بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز
بنده قصد داشتم بعد از دیدن نسخه ی FULL HD، نظراتم رو در مورد فیلم بیان کنم، اما این نسخه ی DVDSCR هم تا حدی بود که بشه با دیدنش فیلم رو نقد کرد.
قبل از هرچیز باید به موضوعی اشاره کنم که قبل از دیدن این نسخه، تمام تمرکزم رو به خودش معطوف کرده بود! بعد از اینکه تصویر رسمی از بولگ منتشر شد و شاهد گریم فوق العاده جذاب و پر هیبت بولگ بودیم، شایعه ی CGI بودن بولگ می تونست بدترین خبری باشه که بنده در مورد قسمت دوم میشنیدم! خیلی ها از این موضوع ابراز ناراحتی کردند و واقعاً هم نمیشد دلیل اینکه چطور پیتر تونست اون گریم با عظمت رو فدای یه چهره ی مصنوعی کنه رو درک کرد! بنده به شخصه بعد از دیدن اون گریم، فقط و فقط در انتظار دیدن بولگ بودم و طبیعتا با شنیدن چنین خبری، ناراحت و سرخورده شدم! حتی وقتی در تریلر، اون سکانسی که بولگ به سمت کیلی تیر پرتاب میکنه رو دیدم، بیش از پیش متأسف شدم که چرا باید چنین چهره ی غیر طبیعی جایگزین اون گریم بی همتا بشه!!! تا اینکه فیلم رو در این نسخه دیدم و اعتراف میکنم که اون انتقادهای بنده نسبت به تغییر چهره ی بولگ کمی دور از عدالت بود، هرچند که هنوز هم عقیده دارم اون چهره ی گریم، بسیار بسیار جذاب تر و طبیعی تر از این چهره CGI هست! شاید اگر اون گریم از بولگ منتشر نمیشد، همه نسبت به این چهره CGI بولگ رضایت کامل داشتيم؛ هرچند که الان هم بنده رضایت دارم و معتقدم درسته که اون گریم فوق العاده رو در فیلم نمی بینیم اما همین چهره ی جدید هم در نوع خودش جذاب و باعظمت هست! ضمناً شاید یکی از دلایلی که پیتر رو مجاب کرد از اون گریم با عظمت دست بکشه و این چهره رو طراحی کنه، وجود آزوگ هست؛ مخصوصا در این قسمت که هر دو در کنار هم هستند، باید چهره ی بولگ طوری طراحی میشد که به وضوح نشون میداد آزوگ و بولگ، پدر و پسر هستند! تصور کنید اگر اون گریم در مورد بولگ پیاده میشد، نه تنها از لحاظ چهره نشون نمیداد که بولگ پسر آزوگ هست، بلکه شاید چهره ی بولگ با اون همه ریش و پشم، مسن تر از آزوگ به نظر می رسید! به هرحال اگر من جای کارگردان بودم، حتماً از اون گریمی که برای بولگ طراحی کرده بودند، برای یکی از فرماندهان ارتش اورک ها در نبرد پنج سپاه استفاده می کردم، چون استفاده نکردن از اون گریم بی نظیر و پر هیبت و با عظمت، کفر نعمت محسوب میشه:دی
چهره ی اورک ها به واسطه ی استفاده ی بیشتر از گریم، نسبت به قسمت اول بسیار بهتر و طبیعی تر بود! یکی از انتقادهای اصلی من در مورد قسمت اول، ضعف شدید سیستم CGI در چهره ی اورک ها و وارگ ها بود که خوشبختانه در این قسمت تا حدودی بهبود پیدا کرد.
حضور بئورن از نظر تایم، کمرنگ بود، هرچند که ممکنه در نسخه ی اکستندد بیشتر ببینیمش، اما واقعاً وقتی در قالب خرس قرار میگرفت، عالی بود! چهره ای بسیار طبیعی و معقول داشت و من رو به یاد خرس های غول پیکری که در مستند های معروف life و planet earth دیدم مینداخت!
سکانسی که باعث تعجب من شد مربوط میشه به صحبت آزوگ و سائرون! ادبیات تند و خشن آزوگ در برابر سائرون واقعاً عجیب بود! اگر کسی این دو شخصیت رو نشناسه، فکر میکنه سائرون و آزوگ هم درجه و هم ردیف هستند و ارتباطشون فقط در حد یک اتحاد هست! البته اون نگاه غضب آلود آزوگ، شاید برخی ها رو گمراه تر هم کرده باشه که حتماً سائرون خادم آزوگ هست:دی بهتر بود در اون سکانس، رفتار آزوگ رو کمی خاضعانه تر به نمایش در میاوردند تا در همون دیالوگ های رد و بدل شده، برای بیننده ای که در جریان این رابطه نیست این مسئله روشن بشه که آزوگ با تمام قدرت و عظمتی که داره، در برابر سائرون، بسیار خاضع و کم ارزش هست!
صحنه ای که آزوگ، بولگ رو صدا میزنه و بولگ با اون هیبت عظیم وارد میشه و روبروی آزوگ قرار میگیره، واقعاً یکی از صحنه های مورد علاقه ی من در این فیلم هست!
