بهترین دیالوگ های سه گانه ارباب حلقه ها

تعداد پست‌ها: 58

سلام

قبلا یکی از دوستان تاپیکی با عنوان بهترین دیالوگ های هابیت ایجاد کرده بودن که تایپیکشون بسیار جالب و مفید بود. حالا توی این تایپیک از دیالوگ های جالب و تاثیر گذار ارباب حلقه ها بگیم :ymapplause:

واو! اینو چیکار کنیم؟! تا کسی نیست ما سوءاستفاده کنیم! :دی

نمیشه که کل فیلمو بنویسیم...میشه؟؟ از طرفی هم دلم نمیاد دست بقیه خالی بمونه...گناه دارین! :دی

دوستان اگه تکراری نذارین مطمئنا اینقدر هست که به همه برسه!

پس چکیده ای از جملاتی که همین الان در یادمه مینویسم:

All we have to decide is what to with the time that is given to us

"تنها تصمیمی که ما باید بگیریم اینه که به چه شکلی از زمانی که در اختیارمون هست استفاده کنیم."

سخنرانی سم در پایان دو برج

It's like in the great stories, Mr. Frodo. The ones that really mattered .Full of darkness and danger they were. And sometimes you didn't want to know the -end because how could the end be happy? How could the world go back to the way It was. When so much bad had happened? But In the end, It's only a passlng thlng thls shadow. Even darkness must pass. A new day wlll come. And when the sun shines. It wlll shine out the clearer. Those were the stories that stayed wlth you...that meant somethlng Even If you were too small to understand why. But I thlnk, Mr. Frodo, I do understandI know now. Folk in those stories had lots of chances of turning back, only they didn't.They kept going because they were holding on to something

What are we holding on to, Sam-

.That there's some good in this world, Mr. Frodo. And it's worth fighting for-

"درست مثل داستان های معروف آقای فرودو. اونایی که واقعا مهم بودن. داستان هایی که پر از خطر و تاریکی بودن طوریکه آدم دوست نداشت آخرشو بدونه. چون نمیتونست پایان خوبی داشته باشه. چطور دنیا میتونه پر از خوبی بشه در حالی که اینقدر اتفاقات بد میفته؟!... ولی در نهایت این سایه، گذراست. حتی تاریکی هم باید بگذره و جای خودشو به روز بده وقتی آفتاب طوع کنه درخشان تر می تابه. اینا داستان هایی بودن که تو ذهن بودن و معنا پیدا کردن. ولی آقای فرودو. حالا میفهمم که آدمای توی اون قصه ها میتونستن تسلیم بشن ولی نشدن. چون به هدفشون ایمان داشتند...و ما به این ایمان داریم که تو این دنیا خوبی هایی هست که ارزش جنگیدن داره."

صحبت های طلایی گندالف پشت دروازه آخر

Death is just another path, one that we all must take.The grey rain curtain of this world rolls back and all turns to silver glass. And then you see it. White shores and beyond. A far green country under a swift sunrise

"مرگ تنها یک مسیر دیگه است که همه خواهیم پیمود. وقتی آگاهانه این مسیر رو انتخاب میکنی حجاب خود پرستی فرو خواهد افتاد. اونوقت میبینی...مرز و بوم سفید و فراتر طلوع گرمابخش خورشید بر دشت های سرسبز بی انتها."

ياران حلقه : سه تا ديالوگ كه سه تاش از برومير هستش به خاطر اون تن صداي قشنگي كه داشت.

it is a strange fate we should suffer so much fear and doubt over so small a thing...such a little thing

1.خيلي عجيبه كه ما بايد اين همه ترس و شك رو به خاطر يه شيئ به اين كوچيكي تحمل كنيم

one day , our paths will lead us there and the tower guard shall take up the call: the lords of gondor have returned

2. بالاخره يه روز به اونجا برميگرديم و نگهبانان برج به گوش همگان خواهند رساند كه فرمانروايان گاندور برگشتند.

it is over. world of men will fall. and all will come to darkness and my city to ruin

3.همه چيز تمام شد . دنيا رو تاريكي فرا خواهد گرفت و شهر من سقوط خواهد كرد.

دو برج

your fingers would remember their old strength better , if they grasped your sword

1.دستات قدرتشونو به ياد خواهند آورد . اگر شمشيرتو به دست بگيري

but you must understand , young hobbit it takes a long time to say any thing to old entish and we never say anything unless it is worth taking a long time to say

2.ولي بايد بدوني هابيت جوان كه گفتن يه جمله به زبان انتي خيلي طول ميكشه و ما هرگز چيزي نميگيم مگر اينكه ارزش زماني رو كه واسه گفتنش ميكنيم داشته باشه (كاش ما هم همچين زبوني داشتيم :ymapplause:)

what are we holding on to sam?? ...that there is some good in this world Mr frodo . and it is worth fighting for

3.ما به چي ايمان داريم سم؟؟..... كه تو اين دنيا خوبي هم هست و ارزش جنگيدن داره

بازگشت پادشاه

every day frodo moves closer to mordor..... do we know that? ....what does your heart tell you?.... that frodo is alive

1.فرودو هر روز داره به موردور نزديك تر ميشه ..... مطمئن كه نيستي؟؟..... قلبت بهت چي ميگه؟ ....... ميگه فرودو زنده است

2 .تمام ديالوگ هايي كه تئودن به يارانش در نبرد پله نور و قبل از حمله به سپاهيان موردور ميگه.

never thought i'd die fighting side by side an elf.......what about side by side with a friend?......Aye. I could do that .

3.هرگز فكرشو نمي كردم كه در كنار يه الف بجنگم و كشته بشم..... در كنار يه دوست چطور؟؟؟ ... آره. اين يكي ميشه

دیالوگ هایی که عاشقشونم خیلی زیادن. اما من به اون هایی اشاره میکنم که ممکنه کمتر طرفدار داشته باشن :ymapplause:

یاران حلقه:

جایی که برومیر می خواد حلقه رو از فرودو بگیر و میگه: (حالا دلیل اینکه چرا این دیالوگ رو دوست دارم بماند.)

it is noy yours.save by unhappy chance .it could have be mine

دیالوگی که بین گندالف و سارومان پیش میاد:

there is only one lord of the ring.only one who can bend it to his will.and he dose not share power

متاسفانه الان به دوبرج و بازگشت پادشاه به زبان اصلی دسترسی ندارم و دوبله ی فارسی هم دقیق یادم نیست. به بزرگی خودتون ببخشید.

دو برج:

بورومیر به دنه تور(اکستندد): این پیروزی متعلق به هردویمان است(اشاره به خودش وفارامیر)

فارامیر: شما از دوستان بورومیر بوده اید؟ یعنی ناراحت می شوید اگر بشنوید او مرده؟ او برادرم بود. شیپورش را در کنار رودخانه پیدا کردیم. دو روز بعد زورقی شکسته او را با خود آورد.

بازگشت پادشاه:

گندالف به فارامیر: در از دست دادن جان خود شتاب مکن. پدرت دوست داره فارامیر.

دیالوگ فارامیر به دنه تور: شما دوست داشتید جای ما عوض میشد!من می مردم و بورومیر زنده می ماند.

