور با کلی گریم ظاهر بشه! شایدم ارادت خاصی به هویج داره! در کل هرچی بود خیلی ضایع و تابلو بود!

و یکی از تیکه هایی که منو ناراحت کر دهمون شوخی کیلی و تائوریل بود.

اصلا آقا من از همون اول مخالفت کردم با تائوریل شما گفتین نه خیلی هم خوبه فلان! @};-

اگر تائوریل نبود نه ازین شوخی ها بود نه کیلی به خاطرش زخمی میشد نه به خاطر زخمش از گروه جدا میموند نه عاشق یه الف میشد نه لگولاس ازونور میرفت دنبال بولگ و خلاصه کلی داستان فیلم بهبود پیدا میکرد و منطبق تر با کتاب میشد...

باید قبول کنیم که اگه تائوریل و لگولاس نبودند برهوت اسماگ خیلی خشک میشد و اون جذابیت الان رو نداشت

کتاب بعضی جاها خط روایت ساده ای داره و لازم بود که غنی تر بشه من وجود تائوریل،این رابطه کیلی و تائوریل، لگولاس تا حدودی منفی و ... که کلا خوب در اومده جاهایی هم اشکال داره نمونه اش همین شوخی کیلی یا چگونگی بوجود آمدن رابطه کیلی -تائوریل که مصداق همون قضیه با یک نگاه یک دل نه صد عاشق شدنه چون کیلی و تائوریل اینقدر پیش هم نبودند که عشقی پخته داشته باشند

(1000 امین پست؟! یادش بخیر همین چند وقت پیش بود که دست از تنبلی و دانلود از آردا کشیدم و عضو شدم)

مبارکه @};-

صدالبته جذابیت الان رو نداشت و شاید مخاطب عام رو نمیتونست راضی نگه داره اما برای منِ طرفدار خوشایندتر بود. (که اونا نباشن)

کتاب خط روایت ساده ای داشت بعضی جاها و لازم بود غنی تر بشه برای یک روایت سینمایی قبوله. مثل صحنه های آخر فیلم و کشمکش اسماگ و دورف ها. اما خط روایت کتاب رو تغییر دادن که یک دورف زخمی بشه و دو گروه بشن رو نه بنظرم لزومی نبود. بازم از دید یه طرفدار دارم میگم.

من خودم به شخصه تا نیمه های فیلم احساس میکردم همچنان دارم ادامه سفری غیر منتظره رو میبینم و از انطباق با کتاب حال و هوایی که فیلم داشت لذت میبردم اما از بعد از فرار با بشکه ها احساس کردم دارم از یه دریچه دیگه به کتاب نگاه میکنم.

راستش منم وقتی فیلم رو دیدم سریع پیتر جکسون رو شناختم ولی دلیلشو نفهمیدم. الان که شما گفتین شصت ساله داره هویج می خوره رفتم دوباره اون تیکه ی قسمت اول ارباب حلقه ها رو دیدم. یعنی خود پیتر جکسون می دونسته که ده سال بعد می خواد همچین فیلمی رو بسازه؟ واقعن دلیلش چیه که شصت ساله هویج می خوره؟ شما چیزی به ذهنتون می رسه؟

عزیز جان بنده یه عنوان شوخی عرض کردم:دی

از تیم مدیریت به خاطراین اسپمی که دادم عذرخواهی می کنم.

مبارکه @};-

صدالبته جذابیت الان رو نداشت و شاید مخاطب عام رو نمیتونست راضی نگه داره اما برای منِ طرفدار خوشایندتر بود. (که اونا نباشن)

کتاب خط روایت ساده ای داشت بعضی جاها و لازم بود غنی تر بشه برای یک روایت سینمایی قبوله. مثل صحنه های آخر فیلم و کشمکش اسماگ و دورف ها. اما خط روایت کتاب رو تغییر دادن که یک دورف زخمی بشه و دو گروه بشن رو نه بنظرم لزومی نبود. بازم از دید یه طرفدار دارم میگم.

من خودم به شخصه تا نیمه های فیلم احساس میکردم همچنان دارم ادامه سفری غیر منتظره رو میبینم و از انطباق با کتاب حال و هوایی که فیلم داشت لذت میبردم اما از بعد از فرار با بشکه ها احساس کردم دارم از یه دریچه دیگه به کتاب نگاه میکنم.

ممنون حاجی تور سپید ردا (شمام مبارک باشه و مقبول درگاه احدیت)

ببینید تالکین دنیاشو در طی سالها و سالها و به مرور خلق کرده ولی پیترجکسون و تیمش برای تبدیل اون به کاری سینمایی گاهی مجبورن تغییری رو اعمال کنند که در ابتدای امر به نظر مشکلی ایجاد نمیکنه ولی بعدا که فیلم چندین بار مرور شد به چشم میان

در ارباب حلقه ها هم این نمونه ها بود مثلا تقابل گندالف سپید با ویچ کینگ و شکست گندالف که اصلا احتیاجی نبود در فیلم باشه

حالا باز زخمی شدن کیلی و وجود تائوریل و لگولاس قابل قبوله و به نظرم با اینکه در کتاب نیست ولی به بهبود روایت فیلم کمک کرده

ولی اینکه اسماگ تبدیل به پادوی سائورون بشه و همه از تاریکی بگن و باخبر بشن برام قابل قبول نیست

اگه اسماگ اینقدر از همه چیز باخبره و وامدار سائورونه میتونست برای رضایت اربابش سائورون زمین میانی رو به خاک و خون بکشه

در کتاب این ماجراجویی و پس گرفتن گنج اجدادی و اون سفر اصل کار بود ولی در اینجا به حاشیه رفته

مثلا چقدر زمان فیلم در مورد گروه دورف ها در پای اره بور بود ای کاش همین صبر و دقت رو پیترجکسون در گذر گروه از میرک وود داشت اصلا خستگی و فرسودگی دورف ها و شکایت اونا از بیسکویت و سختی راه و غذای سرد و... به چشمم نیومد و خیلی گذرا پیترجکسون از اون گذشت

فیلم سه هسته داشت : فرار از اقامت گاه جنگلی ، تقابل گندالف و سائورون و بالاخره روبرو شدن بیلبو و گروه با اسماگ

در صورتی که وقتی کتاب رو میخوندم گذر از میرک وود و اقامت گاه جنگلی( در مورد برهوت اسماگ) مهم ترین بخش بود

البته بخش بیلبو و اسماگ خوب در اومده بود و تاحدودی مثل کتاب در اومده بود

ولی پیترجکسون خیلی به حضور بیلبو در اقامت گاه جنگلی نپرداخت و سریع ازش گذشت و تکیه اش بر روی فرار از اونجا بود ،عبور از میرک وود هم که خیلی سریع ازش گذشت

خیلی خلاصه بگم این دوگانه رو شبیه کتاب ندیدم و فضای کتاب رو برام زنده نکرد

برهوت اسماگ عالی بود.عالی @};-

ارزش اینو داشت که چند ماه صبر کنم تا بهترین کیفیتش بیاد. با دیدنش از ناامیدیه قسمت اول دراومدم و به حق که جون تازه گرفتم.و حتی انقد فوق العاده بود که قسمت تائوریلش هم نقدی بهش نمیتونم وارد کنم.

و یکی ازعالی ترین قسمتاش برای من ،بئورن بود. پوست خرسش خیلی خوب بود. دار و دسته ی اورک های آزوگ رو خیلی عالی کار کرده بودن و بولگ انصافا تحسین آمیزه. کاملـا میشه فهمید پسر آزوگه! یه جور جوونی و وجود نیرو قوی توش حس کردم. خیلی خوشم اومد در کل.

فقط یه چیزی: این بشکه های به صورت خیلی عجیبی با وجود اون همه ضربه ای که درعبور از رودخونه بهشون وارد شد اما صحیح و سالم و هر سیزده تاش اخر کار باقی موندن. فقط یکمی پوستشون خراش برداشت. مثلـا بشکه ی بومبور کاملـا داغون شد و شکست اما وقتی توی قایق بارد رو شمردم سیزده تاشون سالم بودن.

برهوت اسماگ عالی بود.عالی @};-

ارزش اینو داشت که چند ماه صبر کنم تا بهترین کیفیتش بیاد. با دیدنش از ناامیدیه قسمت اول دراومدم و به حق که جون تازه گرفتم.و حتی انقد فوق العاده بود که قسمت تائوریلش هم نقدی بهش نمیتونم وارد کنم.

و یکی ازعالی ترین قسمتاش برای من ،بئورن بود. پوست خرسش خیلی خوب بود. دار و دسته ی اورک های آزوگ رو خیلی عالی کار کرده بودن و بولگ انصافا تحسین آمیزه. کاملـا میشه فهمید پسر آزوگه! یه جور جوونی و وجود نیرو قوی توش حس کردم. خیلی خوشم اومد در کل.

