این هم بخش اول Lay of Leithian ...
(توجه : این منظومه در کتاب The Lays of Beleriand تاریخ سرزمین میانه اومده )
داستان درباره دیدار برن , پسر باراهیر , و لوتین تینوویل است. برن از آدم های فانی , اما لوتین دختر تینگول از شاهان بزرگ الف در سرزمین میانه بود ... آن دوران که جهان هنوز جوان بود. و تاکنون , در میان فرزندان این جهان , زیباترین بانو او بوده است ...

1. OF THINGOL IN DORIATH
A king there was in days of old:
ere Men yet walked upon the mould
his power was reared in caverns' shade,
his hand was over glen and glade.
Of leaves his crown, his mantle green,
his silver lances long and keen;
the starlight in his sheild was caught,
ere moon was made or sun was wrought.
In after-day when to the shore
of Middle-earth from Valinor
the Elven-hosts in might returned,
and banners flew and beacons burned,
when kings of Eldamar went by
in strength of war, beneath the sky
then still his silver trumpets blew
when sun was young and moon was new.
Afar then in Beleriand,
in Doriath's beleaguered land,
King Thingol sat on guarded throne
in many-pillared halls of stone:
there beryl, pearl, and opal pale,
and metal wrought like fishes' mail,
buckler and corslet, axe and sword,
and gleaming spears were laid in hoard:
all these he had and counted small,
for dearer than all wealth in hall,
and fairer than are born to Men,
a daughter had he, Lúthien.
از تینگول در دوریات
فرمانروایی بود در روزگاران باستان
پیش از آنکه گام نهند بر زمین آدمیان
قدرتش نهان در سایه های غارها
و دستش بر فراز سبزه ها و دشت ها
ردایش سبز و تاجش از برگ ها
در سپرش انعکاس نور ستاره ها
نیزه هایی نقره ای سهمگین و طویل
پیش از ساخت ماه یا تدارک خورشید.
در روزهای بعد که بازگشتند دوباره
از والینور به سرزمین میانه
گروه های الف ها در اقتدار
و سوزاندند برج ها*, پرچم ها در اهتراز
آنگاه که فرمانروایان الدامار آمدند
به زیر آسمان قدرتمندانه نبرد کردند
هنوز کرناهای نقره ایش می دمیدند آن دوران
آن زمان که ماه نو بود و خورشید جوان
دورتر در بلریاند
سرزمین حفاظت شده دوریات
شاه تینگول حکم می راند بر قلمرویی پنهان
در تالارهایی سنگی با ستون های فراوان
آنجا زمرد و مروارید و عقیق رنگ باخته
و فلزی همچون فلس ماهی پرداخته
شمشیر و تبرزین, سپر و زره
و نیزه هایی درخشان ساخته و انباشته
تمامی این ها از آن او بود, و حقیرشان می داشت
چه , عزیزتر از تمامی در تالارها داشت
کسی که در آدمیان هست زیباترین
دختری از آن او, لوتین