دیالوگ ها همه عالی بودن من فعلا این دوتا رو یادم هست

اون جایی که فرودو توی اسگیلیات بود و می خواست حلقه را به نزگول بده

سم:میدونم همش اشتباهه ما اصلا نباید این جا باشیم ،ولی هستیم درست مثل داستانای معروف

اونایی که واقعا مهم بودن داستانایی که پر از خطر و تاریکی بودن وگاهی آدم دلش نمی خواست آخر قصه رو بدونه چون نمی تونست پایان خوبی داشته باشه

چه طور دنیا می تونه پر از خوبی بشه در حالی که این قدر اتفاقای بدی میوفته

ولی در نهایت این سایه یه چیز گذراست حتی تاریکی هم باید بگذره و جای خودشو به روز بده وقتی خورشید دوباره می تابه درخشان تر خواهد تابید

اینا داستانایی بودن که تو ذهن بودن و معنی پیدا کردن

حتی اگه موقع شنیدنشون کوچیک بودی و دلیلشو نمی فهمیدی

ولی آقای فرودو حالا می فهمم حالا میدونم که آدم های توی اون داستانا می تونستن تسلیم بشن ولی این کارو نکردن ادامه دادن چون به هدفشون ایمان داشتن

- ما به چی ایمان داریم سم؟؟؟

- که تو این دنیا خوبی هم هست آقای فرودو... و ارزش جنگیدنو داره

قسمتی که ائووین شمشیرزنی تمرین میکرد

آراگورن:شما خوب شمشیر می زنین

ائووین :زنان این کشور فهمیدن بدون شمشیر در برابر شمشیر دووم نمیارن،من نه از مرگ می ترسم نه از درد

آراگورن:از چی میترسی بانو؟

ائووین: از قفس،از محصور شدن تا زمانی که تسلیم کهن سالی و بیهودگی بشم و از دست دادن فرصت ها برای کسب افتخار

آراگورن:شما از تبار پادشاهانید از تبار مدافین روهان فکر نمی کنم سرنوشتتون این باشه

ااااااااااااااااااااااااااا با اجازه آقای تور انگار تکراری نوشتم ببخشید دیگه

در کل همه ی دیالوگ ها فوق العاده بودن

گندالف به فرودو : " بعضی ها که زنده اند سزاوار مرگند و بعضی ها که مرده اند سزاوار زندگی اند. تنها تصمیمی که ما متونیم بگیریم اینه که از زمانمون درست استفاده کنیم ."

بیلبو به فرودو : " من نمی دونم چرا بعد از مرگ پدر و مادرت قبول کردم از تو مراقبت کنم ولی اینو میدونم که از روی محبت نبوده . فکر می کنم به خاطر این بوده که باهم رابطه داشتیم و تو هم خوب تونستی روح واقعی یک « بگینز » رو نشون بدی . "

بیلبو به هابیت ها : " من نصف شماها رو به اندازه ای که میخواهم نمیشناسم و کمتر از نصف شما رو نصف اون اندازه ای که استحقاقش رو دارید دوست دارم . "

گالادریل : " دنیا در حال تغییره . می تونم از داخل آب احساسش کنم. می تونم از روی زمین احساسش کنم. می تونم از هوا بوش رو احساس کنم. "

سم به فرودو : " من قول دادم آقای فرودو. اون از من قول گرفت. اون رو تنها نزار سم وایز گمجی و من هم اینکارو نمی کنم . " (این یکی دیالوگ رو خیلی وحشتناک دوست دارم. واقعا عالیه)

ارباب حلقه ها - یاران حلقه

خیلی انتخاب سختیه ولی چند تا از دیالوگ های برگزیده من اینها هستند:

1- گالادریل در روایت اول فیلم : " But the hearts of men are easily corrupted"

2-لوگلاس به برومیر در شورای الروند: " He is not a mere ranger . He is Aragorn , son of Arathorn. You owe him your alligance"

3- لگولاس به آراگورن قبل از نبرد هلمز دیپ :" We have trusted you so far and you did not let us stray"

4-هالدیر به تئودن: " We are proud to fight alongside men once more"

5- تئودن به آراگورن قبل از نبرد هلمز دیپ : " If this is gonna be our end, we will make them such an end that will be worthy of remembrance"

6- تئودن موقع خروج از هورنبرگ : " Feel the deeds awake , now for wrath ,now for ruin and a red dawn. Forth Eorlingas"

7- گندالف به ائومر: " Theoden king stands alone"

8- تئودن در جشن پیروزی : " Hail the victorious dead"

9- ائومر هنگام بسیج روهان: " Riders of Rohan , oaths you have taken , now it's time to fulfill them all, to lord and land"

10- آراگورن مقابل دروازه سیاه : " A day may come when we foresake our brothers and all bounds of fellowship but it is not this day"

این بود ده دیالوگ برگزیده من!

اگر احیانا بعضی جاهاش با فیلم تفاوت جزئی داشت بذارید به حساب حافظه من چون از حفظ نوشتم!

بچه ها داریم در مورد دیالوگ از همچین اثر بزرگی میگیم

یه کم که فکر کردم دیدم خیلی کار سختیه و نمیشه یکی دو تا دیالوگ انتخاب کرد

مخصوصا فکر کنم کل دیالوگ های گندالف رو باید نوشت ! :P

ولی بخوام به یادماندنی ترین هاشون رو برای بگم قطعا اینا هستن و مطمئنم بچه ها اکثرا به این موارد اشاره میکنن :

1.جملات ابتدایی سه گانه با صدای کیت بلانشیت

2.جملات گندالف به بالروگ

3.آخرین جملات برومیر به آراگورن

4.جملات تئودن هنگام خروج از هورنبرگ

5.جملات چوب ریش برای the last march

6.سخنرانی تئودن برای ارتشش برای شکستن محاصره میناس تیریت

7.وقتی ائووین مقابل شاه آنگمار میگه : I'm not man

8. سخنرانی آراگورن جلوی دروازه ی سیاه

9.جملات گندالف وقتی داره تاج رو روی سر آراگورن میذاره

10.جملات آراگورن بعد از تاج گذاری

ولی عاشق این جملات گندالف در مقابل بالروگم :D

Gandalf : You cannot pass

I'm the servant of the secret fire

Wielder of the flame of Anor

The dark fire will not avail you

Flame of Udun

Go back to the shadow

YOU SHALL NOT PASS!!

فکر کنم اینا تو فیلم نبود اما گذاشتنش خالی از لطف نیست.

گندلف : خائن ممکن است خود را رسوا کند و منشا خیری شود که خود نمیخواهد.

گندالف : ظلم وجود دارد تا انسانها به به یاد بیاورند در عین تاریکی و تباهی هنوز شجاعت و نور و بدنبالش امید وجود دارد.

لگولاس : افسوس بر همه ما ! بر همه آنها که در این روزگار پسین پا به عرصه گیتی می گذارند زیرا اسم این روزگار چنین است : یافتن و از کف دادن.

ارباب حلقه ها به دلیل این که فیلمی در ژانر حماسی بود،نویسنده باید میتونست با استفاده از دیالوگ ها و مونولوگ های تاثیر گذار حس رو به طور کامل به بیننده وارد کنه تا بیننده با حالات فیلم ارتباط خوبی بر قرار کنه که این مطلب در فیلم ارباب حلقه ها به خوبی ادا شده بود و به همین دلیل انتخاب بهترین دیالوگ این فیلم کار سختی میباشد.ولی من به عنوان مثال دیالوگ کینگ تئودن در جریان جنگ هلمز دیپ (این بیداری اراده است،زوح اجدادمون بیدار میشه،حالا نوبت خشم است و پگاهی سرخ...)که مدتی هم خود من به شخصه از اون به عنوان امضا استفاده میکردم،میپسندم و بیشتر از همه اولین دیالوگ فیلم که بانو گالادریل سر گذشت حلقه های قدرت و جنگ آخرین اتحاد و... رو شرح میده رو میپسندم که انصافا صدای مجهول و تاثیر گذار کیت بلانشت روی زیبایی این دیالوگ تاثیر چشم گیری گذاشت.ولی من باز تاکید میکنم که فیلم ارباب حلقه ها پر از دیالوگ های تاثیر گذار است که نام بردن یکایک اون ها مستلزم زمان زیادی می باشد.