فقط یه چیزی: این بشکه های به صورت خیلی عجیبی با وجود اون همه ضربه ای که درعبور از رودخونه بهشون وارد شد اما صحیح و سالم و هر سیزده تاش اخر کار باقی موندن. فقط یکمی پوستشون خراش برداشت. مثلـا بشکه ی بومبور کاملـا داغون شد و شکست اما وقتی توی قایق بارد رو شمردم سیزده تاشون سالم بودن.

اگه دقت کرده باشید غیر از بشکه‌هایی که دورف‌ها توش بودن، چندتا بشکه خالی دیگه هم بود.

اگه دقت کرده باشید غیر از بشکه‌هایی که دورف‌ها توش بودن، چندتا بشکه خالی دیگه هم بود.

توی آشپزخونه بشکه هارو شمردم. دقیقا سیزده تا بودن.

توی آشپزخونه بشکه هارو شمردم. دقیقا سیزده تا بودن.

شما درست می‌فرمایید. الآن صحنه‌های مربوط به اون رو نگاه کردم فقط دو جا بشکۀ خالی وجود داشت. یه جا که کیلی رفت اهرم دریچه رو بکشه. یه جای دیگه که بومبور از کنارۀ رودخونه پرید توی بشکۀ خالی.

حالـا جالب ترش اینه که وقتی میرن توی قایق بارد و نزدیکی نگهبان ها هستند همشون توی بشکه ها هستند.حتا بیلبو. یعنی نه تنها سیزده تا بشکه سالم داریم بلکه 14 هم شدن@};-

post-1897-0-87298200-1396276888_thumb.jp

هابیت برهوت اسماگ

ابتدا بگم که من اصلا نقد کردن بلد نیستم اما چون عاشق دنیای تالکین و فیلمهایی که در مورد این دنیا ساخته میشه هستم تصمیم گرفتم چند خطی در مورد فیلم بنویسم همانطوری که برای اولین بار در مورد هابیت سفرغیرمنتظره نوشتم

خوب همانطور که میدانید ابتدای فیلم هابیت برهوت اسماگ با فلش بکی که ملاقات تورین و گاندلف را نشان میده شروع میشه که بعضی از پرسش هایی که با دیدن هابیت سفرغیرمنتظره برای بیننده ها پیش آمده بود را پاسخ میده

ابتدا باید بگم که قسمت دوم هابیت از همه نظر از قسمت اولش خیلی بهتر بودش تنها فرقی که داشت این بود که نسبت به قسمت اول خیلی کمتر به کتاب وفادار بود و اوایل فیلم خیلی سرعت زیادی داشت داستان و سریع جلو میرفت اما میدانم که توی نسخه اکستندد فیلم صحنه های خیلی زیادتری اضافه خواهد شد که جلوی این سرعت را میگیره!

شخصیت هایی که به داستان اضافه شده بودن خیلی خوب و به جا بودن مثل بئورن و تائوریل و بولگ و سایرون و بارد و اسماگ و ...

خیلی ها از رابطه احساسی بین کیلی و تائوریل ایراد گرفته بودن و میگفتن که این رابطه درست نیست و نباید بین یک الف و دوارف رابطه عاشقانه وجود داشته باشه اما من کاملا با این نظر مخالفم!! مگر ما در ارباب حلقه ها شاهد عشق بین آراگورن که انسان بود و آرون که الف بود نبودیم؟! در ارباب ما شاهد عشق بین دو نژاد مختلف بودیم اما ایرادی گرفته نشده بود به این رابطه ولی در هابیت که ما دوباره شاهد عشق بین دو نژاد مختلف هستیم ایراد گیری ها شروع میشه! من کاملا مخالفم و به نظر من خیلی رابطه خوب و به جایی هستش و نتیجش هم توی هابیت 3 آنجا و بازگشت دوباره حاصل میشه!

گریم و چهره پردازی و طراحی دکور خیلی خوب بود – جلوه های ویژه که حرفی توش نداشت و واقعا عالی کارشده بود مخصوصا اسماگ البته بعضی قسمت ها کمی ضعف داشت که خیلی جزئی بود و در برابر جلوه های ویژه به این زیادی هیچی بود در مورد بولگ هم به شخصه دوست داشتم که از گریم استفاده میکردن اما چهرش با جلوه های ویژه هم خوب کار شده بود حداقل از چهره آزوگ خیلی بهتر بود!

عنکبوت های جنگل میرکوود خیلی خوب کار شده بودن خود جنگل هم به خوبی کار شده بود و کاملا مریض بودن جنگل نمایش داده شده بود اما همانطور که گفتم در نسخه اکستندد شاهد صحنه های بیشتری از جنگل هستیم

تالارهای تراندویل و شهر الفها بسیار بسیار عالی کار شده بود و فراتر از انتظار من بودش قسمت فرار دوارف ها با بشکه ها بسیار اکشن خوبی داشت و پر از هیجان! شهر دریاچه هم خیلی خوب کار شده بود و فراتر از انتظار من! رویارویی گاندلف با سایرون خیلی خوب بود و کاملا لذت بردم با اینکه همچین صحنه ای در کتاب نیست!

جلوه های ویژه اسماگ خیلی خوب کار شده بود و دقیقا مثل داخل کتاب سکه ها چسبیده بود به زیر بدنش

موزیک متن مثل همیشه عالی بود و واقعا خوشحالم که پیتر جکسون دوباره هاواردشور را برای این فیلم انتخاب کرد

یکی از نکات مثبت فیلم این بود که پیتر جکسون 4 تا از 17 زبانی که استاد تالکین خلق کرده در کتابهاش را در فیلم به نمایش گذاشت

در کل هابیت برهوت اسماگ برخلاف بیشتر سه گانه ها که در قسمت دوم ضعیف تر هستن نسبت به قسمت اول خیلی قوی تر هستش از همه نظر جز وفاداری به کتاب

و در نهایت اگر بخوام به این قسمت نمره بدم به عنوان یک طرفدار نمره 9 از 10 را میدم آن هم به خاطر اینکه وفاداریش به کتاب نسبت به قسمت اول کمتر بود و به عنوان یک مخاطب عادی نمره 10 از 10 را میدم

هابیت: برهوت اسماگ لایق همچین امتیازی نیست از نظر من، این بود Motive من برای نوشتن این نقد :دیــ

برهوت اسماگ با توجه به اینکه پیشرفت هایی بعضا تکنیکی نسبت به قسمت قبل داشت، اما نتونست تغییر خاصی ایجاد کنه و تنها چیزی که خیلی به چشم میاد، بهتر شدن تدوین بود که خیلی احساس بهتری داشت توی تماشای فیلم. گرچه هنوز لوکیشن ها هیچ ارتباطی به هم نداشتن و انگار از یه قسمت به یک قسمت دیگه میپرید فیلم و هنوز کمی روی اعصاب بود. حالا بریم سراغ فیلم که تقریبا با سکانس های فیلم جلو میرم (در واقع کارم خیلی نقد نیست و بیشتر بررسی هست :/)

مشکلات ریش و موهای دورف ها که البته مربوط به همون سفر غیر منتظره هست اما اینجا هم بگمش که واقعا بهتر میتونست باشه؛ بافت نامناسب و کلا ناهمخون بودن که خیلی توی ذوق میزد. در مورد بئورن که شکل خرسی اون رو زیاد ندیدیم توی حرکت و نمیشه نظر داد اما در مورد گریم حالت انسانی و ریش های اون هم کاملا مصنوعی بود و اصلا احساس طبیعی نداشت، انگار داشتم به یک فیلم کودکانه نگاه می کردم (اونم فیلم های نه چندان جدید!). البته قسمت پروانه ها و عنکبوت ها جالب بود، صحبت کردن عنکبوت ها و مخصوصا بازی مارتین فری من، البته تارهای به کار رفته توی لوتر رو خیلی بیشتر دوست داشتم و به واقعیت نزدیک تر بود.