عنکبوت ها عالی بودند و از اونها عالی تر، تارهای ضخیم و چسبناک اونها بود. اگر عنکبوت ها و تارها رو مقایسه کنیم با shelob و تارهایی که دور فرودو بسته بود، به پیشرفت کار پی میبریم! هرچند که در اونجا هم پیتر یکی از بهترین سکانس های بازگشت پادشاه رو رقم زده بود!
بازی اوانجلین لیلی رو پسندیدم! به نظر بنده به دلیل اینکه شخصیت تائوریل در کتاب وجود نداشت، این شخصیت برای طرفداران گنگ و ناشناخته بود ولی اوانجلین لیلی تونست با ایفای فوق العاده ی این نقش، این کاراکتر مجهول رو جذاب جلوه بده! به نظر میرسه پیتر شخصیت تائوریل رو یک شخصیت مرموز قرا داد که در عین اینکه یک جنگجوی تمام عیار هست، یک الف مونث احساسی و عاطفی هم هست! به واسطه ی حضور تائوریل، یک مثلث عشقی در فیلم به وجود اومد که مورد پسند خیلی از طرفداران واقع نشد! بنده از کسانی هستم که معمولاً دوست ندارم در فیلم ها رابطه ی عاشقانه وجود داشته باشه و کلا صحنه های اکشن رو ترجیح میدم، اما انصافاً وجود این مثلث عشقی بر جذابیت بازی این سه شخصیت درگیر در این قضیه خواهد افزود! شاید اوج این جذابیت رو در نبرد پنج سپاه و در لحظه ی کشته شدن کیلی بشه به وضوح دید! البته امیدوارم تائوریل هم در نبرد پنج سپاه حضور داشته باشه (که به احتمال خیلی زیاد حضور داره) و شاهد کشته شدن کیلی باشه(البته اگر پیتر در این قسمت به کتاب وفادار باشه و کیلی رو یکی از کشته شدگان نبرد پنج سپاه قرار بده)!
باید پذیرفت که هیچ بازیگری نمیتونست به جای لی پیس نقش تراندویل رو بازی کنه! چقـــــدر یک بازیگر میتونه به کارش مسلط باشه!!! واقعاً یکی از بهترین انتخاب های پیتر در فیلم هابیت، انتخاب لی پیس در نقش تراندویل بود! هم چهره به یک الف میخوره و هم صدایی دلنشین و در عین حال مملو از غرور داره و هم اینکه لحن بیان کلماتش به وضوح نمایانگر پادشاه بودن این شخصیت هست!
به احتمال قریب به یقین همه ی طرفداران و بینندگان، صحنه ی فرار دورف ها با بشکه رو، اکشن ترین سکانس این قسمت میدونند! قطعا جذابیت این صحنه ها در نسخه FULL HD چندین برابر خواهد بود اما در همین نسخه هم به وضوح میشه هیجان رو درک کرد! به معنی واقعی کلمه، یک اکشن بی نظیر بود! خوشحالم که پیتر در این سکانس، آب رودخونه رو کامپیوتری طراحی نکرد و حس واقعی بودن رو از بیننده نگرفت!
صحنه های مربوط به دول گولدور بسیار عالی بود! هم ساخت بنا و هم تاریکی فضا به بهترین نحو صورت گرفته بود! دول گولدور جایی هست که باید به نحوی به نمایش در بیاد تا بیننده به این نتیجه برسه که این مکان، میعادگاه ارتشی هست که به صورت مخفیانه تشکیل شد! پیتر در این بخش بسیار موفق عمل کرد و رعب و هراسی رو در ساختار این بنا قرار داد که بیننده با دیدنش، منتظر یک اتفاق ناخوشایند هست!
شهر دریاچه برای بنده هیجان انگیز ترین مکان در فیلم بود، چون من سالهای سال هست که عاشق شهر ونیز ایتالیا هستم و همیشه آرزو داشتم در فیلم ها چنین مکانی به نمایش در بیاد، که خوشبختانه در فیلم محبوب من، این آرزو براورده شد! 
تاریک نبودن فضای فیلم در قسمت اول، چیزی بود که منتقدها و کسانی که طرفدار نیستند رو گستاخ کرده بود تا با نقدهای ناجوانمردانه، فیلم رو در پایین ترین حد به تنزل بکشونند، ولی خوشبختانه تاریکی جنگل، تاریکی دول گولدور و همچنین تاریکی فضای درون اربور در این قسمت باعث شد، ضعف قسمت اول در این زمینه به بهترین نحو پوشش داده بشه!
اسماگ؛ اژدهایی که حرفه ای بودن طراحی چهره و اندامش، بی تردید در هیچ فیلمی دیده نشده بود! اسماگ از نظر شخصیت با هر اژدهایی خارج از دنیای تالکین متفاوته، بنابراین چهره و اندامش هم باید متفاوت طراحی بشه! شاید در یک نگاه، اژدهایی که پیتر طراحی کرد، فرق زیادی با اژدهایی که در فیلم های دیگه دیدیم نداشته باشه، اما در همین نسخه ی معمولی به وضوح میشه مکار بودن و حیله گری اسماگ رو در چهره اش به وضوح دید، وهمچنین غضب آلود بودن چشم ها و صورتش به قدری هست که کسی در این زمینه به خودش اجازه نمیده باب انتقاد رو باز کنه!