- فکر نمیکردم آخرش این باشه.

-آخرش؟ نه، این پایان سفرمون نیست. مرگ تنها یک مسیره که همه خواهیم پیمود. وقتی آگاهانه این مسیر رو انتخاب می کنی حجاب خودپرستی فرو خواهد افتاد. اونوقته که میبینی.

-چی رو گاندالف؟ چی میبینم؟

-کرانه های سفید و فراتر از آن. طلوع گرما بخش خورشید. بر دشت های سرسبز بی انتها.

- پس خیلی هم بد نیست.

- نه، اصلا بد نیست.

بتازید سربازان تئودون، نیزه ها میلرزند، سپرها خرد میشوند و صدای چکاچاک شمشیرهایمان تا طلوع آفتاب قطع نخواهد شد. بتازید بر دشمن زمین را از آنان پاک کنید.

استوار باشید. ایستادگی کنید. فرزندان گاندور و روحان، برادران من. در چشمان شما همان هراسی را میبینم که من نیز در دل دارم. شاید روزی رسد که نشانی از شجاعت باقی نمانده باشد. روزی که یاران از یاد رفته و پیمان ها گسسته شوند. اما امروز آن روز نیست. زمان زوزه گرگها و سپرهای شکسته آنگاه که سپاهانمان یکسره مزهمل شود. اما اون روز امروز نیست. امروز روز جنگ است. به سپاس نعمت هایی که این زمین به شما ارزانی داشته و با تمام قدرت به دشمن حمله خواهیم کرد.

- شایر رو یادت میاد آقای فرودو؟! بزودی بهار میشه. باغ های میوه شکوفه میدن. پرنده ها روی درختان فندق آشیانه میدن. تابستان که میشه فصل بذر پاشی جو در مزارع پائینی شروع میشه. خوردن توت فرنگی به همراه خامه چه کیفی داره. مزه ی توت فرنگی رو یادت میاد؟!

-نه سم. نه مزه ی غذا یادم مونده. نه صدای آب. نه بوی علفزار. من در تاریکی رها شدم. دیگه هیچی نیست. فاصله ای بین من و چرخه ی آتش نیست. دارم میبینمش. اون بهم زل زده.

-پس بزار از شرش خلاص بشیم برای همیشه. زود باش آقای فرودو. ممکنه نتونم حلقه رو حمل کنم ولی میتونم تو رو کول کنم.

خانه در پشت سرت هست/دنیا روبروی تو/و مسیرهای زیادی در پیش رو قرار دارد/از میان سایه ها/در دل شب تار/تا که چشمک زنند بر ما ستاره ها/مه و سایه/ابر و حاله/همه محو شوند/همه محو شوند.

-همه میگن تا صبح بیشتر زنده نمیمونیم میگن هیچ امیدی نیست

-هالاس پسر هامان همیشه امیدی است

الراند=گندلف دشمن حرکت کرده نیروهای سائرون دارن در شرق جمع میشن چشمش روی ریوندل ثابت مونده توهم که گفتی سارومان بهمون خیانت کرده متحدینمون خیلی کم شدن -گندلف=خیانت سارومان بسیار دهشتناکه ازطریق جادوی سیاه اورک هارو بانیروی خودش در امیخته و ارتشی جدید از نژادی جدید به وجود اورده که میتونه در روشنای با سرعتی بالا حرکت کنه

The world is changed

دنیا در حال تغییره

I feel it in the water

میتونم از روی آب احساسش کنم

I feel it in the earth

میتونم از روی خاک احساسش کنم

I smell it in the air

میتونم از روی هوا احساسش کنم

Much that once was is lost, for none now live who remember it

بیشتر اونا قبلا گم شده بودند. هیچ کدوم از اونا دیگه زندگی رو به خاطر ندارند.

واقعا دیالوگ عالی برای شروع شاهکار سه گانه ی لوتر بود.

بقیه هم که دوستان گفتند.

چرا اينجا مي موني

وقتي که هيچ اميدي نيست ؟

_هنوز هم اميد هست

_ ، حتي اگر آراگورن از جنگ جون سالم به در ببره. باز هم جدا خواهيد شد

گر سايرون شکست بخوره...و آراگورن پادشاه بشه،و آرزوهات به واقعيت ......بپيونده

بايد طعم تلخ فاني بودن... رو بچشي.

چه در اثر ضربه شمشير... چه در اثر زوال تدريجي...آراگورن خواهد مرد.

هيچ تسلايي وجو،نخواهد داشت

که بتونه در غم فقدانش تو رو آرامش بده

...مرگ سراغش خواهد آمد،فقط تنديس مرمرين ...از پادشاه باقي خواهد ماند. و شکوه پادشاهي اون

ولي تو ، دخترم

در تاريکي و ترديد...

درست مانند شب هاي تاريک بي ستاره زمستان به زندگي ادامه خواهي داد

...اسير در چنگال غم

کنار درختان پير و فرتوت تا زماني که روزگار تغيير کند

و سال هاي طولاني عمرت به کلي هدر رفته

در اينجا هيچ چيز براي تو نيست...

جز مرگ

ببخشید اگه دوباره پست میدم اینا تو پست قبلیم جا موند

دنه تور:فکر نمیکردم استحکامات دفاعی ما انقد راحت سقوط کنه استحکاماتی که برادرت مدت ها حفظ کرد

فارامیر:میخاید من چیکار کنم؟

دنه تور: باید برای تصرف رودخانه در پله نور بجنگی...اوسگیلیات رو به دست بگیری

فارامیر:ولی سرورم اوسگیلیات سقوط کرده

دنه تور:باید خطر کرد واستوار بود...در میان شما فرمانده شجاعی هست که به اراده سرورش پاسخ بده؟

فارامیر:شما ارزو دارید جای ما عوض میشد...من میمردم و بورومیر زنده میموند

دنه تور:...بله کاش چنین بود

فارامیر:حالا که از برومیر محروم شدین...هرچه در توان دارم به جای او انجام خواهم داد...فقط اگه برگشتم در موردم بهتر قضاوت کنین

دنه تور :این بستگی به چگونگی بازگشتت داره

...

البته دیالوگ های زیبا خیلی زیادن ولی نمیشه همشونو نوشت

این دیالوگ هم زیباست : بعضی ها که زنده هستند لایق مرگ و بعضی که مرده اند باید زنده باشند.در دادن حکم مرگ عجول نباش فرودوی عزیز. ((گاندالف در موریا))

یا:میریم شکار اورک ها ((آراگورن آخرین صحنه یاران حلقه))

این عالیه:

اسب و سوارش کجان ؟

شیپوری که نواخته میشد کجاست؟

مثل بارانی که بر کوه میباره گذشتند.

مثل باد از روی چمنزار.

روزهای با شکوه ادوراس پایان یافت.

پشت تپه ها غروب کرد،

و در سایه فرو رفت.