در مورد دیالوگ ها و ارتباط کیلی و تائوریل که اصلا صحبت نکنم بهتره، کل قسمت هایی که این دوتا بودن داشتم زبونم رو گاز میگرفتم که چیزی به پیتر جکسون نگم! بدون هیچگونه مقدمه و هیچی یهو یک الف با یک دورف سر صحبت رو باز میکنه؟ رابطه ی بین لگولاس و گیملی خیلی بالا پایین و داستان های بیشتری داشت که به این حدش رسید. به علاوه علاقه ی یک الف-بانو برای ستارگان و آسمان به اندازه ی یک الف-مرد نیست (طبق یکی از داستان های خودِ الف ها) که تائوریل اینطوری صحبت میکنه. تازه جالبیش شفا دادن کیلی توسط تائوریل هست، حالا کار به دنیای تالکین هم نداشته باشیم، این بخش کلا با دنیای ساخته شده توسط خودِ پیتر جکسون هم مطابقت نداره، توی ارباب حلقه ها زخم دشنه ی مورگولی رو فقط و فقط الروند میتونه درمان کنه، اما زخم تیر مورگولی رو یک الف ساده ی جنگلی که هیچ قدرتی در برابر الروند یا حتی آرون نداره میاد شفا پیدا میده؟؟؟

از این بگذریم و به سراغ تالار های تراندویل و الف ها اونجا بریم، درسته که تالارهای جالب به همراه زره های بسیار جالب تری برای نگهبانانش داشت (که خیلی هم خوشم اومد ازش) اما اگه بخوایم با واقعیت مطابقت بدیم کاملا باید برعکس باشه. حالا جالبیش اینه الف هایی که اینقدر تیز هستن نه سر و صدایی از اورک ها متوجه میشن و نه چیزی میبینن و سر فرار باب بشکه ها الف ها غافلگیر میشن! الف ها توسط اورک ها غافلگیر میشن! @};- یک مشکل دیگه تیر مورگولی هست، مگه تیر مورگولی یه سلاح هست که اورک ها وقت رفتن به ماموریت انتخابش میکنن؟ اینجوری خاص بودنش از بین میره، همونطور که تیغه ی مورگولی که توی هابیت نشون داده شد با تفاسیرش اصلا همخون نبود توی لوتر، بگذریم!

در مورد بارد بگم که کاش اینقدر شخصیتش رو کم نمیکردن، یه ماهیگیر؟ بازی خوبی داشت اما نقش ماهیگیر توی اون شهر دریاچه اصلا یجوری روی اعصاب بود، مخصوصا تقلید گریمای مارزبان برای مشاور ارباب شهر دریاچه! در طرف مقابل بگم که بازی تراندویل جالب بود و خوشم اومد، رفتار تقریبا سرد و خاص که منو یاد تین گول انداخت، درساشو خوب یاد گرفته بود تراندویل @};-

جلوتر که میریم به شهر دریاچه میرسیم و وقایع اون، این دورف هایی که از این همه ماجرا بدون برداشتن تقریبا یک خراش (تنها خراشی هم که وارد شد به کیلی بود برای داستانش با تائوریل!) فرار کردن و فرار میکنن، خیلی راحت و بدون هیچ دردسری در برابر سربازای شهر دریاچه که اصلا قابل مقایسه نیستن تسلیم میشن، حداقل اگه یه زد و خورد غیر مرگبار بینشون در میگرفت بیشتر به تم داستان میخورد تا اینطوری

صدا و حرکات اسماگ خیلی خوب بود؛ قسمت آتیش بیرون دادنش که اگه بیشتر روش کار میشد خیلی بهتر بود، با این تاخیر چیز جالبی در میومد اما اینطوری که نشون داده شد کمی روی اعصاب بود، هم اینکه بازی کردنش با دورف ها واقعا از ابهتش کم کرد، یعنی این اسماگ رو دورف ها نتونستن شکست بدن وقتی وارد اره بور شده بود؟؟ اینو هم بگم بندیکت با اینکه کار خیلی خوبی رو برای صدای اسماگ ارائه داده بود، توی قسمت نکرومانسر بیش از حد خراب کرده بود، حالا اون قسمت مشکی بودن و دود بودنش و دیالوگ هاش با آزوگ که افتضاح بود! آزوگ هیچ حقی نداره جلوی سائورون کبیر سرشو بالا بیاره، چه برسه به ازش درخواستی داشته باشه اونم با اون لحن! اون بخش جادوکردن گندالف برای پیدا کردن اورک ها توی دول گولدور و مبارزه اش با سائورون هم که اصلا خوب نبود، حتی قسمت آتشین و بیرون اومدن سائورون هم که دیگه بدتر، درکل بگم که از این قسمت ها کلا ناامید شدم

به عنوان آخرین ایرادها :D به قسمت طلاهای مذاب توی اره بور بزارید اول گیر بدم که شبیه هرچیزی بود جز طلای مذاب، مخصوصا با کاری که تورین سپر بلوط انجام داد! بعد هم سراغ بیش از حد دیجیتالی بودن فیلم برم، درسته که خیلی کار براش انجام شده و بعضی جاها هم خیلی خوب بوده اما گاهی احساس کردن عناصر واقعی خیلی بهتر از کاملا دیجیتالی دیدن هست (حالا هرچقدرم اون مورد یا لوکیشن طبیعی میخواد محدودیت یا نقص داشته باشه)

آخرین چیزهایی هم که مونده، قسمت طلایی شدن اسماگ هست که خیلی خوب بود به همراه دیالوگ آخر اسماگ :') (گرچه آخر فیلم بهتر بود به یک نتیجه ای میرسید!)

درهرصورت بگم که فیلم هابیت با اینکه در دنیای دوست داشتنی تالکین بود، اصلا چیزی نبود که مورد انتظار خیلی هامون بود، من به عنوان یک طرفدار و خیلی از دوستانم که حتی از دنیای تالکین هیچ خبر ندارن و فقط فیلم ارباب حلقه هارو دیدن و خودم بهشون چندتا چیز رو گفتم هم این نظر رو داشتیم.

به عنوان یک طرفدار به فیلم امتیاز 7 رو دادم چون دلم نیومد امتیاز کمتری بدم اما اگه میخواستم به عنوان یک غیر طرفدار نگاه کنم به نظرم امتیاز 6 برای فیلم چیز عادلانه ای می شد...

پ.ن.

آهنگ پایانیش هم ازش نگم بهتره :-*

من یاران حلقه رو بهترین فانتزی ای بود که دیدم و بعیده دیگه فانتزی ای بهتر از اون ببینم ولی بازم نمیتونم بهش ده بدم بخاطر ضعف های جزیی ای که داره

حال نمیدونم چطوره که برهوت اسماگ نمره 10 از 10 میگیره؟ 10 از 10 یعنی شاهکار مطلق و در تاریخ سینما اینطور فیلمهایی کمتر از انگشتان دو دست هستند!

برای یک سفر غیر منتظره 6-6/5 و برای برهوت اسماگ 7 کافیه!

من یاران حلقه رو بهترین فانتزی ای بود که دیدم و بعیده دیگه فانتزی ای بهتر از اون ببینم ولی بازم نمیتونم بهش ده بدم بخاطر ضعف های جزیی ای که داره حال نمیدونم چطوره که برهوت اسماگ نمره 10 از 10 میگیره؟ 10 از 10 یعنی شاهکار مطلق و در تاریخ سینما اینطور فیلمهایی کمتر از انگشتان دو دست هستند! برای یک سفر غیر منتظره 6-6/5 و برای برهوت اسماگ 7 کافیه!

همینکه بعد از گذشت 10 سال انتظار فیلمی که 10 سال منتظرش بودم را دیدم هرچه قدر هم که افتضاح باشه بازم برای من شاهکار هستش! من هیچ وقت ارباب حلقه ها را با هابیت مقایسه نمیکنم چون هابیت در برابر ارباب حلقه ها خیلی پایین تر هستش!! اما کلا من به هر فیلمی که از روی دنیای آردا ساخته شده باشه جز فیلم های غیر رسمی ببینم تقریبا امتیاز 10 را میدم چون واقعا ثانیه به ثانیه فیلم لذت میبرم!

همینکه بعد از گذشت 10 سال انتظار فیلمی که 10 سال منتظرش بودم را دیدم هرچه قدر هم که افتضاح باشه بازم برای من شاهکار هستش! من هیچ وقت ارباب حلقه ها را با هابیت مقایسه نمیکنم چون هابیت در برابر ارباب حلقه ها خیلی پایین تر هستش!! اما کلا من به هر فیلمی که از روی دنیای آردا ساخته شده باشه جز فیلم های غیر رسمی ببینم تقریبا امتیاز 10 را میدم چون واقعا ثانیه به ثانیه فیلم لذت میبرم!