صدای بندیکت کامبریج به طرز عجیبی روی چهره ی اسماگ نشست! درسته که صدای بندیکت کامبریج در ردیف صداهای Bass-Baritone قرار داره و میشد صدای Full-Bass رو برای یک اژدها در نظر گرفت، اما صدای کامبریج یک خاصیت منحصر به فرد داره و اون انعطاف پذیری بسیار زیاد هست که معمولا در افرادی که صدای Full-Bass دارند، کمتر به چشم میخوره، و همین امر باعث شد صدای Bass-Baritone کامبریج بهترین گزینه در این زمینه باشه!
سکانس مربوط به درگیری دورف ها و اسماگ، جالب بود(هرچند کمی کِش داده شده) اما پیتر در این سکانس، بینندگانی که از قشر طرفدار نیستند و کتاب رو مطالعه نکرده بودند رو به طرز جالبی غافلگیر کرد! وقتی اسماگ پس از کش و قوس های فراوان، در زیر سیل خروشان طلا مدفون شد، کمتر کسی از بینندگانی که از داستان آگاهی ندارند، فکر میکردند که باز هم اسماگ زنده مونده! معمولاً کارگردان ها، در یک سکانس، وقتی قراره کاراکتر معروفی رو از طریق کشته شدن حذف کنند، درگیری ها و زد و خورد ها رو افزایش میدند تا اون شخصیت به راحتی از فیلم محو نشه؛ مثل کشته شدن برومیر در یاران حلقه! در اینجا هم وقتی تعقیب و گریز و زد و خورد دورف ها و اسماگ کمی طولانی میشه، بیننده وقتی میبینه اسماگ بالاخره مدفون شد، فکر میکنه که این پایان کار اسماگ هست و میپذیره که اسماگ کشته شده و از نحوه ی این کشته شدن هم رضایت داره و مرگ اون رو ساده و پیش پا افتاده نمیدونه! اما پیتر بیننده رو با این کار، تا لب چشمه برد و تشنه برگردوند! شاید کشته نشدن اسماگ در این قسمت کمی برای طرفداران سنگین و غیر معقول باشه اما باید پذیرفت که وجود اسماگ در قسمت سوم، بر جذابیت این قسمت خواهد افزود!
به نظر بنده، نبرد لگولاس و بولگ باید کمی جذاب تر به نمایش در میومد! هرچند که نحوه ی مبارزه ی این دو نفر نشون داد که قدرتشون تقریبا به یک اندازه هست اما این مبارزه میتونست به نحو دیگه ای به انجام برسه! به هرحال اینکه صحنه ی تعقیب بولگ توسط لگولاس، نیمه تمام باقی موند، مورد انتقاد عده ای از بینندگان و طرفداران قرار گرفت اما بنده به شخصه این صحنه رو مقایسه می کنم با اواخر فیلم یاران حلقه که آراگورن و گیملی و لگولاس، برای نجات مری و پپین، به تعقیب اروک-های رفتند و همین امر باعث شد در اوایل قسمت دوم، به واسطه ی این تعقیب و گریز، سکانس های جالبی رو شاهد باشیم!
زنده موندن آزوگ هم برای بنده جالب بود، چون احساس می کنم پیتر تصمیم گرفته آزوگ هم در نبرد پنج سپاه حضور داشته باشه! هرچند این امر برخلاف کتاب هست، اما باید پذیرفت که حضور آزوگ در نبرد پنج سپاه میتونه لذت صحنه های این نبرد رو چندین برابر کنه! حضور آزوگ و بولگ به همراه سپاه اورک ها و وارگ ها در مقابل تورین و گروهش، داین و سپاه دورف ها، تراندویل و سپاه الف ها، گندالف، بارد، لگولاس، تائوریل، بئورن و عقاب ها، میتونه یکی از بی نظیرترین نبردهایی که تا به حال در یک فیلم وجود داشته رو به نمایش بذاره، حتی بسیار فراتر و گسترده تر از نبرد دشت های پله نور!
البته مشخص نیست که پیتر در مورد نبرد پنج سپاه چی در سر داره، ولی حضور این عده ای که نام بردم، دور از ذهن نیست!
به هرحال با تمام این تفاسیر، بنده بسیار از این قسمت راضی هستم و برخلاف قسمت اول که رضایت کاملی از فیلم نداشتم، تقریبا 90درصد انتظاراتم رو براورده کرد! بر همین اساس نمره بنده به برهوت اسماگ، 9 از 10 هست، در حالی که به یک سفر غیر منتظره، 7 از 10 دادم!
امیدوارم قسمت سوم طوری ساخته بشه که بنده رو مجاب کنه به اون نمره ی 10 بدم .... إن شاء الله!
موفق و مؤید باشید