چطور کارمون به اینجا کشید؟

((تئودن در دو برج هنگام پوشیدن زره))

so it begins ابتدای جنگ هلمز دیپ

much that once was were lost for none now who live to remember it

history became legend , legend became, ابتدای یاران حلقه

this isit if i take one more step it will be a far est away from home i whoud ever be گفتگوی سم و فرودو وقتی داخل مزرعه اون یارو که اسمش یادم نیست میشن.

in place of a dark lord you will have queen ولی بقیه اشو یادم نمیاد هرکاری می کنم . گفتگوی گلادریل با فرودو

و خیلی از دیالوگهای دیگه از این فیلم

به پیش از تاریکی نحراصید....بتازید سربازان تئودن!

نیزه ها میلرزند,سپر ها خرد میشوند و صدای چکاچاک شمشیرهایمان تا طلوع افاق پیروزی قطع نخواهد شد

اینک بتازید...بتازید...بتازید بر دشمن زمین را از (...)وجودشان پاک کنید

- مرگ

-مرگ

- مرگ

- مرگ

مرگ...مرگ...مرگ

به پیش مردان تئودن!

(سخنان تئودن قبل از یورش به دشت پله نور)

و:

سائرون: اراگورن...اراگورن...وارث اسیلدور,میراثتو به گور خواهی برد!

اراگورن بعد از شنیدن این حرف و نگاه به پشت:به خاطر فرودو !

به پیش از تاریکی نحراصید....بتازید سربازان تئودن!

نیزه ها میلرزند,سپر ها خرد میشوند و صدای چکاچاک شمشیرهایمان تا طلوع افاق پیروزی قطع نخواهد شد

اینک بتازید...بتازید...بتازید بر دشمن زمین را از (لوث)وجودشان پاک کنید

و:

سائرون: اراگورن...اراگورن...وارث اسیلدور,میراثتو به گور خواهی برد!

اراگورن بعد از شنیدن این حرف و نگاه به پشت:به خاطر فرودو !

فئانور من فیلم رو به انگلیسی نگاه کردم بعدش متوجه شدم که دیالوگی که خود سایرون میگه فرق داره.

دیالوگ تئودن و آراگورن در هورنبرگ

T:The fortress is taken.It is over

A:You said this fortress would never fall while your men defend it.they still defend it.They died defending it

A:Is there no other way for the women and children to get out of the caves?Is there no other way?o

Gamling:There is one passage.It leeds them into the mountains.But they will not get far.The uruk-hai are to many.o

A:send word to the women and children to make for the mountains pass and barricade the intrance

T:so much death.What can men do against such reckless hate?o

A:Ride out with me.Ride out and meet them

T: For death and glory

A: For Rohan. For your people

Gimli: the sun is rising

((Gandalf: Look to my coming at first light on fifth day))

T: Yes....Yes... The horn of helm hammer hand...shall sound in the deep...on last time

Gimli: Yes

T:Let this be the hour when we draw swords together... Fell deed, awake....Now for ruin and a red dawn....Forth Eorlingas

دیالوگ گاندلف به ایومر

G:Teoden king stands alone

E:Not alone....Rohirim

T:Eomer!!o

E: To the king

مونولوگ‌های بانو گالادریل در ابتدای قسمت اول:

-For none now live who remember it

هیچکدوم از اونها دیگر زندگی را به خاطر ندارند

-Victory was near, but the power of the Ring could not be undone

پیروزی نزدیک بود ولی قدرت حلقه، فنا ناپذیر بود

-و درخشان ترین جمله فیلم سه گانه ارباب حلقه‌ها

History became legend, legend became myth

تاریخ به افسانه پیوست و افسانه اسطوره شد

آراگورن : من قسم خوردم که از تو محافظت کنم.

فرودو : می تونی در برابر خودت از من حفاظت کنی ؟!

همه ی دیالوگ ها برای من زیبا و ماندگارند اما این دوتا از اولین باری که ارباب حلقه ها رو دیدم توی ذهنم ماندگار شدن:

دو برج:

گیملی: بیا بریم از پسشون بر میایم. آراگورن: فاصله ی زیادیه. گیملی: ام...ام...پرتم کن. آراگورن: چی؟ گیملی: نمیتونم اینقدر بپرم پرتم کن ولی... به لگولاس نگی ها!

بازگشت پادشاه:

لگولاس: راه بسته شده. اونایی که مردن این راه رو ساختن و ازش محافظت میکنن. راه بسته است. آراگورن: من از مرگ نمی ترسم... (و گیملی که همینجور به آراگورن نگاه میکنه) لگولاس پشت سر آراگورن داخل میشه. گیملی: یه حق چیزای نشنیده. یه الف گوش دراز میره تو دل زمین ولی یه کوتوله جرئت نمیکنه. اوه...اگه نرم تا ابد باید جواب پس بدم.

سرزمین ها یک به یک در برابر قدرت حلقه سقوط میکردند , اما کسانی نیز بودند که ایستادگی نشان دادند... ارتشی از آخرین اتحاد الفها و انسانها به لشکریان موردور هجوم بردند و در دامنه کوه هلاکت برای آزادی سرزمین میانه جنگیدند:

_ tangado haid ! ... Leitho lephiline! (موقعیت خودتونو حفط کنید ! تیرهارو رها کنید!)

پیروزی نزدیک بود... اما قدرت حلقه شکست ناپذیر بود...

با عرض اجازت

تمام دیالوگ ها جالب هستند.ولی خودم این را از فیلم دو برج به یاد دارم.

الروند در نصیحت به آرون می گوید باید طعم تلخ فانی بودن را بچشی.

دیالوگ پیپین و دنتور در بازگشت پادشاه:

-بلدی شعر بخونی ارباب هابیت؟

- خوب

بله

ولي

خوب

به درد مردم خودمون مي خوره, مناسب قصر پادشاه نيست و به خصوص براي اين زمان منحوس

- چرا فکر می کنی شعر تو مناسب قصر من نیست؟

زود باش برام بخون

- خانه در پشت سر است

دنیا در مقابل تو

و مسیر های زیادی در پیش رو قرار دارد

از میان سایه ها

در دل شب تار

تا که چشمک زنند بر ما ستاره ها

مه و سایه

ابر و هاله

همه محو شوند

همه

محو شوند

The wise speak only of what they know, Gríma son of Gálmód. A witless worm have you become. Therefore be silent, and keep your forked tongue behind your teeth. I have not passed through fire and death to bandy crooked words with a serving-man till the lightning falls.

خردمند از چیزی که میداند سخن میگوید گریما پسر گالمود! به کرمی بی شعور تبدیل شده ای. پس خاموش باش و زبان فاق دارت را پشت دندانت پنهان کن. من از میان آتش و مرگ نگذشته ام که تا وقتی صاعقه میزند، با مردی دون پایه که حرفهای یاوه میزند دهان به دهان شوم.

---

YOU SHALL NOT PASS! :huh:

دیالوگ های برومیر هم واقعا عالی بودن و اشک تو چشم آدم جمع میکردن خصوصا دیالوگ پایانی موقع مرگش و این دیالوگ حماسی:

"This city (Osgiliath) was once the jewel of our kingdom. A place of light and beauty and music. And so it shall be once more!"

(Loud cheer from Army!)

"Let the armies of Mordor know this: Never again will the land of my people fall into enemy hands."

(Another loud cheer!)

"This city of Osgiliath has been reclaimed for Gondor!"

(Army replies - "For Gondor!")