نظرت برای من قابل احترامه

البته مسئله عشق و علاقه یه طرف مبحثه

بحث مقایسه نکردن با ارباب حلقه ها رو هم خود من همیشه روش تاکید داشتم یکی بخاطر اینکه منبع اقتباس متفاوته و بالنسبه کتاب ارباب حلقه ها رو بهتر و البته پر ماجراتر برای یک اقتباس سینمایی میبینم

دوم اینکه در اون زمان و الان سه گانه هابیت کامل نشده بود که در مورد اون به دیدی کامل و کلی برسیم

ولی وقتی بحث نمره دهی پیش میاد ذهن ناخودآگاه به سمت مقایسه میره مثلا من برهوت اسماگ و یک سفر غیر منتظره رو هم ردیف هری پاتر : یادگاران مرگ قسمت اول و زندانی ازکابان دیدم

در مورد اقتباس های پیترجکسوناین رتبه بندی در ذهنم هست

1)ارباب حلقه ها:یاران حلقه 2و3)ارباب حلقه ها :بازگشت پادشاه ، ارباب حلقه ها :دوبرج 4)هابیت:برهوت اسماگ 5) هابیت :یک سفر غیر منتظره

پیتر جکسون هابیت ،حالا به هر دلیلی پیترجکسون ارباب حلقه ها نیست

وقتی صحبت فیلمی با امتیاز 10 از 10 میکنیم که حداقل در میان فانتزی ها بهترین باشه

البته همونطور که خودتون گفتید معیار شما عشق و علاقه و انتظار نسبت به دنیای تالکینه و این باعث میشه مسئله فرق کنه

نظرت برای من قابل احترامه

البته مسئله عشق و علاقه یه طرف مبحثه

بحث مقایسه نکردن با ارباب حلقه ها رو هم خود من همیشه روش تاکید داشتم یکی بخاطر اینکه منبع اقتباس متفاوته و بالنسبه کتاب ارباب حلقه ها رو بهتر و البته پر ماجراتر برای یک اقتباس سینمایی میبینم

دوم اینکه در اون زمان و الان سه گانه هابیت کامل نشده بود که در مورد اون به دیدی کامل و کلی برسیم

ولی وقتی بحث نمره دهی پیش میاد ذهن ناخودآگاه به سمت مقایسه میره مثلا من برهوت اسماگ و یک سفر غیر منتظره رو هم ردیف هری پاتر : یادگاران مرگ قسمت اول و زندانی ازکابان دیدم

در مورد اقتباس های پیترجکسوناین رتبه بندی در ذهنم هست

1)ارباب حلقه ها:یاران حلقه 2و3)ارباب حلقه ها :بازگشت پادشاه ، ارباب حلقه ها :دوبرج 4)هابیت:برهوت اسماگ 5) هابیت :یک سفر غیر منتظره

پیتر جکسون هابیت ،حالا به هر دلیلی پیترجکسون ارباب حلقه ها نیست

وقتی صحبت فیلمی با امتیاز 10 از 10 میکنیم که حداقل در میان فانتزی ها بهترین باشه

البته همونطور که خودتون گفتید معیار شما عشق و علاقه و انتظار نسبت به دنیای تالکینه و این باعث میشه مسئله فرق کنه

من با نظرات شما و جناب الوه که بعد از من پستشون را دادن کاملا موافقم و همانطور که درست متوجه شدید من نقدم را بیشتر از روی عشق و علاقه نوشتم!

من یاران حلقه رو بهترین فانتزی ای بود که دیدم و بعیده دیگه فانتزی ای بهتر از اون ببینم ولی بازم نمیتونم بهش ده بدم بخاطر ضعف های جزیی ای که داره

حال نمیدونم چطوره که برهوت اسماگ نمره 10 از 10 میگیره؟ 10 از 10 یعنی شاهکار مطلق و در تاریخ سینما اینطور فیلمهایی کمتر از انگشتان دو دست هستند!

برای یک سفر غیر منتظره 6-6/5 و برای برهوت اسماگ 7 کافیه!

خوب اگر کسی به فیلمی نمره ی 10 میده ، دلیل بر این نیست که داره اون فیلم رو شاهکار سینما معرفی میکنه... بلکه نشان دهنده ی اینه که از نظر اون فرد خاص، این فیلم کاملا راضی کننده بوده و از دیدنش نهایت لذت و استفاده رو برده و شاید بارهای بار بازهم اون فیلم رو تماشا کنه و لذت ببره...

نمره هایی که طرفدارای آردایی اینجا میدن، غالبا ازین نوع هست. گذشته از اون، تعیین شاهکار های سینما کار ما بیننده های معمولی نیست، بلکه وظیفه ی مفسرین و اساتید سینما است و فقط از عهده ی اونا ساخته است... به علاوه سبک نمره دادن افراد متفاوته: مثلا یک نفر مثل من و احتمالا این دوستمون که نمره 10 دادن، هیچوقت نخواستیم مثل یه معلم یا استاد، فیلم رو برای نمره کم کردن و غلط گرفتن تماشا کنیم ... بلکه صرفا برای لذت و بهره بردن از فیلم تماشا کردیم... و براساس سلایق و عقاید خودمون از فیلم استفاده کردیم و در نهایت نمره دادیم. بنابراین حتی این احتمال هست که یه فیلمی که از نظر مفسرین سینما یه شاهکار تاریخ سینما باشه، از نظر خیلی از بیننده ها نمره ی 10 نگیره یا بلعکس...

خوب اگر کسی به فیلمی نمره ی 10 میده ، دلیل بر این نیست که داره اون فیلم رو شاهکار سینما معرفی میکنه... بلکه نشان دهنده ی اینه که از نظر اون فرد خاص، این فیلم کاملا راضی کننده بوده و از دیدنش نهایت لذت و استفاده رو برده و شاید بارهای بار بازهم اون فیلم رو تماشا کنه و لذت ببره...

نمره هایی که طرفدارای آردایی اینجا میدن، غالبا ازین نوع هست. گذشته از اون، تعیین شاهکار های سینما کار ما بیننده های معمولی نیست، بلکه وظیفه ی مفسرین و اساتید سینما است و فقط از عهده ی اونا ساخته است... به علاوه سبک نمره دادن افراد متفاوته: مثلا یک نفر مثل من و احتمالا این دوستمون که نمره 10 دادن، هیچوقت نخواستیم مثل یه معلم یا استاد، فیلم رو برای نمره کم کردن و غلط گرفتن تماشا کنیم ... بلکه صرفا برای لذت و بهره بردن از فیلم تماشا کردیم... و براساس سلایق و عقاید خودمون از فیلم استفاده کردیم و در نهایت نمره دادیم. بنابراین حتی این احتمال هست که یه فیلمی که از نظر مفسرین سینما یه شاهکار تاریخ سینما باشه، از نظر خیلی از بیننده ها نمره ی 10 نگیره یا بلعکس...

معیار ما در مورد نمره متفاوته

از دیدنش نهایت لذت و استفاده رو برده و شاید بارهای بار بازهم اون فیلم رو تماشا کنه و لذت ببره... دلیلی برای نمره 10 که اشاره به فیلمی کامل داره نیست

ممکنه من از یک فیلم معمولی نهایت لذت رو ببرم و بارها و بارها اونو تماشا کنم مثل برهوت اسماگ ولی این باز دلیل نمره 10 نیست

در مورد مفسرین و اساتید سینما ،رشته ای دانشگاهی به نام مفسر فیلمی یا استادی سینما وجود نداره تفسیر و نقد فیلم از دیدن و دیدن و دیدن فیلم به دست میاد و کندوکاو در هنر سینما

کار اساتید سینما مثل تارکوفسکی ،کوبریک،کاپولا ،فینچر ،کوروساوا و... نقد فیلم نیست

اگه اساتید سینما مثلا منظورتون هوشنگ گلمکانی،پرویز دوایی ،جواد طوسی،مسعود فراستی و... هست که این بزرگان از فیلم دیدن به این مرتبه رسیدن همچنانکه یکی دو کاربر در سایت آردا هستند که به دلیل احاطه گسترده به فانتزی ادبیات و سینما نظراتشون بسیار گرانبها هست

در سایت هایی مثل imdb هم اعضا قادر به رای دادن و نمره هستند و لزومی نداره که سینماگری بسیار مشهور باشی تا قادر به رای دادن یا نمره دهی باشی

تذکری که دادم بیشتر از همه بخاطر عنوان تاپیکه :هابیت: برهوت اسماگ و نقد کاربران آردا

این نقد هم شامل سه قسمت باشه: لذت و احساسی که از فیلم به بیننده دست داد+ نکات مثبت و منفی فیلم + میزان وفاداری فیلم نسبت به کتاب

معیار ما در مورد نمره متفاوته

از دیدنش نهایت لذت و استفاده رو برده و شاید بارهای بار بازهم اون فیلم رو تماشا کنه و لذت ببره... دلیلی برای نمره 10 که اشاره به فیلمی کامل داره نیست

ممکنه من از یک فیلم معمولی نهایت لذت رو ببرم و بارها و بارها اونو تماشا کنم مثل برهوت اسماگ ولی این باز دلیل نمره 10 نیست

در مورد مفسرین و اساتید سینما ،رشته ای دانشگاهی به نام مفسر فیلمی یا استادی سینما وجود نداره تفسیر و نقد فیلم از دیدن و دیدن و دیدن فیلم به دست میاد و کندوکاو در هنر سینما

کار اساتید سینما مثل تارکوفسکی ،کوبریک،کاپولا ،فینچر ،کوروساوا و... نقد فیلم نیست

اگه اساتید سینما مثلا منظورتون هوشنگ گلمکانی،پرویز دوایی ،جواد طوسی،مسعود فراستی و... هست که این بزرگان از فیلم دیدن به این مرتبه رسیدن همچنانکه یکی دو کاربر در سایت آردا هستند که به دلیل احاطه گسترده به فانتزی ادبیات و سینما نظراتشون بسیار گرانبها هست

در سایت هایی مثل imdb هم اعضا قادر به رای دادن و نمره هستند و لزومی نداره که سینماگری بسیار مشهور باشی تا قادر به رای دادن یا نمره دهی باشی

تذکری که دادم بیشتر از همه بخاطر عنوان تاپیکه :هابیت: برهوت اسماگ و نقد کاربران آردا

این نقد هم شامل سه قسمت باشه: لذت و احساسی که از فیلم به بیننده دست داد+ نکات مثبت و منفی فیلم + میزان وفاداری فیلم نسبت به کتاب

خوب این دقیقا برمیگرده به همون صحبتی که داشتم یعنی اینکه ملاکت موقع دیدن فیلم چی باشه، اگه شما از یه فیلم نهایت لذت رو بردین و بازم نمره ی بالا ندادین، پس یه سری ملاک های از پیش مشخص داشتین که براساس اونا فقط به فیلم ها نمره میدید... از بین ملاک های نقدتونم مورد اول که همینیه که گفتم ولی دو مورد بعدی یعنی نکات مثبت و منفی و شباهت به کتاب هم، خودشون سلیقه ای و فردی هستن.یعنی شاید از نظر یک نفر، صرفا شباهت عینی به کتاب یک مزیت نباشه.(مثلا شخصا خود بنده ازینکه حرف های تورین با تراندویل با کتاب فرق داشت خیلی خوشم اومد و اگه عین جملات کتاب رو میگفتن بنظرم خیلی بیمزه میشد...). راجع به اون مسئله که میگید استاد سینما نداریم و رشته ی سینما نیست، یا مفهوم صحبت منو درست متوجه نشدید یا صرفا میخواستید مخالفت کنید... سینما هم مثل هر زمینه ی دیگه یک علم و فن هست و اساتید و متخصصین خودشو داره...منظور منم از نظر اساتید سینما ، نظر و نقد تخصصی هریک از متخصصین سینمایی راجع به شاخه های فنی و هنری یک فیلم بود ( مثل فیلم برداری، صدا، ویژوآل افکت و ... )

خوب این دقیقا برمیگرده به همون صحبتی که داشتم یعنی اینکه ملاکت موقع دیدن فیلم چی باشه، اگه شما از یه فیلم نهایت لذت رو بردین و بازم نمره ی بالا ندادین، پس یه سری ملاک های از پیش مشخص داشتین که براساس اونا فقط به فیلم ها نمره میدید... از بین ملاک های نقدتونم مورد اول که همینیه که گفتم ولی دو مورد بعدی یعنی نکات مثبت و منفی و شباهت به کتاب هم، خودشون سلیقه ای و فردی هستن.یعنی شاید از نظر یک نفر، صرفا شباهت عینی به کتاب یک مزیت نباشه.(مثلا شخصا خود بنده ازینکه حرف های تورین با تراندویل با کتاب فرق داشت خیلی خوشم اومد و اگه عین جملات کتاب رو میگفتن بنظرم خیلی بیمزه میشد...). راجع به اون مسئله که میگید استاد سینما نداریم و رشته ی سینما نیست، یا مفهوم صحبت منو درست متوجه نشدید یا صرفا میخواستید مخالفت کنید... سینما هم مثل هر زمینه ی دیگه یک علم و فن هست و اساتید و متخصصین خودشو داره...منظور منم از نظر اساتید سینما ، نظر و نقد تخصصی هریک از متخصصین سینمایی راجع به شاخه های فنی و هنری یک فیلم بود ( مثل فیلم برداری، صدا، ویژوآل افکت و ... )

خب برای من ترکیبی از هر سه مورد بالاست

در مورد دو مورد بله خب نقد مبتنی بر سلیقه است بایدی وجود نداره مثلا ممکنه یکی وفاداری به کتابو مثبت بدونه و یا منفی

منظور من روی کلمه استاد سینماست

ما استاد جلوه های ویژه ، فیلمبرداری ،کارگردانی ،بازیگری و ... رو داریم ولی برای استادی از سینما فقط فن کافی نیست و حس و تجربه هم لازمه مثلا ممکنه یک نفر صدابردار خوبی باشه ولی استاد سینما نباشه ویا منتقد خوبی نباشه یعنی خلاصه نقد فیلم چیزی فراتر از فقط مسائل فنی اه

در ثانی وقتی میفرمایید مفهوم صحبت منو درست متوجه نشدید یا صرفا میخواستید مخالفت کنید

شما صحبت های من رو نقل قول کردید و نظراتتو گفتید من به احترام وقتی که گذاشتید پاسخ دادم وگرنه خود کاربر استرایدر که روی سخنم فقط با ایشون بود (با توجه به تجربی ای که در زمینه ای که مد نظر من هست داره) منظور من رو متوجه شد و نیازی به توضیح بیشتر نبود

در ثانی وقتی میفرمایید مفهوم صحبت منو درست متوجه نشدید یا صرفا میخواستید مخالفت کنید

شما صحبت های من رو نقل قول کردید و نظراتتو گفتید من به احترام وقتی که گذاشتید پاسخ دادم وگرنه خود کاربر استرایدر که روی سخنم فقط با ایشون بود (با توجه به تجربی ای که در زمینه ای که مد نظر من هست داره) منظور من رو متوجه شد و نیازی به توضیح بیشتر نبود

:دی ممنون که پاسخ دادید ولی منم منتظر یه پاسخ از شما نبودم و از جناب استرایدر هم دفاع نمیکردم، هدفم هم از نقل قول نوشته شما این بود که نظر خودمو راجع به این طرز فکر که شما مطرح کردید بگم همین. جای بحث بیشتری نبود...

خب من از فیلم خوشم اومد و لی دلیل نمیشه نقاط ضعفش رو نبینم! به قول الوه تیکه های تائوریل و کیلی رو یه جوری دلم میخواد زودی رد کنم. این درست که بوجود اودن علـاقه بین دو نفر از نژاد های مختلف طبیعی هست و قبلـا هم داشتیم. اما این مهمه که کدوم دو نژاد؟! الف و انسا نها تا اونجایی که یادمه هیچوقت رابطه های خصمانه با هم نداشتند. از همون ابتدا، فینرود خیلی به انسانها دلبسته شد و توی نیرنایت آرنویدیاد خیلی این دو نژاد به همدیگه مدیونن و کمک کردن به هم. اما الف ها و دورفها!! @};- واقعا جمع زدن این دونژاد حتا برای منم سخته چه برسه به اینکه نژادم دورف باشه با الف و بخوام حسش کنم.!! این دونژاد خیلی با هم در طول تاریخ آردا مشکلـات داشتند و به این آسونی هرگز و هرگز چنین رابطه ای بوجود نمیادالوه خیلی کامل نقدش کرد که اگه منم بگم تکراری گفتم. و اصلـا هیچجوری نمیتونم این مثلث عشقی بین این سه نفر خاص رو هضم کنم.پیتر کار درستی نکرد و انگار اینجا طرفداران دنیای تالکین رو نادیده گرفته. و الوه چه خوب گفت که به طرز مسخره ای تائوریل ،کیلی رو شفا داد و مسخره تر دلیل عشقی این شفا دادن بود!! این فداکاری نه تنها اصلـا برای منِ طرفدار تالکین زیبا نبود بلکه عذاب آور هم بود. اون زیبایی و شکوهمندیه دست های ارباب الروند انگار پای این کار تائوریل، دم دستی شد و چقدر اسف بار...

قسمت فرار دورف ها از تالـارهای تراندویل خیلی اغراق آمیز بود و برای کسی که کتابو نخونده این قسمت خیلی سوال مطرح میشه.که به جای جواب دادن باید فقط کتابو بدن دستش تا درست متوجه بشه چی شد!

بشکه هارو هم که گفتم@};-

شاه تراندویل خیلی عالی بازی کرد. خیلی زیاد از غرور در عین شکوهش خوشم اومد و عالی بود...عالی...اقتدارش و کم خردتر بودنش نسبت به دیگر الفهای سرزمین میانه مث نولدور، کاملـا ازش می بارید.