"For Gondor!" (repeats again twice more)

"این شهر (اوزگیلیات)زمانی گوهر پادشاهی ما مکانی زیر نور ,زیبایی و موسیقی بود. و پس از آن باید یک بار دیگر چنین شود!"

(تشویق با صدای بلند ارتش!)

"اجازه دهید که ارتش موردور این را بداند که: هرگز دوباره سرزمین مردم من به دست دشمن نمی افتد."

(یک تشویق دیگر با صدای بلند!)

"این شهر اوگزگیلیات به گوندور بازگردانده شده است !"

( پاسخ ارتش - "برای گوندور!")

"برای گوندور!"(تکرار دوباره دوبار بیشتر)

post-3270-0-46484700-1405512009_thumb.jp

دیالوگ تئودن,آراگورن و گیملی در دو برج:

تئودن:بسیاری مردند ,انسان ها چه کاری در مقابل این نفرت افسارگسیخته می توانند انجام دهند؟

آراگورن: همراه من به بیرون بتاز

آراگورن:به بیرون بتاز و با آنان روبرو شو

تئودن: برای مرگ و افتخار

آراگورن: برای روهان برای مردمت

گیملی: خورشید در حال طلوع است

صدای گندالف:با مشاهده اولین طلوع در پنجمین پگاه در سپیده دم به غرب نگاه کن

تئودن:بله...بله...شیپور هلم همرهند به صدا در میاد...برای آخرین بار

گیملی:بله

تئودن خطاب به آراگورن : بگذار این زمان زمانی باشد که ما دوشادوش هم شمشیر بزنیم. بهوش باشید.اکنون برای خشم اکنون برای نابودی و سپیده دم سرخ.!"

تئودن : Forð Eorlingas

post-3270-0-13644200-1405518932_thumb.jp

دیالوگ حماسی و تراژدیک تئودن در بازگشت پادشاه:

-من صورت تو رو می شناسم. ایووین... چشمان من تاریک شده است.

-نه.نه.من شما رو نجات می دم.

-قبلا نجاتم دادی...ایووین.بدنم خورد شده...باید بذاری برم...میرم به دیدار نیاکانم...حالا در حضور پر صلابتشون...احساس شرمساری نمی کنم...ایووین.

post-3270-0-48906700-1407012990_thumb.jp

دیالوگ فرودو و آراگورن در میخانه ی پرنسی پونی وقتی آراگورن فرودو رو میبره تو اتاق تا مخفیش کنه و فرودو هنوز اونو نمیشناسه. دیالوگ اشاره به حلقه داره.

?Frodo: What Do You Want

.Aragorn: A little more caution from you. That is no trinket you carry

.Frodo: I carry nothing

.Aragorn: Indeed

جالبی این دیالوگ برام اینجا بود که وقتی فرودو میگه من "هیچی" حمل میکنم (توی انگلیسی اینجوری گفته میشه، توی فارسی میگیم من هیچی حمل نمیکنم) آراگورن میگه واقعا! یا دقیقا! منظورش اینه که حلقه خود هیچی و پوچیه. میگه تو دقیقا داری "هیچی" رو حمل میکنی.

منم این دیالوگی که بین سم و فرودو هست رو دوست دارم (خیلی خوب تو ذهنم مونده). مربوط به دوبرج همان جایی که فارامیر دستگیرشون کرده. (البته یکم طولانیه :| )

فرودو گفت: نمی تونم این کار را انجام بدهم سم.

سم گفت: می دونم، همش اشتباهه. اصلا ما نباید اینجا باشیم... ولی هستیم.

مثل داستان های معروف آقای فرودو، اونهایی که واقعا مهم بودند.

اونهایی که پر از خطر و تاریکی بودند.

و گاهی آدم دلش نمی خواست آخر قصه رو بدونه...

...چون نمی تونست پایانی خوبی داشته باشه؟

چطور دنیا می خواهد پر از خوبی شود در حالیکه اینقدر اتفاقات بد میفته؟

ولی در نهایت این سایه گذراست.

حتی تاریکی هم باید بگذره و جای خودش رو به روز بده.

و وقتی خورشید دوباره می تابه، درخشان تر خواهد تابید.

این ها داستان هایی بودند که توی ذهن ها باقی موندند و معنا پیدا کردن.

حتی اگر موقع شنیدنشون کوچیک بودی و دلیلش را نمی فهمیدی.

ولی حالا می فهم... آدم هایی توی او مقصد می تونستن تسلیم بشوند ولی این کار را نکردن. ادامه دادن.

چون به هدفشون ایمان داشتن.

فرودو گفت: ما به چی ایمان داریم سم؟

سم گفت: که توی این دنیا خوبی هم هست آقای فرودو؛ و ارزش جنگیدن داره.

این دیالوگ سوگواره ی آراگورنه بعد ازین که برومیر مرد:

.They will look for his coming from the White Tower, But he will not return

ولی این یکی از باحال ترین و بی نظیر ترین و باحالترین و به یاد موندنی ترین سکانس ها و دیالوگای کل 3 گانه س به نظرم :

FLY YOU FOOLS

:|

می دونی ارگ ها برای اولین بار به شکل در آمدند، زمانی الف بودند، قدرت تاریکی روح اونارو اسیر کرد و شکنجه داد و به موجودی چندش آور تبدیل کرد و حالا من تورو ساختم یک جنگ جوی تمام عیییار، ارباب تو کیه! سارومانه!!!!!! 

سارومان سفید

ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

----------------------------------------

از کوه نابودی دود می  خیزد و به تدریج زمان از کف می رود، وگاندالف تو به سوی ایزن گارد می تازی تا من مشورت کنی،به خاطر همین اومدی نه! دوست قدیمی من.. 

سارومان! 

سارمان سفید 

گاندالف خاکستری 

ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

---------------------------------------------------------

 

 خیلی دیرتر از اونی که فکر می کنی

سواران سایرون حرکت کردند نه سوار میناس مورگون رو ترک کردند

گندالف : نه سوار

در هیات سوارانی سیاه پوش در شبی تابستانی از رود خانه آیزن عبور کردند .

 گندالف :به شایر رسیدن

حلقه رو پیدا کردند و حاملش رو خواهند کشت

فرودو.

 

 

سارومان سپید

یاران حلقه

س : سائرون تقریبا قدرت سابقش رو بدست اورده، هنوز نمیتونه شکل فیزیکی به خودش بگیره ولی روحش هنوز هم پرقدرته . در حالی که در قلعه ش پنهان شده، فرمانروای موردور  همه چیز رو میبینه. نگاهش در ابر، سایه، زمین و جسم رخنه میکنه. تو میدونی راجع به چی حرف میزنم

گ: چشم سائرون

س : یک چشم بزرگ، بدون پلک که در میان آتشه. همه نیروهای شیطانی رو بخودش جذب میکنه. بزودی سپاهی عظیم فراهم میکنه تا دنیا رو تسخیر کنه

دیر کردی.. 

یه  جاودگر هیچوقت دیر نمیکنه فرودو بگینز، حتی زود هم نمیاد، دقیقا هر وقت بخواد میاد.. 

هههههههههه،ها ههههههههههه 

از دیدنت خیلی خوشحالم گاندالف، خیال کردی تولد عموت رو از دست میدم. 