حالـا جالب ترش اینه که وقتی میرن توی قایق بارد و نزدیکی نگهبان ها هستند همشون توی بشکه ها هستند.حتا بیلبو. یعنی نه تنها سیزده تا بشکه سالم داریم بلکه 14 هم شدن @};-

آبجی بشکه ها 13 تا نبودن بلکه 15 تا بودن . دوتا بشکه ی خالی هم همراه این سیزده تا اومده بود. که یکیش رو بومبور شکست و درب و داغونش کرد و شد 14 تا :دی

من خودم هیچوقت هابیت ها رو شاهکار قلمداد نکرده ام . حال درسته که به هابیت 2 و ارباب حلقه ها امتیاز کامل داده ام ولی این دلیل نمیشه که هابیت 2 را بسیار بهتر و یا برابر با ارباب حلقه ها بدونمش. هر چی باشه هابیت فیلمی هست که چندین سال انتظارش را میکشیدیم و دوست دارم که از دیدنش حالا به هر نحوی که شده لذت ببرم و اون خستگی 10 سال رو در بیارم و آخرش یه آخیش بگم. حالا مشکلات بماند در ارباب حلقه ها هم اشکالات زیادی بود و در بعضی جاها تحریفات زیادی رو هم کرده بودن . امتیاز 6 ؟! امیاز 6 را بیشتر به فیلم های بسیار ضعیف که فقط جلوه های ویژه دارن و به غیر از اون چیز دیگری خصوصا محتوا ندارن میدن. حال بنظر شماها هابیت فقط جلوه های ویزه داره ؟! محتوا نداره ؟! فرم نداره؟! به قول یکی از دوستانم که در مورد پنجره ی عقبی آلفرد هیچکاک بهم گفته بود که در این فیلم این فرم بوده که محتوای فیلم را ساخته . حالا بنظرم در هابیت هم اینگونه هست و این فرم فیلم هستش که محتوای فیلم که در مورد تقابل خیر و شر باشه اون رو تکمیل کرده.

نمیدونم چرا دوستان اینقدر به رابطه ی عاشقانه ی تائوریل و کیلی گیر داده اند. ؟! چه اشکالی دارد که یک دورف عاشق یک الف شود ؟! آیا یک الف نمیتواند عاشق یک دورف شود؟! یعنی اینقدر دوستان دنیای تالکین رو محدود میبینید؟! یه مثال میزنم . امریکا ظلم های بسیار زیادی رو علیه ایران انجام داد ولی امکان نمیدین که یک ایرانی عاشق یک امریکایی بشه یا برعکس ؟! دنیای تالکین دنیای بسیار گسترده ای هست و دنیای ایشون فقط در یه صد یا دویست تا الف یا دورف که رو سر و کول هم میپرن نوشته نشده و هر چیزی در دنیایش امکان داره!

به قول یکی از دوستانم (یا بهتر بگم چندتا از دوستانم در سایت نقد فارسی) که نه کتاب هابیت رو خونده اند ، نه ارباب حلقه ها را و نه به اینجا سر میزنن و نه طرفدار تالکینن : همین که سرزمین میانه را دوباره ببینیم خودش کلی ارزش دارد بقیه ی چیزهایش را بی خیال...

خیلی از دوستان از رابطه عاطفی تائوریل و کیلی ایراد گرفتند که منم باهاشون موافقم، هیچ نیازی به چنین رابطه ی عاطفی نبود!

در دنیای تالکین من چنین چیزی رو نمی تونم هضم کنم دنیای تالکین یه دنیای اسطوره ای و باید طبق قواعد خودش پیش بره.

البته به نظرم وجود این دو الف یعنی لگولاس و تائوریل در قسمت دوم خوب کار شده و بعضی صحنه ها رو خیلی غنی تر کرده بود که نمونه بارزش همون فرار دورف ها از رودخانه س ولی رابطه ی عاطفی...

البته این ایراد، ایرادی نیست که منو از دیدن چند باره ی فیلم منع کنه، احتمالا بار ها بار ها این فیلم رو خواهم دید و لذت خواهم برد.

امتیاز 6 ؟! امیاز 6 را بیشتر به فیلم های بسیار ضعیف که فقط جلوه های ویژه دارن و به غیر از اون چیز دیگری خصوصا محتوا ندارن میدن. حال بنظر شماها هابیت فقط جلوه های ویژه داره ؟! محتوا نداره ؟! فرم نداره؟! .

امتیاز 6 من برای یک سفر غیر منتظره نشان دهنده این نیست که این فیلم ضعیفه بلکه نشان دهنده اینه که این فیلم از نظر من یک فیلم خوبه

همچنانکه برهوت اسماگ برای من با امتیاز 7 یک فیلم خیلی خوبه و یک سروگردن بالاتر از قسمت اول

نه آقا بشکه ها متاسفانه اون مشکل رو داشت. یعنی 13 تا بود، بشکه بومبور میشکنه اما یه بشکه خالی هست. بعد تو قایق بارد هم بیلبو بشکه داره که البته میشه اینطوری گفت که قایق بارد یکی از همون بشکه ها رو داشته!!

بهرحال در این پروژه های بزرگ این طور گاف ها و سوتی ها زیادن گرچه هابیت واقعا سوتی کم داره! هابیت خیلی رو جزئیات کار کرده و خیلی چیزهایی که من مخصوصا دقت میکردم انتظار نداشتم تو فیلم رعایت بشه اما میشده! کمترین جزئیات و بی ارزش ترین ها هم روش کار شده...

باید چند نکته رو در نظر بگیریم که این گاف ها بیشتر در فیلم های فانتزی و تاریخی هست یعنی در دوره هایی که الان وجود نداره و باید بازسازی بشن

خب این سخت تره تا یک فیلم عادی که مثلا زمانش در سال 2012 میگذره

از این گذشته فیلم هایی نظیر لوتر یا هابیت عوامل خیلی گسترده ای داره و قبول کنیم که هدایت و هماهنگی مثلا 1000 نفر آدم اون هم در یک یا دو سال کاری سخته

به نظر من جلوه هاي ويژه پر اهميت ترين چيز در ساخت فيلم هاي فانتزيه.پيتر جكسون با استفاده از تكنولوژي 3d و طرح هاي زيباي گرافيكي،بهترين جلوه هاي ويژه رو در هابيت درست كرد.

جنگل ميرك وود-نبرد غول هاي سنگي-پرواز عقاب ها ،شكوه ايستادن گندالف بر روي صخره هاي بلند و...تصاوير ماندگاري هستن كه بيشتر از هر چيزي در ذهن انسان نقش ميبنده

امتیاز 6 من برای یک سفر غیر منتظره نشان دهنده این نیست که این فیلم ضعیفه بلکه نشان دهنده اینه که این فیلم از نظر من یک فیلم خوبه

همچنانکه برهوت اسماگ برای من با امتیاز 7 یک فیلم خیلی خوبه و یک سروگردن بالاتر از قسمت اول

نه خیرم امین جان . امتیاز 6 در اینگونه فیلم های فانتزی بیشتر به فیلم هایی میدن که از نظر داستانی ضعیف باشه ولی از نظر جلوه های ویژه عالی کار شده باشه . و فقط جلوه های ویژه اش خوب باشه . اگر همان جلوه های ویژه اش هم بد باشه امتیاز 5 یا زیر 5 در نظرش میگیرن. هابیت فرم داره ، محتوا داره ، جلوه های ویژه اش خوب هست ، بازی بازیگرانش بنظر خوب هست ، داستان بسیار خوبی هم برای ژانرفانتزی داره . امتیاز هابیت 1 باید بالای نمره ی7 باشه بنظرم.

نه آقا بشکه ها متاسفانه اون مشکل رو داشت. یعنی 13 تا بود، بشکه بومبور میشکنه اما یه بشکه خالی هست. بعد تو قایق بارد هم بیلبو بشکه داره که البته میشه اینطوری گفت که قایق بارد یکی از همون بشکه ها رو داشته!!

بهرحال در این پروژه های بزرگ این طور گاف ها و سوتی ها زیادن گرچه هابیت واقعا سوتی کم داره! هابیت خیلی رو جزئیات کار کرده و خیلی چیزهایی که من مخصوصا دقت میکردم انتظار نداشتم تو فیلم رعایت بشه اما میشده! کمترین جزئیات و بی ارزش ترین ها هم روش کار شده...

منکه تو ان صحنه ای که دورف ها وارد بشکه میشدن به چفشمم اومد 15 تا بودن. وقتی که بیلبو میگه نفسهاتون رو حبس کنین و دورف ها سرشون رو در آوردن . دیدم دو بشکه خالی بود.

خیلی از دوستان از رابطه عاطفی تائوریل و کیلی ایراد گرفتند که منم باهاشون موافقم، هیچ نیازی به چنین رابطه ی عاطفی نبود!

در دنیای تالکین من چنین چیزی رو نمی تونم هضم کنم دنیای تالکین یه دنیای اسطوره ای و باید طبق قواعد خودش پیش بره.

البته به نظرم وجود این دو الف یعنی لگولاس و تائوریل در قسمت دوم خوب کار شده و بعضی صحنه ها رو خیلی غنی تر کرده بود که نمونه بارزش همون فرار دورف ها از رودخانه س ولی رابطه ی عاطفی...

البته این ایراد، ایرادی نیست که منو از دیدن چند باره ی فیلم منع کنه، احتمالا بار ها بار ها این فیلم رو خواهم دید و لذت خواهم برد.

دوست عزیزم با این رابطه ی تائوریل با کیلی دلیلی دارد که به ارباب حلقه ها مربوط است. هیچوقت واستون سوال پیش نیومده که چرا لگولاس که الف است با گیملی ک یک دورف است اینقدر روابط دوستانه و خیلی خوبی رو با هم داشته اند. روابط دوستانه ی این دو یکهو صورت میگیرد . خب دلیل اینکه لگولاس با گیملی رابطه ی دوستانه داره اینه که مثلا 60 سال قبل دیده که تائوریل با یک دورف کیلی عاشق شده و دیدش نسب به خیلی چیزها عوض شده.

تائوریل و کیلی و بهتر بگویم که الف ها و دورف ها حیوان که نیستند که بصورت رابطه ی غریزیشان نسبت به یکدیگر عکس العمل نشان بدهند . آنها شعور دارند. حق انتخاب دارند. خوب و بد را تخصیت می دهند. و این چیزی که جکسون نشون داده بنظرم نه تنها اشتباه نبوده بلکه نشون میده که جکسون درک لازم رو از دنیای تالکین داشته و حتی این دنیای سرزمین میانه رو در ذهنش گسترش داده و خودش رو محدود به گفته های تالکین نکرده ...

نه خیرم امین جان . امتیاز 6 در اینگونه فیلم های فانتزی بیشتر به فیلم هایی میدن که از نظر داستانی ضعیف باشه ولی از نظر جلوه های ویژه عالی کار شده باشه . و فقط جلوه های ویژه اش خوب باشه . اگر همان جلوه های ویژه اش هم بد باشه امتیاز 5 یا زیر 5 در نظرش میگیرن. هابیت فرم داره ، محتوا داره ، جلوه های ویژه اش خوب هست ، بازی بازیگرانش بنظر خوب هست ، داستان بسیار خوبی هم برای ژانرفانتزی داره . امتیاز هابیت 1 باید بالای نمره ی7 باشه بنظرم.

راستش یک سفر غیر منتظره یک سرو گردن پایین تر از برهوت اسماگ بود 6 از 10 یعنی یه فیلم خوب

ایوب میگی: امتیاز 6 در اینگونه فیلم های فانتزی بیشتر به فیلم هایی میدن که از نظر داستانی ضعیف باشه

ولی این صحبتی که میکنی قانون نیست و من براساس اون سه معیاری که در پست های قبلی گفتم به امتیاز 6-6/5 برای قسمت اول و 7-7/5 برای قسمت دوم رسیدم اگه خواستی فهرست وار نقاط برتری برهوت اسماگ نسبت به یک سفر غیر منتظره رو بگم

دوست عزیزم با این رابطه ی تائوریل با کیلی دلیلی دارد که به ارباب حلقه ها مربوط است. هیچوقت واستون سوال پیش نیومده که چرا لگولاس که الف است با گیملی ک یک دورف است اینقدر روابط دوستانه و خیلی خوبی رو با هم داشته اند. روابط دوستانه ی این دو یکهو صورت میگیرد . خب دلیل اینکه لگولاس با گیملی رابطه ی دوستانه داره اینه که مثلا 60 سال قبل دیده که تائوریل با یک دورف کیلی عاشق شده و دیدش نسب به خیلی چیزها عوض شده.

تائوریل و کیلی و بهتر بگویم که الف ها و دورف ها حیوان که نیستند که بصورت رابطه ی غریزیشان نسبت به یکدیگر عکس العمل نشان بدهند . آنها شعور دارند. حق انتخاب دارند. خوب و بد را تخصیت می دهند. و این چیزی که جکسون نشون داده بنظرم نه تنها اشتباه نبوده بلکه نشون میده که جکسون درک لازم رو از دنیای تالکین داشته و حتی این دنیای سرزمین میانه رو در ذهنش گسترش داده و خودش رو محدود به گفته های تالکین نکرده ...

همانطور که بارها تاکید کردم موافقم حضور تائوریل و عشق بین تائوریل و کیلی هستم

ولی مشکلی که وجود داره اینه که پیترجکسون عشقی که بین این دو نشون میده شبیه عشقی نیست که در کتاب های تالکین خوندیم

اول ماجرا که تائوریل کیلی رو نجات میده مثلا اگه حالت عکسش بود میتونست شروع خوبی برای یک رابطه باشه یعنی تائوریل عاشق دلاوری و شجاعت و مردانگی کیلی شده

بعد دورف هارو با اردنگی وارد زندون میکنند ولی کیلی رو نه

در گفتگوی لگولاس و تائوریل مشخص میشه که تائوریل از قد و صورت کیلی خوشش اومده

از اون طرف تائوریل به لگولاس هم تمایل داره یعنی به نوعی گزینشی و امروزی عمل میکنه نه مثل داستانهای تالکین که آرون بخاطر آراگورن حاضره از جاودانگی اش بگذره در حالی که تائوریل با اینکه بهش میگن که داریم کیلی رو از دست میدیم باز تصمیم به همراهی لگولاس برای شکار ارک ها داره و فقط ناله کیلی متوقفش میکنه و نه دیدن جون کندنش!

در فرار با بشکه و زخمی شدن کیلی تائوریل در حین مبارزه یه لحظه از خود بیخود میشه و حواسش پرت که این نشونه دلباخته بودنشه ولی از اول ماجرا تا این لحظه من چیزی که باعث این عشق بشه رو ندیدم الا قد و بالا و صورت کیلی

این عشق با اون عشق فرق می کنه! بله گیملی و لگولاس با هم دوست هستند، کسی هم نمی گه این دو نژاد عقل و شعور ندارند، ولی این نوع رابطه کمی برای من در داستان های تالکین عجیب بود. احساسات من اینه! ولی شاید اگر کتاب های بیشتری از تالکین رو بخونم ( هنوز همه کتاب ها رو نخوندم) شاید بعدا نظرم عوض بشه.

راستش یک سفر غیر منتظره یک سرو گردن پایین تر از برهوت اسماگ بود 6 از 10 یعنی یه فیلم خوب

ایوب میگی: امتیاز 6 در اینگونه فیلم های فانتزی بیشتر به فیلم هایی میدن که از نظر داستانی ضعیف باشه

ولی این صحبتی که میکنی قانون نیست و من براساس اون سه معیاری که در پست های قبلی گفتم به امتیاز 6-6/5 برای قسمت اول و 7-7/5 برای قسمت دوم رسیدم اگه خواستی فهرست وار نقاط برتری برهوت اسماگ نسبت به یک سفر غیر منتظره رو بگم

همانطور که بارها تاکید کردم موافقم حضور تائوریل و عشق بین تائوریل و کیلی هستم

ولی مشکلی که وجود داره اینه که پیترجکسون عشقی که بین این دو نشون میده شبیه عشقی نیست که در کتاب های تالکین خوندیم

اول ماجرا که تائوریل کیلی رو نجات میده مثلا اگه حالت عکسش بود میتونست شروع خوبی برای یک رابطه باشه یعنی تائوریل عاشق دلاوری و شجاعت و مردانگی کیلی شده

بعد دورف هارو با اردنگی وارد زندون میکنند ولی کیلی رو نه

در گفتگوی لگولاس و تائوریل مشخص میشه که تائوریل از قد و صورت کیلی خوشش اومده

از اون طرف تائوریل به لگولاس هم تمایل داره یعنی به نوعی گزینشی و امروزی عمل میکنه نه مثل داستانهای تالکین که آرون بخاطر آراگورن حاضره از جاودانگی اش بگذره در حالی که تائوریل با اینکه بهش میگن که داریم کیلی رو از دست میدیم باز تصمیم به همراهی لگولاس برای شکار ارک ها داره و فقط ناله کیلی متوقفش میکنه و نه دیدن جون کندنش!