فرودو بگینز 

گاندالف خاکستری 

ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

-------------------------------------------------

تو توجه همه رو به خودت جلب می کنی آقای "آندرهیل"، چی می خوای!  یکم احتیاط بیشتر بخاطر اون شی که همراهت داری...، من هیچی همرام نیست، واقعاً!! اگه مایل باشم می تونم کاری کنم که منو نبینی ولی کاملاً نامرئی شدن هنر نادریه....،تو کی هستی! تو میترسی! بله ...، بایدم بترسی چون می دونم چی همراهته. 

لرد آراگورن 

فرودو بگینز 

ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

پیروزی نزدیک بود .....

                         ولی حلقه ی قدرت فناناپذیر .....

 

http://uplod.ir/m1yxefgaim3w/AVSEQ10.mp3.htm

یاران حلقه

 

همه چیز با ساختن حلقه ها شروع شد 
سه حلقه به "الف"  ها داده شد 
که از همه عاقل تر، باهوش تر و فناناپذیر بودند 
هفت حلقه به اربابان "کوتله" ها 
که ذهن هوشیار داشتند و سازنده ی غارها بودند 
ونه "حلقه"، نه "حلقه" به انسان ها که بیش از همه تشنه ی قدرت هستند هدیه شد 
در هر یک از این "حلقه‌"ها نیرو و قدرت اراده برای حکومت وجود داشت 
ولی همه فریب خورده بودند 
زیرا "حلقه" ی دیگری هم ساخته شده بود 
در سرزمین " موردور " در میان آتش" کوه نابودی" 
فرمانروای تاریکی "سايرون"  مخفیانه یک "حلقه" دیگر ساخت، تا با آن بقیه را کنترل کند 
و در این "حلقه" تمام بیرحمی باطنی اش برای غلبه کردن بر تمام موجودات را قرار داد 
یک حلقه برای حکومت بر همه 
یک به یک، تمام زمین های خطه میانی زیر سلطه ی "حلقه" می رفتند 
ولی بعضی ها مقاومت نشان دادند
آخرین ارتش متحد" الف " ها و انسان ها علیه نیرو های "موردور" بر خواستند 
و در دامنه ی "کوه نابودی" برای آزادی زمین آنها وارد جنگ شدند 
پیروزی نزدیک بود، ولی حلقه ی قدرت فناناپذیر بود 
در این لحظه، هنگامی که همه امیدشون از داده بودند" ایسیلدور " پسر پادشاه شمشیر پدرش را برداشت 
"سایرون " دشمن مردم آزاد زمین مغلوب شده بود 
"حلقه" به "ایسیلدور" که همین یک فرصت را داشت، که برای همیشه حلقه را نابود کند رسید 
ولی قلب انسان ها به راحتی فاسد می شود. 

راوی بانو" گالادریل" (کیت بلانشت) 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 


 

 

این به من رسیده است.، چیزی که به همراه تاج و تخت پادشاهی به ارث می رسد
همه کسانی که از نسل من هستند، باید سرنوشت خود را با مخاطراتش به "حلقه"  بسپارند، چرا که برای من عزیز است.، و رنج آن را به جان می خرم 
نوشته های روی "حلقه" شروع به کم رنگ شدن کردند، نوشته هایی که زمانی چون شعله سرخ واضح بودند ناپدید شدند 
اینک راز آن را فقط آتش نمایان می کند. 
گاندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
-----------------------------
من نصف شمارو نمی شناسم آن نصفه ایی که باید دوستشان می داشتم و کمتر از نصف شمارو دوست دارم و دوست داشتن من نصف آن چیزی هست که شما استحقاق دارید. 
بیلبو بگینز 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

گندالف : در کتاب بزرگ آمده

"یک حلقه برای حکومت بر همه 

یک حلقه برای پیدا کردنشان

یک حلقه برای آوردنشان به تاریکی و بعد نابودی"

این همون حلقه ایئیه که فرمانروای نابودی در آتش کوه نابودی ساخت

-------------------------------------------------------------------------------------

گندالف : شیطان به موردور آمده، حلقه به جنب و جوش افتاده، اون فراخوان اربابش رو شنیده

فرودو : ولی اون که نابود شد،

گندالف : نه فرودو روح سایرون زنده مونده نیروی حیات اون به این حلقه وابسته ست و این حلقه از بین نرفته

سائرون برگشته :-S

 

تمامی دیالوگ ها یک طرف این دیالوگ گندالف یک طرف -_________-

!YOU SHALL NOT PASS

هرگز سعی نکن اون رو دستت کنی، چون خادمان فرمانروای تاریکی جذب قدرت بی نظیرش میشن. 
گندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

----------------------------
یاران "سارومان " از او روی گردان نمیشن هر حرکت خائنانه سزاواره عقوبتی مهلکه، یا قدرت "حلقه"رو بپذیر و یا شاهد مرگ خودت باش.. 
فقط یک ارباب حلقه وجود داره و فقط یه نفر اون رو در اراده خودش داره، و اون قدرتش رو با با کسی تقسیم نمیکنه
پس تو مرگ رو انتخاب کردی. 
سارومان سفید 
گندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
--------------------------
دوران" الف" ها به سر رسیده، مردم من دارن اینجا ترک می کنن، وقتی ما بریم شما به کی پناه می برید، "کوتوله" ها! اونا توی کوه ها دنبال گنج می گردند، مشکلات دیگران براشون هیچ اهمیتی نداره....
ما باید به خودمون امیدوار باشیم
خودمون! خون "نومه نور " دیگه تو رگ هامون جریان نداره، غرور و شرافتمون فراموش شده، به همین دلیل که "حلقه" هنوز وجود داره... من اونجا بودم" گندالف " سه هزار سال پیش... زمانی که "ایسیلدور"  "حلقه" برداشت..روزی که اراده ما هم در هم شکست من اونجا بودم. 
لرد الروند 
گندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
 

سالهاست پدر من مباشر "گاندور " نیروهای "موردور " را با ریختن خون مردمان ما دور نگه داشته و زمین های شمارو امن... بذارید از سلاح دشمن علیه خودش استفاده کنیم.. تو نمی تونی ازش استفاده کنی، هیچکس نمی تونه، این "حلقه " فقط به" سائورون "جواب میده هیچ ارباب دیگه ایی نداره. 
بورومیر 
لرد آراگورن 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
--------------------------------------
قلمرو با شکوه کوتوله ها، شهرِ "دارودلف"
گندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
---------------------------
ای صخره های "کارادراس " صدای "سارومان " و بر سر دشمنان "سائورون " فرود آیید.
سارومان سفید
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
-------------------------------
آرامش آب رو بهم نزن. 
لرد آراگورن 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

به این سادگی نمیشه قدم به "موردور" گذاشت، تنها "اورک" در کنار دروازه های سیاهش نگهبانی نمیدن، نیروی اهریمنی اونجاست که هرگز به خواب نمیره...و چشم بزرگ بی وقفه در حال تماشاست. 
بورومیر 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
--------------------------------
فرودو! نگاه کن، "آرگوناث" مدت ها بود می خواستم سرداران قدیمی رو ببینم یارانم. 
لرد آراگورن 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
-----------------------------------
سوگواری برای "گندالف "
راجع بهش چی میگن... دلم نمیاد بگم،این غم هنوز برام خیلی تازه ست.