در فرار با بشکه و زخمی شدن کیلی تائوریل در حین مبارزه یه لحظه از خود بیخود میشه و حواسش پرت که این نشونه دلباخته بودنشه ولی از اول ماجرا تا این لحظه من چیزی که باعث این عشق بشه رو ندیدم الا قد و بالا و صورت کیلی

امین جان تائوریل خودش دلباخته ی کیلی شده درسته ولی نمیخواد به روی خودش بیاره چونکه فکر میکنه افت داره واسه یه الف که عاشق دورف شده به خاطر همین بعضی مواقع هم با لگولاس میشه هم با کیلی ... زمانی که بین اون همه گیر و بیری زخمی شدن کیلی رو میبنیه ناراحت میشه ولی بعد ش لگولاس میگه بیا اورک های زیادی هم هست . هم توجهش به کیلی هست هم به لگولاس که تا خواست به حرف لگولاس گوش کنه گل آتلاس رو میبینه و تصمیم میگیره که جان کیلی رو هم نجات بده. کیلی هم آخرسر علاقه اش رو نسبت به تائوریل نشون میده و همان جمله ای را که تائوریل در زندان بهش گفته بود را حال به تائوریل بازمیگردانه و اینگونه ابراز علاقه شو نشون میده. بنظرمنکه واقعا هم زیبا و قشنگ بود. تائوریلی که میگه سور ستارگان برای الف ها مقدس هست و اونارو میپرستن حال کیلی داره تائوریل رو نماد همان ستاره ها میبینه که این کیلیه که داره تائوریل را میپرسته و اونو از همه ستارگان باارزش تر میبینه. حالا من نمیدونم این کجاش شبیه عشق تالکینی نیست ؟! حتما باید یکی از جان خودش بگذره تا عشق تالکینی بشه ؟! :دی شاید اوایلش کمی عجیب بوده باشه ، خودم هم واقعا جا خوردم که چرا جکسون اینجوری کرده ، خودت هم که میدونی من خودمم قبلا یکی از مخالفین سرسخت این قضیه بودم و حتی ا لحظات پایانی فیلمش این عذاب با من همراه بود ولی وقتی که کیلی علاقه شو اینطوری بیان کرد . جا خوردم و خیلی خوشم اومده بود از این حرکت :دی

در مورد نمره دهی هم حق با توست ، نمره دادن یک معیار شخصی هستش :دی ولی داداش کنجکاو شدم بدونم که به ارباب حلقه ها چند میدی ؟! :دی

وقتی بیلبو اولین بار اسماگ رو دید و ازش تعریف کرد واقعا زورم گرفت اسماگ بیش از حد لاغر بود و بر خلاف قسمت اول دست نداشت ومیتونست خیلی بهتر باشه صحنه ی نبرد دورفها با عنکبوتها خیلی کم وبهم ریخته بود و در مقایسه با درگیر شدن فرودو وسم در بازگشت پادشاه هیچی نبود ولی بقیه فیلم خیلی خوب بود

آزوگ جان :دی ... با نظرت با اسماگ که مخالفم . این اسماگ همان اسماگی بود که من تصور میکردم :دی

صحنه ی میرکوود هم خودش یک ربع زمان داشت بنظرم حالا تو نسخه ی اکستند نزدیک به 20 دقیقه هم میشه . بنظرت بازم کمه ؟! :دی

منکه تو ان صحنه ای که دورف ها وارد بشکه میشدن به چشمم اومد 15 تا بودن. وقتی که بیلبو میگه نفسهاتون رو حبس کنین و دورف ها سرشون رو در آوردن . دیدم دو بشکه خالی بود.

شما داخل آشپزخونه،بشکه ها روبشمار. سیزده تا هستند.من چند بار شمردم.

(حالـا چقدر این مسئله اهمیت داره مگه؟؟@};-)

شما داخل آشپزخونه،بشکه ها روبشمار. سیزده تا هستند.من چند بار شمردم.

(حالـا چقدر این مسئله اهمیت داره مگه؟؟ @};-)

اتفاقا من این بشکه ها رو داخل آشپزخانه یا هر چیز دیگه ای شمردم و بنظرم اومد 15 تا بودن

در مورد نمره دهی هم حق با توست ، نمره دادن یک معیار شخصی هستش :دی ولی داداش کنجکاو شدم بدونم که به ارباب حلقه ها چند میدی ؟! :دی

خب

ارباب حلقه ها -یاران حلقه 9/5 از 10

دوبرج و بازگشت پادشاه 9/2 -9/3 از 10

خب

ارباب حلقه ها -یاران حلقه 9/5 از 10

دوبرج و بازگشت پادشاه 9/2 -9/3 از 10

داداش خیلی سختگیریا 1 :دی

اونارو هم 10 کن بره دیگه :دی

داداش خیلی سختگیریا 1 :دی

اونارو هم 10 کن بره دیگه :دی

آره کمی سخت گیرم :دی

داداش از قدیم میگن 20 مال خداست 19 کرمانشاس!:دی .پس 10 هم مال خداست:دی

مسئله امتیاز نیست

چون بهترین فانتزی ای که دیدم ارباب حلقه ها و در میان سه قسمت یاران حلقه اس

اگه قرار باشه 10 فیلم رو انتخاب کنم مسلما یکی از ده فیلم سه گانه ارباب حلقه هاست

آره کمی سخت گیرم :دی

داداش از قدیم میگن 20 مال خداست 19 کرمانشاس!:دی .پس 10 هم مال خداست:دی

مسئله امتیاز نیست

چون بهترین فانتزی ای که دیدم ارباب حلقه ها و در میان سه قسمت یاران حلقه اس

اگه قرار باشه 10 فیلم رو انتخاب کنم مسلما یکی از ده فیلم سه گانه ارباب حلقه هاست

ما یه ضربالمثل برای تعریف کردن از ارباب حلقه ها داریم اونم اینه که : ارباب حلقه ها : ارباب فیلم ها :دی

پس لیاقت داره که 10 بگیره :دی

ما یه ضربالمثل برای تعریف کردن از ارباب حلقه ها داریم اونم اینه که : ارباب حلقه ها : ارباب فیلم ها :دی

پس لیاقت داره که 10 بگیره :دی

نمیخوام از بحث تاپیک دور شیم ولی با استفاده از یکی از جملات کاربر تور میگم که:

من فیلم های سینمایی زیادی دیدم ، از دیدن خیلی هاشون هم لذت بردم ولی با ارباب حلقه ها زندگی کردم

جدای از لذتی که از دیدن چندین و چند باره ارباب حلقه ها بردم این قدر کم نقص و پرشکوه بود که بشه باهاش با خوره های سینما بحث کرد

خوره هایی که یکی ازژست هاشون علاقمند نبودن به فیلم های فانتزی اه ولی در مقابل ارباب حلقه ها حرفی برای گفتن ندارند

نمیخوام از بحث تاپیک دور شیم ولی با استفاده از یکی از جملات کاربر تور میگم که:

من فیلم های سینمایی زیادی دیدم ، از دیدن خیلی هاشون هم لذت بردم ولی با ارباب حلقه ها زندگی کردم

جدای از لذتی که از دیدن چندین و چند باره ارباب حلقه ها بردم این قدر کم نقص و پرشکوه بود که بشه باهاش با خوره های سینما بحث کرد

خوره هایی که یکی ازژست هاشون علاقمند نبودن به فیلم های فانتزی اه ولی در مقابل ارباب حلقه ها حرفی برای گفتن ندارند

با نظرت موافقم واقعا ارباب حلقه ها جدا از تمام فاکتور های عالی که برای یک فیلم سینمایی داره، بسیار کم نقص و عالی ساخته شده بود. واقعا در طول سال چند تا فیلم فانتزی خیلی خوب و عالی ساخته میشه.

یه نکته که در دو فیلم هابیت 1 و 2 و احتمالا 3 در مقایسه با فیلم لوتر جلب نظر میکنه و در راستای همین کلیپ جدیدی که توی صفحه اخبار سایت راجع به فیلمبرداری مجازی گذاشته شده، نوع حرکت های دوربین هست. ... اگر دقت کنید، در فیلم هابیت در بیشتر صحنه ها ( بویژه اکشن و گاهی حتی صحنه های غیر اکشن) دوربین بسیار متحرک هست و به اصطلاح یه لحظه یه جا بند نمیشه! دائم این تصویر مثل ماهی میلغزه، تکون میخوره جا به جا میشه، بالا پایین میشه و انگار فیلم بردار مثل فضا نوردا روی هوا معلقه!! ... در حالی که در فیلمی مثل لوتر کمتر شاهد اینقدر تحرک دوربین هستیم... در لوتر حتی در صحنه های اکشن( مثل جنگ هلمزدیپ یا نبرد روی دیوار های میناس تریث) اگر دقت کنید دوربین تا حد زیادی در یک جا ثابته و فقط با چرخشش بازیگرای درحال نبرد رو دنبال میکنه و به عبارتی مثل هابیت نیست که خود دوربین هم راه میفته میره دنبال بازیگرا وسط جنگ..!!!

میخواستم بدونم نظر شما دوستان دراین مورد چیه؟ بنظر خود من که نوع فیلم برداری لوتر رو بیشتر میپسندیدم، این جور فیلم برداری مجازی و پر تحرک،و بخصوص تکرار و اصرار بیش از حد براین شیوه ( حتی در صحنه های غیر اکشن و معمولی) یه مقدار بیننده رو زده میکنه و تا حدودی سردرد آور و خسته کننده است... اگه بخوام راحت تر بگم مثل اینه که اینقدر دوربین پر جنب و جوش و بدون آروم قراره، که یه لحظه هم به ذهن بیننده فرصت استراحت نمیده و به علاوه معتقدم یکی ازدلایلی که فیلم هابیت رو با بازی های کامپیوتری قیاس می کنند، همین مسئله باشه...