لگولاس 

مری 

ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
------------------------------
"گاندالف " ما می تونیم از معدن " موریا " بریم 

و "گیملی " من از معدن "موریا" نمی رم مگه به دلیلی مجبور بشم 
گیملی 
گندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

آن ها پل را گرفتنتد،همچنین تالار دوم را... دروازه ها را بستیم ولی نمی توانیم مدت زیادی دوام بیاوریم... زمین می لرزد.. طبل ها!  صدای طبل ها از اعماق.. نمی توانیم خارج شویم... سایه به طرف تاریکی می رود.نمی توانیم خارج شویم... آنها می آیند. 
گاندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
----------------------------------------
با آمدن تو پیش ما صدای قدم های نابودی شنیده می شود.. تو به اینجا شرارت می آوری... حامل "حلقه" 
گالادریل 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
---------------------------------------
می دونم در جستجوی تنهایی هستی... توی رنج می بری، هر روز شاهدشم.. مطمعنی این رنج کشیدن لازمه!

برومیر 

ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
---------------------------------------
خداحافظ "فرودو بگینز "
نور "ارندیل" به تو هدیه می کنم، اون محبوبترین ستاره ی ماست، امیدوارم در جاهای تاریک برای تو نور بده 
گالادریل 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 

فرودو من آرون هستم ، امدم که بهت کمک کنم ، صدای منو  بشنو  و به روشنی برگرد .

آرون : یاران حلقه

----------------------------------------------

 

نه مچکرم نه ملاقات کننده می خوام نه کسی که دعای خیر داره نه فامیلای دور

یه دوست خیلی قدیمی چطور ؟

گاندالف ؟

بیلبو بگینز!

گاندالف ؟

از دیدنت خوشحالم

گاندالف عزیز من

صد ویازده سالت شد کی باورش می شه ؟

آااههههه

بیا تو بیاتو  خوش آمدی خوش آمدی

گندالف و بیلبو یاران حلقه

 

 

ولی "حلقه" ی قدرت از خود اراده دارد... او به "ایسیلدور " خیانت کرد، که باعث مرگش شد.. و چیز هایی که نباید از یاد می رفتند، فراموش شدند... تاریخ به افسانه پیوست، و افسانه اسطوره شد، و به مدت دو هزار پانصد سال هیچکس از "حلقه " اطلاعی نداشت، تا اینکه یک روز بر حسب اتفاق "حلقه " صاحب جدیدی را گرفتار خود کرد.، موجودی به نام " گالوم"... "حلقه " رابه غار هایی در اعماق کوه های مه آلود برد.،و تحت قدرت" حلقه" قرار گرفت..."حلقه" عمری طولانی برای "گالوم"  به ارمغان آورد، و به مدت پانصد سال ذهن او رامسموم کرد، و در تاریکی غار به انتظار نشست.، تاریکی دوباره دنیا فرا گرفت، و شایعه هایی از وجود یک سایه در شرق به گوش رسید.، زمزمه هایی از یک ترس گمنام و " حلقه " متوجه شد که دوباره وقت قدرت نمایی است،و "گالوم"  را ترک گفت، ولی اتفاقی افتاد که "حلقه " قصد آن را نداشت، موجودی که به هیچ وجه انتظارش نمی رفت آن را پیدا کرد،  "هابیتی " به نام "بیلبو بگینز " از منطقه ی "شایر" به زودی زمانی فرا خواهد رسید که "هابیت " ها سرنوشت همه را تعیین خواهند کرد. 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
راوی بانو گالادریل (کیت بلانشت) 
 

اولین ملاقاتمون رو یادت هست، فکر می کردم توی یک رویاها هستم...خیلی سال که گذشته تو اصلاً به این موضوع توجه نکردی، یادت میاد بهت چی گفتم... تو گفتی به من وابسته هستی، با ترک کردن زندگی فناناپذیر مردمت... من این کارو می کنم، من ترجیح میدم یه زندگی فناپذیر با عشقم داشته باشم، که از تمام دنیا بیشتر دوسش دارم،من زندگی فناپذیر انتخاب کردم... تو نمی تونی اینو به من بدی...این مال منه و به هر کس که بخوام میدم درست مثل قلبم. 
آرون 
لرد آراگورن 
------------------------------------
حامل" حلقه " باید در جستجوی نابودی باشه، در این سفری که در پیش دارید  هيچ تضمینی و نه تعهدی برای برای آینده که در انتظار شماست وجود نداره.خداحافظ خداوند نگهدار شما باشد، رحمت خدا بر "الف" ها، انسان ها و همه مردم رنج کشیده... یاران منتظره حامل "حلقه " هستند، "گاندالف " مسیر "موردور " از سمت چپه یا راست... چپ! 
لرد الراند 
گاندالف 
فرودو بگینز 

اون چیه! فقط یه تیکه ابره... سریع حرکت می کنه در برابر باد... یه دسته کلاغ از "دانلند"،عجله کنید!! قایم شید!!! جاسوس های "سارومانن " مسیر جنوب زیر نظر دارن، باید از گذرگاه "کارادراس" بریم.
سم وایس گمجی 
برومیر 
لگولاس 
گاندالف خاکستری 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
...........................
تو کی هستی...نباید ازمون بپرسید به کسی مربوط نیست... "گاندالف" گفته که از اهالی کنار رودخونه بودی... می تونم فقط یک مشت پوست و استخون باشم.، می تونم مسافری باشم که از خونش خیلی دور شده... اون گفته که داستان زندگی تو خیلی غم انگیزه... اونا نمی دونن با بی روح شدن خورشید و نابود شدن ماه چه اتفاقی قراره براشون بیفته... یه زمانی فرقی با "هابیت "نداشتی مگه نه!" اسمیگل"... منو چی صدا کردی! 
فرودو بگینز 
گالوم 
ارباب حلقه ها: دو برج 

...............................
"روحان "
قلمرو اربابان اسب ها 
اتفاقات عجیبی اینجا رخ میده، یه جور نیروی اهرینمی اینجاست که سرعت این موجودات رو زیاد می کنه و اراده شو برعلیه ما بکار می گیره. 
لرد آراگورن 
ارباب حلقه: دو برج 
 

یکم استراحت کن، از حریم اینجا به خوبی محافظت میشه... اینجا آرامش ندارم، صدای اونو تو سرم شنیدم، اون راجب پدرم و "گاندور" صبحت کرد،به من گفت هنوز هم بارقه ی از امید هست ولی من نمی تونم ببینم، از زمانی که امید داشتیم خیلی گذشته، پدر من آدم نجیبیه ولی قدرتش داره از بین میره و مردم دارن ایمانش رو از دست میدن،امیدش به من بود تا همه چیز رو سروسامان بدم، و می خوام عظمت پدرم رو بهش برگردونم...تا حالا اونجارو دیدی "آراگورن"... برج سفید "اکستلیون" مثل یک نیزه منقش به مروارید و نقره می درخشه، پرچمش با نسیم صبحگاهی می رقصه، تا حالا با صدای شیپور نقره ایی به خونه فراخونده شدی... من شهر سفید رو دیدم سالها پیش... بلاخره یک روز به اونجا بر می گردیم، و نگهبانان شهر به گوشه همه خواهند رساند که سرداران "گاندور" باز گشتند. 
لرد آراگورن 
برومیر 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
.............................
سواران "روحان" از "ادوراس" چه خبر،یک انسان یه "الف" و یه کوتله در سرزمین "روحان" چه می کنند سریع جواب بدید. اول تو اسمت به من بگو بعد من اسمم رو بهت میگم... اگه سرت یکم بالاتر بود کوتله اونو از گردنت جدا می کردم. قبل از کشیدن شمشیرت می مردی... من "آراگورن" پسر "آراتورن" هستم این "گیملی" پسر "گلویین" و "لگولاس" از "الف" های جنگل "رلم" هست.، ما از دوستان "روحان" و پادشاهتون  "تئودن" هستیم..."تیودن" دیگه دوست رو از دشمن تشخیص نمیده، حتی خویشان خودش رو نمی شناسه، "سارومان " ذهن اون رو مسموم کرده و سرزمینش رو در اختیار گرفته، من افرادم به "روحان" وفاداریم، برای همین تبعید شدیم. جادوگر سفیده زیرکه اون همه جا حضور داره میگن در هیبت یک پیرمرد ردا پوش هستش، جاسوس هاش همه جا از تله های ما عبور می کنند...ما جاسوس نیستم، ما به دنبال گروهی از "اورک های" ها هستیم که به سمت غرب در حرکتند دو تا از دوستان مارو به اسارت گرفتند... "اورک" ها نابود شدند دیشب همشون رو کشتیم... ولی "هابیت" ها چی دوتا "هابیت" همراه شون نبود. اونها کوچکند در نظر شما بچه اند... ما کسی رو زنده نزاشتیم. لاشه هاشون رو روی هم ریختیم و سوزوندیم... مردن! متاسفم..."هاسوفل" "آرود" شاید این اسب ها خوش شانسی بیشتری نسبت به صاحبان قبلیشون براتون بیارن، بدرود. دنبال دوستاتون بگردید ولی به پادشاه اعتماد نکنید اون سرزمینش رو رها کرده، به طرف شمال.
لرد آراگورن 
 ائومر
گیملی 
لگولاس 
ارباب حلقه ها: دو برج 
 

یاران "حلقه" پراکنده میشن، این کار شروع شده، اون سعی میکنه "حلقه" رو بگیره،می دونی راجع به کی صحبت میکنیم.،یکی بعد از دیگری، همه رو نابود خواهد کرد ...اگر تو از من بخواهی اون "حلقه" رو بهت میدم... اون رو داوطلبانه به من میدی انکار نمی کنم که همیشه آرزو داشتم اون رو داشته باشم.به جای فرمانروای تاریکی ملکه خواهید داشت نه ملکه تاریک، بلکه روشن و تابناک،خطرناک همچون دریا و قوی تر از هر چیزی که نشان از زمین دارد،همه مرا در نا امیدی دوست خواهند داشت.امتحان رو قبول شدم به غرب میرم و فراموش میشم ولی "گالادریل" باقی خواهم ماند. 
گالادریل 
فرودو بگینز 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
..........................
یه "هابیت" اینجا خوابیده بوده یکی هم اینجا، اونها خزیدن، دستهاشون بسته بوده، بند هارو پاره کردن اینجا دویدن، اونهارو تعقیب میکردن، از صحنه نبرد دور شدن، وارد جنگل "فنگورن" شدند. 
لرد آراگورن 
ارباب حلقه ها: دو برج 
.....................
من یک "انت" هستم...نگهبان درخت ها! چوپان جنگل، باهاش حرف نزن "مری"..بعضی ها درخت پشمالو صدام می کنند... شما طرف کی هستی..طرف! من طرف کسی نیستم چون هیچکس طرف من نیست "ارک" کوچک، دیگه هیچکس به جنگل اهمیت نمیده. 
انت 
مری 
پیپین 
ارباب حلقه ها: دو برج 
 

نمی تونی بگذری...گاندالف!!! من خادم آتش پنهانم و با شعله "آنور" با تو می جنگم، آتش تاریک به تو کمک نخواهد کرد،شعله "اودون"... برگرد به سایه ها، نمی تونی بگذری! 
گاندالف خاکستری 
فرودو بگینز 
ارباب حلقه ها - یاران حلقه 
.........................
تو سقوط کردی! 
در آتش و آب در فرو دست ترین سیاه چال، بر فراز رفیع ترین قله، سرانجام تونستم دشمن رو به پایین بی افکنم و لاشه اش مثل نقشی سیاه بر کوه نشست.تاریکی وجود مرا فرا گرفت و من رها شدم از همه چیز و از زمان، ستارگان عرش را نور باران کرده بودند و هر روز به درازای یک عمر بر روی زمین به نظر می رسید، ولی این پایان راه نبود، زندگی دوباره در من دمیده شد.حالا برگشتم تا 
زمانی که وظیفه ام به انجام برسه.
لرد آراگورن 
گاندالف سفید 
ارباب حلقه ها: دو برج 
.............................
فکر نمی تونم بتونم برگردم... شما می تونید البته که شما بر می گردید، این افکار از روی خستگیه، ما به اونجا میریم و بر می گردیم درست مثل آقای "بیلبو"... خواهی دید. 
فرودو بگینز 
سم وایس گمجی 
ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه 

تو الف نیستی! 
به مردانی از جنوب، خوش آمد می گم. توکی هستی! 
من از دوستان "گاندالف خاکستری" هستم.، پس ما به یک دلیل اینجا اومدیم، یک دوست. 
شمشير شکسته "نارسیل"،همون که "حلقه" رو از دست سائرون در آورد.، هنوز تیزه، ولی هنوز یه شمشیر شکسته است. 
برومیر 
لرد آراگورن 
ارباب حلقه ها: یاران حلقه 
................................
رویاهام تیره و تار بود. 
دستات قدرتشون رو به یاد خواهند آورد اگر شمشیرت رو به کف بگیرند
تئودن 
گاندالف سفید 
ارباب حلقه ها: دو برج 
..............................
"سائرون "هنوز آشکارا خدمتگذارهای مهلک خودش رو داره،یک نفر دیگه که ارتش" موردور" در جنگ هدایت می کنه. کسی که گفته شده هیچ مردی نمی تونه اون رو بکشه، پادشاه جادوگر "آنگمار".تو قبلا اون رو دیدی ، همونی که به فرودو در ودرتاپ شمشیر زد. اون پادشاه نزگول هست، توانمند ترین اون نفر، میناس مورگول جایگاه اونه. 
گاندالف سفید 
ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه 

دوتا دیالوگ کوتاه میگم برین حال کنین

" بالاخره شروع شد! "

از زبون تئودن تو اون شب بارونی وقت نبرد هلمز دیپ

" عجووووول نباااااش"

چوب ریش خطاب به یکی از دو هابیت دقیقا یادم نیس ولی فکر کنم پیپین بود

گندالف (خطاب به فرودو در معدن موریا):در دادن حکم مرگ شتاب زده نباش....

تاریخ به افسانه پیوست،و افسانه اسطوره شد.

یاران حلقه

حالا آروم بخواب،فرزند گوندور

آراگورن یاران حلقه

به زودی زمانی خواهد رسید که هابیت ها سرنوشت حلقه را مشخص خواهند کرد.

یاران حلقه

من خادم و خدنتگزار آتش سرخم.شعله ای از آتش آنور.آتش تاریکی به تو کمک نخواهد کرد شعله اودون

گندالف یاران حلقه

(بالین پسر فوندین،در اینجا آرمیده است)آه از همین میترسیدم.

گندالف یاران حلقه

این کیه؟نگهبانی که غافلگیر شده؟

بانو آرون یاران حلقه

من همراهت بودم.حتی در آتش موردور

آراگورن یاران حلقه

 


بیلبو بگینز : من پیر شدم گاندالف، میدونم به نظر نمیاد ولی توی قلبم پیری رو حس میکنم .احساس میکنم لاغر شدم و کش اومدم درست مثل اینکه بخوای یک کره رو روی یک نون بزرگ بمالی.